ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
دفتر اشعار خلیل جوادی !
http://fidibo.com/

asiatech



نودهشتیا
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17
  1. Top | #1

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    1,567
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    زمین
    تشکر از کاربر
    50,582
    تشکر شده 33,418 در 2,942 پست
    اندازه فونت

    Wink دفتر اشعار خلیل جوادی !

    سلام بچه ها.
    احتمالا همه تون شعر محکمه الهی آقای خلیل جوادی رو با صدای خودشون شنیدین. پریروز یه شعر دیگه ای از ایشون شنیدم که خیلی قشنگ بود. تصمیم گرفتم شعرای ایشون رو توی این تاپیک بذارم.
    امیدوارم که خوشتون بیاد.

    فقط یه نکته هست که لطفا توی این تاپیک اصلا نظر ندین چون هر پست اضافی پاک میشه. اگه از شعری خوشتون اومد لطفا فقط از دکمه تشکر استفاده کنید. ممنون

    اول یه بیوگرافی از ایشون میذارم بعدم شعراشون رو.

    خلیل جوادی (۱۳۵۳-) شاعر، ترانهسرا و طنزپرداز ایرانی متولد زنجان است . آثار او در زمینه شعر طنز و ترانه منتشر شدهاست و اغلب اشعار او در زمینههای اجتماعی است .معروفترین شعر او «محکمه الهی» نام دارد که روز قیامت را با بیانی شیرین و طنز آمیز توصیف میکند.

    آثار:
    کتابهای شعری از جوادی با عنوان خیابانخوابهاو سمفونی جیر جیرکها منتشر شدهاست.

    اوج محبوبیت:
    با انتشار کلیپ صوتی شعر محکمه الهی و چرخش دست به دست آن از طریق موبایل و اینترنت خلیل جوادی به اوج محبوبیت خود رسید. وی در این شعر با به چالش کشیدن شخصیتهای دو رو و ریا کار به وضعیت نا موزون جامعه اعتراض میکند.

    وی همچنین:
    کار شناس شورای شعر مرکز موسیقی سازمان صدا و سیما از سال ۱۳۷۷ تا سال ۱۳۸۲ داوری بعضی از جشنوارههای ادبی. کارشناس و مجری برنامههای رادیویی و تلویزیونی بوده اند.

    در سال ۱۳۷۶ مجموعه شعری با نام «در سایهٔ غزل» منتشر شد با آثاری از ۱۰ شاعر غزلسرا که یکی از آنان خلیل جوادی بود. این کتاب را انتشارات رافع منتشر کردهاست.

    در سالهای بعدکتابهای دیگری نیز دز زمینهٔ طنز به صورت جنگ به چاپ رسید .که اثار و بیوگرافی خلیل جوادی در آن کتابها آمدهاست . از جملهٔ ان کتابها میتوان به کتاب «طنز امروز ایران» گرد آورنده ابراهیم نبوی ، در حلقهٔ رندان دردو جلد به اهتمام حوزهٔ هنری تهران اشاره کرد.




    محکمه الهی

    يه شب كه من خيلي خسته بودم

    همين جوري چشمامو بسته بودم

    سياهي چشام يه لحظه سر خورد

    يكدفعه عين مرده ها خوابم برد

    تو خواب ديدم محشر كبري شده

    محكمه ي الهي برپا شده

    خدا نشسته مردم از مرد و زن

    رديف رديف جلوي روش وايسادن

    چرتكه گذاشته و حساب مي كنه

    به بنده هاش خطاب خطاب مي كنه

    مي گه چرا اينهمه لج مي كنيد

    راهتونو هي بيخودي كج مي كنيد

    آيه فرستادم كه آدم بشيد

    با دلخوشي كنار هم جم بشيد

    دلاي غم گرفته رو شاد كنيد

    با فكرتون دنيا رو آباد كنيد

    عقل دادم بريد تدبر كنيد

    نه اينكه جاي عقل و كاه پر كنيد

    من به شما چقدر ماشاالله گفتم

    نيافريده بارك الله گفتم

    من كه هواتونو هميشه داشتم

    حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم

    اما شما بازي نكرده باختين !

    نشستيد و خداي جعلي ساختين !

    هر كدوم از شما خودش خدا شد

    از ما و آيه هاي ما جدا شد

    يه جو زمين و اين همه شلوغي؟!

    اينهمه دين و مذهب دروغي؟!

    حقيقتاً شما ها خيلي پستين

    خر نباشين، گاو و نمي پرستين

    از تو جمع يكي بلند شد ايستاد

    بلند بلند هي صلوات فرستاد

    از اون قيافه هاي حق به جانب

    هم از خودي شاكي هم از اجانب

    گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست

    پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست

    چرا زنها اينجوري بدلباسن؟!

    مرداي غيرتي كجا پلاسن؟!

    خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن

    اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن

    يارو كنف شد اما از رو نرفت

    حرف خدا از تو گوشش تو نرفت

    چشاش ميچرخه ، نميدونم چشه!!

    آهان ! ميخواد يواشكي جيم بشه!!

    ديد يكمي سرش شلوغه خدا

    يواش يواش شد از جماعت جدا

    با شكمي شبيه بشكه نفت

    سرش رو پايين انداخت و رفت

    قراول ها چندتا بهش ايست دادن

    يارو وا نستاد، تا جلوش واستادن

    فوري درآورد واسشون چك كشيد

    گفت ببريد وصول كنيد خوش باشيد

    دلم براي حوري ها لك زده

    دير برسم يكي ديگه تك زده

    اگه نرم حوريه دلگير ميشه

    تورو خدا بزار برم دير ميشه

    قراول حضرت حق دمش گرم

    با رشوه ي خيلي كلون نشد نرم

    گوشاي يارو رو گرفت تو دستش

    كشون كشون برد و يه جايي بستش

    رشوه ي حاجي رو ضميمه كردن

    توي جهنم اونو بيمه كردن

    حاجيِ داشت بلند بلند غر ميزد

    داشت روي اعصابا تلنگر ميزد

    خدا بهش گفت ديگه بس كن حاجي

    يه خورده هم حبس نفس كن حاجي

    اينهمه آدمو معطل نكن

    بشين ديگه اينقده كل كل نكن

    يه عالمه نامه داريم نخونده

    تازه! هنوز كرات ديگه مونده

    نامه ي تو پر از كاراي زشته !

    كي به تو گفته جات توي بهشته؟!!

    بهشت جاي آدماي باحاله

    ولت كنم بري بهشت؟! محاله

    يادته كه چقد ريا مي كردي؟!

    بنده هاي ما رو سياه ميكردي؟!

    تا يه نفر دور و برت ميديدي

    چقدررر والضالين رو ميكشيدي!!!!!!!

    اينهمه كه روضه و نوحه خوندي

    يه لقمه نون دست كسي رسوندي؟!

    خيال ميكردي ما حواسمون نيست؟!

    نظام هستي كشكي كشكيست؟!

    هر كاري كردي بچه ها نوشتن

    مي خواي برو خودت ببين تو زونكن!!

    خلاصه وقتي يارو فهميد اينه

    بازم نميتونست درست بشينه!

    كاسه ي صبرش هي سر ميرفت

    تا فرصتي گير مي آورد در ميرفت

    قيامتِ اينجا، عجب جاييه!

    جون شما خيلي تماشاييه

    از يه طرف كلي كشيش آوردن

    كشون كشون همه رو پيش آوردن

    گفتم اينا رو كه قطار كردن

    بيچاره ها مگه چيكار كردن؟!

    مأموره گفت ميگم بهت من الان

    مفسد في الارض كه ميگن همين هان

    گفتش اينا بهشت فروشي كردن

    بي پدرا خدا رو جوشي كردن

    به نام دين حسابي خوردن اينا

    كفر خدا رو در آوردن اينا

    بدجوري ژاندارك رو اينا چزوندن

    زنده توي آتيش اونو سوزوندن

    روي زمين خدايي پيشه كردن

    خون گاليله رو تو شيشه كردن

    اگه بهش بگي كلات و صاف كن

    بهت ميگه بشين و اعتراف كن

    هميشه در حال نظاره بودن

    شما بگو اينا چكاره بودن؟!

    خيام اومد! يه بطري هم تو دستش!

    رفت و يه گوشه اي گرفت نشستش

    حاجي بلند شد و با صداي محكم گفت : اين آقا بايد بره جهنم

    خدا بهش گفت تو دخالت نكن

    به اهل معرفت جسارت نكن

    بگو چرا به خون اون هلاكي

    اينكه نه مدعي داره نه شاكي!!

    نه گرد و خاك كرده و نه هياهو

    نه عربده كشيده و نه چاقو

    نه مال اين نه مال اونو برده

    فقط عرق خريده رفته خورده

    آدم خوبيه هواشو داشتم

    اينجا خودم براش شراب گذاشتم

    يهو شنيدم ايست خبردار دادن

    نشسته ها بلند شدن ايستادن

    حضرت اصرافيل از اونور اومد

    رفت روي چارپايه و چند تا صور زد

    ديدم دارن تخت روون ميارن

    فرشته ها رو دوششون ميارن

    مونده بودم كه اين كيه خدايا؟!

    تو محشر اين كارا چيه خدايا؟!

    فكر ميكنين داخل اون تخت كي بود؟!

    الا ميگم، يه لحظه.... اسمش چي بود!!!!!!!

    همون كه كارش عالي بود!!

    همون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد!!

    هموني كه اين لامپا رو اختراع كرد!

    هموني كه كارش عالي بود، اون ديگه!

    بگيد بابا! توماس اديسون ديگه!!

    خدا بهش گفت ديگه پايين نيا

    يه راست برو بهشت پيش انبيا

    وقت رو تلف نكن توماس زود برو

    به هر وسيله اي اگر بود برو

    از روي پل نري يه وقت بيافتي

    ميگم هوايي ببرند و مفتي

    باز حاجي ساكت نتونست بشينه

    گفت كه مفهوم عدالت اينه؟!

    توماس اديسون كه مسلمون نبود

    اين بابا اهل دين و ايمون نبود

    نه روضه رفته بود نه پاي منبر

    نه شمر ميدونست چيه نه خنجر

    يه ركعتم نماز شب نخونده

    با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده

    حرفاي يارو كه به اينجا رسيد

    خدا يه آهي از ته دل كشيد

    حضرت حق خودش رو جابجا كرد

    يه كم به اين حاجي نگاه نگاه كرد

    از اون نگاهاي عاقل اندر سفيه شو بايد ببرم اونور

    با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود

    خطاب به بنده هاش دوباره فرمود

    شما عجب كله خرايي هستيد

    شما عجب جونورايي هستيد

    شمر اگه بود آدولف هيتلر هم بود

    خنجر اگر بود رُولوِر هم بود

    حيفِ كه آدم خودشو پير كنه

    و سوزنش فقط يه جا گير كنه

    ميگيد توماس من مسلمون نبود

    اهل نماز و دين و ايمون نبود

    اولاً از كجا ميگيد اين حرفو

    در بياريد كله ي زير برفو

    اين من رو بهتر از شما شناخته

    دليلشم اي چيزايي كه ساخته

    درسته گفته ام عبادت كنيد

    نگفته ام به خلق خدمت كنيد؟!؟!؟!؟!

    توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده

    دنيا رو هم كلي قشنگ كرده

    من يه چراغ كه بيشتر نداشتم

    اونم توي آسمونا كار گذاشتم

    توماس توي هر اتاق چراغ روشن كرد

    نميدونيد چقدر كمك به من كرد

    تو دنيا هيچكي بي چراغ نبوده

    يا اگرم بوده تو باغ نبوده

    خدا براي حاجي آتش افروخت

    دروغ چرا؟ يه كم دلم براش سوخت

    طفلي تو باورش چه قصرا ساخته

    اما به اينجا كه رسيده باخته

    يكي مياد يه حاله اي باهاشه

    چقدر بهش مياد فرشته باشه

    اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم

    دهانشو آورد كنار گوشم


    گفت تو كه كلت پر قرمه سبزيست

    وقتي نمي فهمي بپرسي بد نيست

    اينكه نشسته يك مقام والاست

    مترجمِ ، رفيق حق تعالي است

    خود خدا نيست نمايندشه

    مورد ه اعتمادشه، بندشه!

    خداي لم يلد كه ديدني نيست

    صداش با اين گوشا شنيدني نيست

    شما زميني ها همش همينين

    اونور ميزي رو خدا ميبينين

    همينطوري ميخواست بلند شه نم نم

    گفت كه پاشو بايد بري جهنم

    وقتي ديدم منم گرفتار شدم

    داد كشيدم يكدفعه بيدار شدم




    ویرایش توسط nemesis : 1389,08,06 در ساعت ساعت : 13:48

    خدایا دستم به آسمانت نمی رسد
    تو که دستت به زمین می رسد
    بلندم کن...




  2. Top | #2

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    1,567
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    زمین
    تشکر از کاربر
    50,582
    تشکر شده 33,418 در 2,942 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    شما را به تبسم و تفکر دعوت می کنیم!

    فردوسی


    اونـــا کــــه میمیرن مـیرن تو برزخ

    قـــاطـی میشـن اهـل بهشت و دوزخ

    کـــار همـــــه اونجـــا بخـور بخوابه

    تــــا روز آخــــر ، کــه حساب کتابه

    اونجــــــا یـــــــه سـیستم اداری داره

    واســــــه خودش ســاعت کاری داره

    سیـستِم اونجــــارو میگـــن عــالیــــه

    کــلِّ لـــــــوازمــــش دیجـیـتــالـیــــه

    فــرشتـــه ای هسـت کـــه کارش اینه

    صُب تـــاشـب اونجـا بگیـــــره بشینه

    کـارکـــه نباشه حــوصله ش سرمیره

    میشـینه بـا کــــامـپیــوتــــر ور مـیره

    مـیخواس تــــوی کــامپـــیوتـر بگرده

    رف تـــو پــــروفـــایل یــه پیره مرده

    کـــــامپیوتــریکی دو دفه گف: دینگ

    پـــرید توی گــزینه ی " دیپورتینگ"

    فــرشته هــه دسپاچه شد کلیک کــرد

    کامپیوتربدجوری جیکّ وجیک کــرد

    یهــــودر یــــه قــبر کهــنــــــه وا شد

    یـــــه پیـــــره مـرد بــا شکــوه پا شد

    ازش ســـوال کــــردن اســمت چیـــه

    گفـت: ابــوالقــــــــــــــاسم فــردوسیه

    یکـی دوروز نشس تـــوی یــه میدون

    دیـد نمیشه پـــــا شد اومــد تو تهرون

    زمـین نفس کشـــــــید و بــرفا آب شد

    بهـــــــار اومـد دوبــــاره انقــلاب شد

    هــــوای تهــــرون یــه نمه ملس بــود

    مـــزّه ی زنـــدگی حســـابی گـس بود

    باز شب عــید اومــد و رختا نـــو شد

    فصـــل شلـــــوغــی و بـدو بـدو شــد

    شاعر شــــــــــــاهنــامه خوشحال شد

    دستــای اون رو شـونــه هاش بال شد

    بعد هـــــزار و چــند ســـــــال دوری

    اومده بود چهـــــار شنــبه ســــــوری

    آتــیش روشــن جـــوونهــــــارو دیــد

    اونم یه بــــار از روی آتیــــش پــرید

    مـــامـــورا اومـدن بهـش گیــــر دادن

    چن نفـــری دور و ورش واســتـــادن

    بــا حــرفاشـــون کلی بهش نیش زدن

    گـــــرفــتــنــو ریشــــشو آتـیـش زدن

    شاعــر شاهنـــــــــامه بـــا حـــــال بد

    رفت و نشــــس ریشـــشو بــا تـیـغ زد

    خـلاصــــــه، تصـمیـــم گـرف نو بشه

    صــاحب کت شلـــــوار و پالتـو بشــه

    رف جلـــــو مغـــــازه پشـت ویتریــن

    دیـد همــه ی لبـــاسـا هس مدین چین

    مــــو بـــه تنش همون دقیقه سیخ شد

    یــــه خــورده واستاد به لباسا میخ شد

    مغــــازه داره گفــت : عــزت زیـــــاد

    دایــی ، بــرو کنــــار بذار بــــاد بیاد

    بـــــا اینـکه چــرت و پـرت گف یارو

    شــــاعــر شاهنـــــامه رفـت اون تـــو

    بــــه قـول مـــا یـه خورده پالتار خرید

    شــــال و کــلاه و کـت و شلـوار خرید

    دستـــشـو تـــو جیب بغـل فــــرو کـرد

    اشــــرفــی قـــــــرن چهـارو رو کـرد

    شـــاعـــر مـــــــا بعد خـــــرید هنگفت

    به شیوه ی خودش به اون جوون گفت:

    ------------------------------------

    شمارا چه رفته ست کاینسان خلید

    چـــرا جــمــلـــه ژولــیده و بُنجـُلید؟

    چرا سیــخ سیـخـی شــده مویتان؟

    چـرا مــثل زنهـــاست ابـــرویتـــان؟

    تـو مردی اگر، چیست آن موی مِش

    بـــرو از سیــــاوش خجــالت بکــش

    هــــزاران چو تــــو لندهـــــــور پلید

    نیرزد به یک مــــــــوی گــــُرد آفـرید

    اگر لشکر انگيزد اسفنديار

    دگر موی مش کرده نايد به کار

    تو را پاردم گردد آنگه عنان

    همی می کنی پشت بر دشمنان

    تــــویی کــه بــه من تکّه انداخــتی

    گمـــــــانم مـرا خــــــوب نشناختی

    ابـــوالقـــــــاسمم بنده ، فردوسیََم

    حکیــــــم زبــــــان آور طــــــوسیَم

    کنون زیـــــــــر این گنبد نیل فــــــام

    همــــه مــر مــرا می شناسند نــام

    --------------------------------------

    یــــه لحظـــه بعدِ اون صـدای کلفت

    مــــرد فروشنده بــه فردوسی گفت:

    خودت که نـــــه، میدونتــو میشناسم

    از تـــو کسی چیـــزی نگفتــه واسـم

    ببینمت، تــو شاعــری راس راسی؟

    "مــریم حیـدر زاده" رو میشنـــاسی؟

    راستی یه چی بخوام، ازت بر میاد؟

    ترانـــــه ی رپ از کارات در میاد؟

    پسر خالــــه م میخواد کاست جم کنه

    یه چیزایی میخواد سر هـــــــــم کنه

    میخوام بـــــراش چیزای مشتی بگی

    هفش تــا شعـر شیش و هشتی بگی

    بیـا ، اینم یـــه کـــاغذ و یـه خودکار

    یــــه چی بگوتومایه های " شاهکار"

    امّــا تــورو جـــون مامانت استـــــاد

    چیزی نگی که گیـــــر بدن تو ارشاد

    ---------------------------------

    شاعــر شاهنــــامه ســری تکون داد

    هیچّی نگف، فقــط پـــا شد راه افتـاد

    دید نمیتونـه بـــــا همــــه بجنگــــــه

    هرجـــا کـــــه میره آسمون یه رنگه

    بنــده خدا دلــش میخواس خیلی زود

    دوبــــــــاره برگرده همونجا که بود

    طفلی نشس همینجوری غصّه خورد

    یه روز نوشتند ، که دق کرد و مرد
    ویرایش توسط nemesis : 1389,08,06 در ساعت ساعت : 13:51

  3. 23 کاربر از پست nemesis تشکر کرده اند .


  4. Top | #3

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    1,567
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    زمین
    تشکر از کاربر
    50,582
    تشکر شده 33,418 در 2,942 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    شما را به تبسم و تفکر دعوت می کنم!

    حق تقدم

    اگـــه یـه روز رفتی یه جــــای دنیــــــا

    واسه خودت ماشین خریدی اونجــــــا

    یه چی بخر شبیه پیکـــــان بـــــــاشه

    صندلیاش مدل جـــــوانـــــان بـــــاشه

    وقتی کـــه پشت فـرمونش نشستی

    خواستی بفهمن کـه کجایی هستی

    اوّل کـــــــــار واســـــــــه جلو پنجـره

    یـــــه نعل اسب عــالی یـــــادت نـره

    یـــه وخ خیـــال نکن حــاجیت جـواده

    اون ورِ دنیـــــــا بد نظـــر زیـــــــــاده

    تسبـیـــحتــو بـــپـیـــچ دور شصـتـت

    مبــــایلـــتم در آر بگیـــر تـــو دستت

    رعـــــــــــــــایت حــق تقــــدم بـــده

    گــــــــازو بگیر به هچکی ام را نـــده

    بـا هر کی خواس جلـو بیفته لـج کن

    برو جلوش فرمــونـــو فوری کــج کـن

    یـه دفـه مثــل اسب وحشی رم کن

    روی تـمـــوم آدمــــــارو کــــم کـــن

    همیشه دوبلـه واستـا راهو سـد کن

    افسر اگــــــه نبــود چراغــــو رد کـن

    سبقتو هر جور کــه دلت خواس بگیر

    از چپ اگـــه مشکـله از راس بگـیــر

    تــــا می بیـنی را نمیرن جمـــــاعت

    لایی بکش بــــــرو بــا اند ســــرعت

    نذار کسی تـــــــورو معـــطـل کنــــه

    هیچکی نباید بـــا تــو کـل کــل کنه

    پشت چـراغ اگه جلوت واســــتـادن

    چراغ که سبز شد یــهو بــــوق بـزن

    تمـــوم آدمــــا بــــه جـــز تــــو خُـلن

    نمیـــدونن چـــــــراغ چـــــیه مُنگُـلن

    همه به جز تو دست و پــــا چُلُـفتن

    بـــــوق نـــزنی مـمـکـــنه را نیــفتن

    راستی کــمر بنـدتو هــیچوخ نبـند

    محل نده بـــه این چیــزای چـــــرنـد

    هر کی کمر بندشو بسته هــو کـن

    خودت فقـــط روی شکـم ولــــو کـن

    همینجوری که پشت رل نشـستی

    بذار هـمه خیــال کنن کــــه بستی

    گشنه شدی یه موقه پشت فرمون

    یــه چی بذار تــــو دهنت بلمبــــون

    دستــتو بیـــرون ببــــــر از پنجـــــره

    هر چقد آشغال داری شوت کن بره

    تخـمه اگـــه خوردی لُپاتـــــو پُف کن

    پوستشو تـا هر جا که میره تُف کن





    شما را به تبسم و تفکر دعوت می کنم!

    سیب سرخ

    دلم میخواد یــه سیب سرخ به دامن یـــــار بزنم


    دامن اگــــه تنش نبــو د، سیــبو بــه شلوار بزنم


    وقتی یکی سازمی زنه من ازصداش خوشم میاد


    دلم میخواد یـــه ناخنک به سیم گیتـــــــار بزنم


    کـــــــاش بذارن بــا یه الاغ برم تو بــــانک مرکزی


    تــــا میتو نم از او ن هزار یــــا بهش بــــــار بزنم


    دم دمیم، یه روز میخوام برم سراغ شــــــــاعری


    یه روز نی انبان و دهل ، یه روز میخوام تـار بزنم


    مسائل خصوصیتــو بــــه من نگو ، اگـــــر بگی -


    عـــــادت من اینه برم تو کـــوچه ها جــــار بزنم


    وقتی یه خواننده داره شعرو غلــط چیز میکنه


    دلم میخواد درجـــا پاشم کــلّه به د یــوار بزنم


    میخوام با احمدی نـــژاد بشینیم و صفــا کنیم


    اون برام آواز بخونــه منم براش تـــــار بزنم


  5. 21 کاربر از پست nemesis تشکر کرده اند .


  6. Top | #4

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    1,567
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    زمین
    تشکر از کاربر
    50,582
    تشکر شده 33,418 در 2,942 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    شما را به تبسم و تفکر دعوت می کنم!

    ممسک


    ممسک همه چیز از همه کس می گیرد

    پس مــانده ی خویش از مگس می گیرد

    چون کـــودک دم دمی اگـر دست کسی

    چیزی بدهد دوبــــــــاره پس می گیـــرد



    کشکی کشکی

    گشتیم به گرد شهر کشکی کشکی

    رفتیم کنـــــــار نهر کشکش کشکی

    بــــا یک نفر آشــنا شدیم از سر مهر

    کــــردیم دوباره قهر کشکی کشکی



    سيگار

    معمار به جای سقف دیــــــوار کشید

    نقاش به جای چشم منقـــــار کشید

    دود از ســـر من بلند شد پــــرسیدند

    آقا ؟ چه کسی بود که سیگار کشید؟



    عواقب


    مــــارا نکشان به سوی لبهای خودت

    برگــــرد برو بخواب در جای خودت

    می خواهی اگر ببوسمت حرفی نیست

    امّــــــا همه ی عواقبش پـــــای خودت

  7. 21 کاربر از پست nemesis تشکر کرده اند .


  8. Top | #5

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    1,567
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    زمین
    تشکر از کاربر
    50,582
    تشکر شده 33,418 در 2,942 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    آلت موسيقی

    ( در باب نشان ندادن آلت موسیقی در صدا و سیما )


    جاتون خالي يه جايي مهمون بوديم

    پـاي بسـاط تلـويـزيـون بـوديـم

    برنامه شون سازي و آوازي بـود

    اما سازش قايم باشك بازي بود

    بچّه ي صابخونه كه فيلمو مي ديد

    رو به باباش كرد و با خنده پرسيد

    اون دو نفر كه پشت اون گلدونن

    شونه شونو هِي چرا مي جنبونن

    باباش بهش گف پسرم گير نده

    خنده زياديش پيـش مهـمـون بده

    اون دو تا اونجا گِل لگد مي كنن

    اونـا دارن كـاراي بـد مي كـنـن

    آلت موسيقي ميگن حرومه

    اگه نـيـگا كـنـي كـارت تـمـومـه

    هر كي چشش ساز ببينه لوچ ميشه

    مخش يهو سوت ميكشه پوچ مي شه

    اونايي كه صاحب تلويزيونن

    خير و صلاحِ همه رو مي دونـن

    ميگن نوازندگي عـلاّفيـه

    آقـاي خوانـنـده خـودش كـافـيـه

    اين صداي سازه كه خيلي خوبه

    خودش يه تيكه پوست و سيم و چوبه

    همين ناقاره كه صداش عاليه

    نـيگـاش كنـي يـه طـبـل تـو خالـيـه

    اينم بگم اصل قضيه چوب نيست

    آلت موسيقي يه خورده خوب نيست

    ميگن زن و بچه مياد رد ميشه

    اگه نشون بديم يه وخ بـد مي شه

    اينارو كه ميگم يك از هزاره

    كـلـي پـيـامــداي ديــگـه داره

    بچه هه گف بابا يه خورده صب كن

    كنـتـرلـو بـگيـر جـلو عـقب كـن

    تلويزيون پاك شده پشم و شيشه

    ما بچه ها تكليفمون چي مي شه ؟

    شبانه روز دارن كانال مي زنن

    مي شينن اونجا ضد حال مي زنن

    برنامه ها تكرارين هميشه

    آخـه بابا اينجوري كـه نـمـيـشـه

    بودجه كه تصويب ميشه ميليارديه

    فيلما چيه ؟ فـقـط لـورل هـارديه

    سازو كه گفتين بده ، وافور چطور ؟

    ديدنِ صحنه هاي ناجور چطور ؟

    هر كي مي خواد آينه ي عبرت بشه

    مياد تو اين فيلما مواد مي كشـه

    اينجا يه كم حرفا تو هم _تو هم شد

    با يه كشـيـده روي بـچـه كم شد

    وقتي كه يارو فارغ از كتك شد

    گفت : آخيش چقد دلم خنك شد

    اينا همش تقصير روزگاره

    بچه و اين حرفا ، چه معني داره

    ما آم كه اين حرفارو مي شنفتيم

    پيرو فـرمايـش يارو گـفـتـيـم

    از تلويزيون نبايد بد بگي

    تو دهنت هر چي كه اومد بگي

    بودجه ي ميلياردي داره كه داره

    فقط لورل هاردي داره كه داره

    فيلماي تكراري چه عيبي داره

    چشت درآد بشين ببين دوباره

    ماها اينيم يهو سگ هار ميشيم

    رو بهمون بدن طلبكار مي شيم

    دوره ي مشروطه كه يادتونه

    بازم اگه شُـل بـگـيـرن همونه

    شاخ اتابكو زدن شكوندن

    فاتحه ي ممدلي شاهو خوندن

    عهدو شكسته كه شكسته باشه

    مجلسو توپ بسته كه بسته باشه

    بُلنگو دس گرفتن و جار زدن

    شيخ به اون گندگي رو دار زدن

    تورو خدا نگين اين حرفا زشته

    من نـمـي گـم تـو كـتـابا نوشته

    یِپرمِ بدبختو زدن كشتنش

    بچه ها موندن روي دست زنش

    اون از امير كبير، اين از مصدق

    به اون عذاب دادن به اين يكي دق

    خلاصه اينكه ، اين سياست بده

    عـقلـتـو دسـت ايـن جـماعـت نده

    ما كه سياست سرمون نمي شه

    جون شمـا ايـنـو مـيـگـم هـمـيشه

    حالا با اين توضيحايي كه دادم

    دل نـگـران احــمــدي نـــژادم

    بسّه ديگه زياد بگم بد ميشه

    يـهـو صـلاحـيـّتـمـون رد مي شه

    ۱۳۸٥/۱٠/٢٤
    ویرایش توسط nemesis : 1389,08,06 در ساعت ساعت : 14:25

  9. 20 کاربر از پست nemesis تشکر کرده اند .


  10. Top | #6

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    1,567
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    زمین
    تشکر از کاربر
    50,582
    تشکر شده 33,418 در 2,942 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    شما را به تبسم و تفکر دعوت می کنم!

    افاضات حاج کرم


    پریشبـــاحضــرت حــــاجی کـــــــرم

    شوهر دختــر خــــالـه ی مــــــــادرم

    چون که مـــاشین نو خـــــریـده بودن

    خـدمت والـــده رسیـــــده بـــــــــودن

    بعدِ یــــــه کم تــــارف و گفت شـنفت

    یهو یه کاره رو بـــــــه من کرد و گـفت :

    ..........................................

    نشستی و این همه خوندی که چی؟

    توی مخت کتــاب چپوندی کـــه چی ؟

    آخــــر خـونــــدن اوّل ســـخـتـیــــــه

    عــلم و هــــنر مـــایـــه ی بـد بخـتیه

    اونــــــا کــه اهــل دانــش و کتــابـن

    بـایــد بـرن کشــکـشـونـــــو بسابـن

    مــا اگـه پول گــُـــــــــنده در میــاریم

    شکر خــــدا ســوات مــوات نــداریم

    حاجیت توی توپخونه آش میرفوشه

    تو این زمـــونـه ایـن کارا نون توشـه

    هر چی بخوای از توی آش در میـاد

    واسـه شــکم مشتری با سر میــاد

    تـــــازه گیـــا کـه خـرجـــو بـالا دیدم

    زد بــه ســرم یــه دکـــّه ام خــریدم

    اگــــه خـــدا بخــواد بــاســود دکــّه

    با حاج خـانوم میریم دوبــاره مکّــــه

    مــــاه محــرم کــه بیاد دست کــــم

    خر ج سه روز هـیـئـتـــو مـن مــیدم

    حالا تو هی بشین رســــاله بنویس

    هی توی روزنامه مقـــــاله بــنویس

    دارن به روزنـــــامه چیا گــــیر میدن

    دارن دکــــورهـــاشــونو تغییر میدن

    به خاطر خـــودت میگم پسر جـــون

    دوس ندارم بیفتی کـُــنج زنـــــــدون

    می ترسم آخر چُپُقت چــــاق بـشه

    یهـــو دهن دمـــــاغت اوراق بـشــه

    بچــــه، تو که معدن عقل و هوشی

    فردا بـــرو واسـتا کـــوپون فروشی

    دو سال که بگذره تریلــــــــــیاردری

    بـه شرط اینــکه هر روز هر روزبری

    خــــیر سرت میگی نــویســنده ای

    صحبت پول که میشه شرمنده ای

    خلاصه اینکه اگـــــــــــه آدم بشی

    ماشین میدم بری مسافـــر کشی

    آخه به چیز نوشتن ام میگــن کــار ؟

    برو پی یـــــه کـــــــار نون و آب دار

    اونــــــایی که کــــــــار اداری دارن

    بعـضـیاشــون خوب پولی در میارن

    همساده یِ مارو که می شناسی

    همین حاج اسکندر اسکــــــناسی

    یه عـــــــالمه سکـّه رو سکّه چیده

    الان دیگــــه تـــــوپ تکونش نمیده

    همش باگُنـــده گُنده هــــا می پره

    صد تــــای مارو با یه چک می خره

    تـــو هــر اداره ای هــــواشو دارن

    کلّی ام احــــترام بهش مـی ذارن

    هر کی کارش گیره میاد سراغش

    بعضیاجمعه هـــــا میرن تو باغش

    شعر چیه ؟ کتاب کیلویی چــنده؟

    ایــــن چیزارو کسی نمی پسنده

    الان کــــتاب یه چیزی مثل هیچه

    دوره ی مـــا دوره ی ساندویچه

    شــــــاید بگی روده درازی کـردم

    با اعصــــابت بیخودی بازی کردم

    آخه تو ام چیزی بگــــو بـــــــرادر

    همش بـــه من نیگـــــا نکن تا آخر

    ......................................

    والده گف: زبــــــــــون این آتـیـشه

    چیزی بگه بی احــــترامی مـیـشه

    حاجی آقا شما بــــــــــزرگ مــایـید

    اونکه باید حرف بزنه شــــــما یــیـد

    وقتیکه این حرفو به حاجی می زد

    یواشکی بـــهـم اشـــــــاره اومــــد

    شــاید اگــــه فرصت کافی داشتم

    سر به سر حاجی کرم می ذاشتم

    امّا فقط بهش همینو گــــــــــفتم :

    یــــــــاد ( عقاب ) خانلری می افتم



    ادامه دارد......

  11. 16 کاربر از پست nemesis تشکر کرده اند .


  12. Top | #7

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    1,567
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    زمین
    تشکر از کاربر
    50,582
    تشکر شده 33,418 در 2,942 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    شما را به تبسم و تفکر دعوت می کنم!

    ۱۳۸٦/۳/۱٠


    آینه ی دق

    این شعررا بر اساس ملودی ترانه ی (خوشگل عاشق) ساختم و بنا به ذوق سر شار و طبع طنّاز دوست هنرمندم آقای داریوش کاردان اجرای موسیقایی و از شبکه ی۳و نیم پخش شد . با پوزش از کليه ی عوامل و پديد آورندگان اين اثر-آهنگ ساز - ترانه سرا - و خواننده ی خوش صدا و فرهيخته اين ترانه .

    --------------------------------------

    (آينه ی دق)

    آهای آینه ی دق

    آهای گامبوی سرتق

    تورو قل دادن از عرشه ی کشتی توی قایق

    آهای بچه ی پر رو

    چقد میگی هاو آر یو

    نزن ژل به سرت ژل می کنه کله تو بی مو

    نکن پارک دم پارکینگ

    برو کمی عقب تر

    الان یارو میاد ماشینتو - می کنه پنچر

    منکه پول به تو دادم

    چرا گفتی ندادم ؟

    پولارو کجا بردی؟

    چرا نمیشی آدم

    آهای گدای بیکار

    آهای تنبل بی عار

    اگه پول توی جیبت نداری - برو سر کار

    سرت طاسه پراحساسه آّهای ممّد نازم

    از اون روزی که خورده به سرت - خرابه سازم

    آره خرابه سازم - میخوام اونو بسازم

    آهای ...




  13. 14 کاربر از پست nemesis تشکر کرده اند .


  14. Top | #8

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    1,567
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    زمین
    تشکر از کاربر
    50,582
    تشکر شده 33,418 در 2,942 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    خيابان خوابها

    باز بـــوی باورم خـــــاکستریست

    واژه هـــای دفتــرم خاکستریست

    پیش از ایــنها حـــال دیگر داشـتم

    هرچــه میگفتند بـــــاور داشــتم

    مــا به رنگی ساده عادت داشتیم

    ریشـــه در گنـــج قناعت داشتیم

    پیرهـا زهــر هـلاهــل خـورده انــد

    عشق ورزان مـهر باطل خـورده اند

    باز هم بحث عقیل و مـرتضی ست

    آهن تفتــیده ی مــولا کجـــــاست

    نه فقط حرفی از آهن مانده است

    شمع بیت المال روشن مانده است

    با خــــودم گفتم تو عاشق نیستی

    آگـــــه از ســــرّ شقـــایق نیستی

    غــرق در دریــا شدن کار تو نیست

    شیعه مـــولا شــدن کــارتو نیست

    بین جــمع ایســـــتاده بـر نمـــــاز

    ابن ملجــــم هـــــا فـــراوانند بــاز

    ..........................................

    خواستم چیزی بگویم د یــــر شد

    واژه هایم طعــمه ی تکفیــر شـد

    قصه ی نـــا گفته بسیار است باز

    دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز

    دستهارا باز در شبـــهای ســـرد

    هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد

    مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها

    می رسد ته مانده ی بشقابــــها

    سر به لاک خویش بردیم ای دریغ

    نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ

    قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا

    بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا

    صحبت از عدل و عدالت نابجاست

    ســــود در بازار ابن الو قــتهاست

    ...............................................

    گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا

    خسته ام خسته از این تکرارهـــا

    ای کــــه می آیدصدای گــریه ات

    نیمه شـــبها از پس د یوار هـــــا

    گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت

    در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا

    من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند

    نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا

    ...........................................

    آلبوم : عشق الهی

    آهنگساز : فؤاد حجازی

    خواننده : عليرضا عصار

    تهيه کننده : سروش


  15. 13 کاربر از پست nemesis تشکر کرده اند .


  16. Top | #9

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    1,567
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    زمین
    تشکر از کاربر
    50,582
    تشکر شده 33,418 در 2,942 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض


    معجزه ی عشق


    صدای گــــــریه ی بــاران پـــاک می آید

    دوبـــــاره بوی دل انگــیز خــــاک می آید

    تــــو مهربــــانی خودرا زمن دریــــغ مدار

    کلید قفل دلت را بــــــه دست من بسپار

    بیا کمی بنشینیم سینه صـــــاف کنــــیم

    بـیا بــه معجزه ی عشق اعتراف کنــــیم

    تــــو مثل صــــاعقه بر من فرود آمده ای

    تو شعله ای که بــــه بود و نبود آمده ای

    چه خوب بود که همسایه ی خدا بـودیم

    قشنگ بود اگــــر پشت ابرهـــــــا بودیم

    تو مثل حسّ رقیق منی؛ قشنگ ؛ لطیف

    تــــو مثل برگ گل نو رسیده ترد ؛ ظریف

    بــه جز دلی که به پیش تو جا گذاشته ام

    بـــه روی هستیم ای مــاه ؛ پا گذاشته ام

    گمان کنم تــــو همانی که فکر می کردم

    نــــــه ؛ مهربانتر از آنی که فکر می کردم

    شکـــــــسته است غرور پلنگ می فهمی؟

    دلم برای تو تنگ است تنگ ؛ می فهمی؟

    [شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام] *

    تــــویی تجلی ایمـــــان و کــــفر ختم کلام

    -------------------------------------------

    * مصرع از سعدی



    مُهر مهر

    نیمه شب نجوا کنان در گوش هم

    راه افتـــــادیم دوشـــا دوش هم

    ساحل و ماه و سکوت نیمه شب

    شاخه ها سر برده در آغوش هم

    جیر جیرکهـای شب خوان یکصـدا

    مست از غوغای نوشا نوش هـم

    موجها غرق تماشامـــــان شـدند

    تـــا که بـــالا آمــدند از دوش هـم

    قرص ماه از آسمـــان مبهوت مـا

    مـا رها از خویشتن مدهوش هـم

    بسته شد عهدی میان ما ؛ زدیم

    مُهر مهری بر لب خــاموش هـــم

    سایه های ما به هم محرم شدند

    بی صــدا رفتند در آغــــوش هـم


  17. 11 کاربر از پست nemesis تشکر کرده اند .


  18. Top | #10

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    1,567
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    زمین
    تشکر از کاربر
    50,582
    تشکر شده 33,418 در 2,942 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    اتش تهيه

    باز هم خُلق آسمــــان تنگ است

    لشکــــر ابر عــــــازم جنگ است

    ابــــــر آتش تهـــــیه می ریــــزد

    عنقریب است ســــیل بـــر خیزد

    مــــــــا همه در میــــان مردابیم

    فــــاجعه سر رسید و در خوابـیم

    لشکر ابــر بـر سر مـــــــــــرداب

    نیزه ی رعــــد می کــند پـــرتاب

    مرزبانان خود بــــــه خـــواب زده

    می رسد فـــــــاجعه شتاب زده

    فتنـه هایی عجـیب در راه است

    مــــوجـهایی مـهیب در راه است

    فیــل این ابـــرهه ز فــولاد است

    وای بر آنکه سست بنـــیاد است

    مـــــرد میدان این کشاکش کو؟

    غـیرت بــــازوان آرش کـــــــــو؟

    چه کسی طعنه زد سیاوش را ؟

    چـــه کسی بر فروخت آتش را؟

    ما که سهراب را کفن کــــردیم

    خود خیانت به خویشتن کردیم

    چــه سر انجام نـاخـوشی دارد

    آنکـــه رسم پســر کُشی دارد

    مــــا همه در میـــان مـردابیم

    فاجعه سر رسید و در خوابیم

    مرد میدان این کشاکش کـو ؟

    غیــــرت بازوان آرش کــــــو؟




    فتوا

    اشکی کــــه درون دیدگـان تاک است

    معجونی از آفــتاب و آب و خاک است

    من پاکتر از این سه نمی دانم چیست

    پس آنچه کـــه از تاک بر آید پاک است




    پلک

    یک پلک زدن فاصـــــله از تو تــــا من

    بـــــاید بزنیم پلک یــــا تـــو یــــــا من

    هر چند که گفتند گناه است این کار

    امــــا تو یکی بزن گـــناهش بـا من




    آينه ی نگاه

    مثل گل صد برگ شکوفا شده ای

    چون مــــاه چهارده فریبا شده ای

    در آینه ی نگـــــاه من چشم بدوز

    تا در یابی چقدر زیبــــــا شده ای



  19. 12 کاربر از پست nemesis تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. دفتر اشعار رهی معیری
    توسط SaRa در انجمن دفتر شعر و مشاعره
    پاسخ ها: 142
    آخرین نوشته: 1393,03,16, ساعت : 11:03
  2. دفتر اشعار باباطاهر !
    توسط maryam63279 در انجمن دفتر شعر و مشاعره
    پاسخ ها: 87
    آخرین نوشته: 1391,12,17, ساعت : 16:53
  3. طنز خانواده_ خلیل جوادی
    توسط mahtab در انجمن سرگرمی
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1388,08,09, ساعت : 10:36

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •