آپلود سنتر
ابزار
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    شهر 1388
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    میانگین پست در روز
    0.22
    محل سکونت
    None
    نوشته ها
    387
    تشکرها
    9,007
    تشکر شده 3,726 بار در 435 پست

    Talking گلوله ای که با من سفر کرد ... یه نمایش رادیوییه

    دیگه تا همینجا من فهمیدم که تو کدوم بخش بذارمش ! هیوا هم کمکید بهم !

    تو نمایش های رادیوی که من گوش کردم از بهترین ها بوده . ... حجم زیادی هم نداره ! بدانلودید بهدشم کــــــــیـــــف بنمایید !
    من خیلی
    بیشتر لذت بردم از گوش دادن به این نمایش ، تا دیدن خیلی از فیلم ها و رمان هایی که دیدم و خوندم ... ( تبلیغو دارین ؟! )

    نظرتون رو هم بذارید ، می خوام ببینم چقدر خوشتون اومده ...


    گلوله ای که با من سفر کرد ...

    خلاصه: داستان در منزل خانوادهای ایرانی در سال 1367 در حومه شرقی شهر پاریس شروع میشه. سروش و سیاوش آذرپی به همراه خواهر بزرگترشون یکتا که دندانپزشکه 5 سالیه که به فرانسه مهاجرت کردن. ظاهراً اونها پدر و مادرشون رو تو جنگ از دست دادن. روز پایان جنگ ایران و عراقه. در بحث سه نفره اونها میفهمیم که سروش هنوز از این که پدرشون در اوایل جنگ به عنوان خلبان جنگی رفته و شهید شده و اونها رو تنها گذاشته دلخوره؛ و این که سیاوش برادر کوچکتر مدتی در خط مقدم جنگیده.

    یحیی نامی هم در زندگی اونها بوده که بردن نام و ذکر یادش هر بار یکتا رو منقلب میکنه. یکتا خودش رو راجع به اتفاقی که در گذشته که به یحیی مربوط میشه مقصر میدونه. ولی سیاوش مدتهاست که میخواد این مطلب رو برای اون روشن کنه. اونشب هم سیاوش تلاشش رو برای گفته حقیقت به خواهرش میکنه. اما شلیک گلولهای تصادفی از کوچه به او امان نمیده و در دم کشته میشه.

    به 6 سال قبل برگشتیم. به سال 1361. به دانشگاه، که به خاطر انقلاب فرهنگی تعطیله؛ اما دانشجویان دندانپزشکی حق دیدن بیماران را تو درمانگاه دانشگاه دارن.


    یحیی که به دنبال پدربزرگش علی خان افلاکی اومده با یکتا برخورد میکنه. یکتا در راه برگشت به خونه به همراه سروش دوباره با یحیی و علی خان برخورد میکنه و چون هوا به شدت بارونیه اونها رو دعوت به سوار شدن میکنه. اتفاقاً منزلشون هم چندان فاصلهای با هم نداره. سروش از شخصیت سرخوش و روحیه جوان علی خان، با وجود 77 سال سنش لذت میبره. علی خان متوجه حال دگرگون نوهاش در مقابل یکتا میشه و با شوخیهاش یحیی را معذب میکنه. در منزل افلاکیها طی گفتوگوی علی خان با ابرهیم پسرش- پدر یحیی- میفهمیم که ابراهیم هم مثل پدرش بیوهاس. حتی زودتر از اون و در تمام این سی سال تجدید فراش نکرده. چرا که فکر میکرده باید به زن مردهاش که بسیار عاشقش بوده وفادار بمونه. اما ظاهراً مدتیه که عاشق یکی از همکارانش شده و علی خان هم که به این امر آگاهی سعی میکنه فصل تازهای در زندگی پسر 55 سالهاش ایجاد بکنه. ...



    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]


    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]



    اجتماعی- تاریخی : نوع نمایشنامه

    گلچهره دامغانی : نویسنده
    ندا هنگامی : سردبیر
    مهرداد مهماندوست : بازیگر
    امیر جوشقانی : بازیگر
    گلچهره دامغانی : بازیگر
    علی میلانی : بازیگر
    شمسی صادقی : بازیگر
    نورالدین جوادیان : بازیگر
    هنگامه محمودی : بازیگر
    مینا شجاع : بازیگر
    فریبا متخصص : بازیگر
    محمد یگانه : بازیگر
    رضا عمرانی : بازیگر ( ------- >>> شخصیت مورد علاقه من _ ، یحیی ! )
    رضا عمرانی : کارگردان
    مهرداد عشقیان : گوینده
    محمد رضا قبادیفر : افکتور
    علی حاجینوروزی : صدابردار
    محمود احمدی : تهیه کننده

    منبع : [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]


    ویرایش توسط rozi-91 : 27 آبا 1389 در ساعت ساعت : 11:53 قبل از ظهر
    من فرمول دقیقی برای موفقیت نمی شناسم

    ولی فرمول شکستو به خوبی می دونم

    سعی کن همه رو راضی نگه داری


  2. تشکر شده توسط :


  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    مرد 1390
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    میانگین پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    1
    تشکرها
    0
    تشکر شده 2 بار در 1 پست

    پیش فرض

    منم قبلاً شنیدم اینو، به نظر منم از بهترین ها بوده. اگه بازم نمایش رادیویی توی این مایهها میشناسین، لطفا آپلود کنین، خیلی ممنون

  4. تشکر شده توسط :


  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    خرد 1389
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    میانگین پست در روز
    0.20
    محل سکونت
    آسمون
    نوشته ها
    303
    تشکرها
    6,675
    تشکر شده 4,236 بار در 647 پست

    پیش فرض

    مرسي خوشم اومد!

  6. تشکر شده توسط :


  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    شهر 1388
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    میانگین پست در روز
    0.22
    محل سکونت
    None
    نوشته ها
    387
    تشکرها
    9,007
    تشکر شده 3,726 بار در 435 پست

    پیش فرض

    این یه نمایش نامه طنزه !
    من یادمه پارسال همین موقع گوش کردم بهش ، به نظر من که خیلی باحال بود

    در ضمن محفل ِ مردونه ش خیلی باحالتره
    یعنی یه سر آدم خل وضع دور هم جمع شدن تو یه خونه ...
    دوس داشتید نظراتتون هم بگید !




    محفل مردونهاس!

    حمید و شکری خونه و همسرانشون رو ترک کردند و به خونه شهروز رفتن و با دوستان مجردشون زندگی میکنند. با همراهی شهروز، دوستان متاهلش زندگی مجردی تازهای رو شروع میکنند. هر جند که یزدان به این خاطر خیلی راضی نیست. از طرف دیگه اونا دچار یه مشکل تازه هم شدهان. چون رییسشون که بهش یاریار میگن از راز اونا با خبر شده و بدتر اینکه میخواد به محفل مردونه اونا بپیونده. شهروز با شروطی سالار رو میپذیره و ...

    محفل زنونهاس!

    اوضاع خیلی بهم ریختهاس. از اونجایی که آقایون خونه و زندگیشون رو ترک کردن برای خانما و بچههاشون دردسرهای زیادی درست کردن. دیگه یار یار هم خونه نمییاد و مهناز هم نمیدونه کجا رفته. ولی وقتی با چکامه برای پرو لباس میرن خونه منیژه و باز از اونجایی که دنیا برای خانما خیلی کوچیکه و خبرا زود میرسه، شستش خبردار شد که شوهرش کجاس. مشیری هم که اتفاقی به حرفای مردا گوش داده به زنها میپیونده. و ... سرانجام زنها تصمیم میگیرن مذاکره بکنند و ...




    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]
    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    طنز : نوع نمایشنامه
    نسیم خراشادیزاده : نویسنده
    رضا عمرانی، علی تاجمیر، رامین پورایمان،احمد گنجی،نورالدین جوادیان، بهناز بستاندوست، مهرداد مهماندوست : بازیگر
    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید] : بازیگر
    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید] : سردبیر
    علی عمرانی : کارگردان
    مهرداد عشقیان : گوینده
    محمدرضا قبادیفر : افکتور
    رضا طاهری : صدابردار
    محمود احمدی : تهیه کننده


    منبع : [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]
    ویرایش توسط rozi-91 : 21 آبا 1390 در ساعت ساعت : 10:03 قبل از ظهر

  8. تشکر شده توسط :


  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    شهر 1388
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    میانگین پست در روز
    0.22
    محل سکونت
    None
    نوشته ها
    387
    تشکرها
    9,007
    تشکر شده 3,726 بار در 435 پست

    پیش فرض

    اینم واقعا زیبا بود ... من یکی که خیلی دوسش داشتم ، تقریبا غم انگیزه
    یه مامان ماهی دارن که نگو اینو خیلی توصیه میکنم بگوشید ، گشن بود
    اینایی که می ذارم اینجا به نظرم قشنگ ترینا بوده ...


    نامادری


    لوک و جکی مدتیه از هم جدا شدن. بن و آنا پسر و دختر لوک و جکی نمیتونن با ایزابل زنی که یکساله وارد زندگی پدرشون شده رابطهی دوستانهای داشته باشن. ایزابل عکاسی حرفهای و در کارش موفقه. جکی رابطهی بوک و ایزابل رو سطحی می دونه و از اینکه بجههاش با اون در ارتباط هستن راضی نیست. در حالی که ایزابل با تمام سعی در ایجاد رابطه با اونها تلاش میکنه. لوک وقتی دوباره به ایزابل داده که برای به تحقق رسیدن این امر بار دیگه خودش رو محک بزنه. در حالی که ایزابل در این امر به نتیجه نرسیده و حادثه گم شدن بن هنگامی که همراه ایزابل به محل کارش رفته بود، باعث واکنش شدید جکی میشه.

    جکی لوک رو تهدید کرد که وکیل گرفته و ایزابل رو از هر گونه ارتباطی با بچهها محروم میکنه. این مساله باعث نگرانی لوک شده، تا جایی که نزد جکی رفته و او رو مجاب کرده که از این کار صرف نظر بکنه. در کشاکش همین مشکلات جکی که برای چکاب یک بیماری قدیمی نزد دکتر رفته، میفهمه که بیماری اون نوعی سرطان پیشرفتهس. اون باید خانوادهاش رو در جریان بیماریش بگذاره. اما چطور این کار رو بکنه که بچهها کمتر آسیب ببینند ...



    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]



    بهناز بستاندوست : نویسنده و بازیگر
    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید] : سردبیر
    علی زرینی : بازیگر
    رضا عمرانی : بازیگر
    رویا فلاحی : بازیگر
    مینو جبارزاده : بازیگر
    سیما خوش چشم : بازیگر
    مهرخ افضلی : بازیگر
    ماندانا محسنی : بازیگر
    آشا محرابی : کارگردان
    فرشاد آذرنیا : افکتور
    رضا طاهری : صدابردار
    شهلا نیساری : تهیه کننده


    منبع : [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

  10. تشکر شده توسط :


  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    مرد 1390
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    میانگین پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    44
    تشکرها
    256
    تشکر شده 29 بار در 22 پست

    پیش فرض

    سلام.داستان اولی خیلی باحاله ممنون.اما متاسفانه داستان دوم و سوم لینکاش خرابه مگه صفحه یافت نشد میشه درستش کنین ممنون میشم.

  12. تشکر شده توسط :


  13. Top | #7

    تاریخ عضویت
    شهر 1388
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    میانگین پست در روز
    0.22
    محل سکونت
    None
    نوشته ها
    387
    تشکرها
    9,007
    تشکر شده 3,726 بار در 435 پست

    Talking

    متاسفانه رادیو تهران قاط زده ... نصف نمایشنامه های پوکیده ! من خیلی ها رو گوش دادم و دارمشون اما متاسفانه الان امکان آپ کردنشون رو ندارم
    من از شما دوست عزیز ( بتمن ) از طرف مسئولین ِ به فکر رادیو تهران ! عذر می خوام !
    به جاش اینو گوش کنید ... من که پوکیده بودم از خنده از دسته حمید کرلئونه ! یعنی آخر ِ بازیگره این علی عمرانی !

    به شدت توصیه می کنم اگه می خواید بخندید بگوشیدش بابا اینا که حجمی ندارن ! دو سوت دانلودیده می شن ! لینکا سالمن !

    پونه و اهمیت رت باتلر بودن !

    علارغم عهد و پیمان سه دوست دیرینه در مورد بهم رساندن پونه به امیر(برادر مژگان)، مژگان و سارا با مرور زمان عهدشونو فراموش کردن و پونه به پایان رسیدن احساس عاشقانشو از چشم دوستهای قدیمیش میدید.

    از طرفی حمید عاشق و شیدای پونه شد و چون اولین باری بود که عاشق میشد حسابی زده به سرشو از همه مهمتر پونه برای برگردوندن امیر و فاصله انداختن بین امیر و سحر، دشمن تازهاش نقشههایی کشیده و ...

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]


    : نوع نمایشنامه نسیم خراشادیزاده : نویسنده
    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید] : سردبیر
    شهرزاد عبدحق : بازیگر
    مهرداد مهماندوست : بازیگر
    مهین نثری : بازیگر
    افسانه محمدی : بازیگر
    فریبا متخصص : بازیگر
    نازنین مهیمنی : بازیگر
    علی عمرانی : بازیگر
    مهدی نمینی مقدم : بازیگر
    رویا فلاحی : بازیگر
    رضا عمرانی : کارگردان
    فرشاد آذرنیا : افکتور
    رضا طاهری : صدابردار
    ماهداد توکلی : تهیه کننده






    اینم آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخررررر ررر باحال بود !!!!!!!!

    یعنیا عخش منه این علی عمرانی ! ته ته ته بازیگر رادیوییههههههههههه با داداشش رضا جون !



    و اینک ! ( از اسمش مشخصه توش چه خبره !! )

    زنگوله ها برای چه کسی به صدا در می آیند

    خانوادهی مسرور بعد از جشن تولد پنجاه سالگی بهمن مسرور، با بحران شدید میانسالی او روبهرو میشوند. بهمن که متوجه شده دخترش، شادی، به زودی صاحب فرزند میشود، دل خوشی از پدربزرگ شدن و متعاقبأ پیری ندارد. از این رو بهمن سعی میکند شیوهی زندگیاش را عوض کند؛ در همین زمان متوجه میشود که گیتی، همسر خود او نیز باردار است. به این ترتیب این تغییرات خانوادهی مسرور را دچار مشکلات زیادی میکند و ...

    به منظور دانلود فایلهای صوتی لازم است بر روی بخشموردنظرراستکلیک کرده، گزینهsave target as را انتخابکنید و محل مورد نظر برای ذخیره را مشخص کنید

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]

    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]


    : نوع نمایشنامه نسیم خراشادیزاده : نویسنده
    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید] : سردبیر
    رضا عمرانی : بازیگر
    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید] : بازیگر
    مهرداد مهماندوست : بازیگر
    نازنین مهیمنی : بازیگر
    علی عمرانی : بازیگر
    محمد آقا محمدی : بازیگر
    نورالدین جوادیان : بازیگر
    سینا نیکوکار : بازیگر
    مهرداد عشقیان : بازیگر
    هنگامه محمودی : بازیگر
    فریبا متخصص : بازیگر
    بهرام ابراهیمی : بازیگر
    رویا فلاحی : بازیگر
    محمود احمدی : تهیه کننده
    علی حاجی نوروزی : صدابردار
    محمدرضا قبادی فر : افکتور



    اینم به شدت توصیه می شود ... زن بهمن تو 45 سالگی حامله شده با دختر تازه عروسی کردش با هم حامله ان .... یعنی یه فیلمی درمیاره جلو دکتره ( مرده ! ) که بهش میگه ها !!! واااااااااایییییی دکتره گلابی ِ دیونه !!!!!! گوش کنید ! حتماااااااااااااا خانواده خل و چلاسسسسسسس

    دوتا نظر نمی شه بدید که چطوری بود ؟! خوشتون اومد یا نه ؟!!!!


  14. تشکر شده توسط :


  15. Top | #8

    تاریخ عضویت
    بهم 1390
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    میانگین پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    1
    تشکرها
    1
    تشکر شده 2 بار در 1 پست

    پیش فرض

    ...
    ویرایش توسط رازک : 13 شهر 1391 در ساعت ساعت : 06:48 بعد از ظهر دلیل: .......

  16. تشکر شده توسط :


  17. Top | #9

    تاریخ عضویت
    شهر 1388
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    میانگین پست در روز
    0.22
    محل سکونت
    None
    نوشته ها
    387
    تشکرها
    9,007
    تشکر شده 3,726 بار در 435 پست

    پیش فرض

    خیلی خیلی قشنگ بودن
    من از گلوله ای که با من سفر کرد خیلی خوشم اومد.
    مخصوصا بازی رضاعمرانی رو خیلی دوست دارم.
    من عاشق نوع بازی داداشش ( علی عمرانی ) بعدم خودشم .... وای علی عمرانی استاده ....
    زنگوله ها رو دانلود کن !


    نامادری رو دیروز صبح تو شبکه نمایش داشت فیلمشو نشون میداد !!! خیلی گشن بودددددددددد
    جولیا رابرتز توش نامادریه بود ....
    اینم لینک مشخصات فیلم واسه اونایی که می خوان بدونن یا فیلمشو دانلود کننن :
    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]
    من فرمول دقیقی برای موفقیت نمی شناسم

    ولی فرمول شکستو به خوبی می دونم

    سعی کن همه رو راضی نگه داری


موضوعات مشابه

  1. کارگاه نقد شعر و داستان کوتاه !
    توسط bahooneh10 در انجمن شعر و ادبیات
    پاسخ ها: 95
    آخرين نوشته: 23 ارد 1393, ساعت : 05:07 بعد از ظهر
  2. منابع تحقیقاتی درباب بابک خرم دین
    توسط دختر جنگل در انجمن تاریخ ایران
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: 19 آبا 1390, ساعت : 02:28 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •