تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 33 از 65 نخستنخست ... 8232930313233343536374358 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 321 تا 330 , از مجموع 649
  1. Top | #321

    تاریخ عضویت
    2013,08,10
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    404
    میانگین پست در روز
    1.14
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    7,165
    تشکر شده 950 در 306 پست
    حالت من
    Mehraboon

    پیش فرض

    سلام رها جونم خسته نباشی
    پست های آخرت محشرررررررررر بود احساسات رامبد و خوب بیان کردی و روند عشقشو که آروم آروم داره عاشق پانیذ میشه رو هم خوب نشون دادی
    دمت حساب گرم

    پیشنهاد من به شما دوستان گل:


    پانتی بنتی (محشررررررررررررره)
    میوه منحوس (فوق العادست)
    نذار دنیارو دیوونه کنم (عاشقشمممممم)
    گناهکار(هلاکشممممممممم شدید)
    رمانهای در حال تایپ که شدیدا پیشنهاد یشود:
    ببار بارون کاری از 27فرشته
    «از هیچ، تا تمامِ من»‏
    همای عشق | saramin
    کفش قرمز /رویا رستمی
    عشق و دلقک | ツ ηarsis ℓavani

  2. 4 کاربر از پست zdragon تشکر کرده اند .


  3. Top | #322

    تاریخ عضویت
    2012,08,14
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    نوشته ها
    1,360
    میانگین پست در روز
    1.90
    محل سکونت
    یه جای رو این زمین خاکی
    تشکر از کاربر
    6,406
    تشکر شده 213,542 در 1,240 پست
    حالت من
    Badjens

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط fatemeh2001 نمایش پست ها
    سلام ممنون بابت رمانت...جملات ادبی که درمتن رمان بکارمیبری خیلا دلنشینه...چقدررفتارای پگاه جالب بودشایدبتونه تلنگری به رامبدمغرورواردکنه...نازنین هم بالاخره شخصیتشو نشون داد...من این نازنین بدخلق رودوست ندارم گرچه عقده هایی هم ازگذشته داره...شایدنازنین هم یه جایی به خودش بیاد...منتظرادامه رمانت هستم موفق باشی
    ممنونم از دلگرمیت عزیزم.
    هر دو دارن رنج می برن اما تا آخر رمان تغییر می کنن حذاقل پانیذ دوست داشتنی تر میشه براشون.


    نقل قول نوشته اصلی توسط شاددی نمایش پست ها
    سلام خسته نباشی روند داستان عالیه خوشحالم که بالاخره رامبد عاشق پانیذ شده حالا پانیذ باید بی محلی هاشو به مغرور عاشق نشون بده از مردای مغرور خیلی خوشم میاد و این رو خیلی تا اینجای داستان خوب به تصویر کشیدی ممنونم
    بله عاشق شده و شعله ی این عشق هر روز بیشترم میشه.باید کم کم غیرت های رامبد دید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط رودنا نمایش پست ها
    سلام دوست عزيز ممنون از رمانت
    راستش احساس ميكنم داستانت به يه هيجان نياز داره پانيذ كه فكر نكنم فعلا بتونه حرف بزنه راستش اينكه اين كل كل فقط از طرف رامبده و پانيذ عملا هيچ كاري نميتونه بكنه حتا نميتونه حرف بزنه داستانو يه كم خسته كننده كرده فكر ميكنم اگه ادامه رمانتو يه تغيراتي بدي بهتره ممنون
    من هر روز یه هیجان و یه چیز جدید میارم واقعا هیجان نداره؟اما چشم کم کم داریم میریم به قسمتای خوب خوب.

    نقل قول نوشته اصلی توسط mr8967 نمایش پست ها
    سلام
    میگم نکنه پانیذ وقتی بخواد با آژانس بره دکتر فرار کنه؟کاش این جناب رامبد مغرور یه کم بیشتر به پانیذ محبت میکرد،کاش حداقل نامه ی بابا رضا شو به نازنین میخوند تا یه کم دلش با رفتارهای باباش نرم میشدو از این خشمش نسبت به پانیذ کم میشد،یا حداقل کاش نازنین دست از کینه هاش برداره حالا که فهمیده رضا عاشقش بوده،میترسم رامبد هم دقیقا با غرورش مثل پدرش خودشو سالها از عشقش محروم کنه
    منتظر ادامه ی داستان زیبات هستم
    نه فرار نمی کنه.
    نامه رضا حالا حالاها رو نمیشه.نازنین و رامبدم خوب میشن اما نه الان.فعلا ابتدای داستانیم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط sareh.j نمایش پست ها
    روهای عزیز من منظورم از هیجان در داستان رفتار عاشقانه ی رامبد نبود از این رو به اونرو شدن عجولانه ی رامبد طبق نظر خودت درست نیست من منظورم باز شدن گره های داستانت بود که امروز یکیش باز شد و شاید جنبیدن پدر پانیذ برای دیدن دخترش و روشن شدن رابطه اش با مادر پانیذ
    گره ها باز میشه اما نه به این سرعت.کم کم میریم جلو.من علاقه ایی به رمانهایی که زود شروع میشن و زود تموم میشه ندارم.این رمان بلنده و کلی گره داره که کم کم باز میشه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Kiana S نمایش پست ها
    روها جون.خسته نباشيد.
    مثل هميشه عالى.
    فقط من باز اومدم چند تا اشتباه تايپى رو بگم.
    پست اول.خط چهارم:(اين روزاى تلخ).براى (روز ها) يه (ى) اضافه گذاشتين.
    پست دوم:خط سوم از پايين:(درون)اتاق.
    پست سوم:خط پنجم:(با)خشم گفت.
    يه سرى اشتباه هاى تايپى ريز تو متن بود كه من همينا رو گفتم.يه دور خودتون بخونيدشون.
    ممنون.
    چشم حتما اصلاح می کنم ممنونم کیانا جونم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط tanha-69 نمایش پست ها
    سلام
    رمان عمو رضا خیلی دل سوز بود گریمو دراورد قشنگ نوشته بودیش قشنگ حسش به ادم منتقل میشد
    و رامبد که هنو تو کار خودش مونده نمیدونه مهربون باشه یا خشن ولی برا پانیذ همیشه خشنه همش میسوزونتش
    دلم واسش میسوزه چقد عذابش میدن
    ادمش می کنم عزیزم.رامبد تمام عمر با نفرت بزرگ شده حالا که حس تعلق پیدا کرده در تضاده.تا بیفته رو غلتک خیلی مونده.

    نقل قول نوشته اصلی توسط darya tofani نمایش پست ها
    سلام عزیزم. ممنون از پستهایی که میذاری . از اینکه میبینم رامبد داره عاشق پانیذ میشه خوشحال شدم. دلم خیلی برای پانیذ میسوزه آخه کی می خواد از دست این نامرد خلاص شه؟ چرا رامبد نمیذاره این دختر بره مدرسه؟ و اینکه رامبد نمیفهم که پانیذ زدن ویولون رو دوست داره ؟
    می فهمه ویلون دوس داره اما وقتی مدرسه نمی زاره ویلون می زاره؟رامبد تا با عشقش کنار نیاد نمیشه کاری کرد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط zdragon نمایش پست ها
    سلام رها جونم خسته نباشی
    پست های آخرت محشرررررررررر بود احساسات رامبد و خوب بیان کردی و روند عشقشو که آروم آروم داره عاشق پانیذ میشه رو هم خوب نشون دادی
    دمت حساب گرم
    ممنونم زهرا جون.قابلی نداشت عزیزم.
    کم کم عشقو بیشتر نشون می دیم.

    ویرایش توسط روها : 2013,12,22 در ساعت ساعت : 04:53 PM
    نمی خواد هنرپیشه بشه، نه انگیزه هست نه خواست قلبی، اما اگه عاشق آریو برزن باشی؟ مرد قلب دزدمون که هنرپیشه اس و پر از غرور؟ اگه این مرد قلب بشکنه و غرور له کنه و تپش قصه مون مرد بشه برای مقابله کردن حرفیه؟ اگه پدر دکترش مجبورش کنه به کنکور پزشکی دادن و اون تست هنرپیشگی بره برای ثابت کردن خودش به آریوبرزنی که قلب شکونده حرفیه؟






  4. 5 کاربر از پست روها تشکر کرده اند .


  5. Top | #323

    تاریخ عضویت
    2013,06,03
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    245
    میانگین پست در روز
    0.58
    محل سکونت
    اهواز
    تشکر از کاربر
    16,961
    تشکر شده 637 در 224 پست

    پیش فرض

    خسته نباشيد روها جون.
    مثل هميشه عالى.
    فقط تو پست اول خط سوم از اخر(كاظمى) و تو پست اخر خط يازدهم از پايين (چون) تو رو درست كنين لطفا.
    موفق باشيد.
    ديـگه به همه چــيز شــک دارم
    وقتي تـــو به دوســــت داشــتـن مـن يـــقيـن داشتي
    و بـي بـــهانـه رفــتي...!

  6. 4 کاربر از پست Kiana S تشکر کرده اند .


  7. Top | #324

    تاریخ عضویت
    2013,06,12
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    367
    میانگین پست در روز
    0.89
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    7,223
    تشکر شده 2,215 در 415 پست
    حالت من
    Khaste

    پیش فرض

    دوست داشتم نامه رضا به نازنين رو يك اعتراف بود ولي خيلي دير


    دوست داشتم مكالمه بين محمد و رامبد و پانيذ و چقدر قشنگ محمد به احساسات رامبد واقف بود و سوء استفاده مي كرد تا اون احساسها رو بيشتر تحريك كنه

    و دوست داشتم توجه پانيذ رو براي برطرف كردن ابهمات بين محمد و زيبا رو

    مرسي رويا جان
    خدايا التماست مي كنم

    همه دنيا ارزاني ديگران

    ولي .... آنكه دنياي من است مال ديگري نباشد.

  8. 4 کاربر از پست آيلين و زندگي تشکر کرده اند .


  9. Top | #325

    تاریخ عضویت
    2013,09,22
    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    نوشته ها
    185
    میانگین پست در روز
    0.60
    محل سکونت
    زمین
    تشکر از کاربر
    9,417
    تشکر شده 471 در 125 پست

    پیش فرض

    عالی بود اخی بچم بلد نبست محبت کنهکم کم یاد میگیره
    هرکس نگران دلتنگی دریا باشد
    ومیرود کنار سکوت ماسه ها مینشیند
    وشاعر می شود!
    مطمئن باش این دامنه بی دار ودرخت نمی ماند!
    همیشه کسی هست که از پس پرسش های پیاپی کودکی پلی بسازد!
    همیشه کسی هست که به مسافران صبور ایستگاه دست تکان دهد...

  10. 4 کاربر از پست Eli 67 تشکر کرده اند .


  11. Top | #326

    تاریخ عضویت
    2013,06,03
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    245
    میانگین پست در روز
    0.58
    محل سکونت
    اهواز
    تشکر از کاربر
    16,961
    تشکر شده 637 در 224 پست

    پیش فرض

    روها جان.خسته نباشيد.
    خيلى ذوق مى كنم وقتى ميبينم بيشتر از يه پست داريم.
    من بازم با چند تا اشتباه تايپى اومدم.
    ببخشيد عزيزم كه من عين مولا لغنى ها فقط ايراد مى گيرم.اخه دوست دارم از هر لحاظى رمانتون عالى باشه.
    تو پست دوم.خط چهارم:خوشحالى اش.
    خط پنچم:كارش در
    پست سوم:خط هفتم:دارم سعيمو ..
    ممنون و موفق باشيد.

  12. 2 کاربر از پست Kiana S تشکر کرده اند .


  13. Top | #327

    تاریخ عضویت
    2013,10,24
    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    نوشته ها
    249
    میانگین پست در روز
    0.89
    محل سکونت
    زیراسمون خدا
    تشکر از کاربر
    4,667
    تشکر شده 572 در 183 پست
    حالت من
    Ghafelgir

    پیش فرض

    سلام گلم
    ای جان این رامبد وای دمش گرم این شد رامبد
    مرسی گلم موفق باشی

  14. 3 کاربر از پست baroun7777 تشکر کرده اند .


  15. Top | #328

    تاریخ عضویت
    2013,09,13
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    280
    میانگین پست در روز
    0.87
    محل سکونت
    کــــــرج
    تشکر از کاربر
    6,530
    تشکر شده 465 در 195 پست
    حالت من
    Relax

    پیش فرض

    آخ جون بالاخره پانیذ حرف زد.
    فکر کنم کساییی مثل پانیذ که بعده مدتها دارن حرف میزنن یخورده اوایلش تو حرف زدن مشکل داشته باشن
    ولی پانیذ خیلی راحت حرف میزد البته من اینجور فکر میکنم.
    ممنون مثل همشه عالی بود.

  16. 2 کاربر از پست دینام تشکر کرده اند .


  17. Top | #329

    تاریخ عضویت
    2011,09,26
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    339
    میانگین پست در روز
    0.33
    محل سکونت
    زیر اسمون ابی
    تشکر از کاربر
    4,912
    تشکر شده 1,012 در 368 پست
    حالت من
    Delvapas

    پیش فرض

    سلام گلم
    خیلی خوشحال شدم پانیذ حرف زد و رامبد تعجب کرد ممئنم رامبد داره عاشق میشه و احتمالا شده باشه
    منتظر پستای جدید هستم
    http://www.forum.98ia.com/t1204860-11.html رمان غم نبودت | سحر بانو69

    http://www.forum.98ia.com/t1035413.html ع عشق یا عذاب (جلد دو تب نگاهت) | negin.t

    http://www.forum.98ia.com/t1083687.html نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی

    http://www.forum.98ia.com/t1153855.html رمان همه سهم دنیا رو ازم بگیر | رویا رستمی

    http://www.forum.98ia.com/t1207966.html مامان مریم (moon shine)

    http://www.forum.98ia.com/t1168994.html رمان ویرانگر | fereshteh27

  18. 4 کاربر از پست tanha-69 تشکر کرده اند .


  19. Top | #330

    تاریخ عضویت
    2013,07,09
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    25
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از کاربر
    8,464
    تشکر شده 141 در 28 پست

    پیش فرض

    سلام خسته نباشی
    خوشحالم پانیذ حرف زد، یه کم این بند اومدن زبونش رواعصاب بود و راستش با اون شخصیت خشن رامبد من که قضیه کمد رو نگرفتم معلوم نشد قصد فضولی بود یا دلش بغل می خواست ، که هر دو ازشخصیت مستبدی که سعی در القأ ان داشت دور بود ، فکر کن اگر در کمد را باز می کردند ، اصلا" چیزی براش باقی می موند ، ممنونم که می نویسی

  20. 2 کاربر از پست اردیبهشت 3 تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر انجمن
    توسط روها در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 355
    آخرین نوشته: 2014,04,25, ساعت : 04:23 PM
  2. معرفی و نقد رمان تلافی ... و اما عشق | رویا رستمی کاربر انجمن
    توسط روها در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 271
    آخرین نوشته: 2014,02,22, ساعت : 12:40 PM
  3. رمان تلافی ... و اما عشق | رویا رستمی کاربر انجمن
    توسط روها در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 214
    آخرین نوشته: 2013,11,27, ساعت : 09:47 PM
  4. رویا نجس | *yasam!n* کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط ملکه خون در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 4
    آخرین نوشته: 2013,08,22, ساعت : 01:16 PM
  5. پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 2013,07,03, ساعت : 01:53 PM

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •