روزي تو خواهي آمد از كوچه هاي باران
تا از دلـــــــم بشويي غمهاي روزگـــــاران
تو روح سبز گلـــزار گل شاداب بي خـــار
مرا از پا فكنـــــــده شكســـــتنهاي بســيار
تو ياس نو دميــــــــــــده من گلبرگ تكيـده
روزي آيي كنــــارم كه عشق از دل رميده
تـــرا ناديدن مـــا غــم نباشد كـه در خيلت به از ما كــم نباشـــــد
من از دست تو در عالم نهم روي ،وليكن چون تو در عالم نباشد
روزي تو خواهي آمد از سوي مهـــــــرباني
اما زمن نبينــــــي ديگر به جا نشـــــــــاني
............
تا از دلـــــــم بشويي غمهاي روزگـــــاران
تو روح سبز گلـــزار گل شاداب بي خـــار
مرا از پا فكنـــــــده شكســـــتنهاي بســيار
تو ياس نو دميــــــــــــده من گلبرگ تكيـده
روزي آيي كنــــارم كه عشق از دل رميده
تـــرا ناديدن مـــا غــم نباشد كـه در خيلت به از ما كــم نباشـــــد
من از دست تو در عالم نهم روي ،وليكن چون تو در عالم نباشد
روزي تو خواهي آمد از سوي مهـــــــرباني
اما زمن نبينــــــي ديگر به جا نشـــــــــاني
............
بغض
ارسال شده ۱۵ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۳:۴۱ بعد از ظهر توسط golnaghshetavous
چقدر باید رفت تا به انتها رسید؟
خدایا خودت هستی
خودت میبینی
خودت شاهدی
تا کی؟
تا کجا؟
انتها کجاست؟دلم میخواد برم کوه فقط داد بزنم همین..
خدا جونم میگن همه چیزی که میدی و میگیری حکمت داره
حکمت این کارت با من چی بود؟
درد کشیدن؟
اخ خدا نجاتم بده
خدایا خودت هستی
خودت میبینی
خودت شاهدی
تا کی؟
تا کجا؟
انتها کجاست؟دلم میخواد برم کوه فقط داد بزنم همین..
خدا جونم میگن همه چیزی که میدی و میگیری حکمت داره
حکمت این کارت با من چی بود؟
درد کشیدن؟
اخ خدا نجاتم بده
چراغها را خاموش کنید
می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم
غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی
نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛
می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم
غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی
نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛
تعداد نظرات 2
نظرات
-
" رنج، شکستن پوسته ای است که فهم و ادراک شما را زندانی کرده است.
چنانچه هسته باید نخست در دل خاک بشکافد تا راز دلش در آفتاب عریان شود، شما نیز باید که رنج شکافتن را تجربه کنید تا به شکفتن در رسید.
و شما اگر می توانستید با مشاهده ی اعجاز مستمر زندگی ، دلتان را از شراب اعجاب لبریز کنید، رنجهایتان کمتر از شادی هایتان شگفت آور نبودند،
و آنگاه می توانستید فصلهای گوناگون دل را چون فصلهای چهارگانه که بر دشت و صحرای شما می گذرند پذیرا شوید.
و می توانستید با آرامش، زمستان غم را تماشا کنید و بگذرید... "ارسال شده ۱۵ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۶:۰۳ بعد از ظهر توسط آرام.د
-
ارسال شده ۲۷ بهمن ۱۳۹۰ در ۰۴:۱۸ بعد از ظهر توسط خانم فسقلی










