PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : خنده دارترین متلکی که بهتون انداختن چیه؟


صفحه ها : 1 [2] 3

Maxor
۲۴ تير ۱۳۹۰, ۰۲:۵۲ بعد از ظهر
یادم نیست!!!!

* Shiny_Shadow *
۲۴ تير ۱۳۹۰, ۰۳:۰۵ بعد از ظهر
من یه بار سویشرت صورتی پوشیده بودم ( این صورتی که میگم یعنی صورتی خـــــــیلی پر رنگ ) از کلاس داشتم بر میگشتم چند تا پسر از کنارم رد شدن و بهم گفتن پلنگ صورتی:-2-33-:

BARIN 19
۲۴ تير ۱۳۹۰, ۰۳:۰۵ بعد از ظهر
4ساله پیش با شوهر و پسرم که بغلمم بود رفته بودیم خرید ، یه مرتبه یه اُسکلی اومده نزدیک گوشم می گه:
خوشکله نَنَمُ بفرستم خو استگاری؟من مونده بودم چی بهش بگم :-2-31-:، البته آقامون حسابی از خجالتش در اومد:-2-01-:

linda
۲۴ تير ۱۳۹۰, ۰۳:۰۹ بعد از ظهر
یه روز یه پسر افتاده بود دنبالم ولم نمیکرد ...
منم ترسیده بودم تند تند رفتم شاید دست از سرم برداره...
یه ربع که گذشت ... با پرویی تمام داد زد ... تروخدا یه خورده اروم تر برو نفسم برید ...

واران
۲۴ تير ۱۳۹۰, ۰۳:۱۰ بعد از ظهر
یه بار با دوستم تو خیابون داشتیم رد می شدیم. یه ماشین دیدیم خووووووووشگل در حد جام جهانی:-2-16-:

دوستم گفت پشتشو بخون ببین اسمش چیه. منم برگشتم که نگاه کنم دوتا پسر رد شدن گفتن: آخی دوست داری؟:-2-06-::-2-06-:

با اینکه خیلی ضایع شدیم ولی همونجا کلی خندیدیم:-2-06-:

mahiii
۲۴ تير ۱۳۹۰, ۱۱:۰۸ بعد از ظهر
یکی بهم گفت: اگه دماغ نداشتی عینکتو کجا میزاشتی :-2-37-::-2-37-: (حالا اون لحظه خندم گرفت اساسی... از اونجا که رد شدم کلی خندیدم)

*شهرزاد*
۲۵ تير ۱۳۹۰, ۱۲:۴۳ قبل از ظهر
برای منم همین اتفاقlindaجون افتاده پسره به نفس نفس افتاده بود بعد از اینکه با صدای بلند مثل داد گفت تورو خدا اروم تر پام شکست بعدش تازه سر کوچی خودمون به من گفت برو تو کوچه من بیچاره رفتم تو کوچه دلش خوش بود میخوام بهش پا بدم :-24-:

YA29+1
۲۵ تير ۱۳۹۰, ۱۲:۰۹ بعد از ظهر
يه بار منم داشتم ميرفتم خونه ي دوستم يه پسره 2 تا چهارراهو افتاد دنبالم.رسيدم به كوچه شون د در رو مي دوييدم.پسره هم هي داد ميزد و چرت و پرت مي گفت.يهو ديدم كله ساختمونا پنجره شون بازه دارن هر هر مي خندن.وقتي رسيدم خونشون عرعر گكريه مي كردم

Hoyesh
۲۶ تير ۱۳۹۰, ۱۲:۴۲ قبل از ظهر
یه بار رفتم بیرون خیابونی که میرفتم خلوت بود داشتم میرفتم جلوم چندتا پسر بود یکیشون گفت: هی فلانی نگاه یه دختره دنبالت کرده منم تند راه رفتم افتادم جلو برگشتن گفتن: اینو نگاه از ما تند تر میره هیچی نگفتم بعد از یه مدت گفتن خودکارت افتاد من خر هم سرمو بگردوندم نگاه کنم بهم خندیدن اعصابم خورد شد با کیف محکم تو صورت یکیشون زدم. بعد تند انداختم یه خیابون شلوغ امدم. پسره افتاد تو جوب:-2-06-:(واقعا زدم الکی نمیگم)
امروزم از کلاس میومدم یه موتوریه یه متلک گفت جوابشو ندادم گفت با توام جوابشو ندادم گفت: با توام.هوووووووووو. باز به روی مبارک نیاوردم اعصابش خورد شد یه چیزی زیر زبونش گفت گازو گرفت رفت.:-2-38-:

# NEGAR #
۲۸ تير ۱۳۹۰, ۱۰:۱۲ بعد از ظهر
متلك زياد مي گن ولي اين يارو هه خيلي پررو بود :
يه روز ظهر بر مي گشتم خونه همه جا خلوت بود من تو پياده رو مي رفتم كه ديدم از دور يه پسره داره منو نگاه مي كنه من فهميدم مي خواد چيزي بگه براي همين كه چرت و پرتاشو نشنوم وقتي نزديكش شدم از پياده رو زدم تو خيابون كه اون داد زد :
- خانم پياده رو رو براي شما گذاشتن ها منم اينجا چغندر نيستم يه ساعته موندم برسي بهت متلك بگم .

YA29+1
۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۱۸ بعد از ظهر
به دوستم كه فاميل زياد دارن گفتم شما تو كره ي ماه يا مريخ فاميل ندارين؟

sahar bala
۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۳۵ بعد از ظهر
متلک که زیاد انداختن ولی خنده دار نبوده ولی خب یه روز بادوستم تو بازار بودم داشتیم بستنی میخوردیم دوتا پسر رو موتور از جفتمون رد شدن اون که پشت نشسته بود زد زیر بستنیم همش ریخت رو لباسم بیشعور لباسام رو کثیف کرد ولی تا میتونستم بهش فحش دادم:-119-::-119-:

Son of the Sun
۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۰۲ بعد از ظهر
يه دفه خاك شديدى اومده بود ما هم خونه ى عموم دعوت بوديم ما رفتيم خونه ى عموم با ماشين ولى برادرم دانشگاه بود بعدن خودش پياده اومد خلاصه اومدو به خاطره خاك سر تا پاش قهوه ايه روشن شده بود يه حالتى سفيد بابام بلند شد و باهاش احوال پرسيه رسمى كردو به عموم گفت اقا حبيب دوستتون هستن؟!

cool girl
۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۴۶ بعد از ظهر
متلک که زیاد میگن ولی یکی یخ تر از اون یکی بخدا ادم نمیدونه بخنده یا گریه کنه ولی بذارید شیرین کاری خودمو و دوستامو بم که اکیپ صندلی اخریای سرویسیم اونروز جشن بود تو دبیرستانمون نمیدونم یادم نمیاد روز زن بود چی بود ؟روز دختر بود خلاصه یادم نمیاد ولی به هرکدوممون یه سیب دادن و یه کاذ که توش خیلی خوشگل نوشته شده بود حجاب مروازید صدف است یا همچین چیزایی خلاصه ما هم که ماشالله ...سرویس تو چراغ قرمز وایساد یه پسر خیلی زشت خفن فشن نشست بود رو نیمکت گوشه فضای سبز اونطرف تر هی دونه دونه هر دختری رد میشد تیکه مینداخت ولی بسکه زشت بود همه فحش میدادن رد میشدن خلاصه طفلکی خسته شد به سرویس ما که اخرین امیدش بود زل زد دوستم که خیلی شر تر از هممون بود گفت :اوخی بمیرم بیا من شمارمو بهت بدم
خلاصه چراغ قرمز کم کم داشت سبز میشد که ÷سره نیشش تا بناگوش باز شد و اومد دم سرویس:اذیت میکنی؟
دوستم عوه خرکی اومد گفت:نه عزیزم ....من از تیپت خوشم اومده....ولی قول بده ترکم نکنی
پسره جدی باورش شد که هلو پریده تو گلوش اون کاغذرو گرفت و با ذوق شوق بازش کرد اما قتی اون جمله با اون گل و سنبل رو دید یه لگد محکم زد به سرویس شانس اوردیم زود راه افتادیم وگرنه سرویسمون جز فرمون و رانندش چیزی ازش باقی نمیموند ولی صدای فحشای ناجورش هنوز میمود ....خدایی کارمون زشت بود یکبار هم یه پسره یه عینک دودی شنل خوشگل زده بود خیلی هم فیس توپی داشت داشت میرفت بعد این اتیکت عینکشو نکنده بود قیمتش روش بود دوستم گفت :عینکتو بیستو و سه تومن خریدی
یارو چشاش گرد شد و عینکشو برداشت :از کجا فهمیدی؟:-2-35-:

shayan021
۳ مرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۵۳ بعد از ظهر
دو روز پیش با یکی از رفیقام بودم یه دو تا دختر وسط راه وایساده بودن... یکیشون همین طوری ازدور خیره شده بود به من...
رسیدم کنارش گفتم: چه صافه!!!
بعد با تعجب زیاد بهم خیره شد...
برگشتم سمت رفیقم گفتم: زمینو میگم بابا...:-2-06-:

*9092*شادی
۳ مرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۰۱ بعد از ظهر
من و دوستام یه بار داشتیم از مدرسه برمی گشتیم،دوستم کتابش رو گرفته بود توی بغلش یه پسره رد شد بهش گفت کاش من جای کتابت بودم

NO ONE
۳ مرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۰۷ بعد از ظهر
تو مدرسه به شما یاد نمیدن سیبیلاتون رو بزنین؟:-2-43-:

ilyaiii
۳ مرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۱۹ بعد از ظهر
راستش من وقتی دبیرستان بودم یکروز که دیرم شده بود یک اقای بی ادبی بمن گفت مگه مسابقه دوئه که اینقدر به سرعت میری :-119-:بی ادب بود دیگه

|SarA_S|
۳ مرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۳۵ بعد از ظهر
جدای از متلکایی که تو خیابون می شنویم،ما یه دبیر زبان فارسی داشتیم که خای تیکه اندازی بود!اینم چنتا از تیکه هاش:

دوستم صندلی از زیرش در رفت یه جیغ کوتاه کشید،دبیر برمیگرده میگه:
-چیه؟زاییدی؟دختر یا پسر؟

یه بار یکی از بچه ها یه جوری بود تو کلاس،اصلا حواسش به درس نبود،دبیر عزیز میگه:
-هااا؟چیه؟عاشقی؟اسمش چیه؟

این خیلی باحال بود:
یه بار یکی از دوستام خوابش میومد داشت چرت میزد،دبیر میگه:
-چته؟دیشب شب کاری داشتی؟!
ما::-2-37-::-2-35-::-2-06-:

متلک خیابونی یادم اومد میگم!...

Az@de
۳ مرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۳۹ بعد از ظهر
یه بار دیرم شده بود داشتم تند می رفتم که برسم مدرسه پسره که دید دارم تند تند میرم گفت:بدو...بدو به ورزش صبحگاهی برسی!!!
:-2-43-:

shayan021
۵ مرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۰۱ قبل از ظهر
یکبار داشتم با رفیقم میرفتم سه تا دختر جلومون بودن.... یکم محیط شلوغ بود...
بعد یکیشون شروع به صحبت با موبایل کرد و از دو نفر دیگه عقب افتاد... بعد از این که حرفش تموم شد شروع کرد به داد زدن اسم دوستش که: وایسا سایه سایه....

بعد رفیقم دید صدای دختره ضعیفه بلند داد کشید .... سایه.... سایه خانوم....
خلاصه با تعجب رسیدن به رفیقشون....

منم دیدم همشون چشاشون چندتا شده... گفتم: ای بابا... کجایید شماها دو ساعته الافیم؟ چرا مثل بچه آدم کنار ما راه نمیاید؟؟!!:-2-06-:

YA29+1
۹ مرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۲۶ قبل از ظهر
يارو اومد بگه جيگررررررررررررررررر اب دهنش پريد گلوش.ما هم مرده بوديم از خنده

Ni70ki
۹ مرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۰۶ قبل از ظهر
داشتم تو خیابون را ه میرفتم بعد توی یه sd پر پسر نشسته بودن ..دیگه داشت ماشین منفجر میشد..
بعد یکیشون گفت حیف که جا نداریم وگرنه سوارت میکردیم!!!

~...LoOsindA...~
۹ مرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۵۴ قبل از ظهر
يبار زمستون كلاه سرم كرده بودم ي پسره بم گفت اون دمكني چيه گذاشتي رو سرت:-2-22-:

Pari_Ya
۹ مرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۳۸ بعد از ظهر
یه مدت همه بچه ها تو مدرسه از این کیلیپس گنده ها میزدن,من بدم میومد رفتم موهامو پسرونه زدم.
یه روز داشتیم از مدرسه برمیگشتیم. قشنگ معلوم بود که موهام کوتاهه.
پسره اومد گفت: ااا... تو چرا لونه پرنده رو سرت نیست؟؟؟؟؟؟
----------------------------------------------------------------------------
یه روز زود تعطیل شدیم داشتم برمیگشتم
پسره گفت: تو چرا الان تو خیابونی؟؟ فرار کردی؟؟؟

abttinm
۹ مرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۴۶ بعد از ظهر
من کلا با متک مخالفم
به نظر من اگه متلک توهین به شخصیت فرد نباشه قابل تحمله ولی اگه توهین باشه نشانه بی فرهنگی و بی شخصیته

یه روز با سه تا از دوستام داشتیم با ماشین چرخ میزدیم یه دختره بیچاره کنار خیابون ایستاده بود اون دوستم که راننده بود جلوی دختره ایستاد و گفت ببخشید خانوم این روزا نرخ .....چنده؟؟؟؟
طرف هم که معلوم بود خیلی زرنگه خیلی ریلکس نگاهی بهش کرد و گفت از صبح هر چی زنگ میزنم به مامانت نرخ رو اعلام نمیکنه خواهرتم از وقتی سر شلوغ شده شمارشو عوض کرده شماره خاله وعمتم ندارم خودت زنگ بزن بپرس
من که از این متلک دوستم خیلی ناراحت شده بودم بعد از جواب دختره عمدا با صدای خیلی بلند شروع کردم به خندیدن با توجه به اینکه ما هم خواهر و مامان دوستم رو میشناختیم خیلی جلوی ما کنف شد و تا یه ساعت حتی یه کلمه حرف هم نزد

Pari_Ya
۹ مرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۱۲ بعد از ظهر
من کلا با متک مخالفم
به نظر من اگه متلک توهین به شخصیت فرد نباشه قابل تحمله ولی اگه توهین باشه نشانه بی فرهنگی و بی شخصیته

یه روز با سه تا از دوستام داشتیم با ماشین چرخ میزدیم یه دختره بیچاره کنار خیابون ایستاده بود اون دوستم که راننده بود جلوی دختره ایستاد و گفت ببخشید خانوم این روزا نرخ .....چنده؟؟؟؟
طرف هم که معلوم بود خیلی زرنگه خیلی ریلکس نگاهی بهش کرد و گفت از صبح هر چی زنگ میزنم به مامانت نرخ رو اعلام نمیکنه خواهرتم از وقتی سر شلوغ شده شمارشو عوض کرده شماره خاله وعمتم ندارم خودت زنگ بزن بپرس
من که از این متلک دوستم خیلی ناراحت شده بودم بعد از جواب دختره عمدا با صدای خیلی بلند شروع کردم به خندیدن با توجه به اینکه ما هم خواهر و مامان دوستم رو میشناختیم خیلی جلوی ما کنف شد و تا یه ساعت حتی یه کلمه حرف هم نزد
دختره خیلی باهال جواب داد.:-2-06-:
دلم خنک شد.:-2-16-:

black.moon 90
۹ مرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۴۲ بعد از ظهر
يه بار داشتم با يكي از دوستام كه خيليم باهاش رو دربايسي دارم تو خيابون ميرفتم يه دفعه پسره به دوستش منو نشون دادو گفت(البه خيلي ببخشيدا) نگاه كن زيپه شلوارش بازه!!
داشت دروغ ميگفتا اما من يه دفعه هول كردمو خواستم زيپ شلوارمو ببندم:-2-14-:
ملت مرده بودن از خنده

fanoos_68
۹ مرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۳۱ بعد از ظهر
پیش دانشگاهی که بودم یه دبیر مرد داشتیم که خیلی جک بود.یه روز یکی از بچه ها سرما خورده بود هی با دستمالش دماغشو می گرفت.دبیرمون بین درس دادن یهو چشمش به دختره افتاد و گفت(عجب نون خامه ایی می گیری به دوستاتم یه تعارف بزن)
با این حرفش حال هممون بد شد و اون دختره هم دیگه اون کارو نکرد به جاش هی دماغشو می کشید بالا که باز دبیرمون گفت(انقد نکش بالا رنگ چشات سبز شد):-31-:

اوشیدا
۹ مرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۵۲ بعد از ظهر
وقتی دبیرستانی بودم با مامانم بازار رفتیم صورتم رو ......نکرده بودم پسره از کنارمون رد شد و گفت به به چه پسر بزرگی شدی!!!!

Farzad-S
۹ مرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۵۸ بعد از ظهر
من متلك زياد پروندم
ولي يبار واقعا پشيمون شدم از كارم...
تو پارك رو به روي دانشگاه بوديم ، دو تا ضعيفه داشتن رد ميشدن يكيشون خيلي چاق بود.. خيـلي...
ازش پرسيدم: الاكلنگ بشينيم كدوممون تا صبح تو هواست؟!

بيچاره دختره جلو دوستش بد فرم خجالت كشيد...
دلم براش سوخت...

(الان ميدونم همه ي دخترا به اين پست امتياز منفي ميدن) ندينااا.... :-2-38-:
يادم بياد بازم تعريف ميكنم...


من بهت امتیاز مثبت دادم برادر:-2-40-:

مُحی
۹ مرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۱۰ بعد از ظهر
اینو یه بار یکی از دوستام واسم تغریف کرد گفتم بگم:-2-31-:
یه دختره فرم مدرسه تنش بوده مانتو سبز مقنعه هم سبز کم رنگ(از مانتوش کم رنگتر بوده)بعد یه پسره بهش گفته :شبیه خیار گاز زده شدی:-2-06-:

tanha f
۹ مرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۲۵ بعد از ظهر
یه روز یه پسره از رو برو میومد ،خیلی اروم و با اعتماد به نفس استاد جلوم و گفت میشه یه چیز بگم؟
منم مونده بودم چیکار کنم گفتم شما؟گفت مهم نیست
منم دیدم سر کاریه رد شدم رفتم دیدم پشت سرم میومد ،کوچه هم خلوت بود دوید اومد جلوم گفت یه سوال
گفتم بگو ،بعد خیلی اروم ب بب بب با من ازدواج میکنی؟من که نمیدونستم چیکار کنم کیفمو زدم به شونش و میخواستم رد بشم که گفت :کات کات دوباره از نو میگیریم صحنه رو......

Sati_Faeze
۱۰ مرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۱۴ قبل از ظهر
این ماله خواهربزرگمه
دبستانی یاراهنمایی که بوده تازه از این کیفای سامسونت ودستی مد شده بود خواهرمنم تو این نخا نبوده ماله مدرسه س یامحل کار. امتحانی کیف بابامو که من بعداز چند سال برام سنگینه رو میبره توراه پسره بهش میگه چمدون میاوردی(یه چیزی تو همین مایه ها)خواهر منم از خجالتش در میاد باهمون کیفه میزندش!!!من 100ساله هم بشم صدتا بدتر از این هم بهم بگن به روی مبارک نمیارم

مُحی
۱۰ مرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۳۱ قبل از ظهر
اینو من یه بار به یکی گفتم زیاد خنده دار نیست ولی خب:-2-37-:
این شعر TM رو شنیدید که یه جاش میگه خانومی تو دیگه عندشی.....
ما هم رفته بودیم بیرون یه پسره بود ابروهاش نخ نخ بود:-2-28-:منم بهش گفتم خانومی تو دیگه عندشی:-2-27-:
(البته نمیخواستم بشنوه ولی خب شنید دیگه:-2-27-:)

serendipity6812
۱۰ مرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۴۱ قبل از ظهر
یه روز دانشگاه بودم بین کلاس ها منو دوستم اومدیم بریم حیاط که چشمتون روز بد نبینه از پله ها افتادم اونم جلوی چشم یه عالمه پسر خلاصه هر چی بود گذشت تا چند روز بد که دوباره داشتم از پله ها پایین می یومدم همینجوری با دوستام می خندیدم که یه پسره برگشت بهم گفت عوض خنده جلو پاتو نگاه کن این دفعه اگه بیوفتی حتمآ گردنتو می شکنی بعد هم با دوستاش زدن زیر خنده:-2-30-:

silver moon
۱۰ مرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۳۳ بعد از ظهر
ترم اول که بودیم استاد ادبیاتمون خیلی با پسرا لج بود و همش به پسرا متلک میگفت. یه جلسه سر کلاسش گفت که جلسه بعد من نیستم کلاس تشکیل نمیشه. یکی از پسرا شروع کرد به شادی و هی می گفت آج جون آخ جون. :-2-16-:
استاد هم برگشت رو به کلاس گفت: دیوانه دنبال یه سنگ میگرده احمق دنبال یه حرف.:-2-27-:

mahsa/k
۱۰ مرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۳۹ بعد از ظهر
چند ماه پيش با دوستام داشتيم از مدرسه بر ميگشتيم يكي از دوستامم چادري بود....
چند تا پسر داشتن از رو به رو ميومدن تا رسيدن به ما يكيشون برگشت به دوستم گفت شماره بده واسه نماز صبح بيدارت كنيم.....

Pari_Ya
۱۰ مرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۱۲ بعد از ظهر
الان ما اینا رو اینجا تعریف میکنیم پسرا یاد می گیرن میرن تو خیابون به دخترا میگن.:-2-33-:
نگید پسرای نودهشتی گلن و از این حرفا که اصلا قابل قبول نیست.:-2-43-:

!!neGar
۱۰ مرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۰۴ بعد از ظهر
متلک که کم نمیارن این پسرا ازش ماشالا...
ولی تنها مورد جالبش این بود /بادوستم از مدرسه برمیگشتیم تو راه دوتا بچه فسقلی دبستانی شاید!! اومدن جلو یکیشون گفت به به خانومای خوشگل شماره بدیم؟؟؟؟!!!:-2-37-:

YA29+1
۱۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۲۶ بعد از ظهر
يه بارم من با دوستام از مدرسه ميومديم يه فسقل بچه اومد گفت شماره بدم؟من يه پس گردني زدم گفتم اين كارا برات زوده برو درستو بخون بچه

*ARAM*
۱۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۴۰ بعد از ظهر
خیلی!!!
یه بار من داشتم مستقیم میرفتم راه خودمو
یه پسره گفت ببخشید خانوم مستقیم از این طرفه؟:-2-28-:

losiii
۱۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۴۸ بعد از ظهر
من و خواهرو دختر خالم داشتیم میرفتیم پارک

یه پسر هیکلی گچل داشت پشتمون می یومد

یهو از جلمون رد شد برگشت گفت:به به سه تا دو قلو

*ARAM*
۱۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۵۱ بعد از ظهر
منو دوستم همیشه عادت داریم بزنیم قدش!!!:mrgreen:
یه بار تو خیابون به دوستم گفتم بزن قدش
یه پسره رد شد گفت....قد منم میزنی؟:-2-42-:

*هاناز*
۱۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۵۴ بعد از ظهر
این متلک مال چند سال قبل که دانش اموز بودم هست:-2-15-: یه بار داشتم میرفتم مدرسه منم که دختر متین و سنگین و خلاصه :-2-14-:......یه سرباز مملکت آمد از کنارم رد شد از این جقله ها :-2-28-:یهو برگشت بهم گفت :خوشکله عروس مامانم میشی؟:-2-27-:اگه نشی میدزدمت میبرمت :-120-: منم تو دلم داشتم از خنده می مردم:-2-06-: وای خدا این دیگه چه جورش بود:-2-22-: اما به روم نیاوردم اخم کردم و رفتم :-2-42-:

*ARAM*
۱۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۵۷ بعد از ظهر
یه بار یکی از کنارم رد شد گفت خوشگله زنم میشی؟
منم گفتم:از کی تاحالا سوپر خیارشورا آدم شدن؟

sky angel7
۱۴ مرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۲۷ قبل از ظهر
يه روز داشتم با خواهرم توي خيابون راه ميرفتيم(من و خواهرم چندان شباهتي هم به هم نداريم) كه 2 تا آقا پسر به ما رسيدن و گفتن : ببخشيد خانم شما 2 تا 3 قلو هستيد.
من هيچ وقت اين متلك با حال رو يادم نميره:-2-22-:

.:AMIR:.
۱۴ مرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۵۶ قبل از ظهر
من خیلی کم از خونه بیرون میرم و بیشتر پای نت هستم؛به همین دلیل خونواده ی محترم ما را از تیکه هاشون بی نصیب نمیکنن
بابام بهم میگه که ؛ مگه تو دختری که از خونه نمیای بیرون !!!:-2-31-:

shayan021
۱۵ مرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۰۸ بعد از ظهر
امروز داشتم میرفتم خونه... تو کوچمون دو تا دختر داشتن رد میشدن. نزدیک که شدیم یکیشون برگشت به رفیش گفت:
آوا مهسا ببین چقدر شبیه داییشه... رفیقشم جواب داد: میگنا حلال زاده به داییش میره!!!
منم وایسادم و بهش گفتم:
سلام زندایی!!! چرا مهسا خانومو تا حالا بهم معرفی نکرده بودین؟! خوشبتم. تا بعد (چشمک)...:-2-06-:
بعدم رفتم....:mrgreen:

Sati_Faeze
۱۸ مرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۰۱ قبل از ظهر
یه بار با مامان وخواهرم رفته بودیم بیرون.یه دختر بااندک ارایش غللللیظی از کنارمون رد شد خواهرم نتونست خودشو نگه داره گفت زنه بابام میشی؟؟؟دختره خودشو زد به اون راهو در رفت.....

star75
۱۸ مرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۱۴ قبل از ظهر
ی روزبادوستام سوارتاکسی بودیم که من وسط راه پیاده شدم دوستایه منم باپنجره ی بازداشتن سروصدا میکردن:-2-06-: که چندتا پسرداشتن ردمیشدن به من گفتن خانوم چه دوستایه باحالی داری ولی منم جلوخودمو گرفتمو نخندیدم ولی بعدش حسابی.....:-2-22-:

YA29+1
۱۸ مرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۱۰ بعد از ظهر
ديروز با دوستم بيرون بودم.بعد كه از هم جداشديمو به سمت خونه راه افتادم.خب منم روزه.خسته بودم.با بي حالي داشتم تو خيابون راه مي رفتم.يه پسره8 هم از جلو با دوستش ميومد.اداي راه رفتن منو دراورد.دستاشو داده بود بالا سرش هي با حالت شل و وارفته اي تكون ميداد .پاهاشم همين طور.همين كه از جلوي من رد شد زدم زير خنده.داشتم مي مردم از خنده.حالا همه فكر مي كردن ديونه ام.كه تو خيابون تنها با خودم مي خندم.

samaneh.98ia
۱۹ مرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۱۸ قبل از ظهر
با دوستم داشتیم میومدیم خونه دمه اذانه شبم بود یه پسره از کنارمون رد شد گفت :اذانو گفتن متلک ازاده:-2-22-:

×мαhsĭмα×
۱۹ مرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۴۴ قبل از ظهر
بنده جورابت بازه!:-2-42-:

♥♥SaNaZ-Naz ♥♥
۲۶ مرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۴۲ قبل از ظهر
خانومی این روزا همه بمن شماره میدن شما چطور؟!:-2-06-:

♥♥SaNaZ-Naz ♥♥
۲۶ مرداد ۱۳۹۰, ۰۹:۱۶ قبل از ظهر
یه بار تو دانشگاه بودم یه پسره ای بدجور بم خیره شده بود اذیت بودم همون لحظه استاد آوردم برا کنفرانس منم میخواستم از شر اون پسره خلاص شم عمدا وقتی نمودارارو کشیدم دره ماژیکو نیمه باز گذاشتمو دستمو گرفتم گفتم استاد اجاززه!:-2-06-:
در ماژیک پرت شد رفت خورد تو سره پسره پسره هم گفت آقا ما تیر خوردیم!یهو کلاس رفت رو هوا!:-2-06-:

tinatntn
۳۰ مرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۳۰ بعد از ظهر
یه بار با دوستم رفته بودیم بیرون.یه پسره که دماغش هم عملی بود به دوست ما که فکل کرده بود گفت خانوم شما مجوز داری دو طبقه ساختی؟:mrgreen:منم گفتم ببخشید شما دماغ جدید خریدی مارکشو نکندی.دوست خود پسره داشت هلاک میشد.ماهام ترکیده بودیم.:-2-06-:

Mehrnoosh74
۳۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۲۰ بعد از ظهر
دو ماه پیش با خواهرم و دوست خواهرم رفته بودیم خرید ، دوست خواهرم خیلی لاغر و نحیفه . یه پسره بهش گفت : (( یکم گوشت بخور . ))
بعد خودش و دوستاش زدن زیر خنده .

کارولین
۳۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۲۳ بعد از ظهر
تو پارک داشتیم با عمم راه می فتم خمیازه کشیدم یه پسری کنارمون رد شد گفت :وای چقدر خوابم می یاد

Adrina_96
۳۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۰۲ بعد از ظهر
يه بار داشتم تو پياده رو راه ميرفتم جلوم 2 تا پسر بودن جلوي اونام 4 تا دختر چادري بغل هم داشتن راه ميرفتن!:-2-28-:
بعد پسره يهو بلند داد زد :زورو قسمت 4 زورو قسمت 4.......:-2-06-:يني من مرده بودم از خنده!:-2-06-:خود اون دخترا هم داشتن ميخنديدن!:-2-22-:

Mehrnoosh74
۳۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۲۶ بعد از ظهر
یه بار پیتزا و ساندویچ خریده بودیم ، نایلونش دست دوستم بود که بزرگ روش آرم فست فود رو نوشته بود . یه پسره داشت از پله برقی می اومد پایین نایلون رو که دست دوستم دید گفت : (( کوفتت بشه . ))

fatima hapar
۳۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۱۳ بعد از ظهر
من با خواهرم و چندتا از دوستامون داشتیم "شجاعت،صداقت"بازی میکردیم قبلش هم با یه پسره کل انداخته بودم،نوبت من شد خواهرم گفت اون خانومه رو 5 تا بوس کن منم قبول کردم
ماچ
ماچ
ماچ
ماچ
سر آخری همون پسره اومد گفت یعنی این قدر شوهر کم شده که داری به پاش میفتی بیاد خواستگاری؟!
بی شعووووووووووووور هنوزم که یادش میفتم خود خوری میکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!

nazanine tanha
۳۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۷:۰۴ بعد از ظهر
امسال بعد از 3سال تصمیم گرفتم کلاس گیتارمو ادامه بدم استاده هم گیر داد هر جلسه با گیتار خودت بیا.منم هر هفته هلک هلک اینو با خودم میکشونم و تو راه هرچی هی گوشامو میگیر بازم یکی چندتا میشنوم مثلا یکی بهم گفت فریدون فروغی
یکیم گفت استاد بزرگ موسیقی ایرا
جالب ترینش یه افغانیه که هر هفته یه شعری میخونه که من فقط کلمه سازو میفهمم:-2-06-:

saba_lovly
۳۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۹:۲۳ بعد از ظهر
یه بار دبیر علوممون برگشت سره کلاس به دوستم که پاشو رو هم انداخته بودو لم داده بود گفت لبه دریا مگه نشستی:-2-31-:

fanoos_68
۳۱ مرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۰۰ بعد از ظهر
چند روز پیش رفته بودم بیرون.یه پسره جلوتر از من داشت راه می رفت که موهاشو به ارتفاع دو متر داده بود بالا.یه پسره از روبرومون اومد همین جور که به این پسره زل زده بود وقتی که نزدیکش رسید خیلی جدی گفت:ببخشید آقا می توونم بپرسم کدوم آرایشگاه رفتید تا ما دو تا عروس بفرستیم اونجا؟:-2-06-:پسره زبونش بند اومده بود نمی دونست چی بگه؟:-2-31-:فکر کنم فکرشو نمی کرد یه پسر بهش متلک بندازه.من خودم تا حالا ندیده بودم یه پسر به یه پسر دیگه متلک بنداره اما بالاخره دیدمو چشمو دلم روشن شد:-2-16-::-2-16-::-2-16-:

radon
۳۱ مرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۰۶ بعد از ظهر
تو پیاده رو داشتم راه میرفتم ولی نمیدونم چرا دوتم حس آهو بودنش گل کرده بود خرامان خرامان راه میرفت:-2-28-:
یه پسره از کنارم رد شد گف: آنجلیناجولی رو ببین!!!!!لباش مث آنجیه:-2-28-::-2-33-::-2-33-:دوستم ترکید از خنده
منم اینطوری شدم:-2-36-:

YA29+1
۱ شهريور ۱۳۹۰, ۱۲:۳۶ قبل از ظهر
اينو من تو فيس بوك خوندم
يه روز يه دختره از اون ور خيابون مياد اين طرف بعد پسره بهش ميگه سيبيلو
دختره هم بهش ميگه همينه ديگه تو بايد ابروهاتو برداري و موهاتو رنگ كني منم بايد سيبيل بذارم.جامعه عوض شده
به نظرم خيلي جالب بود

sheyda-sh
۱ شهريور ۱۳۹۰, ۰۴:۴۳ قبل از ظهر
این متلک و به یکی از دوستام گفتن،این دوست ما یه ذره سبیلاش بیش از اندازه پرپشت بود!!هرچی بهش میگفتیم اینارو اصلاح کن گوش نمیداد،خدا پدر این پسر روکه بهش متلک انداخت بیامرزه!
حالا اصل جریان:یه روز این دوست ما داشته تو خیابون میرفته که یه پسره با دوستش جلوشو میگیره و خیلی جدی به دوستم میگه ببخشید خانم،میتونم یه لحظه وقت شمارو بگیرم؟دوستم هم قبول میکنه.بعد پسره نامردی نمیکنه و اشاره به کله دوستش که گویا کم مو بوده میکنه و میگه خانم شما چه کودی پای سبیلاتون میریزید که اینقدر قشنگ سبزشده؟بگیدما برای کله دوستم بگیریم!!

Mohammad&Samei
۱ شهريور ۱۳۹۰, ۰۵:۰۰ قبل از ظهر
یه روز داشتم می رفتم خرید
یه دختره اومد بغل با ماشین بود گفت برسونیمت

miss.no1.2004
۱ شهريور ۱۳۹۰, ۰۵:۱۹ قبل از ظهر
یه روز کنار خیابون ایستاده بودم منتظر تاکسی یه ماشین عروس تزئین شده که سوارش 5 ، 6 تا پسر بود بوق زدن واسه م گفتن بیا سوار شو منم گفتم کجا رو سرتون هم اونا از خنده منفجر شدن هم خودم

S s@10
۱ شهريور ۱۳۹۰, ۰۵:۲۵ قبل از ظهر
يه باربادوستم توى پارك قدم ميزديم من مانتوقرمز تنم بود2تاپسرازبغلمون ردشدن يكيشون برگشت به من گفت:خانم باشنل قرمزى نسبتى داشتن؟دوستمم زدزير خنده.
بيچاره دوستم واسه خندش كلى فحش ازم خورد

Alive
۱ شهريور ۱۳۹۰, ۰۷:۳۸ قبل از ظهر
واقعا از متلک هایی که به چادری ها میندازن متاثر شدم...مشکل از مغز نخودی این افراده:-2-43-:


من و دوستم چادري هستيم. يه شب داشتيم از كلاس برميگشتيم كوچمون خيلي تاريك بود. يه پسر عوضي گفت: حال ميده دختراي چادري ببري خونه.....:-2-01-:

zahra_s
۱ شهريور ۱۳۹۰, ۰۶:۴۱ بعد از ظهر
خونه خالم اینا دعوت بودیم به من کیک تعارف کردن هیچکی ام حواسش به من نبود منم درسته اونو گذاشتم تو دهنم یهو پسر خالم از در وارد شد گفت به پا خفه نشی بعد رفت سر جاش نشست منم همون لحظه پرید تو گلوم همه باهم گفتن چی شد پسر خالمم گفت هیچی به سلامتی خفه شد......

zahra_s
۱۲ شهريور ۱۳۹۰, ۰۱:۰۵ قبل از ظهر
بزارین من بگم من چون چادریم کم بهم تیکه میندازن ولی وقتیم میندازن دیگه ول کن نیستن یه روز عصر با دختر عموم که دو سال از من کوچیکه رفته بودم بیرون بد جوری هم لباسای تازه و شیک پوشیده بودم یه هو یه پسره اومد جلوم گفت ببخشید خانوم میتونم ازتون یه سوال بکنم (خیلی با شخصیت سوال کرد)منم گفتم بله بفرمایید؟بیشعور گفت شما زن شهید فهمیده نیستین؟آخه شنیدم چادریا رو میدن به شهیدا ؟فقط باید اونجا بودین و میدیدین قیافمو داشتم میمردم از حرص درسته بد کاری کردم ولی یه سیلی جانانه نثارش کردم و رقتم ولی خیلی بهم بر خورد که اون حرفو زد
:-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:
افرین خیلی کار خوبی کردی اگه منم جای تو بودم اینکارو میکردم.......................:-2-41-:

$Persian Girl$
۱۶ شهريور ۱۳۹۰, ۱۱:۳۹ بعد از ظهر
دیروز داشتم با دوستم از دانشگا بر میگشتم کنار خیابون داشتیم راه میومدیم که ماشین بگیریم....یه پراید پارک بود ستا پسره هم کنارش وایساده بودن ما که رسیدیم جلوشون یکیشون گوشیشو گرفت جلوم گفت خانوم گوشیمو ازم میگیری بخدا خودم بهت زنگ میزنم....وای من منفجر شدم از خنده اوناهم زدن زیر خنده دوستمم حرص میخورد و منو فحش میداد...آخه لحن گفتنش و قیافش خیلی خنده دار بود...
اومدیم جلوتر دیدم همونا اومدن پسره از پنجره ماشین اومده بود بیرون داد میزد مستقیم دونفر توروخدا التماس میکنم مستقیم دونفر... وای من ترکیدم از خنده.....:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

N A R S A N
۱۷ شهريور ۱۳۹۰, ۰۲:۱۲ قبل از ظهر
تو ماه رمضون رفتم ادامس بخرم که بعد افطار بخورم
پسره گفت: اخی این بچمون هنوز به سن تکلیف نرسیده

dokhijonob631
۱۷ شهريور ۱۳۹۰, ۰۲:۵۱ قبل از ظهر
یه روز تو دانشگاه سر کلاس ریاضی
استاد یه مسئله داد و دوستم داوطلب شد که بره حلش کنه


دوستم چادری بود نگو در حین نشستن چادرش از سرش می افته وقتی بلند میشه بره مسئله رو حل کنه چادرشو از ته میزاره سرش من جفت نشسته بودم بهش گفتم و داشت چادرشو درست میکرد از ته کلاس چندتا پسر راهنمایش میکردن و می گفتن:
چپ ______ نه راست _________ هنوز درست نشده _______ اره الان خوب شد
:-2-06-:
:-2-06-::-2-06-:
:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
:-2-06-::-2-06-:
:-2-06-:

دختر مسافر
۱۷ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۰۷ قبل از ظهر
خواهرم دماغش بزرگه یه پسره بهش گفت خدایی جا داره واست دولوکس درش بیاره
ما داشتیم می رفتیم یونی چند تا پسرم که 2-3 سالی از ما کوچیک تر بودن ولی قدوهیکلشون درشت تر بود پشت ما میومدن هی مارو مسخره می کردن آخی شمام یه روز می رین دانشگا بزرگ می شین شما فعلا باید برین راهنمایی اشاره کرد به مدرسه راهنمایی که رو به رو یونیه دوستم حرصش گرفته بود گفت احمق ما واقعا دانشجوییم پسره نشست کف زمین می زد تو سرخودش می گفت اگه شما دانشجویین پس ما پدربزرگه شماییم دوستمم رفت دست پسره رو گرفت تا دم در یونی برد بعدشم رفتیم تو ولی پسره بیچاره این شکلی شده بود :-2-43-:

یه افغانیه تیریپ گرفته بود وایساده بود کلا 47 کیلو نبود ولی یه جوری خودشو باد کرده بود انگار مارلون براندوئه ما رسیدیم کنارش عینکشو بایه ژست باکلاس ور داشت با اون لهجه ی داغونش گفت:نامبر بدم؟

farnazamini68
۱۷ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۲۰ قبل از ظهر
سلام اول تشکر می کنم بعد: یه روز با خواهرم رفته بودیم بیرون خیلی شبیه همیم یه پسره گفت شما دوتا سه قولوید:-2-15-:

محیا خانم
۲۲ مهر ۱۳۹۰, ۰۷:۴۱ بعد از ظهر
راهنمایی بودم پنجشنبه ها من داداشمو از مهدکودک میاوردم...تو کوچمون هم یه دبیرستان پسرونه خیلی بزرگه....
طبق معمول کوچه پر پسر بود...یکیشون مارو دید برگشت گفت شوهرته؟؟؟چه به هم میاین...!!ایشالله خوشبخت بشین...(توجه : داداشم 5 سالش بود و قدش نصف من بود!!)

انائل
۲۲ مهر ۱۳۹۰, ۰۸:۰۷ بعد از ظهر
منم يكروز از مدرسه داشتم ميومدم پسري گفت دكمه ات بازه ببندش .منم حواسم نبود مانتوم جلو بسته هستش دست انداختم دكمه ام رو ببنيدم كه يدديم اي دل غافل سركار گذاشتتم

مینو.م
۲۲ مهر ۱۳۹۰, ۰۸:۳۰ بعد از ظهر
با دوستم از دانشگاه برمیگشتم خونه. یه سوئی شرت صورتی تنم بود. یه پسره ایستاده بود دم مغازش. دیدم بدجوری نگامون میکنه. به دوستم گفتم بریم تو خیابون، از پیاده رو نریم. همین که رسیدیم روبروش گفت: حالا چی میشد پلنگ صورتی مسیرشو عوض نمیکرد.

لی لی تنها
۲۲ مهر ۱۳۹۰, ۰۸:۳۲ بعد از ظهر
من نه که خیلی لاغرم یه بار با دختر عموم هام بیرون بودیم پسره برگشت بهم گفت اسمیگل(اون موجوده بودا تو ارباب حلقه ها):-2-42-:
چهارشنبه با دختر عموهام از مدرسه برمیگشتیم یه پسره که نصف قده ما هم قدش نبود برگشت به دخترعموم گفت آخی تو چه قدر قیافه ت ناراحته میخوای بهت شماره بدم

samane7
۲۲ مهر ۱۳۹۰, ۰۸:۵۳ بعد از ظهر
ye rooz man o doostam dashtim az madrese barmigashtim khoone...kafshaye man sefid bood va kafshe doostam toosi...ye pesari goft kafsh ghermeze ghashangtare...bi ekhtiar 2tamoon be kafshamoon nega kardim didim sarekaremoon gozashtan....:-2-37-:

تایپ فینگلیش,خلافه قوانینه سایته:-2-40-:

vidajun
۲۳ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۳۴ قبل از ظهر
در كل من انقد جديم كه كسي به خودش اجازه نميده بهم متلك بندازه ........
اگه هم بگن من به اين موضوع توجهي نميكنم وراه خودمو ميرم........
واسه من كه خيلي جالب بود گفتم به شما هم بگم تا بخندين........
با يكي از دوستام كه خونشون تو شماله رفته بوديم تو شهرشون يه چرخي بزنيم....همه متلكشون همين جمله بود!!!!!!!
ميگفتن: همش ماله خودته :-2-06-:مني كه انقد جديم از اين حرفه اينا خندم ميگرفت

Bahar Cheshmak
۲۳ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۵۳ قبل از ظهر
اگه هم بگن من به اين موضوع توجهي نميكنم وراه خودمو ميرم........
واسه من كه خيلي جالب بود گفتم به شما هم بگم تا بخندين........

دختربرف
۲۳ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۵۷ قبل از ظهر
یه بار تو چار باغ اصفهان با دوستم داشتیم می رفتیم بعد یه چند تا پسر جلو تر ازما نشسته بودن من ودوستم داشتیم یه چیزی می گفتیم ومی خندیدیم ....وقتی از کنار پسرا رد شدیم یکیشون روبه من گفت :این دوست وقتی می خنده چقد زشت می شه باید کفاره بدی ...وای دوستم تا اینو شنید یه کم که ازشون دورشدیم زدزیر گریه :-2-30-:هرچی من بهش گفتم بابا این پسرا یه چیزی همین طوری می گن واقعیت نداره اصلا زشت نمی شی وقتی می خندی اما نه بیچاره خیلی گریه کرد دلم براش سوخت -متلک گریه دار بودا

anderomeda2
۲۳ مهر ۱۳۹۰, ۱۲:۱۳ بعد از ظهر
اينو بخونين تا متوجه بشين پسرا تو متلک گفتن تا چه حد ناشي مي تونن باشن.والا من وايستم سر کوچه بهتر از اينا متلک ميگم:
يه بار با 3 تا از دوستام داشتيم تو پارک ملت راه ميرفتيم .يه جا دور از چشم بقيه منظره قشنگ بود وايستاديم عکس بگيريم.3 تا مون وايستاديم و دوستم مي خواست عکس بگيره که يه پسره همون طور که رد ميشد گفت:ميخواي بدين من ازتون عکس تکي بگيرم.بعدم در رفت.اين آي کيو جلبکي نفهميد که عکس تکي رو خودمون هم مي تونيم بگيريم.اون بايد بياد 4 تايي شو بگيره!



يه دفعه ديگه هم با دو تا از دوستام تو خيابون راه مي رفتيم .ظهر بود من عينک آفتابي داشتم.دوتا دوستام نداشتن.پسره رد شد و گفت :خوب شما دوتا هم ميزدين که با هم ست شين.بازم اين آي کيو نفهميد اگه من عينکمو بردارم که راحت تر با اون دوتا ست ميشم تا اينکه دو نفر به خاطر يه نفر خودشونو تغيير بدن.

خدايا حالا که اين بشر رو آفريدي رفت پي کارش.ديگه نميشه کاريش کرد(هر چند ما خانما داريم در امر خير منقرض کردنشون کم کم موفق ميشيم!) ولي ديگه چرا اين قدر آي کيو پايين؟!!

Marooti
۲۳ مهر ۱۳۹۰, ۱۲:۳۰ بعد از ظهر
تو خیابون یه پسره اومد طرفم و گفت :سلام!:-2-27-:

برگشتم طرفش نگاهش کنم

دوستش گفت :سلام و زهر مار!!!! جواب مزاحم رو چرا میدی؟؟؟

من :-2-19-:

YA29+1
۲۳ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۱۷ بعد از ظهر
امسال يكي از اولا رو انتظامات كردن.از اون جو گيراي عقده اي.همه از دستش حرص مي خورن.جم بخوري سر صف اسمتو مي نويسه.او نوقت عادتشه كه ميگه هيسسسسسسسسس.اون روز منم حرصم درومده بود.داشت با دوستش حرف ميزد منم انگشتمو گذاشتم رو دماغم قيافمم كج و كوله كردم به اين حالت:-2-31-:كه يعني دارم اداشو ددرميارم گفتم هيسسسسسسسسسسسس.ديگه با دوستام مرديم از خنده

sparrow
۲۳ مهر ۱۳۹۰, ۱۱:۱۰ بعد از ظهر
یه دختری تو دانشگاه ما بود که ابروهای خیلی پرپشتی داشت ،یه روز با یکی از پسرهایی که تو اکیپ ما بود دعواش شد بعدم قهر کرد این دوستمونم بهش گفت:اینم که تا بهش میگی بالای چشات سیبیله بهش بر می خوره
من کلا بدم میاد کسی رو مسخره کنن اونم یه دخترو

*dorsa*
۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۰۷:۳۸ بعد از ظهر
یه تیکه ای بهم انداختن که خودم دو ساعت تو خیابون میخندیدم:-2-06-:
پنج شنبه داشتم از مدرسه برمیگشتم خونه... یه قسمتی رو باید پیاده میومدم...!
کوله ام رو روی دو تا دوشم انداخته بودم و دسته هاش رو هم گرفته بودم. سرم پایین بود مثل یه دخمر خوب راه میرفتم.:-2-08-:
سر خیابون یه اکیپ پسر ایستاده بودن... همین که از جلوشون رد شدم یکی شون با صدای بلند خوند:
خوشحال و شاد و خندانم... قدر دنیا رو میدانم:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
حالا مگه من میتونستم خودم رو کنترل کنم و نخندم؟ یهو خودم ترکیدم از خنده... پسره هم که دید من دارم میخندم خودشم زد زیر خنده... خلاصه که آبرو برام نموند اون روز:-2-06-:

~mersedeh~
۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۰۷:۵۰ بعد از ظهر
اونروز با زن عموم رفته بودم بيرون...پسر عموم كوچيكه 5 ماهش...تو كالسكه بود...زن عموم رفت تو مغازه منم بيرون وايستادم((كالسكه ي پسر عمومم كنارم بود))..يه پسره برگشت گفت:چه بچه ي نانازي.... سرشو برد تو كالسكه گفت:مامانو اذيت نكن تا من بيام!!!

paeizzad
۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۰۷:۵۷ بعد از ظهر
چند وقت پیش با خواهرم رفته بودیم بیرون خواهرم عینک زده بود(طبی)یه پسره یهو بهش گفت 2 چشـــم تازه خودشم فرار کرد کلی خندیدیم انگار بقیه چند تا چشم دارن:-2-22-:

hirodia
۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۰۸:۱۳ بعد از ظهر
قربونه چشای نازت برم یه نیم نگاه مهمونمون میکنی؟؟؟

ღMoOn GiRlღ
۲۵ مهر ۱۳۹۰, ۰۲:۵۷ بعد از ظهر
امروز داشتیم با دوستام از مدرسه برمیگشتیم
یه پسره برگشت گفت :

خانوم شما سه تا دو قلوئید!!!!!!!!

چن روز قبلم یه هفت هشت نفری وایساده بودیم تو پیاده رو
یکی اومد گفت:
خانوما واسه گله تون چوپون بخواین من هستما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

منم گفتم:
چوپون نه،
ولی سگ میخوایم
هستی؟؟؟؟؟؟؟

پرو.كيان
۲۵ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۰۲ بعد از ظهر
راستش ايني كه مينويسم معمولا مشكل همه ي دخترا هست اونم تو سن پايين مثل دبيرستان...........منو دوستم داشتيم تو خيابون راه ميرفتيم كه دو پسر از كنارمون رد شدنو گفتن: اي جان سيبيلاشونو...!!!ميخواين واستون فر بديم...خلاصه من كه از خنده مرده بودم ولي دوستم نم پس نميداد......................!!!!!!!!!!!:-2-06-:

malihee
۲۵ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۳۷ بعد از ظهر
چه تایپیکایی ....چه متلکایی هههههه منکه خیلی اینچیزا تو ذهنم نمیمونه چون بدون هیچ توجهی رد میشم ...ولی مدرسه ای که بودم که سبزی فروش بود سر کوچمون هم خیلی بیریخت بود هم خیلی پاهاش میلنگید چشماشم ایراد داشت بزور باز میشد ولی موقعی که دخترا تعطیل میشدن کلی متلک پراکنی میکرد موندم این اگه چشاش درست و حسابی میدید و چارستون و بدنش سالم بود چیکار میکرد...میگن خدا خرو شناخت شاخ نداد:-2-31-: معلوم نیست این فرهنگ ملتمون کی میخواد درست بشه واقعا چه سودی میبرن از تیکه انداختن به بقیه

Sati_Faeze
۲۵ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۴۹ بعد از ظهر
امروز از مدرسه میومدم..سه تا پسر توکوچه بودن...مطمئن بودم میخوان یه چیزی بگن سرعتمو بیشتر کردم نشنوم...یکیشون گفت...خانوم رقص پا میرین؟؟؟:-2-28-::-2-28-::-2-28-::-2-28-:(دقیقا نفهمیدم چی گفت:-2-35-:)

eliiiiiiiiii69
۲۵ مهر ۱۳۹۰, ۰۴:۱۳ بعد از ظهر
شهرما یه خیابون داره به اسم خیام که مرکز شهره و عصرا دختر و پسرا توش می پلکن.از مدرسه برمی گشتیم.دوستم گفت عصری بریم خیام که پسره گفت خیام زیاد شهید داده؟
من تو یکی از دانشگاه های قزوین درس میخونم با چندتا از دوستام که یکیشونم قزوینه رفتیم خیام خرید که اون قزوینه خرید کنه برگشتنی باهم مسابقه دو دادیم تو همون خیام به اون شلوغی یکی از پسرای دانشگامونو دیدیم
اونم نامردی نکرد اومد سلام و علیک کرد و یکم حرف زد بعد خداحافظی کرد و یکم که دور شد داد زد راستی تو دانشگاه شبیه خانما هستینا... منم نگاش کردم یعنی منظور؟؟؟؟ داد زد خیلی ضایعس کار پسربچه ها رو میکنید
وماهم :-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-:
و اونم:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
شاید تیکه اش جالب نبود اما مارو حسابی شرمنده کرد

واقعا كه ازاينكه ماپسرا اوست ميكنيم خوشحالين واي به حال اين كه بهتون محبت كنيم ديگه فكركنم واسمون بميرين
یکم خودتونو تحویل بگیرین

ali1352
۲۶ مهر ۱۳۹۰, ۱۲:۱۷ قبل از ظهر
نمدونم چرا همش فكر ميكنيين فقط پسرا متلك مي گن؟
من سال دوم دانشگاه بودم يك بار با دانشجوها براي يك گردش علمي به مشهد رفته بوديم بعد ازنهار به پارك ملت رفته بوديم داشتيم باهم قدم مي زديم چند تا دختر نشسته بودن يكيشون برگشت گفت اينارو از مهد واسه تفريح به پارك آوردن

Adrina_96
۲۶ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۲۷ بعد از ظهر
اينو يكي از دوستام تعريف ميكرد ميگفت:يه روز رفته بودم بيرون پسره ميخواست بهم شماره بده نگرفتم، پسره عصباني شد وسط خيابون بلند گفت اه اه دماغ كه نيست! منقاره..!!:-2-06-:چند تا پسر ديگه هم اونجا بودن زدن زير خنده!!:-2-06-::-2-06-::-2-31-:دوستمم گريش گرفته بوده...:-2-22-:(خدايي خيلي دماغش ضايس دوستم):-2-31-:

~mersedeh~
۲۷ مهر ۱۳۹۰, ۰۵:۲۳ بعد از ظهر
يه بار يه پسره افتاده بود دنبالم...هي ميگفت بيا شماره م رو بگير....يهو يه پسر ديگه از راه رسيد اون يكي پسره رو دعواش كرد..اونم رفت...حالا من تو دلم:خدا رو شكر يه با غيرت پيدا شد....بعد پسره برگشت گفت:عزيزم بيا بريم.........((سانسوووووووور)):-119-:

~mersedeh~
۲۷ مهر ۱۳۹۰, ۰۵:۵۳ بعد از ظهر
با دوستم رفته بوديم بيرون....چند تا دختر چادري تو خيابون وايستاده بودن..داشتن وسط خيابون ميخنديدن و كُلي سبك بازي در ميوردن...منم برگشتم گفتم:چادر ميپوشي لااقل حرمت نگه دار.....مونده بودن چي بگن..

mahya_pink
۱ آبان ۱۳۹۰, ۰۲:۴۸ قبل از ظهر
امروز با مامانم بازار بودم,کمی عجله داشتیم دوتا آقای نسبتا محترم جلوی ما با ناز راه میرفتن,ما هم اول کمی آروم راه رفتیم,بعد که دیدیم فایده نداره کمی تند از کنارشون رد شدیم,یکیشون گفت خانم سبقت ممنوعه هاااااااااااااااااااااااا ااااااااااااا:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

NILOUFAR
۱ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۰۹ قبل از ظهر
شما پسرا اگه هر چیزی ام ندارین عوضش اعتماد به نفسه خیلی خویی دارین ، اشکال نداره آدما به امید زندن

باور کن دخترا انقدر ضایع بازی در میارن که ادم دیگه بدش میاد نگاهشون بکنه. بعد میگن پسرا دنبال دخترانن همینجوری دارن قورتمون میدن دیگه بهشون تیکه بندازیم فکر کنم بیان شماره بدن:-119-::-2-08-:

باور کن یادم نیس.زیادن!!!!

اونا خیلیبی ادب بودن:-119-:یبارم سرهمین موضوع من با یه بی شخصیتی دعواکردم:-2-33-:

چه باحال!:-2-35-:یادم باشه از پیرزنا کمک نخوام!

خیلی ببخشید پس اینهمه تیکه که توخیابون همجنسای شما به ما میندازن واسه چیه ؟من که خدا خدا می کنم یه بار که میرم بیرون متلک نشنوم حتی وقتی باچادر می رم بدتر متلک می شنوم ما دخترا ازخدامونه که شما پسرا دست ازسرمون بردارین کاش واقعا این کارو می کردین تاما هم کمی به ارامش می رسیدیم والا


واقعا كه ازاينكه ماپسرا اوست ميكنيم خوشحالين واي به حال اين كه بهتون محبت كنيم ديگه فكركنم واسمون بميرين

اره دقیقا جوووووووووووووووووووووووو ووووون:-2-31-:

اینجا تاپیک کل کل نیست !!! همه پستهای شما انحرافه اگه خاطره ای برای تعریف کردن دارید پست بدید اگه نه هم نیاید داستان بنویسید که من به دخترا محل نمیذارم یا پسرا رو ادم حساب نمیکنم .این انجمن جای کل کل و بحث های اینجوری نیست .تکرار بشه اخطار میگیرید

m!ffy
۱ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۱۲ قبل از ظهر
یه بار موهامو پسرونه کوتاه کرده بودم پسره با دوستش ا کنارم رد شد گفففففت وااااو این دختره خود راپنزله:-2-33-:

HooMeeHrr
۱ آبان ۱۳۹۰, ۱۲:۳۷ بعد از ظهر
یکی از دوستای من چادریه تعریف میکرد که یه روز مجبور شد تو پارک یهو چادرشو در بیاره که چند تا پسر دیدن و بین کلی آدم گفتن : خانومی از خیمه دراومدی!!؟؟:-2-06-:

baran bahary
۱ آبان ۱۳۹۰, ۱۲:۴۳ بعد از ظهر
يه پيرمرده بود اخر اعتماد بنفس ميومد جلو دبيرستان به بچه ها تيكه مي انداخت
تيكه هاشم عتيقه بود ميگفت هلو ما هم حرسمون ميگرفت :-119-:

بهداد
۱ آبان ۱۳۹۰, ۰۱:۲۴ بعد از ظهر
ابرو ها ا من پیوندیه پسره گفت ابرو نیست که پل ا حسین آباده .:-2-42-:

*می گل*
۲ آبان ۱۳۹۰, ۱۱:۱۲ بعد از ظهر
کلا کسی جرات نمیکنه به من چپ نگاه کنه چه برسه بخواد تیکه بندازه چنان نگاش میکنم که خودش خجالت بکشه بچه ها بهم میگن چشات خیلی وحشتناکه آدم ازشون میترسه خدا به داد شوهرت برسه

s.a.m.i.r.a
۳ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۴۰ قبل از ظهر
به یاد ندارم کسی جرات کرده باشه به من متلک بگه .....

مختار
۳ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۴۷ قبل از ظهر
دختر ای امروزی هم استا شدن واسه خودشون::-2-33-:
دیروز تو پیاده رو یکه دختره خیلی ملتمسانه داشت ویترین یه طلا فروشی رو نیگا میکرد بهش گفتم شمارمو داری زنگ بزنی برات بعدا بگیرم گفت نه روی طناب پهن کردم خشک بشه....:-2-06-:

گل ارکیده
۳ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۵۴ قبل از ظهر
یه روز من و دو تا از دوستام داشتیم از جایی رد میشدیم پسره در اومد بهمون گفت چطورید شنگول و منگول و حبه انگور بنازم مامانتون رو با اون شجاعتش.......

*هاناز*
۳ آبان ۱۳۹۰, ۱۱:۰۲ قبل از ظهر
عروس مامانم ميشي؟:-2-06-:

یاس E
۳ آبان ۱۳۹۰, ۱۱:۰۲ قبل از ظهر
اصلا کی گفته پسرای خوب مملکت ما متلک میگن ما که ندیدیم و نه شنیدیم:-2-31-::-2-06-:

پریا71
۳ آبان ۱۳۹۰, ۱۱:۱۴ قبل از ظهر
منم وقتی 13سالم بود با دوستم داشتیم تو پیاده رو چیپس میخوردیم که دوتا پسر از پشت بهمون گفتن خانما به مام چیپس میدین؟من و دوستمم محلشون نذاشتیم بعدش دیدم پسره دستشو از پشت دراز کرده که چیپس ورداره:-2-30-:مام اونقد ترسیدیم که چیپسو انداختیم زمین و دررفتیم:-2-33-:

YA29+1
۵ آبان ۱۳۹۰, ۰۲:۴۶ بعد از ظهر
عموم2يا3هفته پيش پليورو كاپشن پوشيده بود.در صورتي كه هوا زياد سرد نبود.بهش گفتم سرما نخوري

مختار
۵ آبان ۱۳۹۰, ۰۹:۰۲ بعد از ظهر
چند ساعت پیش بود که انداختیم یه متلک
داشتیم توی پیاده رو با یکی از دوستان میرفتیم بعد چند متر عقب تر دیدم چند تا 2خر با هم گفتن 123و میخواستن از سمت راستمون سبقت بگیرن برگشتم گفتم میگن امار کشته ها زیاده ،بیا یه اعجوبه هایی مثل همین ها پیدا مرن از راست سبقت میگیرن بایدم همین طوری بشه .اخه اون راهنما رو واسه خوشکلی که نذاشتن ...اوسگول.!
هیچی دیگه سرشونو ادنداختن پایین و دستی رو کشیدن تا ما بریم بعد باز دوباره...

mahya_pink
۸ آبان ۱۳۹۰, ۰۵:۵۶ بعد از ظهر
وقتی دبیرستانی بودیم 1 روز که کلاس فوق العاده داشتیم ساعت 2ظهر بود تعطیل شدیم,یه 10 نفری بودیم,7نفرمون زودتر از ما از دبیرستان زدن بیرون,ما 3 تا کمی بعد اومدیم از مدرسه که کمی دور شدیم اون 7 تا رو دیدیم یه 20 متری با ما فاصله داشتن خیابون خلوت خلوت بود,پرنده پر نمیزد دوستم که با ما بود بیخیال اسم چندتاشونو صدا زد و بعدش داد کشید : شیرمو حلالتون نمیکنم چرا منتظرمون نشدید؟؟؟؟؟هنوز داشت داد میکشید که چندتا پسر که ما متوجهشون نبودیم ترکیدن از خنده اینجوری:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:دوستم برگشت حرفی بزنه که اینجوری :-2-01-:کشیدم بردمش,یاد اون روز بخیر خودمون چقد خندیدیم:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

mahya_pink
۸ آبان ۱۳۹۰, ۰۶:۱۳ بعد از ظهر
بازم کلاس فوق العاده داشتیم,2 ظهر تعطیل شدیم,یه 206 اونجا منتظر بود, یه پسر فشن بود با یه خانمی که مشخص بود مادرشه,رد که شدیم خانمه پرسید : کلاسهای اول تعطیل شده؟ پسره هم بیچاره سرش پایین بود,من بودم و دوستم که چادری بود انتظار نداشتم که اون جواب بده خواستم بگم هنوز نه که دوستم زودتر از من گفت: ما اول نیستیم قصد ازدواجم نداریم:-2-42-:همینجوری,بعدشم آروم راهشو گرفت و رفت,من که کپ کردم خانمه و پسرش که جای خود داشت,منم اینجوری:-2-14-::-2-14-::-2-14-: رفتم:-2-37-:

ali-jigar
۸ آبان ۱۳۹۰, ۰۶:۲۳ بعد از ظهر
ببین.دقت کردی؟ معمولا جنس مون طوریه که اگه کسی بخواد بپرونه، اون مائیم.پس گوینده خودمونیم..... متوجه شدید؟ یعنی ما بیشتر می گیم.نمی شنویم

•Aphrodite•
۸ آبان ۱۳۹۰, ۰۶:۴۵ بعد از ظهر
من کلا یکم تند راه میرم یه روز عجله داشتم دیگه واقعا داشتم با سرعت نور راه میرفتم از بقل یه پسری رد شدم بم گفت مسابقه اس؟ بودو اول میشی !
اخه من چیکار به اون داشتم که اینو گفت :-2-01-: کلا اصفهان خیلی متلک میگن!

FooLaD
۸ آبان ۱۳۹۰, ۰۶:۴۹ بعد از ظهر
من كلا از هر چي متلكه خوشم نمياد ، آخه چجوري ازش بخندم ؟!

مُحی
۲۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۹:۴۴ بعد از ظهر
تو فرودگاه بودیم میخواستم برم وضو بگیرم دیدم یه پسره ابرو برداشته و مو بلند داشت میرفت دستشویی برگشتم بهش گفتم خانوم دستشویی زنونه اینجاست بفرما اینجا....:-2-31-:
البته بعدش مامانم کلی دعوام کرد ولی خب:-2-28-:

YA29+1
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۵۷ بعد از ظهر
با دوستم بیرون بودیم یهو یه پسره به پشت ما اشاره کرد بعد گفت خانوم افتاد منو دوستمم عین...برگشتیم پشت گفت:مهرت تو دلم

S>O>H>A
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۵۸ بعد از ظهر
گوشت بخور چاق شی...

guitar
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۵۱ بعد از ظهر
نمدونم چرا همش فكر ميكنيين فقط پسرا متلك مي گن؟
من سال دوم دانشگاه بودم يك بار با دانشجوها براي يك گردش علمي به مشهد رفته بوديم بعد ازنهار به پارك ملت رفته بوديم داشتيم باهم قدم مي زديم چند تا دختر نشسته بودن يكيشون برگشت گفت اينارو از مهد واسه تفريح به پارك آوردن

ایول بچه های همشهری خودمون

یکبار من با مامانم کنار خیابان واستاده بودیم یک ماشین واستاد به مامانم گفت خانم دخترته ماشالله رفتی خونه براش سپند دود کن چشم نخوره بعدشم زد به در ماشینش:-2-22-:

masty
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۲۹ بعد از ظهر
یه بار با دوستام تو راه مدرسه میومدم اونموقع 16 سالم بود یه پسری دنبالم راه افتاد هی میگفت چشاتو بخورم حالا ماه رمضون هم بود
منم برگشتم گفتم الان نخور روزت باطل میشه:-2-06-:
کل اون روز تا خونه دوستام داشتن میخندیدن

عشقالگر
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۰۶ بعد از ظهر
الان حضور ذهن ندارم

*ReiHaNe*
۲۱ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۱۲ قبل از ظهر
منم بیشتر اوقات با چادرم.البته چادر عربی.ولی همیشه شالمو مدل دار رو سرم میبندم اما باحجاب کامل.
چند روز پیش که همونجوری رفته بودم مرکز خرید یه پسره احمق برگشت به بغلیش گفت هی اینو نگاه از ترس ننه باباش نمیتونه چادر سرش نکنه مجبوره بشه فشن اسلامی
واقعا حالم ازشون بهم خورد.مگه کسی که چادریه حتما به اجبار چادر سرش میکنه؟یا باید حتما با روسری مشکی یا مقنعه و شلخته باشه؟
اینجور افراد یه مشت احمقن که ذهنشون مریضه.

fati71
۲۱ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۳۴ بعد از ظهر
من تو خیابون عینک زده بودم یه پسره گفت ببخشید خانم اگه این دماغو نداشتین عینکتونو کجا میذاشتین:-2-35-:
اینم متلکی که خودم به یه پسر گفتم: تو خیابون با ناز مامانمو صدا کردم( باحالت مامانمینا) بعد یه پسره برگشت نگام کرد منم گفتم چه مامانی!! چرا اینجوری هستی ؟!:-2-06-::mrgreen:

YA29+1
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۶:۳۱ بعد از ظهر
من نمي دونم چرا به من متلكاي سركاري ميندازن.
يارو داد زد خانوم.منم برگشتم گفت دل به تو بستم

*ReiHaNe*
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۶:۳۴ بعد از ظهر
یه سری تو خیابون با چادر عربی بودم یه شال آبی خوشرنگ سرم بود مدل دار بسته بودم شالمو یه پسره رد شد گفت فشن اسلامی

marmar21
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۰۷ بعد از ظهر
هندزفری گذاشته بودم صداش تا آخر بود- 50 cent- داشتم کیف میکردم:-2-27-:یه پسره اومد جلوم-در آوردم هندزفری رو ببینم چی میگه-فک کردم آدرس میخواد، عتیقه برگشته میگه ببخشید خانوم شما لاتید؟! یه بارم با دوستام رفته بودیم پارک-یه یارو زوم کرده بود-رو اعصاب بود-اومد جلو یه سری چرت و پرت میگفت وسط حرفش بلند گفتم بچه بودی شیر نخوردی نه؟(قدش متوسط بود ) بعدش پشیمون شدم دوستاش ودوستام کلی خندیدن، طفلک ناراحت شد:-2-41-:

Miss.Aima
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۲۴ بعد از ظهر
یه بار داشتم با یکی از دوستام تو نظر قدم میزدم و حین قدم زدن یه نگاهیم به مغازه ها می انداختیم...یه چند لحظه بعد برگشتم سمت خیابون تا به راهمون ادامه بدیم ، دیدم یه پیرمرد با چشای هیزش زل زده بهمون منم اخمامو کردم تو هم تا راشو بکشه بره...یه چند قدمی رفتم دیدم هی داره دنبالمون میاد...یه نگاه وحشتناک بهش انداختم تا از رو بره دیدم انگار نه انگار...مرتیکه همسن بابابزرگم بود واسه همین چیزیی بهش نگفتم مگر نه همون اول که دیدم داره اونجوری نگاه می کنه میزدم دهنشو سرویس میکردم ... همینجوری داشتیم میررفتیمو اینم ول کن نبود آخر سر برگشتم سمتش گفتم چی میخوای...عوضی زل زد تو چشای من گفت یه لب بدین واسه شفا...حالا منو دوستم هم خندمون گرفته بود همم نمی خواستیم جلوش بخندیم...:-2-06-::-2-06-:

Gita124
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۴۶ بعد از ظهر
خیلی باحال بود :-2-06-:

meraj_afsaneh
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۵۹ بعد از ظهر
حدود يك ماه پيش هند بودم كه منتظر بودم خيابون خلوت بشه
كه از خيابون با خواهرم رد بشيم
يه دفه يه پسره بهممون گفت بخورميتون
من و خواهرم اينجوري شديم :-13-:
بعد كلي خنديدم چون تو يه كشور ديگه يه مرد ايراني دست از اين كارا برنداره خيلي خنده دار بود برامون

nazanin-nafas
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۱۱ بعد از ظهر
چقدر ما چادری ها بدبختیم...:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

__________________________________________________ ________________________________________

نه اصلا این طوری فک نکن....

nazanin-nafas
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۲۸ بعد از ظهر
یه بار با دوستم داشتیم از پاساژ اندیشه برمیگشتیم جلومون یه اکیپ پسر بودن که جلوی اونا هم یه دختره بود بیچاره دختره پشتشو خاروند اینا هم نامردی نکردن داد و هوار راه انداختن این دختره کونش(ببخشید!) میخاره!
بیچاره دمشو گذاشت رو کولش رفت

یه بارم با مامانم بودم داشتم جلوش میرفتم یه پسره مامانمو ندید گفت جووووووووووووووووووووووون
همین داشت ادامه میداد(مثل زو)مامانم گفت چی؟!
گفت:جونمی جون دارم میرم خونمون!

از خنده مرده بودم!
__________________________________________________ ______________________________________

خیلی بامزه بود....

mahsa tanha
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۴۵ بعد از ظهر
به من متلک ننداختن امااینوکه میگم روحساب خودشیفتگی نذاریداچون خودم هم کف کرده بودم
یه روزداشتم ازکلاس زبان برمیگشتم یه پسره افتاددنبالم ولم نمی کردمیگفت بیامدل زورنال جدیدمن بشو برگشتم باعصبانیت گفتم بروخودتومسخره کن نه باورکن ایناهاش اینم زورنال بعدنشونم دادمنم گفتم بروبابا حال ندارم ورفتم امابعدیهکمی هم پشیمون شدماااااااا:-2-41-::-2-14-:

ARAM19
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۴۹ بعد از ظهر
سر كلاس نشسته بوديم يه دفعه يكي از دخترا پسره رو صدا زد(پسره جلوتر نشسته بود ) پسره سرشو برگردوند دختره گفت:كلاس اونوره:-2-06-:

mahtabi22
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۵۶ بعد از ظهر
دانشجوی اردبیل بودم دوره ی لیسانس، عینک آفتابی زده بودم داشتم تو خیابون راه می رفتم یه دفعه یه پسره با لهجه ی غلیط ....... گفت عینکتو بوخوررررررررررررررررررررر ررررررررررررررررررررررررر رررررررم. منم نامردی نکردم عینکو دراوردم گفتم بیا بخور ، پسره عقب عقب رفت شوکه شده بود دوییدم دنبالش گفتم بیا بخور بهت می گم:-2-06-:

نازبو
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۲۰ بعد از ظهر
یه روز که داشتم میرفتم دانشگاه میخواستم ماشین و پارک کنم یه پسره هم داشت همون جا پارک میکرد و از اونجایی که بنده دست فرمون خوبی دارم:mrgreen:قبل از اونکه اون حرکتی بکنه پارک کردم بعد با اعتماد به نفس کامل پیاده شدم دیدم پسره آماده هارتوپورته برگشتم گفتم چیه ضعیف گیر آوردی(عین خانوم دارابی تو ورود آقایان ممنوع)پسره هم کم نیاورد گفت ای وای خانوم دارابی شمایین؟بعد شروع کرد به خندیدن الان هرموقع منو میبینه میگه سلام خانوم دارابی هنوز ازدواج نکردین؟؟:-2-09-:

nazanin-nafas
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۲۹ بعد از ظهر
کسی جرات نمیکنه به من متلک بگه اما من به تموم ملت میندازم یه جوری که خودشونم شاد میشن و میخندن

نمونش 22بهن با خواهرمو دوستمو خواهرش تو پیاده رو نشسته بودیم. هیچکیو رد نکردیم.....
بهدش رفتیم یه جای تفریحی...جالب اینه که دوتا از اونا که از ما خرده بودن اونام اونجا بودن دوستم ترسید من نگاشون کردم دیدم دارن میخندن...اخم کردم و با اشاهره گفتم سرتو بنداز پاین نیشش بسته شد :-2-06-:

.ROYA.
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۳۱ بعد از ظهر
دوستم دماغشو عمل کرده بود و چسب زده بود،با هم بیرون بودیم بعد یه پسره گفت: خانومی دماغتو ختنه کردی؟:-2-35-:

یه بار با دوستام بیرون بودم آیس پک مهمونشون کرده بودم خریدیم گرفتیم دستمون میخوردیم،از خیابون میخواستیم رد بشیم یه موتوری با سرعت رد شد زد به دستم آیس پکم افتاد زمین،آشغال.آیس پک زهر مارم شد.منم پولم ته کشیده بود نمیتونستم برم دوباره بخرم همونو برداشتم خوردم.:-2-28-::-2-37-:

یه بار با ماشین بودیم بعد یه پسر داشت از خیابون رد میشد،سرعتمون بالا بود سریع جلو پاش ترمز کردیم،بعد یارو گفت: خانوم نزنی مارو ترمز وسطه، منم گفتم ترمز عمه ات وسطه:mrgreen:
با رفقا رفته بودیم مشهد یه پسره متلک زد،دوستم یه بطری آب معدنی دستش بود همه رو خالی کرد روش،جیگرمون خنک شد:-2-22-:
یه بار یه پسره گفت الهی قربونت برم.منم گفتم الهی آمین:-2-42-:

خلاصه متلک پتلک زیاد شنیدیم
وقتهایی که حوصله داشته باشیم جواب میدیم حالشونو میگیریم
:-2-16-:

حرير
۱ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۴۵ بعد از ظهر
اين واسه خودم اتفاق نيفتاده.واسه دوستم كه تو خيابون منتظرم بوده اتفاق افتاده كه تا منو ديد شد :-2-33-:منم:-2-35-:شدم.يعد كه اروم تر شده گفت كه چن تا پسر كه داشتن از پشت سرش ميو مدن بهش ميگن خانم اين برگه مال شماس كه افتاده ميگه منم برگشتم كه برگه چيه؟! ديدم تيكه انداختن و دارن با صداي بلند ميخندن.منم كه شنيدم.:-2-06-:

farnaz-love
۲ اسفند ۱۳۹۰, ۰۵:۲۷ بعد از ظهر
منو دو تا دخترخاله هام داشتیم راه میرفتیم پسره گفت:لاله و لادن و لگن!!!!:-119-:

mozhmozh
۲ اسفند ۱۳۹۰, ۰۵:۵۸ بعد از ظهر
دبیرستان که میرفتم از جلوی یه مغازه رد شدم..یهو پسره گفت خانم بند کفشت بازه...جالبیش این بود که کفشم اصلا بند نداشت..از اون روز به بعد همش وامیستاد میگفت بند کفشت بازه...دیوونه بود بنده خدا!!!:-2-08-:

parii khanum
۲ اسفند ۱۳۹۰, ۰۶:۰۰ بعد از ظهر
من يه خورده تپلممم يه بار يه پسري بهم گفت خانوم شما راه نرووو قل بخوررر

كم مونده بود گريه كنم مرتيكه ي احمقققققققققق

baran-tak
۲ اسفند ۱۳۹۰, ۰۶:۲۷ بعد از ظهر
تو خیابون بودم یه پسره گفت :
ای جون چشمای سبزتو بخورم.....
منو بگو مردم از خجالت ...........خداییش نذاشت جوابشو بدم رفت...

sky-star
۲ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۲۳ بعد از ظهر
دختر عمه م با 2تا از دوستاش رفته بودن خرید... 3 تا پسر از کنارشون رد میشه پسره اولی به زهرا(دوست دختر عمه م)میگه سلام...پسر دومی به سارا(اون یکی دوستش)میگه سلام....پسر سومیه به دختر عمه م که میرسه می گه سلام کردمااااااااااااااا!!!!!!!!!!
داشتم میرفتم که امتحان بدم ی پسره به دوستش گفت همه چیش خوبه ولی ی کوچولو کوچیکه....!!!!!(تو دلم گفتم سایز بزرگتر بدم خدمتون؟؟)

~AfShAn~
۲ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۴۶ بعد از ظهر
متلک هایی که به ظاهرم می گویند از همه بیشتره!!!!
ولی یه بار یه پسره بهم گفت عجب نردبان ورزشکاری....
هفته ی پیشم با دوستم بودیم برای برادرم یه عالمه پاستیل خریده بودم پسره برگشت گفت آخی با این قدت اردو بودی؟؟؟
البته جواب این یکی را دادم که حسابی عصبانیش کرد:)

آراد مامان
۱۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۱:۲۱ بعد از ظهر
یه بار تو دانشگاه یه پسر که چشماش چپ بود اومد متلک بندازه تا اومد بگه میبینم که ... بهش گفتم مگه تو چیزی هم میبینی بیچاره لال شد:-2-18-:

mina6674
۱۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۳۱ بعد از ظهر
ببین.دقت کردی؟ معمولا جنس مون طوریه که اگه کسی بخواد بپرونه، اون مائیم.پس گوینده خودمونیم..... متوجه شدید؟ یعنی ما بیشتر می گیم.نمی شنویم
خیلی باهوشی ......خب معلومه از شما بیکار ترم هست مگه ... یکم کندر بخور دوست عزیز ..!!!!

sisis
۱۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۳۶ بعد از ظهر
یه بار تو دانشگاه یه پسر که چشماش چپ بود اومد متلک بندازه تا اومد بگه میبینم که ... بهش گفتم مگه تو چیزی هم میبینی بیچاره لال شد:-2-18-:

من بودم میگفتم اره مگه کوری؟دارم تو رو میبینم!بعد تیکه رو مینداختم!

Armaghan*
۱۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۴۲ بعد از ظهر
اين واسه خودم اتفاق نيفتاده.واسه دوستم كه تو خيابون منتظرم بوده اتفاق افتاده كه تا منو ديد شد :-2-33-:منم:-2-35-:شدم.يعد كه اروم تر شده گفت كه چن تا پسر كه داشتن از پشت سرش ميو مدن بهش ميگن خانم اين برگه مال شماس كه افتاده ميگه منم برگشتم كه برگه چيه؟! ديدم تيكه انداختن و دارن با صداي بلند ميخندن.منم كه شنيدم.:-2-06-:

تو دانشگاه یه پسره ای همین کارو با من کرد..:-2-42-:.:-2-03-:.بعدشم با دوستاش زدن زیر خنده...:-2-35-::-2-30-:.تو روحشون...:-2-03-::-2-42-:

مغزفندقی
۱۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۴:۲۴ بعد از ظهر
یه بار پسره بدو بدو اومد طرف دوستم که چادری بود
گفت :
خانم خانم .... بدو برو بانک
دوستم هم اینجوری http://dostane.mihanbb.com/images/smilies/confused.gif
گفت واسه چی ؟
گفت به اونایی که هنوز تو چادر زندگی میکنن وام خونه میدن
من خودمم خنده م گرفته بود

مغزفندقی
۱۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۴:۳۸ بعد از ظهر
یه روز تو خیابون به یه دختره گفتم:
you ar very beautiful
بهم گفت:
You ar an asshole
باور کنید اینو جدی میگم.



asshole=؟

البته اینو تو متلک های همین جا خواندم
یعنی پسر احمق(اسلامیش)

ZeYnAb KhAnOoM
۱۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۵:۳۵ بعد از ظهر
اصولاً توي عمرم فقط يه بار متلك شنيدم كه اونم متلك نبود....:mrgreen:من و خواهرم و دختر عمم داشتيم از توي كوچه اي رد ميشديم.من حجابم كامل بود با چاد ر:-2-27-:ابجيم حجاب كامل بي چادر:-2-28-: دخترعمم هم مثل اكثر كسايي كه الان ميبينيد:-2-35-: جالب اينجا بود كه به ترتيب ايستاده بوديم.بعد سر كوچه دوتا پسر بودن ما كه از جلوشون رد شديم يكيشون كه سمت من بود يه خورده تعظيم كرد و دستشو گذاشت روي سينش و گفت: سلام خواهر........ من و بگو كه مردم از خنده :-2-06-:شانس اوردم سريع رفت وگرنه اگه ميديم ميخندم ديگه ول كن نبود كه:-2-31-:

Fahimeh_B
۱۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۶:۰۱ بعد از ظهر
ترم اول دانشگاه بودم.با 2 تا از دوستام رفتیم تو دفتر مدیر گروه که یه سوال بپرسیم. یه پسره بهم گفت ا ا کاپشنتو برعکس پوشیدی! خودم به شک افتادم برگشتم به کاپشنم نگاه کردم.تازه فهمیدم منو دست انداخته:-2-31-: پسره رو میگی اینجوری بود::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
منو میگی اینجوری بودم::-2-28-:
بعد این قضیه رفتیم سر کلاس دیدم بلهههههه با آقا همکلاسم هستیم:-2-37-:
تازه تو کلاسم دست بردار نبود.هی برمی گشت نگام می کرد می خندید.بنده هم نامردی نکردم یه چشم غره بهش رفتم:mrgreen:

.:ALONE:.
۱۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۴۳ قبل از ظهر
با دوستم تو خیابون بودیم پسره سرشو از ماشین اورد بیرون گفت:
خانوم اینجا خیابونه نفته.......؟؟!!!/اون هیکله نازت به کی رفته...؟!!
من و دوستم اینجوری:-2-28-:

miss69
۲۰ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۲۹ بعد از ظهر
خانوم چشماتو بخورم....اخه چشام خیلی درشته....منم نزدیک بود بترکم از خنده...میخواستم بگم مگه کله پاچست

hannanee
۲۰ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۴۱ بعد از ظهر
ساعت 8 شب بود از کلاسداشتیم می یومدیم یه آقا هم پشت سرمون بود
یه دفعه یه پس بچه که سنش بیشتر از 11 سال نمی خورد یه چیزی پروند اما ما متوجه نشدیم چی گفت
اما حرفش تموم نشده اون آقاهه از پشت گرفتشو یه پس گردنی نثارش کرد
انقدر حرکتش جالب بود که نمیدونستیم تشکر کنیم یا بخندیم

hamid_diablo
۱۳ فروردين ۱۳۹۱, ۱۲:۰۷ بعد از ظهر
یه با چند تا دختر بهم گفتن مو قشنگ

j0je
۱۳ فروردين ۱۳۹۱, ۱۲:۱۱ بعد از ظهر
من یه بار از پله ها افتادم تقصیر دوستام بود ها پام لیز خود افتادم اومدم برم سوار ماشین شم یکی از پسرای دانشگاه بهم گفت فدا سرت عیبی نداره مشکل از تو نیست پله ها کور بودن ندیدنت
دیگه از اون به بعد هر وقت میخواست از پله ها بالا پایین بره منم اونجا بودم جلو همه بهم میگفت حواستو بده پله ها نندازنم
:-2-33-:

j0je
۱۳ فروردين ۱۳۹۱, ۱۲:۱۵ بعد از ظهر
یه چیزی دیگه بگم
یه روز داشتم خرامان از پله ها میومدم پایین
یکی از پسرای دانشگاه گفت کفشات مبارک :-2-36-:
کارد میزدیم خونم در نمیومد پسره ی پر رو :-119-:
منم گفتمش قابلتو نداره

-ghazal-
۱۳ فروردين ۱۳۹۱, ۱۲:۳۲ بعد از ظهر
يه پسره پررو تو خيابون گفت پاره پوره هاي شلوارت تو حلقم....اخه كي چي واقعا

maha74
۱۳ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۱۶ بعد از ظهر
رفته بودم کتابفروشی پسره ازم پرسید:کتابای ورزشی هم هست اینجا؟
من یه نیگا به کتابای دوروبرم کردم اومدم که جواب بدم گف:نرمشی چطور؟!
بعدم با دوستاش زدن زیر خنده...
تا یه ساعت بعدشم که اونجا بودم ولکنم نبود...!!

فهیمه67
۱۳ فروردين ۱۳۹۱, ۰۵:۳۰ بعد از ظهر
نميدونم چرا بعضی ها اينقدر بي شخصیتن ؛يه چیزی بهم گفتن كه نمیشه تعریف كنم:-2-30-:جلوی دوستم آبروم رفت

Raha 2
۱۳ فروردين ۱۳۹۱, ۰۵:۴۷ بعد از ظهر
برای روضه های یکی از فامیلامون چادر پوشیده بودم و داشتم میرفتم خونشون.یه چند تا پسره داشتن رد میشدن یکیشون برگشت بهم گفت:خاله قزی خاله قزی .کفش قرمزی. چادر یزی یا نمیدونم یزدی. همین جور که داشت شعر می خوند جلوش رو ندید رفت تو یه چاله.:-2-42-: فکر کنم آه دل من بود:-2-39-:
یه سوال: خاله قزی یعنی چی؟:-2-37-:
قز ینی دختر.خاله قزی ینی دخترخاله

باران 69
۱۵ فروردين ۱۳۹۱, ۰۷:۲۰ بعد از ظهر
هر چی فکر می کنم چیزی یادم نمی یاد ... حالا همون موقع دل پیچه می گیرم از زور خنده ها ولی الان یادم نمی یاد ...
چیزی که زیاد تا حالا شنیدم اینه که بهم می گن فر موهاتون جوجه گردونم داره؟!
یا می گن چشماش گربه داره ( آخه شبیه چشم گربه است)
خنده دار نبود اما زیاد شنیدم ... فکر می کنم با مزه هاش یادم اومد دوباره سر می زنم :mrgreen:

HeNnes
۱۵ فروردين ۱۳۹۱, ۰۷:۲۶ بعد از ظهر
من اصلا باحال ترین یادم نمیاد.فقط یه بار یکی بهم گفت پدرسوخته خوشگلی.گفتم منتظر بودم تو بگی.:-2-06-::mrgreen:

پرنیان 27
۱۶ فروردين ۱۳۹۱, ۱۰:۴۹ قبل از ظهر
من خیلی ریزه میزه ام:-9-: همیشه بهم متلک میگن سر این قضیه:-2-30-: یه دفعه یه پسره قد بلند از کنارم رد میشد قدشو با من مقایسه کرد و داشت می گفت : یا ابوالفضل، که هنوز حرفش تموم نشده افتاد توی جوب!:-2-06-::-2-37-:

samiyar1988
۱۶ فروردين ۱۳۹۱, ۱۲:۵۶ بعد از ظهر
از دست شما دخترها

sepideh???
۱۶ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۲۴ بعد از ظهر
یه بار با دوستم داشتیم از پاساژ اندیشه برمیگشتیم جلومون یه اکیپ پسر بودن که جلوی اونا هم یه دختره بود بیچاره دختره پشتشو خاروند اینا هم نامردی نکردن داد و هوار راه انداختن این دختره کونش(ببخشید!) میخاره!
بیچاره دمشو گذاشت رو کولش رفت

یه بارم با مامانم بودم داشتم جلوش میرفتم یه پسره مامانمو ندید گفت جووووووووووووووووووووووون
همین داشت ادامه میداد(مثل زو)مامانم گفت چی؟!
گفت:جونمی جون دارم میرم خونمون!

از خنده مرده بودم!
:-2-06-::-2-06-::-2-06-: خیلی جالب بود

yorgon
۱۶ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۳۱ بعد از ظهر
متلک خنده دار نشنیدم .....شرمنده

narges.r
۱۶ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۳۶ بعد از ظهر
من به یکی تیکه انداختم..........یه بار به یه پسره که موهاش بلند بود و دم اسبی کرده بود گفتم.............. ا بچه ها این خانمه روسری از سرش افتاده........ نگو مامانه پسره تو ماشین بود........ اینقدر خندید............ گیر داده بود که تو چه با نمکی..

jahangirkhani_zahra
۱۶ فروردين ۱۳۹۱, ۰۴:۱۴ بعد از ظهر
میمیرم برات:-2-06-:

امير حسام
۱۶ فروردين ۱۳۹۱, ۰۴:۳۱ بعد از ظهر
با دوستم رفته بودم قم.تو يه پاساژ يه دختره با لهجه غليظ گفت آقا پسر شماره بدم.وااااااااااااي انقدر اونجا خنديديم. لهجه و قيافش واقعا خنده دار بود.

✗ sнÁ вη αм ✗
۱۶ فروردين ۱۳۹۱, ۰۷:۱۷ بعد از ظهر
خیلی بهم گفتن اما یادم نیست...من همیشه تو راه مدرسه کتاب دستم میگیرم و تو راه درس میخونم یه بار یه پسره ای هر روز منو که میدید کلشو میکرد تو دهنم و میگفت :سلام صب بخیر ....این رو همش میگفت تا این که یه روز تا خواست دوباره بگه سلام صب بخیر بلند گفتم سلااااااااااام صب شما هم بخیررررررر خونواده خوبن؟بچه ها چی؟؟؟؟؟سلام برسونین...:-2-06-:پسره کپ کرده بود..از فرداش تا منو میدید سرشو مینداخت پائین:-2-06-::-2-06-:

abind
۱۷ فروردين ۱۳۹۱, ۱۱:۰۱ بعد از ظهر
تو محله هیچکس جرعت نداشت به من متلک بندازه اخرین باری که یه پسر بهم متلک انداخت بتری ابمو خالی کردم روش تازه رفیق داداشم بود والا خوب حالشو میگرفتم

~moonlight~
۱۷ فروردين ۱۳۹۱, ۱۱:۲۰ بعد از ظهر
یه بار با دو تا از دوستام بیرون بودیم یه پسر تو ماشینش بود گفت خانما شما سه نفرید منم یه نفرم سه هم بر یک بخش پذیره بپرید بالا :-2-42-:

×سپنتا×
۱۷ فروردين ۱۳۹۱, ۱۱:۲۱ بعد از ظهر
دستم تو دست دوستم بود با خواهری میرفتیم : پسره گفت : خانومی بیا دست منو بگیر!

~AmestriS~
۱۷ فروردين ۱۳۹۱, ۱۱:۲۲ بعد از ظهر
یه بار عینک طبی زده بودم رفته بودم بیرون یه مرده فک کن مرد بود همچین حرفی زد البته نامرد بود گفت آی خانم عینکی یه ماچ می دی مفتکی؟

عاتکه
۱۷ فروردين ۱۳۹۱, ۱۱:۵۲ بعد از ظهر
والله تاحالاکسی بهم متلک ننداخته هروقت گفتن چشم حتما میگم

دختر مسافر
۱۸ فروردين ۱۳۹۱, ۱۲:۴۹ قبل از ظهر
متلک که زیاده ولی الان یادم نیس ولی اینو که دیروز شدو می گم داشتیم از دانشگا با بچه ها بر می گشتیم یه مرده داشت برا خودش یه آواز مسخره می خوند تا چشمم به من خورد اینو خوند ای دست کوچولو پاکوچولو اومد تو مشتم .... من و بچه ها که بهش چشم غره رفتیم گفت : ای دست کوچولو پا کوچولو نیومد تو مشتم ... همین طوری پشت ما میومد می گفت روانی

دختر مسافر
۱۸ فروردين ۱۳۹۱, ۱۲:۵۹ قبل از ظهر
تو پارک داشتیم راه می رفتیم پسره یه سگ دستش بود منم از سگ می ترسم اومد نزدیک 20 سانتی متری من وایساد به سگش گفت پاپی به خاله سلام کن ... من داشتم سکته می کردم حالا مگه می رفت

honey.m
۱۸ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۰۳ قبل از ظهر
یه بار با دوستم بیرون بودیم من خیلی دوسش دارم محکم دستشو گرفته بودم در ضمن دختربود یه دفعه یه پسره گفت:دستشو ول کن دمشو بگیر!!!!!!!!!!!!!

Frost
۱۸ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۰۸ قبل از ظهر
متلک خنده دار که یادم نیست ولی یک بار ذرت مکزیکی دستم بود داشتم از پله های پاساژ می رفتم بالا از اون ور هم یک پسره داشت می اومد پایین شلوغ هم بود بدجور بعد این پسره خدا بگم چی کارش نکنه دستش رو آورد جلو که مثلا می خواد انگشت بزنه به ذرتم من هم داشتم حرف می زدم با دوستم حواسم نبود زهزه ام ترکید همچین خودم رو کشیدم عقب نزدیک بود تا پایین پله ها دومینو درست کنم.

فاطمه سادات ...
۱۸ فروردين ۱۳۹۱, ۰۳:۱۷ قبل از ظهر
اصولاً توي عمرم فقط يه بار متلك شنيدم كه اونم متلك نبود....:mrgreen:من و خواهرم و دختر عمم داشتيم از توي كوچه اي رد ميشديم.من حجابم كامل بود با چاد ر:-2-27-:ابجيم حجاب كامل بي چادر:-2-28-: دخترعمم هم مثل اكثر كسايي كه الان ميبينيد:-2-35-: جالب اينجا بود كه به ترتيب ايستاده بوديم.بعد سر كوچه دوتا پسر بودن ما كه از جلوشون رد شديم يكيشون كه سمت من بود يه خورده تعظيم كرد و دستشو گذاشت روي سينش و گفت: سلام خواهر........ من و بگو كه مردم از خنده :-2-06-:شانس اوردم سريع رفت وگرنه اگه ميديم ميخندم ديگه ول كن نبود كه:-2-31-:
خیلی باحال بود.

Faeze♥
۱۸ فروردين ۱۳۹۱, ۱۱:۳۹ قبل از ظهر
من یه بار داشتم میرفتم بیرون اصلا هواسم به آدمای اطرافم نبود همینجوری که داشتم میرفتم یه افغانیه با لهجه ی غلیظ افغانی بهم گفت جگرتو بَخورم

Fed Up
۱۸ فروردين ۱۳۹۱, ۱۱:۴۴ قبل از ظهر
داشتیم با بچه ها 6 نفری بستنی قیفی میخوردیم.........رفتیم رو پل هوایی دوتا ازین پسر جوادا اومدن یکیشون اومد گفت بخورش:-2-06-:

[fakhte]
۱۸ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۰۱ بعد از ظهر
این متلک و به یکی از دوستام گفتن،این دوست ما یه ذره سبیلاش بیش از اندازه پرپشت بودهرچی بهش میگفتیم اینارو اصلاح کن گوش نمیداد،خدا پدر این پسر روکه بهش متلک انداخت بیامرزه!
حالا اصل جریان:یه روز این دوست ما داشته تو خیابون میرفته که یه پسره با دوستش جلوشو میگیره و خیلی جدی به دوستم میگه ببخشید خانم،میتونم یه لحظه وقت شمارو بگیرم؟دوستم هم قبول میکنه.بعد پسره نامردی نمیکنه و اشاره به کله دوستش که گویا کم مو بوده میکنه و میگه خانم شما چه کودی پای سبیلاتون میریزید که اینقدر قشنگ سبزشده؟بگیدما برای کله دوستم بگیریم!!


بیچاره دوستت ...:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

خیلی کم پیش اومده کسی بهم متلک بگه ...چیزهای چرت و پرت و بدرنخور چیزی نبوده که بخوام به ذهن بسپارم

*rahaii*
۱۸ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۳۲ بعد از ظهر
منم مثل هر دختری متلک زیاد شنیدم اما یک بار خیلی ضایع شدم ستاره کوچولو بود بغلش کرده بودم و سرکوچه منتظر شوشو خان بودم بیاد دنبالمون بریم بیرون آرایش کمی داشتم و مانتو شلوار مهمونی تنم بود یک دفعه یک بنز کنار پام ترمز زد و یک پسر فشن سرشو خم کرد طرفمو گفت ببخش ناناز خانم قهر نکن بیا سوار شو منم جو گیر شدم و گفتم نی نی خان اگر عینکتو زده بودی نی نی رو تو بغلم می دیدی و می رفتی پی کارت که با صدای خنده دختری برگشتم یک دختر لاغر مردنی مدفون در آرایش پشت سرم بود که با عشوه در ماشین و باز کرد و نشست و من تازه فهمیدم سوژه من نبودم که پشت سریم بود نمی دونستم بخندم یا... اما خداییش من نانازتر بودم:-2-06-:

pre3
۲۰ فروردين ۱۳۹۱, ۰۶:۰۴ بعد از ظهر
من اکثرا خودم به پسر ها متلک میگم برای اونام موقعیتش رو پیش نمی یارم که به هم چیزی بگم.وقتی با سرویس ظهر اه بر میگردیم به دوچرخه سوار ها میگیم نخوری زمین یا میگیم hey you اونم بر میگرده میبینه کسی نیست.یک بار یک پسره داشت در مغازشو میبست بچه ها هم داد زدن ببند محکم ببند نو میتونی.
ما دخترا باید دوره رو عوض کنیم ما به اونا متلک بگیم نه اونا به ما.

shaghayagh banoO
۲۰ فروردين ۱۳۹۱, ۰۶:۰۵ بعد از ظهر
اِِِِِِِِِِِِِِِِِِ مستشار تویی
نماز روزه ها تو بگیر خواهر

*RaHa2*
۲۰ فروردين ۱۳۹۱, ۰۶:۰۸ بعد از ظهر
وای دیروز داشتیم با دوستام میرفتیم کلاس.....دوستم یکم دماغش بزرگه یکما.....که اتفاقا به نظر من خیلیم بهش میاد......ما داشتیم میرفتیم راه خودمونو, ییهو چند تا پسر از کنارمون رد شدن به دوستم گفتن کلیتو بفروش دماغتو عمل کن.....:-2-06-::-2-31-::-2-06-:

*چشم محسن روشن*
۲۰ فروردين ۱۳۹۱, ۰۶:۱۶ بعد از ظهر
تا اونجا که یادمه آخریش یه سال پیش تو قم بودکه پسره به دوستم گفت خارجی(به خاطر موهاش)دوستمم داداشش رو فرستاد سراغ پسره(چون همسایه بودن)............:-2-06-:
بیچاره پسره به چه روزی افتادها...............:-2-06-:

iryane
۲۰ فروردين ۱۳۹۱, ۰۶:۱۹ بعد از ظهر
شما هنوز تو چادر زندگی می کنید

artin0151
۲۰ فروردين ۱۳۹۱, ۰۶:۲۴ بعد از ظهر
من به یکی تیکه انداختم..........یه بار به یه پسره که موهاش بلند بود و دم اسبی کرده بود گفتم.............. ا بچه ها این خانمه روسری از سرش افتاده........ نگو مامانه پسره تو ماشین بود........ اینقدر خندید............ گیر داده بود که تو چه با نمکی..
تو پسر مردمو چيكار داري نمكدون

*خوشگل پسر*
۲۰ فروردين ۱۳۹۱, ۰۶:۲۶ بعد از ظهر
گفتن آفتاب بدم خدمتتون

hilarity
۲۰ فروردين ۱۳۹۱, ۰۶:۲۹ بعد از ظهر
متلک نبود اما داشتم با دوستم صحبت میکردم عصبانی بودم یم پرشیا ایستاد گفت خانم اینجا فرعی چنده منم با عصبانیت گفتم 10 گفت ببخشید ساعت چنده منم واسه این که سریع بره رد کارش عصبانی گفتم 1. یک دفعه 3 تا پسره زدن زیر خنده منم تازه دو هزاریم افتاد یعنی وقتی اومدن تو فرعی سر فرعی تابلو رو ندیدن ؟!

morvaride abi
۲۰ فروردين ۱۳۹۱, ۰۶:۳۶ بعد از ظهر
yebar mano dokhtarkhaleham ba 2 ta dige az bacheha raftim ba dame ye bastani furushi mashinaro park kardim bad mano dokhtar khale kuchikam (ke 22 saleshe) raftim va3 hame bastany bekharim .khola3 ma raftimo 6ta bastany kharidim .chon ziad bud furushande gozasht tu siny behemun dadesh.mashina oonvare khiabun budan vaghty dashtim rad mishodim va taghriban re30debudim be mashima ke 1 mashin jolo pamun istad ke 2ta pesar tush budan komak ranande ke samte ma bud goft: bebakhshid nazrie??bemam bedin .!!
hamun moghe dokhtar khale bozorgam shisharo keshid paeen va ye negah kard pesaram goft :chie khob?fekr kardim nazrie.

morvaride abi
۲۰ فروردين ۱۳۹۱, ۰۶:۴۸ بعد از ظهر
ahan inyekiam badak nist.man danesh amuze madre3 tizhushanam.bad rahnemayee va dabirestan baham tu ye hayate pesarunamun ham divar bedivare yany ye divaremun ba 1salon moshtareke.oonam mese ma rahnemayee dabirestanan.hala alave bar in 1honarestan ba 2ta dabirestane pesaruneye digam hastan ke hame tu 1 kiabunin yany 10 ta ghadam fasele dirim.pas doremun pore .faghadam ma dokhtarune im.hala inaro vel kon dashtam ba dustam miraftam dota pesar sare pich istade budan tekye dade budan be divar .yedafe make az joloshun rad shodim yekishun be oonyeky doft tahala tizhush az nazdik dide budy???

tanha f
۷ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۱۰:۱۰ بعد از ظهر
yebar mano dokhtarkhaleham ba 2 ta dige az bacheha raftim ba dame ye bastani furushi mashinaro park kardim bad mano dokhtar khale kuchikam (ke 22 saleshe) raftim va3 hame bastany bekharim .khola3 ma raftimo 6ta bastany kharidim .chon ziad bud furushande gozasht tu siny behemun dadesh.mashina oonvare khiabun budan vaghty dashtim rad mishodim va taghriban re30debudim be mashima ke 1 mashin jolo pamun istad ke 2ta pesar tush budan komak ranande ke samte ma bud goft: bebakhshid nazrie??bemam bedin .!!
hamun moghe dokhtar khale bozorgam shisharo keshid paeen va ye negah kard pesaram goft :chie khob?fekr kardim nazrie.

به نظرت فلسفه سایت چیه؟؟؟؟
فینگلیش تایپ نکن خانوم مروارید...:-2-36-:
تشکر...

jigar jon
۷ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۱۰:۵۵ بعد از ظهر
چقدر ما چادری ها بدبختیم...:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

ماچادری ها خوشبخت ترین هستیم

بذار هر چی میخوان بگن
ما به حقانیت راهمون ایمان داریم

Star-crossed
۷ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۱۰:۵۸ بعد از ظهر
خنده دار نیست اصلا!! برای همین امروزه!:-2-42-:
گوشتای سر برنجت رو کی خورده!!:-2-33-:

busy
۷ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۱۰:۵۹ بعد از ظهر
داشتم از این ور خیابون می رفتم اون ور یک پسر بچه که با دوستش روی یک دوچرخه نشسته بود گفت:حاج خانوم برو کنار.....

hoda_f1
۹ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۹:۵۵ قبل از ظهر
داشتم خرامان خرامان با ناز قدم ميزدم و حسابي خودم رو گرفته بودم و يه ابرو بالا اخم خفن.......يه پسر از روبرو داشت ميومد خيلي عادي و سرسنگين.....به من كه رسيد يه دفعه گفت پپپپپپپپپپپخ......اخ منو ميگي.....سه متر پريدم بالا گفتم واي خدا.......خدا ازش نگذره چقدر با دوستاش بهم خنديدن.....

mina68
۹ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۱۲:۱۳ بعد از ظهر
(چادر عربی سرم میکنم برا همین قدم کوتاه تر نشون میده) داشتم میرفتم کلاس زبان که پسره به من میگه چه کوچولویی:-2-30-:
با دوستام داشتیم از کلاس زبان برمیگشتیم بحثمونم سر شوهر کردن یکی از دوستام یکی از این پسرها گفت با من ازدواج میکنی:-2-27-:

mona75
۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۷:۵۳ بعد از ظهر
آخرین بار یه پسره با ماشینش جلوی راهمو گرفته بود نمیذاشت رد شم....
منم چون نزدیک خونمون بودیم کلید خونه تودستم بود....
دیگه واقعا اعصابم از دستش خرد شده بود....
با کلیدم رو ماشین خوشگلش یه خط انداختم....:mrgreen::mrgreen::mrgreen:
بهشم گفتم هر کی خربزه میخوره پای لرزشم میشینه.....
بدبخت کپ کرده بود....:-2-27-:

مغزفندقی
۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۸:۱۵ بعد از ظهر
من معمولا موهامو کج میریزم تو صورتم یه روز بیش از حد اومده بود تو صورتم دستم چیزی بود نمینونستم درست کنم داشتم میرفتم که
یه پسره رد شد گفت شما با علی بابا نسبتی دارید؟؟؟؟؟؟؟؟

aber
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۲:۴۵ قبل از ظهر
یا حضرت نردبون !

.Estella.M
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۳:۲۰ قبل از ظهر
من اغلب خودم تیکه میندازم!!!!!!!!!!!

~~دوبـولـوبـولـوشـم~~
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۳:۵۱ قبل از ظهر
زیاد بهم تیکه نمیندازن ولی چند وقت پیش بیرون بودم با دوستم دوتا آقا پسر هم داشتن از روبرو میومدن یکیشون گفت: چشـــــــــــــــــماشــو اون یکی گفت: مرده شور چشماش و ببرن:-2-22-:

Genesis
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۴:۲۸ قبل از ظهر
توی پیاده روی یکی از خیابون های شلوغ با مامانم می رفتیم منم داشتم با لبخند با مامان محرف می زدم مامانم دو قدم جلو افتاد یهو دیدم یه دست اومد طرف صورتم سرم و کشیدم عقب دیدم یه پیرمرده با لبخند زل زده به من دوباره دستش و آورد جلو و من سرم و کشیدم عقب که گفت چه صورت نازی داری
من مات و مبهوت شده بودم اگه پیر مرد نبود یه تو گوشی خورده بود خجالت نمی کشید از سنش من با گوشام صدای کلنگ قبرش و شنیدم خودش چرا نمی شنید خدا می دونه !
همه رو برق می گیره ما رو باتری قلمی یک ونیم ولتی:-2-28-:

~~دوبـولـوبـولـوشـم~~
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۴:۳۵ قبل از ظهر
یه روز با یکی از بچه ها مجتمع پارک بودیم این دوست ما هم به پسری که از روبرو میومده زل زده بوده، پسره که نزدیک شد به دوستم گفت: بـا نــون بخــــــــور سیــــــــر شــــــی:-2-06-: از اون موقع دیگه سربه سر این دوستمون میذارم:-2-22-:

دختربرف
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۱:۳۸ بعد از ظهر
یه بار با خواهرم یه لیوان آب انار گرفته بودیم شبم بود :-2-08-:
بعد با دوتا نی آخه چون ترش بود زیاد نمی تونستیم بخوریم یه دونه گرفته بودیم :-2-37-:
بعد چون می خواستیم به اتوبوس برسیم درحالی که لیوان آب انار دستمون بود و دوتا نی هم توش
وهی هم می ریخت زمین :-2-22-:
داشتیم می دویدیم :-2-16-:
که یه ماشینه که دوتا پسرم توش بود از کنارمون رد شدن گفتن ببرین خونه با نون بخورین:-2-06-:

~foroozan~
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۱:۴۶ بعد از ظهر
یه بار تو خیابون داشتم برای دوستم اس ام اس میدادم ... یه پسره رد شد گفت : چی مینویسی بده ماهم بخونیم
منم جوابشو دادم : متاسفم کوچولو برای بچه ها خوب نیست ...
یه بارم رفته بودیم اصفهان .... نصف شب هم با دختر خلم رفتیم زاینده رود ... سرد بود ... دوتا پسر رد شدن گفتن نچاید یه وقت ....
منم گفتم : نگران نباش تا تو نچایی مطمئن باش ما نمی چایم

hanajigh
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۱:۵۱ بعد از ظهر
یه روز از مدرسه برمیگشتم خونه
یه پسر اسگلی بود از اول سال مزاحم بود
به اکبر بیکار گفته بود زکی
هر روز از خونه به مدرسه از مدرسه به خونه اسکورتم میکرد
اگه تو خیابون اروم راه میرفتم اروم راه میومد
اگه میدوییدم میدویید
اسمم هم نمیدونم از کجا یا د گرفته بود
جای جالش اینجاست
یه روز از خیابون رد میشدم
اونم مثل همیشه پشت سرم بود
نزدیک بود با یه ماشین تصادف کنم
دقیقا سی سانت ماشین باهام فاصله داشت
بعد از اینکه صاحب ماشین مطمئن شد حالم خوبه رفت
منم روی نیمکت کنار خیابون نشستم
پرو پرو نشست کنارم و گفت چرا مواظب نیستی
نزدیک بود ماشین از روت رد بشه
بشی لواشک هلو
خندیدم
اونم پرو شد و شماره شو داد
شمارشو ریز ریز کردم و پاشیدم تو صورتش
دیگه ندیدمش

hanajigh
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۲:۰۱ بعد از ظهر
یه روز داشتم میرفتم خونمون
پسر عمه هام مو دیدیم
حمید و حامد
حامد سرباز بود
اصفهان خدمت میکرد
حمید قرار بود تا ترمینال برسونش
به منم پیشنهاد داد سوار شم بعد از رسوندن حامد منم برسونه خونه
توی ترمینال پیاده شدیم و
حمید و حامد خداحافظی کردن و هم دیگه رو بوسیدن
منم گفتم
ببین چه ماچ و بوسه ای میکنن
حامد گاو هم نه گذاشت نه براشت گفت بیا خورده ریزاش مال تو
اب شدم
بخار شدم
دوست داشتم کچل و خفه اش کنم

angle66
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۳:۲۸ بعد از ظهر
من که تا به حال متلک بهم ننداختن:mrgreen::mrgreen:
ولی با دوستم بیرون بودم دوستم هم عینکیه یه پسره برگشت بهش گفت شماره عینکت چنده ؟
دوستم هم نه گذاشت نه برداشت گفت شماره کفش ننت
پسره هم پر رو پر رو گفت پس کوری
حالا منو داری اینجوری:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
دوستم رو داری اینجوری:-119-::-2-09-::-2-31-::-2-30-::-2-36-::-2-42-:

sure
۱۵ خرداد ۱۳۹۱, ۰۳:۳۳ بعد از ظهر
یه روز تو دانشگاه یه پسره به یکی از دخترا خیلی جدی گفت داری میری بالا دخترم گفت اره پسره گفت پس بیزحمت چنتا نارگیلم برا ما بیار دخترم خیلی باحال گفت پس توام که داری میری پایین سیفونو بکش رد شی

لیلین
۱۶ خرداد ۱۳۹۱, ۰۵:۱۸ بعد از ظهر
با دوستم از دانشگاه داشتیم .میومدیم بیرون که دوتا از پسرهای آش خور ترم اولی جلومون سبز شدن.یکیشون برگشت به من گفت:وای این چقدر شبیه مامانبزرگ منه.
منم برگشتم گفتم:خدا مامانبزرگ خوشگلتو برات نگه داره.:mrgreen:
یه بارم خواهرم بنده خدا یه مانتو وشال زیتونی روسرش گذاشته بود یه پسره بهش گفت:اویلا(مارک زیتون کنسروی):-2-06-:

yaasmin
۱۶ خرداد ۱۳۹۱, ۱۰:۴۱ بعد از ظهر
2 دانشگاه بودیم دوستم وایساده بود پایه تخته از جاشم جمب نمیخورد:-2-42-::-46-:
بعد من بهش گفتم:داری تخم میذاری؟؟؟!!!منتظری جوجه هات بیان بیرون جیک جیک کنن؟؟؟؟مرغ ، مرررغ ،:-2-06-:ینی منظورم این بود مث مرغ میمونی......
البته ابن و من ب دوستم انداختمممم
یادم نمیاد ب من چی انداختنننن

سمن جون
۱۶ خرداد ۱۳۹۱, ۱۱:۴۰ بعد از ظهر
یه بار از دانشگاه بر می گشتم سر ظهر بود محله مون خلوت یه پسرس از کنارم رد شدو گفت درد ت ومه دردت ومه درد بالاگی برزت ومنه حالا بیشعور من کمی قدم کوتاس :-2-33-: ترجمه می کنم براتون به زبان کردی یعنی درد ت به جونم دردت به جونم درد این قدر بلندت به جونم

لیلین
۱۷ خرداد ۱۳۹۱, ۰۶:۳۹ بعد از ظهر
خواهرم کمی تپله.یکی از بچه های دانشگاهشون که از قضا هم استانی خواهرم بود جلو دوستاش با صدای بلند گفت:بچه ها معرفی میکنم.کپل مدرسه ی موشها.
خواهرمم که ماشالله عین خودم سرزبون دار بود برگشت بهش گفت:خوشبختم دم باریک.:-2-22-:
این پسره یه بار هم بهش گفته بود(کله ماهی خور)خواهرمم چون می دونست اون بچه ی بندر انزلیه با یه لبخند تاکتیکی گفته بود(کله ماهی خور بودن شرف داره به روده ماهی خور بودن):-2-27-:

سمن جون
۱۷ خرداد ۱۳۹۱, ۰۸:۵۶ بعد از ظهر
:-2-06-::-2-06-::-2-06-: خیلی جالب بود

بعضی از این پسرا پوستشونم بکنی کمه :-2-33-:

tan tan16
۱۷ خرداد ۱۳۹۱, ۰۹:۰۴ بعد از ظهر
با دخترخاله هام رفته بودیم پارک 3 نفر بودیم بعد 3تا پسر امدن پشت سرمون بهمون گفتن اونکه کفشاش قرمزه بیا پیش ما ما هر 3تا یمون برگشتیم خیلی نامحسوس به کفشامون نگاه کردیم آقا هیچ کدوم کفش قرمز پامون نبود پسر هم برگشت گفت زیاد زور نزنید هیچ کدومتون کفش قرمز ندارید

سمن جون
۱۷ خرداد ۱۳۹۱, ۰۹:۱۷ بعد از ظهر
حدود يك ماه پيش هند بودم كه منتظر بودم خيابون خلوت بشه
كه از خيابون با خواهرم رد بشيم
يه دفه يه پسره بهممون گفت بخورميتون
من و خواهرم اينجوري شديم :-13-:
بعد كلي خنديدم چون تو يه كشور ديگه يه مرد ايراني دست از اين كارا برنداره خيلي خنده دار بود برامون
خیلی با حال بود :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

sepideh98
۱۷ خرداد ۱۳۹۱, ۰۹:۲۲ بعد از ظهر
اوووووووووه اينقدر زياده كه نگو البته اصلا جاي افتخار نداره.....
داشتم از كلاس گيتار بر ميگشتم بعد يهو............آقا چشمت روز بد نبينه..........واااااااااااااا ي..............يهو يه پسر تيكه انداخت...آبروم رفت......ها چيه؟ ديگه بدتر از اين كه يه موجود عجيب بهم تيكه انداخته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

noore mahtab
۱۷ خرداد ۱۳۹۱, ۰۹:۲۷ بعد از ظهر
من عینکی ام
تو خیابون 1نفر بهم گفت
عینکی
میای بریم سنگکی؟؟
منم میخاستم خفش کنم ولی چیزی نگتم

شمامه
۱۷ خرداد ۱۳۹۱, ۰۹:۴۷ بعد از ظهر
اون زمانی که با شوهری نامزد بودیم . رفتیم بیرون که تو راه حرفمون شد .من جلوتر رفتم اونم با فاصله پشت سرم می اومد روزای اخر پاییز بود . بادو گرد وخاک یه پسری از کنارم رد شد .گفت خوش به حال باد:-119-: . نامزدم دید که متلک انداخت :-2-31-:وای یه دعوای شد :-2-09-:. فکر کنم پسره دیگه جرات کرده باشه به کسی متلک بندازه

MEYSAM777
۹ مرداد ۱۳۹۱, ۱۰:۳۲ بعد از ظهر
یه بار پسره بدو بدو اومد طرف دوستم که چادری بود
گفت :
خانم خانم .... بدو برو بانک
دوستم هم اینجوری http://dostane.mihanbb.com/images/smilies/confused.gif
گفت واسه چی ؟
گفت به اونایی که هنوز تو چادر زندگی میکنن وام خونه میدن
من خودمم خنده م گرفته بود

اینو یکی از دوستام پارسال به یکی گفت یه شر درس حسابی شد...اخه تو پارک بود همه فکو فامیل دختره شنیدن...

*سمانه*
۹ مرداد ۱۳۹۱, ۱۱:۱۴ بعد از ظهر
سوارتاکسی شدیم ی پسرس موبلند جلومون نشسته بود هی باموهاش ور میرفتو که مثلا مانگاش کنیم دوستم که پیشم بود بهش ی خورده بلند گفتم مونا اون قیچیو بده به من کاردارم پسرچنان باشدت برگشت ونگام کرد که دوستم موناازخنده روده برشد نگاه دستم کرد دید هیچی دستم نیست وبرگشت و موهاشو جمع کرد طرف خودش:-2-22-:

*fatemeh20*
۱۰ مرداد ۱۳۹۱, ۰۱:۳۳ قبل از ظهر
اینو یکی از دوستام پارسال به یکی گفت یه شر درس حسابی شد...اخه تو پارک بود همه فکو فامیل دختره شنیدن...

دوستت حالش خوب گرفته شده ها!!!

Khanom kochoulo
۱۱ مرداد ۱۳۹۱, ۱۱:۵۷ قبل از ظهر
با دختر عمم رفته بودیم پارک پسره بهش گفت : خوووووووووووشگله؟؟؟؟؟؟! بعد انم تا گفت توروووخدااااا!!!!! ی دفعه پاش به لبه جدول پارک گیر کرد با صورت خورد زمین:-2-14-::-2-06-::-2-06-:

rira lord
۱۱ مرداد ۱۳۹۱, ۱۲:۰۴ بعد از ظهر
اين تيكه حساب نميشه
ولي من يه مدت همش ميرفتم پيست براي اسكيت همون موقع ها با يه پسره كل انداخته بودم ديگه همه هم ميدونستن ما با هم كل داريم من اونروز نميتونستم بازي كنم نشستم سر نيمكت تمرين و نيگا كنم يهو عرفان اومد جلو گفت تو كه افليج شدي رفت!!!!!!!
منو نيگا چجوري ميرم همون دقيقه يه چرخ زد پاش گير كرد لبه استخر شوت شد تو آب :-2-06-:جالب اينه كه تو همون حال داد ميزنه ميگه شتر ديدين نديدين:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

malake zibaiha
۱۱ مرداد ۱۳۹۱, ۰۱:۰۳ بعد از ظهر
توي اصفهان زياد متلك بار ادم ميكنن
اكثرشونم جوووووووووووووووووووووووو ووووووووووووووووووونه
ماشالله من نميدونم اين نفسو واسه كشيدنه جون از كجا ميارن اينا

آره والا........:-2-06-:

قاصدك تنها
۱۱ مرداد ۱۳۹۱, ۰۱:۲۷ بعد از ظهر
پسره : اين روزها همه بهم شماره ميدن شمـــــــــــــا چه طور؟:mrgreen::mrgreen::-2-31-:
من و دوستم::-2-06-::-2-06-:
اون موقعه ها اهنگ مهدي اسدي تازه اومده بود كه ميگفت اين روزها همه....

bahareh-69
۱۱ مرداد ۱۳۹۱, ۰۲:۰۴ بعد از ظهر
یه بار با دوستام رفته بودیم بیرون یه پسره رد شد گفت خانوما واسه گلتون چوپان نمیخواین؟
منم بلا فاصله گفتم: به سگ نگهبان احتیاج داریم !!
وای خدا نبودین قیافشو ببینین!به حد انفجار رسیده بود! :mrgreen::-2-06-:

bahareh-69
۱۱ مرداد ۱۳۹۱, ۰۲:۰۸ بعد از ظهر
اینو یکی از دوستام پارسال به یکی گفت یه شر درس حسابی شد...اخه تو پارک بود همه فکو فامیل دختره شنیدن...
دوستت حقش بوده! تا اون باشه دیگه به دختر مردم متلک نندازه ! :-119-:

shimena
۱۱ مرداد ۱۳۹۱, ۰۲:۰۸ بعد از ظهر
با دوستم رفته بودیم پاساژ. اومدیم سوار پله برقی بشیم. من از کنار دوستم به طور نامحسوس سریع رفتم جلوش تا زودتر سوار پله برقی شم. :-2-35-: دوستم فکر کرد من جا موندم. گفت: اِ کوشی؟ یه پسره اون کنار بود گفت: بگیر بچه رو. در رفت. رفت بالا.

Koolooche
۱۱ مرداد ۱۳۹۱, ۰۲:۵۶ بعد از ظهر
همکلاسی پسرمون درخواست ادامس کرد منم بهش چند نوع ادامس تعارف کردم یکی از دوستاش برگشت بهم گفت پفکم داریی؟

z-sadr
۱۱ مرداد ۱۳۹۱, ۰۳:۵۱ بعد از ظهر
یه دفعه زمستون بود من و دوستم بستنی خریده بودیم داشتیم میخوردیم بعد یه پسره اومد رد شد گفت سگ میمیره تو این سرما شما بستنی میخورین؟:-2-43-:
من گفتم:ا؟پس چرا تو زنده ای؟نمردی؟:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خواست کتکم بزنه دوستش گرفتش!!!!!!!!!!!!!!:-2-09-::-2-09-:





















یه دفعه تو یه پاساژ بودیم با دوستم.بعد یه پسره با 2تا از دوستاش و دوست دخترش اومدن رد بشن که به یکی از دوستاش اشاره کرد گفت:دوست پسر نمیخوای؟پسره خوبیه!!!!!!!:-2-40-::-2-40-:
منم نگاش کردم گفتم پسر خوبیه؟نیشش شل شد گفت اره!گفتم بغل دستیتو بهش بده پس(دوست دخترش بغل دستش بود)یه لبخند ملایم زدم :-2-16-:به دوستم گفتم بریم!!!!!کپ کرده بود دختره ام این شکلی شد:-2-30-:

...neGarr...
۲۲ مرداد ۱۳۹۱, ۱۲:۴۶ بعد از ظهر
داشتم گیتار به دست میرفتم کلاس یه پسره گفت توروخدا گیتارو با خودت نبر:-2-06-: من وقتی بهم تیکه میندازن نمیخندم ولی سر این خندم گرفته بود بد:-2-06-: آخه یجور باحالی گفت

sepideh98
۲۲ مرداد ۱۳۹۱, ۰۲:۱۵ بعد از ظهر
من با سه تا از دوستام بودم كه يكي از پسراي به ظاهر با شخصيت اومد گفت: ببخشيد شما سه تا دوقلو ايد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

festekh
۲۲ مرداد ۱۳۹۱, ۰۲:۲۶ بعد از ظهر
بخاطر عینک افتابیم بهم گفت جوشکار:-119-:

Miss.Aima
۲۲ مرداد ۱۳۹۱, ۰۲:۲۷ بعد از ظهر
پریروز از خونه ی مامان بزرگم با دختر داییم و دختر خالم داشتیم می رفتیم سمت مجتمع پارک،دختر خالم 5 سالشه و از اوناس که حسابی غر میزنه و کلافت می کنه...نمی خواستیم با خودمون ببریمش ولی بعد دیدیم گناه داره میبریمش یه خردم بهش میخندیم ،آخه کاراش خیلی بامزس... :mrgreen:

اون روز قبل افطار بود و وسط هفته این بود که خیابونا زیاد شلوغ نبود...نزدیکای ورودیه مجتمع پارک یه اکیپ پسر رسیدن بهمون و متلک بارونمون کردن...بعضیاش به قدری فجیع بود که من داشتم جای اونا از خجالت آب میشدم...:-2-35-:منو دختر داییمم هی یه نگاه بهم می کردیم که یعنی چی کار کنیم بین این انگلا که دیدم یهو دختر خالم دستو ول کرد و دوید سمتشون...حالا قیافه ی منو ملیکا دیدنی بود هم خندمون گرفته وهم عصبانی بودیم...:-2-19-:دیدم رفت سمت یکیشون،باهاش دست داد و گفت سلام من فرنازم...نبودین قیافه ی پسرا رو ببینین بدبختا کم مونده از زور خنده وسط پیاده رو ولو شن...:-2-06-:پسره هم همونجور که سعی داشت خندشو کنترل کنه باهاش دست داد و گفت سلام عزیزم منم امیرم...دوباره شروع کردن متلک بندازن که بابا چقدر ناز میکنین یه شماره می خواین بدینا یا چمیدونم بد جنسا اینو فرستادین تا بدون این که رسوا شین ازمون شماره بگیرین...:-2-28-:

منو ملیکام که دیگه در حال انفجار بودیم ... برگشتم با عصبانیت بهش گفتم فرناز بیا بریم مامان جون منتظره،دیدم اصلا فایده نداره ایندفعه بر گشتم با ملایمت گفتم بیا بریم عزیزم قول میدم واست هر چی که خواستی بخرم...دیدم یکیشون داره در گوشش یه چیزی میگه و بعد از این که حرفش تموم شد فرناز روبه ما گفت که نمیام ...با این حرفش دوباره زدن زیر خنده منو ملیکام که دیگه حسابی خیط شده بودیم به حالت قهر رومونو ازش گرفتیم ... یه دو سه دقیقه ای همینطور داشتیم میرفتیم که دیدم دوباره صدا خندشون بلند شد...بعد که برگشتیم خونه ازش پرسیدم چی بهشون گفتی که اینجوری میخندیدن؟؟!! برگشته به من میگه داشتم همون جوکایی که می گفتم که سحر داشت واسه تو وملیکا ظهر تعریف می کرد(سحر دختر همسایه مامان بزرگمه که ظهرش یه سری جوکه +18 افتضاح واسمون تعریف کرده بود)...:-2-01-:برای اولین بار در عمرم به معنای واقعی خجالت کشیدم...:-2-30-:

خلاصه یه چند دقیقه ای داشتیم میرفتیم و اونا هم به دنبالمون که دوباره یکیشون به فرناز گفت،فرناز جون ببین میتونی راضیشون کنی با هم شام بخوریم؟ فرنازم اومد سمت ما که مثلا ما رو راضی کنه بریم شامو با هم بخوریم...منو ملیکا هم از فرصت استفاده کردیم محکم دستشو گرفیتم و دنبال خودمون می کشیدیمش که صدای گریش بلند شد...بدو بدو اومدن سمتمون و یکیشون گفت،بابا نمیخواین نیاین، نیاین حالا چرا بچه رو به کشتن میدین...ما که نگفتیم بیاین بریم خانه ی فساد که اینجوری جوش آوردین!! جاتون خالی که یه دل سیر بهمون بخندین..مسابقه طناب کشی راه انداخته بودیم اون وسط ... وای حال و روز ما تماشایی بود...از خنده داشتم منفجر می شدم ولی هی لبمو می گزدیم... ملیکا هم از بس اعصابش داغون بود فحشو کشیده بود بهشون و هر چی از دهنش در اومد بهشون گفت...:-2-37-:طفلکیا همینطور مات و مبهوت داشتن نگاش می کردن آخرسر یکیشون که معلوم بود حسابی آمپر چسبونده یهو پرید سمت ملیکا وحسابی از خجالتش در اومد...وضعیتی بود دیدنی من از این ور داشتم خودمو به در و دیوار می زدم فرنازو خفه کنم اونام از اون ور داشتم اون دو تا رو از هم جدا می کردن... اون لحظه به قدری از دستش شاکی بودم که اگه دست خودم بود یکی می خوابوندم دم گوشش،نیم وجبی دیگه آبرو واسه ما نذاشته بود...:-2-33-:

همون لحظه یه تاکسی واسمون بوق زد ما هم که از خدا خواسته پریدیم بالا...تو راه هر چی از دهنمون در اومد بهش گفتیم...بعد که اومدیم خونه فهمیدم بهش شمارم داده بودن...ازش آدرسم خواسته بودن ولی خب اون که اسم خیابونا رو بلد نیست فقط میدونه خونه مامان بزرگم جلوش پارک داره...:-2-06-: