ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
معرفی و نقد فیلم پرتقال کوکی | A Clockwork Orange
paradiseagency

گل نقش طاووس

?



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
  1. Top | #1

    کاربر فعال فرهنگ و هنر


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    7,868
    میانگین پست در روز
    7.14
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از کاربر
    20,815
    تشکر شده 235,658 در 7,246 پست
    اندازه فونت

    Wink معرفی و نقد فیلم پرتقال کوکی | A Clockwork Orange

    کارگردان : Stanley Kubrick

    نویسنده : Stanley Kubrick




    بازیگران: Malcolm McDowell, Patrick Magee وMichael Bates

    جوایز :

    برنده اسکار:

    -
    نامزد اسکار:

    نامزد اسکار بهترین فیلم، کارگردانی برای استنلی کوبریک، فیلمنامهٔ اقتباسی برای استنلی کوبریک، اسکار تدوین بیل باتلر

    خلاصه داستان :

    آلکس جوان ناهنجار و ضد اجتماعی است که رهبری گروهی از جوانان مانند خود را بر عهده دارد او انواع جنایات را مرتکب می شود و در این بین به خاطر یک مورد قتل دستگیر می شود و به زندان (مرکزی برای درمان خلافکاران) فرستاده می شود تا در آنجا تحت روش های مدرن درمان شود…
    بام ذهن آدمی حیاط خانه ی خداست ....



    style
    Homa pour esfahani
    Doni.M



  2. 2 کاربر از پست Doni.M تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    کاربر فعال فرهنگ و هنر


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    7,868
    میانگین پست در روز
    7.14
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از کاربر
    20,815
    تشکر شده 235,658 در 7,246 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    2- نقد راجر ایبرت بر فیلم پرتقال کوکی (آدم برفی ها)

    منتقد: راجر ایبرت

    ترجمه: فرید عباسی


    اصولا راجر ایبرت در مورد برخی فیلمهای خاص سینما نظری متفاوت با جمع دارد که از جمله آنها میتوان به مخمل آبی، پرتقال کوکی، طعم گیلاس، مظنونین همیشگی و … اشاره کرد. از جمله آن فیلمها اثر معروف استنلی کوبریک به اسم «پرتقال کوکی» است که راجر ایبرت آن را «آشفته بازاری» بیش نمیداند. قطعا نوشته او نظریست شخصی و نباید صرفا با خواندن یک نقد منفی، ارزش فیلم زیر سوال برود اما راجر ایبرت هم دلایل خاص خود را در توجیه این مدعایش دارد که شما را به خواندن آن دعوت میکنم.

    راجر ایبرت:




    «پرتقال کوکی»ی استنلی کوبریک آشفته بازاریست مسلکی، پارانویایی خیالپردازانه جناح راستی همانند هشدارهایی که «اورول» مینوشت. فیلم تظاهر به ضدیت با دوران خفقان پلیسی و کنترل اجباری اذهان مردم میکند اما، تمام آنچیزی که انجام میدهد، تقدیس کردن قباحت قهرمان داستان، الکس است.

    دقیق نمیدانم که چطور نفرت و انزجارم را از الکس (که کوبرک عاشق سینه چاک اوست) بیان کنم. الکس از آن دسته اشخاص ترسناکی است که همه ما در طول زندگی چند باری با آنها برخورد کردهایم. این برخوردها معمولا در دوران بچگی اتفاق افتاده و الکس هم از آن دسته آدمهایی بوده که از آشکار ساختن لذات مشمئزکنندهاش، هیچ ابایی نداشته. از آن دست بچههایی که بالهای مگسها را از هم جدا میکردند و یا مورچهها را با ولع میخوردند صرفا به این خاطر که کاریست بسیار منزجر کننده و یا الکس بچهای بوده که بیشتر از دیگران درباره سـ.کس و مسائل جنـ.سی اطلاعات داشته و بخصوص جنبه زشت این کار را.

    الکس در «پرتقال کوکی» بزرگ شده و به یک متجاوزگر سادیست تبدیل شده است. شاید با گفتن تنها واژه «متجاوزگر سادیست» نتوان کل شخصیت او را توصیف کرد و بیشتر عبارتی کلیشهای به چشم میآید. اما کوبریک بغیر از عشق و علاقهی الکس نسبت به بتهوون، چیزی دیگری از این شخص به ما ارائه نمیدهد. هیچ وقت شرح داده نمیشود که چرا او عاشق بتهوون است اما تصور من این است که عشق الکس به بتهوون همان و استفاده کوبریک از موسیقیهای کلاسیک در فیلمهایش صرفا برای دادن بعدی جذاب و در عین حال بیارزش و بنبست به آن، همان.

    الکس ضدقهرمانی از طبقه کارگر است که معمولا در فیلمهای تلخ بریتانیایی ِ اوایل دهه ۶۰ نمایش داده میشد. هیچ کوششی برای روشن ساختن ضمیر نهفته در وجود او و اجتماعی که او را از خود رانده است، نشده است. در واقع چیزی قابل توجهی برای اینکه بگوییم او از اجتماع رانده شده است، وجود ندارد. هم الکس و هم اجتماعی که در آن زندگی میکند، انتزاعهایی از هنر مدرن هستند. «پرتقال کوکی» نه تصویری از دنیای آینده در ذهن کوبریک بلکه دکوری مد روز است. اگر ما هم با کوبریک هم عقیده باشیم و بگوییم که بله خشونت الکس به این خاطر است که “اجتماع چارهآی دیگر برای او نذاشته است”، این فقط بهانه تراشی است.



    الکس خشن است چون خشونت لازمه این کاراکتر است تا کوشش کوبریک برای سرگرم ساختن ما توسط فیلم، به ثمر نشیند. شخصیت متجاوز و سادیست او نه توسط جامعه، نه توسط والدین، نه بخاطر خفقان پلیسی، نه بخاطر بودن در مرکز توجه و نه بخاطر عقاید فاشیستی، بلکه توسط تهیهکننده، کارگردان و نویسنده این فیلم، یعنی استنلی کوبریک شکل گرفته است. بعضیاوقات کارگردانان مقدس جلوه میکنند و سخنهایی درباره مخلوقاتشان از نمای سوم شخص بر زبان میرانند. طوری که اگر شاید احتمالا اجتماع فردی مثل الکس را خلق کرده بود. اما این کار، کارگردانی آنها را به سمت نوشتار اتوماتیک سینمایی سوق میدهد. به نظرم کوبرک بسیار فروتن و سربه زیر است، در عوض، الکس جبران کرده است.

    من با آگاهی کامل میگویم که «پرتقال کوکی» اقتباسی تقریبا وفادارانه از رمانی نوشته «آنتونی برگز» است. حالا من کاری به برگز ندارم. کوبریک با استفاده از امکانات سمعی بصری، دیدگاه کتاب را برای منحرف کردن اذهان ما به سمت الکس و اعمال او، تغییر داده است.

    آشکارترین تمهید کوبریک در فیلمبرداری، استفاده او از لنزهایی با زاویه دید بیش از حد معمول است. (wide angle). و بر روی اهدافی متمرکز شده است که خود به اندازه کافی به دوربین نزدیک هستند. این لنزها طوری هستند که اطراف تصویر را کج نشان میدهند. اشیاء موجود در مرکز تصویر معمولی به نظر میرسند اما آنهایی که در گوشه تصویر هستند، نورمال نیستد و بطور عجیب و غریبی باریک و کشیده به نظر میآیند. کوبریک تقریبا در تمام طول فیلم، وقتی که وقایع را از دید الکس نظاره گر است، از این نوع لنزها استفاده میکند. این کار دید ما و الکس را نسبت به دنیا یکی میکند. دنیا به مثابه خانهای ویرانه پر از آدمهای عجیب که دنبال الکس هستند.

    البته کوبریک الکس را در مرکز در مرکز برداشت به ما نشان میدهد و یا از لنزهای استاندارد برای نشان دادن او استفاده میکند. پس با این تمهید ِ کوبریک، در طول فیلم الکس به عنوان یک آدم کاملا معمولی و نورمال به ما نشان داده میشود.



    کوبریک تدابیر شسته رفته دیگری هم دارد که از الکس یک قهرمان بسازد و نه یک مفلوک. او دوست دارد الکس را از بالا بنگرد و با این کار به الکس اجازه داده است که ما را از پایین، با چشمانی تنگ ببیند. کوبریک به برداشتهایی اینچنینی علاقه دارد همانطوری که در فیلم «۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی» از آن استفاده کرد و در هر دو فیلم کوبریک توجه بیش از حدی به درخشش چشمها دارد. با این کار او به کاراکتر ترسی زیرپوستی و نگاهی مسیحگونه میدهد.

    کوبریک تمام ارجاعات موجود در آخر «پرتقال کوکی» را به صحنه مشهور اتاق خواب (یا حمام) در پایان فیلم «۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی» ربط داده است. طنین چکچک آب وقتی که الکس مشغول به استحمام است، غیر مستقیم به ما جلوههای صوتی ِ «۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی» را یادآوری میکند و سپس پشت میزی مینشیند و گیلاسی شراب سر میکشد. این صحنه همانطوری فیلمبرداری شده است که کوبریک در «۲۰۰۱…» کهیر دوللا را پشت میز شام نشان داده بود. و حتی برداشتی از پشت سر وجود دارد که الکس را نشان میدهد درحالی که جرعهای شراب را در دهانش مزه مزه میکند.

    قصد کوبریک از انجام این کارها در این فیلم چیست؟ آیا او واقعا از ما میخواهد که با “الکس”ی که یک جامعهستیز به تمام معنا با زندگیای تحقیرآمیز است، احساس همدردی کنیم؟ در دنیایی که جامعه گناهکار است، یک مرد خوب هم باید خارج از چارچوب قانون زندگی کند، اما این آن چیزی نیست که کوبریک میخواهد بگوید. او عملا به نظر میرسد که مطلبی سادهتر و البته ترسناکتر را برای ما باز گو میکند: اینکه در دنیا جایی که جامعه گناهکار است، یک شهروند عادی هم میتواند گناهکار باشد.

    خب فلسفه بافی بس است. محتملا این بحث ما درباره «پرتقال کوکی» به درازا خواهد انجامد. بحثی طولانی و بی هدف. نمیدانم. اما اکثر منتقدان «پرتقال کوکی» را بسیار بیشتر از آنچیزی که است، بزرگ کردهاند و بسیاری از مردم را هم بنا بر حس کنجکاویای که نسبت به این فیلم پیدا میکنند، به تماشای آن خواهند نشست. بسیار بد.


    منتقد: راجر ایبرت

    ترجمه: فرید عباسی

    منبع: آدم برفی ها



    *****************************


  4. کاربر زیر از پست Doni.M تشکر کرده است .


  5. Top | #3

    کاربر فعال فرهنگ و هنر


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    7,868
    میانگین پست در روز
    7.14
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از کاربر
    20,815
    تشکر شده 235,658 در 7,246 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    3- یادداشتی بر فیلم «پرتقال کوکی» (بی خوابی)



    نویسنده: حسن نیازی


    «پرتقال کوکی» که از آن بهعنوان بهترین فیلم روانشناسانه تاریخ سینمای جهان یاد میشود، در فهرست ده فیلم ممنوع شده تاریخ سینما نیز جای دارد و در کشورهای ایرلند، سنگاپور، مالزی، اسپانیا و کره به مدت دو دهه ممنوع شد. کوبریک آن را به پیشنهاد پلیس و به خاطر تهدیدهایی که بهخاطر تقلید برخی از جوانان از کارهای شخصیت اول فیلم (آلکس) بر علیه او و خانوادهاش انجام شده بود در انگلستان به نمایش در نیاورد و این موضوع را همسرش بعد از مرگ او فاش کرد و این فیلم پس از مرگ کارگردان در آنجا اکران عمومی شد.

    این فیلم به دلیل تصویر سازی بی پرده از خشونت و صراحت در بیان آلودگی های آشکار و نهان جامعه ای خشونت گرا، انتقادهای شدیدی را به ویژه در آمریکا به همراه داشت.



    در جایی خواندم که در هنگام تالیف کتاب توسط بورخس، همسر وی مورد ضرب و شتم چهار خلافکار آمریکایی قرار گرفت که این صحنه را ما در جایی از این فیلم به وضوح میبینیم، نکته ای هم در مورد اسم پرتغال که به معنی مرد است این را میرساند که محوریت داستان به روی مرد است و همچنین نقش موثری که وی میتواند داشته باشد باشد البته در کنار زن. داستانی که واقعیت را به شکلی جلوه میدهد که بیننده خود را درگیر در ماجراهای اتفاق افتاده میبیند.

    این فیلم دیگر اوج بدبینی كوبریك به انسان بود، انسانی که با خشونت افسار گسیخته اش، خود تهدیدی است برای نسل بشر. اگر در فیلم 2001: یک ادیسه فضایی، انسان توانسته یک کامپیوتر هوشمند و سخنگو خلق کند و یا به عبارتی می بینیم که ماشین، انسان می شود. در پرتقال کوکی شاهد هستیم که انسان به راحتی در اثر شستشوی مغزی به ماشین بدل می شود.

    پرتقال کوکی نیز دربرگیرنده همان مفهومی بود که اغلب آثار کوبریک در خود دارند، انسان برای بقایش ناگزیر است، انسانیت خود را پاس دارد.

    مالکوم مک دوال درپرتقال کوکی یکی ازناب ترین آثار استنلی کوبریک نقش (آلکس دولاج) سردسته گروهی از اوبا ش جوان را برعهده دارد.

    خشونت ناشی از ناآگاهی (آلکس) ضد قهرمان یک طرف قضیه است- و کیفر خواست فیلم ازظرفیت جامعه در به وجود آوردن چنین خشونتی وسپس راه چاره برای برخورد ورویارویی با آن طرف دیگر قضیه. اما آنچه که فیلم رابه اثری مخرب تبدیل میکند- اشارات خونسردانه وسنگدلانه وحوادث وچیزهایی است که بیننده همواره ازآن لذت برده است. مثل ترانه(آوازدرباران).

    مالکوم مک دوال(آلکس) بتهوون و کلاهش را دوست دارد. اما در حقیقت فقط خشونت است که میتواند او را راضی کند. الکس این هولیگان فرهیخته - که از رمان آنتونی برجس آمده همه کاری از قتل وتجاوز و خونریزی تا کشتن حیوانات کوچک خانوادگی را انجام می دهد. می دانیم که اوازهرگونه اخلاق گریزان است - اما باز نمیخواهیم اورفتار مصنوعی و مودبانه داشته باشد. شاید به دلیل بازی بی نقص مک دوال باشد که اورا با گستاخی و عصیانگری هایش دوست داریم- و البته درمخمصه بودنش هم دیدنی از کار در آمده است

    فیلم استنلی کوبریک با فیلم برداری وسواس آمیز و تمهیدات طویل خود برای بسیاری یک مولف نمونه و چیره بر کار به شمار می رود. «استنلی کوبریک» که چهار دهه از عمر سینماییاش را در انگلستان سپری کرد، به دقیق بودن بیش از حد و نمایش همه جزئیات در فیلمهایش شهرت دارد. وی در فیلمسازی مقررات و محدودیتهای خاص خود را که متمایز از هالیوود بود، اعمال می کرد.


    نویسنده: حسن نیازی

    منبع: بی خوابی



    *****************************


  6. کاربر زیر از پست Doni.M تشکر کرده است .


  7. Top | #4

    کاربر فعال فرهنگ و هنر


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    7,868
    میانگین پست در روز
    7.14
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از کاربر
    20,815
    تشکر شده 235,658 در 7,246 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    4- نقد مفهومی فیلم پرتقال کوکی (امشاسپندان)



    نویسنده: آذرخش عزیزی


    در پرتقال کوکی (1971) کوبریک با این مشکل روبهرو است که تماشاگر را متقاعد کند آنچه در فیلم میبیند آینده نزدیک است. راهحل هنریاش این است که به مکان فیلم ظاهر و حس و حال مکانهای زندگی روزانهمان را میدهد، در عین حال که به آن نوعی جلوه غیرعادی میبخشد. یکی از صحنههای تکان دهندهتر پرتقال کوکی صحنه قتل یک زن به دست الکس با اثر هنری ساخت خودش– یك مجسمه اروتیك– است، مجسمهای را که از فرط وضوح معنای ظاهریاش نمیتوان نمادین پنداشت. هنر پاپ مستتر در پرتقال کوکی سبک ضدنمادین دارد. در دنیای این فیلم، دیگر وهم و خیال از واقعیت، و هنر از زندگی متمایز نیست. در پرتقال کوکی تماشاگر میتواند هم بر ویژگیهای سطح توصیفی فیلم و هم بر ساختارهای تفسیری وقوف یابد. یک تفسیر، از میان تفسیرهای متعدد، بر اساس فکر روان پالایی است یعنی آزاد شدن ضمیر نیمه هوشیار: تماشاگر خود را با الکس یکی میپندارد: شخصیت او در سرتاسر فیلم به نسبت چهرههای کلیشهای اطرافش به نحو دلچسبتری پرورده میشود. از نظر بیننده گفتوگوهای جلبنظرکنندهاش، ظریفهگوییاش، روایتگری روانش، جراتش، در مقام مقایسه با ویژگیهای زندانیان فاشیست، آزادیخواهی که در شخصیتپردازی غلو شده، والدین تهی مغزش، همدستانش (که بعدا پلیس میشوند) و غیره، به سود او تمام میشود. در این فرآیند همسان پنداری، تماشاگر از سرکوب شدن الکس میرنجد.




    از تجربه دیدن همین فیلم به این اعتقاد میرسیم که آینده با خود دنیایی می آورد که متفاوت مینماید. اما این هم هست که اگر فضا و مکان فیلم بیش از حد بر خلاف مکان زندگی عادی مان باشد، تماشاگر قلمرو فیلم را خواب و خیال می پندارد. کوبریک برای نمایش ظاهر غیر عادی و نیز کیفیت متقاعد کننده فضای آینده از عدسی های زاویه باز استفاده میکند. مکان فیلم تا اندازه یی وضوح دارد اما هیچ نشانی از آنگونه وضوح ژرفی که در همشهری کین هست، اینجا نمیبینیم.

    حاصل کار این است که که همه چیز خیلی واقعی به نظر می رسد،هرچندکه فضای بسته فیلم ظاهری جعبه مانند با دیوارهای شیب دار دارد، که کیفیتی غیر واقعی به محیط های گوناگون فیلم می بخشد. به همین سبب بیننده مکان و فضای فیلم را،هم واقعی و هم غریب می پندارد و این امر به ایجاد حس آینده نزدیک کمک میکند.

    عملکردهای دنیای پرتقال کوکی از سه منبع مایه میگیرد : 1) قابلیت های هنری یی که در سرشت عدسی های زاویه باز است. 2) تمایل تماشاگر برای واقعی انگاشتن صحنه هایی که با استفاده از عدسی های عادی با وضوح کامل گرفته شده (چون این گونه صحنه ها برای تماشاگر بیش از همه آشناست)، 3) این عرف رایج که مکانهایی ظاهرا مشابه مکان های زمان حاضر نمیتواند حوادث زمان آینده را در خود بگنجاند. هیچ یک از این نکات بر پایه اعتقاد هایی نیست که خود فیلم آفریده باشد، بلکه کیفیت دنیای پرتقال کوکی از اعتقاد های متعارفی آب می خورد که بر خیلی از فیلم های دیگر هم حاکم است.

    پرتقال کوکی اثر استنلی کوبریک را میتوان به چندین شیوه پرمعنا بر حسب همین خصیصه ضد نمادینی که مورد نظر سونتاگ است فهم کرد. شخصیت اصلی، الکس، با احساس هایش دمساز است. خشونت او نتیجه نوعی اختلال عصبی زیر بنایی ی او نیست. او دست به خشونت می زند چون خوشش می آید، چون با آن تفریح می کند، چون خشونت آدم را به هیجان می آورد و به زندگی طراوت بیشتری می بخشد.

    یکی از صحنه های تکان دهنده تر پرتقال کوکی صحنه قتل یک زن به دست الکس با اثر هنری ساخت خودش – مجسمه بزرگی از عضو جنسی مردانه – است، مجسمه یی را که از فرط وضوح معنای ظاهری اش نمیتوان نمادین پنداشت. هنر پاپ متمکن در پرتقال کوکی سبک ضد نمادین دارد. در دنیای این فیلم، دیگر وهم و خیال از واقعیت، وهنر از زندگی متمایز نیست.

    ضرباهنگ کند فیلم کوبریک، که مفسران بسیاری سخت به آن خرده گرفته اند، به ما فرصت می دهد تا تمامی هنر پاپ را در محیط های گوناگون فیلم ببینیم.

    در پرتقال کوکی تماشاگر می تواند هم بر ویژگی های سطح توصیفی فیلم و هم بر ساختار های تفسیری وقوف یابد. یک تفسیر، از میان تفسیرهای متعدد، بر اساس فکر روان پالایی است – یعنی آزاد شدن ضمیر نیمه هشیار : تماشاگر خود را با الکس یکی می پندارد : شخصیت او در سرتاسر فیلم به نسبت چهره های کلیشه ای اطرافش به نحو دلچسب تری پرورده می شود. از نظر بیننده گفت و گوهای جلب نظر کننده اش، ظریفه گویی اش، روایتگری روانش، جراتش،درمقام مقایسه با ویژگیهای زندانیان فاشیست، آزادیخواهی که در شخصی پردازی غلو شده، والدین تهی مغزش،همدستانش (که بعدا پلیس می شوند)، وغیره،به سود او تمام می شود. در این فرایند همسان پنداری، تماشاگر از سرکوب شدن الکس می رنجد.

    در جریان فعالیت ضمیر نیمه هشیار، آدمها و موقعیت ها به طرزی افراطی پرورده می شود، و صورت های کلیشه یی و ساده شده یی از عامل تعارض، که در پرتقال کوکی میبینیم، از همین امر نشات می یابد. تصرف هایی که در شکل محیط صورت می گیرد و اوهامی در قالب حرکت کند شده و تند شده و کیفیت کابوس گونه صحنه های مربوط به (درمان لودویکو) (با طنین ضمیر نیمه هوشیار در آنها) در خدمت خلق فضایی است که این پالایش در آنجا پذیرفتنی بنماید.

    پرتقال کوکی حاوی ساختارهای روایی ی اساطیری نیز هست. ماجرای الکس را گونه یی سفر اودیسه وار می خوانند که با بازگشت به خانه یی موسوم به HOME کامل می شود. جشن و سروری که به دنبال شفای الکس با درمان لودویکو می آید ( و این درمان تمایلاتی را که در جهت خشونت بوده فرو مینشاند) تایید مجددی است بر انسانیتش از طریق نشان دادن این فکر اساطیری که خشونت و منازعه جزء لاینکف موقعیت آدمی است.


    نویسنده: آذرخش عزیزی

    منبع: امشاسپندان



    *****************************


  8. کاربر زیر از پست Doni.M تشکر کرده است .


  9. Top | #5

    کاربر فعال فرهنگ و هنر


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    7,868
    میانگین پست در روز
    7.14
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از کاربر
    20,815
    تشکر شده 235,658 در 7,246 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    5- نقدی بر فیلم پرتقال کوکی در مبحث جرم و کجروی (جامعه نگاشت)



    نویسنده: مائده موید


    گروهی از مردان جوان که می توان آنها را جزو دارو دسته های بزهکار قرار داد، با همکاری یکدیگر مرتکب جرایمی می شوند. این افراد به لحاظ اجتماعی ناسازگار هستند.شخصیت اصلی داستان الکساندر دیلارج شخصیتی بیمار از نظر اجتماعی و روانی دارد و از آزار و اذیت دیگران از جمله ضرب و شتم انسان ها، تجاوز های جنسی سرقت و... لذت می برد.




    از نظر اجتماعی الکساندر شخصیتی بیمار گونه دارد. اگر بخواهیم او را از نظر نظریه های زیست شناختی بررسی کنیم، برخلاف نمونه های این نظریه این شخص نه دارای استیل قوی است و نه عضلانی است، با این حال بسیار پرخاشجو است. پس این نظریه در مورد نوع بدنش و بزهکار بودنش رد می شود. از نظر تبیین های روان شناختی به نظر می رسد که او دچار شخضیتی روان رنجور است زیرا رفتار های او عزلتجو ( مانند خود داری از مدرسه رفتن) و بی عاطفه است. به نظر می رسد او از آن نوع روان رنجور ها است که برای نفس خشونت دست به خشونت می زند و از آن لذت می برد و به صورت اجتناب نا پذیری دست به جرم می زند. اگر بخواهیم هم از نظر روان شناختی و هم زیست شناختی، کجروی الکس نشانه ی کاستی در شخصیت اوست نه اجتماع، با این حال به نظر می رسد که جرم خارج از کنترل اوست و در ذهن و جسم او ریشه دارد. این را می توان از صحنه هایی که الکس در خیالات خود دارد ( هنگام خواندن کتاب انجیل و یا حتی صحنه ی آخر فیلم ) نتیجه گرفت. او همه چیز را به صورت نا هنجار می پندارد. چون در فیلم صحبتی از کودکی و آرزو ها و خواسته های او نشده است نمی توان رفتار های او را با نظریه ی کارکردگرا تطبیق داد. با این حال با توجه به نظریه ی ریچارد کلووارد و لوید ای می توان این حدس را زد که این دسته ازپسران چون به اهداف خود نمی رسند بزهکار می شوند.

    با توجه به این که پسران معمولا از سنین پایین جزو دارو دسته ی بزهکاران می شوند زیرا چنین فرهنگ هایی به آنها احساس مردانگی می دهد و هیجان رفاقت هم با آن همراه است. در مورد الکس هم می توان همین حدس را زد که چون خشونت و پرخاشگری را جنبه ای از هویت مردانه قلمداد می شود، او و دارو دسته اش از این راه برای نشان دادن هویت مردانه ی خود استفاده می کنند(نوع لباس پوشیدن و حتی اهمیت رابطه جنسی برای او این را تایید می کند.). در این فیلم به خوبی جنایت علیه زنان نشان داده شده است. برای الکس که جزو دسته ی مردان متجاوز و مهاجم تلقی می شود زنان قربانی جرم اند که آزار و اذیت جنسی در رتبه ی اول قرار دارد.سن الکس که بین 18-21 سال است که اوج دوران خلاف کاری محسوب می شود. خشونت در این دوران به بحران دوران کودکی بر می گردد، اما چون در فیلم نشانه این از کودکی الکس نیست نمی توان در این مورد قضاوت کرد.

    زمانی که او را برای آزمایش درمان انتخاب می کنند،می توان پی برد که الکس نوعی بیمار است وذهن و روان بیمار گونه ای دارد. او با نوع درمان از ارتکاب جرم نا توان می شود.پس از بهبود زمانی که به خانواده مراجعت می کند نمونه ی بارزی از برچسب زنی مشاهده می شود و همه او را به چشم قاتل می بینند. حتی خانواده ی او به صورت واضحی از او می هراسند و از آزاد شدن او خوشحال نیستند، دوستان قدیم او نیزاو را مورد آزار و اذیت قرار می دهند و به طور اتفاقی با کسانی که قبلا مورد آزار قرار داده برخورد می کند. در آخر داستان از او به عنوان وسیله ی سیاسی استفاده می کنند.

    نکته ی جالبی که در آخر داستان مطرح می شود این است که تا این که او از انجام دادن جرم نا توان است اما آن درمان، تاثیری بر اصلاح روان او نداشته است و الکس باز هم در ذهن خود تمایل به آزار و اذیت دیگران دارد.

    نویسنده: مائده موید

    منبع: جامعه نگاشت



    *****************************

    ویرایش توسط Doni.M : 1392,06,11 در ساعت ساعت : 14:50

  10. کاربر زیر از پست Doni.M تشکر کرده است .


  11. Top | #6

    کاربر فعال فرهنگ و هنر


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    7,868
    میانگین پست در روز
    7.14
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از کاربر
    20,815
    تشکر شده 235,658 در 7,246 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    6- یک پرتغال کوکی میل دارید؟ (هدی مقدسی)



    فضایی سفید و سرد با پیکره های عریان انسانی که تنها نمود انسانی اش را تمی توان به وضوح دید...مکانی که تنها شیر سرو می کند!

    همین توضیحات برای دیدن فیلمی متفاوت که برچسب کوبریک را می کشد،کافی است...کوبریک فیلم را از روی رمانی به همین نام در سال 1971 ساخته است.

    این فیلم به موضوعاتی چون اراده آزاد، معنای خشونت نظریه گردشی تاریخ می پردازد و زندگی الکس را که دارای ابعادی از جبرگرایی و اراده آزاد است به تصویر می کشد.

    طبق گفته كوبریك ایده مركزی فیلم پرسش درباره اراده آزاد ست. اگر از قدرت انتخاب بین خوب و بد محروم شویم، آیا انسانیت خود را از دست خواهیم داد؟ آیا تبدیل به یك پرتقال كوكی میشویم؟ در این فیلمنامه با نمایش دادن زندگی الكس كه نماینده ناخودآگاه انسان در وضعیت طبیعیاش است به این سوالات جواب داده میشود. الكس بعد از این كه درمان لودیكو به او داده میشود، متمدن میشود و بیماری بعد از آن نیز ممكن است به عنوان روانرنجوری حاصل از جامعه دیده شود.

    پرتغال کوکی نامی است که در نگاه نخست مخاطب عام را جذب می کند اما در پرداخت شاید نتواند انتظارشان را برآورده سازد...مقصودم این نیست که فیلم برای طبقه ای خاص ساخته شده است اما این فیلم حوصله ای را می طلبد که کسانی که با سینمای کوبریک آشنا هستند تا پایان آن را همراهی خواهند کرد!شاید روند نسبتا کند فیلم مخاطبان خاصی را جدا می کند.

    برجسته شدن اجزای صورت در هر یک از اعضای گروه الکس با بازی مالکو مک دول...لباسهایی یک شکل...صحنه های وحشیانه ی تجاوز...باتومهای چوبی ای که بی رحمانه می زنند و خشونتهای آمیخته به سکسی که نشانه های قرن بیستم است،شاخصه هاییست که با جسارت تمام بر پرده ی سیاه سینمای کوبریک می درخشد...دو عنوان مهم که در فیلم های او به تنهایی یا توامان تاول زده اند:تلفیق آن علاوه بر پرتغال کوکی در فیلم آخر او چشمان باز بسته نیز مشهود است و خشونت را به وضوح می توان در غلاف تمام فلزی دید.

    دو دنیای مجزا...نیمه ی نخست این دنیاست شاید_جایی که همه چیز لذت بخش و هوس برانگیز می نماید_و نیمه ی دوم به تعبیری دنیاییست که در انتظار ماست_جایی که تمام لذتها ناخوشایند می نماید_دنیایی که سمفونی دل انگیز بتهوون نیز برای گوشهای مشتاق زجر آور است واین استعاره ی کوبریک است برای تفهیم اصلیتی که می جویدش.

    تقابل انسان با همه ی آنچه انجام داده است وپشیمانی که با ضعفش نمود می یابد تمام آن چیزیست که پرتغال کوکی بی رحمانه به رخ مخاطب می کشد.

    ضربه ی تکان دهنده ی این فیلم در مجازات ناخواسته ی الکس در نیمه ی دوم فیلم هر بیننده ی متفکری را می لرزاند...لحظه ای مکث.....و اندیشیدن به تمام آنچه کرده ایم...شاید کتک خوردن رییس به دست دستیاران قدیمی اش راحت ترین شیوه ی بیانی ست که روند داستان برگزیده است.

    فیلم در پایان با تمام زبان ممکن می گوید بازگشت انسان به ابتدا و معصومیت کودکانه اش با هیچ کابل و جادویی امکان پذیر نیست...معنویت خود خواسته شاید همان عرفانی است که بزرگان به دنبال آن بوده اند و فیلم کوبریک با پایانی درخشان صادقانه بیانش می کند.

    جدای از بحث درونی فیلم...طراحی صحنه ی فوق العاده و تصویری که کوبریک از صحنه های کتاب ساخته است کاملا برجسته می نماید...اتاق الکس با دکور ساده و تصویر بزرگ بتهوون...ویلای زن و مرد با اصالت بورژوایی اش...کافه ی عجیب و توهم زاییش...تابلوها و مجسمه های نمادین خانه ی زن تنها...فضای سرد و زمخت زندان با لباسهای تک رنگ بی روح...اتاق آزمایشهای پزشکان با سیمها و کابلهایی گاه وحشت برانگیز...نشان از خلاقیت و هوش پنهان کوبریک دارد.

    علاوه بر آن گریم های غلو شده ی مادر الکس و حتی خود او در کنار دوستانش کاملا قابل پذیرش است.

    پرتغال کوکی به معنای واقعی پرتغالی است که برای پوست کندنش تنها چیزی که به کار نمی آید چاقو ست.


    نویسنده: هدی مقدسی

    منبع: لنز خاکستری



    *****************************


  12. کاربر زیر از پست Doni.M تشکر کرده است .


  13. Top | #7

    کاربر فعال فرهنگ و هنر


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    7,868
    میانگین پست در روز
    7.14
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از کاربر
    20,815
    تشکر شده 235,658 در 7,246 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    7- خاستگاه اجتماعی پرتقال کوکی (خيابان يك طرفه)




    درگذشت استالین،بزنگاهی بود برای فروافتادن پرده های دیکتاتوری مخوف وی در کالبد شوروی. ایستگاهی بود برای وارسی عملکرد استبداد محور رهبران شوروی. شکستی بود تقریبا ترمیم ناپذیر برای جبهه ی شوروی و به دنبال آن نقطه ی عطفی بود برای آنتی تز لیبرالیزم. سنتز حاصل از این آورد،ریشه هایش را در”اراده به قدرت” فردریش نیچه،شاخه هایش را در “رساله ی سرشت حقیقت” هایدگر و میوه اش را در “جامعه ی باز” کارل پوپر می جست.

    در این میان رمان پرتقال کوکی،اثر آنتون برگس نویسنده ی دورگه ی انگلیسی بود که در آن آینده ی شهری نامعلوم در انگلستان را در چارچوب نظام سرمایه داری به تصویر میکشید،آنجایی که انسانها هر بهای سنگینی را می پردازند تا شاید به آرامش برسند.

    پرتقال کوکی انباره ی تناقضات شخصیتی جوانانیست که به قتل،غارت،تجاوز،دزدی و درگیری با سایرین و یا با همقطارانشان مبادرت می ورزند.آلکس یعنی شخصیتی که داستان حول وی شکل میگیرد،نیز شخصی پر از تناقضات رفتاریست. در خانه،پدر و مادرش او را دانش آموز خوبی در مدرسه و فردی انساندونت در جامعه میشناسند ولی در بیرون از منزل او به ندرت در مدرسه حضور می یابد،مدیر مدرسه از شیطنت های بی حد و حصر وی به جان آمده و منتظر فرصتی برای سرکوب اوست و در جامعه نیز با خشونت بی انتهای گروه،سعی میکند با بهره گیری از زور و خشونت برتری خود را به یارانش اعمال کند، در دیالوگ شنیده می شود که برای اعمال این خشونت لگام گسیخته،از سمفونی نهم بتهوون الهام میگیرد. اوج لذت آلکس در سمفونی نهم بتهوون خلاصه می شود و او با شنیدن این موزیک آرامش بخش صحنه های ویرانی ساختمانها،شکنجه های عیسی و بمبارانهای جنگ را به یادش می آورد. آمیزه های دینی نیز برای او تمام شهوت و خشونت را به همراه می آورند.او در خانه پیراهنی به تن می کند که دکمه های سر آستینش به مانند میخهای کوبیده شده بر مچ دستان مسیح مصلوب بوده است،در عین حال مجسمه ی مسیح اتاق وی،در اوج شهوت به صلیب کشیده شده است. چهار مجسمه ی عیسی به طوری کنار هم قرار داده شده اند که بیننده آنان را به رقص و پایکوبی می انگارد؛ “آواز خوان در باران” زنی را در برابر همسرش مورد تجاوز قرار می دهد و حتی در صحنه ی ارتکاب قتل و درگیری وی با زنی که همراه با گربه هایش زندگی میکند،اوج تناقضات روحی در قالب موسیقی متن القا می شود.

    آلکس به واسطه ی این قتل راهی زندان میشود،زندانی که شاید نقطه غایی نگرانیهای کوبریک و در واقع برگس در مورد سیستمهای مراقبتی و تادیبی جوامع جدید باشد. زندان در این جوامع محلیست برای اعمال قدرت نهان صاحبان قدرت،زندان در جامعه ی امروز جهان یعنی آنجایی که مجرم و مجری قانون دچار چرخش موقعیت می شوند، و تادیب جای خود را به تعذیب میدهد.

    در زندان،جوانان مجرم مورد آموزشهای دینی قرار می گیرند و با آمیزه های کتاب مقدس آشنا می شوند،اما کوبریک با نشان دادن تصورات آلکس هنگام خواندن این کتابها او را هم بستر با زنانی زیبا می بیند و در جایی در کسوت شکنجه گر عیسی ظاهر میگرداند. این خشونت و دید جنسی نهفته در آموزه های دینی آلکس را از درک پیام حقیقیِ این نوشته ها باز می دارد و شاید وجود این رد پاها، نه برای بشر نجات بخش؛بل بارها مخرب تر هستند که بشریت را در منجلابی که در آن فرو افتاده، فرو و فروتر می دهد. جذابیت این تعالیم سبب می شود که وی با کشیشی آشنا شود که به او روش درمانی جدیدی را برای درمان بیماران را معرفی میکند. آلکس به گفته ی خود حاضر است “هرکاری” بکند تا زودتر مداوا شده از زندان خارج شود.روش درمان در این برنامه ی خاص بر اساس نشان دادن ویدئوهایی همراه با موزیکهاییست که در آنها بازهم تناقضات شدیدی به آلکس عرضه می شود تا آنجایی که او را تبدیل به موجودی میکند که در مواجهه با هیچ امری واکنشات طبیعی انسانی را بروز نمیدهد. سیستم اعمال قدرت پنهان بر مجرمین وی را روانه ی مسیری میکند که به موجودی کاملا فلزی بدل میشود. در مواجهه با چنین انسانی،رسانه ها بسیار فعال و مفتخر عمل میکنند و در خروج یک انسان از جاده ی انسانیت به خود میبالند و جشن میگیرند؛کوبریک دقیقا همان نگاهی را به رسانه های سرمایه داری دارد که ژان بودیار عنوانگر آن بوده است و بواقع رسانه ها تنها تشدید گر فضاحتی هستند که در قالب یک سیستم رخ می نماید اما ضمن تشدید این فجایع آن را به طرز هوشمندانه ای مثبت و سازنده جلوه می دهند.

    پس از آزادی آلکس،تم فیلم تا حدودی تغییر پیدا می کند و “نظریه ی گردشی تاریخ” مدنظر کوبریک قرار می گیرد. تمام مسیرها و افرادی که روزگاری در برابر آلکس در موضع ضعف بودند اینک در موضع قدرت قرار می گیرند. پدرو مادرش از پذیرش او سرباز می زنند. پیرمرد مستِ ابتدای فیلم که آلکس و یارانش او را با شدت کتک زده بودند،حالا باز به تکدی گری در برابر وی ظاهر می شود و با همقطارانش او را درحالی مورد هجوم قرار می دهد که آلکس پس از پشت سرگذاشتن درمان کذایی،هیچ اراده ای برای دفاع از خود ندارد و به مفعول صرف تبدیل شده است. یارانش که روزگاری در کسوت گرگ،سلامت جامعه را تهدید می کردند،حالا چوپان این گله شده اند و در برخورد دوباره با آلکس تلافی روزهای “دروگی” را می جویند. در صحنه ی شکنجه شدن آلکس توسط دوستانش،صدای برخورد باتوم به بدن او انعکاس صدای باتوم به فلز را ایجاد می کند که کاملا انعکاس دهنده ی آشفتگی انسان “شی شده” در چارچوب سیستم اعمال قدرت مخفی سرمایه داری است..

    در ادامه ی گردش تاریخ آلکس باز به خانه ی نویسنده ای برمیگردد که سالها پیش به آنجا حمله کرده بود. این بازگشت خود تغییر دیگری در تمرکز فیلم است.کوبریک که یکبار تمرکزش روی سیستم اعمال قدرت و بعد روی تمرکز تاریخ قرار داشت حالا به حلقه های قدرت متمرکز می شود.

    این نویسنده هم از قضا انتظار آلکس را میکشد،اما نه در مقام انتقام ستاندن از گذشته ها،که در مقام اپوزیسیون روش درمانی جدید برای ایستادن روی شانه های او. برای اینکه بتواند با نشان دادن ضعفهای این سیستم،شاید یکی از حلقه های قدرت زنجیره ای را از هم بگسلد. حلقه های قدرتی که از شکستن و خرد شدن انسانها به لذت و رضایت دست می یابد،و در حالی که در طبقه ی فوقانی شخصی رهسپار جنون می شود و مرتکب خودکشی میگردد،خود در طبقه ی تحتانی لبخندی از لذت بر لبانش جاری میسازد. این شاید همان احساس آلکس باشد که روزگاری از رنج و آزار دیدن دیگران به لذت دست می بافت و امروز قدرت تشخیص لذات را نیز از کف داده است. اینبار اما کسانی که در راس هرم جامعه قرار گرفته اند از آزار سایرین در ابعادی بغایت بزرگتر لذت می برند و باز در حضور چنین شخصی که هر تشخیصی را از دست داده است،این ابررسانه های سرمایه داری هستند که شکست و تخریب انسانیت را جشن میگیرند و به خود می بالند.

    صحنه ی پایانی فیلم شاید کامل کننده ی حلقه ای باشد که آلکس را پس از تحمل رنجهای فراوان باز به جایی میرساند که بود. صحنه ی جنسی پیروزمندانه در برف که با تشویق سایرین مواجه است و خود نیز اذعان میدارد: من کاملا مداوا شده بودم!

    منبع: خيابان يك طرفه



    *****************************


  14. Top | #8

    کاربر فعال فرهنگ و هنر


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    7,868
    میانگین پست در روز
    7.14
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از کاربر
    20,815
    تشکر شده 235,658 در 7,246 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    7- خاستگاه اجتماعی پرتقال کوکی (خيابان يك طرفه)




    درگذشت استالین،بزنگاهی بود برای فروافتادن پرده های دیکتاتوری مخوف وی در کالبد شوروی. ایستگاهی بود برای وارسی عملکرد استبداد محور رهبران شوروی. شکستی بود تقریبا ترمیم ناپذیر برای جبهه ی شوروی و به دنبال آن نقطه ی عطفی بود برای آنتی تز لیبرالیزم. سنتز حاصل از این آورد،ریشه هایش را در”اراده به قدرت” فردریش نیچه،شاخه هایش را در “رساله ی سرشت حقیقت” هایدگر و میوه اش را در “جامعه ی باز” کارل پوپر می جست.

    در این میان رمان پرتقال کوکی،اثر آنتون برگس نویسنده ی دورگه ی انگلیسی بود که در آن آینده ی شهری نامعلوم در انگلستان را در چارچوب نظام سرمایه داری به تصویر میکشید،آنجایی که انسانها هر بهای سنگینی را می پردازند تا شاید به آرامش برسند.

    پرتقال کوکی انباره ی تناقضات شخصیتی جوانانیست که به قتل،غارت،تجاوز،دزدی و درگیری با سایرین و یا با همقطارانشان مبادرت می ورزند.آلکس یعنی شخصیتی که داستان حول وی شکل میگیرد،نیز شخصی پر از تناقضات رفتاریست. در خانه،پدر و مادرش او را دانش آموز خوبی در مدرسه و فردی انساندونت در جامعه میشناسند ولی در بیرون از منزل او به ندرت در مدرسه حضور می یابد،مدیر مدرسه از شیطنت های بی حد و حصر وی به جان آمده و منتظر فرصتی برای سرکوب اوست و در جامعه نیز با خشونت بی انتهای گروه،سعی میکند با بهره گیری از زور و خشونت برتری خود را به یارانش اعمال کند، در دیالوگ شنیده می شود که برای اعمال این خشونت لگام گسیخته،از سمفونی نهم بتهوون الهام میگیرد. اوج لذت آلکس در سمفونی نهم بتهوون خلاصه می شود و او با شنیدن این موزیک آرامش بخش صحنه های ویرانی ساختمانها،شکنجه های عیسی و بمبارانهای جنگ را به یادش می آورد. آمیزه های دینی نیز برای او تمام شهوت و خشونت را به همراه می آورند.او در خانه پیراهنی به تن می کند که دکمه های سر آستینش به مانند میخهای کوبیده شده بر مچ دستان مسیح مصلوب بوده است،در عین حال مجسمه ی مسیح اتاق وی،در اوج شهوت به صلیب کشیده شده است. چهار مجسمه ی عیسی به طوری کنار هم قرار داده شده اند که بیننده آنان را به رقص و پایکوبی می انگارد؛ “آواز خوان در باران” زنی را در برابر همسرش مورد تجاوز قرار می دهد و حتی در صحنه ی ارتکاب قتل و درگیری وی با زنی که همراه با گربه هایش زندگی میکند،اوج تناقضات روحی در قالب موسیقی متن القا می شود.

    آلکس به واسطه ی این قتل راهی زندان میشود،زندانی که شاید نقطه غایی نگرانیهای کوبریک و در واقع برگس در مورد سیستمهای مراقبتی و تادیبی جوامع جدید باشد. زندان در این جوامع محلیست برای اعمال قدرت نهان صاحبان قدرت،زندان در جامعه ی امروز جهان یعنی آنجایی که مجرم و مجری قانون دچار چرخش موقعیت می شوند، و تادیب جای خود را به تعذیب میدهد.

    در زندان،جوانان مجرم مورد آموزشهای دینی قرار می گیرند و با آمیزه های کتاب مقدس آشنا می شوند،اما کوبریک با نشان دادن تصورات آلکس هنگام خواندن این کتابها او را هم بستر با زنانی زیبا می بیند و در جایی در کسوت شکنجه گر عیسی ظاهر میگرداند. این خشونت و دید جنسی نهفته در آموزه های دینی آلکس را از درک پیام حقیقیِ این نوشته ها باز می دارد و شاید وجود این رد پاها، نه برای بشر نجات بخش؛بل بارها مخرب تر هستند که بشریت را در منجلابی که در آن فرو افتاده، فرو و فروتر می دهد. جذابیت این تعالیم سبب می شود که وی با کشیشی آشنا شود که به او روش درمانی جدیدی را برای درمان بیماران را معرفی میکند. آلکس به گفته ی خود حاضر است “هرکاری” بکند تا زودتر مداوا شده از زندان خارج شود.روش درمان در این برنامه ی خاص بر اساس نشان دادن ویدئوهایی همراه با موزیکهاییست که در آنها بازهم تناقضات شدیدی به آلکس عرضه می شود تا آنجایی که او را تبدیل به موجودی میکند که در مواجهه با هیچ امری واکنشات طبیعی انسانی را بروز نمیدهد. سیستم اعمال قدرت پنهان بر مجرمین وی را روانه ی مسیری میکند که به موجودی کاملا فلزی بدل میشود. در مواجهه با چنین انسانی،رسانه ها بسیار فعال و مفتخر عمل میکنند و در خروج یک انسان از جاده ی انسانیت به خود میبالند و جشن میگیرند؛کوبریک دقیقا همان نگاهی را به رسانه های سرمایه داری دارد که ژان بودیار عنوانگر آن بوده است و بواقع رسانه ها تنها تشدید گر فضاحتی هستند که در قالب یک سیستم رخ می نماید اما ضمن تشدید این فجایع آن را به طرز هوشمندانه ای مثبت و سازنده جلوه می دهند.

    پس از آزادی آلکس،تم فیلم تا حدودی تغییر پیدا می کند و “نظریه ی گردشی تاریخ” مدنظر کوبریک قرار می گیرد. تمام مسیرها و افرادی که روزگاری در برابر آلکس در موضع ضعف بودند اینک در موضع قدرت قرار می گیرند. پدرو مادرش از پذیرش او سرباز می زنند. پیرمرد مستِ ابتدای فیلم که آلکس و یارانش او را با شدت کتک زده بودند،حالا باز به تکدی گری در برابر وی ظاهر می شود و با همقطارانش او را درحالی مورد هجوم قرار می دهد که آلکس پس از پشت سرگذاشتن درمان کذایی،هیچ اراده ای برای دفاع از خود ندارد و به مفعول صرف تبدیل شده است. یارانش که روزگاری در کسوت گرگ،سلامت جامعه را تهدید می کردند،حالا چوپان این گله شده اند و در برخورد دوباره با آلکس تلافی روزهای “دروگی” را می جویند. در صحنه ی شکنجه شدن آلکس توسط دوستانش،صدای برخورد باتوم به بدن او انعکاس صدای باتوم به فلز را ایجاد می کند که کاملا انعکاس دهنده ی آشفتگی انسان “شی شده” در چارچوب سیستم اعمال قدرت مخفی سرمایه داری است..

    در ادامه ی گردش تاریخ آلکس باز به خانه ی نویسنده ای برمیگردد که سالها پیش به آنجا حمله کرده بود. این بازگشت خود تغییر دیگری در تمرکز فیلم است.کوبریک که یکبار تمرکزش روی سیستم اعمال قدرت و بعد روی تمرکز تاریخ قرار داشت حالا به حلقه های قدرت متمرکز می شود.

    این نویسنده هم از قضا انتظار آلکس را میکشد،اما نه در مقام انتقام ستاندن از گذشته ها،که در مقام اپوزیسیون روش درمانی جدید برای ایستادن روی شانه های او. برای اینکه بتواند با نشان دادن ضعفهای این سیستم،شاید یکی از حلقه های قدرت زنجیره ای را از هم بگسلد. حلقه های قدرتی که از شکستن و خرد شدن انسانها به لذت و رضایت دست می یابد،و در حالی که در طبقه ی فوقانی شخصی رهسپار جنون می شود و مرتکب خودکشی میگردد،خود در طبقه ی تحتانی لبخندی از لذت بر لبانش جاری میسازد. این شاید همان احساس آلکس باشد که روزگاری از رنج و آزار دیدن دیگران به لذت دست می بافت و امروز قدرت تشخیص لذات را نیز از کف داده است. اینبار اما کسانی که در راس هرم جامعه قرار گرفته اند از آزار سایرین در ابعادی بغایت بزرگتر لذت می برند و باز در حضور چنین شخصی که هر تشخیصی را از دست داده است،این ابررسانه های سرمایه داری هستند که شکست و تخریب انسانیت را جشن میگیرند و به خود می بالند.

    صحنه ی پایانی فیلم شاید کامل کننده ی حلقه ای باشد که آلکس را پس از تحمل رنجهای فراوان باز به جایی میرساند که بود. صحنه ی جنسی پیروزمندانه در برف که با تشویق سایرین مواجه است و خود نیز اذعان میدارد: من کاملا مداوا شده بودم!

    منبع: خيابان يك طرفه



    *****************************


  15. Top | #9

    کاربر فعال فرهنگ و هنر


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    7,868
    میانگین پست در روز
    7.14
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از کاربر
    20,815
    تشکر شده 235,658 در 7,246 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    8- تحلیل روانشناختی و جامعه شناختی فیلم پرتقال کوکی: فوکو در منشور کوبریک‏ (نقد سینما)



    نویسنده: مصطفی مرشد لو

    منبع: نقد سینما

    میشل فوکو بحق یکی از معدود متفکرانی است که به زوایای مخفی دهشتناک‏ مدرنیسم وقوف یافته است.او به تبع نیچه تاریخ را دگرگون می‏بیند؛ذهن‏ معتاد ما از تاریخ مفهومی می‏سازد ساده و خطی،ولی فوکو این عادت ذهنی‏ را در پرتو تباشناسی دانایی و قدرت فرو می‏ریزاند و در عوض بر نهادی را پیش می‏کشد که نشانگر خصایلی مخوف و پیچیده از تکنولوژی مدرنیستی‏ است و اقتدار و سلطه‏ای که به تبع آن به وجود می‏آید.یکی از برنهادهای‏ کلیدی فوکو که به انحاء گوناگون در آثار دیگرش بسط یافت التفات او به‏ مسأله جنون و تمدن و هم نسبت آن با دانش روانپزشکی بوده است.او در تاریخ جنون پروسه‏ای را دنبال می‏کند که در آن مجانین از حوزه اجتماعی طرد می‏شوند و در مکانهایی خاص جا داده می‏شوند و مورد مراقبتهای خاص قرار می‏گیرند.فوکو می‏گوید تا قبل از این رویداد خاص،جنون بیماری تلقی‏ نمی‏شد بلکه مجانین انسانهای خاصی فرض می‏شده‏اند که هم حقایق را بهتر ادراک می‏کردند و هم به زبان گویایی بودند برای بیان بی‏مهابای حقایق‏ تلخ و گزنده‏1اما با آغاز عصر کلاسیک این تعبیر از جنون به فراموشی سپرده‏ می‏شود2و دیوانگی و جنون همچون بیماری ظهور می‏کند.در این تلقی‏ خاص از دیوانگی روشهای درمانی‏ای باید پدیدار شود تا مجانین را برای بار دیگر به عرصه اجتماع و تولید اجتماعی بازگرداند.فوکو دو روش درمانی را که در مراکز بازپروری بر روی بیماران صورت می‏گیرد را مورد بررسی قرار می‏دهد.شیوه‏ای که در فرانسه«پینل»آنرا به کار می‏گیرد به مراتب دردناک‏تر و خشونت‏بارتر از روش درمانی‏ای بود که«ترکی»در انگلستان بر روی بیماران‏ اعمال می‏کرد.در این مختصر ما را به بازنگری در روش«پینل»می‏پردازیم.3 در این دار المجانین‏ها دیوانگان را به‏گونه‏ای توجیه کردند که مسئولیت‏ بیماری خویش را برعهده بگیرند و در این پروسه بود که توجیه اخلاقی و اجتماعی لازم جهت رفتارهای خشونت‏بار و غیرانسانی در مورد مجانین به‏ دست می‏آمد.

    نکته مهم دیگری که درین مراکز مورد توجه فوکو قرار می‏گیرد شخصیت‏ روانپزشک بود که کمتر جنبه درمانی داشت بلکه او به مثابه حاکم مطلق و قدرقدرت حوزه تیمارستان صادر می‏کرد و تنها دستور اوست که در این‏ ترخیص بیماران از تیمارستان صادر می‏کرد و تنها دستور اوست که در این‏ حوزه مرجعیت تام می‏یابد.4این همه تلاش فوکو در تبارشناسی روانپزشکی‏ از یک جهت بسیار اهمیت دارد.او به این طریق خواست نشان دهد گوهر و ماهیت علوم انسانی آنگونه که تصور شده است چندان در خدمت انسان‏ و بهبود وضعیت او تکوین نیافته‏اند،بلکه ماهیت این علوم اعمال قدرت و سلطه از جانب طبقات بالایی جامعه بر انسانهای فرودست بوده است.5 در دوران مدرن امّا،روشهای هدف مذکور به صورتی زیرکانه تغییر می‏یابد و به صورتی انسانی‏تر[در ظاهر]اعمال می‏شوند ولی باطن این شیوهء عمل‏ بسیار دهشتناکتر از شکنجه‏ها و اذیتهایی بوده است که در روشهای فوق الذکر برای انقیاد تن آدمی اعمال می‏شده است.

    در دوران مدرن شکنجه و درمان از جسم به روح و روان منتقل می‏شود، مکانیسم‏های سلطه در جهت تابع کردن روح اخلالگران در نظم اجتماعی‏ به کار گرفته می‏شوند تا آنها را تحت انضباط درآورند.به اینسان آزادی‏ای‏ که انسانها در عرصه‏های فردی داشتند از ایشان سلب می‏شود و در عوض، خواستهای جمعی جایگزین آزادیهای تهدید شده فردی می‏شوند.6 فوکو برای نشان دادن چنین وضعیتی از تمثیل«دن کیشوت»سروانتس بهره‏ می‏برد.در دن کیشوت ما با انسانی مواجهیم که در قلمرو روان و سپهر فردی‏ خویش آزادانه و فارغ از هر نوع قواعد انضباطی جمعی زندگی خود را سر می‏کند و دیگران تلاش خود را بکار می‏برند تا روان او را به اصطلاح خودشان‏ به عرصه اجتماعی بازگردانند و او را وادارند تا قواعد اجتماعی را چنان‏که‏ دیگران عمل می‏کنند،انجام دهد.منش دن کیشوت در این کتاب دقیقا چون‏ منش کسی است که مخل نظم و انضباط جامعه شده و در مقابل هنجارهای‏ اجتماعی قرار گرفته است.7

    نگاه فوکو به مسأله جنسیت هم نگاهی خاص است.او در تاریخ جنسیت‏ تلاش خود را به کار می‏برد تا نشان دهد که چگونه مسأله جنسیت به‏عنوان‏ امری سیاسی ظهور می‏کند.«تاریخچه کوتاه جنسیت و مصائب آن به درون‏ تاریخ پرتشریفات وجوه تولید انتقال می‏یابد؛بعد حقارت‏آمیز آن از نظر محو می‏شود.از این دیدگاه جنسیت سرکوب شد زیرا با اخلاق کاری موردنظر نظام سرمایه‏داری ناسازگار بود.همه نیروها می‏بایست در خدمت تولید مهار شوند.دیالکتیک تاریخ بدین‏سان امور جزیی و پیش پا افتاده را با امور عمیق‏ و مهم در درون بافت کلی واحدی درهم می‏تند.از چنین دیدگاهی جنسیت‏ تنها ضمیمه‏ای بر داستان واقعی تاریخ یعنی پیدایش سرمایه‏داری است؛با این حال ضمیمه مهمی است زیرا در نظام سرمایه‏داری،سرکوب،شکل‏ عمومی سلطه است.»8از این حیث فوکو مسأله جنسیت را امری سیاسی‏ تلقی می‏کند.«بی‏شک از قرن نوزدهم به بعد،سخن گفتن به شیوه‏ای صریح‏ و جسورانه دربارهء جنسیت به خودی خود حمله‏ای بر ضد سرکوب و عملی‏ ذاتا سیاسی تلقی شده است.9از این لحاظ او به تبارشناسی جنسیت و تمدن‏ نوپا اقدام می‏ورزد.

    با این تعابیر از اندیشه فوکو می‏توانیم به بازنگری در یکی از آثار مهم کوبریک در دهه هفتاد بپردازیم.پرتقال کوکی فیلمی است که کوبریک آنرا به سال‏ 1971 در انگلستان می‏سازد،این فیلم به سبب موضوع متهور و شیوه خاص‏ ساختاریش 11 سال در توقیف ماند.داستان فیلم قصه جوانی را باز می‏گوید که اخلالگر نظم اجتماعی است،او گروهی ترتیب داده است و مشغول اعمال‏ خلاف انضباط اجتماعی می‏شود و از همین‏جا توسط پلیس دستگیر و به‏ زندان فرستاده می‏شود.او را از زندان هم انتقال می‏دهند و به مرکز بازپروری‏ می‏فرستند و در آنجا بر روی او آزمایشها و اعمال درمانی خاصی را صورت‏ می‏دهند تا در نهایت فیلم شاهدیم جوان به این انضباط اجتماعی گردن‏ می‏نهد و روان خود را در طریق خواست نهاد قدرت منقاد می‏کند.فیلم با رویکرد فوکو در باب جنون و جنسیت سنخیت بسیار نزدیک دارد.البته ما به خوبی می‏دانیم که فوکو از خود مسأله جنون درمی‏گذرد و با بسط روش‏ خود در باب جنون دیگر عرصه‏های علوم انسانی و ساحتهای گوناگون حیات‏ را تبارشناسی می‏کند.

    در فیلم کوبریک جوان تا قبل از دستگیری توسط پلیس فردی آزاد است، چونان دن کیشوت.هر عملی که مورد دلخواه‏اش است انجام می‏دهد بدون‏ اینکه محدودیت و ممنوعیت خاصی او را منع و مشروط کنند،او انسانی به‏ تمام معنی آزاد است.اما این اعمال او باعث می‏شود تا او را به‏عنوان عنصری‏ نامطلوب بازشناخته و به زندان بفرستند.در دوران بازداشت جوان در زندان‏ ما شاهدیم که چگونه جوان در کتابخانه خیال خود را پرواز می‏دهد و به‏ کرانه‏هایی که مورد دلخواهش است سفر می‏کند،در زندان جسم او در انقیاد است اما روح و روان او آزاد و رها است.مسئولین زندان بعد از مدتی متوجه‏ می‏شوند که این جوان از نظر روانی انسانی است که در طریق اجتماع نیست‏ و اعمال او خلاف انضباطی است که باید در جامعه توسط افراد رعایت شود و لذا جوان به مرکز بازپروری روانی منتقل می‏شود تا مورد درمان قرار گیرد و بتواند به‏عنوان عنصری مطلوب به سپهر اجتماع بازگردد.کوبریک در این‏ پروسه نشان می‏دهد که حکومت سیاسی مدرن خواهان انقیاد روحی و روانی‏ انسان است و تنها به جسم تحت انضباط راضی نمی‏شود.این رویکرد در اثر گزنده و تلخ اورول،«1984»به نحوه‏ای دیگر بیان شده است.در آنجا هم‏ مکانیسمهای روانی خشونت‏بار و غیرانسانی به کار برده می‏شوند تا روان‏ شخصیت اول داستان را منقاد و منضبط کنند.در مرکز بازپروری که برمبنای‏ این تحلیل مهمترین فصلهای فیلم را شامل می‏شود بر روی جوان اعمال‏ روانی انجام می‏دهند تا او را بر این اساس به فردی مطابق وضعیت جامعه‏ تبدیل کنند که براساس الگوهای خاصی که برای او در نظر گرفته شده عمل‏ کند.در فیلم شاهدیم ابتدا به جوان اینگونه القاء می‏کنند که مرتکب خلاف‏ و ناهنجاری اجتماعی شده است و از این طریق مجوز خشونتهای عملی‏ای‏ را که در طول درمان جوان مرتکب می‏شوند توجیه نمایند. در پروسه درمان،جوان به‏طوری خشونت‏بار تحت درمانهای بسیار خشن و اسفناک و ضدانسانی قرار می‏گیرد و در نهایت چنان منقاد می‏شود که در امتحانی که برای فهمیدن بهبودی او ترتیب داده می‏شود در مقابل خشونت‏ و جنسیت کاملا مطیع و منفعل شده و آماده می‏شود که به عرصه اجتماع‏ بازگردد.کوبریک در فیلم به ما نشان می‏دهد که حکومت مدرن در عمل‏ خواستار چنین انقیادی است که براساس آن بتواند کنترل خود را بر سراسر جامعه اعمال نماید و بر ضد اعمالی که اساس آن را با مشکل مواجه می‏کند توان لازم را داشته باشد.

    در فیلم ما شاهدیم که جوان تازه از زندان بیرون آمده در مقابل خشونت‏ موجود در جامعه و ظلمهایی که در حق او روا می‏شود توان هیچ‏گونه دفاعی‏ ندارد.او دیگر به عنصری بی‏اختیار و هنجاری تبدیل شده است.عنصری‏ که نهاد قدرت آنرا طلبیده است،بر این اساس جامعه دیگر عرصه‏ای برای‏ آزادی فردی نیست بلکه تبدیل به دستگاهی می‏شود که نهاد قدرت هرگونه‏ بخواهد آنرا به حرکت درمی‏آورد و به هر سمت و سویی بخواهد سوق می‏دهد. در چنین وضعیت نهاد قدرت به هر شیوه که دلخواه او باشد عمل می‏کند و هیچ قدرتی هم وجود ندارد تا در مقابل این پروسه در مقابل نهاد قدرت‏ بایستد.در فیلم می‏بینیم جوان پس از بیرون آمدن از زندان توسط دوستان‏ خود که حالا در کسوت پلیس درآمده‏اند به شدت مورد ضرب و شتم قرار می‏گیرد؛گویی کوبریک به ما می‏گوید نهاد قدرت با اینکه عناصر تشکیل دهنده‏ آن خود نامطلوب هستند ولی در اعمال خلاف قانون خود هیچگونه محدودیت‏ و ممنوعیتی ندارند و این امر از آنجا ناشی می‏شود که جوان‏[که نماد انسانهای‏ تحت انقیاد درآمده است‏]دیگر توان دفاع از خود را ندارد و تسلیم محض خواستهای هرچند غیرانسانی و غیراصولی نهاد قدرت شده است.نتیجه‏ نهایی عمل بازپروری چنان‏که در فصلهای آخری فیلم شاهد آن هستیم‏ بی‏اختیار شدن جوان و مورد آزار و اذیت قرار گرفتن او توسط افراد مختلف‏ اجتماع است.در مرکز بازپروری جوان بی‏اختیار می‏شود و عقیم.او دیگر توان‏ و یاری موضع‏گیری در مقابل روند جاری امور نیست.کوبریک در فیلم از این طریق نشان می‏دهد که نهاد قدرت چگونه در لفافه؛در نهادهای مختلف‏ که تحت عناوین انسانی به فعالیت مشغولند اعمال سلطه می‏کند و مبانی‏ موردنظر خود را از طریق آنها به افراد گوناگون القا می‏نماید.در اصل او به‏ ما نشان می‏دهد چگونه نهاد علم و دانایی با نهاد قدرت پیوند و بستگی‏ می‏یابد.فیلم هجویه‏ای است بر علیه حکومتی که در پی برآورده نمودن نظم‏ و انضباط موردنظرش از روشهای بسیار زننده و خشونت‏بار بهره می‏برد و روان آزاد انسان را به‏گونه‏ای خاص در جهت مطامع و خواستهای خود تربیت‏ می‏نماید تا همیشه سایهء قدرت را بر سر خود ببینند و برخلاف مصالح قدرت‏ قدمی برندارند.از این طریق نهاد قدرت انضباط را در جامعه اعمال می‏کند. فیلم تصویری صریح از فن‏آوری انضباطی است.در فصول مرکز بازپروری‏ پلیس کمتر دیده می‏شود و به‏طور کلی در اکثر سکانسها حضور نیروهای‏ پلیس کمتر به چشم می‏آید.روش اعمال کنترل دیگر بدنی نیست بلکه‏ مرکز بازپروری تبدیل به نهاد انتظامی و روانپزشک تبدیل به پلیس می‏شود و از طریق آنها هنجارهای مورد ارائه نهاد قدرت اعمال می‏شوند و در نهاد افراد خاطی نهادینه شده و از آنها انسانهای منفعل و موردنظر نهاد قدرت‏ بیرون می‏آیند.بر این اساس سراسر فیلم شیوه اعمال نوع جدیدی از قدرت‏ است که مسئولین اعمال آن روانپزشکان هستند و زندان آن مراکز عمومی‏ بازپروری.

    این مضامین در فیلم دیگری از کوبری بار دیگر تصویر می‏شوند.در غلاف‏ تمام فلزی هم شاهد نهادینه شدن اصولی غیرانسانی در دوران سربازانی‏ می‏شویم که قرار است مجریان خواستها و ارادهء قدرتمندان و طبقا فرادست‏ باشند.

    در نگارش این مختصر از سه منبع زیر بهره بسیار برده‏ام:

    -مدرنیته و اندیشه انتقادی/بابک احمدی

    -میشل فوکو:دانش و قدرت/محمد ضمیران

    -میشل فوکو:فراسوی ساختگرایی و هرمنوتیک/هیر برت دریفوس،پل‏ رابینو/حسین بشیریه

    (1).«در حقیقت انسان در سایه جنون قادر می‏شود به مرز خردورزی قدم نهد.بدین معنا که‏ انسان ویرانه وجهی از خرد متعارف را نفی می‏کند.در واقع،جنون چون ابزاری ادبی در خدمت‏ نقادی زیاده رویهای اجتماعی قرار می‏گیرد.»ر.ک.دانش و قدرت/ص 62

    (2).«نگاه به جنون چون نگاه به بیکاری و بی‏عاری و...ظهور می‏کند و در نتیجه به سبب‏ انگیزه‏های اقتصادی به دستور پادشاه فرانسه در 1656 بیمارستان عمومی پاریس ساخته شد و دیوانگان و افراد دیگر جامعه از طبقه فرودست در آن محبوس می‏شوند.»ر.ک.دانش و قدرت/ص 64

    (3).در خصوص تفصیل بیشتر در باب روش درمانی پینل ر.ک.فوکو:فراسوی ساختارگرایی‏ /ص 70 به بعد

    (4).«شخصیت روانپزشک در راستای مناسبات میان بیمار و نگهبانان رشد یافت و می‏توان‏ گفت که فن‏آوری و مراقبت و داوری،ابزاری شد در اختیار روانپزشک که به‏عنوان متولی‏ عقل و خردمندی وارد آسایشگاه روانی گردید و این محیط را به فضایی پزشکی تبدیل کرد. از این دوره به بعد،روانپزشکان به‏عنوان نظارت کنندگان اصلی رفتار و کردار دیوانگان ظهور کردند.روانپزشکان،چون متولیان و پاسداران خرد و فرزانگی،مرجع تصمیم‏گیری و داوری‏ در مورد وضع روانی بیماران شدند.»با کمی تغییر ر.ک.دانش و قدرت/ص 70

    (5).این نسبت سنجی در دورهء اول کاری فوکو که او به دیرینه‏شناسی دانش اشتغال می‏ورزید وجود نداشت.در دورهء دوم فعالیتهایش فوکو به تبارشناسی دانایی و قدرت می‏پردازد.در این‏ دوره او به ما نشان می‏دهد،گفتمانها و نهادهای دانایی ارتباط تنگاتنگی با قدرت به مثابه‏ اعمال سلطه دارند.ر.ک.مدرنیته و اندیشه انتقادی/دانش و اقتدار/ص 223 به بعد

    (6).ر.ک مدرنیته و اندیشه انتقادی/224

    (7).در خصوص تعبیر فوکو از داستان دی کیشوت به تفصیل می‏توان به کتاب زیر رجوع کرد: مدرنیته و اندیشه انتقادی/ص 216

    (8).فراسوی ساختگرایی/ص 236

    (9).فراسوی ساختگرایی/239 «براساس این تز فوکو وقتی ما از جنسیت سخن می‏گوییم،قدرت مستقر را نفی و انکار می‏کنیم.ما به خود رخصت می‏دهیم«تا بر ضد قدرتهای موجود سخن بگوییم،حقایق را بیان‏ کنیم و وعدهء سعادت و خوشی بدهیم؛روشنگری،رهایی و لذات گوناگون را به هم پیوند بزنیم؛ [به خود رخصت می‏دهیم تا]گفتاری بیان کنیم که شور معرفت،عزم تغییر قوانین و تمنای‏ بهشت زمینی را درهم می‏آمیزد»

    نویسنده: مصطفی مرشد لو

    منبع: نقد سینما » آبان 1381 - شماره 33

    *****************************

  16. Top | #10

    کاربر فعال فرهنگ و هنر


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    7,868
    میانگین پست در روز
    7.14
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از کاربر
    20,815
    تشکر شده 235,658 در 7,246 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    9- «پرتقال کوکی» نوشته آنتونی برجس و نگاهی به اقتباس استنلی کوبریک از آن (پایگاه فرهنگی لوح)



    نویسنده: سمیرا آشیان


    رمان

    نهمین رمان آنتونی برجس (نام کامل: جان آنتونی برجس ویلسون) را میتوان پس از «1984» جورج اورول نمایانگر خوفناکترین منظر در توصیف آینده دانست. برجس که عمدتا به خاطر آثار و فعالیتهایش خارج از حوزه علمی تخیلی (به عنوان پژوهشگر، موسیقی دان و متخصص در حوزه مطالعات جویس و شکسپیر) زبانزد بود، نوشتارهای بسیاری نیز با رویکرد آینده نگرانه از خود به جای گذاشته که معروفترین آنها «پرتقال کوکی» است. «پرتقال کوکی» آینده نزدیکی را به تصویر میکشد با همه دغدغههای اجتماعی و سیاسی امروز؛ بحرانهای نوجوانان، خشونت قوای پلیس، دانش منقطع از انسانیت و تکنولوژی مکانیکی فاقد روح و بریده از ارزشهای انسانی. از ابتکارات داستان، ابداع نوعی زبان رمزی به اسم "ندست" است که ضد قهرمان داستان "الکس" و گروه اوباشش از آن برای برقراری ارتباط با هم استفاده میکنند. زبانی پیچیده و نامفهوم با انبوهی از واژههای ساختگی و اصطلاحات عجیب و غریب (احتمالا برگرفته از گرایش برجس به ادبیات جیمز جویسی). الکساندر واکر (منتقد) در اشاره به عنوان معما گونهی داستان عقیده دارد: "اراده آزاد برای هر انسانی حتی اگر او را به سمت گناه سوق بدهد، ارجح است بر اینکه در چرخه ساعتوار و مکانیکی زنجیرهای از ارزشها گیر بیفتد."

    رمان به سه قسمت تقسیم شده؛ اولین بخش، شرح زندگی و کارهای الکس پانزده ساله است و رفقایش که در میلک بار* در حال گذران وقت هستند، یا به جان پیرمرد دائمالخمری افتادهاند، یا میخواهند به همسر نویسنده چپ گرایی تجاوز کنند و یا در حال آزار و اذیت ن مسن تنهایی هستند که کلی گربه دارد. الکس با مجسمهای از بتهوون به جان پیرزن میافتد و بعد همقطارهایش با ضرباتی بیهوشش میکنند و پا به فرار میگذارند و الکس، به دست پلیس میافتد.

    در بخش دوم الکس در زندان با چارلی (کشیش زندان) آشنا میشود و در مورد "درمان لودوویکو" – درمانی برای رفتارهای ضد اجتماعی- توسط دولت چیزهایی میشنود. داروی ویژهای به الکس تزریق میشود و در حالیکه پلکهایش با گیرههای به خصوصی باز نگه داشته شده، فیلمهایی حاوی محتوا و تصاویر خشن و جنسی را برای او نمایش میدهند. با پخش همزمان سمفونی نهم بتهوون همراه با فیلمی از رفتارهای وحشیانه نازیها، الکس واکنش نشان میدهد و ابراز مخالفت میکند. در نهایت، چیزی که از او میماند همانی است که عنوان کتاب میگوید: یک پرتقال کوکی، شهروندی مطیع و فاقد هوش و عقل و اختیار.

    فصل پایانی الکس را در وضعی به تصویر میکشد که با هویتی دگرگون شده، دوباره در کوچه و خیابان رها شده و در مقابل قربانیهایی که به قصد انتقام جویی دنبالش افتادهاند، کاملا عاجز و ناتوان است. پیرمرد دائمالخمر و نویسنده چپگرا. تلاش الکس برای خودکشی نافرجام میماند و موقع سقوط از یک پنجره، جان سالم به در میبرد. در بیمارستان به هوش میآید و متوجه میشود همه او را یک قهرمان میدانند و جراید از او به عنوان قربانی یک نقشه جنایی نام میبرند. الکس پیش والدینش برمیگردد و رمان در حالی به پایان میرسد که الکس به سمفونی نهم بتهوون گوش سپرده و خشونتی را که در ناخودآگاهش با آن تداعی میشود، به یاد میآورد و با خود تکرار میکند: بلاخره خوب شدم!

    اقتباس سینمایی

    (1971) امریکا. اقتباس برای فیلمنامه و کارگردان: استنلی کوبریک

    اقتباس کوبریک از رمان «پرتقال کوکی» – نهمین اثر سازنده و کار فشردهای بین دو فیلم قبل و بعد از آن: «2011: یک ادیسه فضایی» و «بری لیندون» - تبدیل به جنجالیترین ساخته کارگردان شد. به رغم اتهاماتی که پائولین کیل متوجه فیلم کرد و آن را اثری شهوانی دانست که صرفا خواستههای جنسی بیننده را ارضا میکند، والاس کویل آن را هجویهای تلخ و وحشیانه از وضعیت انسان و جامعه میداند که چیزی بسیار فراتر از ناهنجاریهای جنسی مورد اتهام منتقدین را مد نظر داشته است.

    کوبریک تغییر ماهیت الکس (مالکوم مک داول) از شخصیتی بزهکار به یک پرتقال کوکی را دقیقا از روی رمان به تصویر میکشد و از صدای خود نویسنده (برجس) به عنوان نریشن الکس استفاده میکند تا لهجه ندست را خوب از کار دربیاورد. با این حال فضای انتقادآمیز رمان نسبت به توتالیتاریزم، خیلی تند و تیزتر از فیلم است. خلاقیت و هنرورزی ویژه جان بری به عنوان کارگردان هنری و جان الکوت در فیلمبرداری – ترسیم فضای اروتیک میلک بار کورووا، لباسهای یکسره سفید اوباش، طراح رقص صحنه تجاوز به همسر باردار نویسنده، مجسمه بزرگ آلت در صحنه آزار و اذیت زن گربهای، تا حدی تلخی فضای توتالیتاریست داستان را تلطیف میکند. موسیقی فیلم اما یک قدم داستان را از رمان جلوتر میاندازد. مثل همه فیلمهای کوبریک، موسیقی نقشی محوری دارد. صحنه تجاوز گروه اراذل به دختر جوان همراه با پیش درآمد یکی از آثار روسینی در کنار یکی دیگر از آثار روسینی بر روی صحنه تجاوز به دو دختر نوجوان دیگر، بسیار تاثیر گذار است. همچنین ترانه فیلم «آواز در باران» که الکس در صحنه حمله به همسر حامله نویسندهی چپگرا زمزمه میکند، بسیار شاخص و به یاد ماندنی است. در پایان وقتی تلاش الکس برای خودکشی نافرجام از آب درمیآید، اثر بتهوون که از اسپیکرهای بزرگی در بیمارستان پخش میشود (و موتیف تکرار شونده در کل فیلم) حمله هجو آمیز کوبریک به فضای آمیخته به ریا و تزویر جامعه را القا میکند. سپس به صحنه رابطه الکس با دختری بلوند کات میشود که فقط یک جفت جوراب پایش کرده و صدای طعنه آمیز او را میشنویم که: بلاخره خوب شدم!

    نگاه کوبریک بر نمایش دنیای دوگانه الکس متمرکز است و تجسم نیروهایی که میکوشند او را اصلاح کنند و نیروهایی که میکوشند او را به فردیت ذاتیاش بازگردانند. «پرتقال کوکی» به خاطر بهترین کارگردانی و بهترین فیلم، برنده جایزه منتقدین فیلم نیویورک در سال 1971 شد. فیلم از سپتامبر 1970 تا مارچ 1971 در استودیوی ام جی ام واقع در بورهام وود انگلیس فیلمبرداری و ساخته شد.

    *کافهای است که برای نوشیدن فقط شیر سرو میکند.


    نویسنده: سمیرا آشیان

    منبع: پایگاه فرهنگی لوح



    *****************************

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. استنلی کوبریک، خالق «پرتقال کوکی» 85 ساله شد
    توسط المـیـــــرا در انجمن فرهنگی و هنری
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1392,05,05, ساعت : 14:35
  2. کیک گردو و پرتقال مراکشی | Moroccan Orange Walnut Cake
    توسط *$ MARJAN $* در انجمن آشپزی و شیرینی پزی
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1392,03,27, ساعت : 20:46
  3. سوپ هویج و پرتقال | Carrot and Orange Soup
    توسط *$ MARJAN $* در انجمن آشپزی و شیرینی پزی
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1392,02,25, ساعت : 20:47

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •