ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
رمان سیگار شکلاتی | هما پور اصفهانی کاربر انجمن

جشنامه



نودهشتیا
فید آر اس اس

نظرسنجی: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 37
  1. Top | #1

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    2,965
    میانگین پست در روز
    1.67
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    18,081
    تشکر شده 1,328,801 در 3,834 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    پیش فرض رمان سیگار شکلاتی | هما پور اصفهانی کاربر انجمن

    بسم الله الرحمن الرحیم
    آغاز می کنم با یاد خدا و با مدد مولا علی (ع)
    :دوستانه نویس:

    سلام ...

    سلام به همه همراه های عزیز و دوست داشتنی و گلم ...

    می خوام اگه خدا بخواد هشتمین رمانم رو توی سایت نود و هشتیا کلید بزنم ... اونم درست شب شهادت امام علی ... اما شیعیان و مردترین مرد روزگار ...
    بعد از نوشتن هفت رمان قبلی (قرار نبود، توسکا، جدال پر تمنا (سجاده و صلیب)، افسونگر، تقاص، روزای بارونی، هدف برتر) اونقدر تجربه دارم که بدونم وقتی قلم دست می گیرم باید چی بیارم روی کاغذ که نه تنها قلب خودم که قلب تک تک خواننده هام رو به زنجیر بکشه و نه تنها اونا رو که حتی خودم رو پا به پاش بکشونه ...
    تعریف از خود نیست ... تعریف از تجربیاتیه که برای به دست آوردن قطره قطره اش به شماها ... به منتقد های عزیزم که بدون کینه و از روی خیر خواهی رمانامو نقد کردن، مدیونم ...
    اما اینبار ... خواستم متفاوت باشم ... متفاوت تر از همیشه ...
    خواستم دینم رو به قلمم و به خواننده هام ادا کنم ...
    بیشتر از همه به قلمم ... این قلمی که می دونم تقدس داره ... الان دیگه خیلی خوب می دونم هر چیزی رو که بنویسه و چه روی کاغذ بیاره چه روی صفحه های ورد ... چه لمس قلم توی دست باشه چه لمس دکمه های کیبورد ... هر چی که باشه مسئولیت داره! پس چه خوب که آدم حرف داشته باشه برای گفتن و بنویسه از چیزایی که واقعی تر باشه ...

    می خوام با رمان جدیدم همه توانم رو توی نوشتن به اجرا بذارم ... هر چیزی که تو این یکی دو ساله یاد گرفتم ... می خوام از فانتزی نویسی و صرفا جهت سرگرمی و باری به هر جهت بودن فاصله بگیرم ... می خوام برسم به جایی که برام رسالته!

    خیلی فکر کردم ... فکر ... فکر ... یه ایده می خواستم، یه ایده که بتونه ذهنم رو ببره به اون سمتی که مقصدشه ... اما نبود ... چیزی به ذهنم نمی رسید که بتونه همه چیزایی که ذهن من می خواد رو همزمان داشته باشه ... هر سوژه ای که داشتم شاید فقط یه کم از اون چیزی که مد نظرم بود رو پوشش می داد ... پس صبر کردم ... صبر کردم تا بالاخره سوژه رو گرفتم ... سوژه خام و ابتدایی از خودم نبود ... یکی از بچه های گل که متاسفانه اسمشو از یاد بردم ازم خواست چنین چیزی بنویسم و من اون لحظه ترسیدم ... نوشتن از چنین چیزایی که یه جورایی تابو محسوب می شه کار هر کس نیست ... ترسیدم از دردسرهای بعدش ... خواستم به کل بیخیالش بشم ... اما نشد! پس روی اون سوژه کار کردم ... اول به نظر ساده می یومد ... اما اینقدر تغییرش دادم تا تبدیل شد به سیگار شکلاتی ...
    اون سوژه ساده اینقدر پیچ در پیچ شد که گاهی خودم هم توی پستوهای گاه تنگ و تاریک و گاه روشن و نورانیش گم می شدم و برای پیدا شدنم به این در و اون در می زدم ... درست مثل شکافتن اتم!
    توی این راه مهسا و سحر عزیزم ... دوستای گلم ... دو تا از بهترین منتقدای نود و هشتی بهم کمک کردن ... راه رو بهم نشون دادن و با هم ساختیم سیگار شکلاتی رو .... سخت بود ... بعضی شبا تا صبح بیدار می موندیم و روی سوژه کار می کردیم ... تحقیق می کردیم ... پرس و جو می کردیم ... اما بالاخره تکمیل شد و پایه های اصلی داستان ریخته شد ...
    مونده جزئیات که اونو من باید با قلم خودم تا جایی که می تونم اصولی پیش ببرم و شرمنده هیچ کس نشم ... نه دوستانی که کمکم کردن و نه خواننده های عزیزم ...

    نکات اساسی:
    ******اگه دنبال یه رمان فقط برای سرگرم شدن هستین (چیزایی مثل افسونگر، قرار نبود) این رمان رو نخونین ... چون براتون مطلوب نیست اما اگه می خواین با من و دانسته های جدید من و مشکلات اجتماعمون همگام بشین بسم الله ... خوندن سیگار شکلاتی رو بهتون توصیه می کنم ...

    *****شخصیت های این رمان فرقای اساسی دارن با همه رمان های قبلی من ... شخصیت های دختر قبلی نیم بیشترش از شخصیت خودم شکل می گرفت، و پسرهای داستان ها از کسانی که توی دور و اطرافم دیده بودم و یا شنیده بودم ...
    ****اما این رمان ... شخصیت هاش سخت ساخته شدن ... ذهنیتاشون احساساتشون عقایدشون سخته ... باید درکشون کنیم ... باید اونا رو حس کنیم و باهاشون هم گام بشیم ... ازتون عاجزانه تقاضا می کنم این رمان رو پا به پای من بخونین ... منتظر پی دی اف شدن رمان نشینین ... همزمان با من بخونین ... درک کنین ... حس کنین ... همراه بشین با شخصیت هام ... و نقدش کنین ... برای پست به پستش نیاز مند نقد های پر بارتون هستم ... خودتون رو لحظه به لحظه جای شخصیت های رمان من ... جای تک تکشون بذارین ... به جای اونا تصمیم بگیرین و ببینین تا چه حد حق رو بهشون می دین ...
    سعی کردم هیچ کدوم از شخصیتام سیاه نباشن و هیچ کدوم هم سفید نباشن ... مثل همه آدما ... اون آدم بد بده هم شاید عاشق مادرش باشه! شاید بمیره واسه بچه ش ... شاید با دیدن یه شاخه گل زیبا به وجد بیاد ... و اون آدم خوب خوبه شاید گاهی عصبی بشه ... داد بزنه ... توهین کنه ... نگاهش بلغزه ... شاید!!! پس هم گام باشین ... پست به پست ...


    ***برای خط به خط این رمان تحقیق کردم، پرس و جو کردم و چیزی که می خوام بنویسم هیچیش باری به هر جهت نیست ... همه بر اساس واقعیته ... پس خواهشمندم ازتون وقتی قصد نقد دارین مطلع باشین و نقد کنین ... به شنیده هاتون اکتفا نکنین ... من تحقیق کردم و به نتایجی رسیدم که تو رمان خواهید دید ... پس اگه قصد کردین تحقیقات منو نقد کنین شما هم تحقیق کنین و بهم با علت و منظق بگین که اشتباه می کنم و چنین چیزی نیست ... من هم به دیده منت قبول می کنم یک دنیا هم ممنونم ... اما در غیر اینصورت از نقد کردن خودداری کنین ...

    **سر بزنین به صفحه نقد ... نقد بچه های دیگه رو بخونین ... بعضاً جواب من رو هم بخونین ... ولی برای زیاد شدن تعداد پستای خودتون نقد بیجا نکنین ... از نقدایی که نقد شما هم هست تشکر کنین ... به هم امتیاز بدین و برای هم حرمت قائل بشین ... برای همدردی کردن با شخصیت ها یا زدن حدس و گمان هاتون پروفایل منو انتخاب کنین نه صفحه نقد رو ... برای سوال هاتون هم همینطور ... من با دیده منت همه رو جواب می دم ... چون این رمان عزیز ترین رمان منه و من همه جوره براش وقت می ذارم ... همینطور برای خواننده هاش ... هر چیز غیر از نقد توی صفحه نقد اسپم محسوب می شه و فکر می کنم تا الان همه این رو متوجه شدین ...
    * چیزی غیر از این نمی تونم در مورد داستان بگم ... چون همه داستان بر اساس هیجان نوشته می شه ... پس تا آخرین لحظه خوندنش باید توی هیجان و ندونستنش غرق باشین ...

    نکته 1: داستان رو دارم برای رنج سنی بالای شونزده می نویسم ... قلمم کاملا با رمان های دیگه فرق داره ... توصیفات اصولی تر شده ... شخصیت ها پخته تر هستن ... پس خواهشمندم سنین زیر شونزده از خوندن رمان خودداری کنن ...

    نکته 2: کپی کردن داستان برای هر جایی اعم از سایت های رمان نویسی و وبلاگ ها و ... مجاز نیست ، پیگرد قانونی هم داره ... مزمئن باشین با مدیرای عزیز هم هماهنگ می کنم که در صورت مشاهده چنین چیزی گزارش کنن.

    نکته 3: در صورت امکان هر شب پست می ذارم ...

    مشاوران عزیز:

    مشاورین حقوقی:

    shadi 936
    Arezoo250
    @razie@
    0sara
    مشاورین در روند سوژه:
    *mahsa*
    SahariX
    Mojtaba4870

    تمامی شعرهایی که توی رمان ازش استفاده شده از این کتب هستن:
    زیبای اساطیری (نیلوفر لاری پور) ، لبخند شیرین فرهاد (صابر قدیمی)

    خلاصه:

    پاکت سیگار ... ضربه ای به زیر پاکت ... بالا پریدن یک نخ سیگار از جلد زرورقی ... آن را با دو انگشت بیرون می کشد،
    می گذارد کنج لبش و با آتشی که سرد تر از آتش جهنم زندگیش است روشنش می کند، همزمان پک می زند ... عمیق ... با همه رگ و پی تنش ... سر سیگار سرخ و داغ می شد و قلب او آبی و خنک ... طعم گسش اول حنجره اش را خراش می دهد و بعد از آن قلبش را در هم می فشارد، فیلتر شکلاتی سیگار دهنش رو خوش طعم میکند اما همزمان طعم تلخ دود اخمهایش را در هم می کشد ... اما چیست این لذتی که باعث می شود پک دوم را محکم تر بزند و خط اخمی بین پلک هایش بنشاند؟ بوی شکلات داغ اطرافش را پر می کند، همان بویی که سالهاست اتاقش را عطر آگین کرده ... همان بویی که سالهاست همراه عطرهایش شده ... باز هم پکی دیگر و باز اسیر لذت می شود ... در این لذت کسی را سهمیم نمی کند مگر کسی که لذت کشیدنش را چشیده باشد و درکش کند! پک بعدی را لطیف تر می زند و باز هم توی ذهنش ... نه توی واقعیت ... فریاد می زند: «آهای شما! شما که نمی دانید من کیستم، چیستم، در ذهنم در دلم چه می گذرد چرا ادعایتان می شود؟!! فکر می کنید هر چه زندگی را تلخ تر کنید بر من سخت تر می گذرد؟ سخت در اشتباهید ... زندگی من تلخ است اما به تلخی یک پک سیگار ... تلخ و پر از لذت که حاضر نیستم در آن سهیمتان کنم ... این تلخی و آن لذت همه متعلق به من است ... تا آخرین لحظه زندگیم» اوست شاه جوانمردی که هرگز و هرگز با ناجوان مردی کسی را روی کرسی قضاوت نمی نشاند ... اما سالهاست خودش را روی کرسی نشانده اند و دم به دم حکم اعدامش را می دهند ... طناب به دور گلویش حلقه می کنند ... جانش را از حنجره اش بیرون می کشند و لحظه آخر دستور ایست می دهند ... عفوش می کنند ... اما باز فردا روز از نو روزی از نو ...
    *
    دیدمت .... آویزان ... با پاهای کبود ... روحت آزرده بود، روح پاکت را به سلاخی کشیدند، طاقت نیاوردی، پس جسمت را نیز آزرده ساختی تا ببری از این دنیا ... بریدی اما پس من چه؟! من چه کنم بی تو وقتی بی تو بودن را یاد نگرفته ام! تو می دانی که بی تو هیچ نیستم اما می بری. از من و از هر چه که تو را نابود کرد ... پس نابود می کنم ... نابود می کنم هر آنچه نابودت کرد ... محکم بودن را یادت ندادم ... شکستی ... پس می خواهم جای تو هم محکم باشم ... جای تو هم زندگی کنم و ببرم نفس کسانی را که نفست را بریدند ... می خواهم زن نباشم ... می خواهم یک تنه مبارزه کنم ... برای تو ... برای خونی که در تنت منجمد شد و جانت را گرفت ... منی که شاهزاده بودم ... منی که خالص بودم ... حال به خاطر تو و بازگردان آرامشت، می خواهم اسیر باشم و ناخالص ...

    سیگار شکلاتی انتظار شما رو می کشه ...


    جلد با طراحی
    niloofarane عزیز و هنرمند


    شهادت امام علی رو به همه دوست دارانشون و شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم
    ویرایش توسط هما پور اصفهانی : 1392,05,09 در ساعت ساعت : 00:40

    تعداد 1 کاربر از این پست حمایت مالی کرده اند :

    Guest ( 2,000 Toman )
    • چهل روز با درد گذشت ...




  2. 2,808 کاربر از پست هما پور اصفهانی تشکر کرده اند .

    ! @Roy ! , !!! NAFAS !!! , !!!!!mounes , !!!Antoniuos!!! , !!!maryam!!! , !!!Mozhdeh , !!Rosha!! , !aynaz! , !diamond! , !i!elham!i! , !nafas! , !niloofar! , !roz sorkh , !shamim! , !ya30! , # MiTrA.Sa # , #Dayana# , #marg# , #SamaneH# , #sevda# , #فیروزه# , #مریم# , $ ساجده$ , $*~fire~*$ , $@αʀiT$ , $fati KoMaNdO$ , $raha$ , $~SARA88~$ , %NEGAR% , &nazanin& , < IMANA > , " yegane" , " ساناز " , "Elnaz" , "Giti" , "Hasti" , "Lonely Girl " , "sama" , "فاطمه نیک نیا" , "لعیا" , '@R!N@$' , ( unique ) , ((fatemeh ashkoo)) , (*fatemeh*) , (-baroon-) , (='.'=) , (morvarid) , (بهارساعدی) , * Bita * , * hasti * , * mary * , * narges * , * Rojin* , * selma * , * sogand 21 * , * تبسم * , * سعیده * , **(kimia)** , *** بهار نوری *** , ***MoBiNa*** , ***niaz*** , ***Roksana*** , ***ترنم*** , ***رزالین*** , ***ریحانه*** , **@**maybe**@** , **AZIN** , **devil girl** , **elham** , **Fatemeh** , **fatima** , **LONELY** , **maryam goli** , **masoomeh** , **mehrnaz** , **melika** , **Nazi** , **nc** , **roksana** , **sevdayi ** , **shirin** , **tina** , **ترسا** , **سولماز** , */maryam/* , *::*MinoOoshi *::* , *a.n.i.t.a* , *AdAm BaRfI* , *Aida Banoo* , *aida* , *alien* , *alonegirl* , *anse*hana , *ARAM* , *AsemaN* , *asemani* , *Atena* , *Ayda* , *Aytak*74 , *banoo* , *BERSIN* , *bi gharar* , *cleopatra* , *ElnaZ , *EVIL* , *F-kachalツ* , *farzaneh , *Fatemeh.K* , *fatemeh.s* , *fatemeh20* , *Gift* , *golshan* , *goodgirl* , *h@d!s* , *H@sti* , *hasti*17 , *Helia* , *HOORI* , *kati* , *kolaleh* , *leopard* , *M00nGirl* , *MAHBOBEH* , *mahdiyeh* , *mahsa* , *mahtad , *marin* , *Mozhan* , *msbm* , *N*E*G*A*R* , *N@M!S , *nafas.love* , *NaZ@NiN.B* , *Night Star* , *niki , *NILA* , *niloo* , *niusha* , *Nooriya* , *p@risa* , *padma* , *parnian* , *pegah.M* , *PS* , *Rima* , *rozhin* , *S.R* , *S@RA , *SaNaY* , *sara-m* , *setayesh* , *shima* , *Silver Sun* , *sogol , *sorme* , *sweetheart* , *T.a.N.i.N* , *Tarlan* , *tina , *varesh* , *venus* , *violet , *Yal Da * , *yalda , *yasaman* , *yegane* , *yekta* , *zahra2014* , *ZeynaB* , *~aida bala~* , *~Faezeh~* , *~MoonGirl~* , *~ronak~* , *×Matina×* , *آبان دخت* , *آسمان* , *آویژه* , *الف* , *باران بهاری* , *بارون پاییزی* , *دخت تپل* , *دختر دریا* , *دلربا* , *ریما* , *سكوت باران* , *سورن* , *لبخند* , *مائده* , *ماری* , *مریم , *مریم * , *ونوس , *پریسان* , *کاساندان* , *یاقوت* , *یک آسمون آبی* , +*HODA*+ , +Neda+ , +samira75+ , - heDeh - , --samane-- , --»ROZ!i«-- , -mahshid , -ShaDi- , -YaSsi- , -zeinab- , . ماه بآنو . , .*.nina.*. , ... U & ME ... , ...ARAD... , ...AraS... , ...AVAZ... , ...BaHaR... , ...gisha , ...I AM ALONE , ...maedeh... , ...Nix , ...zahra... , ..fatima.. , ..p.e.g.a.h.. , ..Tifani.. , .: She :. , .:: Mαн†αß ::. , .::.Sara.::. , .:RezVan:. , .:SOHA:. , .:zahra:. , .Anahit. , .ARAM. , .Baharak. , .elina. , .MAHBUBEH. , .mahsa. , .Mania. , .Mar.Yam. , .MaRYaM BaNo. , .MojGan. , .parniya. , .SaInA. , .samira68. , .yasmin , .دلآرام. , .هازال. , .هیلدا. , ///...؟؟؟.../// , //naghme// , /ZaHRa/ , /لاله/ , 0r!ent@L G!rL , 0sara , 10024 , 115-مروارید , 13671107 , 1:59 P.M , 1midya , 20am , 2khtar iruni , 2mrn , 2rrin , 3561 , 4dokhtar amoo , 4friend , 6666j , 677389 , 69_vafa , 85@HADIS , 88 shiva , 9109024 , 9295743 , :.NeGin jo0n.: , ::HeLiA:: , @Ann , @ar$ , @M!$ , @RMIN@ , @Shytvnk@ , @yd@ , a-a2000 , A.M.C.R.7 , A.p.b , a2sa maingirl , aaasssaaalll , Abandokht , abbas_p , abby7 , abi_aseman , ABR_SEPID , adelain , adelak1 , adriana78 , Adrina67 , adrina96 , afra. , afra_h , afroz99 , aftabi_14 , aghaghi , aghoz , ahoo16 , Aida As , aida nilsaz , aida-love , aida77 , Aida_24880 , ailin1365 , airena , aisa77 , Aisankn , Aisa_lluvia , alajoon , alboos , alexproto22 , Ali-lonely , alice cullen , AliJim , ali_z , Alma77 , alma8525 , almaramanda , almas sharghi , Alone moon , alone nurse , alone1999 , ALSTar , Ami Tis , amili_s95 , aMiR tRaNsLaT , amir.bm , amirhossein76 , amis70 , amiti , amitida24 , amore , ana* , Ana98 , Anahel k , anahita MA4 , anahita77 , anahita98 , anar97 , Anashid , anastasia2 , angel67 , Angelical , Ani!is , anita76 , anita77 , anna320 , Antonio17 , anzhela , apamea , Aphrodite* , aphroodit , AR0sha , Ara19 , ara6 , Arad077 , aral , Aram 73 , aram* , Aram01 , archangel 98 , arefe80 , AREFEH* , Arefeh.Jm , arefehjoon , ARELLA7 , Arezoo.M , arezoo.o , arezoo1991a , arezoo71 , arezoo786 , Arezoo91 , arghavan_77 , aria-69 , aria78 , Ariaie0088 , arijooooon , arina17 , arisan.k , armina z , aroosak$ad , Arosha18 , arqavanii , arsam12 , arsenik , arshin.R , arsoo , ART!ST , artadokht_tak , Artenus , artmis73 , artmiss , Aryan Dokht , asal-1412 , asal172 , asal94h , asali75 , asalie , asalkotole , Asalo0o0 , asaltsh , asal_bumpy , asal_cheshmak , asal~khanoomi , asaree , asd456 , asefeh77 , Aseman kavir , aseman91 , aseman_82 , ashegebaran , ashk eshgh , asma66 , asma_m , asrin_1994 , asvvse7en , atefe-n , atefe.t@heri , atefeh ahmadi , Atefeh khanoom , Atefeh98 , atefeh_49 , Atefe_ns , Atefe_R , atena 78 , atena.s , atena73 , athena77 , ati-74 , ati123 , AtI2020 , atieh72 , atieye80 , ATISH68 , atish69 , atiye77 , atrian77 , Atrisa banu , aurora77 , Ava Bahrami , ava* , ava-d , ava.beauty , avabehrouzian , AVAmb3HbahanI , Ay San , Ay-moon , ayda90 , Ayda_alone girl , ayda_ayda , Ayda_dh , AylarA-i , Aynaz jooon , AyRAl , aysan-15 , azade6360 , azadeh.72 , azadeh97 , azar** , AZAR-70 , azarmidokht , AZIIN , Azin joooon , Azin76 , azin@ , azita 75 , B B arghavaNi , B*O*S*H*R*A , b.h.r , b.khorasani , baby_girl , back street gir , bad lady , bade-zemestun , baghe.roman , bahar fol , bahar-77 , bahar1379 , Bahar76 , bahar77 , bahar78 , bahare.gold , bahareh-bt , baharvaman , bahar_1234 , BaHaR_1376 , bahar_22 , banooshab , Banuye noghreii , baran . M , baran 73 , baran eshgh , baran hr , baran pr , baran1116 , baran145 , Baran70 , baran97 , Barana.A , barane abi , baran_68 , barbi! , Barney , baroon14 , bast girl , batiii , BAZIGAR TANHA , be mine , Beautiful Jasmine , behi_jooon , behnaz ab , behnaz98 , behnush1374 , behzadnasab , bella94 , BENEFIT , best g!rl...SH , best wishes , beste , betiya , Betsa89 , Bi-ta , bikari , binaha , bipanah , bipardeh , birdana2 , Bita.n , bita.shahabi , bitabarfi , Bita_SA , black wizard , Black wolf , blacke moan , BlackPotion , Black_Coffin , blub2000 , blue _ girl , blue.sky , bof4 , BOY FIREND , boyrain , brat girl 77 , breathe , breeze.blue222 , brown eyed doll , busy , bzaimaran , B_A_R_A_N , Cancer , candis_pink , casio02 , Cat in boots , chenar , chera??? , chica89 , cimi_za , CIVIL , coral12 , D...E...L...L , D.maryam , D0nya , D@ndelion , d@rk night , D@rya , dada1 , daniela , darian , darinoos , dark chocolate , dark fairy , dark night , DARK SHADOWS , darkness1374 , Darya 78 , darya... , darya19 , Darya77 , darya_yb , Darya♥ , daryo , Dawn95 , DDDD75 , dDorsa , Del$a , delafruz.88 , delaram.s , delaram00 , DelARam501 , DelaramMN , delasa3 , Deldel , delka , Dellaraam... , Dellaram M , Delsa 76 , dena2013 , devil_girl , dey-asa , diablo8888 , diga , Digital Girl , DINA S , dispassionate , dokhibabash , dokhtar mehr , dokhtar-khanum , dokhtare babash , dokhtare esfand , dokhtare_yakhi , Doni.M , donya98 , doon doon , doorin , dooshize.a , dordor , DORI JOOON , dornaz69 , doxi bala , dream.star , dreli , drm.gholami , earth girl , ebaa , edin , edita , eftekh@r , eghlima*** , Eghlima78 , ehsan16 , eiliii , EINDRA , eizz , elahe 15 , elahe18 , Elahe41 , Elahe~M~ , Elen , Elena15 , elena1998 , elena71987 , elenahamifar , elena_1989 , Elh@m 2000 , elham 75* , elham 78 , Elham fa , elham k , Elham s , elham12345 , elham1992e , elham1996 , elham56 , elhamvorojak , Eli 67 , eli ab , eli842 , eli94 , elia65 , elii bala , eliiie , Elisar , elish688 , ellli77 , elloy , elmira DN , elmira.t , ELMIRA79 , elmiraa_20 , elnaz a.k , elnaz dadkhah , Elnaz...? , elnaz89 , elnazess , elsa , ELSA-HONEY , ely.sh78 , ELYAN , Elynaz , emilya , EMITIS* , esfahan1990 , eshton , esike , estaar73 , estahrij , estifen , evalina , evil girl , EVRINA , expensive _love , F @ N @ H @ i , f.barani , f.eti , f.honey , f.kh0511 , F.M.1990 , f.m71 , f.maki , f.z.n , f888 , F@rnaz-S2 , f@t3meh.k , f@temee , fa2013 , fa62 , faeze mozafari , Faeze najafi , faeze-k76 , Faezeh.m.k , faezeh97 , Faezehツ , faezel , fafa1997 , fafa_f , fairygirl78 , fani black 212 , fantastic*fati , faranak-bahari , Faranak^_^ , Farazana_12 , fari ♥ al , faride40 , farideh_h1366 , farimehr-1994 , farisa , farnam88180 , farnaz76 , farnoosh14 , farshad.cr7 , farzane 2 , farzaneh-a , farzaneh.mt , farzaneh15 , farzina , FaTam , fateme 97 , Fateme Z , Fateme-a , fateme.h1198 , Fateme.R , fateme16 , fatemeh 18 , fatemeh jooon , Fatemeh.98 , FATEMEH.AS , Fatemeh.HM , fatemeh.s.g , fatemeh13 , fatemeh1379 , fatemeh1990 , fatemeh666 , fatemeh71 , fatemehirooni , fatemeh_71 , fatemeh_lost , fati! , fati71 , fati76 , fati79 , fatiima , Fatima S , fatima.0022 , fatimal , fatis , faty hom , fatyma76. , fazeleh.fta , fazijooon , Fearless13 , Feloor , FeNcI , fera , FERESHTEH-F , fereshteh20 , fereshteh27 , fesghel22 , fine , finghili , fingil77 , firo0ze , flower-pari , forough92 , forozan gh , forughi , FowL , frozen heart , fshy.24 , Fulya , fzz_78 , f_ gisoo tala , f_hoshyar69 , f_venus_74 , g@ddess , gelare* , geloria68 , gessi topoli , GH eshghe man , gh-sm , gh@za@l , ghaiegh mah , ghambar , gharar nabood , ghasedak75 , ghaval , ghazaal_hs , ghazal 2000 , ghazal 2012 , ghazal 96 , ghazal jooni , ghazal-xr75 , ghazal.b , ghazal1252 , Ghazal99 , ghazale96 , ghazaleh.g , Ghazaleh.t , ghazalghazal , ghazal_20020 , Ghelghelak , gisoo17 , Giss Golabetoon , Gita0098 , gitalina , gol e roz sefid , golbaran , golchaghe , Golden S , goldon , golgoli :D , golnaz005 , golnaz78 , Golnoush.S , Golnush Sadeghi , googoosh z , GOOL89 , gooood girl , gopel , gorgin khan , gracious , Great Girl , H..GH , h.douce.h , hadis joojooo , hadis* , hadis00 , hadis2500 , hadis^___^ , hakim4181 , ham raz , hamed32 , HamNafas75 , Hanaaaaaaa , Hanak , hani-70 , hani.tmlz , hania.hbk , Haniday , hanie 64 , hanie-ab , hanie1012 , hanieo_O , hanigo0l , haniko1376 , haniyeh120 , hannaneh_ya66 , hany93 , Happy Girl79 , harimeshgh , hasteeeee , hasti-2012 , hasti.ah , hasti11 , hasti59 , hasti_71 , hasti_azadi , heaven..girl , hediye73 , hediyew , hedi_honey , Hedyeh. , helen. , helen610 , Helen73 , Helia6 , heliXxXx , Hellgirl1 , hengameh.sh. , Henia , Heranosh , hermia , hese_gharib , Heyayas , hi.p77 , hidden girl , hiiiiiiiiiiiis , hiiis , HiLdA BeAuTy , HIME SAMA , hisss... , Histia , hiva-20 , Hiva-72 , HIVA97 , HO$NA , hodeys , Holooooooo , Homa 1999 , homa shahheidar , homa41 , homa90 , HOMAYONN , Homer674 , homi92 , honey-asal , honorable me , hooriehgholami , hoorra , horaa , hosna.پاییز , Hossein 3601 , hotsummer001 , Houra74 , Howler , hyunah , h_h_h , h_t_h_1984 , iahda , ialda , ICE.QUEEN , icegirl78 , icegirle , icegirl_90 , id001370 , idin98 , Idin98i , ilent$ , ili mah , ir2012 , Irana.Arian , Iranian Princes , iranian_girl , irsaa , iryane , Is_Tak , jaleh1 , jane.austen , jarmefkhis , Jasmine.Ch , jast me&you , jerk girl , jery jon , jessica callen , jo-jo , joana , jodi.54445 , jojo90 , joodi abot , JoOjOo Bala , joooody , jooz , juju96 , jung il woo , justina39 , k*s@m!.T , kabosshab , kamand131 , Kamandooo , Kasraamini , KATHRINE , katrin1369 , katy , katy f , katy.love , katy_kiani , kaviri , keyhane , Khale sooske , khanoom noor , khanum gol , Khate Siah , khatooonn , KHJ.N , Kho0o0o0Sh MaZe , Ki Mi Ya ● $h , kiana-kiani , kiana1999 , kim 98 , Kim Aida , kimberly , kimi khoshgele , kimi-vorojak , kimia shonghol , kimia zz , kimia.76 , kimia.ace , kimiagari , Kimianana , kimia_95 , Kimiya78 , kimiya98 , king girl , king9090 , kissroll , kiumars , ko0och0o0lo0o , kodaki , kr@m.R@ , L!nA , l.aphrodit , l0vin , ladan khanoom* , lady anahis , Lady Kindnessツ , lady moon , ladybarun , lale joon , laleh.winter , lalehjoon , LandGirl , larika , laya98 , le y la , Le!lY , Legendary Girl , leila banoo , leila.kh , leila50963 , leilaadel , leila_f , leili.b , lheart broken , lia4 , lida vampire , lili 20 , lilijinan , liloe74 , lilu , Lily Evans , Lindie , Lioda , liraya , lonely *73 , lonley lover , looli jun , Lost Heart , Love Hell , LOVE LIKE THIS , love mazyar , lover like , Lucy2 , luna.brillante , luna_ma7 , m a d i e h 16 , m Д 러 в υ β Ξ , M-crazy , m-khani , m.a.r.z.i , m.goli1378 , m.h73 , m.o.n.a , m0nire , m0zhdeh , m3hrara , m@ry@m75 , M@ry@M_x , m@ryam_72 , m@ya , Ma Neli , maahnoosh , Maede2130 , maede7 , maedeh love , MAEDEH RAD , maedeh.shg76 , maedeh217 , maedeh78 , maedeh929 , maha74 , mahak19 , MahAsa*** , mahboubeh69 , mahdieh.... , mahdieh021 , Mahdie_hs , Mahdis 77 , mahdis-d , mahdis_m , MaHdIs_P , mahdi_e561371 , mahed10 , Mahi jo0o0n , mahi62 , mahisaa , Mahi__X , mahnazmom , Mahsa . Saman , Mahsa khazaei , mahsa shakiba , mahsa.... , mahsa.256 , mahsa.76 , mahsa.98 , mahsa.f.h , mahsa.g.75 , Mahsa.Sohrabi , mahsa.tmu , Mahsa313 , mahsa6510 , Mahsa7500 , mahsa92 , mahsademon , mahsamoon , mahsan69 , mahsany , mahsa_128 , mahshad.m262 , Mahshid 16 , mahshid/Hk , Maht!sa , mahta gm , mahta-r , mahta73 , mahta75 , Mahtab 75 , mahtab soltani , mahtab.k , mahtab22 , mahtab888871 , Mahya 84 , mahya :D , mahya*97 , mahya619 , mahya7763 , mahyas16 , mahya_pink , mahzoon , Maisa_rad , Majid.M.K , makhmal_66 , makia , malihe.jalilavi , mally , malmal91 , mama maryam , mamas2 , mami yas , manash , maneou , mania noonooiy , mania-h , Mansoure 391 , mansuri , Mantral , marale , maralhonarypour , MARDE_TANHA , marie soleil , mariya-n , mariya72 , mariyam , marjan 172 , MaRjaN 78 , marjan khanom , marjan17 , marmar69 , marmar7452 , MARMARAK , maryaaam , maryam banoo 60 , maryam gol , maryam ss , Maryam-M , maryam-m21 , maryam-pj , maryam.y , maryam1363 , maryam2005 , Maryam977 , maryama1992a , MARYAMGOL , maryami.aramesh , MaRyaMi98 , maryamm1990 , maryammmmmm6 , maryammoayedi , maryam_m1112 , maryam_t , maryiana , marzi marzi , marzie.faraji , marzieh_h , marzik , masi20002 , masoud1992 , Masoumehmkh , mastan jojo , matineh77 , matin_a , Mavis Drakula , maya 74 , MayaShi , ma_na , MeDiA Es , mega , mehan* , Mehdi7676 , mehr22 , mehrafarin13 , mehraneh-azin , mehrave09 , mehrazar , mehrdokht , mehrgan_kochak , mehrnaz_k , mehrniaa , Mel!i!ka , meli ka , melika.h.79 , melika.sh.m , Melika1997 , melika60 , melikarozl , melikbelik , Melisa , mellina2000 , meloda , meno , mery75 , meysan , me_ned , Mi Na , michka_61 , mig.mig , miiiina , Mikrobe-Sorati , milad.69 , miley4240 , miminaz , min00o , Mina , MINA JOOJOO , Mina khanum , mina.77 , mina.bala , mina.zoroaster , mina1997 , mina87 , mina_75 , mina_bala74 , mina_xox , minoo.k , minoo717 , miracle72 , misa chan , misaa , misha96 , mishapasha , Miss A , miss jojo0o , miss mahshid , Miss! , miss.no1.2004 , miss_mahsa , miss_mass , miss~lone , mk70 , Mmojack , mn_ra_6469 , mobina** , mobinaa , Mohadese---Mj , mohadese.k , mohadese020 , mohadeseh13 , Mohadeseh75 , mohadeseh7913 , moltafet , Mona 78 , mona joojo , mona80 , mona92 , Monaica , monaliza-1 , monarch99 , monir12 , Monireh92 , Moon Sky , moones ahmadi , moonlighte , moons daughter , moon_light , moootiii , morteza k k , Morvarid 1 , morvarid23 , morvaride , motahare.f , MotiAmiri , mounes_jon , mozhan gigil , Mozhdeh.v , Mozhgan6 , mozhgan69 , mozhi banoo , Ms. JOKER , Museela , MV7.ss , MY LOVE. , Myst3ry.Girl , mzd_pmd , mzm1368 , m_mah , m_reisie , Mαμsαη , N e G a R , N!l00f , n!lo0o0f@r , N*E*G*I*N , n.d.sari , N.G.77 , N.Y 1376 , n00Ra , n@f@s , nacjon , nady48 , nafas*n , nafas-77 , nafas-t , nafas.10 , nafas.bandar , nafas.joojoo , nafas1992 , nafas21 , nafas44 , nafas5236 , Nafas69 , nafas75 , NAFAS76 , nafas7878 , NAFASSS71 , nafasy , nafas_14 , nafis.m , nafis01 , nafiseh1 , naghme 73 , nahal_h , Nahid-hj , NaImE.E , Najme-97 , nakhin khanum , NaNa 2000!!! , nana003 , nana91 , nanaz 24 , narenjjjj , narges 18 , narges.a , narges.gh , narges.n , narges21 , narges71 , nargeskooshoolo , narjes*** , narjes_a , narmin-keumaram , narsis73 , nasibesameie , nasim j , nasim sheytone , Nasim.BH , nasim78 , nasimpajhoohi , nasimsg27 , nasrin22 , nasrini* , nastaran slmh , nastaran.r , nastaran1351 , nastaran86 , nastaran_702 , Natasa , naughty.angel , Nayiri , NazAlmas , nazanin-a , Nazanin3 , Nazanin_8832 , nazanin_nm , NazGol.1377 , nazgole , nazi jooon , nazisaki , nazi_74 , nazi_bec , nazi_gf2010 , nazlili , nbm.1376 , Ne dA , ned67 , neda.y , nedneda , neg nego , NeGaN98 , negar*pb , Negar.B , negarh91 , negar_rhn , Negaг , negikomando , negin gold , negin-76 , negin-joon , negin-kh , negin.27 , NEGIN1378 , Negin96 , neginer , Negin_ka , Negy , New Age , ni yaz , nia12 , niayeshenasime , niazam , niazruby , NiceNoice , Night Mair , nik2000 , Nika-Aria , nika1771 , nika56 , Niki f , niko.lili , nikoo 123 , niky1375 , nila23 , Nili2013 , Nilo0far-34 , nilofar N , nilofar.kh , nilok , Niloo khanom , niloo94 , niloOfar 88 , niloofarane , niloofarhs97 , nilou94 , Niluphar1375527 , nina 2014 , ninijoooon , nioosha.AR , nita_rad , nlp16001 , nnnn11 , no0obo0ody , nokia5800 , nono950 , noooor , noore mahtab , Noosha Y , norsa , nosha.min , noushika , nrezaii , number one76 , NUSH AFARIN , nutty , N_RainA , onlygirl121 , orange..A , orkidehyesurati , osoldoroo , osweh , OutlawGirl , p@ntea , p@rim@h , p@rn@z , P@RNIAN , PAEEZ70 , pakdel , paladinvahid , paliz-sm , pani.moghaddam , pani1381 , paniz 71 , paniz-75 , paniza321 , paniz_g66 , pante a 74 , pantea_98 , paradaice , paradise2013 , paramour , parastesh25 , parastoo_joon , pardiis , Pardis 15 , pardis 78 , pari.malusak , pari12 , paria.v , Paria_N , paria_pari , pariedarya , PaRIi-Sa , Parimavera , parinaz.m , parisa & mobina , parisa mah , parisa pm , parisa*M , parisa.asemani , Parisa.j , parisa2000 , parisa347 , parisabeheshti , parisun64 , parivash1380 , parmida75 , parmis86 , parmis91 , parmisss , ParMoun , parnia-a , parnian77 , parnian99999 , Parniya77 , parnon , parparpar , parshan 77 , parshana , Parva jon , parvaeh , parvass , parvinah , Pary Naz , Parya14 , Payphone , peg peg , pegah.hem , peGol , pegyy , Pejvak_kh , pelin_71 , perancesfafa , perijooon , persian boy_22 , pesaa , phlove , Pieta , pikasooo , pink princess , Pink*rojano , pirsik , pishiesefid , pishif , pishiii , pitishka , pixiegirl , poesh , pointeh , poodi , Posiden , punio , p_f_p , queen elizabeth , Queen SaRa , QuEeN-HaStI , R am , r o n i k a , r!ma , r.a.a , R.A.H.A , r0J!n@ , R@dvin , r@iny girl , raana jo0n , rada jooooon , Raha jOOOOOOOOn , raha moozy , Raha*10* , raha*_* , raha- , RAHA.2 1 , Raha.74 , raha1707 , raha2013 , raha28 , raha288 , raha8_8 , rahabano76 , rahakh , raha_16 , raha_70s , RaheBipayan* , rahileh , rain love , Rain princes , Raina1994 , rainn , rajabizahra33 , ramanava , rana.k , Rana.S , Randy Or , Raniya95 , raspina0021 , ratanaz , raz raha , razin 75 , raziye14 , real girl , red_rose , Rehi 76 , reihan777 , Reihaneh.s , reihon , respina1365 , reyhan.shr , reyhane-ts , reyhane149 , Reyhaneh.77 , reyhun99 , reza635 , reza9000 , rezaei61 , Rezv4n , rezvanehfr , riiiiriiiijun , Ritzy , roahan , roamer* , Robin Hood , Rodes , rohab , rokhsan , romi-na , Romina-77 , romrom , ronak70 , ronika_1994 , roosana , roozan97 , rosha4652 , roshanaaa , roshanak2709 , Roxan M.Kian , roya e man , roya.r.r , roya1365 , roya62 , ROZ GOL , Roza18 , roza20 , roza_sh , rozhhan , rozhina , rozok , ro_kh , Rroshi , Ryhan , R♥jiN! , S s@10 , S*A*M*75 , S*H*A*K*I*B*A , s-haaniyeh , s.fzpr , s.mokhtariyan , s.sh.alone , s7453s , s798 , s?h?r , s@niii75 , S@R!N@ , S@yan , Sa#aR , sa.he , SaAaRaA , saba12 , saba28 , saba_h , saboura78 , sabra238 , sabrina1996 , sabzapari , sadaf* , sadaf.a , sadaf.sh , Sadaf_A , saeide735 , saeideh71 , saghar.. , Saghar.h , saghar77 , saghar80 , saghi.m , Saha 97 , sahaaarr , sahab 68 , sahar mj , sahar.a , sahar.nt* , sahar.om , sahar.shn , sahar.z , sahar021 , sahar71 , sahargoogoo , sahari , SahariX , saharjojoo , sahar_p , sahel2000 , sahely , saiideh , saina 73 , sajedeh d.m , salvi_0122 , Sama & Stars , sama- 69 , SaMa-XoX , sama33 , samanda , samandf , samaneh ghasemi , samaneh76 , SamanəĦ , samiLDK , Samin 16 , samine2013 , saminnnnnnn:) , SAMIRA BANOO , samira-76 , SaMiRa.jigli , samira2712 , samira75 , sam_2012 , Sana gholipour , sana jb , sana. , sana.p , sana756 , sana77 , sana96.an , sanam.ahmadi , sanam24 , sanamhapoo , sanamjooje , sanaz 69 , sanaz 96 , sanaz.dragon , Sanaz.MF , sanaz75 , sanaz_95 , sanaz_99 , sania555 , sanix , sanni , santa. f4 , sany2000 , sara 18 , sara 86 , Sara fenghele , sara mn , sara parvizi , Sara-gh74 , sara-hs , sara-mp , SARA.15 , sara.jooooooon , SARA.L , sara.R , sara1128 , sara1988 , sara2014 , sara26263 , sara51 , sara708 , saraaa2 , saraaaa jooon , sarab morady , sarah1 , saraia , saraice , saramin , saranda , sararogue , sarassgirl , sarastanly , sarax , sarayf , sara_1360 , sara_sh , sare_kh , sargooool , sari045 , sarina. , sarina147 , sarv naz , Sarvin.M , sasar.tr , sayan s , saye joon , saye70 , saye98 , sayta.m , sdsepideh , Sea Daughter~ , sedona , seepide , Selda96 , sepeedeh , Sepid , sepid69 , Sepide.E.R , sepide25 , sepideh.3p , Sepideh.ET , Sepideh1378 , sepideh15570 , sepideh1991 , sepideh33 , sepideh76 , sepidehgalaxy , sepidehri , sepidiii , serentipiti , Sergeant , Seta jojo , SETARE SOHEYL , setare-bahari , setare3141 , setareh06 , setareh_shab , setayesh.y , setayesh1363 , seti jojo , sevda-ss , sevil-k , sevim , sevin jooni , sevina1 , sh & m , sh@ghayegh , shaady , Shabah eshg , Shabnam t , shabnam*z , shabnam0000 , shabnam98 , shabtab 62 , shadi 11 , SHADI 73 , shadi 936 , shadi googooli , SHADI.71 , shadi1356 , shadi76 , shadi_hsm , shadowlight , shagha27 , shaghayegh 69 , shaghayegh+h , shaghayegh.t6 , shaghayegh75 , shaghayegh_76 , shaghy joon , shahide , shahtut , shakiba-km , shakiba.A.B.D , shakiba_2510 , Shakila joon , shamim*** , shamim.18 , shamim200 , shanti , shaqayeq76 , sharare.afs , sharareh 78 , sharareh28 , sharmina , shayan barati , shayestee , shayesteh 96 , shazde koochool , sheida16 , sheida_953 , sheitooonak , TAHMINEH92 , shikolat , shima7 , shima72 , shimablue , shima_new , shinshina , shiny star1 , shirin hydari , Shirin-ma , shirin.a , shirin63 , Shirin_fv , Shiva_AS , shkool-2st@r , shohreh_jinstag , SHU SHU ABI , sh_shivol , siah , sibsorkhhava , siiiiiima , siima , silent19 , silver girl , silver joojoo , sima.a92 , sima3ni , simai , simaN , sima_a_111 , sima_sun , simindokht , simsim20 , sIna 98 , sintia , sisi7070 , sizert69 , Sky Angle , sky city , Sky_GiɌl , Sm0ky-bOy , sm71 , smaaeeli , smir , snappy , snia , snow girl105 , SnowGrain , so0o0o0o0osan , sobdaughter , sogand madadi , sogand n , Sogand-75 , Sogand.I , sOgand1993 , SOGAND66 , sogand_ataash , Sogol Toix , sogol21 , sogsnd , soha 98 , soha.ninisha , sohad , sohee , soheiila , soheilam , soheyla jooon , sokot shab , somaye73 , somaye_t , sonia bano , sonia ng , soode , sooooogand , soormee* , soudi94 , soughand , sousanjon , SP2000 , Speed McQueen , SPR!NG G!Rl , spy.woman , Ss4S , ssssoha , Star inferNal , star1376 , star75 , Star_69 , stone love , Street love , sudabe sh , sueño , sun gir*l* , sunaz , sunshinegirl , sunthin , suny girl , suny-s , Sun~Shine , susan1 , sushiyant11 , Sutra , suzi sun , svryang , sydney , szszsz , S_HOOT , s_sadat , T.A.C 7 , t@r@n0m , tabas73 , tabasom-74 , tabi-72 , tadaii , tahmin67 , tak-setare , tanaz-a , tandissssss , tanha-69 , Tanha1376 , tanha287 , Tanhaei.2010 , tanhai mahz , taninahmady , taninsepehri , TanNazZz , tantan76 , Tanya55 , tara m2 , tara s , tara-r , Taran0m_SH , Tarane.Soltani , tarane20 , taraneh joon , taraneh1373 , Taranom 25 , TARANOMEMEHR , tarlan-12 , tati-lancer , tayebe-h , taylor swift13 , teddy 23 , telka92 , TeReSa 0098 , teresa_rad , terme.21 , termee , tghyasfr , tgilani2012 , the shadow girl , tiam733 , tida1995 , Tifani Jon , tiffany17 , TINA. J , ti_na60 , tmb17 , toka-88 , toofanz , tooska banoo , ToPa , tpirouz , TrY 4 FLY , tsunami , tt.raha , ttttmmm , Universe95 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , V.i.d.a , Vaaleh , VAHIDEH / P , vaiolet , valan , Vampir. Girl , vampire123 , Vard , vdaxxsh , venda1997 , VeNeDa , venessa , venooss , Venus1378 , victoria79 , vida*71 , Violet.e , violet77 , virago , vishka17 , vivid103 , viyana* , viyolet , viyolet72 , vj_90 , vourojak , white-sky , whitewhit93 , winter emerald , Xmahdii_e , XXNightAngelXX , Y@A@S@Y , Y@Li-Jj , YaaaaC , yaasii789 , yada , yalda 777 , yalda askari , yalda pink , yalda24 , yalda76 , yamur66 , yas yas , yas.s , yas@min , yasaman10 , yasaman20 , yasaman27 , YaSaMaN78 , yasamin khanoom , yase banafsh , yashkin , yasi 90 , yasi9 , yasim , yasinfdf , yAsnA*19F , yasna-f , yasna:s:.: , YaSsii_highclas , yas_m , yegane34 , yegane666 , yeganeh*z.y* , yektass , you &i , yuio , yutabahoora , z--f , z.asadi , z.h.r , z.o.a , z1378 , zahra 2 del , Zahra IR NJ , Zahra Mokhtari , ZAHRA*N , zahra-kh , zahra.gol , zahra.rasty , zahra.sh.ir. , zahra1374 , ZAHRA1378 , zahra1997 , zahra74 , zahrassh4 , zahra_126 , Zahra_97 , zahra_jk , zahra_mi , zahra_mir , zahra_sa , zainab1997 , zakhan , zakieh.h , zan ordibehesht , Zara.D , zara_127 , zaresara , Zari jOojOo , zari60 , zar_pari , zebeli , zeinab-ag , zeinab.73 , zeinab75 , zeinab_75 , zeynab f , ZeYnAb KhAnOoM , zeynab.64 , zhabibi , zhaleh shabnam , ZieRO , ziro , zizi.m , zizi1996 , zizi777 , Zjooojooo , zli77 , zoha. , zoha1 , zohreh.h , zohreh.zarei198 , ZOLEIKHA , zoogi , zoya-sadati , zozo_z1988 , zrnznn , zsh_star , zz_k , ^..^ , ^MY HEAVEN^ , _Dark shadoW_ , _hasti_ , `leili` , | Zahra.M | , |SarA_S| , |Shaghayegh| , |معصومه| , ~ MaTi KhAnOoM ~ , ~ nikoO ~ , ~ saghi ~ , ~*fatima*~ , ~2ne2~ , ~@Cm~ , ~alone girl~ , ~Ani Joon~ , ~Aramesh~ , ~ELAHE~ , ~elin~ , ~foroozan~ , ~Gisoyeshab~ , ~HeaRTbeAt~ , ~Karen~ , ~mehrnaz~ , ~Niayesh~ , ~Niloofar~ , ~pegah*h~ , ~sahar~ , ~SariR~ , ~Sepideh_farhadi~ , ~Setareh Bano~ , ~Snowy G!rl~ , ~soomi~ , ~The14th MooN~ , ~Y a S n A~ , ~yekta~ , ~مریم 2020 ~ , §parnian§ , «zahra» , ®€¥#@n€# , °Hal¡¥aS° , °SetareH° , °°₩õ££@₩$°° , ·•● samir ●•· , ÐÌñÄ , ÐOҜH] JÎG@R , ×Mahdis× , ×mahla.r:.: , ȤÅῌɌÅ , ʍєℓღ∂γ , ˙·▪●MAHROO●▪·˙ , ˙·▪●Nilsa●▪·˙ , ˙·▪●گندمـ●▪·˙ , ˙•●Bahar●•˙ , ρąяміŚ , мαяℓιкα , М⊙йД , нαηιγε , ҲSHABNAMҲ , آتشدخت , آتوسا رضایی پور , آدرینا61 , آذر یاس , آذین76 , آرا96 , آراااام , آرام.د , آرام25 , آراگورن , آرتمیس 98 , آرتمیس نظرپور , آرتونیس7 , آرزو تهرانی , آرسین2 , آرشیوا , آزی جونی , آسوده , آليس , آمينا , آمیتیس 80 , آندريا2000 , آندیا... , آنـــشرلی , آنی تا , آنیلا , آیدا*** , آیسان راد , آیسو , آیه* , اتل و متل , اتوسا جون , ادم خوب , ادوارد7 , ارتمیس * , اردیبهشت 3 , ارغوان 67 , ارمغان شادی , اروانه , اسمون , اسی78 , اشك اسمون*باران , ال بانو , البالو ترش , الناز72 , الهام4 , الهام72 , الهه7 , الیرا , الیکا 76 , امتیس 69 , امیرپارسیان , انابل , انوشا ملتی , انگشتر , انگیلینا , انیسا78 , اوا3 , اوریا , اوژنی , ايمانه٠٠٩٨ , اژدر , اژمان , ایاتای , ایراندخت* , ایرسا. , ایلسا , ایماز , ایپک یولی , ایکسا خانوم , با نمک , بابا-لنگ-دراز , باران باقری , باران شب , باران.م , باران7572 , بارون13 , بازیگوش , بانو ماندانا , بانوی آبی , بانوی برفی , بانوی دریاها , بغض شکسته , بــــانــــو , بلفى , بنفشه18 , بهار بارانی , بهار1388 , بهار91 , بهاران81 , بهاران91 , بهارجون , بهاره.... , بهاره.ح , بهارک 1375 , بهــار , بي بي فري , بیانکا , بیتا افشار , بیــ رنــگــ , تاتيانا , تانیا72 , تبسم+ , تربچه68 , ترسا اراسته , ترسا اميني , ترنج فاطمي , ترنم عسل , تـرنج فاطمــي , تنها... , تنهای با او , تو زیبایی , تکتم خوشگله , تکراری , تیام 1993 , تیاناز92 , تیلا , تینا تیتی , تینا97 , ثـمیـن , ثمره 82 , ثنا77 , جستم ملخک , جلو بیا , جوجه تیغی , ح ک1374 , حریم1 , حس آشنا , حسام89 , حسنا 15 , حسینی شاکر , حلا خانوم , حنانه 14 ساله , حنیفا58 , خاله قزي , خانم فسقلی , خانوم کوچمولو , خاوردخت , خرگوشی , خنده ملیح , خورشیدتابان , خورشیدک , خوشه طلایی , خیال غزل , خیر ندیده , دخت بندر , دختر آبـــــانی , دختر بارون , دختر حنایی , دختر رویایی , دختر شیطان , دختربی حوصله , دخترشیراز , دخترویروسی , دخترپاشنه طلا , دخترک اتیش پاره , دخترک برفی , دخترک حنایی , دخی گل , درناز , دروغ شیرین , دریا دلنواز , دل آرا دشت بهشت , دلارام20 , دلارامم , دنیای صورتی , دهه هفتادیا , ديـــار , دينا رادمنش , دکتر نانا , دیناجون , دینام , رابین * , راتمینار , رازدخت , راسا , راضيه76 , راژانه , رز سیاه 73 , رز صورتی ... , رزا جون , رزا12 , رزصورتی , رستگار شده , رستگار4006 , رعنا2 , رمز و راز , رنگ آرامش , رها 69 , رها 72 , رها در باران , رهایش* , روژین21 , رویا(dream) , رژین.م , ریتاسا , ریحانه 76 , ریحانه 77 , ریماس , ز=زینت پدر , زرین دخت , زهرا ایرانی , زهرا رضایی , زهرا شاه میری , زهرا-1376 , زهرا1372 , زينب14 , زیر اسمان شب , ساجده17 , ساحل 2010 , ساحل.یاسمن , ساحل70 , ساحلی , ساده65 , سارا-76 , سارا2018 , سارا72 , سارا79 , سارا98 , سارااااا , ساراییــــسم , سارمیا , ساغر123 , سالان , سالومهو , سامیه.ر , سامیه12 , ساچلین , سباله , ستاره اقبال , ستاره کویر , ستاره ی بارون , ستـاره , سحر 20 , سحربانو69 , سرای بانو , سسسی , سعیده 67 , سعیده77 , سكوت ابريشم , سلما 69 , سمانه20 , سمیرا سیدی , سنبل9 , سوبی71 , سوداا , سوسن65 , سولماز جونی , سولماز صاد.سین , سولماز71 , سوگلی72 , سوگند78 , سپنتادخت , سپیده دم , سپیدوسیاه , سکوت تنهایی من , سیاه وسفید , سیب حوا , سیما بینا , شادزی , شاه ماهی , شاهزاده شب , شب بی ستاره , شب های انتظار , شبنم جون , شجره , شراره ارکات , شقا گل , شقايق م , شقایق وحشی , شقایق کبیری , شهرزاد ن , شهرزاد.م , شهلاn , شکیلا جون , شیدا احمدی , شیرین بانو , شیوانا مهرآذر , صدای پای اب , صدیقه 1368 , صنم جمالی , طناز مشایخی , عارفه. , عاشق رمان خواند , عاشق هما , عرفان 82 , عسل جون1 , عسل جوووووووون , عسل81 , عسلی من , عقیقی , عمه حمی , غزال آریا , غزال*zelzeleee , غزل٢٢ , ف - کوئینی , فاطمه 27 , فاطمه عبدالحی , فاطمه. مجد , فاطمهok-girl , فاطمهر , فاطي91 , فاطیما-ش , فاطیما8 , فافانی , فبیولس , فرانک72 , فرحناز65 , فرخنده۱۶ , فرشا , فرشته مرگ , فرنوش عاشق , فرنوش فاني , فرنوش72 , فروغ خانوم , فرگل1 , فری خطر , فریاد زندگی , فندق75 , فیثاغورث , قاتی پاتی , قاصנڪ څاכּۅҐ , قطره آب , قطره کوچولو , ققنوس98 , لادن1377 , لاله92 , لبخند قرمز , لحظه های بارانی , لمیس20 , ليدا77 , ليزا٤٥ , لی لی تنها , لیلاحمیده , لیلیوم75 , م-محسنی , م.نوری , مائده 2004 , مادام بی موسیو , مادام فسقلیان , مالور , مامان آزاده , مامان بهاره , مامان مهتابی , مانا کیانی , مانا2010 , مانی مانا , مانیا_@ , ماه رو , ماهک ماهان , ماهین56 , مبینا87 , متینه 78 , متینه۹۹ , محبوبه* , محبوبه_م , محد3 , محدثه فسقلی , محنا... , مدیا خانم , مرجـــــان , مرزنگام , مرضیه00 , مروارید صدفی , مرواریدجووون , مریم 75 , مریم خانی , مریم عسل , مریم303 , مریمs , معصومه سادات , ملکه خون , ملیسا: , ملیکا منصوری , من:غزل , مه جبین.ش , مهتاب جونی , مهتاب(آناناس) , مهدیه رادمنش , مهرانگیز , مهرساRD , مهرناز69 , مهری ماه 62 , مهسا 26 , مهسا.میر , مهسايي , مهشاد فتحی پور , مهشاد43 , مهشید قابلی , مهناز1994 , مونا** , میترا خانوم , میشا تنها , میناااا , میچکا , میکی , نارنجک نودهشتیا , نارنیا 273 , نازنین 87 , نازنین بانو.14 , نازنین جونم , نازنین99 , نازی22 , نانامی , ناژور , نجمه 137 , نرجس خاتون , نرگس 78 , نرگس.ح , نرگس.ر , نرگس04 , نسرین... , نسرین78 , نسـرین , نسیم صبح گاه , نسیم76 , نصرا... , نغمه13 , نفس مکاریان , نفس14 , نفس19 , نفس2013 , نهال جون , نوشیس , نوشین00 , نونا2012 , نگار راد , نگارگوگول , نگین خانومی , نگین فرجام , نیاز و ن , نیایش88 , نیــــــــروانا , نیلا... , نیلو فر 69 , نیلوفر 72 , نیلوفر98 , نیلوفر:-) , نیلوفـــــــــر , نیکی نیک , هانــــــــــیه , هانی سالی , هانیه خانومی , هانیه نیکو , هرمیون15 , هستی رادمنش , هستی45 , هشمت , هلیا رها , هلیا11 , هما خانوم , هما22 , همیسا , هوای بارونی دلم , هوراوش , هورسان , هیسا , هیلا , هیونگ , ویدا درستی , ویولت بودلر , پارمیس خانوم , پازوکی , پانیذ!!! , پتی-یا , پردیسی , پرطلا , پرنسس آرزوها , پرنيان22 , پرنیا 20 , پرنیان76 , پرهوده , پری جووون , پری دخترم , پری شب , پری88 , پریاhj , پریاss , پریسا LOVE , پریسا77 , پریناز74 , پریوش .س , پـــ ری سا , پونام , چاله , چشم قشنگ , چشمک 74 , چیکا , ژرویرا , ژیوار , ک.ماری , کانادا , کایرا.70 , کتی جوجو , کو اسمم؟؟؟ , کوثر92 , کیانا شیطون , کیانا پوریزدان , کیمیا 1998 , کیمیا دهقان , کیمیااااا , کیوان 41 , گربه ی ناز , گل ناز 44 , گلناز76 , گوگولی مگولیی , یادگاری20 , یاناک , یلدا تقی زاده , یلدا.م , یه آشنا , یه دختر1995 , یه کاربر , یواش , ๑ Areefee ๑ , დshadow girlდ , ღ Faranakღ , ღ Mahgol ღ , ღ pArIsAღ , ღdokhtar royaiiღ , ღHesaneღ , ღLove&Hubrisღ , ღســـــوزانღ , •Tαгα• , •●شقایق●• , ◊ نیلوفـر غنچـه , ●ʀσzнiиα● , ☂Rain Daughter☂ , ★A N A H I T A★ , ★☆ SaYeH ☆★ , ☆ŠŎηIд16☆ , ☆ملیحه .ج☆ , ☜♥ya3aman☜♥ , ♠eli_m♣ , ♡yasamin♡ , ♥ nazi nazi♥ , ♥...ARAM...♥ , ♥Arezoo , ♥GELAREH♥ , ♥HaSty♥ , ♥P.N♥ , ♥PaRaDiSe♥ , ♥Rosalie♥ , ♥sama♥ , ♥saya♥ , ♥سکوتــ تلخ♥ , ✌신데렐라✌ , ✔شــــاد ی20 ๏̯͡๏ , ✖Dark♥AngeL✖ , ✖م♥ر✖ی♥م✖ , ✘α$αmαñ¥✘ , ✘ღEvil girlღ✘ , ❀پرستو❀ , ❅●ائــــــــــل آی●❅ , ツ ηarsis ℓavani , 。 sIrVαT 。

  3. Top | #2

    مدیر بخش کتاب


    تاریخ عضویت
    خرداد 1388
    نوشته ها
    18,430
    میانگین پست در روز
    9.13
    محل سکونت
    021
    تشکر از کاربر
    88,622
    تشکر شده 422,870 در 26,766 پست
    حالت من
    Sepasgozar
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نویسنده گرامی قبل از شروع نگارش داستان حتما تاپیک های زیر را مطالعه کنید:
    نحوه ی قرار دادن کتاب در سایت
    مهمترین نکات ویرایشی | مخصوص نویسندگان و ویراستاران انجمن
    حتما و دائما اطلاعیه های بخش کتاب رو مطالعه کنید تا از قوانین و اقدامات بخش مطلع باشید..
    اطلاعیه های بخش کتاب !
    برای ایجاد تاپیک نقد، قوانین بخش را مطالعه بفرمایید:
    قوانین بخش نقد کتاب مخصوص نویسندگان انجمن
    برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع و اجازه رسمی از نویسنده انجمن ، مجاز می باشد!
    تبلیغ رمان کاربرها در پروفایل، پیام خصوصی و تاپیک ها ( با لینک یا بدون لینک! ) خلاف قوانین است و در صورت مشاهده شخص خاطی اخطار دریافت می کند!
    اگر می خوهید رمان ِ خود را در انجمن قرار دهید و بلد نیستید... کلیک کنید!
    برای آگاهی از قوانین بخش کتاب... کلیک کنید!
    جهت اطلاع از قوانین بخش نقد و نحوه ی گذاشتن تاپیک نقد... کلیک کنید!

    هر سوالی از بخش کتاب دارید، ابتدا تاپیک های بالا رو بخونید و اگر جواب خود را نیافتید به یکی {فقط یکی!} از مدیران ِ بخش، پیام خصوصی بزنید!
    نکته یِ مهمِ بخشِ تایپ:
    رمان هایِ فاقدِ خلاصه یِ مناسب، تایید نمی شود!


  4. 1,280 کاربر از پست asal_cheshmak تشکر کرده اند .

    ! @Roy ! , !!!!!mounes , !!!Antoniuos!!! , !aynaz! , !nafas! , !roz sorkh , !ya30! , #Dayana# , #sevda# , $ ساجده$ , $*~fire~*$ , $@αʀiT$ , $raha$ , $~SARA88~$ , < IMANA > , " yegane" , "Giti" , "Lonely Girl " , "لعیا" , ((fatemeh ashkoo)) , (*fatemeh*) , (morvarid) , * Bita * , * narges * , * Rojin* , * selma * , * تبسم * , * سعیده * , **(kimia)** , ***Roksana*** , ***ترنم*** , ***رزالین*** , ***ریحانه*** , **elham** , **fatima** , **LONELY** , **maryam goli** , **mehrnaz** , **melika** , **roksana** , **sevdayi ** , **shirin** , **Sky girl** , **tina** , **سولماز** , */maryam/* , *::*MinoOoshi *::* , *a.n.i.t.a* , *Aida Banoo* , *asemani* , *Ayda* , *BERSIN* , *bi gharar* , *cleopatra* , *ElnaZ , *Fatemeh.K* , *fatemeh20* , *Gift* , *golshan* , *goodgirl* , *H@sti* , *hasti*17 , *Helia* , *kolaleh* , *leopard* , *MAHBOBEH* , *mahdiyeh* , *mahsa* , *marin* , *N@M!S , *nafas.love* , *niki , *niloo* , *Nooriya* , *p@risa* , *parnian* , *PS* , *rozhin* , *S@RA , *SaNaY* , *shima* , *Silver Sun* , *sorme* , *sweetheart* , *Tarlan* , *tina , *yegane* , *yekta* , *ZeynaB* , *~aida bala~* , *~Faezeh~* , *~MoonGirl~* , *~ronak~* , *×Matina×* , *آویژه* , *دختر دریا* , *سكوت باران* , *لبخند* , *پریسان* , *یاقوت* , *یک آسمون آبی* , - heDeh - , . ماه بآنو . , ... U & ME ... , ...AraS... , .: She :. , .:RezVan:. , .:SOHA:. , .Anahit. , .ARAM. , .mahsa. , .Mar.Yam. , .MojGan. , .yasmin , .هازال. , //naghme// , /ZaHRa/ , /لاله/ , 0r!ent@L G!rL , 0sara , 13671107 , 4dokhtar amoo , 4friend , 6666j , 69_vafa , 85@HADIS , 9109024 , @ar$ , @M!$ , @RMIN@ , @Shytvnk@ , @yd@ , A.M.C.R.7 , A.p.b , a2sa maingirl , aaasssaaalll , abby7 , ABR_SEPID , adelain , adriana78 , Adrina67 , afroz99 , aftabi_14 , aghoz , ahoo16 , Aida_24880 , ailin1365 , Aisa_lluvia , Ali-lonely , alma8525 , almas sharghi , alone nurse , Ami Tis , amili_s95 , amis70 , amiti , amitida24 , amore , Anahel k , Anashid , anastasia2 , anna320 , Ara19 , ara6 , arefe80 , Arefeh.Jm , arefehjoon , arezoo.o , arezoo786 , Ariaie0088 , arina17 , arqavanii , artadokht_tak , Artenus , Aryan Dokht , asal-1412 , asal94h , asalie , asalkotole , asal~khanoomi , asefeh77 , Aseman kavir , aseman91 , asenatt , ashk eshgh , asma_m , atefe.t@heri , atefeh ahmadi , Atefeh khanoom , atefeh-jon , atefeh_49 , Atefe_R , atena 78 , atena73 , athena77 , ati123 , atieh72 , atieye80 , ATISH68 , atiye77 , Atrisa banu , Ava Bahrami , ava* , ava.beauty , Ay San , Ay-moon , Ayda_alone girl , Ayda_dh , azadeh.72 , azar** , Azin joooon , azita 75 , baby_girl , bahar1379 , Bahar76 , bahar77 , bahare.gold , bahareh-bt , BaHaR_1376 , baran eshgh , baran hr , barane abi , barcelona-4 , baroon14 , BAZIGAR TANHA , Beautiful Jasmine , behi_jooon , behnaz98 , bella94 , BENEFIT , best g!rl...SH , Betsa89 , binaha , bipardeh , birdana2 , Bita.n , Black wolf , blub2000 , blue _ girl , blue.sky , bof4 , breathe , breeze.blue222 , busy , B_A_R_A_N , Cancer , candis_pink , casio02 , Cat in boots , CIVIL , coral12 , D.maryam , darchin1 , darinoos , dark chocolate , dark fairy , DARK SHADOWS , Darya77 , darya_yb , Dawn95 , DDDD75 , dDorsa , delaram00 , DelARam501 , delasa3 , delka , Dellaram M , dey-asa , diablo8888 , diga , Digital Girl , DINA S , dispassionate , dokhibabash , dokhtare babash , dokhtare esfand , dokhtare_yakhi , Doni.M , doon doon , dooshize.a , DORI JOOON , dornaz69 , dream.star , dreli , earth girl , ebaa , edin , edita , Eghlima78 , ehsan16 , eiliii , eizz , Elahe41 , Elahe~M~ , Elen , elena1998 , elena71987 , elenahamifar , elham 75* , elham k , elham56 , Eli 67 , eli felfeli74 , eli94 , elia65 , eliiie , ellli77 , elloy , ELMIRA79 , elnaz bala , elnaz89 , ELSA-HONEY , eshton , esike , estaar73 , estifen , f.barani , f.honey , f.maki , f@t3meh.k , f@temee , fa2013 , faeze mozafari , faeze-k76 , faezeh97 , faezel , fantastic*fati , Faranak^_^ , Farazana_12 , fari ♥ al , faride40 , farisa , farnam88180 , farnaz76 , farnoosh14 , FaTam , fateme.h1198 , Fateme.R , fatemeh 18 , FATEMEH.AS , fatemeh13 , fatemehirooni , fati! , fatiima , fatima.0022 , fatyma76. , fazijooon , Fearless13 , Feloor , fera , fereshteh27 , fesghel22 , fida , finghili , flower-pari , forughi , frozen heart , Fulya , f_ gisoo tala , f_hoshyar69 , f_venus_74 , geloria68 , GH eshghe man , ghambar , ghasedak75 , Ghazal Vnd , Ghazal99 , ghazale96 , Ghazaleh.t , ghazalghazal , gisoo17 , gol e roz sefid , golbaran , golchaghe , Golden S , golnaz78 , Golnoush.S , Golnush Sadeghi , gopel , gorgin khan , gracious , Great Girl , h.douce.h , hadis joojooo , hadis00 , hajar8686 , ham raz , hani-70 , Haniday , Haniyeh.A , haniyeh120 , hannaneh_ya66 , harimeshgh , Harry Patter13 , hasti-2012 , hasti11 , hediye73 , Hedyeh. , heliXxXx , hengameh.sh. , Henia , hi.p77 , hidden girl , HIME SAMA , hisss... , HO$NA , hodeys , Holooooooo , homa shahheidar , homa41 , homa90 , HOMAYONN , homi92 , honey-asal , honorable me , hooriehgholami , horaa , hotsummer001 , Howler , hyunah , h_t_h_1984 , iahda , ialda , icegirl78 , id001370 , idin98 , Idin98i , ir2012 , jaleh1 , jane.austen , jarmefkhis , jerk girl , jessica callen , jo-jo , jojo90 , JoOjOo Bala , k*s@m!.T , kamand131 , Kasraamini , KATHRINE , katrin1369 , katy f , katy.love , katy_kiani , keyhane , khanum gol , khatooonn , kiana1999 , kim 98 , kimberly , kimi-vorojak , kimia zz , kimia.76 , kimia.ace , kimiagari , kimia_95 , kimiya s4 , kimiya98 , king9090 , kissroll , kiyana79 , kr@m.R@ , L!nA , Lady Kindnessツ , lady moon , Lady Sky , ladybarun , Le!lY , Legendary Girl , leila banoo , leila.kh , leilaadel , leila_f , leili.b , lida vampire , lilu , Lindie , little princess , lonely *73 , Love Hell , love mazyar , m Д 러 в υ β Ξ , m.a.r.z.i , m.h73 , m.o.n.a , m0nire , m0zhdeh , m@ryam_72 , m@ya , madame arefeh , maede7 , maede70 , maedeh love , maedeh217 , maedeh78 , maha74 , mahdieh021 , Mahdis 77 , Mahdis.Mah , mahdis_m , mahdi_e561371 , mahed10 , Mahi jo0o0n , mahisaa , mahsa.256 , mahsa.76 , mahsa.g.75 , Mahsa.Sohrabi , mahsa.tmu , Mahsa7500 , mahsany , Mahtab 75 , mahtab.k , mahtab22 , Mahya 84 , mahya :D , mahya*97 , mahya7763 , mahyas16 , mahya_pink , mahzoon , Majid.M.K , malmal91 , mama maryam , manash , mania-h , Mansoure 391 , Mantral , MARDE_TANHA , mariya-n , mariyam , marjan 172 , marjan khanom , marmar69 , maryaaam , maryam ss , maryam-pj , maryam2005 , maryamm1990 , marzieh_h , marzik , masoud1992 , Masoumehmkh , ma_na , MeDiA Es , mega , mehan* , mehr22 , mehraneh-azin , mehrazar , mehrnaz_k , meli ka , melikarozl , meloda , meysan , Mi Na , miiiina , Mikrobe-Sorati , milad.69 , miminaz , min00o , Mina khanum , mina87 , mina_75 , mina_bala74 , mina_xox , minoo717 , miracle72 , misha96 , Miss A , miss mahshid , Miss! , misS.R , miss.sport , mitsunari , mk70 , mobinaa , Mohadese---Mj , mohadese020 , Mohadeseh75 , Mona 78 , mona joojo , mona92 , monaliza-1 , monarch99 , moonlighte , moon_light , MotiAmiri , mounes_jon , mozhan gigil , Mozhdeh.v , Mozhgan6 , Ms. JOKER , MV7.ss , mzm1368 , N!l00f , n!lo0o0f@r , n.d.sari , N.Y 1376 , n00Ra , nady48 , nafas*n , nafas-77 , nafas.bandar , nafas21 , nafas5236 , Nafas69 , nafas75 , NAFAS76 , nafasy , nafas_14 , nafiseh1 , naghme 73 , NaNa 2000!!! , nana003 , narges 18 , narges.gh , nargeskooshoolo , nasim j , nasim sheytone , Nasim.BH , nasim78 , nasimpajhoohi , nasrin22 , nasrini* , nastaran1351 , nastaran_702 , nazbaran , NazGol.1377 , nazgole , nazi jooon , nazi_bec , nazi_gf2010 , neda gh , neda.y , negar*pb , Negar.B , Negaг , negin gold , negin-joon , NEGIN1378 , Negin96 , Negy , ni yaz , niayeshenasime , niazruby , nik2000 , nikoo 123 , niky1375 , nila23 , Nilo0far-34 , nilofar N , nilofar.kh , niloofarane , nilou94 , ninijoooon , nioosha.AR , nlp16001 , no0obo0ody , nono950 , noooor , noore mahtab , norsa , nrezaii , nutty , orange..A , orkidehyesurati , OutlawGirl , P@RNIAN , paliz-sm , paniz_g66 , pante a 74 , pantea_98 , paradaice , paradise2013 , paramour , parastesh25 , parastoo_joon , pardis 78 , pari.malusak , paria.v , Paria_N , parisa*M , parisa2000 , PARISA94 , parisabeheshti , parmis86 , parnia-a , parnian77 , parnian99999 , parshan 77 , Parva jon , parvaeh , Parya14 , Payphone , perancesfafa , Pieta , pikasooo , pink princess , poesh , poodi , Queen SaRa , r o n i k a , r.a.a , R.A.H.A , r0J!n@ , rada jooooon , Raha jOOOOOOOOn , raha moozy , raha1707 , raha28 , raha288 , raha8_8 , rahabano76 , rahakh , rain love , rainn , rajabizahra33 , rana.k , razie77 , razin 75 , raziye14 , real girl , Rehi 76 , reihon , reyhan.shr , reyhun99 , reza9000 , rezvanehfr , riiiiriiiijun , romi-na , Romina-77 , romrom , ronak70 , Ronika-radan , roosana , roshanak2709 , rOtten mind , roya e man , roya.r.r , ROZ GOL , rozhina , ro_kh , Rroshi , S*H*A*K*I*B*A , s-haaniyeh , s.fzpr , s7453s , s798 , S@M@R , s@niii75 , S@R!N@ , S@yan , sa.he , saba12 , saboli , sabrina1996 , sadaf.a , saeide735 , saeideh71 , saghi.m , sahar.a , sahar021 , sahar71 , sahargoogoo , SahariX , saharjojoo , sahar_p , sahely , sahel_m , sajedeh.. , salina 72 , salvi_0122 , Sama & Stars , SaMa-XoX , samanda , samandf , samaneh ghasemi , samaneh76 , SamanəĦ , Samin 16 , samine2013 , saminnnnnnn:) , SAMIRA BANOO , samira-76 , SaMiRa.jigli , samira2712 , samira75 , sam_2012 , Sana gholipour , sana756 , sana77 , sanam.ahmadi , sanamhapoo , sanamjooje , sanaz 69 , Sanaz.MF , sanaz2000 , sanaz_95 , sania555 , sany2000 , sara 18 , sara 86 , Sara fenghele , sara parvizi , Sara-gh74 , sara.jooooooon , SARA.L , sara.R , sara1128 , saraaaa jooon , sarah1 , saraia , sarastanly , sarayf , sare_kh , sari045 , sarina. , Sarvin.M , sasar.tr , saye98 , sayta.m , Sea Daughter~ , Selda96 , sepeedeh , Sepid , sepide25 , Sepideh1378 , sepideh15570 , sepideh1991 , sepidehgalaxy , sepidiii , serentipiti , Sergeant , SETARE SOHEYL , setare-bahari , setare3141 , setareh06 , sevim , sevin jooni , sevina1 , sh & m , Shabah eshg , Shabnam t , shabnam0000 , shadi 11 , shadi 936 , SHADI.71 , shadi1356 , shadi76 , shagha27 , shaghayegh75 , shaghy joon , shakiba_2510 , shanti , shaqayeq76 , sharare.afs , sharareh 78 , sharmina , shazde koochool , sheida16 , shikolat , shima7 , shima72 , shirin hydari , shirin.a , shohreh_jinstag , SHU SHU ABI , sh_shivol , sibsorkhhava , siiiiiima , siima , silent19 , sima.a92 , sima_a_111 , sima_sun , simindokht , sintia , sisi7070 , sm71 , smbaran95 , smir , SnowGrain , so0o0o0o0osan , sobdaughter , Sogand-75 , Sogand.I , sogand_ataash , sogsnd , sohad , sohee , soheiila , soheilam , sokot shab , somaye_t , soode , soormee* , soughand , SP2000 , SPR!NG G!Rl , ssssoha , stone love , sudabe sh , sun gir*l* , sunthin , Sun~Shine , sushiyant11 , svryang , sydney , szszsz , tabi-72 , tanaz 16 , tandissssss , tanha-69 , Tanha1376 , tanhai mahz , taninsepehri , tara s , tara-r , Taran0m_SH , tarane20 , TARANOMEMEHR , tghyasfr , the shadow girl , tiam733 , Tifani Jon , TINA. J , tooska banoo , ToPa , tpirouz , tsunami , tt.raha , Universe95 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , Vaaleh , VAHIDEH / P , Vampir. Girl , Vard , vdaxxsh , venooss , vida*71 , virago , viyolet , viyolet72 , vj_90 , white-sky , Y@A@S@Y , YaaaaC , yaasii789 , yada , yahda_m , yamur66 , yasaman.m , yasaman10 , yasaman27 , YaSaMaN78 , yasamin khanoom , yase banafsh , yasesabs , yasi9 , yasna:s:.: , yas_m , yegane34 , yutabahoora , z1378 , zahra 2 del , Zahra IR NJ , Zahra Mokhtari , ZAHRA*N , zahra.gol , zahra.rasty , zahra.sh.ir. , zahra1374 , ZAHRA1378 , zahra1997 , zahrassh4 , zahra_126 , zahra_jk , zainab1997 , zakhan , Zara.D , zari60 , zeinab_75 , zeynab f , ZeYnAb KhAnOoM , zhabibi , ziagol , zizi.m , Zjooojooo , _ماهک , | Zahra.M | , |SarA_S| , |Shaghayegh| , ~ MaTi KhAnOoM ~ , ~*fatima*~ , ~2ne2~ , ~@Cm~ , ~alone girl~ , ~Ani Joon~ , ~ELAHE~ , ~Karen~ , ~mehrnaz~ , ~Niayesh~ , ~pegah*h~ , ~sahar~ , ~Setareh Bano~ , ~soomi~ , ~مریم 2020 ~ , §parnian§ , «zahra» , ®€¥#@n€# , °Hal¡¥aS° , °SetareH° , °°₩õ££@₩$°° , ÐÌñÄ , ÐOҜH] JÎG@R , ×Mahdis× , ʍєℓღ∂γ , ˙·▪●MAHROO●▪·˙ , ˙·▪●Nilsa●▪·˙ , ˙•●Bahar●•˙ , ρąяміŚ , М⊙йД , ҲSHABNAMҲ , آدرینا61 , آراگورن , آرزو تهرانی , آرسین2 , آنـــشرلی , آیدا*** , آیه* , اتل و متل , اتوسا جون , ارغوان76 , اروانه , اسمون , اشك اسمون*باران , البالو ترش , الناز72 , الهام4 , الهه7 , امیرپارسیان , انابل , انگیلینا , اوا3 , ايمانه٠٠٩٨ , ایاتای , ایراندخت* , ایلسا , ایماز , ایپک یولی , باران شب , بارون13 , بانوی آبی , بانوی برفی , بلفى , بنفشه18 , بهار بارانی , بهار1388 , بهاره.ح , بهارک 1375 , بي بي فري , بیانکا , بیــ رنــگــ , تانیا72 , تبسم+ , ترسا اراسته , ترسا اميني , ترنج فاطمي , ترنم , تـرنج فاطمــي , تکراری , ثـمیـن , ثمره 82 , ثنا77 , جستم ملخک , جلو بیا , جوجه تیغی , ح ک1374 , حس آشنا , حنانه 14 ساله , خانم فسقلی , خورشیدک , خوشه طلایی , دختر بارون , دختر حنایی , دختر رویایی , دختر شیطان , دختربی حوصله , دخترشیراز , دخترویروسی , دخترک برفی , دخترک حنایی , دریا دلنواز , دریا12 , دنیز. , ديـــار , دينا رادمنش , دکتر نانا , دینام , رابین * , راتمینار , رازدخت , راسا , رز صورتی ... , رزا12 , رزصورتی , رستگار4006 , رنگ آرامش , رها 69 , رها 72 , رها در باران , رودنا , روژین21 , ریتاسا , ریحانه 76 , ز=زینت پدر , زرین دخت , زهرا رضایی , زهرا شاه میری , زهرا(..) , زونا , زينب14 , ساحل 2010 , ساحلی , ساده65 , سارا2018 , سارا72 , سارااااا , سارمیا , سامیه.ر , ستاره اقبال , ستاره کویر , ستاره ی بارون , ستـاره , سحربانو69 , سعیده 67 , سكوت ابريشم , سوبی71 , سوداا , سولماز71 , سوگلی72 , سوگند78 , سپیدوسیاه , سکوت من , شادزی , شاه ماهی , شجره , شراره ارکات , شقايق م , شهرزاد ن , شهرزاد.م , شهلاn , شیدا احمدی , عارفه. , عاطی جان , عرفان 82 , عسل جون1 , عسل جوووووووون , عقیقی , عمه حمی , غزال آریا , غزل٢٢ , فاطمه 27 , فاطمه عبدالحی , فاطمه. مجد , فاطي91 , فاطیما-ش , فاطیما8 , فبیولس , فرشا , فرنوش عاشق , فرنوش72 , فری خطر , فریاد زندگی , فیثاغورث , قاتی پاتی , قطره کوچولو , ققنوس98 , لادن1377 , لاله92 , لحظه های بارانی , لیلاحمیده , م.نوری , مادام بی موسیو , مادام فسقلیان , مالور , مامان بهاره , مانا2010 , مانیا_@ , ماه رو , ماهین56 , محبوبه* , مرزنگام , مروارید صدفی , مرواریدجووون , مریم 75 , مریمs , معصومه سادات , ملکه خون , ملیسا: , مه جبین.ش , مهتاب(آناناس) , مهرساRD , مهسا 26 , مهسايي , مهشاد43 , مهناومبینا , میترا خانوم , میشا تنها , میناااا , نازنین99 , نازی22 , نجمه 137 , نرجس خاتون , نرگس 78 , نرگس.ح , نسرین... , نسرین78 , نسـرین , نصرا... , نفس مکاریان , نفس14 , نگار راد , نگین فرجام , نیاز و ن , نیــــــــروانا , نیلا... , نیلوفر 72 , نیلوفر98 , نیلوفـــــــــر , هانــــــــــیه , هرمیون15 , هستی رادمنش , هستی45 , هلیا رها , هلیا11 , هما خانوم , هما پور اصفهانی , هوای بارونی دلم , هیلا , ویدا درستی , پانیززهرا , پردیسی , پرنسس آرزوها , پرنیان76 , پرهوده , پریاss , پریوش .س , پـــ ری سا , پونام , چاله , چشمک 74 , چیکا , ژیوار , کایرا.70 , کو اسمم؟؟؟ , کیمیا دهقان , کیوان 41 , گوگولی مگولیی , یاناک , یلدا.م , یه دختر1995 , یواش , ஜღlionღஜ , ღ Mahgol ღ , ღ pArIsAღ , ღdokhtar royaiiღ , ღHesaneღ , •●شقایق●• , ◊ نیلوفـر غنچـه , ●ʀσzнiиα● , ☂Rain Daughter☂ , ★A N A H I T A★ , ★☆ SaYeH ☆★ , ☆ملیحه .ج☆ , ♡yasamin♡ , ♥سکوتــ تلخ♥ , ✖م♥ر✖ی♥م✖ , ✘ღEvil girlღ✘ , ツ נڅــ ـ ـ ـےツ

  5. Top | #3

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    2,965
    میانگین پست در روز
    1.67
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    18,081
    تشکر شده 1,328,801 در 3,834 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    پیش فرض

    مقدمه:



    سیگار شکلاتی روایتگره داستان یه مرده ... یه مرد خسته و تنها ... بریده از همه و چنگ انداخته به دنیا برای نجات خودش از هر سقوطی ... نه تنها خودش ... که هر کس دیگه ای که شاید مبتلا بشن به دردی که اون کشیده و چشیده ... با سلول به سلول تنش .... با ذره ذره و قطره قطره خونش ... می خواد ریسمانی باشه برای بالا کشیدن هر کسی که تو قعر چاه تنهایی و ضلالت فرو می ره ... حتی اگه باعث بشه خودش سقوط کنه ...
    با صدای بی صدا

    مث یه کوه بلند

    مث یه خواب کوتاه

    یه مرد بود یه مرد

    با دستهای فقیر

    با چشمهای محروم

    با پاهای خسته

    یه مرد بود یه مرد

    یه مرد بود ... یه مرد که همه ازش بریدن و اون هم داره می بره از همه ... تنها کسی که همدمش مونده و ولش نمی کنه حتی اگه مرد بخواد تنهاش بذاره تنهائیه ... اما خوب می دونه می رسه روزی که این تنهایی ها برن کنار و خورشید زندگیش طلوع کنه ...
    شب، با تابوت سیاه
    نشست توی چشمهاش
    خاموش شد ستاره
    افتاد روی خاک
    سایه اش هم نمیموند
    هرگز پشت سرش
    غمگین بود و خسته
    تنهای تنها

    خیلی ساله که تنهاست ... خیلی ساله که خو گرفته به شرایطش ... به سکوتی که توش غرقه و اینقدر دور و برش غرق سکوت شده که نفس کشیدن براش سخت شده و عنقریبه که رهسپار دنیای دیگه بشه ... اما لبخند از لبش نمی ره ... همیشه می خنده ... می خنده تا بلکه .... بلکه! دنیا به روش بخنده ... همه کسایی که میشناسنش به صبوریش غبطه می خورن ... به شجاعتش و به خنده همیشه آویزون کنج لبش ... غریبه ها براش آشنان و آشناها غریبه تر از صد تا غریبه ...
    با لبهای تشنه
    به عکس یه چشمه
    نرسید تا ببینه
    قطره، قطره
    قطرهٔ آب، قطرهٔ آب

    اون می گرده و می گرده ... با پای برهنه ... توی کویر تشنه ... کویر تشنه قلبش که انگاری توش فرو رفته یه دشنه ... می دونه ... خوب می دونه که آخر راهش ... وقتی به هدفش برسه ... وقتی بی هدف بشه ... پوچ می شه ... و چقدر شیرینه به نظرش این پوچ شدن ... این هیچ شدن ... نیست شدن ... فدا شدن در راه هدف ... هدفش فدا شدنه ... می خواد فدا بشه تا دیگه نذاره کسی مثل خودش فدا بشه ... می خواد درک کنه و نذاره کسی مثل خودش از درک نشدن زجر بکشه ... روح خودش که نابود شده ... می خواد جلوی نابود شدن روح های دیگه رو بگیره ...
    در شب بی تپش
    این طرف، اون طرف
    میافتاد تا بشنفه
    صدا؛ صدا ...
    صدای پا، صدای پا ...

    *
    و داستان من صدای پای یک زنه ... زن که نور آسمونه ... زن که نور کهکشونه ... زن که آفریده شده برای محبت کردن ... برای نوازش ... زن که ظریف آفریده شده تا ظریف بمونه ... تا ببخشه و نشون بده بخشش چقدر آسونه ... از جنس غرور نیست ... از جنس محبته ... از جنس خاک و پر از بی آلایشی ...

    تو روشن می کنی خورشیدو هر روز
    تو هر شب توی جلد ماه میری
    بگیر دستامو محکم تا نیفتم
    زمین میلرزه وقتی راه میری

    زنی که توی عنفوان جوونی ... توی روزایی که هم سن و سال هاش به فکر جدیدترین مارک لوازم آرایش و مدل لباس و هزار هزار هزار چیز دیگه هستن تصمیم می گیره مرد باشه ... تصمیم می گیره از چیزی که اونو ضعیف نشون می ده فاصله بگیره ... بره به سمت قدرت ... بره به سمت هر چیزی که اونو به خواسته اش می رسونه ... زنی که خسته می شه از محبت ... و وقتی زن ... لطافت ... پاکی ... بخواد از جنس مهربونی نباشه دیگه چیزی ازش باقی نمی مونه ...

    دلم با خنده تو گرم میشه
    تو روزایی که دنیا سرد باشه
    تو رو حس میکنم میفهمم اینو
    یه زن میتونه گاهی مرد باشه

    زنی که آفریده شده تا دنیا رو پر از آرامش کنه ... حالا نیاز داره کسی به خودش آرامش رو تزریق کنه ... که کسی باشه تا شونه های پر دردش رو عمیق فشار بده و هر دردی که روی اون شونه های نحیفه رو برداره ... زن حتی اگه خودش بخواد ... حتی اگه به جبر زمونه تصمیم بگیره زن نباشه ... توی یه شکاف کوچیک زندگی ... همین که حس کنه کسی بهش نیاز داره باز زن می شه و سرشار از محبت ... حتی اگه از احساساتش سال ها و قرن ها فاصله گرفته باشه ... این غریزه یک زنه ...

    نمی ترسم از اینکه پیر میشیم
    از اینکه زندگی بی مکث میره
    تموم ساعتا تسلیم میشن
    کنار تو زمان برعکس میره

    تو چشمات عکس یه دنیا میفته
    تو اون چشمای ناز مثل شیشه
    مراقب باش پلکاتو نبندی
    حواسم با یه چشمک پرت میشه

    زن داستان من خالی اما سرشاره از احساسه ... قوی اما ضعیف و شکننده است ... مهربون اما خشن و پردرده .. سنگ صبور اما لبریز از درد و دله ... قلب زن من شکسته و اینه زمانی که یه زن تصمیم می گیره مرد باشه و یک تنه بره به جنگ زمونه ...
    **
    با مرد تنهای قصه یه وجه تشابه داره ... هر دو آماده فدا شدن و منتظر اونن ... این آرزوی هر دوی اونهاست ...


    پست اول داستان ... که مشتق شده از چند پسته! خواستم اول داستان خوب توی اون غرق بشین ... همراه بشین ... بفهمین ... شخصیتای عزیز من نیاز دارن به اینکه فهمیده بشن ...

    با نام خدا


    ---------------------


    پست اول:

    - اوففف دستت درد نکنه داداش شهراد ... حال دادی خفن ...
    شهراد پوزخند زد، از لب تخت بلند شد. دستمالی که مخصوص پاک کردن دستاش بود رو از توی کیفش بیرون کشید و انگشتای بلند اما پینه بسته اش رو یکی یکی روی دستمال کشید، بعد کف دستش و بعد هم کل دستش رو با وسواس پاک کرد ... بعد از کارش فقط دوست داشت دوش بگیره ... باید تا رسیدن به خونه صبر می کرد. کمربند شلوارش رو که روی صندلی کنار تخت امید بود، برداشت و توی بندینه های شلوارش یکی یکی و با صبر فرو کرد ... از گوشه چشم نگاش افتاد به امید ... ریلکس ترین مشتریش ... ل*خ*ت مادرزاد روی شکم افتاده بود روی تخت و قرمزی بدنش نشون می داد که هنوز درد ضربه ها توی بدنش هست ... اما این کارش بود ... براش اهمیتی نداشت که مشتری ها درد می کشن یا نه، اصلا هم مهم نبود درش براشون همراه لذته یا نه! خودشون می خواستن، پس مسلما دوست داشتن ... به شهراد چه! ... کمربندش رو کشید و شکمش رو داد تو و سگک کمربند رو بست ... صدای امید بلند شد، نصف صورتش روی بالش بود و حرفاش نصفه نیمه توی دل بالش فرو می رفت :
    -وای خدا مردم از خوشی ... شهراد من تو رو نداشتم چی می شد واقعا؟!
    باز پوزخند زد ... رفت سمت کنسول بزرگ کنار اتاق ... کارش رو بلد بود ... اینقدر اومده بود و رفته بود که خبره شده بود ... کیف پول رو برداشت ... طبق معمول پول خوردهای کیف امید دست مزد اون می شد ... دو تا ده هزاری ... بقیه پولاش چک پول های پنجایی و صدی و حتی پونصدی بود ... نمی دونست این قشر مرفه بی درد این پول ها رو از کجا می یارن! البته در مورد امید که مطمئن بود باد آورده است ... بابای کارخونه دارش بود که شب به شب جیب پسرش رو پر از پول می کرد که مبادا جایی کم داشته باشه ... دو تا ده هزاریش رو برداشت ... برای امید اصلا هم مهم نبود هفته ای سه روز شهراد رو دعوت کنه خونه اش و حسابی از خجالت خودش در بیاد ... امیدی که تموم دغدغه زندگیش پایین تنه اش و بعدش رو فرم موندن هیکلش و عوض کردن رنگ به رنگ ماشینش و ددر رفتن با دوستاش بود ... واسه اش چه فرقی داشت هفته ای شش تا از این ده هزاریای سبز خوشگل از کفش بره ... اصلا به چشمش هم نمی یومد ... شهراد پولشو برداشت چپوند توی کیف پول قهوه ای خودش ... هدیه تولدش ... هه! تولد ... خنده اش گرفت ... کیفو دوباره چپوند توی جیب پشت شلوار جینش و از روی همون کنسول کلاه کاسکت بزرگ سفیدش رو برداشت ... صدای امید دوباره بلند شد، اما اینبار نزدیکش شده بود ... چون از نزدیکی صدا جا خورد چرخید ... امید همونطور لخت پشت سرش ایستاده بود ... نفسشو فوت کرد و صورتشو برگردوند ...
    - هی پسر تا کی می خوای خودتو توی اون باشگاه قدیمی تلف کنی؟!! بابا تو با این هیکل با این قیافه ... جون مادرت اذیت نکن شهراد ... بیا تو باشگاه خودم ... کار خودتو بکن ... پورسانتش هم پنجاه پنجاه ... می دونم از هیربد شصت چهل می گیری ... بابا بیا پیش من پنجاه پنجاه ... تازه مزیتای دیگه هم داره ... می دونی که از توی باشگام چند تا مدل دادم بیرون تا حالا؟!! تازه خیلی هاشون فقط واس خاطر هیکلاشون بوده ... قیافه ها شبیه چلغوز یا کریم! تو که دمت گرم ....
    خندید ، بی صدا فقط در حد نشون دادن دندوناش، کلاشو زد زیر بغلش و راه افتاد سمت در ... امید پوف کرد ... انتظاری جز این برخورد از شهراد همیشه خونسرد و کم حرف نداشت ... خم شد حوله سفیدی از روی تخت برداشت، پیچید دور خودش و رفت توی سالن ... شهراد جلوی در داشت کفششو می پوشید ... سیریش شد :
    - شهراد لج نکن ... بابا تو با هنر پنهانی که داره می تونی بترکونی ... داداش چرا اینقدر لجبازی تو! پسر هم اینقدر لجباز ... سی سالته ها! نمی خوای یه تحولی به وجود بیاری؟ دو ساله تو هیربدی ... خوب لامصب اینقدر رو اون هیکل کار کردی که فقط بری خونه مردم واسه خاطر ...
    شهراد رفت بیرون و در رو بهم کوبید ... گوشش از حرفای امید پر بود ... توی حیاط بزرگشون با دیدن ماشین مشکی و قرمز امید که جدیداً برای رالی خریده بود پوزخند زد ... اگه امید جوون بود پس شهراد چی بود؟! اما این چیرا براش مهم نبود ... آپاچی 180 زرد رنگش کنار ماشین امید پارک شده بود ... رفت به طرفش، سوئیچشو از جیب شلوارش کشید بیرون، قبل از اینکه سوار بشه باید در رو باز می کرد، کلاهشو گذاشت روی موتور و خواست بره سمت در که یه لنگه از در دو لنگه سیاه رنگ باز شد و آندیا اومد تو ... توجهی نکرد ... نگاه آندیا که به شهراد افتاد همونجا کنار در سیخ ایستاد ... یه دستشو دور کلاسوری که تو دستش بود محکم کرد و با دست دیگه اش در رو بست ... شهراد با دیدن اندیا، خیالش از بابت در راحت شد، سوار شد و روشنش کرد و گاز داد ... آندیا که سکوت شهراد رو دید، خودش سریع گفت:
    - سلام آقا شهراد ... دارین می رین؟!!
    خندید ، از همون خنده های بی صدای دندون نما و گفت:
    - نه دارم می یام ...
    دست خودش نبود ... تو خونش بود سر به سر دختر جماعت بذاره ... درست مثل شمیم ... آندیا ولی هول شد و گفت:
    - اوا خوب پس بفرمایید داخل ... لابد امید منتظرتونه ...
    پوزخندشو جمع کرد، جدی شد و گفت:
    - می شه اون در رو باز کنی؟!
    تو دلش اضافه کرد لطفاً اما به زبون نیاورد ... آندیا حسابی گیج شده بود ... اگه شهراد اومده بود کجا داشت می رفت اگه می خواست بره پس چرا گفت اومدم؟ شهراد که منگی آندیا رو دید موتورش رو خاموش کرد، روی جک ثابتش کرد و راه افتاد سمت در ... از اول هم باید خودش می رفت و به دختر جماعت رو نمی انداخت. آندیا با ترس یه قدم رفت عقب ... شهراد خندید ... این دختر کوچولوی دبیرستانی ازش می ترسید ... تو دلش اضافه کرد:
    - بهتر بذار بترسه بلکه سرش رو به باد نده ... البته اگه اونم مثل خیلی های دیگه بفهمه من چی کارم ترسش می ریزه و بهم به عنوان کبریت بی خطر نگاه می کنه ...
    آندیا با اون مانتو شلوار سورمه ای گوشه ای ایستاده بود و به شهراد نگاه می کرد ... بازم محو قیافه جذاب شهراد شده بود ... بازم حسرت خورد که چرا یه کم بزرگتر نیست؟ بازم آه کشید که چرا باشگاه دخترا و پسرا تو ایران مختلط نیست؟ اینقدر تو فکر فرو رفته بود که وقتی به خودش اومد از شهراد فقط یه دود سفید اگزوز باقی مونده بود و یه در باز خونه ... بازم گند زده بود ... پا کوبید روی زمین و رفت سمت در که ببندتش ...
    ***

    جلوی مجتمع صبا ترمز کرد، کلاه رو از سرش برداشت ... داشت از گرما هلاک می شد ... دستی توی موهای پر پشتش کشید و از روی موتور اومد پایین ... ریموت کوچیک رو از توی جیبش در آورد ... نگاهی به نمای ساختمون پنج طبقه روبروش انداخت ... آجرنما بود ... آجرای کرمی ... مخلوط شده با سنگ های سبز تیره براق ... رنگ سبز دوست داشت ...متاسفانه!!! با ریموت در پارکینگ رو باز کرد ... در نرده ای سفید ذره ذره باز شد ... صبر کرد تا در نصفه باز بشه ... از همون گوشه هم می تونست بره تو، اما عجله ای برای زود رسیدن نداشت ... باز دست کرد توی جیبش و چوب قهوه ای سیگارش رو کشید بیرون ... گذاشت گوشه لبش و با دندون جویدش ... در نصفه شده بود ... با پای پیاده موتور رو از رمپ پایین برد و توی قسمت نرده ای کوچیکی که مخصوص موتور و دوچرخه بود پارکش کرد ... از گوشه چشم نگاهی به جایگاه ماشین ها انداخت ... پژو پارس سفید رنگ آقای شاهد سر جاش پارک بود ... این نشون می داد پدرش خونه است ... پوفی کرد و چوب سیگار رو گاز گرفت ... کلاهشو زیر بغل زد و رفت سمت در زرشکی آسانسور ... دکمه اش رو زد و منتظر ایستاد ... سابقه نداشت وقتی می خواست سوار آسانسور بشه آسانسور توی طبقه های پایین باشه ... همیشه توی طبقه پنجم گیر بود ... صدای ماشینی رو از پشت سرش شنید که از رمپ پایین اومد ... مهم نبود کیه ... یه چشمش به شیشه مستطیلی قسمت وسط بالای در آسانسور بود که کی نور اتاقک آسانسور رو می بینه ... یه چشمش هم به فلش روی دکمه کنار در که کی به سمت پایین سبز می شه؟! بالاخره سبز شد ... لبخند زد ... درست همون لحظه دستی نشست سر شونه اش، کاملاً بی اراده با یه حرکت گارد گرفت. دست طرف رو از روی شونه اش گرفت و سریع چرخید طوری که دست طرف پیچ خورد ... صدای داد مردی که دست روی شونه اش گذاشته بود بلند شد:
    - آخ آخ شهراد وحشی دستمو شکستی!
    شهراد سریع دست مرد رو توی دستش گرفت و با خنده گفت:
    - اِ دایی شما بودین؟! ببخشید ... می دونین که ...
    دایی دستشو از دست شهراد بیرون کشید، ماساژش داد و گفت:
    - بله می دونم ... نشد یه دفعه من تو رو سورپرایز کنم ... دفعه دیگه با اسلحه ازت پذیرایی می کنم ...
    شهراد خندید و گفت:
    - چه عجب از این طرفا!
    - عجب به جمالت اومدم باباتو ببینم ...
    بالاخره مستطیل شیشه ای روشن شد، شهراد در آسانسور رو باز کرد کنار ایستاد، سلامی نظامی داد و گفت:
    - هرچند با تاخیر ... اما بفرمایید خواهش می کنم ...
    دایی با محبت دست روی شونه شهراد گذاشت و هر دو وارد اتاقک شدن ...
    - چه خبر پسر؟!
    شهراد چوب سیگاری که توی دستش گرفته بود و فشار می داد رو توی جیبش برگردوند، دکمه چهار رو فشار داد و گفت:
    - سلامتی دایی جان ...
    دایی اخمی کرد و گفت:
    - با منم آره ...
    هر دو مرد خندیدن و شهراد گفت:
    - نفرمایید ...
    - باشه به وقتش می فرمایم ...
    باز شهراد خندید، اتاقک که ایستاد شهراد کنار ایستاد و گفت:
    - بفرمایید دایی ...
    دایی رفت بیرون و به دنبالش شهراد ... کریدور بیست متری خلوت بود ... صدا از هیچ کدوم شش واحد طبقه چهارم در نمی اومد ... شهراد کلیدش رو در آورد، رفت سمت در و گفت:
    - فقط امیدوارم بابا روی دنده خوبش باشه ...
    در رو باز کرد و وارد راهروی سرامیکی جلوی در شد، دایی هم پشت سرش اومد تو. دو مرد هنوز حتی کفش هاشون رو هم در نیاورده بودن که صدای داد آقای شاهد خونه رو برداشت:
    - زن! به این تنه لش بگو، کفشاشو دم در در بیاره ... راه نیفته با کفش بره تو اتاقش ... اینبار با کمربند ...
    شهراد خندید و آروم گفت:
    - گویا روی دنده خوبش نیست!
    دایی با خشم دستی به ریش های جو گندمیش کشید و زیر لب گفت:
    - لا اله الا الله ...
    شهراد با همون خنده کنج لبش، دستی روی سه ستاره بزرگ سر شونه دایی کشید و گفت:
    - بفرمایید تو جناب سرهنگ ... می دونین که این چیزا طبیعیه!
    دایی با خشم و صدای فرو خورده گفت:
    - آخه تا کی شهراد؟!
    شهراد دیگه توجهی نکرد، کفشاشو در آورد و یه راست وارد دستشویی شد ... دستشویی درست جلوی در ورودی و انتهای راهروی دو متری جلوی در بود ... سمت راستش آشپزخونه اپن و بعد از اون پذیرایی پنجاه متری خونه قرار داشت ... وسط پذیرایی ، درست سمت چپش هم یه راهرو می خورد و دو تا اتاق خواب قرار داشت ... یکی اتاق شمیم، اون یکی اتاق آقای شاهد و خانومش ... اتاق شهراد هم کوچیکترین اتاق خونه بود ... آخر پذیرایی سمت چپ یه راهروی دیگه بود ... آخر راهرو اتاق ده متری شهراد و سمت راستش حموم قرار داشت ... صدای گپ و گفتگوی دایی رو با آقای شاهد شنید ... جوراباشو در آورد و انداخت توی دستشویی ، آب رو باز کرد روش، دمپایی های بزرگ سورمه ای مخصوص خودش رو پا کرد. کلاً توی اون خونه همه چیزش مخصوص بود! با شلنگ دستشویی پاهاشو شست، سفت و محکم ... وقتی خیالش راحت شد که پاهاش خوش بو شده، رفت سر وقت دستشویی. جورابای سفید رنگش خوب خیس شده بودن، با همون مایع دستشویی یه کم مشتش داد و وقتی اثری از لک روشون ندید آب کشید و گوله شون کرد کنار دستشویی، دست و صورتش رو هم شست و خشک کرد. بعد از اون، آب جورابا رو گرفت و توی دست مشتشون کرد. دمپایی هاشو اریبی کنار دیوار در آورد که آب توشون بره و رفت از دستشویی بیرون. دمپایی های رو فرشیش توی جا کفشی کنار در بود، روی پا دری ایستاد و با پای دراز شده دمپایی ها رو از توی جاکفشی بیرون کشید، با یه پرش پرید سمتشون و پوشیدشون ... بعد با خیال راحت راه افتاد سمت پذیرایی، مامانش توی آشپزخونه مشغول فراهم کردن وسایل پذیرایی از دایی بود ... خم شد از روی اپن و داخل ظرف میوه سیبی برداشت، بلند گفت:
    - سلام مامان خانوم ...
    همونطور که انتظارش رو داشت هیچ جوابی دریافت نکرد، در ازاش صدای آقای شاهد رو شنید که گفت:
    - خانوم اون میوه ها رو دوباره بشور ...
    دستش مشت شد، فکش هم منقبض ... دایی داشت منفجر می شد، اما با نگاه شهراد خودش رو کنترل کرد و باز دستی به ریشش کشید ... شهراد گازی به سیب زد و رو به آقای شاهد گفت:
    - سلام آقای شاهد ...
    خیلی وقت بود باباش رو بابا صدا نمی کرد ... با جیغ شمیم بیخیال نگاه چپ چپ آقای شاهد چرخید. شمیم پیچیده توی چادر سفید رنگ نمازش از اتاق بیرون پریده و یه راست شیرجه زد سمت آغوش داییش که به روش باز شده بود ... دایی با عشق پیشونی شمیم رو بوسید و گفت:
    - قبول باشه خانوم دکتر ...
    شمیم غش غش خندید و گفت:
    - وای دایی دلم براتون یه ریزه ... یه چیکه ... قد سوراخ جوراب مورچه شده بود ...
    شهراد با لبخند به شمیم نگاه می کرد، شمیم سنگینی نگاشو حس کرد، سرشو بالا گرفت و برعکس برخورد سرد بابا و مامانش گفت:
    - سلام داداش ...
    - سلام به روی ماه نشسته ات ... کسی با چادر نماز می یاد از اتاق بیرون؟
    سنگینی نگاه آقای شاهد رو که حس کرد، نگاش کرد، معنی نگاشو دیگه خوب می فهمید. این نگاه غضبناک یعنی خاک بر سر توی بی حیای بی دین و ایمون! نصف توئه! یاد بگیر!
    شهراد می دونست اگه یه کم دیگه بمونه جلوی خواهرش تحقیر می شه، و این اصلاً چیزی نبود که دلش بخواد. پس گازی به سیبش زد و بعد از عذر خواهی از داییش راهی اتاقش شد. قصد داشت اول از همه دوش بگیره ... پس لباسی که قصد داشت بعد از حموم بپوششه رو ولو کرد روی تخت خواب فلزی یه نفره اش و بعد از برداشتن تن پوشش از اتاق خارج شد و یه راست رفت توی حمام ... زیر دوش همیشه دچار یه رخوت خاص و حس سبکی می شد ... برای همین هم بعد از کارش حتماً دوش می گرفت ... حتی اگه شده فقط سه دقیقه! سه دقیقه زیر آب ... زیر پاکی مطلق ...



    از حموم که بیرون اومد بدون اینکه راهشو به سمت پذیرایی کج کنه یه راست رفت توی اتاقش ... کلاه حوله رو کشیده بود روی سرش ... انگشتشو از روی حوله کرد توی گوشش و چند بار محکم تکون داد که آبهای گوشش بیاد بیرون ... چراغ گوشیش روی میز تحریرش که میز کامپیوترش هم بود، چشمک می زد و این نشون می داد اس ام اس داره ... همینطور که با یه دست از روی کلاه حوله آب موهاشو می گرفت با دست دیگه اس ام اس رو باز کرد ...
    - شکلات تلخ ... هیربد ... باتر فلای ... لک پرس ...
    لبخند نشست کنج لبش ، کد رو وارد کرد و جواب داد:
    - سیگار شکلاتی ... مشتری خوبیه ...
    سند کرد و گوشی رو انداخت روی میز ... تند تند موهاشو خشک کرد و رفت سمت در، اول قفلش کرد که یه موقع شمیم بی هوا نیاد توی اتاق، بعد حوله رو از تنش بیرون کشید و آویزون چوب لباسی کنار اتاق کرد ... رفت سمت لباسا ... شورت تامی سفیدش رو با لبه های قرمز و سورمه ای برداشت و پوشید ... صدای اس ام اس گوشیش بلند شد ... خیز گرفت سمت گوشی ...
    - شکلات تلخ ... موفق باشی ...
    لبخند زد و گوشی رو گذاشت سر جاش ... مشتری براش جور شده بود اونم از نوع فرد اعلاش ... این که قبل از اومدن مشتری خبرش بهش می رسید مدیون ذکاوت خودش بود ... شلوار گرمکن سورمه ایشو برداشت و پوشید ... رفت جلوی آینه قدی اتاق ... از قیافه اش بیزار بود .. به صورتش نگاه نکرد ... طبق معمول همیشه ... اما هیکلش رو دوست داشت ... نگاهی به شکم هشت تیکه اش انداخت ... فیگور گرفت ... کل عضله هاش برجسته شدن و بهش اعتماد به نفس دادن ... دستکش های بوکسش رو دستش کرد و رفت سمت کیسه بوکس مشکی که از سقف آویزون کرده بود ... مشت زد ... به کیسه بوکس ... اما توی ذهنش به دهن سپهر ... مشت زد ... به کیسه بوکس ... اما توی ذهنش پای چشم امیر ... مشت زد ... به خاطراتش ... مشت زد به کوه یخی قلبش ... مشت زد ... به حرفای پدرش ... مشت زد ... به قهر مادرش ... مشت زد ... به آینده سیاهش .. مشت زد به گذشته کورش ... مشت زد ... زد ... زد ... اینقدر که آروم بشه ... بتونه بخنده ... بازم بتونه بخنده ... خسته شد ... دستکش ها رو در آورد و پرت کرد گوشه اتاق ... رفت سمت هالترش ... دو تا وزنه بیست کیلویی انداخت اینطرف اونطرفش و مشغول شد ... عضله های جلوی بازوش باد می کردن ... می زدن بیرون و بر می گشتن ... دستش رو که خم می کرد داد عضله ها در می اومد ... دستشو که راست می کرد عضله ها کش می یومدن ... و باز روز از نو روزی از نو ... ستش رو تکمیل کرد ... سه تا هشت بار ... هالتر رو هم گذاشت کنار اتاق ... دمبل های ده کیلوییشو برداشت ... مشغول شد ... پشت بازو ... دستاشو می برد بالا ... همزمان می آورد سمت پایین ... کنار بدنش زاویه نود درجه می ساخت ... می برد عقب و باز کنار بدنش نگه می داشت ... وقتی داد عضله هاش بلند شد و حس کرد عضله هاش دارن می سوزن دمبل ها رو سر جاشون برگردوند ... چشم گردوند روی پوستر های اتاقش ... روی هیکل بی نقص مرحوم روح الله داداشی ... روی قوی ترین مردان جهان و برترین فیت نس کار ها ... فقط هجده سالش بود که دیوار اتاقش رو پر کرد از پوستر مردای قوی هیکل و چیزی نگذشت که خودش هم شد یکی از اونا ... سیستمش رو روشن کرد ... کد عبور داد ... وارد شد ... فایل موسیقی مورد نظرش رو باز کرد ... کنترل ای زد و همه رو با هم انتخاب کرد ... اینتر رو کوبید و کشوی میز رو باز کرد ... یه بسته کاپتان بلک از داخل باکس دوازده تایی بیرون کشید ... بازش کرد ... ضربه زد زیرش ... یه نخ به بیرون سرک کشید ... با دو انگشت گرفتش، گذاشت گوشه دهنش فیلتر شیرینش رو زبون زد . فندکش رو از لب میر برداشت و روشنش کرد ... دهنش طعم گس گرفت ... زیر سیگاریشو برداشت ... دود رو فرستاد بیرون ... ولو شد روی تختش ... زیر سیگاری رو درست پایین تخت جایی که دستش از تخت آویزون می شد قرار داد که خاکستر سیگارش بریزه توی زیر سیگاری ... بوی شکلات اتاق رو برداشت ... پک دیگه ای زد ...
    - تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط
    باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط
    عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث
    ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط
    شعر وحشی بافقی ... صدای محسن چاووشی ... چه دنیایی براش می ساخت ... اون قدر که باز ذهن سرکشش شاعر می شد ... شاعر می شد و شعر میگفت ... و باز هم فقط برای خودش ... برای دلش ... برای دلی که دیگه دل نبود ... به یاد پدری که دیگه پدرش نبود ... به یاد پدری که فروختش ... به یاد پدری که برای عقایدش حرمت قائل نشد ... زمزمه کرد:
    - من مرد می شم از درد
    من مرد می شم از دود
    وقتی به جای دستات
    سیگار مرهمم بود
    سکوت کرد ... پک زد ... دود رو فرستاد بیرون ... به سقف سفید اتاقش خیره شد ... بدنش کوفته بود ... بی حال بود ...
    دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا
    سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط
    اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد
    جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط
    پوزخند زد ... ذهنش که سرکش می شد درست مثل این بود که یه نفر بگیره قلقلکش بده ... خنده اش می گرفت ... بعضی وقتا از زور درد به شعر رو می آورد و اینقدر ذهنش می گفت و می گفت و می گفت تا آروم می شد ... الان هم از همون روزا بود ... یاد سیبی افتاد که ظرف برداشت ... صدای پدرش ... اون نجس بود! باید اینو حداقل خودش قبول می کرد که برای اون خونواده نجسه ... پک زد به سیگارش ... یادش افتاد به سیزده سالگیش ... وقتی که برای اولین بار از فشار فکرای عذاب آورش دست توی جیب باباش کرد و اولین نخ سیگار رو کش رفت و اسم سیگاری رو به جون خرید ...
    - از پاکت تو جیبت
    منم سیگاری شدم
    سرفه عذابم می ده
    بدم می یاد از خودم
    اون موقع خونواده اش رو داشت ... محبتشون رو داشت ... چی شد که توی هفده سالگی همه چی خراب شد؟! چی شد که همه فهمیدن چیزی رو که نباید می فهمیدن ... چی شد که سپهر و امیر نارو زدن؟ هر چند که جوونمردی از اول هم تو خونشون نبود ...
    از بــرای خــاطــر اغــیـار خــوارم مــی کــنـی
    من چه کردم که اینچـنین بـی اعتـبـارم می کنی
    روزگـاری آنـچـه با مـن کـرد اسـتغنـای تـو
    گر بگـویـم گـریـه هـا بـر روزگـارم می کنـی
    دلش تنگ بود برای نوازش دستای مامانش ... برای نگاه پر افتخار پدرش ... برای بوسه زدن روی دستای پدرش و بغل کردن و چرخوندن مامانش دور خونه ... دلش تنگ بود برای داشتن خونواده ... اما همه رو از دست داده بود و دیگه فرصتی برای داشتنشون نداشت ... اون خودش رو فدا کرده بود ... از بچگی فدا شدن روی پیشونیش حک شده بود ... حالا چی کار می کرد با دل تنگش؟! این رو نمی دونست ...
    تو حسرت یه بوسه
    تو حسرت یه لبخند
    دستای بی روح تو
    روحمو از خونه کند
    نشست لب تخت ... سیگارش تموم شده بود ... توی زیر سیگاری خاموشش کرد ... سرشو گرفت بین دستاش ... موهاش روی پیشونیش ریخته بودن ... کاش قیافه اش قشنگ نبود ... کاش از بچگی زبون زد خاص و عام نبود ... کاش تو دلبرو نبود ... کاش ....
    از بــرای خــاطــر اغــیـار خــوارم مــی کــنـی
    من چه کردم که اینچـنین بـی اعتـبـارم می کنی
    پدرش قاضی نا مردی بود ... بی دفاع حکم صادر کرد ... شهراد به خودش اومد و دید محکومه ... حبس ابد ... چی می تونست که بگه؟! چی داشت که بگه؟! اون هر چی هم که بود پسر اون مرد بود ... نباید این قدر بی انصافانه طرد می شد ... نباید ...
    - تلخی کام دنیا
    هر لحظه رو لبامه
    آغوش سرد کوچه
    لبریز رد پامه
    همیشه خندیده بود ... همیشه ... اما دوست نداشت جلوی شمیم هم تحقیر بشه ... دوست نداشت حرفای زشت پدرش رو شمیم بشنوه و روح لطیفش خراش برداره ... همیشه می گریخت ... می گریخت که شمیم نشنوه ... اما چه می کرد روزایی رو که همه فامیل جمع بودن و پدرش برای جمع کردن آبروی خودش اون رو جلوی همه بی آبرو می کرد ... ترجیح می داد تو هیچ مهمونی نباشه ... همه فکر کنن شهراد مرده ...
    - سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده ای
    تا نداند کس که چون بی اعتبارم کرده ای
    نا امیدم بیش از این مگذار خون من بریز
    چون به لطف خویشتن امیدوارم کرده ای
    سیلی خورد ... حرف ها شنید ... سیگار کشید ... خندید ... ترجیح داد سکوت کنه و بخنده ... این شد راه دفاع براش ... آخرین بیت ها توی ذهنش شکل گرفت ...
    - نخواستی و ندیدی
    سیگار منو کشیده
    بابا همیشه اخم و
    بابا فقط ، کشیده ....
    خندید ... مثل همیشه خندید ... خالی شده بود ... خودش رو حسابی خالی کرده بود .... از جا بلند شد ... صدای شمیم رو می شنید ....
    - داداش ... ناهار ....


    انشالله پستای بعدی رو بعد از اتمام روزای بارونی می ذارم ... تا اون روز ... یا حق!



    سلام دوستای عزیزم ... همینطور که گفتم برای ذره ای تنوع امشب یه پست از رمان سیگار شکلاتی رو می ذارم ... از اونجایی که صفحه نقد فعلا نداریم منتظر شنیدن نظرات محترمتون توی پروفایلم هستم ...
    دنیا دنیا دوستتون دارم ...


    از جا بلند شد، تی شرتش رو با یه تی شرت مشکی و سفید عوض کرد، باز مثل احمق ها اول دوش گرفته و بعد اینقدر ورزش کرده بود که بدنش خیس و چسبنده شده بود ... باید دوباره می رفت دوش می گرفت و باز دری وری های باباشو به جون می خرید ... از اتاق که رفت بیرون، راهروی سه متری رو که طی کرد، سفره رو پهن شده کف خونه دید. باباش بالای سفره نشسته بود و داییش دست راستش ... شمیم هم کمک مامانش تند تند وسایل رو از لب اپن بر می داشت و توی سفره می چید ... با دیدن شهراد ایستاد و گفت:
    - همون که دوست داری داداش...
    شهراد لبخندی تحویلش داد و نشست سر سفره ... شمیم هم دیس برنج رو که روش پر شده بود از زعفرون وسط سفره گذاشت و نشست کنار شهراد ... از پارچ آب لیوانی برای خودش ریخت و لاجرعه سر کشید، چند قطره ته لیوان موند. لیوان رو گذاشت کنار دستش که وقتی باز تشنه شد از همون آب بخوره ... لیوان دهنی دوست نداشت ... شهراد هوس کرد سر به سرش بذاره ... اخم و تخم آقای شاهد هم چندان براش مهم نبود ... عادت کرده بود، هم اون به باباش و هم باباش به اون ... عاشق این بود که خواهر کوچولوشو بچزونه! هر چند که خیلی هم کوچیک نبود! سوم دبیرستان بود ... لیوان آب شمیم رو برداشت و به سرعت همون چند قطره رو پاشید روی صورتش ... جیغ شمیم بلند شد و شهراد قهقهه زد ... صدای لا اله الا الله آقای شاهد و خنده های دایی هم بلند شد ... شمیم پرید روی پاهای شهراد و انگشتش رو برد سمت صورتش ... شهراد خودشو کشید کنار و گفت:
    - نکن شمیم!
    ولی شمیم از رو نرفت و انگشت اشاره اش رو توی چال گود سمت چپیه شهراد فرو کرد ... شهراد نمی تونست خنده اش رو جمع کنه که چالش هم محو بشه و شمیم دست برداره ... از حرکتش بیشتر خنده اش می گرفت ... خود شمیم هم یه چال کوچولو داشت، سمت راست صورتش بود ... اما محو و کم عمق ... برعکس شهراد که هر دو طرف لپش چال داشت اون هم به چه عمقی!!! بالاخره با تشر آقای شاهد شمیم از روی پای شهراد بلند شد و گفت:
    - دمت گرم داداش ... خیلی وقت بود تو چاله ات فرو نرفته بودم ... یه بهونه دادی دستم ...
    شهراد خندید و خواست برای خودش برنج بکشه که داد آقای شاهد در اومد ...
    - خانوم بشقاب این پسره کو؟!!
    مامانش نگاهی به شمیم انداخت، شهراد سر به زیر شد ... شمیم از جا پرید و رفت توی آشپزخونه ... چیزی طول نکشید که با بشقاب ملامین لب پریده نارنجی رنگ و لیوان همرنگ و قاشق و چنگال مخصوص شهراد برگشت ... می دونست چرا داداشش محکومه به جدایی ... اما باور نمی کرد ... باورش نمی شد ... نوجوون بود و به خاطر سنش فکر می کرد هر چی اتفاق بده مال بقیه است! باورش نمی شد ممکنه برادر خودش هم همچین آدمی باشه! هر چی هم مدرک براش رو می کردن بازم باورش نمی شد! هر چی هم که بابا اینو می گفت شمیم باور نمی کرد. دلش نمی خواست باور کنه! قلبش طاقت نداشت چنین چیزیو هضم کنه! از گوشه چشم نگاهی به شهراد انداخت ... خبری از ناراحتی توی صورتش نبود، برعکس داشت با اشتهای هر چه تموم تر غذا می خورد، بشقاب نارنجیشو تا لب پر از برنج سفید لنجان کرده بود و از توی بشقاب خورش مخصوص خودش چند قاشق لب پر بامیه روی برنجش ریخته بود و داشت دو لپی می خورد ... خنده اش گرفت! اصلاً کی شهراد رو ناراحت دیده بود؟!! این بشر همیشه خونسرد و خندون بود. بدترین صحنه ها رو هم که می دید یه شونه بالا می انداخت یه لبخند می زد و به بقیه کارش می رسید. بعضی وقتا پیش خودش فکر می کرد شهراد فاقد احساسه! دیده بود مواقعی رو که بابا داد می کشید و شهراد می خندید و می رفت توی اتاقش ... مامان پشتش رو می کرد بهش و شهراد می خندید و حرف خودش رو بهش می زد ... خیلی وقتا شهراد با مامان درد دل می کرد ... می دونست مامان به همه حرفاش گوش می کنه، اما جواب نمی داد ... یاد روزی افتاد که مامان از بعدش با شهراد قهر کرد ... روزی که فهمید شهراد چی کار کرده!... ایستاد جلوی شهراد ... دستاشو بالا برد ... این طرف اونطرف صورتش گذاشت ... صورت پسرشو قاب کرد و با چشمای لبریز از اشکش و صدای لرزون و بغض آلودش فقط تونست بگه:
    - آره شهـــــراد؟
    و شهراد تو سکوت سرشو انداخت پایین، مامان شکست ... له شد ... نابود شد و اینو همه فهمیدن ... بعد از اون قهر کرد... کم حرف شد... با شهراد اصلاً حرف نمی زد، ولی حرف زدنش با بقیه هم شده بود در حد چند کلمه ...
    - چی بپزم؟! زیر گازو کم کن! پاشو نمازتو بخون آفتاب زد ... سلام ... به سلامت ... ماست نداریم ... نون نداریم ... پنیر تموم شده ...
    از این دست مکالمات زوری ... همین بیشتر بابا رو جری می کرد ... دادشو در می اورد ... شهراد رو انداخت از خونه بیرون ... ولی شهراد با وساطت دایی برگشت ... با ضربه ای به روی پاش از جا پرید:
    - چته تو کرم ابریشم؟!!
    قیافه در هم کشید و گفت:
    - کرم ابریشم تویی با اون چشات!
    اخمای شهراد در هم شد. سرشو فرو کرد توی بشقابش و مشغول هم زدن برنج و خورشتش شد. برنج سفید با آب نارنجی خورش رنگ عوض می کرد و شهراد اصلا انگار توی این دنیا نبود دیگه ... شمیم متعجب با خودش فکر کرد:
    - مگه چی گفتم که ناراحت شد؟!!!
    شهراد و ناراحتی؟! اونم به خاطر یه جمله؟!! اینقدر نگاش کرد تا بالاخره قاشقی غذا به دهن برد و باز لبخند گوشه لبش جا خوش کرد ... نفس آسوده ای کشید و اونم مشغول خوردن شد ... شهراد بقیه غذاشو هم خورد، دستاشو طبقه معمول مالید به شلوارش که اگه چرب شده تمیز بشه، عادتش بود، بعدش از سر سفره بلند شد و گفت:
    - دستتون درد نکنه مامان خانوم ... مثل همیشه عالی!
    اما مامانش حتی سرشو بالا نیاورد که نگاه به چشمای پسرش بندازه ... و شهراد می دونست این سکوت لعنتی روزی شکسته می شه که مامانش نگاش کنه ... یادش بود ... با اینکه دور بود اما خوب یادش بود که مامانش همیشه می گفت:
    - چشمات جادویی توی خودشون دارن که آدمو لال می کنن ... نگران دخترایی هستم که قراره بیان تو زندگیت ...
    و شهراد با خنده می گفت:
    - دخترا؟!!! بیخیال مامان! یه دونه م زیاده ... دختر رو خدا آفریده واسه چزوندن ... من با پسرا بیشتر حال می کنم ...
    و اون روز نفهمیدم چرا مامانش ضربه ای آروم به گونه اش زد و گفت:
    - وای خدا مرگم بده!
    اما الان خوب می فهمید ... آهی کشید و رفت سمت اتاقش ... می خواست بار دیگه دوش بگیره ... شبیه اردک شده بود ...
    همین که رفت توی حموم و در حموم رو بست ، صدای داد آقای شاهد رو شنید:
    - تحویل بگیر خانوم ... پسره روزی دوبار می ره حموم! معلوم نیست تو اون اتاق چه غلطی می کنه! صبح تا ظهر و بعدم عصر تا شب که خونه دوستای گرامیش پلاسه ... اما وقتی هم می یاد خونه انگار هنوز سیراب نشده ... این با خودشم رابطه ...
    داد دایی که بلند شد دوش آبو باز کرد. یخ بود ... اما برای تن ملتهب شهراد دوا بود ... رفت زیرش و نفسشو حبس کرد ... دیگه صداشون رو نمی شنید ... به این جر و بحث ها عادت داشت ... زیر دوش یهو خنده اش گرفت. انگار پسر هجده ساله بود که به قول باباش با خودش رابطه داشته باشه. غش غش خندید ... آینه روبروی دوش چشماشو وسوسه می کرد که خیره صورتش بشه ... اما خودش هم مثل مامانش با چشماش قهر بود. بعد از دوش گرفتن، حوله شو تنش کرد و زد بیرون ... دایی و بابا داشتن حرف می زدن و شهراد خوب میدونست وقت خوردن چائیه. رفت توی اتاقش ... تند تند لباساش رو تنش کرد، زد از اتاق بیرون و رفت سمت دستشویی ... شمیم توی اتاقش بود ... وقتی آقای شاهد خیلی شورش رو در می آورد و مثل امروز زیادی گیر می داد و بی حیا هم می شد شمیم قهر می کرد و می رفت توی اتاقش ... وگرنه جاش همیشه جلوی تلویزیون بود ... البته نه اینکه حواسش به تلویزیون باشه! می یومد می نشست جلوی تی وی ، لب تابش رو می ذاشت روی پاش و غرق سایت های اینترنتی می شد ... فقط از اتاق می یومد بیرون که کسی بهش غر نزنه ... شهراد حداقل این مزیت رو داشت که کسی ازش نمی خواست بیاد از اتاقش بیرون ... بدون اینکه به کسی نگاه کنه یه راست رفت توی دستشویی وضو گرفت ، دست و صورتش رو حسابی خشک کرد. دوست نداشت کسی بفهمه وضو گرفته، بعد دوباره برگشت رفت توی اتاقش ... بحث دایی و باباش در مورد معضلات جدید اقتصادی بود ... براش مهم نبود ... سجاده اش رو پهن کرد کف اتاق. در اتاقش رو قفل کرد ... می دونست کسی نمی یاد توی اتاقش ... شاید دایی که اونم مهم نبود. گاهی هم شمیم که اونم قهر بود. اما قفل کرد که غافلگیر نشه ... آقای شاهد اگه می فهمید نماز هم می خونه ، خونه رو تو حلقش می کرد که تو خدا رو به سخره گرفتی ... حوصله بحث نداشت. مگه اون خدا رو می پرستید واسه دل دیگرون؟!نه اون خدا رو به خاطر خداییش می پرستید! عبادت می کرد برای اینکه نیاز داشت به این عبادت! پس چه دلیلی داشت همه شاهد عبادتش باشن؟ همه شاهد داد و ستدش با خدا باشن؟ اون غماش و دلگیری هاش رو می داد و از خدا آرامش طلب می کرد. همیشه دنبال آرامش بود ... و این دقیقاً چیزی بود که هیچ وقت نداشت. جز همون وقتایی که می نشست سر سجاده. قامت بست ... نیت کرد ...
    - الله اکبر ...
    دستاشو انداخت و مشغول شد ... تو دل عبادتش فرو رفت ... طوری که اگه اون لحظه باباش پشت در تمام فحش های عالم رو هم بهش می داد اصلا براش مهم نبود ... اون خدا رو داشت ... همیشه خدا رو داشت ... حتی اگه لجن بود! حتی اگه نجس بود! حتی اگه همه چیزهای بد دنیا هم بود باز خدا رو داشت و همین براش بس بود. بالاترین آرامش رو نماز خوندن و عبادت بهش می داد ... بعد از اون، در مواقعی که نماز های واجبش رو خونده بود و حس مستحب خوندن هم نداشت ، رو می آورد به سیگار و موسیقی و شعر ... نمازش که تموم شد دستاش رو گرفت رو به آسمون نیایش همیشگیشو به لب آورد:
    - خدایا ... چه ساختن هایی که منو سوخت و چه سوختن هایی که منو ساخت! خدایا ... به من فهمی بده که از سوختنم ساختنی آباد بجا بمونه.
    دستشو روی صورتش کشید، مهر بلندش که از مشهد خرید بود رو بوسید و سجاده اش رو جمع کرد. همه اشو زیر تخت جا ساز کرد، افتاد روی تخت و چشماشو بست ... می خواست یه کم بخوابه تا برای قرار عصر آماده و قبراق باشه ...

    *****

    - هیـــــــــــی!
    چشمامو باز کردم و به سرعت نشستم. عرق از سر و صورتم جاری شده بود و باد کولر باعث می شد لرز کنم. از صدای هییی گفتن خودم از خواب پریدم و چه خوب که از خواب پریدم. چه خواب افتضاحی ... بدنم هنوز داشت می لرزید ... روی تخت چمباتمه زدم و زانوهامو بغل کردم. باز یاد خوابم افتادم ... یاد ساسان یاد بدن کبودش شده اش. یاد خط به خط نامه اش. باز بغض کردم ... جیغ کشیده بودم و از خواب پریده بودم اما می دونستم تو اون خونه برای کسی اهمیت ندارم. بمیرم هم کسی سراغی ازم نمی گیره! چه برسه جیغ بکشم! سرمو گذاشتم روی زانوهای لرزونم و به اشکام اجازه بارش دادم.
    - چرا رفتی ساسان؟!! چرا بی وفا شدی؟ چرا تنهام گذاشتی؟ ساسان مگه تنهایی منو ندیدی؟ مگه دوستم نداشتی؟ تو که همیشه می گفتی منو از همه تو دنیا بیشتر دوست داری! چرا رفتی ... چرا طاقت نیاوردی؟!!! همه اش تقصیر منه! تقصیر من لعنتی ...
    از جا بلند شدم. بغض و حرص و کینه توی وجودم بیداد می کرد، حس می کردم رگ و پی تنم کش می یاد! دوست داشتم همون لحظه برم از اتاق کوچیکم بیرون و اولین نفری که اومد سر راهم رو بکشم. می تونستم ... اینقدر غیظ داشتم ، اینقدر نفرت و کینه داشتم که می تونستم ... رفتم سمت در اما دم در که رسیدم زانوهام سست شد. ایستادم ... دستمو گذاشتم روی دیوار و نالیدم:
    - چی کار می کنی دختر؟!!! چرا گند می زنی به همه چیز؟!!! به ساسان فکر کن، به روح پاک ساسان ... تو نباید احمق بشی ... نباید کنترل احساستو از دست بدی ... باید همیشه آروم باشی و با وقار و خنثی ... تو می تونی ... تو می تونی! به خاطر ساسان ... فقط به خاطر ساسان عزیزت ...
    برگشتم و لب تخت نشستم، صورتمو پنهون کردم بین دستام ... کاش می شد خودمو برسونم بهشت زهرا ... کاش می شد برم درد دل کنم ... برم خودمو خالی کنم ...
    - خدایا چرا من باید اون صحنه رو می دیدم؟ چرا منی که از همه عاشق تر بودم باید جون کندنش رو می دیدم؟ چرا باید اینطوری می شد؟ چرا زودتر نفهمیدم چه دردی داره؟ چرا به دادش نرسیدم؟ چقدر عوضی بودم من!
    باز از جا بلند شدم، کلافه بودم. رفتم سمت پنجره، دو سه تا لامپ پایه بلند با نور سفید اطراف باغ روشن بود، مسیر ماز رو به خوبی می تونستم ببینم ... تو اون باغ بزرگ شاید تنها چیز جالبی که وجود داشت همین ماز بود ... یه ماز پیچ در پیچ که با شمشادهای بلند ساخته شده بود و مخصوص تربیت سگ های وحشی بود ... اینقدر توی اون ماز سگ ها رو می چرخوندن تا راه رو یاد می گرفتن. کم کم تربیت می شدن و از وحشی بودن فاصله می گرفتن، به خاطر وجود این سگ های وحشی که همه شون پشت باغ نگهداری می شدن کسی جرئت نمی کرد پا به باغ و به خصوص اون قسمت باغ که پشت ساختمون اصلی بود بذاره ... نگام رو زوم کردم به سایه بون تعبیه شده وسط ماز ... زیرش مشخص نبود ... درست جایی که مقصد همه سگ ها بود ... اون وسط ... یه سایه بون زده بودن ... و خوب می دونستم که خونه سگ ها هم همون جاست ... وسط اون ماز پر پیچ و خم ... مطمئن بودم اگه یه روز پا به اون ماز بذارم راه رو گم می کنم ... شمشاد ها بلند تر از قد یه آدم بلند قد بود و هر کس می رفت اون تو مدام توی بن بست های شمشادی گم می شد، آخر هم خوراک سگ های وحشی می شد ... این دلیلی بود که هیچ وقت دلم نخواست رفتن به اون ماز رو امتحان کنم ... هوا گرگ و میش شده بود ... صدای زوزه بعضی از سگ ها شنیده می شد ... دستم رو روی قلب بیچاره گذاشتم، ضربانش هنوز هم نامرتب بود. دلم تنگ بود برای ساسانم ... عقب گرد کردم و ولو شدم روی تخت، دست بردم زیر بالش و تنها عکسی که از ساسان برای خودم نگه داشته بودم رو بیرون کشیدم. چشمای خمار آبی رنگش باز آشوب به راه انداختن توی دلم. پوست سفیدش، لبخند جذاب و دوست داشتنیش ... موهای بورش ... یه کم لپ داشت که همیشه به خاطرش مسخره اش می کردم. آخرم برای آب کردن اون لپ های ...نفس عمیقی کشیدم و خودم رو با غیظ نفرین کردم:
    - الهی بمیری شاهزاده خانوم! الهی به بدترین شکل و با ذلالت بمیری اگه نتونی جواب گوی ساسان و درخواستش باشی ...
    آهی کشیدم، دلم پاره پاره بود. از مردن هیچ هراسی نداشتم، اما نه تا قبل از اینکه به هدفم برسم. برام اهمیتی نداشت که توی این راه چه بلایی سرم بیاد ... باید یه کاری می کردم. هر کار که شده! اما باید یه کاری می کردم. بالاخره باید جربزه ام رو به خودم ثابت می کردم. به خودم و مامان! من می تونم! می دونم که می تونم! سر روی بالش گذاشتم، ساعت رو کوک کرده بودم برای هفت و نیم، ساعت پنج بود ... زیاد وقت نداشتم. چشمامو بستم و توی دلم اینقدر اسم خدا و ساسان و مامان رو صدا کردم تا خوابم برد.



    منتظر نقداتون توی پروفم هستم دوستای عزیزم ...

    سلام همراه های عزیز من ...

    امشب اومدم ... با یک روی دیگه از شهرادم ... بارها گفتم ... باز هم می گم ... شهراد رو بفهمین ... در موردش قضاوت نکنین ... هیچی نگین فعلا! فقط باهاش همراه باشین ببینین اون داره چی کار می کنه و هدفش چیه ... هدفش رو بفهمین! همین ...

    یک بار دیگه تقاضا می کنم از دوستای کم سن و سال که این رمان رو نخونن ... عاجزانه تقاضا می کنم ... من نمی خوام بعداً هیچ دینی به گردنم باشه با وجد اینکه رمان صحنه های ت-ح-ر-ی-ک کننده نداره اما خوندش اصلا برای سنین پایین مناسب نیست ...

    دوستان من رو مدیون نکنین ...

    ممنون ...


    ساک مشکی بزرگش رو روی دوشش جا به جا کرد و از پله های مر مری سفید رنگ باشگاه پایین رفت. در شیشه ای رو که باز کرد سالن بزرگ و مجهز باشگاه هیربد جلوی روش نمایان شد. ساکش رو روی دوشش جا به جا کرد و رفت تو ، صدا سلام علیک از هر طرف بلند شد ...
    - سلام شهراد ...
    - سلام استاد!
    - سلام مربی ...
    و یکی دو تا پوزخند:
    - هه ...
    با لبخند جواب همه رو داد، سیاوش که پشت میز نشسته بود سرش رو از توی مانیتور بیست و هفت اینچ روبروش بیرون کشید و بلند شد. شهراد مستقیم رفت به سمتش. هر دو دستاشون رو مشت کردن و کوبیدن به هم ...
    - بالاخره اومدی پسر؟! من باید برم جایی ... کلی صبر کردم تا بیای ... باشگاه دستت سپرده ...
    شهراد سری جنبوند و همینطور که با نگاش افراد توی باشگاه رو بالا و پایین می کرد تا بفهمه کی هست کی نیست، گفت:
    - باشه برو به کارات برس من هستم ...
    سیاوش با خوشحالی گرمکنش رو از پشتی صندلی گردانی که روش نشسته بود برداشت و گفت:
    - دمت گرم ...
    بعد هم ضربه ای سر شونه شهراد زد و به سرعت از پله های باشگاه بالا رفت. صدای موسیقی خارجی کر کننده بود. شهراد پوفی کرد و راهی اتاق رخت کن مربی ها شد ... سمت چپ اتاق کمد های قدی قرار داشت و کمد شماره دوازده متعلق به شهراد بود. توی اتاق کسی جز خودش و کاوش یکی دیگه از مربی ها نبود ... کاوش با دیدنش خودشو ول کرد روی نیمکت های جلوی کمد ها و همینطور که بند کفش هاش رو می بست گفت:
    - بـــــه سلام! چطوری آقا شهراد؟!
    شهراد رفت سمت کمدش و گفت:
    - نوکر داداش ...
    همزمان ساک ورزشیش رو انداخت روی زمین و در کمدش رو با کلیدی که همیشه همراش بود باز کرد. کاوش از جا بلند شد سر جا مشغول در جا زدن شد و گفت:
    - شهراد بچه ها گیر دادن واسه کلاس هیپ هاپ ... چی کاره ای؟
    زیپ گرمکن مشکیشو باز کرد ... گرمکنش رو در آورد و انداختش داخل کمد ...
    - چی بگم؟!! اینجا یه باشگاه ورزشیه! جای این قرطی بازی ها نیست ... اگه گیر بدن و باشگاهو ببندن حاج یونسی چوب تو آستین همه مون می کنه.
    - خوب تایم کلاس رو می ذاریم واسه شبا بعد از تایم باشگاه ... دوزاده تا یک ... چطوره؟
    تی شرتش رو هم در آورد و شوت کرد توی کمد ... یه آستین حلقه ای جذب سفید ساده از توی ساکش درآورد و گفت:
    - باید با خود حاجی صحبت کنی ... من حرفی ندارم ...
    - اگه حاجی رو راضی کنم یکی از تایمای کلاس رو بر می داری؟! من دو روز بیشتر تو هفته نمی تونم! اینا هم می گن باید سه روز در هفته باشه ...
    - کی اینقدر پیله کرده؟!!
    - این مرتیکه ... قیافه اش شبیه کش تمبون می مونه! یارو که خیلی مایه داره دائم تو باشگاه پلاسه ... اتفاقا الان هم هست ... خودش و رفیقش ... می گه پارتی داریم می خوام کلاس بذارم و از این چیز شعرا ... اما مبلغ پیشنهادیش توپه! من اگه خونه مون مکان بود واسه این کار می بردمش خونه ... خصوصی دوبله پاش حساب می کردم جیگر عمه اش خنک بشه ... اما حیف که نمی شه!
    لباسش رو پوشید و گفت:
    - حاجی رو راضی کن ... هستم ...
    - دمت گرم مشتی ...
    شهراد پوزخند زد و شلوارش رو کشید پایین ... کاوش نگاهی به ساق و رون پر عضله شهراد انداخت و گفت:
    - خاک بر سرت!
    شهراد شلوارکش رو از توی ساک برداشت پوشید و گفت:
    - خاک بر سر عمه ت ...
    کاوش خنده اش گرفت و گفت:
    - د آخه دیوث !
    اینو که گفت دیگه نتونست چیزی بگه ... پوفی کرد و رفت از سالن رخت کن بیرون ... شهراد هم ساکش رو پرت کرد توی کمد ... قمقمه آب و حوله اش رو برداشت، در کمد رو بست و راهی سالن تمرین شد ... روی تردمیل ها چهار نفر همزمان داشتن می دویدن ... برای گرم کردن خودش رفت سمت دوچرخه ... همین که داشت از جلوی اون چهار نفر رد می شد یکیشون محکم ضربه ای به باسنش زد و همزمان هر چهار نفر غش غش خندیدن ... شهراد برگشت سمتشون. از این اتفاقا زیاد براش می افتاد ولی خوب می دونست اگه وا بده قافیه رو باخته. پس با همون لبخند کن لبش به مرد نزدیک شد و دستش رو جلو برد. مرد که انتظار هیچ حرکتی رو از سمت شهراد نداشت خشک شده بهش خیره موند. شهراد با یه حرکت سریع مچ دست مرد رو گرفت و چنان پیچوند که صدای داد مرد بلند شد. شهراد سرش رو جلو برد و کنار گوشش زمزمه کرد:
    - بار آخرت بود.
    بعد چشمک زد و دست مرد رو ول کرد. مرد که نزدیک بود از روی تردمیل بیفته خاموشش کرد و مشغول ماساژ دادن دستش شد. شهراد یه راست رفت سمت دوچرخه. حوله اش رو روی گردنش جا به جا کرد و سوار شد. هنوز درست و حسابی شروع به پا زدن نکرده بود که صدای اردلان لبخند محوی نشوند روی لبش:
    - وای سلام عزیزم!!! چطوری تو؟!! دلم برات یه ریزه شده بود بلا گرفته! چرا دو روزه جواب میس کالا و میسیجامو نمی دی هانی؟! خیلی نگرانت شده بودم ... کم مونده بود پاشم بیام دم خونه تون ... اما از بابات می ترسم ... هنوز یادم نرفته سری قبل چه جوری جیزم کرد ... مرتیکه خجالت نمی کشه با اون قدش و اون سیبیلاش سر من داد می زنه! ایشششش ....
    شهراد سریع لبخندش رو جمع کرد. یه تای ابروش رو بالا فرستاد و چرخید سمت اردلان. اردلان قری به سر و گردنش داد صورتش رو برد جلو ... آروم گونه شهراد رو بوسید و بلند گفت:
    - اومممم چه افتر شیو خوش بویی زدی جیگر من! تو همین جوری نفسی ... نیاز به این کارا نیست! خودم تنهایی دورت بگردم الهی!
    شهراد اشاره ای به دوچرخه کناریش کرد و گفت:
    - بپر پا بزن اردلان ... امروز خیلی تمرین داریم ...
    همزمان سرش رو چرخوند سمت دستگاه باتر فلای ... طرف حسابی مشغول بود ... اردلان با ناز و عشوه نشست روی دوچرخه و گفت:
    - صد دفعه گفتم به من نگو اردلان! من آناهیدم!
    بعد به صورت ناراحت کمی روی دوچرخه جا به جا شد و غر غر کرد:
    - کوفت بگیرن با این باشگاهشون! چقده این صندلی های دوچرخه هاش سفته! آدم دردش می گیره ...
    شهراد هنوزم بی حرف مشغول رکاب زدن بود، اردلان هم چند لحظه ای ساکت موند و رکاب زد، اما آخر کار از سکوت خسته شد،
    سرش رو چرخوند سمت شهراد و گفت:
    - بگذریم نانا ... تو تعریف کن ... کجا بودی؟! دو روز بود نمی یومدی باشگاه !
    شهراد نفس گرفت و گفت:
    - مشتری خصوصی داشتم ... نمی رسیدم ...
    اردلان بیخیال رکاب زدن از دوچرخه پیاده شد. با اون نیم تنه شکلاتی رنگی که تنش کرده بود حسابی مضحک شده بود! به خصوص اینکه هیکلش یه چیزی تو مایه های خود شهراد و پر از عضله بود. رفت نشست روی صندلی پولینگ جلوی شهراد و پاهاشو انداخت روی هم. شهراد سرشو کج کرد و نگاش کرد ... همزمان دور و اطراف رو هم می پایید ... با لحن مسخ کننده مخصوص به خودش گفت:
    - عزیز من چش شد؟!!
    اردلان قری به سر و گردنش داد ... دست به سینه نشست و گفت:
    - حقته باهات قهر کنم!
    شهراد از دوچرخه پایین اومد ... حوله ای که انداخته بود دور گردنش رو برداشت و باهاش عرق گردنشو خشک کرد ، رفت نزدیک اردلان و با صدای بم و خاصش یه کم آروم تر از همیشه گفت:
    - مگه من چی کار کردم عزیز دلم؟!
    همون موقع صدای سرفه ای از کنارش بلند شد. سرشو چرخوند و با دیدن علیرضا یکی از بچه های باشگاه صاف ایستاد. علیرضا نگاه پر از انزجاری به اردلان انداخت ... شهراد اخم کرد و گفت:
    - بگو علی ... چیه؟!
    علیرضا نفسشو فوت کرد و گفت:
    - شهراد من تعداد پرس سینه م رو می خوام بیشتر کنم ... ایرادی نداره؟ عضله نمی سوزونم؟!
    شهراد برنامه اش رو از توی دستش کشید بیرون و همینطور که نگاش می کرد گفت:
    - چند کیلو می زنی؟!
    - چهل ...
    - چند تا؟!
    - هر ست دوازده تا ...
    - دوازده تا کافیه ...
    - خوب خسته م نمی کنه بیشتر می تونم بزنم!
    برنامه رو بهش پس داد ... ضربه ای به عضله روی سینه اش کوبید و گفت:
    - هر وقت دیدی یه حرکت رو می تونی زیاد تر از ستت انجام بدی وزنه ت رو بیشتر کن! تعداد رو که ببری بالا عضله ت می سوزه ... پروتئین هم یادت نره ...
    علیرضا سری تکون داد و گفت:
    - باشه ... مرسی ...
    همینطور که داشتن ازشون فاصله می گرفتن صدای دوست علیرضا رو شنید:
    - تو چرا مربیتو عوض نمی کنی؟! مگه کاوش و سیاوش نیستن؟! چرا می ری با این مرتیکه؟!! تو که می دونی این چی کاره اس؟!
    - می دونم ... اما چاره ای نیست ... کارش حرف نداره مرتیکه ه*م*ج*ن*س*ب*ا*ز ... شش ماهه هفت تحویلت می ده ...
    دوستش با پوزخند گفت:
    - بپا هشت تحویل ننه ت نده! هفت پیشکش!
    اردلان ایشی گفت و زیر لب فحشی داد که فقط خودش شنید. شهراد دستی به بازوی اردلان کشید و گفت:
    - بزن بریم عزیزم ...
    اردلان از جا پرید ... دستی توی موهای کوتاه قهوه ای تیره اش کشید و گفت:
    - کجا بریم عسلم؟!
    شهراد اشاره ای به اتاق ماساژ کرد و گفت:
    - اونجا ...


    هر نقدی صحبتی دارین در پروف من به روی همه بازه ...
    در ضمن یک پست دیگه هم می ذارم ... دارم ویرایشش می کنم ...


    اینم از پست نهایی امشب ... همونطور که گفتم فردا شب روزای بارونی می ذارم ... شاید باز هم سیگار بنویسم ... شاید ...
    همینجا جا داره از همه دوستام که با عوض کردن آواتارشون محبتشون رو به من نشون دادن تشکر کنم ...
    می خوام یه چیزی بگم ... شهراد من غد و مغروره گاهی ... اما آرتان نیست ...
    مذهبی می شه گاهی اما آراد نیست ...
    احساساتی می شه گاهی و گاهی هم از کوره در می ره ... اما آرشاویر نیست ...
    پخته می شه و مثل یه کوه استوار و مقاوم ... اما دنیل نیست ...
    شهراد من شهراده! تکرار نشده ... نه تنها توی رمانای خودم که جای دیگه هم تکرار نشده و نمی شه ...
    پس بازم می گم ... قضاوت نکنین در موردش ... شهراد همه انرژی منه ... مرد تنهای منه ...
    یه مرد تنهای مثل خیلی دیگه از مردای ایران کشور عزیزمون ... همه عزیزایی که در رویی سینه شون دارن و می خندن ... همه اونایی که می خوان حرف بزن و حرفاشون اینقدر سنگینه که قورتش می دن و می ذارن فقط خودشون رو نابود کنه ... درکش سخته اما ممکنه ...
    همه تون رو دوست دارم ... برای تک تکتون ارزش قائلم ... نظراتتون همیشه برام محترم بوده و هست ...
    مرسی که هستین ...


    اردلان با خوشحالی دو کف دستش رو به هم کوبید و گفت:
    - وای عاشقتم! خیلی وقت بود دستت به تنم نخورده بود ...
    اینو که گفت یکی از دستاشو کشید روی شونه شهراد و چشمک زد. شهراد لبشو گاز گرفت و آروم گفت:
    - بــــــرو تا کار دستت ندادم تخم سگ ...
    اردلان غش غش خندید و با ناز و قر و قمیش راهی اتاق ماساژ شد. شهراد نفسش رو فوت کرد و خواست بره به همون سمت که مرتیکه کش تمون رو دید ... از تشبیه کاوش خنده اش گرفت، پوزخندی زد و خواست از کنارش رد بشه که یارو سریع دستش رو گرفت. سر جاش ایستاد و با لبخند خاص خودش که هر دو چاله گونه هاش رو به نمایش می ذاشتن چرخید به سمتش و گفت:
    - جانم آقا سالار؟! امری دارید؟!
    سالار ابرویی بالا انداخت و گفت:
    - سرت خلوته امروز؟
    شهراد تو دلش گفت باتر فلای عزیز اومد تو دام! سریع جواب داد:
    - فقط اردی توئه ...
    اردی رو دیگه کل باشگاه هیربد می شناختن ...
    - بفرستش رد کارش ... می خوام امروز دستای جادوئیت رو حس کنم ...
    لبخند کجش نمایان شد ... سعی کرد محوش کنه اما نشد. به زور دستش رو از توی دست سالار بیرون کشید و گفت:
    - پنج دقیقه دیگه می فرستمش بره ... شما بیا تو ...
    سالار سری جنبوند و گفت:
    - رفیقمم هست ... یه مشت و مال درست و حسابی می خوایما!
    شهراد پوزخندی زد و بعد از تکون دادن سرش رفت سمت اتاق ماساژ. پس هم باتر فلای بود و هم لک پرس! درست طبق نقشه ... اردلان لباساشو در آورده بود و با یه شورت مشکی خوابیده بود روی تخت مخصوص ... صدای پای شهراد رو که شنید سرش رو چرخوند به سمتش و گفت:
    - اومدی عزیزم؟!!! باز منو منتظر گذاشتی؟!
    شهراد رفت به سمت کمد شیشه ای ... روغن مخصوص ماساژش رو بیرون کشید و گفت:
    - پاشو اردی جان ... تو رو آخر شب ماساژ می دم ... الان مشتری دارم ...
    اردلان سرش رو کمی بالا آورد و گفت:
    - اوا! کی؟! نوبت من بود این دفعه ...
    شهراد دستاشو چرب کرد و گفت:
    - پیش می یاد بالاخره ...
    اردلان ناچار از جا بلند شد، از تخت پایین اومد، پا روی زمین کوبید و گفت:
    - اِ ! شهری!
    شهراد پوفی کرد و چرخید سمتش، زل زد توی چشمای قهوه ایش و گفت:
    - می دونی که دنبال چیم؟!!
    اردلان چشماشو گرد کرد و با حرص گفت:
    - می دونم ...
    شهراد لبخند زد و گفت:
    - دنبال چیم؟!
    اردلان دستی توی هوا تکون داد و گفت:
    - دنبال اینکه یه روز جفتمون از این ممکلت خراب شده بریم و بتونیم با هم ازدواج کنیم ...
    - خوب پس؟!
    اردلان رفت سمت لباساش و با غر غر گفت:
    - باید باهات راه بیام و غر نزنم ...
    - آفرین گل پسر!
    اردلان شلوارکش رو پوشید چرخید سمت شهراد ... جلو اومد و دستش رو گذاشت سر شونه شهراد ... توی چشمای هم خیره موندن ... هر دو جدی و با اخم ... شهراد آروم سرش رو تکون داد و به در اشاره کرد ... اردلان نفس عمیقی کشید و گفت:
    - می دونم ... می دونم ... باید بذارم تو کار کنی پول در بیاری بتونی توی اروپا برای جفتمون خونه بخری ... که بعد هم بهمون بچه بدن ببریم بزرگ کنیم ... می دونم! باید پول داشته باشی ...
    هنوز حرفاش تموم نشده بود که در اتاق باز شد و سالار و سهراب دوستش اومدن تو ... اردلان پشتش رو کرد بهشون و سریع رو به شهراد گفت:
    - می دونم که بالاخره از ایران می ریم و با هم ازدواج می کنیم ... می دونم!
    بعد هم چرخید ... بی توجه به نگاه های متعجب و ابروهای بالا پریده سهراب و سالار نیم تنه اش رو از روی چوب لباسی چنگ زد و رفت از اتاق بیرون ... شهراد دستشو آغشته به روغن ماساژ کرد و رو به سالار گفت:
    - بفرمایید ...
    سالار نگاهی به سهراب کرد و گفت:
    - تو برو اول ...
    سهراب شونه ای بالا انداخت ... سه سوت لخت شد و با یه شورت دمرو خوابید روی تخت ... شهراد بالا سرش ایستاد و نرم نرم شروع به ماساژ عضله های حساس کرد ... خوب می دونست کجا رو چه وقت و تا چه حد فشار بده ... کجا رو بکشه ... به کجا ضربه بزنه ... کدوم عضله خستگی رو رفع می کنه و کدوم عضله بدن رو شاداب می کنه ... همه رو خیلی خوب بلد بود و برای همین کارش توی محدوده اطراف خودشون معروف بود و دقیقاً همه به همین دلیل بیخیال ویژگی خاصش می شدن و بدنشون رو بهش می سپردن. چون دیگه ثابت کرده بود با هر کسی کار نداره و به قول خودش حال نمی کنه! الان همه خوب می دونستن که پارتنرش یا به قول خودشون رفیق فابش اردلانه ... یا همون آناهید! اردلانی که همه عین جزامی ها نگاش می کردن و برای شهراد افسوس می خوردن بابت حروم کردن خودش ... اما شهراد غد بود و یه دنده ... خودش خوب می دونست داره چی کار می کنه و حرف کسی براش پشیزی ارزش نداشت . همینجور که داشت سهراب رو ماساژ می داد منتظر و گوش به زنگ شد ... سالار روی تنها کاناپه اتاق نشست و گفت:
    - چه می کنی آقا شهراد؟! شنیدم کارت حرف نداره؟!
    شهراد در جواب شونه ای بالا انداخت و سکوت کرد ... سالار نفس عمیقی کشید و گفت:
    - شنیدم خصوصی هم کار می کنی ... درسته؟!
    شهراد سرش رو تکون داد ...
    - کار تو اصلاً چیه شهراد؟! مربی باشگاهی؟! یا ماساژور یا؟
    شهراد زیر چشمی با شیطنت نگاش کرد و گفت:
    - یا چی؟!
    سالار پوزخندی زد و گفت:
    - یه چیزایی راجع بهت شنیدم ... که البت با چیزایی که خودم دیدم می شه گفت هیچ کدومش دروغ نیست ...
    شهراد ضربه ای به کمر سهراب زد که صدای ناله اش بلند شد و گفت:
    - خوب ... که چی؟!
    سالار شونه ای بالا انداخت و گفت:
    - هیچی ... حالا تا بعد ...
    شهراد سکوت کرد ... این یه کار رو خوب بلد بود ... بدون اینکه بفهمه ضربه هاش به بدن سهراب سنگین تر شده بود ، اما انگار برای سهراب اهمیتی نداشت چون با لذت همه اش رو تحمل می کرد ... سالار که قیافه پر از لذت سهراب رو دید جلو اومد و سیلی نه چندان محکم به گونه اش زد ... سهراب که چشماشو با لذت بسته بود یهو از جا پرید و گفت:
    - هان چته؟!
    سالار خنده اش گرفت و گفت:
    - هیچی خوش می گذره؟!
    سهراب باز سرشو روی تخت گذاشت و با لذت گفت:
    - آره بابا! پنجولاش طلاست ... اصن یه جور عجیبی تو فضام ...
    سالار مچ دست شهراد رو که روی شونه سهراب بود گرفت و گفت:
    - خب بسه! بپاش ببینم سهراب ...
    سهراب با اخم نگاش کرد و گفت:
    - بخیل بذار حالمو بکنم!
    - بپاش بهت می گم! اِ ...بَسِته!
    سهراب با آخ و اوخ و آه و ناله بلند شد و کنار کشید ... سالار تند تند لباس هاشو در اورد و دراز کشید روی تخت ... همزمان گفت:
    - ببینم چی کار می کنی شهرادا! خودتو نشون بده ببینم برای کاری که برات در نظر گرفتم مناسب هستی یا نه؟!
    شهراد یه تای ابروش رو بالا انداخت و با لبخند کجش مشغول ماساژ شد ... زیر چشمی دست سالار رو که از تخت اویزون شده بود رو دید که تکون خورد و به سهراب اشاره کرد ... سهراب تند تند لباس پوشید و زد از اتاق بیرون. شهراد بدون اینکه هول بشه یا ذره ای استرس داشته باشه کارشو انجام داد. سالار هم تحت تاثیر دستای شفابخش شهراد سکوت کرده بود. وسط کار وقتی ضربه های محکم شروع شد صدای آه و اوهش بلند شد و همزمان به حرف افتاد ...
    - شهراد اگه ازت بخوام یه روز بری سر وقت ... آه ... یکی از رفیقای من تو خونه اش می ری؟! عاشق ماساژه اما ... آخ ... دست هر کسی رو هم قبول نداره ... از قضا از کار خانوما هم اصلاً خوشش نمی یاد ... وگرنه بهترین ماساژورارو براش از تایلند آوردم همه رو پس زد. آآآ... جنس لطیف بهش حال نمی ده ...
    به اینجا که رسید روی پهلو چرخید و با نگاهی هرزه و شیطان زل زد توی چشمای مخمور شهراد و گفت:
    - می فهمی که ...
    به دنبالش چشمکی زد. شهراد پوفی کرد با دستش اونو خوابوند، چشماشو توی کاسه سرش چرخوند و گفت:
    - اگه بیخیال آخر حرفات بشیم ... برای ماساژ می رم ... کارم همینه ...
    سالار با صدای تحلیل رفته از درد گفت:
    - اوهوم! منم موافقم فعلا بیخیال آخرش، اولشو بچسب! فردا می ری سراغش؟ بهش خبر بدم؟!
    شهراد سکوت کرد. ترفندش همین بود. سکوت برای تشنه تر کردن مشتری. سالار چند لحظه ای سکوت کرد و وقتی دید شهراد هیچی نمی گه پوفی کرد و گفت:
    - پس چرا جواب نمی دی؟!! می یای؟ نمی یای؟ عروس رفته گل بچینه؟
    شهراد پوزخندی زد و گفت:
    - وقتی خواستین برین آدرس رو بذار رو میزم ...
    سالار لبخندی زد و گفت:
    - خوبه ... پسر عاقلی هستی ...
    بعد یه دفعه از جا بلند شد نشست لب تخت و گفت:
    - عاقل تر هم می شی!
    از تخت پرید پایین و گفت:
    - این همه ساله تو این باشگاهم ... دو ساله می شناسمت! الان تازه فهمیدم نیم عمرم بر فناست که نذاشتم تا حالا مشت و مالم بدی! کارت غوغاست بشر! می دونم رفیقمم خوشش می یاد. خوره این جور چیزاست. تو راس کار خودشی!
    شهراد سری براش تکون داد، همینطور که لباساشو می پوشید گفت:
    - پولشو کجا حساب کنم ؟
    شهراد با سر به سمت در اشاره کرد و گفت:
    - حاجی اومده فکر کنم ... با خودش حساب کنین ...
    - باشه ... فقط یه چیز دیگه ... این کلاس رقصه اوکیه؟
    شونه بالا انداخت، همینطور که دستاشو تمیز می کرد گفت:
    - نمی دونم، اونم باید حاجی اوکی کنه ...
    - ای بابا! حاجی حاجی! حاجی تو مکه حاجیه! این مرتیکه هیز دغل باز کجاش حاجیه؟!! سیبیلشو چرب کنم اوکیه؟!
    شهراد پوزخندی زد و گفت:
    - سیبیلشو چرب کنی صد در صد اوکیه! منم از خدامه، یه پولیم تو جیب من می ره ...
    سالار حریصانه لبخند زد و گفت:
    - اگه رقصتم مث ماساژت خوب باشه می تونم بهت قول یه آینده توپ رو بدم ...

    شهراد ابرویی بالا انداخت و دست به سینه شد. سالار سری براش تکون داد و رفت از اتاق بیرون.
    اون لحظه باید از زور خوشحالی می پرید بالا مشت می کوبید به سقف! اما هیچ حسی نداشت! خیلی وقت بود که توی خلا زندگی میکرد. هیچ حسی براش معنا نداشت. و این بی حسی واقعا به دردش می خورد. چون می دونست هیچ وقت نباید بذاره هیچکس به احساسش پی ببره! تحت هیچ شرایطی! هیچ عکس العملی نباید نشون می داد. هیچی! پس خونسردانه وسایلش رو جمع کرد و از اتاق ماساژ بیرون رفت ...



    هستم تا وقتی که نظراتتون رو بشنوم ...



    سلام به همه دوستای عزیز و همراهان شهراد ....

    تا الان چیزای زیادی خوندیم و در مورد شهراد فهمیدیم ... کم کم بیشتر هم می شه ... از اینکه تا اینجا همراهی کردین با من و به حرفام توجه کردین و قضاوت نکردین یه دنیا ازتون ممنونم ... سراغ صفحه نقد رو گرفته بودین ...

    ترجیح می دم فعلا صفحه نقد رو نزنم ... صفحه نقد این داستان نیاز به رسیدگی بالا داره و منم الان فرصتش رو ندارم ... اما هر وقت که ببینم می تونم کنترلش کنم حتما می زنم ...

    همچنان همونطوری که قبلا هم گفتم مایل هستم نظراتتون رو هر چی که هست چه خوب چه بد روی پروفایلم بشنوم ...

    ممنون



    در خونه رو با تیک ضعیفی باز کرد و وارد شد. خونه غرق در تاریکی بود ... آروم نشست روی زمین و بند کفشاشو باز کرد، سعی می کرد کوچیک ترین صدایی نکنه که آقای شاهد بیدار بشه و با داد و هواراش مامانش و شمیم رو هم بی خواب کنه. کفشاشو که در آورد جوراباش رو هم در آورد گوله کرد داخل کفشاش و با کمترین صدای ممکن که اونم از خش خش لباساش تولید می شد رفت توی اتاقش ... آباژور کنار اتاق رو روشن کرد و در اتاق رو بست. نور های رنگی اتاق رو روشن و خاموش می کردن ...
    - بنفش .... آبی ... سبز ... زرد ... نارنجی ... قرمز ...
    و دوباره از اول ... ساکش رو انداخت گوشه اتاق و با خستگی مشغول تعویض لباسش شد. با حس ویبره گوشیش توی جیب شلوارش درش آورد و اس ام اس اومده رو باز کرد:
    - شکلات تلخ ... اوضاع روبه راهه؟!
    کد رو وارد کرد ... اس ام اس زد:
    - سیگار شکلاتی ... رو به راهه!
    چقدر دوست داشت یه زنگ به اردلان بزنه و باهاش صحبت کنه، اما افسوس که نمی شد! بعد از تعویض لباساش داشت ساعتش رو از دور مچش باز می کرد که تقه ضعیفی به در اتاقش خورد. اول فکر کرد اشتباه شنیده ... برای همینم بی حرکت به در اتاق زل زد. با شنیدن تقه دوم بی درنگ به سمت در رفت و آروم بازش کرد. با دیدن شمیم پشت در اتاقش چشماشو از تعجب گرد کرد و کنار رفت. شمیم سریع پرید توی اتاق و آروم پچ پچ کرد:
    - سلام ...
    شهراد در رو بست و گفت:
    - سلام ... این وقت شب چرا داری رژه می ری تو خونه؟! خواب نبودی مگه؟!
    شمیم دستش رو توی هوا تکون داد و گفت:
    - نه بابا ! خوابم کجا بوده؟! تو اینترنت بودم ...
    شهراد بی تفاوت یه تای ابروش رو بالا داد و گفت:
    - مثل همیشه!
    شمیم پوفی کرد و گفت:
    - تو دیگه مثل مامان بابا غر نزنا شهراد! این چیزا تو سن من طبیعی و لازمه ...
    پوزخندی بهش زد و گفت:
    - جدی! بابـــــــــا لــــــــــازم! بابا طبیعــــــــی ...
    شمیم چشماشو گرد کرد و با غیظ و صدای نسبتاً بلند گفت:
    - شهــــــراد!
    شهراد سریع انگشت اشاره اش رو جلوی لبای گوشتی و خوش فرمش گرفت و گفت:
    - هیششش! می خوای بیدار کنی مامان بابارو؟ چته؟!
    شمیم انگشتاشو تو هم قفل کرد ... چند لحظه بعد از هم بازشون کرد و بعد دوباره قفلشون کرد. شهراد خونسرد مشغول باز کردن ساعتش شد و گفت:
    - چته؟! این وقت شب اومدی اینجا برای من رقص انگشتات رو به نمایش بذاری؟!
    باز شمیم پوف کرد و بعد از چند ثانیه سکوت بالاخره دل رو به دریا زد و گفت:
    - شهراد ... یه چیزی بگم به خاطر من نه نمی گی؟!
    شهراد خندید و گفت:
    - به چه شخص مهمی! عزیزم تو کی هستی که به خاطرت نه نگم؟
    شمیم اینبار از جا پرید حمله برد سمت شهراد که شهراد با یه حرکت مهارش کرد و دستاشو از بازو محکم نگه داشت. طوری که شمیم دیگه نمی تونست تکون بخوره! شروع کرد به غر غر کردن:
    - وحشی ننر! غول گنده بک! شرک! ول کن دستمو ... اصلاً دیگه نمی گم ...
    شهراد خندید و گفت:
    - لوسی و بی خاصیت! حرفتو بزن ... می دونی که ناز کشیدن بلد نیستم ...
    شمیم بی فکر گفت:
    - بی خاصیت باباته!
    شهراد اول چشماشو گرد کرد و بعد پقی زد زیر خنده. شمیم هم خودش خنده اش گرفته بود، همین که شهراد ولش کرد دستشو جلوی دهنش گرفت و ریز ریز خندید ... شهراد وسط خنده بی صداش گفت:
    - خاک بر سرت با این حرف زدنت! حالا یا بنال ببینم چته یا برو بیرون می خوام بخوابم ...
    شمیم خنده اش رو جمع کرد نشست لب تخت و گفت:
    - فردا شب تولدمه ...
    شهراد خونسرد گفت:
    - اِ؟ مبارک باشه ...
    خونسردیش برای شمیم ناراحت کننده نبود. هیچ وقت اینجور مراسما یاد شهراد نمی موند و اهمیتی هم براشون قائل نمی شد! جز روز مادر ... اون روز هر طور که شده بود یه شاخه گل به مامانش تقدیم میکرد ... هر چند که بی توجهی می دید ... آهی کشید و گفت:
    - شهراد ... ازت بخوام توی جشنم باشی قبول می کنی؟!!
    شهراد چرخید به طرفش و گفت:
    - جشن؟! مگه جشن هم می گیری؟!
    شمیم باز انگشتاش رو تو هم قلاب کرد و گفت:
    - نه توی خونه ... بابا فامیل نزدیک رو دعوت کرده رستوران ... می دونم دوست نداری تو جمع باشی و گفتی که دیگه نمی یای! اما این یه بار به خاطر من ...
    شهراد باز یه تای ابروش رو بالا انداخت ، رفت سمت میز کامپیوترش، نشست روی صندلی پشت میز و گفت:
    - به! آقای شاهد چه لارژ شدن ! سوپر خرج می کنن! تولد تو رستوران!!!
    بعد یه دفعه چشمش رو گرفت و گفت:
    - اوه اوه کلاسش گوله شد خورد پا چشمم!
    شمیم خنده اش گرفت و گفت:
    - اِ داداش!
    شهراد دستش رو برداشت، صندلی رو تاب داد دو دور دور خودش چرخید، رو به روی شمیم که متوقف شد گفت:
    - من بیام برای چی؟! می خوای تولدت کوفتت بشه؟!


    بازم پست داریم ... دارم روشون کار می کنم ... چند دقیقه دیگه پستای بعدی رو داریم


    دارن اذون می گن! توی همین ساعت از خدا عاجزانه می خوام کمکم بکنه که بتونم این رمان رو اونطور که باید و شاید بنویسم! خراب نکنم ... و دقیقا اون چیزی رو بنویسم تا الان روش کار کردم ...

    یادمه اول یکی از کتابامون تو دبستان نوشته بود خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار ...
    آمین!

    شمیم با غیظ گفت:
    - کوفت! همه غلط می کنن! هیچ کس برام مهم نیست جز تو، مامان، بابا ... شهراد خوب خسته شدم از بس این نگار بی شعور با این قیافه و پوز یه وریش برای من قیافه گرفت و چسبید به داداش نوید نکبتش! از اونور وقتی نیستی این امیر و سپهر با اون تیپای زارتشون که حال آدمو به هم می زنن اینقدر زر مفت پشت سرت می زنن که هر بار باهاشون دعوام می شه ... خودت که هستی از تو حساب می برن ... به بابا گفته بودم ترجیح می دم دوستامو دعوت کنم تنها بریم اما قبول نکرد. به زور گذاشت دو تا از دوستامو دعوت کنم. حالا می خوام توام باشی تا هم یه ذره پز بدم به نگار، هم در دهن امیر و سپهر بسته بشه!
    شهراد دستشو گذاشت سر زانوش ، با انگشت اشاره اش ضربه آرومی به زانوش زد و گفت:
    - که چی؟! آخرش که چی شمیم؟
    شمیم سرش رو بالا آورد. خیره شد توی چشمای شهراد که با نور رقصان آباژور هر لحظه پر رنگ و کمرنگ می شد و گفت:
    - خودت که چی شهراد؟ الان حدود دو ساله پا تو هیچ جا نذاشتی. آخه مگه تو جذام داری؟!!
    شهراد اصلا دوست نداشت در مورد این مسائل با شمیم حرف بزنه پس از جا بلند شد، لب تخت نشست و گفت:
    - خیلی خب شمیم ... فکرامو می کنم ... حالا برو می خوام استراحت کنم ...
    شمیم که می دونست اصرار بیشتر فایده ای نداره رفت سمت در، لحظه آخر برگشت و گفت:
    - شهراد ... به عنوان هدیه تولدم نگو نه! خواهش می کنم ...
    به دنبال این حرف از اتاق رفت بیرون. شهراد با صدای بسته شدن در، چشماشو بست. دلش خیلی گرفته بود. آهنگ که نمی تونست گوش کنه، بوکس هم نمی تونست کار کنه، نمازش رو هم خونده بود. پس از جا بلند شد، یه راست رفت سمت پاکت سیگارش. یه نخ کشید بیرون گذاشت کنج لبش و با فندک روشنش کرد. باز دود همه جا پخش شد و به دنبالش بوی شکلات که همراه با بوی سیگار تبدیل به یه بوی گس شیرین شده بود. نشست کنج تختش، پاهاشو دراز کرد و زل زد به سقف... زل زد به تغییر رنگ نور روی سقف ...
    - بنفش ... آبی ... سبز ... زرد ... نارنجی ... قرمز ...
    چشماشو بست ... قلبش می کوبید ... محکم و عصبی. چطور می تونست توی جمع فامیل حاضر بشه؟! می تونست بره و بخنده! پوزخند بزنه. چشمش به سپهر و امیر بیفته. جلوی زر زر کردناشون خونسرد باقی بمونه و فک جفتشون رو پیاده نکنه. چطور می تونست؟
    باز اومد تو ذهنش ... باز کلمات تو ذهنش ردیف شدن ...
    - مثل وقتایی که یهو بادکنکی می ترکه ...
    بعضی وقتا دلای ما الکی می ترکه ...

    با دیدن رنگای روی سقف رفت تو حس و حال بچگی ... وقتی که بادکنکش می ترکید و اینقدر جیغ می کشید تا مجبور می شدن براش یه بادکنک رنگیه دیگه بخرن. اون موقع ها نمی فهمید بادکنک ترکیدن هیچی نیست! خدا روزی رو نیاره که دلش بترکه. حالا هر روز و هر شب دلش می ترکید. دردش هزار بار بدتر از ترکیدن بادکنک بود. اما حتی بغض لعنتیش هم باز نمی شد. چه برسه به اینکه بتونه داد بزنه!
    - خنده هامونو گرفتن و نمردیم ...
    ولی اشکو از کسی بگیری طفلکی می ترکه ...

    درسته که می خندید اما چه خنده ای؟!! کارش از گریه گذشته بود به اون می خندید ... و چه درد داشت که می دید اکثر آدمای دور و برش همینطور شدن. چرا مردم اینقدر درد داشتن؟! چرا خنده هاشون رو ازشون گرفته بودن؟!! چرا با کوچیک ترین اتفاقی دنبال بهونه بودن که یه کم شاد باشن اما بازم نمی شد؟ چرا؟!! بعضی وقتا نه تنها دلش برای خودش که برای همه مردم می سوخت. دلش یه قهقهه از ته دل می خواست. نشد هم به جهنم! یه گریه از ته دل ... اما دریغ!
    - چرخا می چرخه واسه هر کی نمکدون رو شکست ...
    عوضش چرخای چرخ نمکی می ترکه ...

    هه! تو این دوره زمونه هر کی زخم بزنه موفق تره ... هر که درنده باشه و بدره موفق تره. اگه خوب باشی ... اگه سر به زیر باشی ... اگه مطیع باشی میدرنت! اینو از زندگی خوب یاد گرفت! باید هار باشه تا تیکه پاره اش نکنن. باید بد باشه تا بقا داشته باشه ...
    - هر دقیقه حرفاشون روحمو قلقلک می ده ...
    ته قصه آدم قلقلکی می ترکه ...

    حالا باید چی کار می کرد با فامیل محترمش؟! باز باید باهاشون روبرو می شد. به خاطر شمیم ... کاش می تونست بهش بگه نه، اما این دختر اینقدر پاک و بی غل و غش بود که همیشه جلوش کم می آورد. باید می رفت ... فقط به خاطر شمیم ...
    سیگارش تموم شد از جا بلند شد. سیگار رو توی سطل اتاق انداخت و زیر سیگاریش رو هم که پر از خاکستر شده بود خالی کرد. رفت سمت آباژور ... برای آخرین بار زل زد به طیف رنگی:
    - بنفش ... آبی ... سبز ... زرد ... نارنجی ... قرمز ...
    محکم دکمه اش رو کوبید و اتاق غرق تاریکی شد. رفت سمت تختش. دراز کشید روی تخت ... پتوشو کشید روی سرش و همزمان زمزمه کرد:
    - این غزل ادامه داره ولی حال من بده ...
    بعضی وقتا دلای ما الکی می ترکه ...

    ***

    بازم منتظر باشین مهربونا ...


    این پست باز از زبون دخترمونه که می دونم هنوز نه می شناسینش و نه چیز زیادی در موردش می دونین ... در مورد این دختر خانوم گل باید کمی صبر داشته باشین ... درکش راحته ... خیلی راحت اما پستاش آروم و آهسته می یان و می رن

    وارد اتاق شدم و در رو محکم کوبیدم به هم تا بلکه ذره ای از درد حقارتم کم بشه. نشستم روی زمین، سرمو گذاشتم روی زانوهام و تند تند نفس عمیق کشیدم. نمی خواستم بغضم بشکنه! نباید بهش اجازه می دادم. من تا وقتی می تونستم زنده و رو پا باشم که قوی بمونم! اگه بشکنم نابودیم رد خور نداره! نباید بشکنم. نباید ... با شنیدن صداش سرمو از روی زانوم برداشتم ...
    - نبینم پرنسسم غصه داشته باشه ...
    هولش دادم کنار و گفتم:
    - گمشو ساسان، حوصله تو ندارما! برو بیرون از اتاق من ...
    دستاشو جلو آورد. فهمیدم می خواد موهامو بکشه، سریع خودمو کشیدم کنار و بی اختیار خنده ام گرفت. اونم خندید و گفت:
    - هان! بخند ... آره! آفرین ... شاهزاده خانوم که نباید غصه داشته باشه!
    - پاشو برو لوس مسخره! شاهزاده خانوم عمه ته ...
    یه کم ادای فکر کردن در آورد و بعد با خنده گفت:
    - فکر نکنما! از هر لحاظ که دارم زیر و روش می کنم به هیچ جاش نمی یاد شاهزاده باشه ...
    خنده ام گرفت و گفتم:
    - وا مگه شاهزاده ها باید به جاییشون بیاد؟!
    چهار زانو نشست و گفت:
    - بله که بیاد بیاد. از ساق و سمبشون بگیر تا پر و پاچه و رک و رون و اهم و اوهون و پک و پهلو و سک و سینه و شک و شونه و گِل و گردن و سک و صورت و مک و مو و سر و کله ...
    وقتی نگاه متعجب و چشمای گرد شده منو دید غش غش خندید و منو کشید تو بغلش و گفت:
    - الهی من دورت بگردم شاهزاده من! تعجب نکن خوشگلم!
    سرمو یه کم از سینه اش فاصله دادم و گفتم:
    - این چه زبونی بود الان سخن گفتی؟!!
    با خنده گفت:
    - یکی از دوستام اصفهانیه ... نصفشو اون می گه ... بقیه اش رو هم به نسبت چیزایی که اون گفت از خودم در اوردم ... از برای مثال مک و مو و شک و شونه!
    دو تایی به هم نگاه کردیم و هر هر خندیدیم. یهو ساسان صورتش رو جلو آورد، توی چند سانتیمتری صورتم نگه داشت و گفت:
    - تازه چیزای دیگه هم هست شاهزاده خانوم! مثلاً چشم و چار ... گِل و گوش ... پک و پوز ... لب و لوچه!
    با خنده هولش دادم و گفتم:
    - اِ ساسان ...
    از جا بلند شد. دستمو کشید و گفت:
    - پاشو ... پاشو ببینم! غمبرک زدن تو خونه ای که من توش باشم حروم اندر حروم اندر حرومه! پاشو می خوام ببرمت شهربازی سالتو سوارت کنم.
    جیغ کشیدم:
    - بمیر!!! من سالتو سوار بشم بالا می یارم رو کل هیکلت ...
    - اشکال نداره عزیزم! یه ذره گردنتو کج کنی از اون بالا کل ملتی که دارن تماشا می کنن فیض می برن! می خوام ببرمت هیجانتو خالی کنی ...
    پا کوبیدم روی زمین ...
    - ساسان!
    سرشو جلو آورد و ز ته دلش گفت:
    - جون ساسان!
    - من نمی یام ...
    رفت سر کمد لباسام ... یه مانتوی ساده شیری رنگ همراه با شلوار مشکی و شال شیری مشکیمو بیرون کشید و گفت:
    - خانوم گل گلاب تا ده دقیقه دیگه حاضر و آماده جلوی دری!
    بعد هم بدون اینکه مهلت اعتراض به من بده از اتاق رفت بیرون. هم خنده م گرفته بود هم داشتم حرص می خوردم. بی توجه به حالت های متضادم لباسایی که برام انتخاب کرده بود و رو پوشیدم و زدم از در بیرون. بدم نمی یومد یه کم باد به کله م بخوره. تموم طول راه اون چرت و پرت می گفت و من ریسه می رفتم ... می دونستم می خواد حرص خوردنام رو جبران کنه. با مامان بحثم شده بود و عصبی شده بودم. ساسان هم که همیشه طرف من و دنبال آرامش من بود. پس باید قدر می دونستم و غر الکی هم نمی زدم. نزدیک دستگاه سالتو که ایستاد پیرهنشو چنگ زدم و گفتم:
    - من می ترسم ساسان! بیخیالش شو!
    چشمای خوش حالت و خوش رنگش رو کمی گرد کرد و سرشو پایین آورد که هم قدم بشه و گفت:
    - روانی! من باهاتما! از چی می ترسی؟!
    با ترس به دستگاه که در حال چرخش شدید بود نگاه کردم و گفتم:
    - بدجور می چرخه!
    - خدا وکیلی تا حالا چند بار سوار شدی؟!
    - هیچی ...
    - پس حرف نزن! یه بار امتحان کن، من تو رو می شناسم شاهزاده! تو عاشق هیجان و دیوونه بازی هستی! پس نمی ترسی ... ول کن لباس منو برو تو نوبتمون شد.
    دروغ چرا! بدنم داشت از ترس می لرزید. نشستم روی صندلی مخصوص و کمربندم رو بستم. اهرم مخصوصش هم اومد پایین. ساسان هم کنارم نشست و با خنده هنوز راه نیفتاده داد کشید:
    - یوهو!!!
    از گوشه چشم نگاش کردم و با ترس گفتم:
    - زهرمار! من افتادم مردم خونم گردن تو! جواب بقیه رو هم خودت بده!



  6. 2,240 کاربر از پست هما پور اصفهانی تشکر کرده اند .

    ! @Roy ! , !!!!!mounes , !!!Antoniuos!!! , !!!Mozhdeh , !!Rosha!! , !aynaz! , !diamond! , !i!elham!i! , !nafas! , !niloofar! , !roz sorkh , !shamim! , !ya30! , # MiTrA.Sa # , #Dayana# , #marg# , #sevda# , #فیروزه# , $ ساجده$ , $*~fire~*$ , $@αʀiT$ , $raha$ , $~SARA88~$ , >sara< , < IMANA > , <<y-a>> , " yegane" , "Elnaz" , "Giti" , "Hasti" , "Lonely Girl " , "Raha" , "Respina" , "sama" , "فاطمه نیک نیا" , '@R!N@$' , ((fatemeh ashkoo)) , (*fatemeh*) , (mahi) , (morvarid) , * Bita * , * hasti * , * narges * , * Rojin* , * selma * , * sogand 21 * , * سعیده * , **(kimia)** , ***MoBiNa*** , ***niaz*** , ***Roksana*** , ***ترنم*** , ***رزالین*** , ***ریحانه*** , **@**maybe**@** , **AZIN** , **fatima** , **LONELY** , **maryam goli** , **mehrnaz** , **melika** , **Nazi** , **roksana** , **sevdayi ** , **shirin** , **tina** , **~Ghazal~** , **ترسا** , **دختر باران** , **سولماز** , */maryam/* , *::*MinoOoshi *::* , *a.n.i.t.a* , *alien* , *AsemaN* , *asemani* , *Atena* , *Ayda* , *banoo* , *BERSIN* , *bi gharar* , *cleopatra* , *ElnaZ , *fafa* , *Fatemeh.K* , *fatemeh.s* , *fatemeh20* , *Gift* , *golshan* , *goodgirl* , *h@d!s* , *H@sti* , *hasti*17 , *Helia* , *hoda* , *honeymoon* , *kati* , *leopard* , *M00nGirl* , *MAHBOBEH* , *mahdiyeh* , *mahi* , *mahsa* , *mahtad , *marin* , *Mozhan* , *msbm* , *N*E*G*A*R* , *N@M!S , *nafas.love* , *NaZ@NiN.B* , *Night Star* , *niki , *nil00* , *NILA* , *NiloO far* , *niloo* , *Nooriya* , *p@risa* , *padma* , *parnian* , *PS* , *rozhin* , *S@RA , *SaNaY* , *sara-m* , *setayesh* , *shima* , *Silver Sun* , *sogol , *sorme* , *spectacular* , *sweetheart* , *Tarlan* , *venus* , *Yal Da * , *yasaman* , *yegane* , *yekta* , *zahra2014* , *ZeynaB* , *~aida bala~* , *~Faezeh~* , *~MoonGirl~* , *~ronak~* , *آویژه* , *دخت تپل* , *دختر دریا* , *سكوت باران* , *سورن* , *مائده* , *ماری* , *مرغ خروس دوس* , *ونوس , *پریسان* , *کاساندان* , *یاقوت* , *یک آسمون آبی* , +Neda+ , - heDeh - , -zeinab- , .*.nina.*. , ...ARAD... , ...AraS... , ...BaHaR... , ...maedeh... , ...Nix , ...نگین... , ..fatima.. , ..p.e.g.a.h.. , ..Tifani.. , .:RezVan:. , .:SOHA:. , .:zahra:. , .ARAM. , .Baharak. , .elina. , .mahsa. , .Mania. , .Mar.Yam. , .MojGan. , .parniya. , .SaInA. , .samira68. , .yasmin , .هازال. , //naghme// , 0r!ent@L G!rL , 115-مروارید , 13671107 , 1:59 P.M , 1midya , 2khmalak , 2khtar iruni , 2mrn , 4friend , 76faeze , 77ZAHRA , 7979 , 85@HADIS , 88 shiva , 9109024 , 9295743 , :.NeGin jo0n.: , ::HeLiA:: , @M!$ , @RMIN@ , @Shytvnk@ , A SH , A.M.C.R.7 , A.p.b , a2sa maingirl , aaasssaaalll , aban girl , Abandokht , abbas_p , abby7 , abi_aseman , ABR_SEPID , Acinonyx , adelain , adriana78 , afra. , afroodit , afroz99 , afsoone man , aftabi_14 , aghaghi , aghoz , ahoo16 , aida-love , Aida_24880 , ailin1365 , airena , aisa77 , Aisankn , Aisa_lluvia , Ala 77 , Ali-lonely , alice cullen , alikhademi , ali_z , alma8525 , almaramanda , almas sharghi , AlMaZ692 , alone nurse , Ami Tis , amili_s95 , amirhossein76 , amis70 , amiti , amitida24 , amore , ana* , Anahel k , anahita MA4 , anahita98 , anar97 , Anashid , anastasia2 , angel67 , Angelical , Angelinaf4 , Ani!is , anita76 , anna320 , anna43 , Antanius , anzhela , apamea , aphroodit , AR0sha , Ara19 , ara6 , Arad077 , Aram 73 , aram* , aram27 , arameshe toofan , arefe jooon , arefe80 , arefe90 , Arefeh.Jm , arezoo.o , arezoo1991a , arezoo71 , Arezoo91 , arezoojigare , arghavan_77 , Ariaie0088 , Arina 97 , arina17 , arish94 , armila98 , arqavanii , arshida1994 , arshin.m , arshin.R , ART!ST , artemiss1997 , Artenus , artmis73 , artmiss , Aryan Dokht , asal-1412 , asal172 , asal94h , asalie , asalkotole , Asalo0o0 , asaltsh , asal_bumpy , asal~khanoomi , asaree , asefeh77 , Aseman kavir , aseman91 , aseman_82 , asenatt , ashk eshgh , asma_m , asrin_1994 , atefe.1995 , atefe.t@heri , atefeh ahmadi , Atefeh khanoom , Atefeh98 , atefeh_49 , Atefe_R , atena 78 , atena73 , athena77 , ati123 , AtI2020 , atieh72 , atieye80 , atiye77 , Atrisa banu , aurora77 , Ava Bahrami , ava shargi , ava* , ava-d , ava.beauty , AVAmb3HbahanI , Ay San , ay sanam , Ay-moon , ayda90 , Ayda_alone girl , ayda_ayda , Aynaz jooon , aynaz69 , AyRAl , aysan-15 , azade6360 , azadeh.72 , azar dokht* , azar** , AZAR-70 , azda , Azin76 , azita 75 , B B arghavaNi , B*O*S*H*R*A , b.h.r , b.khorasani , baby_girl , back street gir , bade-zemestun , bahar-77 , bahar1379 , Bahar76 , bahar77 , bahare.gold , bahareh-bt , bahar_1234 , banooshab , baran 12 , baran 73 , baran eshgh , baran hr , baran pr , baran1116 , baran145 , Baran70 , baran79 , barane abi , baran_68 , Barney , baroon14 , bast girl , BAZIGAR TANHA , Beautiful Jasmine , behi_jooon , behnaz ab , behnaz98 , behzadnasab , bella94 , BENEFIT , benq , best g!rl...SH , Betsa89 , Bi-ta , binaha , bipanah , bipardeh , bita.shahabi , bitabarfi , Bita_SA , Black wolf , blub2000 , bmoradi541 , bof4 , breathe , brown eyed doll , busy , bzaimaran , B_A_R_A_N , Cancer , candis_pink , casio02 , Cat in boots , chica89 , cimi_za , CIVIL , coral12 , D...E...L...L , D.maryam , D0nya , d@rk night , D@rya , dada1 , darban , darian , darinoos , dark chocolate , dark fairy , dark night , DARK SHADOWS , darkness1374 , Darya77 , darya_yb , Darya♥ , Dawn95 , DDDD75 , dDorsa , delafruz.88 , delaram.s , delaram00 , DelARam501 , delasa3 , deleabieman , delka , Dellaram M , dey-asa , diablo8888 , diga , Digital Girl , DINA S , dispassionate , dokhibabash , dokhtare babash , dokhtare_yakhi , Doni.M , donya<3 , donya98 , doon doon , doorin , dooshize.a , dordor , DORI JOOON , dornaz69 , doxi bala , dream.star , drm.gholami , duste man , earth girl , ebaa , edin , edita , Eghlima78 , ehsan16 , eiliii , EINDRA , eklet , elahe 15 , elahe092 , elahe18 , Elahe41 , elahye zibaei , Elen , Elena15 , elena1998 , elenahamifar , elena_1989 , Elh@m 2000 , elham 75* , elham 78 , Elham fa , elham k , Elham s , elham1996 , elham55 , Eli 67 , eli ab , eli felfeli74 , eli88 , eli94 , elia65 , eliiie , Elinaz90 , Elisa_golam , ellli77 , elloy , elmira DN , elmira joon , elmira.t , ELMIRA79 , elmiraa_20 , elsa , ELSA-HONEY , Elynaz , esfarzaneh , esike , estahrij , EVRINA , eyeda , F.M.1990 , f.maki , f.z.n , F@rnaz-S2 , f@t3meh.k , f@temee , fa2013 , fa62 , faeze mozafari , faeze-k76 , Faeze1375 , Faezeh.m.k , faezeh97 , faezel , fafa1997 , fafa_f , famdavari , FANNI , fantastic*fati , Far Naz , faranak-bahari , Faranak^_^ , Farazana_12 , fari ♥ al , fariba44 , faride40 , farideh_h1366 , farimehr-1994 , farisa , farnam88180 , farnaz76 , farzan0 , farzaneh-a , farzaneh.mt , farzina , FaTam , fateme 97 , Fateme Z , Fateme.R , fateme16 , fatemeh 18 , fatemeh...ss , Fatemeh.98 , FATEMEH.AS , fatemeh.ss , fatemeh13 , fatemeh71 , fatemehirooni , fatemeh_lost , fati! , fati76 , fatiima , Fatima S , fatima.0022 , fatima92 , fatimal , fatis , fatyma76. , fazijooon , Feloor , fera , ferane21 , fereshteh27 , fesghel22 , fida , finghili , fingil77 , flower-pari , forlorn , forough92 , forozan gh , forughi , fr number1 , frozen heart , fshy.24 , Fulya , fzz_78 , f_ gisoo tala , f_hoshyar69 , f_venus_74 , galadril3 , geloria68 , GH eshghe man , ghambar , gharar nabood , ghasedak75 , ghazaal_hs , ghazal 96 , ghazal jooni , Ghazal Vnd , ghazal-xr75 , ghazal1252 , Ghazal99 , Ghazaleh.t , ghazalghazal , ghfafa , girl-of-spring , gisoo17 , gitalina , glarion , gol e roz sefid , gol namak , golbaran , golchaghe , Golden Eye , Golden S , goldon , golgoli :D , goli_8862 , golnaz005 , golnaz78 , Golnoush.S , Golnush Sadeghi , GOOL89 , gooood girl , gopel , gorgin khan , gracious , Great Girl , greengirl* , h.douce.h , hadis joojooo , hadis* , hadis.1375 , hadis00 , hadis^___^ , hakim4181 , haleh joooooooo , ham raz , hamed32 , Hanaaaaaaa , Hanesk , hani-70 , hani.tmlz , Haniday , HaNiE 78 , hanie-ab , hanie1012 , hanigo0l , haniko1376 , Haniyeh.A , haniyeh120 , hannaneh_ya66 , hany111 , harimeshgh , Harry Patter13 , hasti11 , hasti59 , hasti789 , hasti_azadi , heaven..girl , hediye73 , hediyew , Hedyeh. , helen-661 , helen. , helen610 , Helen73 , Helia SD , Helia6 , helia77 , heliXxXx , Hellgirl1 , hengameh.sh. , Henia , Heranosh , hese_gharib , hi.p77 , hidden girl , hiiiiiiiiiiiis , HiLdA BeAuTy , himA7 , HIME SAMA , hisss... , Histia , hiva-20 , Hiva-72 , HO$NA , hodeys , Holooooooo , homa shahheidar , homa41 , HOMAYONN , homi92 , honey-asal , honorable me , hoora.sh , hooriehgholami , hoorra , horaa , hosna.پاییز , hosna55 , hotsummer001 , Houra74 , hyunah , h_h_h , h_t_h_1984 , iahda , ialda , ICE.QUEEN , icegirl78 , icegirle , id001370 , idin98 , Idin98i , ili mah , ir2012 , Iranian Princes , Is_Tak , jaleh1 , jane.austen , janjan-72 , jarmefkhis , Jasmine.Ch , jeghel1994 , jerk girl , jery jon , jessica callen , jey-jey , jo-jo , joana , jojo90 , JonasRahimi , joodi abot , JoOjOo Bala , joooody , justina39 , k*s@m!.T , kamand131 , Kamandooo , Kasraamini , KATHRINE , katrin1369 , katy , katy f , katy.love , katy_kiani , kaviri , keyhane , kfdh , khakbaz , Khale sooske , khanoom noor , khanum gol , Khatereh712 , khatooonn , KHJ.N , Kho0o0o0Sh MaZe , Ki Mi Ya ● $h , kiana jon , kiana-kiani , kiana1999 , kim 98 , Kim Aida , kim-rah , kimberly , kimi khoshgele , kimi-vorojak , kimi11098 , kimia zz , kimia.76 , kimia.ace , kimiagari , Kimianana , kimia_95 , kimiya98 , kimuliiiiiii , king9090 , kissroll , kiumars , kr@m.R@ , L!nA , l.aphrodit , l.m13 , ladan khanoom* , Lady Kindnessツ , lady moon , Lady Sky , laleh.winter , lalehjoon , laya98 , le y la , Le!lY , legend69 , Legendary Girl , leila banoo , leila.kh , leila50963 , leilaadel , leili.b , lia4 , lida vampire , lili 20 , Lili-663 , lilijinan , liloe74 , lilu , Lily Evans , Lindie , Lioda , little princess , lonely *73 , looli jun , LOVE LIKE THIS , love mazyar , luna.brillante , luna_ma7 , m Д 러 в υ β Ξ , m.a14 , m.h73 , m.o.n.a , m0nire , m0zhdeh , m2ra , m3hrara , m@ry@m75 , m@ryam_72 , m@ya , Ma Neli , maahnoosh , madame arefeh , mademoiselle , madmazol , maede7 , maedeh love , maedeh.shg76 , maedeh217 , maedeh78 , mahak19 , MAHASA , MahAsa*** , mahboob505 , mahboubeh69 , mahdieh.... , mahdieh021 , Mahdis 77 , mahdis-d , mahdis_m , MaHdIs_P , mahdiye18 , mahdi_e561371 , mahed10 , Mahi jo0o0n , mahi62 , mahisaa , mahnazmom , mahnia.77 , Mahsa . Saman , Mahsa khazaei , mahsa moshakhas , mahsa shakiba , mahsa.256 , mahsa.76 , mahsa.98 , mahsa.f.h , mahsa.g.75 , Mahsa.Sohrabi , mahsa.tmu , mahsa6510 , Mahsa7500 , mahsa92 , mahsa9395 , mahsademon , mahsan69 , mahsany , mahsa_128 , mahshad.m262 , mahshid/Hk , Maht!sa , mahta gm , mahta-r , Mahtab 75 , mahtab soltani , mahtab.k , mahtab10 , mahtab22 , Mahya 84 , mahya :D , mahya*97 , mahya7763 , mahyas16 , mahzoon , Maisa_rad , Majid.M.K , malmal91 , malus , mama maryam , mamas2 , maneli1995 , maneou , mania noonooiy , mania-h , maniya70156 , Mano Baroon , Mansoure 391 , mansuri , Mantral , Maral 78 , marale , maralhonarypour , maralkvn , MARDE_TANHA , marie soleil , mariya-n , mariya72 , mariyam , MaRjaN 78 , marjan khanom , marmar69 , marmar7452 , marmara25 , Mary.Maryam , mary.tatallo , maryam banoo 60 , maryam gol , maryam ss , maryam-pj , god presence , maryam2005 , maryama1992a , MARYAMGOL , maryami.aramesh , maryamm1990 , maryammmmmm6 , maryam_m1112 , mary_kz , marzie.faraji , marzieh_h , marzik , masi.eshghi , masi20002 , masoud1992 , Masoumehmkh , mastan jojo , master mahsa , matineh77 , matin_a , Mavis Drakula , maya 74 , MayaShi , ma_na , MeDiA Es , mega , megomi , mehan* , Mehdi7676 , mehr22 , mehrave09 , mehrazar , mehrdokht , mehrgan_kochak , mehrnaz_k , mehrniaa , Mel!i!ka , meli ka , melika.h.79 , melika.sh.m , Melika1997 , melika60 , melikarozl , melikbelik , Melisa , mellina2000 , meloda , mery75 , meysan , mfr60 , mig.mig , miiiina , Mikrobe-Sorati , milad.69 , miminaz , min00o , Mina , MINA JOOJOO , Mina khanum , mina.77 , mina.bala , mina.zoroaster , mina87 , mina_75 , mina_bala74 , minoo.k , minoo717 , miny , miracle72 , misa chan , misaa , misha96 , mishapasha , Miss A , miss jojo0o , miss mahshid , miss mona , Miss! , misS.R , miss_mass , miss~lone , mitsunari , mk70 , Mmojack , mn_ra_6469 , mobinaa , mohaddese 2013 , Mohadese---Mj , mohadese020 , Mohadeseh75 , moltafet , Mona 78 , mona joojo , mona7505 , mona80 , mona92 , monae , monaliza-1 , monarch99 , monir12 , MoniRe.S , monster1373 , moon3318 , moonlighte , moons daughter , moon_light , moootiii , Morvarid 1 , morvarid23 , motahare.f , MotiAmiri , mounes_jon , mozhan gigil , Mozhdeh.v , Mozhgan6 , Ms. JOKER , MY LOVE. , mzd_pmd , mzm1368 , mαя¥αm , N!l00f , n!lo0o0f@r , N-berjis , n.d.sari , N.Y 1376 , n00Ra , n@f@s , nady48 , nafas*n , nafas.10 , nafas.bandar , nafas44 , nafas5236 , Nafas69 , nafas75 , NAFAS76 , nafas7878 , NAFASSS71 , nafasy , nafas_14 , nafas_joon , nafis.m , nafis01 , nafise goli* , naghme 73 , Nahal.b , nahal_ma97 , nahid lucky , Nahid-hj , Najme-97 , namakdoon , NaNa 2000!!! , nana003 , nana91 , narges 18 , narges.gh , narges.n , narges21 , narges71 , narjes*** , narvin 86 , nasim j , nasim sheytone , Nasim.BH , nasim78 , nasimpajhoohi , nasimsg27 , nasrin.j , nasrini* , nastaran slmh , nastaran.r , nastaran1351 , nastaran86 , nastaran_702 , Natasa , naughty.angel , NazAlmas , nazanin-a , nazanin.ba , Nazanin3 , Nazanin_8832 , nazbaran , NazGol.1377 , nazi jooon , nazisaki , nazi_bec , nazi_gf2010 , ne.vorujak , ned67 , neda gh , neda.y , nedneda , neg neg , neg nego , negar*pb , negarh91 , negar_rhn , Negaг , negikomando , negin gold , negin kh5 , negin-76 , negin-joon , negin-kh , NegiN. , NEGIN1378 , negin17 , Negin96 , Negy , ni yaz , niayeshenasime , niazam , niazruby , NiceNoice , Night Mair , nik2000 , Nika-Aria , nika1771 , nika56 , nika96 , Niki f , niko.lili , niky1375 , nila23 , Nili2013 , Nilo0far-34 , nilofar abi , nilofar N , nilofar.kh , nilok , niloofar1999 , niloofarane , nilou94 , Niluphar1375527 , ninijoooon , nioosha.AR , nita_rad , nlp16001 , nmari , nnnn11 , no0obo0ody , nokia5800 , nono950 , noooor , noore mahtab , norsa , noting , nrezaii , nutty , omidk , onlygirl121 , orange..A , orkidehyesurati , osweh , OutlawGirl , p@r!sa , p@rim@h , P@RNIAN , paladinvahid , paliz-sm , pani.moghaddam , paniza321 , paniz_g66 , pantea_98 , paradaice , paradise2013 , paramour , parastesh25 , parastoo_joon , pardiis , Pardis 15 , pardis 78 , pari.malusak , paria.v , paria66 , Paria_N , pariedarya , PaRIi-Sa , parinaz.m , parisa pm , parisa*M , parisa2000 , parisabeheshti , parisun64 , parizad. , parmida75 , parmis86 , parmisss , parnein , PaRnIa.Pjs , parnian77 , parnian99999 , parnon , parparpar , parshan 77 , parshana , Parva jon , parvaeh , parvinah , Pary Naz , Parya14 , Payphone , Peart , pegah.hem , peGol , pegyy , pelin_71 , perancesfafa , persian boy_22 , Pieta , pikasooo , pink princess , Pink*rojano , pinkrazberry , pishiii , pitishka , poesh , pointeh , poodi , Posiden , Queen SaRa , QuEeN-HaStI , R am , r o n i k a , r.a.a , R.A.H.A , r.roohi31 , R@dvin , rada jooooon , Raha jOOOOOOOOn , raha*_* , RAHA.2 1 , Raha.74 , raha.79 , raha1707 , raha28 , raha288 , rahabano76 , rahakh , raha_16 , raha_70s , RaheBipayan* , rahileh , rain ... , rain love , rajabizahra33 , ramanava , rana.k , Rana.S , Ranajoon , Randy Or , Raniya95 , raspina0021 , ratanaz , rayhane22 , raz gol , razin 75 , raziye14 , real girl , red_rose , Rehi 76 , reihan777 , Reihaneh.s , reihanju , reihon , renesme cullen , Respina-3a2r , reyhan.shr , reyhan2 , reyhane149 , Reyhaneh.77 , reza635 , reza9000 , rezaei61 , rezi_7m , rezvanehfr , Ritzy , roahan , roamer* , Robin Hood , Rodes , rokha75 , rokhsan , romi-na , Romina-77 , romrom , ronak70 , Ronika-radan , roosana , rosha4652 , roshanak2709 , Roxan M.Kian , roya e man , roya.r.r , roya1365 , roya62 , ROZ GOL , Roza18 , roza_sh , rozhina , rozok , ro_kh , Rroshi , Ryhan , s /\ h /\ r , S*H*A*K*I*B*A , s-haaniyeh , s.da70 , s.sh.alone , s1375s , s?h?r , S@M@R , S@yan , Sa#aR , SaAaRaA , saba potter , saba12 , saba28 , saba_h , saboli , saboodarda , saboura78 , sabra238 , sabrina1996 , sabzapari , sadaf* , sadaf.a , sadaf.sh , Sadaf_A , saeide735 , saeideh71 , saghar.. , saghi.m , Saha 97 , sahaaarr , sahar mj , sahar ss , sahar-joooon , sahar.a , sahar.shn , sahar.z , sahar021 , sahar32 , sahar71 , sahar97 , sahargoogoo , sahari , SahariX , saharjojoo , sahel2000 , sahelii , sahely , sahel_m , saiideh , sajedeh d.m , salvi_0122 , Sama & Stars , SaMa-XoX , sama33 , sama717 , samanda , samandf , samaneh ghasemi , samiLDK , Samin 16 , samine2013 , saminnnnnnn:) , SAMIRA BANOO , samira-76 , SaMiRa.jigli , samira2712 , samira75 , sam_2012 , Sana gholipour , sana jb , sana756 , sana77 , sana96.an , sanam.ahmadi , sanamhapoo , sanamjooje , sanaz 96 , Sanaz.MF , sanaz2000 , sanaz75 , sanaz_95 , sanaz_99 , sania555 , sanix , sanni , sany2000 , saprina* , sara 18 , sara 86 , Sara fenghele , sara parvizi , sara## , Sara-gh74 , sara-hs , sara-mp , sara.jooooooon , SARA.L , sara.R , sara1988 , sara51 , sara96 , sarab morady , sarah1 , saraia , saraice , sararogue , sarassgirl , saratab , sarax , sarayf , sara_1360 , sara_sh , sare_kh , sargooool , sari045 , sarina. , sarv naz , Sarvin.M , sasar.tr , Saye joojoo , saye70 , saye98 , sayeh66 , sayta.m , Sea Daughter~ , sedona , Selda96 , sepeedeh , Sepid , Sepide.E.R , sepide25 , Sepideh.ET , sepideh15570 , sepideh1991 , sepideh1993 , sepideh76 , sepidehgalaxy , sepidehri , sepidiii , serentipiti , Sergeant , Seta jojo , SETARE SOHEYL , setare-bahari , setare3141 , SETAREH-99 , setareh06 , setareh_shab , setayesh.y , setayesh1363 , seti jojo , sevin jooni , sevina1 , sh & m , sh8000 , shaady , Shabah eshg , Shabnam t , shabnam*z , shabnam0000 , shadi 11 , shadi 936 , shadi googooli , SHADI.71 , shadi1356 , shadi256 , shadi76 , shadowlight , shagha27 , shaghayegh.t6 , shaghayegh75 , shaghy joon , shakiba_2510 , Shakila joon , shamim200 , shamsa 51 , shaqayeq76 , sharafi , sharare.afs , sharareh 78 , sharmina , shatot , shayan barati , shayesteh 96 , shazde koochool , sheida16 , sheida_953 , Sheila-Sh , sheyda315 , sheydajoooon , shida.m , TAHMINEH92 , shima7 , shima72 , shimablue , shima_new , shinshina , shiny star1 , shirin hydari , shirin63 , shirin67 , shohreh_jinstag , shoshak , SHU SHU ABI , sh_shivol , sibsorkhhava , siiiiiima , siima , silent19 , sima.a92 , simaaaaa , simai , simaN , sima_a_111 , sima_sun , simindokht , simsim20 , sIna 98 , sinatra1995 , sintia , sisi7070 , Sky Angle , sky city , Sky_GiɌl , sm71 , smaaeeli , smbaran95 , smir , snappy , snia , Snow Dream , snow girl105 , sobdaughter , sogand n , Sogand.I , sogand_ataash , sogol21 , soha.ninisha , soha93 , sohad , sohee , soheiila , Sohey36 , sokot shab , somaye_t , soode , sooooogand , soudi94 , soughand , spgsara , spong bob , SPR!NG G!Rl , spy.woman , Ss4S , ssssoha , stone love , sudabe sh , sun gir*l* , sunshinegirl , suny-s , Sun~Shine , sushiyant11 , Sutra , suzi sun , suzmani , svryang , sydney , szszsz , T.A.C 7 , tabi-72 , tahmin67 , talnaz , tanaz 16 , tanaz-a , tandissssss , tanha tarin , tanha-69 , Tanha1376 , tanhai mahz , tanha_0111 , TANIN18 , taninsepehri , TanNazZz , Tanya55 , tara m2 , tara s , tara-r , Taran0m_SH , Tarane.Soltani , tarane20 , taraneh joon , Taranom 25 , TARANOMEMEHR , tarasamimi , tarlan-12 , tati-lancer , tayebe-h , tears_sky , teddy 23 , telka92 , terme.21 , tghyasfr , the shadow girl , tiam733 , tida1995 , Tifani Jon , tiffany17 , TINA. J , tina_2000 , ti_na60 , toka-88 , toofanz , tooska banoo , ToPa , tpirouz , TrY 4 FLY , tsunami , ttttmmm , Universe95 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , Vaaleh , valehjoon , Vampir. Girl , Vard , vdaxxsh , Vida 76 , vida*71 , Violet.e , virago , viyolet , viyolet72 , viyoo , vj_90 , vorooojak77 , white-sky , winter emerald , Xmahdii_e , XXNightAngelXX , Y@A@S@Y , YaaaaC , yaasii789 , yas yas , yasaman10 , yasaman20 , yasaman27 , yasamin khanoom , yase banafsh , yasesabs , yashkin , yasi9 , yasinfdf , yasita , yasna:s:.: , YaSsii_highclas , yas_m , yegane34 , yoshgin , you &i , yutabahoora , z.asadi , z.h.r , zahra 15 , Zahra IR NJ , Zahra Mokhtari , ZAHRA*N , zahra.gol , zahra.rasty , zahra.sh.ir. , zahra1374 , zahra7777777 , zahrassh4 , zahra_126 , zahra_73 , Zahra_97 , zahra_jk , zahra_mir , zahra~zzz , zainab1997 , zakhan , zakieh.h , zan ordibehesht , Zara.D , Zari jOojOo , zari60 , zebeli , zeinab-ag , zeinab.73 , zeynab f , ZeYnAb KhAnOoM , zeynab.64 , zhabibi , zhaleh shabnam , ziagol , ziro , zizi.m , zizi1996 , Zjooojooo , zmnm , zohreh.h , zohreh.zarei198 , zohreh1990 , zoogi , zozo_z1988 , ZZ.RR , zz_k , _black Flood_ , `leili` , |SarA_S| , |Shaghayegh| , ~ AnaR KalÎ ~ , ~ MaTi KhAnOoM ~ , ~*7en*~ , ~*fatima*~ , ~2ne2~ , ~@Cm~ , ~alone girl~ , ~Ani Joon~ , ~ELAHE~ , ~elin~ , ~foroozan~ , ~mehrnaz~ , ~Niayesh~ , ~pegah*h~ , ~sahar~ , ~Sepideh_farhadi~ , ~Setareh Bano~ , ~soomi~ , ~The14th MooN~ , ~Y a S n A~ , ~مریم 2020 ~ , §parnian§ , «zahra» , ®€¥#@n€# , °Hal¡¥aS° , °SetareH° , °°₩õ££@₩$°° , ÐÌñÄ , ÐOҜH] JÎG@R , ×AhOo× , ×Mahdis× , ×mahla.r:.: , ȤÅῌɌÅ , ˙·▪●MAHROO●▪·˙ , ˙·▪●Nilsa●▪·˙ , ˙•●Bahar●•˙ , ρąяміŚ , мαяℓιкα , ҲSHABNAMҲ , آبی استقلال , آتشدخت , آتوسا رضایی پور , آدرینا61 , آرا96 , آرام.د , آرام25 , آراگورن , آرتمیس 98 , آرتمیس نظرپور , آرزو تهرانی , آرسین2 , آرشیوا , آرنوشا , آرنیکا , آزی جونی , آسوده , آندريا2000 , آندیا... , آنـــشرلی , آنی تا , آیه* , اتل و متل , اتوسا جون , ارغوان 67 , ارغوان76 , ارمغان شادی , اروانه , اسماء کرمی پور , اسمون , اشك اسمون*باران , ال بانو , البالو ترش , الناز72 , الهام جوكار , الهام4 , الهام72 , الهه شهریور , الهه7 , الیرا , الیکا 76 , امتیس 69 , انابل , انتي عشق , انگشتر , انگیلینا , انیسا78 , اوا3 , اوژنی , ايمانه٠٠٩٨ , اژدر , ایاتای , ایراندخت* , ایرسا. , ایلسا , ایماز , ایپک یولی , با نمک , بابا-لنگ-دراز , باران شب , بارون13 , بازیگوش , بانوی آبی , بانوی برفی , بخاری , بغض شکسته , بــــانــــو , بلفى , بنفشه18 , بهار بارانی , بهار گل , بهار1388 , بهار91 , بهاران81 , بهاره.ح , بهارک 1375 , بهداد , بهشت شرقی , بي بي فري , بیانکا , بیتا1992 , بیــ رنــگــ , تاتيانا , تانیا ج , تانیا72 , تبسم+ , ترسا اراسته , ترسا اميني , ترنج فاطمي , ترنم , ترنم عسل , تـرنج فاطمــي , تنها... , تهران بانو , تو زیبایی , تکراری , تیام 1993 , تینا تیتی , تینا97 , ثـمیـن , ثمره 82 , ثنا77 , جستم ملخک , جلو بیا , جوجه تیغی , جوجو خوشگله , ح ک1374 , حریم1 , حس آشنا , حسام89 , حسینی شاکر , حلا خانوم , حنانه 14 ساله , حنانه.. , حنیفا58 , خاله قزي , خانم ایراد گیر , خانم فسقلی , خانوم کوچمولو , خاوردخت , خورشیدک , خوشه طلایی , خیر ندیده , دختر بارون , دختر حنایی , دختر رویایی , دختر شیطان , دختر گرما , دختربی حوصله , دخترشیراز , دخترک برفی , دخترک حنایی , درناز , دروغ شیرین , دریا دلنواز , دلارام20 , دنیای صورتی , دنیز. , ديـــار , دينا رادمنش , دکتر نانا , دیان , دینام , رابین * , راتمینار , رازدخت , راسا , رز سیاه 73 , رز صورتی ... , رزا جون , رزا12 , رزصورتی , رستگار4006 , رعنا2 , رنگ آرامش , رها 69 , رها 72 , رها در باران , رها76 , رهایش* , رودنا , روياي ياس , روژین21 , رویا(dream) , رپ رپ , رژین.م , ریحانه 76 , ریحانه 77 , ریماس , ز=زینت پدر , زرین دخت , زهرا رضایی , زهرا شاه میری , زهرا* , زهره 65 , زونا , زينب14 , سابرینا64 , ساحل 2010 , ساحلی , سارا-76 , سارا2018 , سارا72 , سارا79 , سارا98 , سارا_رها , سارااااا , ساراییــــسم , سارمیا , ساغر123 , ساقی76 , سامیه12 , سباله , ستاره اقبال , ستاره ومپایر , ستاره کویر , ستـاره , سحر 20 , سحربانو69 , سحرجوون , سسسی , سعیده 67 , سكوت ابريشم , سلما 69 , سمانه 24 , سمیرا سیدی , سوبی71 , سوداا , سوسن زشتو , سوسن65 , سولماز جونی , سوگلی72 , سوگند78 , سپیده دم , سپیدوسیاه , سکوت تنهایی من , سکوت من , سیما بینا , شاه ماهی , شب بی ستاره , شجره , شراره ارکات , شقايق م , شقایق وحشی , شهرزاد ن , شهرزاد.م , شهلاn , شکیلا جون , شیدا احمدی , شیمااا , صحرا73 , صدای پای اب , صدیقه 1368 , طناز 6621 , طناز مشایخی , عارفه. , عاشق رمان خواند , عاطی جان , عرفان 82 , عسل جون1 , عسل جوووووووون , عقیقی , عمه حمی , غزال آریا , غزال*zelzeleee , ف - کوئینی , فاطمه 27 , فاطمه عبدالحی , فاطیما-ش , فاطیما8 , فافانی , فامق , فبیولس , فرانک72 , فرحناز65 , فرخنده۱۶ , فرشا , فرنوش عاشق , فرنوش فاني , فرنوش72 , فرگل1 , فری خطر , فریاد زندگی , فندق75 , فیثاغورث , قاتی پاتی , قاصנڪ څاכּۅҐ , قطره کوچولو , كيما بانو , لادن1377 , لاله92 , لبخند قرمز , لحظه های بارانی , لمیس20 , لیلاحمیده , م.نوری , مائده 2004 , مادام فسقلیان , مالور , مامان آزاده , مامان بهاره , مامان محیا ریزه , مامان مهتابی , مانا2010 , مانی مانا , مانیا_@ , ماه رو , ماهک ماهان , ماهین56 , مبینا87 , متینه۹۹ , محبوبه* , محبوبه_م , محد3 , محدثه فسقلی , محمد حسن424 , محيا موسوى , مدیا خانم , مرزنگام , مرضیه00 , مرواریدجووون , مریم , مریم 75 , مریم خانی , مریم عسل , مریم.فخاری زاده , مریمs , معصومه سادات , معطر , ملکه تاریکی , ملکه خون , ملیسا: , ملیکا 78 , ملیکا متین , ملیکا منصوری , مه جبین.ش , مهتاب جونی , مهدیه رادمنش , مهرساRD , مهرناز69 , مهسا 26 , مهسا***74 , مهسا.میر , مهشاد فتحی پور , مهشاد43 , مونا** , میترا خانوم , میثاق 1 , میشا تنها , میچکا , نازنین99 , نازی22 , نانامی , ناژور , نرجس خاتون , نرگس 78 , نرگس.ح , نرگس.ر , نرگس04 , نسرین بانو , نسرین... , نسرین78 , نسـرین , نسیم صبح گاه , نسیم76 , نصرا... , نغمه13 , نفس مکاریان , نفس14 , نهال جون , نوشین00 , نگار راد , نگارگوگول , نیاز و ن , نیــــــــروانا , نیلا... , نیلو فر 69 , نیلوفر 72 , نیلوفر98 , نیلوفر:-) , نیلوفـــــــــر , هانــــــــــیه , هانی سالی , هانیه خانومی , هانیه نیکو , هرمیون15 , هستی رادمنش , هلیا رها , هلیا11 , هما خانوم , همیسا , هوای بارونی دلم , هیسا , هیلا , هیونگ , ویدا درستی , ویلن سرد , ویولت بودلر , پارمیس خانوم , پانیززهرا , پردیسی , پرطلا , پرنسس آرزوها , پرنيان22 , پرنیان76 , پری دخترم , پریاss , پریناز74 , پریوش .س , پـــ ری سا , پونام , چاله , چشم قشنگ , چشمک 74 , چیکا , ژرویرا , کامن , کایرا.70 , کتی جوجو , کمند , کو اسمم؟؟؟ , کوچولوی من , کیانا شیطون , کیانا پوریزدان , کیمیا 1998 , کیمیا.... , کیوان 41 , گلناز76 , گنجیشک , گوگولی مگولیی , یادگاری20 , یاناک , یلدا تقی زاده , یلدا.م , یلدا2222 , یه دختر1995 , یوتاب شجاع 1 , დshadow girlდ , ღ Mahgol ღ , ღ pArIsAღ , ღdokhtar royaiiღ , ღHesaneღ , •Tαгα• , •●شقایق●• , ◊ نیلوفـر غنچـه , ●ʀσzнiиα● , ☂Rain Daughter☂ , ★A N A H I T A★ , ★☆ SaYeH ☆★ , ☆ملیحه .ج☆ , ♡yasamin♡ , ♥ nazi nazi♥ , ♥Arezoo , ♥GELAREH♥ , ♥HaSty♥ , ♥sama♥ , ♥سکوتــ تلخ♥ , ✖م♥ر✖ی♥م✖ , ✗ sнÁ вη αм ✗ , ✘ღEvil girlღ✘ , ✿SOOSAN✿ , ツ ηarsis ℓavani , ツ נڅــ ـ ـ ـےツ , 。 sIrVαT 。

  7. Top | #4

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    2,965
    میانگین پست در روز
    1.67
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    18,081
    تشکر شده 1,328,801 در 3,834 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    پیش فرض

    اینم از پست آخرمون ...

    دوستای گلم در مورد تصاویر شخصیتا سوال نپرسین ... همونطور که گفتم این رمان متفاوت ترین رمانه منه و به همین دلیل هم تصمیم دارم تصور شخصیت ها رو به عهده خودتون بذارم ... به خصوص شخصیت های اصلی ...
    پس در مورد تصاویر سوال نپرسین ... هیچ کس عکس برای من خصوصی نکنه یا توی گروه نذاره که مجبور به برخورد و تذکر می شم ...
    من فقط یه عکس برای رمان می ذارم که اونو هم منتظر هستم آماده بشه ... سورپرایزه منه ... وقتی اماده شد می ذارم توی گروه ...
    بازم از همه تون ممنونم .... این پست آخر امشب بود ...
    شب همتون خوش و شهریوری

    یهو چرخید به سمتم، اخماش در هم شد و گفت:
    - زهرمار! حرف می زنی درست بزن! می زنم تو دهنتا!
    باید ناراحت می شدم! اما نشدم. تازه دلم قنج رفت. لرزید ... کیف کردم! خندیدم. ترسم ریخت انگار. همه آرامش دنیا ریخت توی دلم. عاشق ساسان بودم ... با همه وجودم. خدا اگه بابا رو ازم گرفت به جاش ساسان رو داد. همه زندگیم خلاصه می شد توی یه لبخندش! دستگاه حرکت کرد و اول رفت بالا ... ساسان با مسخره بازی جیغ می کشید. همین که به چرخش افتاد با همه توانم جیغ کشیدم. فقط جیغ می کشیدم! صدای ساسان رو هم می شنیدم ... وسط داد و هوارش حرفایی می زد که دست از جیغ زدن برداشتم. یه ذره که گوش کردم ترسم از یادم رفت و افتادم به قهقهه:
    - اوی مرتیکه! نگهش دار! من غلط کردم! من چیز خوردم ... وایسا! وای ننه یا پنج تن آل عبا!!! یا امام زمون! اوی حاجی بچه ام افتاد ... ای خدا چه شکری خوردم ... آییی! ایها الناس!
    نه تنها من که دو نفر دیگه هم که کنارمون نشسته بودن افتاده بودن به خنده! صدای خنده هاشون رو می شنیدم چون دیگه جیغ نمی کشیدن! ساسان اینقدر ضجه زد و التماس کرد که یارو بالاخره دلش سوخت و دستگاه رو متوقف کرد. جامون برعکس شده بود! منی که داشتم از ترس خودمو خیس می کردم کلی بهم خوش گذشته بود و ساسان شجاع رنگ به رو نداشت. همین که پیاده شدم و قیافه اش رو دیدم ترکیدم از خنده. دادش بلند شد:
    - زهرمار! رو آب بخندی! شاهزاده ای که باش به جهنم! ببین منو به چه روزی می اندازیا! آبت نبود نونت نبود سالتو سوار شدنت چی بود این وسط! چه خنده ای هم ول داده بودی واسه من اون بالا!
    در حالی که سعی می کردم خیلی هم بلند نخندم که باعث جلب توجه بشه، ولو شدم روی یکی از صندلی های کنار پارک و گفتم:
    - های! جیگرم خنک شد! حقت بود ... پسر بد! هی گفتم نریم! تازه الان به دهنم مزه کرده می خوام برم رنجر!
    چشماشو گرد کرد و گفت:
    - پاشو برو جمعش کن! رنجر هم می خواد برای من سوار بشه! من به قبر بابام ...
    یهو بهش توپیدم:
    - ساسان!!!
    سکوت کرد. چند لحظه نگام کرد و بعد سرشو گرفت رو به آسمون و آروم گفت:
    - نوکرتم بابا ... ببخشید!
    لبخندی زدم و گفتم:
    - رنجر نخواستم پاشو بریم یه پشمکی چیزی بخر من بخورم ... گشنمه ...
    دستمو گرفت توی دستش ، فشار کمی داد و گفت:
    - ای به روی جفت چشمام!!!
    لبخندی زدم و دوتایی رفتیم به سمت محل خوراکی ها. اون روز ساسان رو با همه کولی بازی هاش مجبور کردم هم رنجر سوار بشه هم کشتی صبا! در به در شده چقدر فحشم داد! اما یکی از بهترین روزای عمرم شد. اونقدر که به کل یادم رفت مامان چی گفته و چی کار کرده! آخر شب دست تو دست ساسان در حالی که هنوز هر دو غش غش می خندیدیم برگشتیم خونه. چقدر خوش بودیم ... چقدر خوشبخت بودیم!
    سرمو از روی زانوم برداشتم. بغض لعنتی چونه مو می لرزوند ... رفتم سمت دفتر چه اشعارم. برش داشتم و بی اختیار نوشتم:
    - پشت این شبای زخمی
    یه نفر نیست که بدونه
    قسمت تو کنج قفس نیست
    قسمت تو آسمونه!
    نمی دونستم این واسه کی اومد و توی ذهنم جا خوش کرد و اون گوشه ها لم داد ... برای ساسان که قسمت آسمون شد؟ یا برای خودم؟ خسته شده بودم از یکنواختی ... از تکرار ... از بی کار نشستن! شایدم برای همه زنای این مرز و بوم بود که اینطور نوشتمو گذاشتم قلم این تابو رو بشکنه و بنویسه. زنایی که توی قفس چپونده شده بودن لیاقتشون این نبود. لیاقتشون پرواز بود ...
    قلمم رو گذاشتم لای دفتر و نالیدم:
    - خفه شو شاهزاده خانوم اسیر! الان وقت فمنیست بازی نیست ... به فکر راه چاره باش ... الان وقت اجرا و عمله ... نه فکر و شعار!
    دفترچه رو بستم و گذاشتم توی کشوی پا تختی ... بعدش رفتم سمت پنجره. بازش کردم و باز به ماز روبروم خیره شدم. دنیای منم عین این ماز شده بود پر از راز و رمز. آهی کشیدم، سرمو گرفتم رو به آسمون و توی دلم مشغول راز و نیاز شدم:
    - خدای بزرگ و مهربون ... ازت یه چیز می خوام ... یا بهم توانشو بده تا بتونم حق ساسان رو بگیرم ... یا اینکه منو هم ببر پیش ساسان تا آروم بشم ... اینطور زندگی کردن برام از هزار بار مردن و جون دادن سخت تره ... خدایا ... تو که می دونی ... این دل غرق خونه! درد دارم خدا ... خیلی درد دارم! دارم می سوزم! هر روز و هر شب دارم می سوزم. یه بار غفلت کردم و چوبش رو باید تا آخر عمرم بخورم. خدایا مگه بنده بدی بودم برات؟ مگه از دستوراتت سرپیچی کردم؟!! نه از دستورات تو ، نه از دستورات خیلی از کسایی که به حکم تو از خودشون فتوای من در آوردی می دن بیرون ... خدایا منو می شناسی؟! منم ... دختر سید علی صبوری ... فهمیدی خدا؟!!! من همونم. من شاهزاده سد علیم! نگام کن خدا ... نگام کن و دستامو بگیر! نذار بیفتم. یه عمر تو سرمون زدن و هزار تا تهمت رو بستن به ریشمون صدامونم در نیومد! حالا می خوام صدام در بیاد خدا پس پشتم باش. تنهام نذار. نجاتم بده خدا! از من حرکت از تو برکت!!! توکلم به توئه ... می دونم هوامو داری ... می دونم ...
    بعد از اینکه مناجاتم تموم شد چشمامو چند لحظه بستم و باز کردم. آروم تر شده بودم ...
    رفتم سمت تخت خوابم ... روسریمو از سرم کشیدم ... خرمن موهای مشکیم دورم رو گرفتن، دستی توی موهام فرو کردم و با خستگی روی تخت ولو شدم. خیلی خسته بودم. اونقدر که بدون فکر به خواب فرو رفتم ...


    سلام به همه خواننده های خوب رمان سیگار شکلاتی ... نیمه شب همه تون به خیر باشه ...

    چند روز پیش یه جایی یه متنی خوندم که یکی از دوستان لطف کرده بودن در مورد رمان سیگار ... نه ... بیشتر در مورد خودم نوشته بودن ... من خواسته بودم در مورد رمان قضاوت نشه ... گویا باید قید می کردم در مورد خودم هم قضاوتی نکنید :)

    در هر صورت ...

    کسانی که دارن پیش داوری می کنن بعدا خودشون پشیمون می شن ... رمان من حرفها داره برای گفتن ... حالا که تازه اولشه ...

    برای امشب دو تا پست آماده دارم ... انشالله اگه مشکلی پیش نیاد پستای بعدی رو جمعه می ذارم ...

    همه تون رو دنیا دنیا دوست دارم ... و همه تون برام با ارزش هستین ...


    همینطور که دکمه های پیراهنش رو می بست، نگاهی به سر تا پای خودش انداخت ... اولین چیزی که دید کفشای اسپرت سفیدش بود و بعد از اون شلوار جین آبی روشنش، یه کم بالا تر رسید به پیرهن چارخونه آبی و سفید و سورمه ایش ...بستن دکمه ها تموم شد، دو تا دکمه بالایی رو باز گذاشت و با دست یقه اش رو مرتب کرد و آستیناشو تا نزدیک آرنج تا زد ... سوئی شرت سفیدشو از روی تخت خوابش برداشت و دستش گرفت. با این که هوا سرد بود اما هیچ وقت احساس سرما نمی کرد، همین سوئی شرت هم براش زیاد بود ... همیشه از درون داغ بود و گر گرفته ... با داد شمیم که ازش می خواست عجله کنه رفت سمت در اتاق ... بازش کرد و شمیم رو آماده جلوی راهرو دید ... توی اون پالتوی کرمی رنگ حسابی ناز شده بود، لبخندی بهش زد و گفت:
    - منتظر من نشین ... من خودم می یام ... فقط آدرس رستوران رو بهم بده.
    شمیم یه قدم جلو اومد و غر زد و گفت:
    - اِ می خواستیم همه با هم با ماشین بابا بریم ...
    شهراد با خنده گفت:
    - اوه چه شود! می خوای نرسیده به رستوران همه مون یه سر بریم اون دنیا و بر گردیم ...
    - اِ شهـــــراد!
    شهراد باز خندید و گفت:
    - گفتم که برین ... من خودم می یام. هنوز آماده نشدم.
    شمیم چهره در هم کشید و گفت:
    - اَی!!! عین خاله زنکا می مونی! اینقدر که تو به خودت می رسی من نمی رسم والا!
    شهراد با شیطنت ابرویی بالا انداخت و گفت:
    - آخه در مورد تو فرقی هم نمی کنه! چه به خودت برسی چه نرسی همینی که هستی! چندان فرقی هم نمی کنی ... خدا خواسته اینجوری بشی شمیم دیگه نمی شه تغییرش داد ... باهاش کنار بیا عزیزم ...
    شمیم با غیظ و چشمای گرد شده شیرجه زد سمت شهراد. شهراد هم به سرعت در رو محکم بست و دستگیره رو گرفت توی مشتش. شمیم هر چی سعی کرد در رو باز کنه موفق نشد. شهراد در جواب جیغ جیغ های شمیم فقط قهقهه می زد. شمیم هم بعد از داد آقای شاهد که اعلام کرد داره از خونه می ره بیرون بی خیال تنبیه شهراد شد، فقط با غر غر آدرس رستوران رو گفت و رفت.
    شهراد وقتی خیالش از جانب رفتن اونا راحت شد، با خیال راحت رفت سمت دراور کنار اتاقش. سوئی شرت رو دوباره انداخت روی تخت خواب و شیشه عطر رو از روی دراور برداشت. مچ دستاش رو آغشته به عطر کرد بعد از اون هر دو دستش رو به هم مالید و کشید کنار گوشش، نگاهی توی آینه به خودش انداخت ... همه جا به غیر از صورتش. همه چی تکمیل بود، دستبند زیپ دار چرمش رو برداشت و بست دور مچ دست چپش، داخل دستبند باریک دعای جوشن کبیر رو گذاشته بود و از این قضیه هیچ کس جز خودش خبر نداشت. دستبندشو سفارش داده بود براش دستی درست کرده بودن. سعی می کرد همیشه به دستش ببندتش. البته به استثنای مواقعی که می خواست بره سر کارش. بعد از دستبند گردنبند چرمیشو هم توی گردنش انداخت و با خیال راحت از اینکه آماده شده باکس هدیه شمیم رو همراه با سوئی شرت و سوئیچ و کلاه کاسکتش برداشت و زد از اتاق بیرون. چون کفش پاش بود سعی می کرد از گوشه و از روی سرامیکا بره که فرش رو کثیف نکنه. از خونه که زد بیرون توی وجود خودش دنبال ذره ای استرس گشت اما خبری نبود. فقط دوست نداشت بره ... همین! اما می رفت به خاطر شمیم. همین ...! موتورش رو از توی پارکینگ مخصوصش بیرون کشید، نشست روش، کلاهشو سرش گذاشت و از پارکینگ بیرون رفت. رستورانی که پدرش در نظر گرفته بود یه رستوران معمولی توی غرب تهران بود و خونه اونا شرق تهران ... یه ساعتی طول کشید تا بالاخره به مقصد مورد نظر رسید! همونجا جلوی در رستوران یه جای پارک پیدا کرد و بعد از پارک موتورش و برداشتن کلاهش رفت سمت در شیشه ای و بزرگ رستوران. لحظه آخر دستی توی موهاش کشید و وارد شد. همین که وارد شد جلوی پاش پنج شش تا پله مری مری مشکی دید که یک در میون داخل سنگ هاش چراغ های قرمز قرار گرفته بود و خاموش روشن می شدن. از پله ها که پایین رفت سالن بزرگ و مربعی شکل رستوران پیش چشمش نمایان شد. دور تا دور سالن رو که نگاه کرد تونست بزرگترین میز رستوران رو در خدمت خونواده و فک و فامیل پدری و مادریش ببینه! رستوران تقریباً خلوت بود و از این نظر خدا رو شکر کرد. پوفی کرد اما لبخند زد و رفت به سمتشون. میزهای رستوران پایه کوتاه و صندلی هاش به شکل مبل های چرمی مشکی و قرمز بودن. به نظر رستوران راحت و شیکی می یومد.
    اولین کسی که متوجهش شد شمیم بود که تموم مدت چشم به در رستوران دوخته بود ... از جا پرید و گفت:
    - داداش شهرادم اومد ...
    همه نگاه ها چرخید سمت شهراد و از گوشه و کنار چند تایی پوف و اه و چه عجب شنیده شد! شمیم با دلخوری نگاهی به جمع انداخت و بعدش از جا بلند شد ، شهراد به سمتشون اومد و بلند گفت:
    - سلام بر همگی ...
    به جز اکثر جوونای جمع و عموش و پدر و مادرش بقیه جوابش رو دادن ... یعنی در اصل فقط خاله اش و داییش و محمدرضا پسر داییش و عسل دختر خاله اش و عمه اش. نگاه همه همراه یکی از این حس ها بود، دلخوری، انزجار، بی تفاوتی، کینه و ... شاید حسادت! شهراد شمیم رو که دستاشو از هم باز کرده بود کشید توی بغلش و در گوشش گفت:
    - خجالت بکش وسط رستوران!
    شمیم ضربه ای به پهلوش زد و گفت:
    - می میری یه دقیقه؟! بذار روی این نگار کم شه ...
    شهراد از گوشه چشم نگاهی به نگار دختر عمه شون که اون سمت میز و با فاصله ازشون کنار نوید نشسته بود انداخت. حق با شمیم بود از چشماش کینه و حسادت می بارید. این چیزا برای شهراد طبیعی بود اما گویا شمیم رو آزار می داد. با لبخند گفت:
    - خوب کم شد بکش کنار!
    شمیم خنده اش گرفته بود، خودش رو کنار کشید و گفت:
    - بشین کنار من دادش ...
    صدای پر از تمسخر سپهر بلند شد:
    - آره از اون اول برات جا گرفته! نیست که تو خیلی مهمی! از اون نظر ...
    شهراد نگاه پر از بی تفاوتی تقدیم چشمای خمار و قهوه ای سپهر کرد که وسط میز کنار امیر و عمو حسین نشسته بود کرد و بعد از اون در حالی که می نشست نگاهی هم به باباش انداخت. چقدر دلش می خواست اینجور وقتا آقای شاهد ازش طرفداری کنه اما خیلی سال بود که این آرزو براش تبدیل به حسرت شده بود. پدرش کاملا بی تفاوت، انگار نه انگار، داشت با شوهر عمه اش گپ می زد. شهراد آهی کشید و با همون لبخند محوش، باکس هدیه شمیم رو که به سختی تا اینجا روی موتور سالم نگه داشته بود گرفت سمتش و گفت:
    - بیا جغجغه! اینم اونی که به خاطرش تولد گرفتی ...
    شمیم که با خوشحالی دستشو دراز کرده بود تا هدیه اش رو بگیره، خشک شده و با چشمای گرد شده زل زد به شهراد. نمی دونست گارد بگیره یا تشکر بکنه. از حالت چهره اش شهراد خندید و گفت:
    - خیلی خوب ! فهمیدم ... نمی خواد زور بزنی ..
    شمیم هم خنده اش گرفت، هدیه اش رو گرفت و در حالی که روی میز کوچیک مخصوص هدایا درست پشت سرش می گذاشت گفت:
    - با اینکه بچه پرویی اما مرسی ...

    روی پروفایلم منتظرتون هستم


    و اینم از پست دوم ...

    می دونین؟ بعضی ها فکر می کنن من با انتخاب این رمان می خوام هنجار شکنی کنم ... نه ... من فقط می خوام سطح معلومات خودم و دوستامو ببرم بالا ... می خوام در مورد چیزایی صحبت کنم که شاید کمتر کسی تا به حال دنبالش رفته و در موردش تحقیق کرده ... درسته اصل موضوع تابو هست اما در ادامه خواهیم دید که به دنبال این تابو ممکنه چه مشکلاتی به وجود بیاد که بیشترش از ندونستن ما سرچشمه می گیره ...
    خدا رو شکر من برای رمانم رنج سنی مطرح کردم و همون اول هم گفتم رمان دارای صحنه غیر اخلاقی آنچنانی نیست ... تنها دلیلش موضوع رمان بود و بس! که اتفاقا اگه اینجا ایران نبود خیلی هم مشتاق بودم دوستان کم سن و سال هم بخونن و بدونن و یه موقع توی دام نیفتن ...
    شاید باور نکنین ... یکی از اساتیدمون تعریف می کرد که به تازگی چند تا مورد بین مراجعین خیلی زیاد شده! یکی از اون تجاوز به محارم هست و دیگری میل و عشق به همجنس توی دخترا و پسرای دبیرستانی و راهنمایی!!! شاید اگه یه سری از مسائل توی مدارس بیان می شد ما الان کمتر شاهد این اتفاقات بودیم ... تازه به قول مریلا زارعی توی فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند الان بیشتر افراد تنها به علت حفظ آبرو سکوت می کنند ... و تنها چند درصد هستن که حاضرن به روانشناسا و روانپزشکا مراجعه کنن ...
    دوستان چرا باید چشمامون رو ببندیم و فقط بگین نوچ نوچ نوچ زشته! این حرفا رو نزن! اینا رو نگو! کسی بشنوه چی می گه! اینجا جامعه اسلامیه ... بله درسته! اینجا جامعه اسلامیه اما متاسفانه به دلیل فرهنگ غلط همین جامعه اسلامی بسیاری از تابوها تو کشورمون شده وسیله تفریح جوونامون! چرا نباید ازش حرف بزنیم؟! چرا باید اجازه بدیم این فرهنگ اشتباه نسل به نسل بچرخه ؟؟؟ من حرف می زنم چون اگه حرف نزنم خفه می شم ... من می گم ... تا جایی که بتونم و دستم باز باشه می گم ... کسایی که دوست دارن، همراهیم کنن و بشنون ... کسایی هم که نه ... میل خودشونه ... من اجبار نکردم کسی رو ...

    برای شنیدن نظراتتون بی صبرانه منتظرم ...


    قبل از اینکه شهراد بتونه جوابی بده صدای عمه اش بلند شد:
    - چه عجب شهراد جان! بالاخره افتخار دادی عمه؟!
    شهراد سرش رو بالا آورد. عمه جانش!!! درست روبروی امیر و سپهر نشسته بود و چون توی ردیف خود شهراد بود، شهراد مجبور بود کمی به جلو خم بشه تا بتونه چهره شو ببینه. ابرویی بالا انداخت و با لبخندش گفت:
    - چه کنم عمه ... یه سر دارم هزار سودا! درگیری هام زیاده!
    صدای امیر اعصابش رو به شدت مچاله کرد:
    - آره عمه جون روز به روز مشتری هاش دارن زیاد تر می شن ... آمارشون رو دارم. هی هم می ره بالا شهر ... فکر کنم اونور فتوا صادر شده که عمل این آقا مجازه! نمی دونم والا! آخه از اونجایی که همه امکانات مال این شمال شهری هاست احتمالش هست که فتوا هم خریده باشن!
    شهراد به این تیکه ها عادت داشت پس فقط لبخندی به لبهای گوشتی امیر و چشمای مشکی و درشتش زد و خونسردانه با وجودی که می دونست حرفش ممکنه جنجال به پا کنه گفت:
    - شاید ... باید یه صحبتی با مشتری هام بکنم ببینم می تونن فتوا رو بگیرن؟ اینجوری کار منم راحت تر می شه ... اما تو می خوای چه کنی؟! تو که پایین شهر کار می کنی!
    لبخند از روی لب امیر پر زد! به جاش لبخند شهراد عمیق تر شد و چشمکی بهش زد. چند لحظه ای جمع توی سکوت غرق شده بود که یه دفعه صدای آقای شاهد بلند شد:
    - خفه شو شهراد! هنوز دست بر نداشتی از این خزعبلات! زود باش از امیر عذرخواهی کن ...
    نگاه شهراد چرخید سمت آقای شاهد و خواست چیزی بگه که سپهر وارد بحث شد و گفت:
    - اِ نه مهم نیست عمو ... بالاخره شهراد باید یه جوری خودش رو خالی کنه یا نه؟! نمی دونم چرا نمی خواد بفهمه ما دوستاشیم نه دشمناش! ما اگه حرف می زنیم فقط و فقط صلاحش رو می خوایم برای همینم اگه عصبی بشه و چیزی بگه دلخور نمی شیم ...
    عمو حسینش با قیافه ای برافروخته گفت:
    - می خوام خیرش رو نخواین! شما آدم نمی شین؟! حتما باید اینقدر این حرفا رو بزنه تا همه باور کنن؟!! زندگی اینو نمی بینین؟!
    به شهراد اشاره کرد و ادامه داد:
    - داره مثل سگ زندگی می کنه! صد دفعه خواستم لوش بدم جامعه از شر امثال اون پاک بشن! اما چه کنم که دلم واسه داداش و زن داداش می سوزه! شما دو تا هم اگه یه بار دیگه حرفی بزنین و بخواین خیرخواهی کنین با من طرفین! زندگیتون رو بکنین دیگه!
    شهراد باز هم عادت داشت. فکر تک تک این برخوردا رو کرده بود و بعد اومده بود. نگاش تاب خورد سمت داییش، نگاه دایی کدر و تیره بود، دستشو مشت شده گذاشته بود روی میز ... نگاه از داییش گرفت و همونطور لبخند به لب به عموش گفت:
    - اوف عمو جون! چقدر دلتون پره! مطمئن باشین پسرای شما خیر کسی رو نمی خوان ... اما به خاطر گل روی شما من دیگه چیزی نمی گم. خوبه عمو جان؟!!!
    قبل از اینکه عمو چیزی بگه، عمه ملیحه پشت چشمی نازک کرد و گفت:
    - وا عمه یه حرمت بزرگترتو اقلاً حفظ کن! اینقدر روشن تیکه می اندازی چرا؟!!! خان دادشم که بیراه نمی گن!
    شهراد باز نگاش چرخید سمت داییش، عمو که با همه وجودش چشم شده بود و توی دهن شهراد زل زده بود با دیدن نگاه خیره شهراد به داییش با پوزخند گفت:
    - آبجی خانوم تا وقتی پشت شهراد به دایی سرهنگش گرمه ما هر چی هم حرف بزنیم آب تو هاون کوبیدنه! همون بهتر که هیچ وقت توی جمع ما نیاد ...
    نگاه خشن دایی چرخید سمت عمو که شهراد سریع با نگاهش به دایی التماس کرد و دایی فقط نفسش رو فوت کرد و دستی به صورتش کشید. نگاه شهراد چرخید سمت مادرش که درست روبروش نشسته بود. اشک تو چشماش حلقه زده بود و سرشو تا جایی پایین انداخته بود که چونه اش چسبیده بود به سینه اش ... شهراد عصبی شد ... این تنها نقطه ضعفش بود! تنها چیزی که عصبیش می کرد. یه لحظه قیافه اش در هم شد ... از جا بلند شد ... شمیم سریع دستشو چسبید :
    - کجا داداش؟
    شهراد خم شد گونه شمیم رو بوسید و در همون حین گفت:
    - مامنو نگاه کن! داره عذاب می کشه! بهت گفتم نیام تولدت خراب می شه! اصرار کردی ... می رم که بقیه تولدت به خیر و خوشی بگذره ... خوش باشی داداش!
    قبل از اینکه شمیم بتونه اعتراضی بکنه سپهر گفت:
    - شمیم اصرار نکن بذار بره! خدا وکیلی سخته برام هی حواسمو جمع کنم تنم بهش نخوره یا اینکه لیوانامون قاطی نشه و ... بذار بره راحت باشیم ...
    شمیم از خود بیخود بلند شد و با صدای نسبتا بلندی گفت:
    - شماها همتون حیوو ...
    شهراد سریع شمیم رو کشید توی بغلش و چنان فشارش داد که حرف تو گلوش موند ... آروم گفت:
    - هیش! هیچی نگو ... هیچی نگو که بعدا بخوای واسش جواب پس بدی. می دونی که اگه بخوام می تونم همه شونو با هم بشورم بندازم روی بند خشک بشن! اما زوده .... زوده شمیم جان ... صبور باش ... بهت قول می دم ... امشب که هفده سالت شد بهت قول می دم همه چی درست بشه ... این سن واسه من شوم بود. امیدوارم واسه تو پر از برکت باشه خواهر گلم ... هیچی نگو من می رم! به روی خودت نیار باشه؟
    شمیم بغض آلود کمر شهراد رو چنگ زد و گفت:
    - نرو!
    شهراد با خنده گفت:
    - ااا نگاش کن نی نی کوچولو رو ! نمی رم که بمیرم ... شب خونه می بینمت ... الان هم می رم خونه. فقط قول بده که صبور باشی ...
    - ولی ...
    - شمیم ... قول!!!
    تحکم توی صداش شمیم رو لال کرد و فقط تونست یه کلمه بگه:
    - قول!





    سلام ... سلام به همه همراه های عزیز سیگار شکلاتی و قلم ناچیز من ...

    تا حالا گفته بودم خیلی دوستتون دارم؟

    خوب بازم می گم ... اصن هزار بار می گم ...

    امروز توی اف بی یه متن دیدم که انگار نوشته شده بود مخصوص شهراد عزیز من ... کپیش کردم و آوردم که الان براتون بذارم بخونین ...

    خیلی دلگیره

    پدرم.مادرم.خواهرم. چرا به اتاقم نمیایید ... ؟
    چرا سری به من نمیزنید ... ؟
    می دانم اتاقم بوی سیگار می دهد ... می دانم از در و دیوارش خاکستر غم می بارد
    عزیزانم!!!
    نمی دانید که درد درونم فقط با کامهای حبس شده در سینه ام آرام می گیرد
    مادرم!!!!
    نمیدانی که اتاقم زیر سیگاری کوچکی شده که روزهای آتش گرفته ی زندگی ام را درونش خاموش می کنم
    مادرم سری به من بزن
    می دانم که صدای سرفه هایم عذابت میدهد ... می دانم که کبودی لبهایم اشک به چشمانت می نشاند
    مادرم
    من هم روزی پسر شاد تو بودم ... یادت که هست ... ؟! ولی روزگار خاکستری مرا خاکستر نشین کرد
    تنها شدم ... ! شکستم ... ! آنقدر که آینه هم مرا دیگر نمی شناسد
    به جز سیگارم ... سنگ صبور شبهای بی تابی ام ... رفیق روزهای تاریک و تلخم ... کسی برایم نمانده!!!
    مادر سری به من بزن !!!منو سیگارم انقدر تنها مانده ایم که هر دو بوی رخوت مرگ می دهیم ... بیا ببین که چگونه به پای هم میسوزیم ... مارا از این تنهایی برهان ... فقط چند دقیقه مهمان ما باش ... می دانم برایت سخت است ولی
    مادر سری به ما بزن!!!


    نگاهی به سر در خونه انداخت ... گوشیشو از جیبش در آورد و روی حالت سایلنت گذاشت. رفت به سمت در خونه و زنگ رو زد ... یه تک زنگ بیشتر نداشت، به ثانیه نکشیده در با صدای تیکی باز شد. در رو هل داد و رفت تو ... جلوی روش حیاط خیلی بزرگی می دید که شاید می شد به باغ هم تشبیهش کرد. درختای میوه اش، بدون میوه، همه با برگای زرد پاییزیشون نگاش می کردن. تنها درختی که میوه داشت درخت خرمالو بود ... بدون اینکه با نگاش اینطرف و اونطرف رو دید بزنه از کنار استخر بزرگ و بدون آب رد شد و یه راست از پله های عریض و مرمری رفت بالا. روی ایوون دو ستون بلند با طرح های مینیاتور و رنگ های درهم برهم قد علم کرده بودن ... از کنار ستون ها هم گذشت و رسید به در چوبی خونه. در بسته بود ... کومه کله شیری رو گرفت و محکم کوبید. دوبار ... چند لحظه معطل شد تا بالاخره در روی پاشنه چرخید و باز شد. خدمتکاری در رو به روش باز کرد و گفت:
    - بفرمایید ... آقا منتظرتونن ...
    شهراد تو دلش گفت:
    - سلامم که نمی کنن خدا رو شکر!
    بی توجه به خدمتکار رفت تو و نگاهی به دور تا دور سالن مربعی شکل پیش روش انداخت. کف اون قسمت شیشه ای بود و زیرش سنگ ریخته شده بود. خدمتکار راه افتاد و گفت:
    - اگه مایلین سوئی شرتتون رو آویزون کنین و همراه من بیاین ...
    شهراد بدون اینکه سوئی شرتش رو در بیاره دنبالش راه افتاد. از اون قسمت مربع شکل که خارج شدن وارد سالن بزرگی شدن که دو دست مبل توش به چشم می خورد و چندان هم تجملی نبود! مردی روی کاناپه راحتی یه لم انداخته و مشغول خوندن روزنامه بود. با شنیدن صدای پا سرش رو بلند کرد و با دیدن شهراد روزنامه رو تا کرد گذاشت روی میز و از جا بلند شد. شهراد هم رفت به سمتش و گفت:
    - آقا جمشید؟!
    مرد که حدودا چهل ساله می زد با لبخند سری تکون داد و گفت:
    - خودمم شهراد عزیز ...
    و دستشو به سمتش دراز کرد. شهراد هم دستشو پیش برد و با هم دست دادن. با فشار دست جمشید هر دو نشستن و مرد رو به خدمتکار که منتظر ایستاده بود گفت:
    - برو دو تا قهوه برامون بیار ... زود ... خیلی کار داریم با این آقا ...
    خدمتکار سری تکون داد و با سرعت از سالن خارج شد ... جمشید دستی سر شونه شهراد زد و گفت:
    - واو پسر! تو خیلی جذابی ... جذاب تر از اون چیزی که سالار ح.ر.و.م.ز.ا.د.ه می گفت ...
    شهراد ابرویی بالا انداخت و گفت:
    - لطف دارین جمشید خان ...
    - چند سالته؟ ... امممم ... نه نگو ... اجازه بده حدس بزنم! بیست و چهار؟!
    شهراد از شخصیت جمشید خنده اش گرفته بود. عین بچه ها بود ... ابرویی بالا انداخت و به پشتی مبل تکیه داد و دست به سینه شد ... جمشید دوباره یه کم فکر کرد و گفت:
    - اممم ... بیست و شش دیگه خودشه!
    شهراد بازم ابرویی بالا انداخت و با خنده گفت:
    - نچ ...
    جمشید با هیجان گفت:
    - چه چال های بامزه ای داری تو!
    شهراد خنده اش رو جمع کرد و گفت:
    - ممنون ...
    همون لحظه خدمتکار اومد توی سالن. بدون اینکه نگاهی به شهراد یا جمشید بکنه فنجون های قهوه رو جلوشون گذاشت و گفت:
    - دستور دیگه ای نیست آقا؟!
    - نه برو ...

    نقدی دارین بهم بگین ... پستای بعدی رو هم الان می ذارم ...


    تا حالا به این فکر کرده بودین که قضاوت از روی ظاهر تا چه حد ممکنه طرف رو خورد کنه؟! امکان نداره هر کدوم از ما یک بار از روی ظاهر کسی قضاوت نکرده باشیم ... و امکان هم نداره کسی از روی ظاهرمون قضاوت نکرده باشه ... حداقل من که به وفور چشیدم اینو ...
    کاش بعضی وقتا می شد چشمامون رو بشوریم و طور دیگه ای به طرف یا به قضیه مورد نظر نگاه کنیم ...
    کاش می شد بعضی وقتا فقط یه لحظه خودمون رو بذاریم جای کسی که نشستیم روی کرسی قضاوت و قضاوتش کردیم ... کاش ...
    حرفام مخاطبش خاص نبود ... دلی بود ... بعضی وقتا دوست دارم مثل مامان بزرگا اندرز بدم ... اینجا که طبق خواهش من سن و سال پایین زیاد نیست پس بعضی وقتا دوست دارم حرفای بزرگ بزرگ بزنم ... حرفایی که مامانا همیشه می زنن و ما از کنارش آسون می گذریم ...
    چرا بعضی وقتا نقش مامانا رو بازی نکنیم؟ یا نقش باباها؟ بالاخره ما هم یه روز مامان بابا می شیم ...

    خوب بسه ... می ریم همراه بشیم با شهراد ...

    خدمتکارچرخید و از سالن بیرون رفت ... جمشید نگاهی به شهراد کرد و گفت:
    - خوب می گفتیم ... خودت بگو چند سالته؟
    - سی و یک ...
    - به!!! اول سن هلو شدن پسرا ...
    شهراد پوزخندی زد و هیچی نگفت ... جمشید باز پرسید:
    - دانشگاه رفتی؟ چی خوندی؟! چی کار می کنی؟ کارت ماساژه ؟
    شهراد نمی دونست اومده اونجا برای ماساژ یا برای بازجویی گفت:
    - دانشگاه نرفتم ... وقتشو پیدا نکردم ... دیپلم ریاضی دارم ... شغلم هم مربیگری باشگاه و ماساژوریه ...
    - سالار خیلی از ماساژت تعریف می کرد ... کجا دوره دیدی؟!
    - تایلند ...
    - به به ! خیلی هم عالی ... خوب دیگه از خودت بگو ... چرا دانشگاه نرفتی؟ حیف تو نیست؟!!
    - گفتم که ... شرایطش رو نداشتم ...
    جمشید قیافه ناراحتی به خودش گرفت و گفت:
    - چرا؟! چی شده بود مگه؟!
    شهراد فنجون قهوه اش رو برداشت ... بدون اینکه جوابی بده لاجرعه سر کشید و گفت:
    - بهتره بریم سر کارمون ... من عجله دارم جای دیگه هم باید برم ...
    جمشید اخماش در هم شد ... اما حرفی نزد ... بلند شد و گفت:
    - بریم اتاق من ...
    شهراد به دنبالش راه افتاد ... از پله های مارپیچ وسط سالن بالا رفتن و به طبقه دوم که کلش یه راهرو بود و چند تا در رسیدن ... شهراد بدون اینکه جلب توجه بکنه مشغول دید زدن اطرافش شد ... شش تا در توی اون راهرو بود که همه بسته بودن ... سه در سمت راست و سه در سمت چپ انتهای راهرو یه در مجزا قرار داشت ... درست بین اتاق های راست و چپ ... جمشید رفت سمت اون در و گفت:
    - این خونه هم حسابی قدیمی شده ... باید خرابش کنیم یکی دیگه بسازیم ... شاید یه برج!
    شهراد سری تکون داد و گفت:
    - اما جالب ساخته شده ...
    جمشید قبل از اینکه بره توی اتاقش برگشت سمت شهراد و گفت:
    - جالب و پر رمز و راز!
    نگاه شهراد پر از تمسخر شد و گفت:
    - راز؟!! من رازی اینجا نمی بینم ...
    جمشید هم خندید و گفت:
    - نباید هم ببینی ...
    هر دو رفتن توی اتاق بزرگ جمشید ... نگاه شهراد دور تا دور اتاق چرخید ... تقریبا می شد گفت اتاق برهنه ای بود و این کمی عجیب بود ... یه اتاق مستطیلی بزرگ، که به دیوار روبروی در یه تخت دو نفره بزرگ چسبونده شده بود. همین و بس! کف اتاق موکت کرم رنگ بود و سمت راست یه پنجره بزرگ بدون پرده ... نه میزی ! نه کمدی! هیچ !!! جمشید ایستاد وسط اتاق، کنار تخت خواب و گفت:
    - خوب می تونم ل.خ.ت بشم؟!!
    شهراد نگاه متعجبش رو مخی کرد و جلو رفت، کیف مخصوصش رو پایین تخت گذاشت و گفت:
    - آره ... باید بشین ...
    جمشید بدون خجالت، همینطور که زل زده بود به شهراد دونه دونه لباساش رو در آورد. انگار داشت شو اجرا می کرد براش! حتی به لباس زیرش هم رحم نکرد. وقتی کامل ب.ر.ه.ن.ه شد دستاشو از طرفین باز کرد و گفت:
    - خوب چی کار کنم؟!
    شهراد تو دلش فحشی نثارش کرد، انگار که خودش نمی دونست!! در حالی که طبق گفته های سالار خوره ماساژ بود مرتیکه! گفت:
    - روی شکم بخوابین ...
    جمشید نگاهی به چشمای شهراد انداخت. می خواست احساسش رو از نگاهش بخونه و شهراد کاملاً طبیعی چشم از اندام بی ریخت جمشید گرفت و بعد از باز کردن کمربندش که باعث شد چشمای جمشید برق بزنه، دستاشو آغشته به روغن ماساژ کرد ...
    عادت داشت موقع کار برای انعطاف داشتن بیشتر کمربندش رو باز کنه ... اما گویا جمشید طور دیگه ای برداشت کرده بود ...

  8. 1,615 کاربر از پست هما پور اصفهانی تشکر کرده اند .

    !!!Antoniuos!!! , !!!mah!!! , !!Rosha!! , !aynaz! , !diamond! , !nafas! , !shamim! , !ya30! , # MiTrA.Sa # , #marg# , #sevda# , #فیروزه# , $ parmis $ , $@αʀiT$ , $raha$ , $~SARA88~$ , " yegane" , " ساناز " , "Hasti" , "Lonely Girl " , "Raha" , "sama" , "َAVA" , '@R!N@$' , (*fatemeh*) , (-baroon-) , (mahi) , (mina) , (morvarid) , * Bita * , * narges * , * Rojin* , * selma * , * تبسم * , * سعیده * , **(kimia)** , ***niaz*** , ***ترنم*** , **@**maybe**@** , **atieh** , **AZIN** , **fatima** , **LONELY** , **maryam goli** , **mehrnaz** , **melika** , **Nazi** , **sevdayi ** , **shirin** , **solmaz** , **tina** , **~Ghazal~** , **دختر باران** , *3Pde* , *a.n.i.t.a* , *alien* , *AsemaN* , *asemani* , *banoo* , *BERSIN* , *cleopatra* , *fafa* , *fatemeh , *Fatemeh.K* , *fatemeh.s* , *fatemeh20* , *golshan* , *goodgirl* , *H@sti* , *Helia* , *hoda* , *M00nGirl* , *MAHBOBEH* , *mahdiyeh* , *mahi* , *mahsa* , *MaHtab* , *marin* , *mary , *msbm* , *N*E*G*A*R* , *N@M!S , *nafas.love* , *Night Star* , *niki , *Nooriya* , *padma* , *parnian* , *Peggy* , *S.R* , *S@RA , *SaNaY* , *sara-m* , *setayesh* , *shima* , *Silver Sun* , *sogol , *sorme* , *sweetheart* , *Yal Da * , *yalda* , *yasaman* , *yegane* , *yekta* , *ZeynaB* , *~* Atefeh *~* , *~aida bala~* , *آویژه* , *الف* , *تک-ستاره-شب* , *دخت تپل* , *دختر دریا* , *سكوت باران* , *سمیه م* , *فریاد زیر آب* , *مائده* , *ماری* , *ونوس , *پریسان* , *یاقوت* , *یک آسمون آبی* , --Nila-- , -ghazal- , ...AraS... , ...BaHaR... , ...maedeh... , ..fatima.. , ..nafise.. , .::HILA JOJO::. , .:RezVan:. , .elina. , .MAHBUBEH. , .mahsa. , .MojGan. , .parniya. , .samira68. , .اقاقیا. , 115-مروارید , 13671107 , 1:59 P.M , 2rrin , 3561 , 6789 , 77 77 , 7979 , 9109024 , 9295743 , :.NeGin jo0n.: , @M!$ , A SH , A.M.C.R.7 , A.p.b , a2sa maingirl , Abandokht , abbas_p , abby7 , abi_aseman , ABR_SEPID , Acinonyx , adish1 , adriana78 , afra. , afroodit , afroz99 , afsoone man , aftabi_14 , aghaghi , aghoz , ahoo16 , aida-love , Aida_24880 , ailin1365 , airena , Aisankn , Ala 77 , Ala88 , alikhademi , alireza0939003 , ali_z , alma8525 , almaramanda , almas sharghi , AlMaZ692 , alone nurse , Ami Tis , amili_s95 , amirhossein76 , amitida24 , amore , ana* , Anahel k , anahita77 , anahita98 , Anashid , anastasia2 , Angelical , Ani!is , anita76 , anna43 , Anti_Boy , apame , AR0sha , Ara19 , ara6 , Aram 73 , architact2010 , arefe jooon , arefe90 , Arefeh.Jm , arezoo1991a , arezoo71 , Arezoo91 , arezoojigare , arijooooon , arina17 , arnela , arqavanii , arshida1994 , arshin.R , Artenus , artmis73 , Aryan Dokht , asal-1412 , asal172 , asal94h , asali75 , asalie , asalkotole , Asalo0o0 , asaltsh , asal~khanoomi , asaree , asefeh77 , Aseman kavir , asenatt , ashk eshgh , asma_m , asrin_1994 , atefe.t@heri , atena 78 , atena73 , athena77 , ati joooon , ati-74 , AtI2020 , atieh72 , atish69 , Atishak , atlantis , Atrisa banu , atyek , aurora77 , ava-d , AVAmb3HbahanI , avooOoli , Ay San , Ay-moon , ayda90 , Ayda_alone girl , aylin*.* , aynaz69 , Aysan AP , azade6360 , azar** , AZAR-70 , azaseh64 , Azin76 , azita 75 , B*O*S*H*R*A , b.khorasani , baby_girl , bade-zemestun , bahar-77 , bahar1379 , bahar77 , baharboofy , bahareh-bt , baharvaman , bahar_1234 , baii , banooshab , Banooye Koochak , baran 73 , baran hr , baran lonely , baran1116 , baran145 , Baran70 , baran78 , baran_68 , baroon14 , BAZIGAR TANHA , Beautiful Jasmine , behi_jooon , behnaz98 , bela vampire , bella94 , BENEFIT , benq , best g!rl...SH , Betsa89 , bihamtas , bipardeh , bita.shahabi , bitabarfi , Bita_elf , Bita_SA , black wizard , blub2000 , blue _ girl , breathe , busy , bzaimaran , B_A_R_A_N , campfire , Cancer , casio02 , cemira , chica89 , coral12 , D...E...L...L , D.maryam , D0nya , D@ndelion , d@rk night , dada1 , damvand.sk , darinoos , dark chocolate , dark fairy , darkness1374 , Dawn95 , DDDD75 , delafruz.88 , delaram.s , delaram00 , DelARam501 , Delaramad , delasa3 , delka , devilgirl_A , dey-asa , diga , Digital Girl , DINA S , dispassionate , dokhibabash , dokhtare babash , dokhtare_yakhi , Doni.M , donya98 , doon doon , doorin , dooshize.a , dordor , DORI JOOON , doxi bala , dream.star , Eghlima78 , eiliii , elahe 15 , Elahe41 , Elahe~M~ , elahye zibaei , Elena15 , elena1998 , elena_1989 , elham 78 , Elham fa , Elham s , elham-n , elham1992e , Eli 67 , eli felfeli74 , eli78 , eli88 , elia65 , elii bala , ellli77 , elloy , elmira.t , elmiraa_20 , elsa , Elynaz , emigirl , eshghe abadi , estahrij , evalina , eyeda , F.Esmit , f.the , f.z.n , F@rnaz-S2 , f@t3meh.k , f@temee , fa2013 , faeze-k76 , Faeze1375 , faezeh97 , faezeh_2020 , fafa1997 , fafa_f , famdavari , FANNI , faranak-bahari , Faranak^_^ , Farazana_12 , fari ♥ al , fariba44 , faride40 , farimehr-1994 , Farinaz&Sheida , farnam88180 , farnaz76 , farnaz792 , faryad(sf) , farzad.fm , farzaneh-a , farzaneh.mt , farzina , FaTam , fateme 97 , Fateme.R , fatemeh 18 , fatemeh 96 , fatemeh13 , fatemeh1379 , fatemeh878 , fatemehirooni , fatemeh_71 , fatemeh_lost , fati76 , fatiima , FaTiMa anjel , Fatima S , fatima92 , fatima983 , fatimal , fatyma76. , fazijooon , Fearless13 , Feloor , fereshteh27 , fereshth , fina , finghili , fingil77 , forelise , forughi , FowL , fozhi , fshy.24 , fzz_78 , f_ gisoo tala , f_hoshyar69 , f_venus_74 , gelaries , geloria68 , gessi topoli , GH eshghe man , gharar nabood , ghasedak75 , ghazaal_hs , ghazal-xr75 , ghazal1252 , Ghoncheye bahar , girl-of-spring , gitalina , glarion , Golden S , golgoli :D , goli1658 , golnaz.B , golnaz78 , golnuosh , Golnush Sadeghi , GOOL89 , gorgin khan , greengirl* , ha le , hadis joojooo , hadis^___^ , haleh joooooooo , Hanaaaaaaa , Hanak , Haniday , HaNiE 78 , hanieo_O , hanigo0l , hanijonam , haniko1376 , Haniyeh.A , haniyeh120 , hannan jooon , hannaneh_ya66 , hany6636 , harimeshgh , Harry Patter13 , hasteeeee , hasti11 , hasti59 , hediye73 , helen-661 , helen. , helen610 , Helen73 , Helia6 , heliXxXx , heliya76 , Henia , hese_gharib , Heyayas , hi.p77 , hidden girl , hiiiiiiiiiiiis , himA7 , HIME SAMA , hisss... , hiva-20 , Hiva-72 , HO$NA , homa shahheidar , homa41 , homi92 , honey-asal , hooloo41 , hoora.sh , horaa , Hosna.sz , hotsummer001 , Houra74 , Houra75 , hovjo , hyunah , iahda , ialda , ICE.QUEEN , icegirl78 , icicle , id001370 , Idin98i , ili mah , ir2012 , Irana96 , jaleh1 , jarmefkhis , jaroon , jessica callen , jighol , joana , jojo90 , joodi abot , joooody , just older , justina39 , k*s@m!.T , K0s$@R! , kamand131 , kamel1a , Kasraamini , KATHRINE , katryn , keyhane , kfdh , Khale sooske , khanoom noor , Khatereh712 , khatooonn , kiana jon , kiana1999 , kimberly , kimi-vorojak , kimia zz , kimia.76 , kimia79 , kimiya98 , kimuliiiiiii , king9090 , kiumars , kiyana79 , ko0och0o0lo0o , kodaki , kr@m.R@ , L!nA , L0v[-я y∃t , ladan khanoom* , Lady Kindnessツ , lady moon , ladykin , Lale7 , lartmis , le y la , legend69 , Legendary Girl , leila banoo , leili.b , Leily Nd , leiyla , lida vampire , lili 20 , lili pad , Lili-663 , lilijinan , lilu , lina.m , Lioda , lisan , little princess , lmnop , lonely *73 , looli jun , love mazyar , luna_wolfgirl ,