بازگشت   نودهشتیا > وبلاگ ها

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
شیشه پنجره را باران شست
از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست
قدیمی

دل تنگم بی تو میمیره

ارسال شده ۲۲ آبان ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۶ بعد از ظهر توسط سیاوش 68 (SIAVASH)




غم نگاه اخرت تو لحظه خدافظی


گریه بی وقفه من تو این روزای کاغذی


قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار


چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم اخر کار


تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم


با رفتنم از این دیار ارزوهامو میکشم


کوله بارم پر حسرت تو دلم یه
...
سیاوش 68 آواتار ها
رمان نویس انجمن
ارسال شده در دفتر عشق
نمایش ها 174 نظرات 3 سیاوش 68 آنلاین نیست. ویرایش برچسب ها
قدیمی

بانوی شعر منی تو.....

ارسال شده ۲۲ آبان ۱۳۹۰ در ۰۹:۵۹ بعد از ظهر توسط سیاوش 68 (SIAVASH)

توی یک بغض همیشه ، گریه هامو دوره کردی


جای خالی نگاهت ، میگه تو برنمیگردی


منمو یه بغض پنهون ، خاطراتی پاره پاره


عاشق و غمگین و تنها ، این چه رسم روزگاره


وقتی که تو هر ترانه ، من به تو نمیرسم باز


وقتی که یه دنیا راهه ، برسم به اوج آواز


دلم از دنیا میگیره ، شعر چشماتو میخونم


کاش ببینمت دوباره ، ولی افسوس … نمیتونم


دوباره بیا به خوابم...
سیاوش 68 آواتار ها
رمان نویس انجمن
ارسال شده در دفتر عشق
نمایش ها 118 نظرات 1 سیاوش 68 آنلاین نیست. ویرایش برچسب ها
قدیمی

گفتی و رفتی

ارسال شده ۲۲ آبان ۱۳۹۰ در ۰۹:۵۲ بعد از ظهر توسط سیاوش 68 (SIAVASH)

گفتی از چهره ی ماتم زده ی غم بنویس !!


گفتی از ناله در این نامه فراوان بنویس !!


گفتی و رفتی و جستی و ندانستی تو


که من از روز ازل بسته به زنجیر تو ام …


شبم از غم ، غمم از تو و تو گفتی بنویس !!!


غم از این غم که ندارد ثمری هر سخنی …


و از این غم بسیار


که نخواندست کسی از ورقی … !!


گفتی از آنچه تو داری بنویس ؛


گفتی از
...
سیاوش 68 آواتار ها
رمان نویس انجمن
ارسال شده در دفتر عشق
نمایش ها 81 نظرات 0 سیاوش 68 آنلاین نیست. ویرایش برچسب ها
قدیمی

چرا مادرم با اینکه به من اعتماد دارد اما.........

ارسال شده ۲۴ مهر ۱۳۹۰ در ۱۱:۱۸ قبل از ظهر توسط سیاوش 68 (SIAVASH)

این مطلب رو یه دختر گلی ازم خواست در موردش بنویسم من هم هر چی فکر می کردم و به ذهنم رسید نوشتم بخونید ببینید چه جوریه
********
مادرم میگه بهم اعتماد داره اما اگه توی خیابون پسری بهم متلک بگه میگه حتما تو کاری کردی و الا چرا باید به تو متلک می گفتی........
مادرم بهم اعتماد داره اما اگه کسی به گوشیم زنگ بزنه و مزاحم باشه مامانم میگه این شماره اتو از کجا آورده نکنه خودت بهش دادی.....
مادرم بهم اعتماد داره اما وقتی دوستم میاد از دوست پسرش...
سیاوش 68 آواتار ها
رمان نویس انجمن
نمایش ها 169 نظرات 4 سیاوش 68 آنلاین نیست. ویرایش برچسب ها
قدیمی

داستان جالب و واقعی ...حتما بخونیدش

ارسال شده ۳۰ شهريور ۱۳۹۰ در ۰۱:۵۱ قبل از ظهر توسط سیاوش 68 (SIAVASH)

مسافر کشی بدون مسافر در حال حرکت بوده که مردی با قیافه مذهبی رو می بینه که کنار خیابون ایستاده بوده می زنه کنار و مرد رو سوار می کنه
مر روی صندلی جلو می شینه و رو به راننده می گه منو می شناسی؟
راننده می گه نه
چندمتر جلوتر یه زن دستش رو بلند می کنه و راننده اون زن رو هم سوار...
سیاوش 68 آواتار ها
رمان نویس انجمن
ارسال شده در عمومی
نمایش ها 147 نظرات 6 سیاوش 68 آنلاین نیست. ویرایش برچسب ها


Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رایگان