تور


نودهشتیا
فید آر اس اس

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: کدوم شخصیت رو بیشتر دوست دارین؟!

رأی دهندگان
252. نظرسنجی بسته شده است.
  • بـهـراد

    143 56.75%
  • سـورن

    62 24.60%
  • مسعود

    106 42.06%
  • دارویـن

    51 20.24%
  • هاموس

    62 24.60%
  • حامی

    34 13.49%
نظرسنجی با انتخاب چندگانه
صفحه 1 از 53 12345112651 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 526
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    1390,06,17
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    نوشته ها
    1,770
    میانگین پست در روز
    1.68
    تشکر از کاربر
    4,360
    تشکر شده 110,295 در 2,144 پست

    پیش فرض هیچ کسان 3(حقیقت رمانتیک قتل) | sober کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب

    سلام.

    احتمالا کسایی که هیچ کسان 2 رو دنبال می کردن، می دونستن که بعدی هیچ کسان 3 هست.قبلا قولش رو داده بودم.
    و اینکه این رمان به نوعی ادامه ی پسران بد هم هست.دو تا شخصیت از رمان پسران بد ( داروین و حامی) حضور دارن.لازم به ذکره که من به هیچ وجه سعی نکردم این دو نفر رو به زور توی داستان بچپونم و الکی بهشون دیالوگ بدم.درست مثل هیچ کسان 2 ، اینجا هم یه داستان پایه و چند تا داستان فرعی داریم که این 2 شخصیت مربوط میشن به همون داستان پایه.

    سبک داستان :
    میشه گفت ترسناک – هیجانی – معمایی – قهرمانی – جنایی ...(فعلا همینا)

    خلاصه داستان : شخصیت اصلی داستان ، بهراد مثل جلد قبل با کمک جنی به اسم هاموس به مردم کمک می کنه...یه شب که بهراد داره از سر کار به خونه ش برمی گرده یه پسری رو می بینه که توی کوچه مونده و جایی نداره بره،دلش می سوره و با خودش می برش خونه.فردای اون شب مامورای آگاهی بهش خبر میدن که یه قاتل زنجیره ای دنبالشه...کمی که می گذره بهراد متوجه میشه پسری که توی خونه ش راه داده...(اگه گفتین؟!واقعا حال کردین خلاصه رو؟بعدا عوضش می کنم...)



    رمان هیچ کسان 3 ( حقیقت رمانتیک قتل ) | sober کاربر انجمن
    ویرایش توسط sober : 1392،06،31 در ساعت ساعت : 08:40 بعد از ظهر


  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    1392,03,01
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    نوشته ها
    580
    میانگین پست در روز
    1.34
    محل سکونت
    ایــــــ تـهرا ن ــــران
    تشکر از کاربر
    4,130
    تشکر شده 979 در 426 پست

    پیش فرض

    وای صفحه نقد
    تبــــــــــــــــــریک

    ن ک منتقد ماهریم واس خاطر همین

    اولن چ قد بهراد بی چشمو رو مسعود نگرانش شده بود بعد میگن مسعود عصبی والـــــــــا
    دومن واقعن سورن گل گف بعضی نویسنده ها ب شعور ادم توهین میکنن با این کتاباشون( اشتباه برداشت نکنیدا)
    سومنم نداره
    ویرایش توسط niusha_sbr : 1392،06،15 در ساعت ساعت : 03:07 بعد از ظهر
    دفتر خاطراتمو سفیــد می گذارم....
    تنهــــایی..
    نوشتن ندارد....
    درد دارد....


  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    1391,11,18
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,559
    میانگین پست در روز
    2.89
    محل سکونت
    پناهگاهم ...!
    تشکر از کاربر
    6,087
    تشکر شده 1,741 در 1,052 پست
    حالت من
    Kesel

    Smile

    تـــــــــــــبریــــــــ ـــک برا صفحه ی نقد ....
    من نقد کردن بلد نیستم ... فقط می خوام بگم که کارت عالــــــــــــــیـــــــ ــــه
    راستی هوای این بهراد ما رو هم داشته باشیا .....
    تو رو خدا مسعود و بهراد رو آشتی بده گناه دارن آخه اگه بلایی سر بهراد بیاد کسی نیس کمکش کنه که ...
    چرا از حامی و داروین خبر زیادی نیس ؟؟ نکنه این ماجرای قتل و این چیزا ربطی به اینا داره ؟؟؟ آره ؟؟
    خلاصه ای که نوشتی خیلی مشکوکه ....
    من دیه برم لالا ...
    شب خوش
    ویرایش توسط *goodgirl* : 1392،05،07 در ساعت ساعت : 01:42 قبل از ظهر
    مرگ من روزی فرا خواهد رسید / در بهاری روشن از امواج نور
    در زمستانی غبارآلود و دور / یا خزانی خالی از فریاد شور
    مرگ من روزی فراخواهد رسید / روز پوچی همچو روزان دگر
    ناگهان خوابی مرا خواهد ربود / من تهی خواهم شد از فریاد درد
    خاک می خواند مرا هر دم به خویش / میرسند از ره که در خاکم نهند
    آه شاید عاشقان نیمه شب / گل به روی گور غمناکم نهند


  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    1391,11,12
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    2,880
    میانگین پست در روز
    5.28
    محل سکونت
    آغوش خدا
    تشکر از کاربر
    23,818
    تشکر شده 41,750 در 3,241 پست
    حالت من
    Konjkav

    پیش فرض

    سلام خوبی ؟
    نقدی ندارم
    قلمت نسبت به رمان های قبل واقعا قوی تر شده و این خودش جای تبریک داره
    حالات و شخصیت پردازی ها بهتر شدن
    رمان روال خوبی داره
    ممنون که می نویسی .
    اگر دلی را به ناله آری، ز برق آهش امان نداری
    بلا در افتد به هر چه داری، که چوب یزدان صد ندارد
    چو آه
    مظلوم کند کمانه، سرای ظالم شود نشانه
    چو
    برق بگریز از این میانه، که تیر آهش خطا ندارد.

    چوب
    یزدان - مهدی سهیلی



  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    1391,12,21
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    755
    میانگین پست در روز
    1.49
    محل سکونت
    سرزمین آریایی
    تشکر از کاربر
    7,677
    تشکر شده 1,448 در 458 پست

    پیش فرض

    سلاااام
    واااااااای تاپیک نقد و زدی بالاخره
    بیچاره بهراد همیشه تو دردسره
    ولی عجب ماجرایی شده خیلی هیجانیه
    همه چی عالیه هیچ احتیاجی به نقد نیست
    فقط باید اومد اینجا از کارت تعریف کرد
    وای این هاموس قلابی از کجا پیداش شد؟؟؟
    وقتی گفت باید مسعودو بکشی شکه شدم
    ویرایش توسط !i!elham!i! : 1392،05،08 در ساعت ساعت : 12:58 قبل از ظهر


    حقیقت رمانتیک قتل |
    اسطوره | شاهزاده ی گوتیک | سکوت سرد
    پناهم باش | زوال اطلسی ها | رقص خزون | هوای تو







  6. 17 کاربر از پست !i!elham!i! تشکر کرده اند .


  7. Top | #6

    تاریخ عضویت
    1390,11,25
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    70
    میانگین پست در روز
    0.08
    محل سکونت
    tehran
    تشکر از کاربر
    29,932
    تشکر شده 1,131 در 93 پست

    پیش فرض

    سلام خسته نباشی
    اون یارو مو بوره تو هیچکسان 2 حامیه ?
    من پسران بد رو تازه دیروز خوندم , میشه بگی منظورت از چشم الفی چیه ؟
    راستی چشم های لهراد ابیه مگه؟

  8. 17 کاربر از پست مادام بی موسیو تشکر کرده اند .


  9. Top | #7

    تاریخ عضویت
    1390,05,20
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    392
    میانگین پست در روز
    0.36
    محل سکونت
    پایتخت ایرانه زیر قدمام
    تشکر از کاربر
    6,873
    تشکر شده 2,546 در 533 پست
    حالت من
    Khoshhal

    پیش فرض

    نقدو زدی

    تبریک تبریک


    زودتر این مسعودو بهرادو اشتی بده یه جوریه اصلا احساس میکن مکالمه های بین سورن و بهرادم خیلی کمه به

    مقدار بیشتر
    لدفن

    راسی مگه سهند نگفته بود یه دختررو نکشته ولش کرده خوب اون هیچی ازش ندیده یعنی؟؟؟؟؟
    من میخوام دنیامو عوض کنم !
    وظیمه واسه خودم بدوام
    من اومدم که تغییر بدم


    سپند از یکنواختی زندگیش همیشه میناله دنباله هیجانه موقعی که فکرشو نمیکنه دردسر میاد سراغش
    میتونه پا پس بکشه ولی بعضی موقعا کنجکاوی (فضولی خودمون) کار دست ادم میده
    =
    اوهام دات واقعیت


  10. Top | #8

    تاریخ عضویت
    1390,01,29
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    800
    میانگین پست در روز
    0.67
    محل سکونت
    خونمون
    تشکر از کاربر
    6,137
    تشکر شده 993 در 661 پست

    پیش فرض

    تو پست 19 فک کردم واقعا مسعود واقعی و هاموس درگیر شدنا ( تیکه اخر رو دوبار خوندم تا متوجه شدم )
    داشتم پیش خودم فک میکردم بهراد عجب ... که بخواد مسعود رو بکشه
    مرسی واقعا عالی بود
    ترجیح میدهم در تنهایی خود بپوسم
    تا در حسرت تنهایی دیگری غرق شوم

  11. 16 کاربر از پست رها خانووم تشکر کرده اند .


  12. Top | #9

    تاریخ عضویت
    1391,08,13
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    912
    میانگین پست در روز
    1.44
    محل سکونت
    شیراز
    تشکر از کاربر
    25,472
    تشکر شده 6,250 در 1,602 پست
    حالت من
    Bitafavot

    پیش فرض


    سلام، آقا یه چی بگم اول این که من یه ساعت نشستم چیز میز نوشتم به خوشگلی هر چه تمام تر یه سوت دیتا بیس اررور زد و همه اش پرید حس مرگ میکنم الان
    خب خب میبینم که در یه حرکت فوق انتحاری تاپیک نقد زدی و دلمون رو شاد کردی
    اول یه چیز به دوستان گلی که میان تو این صفحه بگم، از همه کسانی که نویسنده گلمون نشاط رو تشویق میکنن ممنونم چون همین تشویق ها روحیه یه نویسنده با سبک متفاوت رو بالا میبره ولی دوستان گلم توجه کنید اینجا صفحه نقد هست و پیام های اینچنینی اسپم محسوب میشه و اگر ادامه پیدا کنه مدیران صفحه رو قفل میکنن و این خودمونیم که از صفحه نقد محروم میشیم، اگر نقد خاصی ندارید پیامبرای نویسنده بدید و تشویقش کنید که مشکلی هم ایجاد نشه، هر چند نقد به معنی نقد منفی و ایراد گرفتن نیست، شما میتونید برداشت های شخصیتون از موضوع رو بیان کنید نظرتون و راجع به حس هایی که دارید بگید، این که حس های مختلف و متفاوت آیا به خوبی بیان شده و منتقل شده یا نه، چارچوب داستان و حدس هاتون و خیلی چیزهای دیگه رو بگید، پس خواهش میکنم این موضوع رو در نظر بگیرید که این صفحه بتونه روند کمکی داشته باشه

    خب حالا بریم سراغ نقد اولین ویژگی خیلی خوب این رمان اسمش هست از نظر من، بخش اول اسم که خواننده رو راهنمایی میکنه که این رمان یه رمان که دنباله رمان قبلی بوده و بخش دوم هم که اسم خاص این جلد هست و اسم این جلد ترکیب تناقضی جالب و درگیر کننده ای داره اول چارچوب رمان رو نشون میده و این که ترکیبش چون یه جورایی جمع اضداد هست جذاب ترش کرده حقیقت+ رمانتیک+ قتل
    اما برای تا اینجا که نیاز به یه سری داده های اولیه هست که معماگونه و درگیر کننده ذهن خواننده باشه خیلی خوب پیش رفتی یه سری اتفاقات رو کنار هم چیدی که باعث درگیری ذهن میشه ولی پراکندگی و کم بودن این داده های اولیه باعث میشه خوانند هی حدس بزنه و تحلیل کنه و دقت کنه که بتونه به نتیجه درست تری برسه و این یعنی بخش شروع درگیر کردن ذهن خواننده پس بخش آغازی رمان خوب بوده، حس های لازم برای هر بخش خوب منتقل شده و خوب به هم مرتبط شدن، اول شوک ناشی از شنیدن این قضیه که مورد سو قصد و حالت های لحظه ای بعد از اون مثل داغ کردن، بی حال شدن و سوزش شدید توی ناحیه قلب، که هم با علم مطابقت داره هم حس شوک رو به خواننده منتقل میکنه همون حسی که خواننده از شوک ناگهانی اون حرف بهش منتقل میشه، اول از شدت وحشت و شوک شدید قلب هم میخواد به پیام مغز پاسخ بده برای فرار هم چون شدید بوده و ناگهانی تخلیه سریع داره و دچار حس های ناخوشایند در قلب میشه و بخاطر تخلیه سریع انرژی دچار آفت فشار و بی حسی شدید میشه
    بعد از اون کلافگی، عصبانیت و عدم کنترل روی برخوردها ناشی از افکار بعدی خبر بد که باعث حرف های تند و کنترل نشده بهراد به مسعود و در نتیجه دعوای شدید بین این دو میشه، بعد دعوای با سرگرد که از سردرگمی ناشی میشه و بعد هم بی حوصلگیش در پاسخ به شوخی های سورن، پس تا اینجا خوب احساس رو و مراحلش رو رسوندی

    اما در مورد کنار هم گذاشتن اتفاقات به شکلی که ذهن رو به راحتی بتونی منحرف کنی قضیه قتل کنار جن گیری های بهراد کنار حضور معنادار داروین و حامی تو زندگی بهراد، مثلا من همه اش فکر میکردم قضیه قتل ربطی به جن گیری بهراد داره ولی وقتی دیدم سهند از این موضوع مطلع و جز ویژگی های مشترکشون نیاورد تا حدودی منصرف شدم از چند همین هم میتونه انحرافی باشه مثلا این جوان ها به شکلی میتونن با جن و این چیزا مرتبط باشن ولی هنوز پلیس متوجه نشده باشه
    یا مثلا این که پلیس ها متوجه حضور اون کسی که فیلم گرفته نشدن میتونه سه جنبه داشته باشه، یا پلیس ها بی دقتی کردن و خوابشون برده که این دم دست ترین فکر میتونه باشه ولی عجیب، یا این که قاتل به شکلی وارد خونه شده که جلب توجه نکنه یا این که همونطور که داروین تونسته بدون هیچ رد پایی روی برف ها از خونه خارج بشه(که یقینا به مدد کمک حامی بوده وگرنه نمیتونست) قاتل هم به همون مددها این فیلم برداری رو انجام داده (دقت که کردید این دو تا قضیه رو تو یه حرکت انتحاری به هم وصل کردم)
    و البته باید دید فیلم دو تیکه بوده یا یه جا و یه زمان گرفته شده مثلا نمای بیرون خونه همون موقعی که داخل رو گرفتن گرفته شده یا نه
    خلاصه قضیه بسی پیچیده است
    آقا من میخواستم تو محبوب ترین شخصیت بهراد رو هم انتخاب کنم بعد دیدم اینجوری که نمیشه محبوب ترین اون میشه محبوب تر دیگه فقط مسعود و هاموس رو انتخاب کردم
    ولی جون خودم این یارو هاموس قلابی بدجور باعث شد مغزم هنگ کنهفکم تا زمین رسید گفتم این چی چی میگه اصلا ممکن؟!!! بعد خوب شد سریع از ابهام خارج شدیما
    ای علی از داغ تو سنگین تر ندیدم به جهان
    در این شب های قدر و دم افطار میگن هر کسی یه دعای مستجاب داره، دعا کنید تیم والیبالمون امشب برنده بازی باشه (تا من سکته نکردم)
    در قیر شب

    فرشته گوتیک
    رقص مرگ
    بلندای زندگی

  13. 20 کاربر از پست dander1000atash تشکر کرده اند .


  14. Top | #10

    تاریخ عضویت
    1392,03,17
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    نوشته ها
    517
    میانگین پست در روز
    1.23
    تشکر از کاربر
    16,558
    تشکر شده 3,110 در 705 پست
    حالت من
    Delvapas

    پیش فرض

    سلام عزیزم.....چطوری؟؟؟!!! خیلی خوشحال شدم بابت تاپیک نقد....ولی حیف...دیر رسیدم...
    راجع به پستای قبلی هرچی که شامل انرژی مثبت و نقد و... بود تو پروفت تقدیم شد...
    اما راجع به این پستا...بگذریم که چقدر ذوق مرگ شدم از دیدن 3 تا پست با هم...
    1.چرا این بچه مشکل خود کم بینی داره؟؟!!!یکم اعتماد به نفسم چیز خوبیه...!!!
    2.نکنه قاتل با جنا همدسته و با هم میخوان دخل بهراد و بیارن...شایدم تصادفی باشه چون بهراد قبل از پیدا شدن سر و کله ی آقا/خانوم قاتل دشمنای زیادی بین جنا داشته...
    3.یه مسئله ی کوچیک نگارشی این که چندین جای این پستا به جای "ه" از کسره استفاده کردی...کسره جایی که مفهوم یه فعل درش نهفته باشه به کار نمیره....
    4.موفق باشی دوستم...
    هیچ کس سرش آنقدر شلوغ نیست که زمان از دستش در برود و تو را از یاد ببرد! همه چیز برمی گردد به | اولویت | های ذهن آن آدم.
    اگر کسی به هر دلیلی تو را از یاد برد، فقط یک دلیل دارد:
    | تو جزو اولویت هایش نیستی! |
    پائولو کوئیلو- عارفانه ها


    توصیه می شود:
    ناگفته ها - بهار حسنی







صفحه 1 از 53 12345112651 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان هیچ کسان 2 (دژاسو) | sober کاربر انجمن
    توسط sober در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 1006
    آخرین نوشته: 1393،05،01, ساعت : 01:49 بعد از ظهر
  2. معرفی و نقد رمان هیچ کسان | Sober کاربر انجمن
    توسط sober در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 365
    آخرین نوشته: 1393،02،23, ساعت : 02:07 بعد از ظهر
  3. رمان هیچ کسان 3 ( حقیقت رمانتیک قتل ) | sober کاربر انجمن
    توسط sober در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 140
    آخرین نوشته: 1392،12،14, ساعت : 10:34 بعد از ظهر
  4. رمان هیچ کسان | Sober کاربر انجمن
    توسط sober در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 96
    آخرین نوشته: 1391،07،05, ساعت : 08:30 بعد از ظهر

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •