![]() mahdieh67 |
تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت: امروز ۱۱:۵۲ قبل از ظهر
آخرین تاپیک ها
20 تاپیک آخر
| |||||
| موضوع | بخش | آخرین ارسال کننده | پاسخ ها | نمایش ها | تاریخ آخرین پست |
| | آشپزی و شیرینی پزی | mahdieh67 | 0 | 7 | ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ۱۱:۵۷ بعد از ظهر |
| | آشپزی و شیرینی پزی | mahdieh67 | 0 | 11 | ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ۱۱:۵۲ بعد از ظهر |
| | آشپزی و شیرینی پزی | mahdieh67 | 0 | 15 | ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۲:۰۴ بعد از ظهر |
| | آشپزی و شیرینی پزی | mahdieh67 | 0 | 13 | ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۲:۰۲ بعد از ظهر |
| | آشپزی و شیرینی پزی | mahdieh67 | 0 | 18 | ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۲:۰۰ بعد از ظهر |
| | آشپزی و شیرینی پزی | mahdieh67 | 0 | 19 | ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۱:۵۷ قبل از ظهر |
| | آشپزی و شیرینی پزی | mahdieh67 | 0 | 13 | ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۱:۵۵ قبل از ظهر |
| | آشپزی و شیرینی پزی | mahdieh67 | 0 | 17 | ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۱:۵۲ قبل از ظهر |
| | آشپزی و شیرینی پزی | Elham68 | 1 | 20 | ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۱:۵۰ قبل از ظهر |
| | آشپزی و شیرینی پزی | mahdieh67 | 0 | 15 | ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۱:۴۸ قبل از ظهر |
| | آشپزی و شیرینی پزی | mahdieh67 | 0 | 20 | ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۱:۴۵ قبل از ظهر |
| | سیمبین 3 | mahdieh67 | 1 | 68 | ۱۸ دي ۱۳۹۰ ۱۱:۱۱ قبل از ظهر |
| | آشپزی و شیرینی پزی | mahdieh67 | 0 | 107 | ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ۱۲:۵۵ قبل از ظهر |
| | آشپزی و شیرینی پزی | mahdieh67 | 0 | 72 | ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ۱۲:۵۲ قبل از ظهر |
| | Maemo/Meego | mahdieh67 | 0 | 77 | ۸ آذر ۱۳۹۰ ۰۴:۵۴ قبل از ظهر |
| | Maemo/Meego | mahdieh67 | 0 | 85 | ۸ آذر ۱۳۹۰ ۰۴:۵۱ قبل از ظهر |
| | Maemo/Meego | mahdieh67 | 0 | 108 | ۸ آذر ۱۳۹۰ ۰۴:۴۴ قبل از ظهر |
| | Maemo/Meego | mahdieh67 | 0 | 212 | ۸ آذر ۱۳۹۰ ۰۲:۵۳ قبل از ظهر |
| | Maemo/Meego | mahdieh67 | 0 | 138 | ۸ آذر ۱۳۹۰ ۰۲:۵۱ قبل از ظهر |
| | Maemo/Meego | mahdieh67 | 0 | 114 | ۸ آذر ۱۳۹۰ ۰۲:۴۶ قبل از ظهر |
وبلاگ
mahdieh67's Blog Membership
| عنوان / کاربر | مطالب | نظرات | آخرين نوشته |
| 45 | 95 | ||
| mahdieh67 | 49 | 184 | |
| nazem | 107 | 301 |
View mahdieh67's Blogآخرین مطالب
آخرین پست وبلاگ ها
ارسال شده در دسته بندی نشده
پناه بر شنبه هایی که نه میدانم فرد است تا در آغوشش گیرم !
نه میدانم زوج که است چشم بندم !
از بی حوصلگی
نردبانی بر میدارم
از پای تمام دیوار ها میگذرم ،
... به پرچین خیال
به دشت بابونه
سرک میکشم .
اعوذ بالیادت من الدتنگی ! ،
که ساده نیست
قرنطینه دل به جرم جوانه .
بگذریم ،
که شنبه ها خفقان نفس است و
گیجی صدا،
پس یک دقیقه فریــاد
به پاس تکرار تلخ شنبه ها .
گناهش گردن ِ من .!
نه میدانم زوج که است چشم بندم !
از بی حوصلگی
نردبانی بر میدارم
از پای تمام دیوار ها میگذرم ،
... به پرچین خیال
به دشت بابونه
سرک میکشم .
اعوذ بالیادت من الدتنگی ! ،
که ساده نیست
قرنطینه دل به جرم جوانه .
بگذریم ،
که شنبه ها خفقان نفس است و
گیجی صدا،
پس یک دقیقه فریــاد
به پاس تکرار تلخ شنبه ها .
گناهش گردن ِ من .!
ارسال شده در دسته بندی نشده
چه خبر شده که تمام ِ استرسها به سرا پای من پیچیده ؟ حتـی در تارهای صوتی ام ؛ در حرفهــایم نشسته.
آسمان را نگاه میکنم
از هر طرف گیج میخورم
از یک گمشده به گمشدۀ دیگر میروم
می ایستم و خدا رو شکر میکنم که باز هم زنده ام .
به ظهر یک سوزن مانده
نماز نمیخوانم
اما به سجده میروم
به شانه هایش دست میکشم
به دستش
به نگاهش
او مرا پس میزند ، اما من باز به او نگاه میکنم .
ناگهان خبر دار میشوم...
ارسال شده در دسته بندی نشده
برای رفتن و بقا / باز کنار ِ ماندنم ؛و آرامشَت کنار نفسهایم میدود .
در این نگاه ِشبیه ماه ِ
که آغشته به بوی ستاره هاست،
تو بگو ..
فردا که نوبت توست
با این انتظار لعنتی چه میکنی؟
با آن باران واروونه
که از سقف ِ پنج ِ پنهانم بچکد !!؟
تو بگو ..
من طاقتم کم است،
من طاقتم کم است که
به زمین فحش میدهم .
تو بگو ..
اصلن چه فایده که
از دور باید این نشانه ها را ترجمه کنم : (
بگو که #خدا کجای آن...
در این نگاه ِشبیه ماه ِ
که آغشته به بوی ستاره هاست،
تو بگو ..
فردا که نوبت توست
با این انتظار لعنتی چه میکنی؟
با آن باران واروونه
که از سقف ِ پنج ِ پنهانم بچکد !!؟
تو بگو ..
من طاقتم کم است،
من طاقتم کم است که
به زمین فحش میدهم .
تو بگو ..
اصلن چه فایده که
از دور باید این نشانه ها را ترجمه کنم : (
بگو که #خدا کجای آن...
ارسال شده در دسته بندی نشده
نفس های ِ سرد ِ پائیزی
بر دقایق آخرین ِ روزهای تابستانیَم مــی زند،
روزهایی که اصلن از لوتی بازی هایش خوشم نمیآید
روزهایی که
یک گـ/ـاری با تف به خودش چسبانده اند ..
و
مدام مرا به بوتۀ عقل و دل میآزماید
که شدت رنج و درد و المَش واضح است....
کولـ/ــی وار کنار جادۀ کودکــی مــیایستم
و به این تابلوی ِ امپرسیونیسمی نگاه مــی کنم،
به دیوارهایــی که تغزل بر بالایش نشسته،
به آن گـ/ـاری؛
همانــی ست
...
بر دقایق آخرین ِ روزهای تابستانیَم مــی زند،
روزهایی که اصلن از لوتی بازی هایش خوشم نمیآید
روزهایی که
یک گـ/ـاری با تف به خودش چسبانده اند ..
و
مدام مرا به بوتۀ عقل و دل میآزماید
که شدت رنج و درد و المَش واضح است....
کولـ/ــی وار کنار جادۀ کودکــی مــیایستم
و به این تابلوی ِ امپرسیونیسمی نگاه مــی کنم،
به دیوارهایــی که تغزل بر بالایش نشسته،
به آن گـ/ـاری؛
همانــی ست
ارسال شده در دسته بندی نشده
هر کاری کردم در مقابل ِ جذبـه اش نتوانستــم مقاومت کنم ؛
مـیدانستم که رفتنـی ست
و
این شد که غم ِ من با غم ِ شما فرق کرد ؛
وقــتی بود برایم هم دیده بود هم صاحبدل ؛
وقتــی بود آرامش داشت
روزهایش
آب و گِلَش
ماه و خورشیدش
شیرش را به هیچ معادله و شوقی نمیدهم
این شیر یوسف ِ خورشید است ؛
مـیدانستم که رفتنـی ست
و
این شد که غم ِ من با غم ِ شما فرق کرد ؛
وقــتی بود برایم هم دیده بود هم صاحبدل ؛
وقتــی بود آرامش داشت
روزهایش
آب و گِلَش
ماه و خورشیدش
شیرش را به هیچ معادله و شوقی نمیدهم
این شیر یوسف ِ خورشید است ؛
آخرین نظرات
خیلی قشنگ بود...





















