ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
خاطره نویسی روزانه - صفحه 1001
bestfa

asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1001 از 4463 نخستنخست ... 25150175190195197699199799899910001001100210031004100510111026105111011251150117512001 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 10,001 تا 10,010 , از مجموع 44629
  1. Top | #10001

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    دی 1389
    نوشته ها
    429
    میانگین پست در روز
    0.28
    محل سکونت
    تو دنیای خودم
    تشکر از کاربر
    732
    تشکر شده 4,781 در 639 پست
    حالت من
    Deltang
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام علیکم( این هفته حاجی عندالمونینو چن شب گوش دادم دلم وا شد و چند دقیقه ای رو از اون خنده هایی وحشتناک زدیم به رگ ،دیگه حسرت همون خنده هایی که از ته دل میکردیمو هم داریم به گور میبریم...یادش بخیر..)
    اه اه همه سرما ،
    محله ما نه برف میاد که خدا کنه نیاد ،نه بارون همش سرما
    افسرده شدم در حد تیم ملی ،فک کن چند روز شده خورشیدو ندیدم
    حالم داره از این روزا به هم میخوره کاش اصلا سرما نبود چه کیفی میداد ...
    سـرداسـت و مـن تـنهایـم

    چـه جمـلـه ای !

    پــــُر ازکـلیـشه...

    پـــُـر ازتـهـوع ...

    جـای ِ گـرمینـشستـه ای و میخـوانـی :

    ســرد اسـت “...

    این قد سرده ملت همشون عین معتادا شدن ...چند روز شده کلاسم ندارینم بریم بیرون کیف کنیم افتادیم تو خونه ،یا خواب یاهم فیلمو شایدم درس...
    امروز کلاس داریم میریم بیرون یه کم دلمون واشه با بچه ها،دلم تنگ شده واسه موتور سواری میخوام با موتور برم ،گور مرده سرما سرماخوردگی و قرصو پنیسیلین..
    چندروز پیشم یه گوسفنده رو قربونی کردن،خودم پوستش کندم و جیگرشو دراوردم عین ادمای عقده ای یه گاز خوشکل از این جیگرش گندم دلم واشد چه مزه ای داشت هنوز زیر دندونمه،بعدم همه جاشو بررسی کردم ولی قلبشو پیدا نکردم،فک کنم زنش دلشو خون کرده بوده شایدم دلشو دختره شکسته بوده ولی در کل دلش پیدا نشد که به حرفش کوش بدم و منم حرفمو بهش بگم...
    دیروزم ابرومون رفت درحد تیم ملی یکی داشت اماری میداد که فک کردم اشناست ما هم رفتیم تو نخش ،اما یه دفعه اس داد گفت عروس داییتم ما هم دیگه دیوانه کننده مردیمو زنده شدیم.....اه بدشانسی میارم همونجور .کاش شماره میکردم این بدشانسیارو فک کنم یه کیسه گونی پر میشد!!
    یکی دیگه همین الان اضافه شد به کیسه گونی......بووووووووووووووووو وق
    اینم از روزای تکراری ما
    دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده این قد دورم از تو که دینا فراموشم شده
    گیرم که تمام دنیابگویند ما مال هم نیستیم
    گیرم که آخرین معیار این جماعت برای عشق زیر یک سقف رفتن باشد
    گیرم که دوست داشتن بدون سندحرام باشد..
    عجیب باشد..باورنکردنی باشد..
    من اما گیر این هانیستم..
    من تاابدگیر چشمان توام...!!!!!!!



  2. Top | #10002

    ناظر کتابهای انجمن


    تاریخ عضویت
    تیر 1389
    نوشته ها
    1,641
    میانگین پست در روز
    0.96
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    23,420
    تشکر شده 35,871 در 2,900 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبنم نمایش پست ها


    اصلا چه معنی داره

    ما هم امروز می ریم

    من این دردمو به کی بگم من با آش رشته سیر نمیشم دلمم درد میگیره نخود لوبیا داره چرا من باید به آتیش هوس یکی دیگه بسوزم جواب اون سر گشنه ای که من زمین گذاشتمو کی میده
    طبق امار تو دیشب سرتو گشنه نزاشتی زمین املت غذا نیس؟
    املت غذاس ؟ نه املت غذاس
    پ ن پ غذا نیس

    ما هم دیروز با این الی شون رفتیم انقلاب خرید برگشتنی ویار پسته تازه کردیم گرفتیم تو تاکسی بخوریم. یعنی از اون همه پسته دریغ از یکی که سرش باز باشه دندونم درد میکنه

    صبحی جریان داشتیم با این همکارامون از بالا طبقه چهارم یه جارو بستن سر طناب برفای درخت کاج توی حیاط رو بتکونن. نمیذاشتن من رد شم بیام تو دقیقا فیلم احمق و احمق تر رو از رو این دو تا ساختن

    صبحی یه نوگل شکفته به ما اس داده پاشو برو برف بازی بدون شرح

    یه چیزا دیگه هم میخواستم بگم یادم اومد میام میگم

    آقا ما یه خاطره از یه نفر داریم که می فروشیمش به بالاترین قیمت پیشنهادی یا خودش 5000 امتیاز بده خاطره شو نگم
    امتیاز منم میخوام برا حق سکوت من تو بطن ماجرا بودم

    لیلی من خوندم مثبت ندادم

    برمیگردم


    : اينجا الان چند نكته ابهام داره
    1-شما چيو بخورين سير ميشين؟
    برنج به مقدار کافی
    مطمئنياين مقدار كافي يعني چقدر؟؟ يه ديس؟؟...يه قابلمه...؟؟

    هر چه بیشتر بهتر
    بدون شرح!!!
    2-نخود لوبيا ..مگه چيكار ميكنه با معده تون...كه دردتون مي گيرهميشه كامل توضيح بدين؟
    بابک می زنمتا
    بزار اونايي كه زدي از بيمارستان در بيان بعد منو بزن
    اونا کارشون به بیمارستان نکشید مستقیم رفتن بهشت زهرا
    رفتن يه فاتحه بخونن برگردن ديگه!!!
    3- الي خانم املت براي مادري غذا نيست كه...ايشون بيف استروگانف با سس خرچنگ و پنير قرمز ايرلندي و صدف دريايي و دم مار ماهي رو اگه بخورن تازه شايد ته دلشونو بگيره
    تاکید میشه تازه شاید
    ما هم يه بار ديگه تاكيد ميكنيم...
    ما هم تاکید شما رو ...
    كلا" تقليد چيز خوبي نيست
    4-ميشه بگين اين پسته ها رو از بغل فلافلي هاي ميدون انقلاب خريدين يا نه ؟؟ چون اگه اينجوري باشه بايد بگم اونا ته مونده پسته هايي كه از توي جوب جمع ميكنن...
    اشکال نداره چون سرشون بسته اس
    خوب سرش بسته باشه...از بينش ميره اون تو..تازه نميخواي بگي كه توي ميدون انقلاب داشتين پسته ها رو مي شستين كه...
    شما پسته رو میشورین میخورین ؟
    ما پسته جوبي رو اصلا" نمي خوريم
    5- ميشه ويار رو هم كامل توضيح بدين يعني چي؟
    اینو از مامانت بپرس احتمالا سر شوما تمبر هندی ویار داشتن
    مادر من شماييد ديگه...يادتون رفت؟؟؟هي روزگار....هي...تف...تف...
    من از مرحله ی بعد از شیرخواری به بعدتون رو به عهده داشتم تا اون مرحله شو نمیدونم تف نکن تو خاطره نویسی زشته
    چقدر خودخواه ...يعني تا قبل از اون پرستار داشتم ...يا دايه...اونوقت ميگن چرا انسجام خانواده ها از گسيخته است
    6-ماهم چند تا خاطره داريم از يه نفر به 4500 تا امتياز مي فروشيم...خيلي نابه...
    ما به قیمتی کمتر از 5000 تا نمی فروشیم. میگمااااااا
    باور كنين اين خاطرات ما بيشتر از اينا قيمت داره..فقط چون تعدادش بالاست ارزون ميگيم كه مشتري شين
    بگممممم..نه..بگممممم


    میگمااااااااااا
    باور كن اگه بگي منم رحم نميكنم مي گم
    لي لي منم خوندم ..ميخواي بهت منفي بدم؟
    زودي ميام
    به سلامت
    سلامت باشي يه




    ویرایش توسط Babak : 1390,08,18 در ساعت ساعت : 11:05

    عمو نوروز! نیا این جا! بهار از یادِ ما رفته!
    توی سفره نه هفت سینه، نه نونه، نه پولِ نفته!
    عمو نوروز! تو این خونه تمامِ سال زمستونه.
    گُلُ بلبل یه افسانه س. فقط جغده که می خونه.
    بهارُ شادیِ عیدُ یکی از این جا دزدیده.
    یکی خاکسترِ ماتم رو تقویمِ ما پاشیده...

    *******************************


  3. Top | #10003

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    190
    میانگین پست در روز
    0.14
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    24
    تشکر شده 353 در 163 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    امروزم یه روز مث روزای قبل با این تفاوت که دیروز خیلی داغون بودم ولی امروز یه کم بهترم
    ولی باز فرقی به حالم نداره ،کلا حال نمیکنم.مکه اینکه کارم زود تموم سه و بخوام توخیابون
    قدم بزنم یابرم یونی که اونم اونقد درسا سخته که حرفی واسه گفتن نمیمونه.در کل حالم گرفتس
    برخلاف شماها که خوشحالید............


  4. Top | #10004

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,010
    میانگین پست در روز
    1.09
    تشکر از کاربر
    57,652
    تشکر شده 41,092 در 6,235 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    آقا ما امروز هم نرفتیماااااااا چه حالی میده

    غرض از مراحمت این بود که داریم میریم تو سایت سنجش واسه ارشد ثبتنام کنیم و سنگی در تاریکی پرتاب کنیم از الان برایمان دعا کنید

    پارک پرواز همون که تو سعادت آباده؟

    ایشالا که خیره و قبول میشی

    آره پشت شهروند. میای؟
    ممنون بانو
    نوش جونتون من از برف بازی گریزونم چون خیلی زپرتی تشریف دارم
    سردمههههههههه
    سلام یادم رفت آیا؟

    بی خیال امتیاز بشید و اون خاطره هاتونو تهریف کنید خاطیان
    ویرایش توسط REAL LOVE : 1390,08,18 در ساعت ساعت : 10:53

    Tek çare tanrıdan sabır dilemek
    ?Kadere sitemin ne faydası var



  5. Top | #10005

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    3,287
    میانگین پست در روز
    1.98
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    31,800
    تشکر شده 1,340,405 در 4,725 پست
    حالت من
    ShadOsarhal
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ! M@h!la ! نمایش پست ها
    سلام....
    این خاطره مال دیروزه...چون امروز اتفاق خاصی نیفتاد....

    ساعت 7 با یکی از دوستام(فرشته) رفتیم پارک لاله...مامانمم با یه گروه ورزشی اونجا گیم میزنه...نشستیم کنار زمین و من هر اطلاعاتی که راجع به افراد گروه داشتم دو دستی تقدیم فرشته کردم...کلی کف کرده بود و همچین به ادما نگاه میکرد که طرف شک میکرد و خودشم یه نگاهی به سر تا پاش مینداخت...


    من و مامان ساعت 10 با چند تا از دوستان مذکر و مونثش دعوت شدیم تا بریم مزون یکیشونو ببینیم....3 ساعت اونجا بودیم و صبحونه هم میل کردیم و من یه بلوز مجلسی و دامن خوشگل برداشتم...


    تا رسیدیم خونه اماده شدیم واسه رفتن به پارک ملت...با سروناز( یا همون خورشید یا همونsun daughter یا سانی یا....) و نیلا و روژانه و البته اولیا....من با یه جعبه کیک و سه شاخه گل که واسشون اورده بودم تو کل مسیر درگیر بودم...

    بالاخره رسیدیم و بعد از خیلی وقت همدیگرو دیدیم...تو اون هوایی که بچه ها داشتن از سرما میلرزیدن من داشتم چیلیک چیلیک عرق میریختم...بافتی که پوشیده بودم رو دراوردم و با یه بلوز استین دار (از این مدل مردونه های 4خونه) نشستم تو الاچیق و جاتون خالی با کلی خنده کیک رو نوش جان کردیم(نکته جالب اینه که من یادم رفته بود بشقاب بخرم!!!)

    نیلا خانوم هم کادوی تولد من و روژانه رو داد و شادمون کرد....
    من دوباره اون بافت رویی رو پوشیدم ولی دیگه دگمه هاشو نبستم...تا رسیدیم سر پارک خانم ها و اقایون گشت با رفتار متینشون کلی تن و بدنمون رو لرزوندن...
    حالا هر چی زنه میگه من جوابشو میدم و مامانم از اون ور التماس وار به من میگه خفه شو....

    تا پارک وی پیاده رفتیم و سر انتخاب رستوران بین علما اختلاف افتاد که پیروز میدان ما طفل ها بودیم....
    حالا بماند که تو راه چقدر خندیدیم و بوق بوق کردیم...
    تو رستورانم باز من بودم و همون بلوز و تیکه خوردن از دوستان....چند ده سری رفتیم دستشویی و اونجا هم کلی عکس انداختیم که تو 90% عکسها من هنوز داشتم رژ میزدم....!

    این روژانه و سروناز کلا" به کم قانع نبودن و هوس نوشابه ی دوم زد به سرشون...کلی هم سر میز گفتیم و خندیدیم...

    برگشتنی با اتوبوس برگشتیم و ته اتوبوس رو قرق کردیم...اینقدر عکس انداختیم که گوشی سروی را به را هنگ میکرد ...در انواع و اقسام حالات...دو تایی چهار تایی...از شلوار گرفته تا کفش و گل و درست کردن قلب با دستامون....

    وقتی پیاده شدیم دیگه لپام از خنده ی زیاد درد میکرد...روژانه و نیلا ازمون جدا شدن و من و سروی و اولیا هم تا یه جایی با هم بودیم...

    بالاخره هم معلوم نشد سروی رضایت داد بیاد استخر یا بازم میخواد ساز مخالف بزنه....رسیدیم خونه و من از درد پاهام بیهوش شدم....در کل خیلی وقت بود که اینهمه نخندیده بودم......خدایا این رفقا رو از ما نگیر....امین!!!
    به امید فردایی روشن...
    یعنی کشته مرده ی خاطره هاتم.... چیز دیگه ای نبود تعریف کنی؟
    این مال خیلی وقت پیشه ...
    چقدر خندیدیم... جمعا 98 تا عکس...همینه دیه عضو 98یا باشی این میشه
    نیلا میگه جزییاتتشو نگفتی... دیگه چی میخواست بگه؟؟؟؟ وای تو دستشوی رستوران اینقدر عکس گرفتیم... و سیفون دستشویی هم خیلی نقش جالبی ایفا میکنه
    ...
    تازه به این نتیجه رسیدم که کلا ما 4 تایی خیلی عالمی دارم برا خودمون.. اون مهیلای گوسفند اگه بیشتر میخوند تهران قبول میشدا... گوساله ی خلفت....
    ------------------------------------------------------------------------
    حالا خاطره ی دیروز...
    دیروز که یونی بودم ... یکشنبه یکی به ما نخ داد... مایک حالی کردیم ضایعش کردیم...بسی بهمان چسبید پسرک یبس خرفت فکر کرده است که کیست همچین در انتشارات به ما نخ داد که انگار ما باید حتما میپذیرفتیم... من بمیرمم پامو تو اون انتشاراتی نمیذارم....
    تازگی ها به این نتیجه رسیدم که دوزتام خیلی خنده ان....دوزتای یونیم البته
    روز سه شنبه ازمایش داشتیم... من نمیفهمم من هیچی از شیمی بارم نیس واسه چی باید شیمی بخونم؟
    دیروز تا ساعت یک ونیم با نیلا تو سلف با دوزتای یخ و یبسش نشسته بودیم و میخندیدیم... البته فقط من و نیلا میخندیدیم... خدایی جمع 4 تایی خودمون خیلی باحال تره تا این دوستای جدید یونی... هوی مهی نری با اون دوستخرفتت همخونه بشیا؟؟؟
    میخواد بره زادگاه مادرم درس بوخونه...
    تازگیا به این نتیجه رسیدم که احتمالا مامانمم تو این سایت عضوه.. یا پیغمبر خدا به داد برسه...
    سه شنبه توآزمایشگاه با استادمون اینقدر گفتیم و خندیدیم که خدا میدونه... برگشت گفت میرم یه سایتی برام متون فرانسه ی شیمی میفرستن و من دارم فرانسه میخونم... بعدش برگشت سایتشو که گفت نگو پیج فیس بوک بود دیگه ماهم ول نکردیم ... .استاد شما فیس بوک میرین؟ استاد وی پی ان دارین.... استاد یه + بدید نریم لوتون بدیم... خدایی جاتون خالی کلی خندیدیم..
    یه پسره است تو کلاسمون خیلی جفنگه خدایی... موبایلش شیشصد بار زنگ زد رفت و اومد. اخرش استاد گفت: طوری شده؟
    گفت: دخترخالم حالش خوب نیس
    یه دختره گفت: دخترخالت حالش خوب نیس یا تو؟
    گفت: جفتش....
    استاده دیگه ول نمیکرد میگفت: مبارکا باشه ما رو هم دعوت کنیا.... تازه به این نتیجه رسیدم که یه سوژه میشه واسه رمان.. اخه خاطر خواه زیاد داره.....
    اخرشم ک داشتم بشر و ارلن و میشستم برگشت ب من گفت: چه حوصله ای داری و اینا
    یه دختر اومد تند گفت: چی بهت گفت؟
    گفتم هیچی بابا چه حساسی برو دخترخالشو جمع کن
    البته مورد اخر و نگفتم... کلا پسرامون سوژه ان واسه خودشون... اسمم دارن... یکیشونو میگیم هفت کوتوله... ی بلوز توسی داره زیر بغلش پاره است....
    یکی هم هس فامیلیش ادمو یاد عمله های شریف افغانی میندازه... بهش میگیم شریف افغانی
    همین که دختر خالش مریضه هم میگیم بورانی عینهو ماست میمونه....
    یکی هم هست شلوار بادمجونی میپوشه و کفش زرد ... یعنی خدای تیپ جواده... بهش میگیم بادمجون...
    البته خوش تیپه ها فقط باید یه حموم بره انگار دو هزار ساله رنگ اب به تنش ندیده
    ========
    دیروز نیلا گوشی خوشل سونی اریکسون تمام صفحه شو گم کرده.... من بودم مامانم منو له میکرد مامانش گفته فدای سرت...
    دیه اتفاق جالبی نیفتاد.... هان ظهر اومدم خونه مامان میگه کجا بودی؟ میگم تو سلف با نیلا بودم میگه اره به نام نیلا به کام اون پسرای لات و لوت دانشگاهتون... میگم نه به خدا...... ادمم توشون پیدا میشه... اومد یه چی بگه دویدم رفتم حموم....
    تازه به این نتیجه رسیدم فنی مهندسیا و کشاورزیا خیلی خوش تیپن...
    پ . ن : بخصوص بچه های ...انگاری خیلی جالبن.......

    و... تمام می شود | تایپ * * * و... تمام می شود ! | نقد و بررسی

    زمانی که ما همواره در پیرامون خود افراد مشخصی را ببینیم احساس می کنیم

    که آنها بخشی از زندگی ما هستند و چون بخشی از زندگی ما می شوند ،
    سرانجام تصمیم می گیرند که زندگی ما را تغییر دهند ،
    و اگر آن گونه که آنها آرزو دارند نباشیم از ما ناخشنود می شوند.


    توصیه : شکست حباب | دچار | روزگار وصل |آوای فاخته |مومیایی
    دل نوشته : O0pS | از من به من رسیدن | لطفا بخندید | عقب کشید | مراقب خودت باش | پیشرفت | یادش به خیر | حک | برای همسرم امیر | قلبم در حوالی تو می تپد | پریا | برای دخترم | سکوت خاکستری | نارنجی | دوره ی ارزانی است | اسمشو بذارید خورشید
    رمان نوشته: همه ی هستی من: pdf . jar . نقد |راننده سرویس:jar. pdf .نقد|نوتریکا1: jar . pdf. نقد|نوتریکا2: jar. pdf .نقد|خط هشتم: pdf. jar. نقد|زندگی غیرمشترک: pdf. jar. نقد|پدرخوب: pdf . jar.نقد|من تواودیگری: pdf . jar. نقد|روزان دیروزم: .pdf . jar.نقد|دردَم: pdf . jar .نقد | رسوب: تایپ
    رمان مشترک نوشته: مرد کوچک: pdf . jar. نقد |انتی عشق : pdf . jar . نقد |قایمکی :pdf . jar |حکم دل: تایپ





  6. Top | #10006

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مرداد 1389
    نوشته ها
    2,310
    میانگین پست در روز
    1.37
    محل سکونت
    زیر آسمون این شهر
    تشکر از کاربر
    22,563
    تشکر شده 14,344 در 3,504 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    به نام خدا..

    سلام.اینجا شمال کشور هوا افتابی ولی بشدت سردطوریکه اگه از بیرون بیای تو خونه تا نبم ساعت بدنت چوب خشکه تا کم کم یخاش وا شه...خورشید اینجا نقش زیبایی رو داره ایفا میکنه(هواشناسیه دیگه.مگه چیه)

    پس چرا اینجا برف نمیادمن برف میخوام...ای خدااااااااااااااااااااا دلگیرم ازت...یه 4 تا دونه برف این حوالی بباره مام ذوق کنیم اخهتا کی تو کف برف بمونیم..گر صبر کنی ز غوره حلوا سازیجمله ای از کودک دروننوموخوام از 6 سالگی صبر کردم 16 سالگی یه روز برف اومد اینجاکار دیگه از حلوام گذشته

    بگذریم...هی روزگار

    به مامانم گفتم ساعت 6 بیدارم کن کار دارم...باید درس بخونم..از ساعت 6 شروع کرد به بیدار کردنم و نهایت سر ساعت 9 بلند شدمبه هیچکدوم از کارامم نرسیدم

    بعداز ظهر کلی کار ریخته رو سرمخدا رحم کنه

    پ دات ن:

    شبنم جون بیا خاطررو بگو من خودم بهت 5000 امتیاز میدم ها؟
    سعید مرسیپس دو کارس
    پسریم...فرودو...با اون جمله ای که گفتی تا ته فهمیدم

    دلاتون شاد و لباتون خندون
    در حسرت یک نعره مستانه بمردیم
    ویران شود این شهر که میخانه ندارد


  7. Top | #10007

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1389
    نوشته ها
    1,225
    میانگین پست در روز
    0.67
    محل سکونت
    روی زمین خدا
    تشکر از کاربر
    32,533
    تشکر شده 14,651 در 2,471 پست
    حالت من
    Delvapas
    اندازه فونت

    پیش فرض

    بنام او
    سلام
    من برگشتممممممممممممممممممم
    خوشامد بگيد ديگه
    سوگلي بهم جايزه دادهالي بگم چي؟
    بدون شرح
    آرام من چيكا مي خوام(به جون خودم لو بدي چيكا چيه من ميدونم و تو، حتي به سبزي هم نمي گي)
    يك نفر بيات به بنده باج دهد تا او را لو ندهيم و يك سري مسائل را در بين همگان فاش نكنيم
    دلمان ميخواهد ليلا لوسي يك هفته بن نميشد الان بود
    تو چرا عقبی دخترم لیلا دیروز از بنی دراومد که
    كو؟ پس كجاست الان؟
    ویرایش توسط aili : 1390,08,18 در ساعت ساعت : 16:38



  8. Top | #10008

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    نوشته ها
    559
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    توهرقلبی که دوسم داره-
    تشکر از کاربر
    11,952
    تشکر شده 13,178 در 1,395 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبنم نمایش پست ها


    اصلا چه معنی داره

    ما هم امروز می ریم

    من این دردمو به کی بگم من با آش رشته سیر نمیشم دلمم درد میگیره نخود لوبیا داره چرا من باید به آتیش هوس یکی دیگه بسوزم جواب اون سر گشنه ای که من زمین گذاشتمو کی میده
    طبق امار تو دیشب سرتو گشنه نزاشتی زمین املت غذا نیس؟
    املت غذاس ؟ نه املت غذاس
    پ ن پ غذا نیس

    ما هم دیروز با این الی شون رفتیم انقلاب خرید برگشتنی ویار پسته تازه کردیم گرفتیم تو تاکسی بخوریم. یعنی از اون همه پسته دریغ از یکی که سرش باز باشه دندونم درد میکنه

    صبحی جریان داشتیم با این همکارامون از بالا طبقه چهارم یه جارو بستن سر طناب برفای درخت کاج توی حیاط رو بتکونن. نمیذاشتن من رد شم بیام تو دقیقا فیلم احمق و احمق تر رو از رو این دو تا ساختن

    صبحی یه نوگل شکفته به ما اس داده پاشو برو برف بازی بدون شرح

    یه چیزا دیگه هم میخواستم بگم یادم اومد میام میگم

    آقا ما یه خاطره از یه نفر داریم که می فروشیمش به بالاترین قیمت پیشنهادی یا خودش 5000 امتیاز بده خاطره شو نگم
    امتیاز منم میخوام برا حق سکوت من تو بطن ماجرا بودم

    لیلی من خوندم مثبت ندادم

    برمیگردم



    با اجازه داداش بابک یا ا.....
    مادری
    مادیشب همبرگرداشتیم مید این هومیعنی ساخته درخانهشب قبلشم پیتزا زدیم بازم مین این هومیاهمون ساخته شده توسط خانهشب قبلترشم خوراک مرغ وقارچ ومخلفات داشتیم عین پیتزابازم مین این هوم یاهمان خانه
    مادریم ما هم چندسوال پیش امده برایمان

    تو چه سوالی برات پیش آمده آیا

    زهراطلفکی زهرابینواامدیم ارسالیدیم سوالاتمان را ییهو بهم ریخت کل نت همگام باهم
    دوفاره مپرسیم:

    1.شومااملت رابه عنوان پیش غذاپس غذاغذای موندهغذای گربهیاموارددیگراستفاده مینوماییدایا؟
    2.اگراملت غذانمیباشدچه میباشدایا؟
    3.املت به انننننن نننن نننننننن نن ن نننن خوش مزگی چیرادومس نداری ایا
    4.لوبیاپرفیبراست خوب حالامعده ات به قاروقوربیفتدچه عیب دارد ایا؟
    5.اویشن راگمانم برای دردهاوصداها وطوفان ها وسونامی های بعد اش ساخته انداستفاده نمینوماییدایا؟
    6.دران نواحی فست فود وجودندارد ایا؟پیک موتوری چطور؟
    ویرایش توسط metropolis : 1390,08,18 در ساعت ساعت : 11:49
    ابي ارامش/متروپليس http://www.forum.98ia.com/t420614.html
    می دانی..؟
    آدم های ِ ساده..
    ساده هم عاشق می شوند..
    ساده صبوری می کنند..
    ساده عشق می وَرزَند..
    ساده می مانند..
    اما سَخت دِل می کنند..
    آن وقت که دل ِ می کنند..
    جان می دَهند..
    سخت میشکنند..
    سخت فراموش میکنند..
    آدم های ِ ساده…..
    [LTR]
    نه تو می مانی و نه من ونه هیچ یک از مردم این آبادی ...به حباب نگران لب یک رود قسم...وبه کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ...غصه هم می گذرد ... آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ... لحظه ها عریانند،به تن لحظه خود ،جامه اندوه مپوشان هرگز !!!!!!!!


  9. Top | #10009

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1390
    نوشته ها
    1,195
    میانگین پست در روز
    0.82
    محل سکونت
    Iran-tehran
    تشکر از کاربر
    27,147
    تشکر شده 19,676 در 2,659 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام سلام سلام
    امروز18 آبان1390 (روز کیفیت . دیگه با خودتون که کیفیت چه چیزی یا چکاری رو بالا ببرید . ..............)

    من .... سرما .... بستنی زمستونی : آقا دارم یخ میزنم . دارم از سرما میمیرم . من از سرما متنفرم .یاد تابستون به خیر این موقع روز نمی شد از گرما بیرون رفت . کاشکی پاییز و زمستون فقط دو ماه بود .من از سرما بدم میاد .چرا خورشید خانوم قهر کرده ....

    خورشيد خانم گيسو طلا بيا پايين از اون بالا


    كجا ميري كجا ميري چرا به دور دورا ميري


    بيا بيا بازي كنيم توكوچهها بازي كنيم


    آفتاب كنيم آ‏فتاب كنيم برف و يخها را آب كنيم


    جاتون خالی دارم بستنی زمستونی می خورم . در راستای علاقمان به بستنی زمستونی همین بس که فکر می کنم خدا قبل از اینکه آدمو بیافرینه بستنی زمستونی رو آفرید(جون چه سری تکون میده ). به به چه لذت بخشه خوردنش. دلتون بسوزه .

    من ... الان ... احساسم : خوب در حد عالی . از نظر روحی در حد سواحل مدیترانه ولی از نظر جسمی در حد سرمای کوههای آلپ و یا شایدم در حد سیبری . آخ جون آفتاب در اومد .

    یادی از امیر کبیر :
    این شعری که پایین گذاشتم رو فکر کنم خیلیا از سریال امیر کبیر یادشون هست .دقیقا سر صحنه ای بود که امیر رو برده بودن به حمام و ... با صدای علیرضا افتخاری بود . نمیدونم دیشب چرا یه دفعه یاد این آهنگ افتادم و فکرم رفت طرف اون سریال و در کل شخصیت امیر کبیر . برام تعجب آوره که چرا این خاک تمام مردان بزرگش رو با دست خودش از بین می بره .واقعا شخصیت امیر کبیرقابل احترامه. حیف، ایرانیا از این جور شخصیتا کم نداشتن ولی چرا از بودنشون احساس ترس داشتن و قدرشون رو ندونستن .....
    این شعرم دقیقا وصف حال امیر کبیر توی لحظات آخره .نمیدونم وقتی با اون حال و هوا می خونمش دلم می گیره .
    بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
    در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
    بمیرید بمیرید وزین مرگ مترسید
    کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
    بمیرید بمیرید وزین نفس ببرید
    که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
    یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
    چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
    بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
    بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
    بمیرید بمیرید وزین ابر برآیید
    چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
    خموشید خموشید خموشی دم مرگست
    هم از زندگی است اینک زخاموش نفیرید
    مولوی

    دیگه دیگه .....
    روز خوش و ایام به کام و طبق معمول با آرزوی خبرای خیلی خیلی خوش برای همتون .
    عاشقتونم دخترو پسرم نداره .
    الهام .
    ویرایش توسط REMIX : 1390,08,18 در ساعت ساعت : 11:47


  10. Top | #10010

    Banned


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    5,992
    میانگین پست در روز
    2.88
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    تشکر از کاربر
    23,543
    تشکر شده 36,355 در 7,309 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    به نام خدا
    یه اپسیلون
    الی هنوز سیبیل دارد یا زده است ؟ دو تا پسته شویم یا نه ؟؟؟
    آقا امروز ما رکورد زدیم
    بوگو خب
    ما به مامانمان زنگ زدیم
    بوگو خب
    کلی باهاش حرف زدیم
    بوگو خب
    به جز چه خبر و سلامتی
    بوگو خب
    کلی مکالمه داشتیم
    بوگو خب
    میدونی چند دقیقه شد ؟
    بوگو خب !!!! اینجا که خب نداره ....باباش خبر نداره
    روانی شدیم
    یه ربع با مامی مان صحبت کردیم
    باید در گینس ثبت کنیم جان شوما
    سرم درد میکنه
    10 تا پست ویرایش کردم
    11 تا دیه مونده
    چرا این رمانه تموم نمشه برم بخونمش
    همش چشمم به راهه که کی پست بعدی رو میذاره
    خوب چرا با من اینجوری میکنید ؟
    خوب من طاقت ندارم
    کاش شروع نکرده بودم بخونم
    حالا مثل معتادا چشمم به دست نویسنده اشه که کی ادمه رمانو میذاره
    ذره ذره شو بو میکشم تا دیر تر تموم شه
    صبح یه ژلوفن و یه ایبوبروفن رو با هم میخوره و سنگ کوب میکنه
    ما که مثل نقل و نبات از اینها میخوریم
    تا حالا به مشکلی بر نخوردیم
    اما خدا رحمتشون کنه ارسانا جان
    ویرایش توسط AsalBanu : 1390,08,18 در ساعت ساعت : 16:21


موضوعات مشابه

  1. عشق گمشده | علیرضا مجلوبی
    توسط باقری در انجمن داستان های کوتاه و حکایات
    پاسخ ها: 19
    آخرین نوشته: 1393,12,23, ساعت : 02:11
  2. پاسخ ها: 1
    آخرین نوشته: 1389,08,30, ساعت : 19:27

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

counter free hit invisible