نمایش پست تنها
قدیمی ۶ آذر ۱۳۸۸, ۱۰:۱۳ قبل از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
yebandekhoda
کاربر فعال
 
yebandekhoda آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +21 امتیاز     
پیش فرض re: رمان هر چه هستی باش | اولین کار گروهی بچه های نودهشتی

امید متوجه رفتار سارا شده بود و مطمئن بود دلیلش یه دلخوری ساده به خاطر جر و بحث ها نیست و سعی داشت دلیل اصلی اش رو بدونه اما سارا با رفتارش به امید اجازه صحبت نمی داد
چند روزی از روز صحبتش با نگین می گذشت اما تمام ذهنش درگیر حرف های نگین بود و سعی می کرد مثل یه پازل همه ی اتفاق ها رو کنار هم بچینه تا دلیلی برای رفتار امید پیدا کنه اما پازل هیچوقت کامل نمی شد . یک قطعه کم بود و اون واقعیت هایی بود که فقط امید از اون ها با خبر بود .
بازگشتن عمو آرمین به ایران بهانه ای شده بود تا کسانی که مدت ها همدیگر رو نمی دیدند هر روز مهمانی بگیرند . مهمانی هایی سراسر رنگ و دروغ که سارا ازشون متنفر بود .
سارا هر دفعه به بهانه ای از رفتن به مهمونی ها سر باز می زد تا اینکه آن روز صدای نخراشیده زنگ تلفن تمام افکار او را پاره کرد . سارا با صدای بلند فریاد کشید
- یکی توی این خونه نیست تلفن رو بر داره ... مامان
یادش اومد که مامان و ماهرخ برای خرید بیرون رفتن و امید هم خونه نیست تلفن هم دست بردار نبود و انگار قصد قطع شدن نداشت مجبور بود تلفن را بردارد . با صدایی شاکی گفت : بله
با شنیدن صدای پشت تلفن داغ دلش تازه شد صدای پری با همان ادا و ناز های همیشگی مثل پتک به سرش کوبیده شد
- سلام دختر دایی عزیزم چه عجب ما صدای شما رو شنیدیم
طعنه های پری سارا را عذاب می داد چقدر دلش می خواست چند تا فحش نثار پری بکنه اما باز خودش رو کنترل کرد و بی اعتنا گفت
- خیلی مشغولم
- مشغولی یا دلت جایی مشغوله خانوم خانوما
- ببین پری اگه کاری داری بگو چون من اصلا وقت برای کل کل کردن با تو یکی رو ندارم
اما پری دست بردار نبود و دست از طعنه زدن نمی کشید طاقت سارا تموم شد و بی اعتنا به صحبت های پری گفت
- پری بعدا با هم صحبت می کنیم . من خیلی کار دارم . خداف...
ولی هنوز حرف سارا تموم نشده بود که پری میان حرفش دوید و گفت :
- پنج شنبه شب مهمونی داریم حتما باید بیایی
سارا تا خواست شروع به بهانه تراشی کنه پری گفت : منتظریم با
و بعد صدای ممتد بوق در گوش سارا پیچید. نمی دونست این دختر چه نقشه ای براش ریخته که انقدر اصرار به رفتنش داشت اما سارا مجبور به رفتن بود .



زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

ویرایش توسط sama33 : ۲۴ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۰۸:۵۷ بعد از ظهر
yebandekhoda آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
* sogi jOoOn *, *aren*, *mania*, *soodabeh*, *TARA*, *~aida bala~*, -ALI-, -bahareh-, -MARYAM-, -Nasrin-, .:aida:., .ELHAM., 2012, ?98i, abdolghani, alonegirl, alonesachlie, Anahita.s, asal, ASEMAN SHAB, aseman_82, ashoka, Astrgirl, atyek, aygeen, behi_jooon, Behnaz joon, blue berry, brain storm, Cute Calm, darya12, Donya-70, elahe.goddess, elhamtt, elnaz89, emaa, f@teme, faezeh88, farahi, farajoon, fary, ghazale96, ghazalghazal, gheisareh, Goleyas2, golgoli jaan, harimeshgh, hasti59, hiva, honey95, hooman110, kathyn, katy, kimia 2008, lilipoot33_68, m0zhdeh, mahboobeh 98, Mahed, marjanagn, maryam63279, maryamale, miley, Mina, mojan_23, nadjafi, nastaran b, nastarani, nastaran_702, nazi2000, nedaj, NIKSA, nillooo, nina86, nlp16001, P@rya, parshang, patrin, REAL LOVE, rozi-91, safo, sahely, sanaz2000, sang_e_saboor, sara 42, sara9999, sepideh62, shahzad, shakiba_2510, shide, Silber, silverstar, sinsor, Sokout, s_donia323, tghyasfr, Tifani Jon, tina 1989, uranoos, zz_ma, |SarA_S|, αгѕαпα, آذردخت, آليس, اسمانی, اشوزدنگهه, تاريشا, تانی, ترنج خاتون, خورشید خانم, روياي ابي, ساروین, ستاره یخی, علی رضاایران, علیصدر, كيميا 2, مهناز22, مژگان بانو, هانیه, پروانه!