ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
معرفی و نقد رمان این غروب را تماشا نکن (جلد دوم تقدیر غیر منتظره) | دختر ایران زمین کاربر انجمن
bamilo

asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس

نظرسنجی: اگر به جای سورنا بودید آیا هنوز هم به زندگی با ادوارد با شرایط خاصش( افلیج بودن و بد اخلاقی) ادامه م

این یک نظرسنجی عمومی است . کاربران دیگر می توانند انتخاب شما را شماهده کنند

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 25
  1. Top | #1

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    نوشته ها
    893
    میانگین پست در روز
    1.53
    محل سکونت
    تو قلب آدم هایی که دوستم دارند
    تشکر از کاربر
    8,411
    تشکر شده 12,303 در 807 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    پیش فرض معرفی و نقد رمان این غروب را تماشا نکن (جلد دوم تقدیر غیر منتظره) | دختر ایران زمین کاربر انجمن

    سلام دوباره !
    این هم تایپیک نقد رمان ، خیلی خوشحالم می شوم پشتیبانیم کنید.
    دوستان این رمان برای من خیلی مهم تر از تقدیر، دوست دارم با نقدها و نظرات خوبتون همراهیم کنید.

    از نیلو جونم هم بابت جلد بی نهایت ممنونم.


    از حنا جون هم بابت خلاصه ممنونم.
    خلاصه: وقتی بهانه ی زندگی آدم برود.برود و رفتن را از تو هم بخواهد.،تو می ما نی و یک قلب شکسته. که هیچ وقت دوباره مثل روز اولش نمی شود،یه چشم منتظر که وقتی انتظارش به پایان رسید خیس شد، بارید....
    بهانه ی زندگیش جدایی را خواستار شد. چون نمی خواست غروب را ببیند.تقدیر،دوباره غیر منتظره ی جدیدی رقم می زند.
    سورنا همیشه جنگیده.برای زندگیش.برای عشقش.باز هم باید بجنگد .مثل همیشه.دنیای سورنا به جنگ پیوند خورده، جنگیدن برای بدست آوردن آفتاب زندگی ...
    حالا،سورنا می تو کاری کند خورشیدی که به مشرق غروب کرده،از مغرب طلوع کند؟ می تواند این خورشید را در بلندای آسمان زندگیش پایدار نگه دارد؟
    مقدمه:
    سورنا: ادوارد ...چرا متوجه نمی شوی؟ تو خورشید زندگی من بودی !
    ادوارد در حالی که با بی رحمی صورتش را از سورنا برمی گرداند با صدایی پر از بغض گفت: برو... سورنا ...برو ... نمی خواهم غروب خورشید زندگیت را ببینی .....
    خوشحال می شوم مثل جلد اول پشتم باشید .



    : هر پنج شنبه سه تا پست داریم که حدالامکان هر هفته خواهم گذاشت اما اگر نتوانستم پست بذارم حتما به شما خبر می دهم.
    لینک رمان:http://www.forum.98ia.com/t1087957.html
    ویرایش توسط دختر ايران زمین : 1392,07,24 در ساعت ساعت : 16:15
    اگر روزی داستانم رو نقل کردی بگو:
    بی کس بود،اما کسی رو بی کس نکرد.
    تنها بود اما کسی رو تنها نداشت.
    دلشکسته بود،اما دل کسی رو نشکست.
    کوه غم بود،ولی کسی رو غمگین نکرد و شاید بد بود ولی برای کسی بد نخواست
    {جمجمک برگ خزون }


    توصیه می کنم .... از دستش ندهید ...
    بی دار | sourire کاربر انجمن


  2. 7 کاربر از پست دختر ايران زمین تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    نوشته ها
    1,235
    میانگین پست در روز
    2.10
    محل سکونت
    شيراز
    تشکر از کاربر
    5,420
    تشکر شده 30,621 در 1,673 پست
    حالت من
    Hosele
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام هلياجان
    بهت تبريك مي گم بابت تايپيك جديدت....اميدوارم مثل داستان قبليت موفق باشي(:

    نوع نوشتاريت رو دوست دارم اما گاهي اوقات ادبي مي نوسي و گاهي اوقات عاميانه يكم تضاد ايجاد مي كنه بنظر من، سعي كن يكم دقت كني.
    واقعاً به شخصيت سورنا تبريك مي گم خيلي قوي و جسورانه رفتار مي كنه....از اينكه نسبت به عشق ادوارد هم سرد نشده خيلي خوشحالم
    فكرش رو نمي كردم ادوارد افسردگي داشته باشه...و صحنه ي مهموني خيلي دلخراش بود...ولي اميدوارم سورنا اميدي باشه براي ادوارد.

    در پناه حق(:
    نمی دانم تا به کی از جنس زن بودن باید تاوان پس بدهم !


    دوستان خوبم , متاسفانه کارتن خواب فعلا ها قرار نیست ادامه بدم , خودم هم قراره کم رنگ بشم
    براتون بهترین ها رو از خدا آرزو می کنم (:


    کارتن خواب

    ثانيه هاي نفس گير( لطفا بدون اجازه ای من تو سایت های دیگه قرار ندین ,من دارم ویرایشش می کنم )

    تلافي عشق

    مژده


    رمان هاي كه با شوق دنبال مي كنم و پیشنهاد می کنم حتما بخونید
    ديگري در من / يادگار عشق / ایستاده در خواب /نقاب دل/ هق هق بي صدا / طلسم شدگان/ فرشته ي رستاخيز/ غمگین ترین خوشحالی / عاقلانه عاشقانه / آخرین بازماندگان /برگرد و آتیشم بزن

  4. 2 کاربر از پست ~*نيلوفر آبي*~ تشکر کرده اند .


  5. Top | #3

    Banned


    تاریخ عضویت
    خرداد 1392
    نوشته ها
    478
    میانگین پست در روز
    0.94
    محل سکونت
    روی زمینِ خدا
    تشکر از کاربر
    5,000
    تشکر شده 5,530 در 569 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    صد سلام...
    من باید روی اعتقادات تو کار کنم...یعنی چی>نمی شه هم زمان نه به روح و نه به عمه اعتقاد نداشت که..
    حالا بگذریم از الین حرفا که بعدا باهات خیلی می زنم و ذکر این نکته که من نقاد خوبی نیستم...
    راستش از یه طرف حس می کنم ادوارد داره خیلی بی فکر رفتار می کنه...اما از یه طرف بهش حق می دم..قاعدتا تو اسارتگاه روزای خوبی نداشته...نداشته که حالا افسرده شده و این قدر سرد و بی تفاوت...که روی صندلی چرخدار نشسته
    چه می دونم والا...ولی این اتفاقات می تونه خیلی مفید باشه..یه محک بزرگ برا اثبات عشقشون و خودشون..
    اینکه حتی دیالوا هم ادبین در نوع خودش یه سبکه...کلا منو یاد این رمانای ترجمه شده ی خارجی می اندازه...اصلا حس نمی کنم یه رمان ایرانی با یه نویسنده ی ایرانی می خونم..
    اطلاعاتت فوق العادس...می دونم که برای هر قسمتش تحقیق می کنی..
    مطمئنم که مثل تقدیر یه رمان عالیو به نمایش می ذاری...و بی صبرانه منتظر پست هاتم...
    خیلی گلی...حق نگهدارت..

  6. کاربر زیر از پست hana aftabi تشکر کرده است .


  7. Top | #4

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    نوشته ها
    893
    میانگین پست در روز
    1.53
    محل سکونت
    تو قلب آدم هایی که دوستم دارند
    تشکر از کاربر
    8,411
    تشکر شده 12,303 در 807 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ~*نيلوفر آبي*~ نمایش پست ها
    سلام هلياجان
    بهت تبريك مي گم بابت تايپيك جديدت....اميدوارم مثل داستان قبليت موفق باشي(:

    نوع نوشتاريت رو دوست دارم اما گاهي اوقات ادبي مي نوسي و گاهي اوقات عاميانه يكم تضاد ايجاد مي كنه بنظر من، سعي كن يكم دقت كني.
    واقعاً به شخصيت سورنا تبريك مي گم خيلي قوي و جسورانه رفتار مي كنه....از اينكه نسبت به عشق ادوارد هم سرد نشده خيلي خوشحالم
    فكرش رو نمي كردم ادوارد افسردگي داشته باشه...و صحنه ي مهموني خيلي دلخراش بود...ولي اميدوارم سورنا اميدي باشه براي ادوارد.

    در پناه حق(:
    سلام گلم
    ممنونم گلم ، نظر لطفته.
    حتما سعی می کنم دقتم رو بالا ببرم تا این مشکل هم حل بشه عزیزم ، ممنون که بهم گوش زد کردی ...
    شخصیت سورنا تا الان خوب بوده اما سورنا ی آدم عادی ی زن 18 ساله ، اواسط رمان ما شاهد لغزیدنش هم هستیم عزیزم....( بدجنس خودتی)
    ممنونم که مثل همیشه پشتمی گلم

    سپاس بیکران

  8. کاربر زیر از پست دختر ايران زمین تشکر کرده است .


  9. Top | #5

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    نوشته ها
    893
    میانگین پست در روز
    1.53
    محل سکونت
    تو قلب آدم هایی که دوستم دارند
    تشکر از کاربر
    8,411
    تشکر شده 12,303 در 807 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط hana aftabi نمایش پست ها
    صد سلام...
    من باید روی اعتقادات تو کار کنم...یعنی چی>نمی شه هم زمان نه به روح و نه به عمه اعتقاد نداشت که..
    حالا بگذریم از الین حرفا که بعدا باهات خیلی می زنم و ذکر این نکته که من نقاد خوبی نیستم...
    راستش از یه طرف حس می کنم ادوارد داره خیلی بی فکر رفتار می کنه...اما از یه طرف بهش حق می دم..قاعدتا تو اسارتگاه روزای خوبی نداشته...نداشته که حالا افسرده شده و این قدر سرد و بی تفاوت...که روی صندلی چرخدار نشسته
    چه می دونم والا...ولی این اتفاقات می تونه خیلی مفید باشه..یه محک بزرگ برا اثبات عشقشون و خودشون..
    اینکه حتی دیالوا هم ادبین در نوع خودش یه سبکه...کلا منو یاد این رمانای ترجمه شده ی خارجی می اندازه...اصلا حس نمی کنم یه رمان ایرانی با یه نویسنده ی ایرانی می خونم..
    اطلاعاتت فوق العادس...می دونم که برای هر قسمتش تحقیق می کنی..
    مطمئنم که مثل تقدیر یه رمان عالیو به نمایش می ذاری...و بی صبرانه منتظر پست هاتم...
    خیلی گلی...حق نگهدارت..
    سلام حنا ی گل خودم
    کلا من اعتقاداتم خیلی خاصه ، در مورد ادوارد تو پست های بعدی توضیح می دهم که چه بلایی سر ادوارد اومده ، چرا انقدر داغونه ، وقتی اون پست ها رو گذاشتم مفصلا نقدت رو جواب می دهم...
    نظر لطفته گلم... ممنون که هستیو درکم می کنی ...
    سپاس بیکران عزیزم

  10. کاربر زیر از پست دختر ايران زمین تشکر کرده است .


  11. Top | #6

    Banned


    تاریخ عضویت
    خرداد 1392
    نوشته ها
    478
    میانگین پست در روز
    0.94
    محل سکونت
    روی زمینِ خدا
    تشکر از کاربر
    5,000
    تشکر شده 5,530 در 569 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    من دوباره اومدم صرفا جهت اظهار نابلدی!!
    ادوارد خیلی هم با بی منطقی رفتار نمی کنه...سعی می کنه احساساتشو از قلبش بیرون کنه ولی نمی تونه..سورنا هم که کلا هیچی..
    دیالوگای این پستو خیلی دوست داشتم...معلومه با فکر نوشته شدن..
    هلیا دوباره تبریک...قلمت به طرز خیلی جدی گونه ای پیشرفت داشته...
    وقتی که بهم می گفتی داری می نویسی و گریه می کنی و دلت می خواد ادواردو بکشی می فهمیدم که قراره یه رمان عالی و تاثیر گذار بخونم..
    دوباره تبریک..
    انقد خوشم میاد تو نقد همش تعریف می کنم

  12. کاربر زیر از پست hana aftabi تشکر کرده است .


  13. Top | #7

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    نوشته ها
    893
    میانگین پست در روز
    1.53
    محل سکونت
    تو قلب آدم هایی که دوستم دارند
    تشکر از کاربر
    8,411
    تشکر شده 12,303 در 807 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط hana aftabi نمایش پست ها
    من دوباره اومدم صرفا جهت اظهار نابلدی!!
    ادوارد خیلی هم با بی منطقی رفتار نمی کنه...سعی می کنه احساساتشو از قلبش بیرون کنه ولی نمی تونه..سورنا هم که کلا هیچی..
    دیالوگای این پستو خیلی دوست داشتم...معلومه با فکر نوشته شدن..
    هلیا دوباره تبریک...قلمت به طرز خیلی جدی گونه ای پیشرفت داشته...
    وقتی که بهم می گفتی داری می نویسی و گریه می کنی و دلت می خواد ادواردو بکشی می فهمیدم که قراره یه رمان عالی و تاثیر گذار بخونم..
    دوباره تبریک..
    انقد خوشم میاد تو نقد همش تعریف می کنم
    سلام بر حنای گل خودم . کی نابلده تو؟؟
    خیلی ممنونم حنا ، نظر لطفته گلم...
    در مورد ادوارد من اینجا یک سری توضیحات می دهم که در مورد ادامه روند داستان لازمه:
    ادوارد و سورنا شخصیت های آرمان گرایی نیستند ، هر دو مثل من ، تو و بقیه ی آدم های این دنیا ضعف هایی دارند ، اشتباهاتی می کنند؛ عجولانه تصمیم می گیرند، احساسی برخورد می کنند ، ادوارد هنوز هم عاشق سورناست اما نمی خواهد که سورنا رو در دردسر بیندازد ، فکر کن مراقبت کردن از یک مرد فلج که به مشکلات روانی هم دچار چه قدر برای یک دختر 18 ساله سخت هست. ادوارد معتقد هست که سورنا حق زندگی داره ، حق داره با یک مرد دیگه ازدواج کنه و خوشبخت بشوند... سورنا هنوز داغه! هنوز عمق فاجعه رو درک نکرده ! هنوز هذیون ها و مکلات روانی ادوارد را از نزدیک ندیده ، هنوز نفهمیده که مراقبت از یک مرد فلج چه قدر سخته... هر دو شخصیت های ما باید با فکر منطق پیش بروند... اما خب هر آدم عادی گاهی اوقات احساسی عمل می کند...
    ممنونم حنا که اومدی نقد و مثل همیشه پشتیبانی می کنی ...
    این توضیحات رو برای همه دادم گلم... خیلی ممنونم حنا!
    سپاس بیکران

  14. Top | #8

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    نوشته ها
    1,235
    میانگین پست در روز
    2.10
    محل سکونت
    شيراز
    تشکر از کاربر
    5,420
    تشکر شده 30,621 در 1,673 پست
    حالت من
    Hosele
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام دوست گلم
    بنظر من سورنا بهترين كار رو كرد و اميدوارم كه ادوارد به مرور زمان بهش ثابت بشه كه هيچكس نمي تونه مثل سورنا عاشقش باشه.
    توي نظرسنجي هم شركت كردم
    در پناه حق(:

  15. کاربر زیر از پست ~*نيلوفر آبي*~ تشکر کرده است .


  16. Top | #9

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    نوشته ها
    893
    میانگین پست در روز
    1.53
    محل سکونت
    تو قلب آدم هایی که دوستم دارند
    تشکر از کاربر
    8,411
    تشکر شده 12,303 در 807 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ~*نيلوفر آبي*~ نمایش پست ها
    سلام دوست گلم
    بنظر من سورنا بهترين كار رو كرد و اميدوارم كه ادوارد به مرور زمان بهش ثابت بشه كه هيچكس نمي تونه مثل سورنا عاشقش باشه.
    توي نظرسنجي هم شركت كردم
    در پناه حق(:
    سلام بر اولین پشتیبان و همراه خودم
    ممنونم که شرکت کردی .... امیدوارم سورنا هم بتونه دوام بیاره گلم....
    سپاس بیکران عزیزم.

  17. کاربر زیر از پست دختر ايران زمین تشکر کرده است .


  18. Top | #10

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    مرداد 1391
    نوشته ها
    1,316
    میانگین پست در روز
    1.65
    محل سکونت
    یه جای رو این
    تشکر از کاربر
    8,143
    تشکر شده 244,383 در 1,377 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    پیش فرض

    صد در صد ادامه می دادم.عشق خیلی مقدسه.من هرگز شوهرمو بخاطر یه فلجی رها نمی کنم.اگه بخوای بگذری عشق معنی نداره.ادوارد داره خودشو می بخشه برا سورانا اما نمی دونه سورنا عاشق عشقشه.
    نمی خواد هنرپیشه بشه، نه انگیزه هست نه خواست قلبی، اما اگه عاشق آریو برزن باشی؟ مرد قلب دزدمون که هنرپیشه اس و پر از غرور؟ اگه این مرد قلب بشکنه و غرور له کنه و تپش قصه مون مرد بشه برای مقابله کردن حرفیه؟ اگه پدر دکترش مجبورش کنه به کنکور پزشکی دادن و اون تست هنرپیشگی بره برای ثابت کردن خودش به آریوبرزنی که قلب شکونده حرفیه؟






  19. کاربر زیر از پست روها تشکر کرده است .


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان زمین من، زمین عشق | elnaz. کاربر انجمن
    توسط ELNAZ. در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1392,12,21, ساعت : 13:56
  2. رمان این غروب را تماشا نکن (جلد دوم تقدیر غیر منتظره) | دختر ایران زمین کاربر انجمن
    توسط دختر ايران زمین در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 67
    آخرین نوشته: 1392,12,09, ساعت : 21:17
  3. معرفی و نقد رمان عشق و تقدیر | zahra.sh.ir. کاربر انجمن
    توسط zahra.sh.ir. در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1392,10,04, ساعت : 12:54
  4. تقدير غير منتظره | دختر ايران زمبن کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط دختر ايران زمین در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 137
    آخرین نوشته: 1392,07,05, ساعت : 18:25

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •