PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دفتر اشعار حافظ شیرازی !



صفحه ها : 1 [2] 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37

shahrzad1369
1391,12,14, ساعت : 13:06
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت


تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت


سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت


آشنایی نه غریب است که دلسوز من است

چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت


خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد

خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت


چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست

همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت


ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم

خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت


ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی

که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

shahrzad1369
1391,12,14, ساعت : 13:12
حال دل با تو گفتنم هوس است

خبر دل شنفتنم هوس است


طمع خام بین که قصه فاش

از رقیبان نهفتنم هوس است


شب قدری چنین عزیز و شریف

با تو تا روز خفتنم هوس است


وه که دردانهای چنین نازک

در شب تار سفتنم هوس است


ای صبا امشبم مدد فرمای

که سحرگه شکفتنم هوس است


از برای شرف به نوک مژه

خاک راه تو رفتنم هوس است


همچو حافظ به رغم مدعیان

شعر رندانه گفتنم هوس است

shahrzad1369
1391,12,14, ساعت : 14:37
جز آستان توام در جهان پناهی نیست

سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست


عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم

که تیغ ما بجز از نالهای و آهی نیست


چرا ز کوی خرابات روی برتابم

کز این به هم به جهان هیچ رسم و راهی نیست


زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر

بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست


غلام نرگس جماش آن سهی سروم

که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست


مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست


عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن

که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست


چنین که از همه سو دام راه میبینم

به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست


خزینه دل حافظ به زلف و خال مده

که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست

shahrzad1369
1391,12,14, ساعت : 14:50
روز وصل دوستداران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد


کامم از تلخی غم چون زهر گشت

بانگ نوش شادخواران یاد باد


گر چه یاران فارغند از یاد من

از من ایشان را هزاران یاد باد


مبتلا گشتم در این بند و بلا

کوشش آن حق گزاران یاد باد


گر چه صد رود است در چشمم مدام

زنده رود باغ کاران یاد باد


راز حافظ بعد از این ناگفته ماند

ای دریغا رازداران یاد باد

.RAHA.
1391,12,17, ساعت : 11:55
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

.RAHA.
1391,12,17, ساعت : 11:56
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار محبان بادپیما را
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

shahrzad1369
1391,12,25, ساعت : 05:24
چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن

با لشگر غم چه بایدت کوشیدن


سبز است لبت ساغر از او دور مدار

می بر لب سبزه خوش بود نوشیدن

shahrzad1369
1391,12,25, ساعت : 05:25
دلا دیدی که آن فرزانه فرزند

چه دید اندر خم این طاق رنگین


به جای لوح سیمین در کنارش

فلک بر سر نهادش لوح سنگین

shahrzad1369
1391,12,25, ساعت : 05:28
خسروا گوی فلک در خم چوگان توشد

ساحت کون ومکان عرصهٔ میدان تو باد


زلف خاتون ظفر شیفتهٔ پرچم توست

دیدهٔ فتح ابد عاشق جولان تو باد


ای که انشاء عطارد صفت شوکت توست

عقل کل چاکر طغراکش دیوان تو باد


طیرهٔ جلوهٔ طوبی قد چون سرو تو شد

غیرت خلد برین ساحت ایوان تو باد


نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد

هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد

shahrzad1369
1391,12,25, ساعت : 05:31
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است


گو شمع میارید در این جمع که امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است


در مذهب ما باده حلال است ولیکن

بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است


گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است

چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است


در مجلس ما عطر میامیز که ما را

هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است


از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر

زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است


تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

همواره مرا کوی خرابات مقام است


از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است

وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است


میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز

وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است


با محتسبم عیب مگویید که او نیز

پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است


حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است

shahrzad1369
1391,12,25, ساعت : 05:32
رواق منظر چشم من آشیانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست


به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

لطیفههای عجب زیر دام و دانه توست


دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد

که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست


علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن

که این مفرح یاقوت در خزانه توست


به تن مقصرم از دولت ملازمتت

ولی خلاصه جان خاک آستانه توست


من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی

در خزانه به مهر تو و نشانه توست


تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که توسنی چو فلک رام تازیانه توست


چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز

از این حیل که در انبانه بهانه توست


سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

.RAHA.
1391,12,29, ساعت : 11:11
رباعیات





جز نقش تو در نظر نیامد ما را
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت
حقا که به چشم در نیامد ما را

.RAHA.
1391,12,29, ساعت : 11:12
بر گیر شراب طربانگیز و بیا
پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا
مشنو سخن خصم که بنشین و مرو
بشنو ز من این نکته که برخیز و بیا

.RAHA.
1391,12,29, ساعت : 11:12
گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات
گفتم دهنت، گفت زهی حب نبات
گفتم سخن تو، گفت حافظ گفتا
شادی همه لطیفه گویان صلوات

.RAHA.
1391,12,29, ساعت : 11:13
ماهی که قدش به سرو میماند راست
آیینه به دست و روی خود میآراست
دستارچهای پیشکشش کردم گفت
وصلم طلبی زهی خیالی که توراست

.RAHA.
1391,12,29, ساعت : 11:13
من باکمر تو در میان کردم دست
پنداشتمش که در میان چیزی هست
پیداست از آن میان چو بربست کمر
تا من ز کمر چه طرف خواهم بربست

.RAHA.
1391,12,29, ساعت : 11:14
تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست
تا بندهٔ تو شدهست تابنده شدهست
زان روی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شدهست

.RAHA.
1391,12,29, ساعت : 11:14
هر روز دلم به زیر باری دگر است
در دیدهٔ من ز هجر خاری دگر است
من جهد همیکنم قضا میگوید
بیرون ز کفایت تو کاری دگراست

.RAHA.
1391,12,29, ساعت : 11:16
ماهم که رخش روشنی خور بگرفت
گرد خط او چشمهٔ کوثر بگرفت
دلها همه در چاه زنخدان انداخت
وآنگه سر چاه را به عنبر بگرفت

.RAHA.
1391,12,29, ساعت : 11:16
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا در نگرد که بیتو چون خواهم خفت