ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
معرفی و نقد رمان سیـــگار شکـــلاتی | هما پور اصفهانی کاربر انجمن - صفحه 16
گل نقش طاووس



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 16 از 59 نخستنخست ... 61213141516171819202641 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 160 , از مجموع 588
  1. Top | #151

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1392
    نوشته ها
    96
    میانگین پست در روز
    0.19
    محل سکونت
    ناکجا آباد
    تشکر از کاربر
    19
    تشکر شده 69 در 42 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    هما جان بهتره پستات بیشتر از طرف سارا باشه تا شهراد..چون بیشتر خواننده های تو دختران راحتتر میتونن همزادپنداری کنن با سارا تا شهراد ....ما دخترا بیشتر وقتا نمیتونیم احساس ها.فشار ها و سختی های یه مرد رو درک کنیم ...ما از جزیی ترین رفتارشون که غیرته هم کلافه ایم هم قند تو دلمون اب میشه ...پس اگه به نظر من اول شخص داستانات بیشتر دخترا باشن (مثل بقیه رمانات خوانندهات بیشتر با اونا زندگی میکنن)
    موفق باشی عجیجممممم.................

  2. 8 کاربر از پست moloud73 تشکر کرده اند .


  3. Top | #152

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    نوشته ها
    38
    میانگین پست در روز
    0.04
    محل سکونت
    shiraz
    تشکر از کاربر
    1
    تشکر شده 134 در 87 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    شهراد آدم جالبیه با تنها کسی که مشکل داره خودشه
    چرا پست جدید نمیزاری؟
    یه سوال چرا تو رمان هات همیشه آدم ها رو اینقدر نزدیک به هم میزاری منظورم اینه که چرا همیشه یه جوری آدم ها با هم آشنا در میان؟وقتی آشنا نباشن کار شخصیتها سخت تر و رمان جذاب تر میشه


  4. Top | #153

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1392
    نوشته ها
    54
    میانگین پست در روز
    0.11
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    8,944
    تشکر شده 702 در 73 پست
    حالت من
    Khoshhal
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام واییییییییییی منم اومدم نقد از اون روزی که صفحه ی نقد زده شده هی می خوام بیام نقد هرچی از اول تا حالا می خواستم بگمو بگم وقت نمی شد حالام که اومدم یادم رفته همه چیزو اصی یه وضی
    حالا از اونایی که یادم مونده باید بگم بی نهایت خوشحالم که شهراد پلیسه به قطعو یقین می گم اولین رمانیه که از یه اتفاق داخلش تا این حد سورپرایزمیشم از شما چه پنهون یه چند تا از دوستام یه دو تا پست اولو خونده بودن گفتن نمی خواد بخونی من یه حسی بهم می گفت داستان اون چیزی نیست که ما فکر می کنیم برا همین ادامه دادم به خوندن ولی وجدانن اصلا توقع نداشتم پلیس باشن
    رفتار خواهر/برادر این آقا اردلانم که بسی مجهوله
    شهرادم دوست میراریم ولی شهراد از از پلیس مخفیم مخفی تره ها ......الهی چقدر که زجر می کشه این برادر
    سارام با همین سرعت ادامه بده رو شهرادو کم کنه دوستش میداریم....
    هما جون ممنون که مینویسی و عالی هم می نویسی
    نعره ی هیچ شیری...
    خانه ی چوبی را خراب نمی کند....
    من از سکوت موریانه ها...
    می ترسم....





  5. Top | #154

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    شهریور 1392
    نوشته ها
    48
    میانگین پست در روز
    0.12
    محل سکونت
    باید روش فکر کرد
    تشکر از کاربر
    6
    تشکر شده 128 در 60 پست
    حالت من
    Ghati
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام همای عزیز...
    دوباره همه عاشقای سینه چاک رماناتو سوپرایز کردی...
    خوبه که بهمون یاد میدی اول بخونیم بعد قضاوت کنیم!
    چون تعدادیمون قضاوت رو در درجه نخست قرار میدیم...
    اعتقاد من به عنوان یه انسان رو این کره خاکی اینه که حتی بدترین آدم هم حرفی تو دلش برای زدن داره...
    پس بهتره اول بشنویم بعد قضاوت کنیم!
    اما راجع به رمان...
    مثل همیشه از اول آدمو ترغیب به خوندن میکنه و این قابل تحسین و ستایشه
    دوم اینکه خوشحالم که داستان از حالت گنگی خارج شده چون گنگی بیش از حد داستان روی مغزم فشار میاورد
    سوم اینکه داستان انقدر جالب که دوستانی کهاینترنت ندارن منتظرن تا این داستان تموم بشه و pdfبشه تا بتونن بخونن پس از ُرف خودم و اون دوستان عاجزانه درخواست میکنم ای کتاب رو برای دانلود آماده کنی
    چهارم اینکه دلمون نمیخواد فکر کنی طرفدارات محدود به کسایی هستند که دسترسی به اینترنت دارن بلکهقسمت عمده ای از طرفدارات طبق قولی که دادی منتظرن کتابات چاپ بشن تا با خریدشون از تو حمایت کنن...
    پنجم اینکه من و همه طرفدارات دلمون میخواد وقتی انتقادات کوبنده و یا گاهی اوقات توهین آمیز مخالفات رو میخونی و یه لحظه شاید به دلت راه بدی که دست از نوشتن بر داری به ماهایی فکر کنی که بی صبرانه منتظر ادامه روند داستانیم و هیچوقت تنهات نمیذاریم
    ششم اینکه از اینکه نمیتونم بهت پیغام دوستی بدم ناراحتم و امیدوارم درخواست دوستی منو پذیرا باشی
    دوستدارت
    یاسمن.ی

  6. 11 کاربر از پست SARABEROYA تشکر کرده اند .


  7. Top | #155

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    آذر 1391
    نوشته ها
    463
    میانگین پست در روز
    0.70
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    8,320
    تشکر شده 528 در 323 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام هما
    رمانت داره خوب پیش میره ولی احساس میکنم این لج و لجبازیای سارا و شهراد اگه بیشتر باشه بهتر میشه
    البته میدونم که ژانر و سبک رمانت کلا متفاوت شده ولی فقط یه پیشنهاد بودش
    بعدشم احساس میکنم خیلی داره بینش وقفه میوفته
    طوری که داره داستان یادم میره کلا
    واسه یه همچین ژانرایی که معمایی و پلیسین پیوستگی داستان و پستا خیلی مهمه بنظرم
    مرسی
    امیدوارم زود به زود بیای و رمانتو اپ کنی

    تو بارون که رفتی،شبم زیر و رو شد
    یه بغض شکسته،رفیق گلوم شد
    تو بارون که رفتی،دل باغچه پژمرد
    تمام وجودم،توی آینه خط خورد
    هنوز وقتی بارون،تو کوچه می باره
    دلم غصه داره،دلم بی قراره
    نه شب عاشقانه است،نه رویا قشنگه
    دلم بی تو خونه،دلم بی تو تنگه
    یه شب زیر بارون،که چشمم به راهه
    می بینم که کوچه،پر نور ماهه
    تو ماه منی که،تو بارون رسیدی
    امید منی تو،شب نا امیدی

  8. 9 کاربر از پست maede7 تشکر کرده اند .


  9. Top | #156

    Banned


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    5,489
    میانگین پست در روز
    3.73
    محل سکونت
    Desert
    تشکر از کاربر
    82,670
    تشکر شده 40,554 در 6,499 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    اوف اولشو که خوندم یه جوری چندشم شد
    خداییش انقدر واقعی نوشته بودی که تصورم یه رمان درباره ی .... بود!!!

    شدیدا هیجان انگیزِ و موضوع نابیِ

    خصوصا که کار شهراد رو فهمیدم



  10. 6 کاربر از پست خانم فسقلی تشکر کرده اند .


  11. Top | #157

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    نوشته ها
    1,081
    میانگین پست در روز
    1.41
    محل سکونت
    چه فرقی میکنه
    تشکر از کاربر
    6,610
    تشکر شده 5,136 در 1,718 پست
    حالت من
    Khaste
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام
    دختر ترکوندی با این رمان جدیدت شخصیتهای اصلی هردوشون با حالن سارا یه دختر محکم و لجباز و شهراد هم که یه پسر مغرور و البته دوست داشتنی که از همون اولم نمی دونم چرا ازش خوشم میومد آخ که کَل کَل این دوتا دیدنیه واقعا استادی توو غافلگیر کردن خواننده اصلا فک نمیکردم شهراد پلیس باشه زود زود بزار مرسی
    قلمتُ دوس دارم و بی صبرانه منتطر پستای بعدی ام موفق باشی
    ویرایش توسط elena_1989 : 1392,07,19 در ساعت ساعت : 18:33
    تنــــــهایی یعنی هیچکس نمیفهمه حالت بـــــــدِ

    روزی کـــه تـــو آمــدی بــه دنیـــا عریــــــان
    جمعـــی بـــه تـــو خنـــــــــــــــدان و تـــو بـــودی گریـــــــــــــــان
    کــــاری بکــن ای دوست کـــه وقت مـُــــــــــردن
    جمعــــی بـــه تـــو گریـــان و تـــو باشـــی خنــــدان

  12. 8 کاربر از پست elena_1989 تشکر کرده اند .


  13. Top | #158

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    2,998
    میانگین پست در روز
    1.77
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    17,988
    تشکر شده 1,373,823 در 3,866 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ablimo. نمایش پست ها
    سلام هما جون
    من اولین باره که پامو تو صحفه نقدت باز کردم و دارم نقد میکنم
    هنوز هم دو صحفه اولو کامل نخوندم اما نوشته هایی رو که قبل از هر پست میذاشتی وقتی میخوندم باعث شد که بیام و بت بگم نیازی نیست که اینهمه حرص و جوش بخوری کسایی که قلمت و رمانتو دوس دارن قطعا میشنن و رمانتو میخونن
    دلیل اینکه بعضیا پست منفی میدن اینکه هنوز با کل رمان آشنا نیستن و تاحالا همچین رمانی نخوندن من به شخصه تا رمانی با این موضوع ندیدم و باخودم گفتم این چه موضوعیه اما رفته رفته که خوندم و نوشته هاتو دیدم فهمیدم اینم یه رمانه مث همه رمان ها اما موضوعش متفاوتر و مشکلات جونا و نوجونا رو میگه چیزی تو کمتر رمانی اتفاق میفته و مطرح میشه
    سلام عزیزم ...
    خوش اومدی
    عزیزم مشکل من منفی دادن به پستام نیست چون این دیگه یه چیز روتین و تکراریه و تو همه رمان هام بوده ... بالاخره من یه سری مخالف هم دارم که اعتراضشون رو نسبت به نوشته های من به این سبک نشون می دن ... من فقط خواستم جوی رو که ممکن بود توی سایت بر علیه این رمان راه بیفته رو آروم کنم که خدا رو شکر تا حدودی موافق بودم و با سرعت سعی کردم رمان رو به جاهایی برسونم که نیمی از این بحث ها خوابیده بشه ...
    من می خوام با این رمانم روایت گر داستان زندگی افرادی باشم که چیزی هستن که نمی خوان باشن!
    یا درد جامعه هست یا نیست ... مهم درد بودن نیست مهم آشنا شدن با این روند و این جریانه ... کم کم بیشتر توضیح می دم عزیزم

    نقل قول نوشته اصلی توسط fatimal نمایش پست ها
    سلام هما جون خوبی؟؟؟
    هما جون خیلی خوب و قشنگ مینویسی
    واقعا خسته نباشی عزیزم
    من 15 سالمه و نمیدونم برطیق اون نوشته های اول داستان خوندن این رمان واسم مناسبه یا نه! ولی دیگه نتونستم از رمانت بگذرم
    تا اینجا که حس میکنم چیز بدیو تو من القا نکرده امیدوارم تا اخرش هم همین باشه(منظورم به خودمه هما جون ینی خدا کنه درک و عقلم طوری باشه این طوری نشه)
    بازم تو رمانت نشون دادی که زود نباید قضاوت کرد حتی کسی که خیلی فک میکنیم بهش نزدیکیم و یکی از اعضای خونوادمونه مثل شهراد
    که فقط به خاطر شرایط شغلیش مجبوره اون طوری نشون بده!!!! و جلوه کنه حتی به چشمامون هم نباید گاهی اهمیت بدیم و برای اینکه یه وخت بنده ی مظلوم و پاکی رو تهمت بهش نزنیم لازمه حتی 1 درصد هم که شده احتمال بدیم شاید واقعا اینی که نشون میده نباشه!

    راستش من از وقتی به اینجای داستان رسیدیم خیلی بیشتر از داستان خوشم اومده
    خیلی هیجان انگیز تر و جالب تر شده داستانش
    فکر کنم اولین کسی هستی که داری این سبک داستان مینویسی واقعا ممنونیم خیلی خوبه
    فقط یه سوال من شغل شهرادو درست متوجه نشدم!
    میشه بگی اینی که میگم هست یا نه؟من فک میکنم شهراد یه پلیس یا همون مامور مخفیه که مجبوره به خاطر شرایط شغلیش این طوری وانمود کنه و حتی به خاطر اهمیتش مجبوره تو محیط خانواده هم این طور جلوه بده تا کسی شک نکنه!!! درسته؟؟؟شهراد پلیسه؟ یا شغلش یه چیزی مثل اینه؟من از اونجایی فهمیدم پدر سارا شهید شده فک میکنم به احتمال خیلی زیاد پلیسه وگرنه فک میکردم یه گروهن که کار مخفیانه ای رو باری انتقام یا چیزی مثل این انجام میدن!

    هما جون میخواستم همچنین بگم که روانشناس بودنت خیلی تو این امر داستان نویسی کمک میکنه و باعث میشه بدونی و مام اطمینان پیدا کنیم که داستانی که مینویسی از لحاظ معیارهای روانشناسی تایید شده و رفتار غلطیو به ما یاد نمیده
    مخصوصا واسه یه نوجوونی مثل من که الان تو سنی هستم که رفتارام دره شکل اصلیشو میگیره و هرچی که میخونم و میبینم و میشنوم تاثیر مستقیمی تو این امر داره
    و این خیلی خوبه که نویسنده ای مثل تو هست که میشه کاملا مطمئن بود ازش
    خیلی خوشحالم هما جون و خیلی رماناتو دوست دارم
    امیدوارم همیشه تو کل زندگیت موفق و خوشبخت باشی عزیزم

    از صمیم قلب ارزو میکنم که یه روزی بتونم از نزدیک ببینمت
    واقعا خیلی دوست دارم

    راستش من همه ی رمانایی که تو نودوهشتیا گذاشتیو خوندم چون واقعا قلمتو دوست دارم دقیقا طوری مینویسی که باب میل منه
    هما جون شاید اولین نقدی باشه که دارم میکنم چون از موقعی که با نودوهشتیا بیشتر اشنا شدم و افتادم تو فاز رمان خوندن یه سری از رمانات تایپشون تموم شده بود و اولین رمان درحال تایپیک ه ازت خوندم روزای بارونی بود!
    اون موقع ها خیلی چیزی برای گفتن نداشتم که بیام واسه همین نمیومدم زیاد ضمنا زیاد نحوه ی رمان خونی تو این سایتو بلد نبودم تا اینکه کم کم بیشتر فمیدم چی به چیه
    ولی الان دیگه اومدم
    راستش هما جون وقتی رمانتو میخونم یه خیلی فکر میاد تو ذهنم ولی ازا ونجایی که با موبایلم میخونم معمولا و دم دستم اون لحظه ورق و کاغذی نیس و یکمی هم تنبلی خودم (:دی) جایی یادداشت نمیکنم و مجبورمیشم تو ذهنم نگهشون دارم
    واسه همین شاید چیزای دیکه ای هم تو ذهنم بودن که الان هواس ندارم
    ولی مهم هاش همینا بودن هما جوووووون
    خیلی مرسی هما جووووونم بابت زحمتات
    دوست دارم
    سلام عزیزم .. مرسی از این همه لطفی که نسبت به من داری ... واقعا با این همه محبت شرمنده
    می کنی ... دوست عزیز من اگه برای رمانم سن تعیین کردم برای این بود که خودم مدیون نشم ... یه جورایی از من گفتن بود! دوستان طبق جنبه و مسئولیت پذیری خودشون می تونن رمان رو دنبال کنن ...
    در مورد شغل شهراد ... بذار با داستان پیش بریم ... تا اینجا می دونیم که شهراد پلیس مخفیه ... یه سرگرد آموزش دیده ... و اینکه چرا خونواده اش چیزی نمی دونن و بقیه ماجراها چیزائیه که در ادامه بهش می پردازیم
    امیدورام اینقدر قلمم خوب باشه که اگه قراره روند فکری کسی رو هم عوض کنه رو به خوبی ها و راه درست عوض بکنه ...
    همیشه منتظر شنیدن نظرات خوب و مفیدت هستم دوست خوبم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdis j نمایش پست ها
    سلام هما جون
    الان که به اینجای داستان رسیدم دلم میخواد بازم از اول بخونم
    خیلی جالب پیش رفتی. واقعا شکه شدم.منتظر پستای جدیدتم.
    اگه همه دوستان داستان رو دوباره و حتی چند باره بخونن به این نتجیه می رسن که روند کنونی داستان از اول توی داستان شبیه یه خط قرمز کشیده شده بود که با کمی دقت می شد خیلی چیزا رو ازش فهمید و بهشپی برد و دیگه کسی نمی گفت هما نظرش رو عوض کرده و داستان رو پیچونده! فقط کاش همه دوباره می خوندن .. مرسی از تو عزیزم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ثمره 82 نمایش پست ها
    بسیار ممنون از همای عزیز

    هما جان یکدفعه شوکه شدم از خوندن اینکه شهراد و اردلان پلیس هستن

    واقعا خیلی خوب داستان رو پیش بردی که من اصلا به فکرم هم خطور نکرد. خب این وسط یه علامت سوال دارم.... شهراد اگر سرگرده پس باید پرونده ای در نیروی انتظامی داشته باشه. در نتیجه داییش هم که سرهنگه و در حد یه سرهنگ اختیاراتی داره می تونه سر از کار شهراد در بیاره درسته؟ مگر اینکه کتک زدنه شهراد از طرف داییش هم نقشه باشه که بعید به نظر می رسه. منظورم به اینه که دایی شهراد یا نباید وارد بازی می شد و یا حالا که وارد بازی شده، یعنی نمی دونسته خواهرزاده اش یه سرگرده؟

    میشه کسی بدون اینکه هیچ کدوم از اعضای خانواده اش بفهمن سرگرد باشه؟ اون هم با این تعلیمات و دوره های سخت نیروی انتظامی؟ و اینکه یه سرگرد برای سرگرد شدن باید سابقه کار نسبتا طولانی در نیروی انتظامی داشته باشه. طرف باید در حد مافوق بشری زرنگ باشه که کسی سر از کارش در نیاره.
    این قسمت برای من ابهام داشت.

    برات آروزی موفق بی پایان دارم. در ضمن در زمینه درس و ارشد هم برات آرزوی موفقیت می کنم. شما هم برای کنکور دکتری من دعا کن
    خواهش می کنم عزیزم ...
    گلم همینطور که بعدا توی رمان هم می گم تا همه بفهمن وقتی پلیسی پلیس مخفی می شه چند حالت وجود داره ... یا از اول پلیس مخفی می شه و تا آخر پلیس مخفی می مونه این افراد هیچ وقت هیچی ازشون هیچ جا ثبت نمی شه و چیزایی هم که هست کاملا تحت کنترل نیروی انتظامیه و کسی بهشون دسترسی پیدا نمی کنه! ... بعضی ها پلیس عادی هستن و برای یه ماموریت هویتشون رو تغییر می دن که در اون صورت کل اطلاعاتی که ازشون هست توی سیستم ها و بایگانی ها مخفی می شه و حتی اطلاعات غلطی جایگزینش می شن ... مثلا به عنوان یه خلافکار براشون پرونده ای ساخته می شه و ادامه ماجرا تا وقتی که ماموریتشون تموم بشه و برگردن سر کار قبلیشون و پرونده اشون هم به شکل سابق در بیاد ... بعضیا اول پلیس مخفی هستن که عین دسته اول اطلاعاتی ازشون وجود نداره و همه چیز از روی سیستم ها پاک می شه اما یه جایی از زندگی تصمیم می گیرن پلیس عادی باشن که در اون صورت می شن مثل بقیه پلیس ها و پرونده براشون تشکیل می شه ...
    در مورد داییش بعدا توضیح می دم ...
    آره عزیزم می شه ... تو همین ایران خیلی پلیس های مخفی داریم که نوع آموزششون رو هم بعدا براتون تو رمان توضیح می دم

    نقل قول نوشته اصلی توسط dark.vampire نمایش پست ها
    سلام هما جان خسته نباشی بابت رمان قشنگت ممنونم .
    من در مورد برخی واژه هایی که بکار می بری مثل ترنس و همین طور در مورد موضوع کلی داستان اطلاعات زیادی ندارم . به نظرم با توجه به روانشناس بودن خودت و اطلاعات دقیق و تخصصی که داری اگه قبل از پست ها یکم توضیح بدی ممنون میشم فکر میکنم کسای دیگه ای هم مثل من باشن.
    پارازیییییییییییییییییییی یییییییییییت :
    من ی مشکل بزرگ دارم اصلا با فضای نودهشتیا آشنایی ندارم برای همین نتونستم عکسا رو ببینم و دارم از فضولی میمیرم لطفا کمکم کن !!!!
    سلام عزیزم ...
    متاسفانه اینو قبلا هم بهم گفتن و من هی یادم می ره ... چه خوب می شه هر واژه ای رو که نمی دونین تو نقد سوال کنین تا من همین جا حداقل جواب بدم ...
    عکسا هم توی گروه طرفدارای منه ... تو پروفایلم اگه گروه هایی که توشون عضو هستم رو ببینی به گروه طرفدارام می رسی ... اونجا که عضو بشی می تونی ببینی

    نقل قول نوشته اصلی توسط راضيه76 نمایش پست ها
    سلام هماجوون.....
    اميدوارم هميشه خوش و سلامت باشی....
    هماجون رمانت فوق العاده اس....من همونطور ك گفتی برای شهراد صبر كردم و زود قضاوت نكردم....دلم خيلی براش سوخت...شخصيت خيلی قوی ای داره،همه ی درداشو مخفی ميكنه و... خيلی خوب نوشتيش و توصيفش كردی...خيلی تاثيرگذار...ك زود قضاوت نكنيم...درمورد هيچكس...من ك اينو خوب فهميدم...فقط يه سوال از وقتی ك گفتی پليسه برام پيش اومده..يعنی خانواده اش نميدونن ك اينطور اين پسر رو ترد كردن؟
    خيلی فكرمو مشغول كرده بود ك پرسيدم....بازم منتظر پستای قشنگ و هيجان انگيز و غافلگيركننده ات هستم...
    موفق باشی....
    سلام عزیزم ... مرسی از لطفت گلم ...
    خوشحالم که تونستم اون چیزی که تو ذهنم دارم رو نشون بدم ...البته هنوز از شخصیت شهراد یه چیزایی مونده که بیشتر شناخته بشه ...
    نه دیگه عزیزم خونواده اش هم مثل بقیه اطلاعی از شغل شهراد ندارن ...
    فدای تو مرسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط nooshin sa نمایش پست ها
    هما خانوم گل که با خلاقیت و نبوغی که در نویسندگی داری باعث می شوی ما خواننده ها اینقدر مجذوبت شویم من درست پسری هم سن وسال شما دارم و به نوعی جای مادرتون به حساب میام ولی احساس میکنم که طرز فکرت با من برابری میکنه و یک جورایی همسن وسال خودمی و خیلی هم با تجربه تر شایدم پخته تر از من و این به خاطر ارتباط و درک زیادی هست که از اجتماع اطرافت داری موضوع داستان کشش خوبی را ایجاد کرد و هر قسمت از قسمت بعدی جذابتر شده امیدوارم این روند تا پایان داستان به خوبی پیش بره ولی یک انتظار از شما دارم که این انرژی را که از شروع داستان با خود داشتید و به این خوبی پیش بردید تا آخرش حفظ کنید و پایان داستان را چنان تمام کنید که طعم چشیدن این رمان تا زمانهای زیادی برای ما باقی بماند این مسئله ای هستش که اگر همه نویسنده ها رعایت کنند نوشتهاشون ماندگار و تک میشه من فکر می کنم آهسته و پیوسته رفتن به مقصود رسیدن و نتیجه ی خوب داشتن را به همراه داره . موفق باشید دوست عزیز
    وای تو رو خدا منو شرمنده نکنین ... من واقعا هیچی نیستم ..
    انشالله که بتونم تا آخر هیجان و معمایی بودن داستان رو حفظ کنم و همینطور لحظه به لحظه اش حرفایی برای گفتن داشته باشه ...
    مرسی از اینکه توی نقد شرکت کردین و منو شرمنده خودتون کردین

    نقل قول نوشته اصلی توسط جسیکا(A) نمایش پست ها
    یه سوال
    یه دختر به اون سن و سال چجوری میتونه توی اون همه رشته ورزشی موفق باشه به نظرم یه خورده اغراق شده بود،اینکه تو خیلی از اونا مدال داشت یه خورده دور از ذهن بود...
    حد اقل یکی دوتا نه اون همه رشته باهم همشونم ماشالا توش گل کاشته بود...
    این قسمت با اینکه از نظر خودم اغراقی نداشت اما ویرایش می شه ...
    چون به نظر من کسی که فرزند شهیده و پدرش می خواسته هر طور که شده دخترش همه فن حریف باشه و صد تا مرد رو بذاره توی جیبش حتی بهتر از این می تونه باشه ... اما ویرایش می کنم چون برای خیلی از دوستان قابل هضم نبود

    نقل قول نوشته اصلی توسط Rana.S نمایش پست ها
    سلام.
    نقد نيست. فقط يه ايرادگيري محضه!
    خانوم هما خانوم! توي يكي از پستاتون نوشته بودين شهراد 27 سالشه و توي پست ديگه نوشته بودين سرگرده! بد نيست بدونين حداقل سن لازمه تو ايران براي نائل شدن به اين درجه، 30 ساله؛ پس طبعا شهراد و اردلان 27 ساله نمي تونن سرگرد باشن!
    جدی می گی عزیزم؟!!!
    راستش من اون شرایطی که از سایت نیروی انتظامی دانلود کردم چنین چیزی توش قید نشده بود ... چیزای دیگه رو گفته بود و کسی هم در این مورد اطلاعی به من نداد ... البته اردلان سی سالشه و فکر نکنم جایی حرفی از سنش زده باشم ... چون خواستم عینا هم سن خود فرید صعودی باشه ... اما در مورد شهراد شاید بهتر باشه ویرایش کنم سنش رو ... ممنون از تذکرت گلم

    نقل قول نوشته اصلی توسط sondos:) نمایش پست ها
    و یک سوال....
    یعنی شهراد از 17 سالگی که از خانواده طرد شد پلیس بود؟؟؟؟؟!!!
    بنظره من اگه اینطوری باشه اصلن عقلانی نیس
    نه عزیزم ... زندگی پر پیچ و خمی داشته ... همراهم باشی متوجه می شی ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط mAHbOoBeh_72 نمایش پست ها
    سلام هماجان
    من یه نقد کوچیک داشتم :)
    هما تو رمان درباره سارا اونجا که گفتی هم مدال تیر اندازی هم مدال شنا هم کمربند مشکی جودو و ... گفتی بنظرم کمی اغراق بود ... !
    البته تو رمانت برای شهراد و اردلان هم تعجب برانگیز نشون دادی بنظرم اغراقش کمتر شد !
    رمانت رو دوست دارم با پست های اواخر ، رمان جذاب تر شده ... !
    سلام گلم
    بله عزیزم همینطور که توی نقدای بالا همگفتم این قسمت با وجودی که از نظر خودم اغارق نداشت اما ویرایش می شه ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط fatimal نمایش پست ها
    هما جون یه وسال دیگه ببشخید البته

    ینی شهراد از همون وقتی که اظهار میکرده که من با پسرا بیشتر حال میکنم (همون قسمتی که داشت خاطراتشو مرور میکرد این حرفو تو بچگی به مامانش گفته بود!) از همون موقع پلیس بوده و فقط برای یه هدف خیلی مهم (که شاید عملیات تروریستیه،جنگ ایران و عراقه یا حمله به ایران یا مسائل مهم امنیتی کشوره و هرچی مث این یا یه کدوم ازینا) اینطور وانمود میکرده؟؟
    ینی از زمان خیلی زودی به این کار روی اورده و از همون موقع تعلیمش دادن؟(همونطوری که توجواب به نقد دوستان گفتی اون برای این کارا اموزشای خیلی سختی دیده و بنا براون چیزی که خودم فکر میکنم این اموزشا زمان کم براش کافی نیست و مدت خیلی زیادی باید براش صرف شه تا اموزنده با اونا کاملا خو بگیره!)


    هما جونم خسته نباشی و بازم مثل همیشه مرسی از زحمتات
    دوست دارم
    فلن
    سلام عزیزم ..
    الان اگه بخوام جوابت رو بدم یه کم داستان لو میره ... بهتره صبر کنی تا در خلال داستان به این قضیه اشاره بشه ...
    مرسی از اینکه تو نقد شرکت کردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط tคгค نمایش پست ها
    رمانت خوبه ولی یکم هیجانش کمه
    مرسی که نظرت رو گفتی عزیزم ... چشم سعی می کنم هیجان داستان رو بیشتر کنم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mana22 نمایش پست ها
    هما جون به نظر می یاد ترسیدی و بی خیال گی بودن شهراد شدی
    اگه این طوری باشه تو هم در جا زدی و یه رمان نوشتی مثل بقیه
    عزیزم همینطور که در جواب نقد دوستان دیگه گفتم ... ایده من از اول همین بوده و شما اگه یک بار دیگه پستای من رو از اول تا آخر بخونی متوجه می شی که من در خلال داستان سر نخ هایی قرار داده بودم ... همون سر نخ هایی که باعث شد خیلی از دوستان بتونن حدس بزنن شهراد هدفی بالاتر از این حرفا داره ...
    پس حرف ترس نبوده ... ایده ای که این همه مدت روش کار کردم نه ذره ای انوری شده نه اونوری ... به همون صورت داره پیش می ره فقط صبوری دوستان کمی کمه!

    نقل قول نوشته اصلی توسط sami.jigli نمایش پست ها
    سلام هما جان
    خوب مارو پیچوندی ها؟؟این رمانم که پلیسی از آب دراومد
    من رمان رو تا اینجای داستان کامل خوندم.چون تازه الان تاپیک رمان رو پیدا کردم.برای همین هم اولین باره به تاپیک نقد سر زدم
    واقعا دست مریزاد هما جان؛ موضوعی رو انتخاب کردی که عرف جامعه اجازه نمیده راحت درموردش صحبت بشه.حتی صحبتش از نظر اکثریت قبح داره.آره منم در ابتدا فکر خوبی نکردم از این داستان.ولی با دیدن کلمه ی ترنس و تدونستن مفهومش با یه سرچ تو گوگل تونستم با این کلمه و حتی بیماری آشنا بشم.
    فردی که مایل به تغییر جسم و اندامهای جنسی خود به جنس مخالف باشه.
    بله ترنسکشوال یه بیماریه ولی بهتره بگیم که یه بیماریه جسمی هستش زیرا که یه روح سالم اسیر یه جسم اشتباه شده.
    ترنسکشوال یه میل جنسی نیست مثلا همجنس خواهی،ترنسکشوال یه آدم عادی هستش که جسم اشتباهی داره و باید با عملیات پزشکی به جنسی دلخواهش برسه.
    و بعد از رسیدن به اندام جنسی دلخواهش شروع به میل جنسی میکنه مثل تموم آدمهای عادی.
    خیلیا میگن ترنس ها منحرف و خیلی راحت از مساءل جنسی صحبت میکنن ولی نه هر ترنسی این بستگی به تربیت خانواده داره.
    خیلیا میگن که تغییر جنسیت حرامه نه حرام نیست اتفاقا اسلام ما اون رو نقض نکرده و حتی آیت الله خمینی فرمودن اگر که پزشک تشخیص بده بهتره که انجام بشه.
    تغییر جنسیت همانقدر در خلقت خدا تغییر ایجاد میکنه که تغییر درخت به کاغذ ایجاد میکنه.
    تغییر در مخلوق خدا یکی از راه های رسیدن به آسایش و کمال و پیشرفت میشه پس چرا بد باشه خیلی هم خوب و پسندیده ست.
    اینارو گفتم واسه اونهایی که صداشون دراومده شاکی ان و معترض ولی یه تحقیق خیلی کوچولو نکردن که شاید بهتره گفته بشه این حرفهایی که ناگفته موندن و جامعه ی ما از همین ناگفته هاست که قضاوت اشتباه میکنه.
    هما جون مرسی خانومی اگر تو این موضوع و حرفهارو پیش نمیکشیدی شاید منم در نادونی و قضاوت اشتباه خودم درجا میزدم.
    داستانت واقعا جذابه بوقتش هیجانم داره.این داستان سرشار از اطلاعاته.از این پست به بعدشم مشخصه که هیجانات در حال استارت هستن.
    شهراد قصه ما واقعا دوست داشتنی هست.سارا هم که دست مریزاد داره دختری که در ظاهر دختره ولی حتی قدرت یه مرد رو داره.دختری که اونقدر جربزه داره که سعی در گرفتن انتقام داداشش داره.داستان هنوز خیلی معماها داره و خیلی جاهاش هنوز پوشیده هستن.
    اینکه دایی سرهنگ شهراد یا از پلیس بودن شهراد بیخبره؛اینکه خونواده و فامیل بیخبرن؟
    خب اینا رو با پستای بعدی که تویه عزیز لطف میکنی و میزاری متوجه میشیم.
    مرسی هما جان واقعا ممنون
    همیشه داستانات ناب هستن و تک
    قلمت حرف نداره
    قلمی که خیلی راحت با احساسات ما خواننده ها عجین میشه
    ممنون عزیز
    مرسی از اطلاعاتت و برداشت های بسیار مفیدت که نه تنها برای من مسلما برای دوستان هم مفید بوده ...
    انشالله بتونم در ادامه با نوشتن بیشتر از ترنس ها و درداشون به همه ثابت کنم این افراد منحرف و بدکاره نیستن فقط بیمارن ... بیماری که خدا بهشون داده و بنده خدا حق قضاوت نا به جا رو نداره!
    بازم ممنون عزیزم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سیب صورتی نمایش پست ها
    سلام هما جان

    ببخش جلوی رمانت زده بودی نقد من اشتباه نقدمو ارسال کردم وسط رمانت. واقعا شرمنده. نمیشه هم حذفش کرد. اگر میشه

    خودت بهشون بگو حذفش کنن. مرسی

    رمانت عالی فوق سریه این سری

    واسه همین چون میدونم عنصر غافلگیری تو رمانات زیاده تا الان قضاوتش نکردم و حدس زدم که شهراد داستانت پلیس مخفی باید

    باشه فقط طفلی چقدر حرف شنید و از حیثیتش مایه گذاشت. مگه چقدر هدفش مهمه که از آبروش زده؟؟؟؟

    داستانت اساسی جذبم کرده. بیشتر از داستان های دیگت حتی.

    هیجان و ابهام این داستان رو دوست دارم.

    فقط یه پیشنهاد عزیزم

    اگر میشه بالای پستای شهراد بنویس "شهراد" و بالای پستای سارا بنویس "سارا" که خواننده گم نکنه.

    به نظرم اگر پستای شهراد هم از زبون خودش نوشته بشه نه سوم شخص بهتره ، مثل پستای سارا.

    البته خودت که استادی عزیزم و قلمت فوق العادست...

    واقعا خدا قوت عزیزم
    سلام عزیزم ... خواهش یم کنم فدای سرت گاهی پیش می یاد
    عزیزم اگه بخوام بالای پستا اسامی رو بنویسم به نظرم یه جورایی لوث می شه!
    من دوست دارم ذهن خواننده درگیر شخصیت هام بشه و هر بار با اونا چرخ بخوره و از خودش کار بکشه ... لقمه آماده خوشم نمی یاد توی دهن کسی بذارم ... پس اجازه بده داستان همینطور پیش بره ... مرسی گلم


  14. Top | #159

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    2,998
    میانگین پست در روز
    1.77
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    17,988
    تشکر شده 1,373,823 در 3,866 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط پرنیان76 نمایش پست ها
    سلام هما جون
    من 16 سالمه واین رمانم خیلی دوست دارم
    ولی از نظر من اون پستی رو که سارا بازی درازو میشناسه یه ذره یه جوریه
    یعنی میدونی سارا خیلی زود دوست باباشو شناخت
    مگه بازی دراز نگفت سارا رو چند ساله گم کرده!
    پس سارا چجوری اینقده زود شناختش اونم از روی صدا !!!!!!!!
    حالا
    شایدم من اشتباه میکنم
    در هرصورت بازم مرسی من تا اخرش باهاتم
    عاغا من نمیتونم عکسارو ببینم میشه توی وبتم بذاری؟
    سلام عزیزم
    والا نمی دونم! فکر کن یه نفر در حد بابات باهات صمیمی باشه و نزدیک ... در حد بابات! حتی اگه چند سال هم باهاش حرف نزنی توی اولین تماس می شناسیش ... فکر کن اصلا دوست بابات هم نه ...خود بابات ... نمی شناسی؟!!!! خوب می شناسی دیگه ... اینم صمیمیتش با عمو حسام در همون حده!

    گلم عکسا توی گروه طرفدارامه ... من هیچ وبی ندارم وگرنه اونجا هم می ذاشتم

    نقل قول نوشته اصلی توسط siima نمایش پست ها
    سلام همایِ عزیزم
    تفاوت این رمان رو با رمانای دیگت خیلی دوست دارم
    پر از سوال ...پر از معما....
    جمشید برای من یه سوالِ بزرگه....هدفش از انتخابِ شهراد چیه؟
    ما هدفِ شهرادو میدونیم تقریبا که یه مأموره و اینکه جمشید یه خلافکاره....شهراد چه کمکی میتونه بکنه به جمشید که انتخاب شده؟ کامل مشخصه که ماساژور بودن شهراد دلیلِ انتخابش نیست....منتظرم زودتر جواب این سوالمو تو روند داستان بگیرم
    .......................
    چرا شهراد خودشو گناهکار میدونه؟ اگه همه اینا بخاطر پیشبردِ اهدافشه چرا از خودش بدش میاد؟
    ......................
    حس میکنم تو این دو قسمت که گذاشتی یه جوری کل کلِ سارا و شهراد شبیه بقیه رمانات شده...از اونا که 100% تهش عشقی میشه.....جالب و پر هیجان
    .......................
    موفق باشی عزیزم
    سلام سیما جان
    خوب قسمت اول حرفات که فعلا جوابی نداره ... اما در مورد کل کل شهراد و سارا ... این یه قسمت کوتاهه و خیلی زود کل کل تموم می شه ... کاری به عاشقانه شدنش ندارم ... اما رابطه اون دو تا هم پیچیده تر و متفاوت تراز بقیه زوجین منه

    نقل قول نوشته اصلی توسط mania-h نمایش پست ها
    سلام هماجون
    من تازه تایپیک نقد رو دیدم
    داستانت مثل همیشه عالیه
    شروعش خاص بود و گیج کننده
    نمیدونم چرا ولی از اول هی میگفتم شهراد ماساژوره
    حالا پلیس مخفی شده
    رازهای داستان بعضیاش معلوم شده بعضیاشم نه که در طول داستان معلوم میشن
    اردلان هم شخصیت مهمی تو داستانه؟
    سلام عزیزم

    بله عزیزم اردلان شخصیت فرعی داستانه اما از فرعی های دیگه نقش پرنگ تری دارهو اگه به من باشه می گم نقش اصلیه دومه! به قول فیلمساز ها نقش مکمل مرده!

    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیه.ف.ح نمایش پست ها
    همای عزیز سلام
    من شاید تو صفحه ی نقد داستانات غریب باشم چون تا به حال تو نقد هیچ کدوم از داستانات شرکت نکردم و فقط خواننده بودم .
    یه مواردی اینجا به ذهنم اومد که خواستم بگم .
    اول اینکه به خاطر موضوع بکرت و هم اینکه جسوری بهت تبریک می گم .
    دوم یه موردی که به ذهنم رسید تو همون پستهای اولیه این بود که چرا اردلان و شهراد با وجود اینکه تو اتاق ماساژ باشگاه تنهان ، بازم وانمود می کنن هم. جنس. گرا هستن و اردلان از اینکه شهراد رو کس دیگه ای از چنگش دربیاره اظهار ناراحتی می کنه ؟
    سوم هم یه حدسه در مورد داستانت نمی دونم تا چه حد می تونه به واقعیت نزدیک باشه .
    ارسلان برادر اردلان ، یه دختر دو جنسه هستش . یعنی دختری پسر نماست که قراره جراحی بشه و تبدیل بشه به یه دختر واقعی . همین غصه ی این دختره که این دو تا رو اینطوری افسرده کرده .
    در مورد سامان برادر سارا هم حدسم اینکه هم . جنس . گرا بوده و تو دام جمشید افتاده و کشته شده . کار جمشید هم یه جورایی سوء استفاده از آمهایی که یه همچنین مشکاتتی دارن هست و همه ی کاراش رو تو اون سگدونی انجام می ده و وجود اون سگا مانع می شه کسی بره اون تو


    موفق و پیروز باشی
    سلام عزیزم ...
    سوال شما رو خیلی های دیگه هم پرسیدن اما شما اولین نفری ...
    راستش جواب این سوال رو بعدا می فهمیم ... ما الان یک دهم داستان رو هم پیش نبردیم ... خیلی دیگه مونده!
    صبور باشین
    در جواب حدسات هم چیزی نمی تونم بگم فعلا ... فقط در مورد ارسلان با اینکه قبلا بازم گفتم ولی بازم می گم ... ارسلان یه دختره! کاملا دختر ... دو جنسه نیست ... همه چیزش دختره ... اما روحش با جسمش هم خوانی نداره ... روحش مردانه است! به این افراد گفته می شه ترنسکشوال ... یا همون ترنس که با تایید پزشک جراحی می شن و جنسیتشون عکس می شه ... اینم یه نوع بیماریه


    نقل قول نوشته اصلی توسط •● نیلوفر 72●• نمایش پست ها
    سلام
    من اومدم نقد تا به حال برای نقد نیومده بودم
    اولا که تبریک بابت این رمان زیبا و این که موضوعشو خیلی دوست دارم
    بعدش یه سری سوالا بود حالا نمیدونم وقتی جلوتر میریم به جوابشون میرسیم یا نه!
    این که چرا دوربینای امنیتی باید هی خاموش و روشن بشن؟(یعنی کارکردنشون اینجوریه یا از عمد بوده اگه عمدی باشه اخه چه کاریه مثلا؟)
    اون موقع که در اتاق قفل بود یعنی دختره اجازه داشت وارد بشه که اینقدر راحت اومد تو؟فقط مشکل با شهراد بود؟
    بعدی درگیری شهراد با خودشه که دلیلشو نمیفهمم!
    یه چیز دیگه که نمیفهمم اینه که چرا واجب بود شهراد طوری فیلم بازی کنه که خونوادش هم بهش شک کنن؟
    سلام نیلوفر جان ...
    عزیزم اون قمست ها کمی ویرایش می شه ... به قول یکی از مشاورای پسر داستان ، یه کم آمریکایی شده و با قانون ایران مطابقت نداره ... جاهایی هم مبهمه ... یه کم ویرایش بشه اوکی می شه ...
    اما در مورد دوربین ها جا داره توضیح بدم وقتی تعدا دوربین های یه مکان زیاد باشه و نشه با چند مانیتور همه دوربین ها رو همزمان چک کرد دوربین ها به صورت زمان دار تصویر رو نشون می دن ... البته! فیلم گرفته می شه ... یعنی اینطور نیست که فیلم هم قطع بشه ... نه! فیلم گرفته می شه اما اون لحظه توی مانیتور نشون داده نمی شه ... این مخفی شدن فقط به درد این می خوره که کسی که اون لحظه پای مانیتور هستش اونا رو نبینه اما اگه فیلما رو چک کنن مسلما می تونن ببیننشون ...
    در مورد در اتاق هم ... در اتاق قفل نبود ... من بد نوشتم که ویرایش می کنم ... قفل روی در اتاق قرار داشت ... مثل در ورودی آپارتمان ها که دستگیره نداره و هر کس بخواد وارد بشه با کلید در رو باز می کنه ... سارا کلید داشت برای تمیز کردن اتاق ...
    بقیه رو هم در ادامه بهش می رسیم عزیزم

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam_m1112 نمایش پست ها
    سلام هما جون خسته نباشی گلم
    عالیه حتی اگه مسیر داستان هم تا حدودی عوض شده باشه بازم فکر کنم همونیه که من دلم میخواست بخونمش.
    اول از همه میخوام در مورد سوال یکی از بچه ها که تو نقد پرسیده بود همجنس گرا های فاعل ظاهرا سالمن و چرا اینجورین و شما هم قرار بود از سایت مکارم بپرسید خواستم تا اونجایی که میتونم کمک کنم وبگم این افراد به شدت از رابطه با زنا بدشون میاد و نمیتونن همچین چیزی و تحمل کنن و موضوع اصلیم فقط بر میگرده به پیشینه ی روانیه این افراد و بعضی ها میتونن با روان درمانیو هیپنوتیزم و ریشه یابی درمان بشن و بعضی هام اصلا درمانن نمیشن و جالبیش اینجاست که این افراد اینقدر ضمیر ناخوداگاهشون اونارو به سمت همجنس میکشونه و خودشون متوجه نمیشن که به محض این که اولین رابطه رو با یه زن برقرار میکنن متوجه این موضوع میشن و میفهمن که به هیچ وجه از جنس مخالف لذت نمیبرن.
    دوم اینکه من حدس میزنم دایی شهراد کاملا در جریان این عملیات هست و میدونه که شهراد همجنس باز نیست(هر چند توی رمان به این موضوع که شهراد گی نیست اشاره نکردی منتها این حدس منه)و برای طبیعی جلوه دادن نقشه اون بازی و جلوی در خونه جمشید در اوردن. در هر صورت خیلی سیگارو دوست دارم به نظرم خیلی حرفه ای تر از رمانای دیگه نوشته شده با این که من تک تک قبلیارو واقعا دوست داشتم مخصوصا افسونگرو.
    مرسی که با این همه مشغله مینوسی گلم مطمینم هستم که ارشد قبول میشی خانومی.بوس

    مرسی از اطلاعاتت مریم جان ... بازم می گم خیلی خوشحالم که فردی مثل شما داره داستان رو می خونه و می تونه کمکم کنه

    نقل قول نوشته اصلی توسط Idin98i نمایش پست ها
    خب منم نقدای بچه ها رو که خوندم ترغیب شدم چندتا از معماهایی که بهش برخوردم رو اینجا بیان کنم..
    اول...

    با حرف ایشون موافقم...
    یکی از معماها که هنوز حل نشده موضوع خانواده شهراده تو رمان اشاره کردی که تو نوجونی پدر شهراد مشکلش رو فهمیده و اونو طرد کرده..یعنی چی یعنی شهراد از نوجونی پلیس بوده....واین که چرا عموش با این که پلیسه اما چیزی در مورد شهراد نمی دونه...
    ساسان هم که الان معلومه که تو باشگاه شهراد اینا بوده که توسط جمشید کشته شده و این که جمشید یه کارای دیگه ای به جز پرورش و ترتبیت سگ انجام می ده...
    بی صبرانه منتظر اطلاعاتت در مورد همجنسگراها و .. هستیم...
    مرسی از اطلاعاتی که در مورد دوربینا دادی برام سوال شده بود...
    یه کم هم تندتر پست بذار پستای جدیدو که می ذاری من پستای قبلی جزئیاتش یادم رفته دیگه...
    آیدین جان جواب سوالات رو الان نمی تونم بدم ... کم کم همه اینا تو داستان بیان می شه و بازشون می کنم ...
    متاسفم بابت روند کند پست گذاری انشالله کم کم سریع ترش می کنم ...


    نقل قول نوشته اصلی توسط مهسا***74 نمایش پست ها
    همایی منم این واسم سواله که چــــــــــــــرا اردی و شهراد تو اتاق ماساژ که بازم کسی نبود اونجوری رفتار کردن ؟؟؟؟یکی دیگم رفتار خانواده با شهراده...یه چیز مهم اینجا فک کنم اون دوتا پسر فامیل باشن میگه نامردی کردن...
    وووووووووو یکی از بچه هام گفته بود که ارسلان عمل کنه میشه دختر ولی هما جون تو رمان گفت که اردی به ارسلان میگی خواهرم باید نابغه در میومد ارسلان در جوابش میگه برادر که اردی بهش میگه هنوز خواهری یعنی بعد از عمل قراره پسر بشه...
    سارا یکم بچگونه رفتار میکنه ...یکی اگه میخواد به هدفش برسه باید خیلی کارا واسه خاطرش انجام بده غرور واسه من یکی حرف اولو میزنه ولی اگه هدف داشته باشم یکم از غرورم کم میکنم..
    و یه چیز دیگه اینکه خب چرا رمانو با دقت نمیخونین جمشید به سارا خیلی اعتماد داره پس سارا میتونه بره تو اون اتاقی که هیچکس حق نداره بره ...چون سارا اون جارو مرتب میکنه دوربینم هست میدونه که هیچ کاری نمیتونه بکنه ...

    (- بهتر بذار بترسه بلکه سرش رو به باد نده ... البته اگه اونم مثل خیلی های دیگه بفهمه من چی کارم ترسش می ریزه و بهم به عنوان کبریت بی خطر نگاه می کنه .....هما جونی این چی میگه؟؟؟؟؟واقعا گیج گیجم....میگه باباش فروختش یعنی چی...O.o)
    ایـــــــــــــــــــــ خدا...:(
    عاشق خواننده هایی هستم که اینقدر دقیق رمان می خونن! از یه واو نمی گذرن!!!
    گلم جواب همه سوالات رو در خلال داستان می گیری ... فقط در مورد سارا می گم که خودم هم تصمیم دارم کمی پخته ترش کنم ... سارا همونطور که گفتم درون کودکانه ای داره اما در بیرون دختر قوی و محکمیه ...
    کم کم باهاش آشنا تر می شیم ...
    اون جمله آخر هم منظورش اینه که اون دختر هم اگه مثل بقیه فکر می کرد من همجنس/گرا هستم دیگه از من نمی ترسید و می فهمید خطری برای هیچ دختری ندارم ...
    بازم مرسی به خاطر دقتت

    نقل قول نوشته اصلی توسط رایا77 نمایش پست ها
    سلام هما جون رمان سیگار شکلاتی یه رمان کاملا متفاوت و هیجانی که بر خلاف بقیه ی رمان ها اصلا قابل پیش بینی نیست ولی یه سوال مهم دارم ازت !چرا پست های هدف برتر رو اینقدر دیر میزاری؟!واقعا خیلی بده توی یه قسمت حساس دیگه پست نذاشتی!!
    عزیزم اینجا جای این سواله؟!!!
    در مورد رمان هدف بعدا یه توضیح کلی بالای پستام می دم ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط negin_so نمایش پست ها
    درود بانو...
    به به...یه داستان تووووووووپ....
    می دونی من این کتاب رو حتی از روزای بارونی هم بیشتر دوست دارم. عالیه عالیه..ولی دوست داشتم توی نقد شرکت کنم. و امیدوارم که بخونی...
    خب بانو هما بسی موضوع خوب و جدید است... بسی دوست دارم ولی یه چند تا نکته.
    نمی دونم حالا بر چه اساسی ( شاید من نفهمیدم ) ولی عزیزم اوایل رمان حتی توی خلوتشون، اردلان و شهراد با هم یه جوری حرف می زدن... نمی دونم انگار به چشم می یومد اردلان واقعا هم جنس بازه ولی شهراد رو هیچ جوره نمی تونستم باور کنم. توی صفحه ی دو بودیم هنوز چیزی نگفته بودی. یه حدس هایی زدم سارا شاهزاده خانومه که خودت گفتی...
    اون جایی که دایی شهراد باهاش دعوا کرد دلم براش خیلی سوخت... گناه داشت...
    ولی نظرم راجع به اردلان اینه که بدک نیست... ولی یه مدلیه
    من بر عکس همه ی دوستان حس می کنم این ابهامات لازمه. نمیشه که یه دفعه توی رمان همه چیز رو ریخت رو داریه. همون طور که ابهامات قبلی برطرف شد، اینم آروم آروم...
    جالبه داستانت و قلمت. موفق باشی بانو...
    مرسی عزیزم منم خیلی دوستش دارم و برام خاصه ...
    مرسی که اومدی تو نقد ... جواب نقد تو که نقد دوستای دیگه هم بود که قبلا هم دادم ... باید صبر کنی تا در خلال داستان به جواب سوالات برسی ... الان نمی شه در موردش حرفی بزنم ....
    مرسی گلم

    نقل قول نوشته اصلی توسط masi-75 نمایش پست ها
    خسته نباشی هما جون بابت تموم شدن روزای بارونی
    اما درباره سیگار شکلاتی باید بگم نوع نگارش و فضا سازیت عالیه.مخاطب خوب میتونه ارتباط برقرار کنه اما یه مشکلی که هست اینه که تا اینجای داستان که حجم نسبتا زیادی رو هم تشکیل میدادابی نهایت برای ما گنگ بوده اما خیلی یه دفعه و بدون مقدمه تا حدودی ابهامات حل شده.به نظر من این باعث گیجی خواننده میشه
    مرسی از اینکه ما رو با خودت شریک میکنی
    مرسی عزیزم ...
    سبک من تو این رمان اینجوریه که دائم معما می سازم و زود همسعی می کنم حلشون کنم ... به استثنای یه سری از معماها که باید ادامه داشته باشه ...
    اینجوری ذهن خواننده دائم در کش و قوسه و براش لذت بیشتری داره ...
    مرسی از شما که همراهم هستین

    نقل قول نوشته اصلی توسط qeuy نمایش پست ها
    سلام هما جون
    راستش من نميدونم چه طوري بايد برم تو پروفايلت لطفا راهنماييم كن
    خب راستش هنوز هدفت از نوشتن اين رمانو درك نكردم
    ولي يه چيزي اگه شهراد پليس مخفي هم بود و خانوادش خبر نداشتن و صد در صد موضوعش با اردلان هم فيلم بوده ديگه چه طور اين موضوع رو نميدونستن
    تو يه جا اشاره كردي همه ي اين بدبختي هاي شهراد از ١٧ سالگيش شروع شده اين يعني چي؟؟؟؟
    و يه چيز ديگه يه ماموريت اين قدر مهمه كه شهراد به خاطرش قيد محبت خانوادش و همه اطرافيانشو بزنه؟؟؟؟
    بازم ممنون بابت داستان متفاوتت
    سلام عزیزم
    روی اسمم که کلیک کنی می ری توی پروفایلم ...
    از چه نظر هدفم رو نفهمیدی؟!! سوالت رو باز کن تا راحت بتونم جوابت رو بدم گلم ...
    اینکه پلیس بودنش رو نمی دونستن رو می گی؟!! بازم نگرفتم!!
    در مورد اون هفده سالگی بعدا می گم .. الان هنوز بهش نرسیدیم ...
    از کجا معلوم فقط یه ماموریت باشه؟!!
    صبور باش دلبندم ... صبور

  15. 14 کاربر از پست باران 69 تشکر کرده اند .


  16. Top | #160

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1388
    نوشته ها
    221
    میانگین پست در روز
    0.11
    محل سکونت
    دبی
    تشکر از کاربر
    4,240
    تشکر شده 3,480 در 198 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلا هما جون... خوبي عزيزم؟! من فاطيما هستم هموني كه موضوع هم جن سگرايي رو بهت پيشنهاد دادم ...يه خورده حرف دارم باهات... اميدوارم بخوني حرفامو....
    .اي كاش شجاعتشو داشتي و نشون ميدادي كه شخصيت اول داستان (يعني شهراد) هم ميتونه آدم بدي باشه... نميگم آدماي اينجوري صرفا همه شون بد و پليد هستن ولي اي كاش طبق نظر اوليه ي من داستانتو شكل ميدادي... اونجوري خيلي خيلي جذابتر ميشد كه يه آدم از دنياي كثيف خودش دل بكنه و احساسش باعث تغيير زندگيش بشه... من دوست داشتم اينو نشون بدي...يعني يه پسري كه غرق در دنياي كثيف "هم جن سبازي " شده و با يك عشق آروم و پنهاني ، دنياش و علايقش تغيير ميكنه... من اينو توي يه سريال خارجي ديدم، و فهميدم كه آدماي اينجوري هم ميتونن عاشق جنس مونث بشن... و بعد ، عشق خيلي كارا ميتونه بكنه...
    اينجوري كه نوشتي ، داستانت بازم شد همون داستانهاي كليشه اي ... يه پسر خوب و همه چي تموم با يه دختر خوب و كامل كه از قضا بخاطر هدف مشتركشون سر راه هم سبز شدن و عاشق هم ميشن...!!!!!
    اي كاش به حرفم و ايده ي اوليه م بيشتر فكر ميكردي....ولي خب حالا اشكال نداره... من بخاطر اين موضوعي كه هنوز داره ذهنمو قلقلك ميده خودم تصميم گرفتم بنويسمش... تاپيكشم زدم البته اگه از طرف مديريت سايت تاييد بشه... اميدوارم تو هم داستان منو بخوني.. اسمش هست (سكوت عشق)... سعي خودمو ميكنم كه قلمم خوب و روون باشه و داستانم چيز بامحتوايي از آب دربياد... به هر حال مرسي كه تو هم داري روي همچين موضوعي كار ميكني هر چند از يه بعد ديگه ..
    ميدوني كه من هميشه طرفدارتم و هميشه قلمتو دوست داشتم... منتظر ادامه ي داستانت هستيم...
    *رمان سکوت عشق - از فاطیما*
    :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: ::::::::::::
    وقتـي كه از چـشم تــو افتاده ام...
    ديگه هيچ افتادني ، سقـوط نيست...

  17. 9 کاربر از پست osweh تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان توسکا | هما پور اصفهانی کاربر انجمن
    توسط باران 69 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 2004
    آخرین نوشته: 1393,06,08, ساعت : 00:25
  2. معرفی و نقد رمان تقاص | هما پور اصفهانی کاربر انجمن
    توسط باران 69 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 1066
    آخرین نوشته: 1393,06,01, ساعت : 19:35
  3. معرفی و نقد رمان قرار نبود ... | هما پور اصفهانی کاربر انجمن
    توسط باران 69 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 1190
    آخرین نوشته: 1393,05,01, ساعت : 15:23
  4. دانلود رمان تقاص | هما پور اصفهانی کاربر انجمن
    توسط pegah.a در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1392,08,11, ساعت : 23:54

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •