بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۵ شهريور ۱۳۹۲, ۰۸:۵۰ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
anital آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +100 امتیاز     
پیش فرض معرفی و نقد رمان رایحه ممنوع | anital کاربر انجمن

سلام دوست های گلم...
قرار بر این شد که بالاخره تاپیک نقد رو بزنم امیدوارم منو در جریان نقد، نظرات، پیشنهادات، انتقادات و حدسیات و ... بذارید
همون طور که توی تاپیک تایپ کتاب گفتم خوندن این رمان رو به دوستان زیر 18 سال توصیه نمی کنم.
مطلب دیگه این که اگه قوانین بخش نقد رو مطالعه کنید لطفا از دادن اسپم خودداری کنید
یه موضوع خیلی مهم!
به نظرات و عقاید همدیگه احترام بذارید. من دوست ندارم امتیاز منفی توی صفحه ی نقد ببینم. دوست دارم هرکسی آزادی اینو داشته باشه که نظراتشو بیان کنه. حق همتون برای اظهار نظر کردن و پست گذاشتن اینجا با هم مساویه و برای کسی مساوی تر نیست!!!

من نمی تونم جوابگوی سوالاتی که داستان رو لو می ده باشم. ترجیح می دم تو خود جریان داستان به جواب سوالات برسید.

سعی می کنم تا جای ممکن همه ی نقدها رو جواب بدم.

ژانر : اجتماعی... عاشقانه... .

خلاصه: داستان در مورد دختریه که یاد نگرفته اون چیزی که بهش تحمیل می شه رو بپذیره. با تسلیم شدن و کورکورانه پذیرفتن میونه ای نداره. زندگیش به دست مردهایی که از همه بهش نزدیک تر بودن سیاه می شه. برای حفظ داشته ها و به دست اوردن از دست رفته هاش تلاش می کنه ولی خیلی زود می فهمه هرچه قدر بیشتر تلاش می کنه به سقوطی بی بازگشت نزدیک تر می شه... .


لینک رمان:
رایحه ممنوع | anital کاربر انجمن



..::..وبلاگم..::..



دوستان عزیز:
رمان رایحه ی ممنوع به درخواست من بعد از اتمام نامرئی شده.

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




anital آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
* سعیده *, *Fatemeh.K*, *marin*, *mhm*, *Silver Sun*, *yegane*, *کاساندان*, -ShaDi-, .: She :., .Anahit., .Arghavan A, .FARNAZ., .Mar.Yam., .SaInA., .yasmin, 0sara, :.: aTLaS :.:, ::HeLiA::, abby7, airena, AmirArio, amirhessam, ana_b, Angelical, Arezoo250, ariyanaz15, asajadi84, atiye77, azarsana, azidan, BAHAR KHANOOM, bahar2008, bahareh., Banner, CIVIL, comet32, dander1000atash, dark fairy, dDorsa, delasa26, dey-asa, elish688, F @ N @ H @ i, f.barani, f.eti, Fahimeh.tourani, fArzane.Far, fatemehirooni, fatima_59, Fed Up, feloor, fera, Ghazal99, Giss Golabetoon, gole narges, Hasti jo0on, Hate Love, Hedyeh., hesaneh, hod hod, Inoosh, kamand131, katy_kiani, kolaghermezi, kurda smahlt:<, LandGirl, Laya.Li, leila banoo, little-fairy, m.a.r.z.i, madi paym, mahsa moshakhas, Mahsa.Sohrabi, mahsademon, marmar7452, maryam-pj, mashyane, mega, mehrsa_m, melika60, meloda, melodeee, melody22, Mina, mina91, moniya, N*A*Z*L*I, Nahid72, nastiya, neinane khanoom, Nelson, noting, pana-m, paradise, ParMoun, parshan 77, pegah.a, pointeh, proxima, rahakh, Ramaan, real girl, Real Smiler, rozam, Sahar banoo♥, sahar ss, sahe, Sarah*, sarina., Se7en-sky, seti**, Shabnam t, SHADI.71, shadow_das, shahtut, siiiiiima, sisi7070, solda, song-ster, SOSKET, Star_69, s_donia323, s_masroury, sαвα, T@snim, tahi619, tapesh, V!olet, Vaaleh, Vampir. Girl, Vampire Girl-a, wenela, white-sky, yegane34, zahra_76, zizi26, zohreh.zarei198, ZOLEIKHA, zoogi, ~farzaneh jan~, ~sara khatoon~, ×Mahdis×, ·٠•●ADRO!T●•٠·, Ӈãɳ¡ўҽ✎, آرتمیس 98, آواشیوا, ارزو., البالو ترش, ایرسا01, جان آفرین, خانـــم گـــل, رابین *, رز وحشی, زکیه67, سكوت ابريشم, شهرزاد ن, شهرزاد.م, صعوه, عرفان 82, عسل ٦٦, معطر, نسرین..., نسـرین, نیکا83, پاپلی, پرهوده, پریانا, پریبانو, پلازمید, چی چی نی, کاربر تنها, گیتی, یگانه, ✗ sнÁ вη αм ✗

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۵ شهريور ۱۳۹۲, ۱۰:۵۵ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
nastiya آواتار ها
 
nastiya به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +12 امتیاز     
پیش فرض

سلام عزیزم!
تا اینجا خوب بوده! بذار بخونم این پستای جدیدم میام نظر می ذارم.
تصمیمت عوض شد؟! در مورد صفحه نقد میگم!
اومدم کامل تر کنم!
الان تازه خوندم! الان حس می کنم اشکان دیگه یه مرد روشنفکر نیست. ته وجودش کمبود داره. حتی نمی تونم بگم رفیق بازه. انگار دنبال یه آرامشی هستش که تو خانواده اش نمی تونه پیدا کنه. داره مصی و عین خودش بار میاره چون شاید می خواد یکی تو خانواده اش هم دردش باشه. رفیقش باشه. حتی یه جا هم به مصی گفت قبلن ها باهم رفیق بودیم.
مریم شبیه مادرشه. کاری باهاش نداره. شاید این اشکان تو دوران کودکی کمبود محبت مادری داشته. نتونسته این محبت و توی همسرش هم پیدا کنه به خاطر همین به این او پناه آورده.
این خانواده خیلی ریلکسن بابا. ساعت 1 شب با دوست پسرش ....؟! همه مدل خانواده دیده بودیم.!
پندار تو ای پستا شبیه یه پسربچه ی مظلوم بود که زده ظرف شکونده و جلوی مامانش سرش و انداخته پایین! فک نکنم به مصی از دید یه زن نگاه کنه. بیشتر فک کنم مصی براش یه دوست دختری باشه که نصفه نیمه تو آب نمک خوابوندتش!
اشکان تو گذشته اش یه چیزی هست. این همه مظلوم بودن پندار دخالت نکردناشم بوداره!
دیگه همینا!
خسته هم نباشی!



سخنی باید گفت
سخنی باید گفت
در سحرگاهان در لحظه ی لرزانی
که فضا هم چون احساس بلوغ
ناگهان با چیزی مبهم می آمیزد
من دلم می خواهد
که به طغیانی تسلیم شوم
من دلم می خواهد
که ببارم از آن ابر بزرگ

ویرایش توسط nastiya : ۲۵ شهريور ۱۳۹۲ در ساعت ۱۱:۳۹ بعد از ظهر
nastiya آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ شهريور ۱۳۹۲, ۱۱:۱۵ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
F @ N @ H @ i آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +7 امتیاز     
پیش فرض

سلام آنیتای عزیزم
تبریک بابت تاپیک جدید و رمان جدید.
رایحه پر از حس های مبهمه برام.گاهی کلا قاطی میکنم چی به چیه.
ولی با این حال همین حس های مبهمو دوست دارم.
وای عاشق رفتار های پندار شدم.
رفتار های معصومه رو در مورد پدرش کاملا درک میکنم.میدونم چی میکشه.یه زمانی جاش بودم.
و اما در مورد یاور و اوهام که اصلا هیچ حدسی فعلا نمیتونم در موردش بزنم.
بازم تا اینجا ممنون و خسته نباشی.



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



بر اساس واقعیت :[ از یادم نمیروی ] * [ مشکل عزیزترینم ] از هرکسی که امضام رو دید خواهش میکنم.یک صلوات برای شفای همه ی مریضا بفرسته.

اَلـلّهــُـــمَ صــَـلِّ عـــَـلــی مـُـحــَـمَّــدِِ وَ آلِ مـُـحـَـمَّــد

F @ N @ H @ i آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ شهريور ۱۳۹۲, ۱۱:۱۵ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
little-fairy آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

سلام
تبریک بابت تاپیک نقد...
تا همینجا برای شخصیت پردازی عالی، فضا سازی بی نظیر و کشش به اندازه ی داستانت متشکرم
امیدوارم تا پایان همچنان موفق باشی



یه شعله تو دل من روشنــه . از این شـب منو بیرون میبــره
سیاهی آخرای عمرشـــه . سپیده بعد شب سر میزنـــه



کهربای سیاه
رایحــه ی ممنــوع
کیــک شکلاتی
پوکـــــر




little-fairy آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ شهريور ۱۳۹۲, ۱۱:۲۷ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
Arezoo250 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

سلــام
من اومدم یه نظریو بهت بگم اینکه حس کردم نوشتن اینجور رمانا جزو استعدادت نیست..
من همه رماناتو خوندم و فهمیدم تو پلیسی و اکشن نوشتن استادی اما خوب اینجور زندگیه درامی بعید میدونم
من نمیخوام بگم بده و فلانه و اینا.. من خودم قطعا میخونمش چون میدونم داستان داره رمانت.. هدف داره..
اما اینو گفتم که بگم به نظرم اگه یکم تو نوشتنه پستات تغییری ایجاد کنی بهتر باشه..
یکمی هیجان یکمی خشونت یکمی استرس
ببین درسته گفتی از الان قضاوت نکنیم ولی حس کردم الان بگم بهتر باشه
در مورده شخصیته پدار حس کردم خوب نتونستی شخصیتشو بیان کنی.. من خودم دچاره ابهام شدم..
اخه تو دانشگاه روزه اول وقتی از جای خالیه پندار حرف میزدی یجوری بود که انگار فوق العاده پولدارو خوشکلو جنتلمنه اما رفتاراش یکمی انگار فرق داره!!
اما بقیه ی شخصیتها خصوصا شایان کاملا ملموسه.. ابهامها قابله درکه جز پندار.. توصیفها عالی و کلا دستت در نکنه حتما ادامه بده!!

خسته نباشیـــــــــــــ



×برای کشتن پروانه، او را لــه نکن!
بالـهایـش را بچــین!
خاطرات پـرواز او را خـواهد کشـت!


×دوستان عزیزم..
میسپرمتون به درس و مدرسه ها!!
تا دیداری دیگر...
Arezoo250 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ شهريور ۱۳۹۲, ۱۱:۳۶ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
Inoosh آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

سلام تبریک بابت تاپیک نقد
تا الان من فقط یه عالمه سوال توذهنم ردیف میشه که میدونم شما هم دنبال همین توی خواننده هاتون هستین
همش تو نوشته هاتون دنبال نشونه ام که به هم ربطشون بدم
خیلی سخته رمان های شما رو نقد کردن فسفر مغز آدم میپوکه



کسی دورَست

دلم تنگست
مثل لباس سالهای دبستانم
مثل سالهای مأموریتهای طولانیِ پدر
که نمیفهمیدم
وقتی میگویند کسی دورَست
یعنی چقدر دورَست !


باروووووون
Inoosh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ شهريور ۱۳۹۲, ۱۱:۳۹ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
hanie-ab آواتار ها
 
hanie-ab به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

سلاااااااااااااام...
مرسی که تاپیک نقدو زدی...خدایی نظر دادن تو تاپیک نقد یه چیز دیگس...
خب طبق معمول رمانت با کلی معما و ابهام شروع شد...یاور...پندار...اشکان...او و حتی خود معصومه...
راجبه شخصیتا نمیخوام قضاوت کنم ولی حدس یا حسمو در موردشون میگم...
اشکان: برام نماد یه ادم خودخواهه ( هنوزم میگم نمیخوام قضاوت کنم مثلا)...کسی که همه جور کار و کثافت کاری و برای خودش و دخترایی مردم ok میدونه اما به دختر خودش که میرسه رگ غیرتش قلمبه میشه و ثمرش میشه یه سیلی...
کسی که هیچ نقشی جز یه ادم منفور به اسم بابا برای دخترش نداره اما از چرخ خیاطی و نحوه تربیت و همه چیز زنش ایراد میگیره که خودشو مبرا از عیب و ایراد نشون بده و اونو مقصر...
پندار: خب من به شخصه از پسرایی که کار ندارن و خرجشون بسته به جیب بابا یا حتی بدتر دوستشونه بدم میاد اما تنها چیزی که در حال حاضر باعث شده نظر بدی نسبت به پندار نداشته باشم پوسته برنزشه...
مریم: احساس میکنم در طول داستان قراره منبع انرژی مثبت باشه...

حالا از حدس راجبه شخصیتا که بگذریم ازین فکر معصومه خوشم نیومد که میخواد همه چیزو از مادرش در مورد اشکان و او مخفی کنه تا شخصیت مادرش خرد نشه...
به نظرم اگه مادرش و مریم یه بار برای همیشه ذات اصلی اشکان و کثافت کاریش با او رو ببینند و شخصیتشون خرد شه خیلی بهتر از اینه که با زندگی با اشکان ذره ذره غرور و شخصیتش خرد شه و از بین بره...یه جورایی مثل مرگ تدریجی میمونه...بابا مرگ یه بار شیونم یه بار...اینجوری که زجرکش میشه...
ممنون انی..




از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران
ما گذشتیم و گذشت انچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
(شهریار)

hanie-ab آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ شهريور ۱۳۹۲, ۱۱:۵۱ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
# MiTrA.Sa # آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

سلااام تبريك براي تاپيك نقد

خوب كاملا مشخصه كه تو پست اول مصي به ديدم مسعود رفته
ولي اوهام كي ميتونه باشه؟
شخصي كه هنوز وارد داستان نشطه؟
و اين كه چرا ياور دنبالِ مصي پياده راه ميوفتاده؟
و حدس قوي من راجب مسعود...
كه مامان و باباي مصي فاميل نبودن؟ و يه رابطه ء خوني بين اشكان و مسعود وجود نداره؟!
شايد ياور... حكم پدري و واسه مصي داره كه هميشه دوست داشته ، داشته باشه.
كسي در جواب مشكلاتش بهش بگه : حله

نه؟





نمیتونم بنویسم حالم و تو این دقایق

اضطراب خوبی دارم....اره ...عاشق شدم..عاشق..
]
# MiTrA.Sa # آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۶ شهريور ۱۳۹۲, ۱۲:۰۶ قبل از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
anital آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +13 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط nastiya نمایش پست ها
سلام عزیزم!
تا اینجا خوب بوده! بذار بخونم این پستای جدیدم میام نظر می ذارم.
تصمیمت عوض شد؟! در مورد صفحه نقد میگم!
اومدم کامل تر کنم!
الان تازه خوندم! الان حس می کنم اشکان دیگه یه مرد روشنفکر نیست. ته وجودش کمبود داره. حتی نمی تونم بگم رفیق بازه. انگار دنبال یه آرامشی هستش که تو خانواده اش نمی تونه پیدا کنه. داره مصی و عین خودش بار میاره چون شاید می خواد یکی تو خانواده اش هم دردش باشه. رفیقش باشه. حتی یه جا هم به مصی گفت قبلن ها باهم رفیق بودیم.
مریم شبیه مادرشه. کاری باهاش نداره. شاید این اشکان تو دوران کودکی کمبود محبت مادری داشته. نتونسته این محبت و توی همسرش هم پیدا کنه به خاطر همین به این او پناه آورده.
این خانواده خیلی ریلکسن بابا. ساعت 1 شب با دوست پسرش ....؟! همه مدل خانواده دیده بودیم.!
پندار تو ای پستا شبیه یه پسربچه ی مظلوم بود که زده ظرف شکونده و جلوی مامانش سرش و انداخته پایین! فک نکنم به مصی از دید یه زن نگاه کنه. بیشتر فک کنم مصی براش یه دوست دختری باشه که نصفه نیمه تو آب نمک خوابوندتش!
اشکان تو گذشته اش یه چیزی هست. این همه مظلوم بودن پندار دخالت نکردناشم بوداره!
دیگه همینا!
خسته هم نباشی!
سلاممم
خوشحالم اینجا می بینمت
نسخه ی آزمایشیه... یه دفعه دیدید بستمش
هوم... خب خیلی سخت می شه خیانت رو با روشنفکری ربط داد... ولی کمبود گزینه ی مناسبی به نظر می رسه که قضیه ی زود ازدواج کردن اشکان هم کنارش چشمک می زنه. ولی بحث اینه که کمبود چی؟
حالا مریم رو یه کم بیشتر می شناسید
چه توصیف جالبی از پندار... تو همین بخش کامل به این پندار و ابعاد مظلومیت ها و کارهاش می رسیم
مرسی عزیزم

نقل قول:
نوشته اصلی توسط F @ N @ H @ i نمایش پست ها
سلام آنیتای عزیزم
تبریک بابت تاپیک جدید و رمان جدید.
رایحه پر از حس های مبهمه برام.گاهی کلا قاطی میکنم چی به چیه.
ولی با این حال همین حس های مبهمو دوست دارم.
وای عاشق رفتار های پندار شدم.
رفتار های معصومه رو در مورد پدرش کاملا درک میکنم.میدونم چی میکشه.یه زمانی جاش بودم.
و اما در مورد یاور و اوهام که اصلا هیچ حدسی فعلا نمیتونم در موردش بزنم.
بازم تا اینجا ممنون و خسته نباشی.
سلام دوست خوبم
دیگه فکر کنم با پیش رفتن داستان و رو شدن خیلی چیزها این حس قاطی کردن باید اندک اندک کم شه
مرسی دوست خوبم... خوشحالم نظرت این بود اون دو نفر هم ایشالا به زودی... نه! یکی شون به زودی


نقل قول:
نوشته اصلی توسط little-fairy نمایش پست ها
سلام
تبریک بابت تاپیک نقد...
تا همینجا برای شخصیت پردازی عالی، فضا سازی بی نظیر و کشش به اندازه ی داستانت متشکرم
امیدوارم تا پایان همچنان موفق باشی
سلام
پریا... دوستم
مرسی عزیزم... خوشحالم نظرت این بود

نقل قول:
نوشته اصلی توسط Arezoo250 نمایش پست ها
سلــام
من اومدم یه نظریو بهت بگم اینکه حس کردم نوشتن اینجور رمانا جزو استعدادت نیست..
من همه رماناتو خوندم و فهمیدم تو پلیسی و اکشن نوشتن استادی اما خوب اینجور زندگیه درامی بعید میدونم
من نمیخوام بگم بده و فلانه و اینا.. من خودم قطعا میخونمش چون میدونم داستان داره رمانت.. هدف داره..
اما اینو گفتم که بگم به نظرم اگه یکم تو نوشتنه پستات تغییری ایجاد کنی بهتر باشه..
یکمی هیجان یکمی خشونت یکمی استرس
ببین درسته گفتی از الان قضاوت نکنیم ولی حس کردم الان بگم بهتر باشه
در مورده شخصیته پدار حس کردم خوب نتونستی شخصیتشو بیان کنی.. من خودم دچاره ابهام شدم..
اخه تو دانشگاه روزه اول وقتی از جای خالیه پندار حرف میزدی یجوری بود که انگار فوق العاده پولدارو خوشکلو جنتلمنه اما رفتاراش یکمی انگار فرق داره!!
اما بقیه ی شخصیتها خصوصا شایان کاملا ملموسه.. ابهامها قابله درکه جز پندار.. توصیفها عالی و کلا دستت در نکنه حتما ادامه بده!!

خسته نباشیـــــــــــــ

سلام دوست خوبم
با کمال احترام به نظرت به نظر من خوب و بد بودن یه داستان و استعداد نویسنده در گروی هیجانات نیست... چون هیجان هیچ رکنی از داستان نویسی نیست...ولی کشش چرا... کشش رو هم به انواع مختلف می شه ایجاد کرد.
سبک رمان های قبلی هیجان رو می طلبید. داستان پلیسی بدون هیجان خوندنی نیست ولی رمان اجتماعی رو هرگز نباید با سایر سبک ها مقایسه کرد.
راستش من از ترکیب خشونت با سبک اجتماعی اصلا خوشم نیم یاد... حتی اگه جزوی واجب از یه سری از موضوعات باشه
رایحه بیشتر درگیر و دار حسه... مثل اسمش که از یه حس می یاد که ممنوعه و وجود نداره... درگیر حسی عمیق تر از سطحیاتی مثل هیجانه..
و خب من فکر می کنم برداشتتون از پندار غلط بود... اولین چیزی که از پندار دیدید این بود که از مصی دویست هزار تومن پول گرفت... هیچ جنتلمنی این کارو نمی کنه! و مصی هم تو صحنه ی دانشگاه در توصیفش می گه غیرتی داره که دل دخترهای سبک مغز رو می لرزونه... پس شاید بهتر باشه چشم ها رو در رابطه با پندار بشورید
مرسی عزیزم... ببخشید اگه مخالفتی کردم... نظرم رو گفتم امیدوارم سوء برداشت نشه


نقل قول:
نوشته اصلی توسط Inoosh نمایش پست ها
سلام تبریک بابت تاپیک نقد
تا الان من فقط یه عالمه سوال توذهنم ردیف میشه که میدونم شما هم دنبال همین توی خواننده هاتون هستین
همش تو نوشته هاتون دنبال نشونه ام که به هم ربطشون بدم
خیلی سخته رمان های شما رو نقد کردن فسفر مغز آدم میپوکه
سلام دوست خوبم
هوم... من سوال ایجاد شدن رو دوست دارم... ولی خیلی سخت نگیرید می بینید که جواباش تو این رمان دم دسته... آخه حالت معمایی نداره

نقل قول:
نوشته اصلی توسط hanie-ab نمایش پست ها
سلاااااااااااااام...
مرسی که تاپیک نقدو زدی...خدایی نظر دادن تو تاپیک نقد یه چیز دیگس...
خب طبق معمول رمانت با کلی معما و ابهام شروع شد...یاور...پندار...اشکان...او و حتی خود معصومه...
راجبه شخصیتا نمیخوام قضاوت کنم ولی حدس یا حسمو در موردشون میگم...
اشکان: برام نماد یه ادم خودخواهه ( هنوزم میگم نمیخوام قضاوت کنم مثلا)...کسی که همه جور کار و کثافت کاری و برای خودش و دخترایی مردم ok میدونه اما به دختر خودش که میرسه رگ غیرتش قلمبه میشه و ثمرش میشه یه سیلی...
کسی که هیچ نقشی جز یه ادم منفور به اسم بابا برای دخترش نداره اما از چرخ خیاطی و نحوه تربیت و همه چیز زنش ایراد میگیره که خودشو مبرا از عیب و ایراد نشون بده و اونو مقصر...
پندار: خب من به شخصه از پسرایی که کار ندارن و خرجشون بسته به جیب بابا یا حتی بدتر دوستشونه بدم میاد اما تنها چیزی که در حال حاضر باعث شده نظر بدی نسبت به پندار نداشته باشم پوسته برنزشه...
مریم: احساس میکنم در طول داستان قراره منبع انرژی مثبت باشه...

حالا از حدس راجبه شخصیتا که بگذریم ازین فکر معصومه خوشم نیومد که میخواد همه چیزو از مادرش در مورد اشکان و او مخفی کنه تا شخصیت مادرش خرد نشه...
به نظرم اگه مادرش و مریم یه بار برای همیشه ذات اصلی اشکان و کثافت کاریش با او رو ببینند و شخصیتشون خرد شه خیلی بهتر از اینه که با زندگی با اشکان ذره ذره غرور و شخصیتش خرد شه و از بین بره...یه جورایی مثل مرگ تدریجی میمونه...بابا مرگ یه بار شیونم یه بار...اینجوری که زجرکش میشه...
ممنون انی..
سلام
خب... حالا از همون قضیه ی قضاوت که بگذریم برداشتت رو نسبت به شخصیت ها دوست دارم خصوصا پوست برنز رو
ولی ببینیم نظرتون نسبت به این قضیه ای که مصی فکر می کنه نباید به مامانش بگه عوض می شه یا نه
مرسی عزیزم


نقل قول:
نوشته اصلی توسط # MiTrA.Sa # نمایش پست ها
سلااام تبريك براي تاپيك نقد

خوب كاملا مشخصه كه تو پست اول مصي به ديدم مسعود رفته
ولي اوهام كي ميتونه باشه؟
شخصي كه هنوز وارد داستان نشطه؟
و اين كه چرا ياور دنبالِ مصي پياده راه ميوفتاده؟
و حدس قوي من راجب مسعود...
كه مامان و باباي مصي فاميل نبودن؟ و يه رابطه ء خوني بين اشكان و مسعود وجود نداره؟!
شايد ياور... حكم پدري و واسه مصي داره كه هميشه دوست داشته ، داشته باشه.
كسي در جواب مشكلاتش بهش بگه : حله

نه؟
سلام دوست خوبم
خب... اوهام رو بعدها بهش می رسیم... هرچند یه توضیحاتی ازش تو همین بخش هست
زاویه ی دیدتون به یاور رو دوست داشتم... تا حالا هیچکس این طوری بهش نگاه نکرد بود
در رابطه با مسعود... ببینیم چطوره
مرسی دوست خوبم از حضورت
anital آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۶ شهريور ۱۳۹۲, ۱۲:۱۱ قبل از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
ارزو. آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

سلام....
اتفاقا بر عکس یکی از دوستان به نظرم خوبه که سبک داستانت تغییر کرد ......به نظرم نشون دادی که تو این سبک که هیجانی و پلیسی نیست هم استعداد داری....
همیشه ام که نباید یه ژانر رو نوشت.....هم ریسک لازمه هم اینکه کارای یه نویسنده تو یه ژانر باشه جالب نیست.....باید نشون بده که تواناییش بیشتر از این حرفاست......
آنیتا ام که کاراش یکی از یکی بهتره......
در مورد شخصیتای داستانت .....هنوز همه وارد نشدن!!!یاور...."او"......اوهام.....
هنوز کاملا با همه آشنا نشدیم....مثل استادش که نمیشه چیزی گفت درموردش....
نظرم در مورد پندار هنوز همونه....با اینکه جنبه های دیگه ی شخصیتیشم دیدم....ولی نمیشه بهش تکیه کرد...از اون آدماس که میاد و از زندگیت رد میشه ولی همیشگی نیست....
با اینکه معصومه از اشکان بدش میاد ولی انگار اینطور نیست....بعضی اوقات رفتارات و عقلت یه چیز میگن.....ولی احساساتت و ته قلبت یه چیز دیگه.....انگار معصومه ام برای اشکان یه جور دیگست....شاید براش مهمتره...نمیدونم.....ولی در کل امیدوارم معصومه درموردش اشتباه کرده باشه.....تا اینجا که از شخصیتش خوشم اومده....درسته خانواده دوست نیست....ولی نمیدونم چرا باهاش مشکلی ندارم.....
مامانشم انگار دنبال دردسر نیست.....دنبال یه زندگی آرومه...بدون بحث....برام جالب بود که 3سال بزرگتره از اشکان.....



خوب است یا بد؟؟؟
نمیدانم!!!
به طرز دلهره آوری آرامم!!!
گویا به پایان خوبی رسیده ام!!!
انگار مرگ همین نزدیکیهاست!!!
من خوب نیستم دیگر!!!
فقط آرامم....

رایحه ممنوع|anital

ارزو. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان معشوقه شیطان | anital کاربر انجمن anital نوشته کاربران سایت 2990 ۲۳ فروردين ۱۳۹۳ ۰۱:۴۵ بعد از ظهر
معرفی و نقد رمان آن نیمه دیگر ... | anital کاربر انجمن anital نوشته کاربران سایت 2231 ۱۶ فروردين ۱۳۹۳ ۰۴:۴۳ بعد از ظهر
معرفی و نقد رمان حکم دل | sun daughter + anital کاربران انجمن anital نوشته کاربران سایت 780 ۱۵ فروردين ۱۳۹۳ ۰۵:۵۸ قبل از ظهر
معرفی و نقد رمان پارلا | anital کاربر انجمن anital نوشته کاربران سایت 618 ۱۵ فروردين ۱۳۹۳ ۰۳:۰۶ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۸:۴۳ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا