بازگشت   نودهشتیا > عمومی > بحث و گفتگو

 تبلیغات 

عجیب تو جیب

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۵:۲۴ بعد از ظهر   #10001 (لینک مستقیم)
خبرنگار نودهشتیا
 
REAL LOVE آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

سلام...عصر بخیر

امروز همسایه بالاییمون واسه پدرش سالگرد گرفته و دعوتمون کرده بود و کلی هم سفارش به مامان که حتما دخترتو بیار اولش نظری نداشتم ولی موقع رفتن که شد زدم زیرش و به مامان گفتم خودت برو من نمیام کلی هم غرغر شنیدم که از آدم به دوری و فلان و بهمان
اگه شرکت تو همچین مراسمی که اسمش یه چیزه و اعمالش یه چیز دیگه ؛ خانومی میاره برام میخوام صدسال سیاه خانوم نشم صدا خانوم جلسه ای با اون میکروفونی که گرفته دستش تا هفت تا خونه اونورتر میره بعد برمیگردن میگن صدای زنو نامحرم نباید بشنوه من حاضرم صدامو نامحرم بشنوه و عوضش همچین فتوایی صادر نکنم

آقا من الان درکتون میکنم وقتی از سریالای کره ای حرف میزدین چه احساسی داشتیناز روزی که فهیمه این سریالا رو داده بهم دارم تو زیبایی نگاه موکنم و هی میگم بمونه واسه فردا و هی ادامه میدم کارموکره ایا هم بدتر از ما ایرانیا مشنگ تشریف دارن تو سریال ساختن ها

شبنم بیا بوگو چه مجازاتی واسه رویا در نظر گرفتی


این روزها چه روزهای با عظمتی است؛ موسی به طور میرود و فاطمه به خانه ی علی؛ ابراهیم با اسماعیل به قربانگاه ؛ محمد با علی به غدیر و حسین با تمام هستی اش به کربلا...!!!



از آسمانم ماتم ببارد
هراس بی تو ماندنم ادامه دارد
نمی نویسم ترانه بی تو
چگونه پر کشد خیال واژه بی تو
...

REAL LOVE آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

64 محصول اسپیکر

قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۵:۳۹ بعد از ظهر   #10002 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
بازباران آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

هایتون باشه
خوب داره انگار بخیر میگذره...البته اگه خدا بخواد...ولی خیلی دلم تنگ شده بود...گاهی سرمیزدم ..ولی نشد جواب دوستان وبدم
سرمان شلوغ بود...الانم باید برم دنبال مجیزخوونی
خاطره که تصادف کردم و خانوم گل داغون شدومام ...میگن هرچی سنگه مال پای لنگه...ولی بخدا من شل نیستم
توی این یه ماهه چیا گذشت از خوب وبد بماند....زلزله ای بودگذشت دیگه ...پدرم وپس لرزه ها درآورده
تقصیر منم نبود ها تقصیر ترمز بود...انگار اون روز ترمز زندگی مابریده بود
ادمین نیست ما یواشکی یه آگهی بدیم ....
ماشین مدل 85 بدون تصادف ..مال خانم مطب برومیفروشیم ..به جون خودم خیلی باهش مطب رفتم
آخ آخ من برم دیرم شد....خدا هیج بنده ایی رو خارنکنه...الهی آمین
اینم برای رفع دلتنگی وخالی نبودن اریزه بود...
دوستتون دارم ...وهمدیگر و می بی نی م
فعلا بایتون باشه



دوعا،برات گریه کردم....دعا برات افاغه نکرد
اي آنكه طلبكارخدايي ،به خودآ
ازخود به طلب
كزتوجدانيست خدا
اول به خودآ
چون به خودآيي، به خدا
اقرار نمايي
به خداوندي خدا
شاه نعمت اله ولي

ویرایش توسط بازباران : ۱۴ آبان ۱۳۹۰ در ساعت ۰۵:۴۳ بعد از ظهر
بازباران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۵:۵۵ بعد از ظهر   #10003 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
tireys_77 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض





شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.


آخ سهراب...مرسي ...هميشه آرومم مي كني....


ویرایش توسط tireys_77 : ۱۴ آبان ۱۳۹۰ در ساعت ۰۶:۱۷ بعد از ظهر
tireys_77 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۶:۱۰ بعد از ظهر   #10004 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
یاسی ص آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام
امروز اولين روز يه هفته ي ديگه بود
زنگ آخر پرورشي داشتيم و دربارهي كنترل احساسات بحث ميكرديم

معلم گفت هر وقت يه چيزي فكرتو خيلي مشغول ميكنه
بنويس توي كاغذ و پارش كنه
اگه اين كارو بكني ديگه امكان نداره بهش فكر كني

من از اون موقع تا الان گيجم نميدونم چيكار كنم
يه حسي بهم ميگه بنويسو براي هميشه ي هميشه پارش كن
يه حسي هم ميگه اگه پارش كني
هم تو اونو فراموش ميكني
هم اون تورو
نميدونم چيكار كنم
بنويسمو ريز ريزش كنم
يا بزارم هميشه تو مخم بمونه؟؟؟؟

نميدونم
دارم كلافه ميشم





یاسی ص آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۶:۲۳ بعد از ظهر   #10005 (لینک مستقیم)
کاربر فعال تایپ کتاب
 
پروانه! آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض


90-8-14-شنبه-18:08


سلام
خوبین؟
یک عالمه حرف ....
خیلی نوشتم یعنی تایپیدم ولی پشیمون شدم پاکیدم...
جای خیلی حرفا اینجا نیست
خیلی حرفا هستن که اصلاً جا ندارن
چه حرفای بیچاره ای
یک عالمه حرف بیچاره مونده رو دلم
می ترسم
آخرش چی میشه؟
کی میگه ترس برادر مرگه؟ترس خود مرگه
چقدر خسته ام...








پروانه! آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۶:۲۴ بعد از ظهر   #10006 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
NAVA22 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

خانم همسایه دیشب داشت پسر هفت ساله ش و نصیحت می کرد:
-درس بخون. آدم دنیا پولم که داشته باشه سواد نداشته باشه فایده نداره. آدم باید سواد داشته باشه پول به درد نمیخوره می فهمی؟!
منم تو دلم گفتم نمی دونی با پول همین آدمای بی سواد به کجاها که نرسیدن!
من فوضول نیستم ها. اما دیوار اتاق من با اتاق همسایه یکیه بعد هرچی بگن من می شنوم. اینا رو ساعت دوازده و نیم شب داشت می گفت منم یه دیشب زود خوابیده بودم از صداش از خواب پریدم بعد بچه اش گریه اش گرفت گفت چرا دعوا می کنی؟ خانمه گفت دعوا نکردم! دروغگو. من این ور دیوار از صدای دادش سنگکوب کردم بچه ی بیچاره حق داشت.
یه شبم ساعت هشت بود داشت براش قصه می گفت. منم نشستم گوش دادم به یاد دوران طفولیت که مامان برا من قصه می گفت. بچه هه هی اصرار کرد یکی دیگه بعد خانمه گفت: بگو گلابی.
بچه: گلابی.
مامانه: باید بری بخوابی زیر پتوی آبی.
سر بچه رو شیره مالید!
بعد از اون شب من هرشب ساعت هشت می رفتم تو اتاقم اما خبری از قصه نبود.
از آلبوم مسعود امامی آهنگ به هیچکی نگفتم و همیشه یکی هست و شایعه رو دوست داشتم. آلبومش بدک نبود.( کی از تو نظر خواست؟)
شعر آکادمی رو هم تازه شنیدم قشنگ می باشد.
دو طرف آپارتمانمون کوچه هست یکیش پر رفت و آمده اما تو اون یکی پرنده پر نمیزنه قبلا چندتا ماشینی میومدن همونجا تو ماشین مواد مصرف می کردن، سر ظهر دختر پسرا می اومدن.... اما الان خوب شده دیگه از این خبرا نیست.
همیشه آخر حرفا پر از حرفای ناگفته اس
همیشه حال ما اینه همیشه دنیا آشفته اس
+یه سوال: این آهنگه هس می گه می خوام برم دریا کنار اسم آهنگش چیه؟

شب خوش

ویرایش می کنیم:

[SPOILER]
۰۶:۳۰ بعد از ظهر messi1 ،-544 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۶:۳۰ بعد از ظهر محبوبه ربیعی ،-272 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۶:۳۰ بعد از ظهر h.j.potter ،-766 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۶:۳۰ بعد از ظهر NAVA22 ،-78621 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۶:۳۰ بعد از ظهر jeneral ،-70717 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۶:۳۰ بعد از ظهر rahgozar7 ،-6126 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۶:۳۰ بعد از ظهر khale rize ،-156 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۶:۳۰ بعد از ظهر MY SWEET WISH ،-3913 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۶:۳۰ بعد از ظهر MK235 ،-391 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۶:۳۰ بعد از ظهر neginra ،-930 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۶:۳۰ بعد از ظهر پروانه! ،-38010 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۶:۳۰ بعد از ظهر taniii ،-5698 امتیازِ سیستم امتیازد ۰۵:۵۰ بعد از ظهر hamed7 ،-786 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر ساریناز ،-50 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر zahra_s ،-1662 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر star_crossed 13 ،-1281 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر NARANGI ،-2910 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر samira-76 ،-2505 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر mrm71 ،-1604 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر p.a.y.a.m ،-2474 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر mahkameh 55 ،-1218 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر honey95 ،-7106 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر Ramin Khan ،-18650 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر nasim6037 ،-39 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر Mahi_koochooloo ،-45252 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر uouo ،-159 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر Leon SS ،-929 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر park jung min ،-671 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر niusha_k ،-41 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر *MaR.MaR* ،-114 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر kalyv ،-357 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر setareh 2011 ،-184 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر dane1373 ،-72 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر Moeiiin ،-16842 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر *ماهان* ،-1242 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر پریا71 ،-349 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر آی مینا ،-542 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر vanas ،-326 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر its2pm ،-812 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر eirsa delpiero ،-343 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر -belle- ،-16 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر amir-mohammad ،-438 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر mahsa.maloos ،-381 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر deadgirl ،-309 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر سورنا5 ،-1410 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر mozhi 70 ،-478 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر ***mina*** ،-478 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر rade pa ،-133 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر sepide91 ،-2 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر sanyy123 ،-162 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر فاطیمار ،-272 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر shima tak ،-593 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر عقل و احساس ،-204 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر Taha28 ،-307 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر tizaras ،-832 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر S s@10 ،-1993 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر moeeen ،-852 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر شب رویایی ،-2676 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر 20230 ،-1636 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر vooroojaak ،-450 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر googool67 ،-1061 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر alireza akmali ،-171 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر neginem ،-1229 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر Lastrose ،-65 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر اتل و متل ،-59 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر erwin ،-191 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر مینا ،-87853 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر sheyda-sh ،-537 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۵۰ بعد از ظهر "لعیا" ،-977 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۴۰ بعد از ظهر دلنویس ،-1101 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۴۰ بعد از ظهر sarad ،-2773 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۴۰ بعد از ظهر ko0och0o0lo0o ،-9219 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۴۰ بعد از ظهر feedback ،-72513 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۴۰ بعد از ظهر saba_lovly ،-19826 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۴۰ بعد از ظهر payam28 ،-3561 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۴۰ بعد از ظهر saghii ،-16461 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۴۰ بعد از ظهر بهار96 ،-5890 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۴۰ بعد از ظهر باقری ،-123448 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۴۰ بعد از ظهر رهـــا ،-11816 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۴۰ بعد از ظهر بازباران ،-34981 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۴۰ بعد از ظهر aroosak ،-7032 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۴۰ بعد از ظهر elpachino ،-13622 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۳۰ بعد از ظهر دانیال سرباز ،-99 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۳۰ بعد از ظهر m@hs@1992 ،-648 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۳۰ بعد از ظهر azadehsunny ،-3152 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۳۰ بعد از ظهر Eyes Wide Shut ،-7767 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۳۰ بعد از ظهر mint ،-237 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۳۰ بعد از ظهر مهر 90 ،-75728 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۳۰ بعد از ظهر پروکسیما ،-3498 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۳۰ بعد از ظهر خانم فسقلی ،-36882 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۳۰ بعد از ظهر شنطیا ،-13350 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۳۰ بعد از ظهر REAL LOVE ،-73291 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۳۰ بعد از ظهر atish69 ،-694 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۳۰ بعد از ظهر Mahtab70 ،-58005 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر ..MoRtEzA.. ،-9580 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر tofan1992 ،-12 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر maneou ،-239 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر tatar ،-96 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر Miss.nafas ،-55081 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر Meshki ،-26160 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر AMICOO ،-878 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر ستاره ملک ،-30614 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر marjan.AA ،-2080 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر diena ،-345 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر mehrsa_m ،-56610 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر *anahit* ،-16547 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر asma-m ،-2406 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر pegah.a ،-27322 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر mino bookworm ،-16681 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر baranak ،-7998 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر rezi_7m ،-804 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر leila_r ،-32862 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر aseman1239 ،-12 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر پاسارگارد ،-37554 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر s-engineer ،-2049 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر گل ارکیده ،-5104 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر G@N2M ،-4617 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
۰۵:۲۰ بعد از ظهر reyhane.s ،-1782 امتیازِ سیستم امتیازدهی از دست داده است
[/SPOILER]

جانم؟!



نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود
یک دَم درین ظلام درخشید و جَست و رفت...
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گُل داد و
مژده داد:(زمستان شکست!)
و رفت...


ویرایش توسط NAVA22 : ۱۴ آبان ۱۳۹۰ در ساعت ۰۶:۵۳ بعد از ظهر
NAVA22 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۶:۳۸ بعد از ظهر   #10007 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
ساحلی آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
Post

بازم سلام
خاطره نمينويسم نوشتني ميشه روزي 2 تا
آخه يادم رفت بگم 5 شنبه مامان بابامو كشوندم رفتيم قم
آخه قرار شد يكي از دوستام كه اينترنتي با هم آشنا شده بوديم و آجي من بود و خيلي دوسش دارم بياد قم از اصفهان.وقتي فهخميدم منم به مامانمم گفتم كه بايد بريم من ميخوام هم زيارت كنم هم دوستمو ببينم
قرار شد ما نمز مغرب اونجا باشم.امااااااااااااااا دوستم اس داد كه خيلي گريه كردم.برنامه مدرسه بهم خورد و ما ودتر ميريم.من اينجوري شدم
آخه اون از طرف مدرسه قرار بود بياد
كلي از اين برنامه ريزي مسخره ي مدرسشون عصبي شديم
خلاصه منم كه حالم گرفته شده بود گفتم بعد از شام بريم
رفتيم و خدايي چه صفايي داشت.شب شهادت بود و اونجا هم شلوغ
همه دست به ضريح ميكشيدن و حاجت داشتن.يكي مريض داشت . يكي براي يكي ديگه دعا ميكرد . گريه ميكردن و خلاصه خيلي جو روحاني بود
اگه بدونيد چقدر نماز خوندم.كمرم صاف نميشد. واسه 50 60 نفر . تك تك نماز حاجت خوندم.به نيت همه ي دوستام كه شما پرشينيا هم جزوو اونا هتيد خوندم.
ايشالا همه حاجت روا بشيم
خب ديگه اومدم اينو بگم و زحمت رو كم بكنم
در آخر ي شعر از خودم ميذارم

باز باران
ميخورد بر شانه هاي بي بهانه

باز تنها
تا به كي در اوج غم ها
آسمانم بي ستاره

باز گريه
در سكوت سرد شبها
قلب عاشق پر ز غوغا

دوست داشتيد درباره شعرم نظر بديد . خوشحال ميشم

در پناه حق



شب، صبح را از خواب بیدار می کند!


نقطه در تاریکی | لمس واژه عشق
اطلاعیه جدید بخش کتاب مخصوص نویسنده ها و خواننده های عزیز!

قوانین بخش خبر | قوانین بخش مسابقات | قوانین بخش ورزش | قوانین مشترک بخش فرهنگ و هنر و اخبار

نحوه ی قرار دادن کتاب در سایت | قوانین بخش نقد و بررسی کتاب | قوانین بخش ویرایش کتاب | اطلاعیه های بخش کتاب | راهنمـای بخش کتاب

ساحلی آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۶:۴۱ بعد از ظهر   #10008 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
s-engineer آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

امروز رفتم دانشگاه کلاسمون تشکیل نشد ...دانشگاه هم خلوت .... من به دوستام گفتم بریم تو محوطه رفتیم پشت مسجد آخرای دانشگاه .... هیچی دیگه آهنگ گذاشتیم و به شیطنت پرداختیم تو همین حال بودیم من دیدم یه سیاهی بیسیم به دست داره میاد و به نظر از آقایون حراسته... منو داری یه جیغ فرابنفش کشیدم و با سرعت میدوم .... بعد میبینم دوستام دارن هررر هررر میخندن برگشتم عقب میبینم یکی از همکلاسی هاس .... یه نیشخند رو لبش داره منو نگاه میکنه .... منم یه اخم آمدم ... بعدش میگه بیان بریم اتاق پروژه برای انتخاب گروه
منو داری تا خود اتاق پروژه با انواع و اقسام حرکات زیر پوستی دوستامو زدم ....



بـُشــری | patrishiya کاربر انجمن

شاید دور شاید نزدیک | *shadi joon* کاربر انجمن

طــرفداران patrishiya نویــسنده ی مــحبوب سایت

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید

وبــلاگ دخـتر بـهار

ویرایش توسط s-engineer : ۱۴ آبان ۱۳۹۰ در ساعت ۰۹:۴۱ بعد از ظهر
s-engineer آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۶:۴۴ بعد از ظهر   #10009 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
yAsnA*19F آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلااااااااااااام بـه همه!خوش باشید یعنی امیدوارم از این به بعد بیشتر خوش باشید!
امروز-14آبانِ90
صبح یه ربع دیر پا شدم ولی اخر سر تاخیر نخوردم و سر به زنگا رسیدم و محض احتیاط از اون یکی در رفتم تو راهرور...
زنگ اول فیزیک داشتیم، این معلم فیزیک جدیده یعنی معلممون عوض شده ،تا چن هفته پیش یکی دیگه بود!این معلم خیلییییییی خوش تیپه و در کل اصولا به دل من یکی میشینه درسم خوب توضیح میده ها ولی همچین یه کم مسئله رو میپیچونه یعنی هی هر کلمه رو بازش میکنه و نصف کلاس هیچی نمیفهمن....منم خودم قبلش حل میکنم بعد با جوابای خودش مقایسه میکنم و زیاد کاری به حرفاش ندارم....
بعدش هندسه داشتیم امتحانم داشتیم...اومد و امتحان گرفت.....زیاد سخت نبود من فقط یه بیست و پنج صدم بلد نبودم بقیشو نرسیدم و یه سوالم نصفشو ندیدم!!!!!
بعد دفاعی داشتیم کلا و اصولا این کلاس به کلاس درس کوچکترین شباهتی نداره! من که نشستم با دوستم حرف زدیم و اینا!
بعدش کامی داشتیم خب این یه کم جالب تر بود کمتر حرف زدم چون داشتم استعدادم رو در این زمینه شکوفا میکردم هی کلیک میکردم ببینم چی میشه....
بعد رفتیم ناهار.......
زنگ اخر هنر داشتیم یه کم حرف زدم یه کم با استعداد درخشانم در زمینه ی نقاشی سر و کلــه زدم بعد اخر کلاسم چون یکی از بچه ها که نوبتش بود غایب بود من به جاش کلاسو باید تمیز میکردم و بعد خونه و بعد یه سری کار الان اینجا!!!!
کـلا امروز اتفاق خاصی نیفتاد و رو خیلییییییییییییی خوبی بود!
خـدا جون شکـرت!
همگی سلامت باشد انشا ا.... من که فعلا دوباره سرما خوردم!



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


مـی دونستـی؟!!!
یـه فـرشته هست کنـارت...
کـه هر آرزو و دعـا ،نفرین و... بـرای دیگـران بکنـی؛میگـه:
"بـر تـو بـ ـ ـاد!"
خـدایـی میگـما!
yAsnA*19F آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۶:۵۴ بعد از ظهر   #10010 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
! M@h!la ! آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

سلام....
این خاطره مال دیروزه...چون امروز اتفاق خاصی نیفتاد....

ساعت 7 با یکی از دوستام(فرشته) رفتیم پارک لاله...مامانمم با یه گروه ورزشی اونجا گیم میزنه...نشستیم کنار زمین و من هر اطلاعاتی که راجع به افراد گروه داشتم دو دستی تقدیم فرشته کردم...کلی کف کرده بود و همچین به ادما نگاه میکرد که طرف شک میکرد و خودشم یه نگاهی به سر تا پاش مینداخت...


من و مامان ساعت 10 با چند تا از دوستان مذکر و مونثش دعوت شدیم تا بریم مزون یکیشونو ببینیم....3 ساعت اونجا بودیم و صبحونه هم میل کردیم و من یه بلوز مجلسی و دامن خوشگل برداشتم...


تا رسیدیم خونه اماده شدیم واسه رفتن به پارک ملت...با سروناز( یا همون خورشید یا همونsun daughter یا سانی یا....) و نیلا و روژانه و البته اولیا....من با یه جعبه کیک و سه شاخه گل که واسشون اورده بودم تو کل مسیر درگیر بودم...

بالاخره رسیدیم و بعد از خیلی وقت همدیگرو دیدیم...تو اون هوایی که بچه ها داشتن از سرما میلرزیدن من داشتم چیلیک چیلیک عرق میریختم...بافتی که پوشیده بودم رو دراوردم و با یه بلوز استین دار (از این مدل مردونه های 4خونه) نشستم تو الاچیق و جاتون خالی با کلی خنده کیک رو نوش جان کردیم(نکته جالب اینه که من یادم رفته بود بشقاب بخرم!!!)

نیلا خانوم هم کادوی تولد من و روژانه رو داد و شادمون کرد....
من دوباره اون بافت رویی رو پوشیدم ولی دیگه دگمه هاشو نبستم...تا رسیدیم سر پارک خانم ها و اقایون گشت با رفتار متینشون کلی تن و بدنمون رو لرزوندن...
حالا هر چی زنه میگه من جوابشو میدم و مامانم از اون ور التماس وار به من میگه خفه شو....

تا پارک وی پیاده رفتیم و سر انتخاب رستوران بین علما اختلاف افتاد که پیروز میدان ما طفل ها بودیم....
حالا بماند که تو راه چقدر خندیدیم و بوق بوق کردیم...
تو رستورانم باز من بودم و همون بلوز و تیکه خوردن از دوستان....چند ده سری رفتیم دستشویی و اونجا هم کلی عکس انداختیم که تو 90% عکسها من هنوز داشتم رژ میزدم....!

این روژانه و سروناز کلا" به کم قانع نبودن و هوس نوشابه ی دوم زد به سرشون...کلی هم سر میز گفتیم و خندیدیم...

برگشتنی با اتوبوس برگشتیم و ته اتوبوس رو قرق کردیم...اینقدر عکس انداختیم که گوشی سروی را به را هنگ میکرد ...در انواع و اقسام حالات...دو تایی چهار تایی...از شلوار گرفته تا کفش و گل و درست کردن قلب با دستامون....

وقتی پیاده شدیم دیگه لپام از خنده ی زیاد درد میکرد...روژانه و نیلا ازمون جدا شدن و من و سروی و اولیا هم تا یه جایی با هم بودیم...

بالاخره هم معلوم نشد سروی رضایت داد بیاد استخر یا بازم میخواد ساز مخالف بزنه....رسیدیم خونه و من از درد پاهام بیهوش شدم....در کل خیلی وقت بود که اینهمه نخندیده بودم......خدایا این رفقا رو از ما نگیر....امین!!!
به امید فردایی روشن...



هر شب میان مقبره ها راه میروم...شاید هوای زیستنم را عوض کنم!!!

ویرایش توسط ! M@h!la ! : ۱۴ آبان ۱۳۹۰ در ساعت ۰۷:۰۷ بعد از ظهر
! M@h!la ! آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
خاطرات, خاطره, روزانه, نویسی

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
عشق گمشده | علیرضا مجلوبی باقری داستان های کوتاه و حکایات 2 ۱۴ تير ۱۳۹۱ ۰۲:۲۰ قبل از ظهر
سهميه بنزين آذر ماه بدون تغيير تمديد شد 2012 اقتصادی 1 ۳۰ آبان ۱۳۸۹ ۰۸:۲۷ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۵:۵۲ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2013, Jelsoft Enterprises Ltd.

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب رایگان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا