بازگشت   نودهشتیا > فرهنگ و هنر > شعر و ادبیات > داستان های کوتاه و حکایات

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۶ خرداد ۱۳۸۸, ۱۰:۳۰ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
kimia آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
Smile گره گشایی خدا !

روزی فقیری نالان و غمگین از خرابه ای گذر می کرد و کیسه ای که کمی گندم در آن بود, بر دوش می کشید تا به خانواده اش برساند و نانی از آن درست کند تا فرزندانش را با شکم سیر بخواباند.
در راه با خود زمزمه کنان می گفت: «خدایا! گره از کار من باز کن!»
همچنان که این دعا را زیر لب می گفت ناگهان گره کیسه اش باز شد و تمام گندم هایش بر زمین و روی سنگ و کلوخ های خرابه ریخت.
عصبانی شد و گفت:« خدایا! من گفتم گره ی کارم را باز کن,نه گره ی کیسه ام را. » و با خشم تمام مشغول جمع کردن گندم از لای سنگ ها شد که ناگهان چشمش به کیسه ای پر از طلا افتاد. همان جا بر زمین افتاد و به درگاه خدای سبحان سجده کرد و از خدا به خاطر قضاوت عجولانه اش طلب بخشش کرد.


راستی کدو م یکی از ما به حکمت های خداوند ایمان کامل داریم!!!
kimia آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱۶ خرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۰۵ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
یاسمن آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: گره گشایی خدا !

گر خداوند ز حکمت بندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری
اعتراف میکنم که نمیدونم شعرش درست نوشتم یا نه؟



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید

یاسمن آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۶ خرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۰۹ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
Guest
 
 آواتار ها
 
پیش فرض re: گره گشایی خدا !

تقریبا درسته یاسمن جان فقط بعضی کلمه هاش پس وپیش شده .....خدا گر ز حکمت ببندد دری.....

کیمیا جان ممنون قشنگ بود
  پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۷ خرداد ۱۳۸۸, ۰۷:۲۸ قبل از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
ننه جون آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: گره گشایی خدا !

الان میشه چی گفت جز اینکه فقط اگه الان سره کار نبودم باید سجده میرفتم و شکر خدا
[img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_confused.gif[/img]



و چه آسان عاشق میشوند
و چه سخت میگیرند دل شکستنها را
که خود نمیدانند که از سنگدلانند
ننه جون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۷ اسفند ۱۳۸۹, ۱۰:۳۷ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
asemooni آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خیلی عبرت انگیز بود ، بعضی وقتا شکست آدما به پیروزی بزرگتر می رسونه



الهی داغ دل را نه زبان تواند تقریر کند و نه قلم یارد به تحریر رساند. الحمدالله که دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است...
asemooni آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۹ اسفند ۱۳۸۹, ۱۰:۵۸ قبل از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
ستاره ملک آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

درسته.خود خدا هم گفته که گاهی چیزی به شما می دم که دوستش ندارید در حالی که برای شما بهتره و شما نمی دانید.گاهی هم چیزی را که دوست دارید به شما نمی دهم چون برای شما خوب نیست وشما نمی دانید.پس خودمونو بسپریم به حکمت بی منتهاش.



یادت هست وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت؟
«جایی که میری مردمی داره که می شکننت،نکنه غصه بخوری! من همه جا باهاتم،تو تنها نیستی . تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری،قلب میذارم که جا بدی،اشک میدم که همراهیت کنه،... و مرگ که بدونی بر می گردی پیشم.»
ترانه ها و نواهای پیشنهادی من : (آپدیت :24 فروردین 93)


من یه بچه ی شیطون توی کوچه ها بودم ____عشق تو بزرگم کرد، عشق تو هلاکم کرد
جیک جیک مستونم بود و عشق بازیگوش ____مث جوجه ی مرده توی باغچه خاکم کرد
با تو هیچکس جز من، بی سپر نمی جنگه ____با تو هیـچکس از ایـن، بیـشتر نمی جنگه
با جنــون در افتـادن، باز کـار دستم داد ...
آه فــاتح قلبـم! عشــق تو شکستـم داد!
ستاره ملک آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۰ اسفند ۱۳۸۹, ۰۵:۲۷ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
pila pila آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

ای خدا گره همه زندگی ها رو فقط به خودت میسپرم



شادی یعنی .... . . . . . . . وقتی آهنگ گوش میدی یاد هیچ خری نیفتی !!
pila pila آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۰ اسفند ۱۳۸۹, ۰۵:۳۰ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
Y@Li-Jj آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

هرکاری که خدا میکنه یه خیر و صلاحی درش هست!



این دنیا مال منه وقتی هدفون تو گوشمه
موزیکـــ عشق منه حتی باشه عشق همه

خعلی سخته, نمیتونی درکش کنی / میرسی جایی که نمیتونی ترکش کنی / تو جونی عمـــری اصن دوســت دارم / ولــی نمیشه که بگیری جای موزیکـــ
چون رابطم باش مث برادریـــــه / نمیتونی اون باشی حـــسّ فراتریه



Y@Li-Jj آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۴ بهمن ۱۳۹۱, ۰۴:۱۳ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
taksetareh.m آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض رحمت خدا

پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و درهمان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد: ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای. پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:

من تو را کی گفتم ای یار عزیز / کاین کره بگشای و گندم را بریز /


آن گره را چون نیارستی گشود/ این گره بگشوندنت دیگر چه بود



پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است. پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.





گاهي آنقَدر تنها مي شَوَم که خُدا هَم به تَقدير مي گويَد : کَمي مهربان تَر باش . . .!!
taksetareh.m هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۵ بهمن ۱۳۹۱, ۰۲:۴۳ قبل از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
ستاره ملک آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

تاپیکهای مشابه با هم ادغام شد
ستاره ملک آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
خدا, گره, گشایی

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
رمز گشایی فایل های PDF با Wondershare PDF Password Remover v DataBus آفیس و کار با pDF 1 ۱۲ مهر ۱۳۹۲ ۰۵:۴۴ بعد از ظهر
بخت گشایی | سیمین دانشور یگانه داستان های کوتاه و حکایات 4 ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ ۰۴:۲۳ بعد از ظهر
لوگوی پپسی هم رمز گشایی شد..... asam مطالب جالب و خواندنی 0 ۲۰ شهريور ۱۳۸۹ ۰۲:۵۷ بعد از ظهر
عقده گشایی یک زن در آتش آنیتا داخلی 0 ۲۶ خرداد ۱۳۸۹ ۰۸:۵۹ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۳:۱۸ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا