ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
خاطره نویسی روزانه - صفحه 1001
asiatech

bamilo



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1001 از 4166 نخستنخست ... 25150175190195197699199799899910001001100210031004100510111026105111011251150117512001 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 10,001 تا 10,010 , از مجموع 41651
  1. Top | #10001

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1390
    نوشته ها
    891
    میانگین پست در روز
    0.75
    محل سکونت
    tehran
    تشکر از کاربر
    453
    تشکر شده 15,575 در 1,013 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    14 آبان 90
    سلام
    حال امروزم از دیروزم بدتره....
    دیروز از یعد از ظهر به بعد ناراحت بودم .... انگار قبلش یه امید ته دلم بود اما امروز...
    از وقتی بیدار شدم احساس تنهایی و ناامیدی می کردم ... انگار دیگه مطمئنم که امشب مثله شب های گذشته نیست... می دونم دیگه آغوش و ومحبتی در انتظارم نیست .
    سرم رو که آوردم بالا فهمیدم 5 دقیقه است معلمم داره صدام می کنه...
    زنگ بعد هم یه سوال ازم پرسیدن که اصلا نمی فهمیدم چی می گن که بخوام جواب بدم
    خدایا حق من اینه ؟؟
    حالم داره از اینجا بهم میخوره
    کلا ما ایرانیا جنبه پست و مقام نداریم
    تا مسئول یه جا میشیم فکر میکنیم خبریه...
    متاسفم واسه همتــــــــــــــــــــــ ــون



  2. Top | #10002

    مدیر ارشد


    تاریخ عضویت
    مرداد 1388
    نوشته ها
    14,275
    میانگین پست در روز
    7.51
    محل سکونت
    Tehran - Iran
    تشکر از کاربر
    123,485
    تشکر شده 293,948 در 40,914 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط metropolis نمایش پست ها

    عزیزم......
    میدونم اینجانمیای پس راحت مینویسم
    شایداین تکه سنگ ازروقلبم فرارکنه
    به نظرت چرانمیتونم فراموشت کنم؟
    اون دوره که خیلی کوتاه بود
    چرافراموش نمیشی؟
    من که ارامشموبدست اوردم
    پس چراهنوزتوخواب ورویابامنی؟
    عزیزم.......
    هنوزم دوسم داری؟
    دعاکن عزیزم
    دعاکن بتونم فراموشت کنم
    عزیزم.......
    دعامیکنم.....
    فراموشم.......




    والا به خدا

    ============

    یکشنبه 15 آبان

    از دیشب تا الان اتفاق خاصی نیفته جز اینکه درگیر ریختن عکس از روگوشیم تو سیستمم بودم . نمیدونم چرا قفل شده عکسا. آخر مجبور شدم از روی عکس عکس بگیرم و آپ کنم
    اتفاق خاص تر از اون که خرمای منو خوردی
    کوفت گدا اونجوری که تو نیگا کردی کلا با هسته قورتش دادم
    خوب برا چی حق من مظلوم رو میخوری شاهدم دارم هستشو خوردی که اثر جرم نذاری
    جرات نکردم دهنمو وا کنم هسته شو در بیارم .
    اون حرف بالایی تکرار میشه : والا به خدا خجالتم نمیکشه بچه پر رو

    این پست قبلی ما هم که به به

    یک عالمه کار دارم


    چه خوبه که فردا تعطیله

    عید همگیتون پیشاپیش مبارک


  3. Top | #10003

    ناظر کتابهای انجمن


    تاریخ عضویت
    تیر 1389
    نوشته ها
    1,571
    میانگین پست در روز
    1.01
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    23,080
    تشکر شده 34,061 در 2,776 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    به نام خداوند بخشنده مهربان
    يك شنبه 15 آبان ماه سال 90
    قبول داري كه اين دنيا دار مكافاته؟؟
    :آره ...باورم شده...همون موقعي كه همون بلايي به سرم اومد كه يه يه روزي من با يكي ديگه كردم...فهميدم كه اين دنيا دار مكافاته...وقتي توي اون شرايط قرار گرفتم...صحنه هاي كار خودم مثل فيلم از جلوي چشمام گذشت...
    خوب پس فراموشش كن...زندگيتو بكن...
    :تو بودي ميتونستي؟؟ ....وجدانا" تو اگه بودي ميتونستي؟؟
    : چي بگم...
    : هيچي نگي بهتره...خفه خون بگيري بهتره...
    بي خيال....

    يه موقع ها با خودم فكر ميكنم..اين منم؟؟
    نه اين من نيستم...اين من لعنتي بايد ازم گرفته بشه...من از خودم بدم مياد...من .....
    بي خيال...

    سرباز كه بودم ...هميشه بهم ميگفتن ميگذره...آره خوب ميگذره...
    اين روزا ...گذشتن خيلي آسون شده...منم دارم از الانم ميگذرم...بر ميگردم به چند سال پيش...به اون روزايي كه يكي ديگه بودم...
    اين جوري بودن ارزشش رو نداره...
    بي خيال...

    يه موقع ها فكر ميكنم ...بودن و نبودن من...الان...توي اين لحظه چه ارزشي داره...چه تاثيري ميتونم از خودم توي اين شرايط باقي بزارم...كه يه يه روزي يه وقتي ...يه جايي با خودم بگم كه من توي اون لحظه بودم...گيرم كه تاثير هم تونستم بزارم...چه فرقي مي كنه...يعني واسه كي فرق ميكنه...هيشكي...يه روز هستي...يه روز نيستي..به همين سادگي ...
    اره خوب ..بي خيال...

    تا حالا نوشابه رو با اسمارتيز خوردي؟؟
    وسط زمستون ..توي اوج سرما ..بري يه شيشه نوشابه بگيري...اونم تگري...با اسمارتيز بخوري...
    شايد الان بهم بخندي...ولي يه روزي ...
    بي خيال...

    دوست دارم يه مسافرت درست و حسابي برم...جاده ماسوله ....وقتي بارون زده و اول صبح از مه غليظي كه همه جا رو پوشونده
    چشم چشم رو نميبينه...برم توي مه...انقدر برم ...برم ...كه هيچ وقت بر نگردم...
    اما خوب توي دنياي عادي وقت ندارم يه سر شاه عبدالعظيم هم برم...
    پس بازم بي خيال....

    پشت اين پنجره ها...دل ميگيره...
    غم و غصه ي دل رو ..تو ميدوني...
    وقتي از بخت خودم ..حرف ميزنم...
    چشمام اشك باروون ميشه...تو ميدوني...
    عمريه غم...تو دلم زندونيه...تو ميدوني...
    هرچي بهش ميگم...تو آزادي ديگه...
    ميگه من دوست دارم ...تو ميدوني...
    ميخوام امشب با خدام ..شكوه كنم...
    شكوه هاي دلمو ..تو ميدوني...
    بگم اي خدا چرا ...بختم سياه ست...
    پنجره بسته مي شه شب ميرسه...
    چشام اروم نداره ..تو ميدوني....
    اگه امشب بگذره ...فردا ميشه....
    مگه فردا چي ميشه...تو ميدوني...

    بابك....
    ویرایش توسط Babak : 1390,08,15 در ساعت ساعت : 14:36
    از خانه که می آیی
    یک دستمال سفید،پاکتی سیگار ،
    و تحملی طولانی بیاور...
    احتمال گریستن ما،بسیار است...


    *******************************


  4. Top | #10004

    کاربر ویژه


    تاریخ عضویت
    بهمن 1387
    نوشته ها
    1,988
    میانگین پست در روز
    0.96
    محل سکونت
    خوزستان
    تشکر از کاربر
    38,466
    تشکر شده 193,753 در 3,753 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    ما هم حرف شبنم رو تایید می کنیم
    والله به خدا
    زمان ما دختر جرئت نداش تو رو بابا ننه اش به عروسکش بگه عزیزم
    اینجور مواقع میگن ، اِی تو روح پر فتوحت ... درود ، گل و روشنی و اینا ...

    ما داریم جدایی نادر از سیمین رو میبینیم
    آدم های خوب در موقعیت های بد
    آدم های معمولی در موقعیت های غیر معمولی
    کلا خیلی قابل درکه تا اینجاش

    دارم یه مبحثی میخونم به اسم تحلیل متن ، و استدلال منطقی
    فرض کرده دو گزینه حذف میشه ( مطمئنی که نادرسته ) و در مورد دو گزینه شک داری
    چند تا تکنیک داره ، آخرین تکنیک اینه که اون گزینه ای رو انتخاب کن که طولانیتره
    چون حوصله امون سر رفته خودمون خاطره نوشتیم
    خو شماها کجایین ؟
    مهدیه تو چرا هیچوخ خاطره نداری به آدم نشون بدی ؟ ما این همه چیزای خوب خوب نشونت دادیم

    برای نیلو؛ عزیز رفته سفر کی برمیگردی ، برامون تعریف کنی چکار کردی ؟

    آقا بابک ! نوشابه با اسمارتیز ؟ اونوخ مزه ی اسمارتیزای عزیزم که معلوم نمیشه
    مامان ما ، ما را دعوا کرد ، هی میگه وقتتو هدر نده برو درس بخون
    پیشی بیا منو بخور
    آقا بابک غصه نخور چشاتو ببند فک کن رفتی ماسوله مثل ما که صد بار توهم زدیم رفتیم اهرام ثلاثه رو دیدیم
    ویرایش توسط +Lily : 1390,08,15 در ساعت ساعت : 14:39

    اگر یک نفر
    هر آنچه که
    از درونش برمی آید را بنویسد
    بی شک از درون او
    کسی رفته است...!



    ایلهان برک



  5. Top | #10005

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    خرداد 1388
    نوشته ها
    14,180
    میانگین پست در روز
    7.17
    تشکر از کاربر
    103,270
    تشکر شده 250,881 در 25,342 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    دنیای ما اندازه هم نیست
    من عاشق بارون و گیتارم
    من روزها تا ظهر میخوابم
    من هر شبُ تا صبح بیدارم

    دنیای ما اندازه هم نیست
    من خیلی وقتا ساکتم، سردم
    وقتی که میرم تو خودم شاید
    پاییز سال بعد برگردم

    دنیای ما اندازه هم نیست
    میبوسمت اما نمیمونم
    تو دائم از آینده میپرسی
    من حال فردامم نمیدونم

    تو فکر یه آغوش محکم باش
    آغوش این دیوونه محکم نیست
    صد بار گفتم باز یادت رفت
    دنیای ما اندازه هم نیست

    ترانه سرا: رستاک

    همه روزي از يه جمع جدا ميشـن!
    حالا نوبته منه كه خودمو بكشم كنار. دلم يه جاي دنج ميخواد واسه خودم،تنها باشم و خودم باشم و خودم! بعضي دوستي هاي اينجا، واسه م مقدسه، بعضياش، شايد دوستي از همون اول هم غلط بود!
    تازگيا، مورد دومي، بيشتر به مورد اولي ميچربه!!

    من به این فـــاجعه عــادت کردم...
    که برم...
    خسته بشم...
    برگردم...
    پشت بی حوصلگــــی پنهون شــــم...
    بشنوم...
    چیـــزی نگم...
    داغــــون شم...


    نه مخاطب خاصي دارم، نه هيچي، كـسي به خودش نگيره!
    بعضي وقتا صبر آدم به يه جايي ميرسه كه ديگه تحمل نداره!
    ديشب تا 6صبح بيدار بودم و به خيلي چيزا فكر كردم!!! بعضي چيزا، ارزش نداره، كه خودتو درگيرش كني!

    هســـتم و خـــواهـــم بود!
    ولي نـــه اونــطور كه بايد!


    کجــایی .. که ببینـی
    من چقدر دل خسته و تنهام
    ببیـنـی ، زندگی بی تـو
    داره جون میده رو دستام..


  6. Top | #10006

    مدیر ارشد


    تاریخ عضویت
    مرداد 1388
    نوشته ها
    14,275
    میانگین پست در روز
    7.51
    محل سکونت
    Tehran - Iran
    تشکر از کاربر
    123,485
    تشکر شده 293,948 در 40,914 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط رابين هود نمایش پست ها
    به نام خداوند بخشنده مهربان
    يك شنبه 15 آبان ماه سال 90
    قبول داري كه اين دنيا دار مكافاته؟؟
    :آره ...باورم شده...همون موقعي كه همون بلايي به سرم اومد كه يه يه روزي من با يكي ديگه كردم...فهميدم كه اين دنيا دار مكافاته...وقتي توي اون شرايط قرار گرفتم...صحنه هاي كار خودم مثل فيلم از جلوي چشمام گذشت...
    خوب پس فراموشش كن...زندگيتو بكن...
    :تو بودي ميتونستي؟؟ ....وجدانا" تو اگه بودي ميتونستي؟؟
    : چي بگم...
    : هيچي نگي بهتره...خفه خون بگيري بهتره...
    بي خيال....

    يه موقع ها با خودم فكر ميكنم..اين منم؟؟
    نه اين من نيستم...اين من لعنتي بايد ازم گرفته بشه...من از خودم بدم مياد...من .....
    بي خيال...

    سرباز كه بودم ...هميشه بهم ميگفتن ميگذره...آره خوب ميگذره...
    اين روزا ...گذشتن خيلي آسون شده...منم دارم از الانم ميگذرم...بر ميگردم به چند سال پيش...به اون روزايي كه يكي ديگه بودم...
    اين جوري بودن ارزشش رو نداره...
    بي خيال...

    يه موقع ها فكر ميكنم ...بودن و نبودن من...الان...توي اين لحظه چه ارزشي داره...چه تاثيري ميتونم از خودم توي اين شرايط باقي بزارم...كه يه يه روزي يه وقتي ...يه جايي با خودم بگم كه من توي اون لحظه بودم...گيرم كه تاثير هم تونستم بزارم...چه فرقي مي كنه...يعني واسه كي فرق ميكنه...هيشكي...يه روز هستي...يه روز نيستي..به همين سادگي ...
    اره خوب ..بي خيال...

    تا حالا نوشابه رو با اسمارتيز خوردي؟؟
    وسط زمستون ..توي اوج سرما ..بري يه شيشه نوشابه بگيري...اونم تگري...با اسمارتيز بخوري...
    شايد الان بهم بخندي...ولي يه روزي ...
    بي خيال...

    دوست دارم يه مسافرت درست و حسابي برم...جاده ماسوله ....وقتي بارون زده و اول صبح از مه غليظي كه همه جا رو پوشونده
    چشم چشم رو نميبينه...برم توي مه...انقدر برم ...برم ...كه هيچ وقت بر نگردم...
    اما خوب توي دنياي عادي وقت ندارم يه سر شاه عبدالعظيم هم برم...
    پس بازم بي خيال....

    پشت اين پنجره ها...دل ميگيره...
    غم و غصه ي دل رو ..تو ميدوني...
    وقتي از بخت خودم ..حرف ميزنم...
    چشمام اشك باروون ميشه...تو ميدوني...
    عمريه غم...تو دلم زندونيه...تو ميدوني...
    هرچي بهش ميگم...تو آزادي ديگه...
    ميگه من دوست دارم ...تو ميدوني...
    ميخوام امشب با خدام ..شكوه كنم...
    شكوه هاي دلمو ..تو ميدوني...
    بگم اي خدا چرا ...بختم سياه ست...
    پنجره بسته مي شه شب ميرسه...
    چشام اروم نداره ..تو ميدوني....
    اگه امشب بگذره ...فردا ميشه....
    مگه فردا چي ميشه...تو ميدوني...

    بابك....
    الهی من بمیرم اون بچه ام دو روز نرفته دانشگاه عاشق شده ،

    این یکی کلا تعطیل شده اصلا افسردگی حاد گرفته ( والا یکی به ما گفته بی خیال...)

    اون یکی بچه ام تو مسیر رفت و برگشت به قزوین دیوونه شده


    این یکی بچه ام کلا تو کار تغییره معلوم نیست از اون ور به این ور یا از این ور به اون ور یا کلا همون وسط واستاده


    اون یکی بچه ام که کلا مخ نداره

    اون یکیاشونم که معلوم نیست کجان
    الی گیر نده من الان یه مادر درب و داغونم
    فرزند کمتر زندگی کمتر برا این روزاس خرما خور
    بی خیال کلمه مناسبی نیست دههه

    والا من اگه می دونستم اینا اینجوری میشن عمرا نمی زاییدمشون ( من خیلی عذر میخوام فعل بهتری یافت نشد )
    الان یه کلمه ای میشد بگم ولی حیف اسلام دستو بالم رو بست تو بخور بخورتو بکن


    نقل قول نوشته اصلی توسط farhad_0 نمایش پست ها
    سلام

    امسال قسمت نشد تو مراسم شركت كنه
    لياقتش نداشتم ؟!!!!
    همون موقع يه دوستي اس داد : كجايي، ؟
    - كجام ؟!سركار!! لياقتش نداشتم مراسم برم !

    جواب داد : استادي داشتيم كه مي گفت ، ديدي اگه ما مجلسي داشته باشيم
    انقد كه حواسمون به پشت در مونده هاست .
    به بقيه مهمونا نيست ، غذا هم ، اول به پشت دري ها ميدن ، اونا واجبترن !
    راست مي گفت : گاهي خدا پشت در ميذارتت ، تا زودتر ازت پذيرايي كنه !

    حالا اگه نشد بري ..... مهم اينكه لحظه ها رو درك كني .از دست ندي ...

    بیا اینم بچه عاقلم

    سوزنش گیر کرده

    الی بیا این پستای منو حذف کن از تاپیک بندازم بیرون


  7. Top | #10007

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    آذر 1388
    نوشته ها
    266
    میانگین پست در روز
    0.15
    تشکر از کاربر
    3,994
    تشکر شده 5,458 در 673 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام

    امسال قسمت نشد تو مراسم شركت كنه
    لياقتش نداشتم ؟!!!!
    همون موقع يه دوستي اس داد : كجايي، ؟
    - كجام ؟!سركار!! لياقتش نداشتم مراسم برم !

    جواب داد : استادي داشتيم كه مي گفت ، ديدي اگه ما مجلسي داشته باشيم
    انقد كه حواسمون به پشت در مونده هاست .
    به بقيه مهمونا نيست ، غذا هم ، اول به پشت دري ها ميدن ، اونا واجبترن !
    راست مي گفت : گاهي خدا پشت در ميذارتت ، تا زودتر ازت پذيرايي كنه !

    حالا اگه نشد بري ..... مهم اينكه لحظه ها رو درك كني و از دست ندي ...
    ..........

    * مامي شبنم الان من كدومم ؟!!

    تا همین چند دقیقه پیش عاقلشون بودی الانو نمیدونم

    ارسالش كردم ديدم كه انگار سند نشد .....دوباره نوشتم .....نگو ارسال شده بود تو پخش زنده اين مشكلات پيش مياد

    زنده ی زنده ؟ حالا نمیخواست برامون پخش زنده بری ما پشت صحنه بیشتر دوست داریم

    پشت صحنه رو نمي شه كه جلو جمع ...!!!

    نه تا اون حد پشت منظورم نبود بچه با ننه ات کل کل نکن ، خجالت بکش

    مامي همين جا ، عيد بهت تبريك مي گم ، در خونه ات كه روم باز نمي كني نامه هم مي نويسيم ، برگشت مي خوره ، حداقل همين جا تبريك بگم .....همينطور به تمام دوستان

    شوما صاب تشریفی خصوصیم که بازه کی نامه نوشتی برگشت خورده؟ به من نیشان بده عید تو هم مبارک پسری یم
    ویرایش توسط farhad_0 : 1390,08,15 در ساعت ساعت : 15:33
    زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست،
    در مسیرش هرچه نازیباست
    آن تدبیر ماست!


  8. Top | #10008

    مدیر بخش کتاب


    تاریخ عضویت
    خرداد 1388
    نوشته ها
    18,433
    میانگین پست در روز
    9.43
    محل سکونت
    021
    تشکر از کاربر
    88,601
    تشکر شده 420,046 در 26,739 پست
    حالت من
    Sepasgozar
    اندازه فونت

    Wink

    سلام بر و بچز
    ما تند تند مینویسیم ، چون داریم میریم مهمانی
    اول شبنم زود تند شریع بگو این کدوم بچته ؟

    اون یکی بچه ام تو مسیر رفت و برگشت به قزوین دیوونه شده
    یعنی این مسیر افراد رو دیوونه میکنه ؟!
    ما امروز رفتیم کلاس ... کله سحر چنان بارونی اومد که خدا نصیب نکنه البته انصافا من خیلی دوست داشتم ...
    کلاسمان که تعطیل شد برادر جان زنگیدند بدو که بجای فردا تو از امشب باید بری مهمونی ما هم تصمیم گرفتیم کارهای ضروریمان را زود انجام بدهیم ! بنابراین به سرعت جت آمدیم سایت ( اهمیت سایت در زندگی من )
    بعد نماز خواندم و یه دوش هول هولکی ... دوباره آمدیم سایت ... پدر جان آمده تا ما را ببره ... تا حاضر بشه گفتیم بیاییم سلامی عرض کنیم سلامت باشید خلاصه

    اما جدی جدی عید همگی مبارک ... انشاالله همگی شاد و سرحال باشین و به تمام آرزوهای قشنگتون برسین ... در این روز عزیز هم التماس دعا
    فعلا بابای تا روزی دیگر

    اگر می خوهید رمان ِ خود را در انجمن قرار دهید و بلد نیستید... کلیک کنید!
    برای آگاهی از قوانین بخش کتاب... کلیک کنید!
    جهت اطلاع از قوانین بخش نقد و نحوه ی گذاشتن تاپیک نقد... کلیک کنید!

    هر سوالی از بخش کتاب دارید، ابتدا تاپیک های بالا رو بخونید و اگر جواب خود را نیافتید به یکی {فقط یکی!} از مدیران ِ بخش، پیام خصوصی بزنید!
    نکته یِ مهمِ بخشِ تایپ:
    رمان هایِ فاقدِ خلاصه یِ مناسب، تایید نمی شود!



  9. Top | #10009

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    نوشته ها
    1,575
    میانگین پست در روز
    1.07
    تشکر از کاربر
    16,217
    تشکر شده 15,433 در 2,848 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    دوستش نداشتم پاکش کردم
    من یه حاجت خیلی بزرگ رو توو عرفه گرفتم !
    به یه چی خیلی اعتقاد دارم ، اونم دعای عرفه هست ..
    آرزومه که یه عرفه رو توو کربلا باشم ، یعنی میشه ؟؟
    ما کلاسامون تشکیل شد ، الانم حسش نبود نرفتم سر کلاس!!
    ولی 4 رو باید برم
    شبم عروسی داریم .. یعنی من با این حال نابسامانم برم چکار آخه !

    التماس دعا ، ایشالله هر حاجتی که دارینامروز از خدا بخواین حتمآ بهتون میده ..
    ویرایش توسط roya jo0on : 1390,08,15 در ساعت ساعت : 15:12



    این را یاد گرفتم ..


    که دیگر ،

    هیچـــــــــــــوقت

    و
    هیچــــــــــــــوقت
    و
    هیچــــــــــــــوقت

    برای نگه داشتن کسی که تفاوتم را با بقیه
    نمیفهمد

    تلاش نکنم !!!

    سولاخ یا سوراخ ؟؟!! مسئله این است !!


  10. Top | #10010

    مدیر بخش بحث و گفتگو


    تاریخ عضویت
    آبان 1388
    نوشته ها
    1,546
    میانگین پست در روز
    0.86
    محل سکونت
    کرج
    تشکر از کاربر
    59,302
    تشکر شده 26,275 در 4,391 پست
    حالت من
    Asabani
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبنم نمایش پست ها
    الهی من بمیرم اون بچه ام دو روز نرفته دانشگاه عاشق شده ،

    این یکی کلا تعطیل شده اصلا افسردگی حاد گرفته ( والا یکی به ما گفته بی خیال...)

    اون یکی بچه ام تو مسیر رفت و برگشت به قزوین دیوونه شده


    این یکی بچه ام کلا تو کار تغییره معلوم نیست از اون ور به این ور یا از این ور به اون ور یا کلا همون وسط واستاده


    اون یکی بچه ام که کلا مخ نداره

    اون یکیاشونم که معلوم نیست کجان
    الی گیر نده من الان یه مادر درب و داغونم
    فرزند کمتر زندگی کمتر برا این روزاس خرما خور
    بی خیال کلمه مناسبی نیست دههه

    اول رفع ابهام کن که کی به کیه.من همه ی این حالات رو دارم.

    خب تو همه شونی


    دوستان در جریان باشید ما یه نفریم ولی همشونیم

    تو خودت یه دنیایی گ
    ما الان در حال شنا در استخر موز هستیم.
    منییییییییییییر
    جانم??? خوب راستشو گفتم دیگه!
    سلام
    پنج شنبه خیلی روز خوبی بود.از دیدن همگی خیلی خوشحال شدم.
    فرداش خالم و داییم و مادربزرگم اومدن اینجا.انخده خوبه آدم یه خاله مجرد داشته باشه تازه پایه هم باشه! جمعه غروب چهارتایی رفتیم بیرون,یه سری کارا کردیم که سانسور می کنیم.بعد از اینکه زنگ زدن ما رو تهدید کردن برگشتیم خونه.
    شنبه با هزار بدبختی پا شدیم رفتیم دانشگاه.انخده سخته صبا ساعت 4:30 پا شی
    این دوستای جدید من رو آخر دق میدن,اخه اینم دوست گیر من افتاده?!!!!! یکی از یکی ضایع تر! جرات نداری چیزی به اینا بگی از بس که پت و مت بازی درمیارن.
    یکی که نیومده عاشق شده,اون یکی که کلا با همه حال می کنه,بقیه هم که بدتر از اینا.از این 12 نفر شاید یکیشون فقط از بقیه بهتر باشه.خدا آخر عاقبت ما رو با اینا بخیر کنه.امین!
    آقا ما یه استاد داریم خیلی.....است.اعصاب ما رو به هم میریزه سر کلاس.مردک کله هویجی (موهاشسفیده رنگ کرده شده رنگ هویج) با خودش هم درگیره.دلم میخواد برم بگیرم لهش کنم.
    خدایا شکرت.شکرت به خاطر همه چیز.تازه دارم حکمت کارات رو می فهمم.خدایا خیلی مرسی به خاطر این همه آرامش.
    روزاتون پر ارامش
    منیره,یک شنبه,90/8/15,15:12
    ویرایش توسط .Monire. : 1390,08,15 در ساعت ساعت : 16:13


موضوعات مشابه

  1. عشق گمشده | علیرضا مجلوبی
    توسط باقری در انجمن داستان های کوتاه و حکایات
    پاسخ ها: 9
    آخرین نوشته: 1393,04,23, ساعت : 22:42
  2. پاسخ ها: 1
    آخرین نوشته: 1389,08,30, ساعت : 20:27

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •