PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دفتر شعر و دلنوشته با موضوع عشق


صفحه ها : [1] 2

sedigheh
۱۱ شهريور ۱۳۸۸, ۰۲:۰۵ قبل از ظهر
http://s3.picofile.com/file/7452089351/love.jpg

لطفا در این تاپیک اشعار و متن و دلنوشته هایی که موضوع عشق و عاشقی دارن،
کلمه ی عشق و عاشق و معشوق و ... توشون به کار رفته،
همراه عکسای عاشقانه ی کوچولو، قرار بدید.












عکس هایی کوچولو و کم حجم با موضوع عشق:

http://s1.picofile.com/file/7452098381/be954a83a053d70988ccef4632a6c0fd_d34nejf.jpg http://s3.picofile.com/file/7452099244/Love_by_pokpokz.jpg
http://s3.picofile.com/file/7452099886/Love_by_roadkillromance.jpg http://s1.picofile.com/file/7452100214/Love_by_zhornik.jpg
http://s1.picofile.com/file/7452103973/There_is_a_love_by_fogke.jpg http://s1.picofile.com/file/7452101719/love_love_love_by_narabia.jpg
http://s1.picofile.com/file/7452101070/love_is_by_beautyintheordinary.jpg

eli...
۱۱ شهريور ۱۳۸۸, ۰۲:۱۱ قبل از ظهر
http://s1.picofile.com/file/7452090107/love_55.jpg

نرسیده به درخت
کوچه باغیست
که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت باز است.


الا یا ایها الساقی ادرکا ساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها


دیشب به یاد تو و آن عشق دل انگیز
بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم


باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی ز گذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گو ر


عشق پیدا بود، موج پیدا بود


هر کجا باشم باشم
آسمان مال من است
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است


ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
یا من رسم به یار
یا یار به من
یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم


عشق آمد و خیمه زد به صحرای دلم
ای وای دلم وای دلم


عشق یه چیزی مثل کشک و دوغ
تمام زندگی پر از دروغه


عشق آمد و آتش به همه عالم زد

sedigheh
۱۱ شهريور ۱۳۸۸, ۰۲:۲۱ قبل از ظهر
http://s1.picofile.com/file/7452092147/_love_by_LimpidD.jpg

در عمق دريا هرگز يك قطره پيدا نيست
پايان عشق ما پايان دنيا نيست



نشد ز عشق براي هميشه دور بمانم
شكوه چشم تو نگذاشت كه مغرور بمانم
تمام زندگيم لحظه هاي خسته ي تكرار
زمانه خواست كه همواره در مرور بمانم
نه اينكه فكر كني حوصله نيست؛ از تو دلگيرم
از اين دلهره و ترديد عاشقي سيرم




مرا مي شناسي تو اي عشق!
من از آشنايان احساس آبم
و همسايه ام مهرابانيست
و طوفانِ يك گُل مرا زيرو رو كرد


حاشا نكن
عشق تو از چشم تو پيداست




مارا ز فهميدن عشق غافل كردند
فهميدن عشق را چه مشكل كردن
انگار كسي به فكر ماهي ها نيست
سهراب بيا كه اب را گل كردند!


اگر عاشق كشي رسم و مرام خوب رويان است
بكش مارا؛ بكش مار كه دائم عيد قربان است

S@her..07
۱۱ شهريور ۱۳۸۸, ۰۲:۴۰ قبل از ظهر
http://s3.picofile.com/file/7452092254/Is_this_Love_by_aNdikapatRya.jpg

عشق چیه بابا اصلا عشق رو ولش
اون رو دیدی برسون سلام ما رو بهش

NAHAYAT
۱۱ شهريور ۱۳۸۸, ۱۱:۰۳ بعد از ظهر
http://s1.picofile.com/file/7452092575/With_Love_by_h23b.jpg

یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا

gogoli
۱۲ شهريور ۱۳۸۸, ۰۹:۳۰ قبل از ظهر
http://s3.picofile.com/file/7452093759/1052fb96d43193ad0c2aee41f9d1db8e.jpg

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

mhp3362
۱۲ شهريور ۱۳۸۸, ۰۹:۴۳ قبل از ظهر
http://s3.picofile.com/file/7452094515/1a6ec9ab3a98025cfb63a4a9bb48fe4f6_d33yhrm.jpg

در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد!

farnazsasan
۱۲ شهريور ۱۳۸۸, ۰۹:۵۱ قبل از ظهر
http://s1.picofile.com/file/7452095157/1couple_in_love_by_love242.jpg

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی منو دل باطل بود!

NILL
۱۲ شهريور ۱۳۸۸, ۰۹:۵۳ قبل از ظهر
http://s1.picofile.com/file/7452089993/baran.jpg

عشق را خاطره را
زیر باران باید جست

yebandekhoda
۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۱:۵۴ قبل از ظهر
http://s3.picofile.com/file/7452096769/1you_can_t_put_a_time_on_love_by_escaped_emotions_ d2s7zmi.jpg

عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود
هر که از این داغ بر چهره نشانی دارد

yebandekhoda
۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۰۷ بعد از ظهر
عشق چون آید برد هوش و دل فرزانه را
دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را
آنچه ما کردیم با خود هیچ نا بینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحبخانه را

ميشا
۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۱۳ بعد از ظهر
تو در نماز عشق چه خواندي؟
كه سالهاست
بالاي دار رفتي و اين شحنه هاي پير
از مرده ات هنوز
پرهيز مي كنند

Ati__377
۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۱۷ بعد از ظهر
من ازان حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون ارد زلیخا را

yebandekhoda
۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۱۸ بعد از ظهر
میشا جان شعری که گذاشتی خیلی دلنشین بود مرسی
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است

yebandekhoda
۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۲۳ بعد از ظهر
سیب سرخی به من بخشید ورفت
عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد
بی مروت گریه ام را دید و رفت

khatereh75
۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۳۱ بعد از ظهر
اگر نه دایره عشق راه بر بستی چو نقطه ی حافظ سرگشته در میان بودی

nazafarin
۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۰۱:۱۹ بعد از ظهر
عقل میگفت که دل مسکن و ماوای من است

عشق خندید که یا جای تو یا جای من است

[hr]
شد ز غمت خانه سودا دلم در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زهره رخ ماهرو می نگرد جانب بالا دلم
آه که امروز دلم را چه شد؟ دوش چه گفته است کسی با دلم؟
از دل تو در دل من نکته هاست وه چه ره است از دل تو تا دلم
در طلب گوهر گویای عشق موج زند ، موج چو دریا دلم

maryam_m
۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۰۱:۳۰ بعد از ظهر
عشق هرجارو کند انجا خوش است

گر به دریا افکند دریا خوش است

گر بسوزاند در اتش دلکش است

ای خوشا ان دل که در این اتش است

zb7373
۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۰۱:۵۰ بعد از ظهر
ملت عشق ازهمه دین ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست

نی حدیث راه پرخون می کند
قصه های عشق مجنون می کند

مولانا

yebandekhoda
۲۱ آبان ۱۳۸۸, ۰۲:۵۵ بعد از ظهر
اینم یه دو بیت از خودم برای دلم

بی هوا آمد که عاشق کرد و رفت
مرگ را سهم دقایق کرد و رفت
از نگاهم آمد و بر دل نشست
داغ را رسم شقایق کرد و رفت

دلنویس
۲۱ آبان ۱۳۸۸, ۰۳:۱۲ بعد از ظهر
من عشق را در آسمان بی کران میجویم
نه در وسعت زمینhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_biggrin.gif

(سایه)
۲۱ آبان ۱۳۸۸, ۰۳:۳۳ بعد از ظهر
اگر عاشق شدی در شهر غربت
سوار خر بشو برگرد ولایتhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gif

yebandekhoda
۳ آذر ۱۳۸۸, ۰۵:۰۱ بعد از ظهر
می خوام چند تا از تایپیک هایی که دوستشون دارم و یه وجب خاک روشون نشسته رو دوباره
بالا بیارم

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

sang_e_saboor
۳ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۴۶ بعد از ظهر
دست عشق از دامن دل دور باد می توان آیا به دل دستور داد؟ فریدون مشیری

hiva
۳ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۵۱ بعد از ظهر
عشق یه چیزی مث کشک و دوغه...http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gif

تموم زندگی پر از دروغه...http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gif



ببخشید اشتب شد خودتون کانالش رو عوض کنید... http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/59.gif

Ati__377
۴ آذر ۱۳۸۸, ۱۲:۰۴ قبل از ظهر
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند

sepideh62
۴ آذر ۱۳۸۸, ۱۲:۲۴ قبل از ظهر
در سختی عشق اگر بمیرم
من دل ز غم تو بر نگیرم

شبنم
۴ آذر ۱۳۸۸, ۱۲:۳۶ قبل از ظهر
عشقم می کشه اینجوری باشم

خوبه که آدم عشقی باشه داشم

S@her..07
۴ آذر ۱۳۸۸, ۱۲:۵۶ قبل از ظهر
راستی نگفتید عشق را در کدامین راه باید پیدا کرد......
......که باید بودو چه باید کردو چرا باید او را هویدا کرد.......
...........فقط گفتید رفتن را بیاموزم و ماندن از اوست.........
..................کسی جواب دهد مرا..پس او چرا مرا رها کرد.......

طیبه
۴ آذر ۱۳۸۸, ۰۱:۰۱ قبل از ظهر
ای عشق عزیز هر که هستی من بنده ی درگاه توهستم.

S@her..07
۴ آذر ۱۳۸۸, ۰۱:۰۶ قبل از ظهر
تو را خبر آوردند روزی......که تنهایی مرا خواهی و میسوزی....تب عشقت بهانه کرده و گویی.......

تو را خواهم به فریادم برس یارم.....که من در غربتم تنها ترا دارم....در این دنیای رخت آور ترا خواهم.. ترا خواهم.....

S@her..07
۴ آذر ۱۳۸۸, ۰۱:۱۸ قبل از ظهر
فنا گشته فلاکت مانده و فیهات میخوانیم.....فرو مانده به درگاهت به فریادم رس و فارغ ز خویشم کن.....شرابم ده مرا مست هوایت کن....سرابی از فراغت دارمو سر میکنم با او...تمام روز خود در کنج میخانه در این طوفان بی نامی....مرا ویرانه ی خود کن....تمامم کن....صفا ده جان و روشن کن تن و روحم....نجابت را بیاموز و نوای نی بده یادم...نوازم اندکی از او.....ظهورش را جشن میگیرم....تمامش مال من باشد....شبم همراه او باشد......شبم همراه او باشد....

gypsy
۴ آذر ۱۳۸۸, ۰۱:۳۷ قبل از ظهر
در شاهراه عشق ز افتادگی مترس کز پا فتادن تو به منزل رسیدن است (صائب تبریزی)
عشق از سر رفت بیرون و غرور او نرفت ناز مهمان را ز صاحب خانه می باید کشید (صائب)

havva7
۴ آذر ۱۳۸۸, ۰۱:۴۰ قبل از ظهر
دیروز به عشق تو فكر می كردم

از فكر كردن به این فكر لذت می بردم

ناگهان

قطره های عسل روی لبت را به یاد آوردم

و شیرینی حافظه ام را لیسیدم


از نزار قبانی

panyyy
۴ آذر ۱۳۸۸, ۰۴:۴۹ قبل از ظهر
عشق چه کلمه ی قشنگی هست .
ع از عبرت
ش از شلاق
ق از قاضی
قاضی روزگار را دیدم ,شلاق ان را خوردم ,اما عبرت نگرفتم

niloufar1988
۴ آذر ۱۳۸۸, ۰۵:۵۰ قبل از ظهر
eshgh ye chizi mese kashko doghe tamome zendegi por az doroghehttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gif

maryam1363
۴ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۵۳ قبل از ظهر
دل در هوای رویت گه شاد و گه غمین است
از کس شکایتم نیست عاشق شدن همین است

maryam1363
۴ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۵۶ قبل از ظهر
عشق شیریست قوی پنجه و می گوید فاش
هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ما

haghighatemrooz
۴ آذر ۱۳۸۸, ۰۶:۰۷ بعد از ظهر
عقل درکارعشق نابیناست عاقلی کاربوعلی سیناست

طیبه
۴ آذر ۱۳۸۸, ۰۶:۲۷ بعد از ظهر
الا یا ایها الساقی ادرکاسا وناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

yebandekhoda
۵ آذر ۱۳۸۸, ۰۳:۱۱ بعد از ظهر
عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود
هر که از این داغ بر چهره نشانی دارد

sedigheh
۲۵ آذر ۱۳۸۸, ۰۷:۲۴ بعد از ظهر
عشقی که به شب بگذرد از پشت نقابی
تکرار کند قصه ی روزی و عقابی

مهسا.ز
۲۵ آذر ۱۳۸۸, ۰۷:۴۴ بعد از ظهر
عشق من ، عشق تو ، مثله رمزه ، مثله رازه ...

مثل عشقه یه پرنده اس ، که همیشه به فکر پروازه ...

viyan
۲۵ آذر ۱۳۸۸, ۰۷:۵۷ بعد از ظهر
عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند
------------------------------------------------------------------------------
http://www.98ia.com/file:///C:/DOCUME%7E1/akre/LOCALS%7E1/Temp/moz-screenshot.jpghttp://www.98ia.com/file:///C:/DOCUME%7E1/akre/LOCALS%7E1/Temp/moz-screenshot-1.jpg
عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم

yebandekhoda
۲۵ آذر ۱۳۸۸, ۰۸:۰۳ بعد از ظهر
عشق صفتی است که عاشق موصوف آن است

یکی هم از خودم

yebandekhoda
۲۵ آذر ۱۳۸۸, ۰۸:۰۶ بعد از ظهر
این از خودم

عشق است آتشی که خاموش می شود
پروانه هم ز ثنایش مدهوش می شود
احساس ساده ایست که در انتهای آن
گاهی نبود شمع فراموش می شود

s.love
۲۵ آذر ۱۳۸۸, ۰۸:۱۶ بعد از ظهر
عشق یعنی قطره ای از راز ها از پرستو و از پرواز ها
عشق یعنی سایبان آرزو مثل بغضی بی بهانه در گلو
عشق یعنی تا ابد زیبا شدن قطره ها را کم کمک دریا شدن
عشق یعنی آیت احساس ها شبنمی بر لاله ها بر یاس ها
عشق یعنی هم اسارت در وفا در کلاس خستگی درس صفا
عشق یعنی نمره های خوب بد حل چندین مسئله در جزر ومد
عشق یعنی یک سبد یاس سفید در غروب آرزو شعر امید
عشق یعنی روزگاری بی ریا بی ریا تر از همیشه با خدا

sedigheh
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۳۱ قبل از ظهر
بیستون کندن فرهاد نه کار عجب است
عشق شیرین به سر هر که فتد کوهکن است

sedigheh
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۳۲ قبل از ظهر
عشق فقط یک کلمه است ...روی لبهای همه ست.... اما عشق منو تو........ یه حکایت دیگه ست.........

sedigheh
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۳۵ قبل از ظهر
من بزرگترین عاشق معشوق هستم

sedigheh
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۵۲ قبل از ظهر
این روزا درد عاشقافقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها ، یه کم ستاره چیدنه......

sedigheh
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۵۳ قبل از ظهر
به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت..... من به این معجزه ایمان دارم.......منتظر باید بود تا زمستان برود........ عشق خود می ماند....

sedigheh
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۵۴ قبل از ظهر
نفرين به عشق و عاشقي
نفرين به بخت و سرنوشت
به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت!
نفرين به من... نفرين به تو... نفرين به عشقِ من و تو!
به ساده بودنه منو... به اون دلِ سياهِ تو!

sedigheh
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۵۶ قبل از ظهر
او شراب بوسه مي خواهد ز من
من چه گويم قلب پر اميد را
او به فكر لذت و غافل كه من
طالبم آن لذت جاويد را
من صفاي عشق مي خواهم از او
تا فدا سازم وجود خويش را
او تني مي خواهد از من آتشين
تا بسوزاند در او تشويش را

sedigheh
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۵۶ قبل از ظهر
عشقي كه ترا نثار ره كردم
در سينه ديگري نخواهي يافت
زان بوسه كه بر لبانت افشاندم
سوزنده تر آذري نخواهي يافت
در جستجوي تو و نگاه تو
ديگر ندود نگاه بي تابم
انديشه آن دو چشم رويايي
هرگز نبرد ز ديدگان خوابم
ديگر به هواي لحظه اي ديدار
دنبال تو در بدر نميگردم
دنبال تو اي اميد بي حاصل
ديوانه و بي خبر نمي گردم

sedigheh
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۵۸ قبل از ظهر
بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت
بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت

بي تو اي شوق غزلآلودهيِ شبهاي من
لحظهاي حتي دلم با من همآوايي نداشت

*GolDeN*
۲ دي ۱۳۸۸, ۱۲:۳۰ بعد از ظهر
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن,لحظه ای چند بر این آب نظر کن ,آب آیینه عشق گذران است, تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ,باش فردا که دلت با دگران است............

maryam1363
۲ دي ۱۳۸۸, ۱۲:۵۵ بعد از ظهر
عشقت نه سرسریت که سر به در شود
مهرت نه عارضیست که جای دگر شود

maryam1363
۲ دي ۱۳۸۸, ۱۲:۵۶ بعد از ظهر
عشق شیریست قوی پنجه و می گوید فاش
هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ی ما

maryam1363
۲ دي ۱۳۸۸, ۱۲:۵۹ بعد از ظهر
و عشق
صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و از شنیدن یک هیچ می شوند کد

maryam1363
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۰۱ بعد از ظهر
دل داده ه ام بر باد بر هر چه باداباد
مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش خط و نشان داری
از تیره ی دودی از دودمان باد

maryam1363
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۰۳ بعد از ظهر
سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد می داد
مرا از یاد برد آخر ولی
من به جز او عالمی را بردم از یاد

mahtab
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۲۱ بعد از ظهر
چو عطر گل که در صد پرده ناپیدا نمی ماند
هجوم عشق را پروانه حاشا نمی ماند
خیالت در دلم با انکه گاهی رو کند پنهان
قیام آفتاب ای دوست نا پیدا نمی ماند
به گوش دل شنو فریادهای سبز رنگم را
زشاعر هیچ جز پژواک این غوغا نمی ماند
من آهنگ تفرج کرده ام در جنگل شیون
شباهنگی دگر تا صبحدم باقی نمی ماند

hosseinpershan
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۲۶ بعد از ظهر
shodam magnoon ze eshghat an eshge beheshtat

be bakhshid fonte far30 nadashtam

Y.a.k.h
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۳۱ بعد از ظهر
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
این آتش عشق است نسوزد همه کس را

وحیدالله
۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۴۸ بعد از ظهر
عاشقی آنست که بلبل با رخ گل میکند --- صد جفا از خار بید تحمل میکند
در جهان چو درد عاشقی هیچ درد نیست ---تا درد عاشقی نچشد مرد مرد نیست

alizee
۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۰۱:۰۶ بعد از ظهر
دیگرم گرمی نمی بخشی عشق ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نامیدیست خسته ام از عشق هم خسته

math
۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۰۱:۵۳ بعد از ظهر
(کلمه عشق رو صریحا نداره اما.....)

روزهاست
از سقف لحظه هایم
یاد تو چکه می کند
.
.
.
اگر باران بند بیاید
از این خانه می روم ...
__________________

وحیدالله
۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۰۲:۰۹ بعد از ظهر
عاشقان را سه نشان است و بس ، لب خشک و رنگ زردو آه سرد

شبنم
۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۰۲:۱۲ بعد از ظهر
عشق اگر روز ازل در دل دیوانه نبود
تا ابد زیر فلک ناله مستانه نبود

نرگس ساقی اگر مستی صد جام نداشت
سر هر کوی و گذر این همه میخانه نبود

(هما میر افشار)

hasti12
۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۰۲:۱۵ بعد از ظهر
الا یا ایها ساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها:-1-:

آنیتا
۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۰۲:۱۶ بعد از ظهر
ديدي اي دل كه غم عشق دگر بار چه كرد

چون بشد دلبر وبا يار وفادار چه كرد

~~MIGNON~~
۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۰۲:۲۴ بعد از ظهر
http://www.bahaneh.ir/images//editor/smilies/28.gif سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا برجاست

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

تو يك روياي كوتاهي دعاي هر سحر گاهي

شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي

من ان خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم

ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم

دو غم در شكل اوازي شكوه اوج پروازي

نداري هيچ گناهي جز كه بر من دل نمي بازي

مرا ديوانه مي خواهي ز خود بي گانه ميخواهي

مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه مي خواهي

شدم بيگانه با هستي ز خود بي خودتر از مستي

نگاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه ميخواستي

بكش اي دل شهامت كن مرا از غصه راحت كن

شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن

نكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر

نميترسم من از اقرار گذشت اب از سرم ديگر

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاستhttp://www.bahaneh.ir/images//editor/smilies/28.gif

farshid23
۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۰۲:۲۴ بعد از ظهر
بشر چقدر به درمان عشق در مانده ست
مگر چقدر از این عمر بی ثمر مانده ست
مگر چه کاری خوشتر ز دوست داشتن است
مگر که عشق گناهی برای مرد و زن است
چقدر باید بر این گناه تاوان داد
چقدر باید خاموش ماند تا جان داد

فريدون مشيري

~~MIGNON~~
۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۰۲:۴۰ بعد از ظهر
گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل، زیباست دل
گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل زعشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است

هلنا
۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۰۲:۵۱ بعد از ظهر
یک نفر مست پیش می آید
کوزه در دست پیش می آید
عاشقی جرم نیست مردم
اتفاق است پیش می آید

~~MIGNON~~
۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۰۳:۰۰ بعد از ظهر
دل ساده ی اونی که تنها تو براش بودی تموم دنیا
حالا خونه ی غم تو این شبها
میدونن همه دلم اسیر اخه عشق تو مثل کویر
غم تشنگی میمونه رو لبها

دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یارترین / سینه را ساختی ز عشقش سرشار ترین
آنکه میگفت منم بهر تو غمخوار ترین / چه دل آزارترین شد ، چه دل آزارترین . . .

1372
۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۰۷:۱۴ بعد از ظهر
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیار دیگر
نتوانم نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما هردو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهاری دیگر

وحیدالله
۲ فروردين ۱۳۸۹, ۱۰:۴۷ قبل از ظهر
در جهان چو درد عاشقی هیچ درد نیست ---- تا درد عاشقی نچشد مرد ، مرد نیست

avazkhamoosh
۲ فروردين ۱۳۸۹, ۰۶:۵۳ بعد از ظهر
زفراق سينه سوزت ، غم سينه سوز دارم
گل من قسم به عشقت نه شب و نه روز دارم
به دو گونه لطيفت ، به دو چشم اشك ريزم
كه به راه عاشقي ها زبلاها نميگريزم
به تو اي فرشتع من ، گل من ترانه من
كه جدايي از تو باشد غم جاودانه من
چون تو در برم نباشي ، غم بي شمار دارم
تو بدان كه با غم تو غم روز گار دارم

در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد
حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد
از من اكنون طمع صبر و دل هوش مدار
كان تحمل كه تو ديديي همه بر باد آمد
باده صافي شد و مرغان چمن همه مست شدند
موسم عاشقي و كار به دنيا آمد
بوي بهبود زاوضاع جهان ميشنوم
شادي آور گل و باد صبا شاد آمد
از عر.س هنر از بخت شكايت منما
مجلس حسن بياراي كه داماد آمد
دلفريبان نباتي همه زيور بستند
دلبر مات كه با حسن خداداد آمد
زير بارند درختان كه تعلق دارند
اي خوشا سرو كه از بار غم آزاد آمد
مطرب گفت از حافظ غزلي نغز بخوان
تا بگويم كه زعهد طربم ياد آمد

-با تو این تن شکسته داره کم کم جون میگریه**** اخرین ذرات موندن توی رگهام نمیمیره**** با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من
دیگر از مرگ نمیترسم عاشق شهامتم من**** اگر رو حصیر نشینم اگه هیچ نداشته باشم**** با تو من مالک دنیام بی تو در نهایتم من
با تو ...
با تو شاه ماهی دریا بی تو برگ خشک تو ساحل**** با تو شکل یک حماسه بی تو یک کلام وافر**** بی تو من هیچی نمیخوام از این عمری که دو روزه
نرو تا غم واسه قلبم پیرهنی از عزا بدوزه**** با تو ...

یھ روز عاشق عشقی، یھ روز دشمن سازش
یھ روز اھل نوازش، یھ روز دشمن خواھش
یا یکرنگی موندن یا یکپارچگی محض یا از ریشھ سوزوندن

پیرانھ سرم عشق جوانی بھ سر افتاد
وان راز کھ در دل بنھفتم بھ در افتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت ھواگیر
ای دیده نگھ کن کھ بھ دام کھ درافتاد

يـا بـاشـيم مـال هـم بـيـا بـاشـيـم مـال هم
اگه همخونه ميخواي مـن اگـه ديوونه ميخواي من
گـل عـاشق گـل عـاشـق اگـه گلخونه ميخواي من
بـيـا بـاشـيـم مـال هـم بـيـا بـاشـيـم مـال هـم
كاشكيچشماتمالمن بود تـو سـرت خـيال من بود
مـثـل مـن كــه آرزومــي آرزوت وصـال مـن بـود
كـاشـكـي دسـتـامـونـو زنجير مي بستيم ما بهم
هـمـه جـا داد مـي زديم عـاشـقـيـم عـاشق هم
اگه همخونه ميخواي مـن اگـه ديوونه ميخواي من
بـيـا بـاشـيـم مـال هـم بـيـا بـاشـيـم مـال هـم

كاشكيچشماتمالمن بود تـو سـرت خـيال من بود
مـثـل مـن كــه آرزومــي آرزوت وصـال مـن بـود

تو را با اشك و خون از سينه راندم آخر هم
كه تا در جام قلب ديگري ريزي شراب آرزوها را
به زلف ديگري آويزي آن گلهاي صحرا را
مگو با من، مگو ديگر ، مگو از هستي و مستي
من آن خودرو گياه وحشي صحراي اندوهم
كه گلهاي نگاه و خندههايم رنگ غم دارد
مرا از سينه بيرون كن ببر از خاطر آشفته نامم را بزن بر سنگ جامم را، مرا بشكن،مرابشكن!
كنون كز من بجا، مشت پري در آشيان مانده و آهي زير سقف آسمان مانده
بيا آتش بزن اين آشيان را اين بال و پرها را رها كن اين دل غمگين و تنها را
تو را راندم كه دست ديگري بنيان كند روزي بناي عشق و اميدت ، شود اميد جاويدت
تو را راندم
ولي هرگز مگو با من كه اصلا معني عشق و محبت را نمي داني
كه در چشمان تو نقش غم و دردت نمي خوانم
تو را راندم
ولي آن لحظه گويي آسمان مي مرد! جهان تاريك مي شد كهكشان مي مرد!
درون سينهام دل ناله مي زد بازكن از پاي زنجيرم كه بگريزم به دامانش بياويزم
به او با اشك وخون گويم مرو، من بي تو مي ميرم
ولي من در ميان هاي هاي گريه خنديدم كه تو هرگز نداني
بي تو يك تك شاخه عريان پائيزم دگر از غصه لبريزم
و اينك دلا خو كن به تنهائي، كه از تنها بلا خيزد
سعادت آن كسي دارد كه از تنها بپرهيزد!
خداوندا تو مي داني كه انسان بودن وماندن در اين دنيا چه دشوار است
چه رنجي مي برد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است!!!

پروانه!
۲ فروردين ۱۳۸۹, ۰۶:۵۸ بعد از ظهر
از صدای سخن عشق نشنیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

avazkhamoosh
۲ فروردين ۱۳۸۹, ۰۷:۰۱ بعد از ظهر
بیا ای آفتاب عالم افروز
فروغی بردل من افکن امروز
دلم را روشنی بخش از فروغت
به جانم آتش عشقی برافروز

غم عشق تو در دل خانه دارد
چو گنجی جا در این ویرانه دارد
سرم سودای عشقت پروراند
که از دیوانگی پروا ندارد

در دلم اندوه ، بر رخم نقش هزار افسوس ، درسرم شور صد امید ، در دوچشمم پرتویی از عشق و بهروزی ، هیچم اندر کوله بارو هیچم اندر دست ، رهنورد راه فردایم که میدانم با سبکبالی می توانم ره به شهر آرزوها برد . سلام ای آشنای دیرینه ، امیدوارم همچون گلهای نوشکفته بهاری جوانه زده باشی و زیباییت رابه رخ طبیعت بکشی


هوا هوای بهار است
باده باده ی ناب
به خنده خنده بنوشم جرعه ی شراب
در این پیاله ندانم چه ریختی
پییداست که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب
فرشته روی من
ای آفتاب صبح بهار
مرا به جامی از این آب آتشین دریاب
به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش!
به بزم ساده ما ای چراغ ماه بتاب!
گل امید من امشب شکفته در بر من
بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب
مگر نه خاک ره این خرابه باید شد؟
بیا که کام بگیرم از این جهان خراب

ای خالق هر قصه ی من این من و این تو
بر ساز دلم زخم بزن، این من و این تو
هر لحظه جدا از تو برام ماهی و سالی
با هر ستم داد میزنم جای تو خالی
منم عشق ناز تو کشیدن
به خاطر تو از همه بریدن
تنها تو تو دیدن

سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو بودن یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من ، عشق سفر عاشق ترم کرد
هنوز پیش مرگتم من، بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم اینو از من نگیرید



هر کس به تمنای کسی غرق نیاز است هر کس به سوی قبله خود رو به نماز است
هر کس به زبان دل خود زمزمه سازد با عشق درآمیخته در راز و نیاز است
ای جان من تو جانان من تو در مذهب عشق ایمان من تو
هیهات که کوتاه شود با رفتن جانان این دست تمنا که به سوی تو دراز است

زندگی با تو چقدر قشنگه خوب من آسمون عشق چه آبی رنگه
سر بزار آروم به روی شونه م شیرینم وقتی که خسته از این زمونم
ای غم عشق تو چاره ی من بودنت عمر دوباره ی من
توی این شبهای بی ستاره چشمای قشنگ تو ستاره ی من ستاره ی من

این چه رسمیست که تو ناز کنی یک طرفه این نشد کار که من نازکشم یک طرفه
عین ظلم است که تو مست باشی من به خواری حقارت برسم یک طرفه
نازنینم این چه رسمیست
این چه رسمیست که تو عاشق خود باشی و من در غم سستی پیمان تو پره ی بزنم
این که گفته است که تو غرق هوس بازی خویش من عاشق به دل غم زده خنجر بزنم
نازنینم این چه رسمیست این چه رسمیست

شده ام بت پرست تو قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو آه شده ام جام دست تو
به تو سجده می کنم شرر چو بر سینه می زنم
ز غصه می خوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
شب هجران دیگه تمومه گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام

مي سوزم و مي سوزم با زخم تو مي سازم
با هر غزل چشمت من قافيه مي بازم
پيش از تو فقط شعرم معراج غرورم بود
اي از همه بالاتر اينک به تو مي نازم
اين سفره ي خالي را تو نان غزل دادي
اي پر برکت گندم من از تو مي آغازم
من اهل زمين بودم فواره نشين بودي
با دست تو پيدا شد بال همه پروازم
از شينم هر لاله اسب و کوزه پر کردم
با عشق تو راديدم تا اوج تو مي تازم
هيهاي مرا بشنو اسب و من و دل خسته
راه سفر عاشق از گردنه بندان پر
نا مردم اگر از خون اين باج نپردازم

avazkhamoosh
۲ فروردين ۱۳۸۹, ۰۷:۰۷ بعد از ظهر
عاشقي چیست بگو بي دل و پنھان بودن **** گرد ان مھ چو فلك دائم گردان بودن
دردي درد كشیدن زكف ساقي عشق **** روز و شب بیخود و بیخواب در افغان بودن


عشقم دریاست تمام شعرهایم از تو میگویند
نگاه بی قرارم خسته از فردایی دگر است

ي آسمان مگر دل دیوانه منی؟
کاینگونه شعله می کشی و نعره می زنی؟
نالان و اشکبار مگر عاشقی و مست
با خویشتن چو ما مگراي دوست دشمنی؟


دیدي اي دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آن از ان نرگس جادو که چه بازي انگیخت
اه از ان مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهري یار
طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد
ساقیا جام می ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
فکر عشق اتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببیند که با یار چه کرد؟

ساغر هستی من
همه هستی من
مثل یک کبوتر عشقی نشستی به دل من
همه بود و نبود
بهترین شعر سرود
تو عزیزي واسه کوي قلبم مثل رود
شب و روزم
ساز و سوزم
خط به خط غزل غزل
تو رو خواندن
با تو موندن دل به دل بغل بغل

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببن که در این غم چه ناخوشم بی تو
شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو
اگر تو با من مسکین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز در کشم بی تو
پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو


عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد

دو تا چشم رطب داری
از عشق همیشه تب داری
چشات از جنس مرغوبه
چقدر حال چشات خوبه

آمد بھار خرم وآمد رسول یار
مستیم وعاشقیم وخماریم .بی قراریم


من جلوه ھستی را در نیلی چشمانت دیدم
تو را در خلوت شبھایم فریاد کردم
صبورانھ سوختم و ساختم, با من بمان
تا سرود عشق را با عشق سازم
نتونستم قد رعنا تو ببینم
آخھ چشمی کھ پرآبھ طاقت دیدن نداره
نتونستم گل سرخی واست از باغچھ بچینم
آخھ دستی کھ بلرزه جرأت چیدن نداره
ترس دیدن یا شنیدن کھ می خواست بده بھ بادم
سایھ ای بود سرد و سنگین رو یھ ذره اعتمادم
چھ شبھایی تو اتاقم واسھ تو نامھ نوشتم
جای تو نامھ رو خوندم, آخر از نامھ گذشتم
اگھ روزی روزگاری بشھ باز تو رو ببینم
وحشت از دنیا ندارم کھ گل سرخ رو بچنم
اگھ روزی روزگاری بشھ باز تو رو ببینم
گل سرخی نمی مونھ کھ نخوام برات بچینم

فتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی،خواب و سرابی
گفتی کھ منم با تو ولیکن تو نقابی،تو نقابی
فریاد کشیدم تو کجای،تو کجایی
گفتی کھ طلب کن تو مرا تا کھ بی یابی
چون ھم سفر عشق شدی مرد سفر باش،مرد سفر باش
ھم منتظر حادثھ ھم فکر خطر باش
ھر منزل این راه،بیابان ھلاک است
ھر چشمھ سرابیست کھ بر سینھ خاک است
در سایھ ھر زن اگر گل بھ زمین است
نقش تن ماریست کھ در خواب کمین است
در ھر قدمت خاک،ھر شاخھ سر راه
در ھر نفس آزاد ،ھر سایھ صد باز
چون ھمسفر عشق شودی مرد سفر باش،مرد سفر باش
ھم منتظره حادثھ ھم فکر خطر باش
گفتم کھ عطش میکشدم در تب صحرا
گفتی کھ مجوی آب و عطش باش سراپا
گفتم کھ نشانم بده گر چشمھای آنجاست
گفتی چون شدی تشنھ ترین،قدر تو دریاست
گفتم کھ در این راه کو نقطھ آغاز
گفتی کھ تویی تو،خود پاسخ این راز
چون ھم سفر عشق شودی مرد سفر باش،مرد سفر باش
ھم منتظر حادثھ ھم فکر خطر باش


قصھ اینجوری شروع شد.....
کھ تو بیقراری من رسیدی/منو دیدی/ مثل خورشید تو تابیدی
بھ تن مرده عشقم / تو دمیدی/منو دیدی
قصھ اینجوری شروع شد....
اون سوار خستھ راھی کھ کشیدی / تا در کوچھ احساس و پریدی / منو دیدی / منو دیدی
قصھ اینجوری شروع شد.....
قصھ عشق من و تو / قصھ پاییز و برگھ / قصھ کوچ تگرگھ / قصھ جنگل و رازه / قصھ درد و
نیازه / قصھ درد و نیازه
قصھ اینجوری شروع شد....
حالا من موندم و احساس / کھ یک دنیاست / آخر عشق منو تو یک معماست / غصھ ما رو نخور /
صبح غزل خون دیگھ پیداست / دیگھ پیداست


قصھ اینجوري شروع شد...
كھ توي بي قراري من تو رسیدي، منو دیدي، مثل خورشید تو تابیدي بھ تن
مرده عشقم، تو دمیدي، منو دیدي.
قصھ اینجوري شروع شد
ون سوار خستھ راھي كھ كشیدي، تا در كوچھ احساس و پریدي، منو دیدي، منو
دیدي
قصھ اینجوري شروع شد
قصھ عشق من و تو، قصھ ي پاییز و برگھ، قصھ ي كوج و تگرگھ، قصھ ي جنگل و رازه، قصه ي درد و نیازه، قصھ ي درد و نیازه
قصھ اینجوري شروع شد
حالا من موندم و احساس، كھ یك دنیاست، آخر عشق من و تو یك معماست، غصھ ما رو نخور،
صبح غزل خون دیگھ پیداست، دیگھ پیداست

ورو بایدکھ پرستیدتورو باید بوسید تورو باید کھ شناخت بھ تو باید دل باخت
راز عشقو تنھا از تو باید آموخت بی تو باید ھر دم از تب عشقت سوخت
تو چھ حسی ھستی کھ بھ من پیوستی
ھر نفس بی تردید تورو باید پرستید
در تو باید گم شد بی ھراس و بی باک با تو باید خوابید بر تن کھنھ خاک
با تو می شھ خندید بھ طلسم و تقدیر با تو می شھ بخشید روزگار دلگیر
تو چھ حسی ھستی کھ بھ من پیوستی
ھر نفس بی تردید تورو باید پرستید

این کولھ بار عشقو گذاشتی باز رو دوشم ھیچی نمونده تا من دوباره زیر و رو شم
آن تیر کھ آن کمان چشم تو رھا کرد دیدی کھ چھ ھا کرد؟
دیدی کھ سراسیمھ دل از سینھ جدا کرد دیدی کھ چھ ھا کرد؟
با خود دو ھزار غصھ و درد تازه آورد دیدی کھ فقط آمد و یک درد دوا کرد

خیال نمی کردم کھ تو یھ روز عزیز من بشی تو این غروب بی کسی راه گریز من بشی
بھ فکر من نمی رسید اصلا بدونی عشق چیھ اونی کھ دنبال ھمھ ست یا اونکھ عاشقت کیھ
مگھ میشھ تورو دید و بھ تو از دو رنگی ھا گفت تورو باید دید و باید بھ تو از قشنگی ھا گفت
مگھ میشھ کھ دروغ گفت بھ تویی کھ نازنینی تو خودت می شناسی عشقو ھرکجا اونو ببینی
خیال نمی کردم کھ تو یھ روز ھمھ کسم بشی با من بی کس و غریب یھ روزی ھم قسم بشی
اصلا نمی اومد بھت کھ عشقو حتی بشناسی اما دیدم کھ مثل تو عاشق نمی شھ ھیچ کسی

ھمھ ما وارثیم، وارث عذاب عشق
سھم اونكس بیشتره كھ میشھ خراب عشق
سوختن و فریاد زدن، اینھ رمز و راز عشق
وقت از خد مردنھ؛ لحظھ آغاز عشق

"آسون نمی شم یار کسی من،آسون نمی دم دل به کسی من،مغرور ترین عاشق شهرم،من جز به خودم با همه قهرم،نوازشم کن،نوازشم کن،اگه دوستم داری تو خواهشم کن...

اين آخرين تلاشمه واسه بدست آوردنت ،باور كن اين قلبو نرو اين التماس آخره ، چقدر مي خواهي توبشكني غرور اين شكسته رو ،هر چي مي خواي بگي بگو اما نگو بهم برو ،اين دلو عاشقش نكن ، اگه مي خواي قلب منو جا بذاري ، دلم پر از شكايته اما صدام در نمياد ، مي ترسم از دستم بري ، كاري ازم بر نمياد . »

avazkhamoosh
۲ فروردين ۱۳۸۹, ۰۷:۱۴ بعد از ظهر
این شعرهایی بود که توش کلمه عشق داشت
شعرهای قشنگی به خوندنش می ارزه
بیشترش از رمانهایی که تا حالا خوندم نوشتم
امیدارم خوشتان بیاید

aroosak$ad
۲ فروردين ۱۳۸۹, ۰۷:۵۶ بعد از ظهر
صدا را در سینه خفه میکنم
بغض را با قهر پس میزنم
اشک را تبعید میکنم
عشق را به بند میکشم
تا هیچ کس شکستن قلبم نبیند
صدایی خرده شیشههای غرورم را نشنود
و با بیرحمی لگدمال شده ترکم نکند

YA29+1
۱۰ فروردين ۱۳۸۹, ۱۲:۳۲ بعد از ظهر
عشق یعنی زندگی را باختن...........چند سالی با هر الاغی ساختن:-24-:

استاد خاکستر
۱۰ فروردين ۱۳۸۹, ۰۱:۱۲ بعد از ظهر
عشق یعنی مستی و دیوانگی ،
عشق یعنی از کسی بیگانگی ،
عشق یعنی بیتابی و مستانگی ،
عشق یعنی تا ابد دلدادگی ،
عشق یعنی عشق ، سازندگی ،
عشق یعنی شیدایی و شادانگی ،
عشق یعنی سرخی و فرزانگی ،
عشق یعنی پایداری و پروانگی ،
عشق یعنی خوبی و یگانگی ،

فهیم
۱۹ فروردين ۱۳۸۹, ۰۵:۵۹ بعد از ظهر
هر عشقی میمیرد
خاموشی میگیرد
عشق تو
نمی میرد

nili
۱۹ فروردين ۱۳۸۹, ۰۶:۴۳ بعد از ظهر
kheili ghashang boodddd

nili
۱۹ فروردين ۱۳۸۹, ۰۶:۵۷ بعد از ظهر
عشق باید پا درمیونی کنه تا آدم احساس جوونی کنه

aroosak$ad
۱۹ فروردين ۱۳۸۹, ۰۷:۱۵ بعد از ظهر
يادت مي آيد روزی را که گفتي دوستم داری
و من نگفته مي دانستم اين حرف دلت را
آه چطور ممکن است که آن روز را فراموش کرده باشي
پس فردا را مي گويم

hamid_mm
۱۹ فروردين ۱۳۸۹, ۰۷:۳۹ بعد از ظهر
من نه عاشق هستم!و

نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم هستم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزد

باران
۱۹ فروردين ۱۳۸۹, ۰۸:۰۵ بعد از ظهر
kheili ghashang boodddd

لطفا قوانینو رعایت کنین تایپ انگلیسی خلاف قوانین انجمنه. :-120-:

اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده بدان عاشق شدستو گریه کرده. :-4-::-65-:

alizee
۱۹ فروردين ۱۳۸۹, ۰۸:۲۲ بعد از ظهر
چون ماه از کام ظلمت ها دمیدی
جهانی عشق در من آفریدی
دریغا با غروب نابهنگام
مرا در دام حسرت ها کشیدی

.Monire.
۱۹ فروردين ۱۳۸۹, ۰۸:۳۶ بعد از ظهر
هرگز نمیرد انکه دلش زنده به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام

Angel-blue
۲۰ فروردين ۱۳۸۹, ۱۲:۳۶ قبل از ظهر
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشّاق مبادا خالی که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد

یاسمن
۲۰ فروردين ۱۳۸۹, ۰۱:۲۰ قبل از ظهر
ای خدایا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
نیست در عالم زهجران تلخ تر
هر چه خواهی کن و لیکن آن مکن:-8-:

Angel-blue
۲۰ فروردين ۱۳۸۹, ۰۱:۵۱ بعد از ظهر
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.

فردین202
۲۰ فروردين ۱۳۸۹, ۰۲:۰۰ بعد از ظهر
عشق اومد سراغم پشت هم در زد
عشق با من اشنا شد ولی یک روز پر زد
گذشت ورفت از این اشیونه تنهام گذاشت تو این زمونه برگرد باز تو تو این خونه نزار تو تنهام :-20-:
http://www.forum.98ia.com/t26660.html
http://www.forum.98ia.com/t12402.html

math
۲۰ فروردين ۱۳۸۹, ۰۲:۰۸ بعد از ظهر
گلدان شكسته ام ترك روی ترك
یك روز چو مرهمی،و یك روز نمك

ای عشق مگر مسخره ی دست توام
برگرد برو! هی، به جهنم، به درك

در مدرسه از نشاطمان کم کردند.
از شادی ارتباطمان کم کردند.

وقتی که به هم عشق تعارف کردیم.
از نمره انظباطمان کم کردند

این قرمز تند را تو یادم دادی
موهای بلند را تو یادم دادی

چندیست لئوناردو داوینچی شده ام
لبخند ژوكوند را تو یادم دادی

ابلیس شدم به پای کس خم نشدم
رانده شدم از بهشت و آدم نشدم

گفتند برو که شاید آدم بشوی
اصلا به شما چه؟ به جهنم نشدم!!!!!.

nilooii
۲۰ فروردين ۱۳۸۹, ۰۲:۱۰ بعد از ظهر
آرزوی من اینست
که دو روز طولانی
درکنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من اینست
یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم
آرزوی من اینست
که تو مثل یک سایه
سر پناه من باشی
لحظه تر گریه
آرزوی من اینست
نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من اینست
هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری مستی (http://sms-jok.royablog.com/) تو من باشم
آرزوی من اینست
تو غزال من باشی
تک ستاره روشن در خیال من باشی
آرزوی من اینست
در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم
لحظه ای لب دریا
آرزوی من اینست
از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن
اوج آرزویی تو
آرزوی من اینست
مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم از عشق
این جنون بی قانون
آرزوی من اینست
زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم
تو برای من تنها

reason63
۲۰ فروردين ۱۳۸۹, ۰۲:۳۶ بعد از ظهر
گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل، زیباست دل
گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل زعشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است

آزالیا
۲۰ فروردين ۱۳۸۹, ۰۳:۰۱ بعد از ظهر
خدایا ای خدایا این چه رسمی است؟
دل عاشق شکستن را هنر نیست

violet77
۲۴ فروردين ۱۳۸۹, ۰۱:۵۸ قبل از ظهر
زمان نمي گذرد
صداي ساعت شماته تكرار است
خوشا به حال كسي كه
لحظه لحظه اش از بانگ عشق سرشار است

binam
۲۴ فروردين ۱۳۸۹, ۰۴:۳۶ قبل از ظهر
تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسب این فضايل

هلنا
۲۴ فروردين ۱۳۸۹, ۰۲:۵۰ بعد از ظهر
ای همه مردم در این جهان به چه کارید؟
عمر گرانمایه را چگونه گذارید؟
هرچه در عالم بود اگر به کف آرید...
هیچ ندارید اگر که عشق ندارید.

mahan7
۲۶ فروردين ۱۳۸۹, ۰۴:۵۰ بعد از ظهر
اگر به سویت این چنین دویده ام .................... به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من ....................... خیال عشق خوشتر از خیال تو

"فروغ فرخزاد"

sareh_f
۲۶ فروردين ۱۳۸۹, ۰۵:۰۰ بعد از ظهر
و شب روز را
و روز شب را پی در پی
احاطه
می کند.
آیا می شود
یکی
به خاطر عشق بر دیگری احاطه شود؟

آزالیا
۲۶ فروردين ۱۳۸۹, ۰۵:۰۴ بعد از ظهر
عشق یعنی یه آدم

یه آدمی که خستست

داره میخنده بازم

میگه آخه خدا هست!

عشق یعنی یه نگاه

که حالتشه غمگین!

تو صورتی که داره

میخنده خدایا همین!

عشق یعنی یه مردی

که گریه رو یادشه!

وقت غم و غصه شد.....

گریه تنها یارشه!

عشق یعنی تو وقتی

ناراحتی بخندی!

آخه اگه نخندی.....

میگن زشته تو مردی!

عشق یعنی خدایا!

حرف دل کودکی!

که توی نقاشی هاش.....

قلب جای بابایی!

عشق یعنی یه مردی...

که معشوقش گفت برو!

رفتو بعد چند روزی...

جنازه ای شد ،برو!










باز خدایا من هستم......

به انتظار نشستم!

به انتظار مرگم.......

آرزوی قشنگم!

مرگم واسه خودمه.....

ترک دنیایه منه!

مرگم واسه کسی که......

به انتظار منه!

میگم خدا تو بازم ........

گوش نمیدی به حرفم!

شاید که تو هم میگی!

ای بنده ی پر حرفم.......

برو بشین سر جات!

این حرفا جاش دنیا نیست!

دنیا واسه شهوته......

هرکی عشق شهرته!

دنیا همون جهنم......

واسه هرکی ای بندم!

خودت نمیدونی تو ...........

همه دارن میگن هو!

دیگه تمومه حرفم......

برو بنده ...این حرفم!

rana-021
۲۶ فروردين ۱۳۸۹, ۰۵:۰۶ بعد از ظهر
عشق معنی واژه ی دلتنگیست
عشق معنی دلدادگیست
عشق یعنی زندگی یعنی تو
عشق یعنی.....

جاده های سبز
۲۶ فروردين ۱۳۸۹, ۰۶:۱۷ بعد از ظهر
عشق یعنی مستی و دیوانگی ،
عشق یعنی از کسی بیگانگی ،
عشق یعنی بیتابی و مستانگی ،
عشق یعنی تا ابد دلدادگی ،
عشق یعنی عشق ، سازندگی ،
عشق یعنی شیدایی و شادانگی ،
عشق یعنی سرخی و فرزانگی ،
عشق یعنی پایداری و پروانگی ،
عشق یعنی خوبی و یگانگی ،

عشق یعنی ساز عشق نواختن ،
عشق یعنی راز عشق یافتن ،
عشق یعنی ناز عشق داشتن ،
عشق یعنی روز عشق ساختن ،
عشق یعنی مرز عشق کشیدن ،
عشق یعنی عرض عشق داشتن ،
عشق یعنی غرض عشق دادن ،
عشق یعنی قدر عشق دانستن ،
عشق یعنی فراز عشق داشتن ،
عشق یعنی پرواز عشق دیدن ،
عشق یعنی ناز عشق خریدن ،
عشق یعنی مستی و دیوانگی .

indolente meravilia

Star-Crossed-Lover
۲۶ فروردين ۱۳۸۹, ۰۶:۲۴ بعد از ظهر
دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد


مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد


ای عشق از آتش اصل و نسب داری


از تیره ی دودی ، از دودمان باد


آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر


از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد


هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران


هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد


هفتاد پشت ما از نسل غم بودند


ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد


از خاک ما در باد ، بوی تو می آید


تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد

violet77
۲۷ فروردين ۱۳۸۹, ۱۲:۳۱ قبل از ظهر
عشق يعني بي نهايت در حضور
ضربه سنگ حوادث بر بلور
عشق يعني در هوايت سوختن
با خطر هر لحظه غم آموختن
عشق يعني باشي حتي مال او
عشق بغض حسرت در گلو

فهیم
۲۹ فروردين ۱۳۸۹, ۰۱:۴۳ قبل از ظهر
يار مرا،غار مرا،عشق جگرخوار مرا/ يار تويي، غار تويي،خواجه نگه دار مرا

viyan
۲۹ فروردين ۱۳۸۹, ۰۲:۰۹ قبل از ظهر
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

tanaz.68
۲۹ فروردين ۱۳۸۹, ۰۲:۱۶ قبل از ظهر
پروردگارا <تو مغناطیس قدرتمند ع ش ق < هستیی< مرا بیاموز< که خرده اهنی > باشم

A_ATEFEH
۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۰۹:۱۵ قبل از ظهر
روندگان طریقت ره بلا سپرند
رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز

sasha
۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۰۹:۱۷ قبل از ظهر
عشق عشق عشق ، کی قدرت رو می دونه
عشق عشق عشق از دستت دلم خونه

سعیده63
۴ مهر ۱۳۹۰, ۰۲:۱۵ بعد از ظهر
از خودم شروع میکنم


دل من یه روز به دریا زد و رفت


پشت پا به رسم دنیا زد و رفت


پاشنه کفش فرارو ورکشید


آستین همت و بالا زد و رفت


یه دفعه بچه شدو تنگ غروب


سنگ تو شیشه فردا زدو رفت


کاغذ گذشته ها رو پاره کرد


نامه فرداها رو تا زد و رفت


طفلکی تازگی آدم شده بود


به سرش هوای حوا زد و رفت


زنده ها خیلی براش کهنه بودن


خودشو تو مرده ها جا زد و رفت


هوای تازه دلش می خواست ولی


آخرش توی غبارا زد و رفت


دنبال کلید خوشبختی می گشت


خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

سعیده63
۴ مهر ۱۳۹۰, ۰۲:۴۱ بعد از ظهر
نـــــمی خواهم به جز من دوست دار دیگری باشی

برای لحـــــــظه ای حتی کنار دیگری باشی
نـــــمی خواهم صفای خـنـــد ات را دیگری بیند
نـــــــمی خواهم کـــسی نامش به لبهای تو بشیند
نــــــــمی خواهم کسی نـــــامش به لبــــــهای تو بنشیند
نــــــمی خواهم به جز من بگیرد دســـتـت تو دســــتی
نــــمی خواهم کــسی یارت شود در این راه هستی
نــــــــمی خواهم میان ما جدایی سایه اندازد
نــــــمی خواهم خیال دیگری بنیان عـــشــق مااندازد

سعیده63
۴ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۱۰ بعد از ظهر
تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟
دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی
تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی
فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد
چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟

Sara 73
۵ مهر ۱۳۹۰, ۰۲:۲۰ بعد از ظهر
حالمان بد نیست ، غم کم میخوریم
کم که نه هر روز کم کم میخـــــوریم
آب میخــواهم ســــــــرابم میدهند
عشــــق می ورزم عــذابم میدهند
خود نمــــــیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکـــــــــــــردی آفتاب ؟
خنـــــــجری بر قلـــــب بیمارم زدند
بیگــــــــــناهی بــــودم و دارم زدند
ســــنگ را بستند و سـگ آزاد شد
یک شـــــــبه بیـــــداد آمد داد شد
عشــــق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیــشه زد بر ریـــشه اندیــــشه ام
عشق اگر اینست مرتد میشـوم
خوب اگــر اینست مــن بـد میـشوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافــــــرم دیگر مسلـمانی بس است
در مـــــیان خلــــق سردرگــم شدم
عاقـــــبت آلـــــــــوده مــردم شـدم
بعد ازین با بی کســـی خــــو میکنم
هـرچـــــــه در دل داشـــتم رو میکنم
من نمی گویم دگر... گفتن بس است
گفتن اما هیــچ ...نشنفتن بس است
روزگارت بــاد شــــیرین ، شـــاد بــاش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

سعیده63
۵ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۱۳ بعد از ظهر
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی می رسد روزی که تنها مرگ را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار قبر من شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

I love my Self
۵ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۱۸ بعد از ظهر
من یه شعر زیبا از اخوان ثالث در ذهنم هست:
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز می لرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ
های نپریشی صفای زلفکم را دست
وآبرویم را نریزی دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است...

یک رباعی هم از خودم (علی مهرابی) میذارم حالشو ببرین:

از عشق بگویم که شروع شد ساده
یک روزه شدم شیفته و دلداده
مشغول شدم به شعری از عشق اما
مصراع چهارمش نشد آماده

یکی از اولین شعرهام بود...

z}{r
۵ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۲۸ بعد از ظهر
عشق جوششي است كور از روي ناآگاهي.........

diana20
۵ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۵۷ بعد از ظهر
تورا من زهر شيرين خوانم اي عشق که نامي خوشتر از اينت ندانم(مشيري)

Sara 73
۶ مهر ۱۳۹۰, ۰۲:۵۹ بعد از ظهر
دست تو در دست من
دست من در دست تو
هردو پیمان بسته ایم
مهر تو در دل من
مهر من در دل تو
ما به هم پیوسته ایم

سعیده63
۶ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۲۵ بعد از ظهر
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغــی ز قفـس پریده باشد
پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد
من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم
که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد
عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید
نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد
اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند
به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.

یاس نبی
۶ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۲۸ بعد از ظهر
مابنای عشق را ازنو عمارت می کنیم

سعیده63
۶ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۳۳ بعد از ظهر
از آن روزی که قلبم گشته زندانی چشمانت *~* مرا تر می کند هر روز بارانی چشمانت
تو با دریا چه کردی که این چنین یک ریز می رقصد*~* که دریا هم شده این بار طوفانی چشمانت
خدا می خواست چشمانت پریشان باشد وحالا*~* پریشان تر شد از گیسو,پریشانی چشمانت
و من شاعر شدم از آن زمان که قصد کردی تو*~* مرا شاعر کنی با این غزل خوانی چشمانت
گناه چشمهای تو مرا در شهر رسوا کرد*~* گناهی نیست دیگر مثل عصیانی چشمانت
نگاهم می کنی با چشمهای ناز آلودت*~* و دعوت می کنی از من به مهمانی چشمانت

پری 63
۶ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۳۴ بعد از ظهر
خدایا ...

جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالی ست ،..


که اینگونه آغاز میگردد :
.
.
.

و قسم به روزی که قلبت را می شکنند

و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت !!!...

سعیده63
۶ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۳۵ بعد از ظهر
هزار گلم اگرم هست،هر هزار تویی / گلند اگر همه اینان،همه بهار تویی
دلم هوای تو دارد،هوای زمزمه ات / بخوان که جاری آواز جویبار تویی
به کار دوستی ات بی غشم،بسنج مرا / به سنگ خویش که عالی ترین عیار تویی
سواد زیستنم را،ز نقش تذهیبت / به جلوه آر که خورشید زرنگار تویی
برای من تو زمانی.نه روز و شب ،آری / که دیگران گذرانند و ماندگار تویی
تو جلوه ابدیت به لحظه می بخشی / که من هنوزم و در من همیشه وار تویی

دوستت دارم اندازه ای که ماهی اب رو دوست داره
دوستت دارم اندازه ای که خسته خوابو دوست داره
دوستت دارم اندازه اسمونو ستاره هاش
دوستت دارم امـــــــا …
تو رو میخوام واسه نفس کشیدن
با تو به اوج زندگی رسیدن
یادت نره که یاد تو همیشه همراه منه
یادت نره که خواستنت مثل نفس کشیدنه
یادت نره که اینه از تپش تو روشنه
یادت نره نبودنت سقوط من دم به دمه…

سعیده63
۶ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۴۱ بعد از ظهر
اگه ما کنار هم باشیم خوشیم / پس خوبه از هم دیگه جدا نشیم
من کنار تو ، تو کنار من / پس نگاه با هر غریبه قدغن
.

دانم و دانی که جانم عاقبت از آن توست / پس نزن آتش به جانم چون که جانم جان توست
گر زنی آتش به جانم من بسوزم در رهت / پس از آن هر ذره خاکسترم خواهان توست . . .

سعیده63
۶ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۵۳ بعد از ظهر
بخند
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
آن خدایی که تو بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند
راستی آنچه به یادت دادیم
پر زدن نیست که درجاست بخند
آدمک نغمه آغاز نخوان
به خدا آخر دنیاست بخند

سعیده63
۱۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۱:۲۸ بعد از ظهر
امروز که آینه جوابش سنگ است / در ذهن زمانه عشق هم بی رنگ است
هر کس که نداند تو خودت می دانی / آری به خدا دلم برایت تنگ است …

any body
۱۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۱:۴۸ بعد از ظهر
عشق یعنی با تو خواندن از جنون ،
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن ،
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ،
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت كن مرا
عشق یعنی می ستایم تورا
عشق یعنی در پی تو دربه در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر ،
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا ،
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو ،
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی ....................

ماه منیر
۱۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۲:۱۸ بعد از ظهر
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان ازادم

fereshte.h
۱۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۲:۵۱ بعد از ظهر
....- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.
- چقدر هم تنها!
- خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.
- دچار يعني
عاشق
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر كه ماهي كوچك، دچارآبي درياي بيكران باشد.
- چه فكر نازك غمناكي!....

fereshte.h
۱۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۲:۵۸ بعد از ظهر
در هر غروب
در امتداد شب
من هستم و تـمامت تنهایی.
با خویشتن نشستن.
در خویشتن شکستن.
این راز سر به مهر ٬
تا کی درون سینه نـهفتن ٬
گـفتن.
یـاری کن ٬
مرا به گفتن این راز ٬ باز یاری کن.
ای روی تو به تـیره شبان آفـتاب روز
می خـواهـمت هـنوز.:-2-39-:

fereshte.h
۱۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۳:۰۳ بعد از ظهر
در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم ،

- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری !

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد ،

- که مرا

زندگانی بخشد

چشم های تو به من می بخشد

شورِ عشق و مستی

و تو چون مصرعِ شعری زیبا ،

سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی .

دفتر عمر مرا٬

با وجود تو شکوهی دیگر٬

رونقی دیگر هست

می توانی تو به من٬

زندگانی بخشی٬

یا بگیری از من٬

آنچه را می بخشی...:-2-15-:

اسمونی
۱۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۴:۲۵ بعد از ظهر
من ان شمعم که با سوز دل خویش فروزان میکنم ویرانه ای را وگر خواهم که خاموشی گزینم پریشان میکنم کاشانه ای را

S@H@R_70
۱۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۴:۳۷ بعد از ظهر
دوست دارم شبی یادتو بیدارکنم
تاسحردردل خود نام توتکرارکنم
دوست دارم زاجل عمربخواهم که به تو
باهمین یک غزلم عشق خوداقرارکنم
میل دارم که شبانه زغمت ناله کنان
اشک رادرغم هجرتوگرفتارکنم
دوست دارم که زنام گل تو ای گل من
مرهمی سازم وان هدیه به بیمارکنم

سعیده63
۱۱ آبان ۱۳۹۰, ۰۷:۲۶ قبل از ظهر
تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟
دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی
تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی
فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد
چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟


اي غزل ترين من در کتاب زندگي !
گم نمي کنم ترا در شتاب زندگي !
بي تو لحظه هايم از طعم تيرگي پُرند!
با تو کرده ام عزيز ! انتخاب زندگي
زندگي لبالب از شعر ناب چشم توست
تو هميشه با مني اي شراب زندگي !
روزهاي عمر من بي تو پر کسالتند
تشنه ي شب توام اي تو آب زندگي !
آسمان من فقط سهم بال ناز توست
گم نمي کنم ترا در شتاب زندگي !

nlp16001
۱۱ آبان ۱۳۹۰, ۰۷:۳۶ قبل از ظهر
عشق یک سینه و هفتاد و دو سر میخواهد
بچه بازیست مگر عشق جگر می خواهد

سعیده63
۱۱ آبان ۱۳۹۰, ۰۹:۴۶ قبل از ظهر
کسی می آید

کسی بهتر ، خوبتر

ساده تر ، مهربان تر

کسی که مثل هیچ کس نيست

مثل من نيست ، مثل تو نيست

کسی که مثل ما نيست

کسی که شکستن بلد نيست

کسی که اهل گسستن نيست

کسی که خواهان سفر بدون همسفر نيست

کسی می آید وقتی دیگر کسی نيست
من نيستم ، تو نيستی
عشق نيست ، عاشقی نيست...

سعیده63
۱۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۲:۳۲ بعد از ظهر
من با تو بودم اما تو افسوس
به بودن من نکردی عادت
تو پر کشیدی من پر شکستم
تو ساده بودی من ساده ماندم
تو با من از شب گلایه کردی
من بی تو تا صبح از خونه خوندم
چشمای سردت دنیای من بود
اما تو هیچ وقت باور نکردی
شکستم و تو یه لحظه
با گریه های من سر نکردی
من با تو بودم وقتی که آروم
پشت نقاب آیینه سوختی
کاش وقت رفتن بهم میگفتی
اون همه عشقو به چی فروختی؟

باران نفس
۱۹ آبان ۱۳۹۰, ۰۳:۲۱ بعد از ظهر
 تو کجایی؟
در گسترده ی بی مرز این جهان
تو کجایی؟
من در دور دست ترین جای جهان ایستاده ام:
کنار تو.
تو کجایی؟
در گستردی ناپاک این جهان
تو کجایی؟
من در پاکترین مقام جهان ایستاده ام:
بر سبزه شور این رود بزرگ که می سراید
برای تو

*mahsa70*
۱۹ آبان ۱۳۹۰, ۰۳:۳۲ بعد از ظهر
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست


آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست


مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب


در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست


آسمان با قفس تنگ چه فرقیدارد


بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست


بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است


مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست


باز می پرسمت از مسئله دوریوعشق


وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

مهمان خدا
۲۱ آبان ۱۳۹۰, ۰۴:۱۰ بعد از ظهر
خيلي عالي بود همه تك تك مصرعها فوق العاده بودن .مرسي

روز اولم هست .روزهاي اينده سعي ميكنم شعري بزارم

یاس نبی
۲۲ آبان ۱۳۹۰, ۱۱:۵۲ بعد از ظهر
عشق يعني يك سلام و يك درود

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يك تبلور يك سرود

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن بدست

عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني چون محمد پا به راه

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني با پرستو پرزدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني يك تيمم يك نماز

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني مستي و ديوانگى

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني معني رنگين كمان

عشق يعني شاعري دلسوخته

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني سوز ني آه شبان

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هر چه بيني عكس يار

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني با جهان بيگانگى

tala bala
۲۳ آبان ۱۳۹۰, ۱۲:۰۰ قبل از ظهر
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

سعیده63
۲۳ آبان ۱۳۹۰, ۰۸:۵۷ قبل از ظهر
یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه

نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه

یه کاغذ یه خودکار دویاره شده همدم این دل دیوونه

یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه

یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره

چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره


گریه میکردم درو که می بست میدونستم که میمیرم

اون عزیزم بود نمی تونستم جلویه راشو بگیرم

میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها

خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا

سکوت اتاقو داره میشکنه تیک تاکه ساعت رو دیوار

دوباره نمیخوام بشه باور من که دیگه نمیاد انگار...

Nahidy
۲۵ آبان ۱۳۹۰, ۰۹:۵۵ قبل از ظهر
نگاه کن که من غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه ی سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پراز شهاب می شود
تو آمدی زدورها ودورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مراکنون به زورقی
زعاجها ، زابرها ، بلورها
مرا ببر امید دلنوازمن
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پر ستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چو دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان ، به بیکران ، به جاودان
کنون که آمدیم به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپبچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود:-2-25-:

ساده .ش
۲۵ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۰۵ قبل از ظهر
پرنده گفت چه بویی چه آفتابی آه

بهار آمده است
ومن به جستجوی جفت خویش خواهم رفت
پرنده از لب ایوان پرید مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده آدمها را نمشناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز پراغ های خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را دیوانه وار تجربه می کرد

sArA.sH1359
۲۵ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۴۳ قبل از ظهر
بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم
از معبر فریادها و حماسه ها
چرا كه هیچ چیز در كنار من
از تو عظیم تر نبوده است
كه قلبت
چون پروانه ای ظریف و كوچك و عاشق است

سیراب شدم از پاكی نگاهت و تطهیر یافتم در معبد چشمانت...
در ورای فكرها تو را چگونه بسرایم ؟ كه شب در نگاه ژرف تو آرام نشسته...


یه پروانه را با دستات می گیری
بدش می خوای ببینی زنده هست؟
انگشتاتو باز کنی .... فرار میکنه
محکم بگیری....می میره
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست

لبخند چشم تو
تنها دلیل من که خدا هست و این جهان زیباست
وین حیات عزیز و گرانبهاست
لبخند چشم توست
هرچند با تبسم شیرینت

آنچنان از خویش میروم که نمیبینمش درست
لبخند چشم تو در چشم من وجود خدا را آواز میدهد
درجسم من تمامی روح حیات را پرواز میدهد
جان مرا که دوریت از من گرفته است
شیرین و خوش دوباره به من باز میدهد

دیریاست از خود، از خدا، از خلق دورم
با این همه در عین بیتابی صبورم
پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
سرشاخههای پیچدرپیچ غرورم
هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
نیلوفرانه پیچكی بیتاب نورم
بادا بیفتد سایهی برگی به پایت
باری، به روزی روزگاری از عبورم
از روی یكرنگی شب و روزم یكی شد
همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم
خط میخورد در دفتر ایام، نامم
فرقی ندارد بیتو غیبت یا حضورم
در حسرت پرواز با مرغابیانم
چون سنگپشتی پیر در لاكم صبورم
آخر دلم با سربلندی میگذارد
سنگ تمام عشق را بر خاك گورم

ساده .ش
۲۵ آبان ۱۳۹۰, ۱۱:۰۴ قبل از ظهر
شادم که در شرار تو می سوزم
شادم در خیال تو می گریم
شادم که بعد وصل تو این سان
در عشق بی زوال تو می گریم

پنداشتی که زتو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شراره ی دیگر نیست

شبها چو در کناره ی نخلستان
کارون زرنج خود بخروش آید
فریاد های حسرت من می گویی
از موجهای خسته بگوشآید

شب لحظه ای به ساحل او بنشین
تا رنج آشکار مرا بینی
شب لحظه ای بسایه خود بنگر
تا روح بیقرار مرا بینی

منبا لبان سرد نسیم صبح سر می کنم ترانه برای تو
من آن ستاره ام که درخشانم
هر شب در آسمان سرای تو

غم نیست گر کشیده حصاری سخت
بین من وتو پیکر صحراها
من آن کبوترم که بتنهایی
پر می کشم به پهنه ی دریاها

شادم که همچو شاخه ی خشکی باز
در شعله های قهر تو می سوزم
گویی هنوز آن تن تبدارم
کز آفتاب شهر تو می سوزم

در دل چگونه یاد تو میمیرد
یاد تو یاد عشق نخستین است
یاد تو آن خزان دل انگیز یست
کاو را هزار جلوه ی رنگین است

بگذار زاهدان سیه دامن
رسوای کوی و انجمنم خوانند
نام مرا به ننگ بیالایند
اینان که آفریده یشیطانند

اما من آن شکوفه ی اندوهم
کز شاخه های تو می رویم
شبها ترا بگوشه ی تنهایی
در یاد آ شنای تو می جویم

سعیده63
۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۸:۲۰ قبل از ظهر
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

m-pezhvak
۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۳:۳۹ بعد از ظهر
آغوشتو به غير من به روي هيشكي وا نكن
منو از اين دلخوشي و آرامشم جدا نكن
من براي با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن كنارت ، تو بگو به هر كجا پر مي كشم
منو تو آغوشت بگير ، آغوش تو مقدسه
بوسيدنت براي من تولد يك نفسه
چشماي مهربون تو ، منو به آتيش مي كشه
نوازش دستاي تو عادت تركم نمي شه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار
به پاي عشق من بمون ، هيچ كس رو جاي من نيار
مهر لباتو رو تن و روي لب كسي نزن
فقط يه من بوسه بزن ، به روح و جسم و تن من

..MoRtEzA..
۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۳:۴۴ بعد از ظهر
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.

باز هم غم عشق و ناله جدایی در من فغان کردنمی دانم آیا آب عشقی پیدا خواهد شدکه این آتش را در من خاموش کندگر این آب پیدا نشد این آتش در من چه خواهد کردمرا خواهد سوزاندولی من از خدا می خواهم که این آتش آتش عشق تو باشدخدایا! ما اگر بد کنیم،تو را بنده های خوب بسیار است، تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟

m-pezhvak
۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۳:۵۰ بعد از ظهر
کنار سیب و رازقی
نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی
بی خبر از دلبستگی
عـــــــــــــاشقم

ابر شدم صدا شدی
شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شذی
عشق شدم تو غم شدی

لیلای من ، دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گم شده در صدای تو
من عاشقم ، مجنون تو
گم گشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر
در کوچه های دربه در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیرد در دلت

کنار هر ستاره ای
نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی
بی خبر از دلدادگی
عــــاشقم

ماه شدم ابر شدی
اشک شدم صبر شدی
برف شدم آب شدی
قصه شدم خواب شدی

لیلای من ، دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گم شده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو
گم گشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر
در کوچه های در به در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیرد در دلم

بیــ رنــگــ
۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۳:۵۶ بعد از ظهر
از رهروان عشق جز افسانه ای نماند
ای شب بگو به شمع که پروانه ای نماند

بر سروبن زمرغ سحر ناله ای نخاست
آشفته را زسیل بلا خانه ای نماند

بیــ رنــگــ
۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۴:۰۲ بعد از ظهر
عمیق ترین و بهترین تعریف از عشق .....
عشق زاییده تنهایی ست ...... و تنهایی نیز زاییده عشق است ......... تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بی کس باشد ..... کسی در پیرامونش نبلشد ......
اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری ، و اتصالی در درونش نداشته باشد ، تنها نیست .....
بر عکس کسی که چنین اتصالی را در درونش احساس میکند و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده ، و تنها مانده است ،
در انبوه جمعیت نیز تنهاست ......

mahatb222
۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۴:۰۹ بعد از ظهر
نمی دانی چه دلتنگم
چه بی تابم
چه غمگینم چه تنهایم
تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم

بیا تا باورت گردد
که بی تو کمتر از خاکم
ولی با تو به افلاکم

بیا با آرزوهایم
بسازم خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری
مگر بیگانه ای با دل؟

چه بی تابم
چه غمگینم چه تنهایم
تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم

بیا تا باورت گردد
که بی تو کمتر از خاکم
ولی با تو به افلاکم

بیا با آرزوهایم
بسازم خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری
مگر بیگانه ای با دل؟

mahatb222
۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۴:۱۶ بعد از ظهر
اين روزها که مي گذرد ، هر روز
احساس مي کنم که کسي در باد
فرياد مي زند
احساس مي کنم که مرا
از عمق جاده هاي مه آلود
يک آشناي دور صدا مي زند
آهنگ آشناي صداي او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صداي آمدن روز است
آن روز ناگزير که مي آيد
روزي که عابران خميده
يک لحظه وقت داشته باشند
تا سربلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببينند
روزي که اين قطار قديمي
در بستر موازي تکرار
يک لحظه بي بهانه توقف کند
تا چشم هاي خسته ي خواب آلود
از پشت پنجره
تصوير ابرها را در قاب
و طرح واژگونه ي جنگل را
در آب بنگرند
آن روز
پرواز دستهاي صميمي
در جستجوي دوست
آغاز مي شود
روزي که روز تازه ي پرواز
روزي که نامه ها همه باز است
روزي که جاي نامه و مهر و تمبر
بال کبوتري را
امضا کنيم
و مثل نامه اي بفرستيم
صندوقهاي پستي
آن روز آشيان کبوترهاست
روزي که دست خواهش ، کوتاه
روزي که التماس گناه است
و فطرت خدا
در زير پاي رهگذران پياده رو
بر روي روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبيند
روزي که روي درها
با خط ساده اي بنويسند :
" تنها ورود گردن کج ، ممنوع ! "
و زانوان خسته ي مغرور
جز پيش پاي عشق
با خاک آشنا نشود
و قصه هاي واقعي امروز
خواب و خيال باشند
و مثل قصه هاي قديمي
پايان خوب داشته باشند
روز وفور لبخند
لبخند بي دريغ
لبخند بي مضايقه ي چشم ها
آ
بي چشمداشت بودن ِ لبخند
قانون مهرباني است
روزي که شاعران
ناچار نيستند
در حجره هاي تنگ قوافي
لبخند خويش را بفروشند
روزي که روي
ن روز

سعیده63
۳ آذر ۱۳۹۰, ۰۳:۴۶ بعد از ظهر
[/URL] (http://www.1doost.com/)

(http://www.1doost.com/Post-Subject-0905.htm)بازی عشق (http://www.1doost.com/Post-3691.htm)

[URL="http://www.1doost.com/Post-3691.htm"]

بازی عشق


http://www.1doost.com/Files/Posts/Thumbs/77/3691.jpg «دل از من برد و روی از من نهان کرد» ... مرا سرگشته و بی آشیان کرد

«دل از من برد و روی از من نهان کرد»
مرا سرگشته و بی آشیان کرد
به جان عاشقی غمگین و بیمار
نگارم ظلمهای بیکران کرد
چو دادم مژده پایان هجران
خلاف وعده با من هر زمان کرد
به چشم جان مشتاقم نیامد
ز دیده خون دل هردم روان کرد

چه گویم با دلی دربند عشقش
جفا و بنده آزاری چسان کرد
به جای آن ستمها کو روا داشت
به جانم، لطفها با دیگران کرد
دلم پردرد دید و هیچ انگاشت
«خدارا با که این بازی توان کرد»

سعیده63
۵ آذر ۱۳۹۰, ۰۷:۴۹ قبل از ظهر
اشک من بارون غربت / تو دلم غبار حسرت

من برات سوغاتی دارم / یه سبد گل محبت
*
*
گر قضای روزگار تکه کند قلب مرا مینویسم روی هر تکه از آن نام تو را . . .
*
*
با دل عاشق بد نکن ای آدم نامهربون / سنگدل و بی وفا نشو ، یه دل داری اینم نشون . . .
*
*
آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا / جز دوری تو غم دیگری نیست مرا

خواهم که به جانب تو پرواز کنم / حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا . . .
*
*
ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است / ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم ، کسی یار کسی نیست . . .
*
*
لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو / تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو . . .
*
*
در آسمان دل من پرنده پر نمیزنه / تو کلبه غم زده ام محبت سر نمیزنه . . .
*
*
باز هم ثانیه ها اسم تو را جار زدند و دقایق امشب به تو تکرار زدند

سکوتی که در این عقربه ها میچرخید ، نکند در دل تو اسم مرا دار زدند . . .
*
*
من شکستم تا تو را عاشق کنم / بعد من باران فقط آب است و بس

هر که بعد از من سراغت را گرفت / زشت يا زيبا فقط خواب است و بس . . .
*
*
يک نفر امد قرارم را گرفت / برگ و بار و شاخسارم را گرفت

چهار فصل من بهاران بود ، حيف / باد پائيزي بهارم را گرفت

اعتباري داشتم در پيش عشق / با نگاهي ، اعتبارم را گرفت

عشق يا چيزي شبيه عشق بود / آمد و دار و ندارم را گرفت . . .
*
*
چشمي به هم زديم و دنيا گذشت / دنبال هم ، امروز و فردا گذشت

دل ميگه باز فردا را از نو بساز / اي دل غافل ديگه از ما گذشت . . .
*
*
راز دل با يار محرم هم نبايد باز گفت / روزي آن محرم اگر بيگانه شد تکليف چيست ؟
*
*
خوشا آنان که در بازار گيتي خريدار وفا بودند و هستند

خوشا آنان که در راه رفاقت رفيق با وفا بودند و هستند . . .
*
*
گريه در چشمان من طوفان غم دارد ، ولي خنده بر لب ميزنم تا کَس نداند راز من . . .
*
*
اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است

به چشمانت قسم ، با بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است . . .
*
*
من چه ميدانستم دل هر کس ، دل نيست

قلب ها ز آهن و سنگ ، قلب ها بيخبر از عاطفه اند.... من چه ميدانستم . . .
*
*
عیب کار از جعبه تقسیم نیست ، سیم سیار دل ما سیم نیست

این هزاران طول موجش را بگير، دیش احساسات ما تنظیم نیست . . .
*
*

غزاله مهربون
۵ آذر ۱۳۹۰, ۰۸:۰۶ بعد از ظهر
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش...

Reza
۵ آذر ۱۳۹۰, ۰۸:۱۳ بعد از ظهر
منم عاشق غم با من سازگار است.............تو معشوقی غم با تو چه کار است:-2-39-:

سعیده63
۶ آذر ۱۳۹۰, ۰۳:۱۸ بعد از ظهر
تکه ابری شدم در آسمان قلبم

خواستم گذر کنم از غم و سیاهی

وقتی آسمان دلم ابری شد

بارانی باریدم بر اوج محبت

ناگهان از ابری چکیدم بر دریچه محبت

از اوج قلبم تا محبت قطره قطره عشق باریدم

باران محبت چه زیباست

که می شوید کینه ها را

حالا که من باران محبت باریدم

قلبم چه زیبا و با صفا شده

اگر در آغاز ابری سیاه آمد در دلم
ولی بارانی بارید از جنس عشق

بارانی از جنس محبت در سرای سینه ام

ای ابر سیاه بر دل عاشقان ببار

تا بشویی کینه ها را و قصه ها را

سعیده63
۷ آذر ۱۳۹۰, ۰۲:۰۰ بعد از ظهر
الهی
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی . . .

.

raha_lucky
۷ آذر ۱۳۹۰, ۰۲:۰۵ بعد از ظهر
آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد/کاش می آمد و مارا تماشا می کرد

Abn0s
۷ آذر ۱۳۹۰, ۰۲:۲۵ بعد از ظهر
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام

یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن
لحظه ای چند بر این آب نظر كن
آب ، آیینه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كنی از آن كوچه گذر هم


بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم

http://www.asio.ir/up/images/49146951407075070889.jpg (http://www.asio.ir/)

من این شعرو خیلی دوس دارم

سعیده63
۷ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۱۶ بعد از ظهر
زندگی (http://alisystem20.mihanblog.com/) با همهی وسعت خویش

محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به جزا دادن و افسوردن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

زندگی جنبش جاری شدن است

از تماشاگاهه آغاز حیات تا به جای که خدا (http://alisystem20.mihanblog.com/) میداند

سعیده63
۷ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۲۳ بعد از ظهر
باز هم با نام تو افسا نه اى گلريز شد
باز هم در سينه ام عشق تو شور انگيز شد
باز هم همراه بوى ميخك و محبو به هاhttp://mahan-online.persiangig.com/image/WeBLaGh/43zxnw7.gif
خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها
http://mahan-online.persiangig.com/image/WeBLaGh/43zxnw7.gifباز هم وقتى نگاهت گيرد از من فاصله
ديده ام مى بارد اما نم نم و بىحوصله
باز قلب پنجره بر روىمن وا مى شودhttp://mahan-online.persiangig.com/image/WeBLaGh/43zxnw7.gif
باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود
http://mahan-online.persiangig.com/image/WeBLaGh/43zxnw7.gifباز هم لاىكتابم مىنهم يك شاخه ياس
مىكنم بهر پيامى قاصدك را التماس
باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مىشومhttp://mahan-online.persiangig.com/image/WeBLaGh/43zxnw7.gif
باز هم با ياد تو سر شار رويا مىشوم

shahrzad1369
۱۱ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۰۹ بعد از ظهر
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی


دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار
گوشه تاج سلطنت میشکند گدای تو


در راه عشق وسوسه اهرمن بسی است
پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن


آشنایان ره عشق درین بهر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده


سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روی درین منزل ویرانه نهادیم

لیلی2
۱۱ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۱۶ بعد از ظهر
بی گمان زان جهان رویایی

زهره بر من فکنده دیده ی عشق

می نویسم به روی دفتر خویش:

« جاودان باشی ای سپیده عشق »


( فروغ فرخ زاد)

ALI TAKTA
۱۱ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۱۹ بعد از ظهر
ای مرگ میرسی به من اما چه قدر زود

ای عشق میرسم به تو اما چه قدر دیر

عقل یکدل شده با عشق،فقط میترسم

هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد

@sss@
۱۱ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۳۳ بعد از ظهر
سخن عشق تو بی ان که براید به زبانم رنگ رخساره خبر میدهد از سر نهانم

sky90
۲۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۵۷ بعد از ظهر
در زمين عشقي نيست که زمينت نزند

آسمان را درياب كه در آن عشق جاودانه اي نهفته است.

اگر عشق زميني عشق بود,

ليلي و مجنون,شيرين و فرهاد,خسرو وشيرين در كنار هم بودن

پس

عشق براي رسيدن نيست ,عشق حسرت رسيدن است

رهگذر زیبا
۲۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۴۵ بعد از ظهر
همیشه پشت درای مخملی
من باید بشینمو زار بزنم
تا شاید اوای گیتار منو
دوباره با خنده هات ناز بکنی
کاش میشد فقط یه بار هم که شده
بتونم تو رو تو اغوش بگیرم
تو مثه فرشته ای بودی برام
که همه زندگیمو کردم فداش
کاش میشد فقط یه بار هم که شده به حرفای این دله
تنها گوش بدی
حالا من کارم شده پشت این ابرای تیره
با همه تنهایی هام گریه کنم
تا شاید بسوزه اون دلت واسم
دستای تنهامو پر کنی واسم
اخه من چقدر بگم دوست دارم
دوست دارم دوست دارم دوست دارم
کاش میشد جای بغل کردن غم
یه بارم تو رو تو اغوش بگیرم
کاش ....
کاشض میدونستی عشق من
منتظر نگاه عاشقانه تم

dokhtare sahra
۲۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۴۱ بعد از ظهر
یه روز سیاه . یه روز سپید . یه روز زرد

یه روز غروب غم گرفتة سرد


یه روز برای تو که شاعرانه س

یه روز برای من که بی ترانه س


یه روز تویی . روزی که شب نمیشه

یه روز منم . ابری تر از همیشه


یه روز منم . اسیر خاک تبعید

یه روز تویی . اونور خواب خورشید


تو چشم من . تویی که آسمونی

تو خواب من . تویی که مهربونی


تویی که واژه واژه دلنشینی

هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی


هنوز به یاد تو . به یا دخونه

گل میکنن شعرای عاشقونه


هنوز به یاد تو بهار . بهاره

هنوز صدام عطر صداتو داره


فقط نذار شاعر شب بمیره

نذار صدام رنگ عزا بگیره


اگر میسوزه شب شاعرانه

فقط نذار بمیره این ترانه



یه روز سیاه . یه روز سپید . یه روز زرد

یه روز غروب غم گرفته سرد


یه روز برای تو که شاعرانه است

یه روز برای من که بی ترانه است


یه روز تویی . روزی که شب نمیشه

یه روز منم . ابری تر از همیشه


یه روز منم . اسیر خاک تبعید

یه روز تویی . اونور خواب خورشید


تو چشم من . تویی که آسمونی

تو خواب من . تویی که مهربونی


تویی که واژه واژه دلنشینی

هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی


تو چشم من . تویی که آسمونی

تو خواب من . تویی که مهربونی


تویی که واژه واژه دلنشینی

هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی



تو چشم من . تویی که آسمونی

تو خواب من . تویی که مهربونی


تویی که واژه واژه دلنشینی

هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی

sky90
۲۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۵۳ بعد از ظهر
به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."


به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..."


به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."


به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم

دلم از عشق و مستی بیقرار است
به دنبال تو هر دم رهسپار است
ولی هرگاه می گیرم سراغت
جوابم انتظار و انتظار است

sky90
۲۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۵۹ بعد از ظهر
جلسه ی عشق (http://romantic-girl.mihanblog.com/post/64)
پنجشنبه 7 بهمن 1389 :: نویسنده : صفا maluss (http://romantic-girl.mihanblog.com/post/author/401585)


درجلسه امتحان عشق.......
من ماندم ویک برگه سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی
ویک بغل تنهائی ودلتنگی
درد دل من در این کاغدکوچک جا نمیشود
دراین سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند
وبرگه سفیدم .....!
عاشقانه قطره ها را به آغوش میکشد
عشق تونوشتنی نیست !
باتو ......
دربرگه ام نار کناره آن
قطره اشک یک قلب میکشم
وقت تمام است
برگه ها بالا !

iman.mahdavi
۲۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۰۶ بعد از ظهر
عشق دروغ است دروغ
ولی تا عاشق نشید حرفمو باور ندارین
پس عاشق بشین
ولی عشق رو با هوس اشتباه نگیرین!!!!!!!
خواهشا

sky90
۲۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۴۲ بعد از ظهر
من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات
و از این غربت تلخ
که به اجبار به پایم بستند
می گریزم از شب
می گریزم از عشق
و تو ای پاک ترین خاطره ها
همه جا در پی تو می گردم...

sky90
۳۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۲۶ بعد از ظهر
*تازگی دارد عشق...*

گفته بودی عشق را معنی کن !

قلمت را بردار ،

و کنارم بنشین !

- بنویس ...

تازگی دارد عشق!

عشق ، مثل هوس آبتنی ،

در غروبیست که صبحش همه بارانی بود !

تازگی دارد عشق !

مثل بوی خوش آرایشگاه ....

مثل احساس خرید شب عید !

مثل گلدان یر از زنبق روی لبه طاقچه است...

بنویس ...

عشق ؛ وامیدارد ...

به تو یرخاش کنم !

و تو از من ؛

متنفر بشوی ! ... یک لحظه ! ...

عشق ؛ یعنی آنجا ...

که صمیمانه ترین یوزش را می طلبی !

- عشق ؛ همسایه دیوار به دیوار دل من ؛ با توست -

عشق ؛ میخنداند ...

عشق ؛ میگریاند ...

عشق ؛ می آزارد !

عشق ؛ میرویاند ....

بنویس ...

تازگی دارد عشق !

baroonii25
۲ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۳۴ قبل از ظهر
عشق تو مرا الست منکم ببعید
هجر تو مرا ان عذابی لشدید
بر کنج لبت نوشته یحیی و یمیت
من مات علی العشق فقد مات شهید

yalda.angel
۲ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۳۷ قبل از ظهر
از دریا پرسیدن عشق چیست؟ گفت خشکیدن
از گل پرسیدن عشق چیست؟ گفت پرپر شدن
از زمین پرسیدن عشق چیست؟ گفت لرزیدن
از اسمون پرسیدن عشق چیست؟ گفت باریدن
از انسان پرسیدن عشق چیست؟ ناگهان از درونش گفت" جدایی"
ولی اگر از من بپرسند عشق چیست؟ میگویم" تنهایی"
http://www.myup.ir/images/01980356983516329049.jpg

sky90
۲ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۲۸ قبل از ظهر
اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه

اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه
گرداي روي آينه فقط غم زندگيه

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه

اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه

اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه

اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه

اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه

اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه

اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه

امونیکا
۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۱:۲۵ بعد از ظهر
عاشقی چیزی برای هدیه نیست طرح دریا و غروب و گریه نیست عاشقی یک کلبه ویرانه نیست عاشقی تنهای تنها یک تب است
بی تو مردن در سکوت یک شب است

امونیکا
۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۱:۳۶ بعد از ظهر
کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری؟
دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری؟
شونه کی مرحم حق حقت میشه دوباره؟
از کی بهونه می گیری شبای بی ستار ه؟
برگ ریزونای پاییز
کی چشک به رات نشسته؟
از جلو پات جمع میکنه
برگای زرد و خسته؟
کی منتظر می مونه حتی شبای یلدا؟
تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا!!!!!!:-8-: :-118-:

امونیکا
۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۲۹ بعد از ظهر
می روم اما بذان یک سنگ هم خواهد شکست
انچنان که تار و پود قلب من از هم گسست
می روم با زخم هایی مانده از یک سال سرد
ان همه برفی که امد اشیانم را شکست
می روم اما نگویی بی وفا بود و نماند
از هجوم سایه ها دیگر نگاهم خسته است
راستی:یادت بماند از گناه چشم تو
تاول غربت به روی باغ احساسم نشست
طرح ویران کردنم اما عجیب و ساده بود
روی جلد خاطراتم دست طوفان نقش بست! !!! :-2-41-:

امونیکا
۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۳۳ بعد از ظهر
مثل باران چشمهایت دیدنی است
شهر خاموش نگاهت دیدنی است
زندگانی،معنی لبخند توست
خنده هایت بی نهایت دیدنی است

mozhoo
۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۴۶ بعد از ظهر
عشق یعنی : چون خورشید تابیدن بر شب های دوست و چون برف ذوب شدن بر غم های دوست .

mozhoo
۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۴۷ بعد از ظهر
عشق یعنی : چون خورشید تابیدن بر شب های دوست و چون برف ذوب شدن بر غم های دوست .

mozhoo
۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۵۶ بعد از ظهر
به لبخندی مرا از غم رها کن ؛ مرا از بی کسی هایم جدا کن اگر مردن سزای عاشقان

است برای مردنم هر شب دعا کن

mozhoo
۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۵۹ بعد از ظهر
مفهوم عشق
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم ……………دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.……….

امونیکا
۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۴:۳۹ بعد از ظهر
گریه هایم بی صداست،عشق من بی انتهاست،رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عشقت کجاست!!!!!:-8-:

امونیکا
۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۴:۴۶ بعد از ظهر
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن!!!!!!!!:-12-:

#mahnaz#
۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۹:۳۶ بعد از ظهر
دیگر ملالی نیست جز نداشتنت ٬نخواستنت٬راندنت٬باختنت٬ر فتنت٬نماندنت
٬
با او و هزاران اوی دیگر بودنت٬بدون مکث پاسخ منفی دادنت.و عشقی نیست
٬
جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت. این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم:

« هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است.

sky90
۶ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۳۵ قبل از ظهر
من پذيرفتم که عشق افسانه است ... اين دل درد آشنا ديوانه است
مي روم شايد فراموشت کنم ... با فراموشي هم آغوشت کنم
مي روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب ديدنم آزادباش
گرچه تو تنها تراز ما مي روي ... آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را ... تلخي بر خوردهاي سرد را

sky90
۶ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۳۶ قبل از ظهر
وقتي معلم پرسيــــــــــــدعشق چند بخشه؟

زود دستم و بالا کردم وگفتـــــــــــــم: يک بخش..............
اما از وقتي تو را شناختم فهميدم عشق سه بخش است..
آتش ديــــــــــدن تو،
شـــــــــــــــوق با تو بودن ،
وانـــــــــــــــــــدوه بيتو بودن

elham1370
۶ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۳۰ بعد از ظهر
در زندگی ات سه چیز را تجربه کن

دوست داشتن را برای تجربه

عاشق شدن را برای هدف

فراموش کردن را برای قبول واقعیت . . .:-2-40-:

anderes141
۶ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۵۴ بعد از ظهر
پناهم به تـو می آرم تو که تقدیر به دستاتـه

توکه شاهِ جهانداری تویِ هفت آسمون جاته

منو غرق حقیقت کن که دور از تو زمین گیرم

بدون یادِ تو هردم به عالم کینه میگیرم

حسودا که نمیذارن دلم با عشق تو خوش شه

همین که عاشقت میشم یه دنیا دشمنم میشه

حقیقت توی دستاته تویی که حق و حق داری

تمومِ عالمِ ملکت کسی رو جا نمیذاری

هنوز دلواپسم اما نمیدونم چرا چی شد

کجای راهو کج رفتم رفیقِ بی کسیم کی شد

تویه کوچه و پس کوچه نگام دنبالِ معشوقه

نتونستم که عاشق شم شدم یه روح ِ مسروقه

پناهم به تو می آرم تو که عمق نفسهامی

همین رخداد پی در پی تو فکر و تویِ رویامی

anderes141
۶ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۵۶ بعد از ظهر
پناهم به تـو می آرم تو که تقدیر به دستاتـه

توکه شاهِ جهانداری تویِ هفت آسمون جاته

منو غرق حقیقت کن که دور از تو زمین گیرم

بدون یادِ تو هردم به عالم کینه میگیرم

حسودا که نمیذارن دلم با عشق تو خوش شه

همین که عاشقت میشم یه دنیا دشمنم میشه

حقیقت توی دستاته تویی که حق و حق داری

تمومِ عالمِ ملکت کسی رو جا نمیذاری

هنوز دلواپسم اما نمیدونم چرا چی شد

کجای راهو کج رفتم رفیقِ بی کسیم کی شد

تویه کوچه و پس کوچه نگام دنبالِ معشوقه

نتونستم که عاشق شم شدم یه روح ِ مسروقه

پناهم به تو می آرم تو که عمق نفسهامی

همین رخداد پی در پی تو فکر و تویِ رویامی

sky90
۶ اسفند ۱۳۹۰, ۰۳:۰۰ بعد از ظهر
ای قلب تو پر شراره از عشق بگو
وی درد تو بی شماره از عشق بگو
امید رهایی ام از این دریا نیستای پهنه ی بی کناره از عشق بگو
تا شب پره ها باز ملامت نکنند
با این شب بی ستاره از عشق بگودیریست که می رویم و نا پیداییم
درمانده که چیست چاره از عشق بگو
تا یاد تو را به لحظه ها نسپارندهر دم همه جا هماره از عشق بگو
گاهی سخن سکوت را می فهمند
لب دوخته با اشاره از عشق بگو
وقتی ز قصیده ها غزل می سازند
بنشین و به استعاره از عشق بگوتنهای من ای با من تنها ، تنها
از عشق دوباره از عشق بگو

مرواریدجووون
۶ اسفند ۱۳۹۰, ۰۵:۵۹ بعد از ظهر
عشق، هر جا رو کند آنجا خوش است.
گر به دریا افکند دریا خوش است.
گر بسوزاند در آتش، دلکش است.
ای خوشا آن دل، که در این آتش است.
تا ببینی عشق را آیینهوار
آتشی از جان خاموشت برآر!
هر چه میخواهی، به دنیا در نگر
دشمنی از خود نداری سختتر!
عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش میزند در ما و من.
عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو، خورشیدوار.
عشق هستیزا و روحافزا بود
هر چه فرمان میدهد زیبا بود.
http://www.pic4ever.com/images/pillowfight.gif

مرواریدجووون
۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۱:۲۹ بعد از ظهر
به کودکی گفتند عشق جیست؟ گفت: بازی

از نوجوانی پرسیدند؟ گفت: رفیق بازی

به جوانی گفتند؟ گفت: پول و ثروت

از پیرمردی پرسیدند؟ گفت: عمر

و از عاشقی پرسیدند؟ چیزی نگفت

آهی کشید و سخت گریست

اگر انسان زندگی را دوست می داشت

هیچ گاه موقع تولد گریه نمی کرد

sArA.sH1359
۸ اسفند ۱۳۹۰, ۰۹:۴۳ قبل از ظهر
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای دل من را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن

مرواریدجووون
۱۰ اسفند ۱۳۹۰, ۰۳:۱۶ بعد از ظهر
عشق من.........!
نبودنت را تاب می آورم
رفتنت را تحمل میکنم....
فراموش شدنم را باور میکنم....
اما...........
فراموش کردنت دیگر کار من نیست
باور کن

dokhtare sahra
۱۰ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۵۰ بعد از ظهر
... آنگاه كه ضربه هاى تيشه زندگى را بر ريشه آرزوهايت حس مىكنى


... اگر روزي دلت خواست گريه کني نترس،به من بگو


قول نميدهم بتوانم بخندانمت اما من هم ميتوانم با تو گريه کنم


اگر روزي دلت خواست از اينجا بري به من بگو،شايد نتوانم از رفتن باز دارمت اما من هم مي توانم با تو بيايم


اگر روزي دلت نخواست صداي کسي رو بشنوي به من بگو قول مي دهم سکوت کنم


اما اگر روزي صدايم کردي و پاسخي نشنيدي زود بيا،شايد اين منم که به تسلاي تو نياز دارم...

sky90
۱۱ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۳۴ قبل از ظهر
این دل که به شهر عشق سرگشتهی توست
بیمار و غریب و در به در گشتهی توست
برگشتگی بخت و سیه روزی او
از مژگان سیاه برگشتهی توست

homa90
۱۱ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۴۰ قبل از ظهر
یادمان باشد بر سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم......

romaaa
۱۲ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۱۷ قبل از ظهر
حلقه

دخترك خنده كنان گفت كه چيست
راز اين حلقه ي زر
راز اين حلقه كه انگشت مرا
اين چنين تنگ گرفته ست به بر
راز اين حلقه كه در چهره ي او
اين همه تابش و رخشندگي است
مرد حيران شد و گفت:
حلقه ي خوشبختي ست، حلقه ي زندگي است
همه گفتند: مبارك باشد
دخترك گفت: دريغا كه مرا
باز در معني آن شك باشد
سال ها رفت و شبي
زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه ي زر
ديد در نقش فروزنده ي او
روزهايي كه به اميد وفاي شوهر
به هدر رفته هدر
زن پريشان شد و ناليد كه واي
واي اين حلقه كه در چهره ي او
باز هم تابش و رخشندگي
حلقه ي بردگي و بندگي است.
فروغ فرخزاد

spoorg
۱۲ اسفند ۱۳۹۰, ۰۹:۵۴ قبل از ظهر
سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است
که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است
تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما
شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است
رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز
به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است
مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی
کمال عشق ، جنون است ودیگرآزاری است
مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست
ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است
بهشت من ! به نسیم تبسمی دریاب
جهانِ جهنم ما را ، که غرق بیزاری است

عقل و احساس
۱۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۶:۰۱ بعد از ظهر
عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

dokhtare sahra
۱۶ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۱۵ قبل از ظهر
باران که ببارد
فقط عاشق ها و کرم ها بیرون می آیند
برای زیر باران بودن
باید خاکی بود!!!

dokhtare sahra
۱۶ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۲۰ قبل از ظهر
انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ می رود

دست دلم می لرزد

اما به خواجه می سپارم تا امید را از دلم نگیرد

دلم می خواهد همیشه بگوید :

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

BABA ETI
۱۶ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۳۴ قبل از ظهر
دل را چو به عشق تو سپردم چه کنم / دل دادم و اندوه و بردم چه کنم؟
من زنده به عشق توام ای دوست ولیک / از آرزوی روی تو مردم چه کنم؟

sky90
۱۶ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۲۳ قبل از ظهر
چهره ات زیباترین تصویر عشق
چشمهایت بهترین تعبیر عشق
با تو شعر زندگی تفسیر شد
عشق در آیینه ها تکثیر شد
بی تو اما عشق را کو اعتبار
کو تبسم کو شکفتن کو بهار ؟
بی تو در گرداب غم گم میشوم
باز درگیر توهم میشوم

مرواریدجووون
۱۶ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۳۳ قبل از ظهر
زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ،
زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ،
یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت :
زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود . http://blogfa.com/images/smileys/06.gif

sky90
۱۶ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۴۵ قبل از ظهر
چه کسی می گوید

که گرانی شده است؟ دوره ارزانی است

دل ربودن ارزان، دل شکستن ارزان
دوستی ارزان است! دشمنی ها ارزان، چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان، آبرو قیمت یک تکه نان
..و دروغ از همه چیز ارزان تر
قیمت عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان
و چه تخفیف بزرگی خورده است، قیمت هر انسان

عقل و احساس
۱۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۳۵ بعد از ظهر
عاشق آن نیست که هردم طلب یار کند
عاشق آن است که د ل را حرم یار کند

مرواریدجووون
۱۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۳:۱۳ بعد از ظهر
آن عشق زیبا...
آن مجنون بی پروا کجاستـــــــــ...؟

آنکه روید از زبانش...
شعر عشق و آرزو...


آنکه می راند زدل ...
پاییز غم ها را کجاستـــــــــ...؟



آنکه مستم می سازد...
از عشق جنون آسا،کجاستـــــــ...؟

آن کوه غـــــــــــــــــــــم...
آن خسته ی دل شکسته...

آنکه من در آرزویش ...
مانده ام تنها ،کجاستــــــــ....؟

!kimi5
۱۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۴:۱۸ بعد از ظهر
نفس
-شايد-
دليلى باشد براى زندكى;
اما...
بى شك;
تو بهانه آنى...!




ليلا حسن زاده


http://up.98ia.com/images/g3977505n8z7xuo8790.jpg
.


.

.Arezoo.
۱۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۴:۴۳ بعد از ظهر
قصه عشقت را به بیگانگان نگو
چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند

dokhtare sahra
۱۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۶:۱۱ بعد از ظهر
سازنده ترین كلمه گذشت است، تمرین كن.


عمیق ترین كلمه عشق است، عزیزبدار.


روشن ترین كلمه امید است، امیدوار باش.


سمی ترین كلمه حسرت است، نخور.


ضعیف ترین كلمه غرور است ، بشكنش.


لطیف ترین كلمه لبخند است ،حفظ كن.


صمیمی ترین دوست خداست، فراموش نكن.

sky90
۱۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۶:۲۹ بعد از ظهر
سازنده ترین كلمه گذشت است، تمرین كن.


عمیق ترین كلمه عشق است، عزیزبدار.


روشن ترین كلمه امید است، امیدوار باش.


سمی ترین كلمه حسرت است، نخور.


ضعیف ترین كلمه غرور است ، بشكنش.


لطیف ترین كلمه لبخند است ،حفظ كن.


صمیمی ترین دوست خداست، فراموش نكن.


نميدانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي، در ني، تو را درهاي و هو، در هي
تو را در بند بند نالههاي بي صدا ديدم

Haniyeh.A
۱۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۶:۳۸ بعد از ظهر
و عشق...صدای فاصله هاست:-2-30-:

dokhtare sahra
۱۸ اسفند ۱۳۹۰, ۰۱:۲۱ قبل از ظهر
می دانی..؟


آدم های ِ ساده..


ساده هم عاشق می شوند..


ساده صبوری می کنند..


ساده عشق می وَرزَند..


ساده می مانند..


اما سَخت دِل می کنند..


آن وقت که دل ِ می کنند..


جان می دَهند..


آدم های ِ ساده.....

مرواریدجووون
۲۲ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۵۴ قبل از ظهر
همه را با هم و با عشق بچين
ولي از ياد مبر پشت هر كوه بلند
سبزه زاري است پر از ياد خدا
و در آن باز كسي مي خواند
كه خدا هست خدا هست و چرا غصه؟
پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا !
و در آن باز کسی می خواند ، که خدا هست ، خدا هست
چرا غصه ؟! چرا؟
خدا هست...:-2-41-:

mahdis_m
۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۲۱ بعد از ظهر
عاشق هایت رامثل کانال تلویزیون عوض میکنی وباافتخارمیگویی عشق برایت اینچنین است ومن میخندم به برنامه هایی که هیچکدام به درد نمیخورد!!!!!!!!

mahdis_m
۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۲۲ بعد از ظهر
چقدرسخته به کسی که دوستش داری پروبال بدی اماوقتی یاد گرفت واسه تونپره!!!!!:-2-30-:

mahdis_m
۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۲۶ بعد از ظهر
وقتی معلم پرسید:عشق چندبخش است؟؟؟؟؟
دستم رابلندکردم وگفتم:یک بخش!!
ولی وقتی عاشق شدم فهمیدم عشق سه بخش است!!
عطش دیدن تو.شوق باتوبودن.اندوه بی توماندن.

free_girl
۲۶ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۵۸ قبل از ظهر
من همون موجی بودم که خودمو میکوبیدم به صخره تابه عشقت برسم
ولی غافل از اینکه توهمون صخره ای بودی که نمی ذاشتی من به خواستم برسم...

amirjavan
۲۶ اسفند ۱۳۹۰, ۰۱:۲۲ قبل از ظهر
عشق رازی ست که خورشید به بارانش گفت / نیز رمزی ست که شقایق به گلستانش گفت
ای که ایمان به کسی داری و چیزی بی شک / عشق بود آنچه دلت با همه ایمانش گفت . . .

*FARYADE SUKUT*
۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۳:۲۴ بعد از ظهر
لیلی شبی از وادی مجنون گذر کرد

با گوشه چشمی به حال او نظر کرد

مجنون در آن امواج غم حال خوشی داشت

در گیرو دار عشق احوال خوشی داشت

فریاد می زد از سرِ سوز و سرِ درد

لیلای خود را یک نفس فریاد می کرد
لیلی چو حال عاشق دیوانه را دید

کوه دلش لرزید و سنگ خاره پاشید

آمد سر او را ز روی خاک برداشت

بر دامن پر مهر و گرم خویش بگذاشت

گفتا بیا تا لحظه ایی آرام گیریم

لختی بیاسائیم و از هم کام گیریم !

مجنون عاشق تا رخ آن ماهرو دید

چون بید مجنون شانه های او بلرزید

برخاست، سر برداشت از دامان لیلی

گفتا مرا با خود رها کن جان لیلی

من عاشق جان توام، لیلی همان است

لیلی همان احساس پاک جاودان است

اینجا تن واندام بازاری ندارد

دیوانه با این کارها کاری ندارد !

لیلی به خود لرزید و پلکش بر هم افتاد

بر غنچه ی رویش زلال شبنم افتاد

یک لحظه مجنون گشت و مجنون را رها کرد

او را رها در جذبه ای بی انتها کرد

مجنون چو یک زورق به شط شب روان شد

لیلی بر آن تابوت کوچک بادبان شد

پارو زنان بر پهنه ی امواج راندند

چشمان شب بر آن دو هاج و واج ماندند
رفتند تا در گوشه ای تنها فتادند

جانها گره خورده و از تن ها فتادند

توفان شن آن شب بیابان را بپوشاند

در گوشه ی شنزار باغ لاله رویاند

آنجا دو تن با هم به زیر خاک می رفت

یک جان "حق جو" جانب افلاک می رفت

mahtab888871
۳ فروردين ۱۳۹۱, ۱۲:۲۱ قبل از ظهر
عشق فقط عشق خدا روز و شبش عبادته

عاشق بنده نشو که اینکار فقط حماقته

mahtab888871
۳ فروردين ۱۳۹۱, ۱۲:۲۴ قبل از ظهر
سلام اي تنها بهونه واسه ي نفس كشيدن

هنوزم پر مي كشه دل براي به تو رسيدن

واسه ي جواب نامت مي دونم كه خيلي ديره

بذار به حساب غربت نكنه دلت بگيره

عزيزم بگو ببينم كه چه رنگه روزگارت

خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت

سر تو مهربوني بذاري به روي شونم

تو فقط واسم دعا كن آخه دنبال بهونم

حالم رو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره

چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره

نكنه ازم برنجي تشنه ام تشنه ي بارون

چه قدر از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دو تامون

بد جوري به هم مي ريزه من و گاهي اتفاقي

تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي ...

*FARYADE SUKUT*
۴ فروردين ۱۳۹۱, ۰۴:۴۴ بعد از ظهر
قرار بود بمونی کنار غرورم
نگو قسمت اینه نگو از تو دورم
قرار بود بیای توی بی کسی هام
یه کاری کنی واسه دلواپسی هام
چقدر بغض کردم کنارم نبودی
هزار بار دلم خواست بمونم نبودی
نبودی ببینی چقدر سوت و کورم
چقدر بی قرارم چقدر بی عبورم
خودت نیستی اما غمت روبرومه
میخندم به بغضی که توی گلومه
دیگه هیچ امیدی به برگشتنت نیست
اینو من نمیگم خم جاده میگه
شقیقت سفیده داری پیر میشی
چقدر آینه حرفاشو ساده میگه

*FARYADE SUKUT*
۴ فروردين ۱۳۹۱, ۰۴:۴۶ بعد از ظهر
زیر ِ بار ِ خستگی

زیر ِانبوه ِ تنهــــــایی

خم نخـــــــــــواهم شد

امـــــــید آمـــــــــــــدن تو

قوی ترست از رنج ِ انتــــــظار


هیچ می دانی...
من دلیل شادی های تو بوده ام نه شریک آن...؟!
و شریک غم های تو نه دلیل آن...؟!

*FARYADE SUKUT*
۴ فروردين ۱۳۹۱, ۰۴:۴۸ بعد از ظهر
چشم
گذاشتم
رفتی...
تا همیشه شمردن
شرط بازی نبود...

*FARYADE SUKUT*
۴ فروردين ۱۳۹۱, ۰۴:۵۰ بعد از ظهر
شب ها زیر دوش اب سرد,
بی صدا رها میکنم بغض زخم هایت را....
و همه میگویند...
خوش به حالش!!
چه اسان فراموش کرد....!!!

*FARYADE SUKUT*
۴ فروردين ۱۳۹۱, ۰۴:۵۴ بعد از ظهر
کاش ميفهميدي!

که اگر من رفتم...

نه که بی دل باشم!

من برای قلبی

بی محبت رفتم..

که برایم هیچ گاه

جای خالی نداشت...

*FARYADE SUKUT*
۴ فروردين ۱۳۹۱, ۰۴:۵۵ بعد از ظهر
سالهاست مُرده ای وُ شهر

پُر شده ست بَدَلهای تو

و من،

ندانسته هر روز

عاشق یکی میشوم!

*FARYADE SUKUT*
۴ فروردين ۱۳۹۱, ۰۴:۵۶ بعد از ظهر
سالهاست مُردهای وُ شهر

پُر شدهست بَدَلهای تو

و من،

ندانسته هر روز

عاشق یکی میشوم!

*Mystery*
۶ فروردين ۱۳۹۱, ۰۹:۵۰ قبل از ظهر
گوین رفیقانم کز عشق بپرهیزید
از عشق بپرهیزم پس با چه درآمیزم؟

♣ tiam ♣
۶ فروردين ۱۳۹۱, ۰۹:۵۲ قبل از ظهر
عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم

*Mystery*
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۵۳ قبل از ظهر
بی تو اما عشق بی معناست میدانی؟
دست هایم تا ابد تنهاست می دانی؟
آسمانت را مگیر از من که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم بی جاست می دانی؟

اشکان منصوری
۱۲ فروردين ۱۳۹۱, ۰۲:۰۷ بعد از ظهر
تقویمو نگاه میکنم 12 فروردین شد..اااا چه زود!!
لحظه ها چه سریع میگذرن
کی عید شد؟ کی سال تحویل شد؟
چشم به هم میزنم 13 هم میگذره،بهار،تابستون..
من تو گذشته خشکم ،خیره به روبرو..
سال ها گذشت و
دور از تو به ابطال گذشت..
http://axgig.com/images/28961738868481808761.jpg