ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
رمان آتش انتقام | taranom 25 کاربر انجمن
asiatech



نودهشتیا

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:

رأی دهندگان
60. نظرسنجی بسته شده است.
  • زیر 15

    3 5.00%
  • 15 تا 20

    19 31.67%
  • 20 تا 25

    20 33.33%
  • 25 تا 30

    10 16.67%
  • بالای 30

    8 13.33%
صفحه 1 از 17 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 170
  1. Top | #1

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    بهمن 1392
    نوشته ها
    682
    میانگین پست در روز
    2.51
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر از کاربر
    7,152
    تشکر شده 34,832 در 676 پست
    حالت من
    Narahat
    اندازه فونت

    پیش فرض رمان آتش انتقام | taranom 25 کاربر انجمن

    به نام ايزد توانا


    سلام به همه شما دوستان خوبی که
    من رو در رمان بی من بمان حمایت کردین . رمان جدیدی که میخوام براتون بزارم بیانگر خیلی چیزها است ... درد ... غم ... احساسات نابود شده ... رویاهای ویران شده ... و از جنس انتقام .


    این رمان با بی من بمان زمین تا آسمون فرق داره . ترنم بی من بمان ضعیف بود ... دل رحم بود ... پاک بود ... سرشار از خوبی بود ... زود می بخشید ...
    اما ... دختر این قصه خیلی وقته مهربانی رو فراموش کرده ... جنگجو و ستیزه گره... بی پرواست ... برای رسیدن به هدفش هر کاری میکنه ... هر چیزی سر راه هدفش باشه ... نابود میکنه ... دختر قصه ما در یک کلام ... زن نیست ... زن بودن را یادش رفته و حالا فقط یک ... انتقام گیر ... است .
    خوب احتمالا از توضیحاتی که دادم یک چیز هایی از محتوای قصه فهمیدین .

    خلاصه ...
    سوگل پس از 5 سال به ایران باز می گردد تا انتقام مرگ پدر ... مادر ... و خواهرش را از کسی که آنها را به قتل رسانده بگیرد ... و در این راه کسی طعمه نیست مگر ... تنها پسر قاتل خانواده اش ...
    .
    .
    از اونجایی که سرم این روزا تو بیمارستان خیلی شلوغه این رمان هفته ای یک یا دو بار پست داده میشه .
    ممنوم میشم تا راه اندازی صفحه نقد تو پروفایلم نظراتتون رو برام بنویسین .
    خوشحال میشم تو این رمان هم همراهم باشین .
    راستی تا یادم نرفته قلم نوشتار کاملا متفاوت از بی من بمان هست .


    مقدمه ...
    من زنی هستم
    از جنس آتش
    من زنی هستم که زندگی نمی بخشد ... بلکه در هر کجا که قدم می گذارد آن جا را ... با آتش کینه و انتقام ... خاکستر می کند
    من زنی هستم با قلبی از جنس شعله های آتش ... که دوست داشتنم هم موجب نابودی می شود
    من زن هستم اما لطیف ... نه !
    من همچون صخره سخت ... و گودال انتقامم همچون آسمان بی انتهاست
    من قیامت را به پا خواهم کرد و ... تمام گناهکاران را خواهم سوزاند
    من از جنس آتش هستم
    آتش انتقام...!
    اينم جلد رمان که دوست خيلي خوبم nia 12 زحمتش رو کشيده ...




    ویرایش توسط Taranom 25 : 1392,12,18 در ساعت ساعت : 06:54

  2. 141 کاربر از پست Taranom 25 تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , **Silver Star** , *msbm* , *saranaz* , *مائده* , -FSF- , .ايدا بانو. , 2khtar iruni , 85@HADIS , abby7 , ALSTar , Anolin , ARA...GOL , Arezoo Khanoom , arezoo.n , armita1819 , asal-661 , asaltsh , azidan , baran909092 , caarol , Chiksay , darya tofani , denis** , ea74 , elay68 , eli joni , Elisar , elish688 , EMERTAT , eshton , f.barani , fa62 , fatima64 , green leaf , haniyeh120 , harimeshgh , haveking , hediyeh_b , helen. , hiva-20 , homa41 , hyunah , hzohreh , id001370 , javad17 , kfdh , laris70 , Lida2014 , Lovender , m.a.r.z.i , mahla.r , mahpary , mahtab10 , Maman fariba , manemah , MARION , maryam1363 , maryam2005 , maryam_95 , maya 74 , Mehrnoosh74 , mohammad 85 , Nahid72 , nasrin44 , Nayiri , Nazanin_Fatemeh , nia12 , Nika61 , Nili2013 , nini tosholo , paezzi , paniz_g66 , pari73 , Pary780) , peterpanama14 , R-zvan , raha288 , riitaa , Roghaye57 , rojina1369 , rozan98 , roze_zard , saba28 , sahar.gh* , sahЯa , sara-mp , Sergeant , sh!rin70 , Shabah eshg , SHADI 73 , shirin.a , SIMA AMIRI , simsim20 , soheila1984 , sokot shab , somy_kh , soofia18 , TANHA16 , TARANOMEMEHR , tayebe-h , Tifani Jon , yas@min , yasaman20 , yasna-f , zohrealavi , ~Amber~ , εїзFaTeMeHεїз , آدرینا61 , آسمان ابری , اتل و متل , ارسلان 1994 , بازیگوش , ثنا77 , دخترویروسی , دل آرا دشت بهشت , دلارام20 , زینب سادات , سامیه.ر , سامیه12 , سپیدوسیاه , شارمیتا , شیرینusa , عاطفه دلنواز , عمه خانم , غزاله71 , فاطمه سمیعی , ققنوس98 , مهتاب(آناناس) , مهرآذین , مژگان حضرتی , میچکا , نوشیس , پروانه . س , کابوس001 , گلنوش اسماعیلی , დshadow girlდ , •●شقایق●• , ♥♥Niloo♥♥ , ❤farimah❤ , ©Ł๏ิηэ®³ ² ¹

  3. Top | #2

    مدیر بخش بحث و گفتگو


    تاریخ عضویت
    تیر 1390
    نوشته ها
    10,106
    میانگین پست در روز
    8.40
    تشکر از کاربر
    139,538
    تشکر شده 83,803 در 11,705 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    • نویسنده گرامی قبل از شروع نگارش داستان حتما تاپیک های زیر را مطالعه کنید:

    نحوه ی قرار دادن کتاب در سایت
    مهمترین نکات ویرایشی | مخصوص نویسندگان و ویراستاران انجمن


    • حتما و دائما اطلاعیه های بخش کتاب رو مطالعه کنید تا از قوانین و اقدامات بخش مطلع باشید:

    اطلاعیه های بخش کتاب !

    • برای ایجاد تاپیک نقد، قوانین بخش را مطالعه بفرمایید:

    قوانین بخش نقد کتاب مخصوص نویسندگان انجمن

    • استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) و اجازه رسمی از نویسنده انجمن ، مجاز می باشد!



    • تبلیغ رمان کاربرها در پروفایل، پیام خصوصی و تاپیک ها ( با لینک یا بدون لینک! ) خلاف قوانین است و در صورت مشاهده شخص خاطی اخطار دریافت می کند!


  4. Top | #3

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    بهمن 1392
    نوشته ها
    682
    میانگین پست در روز
    2.51
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر از کاربر
    7,152
    تشکر شده 34,832 در 676 پست
    حالت من
    Narahat
    اندازه فونت

    Smile آتش انتقام | پست اول

    سلام دوستاي خوبم که من رو در بي من بمان و آتش انتقام همراهي مي کنيد .
    قرار بود رمان آتش انتقام رو بعد از عيد بزارم ولي خوب بنا به دلايلي زودتر ميذارمش .
    ميخوام بدونين خيلي دوستون دارم و منتظر نظراتتون هستم .
    پست اول

    داخل سالن فرودگاه منتظرم ... منتظر دوستی که 5 سال میشود که ندیدمش ... سارای عزیزم .
    به سالن انتظار نگاه میکنم ... کمی تغییر کرده ... مثل زندگی من ... اما زندگی من خیلی تغییر کرده است ... من خیلی تغییر کرده ام ... دنیایم هم تغییر کرده است ... رنگ های مورد علاقه ام هم تغییر کرده اند ... اصلا سوگل صادقی خیلی فرق کرده است ... 5 سال از کشورم دور بوده ام درست ... ولی قرار نبود این همه تغییر کنم ... من نخواستم ... مجبور شدم تمام این تغییرات را بپذیرم ... جبر زمانه مجبورم کرد .
    بلند میشوم و می ایستم ... زیباتر از گذشته شده ... شاید هم پخته تر و جا اُفتاده تر ... با لبخندی که خاص خودش است به سمتم حرکت میکند ... نگاهش رنگ دلتنگی دارد ... یا ... شاید هم دلهره و ترس ... ترس هم دارد ... من سوگل صادقی این روز ها ترس هم دارم ... هر چه باشد من زخم خورده تقدیرم ... زخم خورده یکی از مردم این شهر ... پس از من باید هم ترسید ... مار زخم خورده خطرناک تر است .
    دستانش را برای در آغوش کشیدنم از هم باز میکند ... در بغلش آرام میگیرم ... شاید تنها کسی است که از خاطراتم برایم به جا گذاشته اند .
    همیشه در صحبت کردن پیش قدم بود ... هنوز هم هست .
    - دلم برات تنگ شده بود سوگلی .
    پس از سه سال اولین باری است که لبخند محوی بر روی لب هایم جا خوش می کند .
    - دل منم برات تنگ شده بود . سارا خوشحالم که اینجا در کنارمی .
    - منم خوشحالم که بهترین دوستم رو دوباره میبینم . احساس میکنم هنوز هم خوابم و دارم رویا میبینم .
    پوزخندی که سه سال است همراهی ام میکند باز هم تنهایم نمی گذارد .
    - خواب نیستی . بیدار بیداری .
    خودش را از بغلم بیرون میکشد .
    - سوگلی ساعت یازده شبه . بهتر نیست بریم خونه ؟
    سر تکان میدهم ... به جای حرف زدن ... سه سال است که ترجیح میدهم بیشتر سکوت کنم تا حرف بزنم .
    از فرودگاه خارج می شویم ... دستانم را در دستان گرمش اسیر میکند ... اما من ... دستانم مانند سه سال گذشته یخبندان است ... دستانم را محکم تر میگیرد ... شاید میخواهد گرمای دستانش را منتقل کند .
    و باز هم پوزخند ... سه سال است از درون یخ زده ام ...
    به شهر نگاه میکنم ... باز هم تغییر ... باز هم تفاوت ... این شهر برایم یادآور بهترین خاطرات است ... این شهر برای من حکم قفس را دارد ... این شهر برای من حکم زندگی داشت ... این شهر برای من ... حکم گورستان خانواده ام را دارد .
    دستانم را از شیشه ماشین بیرون میبرم ... باد از میان دستانم فرار میکند و من ... به این فکر میکنم که او کجاست ؟

  5. 150 کاربر از پست Taranom 25 تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , (mahi) , **parya** , **Silver Star** , *saranaz* , *تاراج زمان* , -FSF- , .MaRYaM BaNo. , .ايدا بانو. , 2khtar iruni , 85@HADIS , A.T69 , abby7 , adish1 , Aliceice , Anolin , ARA...GOL , armita1819 , arshida1994 , asal-661 , asaltsh , Ashkebitab , aygeen , azade jooon , baran909092 , darya tofani , devilgirl_A , dokhtarakashegh , ea74 , elak , elay68 , ELI , eli joni , Elisar , eshton , f.barani , fa62 , fariba44 , faribash , fary , fatemeh466 , fatima64 , fk-osh-d , harimeshgh , haveking , hiva-20 , homa41 , hyunah , hzohreh , javad17 , jnashenakhte , kfdh , khademre , khatkhaty , kiumars , laleh.winter , laris70 , Lida2014 , life 007 , Lovender , m.a.r.z.i , mahla.r , mahpary , mahsa.nadi , Maman fariba , manemah , MARION , maryam1363 , maryam2005 , maryam_95 , Mehrnoosh74 , melody22 , mohammad 85 , monir1343 , ms_f90 , nasrin44 , Nayiri , ned67 , nedaj , nia12 , Nili2013 , nini tosholo , NOOSHIN1383 , pakdel , paniz_g66 , pari73 , peterpanama14 , peymaneh , R-zvan , reem1368 , Reihana2014 , reza9000 , riitaa , Roghaye57 , rozan98 , s.d.yeganeh , saba28 , sahar.gh* , sahelii , sahel_m , samaneh60 , sana22 , sedena , Sergeant , sh!rin70 , shadi 936 , sharare.afs , shirin.a , sobin , sokot shab , somayeh sd , somy_kh , soofia18 , sorri , ssoudeh , taban_1352 , TANHA16 , tayebe-h , Tifani Jon , Titania1273 , yasaman20 , yasaman_rad , ziglernata , zohrealavi , ~Amber~ , آتری , آدرینا61 , اتل و متل , بازیگوش , دخترویروسی , سامیه12 , سپیدوسیاه , شروع , عمه خانم , غزاله71 , فائزه محمودي , فاطمه سمیعی , فرشته... , ققنوس98 , مهرآذین , مژگان حضرتی , میچکا , نیاز.ش , پرواس , کابوس001 , گلنوش اسماعیلی , დshadow girlდ , •●شقایق●• , ♥♥Niloo♥♥ , ❤farimah❤

  6. Top | #4

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    بهمن 1392
    نوشته ها
    682
    میانگین پست در روز
    2.51
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر از کاربر
    7,152
    تشکر شده 34,832 در 676 پست
    حالت من
    Narahat
    اندازه فونت

    پیش فرض آتش انتقام | پست دوم

    سارا در خانه را باز میکند ... مسخره است به جای اینکه الان در اتاق خودم و در آغوش خانواده باشم در خانه دوستم به سر می برم ... البته جای تعجب نیست ... الان 3 سال است که هیچ چیز در جای خودش نیست .
    صدای سارا را که می شنوم برای چند لحظه ... تنها چند لحظه تمام این 3 سال را فراموش میکنم .
    - سوگلی چی می خوری برات بیارم ؟
    هنوز هم صدای دلنشینی دارد .
    - قهوه لطفا .
    کمی جا می خورد .
    - عزیزم تو الان خسته ای ... احتیاج به استراحت داری ... قهوه بی خوابت میکنه ... فکر نمی کنی یه چیز دیگه بیارم بهتر باشه ؟
    - نه همون قهوه .
    کمي نگاهم میکند و ... می رود ... من را از شب بیداری می ترساند ... باز هم پوزخند ... من سه سال است که از خواب شبانه گریزانم ... در دنیایی که تنها و بی کس مانده ای ... بی خانواده ... بی غم خوار ... مگر خواب شبانه نیاز دارد ... نه ... بیشتر ... مُردن نیاز است .
    به سارا نگاه می کنم ... خوب است که هنوز او را دارم ... یادش بخیر ... پنج سال پیش زمان رفتنم ... چقدر در آغوش هم گریه کردیم ... آن زمان به او قول دادم یک مهندس زبردست می شوم و بر می گردم ... ولی حیف نشد ... مهندس شدم ... مهندس زبردستی هم شدم ... اما دل مرده شده ام ... حوصله زندگی کردن ندارم ... حوصله کار کردن ندارم ... من فقط آماده انتقامم ... کاش زودتر شروع می کردم ... زودتر پیدایش می کردم و ذره ذره نابودش می کردم ... همه تعلقاتش را می گرفتم و آن وقت ... تازه مثل من ناامید می شود ... پس باز هم حساب بی حساب نمی شویم ... من پیدایش میکنم .
    دست هایم ناخودآگاه مشت می شود .
    - سوگل .
    با صدای سارا از تمام کینه ها و انتقام ها بیرون می آیم .
    - بله .
    فنجان قهوه را به دستم می دهد .
    قهوه ام را تلخ می نوشم ... سه سال است که یاد گرفته ام تلخ بنوشم ... تلخ زندگی کنم ... تلخ حرف بزنم ... و حتی تلخ فکر کنم .
    همیشه قهوه تلخ برایم دوست داشتنی است ... چون به یادم می آورد که زندگیم جهنم است ... زندگی ام پوچ است ... تمام کارهایم بی هدف است .
    ویرایش توسط Taranom 25 : 1392,12,11 در ساعت ساعت : 03:31

  7. 137 کاربر از پست Taranom 25 تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , (mahi) , **parya** , **Silver Star** , *saranaz* , *تاراج زمان* , .MaRYaM BaNo. , .ايدا بانو. , 2khtar iruni , 85@HADIS , @Shytvnk@ , A.T69 , abby7 , adish1 , Anolin , ARA...GOL , armita1819 , asal-661 , asaltsh , Ashkebitab , aygeen , azade jooon , baran909092 , darya tofani , devilgirl_A , dokhtarakashegh , ea74 , elak , elay68 , eli joni , Elisar , EMERTAT , eshton , f.barani , fa62 , fary , fatemeh466 , fatima64 , fk-osh-d , harimeshgh , haveking , hiva-20 , homa41 , hyunah , hzohreh , jnashenakhte , kfdh , khademre , khatkhaty , kiumars , laleh.winter , laris70 , Lida2014 , Lovender , mahla.r , mahpary , mahsa.nadi , Maman fariba , manemah , MARION , maryam1363 , Mehrnoosh74 , mohammad 85 , monir1343 , ms_f90 , nasrin44 , Nayiri , ned67 , nedaj , nia12 , Nili2013 , nini tosholo , NOOSHIN1383 , pakdel , paniz_g66 , pari73 , peterpanama14 , peymaneh , R-zvan , reza9000 , riitaa , Roghaye57 , rozan98 , roze_zard , s.d.yeganeh , saba28 , sahar.gh* , sahelii , samaneh60 , sana22 , sedena , sh!rin70 , sharare.afs , shf_aboops , sobin , sogol 71 , sokot shab , somy_kh , soofia18 , sorri , ssoudeh , taban_1352 , TANHA16 , tayebe-h , Tifani Jon , Titania1273 , yasaman20 , yasaman_rad , ziglernata , zohrealavi , ~Amber~ , آتری , آدرینا61 , اتل و متل , بازیگوش , تهران بانو , حاج خانوم , دخترویروسی , سامیه12 , سپیدوسیاه , عمه خانم , غزاله71 , فائزه محمودي , فرشته... , ققنوس98 , مهرآذین , مهسان فضلی , مژگان حضرتی , میچکا , نیاز.ش , پرواس , کابوس001 , گلنوش اسماعیلی , დshadow girlდ , •●شقایق●• , ♥♥Niloo♥♥ , ❤farimah❤

  8. Top | #5

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    بهمن 1392
    نوشته ها
    682
    میانگین پست در روز
    2.51
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر از کاربر
    7,152
    تشکر شده 34,832 در 676 پست
    حالت من
    Narahat
    اندازه فونت

    پیش فرض آتش انتقام | پست سوم

    لپ تاپم را باز میکنم ... برای چند لحظه به عکس چهار نفره آن خانواده شاد خیره می شوم ... دیگر خیلی از آن روزها فاصله گرفته ام ... دیگر شاد نیستم ... از آن خانواده شادحال تنها دختری افسرده باقی مانده ... دختری تنها ... حالا دیگر از آن سوگل مهربان تنها یک اسم باقی مانده ... از آن قلب مهربان اکنون ... تکه سنگی باقی مانده که به امید انتقام می تپد ... کاش هیچ وقت ایران را ترک نمی کردم ... حداقلش این بود که یا با خانواده ام میمردم یا ... تا آخرین لحظات کنارشان بودم .
    چند تا از عکس های خانوادگیمان را زیر و رو می کنم ... اما خواب به سراغم نمی آید .
    قهوه مورد علاقه ام باز هم بی خوابی را به من هدیه داده بود ... خودم از ته دل خواستم گله ای نیست .
    وارد تراس اتاق می شوم ... هنوز هم مثل پنج سال پیش آن تخت چوبی سنتی در کنار تراس و زیر سقف آسمان است ... پس هنوز همه چیز تغییر نکرده بود .
    روی تخت رو به آسمان دراز می کشم ... آسمان امشب پر از ستاره است ... بعضی درخشان تر ... بعضی کم سو تر ... یعنی الان کدام یک از این ستاره ها مادر است ... کدام پدر ... و کدام سوگند خواهر دوست داشتنی ام .
    همیشه با پدر ستاره ها را نگاه می کردیم .
    " - دختر بابا ستاره ها رو نگاه کن ... همه ما تو آسمون برای خودمون ستاره داریم ... وقتی میریم پیش خدا ستاره هامون پررنگ تر میشه .
    - یعنی الان مامان جون و باباجون که رفتن پیش خدا تو این ستاره هان ؟
    - آره دختر گلم ... اون ستاره درخشان رو نگاه کن ... اون باباجون ... اون بغل دستیشم مامان جون ... براشون دست تکون بده ."
    و من چه کودکانه برای ستاره ها دست تکان میدادم .
    به یاد گذشته دست هایم را برای ستاره پررنگ رو به رویم تکان می دهم .
    - بابا قول میدم انتقامت رو می گیرم ... فقط بزار پیداش کنم ... ذره ذره تمام زندگی شو روی سرش آوار می کنم ... داغونش می کنم ... که بشه یکی مثل خودم ... جوری خنجرم رو از پشت فرو می کنم که تا بیاد بفهمه کی بودم و کی هستم ... قلبش از کار ایستاده باشه .
    چشمانم را می بندم و روی همان تخت سنتی زیبا به خواب می روم .
    ویرایش توسط Taranom 25 : 1393,01,19 در ساعت ساعت : 23:54

  9. 130 کاربر از پست Taranom 25 تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , (mahi) , **parya** , **Silver Star** , *saranaz* , *تاراج زمان* , .MaRYaM BaNo. , .ايدا بانو. , 2khtar iruni , 85@HADIS , A.T69 , abby7 , adish1 , Anolin , ARA...GOL , armita1819 , asal-661 , asaltsh , Ashkebitab , aygeen , azade jooon , darya tofani , devilgirl_A , dokhtarakashegh , ea74 , elak , elay68 , ELI , eli joni , Elisar , EMERTAT , eshton , f.barani , fa62 , fary , fatima64 , fk-osh-d , harimeshgh , haveking , hiva-20 , homa41 , hyunah , hzohreh , javad17 , jnashenakhte , kfdh , khatkhaty , kiumars , laris70 , Lida2014 , Lovender , mahla.r , mahpary , mahsa.nadi , Maman fariba , manemah , MARION , maryam1363 , maryam2005 , Mehrnoosh74 , mohammad 85 , ms_f90 , nasrin44 , Nayiri , ned67 , nedaj , nia12 , Nili2013 , nini tosholo , NOOSHIN1383 , pakdel , paniz_g66 , pari73 , peterpanama14 , peymaneh , R-zvan , reza9000 , riitaa , rozan98 , roze_zard , s.d.yeganeh , saba28 , sahar.gh* , sahel_m , samaneh60 , sana22 , sedena , Sergeant , sh!rin70 , sharare.afs , shi shii , sogol 71 , sokot shab , somy_kh , soofia18 , sorri , ssoudeh , taban_1352 , TANHA16 , tayebe-h , Tifani Jon , Titania1273 , yasaman20 , yasaman_rad , zarre , ziglernata , zohrealavi , ~Amber~ , آتری , آدرینا61 , اتل و متل , دخترویروسی , سامیه12 , سپیدوسیاه , عمه خانم , غزاله71 , فاطمه سمیعی , فرشته... , ققنوس98 , مهرآذین , مژگان حضرتی , میچکا , نیاز.ش , پرواس , کابوس001 , گلنوش اسماعیلی , დshadow girlდ , •●شقایق●• , ♥♥Niloo♥♥ , ❤farimah❤

  10. Top | #6

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    بهمن 1392
    نوشته ها
    682
    میانگین پست در روز
    2.51
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر از کاربر
    7,152
    تشکر شده 34,832 در 676 پست
    حالت من
    Narahat
    اندازه فونت

    Smile آتش انتقام | پست چهارم


    با سرو صدایی که از آشپزخانه می آید از اتاق بیرون می آیم . سارا در حال تدارک دیدن صبحانه است ... به حرکاتش دقت می کنم ... او یک کدبانوی واقعی است ... یک زن با ظرافت های زنانه ... و من ... من یک ... نمیدانم من یک چه هستم ... یک زن ... یک زن با اخلاقیات مردانه ... هر چه باشم خوب می دانم از تمام این ظرافت ها زمان زیادی است که فاصله گرفته ام ... شاید برای چند صدم ثانیه از دیدن سارا حسرت می خورم ... فقط چند ثانیه ... و بعد ... دوباره می شوم همان سوگل صادقی سخت ... سخت همچون صخره ... دوباره انتقام تمام وجودم را دربر می گیرد ... دوباره شعله های خشم وجودم را می سوزاند ... امروز شروع می کنم ... امروز به دنبالش می روم .
    وارد آشپزخانه می شوم . سارا متوجه حضورم می شود ... و دوباره ... لبخندش را از من دریغ نمی کند .
    - صبح بخیر سوگلی . بیا که صبحونه حاضره .
    چقدر دوستش دارم .
    - سلام . ممنون میشم یه فنجون قهوه برام درست کنی .
    - پس صبحونه چی ؟
    - عادت ندارم صبحونه بخورم .
    - اما قبلا بدون خوردن صبحونه حتی دست و صورتت رو هم نمی شستی .
    و باز هم پوزخند .
    - کم کم می فهمی که چقدر با سوگل قبل فرق کردم ... صبحونه خوردن که جزئی ترین قسمت تغییراتم به حساب می آید .
    و من باز هم تعجب آمیخته به ترس را از چشمانش می خوانم .
    قهوه را برایم درست می کند ... باز هم تلخ می نوشم ... باز هم آن حس آشنا ... اما وقت ندارم تا بیشتر از این از مزه تلخ قهوه ام لذت ببرم ... باید از همین امروز دست به کار شوم .
    از جایم بلند می شوم .
    - ممنون سارا برای قهوه .
    - خواهش می کنم . نهار چی دوست داری برات درست کنم ؟
    - فکر نمی کنم برای نهار بیام . برای شامم هر چی دوست داشتی درست کن .
    نمی ایستم تا او یک به یک تغییرات رفتاری ام را کشف کند و از دیدن هر کدام تعجب کند .
    از در خانه خارج می شوم و برای دیدن آقای رحمانی وکیل مورد اعتماد پدر و همچنین دوست باوفایش راهی می شوم ... قرار است آقای رحمانی برای پیدا کردنش به من کمک کند ... تمام سه سال گذشته اخبار و اطلاعات اینجا را به گوشم می رسان ... حتی خبر فوت خانواده ام را هم خودش به من داد .
    انقدر در خیالات بی انتهایم غرق شده ام که وقتی به خودم می آیم که جلوی دفتر آقای رحمانی ایستاده ام ... سر در دفترش را نگاه می کنم ... آقای احمد رحمانی وکیل پایه یک دادگستری .
    وارد می شوم ... منشی را می بینم ... لباس ساده ای به تن دارد ... ظاهرا که دختر خوبی است ... اما ... من یاد گرفته ام از روی ظاهر قضاوت نکنم . جلوی رویش می ایستم .
    - ببخشید خانوم می خواستم آقای رحمانی رو ببینم .
    - وقت قبلی داشتین ؟
    - نه .
    - آقای رحمانی کسی رو بدون وقت قبلی قبول نمی کنن .
    - میشه بهشون بگین سوگل صادقی اومده ؟
    یک لبخند می زند ... انقدر زیبا لبخند می زند که من هم ناخودآگاه لب هایم کش می آید .
    مدتی را منتظر می مانم تا به آقای رحمانی اطلاع بدهد .
    باز هم آن لبخند جادویی را تکرار می کند .
    - بفرمایید . ببخشید من نمی دونستم از دوستانشون هستین . منتظرتون هستن .
    چند ضربه به در می نوازم و با صدای بفرمایید وارد می شوم .
    دوستاي خوبم براي ادامه اين رمان به نظرات سازندتون احتياج دارم .
    دوستون دارم

  11. 130 کاربر از پست Taranom 25 تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , (mahi) , **parya** , **Silver Star** , *saranaz* , .MaRYaM BaNo. , .ايدا بانو. , 2khtar iruni , 85@HADIS , @Shytvnk@ , A.T69 , abby7 , adish1 , Anolin , ARA...GOL , armita1819 , asal-661 , asaltsh , aygeen , azade jooon , baran909092 , darya tofani , devilgirl_A , dokhtarakashegh , ea74 , elak , elay68 , eli joni , Elisar , EMERTAT , eshton , f.barani , fa62 , fatima64 , fatima983 , fk-osh-d , harimeshgh , haveking , hiva-20 , homa41 , hzohreh , javad17 , jnashenakhte , kfdh , khatkhaty , kiumars , laleh.winter , laris70 , Lida2014 , Lovender , mahla.r , mahpary , mahsa.nadi , Maman fariba , manemah , MARION , maryam1363 , Mehrnoosh74 , mohammad 85 , monir1343 , nasrin44 , Nayiri , ned67 , nedaj , nia12 , Nili2013 , nini tosholo , NOOSHIN1383 , pakdel , paniz_g66 , pari73 , peterpanama14 , R-zvan , reza9000 , riitaa , rozan98 , roze_zard , s.d.yeganeh , saba28 , sahar.gh* , sahel_m , sana22 , sedena , Sergeant , sh!rin70 , sharare.afs , shi shii , sobin , sogol 71 , sokot shab , somy_kh , soofia18 , sorri , ssoudeh , TANHA16 , tayebe-h , Tifani Jon , Titania1273 , yasaman20 , yasaman_rad , zarre , ziglernata , ziiiziii13 , zohrealavi , ~Amber~ , آتری , آدرینا61 , اتل و متل , تهران بانو , دخترویروسی , سامیه12 , سپیدوسیاه , عمه خانم , غزاله71 , فائزه محمودي , فرشته... , ققنوس98 , مهرآذین , مهسان فضلی , مژگان حضرتی , میچکا , نیاز.ش , پرواس , کابوس001 , گلنوش اسماعیلی , დshadow girlდ , •●شقایق●• , ☆mahsi☆ , ♥♥Niloo♥♥ , ❤farimah❤

  12. Top | #7

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    بهمن 1392
    نوشته ها
    682
    میانگین پست در روز
    2.51
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر از کاربر
    7,152
    تشکر شده 34,832 در 676 پست
    حالت من
    Narahat
    اندازه فونت

    پیش فرض آتش انتقام | پست پنجم

    اينم پست جديد براي دوست هاي خوبم


    عینکش را از روی چشمانش بر می دارد ... خیلی پیرتر از چیزی شده است که فکر می کردم ... پنج سال است که او را ندیده ام و اکنون ... یک پیرمرد در مقابلم ایستاده است ... پیرتر از آن است که بخواهد من را در این مسیر یاری کند ... ولی خوب ... کاچی به از هیچی .
    -چقدر بزرگ شدی ... چقدر خانوم شدی دخترم ... چقدر زیباتر از قبل شدی ... اگه پدر خدا بیامرزت بود مطمئن باش به الانت افتخار می کرد .
    - سلام .
    - اوه ببخشید دخترم انقدر از دیدن دوباره ات اون هم بعد از پنج سال خوشحال شدم که سلام فراموشم شد . سلام عزیزم . خیلی خوش اومدی . چرا ایستادی بشین .
    - ممنون .
    روی مبل چرم قهوه ای رنگ در مقابلش می نشینم .
    - آقای رحمانی خودتون که میدونید برای چی اومدم پیشتون پس لطفا خودتون کامل برام توضیح بدین . همه اطلاعاتی رو که تو این سه سال جمع آوری کردین برام توضیح بدین .
    - دخترم مطمئنی که می خوای این کار رو انجام بدی ؟
    - شما تو حرف های من شک و تردید می بینید ؟
    - نه ولی ... دخترم این کار خطرناکه .
    - من چیزی برای از دست دادن ندارم . وقتی بازی خطرناکه که ترس از دست دادن چیزی رو داشته باشم ... تصمیمم رو گرفتم ... لطفا ادامه بدین .
    - دخترم اگه موافق باشی از اول برات تعریف کنم .
    سرم را به نشونه مثبت تکان دادم .
    - بعد از رفتن تو پدرت ...
    آقای رحمانی توضیح می داد و من بیشتر غرق در شعله های انتقامی می شوم که از اعماق وجودم زبانه می کشد ... او می گوید و من برای نابودی او مصمم تر می شوم .
    میان توضیحاتش دستانم را به معنای این که دیگر ادامه ندهد تکان دادم .
    - بسه آقای رحمانی ... این قصه رو بهتر از شما بلدم ... شما لطف کنید اطلاعاتی که تو این مدت از اون آدم جمع کردین برام بگین ... شغلش ... محل کارش ... لیست تمام سرمایه هاش ... آدرس خونه اش ... و مهم تر از همه نقطه ضعفش .
    - خوب دخترم تو این سه سال با دوندگی هایی که انجام دادم تونستم خیلی اطلاعات راجع بهش بدست بیارم ... اسمش شاهین تهرانی ... یه شرکت واردات دارو داره ... توی ـــ زندگی می کنه ... یه دختر داره به اسم دنیا ... 22 سالشه ... دانشجوی معماری ... تو شرکت برادرش کار می کنه یعنی شاهکار تهرانی ... 29 ساله ... فوق لیسانس عمران ... یه شرکت مهندسی خیلی معتبر داره ... لیست تمام سرمایه هاش رو برات نوشتم ... و اما نقطه ضعفش ... نقطه ضعفش پسرش شاهکاره ... به نظر پسر خوبی میاد ... هیچ کدوم از اعضای خانوادش از کار هایی که انجام میده خبر ندارن .
    - تا حالا تونستین آتو ازش بگیرین ؟
    - آره دخترم ... علاوه بر همسرش شهین خانوم که زن خوبیه ... یه همسر صیغه ای هم داره ... اسمش درسا راحمی ... 25 ساله ... بغیر از این زن صیغه ای یه خونه مجردی هم داره که بعضی شب اونجا زنای دیگرو میبره .
    دوباره پوزخند میزنم .
    - پس بگین با یه عوضی کثیف هرزه طرفیم .
    - دقیقا ... حالا چه جوری میخوای تو خانوادش نفوذ کنی ؟
    - به راحتی .
    عینک روی صورتش را کمی جابجا می کند ... چشم هایش را ریز می کند .
    - خوب چطوری ؟
    - از طریق شاهکار ... پسرش .
    - اما اون پسری نیست که به دختر جماعت محل بده ... خیلی مغروره ... برعکس پدرش اصلا با زنای دیگه ارتباطی نداره ... انگار یجوری از همه زنا متنفره .
    - خوب اینکه بخوایم شاهکار رو به راه بیاریم قسمت سخت قضیه است ولی الان وقت فکر کردن به اون موضوع نیست ... یادتون رفته من مهندس عمرانم ... یه پارتی برام جور کنید ... باید وارد شرکت شاهکار بشم ... فعلا این مهمترین مسئله و تنها راه نفوذ توی اون خانوادست .
    لبخندی روی صورتش مینشاند ... پس خوشحال شده است .
    - باشه دخترم ... خبرت می کنم .
    - منتظرم و خداحافظ .
    از دفتر وکالتش خارج می شوم ... باز هم قدم می زنم ... با یادآوری حرف های رحمانی خون در رگ هایم به جوش می آید ... و بی اراده فریادم کوچه خلوت را در هم میلرزاند .
    - نابودت می کنم شاهین تهرانی .


    من که خودم فکر مي کنم اين از بي من بمان قشنگ تر ميشه .


    ویرایش توسط Taranom 25 : 1392,12,11 در ساعت ساعت : 08:02

  13. 128 کاربر از پست Taranom 25 تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , (mahi) , **parya** , **Silver Star** , *saranaz* , .MaRYaM BaNo. , .ايدا بانو. , 2khtar iruni , 85@HADIS , @Shytvnk@ , A.T69 , abby7 , adish1 , Anolin , ARA...GOL , armita1819 , asal-661 , asaltsh , aygeen , azade jooon , darya tofani , devilgirl_A , dokhtarakashegh , ea74 , elak , elay68 , ELI , eli joni , Elisar , EMERTAT , eshton , f.barani , fa62 , faribash , farshte , fatemeh466 , Fatima234 , fatima64 , fatima983 , fk-osh-d , harimeshgh , haveking , hiva-20 , homa41 , hzohreh , javad17 , jnashenakhte , kfdh , khatkhaty , kiumars , laris70 , Lida2014 , Lovender , mahpary , mahsa.nadi , Maman fariba , manemah , MARION , maryam1363 , Mehrnoosh74 , mohammad 85 , ms_f90 , nasrin44 , Nayiri , ned67 , nedaj , nia12 , Nili2013 , nini tosholo , NOOSHIN1383 , pakdel , paniz_g66 , pari73 , peterpanama14 , R-zvan , reem1368 , reza9000 , riitaa , rose1000 , rozan98 , roze_zard , s.d.yeganeh , saba28 , sahar.gh* , sahel_m , sana22 , sedena , sh!rin70 , sharare.afs , shi shii , sogol 71 , sokot shab , somy_kh , soofia18 , sorri , ssoudeh , TANHA16 , tayebe-h , Tifani Jon , Titania1273 , yasaman20 , yasaman_rad , ziglernata , zohrealavi , ~Amber~ , آتری , آدرینا61 , اتل و متل , تهران بانو , دخترویروسی , سامیه12 , سپیدوسیاه , عمه خانم , غزاله71 , فاطمه سمیعی , فرشته... , ققنوس98 , مهرآذین , مژگان حضرتی , میچکا , نیاز.ش , پرواس , کابوس001 , گلنوش اسماعیلی , დshadow girlდ , •●شقایق●• , ♥♥Niloo♥♥ , ❤farimah❤

  14. Top | #8

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    بهمن 1392
    نوشته ها
    682
    میانگین پست در روز
    2.51
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر از کاربر
    7,152
    تشکر شده 34,832 در 676 پست
    حالت من
    Narahat
    اندازه فونت

    پیش فرض آتش انتقام | پست ششم


    در حیاط را باز میکنم ... وارد می شوم و به اطرافم نگاه می کنم ... تغییر زیادی نکرده است ... هنوز هم مانند 5 سال پیش باصفا و صمیمی به نظر می رسد ... هنوز هم گل های زیبا در باغچه به چشم می خورد ... آن درخت گردوی قدیمی هنوز هم در بین گل های باغچه حضور دارد ... فقط ... کمی تنومند تر شده است ... شاید هم کمی پیرتر ... آهی می کشم و به سمت در ورودی به راه می افتم ... در را باز می کنم ... چطور دیشب این فضای زیبا را ندیده ام ... مبل های راحتی استیل ... گلدان های بلند با گل های مصنوعی زیبا ... سماور ذغالی کنار پنجره ... همه چیز زیادی صمیمی به نظر می رسد .
    سارا به استقبالم می آید ... همیشه چشمان کشیده و سیاه رنگش اول نظرم را جلب می کند ... روی هم رفته دختر جذابی است اما زیبا ... فکر نمی کنم .
    - سلام سوگلی . تو که گفتی برای نهار نمیای .
    - کارم زودتر تموم شد .
    - چی می خوری برات بیارم .
    - یه چیزی بده گشنگیم رفع بشه .
    - الان غذا درست میکنم .
    دستانش را می گیرم تا از رفتن متوقفش کنم ... هنوز هم دستانش نرم است .
    - نمی خواد غذا درست کنی . یه لقمه نون بدی کافیه .
    لبخن غمگینی به رویم می پاشد .
    - سوگلی قبلا وقتی مامانت غذا حاضری درست می کرد غر می زدی یادته ؟ پس چرا الان اینطوری شدی ؟
    من هم لبخند غمگینی می زنم ... نمیدانم ... شای هم پوزخند همیشگی ام بر لب هایم ظاهر شده است .
    - الان پشیمونم که سرش غرغر می کردم . الان حاضرم باشه ولی هر روز بهم نون خالی بده بخورم . الان حاضرم تمام دنیامو بدم تا دوباره برام لبخند بزنه و بگه حالا این دفعه رو بخور سوگلی مامان قول می دم این دفعه برات سفره شاهانه بندازم . الان پشیمونم از اینکه ولشون کردم و رفتم و اونارو حتی برای دفعه آخر ندیدم . الان پشیمونم .
    و به سمت اتاقی که دیشب در آنجا خوابیدم حرکت می کنم .
    - پس کجا میری بیا برات نهار بیارم .
    بغضی که همیشه خدا بیخ گلویم چسبیده و نه پایین می رود و نه بالا می آید را صدباره قورت می دهم .
    - نمی خورم . می خوام استراحت کنم .
    و راهی اتاق می شوم . در را می بندم و پشتش سُر می خورم ... دلم برای تمام روزهایی که در کنارشان بودم تنگ شده است ... دلم حسرت تمامه 1840 روزی را دارد که از وجودشان محروم بوده ام ... کاش مادر عزیزم بود تا سرم را روی پایش بگذارد و بگوید " سوگلی مامان گریه کن " ... اما نیست و من ... همچنان گریه نمی کنم ... کاش پدر عزیزتر از جانم بود تا بگوید " دردونه بابا دنیا دو روزه ... کینه به دل نگیر " ... اما نیست و من ... کینه ویرانگر تمام زندگی ... آرزو ها ... رویاهای رنگی ... و آینده ام را به دل می گیرم ... کاش خواهر مهربانم در کنارم بود تا برای درمان تمام شب بیداری هایم بگوید " آجی سوگل سرت رو بزار رو تخت ... من موهات و ناز می کنم و برات لالایی می خونم تا خوابت ببره " اما نیست و من ... پر از بی خوابی های شبانه ام که هر روز بر تعدادشان افزوده می شود .
    دست هایم را به روی زانوانم مشت میکنم ... به جبران تمام اشک هایی که نمی چکد فشار می دهم ... به جبران تمام حسرت هایم فشار می دهم ... به جبران تمام عقده های 5 ساله ام فشار میدهم ... به جبران تمامه نا تمام های زندگی ام ... اما تمام این فشار ها جبران خانواده از دست رفته ام نمی شود پس ... آرام آرام مشت هایم را باز می کنم ... به دست های قرمز شده ام خیره می شوم ... و قول می دهم که انتقامم را بگیرم ... به خاطر تمام نداشته هایم قول می دهم که زندگی اش را از او می گیرم ... به خاطر خواهر 17 ساله ام قول می دهم که دخترش را از او می گیرم ... به خاطر تمام خواب های حرام شده ام قول می دهم که ... که ... که شاهکارش را از او به بدترین شکل ممکن می گیرم و در آخر به خاطر خانواده از دست رفته ام قول می دهم که ... بعد از ویرانی کاملش ... به بدترین شکل ممکن او را ... غرورش را و تمام باقی مانده ی زندگی اش را در هم خواهم کوباند .

  15. 125 کاربر از پست Taranom 25 تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , (mahi) , **parya** , **Silver Star** , *saranaz* , *تاراج زمان* , .MaRYaM BaNo. , .ايدا بانو. , 2khtar iruni , 85@HADIS , @Shytvnk@ , A.T69 , adish1 , Anolin , ARA...GOL , armita1819 , asal-661 , asaltsh , Ashkebitab , aygeen , azade jooon , Chiksay , darya tofani , devilgirl_A , dokhtarakashegh , ea74 , elak , elay68 , ELI , eli joni , Elisar , EMERTAT , eshton , f.barani , fa62 , faribash , farshte , fary , fatemeh466 , fatima64 , fatima983 , fk-osh-d , harimeshgh , haveking , hiva-20 , homa41 , hzohreh , javad17 , jnashenakhte , kfdh , khademre , khatkhaty , kiumars , laleh.winter , laris70 , Lida2014 , mahpary , mahsa.nadi , Maman fariba , manemah , MARION , Mehrnoosh74 , molla sadra , ms_f90 , nasrin44 , Nayiri , ned67 , nedaj , nia12 , Nili2013 , nini tosholo , NOOSHIN1383 , pakdel , paniz_g66 , pari73 , peterpanama14 , R-zvan , reza9000 , rozan98 , roze_zard , saba28 , sahar.gh* , sana22 , sedena , sh!rin70 , sharare.afs , shi shii , sogol 71 , sokot shab , somy_kh , soofia18 , sorri , TANHA16 , tayebe-h , Tifani Jon , Titania1273 , yasaman20 , yasaman_rad , ziiiziii13 , zohrealavi , ~Amber~ , آتری , آدرینا61 , اتل و متل , تهران بانو , دخترویروسی , سامیه12 , سپیدوسیاه , عاطفه دلنواز , عمه خانم , غزاله71 , فاطمه سمیعی , فرشته... , ققنوس98 , مهرآذین , مژگان حضرتی , میچکا , نیاز.ش , پرواس , کابوس001 , گلنوش اسماعیلی , დshadow girlდ , •●شقایق●• , ♥♥Niloo♥♥ , ❤farimah❤

  16. Top | #9

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    بهمن 1392
    نوشته ها
    682
    میانگین پست در روز
    2.51
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر از کاربر
    7,152
    تشکر شده 34,832 در 676 پست
    حالت من
    Narahat
    اندازه فونت

    پیش فرض آتش انتقام | پست هفتم

    کند ... اما ... سه روز انتظار را به بطالت ... نه ... سه سال است که یاد گرفته ام برای رسیدن به هدف وقت گذرانی بزرگترین شکست است ... همان کاری که شاهین تهرانی میکند ... خوش گذرانی ... آن قدر در خوش گذرانی هایش غرق شده است که هیچ وقت نمی فهمد دشمن در این نزدیکی است ... ساعت به 6 عصر نزدیک تر می شود ... مانند سه روز گذشته منتظر شاهکار تهرانی هستم ... سه روز است که تعقیبش می کنم تا سه روز گذشته را در انتظار گذراندم ... انتظار برای پیدا شدن فردی که بتواند من را وارد آن شرکت مهندسی شاید از او هم آتویی بگیرم ... اما ... هیچ ... عین سه روز را از خانه به شرکت و از شرکت به خانه رفته است ... پسر شاهین تهرانی انقدر سر به زیر بودن در مرامش نمی گنجد ... مگر ممکن است پدر بی وجدان ترین آدم روی زمین باشد و پسرش پیغمبر ... شاید بشود ... مگر پدر من کینه ای و منتقم بود که من شده ام ... نه .
    با صدای تلفن همراهم به خودم می آیم ... رحمانی است ...
    - بله آقای رحمانی .
    - سلام دخترم ، خوبی ؟
    - ممنون ، خبری شده ؟
    - آره دخترم فرد مورد نظرت رو پیدا کردم ولی میگه فقط میتونه معرفیت کنه اینکه بتونی تو آزمونی که شاهکار ازت می گیره موفق بشی یا نه دیگه پای خودته .
    - خوبه . برای کی میخواد وقت بگیره ؟
    - احتمالا دو روز دیگه .
    - خوبه . بازم خبرم کنین .
    - حتما دخترم . کاری نداری با من ؟
    - نه . خدا نگهدار .
    تلفن را در دستانم فشار می دهم ... قریب به دو سال است که دست به قلم نقشه کشی نزده ام ... اگر به خوبی گذشته نباشم چه ... دوباره شاهین تهرانی به یادم می آید ... خون غیرتم به جوش می آید ... برای رسیدن به هدفم باید هنوز هم بهترین باشم ... دو روز وقت دارم ... و یک انگیزه برای دو روز دیگر .
    ماشین سارا را روشن می کنم ... دور می زنم و به سمت خانه بر می گردم ... باید خودم را برای ملاقات با شاهکار تهرانی تجهیز کنم .
    ویرایش توسط Taranom 25 : 1392,12,13 در ساعت ساعت : 17:53

  17. 120 کاربر از پست Taranom 25 تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , (mahi) , **parya** , **Silver Star** , *saranaz* , .MaRYaM BaNo. , .ايدا بانو. , 2khtar iruni , 85@HADIS , @Shytvnk@ , A.T69 , abby7 , adish1 , Anolin , ARA...GOL , armita1819 , asal-661 , asaltsh , Ashkebitab , aygeen , azade jooon , darya tofani , devilgirl_A , dokhtarakashegh , ea74 , elak , elay68 , eli joni , Elisar , EMERTAT , eshton , f.barani , fa62 , faribash , fary , fatemeh466 , fatima64 , fatima983 , fk-osh-d , harimeshgh , haveking , hiva-20 , homa41 , hzohreh , javad17 , jnashenakhte , kfdh , khademre , khatkhaty , kiumars , laris70 , Lida2014 , mahpary , Maman fariba , manemah , MARION , Mehrnoosh74 , ms_f90 , nasrin44 , Nayiri , ned67 , nedaj , nia12 , Nili2013 , nini tosholo , NOOSHIN1383 , pakdel , paniz_g66 , pari73 , peterpanama14 , R-zvan , reza9000 , Roghaye57 , rozan98 , roze_zard , s.d.yeganeh , saba28 , sahar.gh* , sahel_m , sana22 , sedena , sh!rin70 , sharare.afs , shi shii , sogol 71 , sokot shab , somy_kh , soofia18 , sorri , ssoudeh , TANHA16 , tayebe-h , Tifani Jon , Titania1273 , yasaman20 , yasaman_rad , ziiiziii13 , zohrealavi , آتری , آدرینا61 , اتل و متل , دخترویروسی , سامیه12 , سپیدوسیاه , عمه خانم , غزاله71 , فاطمه سمیعی , فرشته... , ققنوس98 , مهرآذین , مژگان حضرتی , میچکا , نیاز.ش , پرواس , کابوس001 , گلنوش اسماعیلی , დshadow girlდ , •●شقایق●• , ♥♥Niloo♥♥ , ❤farimah❤

  18. Top | #10

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    بهمن 1392
    نوشته ها
    682
    میانگین پست در روز
    2.51
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر از کاربر
    7,152
    تشکر شده 34,832 در 676 پست
    حالت من
    Narahat
    اندازه فونت

    پیش فرض آتش انتقام | پست هشتم


    تمام دو روز گذشته خودم را در اتاق حبس کرده ام ... تمام دو روز گذشته طرح زده ام ... تمام دو روز گذشته فقط رم ... خستگی ام را به دستان فراموشی میسپارد ... تمام دو روز گذشته نقشه کشبرای کارهای ضروری ام از پای نقشه ها بلند شده ام ... تمام دو روز گذشته هر زمان که خسته می شدم یاد پدر ... و مادر ... و خواهیدم ... هم برای تمرین ... هم برای خانواده تهرانی ... تمام دو روز گذشته فکرکردم که اول کدام یک از اعضای خانواده اش را از او بگیرم ... همسرش ... دخترش ... یا شاهکار ... اما نه ... از شاهکار به عنوان ضربه اصلی استفاده خواهم کرد ... شاهکار را گذاشته ام برای ویرانی کاملش ...
    یک ساعت دیگر با شاهکار تهرانی قرار ملاقات دارم و برای اولین بار در این سه سال ... استرس با گوشت و خونم آمیخته است ... ترس در اعماق وجودم سو سو می زند ... آری من سوگل صادقی با 25 سال سن از امروزی که در پیش رو دارم ترسیده ام ... ترسم از این است که نتوانم نظرش را جلب کنم ... ترسم از این است که تنها راه نفوذم به خانواده تهرانی را از دست بدهم ... می دانم کار برای من سخت تر از دیگران است زیرا ... شاهکار با خانم ها میانه خوبی ندارد ...
    پوزخندی می زنم .
    انگار پسر شاهین تهرانی نیست ... پدر... عاشق معاشرت با زنهای همسن و سال دخترش و پسر گریزان از تمام مونث های اطرافش ... حقی که رفتارش همانند اسمش شاهکار است .
    امروز هم ماشین سارا را از او می گیرم ... باید یک فکری برای ماشین هم بکنم ... با 206 سارا خودم را به دفتر مهندسی تهرانی می رسانم ... برای اولین بار است که انقدر با دقت نگاهش می کنم ... ساختمان زیبایی است... شیک ... و بسیار امروزی ... با آسانسور بالا می روم ... به قسمت ریاست وارد می شوم ... هه ... منشی اش هم مذکر است ... یک پسر بیست و چهار یا پنج ساله پشت میز منشی نشسته است ... قیافه معمولی دارد ... متوجه من می شود ... لبخند بی غرضی می زند .
    - سلام خانم ... می تونم کمکتون کنم ؟
    - بله . صادقی هستم ... با جناب تهرانی قرار مصاحبه داشتم .
    - بله بله ... منتظرتون هستن ... می تونید تشریف ببرید داخل .
    سرم را به نشانه تایید تکان می دهم و به سمت اتاق ریاست راه می افتم .
    چند ضربه به در میزنم و بلافاصله صدای مردانه ای بلند می شود .
    - بفرمایید داخل .
    در را به آرامی باز میکنم و با خونسردی ذاتی ام که از پدرم به ارث برده ام وارد می شوم .
    پشت به من رو به پنجره سر تا سری اتاقش ایستاده است .
    - سلام .
    با صدایم به عقب بر می گردد ... اولین بار است که در این چند روز از نزدیک می بینمش ... قد بلند ... چهارشانه ... موهای کاملا کوتاه و خوش مدل ... بینی عملی ... لب های متوسط ... پوست سبزه ... اما نه سبزه تند ... چشمان عسلی ... چه جالب پوست سبزه با چشمانی عسلی ... و در یک کلمه ... جذاب و مردانه و شاید زیبا .
    - سلام خانم ... شما باید خانم صادقی باشید .
    اخم کرده است ... انگار از حضورم ناراحت است .
    مثل خودش خشک جواب می دهم .
    - بله .
    - ببینید خانم صادقی اگه از این مهندس هایی هستین که فقط اسما مهندس هستن و وقتی پای عمل می رسه هیچی بارشون نیست بهتر نه وقت با ارزش من روبگیرین نه وقت خودتون رو .
    باز هم پوزخند عزیزم مرا همراهی می کند ... مثل این که شمشیر را از رو بسته است ... پس درست است که از زن جماعت متنفر است .
    - محض اطلاعتون جناب مهندس ... من مهندس عمران از دانشگاه ــ از آمریکا هستم ... تو دانشکده خودمون بهترین بودم .
    - پس میتونید یه طرح دل بخواهی برام بزنید ؟ البته اگه میتونید .
    حرصم را در آورده بود ... داشت غرورم را ... غرور سوگل صادقی را لگد مال می کرد .
    دندان هایم را از خشم روی هم فشار می دادم .
    - چقدر وقت دارم جناب مهنــــــدس ؟
    به خاطر مضحک بیان کردن کلمه مهندس اخم هایش را در هم گره زد ... انگار زیاد به مزاقش خوش نیامده بود ... شاید هم تا به حال با کسی مثل من طرف نبوده است .
    - هشت ساعت .
    دوباره به او به نشانه پیروزی پوزخند زدم .
    - من چهار ساعته نقشه رو تحویل میدم .
    برق تعجب در تمام چشمانش دیده می شد اما ... صورتش تغییری نکرده بود ... خوب خودش را کنترل می کرد .
    - خانم صادقی من رو همون هشت ساعتتون حساب می کنم فقط خواهشا نقشه نصفه نیمه تحویلم ندین .
    - کجا میتونم کارم رو شروع کنم .
    - امیر راهنماییتون میکنه .
    فهمیدم منشی اش را می گوید ... بی هیچ حرف دیگری از اتاقش خارج شدم ... با کمک منشی اش در اتاقی مستقر شدم و ... جنگ را آغاز کردم .
    شب خوش

  19. 136 کاربر از پست Taranom 25 تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , (mahi) , **parya** , **Silver Star** , *saranaz* , .MaRYaM BaNo. , .ايدا بانو. , 2khtar iruni , 85@HADIS , @Shytvnk@ , A.T69 , abby7 , adish1 , Anolin , ARA...GOL , armita1819 , asal-661 , asaltsh , atish69 , aygeen , azade jooon , darya tofani , devilgirl_A , dokhtarakashegh , ea74 , elak , elay68 , ELI , eli joni , Elisar , EMERTAT , eshton , f.barani , fa62 , faghatdream , faribash , farshte , fary , fatemeh466 , fatima64 , fatima983 , fk-osh-d , harimeshgh , haveking , hiva-20 , homa41 , hyunah , hzohreh , javad17 , jnashenakhte , kfdh , khatkhaty , kiumars , laris70 , Lida2014 , Lovender , mahpary , mahsa.nadi , Maman fariba , manemah , MARION , Mehrnoosh74 , molla sadra , ms_f90 , nasrin44 , Nayiri , ned67 , nedaj , Nili2013 , nini tosholo , NOOSHIN1383 , pakdel , paniz_g66 , pari73 , peterpanama14 , peymaneh , R-zvan , reem1368 , reza9000 , riitaa , Roghaye57 , rozan98 , roze_zard , s.d.yeganeh , saba28 , sabah70 , sahar.gh* , sahel_m , sana22 , sedena , setare.jaberi , sharare.afs , sheydajoooon , shf_aboops , shi shii , sogol 71 , sokot shab , somy_kh , soofia18 , ssoudeh , TANHA16 , tayebe-h , Tifani Jon , Titania1273 , yasaman20 , yasaman_rad , ziiiziii13 , zohrealavi , ~Amber~ , آتری , آدرینا61 , اتل و متل , باران211 , دخترویروسی , سامیه12 , سپیدوسیاه , عاطفه دلنواز , عمه خانم , غزاله71 , فائزه محمودي , فاطمه سمیعی , فرشته... , ققنوس98 , مهرآذین , مژگان حضرتی , میچکا , نیاز.ش , پرواس , چشمک ستاره , کابوس001 , گشتاسب13 , گلنوش اسماعیلی , დshadow girlდ , •●شقایق●• , ♥♥Niloo♥♥ , ❤farimah❤

صفحه 1 از 17 1234511 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفي و نقد رمان بي من بمان | Taranom 25 کاربر انجمن
    توسط Taranom 25 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 74
    آخرین نوشته: 1393,01,20, ساعت : 00:29
  2. رمان بي من بمان | Taranom 25 کاربر انجمن
    توسط Taranom 25 در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 132
    آخرین نوشته: 1392,12,14, ساعت : 22:27
  3. دفتر دلتنگی های من!(taranom)
    توسط taranom77 در انجمن اشعار و دلنوشته های کاربران سایت
    پاسخ ها: 4
    آخرین نوشته: 1392,10,30, ساعت : 20:39
  4. حق یا انتقام
    توسط خانم فسقلی در انجمن اخبار کتاب
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1392,01,12, ساعت : 15:05

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •