۵ آذر ۱۳۸۸, ۱۲:۴۸ بعد از ظهر
|
#7 (لینک مستقیم)
|
| مدیر ارشد
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۸ محل سکونت: Tehran - Iran
نوشته ها: 11,673
( View Stats)
تشکرها: 96,267
تشکر شده 209,827 بار در 27,593 پست
کتاب مورد علاقه : Gone with the Wind حالت من : | پست بسیار مفید : +22 / -0 +22 امتیاز re: رمان هر چه هستی باش | اولین کار گروهی بچه های نودهشتی - فکر می کردم تو فرهنگی که شما توش بزرگ شدی هم دخالت تو کار دیگران رسم نیست خسرو خان. - عزیزم سارا جان تو که می دانی ما ایرانیها هر جای دنیا که بریم ایرانی می مانیم. و ردیف دندونهای سفیدش را به نمایش گذاشت - - جوجه فوکلی برو خدا رو شکر کن که مهمونی وگر نه از خجالتت در می اومدم – - شما که سر تا پاتون ایرانی مونده خسرو خان . صدای لوس ملیکا تنها چیزی بود که سارا کم داشت. رویش را به سمت نگین برگرداند .از دیدن قطره اشکی که سعی در پنهان کردنش داشت دلش ارزید. با خودش فکر کرد شاید نباید اصرار به آمدنش می کردم. این دختر امشب اینجا واقعا اذیت می شود. حجم سیاهی جلوی چشمش را گرفت: ای بابا چه نازی می کنی دختر بیا یک کم برامون بزن دیگه. - می گم مریم جان اتاقمو راحت پیدا کردی عزیزم؟ می گفتی راهنماییت می کردم. - اوووووه حالا مگه چی شده. بچه ها دور هم بشینین سارا جون می خواد برامون یه آهنگ از اون آهنگهای خاص بزنه. با این حرف مریم همه جوانها یک حلقه تشکیل دادند . ملیکا سریع کنار خسرو جا گرفت پری هم که از اول شب افتخار همراهی به کسی غیر از امید نداده بود. پدرام با حداکثر فاصله ممکن از سارا یه گوشه نشست . نگین هم کنار سارا و روبروی امید و پری. مریم سمت دیگر سارا جا گرفت. - خب خانوم خوش نمک چی بزنم ؟ - اولین آهنگ به انتخاب خودت عزیزم. بقیه رو ما راهنماییت می کنیم. سارا بی هیچ فکر و مقدمه ای آرشه رو روی ویولن به حرکت در آورد... عاشق شدم من ، در زندگانی برجان زد آتش عشق نهانی جانم از این عشق بر لب رسیده اشک نیازم بر رخ چکیده یک سو غم او ، یک سو دل من در تار مویی در این میانه دل می کشاند مارا به سویی از گوشه چشم نگین را دید که اشک چشمانش را پاک کرد و زیر لب زمزمه می کرد زین عشق سوزان بی عقل و هوشم می سوزم از عشق اما خموشم ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی هرجا که بودی من با تو بودم تنها نبودی - بسه بسه پارتی بازی نکن. خسته شدیم دختر با این آهنگ غمناکت. سفارش بعدی . کی می خواد بخونه این آبجی هنرمند ما براش هنرنمایی کنه؟ - من می خونم امید. سارا خانوم بداهه هم می زنید؟ - شما بخون پدرام خان اومد می زنم نیومد نه. دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره - سارا که ریتم اهنگ دستش آمده بود شروع کرد به نواختن. چرا این در و اون در می زنی ای دل غافل دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره نداره ای دل دیگه بار و پر نداری داری پیر می شی و خبر نداری این بار صدای امید بود که در حالیکه به نگین زل زده بود با صدای بلندی ادامه داد: وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی خودتو نگه دار وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی خودتو نگه دار خودتو نگه دار سارا لبخند موذیانه ای که گوشه لب پری بود را در ذهنش ثبت کرد. هر اتفاقی که بین امید و نگین افتاده بود زیر سر این دختره هفت خط بود. - دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره ... اینم تقدیم به سر کار خانم نوازنده. سارا زهر کلام پدرام را نشنیده گرفت و با لبخند تشکر کرد. بعد از شنیدن این ترانه علاقه ای به شنیدن ترانه های دیگران نداشت. ترانه پدرام دهن کجی آشکاری بود به ترانه او . با لودگی های خسرو و خواندن ترانه های آنچنانی لوس انجلسیِِ درخواستی مریم و ملیکا آن شب به پایان رسید . وقت خداحافظی مثل همیشه پدرام عنق یک گوشه ایستاد تا خواهر و مادرش خداحافظی کنند. سارا به رسم خداحافظی از پدرام تشکر کرد و گفت ممنون که اومدید بعد از مدتها تو جمع خانواده بودید. پدرام با لحن گرفته ای جواب داد: کاش نمی اومدم. کاش از پیله ای که به دور خودم تنیدم خارج نمی شدم.همیشه بیرون از پیله پروانه شدن منتظر آدم نیست سارا خانم. شب بخیر . خداحافظ. - می تونم بپرسم این عاشق و معشوق چی می گن به هم که از سر شب حرفاشون تموم نمی شه؟ - بر خرمگس معرکه لعنت. - جانم عزیزم چیزی فرمودید؟ - نه گفتم سوء تفاهم پیش اومده براتون خسرو خان. من و آقا پدرام ارتباطی به هم نداریم. - خب امید خان با اجازه ات ما هم مرخص می شیم. تو رو خدا زحمت نکشین ما راه رو بلدیم. ای خدا این دختر لحظه آخر هم دست از این شیرین بازی اش بر نمی داره. به سلامت عزیزم به زودی می بینمت. سارا با دهانی باز به چشمان امید خیره شد. باورش نمی شد این جملات از دهان برادرش خارج شده باشد. جرات نگاه کردن تو چشمان نگین رو نداشت از سر شب بارها به خودش لعنت فرستاده بود که چرا صمیمی ترین دوستش را در چنین موقعیتی قرار داده بود . احساس می کرد امشب بیشتر از تمام عمرش تحقیر شده هم از طرف پدرام و هم از طرف پری و خسرو. نگین برخلاف دیگران با خداحافظی مختصری راهی خانه شد. آن شب سارا به سختی به خواب رفت . جملات آخر پدرام. غم عمیقی که تو لحن صداش بود. نگاه داغ و پر کلامش. همه و همه مثل صحنه های یک فیلم از جلو چشمانش رد می شد. برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید هرچه از دست می رود، بگذار برود... ! چیزی که به التماس آلوده باشد نمی خواهم، هرچه باشد، حتی زندگی! (ارنستو چه گوارا)
|
| |