PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : زیباترین شعر، متن و جمله ای که خوندی ، گفتی، دیدی و یا شنیدی چیه !


صفحه ها : 1 2 3 [4] 5 6 7 8 9 10 11 12

minimona
۳ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۴۶ بعد از ظهر
مــرد بــایـد
حــرفـش...
قــولــش...
فــکــرش...
نـگـاهـش...
... قـلـبـش...
و ...
آنــقــدر مــردانــه باشد...
کـه بـتـوان تا بـیـنهـایــت دنـیــا...
بـه او اعـتــمــاد کــرد ...

minimona
۳ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۵۶ بعد از ظهر
اگر مردی رابطه را نگه دار

اگر مردی هفته اول تن و خوابیدن نخواه

اگر زنی رابطه را نگه دار

اگر زنی پول و ماشین و ثروت نخواه

رابطه را که همه میتوانند شروع کنند !

اگر واقعا عاشقی

از عشقت عشق بخواه و به عشقت عشق بده

کاش مرد باشیم ، کاش زن باشیم ، کاش عاشق باشیم

و گرنه رابطه را که همه میتوانند شروع کنند !

minimona
۴ بهمن ۱۳۹۱, ۰۸:۱۳ بعد از ظهر
بعضي وقتا کسي تو زندگيت هست که اصلا لازم نيست تو آغوشت بگيره فقط با نگاه گرمش... بدون حتي گرفتن دستات ....ميتونه قلبتو بوسه بارون کنه.... !!!

minimona
۶ بهمن ۱۳۹۱, ۰۶:۳۷ بعد از ظهر
عاشق هم شدی.......
مثل زلیخا سمج باش.......
آنقدر رسوا بازی در بیار........
تا خدا خودش پا در میانی کند...

minimona
۶ بهمن ۱۳۹۱, ۰۶:۵۴ بعد از ظهر
گناهی که پشیمانی بیاورد بهتر از عبادتی است که غرور بیاورد

sepideh62
۱۳ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۴۶ بعد از ظهر
فلک کور است ، دلم شوریده در شور است
صدای خنده و آواز می آید . زکوی دلبرم امشب صدای ساز می آید
دلم بی وقفه می لرزد. نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد؟
قدم لرزان به سوی کوچه می آیم
دو دستم را به روی یکدیگر با حرص می سایم
خدایا ترس من از چیست؟
عروس جشن امشب کیست؟
صدای همهمه با ورود شیخ عاقد میشود خاموش…
صدای شیخ می آید :
عروس خانم وکیلم من؟
جوابم ده وکیلم من؟
صدای آشنایی بله می گوید و مردم یکصدا با هم مبارک باد میگویند
خدای من صدای اوست!!!
صدای آشنا از اوست!!!
دلم در سینه می افتد برای مدتی ساکت برای مدتی خاموش…………………
صدای نعره ام در کوچه می پیچید
خدای من مبارک نیست.مبارک نیست
بگوئیدم دروغ است آنچه بشنیدم
بگوییدم دروغ است آنچه فهمیدم
نگار من عروس جشن امشب نیست
ولی ناگه صدای نعره ام در سازمی میرد و
داماد شاد و خندان از نگارم بوسه میگیرد
فلک کور است زمین و آسمان کوراست
خدای من! خدای مهربان من؟
چه کس گوید این سان، ساکت وآرام بنشینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر مردم نمی دانند، تو که نادیده می دانی
همین دختر که امشب بله می گوید
عروسی را که امشب عاشقانه ره به سوی حجله می پوید
قسم می خورد عروس ماست
عروس حجله گاه ماست
کجا رفت عهد و پیمانش؟؟؟
کجا رفت آن قسم هایش؟؟
یعنی عهد و پیمان هیچ؟؟
وفا و عشق و ایمان هیچ؟
قسم ها اشکها، سوگندها، حتی خدا هم هیچ…؟؟؟
عجب دارم چرا یارب تو خاموشی؟
چرا بر خاطر این دل نمی جوشی؟
وگرنه کی خدا این صحنه را بیند و خاموش بنشیند؟
آهای مردم!
شما هرگز نمی دانید
عروسی را به سوی حجله می رانید
که تا دیروز نگارم بود، همین دیشب کنارم بود
جهانم بود،تمام کشت و کارم بود
در آغوشش قرارم بود بهارم بود
نمی دانم چرا جغدان به روی بام من امشب نمی خوانند
مگر شومی تر از امشب چه می خواهند؟
پس چرا این آسمان امشب نمی بارد؟
پس چه می خواهد؟!؟
دلم رنجور و ویران است
نگارم شاد و خندان است
در و دیوارشان امشب چراغان است
درون حجله گاهش بوسه باران است
خدایا دگر جز مرگ هیچ نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم……
من امشب از خودم از عشق از این دنیا که هیچش اعتباری نیست بیزارم
من امشب سخت بیمارم
رفیقان باده بازآرید مرا تنهای تنها با غم و اندوه بگذارید
شعر از : داوود داغستاني

bahar_m
۱۴ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۲۸ قبل از ظهر
دلـتنگی* هایـم را ،


زیـر دوش حمــام می*بـرم . . .


بغـضـم را میـان ،


شـرشـر آب داغ می*تـرکـانـم !


تا همـه فـکـر کننـد


قرمـزی چشمـانـم ،


از دم کـردن حمـام است !

bahar_m
۱۴ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۲۹ قبل از ظهر
همیشه میخواستـــم بهت بگــــم :

به پشت سرت نگاه کن!

این سایه ی تو نیست!

منم که به دنبال تو راه افتاده ام!

bahar_m
۱۴ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۳۱ قبل از ظهر
من شکستن نمیدانم ولی هرکس از کنارم گذشت شکستن را خوب بلد بود ؛
دلم را ، عهدش را ، غرورم را ، کمرم را …
دلم را با نگاه سردش و کمرم را با رفتنش !

bahar_m
۱۴ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۳۴ قبل از ظهر
اشکایی که بی هوا روگونه هام می ریزه

ابری که از همه خاطره هات لبریزه

دلی که می خواد بمونه تنی که باید بره

حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره

بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده

بی خیال قلبی که این همه تنها مونده

آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه

واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه

مثه تنهایی میمونه با تو همسفر شدن

توی شهر عاشقی بیخودی در به در شدن

حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت

اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت

رفیق بی کلک خدا
۱۴ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۳۷ قبل از ظهر
تن مردو نامرد ییست زمانه بگذرد تا بدانی که مرد کیست

•●بانـــو●•
۱۴ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۴۳ قبل از ظهر
راحت باش! برو هر کار دلت میخواد بکن. بی خیال قید و بند! حجاب فقط دردسره! حجاب چیه؟ مهم اینه که دل آدم پاک باشه! دوست داشتن به دله، بی خیال ظاهر...
بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟
گفت: آره! خیلی دوسش دارم.
گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟
گفت: آره!
گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟
گفت: خب چیزه…! ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله...
گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد.
گفت: چرا؟
براش یه مثال زدم،گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره. عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟
بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه: عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم برمی گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…
دیدم حالتش عوض شده...
بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره
عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور میکنی؟
گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه...
گفتم: پس حجابت…؟؟؟؟
اشک تو چشاش جمع شده بود. روسری اش رو کشید جلو... با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم، حجاب که قابلش رو نداره.
از فردا دیدم با چادر اومده...
گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!
خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره.
می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه...

minimona
۲۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۴۵ بعد از ظهر
یک حرف

یک زمستان

آدم را گرم نگه می دارد

و بعضی اوقات هم

یک حرف

یک عمر

آدم را سرد می کند!

مراقب حرف ها یتان باشید

narcissus 93
۲۱ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۰۲ قبل از ظهر
زندگی بچّه ای بدون توپ
گیج، در یک زمین خاکی بود
باختن بی مسابقه، بی هیچ!
زندگی چیز دردناکی بود

narcissus 93
۲۱ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۰۴ قبل از ظهر
از برگ برگ ِ دفتر من پرت می شوند

معشوق های خسته ی پایان گرفته ام

یلدای چشم های تو را گریه میکنند

موهای رنگ و بوی زمستان گرفته ام !

...نگین...
۲۱ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۰۵ قبل از ظهر
امضامو ببینین...
چه این متنی که هست و چه اون دوتا داستان کوتاهی که هست...
خیلی دوستشون دارم...

narcissus 93
۲۱ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۱۱ قبل از ظهر
شاندل شاعر بزرگ فرانسه در مقدمه کتاب آفرینش می گوید:

« حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم...
و حرف هایی هست برای نگفتن که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند...
و سرمایه ماورایی هر کس، حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
حرف هایی که پاره های بودن آدمی اند و بیان نمی شوند مگر آنکه مخاطب خویش را بیابند...»

امضاي يكي از بچه ها بودش

Mantral
۲۱ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۲۱ قبل از ظهر
دلم میخواست
خدا
زنجیری گران از بارگاه خویش می اویخت
که مظلومان خدا راپای ان زنجیر از درد خویشتن اگاه میکردند
دلم میخواست دست مرگ راا از دامن امید ما کوتاه میکردند
مگو این ارزو خام است
مگو
روح بشر همواره سرگردان و ناکام است
اگر این کهکشان از هم نمیپاشد
بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
به شادی گل برافشانیم و
می در ساغر اندازیم
فریدون مشیری

narcissus 93
۲۱ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۲۵ قبل از ظهر
اوّل قصّه ی من از دیوار
آخر قصّه ی من از سنگ است
خُب به من چه! که هر کجا بروم
آسمان دائماً همین رنگ است

narcissus 93
۲۱ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۲۷ قبل از ظهر
دلم ميان خودم... و خودم كمي گيج است
دلم ميان خودم... و خودم كمي مشرك
شبيه يك عدد فرضي بدون حس
شبيه امضاي زندگي ست پشتِ چِك

pingo pingo
۲۱ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۳۰ قبل از ظهر
زبان هیچ استخوانی ندارد.....اما آنقدر قدرت دارد که دلی را بشکند!!!
مواظب حرف زدنتان باشید

قشنگترین نیس ولی دوسش دارم

narcissus 93
۲۱ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۳۰ قبل از ظهر
دلم درد میکند

انگار خام بودند

خیال هایی که به خوردم داده بودی...

4EVER FABI
۲۱ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۳۱ قبل از ظهر
هــرگــاه صـدای جـدیـدیــ سـلام مـی کنـد

تپــش قــلب مــی گیــرمـ!

مــن دیگــر کشـش خــدا حــافظــی نــدارمـ

مـــرا ببخـش

کــه جــوابــ ســلامــتــ را نــمی دهـــمـ!!...

narcissus 93
۲۱ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۳۴ قبل از ظهر
دردم این نیست که او عاشق من نیست..

دردم این است که معشوق من از عشق تهی است...

دردم این است که با این همه سردی...این همه سنگدلی...


من چرا دل بستم؟؟؟؟

narcissus 93
۲۱ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۳۷ قبل از ظهر
هنوز فرصت هست
هنوز می شود از چشم های بارانی دری گشو د به معنای اولین خورشید
و پشت حوصله عشق زندگانی کرد...

narcissus 93
۲۱ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۳۸ قبل از ظهر
××آرآمـــــــ تــــــر .ســــــکــــــــوتــــــ ــ کـــــــنـــ.
صـــــــدآیــــ بـــــــی تــــفــــــآوتـــــــی اتـــــــــ ...اذیـــــتـــمــــــ مــــیکـــــــنــــد::

narcissus 93
۲۲ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۲۸ بعد از ظهر
گاهی دلم میخواد, وقتی بغض میکنم,
خدا از آسمان به زمین بیاد, اشک هامو پاک کنه, دستم را بگیره و
بگه: اینجا آدما اذیتت میکنن؟!!!
بــیـــا بــــــریــــــــم

narcissus 93
۲۲ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۲۹ بعد از ظهر
گریان شده دلم...
همچون دخترکی لجباز...
پا به زمین می کوبد...
تو را می خواهد...
فقط "تــــــــــــو" را........

z-sadr
۲۲ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۳۱ بعد از ظهر
بانو!
هیچ گاه هم آغوشی هایت را با عشق مقایسه نکن...
هیچ مردی در رختخواب نامهربانی نمی کند...

narcissus 93
۲۲ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۳۲ بعد از ظهر
موهایم را کوتاه می کنم ...

تا نگیرند ،

بهانه ی نوازش هایت را!...

narcissus 93
۲۲ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۳۹ بعد از ظهر
اهسته گفت: خدانگهدارت ورفت.....
ادمها چه راحت مسولیت خودشان را گردن خدا می اندازند!!!

narcissus 93
۲۲ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۴۰ بعد از ظهر
همه فعل هایم ماضی اند ...

ماضی خیلی خیلی بعید ...!!!


دلم برای یک حال ساده تنگ شده است ...!!

نیلو21
۲۲ بهمن ۱۳۹۱, ۰۳:۱۶ بعد از ظهر
رفتی؟؟ ب سلامت ..من خدا نیستم بگویم:صدبار اگر توبه شکستی بازای...
انکه رفت.ب حرمت انچه برد حق بازگشت ندارد"رفتنش مردانه نبود"...لااقل مرد باشد برنگردد..خط زدن برمن بایان من نیس:اغاز بی لیاقتی توست...:-2-30-:

Homa_loveable
۲۲ بهمن ۱۳۹۱, ۰۸:۴۵ بعد از ظهر
دل تو اولین روز بهار
دل من آخرین جمعه سال
و چه دورند و نزدیک اند به هم

ستاره ملک
۲۳ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۵۵ قبل از ظهر
رفتی؟؟ ب سلامت ..من خدا نیستم بگویم:صدبار اگر توبه شکستی بازای...
انکه رفت.ب حرمت انچه برد حق بازگشت ندارد"رفتنش مردانه نبود"...لااقل مرد باشد برنگردد..خط زدن برمن بایان من نیس:اغاز بی لیاقتی توست...:-2-30-:


تایپ با سایز بزرگتر از 4 در انجمن خلاف قوانینه.لطفا رعایت کنید.

نیلو21
۲۳ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۳۲ بعد از ظهر
من عاشقانه دوستش داشتم و او عاقلانه طردم میکرد...منطق او حتی از حماقت من هم احمقانه تر بود...:-2-43-:

FereshteĦ
۲۳ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۳۶ بعد از ظهر
اين روزها اگر هم خون گريه كني. عمق هم دردي ديگران با تو يك كلمه است "آخي"

soorinf
۲۳ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۴۴ بعد از ظهر
در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشیدن عشق است و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم بلکه سعی میکنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.
وین دایر

کیجاجون
۲۳ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۴۷ بعد از ظهر
خسته ام مثل در اغوش کسی جا نشدن..خسته ام مثل هم اغوشی و ارضا نشدن..!!

نیلو21
۲۳ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۵۳ بعد از ظهر
زخم هایم به طعنه میگویند : دوستانت چه بانمکند

ماه منیر
۲۳ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۱۶ بعد از ظهر
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند ان کار دیگر می کنند

minimona
۲۴ بهمن ۱۳۹۱, ۱۰:۴۶ بعد از ظهر
"زن بودن" کار مشکلیست
مجبوری به مانند یک "بانو" رفتار کنی
همانند یک "مرد" کار کنی
شبیه یک "دختر جوان" به نظر برسی
و همتای یک "خانوم مسن" فکر کنی.....!

minimona
۲۴ بهمن ۱۳۹۱, ۱۰:۴۷ بعد از ظهر
آسمان ابری ست
هوا بارانی و من...
خاطره ها
آستین بالا زده اند برایش
شادی کن،
بکــارتِ بغض ها یم
به حجــله ی حنجره می روند
هر لحظه ی بی تو...

minimona
۲۴ بهمن ۱۳۹۱, ۱۰:۵۲ بعد از ظهر
در میان انبوهِ تفکرات عابدانه ی خلق
آنچه گم می شود خداست !
...
خدایی که نمی داند
به کدام ساز ناکوکِ شان برقصد . . . !

اگه کفشت پاتو می زد و از ترس قضاوت مردم پابرهنه نشدی و درد رو به پات تحمیل کردی دیگه در مورد آزادی شعار نده !

نیلو21
۲۵ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۱۴ بعد از ظهر
از حساب کتاب بازار عشق هیچگاه سر در نیاوردم ...
و هنوز نمیدانم چگونه میشود هربار که تو ترکم میکنی.... من بدهکارت میشوم...:-2-28-:

نیلو21
۲۵ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۲۱ بعد از ظهر
از حساب کتاب بازار عشق هیچگاه سر در نیاوردم ...
و هنوز نمیدانم چگونه میشود هربار که تو ترکم میکنی.... من بدهکارت میشوم...:-2-28-:

sarajoft6
۲۵ بهمن ۱۳۹۱, ۰۴:۲۱ بعد از ظهر
شــبهــآیم درد دآرد ..

وقــتے نــدآنم چــرآغ اتــآقت رآ

ڪـــُدآم لعــنتے خــآموش میکنـــد ...:-2-15-:

minimona
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۳۱ بعد از ظهر
ماهى تا موقعى كه دهانش بسته باشد ، كسى نمى تواند آن را صيدكند ، رازهايت را فاش نكن ، بعضى ها در آرزوى صيد يك اشتباه در انتظار نشسته اند...!

Mob girl
۹ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۴۲ بعد از ظهر
خیلی چرت و پرت بود!!

moon star
۹ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۵۴ بعد از ظهر
خداوندا


من درکلبه فقیرانه خویش چیزی دارم


که تودرعرش کبریایی خود نداری!


من چون تویی دارم وتو چون خود نداری...

Homa_loveable
۱۰ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۲۷ بعد از ظهر
خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد،
روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها
بنویسند.

خدا کند حواسمان بوده باشد وزنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات
یادمان رفته باشد.

خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم
وبدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست.

نمی دانم اگر روزی کوچه علی چپ ،
مشمول طرح ترمیم بافت فرسوده شود ،
وقتی من و تو پس از مدت ها ؛
یکدیگر را بر حسب اتفاق ببینیم !
چه خاکی بر سر خواهیم کرد . . . ؟!

فرمانده
۱۰ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۵۰ بعد از ظهر
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی /حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی

گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی

" من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی "/ " عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی"

مدعی طعنه زند در غم عشق توزیادم/وین نداند که من از بهرغم عشق تو زادم

نغمه بلبل شیراز نرفته ست ز یادم

" دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم"/ " باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی"

تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه/مرغ مسکین چه کند گر نرود در پی دانه

پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه

"ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه"/"ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی"

تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت/عمربی دوست ندامت شد و با دوست غرامت

سر وجان و زر وجاهم همه گو رو به سلامت

" عشق و درویشی وانگشت نمایی و ملامت"/ "همه سهل است تحمل نکنم با ر جدایی"

درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان/کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان

نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان

" حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان"/ " این توانم که بیایم سر کویت به گدایی"

گرد گلزار رخ توست غبار خط ریحان/چون نگارین خط تهذیب به دیباچه ی قرآن

ای لبت آیت رحمت دهنت نقطه ی ایمان

" آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان"/ " که دل اهل نظر برد که سریست خدایی "

هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم/همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم

لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم

"گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم "/"چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی"

چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن/دامن وصل تو نتوان به رقیبان تو هشتن

نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن

" شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن"/ " تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی"

سعدی این گفت و شد از گفته ی خود باز پشیمان/که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان

به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان

" کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان"/"پرتو روی تو گوید که تو در خانه مایی"

نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند/دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند

جلوه کن جلوه که خورشید به خلوت ننشیند

"پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند"/ "تو بزرگی و در آیینه ی کوچک ننمایی"

نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد/نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد

شهریار آن نه که با لشگر عشق تو ستیزد

"سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد"/ "که بدانست که در بند تو خوشتر ز رها

یاسمن.ش
۱۰ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۵۵ بعد از ظهر
دختری نباش که به یه مرد نیاز داره
دختری باش که یه مرد به اون نیاز داره
اون دو خیلی با هم متفاوت هستند

رابین *
۱۰ اسفند ۱۳۹۱, ۰۵:۴۹ بعد از ظهر
عشق چون اید برد هوش دل فرزانه را دزد عاقل میکشد اول چراغ خانه را


توی یه جمعی یه پیرمردی خواست سلامتی بده گفت :

می خورم به سلامتی 2 بوسه !!

بعد همه خندیدن و هم همه شد و
پرسیدن حالا بگو کدوم 2 بوسه ؟!!


گفت :اولیش اون بوسه ای كه
مادر بر گونه بچه تازه متولد شده ميزنه و بچه نمی فهمه !
دومیش اون بوسه ای که
بچه بر گونه مادر فوت شدش ميزنه و مادرش متوجه نمیشه ....

کوروش...
۱۰ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۲۰ بعد از ظهر
فراموش نکنید که شما از عشق به وجود آمده اید ، پس باید عاشق باشید تا وجود داشته باشید.

senarist
۱۰ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۲۹ بعد از ظهر
که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

کوروش...
۱۰ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۰۹ بعد از ظهر
با خودت مهربان باش. تو تجلی آفریدگار هستی و همین دلیل برای خوش رفتاری تو با خودت کافی است

Homa_loveable
۱۰ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۲۴ بعد از ظهر
دنياي عجيبي شده است . . .


براي دروغ هايمان ،


خدا را قسم ميخوريم ،


و به حرف راست که ميرسيم ؛






مي شود جان ِ تــو . . .

بارانها
۱۰ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۴۵ بعد از ظهر
در رفاقت مردانگی شرط وفاست ورنه با یک استخوان، صد سگ رفیقت می شوند.

کوروش...
۱۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۰۱ قبل از ظهر
دیگران را براساس ظاهر ، موفقعیت ها و دارایی هایشان قضاوت نکن.

sheyda-sh
۱۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۰۱ قبل از ظهر
انسان پدیده ای غریب است :
به فتح هیمالیا می رود
به کشف اقیانوس آرام دست میابد
به ماه و مریخ سفر می کند
تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کند آن را کشف کند و آن دنیای درونی وجود خود است ...

sheyda-sh
۱۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۰۳ قبل از ظهر
تاریخ تولدت مهم نیست ، تاریخ "تبلورت" مهمه
اهل کجا بودنت مهم نیست ، "اهل و بجا" بودنت مهمه
منطقه زندگیت مهم نیست ، "منطق زندگیت" مهمه
و گذشته زندگیت مهم نیست
امروز زندگیت مهمه که چه گذشته ای برای فردات میسازی ...

*iris*
۱۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۰۹ بعد از ظهر
من تمنا کردم که تو با من باشی و تو گفتی:هرگز..
سخن سرد و درشتت،مرا غصه ی این هرگز کشت....
من ندانم که کی ام؟..
من ندانم که چی ام؟...
من فقط میدانم،که تویی شاه بیت غزل زندگی ام....

حامـد
۱۶ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۱۹ بعد از ظهر
من امضامو بیشتر دوس دارم :-2-40-:

سومر
۱۶ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۰۵ بعد از ظهر
گاهی برای دلم پدر میشوم
خشمگین میگویم بس کن تو دیگر بزرگ شده ای

Elahe~M~
۱۸ اسفند ۱۳۹۱, ۰۷:۴۷ بعد از ظهر
دوست می دارم که با خویشان خود بیگانه باشم
همدم عقلم چرا هم صحبت دیوانه باشم
دل به هر کس می سپارم ، من که در دل ها مقیمم
تا توانم شمع مجلس شد ، چرا پروانه باشم
آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی
آرزو دارم که با هر آشنا بیگانه باشم
مرغ خوشخوانم وگر در حلقۀ زاغان نشینم
کی توانم لحظه ای در نغمۀ مستانه باشم
مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم
با چنین نا مردمان بیگانه باشم یا نباشم ؟

لیلی عاشق
۲۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۱۰ بعد از ظهر
چرا نگاه می کنی؟

تنهــا ندیده ای؟

به من نخنـــد…

من هم روزگاری عزیــــز دل کسی بودم…

نیلو21
۲۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۵۳ بعد از ظهر
تو چه میفهمی حالو روز کسی را که دیگر هیچ نگاهی دلش را نمیلرزاند....:-119-:

Homa_loveable
۲۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۳۴ بعد از ظهر
مردهای "چشم چــران" زن های "خـــائن"


پسرهای "شهــوت ران " دخترهای "پـــول پرست"

پس چه شد آدمیت ؟؟؟
چیدن یک سیــب و اینهمه تقــــاص؟!


بیچاره "آدم" بیچاره "آدمیــت"

بعضی وقتا فکر میکنم شیطون حق داشت سجده نکرد ....!

Homa_loveable
۲۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۴۰ بعد از ظهر
زمانی که پشت تلفن های عمومی صف میکشیدند
عشق ها با ارزشتر بود از اینکه
این روزها
پشت خطی ها صف میکشند ..

آهاے همیشگے ترینم!

تمام فعل هاے ماضے ام را ببر...

چہ در گذر باشے...

چہ نباشے...

براے من استمـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــرارے...

خواهے بود...

من هر لحظه تو را صرف مے کنم!

نیلو21
۲۴ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۳۳ قبل از ظهر
گویند مردم غم دیوانه میخورند...دیوانه هم شدیم غم ما کسی نخورد!!!

**gandom**
۲۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۰۱ قبل از ظهر
بودیمو کسی پاس نمیداشت که هستیم باشد که بماند تا بدانند که بودیم

sara parvizi
۲۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۰۹ قبل از ظهر
خدایا من در کلبه فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم وتو چون خود چیزی نداری

sheyda-sh
۲۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۲۹ قبل از ظهر
(http://shaparak3023.blogfa.com/post/84)
دســـتش کــه تـو دســتت بـاشـه...؟؟!!!
خــود بــه خـود کـــلـمه ای بـه نـام ِ "ســرما" از لــغت نـامـه ی مــغزت...
پــاک مــیشـه..؟؟!!!

soorinf
۲۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۲۳ بعد از ظهر
هرگز کسی به من نگفت که چرا کشتن به خاطر دزدی یک گناه بزرگ است در حالی که کشتن در لباس سربازی باعث افتخار!
اوریانا فالاچی/ زندگی جنگ و دیگر هیچ

Behnoush
۲۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۴:۴۳ بعد از ظهر
زندگی ساده است
تو را از شکم مادر می اورند اینجا
به تو امید و عظمت دنیا را نشان می دهند
بعد توی دهانت می زنند...
همه چیز را از دستت می گیرند
می گذارند مغزت در کما متوقف شود

اسماعیل فصیح
ثریا در اغما

kimia.ace
۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۵۴ بعد از ظهر
به قول معلم ادبیاتمون این بیت هم قشنگه هم واج آرایی داره:
مارا ز خیال تو چه پروای شراب است*خم گو سرخود گیر که خم خانه خراب است.
از حافظ

solmaz1994
۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۵۶ بعد از ظهر
در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم

Elena_hep yaniz
۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ۰۲:۵۳ بعد از ظهر
همه گفتند دوست دارم اما من گوش هایم رو گرفتم تا جز صدای اون چیزی نشنوم بی خبر از اون داشته میگفته ببین چقدر دورت ادم هست به من نیازی نداری مگه نه؟:-2-30-:

amir7310
۲۷ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۲۳ بعد از ظهر
من به همه بدهکارم به مهتاب و باران به صحرا وکوهستان به گلدانهای شمعدانی که گوشه ایوان نشسته اند به شمشاد های غبار گرفته ی بلوار کشاورز به بشقابهای چینی واستکانهای قدیمی من به کهکشان وبه رنگین کمان به بهار و زمستان بدهکارم من به ادم وحوا و کسانی که قرار است بعد از این به دنیا بیایند بدهکارم من به ان دفتر چه ی سیمی که برگهایش سپید مانده اندبدهکارم من به ترانه های بومی تو به بهشت و جهنم بدهکارم .چقدر وقت برای عاشق شدن کم است !چقدر روزها برای دوست داشتن تو کوتاه است .
(http://www.love98.ir) هر شب واژه های باران خورده ارام ارام به اتاقم می ایند و خود را به من نشان میدهند دلم میخواهد شعر بگویم اما گاهی نمیدانم برای چه کسی و گاهی هم دوست دارم برای عاشقان غریبی که از کوچه ی ما میگذرند شعر بخوانم دلم میخواهد الفبایی تازه بسازم تا بتوانم برای همه ی کسانی که خبر ی از انها ندارم شعر بگویم گاهی دلم برای همهی مردم دنیا تنگ میشود و ارزو میکنم بتوانم نان و پنیرم را و قمقمه ی نیمه پرم را با انها تقسیم کنم و به هر کدام یک شاخه گل مریم بدهم (http://www.love98.ir)
چقدر مرگ نزدیک است چه کسی میتواند ارزوها و رویاهای خسته ی مرا بشمارد؟کاش سنگی سد راه نبود کاش برای دیدن دوست حرفی از دیر و زود نبود (http://www.love98.ir)
خوش به حال کبوتر ها که از ما به خدا نزدیکترند و میتوانند فرشته ها را با اسم کوچکشان صدا کنند خوش به حال درختان که هیچگاه نماز صبحشان قضا نمیشود خوش به حال پنجره هایی که به دست تو باز میشوند خوش به حال یاسها که پیراهنشان بوی تورا میدهد خوش به حال بهار که در اولین روز سال برای سلام گفتن به تو متولد میشود
(http://www.love98.ir)
سال نو مبارک (http://www.love98.ir)

sheyda-sh
۲۸ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۰۸ قبل از ظهر
کاش دستانم آنقدر بزرگ بود که می توانستم چرخ دنیا را به کامت بچرخانم اما کسی را میشناسم که بر همه چیز تواناست...
تو را به او می سپارم.

lamentare
۲۸ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۳۰ قبل از ظهر
قشنگترین پیامی که از یک کتاب گرفتم :
-یک جلوش،تا بینهایت صفرها...(برو پیامشو دریاب!)
قشنگترین جمله ای که خوندم:
-تسلیت قلب صبورم...باورتون نمیشه وقتی این جمله رو خوندم بدجور به حالم میخورد...
کوتاهترین و صادقانه ترین و ابدی ترین جمله هم همینه:
-یکی بود...یکی نبود...!

مغز متفکر
۲۸ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۲۲ قبل از ظهر
اموختم كه تنها براي پسرم زانو خواهم زد ان هم براي بستن بند كفشش

narcissus 93
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۴۰ قبل از ظهر
خدایا ...
باران رحمتت همیشه در حال باریدن است ...

اما این ما هستیم که کاسه هایمان را برعکس گرفته ایم

narcissus 93
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۴۴ قبل از ظهر
یه وقت هایی است باید لم بدی یه گوشه و جریان زندگیت ُ رو مرور کنی و بعدش بگی : به سلامتی خودم... که اینقد تحمل داشتم

narcissus 93
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۴۵ قبل از ظهر
همیشه دلتنگی بخاطر نبودن کسی نیست!
گاهی بخاطر بودن کسی که حواسش به تو نیست....!

**نوشمک**
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۵۴ بعد از ظهر
حواست هست خدایا؟!صدای هق هق گریه ام از همان گلویی می اید که تومیگفتی از رگش به من نزدیکتری

**نوشمک**
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۷:۰۳ بعد از ظهر
مادر!من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم.زیر پای تو ارزوهایی بود که از ان گذشتی.بخاطرمن...!
..دوستت دارم مادر..

sheyda-sh
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۷:۴۴ بعد از ظهر
صندوق صدقات نیست دل من که گاهی سکه ای محبت در آن بیاندازی و پیش خدای دلت فخر بفروشی که مستحقی را شاد کرده ای . . (http://www.takpayamak.com/) .

sheyda-sh
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۰۸ بعد از ظهر
کامپیوترت رو روشن می کنی
چند لحظه صبر می کنی تا ویندوزش بیاد بالا !
یه قلوب از شیشه دلسترت می خوری
ویندوز میاد بالا !
باز چند ثانیه دیگه صبر می کنی تا ویندوز کامل بیاد بالا
یه قلوب دیگه از شیشه دلسترت می خوری !
کلیک می کنی رو My Computer

یه سیگار (http://www.takpayamak.com/category/sms/cigarette_sms)روشن می کنی می ری رو Drive F
یه پُک سنگین به سیگارت می زنی
می ری رو My Picture
زیر سیگاری رو می کشی جلو دستت
یه قلوب دیگه از شیشه دلسترت می خوری
با چشات دنبال یه فایل قدیمی می گردی
روش کلیک می کنی
نه ، این نبود !

یه پُک دیگه به سیگارت می زنی
رو یه فایل دیگه کلیک می کنی
کلی عکس باز می شه
آره، خودشه !

خاکستر سیگارت رو خالی میکنی تو زیر سیگاری
شروع می کنی عکس (http://www.takpayamak.com/category/picture_gallery)ها رو به ترتیب از بالا دیدن
یه لبخند شیرین پهنای صورتت رو می پوشونه بدون اینکه خودت متوجه بشی
یه پُک دیگه به سیگارت می زنی

عکس ها شوتت کردن به چند وقت پیش
خاطرات توذهنت نقش می گیرن
دوباره خاکستر سیگارت رو خالی می کنی تو زیر سیگاری
به یه عکس می رسی
لبات بسته می شن طوری که صورتت یه شکل جدی به خودش می گیره
چند ثانیه رو عکس مکث می کنی و با دقت نیگاش می کنی
یه پُک دیگه به سیگارت می زنی
به خودت می گی این عکس یه مشکلی داره
یه پُک دیگه به سیگارت می زنی
با وسواس خاصی به عکس نیگا می کنی
نفرات توی عکس رو می شماری
نه، این عکس حتما یه مشکل خیلی بزرگی داره
صورتت رو می بری جلوی مانیتور
نمی خوای قبول کنی جای یه نفر تو زندگیت خالیه
درست همونی که تو عکس خودش رو انداخته بود تو بغلت . . (http://www.takpayamak.com/) . !

با گرمای آتیش سیگار که داره دیگه یواش یواش پوست دستت رو می سوزونه
به خودت میای
فیلتر سیگارت رو می ندازی تو زیر سیگاری
کامپیوترت رو خاموش می کنی
خودت رو پرت می کنی رو تخت
چشات رو می بندی و آهسته زیر لب می گی :
ارزشش رو نداشت . . .

::Atefe::
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۳۱ بعد از ظهر
اگر حضور خدا باوت بشه خدا یه نقطه میذاره زیر باورت و میشه یاورت

hamta_smm
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۳۷ بعد از ظهر
باخته هایت را با یافته هایت مقایسه کن:اگرخدا را یافتی هرچه باختی مهم نیست...

sahar97
۳۰ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۲۴ قبل از ظهر
فعلا از این آهنگ خیلی خوشم میاد


پرسه های بی تو /
جای پاهات رو غرورمفکر اینکه نیستی /
لرزه میندازه به جونمانقد سنگینه سکوتم /
دیگه اشکامم ساکتن
هرچی دورتر میشی از من /
بیشتر احساست میکنماز ذهنم ، نرفتی تو /
عجیبه ، این همه مدتهی تکرار تصویرت /
هنوز عطر پیرهنتحس میشه تو این هوا /
انگار خیلی نزدیکه
اگه میدونستم /
زندگی بی تو انقد سختهاگه میدونستم /
بری برگشتت خیالهفرصت نمیدادم دلت /
بره سهم دیگرون شه جز تو به دنیای من /
کی این احساسو میاره؟از فاصله گذشتی /
روی خط جداییراه میری با اون /
میخندی آرومداره نفسهاش ، جامو میگیره /
تو دستای اون ، خوابت میگیرهاز ذهنم نرفتی تو /
عجیبه این همه مدتهی تکرار تصویرت /
هنوز عطر پیرهنتحس میشه تو این هوا /
انگار خیلی نزدیکهاگه میدونستم / ز
ندگی بی تو انقد سختهاگه میدونستم / بری برگشتت خیالهفرصت نمیدادم دلت /
بره سهم دیگرون شهجز تو به دنیای من /
کی این احساسو میاره؟

Sahar rf
۳۰ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۱۱ بعد از ظهر
خدايا من در كلبه ى حقيرانه ى خود چيزى دارم كه تو در عرش كبريايى خود ندارى...
من چون تويى دارم و تو چون خود ندارى

sheyda-sh
۲ فروردين ۱۳۹۲, ۰۴:۴۴ بعد از ظهر
شاید امشب آن شب پرستاره نیست ، در پشت پرده سیاه شب خورشیدی نیست
چرا بنشینم به انتظار فردای روشن ، وقتی نیستی چرا (http://www.patugh.ir/tag/%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%ba%d9%85-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2) بی قرار بمانم چرا امشب را به شوق دیدنت بیدار بمانم!
یاد آن لحظه ها حسرت آن روزها ، نگاه به خاکستر شدن خاطره ها ، چه کنم در دل یاد تو را !
با اینکه رفته ای ، اما تا ابد با منی ، نه آنگونه که در کنارم باشی و مرا شاد کنی ، اینگونه که با یادت قلبم را میسوزانی !
شاید امروز آن روز عاشقانه نیست ، از نگاه این آسمان ابری پیداست که امشب هم ستاره ای در آسمان نیست !
دلتنگی ها و آن چشم انتظاری ها ، دوستت دارم ها و آن درد دلها ، آن شور و شوق عشق چه معنایی داشت برای منی که اینک عشق را نمیبینم !
این سرگذشت من است و سرنوشت این قلب ، قلبی که آنقدر برای تو میتپید که هوای زندگی ام را زیر و رو میکرد !
و اینجا که نشسته ام ، هوای دلم آنقدر گرفته که شاید قلبم از تپش بیفتد!
نه این را تکرار میکنم که بی وفایی ، نه همه جا فریاد میزنم که تو پر از گناهی ، تو باعث آمدن غمهایی ، تو رفتی و من مانده ام و تنهایی!
خواستم با تو پرواز کنم ، نه اینکه با بالی شکسته پرواز تو را تماشا کنم !
خواستم با تو عاشقانه زندگی کنم ، نه اینکه با تنهایی این روزهای سرد را لحظه شماری کنم!
خواستم عشقم را به تو ثابت کنم ، نه اینکه اینجا بخواهم همه چیز را فراموش کنم!
و امشب و دیروزی که گذشت یکی از آن لحظه هایی بوده که بی تو گذشت ، گرچه میگذرد این لحظه ها ، چه سخت تحمل میکند دلم نبودت را !

فرمانده
۳ فروردين ۱۳۹۲, ۰۲:۴۹ بعد از ظهر
کاش می دانستی

من سکوتم حرف است

حرف هایم حرف است

خنده هایم حرف است

کاش می دانستی

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم

کاش می دانستی

کاش می فهمیدی

کاش و صد کاش نمی ترسیدی

که مبادا دل من پیش دلت گیر کند

یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند

من کمی زودتر از خیلی دیر

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس

سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

کاش می دانستی

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست

تازه خواهی فهمید

مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست

فرمانده
۳ فروردين ۱۳۹۲, ۰۲:۵۱ بعد از ظهر
شرح ان زلف دلارام کنم یا نکنم؟

خلق را از تو خبردار کنم یا نکنم؟

عقل را باز به زنجیر کشم یا نکشم؟

خویش را شهره بازار کنم یا نکنم؟

بعد عمری که سر زلف تو افتاد به دست

گله از زلف تو بسیار کنم یا نکنم؟

دل دیوانه که هرگز به کمندی نفتاد

در کمند تو گرفتار کنم یا نکنم؟

دلم از خرقه پرهیز ملول است بسی

ره به میخانه دگر باز کنم یا نکنم؟

matina77
۴ فروردين ۱۳۹۲, ۰۲:۲۹ بعد از ظهر
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا
تا مرد به حسرت ببرندش سر دست....
(اقبال لاهوری)

Mi Na
۶ فروردين ۱۳۹۲, ۱۱:۴۸ بعد از ظهر
وقتی رسیدی که شکسته بودم از همه ی آدم ها خسته بودم....وقتی رسیدی که نبود امیدی...اما تو مثل معجزه رسیدی!

×parisa77×
۶ فروردين ۱۳۹۲, ۱۱:۵۶ بعد از ظهر
خـدا تنهـا ، تنهاییـست که تنهـا را تنهـا نمیگـذارد....

×parisa77×
۶ فروردين ۱۳۹۲, ۱۱:۵۸ بعد از ظهر
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم.....
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم....
پر پرواز شکستن هنر انسان نیست.......
گر شکستم زغفلت من و مایی نکنیم...
یادمان باشد اگر خاطرمممممممممان تنها شد.......
طلب عشققققققققققق ز هر بی سر وپایی نکنیم...
یادمان باشد سر سجاده عشق...
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم........

~ MaTi KhAnOoM ~
۶ فروردين ۱۳۹۲, ۱۱:۵۹ بعد از ظهر
خیلی بوده...
امضامو خیلی دوس دارم

samira_70
۷ فروردين ۱۳۹۲, ۱۲:۱۲ قبل از ظهر
چشم انتظار حادثه ای ناگهان مباش/با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر

hamed ramzani
۸ فروردين ۱۳۹۲, ۱۲:۳۴ قبل از ظهر
دكترشريعتى

Homa_loveable
۹ فروردين ۱۳۹۲, ۰۱:۰۰ بعد از ظهر
سیب هنوز هم شیرین است
هنوز هم آدم بهشت را به لبخند حوا می فروشد ، شیطان بهانه بود

Glow pearl
۹ فروردين ۱۳۹۲, ۰۱:۱۰ بعد از ظهر
دل به هـــ ــــــر کس مســـپار...
گرچه عاشـــــ ـــــق باشد!
حکم دلــــــ ـــــداری فقط عشــــق که نیست...
او به جز عشــق باید؛
لایق عمــــــ ــق نگاهت باشد...!
***
هیچ میدانی تا ت در آغوش مـــن گل نکنی؛
این بهار،
بهـــــــــــار نمی شود؟

S@R!N@
۹ فروردين ۱۳۹۲, ۰۲:۲۴ بعد از ظهر
خیلی سخت است این لحظه ها ، لحظه ای که تو نیستی و من به تو نیاز دارم

خیلی سخت است تو باشی ، عشق من باشی ، من در انتظار تو باشم ، اما نتوانیم همدیگر را ببینیم

خیلی سخت است ، دلت گرفته باشد ، پر از درد دل و حرفهای ناگفته باشد اما همدلی نباشد که بشنود درد های دلت را

خیلی سخت است چشمهایت پر از اشک باشد ، گونه هایت خیس باشد اما همنفسی نباشد که اشکهایت را پاک کند

خیلی تلخ است لحظه فراموش شدنت از خاطر او که دوستش داری

خیلی تلخ است کسی را دوست داشته باشی اما ندانی که او تو را دوست دارد
یا نه

خیلی تلخ است لحظه پژمرده شدن گل ، لحظه اسیر شدن پرنده ای تنها در قفس

خیلی سخت است لحظه های عاشقی ، دور از یار ، بدون دلدار، بی قرار و چشم انتظار

خیلی سخت است در این کویر تشنه به انتظار آمدن خزان نشستن ، در زیر برگهای خشک به انتظار سرما نشستن

خیلی تلخ است یک روز را با دلی گرفته به سر کنی ، انتظار شب را بکشی ، غروب را ببینی و دلگرفته تر شوی انتظار طلوع را بکشی ، شب را بی ستاره ببینی و شکسته تر شوی

خیلی سخت است این وابستگی ، تحمل لحظه های بی کسی ، دور از عشق ، این قصه را دیگر نمیتوان از سر نوشت:-2-15-:

S@R!N@
۹ فروردين ۱۳۹۲, ۰۲:۲۷ بعد از ظهر
چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این فلبی را که شکستی و رفتی بنویسم اما
تا میخواستم بنویسم قطره های اشکم بر روی کاغذ میریخت و نمی توانستم آنچه را
که میخواهم بر روی صفحه کاغذ خیس بنویسم.
حالا دیگر یک قطره اشک نیز در چشمانم نمانده و همان قلب شکسته ام تنها یادگار
از عشقت به جا مانده.قلبی که یک عالمه درد دارد ، دردی که مدتهاست دامنگیرش
شده است.

از آن لحظه ای که رفتی در غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی ساختم.
نمی توانستم از او که مدتها همدلم و همزبانم بود جدا شوم ، اما تو رفتی و تنها یک
قلب شکسته سهم من از این بازی عشق بود.یک بازی تلخ که ای کاش آغاز نمیکردم
تا اینگونه در غم پایانش بنشینم.تو که میخواستی روزی رهایم کنی و چشمان
بی گناهم را خیس کنی چرا با من آغاز کردی!

مگر این قلب بی طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود!گناهش این بود که عاشق شد و
تو را بیشتر از هر کسی ، از ته دل دوست داشت.اینک که برای تو از بی وفایی هایت
مینویسم انگار آسمانم چشمانم دوباره ابری شده و در قحطی اشک دوباره میخواهد ببارد!
اما من مینویسم.مینویسم که یک قلب را شکستی ، و زندگی ام را تباه کردی.
کاش می دانستی چقدر دوستت داشتم ، کاش می دانستی شب و روز به یادت بودم
و از غم دوری ات با چشمان خیس به خواب عاشقی می رفتم.
نمی دانی چه آرزوها و رویاهایی را با تو در دل داشتم.
می خواستم عاشقترین باشم ، برای تو بهترین باشم ، یکرنگ بمانم و یکدل نیز از عشقت بمیرم.
آن زمان که با تو بودم کسی نام مرا صدا نمیکردم ، همه به من میگفتند ((دیوانه)).
آری من دیوانه بودم ، یک دیوانه ساده دل.
دیوانه ای که اینک تنهای تنهاست و از غم جدایی ات روانی شده است.
این را بدان نه تو را نفرین کردم ، و نه آرزوی خوشبختی برایت کردم.
این روزها خیلی احساس تنهایی میکنم ، راستش را بخواهی هنوز دوستت دارم
اما دیگر دلم نمیخواهد حتی یک لحظه نیز با تو باشم.
خیلی دلم میخواهد فراموشت کنم اما نمی دانم چرا نمی توانم.
دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده و یاد آن لحظه ها قلب شکسته ام را میسوزاند.
و این بود سرنوشت من و تو! چه بگویم که هر چه بگویم دلم بیشتر می سوزد .
نیستی که ببینی اینجا زندگی ام بدون تو بی عطر و بوست ، بی رنگ و روست.
هر چه نوشتم درد این قلب دیوانه من بود ، نمیخواستم بنویسم از تو ،
اما قلبم نمیگذاشت.
بهانه میگرفت ، گریه می کرد ، میگفت بنویس تا بداند چه دردی دارم.
انگار دوباره کاغذم از قطره های اشکم خیس شده ، دیگر قلمم برای روی کاغذ خیس نمی نویسد.
خواستم بنویسم که خیلی بی وفایی:-2-15-:

S@R!N@
۹ فروردين ۱۳۹۲, ۰۲:۳۰ بعد از ظهر
"این انصـــــاف نیســــت...!
یادتــــه...؟!
روز تولــدت؟! دقیقا سه سال پیش!
از مدت ها قبلش بهت قول داده بودم روز تولدت کنارت باشم،به قولم هم عمل کردم! فاصلمون زیاد بود اما به خاطر تو اومدم...
یادتــــه!
روز قشنگی بود نه؟! حداقل واسه من شاید قشنگترین روز زندگیم بود.
یادتــــه؟!
به دنبال بهونه می گشتیم نگاهامون به هم گره بخوره! نمی خواستم این لحظه ها هیچوقت تموم شه.
یادتـــــه؟!
اونروز روی صندلی نشسته بودیم، دلــت گرفته بود... یادتـــه سرتو رو شونـــه هام گذاشتی ، بغض کــردی...، گـــریه کردی...
من طاقت نداشتم ببینم اشکاتو، قیل ازون از دور گریه هاتو شنیده بودم ولی این بار از نزدیک گریه تو می دیدم،
دلم می خواست اون لحظه بمیرم، طاقت نیاوردم، سرتو بلند کردم و اشکاتو از رو گونه هات پاک کردم،یکم دلم آروم شد... تو هم آروم شدی...
دلت گرفته بود میدونم،گفتی کاش ما مال همدیگه بودیم،دلت گرفته بود ازین زمونه.
اونروز روز تولدت بود ولی تو گریه کردی،از خودم بدم اومد،خواستم این روز بهترین روز زندگیت باشه. ولی حداقل کنارت بودم...
امروز روز تولد منه،ولی تو نیستی. نیستی بهم تبریک بگی، این انصاف نیست...
کاش میدونستم اون روز آخرین باریه که همو می بینیم تا حداقل یه دل سیر نگات می کردم.
نبودی...نبودی ببینی گریه هامو بعد رفتنت، نبودی اشکامو پاک کنی... نگـــار من! نبودی...
نيستي ببيني گريه هامو وقتايي که دلم مي گيره از نبودنت، وقتايي که دلم بهونه تو مي گيره،نيستي...
یادتــــه اون روز رو...؟!
نـــه! میـــدونم... یادت نیســـت....:-2-39-:

-samiar-
۹ فروردين ۱۳۹۲, ۰۷:۲۶ بعد از ظهر
صدای خنده های خدارا میشنوی؟
به آنچه تو محال میپنداری می خندد.....

.:Mahdis:.
۹ فروردين ۱۳۹۲, ۰۷:۴۷ بعد از ظهر
نگفتم با دلم بازی نکن؟؟؟
الان خراب شده دیه کار نمیکنه و عاشق نمیشه

Anti_Eshgh
۹ فروردين ۱۳۹۲, ۰۷:۵۲ بعد از ظهر
اینو ازدوره دبیرستان به یاد دارم حدود 10 ساله از یادم نرفته!:-2-37-:

زندگی یعنی چــه؟
اســب همــت تاختـــن
در کنار تن به روح خویشتـــن پرداختـــن
بر توکل تکیه کردن با کمـــال سعی خویش
بر خدا پیوستن و غیر خــدا نشناختـــن

believe me
۱۱ فروردين ۱۳۹۲, ۰۴:۳۶ بعد از ظهر
آنان که پاره هایی از روح خود را؛
برای التیام به دیگران می بخشند؛
از همه بیشتر به خدا شبیه اند ...

Mahsa.R
۱۱ فروردين ۱۳۹۲, ۰۵:۵۵ بعد از ظهر
بدانکه نماز زیاد خواندن، کار پیرزنان است
و روزه فزون داشتن ، صرفه نان است
و حج نمودن ، تماشای جهان است!
اما نان دادن ، کار مردان است.

خواجه عبدالله انصاری

فبیولس
۱۱ فروردين ۱۳۹۲, ۰۶:۱۸ بعد از ظهر
http://www.shiaupload.ir/images/19424837249792934799.jpg (http://www.shiaupload.ir/)

minimona
۱۴ فروردين ۱۳۹۲, ۰۴:۴۳ بعد از ظهر
سخنی که سرد است /از دل نیست /از درد است:-2-41-:

Ghazal99
۱۴ فروردين ۱۳۹۲, ۰۴:۵۵ بعد از ظهر
ادمها فقط در یک چیز مشترک اند متفاوت بودن

m.sol
۲۰ فروردين ۱۳۹۲, ۰۳:۰۱ بعد از ظهر
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق
از فاضل نظری

sara parvizi
۲۰ فروردين ۱۳۹۲, ۰۳:۳۰ بعد از ظهر
عشق ورزیدن را از کویر بیاموزیم که دریا بودنش را به آفتاب بخشید ......

کنیا
۲۱ فروردين ۱۳۹۲, ۰۹:۲۰ بعد از ظهر
تومهربانترازآنی ...


به چشمهایِ نجیبت؛که آبرویم بود

تو؛مهربانترازآنی،که آرزویم بود



... تو؛مهربانترازآن شاعری،که دررویا

میانِ کوچه ي شعرش،به جستجویم بود





صریحوساده بگویم: یکی،شبیهت نیست

ازاین مجسمه هایی که؛چارسویم بود





ازاین مجسمه ها، آدم آهنی هایی

که آنچه تاب ندارند،های وهویم بود





كسی که گمشده دربین راه،من بودم

قبیله؛پشتِ سروقبله؛روبرویم بود





مردّدم؛بروم،یا؛دوباره برگردم

همیشه؛فاصله،مضمونِ گفتگویم بود





منی که میوه ي عصیان ِباغِ حوّایم

به چشمهایِ توامّا؛فرشته خویم بود





همیشه حرفِ دلم،اینکه: دوستتدارم

کبوترانه ترین بغض ِدرگلویم بود





وآرزویِم ن،این بود؛مهربان باشی

تو؛مهربانترازآنی،که آرزویم بود

ghazal.76
۲۳ فروردين ۱۳۹۲, ۰۴:۴۲ بعد از ظهر
آن هنگام که دوست داری دلی را مالک شوی رهایش کن
پرنده در قفس .... زیبا نمی خواند
گرچه برایت تمام لحظه ها رانغمه خوانی کند
..بگذار برود
تمام افق ها را بگردد و آواز سر دهد .صبور باش و رهایش کن
گفته اند : اگر از آن تو باشد باز می گردد و اگرنباشد
یادت باشد قفس ،آفریننده ی عشق نیست


(http://www.rozanehonline.com/)

گمان نبر که دانه های رنگارنگ دل ، طبیعت آزاد این پرنده ی زیبا را اسیر تومی کند
می دانم ...می دانم ...که رها کردنش رنج می آفریند
زیرا چه بسیار رهایی ها که به دلتنگی ها و گاه فراموشی ها می انجامد
اما ماندن بی آنکه صادقانه دل سپردنی باشد رنجیست دردناکتر

(http://www.rozanehonline.com/)

و در آن زمان که با کمترین خطایی روزنه ا ی در دل قفس باز شود میگریزد
آن هنگام را جه توانی کرد ؟
..تو می مانی و این همه روزهایی که رنج برده ای اهلی شدنش را
رهایش کن ...دوست داشتن را رهایی است که زیبا می کند


(http://www.rozanehonline.com/)

پرنده ای که به تمام باغ ها سر می زند
به تمام گل ها عشق می ورزد و
تمام سر شاخه های درختان تنها را .... لحظه ای میهمان می شود
واز تمام چشمه سارها می نوشد
و حتی می گذارد
شیطنت کودکان، بال او را زخمی کند
ایا نگه داشتنش در قفس تو را شاد میکند؟


(http://www.rozanehonline.com/)

ولی
.اگر به سویت بازگشت بدان همیشه با تو می ماند
و اگر رفت و دل به باغی دیگر سپرد ....به گلی دیگر
و شاید قفسی دیگر .
پس از آن تو نیست ...بگذار رها باشد


(http://www.rozanehonline.com/)

..دوستش بدار
اما گمان نبر که با اسارت ، دلی از آن تو می شود
بگذار مهرورزیدن تو سیرابش کند
اما نگذار قلبت را گِل آلود کند
عشقی بورز که تو را زلال تر و زیباتر می کنند


(http://www.rozanehonline.com/)

چه کسی گفت که عشق یعنی مالک شدن ؟
عشق یعنی درون قلب دیگری عظمت و جانی دوباره یافتن
وسعت عشق به اندازه ی دل آدمی است


(http://www.rozanehonline.com/)

و همیشه عاشق والاتر از معشو ق
از عشق زنجیری نساز که وجودی را به اسارت کشد
که ظالم ترینی
نه عاشق ترین


(http://www.rozanehonline.com/)

اگر هوای تو دارد باز خواهد گشت
سینه سرخی خواهد شد با ارمغانی از ترانه ها و نغمه های زیبا
که تا همیشه برایت خواهد خواند
بی آنکه هراس از دست دادنی
او را در قفس افکند


(http://www.rozanehonline.com/)

...و شاید ققنوسی شود که حتی اگر به آتشش افکنی با جانی دوباره
عاشق ترین باشد


ماه باید مجال خودنمایی بیابد تا عظمت خورشید از نگاهی پنهان نماند

====
دوست داشتن اتفاقی ساده و زیباست ...مثل تولد یک پروانه


(http://www.rozanehonline.com/)

بیشتر از تماشای پروانه ها
مبهوت حس لحظه های تولدش از پیله باش

farahnoush
۲۸ فروردين ۱۳۹۲, ۰۶:۲۵ بعد از ظهر
این جفرافیا نیست که جهان سومی
بودن را تععین می کند ,
ادم ها هستند
اشتباه نکنید
جهان سوم جا نیست , شخص است
جهان سوم منم
جهان سوم شمایی
جهان سوم طرز تفکر ماست ... !!

پ.ن :
از یک جا دیدم زیرش نوشته بود ع.ت ! تا حدودی با حرفاش موافقم اما ... !
جهان سوم ادمهای اطرافم اند و همین ادم های اطراف اند که نمیذارند از جهان سومی در بیام !!! .

just older
۲۸ فروردين ۱۳۹۲, ۰۶:۴۱ بعد از ظهر
آری
تا شقایق هست زندگی باید کرد
(نمیدونم چرا ولی خیلی دوسش دارم)
و البته امضام

zeino62
۳۰ فروردين ۱۳۹۲, ۰۲:۰۲ بعد از ظهر
آرزویم برایت این است:


در میانِ مردمی که می دوند برای "زنده بودن" ,


آرام قدم برداری برای "زندگی کردن" ...

zeino62
۳۰ فروردين ۱۳۹۲, ۰۲:۰۴ بعد از ظهر
بی وفایی کن وفایت میکنند


با وفا باشی خیانت میکنند


مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست


مهربان باشی رهایت میکنند . . ..

zeino62
۳۰ فروردين ۱۳۹۲, ۰۲:۰۶ بعد از ظهر
اینو خیلی دوست دارم


هنوزهم صدقه هایم به نیت سلامتی توست...


هی معشوقه ی من!


سلامتی؟:-2-41-:

ترمه 67
۳۰ فروردين ۱۳۹۲, ۰۴:۵۳ بعد از ظهر
در هوهوی باد عطر شب بو داری
یک روح لطیف بی هیاهو داری
تو سقف و ستون خانه هستی مادر
با اینکه همیشه درد زانو داری

.:BahaR:.
۳۰ فروردين ۱۳۹۲, ۰۴:۵۶ بعد از ظهر
قسمتی که تو رمانِ نبایدهای هیوا عاشقشم:
برای اینکه من و درک کنی، باید بشی «من»! کی می تونه «من» باشه؟

*الف*
۳۰ فروردين ۱۳۹۲, ۰۵:۰۷ بعد از ظهر
خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است.
کارم از گریه گذشته،به آن می خندم.


نمی دونم شاعرش کیه ولی خیلی دوسش دارم.
تشکر از صاحب تاپیک چون باعث شد جمله ها و اشعار خیلی قشنگیو بخونم.:-118-:

farahnoush
۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۰۱ قبل از ظهر
اين شعر کانديدی شعر برگزيده سال 2005 شده
توسط يک بچه آفريقايی نوشته شده و استدلال شگفت انگيزی داره

وقتی به دنيا ميام، سياهم، وقتی بزرگ ميشم، سياهم
وقتی ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتی می ترسم، سياهم
وقتی مريض ميشم، سياهم، وقتی می ميرم، هنوزم سياهم
و تو، آدم سفيد
وقتی به دنيا مياي، صورتی اي، وقتی بزرگ ميشي، سفيدي
وقتی ميری زير آفتاب، قرمزي، وقتی سردت ميشه، آبی اي
وقتی می ترسي، زردي، وقتی مريض ميشي، سبزي
و وقتی می ميري، خاکستری اي
و تو به من ميگی رنگين پوست؟؟؟:-2-42-:

لطیفه یگانه
۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۳۲ قبل از ظهر
شـــوق بازآمدن سوی توام هست اما تلخی سرد کدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته ابر خاکستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته وای ، باران باران ؛ شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور وای ، باران باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست خواب رؤیای فراموشیهاست
خواب را دریابم که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم و ندایی که به من می گوید :
”گر چه شب تاریک است دل قوی دار ، سحر نزدیک است “
دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند
مهر صبحدمان داس به دست خرمن خواب مرا می چیند
آسمانها آبی پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در آینه ی صبح تو را می بیند
از گریبان تو صبح صادق می گشاید پر و بال
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ؟ نه
از آن پاکتری تو بهاری ؟ نه
بهاران از توست از تو می گیرد وام هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو سبزی چشم تو
دریای خیال پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را ای تو چشمانت سبز در من این سبزی هذیان از توست
زندگی از تو و مرگم از توست
سیل سیال نگاه سبزت همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم و دراین راه تباه عاقبت هستی خود را دادم
آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا در پی گمشده ی خود به کجا بشتابم ؟
مرغ آبی اینجاست در خود آن گمشده را دریابم و سحرگاه سر از بالش خواب بردار
کاروانهای فرومانده خواب از چشمت بیرون کن
باز کن پنجره را تو اگر بازکنی پنجره را من نشان خواهم داد
به تو زیبایی را بگذار از زیور و آراستگی
من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد
که در آن شوکت پیراستگی چه صفایی دارد
آری از سادگیش چون تراویدن مهتاب به شب
مهر از آن می بارد
باز کن پنجره را من تو را خواهم برد به عروسی عروسکهای کودک خواهر خویش
که در آن مجلس جشن صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس صحبت از سادگی و کودکی است
چهره ای نیست عبوس کودک خواهر من در شب جشن عروسی عروسکهایش می رقصد
کودک خواهر من امپراتوری پر وسعت خود را هر روز شوکتی می بخشد
کودک خواهر من نام تو را می داند نام تو را می خواند
گل قاصد آیا با تو این قصه ی خوش خواهد گفت ؟
باز کن پنجره را من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز
بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز باز کن پنجره را صبح دمید
چه شبی بود و چه فرخنده شبی آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد از لبان تو شنید : ”زندگی رویا نیست زندگی زیبایی ست
می توان بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست “ قصه ی شیرینی ست
کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد قصه ی نغز تو از غصه تهی ست
باز هم قصه بگو تا به آرامش دل سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
گل به گل ، سنگ به سنگ این دشت یادگاران تو اند رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت سوگواران تو اند
در دلم آرزوی آمدنت می میرد رفته ای اینک ، اما آیا باز برمی گردی ؟
چه تمنای محالی دارم خنده ام می گیرد
چه شبی بود و چه روزی افسوس با شبان رازی بود روزها شوری داشت ما پرستوها را
از سر شاخه به بانگ هی ، هی می پراندیم در آغوش فضا ما قناریها راراز درون قفس سرد رها می کردیم...

### (http://teetraj.persiangig.com/audio5/Reyhane(www.teetraj.com).mp3)

mamalisooti
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۲۶ بعد از ظهر
سلام به هم اينجا ميتونين هر متن يا شعري كه توش كلمه مجازي هست رو بذارين




مجــــازی هستیم...امــــا...

دلمــــــان مجازی نــــیست... میشکند...

حواست به تایــــپ کردنت باشــد...

mamalisooti
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۲۸ بعد از ظهر
میان این همه
نوشته های مجازی
دلم برای
طعم یک سطر
دست خط واقعی
تنگ شده ست!!!

mamalisooti
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۳۳ بعد از ظهر
تو دنیای مجازی دلتنگ که باشی
حتی یک تشابه اسمی هم نابودت میکنه

mamalisooti
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۳۴ بعد از ظهر
بوی دود می آید،

به گمانم جماعتی پای دنــیآی مجآزی

می سوزانند عمر خویش را !!!

×parisa77×
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۳۵ بعد از ظهر
از دنیـــای ِ واقــعـی و نــامــردیــاش ! پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای ِ مـجــازی !

غــافـل از این کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه ...

#!h@D$#
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۳۷ بعد از ظهر
خدايا هيچ كس رو اونقد تنها نكن كه دلتنگيشو با دنياي مجازي پر كنه...*

mamalisooti
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۳۹ بعد از ظهر
وقتی کسی توی پروفایلش مینویسه:"من میرم واسه همیشه"
خواهشن نگید نرو و اجازه بدید به اجتماع و زندگی برگرده
نجات یک معتاد، نجات یک جامعه است...

×parisa77×
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۳۹ بعد از ظهر
مراقب باشید ...!!

به جای فرشته گرگ را در اغوش نکشید
اینجا دنیای مجازی است .....

mamalisooti
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۴۱ بعد از ظهر
دلــخــور ڪـﮧ میشَـوَم
بُــغــض میڪُنَـم
مے آیَـم پُــشــت صَفــحـﮧ ے مــآنـیتــورَم
چيزايي میـنــویسَــم وَ صــورَتَــڪ میــگُذآرَم
صـورَتَڪے ڪـﮧ میـخَنـدَد ":D"
وَ پُــشــتَـش قــآیــم میـشَـوَم
وَ فڪر میڪُنے ڪـﮧ میــخَـنـدَم
وَ بــخـَـندے
اشڪهــآیَم مے آیـَـند وَ مـَטּ
مُدآم بــآ صورَتـَک مَــجــآزے مـیخــَندَم
تــو ڪـﮧ میــخــَندے
بــآوَرَم مــیشـَوَد
شــآد میشَوَم
اشـڪهــآیَـم روے گــونــﮧ ام مــیخـُشڪَــند

×parisa77×
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۴۲ بعد از ظهر
آدم هایی هستند که بودنشون
حتی مجازی
به آدم آرامش می ده !
دوستی شون برات حقیقی می شه
و یهو می شن یه قسمتی از زندگیت!
آدمایی هستن........
که با تمام مجازی بودنشون ،
سهم بزرگی تو حقیقت دوستی های تو دارن!
قدرشونو بدون !!!

mamalisooti
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۴۳ بعد از ظهر
کاش هیچ وقت این دنیای مجازی نبود
چون هر قدر تو دنیای مجازی بهم نزدیک میشیم
به همون اندازه تو دنیای واقعی از هم دور میشیم
دیگه حروف جای حرفها رو گرفته
و شکلکهای ساختگی باعث سروی روح و خشکی چهره هامون شده
کاش هیچ وقت این دنیای مجازی نبود

×parisa77×
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۴۵ بعد از ظهر
اسمش را میگذاریمـ دوست ِ مجازی!امّا آنسو یک آدمـ ِ حقیقی نشسته است..
امّا یک دوست است،خصوصیاتش را کـ ِ نمیتواند پنهان کند..
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایمـ ، وقت میگذارمـ برایش
نگران میشومـ ، گاه دلتنگش میشومـ
وقتی در صحبت هایمـ بـ ِ عنوان ِ دوست یاد میشود
مطمئن میشوم کـ ِ حقیقی ست..
هرچند کــ ِ کنار ِ هم نباشیمـ ، هرچند کـ ِصدای ِ هم را نشویمـ ..
من برایَش سلامتی و شادی را از خدا میخواهم ،هر کٌجا کـ ِ باشد.

mamalisooti
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۴۶ بعد از ظهر
وقتی محبت به عنایت رسید آن را عشق گویند.
ومن مانده ام که در این زندگی
که هر روز حتی حرف ها و نگاه ها و محبت ها هم مجازی می شوند
واقعا محبتی به عنایت میرسد که عشقی هم به دنبالش بیاید

×parisa77×
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۵۵ بعد از ظهر
دنیای "من" مجازی اش هم غمگین بود . . . !

ديـــار
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۱۵ بعد از ظهر
دنیای "من" مجازی اش هم غمگین بود . . . !

:-2-39-:

ولي باز من دنياي مجازي رو بيشتر دوست دارم ...!

ديـــار
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۲۸ بعد از ظهر
یـــــــــآدَش بخیــر

مجـــازی پیمآن بسته بودیم

حقیقی بــآورش کردم

ديـــار
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۳۳ بعد از ظهر
ما نسل بوسه هاي خياباني هستيم…
نسل خوابيدن با اس ام اس…
نسل دردو دل با غريبه هاي مجازي…
نسل غيرت رو خواهر , روشنفکري رو دختر همسايه…
نسل پول ماهانه وي پــ ي ان...

نسل عکسهاي برهنه بازيگران…

نسل جمله هاي کوروش و شريعتي…

نسل ترس از رقص نور ماشين پليس…

نسل استرس هاي کنکور و سکته هاي خاموش…

نسل تنهايي , نسل سوخته…

يادمان باشد هنگامي که دوباره به جهنم رفتيم مدام بگوييم:

يادش بخير…دنياي ما هم همينجوري بود….

ديـــار
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۳۴ بعد از ظهر
صــداے مــا رو

از پــشـت شـــیـشــﮧ ے مـــانــیـتـور مــے شـنـویـد . . .

مـــانــیـتـورے ڪــﮧ الـاטּ ، פֿـــیـلـیـا پــشـتـش بــغـض دارטּ (!)

مـــانــیـتـورے ڪــﮧ الـاטּ ، פֿـــیـلـیـا دسـتـشـوטּ زیــر چـونـشـونـــﮧ (!)

در ضـــمــטּ ،

پــشـت هــمـیــــטּ مـــانــیـتـور هــم פֿـــیـلـیــا دلــشـوטּ گــرفـتــﮧ . . . (!)

وقتــے یــہ آבم میگــہ ،

هیچ ڪـس مـטּـو בوست טּـבآرـہ . . .

مـטּـظورش از هیـچڪـس ،

ـڪ טּـفر بیشتر טּـیست . . .

هموטּ یــہ نــــــــفرے ڪـہ وآســہ اوטּ همــہ ڪـســہ !!!!!

×parisa77×
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۹:۴۱ بعد از ظهر
مـا نَسـلی هَستِیـم کِه مُهِـم تَـریـن حَـرفهـایِمـان را تـایپـــ میِکنیــمــ...!!!

×parisa77×
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۰۵ بعد از ظهر
مــن مجــازی نیســتم..!!
دوسـتت دارم...بـاور میکنـی؟؟

winter-girl
۶ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۴۹ قبل از ظهر
رفتی ؛ از " خواب و خیال " " خیال " را گذاشتی برای من و " خواب " را با خودت بـُـردی ... فکر نکردی من این شب ها را با " خیال " ِتو بدون ِ" خواب " چگونه سر کنم ؟! ...

winter-girl
۶ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۵۸ قبل از ظهر
این روزها دلم غریبی میکند... دلم،دلی را میخواهد که برایش دل باشد ،عشق باشد،مهر باشد... دلم تنها یک دل میخواهد...

winter-girl
۶ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۰۴ بعد از ظهر
مرا اینگونه باور کن : کمی خسته کمی تنها کمی از یاد رفته ٬کمی مغرور کمی بی کس ٬ کمی گستاخ کمی سر خوش کمی..... کمی باور کردنم سخته !!؟؟

*Azarin*
۶ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۱۴ بعد از ظهر
دل كندن اگر حادثه اي آسان بود
فرهاد به جاي بيستون دل مي كند...:-2-15-:

*Azarin*
۶ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۲۱ بعد از ظهر
تو وقتي پيش من نيستي همه دنيا سرابه
همه دنيا بدون تو برام مثل يه خوابه
تو بي رحمي مثل سرما كه برگا خسته ميشن
همه درها دوباره روبروي زندگيشون بسته ميشن
تو كه نيستي بهارم مثل پاييز زرده زرده
نگاه قاصدك ها هم براي من چه سرده
تو كه نيستي توهر لحظه مي ميرم زنده ميشم
مي دونستم يه روزي من به تو وابسته ميشم
مي دونستم تو ميري من ميشم تنهاي تنها
مي ريزه تو دلم بي تو همه غم هاي دنيا...

لطیفه یگانه
۶ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۲۵ بعد از ظهر
بزرگترین ریسک زندگی میدونی چیه؟! اینکه اسهال باشی،بگوزی!:-2-27-:

hozoor
۶ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۳۷ بعد از ظهر
:-2-41-: یکی از زیباترینا این شعر حافظه

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش ، که تا یک دم بیاسایم زدنیا و شر و شورش

*Azarin*
۶ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۵۸ بعد از ظهر
تو مرا می فهمی ؛
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است !
تو مرا می خوانی ؛
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی ؛
تا ابد در دل من می مانی ...

ی عاشق
۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۵۴ بعد از ظهر
به عشقی که انسان را از خود بی خود میکند
ازانسان جیزی میسازه که تا به حال نبوده
گاهی آشفته.گاهی خوشحال.گاهی غمگین.گاهی...
عشق از انسان چیزی میسازه که دیگه شبیه انسان نیست
ساعت ها به یک نقطه زل میزنی و متوجه گذر زمان نمیشی..ساعت ها به یک آهنگ گوش میدی ولی جز نجواهای عاشقانه معشوقت چیزی نمیشنوی..
ساعت ها به یک فیلم نگاه میکنی ولی فقط تصاویر زیبای چشمان و صورت عشقته که مثل یک فیلم از جلوی چشمانت ردمیشه....
آری من به عشق ایمان دارم...
عشق عجیب ترین چیز دنیانیست فقط اگر به آن دست یابی تومیشوی عجیب ترین شخص دنیا..
کارهایت.حرف هایت.رفتارت همه تغییرمیکنند و عجیب میشوند..
(توکجایی؟)..واین فریادی است که دل تواز دوری معشوق به صدا درمی آید و مدام به دنبال معشوق توست تاپیداشود و به قلبت تسکین دهد.....

winter-girl
۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۱۳ بعد از ظهر
وقتی میان بازوان تو

از عشق روئینه می شوم

اسفندیار عاشقان جهانم

winter-girl
۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۱۴ بعد از ظهر
من اعتراض دارم به رنگ سرخ که سوزاننده است
به آبی که سرده
به زرد که رنگ جداییه
به هر رنگی که رنگ روح زندگی توش نیست
چون به عقیده ی شخص خود من
جناب رییس
رنگ روح زندگی سبزه
فقط سبز!

winter-girl
۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۱۵ بعد از ظهر
پرسيدم دوست بهتر است يا برادر؟

گفت: دوست برادري است که انسان مطابق ميل خود انتخاب مي کند.

farahnoush
۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۶:۰۸ بعد از ظهر
آغاز واقعی یک جنگ زمانی است که در ذهن مان آرزو می کنیم دشمن نابود شود، و پایان واقعی آن زمانی است که از کشته شدن دشمن هم ناراحت می شویم.:-2-15-:

فرنوش عاشق
۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۰۰ بعد از ظهر
زيباتريني كه خودم گفتم همين امضام هست عاشقشم چون دقيقا وصف حال خودمه اما زيباتريني كه شنيدم: ميپسندم پاييز را كه معافم ميكند از پنهان كردن دردي كه در صدايم مي پيچد و اشكي كه در نگاهم مي چرخد چرا كه همگان گمان مي كنند سرما خورده ام..... زشت ترين هم ندارم آخه به نظر من هيچ نوشته اي زشت نيست شايد به نظر ما مسخره بياد و قشنگ نباشه اكا زشت نيست

hozoor
۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۳۰ بعد از ظهر
گوته:گفتن ونوشتن این نکته آسونه اما همیشه و هر روزمان را باید وقف این نکته کنیم، هر صبحی به ما فریاد برمی آورد"کاری را انجام دهید که احساس میکنید باید انجام شود و به آن اعتماد کنید"

سومر
۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۳۴ بعد از ظهر
زندگی یک پاداش است نه یک مکافات!
فرصتی است کوتاه تا ببالی بیابی بدانی وبیندیشی بفهمی وزیبا بنگری
ودر نهایت درخاطر ها بمانی!

zeino62
۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۴۲ قبل از ظهر
شب را دوست دارم ...!


چرا که در تاریکـــی .


چهره ها مشخـص نیست !!


و هر لحظـــــــه ..


این امیـــــد ..


در درونــــــم ریشه می زند ...


که آمده ای ..




ولی من ندیده ام!

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۳۸ بعد از ظهر
خداوندا تو خود دانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا اهداف زیبا را
دلم بین امیدی نا امیدی میزند پرسه
کنم فریاد شوم خسته
خدواندا مرا تنها تو مگذاری

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۴۰ بعد از ظهر
تو آن نیستی که به یادت بیاورم
تو آن همیشه ای که در یادم میمانی

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۴۲ بعد از ظهر
تو تنها دعای قشنگ منی ...
مبادا کسی

از خدا بی خبر

برای خودش دعایت کند.

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۵۲ بعد از ظهر
هيچ کس با من نيست

مانده ام تا به چه انديشه کنم

مانده ام در قفس تنهايي

در قفس مي خوانم

چه غريبانه شبي است

شب تنهايي من . . .



از : سهراب سپهري

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۵۵ بعد از ظهر
بهترين چيز
رسيدن به نگاهي است
که از حادثه ي عشق تر است . . .


از : سهراب سپهري

پرنسس خون آشام
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۰۰ بعد از ظهر
عقل گفت قلب هست خانه و ماوای من عشق گفت اینجا یاجای توست یاجای من

maede78
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۰۶ بعد از ظهر
اَز کامپیوتر متنَــ ـفر اَست و بالطبع اَز اینترنـِت...
اَز موزیک بَدش مےآید و از هِدفــ ـوטּ.
آیپَدش را دور اَنداختـــہ
و مُدتهآستــ که دَرهاے بَستــہ ے اُتاق ها مےتَرســ ـآندش...
2 سآل پیــ ـش
وَقتی هدفونش توی گوشـ ـش بوב،
با صِداے بُلند
موزیک گوش مےداد
و پآے سیستمَــش نشـسته بود، نِت را شُخم مےزَد
و مِثل هَمیشــہ درِ اُتاقــش بَستہ بود،
مآدرش داشتــ آرام کَف آشپَزخانه جآטּ مےداد...

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۱۰ بعد از ظهر
و....
هر آغـــــــــازی
پــــایــــــــــانــــــ ــی
دارد!!
مهم
چگونه آغاز کردن
و چگونه به پایان بردن است.

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۱۳ بعد از ظهر
همه لرزش ِ دست و دلم از آن بود

که عشق

پناهي گردد ،

پروازي نه

گريزگاهي گردد.



آي عشق ، آي عشق

چهره ي آبي ات پيدا نيست.



و خنکاي مرهمي

بر شعله ي زخمي

نه شور ِ شعله

بر سرماي درون.



آي عشق ، آي عشق

چهره ي سُرخ ات پيدا نيست.



غبار ِ تيره ي تسکيني

بر حضور ِ وَهن

و دنج ِ رهايي

بر گريز ِ حضور،

سياهي

بر آرامش آبي

و سبزه ي برگچه

بر ارغوان



آي عشق ، آي عشق

رنگ ِ آشنايت پيدا نيست.



از : احمد شاملو

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۲۲ بعد از ظهر
چه خوش خيال است

فاصله راميگويم

به خيالش تو را از من دور کرده…

نميداند توجايت امن است

اينجا

ميان دلم…!


ای رویای همیشه خیسم ای باور خیال

ای احساس ناب

به تو اندیشیدن را

باوری ساخته ام در تکرار غریبانه ی عمرم

نمیدانی چه اندازه شیرین است

حتی گذر از خاطر تو

و تکرار دوباره ی

لمس هوای جا مانده ازعطر تنت...

دوست دارم این خیال خام را....

تا همیشه...

mozhgan-lone
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۵۱ بعد از ظهر
نمیدونم دنیامو تو خراب کردی؟ یا خودم از اول بد ساختمش

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ
خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین… فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها… هرگز تبرئه ای نیست… آنکه را که چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …

mozhgan-lone
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۵۹ بعد از ظهر
غمگینم … وقتی همه ی جفت ها تنهاییَم را به رخم میکشند ، حتی جوراب هایم …

http://parseface.com/i/attachments/1/1367229997583222_large.jpg

Homa_loveable
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۶:۴۳ بعد از ظهر
ایــن روزهــا هـــوا خیلــی غبـار آلــود اسـت؛

گــرگ را از ســگ نمـی تــوان تشخیــص داد !


هنگـامـی گــرگ را می شنـاسیــم؛

كــه دریــده شـده ایــم...!

..fatima..
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۶:۴۶ بعد از ظهر
هر کجا هستم باشم....آسمان مال من است...


پنجره ی فکر هوا،عشق زمین مال من است...چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت...


سهراب سپهری

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۳۷ بعد از ظهر
دست هايم را

در باغچه مي کارم

سبز خواهم شد

مي دانم

مي دانم

مي دانم ....





از : فــروغ فــرخــزاد

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۴۴ بعد از ظهر
رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهي بجز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم کشانده بود



از : فــروغ فــرخــزاد

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۴۷ بعد از ظهر
مي دانم تا پلك به هم بزنم مي آيي

مي آيي
با انار و آينه در دست هايت
يك دنيا آرامش در چشم هايت
و قناري كوچكي در حنجره ات
كه جهان را
به ترانه هاي عاشقانه ميهمان مي كند.

مي دانم تا پلك به هم بزنم
مي آيي و با نگاهت
دشت ها را كوه
كوه ها را پرنده مي كني.

به قول فروغ:
من خواب ديده ام!

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۵۰ بعد از ظهر
من از نهايت شب حرف مي زنم

من از نهايت تاريکي

و از نهايت

شب

حرف مي زنم

اگر به خانه ي من آمدي

براي من

اي مهربان !

چراغ بياور

و يک دريچه که از آن

به ازدحام کوچه ي خوشبخت بنگرم ....



از : فروغ فرخزاد

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۵۲ بعد از ظهر
هرچی احساس نیازه مال من
هرچی حرفای قشنگه مال تو
هرچی گوشه وکنایست مال من
هرچی آهنگ قشنگه مال تو
صدای ساز شکسته مال من
...
کوه بیستون با نقشش مال تو
تیشه ورنجش مال من
هرچی آسمون صاف مال تو
هرچی ابرای سیاهه مال من
هرچی روزای بلنده مال تو
شبای سیاه ابری مال من
اون شبای پرستاره مال تو
یه دونه ماه ونشونش مال من
هرچی دریاست توی دنیا مال تو
یه چیکه قطره بارون مال من
تموم رنگهای عالم مال تو
یه دونه رنگ قشنگش مال من

yas 68
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۵۷ بعد از ظهر
تو نه معجزه شبی ونه اتفاق روز

پنهانی وهستی

هستی وپنهانی

اما

رویایی.





ای رویای همیشه خیسم ای باور خیال

ای احساس ناب

به تو اندیشیدن را

باوری ساخته ام در تکرار غریبانه ی عمرم

نمیدانی چه اندازه شیرین است

حتی گذر از خاطر تو

و تکرار دوباره ی

لمس هوای جا مانده ازعطر تنت...

دوست دارم این خیال خام را....

تا همیشه...

waterbender
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۰۷ بعد از ظهر
جالب ترین: نادان را از هر طرف بخوانی نادان است.
پرمعنا: بهترین معلم کسی است که فکر کردن را یاد بدهد نه خود فکر را!

yas 68
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۹:۰۴ بعد از ظهر
چترها را باید بست


زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را زیر باران باید برد


با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید برد

عشق را زیر باران باید جست

زیر باران باید با زن خوابید

زیر باران باید بازی کرد


زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی

زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است

رخت ها را بکنیم

آب در یک قدمی است ... سهراب سپهری

yas 68
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۹:۱۱ بعد از ظهر
من باهارم تو زمين

من زمينم تو درخت

من درختم تو باهار .

ناز ِ انگشتاي بارون ِ تو باغم مي کنه

ميون ِ جنگلا طاقم مي کنه .



تو بزرگي مث ِ شب .

اگه مهتاب باشه

يا نه

تو بزرگي

مث ِ شب .



خود ِ مهتابي تو اصلن ، خود ِ مهتابي تو .

تازه ، وقتي بره مهتاب و

هنوز

شب ِ تنها بايد

راه ِ دوري رو بره تا دم ِ دروازه ي روز ــ



مث ِ شب

گود و بزرگي

مث ِ شب .



تازه روزم که بياد

تو تميزي

مث ِ شبنم

مث ِ صبح .



تو مث ِ مخمل ِ ابري

مث ِ بوي علفي

مث ِ اون ململ ِ مه نازکي :

اون ململ ِ مه

که رو عطر ِ علفا ، مثل ِ بلاتکليفي

هاج و واج مونده مردد

ميون ِ موندن و رفتن

ميون ِ مرگ و حيات .



مث ِ برفايي تو .

تازه آبم که بشن برفا و عريون بشه کوه

مث ِ اون قله ي مغرور ِ بلندي

که به ابراي سياهي و به باداي بدي مي خندي ...



من باهارم تو زمين

من زمينم تو درخت

من درختم تو باهار ،

ناز ِ انگشتاي بارون ِ تو باغم مي کنه

ميون ِ جنگلا تاقم مي کنه .








از : احمد شاملو

yas 68
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۹:۱۵ بعد از ظهر
زندگی....
زندگی دنیایی بی رنگ نیست


زندگی مرگی بی پابان نیست

زندگی احساس خالی نیست

زجر بی همتا نیست

یک شکل امتحان است

پر از استرس!

اما چرا این همه سخت گرفته میشود؟

ارفاق دارد؟ندارد؟

چرا سطح امتحان بالاست؟

چند نفر قبول میشوند؟

آیا کسی قبول میشود؟

yas 68
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۹:۱۶ بعد از ظهر
شعر گفتم
صد مرتبه با عشق نجوا کردم


از تنهایی گفتم

عشق را مساوی جدایی دانستم

فراق از او!

ندانستم که غیر ممکن چیست؟

اما باز دعای غیر ممکن کردم

گریه کردم

سوختم

آب شدم

اما باز دیدار او فقط برای یک بار را خواستم

اما دیگر جوابی نشنیدم تا اینکه طلب مرگ کردم

ندانسته محکوم به گناه ناکرده شدم

و دانستم اشک دوای درد من دلدار من است

اما میگویم خدا دوستت دارم

yas 68
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۹:۱۸ بعد از ظهر
سهراب
سهراب گفتی چشمها را باید شست !


شستم ولی ...

گفتی جور دیگر باید دید !

دیدم ولی ...

گفتی زیر باران باید رفت !

رفتم ولی ...

ولی ... او نه چشم های خیس و شسته ام را ... نه نگاه دیگرم را ...

هیچکدام را ندید !!

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده

yas 68
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ بعد از ظهر
شعر زیبای حمید مصدق

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


جواب زیبای فروغ فرخ زاد



من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

yas 68
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۴۳ بعد از ظهر
این روزا که میگذره
پر از بغضم
پر از اشک
ولی میخندم
بازیگر خوبی شده م
خودم هم باورم میشود که خوبم

yas 68
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۴۵ بعد از ظهر
دلتنگی از آنجا آغاز میشود.

با هر قدمی که دورتر میشوی،
انگار
دنیا هم تنگتر میشود !
تا آنجا که
تنها نقطه ها هائی باقی میمانند . . .
که آنها هم میشوند سهم نوشته هایم
.
میشوند "سه نقطه"
.
میشوند سکوت
میشوند بغض
میشوند جائی که درست
.
.
.
دلتنگی از آنجا آغاز میشود...

yas 68
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۴۸ بعد از ظهر
گـاهـی دور از چـشـم ابـرهـا هـم
مـیـتـوان عـاشـق شـد
میتوان بـغـض کـرد
مـیـتـوان بـاریـد
گـاهـی دور از چـشـم مـداد رنگی ها هـم
مـیـتـوان نـقـاش شـد
مـیـتـوان آسـمـان داشـت
مـیـتـوان آبـی شـد ...
اما گاهی
دور از چـشـم گـذشـتـه
نـمـیـتـوان امـروز را
پـشـت هـیـچ فـردایـی پـنـهـان کـرد ...

baran 73
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۵۱ بعد از ظهر
امضای یکی از بجه ها بود راجبه بکارت خیلی قشنگ بود:-2-41-:

yas 68
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۵۳ بعد از ظهر
تـــو نبـــاشي
نه آسمان به زمين ميرسد
و نه زميـــن از حرکتــ مي ايستد !!
فقط بر کتابهـــاي نخوانده ي دانشگـاهــــــــــــم ،
شعــ ـرهاي دفترم ،
افکـــــــار پريشانم ،،
اشکـهــــــــاي چشمانم ,,
و زخـــم هاي دلم
اضافــه ميشود !

SOHA1368
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۵۷ بعد از ظهر
زندگی بافتن یک قالیست
نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده
تو در این بین فقط میبافی
نقشه خوب ببین
نکند اخر کار
قالی زندگی ات را نخرند

~Radical~
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۰۶ بعد از ظهر
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش و مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا
گر مرد به عزت ببرندش سر دست

yas 68
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۰۷ بعد از ظهر
کیستی که من

این گونه

به اعتماد

نام خود را

با تو می گویم،

کلید خانه ام را

در دستت می گذارم،

نان شادیهایم را

با تو قسمت می کنم،

به کنارت می نشینم و بر زانوی تو

این چنین آرام

به خواب می روم؟

کیستی که من

این گونه به جد

در دیار رویاهای خویش

با تو درنگ می کنم؟

احمد شاملو

yas 68
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۱۲ بعد از ظهر
همیـن دلتنگیهای ِ زود به زود..

همیـن دلشوره های ِ بیخودی..

همیـن لبخندهای ِ ماندنی..
...
همیـن چشمهای ِ خیس یواشکی...

همیـن لجبازیهای ِ شبیه بچگی !

همیـن بغض های ِ بیقراری..

همیـن دلهره های ِ مشکوک !

اصلا" همیـن نوشته های ِ خط خطی..

همۀ اینها "عشقه" !

خود ِ خود ِ عشقه !

جان آفرین
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۳۳ بعد از ظهر
مکر تا به زنان می رسد نام جهل می گیرد و حیله تا به مردان میرسد نام عقل

fatemeh jooon
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۳۴ بعد از ظهر
نه این که تو نمی دونی..ولی این درد،بی رحمه...

یه چیزایی رو تو دنیا، فقط یک مرد می فهمه..!

تمامِ روز می خندم تمامِ شب یکی دیگم..

من از حالم به این مردم دروغای بدی می گم..!

jooz
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۳۵ بعد از ظهر
[کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهان خانه ی جانم ، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم در آن خلوت و دل خواسته گشتی

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه روی جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

یادم آمد تو به من گفتی : از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم : حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمانای تو پرزد

چو کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، سفر از پیش تو هرگز نتوانم ،نتوانم

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نه گسستم نه رمیدم

رفت در ظلمت و غم آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی باز از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...

minimona
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۴۱ بعد از ظهر
درختان به من آموختند..

پایبندی هر کس به اندازه ریشه اوست!!

به هر درختی نمیتوان تکیه کرد!

اتشیان
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۵۴ بعد از ظهر
به کسی که پشت سرت حرف میزنه بی اعتنا باش
چون جاش دقیقا پشت سرته...

jooz
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۵۷ بعد از ظهر
من اینجا بس دلم تنگ است ...
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم ،
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا ،
آیا همین رنگ است !

jooz
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۰۰ بعد از ظهر
قطار می رود
تو میروی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام
:-2-15-:

**fateme**
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۰۱ بعد از ظهر
بعضی وقتا باید چشاتو ببندیو بگی ... هرچه بادا باد

jooz
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۰۳ بعد از ظهر
سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای
آهسته می تراود از این غم ترانه ای
باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست
دارم هوای گریه ، خدایا بهانه ای !

yas 68
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۱۶ بعد از ظهر
با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمی
... تو را کم اورده ام
یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟
واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟
حالا تـمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند
با این همه واژه چه کنم؟
باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم
باید خوب باشم
اما..
فقط کمی
بی حوصله ام
آسمان روی سرم سنگینی میکند
روزهایم کش امده
هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم
باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم
روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند
چون
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد
اما شبها...
وای از شبها
هوای آغوشت دیوانه ام میکند
دلم بد جوری بهانه ات را میگیرند
کاش لااقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم
لالایی ها پیشکش
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم
آه
و
آه
و بازم آه
خسته شدم از این همه آه
شبها تمام آه ها در سینه منند
ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم
اما حیف که قول داده ام......
فقط کمی دلواپسم
کاش قول گرفته بودم از تو
برای کسی از ته دل نخندی
می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود
حال و روزش شود این...
تو که نمی دانی آنوقت مثل من باید برایش بگویی:
آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد
بـــــــــی چاره
نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم
همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم
تو راحت باش
من خوبم ....من آرامم......
آخر من قول داده ام که آرام باشم
باورت می شود؟ من خوبـــم!
اما فقط
تو هم تا میتوانی خوب باش

yas 68
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۱۹ بعد از ظهر
آن روزها رفتند

آن روزها مثل نباتاتي که در خورشيد مي پوسند

از تابش خورشيد پوسيدند

و گم شدند آن کوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها

در ازدحام پر هياهوي خيابانهاي بي برگشت.

و دختري که گونه هايش را

با برگهاي شمعداني رنگ ميزد ... آه

اکنون زني تنهاست

اکنون زني تنهاست ...





از : فروغ فرخزاد

yas 68
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۲۱ بعد از ظهر
خیلی حرفا رو راحت میزنی اما

بعضی حرفا رو نمیشه گفت، باید خورد . . .

ولی بعضی حرفا رو نه میشه گفت، نه میشه خورد؛
...
می مونه سر دل!

میشه دلتنگ!

میشه سکوت!

میشه بغض . . .
میشه همونی که خودتم نمیدونی چته!

yas 68
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۲۲ بعد از ظهر
دل که تنگ باشد دیگر مرد و زن ندارد !
اشک می دود تا گوشه چشمانت
و سُر می خورد روی گونه ها ...
.
.
... ... .
دل که تنگ باشد
تنهایی اتاقت را با خدا هم تقسیم نمی کنی

mahdi_311_74
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۲۴ بعد از ظهر
رفت؟!!!
به سلامت...!
من خدا نیستم که بگویم:صدبار اگر توبه شکستی،باز آی...!
آنکه رفت به حرمت آنچه باخود برد،حق بازگشت ندارد...!
رفتنش مردانه نبود!لااقل مرد باشد وبرنگردد...!
خط کشیدن برمن،پایان من نیست!آغاز بی لیاقتی اوست...!

yas 68
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۲۴ بعد از ظهر
مرا اینگونه باور کن

کمی تنها

کمی غمگین

کمی از یادها رفته

خدا هم ترک ما کرده

خدا دیگر کجا رفته...؟!

نمی دانم مرا آیا گناهی هست..؟!!

که شاید هم به جرم آن،

غریبی و جدایی هست..؟؟؟



مرا اینگونه باور کن

yas 68
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۲۸ بعد از ظهر
می دانید
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتظر بمـانند

yas 68
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۳۱ بعد از ظهر
تو را دوست دارم

چه فرق مى كند كه چرا

یا از چه وقت یا چطور شد كه...

چه فرق مىكند وقتى تو باید باور كنى كه نمى كنى

و من باید فراموش كنم كه نمى کنم ...

saba1324
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۳۳ بعد از ظهر
شاید این قشنگترین نباشه ولی این روزا عجیب با حال و احوال من سازگاره.

دوستی با هرکه کردم سنبل نیرنگ بود
ظاهرش اهل وفا و باطنش صد رنگ بود.

شادی سپید
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۴۰ بعد از ظهر
تو را می خواهم و دانم که هرگز

به کام دل در اغوشت نگیرم

تویی ان اسمان پاک و روشن

من این جا در قفس مرغی اسیرم

در این فکرم که در یک لحظه غفلت

از این زندان خاموش پر بگیرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

کنارت زندگی از سر بگیرم

تو را می خواهم و دانم که هرگز

مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نیست

Amitis.parsi
۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۲۴ بعد از ظهر
عشق تو شوخی زیبایی بود که خداوند با دل من کرد.....
زیبا بود اما شوخی بود!
حالا تو بی تقصیری....
خدایا توهم بی تقصیری من تاوان اشتباه خودم را پس می دهم.....
تمام این تنهایی تاوان جدی گرفتن آنه شوخی است.

fafa2000
۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۲۹ بعد از ظهر
همینا که تو امضام هست...

* narges *
۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۰۰ بعد از ظهر
دلتنگم اما
تو را طلب نمی کنم !
نه اینکه بی نیاز تو باشم
...... صبورم ........!

* narges *
۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۰۴ بعد از ظهر
خواستم چشم هایت را از پشت بگیرم ...!!
دیدم طاقت اسم هایی که می گویی را ندارم ........!!!!!

ZEINAB.DH
۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۱۳ بعد از ظهر
در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه
مشو غره ز امروزت که از فردا نیی آگه




بنگاه به نگاهم که نگاهت به نگاهم بنگاهد گر نگاهت به نگاهم ننگاهد
آنقدر به نگاهت بنگاهم که نگاهت به نگاهم بنگاهد

< IMANA >
۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۱۶ بعد از ظهر
בیشَبــــ פֿــבا آهِسـتـﮧ בر گُوشــَــــم گُفت :

بَســــــــــــــــــــــ ــــــــــــﮧ בیگـﮧ !

بارانَــــــــــــم از اَشڪـهایت פֿـجاَلت مے ڪــَــشــــב ... !!!

atefeh.mr
۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۱۹ بعد از ظهر
قرار نبود اینطور باشد . قرار ما چیز دیگری بود ٬ داستان باید به یک روال دیگری می گذشت.

آنجا شهر ما بود ٬ خاک ما بود .قرار بود ما هم مثل نسل قبلیمان و نسل قبلترشان که همانجا به دنیا آمده بودند٬ همانجا باشیم در همان مختصات جغرافیایی٬ در همان یک میلیون و ششصد و چهل هشت هزار و خرده ای کیلومتر مربع. در همان گربه خوشگل نقشه های جغرافیایی اما صد امان از این جبرجغرافیایی....

قرار بود همانجا باشیم ٬
ما آنجابه دنیا آمده بودیم ٬
همانجا بودکه استخوانمان سفت شده بود. آنجایی که اولین قدمهای سست و لرزانمان را روی زمین سفت گذاشتیم . آنجایی که زبانمان اولین تعریف هر چیز را بر اساس تعریف آن عرض جغرافیایی یاد گرفت.

در کوچه های آنجا بزرگ شدیم ٬بازی کردیم ٬ زمین خوردیم٬ زخمی شدیم ٬قد کشیدیم ٬ عاشق شدیم ٬ تحقیر شدیم ٬ گریه کردیم ٬ خندیدیم ٬ شادی کردیم ٬ غصه خوردیم و مفهوم رفیق بازی را یاد گرفتیم و روزگار گذراندیم.

قرار بود همانجا بمانیم ٬ قرار بود بچه هایمان همانجا به دنیا بیاییند .همانجا پیر شویم و همانجا بمیریم و همانجا به خاکمان بسپارند .

اما نشد مثل خیلی چیزهای دیگر این نسل بدبخت نشد.

قرار نبود برای دیدن پدر و مادر و خواهر و برادر و رفیق و آشنا هزار هزار کیلومتر را بگذرانی تا مفهوم تعلق ذاشتن ٬ کسی را داشتن را احساس کنی. تازه اگر بتوانی بروی آنجا و منع رفتن نداشته باشی و رفتن به خاک خودت برایت ممنوع نباشد .
قرار نبود همه این آدمها برایت بشوند یک صدای پشت تلفن گاه بیگاه و یا عکسی در مانیتور کامپیوتر.

قرار نبود مثل تیله های بازی ایام کودکی هرکدام به یک گوشه کره خاکی پرت شویم . قرار نبود در هر ناکجا آبادی آشنایی ببینی که دلت بلرزد .در کوچه پس کوچه های برزیل و پرو در جنگلهای کاستاریکا٬ در شهر کوچکی در استرالیا٬ در بندری در چین٬ در مهمانخانه ای در قطب شمال ٬در دل کویرهای آفریقا و..... . نامی را ببینی و متوجه شوی که او هم از همانجا آمده از همان خاک و لابد همان جبرجغرافیایی لعنتی او را به آنجا آورده .

قرار نبود که تمام نصف النهارهای نقشه را از حفظ باشی تا بدانی که هرکجا چه زمانی است و هر کس در چه قاچ زمانی و ساعتی زندگی می کند و چه وقت مناسب است تا به فلان رفیق ٬ فلان آشنای قدیمی و فلان فامیل زنگ بزنی و مزاحم نباشی.

هیچکدام قرار نبود٬ اما شد . قسمت ما از زندگی همین است . اینطور است که هر تلنگری ٬ هر صدا وتصویر آشنایی ٬ هر مصرع شعری و هرقطعه آهنگی پرتت کند همانجا و آوار خاطره روی سرت هوار شود و باعث شود در یک نوستالژی بیهوده و مزخرف دست و پا بزنی و لعنت بفرستی به سرنوشت و زور بزنی آن قسمت ذهن را خاموش کنی و مجال تصرفش را ندهی و هی دورش خط بکشی و هی خط بکشی ٬ هرچند می دانی که نمی شود و اگر بشود نمی توانی یا شاید نمی خواهی که بشود . تبدیل شوی به از اینجا مانده و از آنجا رانده ...

چه می شود کرد ؟ سهم ما از دایره قسمت همین بود٬ خون دل .

" دست به هر جای جهان کشیدیم ٫ سُر بود بالا رفتن مشکل ٬ به باد رفتیم که وزیده بود باد فنا":-2-39-:

taksetareh.m
۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۵۳ بعد از ظهر
شاید آن روز که رفتم یاد تنهایی کنی


من همان تنهایی ام ، یادت نره یادم کنی

hasti2020
۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۶:۱۳ بعد از ظهر
احساس رانمیتوان فهمید مگر با سه چیز
سکوت.نگاه.رفتار

Mitra73
۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۵۰ قبل از ظهر
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و خیالم می گفت
تا ابد مال تو بود
تو برو. برو تا راحت تر
تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم

Mitra73
۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۵۳ قبل از ظهر
سگ مظهر وفاداریست
اما همیشه میگویند مثل سگ پشیمان میشی
گویا همیشه اخر وفاداری ، پشیمانیست..

arsuy
۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۵۶ قبل از ظهر
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بى وفا حالا که من افتادهام از پا چرا؟
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر مى خواستی, حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توأم, فردا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
استاد شهریار

لیا
۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۱۶ قبل از ظهر
تو اگر سخت به من میگیری باخبر باش که پژمردن من اسان نیست گرچه دلگیر تر از دیروزم گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند لیک باور دارم دلخوشیهایم کم نیست زندگی باید کرد...

ته سیگار/.
۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۲۲ قبل از ظهر
به یاد آرزو هایم سکوتی می کنم بالاتر از فریاد ...

Behnoush
۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۵۱ قبل از ظهر
روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد. آخر گفت:
- بی زحمت .... مرا اهلی کن!
شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می خواهد، ولی زیاد وقت ندارم. من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.
روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند نمی توان شناخت.آدم ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می خرند، اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد، آدمها بی دوست مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن!
شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟
روباه در جواب گفت: باید صبور بود. تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می نشینی. من از گوشه ی چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرف نخواهی زد. زبان سرچشمه ی سوتفاهم است. ولی تو هر روز می توانی قدری جلوتر بنشینی....

Naser29
۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۲۴ قبل از ظهر
كله دارم ز همه قول وقراري كه نشد
سردي عشق تووفصل بهاري كه نشد.

قدیسه ی شیعه
۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۶:۴۱ بعد از ظهر
از بهشت نادانی فرار کرده ام و .....
حالا در جهنم دانایی سرگردانم....

قدیسه ی شیعه
۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۶:۴۴ بعد از ظهر
رفتن به جهاد نفس جهادی است بزرگ
از جبهه گریختن گناهی است بزرگ
ما بر سر پست انقلابیم اکنون
خفتن سر پست گناهی است بزرگ

fatima531
۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۳۸ بعد از ظهر
ادمها نمیفهمنت فقط ترجمه ات میکنند ان هم به زبان خودشان

zeino62
۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۳۸ قبل از ظهر
ای عشق به شوق تو گذر میکنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم

کز تیره نیلوفرم و تشنه نورم….

zeino62
۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۵۳ قبل از ظهر
آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم

آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی

بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ،

جایی که برایت سرچشمه آرامش است

آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت

بگذار لبهایت را بر روی لبانم ،

حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت

خیره به چشمان تو ،

پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو

سومر
۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۵۱ قبل از ظهر
مهم نيست كه چرا
چه وقت كجا
وچگونه عاشق كسي باشي
تنها چيزي كه مهم است
ان است كه عاشق باشي
جان لئو

Zahra 77
۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۰۶ بعد از ظهر
زانوهایم را به آغوش کشیده بودم وقتی برای آغوش دیگری زانو زده بودی:-2-39-:

tadai
۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۵۸ بعد از ظهر
زندگی بایدکرد

گاه بایک گل سرخ

گاه بایک دل تنگ

گاه بایدرویید

درپس این باران

گاه بایدخندید

به غمی بی پایان

زندگی باوری می خواهد

آن هم ازجنس امید

که اگر سختی راه

به تویک سیلی زد

یک امیدقلبی

به توگوید

که خداهست هنوز

تنها بدون تو
۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۰۷ بعد از ظهر
امضای خودم
و همه شعرهای سید علی صالحی

* KAVEH *
۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۱۵ بعد از ظهر
چشـــم بستـــه ، از فرسنگـــ ها می شناسمت ...

ایـــن تلاشـــت برای گُـــم شـــدن

مـــرا می خندانـــد !!!

n@st@r@n-gh
۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۱۶ بعد از ظهر
دارم از درد به خودم می پیچم
فکر میکنم دارد کسی موهای ترا میبافد