PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دیالوگ های ماندگار فیلم ها و سریال ها | Dialogue



صفحه ها : [1] 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12

saharsahar
1388,10,30, ساعت : 15:11
http://s4.picofile.com/file/7859878595/%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%AF_%D9%85%D8%A7% D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1.jpg




دیالوگ فیلم ها با دقت بسیار زیاد نوشته می شه.
بعضی از این دیالوگ ها رو مردم می پسندند و در کوچه و بازار میشنویم.
بعضی دیگه اونقدر هنر مندانه نوشته شدند که مثل یک شعر حفظ می کنیم و استفاده می کنیم؛
و گاهی اونقدر شیرینند که حفظ می کنیم و لذت میبریم.
در هر حال هر دیالوگی رو که دوست دارید می تونید این جا بگذارید، البته لطفا با ذکر نام فیلم و بازیگر...


قوانین تاپیک که باید رعایت بشه:
1- از دادن پست های متفرقه به غیر از دیالوگ خود داری کنید.
2- سعی کنید صفحه ی اول و بخونید که دیالوگای تکراری نذارید، حذف می شه.
3- پشتِ سر هم پست ندید و سعی کنید همه دیالوگ هارو توی یه پست بذارید.

maryam1363
1388,10,30, ساعت : 15:13
سوته دلان-علی حاتمی

همه عمر دیر رسیدیم http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_cry.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_cry.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_cry.gif


قيصر- مسعود كيميايي
قيصر: بدتون نياد، اما شماها ديگه عمرتون رو كردين. منم ديگه توي اين دنيا كاري ندارم، الا يه كار... يعني سه كار. خودم تكتكشون رو ميفرسم اون دنيا كه رستگار بشن و ملائكهها بادشون بزنن

بعضی ها داغشو دوست دارن :
جری به آزگود : (( تو انگار حالیت نیست؟ ... من یه مردم))
آزگود : (( مرد؟ خب هیچکس کامل نیست!))

پدرخوانده :
مایکل به کی : (( لوکا براتسی تفنگ رو طرف پیشونی اش گرفت و پدرم بهش گفت یا امضات پای این برگه است ... یا مغزت ))


Lion In Winter :
تو مي دوني كه من ميدونم. من ميدونم كه تو ميدونستي كه من ميدونم . ما ميدونيم كه هنري (henry) ميدونه. هنري ميدونه كه ما ميدونيم . ما خانواده ي دانايي هستيم مادر.


مردی برای تمام فصول
من برای حقانیت خودم ، اجازه می دم شیطان از قانون بهره مند بشه!


فیلم اسپارتاکوس
یکی از مشکلات نجیب زاده بودن اینه که وقت و بی وقت مجبور می شی مث آدم رفتار کنی!


مادر:
سر شام گریه نکنید، غذا رو به مردم زهرنکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم. راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف.آبروداری کنین بچه ها،نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم می شه،نه از مرصع پلو. حرمت زنیت مادرتون رو حفظ کنین. محمدابراهیم،خیلی ریز نکن مادر،اون وقت می گن خورشتشون فقط لپه داره و پیاز داغ



رضا کیانیان به عزت ا... انتظامی ( پدرش در فیلم ) در فیلم " خانه ای روی آب ":
عزت ا... انتظامی: مادرت زن نجیبی بود .
رضا کیانیان: نجابت وقتی معنا پیدا میکنه که راه دومی هم وجود داشته باشه



مارکولک (کمال تبریزی)
رضا (پرویز پرستویی) : تو عزیز دلمی دل انگیز ... اگر اسلام دست و بال ما را نبسته بود .



از کرخه تا راین (ابراهیم حاتمی کیا)
سعید ( علی دهکردی) : خدایا ... من شکایت دارم . من شاکیام . پس کو رحمانت ؟ پس کو رحیمت ؟ آخه چرا اینجا ؟ چرا حالا ؟ چرا اینطوری ؟ من شکایتمو پیش کی ببرم ؟ به کی بگم ؟


دیوانه ای از قفس پرید (احمدرضا معتمدی)
منشی (رضا سعیدی) : جناب قاضی ، این بدبخت بچهاش کجا بود ؟! وقت جنگ که خودش هنوز بچه بود ، وقتیام برگشت که دیگه بازنشسته شده بود


سوته دلان (علی حاتمی)
مجید (بهروز وثوقی) : آخ که چقدر دشمن داری خدا ، دوستتاتم که ماییم ، یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی .
--

سوته دلان (علی حاتمی)
مجید (بهروز وثوقی) : خوش به سعادتتون که میرین روضه ، جاتون وسط بهشته ، ما که دنیامون شده آخرت یزید . کیه ما رو ببره روضه ؟ آقا مجید تو رو چه به روضه ، روضه خودتی ، گریه کن نداری ، وگرنه خودت مصیبتی ، دلت کربلاس !


قیصر : تو چرا این ریختی شدی؟ کی زدتت؟
میتی: قصه اش درازه.
قیصر : کجا؟
میتی : هیجی بابا، من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامون هم بود.
قیصر : کریم؟! کدوم کریم؟
میتی : کریم آبمنگل، میشناسیش؟ آره؟ از ما نه, ازاونا آره، که بریمدواخوری. تو نمیری به موت قسم اصن ما تو نخش نبودیم، آره نه گاز دنده دمهتل کوهپایهٔ دربند اومدیم پایین، یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین عرقو آبجو جوش رو تخت نشسته بودیم داشتیم میخوردیم.
اولی رو رفتیم بالا، به سلامتی رفقا، لولِ لول شدیم، دومی رو رفتیم بالابه سلامتی جمع، پاتیل پاتیل شدیم؛ سومی رو اومدیم بریم بالا آشیخ علینامرد ساقی شد.
گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا. گفت به سلامتی میتی؛ تو نمیری به موت قسمخیلی تو لب شدم؛ این جیب نه اون جیب نه تو جیب ساعتی ضامندار اومد بیرونرفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن، پریدم تو هتل اومدم دمه کوچه مهراناومدم پایین دیدم یه سره هیکل میزونیه,این جوریه, زد بهم افتادم تو جوب،گفتم هته ته! گفت اه! باز یکی گذاشت تو گوشم، گفتم نامرداش؛ دومی رو ازاولی قایمتر زد، دستمو کردم تو جیبم که برمو بیام دیدم کتکو رو خوردمحالا ما به همه گفتیم زدیم، شمام بگین زده، آره، خوبیت نداره. واردی که


سوته دلان
«اینو همیشه بابام میگفت، نور به قبرش بباره
رفت و به یادمون نموند، خاک سردی میاره
نه شب جمعه حلوایی، نه حمد و قل هو اللهی...»
زن که طلاشو بده خیلی حرفه! دلمون برات تنگ میشه. بهت عادت کرده بودیم. به اخم و تخمات، الدرم بلدرمات، سگ خلقیات، ولی گور پدر دل ما، دل تو شاد.
«امام نطلبید، گفت برو شیرازی که حبیبت همون حبیب اللهه.»
«داداش حبیب! من و تو از یه خمیریم ولی تنورمون علیالحده است. تنور تو عقدی بود، تنور من صیغهای تیغهای!»

zb7373
1388,10,30, ساعت : 20:56
مواظب باش چی آرزو میکنی چون ممکنه برآورده بشه.

اگر میدونستم سرنوشت ماهارو کی می بافه ازش می خواستم واسه منو کلا بشکافه.

خانه ای روی آب

آیین چراغ خاموشی نیست.

به تعداد آدم های دنیا راهست برای رسیدن به خدا

مارمولک

خدا بزرگتر از اونه که بشه باگناه کردن ازش دورشد

زیر نور ماه

حاج کاظم:تو میدونی وقتی یه گردان بره یه گروهبان خط برگرده یعنی چی؟یه گروهبان بره یه دسته برگرده یعنی چی؟یه دسته بره یه نفر برگرده یعنی چی؟


عباس:وقتی جنگ شد داشتیم تو مزرعمون کار می کردیم با تراکتور...وقتی هم که جنگ تموم شد برگشتیم همون مزرعه بی تراکتور

آژانس شیشه ای

کاش این دنیا هم مثل جعبه موسیقی بود.همه صداها آهنگ بودند همه حرف ها ترانه

دلشدگان

vir-ou-s
1388,10,30, ساعت : 20:58
بلوب !!!!!!!!!!!
عشق مثله در قابلمه می مونه که بلوب ورش داری تمومهhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/25r30wi.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/25r30wi.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/25r30wi.gif
اینقد نازمو کشید و هی خودشو برام ناز کرد که بلوب منم قبول کردمhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/25r30wi.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/25r30wi.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/25r30wi.gif
پسر تهررررررررررررروووووووووو ووووونیhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif

hiva
1389,06,16, ساعت : 07:48
پدر خوانده | movietime


پدرم هميشه مي گفت:دوستانتو به خودت نزديك كن و دشمنانتو نزديك تر...



جزیره مسدود | Shutter Island


Teddy Daniels: Which would be worse, to live as a monster, or to die as a good man?
تدی دانیلز: کدام یکی بدتره؟ مثل یک هیولا زندگی کردن یا مثل یک آدم خوب مردن؟





غلاف تمام فلزی
Private Joker: I wanted to see exotic Vietnam... the crown jewel of Southeast Asia. I wanted to meet interesting and stimulating people of an ancient culture... and kill them. I wanted to be the first kid on my block to get a confirmed kill!


(نقش اصلی داستان به خبرنگار): می خواستم ویتنام خوش آب و رنگ و ببینم، جواهر آسیای جنوب شرقی. می خواستم مردم جالب یه فرهنگ باستانی رو ببینم و بکشمشون. می خواستم اولین جوونی باشم تو محله مون که رسما یه نفرو کشته!



وکیل مدافع شیطان
Look but don't touch. Touch, but don't taste. Taste, don't swallow
آل پاچینو: نگاه كن ولي دست نزن، دست بزن ولي مزه مزه نکن، مزه مزه کن ولي قورتش نده.



لئون

لئون : صحبت کردن با تو یه فایده خیلی بزرگ داره سوآنا. گر چه خیلی چیزا از آدم میپرسی ولی انتظار هیچ جوابی نداری.
نینوچکا . ارنست لوبیچ


جك لمون | شیرینی شانس

ازدواج هم چیز مسخره ایه. مثل وقتیه كه آدم تو ارتشه. با وجودی كه همه ناراضین ولی بازم بعضیا داوطلبانه واردش میشن. :-2-06-:



درخشش ابدی یك ذهن پاك
كلمنتاین: بعضی وقتها فكر می كنم مردم نمی فهمن كه بچه بودن چقدر تنهایی داره.


درخشش ابدی یك ذهن پاك


جول: چرا هر زنی كه یه ذره بهم توجه نشون می ده، عاشقش می شم.



امیلیانو زاپاتا
- عشق رو تنها با عشق میشه خرید.




كلمنتاین
- تو كه می دونی من بی فكرم.




بانی و کلاید

بانی: این ماشین که مال ما نیست ..
کلاید: چرا، هست ...
بانی: اما ما با اون یکی اومدیم ...
کلاید : خوب دلیلی نداره که با همونم برگردیم:-2-06-:



کازابلانکا

ریک: این اسلحه رو مستقیما به سمت قلبت نشونه گرفتم.
رنو: اونجا سختترین جای بدنمه!




دیالوگ رناتو (که حالا بزرگ شده و همسر دارد ) در صحنه پایانی فیلم كه سوار بر دوچرخه اش نشسته و رفتن مالنا را می نگرد شنیدنی است:
- زمان گذشت و من در این مدت عاشق زن های زیادی شدم . هنگامی که رابطه صمیمانه ای با آنها داشتم و آن ها سوال می کردند آیا بعدها نیز آن ها را به یاد خواهم آورد من به آن ها می گفتم آری . اما تنها کسی که هیچ وقت او را فراموش نمی کنم تنها کسی است که این سوال را از من نپرسید و او کسی نبود جز مالنا.


بعضی ها داغشو دوست دارن


- مهم نیست چقدر منتظر باشی. مهم اینه كه منتظر چه كسی باشی.






کازابلانکا

ایلزا : یه فرانک بهت میدم اگه بگی به چی فکر میکنی!
ریک : تو آمریکا برای افکار فقط یه پنی میدن. به نظرم چیزی در همین حدود هم بیشتر ارزش ندارن!


لئون
ماتیلدا : زندگی فقط وقتی بچه ای اینقدر بده یا همیشه همینطوره؟
لئون: نه همیشه همینطوره! :-2-39-:



بوچ کسیدی و ساندانس کید
فکر می کنی به اندازه کافی دینامیت کار گذاشته بودی بوچ؟



سینما پارادیزو
آلفردو: من همیشه به بچه هام سفارش می کنم که در انتخاب دوست دقت کنن.
سالواتوره [با تعجب]: ولی تو که بچه نداری!
آلفردو: خیلی خب! وقتی بچه دار شدم این نصیحت رو بهشون می کنم!



کازابلانکا
رنو: محض رضای خدا چه چیزی تو رو به کازابلانکا کشونده؟
ریک: به خاطر سلامتیم. من برای آب کازابلانکا اومدم اینجا.
رنو: آب؟ چه آبی؟ ما توی بیابون هستیم.
ریک: بهم اطلاعات غلط دادن!



ریچارد برتن | چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد ( 1966)
- تو ذهن من ، درست تا بیخ گلویت تو سیمان مدفون شده ای ، نه ، تا بیخ دماغ ، این طوری خیلی بی سروصداتره



کلارک گیبل و ویوین لی | برباد رفته (1939)
- آقا شما یک جنتلمن نیستید!
- سرکار هم یک خانم نیستید.



چک لمون و والتر ماتائو | زوج عوضی
- یعنی به عبارت دیگه منو از خونه می اندازی بیرون؟
- «به عبارت دیگه نه» ، خود عبارت.


چارلز لاتن | شاهدی برای تعقیب 1957
- اگر می دونستم اینقدر پرحرفی هیچوقت از کما بیرون نمیومدم



والتر ماتائو به جک لمون | زوج عوضی 1968
- تقریباً همون قدر که تو دوستم داری، دوستت دارم


گرترود مایکل و می وست | من فرشته نیستم 1933
- گمون نمی کنم به ازدواج اعتقاد داشته باشی
- فقط به عنوان آخرین راه چاره


کوین اسپیسی | هفت
- اگه بخواي توجه مردم رو جلب كني؛ نمي توني فقط بزني رو شونشون، بايد با يه پتك بزني تو سرشون.



راک هادسن | سپتامبر بیا
- انسان تنها جانوریه که اون قدر باهوشه که میتونه عمارتی مثل امپایر استیت بسازه واون قدر احمقه که خودشو رو از اون بالا میندازه پایین



نیکلاس کیج | next
- وقتی آینده رو نگاه می کنی، تغییر می کنه، چون نگاش کردی...



هنری فاندا در نقش تام جود | خوشه های خشم
توی تاریکی همه جا خواهم بود. مرا همه جا خواهی یافت. هرکجا که نگاه می کنی، هرکجا که مبارزه ای در جریان است، هرکجا که لقمه ای نانی برای مردم گرسنه است. من انجا خواهم بود. هرکجا که پاسبانی آدم بدبختی را کتک می زند، آنجاخواهم بود. هر کجا آدم هایی از فرط رنج و خشم دیوانه شده اند. آنجا خواهم بود. آنجا که بچه ها می خندند و یا گرسنه اند و می دانند که شامشان آماده است و هر کجا مردم درحال خوردن چیزهایی هستند که از این ور آن ور جمع می کنند و در خانه هایی زندگی می کنند که خود ساخته اند، درآنجا نیز خواهم بود.



مارلون براندودر نقش تری مالوی | در بارانداز
- می تونستم برای خودم یه قهرمان باشم واسه ی خودم کسی باشم به جای احمق هالویی که الان هستم.


والتر بروکس در نقش آقای مک گوایر به داستین هافمن | گرا جوئیت (فارغ التحصیل)
- فقط می خواستم یه کلمه بهت بگم... فقط یه کلمه ... پلاستیک


زودیاک
- از کشتن آدما لذت می برم، چون خیلی کیف میده، از کشتن حیوونات وحشی تو جنگل بیشتر حال میده، چون انسان وحشی ترین موجود روی زمینه که دست به قتل می زنه. برای من کشتن یه تجربه ی هیجان انگیزه. بهترین قسمت این کار بعد از مرگ منه. من در بهشت دوباره متولد میشم و تمام کسانی را که کشته ام در بهشت برده من خواهند بود.



کلینت استود | خوب-بد-زشت
- خدا دور و بر ما نیست چون از احمق ها بدش می آد.


لئون
- گه یه وقت آدم بکشی شبها مجبوری با چشم باز بخوابی !


آنتونی هاپکینز | نیکسون
- فقط وقتی ته یه دره باشی می تونی درک کنی که چقدر بالای بلندترین کوه، شکوه منده!


رابین و هفت دزد
- از بیگ جیم توی زندگی خیلی چیزها یادگرفتم. بچه که بودم موقع دزدیدن قالپاق ماشینش مچ منو گرفت و گفت پسر جون قالپاق رو بلند نکن، ماشینو بدزد.



اسپارتاکوس
- یکی از مشکلات نجیب زاده بودن اینه که وقت و بی وقت مجبور می شی مث آدم رفتار کنی!



ساعت ها
لئونارد میگه این پایانه تمدنه وقتی کسی رو واسه ساعت 4 دعوت میکنی و اون ساعت 2:30 میاد.


پدرخوانده یک
مایکل (ال پاچینو) به کارلو میگه :
- راستش رو به من بگو کارلو ! چون اگه دروغ بگی احساس می کنم که به شعورم توهین می شه !



lucky number slevin
پدرم بهم گفت اگه یک نفر برای بار اول بهت گفت اسب ، بزن دهنشو سرویس کن اگه واسه بار دوم گفت اسب، بهش بگو عوضی اما اگر برای بار سوم گفت اسب، وقتشه که بری برای خودت یه زین بخری!


ارباب جنگ
- تو دنیا نزدیک 550 میلیون سلاح گرم وجود داره یعنی به ازای هر 12 نفر یک سلاح وجود داره حالا سوال اینه که ما 11 تای دیگه رو چه جوری مسلح کنیم؟


گلادیاتور
- یادمه یه کسی به من گفت مرگ همیشه به تو لبخند میزنه و تنها کاری که تو می تونی در مقابل اون انجام بدی اینه که تو هم به مرگ لبخند بزنی.



رابرت دنیرو | راننده تاکسی
- از خدا به خاطر بارون متشکرم چون آشغالای تو پیاده رو رو میشوره.



آل پاچینو | 88 دقیقه
- من فهمیدم که گذشت زمان باعث التیام زخم نمیشه، با وجود این در بهترین حالت دردش رو کم و کمتر میکنه.



برادر خورشید خواهر ماه
فرانچسکو: ما یه زمانی به کلمات اعتقاد داشتیم.


تام هنکس | نجات سربازان رایان
- ما اینجا نیستیم که کار درست (خوب) رو انجام بدیم ، ما اینجاییم تا از دستورات لعنتی اطاعت کنیم!



ایو آردن | زنها در باد
- اگر می خوای خبری زود به گوش این و اون برسه تلفن کن ، تلگراف بزن ، یا به یه زن بگو !



سلطان کمدی | مارتین اسکورسیسی
- یک شب سلطان بودن بهتر از هزار شب حسرت خوردن است.


خوب, بد, زشت | سرجیو لئونه
آدما دو دسته اند: یکی اونایی که اسلحه دستشونه
یکی هم اونهایی که بیل دستشونه و زمین رو می کنند!!


دسته ی سیسیلی ها | هانری ورنوی
- می دونی بارِ اول برای چی تیراندازی کردم؟ برای اینکه یه نفر با وجود هفت تیر بزرگم پامو لگد کرد!



شب | آنتونیونی
- به عشق در اولين نگاه اعتقاد داري؟
- نمي دونم ولي باعث صرفه جويي در وقت ميشه.



ربه کا | آلفرد هیچکاک
- ازت میخوام که با من ازدواج کنی، تو کوچولوی احمق.



فارست گامپ | رابرت زمه کیس
- ممکنه من یه احمق باشم، اما بی شعور نیستم.



بن هور | ویلیام وایلر
- شما میتوانید جمجمه یک مرد را بشکنید. میتوانید او را دستگیر کنید. میتوانید او را درون سیاهچال بیندازید. اما چطور میتوانید اتفاقاتی که در حال وقوع است را کنترل کنید؟ چطور میتوانید با یک فکر بجنگید؟



hitch | اندی تنانت
- مهم نيست چيه، کيه يا چه وقتيه. هر مردي ميتونه هر زني رو تور کنه. فقط تور مناسب لازم داره



پدرخوانده
به مایک بگو فقط برای کار بود ... همیشه دوستش داشتم



راننده تاکسی
- پدرم رو دیروز به جرم جاسوسی انداختن زندان. من هم الان به خاطر رانندگی در حال مستی دارن می اندازن زندان. اصلا همه خانواده برن زندان ... چه اهمیتی داره !



دشمن پشت دروازه ها
- انسان ، تا وقتی هست ، یه انسانه. همیشه چیزی هست برای حسادت کردن، حتی یه لبخند.





سگ های انباری
[Mr. White and Mr. Pink are washing up after the robbery went sour,
trying to figure out what happened]
Mr. Pink (http://www.imdb.com/name/nm0000114/): You kill anybody?
Mr. White (http://www.imdb.com/name/nm0000172/): A few cops.
Mr. Pink (http://www.imdb.com/name/nm0000114/): No real people?
Mr. White (http://www.imdb.com/name/nm0000172/): Just cops .
-کسی رو هم کشتی؟
-فقط چند تا پلیس
-آدم چی؟
-نه فقط پلیس!






هیتلر : ظهور شیطان
President Paul von Hindenburg: If I appoint you Chancellor, how will I answer to God?

Adolf Hitler: How will you answer to Germany if you don't?
ژنرال هيندنبرگ خطاب به هيتلر: اگه تو رو نخست وزير كنم جواب خدا رو چي بدم؟
هيتلر: اگه منو نخست وزير نكني جواب مردم رو چي ميدي؟






صورت زخمی
صورت زخمی آل پاچینو (تونی مونتانا) را دی پالما کارگردانی کرد. نویسندگی آن هم بر عهده ی الیور استون بود. تونی مونتانا قاچاقچی و قاتلی بود که با طلوع کاسترو در کوبا به آمریکا پناه برد…
تونی مونتانا: من همیشه حقیقت رو میگم. حتی زمانی که دروغ میگم.



تونی مونتانا: میخوای سر به سر من بذاری؟ باشه. میخوای بد بازی کنی؟ باشه. به دوست کوچکم سلام بگو
[تونی شلیک می کند]



[وقتی که سوسا برای تونی یک قاتل میفرستد تا یک پلیس مزاحم را با بمب گذاری در ماشینش به قتل برساند. تونی همراهی می کند اما متوجه می شود که فرزند و همسر آن پلیس هم در ماشین هستند...]
تونی مونتانا: شرط می بندم که احساس خوبی بهت دست میده، ها؟ شرط می بندم که احساس خوبی بهت دست میده وقتیکه یه مادر و بچه هاش رو میکشی، ها، شرط می بندم که احساس بزرگ بودن می کنی…
آلبرتو: خفه شو!
تونی مونتانا: …مثلا، اینکه مرد بزرگی هستی. خب! لعنت به تو. فکر کردی من کی هستم؟ فکر کردی منم دو بچه و یک زن رو میکشم؟ لعنت به اون! من به یه همچین افتضاحی در زندگیم احتیاج ندارم.
[آلبرتو انگشتش را برای فشردن دکمه ی بمب آماده می کند]
تونی مونتانا: تو مُردی بی همه چیز!
[تونی به سر آلبرتو شلیک می کند]
تونی مونتانا: چی فکر کردی، ها؟ چی فکر کردی، منم یه کرم لعنتی مثل تو هستم؟ بهت گفتم، مرد، بهت گفتم! سر به سر من نذار! من بهت گفتم، بچه های لعنتی، نه! نه، ولی تو گوش نکردی، چرا، توی احمق لعنتی، حالا به خودت نگاه کن.



فرانک لوپز: تونی، منو نکش، خواهش می کنم!
تونی مونتانا: من نمیخوام بکشمت.
فرانک لوپز: اوه خدا! متشکرم! متشکرم!
[تونی به Manny (دوست خودش) نگاه می کند]
تونی مونتانا: Monaolo، به این لعنتی شلیک کن!



[وقتی که اوضاع تونی رو به راه می شود به خانه ی مادرش می رود که به سختی همراه خواهرش زندگی می کند...]
مادر تونی: پسر؟ ایکاش یکیش رو داشتم! اون یه ولگرده! اون یه ولگرد بود و الان هم یه ولگرده! فکر کردی کی هستی، ها؟ ما یک کلمه هم از تو در این ۵ سال نشنیدیم. یک باره اینجا ظاهر شدی و پولت رو به رُخ ما میکشی؟ فکر کردی می تونی با پولت من رو بخری؟
تونی مونتانا: بیخیال، مامان.
مادر تونی: فکر کردی با لباس باحالت می تونی بیای اینجا و به خرج ما جُک بگی؟
تونی مونتانا: مامان، نمی دونی چی داری می گی.
مادر تونی: نه من اون نیستم، آنتونیو! این روشی نیست که جینا [خواهرت] رو بزرگ کردم. تو نمی تونی نابودش کنی. دیگه نمی خوام در این خونه باشی! نمی خوام اطراف جینا پیدات بشه! پس یالا، برو بیرون! و این پولهای کثیف رو هم بگیر! بوی گند میده!
[تونی پول های پرت شده به سمتش را جمع کرده و از خانه بیرون می رود]











پدرخوانده
بی چون و چرا، پدرخوانده اولین و تک انتخاب خیلی از فیلم بازها است. بازی فوق العاده ی مارلون براندو در نقش پدرخوانده یا همان دون ویتو کورلئونه با داستانی بی نظیر همراه شد تا یک شاهکار را در تاریخ سینما خلق کند…
[Johnny Fontane به نزد پدرخوانده می رود تا مشکلش را برای او بازگو کرده و کمکش کند. پس از اینکه کمی صحبت میکند، اندکی گریه کافی بود تا پدرخوانده را به واکنش وا دارد... ناگهان دون کورلئونه از روی صندلی اش بلند می شود و Fontane را خیلی سخت تکان می دهد...]
دون کورلئونه: نمی تونی مثل یک مرد رفتار کنی؟
[سپس ضربه ی سریعی به صورت Fontane می زند...]
دون کورلئونه: چه اتفاقی برات افتاده؟ داری این میشی؟ یک هالیوودی که مثل یک زن گریه میکنه؟ “اُه، بایستی چه کار کنم؟ بایستی چه کار کنم؟” این حرف های بی معنی چیه؟ خنده آوره!
[دون کورلئونه کمی از Fontane دور می شود...]
دون کورلئونه: به من بگو، زمانی رو صرف خانواده ات می کنی؟
Johny Fontane: حتما بله.
دون کورلئونه: خوبه. چون مردی که وقت صرف خانواده اش نکنه نمی تونه یه مرد واقعی بشه.



دون کورلئونه: چرا پیش پلیس رفتی؟ چرا در همون ابتدا نزد من نیومدی؟
Bonasera: چه چیزی از من می خوای؟ هر چیزی که میخوای رو عنوان کن. اما التماس می کنم انجام بده.
دون کورلئونه: درخواستت چیه؟

دون کورلئونه: این کار رو نمی تونم انجام بدم.
Bonasera: هر چی بخوای بهت میدم!





دون کورلئونه[به مایکل]اون یه عادت قدیمیه. من تمام زندگی ام رو تلاش کردم تا بی دقت نباشم. زنان و بچه ها این اجازه رو می تونند بهت بدند که بی دقت باشی، برخلاف مردها.



دون کورلئونه: هرگز به کسی خارج از خانواده این اجازه رو نده که متوجه بشه به چه چیزی فکر میکنی.



[B]دون کورلئونه
- روزی – ممکنه که اون روز هرگز نرسد – فرا می خوانمت و از تو کاری رو می خواهم. اما تا اون روز، انصاف من رو به عنوان هدیه ی جشن ازدواج دخترم قبول کن.



مایکل کورلئونه
- هرگز از دشمنانت متنفر نباش. این تنفر بر روی قضاوتت تاثیر می ذاره.



شاین | روزی روزگاری در غرب
میدونی جیل... تو منو یاد مادرم میندازی. مادرم بزرگترین ... ی آلامدا و محشر ترین زن عالم بود. پدرم، هر کسی که بوده، حتما تو مدت زندگی مشترک یک ساعته یا شاید هم یک ماهه اش با مادرم، خوشبخت ترین مرد دنیا بوده!



تراویس بیکل | راننده تاکسی
تنهایی تمام عمر همراهم بوده، همه جا. راه فراری هم نیست؛ من مرد تنهای خدام.



استنلی کوالسکی | اتوبوسی به نام هوس
تو تمام عمرم به هیچ زنی برنخوردم که بدون تعریف بقیه خیال کنه خوش قیافه ست.




نوآ کراس | محله چینی ها
سیاست مدار ها، بناهای زشت و زنان بدکاره وقتی زیاد عمر کنن قابل احترام میشن.



جیک لاموتا | گاو خشمگین
- برو سراغشون قهرمان... رئیس منم... رئیس منم... رئیس منم... رئیس منم... رئیس منم...!



ستوان اسپیرز خطاب به سرباز بلایث | Band of Brothers
- ما همه از جنگیدن می ترسیم. تو توی اون گودال قایم شدی، چون امیدواری اینجوری زنده میمونی. ولی بلایث، تنها امید تو اینه که این حقیقت رو قبول کنی که الآن یه مُرده ای. هر چی زودتر این واقعیت رو درک کنی، بهتر می تونی به وظایف ات به عنوان یک سرباز عمل کنی.

ژنرال پاتون | پاتون
- اینو به یاد داشته باشید، هیچ حرومزاده ای با به کشته دادن خودش در راه کشورش در جنگ پیروز نشد، بلکه با به کشتن دادن دشمن احمق و حرومزاده اش، در جنگ پیروز شد.





گروهبان هارتمن در روز پایان خدمت تفنگداران دریایی | غلاف تمام فلزی
امروز، شماها دیگه حشره نیستید. شما حالا "تفنگدار دریایی" هستید.




کلنل کرتز | اینک آخرالزمان
- ما به جوونامون یاد میدیم روی سر مردم بمب بریزن، ولی بهشون اجازه نمیدیم که روی هواپیماشون کلمات زشت بنویسن... چونکه اینکار وقیحانه است!


The I Inside
همه ميميرند و اين يك معما نيست. اما اينكه چگونه ميميرند يك معماي بزرگه كه ارزش حل كردن داره و بزرگترين معماي تاريخ بشره!




حواست هست كه,اگه اینجا یه جسد كهنه پیدا نكنیم یه نوشو می ذاریم و میریم! گذرگاه میلر _برادران كوئن

لبافسكی:والتر ,دوست دارم ولی دیر یا زود مجبوری با حقیقت رو به رو بشی:تو یه ابله كثافتی!
لبافسكی بزرگ_برادران كوئن

_اگر حق با دكتر باشه و پیروز نشیم چی؟
__حداقل اوضاع رو برای اون حرومزاده ها سخت تر كردیم. هزار توی پن_گیلمورو دل تورو

_اقا فكر كنم قدرت داره شما رو دیوونه می كنه.
__البته,تو هیچ وقت سعی كردی بدون قدرت دیوونه بشی؟كسل كننده ست,هیچ كس به حرفات گوش نمیده.
خانواده سیمپسون

_ هومر چی كار كردی؟تو تمام شهر رو تنهایی نابود كردی.
__ می دونم.واقعا خارق العاده ست. خانواده سیمپسون

_ هومر,چی كار می كنی؟
__دارم جونه خودمو برای مردمی كه ازشون متنفرم به دلایلی كه برام كاملا نامعلومه به خطر میندازم!
خانواده سیمپسون

(بوچ و معشوقه ساندنس در حالی كه ساندنس خوابه رفتن دوچرخه و سواری و خوشحالی با یه اهنگه وحشتناكه رو تصویر و حالا دم درن و روی دوچرخه و رو به هم دارن از زوایای نزدیك تری همدیگه رو دید میزنن كه ساندنس میاد بیرون)
ساندنس:تو داری چی كار می كنی؟
بوچ:هیچی,دارم با معشوقت گپ میزنم.
ساندنس:برا خودت! ساندنس كید و بوچ كسیدی

هاردی:میخوام ازدواج كنم
لورل:با كی؟
هاردی:معلومه دیگه,با یه زن.مگه تو كسیو دیدی كه با یه مرد ازدواج كنه؟
لورل:اره
هاردی:كی؟
لورل:خواهرم





شریک جرم
مکس : اولین باره که میای لس آنجلس ؟
وینسنت : نه ، بذار حقیقت رو بهت بگم ، هر بار که پامو تو این خراب شده میذارم لحظه شماری میکنم که ازش برم بیرون ، خیلی بی در و پیکره ، میفهمی ؟ من اینجوری حس میکنم ، تو چی دوستش داری ؟
-: اینجا شهر منه .
-: 17 میلیون جمعیت . اینجا پنجمین اقتصاد برتر رو در جهان داره و هیچ کس اون یکی رو نمیشناسه . تو روزنامه در مورد اون مرده خوندم که سوار متروی لس آنجلس شده بود و مرد.
-:اوه
-: شیش ساعت سوار مترو داشت تو شهر میگشت و هیشکی نفهمیده بود داره دوره لس آنجلس تشییع جنازه میشه ، مردم سوار میشدند و کنارش میشستند و پیاده میشدند . هیچکس متوجه نشد.


مکس : اون ... اون از بالا افتاد روی تاکسی ... اون افتاد ... از اون بالا افتاد روی تاکسی لعنتی من ، اه ... فکر کنم مرده باشه !
وینسنت : حدست درسته
-: تو اونو کشتی ؟
-: نه ، من فقط بهش شلیک کردم . گلوله و سقوط اونو کشتند

مکس : خوب ، اون با تو چی کار کرده بود ؟
وینسنت : چی ؟
-:اون با تو چیکار کرده بود
-: هیچی ، امشب اولین بار بود که میدیدمش .
-: اولین ملاقاتتون بود و تو انو اونجوری کشتی ؟
-: چیه ؟ مگه من فقط باید آدمایی که قبلا دیدم رو بکشم ؟

وینسنت:مکس ، شش میلیارد نفر تو این کره داره زندگی میکنند ، اون وقت تو داری به خاطر یه آدم چاق خودخوری میکنی ؟
مکس : خب اون کی بود ؟
-: واسه چی میخوای بدونی ؟ تا به حال اسم رواندا به گوشت خورده .
-: آره ، میدونم کجاست
-: خب ، یه روز غروب نشده ده ها هزار نفر کشته شدند . بعد ناگازاکی و هیروشیما این سریع ترین قتل عام بود . آب تو دلت تکون خورد ؟ مکس ؟
-: چی ؟
-: تو عضو عفو بین الملل ، آکسفام ، نجات نهنگ ها ، صلح سبز یا چیزی مثه اینا شدی ؟ نه . من یه خیکی لس آنجلسی رو کشتم و تو غمباد گرفتی .
-: هی ، من هیچ کدوم از اون رواندایی ها رو نمیشناختم .
-: اون یارو که تو صندوق عقبه رو هم نمیشناسی

وینسنت : یکی سوار مترو میشه و میمیره ، فکر کردی کسی متوجه میشه ؟




اره 4

- لطفا بهم وقت بده تا برات توضيح بدم!
× جيگساو: نميتونم بهت وقت بدم. كس ديگه اي هم نميتونه بهت وقت بده. زمان يه خيال باطله!



من به تو يه ابزار ميدم تا زندگيتو پس بگيري. و از گناهاني كه اينقدر روح تورو مسموم كردند رهايي پيدا كني.
ميدوني! چيزها در دنيا بصورت ترتيبي نيستند. خوبي منجر به خوبي و بدي منجر به بدي نميشه . مردمي كه سرقت ميكنند دستگير نميشند. بعضي ها زندگي مرفهي دارند. بعضي ها دروغ ميگند و كلاهبرداري ميكنند و در انتخابات رأي ميارند. بعضي از مردم دست از كمك كردن مي شويند!




چیزی که ما اینجا داریم، شکست تو رابطهمونه.
[ لوک خوش دست ]
فی داناوی : ممکنه فکر کنی درباره کسی که باهاش سر و کار داری یه چیزایی میدونی؛ ولی از من قبول کن، چیزی نمیدونی.
[ محله چینیها ]



Dead man
ویلیام:تو هنوز عینک منو داری؟
هیچکس:نه من معاملش کردم.تو هنوز تنباکو داری؟
ویلیام:نه من معاملش کردم!
هیچکس: با چی؟
ویلیام:نمی گم!
هیچکس:دروغگو
ویلیام:دزد!



شون پن در حال مرگ روی تخت بیمارستان در فیلم 21 grams :

مگه ما چند بار به دنیا میآییم، مگه چند بار از دنیا میریم؟

میگن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن کسی که داره میمیره، کم میشه

و مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره؟

مگه چی از ما کم میشه؟

مگه چی میشه اگه ما 21 گرم از دست بدیم؟

با رفتن اون چی میشه؟

مگه چقدر ارزش داره؟

21 گرم وزن… یک سکه پنج سنتی

وزن یک مرغ مگس خوار…یه تیکه شکلات

21 گرم چقدر وزن داره؟

این 21 گرم که از ما کم میشه وزن روح ماست. واقعا 21 گرم چقدر وزن داره؟ وزن “بودن” و “هستی” ما چقدره؟



تایلور داردن(براد پیت) تو فیلم fight club :

شخصيت تو به شغلت نيست

به پولي که توي بانک داري نيست

به اون ماشيني نيست که مي روني

به محتويات داخل کيف پولت نيست

به اون لباس ارتشيت نيست


تو يه آشغال پر از ادا و اصولي




دلم می خواست بهتون بگم اندی خوب مبارزه کرد و خواهر ها اونو رهاش کردن...دلم می خواست بهتون بگم... ولی زندان جای قصه های جن و پری نیست.(رد(موگان فریمن)در رهایی از شاوشنگ)

میدونی جهنم چیه؟ جهنم یعنی اینکه هر روز از خواب پاشی ولی ندونی برای چی زنده ای(شهر گناه)

ترجیه میدم رو موتورم بشینم و به فکر خدا باشم تا اینکه تو کلیسا بشینم و به فکر موتورم باشم.(مارلون براندو در وحشی)



با اون دیالوگ ماتیلدا(ناتالی پورتمن) تو فیلم لئون آتیشم زدی مخصوصا اون لحن خاص لئون(ژان رنو)وقتی میگه:زندگی همیشه سخته.


می دونی من چرا شراب درست کردن رو دوست دارم؟
چون وقتی حتی یه پیک ازش بخوری دیگه نمی تونی دروغ بگی
a good year




جهنم اینه که هر روز صبح که از خواب پا میشی ندونی برای چی زنده ای

sin city

عشق اونه که هرگز نگی متاسفم.
love story




چند تا دیالوگ از فیلم saw

"کافیه. دیگه خسته شدم بعضی از مردم ارزش بدنی که اشغال کردند ندارند"

"من میخوام یک بازی ترتیب بدم و باید قوانین را رعایت کنی"

""غریزتون میگه فقط به فکر کمک به خودتون باشید و خودتونو نجات بدید ولی من میگم عکس غریزه عمل کنین.""

" من کسی رو نمیکشم من قربانیان رو در بین دو راهی مرگ و زندگی قرار میدم من به اونها فرصت انتخاب یک راه میدم تا بتوانند زنده بمانند."

" چقدر حاضری خون بریزی تا زنده بمونی"

"جیگسا خطاب به اماندا: وقتی متوجه میشی دلیلی برای زنده بودن هست دلیلی برای مرگ یا خودکشی خودت پیدا نمیکنی
جیگسا: برای هرکس که میدونه چه زمانی میمیره همه چیز رنگ خودشو از دست میده حتی طعم یک لیوان اب"


حالا براي اينكه زنده بموني بايد ظاهرت رو با زشتي درونت مطابق كني!

hiva
1389,06,16, ساعت : 08:01
دیالوگ های شهاب حسینی و از اینجا (http://www.forum.98ia.com/group1024-discussion10854.html) می تونید بخونید



شهاب حسینی | مدار صفر درجه:
- هر وقت دیدی حریف داره برنده می شه، یه لبخند بزن تا به بُردش شک کنه.

شهاب حسینی | جدایی نادر از سیمین:
- آخه شما خانم معلم این مملکتی! خجالت نمی کشی؟ برای چی برگشتی بهش گفتی بابات مامانت و زده بچش افتاده! خجالت نمی کشی بند کردی به نقاشی یه بچه 4 ساله بهش میگی بابات مامانت و زده بچش افتاده! این دلیله؟ چرا تا چشتون به ماها میفته فک می کنید صُب تا شب مثه حیوون داریم می زنیم تو سر زن و بچمون؟ بابا به همین قرآن به ولله ماهم آدمیم مثه شماها!

شهاب حسینی | شوق پرواز:
- پرواز اندازه آدمو بر ملا می کنه. هر چی بالاتر می ری، هرچی بالاتر و بالاتر می ری، دنیا از دید تو بزرگتر می شه و تو از دید دنیا کوچیک تر.

شهاب حسینی | شوق پرواز | شهید عباس بابایی:
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟
فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند؟

شهاب حسینی | برف روی شیروانی داغ:
- ميگن اگه آدم كسي رو دوست داشته باشه اين تو همون نگاه اول اتفاق مي افته... می ترسم تو اين هيری ويری و اوضاع چپن در قيچی بزنه و تو همون نگاه اخر مهرت بيفته به دلم و يه عمر با عذاب وجدان زندگی کنم.

شهاب حسینی | تنهایی:
- یادته گفتم یه مرد هیچ وقت فرار نمی کنه؟! حرفمو پس می گیرم، دو سوم مردونگی به فرارِ... من رفتم.

شهاب حسینی | پلیس جوان:
- توی کویر آدم به خدا نزدیک ترِ، چون ، آسمون به زمین نزدیک ترِ...

شهاب حسینی | سوپر استار:
- من اون دختر رو می خوام مامان، من اون دختر و دوست دارم، اون دختر منِ، پاره ی تنِ منِ، باهاش حالم خوب بود، ولی من احمق، من بیشعور بهش گفتم بره گمشه، گفتم بره گمشه!

اینجا بدونِ من | بهرام توکلی
احسان: جفتتون غیر عادی رفتار می کنید اون وقت من خُلم!
احسان: آره، دارم دروغ می گم، دارم میرم شیره کش خونه، معتاد شدم... می خوام برم جرم و جنایت کنم، مگه نمی دونی مامان؟ من لایِ مجله فیلمام یه مسلسل قایم می کردم! باهاش آدم می کشتم تا صبح... بعد دمِ صبح دوباره بر می گشتم شیره کش خونه، بعد برای اینکه کسی نشناستم سیبیل مصنوعی میذاشتم... اِ... مامان؟! این سیبیل مصنوعی من کوش؟!
حالا دیدی؟ فهمیدی چرا شبا هذیون می گم؟ برای اینکه یه گروه مافیایی افتادن دنبالم، می خوان خونه مون و با دینامیت بفرستن هوا، عوضش وقتی مردیم، برای اینکه حوصلمون سر نره، از بیستا خواستگارت بگو، هر کدومشون چقدر واسه زناشون ارث گذاشتن، تو اون داهاتای کردستان...
یه چیزی بهت بگم مامان... آدم بمیره بهتر از اینه که خل باشه ولی فکر کنه سالمه!

احسان: می دونی از این همه بدبختی چجوری خلاص میشیم مامان؟ یه شب یه شام درست حسابی بپزی بخوریم... بعد سر فرصت همه ی درزای در و پنجره هارو ببندیم... یکیمون شیر گاز و باز کنه... بریم بخوابیم. صبح نشده همه دردسرامون پریده...







مهدی فتحی | فیلم اعتراض

http://www2.irib.ir/tv/images/jpg/khaneyepedari-s.jpg

صلوات برای سلامتی امیرعلی
ما کاری به حکم نداریم
حکم رو کاغذ مال محکمه س
اصلیت حکم مال خداست
که ما و منش ریخته
و گلریزون می کنیم واسه کسی که
آزاد میشه از این چاردیواری
که همه ی دنیا چاردیواریه
کرم مرتضی علی
یه مرد که واسه شرف و ناموسش
دوازده سال رو کشیده
وجدانش بالاتر از این پولاست که کاغذیه
سلامتی سه تن
ناموس و رفیق و وطن
سلامتی سه کس
زندونی و سرباز و بی کس
سلامتی باغبونی که زمستونش رو از باهار بیشتر دوست داره
سلامتی آزادی، سلامتی زندونیای بی ملاقاتی




قیصر | مسعود کیمیایی
قیصر (بهروز وثوقی) : احترامت واجبه خان دایی ، اما حرف از مردی و مردونگی نزن که حالم به هم میخوره ... سه دفعه که آفتاب بیفته روی اون دیوار ، مردم یادشون میره که ما چی بودیم و چی کردیم ، خان دایی ...


مادر | علی حاتمی
محمدابراهیم (محمدعلی کشاورز) : خورشید دم غروب ، آفتاب صلات ظهر نمیشه ، مهتابیش اضطراریه ، دوساعته باتریش سهست ، بذارین حال کنه این دمای آخر ، حال و وضع ترنجبین بانو عینهو وقت اضافیه بازیه فیناله ، آجیل مشگل گشاشم پنالتیه ، گیرم اینجور وجودا ، موتورشون رولز رویسه ، تخته گازم نرفتن سربالایی زندگی رو ، دینامشون هم وصله به برق توکل ، اینه که حکمتش پنالتیه ، یه شوت سنگین گله ، گلشم تاج گله !


قرمز | فریدون جیرانی
ناصر ملک (محمدرضا فروتن) : بازم میزنمش حاج آقا ... زنی که با مردای غریبه بگو بخند راه بندازه ... جلوی مردای غریبه رژه بره ... نیششو واکنه ... حقشه کتک بخوره ...


اعتراض | مسعود کیمیایی
امیرعلی (داریوش ارجمند) : این دفعه مثل همیشه نیست ، گوشاتو باز کن ... فقط یه دفعه بیای تو حرفم ، جنازهتم پشیمون میشه ... به ردیف از اول میگم ...


آدم برفی | داوود میرباقری
اسی (داریوش ارجمند) : مارک کجایی ؟
عباس (اکبر عبدی) : حول و حوش نواب .
اسی : نوابت هم خوبه آق کمال ، خوش اومدی .
عباس : اسمم عباسه ، فامیلیمم خاکپوره .
اسی : اسمت مراد ماست ، فامیلیت مرام ما .


کمال الملک | علی حاتمی
عضدالملک (هوشنگ بهشتی) : ان شاالله که سال آینده این باغبان پیر خدمتگزار ، توفیق تقدیم نهال بومندی دیگری داشته باشد .
ناصرالدین شاه (عزت الله انتظامی) : امیدوار نباش ، مدرسه ی هنر مزرعه ی بلال نیست آقا ، که هر سال محصول بهتری داشته باشد . در کواکب آسمان هم یکی میشود ستاره ی درخشان ، الباقی سوسو میزنند .


گوزنها | مسعود کیمیایی
سیدرسول (بهروز وثوقی) : دستت رو من بلند نشه ... من میگم نوکرتم ، غلومتم ... اصغر ، مردی گفتن ، نامردی گفتن ، من خیلی پای تو وایسادم . یادت هست ؟


کندو | فریدون گله
ابی (بهروز وثوقی) : اینجا خونه ی آخره ... همه اینجان ... غربتی های کوچه ی مهران ، بستنی فروش قدیمی ... آقاحسینی ، من حکت رو می خونم .


باران | مجید مجیدی
لطیف (حسین عابدینی) : بابا چی کار میکنی ؟ اون سنگینه ! پشت کن ، پشت کن ، خم شو ، یه کم عقب بیا ... چند روز بار بکشی عادت می کنی ، اونوقت از قاطر هم بهتر میتونی بار ببری .


آژانس شیشه ای | ابراهیم حاتمی کیا
سلحشور (رضا کیانیان) : دوره ات گذشته مربی !


سوته دلان | علی حاتمی
حبیب ظروفچی (جمشید مشایخی) : تنگ دوغ تراش ، ساده ، الوار ، مختلط ، بیست تا ... وزیری ، دوری ، دوازده تا ... ورشو مغز سفید ، چهار تا ... حاج ممد حسنی ، چهار تا ... گلدون دهنه اژدری ، بیست و پنج تا ... میرزا خوری ، دوسکومی ، خنچه ، فرش کرمان زمینه لاکی ، قاب قرآنی سه و چهار ، دوازده تخته ...


سگ کشی | بهرام بیضایی
گلرخ کمالی (مژده شمسایی) : با زخم باید ساخت ؛ طول میکشه ولی خوب میشه!


کمال الملک | علی حاتمی
کامران میرزا (پرویز پورحسینی) : رحم کنید قبله ی عالم ... اگر میا جهان گشای شاه بابا به گرفتن تاج و تخت امپراتور روس تعلق یافته ، با اشارت ابرو به جان نثار بفرمایید تا غلام پیشکش کند . تیغی که به کمر امیر حربتان بسته اید شمشیر عباس میرزاست .
ناصرالدین شاه (عزت الله انتظامی) : خاک بر سرت حاکم تهران ! الحق این لطفی که به تو شد ، توهینی بود به عباس میرزا .


بوی پیراهن یوسف | ابراهیم حاتمی کیا
دایی غفور (علی نصیریان) : من این حرفا رو چرا باید اینجا بگم یوسف ... منی که میدونم اینجا نیستی ... خودتو به من نشون بده ، تو کجایی ؟ تو شکم کوسه؟ من با این دل چه کنم ؟ دیگه وقتش شده که بزنم تو گوشت !


گاوخونی | بهروز افخمی
راوی (بهرام رادان) : بابا ! راس میگن که مادر از دست تو دق کرد و مرد ؟
پدر (عزت الله انتظامی) : نه . من از دست مادرت دق کردم .
راوی : ولی وقتی که تو مردی مادرم زنده نبود .
پدر : زنده نبود ، ولی من هر شب خوابشو میدیدم .
روای : منم هر شب خواب تو رو میبینم .
پدر : پس بپا دق نکنی .


هامون | داریوش مهرجویی
حمید هامون (خسرو شکیبایی) : این زن ، این زن سهم منه ، حق منه ، عشق منه ، طلاق نمیدم...


مارکولک | کمال تبریزی
رضا (پرویز پرستویی) : تو عزیز دلمی دل انگیز ... اگر اسلام دست و بال ما را نبسته بود. :-2-06-:


حسن کچل | علی حاتمی
صدای شهر فرنگی (مرتضا احمدی) : ... شبا مهتابی بود ، روزا آفتابی بود ، حالی بود حالی بود ، نونی بود آبی بود ، نون گندم مال مردم اگه بود ، نمیرفت از گلو پایین به خدا ... قصه ای بود ، قصه ی کک به تنور ، نوش آفرین ، حسین کرد ، حسن کچل .


عروس آتش | خسرو سینایی
فرهان (حمید فرخنژاد) : از امروز اگه ببینم کسی پشت سر این دختر دری وری بگه و از این حرفای خاله زنکی بزنه ... دهنشو کاه گل می گیرم .


خواستگار | علی حاتمی
وسواس الدوله (صادق بهرامی) :خب ، دفعه ی قبل به کجا رسیدیم ؟
خاوری (پرویز صیاد) : عرض کردم معلم خطم و شما فرمودید به به !


تیغ و ابریشم | مسعود کیمیایی
مرد (اکبر معززی) : خوشبختی مال ازگلا و زنای بزک کرده ی زیر تیر چراغ برقه !


از کرخه تا راین | ابراهیم حاتمی کیا
سعید ( علی دهکردی) : خدایا ... من شکایت دارم . من شاکیم . پس کو رحمانت ؟ پس کو رحیمت ؟ آخه چرا اینجا ؟ چرا حالا ؟ چرا اینطوری ؟ من شکایتمو پیش کی ببرم ؟ به کی بگم ؟


آرامش در حضور دیگران | ناصر تقوایی
سرهنگ (اکبر مکشین) : یه وقتی بود قدم تو میدون سربازخونه که میذاشتم ، شیپور پادگان نعره میکشید . چی بود ؟ چه خبر بود ؟ جناب سرهنگ وارد شده بودن . ایست خبردار . من داد می زدم ، آزاد!


گوزنها | مسعود کیمیایی
سیدرسول (بهروز وثوقی) : وقتی رفتی ، نفهمیدم کی رفته ، حالا که اومدی ، میفهمم کی اومده !


مسافران | بهرام بیضایی
خانم بزرگ (جمیله شیخی) : مه همه رویای همیم !


آژانس شیشه ای | ابراهیم حاتمی کیا
حاج کاظم (پرویز پرستویی) : تو میدونی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی ؟ تو میدونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی ؟ تو میدونی دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی ؟


دیوانه ای از قفس پرید | احمدرضا معتمدی
منشی (رضا سعیدی) : جناب قاضی ، این بدبخت بچه اش کجا بود ؟! وقت جنگ که خودش هنوز بچه بود ، وقتی ام برگشت که دیگه بازنشسته شده بود .


سوته دلان | علی حاتمی
مجید (بهروز وثوقی) : آخ که چقدر دشمن داری خدا ، دوستتاتم که ماییم ، یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی .


نسل سوخته | رسول ملاقلی پور
احمد (آتیلا پسیانی) : بدبخت ، رو کسی تیغ نمی کشه . درسته که ریشه ی معرفت بین آدمیزاد نیم سوز شده . اما از اول می گفتی که پول لازم داری ، مهم نیست واسه چی .


گاو | داریوش مهرجویی
مش حسن (عزت الله انتظامی) : من مش حسن نیستم . من گاو مش حسنم !



سوته دلان | علی حاتمی
مجید (بهروز وثوقی) : خوش به سعادتتون که میرین روضه ، جاتون وسط بهشته ، ما که دنیامون شده آخرت یزید . کیه ما رو ببره روضه ؟ آقا مجید تو رو چه به روضه ، روضه خودتی ، گریه کن نداری ، وگرنه خودت مصیبتی ، دلت کربلاس !


هامون | داریوش مهرجویی
حمید هامون (خسرو شکیبایی) : تو میخوای من اونی باشم که واقعن تو میخوای من باشم ؟ اگه من اونی باشم که تو میخوای ، پس دیگه من ، من نیست . یعنی من خودم نیستم .


سلطان | مسعود کیمیایی
سلطان ( فریبرز عربنیا) : خونه مون ... اینجا بود ... اینجا پنج تا اتاق ... دو تا باغچه و یه حوض بود ... بزرگ نبود ... اما بود .


از کرخه تا راین | ابراهیم حاتمی کیا
اصغر (اصغر نقیزاده) : کجا رفتی دلاور ؟
سعید ( علی دهکردی) : تو آکواریومم . چرا نمیآیید تماشا ؟
اصغر : کفر نگو ، این کاخ سلطنته ، دلم میخواست تو رکابت باشم ... بگی بخون، میخونم ، بگی برقص ، میرقصم ، بگی بمیر ... به خدا میمیرم .


اجاره نشینها | داریوش مهرجویی
عباس آقا (عزت الله انتظامی) : مرتیکه مزقونچی تو گفتی میخوای دو تا گلدون بزاری سر پشت بومت که با صفا بشه ، نه اینکه ورداری سرتاسر سقف خونه ی مردمو اینجوری برینی بهش .
سعدی (حسین سرشار) : مگه چه عیبی داره ؟ دو تا سوراخ پیدا شده ، خب میگیرمش . اما عوضش تو این سیستم من ...
عباس آقا : سیستم من ، سیستم من ، بشاش به این سیستم ! :-2-06-:


روز واقعه | شهرام اسدی
عمرو (سعید نیکپور) : مسلمانی ما سه نسل است و از او هیچ .
زید (عزت الله انتظامی) : آری ، اما من از اسلام او بوی تازگی میشنوم و از مسلمانی تو تنها بوی غرور جاهلی می آید .
عمرو : ما شصت ساله مسلمانیم .
زید : این چه تفاخری است که به ایمان خویش میکنی ؟ که تو اگر مسلمانی از پدر داری ، او این گنج به رنج خویش یافته است .


چهره | سیروس الوند
فریدون بهنام (ابوالفضل پورعرب) : به این میگن دلار ... زبون بین الملل . دلار بده ، سفید و سیاه حرفتو میفهمن . تلخه ، زشته ، میدونم . اما این قانون دنیاس .
...


سگ کشی | بهرام بیضایی
نایری (احمد نجفی) : صحبت یه پکیج بود تو لاین ایمپورت اکسپورت . یه باکس خونگی با پرافیت آوریج نود درصد گارانتی . میتونست راحت هندلش کنه . اما خب ، تو فیلد ما نبود .
گلرخ کمالی (مژده شمسایی) : ببخشید از ناصر معاصر حرف میزنید ؟
نایری : این پسر کیس خاصی بود تو بیزنس خودش . خیلی اکتیو و نان استاپ . تو رنج خودش . لوکش هم بد نبود . اما نمیفهمم چرا آن و آف بود ؟


مسافران | بهرام بیضایی
رهی (حمید امجد) : بی جهت خودتو آزار میدی . چرا خیال میکنی ما باعث مرگ اونا شدیم ؟
ماهرخ (مژده شمسایی) : اونا برای ما می اومدن .
رهی : به خواست خودشون .
ماهرخ : به خاطر ما !


یه بوس کوچولو | بهمن فرمانآرا
راننده (پیام دهکردی) : مرگ ... مثل یه بوس کوچولو میمونه


میوه ممنوعه
من راز دلم تو خلوت بهت گفتم. راز یه مرد به زنش تو اندرونی اما تو جار زدی به همه گفتی.
راز که از دهن بیرون شد عین پرنده ایه که از قفس پریده، دیگه بر نمیگرده!!!





درباره الی

شهاب حسینی: یه پایان تلخ بهتر از یه تلخیه بی پایانه...

طوقی | علی حاتمی
مرتضی: جون ...! جون...! چه کفتری! می ارزه به صد تا سیم دم سیاه و سرور و کله قرمز... نشونم داره... شستشم زدن... جون ...!
بی بی: حیا کن پسر ... اون خدا بیامرز سرش تو کار و کاسبی بود که تو سالی به دوازده ماه بی کاری و بی عار... برو از دائیت یاد بگیر... ببین چطور بعد از یه عمر یللی و تللی سرش به سنگ خورد و رفت پی کار و زندگی... دو سال نیست که دل به کار داده... توپ داغونش نمی کنه... به فاطمه زهرا یه روزی سرت به سنگ می خوره که نه راه پس داری و نه راه پیش ... آخه کفترم شد زندگی...؟ کفترم شد نون و آب...؟ پسرای خدیجه رختشور بایست بشن معتمد محل... اونقت نوه امیر دیوان بشه کفتر باز ...
مرتضی: بچه حلال زاده به دائیش می ره ...
بی بی: نه خیر ... انگار با دیفالم ... روتو برم ... آقا به روی مبارکشم نمیاره ... پرش بده بره ... این صاب مرده رو پرش بده بره ...
مرتضی: نمیشه پرش داد ... باهاس اول جلدش کنم ...
بی بی: خیلی کفترات کم بودن یه بارکی همه خونه رو بکن سعله ...!
مرتضی: این یه چیز دیگه س بی بی ... همه کفترام یه طرف ... این یه طرف ... بی بی این طوقیه ... طوقی ...
بی بی ( با ترس و تعجب ): طوقی ...؟


هامون | داريوش مهرجويي
حميد هامون: لاكردار اگه بدوني هنوز چقد دوست دارم


سوته دلان | علي حاتمي
دكتر به اقدس: اگه يه روزي با شوهر و بچهات دكترو توو خيابون ديدي، هول نكن. دكتر آشنايي نميده... دكتر كه «دكتر شيطان» نيست!


حكم | مسعود كيميايي
رضا معروفي: به اين رستوران نمي ياد آخور داشته باشه، اون هم با اين همه يابو


آژانس شیشه ای | ایراهیم حاتمی کبا
حاجی تیرها مشقیيه، نه؟نه دیگه جنگييه!یادت که نرفته، ژ3 خیلی نامرده


سگ كشي | بهرام بيضايي
گلرخ كمالي: با زخم بايد ساخت. طول ميكشه، ولي خوب ميشه


مسافران | بهرام بيضايي
خانم بزرگ: لعنت به جادهها اگه معنيشون جدائيه!


شب يلدا | كيومرث پوراحمد
حامد: چيه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟ زن بيحجاب نداريم. زن با حجابم نداريم. مرد بيغيرت نداريم. مرد با غيرتم نداريم. نوار مبتذل نداريم. ماهواره نداريم. صور قبيحه نداريم. حشيش، گرس، ترياك، ذغال خوب و رفيق ناباب نداريم. رقص، آواز، خوشي، خنده، بشكن و بالابنداز نداريم. شرمنده تونم هيچ چيز ممنوعه كلاً نداريم.. نداريم. مهمونيه ولي مهمون هم نداريم... جشن تولد يه بچه س ولي بچه هم نداريم.



قیصر
بهروز وثوقی: اینجا پره نا محرمه... چادرتو بكش رو پات


آژانس شیشه ای
سلحشور در حال مذاكره با حاج كاظم تو آژانس : شما مطمئناً تو دبستان نقشه جغرافیای ایران رو دیدید، شبیه یک گربه اس، ارمنستان،آذربایجان،ترکمنس تان،افغانستان،پاکستان،این کشورهای گوگولی خلیج فارس،کویت ، عربستان، عراق، ترکیه. می دونید نظرشون راجع به این گربه چیه؟ اگر می دونستین مطمئناً اجازه نمی دادین یه مربی آبروی ما رو ببره !!
دهه ات گذشته مربی، اگه اون اسلحه دستت نباشه کی به حرفت گوش میده؟ اینه که برات زور داره، یه دهه حرف زدی ساکت بودیم، کر کری خوندی ساکت بودیم، گرفتی ساکت بودیم، پس دادی ساکت بودیم،حالا اجازه بده ما حرف بزنیم، خانوما آقایون دوست دارین یکی از این کشورها دوباره به ما حمله کنه؟ دوست دارید جنگ بشه؟
ثبات، دهه ما دهه ثباته، امنیت، این کشور کی باید روی امنیت رو ببینه؟ کی باید روی ثبات رو ببینه؟
اون پسر تو کی باید بتونه برای آینده اش برنامه ریزی کنه؟ دهه من هم نیست!!



سگ كشي | بهرام بيضايي
حق با تو ... شخصيت هاي داستان جديدم دورام كردن بايد هر چه زودتر خودمو از بين شون بكشم بيرون.


دختر دائی گم شده | داريوش مهرجويي
(با ریتم و آهنگ جنوبی بخونید!) ... دختر دائی گم شده.... طعمــه دریــا شده... دختر دائی گم شده... دختر دائی گم شده...!


سلطان | مسعود كيميايي
اما من با هیچ چیز و هیچ کس این دنیا شوخی ندارم


حكم | مسعود كيميايي
خفنى از سر و روتون مى ریزه.


ناخدا خورشید | ناصر تقوايي
- ناخدا خورشید، همون که یه دست نداره؟...
- نه همون که یه دست داره!

دلشدگان | علی حاتمی
وقتی هوای شهرت، مطلوب نیست، داشتن خانه ای که دلتنگ حصارش نشی نعمته و ما شاکر به این نعمتیم


باغ های کندلوس | ايرج كريمي
مادرا هر وقت بمیرن زوده ...


هامون | داريوش مهرجويي
کجا داره میره؟ د آخه به چی رسیده؟ سوسک و مورچه دارن تو مرداب تکنیک دست و پا می زنند دیگه.همش هم به خاطر این شکم صاب مرده است.راحت لم دادن.معنویت چی شد بدبخت؟ به سر عشق چی اومد؟


رد پای گرگ | مسعود كيميايي
آقا تهرانی تو عکس باشه... عکس بره سینه دیوار... دیگه اون دیوار نمی ریزه...


حكم | مسعود كیميایی
اسلحه كه داشته باشی همه چیز ساده تر می شه


يك بوس كوچولو | بهمن فرمان آرا
بعضی وقتا نویسنده فکر می کنه داستانش تمومه اما شخصیتهای داستان قبول ندارن ... ادامه می دن ...



مرسدس | مسعود كيميايي
به چیزی که دل نداره دل نبند ...


قارچ سمي | رسول ملاقلي پور
- بلبل اگه تو قفس طلا بمونه، زندونيه ... مي خونه، ولي اَداي خوندن رو در مياره

مادر | علي حاتمي
محمد علی کشاورز در هشتی در اتاق با لباس خواب رو به مادر : (خواهر بزرگش تازه رسیده و برادر کوچکش به پیشوازش رفته) آبلیموی حالبُرت رفت...سراغ بهار نارنج کیچا، ابجی خانوم مرباش...دست خوش! هنّ و گلابم میزاییدی حریف هفته بیجارت نمیشد ترنجبین بانو!... سهره مِهره یه دوجین بچه میزاد یکیش میشه بلبل، ننه ی ما کت سهره رو بست زایید گل و بلبل.سنجر! دهن مهن، کولون مولون! آخه تورو خدا از این جسد مرده شور خونه بر میومد زابراش کردین؟ آمبولانس تو خیابون ببیندش جلبش میکونه...


بيد مجنون | مجيد مجيدي
(مرتضي كه به خاطر تركشي كه توي سرش هست ذره ذره داره بيناييش رو از دست ميده بعد از نابينا شدن توي نامه براي يوسف مي نويسه): از وقتي كه تصميم گرفتم ديگه نبينم، خيلي چيزا ديدم.


کمال الملک | علی حاتمی
- برای آمدن به چشم نقاش، باید در چشم انداز بود


مادر | علی حاتمی
ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست.روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده ها به مرده هاشون می ذارن.


حكم | مسعود كيميايي
به اين رستوران نمي ياد آخور داشته باشه، اون هم با اين همه يابو


مستند آقاي كيميايي | امير قادري
من مثل يه تيكه ابرم كه اگه ببارم، تموم ميشم.

سوته دلان | علی حاتمی
پنج متر کتون دو تا، قوری منقلی، قاشق چای خوری صورت شاهی دو دست، سینی نور برلین دو تا، ورشوی مغز سفید چهار تا، حاج ممد حسنی چهار تا، آفتابه لگن یه دست، گیلاس شربت خوری با انگاره ورشو شیش دست ، استکان چای خوری با انگاره نقره هفت دست، سماور برنجی مسوار، روسی مارک دار نیکلا چهار تا، قندون در دار ورشو هشت تا، قندگیر هشت تا، گلدون دهن اژدری بیست و پنج تا، میز آبداری، دوستکامی، خنچه، فرش کرمون زمینه لاکی، قاب قرانی، سه و چهار، دوازده تخته، قالیچه قمی جفت عکس دار، دیوار کوب، کناره شصت متر، عسلی بیست و پنج تا، لهستانی صدتا، الوار تخت حوض ...



گوزن ها | مسعود كيميايي
- اگه رضایت دادی که دادی وگرنه من میمونم و تو و یه ضامن داره انقدری


حكم | مسعود كيميايي
هی گفتی می گیرمت. ای تف به این لغت می گیرمت. کی رو می گیری؟ چی رو می گیری؟ من اگه بخوام شوهر کنم، من می گیرمت.



ناصرالدین اکتور سینما | محسن مخملباف
آفرین...آفرین... کریم آب منگل با ما... امیر نظام با تو... می شناسیش... قصه ی او را کوتاه کن... مایلیم ناموس ملت را به دست تو بسپاریم!



مادر | علی حاتمی
سر شام گریه نکنید، غذا رو به مردم زهرنکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم. راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف.آبروداری کنین بچه ها،نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم می شه،نه از مرصع پلو. حرمت زنیت مادرتون رو حفظ کنین. محمدابراهیم،خیلی ریز نکن مادر،اون وقت می گن خورشتشون فقط لپه داره و پیاز داغ


دلشدگان | علی حاتمی
کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود، همه صداها آهنگ بود، همه حرفها ترانه


سگ كشي | بهرام بيضايي
با زخم بايد ساخت طول ميكشه ولي خوب ميشه


حكم | مسعود كیميایی
اونکه شتر رو برده بالای بوم، می دونه چه جوری اونو بیاره پایین


مــادر | علي حاتمي
ما یه سر خاک و فاتحـه باس بیایم... که خب اونم میایم ... فاتحه اش رو هم میشه از همین راه دور پیشکی حـواله کرد..! ...(با دست محکم میزنه تو پیشونیش! شق!) فـاتــحــه..!!


آژانس شیشه ای | ابراهيم حاتمي كيا
(زن به عباس میگه: که شما بعد از جنگ کلی امتیاز گرفتید ... عباس هم جواب میده): ما وقتی جنگ شد داشتیم تو مزرعه مون کار می کردیم با تراکتورمون ... وقتی هم که جنگ تموم شد برگشتیم همون مزرعه بی تراکتور!



مارمولک
پرویز پرستویی: فکر نکنید خداوند شما را فراموش کرده ... شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد ٫ اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است ٬ اینقدر به فکر راههای دررو نباشید ٬ خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست ٬ خدا ... خدای آدمهای خلافکار هم هست ... و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد ...او عند لطافت ... عند بخشش ... عند بی خیال شدن ... عند چشم پوشی و رفاقت است ... رفیق خوب و با مرام ٫ همه چیزش را پای رفاقت میدهد... اگر آدمها مرام داشتن هیچوقت دزدی نمی کردند ...و متاسفانه بعضی آدمها تک خوری میکنند ...این بد روزگار است...بایستی ما یک فکری به حال اهلی شدن آدمها بکنیم ...اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن ...و این تنها راه رسیدن به خداست ٫ که بسیار هم مهم است ... و البته کسی را به زور نمیتوان وارد این مسائل کرد ...
ولی در پایان با این شعر سخنانم رو به پایان میرسونم ...
( تن آدمی شریف است به جان آدمیت ٫ نه همین لباس زیباست نشان آدمیت )

قیصر
بهروز وثوقی: مصبتو شکر نه نه افتاب که طلوع کنه و غروب کنه و دو دفعه اذان ظهر و مغرب رو بدن همه
یادشون می ره ما کی بودیم و چی بودیم واسه چی اومدیم واسه چی می ریم

هی نیگاه کن خشگل بی معرفت اولا که سلام
دویما:امیدوارم که گل غنچه همیشه رو لبات شکفته باشه
سوما:اون وقتی با کامیون عشقت از سر بالایی پیچ دل دل ما بالا می رفتی می دونستم چیزی
جز گرد و غبارت واسه ما جا نمی مونه
چهارمندش:اگه از روی کرمت احوال دل ما رو بپرسی اینقده هستیم که پس نیفتیم
پنجمندش:به اندازه یه کاسه ماست سر سفره ....خوری دوستت دارم





نسل سوخته
وقتی که خدا داشت خوشبختی رو تقسیم می کرد اون خدا بیامرزا منو تو کدوم سوراخی قایم کرده بودن که حالا کارم شده گند و گه تمیز کردن اونم به اذن شازده .


تنگسیر
برای چی بسپارمشون به حضرت ابولفضل ؟ مگه خودم دست ندارم؟






اخراجي ها
حاجي : ميخواستم بپرسم ببينم كه وقتي وارد اونجا (مستراح) مي شيد كدوم پاتونو اول مي ذاريد تو؟ راست يا چپ؟
عملي !: بابا اصلا برادر حاجي! شما ما رو با اينا برفست [جبهه] ، ما با كله مي ريم تو مستراح !



گوزن ها | مسعود كيميايي
سيد به صاحبخانه: اگه رضایت دادی دادی، وگرنه يه طوري ميشه ديگه! اون وقت من میمونم و تو و یه ضامن دار انقدزی... قضيه دختر گاروان زنه رو هم روو ميكنم. حالا خود داني... آره داداش!

سيد: فكر كردي چي؟ به امام حسين بالامم ميدونم، پايينمم ميدونم... غصه ورم داشته... همش شده التماس... اي گور پدر نشئگيه بعدِ التماس!



مرسدس | مسعود كيميايي
كيانوش گرامي: به چیزی که دل نداره دل نبند ...


حكم | مسعود كيميايي
فروزنده: چه قدر خوبه آدم تو خونهاش سینما داشته باشه



ديباچه نوين شاهنامه | بهرام بيضايي
فردوسي: هرگز مرگ را به گريهاي شاد نكردم. برخيز تا زندگي را زنده كنيم!



سوته دلان | علی حاتمی
مجید ظروفچی: داداش حبیب، من و تو از یه خمیریم، منتها تنورمون الاحده است. تنور تو عقدی بود، تنور من صیغه ای تیغه ای! کله ی تو شد عینهو نون تافتون، گرد... کله ی من عین نون سنگک... هه هه حالا شکر که بربری نشدیم!


بانو | داريوش مهرجويي
مريم بانو: تو تنها کسی بودی تو زندگیم که حس می کردم خیلی به من نزدیکی... از اینکه تونستم به ت تکیه بدم احساس غرور می کردم ... ولی تو هم دوام نیاوردی... مثل همه ... دیگه از این آدمها خسته شده م... باید بتونم تنهاییمو دربست قبول کنم... باهاش اخت بشم... به ش انس بگیرم...



هامون | داریوش مهرجویی
دبیری: ... و نظریه ی دکتر روانکاو، سماواتی
حمید هامون: که چی؟
دبیری: ... که حمید کیس سایکوتیکِ حادِ، خله... که نه تنها از نظر جسمانی، بلکه از نظر روانی هم مریضه
هامون: من مریضم؟! من؟ ... بریم دادگاه!



لیلا | داريوش مهرجويي
رضا: میدونی چند وقته پدر منو درآوردی؟ هی دوا، دکتر، آزمایش .. .من اصلا بچه نمی خوام، تو رو هم اینجوری نمیخوام. توی قبلیت کجا رفته؟



شام آخر | فريدون جيراني
کتايون رياحي: اما من و تو کنار هم واسه مردم خنده داريم ...
گلزار: به نظر منم خيلي از مردم خنده دارن.




سریال مدار صفر درجه
محسن مظفر: حبیب, ببخش و فراموش كن!
حبیب پارسا: می بخشم ولی فراموش نمی كنم!



هامون | داریوش مهرجویی
حمید هامون: چرا پای منو وسط میکشی؟ تو داری یه بحران درونی رو طی میکنی و طبیعیه که ازهر کس و هر چیزی ممکنه بدت بیاد.



گــوزنها | مسعود كيميايي
سيد: وقتی رفتی نفهمیدم کی داره میره. حالا که اومدی می فهمم کی اومده... هنوزم کم حرف میزنی .... هنوزم ماتـی .... هنوزم تو چشات عشقه.... حتماَ هنوزم دروغ نمیگی؟! مثه يه كفتر، رو شونه من. صفاي قدمت...



مادر | علی حاتمی
مادر: یه بشقاب بکش بذار کنار مادر،غلامرضا نصف شب گشنه ش میشه. تنگم آب کن واسه جلال الدین،برای محمد ابراهیم زیر سیگاری بذار. مراقب باش ماه منیر حکما قرصشو بخوره. بی خوابی نزنه به سرش. ببین دادشتون هم چی می خواد مهیا کنین،سر شب بخوابین بچه ها که بتونین صبح زود پاشین،فردا خیلی کار دارین



قيصر | مسعود كيميايي
قيصر: خان دايي، اين پيرهن خوني رو بده به ننهام. بگو خوب بوش كنه تا داغ دلش آروم بگيره... بگو قيصر گفت دو تا ديگه هم برات ميارم!


قيصر: نيگا... خان دايي رو... يه پهلوون قديمي كه توي بازارچه رو سرش قسم ميخورن... هموني كه بچهها رديفي لب جوب ميشينن و از پهلوونياش ميگن... اه خان دايي تو آدمو مايوس ميكني!




سوته دلان | علی حاتمی
مجید ظروفچی: داداش حبیب، من و تو از یه خمیریم، منتها تنورمون الاحده است. تنور تو عقدی بود، تنور من صیغه ای تیغه ای! کله ی تو شد عینهو نون تافتون، گرد... کله ی من عین نون سنگک... هه هه حالا شکر که بربری نشدیم!



آژانس شیشه ای | ابراهيم حاتمي كيا
سلحشور: مربـی! اصـل! ... اصل رو بگو حاشیه نساز .. حاجكاظم: جیـگرم سوخت ... شیشه شکست ... مامور اومد ... اسلحه اش چسبید به دستم ..!



مادر
- «شب رو بايد بيچراغ روشن كرد».



كمال الملك | علی حاتمی
- «اكثر عمر ما در دوران وليعهدي گذشت و رسم پادشاهي را خوب نميدانيم.»

- «همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد» كه من اين ديالوگ بسيار دوست دارم و در زندگي روزمره نيز استفاده ميكنم.


- «استاد تويي! هنر اين فرشه، شاهكار اين تابلوست، دريغ همه عمر يك نظر به زير پا نينداختم. هنر اين فرش گسترده است. شاهكار كار توست يار محمد نه كار من!»



امیر کبیر
- «مرگ حق است ولي به دست شما بسي مشكل، اما شوق از ميان شما رفتن مرگ را آسان ميكند».



سوته دلان
«ما هر دو از يك خميريم ولي تنورمان علي حده است».


«لوتي امشب دل پردردي داره، ناله سردي داره زير سايه علي، ديو جلودارش نيست».





كمال الملك
صدر اعظم ميگويد: تو ميخواهي جاي ما را بگيري؟
كمالالملك ميگويد: «من آرزو طلب نميكنم، آرزو ميسازم».



كميته مجازات
- «اين ملت خواب، اين ملت بنگي و افيوني و خواب» علي حاتمي برگذشتگان ما خرده ميگيرد كه چرا به جاي مبارزه عقب نشستند و اسير افيون شدند.».



حسن كچل
«شاعر و تاجر كه با هم فرق نداره، تاجر ورشكسته شاعر ميشه، شاعر پولدار ميره تاجر ميشه!».



ديباچه نوين شاهنامه | بهرام بيضايي
فردوسي: ديشب خواب ديدم در ويرانهها گنجي است، و زير خاكستر آتش بود. تا هر جا دويدم خود را بر زمين داراينشانهاي يافتم. اين چشم كيست نگران، و آن انگشت كيست نمايانگر؟ اين كَلُه گوشه كدام پهلوان و آن تار موي كدام دلارام؟ ديدم همه نياكان مناند.



سوته دلان | علی حاتمی
دکتر: زن که طلاهاشو بده یعنی خیلی حرفه. دلمون واسه ت تنگ میشه... واسه غر زدنات... نق نقات... واسه سگ خاقیت... اما گور پدر دل ما... دلِ تو شاد



آژانس شیشه ای | ابراهيم حاتمي كيا
عباس: مو اصلا توقعی نداشتم...سر زمین بودُم با تراکتور....جنگ هم که تموم شد،برگشتُم سر همو زمین،بی تراکتور! مو حتی دفترچه بیمه هم نگرفتم.حالا برا مو زوره که همچی تهمتی به مو بزنن....خواهر با شمام ، شما سهمتون رو دادین. سهمتون همین نیش هایی بود که زدین...دست شما درد نکنه..!



مادر
مادر: یه بشقاب بکش بذار کنار مادر،غلامرضا نصف شب گشنه ش میشه. تنگم آب کن واسه جلال الدین،برای محمد ابراهیم زیر سیگاری بذار. مراقب باش ماه منیر حکما قرصشو بخوره. بی خوابی نزنه به سرش. ببین دادشتون هم چی می خواد مهیا کنین،سر شب بخوابین بچه ها که بتونین صبح زود پاشین،فردا خیلی کار دارین




لیلا | داریوش مهرجویی
لیلا: رضا رو برای روز خواستگاری خودم آماده کردم. مثه یه مادر که می خواد بچه شو بفرسته مدرسه!




شب يلدا | كيومرث پوراحمد
حامد: اين وكالتنامه چيه؟ قضيه طلاق چيه؟ طلاق صوري و ظاهري، ها؟ بدون طلاق همه زحمتات هدر ميشه، با طلاق كارِت راحتتر پيش ميره. كارِت! كارِت! كارِ تو! گورِ پدرِ من! ولي نازي چي؟ اون كجاي كار تووه؟ شايد همهش به خاطر آيندهي نازييه؟ يا به خاطر منه؟ كه عاشقمي! كه عزيز دلتم! يه تار موي منو با صد تا مرد اروپايي عوض نميكني! با مرد آسيايي چطور؟ با مرد شرقي؟ ايراني؟ تهراني؟ يه آقاي شريفِ بوگندوي هيز نكبت كه دائم خيكشو ميخارونه و آروغ ميزنه. خاك بر سرت! خاك بر سر من كه چه كثافتي رو توي خونهام راه ميدادم و نميدونستم. لابد ميپرسي چهم شده عزيزم؟ هيچي. شغلم رو عوض كردم؛ پااندازي. بهم ميآد؟




هامون | داریوش مهرجویی
حمید هامون: پس همه ی اون زندگیا، زمزمه ها، عشقا... دروغ بود؟


مادر | علي حاتمی
مادر: می مونه یه حلوا هدیه صاحبان عزابه اهل قبو ر... این تنها شیرینی ضیافت مرگ عطر و طعمش دعاست ... روغن خوبم تو خونه داریم ... زعفرونم هست ... اما چربی و شیرینی ملاک نیست ... این حرمته که زنده ها به مرده هاشون می ذارن ... (ماه منیر و طلعت به گریه می افتند) اجرشم نزول صلوات و حمد و قل هو الله ست ... فقط دلواپس آردم ... خاطر جمع نیستم ... می ترسم مونده باشه ...



لیلا | داریوش مهرجویی
مادر جون: لیلا جان، بیا و خانومی کن بزار ما برای رضا زن بگیریم. ایشالله خیر از زندگیت ببینی!



هامون | داريوش مهرجويي
حميد هامون: ولی این مربوط میشه به دوره خاصی که من داشتم روی تزم کار میکردم... داشتم به این فکر میکردم که آدم باید خودش باشه یا دیگری؟!... به کتاب "ترس و لرز" فکر میکردم وراستش خودم هم دچار ترس و لرز شده بودم..!! چون توی اون کتاب .... ببین من میخواستم ببینم چرا ابراهیم پدر ایمان؟!.. میخواستم به عمق عشق ابراهیم به اسماعیل پی ببرم.... میخواستم ببینم ابراهیم واقعا از عمق عشق و ایمان میخواست پسرش رو بکشه؟!...اسماعیل..! پسرش رو...! بزرگترین عزیزش رو..! عشق اش رو.... این یعنی چی..؟! آدم به دست خودش سر پسرش رو ببره؟!...ابرهیم میتونست نره...میتونست بگه نــه!!... اما رفت و اسماعیل رو زد زمین.... گفت همینه!...همینه!...همینه...!... امر امر خــداست!.. وکــادر رو کشیــد....!!
مادر مهشید: ...هین!!... فاط مه خانوم.... فاط مه خانوم... اون شربت من رو با یک لیوان آب بردار بیار...!



شب های روشن | فرزاد موتمن
حرفای خوب همیشه مال آدمای خوب نیست!



هامن | داريوش مهرجويي
حميد هامون: اي علي عابديني/ اي بچه محل صميمي/ استاد من/ آقاي من/ چرا باز غيبت زد؟/كي بودش؟/ هشت سال پيش بود/ يا شايد ده سال پيش بود/ كه يهو غيبت زد/ نميدونم واسه چي/ وقتي هم باز اومدي/ خونوادت نبودن/ باز نميدونم واسه چي/همه دنيا رو گشتي پيشون/ نرسيدي بهشون/ وقتي پيدات شد و برگشتي خونه/ مونست تنهايي بود و انتظار/ آخ كه چه زجري تو كشيدي علي جون/ تو همون تنهاييهات بود كه به راهت رسيدي/ به لائوتسه به بودات/ به علي و حلاجت/ به حافظت...




بهمن مفید | قیصر
من بودم حاجی نصرت رضا پونصد علی فرصت آرهو اینا خیلی بودیم کیریم آقامونم بود.
آره از ما نه از اونا آره که بریم دوا خوری. تو نمیری به موت قسم ما اصلا تو نخ این صوبتا نبودیم.
خلاصه نه گاز دنده جلو متل قو دربند اومدیم پایین. یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین آبجوو عرق نشستیم رو تخت.پیک اولو رفتیم بالا سلامتی رفقا لول لول شدیم .دومی رو رفتیم بالا سلامتی جوع پاتیل پاتیل شدیم.
اومدیم سومیرو بریم بالا که اصغر نامرد ساقی شد گفت بریم بالا مام رفتیم بالا گفت سلامتی مهتی.
تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم این جیب نه اون جیب نه جیب ساعتی ضامن دار رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن.
پریدم تو متل قو سر کوچه مهران کنج دیفال یارو گندهه این هوا هیکل واسساده بود.
زد تو سینم رفتم عقب اومدم جلو گفتم هتته گفت عفت گفتم نامرداش دومی رو از اولی قایمتر زد.
خلاصه سرتو درد نیارم این جیب نه اون جیب نه جیب ساعتی ضامن دار رفتم که بیام دیدم یه پس خوردم درمونگام.
آره تو نمیری به موت قسم ما به همه گفتیم زدیم شومام بگید زده.
خوبیت نداره در و همسایه خودتون که واردین .ایولله.




كمالالملك | علي حاتمي
شاهي به اين شورهبختي، حقا نوبر روزگاره. پروگرام سفر را به قلم سياه نوشته بود انگار، آن خطاط قضا. سفر انگلستان موقوف شد، به جهت درگذشت پسر صغير ملكه انگليس. دعوت را پس خواند آن عجوزه هزارداماد




قيصر | مسعود كيميايي
اعظم: ميوه تو عزا طعم نداره


حميد هامون: آقای رئیس، این خانوم ، این آقا و فک و فامیلاشون دست به دست هم دادن که منو نابود کنن. پاسبان گذاشته سر محل که منو دستگیر کنه... انگار من جنایت کرده ام. حالا هم باید نفقه شو بدم ... هم خونه رو بدم ، هم مهریه رو بدم ... هم بچه مو بدم ، هم شرفمو بدم . چرا؟ چرا؟ من نمی تونم طلاق بدم؟ من نمی تونم . این زن ، این زن سهم منه، حق منه، عشق منه ... من طلاق نمی دم...



قيصر: خان دايي، اين پيرهن خوني رو بده به ننهام. بگو خوب بوش كنه تا داغ دلش آروم بگيره... بگو قيصر گفت دو تا ديگه هم برات ميارم!



آژانس شیشه ای | ابراهيم حاتمي كيا
عباس: حاجی گِـلوم مـِسوزه... میشه دستاتو بذاری رو گلوم؟!
کاظم : (با اکراه دست خونیش رو عقب میکشه)..آخه...!
عباس: نــِه حاجی!..همی دستارو بذار... میخوام همینا باشه...
کاظم: اصغر یک جوک رو برات نسخه پیچیده،گفته هر چند ساعت برات تعریف کنم...
عباس: هـا! بـُگــو...
کاظم: یک شب تو جبهه قرار بوده عملیات بشه.... میپرسن کیا داوطلب اند؟!... از اون جمع یه تــرکه ، یه رشتی ، یه قزوینی ، یه لـر ...(بغض کاظم)... یه فـارس ، یه بـلوچ ، ..... -- عباس؟! ... عباس؟!



حكم | كیمیایی
اقا شما خیلی معروفی, معروفی كه تو بچگی با شیطون تو یه چاله می شاشیدی



قيصر: بدتون نياد، اما شماها ديگه عمرتون رو كردين. منم ديگه توي اين دنيا كاري ندارم، الا يه كار... يعني سه كار. خودم تكتكشون رو ميفرسم اون دنيا كه رستگار بشن و ملائكهها بادشون بزنن



کمال الملک | علی حاتمی
مظفرالدين شاه: «همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد»



سلطان | مسعود كيميايي
سلطان: ... اما من با هیچ چیز و هیچ کس این دنیا شوخیييي ندارم (موسيقي تيتراژ مياد)



حاجيواشنگتن | علي حاتمي
آئين چراغ خاموشي نيست، قرباني خوف مرگ ندارد، مقدر است. بيهوده پروار شدي، كمتر چريده بودي بيشتر ميماندي، چه پاكيزه است كفنت، اين پوستين سفيد حنابسته، قرباني، عيد قربان مبارك، دلم سخت گرفته، دريغ از يك گوش مطمئن، به تو اعتماد ميكنم همصحبت. چون مجلس، مجلس قرباني است و پايان سخن وقت ذبح تو، چه شبيه چشمهاي تو به چشمهاي دخترم، مهرالنساء، ذبح تو سخته براي من




شب يلدا | كيومرث پوراحمد
حامد: اين وكالتنامه چيه؟ قضيه طلاق چيه؟ طلاق صوري و ظاهري، ها؟ بدون طلاق همه زحمتات هدر ميشه، با طلاق كارِت راحتتر پيش ميره. كارِت! كارِت! كارِ تو! گورِ پدرِ من! ولي نازي چي؟ اون كجاي كار تووه؟ شايد همهش به خاطر آيندهي نازييه؟ يا به خاطر منه؟ كه عاشقمي! كه عزيز دلتم! يه تار موي منو با صد تا مرد اروپايي عوض نميكني! با مرد آسيايي چطور؟ با مرد شرقي؟ ايراني؟ تهراني؟ يه آقاي شريفِ بوگندوي هيز نكبت كه دائم خيكشو ميخارونه و آروغ ميزنه. خاك بر سرت! خاك بر سر من كه چه كثافتي رو توي خونهام راه ميدادم و نميدونستم. لابد ميپرسي چهم شده عزيزم؟ هيچي. شغلم رو عوض كردم؛ پااندازي. بهم ميآد؟




من ترانه 15 سال دارم | رسول صدر عاملی
ترانه: خانواده ي من از من شروع مي شه.




قيصر به اعظم: ببين اعظم! تو خوشگلي، نجيبي، سگت ميارزه به صدتا دختر قرتي توي خيابون. بعدِ همهي اينا، من و تو از بچگي با هم بزرگ شديم. من به دشمن خودمم نارو نميزنم چه برسه به تو.


قيصر: نيگا... خان دايي رو... يه پهلوون قديمي كه توي بازارچه رو سرش قسم ميخورن... هموني كه بچهها رديفي لب جوب ميشينن و از پهلوونياش ميگن... اه خان دايي تو آدمو مايوس ميكني!



حكم | مسعود كیميایی
رضا معروفي: ای تو اون روح مرده و زندهت جلال! من دیگه کار کوچیک برای آدم کوچیک نمی کنم



گاو خونی | بهروز افخمی
داشت خوابم میبرد ... دیدم اگه این خواب باشه ... و توی این خواب خوابم ببره ... تازه وقتی از اون خواب دومی ... بیدار بشم توی این اولی ام ... و تازه باید از این یکی ... هم بیدار بشم





آفساید | جعفر پناهي
- چی میگی پسر؟ استادیوم یه چیز دیگه ست. داد می زنی. هورا می کشی. موج می خوری عین دریا. همه اینا به کنار، فحش میدی آقا فحش! فحش به عالم و آدم! هرچی که دلت می خواد میگی. هیچ کی هم باهات کاری نداره.





قيصر | مسعود كيميايي
فرمون: ولم كن ننه، بحث ناموسه... من نكنم، قيصر اين بازارچه رو به خون ميكشه. اما قبل از اون خودم كارو تموم مي كنم



من ترانه 15 سال دارم | رسول صدر عاملی
ترانه: خدايا دارم مي تركم. خيلي وقته ازت خواستم كمكم كني. هيچ وقتم نفهميدم چه جوري كمك كردي. چه جوريش رو كه ديگه خودت بهتر مي دوني. ولي خواهش مي كنم تنهام نزار . ديگه وقتي تو خودت همه چي رو مي دوني، كه من نبايد بترسم. ولي مي ترسم.



رد پای گرگ | مسعود كيميايي
- آقا تهرانی تو عکس باشه... عکس بره سینه دیوار ... دیگه اون دیوار نمی ریزه.
- آقا تهراني با اين قد و بالا خودش ديواره، عكس يه عمر روش ميمونه!



آدم برفی | داوود میر باقری
- تو این دیار برد با اوناییه که از مخشون کار میکشن. بخوای از دلت مایه بذاری سوختی.



سفر به قندهار | محسن مخملباف
- این جور که من می فهمم درد بیمار از گشنگیه. این ها به دکتر نیاز ندارن. این ها نونوا می خوان. بیا خواهر این قرص نون رو بگیر. روزی سه نوبت: صبح، ظهر، شب.



متولد ماه مهر | احمد رضا درویش
- بیا قسم بخوریم که دیگه قسم نخوریم.



سوته دلان | علی حاتمی
- ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمی زنه ... چون زنگاشو زده.



ضیافت | مسعود کیمیایی
- می دونین بچه ها، سخته، همین حالا فکرهاتون رو بکنین، هر کی نه ته دلش اومد دستشو بکشه که اگه حالا بکشه بهتر از اینه که نیاد و زیر و رو بکشه.



رنگ خدا | مجید مجیدی
پدر : می خوای از من لج بگیری؟ من برای خودش این کار رو کردم ... آخه من چه خاکی به سر کنم؟ حتما می گی بازم باید شکر کنم ها؟ به چی باید شکر کنم؟ به چیزی که ندارم؟ به بدبختی هام؟ به آواره گی ام؟ به پسر کورم؟




حميد هامون: چرا اينقدر در برابر ابراز قدرت ضعيفم؟ اين ضعف من از كجا مياد؟ ... از پدرم؟ از مادرم؟ از وطنم؟... از مهشيد؟ اِي مهشيد... مهشيد



گوزنها | مسعود كيميايي
سيد: فقير در جهان هميشه واژگون است... اين «واژگون» هم عجب لغت مشتيهوا! ادبياتيه!




قیصر : دولت اونا رو دستگير ميكنه، درسته... سزاشون رو هم میده، درسته... اما می دونی چی میشه ننه ...؟ اه...دِ اصلاً تو چی می دونی ننه...!؟




شوكران | بهروز افخمي
سيما رياحي: گوشي رو بذار ... بگو خداحافظ





هزاردستان | علي حاتمي
اين چه جني بود كه با بسمالله ظاهر شد؟ تازه در باء بسمالله دفتر بودم، اين دفتر، دفتر آخر شد. نكنه سيگار رو از طرف تاجش آتيش زدم. نكنه خط نوشتن موقوفه، موقوف كردن در اين ولايت رسمه، راديو هم چيزي نگفته، ما جنگ رو از راديو شنيديم. نكنه اين پسري كه راديو گفت به جاي پدر نشسته خط نوشتن رو موقوف كرده. عاقبت كار آدمي مرگه. حسنك هم بر دار شد، حسنك كه تن در داد به دار، صاحباختيار خودش بود، من كيم كه مال وقفي رو هبه كنم؟ والا اگر جان، جان من بود، پيشكش ميكردم به آن پزشك شاگرد شيطان، كه تا با يك آمپول هوا، فاتحهاش رو بخونه. حقيقتا چه نخبهگانند اين جانيها كه از هواي مايه زندگي، مرگ بيصدا ميسازند





بيد مجنون | مجيد مجيدي
(مرتضي كه به خاطر تركشي كه توي سرش هست ذره ذره داره بيناييش رو از دست ميده بعد از نابينا شدن توي نامه براي يوسف مي نويسه): از وقتي كه تصميم گرفتم ديگه نبينم، خيلي چيزا ديدم






ديوانه اي از قفس پريد | احمدرضا معتمدي
عزت الله انتظامي: انقدر تو اين شهر خر پيدا ميشه كه ما پياده جاي نريم ...




سلطان | مسعود كيميايي
سلطان عاشق شدي؟ ... مي سوزونتت ها ...




هزاردستان
رضا: آزردمت انگشتک؟ دوست داری آتش از اسلحه بچکانی یا مرکب از قلم نئین؟ خون می طلبی یا جوهر؟ انگشت کی در این میان باشه گران قدرتری، خوشنویس یا تفنگچی؟




از کرخـه تا رایـن | ابراهيم حاتميكيا
نوذر: ... داد میزدید کربلایی هاش بسم الله .. !زیارت قبول! ... به اینام یاد بدین دست خالی جنگیدن رو ...!! حالا دیگه نه شما اونجائین، نه من. هر دومون اینجائیم. چه فرقی کرد؟! ... حالا من ريه ام رو از دست دادم ... تو پاهاتو .. آقا سعید چشماشو ...




قيصر: من فقط دو تا گير كوچيك دارم. يكي اين كه به ننه مشدي قول دادم ببرمش زيارت، يكيام اينكه يه جوري مهرمو از دل اعظم بيارم بيرون. همين و همين!




سفید
هیچ وقت به کسی دل نبند چون این دنیا خیلی کوچیکه اما اگه دل بستی ولش نکن چون دنیا خیلی بزرگ و تاریکه




ماهی ها عاشق می شوند | علی رفیعی
عزيز: مي دوني آدمهايي كه مي تونن گاهي وقتها يه شكم سير گريه كنن چقدر شانس دارن؟




هزاردستان
در آواز حق حاجت به ساز نيست. تازه به قول عبدالقادر خودتان اكمل آلات الحان، حلوق انسانيست. حلق، ناييست كه خدا ساخته. نفيرش از ناي خوشتر، استاد گلبهار! يك خط از آن شعر ملكالشعرا!




ديباچه نوين شاهنامه
فردوسي: بزنيد مرا - سنگپاره و تپانچه و تازيانههاي شما بر من هيچ نيست. آخر من شما را نستودم و پدران شما را از گمنامي به در نياوردم. من نژاد شما را كه بر خاك افتاده بود دست نگرفتم و تا سپهر نرساندم. شما را گنگ ميخواندند و من شما را از هوش و هنر سر برنيفراختم و پارسيِ پدرانتان را كه خوارترين ميانگاشتند، زبان انديشه نساختم. تركههاي شما مرا نوازش است و دوالها پر سيمرغ. من چهرهي شما را كه ميان توري و تازي گم بود آشكار نكردم و سرزمين از دست رفتهي شما را به جادوي واژهها بازپس نگرفتم و در پاي شما نيفكندم. بزنيد - كه تيغ دشمنم گواراتر پسش دشنام مردمي كه برايشان پشتم خميد و مويم به سپيدي زد و دندانم ريخت و چشمم نديد و گوشم نشنيد.




شب یلدا
حامد (محمد رضا فروتن): یه تار موی منو با صد تا مرد اروپایی عوض نمی کنی؟ با مرد آسیایی چطور؟ شرقی، ایرانی، تهرانی؟ یا آقای شریفِ بو گندویِ هیزِ نکبت که دائم خیکش رو میخارونه و عاروق میزنه!



کمال الملک
کمال الملک: «استاد تويي! هنر اين فرشه، شاهكار اين تابلوست، دريغ همه عمر يك نظر به زير پا نينداختم. هنر اين فرش گسترده است. شاهكار كار توست يار محمد نه كار من!»




گـلـنار | كامبوزيا پرتوي
... گلنــــــار اسم گلی بود، که گفتن پرپر گشته....... شکر خدا دوباره،به ده ما برگشته....!! (با رقص و آهنگ بخون!)




الو الو من جوجو ام | جوجو
جوجو: آدم بَدا خونَشون خالخالیه!




كاغذ بي خط | ناصر تقوايي
.. .برای نوشتن، بیخودی دنبال موضوع خوب نگردید. همه موضوعها خوبن. موضوع بد اصلا وجود نداره نویسنده بد زیاده ...





قيصر: ... من یُـختــه پـول...نـــه!... یعنی خیلــی یـختــه پول... آره!..بد نیست!... واسه منصور آب منگل آوردم!..از اهواز اومدم.هرجا دنبالش گشتم پیداش نکردم...بهم گفتن سهـیـلا فـردوس اونو میشناسه!!... اونو میشناسی ..؟!!

قيصر: اين نظام روزگاره... يعني اين روزگاره دايي. نزني ميزننت





شهر زیبا | اصغر فرهادي
- می خوای واسه دوست دخترت نامه بنویسی؟... تلفن نداره مگه؟... دوست دختری که تلفن نداره یه شاهی نمی ارزه!... مخصوصا واسه کسی که تو زندانه...





امین حیایی خطاب به محمد رضا گلزار | كما
- حسرت دو تا چیز رو همیشه توی زندگیمون خوردیم ، یکی یه رفیق لوتی و با مرامه که هیچ وقت تا حالا نداشتیم ،یکی هم یه پیکان جوانان گوجه ای که چی ، زید بغل ،باربند بالا ،بندازیم جاده بالا بریم دیزی برای اسکی



پسر خطاب به نامزدش:
- من کویر عشقم تو هم شتری



مسافران | بهرام بيضايي
خانم بزرگ (به ماهرخ): همه كسم مَردن، ولي نه براي من. هر روز ميبينمشون؛ پدر اونجا نشسته بود، مادر اونجا و من - بچه بودم. تو نبودي، معنيش اينه كه مََرده بودي؟ نه!




سوته دلان | علی حاتمی
جهانگير فروهر: دلمون برات تنگ ميشه ، بهت عادت كرده بوديم. به اخم و تخمات ، اولدرم بلدرمات ، سگ صلحيات. ولي گور پدر دل ما ! دل تو شاد !




ماهی ها عاشق می شوند | علی رفیعی
عزيز: مي دوني آدمهايي كه مي تونن گاهي وقتها يه شكم سير گريه كنن چقدر شانس دارن؟





آژانس شيشهاي | ابراهيم حاتميكيا
حاج کاظم: این نسخه فقط وفقط برای من پیچیده شده .من خیبری ام...اهل نی و هور و آب ...خیبری ساکته... دود نداره ...سوز داره




دلشدگان | علی حاتمی
با همه بلند بالایی؛ دستم به شاخسار آرزو نرسید




ليلا | داريوش مهرجويي
ليلا: شايد يه روزي وقتي اين داستان رو براي باران، دختر رضا تعريف كنم خندش بگيره. كه اگه اصرار مادرجون نبود اون هيچ وقت پا تو اين دنيا نمي ذاشت.




هزاردستان | علي حاتمي
ابراهيم و اسماعيل، هر دو در يك تن بودند، با من، پس گفتم، ابراهيم، اسماعيلت را قربان كن، كه وقت، وقت قربان كردن است. قرباني كردم در اين قربانگاه، و جوهر اين دفتر، خون اسماعيل است، پسري كه نداريم، دريغ كه گوسفندي از غيب نرسيد براي ذبح، قلم ني، از نيستان ميرسيد ني در كفم روان، ني خود، نفير داشت، نفس از من بود، نه نغمه، من ميدميدم چون دم زدن دم به دم




دلشدگان | علی حاتمی
آيين چراغ خاموشي نيست



گوزنها | مسعود كيميايي
قدرت به سيد: تو هنوز هم مبصر همهاي




كمالالملك | علي حاتمي
دامن هنر در اين ملك هميشه آلودهست، از حافظ تا من




شب هاي روشن | فرزاد موتمن
از آدماي بزرگ مجسمه ساختيمو دورش نرده کشيديم ... اگه کسي حرف اين مجسمه هارو باور کنه بايد بين خودشو مردم نرده بکشه




هزاردستان | علي حاتمي
ولايت زندان، ما را طلبيد عاقبت اين عشاقخانه. هنوز زنجير در گوشت است، زنجيرك! موريانه گوشت! كي به استخوان ميرسي آخر. زنجيرك! تسبيح عارفان، صداي پاي من حالا شنيدنيست، از اين دستساز، كوه كوچك!




بی گناهان
بلندیه جهان به کوتاهیه عمره ماست



کنعان
- بذار بهت بگم... من صبح که پا ميشم... دلم ميخواد کسي باهام حرف نزنه. میخوام از خونه که ميرم بيرون، کسي منتظرم نباشه برگردم. دل کسي واسم تنگ نشه. کسي منو نخواد... ميخوام تنها باشم، مرتضي... دو روز ديگه پا ميشم، نگاه ميکنم ميبينم پير شدم، دستام خالييه، هيچي ندارم از خودم. اگه ولم نکني برم دلم ميپوسه اينجا، مرتضي.





کنعان
علي: تو دانشکده يه بار پرسيدي فلاني چه تيپييه، يادت هست؟ چي بهت گفتم؟
مرتضي: گفتي بلندپروازه.
علي: خب. کر بودي؟
مرتضي: ورداشته فرم فرستاده به دانشگاه تورنتو، اون الاغام قبولش کردن. پذيرششو برده سفارت داره ويزا ميگيره.
علي: (ميخندد) ناکس! شاگرد خرخون خودته ديگه...
مرتضي: نخند علي. داره از دستم ميره











تشریفات ساده

دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند هیچ وقت . اما در انتهای ذهن شما در ناکجا آباد و بی نهایت جایی هست که دو خط همدیگر را قطع می کنند و این نقطه: نقطه ایده اله





- بشر قبل از اکسیژن به تابو نیاز داره به الهه ای که پرستشش کنه



شمعی در باد

- نسل شما پدر بزرگ هم که بشین ناکامی هاتون گردن نسل گذشته اس
- نسل من به من حق نمایندگی نداده من از طرف خودم حرف می زنم







بازی

- مسئله اینه که تو نمی تونی بفهمی که بی تفاوتی چفدر لذت بخشه




دستهای آلوده
- اون پسر دختر جوون اونا حیفن نذار آلوده بشن
- آلوده نیستن قلباشون پاکه
- آره ولی همه به دستای آدم نگا می کنن




اخراجی ها
به چیت می نازی؟ به یه من ریش؟ به ریش نیست که. به ریشه س.

hiva
1389,06,16, ساعت : 08:04
دکستر


http://www.movietime.ir/images/stories/3D/6a00d83451b15969e200e54f3186ee8834-800wi.jpg










Miguel: I accept you,Dexter. I accept you like a brother.
Dexter: I killed my brother. I killed yours, too.


میگل: من تو رو پذیرفتم دکستر؛ تو رو مثل برادرم پذیرفتم.
دکستر: من برادرم رو کشتم .برادر تو رو هم همینطور!

hiva
1389,06,16, ساعت : 08:08
ربوده شده | میمیرم برای این دیالوگ



Bryan: I don't know who you are. I don't know what you want. If you are looking for ransom, I can tell you I don't have money. But what I do have are a very particular set of skills; skills I have acquired over a very long career. Skills that make me a nightmare for people like you. If you let my daughter go now, that'll be the end of it. I will not look for you, I will not pursue you. But if you don't, I will look for you, I will find you, and I will kill you.

Marko: [after a long pause] Good luck.
- نميدونم کي هستي، نميدونم چي ميخواي، اگه دنبال پولي که بايد بهت بگم ندارم. ولي من چند تا توانايي خاص دارم. توانايي هايي که طي سالها کار بدست آوردم. توانايي هايي که از من براي آدم هايي مثل تو کابوس مي سازه. اگه دخترم و ول کني تموم مي شه. دنبالت نمي کنم. تعقيبت نمي کنم. ولي اگه اينکارو نکني... دنبالت مي گردم... پيدات مي کنم و مي کشمت.
(مرد پشت تلفن) »: موفق باشي

zeos
1389,08,28, ساعت : 11:27
با اجازه منم یه دیالوگ به یاد موندنی بذارم
تو فیلم اراباب حلقه ها موقعه ای که اورکها پشت دروازه اخر گاندور رسیدن
مری:فکر نمیکردم اینطوری تموم بشه
گاندولف:تموم؟
با مرگ چیزی تموم نمیشه مرگ فقط پلی به یه جای بهتر که همه ما باید اون رو طی کنیم

-MARYAM-
1389,08,28, ساعت : 11:35
آبی
کاش می شدبه دنیا نمی آمدم
کاش می شد عاشق نمی شدم
کاش می شد میمردم.




یه چیزی میگم نه نیارین اما اره الكی هم نیارین یك سال و روز و ساعتی رو قرار میذاریم هر كی هر چی شده چه اونی كه بارش بار شده چه اونی كه بارش افتاده كه خدا كنه همه ما كار درست بیایم خلاصه یكبار دیگه دور هم جمع بشیم
(ضیافت-مسعود كیمیایی)






خون بازی رخشان بنی اعتماد
مسعود رایگان : دوستش داری ؟ فقط یادت باشه دوست داشتن فقط کافی نیست . عشق مراقبت می خواد .





آژانس شیشه ای | ساخته ابراهیم حاتمی كیا
حاج كاظم(پرویز پرستویی):تو می دونی گردان بره خط،گروهان برگرده یعنی چی؟تو می دونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟تو می دونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟
زن عباس میگه:شما بعد از جنگ كلی امتیاز گرفتید...

عباس هم جواب میده:وقتی جنگ شد داشتیم تو مزرعه مون كار می كردیم با تراكتور...وقتی هم كه جنگ تموم شد برگشتیم همون مزرعه بی تراكتور!


یالوگی ماندگار از کارتون سرود کریسمس ( اسکروچ )
مسئولین امور خیریه : آقا ما اومدیم از شما تقاضای کمک مالی برای موسسه بینوایان بکنیم . بله ما برای نیازمندان خیریه جمع می کنیم .
اسکروچ : برای چی؟؟!!
مسئولین امور خیریه : برای نیازمندان خیریه جمع می کنیم .
اسکروچ : اوه . آهان . شما متوجه هستین که اگه به نیازمندان کمک کنین دیگه فقیری باقی نمی مونه و اگه دیگه فقیر نباشه شما زحمت نمی کشین و دیگه مجبور نیستین براشون پول جمع آوری کنین درسته؟ و اگه مجبور نباشین براشون پول جمع آوری کنین اونوقت بیکار می شین .
اوه ! خواهش می کنم آقایون! خواهش می کنم ! از من نخواهین که شما رو روز عیدی بیکار بکنم. امروز روز کریسمسه برین بیرون پی کارتون .

Mina
1389,09,15, ساعت : 20:24
http://www.mokhtarnameh.com/images/stories/demo/copyrast.gif


قسمت اول "کوشک سفید"


مختار : الحمدلله . ساقه ساقه گندمزارت به دخترکان دم بخت می ماند ابوسلیم . ببین چه می لولند و می رقصند و دلبری می کنند؟ دستت درست. الحق که با این دسترنج طلا را حقیرکرده ای

ذربی : خدایا به شکرانه نعمتت و به حرمت دانه ای که پاشیدیم، مشتی برای پرنده ، مشتی برای چرنده، مشتی برای خزنده ، مشتی برای خوشه چین و رونده ،به نیت اقبال و طبع بلند، زهر جان حسود و بخیل و ... و دغل، به کوری چشم شور تا نفخه صور ، به چشمداشت زراعتی بی خار و غش ، به وعده نانی پاک و بی غل و غش، به حق نان و نمک ، به حق خمس و زکاتی که حق الناس است جهت اطعام مستحق و مستمند ، بیفزا به برکت این خوشه های زرد

مختار: من غربت و تنهایی پدرش علی را دیده ام. وقتی کوفیان با شمشیرهای آخته به خیمه اش ریختند و قصد جانش را کردند. تو به قدر من عراق عرب را نمی شناسی کیان. معاویه و عمروعاص بر اشتر جهل کوفیان سوارند.آن ها بازی را در صفین بردند.عراق ، روزی فتح شد که قرآن های مکر عمروعاص برنیزه رفتند

ابن مسعود : تلاش برای معاش نوعی مجاهدت هست اما نه در زمانی که عده ای تیشه برداشته و می خواهند ریشه دینت را قطع کنند. می دانی چرا امام به کوشک سفید آمده مختار؟

Mina
1389,09,15, ساعت : 20:25
قسمت دوم"خروس جنگی"

پنجشنبه ، 13 آبان 1389 ، 17:08

(http://www.mokhtarnameh.com/other-m/66-dialogue/238--q-q.html?tmpl=component&print=1&page=)


کیان : بی غیرت! خجالت نمی کشی با این لاطائلات وحشت به جان مردم می اندازی. بی خانمانی مردم شهر و دیارت را به چند سکه فروخته ای خائن؟

مختار : من گمان می کردم معاویه برای این که دل و دین جنگجویان عراق را بخرد بر پشت اشتران کوزه های پر از طلا بار کند اما این کژدم های ارباز ازهمان جنس لطایف الحیل ورق پاره هایی هستند که در صفین به نام قرآن برنیزه شدند

مختار : عجیب است که خفاش ها روز روشن به میدان آمده اند. تا جایی که من می دانم خفاش از نور گریزان است و در تاریکی شب طعمه اش را صید می کند

بهرام رنگرز : های ملخ خور! تو دلت به حال مدائن و مدائنی نسوخته. همه می دانند اعراب حزرمی مزدوران معاویه اند. شما می ترسید که معاویه جیره و مواجبتان را قطع کند

بهرام رنگرز : در عدالت پسر علی همین بس که ایرانی و عرب را به یک چشم می بیند. ما سر و جان می دهیم برای این مرامشان

Mina
1389,09,15, ساعت : 20:26
قسمت سوم "نیش عقرب"

پنجشنبه ، 13 آبان 1389 ، 19:14

(http://www.mokhtarnameh.com/other-m/66-dialogue/239--q-q.pdf)


عمر : کمی از کوره در رفتی؟ انصافت را شکر. تو که هر چی فحش و فضیحت بود بارم کردی آن هم در برابر چشم و گوش جاریه. آخ که زبانت لال شود مختار! ... عاشق را در برابر معشوق حقیر کردن چه شکنجه مرگ باری است

مختار : وقتی بتوانی گریه کنی یعنی هنوز اندک غیرتی برایت باقی مانده. پس می توانیم مثل دو مرد با هم صحبت کنیم.

ناریه : غرورش را زخمی کرده باشیم ، عشقش را سر می برد.

حسن پسر همان عدالتی است که معتقد است فرماندارانش باید همیشه در دسترس رعیت باشند. عدالتی که به مردم متکی است

مختار : کنایه عجیبی است. مرا به یاد فزت و رب الکعبه علی انداخت. کسی که به عالم ملکوت نظر دارد، عالم ناسوت در نظرش حقیر است و ناچیز. حلقه فرشتگان آسمانی کجا و حلقه دیوان و ددان کجا؟

صدای راوی : پیمان صلح بین حسن بن علی علیه السلام و معاویة بن ابی سفیان بسته شد که به گواهی تاریخ شامل پنج اصل اساسی بود و مهم ترین و اولین اصل آن موروثی نبودن حکومت پس از معاویه بود. معاویه طبق این سند معتبر متعهد شد که جانشینی پس از خود برای حکومت تعیین نکند.

Mina
1389,09,15, ساعت : 20:26
قسمت چهارم"اسیر غول"

شنبه ، 15 آبان 1389 ، 11:24

(http://www.mokhtarnameh.com/other-m/66-dialogue/241-1389-08-15-11-26-22.pdf)


عمر : شنیده ای که ننه حوا در بهشت ، حوصله اش سر رفت و زیر پای بابا آدم نشست و به دوزخ دنیا تبعید کرد؟ تو نمی خواهی مختار ما را بفریبی و او را به دوزخ کوفه تبعید کنی؟

عمره : این بار حکایت واژگونه است شیخ. بابا آدم زیرپای ننه حوا نشسته و او را از دوزخ کوفه به بهشت لفقا تبعید کرده.

عمر: خدایا به نعماتت شکر. به داده و نداده ات شکر. خدایا توبه و تقصیر. تو بزرگی و ما حقیر. درگذر از معاصی این جمع گرکه باشد صغیر و کبیر، قلیل و کثیر

مختار : تو که به خوردن لقمه مفت عادت داری ابلیس. طعامی که خوردی لذیذ بود برای این که ظیب و طاهر بود. غل و غش نداشت

عمره : مراوده ندارد شیخ. کیان و مختار با هم رفاقت دارند.

عمر: رفاقت این دو برایم معما شده، رفاقت آن ها رفاقت دو پدر کشته است. پدر مختا ردر جنگ با ایرانی ها کشته شد. پدر کشته را کی بود آشتی

جاریه : معلوم است که نمی فهمی چون خونی در چهره نداری، حلیم وارفته! لباس سفید بپوشی مثل روحی می شوی که از قبر برخاسته

شیرین : روح باشم به تا عروسی شهرآشوب

مختار : خیر بانو. به عیش نشستن در مرگ یک انسان ولو دشمن ، هیچ فضیلتی ندارد. دعوت شده بودم تا بر علیه میراث خوار معاویه ، یزید علیه اللعنه ، علم قیام برافراز

Mina
1389,09,15, ساعت : 20:27
قسمت پنجم"نام ها و نامه ها"

يكشنبه ، 16 آبان 1389 ، 13:57

(http://www.mokhtarnameh.com/other-m/66-dialogue/247--q-q.pdf)


عمره : اجازه بده عرق راهش بخشکد ، قوتی بخورد ، قوّتی بگیرد بعد رّد مسلم را بجوید .

مختار : نه عمره جان سفیر حسین در خطر است، قوت ما و قوّت ما در یافتن مسلم است

مسلم : مختار احتیاج به معرفی ندارد سالها پیش ترا در کوشک سفید دیدم آن زمان من نوجوانی بودم و به چشم مردان بزرگی چون تو نمی آمدم در کوشک مدائن شنیدم که در جنگ پسر عمم حسن با معاویه بی طرف ماندی و مشغول زراعت شدی، حکایت بیطرفی آن روزت در کام چون منی که جز بی وفایی و تلخی ندیده بودم شیرین آمد خدا رحمت کند عمویت سعید را که از هیچ کمکی مضایقه نکرد.

مختار : حکایت آن بی طرفی سالهاست که مثل خوره جانم را می خورد .

سلیمان صُرد خزاعی : امان ، امان از درد فراق کور شد یعقوب نبی ، بس که چشم به راه آمدن یوسف دوخت . یعقوب که رسول خدا بود درد هجران را طاقت نداشت . اینکه پیراهن یوسفی ، بیش از این ما را طاقت دوری نیست تا نمرده ایم کاری کنید، به مرادم بنویسید که بیاید... مسلم بنویس.

نعمان : تکیه کردن به مردم کوفه تکیه کردن بر دیوار شکسته است مردم کوفه همان مردمی هستند که علی آنها را اشباح الرجالشان خوانده این مردم شبیه آدمند نه خود آدم . به قیل و قالشان ننازید به وعده هایشان دلخوش نکنید ، به عهد شان دل نبندید
حضرمی : این همه عجز و ناله و آه نشانه چیست؟ جناب نعمان . با بیعت شکنان با زبان زور سخن کنید. بخدا قسم که خظبه تان سراسر ضعف بود و خوف .
نعمان : درک سخنان من برای چون تویی که محضر رسول خداوند را درک نکرده ای ثقیل است حضرمی ، من در اطاعت خداوند از ضعفا باشم بهتر است که درمعصیت خداوند از اقویا باشم .

نعمان : و اما تو مختار .. ابن زیاد همان کسی است که با حیلت بسیار خراسان ایران را فتح کرد تو و یارانت او را دست کم نگیرید و امثال خودت و سلیمان نگاه نکن بسیاری از کوفیان که صبح در خانه تو اشک به چشم داشتند و فریاد لبیک یا حسین سر می دادند شب سر از دارالحکومه در آوردند و با مشتی درهم و دینار تطمیع شدند و با یزید بیعت کرده و به ریش تو و یارانتان قاه قاه خندیدند. خواستی نام تک تکشان را برایت فاش می کنم

Mina
1389,09,15, ساعت : 20:28
قسمت ششم"ما اهل کوفه..."

دوشنبه ، 17 آبان 1389 ، 07:54

(http://www.mokhtarnameh.com/other-m/66-dialogue/248--q-q.pdf)


نعمان : چنانچه حسین ابن علی در میان شما حضرات روی پوشیده است توصیه مرا آویزه گوش کند حکومت عراق به مرکب چموش و بد قلقی می ماند که سوارش را بر صخره می کوبد و استخوانهایش را خرد می کند .
ابن حریث : اطاعت مافوق تکلیف سربازی چون من است این درسی که خود شما به من آموختید شرمنده ام جناب نعمان ، به حکم امیر شما زندانی منید .

نعمان : حکم ، حکم شماست، خام خیالیست که با این حیلت بتوانید مختار را شکار کنید . سرنوشت من برای مختار به پشیزی نمی ارزد، او بود که مرا از تخت امارت به زیر کشاند توقع دارید برای گرو برداشتن من دل بسوزاند و خود را تسلیم شما کند؟ ! هیهات ..

ابن زیاد : اَه ه ... حیف نبود دخترت را حرام چنین نمک نشناسی کردی؟

نعمان : بدون شک تلخ کامیهای آدمی تاوان گناهانی است که مرتکب شده، دردناک است در سن و سال چون منی که فرصت جبران لغزشها را نداری متوجه شوی راه طی کرده ات کج راهه بوده روزی که به وصلت مختار رضایت دادم خیال می کردم که با این وصلت خطر مختار را برای همیشه دفع کردم و از یک مخالف سرسخت متحّدی مطیع ساختم خطر دفع نشد بماند، دخترم شد هم داستان شوهر بر علیه پدر ، رنج های امروزمان حاصل ندانم کاری نبوده که من ندانسته و عبث کاری نکردم. این محنت و خفت ثمرۀ باورهای غلط بوده .

ابن زیاد : چند وقت است تنت به آب نخورده خرما فروش ؟ شما غسل نمی کنید ؟

میثم : اولاً خاک پاک کننده است و درغیاب آب می تواند رفع حاجت کند

ثانیاً شپش در این دنیا خونم را بمکد به از آن است که تن فربه ام درگور گرفتار مار و عقرب شود .

ثالثاً این خاصیت حرام زاده است که با تحقیر و تهمت دشمنانش را آزار کند والا نه من خاک و خلیم و نه شپشی با خود دارم .

مختار : رسیدن به خیر... چه خبر ؟

کیان : تا اینجای کار همه حدس و گمانها غلط در آمد. ابن مرجانه بی خبر آمد آن هم بی لشکر و بی کوس و کرنا ، با لباسی آمد که همه خیال کردند حسین است بعد هم بر منبر رفت و رجز خواند و همه بیعت شکنان را به عقابی سخت وعده کرد . نخستین صیدش میثم تمار بود وقتی میثم را می کوفتند همه کوفیان فقط ایستاده بودند و نگاه می کردند .
مختار : ابن زیاد روی جهل و ترس کوفیان حساب کرده او بدون لشکر آمده تا کوفه را به دست خود کوفیان فتح کند به دوستان خوش خیال و ساده لوحمان بگو تورا خدا قیل و قال کوفیان را باور نکنند . اسارت میثم تمار گواه این مسئله است که کوفیان همان جماعت تو زرد دیروزیند .

Mina
1389,09,15, ساعت : 20:28
قسمت هفتم " خر دجاّل"

يكشنبه ، 23 آبان 1389 ، 10:36

(http://www.mokhtarnameh.com/other-m/66-dialogue/261--q-q.pdf)


معقل : خدايا شكر كه نزد صاحب سكه ها رو سياه نشدم ،3000 دينار شاميست ، نمي شمريد؟
مسلم : اسب پيشكشي را كه دندان نمي شمارند مسلمان ،ديون شرعيه است؟
معقل : هر طور كه خودتان مصلحت مي دانيد محاسبه كنيد ، اين سه هزار دينار دسترنج زحمتكشاني است كه روزيشان را از دل خاك مي جويند و عاشق اهل بيتند ،اين مال را با مشقت و مرارت فراهم كرده اند،عذر داشتند كه در ركاب پسر پيامبر حاضر شند خواستند با اين سكه ها غيبتشان را جبران كنند و از فضيلت جهاد محروم شوند

ابن زياد : دروغ قبليت را نشنيده حساب مي كنم،به شرطي كه زين پس صادق باشي، مسلم را كجا پنهان كرده اي؟
هاني : از سردسته شرطه هاي بي غيرتت بپرس كه به عبا و روبنده زنان همه رحم نكرد و مسلمي نديد ، مسلم در خانه من خانه بود كه به چنگ چكمه پوشانت مي افتاد
ابن زياد : پدرم "زياد"با تو دوستي نزديكي داشت كاري نكن كه حرمت دوستي پدرم را بشكنم و با زبان زور با تو سخن كنم، مسلم كجاست؟
هاني : مسلم چندي مهمان من بود پيش از اينكه سگان قلاده شكسته ات را به جان من و اهل بيتم بياندازي مسلم از خانه من رفت

ابن عوسجه : ديروز ميثم تمار و امروز هاني، حتما فردا هم نوبت من و يكي از حضرات است ، كار به همين منوال جلوبرود تا رسيدن امام به كوفه ابن مرجانه سر تك تك علما و زعما شيعه را زير اب مي كند و مي مانند مشتي عوام ،بعد هم شيخي به ظاهر خدا ترس مثل قاضي شريح را مامور مي كنند تا با چهار ايه و حديث نبوي دهان عوام الناس را ببندند و فاتحه قيام را بخوانند

مسلم : با پيشامدهاي اخير به من حق مي دهيد تشكيك كنم؟
سليمان : تشكيك درچه مسلم؟
مسلم : در وفاي به عهد كوفيان ، امروز مزحجيان ثابت كردند كه كوفي جماعت در حرف چونان طبل، بانگ رسايي دارد اما در عمل ميان تهي است و به وقت ضرورت پا پس مي كشد و بيعتش را انكار مي كند وقتي عشيره بزرگ و با نفوذي مثل مزحج فريب موعظه هاي قاضي شريح را مي خورد و هاني را كه با او پيمان خوني و قومي دارند در ميان خوف و خطر رها مي كنند،پس با پسر عمم حسين چه مي كنند كه نه قومي دارد و نه قبيله اي

ابن زياد : خدايا تويي عالم به حكمت اين سنگ منزلت و عزت بخشيدي و ان را گوهري گرانبها نمودي و ادميان را در مقابلش به كرنش واداشتي،پس به معجزه پنهان در اين نشانت تو را قسمت مي دهم كه انرا اسباب دفع شر كني و درخشش ان را مايه بينايي بندگان جاهلت قرار دهي.

ابن عوسجه : خواهر من به كدام قبرستان مي خواهيد برويد ،ميدان جنگ جاي زنان نيست،اين چه رسوايي است،به خانه هايتان برويد و فتنه نكنيد
صفيه : كدام شيخ؟ خانه اي كه سايه سرش را به قربانگاه بردهايد خانه نيست،جهنم است ،شما هوس رياست و تاج وتخت داريد ما بايد تاوانش را بدهيم؟

مسلم : در محراب اين مسجد محاسن عمویم علی را به خون فرقش خزاب کردند من از قضای الهی به قدر الهی خواهم گریخت , باید پسر عمویم حسین را خبرکنم که کوفیان همان شبه آدمیان دوران عمویم علی اند.باید آنها را از نزدیک شدن به کوفه بازدارم،باید از کوفه حذر کرد،باید از کوفه رفت.

Mina
1389,09,15, ساعت : 20:29
قسمت هشتم "شیران در زنجیر"

شنبه ، 29 آبان 1389 ، 10:38

(http://www.mokhtarnameh.com/other-m/66-dialogue/290--q-q.pdf)


ابن اشعث : او يك هاشمي است بن حريث، از طايفه شيران عرب،از تبار حمزه و علي ،تا شمشير در كفش باشد مشكل بتوانیم حريفش شويم
بن حريث : من اكراه دارم او را بكشم بن اشعث،امانش بده شايد تسليم شود

ابن زياد : حرفي بزن مسلم
مسلم : مرا مي كشي يا امانم مي دهي؟
ابن زياد : چرا مي پرسي؟
مسلم : من به وعده امان شمشير نهادم وگرنه تسليم نمي شدم،كشته شدن در ميدان رزم برايم گواراتر بود.

سعد : وصيت كن مسلم
مسلم : به پسر عمم حسين خبر بده كه باز گردد و به كوفه نيايد ،بعد از مرگم جثه ام را بستان و در گور كن كه بر زمين نماند،در كوفه هم هفتصد درهم مقروضم مي خواهم ادا كني


مسلم : تشنه ام قدحي آب مي خواهم
ابن زياد : بن حريث ابش دهيد ،البته در سفالينه ای كه به حرام گوشتان آب مي دهيد ،او مرتد شده است و به هر چه لب بزند شرعا نجس است
مسلم : مرتد تويي ،مرتد تويي كه بي قصاص آدم مي كشي و خون كساني را مي ريزی كه كشتنشان حرام است ،كسي كه ازسر خشم و سوء ظن ادم مي كشد بيشتر سزاوار ارتداد است،نفس و عرق چون تويی نجس است كه دلت را خانه ابليس ساخته ای
ابن زياد : ابلیس تويي كه به هوای پيروی از نفس به خليفه مسلمين شوريده ای و و بر روی امير مسلمين تيغ كشيده ای و بين مسلمين نفاق كرده ای.ارتدادت محرز ومسلم است ،من تو را برای رضای خدا خواهم كشت نه از سر خشم و سوء ظن

Mina
1389,09,15, ساعت : 20:30
قسمت نهم "نینوا"

شنبه ، 6 آذر 1389 ، 16:26

(http://www.mokhtarnameh.com/other-m/66-dialogue/371--q.pdf)


بن عفيف : خاكت بر دهان ابن مرجانه ،تو حسين را دروغگو و پسر دروغگو مي خوانی؟
به خدا قسم دروغگو تويي و آن خليفه فاسق و جاهلتان كه عطش قدرت كورتان كرد و دست به خون راستگو ترين و عزيز ترين خلق خدا آلوده كرديد و تو ای پسر مرجانه بدكاره كه بر سر بريده پسر پيامبر و بر لبهاي نازنينش چوب خيزران كوفتی


بن عفيف: به خدا قسم كور نبودم مادرتان را به عزايتان مي نشاندم
اسماء....اسماء، جان پدر اسير شدی؟ مبادا بي تابي كنی،به دخت پيامبر "زينب كبری" بينديش تا ارام شوی داغ تو در برابر داغ زينب خيلي حقير است جان پدر


مختار : تو چرا اينجا هستي بن عفيف؟ (http://www.mokhtarnameh.com/undefined/)
بن عفيف : امده ام شلاق بخورم و پوست كلفت كنم تا شايد بتوانم داغ حسين راتحمل كنم،چشمان كورم حجاب گوشهايم شد تا ندای هل من ناصر حسين را نشنوم،وقتي شنيدم حسين را كشتند و اهل بيتش را به اسيری بردند.ای خدا كورم محشور كن تا چشم در چشم پيامبرت نشوم.
خدايا در صفين وقتي چشمانم زخم برداشت علي دست بر زخم نهاد و قدرت نگاهم را به گوشهايم بخشيد تا كور نباشم ،پس چرا كور بودم وبه كربلا نرسيدم؟
چرا نشانه های راه عشق به علی را گم كردم ؟ ميثم خواست نشانه ها را در گوشت بخواند بن عفيف ، تو بيچاره حاضر نشدی بشنوی , ای خاك بر سرت بن عفيف...خاك بر سرت بن عفيف

مختار : ارام باش بن عفيف ارام باش، تو تنها گم گشته عالم عشق نيستی ، من هم كه چشم داشتم گم شدم ،من هم تا روزی كه ميثم به درخت نخلش اويخته شد به او و حرفهايش باور نداشتم ،روزی كه خبر مرگ مسلم را شنيد آنچنان ولوله ای در زندان به راه انداخت كه پسر مرجانه چاره ای جز كشتنش نداشت .
میثم تمار: از چه می ترسید ای محکومین دراین دوزخ؟ می ترسید شما را بکشند؟ زهی سعادت از این ذلت و نکبت و دوزخ رها می شوید و به سوی ملکوت خدا می روید، کشته شدن در راه خدا سعادتی است که نصیب و قسمت هرکسی نمی شود، خاص مقربین است ، خاص نور چشمیهای خداست.
"من احب نی قتلته ومن قتلته و انا دیه" هر کس مرا دوست بدارد او را می کشم وهر که را بکشم خود خون بهایم اویم
اجر کسی که در راه خدا کشته می شود، پیوستن به خداست مسلم بن عقیل کشته شد، خوشا به سعادتش به دیدار معشوق شتافت خودش را به خدا رساند، ما بدبخت بیچاره هاییم که زنده به عبرت روزگاریم، جا خوش کردهایم در این دوزخ ، محشوریم با حشرات در سیاه چالی تاریک و نمور، باز ماندیم از سیر و سیاحت در خلد برین در جنت الماوا ، بشکنید این در وازه را که حایل شده بین شما و عرش خداوندی به خدا قسم حیات شما در مرگ شماست
یا منصور امت


ميثم تمار : درب خيبر را عشق از جا كند،اگر نه علی هم ادمی بود مثل من و و شما عشق خدا بود كه بازوی علی را پر كرد از قدرت لايتناهی خداوندی،به يك تكان در خيبر را از جا كند، عشق و ايمانت را به بازو بده ببين چه معجزه ها مي كند

Mina
1389,09,15, ساعت : 20:32
قسمت دهم"خون خدا"

شنبه ، 13 آذر 1389 ، 13:49

(http://www.mokhtarnameh.com/other-m/66-dialogue/425--q-q.pdf)


زائده: آمده ام جانت را بخرم پسر عمو،ترا به خدا دست از لجاجت بردار،یک کلمه بگو پشیمانی تا از این گور نجات پیدا کنی ، به خدا قسم از امیر عذر بخواهی و اظهار ندامت کنی حکم آزادیت را خواهم گرفت.
مختار: پس پسر عمویم بی دلیل به زیارت اهل قبورش نیامده، ممنون که یادی از اموات خود کردی،اما این گور شرافت دارد به تقاضایی که تو از من می کنی
زائده: ابو اسحاق به خدا قسم توبه وتقصیر نکنی امیر تو ررا می کشد.
مختار:به خدا قسم من او را خواهم کشت وبر صورتش پای خواهم کوفت.


ابن زیاد: امیدوارم زندان درس عبرتی شده باشد تا طبع چموش و سرکشت را مهار کنی ،ادمیزاد موجود عجیبی است طبعا میل به عصیان دارد کأنهوجدش ادم ابوالبشر ،همه ما نیاز داریم هر از چند گاهی افسارمان را شل و سفت کنند تا به هر راهی که دلمان خواست نرویم
پا در میانی شخص خلیفه باعث شد تا تو را نکشم ،البته دعا به جان بن حریث کن و به جان شوهر خواهر عزیزت ،یکی شفاعت به من کرد و یکی به خلیفه ،تو ازادی مختار، آزاد آزاد
فقط به یک شرط، در کوفه نمان سه روز به تو مهلت می دهم از کوفه بروی روز چهارم در کوفه رویت شوی ،خونت پای خودت.....بیرون

ناریه: تو دعا کن مختار آزاد شود مهر و محبتش را به عمره می بخشم،تا وقتی مختار آزاد بود او را یک نیمه مرد می دیدم ،مردی که نیمش مال من است نیمش مال عمره، از وقتی زندانی شد فهمیدم که فقط سایه اش به قائده ده مرد می ارزد


مختار:حکومت ری در ازای سر حسین،معامله حقیریست،عمر سعد باید حکومت سلیمان نبی را طلب می کرد
جاریه ،تو و شوهرت آرزوی شاه بانویی وپادشاهی ملک ری را به گور می برید،این وعده پسر پیامبر است

مختار: خوب سیر کن کیان ،شباهتی با رستم خیالت دارم؟
کیان: تو همیشه رستم خیال منی مختار
مختار: رستم چشمش علیل نبود
کیان : هر زخمی به تن پهلوان زینت است ،با این هیبت خواستنی تر شدی.

مختار:ببار کیان ..ببار ..بر کشته دشت نینوا باید خون گریست نه اشک..ببار
تو چرا از قافله عشق جا ماندی؟
کیان: راه گم کردم ابو اسحاق
مختار:راه بلدی چون تو که راه را گم کند ،نا بلدان را چه گناه ؟
کیان: راه را بسته بودند از بیراهه رفتم هر چه تاختم مقصد را نیافتم،وقتی به نینوا رسیدم خورشید بر نیزه بود.
مختار: شرط عشق جنون است ما که ماندیم ،مجنون نبودیم



پ.ن: من خودم از این دیالوگا بینهایت خوشم میاد!:-2-41-:

nazem
1389,09,15, ساعت : 20:33
ميثم تمار : درب خيبر را عشق از جا كند،اگر نه علی هم ادمی بود مثل من و و شما عشق خدا بود كه بازوی علی را پر كرد از قدرت لايتناهی خداوندی،به يك تكان در خيبر را از جا كند، عشق و ايمانت را به بازو بده ببين چه معجزه ها مي كند

خيلي تاثير گزاره اين حرفش

Farnaz
1389,09,16, ساعت : 14:08
خریت قبله عالم باید با خریت ما فرق کند!
یکسوم از مجموعه «قهوه تلخ» به بازار ارائه شده است. طبیعتاً این اثر هم مثل هر مجموعهی دیگر دارای موافقان و مخالفانی است. اما واقعاً به نظر میرسد دیالوگهای این مجموعه، از نقاط قوت آن باشند. این یادداشت، مجموعهای است از دیالوگهای برتر «فهوه تلخ» تا امروز. طبیعتاً همه اینها انتخابهای شخصی نگارنده است....

قسمت اول:
- صدای پشت تلفن (روابط عمومی صدا و سیما): خب بعد...
- نیما: بعد هیچی دیگه. اونجا شهر تصرف شده بوده. همون جا هم اسکندر به آریوبرزن پیشنهاد میکنه که فرمانروای ایران بشه. آریوبرزن قبول نمیکنه و میاد دوباره یهدونه سپاه دیگه تشکیل میده و برمیگرده که بجنگن با هم.
- روابط عمومی صدا و سیما: جومونگی بوده واسه خودش!

قسمت دوم:
- فالگیر (به رؤیا): جدایی برات افتاده. ولی طولانی نیست.
- نیما: اینجا یه ازدواج خیلی فوری افتاده؛ من دارم میبینما!

قسمت سوم:
- مرد جوان در کاخ: جناب داموسالملک، سال جدید را چگونه میبینید؟
- داموس: سنه، سنهی به غایت مبارکی است. مالیات و خراج رعیت که مکفی برسد، تقدیر کواکب و ستارگان بر استحکام قدرت همایونی قرار خواهد گرفت.
- مرد جوان دوم: حضرتوالا؛ دیشب خوابی دیدم. عقابی تیزچنگال از پی من میدوید. در حین فرار از او در چاهی افتادم و از خواب برخاستم.
- داموس: تعبیر خواب تو این است که عقابی از پی تو خواهد آمد و تو فرار خواهی کرد. اما باید بسیار مراقب باشی. چرا که چاهی بر سر راه توست!

قسمت چهارم:
- همبند نیما در زندان: جهانگیر شاه پسر گوسفندچرون والی دربار تهرون بود. وقتی دید اوضاع مملکت خر تو خره، والی تهرون رو میکشه و اعلام پادشاهی میکنه.
- نیما: به همین راحتی یعنی!
- زندانی: به همین راحتی که نه. با دوز و کلک و کشت و کشتار.

قسمت پنجم:
- قرقی: پس تو جون جهان رو نجات دادی. برا چی؟
- نیما: جهان؟
- قرقی: جهان. جهانگیر شاه رو میگم. برا چی؟
- نیما: مثل اینکه خیلی با هم ندارین.
- قرقی: نخیر خیلی با هم داریم!
- نیما: دارین با هم؟!
- قرقی: اوهوم!

قسمت ششم:
- نیما (در حال مالیدن شانهی جهانگیر شاه؛ رو به داموسالملک): ببخشید. شما از روی این آهنا چهجوری فهمیدید بچه پسره؟
- داموس: جناب مستشارالملک! هنوز خیلی مانده شما از رمز و رموز کار من سر در بیاورید. فیالحال وظیفهی خود را انجام بدهید. بمالید جانم، بمالید!
- جهانگیر شاه: راست میگوید. شما بمال!

قسمت هفتم:
- صدراعظم: اگر دختر ارشد اعلیحضرت ازدواج کنند، داماد شاه همهکاره خواهند بود. البته تا زمانی که نوهی پسری ایشان متولد شود
- داموس: اتی جان، همین الساعه ستارگان را رصد کردم! تمام ستارگان و کواکب با این وصلت موافقاند!

قسمت هشتم:
- نیما: یعنی چی؟ پول آش پشتپای قبلهی عالمتون رو هم اینا باید بدن؟
- دامبول: به بنده چه مربوطه؟ این یه حرکت خودجوش رعیتی است برای عرض ادب و احترام خدمت قبلهی عالم.
- نیما: بله خودش جوشیده! مشخصه!
- دامبول: البته ما یه کم شعلهاش رو زیاد کردیم تا زودتر هم بجوشه!

قسمت نهم:
لعبتالملوک: من کمی گیج شدهام. اگر کاترین مادر جدید من است، پس تزار پدر قدیم من است!

قسمت دهم:
- نیما: نفت یه چیز به درد بخوریه. در واقع ثروت ملیه. منبع انرژیه.
- داموس: جناب مستشارالملک! ثروت که ملی نمیشود. ثروت متعلق به قبله عالم است!

قسمت یازدهم:
- ژوزفین: ترتیبی بدهید سر هر میز یک برهی درسته باشد. یک وقت گدابازی درنیاورید ها.
- نیما (در حال یادداشت به سبک گارسونها): یک برهی درسته سر هر میز.
- کاترین: تمام سفرای خارجی را دعوت کنید. میخواهیم همه بلاد بدانند که ما ملکهی این دربار شدهایم. علیالخصوص آن سفیر موذی انگلیس.
- اوه! سفیر به تعداد کافی!
- کاترین: الماس کوه نور را بدهید جلا دهند؛ میخواهیم که اعلیحضرت آن را سر سفره به ما هدیه دهند.
- نیما (با شگفتی تمام): الماس کوه نور مگه اینجاست؟!
- ژوزفین: آری! اعلیحضرت در جریانند. شما فقط یادآوری کنید.
- نیما: الماس کوه نور یک عدد!

قسمت دوازدهم:
- نیما: اوه قهوه! ... ببخشید مسموم که نیست
- اعتمادالملک: بله مسموم است!
- نیما: شوخی میکنید!
- اعتمادالملک: نخیر جدی گفتم، مسموم است.
- نیما: خب چه کاریه آخه؟ قهوه مسموم چرا می دید دست مردم؟
- اعتمادالملک: بچهها دستشون عادت کرده به سم ریختن. شما جدی نگیرید!

قسمت سیزدهم:
- جهانگیر شاه: خب ما هم برایت حکم مأموریت آوردهایم
- نیما: جداً؟ کجاست حکم؟
- جهانگیر شاه (به کاترین اشاره میکند): اینجاست دیگه؛ اینجا نشسته.
- نیما: آهان! ایشونن؟! ایشون (میخندد) حکمان یا مأموریتان؟!

قسمت چهاردهم:
- نیما: از زمانی که این کاترین خانم...
- جهانگیر شاه: سوگلی.
- نیما: ...بله همون خانم سوگلی تشریف آوردن، فکر نمیکنید شما یه مقداری نسبت به فخرالتاج خانم در واقع بیتوجه شدید؟
- جهانگیر شاه: نخیر فکر نمیکنیم.
- نیما: یعنی اصلاً به فخرالتاج خانم، به دختر بزرگتون و به زندگیتون فکر نمیکنید؟
- جهانگیر شاه: نخیر فکر نمیکنیم.
- نیما: یعنی فقط به خانم سوگلی فکر میکنید؟
- جهانگیر شاه: به او هم فکر نمیکنیم.
- نیما: ببخشید به چی فکر میکنید شما؟
- جهانگیر شاه: ما اصولاً اصلاً فکر نمیکنیم! قبله عالم فقط بازی میکند، حال میکند، کیف میکند، عشق و صفا، دوباره بازی میکند، حال میکند، عشق و صفا... فکر نمیکند که! بخارانید!

قسمت پانزدهم:
- نیما: ببخشید این چه مراسمیه؟
- برزو: با مویی؟ این مراسم رزم چاقوئه.
- نیما: نه میدونم. میخوان چی کار کنن یعنی؟
- برزو: ها! این مراسم نشاندهندهی اینه که ما چه جنگاوریهایی کردیم؛ چه رزمآوریهایی کردیم؛ که این مراسم رو از هندیها بدزدیم؛ خودمون اجرا کنیم!

قسمت شانزدهم:
- لعبتالملوک: مادر، با پدر صحبت کنید ما هم برویم به فرانس ببینیم دنیا دست کیست؟
- فخرالتاج: دنیا دست خودمان است دخترم. تو کافی است اراده کنی، خاک گوشه گوشهی دنیا را توتیای چشمت میکنیم.
- لعبت: ما که همهاش اراده کردهایم.
- فخرالتاج: درست باید اراده کنی خبر مرگت!
- نازخاتون: خاله جان! اراده میخواهید فقط ارادهی فرانس. اراده میکنند اروپا را میگیرند، اراده میکنند اروپا را ول میدهند.
- لعبت: این اروپا کیست؟

قسمت هفدهم:
- نازخاتون: من هم دیوان شعری سرودهام در فرانس که 500 صفحه دارد.
- لعبت: جدی میگویید؟ کو؟
- نازخاتون: دادهام برای چاپ
- همدم: به چی دادهاید؟
- اخترالملوک: به چاپ همدم جان
- همدم: آها! یعنی اونجا هم مثل اینجا بچاپ بچاپ است؟!

قسمت هجدهم:
- فخرالتاج: حتماً شنیدهاید که همسر جدید قبلهی عالم...
- کبوتر: بله شنیدیم بارداره.
- فخرالتاج: و حتماً شنیدهاید که نوزاد...
- کبوتر: بله شنیدهایم احتمالاً پسره.
- فخرالتاج: قبلهی عالم خیلی...
- کبوتر: خوشحالان.
- فخرالتاج: و ما (مکث میکند)
- کبوتر: عصبانی؟
- فخرالتاج: نچ!
- کبوتر: بیچاره شدید.
- فخرالتاج: نه!
- کبوتر: میشه یه راهنمایی بکنید؟
- فخرالتاج: توش خاک داره.
- کبوتر (با کمی مکث): به خاک سیاه نشستید.
- فخرالتاج: آفرین!
- قرقی: دست بزنید!

قسمت نوزدهم:
- نیما: دوست داری وقتی که میری خونه، همسرت با تو چهجوری رفتار کنه؟ رفتارش با تو چی باشه؟ چی میخوای؟ چه رفتاری میخوای؟
- بیخودیالملک: آها!
- نیما: الآن فهمیدی؟
- بیخودی: آری. دوست داریم همسرمان مهربان باشد. فداکار باشد. برای ما غذا بپزد، خونه را جارو کند، به ما برسد، ما را جمع و جور بکند، اگر یک روز بیمار شدیم ما را تیمار کند، ناز ما را بکشد و از این جور حرفها.
- خب مامان هستن؛ شما چرا میخواید ازدواج کنی با این حالت؟!

قسمت بیستم:
- بلوتوس (به اقبال): به راستی اگر پدرم خدمتگزارانی چون شما میداشت، هرگز سقوط نمیکرد.
- نیما: بله احتمالاً قبل از این که سقوط کنن، امثال اینها میکشتنشون!

قسمت بیستویکم:
- لعبتالملوک: تا به حال عاشق بودهاید؟
- بابا شاه: عاشق؟ آری دخترم. تا دلت بخواهد عاشق بودهام.
- لعبت: راست میگویید؟ شنیده بودیم هنرمندان دلی دارند به وسعت دریا. خب بعد چه شد؟
- بابا شاه: هیچی دیگر بعد خوب شدیَم دیگه!
- لعبت: پس مریض و بیمار عشق بودید. چه تعبیر شاعرانهای. آنوقت این بیماری عشق چه عوارضی دارد؟
- بابا شاه: جانم برایت بگوید دختر جان، سرمان درد میگرفتیه.
- لعبت: آه. دقیقاً.
- بابا شاه: تب میکردیَم.
- لعبت: تب سوزان عشق...
- بابا شاه: استخوانهایم زق زق میکردیه.
- لعبت: آری احسنت.
- بابا شاه: آب از دماغمان همینطور میریختیه.
- لعبت: واقعاً؟
- بابا شاه: تازه این که چیزی نیست. عطسه میکردیَم، سرفه میکردیَم. گاهی اوقاهیات هم که تگری میزدیَم.
- لعبت: آن وقت این بیماری عشق در تمامی مردم اینگونه است یا در هنرمندانی چون من و شما؟
- بابا شاه: نه در تمام آدمها اینگونه میباشد. بالاخص در هنرمندان. چخوفی، استانیسلاوسکی، اوژن یونسکوئیه، تئودوراکیس، رابرت دنیروئیو! همه اینطور بودهاند.
- لعبت: شما مطمئنید ما راجع به عشق حرف میزنیم؟
- بابا شاه: نه.
- لعبت: یک خرده فکر کنید.
- بابا شاه: فکر میکنیَم... فکر کردیَم.
- لعبت: خب؟
- بابا شاه: نه، من زکام بودم. دماغم گرفته بودیه! (میخندد!)

قسمت بیستودوم:
- داموس: عرض کردم شما چی داشتید این ماه؟
- پیربابا (ابتر خان): من سه بار یادم رفته، چهار بار گم شدم، دو بار فراموش کردم، سه بار هم سکته ناقص کردم، یه بار هم مردم!
- بلدالملک: جناب ابتر خان به این چیزها که مقرری تعلق نمیگیرد. کار فیزیکی چه کردید؟
- پیربابا: چی؟
- بلدالملک: فیزیکی.
- پیربابا: آها. بابا شاه رو هر روز کلافه کردم. سه بار پخ کردم کاترین بچهاش بیفته. 450 بار هم سؤال داشتم که کیه؟! این رو اگه میشه حساب بکن بریم!
- بلدالملک: سکه بدهید برود. (داموس چند سکه به او میدهد)

قسمت بیستوسوم:
- دامبول: قرار است تا در محکمه از شما دفاع کنم.
- نیما: ببخشید شما چیکارهاین که میخواید از ما دفاع کنید؟
- زندانی: مگه خبر ندارید؟ دامبول خان با حفظ سمت وکیل مسخیری دربار است.
- بلوتوس: وکیل مسخیری دیگر چه صیغهای است؟
- زندانی: مسخرگی میکند تا شاه خوشش بیاید و از گناه متهمان گذشت کند!

قسمت بیستوچهارم:
- همدم: آدمیزاد یک گربه را یک هفته در خانهاش نگاه میدارد به او عادت میکند. چه برسد دایی اقبال که قد یه خرس بود!

قسمت بیستوپنجم:
- بلوتوس: در این لحظه رؤیایی، در این هوای صاف بهاری، الآن چه احساسی داریم؟
- لعبتالملوک: شما را که نمیدانم، ولی من سردم است. از کجا سوز میآید؟!

قسمت بیستوششم:
- جهانگیر شاه: شما هم خریت کردید از او پولی نگرفتید.
- بلدالملک: بله قبله عالم حقیقتاً که خریت کردیم.
- جهانگیر شاه: خب ما چه؟ چی کار بکنیم این وسط؟
- اقبال خان: شما مثل ما خریت نمیکنید. بالاخره باید یک فرقی بین خریت ما و خریت شما باشد!

قسمت بیستو هفتم:
- کاترین: قبله عالم! دیگر وقت ازدواج توپولف است؛ و کلید حل این مشکل در دستان پر مهر و محبت شماست.
- جهانگیر شاه: نمیفهمم چه میگویی. او میخواهد ازدواج بکند.
- کاترین: بله.
- جهانگیر شاه: ما را هم دوست دارد.
- کاترین: بله
- جهانگیر شاه: کلید این قضیه هم در دست ماست
- کاترین: بله
- جهانگیر شاه: یعنی چی؟ میخواهد ما را بگیرد؟!

قسمت بیستوهشتم:
- توپولف: البته خب شما مشکل جانشینی هم داشتید قبله عالم. اگر همسران شما پسر به دنیا میآوردند، هیچوقت مجبور نبودید تند و تند ازدواج کنید.
- جهانگیر شاه: نه بابا اینا که الکیه. چه سادهای تو. اصلاً چه فرقی میکنه بعد از من کدوم گوسالهای جانشین بشه؟ من پسرو بهونه میکردم که تند و تند زن بگیرم. اینا هم که همه دخترزا شدن. ما هم هی زن گرفتیم، هی زن گرفتیم، هی زن گرفتیم...!

قسمت بیستونهم:
- شکوه که حتماً باشکوه برگزار میشه. فقط تعداد مهمانهاتون چقدر هستند؟
- همان سیهزارتایی که قرار گذاشتیم.
- قشون جمع میکنید که برید شیراز رو تصرف کنید یا اینا تعداد مهمونها هست؟!

قسمت سیام:
- شاه بابا: این دو گل شکفتیه، این بلوتوس میباشیَد و این لعبت بانو میباشدیه، در سبک رماتیسم و این هم راشیتیسم میباشدیه!

Mina
1389,09,21, ساعت : 22:18
دیالوگهای ماندگار قسمت یازدهم"نوشدارو"


(http://www.mokhtarnameh.com/other-m/66-dialogue/444--qq.pdf)


زهیر : آمده ام که بروم
دلهم : نه به آن شوری رفتن،نه به این شیرینی آمدن،چه شده زبهیر،حسین با تو چه کرده؟
زهیر: من با حسین خواهم رفت
دلهم: پس تکلیف اموالت چه می شود؟ تجارتت لنگ می ماند
زهیر: همه اش مال تو،همه دنیای من تویی ، هر چه از مال دنیا دارم به تو می بخشم طلاقت می دهم تا بعد از من زیان نبینی
دلهم: طلاقم می دهی؟!!
زهیر: محال است که حسین با یزید بیعت کند ،اخبار موثق دارم که پسر زیاد مامور کشتن حسین شده و تدارک بسیار دیده،گله گله خلق کوفی را فریفته اند برای مقابله ومقاتله با حسین ،حسین هم که لشگری ندارد و همراه شدن با حسین یعنی داخل شدن در خانه مرگ، با مرگ من انگار تو مطلقه ای،چه بهتر فی الحال متارکه کنیم ،برو به اولاد و اموال برس

دلهم(راوی): شب دهم محرم امام با اهل کاروان اتمام حجت کرده و فرمودند من بیعتم را از شما برداشتم،هر کس بماند، بداند فردا کشته خواهد شد،عده ای از اصحاب ابراز وفاداری کردندزهیر هم مثل بلبلی خوش نغمه آواز داد ،وقتی ما بر حقیم چه باک از کشته شدن داریم که به دیدار رسول خدا می رویم به خدا قسم اگر بمیرم و زنده شوم و باز هم بمیرم و زنده شوم و همینطور باز هزاران بار بمیرم و زنده شوم ترکتان نخواهم کرد .
امام دستور داد مشعلها را خاموش کنند تا هر که می خواهد برود و از روشنایی شرم نکند .


زهیر: های پسر ذی الجوشن ، شنیده ام که در جنگ با پسر پیامبر تو از همه لشگریانت حریص تری گر چه امیرت عمر سعد در آرزوی پادشاهی ملک ری ،له له می زند اما می دانم ،می دانم قلبا مایل به مصاف با حسین نیست ، این تویی که آتش بیا ر معرکه شده ای از خدا بترس به امید هر وعده ای در آتش این جنگ بدمی باز ضرر می کنی ،به خدا قسم مال و مقام دنیا فانیست به خجل شدنش در روز قیامت نمی ارزد
شمر: به جز موعظه چه بلدی؟ تو در میدان جنگی نه بر منبر خانه خدا به جای زبان چرخاندن شمشیر بکش ،حوصله من و لشگرم سر رفت بس که سخنان بیهوده شنیدیم
زهیر: بله،سخن کردن با کسانی که شمشیر در دستشان بد مستی می کند بیهوده است
ای خلق کوفه منم ،زهیر بن قین بجلی اغلب شما مرا می شناسید یا آوازه ام را شنیده اید تاجرم از مال دنیا بی نیاز ،من محضر رسول خدا را درک و در زمان خلفای اربعه مجاهد تها کرده ام شما امت پیامبری هستید که بر گرامی پسر دخت پیامبرش تیغ کشیده اید و من گناهی بزرگتر از این نمی شناسم
شمر: یبن قین تو با آل علی میانه ای نداشتی؟ چطور شد بیعت با امیرالمومنین یزید را شکستی و طرفدار حسین شدی؟ خیال کردی حسین پادشاه عراق می شود و تو وزیر اعظمش هان؟؟
زهیر: بر فرض من وحسین چنین خیالی داشتیم ملعون ،حال که اوضاع دگرگون است از شما کوفیان می پرسم پادشاهی عراق عزیزتر است یا جان شیرینمان؟ به خدا قسم حسین به عراق نیامد جز به دعوت شما ،نیتی ندارد جز هدایت شما ،آرزویی ندارد جز رهایی شما ،حسین زیر بار ظلم نرفته و هرگز دست بیعت به خلیفه ستمکاری چون یزید نخواهد داد

مختار: چه فرقی است بین آل زبیر و آل امویه وقتی بناست بر یک شیوه حکومت کنند ؟ با این اوصاف شما و یزید یک جور فکر می کنید ،برای چه با او مخالف هستید؟
عبدالله زبیر: من ،من با یزید بر سر شریعت مشکل دارم مسلمان، به سیاست او که معترض نیستم ،به دیانت او معترضم ،مختار تو تشنه به خون یزیدی ،من هم هستم ،تو خون خواه حسینی ،من هم خون خواه اویم ،بیعت کن قال قضیه را بکن
مختار: به یک شرط
عبدالله زبیر:شرط؟ چه شرطی؟!!
مختار: عراق عرب
عبدالله زبیر: پس درد مختار هم داغ حسین نیست ،خون خواهی حسین بهانه ای برای رسیدن به حکومت عراق

NILOUFAR
1389,11,02, ساعت : 11:51
این هفته قسمتهای عاشورا واقعا قشنگ بود یعنی طبیعی تر بود مخصوصا اون جمله ای که مادر وهب گفت خیلی زیبا بود

مادر وهب : در مرام ما زیبنده نیست چیزی را که در راه خدا داده ایم باز پس ستانیم .
من قبلا عکس وهب رو تو همین سایت دیده بودم رو عکسا نوشته بودن این عکس حضرت عباس تو فیلمه :-2-37-: اونموقع هم خیلی تعجب کردم که چه جوری کلا نشون دادن چهره رو دیشب دیدم این صحنه ها برای وهب بوده ...

bianazaninam
1389,11,02, ساعت : 12:01
مختار: شرط عشق جنون است ما که ماندیم ،مجنون نبودیم

خیلی قشنگ بود و تاثیر گذار :-2-30-:

Mina
1389,11,02, ساعت : 12:09
قسمت دوازدهم"تخت سلیمان"


عبدالله بن عمر: می بینی دنیا چه بی اعتبار و حقیر است مختار؟ من، عبدالله پسر عمر خلیفه جهان گشای عرب که نامش موی بر اندام دشمن راست می کرد باید دست به دامان جوانک بی پایه و بی دین و بوالهوس شوم.
مختار: شما می توانستید قدرت مرحوم عمر را به ارث ببرید، میدان مملکت داری و حکومت اعراب می توانست جولانگه خلیفه زاده باشد که در درایت و دیانت دست کمی ندارد، شما آدم کمی نبوده و نیستید شیخ، همین امروز اراده کنید می توانیم ابن زبیر را کنار بزنیم.

ابن مطیع: درود بر دلاور جنگجوی ثقفی، کیف حال مختار؟
مختار: حکمت چیست که اغلب رجل سیاسی مکه نامشان عبدالله است؟
ابن مطیع: وقتی خانه بیت الله است، خادمین باید هم عبدالله باشند. اهلاً و سهلاً ابو اسحاق.
مختار: اهلاً و سهلاً.
ابن مطیع: پوشیدن روی در این خانه کراهت دارد، این خانه حریم امن است، از چه می ترسی؟
مختار: ترس از من عبدالشیاطینی است که خود را خادم این خانه می خوانند.
ابن مطیع: این باورها اجر مجاهدتهایت را ضایع می کند، تو سرزمین مشعر و منایی، در عرفات، در سعی صفا و مروه، در مکه حاجی باید مراقب همه جایش باشد، علی الخصوص زبانش، رمی جمره ات را به بغض و کینه تباه مکن!
مختار: رمی جمرۀ من امروز رمی یزید است رفیق.
ابن مطیع: مرحبا، پس چرا به خادمین خانه ای که قصدشان رمی یزید است اهانت می کنی، پسر زبیر را عبدالشیطان نامیدن، بی انصافی ست، او از صالحین ماست.


ابن زبیر: اهلاً و سهلاً مختار.... (خنده مختار) به چه می خندی مختار؟
مختار: مسخره است.
ابن زبیر: چه فرمودید!؟
مختار: عرض کردم مضحک است، مسخره است.
ابن زبیر: چه چیزی مسخره و مضحک است؟
مختار: همین بساطی که به راه انداخته اید. این جا یمن است یا مکه؟ شما عبدالله زبیر هستید یا سلیمان نبی، این تخت طعنه به تخت سلیمان می زند، نکند قصد ادعای نبوت دارید؟
ابن زبیر: نه، نه، مختار، نه! نبوت لقمه گلوگیری ست، خفه ام می کند. مزاج ما با شبه نبوت سازگارتر است، پای در نعلین انبیاء کردن حماقت محض است، رسول الله، نه، خلیفه الله، ما به همین خلیفه اللهی قانئیم.
مختار: خلیفه الله بودن این همه معجزه نمی خواهد.
ابن زبیر: نشد مختار، نشد! ما در اوصاف تو شنیده بودیم، که سیّاسی پس کو؟ چرا مثل یک عامی بی سواد سخن می کنی؟ اگر حکمت معجزات ما را می دانستی به سخره شان نمی گرفتی!
مختار: تا جایی که من می دانم دین ما دین اعتدال است و سادگی، بهترین نمونه اش هم کعبه.
ابن زبیر: تو ساده تر از علی و والیانش دیده ای؟
مختار: ندیده ام و نه هرگز خواهم دید.
ابن زبیر: من با تمام اختلاف نظرهایی که با مسلک علی داشته و دارم، اقرار می کنم که سادگی جایی در عراق عرب به همراه ابوتراب به خاک سپرده شد، فرق علی را چشم ظاهربین مردم شکافت نه شمشیر ابن ملجم مرادی، حسین را همانهایی کشتند که عقل شان به چشم شان بود. حالا تو و امثال تو دم از دیانت و عدالت و سادگی بزنید. امویان سالهاست که با جلال و جبروت شان برگرده مسلمین سوارند و یکه تازی می کنند، زرق و برق کاخ سبز دمشق، مسجد اعظمشان یک نمونه، مسجدی ساختند که آدمی از تحیر دهانش باز می ماند، خب چرا ما مکه را در برابر شام علم نکنیم؟ هان!


ابن زیاد: تأخیر داشتی قاصد، دو سه روز تأخیر کردی چرا؟
قاصد: خلیفه متألم بودند مرا به حضور نمی پذیرفتند.
ابن زیاد: بلا دور باشد، از چه متألم بودند؟
قاصد: در غم و اندوه عزیزی از دست رفته به سوگ بودند.
ابن زیاد: متوفی که بود؟
قاصد: ابو غیث!
ابن زیاد: ابو غیث، بوزینه اش؟
قاصد: ابوغیث بوزینه نبود، انیس و مونس خلوت امیرالمؤمنین بود. ابوغیث نزدیک ترین یار خلیفه بود.

الحسنا: کجایی مختار؟
مختار: در طائف، کنار خوب ترین مادر دنیا، دومه الحسنا، توفیق اجباری شد که بعد از سال ها دوری، مدتی در جوار مادر زندگی کنم، فقط حضور شما در طائف رنج تبعید را در من هموار کرده. خدا سایه ات را از سر فرزند نامرامت کم نکند.
الحسنا: تو هم مثل پدر خدا بیامرزت جانت به شمشیر و اسبت بسته است. او هر وقت به یکی از جنگ هایش می رفت، وصیت می کرد، دومه اموالم را به تو بخشیدم، اما جان و آبرویم را به پسرم مختار، اسب و شمشیرم را نگه دار تا مختار به سن بلوغ برسد، به او بگو پدرش میراثی گرانبهاتر نداشت، او به شمشیرش عاشق تر بود تا من.
مختار: من به اتکای همان میراث گرانبها آبروها کسب کرده ام، اما اینک فرزند فرزند نحس زبیر با تزویر شمشیرم را از کار انداخته، مادر من با هزار امید و آرزو راهی حجاز نشدم تادر حضار نامرئی چشم و گوش زبیریان اسیر باشم.
الحسنا: تو ناشی و نابلد راه نیستی پسرم! تو این حصار نامرئی را خواهی شکست. پسر زبیر با تزویر زمین-گیرت کرده، بسیار خوب تو هم رندی کن.
مختار: چگونه مادر؟ او خون حسین را بهای حکومت خود کرده، به اهل حجاز دروغ بزرگش را راست می پندارد، چطور رسوایش کنم؟
الحسنا: باید روی خوش نشان بدهی، تو کار خوبی نکردی حکومت عراق را شرط بیعت با زبیریان قرار دادی، تو نیتت از خونخواهی حسین، حکومت عراق است؟
مختار: خدا می داند که نیتم این نیست!
الحسنا: پس چرا آن را شرط بیعت خود کردی؟
مختار: مادر من یقین دارم آل زبیر قدرت بگیرد، خون حسین را رها می کند، و قاتلین پسر پیامبر را می بخشد، حکومت عراق را شرط بیعت کردم تا بتوانم قاتلین حسین را تعقیب کنم.


مختار: من با هر چیز گیج کنننده و سرگیجه آور مخالفم، با اجازه!
ابن زبیر: تو بردی مختار!
مختار: چه چیزی را بردم شیخ!؟
ابن زبیر: من ذاتاً عادت دارم حریفانم را گیج کنم، یکی را با فلسفه، یکی را با شرعیات، یکی را با حیله، یکی را با گردونه، تو با هیچ کدام گیج نشدی مختار. کسی که به شمشیر خدعه نشکند، به هیچ شمشیری نمی شکند، حکومت عراق عرب به شرط پیروزی بر یزید علیه العنه، مال تو.

خادم کاخ :جناب مختار همینک مفتخر می شوید به زیارت عابد شب زنده دار،محارب با کفار،پرده دار خانه یار،خادم امت هوشیار،خصم یزید نابکار،نوه آن یار غار،پدر صحابی کبار،خلیفه نوپا و نومکان ونو افکار ،خلیفة الله حضرت عبدالله بن زبیر بن عوام که از سویش خاله اش ام المومنین متصل است به اهل بیت پیامبر خاتم حضرت مصطفی صلوات الله علیه

Mina
1389,11,02, ساعت : 12:10
قسمت سیزدهم" کعبه مطلا"


عمر سعد : درود بر قدرت الله، حضرت ظل الله، عبیدالله، انشالله که بر مسند هیبت الله باشید و سیف الله، شکر الله که کسالت رفع و به حمدالله عافیت برقرار است.

ابن زیاد: چند تایی از این القاب که اتصال به الله دارد برای خلیفه الله بنویس تا به فضل الله عنایت الله شود و انشالله حکم امارت ری را برای تان سیاهه کند. ذلیل الله شود آن که جناب تان را سر می دواند.

عمر سعد : امیر در میدان سخن هم از نوادر عرب اند و امثال حقیر به گردشان هم نمی رسند. مشعوفم و مسرور که امیر را بشاش و براق و بران می بینم .امیدوارم که همیشه کیف تان کوک، وجودتان از جمیع بلایا در امان باشد.
عمر سعد : مختار در مکه با عبدالله زبیر بیعت کرده
ابن زیاد : مطمئنی مختار با ال زبیر بیعت کرده ؟ !
عمر سعد : بله امیر مطمئنم، برای دادن همین خبر مصدع شدم ،خبر داغ داغ است وبکر ،امروز صبح خبرش به گوش من رسید
ابن زیاد: ابن زبیرکجا، مختار کجا، این دو قرابتی با هم ندارند، یکی سایه آل علی را با تیر می زند، یکی سنگ آل علی را به سینه، بعید می دانم، یحتمل خبرحقه آل زبیر است و لاف


ابن زبیر : برادران ایمانی شما همگی به درایت، صلابت، مهارت و مهابت مختار در امور حرب واقفید و نیز به دیانتش، مرحبا مرحبا به شما که بدون بخل وحسد و با شور و رغبت به سالاری او گردن گذاشتید، سپهسالاری جیوش الله به ما وایضا به غیاث الدین، فخرالدین، سیف الدین جناب امیر مختار بن ابو عبید ثقفی مبارک باد.

جعفرابن زبیر : امروز نوبت مصعب بود فردا نوبت من وتو، این جادوگر همه ما را از چشم خلیفه می اندازد.
منذر ابن زبیر : تو بی دلیل عصبانی هستی جعفر خلیفه بی حکمت کار نمی کند .
جعفرابن زبیر : فی الحال که کرده منصب مصعب را به مختار داده، تو چرا بی تعصب شدی منذر ؟ غرض مختار نفاق بین ما است ،شکار منصب مصعب یعنی از دل و دماغ انداختن او یعنی جدا کردن برادر جنگجو از برادر خلیفه اش .

حصین ابن نمیر : حدس می زدم با وجود سیاسی مثل مختار بعید بود خطر کنند و در خارج از بیت الحرام اقدام به جنگ نمایند، این فقره را مختار کور خوانده منجنیق های ما با گوی های آتشین آماده اند تا کعبه را بر سرشان ویران کنند .
قاصد : اما سالار من خلاف این را شنیده ام .
حصین ابن نمیر : چه شنیده ای؟
قاصد: شنیده ام مختار سخت مخالف ماندن در مکه است اصرار زیادی دارد که لشگر را از مکه خارج کند.
حصین ابن نمیر : پس چه کسی با سپهسالار لشگر مخالف است؟
قاصد: ظاهرا این نظر خود خلیفه زبیری است .
حصین ابن نمیر : این خلیفه شکمبه گشاد حجازی را چه به آداب جنگ ؟
قاصد : معتقد است که در کعبه و مکه بماند، لشگریان جن و ملائکه به کمکشان می آید .
حصین ابن نمیر : عجب خری است این خلیفه خیکی حجازی


ابن زبیر : ابو اسحاق مکه شهری است که پر از انفاس قدسیه سید المرسلین صلوات الله علیه هست. کعبه نظرکرده حق است، اینها در دل شامیان هراس می افکند.
مختار : کعبه و مکه نه برای به قول خودت یزید شاه قداستی دارد، نه برای لشگریان جرارش. من هم اوایل گمان می کردم که شامیان جرأت تعرض به کعبه را نداشته باشند اما وقتی شنیدم بر سر مدینة النبی چه آورده اند باورم شد آن لشگریان شیاطین حتی از ویران کردن کعبه ابایی ندارند. ماندن ما در مکه یعنی قربانی کردن لشگریانمان.
ابن زبیر : برادرم، تعظیم در برابر کعبه مقدم بر نفس کشیدن است. مرحبا! مصعب، مصعب که شنیده اید ایشانند، یکی از پسران نامی و سلحشور زبیربن عوام. الحق که، الحق که شمشیر پدرم زبیر برازنده قامت رعنای اوست.
مختار : از دیدارتان خوشنودم.
مصعب : افتخار آشنایی با کدامین دلاور را دارم؟
ابن زبیر : ایشان سپهسالار ما هستند، مصعب، جناب مختاربن ابوعبید ثقفی که من او را یدالله می خوانم.
مصعب: پس مختار شمایید؟ زهی سعادت.

Mina
1389,11,02, ساعت : 12:11
قسمت چهاردهم"کعبه در آتش"


نجدة بن عامر: این همان تخت جنبانی است که عوام در اوصافش فسانه ها ساخته اند؟
خادم کاخ : بله شیخ این تخت پرنده است .
نجدة بن عامر: یا اللعجب، پس چرا فی الحال ساکن است و نمی پرد؟
خادم کاخ : می بینی شیخ به ریسمانش بستند تا نپرد، ضمنا تا کسی سوارش نشود نمی پرد .
نجدة بن عامر: یعنی هر کس که سوارش شود می پرد؟
خادم کاخ : هر کس که نه، هر مومنی که دلش پر از انوار قدسیه باشد و روحش را به شیطان نفروخته باشد، سوارش شود به پرواز در می آید، محک خوبی است بر ایمان مومنین، می خواهی ایمانت را بسنجی؟
نجدة بن عامر : ابداً، ابداً خدایا به تو پناه می برم، هیچ بنی و بشری جز وجود مقدس انبیا نمی توانند ادعا کنند که قلبشان خالی از انفاس شیطانی است . خدایا ما را از شر شیاطین عیان و نهان حفظ فرما.


حصین بن نمیر : آهای پسران فتنه گر و گردن کش و بیعت شکن زبیر، من حصینم، پسر نمیر به میدان آمده ام تا با فریب خوردگانتان اتمام حجت کنم، ای اهل حجاز پسران بزدل و ترسوی زبیر آبروی پدرشان را وثیقه ی آبروی خود کردند، پدرشان، صحابی کبار بوده باجناق پیامبر بوده، شمشیرش دشمنان دین خدا را گردن زده، به پسرانش چه ؟ آنها چه کردند جز شرارت و فتنه گری و دغل کاری قرار باشد داشتن نسبت با پیامبر خلیفه را معین کند که پسران علی از همه مستحق ترند، ای مکیان اغفال شده آل زبیر، اندک مهلتی می دهم که به خود بیایید توبه کنید و تیغ وا نهید و با شاخ گاو در نیفتید و جان عزیزتان را فدای عده ای یاغی تشنه قدرت نکنید، من به نادمین حجازی، امان می دهم اما به پسران زبیر هرگز، آنان مهدورالدم اند و من آمده ام سرشان را با خود به شام ببرم .

منذر : یبن نمیر، تویی که پسران زبیر را ترسو خواندی و میدان گریز، چشم باز کن و ببین، گوش باز کن و بشنو، پسران زبیر اگر ترسو بودند خلیفه عیاش سگ باز، میمون بازتان این همه جنگجو اجیر نمی کرد تا برای سرکوبی پسران زبیر روانه حجازشان کند.
عبدالله ابن زبیر : مرحبا منذر، شیر مادرت حلالت باد .
حصین بن نمیر : یک الف بچه عجب زبان برنده ای دارد، بی پدر مثل یک پیر میدان دیده رجز می خواند .
منذر : اینجا مکه است، سرزمین نزول وحی، خداوند در این خاک با انسان سخن کرده، خداوند در این خاک خانه بنا کرده، این خاک مقدس را به خونتان آلوده نکنید، این بار یزید شاه، شما را به جنگ خدا فرستاده، ای اجیر شدگان در خواب ، هشدار، بیدار شوید و هوشیار، منم منذر پسر زبیر ابن عوام و این شمشیر، شمشیر پدرم زبیر است که به فرموده رسول الله هر کس با این شمشیر کشته شود به دوزخ می رود حال در میان شما اگر کسی برای رفتن به دوزخ بی تاب است و بی قرار است بسم الله .


مختار: مرا در غم خود شریک بدانید، منذر غیرتمندانه جنگید و جوانمردانه، خدایش غریق رحمت کند .
عبدالله ابن زبیر: خداوند اموات شما را هم ببخشد و بیامرزد انشالله ، نبرد جانانه ی تو تسلی خاطر من شد، هر آنچه در باب دلیری و برای بیشتر تو شنیده بودم فسانه نبود، من خود به عینه دیدم که مختار در هنگامه پیکار معجزه گری است قهار، الحق که لقب یداللهی برازنده ی تو است ، حمله رعد آسا و حیرت انگیز توچند روزی شامیان را گیج و منگ خواهد کرد، حدس می زنی تا کی بر ترک مخاصمه ادامه دهند؟
مختار : گمان می کنم متارکه موقت نبرد یک حیلت جنگی باشد، آنچه مسلم است ابن نمیر زین پس تن به نبرد نفر به نفر نخواهد داد . یحتمل در تدارک حمله همه جانبه و غافلگیر کننده باشد، باید خیلی مراقب باشیم.

خیال مختار
پس از یزید شاه، عبیدالله دومین متهم طومار است .ابن زیاد مشهور به ابن مرجانه ، شقی ترین اشقیا، دشمن خونی اولیا و اوصیا و هفتاد و دو تن شهدای دشت نینوا، اهل دروغ و ریا و معترض به فرمان خدا، سر از بدنش جدا و پیکرش به دار آویخته خواهد شد.

عبدالله ابن زبیر : یا یزید ابرهه نیست یا شامیان اصحاب فیل نیستند باید، باید برای معجزه نکردن کعبه حکمتی بیابیم، وگر نه سخت متضرزریم، اینها چه می کنند مصعب؟
مصعب : ظاهرا می خواهند آتش کعبه را خا موش کنند.
عبدالله ابن زبیر : عجب احمقهایی هستن، کعبه باید بسوزد، این روشنترین دلیل کفر یزید است به خدا سوگند اگر آتش به خودی خود به کعبه می افتاد آن را پیراهن عثمان می کردم و به جان یزید می انداختم، مختار مختار بیا می خواهی چه کنی ؟
مختار : مگر نمی بینی کعبه در آتش می سوزد، باید آتش را خاموش کنیم .
عبدالله ابن زبیر : نه مصلحت باشد خداوند قادر است آتش را گلستان کند. کعبه باید بسوزد تا همه بدانند یزید کفر مطلق است و مثقالی به خداوند و خانه اش ایمان ندارد.
مختار : پناه بر خدا این چه جور منطقی است، شماها دیگر چه جور مسلمانی هستید؟
برادران، هر کس به خدا و خانه اش ایمان دارد دست به کار شود . بشتابید باید کعبه را خاموش کنیم

Mina
1389,11,02, ساعت : 12:12
قسمت پانزدهم" اصحاب الفیل "


حصین بن نمیر : خدا می داند که من از خلیفه مغفور به خون پسران زبیر تشنه تر بودم، اما چه کنم، این وضع لشگریان است از هر ده نفر دو نفر شوق جنگ دارند ادامه جنگ به ضرر ما است ما جنگ را به مشتی خرافه باختیم همه ما روزی خواهیم مرد یزید هم یک ماه پیش در اثر حادثه ای از دنیا رفته نه دست غیبی در کار بوده نه معجزه ای اگر شمشیری داشتم که قادر بود خرافه پرستی را گردن بزند هرگز تن به متارکه جنگ نمی دادم .

زن حمدانی : چشمت روشن کوفی سرت را بالاتر بگیر باد به غبغبت بیانداز خون حسین برای بی غیرتان کوفی کم نبود که حالا قاتلش را بر کرسی می نشانید .
شمر : آهای ضعیفه خانه خدا جای لق لقه بازی نیست خجالت نمی کشید از این همه مرد نامحرم که صدایتان را بلند کرده اید .
زن حمدانی : مرد، کو مرد؟ ما مردی نمی ینیم که خجالت بکشیم کوفه مرد داشت زنان به میدان نمی امدند، قاتلین پسر پیامبر می خواهند بر کوفه حکومت کند، پس ای زنان کوفی سینه سپر کنید تا بر نعشتان بگذرند کوفه انقدر بی صاحب شده که هر خر و سگی می تواند بر منبر مسجدش برود و کسی نطق نکشد نشانشان بدهسد که زنان کوفی مردتر از مردان کوفیند.


کیان : کاش ابواسحاق در کوفه بود .
ابن کامل : نگران چه هستی کیان ؟
کیان : می ترسم این آتش باز بی دوام باشد حکایت مسلم بن عقیل یادت نیست؟ کوفیان مثل بته خشک اند، زود گر می گیرند، زود می سوزند و زود تمام می شوند ابو اسحاق در کوفه بود هیزم الو می کرد .


ابن زبیر : با رزم جامه به میدان آمدی پسر نمیر، پس به میدان حرب آمدی بسم الله
ابن نمیر: رزم جامه نکوترین جامه مردان جنگی است هر جامه ای غیر از این می پوشیدم لایق این مجلس نبود، ایشان باید مصعب بن زبیر باشند درست است ؟
ابن زبیر : بله مصعب است، برادرم
ابن نمیر : خیلی دلم می خواست با جنگجوی پر آوازه ی حجازی پنجه در پنجه شوم .
مصعب : هنوز دیر نشده .
ابن نمیر: چرا دیر شده یک مرد جنگی برای خوب جنگیدن امید می خواهد و دلیل ، دلیل و امید من در خاک خفته و از تو در کنار تو است ، پس جنگ ما منصفانه نیست .
ابن زبیر : دلیل وامیدت باید خدا می بود نه یزید .
ابن نمیر : کدام خدا شیخ؟ خدایی که تو می پرستی یا خدایی که یزید می پرستید؟
ابن زبیر : خدای من و خدای یزید چه معنا دارد، این شرک آشکار است خدا یک است مشرک
ابن نمیر: بله شیخ من هم معتقدم خدا یک است اوست غایبی که حاضر است، حاضری که غایب است، اوست که فقط با چشم دل رویت می شود نه با چشم سر، اوست دانای کل که بر همه چیز احاطه دارد، من و شما هر دو در شمار آدمیانیم ، هر دو دست و پا وشکم و سر داریم ، چشم وگوش و دهان داریم ، شما می خورید و می نوشید من نیز،می بینید می بینم، می شنوید می شنوم، آیا میان من وشما شباهتی است ؟آیا طبع من با طبع شما یکی است؟ پس قبول کنید که خدای من نیز می تواند به خدای تو شباهت نداشته باشد گر چه هر دو برایش صفات یکسان قائلیم .
ابن زبیر : این فلسفه حتما از اموخته های یزید است ، با این اعتقاد خداوند به تعدادی بی نهایه وجود دارد و هر کس ، هر کس می تواند ادعا کند خدایی را که او می پرستد بر حق است، این همان بت پرستی دوران جاهلیت است با این تفاوت که این بار بتها به شکل مجسمه های سنگی، گلی، چوبی یا طلایی پرستش نمی شوند با این فلسفه بتها به تقلید از خدای یگانه غیر قابل رویتند، نعوذ بالله این انکار توحید است تو آمدی درباره جنگ بحث کنی یا خدا؟


نجدة بن عامر: صلح کنیم با که! با که صلح کنیم ؟ با کسانی که آتش در خانه خدا انداختند و قداست کعبه را شکستند، چه طور می توانیم صلح کنیم ؟
ابن زبیر : بدون تعارف و بی ااطاله کلام، تف به قبر بابای آن کسی که بخواهد زین پس حرفی از شور و مشورت و ریش سفید بازی بزند، حکومت خشک وخود رای معاویه همیشه برای من شبه برانگیز بود حال می فهمم کار درست را او می کرده نور به قبرش ببارد .شور ومشاوره به ماها نمی آید این وصله ها زیبنده ی همان رومیان با شعوری است که حد خودشان را می شناسند ما که به هر کس تکیه کردیم کرمو درآمد وخراب از فردا می خواهم به خلفای خلفم اقتدا کنم، شما اعتراضی دارید؟
نجدة بن عامر: شما چرا عصبانی هستید حضرت والا این ماییم که باید شاکی باشیم نه شما که بی اعتنا به کافران حربی شامی بنا دارید ترک مخاصمه کنید .
ابن زبیر : عرض نکردم بفرما کاسه داغتر از آش یعنی همین .
نجدة بن عامر: کدام کاسه، کدام آش، کدام کشک، کدام پشم جهاد با کفار حکم پوسیده وپنهانی نیست کافرتر از کسی که حریم امن الهی را به آتش کشانیده چه کسی است که تو بنا داری با او مذاکره و مصالحه کنی، هان... قرار ما این بود پسر زبیر، تو حرفی بزن مختار..
ابن زبیر: قول وقرار ما به پشتوانه اعتقاد به حدای واحدی بود شیخ که فی الحال نه تو خدای مرا می فهمی و نه من خدای تو را ، خدای تو مصر است که تقاص بی حرمتی به خانه اش را تو از بندگانش بگیری اما خدای من تقاص بی حرمتی به خانه اش را خود ستاند وعامل تعرض به کعبه را کشت من به شیرینی صلح راغب ترم تا تلخی جنگ .
نجدة بن عامر : به قبله حاجات قسم تو یک ابلیسی ابلیس در تو نفس می کشد جنگ تو با یزید جنگ شریعت نبود جنگ قدرت بود، شمشیر جیش الله تا به حال علیه دو طایفه بود علوی و اموی زین پس علیه سه طایفه است آل زبیر هم کافرند و خونشان حلال .
ابن زبیر مردک نافهم ، مثل این جماعت مثل الاغ سواری است که به جای هی کردن حیوان سیخک به زیر دمش بزند خب حیوان به جای راه رفتن جفتک می اندازد و سوارش را چنان به زمین می کوبد که مخش به دهانش بیاید، ملعون از شریعت فقط ذکر خشک و خالیش را بلد شده ، کمی حکمت چاشنی دیانتشان می کردند دچار عارضه بد فهمی نمی شدند .ای خدا ریشه شان را بخشکان، کاش علی (ع)در نهروان مقطوع النسلشان می کرد .


http://www.forum.98ia.com/cb/editor/separator.gif
خیال مختار
محمد بن حنفیه : تو را به چه جرمی می سوزانند مختار ؟
مختار : به جرم ارادت به علی .
محمد بن حنفیه : پس تکلیف خون برادرم حسین چه می شود ؟
مختار : مختار می سوزد تا تشنه شود، مختار می سوزد تا بر انگیخته شود، مختار می سوزد تا پاک شود .

Mina
1389,11,02, ساعت : 12:13
قسمت شانزدهم " نعل وارو "


ابن زبیر: معضل کوفه معضل همه ماست به نظر ما تنها کسی که میتواند از امور کوفه بربیاید شخص ابو اسحاق است که هم عراق عرب را خوب میشناسد هم مقبول و محبوب اکثریت قریب به اتفاق کوفیان است و هم دینی برذمه ی ما دارد .
ابن مطیع : احسنت، مرحبا بر این حسن انتخاب، به خدا قسم که بهترین انتخاب را کردید، کوفیان اکثریت نسبت به ابو اسحاق ارادت خاص دارند .
عبدا...ابن یزید: بخن ، بخن یا مختار الحق که شایسته امارت کوفه ای .
ابن زبیر : بسیار خب ابواسحاق الوعده وفا هر چند که جنابتان در مکه برای ما تکیه گاهی امن بودید، ولی چه کنم چه کنم که عراق محتاج درایت و تدبیر توست، تعجیل کن ابو اسحاق کوفه در انتظار توست


مختار: من یک جنگجویم نه سیاستمدار کوفه همانطور که خود فرمودید محتاج امیری است کاردان و سیاس تا بتواند با ظرافت و زیرکی کوفیان را همدلی کند من خود واقفم چنین هنری ندارم .
ابن زبیر: شکسته نفسی میکنی، شکسته نفسی می کنی . مختار یادت نیست شرط بیعتت با ما حکومت عراق بود.
مختار: آن شرط صرفاً محکی بود برای سنجش عیار خودم میخواستم بدانم در نظر شما مختار چقدر می ارزد همین ، تخت عمارت من زین اسبم است و منتشاام شمشیر، من به رزم جامه خو کرده ام زبانم ، زبان قاطع و گزنده یک مرد جنگی است حکومت کردن زبانی نرم و ملون و ملایم میخواهد درسی است که در محضر خودتان آموخته ام.


عمر: در چه فکری شمر؟
شمر: در حیرتم عمر، از کار خدا و چرخش ایام حیرت زده ام، عمارت باد اورده عامر از عجایب روزگار نیست ؟ یکی مثل تو همه عمردر حسرت عمارت می سوزد و هر چه می کند به آن نمی رسد یکی هم مثل عامر شب می خوابد و صبح بیدار می شود ومی بیند امیر شده .
عمر: عمارت عامر دوامی ندارد باد آوده را باد می برد .
شمر : پس چرا می خواهی با او بیعت کنی ؟
عمر : تو چرا بیعت می کنی ؟
شمر : من از آل امیه زده شده ام عمر، از ایشان مایوسم و بیزار، بعید می دانم امویها مرد با جنم و جوهری داشته باشند که بتواند حکومت معاویه را زنده کند .
عمر : من از ترس جانم بیعت می کنم برای فرار از خشم توابین ناچارم به آل زبیر پناه ببرم .
شمر : چرا از کوفه نمی گریزی عمر ؟
عمر : بروم ،کجا بروم؟
شمر : همانجایی که ابن زیاد رفته، شام .
عمر : یادت رفته که چه کلاه گشادی بر سرمان رفت یعنی باز خر شوم تا این ابن زیاد حرام زاده بر گرده ام سوار شود ، هیهات اگر مختار در مکه نبود به کعبه پناه می بردم .


محمد بن حنفیه: الهی تویی تطمئن القلوب
مختار : ابن زبیر پس از سازش با ابن نمیر سراغ هاشمیان خواهد آمد ،به همراه پیشوایمان امام سجاد جلای وطن کنید از حجاز بیرون شوید
محمد بن حنفیه : برویم ؟ کجا برویم مختار وجب به وجب خاک مکه ومدینه برای آل هاشم آیاتی است زنده از وقتی که سرور حجاز بودند
مختار : کوفه هم برای شما پر است از خاطرات تلخ وشیرین
محمد بن حنفیه : کوفه نگو بگو دوزخ ،بگو دیار نفرین شدگان ، ما هر چه در کوفه دیدیم مصیبت و بلا بوده با چه رویی ما را به کوفه دعوت می کنی مختار ؟ کوفه هنوز از خون علی و اولادش سیر نشده
مختار : حق دارید به شنیدن نام کوفه برآشفته شوید سرورم ،کوفه در حق علی و اولادش کم جفا نکرده آنروز که کوفیان مصمم به نوشتن دعوتنامه ای برای سرور شهیدم حسین شدند من مخالف بودم زیرا اعتقاد داشتم کوفیان هنوز بالغ نشدند تا قدر علی و اولادش را بدانند اما چه کنم حریف امثال سلیمان صرد خزائی نشدم و شد آنچه نباید می شد اما امروز اوضاع کوفه دگرگون است ، از برکات خون حسین یکی این بودکه کوفیان به خود بیایند واز خوابی سی ساله برخیزند .
محمد بن حنفیه : مختار آل علی به قدر کافی غرامت جهل کوفیان را پرداخته دینی بر ذمه ندارد کوفه برای ما نامیست منفور پس آب در هاون مکوب . ما به آزار و اذیت زبیریان راضی تریم تا رفتن به کوفه ، ما راضی تریم . هشام...هشام
هشام : امری داشتید سرورم
محمد بن حنفیه : کمک کن بر خیزم ....(رو به مختار )این چه جور ارادتی است که ما را دوباره به میدان نهر کربلا می خوانید ؟
مختار : به حقیر فرصت دهید تا ننگ از دامان کوفه پاک کنم .
محمد بن حنفیه : چه در سر داری مختار، می خواهی چه کنی ؟
مختار : می خواهم علم قیام بر افرازم ، می خواهم قاتلین امام شهیدم را به مسلخ قصاص بکشانم .
محمد بن حنفیه : از من چه می خواهی ؟
مختار : اجازه. حکم می خواهم .
محمد بن حنفیه : حکم همانا وعده خداست انا من المجرمین منتقم .
مختار : این یعنی رضایت ، این یعنی رضایت به انتقام ، یعنی رضایت به قیا م .

Mina
1389,11,03, ساعت : 10:38
قسمت هفدهم " میهمان ملکوت "

مختار : بیا رفیق امشب را مهمان دلهمیم ، خودش نیست اما این بیشه پر از یاد آن شیرزن است .
دلهم : خوش آمدی منتقم کرار من به آرزوی خود رسیدم می دانستم که از حج باز می گردی خیمه را نهادم تا شب در آن بیتوته کنی.

مختار : کجا ؟ اسبم را کجا می بری بدون مرکب نمی توانم به کوفه برسم.
دلهم : رمی جمره ات این بود مختار ؟ تو این همه مدت در کعبه چه می کردی؟ تو هنوز پای ارادتت لنگ است. سوار بر مرکب عشق می شدی به طرفة العینی در کوفه بودی.

مختار : شیطان خود تویی بیچاره – شیطان خود تویی .
باید از هم جدا شویم رفیق تو برو من اینجا می مانم باید اینقدر بمانم تا خدا بر من رحم کند ، برو . من به این تنهایی محتاجم کمکم کن ، برو ... سه سال در جوار خانه خدا بودم اما هنوز شیطان در من نفس می کشد . خدا با من قهر کرده من را به حال خودم رها کرده ، برو . چرا نمی فهمی حیوان تو تا به حال به یک شیطان سواری میدادی ، چرا ایستادی ؟ برو .
دلهم : مختار منتقم خون حسین شدن دلی شوریده می خواهد ، تا وقتی پای در گل داری نمی توانی در رکاب حسین سربازی کنی . وهب مختار ، وهب مختار ، با وهب نصرانی همسفر شو تا راه و رسم عاشقی بیاموزی.


وهب : ای خلق سیه دل و رو سیه کوفه ، شما بدتر از قوم بنی اسرائیلید میدانید چه می کنید ؟ شما راه بر پسر پیامبر خود بسته اید . آیا حسین به شما ستمی کرده یا حقی از شما ضایع نموده ؟ یا خونی از شما برذمه اوست که قصد جانش کرده اید ؟ به خدا قسم دست از حسین بر ندارید تا قیام قیامت صلح از شما گریزان شود خفت و خواری قرینتان گردد و برکات و نعمات خدا نصیبتان نشود.

عمر : معلوم است چه می کنی شمر، این چه بساطی است ؟
شمر : یکی از کلبیان است به نام وهب پیش از آنکه صحابه حسین شود ترسا بوده دلیل خوبی است برای عوام تا باور کنند که حسین و اصحابش نا مسلمانند.
عمر : کم اراجیف بباف شمر ، با این معرکه ها وقت تلف نکن ، جنگ به درازا بکشد همه مغموم می شویم.
شمر : نباید به مصاف تن به تن رضایت می دادی عمر ، افراد ما ترس از مرگ دارند و اصحاب حسین به شوق مرگ می جنگند ، هر کدامشان حریف فوجی از لشکر ماست .
فالمثل همین بچه ترسا ، چند یل نامی ما را ناکار کرده است.
عمر : سر از تنش بردارید و برای مادرش بفرستید در ضمن شمر مهلت نده یاران حسین با لشگریان سخن کنند ، زبان این جماعت دست کمی از شمشیرشان ندارد.

سرباز : این سر پیشکشی امیر عمر بن سعد به مادر وهب است.
مادر وهب : در مرام ما زیبنده نیست چیزی را که در راه خدا داده ایم باز پس ستانیم .


عمره : تو همیشه آدم را غافل گیر می کنی .
مختار : خاصیت شکارچی است بانو ، شکار غافلگیر نشود که شکار نمی شود.

مختار: یا لثارات الحسین ، این شعار انسان های آزاده است چه عرب چه عجم ، بحث برتری قوم و نژاد، حتی اگر به شوخی ،مال اشرافیت عرب و عجم است نه پیروان خاکی و مخلص علی (ع)،حیف از شماست که روح پاکتان را آلوده به انفاس شیطانی کنید عرب و عجم هر دو مخلوق یک خدایند و برادرند و برابر ، برتری به دیانت است.

fatima_59
1389,11,28, ساعت : 19:38
سلام جمیع اهالی فیلم دوست نودوهشتی :-2-16-:
یه فکر به ذهنم رسید گفتم با شما تقسیمش کنم... بارها و بارها دیدیم که دیالوگ یا صحنه های برتر فیلم ها رو معرفی کردن ..ولی این بار میخوام خودمون این کار رو بکنیم ..
یعنی من و شما فکر میکنیم و قشنگترین دیالوگی که در فیلم های ایرانی و خارجی شنیدیم رو اینجا میذاریم... بعد یه ارشیو کامل و خیلی خوب خواهیم داشت ... :-2-32-:
میدونم گفتنش سودی نداره ولی ترجیا خیلی زیاد انحراف ندین تا من دیالوگ ها رو ببینم :-2-28-: چون میخوام پست اول یه لیست بذارم از منتخب های بچه ها... هم ایرانی و هم خارجی...
بی صبرانه منتظر نظرات خوبتون هستم :-2-40-:

ایرانی :

_ خدا كه فقط متعلق به ادم های خوب نیست ، خدا خدای ادم های خلافكار هم هست ...... وفقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد ...او اند لطافت ....اند بخشش.....اند بیخیال شدن ....اند چشم پوشی و رفاقت است ( مارمولک _ کمال تبریزی )



_ 'اي خدا قربونت برم تو چقدر دشمن داري دوستات هم كه ما هستيم يه مشت ديونه و عليل و بي دست پا كه تو در حق شون دشمني كردي .... '

( سوته دلان _ مرحوم علی حاتمی )



_ یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه . (درباره الی _ اصغر فرهادی )


_ به ریش نیست که به ریشه است ( اخراجی ها_ مسعود ده نمکی )


_ ما وقتی جنگ شد داشتیم تو مزرعه مون کار می کردیم با تراکتورمون ... وقتی هم که جنگ تموم شد برگشتیم همون مزرعه بی تراکتور! ( اژانس شیشه ای _ابراهیم حاتمی کیا )

_ مادر مرد، از بس که جان ندارد . ( مادر _ مرحوم علی حاتمی )




خارجی :

fatima_59
1389,11,28, ساعت : 20:26
خب انگار خودم باید شروع کنم اره؟ :-2-37-:
ایرانی از فیلم مارمولک شروع میکنم ،ساخته کمال تبریزی.. هر چند تمامی دیالوگ های این فیلم محشر هستن ولی من چند تاشون رو بیش از اندازه دوست دارم ..
مثلا این :

خدا كه فقط متعلق به ادم های خوب نیست ، خدا خدای ادم های خلافكار هم هست ...... وفقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد ...او اند لطافت ....اند بخشش.....اند بیخیال شدن ....اند چشم پوشی و رفاقت است

مینا
1389,11,28, ساعت : 20:53
یکی از دیالوگای موندگار من مال بهروز وثوقی تو فیلم گوزن هاست :

' نمردیم و گوله هم خوردیم '



اینم خیلی دوست دارم مال بهروز وثوقي تو سوته دلان:

'اي خدا قربونت برم تو چقدر دشمن داري دوستات هم كه ما هستيم يه مشت ديونه و عليل و بي دست پا كه تو در حق شون دشمني كردي .... '

* ترنم بهار *
1389,11,28, ساعت : 21:08
ایرانی:یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه . ( درباره ی الی )
از کرخه تا راین:خدایا ... من شکایت دارم . من شاکیام . پس کو رحمانت ؟ پس کو رحیمت ؟ آخه چرا اینجا ؟ چرا حالا ؟ چرا اینطوری ؟ من شکایتمو پیش کی ببرم ؟ به کی بگم ؟

.Baharak.
1389,11,28, ساعت : 21:15
اشکی که از چشما میاد
همون آب شدن غروره
پس گریه نکن تا وجودت خشک نشه و بتونی ادامه بدی

fatima_59
1389,11,28, ساعت : 21:31
اشکی که از چشما میاد
همون آب شدن غروره
پس گریه نکن تا وجودت خشک نشه و بتونی ادامه بدی


خب عزیزم مال کدوم فیلمه ؟ :-2-37-:

prance
1389,11,28, ساعت : 21:34
اخراجیهای 1
به ریش نیست که به ریشه است

fatima_59
1389,11,29, ساعت : 11:32
اهالی فیلم دوست کجا رفتن؟ :-2-35-:

اینم نظر بعدی خودم از فیلم آژانس شیشه ای ساخته ابراهیم حاتمی کیا :

ما وقتی جنگ شد داشتیم تو مزرعه مون کار می کردیم با تراکتورمون ... وقتی هم که جنگ تموم شد برگشتیم همون مزرعه بی تراکتور! ( شخصیت عباس )

salvia4
1389,11,29, ساعت : 11:46
فواد ( حامد بهداد ) : سمیره تو ما رو دوست داشتی !
سمیره ( باران کوثری ) : ما یه معلمو دوست داشتم . فواد که فکر میکردم آدمه .
فواد : اون آدم منم . اینجاست.
سمیره : لباساتو نگاه کن .
فواد : تو مال من باش من این لباسارو آتش میزنم .
سمیره: تو اگه میتونی خودتو آتیش بزن .
فواد : سمیره من به خاطر تو آدم کشتم !
سمیره : اِ او آدم بود و همه اونایی که هر روز هزارتا هزارتا دارن رو زمین می ریزن و مثل گل پرپر میشن آدم نیستن ، ها ؟؟؟!

[ روز سوم - محمد حسین لطیفی ]

IseL
1389,11,29, ساعت : 11:52
فیلم اخراجیهای 1:

به ریش نیست به ریشه ست....

fatima_59
1389,11,29, ساعت : 18:13
بازم خودم ؟ :-2-31-:
عاشق این تیکه م :

مادرمرد، از بس که جان ندارد _ ( فیلم مادر _ مرحوم علی حاتمی )

katerina petrova
1389,11,29, ساعت : 18:19
یه جمله که خیلی روم تاثیر گذاشت ماله یه کارتون بود:keep moving forward

fatima_59
1389,11,29, ساعت : 19:41
لیست پست اول ویرایش شد ... :-2-40-: مرسی از بچه هایی که همکاری کردن..
فیلم خارجی چی ؟نبود؟

مینا
1389,11,29, ساعت : 19:51
مورچه خوار در حالی که یک اتوبوس بزرگ از رو ش رد شده:


«این اتوبوس جهانگردی فقط سالی یکبار از اینجا رد میشه، اون هم باید همین الان باشه»

Sahar B
1389,11,29, ساعت : 20:00
دل شکسته.................. ریش شما...ریشه مردم و سوزونده...........


وای خدا مردم از خنده :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
مرسی مینا جان خیلی تیکه توپی بود :-2-06-:



ببخشید مال فیلم دل شکسته س؟ :-2-35-:

بله خسرو شکیبایی....توی دفترش به شهاب حسینی میگه..........موقعی که برای بار دوم شهای حسینی میاد واسه خواستگاری

fatima_59
1389,11,29, ساعت : 20:02
«این اتوبوس جهانگردی فقط سالی یکبار از اینجا رد میشه، اون هم باید همین الان باشه»


وای خدا مردم از خنده :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
مرسی مینا جان خیلی تیکه توپی بود :-2-06-:



دل شکسته.................. ریش شما...ریشه مردم و سوزونده...........


ببخشید مال فیلم دل شکسته س؟ :-2-35-:

Jane X
1389,11,29, ساعت : 20:05
مرگ تدریجی یک رویا

حامد : وقتی دو نفر هم دیگه رو دوست نداشته باشن با هم زندگی نمی کنن

فقط دارن هم دیگه رو تحمل می کنن

ستاره ملک
1389,11,29, ساعت : 20:08
_ هیچ وقت برای اینکه به دیگران بگی دوستشون داری استخاره نکن
هیچ وقت مسئولیت کاری رو که نکردی به عهده نگیر
و همیشه حقیقت را بگو (قتلی از کلاغ ها)

_ ما باید همدیگه رو دوست داشته باشیم یا..... بمیریم. (سه شنبه ها با موری)

.Baharak.
1389,11,29, ساعت : 20:09
خب عزیزم مال کدوم فیلمه ؟ :-2-37-:

ببخشید یادم رفت بگم تو همون فیلم ترکیه ای Adını Feriha Koydum بود زهرا به دخترش گفت این رو:-2-15-:

fandogh jon
1389,11,29, ساعت : 20:19
وقتی یه رابطه تموم میشه اونی که کمتر عاشقه بیشتر حرف میزنه......
دیالوگ مستانه تو تا صبح....

fatima_59
1389,11,30, ساعت : 14:41
سلامتی سه تن ... ناموس و رفیق و وطن ... سلامتی سه كس ... زندانی و سرباز و بیكس ... سلامتی آزادی ... سلامتی زندونی های بی ملاقات .... ( اعتراض - مسعود كیمیایی )

نفسس
1389,11,30, ساعت : 17:55
وقتي توي جمع نشستم و همه هم هستن يهو فكر تو خوردم ميكنه.به اطرافم نگاه ميكنم تا ببينم آيا كسي صداي خورد شدنم رو شنيد يا نه...(فيلم قلب يخي)

hell girl
1389,11,30, ساعت : 18:03
زندگي شايد يه رازه...شايدم يه قصه...شايدم يه فيلم سينمايي......
/فيلم دزدان عروسك ها/

rizeh mizeh
1389,11,30, ساعت : 18:17
فیلم آواز قو کارگردان: سعید اسدی

خاک ما کجاست فتاح؟!خاکی که توش عشق جرمه!

fatima_59
1389,11,30, ساعت : 18:26
با اجازه دوستان فقط دیالوگهایی رو تو پست اول میذارم که واقعا موندگارو عالی باشن :-2-40-: ممنون از همکاری همتون :-2-40-:

نفسس
1389,11,30, ساعت : 18:28
زندگي من ارزششو داره كه بخاطرش بجنگم....(فيلم محاكمه)

bahar1313
1389,12,01, ساعت : 10:14
خوشبختی دیدن چیزای کوچیکه ، طلا و مس
به تعداد ادمهای کره ی زمین راه هست برای رسیدن به خداا ، مارمولک
میگن غیرت و غیرت بازی این روزا دوباره مد شده ، ما چکار کنیم که هیچوقت از این مد نمی افتیم، محاکمه در خیابان



ما 60 ساله مسلمانیم!...این چه تفاخریست که بر ایمان خویش می کنی... اگر تو مسلمانی از پدر داری ، او به رنج خویش این متاع به دست آورده است.(روز واقعه)


حامد: چيه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟ زن بيحجاب نداريم. زن با حجابم نداريم. مرد بيغيرت
نداريم. مرد با غيرتم نداريم. نوار مبتذل نداريم. ماهواره نداريم. صور قبيحه نداريم. حشيش، گرس، ترياك، ذغال خوب و رفيق ناباب نداريم. رقص، آواز، خوشي، خنده، بشكن و بالابنداز نداريم. شرمندهتونم هيچ چيز ممنوعه كلاً نداريم.. نداريم. مهمونيه ولي مهمون هم نداريم... جشن تولد يه بچهس ولي بچه هم نداريم.(شب یلدا- کیومرث پور احمد)



سیاوش: ببین اگه همه دنیا هم تو رو بخوان من حالشونو مفهمم. من میفهمم.اما آخرش باید انتخاب کنی.نمی دونم انتخاب آخرت کیه، کجاست، انتخابتم دوست دارم
ترمه: حتی اگه تو نباشی؟
سیاوش: حتی اگه من نباشم.
پرتغال خونی

coffee
1389,12,01, ساعت : 11:08
فیلم کنعان:
مرتضی (محمدرضا فروتن) : قرار ما این بود ، تو قول دادی
مینا (ترانه علیدوستی) : قرار چیه ، وضع عوض شده
مرتضی : قرار اون چیزییه که اگه وضعم عوض شد پاش وایسی !

روژان
1389,12,01, ساعت : 22:33
بهروز وثوق ( سوته دلان)

التماسِ دعا، خوش به سعادتتون که میرین روضه. جاتون وسطِ بهشته. ما که دنیامون شده آخرت یزید. کیه ما رو ببره روضه؟
مجید آقا تو رو چه به روضه؟ روضه، خودتی؛ گریه کُن نداری، والاّ خودت مصیبتی، دلت کربلاست. (ماچت کنم؟ ماچت میکنمآ)
داداش حبیب اهل روضه نیست. فقط سرِ خاکِ آقام دستمال گرفته بود دستش، میزد تو پیشونیش. شبِ چهلم، عینک زده بود چشاشو کسی نبینه گریه کرده. بعدِ آقام نشست پای روضۀ منو غمِ منو خورد. منِ بدبختِ سرسخت.
خُب، چشی تر کردیم. ثوابش بره به حسابِ داداش حبیبم که اهلِ روضه نیس.
داداش حبیب گفته از این شبِ جمعه ـ شبِ جمعۀ خودشون که دوشنبۀ منه ـ اهلِ خونه که میرن روضه، یکی میاد خونه رو بپاد.
اِ اِ اِ، خونه پا زنه!! عاشقییت! هیشکی خونه نیس الاّ منو اونو خُدا. خُدام که نَرو نیس با عاشقییت.
هوووی کُمبُزه! غیظ نکن! توام یه سری تو سرا. (ماچت کنم؟ ماچت کنم؟ ماچت میکنمآ).»

روژان
1389,12,01, ساعت : 22:50
بهروز وثوقي ( سوته دلان)

«اداداش حبیب! ما داداشیم، از یه خمیریم، اما تنورمون علیحده اس. تنورِ شما عقدی بود، مالِ ما تیغه ای ـ صیغه ای. کلّه شماها شد عینهو نون تافتون، گرد و تُلمبه قلمبه، کلّه ما شد عینهو نون سنگک. (خوب شد که بربری نشدیم.)

تاتینا
1389,12,02, ساعت : 02:03
_ مادر مرد، از بس که جان ندارد . ( مادر _ مرحوم علی حاتمی )

خانوم گل
1390,01,15, ساعت : 17:31
سلام...من چون خودم عاشقه فیلمم واسه همین به دیالوگها زیاد توجه میکنم...
حالام میخوام چندتا از بهتریناشو بگم....به شرطی که تو هم بگی:-2-32-:

هميشه آماده باش تا هر چيزي رو كه داري بتوني تو 30 ثانيه ترك كني"
یه دیالوگ زیبا از فیلم مخمصه

اگه پير شدن به اينه كه دل آدم كوچيك شه خدايا منو پير نكن كه اصلا حوصله شو ندارم
فيلم قيصر

شادروان مهدي فتحي
اعتراض
ما کاری به حکم نداریم
حکم رو کاغذ مال محکمه ست
اصلیت حکم مال خداست
که ما و منش ریخته و گلریزون می کنیم واسه کسی که
آزاد میشه از این چاردیواری
که همه ی دنیا چاردیواریه

کرم مرتضی علی
یه مرد که واسه ی شرف و ناموسش
دوازده سال رو کشیده
وجدانش بالاتر از این پولهاس که کاغذیه

سلامتی سه تن، ناموس و رفیق و وطن
سلامتی سه کس، زندونی و سرباز و بی کس
سلامتی باغبونی که زمستونشو از باهار بیشتر دوست داره
سلامتی آزادی، سلامتی زندونیای بی ملاقاتی..."

متولد ماه مهر
محمد رضا فروتن
بيا قسم بخوريم كه ديگه قسم نخوريم

همه ميگن بارون ولي من ميگم عشق بازي خدا با بنده هاش!
حامد کمیلی- اغما

بازم میام....:-2-16-:
تو هم زود برو چند تا بگو...

amir-alone
1390,01,15, ساعت : 17:38
همه میگن بارون...من میگم عشق بازی زیر اسمون...
حامد کمیلی

نگین
1390,01,15, ساعت : 17:47
یه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه.:-2-30-:(فیلم درباره الی)

5011311
1390,01,15, ساعت : 17:49
تکراری یه..............

nima.reno
1390,01,15, ساعت : 17:57
علی بیداری ...اره میخوای بخوابی مرگ مادرت مارو هوایی نکن
علی به چی فکر میکنی کی تورو تحویل میدم 70 هزار تومن رو میگرم
علی زن داری ...نه نامزد داری...رفتم سربازی اومدم دیدم حامله است
علی عاشق شدی... بابا عشق کدومه ای مسبتو شکر هر چی خوردیم پرید
گوگوش...بهروز وثوقی.همسفر

بابک.
1390,01,15, ساعت : 17:58
game overاز فیلم اره:-2-37-:

megan f
1390,01,15, ساعت : 18:10
وقت جدایی همیشه اونی که کمتر عاشقه بهتر حرف میزنه!!!!!!!!!
عسل بدیعی ( اسم فیلمو یادم نیس خب:-2-37-:)

farhad_tanha
1390,01,15, ساعت : 18:39
قيصر كجايي كه داداشتو كشتن

Mahbib
1390,01,15, ساعت : 19:24
من دست تو رو دیدم.می دونم رگتو زدی می دونی چرا زنده ای هنوز؟ از بی عرضگیته. بی عرضه ای که زنده ای.
همه چیزت اَداس.هم رگ زدنت هم این دستبندی که رو زخمت بستی. اگه غیرت داشتی درست می زدی.
ترانه علیدوستی به افسانه بایگان
کنعان-مانی حقیقی

من صبح که از خواب پا میشم دلم می خواد کسی نباشه باهام حرف بزنه. می خوام از خونه که میرم بیرون کسی منتظر نباشه برگردم.
دلِ کسی تنگ نشه واسم.کسی منو نخواد. می خوام تنها باشم مرتضی. اگه ولم نکنی دلم اینجا می پوسه مرتضی.
ترانه علیدوستی به محمدرضا فروتن
کنعان-مانی حقیقی

Mahbib
1390,01,19, ساعت : 13:02
بلدی سه بار پشت سر هم بگی: می شورم، می سابم، می پزم؟
من روزی 10 دفه می شورم می سابم می پزم.می شورم می سابم می پزم، می شورم می سابم می پزم.

هدیه تهرانی رو به زنده یاد خسرو شکیبایی
کاغذ بی خط-ناصر تقوایی

Kamellia
1390,01,19, ساعت : 13:57
فیلم گنج قارون: نترس اون با من!!!!

1990- JupiteR
1390,01,19, ساعت : 14:22
Live together die alone

"Lost"

|SarA_S|
1390,01,19, ساعت : 14:57
اینم چند تا دیالوگ از فیلمای خارجی...باز یادم اومد میام...

ما به خرافات اعتقاد داریم چون اونقدر باهوشیم که میدونیم جواب همه چیو نداریم...(Gray's Anathomey)
حتی اگه آدم بزرگی باشی،تا چرخ و فلک وای نسه نمیتونی پیاده شی...(Gray's Anathomey)

وقتی به آینده نگاه می کنی،اونو تغییر میدی،چون بهش نگاه کردی...(Next-Nickolas Cage)

Things never happend the same way twice...(چیزها هیچوقت دوبار مثل هم تکرار نمی شن-نارنیا-اصلان)

آزاد زندگی کن،با عزت بمیر...(فیلمشو نمیدونم ولی دیالوگش واسه The Rock بود)

No one ever safe (ترمیناتور.سارا کانر)

بودن یا نبودن،مسئله این است...(نمایش نامه شکسپیر...ولی تو یه فیلم ایرانی هم یه بار یکی گفت،یعنی نقل کرد...)

You just need a little faith...(تو فقط به یه کم ایمان نیاز داری-فرار از زندان-مایکل به لینک)

|SarA_S|
1390,01,19, ساعت : 18:31
اینم چندتا دیالوگ دیگه از فیلمای خارجی:

اینو خودم خیلی دوس دارم: You jump,I jump(تایتانیک-جک به رز وقتی که رز میخواست خودکشی کنه)(تو بپری،منم می پرم)
یه جا دیگه هم آخر فیلم وقتی دختره با قایقا نمیره به پسره میگه:?You jump,Ijump.remember
go on...(تایتانیک)

Life without Love,It's not life at all(خاطرات یک خو آشام)(زندگی بدون عشق اصلا زندگی نیست)

یه روز یه فیلسوف پرسید:ما به ستاره ها خیره میشویم چون انسانیم یا انسانیم چون به ستاره ها خیره میشویم؟(Stardust)

ماه فقط یه تیکه سنگ نیست...بلکه ماه هرشب درمیاد تا بهمون نشون بده تو اوج سختی ها زیبایی هم هست...(The perfect man)

Keep Moving Forward(ملاقات با خانواده رابینسون-این واسه کارتونه!)

من میدونم که ما میمیریم!!!!(سفرهای گالیور-گلام)

There Is No Spoon(ماتریکس-نئو از یکی از بچه های برگزیده میپرسه چطوری قاشق رو خم کردی؟پسره میگه:اگه به حقیقت نگاه کنی،میبینی قاشقی وجود نداره...این تویی که خم میشی!)

I saw your haert,And It is mine...(هری پاتر-ولدمورت به رون)

I will die for You(من برات میمیرم-رابینهود-رابین هود به ماریان آخر فیلم...)

Never celebrate too early(هیچوقت زودتر از موعد جشن نگیر-Big Stan-د مستر داشت به استن میگفت وقتی هنرهای رزمی بهش یاد میداد)

و این که خیلی قشنگه:
Never let the fear of losing put you out from the game(هیچوقت نذار ترس از شکست مانعت از شرکت تو مسابقه بشه-A Cindrella Story-بابای هیلاری)
...
دیگه مخم سوتید!!!!!

roya jo0on
1390,01,25, ساعت : 14:41
زوربا: چرا جوونها می میرن؟ چرا آدم باید بمیره؟ بگو دیگه....
بازیل نمیدونم!
زوربا: پس فایده این همه کتابایی که خوندی چیه؟! اگه این همه کتاب به این سوال جواب نمیدن ، پس درباره ی چی حرف میزنن؟!
بازیل: درباره ی رنج آدمایی که نمیتونن به این سوال جواب بدن!

زوربای یونانی / مایکل کاکویانیس

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: :::::::::

رضا قدم زنان به جلوی دکان ابوالفتح می رسد. ابوالفتح در حال گفتگو با عرض سلام وخسته نباشی مشتر است.
مشتری: کتاب ما حاضره اوسا؟ دیر اومدم که سر صبر جلدش کنی ، پاکیزه.
ابو الفتح کتاب را به مشتری میدهد. مشتری وجه صحافی را به او می دهد.
مشتری: حلالت باشه ، نو شد.
رضا تفنگچی: دستت درد نکنه ، اوس ابوالفتح ، پس تو کاسبی؟
ابوالفتح : کسب که نه ريال کار میکنم.
رضا تفنگچی: اومدی ، ما رو بی قرار کردی و رفتی ؟ما که سرمون به راه بود و دلمون همه جا . ترک کسب و کار کردیم. یارم نداریم ، از بی دلی بگو که ترک شهر و دیار کنیم.
ابوالفتح : یار پیدا میشه در عالم ، دیار ، نه.
رضا تفنگچی: قرار بود ، بیای ما رو ببری شکار . از یک شکار ناب حرف میزدی؟ یهو آب شدی به زمین ، ما رو تشنه کردی و آب انبار و سپردی دست یزید؟ آمدی یک گل آتش انداختی به دامن ما ، رفتی؟
رضا که دلخوش نشسته بود به جمع رفقا ، مست زندگی .
ابوالفتح : میام ، قرارمون عصر جلو نانوایی .
رضا تفنگچی ک بیا که آتش به گریبانم رسید ، پیر

هزاردستان / علی حاتمی

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::;

roya jo0on
1390,01,25, ساعت : 14:51
قیصر : فک کردی چی ننه ؟ کسی از مردن من ناراحت میشه؟ نه ننه.... سه دفه که آفتاب بیوفته لب این دیفا رو سه دفه که اذون مغرب بگن. همه یادشون میره که ما کی بودیم و واسه چی مردیم... همونجوری که ما یادمون رفته.. این دوره زمونه کسی حوصله ی قصه شنفتن نداره....
قیصر / مسعود کیمیایی

roya jo0on
1390,01,25, ساعت : 15:15
قیصر به اعظم : ببین اعظم ! تو خوشگلی ، نجیبی، سگت می ارزه به صدتا دختر قرتی تو خیابون.
بعد همه ی اینا، من و تو از بچگی با هم بزرگ شدیم. من به دشمن خودمم نارو نمیزنم چه برسه به تو.

Just housemusic
1390,02,04, ساعت : 17:11
من فیلمشو یادم نمیاد ولی میگفت:
اشکال نداره,سرنوشته دیگه,گاهی اوقات باعث میشه بی دلیل دهنت سرویس شه.

NILOUFAR
1390,02,14, ساعت : 22:44
فیلم بوی خوش زن :

سرهنگ اسلید: (آل پاچینو ):“روزی از دیدن دست بر می داریم که مرده باشیم چارلی”
***
چارلی: (سوار بر ماشین فراری) مارو به کشتن می دی.
سرهنگ اسلید: (در حال راندن ماشین فراری) من و سرزنش نکن چارلی، من نمیتونم ببینم.

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:13
قسمت هجدهم " غلاف شکسته "


عامرابن مسعود : تو یکی ساکت باش، پسر سعد، این آش دهان سوز را تو و رفقایت برای ما پخته اید.
شمر: جسارت است امیر، چرا ما؟ ما که همه جوره تسلیم بودیم و مطیع. در انظار خلق ظاهر نشدیم، ترک دوستی و رفاقت کردیم و شدیم مثل بیوه زنان خانه نشین.
عامرابن مسعود : یابن ذی الجوشن، خیال کردی با یک بچه طرفی؟ این مردم داغدار را کی داغدار کرده؟ من یا شما؟ اگر بیعت شما را قبول نمی کردم امروز تف و لعنت توابین گریبانم را نمی گرفت. توابین کاری به کار ما و آل زبیر نداشتند اگر به قاتلین حسین پناه نمی دادیم.
عمر سعد: این جماعت مشتی پیر و پاتالند و غرغرو، امیر بیهوده، از ایشان میترسند، خطر واقعی در کوفه یک افعی است که این روزها در پوست یک مارمولک وارد کوفه شده و هیچ کس سر از راز و رمز کارهایش درنمیآورد، مختار را عرض میکنم.
عامرابن مسعود : وسط دعوا نرخ تعین میکنی عمر؟!
عبدا...ابن یزید : به ریخت کوخ نشینان درآمدیم تا همرهنگ توابین شویم و از خشمشان در امان بمانیم، بدجوری رگ گردنشان متورم بود.
عمر سعد: به حجله عروس عراق خوش آمدی امیر.
عبدا...ابن یزید: منظور از عروس ، کوفه است؟
عمر سعد: آری امیر، به خدا قسم این عروس زیبنده داماد کاردانی چون شماست، شنیدم حضرتتان از زبده ترین سیاستمداران زبیری هستید.
عبدا...ابن یزید: صحیح، اگر سیاس زبده ای بودم، پای بر حجله بیوه شوی مرده ای نمی نهادم که هزاران مدعی قداره کش دارد. یابن سعد، و تو یابن ذی الجوشن، و شماهایی که دستتان آغشته به خون پسر پیامبر است، آل زبیر اولین طایفه ای بود که در دفاع از خون حسین حرف نزد، عمل کرد. بدانید آل زبیر، بر عهد خود استوار است و عزم راسخ دارد با قاتلین حسین محاربه کند، توابین هم همین را میخواهند، پس بروید و خود را برای جنگ با ما و توابین مجهز کنید، اگر پیروز شدید این تخت و حجله زن بدکاره ارزانی خودتان.
عبیده : ای که گردنت بشکند، که بالم را شکستی، از آسمان به زمینم انداختی، مردک علیل العقل بنا نبود به هر خری که دق الباب کرد بگویی اربابت در خانه نیست، هان؟
به به، چه صولتی، چه قامتی، ابو اسحاق خودمان است؟ درست میبینم؟ کشتی ما را با این غیبت کبرایت!

مختار : نماز چه ربطی به شرب خمر؟
عبیده : ربط ندارد؟ ان الصلاﺓ تنهی عن الفحشاء و المنکر، قطعا منکری که بویش مشامتان را آزرده، همین روزها با اقامه نماز گورش را گم میکند.
مختار : حیف از توا که ذلیل ام الخبائثی.
عبیده : من آدمیزادم مختار، طاقتم حدی دارد. پیاله که پر شد سرریز میکند. من و تو تا حدی خودمانیم. از یک جایی افسارمان به دست دیگریست. تنها مانده بودم. در هیاهوی شهر نفاق و تزویر و دروغ، تو که رفتی عبیده هم بیکس شد و یتیم. یک دست صدایی ندارد مختار. غم و اندوه حسین آتشی به جانم انداخته، سوختم و سوختم و سوختم تا به دوای ایوب یهودیه شراب فروش رسیدم. فقط شراب بود که تسکینم داد، حال که تو آمدی به شرابم نیازی نیست، قسم می خورم زین پس لب نزنم، به امید خدا کی خروج میکنی. هان؟
مختار : من به پرسشی بی پاسخ رسیده ام عبیده، چطور میشود عشق حسین را در دلی جای داد که آلوده به شراب است؟
عبیده : دلم خوش بود که مختار عشق مرا باور دارد.
مختار : باور نداشتم که سؤالم بیپاسخ نمیماند.

مرد کوفی : یا مختار تویی دشمن اشرار تویی امید احرار تویی قاتل بدکار تویی کینه بیدار تویی خفته هوشیار مختار بزن افسار بر این خلق خطاکار و بزن جار که سحر شد شب تار و رسید موسم پیکا ر و قنا ربنا عذاب النار.
اسماعیل : وقتی شنیدم به شرط و شروط با پسر زبیر بیعت کرده ای الرحمن ات را خواندم حساب کردم که مختار هفت جان هم که داشته باشد باز نمیتواند از چنگال منحوس زبیری جان سالم به در برد.
مختار : حساب غلطی نکردی اسماعیل. لطف خدا نبود در آتش کینه توزی آل زبیر می سوختم.
اسماعیل : خبر بیعتت ر ا که شنیدم نزدیک بود شاخ دربیاورم تو را چه به فرزند نحس. به فرموده مولایمان علی ، همان فرزند نحس زبیر است که به پدرش رحم نکرد در جنگ جمل شمشیر بر گردن زبیر نهاد و او را وادار به جنگ با علی کرد.
مختار: اسماعیل من با این بیعت خود را بدنام عده ای از شیعیان کردم تا نحوست این فرزند نحس را به کسانی ثابت کنم که دل به او سپرده اند فراموش نکن هنوز در کوفه عده زیادی طرفدار این فرزند نحس اند.
عبد الرحمن : نمک گیر آل زبیر نشدی که مختار؟
مختار : عبدالرحمن آل زبیر در طعامی که به محبان علی میدهد به جای نمک هلاهل میریزند شیعه ای که بر سفره زبیریان بنشیند نمک گیر نمیشود ، میمیرد.
عبد الرحمن: پس برای حکومت به کوفه آمدی؟
مختار: خیر برای قیام به کوفه آمده ام.
عبدالرحمن: یعنی امیر زبیریان نیستی مختار؟
مختار: من امید علویان هستم عبدالرحمن

سائب: چشممان به جمال شیرمرد شیعه روشن ، آوازه دلاوریهای مکه ات ورد زبان مریدانت بود مختار. شنیده ام یزیدیان و زبیریان از اعجاز بازوانت انگشت به دهان مانده اند.
مختار: صائب،معجزه من نبود که غول شامی را به زمین دوخت ،عشق علی به بازوانم قدرت داد.


مختار: ممنونم مادر جان رنج سفر یک طرف جدا افتادن از رگ و ریشه خانواده یک طرف آن هم با این کهولت سن جفای آل زبیر به شما لطفی شد در حق من تا زین پس در سایه مادر زندگی کنم.
دومة الحسنا: اولا که پیر خود تو هستی بچه جان ثانیا زیاد امیدوار نباش که من تا آخر عمر در کوفه بمانم.به زودی مختار قیام میکند بساط آل زبیر را برمیچینید و من به طائف برمیگردم.

مختار: خدا میداند که من مایل به جنگ و خونریزی نیستم ولی دلم میخواهد خداوند قاتلین برادرم و اهل بیتش را به ذلت و خواری اندازد و انتقام خونهایمان را بستاند مختار امین و امیر و وزیر من است او را مامور به عراق کردم تا مدافع ما باشد هر کس مختار را یاری دهد ما را یاری داده.

سلیمان صرد خزاعی : برادران تواب ، من غلاف شمشیرم را میشکنم تا زین پس در غلاف نرود، من موی سرم را علقه میکنم که اولین نشانه سربازی است من غسل شهادت میکنم و کفن میپوشم و سوگند میخورم که نه به طمع غنیمت میجنگم و نه به طلب دنیا میجنگم

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:14
قسمت نوزدهم "نهضت توابین "

بن یزید : قیافه شناس نیستی ابراهیم ، قیافه شناس نیستی ابراهیم ، اگر خوب به قیافه شان نگاه می کردی می فهمیدی که توابین سالهاست مرده اند و اکنون از گور برخاسته اند تا در رستاخیز به جرم یاری نکردن حسین محاکمه شوند .
ابراهیم : تو اسیر مشتی خیالات شدی بن یزید ، از روزی بترس که توابین فاتح عین الورده شوند، آن روز، روز مرگ زبیریان در عراق است .
بن یزید : تو از چه می ترسی ابراهیم؟ ما دوست توابین هستیم نه دشمنشان .
ابراهیم : توابین فهمیده اند که تو می خواهی از ایشان یک سپر گوشتی بسازی در برابر مروانیان ما نباید در کار توابین دخالت می کردیم ، ما مامور به کوفه شدیم تا شر مختار را دفع کنیم .
بن یزید : آسیاب به نوبت است ابراهیم، عجله نکن قدم به قدم، دعا کن مختار بر همین عقیده ای که هست بماند و هوس نکند به کمک توابین برود .
ابراهیم : چرا مختار را به بند نمی کشید تا مجبور نباشید دعا دعا کنید؟
بن یزید : مختار با زور مغلوب نمی شود ، مختار را باید با سیاست به دام اندازیم .


قاصد: یا امیر توابین در راه عین الورده اند ،تعدادشان قریب به چهار هزار نفر است سر دسته شان پیرمردی است به نام سلیمان صرد خزاعی
ابن زیاد : زیادند خیلی زیادند .
معقل : لشگریا تو سه مقابل توابینند .
ابن زیاد : کله پوکت را به کار بیانداز تا بفهمی هر تواب برابر است با ده شامی ، بعضی هاشان به تنهایی یک لشگر را حریفند نمونه اش مختار ثقفی
قاصد : مختار با توابین نیامده امیر
ابن زیاد : نیامده ، مطمئنی؟ !مختار یکی از مدعیان سرسخت خون حسین است .
قاصد : شنیدم با سلیمان صرد خزاعی بر سر کم وکیف جنگ اختلاف نظرداشته
ابن زیاد : چه اختلافی ؟
قاصد : توابین قصدشان قتال با قاتلین حسین است به حکومت دنیا التفاتی ندارند ،در حالی که مختار خیال برپایی حکومت دوباره علویان را دارد .
ابن زیاد : عجب پس مدعی اصلی ما به میدان نیامد شنیدی معقل مختار نیامد ، مختار نیامد این کذاب سقفی قرار است همچنان کابوس آینده ما باشد به شرح بیل ذی کلاغ وحصین ابن نمیرپیغام بده هر چه زودتر خود را به عین الورده برسانند ( رو به قاصد ) تو توابین را کجا دیده ای ؟


مختار : یبن مضارب ، بهتر بود سرنوشت همتای امویت بن حریث را نصب العین خود می کردی ، این منصب ها اعتباری ندارند .
بن مضارب : من برای شنیدن موعظه نیامدم مختار ، تو زندانی منی
مختار : اربابت خیلی عجله کرد فکر می کردم تا فرجام کار توابین صبر کند .
اگر به اختیار من بود همان روز که وارد کوفه شدی به زنجیرت می کشیدم کوفه با وجود امثال تو روی آسایش نمی بیند تا مجبور به اهانت نشدم راه بیافت .


مختار : دومة جان در غیاب من مراقب ام ثابت باشید ظاهرا خیلی خسته شده .
ثابت : باز هم زندان پدر ؟
مختار : ثابت جان زندان برای من مثل علم نجوم است برای تو ، من در زندان به خدا نزدیکتر می شوم تو هم سعی کن در غیاب من خدا را بیابی .
دومة : این زندان غرامت بیعت مکه است ، تو به این زندان محتاجی برو مختار ، خدا پشت و پناهت
مختار : در غیاب من نمیرید دومة ، مختار برای آنچه در دل دارد به نفسهای تو محتاج است .
دومة : سعی می کنم نمیرم مختار

کابوس ابن زیاد
ابن کامل : کاروان را متوقف کنید ، عازم کجایید ؟
ساربان : خدا بخواهد شام
ابن کامل : بار اشتران چیست ؟
ساربان : مقداری خشکبار ایرانی و قوت لایموت کاروانیان
ابن کامل : اشتران را بخوابانید خورجینشان را بکاویید .
ساربان : در پی چیزی هستید پهلوان ؟
ابن کامل : در پی حیوانی هستیم به شکل آدمی نام پسر مرجانه را شنیده ای ؟
ساربان : جل الخالق به قیافه اشتران نگاه کنید شاید او را بشناسید .
ابن کامل : چرا به کنایه سخن می کنی ؟
ساربان : پدر بیامرز قایم کردن پسر مرجانه در خورجین مثل قایم کردن اشتر در مناره است

قاصد : امیر ..یا امیر
ابن زیاد : هراسانی قاصد ؟
قاصد : از اقبال بدم حامل خبری ناگوارم
معقل : جان بکن چه شده ؟
قاصد : توابین به اردوی شرح بیل تاخته همه را هزیمت داده.

صرد خزاعی : تقبل الله مجاهد ، مرحبا جزالکم الله خیرا، ضربه شستت پیران شامی را به یاد صفین می اندازد اگر عمرو عاص را نداشتند که قران را بر نیزه کند یک روز هم دوام نمی آوردند
مسیب : اگر عمرو عاص را از گور برخیزانند تا هر چه حیله دارد بر نیزه کند حریف ایمان توابین نخواهد شد ، همه مایملک اردو ی شرح بیل را به غنیمت آوردیم فقط خود شرح بیل از چنگمان گریخت صرد خزاعی : جای دوری نمی رود مسیب، اگر خدا بخواهد شرح بیل و حصین و آن امیر مفسدشان را شکار می کنیم .

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:15
قسمت بیستم "آخرین بازی "

مختار : بیا خیلی احتیاط کن زائده ، مراقب نباشی حکم مرگ خودم را به دستت سپردم .
زائده : چرا از زندان نمی گریزی مختار ؟نکند آش پخته زبیریان به تو ساخته ؟ تا کی می خوای صبر کنی به التفات پسر عمرتا به عجز و آه صفیه توجه کند و واسطه آزادیت شود ؟
مختار : این بازی آخر است زائده ، از زندان فرار کنم زبیریان از خروجم خبردار می شوند عالم وآدم می فهمند چه در سر دارم دشمنان علی با قتل عام توابین در عین الورده بر این باورند که خطر شیعه دفع شده ، بر این باور بمانند به نفع همه ما است .

رفاعة ابن شداد : کبوتران شکسته بال عین الورده تنها اشتیاق به دیدار دوباره می تواند قلبهای چاک چاکمان را التیام بخشد سلیمان ، مسیب ،بن وال و بن سعد نمردند آنها در هیئت خورشید تا قیام قیامت هر روز سپیده دمان طلوع می کنند نغمه می شوند و در گلوی چکاوکان می خوانند اگر ما هم در دیانت واخلاص هم ردیف آنها بودیم بال عروجمان نمی شکست هنوز راههایی هست که نرفته ایم ، شنیده هایی است که نشنیده ایم ، حرفهایی مانده که نزده ایم و دیدنیهایی که ندیده ایم، توابین از این پس تکلیفی مضاعف دارند ما باید تقاص خون های کربلا و عین الورده را با هم بستانیم .اکنون به دیار خویش باز می گردیم زمان باید تا این نقل شاخ و برگ سوخته دوباره احیا شود ادامه نهضت توابین منوط به تجدید قواست رابط ما با شما در بصره مثنی بن مخربه و در مدائن بن حذیفه، اخبار ما توسط ایشان به شما خواهد رسید بروید ، بروید نفسی چاق کنید و جانی دوباره بگیرید تا بعد


عبدالله ابن یزید : و علیکم السلام
مختار : چشمانم به ظلمات خو کرده تیره و تار می بینم وگرنه در دیدار اهل معرفت در سلام پیشی می گرفتم تا ثوابی دو چندان ببرم .
عبدالله ابن یزید : مختار با کسی که بنا دارد حیثیت و اعتبارش را گرو گذاشته شده تا تو از بند آزاد شوی و به آغوش زندگی باز گردی رو راست باش. می دانم آزاد کردن تو اسباب زحمت من خواهد شد اما چه کنم کسی آزادی تو را از من خواسته که خاطرش برای من عزیز است امیدوارم اقدامم را ارج نهاده مادامیکه در کوفه ای بر علیه آل زبیر در کوفه اقدامی نکنی و آبروی ما را نبری .


عمر سعد : امیر راست است که مختار را از بند آزاد کرده اید ؟
عبدالله ابن یزید : بله مختار آزاد شده .
عمر سعد : چرا ؟
عبدا...ابن یزید : چرا ؟ من باید به تو جواب پس بدهم پسر سعد ! کی به شما اجازه داده روز روشن به دارالحکومه مسلمین داخل شوید، هان مگر قرارمان نبوده که در خانه های خرابتان بنشینید و هر نوع رابطه دوستی بین خودتان و ما را انکار کنید ؟
عمر سعد : امیر حکم آزادی مختار یعنی حکم مرگ خودت و ما ، این بود سیاستی که مو لای درزش نمی رفت ؟
عبدالله ابن یزید : می دانم، می دانم مختار نباید آزاد می شد کسی آزادی مختار را از من خواست که خاطرش برای همه ما عزیز است و حرمتش واجب .
عمر سعد : امیر شما فرماندار پسر زبیر هستید یا فرماندار پسرعمر ، آزادی مختار یعنی فتنه یعنی آشوب یعنی جنگ جنگ جنگ شما چرا به توصیه خلیفه زاده گوش کردید .
عبدالله ابن یزید : چون گوشهایم مال خودم نبود، پر بود از ابهت و عظمت خلیفه ای که عرب را بر عجم و ترک و تاتارو روم و زنگی و هندو مسلط کرد . درست است که خلیفه زاده سیاست را رها کرده اما سیاست او را رها نکرده ، یزید که یزید بود و هیچ خدایی را بنده نبود در برابر عبدالله ابن عمر تسلیم بود .
شمر : امیر قبول کنید که آزادی مختار برای هر حکومتی در عراق خطر است چه اموی باشد چه زبیری ، مختار خیال بر پایی یک حکومت علوی را دارد مجالش بدهید رویایش را عملی می کند .
عبدالله ابن یزید : مختار تا دیروز خطر بود شمر زین پس دست بی صدایی است، با معدوم شدن رفقای توابش او هم فلج شده از طرفی ما قران را وجه المصالحه قرار دادیم قسم خورده شرارت نکند .
عمر سعد : پس مختار را نشناخته اید ، او برای رسیدن به تاج و تخت خیالی اش قران را که هیچ صاحب قران را هم انکار می کند اگر توابین زعیمی مثل مختار داشتند عین الورده را گورستان مروانیان می کردند مختار خدای سیاست و نیرنگ وجنگ است من بارها و بارها مغلوب او شده ام شک نکنید که شما هم مرتکب خطای بزرگی شده اید فردا که این افعی دهان باز کرد شما و تختتان را بلعید انوقت می فهمید که مثقالی سیاست بلد نیستید .
عبدالله ابن یزید : کافی است عمر سعد ، روزی که در پی صید مروارید ری بودی و در دریای خون شنا می کردی باید به فکر نهنگش می بودی امروز چنگ انداختی به قبای من و هی فریاد می زنی که ژنده است ، این قبای ژنده ارزانی خودمان ما بلدیم با همین سیاست الکنی که بلدیم خود را نجات دهیم تو برو به استخوانهایی دخیل ببند که در صحرای کربلا دفن کردی اهل بیت پیامبر رحم ومروتشان بسیار زیاد است شاید یکی از آنان نجاتت دهد . مشرف . . .، در ضمن ما در خفا توافق کردیم قروق را نشکنید و از خانه هایتان بیرون نیایید من تعهدی ندارم جان امثال شما را ضمانت کنم .


عبدالله ابن زبیر : مردک شده است گاو نه من شیر، سطل پر از شیر ظفر را با یک رکعت چپه کرد . بن مطیع تا مهر حکمت خشک نشده خودت را به کوفه برسان و ختم قائله کن .
بن مطیع : خدا کند دیر نشده باشد .
عبدالله ابن زبیر : هنوز راه نیافتاده خودت را باختی .
بن مطیع : کوفه میدان مخوفی است ، حق بدهید که نگران باشم در کوفه سیاست و شمشیر باید توامان باشد وگرنه حریفش نمی شویم فدوی از همان ابتدای امر با رفتن بن یزید به کوفه مخالف بودم خلیلی اهل سیاست بازیست .
عبدالله ابن زبیر : این سیاست نیست لنگ دراز شده ی پسر عمر است مدعی است در سیاست و حکومت دخالتی ندارد اما با برخی از والیان ما مکاتبه می کن . نامه نوشته، الله اکبر، حکم داده و یک والی ابله مثل بن یزید شده بله قربان گوی او ، حکمش را می گذارد روی چشمش تف بر این همه بلاهت تف بر این همه سفاهت ، باید این لنگ کوتاه شود بن مطیع تو با مختار رفاقت دیرینه داری. خب، سعی کن خودت جلبش کنی و به لطایف الحیل مثل سلیمان ودار و دسته اش روانه ملکوتش کنی .


بن مطیع : یا ایها المسلمین سوگند به خدایی که شریک ندارد سعادت شما در اتفاق است نه در نفاق ما همه خدای واحد داریم پیامبری واحد داریم ، قرانی واحد داریم ، قبله ای واحد داریم و ایضا دشمنی واحد بعیداست امروز در کوفه فرقه ای پیدا شود که به فسق یزید و مروانیان معتقد نباشد ، اگر هم معدودی باشند گمند ، منزویند شما عاملین یزید را از کوفه بیرون راندید اما خطر دفع نشده به نام مروانیان ظهور کرده به سمت شما می ایند ، همان طور که می دانید مروانیان به محض تسلط بر شامات بن درجه را روانه حجاز کردند و بن زیاد را روانه عراق ، عبدالملک مروان به بن زیاد وعده کرده که اگر بر کوفه مسلط شدی ، سه شبانه روز ناموس کوفیان بر تو و لشگریانت حلال است ، دخیلک یا الله ، دخیلک یا الله
برادران دشمن انبوه است ومجهز اگر دسته دسته شوید و هر دسته با رای ونظر خود به مقابله با مروانیان بروید ظفر نیابید چونان توابین که مغلوب شدند و خونشان در عین الورده ریخت و خدایشان بیامرزد ،الا ایهاالحال امیر مومنان مرا به سوی شما فرستاد تا لشگرتان را فراهم سازم و از سر حدات شما حراست کنم، خراجتان را بستانم و سهمتان را بپردازم و مازاد خراجتان را به رضایت خودتان وبه سنت خلفای راشد برای امیر مومنان بفرستم ، با هر کس که یاریم کند دوست و برادرم ، با اهل فتنه دشمن ، عصیانگر و نافرمان را بشکنم و منحرفین و گمراهان را در بند کنم .

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:16
قسمت بیست ویکم " دلدل "


محمد بن حنفیه : اهلا و سهلا ، مشرف فرمودید،یا الله بفرمایید
عبدالرحمان بن شریح : جهت کسب تکلیف مصدع شدیم .
محمد بن حنفیه : کدام تکلیف مسلمان ؟
عبدالرحمان بن شریح : مختار ثقفی که معرف حضورتان هست ؟
محمد بن حنفیه : بله مختار از شیعیان ما است ، از محبان ابویم علی (ع) است حالش چطور است ؟
عبدالرحمان بن شریح : دعاگوی شماست ، ایشان مدعی هستند که از طرف شما مامور به قیام در کوفه شدند اگر ادعای وی درست باشد شیعیان عراق با وی بیعت می کنند و به پا می خیزند شما به ایشان حکمی داده اید، مختار امین و وزیر شماست ؟
محمد بن حنفیه : این چه پرسشی است ،ایا سلیمان صرد خزاعی ( خدایش قرین رحمت کند )وقتی قیام کرد حکم از کسی داشت؟ محاربه با قاتلین برادرم یک تکلیف است ، تکلیفی که از من وبرادرزاده ام سجاد ساقط شده .
عبدالرحمان بن شریح : پس اگر مغز آفتاب خورده من درست فهمیده باشد مختار هم کذاب است هم جاعل ، او به مهر و دست خط شما حکمی دارد که او را امین و وزیر خود کرده اید در کار قیام اگر شما به او حکمی نداده باشید قطعا مهر و دست خط شما را جعل کرده .
محمد بن حنفیه : خدایا تو غفوری و رحیم ، تویی دانا به اسرار نهان پس چنان کن که خود دانی الهی آمین
مختار به نام من و به مهر من شما را به چه دعوت کرده ؟
عبدالرحمان بن شریح : به قیام ، به خونخواهی ، به قصاص از قاتلین اخوی شهیدتان حسین
محمد بن حنفیه : یاریش کنید تا خداوند شما را یاری کند .
عبدالرحمان بن شریح : خدا را شکر از عراق تا مدینه ، از مدینه تا مکه به صحت وسقم ادعای مختار شک داشتیم خوف داشتیم بر کذب ابواسحاق مختار ، حال که رای شما چنین است همه شیعیان عراق دوشا دوش مختار قیام خواهند کرد ومیمونهایی را که از منبر رسول الله بالا رفته اند به زیر خواهند کشاند وتقاص خونهای اهل بیت را خواهند گرفت .
محمد بن حنفیه : آهسته سخن کنید مسلمان اینجا مکه است ما در حصار زبیریانیم .
عبدالرحمان بن شریح : خدا خانه ظلمشان را خراب کند.


ابن مطیع : ظاهرا تیغ دوستیمون با مختار کند شده ،نمی برد .
بن مضارب : می خواهید با مختار چه کنید امیر؟
ابن مطیع : مختار اهل معامله است ایاس ،اگر بن یزید گردن شکسته نرخش را بالا نمی برد می شد با او معامله خوبی بکنیم .
بن مضارب : مختار حالا بادش خیلی زیاد شده امیر او خودش را زعیم شیعه در کوفه می بیند امیر تنها رقیبش سلیمان بود که کشته شد ، تا جایی که من خبر دارم تقریبا همه قبایل شیعه با او متحد شدند .
ابن مطیع : کاش می شد رقیبی برایش بتراشیم ، تو مطمئنی همه قبایل شیعه با مختار متحد شده اند؟
بن مضارب : بله امیر به جز یکی دو قبیله همه با مختارند .
ابن مطیع : آن یکی دو قبیله کدام قبایلند؟
بن مضارب : یکیش قبیله نخعی و یکی هم قبیله عبدالرحمن شبامی
ابن مطیع : زعیم قبیله نخعی کیست ؟
بن مضارب : ابراهیم ابن مالک اشتر


عباس بن علی : من عباس بن علی هستم . شما محافظ شطید ؟
ابراهیم ابن مالک اشتر: منم عباس ، ابراهیم
عباس بن علی : کدام ابراهیم
ابراهیم ابن مالک اشتر: ابراهیم پسر مالک اشتر
عباس بن علی : یا العجب، پس چرا نشسته ای برخیز ابراهیم ،مولایم حسین منتظر توست .
ابراهیم ابن مالک اشتر: نمی توانم عباس علیل و زمین گیرم ، پای رفتنم افلیج شده .
عباس بن علی : روا نیست پسر مالک اشتر باشی و به قافله نینوا نرسی ، برخیز ابراهیم دستت را به من بده برخیز

راحله :کاش می توانستم مرهمی باشم بر زخمهایت ، با خود چه می کنی ابراهیم ؟
ابراهیم ابن مالک اشتر: زمین گیر شدم راحله ، افلیج شده ام احساس پیرمردی را دارم که پای بر لب گور دارد ،چرا ، چرا کاری از دستم ساخته نیست چرا ساکتم ؟ شمشیر پسر مالک اشتر در غلاف زنگ زده چطور می شود مرید و عاشق علی در شهری نفس بکشد که فرقش را شکافتند و سر پسرش را بر نیزه کردند و بر کوچه هایش چرخاندند ، چه هوای مسمومی دارد کوفه


ابن کامل : کاردانی و شجاعت تو بر ما پوشیده نیست ، تو فرزند مالک اشتری که بازوی توانای علی بود ،اما زعمای شیعه با مختار بیعت کردند و فرماندهی قیام را به او سپردند ،مختار وزیر و امین محمد حنفیه است ایشان او را مامور به قیام کردند و تکلیف فرمودند که همه با او بیعت کنیم .
ابراهیم ابن مالک اشتر: من با جناب امام سجاد و محمد حنفیه مکاتبه دارم در مورد مختار چیزی به من ننوشته اند


عبدالرحمان بن شریح : ابراهیم به خدا قسم ما نیز به صحت ادعای مختار وحکمش شک داشتیم به مدینه و مکه رفتیم و با امام سجاد و عموی بزرگوارشان سخن کردیم مختار مورد تایید ایشان است .
مختار : من حجت تمام کردم باشد که خداوند مرا از همکاری شکاکان و بددلان بی نیاز سازد .
ابراهیم ابن مالک اشتر: بمان ابو اسحاق ،دست دراز کن ابواسحاق
ابراهیم ابن مالک اشتر : این محدوده ای است که عباس خودش را به علقمه رساند .
مختار :با عباس خیلی رفیق بودی ، نه؟
ابراهیم ابن مالک اشتر : من وعباس نوجوانیمان را با هم زندگی کردیم ، در صفین حریف مشق هم بودیم، در یک خیمه می خوابیدیم و تا نیمه های شب خیال بافی می کردیم، عباس آرزو داشت آنقدر قوی شود تا بتواند وارث ذوالفقار علی شود، او تنهایی علی را با همه وجود لمس کرده بود می خواست به جایی برسد که وقتی در کنار علی می ایستد علی بگوید نیاز به لشگر ندارد، عباس برای من به اندازه یک لشگر است، ایهاالحال ما بچه سال بودیم زیاد به حساب نمی آمدیم، عباس از این موضوع خیلی ناراحت بود بالاخره هم طاقت نیاورد، یک روز جلوی مالک پدرم ایستاد جفت پاها را کرد در یک کفش که مالک باید امروز مرا هم با خودت به میدان ببری پدرم خندید، عباس عصبانی تر شد و مثل شیر غرید که مالک خیال می کنی از تو کمترم حاضرم با تو مسابقه بدهم اگر بردم مرا با خودت ببر، پدرم باز خندید وباز فریاد زد مالک من شوخی نمی کنم که تو هی می خندی، پدرم خنده اش را جمع کرد وجواب داد عباس جان می دانم که تو خیلی خوب می جنگی اما تو قمر بنی هاشمی باید بمانی و بر شبهای تاریک صفین بتابی تا مهتابی شود، عباس وقتی این تعبیر را شنید خاموش ماند، نقل است عباس وقتی به علقمه رسید سخت تشنه بود اما آب نخورد .
یک شب عباس سراسیمه و عرق کرده از خواب پرید مرتب به دستهایش نگاه می کرد وبه من. پرسیدم خواب دیدی ؟ سرش را تکان داد، پرسیدم چه خوابی دیدی ؟ نفس نفس زنان جواب داد ابراهیم خواب دیدم دست ندارم، دستهایم گم شده بودند داشتم دنبال دستهایم می گشتم ناگاه پرنده ای دیدم شبیه به کرکس که دستهایم را به منقار داشت، می خواست دستهایم را بخورد خواستم با سنگ بزنمش، اما دیدم دست ندارم که سنگ بردارم فریاد زدم لاشخور دستهایم را نخور آن دستها مال من است، کرکس به سخن در آمد که عباس می خواهی این دستها را چه کنی، وقتی دو بال به آن خوبی داری من گرسنه ام شکسته بال و زمین گیرم دستهای تو سیرم می کند، تو با دو بال قشنگت پرواز کن، برو ودر آسمان سیاحت کن .
وقتی شنیدم عباس را دست بریده اند حکمت خواب آن شبش را فهمیدم.

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:16
قسمت بیستم و دوم " قیام مختار "


بن مطیع : در سیاست همیشه آخرین تدبیر جنگ است ، خدا شاهد است من مایل به جنگ خانگی در کوفه نبوده ام چه کنم هر چه تیر در ترکش تدبیر داشتم انداختم ، قیام مختار با ملایمت و ملاطفت و امتیاز دادن و مشارکت در امور حکومتی حل شدنی نیست ، مختار حکومت بر کوفه را می خواهد آن هم نه تحت لوای حکومت حجاز یک حکومت مستقل و خود رای شیعه که قدر مسم اولین هدفش انتقام خونین از مخالفین آل علی است ،این که عرض می کنم مبالغه نیست عین واقعه است ، من با مختار دوستی دیرین داشتم شاهد بودم که خلیفه حکم امارت کوفه را به او داد و او نپذیرفت از همانجا متوجه اغراض مختار شدم و رشته دوستی را بریدم ،ایها الحال میل ، میل شماست اگر از سایه حکومتی که مختار می خواهد نمی ترسید من کاسه کوزه ام را جمع می کنم و به مکه می روم اگر چنین حکومتی را برنمی تابید دست به دستمان دهید از جنگ خانگی نترسید و با همه شمشیر زنانتان به میدان بیایید تا مختار و دار ودسته اش را درهم شکنیم .
خنده عمرسعد
بن مطیع : به چه می خندی پسر سعد؟
عمر سعد : جسارت است امیر برای تنوع بحث و دفع تهوع از حاضران که کرارا ای خطبه ها را شنیده اند و گوششان پر است عرض می کنم ، روزی روباهی اشتری رادید که خفته است خواست مزاح کند با اشتر ، دمش را با دم اشتر گره زد اشتر برخاست و روباه در هوا معلق ماند ،رندی آن دو را دید از روباه پرسید این چه حال است ؟ روباه گریان و نالان بانگ براورد که این حال و روز کسی است که با بزرگان وصلت کند .حکایت ، حکایت امثال ماست که روباهیم ودممان را به دم بزرگان وامرایی چون شما گره زدیم .


مختار : به یک شرط به او قول امان خواهم داد.
جاریه : چه شرطی ؟
مختار : عمر باید متعهد شود او و قبیله اش علیه من وارد جنگ نشوند و با دشمنانم همکاری نکند نه با امویان نه با زبیریان .
جاریه : به خدا قسم مختارعمر همین تصمیم را دارد غیر از این بود او هم با قبیله اش به میدان می آمد و یکی از محله ها را قرق می کرد.
مختار : در همه عمرش یک کار خوب کرده باشد همین است ، بگو بر همین عقیده باشد تا بعد
جاریه : خدا از بزرگی کمت نکند برادر، اگر امان نامه ای هم بنویسی عمر پشتش گرمتر می شود .
مختار : چه امان نامه ای وقتی هنوز نه به دار است نه به بار، حرف من امان نامه است اگر به یاری خدا پیروز میدان شوم آن وقت امان نامه هم می نویسم .
ناریه : او خدایش یکی حرفش یکی ، اصرار نکن جاریه .
مختار : شما هم کما فی السابق به این خانه رفت و امد نکنید یارانم بفهمند ترکم می کنند .

ایاس بن مضارب : گله زنبور اشتر تا شهد گل حکومت کوفه را به نیش نکشد وبر کندوی شورشی ثقفی عسل نکند ول کن نیست ، شما قانون منع آمد وشد را نشنیده اید قیافه داد می زند یاغی گرید کلان خرتان جلو بیاید بدانم که هستید و از کدام قبیله اید ؟
ابراهیم ابن مالک اشتر : ما آدمیزادیم زبان حیوانات را بلد نیستیم کسی در میانتان هست که به زبان آدمیان تکلم کند مثل آدم بپرسد و مثل آدم جواب بشنود .
ایاس بن مضارب : شما آدم بودید به حکم امیر کوفه تعرض نمی کردید و قرق را نمی شکستید تو بازداشتی ابراهیم
ابراهیم ابن مالک اشتر : به چه جرمی ؟
ایاس بن مضارب: به چه جرمی ! قرق را شکستی یک، قصد خانه مختار رفیق غوغایی ات را داری دو،نامت در سیاهه لیستی است که علیه امیر کوفه دسیسه می کنی سه .
ابراهیم ابن مالک اشتر : راه را باز کن نسناس
ایاس بن مضارب : اگر باز نکنم ؟
ابراهیم ابن مالک اشتر : ابا قطن بیا
ابا قطن : بروم امیر
ایاس بن مضارب : برو قانعش کن تسلیم شود وگرنه خونشان را می ریزیم .


راشد : امیر ، این جنگ عادلانه نبود پدرم را ناجوانمردانه کشتند مرد نیستم اگر همه زنان قبیله نخعی را بیوه نکنم خونت را می ریزم ابراهیم، مادرت را به عزایت می نشانم ، نا مسلمانها خونتان را خواهم خورد .
بن مطیع : برخیز راشد، برخیز از یلی مثل تو بعید است مثل زنان مویه کنی برخیز و دندان به هم سای و کینه بجوی پدرت با افتخار کشته شد .
راشد : این زخم التیام نیابد الا به قصاص قسم می خورم تا طلوعین سر پسر اشتر را بر نیزه کنم .
بن مطیع : مرحبا پهلوان مرحبا زین پس به جای پدر بر شرطه های کوفه تو امیری برو و کار نیمه تمام پدر را تمام کن برو .

دومة الحسنا: خدا را شکر که نمردم قیام مختار را دیدم .
مختار : اوضاع قمر در عقرب که نیست ثابت ؟
ثابت : ستاره ای را در آسمان به نام شما نشان کرده ام ، امشب پور نورتر از هر شب است .
مختار : خب دومة، لحظه موعود فرا رسید .
دومة الحسنا : به عشق علی بتاز پسرم .

ابراهیم ابن مالک اشتر: تو را به داشتن لشگری از عجمان ملامت خواهند کرد فکر همه جایش را کرده ای ؟
مختار : بله ابراهیم می دانم اشراف عرب، عجمان را برده و موالی خویش می دانند یقینا عنادشان با ما به خاطر این که لشگری از عجمان داریم مضاعف خواهد شد نظر تو چیست ؟
ابراهیم ابن مالک اشتر: عرب برعجم فضیلتی ندارد ابو اسحاق همه برادریم این شیوه پیشوایمان علی(ع) است ، دولت تو اگر رنگ و بوی علی را ندهد مفت نمی ارزد .
مختار : ما برخاستیم تا دین علی را برپا کنیم ، برخاستیم تا عدالت علی را احیا کنیم ، حقا که از خون و رگ مالکی ابراهیم ، خدا اگر مختار را دوست نمی داشت ابراهیم را کنارش قرار نمی داد.
ابراهیم ابن مالک اشتر: چوب کاری می کنی ابو اسحاق ، ما امشب همه جوره بدهکارت شدیم هر چه من خرابکاری کردم تو مرد ومردونه چشم بستی ، باور کن نمی خواستم ایاس را بکشم دستم به اختیارم نبود خدا کند اویی که دستور داده نیزه را پرتاپ کنم شیطان نبوده باشد .

مختار : کجا بودی به نماز نرسیدی ؟
عبیده : خیال کردی شراب خوردم ؟
مختار : به خدا قسم شراب خوردی بودی اولین حد قیام را بر تو جاری می کردم .
عبیده : دست مریزاد، هنوز بعد از عمری رفاقت مرا نشناختی ابو اسحاق ؟
مختار : استغفرالله ربی و اتوبه الیه ، حلالم کن .
عبیده : حلالت نمی کنم .
مختار : بی خبر غیبت می زند وقتی هم می آیی مثل دزدا خودت را قایم می کنی ، خب حق بده مشکوک شوم .
عبیده : بی فایده است ابو اسحاق درباره من گمان بد کردی تا از دلم در نیاوری حلالت نمی کنم .
مختار : چطور از دلت در بیاورم ؟
عبیده: باید به جرم بدبینی حدت بزنم جلوی همه
مختار : من از تو دیوانه ترم نامردی اگر حدم نزنی .
مختار : برادران
عبیده : نوکرتم ابواسحاق ، شوخی کردم چرا به جد گرفتی ؟
مختار : یا حدم می زنی یا حلالم می کنی .
عبیده : حلالت کردم از شیر دومة حلالتر

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:17
قسمت بیستم و سوم " قیام مختار "


ناریه : می ترسم کوفیان مثل زمان مسلم به وعده ای ، سکه ای یا شکم سیری دورو بر مختار را خالی کنند.
عمره : صبر داشته باش ناریه کمی هم خوش بین باش ، چرا برعکس فکر نمی کنی ؟ خیال کن کوفیان از قصه مسلم شرمنده اند و می خواهند خیانتشان را جبران کنند.
ناریه : خوش خیالی است جنگ شود همه دنبال سوراخ موش اند. مختار یک جو عقل داشته باشد از کوفی جماعت حذر می کند.
عمره : ناریه ، مختار عجمان را دارد .

بن مطیع : آمدی شمر ، شیری یا روباه ؟
شمر : ما با مشتی بزغاله بزدل به مصاف گرگ رفته ایم ، تا تقی به توقی می خورد الفرار ، حیف شمشیر که در دستان این ترسوهاست.
بن مطیع : پس تو هم مغلوب مشتی پا برهنه غوغایی شدی ؟!
شمر : دشمن قدرتر از این حرفاست امیر خیلی دست کمش گرفته اید.
بن مطیع : شمار شما سه برابر دشمنان است شمر ، شما از مشاهیر و جنگ آوران نامی عربید. خجالت نمی کشید در مقابل مشتی برده این طور اظهار عجز می کنید .
شمر : امیر ، یاران مختار در صفوف ما رخنه کرده اند. تیر اندازان در پشت بام ها مجال نکردند حتی یک تیر بیاندازند ، میدانید چرا ؟ افراد مختار در لباس خودمان قاطی آنها بودند و فلجشان کردند.
بن مطیع: شبث هم وضعیتی مشابه دارد ، چرا او مغلوب دشمن نشد ؟
شمر : جدا، شبث مقاوت کرده ؟
بن مطیع : شبث ، فرماندهی کرده دشمن را به عقب رانده .
شمر : بارک لله ، راشد چه کرده ؟
بن مطیع : راشد داغ پدر را طاقت نیاورد ، رفت پیش پدرش
شمر : کشته شد ؟
بن مطیع : بله ، ولی بعد از جنگی جانانه . اگر ده فرمانده مثل راشد و عیاس داشتم مختار را مثل پشه کف مال می کردم ، الحق که این پدر و پسر فرماندهان وفاداری بودند
شمر : یعنی ما وفادار نیستیم ؟ کم فروشی می کنیم امیر ؟ باید مثل راشد و پدرش می مردیم که وفایمان ثابت شود؟
حجاج بن زبیدی : جسارتا عرض می کنم وقت این بحث و جدل ها نیست . شبث نشان داد که مختار شکست ناپذیر نیست ، می توانیم با یک عزم جمعی مختار را کمر بشکنیم
بن مطیع : بشکنید ، اگر می توانید بشکنید وگرنه او کمر شما را می شکند.

جارچی : امان امان امان ای قصر نشینان بشوید عیان ، نباشید لرزان نشوید ترسان ، که به حکم قرآن هر کس با خلوص و ایمان ، توبه کار باشد و پشیمان ، خداوند سبحان بیامرزد گناهشان ، ای خاطیان نشوید نهان ، بیعت کنید همین الان ، با امیر مختار ببندید پیمان ....
رفاعة ابن شداد : با این حکم تکلیف قصاص قاتلین حسین چه می شود ؟
عبدالرحمان بن شریح : این یک فرمان عفو عمومی است رفاعة ، قاتلین حسین (ع) حسابشان جداست .
رفاعة ابن شداد : خدا کند همین باشد که میگویی.
عبدالرحمان بن شریح : شک نکن ، ابو اسحاق می داند که چه می کند ، این فرمان عفو برای محکم شدن ارکان حکومتمان ضروری است.
رفاعة ابن شداد : حکومتمان ؟!
عبدالرحمان بن شریح : بله ، حکومت یاران علی

" مختار "
خب جناب حاکم عراقین ، این هم تخت بخت ، مبارکت باشد ، تکیه که بدهی , خواهی دید که رویا نیست ، رویا نیست ، رویا نیست
مختار: یا دلیل المتقین، ابا مفلس بگو تخت را بردارند.
ابا مفلس : جسارت است امیر ، چاکران خیلی زحمت کشیده اند تا طبق آداب و رسوم قصر ، تخت را بیارایند ، عیب و ایرادی در آن دیدید؟
مختار : ایراد آن در بی عیبی آن است ، برش دارید و جای آن کرسی ساده ای بنشانید.
ابراهیم : هر مرکبی پالان خودش را میخواهد ابو اسحاق ،نشاندن کرسی ساده به جای تخت در این قصر مجلل وصله ناجوری است.
مختار : جلوه این تخت خلق و خو را عوض می کند ابراهیم ، قرار است ما سوار بر تخت باشیم یا تخت سوار ما ؟ سادگی ما در این قصر وصله ای ناجور نیست , شکوه این قصر مجلل در برابر سادگی ما وصله ی ناجور است ما چند صباحی بیشتر مهمان این قصر نیستیم ابراهیم کودک نوپای حکومتمان که راه رفتن بلد شود جل و پلاسمان را جمع می کنیم و در بنایی ساده بر کرسی قضاوت می نشینیم قرار بود حکومتمان رنگ و بوی علی را داشته باشد.
کیان : ابراهیم ، حیف نیست ابواسحاق بر تختی بنشیند که بوی پسر مرجانه را می دهد.
ابراهیم : من مجاب شدم برادر ایرانی ، مردم مشاق اند تا پس از سالها خطبه های علی وار بشنوند.
مختار : بار گرانی است بر دوشمان، خدا کند شرمنده علی نشویم.

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:18
قسمت بیستم و چهارم " حکومت قانون "

مختار : سپاس خدايی را كه پديد آورنده كوهها و درياها و اشجار است وخالق آسمانها و ماه و خورشيد و ستارگان ، خدايی كه شب و روز را مقرر ساخت و پرندگان وچرندگان و چهارپايان و وحوش را به خدمت آدمي دراورد و نعماتش را در دل بذر وخاك و آب نهاد تا بكاريم وبخوريم وشكر او كنيم ، اينها آيات قابل رويت خداوند يگانه اند كه شريك ندارد و خالق عوالم نامرئي است از عالم ملكوت تا عوالم غيب و برزخ و دوزخ وبهشت و هم اوست صاحب يوم الحشر و يوم الحساب و يوم الجزا و سپاس خداي را كه براي هدايت بشر رسولاني فرستاد از آدم ابوالبشر تا پيامبر خاتم و تكلم كرد با آدمي از طريق زبور داوود ،تورات موسي ،انجيل عيسي و امثالهم و نازل كرد بليغ ترين ، فصيح ترين، كاملترين ورسا ترين كتب آسماني را بر سيد المرسلين حضرت مصطفي صلوات الله عليه تا حجت بر بني بشر تمام كند و خدا اهل بيت رسول خاتم را جزو اوليا و صلحا و مقربين امت قرار داد تا پس از رحلت ايشان مشعل هدايت شوند و تفسير قران كنند تا امت راه گم نكند و علي ، علي باطن واسرار قران را از پيامبر اموخت و پس از علي اين ميراث گرانبها به حسنين رسيد كه پيامبر به جز عترت ،سنت و قران ميراثی نداشت و وا اسفا كه شياطين گمراه ساختند امت سيد را و حرمت اهل بيتش شكستند و فرزند ش به مسلخ كشيدند و سر بريدند و ستم كردند بر زاده زهرا ی مرضيه و سپاس .و سپاس خدای را كه ما را به انتقام از شياطين و غاصبان و بدكاران بر انگيخت و ما را بر دشمنان خدا و دين و اهل بين مسلط كرد كه وعده خدا حتمی و قطعی است اي مردم اكنون ما مانده ايم وخيل كشته شدگانمان كه به فرمان خدا گردن نهادند و خونشان را نثار اهل بيت پيامبر كردند و در ملكوت خانه ساختند و حاضر و ناظر بر اعمال ما شدند و منتظرند تا در زمين عدالت جاري كنيم اي مردم ما مانده ايم و دو طايفه گمراه كننده كه محيل اند مزور و دغل و به ناحق تكيه زدند به جايگاه پيامبرو تحت لواي دين به ما زور مي گويند و غارتمان می كنند ، ای مردم شما اهل هدايت بوديد و اكنون خداوند به دست شما پرچمی افراشته هدايتگر كه اگر آنرا حفظ كنيد رستگاريد قسم به نون والقلم پرچمی را كه امروز در كوفه برافراشته ايم به زودی تا قله كوه (اصم) در حجاز و تا ميان سرزمينهای (ذی سلم )در ميان عرب و عجم برافراشته خواهيم كرد قسم به كعبه به خانه امن كه غاصبان وحق كشان و زور گويان را به خاك ذلت وتباهي خواهيم كشاند .
اي مردم ،اي مومنين ، اي بندگان مخلص خدا اگر مرا امانتدار خود می دانيد با من بر اساس قران ، سنت پيامبر و طريقت علي بن ابيطالب و قصاص از قاتلين اهل بيت پيامبر بيعت كنيد ، مرا در احقاق حق مستضعفان و مظلومين ياري كنيد كه خداوند شما را هم در دنيا هم در عقبي سعاد تمند كند .
رفاعة : قرار ما اين نبود ابو اسحاق
مختار : قرار ما چه بود؟
رفاعة : شعائر قيام را فداي مصلحت انديشي هاي سياسي كردي ظاهرا شيريني حكومت به كام جنابتان مزه كرده جماعتي كه حكم به زنداني كردنشان دادي همه تن سوختگان و دل سوختگاني هستند كه به جرم ارادت به علي يك جاي سالم در بدنشان نمي بيني آنها سگ و سگ توله اي را كشتند كه گيرم در خون حسين دخالتي نداشته اما كم هم ظلم نكردند به مريدان علي .
چطور شده ابواسحاق از اجراي عدالت اين همه پريشان شدند
مختار : قرار باشد هركس با فتواي خود شمشير بكشد و اجراي عدالت بكند سنگ روي سنگ بند نميشود اين چه منطقي است كه شما داريد؟
رفاعة : اين شماييد كه با منطقتان نمك به زخم داغ داران حسين مي پاشيد ، شما به خاطر قصاص از قاتلين حسين قيام كرديد به اين مردم وعده خون خواهي داديد ، پس كو ؟
قاتلين حسين زير چشم و گوش ما شرابشان را ميخورند و به ريش ما مي خندند ، ميخواهيم انتقام بستانيم ميگويي هر چيز به نوبه ي خود ، بايد با سياست رفتار كنيم . اين چه سياستي است كه ميخواهد بر آتش خشم مقدس اين مردم آب بريزد و خاموشش كند. مي ترسيد حكومتتان به خطر بيافتد ؟
شما اگر به خاطر حكومت قيام كرديد كه مجبوريد دست به عصا حركت كنيد ما چنين عذري نداريم

مختار : بن شداد ، من بنا ندارم ثمره قيام شيعه را با تند روي ها و ندانم كاري ها نابود كنم ، شيعه از دست فتواهاي نا سنجيده امثال شما كم غرامت نداده هيچوقت ضرورت هاي زمانه خود را درك نكرديد اگر بگويم خون مسلم ابن عقيل به گردن امثال شماست اغراق نكرده ام ، هيچوقت ، هيچوقت بر صراط عدالت حركت نكرده ايد ، نه در عين الورده ، نه در كربلا و نه امروز ، هميشه يا افراط كرده ايد يا تفريط ، اگر خود را شيعه علي مي دانيد و اگر ميخواهيد حكومت ياران علي بعد از سي سال شكست و تلخ كامي نتيجه بدهد برويد و با خود و خدايتان خلوت كنيد و در كاری كه در آن جاهليد و علم نداريد دخالت نكنيد و فتواهای صد من يك غاز ندهيد
رفاعه :شما با عقايد اين مرد موافقيد؟ بسيار خوب من شريك گناه شما نخواهم شد . اگر مختار پيش از قيام اين عقايد را بروز ميداد من مرتكب گناه بيعت با او نميشدم ، خدايا توبه ، حال كه مكنونات قلبي او را دانستم اگر بيعت با او نشكنم گناه كارم

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:18
قسمت بيست و پنجم "اتّحاد شوم "


مختار : شبث به دوستانت بگو دسيسه نكنن و دست از دشمني با ما بردارند، ما هم قول می دهيم به طلب ايشان بكوشيم و حقوق ضايع شده ی آنان را احياء كنيم.
مهران : بالاخره امير نيت اصلی خود را آشكار كرد.
مرد پارسی: مختار عرب است مهران ،به هر حال او از نژاد خودش در برابرعجم دفاع كرده
مهران : قرار بود به دين علی باشد .
پارسي : نه ، مختار صراحتا به ما قول نداده بود كه عرب و عجم را به يك چشم نگاه كند ما بيهوده دل بسته بوديم اين وعده ای بود كه خودمان به خودمان داده بوديم .
مختار : چرا ايستادی شبث ؟ پيغامت را رساندی ، پاسخش را شنيدی ،مرخصی
شبث : تو را به خدا از دست من آزرده خاطر نشده باشيد امير ، من كاره ای نيستم ، من مرده شورم .
مختار: بدبخت مرده ای كه تو غسلش كنی ، حال اجازه می دهيد به امور دولتيمان برسيم يا نه ؟
شبث : البته مرحمت عالی زياد ، ظل عالی مستدام .
مختار : كيان تو كه از پاسخ من مكدر نشدی ؟
كيان : من همان كيان پيش از قيامم ، سياستهای امير بر من ناشناخته نيست .
مختار : كاش می توانستم اسرارم را فاش بگويم تا مجبور به تحمل عذاب وجدان نباشم ، بداني امير مختار با مختار چه كرده ؟
كيان : كاش می شد شريك دغدغه های مختار باشم .
مختار : دوستان ايرانيمان چه پج پج مي كنند ؟
كيان : ظاهرا از عدالت امير نااميد شده اند ، فكر می كنند امير سرشان را كلاه گذاشته .
مختار : به ايشان بگو نگران نباشند ما از آنهاييم و آنها از ما ، در سياست بعضی مواقع پاسخ كلوخ انداز را اگر با سنگ بدهي پا پس نمی كشد ، پاسخ سنگ را با تيغ تيز می دهد.

سنان بن انس : گلاب به رويتان ، من وقتي شيخ شبث را می بينم دل پيچه می گيرم و مستراح ، نمی دانم چرا؟
شبث : خفه باش معيوب خدا زده ، خدايا حكمتت را شكر با اين مخلوقات خل و چلت ، يبن ذی الجوشن باز اين موجود ناقص الخلقه را دنبال خودت راه انداخته ای كه اسباب مضحكه شود و شما را بخنداند .
سنان بن انس : شيخ شبث راست است كه امير مختار می خواهد از قاتلين حسين انتقام بگيرد ؟
شمر : نه سنان اين دروغ هرگز راست نشود .
سنان بن انس : يبن ذي الجوشن من از شيخ شبث پرسيدم كه از اكابر علمای ماست نه از تو كه يك روده راست در شكمت پيدا نمی شود ، شيخ شبث جان امير مختار را زيارت كردی چه دستگيرت شد ، ما را می كشد يا نمی كشد ؟
شبث : تحويل بگير جناب شمر
شمر : سنان وقتي جنبه نداری ، چرا زياد می خوری ؟
سنان بن انس : نه به جان مادرت من درست درستم ، بن حجاج تو بگو من خرابم يا آباد ؟
بن حجاج : تو از همه ما آباد تری سنان ، خوش باش فقط مواظب باش كه به چنگ امير مختار نيافتی كه حدت می زند .
سنان بن انس : درود بر امير گدايان و بردگان ، كذاب ابن كذاب امير مختار
سنان بن انس : ولم كنيد دو تا پا دارم به كلفتی كمر مختار
من سنان بن انس كه خورده ام شراب گس طعنه زند به من شبث چرا شكسته ای قفس يالا شبث چرا كنِی بحث عبث شكسته ام من اين قفس
تا ببرم ز بخت نحس
شبث : حداقل حفظ ظواهرتان را بكنيد تا مردم باورتان كنند ، اين ناقص العقل هميشه خدا دهانش بوی شراب می دهد هر كجا برود رسوايی به بار می آورد .


مختار : اگر در جنگ با شاميان شكست بخوريم خيلي دوام نمی اوريم خودت بايد به ميدان بروی ابراهيم با هفت هزارنفر از لشگريان حركت كن و خودت را به نيروهای خودی برسان و راه را بر پسر مرجانه ببند . من هم سعي می كنم با بن كامل و كيان مراقب شياطين كوفه باشم .
ابراهيم : من يك لشگر هفت هزار نفره ببرم تقريبا پادگان كوفه خالی می شود .
مختار : چاره ای نيست نتيجه جنگ با بن زياد سرنوشت دولت ما را رقم می زند پس بايد با همه قوا به ميدان برويم .
ابراهيم : كاش می شد خناسهای كوفه را تحريك می كرديم تا از سوراخهايشان بيرون می شدند و كلكشان را می كنديم .
مختار : شايد با رفتن تو از كوفه تحريك شوند فقط يادت باشد به هر منزل كه می رسی يك شب توقف كنی و حتما با من مكاتبه كنی .

مختار : گمان من بر اين است كه با رفتن ابراهيم مخالفين ما شورش كنند .
كيان : گمان نيست امير شورش قطعی است ، جاسوسان ما تمام فعاليتهای مخالفين ما را زير نظر دارند رفاعه شداد با يمنِی ها از يك سو، دار و دسته شمر و شبث از يك سو .
بن كامل : يا العجب رفاعه چرا؟
مختار : جنگ جمل را كه مرور كنی پاسخ چرايت را می گيری قصه رفاعه شبيه قصه طلحه است و زبير
كيان : كاش چند روزی اعزام ابراهيم را به تاخير مِی انداختيد امير .
مختار : كه چه می شد كيان ؟
كيان : برای دفع خطر شورش چند روزي فرصت می خواهيم تا سران دسيسه گران را دستگير و زندانی كنيم .
مختار : آنها را زنداني كنيم به جرم اينكه قصد شورش دارند نه كيان اين رفتار دون شان حكومت عدالت خواه ماست ، من برای قصاص قاتلين حسين بهانه ای می خواستم تا وجهه ی دولتمان نزد خلق الله ضايع نشود .شرع مقدس به گنهكاران فرصت توبه داده ، من می دانم اين جماعت از ترس تيغ تيز انتقام ما توبه كرده اند پس كاری كنم تا طينت پليدشان آشكار شود ، به خدا قسم اگر دست به شمشير ببرند وقيام كنند روز مرگ و ذلتشان را جلو انداخته اند .
كيان : با رفتن ابراهيم ، با نيروهای كمی كه در اختيار داريم حريفشان نيستيم .
مختار : ما اگر بر حق باشيم خداوند راه گريز از تنگنا ها را نشانمان خواهد داد . بن كامل نيروهای سست و مشكوك دارالشرطه را به مشاغل حاشيه ای بگمار وبرای مقابله با شورشگران از نيروهای طرفدار قيام جايگزين كن .كيان تو هم نيروهای ضربتی جديدی از ايرانيان بساز. به ياری خدا روز خواری اشقيا نزديك است .


شمر : جناب رفاعه بايد اعتراف كنم امشب خاضعانه نماز عمرم را خواندم خدا عمرت دهد كه بانی خير شده ای ، اجماع امشب ما كافركش است ای كاش دوستان سابقت درك معنا می كردند و به تفرقه در ميان مسلمين دامن نمی زدند .
رفاعه : من مثل تو فكر نمی كنم يبن ذی الجوشن از روزی كه شنيده ام شما شياطين در دشت نينوا با پسر پيامبر چه ها كرديد آرزويی نداشتم جز ريختن خونتان ، خدا نيامرزد مختار را كه با نيات پليدش به خونخواهان حسين خيانت كرد و مثل منی را در كنار مثل شمايی قرار داد خب اين هم از بد اقبالی من است كه آرزوهايم حسرت دلم شود .
بن حجاج : جناب رفاعه چرا خصمانه سخن می گوييد آدميزاد جايزالخطاست فريب شيطان می خورد وبه چاه می افتد ما همه در دشت نينوا كور وكر بوديم كه به دام افتاديم باب توبه به همين دليل باز است .
رفاعه : باب توبه بر آدمی باز است نه بر شيطان
يار شمر : به جاي نبش قبر كردن بهتر نيست به دشمن مشتركمان فكر كنيم ؟
رفاعه : چرا، فی الحال مختار دشمن مشترك من وشماست ژس خوب هوش وگوش كنيد من فقط در دشمنیبا مختار وجهاد با او هم پيمان شما هستم ولا غير ، خصومت من با قاتلين اهل بيت پيامبر تا قيام قيامت برجاست
بن اشعث : پس همت كنيد آفتی مثل مختار را از ميان برداريد وگرنه دين و دنيای همه ی ما را نابود می كند .
رفاعه : چه بايد بكنم ، بايد قسم بخورم كه در دشمنی با مختار مصر ومجدم .
شمر : جناب رفاعه شما به جادوي زبان مختار واقفيد می ترسم با پيغامهای جادويی اش بلرزيد وميدان را خالی كنيد .
رفاعه : جادوی زبان مختار برای شما كه زبان الكنی داريد ترسناك است من قصد پا پس كشيدن داشتم هرگز سينه به سينه مختار نمی ايستادم و با عقايدش مخالفت نمی كردم .
شمر : شبهه ای داشتم به زبان آوردم تا خدای نكرده باعث تهمت و غيبت نشود . ما امشب حصر كوفه را محاصره می كنيم ، شما ويمنی ها می توانيد در همين موضعی كه هستيد بمانيد تا اخبار ما به شما برسد خدا بخواهد دو سه روز آتی بليه مختار با خودش دفن می شود .

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:19
قسمت بيست و ششم " شورش "


شبث : خدا می داند كه دلم می خواهد سر به تن مختار نباشد ،مع الوصف شمشير كشيدن نسنجيده را عليه او مصلحت نمي دانم ، مختار مردی نيست كه بی حساب و كتاب اقدامی كند من فكر می كنم عقب نشينی او يك تله باشد .
رفاعة : چه تله ای ؟
شبث : مشكل همين است ، نمی دانم شايد به كمك معلومات شما حقه اش را دريابيم . جناب رفاعة شما مدت مديد يار و غار مختار بوديد حتما به رموز تدابيرش واقفيد ، مختار همه اهل بيت دولتييانش را به قصر برده كه از گزند احتمالی مخالفين در امان باشند ، پس می دانسته كه دولتش را خطری تهديد می كند . چرا ، چرا با علم به اين خطر همه نيروهای موثرش را به موصل اعزام كرده .
شمر : شيخ پسر مالك اشتر ثلث قدرت مختار است كه به موصل رفته ، دستان چپ و راست مختار با مختارند كيان عجم ، بن كامل عرب
شبث : شمر من پاسخ شبهه ام را از جناب رفاعة خواستم نه از تو
شمر : مختار به شبهات امثال تو اميد بسته شيخ اوحتما حتما می داند كه در ميان ما افرادي هستند كه بيش از حد محتاطند و ترسو
شبث : من تا ندانم دشمن مقابلم چه در سر دارد شمشير نمی كشم مانع عزم شما هم نخواهم شد در عقبه لشگرتان می ايستم وحتي المقدور حمايتتان می كنم .
شمر : كاش دوشا دوشمان می ايستادی شيخ ، مختار تو را در ميانه ميدان می ديد زودتر كمر خم می كرد .
شبث : نه شمر ترجيح می دهم پيش نماز مسجدم باشم تا در ميانه ميدان
شمر : شنيديد جناب رفاعة توهم می توانی پيش نماز يمنی ها باشي تا در ميانه ميدان ، هر كس به غنائم اين جهاد چشم دوخته تجديد بيعت كند .



شيرين : باورم نمی شود يعنی مختار به تله افتاده ؟
عمره : گاه به تله افتادن تدبيری است برای رهايی
شيرين : پس تو از همه چيز با خبری كلك ؟
عمره : باور كن چيز زيادی نمی دانم شيرين ، همين قدر می دانم برای پريدن از جوب آب اول بايد عقب بروي تا بتوانی از آن بپری.

مختار : آهای شبث ، كجايی شيخ ؟خودت را نشان بده ،ما با هم عهد وپيمان بستيم .
شمر : شبث در اين معركه كاره ای نيست ترجيح داد پيش نماز مسجدش باشد و در اين غوغا دخالت نكند ، سخني داری من سرا پا گوشم .
مختار من عمرم را حرام هم سخنی با سگي چون تو نمی كنم ، سگي كه نفسش نجس است ، گرچه قياسي حيوانی چون تو با سگ جفاييست به اين حيوان باوفا ، تو از سگ هم كمتری
شمر : شنيديد برادران ؟ وقاحت و بی ادبی و بی مرامی كذاب سقفی را شنيديد ؟ باطن اين قلدر جبر مثل زبانش زشت و كثيف است به خدا قسم خونش را نريزيد خونتان را در كاسه می كند وسر می كشد .
مختار : ايهاالناس به زودی خواهيد فهميد حق كدام است و باطل كدام ؟ شما فريب حيواناتی را خورده ايد كه اهل بيت پيامبرتان را تكه تكه كرده اند تا فرصت باقيست به خانه هايتان برگرديد و شريك جرم اين اراذل نشويد و خونتان را به هدر ندهيد به خدای محمد سوگند به زودی زود قاتلين اهل بيت پيامبر به عذابی اليم هلاك خواهند شد .
شمر : به كدام سوراخ می گريزی كذاب ؟ روباه صفتان وقتی به تله می افتند مشاعرشان را از دست می دهند ، نيش و ناخن نشان می دهند ،قضاوت را به شمشيرها می سپاريم تا معلوم شود كی حق است كی باطل ؟ تا سايه اين نيزه به نيمه برسد وقت داريد خودتان را تسليم كنيد وگرنه با منجنيق قصر را قبرستانتان می كنيم .



ابراهيم : رفاعة تو هنوز به حقانيت يارمان شك داری ؟ چشم باز كن ببين خون خواه حسين دوشا دوش قاتلين حسين ايستاده .
رفاعة : شكر خدا برای جبران خطايم فرصت دارم ، من رفاعة ابن شداد شيعه علی هستم و خون خواه پسرش حسين
يار رفاعة : آهای بن شداد برق شمشير پسر اشتر تو را ترسانده ؟ می خواهی تركمان كنی ؟
رفاعة : به خدا قسم تا به حال از برق شمشيری نترسيده و قبضه شمشير در دستم نلرزيده ، اين جنگ جنگ باطلي است ما راه گم كرده وبه مختار بد گمان شده بوديم حال كه راه عيان است روا نيست گمراه بميريم .
يار رفاعة : ما تحت امر تو بوديم ، گوش به فرمان تو بوديم ، بايد تاوان گمراه كردنمان را بپردازی.



دلهم : امير ، امير ، عرض حالی دارم امير
مختار : به گوشيم دلاور
دلهم : نامم دلهم است وابسته بنی نحد ، ما فدايی تو ايم امير چه باك اگر عده ای از ياران عربت تحقيرمان كنند ما ايمان داريم امير مختار به همه جنگاورای سپاهش به يك چشم نگاه می كند چه عرب باشند چه عجم ، در ميان ياران عربت هستند كسانيكه به اهداف مقدس قيام خيانت می كنند .
مختار : سزای خيانتكاران حدود شرعی است دلهم ، به شرط آنكه خيانتشان اثبات شود چه شده ؟
دلهم : به چشم خودم ديدم ابن شريح نهدی چنی تن از اسيران شورشی را آزاد كرد چون از قم و قبيله اش بودند من آزاد شدگان را به خوبی می شناسم همه از مجرمين كربلا بودند خواستم مانع شوم ابن شريح مانعم شود و با دست بر سينه ام كوفت وبر سرم نعره كشيد به تو چه مربوط است موالی؟
مختار : كاربدی كرده است دلهم ، تمامی شورشيان اسير شده ولواز قوم وقبيله مختار باشند زندانی می شوند تا محكمه تكليفشان را روشن كند .
صائب فی الفور خودت را به بن شريح برسان و بگو مادامی كه اسيران آزاد كرده را كت بسته تحويل نداده نزد ما نيايد .

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:19
قسمت بيست و هفتم " در پوست ميش "

اریه : بخور
عمر : اشتها ندارم
جاریه : اشتها نداری یا اعتماد ، مرگ موش ندارد ... ، حالا با خیال راحت بخور ، نمی میری ، سیر می شوی .
عمر : چرا شر و ور تفت می دهی ؟ نه اشتها دارم نه حوصله اراجیفت را، برو می خوام به حال خودم باشم .
جاریه : به حال خودت باشی تا نقشه بکشی و خانه خرابمان کنی ؟
عمر : خانه خراب شده ایم ، تو کوری و نمی بینی .
جاریه : من کور ، کر ، خر . تو که چشم و گوشی و عقل کل ، روشنم کن .
عمر : من در خانه خودم زندانی شدم ضعیفه ، مستراح می روم خبرش به مختار رسیده ، کم عذابیست ؟ گور شرافت دارد به این خانه .
جاریه : خب مقصر خودتی .
عمر : من مقصرم یا تو ؟ رفتی خودت را به دست و پای مختار انداختی آنقدر عجز و لابه کردی تا حاضر شد غرورمان را بکشد جانمان را ببخشد .
جاریه : هان ، پس دلیل کج خلقی ها و لج بازی هایت امان نامه ایست که مختاربه ما داده . آخ ، بمیرم برای غرورت که ترک خورده .
عمر : وقتی غرور یک مرد ترک می خورد ، غیرتش نم بر می دارد .
جاریه : می فهمم ، روزی که زنان کوفه سنگت زدن ، یادت هست ؟ چقدر التماست کردم عمر ، بیا از کوفه برویم . غیرتت نم نداشت همان موقعکوفه را سه طلاق می کردی .
عمر : پس خوب می فهمی حال مردی را که غرورش تکه تکه شده .


شمر : خب جناب احکم الحکما الوعده وفا ، ناقابل است .
طبیب : این مرحمتی شما بابت چیست ؟
شمر : تتمه حق الزحمه طبابت است .
طبیب : پس بهای خطری که به جان خریده ام چه می شود ؟ آمدن به بالین شمر آن هم در شرایطی که همه کوفه ، چشم و گوش مختار است ، چند می ارزد شیخ ؟ تازه این بهای واقعی کارم نیست . شما به زودی از کوفه می روید من می مانم و اتهامی که تا ابد تهدیدم می کند . چنان چه مختار بفهمد قاتل حسین به دست من معالجه شده ، اول قطع یدم می کند ، بعد سرم را گوش تا گوش می برد .
ابن اشعث : حق با حکیم است جناب شمر . کار حکیم قیمت ندارد هرچی به اون بدهید ، باز مدیون اویی
شمر : حکیم جان تو جان مرا نجات داده ای . این خدمت کوچکی نیست ، منم هم آدم بی چشم رویی نیستم که قدر خدمت را ندانم . شما در ازای معالجه من ، جانم را که نمی خواهید ، می خواهید ؟
طبیب : چه فرمایشی است شیخ ؟ من اگر به جان شما طمع داشتم که معالجه ات نمی کردم .
شمر : چقدر می خواهی ؟
طبیب : شما و همت بلندتان ، قیمت را خودتان معین کنید .
شمر : باکی نیست . در سرداب این خانه انقدر مسکوکات طلا هست که می توانیم سپاهی را علیه مختار تجهیز کنیم . بیا حکیم ، بیا حکیم جان ، بیا
طبیب : اوه ، اوه ، اوه ، چه بوی تعفنی
شمر : یحتمل بوی موش مرده هایی است که به تله افتاده اند . بیا از عجایب روزگار بشنو حکیم . بفرما طبیب ، این دلو و ریسمان . این هم خزانه ای که قولش را دادم . هر چقدر طلا از این چاه استخراج کردی مال خودت
طبیب : این که مقبره فراعنه است .
شمر : مقبره فراعنه طعماعی است که به بوی طلا هار می شوند و میزنن زیر قول و قرارشان .
طبیب : همان کیسه طلا ، مرحمتی جنابتان ، از سرم هم زیاد است ، با اجازه
شمر : کجا طبیب جان ؟ طمع کردی مرا بدوشی ؟ مرد باش و پای حرفت بایست .
طبیب : نخواستم جناب شمر ، حاضرم دست لافی که بابت حق الزحمه به من داده بودید پس بدم .
شمر : این دست لاف مال میراث خواران توست طبیب . شمر مال یتیم خور نیست .
طبیب : من جانت را نجات دادم جناب شمر . انصاف است مرا بکشی ؟
شمر : به خدا انصاف نیست عین نامردی و ظلم است .
طبیب : پس اجازی دهید از محضر شریفتان مرخص شوم .
شمر : جرمت را بشنو بعد . ابن اشعث تو از علم قضا سر رشته ای داری جرم حکیم را بخوان تا بداند شمر مرد منصفی است .
ابن اشعث : طبیب پیش خود فکر کرده بود شمر آدم متمولیست پس می شود به ازای حق السکوت و حق العلاج سرکیسه اش کرد وقتی خوب او را دوشید ، ته مانده اش را به قیمت گزافی تحویل مختار می دهد ،بجنب شمر وقت تنگ است ، طبیب هم خیلی معطل شده .
شمر : شنیده بودم اطبا از دیدن مرده و مرگ نمی ترسن . نترس طبیب خیلی طول نمی کشد .
طبیب : رحم کن شمر



مختار : سر راست کن خواهر ، به من نگاه کن، سال هاست طمع نگاه خواهرانه ات را نچشیده ام
جاریه : شرمنده ام برادر
مختار: فکر می کردم عمر ابن سعد با کشتن خواهرم مرا داغ دارکند . همین که زنده مانده ای جای شکرش باقی است .
جاریه : سال ها در هوس عشقی دروغین اسیر شدم . کور بودم ندیدم که هم بالین شیطانم . ندیدم که شیطان بچه ای را در شکم می پرورم . پسر من پاره تنم ، بچه ای که با خون و شیر من قد کشیده ، حالا با پدرش همدست شده که مادرش را بکشد . ای نفرین بر تقدیر پر از نکبتت جاریه . نفرین .
مختار : خواهرم تقدیر را خود ما ییم که می سازیم من همان روزهایی که در تب و تاب عشق به عمر بال بال می زدی ، دیدم که پرنده خوشبختی از شانه ات پر کشید . مخالفت های من هم نتوانست بخت سیاهت را سپید کند .
جاریه : کاش سرم را می بریدی برادر ، کاش قلم پایم را می شکستی کاش اجازه نمی دادی ، قدم به حجله شیطان نهم .
مختار : اگر خواهر تنی ام بودی ، اگر از یک مادر بودیم به خدا زمین و زمان را به هم می ریختم و مانع این وصلت شوم می شدم . چه کنم که جز رضایت چاره ای نداشتم .هر چه می کردم حریف حرف و حدیث های بعدش نمی شدم .
جاریه : چرا مادرم نشدی دومة جا ن
دومة الحسنا : خدایا قصور مارا بر ما ببخش . بیا دخترم ، بیا در آغوش مادرت یک عمرپشیمانیت را زار بزن ، بیا . نمی دانم شاید مقصر منم که تورا همیشه به چشم دختر هوویم نگاه کردم . وقتی پدرتان مرد ، مادرت تورا آبستن بود ، تو که به دنیا آمدی مادرت سر زا رفت . من در طائف بودم وشما در مدائن ،وقتی شنیدم شیر برادرت مختار کفالت تورا قبول کرده خاطرم آسوده شد . باید می دانستم که مختار مرد است و نمی تواند در حقت مادری کند .
مختار: دومة
دومة: بله پسرم ؟
مختار : سالها پیش اهرمن با خنجری نامرئی پاره ای از تنمان را جدا کرد، حال که به لطف خدا حق به حق دار رسیده و پاره تنمان از چنگال گرازی پلید نجات یافته ببرید وبر زخم سالها دوریش مرهم نهید



بن کامل : عمرتو درمحاصره ای ، دست از پا خطا کنی خانه را بر سرت ویران می کنم . بهتر است تیغ وا نهی وتسلیم شوی .
عمر: کاش امیر هارتان به مصافم آمده بود .
بن کامل : حرفی نیست با شرافتی که در مختار سراغ دارم ، قول شرف می دهم کاری کنم که پنجه در پنجه امیر مختار شوی تا مرد و مردانه جانت را بستاند ، شاید بخت یارت شد و تو جان مختار را ستاندی .
عمر : بخت را خودمان می سازیم عرب شاکری من آن روز که شمشیر را شناختم دانستم که این آلت قتاله می تواند تقدیرم را رقم بزند . مختار نیز به اتکا همین تیغ امروز بر سریه خون تکیه زده من مختار را بهتر از خودش می شناسم . او آرزو داشت روزی را ببیند که من عمر ابن سعد بن ابی وقاص در برابرش به خاکذلت افتادم . از تو چه پنهان من هم آرزو داشتم که روزی را ببینم که مختار مغموم و سر افکنده در برابرم به خاک افتاده . شمشیر مختار تیزتر از شمشیر من نبود ، مکرو حیله اش تیز تر بود . بازی ایام کودکی من و مختار هنوز تمام نشده . به شمشیرم آموخته ام آرزوی مختار را به حسرت بدل کند .



حفص : دستت بریده باد مختار، تو و خواهر لجاره ات ، پدرم را فریب دادید و خانه نشینش کرده اید . اگر پدرم به امان نامه دروغین شما اعتماد نمی کرد و به میدان می آمد امروز سر تو مقابل پای او در این تشت بود .
مختار : قاتل پدرت اعمال خودش بود ،پسر
حفص : وقتی جواب خون ، خون است ، پس توام منتظر مرگ باش .قسم می خورم لحظه لحظه عمرم را به نیت کشتن دایی سگم نفس بکشم .

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:20
قسمت بیست و هشتم "خاطره آب"


عبدا... بن ضبابی : شمر فکر نمیکنی ابن زبیر بهتر از ابن زیاد باشد
شمر : هر طور حساب کنی باز ابن زیاد اولاست او قدر آدمهایی چون ما را خوب می شناسد
عبدا... بن ضبابی : فراموش نکن با عمر سعد چه کرد خرش که از پل گذشت زد زیر همه چیز
شمر : تهمت نزن مسلمان ، عمر از دست دندان گرد خودش مغمون شد اولا وعده حکومت ری را یزید به عمر داد نه ابن زیاد ، ثانیا عمر سعد به کاری که مامور انجامش بود عمل نکرد ، انقدر تعلل و سستی کرد تا عاقبت ابن زیاد دست به دامن من شد.
عبدا... بن ضبابی : یعنی بیهوده عمر سعد عجز و لابه میکرد
شمر : بله ، بابت کار نکرده مزد خواستن نارواست ، نامشروع است قرار بود حکومت ری را به فاتح کربلا بدهند باید به من می دادند
عبدا... بن ضبابی : این هم ادعایی است
شمر : خداوکیلی ادعای باطلی است ؟
عبدا... بن ضبابی : البته تو در کربلا بیش از همه موثر بودی . پشیمان نیستی شمر ؟
شمر : پشیمان از چه؟
عبدا... بن ضبابی : از جنگ با حسین
شمر : یبن ضبابی حسین دوباره زنده شود و بخواهد علیه یزید اقدام کند من باز اولین کسی هستم که در مقابلش می ایستم
عبدا... بن ضبابی : قبول نداری ما در قصه حسین فریب یزید را خوردیم
شمر : چه فریبی چه کشکی ، خدایا توبه ، حسین چون نوه پیامبر است می تواند بدعت بیاورد و سنت بشکند و بر خلیفه بشورد ؟ خدا با شخص پیامبر تعارف ندارد ، العیاذ بالله ، پیامبر قدمی کج بر میداشت خدا عذرش را میخواست و رشته ارتباط و اتصالش را قطع می کرد
عبدا... بن ضبابی : تو این حرف ها را از ته دل میزنی ؟ مرا سفیه دیده ای یا خیال میکنی جاسوس آل امیه ام و قرار است تو را تفتیش عقیده کنم ، من منم دیوانه ، رفیقت ، ظاهرش ما با هم عهد اخوت بسته ایم . اولا بیعت شکستن با هر خلیفه ای بدعت در دین نیست اللخصوص خلیفه ای مثل یزید ، که آشکارا حدود اللهی را می شکست ، ثانیا بیعت شکستن با خلیفه معصیت باشد همه کسانی که در صفین بیعت با علی را شکستن معصیت کارند از جمله من و خودت ، چه عرض کنم !

كيان : شمر پرنده شوی يا خزنده راه فرار نداری ،آمده ام كار ناتمام را تمام كنم به شمشيرت التماس كن شايد جانت را بخرد .

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:21
قسمت بیست و نهم " بر خاکستر تنور "


کیان : امیر ، مبارکتان باد ، سر رذل ترین اشقیا پیش کش خون خواه اولیا و صلحا ، سر شمر ابن ذی الجوشن
مختار : درود خدا بر کشنده شمر ، دست مریزاد پهلوان فتح و الفتوحت سجده شکر دارد ، ابو مفلس طومار قاتلین حسین بگشا و نام شمر را خط بزن
ابو مفلس : بلی یا امیر
کیان : و ایضا نام سنان ابن انس را
مختار : ظاهرا بنا داری همه فتوح قیام را به نام خودت ثبت کنی
کیان : برای قاتلین حسین کیسان ابو عمره یعنی حضرت عزرائیل
مختار : مراقب حضرت ابلیس هم باش سردار
کیان : اعوذ بالله من الشیطان الرجیم



مختار : قسم می خوری که به صدق سخن کنی ؟
حورا : قسم می خورم ، قسم به خدای لا شریک که جز به صدق سخن نکنم ، اینکه خولی به طمع غنیمت به جنگ رفت و اینکه می خواست با غنیمت جنگ برایم رقاص خانه دایر کند دروغ نیست ، خولی با همین وعده ها مرا گول زد و از شام به کوفه آورد ، روزی که خولی عازم جنگ شد پاپیچش شدم نرود ، مخالفتم نه برای این بود که جنگ با حسین گناه است ، نه ، من حسین را نمی شناختم هنوز هم مثل شماها او را نمی شناسم ، روزی که خولی با سر بریده حسین آمد و چشمم به چشمان حسین افتاد تنم لرزید ، انگار زنده بود ، در نگاهش شکوهی بود که مرگ را حقیر می شمرد ، روزی که خولی از جنگ آمد توبره ای بر دوش داشت ، طوری صدایم کرد که خیال کردم توبره اش پر از ، النگو و خلخال و سینه ریز های غنیمتی است ...

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:22
قسمت سی ام "مترسک "


حر قوس : سرو کله حریفت پیدا شد آن سوی شط ایستاده بود و بو می کشید ، غلط نکنم ردمان را زده ، طرف خیلی بد پیله است حرمله قسم خورده تا تو را شکار نکند پیش مختار نرود
حرمله : شتر در خواب بیند پنبه دانه ، از سماجت این خرمگس مجوز خوشم می آید

حر قوس : بعد از کشتن شمر خیلی باد کرده ، نمیخواهی بادش را بخوابانی

حرمله : حوصله کن کاری کنم که اسم حرمله را بشنود خودش را خیس کند



کیان : بسیار خب حرمله : فهمیدم که فهمیدی ، عر و عور نکن تا صدا به صدا برسید ، منم کیان ایرانی ، یا به قول شما کیسان ابوعمره ، هوش و زکاوتت رشک بر انگیز است ، خوب بلدی موش و گربه بازی کنی ، اما تا کی ، تا کجا ، تا حال شنیدی کسی از چنگ عزراییل گریخته باشد ، عاقبت مجبوری دم به تله بدی ، من دست بردارت نیستم حرمله ، آبروی من در گروی شکار توست ، پس مرد باش و به میدان بیا ، تن به تن با هم می جنگیم ، تو که به قول خودت در تیر انداختن یگانه عربی ، بیا بیا مهارتت را به رخم بکش ، منم از تبار آرش کمانگیرم ، 2 تیر با هم می اندازیم ، یا من شکارت می کنم یا تو شکارم می کنی
ببب : نام کشنده شمر ، برای عده ای بزدل نام پرآوازه ترسناکی است ، اما من حرمله ام ، حرمله ، کاری نکن ثابت کنم ، کیسان ابوعمره طبل میان تهی است ، بخواهی به تعقیب من ادامه بدی ، چنان داغت کنم که تا زنده ای بسوزی
کیان : من آمده ام که بسوزم ، بیا آتشم بزن حیوان ، در قاموس تو مردانگی یعنی حرف مفت ، تو مرد بودی تیر به گلوی کودک شیرخوار نمیزدی ، آهای هر کس در کنار حرمله ابن کاهل اسدی بماند و به این غول آدمخوار کمک کند مهدورالدم است ، اتمام حجت کردم تا در محکمه عدالت مختار عذری نداشته باشی

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:22
قسمت سی و يكم " تيغ طلا "


كيان : آهای شاه بانو ايرانی بقچه ات را ببند ، زين پس به كوری چشم اشرافيت جاهل عرب كه نژاد ايرانی را تحقير می كند قصرنشين شهر كوفه می شويم .
شيرين : يعني چه ؟
كيان : يعنی اينكه از اين لحظه همه امرا و سران قيام مختار به اتفاق عهد وعيالشان ساكن قصر كوفه می شوند ، اين فرمان امير مختار است .
شيرين : بچه شدی كيان !واقعاً خوشحالی ؟
كيان : خيلی خوشحالم شيرين بانو، آنقدر خوشحالم كه دلم می خواهد جار بزنم تا صدايم به گوش همه اعراب بخيل نژاد پرست برسد ، سالهاست كه جاهليت عرب ما را تحقير كرده امروز نوبت ماست كه بتازيم ، چرا ترش كردی شيرين جان ؟
شيرين : تو هر وقت با كينه از نژاد عرب و ايرانی حرف میزنی مرا میترسانی ،تو شيعه علی هستی پيرو علی دم از تعصبات قومی و نژادینمیزند
كيان : می دانم شيرين ، باور كن دست خودم نيست ، سالها تحقير و توهين وزجر كشنده وادارم كرده تا شادمانيم را ابراز كنم و مثل كودكان به خود ببالم كه گاه اسارت تمام شده ، گاه آزادی و سروری است ، برخيز بايد هر چه زودتر بايد خانه نو كنيم .
شيرين : خيلی از زنها آرزو دارند خانه ای مثل قصر داشته باشند شايد باور نكنی كيان من حاضر نيستم خانه ی پر از صفای خودمان را با قصر عوض كنم ، ما را چه به قصرنشينی ؟
كيان :شيرين مصلحت قيام حكم می كند ، ما ناگزيريم مدتیقصرنشين شويم .
شيرين : كدام مصلحت كيان ؟ شماها مدعی هستيد قيامتان رنگ و بوی علی را دارد ، علی قصر نشين بود ؟
كيان : چرا مغلطه می كنی شيرين ؟ ما كه نمی خواهيم برای هميشه قصر نشين شويم ، دشمنان قيام و اشرار كمر به نابودی قيام بستند ، با رفتن ابراهيم ولشگرش كوفه خالی از مردان قيام شده جاسوسانم خبر داده اند كفتارهايی مثل شمر و شبث می خواهند به خانه های سران قيام حمله كنند و اهل خانه شان را گرو بگيرند وقيام را وادار به تسليم كنند .
شيرين : من با تو پيمان عشق بستم كيان ، به خدا قسم جانم را بخواهی دريغ نمی كنم ، اي كاش مختار براي فرار از دسيسه دشمنان چاره ای بهتر می كرد من به جهنم راضی ترم تا به قصر

مختار : گريه می كنیعمره ؟
عمره : نه من گريه نكردم .
مختار : پس اين در غلتان بر گونه بانو اثرات پياز است .
عمره : بی مزه
مختا ر : گاه مزه در بی مزه گی است ، نكند ترك كردن قصر برايت دشوار است ؟
عمره : من در اين قصر سنگ و ساروج قد كشيده ام ، دل كندن از اين همه ستون برايم سخت بود زن مختار نمی شدم .
مختار : جواب دندان شكنی است .می توانم بپرسم بانو از چه ناراحتند ؟
عمره : دلتنگم مختار، دلتنگ زربی ام . با او به قصر آمدم بی او می روم . خدا رحمتش كند اگر بود تا به حال پاشنه در رابر جا می كند و هی غر می زد : بجنب خالو جان ، بجنب كجاوه بر اشتر نشانده ام حيوان زبان بسته معطل است ذله می شود .
مختار : خدا رحمتش كند ، زربی نوكر نبود گوهر بود برايمان دايه ای بود دلسوزتر از مادر
عمره : برای من لفقا يعنیعطر بابونه، شر شر جويبار ، ندای مرغ حق ، آواز باد در خوشه زار و زربی
برادری كه سايه بی منت درخت بود تا از آفتاب مغز سوز لفقا به خنكايش پناه ببرم وهی به جانش نق بزنم ، يك بار نديدم ترش رويی كند . شب های لفقا با زوزه شغال ها و عوعوی سگهايش بدون زربی ترسناك است .


عمره : چند وقت است به آينه نگاه نكردی ؟
مختار : چطور ؟
عمره : موهای سر وصورتت دارد همرنگ دندانهايت می شود .
مختار : به ظرت نشان چيست ؟
عمره : نشانه آن است كه بر اسب سركش قدرت لگام زده ای ، تو سوار بر قدرتی نه قدرت سوار تو .
مردان بزرگ زير بارهای گران كمر خم نمی كنند ، مويی سپيد می كنند ، تو غم عدالت داری مختار پس به خودت ظلم نكن كمی هم به فكر خودت باش .
مختار : بر عدل حكومت كردن مثل گردن نهادن بر لبه تيز شمشير است لحظه ای غفلت كنی شاهرگت پاره می شود هر چه در كار حكومت جلو می روم مظلوميت علی برايم ملموس تر می شود . درك غم ورنج علی جانكاه است عمره ، كمترين اثرش سپيد كردن موی است


معقل : باز كجايی مبادا به كابوس اُشتر فكر كنی كه از شنيدنش حالم به هم می خورد .
ابن زياد : به جای خسبيدن اُشتر به برخاستن اَشتر فكر میكنم ، مختار بی پسر اشتر هم حريف سرسختی است ، روزی كه به دستور يزيد گور به گور شده بند از مختار برداشتم می دانستم مثل چنين روزی بايد تاوانش را بپردازم ، نام اشتر كافيست تا هر جنگاوری بر خود بلرزد و خود را ببازد .
معقل : پسر اشتر به اعتبار پدرش مالك اشترنام پر آوازه اي است ، اما پسر زياد هم از زير بوته به عمل نيامده . روزهايي را ديدم كه عمروعاص بايد پيش پسر زياد مشق سياست مي كرد .


ابن زياد : اشتر و عشيره اش از نامی ترين عشاير عراقند ، در چشم عراقی ها مالك اشتر هميشه شاه بوده و پسرش شاهزاده . در عجم چطور بيعت با مختار را قبول كرده .
شنيدم با اكراه رياست مختار را قبول كرده .
ابن زياد : من هم شنيده ام پسر اشتر خوش داشته زعيم و امير شيعه باشد ، مختار با چه حيله ای اورا خام كرده خدا میداند .
ابن نمير: نقشه ای در سر داريد ؟
ابن زياد : بايد از چهار سو به پسر اشتر حمله كنيم ، از يك سو رگ عربی غيرتش را بجنبانيم كه با عجمان متحد شده از سويی رگ عشيريه اش را، قرار باشد بر عراق شيعه حاكم باشد پسر اشتر و عشيره اش بسيار اولی تر از عجميان و ثقفيانند ، سيوم سو اردو پسر مالك اشتر است كه مستعد شورشهای احتمالی است ، هستند ياغيهايی كه به اميد غنائم شامی ها به ميدان آمده اند خبر دارم كه در جنگ قبلی غنائم زيادی نصيبشان نشده ، چهرم سو همان هل من مبارز طلبيدنهای معمول است بجنگ تا بجنگيم .
ابن نمير : پس چرا دل آشوبيد وقتی همه جوانب را سنجيده ايد ؟
ابن زياد : ابن نمير ، بترس از جنگی كه فكر می كنی در آن پيروزی

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:23
قسمت سی و دوم" رستاخيز "

مختار : ابن حر را تا چه حد می شناسی بن كامل ؟
بن كامل : بي اقراق مثل كف دستم او را می شناسم ، آدم دندان گرد و طماعی است ، سوابق شرارت هم دارد ، از آن ابن الوقت هايی است كه بلا نسبت سر بزنگاه پيشاب شان می گيرد غلط نكنم برای ابراهيم دردسر درست كرده
مختار : ظاهرا برسر تقسيم غنائم جنگ با ابراهيم مرافعه كرده ، ابراهيم به او باج نداده و عذرش راخواسته او هم با افراد عشيره اش لشگر را به قصد كوفه ترك كرده
بن كامل : به درك امثال ابن حر باعث بدنامي سپاهند همان بهتر گورشان را گم كنند لشگر خدا برای غلبه بر ام الفتنه به سربازان بی غل و غش محتاج است .
مختار : ابن حر از اوباش و ارازل كوفه بود كه به بركت قيام متحول شد و به ما پيوست در طول قيام هم انصافا خوب مبارزه كرد اگر قيام نتواند امثال او را شيفته خود نگه دارد دوباره به دار و دسته اشرار پيوسته، می شود موی دماغ دارالشرطه و شهربان ،كاش ابراهيم با چند دينار سهم بيشتر دهانش را می بست .
بن كامل : امثال ابن حرسيرمانی ندارند امير، امروز چند صد دينار میخواهد، فردا چند هزار دينار پس فردا فرماندهی سپاه را مطالبه می كنند.
مختار : يكیاز سنتهای حسنه پيامبر به تعبير قران قانونی است به نام مؤلفة القلوبهم يعنی اگر می توانيد با مال و منال قلوب افرادی را متوجه خدا كنی مضايقه نكن ، علی ایحال اسب سركش لگام گسيخته ای رم كرده ، عازم كوفه است پايش به كوفه برسد اخلال گری كرده سبب شر می شود ، برای مهارش آماده باش .
ابومفلس به ابراهيم اشتر بنويس رای صواب همان بود كه كردید بر خصم دين بتازيد و از شمار ه ی ايشان نهراسيد كه پيروزی قطعی با لشگريان خداست .


شريك : كجايی ابراهيم ؟ كجايی فرزند غيرت ؟ نه نه نشانم ندهيد، من بوی مالك اشتررا میشناسم ، بو بكشم تا پيدايش كنم .
ابراهيم : به خودت زحمت نده پدر جان بعيد است از اين جمع بوی مالك را استشمام كنی .
شريك : من به بوی مالك آمده ام جوانمرد، اشتباه نمی كنم ، شامه ام كار چشمانم را می كند .
ابراهيم : چشمانت كم سواست ؟
شريك : چشمانم كور است دلاور، در صفين ضربتی به سرم خورد ، چشمانم را كور كرد و دلم را بينا، در صفين با مالك اشتر همراه بودم و نفس در نفس شير خدا داشتم ، خودتی ابراهيم اشتباه نكردم ، تو ابراهيم مالك اشتری من شريك بن جديرم شيرمرد .
ابراهيم : خوش آمدي شريك چرا تا به حال خودت را نشان نداده ای ؟
شريك : نخواستم وبال گردنت شوم و نااميدت كنم ، از فلسطين آمده ام به نيت جهاد با پسر مرجانه ، بيا اين تربت بيت المقدس است به بازو ببند تا فتح خيبر كنی .
ابراهيم : هديه با ارزشی است ، قول می دهم مثل تخم چشمانم از آن مراقبت كنم .


سائب : ای لشگر يان خدا بر بال ملائك سوار شويد تا اسبهای شامی از ديدن شما برمند و سوارانشان را بر زمين بكوبند .

یگانه
1390,03,28, ساعت : 04:24
قسمت سی و سوم" دولت مستعجل "


ابن زبير : اين چه رسم مهمان نوازی است سفيه ؟ قدح آبی ، دانه ی خرمايی در اين خراب شده پيدا نمی شود پذيرايی كنيد ؟ ايشان با عذری كه دارند بايد بر تشكچه ی نرم بنشينند نه زمينی سخت ، خدا لعنتتان كند، خدا لعنتتان كند فقط بلديد چوب حراج به آبروی ما بزنيد .
ابن مطیع : قربان سرت خواستيم بر دوش نوكران سوار شوند ، خواستيم بر زير اندازی نرم بنشينند و گلويی تازه كنند خودشان مصرند كه به زمين بچسبند ولب به چيزی نزنند .
محمد بن حنفیه : گله ای ندارم ، اين بينوا را سرزنش نكن ، برو سر اصل مطلب چرا احضارم كردی ؟
ابن زبير : خواستم بيايی ، بنشينيم بر اوضاع اسفناك مسلمين چاره ای كنيم . تفرقه ، تفرقه يبن علی ، تفرقه چونان كرم بر شجره طيبه دين مبين حمله كرده ، به دادش نرسيم ريشه اش را می خشكاند .
محمد بن حنفیه : از من يك لا قبای افليج چه كاری ساخته است ؟
ابن زبير : اين يك لاقبای عليل كم رجلی نيست ، از حيث تبار و طايفه پسر عم رسالتی ،مريدانت در عراق عن قريب است كه ادعای خدايی كنند البته بر تو حرجی نيست ،مريدان هميشه كاسه داغ تر از آشند ، مهارشان كن مسلمان ، مختار به نام تو در عراق اموال مسلمين را مصادره كرده ، رعب در دل مردم انداخته ، مدعی است حكم از تو دارد .
محمد بن حنفیه : من به مختار حكمی نداده ام .
ابن زبير : می دانم ، به مختار حكم داده بودی كه به شريعت پسرعمت پشت می كردی ،شما مبری از اين گناه كبيره ايد ، می خواهم كذب اين ملعون را سياهه كنی تا مردم عراق بفهمند دست بيعت به يك كذاب بددين داده اند.
محمد بن حنفیه : نمی توانم
ابن زبير : چه فرموديد ؟
محمد بن حنفیه : معذورم بنده خدا ، روا نيست كه به مختار و قيامش ظلم كنم ، او به خونخواهی از برادر مظلومم حسين قيام كرده تا مرهمی باشد به زخمهای دلمان ، او به احقاق حقی برخاست كه تو فقط حرفش را زدی اوليای دم مقتولين عاشورا دعاگوی مختارند .
ابن زبير : يبن علی ، مختار فرجام كار خوبش را با قدرت طلبی هايش ضايع كرده ، خونخواهی حسين بهانه بوده ميل باطنی مختار پادشاهی بر عراقين است ، او خطبه خوانده ، بيعت با ما را شكسته ، عوامل ما را عزل كرده ، سپاه آراسته و حكومتی درست كرده ترسناك تر از كافران سفيانی ، شما مصلحت مسلمين را می خواهيد يا منافع اشخاص را ؟ دست دست نكن نامه ای به مختار بنويس و ختم غائله كن .
محمد بن حنفیه : نامه مان به مختار گره ای از كار تو باز نمی كند .
ابن زبير : تو نامه را بنويس باز كردن گره با من
محمد بن حنفیه : مختار عامل من نيست كه به او نامه بنويسم ، مختار خود مختار است ، حكومت بخواهد يا نخواهد من او را نه به ماندن در حكومت توصيه می كنم نه به رفتن
والسلام
زن كوفی : می خواهم امير را ببنيم برو كنار
شرطه : قيل وقال نكن همشيره ، دردت را بنال امير می شنود .
زن كوفی : كوری ، دردم همين زخمهاست ، دردم خانه ويران است ،دردم ناامنی است ، دردم بی عدالتيست امير گوش شنوا داشت ما فقير فقرا به اين درد دچار نمی شديم .
مختار : راه باز كن شرطه ، بيا جلو همشيره ، بيا .....تف كن به صورتم
زن كوفی : دهانم بشكند
مختار : بن كامل الساعه به خانه ابن حر می روی،خانه اش را ويران می كنی اهل بيتش را اسير
بن كامل : بهتر نيست ...
مختار : كاري را بكن كه دستور دادم بن كامل ، چه توصيه ای داری ؟ مشتی اوباش به خانه های مردم می ريزند ، میكوبند ، غارت می كنند حيثيت تو وشرطه هايت را می برند ،حكومت را بی عرضه وناتوان قلمداد می كنند و تو می خواهی توصيه كنی خشمم را فرو برم ومماشات كنم ، اين همه بيداد نبينم
من امير شرطه ها بودم چوب در آستين ابن حر می كردم و پوست از سرش بر می داشتم ، ما يا عرضه داريم از جان ومال مردم محافظت كنيم يا نداريم ، نداشته باشيم بهتر است بريم بميريم .

مختار : من فاتحه اين حكومت را خواندم ،شما هم بخوانيد .
كيان : نه امير ،من هنوز به بقای اين دولت اميدوارم .
مختار : تو بيش از همه ما غرامت داده ای كيان ،حق داری كه باور نكنی ،اما حقيقت گاه چنان تلخ است كه آرزو می كنی حقيقتی وجود نداشت اين دولت در حال استحضار است فكر كفن و دفنش باشيد .
كيان : دولت بيمار است قبول ،علاج مرضش سخت نيست ، صاحب منصبان دولت نه كورند نه كر ،در تنه اين دولت كهنه زخميست كه ميراث حكومتهای قبليست ،مامورين پايين دست اغلب محتاجند و سست ،زود فريب می خورند ، در برابر رشوه شل میشوند ،آن شب كه حرمله به اهل بيت من حمله كرد من در محله های كوفه به طور ناشناس پرسه می زدم تا ناظر بر اعمال شبگردهای كوفه باشم آن شب عمق فاجعه را فهميدم ، داغ زن وفرزند مجال نداد تا در اين باب با شما سخن كنم ، آن شب شرطه تا حتی لخت كردن من پيش رفت ، ابن حر شق القمر نكرده عده ای از همين مامورين را خريده و به زندان دستبرد زده ، مامور وقتی فاسد می شود وخيانت می كند كه نيازمند است ، نيازش راچاره كنيم از جان ودل خدمت می كند .
مختار : نوميدت نمی كنم كيان ، شايد تو ويارانت به معجزه مسيحايی مسلحید و آمده ايد تا در كالبد مرده اين دولت بدميد و مماتش را به حيات تبديل كنيد
بسم الله

یگانه
1390,04,02, ساعت : 00:46
قسمت سی و چهارم " دليران ايران1 "


بن كامل : لحن نامه اذيتت كرد ؟
مختار: فكر می كنم ابراهيم پاسوز موصل شده .
بن كامل : يحتمل همكاری اهالی موصل نمك گيرش كرده نمی خواهد نمكدان بشكند .
مختار : ادله اش سست ، نظراتش پر از شبهه و تمردش رندانه است ، بعيد می دانم از موصل دل بكند .
بن كامل : دل بد نكن امير ابراهيم عاقل تر از آن است كه بخواهد تمرد كرده و يا خدای نكرده در انديشه خيانت باشد .
مختار : گيسوان قدرت پر از چين وشكن های فريبنده است ، من آموخته ام در كار حكومت بی هراس از خيانت به كسی تكيه نكنم .
بن كامل : با اين حساب امثال من هم در مظان اتهامیم ؟
مختار : بن كامل ، صاحبان قدرت اغلب خودشان به خودشان خنجر می زنند ، از خودم برايت مثال می زنم تا باورش برايت ناگوار نباشد ،اگر روزی شنيدی امير مختار به مختار خيانت كرده ،تعجب نكن .
بن كامل : باور نمیكنم ابواسحاق ، ايمان امير آبگينه نيست بشكند ،از سنگ سخت تر است از الماس برنده تر ، هميشه در برق نگاه امير نفس اماره را ذليل ديده ام .
مختار : پس هنوز شيطان را خوب نشناخته ای رفيق ، او مرا به لذت قدرت وسوسه نمی كند ، میداند شيفته عدالتم نقاب عدالتخواهی به چهره زده ،امير مختار را به جان مختار می اندازد ،به جای سر بريده ابن زياد ، سر امير مختار را نشانم میدهد .
بن كامل : كجايی ابواسحاق به واقعه سخن می كنی يا به كابوس ؟
مختار : انسانی كه به خدا نزديك است بين واقعه و خيالش مرزی نيست ،وقتیگرفتار كابوسيم به شيطان نزديك شده ايم


ابو مفلس : افراد حاضر از تجار عمده فروش و به نام كوفه اند و نبض بازار دادو ستد ارزاق عمومی را در اختيار دارند ، هر گونه خلل در امور توزيع ، كمبود و قيمت كالاهای ضروری مردم مربوط به اراده ايشان است ، كميابی ، گرانی وقحطی كاذب ارزاق آن هم در ايام خوف و خطر ،بحرانی ظالمانه و غير منصفانه است . قانون وعدالت از حضرات پاسخ موجه میخواهد .
عبيده : ويل للمطففين
كاسب : مقصود از تلاوت آيه شريفه ماييم ؟
عبيده : بله شماييد ، به نصح صريح قران بی توجه بوديد ،نترسيديد از عذاب آشكاریكه خداوند بر كم فروشان وعده كرده ؟ از شما میپرسم بين كسانیكه آب بر حسين و اهل بيتش بستند با كسانی كه نان را از مجاهدان راه حسين دريغ می كنند چه تفاوتی است ؟
كاسب : لعنت خدا بر كم فروش و گران فروش ، امير امر كردند تا بياييم تا در باب گرانی های اخير و كمبود ارزاق شور كرده ، چاره ای كنيم ، پس خطاب و عتاب شما پيداست كه ما متهميم ، فكر نمی كنيد سوتفاهم شده ؟
عبدالرحمان بن شریح : شما به عمد يا غير عمد ، با دشمن همكاری كرده و آب به آسيابش می ريزيد ، اين دولت چه هيزم تری به شما فروخته جز اين كه در محسبات مالياتی منافع شما را لحاظ كرده ؟ قرار بود در شرايط ضرور كمك احوال دولت باشيد نه اين كه تيشه به ريشه اش بزنيد .
كاسب : بشكند دستی كه تيشه به ريشه زده ، چه خطايی از ما سر زده ؟
عبيده : غوغای اخير قحطی نان و خورشت مردم و بستن دكاكين چه صيغه ايست ؟
كاسب : تقصير ما چيست جناب عبيده ، ترس از قحطی جنگ و ولع مردم علت اصلی كمبود ارزاق است وقتی مردم بيش از نياز روزانه ، ماهانه و حتی ساليانه خود خريد می كنند انبارها خالی مي شود و دكان ها بسته ، جنس نباشد كاسب دكانش را می بندد تا كمتر فحش بشنود .


مصعب : تو هميشه اين طور غذا می خوری ؟
مهلب : چطور می خورم؟
مصعب : با اشتها ، با حرص وولع
مهلب : طعام برای مرد جنگی مثل طعمه است برای شير گرسنه بايد به آن حمله كنی .
مصعب : تعبير با مسمای است ، پس ما كه با طمأنينه غذا می خوريم مرد جنگی نيستيم ؟
مهلب : هر كاری فلسفه ی خودش را دارد ، به وقت جنگ شجاعت ، به وقت نماز اطاعت، به وقت قضاوت عدالت ، به وقت امارت درايت ، به وقت خوردن شقاوت ، به وقت خفتن...بماند.

مصعب : خب به ما هم ياد بده خسيس
مهلب : ببين وبياموز پدر بيامرز ، كسی كه دست وپايت را نبسته ، چشم بينا ، گوش شنوا ، زبان گويا ، سن وسال برنا ، عقل الا ماشالله
مصعب : خوش به حالت كاش فلسفه بافی های تو برای ما هم قابل باور بود .
مهلب : چرا نيست جان دل ؟ بفرماييداين اِنقُليِش از كجاست ؟
مصعب : اِنقُليِش مختار است مهلب ، مختار ، فكر مقابله با مختار خواب وخوراك بر ما حرام كرده ، اخيراً در نماز هم زياد شك می كنم .
مهلب : پس برای همين ترك جماعت كرده فرادا نماز می خوانی ؟
مصعب : چه كنم ، مقتدايی كه شكاك باشد ، پيش اقتدا كننده آبرويی ندارد .

hiva
1390,04,03, ساعت : 03:24
http://moviemag.ir/images/stories/3D/9014/Borat-flag.jpg



بورات : اگرچه قزاقستان کشور فوق العاده ایی است اما مشکلی هم داره : اقتصادی ، اجتماعی و یهودی ها!








http://moviemag.ir/images/stories/3D/9013/pulp.png

لارنس : اگه حالت خوبه یه چیزی بگو

میا : یه چیزی!













http://moviemag.ir/images/stories/3D/9013/ants.jpeg
زن : ما با هر قدمی که بر می داریم حداقل یک مورچه رو می کشیم
مرد : تو باید انتخاب کنی. اگه بخواهی مرد رویاهات رو پیدا کنی باید یک مورچه کش باشی. اگه صبر کنی یک قربانی خواهی بود












http://moviemag.ir/images/stories/3D/9013/as_good_as_it_gets.jpg



کارول : دوست داری برقصیم؟

ملوین : داشتم بهش فکر می کردم!

کارول ( از روی صندلی بلند می شود ) : خب؟

ملوین : نه!











http://moviemag.ir/images/stories/3D/9013/frost-nixon-.jpg

دیوید فروست : آیا شما واقعا دارید می گویید که رئیس جمهور می تواند یک کار غیرقانونی انجام دهد ؟
نیکسون : من دارم می گم وقتی رئیس جمهور کاری را انجام می دهد آن کار غیرقانونی نیست!








http://moviemag.ir/images/stories/3D/9013/shawshank_redemption.jpg

رد : بزار یه چیزی رو بهت بگم رفیق. امید یه چیز خطرناکه . امید می تونه یک مرد رو دیوانه کنه








http://moviemag.ir/images/stories/3D/9013/hanna-movie-.jpg
ریچل : مادرت از چی مُرد ؟
هانا : 3 تا گلوله!









http://moviemag.ir/images/stories/3D/9013/t2-25.jpg
نابودگر : چرا گریه می کنی ؟
جان کانر : منظورت مردم هست ؟
نابودگر : بله
جان کانر : نمی دونم . ما فقط گریه می کنیم . یکجورایی وقتی آسیب می بینیم گریه می کنیم
نابودگر : درد دلیل گریه کردن هست ؟
جان کانر : نه . گریه کردن زمانی اتفاق می افتد که تو هیچ کار اشتباهی نکرده باشی اما در هر صورت آسیب ببینی. فهمیدی من چی می گم ؟
نابودگر : نه!









http://moviemag.ir/images/stories/3D/9013/kevin_spacey_seven.jpg
جان دو ( رو به میلز ) : بازرس ، بازرس ، بازرس! دنبال من می گردی؟













http://moviemag.ir/images/stories/3D/9013/kings_speech_2011_a_l.jpg


(پادشاه جورج ششم در حال تماشای ویدئویی از سخنرانی هیتلر )
لیلیبت : او چی می گه ؟
پادشاه جورج ششم : نمی دونم اما فکر می کنم خیلی خوب سریع صحبت می کند!












http://moviemag.ir/images/stories/3D/9013/2003_the_hours_021.jpg
آنجلیکا : وقتی ما بمیریم چه اتفاقی می افته ؟
ویرجینیا ولف : چه اتفاقی می افته؟ ( مکث ) بر می گردیم به همون جایی که ازش اومدیم!
آنجلیکا : من یامدم نمی یاد از کجا اومدم
ویرجینیا ولف : من هم همینطور .














http://moviemag.ir/images/stories/3D/9013/before_sunset.jpg
جسی : زندگی سخته . یعنی باید سخت باشه. اگر ما در زندگی مان هیچ رنجی نکشیم ، هیچ چیز را یاد نخواهیم گرفت.












http://moviemag.ir/images/stories/3D/nader.jpg
سیمین: اون میفهمه که تو پسرشی؟
نادر: من که میفهمم اون پدرمه.















http://moviemag.ir/images/stories/3D/photo_28_hires.jpg


هر سایه ای، هر چقدر هم که تاریک باشد از نور صبح دم وحشت دارد.











http://moviemag.ir/images/stories/3D/love.jpg
بوریس: اعدامم فردا ساعت 8 و نیم صبح بود، اما وکیلم با توجه به دوستان با نفوذی که در دستگاه قضایی داشت تلاش بسیاری انجام داد و طفلکی زحمت زیادی کشید تا اینکه بالاخره موفق شد نیم ساعت تخفیف بگیره و قرار شد منو ساعت 9 صبح اعدام کنن

hiva
1390,04,03, ساعت : 03:38
http://moviemag.ir/images/stories/3D/marathon-man_l.jpg
ژل: امنه؟
بابی: با من بودي؟
ژل: امنه؟
بابی: چي امنه؟
ژل: امنه؟
بابی: منظورت رو نمي فهمم؟ نميتونم بگم امنه يا که امن نيست. مگر اينکه دقيقا بدونم راجع به چي حرف ميزني
ژل: امنه؟
بابی: اول بگو ببينم چي امنه؟
ژل: امنه؟
بابی: آره امنه, خيلي امنه, انقدر امنه که باورت نميشه
ژل: مطمئني امنه؟
بابی: نه نه اصلا امن نيست. خيلي خيلي هم خطرناکه. مواظب باش,مواظب باش








http://moviemag.ir/images/stories/3D/ghost.jpg

گوست داگ: می دونی, در فرهنگهای کهن, خرس ها با ادم ها برابر بوده اند.
شکارچی: اینجا فرهنگ کهنی وجود نداره آقا.
گوست داگ: بعضی وقتها وجود داره.















http://moviemag.ir/images/stories/3D/sheltering_sky.jpg


پیر مرد کافه : چون نمیدانیم کی میمیریم, به زندگی مانند چیزی بیکران فکر میکنیم. چیزها تنها به تعدادی مشخص اتفاق می افتند و به تعدادی اندک. چندبار دیگر آن بعدازظهر را در کودکی ات بیاد خواهی اورد. بعدازظهری را که چنان عمیق بخشی از زندگی ات شده که بی آن نمیتوانی ادامه دهی؟ شاید چهار یا 5 بار دیگر, حتی شاید کمتر, چند بار دیگر بر امدن قرص ماه را تماشا خواهی کرد؟ شاید فقط 20 بار ... اما حالا تعدادش بیکران بنظر میرسد.

















http://moviemag.ir/images/stories/3D/AnnieTennis.jpg


الوی سینگر: یاد اون جک قدیمی افتادم که یارو میره پیش روانپزشک ومیگه برادر من دیوانه است و فکر میکنه مرغه. دکتر میگه چرا نمیفرستیش بیمارستان؟ و اون یارو میگه چون تخم مرغاشو لازم دارم. گمونم این خیلی شبیه طرز فکر من درباره روابط زن و مرده. این کاملا غیر منطقی و دیوانه واره, ولی همگی به این روابط ادامه میدیم چون به تخم مرغاش احتیاج داریم.



















http://moviemag.ir/images/stories/3D/east.jpg



کال تراسک: ادم یه انتخاب داره و این انتخاب از اون یه انسان میسازه.


















http://moviemag.ir/images/stories/3D/the_one.jpg



رودکر: بخواب رو زمین, همین حالا!یلاو: اینجا؟ اینجا بیمارستانه. زمین پر میکروبه. میخوای مریض بشم؟




















http://moviemag.ir/images/stories/movie/great_escape.jpg

سجویک: دنی, روسی بلدی؟
دنی: یکمی. فقط یه جمله.
سجویک: خوب بگو منم بدونم رفیق.
دنی: لا واس لیوبلیو.
سجویک: لا یا واس...
دنی: لیوبلیو.
سجویک: لیوبلو؟ لا واس لیو بلیو. لا واس لیوبلیو. خوب این یعنی چی؟
دنی: دوست دارم.
سجویک: دوست دارم؟ تو این اردوگاه این به چه دردی میخوره؟
دنی: نمیدونم. خودم هم خیال ندارم ازش استفاده کنم.




















http://moviemag.ir/images/stories/v-for-vendetta.jpg

my father used to say artists used lies to tell the truth... while pliticians used them to cover the truth up...


پدرم می گفت که هنرمندان همیشه دروغ میگن تا واقعیت رو بیان کنند... در حالی که سیاستمداران دروغ میگن تا حقیقت رو پنهان کنند









http://moviemag.ir/images/stories/3D/dead_man_walking.jpg

خواهر هلن: یه کم به من احترام بذار متیو.
متیو پانسلت: چرا؟ چون یه راهبه هستی؟
خواهر هلن: نه. بخاطر اینکه برای خودم کسی هستم.
















http://moviemag.ir/images/stories/3D/22_bullets.jpg

- من مسلح نیستم

- قانون من کشتن آدم های بی سلاح نیست...اما قانون ها هم تغییر میکنند!!!




















http://moviemag.ir/images/stories/3D/shrek_2_avantzone_03.jpg





(بعد از خوردن یک معجون) خر: بنظرت فرق کردم؟گربه: بنظرم هنوز همون خری هستی که بودی.




















http://moviemag.ir/images/stories/3D/leon-pro.jpg

لئون Stansfield: Do you like life, sweetheart?
Mathilda: Yes.
Stansfield: That's good, because I take no pleasure in taking life if it's from a person who doesn't care about it- جونتو دوست داری؟-آره


-خوبه ، چون کشتن کسایی که برای زندگیشون ارزشی قائل نیستن برام لذتی نداره..









http://moviemag.ir/images/stories/3D/brucealmighty2.jpg
بروس: پشت هر مرد موفقی ... یه زنه که داره چشم غره میره












http://moviemag.ir/images/stories/3D/Chinatown-1974.jpg
اولین: اون دخترمه
گیتس: (اولین کشیده را می زند) گفتم حقیقتو میخوام
اولین: اون خواهرمه
(کشیده بعدی)
اولین: دخترمه
(کشیده بعدی)
اولین: خواهرمه,دخترمه
(کشیده بعدی)
گیتس: گفتم حقیقتو میخوام
اولین: اون خواهرمه و دخترمه.














http://moviemag.ir/images/stories/3D/eti.jpg

قهوه تلخ (سری 18) بابا اتی: من همه ی عمرم سعی کردم که با شرف زندگی کنم. نمیدونم چرا اخر عمرم اینقدر بی شرف شدم.

hiva
1390,04,03, ساعت : 04:01
http://moviemag.ir/images/stories/3D/chicago.jpg

[Mona after explaining why she killed Lipshitz...]I guess you could say we broke up because of artistic differences. He saw himself as alive. And I saw him dead.

می شه گفت ما به خاطر درک متفاوت هنری جدا شدیم... اون خودش رو زنده می دید ، اما من اونو مرده دیدم











http://moviemag.ir/images/stories/3D/insomnia.jpg




I can't judge. There are two kinds of people in Alaska: those who were born here and those who come here to escape something. I wasn't born here.

من نمی تونم قضاوت کنم. دو دسته آدم تو آلاسکا هستند: کسایی که اینجا به دنیا اومدند و کسایی که از یک چیزی فرار می کنند. من اینجا به دنیا نیومدم















http://moviemag.ir/images/stories/3D/social%20network.jpg


Bob: You know, I could swear he was looking at you when he said 'the next Bill Gates could be right in this room'.
Mark Zuckerberg: I... I doubt it.
Bob: I showed up late, I don't even know who the speaker was.
Mark Zuckerberg: It was Bill Gates.



- باب : می تونم قسم بخورم وقتی گفت بیل گیتس بعدی میتونه تو این اتاق باشه ، داشت تو رو نگاه می کرد!
- مارک زوکربرگ : من که شک دارم...
- باب : من دیر رسیدم ...حتی نفهمیدم سخنران کیه؟!!!- بیل گیتس بود...



















http://moviemag.ir/images/stories/3D/sea%20inside%202.jpg



فقط یک چیز بدتر از اینه که بچه ات بمیره..
.اونم اینه که بخوای بمیره


















http://moviemag.ir/images/stories/3D/sea%20inside.jpg



Padre Francisco: Freedom without a life is not freedom.
Ramón Sampedro: A life without freedom is not a life.


پدر فرانسیسکو: آزادی بدون زندگی، آزادی نیست


رامون سمپدرو: زندگی بدون آزادی، زندگی نیست











http://moviemag.ir/images/stories/3D/kill%20bill.jpg[The Bride promises to Vernita Green that she wouldn’t kill her in front of her child]


- That’s being more rational than Bill led me to belive you were capable of.
- It’s mercy , compation and forgiveness I lack … not rationality.


- از اونی که بیل می گفت عاقل تری.

- عقل و منطق دارم... رحم و مروّته که ندارم.




به رنگ ارغوان
http://moviemag.ir/images/stories/3D/be%20range%20arghavan.jpg

- تو اگه جای من بودی با شهاب8 چه کار می کردی؟
شهاب8: حذفش می کردم.
- و اگه به اندازه من دوستش داشتی؟
شهاب8: همین حالا حذفش می کردم.
















وال ای


http://moviemag.ir/images/stories/3D/wall-e.jpg


[Auto and Captain discussing whether they should back to earth]



AUTO: On the Axiom, you will survive.
Captain: I don't want to survive. I want to live.


اوتو: روی سفینه زنده می مونین.

کاپیتان: من نمیخوام زنده بمونم. میخوام زندگی کنم...












http://moviemag.ir/images/stories/3D/papillon.jpg





-If your wife was here and you were in Paris with all that money… how much would you pay to get her back?
-Everything I have.
-And how much she pay to get you back? … [after silence of Luise ] That’s why you should run.





- اگه زنت اینجا بود و تو با همه پولها در پاریس بودی... چقدر حاضر بودی برای آزادیش خرج کنی؟
- هر چی که دارم.
- و اون چقدر حاضره خرج کنه؟... [بعد از سکوت لوئیز ادامه میده] به این دلیله که باید فرار کنی.











http://moviemag.ir/images/stories/3D/scarface1.jpg





In this country, you gotta make the money first. Then when you get the money, you get the power. Then when you get the power, then you get the women.

توی این کشور اول باید پول در بیاری. بعد با پول قدرت بدست بیاری. اون وقته که میتونی بری سراغ زن.











http://moviemag.ir/images/stories/3D/batman%20begins1.jpg

[Ra’s al ghul try to instigate Bruce Wayn against his fears]



To manipulate the fears in others… you must master your own.



برای این که ترس های دیگران را در کنترل بگیری... اول باید بر ترس خودت غلبه کنی.







http://moviemag.ir/images/stories/3D/matrix.jpg





-Commander , do you think that we have chance of surviving?
-If I were you , I wouldn’t ask me that question [looks to Morpheus] I would ask him.
-Why?
-He’s th one who believes in miracles.




- فرمانده ، شانسی برای زنده موندن داریم؟
- اگر جای شما بودم این سوال رو از من نمی پرسیدم...، از اون می پرسیدم.
- چرا؟


- چون اونه که به معجزه اعتقاد داره.









http://moviemag.ir/images/stories/3D/kingdom%20of%20heaven.jpg

[Tiberias tries to avoid from war]



That I would rather live with men than kill them , is certainly why you are alive…



ترجیح می دهم با مردم زندگی کنم تا آنها را بکشم... و یقینا تو به همین خاطر زنده ای






بتمن

http://moviemag.ir/images/stories/3D/batman%20begins.jpg

[Rachel ask Batman to tell his name]
-wait… you could die… at least tell me your name.
-it’s not who I am underneath… but what I do that defines me.
- صبر کن... ممکنه بمیری... حداقل اسمت رو بهم بگو.
- مهم نیست که من کی هستم... من رو از روی کارهایی که می کنم میشناسند.






http://moviemag.ir/images/stories/3D/dog-day-afternoon.jpg


[sonny is searching the FBI Agent]
The guy who kills me, I hope he does it because he hates my guts, not because it's his job.
اگه کسی بخواد منو بکشه، امیدوارم به خاطر نفرت از من این کارو بکنه نه به خاطر وظیفه اش












http://moviemag.ir/images/stories/3D/24.jpg

جاه طلبی خصوصیت با ارزشیه چه اینجا در واشنگتون و چه در زندگی. اما بیش از حدش اگه نگیم خطرناکه، ناسالمه..





http://moviemag.ir/images/stories/3D/forrest%20gump.jpg

مامانم همیشه می گفت " باید قبل اینکه حرکت کنی گذشته رو پشت سر بزاری..."














http://moviemag.ir/images/stories/3D/zamani%20baraye%20masti%20asbha.jpg

تو ماشین می گفتن چندتا نفر از قاچاقچیا رفتن روی مین آخر تو مرز پر مینه... ده ما لب مرزه














http://moviemag.ir/images/stories/scent%20of%20woman.jpg

[ Lt. Col. Frank Slade (http://www.imdb.com/name/nm0000199/) advising Charlie Simms (http://www.imdb.com/name/nm0000563/)]


There are two kind of people in this world:
Those who stand up and face the music , and those who run for a cover…
Cover is better



تو این دنیا دو دسته آدم وجود داره:دسته ای که می ایستند و با ساز دیگران میرقصند و دسته ای که به دنبال پناهگاهی برای در امان بودن می گردن...در امان بودن بهتره








گلادیاتور

http://moviemag.ir/images/stories/gladiator%202.jpg

[Komodus ask Maximus to remove his helmet and introduce himself]


- My name is Maximus Decimus Meridius, commander of the armies of the north, General Flix. Loyal servent to the true emperor, Markus Orelius. Father to a murdered son , husband to a murdered wife, and I will have my vengeance. In this life or the next.

- کلاه خودت رو بر میداری و اسمت رو به من میگی.
- اسم من "ماکسیموس دسمیوس مریدیوسه". فرمانده ارتش شمالی ، ژنرال "فلیکس". خدمتگذار با وفای امپراطور واقعی "مارکوس اورلیوس". پدر یک پسر به قتل رسیده،... همسر یک زن به قتل رسیده،... و من انتقامم رو خواهم گرفت. در این دنیا یا در دنیای دیگر.














http://moviemag.ir/images/stories/usual%20suspects.jpg

The greatest trick the Devil ever pulled was convincing the world he didn’t exist…


بزرگترین نیرنگ شیطان این بود که این باور رو به وجود آورد که وجود نداره..










لاست


http://moviemag.ir/images/stories/lost.jpg

[jack shephard to survivors of the flight Oceanic 815]- if we don't live togrther we will die alone

اگه در کنار هم زندگی نکنیم به تنهایی خواهیم مرد














http://moviemag.ir/images/stories/3D/benjamin%20button.jpg



Daisy: Would you still love me if I were old and saggy?
Benjamin Button: Would you still love ME if I were young and had acne? When I'm afraid of what's under the bed? Or if I end up wetting the bed?


دیزی: اگه پیر بشم و پوستم چروک بشه هنوز دوستم داری؟
بنجامین باتن: اگه اونقدر جوون بشم که صورتم آکنه بزنه بازم دوستم داری؟ وقتی از چیزی که زیر تخته بترسم؟ یا اگه تختمو خیس کنم؟












http://moviemag.ir/images/stories/3D/departed.jpg



Frank Costello: When I was growing up, they would say you could become cops or criminals. But what I'm saying is this. When you're facing a loaded gun, what's the difference?

کاستلو: وقتی بچه بودم ، میگفتن یا باید پلیس بشی یا جنایتکار. اما چیزی که من میگم اینه: وقتی با یک تفنگ پر رو به رو میشی چه فرقی داره؟











http://moviemag.ir/images/stories/3D/sin%20city.jpg



Hartigan: An old man dies. A little girl lives. A fair trade…

هارتیگان: پیرمرد میمیره. دختر بچه زنده میمونه. معامله منصفانه...













http://moviemag.ir/images/stories/leaving%20lasvegas.jpg

Ben: I don't know if my wife left me because of my drinking or I started drinking 'cause my wife left me.



بن: یادم نیست نوشیدن رو شروع کرده بودم که زنم ترکم کرد یا چون زنم ترکم کرد نوشیدن رو شروع کردم.
























http://moviemag.ir/images/stories/3D/no%20country%20for%20old%20men.jpg[Man who hires Wells ask about Chigurh]


-Just how dangerous is he?
-Carson Wells: Compared to what? The bubonic plague?


- اون چقدر خطرناکه؟
- در مقایسه با چی؟ ... طاعون؟














http://moviemag.ir/images/stories/3D/match%20point.jpg -The man who said "I'd rather be lucky than good" saw deeply into life. People are afraid to face how great a part of life is dependent on luck. It's scary to think so much is out of one's control. There are moments in a match when the ball hits the top of the net, and for a split second, it can either go forward or fall back. With a little luck, it goes forward, and you win. Or maybe it doesn't, and you lose.

- مردی که میگه "ترجیح میدم خوش شانس باشم تا خوب" عمق زندگی رو دیده. افراد از اینکه با شرایطی مواجه بشن که شانس تاثیر زیادی در زندگی داره واهمه دارن. فکر این که خیلی از چیزها از کنترل آدم خارجه وحشتناکه. در یک مسابقه لحظاتی هست که توپ به تور برخورد میکنه و در یک آن ممکنه عقب بره یا جلو. با یه مقدار شانس میره جلو و برنده میشی یا شاید نره و بازنده میشی.












http://moviemag.ir/images/stories/3D/pulp%20fiction.jpg


- What is your name?
- Butch.
- What does it mean?
- I'm American, honey. Our names don't mean shit.


- اسمت چیه؟
- بوچ.
- معنیش چیه؟


- عزیزم من آمریکایی هستم... اسمامون هیچ معنی نداره
















http://moviemag.ir/images/stories/3D/little%20miss%20sunshine.jpg[Olive ask her Grandpa is she going to loose?]Grandpa (http://www.imdb.com/name/nm0000273/): A real loser is someone who's so afraid of not winning , he doesn't even try.

- بازنده واقعی کسیه که از نبردن میترسه... و حتی امتحان نمیکنه.














http://moviemag.ir/images/stories/gangs%20of%20newyork.jpg



-what is it?
-monk's already won by 3000 more than voters
-only 3? ... make it 20, 30.
we don't need a victory. we need a roman triumph.
- but we don't have any more ballots.
-remember the first role of politics:
The ballots don't make the results. the counter make the results , the counters
...so count!


توئید: - چي شده؟
کیلوران: - مونک الان با 3000 تا راي بيشتر از کل شرکت کننده ها جلوئه
توئید: - فقط 3هزارتا؟ ... برسونش به 20 ، 30ما به پيروزي احتياج نداريم ، ، يه چيزي مثل فتح روم ميخوايم
کیلوران:- اما ديگه تعرفه نداريم
توئید: - قانون اول سياست يادت باشه:برگه های رای نتيجه رو مشخص نميکنن ، شمارنده ها نتيجه رو مشخص ميکنن ... پس بشمر!













http://moviemag.ir/images/stories/3D/leon-the-professional-985.jpg





[B]Léon: And stop saying "okay" all the time. Okay?
[B]Mathilda: Okay.
Léon: Good.
لئون:اگه میخوای با من کار کنی انقدر نگو "باشه"،باشه؟
ماتیلدا:باشه
لئون:خوبه!










http://moviemag.ir/images/stories/3D/6a00d83451b15969e200e54f3186ee8834-800wi.jpg


Miguel: I accept you,Dexter. I accept you like a brother.
Dexter: I killed my brother. I killed yours, too.
میگل: من تو رو پذیرفتم دکستر؛ تو رو مثل برادرم پذیرفتم.
دکستر: من برادرم رو کشتم .برادر تو رو هم همینطور!

hiva
1390,04,11, ساعت : 00:31
من دوبار سکته قلبی کردم، یه بار سقط جنین کردم، موقعی هم که حامله بودم کوکائین می کشیدم. به جز این، مشکلی ندارم!

یگانه
1390,04,18, ساعت : 04:58
قسمت سی و پنجم " دليران ايران 2"


مصعب : عيار دشمن را فهميدی ، فهميدی بن شميط دژی است نفوذ ناپذير از چه روزنه ای به او حمله مي كني ؟
مهلب : از روزنه ی شرع مقدس دين ، سفيری به اردويش بفرست كه شرعيات خوب بداند و د ر جنگاوری پرآوازه باشد ، سفارش كن بن شميط را موعظه كند كه در جنگ مسلمان كشی پيش قدم نشود .
مصعب : عباد ، عباد بن حصين ، هم مسلط بر شرعيات است ، هم در فنون جنگ اعجوبه ايست .
مهلب : موافقم ، به عباد توصيه اكيد كن كه در حضور بن وهب با بن شميط مذاكره كند .
مصعب : بن وهب !!
مهلب : شنيده ام بن وهب و بن شميط رفيق گرمابه و گلستانند و البته عهد اخوت بسته اند ،بن وهب از جنس خود ماست ، نژاد عرب را برتر از نژاد عجم میداند .


بن شميط : احساس عجمان به مختار شبيه رودخانه ايست زلال و جاری ،به جوش و خروش در ايند قادرن هر سد سديدی را ويران كنند ،پكری رفيق ؟
بن وهب : جسارت است يا امير ، من مثل شما فكر نمیكنم .
بن شميط : در چه بابی ؟
بن وهب : در باب عجمان
بن شميط : وقتیدست راست كسی مخالف فكرش باشد نتيجه چه میشود ؟ مخ دستور می دهد بكوب بر سر دشمن ، دست می كوبد بر مخچه خود
بن وهب : به جد عرض می كنم يا امير ، احساس عجمان درباره مختار مبالغه است و يا شايد هم تملق ، آنها مختار را می پرستند چون می دانند با او می توانند بر كهنه زخمشان مرهم نهند .
بن شميط : چه كهنه زخمی ،چه مرهمی؟
بن وهب : قادسيه برادر من ، قادسيه ، آنها فدای مختار شده اند تا از عرب غرامت قادسيه را مطالبه كنند .
بن شميط : استغفار كن مومن ، تو را نمی شناختم خيال می كردم يكی از صاحب منصبان دشمنی ، عجم وارث سلمان فارسی است آنها عاشق عدالت خواهی مختارند كه مرام پيشوايمان علی است .
بن وهب : خدا كند ما كه بخيل نيستيم .
بن شميط : در حيرتم اين افكار چطور به مغزت خطور كرده ، خودت شاهد بودی و ديدی كه در غوغای عرب وعجم كه فتنه دشم بود ابو عمره چه كرد .
بن وهب : به شيوه ابو عمره می توانم به هزار و يك دليل ثابت كنم كه پشت هر عملش رمزیخفته


بن شميط : ابو عمره ، درهمی برادر ؟
كيان : گره پيشانيم را با چشم دل ببين امير ، من هنوز داغدار عزيزانی هستم كه خيال می كنم در حقشان ظلم كردم وقتی تسكين پيدا می كنم كه در ميانه ميدان باشم .
بن شميط : فردا هم روز خداست ، تو ذخيره رو زهای سختی ، من روی تجارب و توانایی شخص ابو عمره حساب الا عده ای كرده ام.
كيان : ممنون امير ، من سراپا تسليمم وتابع
بن شميط : يقينا فردا روز حماسه سازیمريدان علی است ،برويد تجديد قوا كنی .

بن وهب : ابو عمره از چشم مختار افتاده ، چون و چرايش را نمی دانم ،به حروراء آمده تا كسب آبرو كند .
بن شميط : روشن تر حرف بزن كدام آبرو ؟
بن وهب : ابو عمره در حروراء فعاليت جدی نخواهد كرد تا به مختار ثابت كند هنوز مرد نخست قيام است ، شايد هم نقشه ای كشيده باشد كه ما در حروراء به فرماندهی بن شميط شكست بخوريم ، تعارف تكه پاره كردن هايش هم برای رد گم كردن است .
بن شميط : غير ممكن است تو ذاتا به عجم بدبينی
بن وهب : بدبينی و شك مرض هست اما جرم نيست مومن ، میتوانیبا آزمونی ساده به يقين برسی .
بن شميط : چطور ؟
بن وهب : فردا ابو عمره را به ميدان بفرست نه سواره ، پياده . دستور بده عجمان از اسب پياده شوند و به مصاف دشمن بروند ، تسليم يا مقاومت ابو عمره در مقابل فرمانده اش نيت درونيش را نشان خواهد داد .

بن كامل : كيان ، با خودت چه كردی برادر ؟
كيان : ابو اسحاق را درياب برادر ، مبادا مغلوب خرس خاله های خودی شود .
بن كامل : تو چرا كيان ؟ تو كه از جهل خرس خاله های عرب خبر داشتی ، چرا تسليم حماقتشان شدی ،چرا از اسب پياده شديد ؟
كيان : يادت نيست مالك اشتر در صفين چه كرد ؟

یگانه
1390,04,18, ساعت : 05:02
قسمت سی و ششم " خرس خاله ها "


خون كيان به گردن توست بن شميط ، مردی به خطای خود اعتراف كن .

بن شميط : ابو عمره توانست نيت پاكش را ثابت كند ؟
بن وهب : با منيد امير ؟
بن شميط : نه با نيم منم ، برادران من احمربن شميط ، فرمانده شما اقرار میكنم كه درباره ابو عمره خطا كردم و يا شايدم خيانت
بن وهب : شكسته نفسیمیكنيد امير ، چه خطایی ، چه خيانتی ؟ اين خصلت ذاتیجنگ است ، يكیمیكشد يكی كشته می شود ، مقدر ما چيزیاست كه او رقم میزند .
بن شميط : ابو عمره وياران مخلصش سواره به ميدان می رفتند ، قطعا نتيجه جنگ اين نبود ، خون ابو عمره دينی است گران بر ذمه من .



مصعب : كارت محشر بود مهلب ، ابو عمره شكست بی آنكه لشگرمان خراشی بردارد .
مهلب : بشكن ، با دمت گردو بشكن ، من چه خاكی به سر كنم كه شبث نقشه ام را فهميده .
مصعب : با اشتهایی كه در تو سراغ دارم شبث هم لقمه ی راحت الحلقوم است .
مهلب : او را به خيمه بخوان با خوشرویی و ادب ، پيش پايش بلند شو طوری با او سخن كن كه راحت حرف دلش را بزند .



ابن حر : الله بركت شيخ شبث ،معامله خوبی كردی ، نوش جانت
شبث : شما ؟
ابن حر : بماند ، در چشم بزرگیچون شما ، امثال من غوره ايم .
شبث : پسر جان سن و سال من تحمل نيش جوانی را ندارد با كنايه سخن مكن ، بايد شما را بشناسم ؟
ابن حر : من ، منم جناب شبث عبيدالله بن حر
شبث : حر ؟! حری را می شناختم كه طلايه دار سپاه يزيد بود ، نخست راه بر حسين بست و بعد فدایی او شد پسر اویی؟
ابن حر : خير پسر حرم نه حر بن يزيد رياحی ، پدرم آوازه او را داشت من اينك سپه سالار لشگر خليفه بودم .
شبث : بله اين روزها بازار نسب فروشی داغ است ،توصيه می كنم بر توانایی خودت تكيه كن كه دوامش بيشتر است .
ابن حر : من همانم كه بر مختار شوريدم و اركان دولتش لرزاندم .
شبث : عجب پس آن جوان ياغی كه مختار را عاصی كرد شماييد ، شادمانم از زيارتتان
ابن حر : بیمبالغه زيركی شما را تحسين می كنم ، میخواهم در سياست مقتدايم باشيد .
شبث : اشتباه می كنی جوان ، من سياستمدار جامع الشرايطی بودم اينجا نبودم .
ابن حر : شكسته نفسی می كنيد شيخ ، شما سياس قهارینبوديد امروز حلوای مرگتان را میخورديم ، مرحوم بن اشعث كندی به شما اقتدا میكرد ،زنده می ماند .


بن وهب : تو زخم برداشتی احمر ، بايد عقب بنشينيم .
بن شميط : اين زخم را دوست بر من زد نه دشمن
بن وهب : به رفاقتمان قسم نيت من خير بود .
بن شميط : شيطان در كمين نيات خير ماست جایی به تله ات میاندازد كه فكر می كنیاز او دوری ،هميشه قدمی هست كه نخواسته به راه شيطان می رود و زمانی كه ندانسته به جای او فرمان می دهی
بن وهب : ای كاش لال می شدم و افكارم را بيان نمیكردم .
بن شميط : خدا كوردلی هامان را درمان كند برو معتكف شو و توبه كن شايد در يوم الحشر نجات پيدا كنی ، تو با وسوسه بيجا نه خود ، كه لشگر و قيام را كمر شكستی خدا به دادت برسد .

حاجی بلا
1390,04,20, ساعت : 13:22
این 100 دیالوگ برتر سینمای جهان در هزاره جدید، انتخابهایی از گلادیاتور تا ارباب حلقهها و شاتر آیلند

۱. "محبوب من..."
اندی سرکیس در نقش گالوم [ارباب حلقهها - دو برج - 2002]
۲. "چرا اینقدر جدی؟"
هیت لجر در نقش جوکر [شوالیه تاریکی - 2008]
۳. "کاش میدونستم چه جوری ترکت کنم."
جیک جیلنهال در نقش جک [کوهستان بروکبک - 2005]
۴. "منم پستاندارم گرِگ، میتونی منو بدوشی؟"
رابرت دنیرو در نقش جک برن [ملاقات با والدین - 2003]
۵. "آنچه ما در زندگی انجام میدیم در ابدیت بازتاب مییابد."
راسل کرو در نقش مکسیموس [گلادیاتور - 2000]
۶. "من - میلک شیک -تو رو- میخورم! تا آخرش!"
دنیل دی-لوئیس در نقش دنیل پلین ویو [خون به پا خواهد شد - 2007]
۷. "ماهیها دوست اند، نه غذا."
بروس [در جستجوی نمو - 2003]
۸. "سرگرم نشدید! سرگرم نشدید! مگر برای همین اینجا نیامده بودید؟"
راسل کرو در نقش مکسیموس [گلادیاتور - 2000]
۹. "من عالی بودم."
ناتالی پورتمن در نقش نینا [قوی سیاه - 2010]
۱۰."کدوم بدتره؟ اینکه مثل یک هیولا زندگی کنی، یا مثل یک مرد بمیری؟"
لئوناردو دیکاپریو در نقش تد دنیلز [جزیره شاتر - 2010]
۱۱. "من یه حس رقابت تو خودم دارم"
دنیل دیلوئیس در نقش دنیل پلین ویو [خون به پا خواهد شد - 2007]
۱۲. "اسم من مک-لاوینِ."
کریستوفر مینتز-پلاز در نقش فوگل [خیلی بد - 2007]
۱۳. اسمیگل: ارباب دوست ماست.
گالوم: تو دوستی نداری...کسی تو رو دوست نداره!
[ارباب حلقهها: دو برج - 2002]
۱۴. "وال-ئــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــی"
[والئی - 2008]
۱۵. کادوش کنم؟
نه برای خودمه.
اورلیش موئه در نقش گئرد ویسلر [زندگی دیگران - 2006]
۱۶. "بعضی آدما فقط میخوان دنیا رو در حال سوخته شدن ببینن."
مایکل کین در نقش آلفرد [شوالیه تاریکی - 2008]
۱۷. "من میدونم کی هستم. من یکیام که نقش یکی رو بازی میکنه که میخواد یکی رو متقاعد کنه."
رابرت داونی جونیور در نقش کرک لازارس [گذرگاه شیطان - 2008]
۱۸. "الان این مداد رو غیب میکنم."
هیت لجر در نقش جوکر [شوالیه تاریکی - 2008]
۱۹. "اسم من بوراتِ."
ساشا بارن کوهن در نقش بورات [بورات - 2006]
۲۰. "جک، قسم میخورم... ."
هیت لجر در نقش انیس دل مار [کوهستان بروکبک]
۲۱. "پدرم یه بار به من گفت که همهٔ ما از خون و رنج به دنیا اومدیم، همین طور شهر بزرگمون. ولیبرای اون عده از ما که تو اون روزهای وحشتناک زندگیکردیم و کشته شدیم، مثل این بود که همهٔ اون چیزایی که میدونستیم از ذهن ها پاک شده بود، همهٔ اون کارایی که کردیم تا شهر مون رو دوباره بسازیم در بقیه دوران اهمیتی نداشت. مثل این که حتی هیچ کس نمیدونست ما یه روزی اینجا بودیم."
لئوناردو دی کاپریو در نقش آمستردام والن [دار و دستههای نیویورکی - 2002]
۲۲. "هر چه آرومتر حرکت کنیم، سریعتر میمیریم."
جرج کلونی در نقش رایان بینگهام [بالا در آسمان - 2009]
۲۳. "شاید آره، شاید نه، شایدم باید بری گم شی"
مارک والبرگ در نقش دیگنام [رفتگان - 2006]
۲۴. "اگه شما سازندگان فیسبوک بودید، خودتون فیسبوک رو میساختید."
جسی آیزنبرگ در مقش مارک زوکربرگ [شبکه اجتماعی - 2010]
۲۵. "تموم شد"
دنیل دیلوئیس در نقش دنیل پلین ویو [خون به پا خواهد شد - 2007]
۲۶. "من خدای طلاییام"
بیلی کروداپ در نقش راسل هموند [ تقریبا مشهور - 2000]
۲۷. "یک ایده اصل و اساسی پیدا کنید. این تنها راهیه که من خودم رو از بقیه جدا میکنم. تنها راهیکه برام اهمیت داره."
راسل کرو در نقش جان نش [یک ذهن زیبا - 2001]
۲۸. "کلیکلارکسون نه!"
استیو کارل در نقش اندی [چهل ساله مجرد - 2005]
۲۹. "چطور میتونی اینو بگی، اون خانم خوبیه."
زک گلیفیانکیس در نقش آلن گارنر [خماری - 2009]
۳۰. "بچهها عاشقتونم"
جیمز فرانکو در نقش آرون رالستون [127 ساعت - 2010]
۳۱. "بگو...دوست من!!!"
خاویار باردم در نقش آنتوان چیگور [جایی برای پیرمردها نیست - 2007]
۳۲. "امروز اولین روز از بقیه عمر منه"
نیکولاس کیج در نقش چارلی کافمن [اقتباس - 2002]
۳۳. "کینگکونگ هم حریف من نیست."
دنزل واشنگتن در نقش آلونزو هریس [روز آموزش - 2001]
۳۴. "و شروع میشود... جدال بزرگ زمان ما"
یانن مک کلن در نقش گاندولف [ارباب حلقهها: بازگشت پادشاه - 2003]
۳۵."هر فردِ تحت فرماندهی من باید پوست از سر 100 نازی بِکَنه و من این سرها رو میخوام. و همهی شما یا پوست از سر 100 نازی مرده میکَنید، یا در حال تلاش میمیرید."
برد پیت در نقش سرهنگ آلدو راین [حرامزادههای لعنتی - 2009]
۳۶. "تو نباید از خوابای بزرگتر بترسی، عزیزم"
تام هاردی در نقش ایمس [سرآغاز - 2010]
۳۷. "به انگلیس نرو"
دنیس فارینا در نقش آوی [قاپزنی - 2000]
۳۸. "سنجاب!"
[بالا - 2009]
۳۹. "چرا هیچ وقت رام نداریم؟"
جانی دپ [دزدان دریایی کارائیب، صندوقچه مرد مرده - 2006]
۴۰. - لطفا اون کار رو نکنید
- ببخشید؟
- به نظر من سیگار کشیدن باعث مرگ شما میشه
- پزشکای من میگن گلو رو آروم میکنه
- اونا احمقاند
- خیلیهاشون در مقام شوالیه هستن.
- این فقط رسمیاش میکنه"
جفری راش در نقش لیونل و کالین فرث در نقش پادشاه جرج ششم [سخنرانی پادشاه - 2010]
۴۱. "من مامور هرج و مرجم"
هیت لجر در نقش جوکر [شوالیه تاریکی - 2008]
۴۲. "اسم من مکسیموس دسیموس مریدیوس هست. فرمانده ارتش شمال، ژنرال ارتش فلیکس، خدمتگذار وفادار به امپراطور واقعی، مارکوس ارلیوس. پدر پسر کشته شده، شوهر زن کشته شده، و من انتقامم رو خواهم گرفت. در این دنیا یا در دنیای دیگر."
راسل کرو در نقش مکسیموس [گلادیاتور - 2000]
۴۳. "بهترین ثروت توی دنیای ورشکستهها، وقتی که با حالا نیستی، درد دلهاییِ که با یکی قسمت میکنی"
فیلیپ سیمور هافمن در نقش لستر بنگز [تقریبا مشهور - 2000]
۴۴. " - فکر نمیکردم اینطوری تموم شه
- تموم؟ نه، این پایان سفر نیست. مرگ فقط یه راه دیگه ست... راهی که همه ما باید بریم...حجاب خودپرستی از بین میره و بعد میبینی...
- چی؟ گاندولف؟ چی رو میبینی؟
- کرانههای سفید... و فراتر از آن... طلوع گرم خورشید بر دشتهای سبز بیانتها
- خوب، این خیلی هم بد نیست
- نه... نیست"
[ارباب حلقهها- بازگشت پادشاه - 2003]
۴۵. "از باغچه من گم شید بیرون"
کلینت ایستوود در نقش والت کووالسکی [گران تورینو - 2008]
۴۶. "اسم من هاروی میلکِ و اینجام تا تو رو استخدام کنم."
شان پن در نقش هاروی میلک [میلک - 2008]
۴۷. "من عاشق لامپام." استیو کارل در نقش بریک تملند
[مجری: افسانه ران برگاندی - 2004]
۴۸. "سکوت"
[جاده مالهاند - 2000]
۴۹. "زندگی هر چقدر هم سخت باشه من این جمله رو هیچوقت فراموش نمیکنم؛ قدرت زیاد، مسئولیت زیاد میاره. این هدیه منه. سرنوشت منه. من کیم؟ من مرد عنکبوتی هستم."
تاوی مگوایر در نقش پیتر پارکر [مرد عنکبوتی - 2002]
۵۰. "یک ملیون دلار با حال نیست، میدونی چی باحاله؟ یک میلیارد دلار. این دهن همه رو میبنده."
جاستین تیمبرلیک در نقش شان پارکر [شبکه اجتماعی - 2010]
۵۱. "شب بخیر و موفق باشی"
دیوید استراثرن در نقش ادوارد مورو [شب بخیر و موفق باشی - 2005]
۵۲. "سروان آلدو رین: میدونی ورنر، همهمون رو خندوندی با حرفت. راستش، دیدن دونی که داره نازیها رو میکشه خیلی شبیه چیزیِ که ما تو فیلمها میبینیم.
آلدو رین: دانی!
دانی: بله؟
آلدو رین: یه آلمانی اینجا میخواد برای کشورش بمیره! مجبورش کن!"
[حرامزاده های لعنتی - 2009]
۵۳. "خوب، کجا بودم؟"
گای پیرس در نقش لنی [یادگاری - 2000]
۵۴. "من دوبار سکته قلبی کردم، یه بار سقط جنین کردم، موقعی حامله بودم...کوکائین میکشیدم. به جز این، مشکلی ندارم."
آدری تاتو در نقش آملی [آملی - 2001]
۵۵."عقلتو از دست دادی؟ تو فقط یه بچهای
- من مواد میکشم، آدم کشتم، دزدی کردم، من یه مردم"
متیوس نسترگائلی در نقش ساندرو [شهر خدا - 2002]
۵۶. "با باور کردن پیتر، فقط باور
- [در گوشی] من میتونم ببینمش"
جانی دپ در نقش سر جیمز بری و فردی هایمور در نقش پیتر [در جستجوی ناکجاآباد - 2004]
۵۷. "خدای من جوی
- خدای من ریچی"
[تاریخچه خشونت - 2004]
۵۸. "با دقت نگاه میکنید؟"
مایکل کین در نقش کاتر [پرستیژ - 2006]
۵۹. "ما میتونیم بقیه عمرمون رو تو اون ساحل زندگی کنیم و وقتی مردیم خودمونو به دریا بندازیم. تو چی فکر میکنی؟
- عالیه، به نظر عالی میاد"
ریچارد گر در نقش ادوارد و دایان لین در نقش کنی [بیوفا - 2002]
۶۰. "خدای من [لعنتی]"
جان مالکوویچ در نقش آزبورن کاکس [پس از خواندن بسوزان - 2008]
۶۱. "بعضی از آدما برای این به دنیا اومدن که کنار رودخونه بشینن، بعضیا از رعد وبرق سکته میکنن، بعضیا موسیقی گوش میکنن، بعضیا هنرمندند، بعضیا شنا میکنن، بعضیا دکمهها رو میشناسن، بعضیا شکسپیر رو میشناسن. بعضیا مادرند و بعضی آدمها میرقصند"
برد پیت در نقش بنجامین باتن [مورد عجیب بنجامین باتن - 2008]
۶۲. "من میخوام یه بازی بکنم"
تابین بل در جیگسا [اره - 2003]
۶۳. "من تام هستم
- خوشبختم، منم پاییزم"
جوزف گوردن در نقش تام و مینکا کلی در نقش پاییز [500 روز سامر - 2009]
۶۴. "امروز، روزیِ که شما همیشه اون رو به خاطر خواهید داشت، روزیِ که کاپیتان جک اسپارو رو گرفتید."
جانی دپ در نقش جک اسپارو [دزدان دریایی کارائیب، نفرین مروارید سیاه - 2003]
۶۵. "یکی از هیجانانگیزترین اتفاقاتی که برای من میافته وقتیه که کسی رو ملاقات میکنم"
ایتن هاک در نقش جسی [پیش از غروب]
۶۶. "زنده باد امپراطور"
کن واتانابه در نقش ژنرال کوری بایاشی [نامههایی از ایوجیما - 2007]
۶۷. "مهمترین کشف زندگی من: فقط در معادلات پر رمز و راز عاشقانه ست که هر منطق و دلیلی پیدا میشود"
راسل کرو در نقش جان نش [یک ذهن زیبا]
۶۸. "حقیقت اینه که... من مرد آهنیام."
رابرت داونی در نقش تونی استارک [مرد آهنی - 2008]
۶۹. "من بر میگردم، پیدات میکنم، باهات ازدواج میکنم و بدون شرمساری باهات زندگی میکنم"
جیمز مک اوی در نقش رابی ترنر [کفاره - 2007]
۷۰. "متاسفم که مادرت رو کشتم دختر کوچولو، ولی وقتی بزرگ شدی، اگر هنوز احساس بدی داشتی، بیا و منو پیدا کن. من منتظرم."
اوما ترومن در نقش عروس [بیل را بکش - 2003]
۷۱. "چهار گرگ، در حال دیویدن در صحرا، در لاس وگاس... پس امشب میخوام یه پیمان ببندم."
زک گلیفیانکیس در نقش آلن گارنر [خماری - 2009]
۷۲. "من میتونم شماره پلاک هر شش ماشین بیرون رو بهت بگم. میتونم بهت بگم که گارسون چپ دستِ و مردی که دم صندوقِ، 215 پوند وزنشه و میدونه چه جوری خودش رو کنترل کنه. میدونم بهترین جا برای پیدا کردن یه تفنگ زیر صندلی راننده کامیون خاکستری که بیرون پارک شده و تو این ارتفاع میتونم نیم مایل بدون توفق بدوم و دستام نلرزه. اما چطور من اینا رو میدونم؟ چه جور میتونم این کارا رو بکنم اما ندونم کیم؟"
مت دیمون در نقش جیسون بورن [هویت بورن - 2002]
۷۳. "اون نمرد، ولی زنده نیست"
سمانتا مورتون در نقش آگاتا [گزارش اقلیت - 2002]
۷۴. "پولا رو نمیخوای؟"
تیلدا سوئینتون در نقش کارن کراودر [مایکل کلایتون - 2007]
۷۵. "حق منه که تنهای تنها باشم، فقط نمیخوام ازم متنفر باشی، باشه؟"
میکی رورک در نقش رندی [کشتیگیر - 2008]
۷۶. "این تنها کاریه که احساس خوبی نسبت به انجامش دارم"
هیلاری سوانک در نقش مگی فیتزجرالد [دختر ملیون دلاری - 2004]
۷۷. "من 15 سالم بود. داشتم از مدرسه به خونه میاومدم. حالم بد بود. و یک خانم کمکم کرد."
رالف فاینس در نقش دیوید [کتابخوان - 2008]
۷۸. "چه بلایی سر تلوزیون و رادیو داره میاد؟؟؟"
دیوید استراثرن در نقش ادوارد مورو [شب بخیر و موفق باشی - 2005]
۷۹. "من فقط دوست دارم یه بار دیگه بغلش کنم. اون لعنتی نوزده سالش بود."
شون پن در نقش جیمی مارکوم [رودخانه میستیک - 2004]
۸۰. "28 روز... 6 ساعت... 42 دقیقه... 12 ثانیه... دیگه، زمانی که جهان به پایان میرسه"
جیمز دووال در نقش فرنک [دانی دارکو - 2001]
۸۱. "تو یه شئ بیجان لعنتی هستی."
کالین فارل در نقش ری [در بروژ - 2008]
۸۲. "اکسپکتو پاترونوم"
دنیل رادکلیف در نقش هری پاتر [هری پاتر و زندان آزکابان]
۸۳. "توی مونتاک منو ملاقات کن"
کیت وینسلت در نقش کلمنتاین [درخشش ابدی یک ذهن پاک - 2004]
۸۴. "راه آینده، راه آینده"
لئوناردو دیکاپریو در نقش هوارد هیوز [هوانورد - 2004]
۸۵. "مال منه!من!من!من!"
[در جستجوی نمو - 2003]
۸۶. "با علامت من، جهنمش کنید"
راسل کرو در نقش مکسیموس [گلادیاتور- 2000]
۸۷. "تو نه، خیکی"
راب ریگل در نقش افسر فرنکلین [خماری - 2009]
۸۸. "خانمها و آقایان... معرفی میکنم... کُنگ! هشتمین اعجوبه جهان!"
جک بلک در نقش کارل دنهام [کینگ کُنگ - 2005]
۸۹. "حالا من کسی هستم، هری"
اِلِن بورستین در نقش سارا گلدفارب [مرثیهای برای یک رویا - 2000]
۹۰. "مرگ حق همه ماست، خانم لاویت. حتی شما، خانم لاویت، حتی من!"
جانی دپ در نقش سوئینی تاد [سوئینی تاد - 2007]
۹۱. "من به طور کاملا جدی، به فکر خوردن همسر شما هستم"
آنتونی هاپکینز در نقش دکتر لکتر [هانیبال - 2002]
۹۲. "کی اینجا در مورد یه رازی خبر داره؟"
جان هدر در نقش ناپلئون دینامیت [ناپلئون دینامیت - 2004]
۹۳. "سانی ساید محل یاس و نابودیِ که یه خرس شرور با بوی توت فرنگی حاکمشه"
[داستان اسباب بازی 3]
۹۴. "آراگون: آقایون، ما تا آخر شب تموم نمیکنیم.
پیپن: صبحانه چطور؟
- صبحانه که خوردید.
- اولی رو خوردیم، درست، صبحانه دوم کِیِه؟"
ویگو مورتنسن در نقش آراگون و بیلی بوید در نقش پیپین [ارباب حلقهها، یاران حلقه - 2001]
۹۵. "دو موش کوچک توی یک سطل خامه گیر افتادند، اولی زود تسلیم شد و غرق شد. دومی ول نمیکرد. اینقدر تقلا کرد، تا خامه رو تبدیل به کره کرد و بیرون اومد. آقا، در این لحظه، من اون موش دومام."
کریستوفر واکن در نقش فرنک آباگنیل [اگه میتونی منو بگیر - 2002]
۹۶. "فکر نمیکنم هیچ دو نفری بتونن بیشتر از ما خوشحال باشن."
اِد هریس در نقش ریچارد [ساعتها - 2002]
۹۷. "هیچ کس نمیتونه کاری کنه که من خون خودم رو بریزم! هیچکس!"
بن استیلر در نقش وایت گودمن (مرد سفید خوب) [داج بال - 2005]
۹۸. "بذار بخوابم"
آل پاچینو در نقش کاراگاه ویل دورمر [بیخوابی - 2002]
۹۹. "مغزم داره میترکه"
هالی جوئل آزمنت در نقش دیوید [هوش مصنوعی - 2001]
۱۰۰. "بیا باهاش روبرو شیم، من از تو جذابترم."
تیلور لانتر در نقش جیکوب بلک [گرگ و میش: خورشیدگرفتگی - 2009]










منبع: caffecinema.com/ زهرا طولابی










گفتگوی برگزیده از 30 قسمت سوم «قهوه تلخ»/ قسمت 61 تا 90


http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/136116.jpg
آره تو بخوام. من کاری ندارم. آره منم سه ساعت با یه خانومی صحبت کرده بودم جلوی نظمیه، خسته بودم! آره! تو خسته نباشی، کی خسته باشه؟ تو خسته باشی، کی خسته نباشه؟....














پیش از این دیالوگ های برگزیده سی قسمت اول و دوم قهوه تلخ را مطالعه کرده بودید. حالا این شما و این هم سی دیالوگ برگزیده از سی قسمت سوم مجموعه «قهوه تلخ». از قسمت 61 تا قسمت 90.

قسمت 61:
نیما: لباس که مهم نیست. مهم اینه که آدم در هر لباسی هست، وظیفهشو درست انجام بده.
همه: احسنت.
نیما: ... و گره از مشکلات مردم باز کنه.
همه: احسنت. بارکالله.
نیما: چقدر گرمه اینحا.
همه: احسنت.
بابا اتی: این درسته!
نیما: چرا بیخود احسنت احسنت میکنید؟
همه: احسنت. احسنت. آفرین.
نیما (با فریاد): من ختم جلسه رو اینجا اعلام میکنم.
همه: احسنت احسنت.

قسمت 62:
نیما: بسیار خوب. من انتخاب کردم.
دامبول: جانداره؟
نیما: بله.
دامبول: خواجه نصیرالدین طوسی؟
نیما: از کجا فهمیدی؟
دامبول: سوسکی نیما!
نیما: یه چیزی پروندی و همینجوری گرفت! حالا این دفعه رو ایراد نداره. بسیار خوب! انتخاب کردم.
دامبول: جانداره؟
نیما: بله.
دامبول: گوزن کوهی جنگلهای گرمسیر؟
نیما: مگه میشه؟
دامبول: ریز میبینمت نیما! ریز میبینمت.
نیما: بسیار خوب. حالا باشه. این دفعه سختتر خواهد بود. البته جاندار و بیجانش به تو دیگه ربطی نداره.
دامبول: واحد پول تانزانیا.
نیما: توی اوشگول حالا واسه من قهرمان آیکیو شدی! ها؟
دامبول: گفتم که برو با بزرگترت بیا نیما. بدو.
نیما: نیما و کوفت! دیگه حالا دو بار به روت خندیدم پررو نشو. بسیار خوب. حالا تو انتخاب کن.
دامبول: چشم قربان.
نیما: خیلی هم سخت نباشه.
دامبول: چشم قربان.
نیما: چیزی باشه که تو روز باهاش سر و کار داریم.
دامبول: چشم قربان. انتخاب کردیم. موز!
نیما: نه! نباید به من میگفتی که. یعنی یه خورده بازی رو به هر حال باید پیچیدَش کنی. اینطوری هستش.
دامبول: باشه. تو جیبم جا بشه؟
نیما: نه نمیخواد. اصلاً نمیخواد چیزی بگی. من خودم سؤال میکنم از شما. بسیار خوب. تو جیب جا میشه؟
دامبول: بله.
نیما: جانداره؟
دامبول: نخیر.
نیما: شیرینه؟
دامبول: بله.
نیما: زرده؟
دامبول: بله.
نیما: موزه.
دامبول: زردآلوئه قربان! زردآلو.
نیما: برو گمشو نمیخوام ببینمت!

قسمت 63:
برزو: موگوم شمام همه چی یادت میره غیر از مورِدا! نه؟
بابا اتی: کدوم؟ مورد کی؟ مورد چیه؟ کیه؟ کیه؟ ها! دوباره اومدی! نشون بده خودتو!

قسمت 64:
بابا اتی: پسرم.
اتی: جانم پدر جان.
بابا اتی: تو گفتی که نبودی، کجا بودی؟
اتی: پیش مادر مریضم بودم.
بابا اتی: پیش مادر مریضت بودی؟
اتی: بله.
بابا اتی: خب بیشعور. مادر مریضت میشه زن من! بابا چرا میخوای دروغ بگی با من هماهنگ نمیکنی؟
اتی: نمیدونم پدر جان. همینجوری هولهولکی شد. حالا میگی چی کار کنم؟
بابا اتی: بابا خب به من میگفتی من هولهولکی میرفتم یه زن میگرفتم که دروغ نگفته باشی. دروغ چیز بدیه.

قسمت 65:
لطفعلی خان: ما باید گریه کنیم به حال این مُلک. ما که از همه چیز و همه کس دل بریدیم. شما هم به هیچ کس دل نبندید. بترسید از مالی که به زور ستانده شود. بترسید از خونی که به ناحق ریخته شود. بترسید از آهی که از ته دل کشیده شود. خداوند این سرزمین را از ظلم و ستم و جهل و فریبکاری و خرافات، محفوظ بدارد.
(کاخ را ترک میکند)
دامبول: رفت؟
جهانگیر: گمانم که رفت.
دامبول: به اندازه کافی دور شد؟
اتی: دورِ دور. تا دلت بخواد.
دامبول: حالا که دورِ دور شد، آقایون همه با هم: ریم دام ری دام دام دام، رام دام دی رام دام دام!

قسمت 66:
نیما: دوستان. ما در یک برهه حساس تاریخی هستیم.
جهانگیر: احسنت... احسنت. دقیقاً.
نیما: اجازه بدین قبله عالم. الآن دارین الکی میگین یا این که متوجه هستین من دقیقاً چی میگم؟
بابا شاه: نه پسریَم! جنگهای داخلی شمال کشوریه، طمع دولتهای خارجی، اضمحلال روشنفکران و نابسامانی در شیراز، موقعیت ژئوپلیتیک!

قسمت 67:
ناز خاتون: وای کبوتر جان. چقدر خوب کردی آمدی. چقدر دلم برایت تنگ شده بود. بوی خانه را آوردی. بوی دربار. بوی اشرافیت آلوده به خون!
کبوتر: اِ! معلومه؟ آره. عطر خانومو بلند کردم. خوبه؟
قسمت 68:
برزو: اعلیحضرتا! مو الآن یه فکر نوینی کردُم. میگُم آلودَش کنیم. اول یک فساد مالی براش میتراشیم. بعدشم یه فساد اخلاقی در حد مونا! بعدشم دستشو به خون میآلاییم!
همگی: آفرین. آفرین.
داموس: اینجوری او هم میشود مثل ما.

قسمت 69:
بابا اتی: آقا من یه سؤال بپرسم؟ چی کار داری میکنی با خودت، پسر؟
نیما: چی کار دارم میکنم؟ از صبح دارم میرم خر حمالی واسه یه لقمه نون. چی کار دارم میکنم؟
بابا اتی: یه سؤال دیگه بپرسم؟ تو معتادی؟!
نیما: معتاد؟ معتاد کدومه؟ این حرفا کدومه؟ اعتیاد کدومه؟ بَلَد کدومه؟ قرهقروت کدومه؟
بابا اتی: پس منتفیه دیگه. میگه معتاد نیست دیگه!

قسمت 70:
بلدالملک: من هنوز بابت معتاد کردن مستشار، عذاب وجدان دارم قربان.
جهانگیر: چه داری؟
بلدالملک: عذاب وجدان.
جهانگیر: چی میگه؟!
داموس: چی هست این که میگویی؟ یک نوع بیماری است؟
بلدالملک: نمیدانید عذاب وجدان چیست؟
اقبال:آقا! عذابش را میدانیم. آن دومی که میگویی، نوشیدنی است؟ خوردنی است؟ پوشیدنی است؟ رفتنی است؟ چیست؟

قسمت 71:
دواءالملک: اعلیحضرت، علیاحضرت و حضار محترم! طبق آزمایشات دقیق بنده، جناب مستشار کاملاً زنده هستند، سالم هستند و پاک هستند.
همه: بارکالله. آفرین.
دواءالملک: بزنم به تخته، رنگ و روش وا شده! مثل شیر میغرد، مثل پلنگ میدود، مثل بلبل حرف میزند و مثل خر زور دارد.
جهانگیر: یکبارکی بگو باغوحشیه واس خودش. (میخندد. همه ساکت میمانند)
دامبول: قبله عالم مزاح فرمودند. (همه میخندند)
جهانگیر: خب! مستشار! رفیق عزیزم. کمی برای ما صحبت کنید.
نیما: بله! سلام دوستان. من نیما هستم. یک مسافر!
قسمت 72:
جهانگیر: ای داموس!
داموس: هان! بفرمایید قربان.
جهانگیر: ما دیشب یک خوابی دیدهایم.
داموس: چه خوابی؟
جهانگیر: ای وای... ای وای... خواب دیدیم که این دربار پر از آل شده بود. ناگهان یک آل آمد پیش من. من را تهدید کرد که اولین نوزاد به دنیا آمده را با خودش میبره. ای داموس که تعبیرات قشنگه. تعبیرش چه میشود؟
داموس: چه وحشتناک است. چه ترسناک است این خواب عجیب! قربانت گردم. تعبیر آن، این است که این کاخ پر است از آل. ناگهان یکی از آنها به سمت شما میآید و تهدید میکند که یکی از نوزادان این کاخ را با خود خواهد برد!

قسمت 73:
جهانگیر: کی برای ما برنامههای هیجانانگیز ترتیب داده؟
اقبال، داموس، دامبول و برزو: ما! ما!
جهانگیر: کی بودجه هنگفت میخواد برای برگزاری جشن؟
همه: ما! ما! ما!
جهانگیر: کی میخواد بخور بخور کنه؟
همه: ما! ما! ما!
جهانگیر: خر من کیه؟
همه: ما! ما!
جهانگیر: سگ من کیه؟
همه: ما! ما!

قسمت 74:
نیما: من با شما یه صحبتی دارم. ببینید. این دیالوگا هم فهمش برای شما مشکله، هم حفظ کردنش. من یه نقش عبوری براتون در نظر گرفتم. میاین رد میشین. دیالوگم ندارین.
بابا اتی: خوب نگاه کن؛ به این عکس، و به این عکس. این مرد شوهر شما بود. خوب نگاه کن. ببین چه ابهت و وقاری در پیشانی او نهفته است. گویی هر یک از خدایان، فضیلتی به او بخشیدهاند تا انسان کامل به جهان عرضه کند. بله! (نیما بهتزده به او نگاه میکند)
نیما: شما اینا رو چهجوری حفظ شدی؟
بابا اتی: کدوما رو؟
نیما: همین دیالوگا رو.
بابا اتی: دیالوگ؟ دیالوگ چیه؟
نیما: همین حرفهای هملتو.
بابا اتی: هملت؟
نیما: همین چیزایی که میگی رو.
بابا اتی: بابا من چیزی نمیگم. بابا اصلاً چرا حرف تو دهن من میذاری نیما؟ چرا منو تو این موقعیت قرار میدی؟
نیما: شما برای چی اینجا اومدی؟!
بابا اتی: من اینجا اومدم؟ من برای چی اومدم اینجا؟ کی منو آورده اینجا؟ کی منو آورده اینجا؟ کیه؟ Who is this؟!
قسمت 75:
(هنگام اجرای نمایش خاله پیرزن)
اتی: اعلیحضرتا. بنده گاو هستم. بنده فواید فراوانی دارم. شیر میدهم. شخم میکنم. از گوشتم کباب درست میکنند. از پوستم لباس میدوزند. ما ما هم میکنم. بنابراین خواهشمندم از شما، با بهرهوری بالایی که بنده دارم و با فواید زیادی که میتوانم داشته باشم و با عنایت به این که این بیرون هوا سرده، خواهش میکنم به بنده اجازه بدین بیام تو.

قسمت 76:
نیما: من برگشتم به دوره خودم، زمان خودم، شهر خودم. وای چقدر دلم واسه دود گازوئیل و صدای گوشخراش بوقهای همشهریای عزیزم تنگ شده بود. چقدر دلم میخواد یکی – دو ساعت تو ترافیک اینجا معطل شم. یه موتوری با حداکثر سرعت بیاد طرفم و من در آخرین لحظه خودمو نجات بدم. وای خدا! من برگشتم به تمدن. مثل این بود که از یک کابوس وحشتناک بیدار شده باشم. همه چی خوب بود به جز این که... کابوسمم با من بیدار شده بود!

قسمت 77:
اتی: قربان. من میگم به طور حتم این برمیگرده. ما فعلاً چیزی نگیم تا ببینیم چی میشه.
جهانگیر: گوساله است اگه برگرده! تو بودی برمیگشتی؟
اتی: بله قربان. داماد منه. به اندازه کافی گوساله هست که برگرده.

قسمت 78:
نیما: باید بریم به مکان مهمی به نام دانشگاه.
(همه با تعجب به او نگاه میکنند)
نیما (ادامه): و به هر حال اونجا یه سری تحقیقات علمی انجام میدن و حضور شما دوستان میتونه به پیشرفت علم کمک کنه.
(ادامه سکوت و تعجب دیگران)
نیما: ... متوجهین چی میگم؟... ببینید. میتونه حضور شما بشریت رو به لحاظ علمی وارد یک فاز جدیدی بکنه.
(چهره دیگران هیچ تغییری نمیکند)
نیما: یعنی این که این حضور بعدها در تاریخ... پول توشه!
همه: آفرین. آفرین. بارکالله.





قسمت 79:
نیما: فخرالتاج خانم! یعنی سرنوشت دخترتون، لعبت خانم، برای شما اهمیتی نداره؟
فخرالتاج: نه! یک بار به دنیایش آوردم. یک بار هم شوهرش دادم. تا کی باید این شیرینعقل را به دوش بکشم؟!

قسمت 80:
دامبول: به همین جهت، بنده به ارکستر فیلارمونیک فکر کردم.
نیما: اصلاً کلاً فراموشش کن.
دامبول: به دوست خوبم، باخ!
نیما (با حیرت): یوهان سباستین باخ؟!
دامبول: نخیر. دوست خوب و مردمی و محبوب من، پری باخ!
نیما: پری باخ؟!
دامبول: آی پریباخ پریباخ! آی پریباخ پریباخ
قسمت 81:
برزو: از چشام بگو! چشام!
بلدالملک: چشمانشان... چشمانشان. یک حالتی در چشمانشان است، که عشق خودش باهاش میآید بانو!

قسمت 82:
نازخاتون: مردا را بردند حبس. یه کاری بکنید.
قیصر: بهتر. یک امشب را با خیال راحت تلویزیون تماشا میکنیم. امشب آن سریاله را دارد که دختره شبیه ماست؛ همینطور پشت سر هم خواستگار دارد!

قسمت 83:
بابا اتی: ما تو کار فراموشییم!
پلیس: یعنی چی فراموشی؟
بابا اتی: خیلی نکته ظریفی پرسیدید اتفاقاً. مثلاً مثال میزنم. شما مثلاً بگو درخت.
پلیس: درخت.
بابا اتی: چی گفت؟
بابا شاه: درخت.
بابا اتی: چی گفتی؟
پلیس: درخت.
بابا اتی: چی میگه؟
بابا شاه: درخت گفته.
بابا اتی: تو این موقعیت قرار دادین منو چرا؟
بابا شاه: عیب نداره.
پلیس: شما سن و سالی ازتون گذشته.
بابا شاه و بابا اتی: آفرین. احسنت. آفرین.
پلیس: شما بزرگ اونا هستین.
بابا شاه و بابا اتی: آفرین.
پلیس: اگه راستشو بگین به نفع همتونه.
بابا اتی: راستش اتفاقاً نکتَت ظریف بود. راستشو بگو.
بابا شاه: اجازه بده. راستش... چیزه. میشه یک راهنمایی بکنی؟
پلیس: هدفتون چی بوده از این کار؟
بابا شاه: هدف... هدف... چیزه... بگو... بگو... هدف... میشه ما یه خورده مشورت کنیم؟
پلیس: بفرمایید مشورت کنید.
(بابا شاه و بابا اتی به شکل نامفهومی با هم مشورت میکنند)
پلیس: چی شد پس؟
بابا شاه: اجازه بدید ما فکر کنیم.
بابا اتی: ما هنوز شروع نکردیم. نگاه نکن یه دقیقه.
(به مشورت ادامه میدهند)
بابا شاه: جوابی پیدا نکردیم. لطفاً سؤال دیگر بفرمایید.
سروان: شما کلاً منظورتون از این کارا چیه؟
بابا اتی: منظور؟ منظور؟ منظور همون هدفه؟
بابا شاه: نه. منظور همون منظوره.
پلیس: پدر جان. برنامهتون چیه؟ میخواین چی کار کنین؟
بابا اتی: برنامه؟ برنامه؟ برنامهمون اینه که بریم شمشک دیگه!
بابا شاه: آفرین. اونجا لیزلیزک بازی کنیم!
پلیس: واقعاً شما کی هستین؟
بابا اتی: اُه اُه اُه. رفت تو بحران هویت.
بابا شاه: هویت؟ واقعاً ما کی هستیم؟
بابا اتی: آروم باش. آروم باش.
بابا شاه: نه. آخه... من جمالالملک هستم آیا؟
بابا اتی: آروم باش. آروم باش.
بابا شاه: اگر هستی این هستیَش، پس نیستی چی هستیَش؟!
بابا اتی: آروم باش.
بابا شاه: اینجا کُجیه؟!
بابا اتی: ببین با جوون مردم چی کار میکنید شما آخه؟ آروم باش!
بابا شاه: چی چی رو آروم باش بابا اتیه؟!
بابا اتی: چی شده مگه؟
بابا شاه: باز هم گوشت قربونی من هستیَم؟!
بابا اتی: نه. نه. آروم باش. تو جوونی!
بابا شاه: اصلاً تا حالا فکر کردی اون کیه تو رو صدا میکنیَد کیه؟ کیه؟
بابا اتی: راست میگی واقعاً کیه منو صدا میکنه؟
بابا شاه: من تحول پیدا کردیَم!
بابا اتی: چرا ما رو تو این موقعیت قرار میدی؟
بابا شاه: خیلی عوض شدیَم. لطفاً ما را ببخشیَد.
بابا اتی: واقعاً اون کیه منو صدا میکنه؟!

قسمت 84:
پلیس: این افرادی که میبینید، با اون 10- 20 نفری که تو حیاط هستن، همهشون ایشونو شناسایی کردن.
نیما: آفرین. آفرین. کدومشون شناسایی کردن؟
پلیس: البته شناسایی کردن. اما با هزار تا اسم مختلف.
نیما: مثلاً چه اسمایی؟
پلیس: مثل اًبلوتوس، محسنی، دیوید کاپرفیلد، ادسون آرانتس دوناسیمنتو ملقب به پله، پدر شجاع، ممد دیکاپریو، و یه عالمه اسم عجیب و غریب دیگه.
نیما: واقعاً جالبه. آدم نمیدونه چی بگه.
پلیس: جالبتر از اون، شکایاتیه که این افراد از گمشده شما دارن.
نیما: چه شکایتی؟ ببخشید؟
پلیس: مثلاً خرید آپارتمان از اون آقا و فروش همون آپارتمان به اون سه نفر، اجاره دادن برج میلاد به اون آقا به صورت رهن کامل، عقد کردن دختر این خانم...
نیما: تبریک عرض میکنم.
پلیس: ... جعل ویزای شینگن آفریقا برای اون خانم پشتی، کنترات دادن فضای سبز الیزه به شرکت این آقا...
نیما: خسته نباشید شما!
پلیس: ... و لیزینگ چهار فروند F-14 به اون چند نفر.

قسمت 85:
بلدالملک: قربان. هماکنون شاکی و متهم در نظمیه صف کشیدهاند. چه دستور میفرمایید؟
جهانگیر: تجار و بازاریا رو همه رو ببندین به چوب فلک. در نظمیه رو هم باز کنید، شاکی و متهم رو از دم همه رو بریزین ببندین به چوب و فلک و اینا. ما دوست نداریم که بین رعیت فرق بگذاریم!

قسمت 86:
جهانگیر: مستشار!
نیما: جانم. بفرمایید.
جهانگیر: تو به عشق در یک نگاه اعتقاد داری؟
نیما: من کلاً در رابطه با شما به عشق بدون نگاه هم اعتقاد دارم!

قسمت 87:
بابا اتی: همه عمر دلم میخواست باشرف زندگی کنم. اما الآن میبینم که بیشرفم! بله! مرد نیست اون دوست عزیزمون که اینجا نشسته؛ خوابیده الآن. آره خب! آره خب! بعضیا تو چه موقعیتایی خودشونو قرار میدن.
نیما: بابا اتی! من واقعاً امروز خسته شدم و خوابم میاد. اصلاً حوصله ندارم. خواهش میکنم.
بابا اتی: آره تو بخوام. من کاری ندارم. آره منم سه ساعت با یه خانومی صحبت کرده بودم جلوی نظمیه، خسته بودم! آره! تو خسته نباشی، کی خسته باشه؟ تو خسته باشی، کی خسته نباشه؟ تو خوابت نیاد، کی خوابش بیاد؟ کی خوابش بیاد، کی خوابش نیاد؟!
نیما: وایسا ببینم. شما اینو از کجا میدونید؟
بابا اتی: من از کجا میدونم؟ من از کجا میدونم؟ من ندونم، کی بدونه؟ من نگم کی بگه؟ تو صحبت نکنی کی صحبت کنه؟ من لام تا کام یه گوشه نشستم صدام در نمیاد.
نیما: اوووه! شما لام تا کام صدات در نمیاد؟
بابا اتی: آره خب من صدام در نمیاد. من اگه به نوه نازنینم برم بگم که کَلَّمو کنده! نوه نازنینم کَلَّمو نکنه، کی کلّمو بکنه؟ من به نوه نازنینم نگم، کی بگه؟ نوه نازنینم نیاد کلّتو بکنه، که به نوه نازنینم نگه؟! هان؟ اینا رو بگو!

قسمت 88:
قیصر: شما فقط باید بچه بیاورید. اگر دختر باشد، با خفت و خواری میروید کنج عمارتالنساء. اگر پسر هم باشد، این بار با عزت و احترام میروید کنج عمارتالنساء.
جهانگیر: خواهر جان! قیصر!
زیبا: با اجازتون من دیگه میرم. (با ناراحتی میز را ترک میکند)
جهانگیر: زیبا خانم؟ کجا؟ زیبا! (رو به قیصر و بابا اتی) گندتان بزنند (او هم میز را ترک میکند).
قیصر: خوب بود. خیلی خوب بود.
بابا اتی: آفرین. دیدی؟ تثبیت کردم جانشینیمو. آفرین.
قیصر: آفرین. ما به شما افتخار میکنیم بتی جان.
بابا اتی: میخمو تو منطقه کوبیدما؛ دقت کنی!
قسمت 89:
نیما: بابا اتی شما هستید؟
بابا اتی: جونم! اِ مستشار تویی؟ حالت خوبه؟
نیما: خوب هستین؟ گم شدین اینجا؟ اینجا چی کار میکنین؟
بابا اتی: نه عزیزم. منتظر بچههام.
نیما: بچهها کیَن؟
بابا اتی: نمیشناسی تو. از این خفنای زاقارتن! بچههای همین محلن. تو نمیشناسی. حالا میان اینا. قراره بریم یه دوری بزنیم. میای بریم دور بزنیم؟
نیما: کجا بریم؟
بابا اتی: یه دوری بزنیم، یه اتیچاکلیتی میزنیم، یه هوایی میخوریم، دور دور میکنیم، برمیگردیم. میای؟ بیا بریم.
نیما: اتی چاکلیت! نه! قربونتون برم!

قسمت 90:
داموس: شنیدهام فخرالتاج بانو برای پیدا کردن قاتل، جایزهای تعیین کردهاند. درست است؟
بلدالملک: ما برای پول کار نمیکنیم جناب داموس. ما دنبال کشف حقیقت هستیم.
داموس: بلد جان! کدامیک از ما برای پول کار کردهایم که شما دومیش باشی؟! اِ! ما فقط میخوایم ببینیم مبلغ جایزه چقدر است. همین.
بلد: هزار سکه. هزار سکه مژدگانی میدهند.
داموس: هزار سکه؟ حله آقا. حله. قاتل خودمم. بفرمایید. فقط یک شرط دارد. تمام سکهها را یکجا میگیرم ها! بفرمایید آقایان.
بلد: جناب داموس! میخواهید به خاطر هزار سکه خودتان را به کشتن بدهید؟
داموس: کشتن کدام است بلد جان؟ کشتن کدام است؟ صد سکه میدیم به این بلوکات، آه! حل میشه میره.
برزو: البته خدمتتان عرض کنم این پرونده که یک طرفش هم فخرالتاج باشه، دیگه به این راحتیا هم نیست.
داموس: نترس برزو خان. 200 سکه میدهم فخرالتاج بانو، رضایتش را میگیرم. زود باشید. عجله کنید. اگر مقامات بفهمند، همگی حمله میکنند. دست زیاد میشود!


منبع: caffecinema.com (http://caffecinema.com/index.php?option=com_content&view=article&id=6562:---------------q-q---q-q&catid=43:pograms&Itemid=60)

یگانه
1390,04,29, ساعت : 03:47
قسمت سی و هفتم " آتش درنیستان "

ابن حر : امیر سرتا سر نیزار پر از دام و تله است ، ده لشگر هم به مصافشان بفرستی بی فایده است ، تا داخل نیزار باشند حریفشان نمی شویم .
مصعب : از شبث چه خبر ؟
ابن حر : شبث هم مثل اغلب افراد من به دام پیر کار کشته نهدی افتاد البته من خطر را گوشزد کردم ظاهرا مستی امارت بصره باعث شد نشنود .
مصعب : به کنایه سخن مکن یبن حر ، شبث کجاست ؟
ابن حر : عرض کردم شکار نهدی و یارانش شد .


سائب : برادران ، حوادث غمبار چند روز اخیر را فراموش کنید هر چند که می دانم کشتار فجیع برادران ایرانی ما داغیست سوزان بر دلهای ما ، مطمئن باشید مرهمش را فردا در میدان نبرد خواهیم یافت با وجود امیر مختار و هنرنمایی لشگریان خدا ، فردا معجزه ها خواهید دید که باورش بر مغرضین و منافقین سخت است و چشمان دشمنان از دیدنش از حدقه بیرون خواهد زد ، پس بروید خوب بخورید ، خوب بخوابید و با توکل بر خدا تلخ کامی ها را به خاک بسپارید .

مختار : ما باید همین امشب عقب نشینی کنیم طوری که حتی نیروهای خودی تا سپیده دمان پی به نقشه و هدفمان نبرند
انشب که هوا تاریک شد با نیمی از نیروهایمان به قصد کوفه حرکت کن ، به پاهای اسبانتان نمد ببندید و بی سر وصدا طی طریق کنید و تا صبح علی طلوع برانید تا از منطقه حروراء خارج شوید اگر کسی از روی کنجکاوی پرس و جو کرد می گویی به قصد شبیخون دشمن حرکت می کنی ، از حروراء که دور شدی می توانی لشگریانت را توجیه و از کم و کیف نقشه با خبر سازی ، به کوفه که رسیدی عمده نیروهایت را بر دروازه اصلی شهر بگمار و انبارهای قصر را از آذوقه پر کن .
سائب : در مسیر خروج از حروراء جاسوس داشته باشند و اخبار ما را برسانند چه ؟
مختار : با کشته شدن شبث حدس می زنم در اردوی مهلب و مصعب ولوله افتاده باشد ، گمان نمی کنم به عقب نشینی ما فکر کنند ، خاصه که ما امروز فاتح میدان بودیم مع الوصف یک گردان ضربت معین کردم تا قبل از عزیمت شما به قصد شبیخون زدن راهتان را باز کنند .
سائب : ای کاش من می ماندم و شما می رفتید .
مختار : خلوص تو بر من مسجعل است سائب ، اما امروز دشمن از نام مختار بیشتر می هراسد تا قدرتش ، پس من می مانم و دشمن را مشغول می کنم تا تو سالم به کوفه برسی .
سائب : جسارت است امیر می دانم که در تدبیرتان همه جهات را لحاظ کردید ، سخنی گلو گیرم شده نگویم خفه می شوم « مراقب بی وفایی کوفیان باشید ».
مختار : من هیچگاه روی وفای کوفی جماعت حساب نکرده ام ، برای من وفای عجم ذخیره روزهای بی وفایی کوفیان بود گرچه غفلت مرحوم بن شمیط اژدهایی شد و ذخیره روز های سخت قیام را بلعید اما هنوز نیروهایی نامرئی وجود دارند که به وقت ضرورت به میدان بیایند و قیام را محافظت کنند ، برو سائب ، با خیال راحت برو سائب


مصعب : همان شد که مهلب حدس می زد .
جعفرابن زبیر : من هنوز باور نمی کنم مختار به طرف کوفه عقب نشینی کرده .
مصعب : باور کنی یا نکنی مرغ از قفس پریده ، چه کنیم مهلب ؟
مهلب : واقعا نمی دانی ؟
مصعب : اگر می دانستم که گوشهایم را به نظرات عالمانه جنابتان نمی بستم ، تو مختار را بهتر از مادرش می شناختی
جعفرابن زبیر : از قرار معلوم ناف جناب مهلب را با رمز وراز بسته اند گاه چنان مرموز می شود که آدم را می ترساند و به شک می اندازد .
مهلب : ظاهرا ناف شما را هم با شک بریده اند آقا زاده ، شک خوب است اما به شرطی که تبدیل به مرض نشود .
مصعب : من از جانب جعفر و خودم عذر تقصیر دارم ، زین پس تو به جای ما امر و نهی کن عمو جان ، بفرمایید چه کنیم ؟
مهلب : همین امشب ابن حر و سپاهش را به کوفه اعزام کن ، نباید به مختار فرصت دهیم کوفیان را اغفال کند .
مصعب : همین امشب دست به کار شو جعفر ، زود
جعفرابن زبیر: بله امیر


ثابت : پدر ، کمکم کن پدر مادر خوش نیاید به قصر بیاید ، می خواهد مرا از شما جدا کند
مختار : مطمئنی می خواهی در کنار پدر بمانی ؟
ثابت : بله پدر ، من پسر مختارم وارث همه داشته هایش ، نمی خواهم فقط وارث باغ و خانه و احشامش باشم ، بهترین میراث مختار شمشیر و شجاعت اوست .
مختار : مرحبا پسر ، فقط فراموش نکن بزرگترین میراث مختار عشق به علی است .
ناریه : مختار برای یک بار هم شده روی مرا زمین ننداز ، به نوجوانی پسرمان رحم کن و او را به من ببخش ، نمی خواهم جگر گوشه ام طعمه گرگ هار قدرت شود .
مختار : ناریه پسران زبیر از اولاد ذکور مختار در هراسند ، دستشان به ثابت برسد او را می کشند .
ناریه : این قصر شوم هم شما را می بلعد .
مختار: ان مع العسر یسری تو هم بهتر است در قصر بمانی
ناریه : نمی توانم مختار دست خودم نیست ، من همیشه به جانت نق زدم تا تو را حفظ کنم ، وقتی از تو ناامید شدم به پسرم دل بستم چون بوی تو را می داد افسوس مقدر این بود که همه آرزوهایم حسرت شود ، خب این هم غرامت عشق به مختار است .
مختار : ناریه یادت نرود ، تو همسر مردی هستی که شرافت و غیرتش را با هیچ گوهری عوض نمی کند .

یگانه
1390,04,29, ساعت : 03:47
قسمت سی و هشتم " رويای سرخ "


مهلب : در چه حالی امير ؟
مصعب : كيفورم مهلب ،بهتر از اين نمیشد ،ببين اين كذاب گبر چه كرده ؟ حتی يك كوفیهم ساز مخالفت با ما را نمی زند
مهلب : اين خاصيت كوفیان است ، نشنيدی الكوفی لا يوفی ،به هلهله و غلغله اين بوقلمونيان اعتماد نكن .
مصعب : همين كه ما را مجبور به جنگ شهری نكرده اند نعمت است ، تكيه بر مردم بیوفایكوفه خطریاست كه بايد از آن پرهيز كنيم.


اسماعيل : هيهات از كوفه و كوفيان ،اعترافات كوفيان به جهل و خطا و گناه ديوانیست قطور و سنگين كه شتری لوك قادر به حملش نيست بعد از آن همه جفا به علی و پسرانش ،بعد از عبدالرحمان : آن همه پشيمانیو اشك ندامت ، باز فريب خوردند و شهر را دو دستی تسليم دشمن كردند ، تف بدين همه جهالت و ذلالت و ذلت
كوفه شهر هزار خم هزار رنگ است اسماعيل ، پر از تناقض ، با مردمانی مرموز و ناهمگون ، اتحاد چنين مردمی بر فرض محال هيولايي میشود شبيه چون ديو افسانه ای كه وارونه عمل می كند وقتیكه دوستیمیكنند دشمن است و وقتی به ميدان میآيد قصدش خالی كردن ميدان است .
اسماعيل : تازه میفهمم چرا مختار به ايرانيها عنايتی خاص داشت ،مرد اين روزهای سخت ايرانيها بودند كه با غفلت مرحوم بن شميط تكه تكه شدند .


جعفر : چه میكنیضعيفه ، اين چه عمل خود سرانه و ناجوانمردانه ایست ، آتش را خاموش كنيد زود
چوب حراج زده ای بر غيرت و شرافت پسران زبير ،تف بر تو از خدا نمیترسيدم شقه شقه ات می كردم .
ماريه : من لانه زنبوری را آتش زدم كه همه از نيش زنبورهايش ورم كرده ايم .
جعفر : اين خانه خاليست زنك ، زنبورهایش در قصر كوفه خانه كرده اند غرامت دعوایخاله زنكیتو با زن مختار را دولت ما بايد بپردازد .
ماريه : شنيده بودم كه پسران زبير خسيسند و حاضر به پرداختن غرامت نيستند .
جعفر : گمشو ناقص عقل ،بشنوم دوباره دست از پا خطا كرده ای جانت را می ستانم .

ثابت : بايد هم خريدار داشته باشد ،معركه ای كه عنترش يك زن بدكاره است ،منترش زن مختار ، وقتیزن مختار او را باور نكند از كوفيان چه توقعی است ، كاش مادرم میفهميد در كجای زمان ايستاده

مهلب : مصعب ! مختار با شما وارد بازی خطرناكی شده ،پيغامش نشان میدهد كه شما را خوب می شناسد ایكاش شما هم به قدر كافیاو را میشناختيد ، او برای شما شمشيری تيز فرستاده تا بر خود زخم زنيد ؛ مراقب باش ، سعی كن با تدبر مختار را بشكنی نه با تعصب و خشم

مختار : خاطره ای برایتان نقل میكنم ، خالی از لطف نیست شاید خالی از حكمت هم نباشد ، اول بار كه مصعب را در كعبه دیدم نگاهم در نگاهش گره خورد ، در عمق چشمانش ، چنان حب و عطش رياست بود كه گویا آتش است . آتش بود و زبانه می كشید ، بعد در همان دم مرغ خیالم به پرواز در آمد ، من و مصعب را از كعبه به كوفه آورد ، همین جا ؛ در همین قصر ( تصاوير خيال مختار )

آن روز مصعب در دریای خون نینوائیان غرق شد . رويا برایم معمایی شده بود لاینحل زیرا می دانستم معصب در حادثه كربلا دخیل نبوده. پس چرا معصب ؟! روزی كه فهمیدم به قاتلین حسین پناه داد و با ایشان بر علیه ما برخواست رمز رويا را فهمیدم سوگند به خدایی كه جانم از اوست تا به امروز همه روياهایمان درباره قاتلین حسین تحقق یافته ، غرق شدن معصب در خون جوشان شهدای كربلا آخرين رويای من است.
من به مقاومت خود تا شكست كامل دشمن ادامه خواهم داد ، اما بیعتم را از شما بر می دارم ، هر كس میخواهد برود نه برایش مانعی هست و نه حرجی.

یگانه
1390,05,05, ساعت : 11:39
قسمت سی ونهم " غول كشی "


مصعب : مهلب ممكن است ايستادگیمختار در داخل قصر يك تله باشد ؟
مهلب : قطعا تله است شك نكن ، مختار مرد ميدان هایسخت است .
مصعب : اميدوارم حماقت نكند و تسليم شود .
مهلب : واقعا اميد داری مختا ر خودش را تسليم كند ؟
مصعب : چرا كه نه ؟ او سياست باز قهاريست هر كجا عرصه را تنگ ببيند تسليم می شود .
مهلب : به هر حال مراقب باش ، به او فرصت بدهی ممكن است مكاتباتش با ابراهيم اشتر و موسل به نتيجه برسد ، پسر اشتر به كوفه حمله كند فيل هم جلو دارش نيست .
مصعب : معلوم شد پسر اشتر بد جور تو را ترسانده ؛ حق داری مهلب ، نام اشتر هنوزم ترسناك است و لرزه بر اندام حريفان می اندازد .
مهلب : خيلی دلم می خواهد با زاده اشتر پنجه درپنجه شوم .


نامه مختار به ابراهيم اشتر
از مختار ابوعبيد ثقفی به ابراهيم بن مالك اشتر نخعی
وقتیاين نامه را میخوانی كه يحتمل ديدار در قيامت ميسر شده ،ابراهيم تو هميشه تكيه گاه امن برایمن وقيام بودی ،خدا میداند كه هرگز به توو نيا ت و كردارت شك نكردم جز يك بار كه نوشتی ترك موصل اشتباه لشگر خدا در احد است، پنداشتم پاسوز موسل شدی از تو میخواهم مرا به خاطر اين ظن شيطانی حلال كنی ، يكی از اهداف قيام كه خون خواهی از امام شهيدمان بود در حروراء محقق شد اينك عقبه قيام و برپایی دولت علوی منوط به همت شماست ، ما هرچه می توانستيم كرديم اميد كه مرضي درگاه احديت واقع شود .
والسلام


ماريه : اين زن هم باد مختار است ، شهامت را می بينی ماده ببری است در تله ، مغرور و باشكوه
زن كوفی : زن چشم و دل سيريست ماريه همه عمر كاخ نشين بوده است زبان امرا را خوب می داند .
ماريه : هرچه عمره باعث سرفرازی مختار باشد ، ناريه باعث سرشكستگی اوست نگاه كن مثل موشی كه گربه ديده .

مصعب : بلاخره سفير ما امين است يا خائن ،راستگوست يا دروغگو ؟
ناريه : سفير شما امين است و راستگو
مصعب : بسيار خوب ، پس بر بد دينی و كذب مختار شهادت دهيد و رسوايش كنيد بلاشك شهادت شما كه از نزديكترين كسانش هستيد موجب بيداری مسلمين فريب خورده شده و مانع از نشر افكار ظاله مختار است .
ناريه : ما حاضريم با شما همكاری كنيم .
عمره : او از جانب خودش حرف می زند مختار نه كذاب است نه بد دين ،او راستگو ترين و عادل ترين مرديست كه ديدم ؛چطور منكر مردی شوم كه خداترس بود و تا سحر سر بر سجده داشت ، رويای جوانيم داشتن همسری چون او بود كه خداوند اجابتم نمود و مردی را قسمتم كرد كه فخر عرب بود و فخر دين ، مختار نشان لياقت از زبان علی دارد ؛ بچه كه بود علی او را كيس ناميد و فرمود اين بچه مرهمی خواهد شد برجراحت دل اهل بيت ، يدالله بود دست با كفايت مختار كه از قاتلين جگر گوشه رسول خدا انتقام ستاند .
مصعب : كافيست ضعيفه ، تو از مختار سخن می كنی يا از پيامبری اوالعزم
عمره : مختار بنده خداست و انتقام از مجرمين وعده خدا ، مختار برگزيده شده برای تحقق وعده ای بزرگ ، كاری كه مختار كرد فقط شايسته بزرگ مردانی چون خود اوست .
مصعب : تو با اين باورشرك آلود مهدوردمی
عمره : برايم مسلم بود كه اين معركه يك قربانی می خواهد ، وقتی پای شرع و شرافت و غيرت را وسط كشيديد و تظاهر كرديد وجدان درد دارید دانستم نيت شومی در سرتان است ؛ مردان حقيری چون شما نمی توانيد مقاومت مقدس مختار را تحمل كنيد شما از مختار می ترسيد از شنيدن نامش وحشت می كنيد.


دومة الحسنا : گريه كن پسرم ، گريه كردن در خلوت خصلت مردان خداست ، علی سر در چاه می كرد و می گريست بس كه تنها بود صدای هق هق شبانه او را فقط خدا می شنيد و چاه ،باز تو مادریداری كه اشك از گونه ات بردارد ، مباد كه كسی اشك پسر دومة را ببيند .
مختار : می خواهم وصيت كنم مادر
دومة : تا بوده رسم بوده والدين به فرزندان خود وصيت كنند .
مختار : در تقدير مختار و مادرش اين سنت واژگونه است .
دومة : حتما حكمتی دارد ، رضايم به رضای خدا ، وصيت كن عمر پر بركت مادر وصيت كن .
مختار : تو مسافر كاروان مادران دلسوخته ای ، مادرانی كه معجزه گرند از امثال ام وهب عقب نمانی .
دومة : الغوث الغوث الغوث يا رب يا رب يا رب
مختار : مباد بر مرگ من بی تابیكنی يا گريبان چاك كنی و ناخن بر صورت بكشی ، سرم را بر نيزه ديدیگردن فراز كن ، سينه ستبر بايست و سروده بخوان ، سروده ای كه در وصف فاتحين می خوانند .
دومة : تو فاتحی پسرم ، تو مصعب را غرق می كنی همانطور كه در رويايت غرقش كردی .
مختار : ترتيبی می دهم تا زائده تو و ثابت را به جای امن برساند .
دومة : ثابت را از مهلكه دور كن من می مانم .
مختار : دومة جان دشمن با كشتن عمره ثابت كرد به صغير و كبير مختار رحم نخواهد كرد .
دومة : مختار وقت تلف نكن اين بحث به جایی نمی رسد ، برو ثابت را راه بيانداز

یگانه
1390,05,18, ساعت : 00:00
قسمت چهلم " پرواز "


مختار : لا حَولَ ولا قُوّةَ إلاّ باللّه ؛ دنیا با همه ی عظمت و زیباییش روزی خواهد مرد و خورشید
و ستارگان با همه فروغشان تاریک خواهند شد ، کوه ها با تمام بلندا و غرورشان فرو خواهند ریخت و آبی دریاها کدر شده آبشان به جوشش در خواهد آمد و سبزی جنگلها به سرخی خواهد گرایید چونان آهن گداخته در کوره ، در چونان هنگامه ای آدمی مورچه ای را ماند که آب در خانه اش افتاده و او آسیمه سر در پی مامنی می دود، می دود، می دود و کجاست جنت الماوا ؟پلی را بین خود و بهشت خدایش مانع می بیند و این پل گاه پهن است و گاه باریک ، گاه صاف است و گاه پیچاپیچ ، گاه تیز و گاه لغزان ،اعمال ما در این دنیا کم و کیف ما آن را معین می کند ؛ برای حکام جور چونان تار مو باریک است و لغزان و لغزان و لغزان .
آن روز تمام اعضاء و جوارح ما بر عدالت یا بی عدالتی ما شهادت خواهند داد و هیچ عملی ، هیچ عملی هولناک تر از بی عدالتی نیست . شما مدتی زمام امور خویش را به مختار ابو عبید ثقفی سپردید و خواستید در میانتان به عدالت حکومت کند تا آنجا که در توانم بود به طلب حقتان کوشیدم و با آفتهای عدالت خواهی جنگیدم ، من هرچه که بودم و هرچه که هستم خدایم بهتر می داند بد خواهان کذابم می نامند وستمکاران دنیا دوست و قدرت طلبم می خوانند اویی که مبرا از خطا و گناه است ولی و وصی خداست ، کتمان نمی کنم که در مسیر قیام گاه پایم لغزیده و گاه دست و زبانم خطا کرده است گوشهایم گاه نشنیده اند ، چشمهایم گاه ندیده اند از خدا می خواهم که مرا ببخشد و خدا ارحم الراحمین است ؛ امروزمی خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است ، تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید تزویر سکه ایست دورو که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهرمتدین
یا ایها الذین امنوا ، امنوا به شما قول می دهم چنانچه با همان نیات روزهای نخستین قیام شمشیر بزنید پیروزید و بر دشمن مزور غلبه می کنید ، در میان شما هستند کسانی که احیانا قصد تسلیم دارند من بیعتم را از ایشان بر می دارم و اتمام حجت می کنم تزویر به شما امان می دهد تا مقاومتتان را بشکند پس از غلبه شک نکنید گردنتان را خواهد شکست .

سائب : دیدید ، دیدید که پیش بینی امیر درست بود ؟ هر کس خفت زنده ماندن در سایه خوکان را بر شرافت مردانه مردن ترجیج می دهد بماند وصیت مختار را فراموش نکنید به زودی پشیمان می شوید که چرا به حرف امیرتان گوش نکرده و به وعده دروغین تسلیم شدید از مختار شنیدم که فردا در کشتاری بزرگ گردن تک تکتان را خواهند زد .
اسماعیل : سائب ، این جماعت آدمند نه گوسفند قرار باشد مصعب هفت هزار در سیلاب خونشان غرق می شود .
سائب : پس تزویر را نشناختی اسماعیل ؟
اسماعیل : تزویر را می شناسم سائب ؛ باید اعتراف کنم مختار را نشناخته ام .


مصعب : مهتر این مرکب شمایید ؟
ابو مفلس : امیر قابل بداند بله
مصعب : چموش نیست ، خوب سواری می دهد ؟
ابو مفلس : هر مرکبی قلقی دارد شما مرکب شناسید امیر ، مهار کردن این مرکب سخت تر از شکستن مختار نیست ، سوار شوید و بتازید و حظ کنید .
سرباز : امیر همه خونیهای ما اسیر شدن عرب وعجم کت بسته منتظر حکم امیرند تعدادشان هفت هزار نفر است .
مصعب : همه را گردن بزنید .
ابن حر : این سیل خون خانه آنها را ویران می کند .
جعفرابن زبیر : با این ضربه شست حکومت بنی زبیر رقیبی نخواهد داشت .
اسد : اسد با مسلک بنی زبیر خسر الدنیا و الاخرتی.
مهلب : مهلب دست یاری به کسی داده ای که روی نامردان را سفید خواهد کرد .
فاتحه این سواررا هم بخوان ابو مفلس

ابراهیم اشتر : اهلا و سهلا زائده ، پس سر پسر نحس کو ؟
زائده : خلوتی باید ابراهیم ، خبری است که باید خودت بشنوی ابراهیم
ابراهیم : چه شده زائده ؟
زائده : ابو اسحاق خیلی چشم به راهت بود ، دیر جنبیدی ابراهیم در راه کوفه به موصل خبر دادند قیام در هم شکسته
ابراهیم : ابو اسحاق ، ابو اسحاق کجاست ؟
زائده : در جوار رحمت حق ، البته ثابت هنوز نمی داند

یاداوری افکارگذشته ابراهیم

مختار : من حجت تمام کردم باشد که خداوند مرا از همراهی شکاکان و بددلان بی نیاز سازد .
ابراهیم : بمان ابو اسحاق ، دست دراز کن ابو اسحاق

ابراهیم : ابو اسحاق دلم می خواهد نام مالک را دوباره زنده کنم .
مختار : مالک اشتر نمی میرد نام او تا قیام قیامت بر تارک شیعه می درخشد ؛ ما باید حماسه ای بسازیم تا خودمان بدرخشیم به نیت عباس بن علی (ع) که قمر بنی هاشم است و به برکت خاطره ای که از او و مالک برایم تعریف کردی در مهتاب شب چهارده که عباس (ع) در آن کامل رویت می شود به دشمن یورش می بریم .

ابراهیم : دولت تو اگر رنگ و بوی علی (ع)را ندهد مفت نمی ارزد .
مختار : ما بر خاستیم تا دین علی (ع) را برپا کنیم ، بر خاستیم که عدالت علی را احیا کنیم .

ابراهیم : هر مرکبی پالان خودش را می خواهد ابو اسحاق ، نشاندن کرسی ساده به جای تخت در این قصر مجلل وصله ی ناجوریست .
مختار : ما چند صباحی بیشتر مهمان این قصر نیستیم ابراهیم ، کودک نوپای حکومتمان که راه رفتن بلد شود جل و پلاسمان را جمع می کنیم و در بنایی ساده بر کرسی قضاوت می نشینیم .

مختار : ای مردم ، ای مومنین ، ای بندگان مخلص خدا ، ا گر مرا امانت دار خود می دانید با من بر اساس قران ، سنت پیامبر و طریقت علی بن ابیطالب و قصاص از قاتلین اهل بیت پیامبر بیعت کنید .

پایان

sahar bala
1390,05,18, ساعت : 00:01
عاااااااالی....

**sevdayi **
1390,05,18, ساعت : 00:09
وااااااااااای اینا رو خودت نوشتی و جمع کردی؟؟:-2-37-:

roya2144
1390,05,18, ساعت : 00:24
وایییییییییییییییییییی من عاشق فیلمش بودم

lucy
1390,05,24, ساعت : 00:06
شب یلدا...کیومرث پوراحمد


هیچ چیز یک روزه یا یک شبه اتفاق نمی افته. نه عشق، نه نفرت. هر چیزی قبلش مهمه و قبل ترش و خیلی قبل ترش. ( پریا به حامد )

زخم های آدم سرمایه س. سرمایه تو با این و اون تقسیم نکن. داد نکش. هوار نکش. صبور، آروم و بی سروصدا همه چیز رو تحمل کن. ( پریا به حامد )

alizee
1390,06,17, ساعت : 10:57
و این شوخی نامردمان است که امید میدهند و سپس باز پس می گیرند و بر نومیدشدگان از ته دل میخندند.
مرگ یزدگرد - بهرام بیضائی



رضا(پرویز پرستویی): میدونی چیه حاجقا؟! اگه جهنمیم تو کار باشه, ما جامون تنگ موتور خونشه!
حاجقا: نه عزیز من! به عدد آدمای دنیا, راه هست برای رسیدن به خدا...
"مارمولک"





دیالوگ پایانی سگ کشی
سنگستانی:بریم دفتر ما حرفاتو اونجا ثابت کن
گلرخ:نه اونجا شاهدی ندارم!
اگر واقعی بود اینقدر راحت به دستم نمی دادید..خب وایسم یا برم؟
... سنگستانی:راه بازه جاده دراز یک شر خر دیگه هم پاش وایساده
گلرخ:همین قیمت؟...نفعش چیه؟
سنگستانی:خرده حساب شخصی!...زورش می رسه به وصول..بالاخره که در میاد
گلرخ:تا در بیاد کی مرده و کی زنده؟ تازه حرجی هم بهش نیست!
یکی از شرکا:خیلی واردین
گلرخ:خریدار دیگه ای ندارید و اگه دارید لابد اسمی داره به من نفروشید از اون می خرم
یکی دیگر از شرکا:کی گفت نمی فروشیم رنگت نپره! بازار گرمی بود نفع تو چیه؟
گلرخ:آزادی شوهرم
سنگستانی:حروم زاده قالپاق دزد!
یکی دیگر از شرکا:امضا کن سروستانی! 20 الان بهتر از 80 تا هیچوقت!
با یک نوسان ارزی ده تای این جبران میشه
سروستانی:کلاش قالتاق!
گلرخ:مثل اینکه بدتون نمیاد هی بهش فحش بدید؟
یکی دیگر از شرکا:یعنی حق نداریم بعد اون نقره داغی که شدیم چهارتا فحش بهش بدیم؟
گلرخ:چهل تا بدید ولی نه جلوی من!...امضا شد؟
سنگستانی:گیرم که امضا کردم فکر می کنی راضی ام؟
یکی دیگر از شرکا:سخت می گیری ردش کنه بره سنگستانی!
سنگستانی:به روی خوشش..به خُلق دلنشینش یا لبخند شیرین اش..اقلا وعده ای به من بدید..گولم بزنید..شیرینی زبانی کنید..التماس کنید یک دلخوشی بهم بدید!

گلرخ:بهتون دلخوشی بدم که پدر بدبخت من که سی ساله برای فرهنگ این کشور کار می کنه برای همه چیزش لنگه..از کاغذ و مرکب تا پخش کتاب و اجازه تک تک کلمات! اما برای امثال شماها هیچ معنی نداره حتی کسی مانعتون نمیشه که از دخترش بخواید که به خاطر یکی دیگه بهتون التماس کنه...یکی که متاسفانه بهتر یا بدتر از جنس شماست نه من...این خیلی خیلی گرونه و شما هم نباید از تلخیش چیزی بفهمید...ولی باشه بهتون التماس می کنم به خاطر یکی دیگه و نه خودم به خاطر فلک زده ای که ته چاه و من دارم تمنا می کنم که بکشم به سطح خاک..از زیر زیر صفر به صفر!..ستمکشی مثل من که به جای یکی دیگه داره تحقیر میشه..راضی شدید؟

سنگستانی:مثل اینکه بیشتر از این بلد نیستی!
گلرخ:مثلا اشک بریزم؟
سنگستانی:من خیلی وقته که یک گریه درست حسابی ندیدم

گلرخ:حالا هم نمی بینی! من گریه هام رو قبلا کردم حالا فقط فریاد برام مونده..بدش من! (با فریاد)

عمر آينه ها از ما آدما بيشتره
اگه نشكن

اگه بشكن و تيكه تيكه هم بشن

... بازم آينه اند

تو هر ذره اش مي توني خودت ببيني

قاب آينه مثه تن آدمه ، ميپوسه ، موريانه ميخوره ، ميسوزه
از بين ميره

اما آينه

مثه روح آدم مي مونه

اگه هزار تيكه هم بشه

بازم آينه ست .
*محيا*


به خدا اون فيلم حروم نيست... حروم نيست...
يکي دو تا صحنه توش داره ، بچه کوچيک نبايد ببينه ، همين...!!!
فيلمهای مسلمونی هست ، همه چي توش هست ، فيلم خوب هست ، آمريکايي هم هست ، من تازه فيلماي آمريکايي رو به قرآن مجيد بخاطر اين ماجرايي که الان آمريکا ما رو تحريم کرده ، من ملتو تحريم کردم ، به امام حسين قسم...!!!
حالا اونا هيچي ، اينو چي مي گي؟
اين چيه؟
... اين مشروب و چي مي گي؟
مشروب...؟ من گه بخورم مشروب بخورم ، من...؟ من به قرآن مجيد خاک بر سرم اگه مشروب بخورم . من بي همه کس کي مشروب مي خورم...؟ از سگ کمترم اگه مشروب بخورم حاج آقا.... کي؟ اينو من مي خورم...؟ به ولاي علی مال من نيست ، اين چيه...؟
اين که پولومه حاج آقا...!!!
ها...!!!

کسی از گربه هاي ايراني خبر نداره- بهمن قبادی

Eyes Wide Shut
1390,06,17, ساعت : 12:02
وقت جدایی همیشه اونی که کمتر عاشقه بهتر حرف میزنه!!!!!!!!!
عسل بدیعی ( اسم فیلمو یادم نیس خب:-2-37-:)
سریال تا صبح، اگه اشتباه نکرده باشم ... :-2-40-:

zeos
1390,06,25, ساعت : 11:03
ای وای هیچ کدومتون فیلم خارجی نگاه نمیکنید؟
اول ارباب حلقه ها
ارک ها پشت دروازه اصلی شهر بودن و گاندولف و مری نشسته بودن
مری به گاندلف نگاه کرد و گفت : فکر نمیکردم اینطوری تموم بشه
گاندولف: تموم بشه؟ کی گفته تموم میشه؟ مرگ تنها یه پله که ما باید ازش رد بشیم به سمت یه زندگی بهتر ولی مهم اینه که این پل رو چطوری طی میکنیم .
بازم ارباب حلقه ها :
فرودو : کاش وقتی که بیلبو میتونست گالوم رو میکشت
گاندولف : هیچ وقت واسه کسی حکم مرگ نده خیلی از ما ها که زنده هستیم لایق مردن هستیم و خیلی از ما که مردیم الان باید زنده میبودیم پس هیچ وقت حکم مرگ به کسی نده

13 یار اوشن:
برد پیت و جرج کلونی نشستن متی دیمون میاد پیششون
توی ایستگاه اتوبوس
مت دیمون :
هر وقت دیدمتون میبینمتون :-2-06-:

Zanessa
1390,07,02, ساعت : 16:48
Teddy Daniels: Which would be worse, to live as a monster, or to die as a good man؟
تدی دانیلز:کدام یکی بدتره؟ مثل یک هیولا زندگی کردن یا مثل یک آدم خوب مردن ؟




×دانلود فیلم (http://www.forum.98ia.com/t19083.html)


Look but don't touch. Touch, but don't taste. Taste, don't swallow

نگاه كن ولي دست نزن،دست بزن ولي مزه مزه نکن،مزه مزه کن ولي قورتش نده




×دانلود فیلم (http://www.forum.98ia.com/t292089.html)




ــ What's Your Mom Like ?
ـــ Like a Mom!
ــ مامان تو چه جوریه ؟
ــ مثل یه مامان !

ستاره ملک
1390,07,02, ساعت : 17:26
سلام.تاپیک جالبیه.منم خیلی اهل تماشای فیلم هستم و دیالوگ های خاص و با معنی رو همیشه به خاطر می سپرم و یادداشت می کنم.چندتاش که الان توی ذهنم هست و برای من خیلی تاثیر گذار و مفهومی بودن اینان:


به این توجه کن!تو یک موج نیستی;تو قسمتی از یک اقیانوسی.
(سینمایی سه شنبه ها با موری)

هیچوقت برای اینکه به دیگران بگویی دوستشون داری استخاره نکن
هیچ وقت مسئولیت کاری را که نکردی به عهده نگیر
و همیشه حقیقت را بگو.
(سینمایی قتلی از کلاغ ها)


بازم بر می گردم.:-2-40-:

Behnoush
1390,07,02, ساعت : 17:58
جایی برای پیر مردها نیست (برادران کوئن)

لولین: اگه من برنگشتم به مادرم بگو دوستش دارم .

کارلا :مادرت مرده لولین !

لولین : باشه پس خودم بهش می گم.

zahra h
1390,07,28, ساعت : 15:15
توي سريال نابرده رنج اونجايي كه اسد وقتي هول ميشد پشت سر هم به عماد ميگفت چيكار كنيم ....خيلي قشنگ بود

fereshte.h
1390,07,28, ساعت : 16:37
زیر آسمان شهر:میبینم کهههه.......
سقوط آزاد:چی بوده....؟
روز سوم:سمیره حبی...یعنی مال منه و....(عاشقشم)

بازم یادم اومد میام میگم

Mahed
1390,08,01, ساعت : 15:29
به چیزی که دل نداره، دل نبند!


مرسدس | مسعود کیمیایی | ساخته شده در سال 1376 (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B1%D8%B3%D8%AF%D8%B3_%28%D9%81%DB%8C%D9% 84%D9%85%29)





حرف از مردونگی نزن که هیچ خوشم نمیاد...
کی واسه من قد یه نخود مردونگی رو کرد تا من واسش یه خروار رو کنم..
این دنیا همیشه واسم کلک بوده و نامردی.. به هر کی گفتم نوکرتم با خنجر کوبید تو این جیگرم...
این نظام روزگاره.... یعنی ابن خود روزگاره .. نزنی میزننت...
بهروز وثوقی..(قیصر)

اد: شما دوربین فیلم برداری دارین؟
رنی مدیسون: نه. فرد از دوربین فیلم برداری بدش میاد.
فرد مدیسون: درسته. من دوست دارم چیزها رو به روش خودم به خاطر بسپرم.
اد: یعنی چطوری؟
فرد مدیسون: یعنی اونطوری که من بخاطر میارم، نه اونطوری که دقیقا اتفاق افتادن.
بزرگراه گم شده (Lost Highway (http://www.imdb.com/title/tt0116922/)) – محصول 1997
کارگردان: دیوید لینچ
دیالوگ گویان: بیل پولمن (فرد مدیسون) / لوئیس اپولیتو (اد) / پاتریشیا آرکوئت (رنوی مدیسون)
فرانک: چهار دلار؟؟! همش چهار دلار؟؟ می دونی تو این دوره و زمونه با 4 دلار چیکار میشه کرد؟ تو حتی نمی تونی با چهار دلار یه چیزی سه دلاری بخری!!!
تب شنبه شب (Saturday Night Fever (http://www.imdb.com/title/tt0076666/)) – محصول 1977
کارگردان: جان بدهم
دیالوگ گو: ول بیسولیو (فرانک)

دائی جان ناپلئون

دائی جان در حالی که از مشاجره خسته شده، دستاشو بالا می بره و میگه:

دائی جان: خدایا انگلیسا رو برسون، منو از دست اینا نجات بده...
*دیالوگ گو: غلامحسین نقشینه

اسدالله در حالی که داره لیوان مشروب رو برای سعید پر می کنه:

اسدالله میرزا: جسم آدم توی کارخونه ی ننه آدم درست میشه، ولی روح آدم توی کارخونه ی دنیا...

+

اسدالله در حال تعریف خاطره برای سعید:

اسدالله میرزا: یه رفیق داشتم می گفت، سال اول زنم اونقدر خوب و شیرین بود که می خواستم بخورمش! ولی سال سوم پشیمون شدم که چرا همون سال اول نخوردمش؟!
*دیالوگ گو: پرویز صیاد


forrest gump

فارست روی نیمکت نشسته و به پیرزن کناری ش شکلات تعارف می کنه اما اون رد می کنه.

فارست گامپ: مادرم همیشه می گفت، زندگی مثل یه جعبه شکلاته! هیچ وقت نمی دونی چی در انتظارته!
دیالوگ گو: Thomas Jeffrey Hanks


superman

سوپرمن زنی که داره از هلیکوپتر به بیرون پرت میشه رو نجات میده و به سمت بالا پرواز می کنه:

سوپرمن- نگران نباشید خانم، گرفتمتون...!
زن با نگرانی و ترس- تو منو گرفتی؟ اما کی تو رو گرفته؟!

روی بتی: من چیزهایی دیدم که شما آدم ها باور نمی کنید.
من سوختن کشتی های جنگی را در ساحل دیدم،
من درخشش تیرآهن در شب را دیدم.
و همه ی این لحظه ها گم خواهند شد در زمان...،
مثل اشک در باران!


(Blade Runner) – محصول 1982
کارگردان: ریدلی اسکات
دیالوگ گو: rutger hauer


همفری بوگارت: چشمات اذیتت می کنه؟
لورن باکال: نه
بوگارت: ولی پدر منو درآورده


Big sleep Directed by Howard Hawks

dEaD-GirL
1390,08,01, ساعت : 15:49
شب دهم
کتایون ریاحی : وااااای که امشب دلم به اندازه غم عالم سنگینه

سریال خارجی فرشته ی تاریکی
یه مرد سیاهپوست مسلمان بود که گفت :
خدا به اندازه ی ضرفیت ادم ها و تحملشون بهشون سختی میده .

!!neGar
1390,08,10, ساعت : 23:56
اصل زندگی از لحظاتی که ما نفس میکشیم تشکیل نشده , بلکه از لحظاتی تشکیل شده که نفسمون رو بند میاره..!!!!
hitch

ما کارهایی رو می کنیم که ازشون متنفریم،
چون می خوایم با پولش چیزهایی رو بخریم که بهشون احتیاج نداریم!!!
ما بچه های نسل وسط تاریخ هستیم!
هیچ هدف و مقصود مشخصی نداریم!
هیچ جنگ بزرگی نداریم!
رکود شدید نداریم!
"جنگ بزرگ ما یه جنگ روحیه
رکود شدید در زندگی خود ماست"
همه ما بزرگ شدۀ تلوزیونیم و می خوایم باور کنیم میلیونر ستارۀ سینما یا موسیقی راک می شیم
ولی نمی شیم!
آروم آروم داریم متوجه واقعیت می شیم....
و خیلی هم عصبانی هستیم!!!!!!!!
fight club

پدر: میدونی چرا اینجا چمن لخته؟
پسر:چون زیر درخته و خوب رشد نمیکنه
پدر:تو حیاط همسایه که خوب رشد میکنه..
پسر:چون اونا باغبون دارند؟
پدر:نه..چون اونا پول دارند...!!!!
the Tree of Life

من اهمییت نمیدم که با کی بجنگم!!
اگه اون بازوهامو بکنه انقدر لگدش میزنم تا بمیره!!
اگه پاهامو بکنه انقدر با کله میزنمش تا بمیره!!
اگه سرمو بکنه انقدر بهش خیره نگاه میکنم تا بمیره!!
اگه چشمامو کور کنه؛از توی قبر نفرینش میکنم!!!!
حتی اگه تکه تکه هم بشم....من ساسکه رو از اوروچیمارو پس میگیرم!!!!
naruto

یکی از بهترین صحنه هایی بود که تاحالا دیدم....اونم توی یه انیمه!!! با اون دوبلری قوی مو به تنم راست شد!!!!

mehraban.g
1390,08,16, ساعت : 14:40
خدا كه فقط متعلق به ادم های خوب نیست ، خدا خدای ادم های خلافكار هم هست ...... وفقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد ...او اند لطافت ....اند بخشش.....اند بیخیال شدن ....اند چشم پوشی و رفاقت است ( مارمولک _ کمال تبریزی )

آنشرلي
1390,08,19, ساعت : 11:48
قسمتی از دیالوگ فیلم ؛ساعت ۵ بعد ظهر ؛ :

داستان دختری که می خواهد رئیس جمهور افغانستان شود.

صحنه : تمرین سخنرانی دختر برایه مردم { در محوطه ای متروک }
بازیگران:دختر(که می خواهد رئیس جمهور بشود ) و عاشق دختر(پسری چوپان)
دیالوگ:
پسر:چیکار می کنی؟
دختر:دارم برایه سخنرانی جلو مردم تمرین می کنم...اما نمیشه
پسر:چرا؟؟؟
دختر:چون اینجا هیچکی نیست که براش سخنرانی کنم
پسر:خوب من که هستم...برایه من سخنرانی کن!
دختر:اخه تو یک نفری...نمیشه!
پسر:گوسفندهام هم هستن
دختر:گوسفندها که نمی فهمند من چی میگم!
پسر: عیبی نداره که...من خودم تو یک کتاب خوندم خیلی از رئیس جمهور ها قبل از اینکه رئیس جمهور بشن..اول برای گوسفندها سخنرانی می کرند و بعد از اینکه رئیس جمهور می شوند ..وقت سخنرانی فکر می کنند که مردم همون گوسفندها هستند....

spozito
1390,09,18, ساعت : 23:15
+چرا اينقدر دووس داري خواب ببيني؟؟
-چون تو خواب هنوزم باهميم...:-2-30-:

نگاه7732
1390,09,19, ساعت : 02:54
- کلاه خودت رو بر میداری و اسمت رو به من میگی.- اسم من "ماکسیموس دسمیوس مریدیوسه". فرمانده ارتش شمالی ، ژنرال "فلیکس". خدمتگذار با وفای امپراطور واقعی "مارکوس اورلیوس". پدر یک پسر به قتل رسیده،... همسر یک زن به قتل رسیده،... و من انتقامم رو خواهم گرفت. در این دنیا یا در دنیای دیگر.

هلنا
1390,09,19, ساعت : 04:50
کنعان


مرتضی (محمرضا فروتن): قرارمون بود ، قول دادی
مینا (ترانه علیدوستی): قرار چیه ، وضع عوض شده
مرتضی : قرار اون چیزیه که اگر وضع هم عوض شد پاش وایسی

هری پاتر و قدیسان مرگبار ۲

هری پاتر : پروفسور این واقعیه؟ یا همه اینها تو ذهنم اتفاق میفته؟

دامبلدور: معلومه که توی ذهنت اتفاق میفته هری ولی کی گفته که دراین صورت واقعی نیست؟


خیلی دور،خیلی نزدیک... :-8-::-8-::-8-::-8-::-8-::-8-::-8-::-8-::-8-::-8-::-8-::-8-:

الو بابا الو
-سلام اقا سامان
-اااا سلام خانم دکتر شمایین؟
-بله حالتان خوب شد؟
-ها بهترم اا خوب رفتم شما اونجا چی کار میکنید؟
-یه مریض اورژانسی بود که اقای دکتر زحمت کشیدن رسوندن
-اهان خوب ما دیگه داشتیم میرفتیم سراغ سفره ی هفت سین خودمون
-هفت سین؟
-بله سحابیا میخواستیم به سحابی جبار نگا کنیم میگم اگه موقع سال تحویل به سحابی جبار نگا کنی و ارزو کنی ارزوت براورده میشه البته اینو دخترا میگن...
-حالا کجا هستن؟
-چی؟
-همین سحابی ها که میگین
-اهان اگه به غرب اسمون نگا کنید سه ستاره ی پرنور میبینید اگه بیشتر دقت کنید سه تا ستاره ی کم نور میبینید که زیر اونا هستن اون ستاره وسطیه خود سحابیه پیداشون کردین؟
-بله
-البته این فقط صورت فلکیشه خیلی از سحابی ها رو فقط با تلسکوپ میشه دید جبار یه زایشگاه ولی سحابی اسکیمو هم خیلی دیدن داره قشنگ ترین قبرستونیه که تو عمرم دیدم
-قبرستون؟
-بله سحابی هم محل تولد هم محل مرگ ستاره هاس همشون برمیگردن به همون جایی که ازش اومدن
-مو نمیدونستم که ستاره ها هم میمیرن
-همشون میمیرن خیلی از ستاره هایی که الان داریم میبینیم میلیون ها ساله که مردن و فقط نورشونه که به ما میرسه
-یعنی اینقدر دورن؟
-خیلی دور خیلی نزدیک اگه با دنیای خودمون مقایسه کنیم خیلی دورن اما اگه با کهکشان های دیگه مقایسه کنیم میبینیم چقدر به ما نزدیکن و ما خبر نداشتیم.....

نادیده گرفتن احساسی که به زبون نیومده رو میشه باهاش کنار اومد...ولی وقتی به زبون آوردیش نمیتونی نشنیده گرفتنشو تحمل کنی...
(باران کوثری-آزمایشگاه)

این سایه من است...خورشید آن را از پیکر من می سازد...
در این دنیای هزار رنگ، سایه من رنگی به خود نمی گیرد
می نشینم ، می نشیند... برمی خیزم ، بر می خیزد!!
...
روزهای بارانی دلم می گیرد . زیرا که سایه ام با من نیست...

(معجزه خنده)

پرنسس پابرهنه
1390,09,19, ساعت : 22:46
ختره همین جا با پسره حرفش شده بود می گفت غیرت و ناموس بازی داره دوباره مد میشه ، ما چی کار کنیم امیر که از این مد نمیفتیم؟ (محاکمه در خیابان)

ارغوان 67
1390,09,28, ساعت : 19:04
سلامتی سه کس : زندانی و سرباز و بی کس
سلامتی سه تن: رفیق و ناموس و وطن
(مهدی فتحی تو فیلم اعتراض)

بهار شیراز
1390,10,29, ساعت : 07:16
-یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه . (درباره الی _ اصغر فرهادی )

-به ریش نیست که به ریشه است ( اخراجی ها_ مسعود ده نمکی )

-بيا قسم بخوريم كه ديگه قسم نخوريم (متولد ماه مهر)

-مرد چیه که کوتوله اش چی باشه(ورود آقایان ممنوع_ رامبد جوان):-4-:

minora
1390,10,30, ساعت : 17:52
این دیالوگ های مورد علاقه ی منه ...... از یه جایی پیداشون کردم و اینجا هم می زارم :-2-27-:

از فيلم شب هاي كابيريا :
اگه جسي زنگ زد من خوابم ... اگه اصرار كرد من خوابم ... اگه خيلي اصرار كرد يادت نره كه من خوابم


يه ديالوگ از جان وين:
يه سوراخ تو مغزت خالي مي كنم كه يه دليجان از توش رد شه

ادوارد فیورلانگ در فیلم American history X:
اغلب یه نفر دیگه بهترین حرفو زده . اگه نمیتونی مثل اونو بگی حرفاشو کش برو و مقاله ت رو قوی کن


ديالوگ از فيلم lion in winter :
تو مي دوني كه من ميدونم. من ميدونم كه تو ميدونستي كه من ميدونم . ما ميدونيم كه هنري (henry) ميدونه. هنري ميدونه كه ما ميدونيم . ما خانواده ي دانايي هستيم مادر. :-2-28-:


متن اول برنامه ی زیبای آنه شرلی ( با صدای نصرالله مدقالچی ) :
آنه ! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت ،
وقتی روشنی چشمهایت ،
در پشت پرده های مه آلود اندوه ، پنهان بود.
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات ،
از تنهایی معصومانه دستهایت ،
آیا می دانی که در هجوم دردها و غم هایت ،
و در گیر و دار ملال آور دوران زنگی ات ،
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود ؟
آنه ! اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری ،
در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی ،
و آینک آنه ! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ، در انتظار تو


توی فیلم جن گیر دختر کوچولو از مامانش می پرسه آیا تو میخوای با اون همکارت ازدواج کنی
مادرش می گه نه عزیزم چرا این طور فکر می کنی
دختر کوچول می گه آخه به نظر میاد که عاشقش هستی و اونو خیلی دوست داری
مادر می گه :
من عاشق پیتزا هم هستم ولی قرار نیست با اون ازدواج کنم


فیلم سوته دلان سكانس اخر
جمشید مشایخی رو به صورت بی جان بهروز وثوقی
یه عمر همیشه دیر رسیدم

تو این دنیا از یه نفر که معذرت می خوای بقیه وایمیستن تو صف!
فیلم باغهای کندلوس


تموم این حرفا بهانه ست! بهانه های عاشقانه ست!
اما تو کوه درد باش! طاقت بیار و مرد باش!
فیلم علی سنتوری


همه چي از دور قشنگه حتي آدما! نزديك كه مي شي گندش در مي ياد!!!
سحر ذكريا فيلم تله


-گربه دستش به گوشت نمی رسه می گه چه بدبو!!
-مردای این دور و زمونه سویام نیستن!!!!!
یه سکانس از فیلم عروس فراری


فیلم ِ جدایی نادر از سیمین
نه میگه نرو ، نه میگه بمون ، نه میگه نکن ، نه میگه طلاقت نمی دم
انگار نه انگار چهارده سال باهاش زندگی کردم .
به افتخارش که جایزه هم گرفت :-41-:
نادر در جواب زنش که معتقد بود پدرش فراموشی داره و دیگه اونو نمیشناسه میگه:
اون نمیدونه من پسرشم من که میدونم اون پدرمه !!!!



" این مردم علی دوست نیستند، علی پرستند!! "
مختارنامه


ديالوگ از فيلم پدرخوانده :
آل پاچينو : پدرم پيشنهادي بهش داد كه نتونست رد كنه.لوكا براتسي يه اسلحه گذاشت روي سرش و پدرم بهش گفت يا امضاش بايد پاي قرارداد باشه يا مغزش
آل پاچينو : بارزيني مرده.همين طور فيليپ تاتالگيا.بهتره اعتراف كني كارلو. تو از خونواده اخراج ميشي مجازاتت همينه.فقط... بهم نگو بي گناهي. چون به شعورم توهين ميكني و اين خيلي عصبانيم مي كنه كارلو
آل پاچينو :اسم من مايكل كورليونه ... يه آمريكايي ام كه تو سيسيل مخفي شدم ... خيليا ممكنه واسه اين اطلاعات بهت پول بدن اما بدون كه دخترت بي پدر ميشه ... عوض اينكه صاحب شوهر بشه


كوين اسپيسي فيلم مظنوين هميشگي
بزرگترين نيرنگ شيطان اين بود كه به دنيا قبولوند كه وجود نداره

a_s_a_l moraba
1390,10,30, ساعت : 18:07
che jaleb are are are are are...........are :)

.Mania.
1390,10,30, ساعت : 18:13
توی فیلم firelightخواهر زنه به شخصیت اصلی میگه:
به جای منم دوسش داشته باش....

فاطيما1365
1390,11,01, ساعت : 12:16
از فيلم داستان عشق:
"عشق اينه كه هرگز نگي متاسفم "

فاطیما+
1390,11,18, ساعت : 14:39
میگفت تو که رفیقشی بهش بگو نره وسط این همه نامردی و گناه .
امییییر ، نرو وسط این همه نامردی و گناه ( محاکمه در خیابان ) فیلم مسعود کیمیایی

epsilon
1390,12,15, ساعت : 11:07
عاشق سرعت بودم و نسیم خیلی می ترسید ، چی بهم گفت ، گفت خطرناکه. از توی یه فرعی یه کامیون اومد بیرون و زدم بهش. وای نگاش کردم ، یه خرده نگام کرد فرصت نشد باهاش خداحافظی کنم ، هیچی ، تا این که چشاش بسته شد و بعدش مرد. اون موقع مطمئن بودم که عمدی نبود ، حالا نه ، من باعث مرگش شدم ، کشتمش نامزدم بود عاشقش بودم رفت ، اون قدر این دختر زیبا بود ، اون قدر خوشگل بود که حتی خود خانما نگاهش می کردن. چرا دنبال نفرت و حسادت میگردی دنیات این جوریه ، شده. آدما عاشق همدیگه میشن ، بعدش عشقشون میکشن بچشون میکشن چون میخوان تا ابد اونو کش باشن صاحبش باشن. دنیای ما آدما از حیوونام کثیف تره ، خیلی. تا حالا کسیو دوست داشتی؟ اذیتش نکن ، تا میتونی خوب نگاش کن.

همه ی موجودای زنده بعد از مرگشون فاسد میشن و آدما قبل از مرگشون. یعنی چی؟ مثل پدر من ، پدر من ، پدر من مادرم رو میگرفت زیر مشت و لگد.

بعضی از آدما رو باید کشت برای این که دیگران رو فاسد می کنند.



http://siavashzare.persiangig.com/image/hesepenhan.JPG



یه آدم آدم خور ، آدمایی که به فکر افتتاحیه یه نمایشگاه پیزوری هستن اما به فکر شرافت و آینده یه دختر نیستن. خوش بر و رویی اما از اونایی هستی که قبل از مردنت جنازت بوی گند میگیره دروغگو.

تو که سر حال تری ، قد و بالای خوبی هم داری ، جسدتم قشنگ تره ، کرما جشن با شکوه تری برات میگیرن.



http://siavashzare.persiangig.com/image/c291.jpg






حامد بهداد -- حس پنهان

Mino Bookworm
1390,12,15, ساعت : 11:48
مارکولک (کمال تبریزی)
رضا (پرویز پرستویی) : تو عزیز دلمی دل انگیز ... اگر اسلام دست و بال ما را نبسته بود .

.Nikita.
1390,12,15, ساعت : 20:53
http://www.pic.tooptarinha.com/images/x1exb5ajld50c5g8xadk.jpg (http://www.pic.tooptarinha.com/)







ارنست همینگوی:

همه مردها از مرگ میترسن. این کاملا طبیعیه. ما از مرگ می ترسیم چون حس می کنیم به اندازه کافی دوست داشته نشدیم یا اصلا کسی دوستمون نداشته، که البته این دوتا چندان فرقی هم با هم ندارن. اما درست وقتی که داری با زنی که عاشقشی عشق بازی می کنی، لحظه ای که بیشترین و بالاترین ارزش و احترام رو در دنیا داره، لحظه ای که باعث میشه فکر کنی قوی ترین موجود روی زمین هستی، ترس از مرگ به کلی فراموش میشه. برای اینکه وقتی تو بدن، و مهمتر از اون قلبت رو با یه زن شریک میشی، دنیا دیگه برات کمرنگ میشه، و شما دو نفر تنها چیزایی هستین که تو اون لحظه در دنیا وجود دارین.
تو بزرگترین فتح دنیا رو انجام دادی! تو تونستی قلب یه زن، یعنی ارزشمندترین چیزی که میتونه به کسی پیشنهاد بده، رو فتح کنی. اونجا دیگه مرگ توی ذهنت نمیچرخه، دیگه ترس از مرگ سایه رو قلبت نمیندازه. اونجا دیگه فقط شوق داری، برای زندگی، برای عشق ورزیدن…


- نیمه شب در پاریس
(2011)





http://www.pic.tooptarinha.com/images/s3wp9c43iuhmd9wgyodu.jpg (http://www.pic.tooptarinha.com/)






مکس: اگه تماس گرفت، مهربون برخورد کن، میدونی چطور؟ مثه اینکه واقعاً خوشحال شدی از شنیدن صداش. مثه اینکه دلت براش تنگ شده. زنها عاشق این مسخره بازیان

- تلما و لوئیز (1991)-


http://www.pic.tooptarinha.com/images/pmzmrazm53tt38edbn0j.jpg (http://www.pic.tooptarinha.com/)



راتستین: خوب گوش کن ببین چی میگم، اینجا کارا رو از سه راه انجام میدن؛
از راه درستش , از راه غلطش و از راهی که من انجام میدم… فهمیدی؟


[B]http://www.pic.tooptarinha.com/images/chjz2w7hejiycnnahej6.jpg (http://www.pic.tooptarinha.com/)



متی: ما قول دادیم که اون جنازه ها رو دفن کنیم.
روستر: الان زمین خیلی سفته. اونی که می خواست مراسم خاکسپاری خوبی داشته باشه باید تابستون خودش رو به کشتن می داد


- شهامت واقعی (2012)-





http://www.pic.tooptarinha.com/images/jkfg57pzq1hnqqt8qcx.jpg (http://www.pic.tooptarinha.com/)




میدونی بدتر از عشق بی فرجام چیه؟ فرجام بدون عشق1602;

-برف روی شیروانی داغ (1389)-

:-2-39-::-2-39-::-2-39-::-2-39-:
:-2-41-::-2-41-::-2-41-::-2-41-:
:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:






http://www.pic.tooptarinha.com/images/1emx6ij6758op4pyv5gh.jpg (http://www.pic.tooptarinha.com/)







یخه قشنگیه. قدیما بهش میگفتند آخوندی. تازگیا بهش میگن دیپلمات. شما کدومشی ؟!
ما به هرحال نفهمیدیم ؛ دیپلماتای ما آخوند شدن یا آخوندای ما دیپلمات !

- دل شكسته (1387)-









[/URL]





خطاب به حاج آقا: شما می خوای به ما فرهنگ آپارتمان نشینی یاد بدی؟!
عزیزم تو تا چند وقت پیش جلوی آسانسور می ایستادی می گفتنی دربست

- دايره زنگي (1386)-

















هیچ جای این خاک خدا غربت نیست....غربت تو دل ما بنده هاست

- وقتی همه خواب بودند (1384)-







[URL="http://www.pic.tooptarinha.com/"] (http://www.pic.tooptarinha.com/)

hiva
1390,12,24, ساعت : 09:12
فیلم باد مارا خواهد برد
مهندس: ببخشيد خانوم من ديروز به خواهرتونم گفتم،بچه ها يکم شير تازه مي خوان
زن کرد:خودم بودم نه خواهرم
- چي؟ نه خواهرتون بود!
- نه خودم بودم.
- بابا خواهرتون بود، حامله بود از شيکمش معلوم بود!
- نه خودم بودم، امروز صبح فارق شدم!
- چي؟ يعني امروز صبح فارق شدي، الان داري کار مي کني؟!!!
-آره، اينم بچم!

zb7373
1390,12,27, ساعت : 21:24
صحنه اي كه سلمان پسر حاج كاظم مياد دم آژانس ...

سلمان- مامان مي گفت من شما رو نشناختم . حالا اومدم بشناسم

حاج کاظم- ولي الآن مادر به تو بيشتر احتياج داره تو الآن بايد خونه باشي

سلمان- بابا ... تو از من بدت مياد ؟

حاج کاظم- تو ديگه مرد خونه شدي ... فقط يه قول به من بده ... با امثال عباس مهربون تر باشي ... حالا هم پاشو برو مرد خونه ام ...

و پدر و پسر با هم دست ميدن و اين دست دادن كم كم تبديل مي شه به يه مچ اندازي و زورآزمايي و سلمان براي اينكه به باباش ثابت كنه مي تونه مرد خونه باشه ، مچ حاج كاظم رو مي خوابونه و هم زمان بغض پدر مي تركه .... و يا ...
می میرم برا این سکانس.خیلی معنی توشه:-2-30-:

اینم یه تیکه دیگه از فیلما نامه است که تو بعضی نسخه های فیلم سانسور شده
بین حاج کاظم و مسافرای تاکسی
کاظم: آقایون کجا تشریف می برن؟
مسافر۱: راه آهن!
مسافر۲: آزادی.
مسافر۳: گمرگ.
مسافر۴: آزادی
کاظم: شرمنده ام. من تا انقلاب بیشتر نمی رم.
مسافر۲: یعنی چی؟ الان داد می زدی آزادی.
کاظم: نه آقا، من جونشو ندارم. تو این دود و دم اول صبحی تا انقلاب بکشم خیلیه

ELekTrA
1391,01,07, ساعت : 19:33
سانست بلوار
گيليس: تو نورمادزدموندي تو فيلم هاي صامت بازي ميكردي ستاره بزرگي بودي
نورما دزدموند:من هنوزم بزرگم اين فيلم هااند كه كوچك شده اند
http://www.vatanmovie20.in/wp-content/uploads/2011/09/sunset1111.jpg
....
آپارتمان
سكانس اخر
سي سي باكستر:خانم كيوبليك دوستتون دارم
فران كيوبليك :خفه شو وكارت بده
http://s2.picofile.com/file/7178132789/oib4ry3mz6mi10rdwzq6.jpg
..................
بانوي زيباي من

الیزا دولیتل (آدری هپبورن):

می دونین خانم هیگینز، فرق یه بانوی محترم و یه دختر گل فروش در این نیست که اونا چه رفتاری دارن، در اینه که چطور با اونا رفتار می شه
http://cafeclassic3.ir/imgup/216/1332419398_216_46ddd3b013.JPG

hamid_diablo
1391,01,14, ساعت : 20:42
- مي تونم برم دستشويي رئيس؟

- لازم نيست هر وقت که مي خواي بري دستشويي
از من اجازه بگيري، فقط برو

- بله، آقا
چهل سال براي شاشيدن اجازه گرفتم
بدون گفتن اون (اجازه هست؟)نمي تونم حتي يه قطره هم بچلونم

رهایی از شاوشانک
The Shawshank Redemption 1994

_________________________________

a : زنت کجاست؟

b : نمي دونم
احتمالا بيرون،با اون فروشنده املاک رابطه داره
و مي دوني چيه؟
من اهميتي نمي دم

a : زنت همراه يه مرد ديگه هست
و تو اهميتي نمي دي؟

b : نه
ازدواج ما فقط يه نمايش بود
يه جور معامله بود
موقعي که هيچي نداشتيم




Sent From Mr Emad iPad Using Tapatalk
______________________________

بارنی استینسون : آشنایی با مادر
من فقط یه قانون دارم و اون اینه که هیچ وقت با پدرو مادر یه دختر ملاقات نکنی ؛)


Sent From Mr Emad iPad Using Tapatalk

فرودو
1391,01,18, ساعت : 21:11
چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟!
من بی دفاعم، من شریف تربیت شدم، من شریف بزرگ شدم
نه کسی منو می شناخت، نه کسی بنده رو می دید
نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر
همه سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین اداره بایگانی بود لای پرونده ها
من ساده بودم من همه چیز رو باور می کردم
من با هیچ کس مخالفت نمی کردم، سرم به کار خودم بود و شریف بودم
من نمی خواستم به بانک برم، من نمی تونستم طبابت کنم، من نمی تونستم سرهنگ باشم، من نمی خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم، اما من توانم کم بود.
بنده ضعیف بودم، برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران
و من به همه احترام می گذاشتم، من به همه احترام می گذاشتم،
و من شروع کردم به بازی کردن
و من شروع کردم به سرگرم شدن
و بعضی وقت ها یادم رفت که کجام
و همه این هایی که می گند مال من نیست، حق من نیست
" و من اشتباهی ام"
من از اولش هم اشتباهی بودم
بله من یادم رفت که این ها مال من نیست و من اشتباهی ام،
تقصیر من بود
تقصیر دیگران هم بود
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم
من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم
من از سهم کسی نزدم
من فقط اشتباهی بودم
خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم
خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم
من فقط اشتباهی بودم
چه دفاعی از خودم بکنم؟!
من بی دفاعم
حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم
جناب قاضی من از هیچ کس توقعی ندارم
خدایا تو منو ببخش، من اشتباهی بودم!

مهران مدیری | سکانس آخر مرد هزار چهره



+می تونم تصور کنم که الان یه جورایی احساس آلیس رو داشته باشی ، از سوراخ خرگوش سُر خوردی افتادی پایین .
_ می شه این طور گفت.
+می تونم این رو توی چشمات بخونم. تو نگاه مردی رو داری که چیزی رو که می بینه باور می کنه. چون منتظره که از خواب بیدار بشه. عجیبه که چندان دور از واقعیت نیست. تو به تقدیر اعتقاد داری نئو ؟
_ نه !
+چرا ؟
_ چون دلم نمی خواد فکر کنم که زندگیم تحت اختیارم نیست.
+من دقیقاً می دونم منظورت چیه... بگذار برات بگم که چرا اینجا هستی. تو یه چیزی رو می دونی . می دونی ولی نمی تونی توصیفش کنی. اما احساسش می کنی. تمام عمر احساسش کردی. که یه جای کار این دنیا اشکال داره نمی دونی اون چیه ولی یه چیزی هست. چیزی که مثل خوره به جونت افتاده و داره دیوانه ات می کنه . همین احساسه که تو رو اینجا و پیش من کشونده. می دونی راجع به چی حرف می زنم ؟
_ ماتریکس؟
+می خوای بدونی که اون چیه ؟ ماتریکس همه جا هست. دور تا دور ما. حتی الان در همین اتاق. می تونی وقتی از پنجره نگاه می کنی ببینیش. یا وقتی که تلویزیون رو تماشا می کنی. وقتی سر کار می ری احساسش می کنی. وقتی که به کلیسا می ری. یا وقتی که مالیات هات رو می پردازی. اون دنیاییه که جلوی چشمات کشیده شده. تا نتونی حقیقت رو ببینی.
_ کدوم حقیقت؟
+اینکه تو یه برده ای. مثل بقیه تو در اسارت به دنیا اومدی. در زندانی که توی اون نه می تونی بچشی نه بو کنی و نه چیزی رو احساس کنی. یک زندان برای ذهنت.


ماتریکس | اولین دیدار مورفیس و نئو




آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟
فامیل دور: واسه بهار.
از در بسته دزد رد میشه ولی از در باز رد نمیشه.
وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر میکنه یکی هست
که در ُباز گذاشتی دیگه. ولی وقتی در بسته باشه، فکر میکنه
کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون تو هست ُ میره سراغشون دیگه.
در باز ُ کسی نمیزنه. ولی در بسته رو همه میزنند.
خود شما به خاطر اینکه بدونیتوی این پسته دربسته چیه، میشکنیدش.
شکسته میشه اون در. دل آدم هم مثل همین پسته میمونه.
یه سری از دلها درشون بازه. میفهمی تو دلش چیه.
ولی یه سری از دلها هست که درش بسته اس.
اینقدر بسته نگهش میدارند که بالاخره یه روز مجبور میشند بشکنند و همهچی خراب میشه.
آقای مجری: در ِدلِ آدم چهجوری بازمیشه؟
فامیل دور: درِ دلِ آدم با دردِ دله که باز میشه



هوگو : بعد از مرگ پدرم زیاد این بالا می اومدم.با خودم فکر می کردم کل این دنیا یه دستگاه خیلی بزرگه.
ماشین ها هیچ وقت با قطعات اضافی تحویل داده نمی شن, می دونی که؟
دقیقاً با همون قطعاتی که لازم دارن ساخته می شن... برای همین با خودم فکر کردم از اونجایی که جهان یه ماشین خیلی بزرگه, نمی تونم براش مثل یه قطعه اضافی باشم. باید یه دلیل وجود داشته باشه که من اینجا هستم, و این یعنی وجود تو هم باید دلیل خاصی داشته باشه.

هوگو.


جوکر : من معتقدم هرچیزی که تو رو به سادگی نکشه باعث می شه که ناشناخته تر بشی

......

جوکر: می دونی چرا از چاقو استفاده می کنم؟ تفنگ ها خیلی سریع اند، با تفنگ نمی تونی تمام اون حسش رو درک کنی .می بینی ... مردم در لحظات آخر نشونت می دن که واقعاً کی هستن . خب ، من از یه جهت بیشتر از تو دوستات رو می شناسم

homa90
1391,01,18, ساعت : 22:49
شما منو به خاطر خودم نمیخوای منو به خاطر بزرگ کردن اون بچه می خوای.......علی قربانزاده....فیلم داستان یک شهر

landarani
1391,01,18, ساعت : 23:30
خیلی زیاده...فیلم وقتی همه خوابیم من عاشق اون دیالوگه محمدرضا فروتنم که می گه:بیبی ابنا راست می گن من دیوونم؟؟!!!با حالت بغضی که داشت همیشه تو ذهنم هست!!



فیلم هیوگو:
اگه هدفتو گم کنی مثل اینکه خراب شده باشی!!
----------------
باز هم از همون فیلم:
کل دنیا یه دستگاهه خیلی بزرگه،ماشینا هیچوقت با قطعاته اضافی تحویل داده نمیشن،می دونی که. دقیقا با همون تعداد قطعاتی که نیاز دارن ساخته میشن برای همین با خودم فکر کردم از اون جایی که کل جهان یه ماشینه خیلی بزرگه نمی تونم براش مثله قطعه اضافی باشم،باید دلیلی وجود داشته باشه که من اینجا هستم!

(پری - داریوش مهرجویی)
چه سعادتی است وقتی که برف میبارد، دانستن این که تن پرندهها گرم است.

tirran
1391,01,19, ساعت : 10:06
فيلم سوپر استار....جايي كه دختره(رها) به شهاب حسيني مي گه : (درست يادم نيست ولي تو همين مايه ها بود كه) چون تو خواستي من اومدم خب اگه تو نخواي من نيستم.........

aber
1391,02,17, ساعت : 17:59
دیالوگ پایانی فیلم وقتی همه خوابیم از مژده شمسایی

- مامانی تو رو خدا گریه نکن
- گریه نیست عزیزم تمرینه برای فیلمی که شاید روزی بازی کنم !

دیالوگ معروف گالیور
- من می دونم . ما میمیریم !:-2-37-:

دیالوگ مژده شمسایی در فیلم وقتی همه خوابیم
- هنوز واژه ای پیدا نکردم که درد هامو اونطور که میخوام بیان کنه !



- مثل همیشه اولش حرف شاهکاره
بعد همه سعی می کنن خرابش کنن
باید خیال کنیم خوابی بود و گذشت
باید خیال کنیم که می تونست بدتر از این باشه !

دیالوگ فیلم وقتی همه خوابیم

.parniya.
1391,02,18, ساعت : 03:33
فیلم اعتراض

سلامتیه سه تن
ناموس ورفیق و وطن
سلامتیه سه کس
زندونی وسرباز وبی کس...





خانه ی سبز

چه معنی میده کسی تو این خونه با کسی قهر باشه...





آژانس شیشه ای

حاجی من که میدونم این وسط گوشت قربونی عباسِ

alizee
1391,02,23, ساعت : 09:58
کافه سینما :


1- مادر مرد از بس که جان ندارد، بيچاره پير شده از بس مرده ( اکبرعبدي – مادر)

2- بيا قسم بخوريم که ديگه قسم نخوريم (محمدرضا فروتن - متولد ماه مهر)

3- فكر و ذكرمان شد كسب آبرو، چه آبرويي، مملكت رو تعطيل كنيد، دارالايتام داير كنيد درست تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه ميآيد، قحطي است، دوا نيست، مرض بيداد ميكند، نفوس حقالنفس ميدهند، باران رحمت از دولتي سرقبله عالم است و سيل و زلزله از معصيت مردم. ميرغضب بيشتر داريم تا سلماني. سر بريدن از ختنه سهلتر. ريخت مردم از آدميزاد برگشته، سالك بر پيشاني همه مهر نكبت زده، چشمها خمار از تراخم است، چهرهها تكيده از ترياك.( عزت الله انتظامي- حاجي واشنگتن)

4- ابراهيم و اسماعيل، هر دو در يك تن بودند، با من، پس گفتم، ابراهيم، اسماعيلت را قربان كن، كه وقت، وقت قربان كردن است. قرباني كردم در اين قربانگاه، و جوهر اين دفتر، خون اسماعيل است، پسري كه نداريم، دريغ كه گوسفندي از غيب نرسيد براي ذبح، قلم ني، از نيستان ميرسيد ني در كفم روان، ني خود، نفير داشت، نفس از من بود، نه نغمه، من ميدميدم چون دم زدن دم به دم(علي نصيريان- هزاردستان)

5- صلوات براي سلامتي اميرعلي، ما کاري به حکم نداريم، حکم رو کاغذ مال محکمه اس، اصليت حکم مال خداست که ما و منش ريخته و گلريزون ميکنيم واسه کسي که آزاد ميشه از اين چارديواري که همه دنيا چارديواريه؛ کرم مرتضي علي، يه مرد که واسه شرف و ناموسش دوازده سال رو کشيده، وجدانش بالاتر از اين پولاست که کاغذه، سلامتي سه تن: ناموس، رفيق و وطن، سلامتي سه کس: زندوني، سرباز و بيکس، سلامتي باغبوني که زمستونش رو از بهاربيشتر دوست داره، سلامتي آزادي، سلامتي زندونياي بيملاقاتي. (مرحوم مهدي فتحي - اعتراض)

6- ميمونه يه حلوا هديه صاحبان عزا به اهل قبور... اين تنها شيريني ضيافت مرگ ، عطر و طعمش دعاست ... روغن خوبم تو خونه داريم ... زعفرونم هست ... اما چربي و شيريني ملاک نيست ... اين حرمته که زندهها به مرده هاشون ميذارن ... (ماه منير و طلعت به گريه ميافتند) اجرشم نزول صلوات و حمد و قل هوالله است ... فقط دلواپس آردم ... خاطر جمع نيستم ... ميترسم مونده باشه ...( زنده ياد رقيه چهره آزاد- مادر )

7- سلحشور: مرّبي شما بعد جنگ سينما زياد ميرفتي نه؟ آخه برادر من، اين جا که تگزاس نيست!

احمد: آقاي سلحشور! اجازه ميديد ما دو کلوم حرف بزنيم؟

سلحشور: تو حرف نميزني، تو داري لاس ميزني! آخرشو بهش بگو، ته خطو.

احمد: ته خطي وجود نداره سلحشور، حاج کاظم فرمانده گُردان بوده عباس هم از بچه هاي جنگه.

سلحشور: خوب ديگه بدتر! جُرم خودي ها که بيشترازغريبه هاست. واسه اين مملکت که هزارتا دشمن داخلي و خارجي داره، از صبح تا شب داريم جون ميکَنيم؛ ميکَنيم يا نميکنيم؟ بعد آقا، خودي؛ شب عيدي ميياد اسلحه رو ميذاره رو شقيقه ما! اين يعني عدالت؟ چند تا جوون خونشونو برا آرامش اين مملکت از دست داده باشن خوبه؟ چند تا؟ دِ بگو، خوب بگو ديگه. [خطاب به حاج کاظم] يه ذره فکر کني از کارت خجالت ميکشي! (گفتگوي رضا کيانيان و قاسم زارع- آژانس شيشه اي )

8- مو اصلا توقعي نداشتم، سر زمين بودُم با تراکتور،جنگ هم که تموم شد، برگشتُم سر همو زمين، بي تراکتور! مو حتي دفترچه بيمه هم نگرفتم.حالا برا مو زوره که همچي تهمتي به مو بزنن، خواهر با شمام ، شما سهمتون رو دادين. سهمتون همين نيش هايي بود که زدين، دست شما درد نکنه..!(حبيب رضايي- آژانس شيشه اي)

9- جيـگرم سوخت، شيشه شکست، مامور اومد ، اسلحه اش چسبيد به دستم( پرويز پرستويي-آژانس شيشهاي)

10- زنده ياد شکيبايي به ژاله علو:من ادعايي ندارم، ژاله علو: همينم کم ادعايي نيست(روزي روزگاري)

11- قرار شد ما بريم جبهه بجنگيم، شما هم بمونيد بچه هاي مارو تربيت كنيد؛ حالا قضاوت كنيد كي كم فروشي كرده! ( پرويز پرستويي - موج مرده )

12- حجت به قاضي: من همه زندگي مو باختم. منو از حبس ميترسوني؟ برو از خدا بترس(شهاب حسيني-جدايي نادر از سيمين)

13- تا حالا فکر ميکردم جواب يه زنه تنهارو کي ميده حالا فکر ميکنم جواب بچه شو کي ميده (زنده ياد خسرو شکيبايي- اتوبوس شب)

14- پرواز اندازه آدمو برملا ميکنه هرچي بالاتر ميري بالا و بالاتر ميري دنيا از ديد تو بزرگتر ميشه و تو از ديد دنيا کوچکتر! (شهاب حسيني- شوق پرواز)

15- به چيزي دل ببند که دل داشته باشه(محمدرضا فروتن- مرسدس)

16- دوست خيالي كه واقعا دوستت باشه خيلي بهتر از يه دوست واقعيه كه خيال ميكني دوستته ( امين حيايي- چه کسي امير را کشت)

17- چرا به بتهاي مرده سنگ بزنم وقتي بتهاي زنده فراوانند ( زنده ياد حسين پناهي - روز واقعه)

18- از وقتي که تصميم گرفتم ديگه نبينم، خيلي چيزا ديدم (پرويز پرستويي-بيد مجنون)

19- تو اولي نيستي، من با خيليا عاشقيت داشتم،اما ديگه تا وقتي پيش آقام خاکم کنن،خود خودتي اگه اولي نبودي اينو بدون آخري هستي (سوته دلان)

20- همه جور نون ديدم، نون سنگک، نون بربري، نون لواش، نون تافتون، ولي هيچ جا نون حلال نديدم ( پولاد کيميايي- جرم)

21- اون موقع ها که خيلي جوون بودم و همه دور سفره جمع ميشديم، وقتي که غذا تموم ميشد يه آه بلند ميکشيدم و ميگفتم: کاش غذا تموم نميشد! کاش اولش بود! نه به خاطر غذاها...اون که هميشه بود...فقط به خاطر اين جمعي که ميدونستم هميشه باقي نميمونه، ولي خب الان که همه هستيم، پس قدرشو بدونيم ديگه!؟( رضا کيانيان- ماهي ها عاشق ميشوند)

22- يعني عشق اينقدر سخته؟ آره سخته ولي سختيشم خوبه،عشق آدمو سبک ميکنه، اما سبک نميکنه.( گفتوگوي مهدي احمدي با هانيه توسلي- شب هاي روشن)

23- شما مردم رو به حال خودشون بذارين. خودشون ميتونن از آيين هاشون محافظت کنن.( مريلا زارعي- گزارش يک جشن)

24- سره مره يه دو جين بچه ميزاد يکيش ميشه بلبل، نن? ما کتّ بلبل رو بست و زاييد گل و بلبل(محمدعلي کشاورز- مادر)

25- با گلوله و سرب نميشه فکر مردمو عوض کرد .اين بار دين بايد بره به مصاف دين(عبدالرضا اکبري-

روزهاي اعتراض)

26- من روزي يه آهنگ با ناهارم ميخورم يکي با شامم. من آدما رو فقط تو ماشينم ميبينم نه تو دفتر اونا نه تو دفتر من (زنده ياد خسرو شکيبايي – حکم)

27- تو ياد گرفتي که اون چيزي که هستي نباشي (خزر معصومي- به رنگ ارغوان)

28- چيه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟ زن بيحجاب نداريم.زن باحجابم نداريم.مردبيغيرت نداريم . مرد با غيرتم نداريم. نوار مبتذل نداريم. ماهواره نداريم. صور قبيحه نداريم.حشيش، گرس، ترياك، ذغال خوب و رفيق ناباب نداريم. رقص، آواز،خوشي،خنده، بشكن و بالابنداز نداريم. شرمنده تونم هيچ چيز ممنوعه كلاً نداريم.. نداريم. مهمونيه ولي مهمون هم نداريم... جشن تولد يه بچهاس ولي بچه هم نداريم.(محمدرضا فروتن- شب يلدا)

29- خدايا من شکايت دارم .من شاکي ام . پس کو رحمانت؟ پس کو رحيمت؟ آخه چرا اينجا؟ چراحالا؟ چرا اينطوري؟ من شکايتمو پيش کي ببرم؟ به کي بگم؟ (علي دهکردي- از کرخه تا راين)

30- شما مطمئناً تو دبستان نقشه جغرافيايي ايران رو ديديد، شبيه يک گربه است، ارمنستان، آذربايجان، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، اين کشورهاي گوگولي خليج فارس، کويت،عربستان،عراق،ترکيه. ميدونيد نظرشون راجع به اين گربه چيه؟ اگر ميدونستين مطمئناً اجازه نميدادين يه مربي آبروي ما رو ببره!

دهه ات گذشته مربي، اگه اون اسلحه دستت نباشه کي به حرفت گوش ميده؟ اينه که برات زور داره، يه دهه حرف زدي ساکت بوديم، کري خوندي ساکت بوديم، گرفتي ساکت بوديم، پس دادي ساکت بوديم،حالا اجازه بده ما حرف بزنيم، خانوما آقايون دوست دارين يکي از اين کشورها دوباره به ما حمله کنه؟ دوست داريد جنگ بشه؟ ثبات، دهه ما دهه ثباته، امنيت، اين کشور کي بايد روي امنيت رو ببينه؟ کي بايد روي ثبات رو ببينه؟ اون پسرتو کي بايد بتونه براي آينده اش برنامه ريزي کنه؟دهه من هم نيست! (رضا کيانيان- آژانس شيشه اي)

31- حرفاي خوب هميشه مال آدماي خوب نيست
(هانيه توسلي- شب هاي روشن)

32- اينجا نميشه به کسي نزديک شد” آدما از دور دوست داشتني ترن....اگه دو نفر به قيمت دوستي مجبور شن به هم دروغ بگن بهتره تنهايي بشينن و به چيزايي که دوست دارن فکر کنن؛ تو اين ديار برد با اوناييه که از مخشون کار ميکشن. بخواي از دلت مايه بذاري سوختي؟! (داريوش ارجمند- آدم برفي)

33- وقتي داريم تو خيابون راه ميريم يک بچه 12-13 ساله بهت بگه بچه قرطي، تا هم بخواهي حرف بزني بهت بگن خفشو بمير، نتوني تو جامعه ات حرف خودت رو بزني ! پليس ايران: حالا ميخواهيم جبران کنيم! چه جبراني؟ واسه من راهي نمونده که شما بخواين جبرانش کنيد، پليس ايران: بکش تو خاک خودمون؛ خاک من کجاست فتاح؟؟؟ خاکي که توش عشق جرمه، خاکي که جوونشو به جايي ميکشونه که اين همه مامور منتظرن تا مغزشو متلاشي کنن( گفتگوي بهرام رادان و جمشيد هاشم پور- آواز قو)

34- اگه روزنامه و راديو تلويزيون مال مردم باشه، حرف مردمو ميزنه. اگه مال دولت باشه، حرف دولت. حکومت نظاميهم فايدهاي نداره.(سعيد راد- خط قرمز)

35- هروئين، حشيش، يوگا، جنگيري، تيام، فال و اين اداهاي تازه ژاپني و خلاصه انواع نشئگي براي واموندهها خوبه. آدميکه فکر ميکنه، يعني فکر داره، احتياج به اين جور مزخرفات نداره.(فريماه فرجامي-

تيغ و ابريشم)

36- ببين دلخوري، باش،عصباني هستي، باش، قهري،باش، هرچي ميخواي باشي، باش !ولي حق نداري با من حرف نزني، فــَميــدي؟( زنده ياد خسرو شکيبايي- خانه سبز)

37- ولله که شهربي تو مرا حبس ميشود، آوارگي و کوه و بيابانم آرزوست(پرويز پرستويي- کتاب قانون)

38- من اعتراض دارم به رنگ سرخ که سوزاننده است، به آبي که سرده، به زرد که رنگ جداييه، به هر رنگي که رنگ روح زندگي توش نيست، چون به عقيده شخص خود من جناب رييس، رنگ روح زندگي سبزه...فقط سبز!(زنده ياد خسرو شکيبايي- خانه سبز)

39- بابا جون وقتي نبودي نبودنت همه جا بود.(مريلا زارعي- دست هاي خالي)

40- مردان بي عار، زنان بي كار، تلفنهاي خر تو خر، موضوع خوبيه، اما فكر نميكنم چاپ كنن(عزت الله انتظامي- خانه خلوت)

41- مسلماني ما سه نسل است و از او هيچ ، آري ، اما من از اسلام او بوي تازگي ميشنوم و از مسلماني تو تنها بوي غرور جاهلي ميآيد .ما شصت ساله مسلمانيم .اين چه تفاخري است كه به ايمان خويش ميكني؟ كه تو اگر مسلماني از پدر داري ، او اين گنج به رنج خويش يافته است(گفتگوي سعيد نيک پور و عزت الله انتظامي- روز واقعه) .

42- اگرنيت يک ساله داريد برنج بکاريد اگه نيت ده ساله داريد درخت غرس کنيد، اگه نيت صد ساله داريد آدم تربيت کنيد، سينماتوگراف آدم تربيت ميکند( عزت الله انتظامي- ناصر الدين شاه آکتور سينما)

43- گاهي وقت ها آدم دلش ميخواد با يکي دو کلمه حرف بزنه! ولي خوب اگر يکي نباشه که اون دو کلمه اونو بشنوه ميدوني چي ميشه؟ با خودش ميگه:من چرا بايد دنبال يکي باشم که باهاش دو کلمه حرف بزنم، اصلا خودم ميتونم با خودم بيشتر ازدو کلمه حرف بزنم و حرفاي خودمو بهتر بفهمم! کسي که به اينجا برسه نه ميگرده نه ميخوابه!!! (مهدي احمدي- شبهاي روشن)

44- کاش زندگي مانند جعبه موسيقي بود، صداها آهنگ بود؛ حرفها ترانه(سعيد پورصميمي- دلشدگان )

45- سفره از صفــاي ميـــزبان رنگين ميشه؛ نه از مرصع پــلو (زنده ياد رقيه چهره آزاد- مادر )

46- ترک عادات بد انگيزههاي خوب ميخواد(جمشيد هاشم پور- آوازقو)

47- لعنت به جادهها اگه معنيشون جدائيه( زنده ياد جميله شيخي- مسافران)

48- رفاقت صداقته نه لاپوشوني و بي صداقتي(پرويز فلاحي پور- شب دهم)

49- به نظر من يه خونه هرجايي ميتونه باشه. ميتونه بالاي يه ساختمون بلند باشه. ميتونه توي يه کوچه قديميکه زير يه بازارچهست باشه. ميتونه بزرگ يا ميتونه کوچيک باشه. ميتونه براي هرکس مفهوميداشته باشه يا هر رنگي داشته باشه. ميتونه به رنگ آجر يا به رنگ شيشه و سنگ باشه. ميتونه رنگ قرمز يا به رنگ...

ولي من... يعني بهتره بگم ما، معتقديم خونه هرچي که باشه، بايد سبز باشه. بله، سبز و هميشه سبز(زنده ياد خسرو شکيبايي- خانه سبز )

50- توي اين مملکت، بخل، حسادت و تنگ نظري شغل دوم همه مردمه( عزت الله انتظامي- خانه اي روي آب)

51- نذار يه تصادف ساده مارو به زنيکه و مرتيکه بکشونه ( محمدرضا فروتن- مرسدس)

52- شده تا حالا با کسي برخورد کنين که به دلتون بشينه، آره اما به دلشون ننشستم؛ چرا؟؟ چون قبلا يکي به دلشون نشسته بود(گفتگوي مهدي احمدي و هانيه توسلي- شب هاي روشن)

53- من به عنوان نماينده تام الاختيار خداوند در اين محله و تمام محله ها، به شما ميگويم که برويد حالتان را بکنيد ولي اسراف نکنيد( پرويز پرستويي- مارمولک)

54- نسرين: اون زنو شوهر جوونن نذار آلوده بشن، ديبا: اونا دلاشون پاکه، نسرين: همه به دستهاي آدم نيگاه ميکنن( گفتگوي عسل بديعي و ابوالفضل پورعرب- دست هاي آلوده)

55- احمد چته؟عاشق شدم !نگران نباش ! اين شتريه كه در خونه هر خري ميخوابه.(حميد لولايي - خانه بدوش)

56- آنقدر بگيرش تا بگيريش(مهران مديري- توکيو بدون توقف)

57- آزردمت انگشتک؟ دوست داري آتش از اسلحه بچکاني يا مرکب از قلم نئين؟ خون ميطلبي يا جوهر؟ انگشت کي در اين ميان باشه گران قدرتري، خوشنويس يا تفنگچي؟(علي نصيريان- هزار دستان)
برترینها به نقل از مردمسالاری

SZ1368
1391,02,24, ساعت : 13:43
حجت به قاضي: من همه زندگي مو باختم. منو از حبس ميترسوني؟ برو از خدا بترس





مردم سالاری: (http://www.bartarinha.ir/) سخنوري يکي از ارکان ادبيات ايران زمين است و نغزگويي و شاعرانگي دو بن مايه اصيل در زبان محاوره ما هستند.

با توجه به همين اصل يکي از پايههاي ماندگاري فيلم هاي سينمايي و مجموعههاي تلويزيوني را بايد در ديالوگهايي جستجو کرد که در حافظه تاريخي مخاطبانشان نقش بستهاند.

در زير به بخش مهمياز ديالوگهاي ماندگار سينما و تلويزيون اشاره ميکنم.

1- مادر مرد از بس که جان ندارد، بيچاره پير شده از بس مرده ( اکبرعبدي – مادر)


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/2/21/80428_446.jpg (http://bartarinha.ir/)


2- بيا قسم بخوريم که ديگه قسم نخوريم (محمدرضا فروتن - متولد ماه مهر)

3- فكر و ذكرمان شد كسب آبرو، چه آبرويي، مملكت رو تعطيل كنيد، دارالايتام داير كنيد درست تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه ميآيد، قحطي است، دوا نيست، مرض بيداد ميكند، نفوس حقالنفس ميدهند، باران رحمت از دولتي سرقبله عالم است و سيل و زلزله از معصيت مردم. ميرغضب بيشتر داريم تا سلماني. سر بريدن از ختنه سهلتر. ريخت مردم از آدميزاد برگشته، سالك بر پيشاني همه مهر نكبت زده، چشمها خمار از تراخم است، چهرهها تكيده از ترياك.( عزت الله انتظامي- حاجي واشنگتن)

4- ابراهيم و اسماعيل، هر دو در يك تن بودند، با من، پس گفتم، ابراهيم، اسماعيلت را قربان كن، كه وقت، وقت قربان كردن است. قرباني كردم در اين قربانگاه، و جوهر اين دفتر، خون اسماعيل است، پسري كه نداريم، دريغ كه گوسفندي از غيب نرسيد براي ذبح، قلم ني، از نيستان ميرسيد ني در كفم روان، ني خود، نفير داشت، نفس از من بود، نه نغمه، من ميدميدم چون دم زدن دم به دم(علي نصيريان- هزاردستان)

5- صلوات براي سلامتي اميرعلي، ما کاري به حکم نداريم، حکم رو کاغذ مال محکمه اس، اصليت حکم مال خداست که ما و منش ريخته و گلريزون ميکنيم واسه کسي که آزاد ميشه از اين چارديواري که همه دنيا چارديواريه؛ کرم مرتضي علي، يه مرد که واسه شرف و ناموسش دوازده سال رو کشيده، وجدانش بالاتر از اين پولاست که کاغذه، سلامتي سه تن: ناموس، رفيق و وطن، سلامتي سه کس: زندوني، سرباز و بيکس، سلامتي باغبوني که زمستونش رو از بهاربيشتر دوست داره، سلامتي آزادي، سلامتي زندونياي بيملاقاتي. (مرحوم مهدي فتحي - اعتراض)

6- ميمونه يه حلوا هديه صاحبان عزا به اهل قبور... اين تنها شيريني ضيافت مرگ ، عطر و طعمش دعاست ... روغن خوبم تو خونه داريم ... زعفرونم هست ... اما چربي و شيريني ملاک نيست ... اين حرمته که زندهها به مرده هاشون ميذارن ... (ماه منير و طلعت به گريه ميافتند) اجرشم نزول صلوات و حمد و قل هوالله است ... فقط دلواپس آردم ... خاطر جمع نيستم ... ميترسم مونده باشه ...( زنده ياد رقيه چهره آزاد- مادر )

7- سلحشور: مرّبي شما بعد جنگ سينما زياد ميرفتي نه؟ آخه برادر من، اين جا که تگزاس نيست!

احمد: آقاي سلحشور! اجازه ميديد ما دو کلوم حرف بزنيم؟

سلحشور: تو حرف نميزني، تو داري لاس ميزني! آخرشو بهش بگو، ته خطو.

احمد: ته خطي وجود نداره سلحشور، حاج کاظم فرمانده گُردان بوده عباس هم از بچه هاي جنگه.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/2/21/80430_659.jpg (http://bartarinha.ir/)


سلحشور: خوب ديگه بدتر! جُرم خودي ها که بيشترازغريبه هاست. واسه اين مملکت که هزارتا دشمن داخلي و خارجي داره، از صبح تا شب داريم جون ميکَنيم؛ ميکَنيم يا نميکنيم؟ بعد آقا، خودي؛ شب عيدي ميياد اسلحه رو ميذاره رو شقيقه ما! اين يعني عدالت؟ چند تا جوون خونشونو برا آرامش اين مملکت از دست داده باشن خوبه؟ چند تا؟ دِ بگو، خوب بگو ديگه. [خطاب به حاج کاظم] يه ذره فکر کني از کارت خجالت ميکشي! (گفتگوي رضا کيانيان و قاسم زارع- آژانس شيشه اي )

8- مو اصلا توقعي نداشتم، سر زمين بودُم با تراکتور،جنگ هم که تموم شد، برگشتُم سر همو زمين، بي تراکتور! مو حتي دفترچه بيمه هم نگرفتم.حالا برا مو زوره که همچي تهمتي به مو بزنن، خواهر با شمام ، شما سهمتون رو دادين. سهمتون همين نيش هايي بود که زدين، دست شما درد نکنه..!(حبيب رضايي- آژانس شيشه اي)

9- جيـگرم سوخت، شيشه شکست، مامور اومد ، اسلحه اش چسبيد به دستم( پرويز پرستويي-آژانس شيشهاي)

10- زنده ياد شکيبايي به ژاله علو:من ادعايي ندارم، ژاله علو: همينم کم ادعايي نيست(روزي روزگاري)

11- قرار شد ما بريم جبهه بجنگيم، شما هم بمونيد بچه هاي مارو تربيت كنيد؛ حالا قضاوت كنيد كي كم فروشي كرده! ( پرويز پرستويي - موج مرده )


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/2/21/80431_418.jpg (http://bartarinha.ir/)


12- حجت به قاضي: من همه زندگي مو باختم. منو از حبس ميترسوني؟ برو از خدا بترس(شهاب حسيني-جدايي نادر از سيمين)

13- تا حالا فکر ميکردم جواب يه زنه تنهارو کي ميده حالا فکر ميکنم جواب بچه شو کي ميده (زنده ياد خسرو شکيبايي- اتوبوس شب)

14- پرواز اندازه آدمو برملا ميکنه هرچي بالاتر ميري بالا و بالاتر ميري دنيا از ديد تو بزرگتر ميشه و تو از ديد دنيا کوچکتر! (شهاب حسيني- شوق پرواز)

15- به چيزي دل ببند که دل داشته باشه(محمدرضا فروتن- مرسدس)

16- دوست خيالي كه واقعا دوستت باشه خيلي بهتر از يه دوست واقعيه كه خيال ميكني دوستته ( امين حيايي- چه کسي امير را کشت)

17- چرا به بتهاي مرده سنگ بزنم وقتي بتهاي زنده فراوانند ( زنده ياد حسين پناهي - روز واقعه)

18- از وقتي که تصميم گرفتم ديگه نبينم، خيلي چيزا ديدم (پرويز پرستويي-بيد مجنون)

19- تو اولي نيستي، من با خيليا عاشقيت داشتم،اما ديگه تا وقتي پيش آقام خاکم کنن،خود خودتي اگه اولي نبودي اينو بدون آخري هستي (سوته دلان)


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/2/21/80433_657.jpg (http://bartarinha.ir/)


20- همه جور نون ديدم، نون سنگک، نون بربري، نون لواش، نون تافتون، ولي هيچ جا نون حلال نديدم ( پولاد کيميايي- جرم)

21- اون موقع ها که خيلي جوون بودم و همه دور سفره جمع ميشديم، وقتي که غذا تموم ميشد يه آه بلند ميکشيدم و ميگفتم: کاش غذا تموم نميشد! کاش اولش بود! نه به خاطر غذاها...اون که هميشه بود...فقط به خاطر اين جمعي که ميدونستم هميشه باقي نميمونه، ولي خب الان که همه هستيم، پس قدرشو بدونيم ديگه!؟( رضا کيانيان- ماهي ها عاشق ميشوند)

22- يعني عشق اينقدر سخته؟ آره سخته ولي سختيشم خوبه،عشق آدمو سبک ميکنه، اما سبک نميکنه.( گفتوگوي مهدي احمدي با هانيه توسلي- شب هاي روشن)

23- شما مردم رو به حال خودشون بذارين. خودشون ميتونن از آيين هاشون محافظت کنن.( مريلا زارعي- گزارش يک جشن)

24- سره مره يه دو جين بچه ميزاد يکيش ميشه بلبل، نن? ما کتّ بلبل رو بست و زاييد گل و بلبل(محمدعلي کشاورز- مادر)

25- با گلوله و سرب نميشه فکر مردمو عوض کرد .اين بار دين بايد بره به مصاف دين(عبدالرضا اکبري-

روزهاي اعتراض)

26- من روزي يه آهنگ با ناهارم ميخورم يکي با شامم. من آدما رو فقط تو ماشينم ميبينم نه تو دفتر اونا نه تو دفتر من (زنده ياد خسرو شکيبايي – حکم)


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/2/21/80429_370.jpg (http://bartarinha.ir/)


27- تو ياد گرفتي که اون چيزي که هستي نباشي (خزر معصومي- به رنگ ارغوان)

28- چيه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟ زن بيحجاب نداريم.زن باحجابم نداريم.مردبيغيرت نداريم . مرد با غيرتم نداريم. نوار مبتذل نداريم. ماهواره نداريم. صور قبيحه نداريم.حشيش، گرس، ترياك، ذغال خوب و رفيق ناباب نداريم. رقص، آواز،خوشي،خنده، بشكن و بالابنداز نداريم. شرمنده تونم هيچ چيز ممنوعه كلاً نداريم.. نداريم. مهمونيه ولي مهمون هم نداريم... جشن تولد يه بچهاس ولي بچه هم نداريم.(محمدرضا فروتن- شب يلدا)

29- خدايا من شکايت دارم .من شاکي ام . پس کو رحمانت؟ پس کو رحيمت؟ آخه چرا اينجا؟ چراحالا؟ چرا اينطوري؟ من شکايتمو پيش کي ببرم؟ به کي بگم؟ (علي دهکردي- از کرخه تا راين)

30- شما مطمئناً تو دبستان نقشه جغرافيايي ايران رو ديديد، شبيه يک گربه است، ارمنستان، آذربايجان، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، اين کشورهاي گوگولي خليج فارس، کويت،عربستان،عراق،ترکيه. ميدونيد نظرشون راجع به اين گربه چيه؟ اگر ميدونستين مطمئناً اجازه نميدادين يه مربي آبروي ما رو ببره!

دهه ات گذشته مربي، اگه اون اسلحه دستت نباشه کي به حرفت گوش ميده؟ اينه که برات زور داره، يه دهه حرف زدي ساکت بوديم، کري خوندي ساکت بوديم، گرفتي ساکت بوديم، پس دادي ساکت بوديم،حالا اجازه بده ما حرف بزنيم، خانوما آقايون دوست دارين يکي از اين کشورها دوباره به ما حمله کنه؟ دوست داريد جنگ بشه؟ ثبات، دهه ما دهه ثباته، امنيت، اين کشور کي بايد روي امنيت رو ببينه؟ کي بايد روي ثبات رو ببينه؟ اون پسرتو کي بايد بتونه براي آينده اش برنامه ريزي کنه؟دهه من هم نيست! (رضا کيانيان- آژانس شيشه اي)

31- حرفاي خوب هميشه مال آدماي خوب نيست
(هانيه توسلي- شب هاي روشن)

32- اينجا نميشه به کسي نزديک شد” آدما از دور دوست داشتني ترن....اگه دو نفر به قيمت دوستي مجبور شن به هم دروغ بگن بهتره تنهايي بشينن و به چيزايي که دوست دارن فکر کنن؛ تو اين ديار برد با اوناييه که از مخشون کار ميکشن. بخواي از دلت مايه بذاري سوختي؟! (داريوش ارجمند- آدم برفي)

33- وقتي داريم تو خيابون راه ميريم يک بچه 12-13 ساله بهت بگه بچه قرطي، تا هم بخواهي حرف بزني بهت بگن خفشو بمير، نتوني تو جامعه ات حرف خودت رو بزني ! پليس ايران: حالا ميخواهيم جبران کنيم! چه جبراني؟ واسه من راهي نمونده که شما بخواين جبرانش کنيد، پليس ايران: بکش تو خاک خودمون؛ خاک من کجاست فتاح؟؟؟ خاکي که توش عشق جرمه، خاکي که جوونشو به جايي ميکشونه که اين همه مامور منتظرن تا مغزشو متلاشي کنن( گفتگوي بهرام رادان و جمشيد هاشم پور- آواز قو)

34- اگه روزنامه و راديو تلويزيون مال مردم باشه، حرف مردمو ميزنه. اگه مال دولت باشه، حرف دولت. حکومت نظاميهم فايدهاي نداره.(سعيد راد- خط قرمز)

35- هروئين، حشيش، يوگا، جنگيري، تيام، فال و اين اداهاي تازه ژاپني و خلاصه انواع نشئگي براي واموندهها خوبه. آدميکه فکر ميکنه، يعني فکر داره، احتياج به اين جور مزخرفات نداره.(فريماه فرجامي-

تيغ و ابريشم)

36- ببين دلخوري، باش،عصباني هستي، باش، قهري،باش، هرچي ميخواي باشي، باش !ولي حق نداري با من حرف نزني، فــَميــدي؟( زنده ياد خسرو شکيبايي- خانه سبز)


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/2/21/80432_862.jpg (http://bartarinha.ir/)


37- ولله که شهربي تو مرا حبس ميشود، آوارگي و کوه و بيابانم آرزوست(پرويز پرستويي- کتاب قانون)

38- من اعتراض دارم به رنگ سرخ که سوزاننده است، به آبي که سرده، به زرد که رنگ جداييه، به هر رنگي که رنگ روح زندگي توش نيست، چون به عقيده شخص خود من جناب رييس، رنگ روح زندگي سبزه...فقط سبز!(زنده ياد خسرو شکيبايي- خانه سبز)

39- بابا جون وقتي نبودي نبودنت همه جا بود.(مريلا زارعي- دست هاي خالي)

40- مردان بي عار، زنان بي كار، تلفنهاي خر تو خر، موضوع خوبيه، اما فكر نميكنم چاپ كنن(عزت الله انتظامي- خانه خلوت)

41- مسلماني ما سه نسل است و از او هيچ ، آري ، اما من از اسلام او بوي تازگي ميشنوم و از مسلماني تو تنها بوي غرور جاهلي ميآيد .ما شصت ساله مسلمانيم .اين چه تفاخري است كه به ايمان خويش ميكني؟ كه تو اگر مسلماني از پدر داري ، او اين گنج به رنج خويش يافته است(گفتگوي سعيد نيک پور و عزت الله انتظامي- روز واقعه) .

42- اگرنيت يک ساله داريد برنج بکاريد اگه نيت ده ساله داريد درخت غرس کنيد، اگه نيت صد ساله داريد آدم تربيت کنيد، سينماتوگراف آدم تربيت ميکند( عزت الله انتظامي- ناصر الدين شاه آکتور سينما)

43- گاهي وقت ها آدم دلش ميخواد با يکي دو کلمه حرف بزنه! ولي خوب اگر يکي نباشه که اون دو کلمه اونو بشنوه ميدوني چي ميشه؟ با خودش ميگه:من چرا بايد دنبال يکي باشم که باهاش دو کلمه حرف بزنم، اصلا خودم ميتونم با خودم بيشتر ازدو کلمه حرف بزنم و حرفاي خودمو بهتر بفهمم! کسي که به اينجا برسه نه ميگرده نه ميخوابه!!! (مهدي احمدي- شبهاي روشن)

44- کاش زندگي مانند جعبه موسيقي بود، صداها آهنگ بود؛ حرفها ترانه(سعيد پورصميمي- دلشدگان )

45- سفره از صفــاي ميـــزبان رنگين ميشه؛ نه از مرصع پــلو (زنده ياد رقيه چهره آزاد- مادر )

46- ترک عادات بد انگيزههاي خوب ميخواد(جمشيد هاشم پور- آوازقو)

47- لعنت به جادهها اگه معنيشون جدائيه( زنده ياد جميله شيخي- مسافران)


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/2/21/80436_500.jpg (http://bartarinha.ir/)


48- رفاقت صداقته نه لاپوشوني و بي صداقتي(پرويز فلاحي پور- شب دهم)

49- به نظر من يه خونه هرجايي ميتونه باشه. ميتونه بالاي يه ساختمون بلند باشه. ميتونه توي يه کوچه قديميکه زير يه بازارچهست باشه. ميتونه بزرگ يا ميتونه کوچيک باشه. ميتونه براي هرکس مفهوميداشته باشه يا هر رنگي داشته باشه. ميتونه به رنگ آجر يا به رنگ شيشه و سنگ باشه. ميتونه رنگ قرمز يا به رنگ...

ولي من... يعني بهتره بگم ما، معتقديم خونه هرچي که باشه، بايد سبز باشه. بله، سبز و هميشه سبز(زنده ياد خسرو شکيبايي- خانه سبز )

50- توي اين مملکت، بخل، حسادت و تنگ نظري شغل دوم همه مردمه( عزت الله انتظامي- خانه اي روي آب)

51- نذار يه تصادف ساده مارو به زنيکه و مرتيکه بکشونه( محمدرضا فروتن- مرسدس)

52- شده تا حالا با کسي برخورد کنين که به دلتون بشينه، آره اما به دلشون ننشستم؛ چرا؟؟ چون قبلا يکي به دلشون نشسته بود(گفتگوي مهدي احمدي و هانيه توسلي- شب هاي روشن)

53- من به عنوان نماينده تام الاختيار خداوند در اين محله و تمام محله ها، به شما ميگويم که برويد حالتان را بکنيد ولي اسراف نکنيد( پرويز پرستويي- مارمولک)

54- نسرين: اون زنو شوهر جوونن نذار آلوده بشن، ديبا: اونا دلاشون پاکه، نسرين: همه به دستهاي آدم نيگاه ميکنن( گفتگوي عسل بديعي و ابوالفضل پورعرب- دست هاي آلوده)

55- احمد چته؟عاشق شدم !نگران نباش ! اين شتريه كه در خونه هر خري ميخوابه.(حميد لولايي - خانه بدوش)

56- آنقدر بگيرش تا بگيريش(مهران مديري- توکيو بدون توقف)

57- آزردمت انگشتک؟ دوست داري آتش از اسلحه بچکاني يا مرکب از قلم نئين؟ خون ميطلبي يا جوهر؟ انگشت کي در اين ميان باشه گران قدرتري، خوشنويس يا تفنگچي؟(علي نصيريان- هزار دستان)

*DATIS*
1391,02,28, ساعت : 01:23
ترمه : سیاوش یه دِیقه ، یه دِیقه گوش کن ببین چی می گم!
ببین ! دنیای ما با هم فرق داره ، ما دو تا هیچ ربطی بهَم نداریم
بخدا داری وقتتو تلف می کنی !






سیاوش : خوشحالــم ! وقتی نگرانِ وقت های تلف شده منی ، یعنی اینکه برات
مهمم
http://s3.picofile.com/file/7383313438/545027.jpg

Flora.Fairy
1391,03,01, ساعت : 08:26
حرفهاي خوب هميشه مال آدمهاي خوب نيست.

شبهاي روشن - فرزاد موتمن

mahnameh
1391,03,01, ساعت : 19:53
http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/131669.jpg
با توجه به همین اصل یکی از پایههای ماندگاری فیلم های سینمایی و مجموعههای تلویزیونی را باید در دیالوگهایی جستجو کرد که....



سخنوری یکی از ارکان ادبیات ایران زمین است و نغزگویی و شاعرانگی دو بن مایه اصیل در زبان محاوره ما هستند.
با توجه به همین اصل یکی از پایههای ماندگاری فیلم های سینمایی و مجموعههای تلویزیونی را باید در دیالوگهایی جستجو کرد که در حافظه تاریخی مخاطبانشان نقش بستهاند.

در زیر به بخش مهمی از دیالوگهای ماندگار سینما و تلویزیون اشاره میکنم.

1- مادر مرد از بس که جان ندارد، بیچاره پیر شده از بس مرده (اکبرعبدی – مادر)

2- بیا قسم بخوریم که دیگه قسم نخوریم (محمدرضا فروتن - متولد ماه مهر)

3- فكر و ذكرمان شد كسب آبرو، چه آبرویی، مملكت رو تعطیل كنید، دارالایتام دایر كنید درست تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه میآید، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد میكند، نفوس حقالنفس میدهند، باران رحمت از دولتی سرقبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهلتر. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته، سالك بر پیشانی همه مهر نكبت زده، چشمها خمار از تراخم است، چهرهها تكیده از تریاك. (عزت الله انتظامی- حاجی واشنگتن)

4- ابراهیم و اسماعیل، هر دو در یك تن بودند، با من، پس گفتم، ابراهیم، اسماعیلت را قربان كن، كه وقت، وقت قربان كردن است. قربانی كردم در این قربانگاه، و جوهر این دفتر، خون اسماعیل است، پسری كه نداریم، دریغ كه گوسفندی از غیب نرسید برای ذبح، قلم نی، از نیستان میرسید نی در كفم روان، نی خود، نفیر داشت، نفس از من بود، نه نغمه، من میدمیدم چون دم زدن دم به دم (علی نصیریان- هزاردستان)

5- صلوات برای سلامتی امیرعلی، ما کاری به حکم نداریم، حکم رو کاغذ مال محکمه اس، اصلیت حکم مال خداست که ما و منش ریخته و گلریزون میکنیم واسه کسی که آزاد میشه از این چاردیواری که همه دنیا چاردیواریه؛ کرم مرتضی علی، یه مرد که واسه شرف و ناموسش دوازده سال رو کشیده، وجدانش بالاتر از این پولاست که کاغذه، سلامتی سه تن: ناموس، رفیق و وطن، سلامتی سه کس: زندونی، سرباز و بیکس، سلامتی باغبونی که زمستونش رو از بهاربیشتر دوست داره، سلامتی آزادی، سلامتی زندونیای بیملاقاتی. (مرحوم مهدی فتحی - اعتراض)

6- میمونه یه حلوا هدیه صاحبان عزا به اهل قبور... این تنها شیرینی ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست... روغن خوبم تو خونه داریم... زعفرونم هست... اما چربی و شیرینی ملاک نیست... این حرمته که زندهها به مرده هاشون میذارن... (ماه منیر و طلعت به گریه میافتند) اجرشم نزول صلوات و حمد و قل هوالله است... فقط دلواپس آردم... خاطر جمع نیستم... میترسم مونده باشه...(زنده یاد رقیه چهره آزاد- مادر)

7- سلحشور: مرّبی شما بعد جنگ سینما زیاد میرفتی نه؟ آخه برادر من، این جا که تگزاس نیست!

احمد: آقای سلحشور! اجازه میدید ما دو کلوم حرف بزنیم؟

سلحشور: تو حرف نمیزنی، تو داری لاس میزنی! آخرشو بهش بگو، ته خطو.

احمد: ته خطی وجود نداره سلحشور، حاج کاظم فرمانده گُردان بوده عباس هم از بچه های جنگه.

سلحشور: خوب دیگه بدتر! جُرم خودی ها که بیشترازغریبه هاست. واسه این مملکت که هزارتا دشمن داخلی و خارجی داره، از صبح تا شب داریم جون میکَنیم؛ میکَنیم یا نمیکنیم؟ بعد آقا، خودی؛ شب عیدی مییاد اسلحه رو میذاره رو شقیقه ما! این یعنی عدالت؟ چند تا جوون خونشونو برا آرامش این مملکت از دست داده باشن خوبه؟ چند تا؟ دِ بگو، خوب بگو دیگه. [خطاب به حاج کاظم] یه ذره فکر کنی از کارت خجالت میکشی! (گفتگوی رضا کیانیان و قاسم زارع- آژانس شیشه ای)

8- مو اصلا توقعی نداشتم، سر زمین بودُم با تراکتور،جنگ هم که تموم شد، برگشتُم سر همو زمین، بی تراکتور! مو حتی دفترچه بیمه هم نگرفتم.حالا برا مو زوره که همچی تهمتی به مو بزنن، خواهر با شمام، شما سهمتون رو دادین. سهمتون همین نیش هایی بود که زدین، دست شما درد نکنه..! (حبیب رضایی- آژانس شیشه ای)

9- جیـگرم سوخت، شیشه شکست، مامور اومد، اسلحه اش چسبید به دستم (پرویز پرستویی-آژانس شیشهای)

10- زنده یاد شکیبایی به ژاله علو:من ادعایی ندارم، ژاله علو: همینم کم ادعایی نیست (روزی روزگاری)

11- قرار شد ما بریم جبهه بجنگیم، شما هم بمونید بچه های مارو تربیت كنید؛ حالا قضاوت كنید كی كم فروشی كرده! (پرویز پرستویی - موج مرده )


12- حجت به قاضی: من همه زندگی مو باختم. منو از حبس میترسونی؟ برو از خدا بترس(شهاب حسینی-جدایی نادر از سیمین)

13- تا حالا فکر میکردم جواب یه زنه تنهارو کی میده حالا فکر میکنم جواب بچه شو کی میده (زنده یاد خسرو شکیبایی- اتوبوس شب)

14- پرواز اندازه آدمو برملا میکنه هرچی بالاتر میری بالا و بالاتر میری دنیا از دید تو بزرگتر میشه و تو از دید دنیا کوچکتر! (شهاب حسینی- شوق پرواز)

15- به چیزی دل ببند که دل داشته باشه(محمدرضا فروتن- مرسدس)

16- دوست خیالی كه واقعا دوستت باشه خیلی بهتر از یه دوست واقعیه كه خیال میكنی دوستته (امین حیایی- چه کسی امیر را کشت)

17- چرا به بتهای مرده سنگ بزنم وقتی بتهای زنده فراوانند (زنده یاد حسین پناهی - روز واقعه)

18- از وقتی که تصمیم گرفتم دیگه نبینم، خیلی چیزا دیدم (پرویز پرستویی-بید مجنون)

19- تو اولی نیستی، من با خیلیا عاشقیت داشتم،اما دیگه تا وقتی پیش آقام خاکم کنن،خود خودتی اگه اولی نبودی اینو بدون آخری هستی (سوته دلان)


20- همه جور نون دیدم، نون سنگک، نون بربری، نون لواش، نون تافتون، ولی هیچ جا نون حلال ندیدم (پولاد کیمیایی- جرم)

21- اون موقع ها که خیلی جوون بودم و همه دور سفره جمع میشدیم، وقتی که غذا تموم میشد یه آه بلند میکشیدم و میگفتم: کاش غذا تموم نمیشد! کاش اولش بود! نه به خاطر غذاها...اون که همیشه بود...فقط به خاطر این جمعی که میدونستم همیشه باقی نمیمونه، ولی خب الان که همه هستیم، پس قدرشو بدونیم دیگه!؟(رضا کیانیان- ماهی ها عاشق میشوند)

22- یعنی عشق اینقدر سخته؟ آره سخته ولی سختیشم خوبه،عشق آدمو سبک میکنه، اما سبک نمیکنه.(گفتوگوی مهدی احمدی با هانیه توسلی- شب های روشن)

23- شما مردم رو به حال خودشون بذارین. خودشون میتونن از آیین هاشون محافظت کنن.(مریلا زارعی- گزارش یک جشن)

24- سره مره یه دو جین بچه میزاد یکیش میشه بلبل، نن? ما کتّ بلبل رو بست و زایید گل و بلبل(محمدعلی کشاورز- مادر)

25- با گلوله و سرب نمیشه فکر مردمو عوض کرد.این بار دین باید بره به مصاف دین(عبدالرضا اکبری-روزهای اعتراض)

26- من روزی یه آهنگ با ناهارم میخورم یکی با شامم. من آدما رو فقط تو ماشینم میبینم نه تو دفتر اونا نه تو دفتر من (زنده یاد خسرو شکیبایی – حکم)

27- تو یاد گرفتی که اون چیزی که هستی نباشی (خزر معصومی- به رنگ ارغوان)

28- چیه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟ زن بیحجاب نداریم.زن باحجابم نداریم.مردبیغیرت نداریم. مرد با غیرتم نداریم. نوار مبتذل نداریم. ماهواره نداریم. صور قبیحه نداریم.حشیش، گرس، تریاك، ذغال خوب و رفیق ناباب نداریم. رقص، آواز،خوشی،خنده، بشكن و بالابنداز نداریم. شرمنده تونم هیچ چیز ممنوعه كلاً نداریم.. نداریم. مهمونیه ولی مهمون هم نداریم... جشن تولد یه بچهاس ولی بچه هم نداریم.(محمدرضا فروتن- شب یلدا)

29- خدایا من شکایت دارم.من شاکی ام. پس کو رحمانت؟ پس کو رحیمت؟ آخه چرا اینجا؟ چراحالا؟ چرا اینطوری؟ من شکایتمو پیش کی ببرم؟ به کی بگم؟ (علی دهکردی- از کرخه تا راین)

30- شما مطمئناً تو دبستان نقشه جغرافیایی ایران رو دیدید، شبیه یک گربه است، ارمنستان، آذربایجان، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، این کشورهای گوگولی خلیج فارس، کویت،عربستان،عراق،ترکیه. میدونید نظرشون راجع به این گربه چیه؟ اگر میدونستین مطمئناً اجازه نمیدادین یه مربی آبروی ما رو ببره!

دهه ات گذشته مربی، اگه اون اسلحه دستت نباشه کی به حرفت گوش میده؟ اینه که برات زور داره، یه دهه حرف زدی ساکت بودیم، کری خوندی ساکت بودیم، گرفتی ساکت بودیم، پس دادی ساکت بودیم،حالا اجازه بده ما حرف بزنیم، خانوما آقایون دوست دارین یکی از این کشورها دوباره به ما حمله کنه؟ دوست دارید جنگ بشه؟ ثبات، دهه ما دهه ثباته، امنیت، این کشور کی باید روی امنیت رو ببینه؟ کی باید روی ثبات رو ببینه؟ اون پسرتو کی باید بتونه برای آینده اش برنامه ریزی کنه؟دهه من هم نیست! (رضا کیانیان- آژانس شیشه ای)

31- حرفای خوب همیشه مال آدمای خوب نیست (هانیه توسلی- شب های روشن)

32- اینجا نمیشه به کسی نزدیک شد” آدما از دور دوست داشتنی ترن....اگه دو نفر به قیمت دوستی مجبور شن به هم دروغ بگن بهتره تنهایی بشینن و به چیزایی که دوست دارن فکر کنن؛ تو این دیار برد با اوناییه که از مخشون کار میکشن. بخوای از دلت مایه بذاری سوختی؟! (داریوش ارجمند- آدم برفی)

33- وقتی داریم تو خیابون راه میریم یک بچه 12-13 ساله بهت بگه بچه قرطی، تا هم بخواهی حرف بزنی بهت بگن خفشو بمیر، نتونی تو جامعه ات حرف خودت رو بزنی ! پلیس ایران: حالا میخواهیم جبران کنیم! چه جبرانی؟ واسه من راهی نمونده که شما بخواین جبرانش کنید، پلیس ایران: بکش تو خاک خودمون؛ خاک من کجاست فتاح؟؟؟ خاکی که توش عشق جرمه، خاکی که جوونشو به جایی میکشونه که این همه مامور منتظرن تا مغزشو متلاشی کنن (گفتگوی بهرام رادان و جمشید هاشم پور- آواز قو)

34- اگه روزنامه و رادیو تلویزیون مال مردم باشه، حرف مردمو میزنه. اگه مال دولت باشه، حرف دولت. حکومت نظامیهم فایدهای نداره. (سعید راد- خط قرمز)

35- هروئین، حشیش، یوگا، جنگیری، تیام، فال و این اداهای تازه ژاپنی و خلاصه انواع نشئگی برای واموندهها خوبه. آدمیکه فکر میکنه، یعنی فکر داره، احتیاج به این جور مزخرفات نداره.(فریماه فرجامی- تیغ و ابریشم)

36- ببین دلخوری، باش،عصبانی هستی، باش، قهری،باش، هرچی میخوای باشی، باش !ولی حق نداری با من حرف نزنی، فــَمیــدی؟ (زنده یاد خسرو شکیبایی- خانه سبز)

37- ولله که شهربی تو مرا حبس میشود، آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست (پرویز پرستویی- کتاب قانون)

38- من اعتراض دارم به رنگ سرخ که سوزاننده است، به آبی که سرده، به زرد که رنگ جداییه، به هر رنگی که رنگ روح زندگی توش نیست، چون به عقیده شخص خود من جناب رییس، رنگ روح زندگی سبزه...فقط سبز! (زنده یاد خسرو شکیبایی- خانه سبز)

39- بابا جون وقتی نبودی نبودنت همه جا بود. (مریلا زارعی- دست های خالی)

40- مردان بی عار، زنان بی كار، تلفنهای خر تو خر، موضوع خوبیه، اما فكر نمیكنم چاپ كنن (عزت الله انتظامی- خانه خلوت)

41- مسلمانی ما سه نسل است و از او هیچ، آری، اما من از اسلام او بوی تازگی میشنوم و از مسلمانی تو تنها بوی غرور جاهلی میآید.ما شصت ساله مسلمانیم.این چه تفاخری است كه به ایمان خویش میكنی؟ كه تو اگر مسلمانی از پدر داری، او این گنج به رنج خویش یافته است (گفتگوی سعید نیک پور و عزت الله انتظامی- روز واقعه).

42- اگر نیت یک ساله دارید برنج بکارید اگه نیت ده ساله دارید درخت غرس کنید، اگه نیت صد ساله دارید آدم تربیت کنید، سینماتوگراف آدم تربیت میکند (عزت الله انتظامی- ناصر الدین شاه آکتور سینما)

43- گاهی وقت ها آدم دلش میخواد با یکی دو کلمه حرف بزنه! ولی خوب اگر یکی نباشه که اون دو کلمه اونو بشنوه میدونی چی میشه؟ با خودش میگه: من چرا باید دنبال یکی باشم که باهاش دو کلمه حرف بزنم، اصلا خودم میتونم با خودم بیشتر ازدو کلمه حرف بزنم و حرفای خودمو بهتر بفهمم! کسی که به اینجا برسه نه میگرده نه میخوابه!!! (مهدی احمدی- شبهای روشن)

44- کاش زندگی مانند جعبه موسیقی بود، صداها آهنگ بود؛ حرفها ترانه(سعید پورصمیمی- دلشدگان)

45- سفره از صفــای میـــزبان رنگین میشه؛ نه از مرصع پــلو (زنده یاد رقیه چهره آزاد- مادر)

46- ترک عادات بد انگیزههای خوب میخواد (جمشید هاشم پور- آوازقو)

47- لعنت به جادهها اگه معنیشون جدائیه (زنده یاد جمیله شیخی- مسافران)


48- رفاقت صداقته نه لاپوشونی و بی صداقتی (پرویز فلاحی پور- شب دهم)

49- به نظر من یه خونه هرجایی میتونه باشه. میتونه بالای یه ساختمون بلند باشه. میتونه توی یه کوچه قدیمیکه زیر یه بازارچهست باشه. میتونه بزرگ یا میتونه کوچیک باشه. میتونه برای هرکس مفهومیداشته باشه یا هر رنگی داشته باشه. میتونه به رنگ آجر یا به رنگ شیشه و سنگ باشه. میتونه رنگ قرمز یا به رنگ...

ولی من... یعنی بهتره بگم ما، معتقدیم خونه هرچی که باشه، باید سبز باشه. بله، سبز و همیشه سبز (زنده یاد خسرو شکیبایی- خانه سبز)

50- توی این مملکت، بخل، حسادت و تنگ نظری شغل دوم همه مردمه (عزت الله انتظامی- خانه ای روی آب)

51- نذار یه تصادف ساده مارو به زنیکه و مرتیکه بکشونه (محمدرضا فروتن- مرسدس)

52- شده تا حالا با کسی برخورد کنین که به دلتون بشینه، آره اما به دلشون ننشستم؛ چرا؟؟ چون قبلا یکی به دلشون نشسته بود (گفتگوی مهدی احمدی و هانیه توسلی- شب های روشن)

53- من به عنوان نماینده تام الاختیار خداوند در این محله و تمام محله ها، به شما میگویم که بروید حالتان را بکنید ولی اسراف نکنید (پرویز پرستویی- مارمولک)

54- نسرین: اون زنو شوهر جوونن نذار آلوده بشن، دیبا: اونا دلاشون پاکه، نسرین: همه به دستهای آدم نیگاه میکنن(گفتگوی عسل بدیعی و ابوالفضل پورعرب- دست های آلوده)

55- احمد چته؟ عاشق شدم !نگران نباش! این شتریه كه در خونه هر خری میخوابه. (حمید لولایی - خانه بدوش)

56- آنقدر بگیرش تا بگیریش (مهران مدیری- توکیو بدون توقف)

57- آزردمت انگشتک؟ دوست داری آتش از اسلحه بچکانی یا مرکب از قلم نئین؟ خون میطلبی یا جوهر؟ انگشت کی در این میان باشه گران قدرتری، خوشنویس یا تفنگچی؟ (علی نصیریان- هزار دستان)






















گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
(http://www.seemorgh.com/culture)

golsa72
1391,03,07, ساعت : 15:14
بهرام رادان :لیاقت دوست تو همین بود کسی که انقدر راحت خودشو در اختیار دیگران بذاره فقط به یه درد می خوره.............. به درد لایه جرز ..........:-2-09-:
السا فیروز اذر:(عصبانی) می شه خواهش کنم بشینید؟
بهرام رادان (باتعجب):چی؟؟؟؟؟؟
السا :بشینید .....
(هر دو میشینند)
السا: حالا انگشت کوچیکه یکی از دستاتونو تکون بدین..........
بهرام با تعجب نگاه می کنه
السا :تکون بدین........
(بهرام انگشتشو تکون میده )
السا:حالا با دقت هرچی اطرافمون هست نگاه کنید.......
(بهرام نگاه می کنه )
السا: ایا تا حالا کامپیوتری اختراع شده که کار ظریفی که این انگشتتون انجام می ده رو انجام بده ؟؟؟ یا تاحالا دوربینی اختراع شده که دقت چشم شما را داشته باشه؟؟؟؟؟؟؟
بهرام (با تعجب):نمی فهمم چی می گی؟؟؟؟؟
السا (عصبانی):جواب منو بدین .........
بهرام :خوب، نه ........
السا:شما چشمتونو این انگشتتونو به روی کسی باز می کنید که معتقدین به درد لایه جرز می خوره ......حالا خودتون بگید شما به چه دردی می خورین؟؟؟؟؟؟؟؟:mrgreen::-2-42-:
یکی از ما دونفر ،کارگردان تهمینه میلانی
(دیالوگ بهرام رادان و السا فیروز اذر)

M mehrane
1391,03,08, ساعت : 11:17
انسان ، تا وقتی هست ، یه انسانه
همیشه چیزی هست برای حسادت کردن ، حتی یه لبخند ...

دشمن پشت دروازه ها (2001(Enemy at the Gates



فقط وقتی ته یه دره باشی میتونی درک کنی که چقدر بالای بلندترین کوه ، شکوه منده

نیکسون ( Nixon ) 1995



پدرم بهم گفت اگه یک نفر برای بار اول بهت گفت اسب ،
بزن دهنشو سرویس کن اگه واسه بار دوم گفت اسب ،
بهش بگو عوضی اما اگر برای بار سوم گفت اسب،
وقتشه که بری برای خودت یه زین بخری .......

عدد شانس اسلیون lucky number slevin) ) 2006


من فهمیدم که گذشت زمان باعث التیام زخم نمیشه با وجود این در بهترین حالت دردش رو کم و کمتر میکنه

88 دقیقه (88 Minutes) 2007


بعضی وقت ها باید یه کار نابخشودنی توی زندگی بکنی فقط واسه اینکه بتونی زندگی رو ادامه بدی

2011(A Dangerous Method) یک روش خطرناک


فكر و ذكرمان شد كسب آبرو، چه آبرویی، مملكت رو تعطیل كنید، دارالایتام دایر كنید درست تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه میآید، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد میكند، نفوس حقالنفس میدهند، باران رحمت از دولتی سرقبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهلتر. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته، سالك بر پیشانی همه مهر نكبت زده، چشمها خمار از تراخم است، چهرهها تكیده از تریاك.

حاجی واشنگتن 1361


حامد : وقتی دو نفر هم دیگه رو دوست نداشته باشن با هم زندگی نمی کنن
فقط دارن هم دیگه رو تحمل می کنن

مرگ تدریجی یک رویا 1385


یعنی عشق اینقدر سخته؟ آره سخته ولی سختیشم خوبه،عشق آدمو سبک میکنه، اما سبک نمیکنه

شب های روشن 1381



بابا جون وقتی نبودی نبودنت همه جا بود

دست های خالی 1385


شهباز: حوصله بیپولی و بیکسی رو ندارم.
علی: پولداری که واست بیکسیو صاف و صوف نمیکنه مؤمن. اون کسی که واست کسی باشه اینور بیپولیته. اصلاً خود پولداریه که برات کس نمیذاره. اون کسی که رفیق پولداریت باشه، ناکسه.

ضیافت 1374


می دونی اشکال زندگی واقعی چیه؟
تو لحظات حساس موسیقی نداره!

مرد کابلی (The Cable Guy (1996


وقتی همه دنیا داره از هم میپاشه ما عجب وقتی رو واسه عاشق شدن پیدا کردیم.

کازابلانکا (Casablanca (1942


جوکر : می دونی چرا من از چاقو استفاده می کنم؟ تفنگ خیلی سریعه. نمی تونی تمام احساساتت رو مزه کنی.
تو لحظات آخر آدما چیزی رو که واقعا هستن رو بهت نشون می دن، بنابرین از این راه من دوستای تو رو بهتر از چیزی که تو می شناخی، می شناسم. می خوای بدونی کدوم یکی از دوستات بزدلن؟ ها

شوالیه شب (Dark Knight (2008


زندگی تعداد نفسهایی که می کشی نیست. زندگی لحظه هاییه که نفست تو سینه حبس میشه.

هیچ (Hitch (2005


باب مارلی یه نظریه جالبی داره. میگه تو میتونی نژادپرستی و نفرت رو درمان کنی، اگه فقط بتونی به زندگی آدمها موسیقی و عشق تزریق کنی. یه روز وقتی که قرار بود بره توی یه فستیوال صلح برنامه اجرا کنه یه نفر رفت تو خونه ش و بهش شلیک کرد. دو روز بعد باب مارلی دوباره رفت روی استیج. وقتی ازش سئوال کردن که با این حال و روزت برای چی اومدی اینجا جواب داد: آدمایی که سعی می کنن دنیا رو به جای بدتری تبدیل کنن، حتی یه روز هم دست از کارشون بر نمیدارن. من هم همینطور. من میخوام یه نور باشم توی تاریکی.

من اسطوره هستم (I Am Legend (2007


باید بتونم تنهاییمو دربست قبول کنم... باهاش اخت بشم... باهاش انس بگیرم...

بانو 1370



ناصرالدينشاه: برای آمدن به چشم نقاش، باید در چشم انداز بود

کمال الملک 1362


امانت این بچه ها رو چطوری نگه داشتیم؟
به عهدی که با این ملت بستیم چطوری نگه داشتیم؟
از احکام فقط این رو یاد گرفتیم 2 تا ماشین بندازیم توی خیابون تن و بدن جوونا رو بلرزونیم؟!!
یک هلیکوپتر بفرستیم روی سقف خونه مردم برای جمع کردن 4 تا بشقاب آهنی!
یارو 70 میلیون پول هیئت رو که مردم به امانت بهش داده بودن خورده حالا توی عروسی برادر زادش چون یک دلنگ و دولنگی کردن میگه حرومه من نمیرم!
از احکام یاد گرفتیم دختر 2 تار موهاش بیرون بود با پونز فرو کنیم تو پیشونیش!
اون وقت ادعا کنیم خیرخواه مردم هستیم!
نگران آخرت اونا هستیم
همین خیرخواهی بعضی ها کار دستمون داد ...

زندگی خصوصی 1390


سروش هیچکس: سلااااااااااااااااااااااا اام
حامد بهداد:سلام داش نوکرتم به حضرت عباسی سلطانی......نفسم بند اومد داش میاين این بالامالاها??
سروش هیچکس:داش اومدیم بالا یه خورده بچه ها تصویر برداری کنن...که بگم چی!!اینجا تهرانه....می گیری چی می گم؟؟...؟
حامد بهداد:یعنی شهری که هر چی توش می بینی باعث تحریکه..............
سروش لشکری : ما از قدیم کف خواب همین خیابونا بودیم !
همه ی کف خوابی هامون تو همین جاست !
زندگی کردنمون , پول در آوردنمون , عاشق شدنمون , رفاقتامون ...
حامد بهداد :یعنی داداش نمیشه بیای اونور آب ؟
سروش :نه داداش به مولا نمیشه .اصن خارج کشور و اینا را نداره؟؟چون حرفی که ما میزنیم واسه دل همین شهره.اصن را نداره
بهداد:اگه را داشت؟؟
سروش: اگه را داشت که رادارش میکردم!

کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد 1388


نسبت آدما رو دلشون مشخص میکنه نه شناسنامشون

زن زیادی 1383


سمیر: اگه یه مرد توی زندگی هیچ چیزی نداشته باشه که بخاطرش بمیره، همون بهتر که بره بمیره!

2008 (Traitor) خائن

والت کوالسکی: یه پیچ گوشتی، یه کم روغن، با نوار چسب! این سه تا رو به هر مردی که سرش به تنش بیارزه بدی، تقریبا میتونه هر مشکلی رو تنهایی حل کنه!

2008 (Gran Torino) گران تورینو


ریتا: خب، من فقط نمی دونم باید چی صدات کنم. عقب مونده؟ عقب مونده ذهنی؟ معلول ذهنی؟ ناتوان ذهنی؟ معلول فکری؟ ناتوان فکری؟ عقب موندهء فکری؟
سام: می تونی صدام کنی سام.

2001 (I am sam) من سام هستم

بن ویلیس: یه خبر بد! زمان همیشه در حال پروازه! و یه خبر خوب: توی این پرواز تو خلبانی!

2006 (Cashback)

آدمهای شکست خورده آدمهای خطرناکی هستن. اونا میدونن که هر اتفاقی بیوفته بالاخره آخرش دوباره حالشون خوب میشه

آسیب Damage 1992

نـریـز آقــا! آقـا آشغال نریز، رو چمن آشغال نریز، من بیام تو سفرتون بگوزم خوبه؟

نارنجی پوش 1390

پرهیز مرهیزش میدین که چی؟ خورشید دمه غروب آفتاب صلات ظهر نمیشه، مهتابی اضطراریه دو ساعته…. باطریش ۳ ست….. بزارین حال کنه این دمای آخر

مادر 1368

ناصرالدین شاه : کار جهان ، به اعتدال راست می شود ...
همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید ...
اتابک بدش نیاید ...
ما که صدر اعظم مثل بیستمارک نداریم که نقاش باشی آن طوری داشته باشیم .... برگردید به ولایت .
اتابک : استاد ، ایرانِ کوچک رو دست تنها نگذارید .
کمال الملک : شما از ایران دست بردارید ، مملکت بزرگی میشه .

کمال الملک 1362

نمی دونی وقتی آدم تنها می شه به چه چیزایی دل می بنده

رضا موتوری 1349

ღNiUsHaa ღ
1391,03,16, ساعت : 19:59
ترمه : سیاوش یه دِیقه ، یه دِیقه گوش کن ببین چی می گم !
ببین ! دنیای ما با هم فرق داره ، ما دو تا هیچ ربطی بهَم نداریم
بخدا داری وقتتو تلف می کنی !


سیاوش : خوشحالــم ! وقتی نگرانِ وقت های تلف شده منی ، یعنی اینکه برات
مهمم..


http://www.up.98ia.com/images/w99mz4dwnv9pmtd7xr6.jpg (http://www.up.98ia.com/)

یگانه_72
1391,03,22, ساعت : 13:33
یا مثل یک قهرمان می*میری یا آنقدر زندگی می*کنی تا ببینی تبدیل به یک تبهکار شدی!
(شوالیه تاریکی)
http://www.imgiran.com/images/bhisiy5eztilbvdg7hjl.jpg


شاید قشنگ ترین دیالوگ دنیا آنجا ست که
پدر ژپتو به پینوکیو گفت: پینوکیو . . . چوبی بمان.آدم ها سنگی اند.دنیایشان قشنگ نیست
http://www.imgiran.com/images/epooptsguh5wqkgnrmu.jpg



هاردی : فردا دم افتاب اعداممون می کنن
لورل : کاش فردا ابری باشه
http://www.imgiran.com/images/rktfo6mt6jx1azo9pq7.jpg



رابرت دنیرو (راتستین) : خوب گوش کن ببین چی می گم! اینجا کارا رو از سه راه انجام میدن؛ از راه درستش، از راه غلطش و از راهی که من انجام میدم! فهمیدی؟
http://www.imgiran.com/images/6f7d3zp6hthtl5japi2.jpg


(دست های آلوده – سیروس الوند)
نسرین (عسل بدیعی): اون زن و شوهر جوونن.نذارین آلوده شن
دیبا (هدیه تهرانی): اونا دلاشون پاکه
نسرین: همه به دستای آدم نگاه می کنند نه به دلاشون
http://myup.ir/images/24061412972180691086.jpg



(جدایی نادر از سیمین-اصغر فرهادی)
نادر (پیمان معادی):ایشون یه دلیل برا من بیاره چرا باید تو این موقعیت پاشیم بریم خارج؟
سیمین (لیلا حاتمی):تو یه دلیل بیار چرا باید بمونیم
نادر : من هزارتا دلیل برات میارم
سیمین : یکیشو بگو.
نادر : یکیش پدرم ،من پدرمو نمیتونم ول کنم،بازم بگم!
سیمین : ولی زنتو . . . میتونی ول کنی!
نادر : من کی تورو ول کردم ؟ تو منو کشوندی دادگاه ، تو برا من دادخواست طلاق فرستادی!
سیمین : اون میفهمه که تو پسرشی؟
نادر : من که میفهمم اون پدرمه!
http://noojoomi.com/wp-content/uploads/87939823066649664064-300x180.jpg (http://noojoomi.com/wp-content/uploads/87939823066649664064.jpg)

~foroozan~
1391,04,05, ساعت : 22:55
بزن به چاک وگرنه درونت رو به بیرونت معرفی می کنم.





https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-prn1/s320x320/541277_210663522380734_100003112626725_338230_2906 78263_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=210663522380734&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)

يه پايان تلخ.......بهتر از يه تلخيه بي پايانه... شهاب حسيني...درباره ي الي... .



https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash3/s320x320/577827_411669462190558_226729687351204_1478445_134 6783811_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=411669462190558&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)

من همه ی آدمای این شهر رو دوست دارم ، چون یکیشونو میشناسم !

شبهای روشن - فرزاد موتمن





https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash2/s320x320/150931_281457528611538_100002418792467_624187_1907 438410_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=281457528611538&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)

ما رو واسه زندگی کردن میارن اینجا و این دقیقا همون چیزیه که ازمون می گیرن!!!

رستگاری در شائوشانگ




https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash3/s320x320/539269_264022580359369_100002548880762_567699_2069 380629_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=264022580359369&set=p.264022580359369&type=1&ref=nf)

no woman...no kid...!
LEON




https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash3/s320x320/531829_306839592718910_100001786165953_729819_6300 69009_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=306839592718910&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)

(باغهای کندلوس - ایرج کریمی) آذر (خزر معصومی): زنا زود پیر میشن، میدونی چرا؟ چون عروسک بازی شونم جدیه، رو عمرشون حساب میشه. از دو سالگی مادرن. بعد مادر برادرشون میشن. بعد مادر شوهرشون میشن. باباشون که پا به سن میذاره ازشون پرستاری یه مادرو میخواد. گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن. من شوهر نکردم. ولی مادر مادرم بودم، مادر پدرم بودم، مادر برادرم بودم، تازه به همه اینا بچههای به دنیا نیاورده رو هم اضافه کن، مادر اونا هم بودم.





https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash3/s320x320/549081_336337586428311_100001562172214_1012900_181 9153070_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=336337586428311&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)

ببین... دلخوری، باش... عصبانی هستی، باش... قهری، باش... هر چی می خوای باشی باش... ولی حق نداری با من حرف نزنی... فـهمیـدی...؟





https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-prn1/s320x320/525796_239472406152060_100002679063160_438967_9240 62821_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=239472406152060&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)

دیالوگ رئیس - مسعود کیمیایی

رئیس ( داریوش ارجمند):باباتو می شناختم! قدیما با آفتابه عرق میخورد، حالا " ضای " والضالین نمازشو قد اتوبانِ قم میکشه!





https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash3/s320x320/558659_140204359443551_100003619634908_170888_8867 46543_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=140204359443551&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)

"You've got to ask yourself one question: 'Do I feel lucky?' Well, do ya, punk?"







https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc7/s320x320/575734_394616397236517_100000644802133_1261386_180 7108583_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=394616397236517&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)

زنده یاد خسرو شکیبایی(حکم)
کاش بعضی از آدما قده نصفه ماهی خاویار داشتن!!!




https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc7/s320x320/155432_2577660859888_1805379456_1559976_1599617344 _n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=2577660859888&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)

هیچوقت وارد رابطه ای نشو که وقتی توی مخمصه قرار گرفتی نتونی ظرف 30ثانیه بی خیالش بشی و فرار کنی.
مخمصه(مایکل مان 1995 )





https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash3/s320x320/576169_115399861927958_100003738347539_80591_47094 6497_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=115399861927958&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)

ناخدا خورشيد؟ همون كه يه دست نداره؟!
نه! همون كه يه دست داره!

ناخدا خورشيد - ناصر تقوايي




(https://www.facebook.com/photo.php?fbid=288505534568664&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)
پدر (همایون ارشادی):خوب هر چی ملا یادت داده رو ول کن فقط یک گناه وجود داره اونم دزدیه و السلام .هر گناه دیگه ای هم نوعی دزدیه . اگر مردی رو بکشی یک زندگی رو می دزدی حق زنش رو از داشتن شوهر می دزدی .وقتی دروغ می گویی حق کسی رو از دانستن حقیقت می دزدی وقتی تقلب می کنی حق رو از انصاف می دزدی. می فهمی؟

Tikooli
1391,04,06, ساعت : 13:27
عماد : كاش يه نفر پيدا ميشد بهم ميگفت كه بهم خيانت كرده يا نه

وكيل : كه چي بشه

عماد : كه فقط يك شب آروم بخوابم
فیلم دلخون
حامد بهداد

<<بدم ریستارتت کنن پنج روز طول بکشه دانلود شی؟!»...
سقوط آزاد

حامد بهداد

ترمه:بچه کجایی؟!
سیاوش:بچه پایین!
ترمه : پایین کجا؟!
سیاوش:پایین همه جا...
فیلم پرتقال خونی
حامد بهداد

یه دیالوگ دیگه از حامد بهداد: چرز نخور علف نکش بنگ نزن ازما هم خوشت میاد هی زنگ میزنی.(فیلم موج سوم)
نه بحثه پولش نیس خیلی وقته میخوام ببینم چند مرده حریفم(لیلی مجنون)
تو نقش میزنی منم عکس می گیرم گفتم مثه منی میتونم دوست داشته باشم(پرتقال خونی)

حامد آبان: آقاي دكتر من يك چيزي را براي شما توضيح بدهم. من از بچگي اصلا اين سوپورها را مي ديدم يه حالي مي شدم. اصلا مي خواستم از اول سوپور بشوم. يه سوپور داشتيم سر كوچه مون هي فش فش مي كرد شب ها تميز مي كرد آواز مي خوند من عاشق اين شده بودم. بعد اين جارو را كه مي بينم دلم مي خواد اين تهرون را بگيرم شيييييي شييييييي شيييييي از اين كثافت اين شهر را من تميز كنم بلكه اين روح من پاك شه. بعد شب ها اين جوب هاي تميز، آب زلال، يه سوپور تو شب يك زمزمه اي يكي از اين سيگار كوچيك ها بگيرد آدم دود كند. فوقش هم خسته مي شیم دبگه...
نارنجی پوش(حامد بهداد)

elishnaz
1391,04,10, ساعت : 16:09
میم مثل ماه....مثل مهتاب.....میم مثل ماهی...میم مثل مادر... (http://www.manoscolios.blogfa.com/post-10.aspx)
کاش که رو تاقچه ی دلت آینه و شمعدون می شدم تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم
کاش که میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم
لالایی...لالا..لا..لالا...
بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمرم
لالایی...لالا..لا..لالا...
پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم
دنیا اگه خوب اگه بد با تو برام دیدنیه
باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنیه
لالایی...لالا..لا..لالا...
مادر....
کاش که میشد بهت بگم چقدر صدات و دوست دارم
لالایی هاتو دوست دارم
بغض صدات ودوست دارم ....مادر.....

بزن به چاک وگرنه درونت رو به بیرونت معرفی می کنم.:-2-06-:



ببین... دلخوری، باش... عصبانی هستی، باش... قهری، باش... هر چی می خوای باشی باش... ولی حق نداری با من حرف نزنی... فـهمیـدی...؟:-2-18-:

ای جاااااااااااااانممممممممم ممممم


زن ها … تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ( بوی خوش زن)
والاااااااااااااااااااااا اا

توهم سبز**
1391,04,10, ساعت : 21:11
چارلی چاپلین در روشنایی های شهر1931
ولگرد:مواظب باش چطوری رانندگی میکنی
میلیونر مست:مگه دارم رانندگی میکنم
دیکتاتور بزرگ1940
فرمانده شولتز:عجیبه به نظرم تو یک اریایی هستی
سلمانی یهودی:نه من یه گیاخوارم
کرک داگلاس در اسپارتاکوس1960
اسپارتاکوس:و شاید هیچ صلحی در این دنیا وجود نداشته باشد برای ما برای هرفرد دیگری
نمیدانم اما مطمئنم که تا زمانی که زنده ایم باید به خودمان وفادار بمانیم

انتونیوس:از مرگ میترسی اسپارتاکوس؟
اسپارتاکوس:نه بیشتر از زمانی که بدنیا امدم
نقشش در تک خال در حفره1951
چارلز تاتوم:خبرای بد بهتر می فروشن چونکه بی خبری خوش خبریه

گری گوپر در زنگها برای که به صدا در می ایند1943
رابرت جوردن:یه مرد به خاطر اون چیزایی می جنگه که بهشون اعتقاد داره
در اقای دیدز به شهر میرود 1936
لانگفلو دیدز: مردم اینجا با مزه ان .اونا برای زنده موندن اینقدر کار می کنن که یادشون رفته چه جوری زندگی کنن

اینگرید برگمن در کازابلانکا1942
الزا: بیا ببینم اخرین باری که همدیگر رو دیدیم....
ریک(همفری بوگارت): توی کافه اورور بود
الزا: چقده خوب یادت می آد اما من مطمئنم روزی بود که آلمانها وارد پاریس شدن
ریک:فراموش کردنش اون روز اسون نیست
الزا نه
ریک: همه جزییات اش یادمه آلمانها خاکستری تنشون بود و تو لباس آبی پوشیده بودی
الزا (به ریک) کاش اینقده عاشق ات نبودم
در بدنام1946
آلیشیا: هیچی مثل یه آهنگ عاشقونه نمیتونه یک خنده خوب بهت بده

کری گرانت در بدنام
الیشیا(برگمن):این مه چشم منو کور کرده
دولین: اون موهاته که افتاده جلوی چشات

کلارک گیبلدر برباد رفته1939
رت باتلر(به اسکارلت اوهارا):من نمیتونم تمام زندگی ام صبر کنم تا تورو از بین شوهرات بقاپم
رت باتلر:وقتی به اندازه کافی شجاع باشی.بدون اعتبار هم می تونی کار کنی
در یک شب اتفاق افتاد1934
الی(کلودت کولبرت): بگذیریم اسمت چیه
پیتر واردن:یعنی چی؟
الی:تو کی هستی؟
پیتر واردن: من کی ام؟(لبخند میزند)من یه مرغ آوازه خونم که تو شب گریه می کنه .من یه نسیم صبحگاهی ام که صورت زیبات رو نوازش می کنه
الی:تو یه اسمی داری مگه نه ؟
پیتر واردن:آره یه اسمی دارم :پیتر واردن

پل نیومن گربه روی شیروانی داغ1958
بریک:موفقیت یک گربه روی یک شیروانی داغ چیه؟
مگی(الیزابت تیلر):به نظرم اینکه اون بالا بمونه هر چه قدر که بتونه
بوچ کسیدی و ساندانس کید1669
بوچ: کید یه چیزی هست که باس به تو بگم.من تا حالا هیچوقت کسی رو با گلوله نزدم
ساندانس(رابرت رد فورد):این چه وقت گفتنه




تام کروزدرچشمان تمام بسته 1999
دکتر بیل هارفورد:هیچ رویایی همیشه رویا نیست
در اخرین سامورایی2003
کاتسوموتو(کن واتانابه):مطمئنی یه مرد همیشه می تونه سرنوشت اش رو تغییر بده
الگرن:به نظرم یه مرد هر کاری رو می تونه انجام بده تا اون لحظه ای برسه که سرنوشت اش معلوم می شه
در جانبی 2004
وینسنت:گوش کن.میلیونها کهکشان با صدها میلیون ستاره در یک چشم به هم زدن ناپدید میشن.اونا ماییم که تو آسمون گم میشیم یارو پلیسه من ...کی متوجه میشه؟

جیمز دین در شرق بهشت 1955
کل تراسک:آدم یه انتخاب داره واین انتخابه که از اون یه انسان می سازه
در شورش بی دلیل 1955
جیم استارک:دیگه نمیدونم چه کار کنم غیر از اینکه بمیرم

کلینت ایستوود درپل های مدیسون کانتی 1995
رابرت:رویاهای قدیم رویاهای خوبی بودن به نتیجه نمیرسیدن ولی خوشحالم که اونارو رو داشتم
خوب بد زشت 1966
توکو:خدا دور بر ماست چون از یانکی ها بدش می آد
مرد بدون نام(ایستوود):خدا دور و بر ما نیست چون از احمق ها بدش می آد
مرد بدون نام:می دونی تو دنیا دو جور آدم وجود داره دوست من:اونایی که اسلحه پر دستشونه واونایی که قبر میکنن تو قبر میکنی
مرد بدون نام (نفرات انجل آیز را میشمرد)یک دو سه چهار پنج وشش.شیش عدد کاملیه
انجل آیز :من فکر میکردم سه عدد کامل باشه
مرد بدون نام:ولی من شیش تا گلوله تو تفنگم دارم

ثـمیـن
1391,04,11, ساعت : 18:41
- بيشتر سحابي ها رو فقط با تلسكوپ ميشه ديد. جبار يه زايشگاهه. ولي سحابي اسكيمو هم خيلي ديدن داره. قشنگ ترين قبرستونيه كه تو عمرم ديدم.

+ قبرستون؟

- آره. سحابي هم محل تولد هم محل مرگ ستاره هاس. همشون بر ميگردن به همون جايي كه ازش متولد شدن.

+ من نمي دونستم ستاره ها هم مي ميرن...

- همشون ميميرن. خيلي از ستاره هايي كه ما الان داريم مي بينيم شايد ميليون ها سال پيش مُردن. ولي ما به خاطر مسافتي كه باهاشون داريم، هنوز داريم اونا رو مي بينيم

+ يعني انقدر دورن؟

- خيلي دور، خيلي نزديك! وقتي با دنياي خودمون مقايسه كنيم خيلي دورن. اما اگه با كهكشاناي ديگه مقايسه كنيم تازه مي فهميم چقدر به ما نزديكن و ما خبر نداريم...

[خيلي دور، خيلي نزديک - رضا ميركريمی]

سرو آزاد
1391,04,11, ساعت : 21:56
آی مردم من یه ایرانیم ..
حق ندارم تو کشورم با یه دختر قدم بزنم ؟!
پس من زنِ زندگیمو از کجا پیدا کنم !؟
تو دانشگاه که گیر میدین تو پارک گیر میدین تو خیابون گیر میدین !

" فیـــلــم گــشــــت ارشــــــاد "



پیمان (بهرام رادان ) : خاک ما کجاست فتاح؟!
خاکی که توش عشق جرمه...؟!
خاکی که جوونشو به جایی می کشونه که حالا این همه آدم منتظرن تا مغزشو متلاشی کنن؟!
آواز قو



http://www.up.98ia.com/images/f9xutdfprlksmoy726g.jpg

سورین
1391,04,12, ساعت : 18:53
مرهم
رضاداوودنزاد به طناز طباطبایی
حقیقت همینه میخوای حقیقتو عوض کنی باید شیوه زندگیتو عوض کنی.

اینجابدون من
صابرابر به پارساپیروزفر
هر وضعی از وضع الان من بهتره.

aylar-76
1391,04,13, ساعت : 19:31
انعکاس

دیرباز:کجا بودی؟پیدات نکردم؟
مهناز افشار:خوب به همراهم زنگ میزدی!
دیرباز:من چه میدونم همراهت کی بود!!!

بی پولی
ایرج (بهرام رادان) به شکوه (لیلا حاتمی): همین جوری پولای من بدبختو نفله کردیها... کلاس کنکور برم ماما بشم، پیش دکتر کرمانی برم لاغر میکنه، لاغر کنم سکه میده به آدم، بریم دیزین با بچهها، دلم میخواد سایت داشته باشم، قبض تلفن میاومد قد یه کباب سلطانی، بریم با بچههای وبلاگ نویس آران بیدگل، بریم اردهال سر خاک سهراب سپهری، مث بچه فنچ شونزده هفده ساله، زن گنده پا شدی رفتی قمصر کاشون جشن گلاب گیرون. اصلا میخوام بدونم الان تو این بدبختی و بی پولی، این آقای سهراب سپهری میاد ده شاهی بذاره کف دست ما؟!

NAVA22
1391,04,22, ساعت : 19:23
اتاق کوچک ما از پرها پر شده بود...
خنده ی ما پرها رو توی فضا معلق نگه داشته بود...
و من به پرنده ها فکر کردم...
آیا اگر یک کسی ، یک جایی در حال خندیدن نمی بود اونها می تونستند پرواز کنند؟
*****
اینکه تو به خدا اعتقاد نداری، دلیل نمیشه که دوست نداشته باشی اشیاء برای وجودشون دلیل داشته باشن.
*****
هر آهنگی به اندازه ی شنوده اش غمناکه
*****
در اون لحظه، در اون شب، من بشدت خودم رو نزدیک به همه ی چیزهای کیهان حس می کردم و همینطور فوق العاده تنها. و اونجا برای اولین بار از خودم پرسیدم آیا زندگی ارزش همه ی اون کارهایی که برای زنده موندن لازمه رو داره؟ چه چیزی اونو ارزشمند میکنه؟ چه چیز در مورد مرگ ابدی و نداشتن احساس و حتی رویا ندیدن وحشت آوره؟ و چه چیزی احساس کردن و رویا داشتن رو زیبا می کنه؟

****
انسانهای زیادی وارد زندگی آدم میشن و همینطور از اون خارج میشن. صدها هزار نفر. تو باید به اونها فرصت بدی که وارد زندگیت بشن و البته این به اون معنیه که اجازه خارج شدن هم باید بهشون داد!

فوق العاده بلند، بشدت نزدیک
استیفن دالدری


خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن، ازش دور شد
زیر نور ماه
رضا میرکریمی

بسم الله الرحمن الرحیم (سخنرانی رضا مارمولک تو زندان)
سلام عرض می کنم خدمت حضار محترم ، و بالاخص دوستان عزیز خلافکار
خوب ... ا .... البته همه ما می دونیم که آدمها گاها از نداری و بدبختی و گرفتاریست که ، دست به کارهای خلاف می زنند و از قدیم هم گفتند که آدم خلافکار دین و ایمان ندارد
خوب حالا این یعنی چی؟
خدمتتون عرض می کنم
اولا فکر نکنید که خداوند شما را فراموش کرده
شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد
اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما بازه
این قدر به فكر راههای در رو نباشید
خوب... خدا كه فقط متعلق به آدمهای خوب نیست
خدا ... خدای آدمهای خلافكار هم هست
و فقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد
فی الواقع خداوند
اند لطافت
اند بخشش
اند بیخیال شدن
اند چشم پوشی
و اند رفاقت است
رفیق خوب و بامرام همه چیزش را پای رفاقت می دهد
اگر آدمها مرام داشته باشند هیچوقت دزدی نمی کنند
ولی متاسفانه بعضا آدمها تک خوری می کنند و این بد روزگار است
بایستی ما یک فکری به حال اهلی شدن آدمها بکنیم
اهلی کردن یعنی.... اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن
و این تنها راه رسیدن به خداست
که بسیار هم مهم است
من قصد نصیحت ندارم ، چرا که فایده ای هم ندارد
و... اصلا.... به زور هم نمی شود کسی را وارد... هممم.... این است که آدم باید اصلا تن
بذارید من با این شعر تمام کنم
تن آدمی شریف است به جان آدمیت... نه فقط.... تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
مارمولک

fatemeh_r
1391,04,22, ساعت : 21:49
دیالوگ هایی از فیلم پرنده های خارزار...
می دونم یه مقدار دیالوگ ها طولانی اند، اما در نوع خودشون محشرند... از خوندنشون ضرر نمی کنید...
* * * * * * *
رالف (( کشیش )):
_ مگی، ما باید به این وضعیت خاتمه بدیم... زندگی من وقف خداست، تو همیشه اینو می دونستی...
مگی:
_همون خدای عزیز و مهربونی که عزیزترین کسان من رو ازم گرفت...یکی، یکی...فرنک، و هال و استویی... و پدرم...و تو البته...همیشه تو...
(( مگی پوزخند می زنه...))
مگی:
_ خدا رحیم است...! دیگه کسی نمونده که براش غصه بخورم...!
رالف:
_ اون رحیم است...می دونم که الان این رو درک نمی کنی... اما اون واقعا رحیم است... اون رزها رو نجات داد...باران را نازل کرد...
مگی:
_ اوه رالف...کی آتش رو نازل کرد...؟!
* * * * * * *
جایی دیگه در اواخر فیلم، مکالمه ی بین مگی و رالف سر مزار پسرشون دَن... البته رالف هنوز نمی دونه که دَن پسرش بوده:
رالف:
_ ما چگونه بدون اون زندگی کنیم...؟!
مگی:
_ ما به زندگی ادامه خواهیم داد...خداوند نیکوکاران رو با خود می بره...و زندگی رو برای کسانی که از راهش تخطی کردن می زاره... خدای طماع تو... هیچ صفا و دوستی در اون وجود نداره...
رالف:
_ مگی...نه... دیگه نه...
مگی:
_ دیگه خدا چیکار می تونه با من بکنه...؟!دیگه چی دارم که از دست بدم...؟!
رالف:
_ روحت...قلبت... عشقت...عشقی که علی رغم هر چیزی همیشه در وجودت داشتی...
مگی:
_ علی رغم هر چیزی جز این...(( اشاره به مزار پسرش می کنه...))...من دوستت داشتم رالف...و هیچ وقت دست از دوست داشتنت نکشیدم...علی رغم هرچیزی... علی رغم آن که تو هیچ وقت متعلق به من نبودی...آن قسمتی که از تو به دست آوردم، مجبور به دزدیدنش شدم...اما اون قسمت بهترین بود...چون اون قسمت دَن بود...دَن پسر تو هم بود...پسر تو و من...
رالف:
_ این حقیقت نداره...
مگی:
_ اون پسرت بود رالف...و تو نتونستی بفهمی...نتونستی بفهمی که اون نسخه ی کامل تره تو بود...نتونستی من رو به اندازه ی کافی دوست داشته باشی تا بفهمی که من هرگز نزد لوک یا هیچ مرد دیگه ای بعد از تو برنگشتم...و حالا می گی این حقیقت نداره...
* * * * * * *
مادر مگی، خطاب به مگی:
_ مگی...سال هاست که من نشستم و شاهد آن بودم که تو جا پای من گذاشتی...گریه و زاری برای مردی که هرگز نمی تونستی داشته باشیش...دادن تمام عشق و محبتت به پسرت، همان طور که من عشقم رو برای فرانک گذاشتم...بی توجهی به جاسی، همان گونه که من به تو بی توجهی کردم...تو با زندگی ات همون کاری رو کردی که من کردم...رنج و مشقت...همیشه سختی و عذاب...نمی دونم و نخواهم دونست که چقدر از زندگی ما در اختیار خودمونه... چقدر از زندگی ما قبل از به دنیا اومدن مقدر شده... اما با نگاه کردن به گذشته، حالا می فهمم که چه انتخاب هایی می تونستم داشته باشم...و نکردم...حتی بعد از مرگ پَدی...حتی بعد از دست دادن فرنک...می شد سال ها قبل از تو طلب بخشش کنم...اما برای من جبران این همه اشتباه خیلی دیر شده مگی...اما برای تو هنوز دیر نشده...و برای جاسی هم دیر نشده اگر کمکش کنی...
* * * * * * *
و دیالوگ سکانس پایانی فیلم از زبان رالف که بعد از اون می میره و محشره...

رالف:
_ مگیِ من...می دونستم که من رو می بخشی...می دونستم...در تمام عمرت، من شاهد و نظاره گر جنگ تو بر علیه خدا بودم...با این وجود تو به اون نزدیک تری تا من...اما در نهایت، تو همیشه تونستی عشق بورزی...با همه ی چیزهایی که از دست دادی، هرگز عشق رو از دست ندادی... یه جایی در وجودم، من باید از اول می فهمیدم که دَن مال من بوده...اما نمی خواستم بدونم...آخه کاردینال دی بریکاسارت(( بالاترین مقام کشیش های کاتولیک)) را بیشتر از پسرمون می خواستم...حتی بیشتر از تو...از اون همه اشتباهاتی که مرتکب شدم، بدترین شون این بود که هرگز عشق را انتخاب نکردم...نیمی از عشق من به تو تعلق داشت و نیمی از اون به خدا...اما واقعا من به خودم و آرزویی که داشتم عشق می ورزیدم...می دونستم...اما در هر حال انجامش می دادم...به خودم گفتم که تقدیر این طور خواسته...

khatereh14
1391,04,24, ساعت : 11:25
دروغ بده،،،،،،،دروغ نامردیه.....ولی من به تو دروغ نگفتم................

بادام های تلخ

#mahnaz#
1391,04,24, ساعت : 11:30
ناغافل خوابم برد . وقتی بیدار شدم قوم و خویش دورم جمع شده بودند و فقط حرفهای خوب خوب درباره ام میزدند .اون وقت بود که فهمیدم مردم.

بهشت میتواند صبر کند (1943) Heaven Can Wait __________________

SKY GIRL
1391,05,04, ساعت : 21:08
اینجا بدون من:
احسان (مونولوگ): کسایی که پشت سر هم یه فیلمو دو بار تماشا می کنن به نظر آدمای عجیبی میان اما این احساسیه که نمی شه به همه توضیحش داد. وقتی هنوز شخصیتای یه فیلم تو ذهنت زنده ان و دارن نفس می کشن می تونی روی پرده به چشماشون خیره بشی. می تونی باهاشون حرف بزنی. می تونی سرنوشتشونو تغییر بدی. اینطوری می تونی واقعیتو به شکل خواب و رویا بازسازی کنی. می تونی توی صندلی سینما فرو بری. لحظه ای که چراغا خاموش مي شن معجزه اتفاق می افته.درست تو لحظه ای که حس می کنی هیچ راهی برای فرار باقی نمونده مهم فقط اینه که با همه توانت بتونی ادامه بدی همه چی درست از همین جا شروع میشه...

pink.rose
1391,05,05, ساعت : 18:29
هیچوقت وارد رابطه ای نشو که وقتی توی مخمصه قرار گرفتی نتونی ظرف ۳۰ثانیه بی خیالش بشی و فرار کنی.
مخمصه(مایکل مان ۱۹۹۵)




[/URL]

سه راه بیشتر نداری
با من باشی
با تو باشم
یا توافق کنیم که با هم باشیم

2009 Up بالا

انگار قبلا این کارو کردم . احتمالا یه بار یه خروار لوازمت رو سوزوندم ، اما هنوز نمی تونم خاطراتت رو فراموش کنم.

2000 Memento يادگاري



[URL="http://iransun.net/"]http://adlet.ir/imgc/uploads/13452306846.jpg (http://iransun.net/)

تو را به جای تمامی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم
تو را بجای تمامی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود
و برای خاطر نخستین گناه
تو را بخاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را بجای تمامی کسانی که دوست نمی داشته ام دوست میدارم

مدار صفر درجه 1386

pandora tomorow
1391,05,05, ساعت : 20:18
اگه خدا با ماست ، پس کی با اوناست؟!

http://up.vatandownload.com/images/qqn9obsms58rrsobx6z.jpg (http://up.vatandownload.com/images/qqn9obsms58rrsobx6z.jpg)

Saving Private Ryan

mahtab payda
1391,05,18, ساعت : 10:01
در بسته و در باز

آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟

فامیل دور: واسه بهار .از در بسته دزد رد میشه ولی از در باز رد نمیشه. وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر میکنه یکی هست که در ُباز گذاشتی دیگه. ولی وقتی در بسته باشه، فکر میکنه کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون تو هست ُ میره سراغشون دیگه. در باز ُ کسی نمیزنه. ولی در بسته رو همه میزنند. خود شما به خاطر اینکه بدونی توی این پسته دربسته چیه، میشکنديش. شکسته میشه اون در. دل آدم هم مثل همین پسته میمونه. یه سری از دلها درشون بازه. میفهمی تو دلش چیه. ولی یه سری از دلها هست که درش بسته اس. اینقدر بسته نگهش میدارند که بالاخره یه روز مجبور میشند بشکنند و همه چی خراب میشه.

آقای مجری: در دل آدم چجوری باز میشه؟

فامیل دور: در دل آدم با درد دله که باز میشه.

gandom_me
1391,05,19, ساعت : 02:58
https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash3/s320x320/575972_288505534568664_155755521_n.jpg

فیلم بادبادک باز
پدر (همایون ارشادی):خوب هر چی ملا یادت داده رو ول کن فقط یک گناه وجود داره اونم دزدیه وسلام .
هر گناه دیگه ای هم نوعی دزدیه .
اگر مردی رو بکشی یک زندگی رو می دزدی حق زنش رو از داشتن شوهر می دزدی .
وقتی دروغ می گویی حق کسی رو از دانستن حقیقت می دزدی.
وقتی تقلب می کنی حق رو از انصاف می دزدی.
می فهمی؟

بچه زرنگ تهرون
1391,05,19, ساعت : 15:59
monsters vs aliens :
blue jelly : guys ! I know i dont have brain but i have an idea !

Mahed
1391,05,20, ساعت : 05:05
مایکل: من به شیطان اعتقاد ندارد.
پدر لوکاس: وقتی یه دزد میاد توی خونه چراغ رو روشن میکنه؟ نه! چون ترجیح میده که تو فکر کنی اون اونجا نیست. درست مثل شیطان.
مایکل: یعنی میخواین بگین عدم وجود اثبات برای شیطان خودش وجود شیطان رو ثابت میکنه؟!؟
مراسم (The Rite (http://www.imdb.com/title/tt1161864/)) – محصول 2011
کارگردان: مایکل هافستروم
دیالوگ گویان: آنتونی هاپکینز (پدر لوکاس) / کالین ادونوگو (مایکل)




کلاریسا: اون یه جوری بهم نگاه کرد.
جولیا: چه جوری؟
کلاریسا: یه جوری که بگه زندگی تو ناچیزه، تو ناچیزی، همش فقط زندگی روزانه و کارای هر روزه و مهمونی و… میخواست اینارو بهم بگه.
جولیا: مامان این فقط وقتی اهمیت داره که تو فکر کنی حقیقته. خب تو مگه باور داری که اینطوره؟
ساعتها (The Hours (http://www.imdb.com/title/tt0274558/)) – محصول 2002
کارگردان: استفن دالدری
دیالوگ گویان: مریل استریپ (کلاریسا) / کلر دینز (جولیا)

mahr0kh
1391,05,20, ساعت : 05:34
مهران مدیری....فیلم دایره زنگی...
تا دیروز به اسانسور میگفتی دربس:-2-16-:

mina-ava
1391,05,20, ساعت : 13:52
من ترانه 15سال دارم ( ترانه علیدوست ) :

خدایا وقتی خودت همه چیز رو می دونی كه من نباید بترسم !

بــــاران☂
1391,05,23, ساعت : 03:55
بزن به چاک وگرنه درونت رو به بیرونت معرفی می کنم. شهاب حسینی/سوپراستار

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-prn1/s320x320/541277_210663522380734_100003112626725_338230_2906 78263_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=210663522380734&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)




https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash3/s320x320/577827_411669462190558_226729687351204_1478445_134 6783811_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=411669462190558&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)


من همه ی آدمای این شهر رو دوست دارم ، چون یکیشونو میشناسم !

شبهای روشن - فرزاد موتمن









https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash3/s320x320/558659_140204359443551_100003619634908_170888_8867 46543_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=140204359443551&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)

"You've got to ask yourself one question: 'Do I feel lucky?' Well, do ya, punk?"




https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc7/s320x320/575734_394616397236517_100000644802133_1261386_180 7108583_n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=394616397236517&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)

زنده یاد خسرو شکیبایی(حکم)
کاش بعضی از آدما قده نصفه ماهی خاویار داشتن!!!




https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc7/s320x320/155432_2577660859888_1805379456_1559976_1599617344 _n.jpg (https://www.facebook.com/photo.php?fbid=2577660859888&set=o.362578242216&type=1&ref=nf)

هیچوقت وارد رابطه ای نشو که وقتی توی مخمصه قرار گرفتی نتونی ظرف 30ثانیه بی خیالش بشی و فرار کنی.
مخمصه(مایکل مان 1995 )

bahar1313
1391,05,24, ساعت : 05:52
Mary and Max-Adam Elliot
یه بار منو بازداشت کردن ولی وقتی فهمیدن به جز خودم واسه هیچ کس خطری ندارم آزادم کردن.

مکس جری هوروویتز: ته سیگار ها خوب نیستند چون اونها رو توی دریا میریزند و ماهیها اونها رو میکِشند و به نیکوتین معتاد میشن...
داشتم شوخی می کردم چون ته سیگار نمیتونه زیر آب روشن بمونه و البته ماهیها هم جیب ندارند که بخوان فندکشون رو توش بذارند.

مکس:از نظر مردم، من گستاخ و بی نزاکتم. من نمی تونم بفهمم چرا صداقت رو با بی نزاکتی اشتباه می گیرن. شاید واسه همینه که من هیچ دوستی ندارم... البته به جز تو ...

وقتی جوون بودم دوست داشتم هر کس دیگهای باشم به جز خودم. دکتر برنارد گفت اگر توی یک جزیره تنها بودم، مجبور میشدم به همنشینی با خودم عادت کنم. گفت باید با خودم کنار بیام. با تمام عیب و نقصها، ما خودمون عیب و نقصها را انتخاب نمیکنیم. اونا بخشی از وجود ما هستند و باید باهاشون کنار بیایم.

ثـمیـن
1391,05,25, ساعت : 16:37
1) سر شام گریه نکنید، غذا رو به مردم زهر نکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم. راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف. آبروداری کنین بچه ها، نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم می شه، نه از مرصع پلو. حرمت زنیت مادرتون رو حفظ کنین. محمد ابراهیم، گوشت رو خیلی ریز نکن مادر، اون وقت می گن خورشتشون فقط لپه داره و پیاز داغ (مادر- 1368)

2) ما یه سر خاک و فاتحه باس بیایم ... که خب اونم میایم ... فاتحه اش رو هم می شه از همین راه دور پیشکی حواله کرد! ... (با دست محکم می زنه تو پیشونیش! شق!) فاتحه! (مادر- 1368)

3) ولایت زندان، ما را طلبید عاقبت این عشاق خانه. هنوز زنجیر در گوشت است، زنجیرک! موریانه گوشت! کی به استخوان می رسی آخر. زنجیرک! تسبیح عارفان، صدای پای من حالا شنیدنی ست، از این دست ساز، کوه کوچک! (هزاردستان -1358)

4) آیین چراغ خاموشی نیست، قربانی خوف مرگ ندارد، مقدر است. بیهوده پروار شدی، کمتر چریده بودی بیشتر می ماندی، چه پاکیزه است کفنت، این پوستین سفید حنابسته، قربانی، عید قربان مبارک، دلم سخت گرفته، دریغ از یک گوش مطمئن، به تو اعتماد می کنم همصحبت. چون مجلس، مجلس قربانی است و پایان سخن وقت ذبح تو، چه شبیه چشم های تو به چشم های دخترم، مهرالنساء، ذبح تو سخته برای من (حاجی واشنگتن - 1361)

5) دلمون برات تنگ می شه، بهت عادت کرده بودیم. به اخم و تخمات، اولدرم بلدرمات، سگ صلحیات. ولی گور پدر دل ما! دل تو شاد! (سوته دلان - 1356)

6) مقدر است امروز لباس نو بپوشم، اگر می توانی درد و غم را هم از تن من بشوی. (سلطان صاحبقران - 1354)

7) شاعر و تاجر که با هم فرق ندارن، تاجر ورشکسته شاعر میشه، شاعر پولدار می ره تاجر می شه. (حسن کچل – 1348)



8) کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود، همه صداها آهنگ بود، همه حرف ها ترانه (دلشدگان – 1371)

9) چشم شیطون کر توپ توپم، این مال و منال مفتی همچین هلو برو تو گلو گیر نیومد، حاصل یه عمر جوب گردیه، آقامون ظروف چی بود خودمون شدیم جوب چی، آقا مجید ظروف چی، جوب چی، میخه زنگ زده، زنجیر زنگ زده، تارزانه زنگ زده، ساعته زنگ زده، حواستو جمع کن ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمی زنه چون زنگاشو زده!!! (سوته دلان – 1356)

10) برای آمدن به چشم نقاش، باید در چشم انداز بود. (کمال الملک – 1363)

11) ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده ها به مرده هاشون می ذارن (مادر – 1368)

12) داداش حبیب، من و تو از یه خمیریم، منتها تنورمون الاحده است. تنور تو عقدی بود، تنور من صیغه ای تیغه ای! کله تو شد عینهو نون تافتون، گرد ... کله من عین نون سنگک ... هه هه حالا شکر که بربری نشدیم! (سوته دلان – 1356)

hiva
1391,05,26, ساعت : 00:03
حروم اون آمپوليِ که دونه اي 220 هزار تومن پولشه و تو بايد ماهي سه تاشو بزني...
حروم زندگيِ اين بدبخته که حسرتِ يه عروسي به دلش مونده.. زده بالا ، متوسل شده به تابلوي کائنات...!
حروم اون نزول خوره که اگه سر ماه پول با اسکونتش حاضر نباشه، اسباب و اثاثيه پدر و مادر من رو بعد از 30 سال کار تو آموزش و پرورش اين مملکت مي ريزه سر کوچه...
حروم اون ماشيني که آيينه بغلش، ديه ما سه نفره...

(حميد فرخ نژاد ، گشت ارشاد)

ramesh20
1391,06,06, ساعت : 12:26
اژانس شیشه ای \ابراهیم حاتمی کیا
زن: می تونم باهاتون حرف بزنم؟
(عباس با دیدن چهره زن سرش را پایین می اندازد)
عباس:بفرمایید.
زن:من قرصای قلبمو نیاوردم.کم کم سرم داره سنگین می شه.اگه اجازه بدید من سهم خ.دمو بدم وبرم.
عباس:سهم چی رو؟
زن:سهم آزادیمو.بدتون نیاد من جای خواهرتون هستم.شما این کارتون زوره بی منطقی یه.باورم نمی شه همه ی این سروصدا ها به خاطر مریضی شما باشه. این یه بهانه ست مگه نه؟
عباس به هم ریخته است.قصد گفتن جمله ای را دارد ولی انگار زبانش بند آمده است.
زن: ببینید.مقاصد شما سیاسیه . ما رو ملعبه ی این سیاسی بازیتون کردین.والله کی نمی دونه شما ها به اندازه ی کافی غنایم از این جنگ بردین. زمین یخچال کولر تلویزیون حق تحصیل دانشگاه بلیط هواپیما و هزار چیز دیگه که نمی دونم. پس دیگه چی می خواین؟
جمع در سکوت فردی فرو می رود.
عباس: بفرمایید برید.اونایی که فکر می کنن ما یخچال و کولر و دانشگاه گرفتیم و حالا خوشی زده زیر دلمون بیان برن.
عباس به سمت در می رود و کرکره را بالا می کشد.
عباس: من اصلن توقعی نداشتم سر زمین باتراکتورم بودم.وقتا هم جنگ تموم شد برگشتم سر همون زمین بدون تراکتور من حتی دفترچه ی بیمه هم نگرفتم. حالا برای من زوره که همچین تهمتی به من بزنن. خواهر با شمام!شما سهمتونو دادید.سهمتون همین نیشایی بود که زدین دست شما درد نکنه.حالا بفرمایید یرید که قلبتون از کار نیفته.

ramesh20
1391,06,06, ساعت : 12:37
ماه در آب/محمد یعقوبی (نمایش نامه)


باران:مادرم یادداشت اون روزش رو با یه سوال تموم کرده:«کیه که حتی یه بار آرزو نکرده باشه کاش می تونست همه چیز رو بذاره بره یه زندگی دیگه رو شروع کنه؟»یادداشت های مادرم رو دارم می خونم میبینم منم مثل پدرم اهل خداحافظی ام.اولین خداحافظی ام با مادرم بود. بعد با اولین پسری که می گفت عاشقمه خداحافظی کردم.بعد با کشوری که توش دنیا اومدم.بعد خداحافظی با پدرم.خاله آلما می گه:«آدم ها دو دسته ان: آدم هایی که می مونن آدم هایی که می رن» دایی آروین هم می گه آدم ها دو دسته ان:«آدم هایی که به رویاشون خیانت می کنن آدم هایی که به دنبال رویاشون می رن.» مادرم آی سودا هم می گه:«آدم هایی که به ماه بالا سرشون خیره می شن و آدم هایی که به ماه تو آب.»

~mehrnaz~
1391,06,06, ساعت : 19:41
همسفر:
گوگوش: علی؟
بهروز: هوم؟
گ: تو تا حالا عاشق شدی؟
ب: نه قربونت برم عشق کدومه بگیر بخواب.
گ: زن داشتی؟
ب: نه.
گ: نامزد چی نامزدم نداشتی.
ب:رفتم سربازی برگشتم حامله بود.
گ:علی...
ب: د جونِ علی بگیر بکپ انقد انگولکمون نکن نذار یادِ نداشته هامون بیفتیم.

اهریمن چشم زرد
1391,06,06, ساعت : 20:11
یکی از دیالوگهای طلائی فیلم مخمصه Heat
هميشه آماده باش تا هر چيزي رو كه داري بتوني تو 30 ثانيه ترك كني

میلتون (آل پاچینو) در وکیل مدافع شیطان:
خود بینی گناه مورد علاقه من

بجنگید ممکنه بمیرید، فرار کنید زنده می مونید. دست کم مدتی! ولی چند سال بعد توی رختخواب هاتون می میرید. کدوم رو انتخاب می کنید؟ حاضرین تمام روزها رو از امروز تا لحظه مرگ حسرت بخورین، همش افسوس بخورین که چرا اینجا نموندین و این جمله رو نگفتین ، که می تونن جان ما رو بگیرن ولی آزادی ما رو هرگز...
(شجاع دل)

آل پاچینو در :city hall
اهمیت یک مرد از دشمنانش معلوم میشه نه از دوستانش..

یه وقتایی میشه که به آدما نگاه میکنم ،
و چیزی که ارزش دوست داشتن داشته باشه پیدا نمیکنم .

There Will Be Blood
مرد : هي آل ! اينقدر خشن نباش ! با لبخندي بر لب هم ميتوني طرف مقابلت رو مجاب كني ! نيازي نيست كه اسلحه دست بگيري !!

الكاپون : با اسلحه اي در دست و لبخندي بر لب بهتر ميشه طرف مقابل رو مجاب كرد تا فقط با لبخندي بر لب !!!!

فيلم : صورت زخمي

هر کس بخاطر ظلمی که بهت کرده، مستحق مجازاته. اگه ببخشیش، اونو از حقش محروم کردی.

Dogville - Lars von trier

آخر فیلم seven
همینگوی میگوید: 'دنیا جای خوبیست، ارزش جنگیدن را دارد'...من با بخش دوم موافقم...

فقط وقتی ته یه دره باشی میتونی درک کنی که چقدر بالای بلندترین کوه ، شکوه منده

آنتونی هاپکینز در نیکسون

شبهای روشن :

- از آدمای بزرگ مجسمه ساختیم و دورشونو نرده کشیدیم اگه کسی حرف این آدما رو بفهمه باید دور خودشو مردوم نرده بکشه

- من از مردم همین شهرم همه آدمهای این شهرم دوس دارم چون تقریبا هیچکدومشون رو نمی شناسم

- اینجا نمی شه به کسی نزدیک شد ، آدما از دور دوست داشتنی ترن

- روشنی زیادم چیز جالبی نیست . آدم همه چیو می بینه و همه آدمو می بینن

- تووی تاریکی آدم می تونه خیال کنه که چیزی جایی کسی منتظرشه اما توو روشنایی اصلا خبری نیست ، معلومه که خبری نیست

لویی: این تنها راه نجات ماست، مگه نه؟
پاپیون: آره
لویی: فکر میکنی موفق بشیم؟
پاپیون: مگه فرقیم میکنه؟

پاپیون

واقعا قشنگه باز هم از پیشنهاد بی شرمانه:
-تا حالا بهت گفتم که چقدر دوست دارم؟
-نه
-دوست دارم
-همیشه؟
-تا ابد

سخت ترین قسمت پیری چیه ؟
پیرمرد : اینکه یادت میوفته یه زمانی جوان بودی .... !!!!

داستان سر راست


به نظر میرسه ما به سنی رسیدیم که زندگی دیگه چیزی به ما نمیده و شروع کرده به گرفتن.

Indiana Jones

دیالوگ از فیلم lucky number

اگه کسی یه بار بهت گفت اسب بهش بگو عوضی ...
اگه برای بار دوم بهت گفت اسب بزن و دهنش رو سرویس کن .
اما اگه برای بار سوم بهت گفت اسب دیگه وقتشه که بری و برای خودت یه زین بخری!

وقتي كه بخوان اذيتت كنن ... چيزي رو كه دوس داري ازت مي گيرن !

آل پاچينو در The Godfather III خطاب به اندي گارسيا

فیلم مرا متهم بدان
وین دیزل: زندگی کن بذار بقیه هم زندگی کنند

کازابلانکا

لازلو : نمیدونم میدونین که دارین سعی میکنین از خودتون فرار کنین و هیچوقت هم موفق نمیشین!

- وقت صرف خانواده ات مي كني ؟!
- بله پدرخوانده .
- خوبه ... مردي كه وقت صرف خانواده اش نكنه مرد واقعي نيست !

Godfather


گلادیاتور

یکی از سربازان رومی خطاب به ماکسیموس ( راسل کرو ) : قربان ! چرا شما کمی قبل از شروع جنگ دستتان را به خاک اغشته می کنید ؟؟!!

ماکسیموس : چون خاک سریعتر از خون از دستها پاک میشه !!!!!

نفرت (La Haine) محصول 1995

هوبرت : راجع به اون یارو شنیدی كه از یه آسمون خراش پرت شد؟ وقتی موقع افتادن پایین هر طبقه رو رد میكرد، واسه قوت قلب دادن به خودش میگفت "تا اینجاش كه خوب بوده...تا اینجا که اتفاقی نیفتاده"

تو فیلم گلادیاتور امپراطور روم به ماکسیموس میگه:
سعی کن به مرگت لبخند بزنی

رنو: آخه تو رو بهخدا، چي تو رو كشونده به كازابلانكا؟
ريك: واسهي خاطر سلامتيام اومدم. من واسهي آب كازابلانكا اومدم اينجا.
رنو: آب؟ كدوم آب؟ ما كه توي بيابون هستيم!
ريك: بهم اطلاعات عوضي دادن!
رنو: آهان!

یه دیالوگ زیبا یادم اومد از فیلم " مصائب مسیح " . اون سکانسی که مسیح رو با میخهای آهنی مصلوب میکردند ( فکر کنم سکانس پایانی بود ) که همراه با بي تفاوتي و خنده هاي سربازان رومي بود ، مسیح سره خودشو رو به بالا میگیره و فریاد میزنه : " پدر ...... پدر ...... ، از سره تقصیرات این مردم بگذر ، اینها نمیدونن که دارن چیکار میکنن " !!!

پدرخوانده : مايكل به فردو مي گه : فردو تو برادر مني و من عاشقتم ، اما ديگه هرگز در مقابل خانواده ات طرف كس ديگه اي رو نگير .

یه دیالوگ از فیلم زیبای Enemy at the Gates

دانیلف خطاب به واسیلی : انسان هر کاری هم که بکنه باز یه انسان ِ ، همیشه چیزی هست برای حسادت کردن حتی یه لبخند کوچیک



خوب،بد،زشت

ایستوود : خدا دور و بر ما نیست چون از احمق ها بدش می آد

ناخدا خورشید، همون که یه دست نداره؟...
- نه همون که یه دست داره!

3:10to Yuma

آدمهای بد هم مادرشون رو دوست دارن

سلطان کمدی ...مارتین اسکورسیزی
دنیرو : (( یک شب سلطان بودن بهتر از هزار شب حسرت خوردن است ))

سوته دلان ... علی حاتمی
جهانگیر فروهر : دلمون برات تنگ ميشه ، بهت عادت كرده بوديم. به اخم و تخمات ، اولدرم بلدرمات ، سگ صلحيات. ولي گور پدر دل ما ! دل تو شاد

چارلز ناتوم(نقش اش در تک خال در حفره):خبرای بد بهتر میفروشند چون که بی خبری,خوش خبریه

دیالوگی از مارلون براندو در فیلم زنده باد زاپاتا:
عشق رو تنها با عشق میشه خرید


دیالوگهای ماندگار فیلم سوته دلان:

-ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمیزنه چون که زنگاشو زده!
-تنهایی من با تنهایی خدا زمین تا آسمون توفیر داره.
-من عاشقیت زیاد داشتم!
-همه عمر دیر رسیدیم.

بعضی ها داغشو دوست دارن :
جری به آزگود : (( تو انگار حالیت نیست؟ ... من یه مردم))
آزگود : (( مرد؟ خب هیچکس کامل نیست!))
بهار تابستان پاییز زمستان ... و بهار
استاد : تو قبلا نمیدونستی دنیای مردها چطوریه ؟
بعضی وقت ها باید از چیزهایی که دوست داریم دست بکشیم ، اون چیزایی که تو دوست داری ، بقیه هم دوست خواهند داشت

ماتیلدا : زندگی فقط وقتی بچه ای اینقدر بده یا همیشه همینطوره؟ لئون: نه همیشه همینطوره!

دیالوگ بسیار زیبایی از «دلشدگان» از علی حاتمی كه همیشه در خاطرم هست «آیین چراغ خاموشی نیست».

دست آخر/ ساموئل بکت
پسر: پست فطرت ! چرا منو بوجود آوردی ؟
پدر : نمی دونستم.
پسر : چی ؟ چی رو نمی دونستی ؟
پدر : اینکه اون تو می شی.

دیالوگ زیبایه فیلم دون ژوان با بازیه ارول فلین
دوست عزیز من در هر مردی یک ذره از دون ژوان وجود داره و از اونجایی که من خوده دون ژوان هستم اون یه ذره باید بیشتر در وجود من باشه !

یه جایه دیگه فیلم هست که ......
کاترین :تو تا کی عاشق من خواهی بود؟
دون ژوان : بانوی عزیز عشق با واحد زمان سنجیده نمیشود این هیجانه که مهمه

فیلم دشمن پشت دروازه
سرگرد کونیگ : اون نمرده میدونی چرا ؟ چون من هنوز نکشتمش !

نجات سرباز رایان:
تام هنکس به مت دیمون(رایان):
یادت باشه همیشه طوری زندگی کن که ارزش کاری را که برات انجام شد داشته باشی.

love story
جنی : عشق اونه که هرگز نگی متاسفم !

دیالوگی از فیلم "جوانی بدون جوانی" اثر اخیر کاپولا :
تمام آرزوم اینه که بفهمی دارم چی میگم.

چارلز برانسون : جنایت کشتن بی جوازه همین !
فیلم متخصص



رامسس در فیلم ده فرمان خطاب به نفرتیتی : تو مال من خواهی شد همچون سگ ام .....اسب ام ....و شاهین ام جز اینکه من تو رو را بیشتر از آنان دوست خواهم داشت و کمتر از آنها به تو اعتماد دارم

جهنم اینه که هر روز صبح که از خواب پا میشی ندونی برای چی زنده ای
Sin City

فیلم تابستان گرم و طولانی :

لارا : اولین بار وقتی به چشمان آبیت نگاه کردم فهمیدم ما به درد هم نمیخوریم و من نمیتونم علاقه ای به تو داشته باشم و اینکه تو چقدر میتونی بی رحم باشی
بیل کویک ( پل نیومن ) تو درست فهمیدی اما فقط رنگ چشمایه منو

درجلسه سران پنج خانواده
دون کورلئونه:من یه ادم خرافاتی ام.اگه اتفاقی واسه پسرای من بیوفته , اونوقته که همه چیز به هم میریزه و این به نفع هیشکی نیست

امید چیز خوبیه شاید بشه گفت بهترین چیزه و هیچ چیز خوبی هزگز از بین نمیره !
(رستگاري از شاوشانگ)

یه دیالوگ قشنگ از فیلم " فهرست شیندلر "

اسکار شیندلر به آمون: لذت قدرت در اینه که وقتی می تونی یکی رو مجازات کنی ببخشیش


" من مهمترین تصمیم زندگی ام را گرفتم کیت .... من ما رو انتخاب میکنم " نیکلاس کیج در مرد خانواده

" عشق همیشه به این معنی نیست که باید به معشوق برسی گاهی اوقات باید از یک نفر بگذری تا بهش برسی " کوین کلاین در بوسه فرانسویی

فارست گامپ:
زندگی مثل یک بسته شکلات می مونه،که نمی دونی کدومش را انتخاب کنی.

كمال الملك (علي حاتمي)
عضدالملك (هوشنگ بهشتي) : ان شاالله كه سال آينده اين باغبان پير خدمتگزار ، توفيق تقديم نهال بومندي ديگري داشته باشد .
ناصرالدين شاه (عزت الله انتظامي) : اميدوار نباش ، مدرسهي هنر مزرعهي بلال نيست آقا ، كه هر سال محصول بهتري داشته باشد . در كواكب آسمان هم يكي ميشود ستارهي درخشان ، الباقي سوسو ميزنند .

۱.ليون(فیلم حرفه ای)؛ ليون:اين گلدون تنها دوستمه،هميشه سبزه
ساکته، مثله خودمه ؛ريشه نداره.
ماتيلدا: اگه واقعاً دوستش داری تو زمين بکارش تا ريشه داشته باشه.

من جرات مردن رو دارم. ولی میخواهم بدونم تو جرات زندگی کردن رو داری؟

نقاب- دیالوگ پارسا پیروزفر

تو اجتماع همه کارهارو ما مردا می کنیم. همه پول ها رو ما مردا میدیم. همه سگدو زدن ها مال ماست. هرچی سکته قلبی ها و بدبختی ها و بی چارگی ها و چک برگشت خوردن ها و زندانی رفتن ها مال ماست.
اون وقت جنس لطیف راحت میگه: درطول تاریخ به ما ظلم شده. ما خواهان حقوق برابر هستیم .
حقوق برابر میخوای برو فاضلاب پاک کن.برو سوپور شهرداری شو نصف شب خیابون ها رو جارو بکش. چه طور موقع کار کردن جنس لطیف هستین ولی صحبت حقوق که میشه حقوق برابر میخوای؟!

Barn Yard:
یه مرد قوی از خودش نگهبانی میکنه
یه مرد قوی تر از دیگران

حمید هامون (خسرو شکیبایی) : تو میخوای من اونی باشم که واقعن تو میخوای من باشم؟ اگه من اونی باشم که تو میخوای، پس دیگه من، من نیست. یعنی من خودم نیستم.

فیلم مادر آخرین دیالوگها:
فرجامی: مادر ...درد دارد....
مادر..... جان دارد.....
------------------------
عبدی : مادر .... مرد!
از بس که جان ندارد....

" ناغافل خوابم برد . وقتی بیدار شدم قوم و خویش دورم جمع شده بودند و فقط حرفهای خوب خوب درباره ام میزدند .اون وقت بود که فهمیدم مردم.

بهشت میتواند صبر کند (1943) Heaven Can Wait

در فیلم راننده تاکسی از مارتی اسکورسیزی :

تراویس ( دنیرو) رو به آینه با خشم نگاه میکند : با من حرف می زنی ؟ با من ؟

سوته دلان (علي حاتمي)
مجيد (بهروز وثوقي) : آخ كه چقدر دشمن داري خدا ، دوستتاتم كه ماييم ، يه مشت عاجز عليل ناقص عقل كه در حقشون دشمني كردي .

سوته دلان (علي حاتمي)
مجيد (بهروز وثوقي) : خوش به سعادتتون كه ميرين روضه ، جاتون وسط بهشته ، ما كه دنيامون شده آخرت يزيد . كيه ما رو ببره روضه ؟ آقا مجيد تو رو چه به روضه ، روضه خودتي ، گريه كن نداري ، وگرنه خودت مصيبتي ، دلت كربلاس !

در سلطان صاحبقران ؛ «مرگ حق است ولي به دست شما بسي مشكل، اما شوق از ميان شما رفتن مرگ را آسان ميكند».

مارلون براندو در اتوبوسی به نام هوس:
تا حالا هیچ زنی رو ندیدم که بدون تعریف فکر کنه قیافش قشنگه

دیالوگی از مارلون براندو در فیلم اخرین تانگو در پاریس:
اگه یه شوهر در حدود 200 سال هم عمر کنه بازم نمی تونه طبیعت واقعی زنش رو بشناسه


شرق بهشت
آدم يه انتخاب داره...و اين انتخابه كه از اون يه آدم مي سازه.


من ته قوطی اعتقاداتم سوراخه !
ایتان ادواردز (جان وین) رو به پدر کلایتن , در فیلم جویندگان

غول

لزلي بنديك : پول همه چيز نيست جت (نقش جيمز دين در فيلم غول)
جت رينك : وقتي كه بدستش مي اري.... اره


قديميا مي گفتن هميشه مواظب باش چه آرزويي مي كني چون ممكنه برآورده بشه

خانه روی آب ( بهمن فرمان آرا)

مجيد ظروفچي:داداش حبيب/من و تو از يك خميريم.منتها تنورمون الاحده است.تنور تو عقدي بود تنور من صيغه اي!
كله تو شد عينهو نون تافتون گرد...كله من عين نون سنگك...هه هه حالا شكر كه بربري نشديم!

شورش بي دليل
- ديگه نمي دونم چيكار كنم غير از اينكه بميرم........(جيمز دين)

جيمز باند : معركه است. يه كار ارامش بخش پس از يك روز كاري سخت در داخل اداره.
كيو : لازمه بهت ياد آواري كنم دو صفر هفت كه تو مجوز كشتن داري نه شكستن قوانين رانندگي..!!
جيمز باند : ازم انتظار داريد كه حرف بزنم ؟
اوريك گلدفينگر : نه اقاي باند. انتظار دارم كه بميري.

تجربه به من یاد داده که هرگز به مامور پلیس اعتماد نکنم ، درست وقتی فکر میکنی همه چی روبراهه ، درستکار از آب در می آد
سام جفی در جنگل آسفالت

دیالوگی از پل نیومن در فیلم گربه ای روی شیروانی داغ:
میلیون ها سوئیچ در مغزم هست که با مشروب به کار می افتند


"دنيا ز تو سيرم بگذار كه بميرم"
مجید ظروفچی ( بهروز وثوقی ) در سوته دلان

ديالوگ جالب و بياد ماندني جيم كري در فيلم بروس توانا
گريس : اوه خدايا....!!
بروس (جيم كري) : مي توني منو بروس صدا كني !!!!


مثل فیلمها میمونه ، اینکه وانمود کنی یه نفر دیگه ای !

جاده مالهالند 2001


همیشه به این فکر میکنم که بهتره ادای کسی رو در بیاری تا اینکه هیچ کسی نباشی
آقای ریپلی با استعداد

یهروزی میمیرم.
چشم باز میکنم، میبینم توی همین اتاقم.
با همهی این آدمها.
...
آنوقت میفهمم فرستادنم جهنم.

دانی براسکو 1997


تو نمی فهمی. من میتونستم کلاس داشته باشم ، میتونستم یه حریف قدر باشم ، میتوستم به جای احمق کودنی که الان هستم واسه خودم کسی باشم

مارلون براندو در بارانداز

بروس : پشت هر مرد موفقی ... یه زنه که داره چشم غره میره

بروس قدرتمند


للوید عزیزم . یه بار شده ، جرات کن و برام نمایشنامه ای بنویس راجع یک زن معمولی و خوب که شوهرش رو میکشه

همه چیز در باره ایو
من ترجیح میدم یه آدم خوش شانس باشم تا یه آدم خوب

Match Point
-من به شیطان اعتقاد ندارم
-باید داشته باشی چون اون به تو اعتقاد داره

کنستانتین

اگر تیتر به اندازه ی کافی بزرگ باشه ، خبر رو هم همون قدر بزرگ میکنه
از فیلم همشهری کین (1941)

" وقتی یه اسلحه پر به طرفت گرفتن ، چه فرقی میکنه جنایت کار باشی یا پلیس ؟

از فیلم رفتگان (اسکورسیزی 2006)

انگشتام درد گرفت انقدر تایپ کردم تشکر کنید ممنون:-2-40-:

بروس ویلیس هنگام خودکشی برای نجات جان یک دختر:
پیرمرد میمیره،دختر جوون زنده میمونه.معامله منصفانه ایه.

پیتر پارکر : من به کمک تو احتیاجی ندارم !
مری جین : هر کسی به کمک احتیاج داره ! حتی اسپایدرمن !
آدمها دو دسته اند:
یکی اونایی که اسلحه دستشونه
یکی هم اونهایی که بیل دستشونه و زمین رو میکنند!!

پدر خانده 1 (ال پاچینو) به کارلو میگه :
راستش رو به من بگو کارلو ! چون اگه دروغ بگی احساس می کنم که به شعورم توهین می شه !

آل در وكيل مدافع شيطان:
نگاه كن ولي دست نزن
دست بزن اما امتحان نكن
امتحان كن ولي مزمزه نكن

پدر خانده :به دوستات نزديك و به دشمنات نزديكتر باش

آل پاچينو در فيلم بوي خوش زن :
زن ها ... تا حالا به زن ها فكر كردي؟ كي خلقشون كرده؟ خدا بايد يه نابغه بوده باشه

(شعبده باز به کودکی در خیابان):
خوب نگاه کن.به کسی نشون نده.اونا التماست می کنند و چاپلوسیت رو می کنند تا راز حقه رو بهشون بگی.اما همین که بهشون بگی تمومه.میفهمی؟دیگه ارزشی براشون نداری.راز روی کسی تاثیر نمیذاره.کلکی که تو استفاده می کنی و میشه راز مهمه.

Prestige-christopher Nolan
بزرگترين نيرنگ شيطان اين بود كه به دنيا قبولوند كه وجود نداره
كوين اسپيسي در فيلم مظنوين هميشگي

از فيلم شب هاي كابيريا :

اگه جسي زنگ زد من خوابم ... اگه اصرار كرد من خوابم ... اگه خيلي اصرار كرد يادت نره كه من خوابم

دي لوييس يه ديالوگ جالب داشت:
كل زندگي من پر شده از اين عشق هاي افلاطوني ... لعنت به افلاطون ((my left foot

ادوارد فیورلانگ در فیلم American history X:

اغلب یه نفر دیگه بهترین حرفو زده . اگه نمیتونی مثل اونو بگی حرفاشو کش برو و مقاله ت رو قوی کن

دیالوگ از فیلم The Bride Wore Black :

انسان همیشه برنده ست بازنده ها متولد نمیشن ساخته میشن
ديالوگ از فيلم lion in winter (اين فيلمو حتما ببينين پشيمون نميشين) :

تو مي دوني كه من ميدونم. من ميدونم كه تو ميدونستي كه من ميدونم . ما ميدونيم كه هنري (henry) ميدونه. هنري ميدونه كه ما ميدونيم . ما خانواده ي دانايي هستيم مادر.

این متن اول برنامه ی زیبای آنه شرلی ( با صدای نصرالله مدقالچی ) همیشه برای من خاطره انگیزه :

آنه ! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت ،
وقتی روشنی چشمهایت ،
در پشت پرده های مه آلود اندوه ، پنهان بود.
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات ،
از تنهایی معصومانه دستهایت ،
آیا می دانی که در هجوم دردها و غم هایت ،
و در گیر و دار ملال آور دوران زنگی ات ،
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود ؟
آنه ! اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری ،
در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی ،
و آینک آنه ! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ، در انتظار تو

توی فیلم جن گیر دختر کوچولو از مامانش می پرسه آیا تو میخوای با اون همکارت ازدواج کنی
مادرش می گه نه عزیزم چرا این طور فکر می کنی

دختر کوچول می گه آخه به نظر میاد که عاشقش هستی و اونو خیلی دوست داری

مادر می گه :
من عاشق پیتزا هم هستم ولی قرار نیست با اون ازدواج کنم

فیلم سوته دلان سكانس اخر
جمشید مشایخی رو به صورت بی جان بهروز وثوقی

یه عمر همیشه دیر رسیدم

مي بخشم اما فراموش نمي كنم!

مدار صفر درجه

هیچ چیز،هیچ چیز زیبا هیچ چیز باشکوهی تو دنیا از یه بحث منطقی شروع نشده،همچنین خود دنیا!!
فرهاد آییش تله نئاتر هنر

هیچکس نمی تونه از غصه آدم کم کنه مگه خدا!مگه عشق!

سریال بی گناهان

عمو اسدالله در بخشی پایانی از این کتاب در حالی که گیلاس شرابی برای سعید می ریزد
خطاب به سعید جوان می گوید

تن آدم تو کارخونه ننه آدم ساخته می شه ولی روح آدم تو کارخونه زندگی

برای من از قلب نگو... تا حالا یه قلب واقعی دیدی؟ مثل یه مشته که به خون آغشته باشه ...

یه لحظه هست... همیشه یه لحظه هست که میتونی انتخاب کنی ...

Closer

آدم متعصب کسیه که راهش رو برای خوشنودی خودش گم کرده .
خشمت قدرت زیادی به تو میده اما اگه رهاش کنی تو رو نابود می کنه .
کسانی هستن که نجابت ندارن و باید بدون تردید و ملاحظه با اونها جنگید .
چرا ما زمین می خوریم ؟ برای اینکه یاد بگیریم که چطور بلند شیم .

Batman Begins

سرهنگ اسلیدی به چارلی در فیلم بوی خوش زن :
به دوستت دروغ بگو ، به زنت خیانت کن ، به مادرت سالی یه بار زنگ بزن ... زندگی همین مزخرفاته چارلی

sh.ghaemi1996
1391,06,06, ساعت : 21:06
دیالوگ رضا مارمولک: عجب بچه ی فجیعی است ماشالا...
""":خدا که فقط خدای ادم های خوب نیست، خدای آدمهای خلافکارم هس فقط خود خداست که بین بنده هاش فرق نمیذاه....

alizee
1391,06,06, ساعت : 22:57
امیر(پولاد کیمیایی):چته حبیبی؟
حبیب(حامد بهداد):ناچاری مال دروغه...بخدا تو سینمی،تو جونمی،من کیم؟...دختره همینجا با پسره حرفش شده بود میگفت،غیرت و ناموس بازی داره دوباره مد میشه،ما چی کار کنیم امیر،که از این مد نمی افتیم

محاکمه در خیابان

aatefe
1391,06,13, ساعت : 13:55
اگر نیت یک ساله دارید برنج بکارید ٬ اگه نیت ده ساله دارید درخت غرس کنید ٬ اگه نیت صد ساله دارید آدم تربیت کنید .... سینماتوگراف آدم تربیت میکند

ناصر الدین شاه آکتور سینما

Nora71
1391,06,13, ساعت : 14:34
شما چقدر شکسته شدین!؟
(بهنازجعفری:)زنا زود پیر میشن میدونی چرا؟!........... چون عروسک بازیشون هم جدیه....روی عمرشون حساب میشه!....از دوسالگی مادرن...بعدمادربرادر شون میشن.....بعد مادر شوهرشون میشن.....باباشون که پابه سن میزاره ازشون پرستاری یه مادرا میخواد.....گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن... .
من شوهر نکردم ولی مادر مادرم بودم.......مادر پدرم بودم...........مادر برادرم بودم..........تازه به همه ی اینا بچه های به دنیا نیوردمم اضافه کن...........مادر اونام بودم!!!!!!!!!!!!

*********
- خوب اگه گم شدیم برمیگردیم...
-جدی!!!!!پس برید گم شید:-2-22-:
باغ های کندلوس


****************************

محمد رضا فروتن:آخه چرا زندگی من باید به خاطر زنی نابود بشه که یه روز بارفتنش یه روز با اومدنش همه چیرو بهم میریزه؟؟؟؟؟؟؟؟چرا!!!من زندگیمونو دوس دارم مهتاب...
نیکی کریمی:منم زندگیمونو دوس دارم .به خاطر همینم نمیذارم هیچ کس حتی خود تو اونو خرابش کنی...نمی خوام به روزایی برسم که وقتی پیش منی به فکر اونایی یا وقتی من به فکرتوام پیشم نیستی.

*********
نیکی کریمی:اینجا شده تعمیرگاه...فقطم آخر شبا بازه!

زن دوم:سیروس الوند

aatefe
1391,06,13, ساعت : 17:55
مارینا: میدونی جهنم چیه؟ جهنم آتیش و شیطون نیست. همه اون چیزایی که بچه بودیم بهمون گفتن زر مفته. بهشت و جهنم رو خودمون وقتی زنده هستیم می سازیم، هر بار که باعث درد میشیم، هر بار که باعث رنج میشیم.

سریعتر (Faster) – جورج تیلمن جونیور

diar
1391,06,14, ساعت : 13:08
اخلاقتو خوب کن:
بشارت(رضاعطاراس(نقش فرشته مرگ وداشت)):
دعاکن منم آدم شم

#laleh#
1391,06,14, ساعت : 18:13
سینمایی آقا یوسف،نویسنده و کارگردان : علی رفیعی
- قرص هاتو خوردی؟
+ نه.
-اومدیم و من یه وقت رفتم، تو باید یادت بره؟
+ تو نباشی من برای چی باید قرص بخورم؟

سینمایی خواب بزرگ،نویسندگان:ویلیام فاکنر و لیت براکت،کارگردان:هاوارد هاکس


همفری بوگارت : چشمات اذیتت می کنه؟

لورن باکال: نه.
بوگارت : ولی پدر منو در آورده.

سریال خانه سبز،نویسندگان و کارگردانان : بیژن بیرنگ و مسعود رسام
ببین دلخوری ،باش
عصبانی هستی ،باش
قهری ،باش
هرچی هستی ،باش
ولی حق نداری با من حرف نزنی فهمیدی؟

سینمایی محله چینی ها،فیلمی از رومن پولانسکی

-بینی تون بریده؟ باید خیلی دردناک باشه.
- نه فقط وقتی نفس می کشم درد می گیره.
سینمایی نارنجی پوش،نوسنده و کارگردان:داریوش مهرجویی


نهال : خوشحالی ؟
دیمن: اگه میخوای حساب آدم بده رو برسی باید باهوشتر باشی.
استفن: نه، برای شکست آدم بده باید آدم بده ی بهتریباشی!



حامد : واسه چی ؟


نهال : اينكه دادگاه رو بردی.


حامد : كاش تو رو می بردم !






(فصل سوم،اپیزود یازدهم دفتر خاطرات خون آشام،نویسنده:لیزا اسمیت،کارگردان:کوین ویلیامسون)



مادرم می گفت: مرد باید از زنش چهار پنج سال بزرگتر باشه و ده پونزده سانت بلندتر.
سن و سالشو نمیدونم ولی... قدش ازم بلندتره.

این از پاییز هم غم انگیزتره.

(سینمایی شاعر زباله ها،نویسنده:محسن مخملباف،کارگردان:محمد احمدی)

niloofarnaz
1391,06,15, ساعت : 17:08
رها (فتانه حاج محمدی) به کوروش (شهاب حسینی):

تو خواستی، منم اومدم ...

داستان ساده است ...

اگر آدم یه چیزی را از ته ته دلش و از صمیم قلبش بخواد

اون اتفاق واقعا براش پیش میاد!...


کلا همه ی دیالوگایه این فیلمو دوست دارم :-2-41-:

*shakiba*
1391,06,18, ساعت : 19:30
نادر:شهر توی شب خیلی قشنگه. اصلا معلوم نیست چه گندی لای اون چراغاست

ندا:همه چی از دور قشنگه ، حتی آدما! نزدیک که میشی گندش در میاد!

(تله)


دوست خیالی كه واقعا دوستت باشه خیلی بهتر از یه دوست واقعیه كه خیال میكنی دوستته

چه كسی امیر را كشت

وقتی ننم مرد از اینکه یه روز آقامم میمیره میترسیدم ، بیشتر از اینکه فکر کنم کی میمیره به این فکر میکردم که چه جوری میمیره. خوب مردن خیلی بهتر از بد رندگی کردنه ، حالیته؟
امین حیایی/کمــــــــــــــــــــــا

چيه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟ زن بيحجاب نداريم.زن باحجابم نداريم.مردبيغيرت نداريم . مرد با غيرتم نداريم. نوار مبتذل نداريم. ماهواره نداريم. صور قبيحه نداريم.حشيش، گرس، ترياك، ذغال خوب و رفيق ناباب نداريم. رقص، آواز،خوشي،خنده، بشكن و بالابنداز نداريم. شرمنده تونم هيچ چيز ممنوعه كلاً نداريم.. نداريم. مهمونيه ولي مهمون هم نداريم... جشن تولد يه بچهاس ولي بچه هم نداريم

محمد رضا فروتن/شب یلدا

اگه روزنامه و راديو تلويزيون مال مردم باشه، حرف مردمو ميزنه. اگه مال دولت باشه، حرف دولت. حکومت نظاميهم فايدهاي نداره.(سعيد راد- خط قرمز)



اون قدر این دختر زیبا بود ، اون قدر خوشگل بود که حتی خود خانما نگاهش می کردن. چرا دنبال نفرت و حسادت میگردی دنیات این جوریه ، شده. آدما عاشق همدیگه میشن ، بعدش عشقشون میکشن بچشون میکشن چون میخوان تا ابد اونو کش باشن صاحبش باشن. دنیای ما آدما از حیوونام کثیف تره ، خیلی. تا حالا کسیو دوست داشتی؟ اذیتش نکن ، تا میتونی خوب نگاش کن.



حامد بهداد /حس پنهان فتاح :اين كارو نكن پسر تو به زنت قول دادي ... اين خودكشيه پيمان... اين كار رو نكن... اين خودكشيه پيمان... اين خودكشيه!
پيمان: مگه براي شما فرقي مي كنه كه من زنده باشم يا مرده؟؟؟
فتاح: فرق مي كنه به خدا... فرق مي كنه... از اولش هم فرق مي كرده شما هيچ وقت نخواستيد اين رو بفهميد... ما فكر مي كرديم راهمون درسته اين شد, حالا شما راهتون چيه؟
پیمان: حالا مي پرسي؟؟؟ ميدوني بدون عشق زندگي كردن يعني چي؟شما عشقتون چيه ؟ كيه؟ اگه ازتون بگيرنش چيكار مي كنين؟ شما به اين عشق حسوديتون مي شد مگه نه ... براي اينكه هيچ وقت حتي نتونستين خدا رو اينجوري دوست داشته باشيد.
فتاح: چرا اين كار رو مي كني پيمان؟
فتاح: واسه افكار عمومي؟
افكار عمومي حافظه ضعيفي دارن... خودت رو بيخودي فدا نكن...پس پرستو چي ميشه؟
پرستو ... همه اين كارها به خاطر پرستو يه... مرده عزاش 40 روزه... اما يه زندوني اونم تو تركيه ... .
ما قربونی نگاهی هستیم که شما بهمون دارید! اسلحه می دین دسته یه بچه 16-17 ساله که جلو ما رو تو خیابون بگیره...برای اینکه از رنگه لباس من خوشش نمیاد ..بهم بگه بچه قرتی!! وقتی هم اعتراض می کنم می زنن تو دهنم می گن خفه شــــو!!بمیــــر!!
فتاح:کوتهی کردیم.بهتون نرسیدیم.حالا میخوایم جبران کنیم!
-چه جبرانی؟ واسه من راهی نمونده که شما بخواین جبرانش کنید

فتاح: تو كه گروگان داري بكش تو خاك خودمون...

پیمان: خاك خودمون!!! خاك من كجاست فتاح ؟؟؟
خاكي كه توش عشق جرمه ... خاكي كه جوونش رو به جايي مي كشونه كه حالا اين همه آدم منتظرن مغزش رو متلاشي كنن...
فكر كردي آينده ام از اين خط كه برم اونور چقدربهتره؟؟؟ هان؟؟؟
فتاح من راحت مي تونم اينها رو بكشم... من راحت مي تونم تو رو بكشم ... من ديگه حالا راحت مي تونم خودمو بكشم .

آواز قو/بهرام رادان و جمشید هام پور

f-fp0o74
1391,06,19, ساعت : 00:05
فیلم اره 7 (saw7)
-می دونی نکته ی منفی توی کشتن تو چیه؟ ... اینکه فقط می تونم یه بار بکشمت!

♔ αϻἰг κнаη ♔
1391,06,19, ساعت : 08:06
- ناخدا خورشید همونه که یه دست نداره؟

- نه، همونه که یه دست داره!!

ناخدا خورشید / ناصر تقوایی



خاله لیلا ( ژاله علو ): یه مسابقه هست که مردایی که ادعاشون میشه توش شرکت میکنن.

مراد بیگ ( خسرو شکیبایی ): من ادعایی ندارم!

خاله لیلا: ادعایی ندارم خودش کم ادعایی نیست.
روزی روزگاری


رضا موتوری: ای ننه! بذار لااقل ما یکی روسفید بشیم.

ننه: اگه روسفیدی اینه، قربون روسیاهی بابات برم.

رضا: ای بابا! نور به قبرت بباره. چقدر دلش میخواست رئیس انجمن خانه و مدرسه ما بشه. یادم نمیره بهش قول دادن که سال دیگه حتماً رئیس انجمن خانه و مدرسه میشی. اما خدا بیامرزتت. سال دیگه اصلاً منو مدرسه راه ندادن!

ننه: حالا چطور شده نصف شبی مجتهد شدی؟

رضا موتوری: نمیدونم. همینجوری بیخودی هوس کردم یه جور کلکم کنده شه.

رضا موتوری


تلخی با قند شیرین نمیشه. شب رو باید بی چراغ روشن کرد.

مادر -- علی حاتمی



علی (حامد بهداد) :
این کفشت ای کارگر بدبخت
و اینم بلوزت ای بدبخت بی بیمه .
اینم شلوارت ای بی چاره بی آینده

امید(پولاد کیمیایی) : اینا رو خریدی ؟

علی(حامد بهداد) : آره آره . خریدم . گرونم خریدم
زندگی با چشمان بسته

دیالوگ الناز شاکردوست در فیلم بی وفا
ما ماله 2تا عالمیم یکی عشرق یکی مشرق
تو آب و با چنگال می خوری , ما اگه یه لقمه پلو گیرمون بیاد با 5تا انگشت می چپونیم تو حلقمون!
ما سوسن کوری و حسن خشتک گوش می دیم! شما از خارجی کم تر واستون عاره !
ما عقب پیکان وانت همسایمون لش به لش می ریزیم رو هم می ریم امام زاده داوود! شما مسافرت کوچیک , کوچیکتون دبی !
ما سال تا سال چی بشه پاش بیوفته بریم کبابی سید مرتضی یه سیخ کوبیده و گوجه و ریحون بخوریم ! شما از رستوران هتل هیتون کمتر براتون عاره !

Moeiiin
1391,06,19, ساعت : 21:39
يه فيلم كه بروس ويليس توش بازي ميكرد و نقشش روزنامه نگار بود !

بروس : من 15 ساله اينجا كار ميكنم و يه كامپيوتر دارم كه 15 سالشه
ولي اون دختر 15 دقيقست كه اينجا اومده و يه كامپيوتر داره كه باهاش ميتونه شركت ناسا رو هك كنه !!!

توبین فرست (( دنزل واشنگتون ))
تو مدام سوتی هات رو ماستمالی میکنی .اونم مدام باورشون میکنه
چون خودش میخواد - چون نیاز به این کار داره . برای همین هم هست که ما وجود داریم .. من و تو .. این شغل ماست تا ازش استفاده کنیم .
مردم میل به باور کردن دارن . میل به اعتماد کردن ..
SAFE HOUSE

تن تن (ساخته اسپيلبرگ) : ...يه خبر بد ، فقط يه گلوله داريم !
ناخدا هادوك: خبر خوب رو بگو...
تن تن : هنوز يه گلوله داريم!

چاک : فکر نمیکنم این ایده ی خوبی باشه.
سام : رفیق بهترین شبای زندگیم با همینجمله شروع شد!!!
CHUCK SERIES

داریوش ارجمند : باباتو می شناختم ! قدیما با آفتابه عرق میخورد،
حالا "ضای" والضالین نمازشو قد اتوبان قم میکشه!
(دیالوگ ماندگار از فيلم رئیس)

هنری (راین گاسلینگ): هیچ میدونستی وقتیرفتم دراز کشیدم تو وان حموم، دو تا تیغ با خودم برده بودم؟ میدونی چرا؟ برای اینکه وقتی خونریزی شروع شد و ضعیف شدم و دستام شل شد، اگه یه وقت تیغ از دستم افتاد، کارم نصفه نمونه. میتونی تصور کنی؟ میتونی تصور کنی یه نفر چقدر میتونه از زندگی متنفر باشه که برای خودکشی یه تیغ زاپاس برداره؟
Stay -2005

نیوشا ضیغمی : تو داری وقتتو تلف می کنی
حامد بهداد : خوشحالم . اینکه نگران وقتای تلف شده ی من هستی ینی اینکه واست مهمم !
‏(پرتقال خونی)

Moeiiin
1391,06,19, ساعت : 21:59
فـرانـک اسـلـیـد (آل پـاچـیـنـو) :تـوي زنـدگـيـم هـر وقـت بـه دوراهـي رسـيـدم،بـدون اسـتـثــنـا مـي دونـسـتـم راه درسـت كـدومـه،ولـي هـمـيـشـه راه اشـتـبـاهـو انـتـخـاب كـردم،مـيـدونـي ـد چـرا؟
چـون راه درسـت لـعـنـتـي هـمـيـشـه سـخـت تـر بـود!
بــوی خــوش یــک زنScent of a Woman-1992

aber
1391,06,20, ساعت : 15:37
هر کس بخاطر ظلمی که بهت کرده، مستحق مجازاته، اگه ببخشیش، اونو از حقش محروم کردی

داگویل
در دنيا فقط يه انقلاب وجود داشته ، انقلاب آدم هاي خوب بر عليه آدم هاي بد، مسئله اينه که آدمهاي خوب کيا هستند.

حرفه ای ها The Professionals 1966

pink.rose
1391,06,20, ساعت : 19:06
http://adlet.ir/imgc/uploads/13472300654.jpg (http://iransun.net/)

دون ویـتـو کـورلـئـونـه: بـرای خـونـوادت وقـت مـیـذاری ؟

جـانـی فـونـتـان: آره

دون ویـتـو کـورلـئـونــه:خـوبـه. چـون مـردی کـه وقـت صـرف خـونـوادش نـکـنـه هـیـچ وقـت نـمـیـتـونـه یـه مــرد واقـعـی بـاشـه

پـدر خــوانــده The Godfather 1972


http://adlet.ir/lines/7.gif

http://adlet.ir/imgc/uploads/13472300655.jpg (http://iransun.net/)
فــرانــک اســلـیــد : ارزش بـعـضـی لـحـظـاتِ زنـدگـی بـه انـدازه ی کـل زنـدگـیه...


بــوی خــوش یــک زن Scent of a Woman 1992


http://adlet.ir/lines/7.gif (http://iransun.net/)

http://adlet.ir/imgc/uploads/13472300666.jpg (http://iransun.net/)

مــرتــضــی : قـرار مـا ایـن بـود ، تـو قـول دادی

مــیــنــا : قـرار چـیـه ؟ وضـع عـوض شـده

مــرتـضــی: قـرار اون چـیـزیـیـه کـه اگـه وضـعـم عـوض شـد پـاش وایـسـی

کـــنــعــان 1386


http://adlet.ir/lines/7.gif (http://iransun.net/)

http://adlet.ir/imgc/uploads/13472300667.jpg (http://iransun.net/)


فـردیـن خلعتبـری : یادت باشه ایـنجا ایرانه، قانـونی که نوشته شده اجـرا نـمـیـشـه،بـلـکـه قـانـونـی اجـرا مـیـشـه کـه نـوشـتـه نـشـده

یـک مـشـت پـر عـقـاب 1386

мσH3η
1391,06,25, ساعت : 21:44
1- مادر مرد از بس که جان ندارد، بيچاره پير شده از بس مرده ( اکبرعبدي – مادر)
2- بيا قسم بخوريم که ديگه قسم نخوريم (محمدرضا فروتن - متولد ماه مهر)

3- فكر و ذكرمان شد كسب آبرو، چه آبرويي، مملكت رو تعطيل كنيد، دارالايتام داير كنيد درست تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه ميآيد، قحطي است، دوا نيست، مرض بيداد ميكند، نفوس حقالنفس ميدهند، باران رحمت از دولتي سرقبله عالم است و سيل و زلزله از معصيت مردم. ميرغضب بيشتر داريم تا سلماني. سر بريدن از ختنه سهلتر. ريخت مردم از آدميزاد برگشته، سالك بر پيشاني همه مهر نكبت زده، چشمها خمار از تراخم است، چهرهها تكيده از ترياك.( عزت الله انتظامي- حاجي واشنگتن)

4- ابراهيم و اسماعيل، هر دو در يك تن بودند، با من، پس گفتم، ابراهيم، اسماعيلت را قربان كن، كه وقت، وقت قربان كردن است. قرباني كردم در اين قربانگاه، و جوهر اين دفتر، خون اسماعيل است، پسري كه نداريم، دريغ كه گوسفندي از غيب نرسيد براي ذبح، قلم ني، از نيستان ميرسيد ني در كفم روان، ني خود، نفير داشت، نفس از من بود، نه نغمه، من ميدميدم چون دم زدن دم به دم(علي نصيريان- هزاردستان)

5- صلوات براي سلامتي اميرعلي، ما کاري به حکم نداريم، حکم رو کاغذ مال محکمه اس، اصليت حکم مال خداست که ما و منش ريخته و گلريزون ميکنيم واسه کسي که آزاد ميشه از اين چارديواري که همه دنيا چارديواريه؛ کرم مرتضي علي، يه مرد که واسه شرف و ناموسش دوازده سال رو کشيده، وجدانش بالاتر از اين پولاست که کاغذه، سلامتي سه تن: ناموس، رفيق و وطن، سلامتي سه کس: زندوني، سرباز و بيکس، سلامتي باغبوني که زمستونش رو از بهاربيشتر دوست داره، سلامتي آزادي، سلامتي زندونياي بيملاقاتي. (مرحوم مهدي فتحي - اعتراض)

6- ميمونه يه حلوا هديه صاحبان عزا به اهل قبور... اين تنها شيريني ضيافت مرگ ، عطر و طعمش دعاست ... روغن خوبم تو خونه داريم ... زعفرونم هست ... اما چربي و شيريني ملاک نيست ... اين حرمته که زندهها به مرده هاشون ميذارن ... (ماه منير و طلعت به گريه ميافتند) اجرشم نزول صلوات و حمد و قل هوالله است ... فقط دلواپس آردم ... خاطر جمع نيستم ... ميترسم مونده باشه ...( زنده ياد رقيه چهره آزاد- مادر )

7- سلحشور: مرّبي شما بعد جنگ سينما زياد ميرفتي نه؟ آخه برادر من، اين جا که تگزاس نيست!

احمد: آقاي سلحشور! اجازه ميديد ما دو کلوم حرف بزنيم؟

سلحشور: تو حرف نميزني، تو داري لاس ميزني! آخرشو بهش بگو، ته خطو.

احمد: ته خطي وجود نداره سلحشور، حاج کاظم فرمانده گُردان بوده عباس هم از بچه هاي جنگه.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/2/21/80430_659.jpg (http://bartarinha.ir)

سلحشور: خوب ديگه بدتر! جُرم خودي ها که بيشترازغريبه هاست. واسه اين مملکت که هزارتا دشمن داخلي و خارجي داره، از صبح تا شب داريم جون ميکَنيم؛ ميکَنيم يا نميکنيم؟ بعد آقا، خودي؛ شب عيدي ميياد اسلحه رو ميذاره رو شقيقه ما! اين يعني عدالت؟ چند تا جوون خونشونو برا آرامش اين مملکت از دست داده باشن خوبه؟ چند تا؟ دِ بگو، خوب بگو ديگه. [خطاب به حاج کاظم] يه ذره فکر کني از کارت خجالت ميکشي! (گفتگوي رضا کيانيان و قاسم زارع- آژانس شيشه اي )

8- مو اصلا توقعي نداشتم، سر زمين بودُم با تراکتور،جنگ هم که تموم شد، برگشتُم سر همو زمين، بي تراکتور! مو حتي دفترچه بيمه هم نگرفتم.حالا برا مو زوره که همچي تهمتي به مو بزنن، خواهر با شمام ، شما سهمتون رو دادين. سهمتون همين نيش هايي بود که زدين، دست شما درد نکنه..!(حبيب رضايي- آژانس شيشه اي)

9- جيـگرم سوخت، شيشه شکست، مامور اومد ، اسلحه اش چسبيد به دستم( پرويز پرستويي-آژانس شيشهاي)

10- زنده ياد شکيبايي به ژاله علو:من ادعايي ندارم، ژاله علو: همينم کم ادعايي نيست(روزي روزگاري)

11- قرار شد ما بريم جبهه بجنگيم، شما هم بمونيد بچه هاي مارو تربيت كنيد؛ حالا قضاوت كنيد كي كم فروشي كرده! ( پرويز پرستويي - موج مرده )

12- حجت به قاضي: من همه زندگي مو باختم. منو از حبس ميترسوني؟ برو از خدا بترس(شهاب حسيني-جدايي نادر از سيمين)

13- تا حالا فکر ميکردم جواب يه زنه تنهارو کي ميده حالا فکر ميکنم جواب بچه شو کي ميده (زنده ياد خسرو شکيبايي- اتوبوس شب)

14- پرواز اندازه آدمو برملا ميکنه هرچي بالاتر ميري بالا و بالاتر ميري دنيا از ديد تو بزرگتر ميشه و تو از ديد دنيا کوچکتر! (شهاب حسيني- شوق پرواز)

15- به چيزي دل ببند که دل داشته باشه(محمدرضا فروتن- مرسدس)

16- دوست خيالي كه واقعا دوستت باشه خيلي بهتر از يه دوست واقعيه كه خيال ميكني دوستته ( امين حيايي- چه کسي امير را کشت)

17- چرا به بتهاي مرده سنگ بزنم وقتي بتهاي زنده فراوانند ( زنده ياد حسين پناهي - روز واقعه)

18- از وقتي که تصميم گرفتم ديگه نبينم، خيلي چيزا ديدم (پرويز پرستويي-بيد مجنون)

19- تو اولي نيستي، من با خيليا عاشقيت داشتم،اما ديگه تا وقتي پيش آقام خاکم کنن،خود خودتي اگه اولي نبودي اينو بدون آخري هستي (سوته دلان)


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/2/21/80433_657.jpg (http://bartarinha.ir)
20- همه جور نون ديدم، نون سنگک، نون بربري، نون لواش، نون تافتون، ولي هيچ جا نون حلال نديدم ( پولاد کيميايي- جرم)

21- اون موقع ها که خيلي جوون بودم و همه دور سفره جمع ميشديم، وقتي که غذا تموم ميشد يه آه بلند ميکشيدم و ميگفتم: کاش غذا تموم نميشد! کاش اولش بود! نه به خاطر غذاها...اون که هميشه بود...فقط به خاطر اين جمعي که ميدونستم هميشه باقي نميمونه، ولي خب الان که همه هستيم، پس قدرشو بدونيم ديگه!؟( رضا کيانيان- ماهي ها عاشق ميشوند)

22- يعني عشق اينقدر سخته؟ آره سخته ولي سختيشم خوبه،عشق آدمو سبک ميکنه، اما سبک نميکنه.( گفتوگوي مهدي احمدي با هانيه توسلي- شب هاي روشن)

23- شما مردم رو به حال خودشون بذارين. خودشون ميتونن از آيين هاشون محافظت کنن.( مريلا زارعي- گزارش يک جشن)

24- سره مره يه دو جين بچه ميزاد يکيش ميشه بلبل، نن? ما کتّ بلبل رو بست و زاييد گل و بلبل(محمدعلي کشاورز- مادر)

25- با گلوله و سرب نميشه فکر مردمو عوض کرد .اين بار دين بايد بره به مصاف دين(عبدالرضا اکبري-

روزهاي اعتراض)

26- من روزي يه آهنگ با ناهارم ميخورم يکي با شامم. من آدما رو فقط تو ماشينم ميبينم نه تو دفتر اونا نه تو دفتر من (زنده ياد خسرو شکيبايي – حکم)


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/2/21/80429_370.jpg (http://bartarinha.ir)

27- تو ياد گرفتي که اون چيزي که هستي نباشي (خزر معصومي- به رنگ ارغوان)

28- چيه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟ زن بيحجاب نداريم.زن باحجابم نداريم.مردبيغيرت نداريم . مرد با غيرتم نداريم. نوار مبتذل نداريم. ماهواره نداريم. صور قبيحه نداريم.حشيش، گرس، ترياك، ذغال خوب و رفيق ناباب نداريم. رقص، آواز،خوشي،خنده، بشكن و بالابنداز نداريم. شرمنده تونم هيچ چيز ممنوعه كلاً نداريم.. نداريم. مهمونيه ولي مهمون هم نداريم... جشن تولد يه بچهاس ولي بچه هم نداريم.(محمدرضا فروتن- شب يلدا)

29- خدايا من شکايت دارم .من شاکي ام . پس کو رحمانت؟ پس کو رحيمت؟ آخه چرا اينجا؟ چراحالا؟ چرا اينطوري؟ من شکايتمو پيش کي ببرم؟ به کي بگم؟ (علي دهکردي- از کرخه تا راين)

30- شما مطمئناً تو دبستان نقشه جغرافيايي ايران رو ديديد، شبيه يک گربه است، ارمنستان، آذربايجان، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، اين کشورهاي گوگولي خليج فارس، کويت،عربستان،عراق،ترکيه. ميدونيد نظرشون راجع به اين گربه چيه؟ اگر ميدونستين مطمئناً اجازه نميدادين يه مربي آبروي ما رو ببره!

دهه ات گذشته مربي، اگه اون اسلحه دستت نباشه کي به حرفت گوش ميده؟ اينه که برات زور داره، يه دهه حرف زدي ساکت بوديم، کري خوندي ساکت بوديم، گرفتي ساکت بوديم، پس دادي ساکت بوديم،حالا اجازه بده ما حرف بزنيم، خانوما آقايون دوست دارين يکي از اين کشورها دوباره به ما حمله کنه؟ دوست داريد جنگ بشه؟ ثبات، دهه ما دهه ثباته، امنيت، اين کشور کي بايد روي امنيت رو ببينه؟ کي بايد روي ثبات رو ببينه؟ اون پسرتو کي بايد بتونه براي آينده اش برنامه ريزي کنه؟دهه من هم نيست! (رضا کيانيان- آژانس شيشه اي)

31- حرفاي خوب هميشه مال آدماي خوب نيست
(هانيه توسلي- شب هاي روشن)

32- اينجا نميشه به کسي نزديک شد” آدما از دور دوست داشتني ترن....اگه دو نفر به قيمت دوستي مجبور شن به هم دروغ بگن بهتره تنهايي بشينن و به چيزايي که دوست دارن فکر کنن؛ تو اين ديار برد با اوناييه که از مخشون کار ميکشن. بخواي از دلت مايه بذاري سوختي؟! (داريوش ارجمند- آدم برفي)

33- وقتي داريم تو خيابون راه ميريم يک بچه 12-13 ساله بهت بگه بچه قرطي، تا هم بخواهي حرف بزني بهت بگن خفشو بمير، نتوني تو جامعه ات حرف خودت رو بزني ! پليس ايران: حالا ميخواهيم جبران کنيم! چه جبراني؟ واسه من راهي نمونده که شما بخواين جبرانش کنيد، پليس ايران: بکش تو خاک خودمون؛ خاک من کجاست فتاح؟؟؟ خاکي که توش عشق جرمه، خاکي که جوونشو به جايي ميکشونه که اين همه مامور منتظرن تا مغزشو متلاشي کنن( گفتگوي بهرام رادان و جمشيد هاشم پور- آواز قو)

34- اگه روزنامه و راديو تلويزيون مال مردم باشه، حرف مردمو ميزنه. اگه مال دولت باشه، حرف دولت. حکومت نظاميهم فايدهاي نداره.(سعيد راد- خط قرمز)

35- هروئين، حشيش، يوگا، جنگيري، تيام، فال و اين اداهاي تازه ژاپني و خلاصه انواع نشئگي براي واموندهها خوبه. آدميکه فکر ميکنه، يعني فکر داره، احتياج به اين جور مزخرفات نداره.(فريماه فرجامي-

تيغ و ابريشم)

36- ببين دلخوري، باش،عصباني هستي، باش، قهري،باش، هرچي ميخواي باشي، باش !ولي حق نداري با من حرف نزني، فــَميــدي؟( زنده ياد خسرو شکيبايي- خانه سبز)

37- ولله که شهربي تو مرا حبس ميشود، آوارگي و کوه و بيابانم آرزوست(پرويز پرستويي- کتاب قانون)

38- من اعتراض دارم به رنگ سرخ که سوزاننده است، به آبي که سرده، به زرد که رنگ جداييه، به هر رنگي که رنگ روح زندگي توش نيست، چون به عقيده شخص خود من جناب رييس، رنگ روح زندگي سبزه...فقط سبز!(زنده ياد خسرو شکيبايي- خانه سبز)

39- بابا جون وقتي نبودي نبودنت همه جا بود.(مريلا زارعي- دست هاي خالي)

40- مردان بي عار، زنان بي كار، تلفنهاي خر تو خر، موضوع خوبيه، اما فكر نميكنم چاپ كنن(عزت الله انتظامي- خانه خلوت)

41- مسلماني ما سه نسل است و از او هيچ ، آري ، اما من از اسلام او بوي تازگي ميشنوم و از مسلماني تو تنها بوي غرور جاهلي ميآيد .ما شصت ساله مسلمانيم .اين چه تفاخري است كه به ايمان خويش ميكني؟ كه تو اگر مسلماني از پدر داري ، او اين گنج به رنج خويش يافته است(گفتگوي سعيد نيک پور و عزت الله انتظامي- روز واقعه) .

42- اگرنيت يک ساله داريد برنج بکاريد اگه نيت ده ساله داريد درخت غرس کنيد، اگه نيت صد ساله داريد آدم تربيت کنيد، سينماتوگراف آدم تربيت ميکند( عزت الله انتظامي- ناصر الدين شاه آکتور سينما)

43- گاهي وقت ها آدم دلش ميخواد با يکي دو کلمه حرف بزنه! ولي خوب اگر يکي نباشه که اون دو کلمه اونو بشنوه ميدوني چي ميشه؟ با خودش ميگه:من چرا بايد دنبال يکي باشم که باهاش دو کلمه حرف بزنم، اصلا خودم ميتونم با خودم بيشتر ازدو کلمه حرف بزنم و حرفاي خودمو بهتر بفهمم! کسي که به اينجا برسه نه ميگرده نه ميخوابه!!! (مهدي احمدي- شبهاي روشن)

44- کاش زندگي مانند جعبه موسيقي بود، صداها آهنگ بود؛ حرفها ترانه(سعيد پورصميمي- دلشدگان )

45- سفره از صفــاي ميـــزبان رنگين ميشه؛ نه از مرصع پــلو (زنده ياد رقيه چهره آزاد- مادر )

46- ترک عادات بد انگيزههاي خوب ميخواد(جمشيد هاشم پور- آوازقو)

47- لعنت به جادهها اگه معنيشون جدائيه( زنده ياد جميله شيخي- مسافران)

48- رفاقت صداقته نه لاپوشوني و بي صداقتي(پرويز فلاحي پور- شب دهم)

49- به نظر من يه خونه هرجايي ميتونه باشه. ميتونه بالاي يه ساختمون بلند باشه. ميتونه توي يه کوچه قديميکه زير يه بازارچهست باشه. ميتونه بزرگ يا ميتونه کوچيک باشه. ميتونه براي هرکس مفهوميداشته باشه يا هر رنگي داشته باشه. ميتونه به رنگ آجر يا به رنگ شيشه و سنگ باشه. ميتونه رنگ قرمز يا به رنگ...

ولي من... يعني بهتره بگم ما، معتقديم خونه هرچي که باشه، بايد سبز باشه. بله، سبز و هميشه سبز(زنده ياد خسرو شکيبايي- خانه سبز )

50- توي اين مملکت، بخل، حسادت و تنگ نظري شغل دوم همه مردمه( عزت الله انتظامي- خانه اي روي آب)

51- نذار يه تصادف ساده مارو به زنيکه و مرتيکه بکشونه( محمدرضا فروتن- مرسدس)

52- شده تا حالا با کسي برخورد کنين که به دلتون بشينه، آره اما به دلشون ننشستم؛ چرا؟؟ چون قبلا يکي به دلشون نشسته بود(گفتگوي مهدي احمدي و هانيه توسلي- شب هاي روشن)

53- من به عنوان نماينده تام الاختيار خداوند در اين محله و تمام محله ها، به شما ميگويم که برويد حالتان را بکنيد ولي اسراف نکنيد( پرويز پرستويي- مارمولک)

54- نسرين: اون زنو شوهر جوونن نذار آلوده بشن، ديبا: اونا دلاشون پاکه، نسرين: همه به دستهاي آدم نيگاه ميکنن( گفتگوي عسل بديعي و ابوالفضل پورعرب- دست هاي آلوده)

55- احمد چته؟عاشق شدم !نگران نباش ! اين شتريه كه در خونه هر خري ميخوابه.(حميد لولايي - خانه بدوش)

56- آنقدر بگيرش تا بگيريش(مهران مديري- توکيو بدون توقف)

57- آزردمت انگشتک؟ دوست داري آتش از اسلحه بچکاني يا مرکب از قلم نئين؟ خون ميطلبي يا جوهر؟ انگشت کي در اين ميان باشه گران قدرتري، خوشنويس يا تفنگچي؟(علي نصيريان- هزار دستان)

мσH3η
1391,06,26, ساعت : 11:17
1. حرفای خوب همیشه مال ادمای خوب نیست(شب ها روشن - فرزاد موتمن)
2.دوست خیالی كه واقعا دوستت باشه خیلی بهتر از یه دوست واقعیه كه خیال میكنی دوستته(چه كسی امیر را كشت - مهدی كرم پور)
3.یك جا هست كه باید وایستی.یك جا هم هست كه باید درری اما خدا نكنه جای این دوتا با هم عوض شه كه دیگه تا اخر عمر بدهكار خودتی (دندان مار - مسعود كیمیایی)
4.یه چیزی میگم نه نیارین اما اره الكی هم نیارین یك سال و روز و ساعتی رو قرار میذاریم هر كی هر چی شده چه اونی كه بارش بار شده چه اونی كه بارش افتاده كه خدا كنه همه ما كار درست بیایم خلاصه یكبار دیگه دور هم جمع بشیم(ضیافت-مسعود كیمیایی)

http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/05/23/100946325853.jpg 5.میدونی چیه هیچ كی منو دوس نداره ..من میدونم چون نمیبینم همه از دست من میخوان فرار كنن .....معلمون میگه خدا شما نابیناهارو بیشتر دوست داره چون نمیبینید .ولی من گفتم خانم اگه مارو دوست داشت چرا مارو نابینا كرد تا اونو نبینیم بعد گفت خدا دیدنی نیست ولی همه جا هست میتونید اونو حس كنید . گفت شما با دستاتون میبینید .حالا من همه جارو میگردم تا یه روزی بالاخره دستم به خدا بخوره اون وقت بهش میگم... هرچی تو دلم هست... بهش میگم.(رنگ خدا- مجید مجیدی)
http://www.ido.ir/myhtml/article/1385/m11/13851125021.jpg 6.فكر نكنید خداوند شمارا فراموش كرده ....شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است این قدر به فكر راههای دررو نباشید خدا كه فقط متعلق به ادم های خوب نیست .خدا خدای ادم های خلافكار هم هست ...... وفقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد ...او اند لطافت ....اند بخشش.....اند بیخیال شدن ....اند چشم پوشی ورفاقت است.(مارمولك - كمال تبریزی)

мσH3η
1391,06,26, ساعت : 11:21
شهاب حسینی : یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه...

درباره الی ( اصغر فرهادی )


مــادرآ هـر وقـت بـمیرن زوده .... (محمد رضا فروتن )
باغ های کندلوس ـ ایرج کریمی


جدایی نادر از سیمین

سیمین : پدرت اصلا میفهمه که تو پسرشی ..
نادر : اون نمیدونه من پسرشم ، ولی من که میدونم اون پدرمه !!
( دیالوگ به یاد ماندنی پیمان معادی درجدایی نادر از سیمین )




نجات سرباز رایان اثر استیون اسپیلبرگ

يه ضرب المثل هست که ميگه : اگه خدا با ماست، پس کی با اوناست؟






رضا مارمولک (پرويز پرستويي): من به عنوان نماينده تام الاختيار خداوند در اين محله و تمام محله ها، به شما میگویم که برويد حالتان را بکنيد ولي اسراف نکنيد





ارنست همينگوي يه زمان نوشت دنيا جاي قشنگيه و ارزش جنگيدن داره.
من با قسمت دومش موافقم

"هفت اثر فینچر"



رابرت دنیرو به الپاچینو تو فیلم مخمصه HEAT


"هميشه آماده باش تا هر چيزي رو كه داري بتوني تو 30 ثانيه ترك كني"



خسرو شکیبایی : تا حالا فک میکردم جواب یه زنه تنها رو کی می بده حالا فک میکنم جواب بچه شو کی میده

اتوبوس شب کاری از کیومرث پور احمد



حسن کچل : تو شاعری یا تاجر؟

شاعر : شاعر و تاجر که باهم فرق ندارن!

شاعر ِ پولدار میره تاجر میشه.

تاجر ِ ورشکسته ، شاعر میشه.

(حسن کچل- علی حاتمی)

мσH3η
1391,06,26, ساعت : 11:23
فيلم به يادماندني Ghost محصول 1990 به كارگرداني Jerry Zucker:

روح (ناشناس) در ايستگاه مترو (خطاب) به روح Sam:


I'd give everything for a drag. Just one drag.

براي كشيدن (يك نخ سيگار) حاضرم هر چه دارم بدهم. فقط يه نخ سيگار.





"بکش ولی تحقیر نکن" اتوبوس شب - کیومرث پور احمد




من بودم و طوطی.

حالا , بازم من موندم و طوطی!

اما دیگه نه اون طوطیه و نه من داشی.


داش آکل





گاو (داریوش مهرجویی)

مش حسن (عزت الله انتظامی) : من مش حسن نیستم . من گاو مش حسنم !





ديالوگهاي به ياد ماندني فيلم بيمار انگليسي :

آلماسي: چه وقت خيلي خوشحالي؟
كاترين: الان.
آلماسي: چه وقت خيلي ناراحتي؟
كاترين: الان!
.
.
آلماسي: يه بار با يك راهنما همسفر بودم كه قرار بود منو به فايا ببره! اون 9 ساعت تمام بدون اينكه حرفي بزنه كنار من نشست و بعد افق رو نشون داد و گفت: فايا اونجاست! اون روز يه روز خوب بود!
.
.
كاراواجيو: توي ايتاليا مرغ هست اما تخم مرغ نيست، توي افريقا تخم مرغ هست اما مرغ پيدا نميشه. كي اينارو از هم جدا كرده؟

мσH3η
1391,06,26, ساعت : 11:25
10 دیالوگ کلیشه ای سینما که بیش از همه استفاده شدهاند

همه ما خوب میدانیم که گاهی اوقات هنگام تماشا کردن یک فیلم، وقتی لحظه اوج داستان فرا میرسد منتظریم تا یک دیالوگ کلیشهای را که اغلب هم از سوی شخصیت اول زن یا مرد فيلم ادا میشود، برای بار هزارم بشنویم. اما باز با لذت مینشینیم و آن صحنه را نگاه میکنیم. در اینجا ما 10 دیالوگ کلیشهای را که در بسیاری از فیلمها آمدهاند برای شما انتخاب کردهایم و امیدواریم با خواندن آنها براي بار چندم بد و بیراه نثارمان نکنید!



از همان اولین سلام علاقهمند شدم - «جری مگوایر»

درحالیکه اشک از چشمان رنه زلوگر به پهنه صورتش میآید به تام کروز میگوید: «فقط خفه شو... خفه شو». نه! او از دست تام کروز عصبانی نیست، بلکه نفس عمیقی میکشد و به او میگوید: «از همون اولین سلام دلمو بردی».
هرچقدر که میخواهید مسخرهاش کنید و بخندید اما باید بدانید که وقتی برای بار اول این صحنه را با این دیالوگ میبینید واقعا نفستان بند می آید.



من امپراتور دنیا هستم - «تایتانیک»

لئوناردو دیکاپریو در حالیکه روی دماغه کشتی ایستاده و دلفینها در آسمان آفتابی لاجوردی پیش رویش در اقیانوس جست میزنند، دستانش را از هم گشوده و فریاد میزند: «من امپراتور دنیا هستم.» همه ما خوب میدانیم که قبلا هم خیلیها این ادا را درآوردهاند، لطفا ما را احمق فرض نکنید.



به دوست کوچولوی من سلام کن - «صورت زخمی»

آل پاچینو در حالیکه یک اسلحه اِم 16 را در دست گرفته، فاصله خود را درست میکند و با آرامش تمام فریاد میزند: « خیلی خوب، بازیهای خشن دوست داری؟ به دوست کوچولوی من سلام کن!» بهترین نکته در مورد این دیالوگ این است که آل پاچینو به همان زیبایی که این دیالوگ را شروع میکند، با همین کلمات به صحنه خاتمه میدهد و در حالیکه تمامی درها را به تکه های ریز چوب تبدیل میکند، دوباره فریاد می زند: «خیلی خوب، بازیهای خشن دوست داری؟ باشه»
تا بهحال چندبار این عبارت را در صحنههای مختلف دیگر با لهجههای دیگر و اسلحههای دیگر شنیدهاید؟ اگر مرد عمل باشید، خودتان هم میتوانید با برداشتن چیزی که بتواند نقش اسلحه را برایتان ایفا کند بارها و بارها جلوی آینه این نقش را با همین دیالوگ برای خودتان بازی کنید.



بدو فارست، بدو! - «فارست گامپ»

در همان حین که یک مشت قلدر از روی دوچرخههایشان به طرف فارست کوچولو سنگ پرتاب میکنند، جانی، فارست ناتوان را به جلو هل میدهد و فریاد میزند: « بدو فارست، بدو». نه تنها تمامی آتلهای پای فارست میشکند و فارست پاهایش را تکان میدهد بلکه ما میفهمیم که فارست یک پسر بچه سفید پوست تر و فرز است.
اگر شما تا بهحال دویده باشید یا حداقل دویدن کسی را دیده باشید، حتما این عبارت را بیش از یکبار تکرار کردهاید و شنیدهاید.



پول را بهم نشان بده - « جری مگوایر»

راد تیدول «کوبا کودینگ جونیور» پشت تلفن به جری میگوید که او کار بسیار مهم و شخصی دارد که جری باید آن را برایش انجام دهد و به او میگوید: «جری آمادهای؟ پولو بهم نشون بده» و به مدت یک دقیقه فریاد «پولو بهم نشون بده».



تحمل شنیدن حقیقت را نداری! - «چند مرد خوب»

در حالیکه کلنل نیتان. آر.جسپ (جک نیکلسون) در جایگاه شهود ایستاده، دنیل کافی (تام کروز) از او جواب میخواهد. او هم به دنبال حقیقت است اما به گفته جک نیکلسون:«تحمل شنیدن حقیقتو نداری!»
بسته به نوع فیلمنامه و نسلی که قرار است فیلم را ببیند، این عبارت یکی از تکراریترین دیالوگهای کلیشهای است که در تاریخ سینما مورد استفاده قرار گرفته است. اما واقعا در مورد این یکی باید اعتراف کرد فوق العاده از كار درآمده است.



قدرت از آن تو باد - «جنگ ستارگان»

دیالوگی که در طول حماسه «جنگ ستارگان » اولینبار هان سولو به لوک اسکای واکِر در اپیزودِ 5 میگوید. اما شما مطمئن باشيد این عبارت فقط از دهان اوباش جنگ ستارگان بیرون نیامده است. حتما یک نگاهی به این عبارت که بین اوبی وان کینوبی و آناکین اسکای واکر رد و بدل میشود بیندازید و... قدرت از آن شما باد!



هوستون، ما یه مشکلی داریم - «آپولو 13»

فضانورد جیم لوول (تام هَنکس) با بازی بیادماندنیاش این دیالوگ را در «آپولو 13» میگوید. وقتیکه یک جای کار میلنگد و مشکلی بهوجود میآید تام هنکس اعلام می کند: «هوستون، ما یه مشکلی داریم».



... باند. جیمز باند. - «جیمز باند»

آیا واقعا چنین حقیقت نخنمایی احتیاج به توضیح واضحات دارد؟ با شما هستم، با همه طرفداران جیمز باند که این عبارت را در فرهنگ لغاتتان ثبت کرده اید. در هر جای دنیا که باشید وقتی این عبارت را میشنوید و برمیگردید تا گوینده آن را ببینید بی شک دستان او را میبینید که با انگشت شست و سبابهاش ادای یک اسلحه کمری قلابی را هم برایتان در میآورد و درصدد شلیک است.
بهنظر میرسد هیچ راه بهتری برای پایان دادن این فیلم غیر از گفتن عبارت «... باند. جیمز باند.» وجود ندارد. البته توصیه میکنم جیمز باند-«کازینو رویال» را حتما ببینید.



برمیگردم- «ترمیناتور»

زیبایی اين دیالوگ فقط در این حقیقت نهفته است که توسط آرنولد شوارتزنگر ادا میشود. هیچکس نمیتواند دوباره صدای او را در هنگام ادای این دیالوگ خلق کند و ما با هر بار گوش کردن به این دیالوگ به یاد تمامی بازیهای خشن و خاص آرنولد در خلال فیلم افتاده و لرزه بر انداممان می افتد. درست است که شاید زیاد شنیدن این دیالوگ واقعا کسل کننده باشد اما باید گفت که واقعا این دیالوگ، شماره اول کل دیالوگهای تکراری است. کاش میتوانستیم به عقب برگردیم و بر سر اینکه آرنولد یک روزی شهردار میشود یا نه شرطبندی کنیم!

منبع: تهران امروز (http://www.tehrooz.com/1389/2/18/TehranEmrooz/327/Page/10/)

ديالوگهاي ماندگار
- خدا لعنتت كنه ماسكي... آخ شست پام! (معاون كلانتر، بعد از افتادن پرده نمايش روي سرش)
- هي گاليور، نقشه رو رد كن بياد (كاپيتان ليچ)
- بي كار و انديشه/ چيزي درست نميشه (شعر تيتراژ برنامه عروسكي كار و انديشه)
- بازم ميخوام (اليورتويست با چشمهاي مظلوم، به مسئول غذاي يتيمخانه)
- هيس، هروقت كارت دارم پيدات نيست (پرنسجان خطاب به مار مشاورش، در كارتون رابينهود)
- شهر در امن و امان است، ساعتم يك نصفه شبه! (لاشخور نگهبان قصر پرنسجان)
- سلام سوسيس! (مورچهخوار به مورچه در حال حمل سوسيس)
- ازت متنفرم سوراخ فوري (مورچهخوار موقع سقوط در سوراخ فوري)
- انگوري، انگوري! (گوريل انگوري، وقت و بيوقت)
- زبلخان اينجا، زبلخان اونجا، زبلخان همهجا! زبلخان فقط كافيه دستشو دراز كنه تا يه حيوون وحشي رو بگيره. اوه آقاي كارگردان، اين شير اينجا چهكار ميكنه؟ (خود آقاي زبلخان، در تيتراژ كارتوناش)
- بچـههــــــــا... سلامت باشيـــــــــــــــــــــ د...! (فرياد يك موش كه روي مسواكي سوار است و در آسمان پرواز ميكند. در برنامهاي به همين نام)
- واي بر من، شير عزيز (ديالوگ شتر سادهدل، با يك لحن خاص كه فقط بچههاي دهه شصتي ميدانند!)
- من ميدونم، ما موفق نميشيم (گلام، يكي از چهار عضو ليليپوتي گروه رفقاي گاليور)
- از كي بپرسم؟ (مرحوم منوچهر نوذري در مسابقه هفته)
- و حالا مامور قانون، معاون كلانتر؛ كسي كه پشت ستاره حلبيش قلبي از طلا داره (ماسكي، در ابتداي كارتون معاون كلانتر)
- خودمو فروختم به چندتا قاشق نقره! (آقاي پامپلچوك كه اليورتوئيست را به يتيمخانه برد، بعد از ازدواج با رئيس آنجا)
- يه خبر بد! (جغدي كه هربار چوبين شر به پا ميكرد، با مغز از درخت سقوط ميكرد)
- بچهها اينو شنيدين؟ (با تعجب. ديالوگ تيتراژ برنامهاي به همين نام، كه يك بچه آن را ميگفت)
- ديو، ديو... دارم ميشنوم! (گوشدراز در مدرسه موشها)
- ايش... بدم ميآد از اين بچه موشها (نارنجي، در مدرسه موشها)
- وقتي ناراحت ميشم، يه سيگار ميكشم. وقتي خوشحالم، يه سيگار ميكشم... (و الي آخر. يكي از آيتمهاي نمايشي برنامه سيماي اقتصاد ما)
- پدر كجاست؟ همينجا/ مادر كجاست؟ همينجا! (بخشي از شعر تيتراژ هادي و هدي)
- خارقالعاده، اعجابانگيز، موجود عجيبي به نام واتوواتو (تيتراژ كارتون واتوواتو)
- از مو بپرس! (محمد شيري، در آيتمهاي نمايشي سيماي اقتصاد ما)
- گردوي دانش/ سخت است و محكم/ اما توانيم آن را شكستن... (بچهاي با يك چكش گنده، در تيتراژ گردوي دانش)
- مواظب باش احمق! (با فتحه روي حرف اول. مامور لاغر به مامور چاق، در سريال زبالهدان تاريخ)
- قلي و باباعلي، روي الاغ سوارند/ توي الاغسواري، ديگه لنگه ندارند (تيتراژ يك برنامه عروسكي، با صداي عرعر بعدش)
- برگرد مورچه، مزهشو از بين بردي! (مورچهخوار مصدوم، موقع خوردن اسپاگتي كه مورچه داشت آن سرش را ميخورد)

мσH3η
1391,06,26, ساعت : 11:30
Veteran: Fight? Against that? No! We will run. And we will live.
William Wallace: Aye, fight and you may die. Run, and you'll live... at least a while. And dying in your beds, many years from now, would you be willin' to trade ALL the days, from this day to that, for one chance, just one chance, to come back here and tell our enemies that they may take our lives, but they'll never take... OUR FREEDOM!


سرباز: جنگ؟ با اونها؟ نه! ما میگریزیم و زنده خواهیم ماند!

ویلیام والس: درسته، بجنگ و ممکن است که کشته شوی و بگریز و زنده خواهی ماند... حداقل برای مدتی... اما زمانیکه در بستر مرگ هستی، سالها بعد از امروز، آیا حاضر خواهی بود تا تمام این روزهایی را که زنده ماندی با یک فرصت عوض کنی؟ با فقط یک فرصت.. که به اینجا بازمیگشتی و به دشمنانمان میگفتی که آنها ممکن است بتوانند جانمان را بگیرند، ولی آنها هرگز "آزادیمان" را از ما نخواهند توانست گرفت...

فیلم: Braveheart




داشتم "خوب،بد،زشت" رو میدیدم.من عاشق فیلمهای وسترنم مخصوصا کلینت ایستوود که یکی از محبوبترین بازیگرهای منه.خلاصه کنم واستون دیالوگی که خیلی حال داد به من:
خوب رو به زشت:آدمها دو نوعن،اونهایی که هفت تیر پر دستشونه و اونایی که زمینو میکنن!



اکبر عبدی در مادر
من آقامم
سلطانم
شاه سلطان حسین قلی خان ناصری
تبعیدم حبسم کردند چقدر بگم بچه ها را نیارید ملاقاتم
نه دخترم تو ماهی منیری میبرمت اسکلت



ما چند بار زندگی میکنیم ... چند بار میمیریم ... میگن آدما وقتی میمیرن درست 21 گرم از وزنشون کم میشه ... یعنی 21 گرم ارزشش رو داره!
(فیلم "21 گرم" اثر الخاردو ایناریتو )


سرهنگ بهرانی خطاب به کتی در فیلم خانه ای از شن ومه..
توی مملکت من ،شما حتی لیاقت نگاه کردن به من را هم نداشتین...می فهمی؟




جیمی: نمی دونم!...تو هزاران نفر رو ملاقات می کنی و هیچ کدومشون هیچ تاثیری روت نمیذارن...
و بعدش با یک نفر ملاقات می کنی، و زندگیت برای همیشه تغییر میکنه

- Love and other drug -
------------------------------------------------
تو به خدا اعتقاد داری ؟ به آدمایی که به خدا اعتقاد دارن حسودیم میشه ، اونا مطمئنن که یه چیزی وجود داره

- A Little bit of Heaven -
------------------------------------------------------
- پاشو ... د لعنتی میگم پاشو....
- بیدارم ....
- پس چرا چشات بستست؟ ....
- تو حرف کدومو بیشتر قبول داری ؟ من یا چشامو ؟

- بزرگراه میلر -
------------------------------------------------
پسر : فقط یه چیز رو میخوام بدونم .اینکه بابام به مامان به خاطر تو خیانت کرد یا نه ؟

زن : بذار خیالتو راحت کنم ، برای بابات دو دسته زن وجود داشت ، یکی مادرت ، یکی بقیه


- Big Fish -

---------------------------------------------
اگه زندگی فقط درباره ی مرگ باشه،دیگه زندگی نیست

- Hereafter -
-------------------------------------------
سيد : فكر كردي چي ؟ به امام حسين بالامم ميدونم پايينمم ميدونم .... غصه ورم داشته ... همش شده التماس ..
اي گور پدر نشئگي بعد التماس
- گوزن ها -
-----------------------------------------


يه جا هست كه بايد وايستي
يه جا هم هست كه بايد درري
اما خدا نكنه جاي اين دو تا با هم عوض شه

كه ديگه تا آخر عمر بدهكار خودتي
- دندان مار -

----------------------------------
مظفرالدين شاه: همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد
- کمال الملک
------------------------------------
عاشق ها آدمای متوسطی هستن که با تعریف کردن از هم خودشونو بزرگ می کنن

- حکم -
--------------------------------------
انقدر تو این شهر خر پیدا میشه که ما پیاده جایي نری
- دیوانه از قفس پرید -

мσH3η
1391,06,26, ساعت : 11:33
از کرخه تا راین - ابراهیم حاتمی کیا

سعید - علی دهکردی : من شکایت دارم ... من شاکی ام ... پس کو رحمان ات؟ پس کو رحیم ات؟ آخه چرا اینجا؟ چرا حالا؟ چرا اینطوری؟ من شکایت ام رو پیش کی ببرم؟ به کی بگم؟


دیالوگی زیبا از فیلم معروف "سینما پارادیزو"
سالواتوره: چطور تونستی هميشه تنها زندگی کنی. می تونستی ازدواج کنی اما...
مادر: هميشه خواستم به پدرت وفادار بمونم و بعد به تو و خواهرت. تو هم مثل منی. تو هم هميشه وفادار ماندی. وفاداری چيز بديه. وقتی وفادار میمونی هميشه تنهائی...



سیمین: پدرت اصن می فهمه که تو پسرشی ؟
نادر: من چی ...؟ من که میفهمم اون پدرمه . . .

نادر: معادل فارسی کلمات زیر رو بنویسید؛ نهضت.
ترمه: جنبش.
- گارانتی.
- تضمین، ضمانت.
- گفتم معادل فارسی نه عربی!
- خانوممون گفته...
- دیگه هیچ وقت این جمله رو نگو، چیزی که غلطه، غلطه؛ مهم نیست کی گفته! واسه گارانتی بنویس، پشتوانه.
- خانوممون نمره کم میکنه ازم.
- مهم نیست، بذار کم کنه ...

ترمه: ( وقتي در پمپ بنزين سوار ماشين پدرش ميشود) "همه نگاه ميكنن"
نادر: "بذار نگاه كنن. بقيه پول رو گرفتي؟"
ترمه: "نه، بقيهاش انعامه."
نادر: "زماني انعام ميدهند كه خود طرف بنزين بزنه. حالا برو بقيه اش رو بگير..."

خانم قرايي (در دادگاه): "من چه چيزي بايد بگويم."
سيمين: "به نظرم واقعيت را بگوييد."

ترمه: "چرا ميخواي زنگ بزني؟"
نادر: "براي اينكه حواسش باشه براي تحقيقات ميان".
ترمه: "اگه قراره راستش رو بگه، چرا بايد حواسش باشه".

(مادر سيمين از ترمه سوال درسي ميپرسد)
ترمه: "در زمان ساسانيان، مردم به دو دسته اشراف و بزرگان و مردم عادي تقسيم ميشدند".

حجت (به مامور دادگاه): "منو از حبس ميترسوني؟! برو از خدا بترس. حرف نزنم كه چي؟ كه حقم رو بخورن؟!"

نادر: "بچه ي تو بايد همين جا بزرگ بشه كه مثل تو ترسو بار نياد. تو ميترسي اينجا وايسي".

ترمه: "اگر نميدونستي راضيه حامله است، از كجا فهميدي خانم معلم به او شماره دكتر داده؟"
نادر: "قانون اين چيزا حاليش نيست. ميگه ميدونستي يا نميدونستي".

چند صحنه ي كليدي:
نادر زماني كه وارد خانه مادرزنش ميشود، مردي در حال تنظيم شبكههاي ماهواره است. در بكگراند فردي را در حال اقامه نماز مي بينيم.

اوايل فيلم، بعد از دادگاه، سيمين به قصد عزيمت به خانه مادرش، وسايلش را جمع ميكند. لحظه رفتن سيدي شجريان را ميبرد و وقتي نادر به او ميگويد "هر كدوم را كه ميخواي ببر"، ميگويد: "من فقط همينو ميبرم."

در صحنهاي، ترمه بچه كوچكي را با حسرت نگاه ميكند. او به راحتي روي پاي مادرش خوابيده.



هل

мσH3η
1391,06,26, ساعت : 11:36
شاید این دیالوگها بیلی وایلدری ترین دیالوگهاییست که شنیده اید. که دیالوگ آخر روی سنگ قبر بیلی وایلدر حک شده است.
بعضی ها داغشو دوست دارن

آزگود پیرمردی که عاشق جک لمون که خودش رو شبیه زنها کرده شده در ماشین:
ازگود: با مامان صحبت کردم از خوشحالی گریه کرد و خواهش کرد که لباس عروسی اون رو تنت کنی که تورای سفید داره
جری(جک لمون): ازگود من نمی تونم تو لباس مادرت عروسی کنم من و اون از یه جنس نیستیم
ازگود: میتونیم دستکاریش کنیم
جری: نه نمیشه. ببین ازگود میخوام باهات روراست باشم. اصلاً نمیشه با هم ازدواج کنیم
ازگود: چرا نمیشه؟
جری: اولش اینکه من واقعاً موطلایی نیستم
ازگود: مسئله ای نیست
جری: سیگار می کشم اون هم مرتب
ازگود: برام مهم نیست
جری: گذشته وحشتناکی داشتم. الان 3 ساله که با یه نوازنده ساکسیفون زندگی میکنم
ازگود: می بخشمت
جری: در ضمن هیچوقت نمی تونم بچه دار بشم
ازگود: یه چندتایی رو به سرپرستی قبول میکنیم
جری: تو انگار حالیت نیست (کلاه گیسش را در می آورد و با صدای مردانه می گوید): من مردم
ازگود با خونسردی و بدون اینکه چهره اش تغییر کند: هیچ کس کامل نیست.



شب هاي روشن (فرزاد موتمن)
رويا (هانيه توسلي): فکر کنم ايراد از منه. گدايي هم يه جور عشقه. گدايي عشق که از همش بدتر. وقتي فکر مي کنم، مي بينم به همه چي پشت پا زدم و زندگي مو گذاشتم سر يه قراري که... تو مي گي من سبک شدم؟
استاد (مهدي احمدي): خب... عشق آدمو سبک مي کنه، ولي سبک نمي کنه.
رويا: نمي فهمم چي مي گي.
استاد: عشق باعث شده تو بابت يک کلمه حرف، يه سال صبر کني و وقتش که شد به همه چي پشت پا بزني و بياي اين جا. فقط آدمي که عشق سبکش کرده باشه مي تونه همچي کاري بکنه. ولي وقتي مي گي سبک شدي، منظورت اينه که خودتو پايين آوردي، اگه اون هيچ وقت نياد، عشقش کاري کرده که تو پر در بياري و يه کارايي بکني که تا حالا هيچ وقت فکرشم نکردي. اگه منظورت از سبک شدن بالا رفتنه، سبک شدي. ولي اگه منظورت از سبک شدن، کوچيک شدنه، عاشق هر چي کوچک تر بشه، بالاتر مي ره.
رويا: فکر نمي کني همه اين حرف ها تو ادبيات قشنگه؟ زندگي با ادبيات فرق داره.
استاد: همه اين حرف ها واسه اينه که زندگي يه خورده شبيه ادبيات بشه.

حكم (مسعود كيميايي)
سهند: عاشقا آدمای متوسطی هستن که با تعریف کردن از هم خودشونو بزرگ می کنن.
رضا معروفی به سهند : خدا رحمت کنه صادق هدایت رو. یه چیزی رو تو جوونی بهم گفت که تا دنیا ست توي گوشمه؛ گفت: آدمیزاد یه سرمایه بزرگ داره؛ خودکشی. نه از ترس، دنیا تنگه، بهت توهین شد طاقت نیاوردی یا خوردی به بن بست برو سراغ سرمایت. پول دفنتو آماده کن مزاحم کسی نباشی. خدافظ

کمال الملک (زنده ياد علي حاتمي)
مظفرالدین شاه:"همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید"



التماس دعا ، خوش به سعادتون که میرید روزه ، جاتون وسط بهشته ، ماکه دنیامون شده آخرت یزید ، کیه ماهارو ببره روزه؟ ، مجید آقا تورو چه به روضه؟ روضه خودتی گریه کن نداری والا خودت مصیبتی ، دلت کربلاست ، ماچت کنم؟ مااااااچت میکنما

بهروز وثوق، سوته دلان



رضا تفنگچی در هزار دستان :

رضا تفنگچی :میخوام برم پی کسب و کار. دستم دراز نباشه .آخر نوکری گدایی
مش موسی : هی هی . برای شاگردی پیری برای استادی بی هنر
رضا تفنگچی: مایوس نباش رضا خوش بیاره
مش موسی :مزدت پای مواجبت نمیرسه
رضا تفنگچی : نازِ شست شکار، مثه شاباشِ مطربا بی برکته. دسترنج نیست، سکه برفی که تو آفتاب آب میشه، فقط شب میشه خرجش کرد، انگار نمیشه باهاش نان خرید و نان رو به خونه بُرد. هی، میشه دودش کرد، یا آبِ انگور.

رضا تفنگچی در گفتگو با قهوه چی در هزار دستان :

قهوه چی- وخی یه حمومی برو، از این کسالت در میآی. دوای رخوت تو دستِ مشت و مال چیه اس.
رضا- یه دلاک سراغ داری، دلِ آدمو بشوره،
رضا تفنگچی در هنگام درد دل با کرک در هزار دستان :
بخور، کرک جون، آب از دستِ صیاد خوردن بهتره تا سلاّخ، بخور.
مش موسی- سلاّخ خلاص میکند، صیاد گرفتار.


در هزار دستان. مشایخی (رضا خوش نویس ) در بالکن یکی از اتاق های گراند هتل ایستاده بود، با شور و وجد لاله زار را می نگریست و با خود می گفت:

«تهران! من آمدم. سی سال دیرتر، سی سال پیرتر . . . تهران، شهر اشغال شده، موطن، مادر! کی بزک کرد تو را به این هیات شنیع؟ من پیر آمدم: نه به خودخواهی، به خون خواهی . . .

Marziiii
1391,06,30, ساعت : 16:11
فیلم یکی از ما دو نفر (( دیالوگ بین بهرام رادان و السا فیروز اذر ))

بهرام رادان : چی کار داری می کنی دیوونه ؟
السا فیروز اذر : جلو نیا !
بهرام رادان : میفتی این جا خطرناکه
السا فیروز اذر : گفتم جلو نیا ، اینش دیگه به خودم مربوطه
بهرام رادان : خیلی خوب باشه من زیاده روی کردم حالا بیا این ور اون جا خطرناکه بیا بشینیم با هم حرف بزنیم دستتو بده من بیا اینور ...
السا فیروز اذر : چشم حتما الان میام عوضی جون
بهرام رادان : میشنون
السا فیروز اذر : بشنون
بهرام رادان : اون روی سگ منو بالا نیار یه کاری نکن که ...
السا فیروز اذر : هیچ غلطی نمیتونی بکنی
بهرام رادان : دیگه داری رو اعصابم را میری
السا فیروز اذر : د نه بابا
بهرام رادان : تو هنوز نمیدونی من کیم ؟؟؟

السا فیروز اذر : چرا میدونم تو یه مهندس درجه دو پر توهمی که دور و وریات با چشمای الکی بادش کردن اما تو نمیدونی من کیم احمق منم یه ادمم مثل تو پر از عقده اما چیزی که تو نیتونی بفهمی اینه که من سعی میکنم ادم خوبی باشم اما تو سعی میکنی جلو این خوب بودن رو بگیری گور پدر هر کی که به منو تو صدمه زده حداقل سعی که میتونیم بکنیم ادم خوبی باشیم میفهمی مهندس درجه دو پر توهم ادم ...

بهرام رادان : خیلی خوب باشه دستتو بده اون جا خطرناکه بیا بشینیم با هم حرف می زنیم
السا فیروز اذر : به خواب ببینی من دستمو به تو بدم ....

bahar1313
1391,07,03, ساعت : 16:21
کیانی(فرهاد اصلانی): حاجی قبول کنم ما هم کم زحمت نکشیدیم تو این مملکت. این انقلاب رو شونه های ما اومد بالا. حالا یه عده فکر میکنن صاحب اول و آخر این مملکتن..
حاجی: اونقدر زوری به این شونه ها نمیبینم که یه انقلاب روش بیاد بالا..!

bahar1313
1391,07,03, ساعت : 16:33
فامیل دور:
آقای مجری من با زوری که در این خر میبینم افق های روشنی در برابر خودم میبینم.
جیگر:
من خر نیستتتم
من خر نیستتتتتم
...من خر نیستتتتتتتتتتم
فامیل دور:
ببخشید جسارت کردم، شما عقابی ، پروانه ای،
من خرم که با تو توی این خونه موندم.....

alizee
1391,07,03, ساعت : 17:15
زخم هاي آدم سرمايه اس حامد، سرمايه ات رو با اين و اون تقسيم نكن، داد نكش، هوار نكن.
صبور، آروم و بي صدا همه چي رو تحمل كن

(شب يلدا، كيومرث پوراحمد)

khatereh14
1391,07,03, ساعت : 21:34
محیا......
محیا(الهام حمیدی):ما یه عمر عادت کردیم برای چیزایی که میخوایم و بهشون نمیرسیم فاتحه بخونیم......

♔ αϻἰг κнаη ♔
1391,07,04, ساعت : 10:42
من طرف حقم! چیزی به من حکم نمی کنه برا اینکه یهودی هستی، طرفت نباشم! آدم باش، یهودی باش! آدم باش، مسلمون باش! آدم باش، هرچی می خوایی باش…!

دیالوگ مرحوم هادی اسلامی (در نقش نوری) - فیلم سرب-مسعود کیمیایی

فرودو
1391,07,06, ساعت : 15:58
من توی باشگاه مشت زنی قوی ترین و باهوش ترین مرد هایی رو می بینم که تا حالا شناختم و من این نیروی درونی رو احساس می کنم من می تونم ضایعات رو حس کنم . همه ی آدمای مربوط به یه نسل بنزین پُر می کنن ، میز تمیز می کنن و یا قربانی هایی با یقه های سفید هستند. آگهی های مربوط به ماشین و لباس، خودشون رو دارن.
ما کارهایی رو می کنیم که ازشون متنفریم چون می خوایم با پولش چیزهایی رو بخریم که بهشون احتیاجی نداریم.
بچه های نسل وسط تاریخ هستیم، مرد. هیچ هدف و مقصدی نداریم ، هیچ جنگ بزرگی نداریم، رکود شدیدی نداریم .
جنگ بزرگ ما یه جنگ روحیه . رکود شدید در زندگی خودِ ماست . همه ما بزرگ شده ی تلویزیونیم و می خوایم باور کنیم که یه روز یه میلیونر سینما و یا موسیقی " راک" می شیم . ولی نمی شیم . آروم آروم داریم متوجه واقعیت می شیم . و خیلی خیلی هم، کفری هستیم .
_ آره
_آره

تایلر داردن ( براد پیت )
باشگاه مشت زنی 1999

-Lord HellisH-
1391,07,06, ساعت : 16:32
بستن چشمهایت چیزی را عوض نمیکند. چون نمیخواهی شاهد اتفاقی باشی که میافتد،
هیچ چیز ناپدید نمیشود.
در واقع دفعه ی بعد که چشم باز کنی اوضاع بدتر میشود.
دنیایی که توش زندگی میکنیم اینجور است ...

کافکا در کرانه/هاروکی موراکامی

-Lord HellisH-
1391,07,06, ساعت : 17:01
بستن چشمهایت چیزی را عوض نمیکند. چون نمیخواهی شاهد اتفاقی باشی که میافتد،
هیچ چیز ناپدید نمیشود.
در واقع دفعه ی بعد که چشم باز کنی اوضاع بدتر میشود.
دنیایی که توش زندگی میکنیم اینجور است ...

کافکا در کرانه/هاروکی موراکامی

alizee
1391,07,06, ساعت : 18:49
اگه یه شوهر در حدود 200 سال هم عمر کنه بازم نمی تونه طبیعت واقعی زنش رو بشناسه
(مارلون براندو، آخرين تانگو در پاريس)

alizee
1391,07,07, ساعت : 11:13
اگر می دونستم سرنوشت ما رو کی می بافه، حتما ازش می خواستم مال منو کلا بشکافه
(خانه ای روی آب، بهمن فرمان آرا)

Flora.Fairy
1391,07,08, ساعت : 08:23
I like the people who make me like them.


كسايي كه باعث مي شن دوسشون داشته باشم رو دوست دارم.

عمه جوزفين - آن شرلي

-Lord HellisH-
1391,07,08, ساعت : 11:16
شب رو بایـد بی چراغ روشـــن کرد !

مادر_علی حاتمی

alizee
1391,07,08, ساعت : 11:18
فقط وقتی ته یه دره باشی میتونی درک کنی که چقدر بالای بلندترین کوه، شکوه منده

(آنتونی هاپکینز، نیکسون)

Flora.Fairy
1391,07,08, ساعت : 13:38
هاردي: فردا دم آفتاب اعداممون مي كنن.
لورل: كاش فردا ابري باشه.

alizee
1391,07,11, ساعت : 19:19
تازه مي بينم آدم چه قدر مي تونه يكي رو دوست داشته باشه ...
حالا مي فهمم كه عشق هم مي تونه مثل يه موجود زنده رشد كنه، بزرگ شه...
(ليلا، داريوش مهرجويي)

alizee
1391,07,14, ساعت : 11:17
جایی که همه چی غلطه، درست بودن هم غلطه

(محمدرضا فروتن، بازنده)

bahar1313
1391,07,23, ساعت : 19:15
عاطفه پیاز اشک منو در میاره ها
اشکم در میادا
دیدن اشک مرد طاقت میخوادا
خسرو شکیبایی- خانه سبز

Flora.Fairy
1391,07,24, ساعت : 11:15
قسمتی از دیالوگ ماندگار پرویز پرستویی در فیلم مارمولک : (http://groups.yahoo.com/subscribe/irfun2012)
(http://groups.yahoo.com/subscribe/irfun2012)
شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد
اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است ...
و این قدر به فكر راه های دررو نباشید ... !!
خدا كه فقط متعلق به آدم های خوب نیست
خدا، خدای آدم های خلافكار هم هست
فقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد
او: اند ِ لطافت
اند ِ بخشش
اند ِ بیخیال شدن
اند ِ چشم پوشی و رفاقت است ... (http://groups.yahoo.com/subscribe/irfun2012)


حروم اون آمپولیه که دونه ای 220 هزار تومن پولشه و تو باید ماهی سه تاشو بزنی...
حروم زندگی این بدبخته که حسرت یه عروسی به دلش مونده..زده بالا ، متوسل شده به تابلوی کائنات...
حروم اون نزول خوره که اگه سر ماه پول با اسکونتش حاضر نباشه ، اسباب و اثاثیه پدر و مادر من رو بعد از 30 سال کار تو آموزش و پرورش این مملکت میزیزه سر کوچه...
حروم اون ماشینی که آیینه بغلش ، دیه ما سه نفره (http://groups.yahoo.com/subscribe/irfun2012)
( دیالوگ حميد فرخ نژاد.......گشت ارشاد) (http://groups.yahoo.com/subscribe/irfun2012)

мσH3η
1391,07,26, ساعت : 19:53
وندي: من بايد برم تو اتاق و به اين ماجراها فكر كنم!
تورنس: لعنتي تو يك عمر وقت داشتي به همه چيز فكر كني! با اين چند دقيقه ميخواي چيكار كني؟

- فیلم درخشش -

پی نوشت: وقتی جک نیکلسون داره اینو می گه اینقدر حالت دیوونگی اش طبیعیه که آدم حظ می کنه !

***********************
-
کوپالسکی : رفقا! رفقا! این قدر زود تسلیم نشین. ناسلامتی ما باید آبروی روسیه رو حفظ کنیم.
بولیانف : خیلی خوب. پس ده دقیقه دیگه هم آبروی روسیه رو حفظ میکنیم.

نینوچکا - ارنست لوبیچ


http://www.garboforever.com/Bilder/Film-Pic/Ninotchka/Ninotchka-058.jpg

*************************
و یک محاوره زیبا و خنده آور از وودی آلن محبوب در فیلم عشق و مرگ ( با لهجه ماندگار اصغر افضلی) ناپلئون: ملاقات شما برای من افتخار بزرگیه.
وودی آلن ( در نقش دون فرانسیسکو) : نه ملاقات شما برای من افتخار بزرگیه.
ن: نه برای من افتخار بزرگیه.
و: نه جون شما برای من افتخار بزرگیه.
ن: نه برای من افتخار بزرگیه.
و: حق با شماست.برای شما افتخار بزرگتریه.
و (رو به دیان کیتون که مثلاً خواهر دون فرانسیسکو است): شما باید خواهر دون فرانسیسکو باشید.
ک: نه شما باید خواهر دون فرانسیسکو باشید.
ن: نه شما باید خواهر دون فرانسیسکو باشید.
ک: نه شما باید خواهر دون فرانسیسکو باشید.
و: نه اون برای من افتخار بزرگیه.
ن: مهمانان اسپانیایی ما چقدر خوش مشرب هستند.
و: اوه بله خیلی شوخه.ک: نه خودت خیلی شوخی.
و: نه تو خواهر دون فرانسیسکو هستی.
خدمتکار: شام حاضره
و: چی دارین دم پختک؟؟...
http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif
**********************
اعدامم فردا ساعت 8 و نیم صبح بود، اما وکیلم با توجه به دوستان با نفوذی که در دستگاه قضایی داشت تلاش بسیاری انجام داد
و طفلکی زحمت زیادی کشید تا اینکه بالاخره موفق شد نیم ساعت تخفیف بگیره و قرار شد منو ساعت 9 صبح اعدام کنن."

وودی آلن http://www.mysmiley.net/imgs/smile/love/love0033.gif- عشق و مرگ
**********************
" و آزادی .... این درفش پاره پاره از جور ستمگران ... هنوز در اوج اهتزاز است ... چون تندر و برق ... در برابر باد "
تیتراژ سریال زیبای در برابر باد ( مری و جاناتان) با صدای عطاء الله کاملی
**********************


مورچهخوار در حالی که یک اتوبوس بزرگ از روی او رد شده:

«این اتوبوس جهانگردی فقط سالی یکبار از اینجا رد میشه، اون هم باید همین الان باشه»
مورچه خوار در حالی که از گرفتن مورچه خسته و درمانده شده :
«بیش از هفتاد هزار جور حشره توی این دنیا هست بعد من فقط باید مورچه بخورم»
مورچه خوار داره اسپاگتی می خوره که مورچه رو هم همراش می خوره ، اما مورچه از دهنش بیرون می آد و در میره :
«کجا رفتی مورچه ؟ همه مزه شو بردی »

мσH3η
1391,07,26, ساعت : 19:58
هیچ چیز با وقار تر از آخرین لحطات زندگی یک انسان نیست... خوب تماشا کن...
ریش قرمز
**********
بجنگید ممکنه بمیرید، فرار کنید زنده میمونید. دست کم مدتی! ولی چند سال بعد توی رختخواب هاتون میمیرید. کدوم رو انتخاب می کنید ؟

شجاع دل
***************
چند دیالوگ از مرحوم تقی ظهوری...والتر برنان سینمای فارسی...مربوط به گنج قارون!
((پول از کجا آوردي سيگار خريدي بي کله؟!))
((آهاي شکم! امشب غذات آبرواِ.بخور تا سير شي .تا چشمت کور شه نیایی اینجور جاها مهمونی!))
((بگو چي گفت ؟ اگه مردي بگو چي گفت؟!من خودمم نفهميدم چي گفت...اينجا همه زبون همديگه رو مي فهن پس من اينجا چيکاره ام ؟ ))
((نترس اون با من ....اما نه نه نه اون نه با من ،اون نه با من !!من يه سناری ام پول ندارم ...))
((در هندوستان؛ کینگهه، کونگهه...گشنهه ه ه ه !!))




روحش شاد...
- ظهوری : بابا بیا غذا بخور . آبگوشته. خوب چیزیه. ننه علی درست کرده.
-قارون : نمی تونم . آخه زخم معده دارم
علی (فردین) : زخم چی چی ؟!
ظهوری : علی این داره چی میگه ؟
علی: هیچی . میگه تیر خورده به معده ام سوراخ شده !!
علی و تقی : ها ها ها ها ... عجب آدم هالویی هست این . بابا بیا غذاتو بخور اینقدر اراجیف نگو ...
قارون: آخه نمی تونم. قند دارم. اوره دارم . چربی دارم !
ظهوری : مرد حسابی تو که این همه چیز داری پس وضع ات باید خوب باشه. چرا می خواستی خود کشی کنی ؟!
http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif
****************
سیّد : وقتی گریهام میگیره، امیدوار میشم که هنوز جون دارم.
***************
چقدر کاراکتر بهروز وثوقی تو این فیلم کاراکتر نازی بود :http://www.pic4ever.com/images/4yajuyo.gif( با صدای تو دماغی یه معتاد باغیرت بخونید : )
- مام بنده خدا هستيم دیگه ... مگه بنده خدا نباس نعشه باشه ... چه عيبشه ؟ ... همه نعشه ان ، مام روش ... نصف مردم ، شب كه ميشه فكر ميكنن خسته ان ... ولي همشون خمارن ... بله ...


- نمردیم و گلوله هم خوردیم ... همیشه دوس داشتم یه جور خوب کلک ام کنده بشه ... با گلوله مردن از شب زیر پل توی جوب مردن که بهتره ...
***********


گفت دل آدمها هم مثل پسته می مونه بعضی هاشون سربسته است و از داخلش خبر نداری یه روز مجبور می شی بشکنیش تا ببینی توش چیه
کلاه قزمزی


***************
پاشو ... د لعنتی میگم پاشو....
بیدارم ....
پس چرا چشات بستست؟ ....
تو حرف کدومو بیشتر قبول داری ؟ من یا چشامو ؟


بزرگراه ميلر




http://meisam.roudaki.com/wp-content/uploads/2011/11/millerscrossing.jpg

мσH3η
1391,07,26, ساعت : 20:01
کادلز : بعضی از زن ها وقتی بوسیده میشن، سرخ میشن
بعضی ها پلیس خبر می کنن
بعضی ها گاز می گیرن، بعضی ها می خندن، بعضی ها هم گریه می کنن
من،
من می میرم تالی
من از درون می میرم وقتی تو منو می بوسی ...
کادلز ( دولورس دورن ) به تالی دولین ( کلیف رابرتسن ) در:
Underworld U.S.A


شاهکار استاد ساموئل فولر




***************



اگه قراره جزام بگیری چه بهتر که اونو از پول بگیری نه از دست یک جزامی.

http://cafeclassic4.ir/imgup/341/1335275219_341_8e3fa13320.jpg

لویی: این تنها راه نجات ماست، مگه نه؟

پاپیون: آره

لویی: فکر میکنی موفق بشیم؟

پاپیون: مگه فرقیم میکنه؟

http://cafeclassic4.ir/imgup/341/1335275113_341_11e1844dfd.jpg

لوئی : پاپیون تو بر می گردی.

- نه، بر نمی گردی!

http://cafeclassic4.ir/imgup/341/1335275275_341_9319d3ee63.jpg

ای لعنتی ها! من هنوز زنده ام.

alizee
1391,07,28, ساعت : 20:31
لعنت به جادهها اگه معني شون جدائيه!

(جمیله شیخی، مسافران)

♔ αϻἰг κнаη ♔
1391,08,07, ساعت : 01:23
ديالوگ رئيس - مسعود کيميايي


رئيس ( داريوش ارجمند):باباتو مي شناختم! قديما با آفتابه عرق ميخورد، حالا " ضاي " والضالين نمازشو قد اتوبانِ قم ميکشه

♔ αϻἰг κнаη ♔
1391,08,07, ساعت : 01:24
(باغهای کندلوس - ایرج کریمی)


آذر (خزر معصومی): زنا زود پیر میشن، میدونی چرا؟ چون عروسک بازی شونم جدیه، رو عمرشون حساب میشه. از دو سالگی مادرن. بعد مادر برادرشون میشن. بعد مادر شوهرشون میشن. باباشون که پا به سن میذاره ازشون پرستاری یه مادرو میخواد. گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن. من شوهر نکردم. ولی مادر مادرم بودم، مادر پدرم بودم، مادر برادرم بودم، تازه به همه اینا بچههای به دنیا نیاورده رو هم اضافه کن، مادر اونا هم بودم.

mahi tak
1391,08,07, ساعت : 22:58
ترمه : سیاوش یه دیقه ، یه دیقه گوش کن ببین چی می گم! ببین! دنیای ما با هم فرق داره،ما دو تا هیچ ربطی به هم نداریم. به خدا داری وقتتو تلف می کنی.سیاوش : خوشحالم ! وقتی نگران وقت های تلف شده منی ، یعنی اینکه برات مهمم.

(سینمایی پرتقال خونی ، نویسنده : پیمان عباسی ، کارگردان : سیروس الوند)

~Melika~
1391,08,11, ساعت : 14:15
تو این دنیا از یه نفر که معذرت می خوای بقیه وایمیستن تو صف!

سگ کشی -- بهرام بیضایی

~Melika~
1391,08,11, ساعت : 15:17
لزلي بنديك (الیزابت تیلور): پول همه چيز نيست

جت رينك(جیمز دین) : وقتي كه بدستش مي اري.... اره


غول ( giant -1956)

~Melika~
1391,08,11, ساعت : 15:33
آدم اگه " یه دوست خیالی " داشته باشه
بهتر از اینه که یه دوستی داشته باشه
که " خیال کنی " باهات دوسته ...!!
یکم پیچیده شد !

امین حیایی- چه کسی امیر را کشت؟

~Melika~
1391,08,11, ساعت : 15:35
خسرو شکیبایی : پسر تو چند سالته ؟
مهرداد صدیقیان : پارسال ۱۶ سالم بود بچه بودم ، ۲ روز بعد بابام مرد بازم ۱۶ سالم بود اما دیگه بچه نبودم !!!


فیلم "اتوبوس شب"

~Melika~
1391,08,11, ساعت : 15:45
خودش رفته ولی چشماشو اینجا گذاشته!

غزلم-مسعود کیمیایی

~Melika~
1391,08,11, ساعت : 15:47
شت این نقاب یه جسم نیست. یه آرمانه، آرمان ها هم ضد تیرند

برای انتقام جویی (V for Vendetta ) ا 2005

~Melika~
1391,08,11, ساعت : 15:49
رت باتلر: رنگ و روت خیلی پریده کمبود سرخاب داری یا این رنگ پریدگی بخاطر دلتنگی منه؟
اسکارلت اوهارا: (عصبانی) اگه رنگم پریده تقصیر توئه ولی نه بخاطر دلتنگی ... بخاطر اینه که ..... باردارم.
رت باتلر: جدی؟ و پدر خوشبخت کیه؟
اسکارلت اوهارا: می دونی که خودتی!

برباد رفته

http://myup.ir/images/20738206491499723763.jpg

~Melika~
1391,08,11, ساعت : 15:51
http://www.iranclassic.com/pic/casa5.jpg



ریک : این اسلحه رو مستقیما به سمت قلبت نشونه گرفتم.

رنو : اونجا سختترین جای بدنمه!

کازابلانکا

~Melika~
1391,08,11, ساعت : 15:53
دیلان: ما همیشه همه چیزمون رو با هم تقسیم می کردیم.
ورا: تو هیچوقت چیزی برای تقسیم کردن نداشتی.
دیلان: درسته! اما اگه داشتم اولین نفری که باهاش تقسیم می کردم تو بودی!

http://myup.ir/images/53701447430515381875.jpg

دل خوش
1391,08,12, ساعت : 10:23
هیچ وقت وارد رابطه ای نشو که اگه تو مخمصه قرار گرفتی نتونی ظرف30ثانیه بی خیالش بشی وفرار کنی.مخمصه.مایکل مان1955

دل خوش
1391,08,12, ساعت : 10:28
ناخداخورشید؟همون که یه دست نداره!؟نه!همون که یه دست داره!ناخداخورشید-ناصرتقوایی

Yasi13
1391,08,12, ساعت : 10:40
رت باتلر:احساس وظیفه نسبت به مردانی که در جبهه هستند به من امر می کنه تا دختراشون که پشت جبهه هستن همیشه شاد نگه دارم۰رت باتلر(برباد رفته)

alizee
1391,08,13, ساعت : 22:49
حامد(حسین یاری) : دوتا چشم اون بیرون پی منه اینو میدونم فقط نمیدونم دلش واسم می تپه یا میخواد دلمو به تپش بندازه ....



قلب یخی