۲ آذر ۱۳۸۹, ۱۱:۲۵ قبل از ظهر
|
#9 (لینک مستقیم)
|
| مدیر بخش آموزش
تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت: tehran
نوشته ها: 2,241
( View Stats)
تشکرها: 15,908
تشکر شده 18,287 بار در 3,038 پست
کتاب مورد علاقه : Blue Melody (J. D. Salinger) حالت من : | پست بسیار مفید : +11 / -3 +8 امتیاز سه شنبه دوم اذرماه 89
علاوه بر اينكه ديشب ساعت حول و حوش يك از سايت اومدم بيرون تا بخوام 3 صبح شد صبحم طبق معمول از ساعت 6 از خواب پريدم حسابي هنوز دلم ميخواست بخوابم ولي نمي شد بايد مي شستم درس ميخوندم وحشتناك سرم درد ميكنه بعد از اعصاب خوردي ديشب . كتابمو وا ميكنم يه كم ميخونم ولي هنوز هيچي نميفهمم ميرم دوش ميگيرم ميام يه چيزي ميخورم حالا چشام وا شده ميشينم به درس خوندن 20 تا صفحه خونده نخونده همه بيدارشدن تلويزيونو روشن ميكنم مسابقات كشتي رو داره نشن ميده چه عجب تلويزيون ما امسال درست و حسابي پوشش داده اين مسابقاتو حتما يه پول كلوني هم داده براي خريد مسابقات همه ميرن از خونه بيرون سر كار و خريد اينا من موندم يه كم درس مي خونم زنگ درو ميزنند گوشي بر ميدارم به قول پدر اتابك كيـــــــــــــــــــــــ ــه كيـــــــــــــــــــــــ ــــــــه طبق معمول بنگاهي اومده خونه روبرويي مارو ببينه كليشدون دست ماست چه مصيبتي شدا اين قبول كردن كليده .اينام ميانو ميرن بيخيال درس كه نتونستيم بخونيم بشينيم پاي فروم ميام تو سايت پيام خصوصي ه رو جواب ميدم بعدش باز ديد كننده هارو .و بعدش بخشمو جمع مي كنم .يه تاپيك ميبينم كه نياز به پاسخ دااره كلي ميگردم نرم افزاررو پيدا ميكنم اي خدا اين كه كرك نداره بايد كركشم حالا پيدا كنم بالاخره بعد از نيم ساعت كركشو پيدا ميكنم شروع ميكنم به تايپ اموزشش تو اين مدت 700 بار تلفن زنگ ميزنه و وسط نوشته رها ميكنم نوشترو ميرم تلفن بر ميدارم عجب بساطيه ها من از تلفن جواب دادن بيزارم اصلا صداي زنگش ازارم ميده . برميگردم اموزشو پست ميكنم يه تاپيك مي بينم ا خاطرات كاري كه هميشه مي كنم و دفتر چه به دفترچه هر سال مياد روي هم خودمم نمي دونم اين همه دفترچرو براي چي مينويسم و نگه ميدارم نميدونم شايد نوشتن ادمو سبك ميكنه و خالي ميكنه .
مرسي تاپيك خيلي جالبيه .ببخشيد اگر چرت و پرت نوشتم ديگه چون اصلا تو ذهنم چيزي نمياد درست نميتونم بنويسم اينارم نوشتم هنوز از صبح تا حالا چيز خاصي نداشته امروز كه بنويسم .در هر صورت شرمنده و مرسي از تاپيك حال و روزم مثِ سگِ هاره، که فقط پارس هاشو می شماره
زخم دستاشو گاز می گیره، جیغ ترمز رو آرزو داره
شکل پرسه رو فرشی از پوکه، توی یه سرزمین متروکه
مشت می شم روی کلاویه ی، این پیانو که دیگه ناکوکه
مثل حرفی که صد دفعه خط خورد، مثل برگی که سبز موند و مُرد
دل خنک می کنم تو میدون با فحش دادن به عکس رو بیلبورد
غرق می شم تو برکه ی الکل، توی میکس سن ایچ با اتانل
روی فرش سرنگ می رقصم، با جوونای مُرده زیرِ پُل |
| |