ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
معرفی و نقد رمان رایحه ممنوع | anital کاربر انجمن
http://fidibo.com/

asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 137 12345112651101 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 1363
  1. Top | #1

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    مرداد 1389
    نوشته ها
    1,051
    میانگین پست در روز
    0.67
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    19,929
    تشکر شده 398,251 در 1,547 پست
    حالت من
    Bitafavot
    اندازه فونت

    پیش فرض معرفی و نقد رمان رایحه ممنوع | anital کاربر انجمن

    سلام دوست های گلم...
    قرار بر این شد که بالاخره تاپیک نقد رو بزنم امیدوارم منو در جریان نقد، نظرات، پیشنهادات، انتقادات و حدسیات و ... بذارید
    همون طور که توی تاپیک تایپ کتاب گفتم خوندن این رمان رو به دوستان زیر 18 سال توصیه نمی کنم.
    مطلب دیگه این که اگه قوانین بخش نقد رو مطالعه کنید لطفا از دادن اسپم خودداری کنید
    یه موضوع خیلی مهم!
    به نظرات و عقاید همدیگه احترام بذارید. من دوست ندارم امتیاز منفی توی صفحه ی نقد ببینم. دوست دارم هرکسی آزادی اینو داشته باشه که نظراتشو بیان کنه. حق همتون برای اظهار نظر کردن و پست گذاشتن اینجا با هم مساویه و برای کسی مساوی تر نیست!!!

    من نمی تونم جوابگوی سوالاتی که داستان رو لو می ده باشم. ترجیح می دم تو خود جریان داستان به جواب سوالات برسید.

    سعی می کنم تا جای ممکن همه ی نقدها رو جواب بدم.

    ژانر : اجتماعی... عاشقانه... .

    خلاصه: داستان در مورد دختریه که یاد نگرفته اون چیزی که بهش تحمیل می شه رو بپذیره. با تسلیم شدن و کورکورانه پذیرفتن میونه ای نداره. زندگیش به دست مردهایی که از همه بهش نزدیک تر بودن سیاه می شه. برای حفظ داشته ها و به دست اوردن از دست رفته هاش تلاش می کنه ولی خیلی زود می فهمه هرچه قدر بیشتر تلاش می کنه به سقوطی بی بازگشت نزدیک تر می شه... .


    لینک رمان:
    رایحه ممنوع | anital کاربر انجمن

    ..::..وبلاگم..::..

    گاهی باید از دیگران فاصله بگیری
    اگر اهمیت دادند ارزشت را خواهی فهمید
    و اگر اهمیتی ندادند
    خواهی فهمید کجا ایستاده ای ... !


    دوستان عزیز همین طور که می بینید رمان های رایحه ی ممنوع و معشوقه ی شیطان در دسترس نیستند، پی دی اف ندارند و قابل دانلود هم نیستند. نامرئی شدند. لطفا در این زمینه به من و مدیرها پیغامی ندهید. ممنون


  2. 202 کاربر از پست anital تشکر کرده اند .

    * سعیده * , *Fatemeh.K* , *leopard* , *marin* , *mhm* , *saranaz* , *Silver Sun* , *yegane* , *کاساندان* , -ShaDi- , .: She :. , .Anahit. , .Arghavan A , .Mar.Yam. , .SaInA. , .yasmin , 0sara , :.: aTLaS :.: , ::HeLiA:: , abby7 , airena , AmirArio , amirhessam , ana_b , Angelical , ArAm SwEeT , Arezoo250 , ariyanaz15 , asajadi84 , atiye77 , azarsana , azidan , BAHAR KHANOOM , bahar2008 , bahareh. , Banner , Barana.A , CIVIL , comet32 , dander1000atash , dark fairy , dDorsa , delasa26 , dey-asa , dokhtare_yakhi , elish688 , F @ N @ H @ i , f.barani , f.eti , Fahimeh.tourani , Farnaz-K , fArzane.Far , FaTam , fatemehirooni , fatima_59 , Fed Up , feloor , fera , Ghazal99 , Giss Golabetoon , gole narges , GOOL89 , hani.hbk , hania.hbk , Hasti jo0on , Hate Love , Hedyeh. , hengameh.sh. , hesaneh , hod hod , hooriehgholami , Inoosh , kam kam , kamand131 , katy_kiani , keyhane , kolaghermezi , kurda smahlt:< , LandGirl , Laya.Li , leila banoo , little-fairy , m.a.r.z.i , madi paym , mahsa moshakhas , Mahsa.Sohrabi , mahsademon , Maht!sa , mahta75 , marmar7452 , maryam-pj , mashyane , mega , mehrsa_m , melika60 , meloda , melodeee , melody22 , Mina , mina91 , moniya , N*A*Z*L*I , nadi.h , Nahid72 , nastiya , neinane khanoom , Nelson , noting , paliz-sm , pana-m , paradise , parisa rz , ParMoun , parshan 77 , pegah.a , pointeh , proxima , Rabiye , rahakh , Ramaan , Rana.S , real girl , Real Smiler , respina1365 , rozam , s.mokhtariyan , sadaf1366 , Sahar banoo♥ , sahar ss , sahe , Sarah* , sarina. , sayeh921 , Se7en-sky , seti** , Shabnam t , SHADI.71 , shadow_das , shahrzad.r , shahtut , siiiiiima , sisi7070 , sogand n , solda , song-ster , SOSKET , Star_69 , s_donia323 , s_masroury , sαвα , T@snim , tahi619 , tapesh , V!olet , Vaaleh , Vampir. Girl , Vampire Girl-a , wenela , white-sky , yegane34 , zahra_76 , zizi26 , zohreh.zarei198 , ZOLEIKHA , zoogi , ~farzaneh jan~ , ~sara khatoon~ , ×Mahdis× , ·٠•●ADRO!T●•٠· , Ӈãɳ¡ўҽ✎ , آرتمیس 98 , آواشیوا , ارزو. , البالو ترش , الهه آفتاب , انگشتر , ایرسا01 , جان آفرین , خانـــم گـــل , رابین * , رز وحشی , زکیه67 , سكوت ابريشم , شهرزاد ن , شهرزاد.م , صعوه , عرفان 82 , عسل ٦٦ , معطر , نسرین... , نسـرین , نیکا83 , پاپلی , پرهوده , پریانا , پریبانو , پلازمید , چی چی نی , کاربر تنها , گیتی , یگانه , ☆ŠŎηIд16☆ , ✗ sнÁ вη αм ✗

  3. Top | #2

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1390
    نوشته ها
    789
    میانگین پست در روز
    0.63
    محل سکونت
    دور نیست!
    تشکر از کاربر
    5,144
    تشکر شده 19,026 در 756 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام عزیزم!
    تا اینجا خوب بوده! بذار بخونم این پستای جدیدم میام نظر می ذارم.
    تصمیمت عوض شد؟! در مورد صفحه نقد میگم!
    اومدم کامل تر کنم!
    الان تازه خوندم! الان حس می کنم اشکان دیگه یه مرد روشنفکر نیست. ته وجودش کمبود داره. حتی نمی تونم بگم رفیق بازه. انگار دنبال یه آرامشی هستش که تو خانواده اش نمی تونه پیدا کنه. داره مصی و عین خودش بار میاره چون شاید می خواد یکی تو خانواده اش هم دردش باشه. رفیقش باشه. حتی یه جا هم به مصی گفت قبلن ها باهم رفیق بودیم.
    مریم شبیه مادرشه. کاری باهاش نداره. شاید این اشکان تو دوران کودکی کمبود محبت مادری داشته. نتونسته این محبت و توی همسرش هم پیدا کنه به خاطر همین به این او پناه آورده.
    این خانواده خیلی ریلکسن بابا. ساعت 1 شب با دوست پسرش ....؟! همه مدل خانواده دیده بودیم.!
    پندار تو ای پستا شبیه یه پسربچه ی مظلوم بود که زده ظرف شکونده و جلوی مامانش سرش و انداخته پایین! فک نکنم به مصی از دید یه زن نگاه کنه. بیشتر فک کنم مصی براش یه دوست دختری باشه که نصفه نیمه تو آب نمک خوابوندتش!
    اشکان تو گذشته اش یه چیزی هست. این همه مظلوم بودن پندار دخالت نکردناشم بوداره!
    دیگه همینا!
    خسته هم نباشی!
    ویرایش توسط nastiya : 1392,06,25 در ساعت ساعت : 23:39
    سخنی باید گفت
    سخنی باید گفت
    در سحرگاهان در لحظه ی لرزانی
    که فضا هم چون احساس بلوغ
    ناگهان با چیزی مبهم می آمیزد
    من دلم می خواهد
    که به طغیانی تسلیم شوم
    من دلم می خواهد
    که ببارم از آن ابر بزرگ


  4. Top | #3

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    آبان 1391
    نوشته ها
    1,169
    میانگین پست در روز
    1.59
    محل سکونت
    میان باد، طوفان و رعد
    تشکر از کاربر
    4,345
    تشکر شده 8,198 در 1,697 پست
    حالت من
    Badhal
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام آنیتای عزیزم
    تبریک بابت تاپیک جدید و رمان جدید.
    رایحه پر از حس های مبهمه برام.گاهی کلا قاطی میکنم چی به چیه.
    ولی با این حال همین حس های مبهمو دوست دارم.
    وای عاشق رفتار های پندار شدم.
    رفتار های معصومه رو در مورد پدرش کاملا درک میکنم.میدونم چی میکشه.یه زمانی جاش بودم.
    و اما در مورد یاور و اوهام که اصلا هیچ حدسی فعلا نمیتونم در موردش بزنم.
    بازم تا اینجا ممنون و خسته نباشی.
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




    از هرکسی که امضام رو دید خواهش میکنم.یک صلوات برای شفای همه ی مریضا بفرسته.

    اَلـلّهــُـــمَ صــَـلِّ عـــَـلــی مـُـحــَـمَّــدِِ وَ آلِ مـُـحـَـمَّــد

    الان تنها چیزی که خدا ازت میخوام مرگه. خودت برسون





  5. Top | #4

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مرداد 1391
    نوشته ها
    1,349
    میانگین پست در روز
    1.59
    محل سکونت
    مریــــــــــــــــــــــــخ
    تشکر از کاربر
    11,884
    تشکر شده 32,362 در 1,228 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام
    تبریک بابت تاپیک نقد...
    تا همینجا برای شخصیت پردازی عالی، فضا سازی بی نظیر و کشش به اندازه ی داستانت متشکرم
    امیدوارم تا پایان همچنان موفق باشی
    دوستای خوبم سلام،
    به دلیل مشکلات اخیرم نمی تونم تا چند ماه آینده هیــــــــــچ گونه فعالیتی توی سایت داشته باشم.
    خواننده های عزیزم،
    ویرایش یاس امید و ادامه ی کیک شکلاتی رو قرار نیست نیمه کاره رها کنم و اگر عمری باشه بر می گردم و داستان ها رو به اتمام می رسونم.
    شـــاد باشید. برام دعا کنید




  6. Top | #5

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    444
    میانگین پست در روز
    0.37
    تشکر از کاربر
    3,851
    تشکر شده 3,625 در 691 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلــام
    من اومدم یه نظریو بهت بگم اینکه حس کردم نوشتن اینجور رمانا جزو استعدادت نیست..
    من همه رماناتو خوندم و فهمیدم تو پلیسی و اکشن نوشتن استادی اما خوب اینجور زندگیه درامی بعید میدونم
    من نمیخوام بگم بده و فلانه و اینا.. من خودم قطعا میخونمش چون میدونم داستان داره رمانت.. هدف داره..
    اما اینو گفتم که بگم به نظرم اگه یکم تو نوشتنه پستات تغییری ایجاد کنی بهتر باشه..
    یکمی هیجان یکمی خشونت یکمی استرس
    ببین درسته گفتی از الان قضاوت نکنیم ولی حس کردم الان بگم بهتر باشه
    در مورده شخصیته پدار حس کردم خوب نتونستی شخصیتشو بیان کنی.. من خودم دچاره ابهام شدم..
    اخه تو دانشگاه روزه اول وقتی از جای خالیه پندار حرف میزدی یجوری بود که انگار فوق العاده پولدارو خوشکلو جنتلمنه اما رفتاراش یکمی انگار فرق داره!!
    اما بقیه ی شخصیتها خصوصا شایان کاملا ملموسه.. ابهامها قابله درکه جز پندار.. توصیفها عالی و کلا دستت در نکنه حتما ادامه بده!!

    خسته نباشیـــــــــــــ
    ×برای کشتن پروانه، او را لــه نکن!
    بالـهایـش را بچــین!
    خاطرات پـرواز او را خـواهد کشـت!


    ×دوستان عزیزم..
    میسپرمتون به درس و مدرسه ها!!
    تا دیداری دیگر...


  7. Top | #6

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مهر 1390
    نوشته ها
    708
    میانگین پست در روز
    0.61
    تشکر از کاربر
    9,060
    تشکر شده 3,655 در 913 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام تبریک بابت تاپیک نقد
    تا الان من فقط یه عالمه سوال توذهنم ردیف میشه که میدونم شما هم دنبال همین توی خواننده هاتون هستین
    همش تو نوشته هاتون دنبال نشونه ام که به هم ربطشون بدم
    خیلی سخته رمان های شما رو نقد کردن فسفر مغز آدم میپوکه
    کسی دورَست

    دلم تنگست
    مثل لباس سالهای دبستانم
    مثل سالهای مأموریتهای طولانیِ پدر
    که نمیفهمیدم
    وقتی میگویند کسی دورَست
    یعنی چقدر دورَست !


    باروووووون


  8. Top | #7

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    237
    میانگین پست در روز
    0.27
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    19,729
    تشکر شده 2,181 در 242 پست
    حالت من
    Khoonsard
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلاااااااااااااام...
    مرسی که تاپیک نقدو زدی...خدایی نظر دادن تو تاپیک نقد یه چیز دیگس...
    خب طبق معمول رمانت با کلی معما و ابهام شروع شد...یاور...پندار...اشکان...او و حتی خود معصومه...
    راجبه شخصیتا نمیخوام قضاوت کنم ولی حدس یا حسمو در موردشون میگم...
    اشکان: برام نماد یه ادم خودخواهه ( هنوزم میگم نمیخوام قضاوت کنم مثلا)...کسی که همه جور کار و کثافت کاری و برای خودش و دخترایی مردم ok میدونه اما به دختر خودش که میرسه رگ غیرتش قلمبه میشه و ثمرش میشه یه سیلی...
    کسی که هیچ نقشی جز یه ادم منفور به اسم بابا برای دخترش نداره اما از چرخ خیاطی و نحوه تربیت و همه چیز زنش ایراد میگیره که خودشو مبرا از عیب و ایراد نشون بده و اونو مقصر...
    پندار: خب من به شخصه از پسرایی که کار ندارن و خرجشون بسته به جیب بابا یا حتی بدتر دوستشونه بدم میاد اما تنها چیزی که در حال حاضر باعث شده نظر بدی نسبت به پندار نداشته باشم پوسته برنزشه...
    مریم: احساس میکنم در طول داستان قراره منبع انرژی مثبت باشه...

    حالا از حدس راجبه شخصیتا که بگذریم ازین فکر معصومه خوشم نیومد که میخواد همه چیزو از مادرش در مورد اشکان و او مخفی کنه تا شخصیت مادرش خرد نشه...
    به نظرم اگه مادرش و مریم یه بار برای همیشه ذات اصلی اشکان و کثافت کاریش با او رو ببینند و شخصیتشون خرد شه خیلی بهتر از اینه که با زندگی با اشکان ذره ذره غرور و شخصیتش خرد شه و از بین بره...یه جورایی مثل مرگ تدریجی میمونه...بابا مرگ یه بار شیونم یه بار...اینجوری که زجرکش میشه...
    ممنون انی..

    از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
    رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران
    ما گذشتیم و گذشت انچه تو با ما کردی
    تو بمان و دگران وای به حال دگران
    (شهریار)



  9. Top | #8

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    تیر 1389
    نوشته ها
    676
    میانگین پست در روز
    0.42
    محل سکونت
    in sky
    تشکر از کاربر
    8,242
    تشکر شده 53,116 در 686 پست
    حالت من
    Khejalati
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلااام تبريك براي تاپيك نقد

    خوب كاملا مشخصه كه تو پست اول مصي به ديدم مسعود رفته
    ولي اوهام كي ميتونه باشه؟
    شخصي كه هنوز وارد داستان نشطه؟
    و اين كه چرا ياور دنبالِ مصي پياده راه ميوفتاده؟
    و حدس قوي من راجب مسعود...
    كه مامان و باباي مصي فاميل نبودن؟ و يه رابطه ء خوني بين اشكان و مسعود وجود نداره؟!
    شايد ياور... حكم پدري و واسه مصي داره كه هميشه دوست داشته ، داشته باشه.
    كسي در جواب مشكلاتش بهش بگه : حله

    نه؟

    نه تو می مانی و نه اندوه
    و نه هیچ یک از مردم این آبادی ...به حباب نگران لب یک رود قسم ،و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ،غصه هم می گذرد .آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...لحظه ها عریانند .به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز .




  10. Top | #9

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    مرداد 1389
    نوشته ها
    1,051
    میانگین پست در روز
    0.67
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    19,929
    تشکر شده 398,251 در 1,547 پست
    حالت من
    Bitafavot
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط nastiya نمایش پست ها
    سلام عزیزم!
    تا اینجا خوب بوده! بذار بخونم این پستای جدیدم میام نظر می ذارم.
    تصمیمت عوض شد؟! در مورد صفحه نقد میگم!
    اومدم کامل تر کنم!
    الان تازه خوندم! الان حس می کنم اشکان دیگه یه مرد روشنفکر نیست. ته وجودش کمبود داره. حتی نمی تونم بگم رفیق بازه. انگار دنبال یه آرامشی هستش که تو خانواده اش نمی تونه پیدا کنه. داره مصی و عین خودش بار میاره چون شاید می خواد یکی تو خانواده اش هم دردش باشه. رفیقش باشه. حتی یه جا هم به مصی گفت قبلن ها باهم رفیق بودیم.
    مریم شبیه مادرشه. کاری باهاش نداره. شاید این اشکان تو دوران کودکی کمبود محبت مادری داشته. نتونسته این محبت و توی همسرش هم پیدا کنه به خاطر همین به این او پناه آورده.
    این خانواده خیلی ریلکسن بابا. ساعت 1 شب با دوست پسرش ....؟! همه مدل خانواده دیده بودیم.!
    پندار تو ای پستا شبیه یه پسربچه ی مظلوم بود که زده ظرف شکونده و جلوی مامانش سرش و انداخته پایین! فک نکنم به مصی از دید یه زن نگاه کنه. بیشتر فک کنم مصی براش یه دوست دختری باشه که نصفه نیمه تو آب نمک خوابوندتش!
    اشکان تو گذشته اش یه چیزی هست. این همه مظلوم بودن پندار دخالت نکردناشم بوداره!
    دیگه همینا!
    خسته هم نباشی!
    سلاممم
    خوشحالم اینجا می بینمت
    نسخه ی آزمایشیه... یه دفعه دیدید بستمش
    هوم... خب خیلی سخت می شه خیانت رو با روشنفکری ربط داد... ولی کمبود گزینه ی مناسبی به نظر می رسه که قضیه ی زود ازدواج کردن اشکان هم کنارش چشمک می زنه. ولی بحث اینه که کمبود چی؟
    حالا مریم رو یه کم بیشتر می شناسید
    چه توصیف جالبی از پندار... تو همین بخش کامل به این پندار و ابعاد مظلومیت ها و کارهاش می رسیم
    مرسی عزیزم

    نقل قول نوشته اصلی توسط F @ N @ H @ i نمایش پست ها
    سلام آنیتای عزیزم
    تبریک بابت تاپیک جدید و رمان جدید.
    رایحه پر از حس های مبهمه برام.گاهی کلا قاطی میکنم چی به چیه.
    ولی با این حال همین حس های مبهمو دوست دارم.
    وای عاشق رفتار های پندار شدم.
    رفتار های معصومه رو در مورد پدرش کاملا درک میکنم.میدونم چی میکشه.یه زمانی جاش بودم.
    و اما در مورد یاور و اوهام که اصلا هیچ حدسی فعلا نمیتونم در موردش بزنم.
    بازم تا اینجا ممنون و خسته نباشی.
    سلام دوست خوبم
    دیگه فکر کنم با پیش رفتن داستان و رو شدن خیلی چیزها این حس قاطی کردن باید اندک اندک کم شه
    مرسی دوست خوبم... خوشحالم نظرت این بود اون دو نفر هم ایشالا به زودی... نه! یکی شون به زودی


    نقل قول نوشته اصلی توسط little-fairy نمایش پست ها
    سلام
    تبریک بابت تاپیک نقد...
    تا همینجا برای شخصیت پردازی عالی، فضا سازی بی نظیر و کشش به اندازه ی داستانت متشکرم
    امیدوارم تا پایان همچنان موفق باشی
    سلام
    پریا... دوستم
    مرسی عزیزم... خوشحالم نظرت این بود

    نقل قول نوشته اصلی توسط Arezoo250 نمایش پست ها
    سلــام
    من اومدم یه نظریو بهت بگم اینکه حس کردم نوشتن اینجور رمانا جزو استعدادت نیست..
    من همه رماناتو خوندم و فهمیدم تو پلیسی و اکشن نوشتن استادی اما خوب اینجور زندگیه درامی بعید میدونم
    من نمیخوام بگم بده و فلانه و اینا.. من خودم قطعا میخونمش چون میدونم داستان داره رمانت.. هدف داره..
    اما اینو گفتم که بگم به نظرم اگه یکم تو نوشتنه پستات تغییری ایجاد کنی بهتر باشه..
    یکمی هیجان یکمی خشونت یکمی استرس
    ببین درسته گفتی از الان قضاوت نکنیم ولی حس کردم الان بگم بهتر باشه
    در مورده شخصیته پدار حس کردم خوب نتونستی شخصیتشو بیان کنی.. من خودم دچاره ابهام شدم..
    اخه تو دانشگاه روزه اول وقتی از جای خالیه پندار حرف میزدی یجوری بود که انگار فوق العاده پولدارو خوشکلو جنتلمنه اما رفتاراش یکمی انگار فرق داره!!
    اما بقیه ی شخصیتها خصوصا شایان کاملا ملموسه.. ابهامها قابله درکه جز پندار.. توصیفها عالی و کلا دستت در نکنه حتما ادامه بده!!

    خسته نباشیـــــــــــــ

    سلام دوست خوبم
    با کمال احترام به نظرت به نظر من خوب و بد بودن یه داستان و استعداد نویسنده در گروی هیجانات نیست... چون هیجان هیچ رکنی از داستان نویسی نیست...ولی کشش چرا... کشش رو هم به انواع مختلف می شه ایجاد کرد.
    سبک رمان های قبلی هیجان رو می طلبید. داستان پلیسی بدون هیجان خوندنی نیست ولی رمان اجتماعی رو هرگز نباید با سایر سبک ها مقایسه کرد.
    راستش من از ترکیب خشونت با سبک اجتماعی اصلا خوشم نیم یاد... حتی اگه جزوی واجب از یه سری از موضوعات باشه
    رایحه بیشتر درگیر و دار حسه... مثل اسمش که از یه حس می یاد که ممنوعه و وجود نداره... درگیر حسی عمیق تر از سطحیاتی مثل هیجانه..
    و خب من فکر می کنم برداشتتون از پندار غلط بود... اولین چیزی که از پندار دیدید این بود که از مصی دویست هزار تومن پول گرفت... هیچ جنتلمنی این کارو نمی کنه! و مصی هم تو صحنه ی دانشگاه در توصیفش می گه غیرتی داره که دل دخترهای سبک مغز رو می لرزونه... پس شاید بهتر باشه چشم ها رو در رابطه با پندار بشورید
    مرسی عزیزم... ببخشید اگه مخالفتی کردم... نظرم رو گفتم امیدوارم سوء برداشت نشه


    نقل قول نوشته اصلی توسط Inoosh نمایش پست ها
    سلام تبریک بابت تاپیک نقد
    تا الان من فقط یه عالمه سوال توذهنم ردیف میشه که میدونم شما هم دنبال همین توی خواننده هاتون هستین
    همش تو نوشته هاتون دنبال نشونه ام که به هم ربطشون بدم
    خیلی سخته رمان های شما رو نقد کردن فسفر مغز آدم میپوکه
    سلام دوست خوبم
    هوم... من سوال ایجاد شدن رو دوست دارم... ولی خیلی سخت نگیرید می بینید که جواباش تو این رمان دم دسته... آخه حالت معمایی نداره

    نقل قول نوشته اصلی توسط hanie-ab نمایش پست ها
    سلاااااااااااااام...
    مرسی که تاپیک نقدو زدی...خدایی نظر دادن تو تاپیک نقد یه چیز دیگس...
    خب طبق معمول رمانت با کلی معما و ابهام شروع شد...یاور...پندار...اشکان...او و حتی خود معصومه...
    راجبه شخصیتا نمیخوام قضاوت کنم ولی حدس یا حسمو در موردشون میگم...
    اشکان: برام نماد یه ادم خودخواهه ( هنوزم میگم نمیخوام قضاوت کنم مثلا)...کسی که همه جور کار و کثافت کاری و برای خودش و دخترایی مردم ok میدونه اما به دختر خودش که میرسه رگ غیرتش قلمبه میشه و ثمرش میشه یه سیلی...
    کسی که هیچ نقشی جز یه ادم منفور به اسم بابا برای دخترش نداره اما از چرخ خیاطی و نحوه تربیت و همه چیز زنش ایراد میگیره که خودشو مبرا از عیب و ایراد نشون بده و اونو مقصر...
    پندار: خب من به شخصه از پسرایی که کار ندارن و خرجشون بسته به جیب بابا یا حتی بدتر دوستشونه بدم میاد اما تنها چیزی که در حال حاضر باعث شده نظر بدی نسبت به پندار نداشته باشم پوسته برنزشه...
    مریم: احساس میکنم در طول داستان قراره منبع انرژی مثبت باشه...

    حالا از حدس راجبه شخصیتا که بگذریم ازین فکر معصومه خوشم نیومد که میخواد همه چیزو از مادرش در مورد اشکان و او مخفی کنه تا شخصیت مادرش خرد نشه...
    به نظرم اگه مادرش و مریم یه بار برای همیشه ذات اصلی اشکان و کثافت کاریش با او رو ببینند و شخصیتشون خرد شه خیلی بهتر از اینه که با زندگی با اشکان ذره ذره غرور و شخصیتش خرد شه و از بین بره...یه جورایی مثل مرگ تدریجی میمونه...بابا مرگ یه بار شیونم یه بار...اینجوری که زجرکش میشه...
    ممنون انی..
    سلام
    خب... حالا از همون قضیه ی قضاوت که بگذریم برداشتت رو نسبت به شخصیت ها دوست دارم خصوصا پوست برنز رو
    ولی ببینیم نظرتون نسبت به این قضیه ای که مصی فکر می کنه نباید به مامانش بگه عوض می شه یا نه
    مرسی عزیزم


    نقل قول نوشته اصلی توسط # MiTrA.Sa # نمایش پست ها
    سلااام تبريك براي تاپيك نقد

    خوب كاملا مشخصه كه تو پست اول مصي به ديدم مسعود رفته
    ولي اوهام كي ميتونه باشه؟
    شخصي كه هنوز وارد داستان نشطه؟
    و اين كه چرا ياور دنبالِ مصي پياده راه ميوفتاده؟
    و حدس قوي من راجب مسعود...
    كه مامان و باباي مصي فاميل نبودن؟ و يه رابطه ء خوني بين اشكان و مسعود وجود نداره؟!
    شايد ياور... حكم پدري و واسه مصي داره كه هميشه دوست داشته ، داشته باشه.
    كسي در جواب مشكلاتش بهش بگه : حله

    نه؟
    سلام دوست خوبم
    خب... اوهام رو بعدها بهش می رسیم... هرچند یه توضیحاتی ازش تو همین بخش هست
    زاویه ی دیدتون به یاور رو دوست داشتم... تا حالا هیچکس این طوری بهش نگاه نکرد بود
    در رابطه با مسعود... ببینیم چطوره
    مرسی دوست خوبم از حضورت


  11. Top | #10

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    924
    میانگین پست در روز
    0.77
    تشکر از کاربر
    12,940
    تشکر شده 3,377 در 896 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام....
    اتفاقا بر عکس یکی از دوستان به نظرم خوبه که سبک داستانت تغییر کرد ......به نظرم نشون دادی که تو این سبک که هیجانی و پلیسی نیست هم استعداد داری....
    همیشه ام که نباید یه ژانر رو نوشت.....هم ریسک لازمه هم اینکه کارای یه نویسنده تو یه ژانر باشه جالب نیست.....باید نشون بده که تواناییش بیشتر از این حرفاست......
    آنیتا ام که کاراش یکی از یکی بهتره......
    در مورد شخصیتای داستانت .....هنوز همه وارد نشدن!!!یاور...."او"......اوهام.....
    هنوز کاملا با همه آشنا نشدیم....مثل استادش که نمیشه چیزی گفت درموردش....
    نظرم در مورد پندار هنوز همونه....با اینکه جنبه های دیگه ی شخصیتیشم دیدم....ولی نمیشه بهش تکیه کرد...از اون آدماس که میاد و از زندگیت رد میشه ولی همیشگی نیست....
    با اینکه معصومه از اشکان بدش میاد ولی انگار اینطور نیست....بعضی اوقات رفتارات و عقلت یه چیز میگن.....ولی احساساتت و ته قلبت یه چیز دیگه.....انگار معصومه ام برای اشکان یه جور دیگست....شاید براش مهمتره...نمیدونم.....ولی در کل امیدوارم معصومه درموردش اشتباه کرده باشه.....تا اینجا که از شخصیتش خوشم اومده....درسته خانواده دوست نیست....ولی نمیدونم چرا باهاش مشکلی ندارم.....
    مامانشم انگار دنبال دردسر نیست.....دنبال یه زندگی آرومه...بدون بحث....برام جالب بود که 3سال بزرگتره از اشکان.....

    با توام پنجره هان! رونق این خانه چه شد؟!
    آن زن دیوانه که رفت آن مردک دیوانه چه شد؟!
    از مرد شب آواره بگو بگو خورشید شبش کجاست؟!
    از تسبیح عاشقانه ها بگو دانه به دانه چه شد؟!

    آه خواب آلودگی بی تو در چشم ِ عاشق نیاید
    تنها ماندم کسی جز تو شاید نه شاید که آید
    پیدا شو شعله کن جام پروانه را عمر دیوانه دیری نپاید



صفحه 1 از 137 12345112651101 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان معشوقه شیطان | anital کاربر انجمن
    توسط anital در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 2977
    آخرین نوشته: 1393,08,22, ساعت : 18:04
  2. معرفی و نقد رمان آن نیمه دیگر ... | anital کاربر انجمن
    توسط anital در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 2227
    آخرین نوشته: 1393,08,21, ساعت : 14:13
  3. معرفی و نقد رمان حکم دل | sun daughter + anital کاربران انجمن
    توسط anital در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 785
    آخرین نوشته: 1393,05,30, ساعت : 18:43
  4. معرفی و نقد رمان پارلا | anital کاربر انجمن
    توسط anital در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 616
    آخرین نوشته: 1393,01,15, ساعت : 03:06

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •