تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1001 از 3947 نخستنخست ... 25150175190195197699199799899910001001100210031004100510111026105111011251150117512001 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 10,001 تا 10,010 , از مجموع 39464
  1. Top | #10001

    تاریخ عضویت
    1390,04,28
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    896
    میانگین پست در روز
    0.81
    محل سکونت
    tehran
    تشکر از کاربر
    453
    تشکر شده 15,412 در 1,011 پست

    پیش فرض

    14 آبان 90
    سلام
    حال امروزم از دیروزم بدتره....
    دیروز از یعد از ظهر به بعد ناراحت بودم .... انگار قبلش یه امید ته دلم بود اما امروز...
    از وقتی بیدار شدم احساس تنهایی و ناامیدی می کردم ... انگار دیگه مطمئنم که امشب مثله شب های گذشته نیست... می دونم دیگه آغوش و ومحبتی در انتظارم نیست .
    سرم رو که آوردم بالا فهمیدم 5 دقیقه است معلمم داره صدام می کنه...
    زنگ بعد هم یه سوال ازم پرسیدن که اصلا نمی فهمیدم چی می گن که بخوام جواب بدم
    خدایا حق من اینه ؟؟
    حالم داره از اینجا بهم میخوره
    کلا ما ایرانیا جنبه پست و مقام نداریم
    تا مسئول یه جا میشیم فکر میکنیم خبریه...
    متاسفم واسه همتــــــــــــــــــــــ ــون



  2. Top | #10002

    تاریخ عضویت
    1388,05,18
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    نوشته ها
    14,563
    میانگین پست در روز
    8.01
    محل سکونت
    Tehran - Iran
    تشکر از کاربر
    124,171
    تشکر شده 290,679 در 40,873 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط metropolis نمایش پست ها

    عزیزم......
    میدونم اینجانمیای پس راحت مینویسم
    شایداین تکه سنگ ازروقلبم فرارکنه
    به نظرت چرانمیتونم فراموشت کنم؟
    اون دوره که خیلی کوتاه بود
    چرافراموش نمیشی؟
    من که ارامشموبدست اوردم
    پس چراهنوزتوخواب ورویابامنی؟
    عزیزم.......
    هنوزم دوسم داری؟
    دعاکن عزیزم
    دعاکن بتونم فراموشت کنم
    عزیزم.......
    دعامیکنم.....
    فراموشم.......




    والا به خدا

    ============

    یکشنبه 15 آبان

    از دیشب تا الان اتفاق خاصی نیفته جز اینکه درگیر ریختن عکس از روگوشیم تو سیستمم بودم . نمیدونم چرا قفل شده عکسا. آخر مجبور شدم از روی عکس عکس بگیرم و آپ کنم
    اتفاق خاص تر از اون که خرمای منو خوردی
    کوفت گدا اونجوری که تو نیگا کردی کلا با هسته قورتش دادم
    خوب برا چی حق من مظلوم رو میخوری شاهدم دارم هستشو خوردی که اثر جرم نذاری
    جرات نکردم دهنمو وا کنم هسته شو در بیارم .
    اون حرف بالایی تکرار میشه : والا به خدا خجالتم نمیکشه بچه پر رو

    این پست قبلی ما هم که به به

    یک عالمه کار دارم


    چه خوبه که فردا تعطیله

    عید همگیتون پیشاپیش مبارک


    دوستان عزیز نویسنده لطفا در صورتی که قصد چاپ آثارتون و درخواست حذف تاپیک از سایت رو دارید ، قبل از ایجاد تاپیک در انجمن تصمیم بگیرید! تاپیکهای ایجاد شده و رمانهای اتمام یافته حذف نمیشن .
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



  3. Top | #10003

    تاریخ عضویت
    1389,04,28
    عنوان کاربر
    ناظر کتابهای انجمن
    نوشته ها
    1,812
    میانگین پست در روز
    1.23
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    22,923
    تشکر شده 33,217 در 2,745 پست
    حالت من
    Bitafavot

    پیش فرض

    به نام خداوند بخشنده مهربان
    يك شنبه 15 آبان ماه سال 90
    قبول داري كه اين دنيا دار مكافاته؟؟
    :آره ...باورم شده...همون موقعي كه همون بلايي به سرم اومد كه يه يه روزي من با يكي ديگه كردم...فهميدم كه اين دنيا دار مكافاته...وقتي توي اون شرايط قرار گرفتم...صحنه هاي كار خودم مثل فيلم از جلوي چشمام گذشت...
    خوب پس فراموشش كن...زندگيتو بكن...
    :تو بودي ميتونستي؟؟ ....وجدانا" تو اگه بودي ميتونستي؟؟
    : چي بگم...
    : هيچي نگي بهتره...خفه خون بگيري بهتره...
    بي خيال....

    يه موقع ها با خودم فكر ميكنم..اين منم؟؟
    نه اين من نيستم...اين من لعنتي بايد ازم گرفته بشه...من از خودم بدم مياد...من .....
    بي خيال...

    سرباز كه بودم ...هميشه بهم ميگفتن ميگذره...آره خوب ميگذره...
    اين روزا ...گذشتن خيلي آسون شده...منم دارم از الانم ميگذرم...بر ميگردم به چند سال پيش...به اون روزايي كه يكي ديگه بودم...
    اين جوري بودن ارزشش رو نداره...
    بي خيال...

    يه موقع ها فكر ميكنم ...بودن و نبودن من...الان...توي اين لحظه چه ارزشي داره...چه تاثيري ميتونم از خودم توي اين شرايط باقي بزارم...كه يه يه روزي يه وقتي ...يه جايي با خودم بگم كه من توي اون لحظه بودم...گيرم كه تاثير هم تونستم بزارم...چه فرقي مي كنه...يعني واسه كي فرق ميكنه...هيشكي...يه روز هستي...يه روز نيستي..به همين سادگي ...
    اره خوب ..بي خيال...

    تا حالا نوشابه رو با اسمارتيز خوردي؟؟
    وسط زمستون ..توي اوج سرما ..بري يه شيشه نوشابه بگيري...اونم تگري...با اسمارتيز بخوري...
    شايد الان بهم بخندي...ولي يه روزي ...
    بي خيال...

    دوست دارم يه مسافرت درست و حسابي برم...جاده ماسوله ....وقتي بارون زده و اول صبح از مه غليظي كه همه جا رو پوشونده
    چشم چشم رو نميبينه...برم توي مه...انقدر برم ...برم ...كه هيچ وقت بر نگردم...
    اما خوب توي دنياي عادي وقت ندارم يه سر شاه عبدالعظيم هم برم...
    پس بازم بي خيال....

    پشت اين پنجره ها...دل ميگيره...
    غم و غصه ي دل رو ..تو ميدوني...
    وقتي از بخت خودم ..حرف ميزنم...
    چشمام اشك باروون ميشه...تو ميدوني...
    عمريه غم...تو دلم زندونيه...تو ميدوني...
    هرچي بهش ميگم...تو آزادي ديگه...
    ميگه من دوست دارم ...تو ميدوني...
    ميخوام امشب با خدام ..شكوه كنم...
    شكوه هاي دلمو ..تو ميدوني...
    بگم اي خدا چرا ...بختم سياه ست...
    پنجره بسته مي شه شب ميرسه...
    چشام اروم نداره ..تو ميدوني....
    اگه امشب بگذره ...فردا ميشه....
    مگه فردا چي ميشه...تو ميدوني...

    بابك....
    ویرایش توسط Babak : 1390،08،15 در ساعت ساعت : 02:36 بعد از ظهر
    تلخ اما...
    حل شده كابوس وجودم در، سَم
    غير تو از همه ي آدمها مي ترسم
    همه دانسته و نادانسته جاسوس اند
    دستشان حلقه ي دار و تو را مي بوسند
    كاشكي آخر اين سوز بهاري باشد
    كاشكي در بغلت راه فراري باشد
    *******************************


  4. Top | #10004

    تاریخ عضویت
    1387,11,23
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    نوشته ها
    2,126
    میانگین پست در روز
    1.06
    محل سکونت
    خوزستان
    تشکر از کاربر
    38,367
    تشکر شده 191,024 در 3,751 پست

    پیش فرض

    ما هم حرف شبنم رو تایید می کنیم
    والله به خدا
    زمان ما دختر جرئت نداش تو رو بابا ننه اش به عروسکش بگه عزیزم
    اینجور مواقع میگن ، اِی تو روح پر فتوحت ... درود ، گل و روشنی و اینا ...

    ما داریم جدایی نادر از سیمین رو میبینیم
    آدم های خوب در موقعیت های بد
    آدم های معمولی در موقعیت های غیر معمولی
    کلا خیلی قابل درکه تا اینجاش

    دارم یه مبحثی میخونم به اسم تحلیل متن ، و استدلال منطقی
    فرض کرده دو گزینه حذف میشه ( مطمئنی که نادرسته ) و در مورد دو گزینه شک داری
    چند تا تکنیک داره ، آخرین تکنیک اینه که اون گزینه ای رو انتخاب کن که طولانیتره
    چون حوصله امون سر رفته خودمون خاطره نوشتیم
    خو شماها کجایین ؟
    مهدیه تو چرا هیچوخ خاطره نداری به آدم نشون بدی ؟ ما این همه چیزای خوب خوب نشونت دادیم

    برای نیلو؛ عزیز رفته سفر کی برمیگردی ، برامون تعریف کنی چکار کردی ؟

    آقا بابک ! نوشابه با اسمارتیز ؟ اونوخ مزه ی اسمارتیزای عزیزم که معلوم نمیشه
    مامان ما ، ما را دعوا کرد ، هی میگه وقتتو هدر نده برو درس بخون
    پیشی بیا منو بخور
    آقا بابک غصه نخور چشاتو ببند فک کن رفتی ماسوله مثل ما که صد بار توهم زدیم رفتیم اهرام ثلاثه رو دیدیم
    ویرایش توسط +Lily : 1390،08،15 در ساعت ساعت : 02:39 بعد از ظهر


    هیچکس نمی تواند بگوید که یک کتاب از کجا می آید،
    به خصوص کسی که آن را می نویسد.
    کتاب ها از نادانی زاده می شوند و
    اگر پس از نوشته شدن به زندگی ادامه دهند،
    فقط به این خاطر است که درست درک نمی شوند


    هیولا | پل استر


  5. Top | #10005

    تاریخ عضویت
    1388,03,03
    عنوان کاربر
    همکار بازنشسته
    نوشته ها
    14,421
    میانگین پست در روز
    7.61
    تشکر از کاربر
    103,023
    تشکر شده 249,492 در 25,283 پست
    حالت من
    Ghamgin

    پیش فرض

    دنیای ما اندازه هم نیست
    من عاشق بارون و گیتارم
    من روزها تا ظهر میخوابم
    من هر شبُ تا صبح بیدارم

    دنیای ما اندازه هم نیست
    من خیلی وقتا ساکتم، سردم
    وقتی که میرم تو خودم شاید
    پاییز سال بعد برگردم

    دنیای ما اندازه هم نیست
    میبوسمت اما نمیمونم
    تو دائم از آینده میپرسی
    من حال فردامم نمیدونم

    تو فکر یه آغوش محکم باش
    آغوش این دیوونه محکم نیست
    صد بار گفتم باز یادت رفت
    دنیای ما اندازه هم نیست

    ترانه سرا: رستاک

    همه روزي از يه جمع جدا ميشـن!
    حالا نوبته منه كه خودمو بكشم كنار. دلم يه جاي دنج ميخواد واسه خودم،تنها باشم و خودم باشم و خودم! بعضي دوستي هاي اينجا، واسه م مقدسه، بعضياش، شايد دوستي از همون اول هم غلط بود!
    تازگيا، مورد دومي، بيشتر به مورد اولي ميچربه!!

    من به این فـــاجعه عــادت کردم...
    که برم...
    خسته بشم...
    برگردم...
    پشت بی حوصلگــــی پنهون شــــم...
    بشنوم...
    چیـــزی نگم...
    داغــــون شم...


    نه مخاطب خاصي دارم، نه هيچي، كـسي به خودش نگيره!
    بعضي وقتا صبر آدم به يه جايي ميرسه كه ديگه تحمل نداره!
    ديشب تا 6صبح بيدار بودم و به خيلي چيزا فكر كردم!!! بعضي چيزا، ارزش نداره، كه خودتو درگيرش كني!

    هســـتم و خـــواهـــم بود!
    ولي نـــه اونــطور كه بايد!



    گاهی
    سر زده
    دیوانه وار
    کوتاه، به دیدنم بیا
    رگبار بهار باش!

    انسیه موسویان


  6. Top | #10006

    تاریخ عضویت
    1388,05,18
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    نوشته ها
    14,563
    میانگین پست در روز
    8.01
    محل سکونت
    Tehran - Iran
    تشکر از کاربر
    124,171
    تشکر شده 290,679 در 40,873 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط رابين هود نمایش پست ها
    به نام خداوند بخشنده مهربان
    يك شنبه 15 آبان ماه سال 90
    قبول داري كه اين دنيا دار مكافاته؟؟
    :آره ...باورم شده...همون موقعي كه همون بلايي به سرم اومد كه يه يه روزي من با يكي ديگه كردم...فهميدم كه اين دنيا دار مكافاته...وقتي توي اون شرايط قرار گرفتم...صحنه هاي كار خودم مثل فيلم از جلوي چشمام گذشت...
    خوب پس فراموشش كن...زندگيتو بكن...
    :تو بودي ميتونستي؟؟ ....وجدانا" تو اگه بودي ميتونستي؟؟
    : چي بگم...
    : هيچي نگي بهتره...خفه خون بگيري بهتره...
    بي خيال....

    يه موقع ها با خودم فكر ميكنم..اين منم؟؟
    نه اين من نيستم...اين من لعنتي بايد ازم گرفته بشه...من از خودم بدم مياد...من .....
    بي خيال...

    سرباز كه بودم ...هميشه بهم ميگفتن ميگذره...آره خوب ميگذره...
    اين روزا ...گذشتن خيلي آسون شده...منم دارم از الانم ميگذرم...بر ميگردم به چند سال پيش...به اون روزايي كه يكي ديگه بودم...
    اين جوري بودن ارزشش رو نداره...
    بي خيال...

    يه موقع ها فكر ميكنم ...بودن و نبودن من...الان...توي اين لحظه چه ارزشي داره...چه تاثيري ميتونم از خودم توي اين شرايط باقي بزارم...كه يه يه روزي يه وقتي ...يه جايي با خودم بگم كه من توي اون لحظه بودم...گيرم كه تاثير هم تونستم بزارم...چه فرقي مي كنه...يعني واسه كي فرق ميكنه...هيشكي...يه روز هستي...يه روز نيستي..به همين سادگي ...
    اره خوب ..بي خيال...

    تا حالا نوشابه رو با اسمارتيز خوردي؟؟
    وسط زمستون ..توي اوج سرما ..بري يه شيشه نوشابه بگيري...اونم تگري...با اسمارتيز بخوري...
    شايد الان بهم بخندي...ولي يه روزي ...
    بي خيال...

    دوست دارم يه مسافرت درست و حسابي برم...جاده ماسوله ....وقتي بارون زده و اول صبح از مه غليظي كه همه جا رو پوشونده
    چشم چشم رو نميبينه...برم توي مه...انقدر برم ...برم ...كه هيچ وقت بر نگردم...
    اما خوب توي دنياي عادي وقت ندارم يه سر شاه عبدالعظيم هم برم...
    پس بازم بي خيال....

    پشت اين پنجره ها...دل ميگيره...
    غم و غصه ي دل رو ..تو ميدوني...
    وقتي از بخت خودم ..حرف ميزنم...
    چشمام اشك باروون ميشه...تو ميدوني...
    عمريه غم...تو دلم زندونيه...تو ميدوني...
    هرچي بهش ميگم...تو آزادي ديگه...
    ميگه من دوست دارم ...تو ميدوني...
    ميخوام امشب با خدام ..شكوه كنم...
    شكوه هاي دلمو ..تو ميدوني...
    بگم اي خدا چرا ...بختم سياه ست...
    پنجره بسته مي شه شب ميرسه...
    چشام اروم نداره ..تو ميدوني....
    اگه امشب بگذره ...فردا ميشه....
    مگه فردا چي ميشه...تو ميدوني...

    بابك....
    الهی من بمیرم اون بچه ام دو روز نرفته دانشگاه عاشق شده ،

    این یکی کلا تعطیل شده اصلا افسردگی حاد گرفته ( والا یکی به ما گفته بی خیال...)

    اون یکی بچه ام تو مسیر رفت و برگشت به قزوین دیوونه شده


    این یکی بچه ام کلا تو کار تغییره معلوم نیست از اون ور به این ور یا از این ور به اون ور یا کلا همون وسط واستاده


    اون یکی بچه ام که کلا مخ نداره

    اون یکیاشونم که معلوم نیست کجان
    الی گیر نده من الان یه مادر درب و داغونم
    فرزند کمتر زندگی کمتر برا این روزاس خرما خور
    بی خیال کلمه مناسبی نیست دههه

    والا من اگه می دونستم اینا اینجوری میشن عمرا نمی زاییدمشون ( من خیلی عذر میخوام فعل بهتری یافت نشد )
    الان یه کلمه ای میشد بگم ولی حیف اسلام دستو بالم رو بست تو بخور بخورتو بکن


    نقل قول نوشته اصلی توسط farhad_0 نمایش پست ها
    سلام

    امسال قسمت نشد تو مراسم شركت كنه
    لياقتش نداشتم ؟!!!!
    همون موقع يه دوستي اس داد : كجايي، ؟
    - كجام ؟!سركار!! لياقتش نداشتم مراسم برم !

    جواب داد : استادي داشتيم كه مي گفت ، ديدي اگه ما مجلسي داشته باشيم
    انقد كه حواسمون به پشت در مونده هاست .
    به بقيه مهمونا نيست ، غذا هم ، اول به پشت دري ها ميدن ، اونا واجبترن !
    راست مي گفت : گاهي خدا پشت در ميذارتت ، تا زودتر ازت پذيرايي كنه !

    حالا اگه نشد بري ..... مهم اينكه لحظه ها رو درك كني .از دست ندي ...

    بیا اینم بچه عاقلم

    سوزنش گیر کرده

    الی بیا این پستای منو حذف کن از تاپیک بندازم بیرون


  7. Top | #10007

    تاریخ عضویت
    1388,09,14
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    261
    میانگین پست در روز
    0.15
    تشکر از کاربر
    3,994
    تشکر شده 5,456 در 673 پست

    پیش فرض

    سلام

    امسال قسمت نشد تو مراسم شركت كنه
    لياقتش نداشتم ؟!!!!
    همون موقع يه دوستي اس داد : كجايي، ؟
    - كجام ؟!سركار!! لياقتش نداشتم مراسم برم !

    جواب داد : استادي داشتيم كه مي گفت ، ديدي اگه ما مجلسي داشته باشيم
    انقد كه حواسمون به پشت در مونده هاست .
    به بقيه مهمونا نيست ، غذا هم ، اول به پشت دري ها ميدن ، اونا واجبترن !
    راست مي گفت : گاهي خدا پشت در ميذارتت ، تا زودتر ازت پذيرايي كنه !

    حالا اگه نشد بري ..... مهم اينكه لحظه ها رو درك كني و از دست ندي ...
    ..........

    * مامي شبنم الان من كدومم ؟!!

    تا همین چند دقیقه پیش عاقلشون بودی الانو نمیدونم

    ارسالش كردم ديدم كه انگار سند نشد .....دوباره نوشتم .....نگو ارسال شده بود تو پخش زنده اين مشكلات پيش مياد

    زنده ی زنده ؟ حالا نمیخواست برامون پخش زنده بری ما پشت صحنه بیشتر دوست داریم

    پشت صحنه رو نمي شه كه جلو جمع ...!!!

    نه تا اون حد پشت منظورم نبود بچه با ننه ات کل کل نکن ، خجالت بکش

    مامي همين جا ، عيد بهت تبريك مي گم ، در خونه ات كه روم باز نمي كني نامه هم مي نويسيم ، برگشت مي خوره ، حداقل همين جا تبريك بگم .....همينطور به تمام دوستان

    شوما صاب تشریفی خصوصیم که بازه کی نامه نوشتی برگشت خورده؟ به من نیشان بده عید تو هم مبارک پسری یم
    ویرایش توسط farhad_0 : 1390،08،15 در ساعت ساعت : 03:33 بعد از ظهر
    زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست،
    در مسیرش هرچه نازیباست
    آن تدبیر ماست!


  8. Top | #10008

    تاریخ عضویت
    1388,03,27
    عنوان کاربر
    مدیر بخش کتاب
    نوشته ها
    18,217
    میانگین پست در روز
    9.74
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    88,402
    تشکر شده 412,671 در 26,462 پست

    Wink

    سلام بر و بچز
    ما تند تند مینویسیم ، چون داریم میریم مهمانی
    اول شبنم زود تند شریع بگو این کدوم بچته ؟

    اون یکی بچه ام تو مسیر رفت و برگشت به قزوین دیوونه شده
    یعنی این مسیر افراد رو دیوونه میکنه ؟!
    ما امروز رفتیم کلاس ... کله سحر چنان بارونی اومد که خدا نصیب نکنه البته انصافا من خیلی دوست داشتم ...
    کلاسمان که تعطیل شد برادر جان زنگیدند بدو که بجای فردا تو از امشب باید بری مهمونی ما هم تصمیم گرفتیم کارهای ضروریمان را زود انجام بدهیم ! بنابراین به سرعت جت آمدیم سایت ( اهمیت سایت در زندگی من )
    بعد نماز خواندم و یه دوش هول هولکی ... دوباره آمدیم سایت ... پدر جان آمده تا ما را ببره ... تا حاضر بشه گفتیم بیاییم سلامی عرض کنیم سلامت باشید خلاصه

    اما جدی جدی عید همگی مبارک ... انشاالله همگی شاد و سرحال باشین و به تمام آرزوهای قشنگتون برسین ... در این روز عزیز هم التماس دعا
    فعلا بابای تا روزی دیگر

    اگر می خوهید رمان ِ خود را در انجمن قرار دهید و بلد نیستید... کلیک کنید!
    برای آگاهی از قوانین بخش کتاب... کلیک کنید!
    جهت اطلاع از قوانین بخش نقد و نحوه ی گذاشتن تاپیک نقد... کلیک کنید!
    هر سوالی از بخش کتاب دارید، ابتدا تاپیک های بالا رو بخونید و اگر جواب خود را نیافتید به یکی {فقط یکی!} از مدیران ِ بخش، پیام خصوصی بزنید!
    مدیران بخش کتاب:
    patrin* asal_cheshmak* sanaz.p* hediyeh_b*Sepid
    ***یه غرور یخی یه ستاره سرد***
    یه شب از همه چی به خدا گله کرد
    یه دفعه به خودش همه چی رو سپرد
    دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد

    نگران منی به تو قرصه دلم
    تو کنار منی نمیترسه دلم
    بغلم کن ازم همه چیمو بگیر
    ***بذار گریه کنم پیش تو دل سیر
    ***


  9. Top | #10009

    تاریخ عضویت
    1389,07,20
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,625
    میانگین پست در روز
    1.17
    تشکر از کاربر
    16,217
    تشکر شده 15,429 در 2,848 پست

    پیش فرض

    دوستش نداشتم پاکش کردم
    من یه حاجت خیلی بزرگ رو توو عرفه گرفتم !
    به یه چی خیلی اعتقاد دارم ، اونم دعای عرفه هست ..
    آرزومه که یه عرفه رو توو کربلا باشم ، یعنی میشه ؟؟
    ما کلاسامون تشکیل شد ، الانم حسش نبود نرفتم سر کلاس!!
    ولی 4 رو باید برم
    شبم عروسی داریم .. یعنی من با این حال نابسامانم برم چکار آخه !

    التماس دعا ، ایشالله هر حاجتی که دارینامروز از خدا بخواین حتمآ بهتون میده ..
    ویرایش توسط roya jo0on : 1390،08،15 در ساعت ساعت : 03:12 بعد از ظهر



    این را یاد گرفتم ..


    که دیگر ،

    هیچـــــــــــــوقت

    و
    هیچــــــــــــــوقت
    و
    هیچــــــــــــــوقت

    برای نگه داشتن کسی که تفاوتم را با بقیه
    نمیفهمد

    تلاش نکنم !!!

    سولاخ یا سوراخ ؟؟!! مسئله این است !!


  10. Top | #10010

    تاریخ عضویت
    1388,08,30
    عنوان کاربر
    مدیر بخش بحث و گفتگو
    نوشته ها
    1,651
    میانگین پست در روز
    0.96
    محل سکونت
    کرج
    تشکر از کاربر
    59,241
    تشکر شده 26,213 در 4,406 پست
    حالت من
    Akhmoo

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبنم نمایش پست ها
    الهی من بمیرم اون بچه ام دو روز نرفته دانشگاه عاشق شده ،

    این یکی کلا تعطیل شده اصلا افسردگی حاد گرفته ( والا یکی به ما گفته بی خیال...)

    اون یکی بچه ام تو مسیر رفت و برگشت به قزوین دیوونه شده


    این یکی بچه ام کلا تو کار تغییره معلوم نیست از اون ور به این ور یا از این ور به اون ور یا کلا همون وسط واستاده


    اون یکی بچه ام که کلا مخ نداره

    اون یکیاشونم که معلوم نیست کجان
    الی گیر نده من الان یه مادر درب و داغونم
    فرزند کمتر زندگی کمتر برا این روزاس خرما خور
    بی خیال کلمه مناسبی نیست دههه

    اول رفع ابهام کن که کی به کیه.من همه ی این حالات رو دارم.

    خب تو همه شونی


    دوستان در جریان باشید ما یه نفریم ولی همشونیم

    تو خودت یه دنیایی گ
    ما الان در حال شنا در استخر موز هستیم.
    منییییییییییییر
    جانم??? خوب راستشو گفتم دیگه!
    سلام
    پنج شنبه خیلی روز خوبی بود.از دیدن همگی خیلی خوشحال شدم.
    فرداش خالم و داییم و مادربزرگم اومدن اینجا.انخده خوبه آدم یه خاله مجرد داشته باشه تازه پایه هم باشه! جمعه غروب چهارتایی رفتیم بیرون,یه سری کارا کردیم که سانسور می کنیم.بعد از اینکه زنگ زدن ما رو تهدید کردن برگشتیم خونه.
    شنبه با هزار بدبختی پا شدیم رفتیم دانشگاه.انخده سخته صبا ساعت 4:30 پا شی
    این دوستای جدید من رو آخر دق میدن,اخه اینم دوست گیر من افتاده?!!!!! یکی از یکی ضایع تر! جرات نداری چیزی به اینا بگی از بس که پت و مت بازی درمیارن.
    یکی که نیومده عاشق شده,اون یکی که کلا با همه حال می کنه,بقیه هم که بدتر از اینا.از این 12 نفر شاید یکیشون فقط از بقیه بهتر باشه.خدا آخر عاقبت ما رو با اینا بخیر کنه.امین!
    آقا ما یه استاد داریم خیلی.....است.اعصاب ما رو به هم میریزه سر کلاس.مردک کله هویجی (موهاشسفیده رنگ کرده شده رنگ هویج) با خودش هم درگیره.دلم میخواد برم بگیرم لهش کنم.
    خدایا شکرت.شکرت به خاطر همه چیز.تازه دارم حکمت کارات رو می فهمم.خدایا خیلی مرسی به خاطر این همه آرامش.
    روزاتون پر ارامش
    منیره,یک شنبه,90/8/15,15:12
    ویرایش توسط .Monire. : 1390،08،15 در ساعت ساعت : 04:13 بعد از ظهر


موضوعات مشابه

  1. عشق گمشده | علیرضا مجلوبی
    توسط باقری در انجمن داستان های کوتاه و حکایات
    پاسخ ها: 9
    آخرین نوشته: 1393،04،23, ساعت : 10:42 بعد از ظهر
  2. پاسخ ها: 1
    آخرین نوشته: 1389،08،30, ساعت : 08:27 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •