ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
نامه حضرت علی به مالک اشتر
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. Top | #1

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    521
    میانگین پست در روز
    0.36
    محل سکونت
    یه جای خوب
    تشکر از کاربر
    1,599
    تشکر شده 3,534 در 1,314 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض نامه حضرت علی به مالک اشتر

    نامه حضرت علی به مالک اشتر

    این نامه، الگوی زمامداری اسلامی تلقی می گردد.

    معرفی: وقتی مولا علی، مالک اشتر نخعی از یاران خود را به امارت مصر منصوب کرد، به او نامه ای نوشت. این نامه بی تردید از مهمترین اسناد سیاسی حقوق اسلامی و خصوصا شعبه شیعی آن است. این نامه به روشنی نشان می دهد رویکرد مترقی مولا علی به مساله حکومت را در عصر جاهلیت عرب و در دوران حکومت های الیگارشی. در این نامه که به نوعی به قانون اساسی اسلامی ایشان می ماند ویژگی های حکومت اسلامی، حاکم اسلامی، حقوق شهروندان، رابطه دولت با شهروند و … بیان شده است. توصیه می کنم علاقه مندان، ـ خصوصا دانشجویان و دوستداران مباحث حقوق عمومی ـ آنرا با دقت کامل مطالعه کنند. این ترجمه از ترجمه نهج البلاغه انجام شده توسط دکتر آیتی می باشد.

    توضیح سید رضی مولف نهج البلاغه: “اين فرمان را براى مالك اشتر نخعى نوشت،هنگامى كه او را امارت مصر و توابع آن داد.در آن‏هنگام كه كار بر محمد بن ابى بكر آشفته شده بود.اين فرمان درازترين فرمانهاست و از ديگرنامه‏هاى او محاسن بيشترى در بردارد.”

    متن نامه: “به نام خداوند بخشاينده مهربان ‏اين فرمانى است از بنده خدا،على امير المؤمنين،به مالك بن الحارث الاشتر.درپيمانى كه با او مى‏نهد،هنگامى كه او را فرمانروايى مصر داد تا خراج آنجا را گرد آوردو با دشمنانش پيكار كند و كار مردمش را به صلاح آورد و شهرهايش را آباد سازد.

    او را به ترس از خدا و برگزيدن طاعت او بر ديگر كارها و پيروى از هر چه دركتاب خود بدان فرمان داده،از واجبات و سنتهايى كه كس به سعادت نرسد مگر به‏پيروى از آنها،و به شقاوت نيفتد،مگر به انكار آنها و ضايع گذاشتن آنها.و بايد كه‏خداى سبحان را يارى نمايد به دل و دست و زبان خود،كه خداى جل اسمه،يارى‏كردن هر كس را كه ياريش كند و عزيز داشتن هر كس را كه عزيزش دارد بر عهده گرفته‏است.و او را فرمان مى‏دهد كه زمام نفس خويش در برابر شهوتها به دست گيرد و ازسركشيهايش باز دارد،زيرا نفس همواره به بدى فرمان دهد، مگر آنكه خداوندرحمت آورد.

    اى مالك، بدان كه تو را به بلادى فرستاده‏ام كه پيش از تو دولتها ديده، برخى‏دادگر و برخى ستمگر.و مردم در كارهاى تو به همان چشم مى‏نگرند كه تو دركارهاى واليان پيش از خود مى‏نگرى و درباره تو همان گويند كه تو درباره‏آنها مى‏گويى و نيكوكاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جارى ساخته،توان شناخت.

    بايد بهترين اندوخته‏ها در نزد تو،اندوخته كار نيك باشد.پس زمام هواهاى نفس خويش فروگير و بر نفس خود،در آنچه براى او روا نيست،بخل بورزكه بخل ورزيدن بر نفس،انصاف دادن است در آنچه دوست دارد يا ناخوش‏مى‏شمارد.مهربانى به رعيت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ايشان را شعاردل خود ساز.چونان حيوانى درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت‏شمارى،زيراآنان دو گروهند يا همكيشان تو هستند يا همانندان تو در آفرينش.از آنها خطاهاسر خواهد زد و علتهايى عارضشان خواهد شد و،بعمد يا خطا،لغزشهايى كنند،پس،از عفو و بخشايش خويش نصيبشان ده،همانگونه كه دوست دارى كه خداوندنيز از عفو و بخشايش خود تو را نصيب دهد.زيرا تو برتر از آنها هستى و،آنكه تو را بر آن سرزمين ولايت داده،برتر از توست و خداوند برتر از كسى است‏كه تو را ولايت داده است.ساختن كارشان را از تو خواسته و تو را به آنها آزموده‏است.

    اى مالك،خود را براى جنگ با خدا بسيج مكن كه تو را در برابر خشم او توانى‏نيست و از عفو و بخشايش او هرگز بى‏نياز نخواهى بود.هرگاه كسى را بخشودى،ازكرده خود پشيمان مشو و هرگاه كسى را عقوبت نمودى،از كرده خود شادمان مباش.

    هرگز به خشمى،كه از آنت امكان رهايى هست،مشتاب و مگوى كه مرا بر شما اميرساخته‏اند و بايد فرمان من اطاعت‏شود.زيرا،چنين پندارى سبب فساد دل و سستى‏دين و نزديك شدن دگرگونيها در نعمتهاست.هرگاه،از سلطه و قدرتى كه در آن‏هستى در تو نخوتى يا غرورى پديد آمد به عظمت ملك خداوند بنگر كه برتر ازتوست و بر كارهايى تواناست كه تو را بر آنها توانايى نيست.اين نگريستن سركشى‏تو را تسكين مى‏دهد و تندى و سرافرازى را فرو مى‏كاهد و خردى را كه از تو گريخته‏است‏به تو باز مى‏گرداند.

    بپرهيز از اينكه خود را در عظمت‏با خدا برابر دارى يا در كبريا و جبروت،خودرا به او همانند سازى كه خدا هر جبارى را خوار كند و هر خودكامه‏اى را پست وبيمقدار سازد.هر چه خدا بر تو فريضه كرده است،ادا كن و درباره خواص خويشاوندانت و از افراد رعيت،هركس را كه دوستش مى‏دارى،انصاف را رعايت‏نماى.كه اگر نه چنين كنى،ستم كرده‏اى و هر كه بر بندگان خدا ستم كند،افزون بربندگان،خدا نيز خصم او بود.و خدا با هر كه خصومت كند، حجتش را نادرست‏سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از اين كار باز ايستد و توبه كند.هيچ چيز چون‏ستمكارى،نعمت‏خدا را ديگرگون نكند و خشم خدا را برنينگيزد،زيرا خدا دعاى‏ستمديدگان را مى‏شنود و در كمين ستمكاران است.

    بايد كه محبوبترين كارها در نزد تو،كارهايى باشد كه با ميانه‏روى سازگارتر بود وبا عدالت دمسازتر و خشنودى رعيت را در پى داشته باشد زيرا خشم توده‏هاى مردم،خشنودى نزديكان را زير پاى بسپرد و حال آنكه،خشم نزديكان اگر توده‏هاى مردم ازتو خشنود باشند، ناچيز گردد.خواص و نزديكان كسانى هستند كه به هنگام فراخى‏و آسايش بر دوش والى بارى گران‏اند و چون حادثه‏اى پيش آيد كمتر از هر كس به‏ياريش برخيزند و خوش ندارند كه به انصاف درباره آنان قضاوت شود.اينان همه چيزرا به اصرار از والى مى‏طلبند و اگر عطايى يابند،كمتر از همه سپاس مى‏گويند و اگربه آنان ندهند،ديرتر از ديگران پوزش مى‏پذيرند.در برابر سختيهاى روزگار،شكيباييشان بس اندك است.اما ستون دين و انبوهى مسلمانان و ساز و برگ در برابردشمنان،عامه مردم هستند،پس،بايد توجه تو به آنان بيشتر و ميل تو به ايشان‏افزونتر باشد.

    و بايد كه دورترين افراد رعيت از تو و دشمنترين آنان در نزد تو،كسى باشد كه‏بيش از ديگران عيبجوى مردم است.زيرا در مردم عيبهايى است و والى از هر كس‏ديگر به پوشيدن آنها سزاوارتر است.از عيبهاى مردم آنچه از نظرت پنهان است،مخواه كه آشكار شود،زيرا آنچه بر عهده توست،پاكيزه ساختن چيزهايى است كه برتو آشكار است و خداست كه بر آنچه از نظرت پوشيده است،داورى كند.تا توانى‏عيبهاى ديگران را بپوشان،تا خداوند عيبهاى تو را كه خواهى از رعيت مستوربماند،بپوشاند.و از مردم گره هر كينه‏اى را بگشاى و از دل بيرون كن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشيده داشته‏اند،به تغافل زن و گفته سخن‏چين را تصديق مكن.زيرا سخن چين،خيانتكار است،هر چند،خود را چون‏نيكخواهان وانمايد.

    با بخيلان راى مزن كه تو را از جود و بخشش باز دارند و نه با حريصان،زيراحرص و طمع را در چشم تو مى‏آرايند كه بخل و ترس و آزمندى،خصلتهايى‏گوناگون هستند كه سوء ظن به خدا همه را دربر دارد.بدترين وزيران تو،وزيرى است‏كه وزير بدكاران پيش از تو بوده است و شريك گناهان ايشان.مبادا كه اينان همراز وهمدم تو شوند،زيرا ياور گناهكاران و مددكار ستم پيشگان بوده‏اند.در حالى كه،تومى‏توانى بهترين جانشين را برايشان بيابى از كسانى كه در راى و انديشه و كاردانى‏همانند ايشان باشند ولى بار گناهى چون بار گناه آنان بر دوش ندارند، از كسانى كه‏ستمگرى را در ستمش و بزهكارى را در بزهش يارى نكرده باشند.رنج اينان بر توكمتر است و ياريشان بهتر و مهربانيشان بيشتر و دوستيشان با غير تو كمتر است.

    اينان را در خلوت و جلوت به دوستى برگزين.و بايد كه برگزيده‏ترين وزيران توكسانى باشند كه سخن حق بر زبان آرند،هر چند،حق تلخ باشد و در كارهايى‏كه خداوند بر دوستانش نمى‏پسندد كمتر تو را يارى كنند،هر چند،كه اين سخنان‏و كارها تو را ناخوش آيد.به پرهيزگاران و راست گويان بپيوند،سپس،از آنان‏بخواه كه تو را فراوان نستايند و به باطلى كه مرتكب آن نشده‏اى،شادمانت‏ندارند،ز يرا ستايش آميخته به تملق،سبب خودپسندى شود و آدمى را به سركشى‏وادارد.

    و نبايد كه نيكوكار و بدكار در نزد تو برابر باشند،زيرا اين كار سبب شود كه‏نيكوكاران را به نيكوكارى رغبتى نماند،ولى بدكاران را به بدكارى رغبت‏بيفزايد.باهر يك چنان رفتار كن كه او خود را بدان ملزم ساخته است.و بدان،بهترين چيزى كه‏حسن ظن والى را نسبت‏به رعيتش سبب مى‏شود،نيكى كردن والى است در حق رعيت و كاستن است از بار رنج آنان و به اكراه وادار نكردنشان به انجام دادن كارهايى‏كه بدان ملزم نيستند.و تو بايد در اين باره چنان باشى كه حسن ظن رعيت‏براى توفراهم آيد.زيرا حسن ظن آنان،رنج‏بسيارى را از تو دور مى‏سازد.به حسن ظن تو،كسى سزاوارتر است كه در حق او بيشتر احسان كرده باشى و به بدگمانى،آن‏سزاوارتر كه در حق او بدى كرده باشى.

    سنت نيكويى را كه بزرگان اين امت‏به آن عمل كرده‏اند و رعيت‏بر آن سنت‏به‏نظام آمده و حالش نيكو شده است،مشكن و سنتى مياور كه به سنتهاى نيكوى‏گذشته زيان رساند،آنگاه پاداش نيك بهره كسانى شود كه آن سنتهاى نيكو نهاده‏اند وگناه بر تو ماند كه آنها را شكسته‏اى.تا كار كشورت به سامان آيد و نظامهاى نيكويى،كه پيش از تو مردم برپاى داشته بودند برقرار بماند،با دانشمندان و حكيمان،فراوان،گفتگو كن در تثبيت آنچه امور بلاد تو را به صلاح مى‏آورد و آن نظم و آيين كه مردم‏پيش از تو بر پاى داشته‏اند.

    بدان،كه رعيت را صنفهايى است كه كارشان جز به يكديگر اصلاح نشود و ازيكديگر بى‏نياز نباشند.صنفى از ايشان لشكرهاى خداى‏اند و صنفى،دبيران خاص‏يا عام و صنفى قاضيان عدالت گسترند و صنفى،كارگزاران‏اند كه بايد در كار خودانصاف و مدارا را به كار دارند و صنفى جزيه دهندگان و خراجگزارانند،چه ذمى وچه مسلمان و صنفى بازرگانان‏اند و صنعتگران و صنفى فرودين كه حاجتمندان ومستمندان باشند.هر يك را خداوند سهمى معين كرده و ميزان آن را در كتاب خود وسنت پيامبرش(صلى الله عليه و آله)بيان فرموده و دستورى داده كه در نزد مانگهدارى مى‏شود.

    اما لشكرها،به فرمان خدا دژهاى استوار رعيت‏اند و زينت واليان.دين به آنهاعزت يابد و راهها به آنها امن گردد و كار رعيت جز به آنها استقامت نپذيرد.و كارلشكر سامان نيابد،جز به خراجى كه خداوند براى ايشان مقرر داشته تا در جهاد بادشمنانشان نيرو گيرند و به آن در به سامان آوردن كارهاى خويش اعتماد كنند و نيازهايشان را برآورد.اين دو صنف،برپاى نمانند مگر به صنف سوم كه قاضيان وكارگزاران و دبيران‏اند،اينان عقدها و معاهده‏ها را مى‏بندند و منافع حكومت را گردمى‏آورند و در هر كار،چه خصوصى و چه عمومى،به آنها متكى توان بود. و اينها كه‏برشمردم،استوار نمانند مگر به بازرگانان و صنعتگران كه گردهم مى‏آيند و تا سودى‏حاصل كنند،بازارها را برپاى مى‏دارند و به كارهايى كه ديگران در انجام دادن آنهاناتوان‏اند امور رعيت را سامان مى‏دهند.آنگاه،صنف فرودين،يعنى نيازمندان ومسكينان‏اند و سزاوار است كه والى آنان را به بخشش خود بنوازد و ياريشان كند.درنزد خداوند،براى هر يك از اين اصناف،گشايشى است.و هر يك را بر والى حقى‏است،آن قدر كه حال او نيكو دارد و كارش را به صلاح آورد.و والى از عهده آنچه‏خدا بر او مقرر داشته،بر نيايد مگر،به كوشش و يارى خواستن از خداى و ملزم‏ساختن خويش به اجراى حق و شكيبايى ورزيدن در كارها،خواه بر او دشوار آيد ياآسان نمايد.

    آنگاه از لشكريان خود آن را كه در نظرت نيكخواه‏ترين آنها به خدا و پيامبر اوو امام توست،به كار برگمار.اينان بايد پاكدامن‏ترين و شكيباترين افراد سپاه باشند،دير خشمناك شوند و چون از آنها پوزش خواهند،آرامش يابند.به ناتوانان،مهربان‏و بر زورمندان،سختگير باشند. درشتيشان به ستم بر نينگيرد و نرميشان برجاى‏ننشاند.آنگاه به مردم صاحب حسب و خوشنام بپيوند،از خاندانهاى صالح كه‏سابقه‏اى نيكو دارند و نيز پيوند خود با سلحشوران و دليران و سخاوتمندان‏و جوانمردان استوار نماى،زيرا اينان مجموعه‏هاى كرم‏اند و شاخه‏هاى احسان وخوبى.آنگاه به كارهايشان آنچنان بپرداز كه پدر و مادر به كار فرزند خويش‏مى‏پردازند.اگر كارى كرده‏اى كه سبب نيرومندى آنها شده است،نبايد در نظرت بزرگ‏آيد و نيز نبايد لطف و احسان تو در حق آنان هر چند خرد باشد،در نظرت اندك‏جلوه كند.زيرا لطف و احسان تو سبب مى‏شود كه نصيحت‏خود از تو دريغ ندارند وبه تو حسن ظن يابند.نبايد بدين بهانه،كه به كارهاى بزرگ مى‏پردازى،از كارهاى كوچكشان غافل مانى،زيرا الطاف كوچك را جايى است كه از آن بهره‏مند مى‏شوندو توجه به كارهاى بزرگ را هم جايى است كه از آن بى‏نياز نخواهند بود.

    بايد برگزيده‏ترين سران سپاه تو،در نزد تو،كسى باشد كه در بخشش به افراد سپاه‏قصور نورزد و به آنان يارى رساند و از مال خويش چندان بهره‏مندشان سازد كه‏هزينه خود و خانواده‏شان را،كه بر جاى نهاده‏اند،كفايت كند،تا يكدل و يك راى روى‏به جهاد دشمن آورند،زيرا مهربانى تو به آنها دلهايشان را به تو مهربان سازد.و بايدكه بهترين مايه شادمانى واليان برپاى‏داشتن عدالت در بلاد باشد و پديد آمدن‏دوستى در ميان افراد رعيت.و اين دوستى پديد نيايد،مگر به سلامت دلهاشان.ونيكخواهيشان درست نبود،مگر آنگاه كه براى كارهاى خود بر گرد واليان خود باشندو بار دولت ايشان را بر دوش خويش سنگين نشمارند و از دير كشيدن‏فرمانرواييشان ملول نشوند.پس اميدهايشان را نيك برآور و پيوسته به نيكيشان‏بستاى و رنجهايى را كه تحمل كرده‏اند،همواره بر زبان آر،زيرا ياد كردن از كارهاى‏نيكشان،دليران را برمى‏انگيزد و از كارماندگان را به كار ترغيب مى‏كند.ان شاء الله. وهمواره در نظر دار كه هر يك در چه كارى تحمل رنجى كرده‏اند،تا رنجى را كه يكى‏تحمل كرده به حساب ديگرى نگذارى و كمتر از رنج و محنتى كه تحمل كرده،پاداشش مده.شرف و بزرگى كسى تو را واندارد كه رنج اندكش را بزرگ شمرى وفرودستى كسى تو را واندارد كه رنج‏بزرگش را خرد به حساب آورى.

    چون كارى بر تو دشوار گردد و شبهه آميز شود در آن كار به خدا و رسولش‏رجوع كن.زيرا خداى تعالى به قومى كه دوستدار هدايتشان بود،گفته است:«اى‏كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا اطاعت كنيد و از رسول و الوالامر خويش فرمان‏بريد و چون در امرى اختلاف كرديد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد به خدا وپيامبر رجوع كنيد.»

    رجوع به خدا،گرفتن محكمات كتاب اوست و رجوع به رسول،گرفتن سنت‏جامع اوست، سنتى كه مسلمانان را گرد مى‏آورد و پراكنده نمى‏سازد.و براى داورى‏در ميان مردم،يكى از افراد رعيت را بگزين كه در نزد تو برتر از ديگران بود.از آن‏كسان،كه كارها بر او دشوار نمى‏آيد و از عهده كار قضا برمى‏آيد.مردى كه مدعيان باستيزه و لجاج،راى خود را بر او تحميل نتوانند كرد و اگر مرتكب خطايى شد،بر آن‏اصرار نورزد و چون حقيقت را شناخت در گرايش به آن درنگ ننمايد و نفسش به‏آزمندى متمايل نگردد و به اندك فهم،بى‏آنكه به عمق حقيقت رسد،بسنده نكند.

    قاضى تو بايد،از هر كس ديگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بيش از همه به‏دليل متكى باشد و از مراجعه صاحبان دعوا كمتر از ديگران ملول شود و دركشف حقيقت،شكيباتر از همه باشد و چون حكم آشكار شد،قاطع راى دهد.

    چرب‏زبانى و ستايش به خودپسنديش نكشاند.از تشويق و ترغيب ديگران به يكى‏از دو طرف دعوا متمايل نشود.چنين كسان اندك به دست آيند،پس داورى مردى‏چون او را نيكو تعهد كن و نيكو نگهدار.و در بذل مال به او،گشاده دستى به‏خرج ده تا گرفتاريش برطرف شود و نيازش به مردم نيفتد.و او را در نزد خود چنان‏منزلتى ده كه نزديكانت درباره او طمع نكنند و در نزد تو از آسيب ديگران در امان‏ماند.

    در اين كار،نيكو نظر كن كه اين دين در دست‏بدكاران اسير است.از روى هوا وهوس در آن عمل مى‏كنند و آن را وسيله طلب دنيا قرار داده‏اند.

    در كار كارگزارانت‏بنگر و پس از آزمايش به كارشان برگمار،نه به سبب دوستى باآنها.و بى‏مشورت ديگران به كارشان مگمار،زيرا به راى خود كار كردن و از ديگران‏مشورت نخواستن، گونه‏اى از ستم و خيانت است.كارگزاران شايسته را در ميان‏گروهى بجوى كه اهل تجربت و حيا هستند و از خاندانهاى صالح،آنها كه در اسلام‏سابقه‏اى ديرين دارند.اينان به اخلاق شايسته‏ترند و آبرويشان محفوظتر است و ازطمعكارى بيشتر رويگردان‏اند و در عواقب كارها بيشتر مى‏نگرند. در ارزاقشان بيفزاى،زيرا فراوانى ارزاق،آنان را بر اصلاح خود نيرو دهد و ازدست اندازى به مالى كه در تصرف دارند،باز مى‏دارد.و نيز براى آنها حجت است،اگر فرمانت را مخالفت كنند يا در امانتت‏خللى پديد آورند.پس در كارهايشان تفقدكن و كاوش نماى و جاسوسانى از مردم راستگوى و وفادار به خود بر آنان بگمار.

    زيرا مراقبت نهانى تو در كارهايشان آنان را به رعايت امانت و مدارا در حق رعيت‏وامى‏دارد.و بنگر تا ياران كارگزارانت تو را به خيانت نيالايند.هر گاه يكى از ايشان‏دست‏به خيانت گشود و اخبار جاسوسان در نزد تو به خيانت او گرد آمد و همه بدان‏گواهى دادند،همين خبرها تو را بس بود.بايد به سبب خيانتى كه كرده تنش را به‏تنبيه بيازارى و از كارى كه كرده است، بازخواست نمايى.سپس،خوار و ذليلش‏سازى و مهر خيانت‏بر او زنى و ننك تهمت را بر گردنش آويزى.

    در كار خراج نيكو نظر كن،به گونه‏اى كه به صلاح خراجگزاران باشد.زيرا صلاح‏كار خراج و خراجگزاران،صلاح كار ديگران است و ديگران حالشان نيكو نشود،مگربه نيكوشدن حال خراجگزاران،زيرا همه مردم روزيخوار خراج و خراجگزاران‏اند.

    ولى بايد بيش از تحصيل خراج در انديشه زمين باشى،زيرا خراج حاصل نشود،مگربه آبادانى زمين و هر كه خراج طلبد و زمين را آباد نسازد،شهرها و مردم را هلاك كرده‏است و كارش استقامت نيابد،مگر اندكى.هرگاه از سنگينى خراج يا آفت محصول يابريدن آب يا نيامدن باران يا دگرگون شدن زمين،چون در آب فرو رفتن آن يا بى‏آبى،شكايت نزد تو آوردند،از هزينه و رنجشان بكاه،آنقدر كه اميد مى‏دارى كه كارشان راسامان دهد.و كاستن از خراج بر تو گران نيايد،زيرا اندوخته‏اى شود براى آبادانى بلادتو و زيور حكومت تو باشد،كه ستايش آنها را به خود جلب كرده‏اى و سبب‏شادمانى دل تو گردد،كه عدالت را در ميانشان گسترده‏اى و به افزودن ارزاقشان و به‏آنچه در نزد ايشان اندوخته‏اى از آسايش خاطرشان و اعتمادشان به دادگرى خود ومدارا در حق ايشان،براى خود تكيه‏گاهى استوار ساخته‏اى.چه بسا كارها پيش آيدكه اگر رفع مشكل را بر عهده آنها گذارى،به خوشدلى به انجامش رسانند.زيرا چون‏بلاد آباد گردد،هر چه بر عهده مردمش نهى،انجام دهند كه ويرانى زمين را تنگدستى‏مردم آن سبب شود و مردم زمانى تنگدست گردند كه همت واليان،همه گردآوردن مال بود و به ماندن خود بر سر كار اطمينان نداشته باشند و از آنچه مايه عبرت است،سود برنگيرند.

    سپس،به دبيرانت نظر كن و بهترين آنان را بر كارهاى خود بگمار و نامه‏هايى راكه در آن تدبيرها و اسرار حكومتت آمده است،از جمع دبيران،به كسى اختصاص ده‏كه به اخلاق از ديگران شايسته‏تر باشد.از آن گروه كه اكرام تو سرمستش نسازديا چنان دليرش نكند كه در مخالفت‏با تو،بر سر جمع سخن گويد و غفلتش سبب‏نشود كه نامه‏هاى عاملانت را به تو نرساند يا در نوشتن پاسخ درست تو به آنها درنگ‏روا دارد،يا در آنچه براى تو مى‏ستاند يا از سوى تو مى‏دهد،سهل‏انگارى كند،ياپيمانى را كه به سود تو بسته،سست گرداند و از فسخ پيمانى كه به زيان توست،ناتوان باشد.دبير بايد به پايگاه و مقام خويش در كارها آگاه باشد زيرا كسى كه مقدارخويش را نداند،به طريق اولى،مقدار ديگران را نتواند شناخت.مباد كه در گزينش‏آنها بر فراست و اعتماد و حسن ظن خود تكيه كنى.زيرا مردان با ظاهر آرايى و نيكوخدمتى،خويشتن را در چشم واليان عزيز گردانند.ولى،در پس اين ظاهر آراسته وخدمت نيكو،نه نشانى از نيكخواهى است و نه امانت.

    دبيرانت را به كارهايى كه براى حكام پيش از تو بر عهده داشته‏اند،بيازماى و از آن‏ميان، بهترين آنها را كه در ميان مردم اثرى نيكوتر نهاده‏اند و به امانت چهره‏اى‏شناخته‏اند،اختي

  2. 6 کاربر از پست دریایی تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1388
    نوشته ها
    1,538
    میانگین پست در روز
    0.79
    تشکر از کاربر
    13,283
    تشکر شده 34,878 در 2,411 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    ..منتقل شد!

    لب بر لب کوزه بردم از غایت آز

    تا زو طلبم واسطه عمر دراز
    لب بر لب من نهاد و می گفت به راز
    می خور که بدین جهان نمی آیی باز


  4. 3 کاربر از پست mahdiyeh تشکر کرده اند .


  5. Top | #3

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    2,359
    میانگین پست در روز
    1.62
    محل سکونت
    یه جای خیلی دور از این هیاهو
    تشکر از کاربر
    10,511
    تشکر شده 22,391 در 2,955 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    خیلی......................همچی بود آموزنده و...
    فیلتر کردم ذهنم را،
    هرگونه دسترسی به " تو " ومتعلقاتت ،طبق قوانین جمهوری من!
    غیر مجاز شد...


  6. کاربر زیر از پست -MARYAM- تشکر کرده است .


  7. Top | #4

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    521
    میانگین پست در روز
    0.36
    محل سکونت
    یه جای خوب
    تشکر از کاربر
    1,599
    تشکر شده 3,534 در 1,314 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    آره بابا این مطالب بیشتر به درد آبجیم می خوره که بچه تاریخیه

  8. کاربر زیر از پست دریایی تشکر کرده است .


  9. Top | #5

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    فروردین 1389
    نوشته ها
    389
    میانگین پست در روز
    0.24
    محل سکونت
    زیر آسمون خدا
    تشکر از کاربر
    612
    تشکر شده 1,863 در 395 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط دریایی نمایش پست ها
    آره بابا این مطالب بیشتر به درد آبجیم می خوره که بچه تاریخیه


    یعنی به درد تو نمی خوره آتیش

    معرفی کتابهای تاریخی http://www.forum.98ia.com/t105460.html



  10. کاربر زیر از پست دختر جنگل تشکر کرده است .


  11. Top | #6

    مدیر بخش درسی و دانشجویی


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    3,425
    میانگین پست در روز
    2.07
    محل سکونت
    شهر من گم شده است من با تب خانه ای در طرف دیگرشب ساخته م
    تشکر از کاربر
    94,668
    تشکر شده 76,102 در 12,698 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط هستيا نمایش پست ها
    bist boooooooooooooooooooooooooooooooood
    تایپ پینگلیش خلاف قوانین سایته لطفا دقت کنید
    ببخشیدم اگر، صبر من کم بود و خطای تو زیاد , اگر تحمل من اندک بود و اشتباهاتِ تو بی شمار!ببخشیدم اگر,صدای گریه شبانه ام خوابت را آشفت ,اگر دیدن اشکهای من دلت را آزرد !ببخشیدم اگر , من پر از عشق بودم و تو پر از نفرت,اگر بخشیدن عادت من بود و خصلت تو نبخشیدن!ببخشیدم، به خاطر این همه دوستت داشتن...به خاطر تا آخرین نفس پایِ تو ایستادن!

موضوعات مشابه

  1. رمان عشق زنجيری | روشای تنها کاربر انجمن
    توسط افسانه كهنگي در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 33
    آخرین نوشته: 1389,08,14, ساعت : 23:49
  2. پاسخ ها: 100
    آخرین نوشته: 1389,04,21, ساعت : 12:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •