PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : خنده دارترین متلکی که بهتون انداختن چیه؟



صفحه ها : 1 [2] 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42

silver moon
1389,07,09, ساعت : 18:57
برای روضه های یکی از فامیلامون چادر پوشیده بودم و داشتم میرفتم خونشون.یه چند تا پسره داشتن رد میشدن یکیشون برگشت بهم گفت:خاله قزی خاله قزی .کفش قرمزی. چادر یزی یا نمیدونم یزدی. همین جور که داشت شعر می خوند جلوش رو ندید رفت تو یه چاله.:-2-42-: فکر کنم آه دل من بود:-2-39-:
یه سوال: خاله قزی یعنی چی؟:-2-37-:

YA29+1
1389,07,10, ساعت : 22:26
یه متلک بگم که از چرتیش بخندید.
داشتم از مدرسه میومدم خونه یه پسر گفت.تو با این قد بلندت این کیف بهت میاد.اخه من موندم چه ربطی داشت.از چرتیش نیم ساعت خندیدم

raha_sweet
1389,07,10, ساعت : 22:29
طرف افغانی بود
با لحجه گفت من نفهمیدم !!!

haleh_ry
1389,07,10, ساعت : 22:41
یه روز با دختر خالم داشتیم توی خیابون نظر که پاتوق اراذل و اوباشه میرفتیم تازه شب جمعه بعد من مانتو و شلوار و شالم مشکی بود کیف و کفشم صورتی بعد یکی از همین اراذل با یه لهجه ی بسیار غلیظ و جالبی گفت باید برم واسه فاطیه پدر سوخته هم کیف صورتی بخرم(bayed beram vase fateie peder sookhte ham kifi soorati bekheram)

YA29+1
1389,07,10, ساعت : 22:42
دوست من رفته بود مکه می گفت اونجا متلکاشون تبارک الله و احسنو الخاللقینه(نمی دونم درست نوشتم یا نه اما خوتدن به بزرگی خودتون ببخشید)

TAGHDIR
1389,07,10, ساعت : 22:44
به بار بادوستم رفته بوديم بيرون.دوست من ابروهاش پيوسته هست.ديديم يه پسري داره به سمت ما مياد وخيلي نگاه ميكنه.همين كه به ما رسيدبا يك حالت كاملا رسمي به دوستم گفت خانوم پيوند ابروهاتونو تبريك ميگم.
در مورد چادر هم معمولا ميگن شهرداري خونه ميده.

barooni
1389,07,10, ساعت : 22:57
چند وقت پیش من و خواهرم رفته بودیم بیرون قدم بزنیم
دو تا پسر از کنارمون رد شدن ،یکیشون خم شد طرف خواهرمو گفت: یه آجر بذار جیبت باد نبَرَت :-2-06-:

ghooghool-barghi
1389,07,10, ساعت : 23:04
اینو دوستم تعریف میکرد که با خواهرش رفته بودن بیرون خیلی معذرت میخوام ولی خوب باحاله میگم بعد یکی برمیگرده خیلی جدی به خواهرش میگه ببخشید خانوم شما شربت سینه زیاد میخورین سینهاتون انقد بزرگه؟:-2-35-:

ghooghool-barghi
1389,07,10, ساعت : 23:09
یه روز تو خیابون به یه دختره گفتم:
you ar very beautiful
بهم گفت:
You ar an asshole
باور کنید اینو جدی میگم.

خوب کرد :-2-32-:آدم به دختر مردم تو کوچه میگه beautiful????????:-119-::-2-01-:

یگانه
1389,07,10, ساعت : 23:12
برای دوستم اتفاق افتاده:

پشت فرمون بوده چون عجله نداشته با سرعت متوسط میرفته یه موتوری بهش میگه:

این که زیر پاته گازه نه اجاق گاز!!!!!!!!:mrgreen:


َ

NIKSA
1389,07,10, ساعت : 23:13
یه روز با دوستم داشتیم را میرفتیم این دوست منم تو صورتش مو زیاد داشت پسره برگشت بهش گفت واسه خودت مردی شدی

زی زی گولو
1389,07,10, ساعت : 23:28
پریشب رفته بودیم تو توحیدو مرداویجو ..... دور دور ! با دخمل خاله ها و خاله ! من که بچه مثبت چیزی نگفتم ولی تو ترافیک که بودیم یه آزرو اومد جفتمون .... پر پسر بود توش ! راننده یه پسر ناز جیگر پوست عین پوست بچه ابروها ناناز ... هیچی دیگه هی به منو دخمل خالم سلام کرد من تحویل نگرفتم ... دخترخالم برگشت گفت علیک...هان چیه ... من قصد ازدواج ندارم....اصلا وضعیت مالیم خوب نیست نمیتونم این مهریه سنگینو تقبل کنم....پسره بیچاره فکش آویزون شد ! یکم رقتیم جلو دوباره اومد گفت حداقل سر مهریه حرف بزنیم ! ما هم قبولیدیم ! گفتن ما 14 سکه میخایم ! دخترخالمم نه گذاشت نه برداشت گفت 13 تاش کن که یهو با خودت نحس بشه ! هیچی دیگه بهش گفتیم زن نمیخایمو رفتیم دقایقی بعد اومد گفت:اخوی چی ؟ ایشون زن نمیخان ؟ قرار شد تماس بگیریم ! در نهایتم پسره برگشت گفت : شما که ای انقده مردین ببینین داداشتون عجب مردیه !

*Nafise.a9*
1389,07,10, ساعت : 23:45
چند سال پیش با یکی از دوستام رفتیم بیرون، دوستم تو سن 18 سالگیم اجازه نداشت دست به صورتش بزنه، پشت لبشم ماشاالله پر.....:-2-39-:
خلاصه داشتیم می رفتیم، یه پسره اومد رد شد (دوستم سرش پایین بود تو کیفش دنبال چیزی بود) و گفت جووون، یه دفعه اینم قاطی کرد برگشت داد زد خفه شو مرتیکه، یهو پسره چشماش 4 تا شد:-2-19-::-2-20-: و گفت ببخشید آبجی شب بود سبیلاتون رو ندیدم :-2-06-::-2-06-::-2-06-:منم مردم از خنده

در خصوص متلک تو کشورای عربی که دوستمون گفت تو کربلا با یه لهجه غلیظ فقط یا صلوات یا ماشاالله میشنیدی که چندش آور بود با اون شکل و شمایلشون...

yasmina-e
1389,07,11, ساعت : 15:48
اينو يكي از دوستام تعريف كرده مي گفت:
خواهر شوهرش با دوستش داشتن مي رفتن مدرسه(دوتاشونم دماغها شون ايراد داشت ،يخورده كج بود) بعد يه پسره از كنارشون رد ميشه مي گه دماغم ،دماغهاي قديم.........
(البته الان دماغهاشون رو عمل كردن)

YA29+1
1389,07,11, ساعت : 18:18
داشتم میرفتم خونه ی دوستم یه پیرمرده افتاده بود دنبالم هی می گفت شماره موبایل داری؟(shemara mebAIL DARI)متلک نبود اما خنده دار بود

*راحيل*
1389,07,12, ساعت : 12:23
چند سال پیش با یکی از دوستام رفتیم بیرون، دوستم تو سن 18 سالگیم اجازه نداشت دست به صورتش بزنه، پشت لبشم ماشاالله پر.....:-2-39-:
خلاصه داشتیم می رفتیم، یه پسره اومد رد شد (دوستم سرش پایین بود تو کیفش دنبال چیزی بود) و گفت جووون، یه دفعه اینم قاطی کرد برگشت داد زد خفه شو مرتیکه، یهو پسره چشماش 4 تا شد:-2-19-::-2-20-: و گفت ببخشید آبجی شب بود سبیلاتون رو ندیدم :-2-06-::-2-06-::-2-06-:منم مردم از خنده

در خصوص متلک تو کشورای عربی که دوستمون گفت تو کربلا با یه لهجه غلیظ فقط یا صلوات یا ماشاالله میشنیدی که چندش آور بود با اون شکل و شمایلشون...



البته این یه مثل هم هستا!!!
ینی چون سیبیلاتوندیده بودم ازت نترسیده بودم!ولی الان ترسیدم!(البته ربطیم به دختر پسرش نداره تا اونجایی که من میدونم!)

~ROJINA ~
1389,07,12, ساعت : 18:22
يادم نمياد............:-2-35-:

zakha
1389,07,12, ساعت : 18:31
یه بار مامانم نذری داد مدرسه قابله نذریو ظهر دادن دستم منم خسته و در عین حال بی حوصله قابلمه رو برداشتم و گذاشتم رو سرم قابلمه هم بزرگ بود دوستم از خنده مرد خلاصه داشتم تو کوچمون میومدم که یه موتوری داشت رد می شد چشماش شده بود 4 تا رد که شد یه کم جلو تر یه نیش ترمز زد گفت: مد جدید با قابلمه منم برگشتم یه نگاه تندی انداختم اونم رفت بعد منو دوستم با هم دیگه زدیم زیر خنده!!!!!!!!!!:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

*Nafise.a9*
1389,07,12, ساعت : 20:08
البته راحیل جان اونم به دلیل مسخره کردن دوست من به کاربرده و الا که می دونم یه مثل قدیمیه، که خود پسره هم بدش شروع کردن به خندیدن.....:-2-41-:

$~roya~$
1389,07,12, ساعت : 20:23
من و دوستم داشتیم میرفتیم مدرسه پسره هرکاری کرد شماره نگرفتیم
پسره برگشت گفت همین کارا رو میکنین که ترشیده میشین :-2-43-: