PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : این روزها | م.بهارلویی | معرفی و نقد کتاب



صفحه ها : [1] 2 3 4 5

paradise
1391,02,11, ساعت : 16:00
http://alipub.ir/FA/Products/Images/131.jpg

این روزها


ناشر: علی (http://alipub.ir/TabId-1-PublisherId-1.aspx)
مولف: م.بهارلویی (http://alipub.ir/TabId-1-PersonId-84.aspx)
190,000 ریال 38 $






مشخصات بیشتر


قطع کتاب: رقعی
نوع جلد: شمیز
نوبت چاپ: اول
تعداد صفحات: 784
شابک:
وزن: 0 گرم
تیراژ: 2000


داستان در مورد الهه دختریه که در یه خونواده ی متوسط زندگی میکنه.در روزهایی هم که مدرسه میرفته با دوستش دختر و پسری رو می بینن که همدیگرو خیلی دوست داشتن...تا اینکه سر مسئله ای بین الهه و اون پسر دعوایی سر میگیره وهردو ارزو می کنن که هیچ وقت همدیگرو نببنن.در این بین الهه نامزد می کنه وپدرش و عموش بعد از 26سال با هم اشتی میکنن.الهه تمام اعضای خونواده رو میبینه بجز پسرعموی ارشدش غافل از اینکه سرنوشت.....
(شرمنده بهتر از این نمی تونستم خلاصه بگم)

ELI
1391,02,12, ساعت : 11:19
من عاشقم قلم خانم بهار لويي هستم دو اثر قبلي ايشون رو هم خوندم خيلي خيلي قشنگ بود الخصوص مجنو ن تر از فرهاد .به اميد خدا اين اثرشون هم انشاا.. خاطره انگيز باشه . خانم بهار لويي دوستت ميدارم :-8-:

~Melika~
1391,02,12, ساعت : 11:30
مممنون میشم زمانی که خوندید پست اولتون را ویرایش کنید و خلاصه ای ازش بنویسید .. :-118-:

پدیده
1391,02,17, ساعت : 15:15
کتاب خدایی نثرش خوب بود...اما موضوعش تکراری بود:-2-39-:
البته صد ص مونده تموم شه ها،ولی خو تا الان کاملا تکراری!
اما قشنگه...یعنی قلمش طوریه که نمیتونی زمین بذاری.من امیدوار بودم یه موضوع بکر دیه بخونم اما خو نشد.:-2-39-:
اما با اینکه تکراریه،ارزش خوندن داره،خیلیم داره...داستان ماست نیس!

خیلیم غلط تایپی داره...:-2-38-:
یعد سوالی که تا اینجای داستان واسه من پیش اومده اینه که وحید چه زود جا زد!!واقعا چرا؟!

پروانه!
1391,02,17, ساعت : 15:31
خیلی ناراحن شدم :-2-39-:
یه رمان دیگه با موضوع ازدواج صوری:-2-39-:(درستیدم)
البته فکر میکنم پرمخاطب باشه مخصوصا با قلم خانم بهارلویی :-2-39-:

ميم بهارلويي
1391,02,17, ساعت : 19:52
سلام به تمام دوستان خوبم.
اول بابت ماجرای تقلیدی بودن: قبل از این که سراغ نوشتن این پست بیام نگاهی به صفحه ی چرکنویس هام انداختم و در پایین صفحه تاریخ 22/8/83 نوشته شده و به نظرم این بهترین دفاعی هست که می تونم برای تقلیدی نبودن کار حداقل در زمان نوشتن این کتاب از خودم انجام بدم.
بعدش هم دوست دارم دوستانم رو به یه نکته آگاه کنم که این کتاب کتاب دوم من بوده و قبل از مجنون تر از فرهاد نوشته شده پس باید قبول کرد که توی بعضی از ویژگی ها از اون کار پایین تر باشه.
و اما بریم به سراغ موضوع جذاب ازدواج صوری( و نه سوری پروانه جون) :mrgreen::
دوست دارم قبل از هر چیزی به دو نکته ی مهم اشاره کنم اولی که خیلی هم مهمتره فیلتریه که من نویسنده باید برای چاپ کتابم پشت سر بذارم و فکر نکنم کسی باشه که از این سد بی خبر بوده باشه. این سد حتی باعث میشن که بعضی از کتاب ها چون کار همکار گرامی ام که همه ی رمان خوونها می شناسنش حتی دو الی سه سال در انتظار بمونند و در آخر هم با بازنویسی( دقت کنید بازنویسی و نه اصلاحی. اصلاحی یعنی تغییر یک جمله یک خط یک صفحه و یا نهایتا چند صفحه و باز نویسی یعنی تیشه برداشتن و افتادن به جون تمام موضوع و شخصیت ها و حتی طرز فکر و ...) زیاد به چاپ رسیدن. مسلما اونچه که توی بازنویسی نوشته شده اونی نبوده که توی ذهن من نویسنده در ابتدا بوده. این سد بعضی وقت ها جلوی هر خلاقیتی رو می گیره و من نویسنده تا کی می تونم بار نشون دادن احساسات از واژه های تکراری رنگ به رنگ شدن و پس افتادن نفس و هری دل ریختن و... استفاده کنم. اون هم جایی که حتی یک مرد نمی تونه دست همسر عقدی اش رو ببوسه......... .
و اما معضل دیگه ای هم به اسم شخصیت ها هست. این حرف رو شاید فقط کسی که دستی توی نوشتن داره می فهمه که شخصیت ها زنده اند و خودشون رو به من نویسنده تحمیل می کنند. من نمی تونستم سیاوش رو مثل امیر انتهای سادگی که دارای محجوبیت خاص بود و یا محراب مجنون تر از فرهاد که دارای خط قرمز برای جز به جز زندگی و اخلاقیات بود نشون بدم چون با کله شقی تموم برای خودش می رفت و گه گاه سروگوشش هم می جنبید. من مجبور شدم که برای این آدم ازدواج صوری پیش بیارم تا بتونم از چنگ همون سدی که گفتم جون سالم به در ببرم.
حال اگر دوستانی سطح این کتاب رو در حد قابل قبول ندونستند این نوید رو می دم که با کار چهارم که صد البته کاری متفاوت با تمام کتاب هایی که یک رمان خون خوونده و حتی یک نویسنده نوشته جبران می کنم و امیدوارم که این کتاب چهارم بتونه نظر تمام دوستان و حتی دوستان مشکل پسندم رو هم تامین کنه.
بابت برخی از سوال ها( چون همون وحیدی که پدیده ی عزیزم پرسیده بود) بعدا و سر فرصت جوابگو هستم چون فعلا به خاطر مشغله ی شدید فرصت کمتری دارم که به سایت سر بزنم.
دوستدار همه ی شما: م. بهارلویی

jkrowling
1391,02,17, ساعت : 20:14
ما منتظر کار چهارمتون میمونیم خانم بهارلویی عزیز
کاش کار چهارمتون الان به جای این روزها در دسترس ما بود
چقدر دلم یه کتاب خوب از شما میخواد

leila.kh
1391,02,17, ساعت : 20:49
اول ممنونم خانم بهارلویی از توضیحاتتون دوم اینکه بچه هائی که این کتاب را خوندن صرفنظر از موضوع ازدواج صوری(که البته من باهاش مشکلی ندارم) کل کتاب چطوریه؟ کلا داستان و نثرش آن قدر خوب هست و کشش داره که من بابتش با این مشکلات اقتصادی وقت و پولم رو بدم یا باز هم از این کل کل های مسخره و لوس و اعصاب خوردی بین دختر و پسره؟

paradise
1391,02,17, ساعت : 20:56
اقا ما همین جا یک چیزی رو لو میدهیم.کار چهارم کار مشترک خانم منجزی و بهارلویی با همه:-2-38-:سورپرایزی هم که توی امضای خانم بهارلوییه برای همین.
پ.ن:اقا این قضیه رو خانم منجزی توی نشرعلی گفته بودن.:-2-35-:وگرنه من اصلا خبرچین نیستما:-2-22-:

رودنا
1391,02,17, ساعت : 23:48
دوستان سلام ، من هنوز موفق نشدم رمان جديد خانوم بهارلويي بخونم اما از شناختي كه نسبت به رمانهاي قبليشون دارم ميدونم حتا شايد اگه اين رمانشون هم كمي به قول دوستان تكراري هم باشه اما قلم شيوا و قشنگشون اين رمانو خيلي زيبا و متفاوت ميكنه من خودم رمانهايي خوندم كه موضوعش خيلي نو بوده اما به خاطر نثر بد نويسنده من نتونستم رمانو ادامه بدم .... به هر حال من مطمئنم اين رمان هم مثل رمانهاي قبليشون ارزش خريدن و خوندن و داره و من از همين جا از خانوم بهارلويي عزيز تشكر ميكنم

priya
1391,02,17, ساعت : 23:50
من الان صفحه ی 258 کتاب هستم .واقعا نتونستم کتاب رو کنار بذارم.تکراری بودن موضوع از نظر من چیز مهمی نیست.مهم قلم نویسنده هست.خانم بهارلویی عزیز من واقعا تا اینجای کتاب لذت بردم .وقتی کتابو تموم کردم بازم نظرم رو می گم.دوستان خواهشا با انصاف بیشتری نگاه کنید و حتما گذشتن کتاب از سد بزرگی به اسم ارشاد رو در نظر بگیرید. اینقدر به موضوعات پیش پا افتاده ی ازدواج صوری و داستان تکراری گیر ندید.کتاب باید کشش داشته باشه که این کتاب داره.ممنون

ميم بهارلويي
1391,02,18, ساعت : 01:00
آقا بذارید ما سرمون توی لاک خودمون باشه و کلی کار داریم و مشق شبمون هنوز مونده اگه گذاشتید:-119-:
این دوستانم هی زنگ می زنن که بیا و برو ببین که توی سایت چی نوشتن.... پدرت خوب مادرت خوب من کي گفتم این این روزها کتاب خوبی نیست ؟!!:-119-: اصلا مگه باید تمام کارها یکنواخت باشه. چرا به این همه اتفاق های خوبی که توی نگارش و هرس کردن شاخ و برگ های اضافه توی این کتاب افتاده دقت نکردید. گذشته از تمام اینها کار همه ی نویسنده ها متغییره. مگه ویکتور هوگو با اون ویکتور هوگوییش چندتا بینوایان و مثل بینوایان نوشت؟!
اگه کتاب بد بود که مطمئن باشید من خودم وقتم رو صرف نوشتن و چاپ کردنش نمی کردم. مثل خیلی از دست نوشته هام که دارن خاک می خورن و مطمئنا قصد چاپ کردنش رو ندارم. گذشته از تمام اینها اون شورایی که توی انتشاراته برای همین موقع هاست دیگه. اگه بد بود که اون شورا تایید نمی کرد وبیرون نمی اومد.
من اصلا نگفتم کار ضعیفیه برعکس گفتم فقط ترتیب چاپی رو رعایت نکردم و مجنون تر از فرهاد کار سوم بوده و این دوم. اگه اون تاریخ رو هم زدم برای اینه که بدونید وقتی این کار تموم شد اصلا همخونه ای شاید نوشته نشده بوده... گذشته از تمام این ها اصلا توی این کتاب اگر تونستید یک دقیقه این دوتا آدم رو زیر یه سقف ببنید من دستتون رو هم می بوسم.
خلاصه گفته باشم که من همه ی کارهام رو دوست دارم و برای تمام سوال های این دوستمون هم جواب دارم و مطمئن باشید که بی فکر نوشته نشده. از وحید و کیارش بگیرید تا ترانه و.... .
از بهی عزیزم هم تشکر می کنم که منصفانه قضاوت کردند همین طور از پریا که مثل بعضی ها کتاب رو نخونده مهر رد بهش نزد .:-118-:

priya
1391,02,18, ساعت : 04:51
خوب همین الان کتاب رو تموم کردم.خیلی خیلی قشنگ بود.مرسی خانم بهارلویی:-2-40-:.سلیقه ها متفاوت هست ولی من این روزها رو از مجنون تر از فرهاد بیشتر دوست داشتم.در کل من واقعا لذت بردم و دوست داشتم.پیشنهادم می دم که دوستان بخرن.پشیمون نمی شید:mrgreen:

paradise
1391,02,18, ساعت : 06:54
اون روزی که من رفتم نمایشگاه نتونستم این کتاب رو بخرم.یعنی نرسیده بعد از اون هم شاید دیگه نتونم برم نمایشگاه بخاطر امتحان نهایی و کنکور و اینا.ولی به طور قطع برای بعد از خرداد این کتاب رو میگیرم.شاید به اندازه ی مجنون تر از فرهاد نتونه منو جذب کنه ولی به طور قطع خوندنش خالی از لطف نیست:-2-40-:مگه شاه ماهی نبود؟خب اونم یه مدل ازدواج صوری بود ولی به خاطر قلم خوب خانم منجزی من به شخصه خیلی از داستان خوشم اومد.همیشه مخالف اینم که کارهای نویسنده رو با هم دیگه مقایسه کنیم ولی خودمم ناخوداگاه یه وقتایی ناخوداگاه مقایسه می کنم.انتهای سادگی هم برای من مجنون تر از فرهاد نشد وشاید بتونم بگم هیچ کتاب دیگه ای نمیتونه اون جایگاه خاص رو برام پر کنه ولی دلیل نمیشه که نخونده بگم این کتاب رو نمیخوام.پس بیاین پیش قضاوت نکنیم

Blast Off
1391,02,18, ساعت : 09:14
دوستان عزیز ، قبول دارم سوژه تکراری یکی از عواملیه که شاید (تاکید می کنم شاید) جزو نکات منفی یک رمان به حساب بیاد اما اونقدر عوامل دیگه ای در جذاب و پرکشش بودن یک رمان دخیله که ممکنه اون عامل رو کمرنگ و یا حتی بی رنگ بکنه !

کمااینکه من خودم چند ساله که به جز کارهای چندنویسنده معدود! که خانم بهارلویی عزیز هم جزوشونه اصلا نتونستم کتابهای دیگه ای رو بخرم و بخونم (منظروم کتب چاپ شده است) ! حتی با وجود غیرتکراری بودن بعضی رمانهای چاپ شده ، اونقدر نوشته ها خام و کودکانه و خنده دار بوده که حتی واسه یک لحظه هم از خوندن کل صفحات کتاب نتونستم لذت ببرم ! اصلا شاید رو اوردن من هم به این سایت به همین دلیل باشه که اینجا به مراتب کارهای خیلی بهتر و قوی تر از بیرون می خونم !


اما بپردازیم به رمان این روزها ! من تقریبا 300 صفحه از این کتاب رو خوندم و می تونم بگم به شدت پرکشش و جذاب و زیباست ! نوع روابطی که بین شخصیتها هست جدید و جالبه ! شخصیت پردازی ها هم مثل دو آثار قبلیشون نیست ! روابط و عواطفی که بین کل شخصیتهای داستان هست هم در نوع خودش هنجار شکن و جدیده


نه آدمهای خیلی خوب ، نه آدمهای خیلی بد ، نه مهر و محبتهای بی مورد و قلنبه شده ، نه کینه و تنفرهای بی دلیل و بی جا ، به نظرم واقعا توصیف روابط تو کل کتابهای خانم بهار لویی خیلی جالبه و اصلا شبیه سایر رمانها نیست !

مثلا توی رمانهای خانم بهار لویی زن بابا ها بد نیستن ، برادر خواهر های نا تنی می تونن از برادر خواهر های تنی بیشتر با هم جور بشن ، دافعه بی دلیل و بی مورد بین آدمهای متوسط و پولدار وجود نداره ! و خلاصه کلی دیگه که الان ذهنم یاری نمی ده همه اش رو بنویسم


کارهای خانم بهار لویی اصلا خام نیست ، سوژه ها ، شخصیت پردازی ها ، مکانها و کردار و گفتار ها همه و همه نشان از تکامل فکری و باز یه نویسنده قوی رو می ده که وقتی با قلم زیبا و بی نقص همراه می شه می تونه اثری متفاوت و قشنگ رو ایجاد کنه .


دوستی اعتراض کرده بود به نوع شخصیت پردازی ها ، من می خوام همینجا بگم مگه قراره همیشه همه شخصیتهای رمانها شبیه هم باشن یا صرفا شبیه اونچه که من نوعی دور و بر خودم دیدم؟ خلق یک کاراکتر جدید و بیان نوع جدید از روابط و حوادث حتی اگه توی دنیای واقعی کم نظیر باشن ، جزو نقاط مثبت یک رمان تلقی می شه نه نقاط منفی ! بله قبول دارم بعضی ها از این خلاقیتها انجام می دن اما اونقدر کودکانه و خام این خلاقیتها انجام می شه که من خواننده وقتی می خوام اونو نقد کنم گیر می دم به همین مسائل جدید و کم نظیری که توی اون رمان خوندم ! اما خانم بهارلویی حتی وقتی می نویسه زن بابا از خود مادر مهربان تر بود اونقدر اینو زیبا و قشنگ توصیف می کنه که حتی اگه روی کره زمین هم پیدا نشه ، من خواننده باور می کنم که همچین چیزی حتما وجود داشته و یا می تونه وجود داشته باشه !

مهم اینه که نویسنده چقدر در باور پذیر بودن و تاثیر گذار بودن رمانش قوی عمل میکنه ! چقدر می تونه مسائلی رو که می گه و سوژه هایی رو که کار می کنه اونقدر قشنگ پرداخت کنه که من خواننده فکر کنم که وقوع همچین موردی توی دنیای واقعی هم امکان پپذیره
از بین کتابهای چاپ شده در زمینه ازدواج صوری می تونم به جرات بگم کار خانم بهارلویی جز قشنگترینهاست ! پرداخت خوب ، توصیفهای زیبا و جذاب و خلاصه همه چیز اونقدر خوب هست که من با رغبت تمام کتاب رو برای بار دوم خواهم خوند و حتی یک لحظه هم از خریدنش پشیمون نشدم و نخواهم شد .


در پایان از خانم بهارلویی تشکر میکنم که بعد از مدتها باعث شد که من یک رمان چاپ شده ایرانی - عاشقانه ای رو در دست بگیرم که دارم از تک تک لحظات خوندنش لذت می برم .

azda
1391,02,18, ساعت : 09:40
من چون به قلم خانم بهارلویی ایمان دارم و همینطور به نظر مریم عزیز(blast off) حتما این رمانو می خرم کلا با سوژه تکراری مشکلی ندارم و به عنوان یه خواننده واسم پرداخت متفاوت داستان و شخصیت پردازی ها مهمه رمان مجنون تر از فرهاد هم سوزه ناب و جدیدی نداشت اما نوع شخصیت ها و پرداخت داستان متفاوتش کرده بود من با مریم موافقم خوندم رمان هایی که اصلا سوژه تکراری نداشتن اما اونقدر شخصیت ها و روند و پرداخت داستان واسم کسل کننده و به قول معروف آبکی بوده که خونده و نخونده رمان رو با نصف قیمت فروختم خانم بهارلویی قلمشون امضای اثرشونه این حس رو به نویسنده های کمی دارم شاید فقط خانم بهارلویی و مهناز صیدی..در هر حال سوژه های دنیا بالاخره یه روز تموم میشن چه واسه فیلم چه واسه کتاب مثل زندگی همه ادم ها که معمولا موضوع های مشابهی توش اتفاق میفته همه ازدواج می کنن بچه دار میشن...اما داستان زندگی هیچ کسی شبیه کس دیگه ای نیست چون خدا بهترین نویسنده ست توی هر داستان زندگی ای شخصیت پردازی ها و پرداخت داستان متفاوت از اون یکیه...پس یه نویسنده خوب اونیه که از یه سوژه تکراری یه داستان متفاوت خلق کنه و به نظر من این قابلیت رو خانم بهار لویی دارن

گلی73
1391,02,18, ساعت : 11:00
خوندمش بد نیس

lalehjoon
1391,02,18, ساعت : 12:55
توضیح مختصر

باز برگشته و خانه محل تنش شده است. دستگاه پخش را روشن کرد و آهنگ غربی تندی پخش شد و برای اذیت دیگران صدایش را تا آخرین حد زیاد کرد و بلند داد زد: الهه برام چایی بیار.

از آیینه به او نگریستم، خیلی دلش می خواست برایش نبرم تا گزکی به دست بیاورد. با خشم لبم را فشرده و به آشپرخانه رفتم و کمی بعد سینی حاوی استکان چای را مقابلش نهادم. ابتدا با چشمان سیاهش چپ به استکان و بعد به من نگریست و گفت: منظورم صبحونه بود.

نگاهی به ساعت انداختم و مقنعه ام را که اتو کرده بودم برداشتم و جلوی آیینه سر کردم و هم زمان گفتم: به من چه! می خواستی زودتر از خواب بیدار شی.

با خشم گفت: فکر کنم مدتیه تو دهنی نخوردی.

هنوز زاده نشده کسی که به من تو دهنی بزنه.

مثل فنر از جا پرید که داد زدم و مادر را به کمک خواستم. داد مادر هم برخاست و گفت:

-باز شروع کردید! الهه این قدر سر به سر داداشت نذار.

با پوزخند گفتم: ببخشید امید خان که می خواستم بزنم تو دهنت.

امید یک قدم بلند به سویم برداشت که جیغی کشیده و پشت مادر پناه بردم اما امید از رو نرفت و باز به سراغم آمد که مادر گفت:

خجالت بکش پسر اون وقتی به من پناه آورده تو حق دست زدن بهش نداری.

امید با خشم به من نگریست و گفت: آخرش که چی از اون پشت در میای یا نه؟

مادر به خاطر این که قائله را بخواباند گفت: تو مگه دیرت نشده؟ پاشو برو.

امید پرسید: این موقع روز کجا می خواد بره؟

می خواستم بگویم به تو چه که مادر زودتر گفت: مدرسه.

چینی به ابرویش افتاد و گفت: مدرسه؟

مادر گفت: می خوان برن اردو.

امید گفت: با اجازه کی؟

گفتم: ببخشید یادم نبود که باید از شما اجازه بگیرم.

-من اجازه نمی دم بری.

برخاستم و کوله ام را برداشتم و گفتم: هنوز یه مرد دیگه تو خونه داریم واسه تو زوده ادعای مردی بکنی.

-مامان بگو خفه شه وگرنه می زنم تو دهنش ها.

مادر با عصبانیت بر پای خود کوبید و گفت: خدا منو بکشه که از دست شما دو تا راحت بشم، کاش سر زا رفته بودم یا شما مثل اون یکی سر زا می مردید و راحت می شدم.

هنوز مادر در حال نفرین کردن خودش و ما بود که به سرعت از ترس این که دست امید به من برسد بیرون پریده و کفش را ور کشیده و قدم در کوچه نهادم. جلوی در الهام را دیدم از قیافه ام می توانست همه چیز را تشخیص دهد و پرسید: باز با امید یکی به دو کردید؟

بدون این که جواب بدهم و بدون سلام، خداحافظی کردم. ترانه سر کوچه منتظرم بود. با سر به ترانه سلام کرده و با هم راه افتادیم. پرسید: برای ناهار چی آوردی؟

-همون کتلت های معروف مامانم که حرف نداره.

هنوز باور نداشتم آخرین ماه هایی است که به مدرسه می روم. پرسید: اون دختره الهامتون بود؟

-آره دیدی چه ابروهای قشنگی داره.

-نه دقت نکردم، اگه شبیه ابروهای تو باشه حتما قشنگه.

-ابروی من کجا و اون کجا.

-سال چندمه؟

-سوم.

-خوش به حالش که غول کنکور رو پشت سر گذاشته، ما که هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

-کار شاقی نکرده، دانشگاه آزاد روانشناسی می خونه، با این که هیچ از امید خوشم نمی یاد اما شق القمر کرده که سراسری عمران تبریز قبول شده، البته یه سالی پشت در دانشگاه موند و اون قدر پول بی زبون بابام رو تو شکم کلاس های کنکور ریخت تا قبول شد، پدری از بابام در آورد اون سرش ناپیدا، بابا هنوز داره وامی رو که برای کلای کنکورش از اداره گرفته پس می ده.

ترانه عرق پیشانیش را پاک کرد و گفت: از خواهرت که روانشناسه بپرس برادرت یه کم سادیسم نداره.

-پرسیدم گفته یه کم نه یه عالمه داره.

خندید و گفت: توی عمرم دختری رو ندیدم که اندازه ی تو از برادرش بدش بیاد.

-نه بدم نمی یاد اما خوشم هم نمی یاد، رفتارش خیلی بده...

کسی از پشت دست بر شانه ی هردویمان نهاد و برگشتیم، زهره بود؛ حالا جمع مان جمع بود. ما هر سه از سوم راهنمایی با هم بودیم با هم به دبیرستان رفته و موقع انتخاب رشته هر سه حسابداری را در هنرستان دنبال کردیم. زهره یک ماه پیش با پسرخاله اش نامزد کرده و قرار است بعد از گرفتن دیپلم ازدواج کند. ترانه تنها دختر یک پدر پولدار است و از در و دیوار برایش خواستگار می بارد ولی او تصمیم دارد درسش را ادامه دهد بخصوص از وقتی پدرش قول داده در صورت قبول شدن در دانشگاه برایش پراید بگیرد. من با این که درسم از آن دو بهتر است اما تصمیم گرفته ام که بعد از دیپلم حسابداری دیپلم کامپیوترم را هم از آموزشگاه های فنی گرفته و بعد وارد عرصه ی کار بشوم. می دانستم اگر من هم بخواهم درس را ادامه بدهم کمر پدر زیر بار فشار هزینه تحصیل خم می شود.

هدیه
1391,02,18, ساعت : 13:35
کتاب رو خوندم . ولی تا پایان نمایشگاه در موردش حرف نمی زنم:-32-::-22-: :mrgreen:i
اصلا هم سعی نکنید از زیر زبونم حرف بکشید :-2-27-:هی هم پیام خصوصی ندید که خصوصی بهتون بگم . تا اخر نمایشگاه صبر کنید :mrgreen:

math
1391,02,18, ساعت : 14:30
سلام به برو بچ خوب نود و هشتیا و صد البته خانم بهارلویی عزیز !!

من هنوز فرصت نکردم کتاب رو کامل تموم کنم البته از نصف بیشترش رو خوندم .، منتقد و نمویسنده هم نیستم اما واقعا لازم

دیدم اینجا بیام !!!

من توی این چند ماه گذشته زیاد رمان خوندم ، خیلی هاش سوژه هاشون بکر و نو بودن اما اونقدر پردازش و نثر کتاب ضعیف بوده

که نصفه و نیمه رها شدن !!

حتی از نویسنده های معروف که کتابای پرفروش هم داشتن ( لازم نمیدونم اسمی ببرم ! ) رمان خوندم که نظرمو جلب نکرده و

پشیمون از خرید !

من خودم تو کتابای خانم بهارلویی عاشق " در انتهای سادگی " هستم ، و قبول دارم که شاید این کتاب توقع مارو برآورده نکنه

اونم نه به دلیل بد بودنش بلکه


بخاطر قوی بودن دوکار قبلی خانم بهارلویی ! اما واقعا حیفه که بگم کتاب خسته کننده است و ضعیف و کسل کننده ! با توجه به

توضیح خود نویسنده و بعد از اینکه کتابو خوندم


احساس کردم کم لطفیه اینطوری قضاوت بشه ! سوژه کتا درسته جدید نیست اما نثر دلنشین و شخصیتهایی که به زندگیمون

نزدیکن باعث میشن کتاب دوست داشتنی بشه !


اونم تو این آشفته بازار کتاب که اکثر شخصیتاش انگار از کره ماه اومدن بسکه تخیلی و دور از دسترس و ایده آلن !!


به نظرم واقعا حسن کار خانم بهارلویی عزیز هم همینه !

خلق شخصیت هایی معمولی اما درعین حال خاص و به یاد موندنی ! درسته کتاب نقص هایی داره ولی من از خریدش پشیمون

نیستم

و امیدوارم همه منصفانه قضاوت کنن !

مرسی !

نیایش