PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : زندگی غیر مشترک | sun daughter کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب



صفحه ها : 1 [2] 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94

jokerlady
1390,09,01, ساعت : 22:41
خورشید جان سلام عزیزم
خوش حال شدم که رمان جدید شروع کردی اما راستشو بخوای موضوعی که انتخاب کردی باعث نشد به هیجان بیام.
(البته من یه مقدار سلیقه ام گنده ولی خب...)
یه نقد کلی روی قلمت دارم که ربط خاصی به یکی از داستان ها نداره
نمیدونم اصلا کار درستی هست که بهت بدم یا نه...شاید خوشت نیاد ازش
به هر حال نظره
میتونم پیش خودم نگه اش دارم.
اصلا دلم نمیخواد ناراحتت کنم.:-2-15-:
موفق باشی
:-2-25-:

farnas
1390,09,02, ساعت : 08:27
سلام..... به به....باید منتظر یک کتاب خاص و خوب دیگه باشیم نه؟؟؟؟ خورشید خانوم گل ،اینجوری مارو داری شدیدا وابسته میکنی یه دفعه داستان نوشتن رو کنار نذاری ها، فکر کنم عده زیادی دچار انفارکتوس میشن اونوقت گلم! .... بسیار بسیار دلچسب و شیوا شروع کردی و میدونم تو قادری حتی از یه موضوع پیش پا افتاده یه اثر بیاد موندنی خلق کنی، چه رسد به این موضوع که علیرغم تکرار در روایت ، بسیار جذاب و پرکشش هست. موفق باشی عزیزم( راستی این فرناز توی داستانت آدم بده نباشه یه وقت!!!!!!!!!)

می بوسمت.

شایسته بانو
1390,09,02, ساعت : 11:53
من که تا اینجا خوشم اومد!!! :-2-27-:بدو بنویس بعد از مدت ها دارم یه رمان میخونم !! :-2-37-: با تکراری بودنم مشکلی ندارم از ونداد خوشم اومد!!!! بچه پرررو میزنه !! ولی بلوط.. اونم ازون دختر .... مکش مرگه ما میگن ؟؟؟!! از هموناست!! کاش چشم آبی نبود فقط!!!!! من کلا با چشم آبی مشکل دارم :-2-22-:

دخترک کولی
1390,09,02, ساعت : 17:00
من دوس داشتم نقل اول شخص بود:-2-39-:

SunDaughter☼
1390,09,02, ساعت : 17:02
من دوس داشتم نقل اول شخص بود:-2-39-:
اونطوری یه ذره سختمه.... بعدشم ک یه مسئله ای هست من میخوام احساسات دو طرف و بنویسم بخاطر همین دانا رو پیش میبرم ... حالا همینجوری نمیشه بخونیش؟:-2-15-::-2-39-::-2-15-::-2-41-::-2-40-:

leila.kh
1390,09,02, ساعت : 17:14
خورشید جون من هم دانای کل را دوست دارم چون خیلی دوست دارم افکار و حالات هر دو شخص داستان را بدانم و بفهمم هر دو طرف در مورد هم و اتفاقات اطرافشون چه طور فکر میکنند راستی در مورد داستان مثل اینکه همه آتیشها از گور بلوط و ونداد بلند میشه به خاطر این دوتا 20 ساله دو تا برادر با هم قهرند جالب شد

پریا71
1390,09,02, ساعت : 17:33
سلام خورشید جون...بنظرم اولشو خوب شروع کردی(مثل همیشه عالی).:-2-38-:
منم با دانای کل بیشتر حال میکنم.دوس دارم احساسات هر دو طرف رو بدونم.:mrgreen:
موفق باشی.:-2-40-:

.parniya.
1390,09,02, ساعت : 19:17
سلام خورشید عزیز
تبریک میگم شرع کتاب جدید رو،قلم فوق العاده ای داری،انقدر که یه دانشجوی دکترا اونم رشته ... از وقت تزش میزنه واسه خوندن نوشته های شما.براتون آرزوی موفقیت میکنم و همه میبینیم اون روزی رو که رمان های شما جزء پر فروش ترن کتابها باشه.:-118-:

sollmaz
1390,09,02, ساعت : 21:42
سلام خورشیدخانمم،مرسی ازپستای امروز،موضوع رو داری آروم وبا حوصله جلو میبری واین خیلی خوبه ،یه نکته دیگه ؛اینکه خودت میدونی وداری تلاش میکنی (البته من مطمئنم ازپسش برمیای :-2-32-:)که داستان مشابهی نداشته باشه عالیه ،راستی به نظر من نوشتن داستان از زبان دانا یا همون راوی سوم شخص خیلی کمک میکنه به فضاسازی وشخصیت پردازی بهتر وخواننده بهتر میتونه ازاصل موضوع سردربیاره واین خیلی بهتره وضمنا به نظرم سوم شخص نوشتن خیلی هم سخته اما تو کارتو خوب بلدی همین طور که توی نوتریکا وبقیه کتابات ثابت کردی،توی رمانای اول شخص همه چیزو یه بعدی میبینیم ونویسنده یه جایی مجبور میشه یه بخش رو به دوره ی ابراز احساسات طرف دوم داستان اختصاص بده .شیوه نوشتنت رو مثل همیشه خیلی خوشم اومد فقط یه موضوع رو خوب نفهمیدم (اختلاف باباهاشون) که البته میدونم حتما درادامه جامیوفته برام.یه چیز دیگه با توصیف کوچیکی که ازشخصیت بلوط داشتی من بیشتر جذب داستان شدم ،شخصیت اولت بازم متفاوته واین عالیه ،مرسی وموفق باشی.:-118-:

patrin
1390,09,02, ساعت : 23:30
خوبه موفق باشي

لطفا داستان رو نقد کنید. خوبه و بد عالی و متوسط نقد کتاب نیست.

parmis86
1390,09,03, ساعت : 00:08
درسته که سوژه بنظر تکراری میاد ولی مطمئنم اونقدر نگارشت متفاوته که جنس داستانو تغییر می ده.به قول خودت داستانایی که با ازدواج بدون علاقه شروع شده و به عشق منتهی شده زیاد خوندیم ولی مهم اینه که بوجود اومدن احساسشون از روی منطق و دلیل باشه.یقین دارم خوب میشه.مثل همیشه.بوووووووووووووس

پریا71
1390,09,03, ساعت : 12:35
سلااام بر قل خودم :-2-25-:http://www.thesmilies.com/love/20800000.gif (http://eshghamm.blogfa.com/)
نتم ادا در میاره,با مصیبت میام...اگه داستانت نبود با این وضع نتم نمیومدم سایت...http://pejm4npm3.persiangig.com/tasavire%20gif/6e299e.gif (http://eshghamm.blogfa.com/)
موفق باشی:-118-:

پریا71
1390,09,03, ساعت : 12:36
سلااام بر قل خودم :-2-25-:http://www.thesmilies.com/love/20800000.gif (http://eshghamm.blogfa.com/)
نتم ادا در میاره,با مصیبت میام...اگه داستانت نبود با این وضع نتم نمیومدم سایت...http://pejm4npm3.persiangig.com/tasavire%20gif/6e299e.gif (http://eshghamm.blogfa.com/)
موضوعش خیلی خوبه...:-2-16-:
من بازم میام...:mrgreen:

sapidkooh
1390,09,04, ساعت : 01:54
سلام خورشید عزیزم:-2-40-:
در ابتدا برای رمان جدیدت تبریک میگم .
شاید داستان بنوعی تکراری باشه اما مهمترین چیز پیامی هستش که به خواننده القا میکنه و همچنین شناختی که از چگونگی سنجش و برخورد رفتار شخصیتها در رسیدن به هدف در جریان حوادث داستان بدست میاد.
امیدوارم موفق باشی عزیزم:-118-:

عرفان 82
1390,09,04, ساعت : 03:26
سلام خورشید عزیز: داستانهای زیبایی مینویسی و قلم روان وخوبی داری. ازخواندن رمان نوتریکا{هردو جلد} واقعا لذت بردم. خواهشا اخر این رمانت هم خوب تموم کن. دستت درد نکنه و خسته نباشی. موفق باشی عزیزم .

z.habibi
1390,09,04, ساعت : 04:01
سلام دوست عزیز امیدوارم تو این کتابم مثل نوتریکا موفق باشی:-118-: کاراتو دوست دارم از قلمت خوشم میاد میدونی یه جورایی روونه به دل میشینه آدم و تحریک میکنه که خط بعدم بخونه ی نمیشه نیمه کاره رها کرد کتاباتو:-2-41-: از این موضوعی ام که انتخاب کردی خوشم میاد ;-) و اینکه انتخاب اسم شخصیتات آسسسسسسسس(اصالت ایرانی) بوس بوس
بازم میگم موفق باشی :-2-40-:

nilou6
1390,09,04, ساعت : 04:07
سلام و خدا قوت خورشید خانومی .:-2-40-: منم با نظر اکثر دوستان موافقم . از نظر منم اصلا مهم نیست که از یه سوژه چند بار تا حالا برای نوشتن استفاده کرده باشن !! بلکه مهم اینه که با چه قدرت قلمی به پیشواز اون سوژه رفته باشن و سر آخر این سوژه است که شرمنده قدرت قلم نویسنده میشه یا نویسنده است که شرمنده اون سوژه میشه !!!!!!!!!!!!
مثلا موضوع زندگیه یه کودک سر راهی تا حالا چند صد بار سوژه نوشتن چند صدتا نویستده از سر تا سر دنیا شده باشه خوبه ؟؟! اما چند تا از این چندین صدتا کتاب و نوشته ، تونستن بشن تام جونزی که هنری فیلدینگ نوشته !!!؟:-2-41-:
پس من مطمئنم که بازم مثل همیشه خورشید خانوم برنده میشه :-2-16-::-2-16-:

اسم ونداد رو بی نهایت دوست دارم . بسیییییییییییی زیباست .

بلوط اسم دختر داییمه که خیلی دوستش دارم .( یه جورایی واقعا عشق کردم وقتی این اسم رو دیدم )

تو عادت داری یه جوری این شخصیت اولای داستانتو بجزونی نه !!؟ حالا اگه شده با یه لکنت زبون !! خوشم میاد نمیزاری از زیر دستت قصر در برن !! :-2-06-: عزیییییییییییییییییییزی :-11-:

سوژه با با وجود تکراری بودن یکی از جذاب ترین سوژه های موجوده . ( یه حسی بهم میگه این داستان تو ،فیوریت من تو همه رمانای بچه های نودهشتی میشه .:-2-35-: )

خوشحالم از اینکه تو داستانت شروین آدم بده ست !( ریشه در کودکیم داره نفرت از این اسم فکر کنم !!!!:mrgreen: )

منم مثل شایسته بانو خانومی یه جورایی چشم سبز و آبی رو اعصابم ساز دهنی میزنه !! !!:-2-28-: ( ولی خوب دیگه کار خداست هر کی یه شکلیه چه میشه کرد !!:mrgreen: )

دیگه چی ....... آها واقعا مرسی بابت تند تند گذاشتنت .:-41-:

دستت طلا .فدای شمااااااا

و منتظریممممممممممممممممم :-2-40-:

sotazi
1390,09,04, ساعت : 12:11
شاید موضوعش تکراری باشه ولی همه چیز به طرز نوشتنت بستگی داره که همیشه کارات فوق العاده بودن خوب شروع کردی منتظر ادامه اش هستم:-118-:

غزاله-ص
1390,09,04, ساعت : 12:28
سلام .اميدوارم تو اين رمانت هم مثل نوتريكا موفق باشي واقا عالي بود .ممنون

hasti_azadi
1390,09,04, ساعت : 13:44
سلام خانومی
خسته نباشی...من رماناتو خیلی دوس دارم...از شیوه ی نگارشت خوشم میاد
زود ادامه شو بزار...ممنون

فقط اگه کسی لینک نوتریکا 2 رو برام بزاره ممنون میشم