| |||
| | #10001 (لینک مستقیم) | ||||||||
| خبرنگار نودهشتیا ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۸
نوشته ها: 3,482
تشکرها: 54,507
تشکر شده 40,174 بار در 6,169 پست
| پست بسیار مفید : +6 امتیاز سلام...عصر بخیر امروز همسایه بالاییمون واسه پدرش سالگرد گرفته و دعوتمون کرده بود و کلی هم سفارش به مامان که حتما دخترتو بیار اولش نظری نداشتم ولی موقع رفتن که شد زدم زیرش و به مامان گفتم خودت برو من نمیام کلی هم غرغر شنیدم که از آدم به دوری و فلان و بهمان![]() اگه شرکت تو همچین مراسمی که اسمش یه چیزه و اعمالش یه چیز دیگه ؛ خانومی میاره برام میخوام صدسال سیاه خانوم نشم صدا خانوم جلسه ای با اون میکروفونی که گرفته دستش تا هفت تا خونه اونورتر میره بعد برمیگردن میگن صدای زنو نامحرم نباید بشنوه من حاضرم صدامو نامحرم بشنوه و عوضش همچین فتوایی صادر نکنم![]() آقا من الان درکتون میکنم وقتی از سریالای کره ای حرف میزدین چه احساسی داشتین از روزی که فهیمه این سریالا رو داده بهم دارم تو زیبایی نگاه موکنم و هی میگم بمونه واسه فردا و هی ادامه میدم کارمو کره ایا هم بدتر از ما ایرانیا مشنگ تشریف دارن تو سریال ساختن ها![]() شبنم بیا بوگو چه مجازاتی واسه رویا در نظر گرفتی ![]() این روزها چه روزهای با عظمتی است؛ موسی به طور میرود و فاطمه به خانه ی علی؛ ابراهیم با اسماعیل به قربانگاه ؛ محمد با علی به غدیر و حسین با تمام هستی اش به کربلا...!!! از آسمانم ماتم ببارد هراس بی تو ماندنم ادامه دارد نمی نویسم ترانه بی تو چگونه پر کشد خیال واژه بی تو ... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | !kimi5, * Star, +Lily, -نازلی-, .Monire., asal_cheshmak, bahar1313, Behnoush, binaha, brain storm, chimeh, dream2, elahe70, Elnaz, elnaz 90, fatima_59, GISOOM, jullub, mahdieh67, meno, M_Love_Z, nairika, NAVA22, ninio, novin, patrin, REMIX, reyhane.s, roya jo0on, saba_lovly, sara_n, sαвα, TAGHDIR, yAsnA*19F, ~*SaHaR*~, ابی دریا, المـیـــــرا, ساحلی, سرتق, سمن ناز, سوداا, عیدی, لی لی تنها, مهرساRD, نازک نارنجی, نگین, پروانه!, گلگشت, گنجشک, یاسی ص, یگانه |
| تبلیغات | |
| | |
| | #10002 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت : زيربارون
نوشته ها: 1,307
تشکرها: 9,330
تشکر شده 12,807 بار در 2,197 پست
کتاب مورد علاقه : شطرنج عشق حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز هایتون باشه خوب داره انگار بخیر میگذره...البته اگه خدا بخواد...ولی خیلی دلم تنگ شده بود...گاهی سرمیزدم ..ولی نشد جواب دوستان وبدم سرمان شلوغ بود...الانم باید برم دنبال مجیزخوونی خاطره که تصادف کردم و خانوم گل داغون شدومام ...میگن هرچی سنگه مال پای لنگه...ولی بخدا من شل نیستم توی این یه ماهه چیا گذشت از خوب وبد بماند....زلزله ای بودگذشت دیگه ...پدرم وپس لرزه ها درآورده تقصیر منم نبود ها تقصیر ترمز بود...انگار اون روز ترمز زندگی مابریده بود ادمین نیست ما یواشکی یه آگهی بدیم .... ماشین مدل 85 بدون تصادف ..مال خانم مطب برومیفروشیم ..به جون خودم خیلی باهش مطب رفتم آخ آخ من برم دیرم شد....خدا هیج بنده ایی رو خارنکنه...الهی آمین اینم برای رفع دلتنگی وخالی نبودن اریزه بود... دوستتون دارم ...وهمدیگر و می بی نی م فعلا بایتون باشه دوعا،برات گریه کردم....دعا برات افاغه نکرد اي آنكه طلبكارخدايي ،به خودآ ازخود به طلب كزتوجدانيست خدا اول به خودآ چون به خودآيي، به خدا اقرار نمايي به خداوندي خدا شاه نعمت اله ولي ویرایش توسط بازباران : ۱۴ آبان ۱۳۹۰ در ساعت ۰۵:۴۳ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | !kimi5, * Star, +Lily, -نازلی-, .:JASMiNe:., .arsana., .Monire., asal_cheshmak, bahar1313, Behnoush, binaha, brain storm, chimeh, elahe70, Elnaz, elnaz 90, fatima_59, jullub, Leon SS, mahdieh67, meno, M_Love_Z, N@s!m, nairika, NAVA22, ninio, novin, patrin, REAL LOVE, REMIX, reyhane.s, roya jo0on, saba_lovly, sue.sun, sαвα, TAGHDIR, yAsnA*19F, ~*SaHaR*~, ابی دریا, المـیـــــرا, ساحلی, سرتق, سمن ناز, سوداا, عیدی, لی لی تنها, مهرساRD, نگین, پروانه!, گلگشت, یاسی ص, یگانه |
| | #10003 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۹ محل سکونت : ايران/تهران
نوشته ها: 148
تشکرها: 2,214
تشکر شده 2,599 بار در 455 پست
کتاب مورد علاقه : كيمياگر حالت من : | پست بسیار مفید : +6 امتیاز شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ !!!هیچ زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می ماند زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق زندگی، فهم نفهمیدن هاست زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده از ساحت دل برگیریم رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند چای مادر، که مرا گرم نمود نان خواهر، که به ماهی ها داد زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم. آخ سهراب...مرسي ...هميشه آرومم مي كني.... ویرایش توسط tireys_77 : ۱۴ آبان ۱۳۹۰ در ساعت ۰۶:۱۷ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | !kimi5, * Star, *RaHa2*, +Lily, -نازلی-, .Monire., asal_cheshmak, bahar1313, bella persiana, bethoveen, binaha, brain storm, chimeh, elahe70, Elnaz, elnaz 90, elnazpar, feedback, jullub, Leon SS, mahdieh67, meno, M_Love_Z, nairika, NAVA22, ninio, novin, patrin, rain bow, REAL LOVE, REMIX, reyhane.s, roya jo0on, saba_lovly, sαвα, TAGHDIR, yAsnA*19F, ~*SaHaR*~, ابی دریا, المـیـــــرا, تورال, ساحلی, سرتق, سمن ناز, سوداا, لی لی تنها, نگین, گلگشت, گنجشک, یاسی ص, یگانه |
| | #10004 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹ محل سکونت : خونه ی بخت
نوشته ها: 739
تشکرها: 15,164
تشکر شده 8,686 بار در 1,637 پست
کتاب مورد علاقه : بخوانیم اول ابتدایی حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام امروز اولين روز يه هفته ي ديگه بود زنگ آخر پرورشي داشتيم و دربارهي كنترل احساسات بحث ميكرديم معلم گفت هر وقت يه چيزي فكرتو خيلي مشغول ميكنه بنويس توي كاغذ و پارش كنه اگه اين كارو بكني ديگه امكان نداره بهش فكر كني من از اون موقع تا الان گيجم نميدونم چيكار كنم يه حسي بهم ميگه بنويسو براي هميشه ي هميشه پارش كن يه حسي هم ميگه اگه پارش كني هم تو اونو فراموش ميكني هم اون تورو نميدونم چيكار كنم بنويسمو ريز ريزش كنم يا بزارم هميشه تو مخم بمونه؟؟؟؟ نميدونم دارم كلافه ميشم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | !kimi5, * Star, +Lily, -نازلی-, .Monire., asal_cheshmak, bahar1313, brain storm, chimeh, elahe70, Elnaz, elnazpar, jullub, mahdieh67, meno, M_Love_Z, nairika, NAVA22, ninio, novin, patrin, REAL LOVE, REMIX, reyhane.s, roya jo0on, saba_lovly, sαвα, TAGHDIR, yAsnA*19F, ~*SaHaR*~, ابی دریا, المـیـــــرا, ساحلی, سرتق, سمن ناز, سوداا, عیدی, لی لی تنها, مهرساRD, نگین, گلگشت, یگانه |
| | #10005 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : دي ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 1,165
تشکرها: 45,819
تشکر شده 18,232 بار در 2,032 پست
حالت من : | پست بسیار مفید : +6 امتیاز 90-8-14-شنبه-18:08 سلام خوبین؟ یک عالمه حرف .... خیلی نوشتم یعنی تایپیدم ولی پشیمون شدم پاکیدم... جای خیلی حرفا اینجا نیست خیلی حرفا هستن که اصلاً جا ندارن چه حرفای بیچاره ای یک عالمه حرف بیچاره مونده رو دلم می ترسم آخرش چی میشه؟ کی میگه ترس برادر مرگه؟ترس خود مرگه چقدر خسته ام... برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | !kimi5, * Star, *RaHa2*, +Lily, -نازلی-, .Monire., asal_cheshmak, bahar1313, binaha, brain storm, chimeh, elahe70, Elnaz, elnaz 90, elnazpar, jullub, mahdieh67, meno, M_Love_Z, nairika, NAVA22, ninio, novin, patrin, REAL LOVE, REMIX, reyhane.s, roya jo0on, saba_lovly, samine, sara_n, sue.sun, sαвα, TAGHDIR, yAsnA*19F, ~*SaHaR*~, ابی دریا, المـیـــــرا, ساحلی, سرتق, سمن ناز, سوداا, عیدی, لی لی تنها, مهرساRD, نگین, گنجشک, یاسی ص, یگانه |
| | #10006 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹
نوشته ها: 591
تشکرها: 21,497
تشکر شده 46,899 بار در 1,199 پست
کتاب مورد علاقه : نوکلئیک روح | پست بسیار مفید : +5 امتیاز خانم همسایه دیشب داشت پسر هفت ساله ش و نصیحت می کرد: -درس بخون. آدم دنیا پولم که داشته باشه سواد نداشته باشه فایده نداره. آدم باید سواد داشته باشه پول به درد نمیخوره می فهمی؟! ![]() منم تو دلم گفتم نمی دونی با پول همین آدمای بی سواد به کجاها که نرسیدن! ![]() من فوضول نیستم ها . اما دیوار اتاق من با اتاق همسایه یکیه بعد هرچی بگن من می شنوم. اینا رو ساعت دوازده و نیم شب داشت می گفت منم یه دیشب زود خوابیده بودم از صداش از خواب پریدم بعد بچه اش گریه اش گرفت گفت چرا دعوا می کنی؟ خانمه گفت دعوا نکردم! دروغگو . من این ور دیوار از صدای دادش سنگکوب کردم بچه ی بیچاره حق داشت . یه شبم ساعت هشت بود داشت براش قصه می گفت. منم نشستم گوش دادم به یاد دوران طفولیت که مامان برا من قصه می گفت. بچه هه هی اصرار کرد یکی دیگه بعد خانمه گفت: بگو گلابی. بچه: گلابی. مامانه: باید بری بخوابی زیر پتوی آبی. سر بچه رو شیره مالید! ![]() بعد از اون شب من هرشب ساعت هشت می رفتم تو اتاقم اما خبری از قصه نبود. ![]() از آلبوم مسعود امامی آهنگ به هیچکی نگفتم و همیشه یکی هست و شایعه رو دوست داشتم. آلبومش بدک نبود.( کی از تو نظر خواست؟) ![]() شعر آکادمی رو هم تازه شنیدم قشنگ می باشد. دو طرف آپارتمانمون کوچه هست یکیش پر رفت و آمده اما تو اون یکی پرنده پر نمیزنه قبلا چندتا ماشینی میومدن همونجا تو ماشین مواد مصرف می کردن، سر ظهر دختر پسرا می اومدن .... اما الان خوب شده دیگه از این خبرا نیست.![]() همیشه آخر حرفا پر از حرفای ناگفته اس همیشه حال ما اینه همیشه دنیا آشفته اس +یه سوال: این آهنگه هس می گه می خوام برم دریا کنار اسم آهنگش چیه؟ ![]() شب خوش ![]() ویرایش می کنیم: [SPOILER] [/SPOILER] جانم؟! نازلی سخن نگفت نازلی ستاره بود یک دَم درین ظلام درخشید و جَست و رفت... نازلی سخن نگفت نازلی بنفشه بود گُل داد و مژده داد:(زمستان شکست!) و رفت... ویرایش توسط NAVA22 : ۱۴ آبان ۱۳۹۰ در ساعت ۰۶:۵۳ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | !kimi5, * Star, *RaHa2*, +Lily, -نازلی-, .Monire., asal_cheshmak, bahar1313, brain storm, chimeh, elahe70, Elnaz, elnaz 90, elnazpar, jullub, mahdieh67, meno, miladkahn, M_Love_Z, nairika, ninio, novin, patrin, REAL LOVE, REMIX, reyhane.s, roya jo0on, saba_lovly, samine, sαвα, TAGHDIR, yAsnA*19F, ~*SaHaR*~, ابی دریا, ساحلی, سرتق, سمن ناز, سوداا, عیدی, لی لی تنها, مهرساRD, نگین, یاسی ص, یگانه |
| | #10007 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : یک قدم به پرتگاه
نوشته ها: 13,530
تشکرها: 60,461
تشکر شده 76,468 بار در 11,018 پست
کتاب مورد علاقه : ايلگار دخترم حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز بازم سلام خاطره نمينويسم نوشتني ميشه روزي 2 تا ![]() آخه يادم رفت بگم 5 شنبه مامان بابامو كشوندم رفتيم قم ![]() آخه قرار شد يكي از دوستام كه اينترنتي با هم آشنا شده بوديم و آجي من بود و خيلي دوسش دارم بياد قم از اصفهان.وقتي فهخميدم منم به مامانمم گفتم كه بايد بريم من ميخوام هم زيارت كنم هم دوستمو ببينم ![]() قرار شد ما نمز مغرب اونجا باشم.امااااااااااااااا دوستم اس داد كه خيلي گريه كردم.برنامه مدرسه بهم خورد و ما ودتر ميريم.من اينجوري شدم ![]() آخه اون از طرف مدرسه قرار بود بياد ![]() كلي از اين برنامه ريزي مسخره ي مدرسشون عصبي شديم ![]() خلاصه منم كه حالم گرفته شده بود گفتم بعد از شام بريم ![]() رفتيم و خدايي چه صفايي داشت.شب شهادت بود و اونجا هم شلوغ همه دست به ضريح ميكشيدن و حاجت داشتن.يكي مريض داشت . يكي براي يكي ديگه دعا ميكرد . گريه ميكردن و خلاصه خيلي جو روحاني بود ![]() اگه بدونيد چقدر نماز خوندم.كمرم صاف نميشد. واسه 50 60 نفر . تك تك نماز حاجت خوندم.به نيت همه ي دوستام كه شما پرشينيا هم جزوو اونا هتيد خوندم. ![]() ايشالا همه حاجت روا بشيم خب ديگه اومدم اينو بگم و زحمت رو كم بكنم در آخر ي شعر از خودم ميذارم باز باران ميخورد بر شانه هاي بي بهانه باز تنها تا به كي در اوج غم ها آسمانم بي ستاره باز گريه در سكوت سرد شبها قلب عاشق پر ز غوغا دوست داشتيد درباره شعرم نظر بديد . خوشحال ميشم در پناه حق شب، صبح را از خواب بیدار می کند! اطلاعیه جدید بخش کتاب مخصوص نویسنده ها و خواننده های عزیز! قوانین بخش خبر | قوانین بخش مسابقات | قوانین بخش ورزش | قوانین مشترک بخش فرهنگ و هنر و اخبار نحوه ی قرار دادن کتاب در سایت | قوانین بخش نقد و بررسی کتاب | قوانین بخش ویرایش کتاب | اطلاعیه های بخش کتاب | راهنمـای بخش کتاب | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | !kimi5, * Star, *RaHa2*, +Lily, -نازلی-, .Monire., asal_cheshmak, bahar1313, brain storm, chimeh, elahe70, Elnaz, elnaz 90, elnazpar, jullub, mahdieh67, meno, M_Love_Z, nairika, NAVA22, ninio, novin, patrin, REAL LOVE, REMIX, reyhane.s, roya jo0on, saba_lovly, samine, sara_n, TAGHDIR, yAsnA*19F, ~*SaHaR*~, ابی دریا, سرتق, سمن ناز, عیدی, لی لی تنها, مهرساRD, نازک نارنجی, نگین, گنجشک, یاسی ص, یگانه |
| | #10008 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت : در مـــسیر زنــدگی !!!
نوشته ها: 705
تشکرها: 10,585
تشکر شده 3,498 بار در 1,660 پست
کتاب مورد علاقه : ღ کتــاب خـــدا ღ حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز امروز رفتم دانشگاه کلاسمون تشکیل نشد ...دانشگاه هم خلوت .... من به دوستام گفتم بریم تو محوطه رفتیم پشت مسجد آخرای دانشگاه .... هیچی دیگه آهنگ گذاشتیم و به شیطنت پرداختیم تو همین حال بودیم من دیدم یه سیاهی بیسیم به دست داره میاد و به نظر از آقایون حراسته... منو داری یه جیغ فرابنفش کشیدم و با سرعت میدوم .... بعد میبینم دوستام دارن هررر هررر میخندن برگشتم عقب میبینم یکی از همکلاسی هاس .... یه نیشخند رو لبش داره منو نگاه میکنه .... منم یه اخم آمدم ... بعدش میگه بیان بریم اتاق پروژه برای انتخاب گروه ![]() منو داری تا خود اتاق پروژه با انواع و اقسام حرکات زیر پوستی دوستامو زدم ....
ویرایش توسط s-engineer : ۱۴ آبان ۱۳۹۰ در ساعت ۰۹:۴۱ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | !kimi5, * Star, *RaHa2*, +Lily, -نازلی-, .Monire., asal_cheshmak, bahar1313, brain storm, chimeh, elahe70, Elnaz, elnaz 90, elnazpar, jullub, mahdieh67, meno, M_Love_Z, nairika, NAVA22, ninio, novin, patrin, REAL LOVE, REMIX, reyhane.s, saba_lovly, samine, TAGHDIR, yAsnA*19F, ~*SaHaR*~, ابی دریا, ساحلی, سرتق, سمن ناز, عیدی, لی لی تنها, مهرساRD, نگین, گنجشک, یاس نبی, یاسی ص, یگانه |
| | #10009 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۹ محل سکونت : ت+ه+ر+ا+ن
نوشته ها: 665
تشکرها: 8,779
تشکر شده 2,851 بار در 908 پست
کتاب مورد علاقه : سپیـدهــ دمـــ #جـدال حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلااااااااااااام بـه همه!خوش باشید یعنی امیدوارم از این به بعد بیشتر خوش باشید! ![]() ![]() امروز-14آبانِ90 صبح یه ربع دیر پا شدم ولی اخر سر تاخیر نخوردم و سر به زنگا رسیدم و محض احتیاط از اون یکی در رفتم تو راهرور... زنگ اول فیزیک داشتیم، این معلم فیزیک جدیده یعنی معلممون عوض شده ،تا چن هفته پیش یکی دیگه بود!این معلم خیلییییییی خوش تیپه و در کل اصولا به دل من یکی میشینه درسم خوب توضیح میده ها ولی همچین یه کم مسئله رو میپیچونه یعنی هی هر کلمه رو بازش میکنه و نصف کلاس هیچی نمیفهمن....منم خودم قبلش حل میکنم بعد با جوابای خودش مقایسه میکنم و زیاد کاری به حرفاش ندارم.... ![]() بعدش هندسه داشتیم امتحانم داشتیم...اومد و امتحان گرفت.....زیاد سخت نبود من فقط یه بیست و پنج صدم بلد نبودم بقیشو نرسیدم و یه سوالم نصفشو ندیدم!!!!! ![]() بعد دفاعی داشتیم کلا و اصولا این کلاس به کلاس درس کوچکترین شباهتی نداره! من که نشستم با دوستم حرف زدیم و اینا!بعدش کامی داشتیم خب این یه کم جالب تر بود کمتر حرف زدم چون داشتم استعدادم رو در این زمینه شکوفا میکردم هی کلیک میکردم ببینم چی میشه.... ![]() بعد رفتیم ناهار....... ![]() زنگ اخر هنر داشتیم یه کم حرف زدم یه کم با استعداد درخشانم در زمینه ی نقاشی سر و کلــه زدم بعد اخر کلاسم چون یکی از بچه ها که نوبتش بود غایب بود من به جاش کلاسو باید تمیز میکردم و بعد خونه و بعد یه سری کار الان اینجا!!!!کـلا امروز اتفاق خاصی نیفتاد و رو خیلییییییییییییی خوبی بود! ![]() خـدا جون شکـرت! ![]() ![]() همگی سلامت باشد انشا ا.... من که فعلا دوباره سرما خوردم!![]() ![]() ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | !kimi5, "لعیا", * Star, *RaHa2*, +Lily, -نازلی-, .Monire., asal_cheshmak, bahar1313, Behnoush, brain storm, chimeh, elahe70, Elnaz, elnaz 90, elnazpar, jullub, mahdieh67, meno, M_Love_Z, nairika, NAVA22, ninio, novin, patrin, REAL LOVE, reyhane.s, roya jo0on, saba_lovly, samine, ~*SaHaR*~, ~moonlight~, ~RoOoya~, آنالیا, ابی دریا, دختربرف, سرتق, سوداا, عیدی, لی لی تنها, نگین, چیکا, گنجشک, یاسی ص, یگانه |
| | #10010 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹ محل سکونت : یه جای سرسبز همیشه بارونی
نوشته ها: 340
تشکرها: 648
تشکر شده 1,725 بار در 366 پست
کتاب مورد علاقه : همخونه حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز سلام.... ![]() این خاطره مال دیروزه...چون امروز اتفاق خاصی نیفتاد.... ![]() ساعت 7 با یکی از دوستام(فرشته) رفتیم پارک لاله... مامانمم با یه گروه ورزشی اونجا گیم میزنه...نشستیم کنار زمین و من هر اطلاعاتی که راجع به افراد گروه داشتم دو دستی تقدیم فرشته کردم... کلی کف کرده بود و همچین به ادما نگاه میکرد که طرف شک میکرد و خودشم یه نگاهی به سر تا پاش مینداخت...![]() من و مامان ساعت 10 با چند تا از دوستان مذکر و مونثش دعوت شدیم تا بریم مزون یکیشونو ببینیم.... ![]() تا رسیدیم خونه اماده شدیم واسه رفتن به پارک ملت...با سروناز( یا همون خورشید یا همونsun daughter یا سانی یا.... ) و نیلا و روژانه و البته اولیا.... من با یه جعبه کیک و سه شاخه گل که واسشون اورده بودم تو کل مسیر درگیر بودم...![]() بالاخره رسیدیم و بعد از خیلی وقت همدیگرو دیدیم... تو اون هوایی که بچه ها داشتن از سرما میلرزیدن من داشتم چیلیک چیلیک عرق میریختم... بافتی که پوشیده بودم رو دراوردم و با یه بلوز استین دار (از این مدل مردونه های 4خونه) نشستم تو الاچیق و جاتون خالی با کلی خنده کیک رو نوش جان کردیم(نکته جالب اینه که من یادم رفته بود بشقاب بخرم!!! )نیلا خانوم هم کادوی تولد من و روژانه رو داد و شادمون کرد.... ![]() من دوباره اون بافت رویی رو پوشیدم ولی دیگه دگمه هاشو نبستم...تا رسیدیم سر پارک خانم ها و اقایون گشت با رفتار متینشون کلی تن و بدنمون رو لرزوندن... ![]() حالا هر چی زنه میگه من جوابشو میدم و مامانم از اون ور التماس وار به من میگه خفه شو.... ![]() تا پارک وی پیاده رفتیم و سر انتخاب رستوران بین علما اختلاف افتاد که پیروز میدان ما طفل ها بودیم.... ![]() حالا بماند که تو راه چقدر خندیدیم و بوق بوق کردیم... ![]() تو رستورانم باز من بودم و همون بلوز و تیکه خوردن از دوستان....چند ده سری رفتیم دستشویی و اونجا هم کلی عکس انداختیم که تو 90% عکسها من هنوز داشتم رژ میزدم....! ![]() این روژانه و سروناز کلا" به کم قانع نبودن و هوس نوشابه ی دوم زد به سرشون...کلی هم سر میز گفتیم و خندیدیم... ![]() برگشتنی با اتوبوس برگشتیم و ته اتوبوس رو قرق کردیم...اینقدر عکس انداختیم که گوشی سروی را به را هنگ میکرد ... در انواع و اقسام حالات...دو تایی چهار تایی...از شلوار گرفته تا کفش و گل و درست کردن قلب با دستامون....![]() وقتی پیاده شدیم دیگه لپام از خنده ی زیاد درد میکرد...روژانه و نیلا ازمون جدا شدن و من و سروی و اولیا هم تا یه جایی با هم بودیم... بالاخره هم معلوم نشد سروی رضایت داد بیاد استخر یا بازم میخواد ساز مخالف بزنه.... رسیدیم خونه و من از درد پاهام بیهوش شدم....در کل خیلی وقت بود که اینهمه نخندیده بودم......خدایا این رفقا رو از ما نگیر.... امین!!!به امید فردایی روشن... هر شب میان مقبره ها راه میروم...شاید هوای زیستنم را عوض کنم!!! ![]() ویرایش توسط ! M@h!la ! : ۱۴ آبان ۱۳۹۰ در ساعت ۰۷:۰۷ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | !kimi5, "لعیا", * Star, *RaHa2*, +Lily, -نازلی-, .Monire., asal_cheshmak, bahar1313, brain storm, chimeh, elahe70, Elnaz, elnaz 90, elnazpar, jullub, mahdieh67, meno, M_Love_Z, nairika, NAVA22, niayesh_s.s, ninio, novin, patrin, REAL LOVE, reyhane.s, roya jo0on, saba_lovly, samine, Sati_Faeze, SunDaughter☼, TAGHDIR, ~!NILA!~, ~*SaHaR*~, ~RoOoya~, آنالیا, ابی دریا, دختربرف, سرتق, سمن ناز, سوداا, عیدی, لی لی تنها, نگین, چیکا, گنجشک, یاسی ص, یگانه |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| خاطرات, خاطره, روزانه, نویسی |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| عشق گمشده | علیرضا مجلوبی | باقری | داستان های کوتاه و حکایات | 2 | ۱۴ تير ۱۳۹۱ ۰۲:۲۰ قبل از ظهر |
| سهميه بنزين آذر ماه بدون تغيير تمديد شد | 2012 | اقتصادی | 1 | ۳۰ آبان ۱۳۸۹ ۰۸:۲۷ بعد از ظهر |