4 – عبرت از گذشتگان
آه ! زمین چه اجساد عزیز و خوش سیمایی را که با غذا های لذیذ و رنگین زندگی کردند و در آغوش نعمت ها پرورانده شدند ،
به کام خویش فرو برد .
آنان که می خواستند با شادی ، غم ها را از دل بیرون کنند و به هنگام مصیبت با سرگرمی ها ، صفای عیش خود را بر هم نزنند
، دنیا به آنها و آنها به دنیا می خندیدند ، و در سایه خوش گذرانی غفلت زا ، بی خبر بودند که روزگار با خارهای مصیبت زا
آنها را در هم کوبید و گذشت روزگار ، توانایی شان را گرفت .
مرگ ، از نزدیک به آنها نظر دوخت و غم و اندوهی که انتظارش را نداشتند ، آنان را فرا گرفت و غصه های پنهانی که خیال
آنرا نمی کردند ، در جانشان راه یافت ، در حالی که با سلامتی انس داشتند ، انواع بیماری ها در پیکرشان پدید آمد و
هراسناک به اطبا ، که دستور دادند گرمی را با سردی و سردی را با گرمی درمان کنند ، روی آوردند که بی نتیجه بود،
زیرا داروی سردی ، گرمی را علاج نکرد و آنچه برای گرمی بکار بردند ، سردی را بیشتر ساخت ، و ترکیبات و اخلاط ،
مزاج را به اعتدال نیاورد ، جز آنکه آن بیماری را فزونی داد ، تا آنجا که درمان کننده ، خسته و پرستار، سرگردان و خانواده ،
از ادامه بیماری ها سست و ناتوان شد و از پاسخ پرسش کنندگان ، درماندند و درباره همان خبر حزن آوری که از
او پنهان میداشتند ، در حضورش به گفتگو پرداختند.