PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : خلاصه رمان های موجود در نودوهشتیا



صفحه ها : 1 2 [3] 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85

mahtab_98
1388,08,14, ساعت : 13:42
بعد از او

محبوبه با همراه خانواده اش به محله ی جدیدی نقل مکان می کند در خانه جدیدی کم کم به پسر همسایه که هر روز هنگام مدرسه رفتن محبوبه به منتظر دیدن او بوده دل می بنده در حالی که هیچ چیز از او نمی دانسته است تنها از مادرش شنیده بوده که ان جا منزل زهرا خانم است تا این که زهرا خانم از مادر محبوبه می خواهد که به خواستگاری محبوبه بیایند محبوبه با رضایت تمام اجازه ورود خواستگار ها را می دهد اما روز خواستگاری متوجه می شود که ان ها برای فردی دیگر به خواستگاری امده اند پدر و مادر محبوبه بسیار از یونس و خانواده اش خوششان می اید و بعد محبوبه متوجه می شود او تمتم این مدت عاشق یوسف برادر یونس بوده است ولی بی تفاوتی های یوسف بعد از خواستگاری برادرش از او محبوبه را بسیار افسرده می کند و برای فرار از عشق راضی به ازدواج با یونس می شود همزمان با ازدواج ان ها یوسف به جبهه می رود پس از مدتی یونس و برادر محبوبه همراه یوسف به جبهه می روند و این در حالی است که محبوبه از یونس بار دار می شود افسردگی که پس از ازدواج با یونس به سراغ او امده شدید تر می شود تولد پسرش و شهادت برادر به محبوبه صدمات زیادی می شود و همه باعث تنفر او از یوسف می شود و او را مسبب همه ی این اتفاقات می دانسته یک سال پس از تولد فرزندش یو سف خبر شهادت یونس را برای ان ها می اورد و همه و همه افسردگی او را شدید تر می کند و به کمک یکی از زنان همسایه که مثل او همسر شهید بوده از حالت افسردگی خارج می شود و برای کمک به جبهه هر روز در مسجد فعالیت می کرده تا این که یوسف مجروح را از جبهه می اید...

gypsy
1388,08,14, ساعت : 14:25
به رنگ شب : اعظم طیاری
این رمان درباره پسری به نام سروش است که سالهاست عاشق دختری زیبا به نام الهه است و قصد ازدواج با او را دارد ولی پدر سروش که یک فرد بازاری و سنتی است مخالف سر سخت این ازدواج است و پدر سروش بدون اطلاع سروش از دختر یک بازاری دیگر خواستگاری می کند و بعد به سروش می گه به طوری که باعث جنجال بین پدر و پسر می شه و زمانی که پسر قصد رفتن از خونه رو داره حال مادر سروش به دلیل ناراحت قلبی بد میشه و به بیمارستان انتقال داده میشه و سروش به خاطر مادرش که خیلی دوستش داره با خودش عهد می بنده که گوش به فرمان پدر باشد و علیرغم میلش به خواستگاری سیما میره و باهاش ازدواج می کنه ولی به خاطر اینکه با پدر لج کنه کمر به نابودی زندگی سیما که او نیز دختر زیبا و بسیار ثروتمند است می بنده غافل از اینکه....

نوشته پشت جلد: آنقدر تحمل می کنم تا تو را به راه بیاورم. تو هنوز قدرت معجزه عشق را نمی دانی یا تظاهر می کنی نمی دانی اما من به این معجره ایمان دارم و می دانم سخت ترین دلها را و دشوارترین راه ها را می توان به نرمی مبدل کرد و راهوارش ساخت. پس فقط صبر می خواهد، صبر...

هدیه
1388,08,15, ساعت : 13:19
بخت سپید زمستان نوشته مهناز صیدی

داستان زندگی دختری به نام آیلین است که در انگلستان در رشته فوقلیسانس ادبیات زبان انگلیسی تحصیل میکند و بسیار نسبت به ایران و ایرانی متعصب است و همین آنجا برایش دردسرهایی توسط نژادپرستان انگلیسی ایجاد میکند و دست تقدیر دکتر متین تمیمی را سرراهش قرار میده که علاقه مند به شخصیت انسان دوست و فداکار ایلین میشودو....

لینک

هدیه
1388,08,15, ساعت : 13:22
نغمه نوشته نسرین سیفی

نغمه که بسیار شیطان و حاضر جواب است باقبولی در کنکور در دانشگاه تهران پذیرفته میشود با ورود به دانشگاه گرفتار عشق پسری بسیار زیبا به نام محمود میشود ولی با بروز اتفاقاتی متوجه میشود محمود مرد رویاهای او نیست و....

لینک

هدیه
1388,08,15, ساعت : 13:25
می تراود مهتاب نوشته مریم رضا پور


داستان زندگی دختری دبیرستانی بنام مهتاب است که پدرش سالها پیش از دنیا رفته و با مادرش و مادر بزرگش و دایی فربد زندگی می کند . ماجرا با امدن یک همسایه جدید در کوچه انها آغاز می شود و مهتاب که کم سن است عاشق پسر همسایه شایان می شود . ولی بعد ها شروین برادر شایان از او خواستگاری می کند و او به همسری شروین در می آید در حالیکه هنوز شایان را دوست دارد و ....

لینک

mahtab_98
1388,08,15, ساعت : 14:44
سال های بی کسی

فروغ دختر ته تغری خانواده ای سنتی است او که بسیار شیطان و شلوغ است به اصرار خانواده مجبور می شود با یکی از پسران بازاری پولدار که تمام زندگی اش تحت سلطه مادرش بوده نامزد کند اما با مرگ یکی از بستگان نامزدش به او تهمت بد قدمی می زنند و نامزدی ان ها به هم می خورد افسردگی فروغ به علت طرد شدنش شدت می گیرد و خانواده که خود را مقصر این کار می دانند شروع به محبت بیش از حد به فروغ می کنند در این حال برخورد های فروغ برادر شوهر خواهرش به نام کیانوش که جوانی بد نام ولی بسیار ثروتمند بود باعث ایجاد علاقه ای شدید بین ان ها می شود تا این که کیانوش به خواستگاری فروغ می رود ...

alizee
1388,08,15, ساعت : 14:52
غزال
طیبه امیر جهادی


خلاصه داستان :

کتاب داستان زندگی دختری به نام غزال است . دختری که سوگولی خانواده است

و تمام پسر های فامیل دلبسته او هستند و آرزوی ازدواج با او را دارند در میان رقیب عشقی

پسر های فامیل سپهر برادر بهترین دوست غزال سها است . کسی در ابتدا غزال را همانند

بقیه دوست دخترهایش و تنها برای دو روز می خواهد اما رفتار غزال با وی کم کم سپهر را گرفتار

عشق او می کند اما افسوس که غزال معنی زمزمه های عاشقانه سپهر را نمی داند و

تنها توصیف او از عشق لیمو شیرنی است که درابتدا شیرین و در آخر تلخ می شود .

بالاخره روز اتخاب از راه می رسد و غزال باید از بین دو پسر عموی خود یاشار و سیاوش

و سپهر یکی را انتخاب کند و در اینجاست که زمزمه های عاشقانه سپهر کارساز

و قرعه شانس به نام او رقم می خورد ...

-Nasrin-
1388,08,15, ساعت : 20:39
قلب سنگی | فرزانه رضایی دارستانی

افسون 11 ساله وابستگی زیادی به خواهرش شکوفه دارد و با ازدواج او و رامین مخالف است ولی دو خانواده بر خلاف میل او، از این وصلت راضی هستند. شکوفه و رامین هم یکدیگر را دوست دارند. سرانجام این دو عقد می کنند و رامین که پسری شیرازی بوده خانواده همسرش را به شهرش دعوت می کند. به این ترتیب، افسون به همراه والدین و دو خواهر(شکوفه و رویا) و برادرش (مسعود) راهی این سفر می شود. در طی مسیر افسون به خوابی عمیق فرو می رود و وقتی چشم هایش را می گشاید دیگر پدر و خواهرانی ندارد. این حادثه در روحیه او تاثیر می گذارد و او با عقل و اندیشه کودکانه اش، رامین را مسبب این بدبختی می داند و برخلاف تلاشش برای پنهان نگه داشتن این عقیده سرانجام دوام نمی آورد و به رامین یادآور می شود که اگر او آنها را به وطنش دعوت نمی کرد، خانواده اش هنوز با سایه ی پدرش و وجود خواهرانش پابرجا بود. رامین به شدت دچار عذاب وجدان می شود، برای تغییر ذهنیت افسون، نهایت تلاش خود را به کار می گیرد ولی تمام زحماتش نافرجام می ماند و افسون بیش از پیش کینه اش را در دل می پروراند. رامین با قلبی شکسته برای ادامه تحصیل راهی خارج از کشور می شود. او در طول هفت سال تحصیلش سعی در برقراری ارتباط با افسون دارد ولی افسون با او هم کلام نمی شود، حتی نامه هایش را سر به مهر، با نهایت تنفر از بین می برد. از طرفی، از ترحم دیگران ناراحت می شد و برای جلوگیری از حس ترحم در اقوامش، روند جدیدی را در رفتار و کردارش آغاز کرد. تمام این عوامل دست به دست هم دادند تا این دختر نوجوان به قلب سنگی معروف شود. در این میان پسری به نام فرهاد قلب سنگی این دختر را به تپش می اندازد...


لینک:

mahtab_98
1388,08,16, ساعت : 12:53
حریم عشق

نیکا به طور اتفاقی قسمت هایی از دفتر خاطرات یکی از بیماران پدر روانپزشکش را می خواند کیانوش پسر جذاب و زیبایی و بسیار ثروتمند بوده ولی از افسردگی شدیدی رنج می برد و به خواهش یکی از دوستان پدرش به باغ ان ها می اید تا به طور مداوم تحت درمان قرار بگیرد به گذشت زمان کیانوش کمی بهبود پیدا می کند و از ان خانه می رود در حالی که نا خواسته به نیکا که با پسر عمه اش نامزد بوده دل می بنده نیکا که بسیار به زندگی کیانوش علاقه مند بوده بسیار دوست داشته علت بیماری او را بداند و در همه جای زندگی کیانوش سایه نیلو فر نامزد سابق کیانوش را می دیده است تا این که اختلاف نیکا و نامزدش بالا می گیرد و نیکا در طی یک تصادف شدید به کما می رود....

mahtab_98
1388,08,16, ساعت : 13:10
نیوشا

نیوشا دختر یک خانوده روستایی است و پدرش یکی از رعیت ها خان است دایی نیوشا که همسری بسیار ثروتمند دارد عاشقانه به او محبت می کند وقتی نیوشا ده ساله بوده بعد از فوت مادرش دایی او را به تهران می برد و در کنار فرزندان خود او را بزرگ می کند نیوشا دختری تحصیل کرده و ناز پرورده بار می اید و با زندگی روستایی هیچ اشنایی ندارد این در حالی است که دایی نیوشا به بیماری لا علاجی مبتلا می شود و روز های اخر عمرش را می گذراند نیوشا پس از فوت دایی مجبور می شود با پدرش به روستا باز گردد و با پسر عمویش احمد که هیچ علاقه و شناختی از او نداشته نامزد کند بی محبتی های احمد باعث می شود که او به او احمد شک کند وقتی می فهمد که احمد عاشق دختر خاله اش است ولی ان قدر ترسو است که نمی تواند جلوی پدرش بایستد نیوشا خود نامزدی را بهم می زند ورو نیوشا به روستا همزمان می شود با فوت ارباب قبلی و بعد از او پسرش شاهرخ خان که پسری بسیار زیبا ولی سخت گیر و مغرور بوده به عنوان ارباب به رعایا حکومت می کند چند تصادف ساده باعث می شود که نیوشا با شاهرخ خان برخورد کند ولی در هر برخورد با جسارت از رفتار او شکایت می کند تا این که بعد از زمین گیر شدن پدرش مجبور به کار در باغ می شود و در این جا است شاهرخ خان برای ادب کردن نیوشا با نقشه او را به عنوان خدمتکار به خانه اربابی می کشاند ...

هدیه
1388,08,16, ساعت : 16:10
بانوی جنگل نوشته فهیمه رحیمی

خانواده پدر هدیه که یکی از بزرگترین ثروتمندان ایران هستندکه بخاطر اختلافاتی او را طرد کرده بودند، با مرگ شوهر عمه از پدر به همراه خانواده اش برای شرکت در مراسم ختم و بازگشت دوباره به خانواده دعوت میکنند طرز زندگی بسیار اشرافی وآداب و رسوم ان ، در خانه عمه بسیار برای هدیه عجیب و جالب به نظر میرسد و از ان عجیب تر پسر بزرگ عمه یعنی فرهاد است که گویی بدون این که چیزی بگویی از انچه در سرت میگذرد یا در اطرافت اتفاق می افتد با خبر است زیرا دارای یک نیروی خاص ماوراء الطبیع ( مانیه تیزور) است با همه اینها هر دو به هم علاقه مند میشوند ولی خطراتی در کمین هدیه است .....
لینک

هدیه
1388,08,16, ساعت : 16:12
بشنو از دل نوشته ن. نوری

الهام پدر و مادر خود را در یک تصادف از دست میدهد و برای زندگی نزد خانواده عمو میماند عمو و خانواده اش بسیار مهربانند ولی سعید پسر بزرگ عمودائما در کارهای الهام دخالت میکند و پدرش را تشویق میکند تا برای درس خواندن الهام سختگیری کند همه اینها باعث ناراحتی وکینه در دل ماتم زده الهام میشود با خواستگاری غیر منتظره سعید ، الهام که خود را مدیون عمو میداند با این که سعید را دوست ندارد ازدواج را میپذیرد به شرطی که با هم هیچ را بطه ای نداشته باشند ......

لینک

هدیه
1388,08,16, ساعت : 16:13
رایکا نوشته فهیمه سلیمانی

رزا در یک شرکت بعنوان مترجم استخدام میشود ولی بلافاصله در دام عشق رئیس شرکت که مرد جوانی به نام رایکاست با چهره بسیار زیبا و چشمانی رویایی گرفتار میشود بطور اتفاقی متوجه میشود که پدر رایکا با پدرش دوستان بسیار نزدیک وصمیمی میباشند و اصرار پدر رایکا برای ازدواج او با رزا آغاز میشود ولی رایکا دل در گرو عشق زنی هوسباز به نام عسل دارد با صارا پدر راضی به عقد رزا میشود ولی وقتی عسل ناپدید میشود رایکا دچار ضربه روحی و فراموشی خاصی میشود پدر رایکا از رزا میخواهد که در خانه با عنوان پرستار با رایکا بماند شاید او بهبود یابد ولی......
لینک

-Nasrin-
1388,08,16, ساعت : 23:09
نیوشا لیلا رضایی


یکی از معدود رمانهایایرانی بود که ارتباط زن و مرد منطقی بود (بر خلاف خیلی از رمانهایی کهادم رو به جنون میکشونن. زنها رو موجوداتی کاملا بی عقل توصیف می کنن کهمدام در حال عشوه اومدن یا نق زدن و...). لطف دیگهٔ این داستان این بود کهاز هیکل آقا و خانم ننوشته بود که چی بودن و با لباسهای این رنگی و اونمدلی چه جیگرایی شده بودند. از اون انتخابهای مرد پسند زن نویس این جاخبری نبود: آقای ۳۲ ساله دختر ۱۶ ساله (من آخرش نفهمیدم چرا این مسالهبرای خانمهای پا بسن گذشته قلقلک اوره که توی داستانا تکرارش میکنن ،بدوناین که فکر کنند یک داستان هر چند ساده یا... میتونه روی گروهی از آدمهایبیمار یا بی فرهنگ اثر بذاره.

من این کتاب رو به خیلی از کتابهای دیگه ترجیح میدم،چون نویسندش قلمخوبی داره، در هپروت سیر نمیکنه که آسمون ریسمون ببافه.پیشنهاد میکنمبخونیدش

mahtab_98
1388,08,17, ساعت : 00:38
الهه ناز ( جلد اول )

گیتی و گیسو دو خوار دو قلو و بسیار زیبا هستن گیتی لیسانس روانشناسی و گیسو لیسانس زبان داره پس از این که برادرشون به خاطر عشق یک دختر خود کشی می کنه و مادرشون دق می کنه ، کار پدرشون هم به تیمارستان می کشه و همه ی ثروت خودش رو از دست می دهد گیتی و گیسو با اندک سرمایه خود به تهرا می ایند تا زندگی تازه ای شروع کنن گیتی بر خلاف میلش مجبور می شو د به خانه ای بزرگ و اشرافی برود و از پیرزن بیمار که افسردگی شدیدی دارد مراقبت کند در اثر مراقبت های و مهربانی های گیتی پیر زن سلامتی خودش را به دست می اورد و دیگر به گیتی اجازه نمی دهد از ان خانه برود و به عنوان یک همدم او را در کنار خود نگه می دارد این در حالی است که گیتی عاشق منصور پسر بسیار جذاب پیر زن می شود و با این که می دانسته منصور به او علاقه دارد و ولی منصور همیشه از او به عنوان خواهر عزیزش یاد می کرده تا این که ...

هدیه
1388,08,17, ساعت : 09:43
بازگشت به خوشبختی نوشته فهیمه رحیمی


سعیده با شیوه زندگی زن ایرانی مخالف است و آن را بر باد دادن عمر میشماردبرای همین با نادیده گرفتن علاقه بهرام دانشجوی شهرستانی رشته پزشکی که در خانه انها مستاجر است،با اولین خواستگاری که به او وعده زندگی خارج از کشور را میدهد ازدواج میکند واز ایران میرود ولی بعد از مدتی می فهمد که زندگی شوهرش سراسر فساد وگناه است با گرفتن طلاق و بازگشت به ایران بار دیگر بهرام را سر راه خود میبیند ولی این بار بهرام یک پزشک متخصص معروف وموفق شده که ......
لینک

هدیه
1388,08,17, ساعت : 09:46
مسافر کوچه های عاشقی نوشته عاطفه منجزی

غزال با یک ازدواج غیابی به طمع ادامه تحصیل موافقت میکندو به نزد امیرشوهرش که تا حالا او را ندیده در امریکا میرود ولی در همان بدو ورود ارزوهایش بر باد میرود چرا که امیر به او میگوید به این ازدواج راضی نبوده ولی چون غزال این راه را امده به او کمک میکند تا بتواند همانجا ادامه تحصیل دهد و زندگی کند و تا ان موقع میتواند در خانه او زندگی کند . غزال با شکست غزوزش تصمیم میگیرد همانجا زندگی کند و در اولین فرصت زندگی مستقلی برای خود فراهم کند و...
لینک

هدیه
1388,08,17, ساعت : 09:48
لبخند خورشید نوشته عاطفه منجزی



مهتاب خبرنگار است ولی عواطف بسیارزیاد و انسان دوستانه اش او را همیشه درگیر کمک به افراد نیازمند کرده، به همین دلیل برای کمک به زینب و فرزند خردسالش که به شدت مورد آزار شوهر معتادش قرار دارد با سماجت سیاوش آریا زند وکیل زبده ولی مخالف با زنان را وادار میکند از او دفاع کند و برای نجات زینب قرار میشود همراه با خانم یوسفی مادرسیاوش برای کار به بم بروند ولی با وقوع زلزله بم زینب و مادر میمیرند ونوزاد باقی مانده را مهتاب و سیاوش با کمک هم نگهداری می کنند وناچار به یک زندگی قرار دادی تن در میدهند ولی پدر مهتاب با خبر شده وبرای سرو سامان دادن به زندگی انها به ایران می اید.....

mahtab_98
1388,08,17, ساعت : 10:13
دریا

ماندانا معینی

دریا دختر بسیار زیبا و باهوشی است در دانشگاه با پسری زیبا به نام فریبرز اشنا می شود فیبرز به او می گوید که از خانواده ای ثروتمند است ولی بعدا دریا متوجه دروغ گویی او می شود ولی با این حال او را می بخشد و برای کمک به او از هیچ کاری خود داری نمی کند به او درس می دهد و در کنار ان به بچه های دیگر هم درس می دهد تا به وسیله ان پول به فریبز کمک کند و در برابر مخالفت های خانواده اش برای ازدواج با فریبز می ایستد ولی پساز ازدواج ...

هدیه
1388,08,18, ساعت : 12:02
تاوان عشق نوشته فهیمه رحیمی

کا ترینا دختر مسیحی ایرانی در کودکی دریک زلزله پدر ومادرش را از دست میدهد و چون نمیتواند برای نجات انها کاری بکند از دختر بودن وضعف خود متنفر میشود وسعی میکند با پوشیدن لباسها ،تغییر نام و انجام کارهای پسرانه شبیه پسرها شود با بزرگ شدن او پسر بسیار پولدار اسرائلی به نام ساموئل عاشق او میشود ولی با دیدن سردی و بی تفاوتی عجیب کاترینا که حالا نام ساده را بر خود گذاشته متوجه میشود که او دچار بیماری روحی وروانی است و ارورا رها میکند
ساده با خواندن رمانی احساس میکند عاشق افکار و عقاید نویسنده ان شده و برای اولین بار با پوشیدن لباتسهای دخترانه موافقت میکند تا شاید بتواند نظر استاد را به خود جلب کند و به عنوان خدمتکار وارد منزل نویسنده مورد علاقه اش استاد مهرزاد که جوانی مسلمان است میشودو...
لینک