PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : خلاصه رمان های موجود در نودوهشتیا


صفحه ها : 1 2 [3] 4 5 6 7

*TARA*
۲۳ بهمن ۱۳۸۹, ۰۷:۰۶ بعد از ظهر
نیش و نوش | رضوان جوزانی

خلاصه رمان: پدر بیتا از غم رسوایی همسرش سخت بیمار می شود و زیر فشار این مصیبت جانش را از دست میدهد . او تنها بدهی های فراوانش را برای فرزندانش به ارث گذاشت. رضا پسر بزرگ خانواده با اداره ی کارگاه پدرش ، شروع به پرداختن قرض های او می کند. بیتا از برادرش می خواهد به او اجازه کار کردن بدهد تا او نیز بتواند قسمتی از بار زندگی را به دوش بکشد . بیتا در منزل خانواده ی ثروتمندی به نام مجد، مشغول به کار می شود. خانواده ی مجد از کارِ خانه داری و آشپزی او بسیار راضی بودند و همه چیز به خوبی پیش می رفت تا اینکه اردلان،پسر خانواده پس از پایان درسش به تهران برمی گردد و ...

لینک تاپیک تایپ رمان (http://www.forum.98ia.com/t145208.html)

silver moon
۲۸ بهمن ۱۳۸۹, ۰۱:۴۰ بعد از ظهر
رویای عاشقانه نوشته مریم شهسواری
این رمان ادامه رمان آبی ترین احساس است. روجا که به آلمان رفته و با آرین و تنها پسرش آرشام زندگی خوبی را میگذراند داستان زندگی و عشقهایشان را می نویسد و اسم کتاب را آبی ترین احساس میگذارد و آنرا برای ملیسا دختر رامبد و ملیکا می فرستد تا او هم به عشق عمیق پدر و مادرش پی ببرد. ملیسا با عمه اش تماس میگیرد و میگوید چنین عشق پرشوری بین پدر و مادر او وجود ندارد چرا که مادرش خانه را ترک کرده و تقاضای طلاق داده است و با خواهش و گریه از عمه اش می خواهد به ایران بیاید و جلوی جدایی رامبد و ملیکا را بگیرد.........
http://www.forum.98ia.com/t159300.html

lila90
۳۰ بهمن ۱۳۸۹, ۰۶:۵۰ بعد از ظهر
عسل دختری 18ساله که پدرش را به تازگی از دست داده است، پدری که فقط به فکر کار و مال وثروت بوده وعلاقه ی پریسا مادر عسل را که عاشقانه اورا دوست داشته درنظر نمی گرفته، وحالا تنها کاری که کرده این که ثروتش را به اسم عسل کرده است که دراین میان عمو وعمه عسل از این موضوع ناراحت به نظر می رسند.عسل و پریسا در خانه مامان فرح ودایی کیوان زندگی خود را شروع می کنند که دراین میان با خانواده کامبیز دوست دایی فرامرز آشنا می شوند وعسل که دختر شیطون و زیبایی بوده با کل کلی با کامیار پسر کامبیز داشته عاشق کامیار می شود ولی کامیار......

http://www.forum.98ia.com/t154184.html
http://www.forum.98ia.com/t161621.html

nina505
۳ اسفند ۱۳۸۹, ۱۱:۱۸ بعد از ظهر
همیشه پنجره ای هست (فاطمه صابری)


الهه به خاطر علاقه زیادش به ادبیات و استعدادی که در نوشتن داره، افکاری کاملا متفاوت و متمایز از خانواده وبه خصوص مادرش دارد. مادر به خاطر مضیقه مالی خانواده، خوشبختی دخترانش را در پول میبیند و از الهه برای ردّ کردن منصور که خواستگاری پولدار و سمج است، به شدت دلگیرست. اما الهه به دنبال تفاهم در زندگیست . تا اینکه آزاده دختر کوچک خانواده مژده میده که دبیر ادبیاتش، آقای نادری که به خاطر نوشته های او، عاشقش شده، ازش خواستگاری کرده! ولی بعد به الهه اعتراف میکنه که تمام این مدت نوشته های الهه را سر کلاس میخوانده و در حقیقت خود را به جای او جا میزده. تا اینکه روز خواستگاری آقای نادری الهه را میبینه و...


http://www.forum.98ia.com/t95303.html

silver moon
۵ اسفند ۱۳۸۹, ۰۸:۵۴ قبل از ظهر
Please be nice to me ( با من مهربون باش ) نوشته جان کریستوفر کاربر سایت
داستانی فانتزی و تخیلی است از دو پرستار به نامهای سارا و سحر که تصمیم می گیرند تعطیلاتشان را با تور تایلند به سفر بروند. در طول سفر سارا و سحر از تور خارج می شوند و به در رستورانی می روند که مجسمه جالبی دارد ، وقتی سحر در حال ژست گرفتن کنار مجسمه است تا سارا از او عکس بگیر لیوانی آب میوه بر سرش می ریزد. او با عصبانیت به طبقه ی بالای رستوران می رود تا با صاحب لیوان دعوا کند. در آنجا 5 پسر را می بیند که بر سر میزی نشسته اند. سحر با عصبانیت.......
http://www.forum.98ia.com/t161247.html

nina505
۵ اسفند ۱۳۸۹, ۰۷:۴۸ بعد از ظهر
پائیز عریان / مژگان مظفری


دلینا دختریست که عاشق جوانی مسیحی شده و قصد ازدواج با او را دارد. از طرفی پژمان، پسر خاله اش که بعد از دست دادن خانواده اش، با اونها زندگی میکرده، سالهاست که عاشق دلیناست، ولی وقتی از علاقه اون به سیرنگ با خبر میشه، برای خوشبختی دلینا خودش رو کنار میکشه. بالاخره دلینا و سیرنگ بعد از کلی کلنجار برای راضی کردن خانوادهها, با هم ازدواج میکنند تا...


http://www.forum.98ia.com/t164224.html

هدیه
۶ اسفند ۱۳۸۹, ۱۲:۲۴ بعد از ظهر
میراث خانم بانو(لیلا رضایی)
سلدا که مانند پدرش ، رفتارهای خانواده مادر پولدارش( معتمد )را نمی پسندد نامه ای از شخصی به نام نظام اشرف دریافت میکند که از او میخواهد اگر دوست دارد درباره پدربزرگش اردلان معتمد بیشتر بداند با او ملاقات کندو او که چند بار این نام را از زبان پدربزرگ شنیده است کنجکاو وبی قرار راضی به این ملاقات میشود ........

لینک: http://www.forum.98ia.com/t107472.html

بی بی گل
۶ اسفند ۱۳۸۹, ۰۵:۵۱ بعد از ظهر
رمان از جنس مينا | نرگس مجيدی

آرش كاوه دبير ادبيات دبيرستان دخترانه مردى است جذاب و پولدار كه خانواده‏اش در امريكا هستند. به‏ علت فرار نامزدش با ديگرى عقده‏ اى شده است...
تا اینکه با آغاز سال تحصیلی جدید، دبیر جدیدی به نام مینا وارد دبیرستان می شه ... و بقیه ماجرا ...

رمان جالب، با قلم روان و پایانی دلپذیر ... امیدوارم از خوندنش لذت ببرید ...

لینک: http://www.forum.98ia.com/t138481.html

حاجی بلا
۷ اسفند ۱۳۸۹, ۱۰:۴۳ قبل از ظهر
رمان ستاره ام بمان پاییزان /میم خداداد

داستان زندگی دختری به نام سمانه که پدرش فوت میکنه و بعد از پدرش خودش میشه مسئول تامین درامد خانواده ...سمانه بعد از اتمام دانشگاه در شرکتی تو بالا شهر مشغول به کار میشه خلاصه مدیر شرکت عاشقش میشه ...این رمان فراز نشیبهای زندگی سمانه و بعد از سمانه دختر سمانه(پاییزان) رو نوشته بعد از زندگی سمانه نوبت میرسه به عاشق شدن پاییزان و.......

ببخشید اگه خوب نگفتم


در کل رمان خوبی و پایانی خواننده پسند داره.....



ستاره ام بمان ، پاییزان / مریم خداداد (http://www.forum.98ia.com/t162663.html)

~Spunk!e~
۷ اسفند ۱۳۸۹, ۰۹:۲۰ بعد از ظهر
رمان میزبان|استفانی مایر

نوشته پشت جلد
کره زمین به وسیله روحهایی که بر عقل و ذهن انسان هایی که میزبان آنها می شوند، تصرف شده است. جسم این انسان ها صحیح و سالم و دست نخورده باقی می ماند. دختری به نام ملانی استرایدر حاضر نمی شود ذهن خود را تسلیم روحی که جسم او را تسخیر کرده، کند و این در حالی است که بیشتر انسان ها در برابر روحی که بر جسم آنها حاکم شده، به زانو در آمده اند.
آواره(واندا) روح متجاوزی که در جسم ملانی جا گرفته، از مبارزاتی که زندگی در جسم یک انسان به دنبال دارد، آگاهی داشت؛احساساتی شدید و گیج کننده و به دنبال آن خاطراتی زنده و روشن. ولی در این میان مشکلی پیش آمد که آواره انتظار آن را نداشت. صاحب قبلی جس فعلی او حاضر نبود فکر و ذهن خود را تسلیم او کند.
ملانی افکار آواره را با تصاویر خیال انگیز جرد،مردی که دوستش داشت و هنوز در خفا زندگی می کرد، پر می کند و آواره که قادر نیست خود را از آرزوهای و تمایلات جسم میزبان جدا سازد، در آرزو و حسرت دیدار مردی مردی که هرگز او را ندیده، می سوزد. ملانی و آواره که به دنبال فشار نیروهای متجاوز با هم متحد می شوند عازم سفری طولانی و خطرناک می شوند تا مردی را که هر دو دوستش دارند، بیابند.

و یه عالمه اتفاق دیگه که باعث میشه آواره عشق واقعی خودش رو پیدا کنه...
این کتاب اثر نوییسنده کتاب های Twilight یا همون گرگ و میش هست.

http://www.forum.98ia.com/t150014.html

p@rniyan
۹ اسفند ۱۳۸۹, ۰۲:۴۳ قبل از ظهر
جاده نمناک(خدیجه قاسمی)
داستان درباره پسری به اسم ایلیاودوستش امیره که اینا به همراه دوستای دیگروشون برضد شاه تئاتر اجرامیکردن که درحین اجرا ایلیا دختری روبین تماشاچیان میبینه وازاون روز دنباله دختر میگرده تا اینک روزعروسی امیر متوجه میشه که اون دخترکه اسمش آواست همسرامیره وایلیا مجبورمیشه که به خاطر احساسش به آوا ودوستی خودش وامیر علی رغم میلش با زهره که عاشقشه ازدواج کنه تا اینکه یک روز بهش تلفنی میشه که...

http://www.98ia.com/News-file-article-sid-2838.html

هدیه
۹ اسفند ۱۳۸۹, ۱۰:۱۰ قبل از ظهر
دختر آفتاب (مری ویبرلی)
شارلوت برای یک سفر اکتشافی (یافتن شهرهای قدیمی وگمشده اینکاها ی سرخپوست )از سوی دائیش دعوت میشود که به پرو برود ولی گیل برایدن رئیس گروه اکتشافی که فکر میکرد عضو دعوت شده توسط دائی یک مرد است نه یک دختر جوان ، با پیوستن او به گروه مخالف است سرانجام با گرفتن امتحانهای دشوار و تضمین دائی تسلیم میشود ولی حالا شارلوت باید نقش همسر او را بپذیرد چرا که سرخپوستان نمی توانند حضور یک زن را در گروه بپذیرند و.....

لینک: http://www.forum.98ia.com/t148513.html


(تا حالا توی تاپیک خلاصه ها هیچ توصیه ای برای خوندن کتابی نداشتم ولی برای این رمان پارتی بازی میکنم:mrgreen: چون یکی از رمانهاییه که بسیار مورد علاقه خودمه :-8-:و میگم بخونینش خیلی قشنگه ، پشیمون نمیشین:-3-:)

بی بی گل
۹ اسفند ۱۳۸۹, ۰۲:۰۰ بعد از ظهر
رمان محکوم به ازدواج | باربارا کارتلند

زمانی که گیتای جوان از طرف پدر بزرگش،به عنوان وارث منحصر به فرد او برگزیده شد-فقط به این شرط که با یکی از برادرزاده های او ازدواج کند-وحشت زده شده وبه دنبال راه حلی برای نجات از این مخمصه می گشت.او به طور اتفاقی باخبر می شود،مرحوم پدرش روزگاری که در جبهه علیه ناپلئون بناپارت می جنگیده ،یکی از همسایگان ملک پدربزرگ را از مرگ نجات داده است وبه ناچار تصمیم می گیرد که از این مرد تقاضای کمک نماید.
در ضمن به خوبی می داند،که لرد لوکه مردی از خود راضی ومتکبر است وبا زن های رابطه ی خوبی دارد.....

لینک: http://www.forum.98ia.com/t162480.html

بی بی گل
۱۰ اسفند ۱۳۸۹, ۱۰:۴۴ بعد از ظهر
رمان پانسیون محله مونمارتر | مهناز انصاریان

خلاصه رمان:
ستاره در محله مونمارتر فرانسه، پانسیون داره که به کمک مهری جون، پیرزنی حدود هشتاد ساله، اونجا رو اداره می کنه ...
قراره که چهار تا مهمون از ایران به نام های فاطیما، فرگل، ماریا و پولین به پانسیون بیان و مدتی رو در فرانسه اقامت داشته باشن ... همه این چهار مهمونِ از راه رسیده و همین طور ستاره و مهری جون، عشقی در سینه دارن ... کم کم که بیشتر با هم آشنا می شن ... قرار می شه که هر شب یکی از بچه ها شام همگی رو دعوت کنه و داستان عشقش رو برای بقیه بازگو کنه ...
سرگذشت همگی متفاوت و جالبه ... چند داستان عشقی توی یک رمان ...
و ادامه ...

لینک: http://www.forum.98ia.com/t98029.html

nina505
۱۱ اسفند ۱۳۸۹, ۱۱:۵۹ بعد از ظهر
یاس کبود | زهرا ناظمی زاده


خاتون دختری درسخوان و هنرمند است و به خاطر قلب مهربانی که داره، مورد توجه تمام اعضای خانواده، به غیر از خواهر بزگترش، گیسو است. روزها به سرعت میگذرند و خاتون بزرگتر میشه و روزی که در راه مدرسه دنبال دفترش میگشته، دفتر را دست جوانی میبینه که اونو براش پیدا کرده است و خلاصه با همون نگاه اول عاشق هم میشن! خسرو از طریق دوست خاتون بهش خبر میده که میخواد بیاد خواستگاریش. اتفاقا برای گیسو هم خواستگاری پیدا میشه و به این ترتیب خاتون راه خودش را برای ازدواج با خسرو هموارتر میبینه. روز خواستگاری، از پشت در میبینه که داماد آینده گیسو، همون عشق خودش خسرو است! بعد خسرو بهش میگه که نمیدونسته که مادرش اشتباها گیسو را براش خواستگاری کرده و از اونجایی که پدر خسرو یکی از خان های مقتدر اون زمان بوده و دوستی دیرینه ایی با پدر خاتون داشته، اعلام میکنه که از حرفش برنمیگرده و خسرو یا باید با گیسو ازدواج کنه یا هیچکس...
این کتاب نصفش راجع به عشق و ازدواج خاتون است و نصف بعدیش به اوضاع سیاسی قبل از انقلاب کشیده میشه.



http://www.forum.98ia.com/t139656.html#post1574708

p@rniyan
۱۲ اسفند ۱۳۸۹, ۰۷:۵۲ بعد از ظهر
وسوسه ازدواج(میترامعتضد)
خانواده آقای فرسایش ازخانواده های ثروتمندی هستند که درشمال تهران زندگی می کنند شهرام پسرآقای فرسایش که شش ماه بیشترنیست ازدواج کرده و همسرش حامله است درتصادف کشته میشه ودر مراسم ختمش همسرش شیرین وهمه مهمانان متوجه میشوند که....

http://www.98ia.com/News-file-article-sid-4599.html

ازعشق جرعه ای بی ترس گزمگان
دوباره بنوشیم
بی عشق ما بی بال و بی پریم
با عشق لیک انسان دیگریم
مفهوم برتریم

مسافر كوچولو
۱۲ اسفند ۱۳۸۹, ۰۸:۰۳ بعد از ظهر
غیر منتظره

شادی خانم مهندسیه که تاه یکساله مشغول به کار شده و همکارش مهندس کامروا دوستش داره
سر یه پروژه جدید با کاوه که یه ستاره فوتباله آشنا میشه و بر سر جای پارک ماشین با هم کل کل میکنن
این کل کل کردن ماجراهای زیادی رو در پی داره
تا اینکه شادی به دعوت کاوه سر یه قرار خصوصی میره اما کاوه اون قرار رو علنی میکنه
به طوریکه مشکلات زیادی برای شادی به همراه میاره و .........


غیر منتظره :http://www.forum.98ia.com/t85830-7.html

زی زی گولو
۱۷ اسفند ۱۳۸۹, ۰۴:۴۴ بعد از ظهر
گناه من

داستان درباره ی دختریه که بهش تهمت زده می شه و از خونه ی مادربزرگش رانده می شه...به خونه ی عموش میره و با نامزدش( پسرعموش) که مدتها ازش بی خبر بوده روبه رو می شه...باهم تصمیم می گیرن اون کسی رو که به پری تهمت زده رو پیدا کنن...ولی یه دفعه بابک بی دلیل پری رو ول می کنه میره..وباقیه ماجرا ! :-2-31-:

http://www.forum.98ia.com/t95109.html

p@rniyan
۱۸ اسفند ۱۳۸۹, ۱۲:۱۷ قبل از ظهر
قاب عکس خالی(مریم شهسواری)
پریسا بعدازاینکه پدرش به خواستگاری ارسلان منوچهری جواب ردمیده به همراه پسرعموودخترعموش آرش وهما به روستای آبشارمیره تادرساخت سریالی که درمورداجدادشون ساخته میشه به گروه فیلمسازی کمک کنه وقتی که به خونه رشیدبیک (جدش)میره میبینه که تهیه کننده سریال کسی نیست جزارسلان منوجهری چون اینابه دلیل گذشته ی پدربزرگاشون باهم مشکل دارن پریسا تصمیم میگیره که به تهران برگرده ولی شب قبل ازبرگشتش میبینه که.....

http://s1.picofile.com/file/6399608648/ghabe_axe_khali.zip.html


گل اگرخارنداشت
دل اگربی غم بود
اگرازبهرپرستوقفسی تنگ نبود
زندگی
عشق
اسارت
قهر
آشتی همه بی معنابود

nairika
۱۹ اسفند ۱۳۸۹, ۰۲:۴۷ قبل از ظهر
رمان یادش بخیر نازلی- نیلوفر لاری
بعد از ازدواج مادر سارا او به سرزمین پدری بازگشته و با پسر خان و خان به جنگ و جدال برمیخیزد و انتقام مرگ پدر خود را از پسری که عاشقانه دوستش دارد میستاند.
یادش بخیر نازلی | نیلوفر لاری | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t175226.html)

p@rniyan
۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۰۸:۰۲ بعد از ظهر
نیما(مهتاب عشق کاربرانجمن)
نیمادختری که عموش سرپرستیشو به عهده گرفته تصمیم میگیره که مستقل باشه ودنبال کارمیگرده ولی کاری مطابق رشتش پیدانمیکنه که ناگهان چشمش به یه آگهی استخدام پرستاربچه میفته ولی به مردنیازدارن وچون چهرش وتیپش شبیه پسراست تصمیم میگیره خودشو به عنوان پرستارمعرفی کنه ازقضا صاحب کارشم ازاون آدماییه که ازجنس زن متنفره و....... بقیه ماجرا
توصیه میکنم بخونین

http://s1.picofile.com/file/6387056336/nima_wWw_98ia_com_.zip.html

عشقت رانثارکسی کن که
لایق اون باشه نه تشنه اون
چون هرتشنه ای روزی سیراب مبشه

avazkhamoosh
۲۳ اسفند ۱۳۸۹, ۱۲:۱۹ قبل از ظهر
سلام کتابهایی که خلاصه گذاشتین نمیشه دانلود کرد؟

دوست عزیز جای پستتون اینجا نیست هر رمانی که برای دانلود گذاشته شده باشه
توی این تاپیک هست
اینم لینکش : http://www.forum.98ia.com/t65142.html

lalehjoon
۲۳ اسفند ۱۳۸۹, ۱۲:۲۳ قبل از ظهر
رمان از كيمياي مهر |فاطمه زاهدي (http://www.forum.98ia.com/t168327.html)

چکیده :

پدر مرواريد با ازدواج مجدد خود عرصه را بر مرواريد تنگ مى‏كند. مرواريد كه از دست آزارهاى نامادرى‏اش به‏تنگ آمده است، به‏آلمان نزد دايى خود مى‏رود و با مردى آلمانى ازدواج مى‏كند

اینم لینکش (http://www.forum.98ia.com/t168327.html)

p@rniyan
۲۳ اسفند ۱۳۸۹, ۰۷:۵۳ بعد از ظهر
بچه تهران(سامان)
آمنه دختریه که تو یه شهرستان دورافتاده زندگی میکنه و همیشه آرزوش اینه که با دخترهای تهرانی دوست بشه ومثل اونا لباس بپوشه و ابروهاشو برداره بعدازاینکه تودانشگاه قبول میشه با هماو گیلدا ازبچه های تهران دوست میشه هماهم ازاون دختراییه که باهمه پسرارابطه داره وهمچنین دخترا(همجنس بازه)وامنه هم توگروه اوناست و........بقیه ماجرا
داستان جالبیه به درددخترای دانشجو میخوره که چه جوری دوست پیداکنن وآدم خوب و بدوازهم تشخیص بدن

http://s1.picofile.com/file/6310735410/%D8%A8%DA%86%D9%87_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86. pdf.html
هرجای این کره ی خاکی هستی هموطن
تاوقتی که خون تو میدوه دربدن
حاضرنشو که خودتو راضی کنی
که هربیگانه بافرهنگ تو بازی کنه
تاریخ ایران من هویت منه
ایران دفاع ازتونیت منه

lila90
۲۵ اسفند ۱۳۸۹, ۰۴:۲۵ بعد از ظهر
ترنم دختر شیطون و بازیگوش با لیسانس مدیریت بازرگانی دنبال کار می گردد تا اینکه توانست به عنوان منشی یک شرکت در آگهی های روزنامه کار پیدا کند. وقتی که به شرکت رفت متوجه مدیر جوان و خوش تیپ و منظم و بداخلاق شرکت به نام میثم خطیب می شود که ترنم برخلاف دیگر کارمندان از او نمی ترسد، کم کم ترنم به میثم علاقه مند می شود درصورتی که میثم خالی از احساس است....

http://www.forum.98ia.com/t105655.html

p@rniyan
۲۵ اسفند ۱۳۸۹, ۱۰:۵۹ بعد از ظهر
فرهاد(فردین 202)
فرهادبه دلیل بی محبتی های خاطره که اونو به سرپرستی قبول کرده تصمیم میگیره که ازخونه بره ومشغول به کاربشه ولی چون20 سالشه وجوونه هیچ کس بهش کارنمیده مجبورمیشه آبدارچی شرکت بشه وتو اتاق نگهبانی زندگی کنه وبه خاطراینکه خاطره پیداش نکنه تصمیم میگیره ازدانشگاهش مرخصی بگیره وتو همون شرکت با دختری به اسم نادیا اشنا میشه ولی نادیا عاشق هومنه فرهادم بعدازبوسه هومن ونادیا میفهمه که نادیارودوست داره ولی.....
[/URL]
[url]http://s1.picofile.com/file/6429108648/farhad.zip.html (http://s1.picofile.com/file/6429108648/farhad.zip.html)

مافکرمی کنیم چون خیلی گرفتاریم به خدا نمی رسیم
اما نه چون به خدا نمی رسیم خیلی گرفتاریم

p@rniyan
۲۶ اسفند ۱۳۸۹, ۱۲:۵۸ بعد از ظهر
ستایش (یاسمن)
ستایش دختریه که با مادرش زندگی میکنه ومادرش تصمیم داره باآقای دکترعلیرضاسارمی ازدواج کنه ولی ستایش مخالفه این ازدواجه وبه خاطرهمین بامادرش بحثش میشه وازاونجایی که ستایش مشکل قلبی داره قلبش ایست میکنه ومیبرنش بیمارستان وقتی که میفهمه دکترش که مردی جوون باچشمهای زیتونی خواهرزاده آقای سارمیه با کیارش(دکترش) بدبرخورد میکنه،یه روزکه رفته بودپیش دوستش نیلوفر میفهمه که.....

http://s1.picofile.com/file/6419044264/setayesh.zip.html

اگرچه یادمان میرودکه عشق تنها دلیل زندگیست
اما خداراشکر که نوروزهرسال این فکررا به یادمان می آورد.
نوروزمبارک که سالت را سرشارازعشق کند.

:-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-:

:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:

باقری
۲۶ اسفند ۱۳۸۹, ۱۰:۵۶ بعد از ظهر
رمان شاید تقدیر این است | baranak 94 کاربر سایت (تایپ)

خلاصه: فرنوش بعد از جدا شدن از فرزاد(پسر شریک پدرش)، به اجبار پدر عازم لندن شده و بعد از چهار سال تحصیل و فارغ التحصیلی در رشته هوانوردی در حال بازگشت به ایران هست. پدر فرنوش در آستانه ورشکستگی و زندان رفتن هست که فریدون شریف طلبکار پدرش که قبلا خواستگار فرنوش بوده و جواب منفی شنیده تنها شرط زندان نرفتن پدر فرنوش رو ازدواج با فرنوش میدونه و ...

لینک رمان: http://www.forum.98ia.com/t149959.html

p@rniyan
۲۸ اسفند ۱۳۸۹, ۰۹:۰۳ بعد از ظهر
من کیم؟(شاذه)
نازی با مادروناپدریش زندگی میکنه،ناپدریش اونو باکتک مجبورمیکنه که موادپخش کنه پسره همسایشون هژیرهمیشه به نازی کمک میکنه نازی تصمیم میگیره بره خانواده پدرشو پیدا کنه ولی تو اتوبوس به جرم قتل ناپدریش دستگیرمیشه وکیلش کامیارپژوهش نازیو تبرئه میکنه ولی نازی بیشترچیزاروفراموش میکنه تااینکه کامیار اونو میبره پیش دوستش حسام که دکتره ومتوجه میشه که (نازی،هژیر،فرید،پانته آ،
پونه) همشون....

http://s1.picofile.com/file/6394509054/man_kiam.zip.html

امام علی(ع): دریادخداحیات دلهاست.هرکه به یادخدای سبحان باشدخداونددلش رازنده واندیشه و خردش راروشن گرداند.یادخدا روشنایی دلهاست وزندگی بخش جانها وصیقل دهنده سینه ها.
سال 1390رابایاد وذکرخدا آغازکنیم که همیشه روشنی بخش دلهای ماباشد.



:-2-40-:سال نومبارک:-2-40-:

lila90
۲۹ اسفند ۱۳۸۹, ۰۲:۱۰ بعد از ظهر
آریا درخانواده ای زندگی می کند که پدرش استاد دانشگاه و مادرش دبیر است، او به تازگی دررشته نقاشی دانشگاه هنر تهران قبول شده است. آریا با ورود به دانشگاه با پسری به نام مرتضی صادق که خیلی شوخ طبع بود و دختری به نام بهار ابدی آشنا می شود، وبعد با انتقال دختری به نام غزل صدر به این دانشگاه ،آریا و غزل به هم علاقمند می شود اما غرور مانع از ابراز علاقه هر دو طرف به هم می شود تا جاییکه هر دو با لجبازی می خواهند نشان دهند نسبت به هم دیگر بی اعتنا هستند.......

http://www.forum.98ia.com/t178592.html
http://www.forum.98ia.com/t178594.html

باقری
۲ فروردين ۱۳۹۰, ۰۷:۰۴ بعد از ظهر
کمند مهر نوشته فریده رهنما

خلاصه رمان: قرار است سهیل با خواهر زاده دامادشان که یگانه نام دارد ازدواج کند. در شبی که قصد دیدار یگانه را دارد با دختری(نسترن) تصادف کرده و از ترس فرار میکند و بعد عذاب وجدان او را مجبور می کند تا به دنبال سر نخی از نسترن باشد. این در حالی است که یگانه از موضوع تصادف بی خبر است و رفتارهای سرد سهیل باعث ناراحتی های او شده و ...

http://www.forum.98ia.com/t178718.html
http://www.forum.98ia.com/t178717.html

avazkhamoosh
۲ فروردين ۱۳۹۰, ۰۹:۲۲ بعد از ظهر
نودو هشتیا ی عزیز با سلام وتبریک سال نو و خسته نباشید به شما در سال گذشتهمیخواستم اگر برایتان امکان دارد دنباله رمان مستان ورمان قلعه دل را بگذارید با تشکر فراوان.

سلام ممنون سال نو شماهم مبارک دوست عزیز جای پست شما اینجا نیست
پستتون به این بخش منتقل میشه
http://www.forum.98ia.com/t50740.html
یا همونجور که دوستمون در پست بالا گفتن
خواهشا در زدن پست در جای مناسب دقت کنید :-2-40-:

باقری
۷ فروردين ۱۳۹۰, ۱۱:۲۴ قبل از ظهر
با تو ولی تنها نوشته نسرین ثامنی

خلاصه رمان: هانیه که آتلیه نقاشی دارد به پرهام که از اقوام مادریش است و بعد از فوت پدر و مادرش در منزل آنها زندگی میکند علاقه دارد اما پرهام که از احساس هانیه با خبر نیست با ملیکا ازدواج میکند که از یک بیماری نادر رنج می برد.
هانیه هم بعد از ازدواج پرهام, با کورش پسر دکتر صدر که در همسایه انها است ازدواج می کند اما کورش که جوان هرزه و عیاشی است ...

http://www.forum.98ia.com/t178721.html
http://www.forum.98ia.com/t178723.html

nina505
۹ فروردين ۱۳۹۰, ۰۹:۵۴ بعد از ظهر
وکیل | شهلا ابراهیمی



محبوبه دختر مو قرمزیست که از همون اولین روز دنیا اومدن مورد بی توجهی خانواده قرار میگیره، چون که برادر دوقولوش تمام توجه و محبت اونها و به خصوص مادرشون را به خود اختصاص داده بود. مادر بزرگ محبوبه که از این بی اعتنایی خانواده رنج میبرده، سرپرستی اون را به عهده میگیره. سالها میگذره و یک روز عباس آقا که راننده کامیون بوده، محبوبه را در مغازه پدرش میبینه و از اون خاستگاری میکنه، پدر هم علی رغم تمام التماسهای محبوبه که دوست داشته به تحصیلش ادامه بده، با این ازدواج موافقت میکنه! از اینجا زندگی سخت محبوبه در کنار شوهری که دوبرابر سن اون را داشته شروع میشه. روزی که میفهمه عباس بچه دار نمیشه، ازش میخواد که لااقل بزاره به درسش ادامه بده.خلاصه به این ترتیب دیپلمش را میگیره و در رشته وکالت وارد دانشگاه میشه. تا اینکه روزی بهش خبر میدن که عباس توی راه تصادف کرده و مرده ...



http://www.forum.98ia.com/t177595.html

باقری
۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۱۰:۰۳ قبل از ظهر
طلا نوشته لادن نابغ بختیاری

خلاصه: راوی تعریف می کند در مراسمی که به مناسبت بازگشت از فرانسه برگزار کرده با زنی به نام طلا آشنا می شود که قیافه اش به نظر اشناست و متوجه می شود که با او در فرانسه اشنا شده است.
طلا یک دفترچه و تعدادی عکس رو به او میدهد و این گونه نوشته شده است که:
حاج صابر عربشاهی از شوشتر به خرمشهر نقل مکان کرده و کوچکترین پسر او که شاکر نام دارد در سفری که به تبریز داشته است با دختر نجف زاده تاجر معروف تبریز آشنا شده و با او ازدواج میکند و دو پسر و یه دختر به نام طلا دارد .پسر عمویش حامد و مسعود پسر عمه اش خواهان ازدواج با طلا می شوند ولی شاکر حامد را ترجیح می دهد ولی ...

http://www.forum.98ia.com/t134279.html

باقری
۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۱۰:۲۲ قبل از ظهر
یک بار دیگر با احساس نوشته فریده رهنما

خلاصه: شیدا یک خواهر به نام لیلا(که با شوهرش بهنام در المان است) و سه برادر به نام های سیامک, سیاوش و سیروس دارد که سیروس هم در المان است.
حسام پسر همسایه جدید(آقای فروغی) که دانشجو است به شیدا علاقه دارد اما شیدا علاقه ای به او ندارد. در نامه نگاریهایی که سیروس و لیلا با خانواده اشان دارند مشخص می شود که نظام دیگر پسر اقای فروغی هم در المان است. نظام و سیروس به دلیل فعالیتهای سیاسی بر علیه شاه نمی توانند به ایران بیایند. پس از چند سال نظام و سیروس به ایران می ایند و شیدا به نظام که 12 سال از او بزرگتر است علاقه مند می شود اما نظام که متوجه علاقه برادرش, حسام به شیدا شده سعی می کند که شیدا را راضی به ازدواج با حسام کند اما ....


http://www.forum.98ia.com/t55175.html

باقری
۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۱۰:۳۰ قبل از ظهر
بیراهه ای در آفتاب نوشته حسن کریم پور

خلاصه: ناصر که خلبان است با مهین نوه عموی پدرش ازدواج می کند و در ماموریتی که به کشور عمان دارد کشته می شود. نادر برار ناصر بر خلاف میل باطنی و با اصرار پدر و مادر با مهین ازدواج می کند. نادر که از زندگی با مهین احساس نارضایتی می کند با تلفنهای شیرین که از دوران دبیرستان عاشق او بوده به او متمایل می شود. مهین هم که متوجه این قضیه می شود طلاق می گیرد. نادر با شیرین نامزد می شود و در مراسم تدفین پدر شیرین متوجه شخصی به نام سیاوش می شود که حضور او و برخورد شیرین, نادر را به شک و تردید می اندازد و نادر متوجه شده که ...

http://www.forum.98ia.com/post1444045-1.html

honey_x
۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۱۰:۴۷ قبل از ظهر
سلام خسته نباشید. کتاب بچههای تهران را می خواستم

دستتون درد نکنه

دوست عزیز برای درخواست کتاب از تاپیک زیر اقدام کنید.
http://www.forum.98ia.com/t1.html

برای تشکر از دکمه تشکر استفاده کنید.
پستاتون حذف میشه. لطفا قوانین انجمن را مطالعه کنید و اینجا پست ندید!

باقری
۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۱۲:۲۰ بعد از ظهر
فریاد نکن فراموش کن نوشته شهره وکیلی
خلاصه: پس از چند سال که از ازدواج گیتا و مهرداد می گذرد انها هنوز بچه دار نشده اند و گیتا با ارتباط با کتایون، پرستار دختر مهشید، به او در ازای هدیه آپارتمان و ... پیشنهاد می دهد که بچه را در اختیار انها بگذارد.کتایون ابتدا ناراحت شده و فکر میکند که شوهرش حمید هم ناراحت خواهد شد اما حمید با این پیشنهاد موافقت کرده و او را تشویق به انجام این کار میکند. کتایون با خوراندن تریاک به دختر بچه دو روزه و بیهوش کردنش، او را از بیمارستان دزدیده و در اختیار گیتا قرار می دهد و نام او را نازلی می گذارند.
شهرزاد دختر عمه مهرداد پس از طلاق از شوهرش از خارج برگشته و خودش را به مهرداد نزدیک میکند. گیتا که از این ارتباط ناراحت است ...


http://www.forum.98ia.com/t111248.html

باقری
۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۱۲:۳۳ بعد از ظهر
ماجرای واقعی در استانبول نوشته بهزاد نوری

خلاصه: بهزاد که در امریکا ساکن است برای عقد قرارداد با یک شرکت ایرانی به ترکیه سفر کرده و در انجا با زهره و دختر 4 ساله اش اشنا می شود که به دلیل اعتیاد شوهرش، طلاق گرفته است. زهره به بهزاد علاقه مند شده ولی بهزاد به دلیل تفاوت سنی 27 سال با اینکه او هم به زهره علاقه دارد پیشنهاد ازدواج را نمی پذیرد. پس از مدتی زهره و دخترش به ایران بازگشته و بهزاد هم به امریکا می رود اما...

http://www.forum.98ia.com/t87993.html

باقری
۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۱۲:۴۴ بعد از ظهر
کوله بار عهد نوشته مهرداد انتظاری

خلاصه: هرداد که قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور را دارد با دیدن گلناز دختر همسایه جدیدشان منصرف شده و یک علاقه متقابل بین هرداد و گلناز شکل می گیرد. شکوه مادر گلناز نیز به هرداد ابراز علاقه می کند ولی هرداد ناراحت شده اما شکوه ...


http://www.98ia.com/News-file-article-sid-941.html

باقری
۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۰۱:۰۴ بعد از ظهر
شب بی انتها نوشته مریم شایگان

خلاصه: نگار به خاطر رو کم کنی با همکلاسیش رمینا، در صدد جلب توجه شاهین همکلاسیشان است که به هیچ کس محل نمی گذارد. سهیل از آشنایان خانوادگی، پس از اتمام تحصیل در رشته دندانپزشکی به ایران بازگشته و نگار به علاقه مند می شود اما این علاقه یکطرفه است. پس از مدتی شاهین به خواستگاری نگار می اید و نگار ...


http://www.forum.98ia.com/t16798.html

باقری
۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۰۱:۲۱ بعد از ظهر
ساقی نوشته فرشته اقیان

خلاصه: دفتر خاطراتی در اختیار مریم قرار می گیرد که به او تاکید شده در اختیار کسی قرار داده نشود و در ان دفتر سرگذشت دختری به نام ساقی نوشته شده است که تک فرزند خانواده بوده است و با اشکان دوست است. در جشن دوستش سهیلا با امید اشنا شده و برای اینکه حسادت اشکان را برانگیزد با امید گرم گرفته ولی اشکان اعتنایی نمی کند. ساقی برای مشخص کردن تکلیفش به خانه اشکان می رود اما ...


http://www.forum.98ia.com/t11748.html

باقری
۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۰۲:۴۶ بعد از ظهر
بخت طوبی نوشته بهیه پیغمبری

خلاصه: طوبی دختر حاجی تقی خان، بنکدار بازار، به پسری به نام منوچهر علاقه مند شده و با هم ارتباط دارند. حاجی تقی خان متوجه موضوع شده و برای جلوگیری از رسوا شدن خانواده، تصمیم به شوهر دادن این دختر 14 ساله می گیرد. در این میان شخصی به نام غلامحسین خان به انها معرفی می شود که همسر اولش را در زایمان از دست داده و همسر دومش هم بیماری سل دارد. طوبی چند روز قبل از مراسم عقد، از منزل فرار کرده و به خانه پیرمرد و پیرزنی وارد شده که از قضا زمانی در منزل غلام حسین خان زندگی می کرده اند. غلامحسین خان به منزل پیرمرد و پیرزن می رود و طوبی را می شناسد ولی به آن دو تاکید می کند که در این زمینه چیزی به طوبی نگویند. طوبی در برخوردهایی که با غلامحسین خان دارد ...


http://www.forum.98ia.com/t73009.html

باقری
۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۰۲:۵۶ بعد از ظهر
سالهای دور از خانه نوشته سپیده ع

خلاصه: سپیده از سرگذشت خودش تعریف می کند که در دوران دبیرستان با پسری به نام محسن آشنا شدهو خانواده اش را در جریان این آشنایی قرار می دهد و بعد از مدتی هر دو به این نتیجه می رسند که به درد هم نمیخورند. و بعد هم در دوران دانشگاه با جوانی به نام عرفان آشنا می شود که ...

http://www.forum.98ia.com/t22565.html

البته این داستانم واقعی هست و نویسنده وبلاگ پایین را دارد
sepideh59.persianblog.ir (http://www.forum.98ia.com/sepideh59.persianblog.ir)

باقری
۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۰۳:۲۶ بعد از ظهر
خداحافظ زندگی نوشته مسعود خاک نژاد

خلاصه: سعید در بیمارستان بستری است و دفتر خاطراتش را در اختیار برادرش حمید قرار میدهد و حمید با مرور ان متوجه می شود که سعید در سینما با دختری به نام سونیا اشنا شده که فردی به نام یوسف(دوست سعید) رهایش کرده است. سعید به سونیا علاقه مند شده ولی یوسف سر راه آنها قرار می گیرد و ارتباط سعید و سونیا قطع می شود. اما پس از مدتی دوست سونیا پیش سعید آمده و به او اطلاع می دهد که سونیا به دلیل بیماری سل دربیمارستان بستری است و یوسف او را رها کرده. سونیا متوجه می شود که دکتر اشتباه کرده و او به سل مبتلا نیست و دوباره ...


http://www.persianpic.info/images/r90f8tvsf0lx0im4e5xd.pdf

باقری
۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۰۴:۵۱ بعد از ظهر
غرور زخمی نوشته نجمه سجادی

خلاصه رمان: فرهاد و خواهرش فرزانه پس از فوت پدر، با مادرشان در اصفهان زندگی می کنند. فرهاد پس از قبولی در دانشگاه، به تهران آمده و از همان روزهای اول دختر جوانی که خودش را معرفی نمی کند از طریق تماس تلفنی مزاحمش می شود. فرهاد با لیلی دختر همسایه اشان که از کودکی به همدیگر علاقه داشته اند عقد میکند اما دختر مزاحم از لیلی میخواهد که دست از سر فرهاد بردارد و لیلی هم از فرهاد طلاق میگیرد و ...

http://www.forum.98ia.com/t69608.html

*dorsa*
۱۱ فروردين ۱۳۹۰, ۰۵:۰۹ بعد از ظهر
آرزوی وصال | آزاده نجفی:

راوی داستان دختری به اسم رویا است که از رفتار دختر همسایه شون به اسم مهشید خیلی متعجبه...!
بعد از مدتی به درخواست مادر مهشید، طرح دوستی با مهشید میریزه تا پی به اسرار اون ببره و بعد که مهشید داستان زندگیش رو تعریف میکنه، متوجه میشه که...:mrgreen:

لینک:

http://www.forum.98ia.com/t95022.html

arman_iran
۱۱ فروردين ۱۳۹۰, ۰۷:۱۶ بعد از ظهر
فراموشت خواهم کرد | لیلا مردانی

يگانه بعلت فوت پدر و مادرش در خانه دايي خود زندگی ميكند. وقتی در دانشگاه تهران پذيرفته ميشود به خانه خاله‏اش كه در عمارتی زيبا زندگی ميكندميرود. اين خواهر و برادر (دايي و خاله يگانه)سالهاست كه با هم قهر هستند .يگانه در آن عمارت بانوه‏های خاله‏اش آشنا ميشود ودرمييابد كه پسر خاله‏اش منصور عاشق دختر زيبايی بوده كه بخاطر مخالفتهای پدر منصور اين ازدواج سر نمي‏گيرد يگانه دل به منصور مي‏بازد ولي.......

http://www.forum.98ia.com/t155710.html

arman_iran
۱۱ فروردين ۱۳۹۰, ۰۹:۰۹ بعد از ظهر
غرور شیشه ای | فاطمه صفار

علی آقا در خانه آقای افشار باغبان است۰ سودابه بعلت فرار از اين مسئله زن احمد مي‏شود تاكسی شغل پدرش را بر سر او نكوبد . سودابه روزی كه احمد را با دختری ديگر ميبيند از او جدا شده وبه خانه پدر باز مي‏گردد. او با پسر خانواده افشاری كه پسر خيلی خود‏پرستی است آشنا ميشود .آزار واذيت افشين حتی با وجوداينكه استاد سودابه است ادامه مي‏يابد تا اينكه افشين در ك ميكند عاشق سودابه گشته وبعد از اثبات عشق خود به سودابه با او ازدواج مي‏كند .افشين نمي‏داند چرا چند وقتی است سودابه بي‏حوصله است.بعد از تعقيب سودابه او را

http://www.forum.98ia.com/t162045.html

rizeh mizeh
۱۲ فروردين ۱۳۹۰, ۱۱:۵۰ قبل از ظهر
کوچه های شیدایی | سهیلا بامیان

داستان زندگیه دختری به اسم کیانا که به تازگی در شرکتی کار می کنه و وقتی برای اولین
بار رئیس شرکت رو می بینه می فهمه همون سامان آشنای قدیمیه و خاطراتش رو مرور می کنه...

arman_iran
۱۲ فروردين ۱۳۹۰, ۰۲:۵۲ بعد از ظهر
کوچه های شیدایی | سهیلا بامیان

کیانا را هر روز سربازی به مدرسه برده و او را باز میگرداند . چون پدر کیانا به این سرباز اعتماد کامل دارد . سامان پسر مؤدب و باشخصیتی است در طول این رفت و آمدها ایندو به هم دلم میبازند . کیانا از بچگی نامزد یکی از اقوام خود است . او با این ازدواج مخالف است ولی به خاطر قلب مادرش هرگز حرفی بر خلاف خواسته او نمیزند . سامان از او میخواهد به خانواده بگوید که با این ازدواج موافق نیست کیانا میگوید ولی خانواده در مقابلش جبهه میگیرند . کیانا دوستی به نام سپیده دارد که دختر سر به هوا و عشق پیشه ائی است سامان از کیانا میخواهد با سپیده قطع رابطه کند ولی کیانا گوش نمیدهد و سالها این دوستی ادامه پیدا میکند . روزی که افشین نامزد کیانا به آنجا میاید کیانا به سامان میگوید بیا با هم فرار کنیم مثل سپیده و امیر ولی سامان میگوید که این افکار بچگانه بده و فقط باعث خراب شدن زندگی میشود .کیانا به سامان و مادرش توهین کرده و آرزوهای سامان را به مسخره میگیرد سامان که سربازیش تمام شده میرود و .............

http://www.forum.98ia.com/t159465.html

ادرینا
۱۲ فروردين ۱۳۹۰, ۰۵:۳۹ بعد از ظهر
تقدیر من نوشته ادرینا (کاربر نودوهشتیا)
تقدیر من داستان زندگی دختری(ساحل) است که در کودکی پدر و مادر خود را از دست می دهد. او برای زندگی با انسانهای زیادی می جنگد و هرگز در برابر هیچ خطری از خود ضعف نشان نمی دهد. او بعد از سالها خیابان گردی بالاخره گلیم خود را از آب بیرون می کشد و شغل مناسبی پیدا می کند. در زمان وقوع داستان او در خانه ی یک پیرزن ساکن است و در کشاکش داستان دلبسته ی نوه ی(آراد) آن پیرزن می شود. ولی چون آراد پسری پولدار و از طبقه ی اجتماعی مرفه است، ساحل جرأت ابراز علاقه اش را به او پیدا نمی کند.حوادثی پیش می آید که بالاخره آن دو پی می برند که هر دو به هم علاقه مندند ولی آراد مجبور است به خاطر نجات وضع اقتصادی پدرش با دختر دیگری ازدواج کند. و ساحل آن خانه را ترک می کند تا آراد راحت تر با دیگری زندگی کند.

arman_iran
۱۴ فروردين ۱۳۹۰, ۰۹:۱۸ بعد از ظهر
رمان زیبای قصه ی عشق من | مریم حسینی شکیبا به خواسته پدر بزرگ باید زن نوه دوست او به نام فرهاد شود . وقتی فرهاد و شکیبا در مییابند که مادر فرهاد سرطان دارد و به زودی میمیرد فرهاد به خاطر خواسته مادرش از شکیبا میخواهد ۶ ماه صیغه او شود ولی به شکل هم خانه با هم زندگی کنند .شکیبا میپذیرد .در این بین عاشق فرهاد میشود فرهاد نیز عاشق اوست ولی چیزی این میان مانع است که فرهاد را افسرده کرده.................................

http://www.forum.98ia.com/t178479.html

Star_69
۱۶ فروردين ۱۳۹۰, ۱۰:۳۱ قبل از ظهر
رمان عطرين مريم حسيني

عطرین بعد از فوت پدرش با نامادریش گلی در یک خانه زندگی میکرد اما حاج خانم یکی از اقوام دور پدرش که از اذیت و آزارهای گلی باخبر بود عطرین را به خانه ی خودش می برد تا او را از آزار و اذیت های گلی در امان نگه دارد.
حاج خانم دو فرزند داشت یک پسر و یک دختر سمیرا دختر حاج خانم ازدواج کرده بود و سعید پسر حاج خانم خارج از کشور زندگی میکرد
عطرین با اجازه ی حاج خانم در دبیرستان نزدیک خانه ثبت نام کرد و دردبیرستان با دختری به اسم ندا آشنا شد.یک روز که حامد برادر ندا به دنبالش آمده بود به اصرار ندا عطرین را هم رساندند و حامد در این بین دل به عطرین باخت!
شب تولد ندا عطرین هم یکی از میهمانان بود حدیث که قرار بود به زودی نامزد حمید برادر بزرگ ندا و حامد بشود پی به علاقه ی حامد به عطرین برد و به او پیشنهاد کرد تا این موضوع را با عطرین مطرح کند....

دانلود رمان عطرین |ن. مریم حسینی (http://www.forum.98ia.com/t136589.html)

AsalBanu
۱۷ فروردين ۱۳۹۰, ۰۲:۴۹ بعد از ظهر
ندا دختر یکی یکدانه و زیبای خانواده است و برای کمک به مادربزرگش که قصد باز سازی خانه را دارد هر روز به همراه خاله هایش به منزل او میرود
دوست صمیمی ندا لیلاست که صاحب یک برادر به اسم لهراسب است و دلداده پسر عمویش مهرداد ....
یکی از خاله های ندا صاحب دو پسر به اسم رضا و علی است
رضا نامزد دارد اما علی پسری بی بند و بار و بی نماز است که ندا از او متنفر است ....ب همین دلیل همیشه از دیدن او سر باز میزند
بعد از مدتها در خانه مادر بزرگ علی را میبیند و ....

http://www.forum.98ia.com/t156691.html

arman_iran
۱۸ فروردين ۱۳۹۰, ۰۲:۰۲ بعد از ظهر
رمان شروع از پایان



كيانا وقتی بيدار مي‏شود در مي‏يابد همه مرده‏اند او در گشتن‏های خود به دنبال افراد زنده با پسر ۵ ساله ای در رشت آشنا مي‏شود بدنبال آن پسر بچه به رشت رفته ودر آنجا آرش را پيدا ميكند با اتصال به اينترنت در مي‏يابد افراد كمی زنده مانده‏اند آنها آدرس شخص ديگری را به كيانا مي‏دهند كه در تهران زنده مانده با تماس كيانا با او بهزاد به سراغ كيانا مي‏آيد وعشق زيبايی بين آين دو شكل مي‏گيرد.ولي...............
...http://www.forum.98ia.com/t97032.html

*dorsa*
۱۹ فروردين ۱۳۹۰, ۰۹:۱۳ بعد از ظهر
رمان فانی | فرزانه احمد خانی

فانی دختریه که مادر و پدرش رو از دست داده و همراه خاله اش زندگی میکنه.
زندگی اونها به روال عادی طی میشده که بعد از مدتی تصمیم میگیرن برای تفریح همراه دوست فانی که اون هم مادر و پدر خودش رو از دست داده به شمال برن.
اما این سفر، تعیین کننده ی سرنوشت این دو دوست میشه و در طی اون اتفاقاتی رخ میده که...:mrgreen:



لینک:

http://www.forum.98ia.com/t183248.html

* sARa_elf*
۱۹ فروردين ۱۳۹۰, ۱۰:۳۰ بعد از ظهر
رمان حقيقت رؤيا نويسنده:ناشناس
اين قصه مربوط به زمان قبل از انقلابه
جمشيد پسری تحصيل كرده است كه به دليل نداشتن پارتی در گاراژی مشغول كار ميشود،طی يك اتفاق با زنی به نام افسون آشنا ميشود اين زن هرچند وقت مردان جوان را در دام زيبايی خود اسير كرده سپس در باند بزرگ تبه كاريش استخدام ميكند...
بعد از چند وقت افسون از جمشيد سير شده او را به كار ديكری ميگذارد...در انجا جمشيد با ديدن دختری به نام رؤيا عاشق او شده وبا غيبت چند روزه ی او با نگرانی اتاق اورا جستجو ميكند كه با دفتر خاطرات رؤيا برخورد ميكندو ميفهمد كه ...
لينك رمان در امضام هست

http://www.forum.98ia.com/t179345.html


• لطفاً خلاصه ی رمان های کامل شده رو در این تاپیک قرار بدید! ممنون ( همکار بخش)

p@rniyan
۱۹ فروردين ۱۳۹۰, ۱۱:۴۲ بعد از ظهر
آواز پری ها(Anneکاربرسایت)
نگین تو ترم آخر دانشگاش عاشق استادش میشه ولی ازبدشانسی استادش متاهله وقتی که میخواسته جزوه ی استادشو پس بده مانی(استاد) باهاش بیرون دانشگاه قرارمیذاره همدیگرو ببینن بعدقرارشون سرجلسه امتحان استادش بهش میگه که نبایدکارودرس روبااحساست قاطی کنی من مطمئنم دو روزدیگه همه چی یادت میره ولی نگین بعدسه سال متوجه میشه که.......

http://s1.picofile.com/file/6396264584/avaze_pariha.zip.html

nina505
۲۰ فروردين ۱۳۹۰, ۰۱:۴۱ قبل از ظهر
شب زیبا شدن من | فاطمه زاهدی ( آقا بیگی )


صنم دختر ته تغاری خانواده ارفع، با وجود داشتن امکانات و رفاه زیادی که در زندگی داره، همیشه از تبعیضی که مادرش -شیرین- بین اون و خواهرش گذاشته رنج میبرده. تا اینکه روزی توی کمد قدیمی زیرزمین عکسی از پدرش پیدا میکنه که کنار دختری زیباست و عجیب اینکه صنم شباهت زیادی به اون دختر داشته! وقتی حقیقت را از عمه اشرف میپرسه، میفهمه که مامان شیرین، مادر او نیست و اینکه مادر صنم، زن دوم پدرش بوده. خلاصه، صنم تصمیم میگیره که برای پیدا کردن و دیدن مادرش به انگلیس بره و...


http://www.forum.98ia.com/t183533.html

bahar1313
۲۰ فروردين ۱۳۹۰, ۱۰:۵۰ قبل از ظهر
باغ مارشال جلد دوم

جلد دوم کتاب باغ مارشال که در ادامه ی جلد اول است روایتگر خاطرات ناهید است.
روابط خانواده ی خسرو و ناهید از سر گرفته می شود و بهادر پسر خسرو و سیما به ایران باز می گردد. ناهید دفتر خاطراتش را بعنوان هدیه ی ازدواج بهادر به خسرو می دهد، دفتری که قصه ی آن سراسر شور و دلباختگی است. ناهید از عشقی که ذره ذره از کودکی در او شکل گرفته می نویسد. از رنجی که از بیتفاوتیهای خسرو میبیند و از دلشکستگی و سرشکستگی اش هنگامی که خسرو به دنبال عشق سیما می رود. پس از رفتن خسرو ،ناهید که دختری زیبا و اصیل بوده با خواستاران زیادی مواجه می شود اما سرانجام به خاطر اینکه دل در گرو مهر خسر داشته ننگ بدنامی و دیوانگی را به جان می خرد و سالها را تنها با یاد عشقی یک طرفه می سوزد. سر انجام ناهید به وصل خسرو می رسد و این خود سر آغاز داستانی دیگر است...


http://www.forum.98ia.com/t118910-7.html

Star_69
۲۰ فروردين ۱۳۹۰, ۱۰:۵۸ قبل از ظهر
باور آفتاب / فهمیه رحیمی

داستان زندگی دختری به نام ملیکاست که مادرش در یک سانحه کشته می شود و بعد از فوت مادرش ملیکا با مادر بزرگ و پدر بزرگش هم خانه می شود.
ملیکا از بچگی عادت داشت تابستانها به روستا برود و با آسیه دختر مش تقی که یکی از خانواده های خوب روستا بودند بازی کند.مش تقی 8 فرزند داشت که 3 پسرش در شهر زندگی میکردند و یک دخترش در همان روستا و یکی هم در تبریز دو دختر و یک پسر هم در خانه داشت.پسر کوچکش زکریا درس را رها کرده بود و کمک پدرش در مغازه ی خوار و بار فروشی کار میکرد.
بعد از فوت مادر ملیکا،ملیکا حدود 2 سال به روستا نیامد و وقتی تابستان سال سوم وارد روستا شد رفتار ذکریا تغییر کرده بود و برای او خوراکی روی صندلی جلوی خوار و بار فروشی میگذاشت ... ملیکا هم نسبت به رفتارهای ذکریا بی میل نبود...
تابستان وقتی ملیکا بعد از 9 ماه به روستا امد مش تقی فوت شده بود و ذکریا 6 ماه بود که به سربازی رفته بود و آسیه با پسر کدخدا نامزد شده بود...خبرهای جدید کمی ملیکا را در خود فرو رفته کرد ولی در این باره چیزی به مادر بزرگش نگفت و همین باعث شد مادر بزرگ و پدر بزرگش فکر کنند بهتر است او با ژاله و پدرش زندگی کند....

http://www.forum.98ia.com/t126691.html

daneshmand
۲۱ فروردين ۱۳۹۰, ۰۹:۵۶ بعد از ظهر
"آن نیمه ایرانیم/صدیقه افشار"
مینا دهنو دختر زیبای دورگه ایرانی-هندی، بر اثر توطئه عمویش که منجر به مرگ پدر و از دست دادن ثروت خانوادگیش میشود ناچار به انگلیس فرار کرده و بعد از مدتی کار در یک مهمانخانه ،با کمک صاحب مهمانخانه ،تحصیل در رشته پزشکی را شروع میکند. بعد از مدتی دکتر سانی مورینا، از اساتید جوان و بسیار باهوش دانشکده توجه مینا را به خود جلب میکند ولی او جز به پزشکی و کسب علم به موضوع دیگری توجه ندارد تا اینکه بر اثر مشکلی که برای مینا پیش میاد،با وی آشنا شده،از او حمایت میکند و دوستی عمیقی بین آنها شکل میگیرد ولی همچنان هیچ علاقه ی عاشقانه ای به مینا نشان نمیدهد.آشنایی مینا با مهندس رضا نصر،دریچه های جدیدی ،از نظر مذهب و فرهنگ ایرانی به روی مینا باز می کند و ......

با تشکر از "ترنج خاتون" که زحمت تایپ این رمان رو کشید:-2-40-:

لینک دانلود: http://www.forum.98ia.com/t186418.html
لینک تایپ : http://www.forum.98ia.com/t165868.html

AsalBanu
۲۲ فروردين ۱۳۹۰, ۰۷:۴۳ قبل از ظهر
ابلیس کوچک فهیمه رحیمی

بستابه و متین دو جوانی که به هم علاقه دارند اما به سبب غرورشون از عنوان کردن و پرده برداشتن از عشقشون سر باز میزنن
هر کدوم منتظرن که دیگری سخن از عشق به میون بیاره
و این باعث شده که دوسال از عمرشون رو در بلاتکلیفی باشن
بستابه به خاطر شغلش زیاد سفر میکنه
و متین دوستی صمیمی داره به اسم سروش که همیشه رازها و درد دلاشو با اون در میون میذاره
سروش مهندس معماره و کاری به اون پیشنهاد شده که متین رو برای همراهی و کمک با خودش میبره و در مهمانی معرفی .....

http://www.forum.98ia.com/t106666.html

p@rniyan
۲۲ فروردين ۱۳۹۰, ۰۵:۴۳ بعد از ظهر
عشق سرگرد(سونیا دیلمی)
کیوان فرختده سرگرد خلبانیه که هویت ازدست رفته اش توسط همکارسابقش بطورتصادفی کشف وبه این ترتیب ماجرایی حیرت انگیز درزندگی پرستارش بوجودآورده.لاله معیری این شغل موقت پرستاری رو توسط دکترمازیارحکیمی که نامزدوپسرخالش هست به دست آورده که بتونه روی بیماران جنگی بیشترکارکنه پپس ازتلاشهای فراوان لاله، کیوان راضی میشه که به زادگاهش شمال کشوربرگرده که بتونه خانوداشو ببینه ولاله تصمیم میگیره که همراهش به شمال بره ولی مازیار...........

http://s1.picofile.com/file/6429809854/eshghe_sargord.zip.html

arman_iran
۲۲ فروردين ۱۳۹۰, ۰۸:۳۲ بعد از ظهر
دانلود رمان آن سوی دیوار شب | پریچهر غ
فرزاد دكتر جوانی است كه هميشه با دختر خاله خود (غزاله) در حال لجبازی مي‏باشدغافل از اينكه لجبايي‏های غزاله از روی عشق است .فرزاد عاشق دختری بنام روژان است. ولی در يك ميهمانی كه گروهی از دكترها باهم جمع بودند .افراد مسلحی به آن ميهمانی حمله كرده و از فرزاد مي‏خواهند در مقابل دوربين با خانم دكتر جوانی به.......


آن سوی ديوار شب http://www.forum.98ia.com/t84791.html

Patrisia
۲۴ فروردين ۱۳۹۰, ۰۲:۲۸ بعد از ظهر
داستان کوتاهی از زندگی دوم بری تانر نوشته: استفنی مه یر

این داستان مکمل جلد سوم مجوعه "گرگ و میش" Twilight هست.
در انتهای کتاب Eclips (کسوف)، اشاره ای به دختری به نام "بری تانر" می کند که توسط خانوده ی "کالن" دستگیر می شود.
این داستان کوتاه زندگی "بری تانر" هست از زمانیکه توسط گروه "ویکتوریا" تبدیل به خون اشام شده و وارد گروه می شود، با دیگو آشنا شده و سپس به طور ناملموسی عاشق. در انتها نیز ....


http://www.forum.98ia.com/t84520.html

arman_iran
۲۴ فروردين ۱۳۹۰, ۰۸:۲۳ بعد از ظهر
رمان یک بار دیگر با احساس | فریده رهنما

درنزديكی منزل شيدا خانهای در حال ساخت است كه پسر آن خانواده با نگاهش شيدا راكلافه ميكند.خانواده شيدا و آن پسر (حسام) با هم روابط گرمی پيدا مي‏كنند.چنانكه تصميم ميگيرند برای ديدن فرزندانشان (سيروس برادر شيدا ونظام برادر حسام )كه هر دو قرار است به تركيه بيايند باهم به تركيه بروند در آنجا شيدا و نظام دل به يكديگر مي‏بازند در حاليكه خانواده حسام شيدا را برای حسام خواستگاري.........

http://www.forum.98ia.com/t55175.html

مُحی
۲۵ فروردين ۱۳۹۰, ۱۰:۴۳ بعد از ظهر
http://www.forum.98ia.com/t98578.html
به طور کلی داستان اینه که خانواده ی مگی میرن همراه خواهر باباشون که پولداره زندگی کنن و اونجا یه کشیش جذاب بوده که خیلی وقتش رو با مگی کوچولو میگذرونه با بزرگ شدن مگی کم کم مگی عاشق کشیشه میشه و کشیشه هم همین طور ولی از اونجایی که کشیشا نباید با کسی باشن و طبق یه اتفاقی از اونجا میره و بعد از یه مدتی دختره با یکی شبیه کشیشه ازدواج میکنه و بقیش رو خودتون بخونین ...کتاب فوق العاده ای هست حتما بخونید

arman_iran
۲۵ فروردين ۱۳۹۰, ۱۱:۱۵ بعد از ظهر
رمان رودخانه بی بازگشت | فریده رهنما

ركسانابا پسر عمويش داريوش از بچه‏گی نامزد بوده ولی در پی اتفاقاتی اين نامزدی بهم مي‏خورد و۲ سال بعد ركسانا با سامان پسر ثروتمند وزيبای همسايه ازدواج مي‏كند .از اين ازدواج پنج سال ميگزرد وروزی ركسانا نامه‏ای دال بر خيانت سامان در جيب او پيدا مي‏كند و برای رسوا كردن سامان به همراه داريوش به زنجان ميرود .اين سرآغاز اتفاقاتی ميشودكه ..........

http://www.forum.98ia.com/t153178.html

http://www.forum.98ia.com/t153178.html

arman_iran
۲۶ فروردين ۱۳۹۰, ۰۲:۴۸ بعد از ظهر
رمان سوار بر قایق محبت | اکرم واحدی

كيميا تنها دختر يك فاميل بزرگ است او از كودكی نامزد پسرعمويش نادر است.پدر نادر ۱۴ سال است كه باخانواده در كانادا مقيم است وروزی كه اعلام مي‏كنند مي‏خواهند به ايران برای ازدواج نادر باكيميا بازگردند كيميا تصميم ميگرد نادر را امتحان كند .اوباگريم صورت زشتی برای خود درست ميكند .وقتی نادر با اين چهره او را ميپزيرد وبه كيميا ابراز علاقه مي‏كند كيميا عاشق نادر ميشود و به نادر قول ميدهد وقتی عقد كنند گريم خود را پاك كند تا نادر صورت واقعی او را ببيند جواب آزمايش ازدواج به اين دو اجازه ازدواج نمي‏دهدنادر به كانادا بازگشته وبعد از ۶ ماه خبر ......

http://www.forum.98ia.com/t183698-3.html

Miss-Mani
۲۶ فروردين ۱۳۹۰, ۱۱:۳۴ بعد از ظهر
در سایه آرزوها | میترا شفقیان

مهیا در سن 18 سالگی مادرش رو بر اثر سرطان از دست میده ،
بعد از فوت مادرش ، پدر مهیا تقریبا فلج می شه .
مهیا برای اینکه بتونه خرج خودش ،خواهراش و پدرش رو بده
بعد از قبولی در دانشگاه به دنبال کار می گرده .
و در آخر توو خونه یه استاد دانشگاه جوون(جوان!) کار پیدا می کنه .
اما مجبوره که ظاهرش رو تغییر بده و .. ..

لینک: در سایه آرزوها | میترا شفقتیان (http://www.forum.98ia.com/t150509.html)

honey_x
۲۷ فروردين ۱۳۹۰, ۰۱:۱۳ بعد از ظهر
ببخشيد اين داستان رو از كجا بايد دانلود كنيم وبخوانيم

متن اين داستان را چطور مي توان پيدا كرد؟


دوست عزیز شما اجازه ندارید در این تاپیک جز خلاصه ی کتاب پست بدید!! اونم 2 بار! بیشتر کتابا در بخش دانلود کتاب و یا تایپ کتاب موجوده! معمولاً بعد از هر خلاصه در انتهای متن لینک تاپیک گذاشته شده! همچنین شما می توانید در قسمت بالای صفحه گزینه جستجو را انتخاب کنید و نام کتاب مورد نظر را تایپ کنید تا بیابید. تکرار نکنید لطفاً


به نظر من نودهشتیا سایت خوبی اما من نمی تونم اعضو بشم خدا شاهد که همیشه تلاش کردم:-2-43-:

من می تونم رمانی که خودم نوشتم بزارم تو سایت لطفا خیلی سریع پاسخ دهید

من متوجه منظورتون نمیشم شما الان عضو سایت هستید دوست عزیز و این پستتونم الان خلاف قوانینه!
برای قرار دادن کتابتون. برید بخش تایپ کتاب و موضوع جدید رو انتخاب کنید . برای راهنمایی بیشتر بمن خصوصی بزنید تا راهنماییتون کنم. اینجا دیگه پست ندید!

p@rniyan
۲۷ فروردين ۱۳۹۰, ۰۷:۱۳ بعد از ظهر
فریادخاموش(منصوره عبدالهی)
سوفیاشامیرزیبای شهرتل آویوه دختری که درسازمان اطلاعاتی هاگانا به عنوان ماموراطلاعات برای رژیم صهیونیست کارمیکنه.سوفیا برای گرفتن اطلاعات ازفردی به کپنهاک میره واونجا با برکیا وبهنوش آشنا میشه وبرکیا بهش اظهارعلاقه میکنه واز سوفیا میخواد که به ایران سفرکنه ولی سوفیا به خاطر گذشتش دوست نداشته که به ایران بره وهمه چیزو یه بازی میدیده تا اینکه یه ماموریت به ایران بهش میخوره ومجبورمیشه بره ایران ودرایران مجورمیشه برکیا روبه بازی بگیره ولی وقتی که......
http://s1.picofile.com/file/6432299794/faryad_khamoosh.pdf.html

p@rniyan
۲۸ فروردين ۱۳۹۰, ۰۲:۰۵ قبل از ظهر
تقصیرلیلا نبود(رقیه نصرالله پور)
پوریاومجیدولیلا تودانشگاه باهم همکلاسن وپوریا ولیلا تصمیم میگیرن که باهم ازدواج کنن ولی چندروزمونده به عروسی پوریا متوجه میشه که لیلا بهش خیانت کرده وبه خاطرهمین میره فرانسه وهمونجا بادختری به اسم ماریا ازدواج میکنه وسیزده سال اونجازندگی میکنه بعدبه خاطرمریضیه پدرش به ایران برمیگرده وبعدفوت پدرش سرخاک متوجه میشه که.....

http://s1.picofile.com/file/6481526156/Leila.pdf.html

p@rniyan
۲۸ فروردين ۱۳۹۰, ۰۸:۲۰ بعد از ظهر
درشب(الهام کاربرانجمن)
بهروزبرای اینکه خرج عمل پدرشو بدست بیاره بااحمد به سرقت بانک دست میزنندولی احمدحقشو نمیده واونو باچاقومجروح میکنه وبه زیردستاش میگه که بهروزوبزنن وبهروز بعدکتک مفصل جونشوازدست میده درحالی که ........

http://s1.picofile.com/file/6520582492/Dar_shab.rar.html

p@rniyan
۲۹ فروردين ۱۳۹۰, ۰۸:۰۱ بعد از ظهر
طوفان دیگری درراه است (سیدمهدی شجاعی)
حاج امین تصمیم گرفته بودکه خانه های یک خطه ازبازارچه رابه قیمت خوب بخرد که مدرسه بسازدهمه خونه هاشونو واگذارکردندولی زینت خانم اینکارونکرد وقتی مردم شنیدندحرفهای کهنه راازصندوق خانه ها درآوردندوریختند وسط دایره.........بقیه ماجراروخودتون بخونین
کتاب خیلی خوبیه توصیه میکنم حتما بخونین:-120-:

http://s1.picofile.com/file/6510429574/Toofan_digari_dar_rah_hast.pdf.html

nina505
۳۰ فروردين ۱۳۹۰, ۱۲:۳۳ قبل از ظهر
عشق یعنی همین ! | شیرین برقعی


زیبا ششمین و آخرین دختر خانواده است که به خاطر دختر بودنش، هیچ وقت محبتی از پدر و مادرش ندیده. تنها کسی که به اون محبت میکنه، دایه اش هماست که زیبا رو مثل دختر خودش دوست داره. توی جشن عروسی پریسا (دختر عموش)، زیبا که حالا شونزده سال داشته، برای اولین بار متوجه نگاه خیره و غمگین پسری میشه و بعدها میفهمه که او محمد، برادر داماد است. این نگاهها و دیدارها ادامه پیدا میکنه تا زیبا متوجه میشه که به محمد علاقمند شده ولی چون محمد از وجهه خوبی توی خانواده برخوردار نیست، زیبا سعی در فراموش کردنش میکنه. تا اینکه روزی، به طور تصادفی، دفتر خاطرات محمد به دستش میفته و از راز گذشته اون باخبر میشه و...


http://www.forum.98ia.com/t184942.html (http://www.forum.98ia.com/t184942.html)

lalehjoon
۳۱ فروردين ۱۳۹۰, ۰۸:۲۴ بعد از ظهر
رویای بهشت | مرجانه فتاحی

چکیده کتاب: راوی داستان دختر جوانی است به نام فرناز که دانشجوی رشته پزشکی است. فرناز به جرم قتل همسرش امیر در زندان است. در این زمان که او تنها مانده ناگهان وکیلی به نام خانم شکوهی وکالت او را بدون دریافت مبلغی برعهده می گیرد و فرناز ماجرای زندگی خویش را برایش تعریف می کند که شرح ان در کتاب امده است.

http://www.forum.98ia.com/t192273.html (http://www.forum.98ia.com/t192273.html)

باقری
۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۰۰ قبل از ظهر
رمان سهم ما از فرداهای روشن | فاطمه صابری کرمانی

خلاصه: یاسمن دانشجوی روانشناسی با دو نفر از دوستانش به نام بیتا و فرحناز همخونه هست. بابک برادر بیتا به او علاقه مند هست اما یاسمن به او علاقه ای ندارد و فرحناز به بابک علاقه مند هست. یاسمن نگهداری از دو فرزند فرزاد که پس از تصادف, همسرش او را ترک کرده به عهده می گیرد . کم کم بین فرزاد که بر روی ویلچر هست و یاسمن علاقه ای شکل میگیرد و ...

باقری
۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۱۱ قبل از ظهر
رمان سایه ای بر بالین | مهرنوش صفایی

خلاصه: گلی نبوی که روانپزشک هست پیش دکتر شیما کتابی که دندانپزشک هست میرود و از او میخواهد که به سرگذشتش گوش دهد. گلی این طور تعریف میکند که صادق جهانشاهی تاجری بوده است که برای حل مشکل خانمش روشنک پیش او آمده. در اوائل هر راه حلی که از طرف گلی پیشنهاد می شود مورد قبول صادق واقع نمی شود تا اینکه گلی به صادق پیشنهاد میکند که ازدواج مجدد داشته باشد.
اما این پایان راه نیست چون در واقع صادق ....

رمان سایه ای بر بالین (http://www.forum.98ia.com/t19718.html)

باقری
۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۱۸ قبل از ظهر
رمان همه هستی من | sun daughter کاربر انجمن

خلاصه: هستی دانشجوی رشته هنر به همکلاسیش مانی علاقه مند هست. که بعد از مدتها کلنجار رفتن با خودش تصمیم می گیرد که احساسش را برای مانی بیان کند که با برخورد منفی مانی مواجه می شود اما هستی اصرار دارد که یک فرصت کوتاه بهش داده شود تا اگر نتواسنت مانی رو به خودش علاقه مند کند از سر راه مانی کنار رود. اما مانی ...

http://www.forum.98ia.com/t159514.html

باقری
۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۲۷ قبل از ظهر
رمان سروین | بیتا فرخی

خلاصه: سروین روزی که مادرش در منزل نیست مشغول خواندن دفتر خاطرات مادرش می شود که در آن نوشته شده است که در کودکی با پسرهای همسایه به نام احسان و پیمان و خواهر پیمان که پوران نام داشته همبازی بوده اند. با بزرگ شدن انها علاقه ای بین احسان و سپیده شکل می گیرد اما به خاطر اینکه احسان فردی انقلابی هست پدرش رابطه خوبی با احسان ندارد. با شهید شدن احسان سپده که فکر میکند احسان به خاطر اون شهید شده عذاب وجدان میگرد و افسرده می شود. علیرضا برادر احسان ....

http://www.forum.98ia.com/t156879.html
http://www.forum.98ia.com/t156240.html

باقری
۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۳۵ قبل از ظهر
امشب با عشق تو می میرم | محمود پولایی
خلاصه: مهرداد در هتل محل اقامتش, دفتر خاطراتی را پیدا کرده است و قصد دارد دفتر را به صاحبش که در قزوین زندگی میکند بر گرداند. در راه قزوین با دختری به نام الهه اشنا می شود که ادعا میکند نویسنده هست و از مهرداد می خواهد که دفتر را در اختیار او قرار دهد تا بر اساس آن رمان بنویسد اما مهر داد قبول نمیکند ولی صاحب دفتر قبول می کند.
در دفتر خاطرات چنین نوشته شده که اقای مجیدی همراه بابازپرس ویژه قتل برای پیگیری قتلی که در یکی از شهرهای بین اصفهان و کهکیلویه و بویر احمد رخ داده به انجا می روند و متوجه می شوند که ...


http://www.forum.98ia.com/t112012.html

باقری
۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۴۴ قبل از ظهر
رمان چشمان آبی | رزانا خوشبخت

خلاصه: یحیی,امیر, شروین و حسین چهار دوست هستند که هر کدام به نوعی در کار خلاف دست دارند. صاحبخانه به دلیل اینکه قادر با پرداخت اجاره بها نشده اند,انها را از منزل بیرون می کند که به منزل سهیل می روند. یحیی با خواندن اگهی روزنامه متوجه می شود که برادرش ایرج که وکیل بوده است فوت کرده است. یحیی به خانه برادرش میرود و در انجا متوجه می شود که برادرش زنی به نام بیتا و یه دخ تر و پسر دارد. بین بیتا و یحیی ...

http://www.forum.98ia.com/t167192.html

باقری
۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۵۱ قبل از ظهر
رمان حفره | الهام ( redmoon333 )کاربر انجمن
خلاصه: علی مولایی بعد از چند سال موفق به خرید خانه ای می شود که خواهر بزرگش نرگس روزی در آن خانه به عنوان پرستار کار می کرد ، علی برای پیدا کردن ردی از خواهر گمشده اش به انباری خانه می رود و تمامی مدارک آنجا را بررسی می کند و به ناگاه دفتر خاطرات خواهرش را پیدا می کند و این دفتر آغازی به پی بردن اسرار خانه یگانه ها می شود...

http://www.forum.98ia.com/t189740.html

باقری
۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۵۸ قبل از ظهر
رمان دختر زشت | شیرین برقعی

خلاصه: سهراب که تک پسر امیرخان هست یک روز که با درشکه به سمت محل قرار با دوستانش می رود با دختری تصادف می کند که صفورا نام دارد و خودش می گوید که در یتیم خانه بزرگ شده است و از یک رابطه نامشروع متولد شده است. با ازدواج ان دو از طرف خانواده طرد می شوند. بعد از 15 سال که از ازدواج انها می گذرد هنوز بچه دار نشده اند و صفورا به سهراب پیشنهاد می کند که با خدمتکار منزل شهریار (دوست سهراب) که ماه پاره نام دارد ازدواج کند و بعد از به دنیا امدن بچه او را طلاق دهد. ماه پاره که دختری بی نهایت زشت است در هنگام زایمان ...


http://www.forum.98ia.com/t182868.html

http://www.forum.98ia.com/t182863.html

lalehjoon
۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۳۷ بعد از ظهر
یک قدم با تو | مریم احمدی (تایپ)

داستان دختری پرورشگاهی به نام 'بهاره' است که تحت سرپرستی خانوادهای درمیآید. فرزند ارشد خانواده که 'علیرضا' نام دارد، مرتبا با وی لجبازی میکند. اما پس از گذشت چند سال که پدر و مادر خانواده از دنیا میروند، 'علیرضا' با 'بهاره' سازش میکند. در این میان 'حمید'، فرزند دوم خانواده، به 'بهاره' علاقهمند شده و به وی پیشنهاد ازدواج میدهد. اما طی اتفاقاتی 'حمید' با زن مطلقهای ازدواج میکند و....
یک قدم با تو | مریم احمدی (تایپ) (http://www.forum.98ia.com/t177426.html)

(http://www.forum.98ia.com/t177426.html)

arman_iran
۷ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۱:۰۰ قبل از ظهر
اندوه وشادی هلسا در يك تصادف پدرش را از دست مي‏دهد هنوز سال پدرش نشده مادرش با وسوسه‏های دوستش به عقد مردی در مي‏آيد كه پسری به نام سهيل دارد .سهيل نامزدی به نام ناديا دارد او كه هلسا را چون خواهر خود ميداند به او می گويد از پدرم دوری كن چون او انسان شريفی نيست . هلسا روزی در خانه تنهاست كه ناپدريش را پشت سر خود مي‏بيند آنها با يكدگر مشغول جنگ هستند كه مادر هلسا سر مي‏رسد.................

لینک: http://www.forum.98ia.com/t198268.html

arman_iran
۷ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۱:۳۰ قبل از ظهر
جای خالی دستانت !!! | زهره فصل بهار
عسل در خانواده‏ای به دنيا آمده كه برای دختر ارزشی قائل نيستند .او در خانه هر وقت كه كاری برای انجام شدن هست نامش را از دهان پدر و مادرش مي‏شنود .او در دانشگاه با پسری رقابت شديدی در درس دارند و lسل با اينكه دخترهای دانشگاه برای دوستی با آن پسر سرودست مي‏شكنند سايه احسان را با تير مي‏زند ‏.عسل واحسان همراه با ۳ نفر ديگر از بچه‏های دانشگاه به خارج اعزام مي‏شوند و اين باعث نزديكی بيشتر عسل و احسان مي‏شود ولی حوادثی باز سبب جدايي ان دو از يكديگر مي‏شود تا اينكه............ http://www.forum.98ia.com/t183304.html

silver moon
۸ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۱:۳۵ بعد از ظهر
زمانی برای عاشق شدن نوشته الهام کاربر سایت
نوید در اثر تصادفی که میکند به کما میرود و در عالم برزخ برادر دوقلوی خود امید را میبیند که هنگام تولد از دنیا رفته است. امید از نوید خواهش میکند یک روز به زمین برود احساسات زمینی را تجربه کند. نوید قبول میکند و امید به زمین می آید و به خانه نوید میرود و در آنجا با خانواده اش به عنوان دوست نوید آشنا میشود. امید در روی زمین احساس عشق را تجربه میکند. او عاشق یگانه نامزد نوید میشود، تا اینکه مهلتش تمام میشود و به دنیای خود برمیگردد و نوید به هوش می آید. اما امید یگانه را میخواهد.........
http://www.forum.98ia.com/t198571.html

silver moon
۸ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۱:۴۵ بعد از ظهر
لعیای عشق نوشته فروزنده عدالت
لعیا دختر زیبایی است که برای تهیه ی جهیزیه ی خواهرش لیلا و حفظ آبروی پدرش مجبور به پرستاری از جوانی(روبیک) میشود که به دلیل شک به کما رفته است. لعیا با گفتار و رفتار محبت آمیز خود امید به زندگی را به روبیک میدهد و او دو هفته بعد از ورود لعیا به هوش می آید. اما روبیک بسیار به لعیا وابسته شده و اجازه نمیدهد او لحظه ای از کنار او دور شود و به تمام مردان اطراف لعیا حسادت میکند. او درخواستهایی از لعیا میکند که لعیا به دلیل اعتقاداتش از انجام آن سرباز میزند.تا اینکه قلب پدر لعیا دچار مشکل میشود و برای عمل آن پول زیادی می خواهند. لعیا برای تهیه ی این پول مجبور میشود صیغه روبیک شود و با پول مهریه اش خرج عمل پدرش را بدهد........
http://www.forum.98ia.com/t197246.html

silver moon
۸ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۱:۵۷ بعد از ظهر
فانی نوشته ی فرزانه احمد خانی
فانی بعد از مرگ پدر و مادرش با خاله اش زندگی میکند.او پس از قبول نشدن در کنکور دچار ناراحتی میشود و خاله اش برای تغییر روحیه او را به همراه دوستش فتانه به شمال می برد. فانی و فتانه در شمال با رضا و همایون آشنا می شوند. رضا عاشق فانی می شود و در تهران از او می خواهد منشی مطبش بشود. او و فانی پس از مدتی به عشق هم اعتراف میکنند اما چند روز بعد رضا اعلام میکند که می خواهد با دختر خاله اش ازدواج کند..........
http://www.forum.98ia.com/t197123.html

بی بی گل
۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۱:۵۱ قبل از ظهر
رمان ناز و نیستی | مهسا طایع

داستانی خانوادگی و عاشقانه و سرگذشت دختری است به نام 'ملیحه' که در آغاز سال جدید پدر خود را از دست میدهد .خانواده ملیحه در خانهای قدیمی به سر میبرد که در کنار آن خانواده دو عمویش نیز روزگار میگذرانند . پس از مرگ پدر, 'ساعد 'پسرعموی ملیحه, خود را نامزد او معرفی میکند; حال آن که ملیحه هیچ علاقهای به او ندارد .از طرفی عموی ملیحه نیز از مادرش خواستگاری میکند و بدین ترتیب, ماجراهای اصلی داستان شکل میگیرد و ...

لینک: http://www.forum.98ia.com/t168494.html

بی بی گل
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۳۶ قبل از ظهر
رمان "باورم کن" از نیکلاس اسپارکس

«جرمي مارش» خبرنگار جوان و خوش چهره ي داستان براي ماموريتي به کاروليناي جنوبي مي رود. حضور او با ماجراهايي همراه است که علاوه بر درگير شدن، با «لکسي» به عنوان يکي از مطلعين حوادث رخ داده در آن منطقه آشنا مي شود. «لکسي» دختر جوان و زيبارويي است که در کنار «جرمي» و کنجکاوي هاي او به عنوان يک خبرنگار، حوادث جالب و غير منتظره اي را تجربه مي کند و...

لینک: http://www.forum.98ia.com/t8990.html

p@rniyan
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۲۸ قبل از ظهر
شب روشن(mahkanکاربرانجمن)
سپهربعداینکه به یاسمن گفت که نمیخوادش به انگلیس رفت ویاسمن دچارناراحتی روحی شد ووقتی که نوشین دوستش ازشیراز برگشت یاسمن متوجه شدکه نوشین با.........

لینک دانلود:http://s1.picofile.com/file/6601583498/Shab_e_Roshan.pdf.html

Nana_m0rena2006
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۶:۵۲ بعد از ظهر
هانا | اعظم فرخزاد

هانا دختر لوس و ناز پروده ی ارباب است که از رعیت های پدرش متنفر است و یوان پسره یکی از رعیت ها که دنباله آینده ای متفاوت است . پس از جنگ و از بین رفتن اموال ارباب ها و یکی شدن آنها با بقیه ، ایوان که در جنگ حضور داشته و زندگی متفاوتی دارد به هانا ابراز عشق میکند و هانا ...

http://www.forum.98ia.com/t94604.html

Patrisia
۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۵:۳۹ بعد از ظهر
هزار خورشید باشکوه (تابان) نوشته خالد حسینی:

رمان "هزار خورشید درخشان" درباره دو زن به نام مریم و لیلا است.
مریم دختر نامشروع یک بازرگان افغانی است که تا 15 سالگی به همراه مادر، جدا از پدرش زندگی میکند، مرگ مادر باعث میشود که پدرش وادار شود، مدتی کوتاه او را در جمع خانواده واقعی خود بپذیرد، ولی در نهایت پدر مجبور میشود که برای حفظ آبرو، دختر را به ازدواج یک مرد مسن و خشن اهل کابل دربیاورد.
لیلا اما دختری کاملا متفاوت است، او دختر باهوش یک روشنفکر افغانی است و عاشق طارق، اما دست سرنوشت باعث میشود که این دو زن با هم هم خانه شوند، در واقع هر دو زن رشید می شوند اما...
نویسنده در طی روایت داستان، مروری بر حوادث و رخدادهای سیاسی افغانستان دارد و "حکایت افغانستان" را در یک بازه ی زمانی 45 ساله؛ از زمان کودتای سال 1973 علیه ظاهرشاه تا افغانستان بعد از 11 سپتامبر روایت میکند؛

http://www.forum.98ia.com/t79291.html

+Lily
۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۳:۰۸ بعد از ظهر
بغض

دانیال از نوجوانی در کنار نیکرخ زندگی کرده و به او دل بسته ولی وقتی مسئله ی ازدواجش با نیک رخ را مطرح می کند با مخالفت شدید مادرش رو به رو می شود ، بهانه ی مادرش سابقه ی خانوادگی نیک رخ و به خصوص مادرش است ، در این بین همه حق را به مادر او می دهند ...

بغض / لی لی نیکزاد (http://www.forum.98ia.com/t204381.html)

alhan
۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۰۸ بعد از ظهر
دختر آذر | اعظم طیاری
سپیده (دانشجوی فوق لیسانس دانشگاه تبریز )که خاطرات تلخی از بهروز پسرعمو و همبازی کودکیش دارد، و وقتی مطلع میشود که او بعد از سالها در خانه پدرش زندگی میکند تا مدتی سعی میکند به خانه نیاید ولی وقتی بالاخره به خانه بر میگردد با دیدن پسر عموی غمزده ودلشکسته که همسرش با فریب او به جای سوریه به ترکیه رفته ودختر 4 ساله اش را همانجا در یک کنسرت از دست داده، دل مهربانش به رحم می آید و کینه کودکی را فراموش کرده و برای ساختن زندگی جدید به یاریش می شتابد تا آنجا که به سختی عاشق یکدیگر میشوند ولی هدیه غیر منتظره همسر اول بهروز که تا ان روز خود را پنهان ساخته بود در روز عقد کنان همه چیز را عوض میکند و.....

خلاصه دزدیده شده از هدیه جونی :-2-35-:
لینک:

http://www.forum.98ia.com/t123169.html

باقری
۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۲۶ بعد از ظهر
قلب های شکسته | مهین کیخسروی

شیرین دختر هفده ساله و زیبا روی رمان که خواستگاران فراوانی دارد در جشن عروس دختر عمویش فریده با سروش پسر دایی دختر عمویش آشنا شده که سعی در نزدیک شدن به شیرین دارد اما شیرین به او اعتنایی نمی کند. مادر سروش دوست دارد که او با دختر خاله اش فرزانه ازدواج کند اما سروش به او علاقه ای ندارد و با سماجتهای سروش, بالاخره با شیرین نامزد می شوند. اما در ادامه با رخ دادن یک اشتباه از سوی سروش ...

رمان قلب های شکسته | مهین کیخسروی (مخصوص موبایل) (http://www.forum.98ia.com/t200768.html)

باقری
۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۴۹ بعد از ظهر
در حسرت شبهای انتظار | محبوبه خدمتی

خلاصه: بهار به فرزین که از بستگانشان است قول ازدواج داده اما به دلایلی که خودش هم نمیداند به تمامی قول و قرارها پشت پا زده و عاشق خواننده جوان رادیو به نام شاهرخ تاکیده شده که ...

بی بی گل
۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۹:۳۶ بعد از ظهر
رمان ساغــــر از "انسیه تاجیک" ...

خلاصه داستان:
داستان زندگی زنی بسیار زیبا و نجیب به نام ساغر است که عروس یک خانواده مرد سالار ِ نابسامان است. این خانواده یک پدر و سه فرزند پسر دارد که هر چهار مرد بسیار بسیار عیاش و خوشگذران و ... هستند و اصلاً به زن بها نمی دهند. مادر خانواده، کوکب، بسیار بددهن و ناسازگار است و حسابی از عروس های بینوا کار می کشه و بهشون توهین می کنه و با نیش زبانش حسابی آزارشان می ده. ساغر که همسر فرزند کوچک خانواده، حجت است، رنگ احترام و شوهر و خانواده و ... را هرگز به خود ندیده. حجت به این بهانه که ساغر نازاست با یک زن خیابانی به نام ثریا که از او باردار است، ازدواج می کنه و ثریا را نیز به خانه خودشان میاره ...
این رمان با همه جزئیاتش ادامه پیدا می کنه تا اینکه سر و کله عبدالله خان، برادر سیمین پیدا می شه ... و با یه نگاه دل و دینش رو از دست می ده و عاشق ساغر می شه ...
و ادامه رمان ...

لینک: http://www.forum.98ia.com/t174905.html

Star_69
۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۲:۱۸ بعد از ظهر
راز عشق سیلوانا کاربر انجمن

http://www.forum.98ia.com/t72186-3.html

مادر بزرگ طی یک دعوت غیر منتظره همه را به خانه اش دعوت میکند و طی نامه ای به اطلاع امید و غزال می رساند که اگر خواستار ارثیه پدر بزرگشان هستند باید با هم ازدواج کنند در غیر این صورت ارثیه به جای پدران آن دو به عمه هایشان تعلق میگیرد.
طی نقشه ای که امید و غزال با همفکری هم کشیدند قرار شد به صورت سوری ازدواج کنند.وقتی تصمیشان را به اطلاع مادر بزرگ رساندند او قبول کرد.
غزال نسبت به این ازدواج بی میل بود و با امید مشکل داشت اما مارال خواهر امید معتقد بود امید غزال را دوست دارد و با شوق خودش را برای عروسی آماده میکند.
به پیشنهاد مادر بزرگ مراسم ازدواج امید و غزال در کرج برگزار شد.
بعد از پایان مراسم امید و غزال با همراهی بقیه به خانه ای که مادر بزرگ سر عقد به انها هدیه کرده بود رفتند تا زندگی جدیدشان را شروع کنند...

mah banoo
۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۱:۲۴ قبل از ظهر
رمان شام مهتاب
داستان در مورد دختري به نام مهتاب كه در يك خانواده ي كاملاً مذهبي و پولدار بزرگ شده، پدر خانواده معتقد كه دختر نبايد بيشتر از 18 سال در خانه ي پدريش بماند و به دليل تعصبي كه دارد مانع از ادامه ي تحصيل دخترانش بعد از ديپلم مي شود حالا مهتاب سال آخر دبيرستان است و با مخالفت پدر براي شركت در كنكور مواجه است تنها راهي كه براي او باقي مي ماند ازدواج است ...
http://www.forum.98ia.com/t208595.html

honey_x
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۷:۴۹ قبل از ظهر
ایا رمان تمنای تو در سایت است.

اینجا جای سوالتون نیست دوست عزیز! بجز خلاصه کتاب پست ندید لطفاً!:-2-38-:

.:BlooM:.
۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۳:۲۴ بعد از ظهر
رمان نوبت عاشقی نوشته تکین حمزه لو

داستان درباره دختری به نام راحله س که یک ازدواج ناموفق داشته و از این ازدواج یک پسر هم داره و در خانواده مذهبی زندگی میکنه و مادرش از اون خشک مذهبی هاست که میخواد بخاطر حفظ آبروش دخترش رو مجبور به ازدواج با فردی بکنه که راحله هیچ علاقه ای بهش نداره در همین حین راحله از طریق یکی از دوستای دوران داشنگاهش برای کار به یه شرکت معرفی میشه که مدیر اون شرکت کوروش قوامی ـه و یکی از هم دانشگاهی های خود راحله. کوروش در خانواده ای کاملا باز و متضاد با خانواده راحله بزرگ شده و پس از مدتی اتفاقاتی بین این دو میفته که.....

silver moon
۱ خرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۲۹ بعد از ظهر
قلب شیشه ای نوشته ی فاطمه طاهری
میترا در خانواده ای مردسالار به دنیا امده که دختر را ننگ خود می دانند و به او اجازه ی فعالیت های زیادی را نمی دهند. او با پسری به نام سعید اشنا می شود. اما جرات ابراز عشق و علاقه اش به وی را در خانواده ندارد تنها خواهر بزرگ تر وی در جریان موضوع است که ازدواج کرده اما او هم کاری برای خواهرش نمی تواند انجام دهد. سعید به خواستگاری میترا می اید اما به جرم نداشتن پدر از سوی خانواده ی میترا مورد تایید قرار نمی گیرد. دختر و پسر جوان به رابطه ی پنهانی خود ادامه می دهند و پنهانی با یک دیگر ازدواج کرده و از تهران می گریزند. میترا بعدها تاوان اشتباه خود را پس می دهد اما دیگر دیر شده و کاری از دستش برنمی اید. سرانجام پس از مدت ها تحمل سختی تصمیم می گیرد به تهران و نزد خانواده اش بازگردد غافل از این که سرنوشت بازی دیگری را در پیش گرفته است پدر که میترا را ننگ خانواده ی خود می داند شبی غرق در جنون او را به قتل می رساند.
http://www.forum.98ia.com/t211917.html

silver moon
۱ خرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۳۰ بعد از ظهر
شکلات تلخ نوشته ی پروین دروگر
خانواده بیژن و مهشید با وجود دو فرزندشان نیما و سارا و بچه ای دیگر که منتظر آمدنش هستند خانواده خوشبختی به نظر می رسد. برادر مهشید آنها را برای عروسی خود به شمال دعوت میکند. در بین راه مهشید درد زایمان میگیرد و در اثر عصبانیت سیلی به گوش نیما می زند و در اثر ترمز ناگهانی بیژن ماشین خاموش میشود و دیگر روشن نمی شود. کوه ریزش میکند و ماشین به دره سقوط میکند. در این حادثه نیما می میرد و سارا به کما می رود. مهشید نوزاد تازه به دنیا آمده اش تارا را مقصر این حادثه میداند و حاضر به پذیرش او نیست. او تارا را که موجودی بدقدم و نحس میداند را از خود میراند و این باعث تغییر در زندگی تارا می شود........
http://www.forum.98ia.com/t212164.html

Nana_m0rena2006
۳ خرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۵۱ بعد از ظهر
http://www.forum.98ia.com/t14710.html

سارا نفیسه و مهتاب سه دختره پرورشگاهی هستند که با قبولی در دانشگاه در خانه ی یک پیرمرد به عنوان مستاجر و نگهبان ساکن میشوند تا از خارج برگردد . بابک پسر صاحب خانه عاشق مهتاب میشد ولی با برگشتن پدرش از خارج یک سری مشکلاتی به وجود میاد .

AsalBanu
۳ خرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۵۲ بعد از ظهر
سیما دختر یکی یکدانه خانواده است
که از اسباب کشی و رفتن به منزل و محل جدید ناراضی است
چون دوستان خود را از دست داده
اما در مدرسه جدید با دختری آشنا میشود که وضعیت مشابه سیما را دارد
سیما و نیکو دوستانی صمیمی میشوند
نیکو در خانواده ایی پنج نفره با دو برادر دو قلو زندگی میکند
این رابطه ادامه دارد تا داستانی را برای سیما رقم بزند ....

لینک اسکن : http://www.forum.98ia.com/t188827.html
http://www.forum.98ia.com/t219412-19.html

-نازلی-
۶ خرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۴۶ بعد از ظهر
شیطان پنهان | جسیکا استیل | ترجمه بچه های سایت

داستان در مورد دختری به اسم کلر است، که پدر و مادر و برادرانش به سفر می روند و او با ترسی به یادگار مانده از دوران نوجوانی در خانه تنهاست. تا اینکه مردی به خانه آنها می آید و ادعا می کند که برادر کلر، کیت تصادف کرده و در یونان در خانه آنهاست. کلر برای ملاقات با برادرش با لازار همسفر می شود و .....


شیطان پنهان | جسیکا استیل ( ترجمه نودهشتیا ) (http://www.forum.98ia.com/t201311.html)

silver moon
۷ خرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۴۲ بعد از ظهر
انکارم مکن نوشته ی مژگان احتشامی
متین دختر زیبایی است که زندگی زیبایی دارد. 3 برادر که او را دوست دارند و همسری عاشق که هر لحظه محبت خود را به او ابراز میکند. تا اینکه متین در چندین جا دچار حالت غش می شود و از هوش میرود. به توصیه ی مادرش به دکتر میرود و پس از انجام آزمایش می فهمد به بیماری سرطان مبتلا شده است. حال زندگی روی دیگر خود را به متین نشان می دهد. نامزدی که تا دیروز ورد زبانش نام او بود بعد از فهمیدن این ماجرا با او سرد می شود تا اینکه متین عکسهای شوهرش و زن دیگری را در مهمانی می بیند........
http://www.forum.98ia.com/t210290-2.html

هدیه
۸ خرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۵۶ قبل از ظهر
گم گشته(الیسا آدامز: ترجمه 2nyaکاربر 98ia)
آماندا پس از بهم خوردن سومین نامزدی و اخراج از شغلش ، پریشان و درمانده به زادگاه و خانه مادرش باز می گردرد ،به توصیه دوستش تصمیم به ارتباط جدی با هیچ مردی را ندارد ولی تایلر عشق دوران دبیرستان با وجود سه بچه شیطان خواستار ارتباط با اوست از سوی دیگر پارکر دشمن دوران دبیرستان که حالا رئیسش در محل کار است رفتاری غیر منتظره دارد که باعث سر درگرمی بیشتر آماندا می شود .......

لینک : http://www.forum.98ia.com/t129907.html

*dorsa*
۸ خرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۱۱ بعد از ظهر
با من از عشق بگو | فاطمه صابری کرمانی

دکتری به اسم نازنین برای کمک به زلزله زدگان بم، عازم اونجا میشه و در طی سفرش با چیزهایی روبه رو میشه که تاثیر عمیقی بر روحیه حساس اون میذارن!
اون با دیدن بعضی صحنه ها، به یاد زندگی خودش در گذشته میفته...
پس از مدتی نازنین با دو بچه برخورد میکنه که اون دو بچه سرنوشتی شبیه به خودش دارن، بنابراین نازنین تصمیم میگیره که...:-2-15-:

nairika
۸ خرداد ۱۳۹۰, ۰۷:۱۸ بعد از ظهر
افسون کوهستان | شاذه
تابان همراه برادرش و گروهی از دوستان برادرش راهی کوهی در بیرون شهر می شوند تا غاری در آنجا ببینند که در غار با گروه اشرار درگیر می شوند و معلوم می شود که سرگروه با اشرار ...

لینک: http://www.forum.98ia.com/t200010.html

nairika
۸ خرداد ۱۳۹۰, ۰۷:۳۳ بعد از ظهر
آسمان | شاذه
نگار با بیزاری از درس خواندن به خاطر اجبار خانواده اش مشغول تحصیل است تا اینکه پسری نابغه به اسم احسان به خواستگاریش میاید و نگار به اجبار خانواده اش قبول می کند ولی پس از مدتی پی میبرد احسان آن طور که تصور می کند نیست بلکه ...

لینک: http://www.forum.98ia.com/t118293.html

*dorsa*
۸ خرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۲۷ بعد از ظهر
روزی به زودی | شاذه

پری سیما دختر جوانی است که پس از مرگ پدرش، تحت سرپرستی خانم همسایه است. خانم همسایه برای درآوردن خرج زندگی، سرپرستی چند فرد مسن رو به عهده گرفته. مرگ یکی از افراد این خونه تاثیر بدی روی افراد دیگر میذاره تا جایی که پریسیما تصمیم میگیره برای عوض کردن روحیه آنها به دروغ متوسل بشه!
اما دروغ او به طور ناگهانی رنگ حقیقت میگیره و ...:mrgreen:

http://www.forum.98ia.com/t217045.html

*dorsa*
۸ خرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۳۳ بعد از ظهر
رازم را نگه دار | شاذه

هما همیشه فکر میکنه که تو تمام مراحل زندگی یه بازنده است! اون تمام تلاشش رو میکنه برای این که به هدفهای بزرگش برسه اما تقریبا هیچ وقت موفق نیست...!
تا این که توی هواپیما به خاطر ترسی که از هواپیما و سقوط داشته دچار فشار عصبی میشه و تمام رازهای کوچک و بزرگ زندگی اش رو برای فردی که کنارش نشسته بازگو میکنه. اما بعد از مدتی معلوم میشه که مردی که توی هواپیما، همسفر هما بوده ...:-2-38-:

http://www.forum.98ia.com/t217039.html

p@rniyan
۹ خرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۵۵ قبل از ظهر
حادثه یک نگاه(نسرین سیفی)
فربد تو تعمیرگاه با پدرش کار میکنه ازاون پسرای خوش تیپ وخوش قیافست و باپدرش مشکل داره وشبا دیر میاد خونه همیشه باهم دعوا دارن وبه هردختری که سرراهش قرارمیگیره شماره میده ولی هیچکدومو برای زندگی وازدواج نمیخواد واصلا اهل زن وفرزند نیست تا اینکه یه روز ......
http://www.forum.98ia.com/t209702.html (http://www.forum.98ia.com/t209702.html)

p@rniyan
۹ خرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۰۶ قبل از ظهر
دا (سیده زهرا حسینی)
سیده زهرا حسینی راویه این داستانه که زندگی وخاطرات خودشو اززمان کودکی به خصوص شروع جنگ درشهرخرمشهر وتمام حوادثی رو که به چشم خودش رو دیده و تمام کارهایی که کرده را به رشته تحریر درآورده ....
لینک دانلود :
http://www.4shared.com/document/wQYCCQaI/da_online.html

(http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://leader-khamenei1.persiangig.com/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%20%D8%AF%D8%A7/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%20%D8%AF%D8%A7.pdf)

honey_x
۹ خرداد ۱۳۹۰, ۰۹:۴۹ قبل از ظهر
سلام میخوام لیست خلاصه رمانها رو به ترتیب حروف الفبا ببینم کجا باید اون رو پیدا کنم ممنون میشم بهم بگید

دوست عزیز فرستادت پست بی ربط به موضوع تاپیک ممنوعه! سوال دارید از همکاران بخش بپرسید! در ضمن اگر به صفحه اول همین تاپیک مراجعه کنید لیستو مشاهده میکنید!:-2-41-:
تکرار نکنید لطفا!

p@rniyan
۱۰ خرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۳۰ بعد از ظهر
خانه دلم (شاذه)
پدرشهرزاد تصمیم داره یک آپارتمان درست کنه ونقشه این آپارتمانو شهرزاد دخترش که دیپلم نقشه کشی داره میکشه وچون پولشون به اندازه کافی نیست یک مهندس تازه کارو استخدام میکنن به اسم معین صبوحی وشهرزاد ومعین همیشه سر نحوه ساخت خونه باهم دعوا دارن وقتی که پولشون به اتمام می رسه تصمیم میگیرن یکی از واحدای خونه رو بفروشن که باورود بابک......
لینک دانلود:
http://www.forum.98ia.com/t118302.html

p@rniyan
۱۰ خرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۴۰ بعد از ظهر
مرگ عشقم (ناشناس)
باربد بعد ازاینکه نازنین رهاش کرد با هیچ دختری دوست نشده بود بااینکه گلاره دوست دخترخالشو همیشه میدید ولی هیچ احساسی بهش نداشت تادفعه آخر که به خونشون اومده بودبااین حال چیزی به گلاره نگفت ولی درعوض خود گلاره به باربد پیشنهاد دوستی داد واونم پذبرفت. وقتی که باربد وگلاره باهم رفته بودن شمال بعد یه شب رویایی وقتی که باربد از خواب بلند شد متوجه میشه که....
لینک دانلود:
http://s1.picofile.com/file/6524417502/Marge_eshgham.zip.html

honey_x
۱۲ خرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۱۲ قبل از ظهر
لینک رمان (http://s1.picofile.com/file/6670932592/Afsun_kuhestan.pdf.html)افسون کوهستان


دوست عزیز لطفاً در این تاپیک پستی غیر از خلاصه ی کتاب ندید! دوستانی هم که فراموش کردند لینک کتابای خلاصه شدشونو بزارن لطفا پستاشونو ویرایش کنند و حتمـاً لینک قرار بدن!
لطفاً کسی لینک رمان پست دیگرانو نده چون نظم تاپیک از بین میره!
دوستان توجه کنند خلاصه ی کتابایی رو اینجا عنوان کنند که در سایت موجوده!!
ممنون از توجهتون:-2-38-:

silver moon
۱۳ خرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۱۸ بعد از ظهر
عشق و خرافات نوشته فهیمه رحیمی
خانواده الماسی خانواده ای مرفه هستند اما تمام بدبختی ها سراغ این خانواده می آید و این به دلیل نفرینی است که جده شان جیران کرده است. وقتی شوهر جیران به تحریک زن اولش جیران را با شلاق اینقدر میزند تا میمیرد او خاندان او را نفرین میکند. کامیاب نوه پسر اول مسئولیت این خانواده را بر عهده دارد. کامیاب از بچگی عاشق محبوبه دختر عمویش که یک زن مطلقه است می شود. اما ازدواج دو فرد در این خانواده با هم بدبختی را دو برابر میکند. تا اینکه بر اثر اتفاقاتی کامیاب و محبوبه مجبور به ازدواج با یکدیگر میشوند، اما محبوبه شرط میکند کامیاب حق نزدیک شدن به او را ندارد.....
http://www.forum.98ia.com/t218081.html

silver moon
۱۳ خرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۲۷ بعد از ظهر
لادن نوشته کبری کنعانی
لادن و امیر در همسایگی هم زندگی میکنند و هر دو اعتقاد دارند دیگری را باید ادب کرد و بلایای زیادی سر هم می آورند. از انداختن مار در ماشین همدیگه تا ریختن آب و آب شکر... . در این بین عشقی به وجود می آید و امیر به لادن ابراز علاقه میکند اما لادن برای تنبیه امیر به او جواب منفی میدهد... .
http://www.forum.98ia.com/t85985.html

nairika
۱۳ خرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۱۰ بعد از ظهر
گروه سه تایی | شاذه

سعید و آرش و سپهر و ریحانه و مژگان با خانواده هایشان در یک آپارتمان با باقی همسایه ها زندگی میکنند و با هم روابط خوبی دارند و مشکلات را حل میکنند و در حال آماده شدن برای کنکور هستند تا اینکه سپهر عاشق می شود و ...
گروه سه تایی | شاذه | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t118707.html)

nairika
۱۳ خرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۳۳ بعد از ظهر
جادوی گیسوی او | شاذه
غزل برای اینکه مادر و پدرش از هم جدا نشوند مجبور میشود به یکی از هم کلاسی هایش به نام ایرج که به عنوان سنگ صبور دانشجوهاست پیشنهاد ازدواج دهد و ایرج به اصرار مادرش به خواستگاری غزل میرود ولی در این بین با غزال خواهر غزل آشنا شده و ...
جادوی گیسوی او | شاذه | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t118283.html)

nairika
۱۳ خرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۴۴ بعد از ظهر
پنجره ی دایره | شاذه
داستان کوتاهی در رابطه با نویسنده نشریه ایست که با کمبود سوژه برای داستان های خود مواجه شده است تا اینکه با دیدن یک پنجره دوباره قلم به دست گرفته و در رابطه با آن پنجره و ساکنینش شروع به نگارش میکند.
پنجره ی دایره | شاذه | موبایل (http://www.forum.98ia.com/t220973.html)

-نازلی-
۱۴ خرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۱۴ بعد از ظهر
وکیل | شهلا ابراهیمی

داستان در مورد دختری به نام محبوبه است که پدر و مادر و اطرافیانش از بدو تولد به او کم محلی می کنند و او در دامان مادربزرگش رشد می کند. مادربزرگ به او اجازه درس خواندن می دهد و این بزرگترین شانس زندگی اوست، چرا که پدرش او را در سن کم مجبور به ازدواج با عباس می کند و او مجبور است پنهانی درس بخواند.
محبوبه همه سختی ها را تحمل می کند و در دانشگاه در رشته وکالت قبول می شود تا اینکه بر اثر سانحه ای شوهرش را از دست می دهد و ....


آدرس تاپیک اسکن :
وکیل | شهلا ابراهیمی (اسکن) (http://www.forum.98ia.com/t177595.html)


آدرس تاپیک تایپ در انجمن :
وکیل | شهلا ابراهیمی (تایپ) (http://www.forum.98ia.com/t179429.html)

-نازلی-
۱۴ خرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۲۴ بعد از ظهر
شازده کوچولو | آنتوان دوسنت اگزوپری | ترجمه احمد شاملو

داستان در مورد خلبانی هست که در صحرا دچار سانحه می شود و موتور هواپیمایش احتیاج به تعمیر دارد.
او در آن جا با شهریار(شازده) کوچولو آشنا می شود. شازده کوچولو از سیاره اش و گل سرخی که آنجا دارد حرف می زند و این شروع داستان مرد خلبان و دوست جدیدش شازده کوچولو است...

شازده کوچولو | آنتوان دو سنت اگزوپری (تایپ) (http://www.forum.98ia.com/t13102.html)

nairika
۱۵ خرداد ۱۳۹۰, ۰۷:۵۷ بعد از ظهر
تابستان به یاد ماندنی | شاذه

مادر جیران به خاطر یک سفر کاری به خارج از کشور او را به پدربزرگی که تا به حال او را در خانواده خود نپذیرفته می سپارد و راهی سفر می شود بی خبر از اینکه پدر بزرگ در عرض چند هفته جیران را به اجبار به خانه بخت فرستاده و ...
تابستان به یاد ماندنی | شاذه | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t118278.html)

nairika
۱۵ خرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۲۳ بعد از ظهر
شب سپید | شاذه


روزی که یلدا نامزدی خود را با مهرداد بهم می زد خبر نداشت که در نزدیکی آنها دختری دیگر جواب رد از خواستگارش می شنود و دست سرنوشت باعث می شود که این دو دلشکسته با هم آشنا شده و ...


شب سپید | شاذه | دانلود موبایل (http://www.forum.98ia.com/t117676.html#post1454984)

nairika
۱۷ خرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۲۱ بعد از ظهر
روزهای آلبالویی | شاذه


ستایش طبق معمول مشغول وبگردی بود تا اینکه با یک کامنت ساده و خیلی کلیشه ای روبرو شده و شروع به شخصیت پردازی نویسنده کامنت می کند و فقط برای تثبیت حدسیات خود به وبلاگ وی مراجعه میکند غافل از اینکه تمامی فرضیاتش اشتباه بوده و این باعث ایجاد یک رابطه مجازی می شود

روزهای آلبالویی | شاذه | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t118228.html)

nairika
۱۷ خرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۳۰ بعد از ظهر
پروژه پر ماجرا | شاذه
مریم و گلنوش و آوین سه دانشجو هستند که هنوز موفق به تصمیم گیری برای موضوع پروژه خود نشده اند و به پیشنهاد استاد تصمیم می گیرند که با دو همکلاسی دیگر خود همکاری کنند و برای تکمیل پروژه سفری به یزد داشته باشند ولی به محض رسیدن به یزد با اتفاقاتی مواجه می شوند که اصلا انتظارش را نداشته و ...
پروژه پر ماجرا | شاذه | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t118264.html)

nairika
۱۷ خرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۳۸ بعد از ظهر
مرز خیال | شاذه
نغمه به تازگی خوابهایی می بیند که رنگی از واقعیت داشته و آینده ی نزدیکی رو به او نشان می دهد به طوریکه از طریق همین خوابها با همسر آینده اش آشنا شده و اطلاعاتی از گذشته او به دست می آورد
مرز خیال | شاذه | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t118295.html)

nairika
۱۷ خرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۴۶ بعد از ظهر
خاطرات دانشجویی | شاذه


ساینا با خانواده اش راهی سفری به مشهد مقدس می شود که از بازی سرنوشت سر از خانه سروش هم دانشگاهیش در می آورد و رابطه نزدیکی بین خانواده ها به وجود می آید و باعث ایجاد شایعه در دانشگاه راجع به رابطه این دو میگردد در نتیجه ساینا تصمیم می گرد که ...

خاطرات دانشجویی | شاذه | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t118229.html)

nairika
۱۷ خرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۱۸ بعد از ظهر
سامان در راستای بهبود به وضعیت نابه سامان شرکتش با دکتر باران ایزد پناه آشنا می شود و از آنجا که باران از دوستان صنم خواهر سامان است تصمیم میگرند که با کمک هم به روابط تیره شده صنم و شوهرش رضا کمک کنند که در این بین سامان متوجه خیانت باران شده و ...
گذر زمان | شاذه | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t118231.html)

nairika
۱۷ خرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۲۹ بعد از ظهر
مرجان پس از طلاق گرفتن از شوهرش بسیار احساس تنهایی میکند ولی اعتماد خود را نسبت به مردان از دست می دهد و زندگی خود را وقف کار کرده و به اطرافیانش توجهی ندارد حتی ابراز علاقه دکتر خیراندیش را باور نکرده و سعی در رد آن دارد تا اینکه از طرف یکی از همکارانش پیشنهاد بی شرمانه ای را دریافت کرده و ...
دلم تنهاست | شاذه | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t118301.html)

nairika
۱۷ خرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۳۹ بعد از ظهر
بهشت مینو | شاذه
ملیکا از سر ناچاری و بی پولی حاضر به زندگی در ساختمانی می شود که مشکوک بوده و شایعه است که در آن روح وجود دارد ملیکا پس از نقل مکان با روح آشنا شده و به او قول مساعد می دهد که پسرش را پیدا کند و در همین راه زندگی خودش دستخوش تغیراتی می شود که ...
بهشت مینو | شاذه | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t118263.html)

nairika
۱۷ خرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۴۵ بعد از ظهر
سها سالها پس از طلاقش به طور اتفاقی با همسر سابقش روبرو می شود در حالیکه به تازگی یک خواستگار سمج نیز پیدا کرده است با این حال پس از مرور خاطرات قدیمی اش تصمیم می گیرد که ...


دوباره با هم | شاذه | موبایل (http://www.forum.98ia.com/t132338.html)

pegiiiiiiiii
۱۷ خرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۳۲ بعد از ظهر
بریدا | پائولو کوئیلو

آدمها به هم گل میدهند، چون معنای حقیقی عشق در گلها نهفته است. کسی که سعی کند صاحب گلی شود، پژمردن زیباییاش را هم میبیند. اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشتی بنگرد، همواره با او میماند. چون آن گل با شامگاه، با غروب خورشید، با بوی زمین خیس و با ابرهای افق آمیخته است. اگر راه پیمایی در جاده سانتیاگو الهام بخش پائولو کوئلیو در نگارش اثر کلاسیکش "کیمیاگر" بود، پیمودن جاده رُم، " بریدا " را آفرید، داستان یک دختر چوان ایرلندی که می خواست جادوگر باشد... ا بریدا ناچار است میان دو سنت کهن، یکی را برگزیند. سنت ماه مکتبی اسراری است که برای دست یافتن به حکمت آن، باید تمرینهای دشوار و آیینهای گوناگون را به کار برد. سنت خورشید، سنت هزاران ساله بشر برای دست یافتن به معرفت است، و در آن تنها یک اصل حاکم است: " اعتماد به شب تاریک ایمان "، و تنها یک تمرین وجود دارد: " نیایش به درگاه خدا، با قلب و روح ". بریدا باید دریابد عطیه روحانی اش او را به حرکت در کدام یک از این دو سنت وا می دارد. به باور کوئلیو، یگانه راه کشف ماهیت راستین خوبشتن، عشق است: " عشق یگانه پل میان جهان مرئی و نامرئی است. آنگاه که عشق می ورزیم، می خواهیم از آنچه هستیم بهتر باشیم، و می توانیم."


بریدا | پائولو کوئیلو | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t147469.html)

sعسلs
۱۸ خرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۰۱ بعد از ظهر
نام رمان: blue-prince1
خلاصه:داستان زندگی پریا ....پریایی که توی رویا و احساساتش غرقه ....
دختر فوتبالی ای که جونشو استقلالش ...براثر یه سری شیطنت ها تقدیر اونو توی مسیری قرار میده که حتی توی تخیلش هم اونو نمیگنجوند یه روزی با این توصیف توی جامعه شناخته باشه !!
تقدیری که اونو طوری وارد فراز و نشیب های زندگی میکنه که از یه دختر بی خیال با تموم شیطنت هاش یه عاشق میسازه ....
وهمین تقدیر هم طوری به بازی میگیرتش که زمونه مجبورش میکنه که در مقابلش فقط سکوت میکنه !!
حالا باید خوند تا دید زمونه تا کجا میخواهد ادامه بده ....

لینک اصلی :
رمانblue-prince (http://www.forum.98ia.com/t210961.html)1
لینک نقد:
نقد و بررسی رمانblue-prince (http://www.forum.98ia.com/t211286.html)1

~TuLiPa~
۱۹ خرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۴۳ بعد از ظهر
دکتر رضوانه شیخیان روزی به طور اتفاقی در حالی که مشغول معاینه کردن مریض های دوستش بوده، متوجه می شه که فامیلی یکی از مریضا هم شیخیانه.
اون که با مادرش به نتهایی زندگی می کرده سعی می کنه از این فامیل که حدس می زنه پسرعموشه دوری کنه.و در ادامه از مادرش خواهش می کنه تا سرگذشت خودشو که همیشه از تعریف کردنش شونه خالی می کرده رو براش تعریف کنه
و مادرش شروع به تعریف سرگذشت مادربزرگش میکنه و نسل به نسل جلو میاد تا به خودش میرسه...



همکار بخش:
* لطفاً فقط خلاصه کتاب هایی که در سایت موجوده را قرار بدید + لینک کتاب

mah banoo
۲۳ خرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۵۹ قبل از ظهر
روز هايي كه بي تو گذشت | مریم دالایی

ماجرا مربوط به دختري به نام پريا است كه يك بار در جواني عاشق پسر مستاجر مغازه ي پدرش مي شه و با محمد ازدواج مي كنه اما اين زندگي دوام چنداني نداره و مجبور مي شه دوباره بدون هيچ عشقي با جهانگير ازدواج كنه ...


روزهایی که بی تو گذشت | مریم دالایی | تایپ گروهی نودوهشتیا (http://www.forum.98ia.com/t207933.html)

honey_x
۲۳ خرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۳۶ قبل از ظهر
آن سوي خيال

مينا دومين دختر يك خانواده ي فقير و پر جمعيت كه تصميم داره با ادامه تحصيل و كار كردن وضعيت خانواده را تغيير بدهد كه در اين بين با ازدواج خواهر بزرگتر فشار خانواده براي ازدواج مينا بيشتر مي شه، اما مينا موفق مي شه دبيرستان را به پايان برسونه و با معرفي يكي از معلمين در يك شركت مشغول به كار بشه ...

دوست عزیز لطفا قبل از ایجاد خلاصه کتاب با پست اول و دوم صفحه اول چک کنید که خلاصه تون تکراری نباشه!
ممنون:-2-38-:

Patrisia
۲۵ خرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۱۹ قبل از ظهر
خنده در تاریکی | ولادیمیر ناباکف

آلبینوس، مردی میانسال و محترم و تهیه کننده ای پر از امید و آرزو، همسرش را به خاطر مارگو، دختری که نیمی از سن خودش را دارد، ترک می کند و پس از معرفی کردن دختر به یک کاریکاتوریست مصیبت هایش آغاز می شود.



لینک:
http://www.forum.98ia.com/t108681.html

هدیه
۲۵ خرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۰۴ بعد از ظهر
روز هايي كه بي تو گذشت

ماجرا مربوط به دختري به نام پريا است كه يك بار در جواني عاشق پسر مستاجر مغازه ي پدرش مي شه و با محمد ازدواج مي كنه اما اين زندگي دوام چنداني نداره و مجبور مي شه دوباره بدون هيچ عشقي با جهانگير ازدواج كنه ...

دوست گرامی حالا که لطف میکنید که خلاصه رمان میذارید ؛اسم نویسنده و لینکش توی نودوهشتیا رو هم حتما بذارید از همکاریتون ممنونم.
اینم لینک این رمان :

http://www.forum.98ia.com/t207933.html

-نازلی-
۲۹ خرداد ۱۳۹۰, ۰۹:۴۸ بعد از ظهر
بادبادک باز | خالد حسینی

این داستان در افغانستان اتفاق می افتد و داستانی است از زندگی دو دوست در دوران جنگ های داخلی افغان ها و طالبان.
امیر راوی این قصه است که از کودکی خودش و حسن، پسر خدمتکارشان و همبازیش می گوید.
امیر از زندگیش می گوید، از بازی های دوران کودکی، از با حسن بودن و چگونه از حسن دورافتادن.
بادبادک باز از دوستی، انتقام، وفاداری و زندگی آدم های کشور همسایه مان با ما سخن می گوید و داستان زندگی امیر و حسن...

بادبادك باز | خالد حسيني (اسکن) (http://www.forum.98ia.com/t19064.html)

(تایپش هم داره گروهی انجام می شه)

*dorsa*
۳۱ خرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۲۶ بعد از ظهر
عشق زیر خاکستر | مریم معجونی

تینا و کیوان، دو جوان عاشق پس از سالها دوری و جدایی با یکدیگر رو به رو میشوند اما همچون دو غریبه بیتفاوت از کنار یکدیگر میگذرند بدون آنکه بدانند کسی که از کنارش عبور کرده همان عشق گمشده شان است که ناگهان زانوانشان سست میشود و قلبشان میلرزد. اندکی تامل میکنند و از خود میپرسند: آیا خودش است؟!


http://www.forum.98ia.com/t115894.html

arezoue
۳۱ خرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۰۰ بعد از ظهر
بر باد رفته اثر مارگارت میچل,

کتابی بسیار زیبا که زمان جنگ داخلی آمریکا را به تصویر میکشه. روایت عاشقی اسکارت دختری زیبا و مرفه که زندگیش با جنگ دچار تحول میشه. اسکارت همیشه دنبال اشلی هست که زنی مهربان به نام ملانی داره و تنها دوست اسکارلت هست. و رت باتلر عاشق اسکارلت هست. کلی ماجراها هست . . .

این کتاب در حال تايپ هست با تشکر از دوستان اگه نخوندید حتما بخونید.




http://www.forum.98ia.com/t134634.html

(http://www.forum.98ia.com/t9618.html)

hiva
۱ تير ۱۳۹۰, ۰۳:۴۰ بعد از ظهر
تا اونجا که دیدم تکراری نیست.


رمان: و تو مهتاب شوی
نویسنده: مری هیگینز کلارک

داستان از دختری به نام «مگی» شروع می شه که چشم باز می کنه و خودش و توی یه مکان تاریک و بسته می بینه. یکم که دستش و به اینور اونور می کشه، متوجه می شه یه جورایی توی قبر هست و زنده به گور شده. کم کم تصاویر قبل از بیهوش شدنش یادش میاد...

http://www.forum.98ia.com/t223615.html





پ.ن: به اونایی که سبک های معمایی، جنایی، رازآلود، کارآگاهی... دوست دارن توصیه می کنم بخونن.

hiva
۱ تير ۱۳۹۰, ۰۴:۰۹ بعد از ظهر
نمی دونم این و می تونم بذارم یا نه!


نام داستان: با من حرف بزن

داستان از رویای عجیب دختری به اسم (فاطمه) شروع می شه، که زندگی ساده ای داره. فاطمه به همراه دو دوست دیگرش (رکسانا و مبینا) برای فردی مزاحمت تلفنی ایجاد می کنن. این مزاحمت باعث میشه فاطمه حرف های ناخوشایندی بشنوه، تماس و قطع می کنه اما شماره ی طرف و سیو می کنه، چون تصمیم داره هم معذرت خواهی کنه و هم اونو از مطلب اشتباهی که متوجه شده در بیاره، غافل از اینکه ناخواسته وارد ماجراهای عجیبی می شه...


http://www.forum.98ia.com/t179858.html

بی بی گل
۷ تير ۱۳۹۰, ۰۶:۵۶ بعد از ظهر
نام رمان: ودیعه
نام نویسنده: فاطمه حاجی بنده

داستان در مورد دختری بسیار زیبا به اسم "ودیعه" است ... که این دختر مادرش رو از دست می ده ... و پدرش تصمیم می گیره که ازدواج کنه ... بعد از ازدواج پدرش با سهیلا، ودیعه مورد بی مهری از سوی سهیلا قرار می گیره ... تا اینکه پدر ودیعه در اثر یه سانحه دچار برق گرفتگی می شه و از دنیا می ره ... با مردن طاهر - برادر کوچک ودیعه و پسر سهیلا- ودیعه مجبور می شه که از خونه فرار کنه ...
در حین فرار، گیر سه تا آدم ناجور می افته که قصد داشتن به اون آسیب برسونن ... تا اینکه سر و کله مرد جوانی به اسم سبحان پیدا می شه و اونو نجات می ده ... و بقیه ماجرا ...

لینک: http://www.forum.98ia.com/t160994.html

کارولین
۷ تير ۱۳۹۰, ۱۱:۴۰ بعد از ظهر
رمان بی خداحافظی
مهشید و امید مدتی پس از تولد دخترشان نازنین از هم جدا می شوند امید بار دیگر با دوست سابقش ایلین رابط برقرار می کند فرهاد دوست امید که مهشید را دوست داشته پس از جدایی ان ها از مهشید خواستگاری می کند همه چیز با کشته شدن نازنین توسط مهشید تغییر می کند امید تنها شرط رضایت برای رهایی مهشید همسر سابقش را ......................
http://www.forum.98ia.com/t177511.html

silver moon
۱۰ تير ۱۳۹۰, ۱۰:۳۸ قبل از ظهر
باورم کن نازنین نوشته مهسا طایع
شکیلا و شعیب خواهر و برادری هستند که با مادرشان صحرا در اتاقکی در گوشه خانه شان زندگی میکنند. پدرشان بعد از عشق فراوانی که به صحرا داشته از او سیر شده و زن دیگری گرفته و با او در خانه زندگی میکند. بعد از دعوایی که صحرا با آن زن داشته جبار به او حمله میکند و او را می کشد.دادگاه جبار را به اعدام محکوم میکند و جبار بچه ها را به برادرش می سپرد. اما برادرش قصد دارد به عنوان قیم بچه ها خانه شان را بفروشد و آنها را به پرورشگاه بفرستد تا اینکه......
http://www.forum.98ia.com/t221641.html

silver moon
۱۰ تير ۱۳۹۰, ۱۰:۵۳ قبل از ظهر
تمنای وجودم نوشته مهرنوش کاربر سایت
مستانه دختر زیبا و حاضر جوابی است که ترم آخر رشته عمران را می خواند. او در این ترم باید در یکی از شرکتهای ساختمانی مشغول بکار شود. او و دوستش شیرین با بدبختی در شرکت یکی از آشنایان پدرش مشغول بکار میشوند. صاحب این شرکت امیر پسر جذابی است که از روز اول مستانه سوتی های زیادی جلوی او داده است. تا اینکه شیرین به دلیل حاملگی دیگر به شرکت نمی آید و مستانه به تنهایی باید در این شرکت کار کند. او می فهمد که شیوا دوستش و دختر خاله امیر عاشق دوست امیر،نیما که او هم در این شرکت کار میکند است و شیوا را هم به شرکت می آورد......
رمان قشنگیه تضمینی. سراسر کل کله
http://www.forum.98ia.com/t218897.html

-نازلی-
۱۰ تير ۱۳۹۰, ۱۰:۲۸ بعد از ظهر
تقدیر | قصه گو

دختری به اسم فرزانه که در شهرستان به همراه مادر خود زندگی می کند. نفر اول کنکور می شود و به تهران می رود تا تحصیل کند. در آنجا با زنی به اسم ترنم و پسرش حامد آشنا می شود و این آشنایی اتفاقات مهمی را برایش به دنبال دارد....

تقدیر | قصه گو (http://www.forum.98ia.com/t227940.html)

mah banoo
۱۷ تير ۱۳۹۰, ۰۲:۳۴ قبل از ظهر
http://www.forum.98ia.com/t236095.html

ستاره دختر يك خانواده متعصب است كه با وجود تمام سخت گيري ها دل به عشق وهاب مي سپارد، در اين بين خانواده براي ازدواج او با رحيم پسر دايي ستاره اصرار مي كنند ...

Patrisia
۱۸ تير ۱۳۹۰, ۰۹:۲۵ قبل از ظهر
خاطرات آدم و حوا اثر مارک تواین

اولین داستان عاشقانه دنیا با نگاهی تخیلی به زندگی نخستین زن و مرد تاریخ که از ورای آن به کشمکش همیشگی زنان و مردان می پردازد.


http://www.forum.98ia.com/t173428.html


http://www.forum.98ia.com/t32708.html

.:BlooM:.
۱۸ تير ۱۳۹۰, ۱۲:۰۸ بعد از ظهر
رمان به انتظارت خواهم ماند
نویسده: مریم جعفری

خلاصه رمان:داستان, شرح زندگی خانوادهای است که بر اثر حادثهای دستخوش فلاکت و بدبختی میشوند .((سیامک)) و ((کیهان)) دو برادرند .آنها ازدواج کرده و در خانهای مشترک با پدر و مادر و تنها خواهرشان((سهیلا)) زندگی میکنند .پسری به نام ((فریدون)) با فریب دادن((سهیلا)) رابطه نامشروعی با او برقرار میسازد . این امر به خودکشی سهیلا میانجامد .در شب عروسی((فریدون)), سیامک و کیهان به منزل او میروند و ((سیامک)) خسته از مرگ خواهر, ((فریدون)) را به قتل میرساند .در این ماجرا((سیامک)) به سی سال حبس محکوم میشود و ...

http://www.forum.98ia.com/t217762.html

AsalBanu
۱۸ تير ۱۳۹۰, ۰۸:۱۸ بعد از ظهر
میراث غرور | رکسانا طاهری (http://www.forum.98ia.com/t142929.html)

مژگان دختری است که در خانواده ایی فقیر زندگی میکند
مادر مژگان همسر دوم پدر اوست ؛ که دو خواهر و یک برادر تنی و یک خواهر و برادر ناتنی دارد ....برادر ناتنی او به آمریکا رفته و نامه هایی که هر از چند گاهی برای آنان میفرستاد به خاطر خساست و زیاده خواهی پدرش قطع شده
پدر مژگان مرد خسیسی است که اعتقاد دارد دخترانش را زود به خانه بخت بفرستد
و حالا که مژگان 16 ساله شده ؛ خواستگاری پیر و مسن برای او پیدا کرده که قصد دارد به طمع مال و منالش او را شوهر بدهد
اما مادرش که زنی اصیل و رنج دیده است سخت مخالف است ........

AsalBanu
۱۸ تير ۱۳۹۰, ۰۸:۵۳ بعد از ظهر
زن ، قهرمان بی مدال | مریم عباس زاده | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t235860.html)

آویشن زنی متاهل است که موقع کارتن کردن اثاث های منزلش به خاطر اسباب کشی دفترچه خاطرات قدیمی اش را میبیند و به این فکر می افتد که خاطراتش را بنویسد
او زنی است شاغل که دو فرزند دارد به اسم های ستایش و پرستش
پرستش از بیماری ریوی رنج میبرد که دکتر امید بهبودی آن را در سن 7 سالگی دارد
اویشن یک خواهر به اسم آذین و یک برادر به اسم آرش دارد .......

AsalBanu
۱۹ تير ۱۳۹۰, ۰۱:۰۷ بعد از ظهر
پایان یک پسر | مسافر کوچولو و شهریور (http://www.forum.98ia.com/t223411.html)

پایان یک پسر ؛ داستان پسری است به اسم مانی که بسیار شر و شیطان است که همیشه در حال اذیت و آزار دختر ها است
او و پسر دایی اش فرزین همیشه در مهمانی هایشان دختر های فامیل را آزار میدهند
شبی در عروسی دختر خاله اش بعد از گریاندن مهلا دختر دایی دیگرش به منزل رفت و خوابید
اما صبح وقتی بیدار شد ......او یک دختر بود !!!!

-نازلی-
۲۰ تير ۱۳۹۰, ۱۲:۵۷ بعد از ظهر
آریا | باربارا کارتلند

دختری به اسم آریا به خاطر مشکلات مالی مجبور به پیدا کردن کار می شود. او دختری از خانواده ای اصیل است که خانه اجدادی اش در معرض خطر است و برادرش برای حفظ این میراث به سختی کار می کند. حالا آریا با تکیه بر دانش خود و تسلط به سه زبان، کار مناسبی پیدا کرده که حقوق خوبی هم دریافت خواهد کرد.
او برای شخصی به نام دارت هیدرون کار خواهد کرد و صاحب کارش از این می ترسد که زیردستانش به او علاقه مند شوند. اما آریا به او این اطمینان را می دهد که هرگز چنین نمی شود.
ولی کارلو که بازیگر معروفی است و برای مدتی مهمان خانه آقای هیدرون است، تمام این معادلات را به هم میرزد ... .

آریا | باربارا کارتلند | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t233963.html)

~Spunk!e~
۲۲ تير ۱۳۹۰, ۰۵:۲۳ بعد از ظهر
پرتره | علي ثمودي


نوشته پشت جلد: هنگام تلاقي نگاه شهرزاد با تيرك ها، نور آنها به طرز غيرعادي و عجيبي كم و زياد شد. در اين هنگام دختر هراسان توانست صحنه اي مخوف و هولناك را به خوبي ببيند. اندام زني با پيراهن سفيد و دامني تيره رنگ كه از ميان هزارتو بيرون آمده بود، پديدار شد. شهرزاد حتي مي توانست دمپايي راحتي و روشن زن را هم ببيند. زن سفيد پوش پس از چند لحظه صبر كرد و سپس با همان صداي خش خش قدم هايش به درون هزازتو بازگشت.
گلوي شهرزاد خشكيده و چشمانش گشاد شده بود.پيشاني اش را از پنجره جدا كرد و به دل تاريكي چشم دوخت. چقدر دوست داشت فريادي بكشد و خود را خالي كند، ولي ياراي چنين انقلابي را نداشت. يك بار ديگر تصوير زن را مجسم كرد و وحشتش افزون شد.
زن چيزي كم داشت.
او كامل نبود.
زن سر نداشت.


http://www.forum.98ia.com/t245464.html

honey_x
۲۳ تير ۱۳۹۰, ۰۵:۰۶ بعد از ظهر
گه تو رمان دو نیمه سیب ، فقط با اعصاب آدم باری میکنه،آخه نویسنده نمیتونه خوش بین باشه و آخرشو خوب تموم کنه ؟ گه تو این داستان ، اصلا وقتتونو واسه خوندن یه خطشم نذارین .

دوست عزیز اینجا جای پستتون نیست! یه نگاه به عنوان تاپیک بندازید بعد پست بدید! برای نقد هر کتابی تاپیکش ایجاد شده! تکرار نکنید!:-2-28-:

-نازلی-
۲۳ تير ۱۳۹۰, ۱۰:۱۳ بعد از ظهر
حکومت بر قلب ها | باربارا کارتلند

دختری به نام تیولا با خانواده دایی اش زندگی می کند. او پدر و مادر خود را از دست داده و مجبور است بدرفتاری های دایی و زن دایی اش را تحمل کند.
قرار است دختر دایی اش با پادشاه کشوری دیگر ازدواج کند. بنابراین او هم در این سفر آنها را همراهی می کند تا به عنوان ندیمه دختر دایی اش به او خدمت کند.
اما در آن کشور همه چیز پیش بینی شده نیست. اوضاع وخیم است و گروهی از مردم می خواهند بر علیه پادشاه ظالم کودتا کنند.
سرکرده کودتا ژنرالی است که آشنایی اش با تیولا موجب تغییرات زیادی در زندگی اش می شود و...

حکومت بر قلبها | باربارا کارتلند | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t226287.html)

mah banoo
۲۴ تير ۱۳۹۰, ۰۱:۱۴ قبل از ظهر
http://www.forum.98ia.com/t244850.html

داستان در مورد پسري به نام آرياست كه به تازگي يك شكست عشقي را تجربه كرده و به دنبال گرفتن انتقام از دختراني است كه در اطراف او هستند، برادر آريا، آراد، با پرستو يكي از هنرجويان خود ازدواج مي كند اين وصلت موجب آشنايي آريا با ليلي، دختر خاله پرستو، مي شود ...

-نازلی-
۲۴ تير ۱۳۹۰, ۰۲:۱۰ بعد از ظهر
سایه های تردید | رکسانا طاهری

فریبا در زندگی مشترکش با فرید دچار شکست شده است. او پس از سال ها هنوز هم در گذشته زندگی می کند. با اینکه دکتری روان پزشک است اما نمی تواند کمکی به خودش بکند.
روزی در پارک با مردی آشنا می شود که او را با کسی به اسم نازی اشتباه می گیرد. برخوردی دیگر با آن مرد ناشناس باعث می شود فریبا با دنیای ارواح و شیاطین آشنا شود و به دنبال راه حل مسائل ذهنش برود. او در این راه با آدم های زیادی مواجه می شود و سعی می کند به آن مرد که اسمش علی رضاست کمک کند و ... .


سایه های تردید | رکسانا طاهری | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t241732.html)

leila_r
۲۵ تير ۱۳۹۰, ۰۶:۵۵ بعد از ظهر
عشق زمستانی

رمان درباره دختری به نام سمانه است که فقیره و توی خونه های مردم کار می کنه یه روز یه اتفاقی براش میفته و با پسری اشنا میشه که اون پسر بهش میگه خواهری داشته به نام باران که چندین سال پیش گم شده و از سمانه به علت شباهت زیادش به باران میخواد به ازای 50 میلیون نقش خواهرش رو بازی کنه...سمانه هم به دلایلی میپذیره و وارد زندگی جدیدی میشه که توی این زندگی جدید پدرش اون رو مجبور به ازدواج با پسری به نام وبردیا میکنه و.......ادامه داستان

http://www.forum.98ia.com/t243592.html

leila_r
۲۵ تير ۱۳۹۰, ۰۷:۱۶ بعد از ظهر
راننده سرویس

درباره 3تا دوسته که دبیرستانی هستن و با هم خیلی صمیمین و بین این 3تا ترانه از بقیه شادتر و شیطونتره......بنا به دلایلی راننده سرویسی که اونارو به مدرسه میبرده و بر میگردونده نمی تونسته به کارش ادامه بده و راننده جدیدی براشون انتخاب میشه به نام سورن و داستان با ورود سورن مرموز رنگ و بوی جذابی به خودش میگیره.......

http://www.forum.98ia.com/t229214.html

kaktoos
۲۷ تير ۱۳۹۰, ۰۹:۲۹ بعد از ظهر
رمان وام ازدواج
داستان در مورد دختری که به نام یگانه که برای خرج عملش بدرش به پول نیاز داره یک روز یکی از استاداش(جوون بوده) اتفاقی متوجه مشکل اون میشه و حاضر میشه این پول رو بهش بده به شرط اینکه باهاش ازدواج کنه....
می دونم خلاصه بدی بود شرمنده
http://www.forum.98ia.com/t229969.html

-نازلی-
۲۹ تير ۱۳۹۰, ۰۶:۳۱ بعد از ظهر
همکار مامان

پژوا دختری دبیرستانی است که با مادرش زندگی می کند. یک روز صبح که از خواب بیدار می شود. متوجه نبود مادرش می شود و اینکه پسری غریبه در خانه شان هست. آن پسر توضیح می دهد که مادر پژوا به سفری کاری رفته است و مسئولیت نگهداری و مراقبت از او را به عهده سهند گذاشته. و حالا پژوا تعطیلات عید را باید با این پسر بگذراند و ...



همکار مامان | maryhaghi کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t244758.html)

-نازلی-
۲۹ تير ۱۳۹۰, ۰۶:۳۵ بعد از ظهر
تنها مرز اشنا | شهرناز

داستان در دوره قبل از انقلاب اتفاق می افته . دو دختر در همسایگی هم زندگی می کنن که رابطه عمیق دوستی و خانوادگی دارند . در این میون شهرزاد که شخصیت اصلیه به دایی دوستش ،هومن علاقه مند می شه . اون نظامیه و مردی کم حرف و جدی است . با پیدا شدن سرو کله یک سرهنگ و ابراز علاقه اون به شهرزاد اوضاع کمی پیچیده می شه و داستان به جاهای باریکی کشیده می شه که شهرزاد چیزهای زیادی در مورد هومن و سرهنگ می فهمه و خودش رو وسط یک بازی خطرناک می بینه .
(خلاصه از تاپیک نقد)

تنها مرز آشنا | شهرناز کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t167084.html)

-نازلی-
۳۱ تير ۱۳۹۰, ۰۷:۵۸ بعد از ظهر
بازی سرنوشت | باربارا کارتلند | مترجم:اختر حجت

دلیسا دختر جوانی است که با پدرش در مزرعه زندگی می کند. مادرش را از دست داده و یگانه خواهرش به لندن مهاجرت کرده است. پدر خانواده به علت افتادن از اسب مجروح شده و حالا وظیفه نگهداری از او به عهده دلیسا است.
او پس از مدتی برای استراحت به لندن نزد خواهرش فلور می رود، اما در آنجا وضع طبق دلخواه او نیست. متوجه می شود خواهرش عاشق مردی شده که نامزد دارد و امکان ازدواج ندارند.
و حالا دلیسا درصدد است که خواهرش را از این ازدواج منع کند. اما صبح همان روز که این تصمیم را می گیرد دزدیده می شود و ...


بازی سرنوشت | باربارا کارتلند | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t238469.html)

honey_x
۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۵۲ بعد از ظهر
اشرافی بدنام | کاترین آرچر

مری دختری زیبا و ساده ی کشیش منطقه بعد از مرگ پدرش بین ماندن و رفتن مستاصل مانده تا اینکه با پیشنهاد دوست صمیمیش ویکتوریا برای زندگی در منزل آنها مواجهه میشه درحالیکه هنوز دو دل و مردد است بطور اتفاقی با لرد آین سین کلر نجیب زاده بدنام و تنها وارث خانواده روبرو میشه و سرنوشت این دو را در مسیری همسو با هم قرار میدهد درحالیکه هردو مغرور از بیان احساسات و زخم خورده هستند ، زندگی مشترک خود را بی عشق آغاز می کنند ولی در ابتدای ورود به قصر لرد ، مری با سردی رفتار اعضای قصر روبرو میشود و با پی بردن به راز پدر و پسر و دلیل انتخاب او بعنوان عروس خانواده دچار سرخوردگی می گردد ولی در عین حال با کنارگیری از لرد، او بیشتر از پیش دلباخته ی مری میشود تا اینکه...


لینک: http://www.forum.98ia.com/t250948.html

-نازلی-
۲ مرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۳۴ قبل از ظهر
نسرین | نسرین قدیری

بعد از دیپلم گرفتن نسرین، خواستگاری به اسم ایمر برای او پیدا می شود. نسرین در ابتدا قبول نمی کند، اما بعد از دیدن امیر در جلسه خواستگاری عاشق او می شود و به سرعت می پذیرد. در حالیکه خودش می داند امیر او را دوست ندارد.
آنها با وجود فاصله طبقاتی و اخلاق خاص مادر و خواهران امیر با یکدیگر ازدواج می کنند....
اما هیچ چیز خوب پیش نمی رود...امیر رفتاری سردی در پیش می گیرد و کارهای مشکوکی می کند...تا اینکه نسرین متوجه ونوس می شود که دختر عمو امیر هم هست و که ز شوهرش طلاق گرفته و با امیر ارتباط دارد...

نسرین | نسرین قدیری | تایپ گروهی نودوهشتیا (http://www.forum.98ia.com/t241780.html)

-نازلی-
۲ مرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۲۱ بعد از ظهر
الوداع گل ساری(نخستین آموزگار) | چنگیز آیتماتوف | مترجم:حبیب ف.

زنی به اسم آلتینای که استاد دانشگاه است، به دهکده آبا و اجدادی خود باز می گردد، جایی که در آن بزرگ شده و تقدیرش رقم خورده است. با مرد نقاشی از اهالی آنجا آشنا می شود و زندگی خود را برایش تعریف می کند که او بنویسد تا برای بقیه درس عبرتی باشد.
او از مردی به نام دوی شن می گوید. کسی که حالا نامه رسان آئول شده است. آلتینای از جوانی خود و دوی شن می گوید. زمانی که دوی شن به آئول می آید تا برای بچه ها مدرسه درست کند.
دوی شن نخستین آموزگار آلتینای است...

لینک: الوداع گل ساری ( نخستین آموزگار ) | چنگیز آیتماتف (http://www.forum.98ia.com/t152114.html)

-نازلی-
۳ مرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۱۹ بعد از ظهر
به سیاهی برف، به سفیدی سرمه | مونا کاربر سایت

سرمه در رشته معماری یکی از بهترین دانشگاه ها قبول می شود. وقتی وارد دانشگاه می شود می داند که نباید به سیاست کاری داشته باشد. سالها پیش برادرش سهراب در همین دانشگاه تحصیل کرده و به خاطر فعالیت های سیاسی مجبور به ترک ایران شده است.
سرمه با گروه موسیقی از بچه های دانشجو آشنا می شود که رهبرشان پسری به نام محمد است. این آشنایی منجر به دوستی این دو می شود، درحالیکه محمد حرف هایی اعتقادی و سیاسی می زند و سرمه را ....

لینک: به سیاهی برف ، به سفیدی سرمه | مونا کاربر سایت (http://www.forum.98ia.com/t142962.html)

-نازلی-
۵ مرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۰۸ بعد از ظهر
بگذار تا بگویم | شاذه

مائده در شب خواستگاری اش از پنجره اتاقش فرار می کند و پایاش ضرب می بیند. فؤاد که از قضا خواستگار اوست، به بیمارستان می رساندش. همین سبب می شود دو خانواده بیشتر با هم در ارتباط باشند. ولی همچنان مائده از ازدواج سر باز می زند و به فکر کار خود است. او به آشپزی علاقه مند است.
تا اینکه فؤاد پیشنهاد می دهد مدتی نامزد باشند و مائده از خانه او به عنوان محل کارش استفاده کند. در این بین...

لینک : بگذار تا بگویم | شاذه | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t208185.html)

-نازلی-
۵ مرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۲۰ بعد از ظهر
خیانت عشق | سمانه کاربر سایت

الناز دختری دبیرستانی است که مجبور به ازدواج با سینا می شود. سینا او را دوست ندارد و از اول هم گفته که قصد دارد به خارج برود و عاشق کس دیگری است.
در زندگی این دو جای عشق و محبت خالی است و سینا هیچ توجهی به الناز ندارد.
الناز کم کم با برادر شوهر خود دوست می شود و سپند هم او را همراهی می کند.
سینا برای ماموریتی به خارج می رود، اما این رفت برگشتی در پی ندارد. و الناز می ماند و برادر شوهری که بی اندازه به او محبت می کند....

خيانت عشق | سمانه کاربر سایت (http://www.forum.98ia.com/t152963.html)

-نازلی-
۵ مرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۳۵ بعد از ظهر
شکوفه اشک | کاربر انجمن

ملودی با برادر خود ماهان زندگی می کند. ماهان دوستی به نام اردشیر دارد و خواهرش را با خانواده اردشیر آشنا می کند. در این بین پسر خاله اردشیر، نیما از ملودی خوشش می آید و رفته رفته دوستی بین این دو شکل می گیرد.
اما بعد از مدتی نیما رابطه اش را با ملودی قطع می کند و ملودی او را با یکی از دوستنش می بیند.
ملودی افسرده می شود و تصمیم می گیرد به خواستگاری اردشیر جواب مثبت بدهد که می فهمد نیما...

لینک : شکوفه ی اشک | angelic کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t71957.html)

**Silver Star**
۷ مرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۰۳ قبل از ظهر
به زیر افتاده(ترجمه):
مارا فاستر یک نقاش برجسته هست اما طی چند سال اخیر کارهاش هرچیزی هست به جز برجسته بودن. زندگی شخصیش یه چیزایی کم داره اون با خودش زندگی میکنه،با کسی قرار نمیزاره حتی از خانوادش دوری میکنه و زندگی اجتماعیش خلاصه میشه به بیرون رفتن با تنها دوستش برنادته . مارا از زندگیش راضیه چون مطمئن و قابل پیشبینیه .تا اینکه یک شب با هوگو آشنا میشه پسری جذاب با رفتاری دوستانه، زخمی که طلاق پدر و مادرش در اون به جای گذاشت،پدر افسرده و دائم الخمرش، جاه طلبی و سیری ناپذیر بودن مادرش و همچنین روابط عاشقانه ای در دوران نوجوانی داشته همه اونو وادار میکنن که از هوگو فرار کنه.اون در حالت تدافعی گرفتن به خودش و محافظت از خودش متخصصه اما نا خواسته به سمت هوگو کشیده میشه و با اون دنیا رو یک جور دیگه میبینه.
گذشته ی دردناکش در زندگیش در زمان حال بی تاثیر نیست، اما با دیدن هوگو آینده مبهمش آغاز و در گوشه به گوشه ی زندگیش اثر به جای میگذاره:در نقاشیش، ارتباط با مشتری مرموزش سال، روابط دوستانش با برنادته و حتی رابطش با پدر و مادرش. اون میفهمه که با هوگو یا بدون هوگو باید با حقیقت تاریکی که اطرافش رو در بر گرفته روبرو بشه و بار عذاب وجدانی رو که بخاطر خیانتی که در دوران نوجوانی مرتکب شده و به دوش میکشه رو حل کنه.

http://www.forum.98ia.com/t247874.html

honey_x
۱۰ مرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۴۳ بعد از ظهر
سلام خسته نباشید دست گلتون به خاطر نوشتن کتاب هادرد نکنه .خواهشی داشتم اگه میشه رمان ازتومی گریزم وتمنایی تو رو برای دانلود بزارید .مرسی

اینجا چه خبره دوست عزیز؟؟؟؟ بجز خلاصه ی کتاب پست دادن ممنوعه!!
کتابای نشرعلی رو سایت قرار نمی گیره!

:-119-::-2-06-::-2-16-:

این پستتون اسپمه درصورت تکرار اخطار دریافت میکنید!

ترنج خاتون
۱۲ مرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۱۵ قبل از ظهر
نام کتاب : آرام جان
نویسنده : مریم جعفری
انتشارات : شادان /بهار 1390
قیمت :99000

پشت جلد کتاب :
می گویند که آدم ها وقتی در کنار هم زندگش می کنند زیر یک سقف اگر چه از دو دنیای متفاوت و دور از هم و حتی گاهی متضاد راهی را آغاز کرده اند . اما کم کم شبیه یکدیگر می شوند و کمابیش خصوصیات یکدیگر را می پذیرند . این یعنی صیقل خوردن آدمها و اگر دو نفر بدانند که از زندگی چه می خواهند ، روح و روانشان نیز در کنار هم صیقل می خورد و به آرامش می رسد :
آرامشی در روح
آرامشی در جان !

خلاصه داستان :داستان دختری که در یک خانواده ی ثروتمند و متمول بازاری اما سنتی و مرد سالاری قصد دارد سنت شکنی کند و برخلاف دستور پدر زیر طوق ازدواج اجباری نرود . مبارزه ای که به شکست او منجر می شود . و ناخواسته به خانه ی بخت می رود بی آنکه از مردی که همسرش شده چیزی بداند . منطبق با همان فرهنگی که بزرگ شده سعی می کند عاشق مردش شود و ...

داستان از جایی آغاز می شود که مادر ( زری ) در تهیه و تدارک پذیرایی از خواستگار آخرین دخترش نازنین همه ی اهل و عیال خانواده را به کار گرفته و چون زنی سطحی و سنتی است . مدام برای آنکه حرفشان سر زبان مردم نیفتد و پشت سرشان حرفی نباشد . خود و دیگر فرزندانش را که ازدواج کرده و به خانه ی بخت رفته اند به یاری خواسته و با تدارک شامی مفصل قصد چشم و هم چشمی با خانواده ی داماد که از کله گنده های بازار و همکار شوهرش هستند را دارد . در این خانواده ی مرد سالار همه ی خانواده تحت اوامر و فرمانهای مرد خانواده ، اجازه ی اظهار نظر شخصی ندارند . و هر چه پدر خانواده بگوید . حجت همان است و همه باید بدون چون و چرا بپذیرند . در این میان نازنین که به عنوان آخرین فرزند خانواده از شرایط بهتری بهره مند بوده توانسته به دانشگاه راه یابد و مدرک لیسانس روانشناسی خود را بگیرد . اما با این ازدواج سنتی و بدون عشق کاملاً مخالف است . مادر که صد در صد پشتیبان فرامین پدر است . به مخالفتها و گلایه های او وقعی نمی نهد و از او می خواهد مانند دو خواهرش عمل نموده و همچون آنان که اینک راضی و خوشبختند . دستور پدر را آویزه ی گوشش کند . بهرحال نازنین با جبر به خواسته ی آنها تن در می دهد و همسر مسعود تنها فرزند حاج منفرد بازاری می شود .
مهسا دوست صمیمی نازنین از خانواده ی متوسطی است . و همیشه حسرت زندگی نازنین را می خورد او با اجبار خانواده اش با مردی ازدواج می کند که خانواده اش مانند خودشان وضع اقتصادی متوسطی دارند اما از نظر اجتماعی و فرهنگی با شعور و فهمیده هستند . و دارای خصایصی انسانی . برخلاف خانواده ی شوهر نازنین که همه چیز را در مادیات و ظواهر دنیوی می بینند .و ارزش انسانها در نظر و دیده اشان به پول و مقام داشتن است .
در ادامه ی این داستان زیبا و آموزنده حوادثی اتفاق می افتد که سرنوشت دو دوست صمیمی بطور پیچیده ای بهم گره می خورد . اتفاقاتی که خواننده بدون آنکه برای لحظه ای کتاب را کنار بگذارد تا انتها آنرا دنبال می کند .
انتهای شیرین داستان و همچینین غیر مترقبه بودن حوادثی که قابل حدس و گمان و پیش بینی خواننده نیست بر جذابیت این کتاب افزوده .
خواندن این کتاب زیبا و آموزنده را به شما دوستان عزیز پیشنهاد می کنم .
خیلی خلاصه عرض کردم . چون کتاب چاپ امسال است نمی خواستم به فروش و جذابیت آن لطمه ایی وارد کنم .

nina505
۱۴ مرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۱۳ قبل از ظهر
فاصله قلبها

داستان زندگی دختریست به اسم افسون که پدرش را از دست داده و تنها با مادرش زندگی میکنه. توی یک جلسه نقد و بررسی تئاتر با کارگردان نمایش "سینا مهرانفر" اشنا میشه و چندی بعد آقای مهرانفر از اون به خاطر صدای خوبی که داشته، دعوت به کار میکنه. افسون هم از اونجایی که کنکور قبول نشده و از روی بیکاری، این کار را قبول میکنه و ادامه این همکاری منجر به عشق اتشینی بین سینا و افسون میشه. ولی خانواده سینا با ازدواج اونها مخالفند و دختر عمه سینا را براش در نظر گرفته اند...


http://www.forum.98ia.com/t44019.html

nina505
۱۴ مرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۲۷ قبل از ظهر
شکوه انتظار

شقایق و آناهیتا هر دو دانشجوی پزشکی هستند که در خوابگاه دانشجویی هم اتاقند. با وجودی که آناهیتا دو ترم از شقایق جلوتره ولی با هم خیلی صمیمی هستند و حتی قرار گذاشتند که با هم برای تخصص درس بخوانند تا دوباره کنار هم باشند. شقایق بعد از فارغ التحصیلی توی قسمت اورژانس بیمارستانی موقتاً مشغول به کار میشه تا در ضمن کار بتونه به درسش هم برسه. روزی که برخلاف همیشه سرش خیلی شلوغ بود و به علت بارندگی مجروحان تصادفی زیادی داشتند، شقایق با دیدن پسر جوانی احساس میکنه که سالهاست او را میشناسه. به تندی دست به کار میشه و مرد جوان را از مرگ حتمی نجات میده. چند روز بعد از اون حادثه شقایق میفهمه که جوان تصادفی، شایان کامجو، برادرزاده دکتر کامجو رئیس بیمارستان است و خانواده کامجو برای تشکر از شقایق اونها را به منزلشون دعوت میکنند. این دیدارها شروع عشق شقایق به شایان میشه، ولی دکتر شایان توجه زیادی به شقایق نشون نمیداده. تا اینکه روزی شایان با دیدن آناهیتا، بهش علاقمند میشه و از شقایق میخواد که با آناهیتا راجع به اون حرف بزنه...


http://www.forum.98ia.com/t155061.html

Mina
۱۴ مرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۱۵ بعد از ظهر
بـرنـج تلخ | فریده رهنما


نويسنده دنياي انسانهاي آرمانباخته را به تصوير ميكشد كاميار مرد خانواده كه با رويا زندگي ميكند و در مقابله با واقعيتها افسرده و دلزده از پا ميافتد. شكستن حريم پايبندي به اخلاق و تعهدات زندگي زناشويي بيانگر كوتاهي سقف آمال انسانهاي در خور و خواب و مستي اين رمان است. نويسنده با نثري ساده و روان و پركشش، خواننده را در يادآوري خاطرات تلخ و شيرين گذشتهي سايه با خود همراه ميكند .
سايه دلش ميخواست ميتوانست درست مانند آن كنده هيزمي كه بچههاي گلنسا در كنار دريا به روي هم انباشته بودند، از يادهاي گذشتهاش خرمني بسازد و آن را بسوزاند، ولي همانطور كه آن كندهها از سيلاب باران خيس شده بود و هيزمهاي تر آن نميسوختند، خرمن گذشتههايش هم از سيلاب ديدگانش مرطوب بود و آتش نميگرفت


لینـک: http://www.forum.98ia.com/t259163.html

patrin
۱۶ مرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۱۶ بعد از ظهر
بازی با آتش | اشرف اسدی

ابتدا داستان زندگی دوبرادربه نام های شهاب وشاهین که در دادگاهی می خوان به دلیل بیماری فلج پدرشون که پیره اموالش را تصاحب کنن.شهاب منصف تر از شاهینه.....

در موقع دادگاه آقای معین یزدی (پدر)تموم اموال خودش رو به جز مقداری برای معیشت زندگی به پسرا می بخشه.ولی در پایان دادرسی بوسیله وکیلش آقای فروغی نامه ای به قاضی هدایت ارائه میده که کل داستان از این جا شروع میشه.....


با تشکر از اعظم جون

لینک: http://www.forum.98ia.com/t224754.html (http://www.forum.98ia.com/t224754-post2200087.html#post2200087)

avazkhamoosh
۱۸ مرداد ۱۳۹۰, ۰۷:۳۵ قبل از ظهر
خیلی رمان قشنگی بود دمت گرممممممممممممممممممممممم مممممممممممممم خیلی باهاش حال کردم:-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-16-:

دوست عزیز جای پست شما اینجا نیست خواهشا دقت کنید ممنون از توجهتون :-2-40-:
میتونید نظرتتون رو در اینجا بیان کنید
http://www.forum.98ia.com/t68081.html

mah banoo
۱۹ مرداد ۱۳۹۰, ۰۷:۰۶ بعد از ظهر
ترلان | فریبا وفی

ترلان دختر جواني كه بعد از بي كار شدن به دنبال كار است و براي تمام كارها فرم پر مي كند در آخر به همراه رعنا ،دوستش، به خاطر قد بلندي كه دارند در آزمون پاسباني پذيرفته مي شوند در حالي كه ترلان مي خواهد نويسنده بشود، رعنا و ترلان براي آموزش به تهران مي روند...

http://www.forum.98ia.com/t239669.html

-ALI-
۱۹ مرداد ۱۳۹۰, ۰۹:۴۳ بعد از ظهر
قلب های بی اراده | سیمین شیردل

داستان حاضر، شرح زندگی دختری است كه در خانوادهای متوسط بزرگ شده و بهرغم اصرار پدر با پسرعموی خود ازدواج نمیكند .او بعد از تحصیلات متوسطه در شركتی استخدام میشود و پس از چندی ماجرایی عاشقانه زندگی او را متحول میسازد و ...

قلب های بی اراده | سیمین شیردل | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t252584.html)

patrin
۱۹ مرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۰۹ بعد از ظهر
بامداد سرنوشت | نسرین بنانی


کتی به همراه پدر و مادرش در آلمان زندگی میکنند. پدر و مادری که سالها پیش به دلیل ازدواج خودسرانه از خانواده طرد شده اند و عزم خارج کرده اند. روزی خبردار میشوند عزیز - مادر بزرگ پدری کتی- در بستر بیماری است. پدر کتی به سرعت مقدمات سفرشان به ایران را فراهم میکند. سفری که سرآغاز زندگی جدیدی برای خانواده است. آبستن عشق ، تنفر ، زندگی و مرگ...

http://www.forum.98ia.com/t244262.html

AsalBanu
۱۹ مرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۵۴ بعد از ظهر
احتمالا گم شده ام | سارا سالار


این کتاب داستان زنی است که حال و گذشته اش در هم آمیخته و همیشه در حال مرور گذشته و حال خود است
گذشته ای که با وجود دوستش گندم رقم خورده
و این داستان ها را گاهی برای دکتر روان شناسش بازگو میکند
او صاحب پسری به اسم سامیار نیز هست .........
در این میان کیان و منصور نیز از شخصیت های اصلی داستان هستند

خلاصه 2:

داستان به‎طور خلاصه شرح حال زنی است که درحین خیابان گردی از خانه تا مهد کودک پسرش (سامیار)، با فلاش بک‎هایی که به گذشته و حال زندگیش می‎زند،گذشته اش را با دوستی به نام «گندم» به یاد می آورد و آمال و تصورات خویش را روایت می کند گندم دوست اوست ولي در جريان داستان مدام با او در جدال است. گندم دختر يکي از زمين داران زاهدان است مي گويد تمام املاک پدرش بعد از انقلاب مصادره شده و فقط تنها همين خانه اي مانده است که در آن زندگي مي کنند، اما او نمي داند که آنها چگونه همچنان در رفاه زندگي مي کنند با توجه به اين مسئله که پدر گندم هميشه در خانه است......


احتمالاً گم شده ام | سارا سالار | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t187106.html)

t.e.d
۲۰ مرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۳۴ قبل از ظهر
اسکار و خانوم صورتی | اریک امانوئل اشمیت


داستان «اسکار و خانم صورتی»، آخرین روزهای زندگی یک کودک سرطانی ده ساله به نام اسکار است که با همکاری پرستاری که مراقبت او را برعهده دارد، نامه هایی را برای خدا می نویسد. این نامه ها را خانم صورتی که هرروز در بیمارستان کودکان با او دیدار می کند پیدا میکند. نامه ها توصیف دوازده روز از زندگی شوخی وار و شاعرانه اسکار است.دوازده روز پر از آدم های مضحک و متأثرکننده. این دوازده روز شاید واپسین روزها باشد؛ اما به لطف «مامان صورتی» که پیوند عاشقانه ای با اسکار کوچولو برقرار می سازد، روزهای افسانه ای خواهند شد.

اسکار و خانوم صورتی | اریک امانوئل اشمیت | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t154324.html)

honey_x
۲۱ مرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۳۴ بعد از ظهر
سلام. ازتون ممنون میشم که رمان هایی رو بهم معرفی کنید که دختر و پسر به اجبار با هم ازدواج کنن!! ممنون می شم:-2-40-:

عزیزم بالا هم تذکر داده شده اینجا بجز خلاصه ی کتاب نباید پست بدید! میتونید خلاصه ها رو مطالعه کنید و کتاب موردنظرتونو پیداکنید! تکرار نکنید لطفا!

nina505
۲۴ مرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۱۵ قبل از ظهر
مهتا | بانوی شرقی کاربر انجمن


مهتا دختر شاد و شلوغ و درسخوانی است که تصمیم داشته فقط برای سرگرمی و تفریح با پارسا دوست بشه! غافل از اینکه پارسا با نقشهٔ قبلی و فقط برای گرفتن انتقام به اون نزدیک شده. پارسا دلیل خودکشی خواهرش را مهیار، برادر مهتا، میدونه و برای گرفتن انتقام هم چه راهی بهتر از بی حیثیت کردن مهتا...



http://www.forum.98ia.com/t237054.html

nina505
۲۶ مرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۳۰ قبل از ظهر
حاکم کیست ؟ حاکم چیست ؟ | نسرین قدیری


جمشید پیرنیا یکی از خانهای پولدار و سرشناس زمان خودش به حساب میامده. او با داشتن ثروت فراوان و هکتارها زمین، همیشه از نداشتن اولاد پسر رنج میبرده و حاصل ازدواجش فقط ۵ دختر میباشند که بزرگترین آنها ایراندخت است. ایراندخت از نظر اخلاقی خیلی به پدرش شباهت داشته و به همین خاطر از همه به او نزدیکتر است. روزی که ایراندخت متوجه میشود که پدرش در اثر غفلت و مستی یکی از بهترین زمینهایش را از دست داده، زود دست به کار میشه و با وجود سنّ کمی که داشته، زمام امور را به دست میگیرد. به این ترتیب، پس از گذشت سالها، با استفاده از قابلیتها و هوش زیادش، امروز تبدیل به زنی مدیر و مدبر شده و دارای یکی از بزرگترین شرکتهای ساختمانی است و حرف اول را میزند. ولی در زندگی خصوصیش زیاد موفق نیست چون...


http://www.forum.98ia.com/t264396.html

Star_69
۲۶ مرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۳۸ بعد از ظهر
http://www.forum.98ia.com/t227697.html

داستان زندگی دختری به اسم تاراست که پدرش فوت شده ، خواهر بزرگش ازدواج کرده و تارا به همراه مادر و برادر بزرگش زندگی میکنه.
تابستون برای دیدن داییش احمد و نامزدش به مشهد سفر میکنن.
تارا مثل هرسال چند تا تجدیدی اورده بود و در این سفر دفتر و کتابش را به همراه برده.خانم الماسی ( مادر تارا ) برای اینکه تارا بهتر درس بخواند از ایرج خواهش میکند به او درس بدهد روزهای اول تدریس برای ایرج طاقت فرسا بود اما کم کم همه چیز با دل بستگی تارا به او رنگ دیگری گرفت …..

AsalBanu
۲۷ مرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۲۴ بعد از ظهر
مردان غریب من | نسرین قدیری
امید و نیاز دو دانشجوی رشته پزشکی در دانشگاه یو سی ال ای آمریکا مشغول تحصیل دررشته پزشکی هستند .
نیاز یک خواهر دارد که در ایران به دانشگاه میرود و نیاز به دلیل اینکه در زمان اقامت پدر و مادرش در آمریکا به سبب تحصیل پدرش ؛ به دنیا آمده شناسنامه آمریکایی دارد ، در آنجا ادامه تحصیل میدهد .
او در سال سوم تحصیلش با امید آشنا شد و به یدیگر علاقه مند شدند و در سفری که هر دو خانواده به آمریکا داشتند با یکدیگر نامزد شدند
آقای نامجو پدرامید دو ست داشت تا دختر برادرش به همسری امید در آید ؛ اما در یک عمل انجام شده قرار گرفت
امید دو خواهر بزرگتر از خود دارد که ازدواج کرده اند و یک خواهر کوچکتر ....
امید و نیاز یک دوست ایرانی هم به نام داریوش دارند ..........

http://www.forum.98ia.com/cb/misc/tag.png مردان غریب من | نسرین قدیری (http://www.forum.98ia.com/t264182.html)

AsalBanu
۲۷ مرداد ۱۳۹۰, ۰۷:۵۰ بعد از ظهر
گناهم عاشقی بود | AMOO کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t229769.html)


این رمان داستان زندگی دختری به نام فرشته هوشمنده که داره داستان زندگی 6 سال گذشته اش رو توی دفترش مینویسه
فرشته تک فرزند یه خانواده است ؛ پدرش دکتر علی هوشمند و مادرش پریسا تک دختر حاج حسين طلا ساز هستش
حاج حسین اخلاق خاصی داره و بر عکس مادربزرگ که همه اون رو خانوم جون صدا میزنن و خیلی مهربونه ؛ یه اخلاق و جذبه خاصی داره و دوست داره که بچه هاش در کنارش زندگی کنن
و پدر فرشته ؛ با اینکه از خانواده نسبتا مرفهی بوده ؛ به خاطر عشق به همسرش قبول میکنه تا دوماد سرخونه باشه .....
و داستان هم توی همین باغ اتفاق میفته و عشق فرشته این رمان رو میسازه

AsalBanu
۲۷ مرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۴۳ بعد از ظهر
http://www.forum.98ia.com/t219302.html
آرش پسری است که در سن شش سالگی در جاده شمال ؛ هنگام تصادف با تریلی پدر و مادرش را ازدست داده
آرش و خواهرش که از آن تصادف جان سالم به در برده اند پیش عمویش زندگی میکنند
عموی آرش یک پسر دارد که در آلمان زندگی میکند
و بعد از آمدن آنها ماه پری را برای پرستاری و کمک به همسرش به خانه آورده
آرش کابوسهایی میبیند که مدتها تمام شده بود
اما حالا بعد از مدتها با دیدن تصادفی در جاده چالوس ؛ زمانی که با دوستانش به سفر رفته بود ؛ آن کابوسها باز گشته اند ....

Mina
۲۸ مرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۵۷ قبل از ظهر
11 دقیقه | پائولو کوئیلو


موضوع کتاب درباره سرگذشت دختری روسپیست که این شغل را بهمیل خود و برای مدتی معین انتخاب میکند. دختری که از عشق بهدلیل آسیبی که دیدهاست، گریزان است و سعی میکند با تسلط برنفس و ردکردن عشق، طرح آینده زندگی خود را بریزد. او هیچ لذتی از رابطه با مشتریان خود ندارد و درعوض بهتر از همه دختران همکار خود، کار خود را بلد است.. یک روسپی متفاوت که اهل فلسفه و مطالعه است و فکر میکند کنترل کامل بر روح و جسم خود دارد..او درد را میآموزد..و مرزهای روح خود را و تفاوت لذتی که حاصل از تجربه درد و تجربه شادیست..

لینک


11 دقیقه | پائولو کوئیلو | دانلود

Patrisia
۲۹ مرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۰۳ بعد از ظهر
عشق ممنوع | ناهید سلیمانخانی (منتظری) (http://www.forum.98ia.com/t272711.html)

علیرضا بعد از مرگ پدرش به همراه مادر و برادر شیرخوارش به ده بر می گردند تا با خانوده ی دایی در باغ خانوادگی شان زندگی کنند. بعد از ورود انها، دایی صاحب دختری می شود که در همان ابتدا به نام "مجید" پسر کدخدای ده، ناف بر می شود. نازنین و علیرضا در کنار هم بزرگ می شوند و همگی انها را خواهر و برادر می دانند ولی نگاه علیرضا به نازنین، نگاه برادر به خواهر نیست و ...


لینک:

عشق ممنوع | ناهید سلیمانخانی (منتظری) (http://www.forum.98ia.com/t272711.html)

Patrisia
۲۹ مرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۲۰ بعد از ظهر
مه رو | فاطمه سعیدی


داستان زندگی دختری است به اسم مه رو که با خانواده اش به تهران میاد و بعد از رفتن داییش به خارج از کشور با پسری به اسم شمس آشنا میشه و بعد از مدتی دلباخته اش میشه اما به صورت اتفاقی مادرش او را با شمس می بیند و ................
(این خلاصه، در قسمت معرفی و نقد کتاب گذاشته شده)

مه رو | فاطمه سعیدی | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t272748.html)


مه رو | فاطمه سعیدی | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t265024.html)

AsalBanu
۱ شهريور ۱۳۹۰, ۰۱:۳۰ قبل از ظهر
افسونگر | سپیده


این رمان داستان دختری است به اسم سپیده که در خانواده پنج نفری زندگی میکند
پدر و مادرش کتایون و سهراب فرهنگی هستند
برادری به اسم پوریا و خواهری به نام ستاره دارد
سپیده اتفاقی با گروه آریان آشنا میشود ؛ و با بالا رفتن اطلاعاتش از این گروه کم کم علاقه او به این گروه موسیقی بیشتر میشود .
به حدی که طاقت ندارد و مجله ای را که از دکه روزنامه فروشی را در خیابان میخواند
و به خاطر مجله با برادرش پوریا که هیچ گاه با هم دعوا نکرده بودند ؛ قهر و دعوا میکند ؛ بعد از مدتی هم سپیده به کلاس های پیانو میرود و در این رشته پیشرفت میکند
این خانواده به خاطر قبولی پوریا در مقطع دکترا به تهران نقل مکان میکنند ..........

لینک : افسونگر | سپیده | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t80505.html)

AsalBanu
۱ شهريور ۱۳۹۰, ۰۴:۱۰ قبل از ظهر
انتظار عشق | طاهره قاسمی


مهرانه دختری 18 ساله است که طی تصادفی پدرش را از دست داده
او چهار برادر و یک خواهر دارد
بعد از مرگ پدر ؛ برادرها که در کارخانه پدرشان مشغول به کار بودند به خواست هسرانشان ؛ آنجا را به قیمت پایینی فروختند
مهرانه و مادر و خواهرش که با خانواده همسرش مشکل داشتند با هم زندگی میکردند که بعد از مدتی آرش به سراغ همسر آمده و او را برد
چند وقت بعد برادر مهرانه تماس گرفته و به خانه آنها آمدند
برادرها تصمیم گرفته بودند تا خانه را به حراج گذاشته تا سهمشان را بردارند .......:-2-30-::-2-36-:

لینک: انتظار عشق | طاهره قاسمی | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t132329.html)

Mina
۱ شهريور ۱۳۹۰, ۰۴:۳۴ بعد از ظهر
امشب اشکی میریزد | کورس بابائی


مرد جوانی برای معالجه دختری که دوست دارد، اقدام به سرقت پول شرکتی که کارمند آنجاست، می کند و البته موفق نشده و زندانی می شود. دختر که معتاد است در تنهایی سرگردان و آلوده تر شده و سرانجام نیز در حادثه ای به قتل می رسد. مرد جوان در بازگشت به آزادی، ناامید و مایوس است تا اینکه با پرستاری روبرو می شود که شباهت خارق العاده ای به دختر مورد علاقه اش دارد. آشنایی مرد جوان و پرستار به ازدواج منتهی می شود. پرستار لاقید و خوش گذران است و بی توجهی اش سبب از بین رفتن فرزندشان می شود و مرد جوان نیز در یک لحظه بحرانی همسرش را به قتل می رساند و بار دیگر به پشت میله های زندان می رود.

لینک : امشب اشکی میریزد | کورس بابائی | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t27550.html)

honey_x
۲ شهريور ۱۳۹۰, ۱۰:۳۴ قبل از ظهر
با تشکر از مایکلای عزیزم بابت تایپ کتاب و همچنین خلاصه ی کتاب که ازشون نقل قول میکنم:

عشق پنهان | مژگان فرزام
امید و سارا که دختر عمو و پسر عمو هستند امید به سارا علاقه داره ولی قلبش رو باید عمل کنند و اون چون فکر می کنه ممکن زیر عمل بمیره نمی خواد عمل کنه سارا رو برای تابستان میاره خونه خودشون شمال و اون جا سارا می فهمه که به امید علاقه زیادی داره ولی امید از دوستش می خواد که با سارا ازدواج کنه تا سارا خوشبخت بشه قبل از مردن امید .
سارا اولش قبول میکنه ولی بعد از مانی دوست امید می فهمه که امید به خاطر علاقه که به اون داره نمی خواد باهاش ازدواج کنه و بهتره که سارا امید رو مجبور کنه که عمل کنه چون خوب میشه . امید به خاطر سارا عمل می کنه و خوب میشه بعد امید هم زود مراسم ازدواج رو راه می اندازه و تو همان شمال خونه می خرن و زندگی شون رو شروع می کنند البته دوست سارا هم با شوهرش میان شمال روبه روی انها خونه میخرن. اخرش هم سارا با کمک امید درسش را ادامه میده و کنکور شرکت می کنه تا همان جا درس بخونه ...

لینک: http://www.forum.98ia.com/t244250.html

-Farimah-
۲ شهريور ۱۳۹۰, ۱۲:۱۹ بعد از ظهر
داستان دو شهر نوشته چارلز دیکنز

این داستان جوانی کشاورززاده را تحت تعالیم اشرافیگرائیهای فرانسوی در سالهای منتهی به انقلاب، و خشونتهای انقلابیون را نسبت به اشراف سابق، در سالهای اول انقلاب فرانسه به تصویر میکشد. در این جریانات ماجرای چند نفر دنبال میشود، از همه مهمتر چارلز دارنه، اشرافی فرانسوی سابق که علی رغم ذات خوبش، قربانی هیجانات ضد تبعیض انقلاب میشود و سیدنی کارتن، وکیلی بریتانیائی که فراری است و تلاش میکند زندگی ناخوشایندش را با عشق به همسر دارنه، لوسی مانه نجات دهد.


داستان دو شهر | چارلز دیکنز | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t79705.html)

Mina
۲ شهريور ۱۳۹۰, ۰۲:۲۱ بعد از ظهر
با دیگر با او | فریبا قاسمی


در مورد پسري به نام آرياست كه به تازگي يك شكست عشقي را تجربه كرده و به دنبال گرفتن انتقام از دختراني است كه در اطراف او هستند، برادر آريا، آراد، با پرستو يكي از هنرجويان خود ازدواج مي كند اين وصلت موجب آشنايي آريا با ليلي، دختر خاله پرستو، مي شود ...

لینک : تایپ گروهی نودوهشتیا | بار دیگر با او (فریبا قاسمی) (http://www.forum.98ia.com/t217649-9.html)

هدیه
۲ شهريور ۱۳۹۰, ۰۶:۲۴ بعد از ظهر
مسابقات عطش ((یا عطش مبارزه)) ( سوزان کالینز )
در کشور پانم ، 12 منطقه وجود دارد که هر منطقه باید سالانه یک دختر و یک پسر از بین 12 تا 18 ساله ها به عنوان خراج برای مسابقه عطش مبارزه که مبارزه ای مرگبار است و تا ماندن 1 نفر از 24 نفر مسابقه دهنده ادامه پیدا میکند به حکومت مرکزی که کاپیتول نام دارد ؛بدهند!
وقت قرعه کشی اسم پریم خواهر کوچک کتنیس برای مسابقه بیرون آورده می شود و کتنیس به جای خواهر کوچکش داوطلب این مسابقه می شود که شانس برای زنده ماندن از منطقه آنها که بسیار فقیر نشین است و همه دچار سوء تغذیه هستند و قدرتی برای مبارزه ندارند؛ بسیار ضعیف است و از طرف پسرها پیتا ملارک ، پسر نانوا منطقه انتخاب می شود که یک بار در کودکی، کتنیس و خانواده اش را از مرگ نجات داده است !
حالا کتنیس مانده است که دلیل کمکها و محبتهای پیتا که به نوعی یکی از حریفان او در مسابقه است از چه روست آیا می خواهد او را فریب دهد تا به راحتی او را بکشد یا واقعا .... هیچ راهی دیگری باقی نمی ماند یا بکش یا کشته بشو و کتنیس نمی خواهد کشته شودو ......!

((من خیلی این کتاب تخیلی ماجرایی رو دوست داشتم خوندنش رو به همه تون توصیه میکنم))

لینک : http://www.forum.98ia.com/t280186.html#post2715911

AsalBanu
۲ شهريور ۱۳۹۰, ۰۹:۵۳ بعد از ظهر
اندوه شیرین عاشقی | رکسانا حسینی (http://www.forum.98ia.com/t98974.html)

این کتاب داستان مردی است به نام زندیه
او وکالت خوانده و ریاست دادگستری را به عهده دارد
و همچنین استاد دانشگاه هم هست
جناب زندیه فرزند یک تیسمار است و برادری به نام یاشار دارد ؛ یاشار به عکس او که اقوام آنها را همانند شب و روز میدانند ؛ شخصی بذله گو ، شیطان و خوش مشرب است
حرفه اش دندانپزشکی است و دوستان دختر زیادی دارد
یاشار برادرش را مسببمرگ مادر میداند
او شبی ؛ تصمیم میگیرد تا داستان زندگی اش را به روی کاغذ بیاورد .....
داستانی که از نجات دخترکی زیبا رو به نام هستی که قصد دارد به زندگی اش پایان دهد ؛ آغاز میشود

اندوه شیرین عاشقی | رکسانا حسینی | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t98974.html)

Mina
۲ شهريور ۱۳۹۰, ۱۰:۵۸ بعد از ظهر
اشتباه | goleroz کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t9491.html)


شخصیتهای داستان..سوسن، ماهان،و ستاره و فرزاد
پسر خاله دختر دایی
مادر و پدر ماهان فوت شده اند و پیش ِ مادر بزرگش زندگی میکنه!
سوسن از فرزاد خوشش میاد!!
سر ِ اختلاف ِ خانواده هاشون، از دیدن ِ هم منع میشن ! و قرار میذارن برای ِهم نامه بنویسیند و وقت ِ رفتن به خونه مادر بزرگ زیر ِ درختی چال کنن!
سوسن به فکر اینکه نامه اش به دست ِ فرزاد می افته نامه اش رو چال میکنه..غافل از اینکه..نامه به دست ِ ماهان، که سوسن ازش خوشش نمیاد میرسه و این موضوع سالیان سال ادامه داره....و ماهان چون سوسن رو دوست داره... طی ِ این سالها جرات ِ ابراز ِ این واقعیت رو نداره.....


اشتباه | goleroz کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t9491.html)

t.e.d
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۱۱:۲۶ قبل از ظهر
استخوان خوک و دست های جذامی | مصطفی مستور (http://www.forum.98ia.com/t201428.html)


داستان برش هایی از زندگی ساکنین 7 واحد از آپارتمان های برجی در تهران است. داخل این ساختمان آدمهای مختلف با مشکلات متفاوت وجود دارند.ساکنین این هفت واحد هر کدام درگیری ها و دغدغه های خود را دارند و طبیعتاً با یکدیگر بیگانه اند و فقط به صورت فیزیکی در نزدیکی یکدیگر زندگی می کنند. آدمهای این ساختمان از استاد دانشگاه و روزنامه نگار و زن فاحشه و عاشق و... وجود دارد.
در طبقه 17 دکتر مفید (استاد نجوم) و همسرش افسانه (متخصص زنان زایمان) هستند که الیاس پسر 10 ساله آنها به دلیل سرطان خون پیشرفته در بیمارستان بستری است
در طبقه 14 دانیال و مادر پیرش زندگی می کنند, دانیال به صورت مادرزادی دچار عارضه دفورمگی جمجمه است وحالتی بهلول وار دارد
در طبقه 9 محسن (با مدرک دکترا!) و فرزندش درنا و مادر پیرش سکونت دارد. محسن در حال طی کردن مراحل جدایی از همسرش سیمین است
در طبقه 8 حامد که عکاسی دارد با مادرش زندگی می کند. مهناز نامزد حامد مشغول ادامه تحصیل در هلند است
در طبقه 7 جمعی جوان پارتی شبانه ای دارند و مشغول بزن و بکوب و بخور و بکور......در طبقه 5 سوسن که از توانایی های جسمی اش امرار معاش می کند!!!!!......در طبقه 4 نوذر که یک خلافکار است زندگی می کند.
طبقات محل سکونت شخصیت هاست که با توجه به ارزش گذاری نویسنده نسبت به وضعیت شخصیت ها انتخاب شده است (طبقات بالاتر شخصیت های متعالی تر).........

http://www.forum.98ia.com/t201428.html

Star_69
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۲:۴۰ بعد از ظهر
عشق یعنی همین

داستان زندگی دختری به اسم زیباست.خانواده ی زیبا عاشق فرزند پسر بودند اما هنگام تولد زیبا برادر دو قلویش فوت می شود و همه از چشم او می بینند ، مادرش از نگهداری او سر باز میزند و برای او دایه میگیرند تا بزرگش کند ، زیبا در کنار دایه اش بزرگ می شود ، زیبا بعد از ازدواج خواهرش با برادر شوهر خواهرش آشنا می شود و به او دل می بندد اما با مخالفت خانواده روبرو می شود چرا که محمد پسر بدنامی بود ، زیبا با کمک دایه اش پنهانی با محمد عقد میکند اما ...

http://www.forum.98ia.com/t241067.html

AsalBanu
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۲:۴۸ بعد از ظهر
بهانه با تو بودن | سمیه مهدیان | تایپ گروهی نودوهشتیا (http://www.forum.98ia.com/t249560-3.html)

ستایش دختری است که با پدر و مادر وعمه سیمین خود زندگی میکند
عمه سیمین از شوهرش جدا شده
او دو فرزند دارد که شوهرش اجازه دیدن فرزندانش را به او نمیدهد ؛ و او به خاطر شکست در زندگی به ناراحتی اعصاب دچار شده
پدر و مادر ستایش ؛ سعید و بهرخ قصد دارند به خاطر کلینیکی که در شهرستان دایر کرده اند به آنجا نقل مکان کنند
اما ستایش به خاطر عمه اش و شغلی که دارد قصد دارد در کنار عمه بماند
ستایش دوستی شیطان به نام مینو دارد که همکارند و ....

AsalBanu
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۰۱ بعد از ظهر
بانوی من ، جین ( داستان کوتاه ) | ال.ام . مونتگمری | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t253606.html)

الیوت در سفری که داشت به دلیل تاخیر قایق به قطار نرسید ؛ و مجبور شد تا شبی را در برافتن بماند
بعد از رفتن به هتل تصمیم گرفت تا به دیدن پسر خاله اش کلارک برود که از نظر ظاهر بسیار شبیه بودند و حتی یک باز هم به خاطر کلارک که در کارسیاست بود مشتی را از شخصی غریبه نوش جان کرده بود
آن شب کلارک با رویی باز از او پذیرایی کرد هر چند چشم دیدن همدیگر را نداشتند
و پیشنهاد عجیب کلارک سر آغاز ماجرا بود
کلارک در آن شب به میهمانی مهمی دعوت بود که دختری جوان و زیبا هم انتظارش را میکشید و از سویی دیگر معامله ای پر سود
او از الیوت خواست به خاطر شباهتشان رفتن به میمانی را قبول کند تا او هم به معامله اش برسد .....
( کل داستانو گفتم :-2-22-:)

AsalBanu
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۰۲ بعد از ظهر
به وقت بهشت | نرگس جورابچیان | تايپ (http://www.forum.98ia.com/t185534.html)


ترلان دومين دختر يك خانواده چهارنفره است. او دختری خيال پرداز و به شدت متكی به مرداني است كه در اطرافش حضور دارند. پدرش و شهاب به وضوح روی زندگی او تاثير گذار هستند.شهاب عشق نهانی نوجوانی ترلان است كه هيچ گاه ابراز نشده است. طی يك خواستگاری سنتی به باران ازدواج می كند و عاشقانه باران را دوست دارد. ترلان ، مدام باران را با شهاب مقايسه می كند .به پيشنهاد باران در كلاس شعر و قصه نام نويسی مي كند و با رضا آشنا می شود.رضا تجسم شهاب برای ترلان است. تا آنجا پيش می رود كه بيرون از كلاس با رضا قرار می گذارد و بالاخره در سومين ماه زندگي مشتركش ، خود را به رضا تسليم مي كند. بعد از دوهفته خيانتش را به باران اعتراف می نمايد . باران با باقی گذاشتن يك يادداشت كوتاه او را ترك می كند و خود را به شهر ديگری منتقل می كند اما به خانواده ها اعلام می كند كه برای ماموريت كاری رفته. بعد از رفتن باران، ترلان متوجه بارداری اش شده و سختی های دوران بارداری را به تنهايی به دوش می كشد و به كسی چيزی نمی گويد. با رفتن باران، رضا و شهاب نيز از ذهن ترلان می روند و عذاب وجدان ترلان را سخت آزار می دهد. چند ماه بعد خانواده ها متوجه بارداری ترلان شده و در تماسی كه باران با مادرش دارد به او نيز خبر می دهند. باران نيمه شب به خانه برمی گردد . تلاش می كند كه ترلان را ببخشد و زندگی جديدی را كنار هم آغاز كنند. دوران بارداری مشكلات خاص خودش را دارد و ترلان در نهايت با از دست دادن جانش فرزندش را به دنيا می آورد.

Star_69
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۰۷ بعد از ظهر
غروب بی پایان

همسر مهدی در شب ازدواجشان در رابطه با یکی از دوستان مهدی به اسم امیر کنجکاو می شود و از مهدی می خواهد تا در مورد او برایش حرف بزند و مهدی داستان زندگی امیر را برای همسرش تعریف میکند:
امیر دوست دوران دبیرستان مهدی بود . امیر درسش خیلی خوب بود و گاهی به مهدی تدریس میکرد و همین باعث دوستی شان شد در تعطیلات تابستان امیر به همراه خانواده اش به شما رفت . یک روز که در ساحل نشسته بود دختری توجهش را جلب کرد و در اثر حادثه ای که برای خواهر آن دختر افتاد آنها بیشتر با هم آشنا شدند و همین آشنایی مسیر زندگی امیر را عوض کرد ...

http://www.forum.98ia.com/t249752.html

AsalBanu
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۱۱ بعد از ظهر
در آغوش نور | بتي جين ايدي (زندگيه كسي كه تجربه مرگو داشته)| تایپ (http://www.forum.98ia.com/t54840.html)


داستان زندگی زنی است که صاحب 7 فرزند شده اما یکی از فرزندانش را در نوزادی به خاطر بیماری مهلکی از دست داده
او به تصمیم و صلاحدید دکتر قصد دارد تا عمل جراحی انجام دهد و رحم خود را در آورد
بعد از رفتن همسرش جو به یاد فرزندانش افتاده که هیچ شبی آنها را تنها رها نکرده بود
حتی برای شام دو نفره با همسرش ؛ و فرزندانشان همیشه برای آنها ترتیب شام دو نفره در منزل را میدادند و آنها را تنها میگذاشتند
او در کودکی بعد از جدا شدن پدر اسکاتلندی و مادر سرخپوستش به مدرسه شبانه روزی کاتولیکی رفته بود
و بعد از مریضی سختی که ذات الریه بود از دنیا رفت ....:-2-37-:

Mina
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۱۳ بعد از ظهر
http://www.forum.98ia.com/t42409.html


این کتاب خلاصه شده ی یکی از رمان های زیبای شرلوک هولمز است و ترجمه ی بسیار دلپسند و روانی دارد. در پشت جلد این کتاب می خوانیم:
(( شرلوک هولمز، کارآگاهی داستانی که نویسنده ی این کتاب او را نزدیک به یک قرن پیش خلق کرد، شهرتی بیش از آفریننده ی خود یافت و تا کنون خوانندگان بسیاری را مجذوب ماجرا های پیچیده و پر هیجان خود کرده است. داستانی که این کتاب بازگویی کوتاه شده ی آن است یکی از معروفترین ماجرا های شرلوک هولمز است و در دارتمور، شهری در جنوب غربی انگلستان، می گذرد: سرزمینی وحشی صخره های تو در تو و اراضی مرطوب و باتلاقی، که خاک های سبز و نرم آن به آسانی نیرومندترین کسان را در خود می بلعند و چه بسا در دل یک روز زیبای آفتابی ناگهان مه غلیظی آدمی را در میان بگیرد و به کلی ناپدید کند. درنده ی باسکرویل در چنین محیطی اتفاق می افتد.))

Mina
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۱۵ بعد از ظهر
http://www.forum.98ia.com/t167923.html

خلاصه : یوسف مدیر یک شرکت است و خواهری دارد که خواهرش برای اینکه بتواند به ارزوی خودش که خارج رفتن است برسد می خواهد با برادر دوستش ازدواج کند و خود دوستش رو هم برای یوسف در نظر میگیرد..اما یوسف ان دختر رو دوست ندارد و در همین احوال حسابدار جدیدی به اسم مهراوه به شرکت می آید که یوسف به او علاقمند میشود...اما مهراوه به خاطر مسائلی که در زندگیش هست به او جواب نمیدهد....

AsalBanu
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۲۵ بعد از ظهر
در مسیر تندباد | فرشته کریمی | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t251911.html)

داستان زندگی دختری اسن که در شش ماهگی پدر و مادرش از هم جدا شده اند و هر یک پی زندگی خود رفتند
و او را مادربزرگش بزرگ کرد
او بعد از گذراندن مقاطع تحصیلی با نمره های عالی تصمیم گرفت تا به سر کار برود
با مراجعه به روزنامه آگهی استخدام شرکت دارویی را دید و برای مصاحبه به آنجا رفت
با استخدام در آنجا و آشنایی با مدیر امور مالی آنجا ؛ علاقه ایی بین آنها شکل گرفت
زمانی که خانواده اش از این موضوع مطلع شدند او را از رفتن به آنجا منع کردند ؛ به همین دلیل در کلاس خیاطی ثبت نام کرد تا بتواند دیداری با مسعود داشت باشد
در کنکور شرکت کرد و قبول شد
روزی که به منزل بازمیگشت با موتور تصادف کرد و ....

Mina
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۳۰ بعد از ظهر
عشق در سالهاي مشروطه | مهناز سید جواد جواهری | تايپ (http://www.forum.98ia.com/t236171.html)


خانم جان، مادربزرگِ مهراعظم دختري جوان و زيبا كه از درد لاعلاجي رنج ميبرد و پزشكان جوابش كردهاند، خاطرات زندگي پرفراز و نشيب خود را از سن پنج سالگي به بعد براي نوهاش بازگو ميكند. حوادث اين داستان براساس واقعيت نوشته شده و مربوط به دوران مبارزات مشروطهخواهان است.

AsalBanu
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۳۷ بعد از ظهر
ارثیه های عاطفی | عشرت دوانی | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t126283.html)


سهیلا تک دختر خانواده ای است که به دلیل سیاسی از کشور فرار کرده اند و تنها دخترشان در ایران جا مانده
او دانشجوی سال چهارم رشته پزشکی است که اقوام و دوستان از ترس آشناییت با خانواده های سیاسی و دردسر های آن او را تنها گذاشته اند
او نیز در یکی از اتاق های خانه ای پنج اتاقه که بیوه زنی بد اخلاق صاحب آن است ؛ زندگی میکند
و هر گاه به پول احتیاج دارد به صورت رمز از پدرش درخواست شکلات و شیرینی میکند :-38-: ( زبون روزه )

AsalBanu
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۴۸ بعد از ظهر
قابله سرزمین من | راضیه براهنی | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t252680.html)


داستان زنی قابله است که شغلشان ارثیه ای است نسل به نسل از مادرانشان
او بعد از ده سال که بچه دار نمیشد ؛ صاحب دو فرزند پسر به نام های ایاز و کرم شد
ایاز جوانی است که به سربازی میرود و کرم هم تعدای کبوتر دارد که با آنها سرگرم است
مادر شوهرش هم زنی خنده رو که حتی زمانی که از پشت بام سقوطکرده و پایش شکسته بود میخندید ؛ با برادر شوهرش زندگی میکند
اولین بار در دوازده سالگی بالای سر یک زائو رفته بوده ....

AsalBanu
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۵۶ بعد از ظهر
فراموشم نکن | مریم جعفری | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t246575.html)


داستان بر اساس زندگی پسری هست که خیلی نا امید و غمگینه و همه چیز رو تموم شده میبینه و برمیگرده و خاطرات گذشته رو شروع میکنه از بچگی تا بزرگسالی
پسری که هنگام تولد مادرش را از دست داده
زیرا مادرش با وجود بیماری فشار خون و دیابت به خاطر همسرش که دوست داشت پسر دار شود :-2-43-:این خطر را به جان خرید تا بعد از به دنیا آوردن سه دختر ؛ پسری بیاورد که به قیمت جانش تمام شد
دو خواهرش دم بخت و دیگری 11 ساله بودند و همیشه این قضیه را به او گوشزد میکردند که اگر مادرمان زنده بود زندگی بهتری داشتیم
بعد از مراسم چهلم ؛ پدرش با اصرار اطرافیان ( اره جون خودش :-2-42-:) و به خاطر کوچک بودن نوزاد همسری اختیار کرد که به دلیل عقیم بودن از همسرش جدا شده بود
و پسرک را همانند فرزند خود دوست میداشت .......

AsalBanu
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۴:۲۶ بعد از ظهر
عشقی ماندگار | معصومه عزیزی | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t32737.html)

جمشید و مهشید دختر و پسری هستن که به اجبار خانواده دارن با هم ازدواج میکنن
جمشید عاشق مریم دختر حاج حسین معماره و مهشید هم دل باخته علی پسر حاج کاظم
اما با وجود خواستگاران فراوون مهشید ، خانواده اش تن به هیچ وصلتی ندادن
و اصرار های جمشید هم مبنی بر ازدواج با مریم بی فایده است و خانواده حسابی فقط مهشید رو عروس خودشون میدونن
شبی که خبر ازدواج مریم رو به جمشید دادن ؛ شک عصبی اون رو از پا انداخت و نیمه شب به در خونه حاج حسین کشوند تا با داد و بیداد و کتک کاری روونه کلانتری بشه .....

Mina
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۱۰:۰۷ بعد از ظهر
ناز نازان (به تلخی زهر 1) | نیلوفر لاری | اسکن (http://www.forum.98ia.com/t250583.html)

هرگز گمان نداشت دنيا به اين پوچي و تنگي و پست باشد. هرگز فكر نكرده بود روزي در برههاي از زمان از خنجر تقدير در يك لحظه زودگذر و آني ضربهاي كاري بر او فرود آيد و اين چنين روح زندگي را در او بكشد و او را نيز بر خاك ذلت و ناكامي سرنگون سازد. او هرگز دنيا را از پس پنجره حقيقت درون خويش تماشا نكرده بود. هر چه تا به امروز ميديد سراب يك خيال حسرتآميز بود. با خودش كه فكر ميكرد، ميديد حتي از خودش هم جز سايههاي مبهم و سراب چيزي به خاطرش نيست. تازه داشت به اين باور ميرسيد كه دنيا چيزي جز خيال نيست.

Mina
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۱۰:۰۸ بعد از ظهر
ناقوس خاطره ها (به تلخی زهر 2) | نیلوفر لاری | اسکن (http://www.forum.98ia.com/t250637.html)

آه! باز هم بياحتياطي كرده بود و ناقوس ياد و خاطر او را در ذهن سرد و خاموش خويش با نواي دلگير و غريبانهاي به صدا در آورده بود و حالا با چه دستپاچگي بيثمري تلاش ميكرد نواي بيقرار كننده و نفسگير آن ناقوس كذايي را نشينده بگيرد و افكار از هم گسيخته خويش را روي نقطه مشخص ديگري متمركز نمايد! نقطهاي كه به تاريكي شب بود و با خوشباوري فكر ميكرد كه به تابندگي ستاره دنبالهداري است كه به كهكشان خيال او پرتو افشاني ميكند. با اين همه هر چه ميجست آن ستاره دنبالهدار را پيدا نميكرد.

Mina
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۱۰:۱۳ بعد از ظهر
افتان و خیزان (به تلخی زهر 3) | نیلوفر لاری | اسکن (http://www.forum.98ia.com/t250639.html)

چه خيال پوچي و باطلي كه گمان ميكرد او با همه فرق ميكند! خودش را رشته جدا بافتهاي ميديد كه حتي در نقش و نگارهاي ابريشمي يك فرش قديمي و قيمتي قابل تشخيص و تحسين بود. اما حالا كه خودش را در كارزار عظيم سرنوشت زخم خورده و بيتكيهگاه ميديد، مثل همه ميخواست كه تن به سازش و تسليم بدهد و با ناكاميهاي تلخ و ناگوار روزگار خود با دلي كبود و سينهاي داغ ديده كنار بيايد. انگار از دست خودش كاري ساخته نبود! حتي اگر ميخواست، باز هم بازنده بود! چرا كه از ابتدا بازي مهم زندگياش را بد آغاز كرده و تمام مهرههايش را اشتباه و نابجا چيده بود!

Mina
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۱۰:۱۴ بعد از ظهر
سهم من از زلال باران | فریده رهنما | تایپ گروهی نودوهشتیا (http://www.forum.98ia.com/t107324.html)

اين يك اتفاق بود، اتفاقي ناخواسته كه ديگر نميشد جلويش را گرفت نه برخورد لحظهاي و نه گذري. ميخواست ماندني شود. عشق نقطه تسليم است نقطه اي كه دستهايت را بالا ميبري و در مقابل طپشهاي تند قلبت تسليم ميشوي. آيا من به اين نقطه رسيده بودم...؟

Mina
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۱۰:۲۵ بعد از ظهر
کلبه آن سوی باغ ( جلد 1 )| ناهید سلیمان خانی ( منتظری )

با هزار ترفند و دوز و كلك لابهلاي جمعيت گم شدم و داشتم شتابزده از وسط خيابان رد ميشدم كه مرسدس بنز سفيد رنگي با سرعت سر سامآوري از كنارم رد شد. نفهميدم چطور آينه بغلش به بند كيفم گير كرد و به كف خيابان پرت شدم. شانس آوردم كه بند كيفم پاره شد، و گرنه مسير طولاني بر روي آسفالت كشيده ميشدم و معلوم نبود چه بلايي سرم ميآمد. از ضربه شديدي كه به سرم وارد شد، گيج و بيهوش شدم. وقتي چشم باز كردم، بر روي تخت بيمارستان بودم و پدر و مادرم و نيما از پشت شيشه داشتند نگاهم ميكردند. ديدن سر و صورت باندپيچي شده و دست و پاي شكستهام كه يكي از آنها با وزنه سنگين آويزان از سقف اتاق، بالاتر از بدنم قرار گرفته بود. براي هر بينندهاي دردناك و تحملناپذير بود، چه رسد به...

کلبه آن سوی باغ ( جلد 1 )| ناهید سلیمان خانی ( منتظری ) | اسکن (http://www.forum.98ia.com/t222178.html)

Mina
۳ شهريور ۱۳۹۰, ۱۰:۲۵ بعد از ظهر
کلبه آن سوی باغ ( جلد 2 ) | ناهید سلیمان خانی ( منتظری )

تا تاريك شدن كامل هوا و سياه شدن آسمان، ميخكوب بر روي صندلي در كنار پنجره نشستم و به آسمان بيستاره چشم دوختم. فكر و خيال بي او زندگي كردن، ترس عجيبي در دلم به وجود آورده بود كه تا آن شب حسش نكرده بودم. او را آسان از دست داده بودم، همان گونه كه آسان به دست آمده بود. اما هميشه قدر محبتهايش را دانسته و عشقش را با عشقي سوزانتر پاسخ داده بودم، عشقي ابدي كه آتش افروختهاش هرگز خاموش نميشد! فكر كردن به او، رنج كشدين دايم بود. بايد تصميم جدي ميگرفتم، اشتياق ديدارش را در دلم ميكشتم و براي هميشه...

کلبه آن سوی باغ ( جلد 2 ) | ناهید سلیمان خانی ( منتظری ) | اسکن (http://www.forum.98ia.com/t229407.html)

-Farimah-
۴ شهريور ۱۳۹۰, ۰۱:۲۶ بعد از ظهر
اسکارلت | الکساندرا ریپلی

رمان اسکارلت ادامه ای برای رمان بربادرفته است . اسکارلت بعد از این که رت او را ترک می کند به تارا می رود تا به خود بیاید و زندگی جدیدی بسازد و رت را برگرداند . در این کتاب ما کشمکش های اسکارلت برای برگرداندن رت و سفر او به ایرلند را شاهد هستیم ...


اسکارلت | الکساندرا ریپلی | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t86630.html)

AsalBanu
۵ شهريور ۱۳۹۰, ۱۰:۲۹ بعد از ظهر
آرام وحشی | شبح سیاه کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t155922.html)

پدرآرام مرتب در سفر به ترکیه است و مادرش زنی خوشگذران که به فکر دوستان و مهمانی هایش است
آرام دختری است که با پسران میانه خوبی ندارد و در مقابل آنان مغرور است ؛ تنها دوست صمیمی اش یلداست
و از دار دنیا خواهری به نام صبا داشته که خیلی هوایش را دارد
روزی که با یلدا به خرید رفته بودند ؛ ماشین پرشیایی آنها را تعقیب کرد ؛ آرام به او گفت بی وجود ؛ اما رهام نشان داد بی وجود نیست ....

Patrisia
۷ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۵۳ بعد از ظهر
پوران دخت | الهام ستوده (http://www.forum.98ia.com/t279059.html)

پوران دخت دختر ته تغاری خانوده احمدی است که بعد از گرفتن دیپلم در دفتر مجله ای مشغول به کار می شود. بعد از نامزدی نافرجامش با "علی"، در منزل خواهرش با ایرج صابری اشنا می شود. ایرج از همسر اولش جدا شده و با سه فرزندش زندگی می کند. این مساله و اختلاف سن بیست ساله اش با پوران دخت، باعث مخالفت شدید خانوده اش با ازدواج این دو می شود. اما ایرج که عاشق پوران دخت شده دست بردار نیست و ....

AsalBanu
۸ شهريور ۱۳۹۰, ۰۵:۲۴ قبل از ظهر
سفری بسوی عشق | نگاه
کاترین دختر امیر سام و لارا است
امیر سام زمانی که به روسیه سفر کرده بود در مهمانی دوستش ایوان با خواهر شاهزاده او یعنی لارا آشنا میشود و این دو به یکدیگر علاقه مند میشوند و با وجود مخالفت خانواده لارا با یکدیگر ازدواج کرده و به ایران می آیند ؛ در خالی که لارا کاترین را سه ماهه باردار بود
در ایرا هم خانواده بزرگ و تاجر معروف ؛ احتشام نیز با این ازدواج مخالفند و اصرار بر جدایی آن دو دارند ؛ زیرا امیر سام از کودکی علاوه بر اینکه ناف بریده دختر عمویش ثریا است ، عقد کرده او در کودکی نیز هست که از جریان بی اطلاع بوده
پس از به دنیا آمدن کاترین لارا از دینا میرود و امیر سام به اجبار خانواده با ثریا ازدواج میکند اما هرگز ب او نزدیک نمیشود و این باعث کینه او نسبت به کاترین و مادرش میشود .....
سفری بسوی عشق | نگاه (http://www.forum.98ia.com/t253003.html)

AsalBanu
۹ شهريور ۱۳۹۰, ۱۲:۰۳ قبل از ظهر
سادی | مریم کاربر سایت
دیانا معین دختر پرورشگاهی که 17 سال سن دارد و زمانی که یک ساله بوده به اینجا آورده شده
او دختری شیطان است که خانم عالیقدر را به ستوه اورده
اما حالا خانواده او پس از سالها که ؛ زمانی که دیانا به این باور رسیده ک خانواده ای ندارد ؛ پیدا شده اند
عموی او پس از پیدا کردن دفترچه خاطرات مادرش دیانا فهمیده که برادرزاده ای دارد و او را یافته ؛ و با وجود نشانه ای که گردنبند دیانا است که نام پدر و مادرش روی آن حک شده به این یقین رسیده
حالا او باید به نزد خانواده اش بازگردد ..........

سادی | مریم کاربر سایت (http://www.forum.98ia.com/t235890.html)

AsalBanu
۹ شهريور ۱۳۹۰, ۱۲:۲۰ قبل از ظهر
ورود عشق ممنوع | نيلا... كاربر سايت (http://www.forum.98ia.com/t275482.html)
دباغ کارمند بایگانی است که با آقای حیدری در یک جا کار میکنند
او همیشه از طرف بقیه کارمندان اذیت میشود
حیدری به او زور میگوید و دختران او را دست می اندازند
دباغ در کامپیوتر و کار با آن کاملا وارد است و گاهی شیطنت میکند ، آی دی مژگان را حک کرده و سر به سرش میگذارد
مژگان دختر بی حیایی است که دوستان پسر فراوانی دارد
یک بار که دباغ با نام یکی از دوستان او با مژگان چت میکند ، مژگان از او عکس میخواهد و او نیز عکسی از یکی از پرونده ها را برایش میفرستد ..........

-Farimah-
۹ شهريور ۱۳۹۰, ۱۰:۵۹ قبل از ظهر
تله موش | آگاتا کریستی

خلاصه : داستان در مهمانخانه ای جریان دارد. قتلی در محله اتفاق می افتد. ارتباطاتی بین مهمانخانه و قتل پیدا می شود. سربازرس تروتر برای تحقیق و مواظبت از جان افراد به مهمانخانه میاید. برف همه جا را پوشانده و امکان خارج شدن هیچ کس نیست . در میان جمع چه کسی قاتل است ؟ همه به یکدیگر مشکوک شده اند ... !

لینک دانلود :

تله موش | آگاتا کریستی | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t160122.html)

Star_69
۹ شهريور ۱۳۹۰, ۰۹:۰۹ بعد از ظهر
:-2-08-:
http://www.forum.98ia.com/t244875.html

ماجرای زندگی دختری به اسم آهو هستش که تا وقتی تو خونه ی پدری بوده با اذیت و آزار های پدرش روبرو میشه و حتی آزارهای پدرش باعث میشه برادر آهو و همسرش تا مرز جدایی برن.
پدر آهو اصرار میکنه تا اون با آخرین خواستگارش ازدواج کنه و آهو هم میگه اگر مجبور به این ازدواج بشه برای همیشه خانواده اش رو ترک میکنه.اما پدرش اهمیتی نمیده و آهو رو مجبور میکنه با تورج ازدواج کنه شب عروسی بعد از رفتن مهمان ها آهو به تورج میگه دوسش نداره و ازش میخواد انسانیت به خرج بده و بزاره ازش جدا بشه ... تورج هم که شرایطی مشابه شرایط آهو داشته قبول میکنه و اونو به خونه ی برادرش که مدتها بود از خانواده جدا شده بود میبره و فردای روز عروسی آهو و تورج از هم جدا میشن آهو برای ادامه ی تحصیل به اصفهان میره و اونجا با همبازی بچگیهاش سپهر روبرو میشه ...

AsalBanu
۱۰ شهريور ۱۳۹۰, ۰۲:۲۳ قبل از ظهر
عشق بي در و پيكر | yasaman75 كاربر سايت
ستاره مهرزاد دختر ارشد محسن مهرزاد است ؛ پدرش بازاری و مادرش بازنشسته فرهنگی است که در مقطع ابتدایی معلم بوده
او دو خواهر به نام های سپیده و سپینود دارد که سپیده دبیرستانی و سپینود در مقطع راهنمایی مشغول به تحصیل است
ستاره نیز دانشجوی رشته وکالت است .........
عشق بي در و پيكر | yasaman75 كاربر سايت (http://www.forum.98ia.com/t253645.html)

Patrisia
۱۲ شهريور ۱۳۹۰, ۰۴:۵۲ بعد از ظهر
شروعی دیگر | سرور(فاطمه) رامین (http://www.forum.98ia.com/t289382.html)

"دریا" در ده سالگی مادرش را طی یک بیماری از دست می دهد ولی مادرش قبل از مرگ دفتری به او می دهد تا سرلوحه ی زندگیش قرار دهد و هر جا احتیاج به کمک داشت از آن استفاده کند.
دریا در کنار پدرش بزرگ شده و با رشته پزشکی وارد دانشگاه میشود.
در انجا با "آزاده" اشنا شده و این آشنایی منجر به ازدواج دریا با "اشکان" برادر آزاده میشود. زمانی که دریا حامله است، اشکان برای تحویل پایان نامه اش به پاریس می رود ولی ....

silver moon
۱۲ شهريور ۱۳۹۰, ۱۰:۰۵ بعد از ظهر
اوج لذت نوشته باربارا کارتلند
گتا و دو خواهرش مجبورند بعد از مرگ مادرشان خانه محل زندگیشان را به پسرعموی مادرشان تحویل بدهند. تا اینکه نامه ای از پسر عموی دیگر مادرشان سیلویو که در هندوستان است به دست آنها می رسد. او از مرگ مادرشان بی خبر است و به او خبر می دهد که به مقام لردی رسیده است و از او می خواهد یکی از دخترانش را برای ازدواج با او به هندوستان بفرستد تا بعد از ازدواج بتواند فرمانده یکی از ایالت شود.دو خواهر بزرگتر گتا در آستانه ازدواج با مردان دیگری هستند و گتا که محلی برای زندگی ندارد تمایل خود را به این ازدواج اعلام میکند.خواهرانش به او می گویند حتی اگر در خانه غریبها زندگی کند بهتر از این است که بخواهد با این مرد که ملقب به کوه یخ است ازدواج کند.......
http://www.forum.98ia.com/t236130.html

-Farimah-
۱۶ شهريور ۱۳۹۰, ۰۵:۱۵ بعد از ظهر
خشم و هیاهو | ویلیام فاکنر

خلاصه : داستان در مورد خانواده کامپسون و سرگذشت اعضای این خانواده است . آقاتی کامپسون مزرعه دار بزرگی است که به نوعی نیهیلیست می باشد . کارولین همسر او که تنها علاقه مند به پسر کوچکش می باشد . این خانواده 4 فرزند دارند . کونتین که پسری باهوش و حساس و در عین حال شیفته مرگ است . بنجامین که پسری عقب افتاده و در عین حال لال است . جاسن که پسری اقتصادی و خودخواه است . کدی تک دختر خانواده که به گفته فاکنر قهرمان اصلی کتاب است و قبل از ازدواج کردن ، باردار می شود .

لینک دانلود : خشم و هیاهو | ویلیام فاکنر | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t232473.html#post2847913)