بازگشت   نودهشتیا > کتاب > تایپ رمان

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:
زیر 15 6 2.21%
15 تا 20 66 24.26%
20 تا 25 86 31.62%
25 تا 30 45 16.54%
بالای 30 69 25.37%
رأی دهندگان: 272. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۸ آبان ۱۳۹۲, ۰۴:۱۳ بعد از ظهر   #11 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +125 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

پست دوم ....



دیبا تو نشیمن نشسته بود و درسا هم روی ملافه ای که رو زمین پهن بود داشت وول میخورد .
نشستم کنار دیبا و گفتم :
- به ببینیم دیبا جون و عمر خالش چکار کردن .
دیبا خندید و در حین اینکه ژله امو میداد دستم گفت :
- یادم رفت صبح ازت بپرسم ، ثریا خانوم کجاست ؟
- رفته پیش دخترش ، هفته دیگه میاد .
- عجب وقتی هم رفته ، حالا که مامان نیست و تو تنهایی .
- تنها نیستم که خواهر گلم و خواهر زاده ی گل ترم پیشم هستند .
حس کردم دیبا پکر شد ولی چیزی نگفتم . هم من هم دیبا دوست نداریم درباره چیز هایی که برامون خوش آیند نیست حرف بزنیم یا درد دل کنیم .
ژله امونو خوردیم و دیبا رفت اتاقم تا از کامپیوترم استفاده کنه و ایمیل هاشو چک کنه ، منم مشغول بازی با درسا شدم .
نیم ساعتی گذشته بود که صدای زنگ در اومد ، درسا رو گذاشتم رو زمین و رفتم آیفون رو زدم . سیاوش بود .
در رو باز کردم و چند قدم داخل تر ایستادم . سیاوش وارد خونه شد سلام کرد ، به سردی جوابشو دادم و گفتم :
- بله ؟ کاری داری ؟
اولین بار بود که سرد و خشک باهاش صحبت میکردم ، در حالی که تعجب کرده بود گفت :
- آره ، با دیبا کار دارم ، اینجاست دیگه ؟
با همون لحنم که سعی میکردم عصبانیتم ازش توش تاثیر نداشته باشه گفتم :
- بله دیبا اینجاست ، چکار داری ؟
- ویدا حالت خوبه ؟ خوب اومدم دنبالش .
- ببین سیاوش اگر همین الان به کتایون خانم و مامان مهری زنگ نمیزنم فقط به خاطر احترامه وگرنه زنگ میزدم و میگفتم گل پسرشون امروز چه کار قشنگی کرده .
- منظورت چیه ویدا ؟ به مادر و مادربزرگ من چرا زنگ بزنی ؟
- بخاطر شاهکار صبحت ، واقعا چی فکر کردی ؟
- ببین ویدا احتمالا تو از ماجرا خبر نداری ، دیبا ...
- دیبا چی ؟ چون دیبا به خاطر دوستش که بهش نیاز داشته رفته شمال باید طوری بزنیش که صورتش کبود شه ؟ آره ؟





ادامه داره ....





****رمان های من :*
**
*********************************
رمانهایی که دنبال میکنم :

مهره سیاه | سارا.ه کاربر انجمن *

ویرایش توسط ~pani~ : ۱۱ آبان ۱۳۹۲ در ساعت ۱۲:۰۵ بعد از ظهر
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, *مرغ خروس دوس*, +Neda+, ...maedeh..., .MaRYaM BaNo., .nahid, 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, @adri@, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe jooon, arefe90, arefehjoon, arezoo214, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, August, ava68, ayandeh1, aygeen, Azita49, bahar58, baran.fm, barane abi, betiya, betsabeh, bihamtas, binamm, chandiny, dada1, darya.n9690, diablo8888, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, fadai, farzaneh-a, FaTam, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, fatemeh466, fomika, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, googooli girl, hana aftabi, hana_m, harimeshgh, Harry Patter13, hasti59, helga1980, hezareh, hiva-20, homa41, hyunah, icegirle, iryane, juliette, khademre, kiumars, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, mahbobe26, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsadina, mahsaj, mahsaok, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, mani49, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, marmara25, maryam_mariusz, maryiana, mehnoosh, meloda, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, monos, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nasrin.j, nasrin44, nastaran1351, nazi1375, neg neg, negar*pb, negin gold, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, panteha, parei, pari1990, parisa mah, parmida90, pati'a, peterpanama14, peymaneh, rashno, reza9000, Ritzy, romrom, roya-90, roya1365, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, samandf, sanaz2000, sanni, sayeh66, Sepideh.ET, Sergeant, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, silverstar, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, solina.74, somaye_li, svryang, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, tono, UnKnOwN_Sh, veis, violet-9-b, violet_mahtab, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasesabs, yashkin, yashm, yegane98, zanbagh, zeinab75, ziglernata, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آذردخت, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آسوده, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, ELI, ایاتای, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, بلفى, بهار گل, ترنج خاتون, خیال غزل, دخترویروسی, رزا12, رها در باران, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, سسسی, سمانه92, سکوت من, شب های انتظار, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, عرفان 82, غریبانه, فرحناز65, فرنوش72, فریبا جاویدفر, ققنوس98, لاله, م-محسنی, م.نوری, مامان مریمی, مهدیه جون, مهرآذین, نازي., نانامی, نرگس.ر, نسرین..., نسيا, نسیم صبح گاه, نقاش, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۸ آبان ۱۳۹۲, ۰۴:۱۷ بعد از ظهر   #12 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +142 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

پست سوم و آخر ....



آره رو با صدای بلندی تقریبا داد زدم . خیلی عصبانی بودم . دیبا برام تو دنیا از همه چیز با ارزشتره .
سیاوش با چشمای گرد شده گفت :
- کبود ؟
- آره ، اثر کار قشنگت رو صورتش مونده .
- ویدا من واقعا متأسفم ، نمیخواستم اینجور بشه . اون لحظه خیلی عصبانی بودم . باید با دیبا حرف بزنم .
- مگه صبح گذاشتی اون حرف بزنه ؟ نخیر به جای حرف زدی تو صورتش . دیبا در حال حاظر هیچ حرفی با تو نداره ، بهتره الکی منتظرش نباشی .
به سمت نشیمن رفتم که سیاوش گفت :
- ویدا خواهش میکنم صداش کن ، نباید به خاطر چنین چیز کوچیکی خونشو ول کنه بیاد اینجا .
با عصبانیت برگشتم سمت سیاوش و تقریبا داد زدم :
- کوچیک ؟ تو به این مسئله میگی کوچیک ؟ سیاوش تو رو خواهر من دست بلند کردی . به نظرت این کار کوچیکیه ؟ خواهر من بی کس و کار نیست که راحت بزنیش و بگی مسئله ی کوچیکیه .
سیاوش سرشو انداخت پایین و گفت :
- ببخشید منظورم این نبود که کارم کوچیک و بی ارزشه .
به خاطر همین محترم بودنش بود که از کارش تعجب میکردم . نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
- دیبا الان خیلی عصبانیه . صورتش کبود شده و دلش شکسته . نیاز به زمان داره .
- باشه ، بهش زمان میدم ولی ویدا خودت قضاوت کن همه ی حق با دیباست .
- نه ، ولی تو حق نداشتی دست روش بلند کنی . سیاوش کارت خیلی بد بوده . تو حتی ازش نپرسیدی چرا رفته و چرا شب برنگشته . حتی خواسته ات درباره برگشتش تو شب غیر منطقی بوده .
- باشه ، من میرم ولی ترک کردن خونه کار اشتباهیه .
- باور کن به اندازه دست بلند کردن روی دیبا اشتباه نیست .
سیاوش با یه خداحافظ آروم از خونه رفت بیرون . نشستم رو مبل و نفسمو با شدت دادم بیرون . تند رفته بودم ولی اصلا نمیتونستم خودمو کنترل کنم .
چند لحظه از رفتن سیاوش گذشته بود که دبا اومد پایین و نشست کنارم و بغلم کرد .
- ویدا خیلی دوستت دارم . ممنون که باهامی .
- دیبا مطمئن باش همیشه و همه جا و تو هر شرایطی کنارتم . ما با هم به این دنیا اومدیم و همیشه هم با هم میمونیم .
اونشب بعد از خوردن شام و خوابیدن درسا با دیبا تا نصفه شب حرف زدیم و خندیدیم .




خب دوستای عزیزم پست ها تمام شدند ....
پست بعدی شنبه ....
خواهش تشکر و + یادتون نره که خیلی بهم انرژی میده تا بتونم بنویسم ....
تا شنبه خدانگهدار همتون ...



ویرایش توسط ~pani~ : ۱۱ آبان ۱۳۹۲ در ساعت ۱۲:۰۶ بعد از ظهر
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, *مرغ خروس دوس*, +Neda+, ...maedeh..., .MaRYaM BaNo., .nahid, 0033, 115-مروارید, 2rrin, 30ma, 7toranj, 85@HADIS, @adri@, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe jooon, arefe90, arefehjoon, arezoo214, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, August, ayandeh1, aygeen, Azita49, bahar58, barane abi, betiya, bihamtas, binamm, chandiny, dada1, darya.n9690, degeer, diablo8888, Dina*, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, fadai, farzaneh-a, FaTam, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, fatemeh466, fomika, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, googooli girl, hadis_s, hana aftabi, hana_m, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, hiva-20, homa41, hyunah, icegirle, iryane, juliette, katoore, khademre, kiumars, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, mahbobe26, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsadina, mahsaj, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, mani49, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, marmara25, maryam_mariusz, maryiana, mehnoosh, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nasrin.j, nasrin44, nastaran1351, natanayel, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, nazisaki, nedaida55, neg neg, negar*pb, negin gold, nilma62, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, onlystar, panteha, parei, pari1990, parisa mah, parmida90, pati'a, peterpanama14, rashno, reza9000, Ritzy, romrom, roya-90, roya1365, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, samandf, sanaz2000, sanni, sayeh66, Sepideh.ET, Sergeant, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, solina.74, somaye_li, svryang, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, tono, UnKnOwN_Sh, veis, violet_mahtab, yas6662, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasesabs, yashkin, yashm, zanbagh, zeinab75, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آسوده, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, ایاتای, ایلکای2, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, برف دونه, بلفى, بلور, بهار گل, ترنج خاتون, خیال غزل, دخترویروسی, رزا12, رها در باران, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, سالومهو, سسسی, سمانه92, سکوت من, شب های انتظار, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, غریبانه, فرحناز65, فرنوش72, فریبا جاویدفر, ققنوس98, لاله, م-محسنی, م.نوری, مامان مریمی, مهدیه جون, مهرآذین, نانامی, نرگس.ر, نسرین..., نسيا, نسیم صبح گاه, نوازشگر, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•
قدیمی ۱۱ آبان ۱۳۹۲, ۱۲:۱۲ بعد از ظهر   #13 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +133 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

سلام دوستای عزیز و خوبم
امیدوارم همگی خوب و خوسحال و سلامت باشین ...
خوب بریم برای پست های امروز ... پست های امروز رو تو دو قسمت میزارم ، یکمشو الان یکمشو هم شب ، ببخشید ویرایش نشده بود وگرنه همه رو الان میذاشتم ... شب تا قبل ساعت 10 ادامشو میزارم حتما ....
پست اول ....



یک هفته ای از اون روز میگذشت . صورت دیبا به لطف کرم هایی که از داروخانه گرفته بودم بهتر شده بود و فقط حاله ای کمرنگ از کبودی ها به چشم میخورد که اونم با کرم پودر و پنکک میپوشوندش . سه روزی هم بود که دیبا بیرون میرفت ، با اینکه سرکار نمیرفت ولی نمیتونست تو خونه بمونه میرفت بیرون .
عصر بود و با دیبا داشتیم نسکافه میخوردیم که صدای زنگ در اومد . لیوانمو گذاشتم رو میز و به طرف آیفون رفتم . در کمال تعجب دیدم کتایون خانم و سیاوش پشت در هستند .
در رو زدم و رو به دیبا گفتم :
- دیبا کتایون خانم و سیاوش هستند .
دیبا سریع از جاش بلند شد و سینی روی میز و لیوانها رو برداشت و رفت سمت آشپزخانه و گفت :
- من میرم آشپزخانه حوصله اشونو ندارم .
- باشه همونجا باش .
دستی به لباسهام کشیدم و در ورودی رو باز کردم و تعارفشون کردم داخل . وارد شدند و منم به سمت نشیمن راهنماییشون کردم و گفتم :
- چند لحظه ببخشید الان برمیگردم .
خواستم سمت آشپزخانه بروم که کتایون خانم دستمو گرفت و گفت :
- بیا بشین دیبا جان ، کارت دارم .
لبخندی زدم و گفتم :
- من ویدا هستم کتایون خانم ولی چشم میشینم .
با این حرفم میخواستم بفهمونم که اگر با دیبا کار داره باید به من بگه . انگار منظورمو گرفت . لبخندی به روم زد و گفت :
- ببخشید ویدا جان ، من هیچ وقت نمیتونم از هم تشخیصتون بدم .
- خواهش میکنم .
- خوب ویدا جان ، برای اتفاقی که بین سیاوش و دیبا پیش اومده اومدم اینجا .
- بله بفرمایید .
- ببین دخترم ، بهتر بود خود دیبا جان می اومد ولی ظاهرا خیلی دلخوره .
- اتفاق کمی براش نیافتاده کتایون خانم .
- درسته دخترم ، اتفاق کمی نبوده ولی بالاخره اتفاقیه که افتاده و نباید گذاشت که آسیبی به پایه های زندگیشون بزنه .
ساکت شد و منتظر تایید من بود ولی من همونجور با یه لبخند ملیح نگاهش کردم .
کتایون خانم که دید از تایید خبری نیست گفت :
- دیبا و سیاوش هر دو اشتباه کردند . قبول دارم که کار سیاوش اصلا درست نبوده . تو خانواده ی ما همیشه حرف احترام متقابل بوده و همه با این تربیت بزرگ شدیم ولی نمیدونم چی شده که اینبار سیاوش اصل احترام رو زیر پا گذاشته . بگذریم . امروز اومدم اینجا تا کدورتها رو از بین ببریم و نذاریم زندگی این دوتا بیشتر از این به چالش کشیده بشه .
درسته از کار سیاوش خیلی عصبانی بودم ولی کتایون خانم به عنوان بزرگتر اومده بود و داشت پادرمیانی میکرد . به حرمتش هم که شده دیگه نباید مسئله رو کش میدادیم . بنابراین گفتم :
- حتما کتایون خانم ، منم امیدوارم که دیگه چنین مسئله هایی بینشون پیش نیاد .
- به امید خدا دیگه پیش نمیاد .
- پس با اجارتون من میرم دیبا رو صدا کنم .
- خواهش میکنم دخترم .



ادامه داره ....
بعدیشو تا چند لحظه دیگه میزارم ...


ویرایش توسط ~pani~ : ۲۱ آبان ۱۳۹۲ در ساعت ۱۲:۲۶ قبل از ظهر
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, *مرغ خروس دوس*, +Neda+, ...maedeh..., .MaRYaM BaNo., .nahid, 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, @adri@, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe jooon, arefe90, arefehjoon, arezoo214, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, August, ayandeh1, aygeen, azad_awesome, bahar58, barane abi, betiya, bihamtas, binamm, chandiny, dada1, darya.n9690, diablo8888, Dina*, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, fadai, farzaneh-a, FaTam, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, googooli girl, hana aftabi, hana_m, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, homa41, hyunah, iryane, juliette, katoore, katy f, khademre, kiumars, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsadina, mahsaj, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, maryam_mariusz, maryiana, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nasrin.j, nasrin44, nastaran1351, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, nazisaki, neg neg, negar*pb, negin gold, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, onlystar, panteha, parei, pari1990, parisa mah, parmida90, pati'a, peterpanama14, Rabiye, rashno, reza9000, romrom, roya-90, roya1365, rt.oo, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, samandf, sanaz2000, sanni, sayeh66, sedo, Sepideh.ET, sepideh1993, Sergeant, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, sohna, somaye_li, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, tono, UnKnOwN_Sh, veis, violet_mahtab, yas6662, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasesabs, yashkin, yashm, zanbagh, zeinab75, ziglernata, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آسوده, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, ELI, ایاتای, ایلکای2, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, بلفى, بهار گل, ترنج خاتون, تنهای پردرد, خیال غزل, دخترویروسی, رها در باران, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, سالومهو, سسسی, سمانه92, شب های انتظار, شمسا, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, غریبانه, فاطمه.ک, فرحناز65, فرنوش72, فریبا جاویدفر, لاله, م-محسنی, م.نوری, مامان مریمی, مهدیه جون, مهرآذین, نانامی, نرگس.ر, نسرین..., نسيا, نسیم صبح گاه, نقاش, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•
قدیمی ۱۱ آبان ۱۳۹۲, ۱۲:۱۴ بعد از ظهر   #14 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +133 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

پست دوم ....



بلند شدم و رفتم آشپزخونه . دیبا اخم کرده تکیه داده بود به کابینت . رفتم پیشش و گفتم :
- دیبا همه چیزو شنیدی ؟
اخم دیبا عمیق تر شد و گفت :
- آره شنیدم ، تو چی داری برای خودت میگی ؟ واسه چی داری کوتاه میای ؟
با تعجب گفتم :
- دیبا ! یعنی چی ؟ یعنی تو بازم میخوای این مسئله و کشش بدی ؟ عزیزم هر دومون میدونیم که این اتفاق به اندازه کافی طولانی شده . دیگه وقتشه که تمامش کنیم . خودمم دنبال چنین موقعیتی بودم .
- ویدا یعنی واقعا تو داری میگی از کار سیاوش بگذرم و برگردم ؟
- وا ! ویدا معلومه نکنه انتظار داری بگم نه برنگرد .
- آره همین انتظارو داشتم .
بعد زیر لب گفت :
- یک هفته از دستش راحت بودما ! دوباره پرید وسط همه چیز .
با تعجب به دیبا نگاه کردم . باورم نمیشد دیبا درباره سیاوش اینطور حرف بزنه . اونم دیبایی که برای ازدواج با سیاوش هر کاری کرد چون عاشقش بود .
دست دیبا رو گرفتم و نشستیم پشت میز آشپزخانه و گفتم :
- دیبا جونم این حرفا چیه میزنی ؟ عزیزم میدونم دلت از سیاوش خیلی شکسته ولی خواهر گلم آدم باید یکم گذشت داشته باشه . سیاوش تو این یک هفته به اندازه کافی تنبیه شده . همون شب اول هم که اومد پشیمون بود . پاشو خواهری پاشو بریم بیرون با سیاوش آشتی کن . کتایون خانم به عنوان بزرگتر اومده پادرمیانی ، درست نیست حرفشو زمین بندازیم .
دیبا نگاه مرددی بهم کرد و گفت :
- ولی ویدا ...
نذاشتم حرفش کامل بشه و گفتم :
- به خاطر من خواهری ، باشه ؟ به فکر درسا هم باش . اون وروجک یک هفته است که از پدرش دوره .
دیبا چند لحظه ساکت موند . از جام پاشدم و دستش رو گرفتم و به طرف نشیمن رفتم و آروم زیر لب گفتم :
- یه لبخند هم بزن خواهر من .
رفتیم پیش کتایون خانم و سیاوش . دست دیبا که تو یه دستم بود ، کمی خم شدم و دست سیاوش رو گرفتم که اونم بلند شد و کنارم ایستاد . رو به کتایون خانم گفتم :
- کتایون خانم اگر اجازه میدین این دو تا رو آشتی بدیم .
کتایون خانم هم با لبخند موافقتشو اعلام کرد . دست دیبا رو کشیدم و گذاشتم تو دست سیاوش و رفتم سمت آشپزخانه که دیدم کتایون خانم هم اومد دنبالم و به این ترتیب این دو تا رو تنها گذاشتیم تا مشکلاتشونو حل کنند .
یه جورایی از کارم خنده ام گرفته بود . انگار سیاوش و دیبا دو بچه مدرسه ای بودند که دعواشون شده بود و منم معلمشون که دستاشونو گرفتم و آشتیشون دادم . واقعا تصور سیاوش کیان ریئس کارخانه بزرگ کیان و دیبا در نقش دو تا بچه مدرسه ای کار سختی بود ولی من که مثل یه معلم رفتار کرده بودم .
نیم ساعت بعد دیبا و سیاوش خندان وارد آشپزخانه شدند و سیاوش به مناسبت آشتیکنون هممونو برای شام دعوت کرد رستوران برج میلاد .
شام اونشب با خنده و شیطنت های درسا که تازگی ها هر چی تو دستم میدید رو میخواست واقعا چسبید .
شب سیاوش بعد از رسوندن کتایون خانم منو هم رسوند خونمون و با دیبا و درسا کوچولو رفتند خونه و من تنها شدم . ولی خوشحال بودم که مشکل دیبا حل شده .



ادامه داره ولی شب پست میزارم ...
فعلا خدانگهدارتون

~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, *مرغ خروس دوس*, +Neda+, ...maedeh..., .MaRYaM BaNo., .nahid, 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, @adri@, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe jooon, arefe90, arefehjoon, arezoo214, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, August, ayandeh1, aygeen, azad_awesome, Azita49, bahar58, barane abi, betiya, betsabeh, bihamtas, chandiny, dada1, darya.n9690, degeer, diablo8888, Dina*, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, elnaz002, ensankhob, fadai, farzaneh-a, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, googooli girl, hana aftabi, hana_m, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, homa41, hyunah, ili mah, iryane, juliette, khademre, kiumars, lalaie, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsadina, mahsaj, mahsaok, Mahya 84, Maman fariba, mani1384, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, maryam2005, maryam_mariusz, maryiana, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nasrin.j, nasrin44, nastaran1351, natanayel, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, nazisaki, neg neg, negar*pb, negin gold, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, panteha, parei, pari1990, parisa mah, parmida90, pati'a, peterpanama14, rashno, reza9000, romrom, roya-90, roya1365, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, samandf, sanaz2000, sanni, sareh.j, sayeh66, sedo, Sepideh.ET, Sergeant, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, Shiva1378, sibsorkhhava, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, sohna, solina.74, somaye_li, soudi94, svryang, tahmin67, tin24, tina_2000, tina_mz, UnKnOwN_Sh, veis, violet_mahtab, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasesabs, yashkin, yashm, zanbagh, zeinab75, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آسوده, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, ELI, ایاتای, ایلکای2, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, بلفى, بهار گل, ترنج خاتون, تنهای پردرد, خیال غزل, دخترویروسی, رزا12, رها در باران, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, سالومهو, سسسی, سمانه92, سکوت من, شب های انتظار, شمسا, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, غریبانه, فاطمه.ک, فرحناز65, فرنوش72, لاله, م-محسنی, م.نوری, مامان مریمی, مهدیه جون, مهرآذین, نانامی, نرگس.ر, نسرین..., نسيا, نسیم صبح گاه, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•
قدیمی ۱۱ آبان ۱۳۹۲, ۱۱:۲۹ بعد از ظهر   #15 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +132 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

وای ببخشید دیر شد ... بیرون بودم تا رسیدم شد الان ... شرمنده ... اینم از ادامه پست ها ....
پست سوم ....



صبح روز بعد با صدای زنگ موبایلم از جام پریدم . با چشمهای بسته روی عسلی کنار تختم دنبال گوشیم گشتم و با پیدا کردنش سریع با صدای خوابالودم جواب دادم .
- بله !
- سلام خانم ، مثل اینکه هنوز خوابی ؟
- ا ! مهرداد تویی ؟ چکار داری اول صبحی ؟
- روتو برم خانم خوشگله ، اول صبح کجا بود ساعت ده و نیمه . نیم ساعته دم خونتون منتظرم .
سریع از رو تخت پریدم و به ساعت نگاه کردم .
- وای ! دیرم شد .
- چندان هم دیر نشده ، زود آماده شو و بیا !
- اومدم .
موبایل رو پرت کردم رو تخت و پریدم تو دستشویی . سریع کارمو کردم و اومدم بیرون . تند تند هر چی دم دستم بود از کمد کشیدم بیرون و پوشیدم . سریع یه رژلب و یه خط چشم زدم تا قیافم زیاد خوابالود به نظر نیاد و کیف و مدارکمو برداشتم و رفتم پایین . از کابینت دو تا کیک و از تو یخچال هم دو تا شیر کاکائو کوچیک برداشتم و از خونه رفتم بیرون .
مهرداد تو بنز مشکی رنگش منتظرم بود . نشستم تو ماشین و گفتم :
- سلام . صبح بخیر . خیلی ببخشید خواب موندم . تقصیر من نیست تقصیر دیباست ...
مهرداد دستشو گذاشت جلوی دهنم و گفت :
- ساکت ... دو دقیقه ساکت باش ویدا تا همین چند تا جمله ات رو هضم کنم .
دستشو کنار زدم و فقط نگاهش کردم که گفت :
- دختر وسط حرفات یه نفس هم بگیر که خفه نشی . چه خبرته ؟
- خوب خواستم توضیح بدم .
- توضیح لازم نیست خانمی ، از صدات پشت تلفن معلوم بود خواب موندی ، دلیلش هم هر چی بوده ، بوده دیگه !
لبخند عمیقی بهش زدم و یکی از کیک ها و شیر کاکائو ها رو گرفتم طرفش و گفتم :
- بفرمایید ، من صبحانه نخوردم ، اوردم تو ماشین بخورم . برای تو هم اوردم .
خنده ای کرد و کیک و شیر کاکائوش رو از دستم گرفت . کیک رو گذاشت رو داشبورد و شیر کاکادوش رو باز کرد و همین طور که مشغول خوردن بود راه افتاد . منم آروم آروم شروع به خوردن صبحانه ام کردم .
خیلی از این اخلاقش خوشم می اومد . بهم اعتماد کامل داشت و دلیل هر چیزی رو ازم نمیپرسید . وقتی یه چیزی پیش می اومد فقط در حد اینکه بدونه چیز جدی ای نیست براش کافیه . دیگه فضولی نمیکنه ببینه دلیل اولیه و ثانویه اش چی بوده .
با مهرداد رفتیم دانشگاه و من کارهامو کردم و بعدش هم تا شب با هم رفتیم گشتیم .
پارک ، سینما ، حتی شهربازی هم با هم رفتیم . اخلاق خوب و لبخند های گرم مهرداد هر لحظه باهام بود و هر لحظه منو شیفته تر میکرد مهرداد در یک کلمه فوق العاده بود . مهربون ، با منطق ، خوش اخلاق و خوش برخورد . مهرداد تمام چیزهایی که برای خوشبخت شدن نیاز دارم رو داشت . از این که مهرداد رو تو زندگیم داشتم واقعا شاکر خدا بودم .



ادامه داره ...
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, +Neda+, .MaRYaM BaNo., .nahid, 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, @adri@, abby7, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe jooon, arefe90, arefehjoon, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, August, ava68, ayandeh1, aygeen, azad_awesome, Azita49, bahar58, barane abi, betiya, betsabeh, bihamtas, binamm, chandiny, dada1, darya.n9690, degeer, diablo8888, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, farzaneh-a, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, googooli girl, hana aftabi, hana_m, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, homa41, hyunah, ili mah, iryane, juliette, katy f, khademre, kiumars, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsadina, mahsaj, mahsaok, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, maryam_mariusz, maryiana, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nasrin.j, nasrin44, nastaran1351, natanayel, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, neg neg, negar*pb, negin gold, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, panteha, parei, parisa mah, parmida90, pati'a, peterpanama14, rashno, reza9000, romrom, roya-90, roya1365, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, samandf, sana1994, sanaz2000, sayeh66, sedo, Sepideh.ET, Sergeant, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, sohna, somaye_li, soudi94, svryang, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, tono, UnKnOwN_Sh, veis, violet_mahtab, yas6662, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasesabs, yashkin, yashm, zanbagh, zeinab75, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آسوده, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, ELI, ایاتای, ایلکای2, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, بلفى, ترنج خاتون, تنهای پردرد, خیال غزل, دخترویروسی, رزا12, رها در باران, زعیم زاده, سسسی, سمانه92, سکوت من, شب های انتظار, شمسا, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, فرحناز65, فرنوش72, فریبا جاویدفر, لاله, م-محسنی, مامان مریمی, مهدیه جون, مهرآذین, نانامی, نرگس.ر, نسرین..., نسیم صبح گاه, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پونام, چلیپا, ژوبی, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•
قدیمی ۱۱ آبان ۱۳۹۲, ۱۱:۳۲ بعد از ظهر   #16 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +132 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

پست چهارم و آخر ...



یک ماهی از اون روز میگذشت . مامان هنوز برنگشته بود و من کماکان تنهاییهامو با مهرداد پر میکردم . هر دو بیصبرانه منتظر بودیم تا مامانم برگرده که خانواده ی خرمی بیان خواستگاری رسمی و کار رو تمام کنیم .
ساعت یازده و نیم صبح بود ، تازه از دانشگاه خارج شده بودم که موبایلم زنگ خورد . موبایل رو از کیفم در اوردم و به صفحه اش نگاه کردم ، سیاوش بود .
- بله ، سلام سیاوش .
- سلام ویدا ، دانشگاهی ؟
- آره دانشگاه بودم ولی الان کلاسام تمام شد ، مشکلی پیش اومده ؟
- الان بیرونی ؟ ماشین همراهته ؟
- آره بیرونم ، تازه از دانشگاه اومدم بیرون . ماشینم هم همراهمه ، چطور ؟
- ببخشید ویدا میدونم برات زحمته ولی میتونی بیای کارخانه .
- سیاوش داری نگرانم میکنی ، چرا بیام اونجا ؟ اتفاقی افتاده ؟
- نه نگران نباش چیزی نشده . میخوام بیای اینجا درسا رو تحویل بگیری .
- چی ! ؟ درسا کارخانه است ؟ اونجا چکار میکنه ؟
- چه میدونم ، از خواهر دیوونه ات بپرس . ویدا من باید برم جلسه ی مهمی دارم ، میای ؟
- آره ، آره الان میام .
- باشه پس خداحافظ .
- خداحافظ .
موبایل رو قطع کردم و با عصبانیت زنگ زدم به دیبا .
قرار گذاشته بودیم روزهایی که من کلاس دارم تا زمانی که مامان برگرده دیبا اونروز ها رو نره سر کار و از درسا مراقبت کنه ولی هنوز چند روز نگذشته درسا برده کارخانه .
دیبا طبق معمول جواب نداد و رفت رو منشی تلفنی .
- دیبا هر چه سریعتر به من زنگ بزن . دختره ی کم عقل درسا رو واسه چی برداشتی رفتی کارخانه ؟ دیبا هر وقت پیغاممو شنیدی سریع بهم زنگ بزن که کلی از دستت کفری ام .
موبایل رو انداختم تو کیفم و سوار النترای مشکی رنگم شدم و با آخرین سرعت مجاز به سمت کارخانه ی کیان رفتم .
یک ساعت بعد دم کارخانه بودم نگهبان با دیدنم فکر کرد دیبا هستم برای همین سریع در رو باز کرد و گفت :
- بفرمایید خانم کیان !
اصلا حوصه نداشتم و از طرفی هم نیاز نبود که توجیحش کنم خواهر دوقلوی دیبا هستم . وارد کارخانه شدم و ماشینو تو پارکینگ مخصوص پارک کردم و به سمت ساختمان مدیریت رفتم .





خب دوستان امشب بازم چهارتا پست گذاشتم چون هفته ی پرباری رو در پیش دارم و نمیرسم تو هفته پست بزارم ...
پست بعدی چهارشنبه ....
دوستان خواهش میکنم نظراتتونو تو پروفایلم بهم بگین ...
خدانگهدار همتون دوستای عزیزم

ویرایش توسط ~pani~ : ۱۱ آبان ۱۳۹۲ در ساعت ۱۱:۳۵ بعد از ظهر
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, +Neda+, .MaRYaM BaNo., .nahid, 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, @adri@, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe jooon, arefe90, arefehjoon, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, August, ava68, ayandeh1, aygeen, azad_awesome, Azita49, bahar58, barane abi, betiya, betsabeh, bihamtas, binamm, chandiny, darya.n9690, diablo8888, Dina*, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, fadai, farzaneh-a, fateme laleh, fatemeh.ss, fatemeh2001, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, googooli girl, hana aftabi, hana_m, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, homa41, hyunah, ili mah, juliette, katoore, khademre, kiumars, lalaie, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m0ona, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsadina, mahsaj, mahsaok, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, maryam2005, maryam_mariusz, maryiana, mehnoosh, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, monos, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nasrin.j, nasrin44, nastaran1351, natanayel, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, neg neg, negar*pb, negin gold, nilma62, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, panteha, parei, parisa mah, parmida90, pati'a, peterpanama14, Rabiye, rashno, reza9000, romrom, roya-90, roya1365, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, samandf, sana1994, sanaz2000, sayeh66, Sepideh.ET, Sergeant, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, somaye_li, soudi94, svryang, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, tono, UnKnOwN_Sh, veis, violet-9-b, violet_mahtab, yas6662, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasesabs, yashkin, yashm, zanbagh, zeinab75, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آسوده, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, الیا, الیرا, ELI, ایاتای, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, بلفى, ترنج خاتون, تنهای پردرد, خیال غزل, دخترویروسی, دردا, رزا12, رها در باران, رویای عشق, زعیم زاده, سسسی, سمانه92, سکوت من, شب های انتظار, شمسا, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, فرحناز65, فرنوش72, فریبا جاویدفر, لاله, م-محسنی, م.نوری, مامان مریمی, مهدیه جون, مهرآذین, نانامی, نرگس.ر, نسرین..., نسیم صبح گاه, نوازشگر, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پونام, چلیپا, ژوبی, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•
قدیمی ۱۵ آبان ۱۳۹۲, ۰۶:۵۳ بعد از ظهر   #17 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +135 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

سلام دوستای عزیز و خوبم
اول از همه میخوام از همتون به خاطر تشکر و + ها تشکر ویژه کنم ، کلی با دیدن میزان تشکر ها خوشحال شدم و انرژی گرفتم .... ممنون دوستای خوبم .
خب اینم از پست های امشب ....
پست اول ....



وقتی وارد سالن اصلی شدن درسا رو دیدم که تو بغل منشی داشت نا آرومی میکرد و نق میزد و خانومه هم سعی داشت آرومش کنه . به طرفشون رفتم . درسا با دیدنم خودشو به طرفم انداخت . بغلش کردم و به خودم فشارش دادم .
- سلام عزیزم ، قربونت برم خیلی اذیت شدی ؟
منشی خودشو جمع و جور کرد و گفت :
- سلام خانم کیان ، چه زود برگشتین .
بدون توجه به حرفش گفتم :
- خانم لطف میکنین به آقای کیان خبر بدین اومدم .
- ببخشید خانم ، خودتون که میدونین آقای کیان الان تو جلسه هستن .
- لطفا بهش خبر بدین ، مهمه .
- چند لحظه صبر کنین .
به طرف یکی از در های سالن رفت و وارد شد و چند لحظه بعد با سیاوش خارج شد .
سیاوش با قیافه ای که به راحتی میشد ازش متوجه شد از عصبانیت در حال انفجار است اومد سمتم و گفت :
- سلام ، ممنون اومدی ویدا جان ، نمیدونستم با درسا چکار کنم .
- سلام ، خواهش میکنم . دیبا کجاست ؟
- درسا رو اورد اینجا و گفت کار داره . ببخشید مزاحمت شدم .
- وای سیاوش این چه حرفیه ؟ درسا که غریبه نیست . پس من میبرمش ، هر وقت خواستی بیا دنبالش .
- باشه ، بازم ممنون .
- خواهش میکنم .
سیاوش عذر خواهی کرد و برگشت تو اتاق . از منشی خواستم وسایل درسا رو بده . منشی در حین اینکه وسایل رو جمع میکرد با تعجب نگاهم میکرد . برای اینکه از بهت درش بیارم گفتم .
- من دیبا همسر آقای کیان نیستم ، من خواهر دوقلوی خانم کیان هستم .
منشی لبخندی زد و گفت :
- وای اصلا فرق ندارین . فکر کردم خانم کیان هستین .
لبخندی مختصر بهش زدم و وسایل درسا رو برداشتم و رفتم پارکینگ . درسا رو خوابوندم صندلی پشت و سعی کردم با کمربند ایمنی و پتوش جاشو محکم کنم . هنوز زود بود که رو صندلی مخصوص کودک بنشینه .
خدا رو شکر درسا خوابش می اومد و نق نزد و خوابید . سوار شدم و در نهایت دقت تا خونه رانندگی کردم .
وقتی رسیدم خونه و درسا رو بردم تو اتاقم خوابوندم و داشتم می اومدم بیرون تازه یاد افتاد که قرار بود با مهرداد ناهار بریم بیرون . رفتم پایین و موبایلمو از تو کیفم در اوردم . هفت تا میسکال و چهار تا پیام داشتم . پیامها همشون ابراز نگرانی برای نرفتنم بودند . سریع به مهرداد زنگ زدم و مختصر توضیح دادم که چی شده و نمیتونم برم . بیچاره کلی نگران شده بود . نیم ساعتی باهاش حرف زدم و بعد قطع کرد .
طبق معمول ثریا خانم نبود و منم بی غذا مونده بودم .
لباسهامو عوض کردم و دست و صورتمو شستم و رفتم تو آشپزخانه . برای ناهار خودم ماکارونی درست کردم و هنوز کامل دم نکشیده شروع کردم به خوردن چون ساعت نزدیک چهار بود و منم خیلی گرسنه ام بود .
بعد از ناهار هم یک ساعتی خوابیدم تا اینکه درسا بیدار شد و بازی کردن باهاش شروع شد .



ادامه داره ....
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, +Neda+, .MaRYaM BaNo., .nahid, 0033, 115-مروارید, 2rrin, 7toranj, 85@HADIS, @adri@, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe jooon, arefe90, arefehjoon, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, August, ava68, ayandeh1, aygeen, Azita49, barane abi, betiya, betsabeh, bihamtas, chandiny, darya.n9690, degeer, diablo8888, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, fadai, farzaneh-a, fateme laleh, fatemeh2001, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, googooli girl, hana aftabi, hana_m, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, homa41, hyunah, ili mah, iryane, juliette, katoore, khademre, kiumars, lalaie, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsadina, mahsaj, mahsaok, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, maryam_mariusz, maryiana, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nasrin44, nastaran1351, natanayel, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, neg neg, negar*pb, negin gold, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, panteha, parei, pari1990, parisa mah, parmida90, pati'a, peterpanama14, rashno, reza9000, romrom, roya-90, roya1365, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, sana1994, sanaz2000, sareh.j, sayeh66, sedo, Sepideh.ET, Sergeant, setayesh1363, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, somaye_li, svryang, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, UnKnOwN_Sh, veis, violet_mahtab, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasesabs, yashm, zanbagh, zeinab75, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آسوده, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, الیرا, ELI, ایاتای, ایلکای2, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, برف دونه, بلفى, بهار گل, ترنج خاتون, خیال غزل, دخترویروسی, رزا12, رها در باران, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, سالومهو, سسسی, سمانه92, سکوت من, شب های انتظار, شمسا, شهاب شهسواریان, شهرزاد ن, فرحناز65, فرنوش72, فریبا جاویدفر, لاله, م-محسنی, م.نوری, مامان مریمی, مهدیه جون, مهرآذین, نانامی, نداي عشق, نرگس.ر, نسرین..., نسیم صبح گاه, نوازشگر, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•
قدیمی ۱۵ آبان ۱۳۹۲, ۰۷:۰۴ بعد از ظهر   #18 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +134 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

* یه مطلب خیلی مهم : *
دوستان عزیزم ، همونطور که تو پست اول هم گفتم نهایت سعیم رو میکنم که روند تکراری نداشته باشه داستان و همینطور هم خواهد بود .... میخوام حرفی که موقع تایپ دو رمان قبلیم هم زدم رو دوباره بگم ، " شاید یه جاهایی از داستان تکراری و قابل پیشبینی به نظر بیاد ولی اینجور نخواهد بود " . دوستای خوبم لطفا قبل از اینکه مهر تکراری بودن به روند داستان بزنین کمی صبر کنین تا داستان جلوتر بره ، باهام همراه باشین لطفا تا ببینین که روند داستان اصلا هم تکراری نیست . من قول یه روند متفاوت رو بهتون میدم چون اصلا دوست ندارم رمانم مثل رمانهای دیگه بشه پس روند و پایان متفاوت خواهد بود .
بازم از همتون تشکر میکنم که همراهم هستین و با تشکر ها و + هاتون بهم روحیه میدین ، امیدوارم که از کارم راضی باشین .

پست دوم و آخر ....



ساعت نزدیکهای هشت شب بود که موبایلم زنگ خورد ، درسا رو خوابوندم تو کرییرش و بدون نگاه کردن به صفحه جواب دادم .
- بله !
- سلام ویدا ، خوبی ؟
- سلام و ... ، آخه دختر من به تو چی بگم ؟ کجایی تو امروز ؟
- وای ویدا نگو که صبح یکی از دوستام زنگ زد که برای چند وقت داره میره دبی و امروز هم قراره دور هم باشیم . از صبح گیرم .
- دیبا واقعا به خاطر همچین چیزی درسا رو برده بودی کارخونه ؟
- میدونم سیاوش یه روز نتوست بچه رو نگاه داره و انداختتش گردن تو ، ببخشید خواهر جونم یکدفعه ای شد .
- وای دیبا یه جور حرف میزنی انگار درسا بچه همسایه است که امروز سپردنش دست من . خوبه هر روز پیش منه . خب تو بگو کی میای ؟
- راستش برای همین زنگ زدم ، ویدا جونم خواهش میکنم امشب درسا رو پیش خودت نگاه دار ، من شب دیر میرم خونه .
قبول کردم درسا رو نگاه دارم و بعد از یکم صحبت دیگه قطع کردم .
شب وقتی داشتم درسا رو میخوابوندم یادم افتاد که فردا صبح کلاس دارم . سریع با دیبا تماس گرفتم ولی طبق معمول خاموش بود سیاوش هم جواب نداد ناچار موبایلمو سایلنت کردم و خوابیدم .
صبح زودتر از همیشه بیدار شدم . آماده شدم و درسا رو هم آماده کردم از خونه اومدم بیرون تا قبل از رفتن سیاوش درسا رو بدم بهش ولی وقتی به خونه ی دیبا رسیدم سیاوش رفته بود . نزدیک بود از حرص بزنم زیر گریه . کلاسم مهم بود و اصلا نمی تونستم نرم . به فکرم رسید درسا ببرم خونه ی کتایون خانم ولی اینجور بازم بهونه دست کتایون خانم میدادم تا سر دیبا غر بزنه .
آخرین و تنها گزینه مهرداد بود ، میدونستم امروز کلاس نداره و خونه است . با کلی شرمندگی باهاش تماس گرفتم و اونم گفت خواهرش هم ، خونه است و میتونم درسا رو ببرم پیشش . با خیال راحت درسا رو سپردم دست مهرداد و خواهرش و رفتم سر کلاسم ولی بدجور از دست دیبا شاکی بودم .
در کمال تعجبم سیاوش عصر همون روز باهام تماس گرفت و بعد از کلی عذرخواهی گفت یه سفر کاری فوری پیش اومده و چند روزی با دیبا میرن سفر و درسا رو هم مثل همیشه سپردن دست من .
سفر چند روزه اشون ده روز طول کشید ولی وقتی برگشتند یه چیزی فرق کرده بود . انگار رفتارشون با هم سرد شده بود . اینو فقط من که دو قلوی همسان دیبا هستم فهمیدم ولی سعی کردم به روی خودم نیارم و تو زندگیشون دخالت نکنم غافل از اینکه اگر دخالت میکردم شاید میشد جلوی اتفاقات بعدی رو گرفت .




ببخشید پست ها کم بودند ، به خاطر کات مناسب اینجور شد ولی قول که جبران میکنم ...
پست بعدی فردا .....
از پست های بعد میشه گفت که داستان اصلی شروع میشه .....
تا فردا خدانگهدارتون

~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, .MaRYaM BaNo., .nahid, 0033, 115-مروارید, 7toranj, @adri@, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe jooon, arefe90, arefehjoon, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, August, ava68, ayandeh1, aygeen, Azita49, barane abi, betiya, bihamtas, binamm, chandiny, dada1, darya.n9690, degeer, diablo8888, Dina*, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, fadai, farzaneh-a, fateme laleh, fatemeh2001, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, golnarzirak, googooli girl, hadiseh.a, hana aftabi, hana_m, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, homa41, hyunah, ili mah, iryane, juliette, katoore, khademre, kiumars, lalaie, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsadina, mahsaj, mahsaok, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, maryam2005, maryam_mariusz, maryiana, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nasrin44, nastaran1351, natanayel, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, neg neg, negar*pb, negin gold, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, panteha, parei, pari1990, parisa mah, parmida90, pati'a, peterpanama14, rashno, reza9000, romrom, roya-90, roya1365, ROZ GOL, s.d.yeganeh, saadat2000, sada, Saeideh_82, sanaz2000, sareh.j, sayeh66, sedo, Sepideh.ET, Sergeant, setayesh1363, sh.mrjan, shabtab 62, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, silverstar, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, sohna, somaye_li, soudi94, svryang, tahmin67, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, tono, UnKnOwN_Sh, veis, violet_mahtab, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasesabs, yashkin, yashm, zanbagh, zeinab75, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آسوده, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, الیرا, ELI, ایاتای, ایلکای2, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, برف دونه, بلفى, بلور, بهار گل, ترنج خاتون, خیال غزل, دخترویروسی, رها در باران, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, سالومهو, سسسی, سمانه92, سکوت من, شب های انتظار, شمسا, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, فرحناز65, فرنوش72, فریبا جاویدفر, لاله, م-محسنی, م.نوری, مامان مریمی, مهدیه جون, مهرآذین, نانامی, نرگس.ر, نسرین..., نسیم صبح گاه, نوازشگر, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, گل یاس, یگانه_72, •● نیلوفر 72●•
قدیمی ۱۷ آبان ۱۳۹۲, ۰۱:۲۲ قبل از ظهر   #19 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +136 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

سلام دوستان ...
شرمنده ی همتون شدم ... واقعا ببخشید .... شب تعطیلی رفتیم دیدار مادربزرگ و پدربزرگ ، اهل فامیل هم اونجا بودند و خلاصه که مهمونی تا الان طول کشید ... شرمنده ام .... من آدم بدقولی نیستم ولی امشب پیش اومد دیگه .... کسانی که قبلا خواننده رمان هام بودند میدونن که من قول پست بدم هر جور شده میزارم و بدقولی نمیکنم .... ایندفعه رو به بزرگی خودتون ببخشید دوستای خوبم ...
خب اینم از پست ها ی امشب ....
پست اول ....


دو ماهی از اون سفر میگذشت و تو این مدت دیبا خیلی بیشتر از قبل سرش شلوغ بود و میشه گفت درسا همیشه خونه ی ما بود . مامان برگشته بود و برای همین هم نگهداری از درسا مشکلی برای دانشگاه رفتنم ایجاد نمیکرد .
رابطه ام با مهرداد بیش از پیش بهتر شده بود و قرار بود بعد از اتمام امتحاناتمون قول و قرار ها رو بزاریم و عقد کنیم و من بیصبرانه منتظر اون روز بودم .
امتحانات پایان ترم از هفته ی دیگه شروع میشد و من سخت مشغول درس خوندن بودم و نگهداری درسا کامل با مامان بود .
ساعت چهار عصر روز جمعه بود و منم داشتم از نبود درسا و صداهاش با خیال راحت درس میخوندم که موبایلم زنگ خورد . نگاهی به صفحه اش انداختم که دیدم دیباست .
- سلام خواهر جون خودم ، چطوری ؟
- سلام ویدا ... ویدا خواهش میکنم بیا اینجا ...
صدای دیبا پر از استرس بود و آروم حرف میزد . نگران شدم .
- چی شده دیبا ؟ درسا حالش خوبه ؟
- ویدا خواهش میکنم بیا ... سیاوش ...
همینموقع صدای داد سیاوش از اونور خط اومد .
- باز کن در رو دیبا !
تا اومدم بپرسم چی شده دیبا تلفونو قطع کرد .
دلشوره گرفتم ، سریع پاشدم و اولین شال و مانتویی که دم دستم بود رو پوشیدم و رفتم پایین و به مامان خبر دادم و چند دقیقه بعد با مامان به سمت خونه ی دیبا رفتیم .
استرس بدی به جونم افتاده بود . بازم حس بدی داشتم . به شدت نگران دیبا بودم . نفسم هر چند لحظه میگرفت و از نگرانی حالت تهوع گرفته بودم .
بالاخره رسیدیم ، نگهبان با دیدنم سریع در رو باز کرد و من و مامان با استرس سوار آسانسور شدیم و به طبقه ی هجدهم رفتیم .
همین که از آسانسور پیاده شدیم صدای داد سیاوش رو شنیدیم . با نگرانی به طرف در رفتم و دستمو گذاشتم رو زنگ چند لحظه بعد در باز شد و سیاوش با چهره ای برافروخته و عصبانی اومد دم در . همین که چشمش به ما افتاد در رو تا آخر باز کرد و داد زد .
- بفرمایید ... بفرمایید دختر گلتونو تحویل بگیرین .
بدون توجه به سیاوش دویدم تو خونه . خونه به طرز خیلی بدی به هم ریخته بود . دیبا یه گوشه با رنگی پریده نشسته بود و گریه میکرد . با ترس رفتم طرفش و ویدا مثل یه بچه ی ترسیده خودشو انداخت تو بغلم .



ادامه داره ....
~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, .MaRYaM BaNo., .nahid, 0033, 115-مروارید, 7toranj, 85@HADIS, @adri@, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe jooon, arefe90, arefehjoon, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, August, ava68, ayandeh1, aygeen, Azita49, barane abi, betiya, betsabeh, bihamtas, binamm, chandiny, dada1, darya.n9690, degeer, diablo8888, Dina*, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, fadai, farzaneh-a, fateme laleh, fatemeh2001, gessi topoli, ghazal-xr75, goldoone22, googooli girl, hana aftabi, hana_m, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, homa41, hyunah, iryane, juliette, katoore, katy f, khademre, kiumars, lalaie, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m0ona, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsadina, mahsaok, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, maryam2005, maryam_mariusz, maryiana, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nasrin44, nastaran1351, natanayel, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, neg neg, negar*pb, negin gold, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, nooshin sa, onlystar, panteha, parei, pari1990, parisa mah, parmida90, pati'a, peterpanama14, rashno, reza9000, romrom, roya-90, roya1365, ROZ GOL, s.d.yeganeh, saadat2000, Saeideh_82, sana1994, sanaz2000, sayeh66, Sepideh.ET, Sergeant, setayesh1363, sh.mrjan, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sibsorkhhava, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, somaye_li, svryang, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, veis, violet_mahtab, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasesabs, yashkin, yashm, zanbagh, zeinab75, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آسوده, آویشا, افسانه1362, ELI, ایاتای, ایلکای2, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, بلفى, بلور, بهار گل, ترنج خاتون, خیال غزل, دخترویروسی, رزا12, رها در باران, رویای عشق, زعیم زاده, سسسی, سمانه92, سکوت من, شب های انتظار, شمسا, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, فرحناز65, فرنوش72, فریبا جاویدفر, لاله, م-محسنی, مامان مریمی, مهدیه جون, مهرآذین, نانامی, نداي عشق, نرگس.ر, نسرین..., نسیم صبح گاه, نوازشگر, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, ژوبی, یگانه_72
قدیمی ۱۷ آبان ۱۳۹۲, ۰۱:۲۹ قبل از ظهر   #20 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
~pani~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +136 امتیاز     
پیش فرض تاوان گناه خواهرم | ~pani~ کاربر انجمن

پست دوم و آخر ....



صدای مامان رو شنیدم که از سیاوش پرسید چی شده که داد سیاوش دوباره به هوا رفت .
- دیگه چی میخواستین بشه ؟ ... هر چی ساکت موندم و حرف نزدم بدتر شد ... حالا کارم به جایی رسیده که باید سند هر.ز.گ.ی زنمو با پست تحویل بگیرم ....
حس کردم آتیش به جونم انداختن ، با عصبانیت برگشتم و داد زدم :
- چی داری میگی ؟ ... حرف دهنتو بفم !
سیاوش با عصبانیت از روی اپن چند تا عکس برداشت و پرت کرد سمت من و مامان . مامان با وحشت خم شد و عکس ها رو برداشت و گفت :
- وای ... نه .. این درست نیست ...
انگار دوباره سیاوش رو آتیش زدن . به سمت دیبا حمله کرد و بازوشو گرفت و از بغلم بیرون کشیدش و پرتش کرد روی زمین جلوی مامان و گفت :
- چی درست نیست ؟ .... از خود هر.ز.ه اش بپرسین ... از خود فا.س.د.ش بپرسین ... بپرسین چه غلطی کرده ... بپرسین تا حالا تو بغل چند تا نره خر بوده و به ریش من خندیده ؟
از ترس و تعجب زبونم بند اومده بود و توان هیچ حرکتی نداشتم . باورم نمیشد دیبا به سیاوش خیانت کرده باشه .
چند تا از عکس ها رو از روی زمین برداشتم و بهشون نگاه کردم . اصلا نمیتونستم چیزی که میدیم رو باور کنم . تو عکس ها دیبا با حالت نه چندان خوبی رو تخت خواب تو بغل یه پسر دیده میشد .
با اشاره به عکس ها رو به سیاوش گفتم :
- یعنی چی ؟ چرا ... اینا ... آخه ...
نمیتونستم حرف بزنم ، انقدر شوکه بودم که احتیاج داشتم یکی بهم بگه درست دارم میبینم یا نه .
سیاوش نشست رو مبل و ناله کنان گفت :
- دو ماه پیش به زور از دبی برگردوندمش ... وقتی رفتم دنبالش تو یه مهمونی پیداش کردم .... کوتاه اومدم .... یه فرصت دیگه به زندگیمون دادم تا شاید دست از کاراش برداره و زندگیمونو با کارهاش نپاشه .... ولی نشد ... هر روز بدتر شد .... هر روز مهمونی ... هر آخر هفته پارتی ... انگار نه انگار که زن متأهله ... هیچ احترامی به زندگیمون نذاشت و حالا ... حالا ...
یکدفعه ای از جاش بلند شد و با عصبانیتی که دوباره شعله میکشید به طرف دیبا حمله کرد و محکم کوبید تو صورتش ، بازوهاشو گرفت و در حالی که محکم تکون میداد داد زد :
- آخه چرا ؟ .... چرا اینکارو کردی لعنتی ؟ .... چی برات کم گذاشته بودم .... چی از اون پسره کم داشتم که اینجور خودتو تو بغلش ول کردی ؟
دیبا رو دوباره پرت کرد رو زمین و شروع کرد با عصبانیت رژه رفتن و دور خودش گشتن .
صدای گریه ی درسا از اتاق می اومد ، به خودم اومدم و سریع رفتم تو اتاق درسا و بغلش کردم . طفلک داشت میلرزید و گریه میکرد . باید از اینجا میبردمش ، درسا کوچولوی من نباید تو این دعوای کثیف باشه .
از اتاق بیرون اومدم که دیدم سیاوش در حالی که از خشم میلرزید دستی تو موهاش کشید و داد زد :
- شکایت میکنم ... به خدا شکایت میکنم .... کاری میکنم سنگسارش کنن .... مرد نیستم اگر این ف.ا.ح.ش.ه رو از بین نبرمش .....
دیبا با این حرف سیاوش رنگش پرید ، از جاش بلند شد و تا سیاوش به خودش بیاد کیفشو برداشت و از خونه دوید بیرون . مامان زودتر از سیاوش به خودش اومد و رفت دنبال دیبا .
مثل مجسمه دم در اتاق درسا ایستاده بودم و درسا رو محکم بغل کرده بودم . هضم اتفاقات چند دقیقه قبل برام خیلی سخت بود . همه چیز خیلی سریعتر از اونچه که بتونم درک کنم اتفاق افتاده بود .
خواهرم ، خواهر دوقلوم ، دیبا ی من به شوهرش خیانت کرده ، عکس های پخش شده روی زمین واقعیت تلخی که دیبا ساخته رو ثابت میکنن . باورم نمیشه زن توی عکس خواهر من دیبا باشه .
سیاوش با عصبانیت شروع کرد وسایل باقی مونده رو به هم ریختن . جنون بهش دست داده بود . خیلی ترسیده بودم . فقط اینو فهمیدم که درسا رو محکم تو بغلم گرفتم و از اون خونه دویدم بیرون .
ماشینم جلوی برج با درهای باز رها شده بود . سوار شدم و با سرعت به سمت خونه رفتم .



خب نظرتون چیه ؟
منتظر نقد ها و نظرهای ارزشمندتون تو پروفم هستم ...
بازم بخشید انقدر دیر پست گذاشتم ....
پست بعدی یکشنبه ....
خدا نگهدارتون

~pani~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
***nazanin, **desi**, *hoda*, *Mar*yam*, *msbm*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, *سمیه م*, +Neda+, .MaRYaM BaNo., .nahid, 0033, 115-مروارید, 7toranj, 85@HADIS, @adri@, abby7, aflak, airena, anahid 33, Anahita.s, angel04, arefe jooon, arefe90, arefehjoon, ariana*dreams, arshida1994, asal-661, Aseman67, August, ava68, ayandeh1, aygeen, azad_awesome, Azita49, barane abi, betiya, betsabeh, bihamtas, binamm, chandiny, dada1, darya.n9690, degeer, diablo8888, Dina*, EasTern_Girl, eghlima***, elay68, Eli 67, elmiraa_20, ensankhob, f.the, fa2013, fadai, farzaneh-a, fateme laleh, fatemeh2001, fatemeh466, fatima983, fomika, gessi topoli, ghazal-xr75, gili, goldoone22, googooli girl, hadiseh.a, hadis_s, hana aftabi, hana_m, harimeshgh, hasti59, helga1980, hezareh, homa41, hyunah, iryane, juliette, katiman, katy f, khademre, kiumars, lalaie, lartmis, leona, Lida2014, love_a, m.goli1378, m0ona, mahda, mahdieh.gh, mahdiye**, mahpary, mahsadina, mahsaj, mahsaok, Mahya 84, MAMAN BOZORG, Maman fariba, mani1384, MANNA.INNA, mansoure, many22, marale, marmara25, maryam2005, maryam_mariusz, maryiana, me_ned, mina87, mina_75, mishapasha, Miss A, msa1, mzm1368, n.d.sari, nacm7114, naeime66, narciss, nastaran1351, natanayel, nazi1375, NAZILAAAAAAAA, neg neg, negar*pb, negin gold, nilofar2248, Niloofarmt, nlp16001, nona65, nooshin sa, onlystar, panteha, parei, parisa mah, parmida90, pati'a, peterpanama14, rashno, reza9000, romrom, roya-90, roya1365, ROZ GOL, rt.oo, s.d.yeganeh, saadat2000, sada, Saeideh_82, sahar32, sanaz2000, sareh.j, satitalk, Sepideh.ET, Sergeant, setayesh1363, sh.mrjan, shabtab 62, shadi1356, shatot, shida.m, shimaaaaa, sh_karan, sibsorkhhava, sima_a_111, so0ske khaste, sobin, soheila1984, soheila50, soheilam, sohna, somaye_li, soudi94, tarane2, tin24, tina_2000, tina_mz, UnKnOwN_Sh, vajihe azadi, veis, violet_mahtab, yasaman20, yasaman_rad, yasamin khanoom, yasesabs, yashkin, yashm, zanbagh, zeinab75, ziiiziii13, zizi66, zomorrod72, Z_M267, §parnian§, ρąяміŚ, آتری, آرزو-دانايي, آسمان ابری, آسوده, آویشا, اذربرزین, افسانه1362, الیا, الیرا, ELI, ایاتای, ایلکای2, ایماز, بابا-لنگ-دراز, بازیگوش, برادپیت, برف دونه, بلفى, بلور, بهار گل, ترنج خاتون, تنهای پردرد, خیال غزل, دخترویروسی, رزا12, رها در باران, روشناک, رویا(dream), رویای عشق, زعیم زاده, سانازارمان, سسسی, سمانه92, سکوت من, شب های انتظار, شمسا, شمیم کوچولو, شهرزاد ن, عرفان 82, غریبانه, فرحناز65, فرنوش72, فریبا جاویدفر, لاله, م-محسنی, م.نوری, مامان مریمی, مهدیه جون, مهرآذین, نانامی, نداي عشق, نرگس.ر, نسرین..., نسیم صبح گاه, نوازشگر, نگین79, نیکا83, نیکیا, هانی سالی, هنانه, هوای بارونی دلم, پانیا.ف.ن, پانیززهرا, پری دخترم, پونام, چشم قشنگ, چشمک ستاره, چلیپا, ژوبی, یگانه_72
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان تاوان گناه | tara_khan کاربر انجمن tara_khan نوشته کاربران سایت 51 ۲۴ دي ۱۳۹۲ ۱۰:۳۱ بعد از ظهر
دانلود رمان تاوان گناه | tara_khan کاربر انجمن pegah.a رمان نوشته کاربران سایت 0 ۴ تير ۱۳۹۲ ۰۱:۴۱ قبل از ظهر
تاوان گناه | tara_khan کاربر انجمن | موبایل pegah.a رمان موبایل نوشته کاربران سایت 0 ۱ تير ۱۳۹۲ ۰۶:۰۲ بعد از ظهر
رمان تاوان گناه | tara_khan کاربر انجمن tara_khan رمان های کامل شده نوشته کاربران 137 ۱۸ دي ۱۳۹۱ ۰۴:۰۵ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۳:۳۶ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا