ارسال شده ۲ اسفند ۱۳۸۹ در ۰۷:۵۰ بعد از ظهر توسط fatima_59 (تراوشات یک مغز خالی)
برچسب ها سال داره به اخر میرسه...یک دهه میگذره... 10 سال،چه زمان زیادی... تقریبا نصف عمرم ... سریع گذشت؟ نمیدونم فقط میدونم خیلی سخت گذشت ... کی خراب کرد این سالها رو؟ چرا؟ از کجا شروع شد؟ پاییز 81 ؟ اره ... تا همین جا هم ادامه داره ... آرامش ،چه کلمه غریبی ،کجاست؟ ظاهر قضایا عوض میشن،اتفاقات جدید پیش میاد،ولی باطن همه یکیه ، خسته م ..به معنی واقعی کلمه ... یکی هست بفهمه .. از ته دل درک کنه؟ خدایا؟ هنوز منو میبینی؟ من همون فاطمه 15 ساله م ... |