نمایش پست تنها
قدیمی ۱۲ شهريور ۱۳۸۹, ۰۶:۲۱ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
down13
رمان نویس انجمن
 
down13 آواتار ها
 
down13 به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +18 امتیاز     
پیش فرض

8
_میتونی بیاریش؟میخوای کمکت کنم؟!
با کلافگی گفت:گفتم برو.رو حرف من حرف نزن.
_باشه.چرا میزنی؟!
فرید رو کشید بالا و گفت:آخه نمیدونم این پسرعموی خنگ تو چه فکری کرده که شب مست کرده.اونم کجا؟!تو مهمونی مسعود که تو هم هستی.واقعا که عقلشو از دست داده.
بالاخره با کلی زحمت فرید رو به اتاقش رسوندیم.مهران خیلی آروم فرید رو گذاشت روی تخت و گفت:باید لباساشو در بیاریم.اینجوری خونوادش شک میکنن.
مشغول در آوردن کفشاش شد و منم برای اینکه کمکش کنم خواستم کتشو در بیارم.بهش نزدیک شدم و دست فرید رو خیلی آروم بلند کردم و خواستم آستینشو در بیارم که یک دفعه چشماشو باز کرد و وقتی که منو دید لبخندی زد و گفت:تو اینجایی پگاه؟بیا بغلم.
قبل از اینکه بتونم خودمو ازش دور کنم مچ دستمو گرفت و منو انداخت روی خودش.با اینکه مست بود اما نیروی عجیبی داشت.مچ دستمو هنوز محکم گرفته بود.سرم افتاده بود کنار صورتش.بوی الکل داشت حالمو بد میکرد.همونطور که داشتم تقلا میکردم که از بغلش بیام بیرون مهران با خشونت دستاشو دور کمرم حلقه کرد و منو کشید کنار.هولم داد به سمت عقب و با عصبانیت به سمت فرید هجوم برد.
مهران_شیطونه میگه بزنم لت و پارش کنم پسره ی عوضیو.
دستشو برد بالا و خواست یه سیلی به صورت فرید بزنه که خیلی سریع دستشو گرفتم و گفتم:ولش کن مهران.اون الان مسته.حالیش که نیست.
نگاهی به من انداخت و دوباره به فرید نگاه کرد.کلافه و عصبی بود.از سر حرص و عصبانیت نفس عمیقی کشید و گفت:تو نمیخواد کمک کنی.برو بیرون.
_آخه...
سرم داد کشید و گفت:میگم برو بیرون.زود باش.
با ناراحتی دستشو ول کردم و از اتاق اومدم بیرون.از دستش عصبانی بودم.چطور به خودش جرئت میداد سرم داد بکشه؟مگه من کلفتش بودم.اصلا ازش کمک نخواسته بودم .کاش خودم تنهایی فرید رو میاوردم.اما بعد تازه فهمیدم چطوری میتونستم فرید رو بیارم وقتی که حتی نمیتونستم بلندش کنم.
بالاخره بعد از چند دقیقه مهران از اتاق اومد بیرون و گفت:تموم شد.فکر نکنم تا صبح بیدار بشه.
بدون اینکه نگاهش کنم و حرفی بهش بزنم راه افتادم به سمت در ورودی.
مهران_پگاه؟چت شد؟!
کفشامو پام کردم و گفتم:ممنون از اینکه بهمون کمک کردی اما من کارت دعوت نفرستاده بودم.
مهران_داری چی میگی؟این حرفا چیه؟!
دستمو گرفت و منو بلند کرد.خیره شد به چشمام و گفت:چی میگی؟مگه من چی گفتم؟!
دستمو تکون دادم و گفتم:دستتو به من نزن.
از خونه اومدم بیرون که دوباره دنبالم اومد و اینبار دستمو محکم گرفت ومنو به سمت خودش برگردوند.انقدر حرکتش ناگهانی بود که وقتی برگشتم ناخودآگاه صورتم خورد به سینه اش.قدش خیلی بلند بود و من مقابلش مثل یه گنجشک بودم.درد شدیدی تو بینی ام پیچید.دستمو گذاشتم روی دماغم و از زور درد گفتم:آی دماغم.درد گرفت.
با دیدن عکس العمل من دستپاچه شد و سرمو گرفت بالا.
مهران_ببینمت.چی شد؟!
حس میکردم دماغم تبدیل به یه گلوله آتیش شده.باورم نمیشد که فقط به خاطر برخورد با سینه ی مهران انقدر درد گرفته باشه.
مهران_خدا رو شکر.هیچی نشد.درد میکنه؟!
_اوهوم.
مهران_ببخشید.معذرت میخوام.یه دفعه نفهمیدم چی شد.
سرمو از بین دستاش آوردم بیرون و گفتم:تو خیلی وحشی هستی.اینو میدونستی؟!
دوباره شروع کردم به ماساژ بینی ام.به جای اینکه از حرفم عصبی بشه خندید و گفت:من نمیدونستم تو انقدر کوچولو و ظریفی.ببخشید.دست خودم نبود.میخوای ببرمت دکتر؟!
با حرص گفتم:برو خودتو مسخره کن.
چند دقیقه بینمون سکوت برقرار شد.درد بینی ام هم از بین رفت.برای اینکه حواسمو پرت کنه گفت:خب شازده رو فرستادیم خونشون.خونه شما کجاست پرنسس؟!
همونطور که به سمت در حیاط میرفتم گفتم:خونه ی ما یه نیم ساعتی با اینجا فاصله داره.البته با ماشین.مجبورم تاکسی بگیرم.
مهران_مجبوری؟پس من چیم؟!
با کنجکاوی نگاش کردم که گفت:قرارمون این بود که اول فرید رو برسونیم بعد تو رو.درسته؟
_خب آره.
مهران_خب پس میرسونمت.باشه؟
_خیل خب.حوصله ندارم دوباره بخورم بهت و ضربه مغزی بشم.
وقتی دید با لحن شوخی جوابشو دادم خندید و گفت:خب این شد یه چیزی.حالا سواره بریم یا پیاده؟!
همون لحظه صدای قار و قور شکمم بلند شد.از خجالت سرمو انداختم پایین و دستمو گذاشتم روی شکمم.
مهران_میخوای بریم یه چیزی بخوریم؟!
_آره فکر خوبیه.اما زود.
مهران_باشه.زود.اینجا پیتزا فروشی،کافی شاپی پیدا میشه؟!
_آره.یه خیابون فاصله داره.
مهران_خب پس بریم.
بالاخره از خونه ی عمو بیرون اومدیم.نگاهی به اتاق فرید کردم که از توی کوچه هم معلوم بود و گفتم:خیلی نگرانشم.
مهران دستمو گرفت و همونطور که راه میرفت منو دنبال خودش میکشید.
مهران_بیا دختره دل نازک.اون همیشه کارش همینه.نمیخواد دلت براش بسوزه.
_یواش مهران.خیلی تند راه میری.
مهران_هیس حرف نباشه.
خنده ریزی کرد و دیگه چیزی نگفت.کنارش بودن احساس آرامش بهم میداد.دوست نداشتم که لحظه ای از این با هم بودن رو هدر بدم.نه میخواستم طوری رفتار کنم که فکر کنه ازش خوشم اومده و نه میخواستم سرد باشم.
تا رسیدن به کافی شاپ هیچ حرفی نزدم.چهره اش در هم بود و گرفته.دیگه از اون مهران شاد و شنگول خبری نبود.نمیدونستم به چی فکر میکنه شاید مثل من داشت به رفتار فرید فکر میکرد.هردفعه که به رفتار و حرفای فرید فکر میکردم عصبی میشدم.مخصوصا وقتی دستمو گرفت و منو توی بغلش انداخت.میدونستم که مهران از این حرکتش حسابی ناراحت شده و اگه من نبودم کتک مفصلی به فرید میزد.
روی پیتزام سس ریخت و گفت:به چی فکر میکنی انقدر سگرمه هات توی همه؟
یک قارچ از پیتزا برداشتم و گفتم:به فرید.تو به چی فکر میکنی؟!
مهران_منم به پسر عموی جنابعالی.
_ببین مهران.درسته که فرید کار اشتباهی کرده اما تو همش داری مسخره اش میکنی.
مهران_بهت برمیخوره؟!
_معلومه که برمیخوره.هرچی باشه پسرعمومه.از یه خونواده ایم.
مهران_ببخشید که باعث ناراحتیتون شدم سرکار خانوم.
با ناراحتی تیکه پیتزا رو گذاشت سر جاش و به بیرون خیره شد.سرمو با تاسف تکون دادم و ناخودآگاه چشمم افتاد به میز بغلی.دو تا دختر تقریبا همسن من که هردو آرایش غلیظی داشتند و با شیطنت به من و مهران نگاه میکردند.حدس زدم که دارن توی ذهنشون نقشه میکشن.وقتی دیدن نگاهشون میکنم سرشونو برگردوندن و خودشو سرگرم حرف زدن با هم کردند.برای اینکه مهران رو از اون حال بیارم بیرون و اذیتش کنم گفتم:مثل اینکه اون دو تا خانوم با شما کار دارن.
با گیجی نگاهم کرد و گفت:چی؟!
تکیه دادم به صندلی و با تمسخر گفتم:اون دوتا دختر میز بغلی چششون تورو گرفته.
نگاهی به دخترا انداخت و گفت:داری منو مسخره میکنی؟!
_نه چه مسخره ای.داشتن نگات میکردن و یه چیزایی به هم میگفتن.
نگاهی به پیتزام کرد و گفت:هنوز تموم نشده؟!
_نه.
یک دفعه از جاش بلند شد و ظرفای پیتزا رو برداشت و گفت:میریم بیرون میخوریم.بلند شو عزیزم.
کلمه عزیزم رو با محبت و بلند ادا کرد.طوری که دو تا دختر میز بغلی نگاهمون کردند.مثل بچه های حرف گوش دنبال مهران راه افتادم و بعد از حساب کردن پول پیتزا از کافی شاپ اومدیم بیرون.
_چت شد یهو؟!
به جای اینکه جوابمو بده گفت:خونتون خیلی تا اینجا فاصله داره؟!
_نه.
مهران_خب پس آروم میریم که هم پیتزامونو بخوریم هم حرف بزنیم.
_زشته وسط خیابون.
مهران_اصلا هم زشت نیست.یه بار تجربه میکنیم.بده؟!
مونده بودم چه جوابی بهش بدم.فقط نگاهش کردم که گفت:از نگاه های خیره ی اون دو تا خوشم نیومد.
_چی؟!
مهران_من خوشم نمیاد یه دختر همش بهم زل بزنه.حالا راه بیفت.
متعجب از اخلاق عجیبش دنبالش راه افتادم.میخواستم ازش بپرسم چرا اینطوری هستی اما ترجیح دادم نپرسم.وقتی درست و حسابی جوابمو نمیداد چرا خودمو جلوش کوچیک میکردم.
در جعبه پیتزا رو باز کرد و یه تیکه بهم داد و گفت:بخور تا ضعف نکردی.
_ممنون.
از کاراش و حرفاش تعجب میکردم.تاحالا پسری رو ندیده بودم که از نگاه خیره ی دخترا ناراحت بشه اونم کسی مثل مهران رو.
بدون اینکه حرفی بزنیم مشغول خوردن پیتزا شدیم.راستش اصلا بهم مزه نداد.غذا خوردن حین راه رفتن خیلی خسته کننده بود.
بالاخره به سر کوچه خونه مون رسیدیم.
_ته کوچه خونه ی ماست.
نگاهی به صورتم کرد و دستشو آورد جلوی صورتم.خودمو عقب کشیدم که گفت:نترس.پنجولت نمیگیرم.
بی حرکت ایستادم که با انگشت شستش گوشه لبمو پاک کرد و گفت:گوشه لبت سس بود.چقدر تو غذا بد میخوری.اصلا بهت نمیاد.
_جنابعالی نذاشتی من درست غذا بخورم.کدوم آدم عاقلی وقتی داره راه میره پیتزا میخوره؟!
مهران_دفعه های دیگه میبرمت یه جایی که با خیال راحت بشینی و غذا بخوری!






--------------------------------

down13 آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
* Star, *aren*, *ATRIN*, *sara, *TARA*, -bahareh-, -شيدا-, .ELHAM., 5011311, aidai, aili, ali agha, alikhademi, Altin ay, Anahita.s, anamana, architect_shima, arman_iran, asemanii, ashoka, AVESTA, b.maryam, behiii319, coral, CountesSgoddesS, daneshmand, Donya-70, eglantine-m96, elna, Elnaz, faezeh, farajoon, farizad, farnaz21, farnaz58, farnoushi, fatemehhhh, fatima_59, gandomsa, ghazale49, ghazghaz, granaz, harimeshgh, hiva, Irani, judy abbott, khanoom-damaghoo, M&M_601, m0zhdeh, mahda, mahdiyeh, mahsa.nadi, mahsadina, mahshid_3d, mahtab68, maniiya, marjanagn, maryam_mariusz, melijooon, Mina, mirage, monic, m_h_n, nadjafi, nasimepaeze, nazgol, naz_goli, nedaj, negark, niazruby, nillooo, Niloufarjojo, nilsa, nita.viok, nlp16001, P@rya, parisaparisa, parnar, Rha.sh, Roya_2010, rozi-91, samanta31, Samira_Sabbaghi, sanaz2000, sara 42, sete, shalizar2, sharmin.r, shili, shimaaaaa, Silber, silverstar, sirius, snopoy, soha.f, soheil_ss, Sokout, spoorg, sydney, syhbyt, TABA_13069, tala bala, tama1011, TanNazZz, TARANOMEMEHR, tghyasfr, Tifani Jon, titinaz, UnKnOwN_Sh, Ushya7, vampire123, YALDA STAR, yaqush, yasi_69, yeshil, zahra.gol, zahra.h, zanbagh, zozozi, ~pArnYa~, آبجی نیلوفر, آرشا, اتوسا, اسوده, اهنگ, بهارجون, ترنم, خورشید خانم, رودنا, سانجانا, شادئ, شبنم, شهرناز, لیلاحمیده, م.م.ر, مامیچکا, مایسا, منجی, مهنا2, مهناز22, نازنین81, نماز67, نیلوجون, نیلوفر آبی, نیلوفر:-), کریستال, یاسی جان, یگانه