بازگشت   نودهشتیا > کتاب > تایپ رمان

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:
زیر 15 6 2.21%
15 تا 20 66 24.35%
20 تا 25 85 31.37%
25 تا 30 45 16.61%
بالای 30 69 25.46%
رأی دهندگان: 271. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲ آبان ۱۳۹۲, ۰۷:۴۵ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +155 امتیاز     
پیش فرض رمان تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن




به نام خداوند بخشنده مهربان


تاوان گناه خواهرم


سلام دوستای گل نودهشتی

دوستای عزیزم من دوباره اومدم با یه رمان جدید . ایده اش بازم مثل دو کار قبلیم یکدفعه ای به ذهنم رسید و منم نوشتمش .
موضوعش جدیده و نهایت سعیم رو میکنم که چیز تکراری و کسل کننده ای درش نباشه . بازم باید بگم که شاید یه جاهایی تکراری به نظر برسه ولی من از همین اول قول یک روند و پایان متفاوت رو بهتون میدم .
یک مورد مهم که برای خیلی از خواننده های رمان قبلیم ، عاشق حقیقی پیش اومده بود پایان رمان بود . دوستان مطمئن باشین روند هر جور که باشه پایان خوب و خوش خواهد بود . من خودم از پایان های تلخ بدم میاد و مطمئنن پایان رمانم خوب خواهد بود .
اگر خواننده بازی روزگار و عاشق بوده اید پس با روال کار من آشنا هستین ، و اگر نه پس باید بگم که سرعت پست گذاری من سریع و مرتبه ! یعنی یک یا دو روز یک بار که اونم آخر آخرین پست اعلام میکنم کی هست ، بالاتر از دو پست رو میزارم .
دوستای گلم من این رمان رو با کلی امید شروع کردم و امیدوارم تا پایان رمان شما دوستای گل با تشکر و مثبت هاتون و نقد های سازنده اتون همراهیم کنین . من با کمال میل پذیرای نقد های خوبتون هستم .



کپی کردن این رمان به هیچ طریق مجاز نیست . لطفا به حق و زحمت دیگران احترام بگذارید .



خلاصه :

ویدا فرخ دانشجوی 25 ساله ی پرستاریه و زندگی آرومی داره .... داره برای مرحله ی مهم زندگیش یعنی ازدواج آماده میشه که ناگهان با گناهی که خواهر دوقلوش دیبا مرتکب میشه زندگی آرومش به هم میریزه و ویدا مجبور میشه همه ی زندگیشو کنار بگذاره و تاوان گناه خواهرشو بده ....










****رمان های من :*
**
*********************************
رمانهایی که دنبال میکنم :

مهره سیاه | سارا.ه کاربر انجمن *

ویرایش توسط ~pani~ : ۱۷ آذر ۱۳۹۲ در ساعت ۰۳:۲۶ بعد از ظهر
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
# MiTrA.Sa #, (='.'=), ***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *NaZ@NiN.B*, *RANIA*, *shima*, *sorme*, *Ziba*, *ریحانه#, *مرغ خروس دوس*, +Neda+, .MaRYaM BaNo., .MojGan., .nahid, .parniya., .yasmin, /لاله/, 0033, 115-مروارید, 27-Farzan, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, A.M.C.R.7, abby7, aida_siasookhte, airena, amisha, anahid 33, Anahita.s, arefe90, arefehjoon, arezoo786, ariana*dreams, aryanna, asal-661, asalkhanoom, Aseman67, August, bahar58, bahar711, barane abi, betiya, bihamtas, BLUE SHADOW, darya.n9690, degeer, diablo8888, dispassionate, EasTern_Girl, eghlima***, eizz, Elen, Eli 67, ensankhob, f@temee, fa2013, Fahimeh.tourani, farisa, farnaz63, farshte, farzaneh-a, FaTam, fatemeh jooon, fatemeh.ss, fatemeh2001, fomika, ghazal-xr75, Ghazal99, ghazalghazal, goldoone22, googooli girl, gopel, hadiseh.a, hana aftabi, hanajigh, hana_m, harimeshgh, hasti59, hezareh, hiva-20, hoaya, homa41, hyunah, icegirle, Idin98i, ili mah, iranian_girl, iryane, juliette, kaktoos, katiman, kfdh, kimberly, Kiss of Love, kiumars, laleh.winter, Lida2014, love_a, m.goli1378, m.nafas, m0nire, m0zhdeh, mahda, mahpary, mahsa25, mahsaj, mahta gm, mahtab10, Mahya 84, makhmal_66, mani1384, mani49, mansoure, many22, maryam1363, maryiana, maya 74, mellina2000, meloda, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, miss maryam, monaraein, Monireh92, Mozhdeh.v, Mr Don, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, Nahid72, nasrin.j, nasrin44, nastaran1351, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, negar*pb, negin gold, nilma62, Niloofarmt, nlp16001, nona65, p.gh, panteha, pari-78, pegah.a, rashno, reza9000, romrom, ronika_1994, roya1365, R£§PINA, saadat2000, Saeideh_82, samandf, selena.m, Sepideh.ET, Sergeant, SETARE SOHEYL, setayesh1363, Shabah eshg, shadi1356, sibsorkhhava, silverstar, so0ske khaste, sogand_ataash, soheila1984, soheila50, soheilam, sohna, solina.74, SOSKET, soudi94, spgsara, sushiyant11, svryang, T.A.C 7, Tifani Jon, tin24, tina_mz, UnKnOwN_Sh, V.i.d.a, veis, Y E G A N E H, yas6662, yasaman20, yasaman_rad, yashkin, yashm, zahra.gol, zanbagh, zeinab75, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, _ Ariii _, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آسمان ابری, آویشا, اذربرزین, الهه7, ELI, ایاتای, بازیگوش, باسیلیسک, برادپیت, بلور, بهار گل, ترسا اميني, ترنج خاتون, حسینی شاکر, حنیفا58, خیال غزل, دختراسمانی, دخترویروسی, دل آرا دشت بهشت, روحیانا, رویا(dream), رویای عشق, ساده65, شب های انتظار, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, طنی 79, عاطفه دلنواز, عرفان 82, غریبانه, فاطمه سمیعی, فرحناز65, فرنوش72, ققنوس98, لاله, م-محسنی, م.نوری, مادرم, مامان مریمی, من و تو !, مهرآذین, مهستی, نسرین..., نسيا, نقاش, نوشیس, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, پانیا.ف.ن, پری دخترم, پونام, چشم قشنگ, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•, ❅●ائــــــــــل آی●❅

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲ آبان ۱۳۹۲, ۰۷:۴۸ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
pegah.a آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +39 امتیاز     
پیش فرض

نویسنده گرامی قبل از شروع نگارش داستان حتما تاپیک های زیر را مطالعه کنید:
نحوه ی قرار دادن کتاب در سایت
مهمترین نکات ویرایشی | مخصوص نویسندگان و ویراستاران انجمن
حتما و دائما اطلاعیه های بخش کتاب رو مطالعه کنید تا از قوانین و اقدامات بخش مطلع باشید..
اطلاعیه های بخش کتاب !
برای ایجاد تاپیک نقد، قوانین بخش را مطالعه بفرمایید:
قوانین بخش نقد کتاب مخصوص نویسندگان انجمن
برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع و اجازه رسمی از نویسنده انجمن ، مجاز می باشد!
تبلیغ رمان کاربرها در پروفایل، پیام خصوصی و تاپیک ها ( با لینک یا بدون لینک! ) خلاف قوانین است و در صورت مشاهده شخص خاطی اخطار دریافت می کند!



من آدم نرفتن ام، آدم دوست موندن، یا اصلا آدم دیر رفتن ام
خیلی دیر...
اما وقتی برم، دیگه آدم برگشتن نیستم. آدم مثل قبل شدن نیستم. باور کن!!


anna gavalda
pegah.a آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
(='.'=), **desi**, *NaZ@NiN.B*, *shima*, *Ziba*, .MojGan., .nahid, /لاله/, 85@HADIS, abby7, aida_siasookhte, anahid 33, ariana*dreams, aryanna, asalkhanoom, bahar58, bahar711, barane abi, darya.n9690, diablo8888, eghlima***, eizz, Eli 67, FaTam, goldoone22, googooli girl, hana aftabi, harimeshgh, hezareh, homa41, hyunah, Idin98i, ili mah, kimberly, laleh.winter, Lida2014, love_a, m0zhdeh, mahpary, Mahya 84, Maman fariba, many22, meloda, mina_75, Mozhdeh.v, mzm1368, Nahid72, nasrin44, NAZILAAAAAAAA, negar*pb, negin gold, nilma62, nlp16001, panteha, reza9000, romrom, saadat2000, samandf, Sergeant, shadi1356, so0ske khaste, soheilam, somaye_li, SOSKET, tina_mz, UnKnOwN_Sh, veis, yasesabs, zahra.gol, zomorrod72, ~pani~, §parnian§, ρąяміŚ, اذربرزین, الهه7, برادپیت, بلور, ترسا اميني, ترنج خاتون, ساده65, شب های انتظار, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, طنی 79, غریبانه, ققنوس98, لاله, م.نوری, مامان مریمی, مدیسا, مهستی, نسرین..., نسيا, نسیم صبح گاه, نقاش, نگین79, نیکا83, پانیا.ف.ن, پری دخترم, پونام, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•
قدیمی ۲ آبان ۱۳۹۲, ۰۸:۲۶ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +131 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

سلام دوباره به دوستای گلم
اینم از اولین پست تاوان گناه خواهرم
به امید خدا رمان رو شروع میکنیم
پست اول ....



با صدای گریه ی درسا از خواب پریدم . سریع خودمو به طبقه ی پایین رسوندم که دیدم مامان درسا رو بغل کرده و داره تکونش میده .
- صبح بخیر ، چیشده مامان ؟
مامان در حالی که درسا رو تو بغلم میگذاشت گفت :
- وای چه خوب شد بیدار شدی الان خودم میخواستم بیام بیدارت کنم .
کمی درسا رو تکون دادم که آروم بشه و گفتم :
- با صدای گریه درسا بیدار شدم ، چی شده ؟
مامان در حالی که کلافه به سمت آشپزخانه میرفت گفت :
- نمیدونم چشه ، دیبا نیم ساعت پیش اوردش . حتی تو بغل دیبا هم نا آروم بود .
کیف درسا رو از کنار در برداشتم و رفتم بالا تو اتاقم . درسا رو خوابوندم رو تختم و پوشکشو چک کردم که دیدم خیسه ، سریع مشغول تعویض پوشک شدم .
بعد از اینکه لباسهای درسا رو تنش کردم گذاشتمش وسط تخت و شیشه شیرش و قوطی شیر خشکشو برداشتم و رفتم پایین تو آشپزخانه و دادمشون به مامانم .
- مامان لطفا شصت سی سی شیر برای درسا آماده کنین ، من برم دست و رومو بشورم .
- باشه ، بچه کجاست ؟
- بالا تو اتاقم ، پوشکشو عوض کردم کمی آروم شده ، من نمیدونم دیبا اصلا پوشک بچه رو چک نمیکنه ؟
- والا با اون عجله ای که دیبا داشت تعجب میکنم چطور یادش مونده بچه رو بیاره اینجا .
چیزی نگفتم و به سمت دستشویی رفتم . وقتی کارم تمام شد حوله به دست رفتم آشپزخانه و شیشه شیر درسا رو برداشتم و رفتم بالا . درسا به محض به دهن گرفتن شیشه شیر تند تند شروع به مک زدن کرد ، حسابی گرسنه اش بود .
درسا خواهر زاده ی پنج ماهمه . دیبا مادر درسا خواهر دو قلوی منه ، فقط یازده دقیقه از من کوچکتره . دوقلو های کاملا یکسان هستیم به طوری که اگر مثل هم لباس بپوشیم حتی مامان هم نمیتونه از هم تشخیصمون بده . دیبا کارشناس صنایع غذاییه و دو سال پیش به واسطه ی کارش تو کارخانه ی بزرگ مواد غذایی کیان با سیاوش کیان پسر رییس کارخانه ازدواج کرد و پنج ماه پیش هم که درسا کوچولو به دنیا اومد . نمیدونم شاید به خاطر دو قلو و همسان بودنم با دیباست که درسا رو بیشتر از جونم و مثل بچه ی خودم دوست دارم ، شاید هم به خاطر اینه که از وقتی درسا به دنیا اومده بیشتر من ازش مراقبت کردم تا دیبا .
دیبا با این که ازدواج کرده و حالا هم که بچه دار شده ولی علاقه ی زیادی به روابط اجتماعی و کار داره و فقط دو هفته بعد از به دنیا اومدن درسا برگشت سر کارش تو کارخانه .
برعکس دیبا من شخصیت آرومتری دارم و ترجیح میدم وقتای آزادمو با نگهداری درسا پر کنم تا با بیرون رفتن و دیدار با دوستانم .
به دلیل تغییر رشته و یک سال دانشگاه نرفتن به خاطر تصادفی که داشتم از درس عقب افتادم در حال حاظر تو سن بیست و پنج سالگی دانشجوی رشته ی پرستاری هستم .
درسا بعد از خوردن شیرش بازم نا آرومی میکرد و مشخص بود که دلش درد میکنه . بغلش کردم و بهش کمی گریپ میکسچر ( شربتی برای دلدرد کودکان ) دادم و آروم آروم زدم پشتش تا آروغ بزنه . تا ربع ساعت هر چی کمرشو ماساژ دادم نتیجه نداشت و درسا همچنان گریه میکرد . نشستم رو زمین و پاهامو دراز کردم و زانوی پای چپمو کمی خم کردم و درسا رو به شکم گذاشتم رو پام طوری که معده ی کوچولوش روی زانوم قرار گرفت و اینجور فشار کمی به شکم و معدش وارد میشد . چند دقیقه بعد درسا آروغشو زد و آروم شد و منم گذاشتمش رو تخت ، پستونکشو دادم و اونم خیلی سریع خوابید .



ادامه داره ....
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *RANIA*, *shima*, *Ziba*, *ریحانه#, *مرغ خروس دوس*, +Neda+, ...maedeh..., .MaRYaM BaNo., .MojGan., .nahid, /لاله/, 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, abby7, aflak, aida_siasookhte, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe90, arefehjoon, arezoo214, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, asalkhanoom, Aseman67, Ashkebitab, August, ayandeh1, ayda90, aygeen, aysel482, Azita49, bahar58, bahar711, baran.fm, barane abi, betiya, betsabeh, bihamtas, binamm, dada1, darya.n9690, degeer, diaar, diablo8888, dispassionate, dordor, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Elen, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, fa2013, fadai, farisa, farnaz21, farzaneh-a, FaTam, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, fomika, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, goli62, googooli girl, hadiseh.a, hadis_s, hana aftabi, hana_m, Haniii9396, harimeshgh, Harry Patter13, hasti59, helga1980, hezareh, hiva-20, homa41, hyunah, icegirle, Idin98i, iryane, juliette, katoore, katy f, khademre, kiumars, laleh.winter, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, m0zhdeh, mahbobe26, mahda, mahdiye**, mahpary, mahsaj, mahta gm, mahtab10, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, MANNA.INNA, mansoure, many22, mar jan, marale, marmara25, maryam_mariusz, maryiana, mellina2000, meloda, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, mmostofi, monaraein, monos, Mozhdeh.v, Mr Don, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, Nahid72, narciss, nasrin44, nastaran1351, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, nazisaki, neg neg, negar*pb, negin gold, New Age, Nili2013, nilma62, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, panteha, parei, pari-78, pari1990, parmida90, parvinah, pati'a, peg@h, peterpanama14, peymaneh, rain_signal, ramanava, rashno, reza9000, Ritzy, romrom, roya-90, roya1365, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, samandf, sana1994, sanaz2000, sanni, sayeh66, selena.m, Sepideh.ET, sepideh1993, sepidrokh, Sergeant, sete, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, silverstar, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, sohna, solina.74, somaye_li, SOSKET, svryang, taraneh86, tara_khan, tin24, tina_2000, tina_mz, tono, UnKnOwN_Sh, veis, violet-9-b, violet_mahtab, Y E G A N E H, Y*A*S, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasamin_34, yasesabs, yashkin, yashm, yegane98, zanbagh, zeinab75, ziglernata, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, _ Ariii _, |سیلوانا|, ~Azita~, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آذردخت, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آویشا, اذربرزین, اقاقی, الهه7, ELI, ایاتای, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, بلفى, بلور, بهار گل, ترنج خاتون, تنهای پردرد, خیال غزل, دخترویروسی, دلـــارام, راز نیاز, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, زوها, سالومهو, سسسی, سها19, سکوت من, شاداب 19, شاپرک13, شب های انتظار, شروع, شمسا, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, طنی 79, عاطفه دلنواز, فرحناز65, فرنوش72, ققنوس98, لاله, م-محسنی, م.نوری, مائده 67, مامان مریمی, مدیسا, مهدیه جون, مهرآذین, مهسان9093, مهستی, نانامی, نداي عشق, نرگس.ر, نسرین..., نسيا, نسیم صبح گاه, نقاش, نوازشگر, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پری گل, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, گشتاسب13, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•
قدیمی ۲ آبان ۱۳۹۲, ۰۸:۳۰ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +159 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

پست دوم ...



نگاهی به ساعت کردم و تازه یادم افتاد که برای انتخاب واحد باید میرفتم دانشگاه ، الانم زیاد دیر نشده بود و تازه ساعت ده و نیمه ولی با حال درسا خیالم راحت نیست و نمیتونم برم .
گوشیمو برداشتم و بعد از چیدن بالش دور درسا رفتم پایین . مامان طبق معمول تو آشپزخانه بود و داشت به کار ثریا خانم خدمتکارمون نظارت میکرد تا غذا مطابق میلش پخته بشه . رفتم تو آشپزخانه و نشستم پشت میز و رو به ثریا خانم گفتم :
- ثریا خانم لطف میکنین بهم صبحانه بدین ؟
- حتما مادر الان میارم .
ثریا خانم از وقتی یادم میاد تو خونمون بوده ، وقتی مامان سر من و دیبا باردار میشه بابا ثریا خانم رو میاره تا مامان استراحت کافی داشته باشه و بعد از اونم که ما دو تا به دنیا میایم دیگه ثریا خانم تو خونمون موندگار میشه تا مامان تو بزرگ کردن ما دست تنها نباشه .
- ویدا با توَم !
با صدای مامان به خودم اومدم .
- جانم ، ببخشید حواسم پرت شد .
-اشکال نداره ، پرسیدم درسا چش بود ؟
- دلش بود . حتما باز دیبا صبح بهش شیر داده و چون عجله داشته آروغشو نگرفته بود و درسا هم دلش درد گرفته بود ، بهش دارو دادم خوب شد .
مامان سری به نشانه ی تأسف تکون داد و گفت :
- چی بگم والا ، هر چی به این دختر میگم بچه ات کوچیکه نیاز داره کنارش باشی و نگهش داری حداقل تا یک سالگیش نرو سر کار ولی کو گوش شنوا ؟ بیشتر از صد بار گفتم کار که همیشه هست فعلا به بچت برس ولی گوش نمیده . بیا اینم نتیجه اش انقدر حواسش به کارش بوده که آروغ بچه رو نگرفته و بچه دلدرد گرفته .
با اینکه خودم هم با مامان هم عقیده بودم و به نظرم دیبا باید کارشو مدتی کنار میذاشت ولی به هر حال دیبا خواهرمه و خواسته هاش برام مهمه ، بنابراین گفتم :
- درست میگین مامان ولی دیبا عاشق کارشه و درضمن تو کارخانه مسئولیت داره و نمیتونه کارشو ول کنه !
مامان چشم غره ی خوبی بهم برای طرفداری از دیبا رفت و گفت :
- سیاوش بیچاره همون روز که درسا به دنیا اومد گفت بچه اش مهمتر از کار کارخانه است و میتونه موقتا یکی رو جای دیبا بیاره ولی خواهر لجبازت گفت نه خودم میتونم و نموند خونه .
- خب مامان یکم هم به دیبا حق بدین براش بعد از این همه سال فعال بودن سخته بشینه خونه و بچه داری کنه .
مامان حرصی نگاهم کرد و گفت :
- فقط برا دیبا سخته ؟ پس چطور من و تو میشینیم خونه و بچه رو نگاه میداریم .
دیدم مامان داره دیگه عصبانی میشه برای همین یه لقمه متوسط برای خودم گرفتم و گذاشتم تو بشقاب ، چاییمو هم برداشتم و در حالی که از آشپزخانه خارج میشدم گفتم :
- مامان من فرق میکنم ، من عاشق نگهداری درسا هستم !
رفتم بالا تو اتاقم ونشستم پشت میز کامپیوترم و آروم لقمه و چاییمو خوردم و بعد مشغول مرور درسهای پیشنیاز شدم تا مبحث ها برام یادآوری بشن .
درسا دو ساعتی خوابید و منم راحت مطالعه کردم .
تا عصر با درسا مشغول بازی بودم ، چون صبح خوابشو کامل رفته بود دیگه ظهر نخوابید و یک ریز سر و صدا کرد و خندید و بازی کرد . تازگی ها یاد گرفته بیافته روی شکم برای همین وقتی بیداره اصلا نمیشه روی تخت گذاشتش برای همین روی زمین پتویی پهن کردم تا راحت برای خودش قل بخوره و بازی کنه .
ساعت شش بود و منم سعی داشتم درسا رو بخوابونم ولی اون مصرانه چشماشو باز نگاه داشته بود و میخندید . چون همیشه باهاش بازی میکنم برای همین اکثرا برای خواب فکر میکنه بازم میخوام باهاش بازی کنم و جدی نیستم ولی فعلا قیافه ای جدی به خودم گرفته بودم و اصلا بهش نمیخندیدم تا روش کم بشه و بخوابه ولی انگار لجاجت و یک دندگی دیبا به درسا هم منتقل شده .



ادامه داره ...

ویرایش توسط ~pani~ : ۲۱ آبان ۱۳۹۲ در ساعت ۰۳:۳۳ قبل از ظهر
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *RANIA*, *shima*, *Ziba*, *ریحانه#, *مرغ خروس دوس*, +Neda+, ...maedeh..., .MaRYaM BaNo., .MojGan., .nahid, .parniya., /لاله/, 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe90, arefehjoon, arezoo214, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, asalkhanoom, Aseman67, Ashkebitab, August, ayandeh1, ayda90, aygeen, aysel482, Azita49, bahar58, bahar711, baran.fm, barane abi, betiya, betsabeh, bihamtas, binamm, dada1, darya.n9690, degeer, diaar, diablo8888, dordor, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, fadai, farisa, farzaneh-a, FaTam, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, fatima983, fomika, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, goli62, googooli girl, hadiseh.a, hadis_s, hana aftabi, hana_m, Haniii9396, hany111, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, hiva-20, homa41, hyunah, icegirle, Idin98i, iryane, katoore, khademre, kiumars, ladan93, laleh.winter, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, m0zhdeh, mahbobe26, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsaj, mahtab10, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, marmara25, maryam_mariusz, maryiana, mellina2000, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, monaraein, Mr Don, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, Nahid72, narciss, nasrin.j, nasrin44, nastaran1351, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, neg neg, negar*pb, negin gold, New Age, Nili2013, nilma62, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, p.gh, panteha, parei, pari-78, pari1990, parmida90, parvinah, pati'a, peterpanama14, peymaneh, rain_signal, ramanava, rashno, reza9000, Ritzy, romrom, roya1365, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, samandf, sana1994, sanaz2000, sanni, sara.sn93, sayeh66, sedo, selena.m, Sepideh.ET, Sergeant, sete, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, silverstar, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, sohna, somaye_li, soudi94, svryang, tarane2, tara_khan, tin24, tina_2000, tina_mz, tono, UnKnOwN_Sh, veis, violet-9-b, violet_mahtab, Y*A*S, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasamin_34, yasesabs, yashkin, yashm, zanbagh, zeinab75, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, ~Azita~, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آذردخت, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, اقاقی, الهه7, ELI, ایاتای, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, بلفى, بهار گل, ترنج خاتون, تنهای پردرد, خانم تاج, خیال غزل, دخترویروسی, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, زوها, سالومهو, سسسی, سکوت من, شاپرک13, شب های انتظار, شروع, شمسا, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, طنی 79, عاطفه دلنواز, غریبانه, فرحناز65, فرنوش72, ققنوس98, لاله, م-محسنی, م.نوری, مائده 67, مامان مریمی, مدیسا, مهدیه جون, مهرآذین, مهسان9093, نانامی, نرگس.ر, نسرین..., نسيا, نسیم صبح گاه, نقاش, نوازشگر, نگین79, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پری گل, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, یگانه_72
قدیمی ۲ آبان ۱۳۹۲, ۰۸:۳۶ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +147 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

پست سوم و آخر ....
دوستای عزیزم خواهش میکنم تو نظر سنجی بالا شرکت کنید ، نتیجه اش برام مهمه . ممنون



با صدای زنگ گوشیم نگاه جدیمو از درسا گرفتم و گوشیمو برداشتم و با دیدن اسم تماس گیرنده لبخند عمیقی زدم که باعث شد درسا ذوق کنه و صداش بره هوا .
تماس گیرنده مهرداد دوستم و تقریبا نامزدم بود . پوفی کردم و جواب دادم .
- سلام
- سلام خانم خانما ، کجایی تو امروز ؟
- تو خونه ام .
- برای انتخاب واحد رفتی ؟
- نه درسا اینجاست و صبح هم حالش خوب نبود نرفتم .
- اشکال نداره اینترنتی انجام بده .درسا چش شده بود ؟
- آره منم میخواستم همینکارو بکنم . درسا هم هیچی دلدرد داشت ولی زود خوب شد .
- خدا رو شکر ، نمیای بیرون ؟
- نه درسا بیداره بخوام ولش کنم گریه اش میگیره ولی اگر خوابید میام .
- باشه پس اگر تا نیم ساعت دیگه خوابید بهم خبر بده .
- باشه ، کاری نداری ؟
- نه ! قربانت ، خداحافظ
- خدا نگهدار .
تلفن رو قطع کرد و دو باره قیافه ای جدی به خودم گرفتم و با جدیت تمام مشغول خواباندن درسا شدم .
بالاخره بعد از بیست دقیقه تلاش درسا خوابید . نفس راحتی کشیدم و به آرامی گوشیمو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون و به مهرداد زنگ زدم .
- جانم .
- سلام ، مهرداد درسا خوابید . کجا بیام ؟
- آفرین خانم خوشگله ، با سرعت خوابوندیش .
- آره دیگه برای هر کاری انگیزه داشته باشی سریعتر انجامش میدی .
مهرداد خندید و گفت :
- پس انگیزه ات خیلی قوی بوده که تونستی اون کوچولو رو زود بخوابونی . قربونت بیا کافی شاپ همیشگی ، نیم ساعت دیگه خوبه ؟
- وای نه درسا از صبح موهامو به هم ریخته ، قیافه ام دیدنیه . یک ساعت دیگه .
- باشه پس یک ساعت دیگه منتظرتم .
- باشه ، فعلا .
- فعلا .
موبایلو قطع کردم و آروم رفتم تو اتاقم و حوله و لباسامو برداشتم و چون نمیخواستم سر و صدا کنم رفتم اتاق مامان تا دوش بگیرم .
سریع دوش گرفتم و موهامو خشک کردم ، لباسامو پوشیدم و نشستم جلوی میز آرایش . حوصله نداشتم برم اتاقم و لوازم آرایشمو بیارم برای همین کشوی میز آرایش مامان رو باز کردم و مشغول آرایش کردن شدم . آرایش من همیشه خلاصه میشد تو یه مداد چشم و کرم پودر کمی رژگونه ، خط لب و رژ لب . از سایه و خط چشم و ریمل زیاد خوشم نمی اومد .
وقتی کارم تمام شد مانتو و شالمو پوشیدم و رفتم پایین به مامان گفتم که حواسش به درسا باشه و رفتم بیرون سوار النترای مشکیم شدم و به سمت کافی شاپ راه افتادم .





خب پستهای امشب تمام شدند ....
امیدوارم شروعش خوب بوده باشه و تو طول تایپ همراه باشین ....
پست بعدی شنبه بعد از پایان رمان عاشق حقیقی ....
تا شنبه خدانگهدار همتون
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *RANIA*, *shima*, *Ziba*, *ریحانه#, *مرغ خروس دوس*, +Neda+, ...maedeh..., .MaRYaM BaNo., .MojGan., .nahid, /لاله/, 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe90, arefehjoon, arezoo214, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, asalkhanoom, Aseman67, Ashkebitab, August, ayandeh1, aygeen, aysel482, Azita49, bahar58, barane abi, betiya, betsabeh, bihamtas, binamm, dada1, darya.n9690, degeer, diaar, diablo8888, dordor, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, fadai, farisa, FaTam, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, fomika, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, goli62, googooli girl, hadiseh.a, hadis_s, hana aftabi, hana_m, Haniii9396, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, hiva-20, homa41, hyunah, icegirle, Idin98i, iryane, juliette, katoore, khademre, kiumars, laleh.winter, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, m0zhdeh, mahbobe26, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsaj, mahtab10, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, mani49, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, marmara25, maryam_mariusz, maryiana, mellina2000, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, monaraein, monos, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nasrin.j, nasrin44, nastaran1351, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, neg neg, negar*pb, negin gold, New Age, Nili2013, nilma62, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, p.gh, panteha, parei, pari-78, pari1990, parmida90, parvinah, pati'a, peterpanama14, peymaneh, rain_signal, ramanava, rashno, Ritzy, romrom, roya-90, roya1365, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, samandf, sana1994, sanaz2000, sanaz_, sanni, sara.sn93, sayeh66, selena.m, Sepideh.ET, Sergeant, sete, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, silverstar, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, sohna, somaye_li, svryang, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, tono, UnKnOwN_Sh, vajihe azadi, veis, violet_mahtab, Y*A*S, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasamin_34, yasesabs, yashkin, yashm, yasi 66, zanbagh, zeinab75, ziiiziii13, zomorrod72, Z_M267, ~Azita~, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آذردخت, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, اقاقی, الهه7, ایاتای, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, بلفى, بهار گل, ترنج خاتون, تنهای پردرد, خانم تاج, خیال غزل, دخترویروسی, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, سالومهو, سسسی, سکوت من, شاپرک13, شب های انتظار, شروع, شمسا, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, طنی 79, عاطفه دلنواز, غریبانه, فرحناز65, فرنوش72, ققنوس98, لاله, م-محسنی, م.نوری, مامان مریمی, مدیسا, مهدیه جون, مهرآذین, مهسان9093, نانامی, نرگس.ر, نسرین..., نسيا, نسیم صبح گاه, نقاش, نوازشگر, نگین79, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پری گل, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, یگانه_72
قدیمی ۴ آبان ۱۳۹۲, ۱۰:۴۸ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +138 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

یک بار دیگه سلام ... خب من اومدم سر این رمانم .... عاشق حقیقی به سلامتی تموم شد و حالا دیگه نوبت تاوان گناه خواهرمه و البته یه رمان دیگه ، بیراهه تنهایی که چند روز دیگه تاپیک جدیدش رو میزنم و ادامش میدم . بریم برای پست های امشب ....
پست اول ....



وارد کافی شاپ که شدم مهرداد رو دیدم که سر میز همیشگیمون نشسته . با لبخند رفتم جلو .
- سلام .
مهرداد هم با لبخند بلند شد و گفت :
- سلام خانم .
و صندلی منو عقب کشید . با یه تشکر نشستم ، اونم نشست سر جاش . همین موقع گارسن اومد و هر دو قهوه با کیک شکلاتی سفارش دادیم .
- خوب چه خبرا ؟
- خبر خاصی نیست ، امروز از صبح با درسا مشغول بودم .
- میدونی ویدا این که درسا زیاد میاد پیشت خیلی خوبه ، میدونی چرا ؟
با تعجب گفتم :
- نه ! چرا ؟
مهراد نگاه خبیثی بهم کرد و گفت :
- خوب اینجور برای آینده و بچه هامون تجربه کسب میکنی !
و چند بار ابروهاشو انداخت بالا . کمی با دهن باز نگاهش کردم و گفتم :
- چه آینده نگر !
- بله دیگه عزیزم من به فکر آینده و بچه هامونم وگرنه نمیذاشتم درسا کوچولو انقدر نامزد عزیزمو اذیت کنه !
دستمال تو دستمو آروم انداختم طرفش و گفتم :
- هیچ هم اذیت نمیکنه ! درسا عزیز خالشه .
مهرداد با حالت بامزه ای سرشو تکون داد و گفت :
- بر منکرش لعنت خانم . من که چیزی نگفتم !
همین موقع گارسون سفارشمونو اورد و مشغول شدیم . تا کیک و قهومونو بخوریم مهرداد مدام شوخی کرد و دو تایی حسابی خندیدیم .
زمانهایی که با مهرداد میگذروندم رو خیلی دوست داشتم . مهرداد روحیه ی شادی داره و سر چیزای پیش پا افتاده الکی ناراحت نمیشه و اخم نمیکنه بلکه سعی میکنه اگر موردی پیش میاد با خنده و حرف زدن رفعش کنه .
سه ماهه با مهرداد نامزد کردیم . البته نامزدی آنچنانی هم نیست . خانواده ها چند جلسه ملاقات داشتند و قرار شده مدتی با اجازه ی خانواده ها با هم بگردیم تا اگر به تفاهم رسیدیم موضوعو جدی ترش کنیم . مهرداد واقعا مرد خوبیه و من دیگه مطمئنم که به عنوان مرد زندگیم قبولش دارم و همین روزها با هم قراره به خانواده ها اطلاع بدیم که همو پسندیدیم .
مهرداد دانشجوی ترم آخر رشته ی اقتصاده و تا چند ماه دیگه لیسانسشو میگیره .
بعد از صرف قهوه و کیک مهرداد پیشنهاد داد کمی تو پارک قدم بزنیم . با اینکه میدونستم درسا الان بیدار شده و قطعا بهونه ی منو گرفته ولی بازم دلم نمیخواست به این زودی از مهرداد جدا بشم برای همین قبول کردم .
چهل دقیقه ای میشد که تو پارک قدم میزدیم و صحبت میکردیم که گوشیم زنگ خورد . گوشیمو از کیفم در اوردم و به صفحه اش نگاه کردم ، مامان بود . جواب دادم .
- جانم مامان ؟
- سلام ، کجایی ؟
- سلام ، بیرونم . با مهرداد اومدیم .
- وای ویدا بیا خونه ، درسا کلافه ام کرده ، یک ریز داره نق میزنه .
- باشه مامان الان میام .
تلفن رو قطع کردم و با شرمندگی رو به مهرداد گفتم :
- من باید برم خونه ، درسا مامانو کلافه کرده .
مهرداد لبخند مهربونشو زد و گفت :
- میرسونمت عزیزم .
- با ماشینم ، نیازی نیست .
- باشه پس بریم .
به سمت ماشین ها رفتیم و خداحافظی کردیم . سوار ماشین شدم و به سمت خانه رفتم .



ادامه داره ...
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, *Ziba*, *ریحانه#, *مرغ خروس دوس*, +Neda+, ...maedeh..., .MaRYaM BaNo., .nahid, .parniya., 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, @adri@, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe90, arefehjoon, arezoo214, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, asalkhanoom, Aseman67, Ashkebitab, August, ayandeh1, aygeen, aysel482, Azita49, Ảⱱấȷóóƞ, bahar58, barane abi, betiya, betsabeh, bihamtas, binamm, dada1, darya.n9690, degeer, diablo8888, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, fadai, farisa, FaTam, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, fomika, gessi topoli, gili, goldoone22, goli62, googooli girl, hadiseh.a, hana aftabi, hana_m, Haniii9396, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, hiva-20, homa41, hyunah, icegirle, Idin98i, ili mah, iryane, juliette, katoore, khademre, kiumars, laleh.winter, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, m0zhdeh, mahbobe26, mahda, mahdiye**, mahpary, mahsaj, mahta gm, mahtab10, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, mani49, mansoure, many22, marale, marmara25, maryam_mariusz, maryiana, mellina2000, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, monaraein, monos, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nasrin.j, nasrin44, nastaran1351, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, nazisaki, neg neg, negar*pb, negin gold, New Age, nilma62, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, panteha, parei, pari1990, parmida90, parvinah, pati'a, peterpanama14, peymaneh, ramanava, rashno, Ritzy, romrom, roya-90, roya1365, rt.oo, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, samandf, sana1994, sanaz2000, sanni, sara.sn93, sayeh66, sedo, selena.m, Sepideh.ET, sepideh1993, Sergeant, sete, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, silverstar, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, sohna, somaye_li, svryang, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, tono, UnKnOwN_Sh, veis, violet_mahtab, yas6662, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasamin_34, yasesabs, yashkin, yashm, zanbagh, zeinab75, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, اقاقی, ELI, ایاتای, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, بلفى, بهار گل, ترنج خاتون, تنهای پردرد, خیال غزل, دخترویروسی, رویای عشق, زعیم زاده, سسسی, سکوت من, شاپرک13, شب های انتظار, شروع, شهرزاد ن, طنی 79, غریبانه, فرحناز65, فرنوش72, ققنوس98, لاله, م-محسنی, م.نوری, مامان مریمی, مدیسا, مهدیه جون, مهرآذین, نانامی, نسرین..., نسيا, نسیم صبح گاه, نقاش, نگین79, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پری گل, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, یگانه_72
قدیمی ۴ آبان ۱۳۹۲, ۱۰:۵۴ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +133 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

پست دوم ....



همین که وارد خونه شدم صدای گریه ی درسا رو شنیدم . سریع مانتو و شالمو در اوردم و با کیفم رو جا رختی کنار در آویزون کردم و به سمت نشیمن که مامان و درسا اونجا بودند رفتم .
مامان درسا رو بغل کرده بود و داشت سعی میکرد شیرشو بهش بده و درسا هم مدام سرشو میچرخود و گریه میکرد . به طرفشون رفتم و درسا رو از بغل مامان گرفتم و به خودم فشردم . درسا یک دقیقه ای هم تو بغل من گریه و گریه اش قطع شد ولی بازم نا آرومی میکرد .
همونجا نشستم رو زمین و درسا رو به حالت خوابیده بغل کردم و شیشه شیروشو گذاشتم دهنش و شروع کردم قربون صدقه رفتن . وقتی درسا شروع به خوردن شیرش کرد رو به مامان گفتم :
- مامان میشه خواهش کنم گوشیمو از تو کیفم بیارین ؟ ببخشید یادم رفت .
- باشه الان میارم .
مامان رفت و چند لحظه بعد با گوشیم برگشت . گوشی رو گرفتم و تشکر کردم و آهنگ ( Cuppycake ) رو که یک آهنگ بچگانه است و با صدای بچگانه ای خوانده میشه و آهنگ مورد علاقه ی درساست رو با صدای کم گذاشتم .
آهنگ رو جوری تنظیم کرده بودم که مدام پشت سر هم بخونه . درسا با شنیدن آهنگ مورد علاقش آروم شد و شیرشو خورد و کم کم چشماش خمار شد و خوابید . انقدر گریه کرده بود که خسته شده بود و خوابید . با احتیاط از جام پاشدم و درسا رو بردم بالا و رو تختم خوابوندم و دورش بالش چیدم و از اتاق اومدم بیرون .
همزمان که از پله ها می آمدم پایین زنگ در رو زدن . از همونجا گفتم :
- مامان من جواب میدم .
به سمت آیفون رفتم که تو مانیتور دیدم سیاوش پشت دره . در رو زدم و خودم رفتم دم در ورودی ساختمان ایستادم .
سیاوش وارد شد و اومد به سمت ساختمان .
- سلام ، خسته نباشی .
- سلام ممنون .
از جلوی در کنار رفتم و گفتم :
- بفرما تو .
سیاوش وارد خونه شد و گفت :
- ممنون ، میشه به دیبا بگی بیاد بریم ؟
با تعجب گفتم :
- دیبا ؟ دیبا اینجا نیست .
نمیدونم چرا حس کردم صورت سیاوش از عصبانیت جمع شد ، البته چیزی بروز نداد ولی من حس کردم خیلی عصبانی شد .
- باشه پس میشه درسا رو بیاری ، حتما چون میدونسته من میام اینجا دنبال درسا خودش رفته خونه .
- باشه الان میارم ، بفرما بشین دم در بده ، درسا خوابه الان آمادش میکنم میارم .
به سمت پله ها رفتم که دیدم مامان از اتاقش اومد بیرون و به سمت سیاوش رفت .
رفتم اتاقم و سریع با گوشی دیبا تماس گرفتم . هر چی زنگ خورد جواب نداد و رفت رو پیغامگیر .
- الو دیبا کجایی ؟ دیبا کارت دارم هر چه زودتر با من تماس بگیر .
نمیدونم چرا ولی حس میکردم سیاوش الکی گفت دیبا رفته خونه . حس درونیم بهم میگفت دیبا خونه نرفته . هیچ وقت حس درونیم درباره دیبا اشتباه نمیکرد . من و دیبا همسان هستیم و تقریبا همه ی احساساتمون مثل همه تا حدی که مامان موقع ازدواج دیبا نگران بود این بار هم احساساتمون شبیه هم باشه و منم سیاوشو دوست داشته باشم ولی اینطور نشد . من به جز احترام به عنوان شوهر خواهرم هیچ نوع احساس دیگری نسبت به سیاوش ندارم .
دست از فکر کردن برداشتم و به طرف درسا رفتم و پیچیدمش پتوی کوچولوش و وسایلشو هم گذاشتم تو کیف مخصوصش ، درسا رو بغل کردم و رفتم پایین . سیاوش با دیدنم از جاش بلند شد و اومد درسا رو گرفت و گفت :
- دستت درد نکنه ، ببخشید میدونم از صبح کلی اذیتت کرده .
- نه بابا ، این چه حرفیه .
سیاوش خداحافظی کرد و رفت . به مامان گفتم شام نمیخوام و میخوام برم بخوابم . دلشوره داشتم و نگران دیبا بودم ولی تا ساعت 12 هر چی با گوشیش تماس گرفتم جواب نداد . با خونه اش هم نمیتونستم تماس بگیرم ، درست نبود .
بالاخره بیخیال تماس شدم و با دل نگران به خواب رفتم .







ادامه داره ...
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, *Ziba*, *مرغ خروس دوس*, +Neda+, ...maedeh..., .MaRYaM BaNo., .nahid, .parniya., 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, @adri@, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe90, arefehjoon, arezoo214, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, Ashkebitab, August, ayandeh1, aygeen, aysel482, Azita49, bahar58, barane abi, betiya, bihamtas, binamm, dada1, darya.n9690, degeer, diablo8888, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, fadai, farzaneh-a, FaTam, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, fomika, gessi topoli, gili, goldoone22, googooli girl, hadis_s, hana aftabi, hana_m, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, hiva-20, homa41, hyunah, icegirle, Idin98i, ili mah, iryane, juliette, katoore, katy f, khademre, kiumars, laleh.winter, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, m0zhdeh, mahbobe26, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsaj, mahta gm, mahtab10, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, mani49, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, marmara25, maryam_mariusz, maryiana, mellina2000, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, monaraein, monos, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, Nahid72, narciss, nasrin.j, nasrin44, nastaran1351, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, nazisaki, neg neg, negar*pb, negin gold, New Age, nilma62, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, panteha, parei, pari1990, parisa mah, parmida90, parvinah, pati'a, peterpanama14, peymaneh, ramanava, rashno, Ritzy, romrom, roya-90, roya1365, rt.oo, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, samandf, sana1994, sanaz2000, sanni, sara.sn93, sayeh66, sedo, selena.m, Sepideh.ET, sepideh1993, Sergeant, sete, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, silverstar, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, sohna, solina.74, somaye_li, svryang, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, tono, UnKnOwN_Sh, veis, violet-9-b, violet_mahtab, yas6662, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasamin_34, yasesabs, yashkin, yashm, zanbagh, zeinab75, ziglernata, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آذردخت, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, اقاقی, ELI, ایاتای, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, بلفى, بهار گل, ترنج خاتون, تنهای پردرد, خانم تاج, خیال غزل, دخترویروسی, رزا12, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, سالومهو, سسسی, سکوت من, شاپرک13, شب های انتظار, شروع, شهرزاد ن, طنی 79, غریبانه, فرحناز65, فرنوش72, ققنوس98, لاله, م-محسنی, م.نوری, مامان مریمی, مدیسا, مهدیه جون, مهرآذین, نانامی, نسرین..., نسيا, نقاش, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پری گل, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•
قدیمی ۴ آبان ۱۳۹۲, ۱۱:۰۶ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +141 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

پست سوم



صبح ساعت هفت از خواب پریدم . دوباره به گوشی دیبا زنگ زدم ولی جواب نداد . دیبا همیشه ساعت هشت درسا رو میاورد که تا 9 برسه به کارخانه . سریع از جام پاشدم و رفتم دست و صورتم رو شستم و لباس پوشیدم . رفتم پایین یک کیک کوچیک با یه لیوان آب پرتقال خوردم و از خونه خارج شدم . سوار ماشین شدم و به سمت خونه دیبا رفتم .
مامان امروز خونه نبود و میخواستم با بهانه ی اینکه باید جایی برم و درسا رو با خودم میخوام ببرم برم خونه دیبا و ببینمش .
خونه ی دیبا و سیاوش تو طبقه ی هجدهم یک برج خیلی شیکه . وقتی رسیدم دم در نگهبان که منو میشناخت خواست در پارکینگ رو باز کنه که گفتم :
- ممنون نیاز نیست ، زود باید برم .
ماشین رو نزدیکی در ورودی پارک کردم و رفتم داخل و با آسانسور خودمو به طبقه ی هجدهم رسوندم . تو هر طبقه فقط یک واحد بود . وقتی از آسانسور خارج شدم متوجه شدم در خونه بازه . به طرف در رفتم و زدم به در ولی جوابی نیامد . درسا حتما خواب بود و نمیشد زنگ بزنم . دو بار دیگه در زدم که در با شدت باز شد و سیاوش با قیافه ی عصبانی جلوی در ظاهر شد . یه لحظه از خشم صورتش ترسیدم و یک قدم عقب رفتم .
با دیدن من نفس عمیقی کشید و عصبانیتشو از صورتش دور کرد و با لحن احترام گونه همیشگیش گفت :
- سلام ویدا ، اینجا چکار میکنی ؟
به خودم اومدم و سعی کردم صدام نلرزه . گفتم :
- ببخشید این ساعت اومدم اینجا ، مامان امروز خونه نیست منم یه کار کوچیک جایی دارم گفتم بیام درسا رو بردارم و برم .
- خواهش میکنم ، این چه حرفیه ؟ بیا تو .
از جلوی در کنار رفت و منم وارد خونه شدم . سیاوش پشت سرم اومد و کیف و کتش رو برداشت و گفت :
- من دارم میرم خداحافظ .
- خدانگهدارت .
سیاوش که رفت خواستم به سمت اتاق دیبا و سیاوش برم که دیبا با چشمای به خون نشسته از اتاق خارج شد . سریع رفتم طرفش . دیبا با دیدنم خودشو انداخت تو بغلم .
- وای ویدا چه خوب که اینجایی .
- سلام ، دیبا چی شده ؟ از دیشب نگرانت بودم ، هر چی به گوشیت زنــ ...
همین موقع دیبا خودشو ازم جدا کرد و سرشو گرفت بالا . حرفم با دیدن صورتش نصفه موند . وحشت زده دستی به گونه ی چپ دیبا کشیدم که آخش در اومد . سمت چپ صورتش جای پنج تا انگشت شدید قرمز و متورم شده بود و مطمئنن تا یک ساعت دیگه کبود میشد .
- دیبا ! چی شده ؟ کار سیاوشه ؟
اشکهای دیبا ریخت رو صورتش و گفت :
- آره کار خود نامردشه ، زورش به من رسیده .
دست دیبا رو گرفتم و به سمت کاناپه بردم و نشستیم .
- چی شده ؟ چرا اینکارو کرده ؟ به چه حقی دست روت بلند کرده ؟
دیبا سرشو گذاشت رو شونه ام و منم دستامو دورش حلقه کردم و بغلش کردم و دیبا با گریه شروع کرد .
- دیروز برای یکی از دوستام مشکلی پیش اومده بود ، هیچ کسی رو نداره ، با هم از دانشگاه دوستیم و فقط به من اعتماد داره . تو رامسر زندگی میکنه . دیروز زنگ زد که مشکلی داره منم چون سیاوش تو جلسه بود به منشیش گفتم بهش بگه میرم شمال و شب نمیام خونه و راه افتادم . نزدیکهای رامسر بودم که سیاوش زنگ زد و گفت که برگرد منم گفتم دیگه شبه و منم رسیدم فردا میام ولی هی اصرار داشت منم تلفنو قطع کردم چون خواسته اش غیر منطقی بود و نمیشد شبونه برگردم . تو بگو ویدا درست بود نصفه شبی بیافتم تو جاده و برگردم ؟
- نه عزیزم ، نه خواهرم . درست نبود . خوب بعدش ؟
- هیچی رفتم پیش دوستم و کمکش کردم و ساعت سه برگشتم که صبح برسم خونه . با سرعت اومدم و نیم ساعت پیش رسیدم خونه ولی آقا رو دیدم که عصبانی وسط حال ایستاده . سلام کردم ولی جوابش اینیه که رو صورتم میبینی . اصلا نذاشت توضیح بدم .
گریه ی دیبا شدیدتر شد . یه بار دیگه بهم ثابت شد که بیخودی دلم برا دیبا شور نمیزنه ، حتما یه چیزی هست .



ادامه داره ....
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, *Ziba*, *مرغ خروس دوس*, +Neda+, ...maedeh..., .MaRYaM BaNo., .nahid, .parniya., 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, @adri@, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe90, arefehjoon, arezoo214, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, Ashkebitab, August, ayandeh1, aygeen, aysel482, Azita49, bahar58, barane abi, betiya, betsabeh, bihamtas, dada1, darya.n9690, degeer, diablo8888, Dina*, dispassionate, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, fadai, farzaneh-a, FaTam, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, fatima983, fomika, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, googooli girl, hadis_s, hana aftabi, hana_m, hany111, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, hiva-20, homa41, hyunah, ice-flower, icegirle, Idin98i, ili mah, iryane, juliette, khademre, kiumars, laleh.winter, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, m0zhdeh, mahbobe26, mahda, mahdiye**, mahpary, mahsaj, mahtab10, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, mani49, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, marmara25, maryam_mariusz, maryiana, mellina2000, me_ned, michka_61, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, monaraein, monos, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, Nahid72, narciss, nasrin.j, nasrin44, nastaran1351, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, neg neg, negar*pb, negin gold, nilma62, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, panteha, parei, pari1990, parisa mah, parmida90, parvinah, pati'a, peterpanama14, peymaneh, ramanava, rashno, reza9000, Ritzy, romrom, roya-90, roya1365, rt.oo, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, samandf, sana1994, sanaz2000, sanni, sara.sn93, sayeh66, sedo, selena.m, Sepideh.ET, sepideh1993, Sergeant, sete, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, silverstar, sima_a_111, so0ske khaste, soheila1984, soheila50, soheilam, sohna, solina.74, somaye_li, sushiyant11, svryang, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, tono, UnKnOwN_Sh, veis, violet-9-b, violet_mahtab, yas6662, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasamin_34, yasesabs, yashkin, yashm, yasi 66, yegane98, zanbagh, zarpari04, zeinab75, ziglernata, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آذردخت, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, اقاقی, ELI, ایاتای, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, بلفى, ترنج خاتون, تنهای پردرد, خیال غزل, دخترویروسی, رزا12, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, سالومهو, سسسی, سکوت من, شاپرک13, شب های انتظار, شهرزاد ن, طنی 79, غریبانه, فرحناز65, فرنوش72, ققنوس98, لاله, م-محسنی, م.نوری, مائده 67, مامان مریمی, مدیسا, مهدیه جون, مهرآذین, نانامی, نسرین..., نسيا, نسیم صبح گاه, نقاش, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•
قدیمی ۴ آبان ۱۳۹۲, ۱۱:۱۲ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +143 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

پست چهارم و آخر ....
دوستای قشنگم ... خواهش + و تشکر یادتون نره ! مر30



گریه ی دیبا بدجور دلمو خون میکرد .
- گریه نکن دیبا جونم ، ارزششو نداره . مردک نره خر هنوز نمیدونه چطور باید رفتار کنه . بلایی به روزش بیاریم که یاد بگیره مثل مرد رفتار کنه . پاشو خواهرم پاشو لباس بپوش .
دیبا بهم نگاه و گفت :
- واسه چی ؟
- برای اینکه بریم خونمون ، این کار سیاوش براش گرون تموم میشه . مگه الکیه دست رو خواهرم بلند کنه .
- ولش کن ویدا مامان طرف سیاوشو میگیره .
- مامان نیست ، رفته پیش خاله فرزانه . خودت که میدونی بره پیش خاله یک ماهی نمیاد . پاشو .
- باشه .
از جاش پاشد و چند قدم رفت ولی برگشت و محکم بغلم کرد و گفت :
- ویدا خیلی دوست دارم ، خدا رو شکر میکنم که خواهری مثل تو بهم داده . ببخشید که خیلی وقتا خوب نیستم .
- نزن این حرفو دیبا منم خیلی دوست دارم منم خیلی خوشحالم که خواهرمی . ما دو تا نیستیم ما یکی هستیم .
- درسته ما یکی هستیم ویدا جونم .
- برو لباس بپوش ، منم تا آماده بشی درسا رو برمیدارم .
قبل از اینکه برم اتاق درسا رفتم آشپزخانه و یه کیسه برداشتم و مقداری یخ ریختم توش و سرشو گره زدم و گذاشتم رو اپن . رفتم اتاق درسا و چند دست لباس و یک بسته پوشک با یک قوطی شیر خشک و شیشه شیرش و یک سری وسایل دیگه گذاشتم تو کیف مخصوص و درسا رو گذاشتم تو قنداق فرنگیش و بغل کردم و از اتاق اومدم بیرون . دیبا با یه کیف دستی و یک ساک کوچیک تو دستش رو کاناپه نشسته بود .
- دیبا اون پلاستیک یخ رو بردار بزار رو صورتت گرچه فکر نمیکنم دیگه اثری داشته باشه .
دیبا بی حرف پلاستیک رو برداشت و گذاشتش رو گونه ی چپش و با هم از خونه خارج شدیم و سوار آسانسور شدیم .
- ویدا حالا چکار کنم با این صورتم ؟ حتما رد دستش تا چند روز میمونه .
- بشکنه دستش ، نگران نباش سر راه پماد مخصوص میگیرم که بزنی بهش زودتر خوب میشه ، نهایتش با کرم پودر و پنکک این چند روز میپوشونیش ، ولی فعلا یخ رو بزار که کمتر کبود بشه .
رسیدیم طبقه ی همکف . دیبا کیسه رو گرفت پایین و شالشو انداخت رو صورتش و سرشو انداخت پایین . شدید از دست سیاوش عصبانی بودم و کینه به دل گرفته بودم . ببین با خواهرم چکار کرده که بیچاره خواهرم مجبوره اینجور سرشو بندازه پایین .
سریع از برج خارج شدیم و سوار ماشین شدیم .
به اولین داروخانه که رسیدم پیاده شدم و با راهنمایی دکتر داروخانه دو تا پماد خریدم که باید ترکیب میشدن و به سریعتر خوب شدن کبودی کمک میکردند .
وقتی رسیدیم خونه دیبا رو فرستادم تو اتاقم تا بخوابه و درسا رو هم خوابوندم رو تخت مامان .
تا ظهر دیبا خواب بود و منم خودمو با درست کردن ناهار و بازی کردن با درسا سرگرم کردم . برای ناهار دیبا رو بیدار کردم و با هم ناهار خوردیم .



خب اینم از آخرین پست امشب ...
امشب چهار تا پست گذاشتم پس پست بعدی چهارشنبه ....
تا چهارشنبه خدانگهدارتون دوستان ...

~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, *Ziba*, *مرغ خروس دوس*, +Neda+, ...maedeh..., .MaRYaM BaNo., .nahid, .parniya., 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, @adri@, abby7, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe jooon, arefe90, arefehjoon, arezoo214, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, Ashkebitab, August, ayandeh1, aygeen, Azita49, bahar58, baran.fm, barane abi, betiya, bihamtas, dada1, darya.n9690, degeer, diablo8888, dispassionate, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, fadai, farzaneh-a, FaTam, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, fomika, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, googooli girl, hadis_s, hana aftabi, hanajigh, hana_m, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, hiva-20, homa41, hyunah, icegirle, Idin98i, ili mah, iryane, juliette, katoore, khademre, kiumars, laleh.winter, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, m0zhdeh, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsaj, mahta gm, mahtab10, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, mani49, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, marmara25, maryam_mariusz, maryiana, mellina2000, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, monaraein, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nasrin.j, nasrin44, nastaran1351, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, nazisaki, nedaida55, neg neg, negar*pb, negin gold, New Age, nilma62, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, panteha, parei, pari1990, parisa mah, parmida90, parvinah, pati'a, peterpanama14, peymaneh, rashno, reza9000, Ritzy, romrom, roya-90, roya1365, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, samandf, sana1994, sanaz2000, sanni, sara.sn93, sareh.j, sayeh66, sedo, selena.m, Sepideh.ET, sepideh1993, Sergeant, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sh_karan, sibsorkhhava, silverstar, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, solina.74, somaye_li, svryang, tahmin67, tarane2, tin24, tina_mz, tono, UnKnOwN_Sh, veis, violet-9-b, violet_mahtab, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasamin_34, yasesabs, yashkin, yashm, yegane98, zanbagh, zarpari04, zeinab75, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, اقاقی, ELI, ایاتای, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, بلفى, ترنج خاتون, تنهای پردرد, خیال غزل, دخترویروسی, رزا12, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, سسسی, سکوت من, شاپرک13, شب های انتظار, شهرزاد ن, طنی 79, فرحناز65, فرنوش72, ققنوس98, لاله, م-محسنی, م.نوری, مائده 67, مامان مریمی, مدیسا, مهدیه جون, مهرآذین, نانامی, نسرین..., نسيا, نسیم صبح گاه, نقاش, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•
قدیمی ۸ آبان ۱۳۹۲, ۰۴:۰۹ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +136 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

دوستای گلم سلام
یه موضوع مهم : دوستان روزهایی که پست داریم ، امکانش هست که من مثل امروز در طی روز هم پست ها رو بزارم ، شاید هم طبق عادتم شب ساعت 10 گذاشتم ، ربط به برنامه ی اون روزم داره . وقتی قول پست بدم حتما میزارم فقط زمانشه که ربط به برنامه ام داره ولی اکثرا مثل دو کار قبلیم ساعت 10 شب .
خب بریم برای پست های امروز که من با دیدن تشکر ها و + هاتون کلی انرژی گرفتم ، ممنون دوستای خوبم
پست اول ....



بعد از ناهار دیبا گفت دیگه خسته نیست و درسا رو نگاه میداره و منم با خیال راحت رفتم اتاقم و لباسامو عوض کردم و دراز کشیدم .
داشت چشمام گرم میشد که موبایلم زنگ خورد ، غرغری کردم و موبایل رو برداشتم و به صفحه اش نگاه کردم ، با دیدن اسم مهرداد با لبخند جواب دادم .
- به سلام آقا .
- سلام خانم خوشگل ، چی شده امروز بنده رو تحویل گرفتین ؟ تا حالا اینجور صدام نکرده بودی . مثل اینکه سرحالی .
- نه اتفاقا کلی پکرم .
- چی شده ؟
- هیچی دیبا و شوهرش مشکل پیدا کردن ، الانم چون با سیاوش مقایسه ات کردم و دیدم خیلی خوبی ذوق کردم آقا صدات کردم .
- خوب پس خدا رو شکر که امتیاز مثبت گرفتم .
- بله شما همه امتیازات مثبته .
- جوابم چی ؟
- اوم ... باشه اونم مثبته .
- ویدا جدی داری میگی ؟
- آره عزیزم جدیه جدی ام ولی خواهش میکنم فعلا بین خودمون بمونه تا مشکل دیبا رفع بشه که بتونیم به خانواده ها اگر موافقی خبر بدیم .
- قربونت برم مگه دیوونه ام موافق نباشم ؟ از خدامه . باشه خانم گلم فعلا چیزی نمیگم به کسی .
- مرسی .
- فدات ، خب خانمی بگو ببینم انتخاب واحدتو کردی ؟
- آره دیشب اینترنتی انجام دادم ، فقط این چند روز یه سر باید برم دانشگاه .
- هر روز خواستی بگو میام دنبالت با هم بریم .
- اتفاقا تو همین فکر هم بودم ، مامانم رفته پیش خاله ام و اگر بخوام برم دانشگاه باید درسا رو بزارم پیش یکی .
- پس بنده رو برای پرستاری از کودک میخواستی ؟
- نه با شما برنامه های دیگه دارم ولی فعلا الالحساب پرستاری رو بکن تا بعد .
- چشم ، دربست درخدمتتونم .
- اختیار داری آقا ، خب کاری نداری ؟
- نه قربونت برم ، خدانگهدارت .
- خداحافظ .
موبایلمو گذاشتم کنار بالشم و با لبخند به خواب رفتم .
با کشیده شدن موهام آخی گفتم و از خواب بیدار شدم . چشمامو که باز کردم دیدم دیبا درسا رو نشونده کنارم و درسا هم که علاقه ی زیادی به کندن موهای من داره با دو دست به موهام حمله کرده .
موهامو از دست درسا در اوردم و گونشو بوسیدم و گفتم :
- ای وروجک چکار موهای من داری ؟
دیبا با صدای بچگونه ای مثلا جای درسا گفت :
- خب خاله تو زیاد خوابیدی ، بلند شو بازی کنیم .
چرخ زدم تا موبایلمو بردارم ببینم ساعت چنده که چشمم افتاد به پنجره ، هوا تاریک بود .
- مگه چقدر خوابیدم ؟
دیبا درسا رو بغل کرد و گفت :
- ساعت هفته خواهر جونم ، پاشو که دیگه از دست این فسقلی کلافه شدم . چی میکشی از دست این ؟
از جام بلند شدم و دستی به سر درسا کشیدم و گفتم :
- این فسقلی عمر خالشه خواهر من .
- پس برو دست و صورتتو بشور بیا که با همراهی عمرت ژله درست کردم ، بریم با هم بخوریم .
- چشم ، الساعه خواهر جون .
خنده کنان رفتم تو سرویس اتاقم و کارمو انجام دادم . اومدم بیرون و لباس خوابمو با یه شلوار راحتی و یه بلوز آستین سه ربع سبز رنگ عوض کردم و رفتم پایین .



ادامه داره ....
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, *Ziba*, *مرغ خروس دوس*, +Neda+, ...maedeh..., .MaRYaM BaNo., .nahid, 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, @adri@, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe jooon, arefe90, arefehjoon, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, August, ayandeh1, aygeen, Azita49, bahar58, baran.fm, barane abi, betiya, bihamtas, binamm, dada1, darya.n9690, degeer, diablo8888, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, fadai, fariba45, farzaneh-a, FaTam, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, fatima983, fomika, galadril3, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, golnarzirak, googooli girl, hadis_s, hana aftabi, hanajigh, hana_m, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, hiva-20, homa41, hyunah, icegirle, Idin98i, ili mah, inas71, iryane, juliette, katoore, katy f, khademre, kiumars, laleh.winter, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, m0zhdeh, mahbobe26, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsaj, mahta gm, mahtab10, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, mani49, MANNA.INNA, mansoure, many22, marmara25, maryam2005, maryam_mariusz, maryiana, mellina2000, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, monaraein, monos, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nasrin44, nastaran1351, natanayel, nazi1375, nazisaki, neg neg, negar*pb, negin gold, nilma62, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, panteha, parei, pari1990, parisa mah, parmida90, pati'a, peterpanama14, peymaneh, rashno, romrom, roya-90, roya1365, ROZ GOL, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, sahar32, samandf, sana1994, sanaz2000, sanni, sareh.j, sayeh.rooshan, sayeh66, sedo, selena.m, Sepideh.ET, Sergeant, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sh_karan, sibsorkhhava, silverstar, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, sohna, solina.74, somaye_li, svryang, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, UnKnOwN_Sh, V.i.d.a, veis, violet-9-b, violet_mahtab, yasamin khanoom, yasamin_34, yasesabs, yashkin, yashm, zanbagh, zeinab75, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, اقاقی, ELI, ایاتای, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, برف دونه, بلفى, بلور, بهار گل, ترنج خاتون, تنهای پردرد, خیال غزل, دخترویروسی, رزا12, رها در باران, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, سسسی, سمانه92, سکوت من, شاپرک13, شب های انتظار, شهرزاد ن, طنی 79, عرفان 82, فرحناز65, فرنوش72, ققنوس98, لاله, م-محسنی, م.نوری, مامان مریمی, مهدیه جون, نانامی, نسرین..., نسيا, نسیم صبح گاه, نگین79, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان تاوان گناه | tara_khan کاربر انجمن tara_khan نوشته کاربران سایت 51 ۲۴ دي ۱۳۹۲ ۱۰:۳۱ بعد از ظهر
دانلود رمان تاوان گناه | tara_khan کاربر انجمن pegah.a رمان نوشته کاربران سایت 0 ۴ تير ۱۳۹۲ ۰۱:۴۱ قبل از ظهر
تاوان گناه | tara_khan کاربر انجمن | موبایل pegah.a رمان موبایل نوشته کاربران سایت 0 ۱ تير ۱۳۹۲ ۰۶:۰۲ بعد از ظهر
رمان تاوان گناه | tara_khan کاربر انجمن tara_khan رمان های کامل شده نوشته کاربران 137 ۱۸ دي ۱۳۹۱ ۰۴:۰۵ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۹:۳۶ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا