بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: اگر به جای سورنا بودید آیا هنوز هم به زندگی با ادوارد با شرایط خاصش( افلیج بودن و بد اخلاقی) ادامه م
خیر 1 10.00%
بله 9 90.00%
رأی دهندگان: 10. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۸ مهر ۱۳۹۲, ۱۰:۰۱ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
دختر ايران زمین آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض معرفی و نقد رمان این غروب را تماشا نکن (جلد دوم تقدیر غیر منتظره) | دختر ایران زمین کاربر انجمن

سلام دوباره !
این هم تایپیک نقد رمان ، خیلی خوشحالم می شوم پشتیبانیم کنید.
دوستان این رمان برای من خیلی مهم تر از تقدیر، دوست دارم با نقدها و نظرات خوبتون همراهیم کنید.

از نیلو جونم هم بابت جلد بی نهایت ممنونم.


از حنا جون هم بابت خلاصه ممنونم.
خلاصه: وقتی بهانه ی زندگی آدم برود.برود و رفتن را از تو هم بخواهد.،تو می ما نی و یک قلب شکسته. که هیچ وقت دوباره مثل روز اولش نمی شود،یه چشم منتظر که وقتی انتظارش به پایان رسید خیس شد، بارید....
بهانه ی زندگیش جدایی را خواستار شد. چون نمی خواست غروب را ببیند.تقدیر،دوباره غیر منتظره ی جدیدی رقم می زند.
سورنا همیشه جنگیده.برای زندگیش.برای عشقش.باز هم باید بجنگد .مثل همیشه.دنیای سورنا به جنگ پیوند خورده، جنگیدن برای بدست آوردن آفتاب زندگی ...
حالا،سورنا می تو کاری کند خورشیدی که به مشرق غروب کرده،از مغرب طلوع کند؟ می تواند این خورشید را در بلندای آسمان زندگیش پایدار نگه دارد؟
مقدمه:
سورنا: ادوارد ...چرا متوجه نمی شوی؟ تو خورشید زندگی من بودی !
ادوارد در حالی که با بی رحمی صورتش را از سورنا برمی گرداند با صدایی پر از بغض گفت: برو... سورنا ...برو ... نمی خواهم غروب خورشید زندگیت را ببینی .....
خوشحال می شوم مثل جلد اول پشتم باشید .



: هر پنج شنبه سه تا پست داریم که حدالامکان هر هفته خواهم گذاشت اما اگر نتوانستم پست بذارم حتما به شما خبر می دهم.
لینک رمان:http://www.forum.98ia.com/t1087957.html

ویرایش توسط دختر ايران زمین : ۲۴ مهر ۱۳۹۲ در ساعت ۰۴:۱۵ بعد از ظهر
دختر ايران زمین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱۸ مهر ۱۳۹۲, ۱۰:۴۳ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
~*نيلوفر آبي*~ آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام هلياجان
بهت تبريك مي گم بابت تايپيك جديدت....اميدوارم مثل داستان قبليت موفق باشي(:

نوع نوشتاريت رو دوست دارم اما گاهي اوقات ادبي مي نوسي و گاهي اوقات عاميانه يكم تضاد ايجاد مي كنه بنظر من، سعي كن يكم دقت كني.
واقعاً به شخصيت سورنا تبريك مي گم خيلي قوي و جسورانه رفتار مي كنه....از اينكه نسبت به عشق ادوارد هم سرد نشده خيلي خوشحالم
فكرش رو نمي كردم ادوارد افسردگي داشته باشه...و صحنه ي مهموني خيلي دلخراش بود...ولي اميدوارم سورنا اميدي باشه براي ادوارد.

در پناه حق(:



درس اول زندگي :
به هيچ كس اعتماد نكن !
درس دوم زندگي :
بر روي مشكلات لبخند بزن (:
ثانيه هاي نفس گير

تلافي عشق

مژده

رمان هاي كه با شوق دنبال مي كنم
ديگري در من / يادگار عشق / مرا دوباره آغاز كن / هق هق بي صدا / پيچك هاي شوم / نابهنگام / ققنوس خاكستر نشين / سجده بر عشق / بهشت برزخي / فرشته ي رستاخيز/ نگرانتم
~*نيلوفر آبي*~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۹ مهر ۱۳۹۲, ۰۸:۳۱ قبل از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
Banned
 
hana aftabi آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

صد سلام...
من باید روی اعتقادات تو کار کنم...یعنی چی>نمی شه هم زمان نه به روح و نه به عمه اعتقاد نداشت که..
حالا بگذریم از الین حرفا که بعدا باهات خیلی می زنم و ذکر این نکته که من نقاد خوبی نیستم...
راستش از یه طرف حس می کنم ادوارد داره خیلی بی فکر رفتار می کنه...اما از یه طرف بهش حق می دم..قاعدتا تو اسارتگاه روزای خوبی نداشته...نداشته که حالا افسرده شده و این قدر سرد و بی تفاوت...که روی صندلی چرخدار نشسته
چه می دونم والا...ولی این اتفاقات می تونه خیلی مفید باشه..یه محک بزرگ برا اثبات عشقشون و خودشون..
اینکه حتی دیالوا هم ادبین در نوع خودش یه سبکه...کلا منو یاد این رمانای ترجمه شده ی خارجی می اندازه...اصلا حس نمی کنم یه رمان ایرانی با یه نویسنده ی ایرانی می خونم..
اطلاعاتت فوق العادس...می دونم که برای هر قسمتش تحقیق می کنی..
مطمئنم که مثل تقدیر یه رمان عالیو به نمایش می ذاری...و بی صبرانه منتظر پست هاتم...
خیلی گلی...حق نگهدارت..
hana aftabi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۹ مهر ۱۳۹۲, ۰۲:۰۵ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
دختر ايران زمین آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط ~*نيلوفر آبي*~ نمایش پست ها
سلام هلياجان
بهت تبريك مي گم بابت تايپيك جديدت....اميدوارم مثل داستان قبليت موفق باشي(:

نوع نوشتاريت رو دوست دارم اما گاهي اوقات ادبي مي نوسي و گاهي اوقات عاميانه يكم تضاد ايجاد مي كنه بنظر من، سعي كن يكم دقت كني.
واقعاً به شخصيت سورنا تبريك مي گم خيلي قوي و جسورانه رفتار مي كنه....از اينكه نسبت به عشق ادوارد هم سرد نشده خيلي خوشحالم
فكرش رو نمي كردم ادوارد افسردگي داشته باشه...و صحنه ي مهموني خيلي دلخراش بود...ولي اميدوارم سورنا اميدي باشه براي ادوارد.

در پناه حق(:
سلام گلم
ممنونم گلم ، نظر لطفته.
حتما سعی می کنم دقتم رو بالا ببرم تا این مشکل هم حل بشه عزیزم ، ممنون که بهم گوش زد کردی ...
شخصیت سورنا تا الان خوب بوده اما سورنا ی آدم عادی ی زن 18 ساله ، اواسط رمان ما شاهد لغزیدنش هم هستیم عزیزم....( بدجنس خودتی)
ممنونم که مثل همیشه پشتمی گلم

سپاس بیکران
دختر ايران زمین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۹ مهر ۱۳۹۲, ۰۲:۱۱ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
دختر ايران زمین آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط hana aftabi نمایش پست ها
صد سلام...
من باید روی اعتقادات تو کار کنم...یعنی چی>نمی شه هم زمان نه به روح و نه به عمه اعتقاد نداشت که..
حالا بگذریم از الین حرفا که بعدا باهات خیلی می زنم و ذکر این نکته که من نقاد خوبی نیستم...
راستش از یه طرف حس می کنم ادوارد داره خیلی بی فکر رفتار می کنه...اما از یه طرف بهش حق می دم..قاعدتا تو اسارتگاه روزای خوبی نداشته...نداشته که حالا افسرده شده و این قدر سرد و بی تفاوت...که روی صندلی چرخدار نشسته
چه می دونم والا...ولی این اتفاقات می تونه خیلی مفید باشه..یه محک بزرگ برا اثبات عشقشون و خودشون..
اینکه حتی دیالوا هم ادبین در نوع خودش یه سبکه...کلا منو یاد این رمانای ترجمه شده ی خارجی می اندازه...اصلا حس نمی کنم یه رمان ایرانی با یه نویسنده ی ایرانی می خونم..
اطلاعاتت فوق العادس...می دونم که برای هر قسمتش تحقیق می کنی..
مطمئنم که مثل تقدیر یه رمان عالیو به نمایش می ذاری...و بی صبرانه منتظر پست هاتم...
خیلی گلی...حق نگهدارت..
سلام حنا ی گل خودم
کلا من اعتقاداتم خیلی خاصه ، در مورد ادوارد تو پست های بعدی توضیح می دهم که چه بلایی سر ادوارد اومده ، چرا انقدر داغونه ، وقتی اون پست ها رو گذاشتم مفصلا نقدت رو جواب می دهم...
نظر لطفته گلم... ممنون که هستیو درکم می کنی ...
سپاس بیکران عزیزم
دختر ايران زمین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۱ مهر ۱۳۹۲, ۰۷:۴۸ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
Banned
 
hana aftabi آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

من دوباره اومدم صرفا جهت اظهار نابلدی!!
ادوارد خیلی هم با بی منطقی رفتار نمی کنه...سعی می کنه احساساتشو از قلبش بیرون کنه ولی نمی تونه..سورنا هم که کلا هیچی..
دیالوگای این پستو خیلی دوست داشتم...معلومه با فکر نوشته شدن..
هلیا دوباره تبریک...قلمت به طرز خیلی جدی گونه ای پیشرفت داشته...
وقتی که بهم می گفتی داری می نویسی و گریه می کنی و دلت می خواد ادواردو بکشی می فهمیدم که قراره یه رمان عالی و تاثیر گذار بخونم..
دوباره تبریک..
انقد خوشم میاد تو نقد همش تعریف می کنم
hana aftabi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۴ مهر ۱۳۹۲, ۰۸:۵۲ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
دختر ايران زمین آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط hana aftabi نمایش پست ها
من دوباره اومدم صرفا جهت اظهار نابلدی!!
ادوارد خیلی هم با بی منطقی رفتار نمی کنه...سعی می کنه احساساتشو از قلبش بیرون کنه ولی نمی تونه..سورنا هم که کلا هیچی..
دیالوگای این پستو خیلی دوست داشتم...معلومه با فکر نوشته شدن..
هلیا دوباره تبریک...قلمت به طرز خیلی جدی گونه ای پیشرفت داشته...
وقتی که بهم می گفتی داری می نویسی و گریه می کنی و دلت می خواد ادواردو بکشی می فهمیدم که قراره یه رمان عالی و تاثیر گذار بخونم..
دوباره تبریک..
انقد خوشم میاد تو نقد همش تعریف می کنم
سلام بر حنای گل خودم . کی نابلده تو؟؟
خیلی ممنونم حنا ، نظر لطفته گلم...
در مورد ادوارد من اینجا یک سری توضیحات می دهم که در مورد ادامه روند داستان لازمه:
ادوارد و سورنا شخصیت های آرمان گرایی نیستند ، هر دو مثل من ، تو و بقیه ی آدم های این دنیا ضعف هایی دارند ، اشتباهاتی می کنند؛ عجولانه تصمیم می گیرند، احساسی برخورد می کنند ، ادوارد هنوز هم عاشق سورناست اما نمی خواهد که سورنا رو در دردسر بیندازد ، فکر کن مراقبت کردن از یک مرد فلج که به مشکلات روانی هم دچار چه قدر برای یک دختر 18 ساله سخت هست. ادوارد معتقد هست که سورنا حق زندگی داره ، حق داره با یک مرد دیگه ازدواج کنه و خوشبخت بشوند... سورنا هنوز داغه! هنوز عمق فاجعه رو درک نکرده ! هنوز هذیون ها و مکلات روانی ادوارد را از نزدیک ندیده ، هنوز نفهمیده که مراقبت از یک مرد فلج چه قدر سخته... هر دو شخصیت های ما باید با فکر منطق پیش بروند... اما خب هر آدم عادی گاهی اوقات احساسی عمل می کند...
ممنونم حنا که اومدی نقد و مثل همیشه پشتیبانی می کنی ...
این توضیحات رو برای همه دادم گلم... خیلی ممنونم حنا!
سپاس بیکران
دختر ايران زمین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ مهر ۱۳۹۲, ۰۹:۳۱ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
~*نيلوفر آبي*~ آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام دوست گلم
بنظر من سورنا بهترين كار رو كرد و اميدوارم كه ادوارد به مرور زمان بهش ثابت بشه كه هيچكس نمي تونه مثل سورنا عاشقش باشه.
توي نظرسنجي هم شركت كردم
در پناه حق(:
~*نيلوفر آبي*~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۵ مهر ۱۳۹۲, ۰۹:۳۳ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
دختر ايران زمین آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط ~*نيلوفر آبي*~ نمایش پست ها
سلام دوست گلم
بنظر من سورنا بهترين كار رو كرد و اميدوارم كه ادوارد به مرور زمان بهش ثابت بشه كه هيچكس نمي تونه مثل سورنا عاشقش باشه.
توي نظرسنجي هم شركت كردم
در پناه حق(:
سلام بر اولین پشتیبان و همراه خودم
ممنونم که شرکت کردی .... امیدوارم سورنا هم بتونه دوام بیاره گلم....
سپاس بیکران عزیزم.
دختر ايران زمین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۶ مهر ۱۳۹۲, ۱۱:۰۱ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
روها آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

صد در صد ادامه می دادم.عشق خیلی مقدسه.من هرگز شوهرمو بخاطر یه فلجی رها نمی کنم.اگه بخوای بگذری عشق معنی نداره.ادوارد داره خودشو می بخشه برا سورانا اما نمی دونه سورنا عاشق عشقشه.




می خوام از دختری بنویسم که تنش زیر رگبار نفرت مردیه که گذشتشو این دختر دزدید.دختری که کلفت خونه ی مردی شد
که تا دیروز جرات نداشت حتی تندی کنه....روزگار تلخ می چرخه اما هنوز یه
چیزایی هست....چیزایی که قراره گرفتار کنه دختری رو که از زور کتک مردی سرد و مغرور لال شد...

رمان های من:

کفش قرمز

تلافی...و اما عشق


نزار دنیا رو دیوونه کنم

همه سهم دنیا رو ازم بگیر


روها هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان زمین من، زمین عشق | elnaz. کاربر انجمن ELNAZ. نوشته کاربران سایت 2 ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۱:۵۶ بعد از ظهر
رمان این غروب را تماشا نکن (جلد دوم تقدیر غیر منتظره) | دختر ایران زمین کاربر انجمن دختر ايران زمین رمان های کامل شده نوشته کاربران 70 ۹ اسفند ۱۳۹۲ ۰۹:۱۷ بعد از ظهر
معرفی و نقد رمان عشق و تقدیر | zahra.sh.ir. کاربر انجمن zahra.sh.ir. نوشته کاربران سایت 2 ۴ دي ۱۳۹۲ ۱۲:۵۴ بعد از ظهر
تقدير غير منتظره | دختر ايران زمبن کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب دختر ايران زمین نوشته کاربران سایت 137 ۵ مهر ۱۳۹۲ ۰۶:۲۵ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۳:۴۶ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا