PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مجنون تر از فرهاد | م. بهارلویی | معرفی و نقد کتاب



صفحه ها : [1] 2

setareh30
1389,12,14, ساعت : 15:00
http://alipub.ir/FA/Products/Images/108.jpg

مجنون تر از فرهاد

ناشر: علی
مولف: م.بهارلویی
260,000 ریال

قطع کتاب: رقعی
نوع جلد: شمیز
نوبت چاپ: اول
تعداد صفحات: 1532 - دوره 2 جلدی


خلاصه :

پری بعد از مرگ مادر ،کودکی پر از شکنجه ای رو پشت سر گذاشته و حالا با این که در کنار خانواده ی برادر که دوستش دارند زندگی میکند کابوس شکنجه های کودکی با دیدن بعضی اشخاص و صحنه ها او را دچار بیهوشی و پریشانی شدید میکند ،کمکهای فریبا روان پزشکی که عاشق برادرش است به بهبود او کمک زیادی میکند ،حالا او که در اداره برادرش به عنوان منشی مشغول است مرتب با محراب رئیسش که شخصیتی بسیار خشک و غیر قابل انعطاف دارد درگیری دارد ولی بعد از چندی متوجه می شود به شدت دلبسته محراب شده و.......




توضیح مختصر

نگاهی به ساعت انداختم ، ده دقیقه بیشتر به زنگ نمانده بود. دبیر انگلیسی از پای تخته سیاه در ظاهر و در واقع تخته سبز کنار کشید و گفت : حالا می تونید یادداشت کنید.
خودکار را برداشتم و شروع به نوشتن کردم. او دفتر حضور و غیابش را باز کرد و نگاهی سرسری بر آن انداخت و گفت : بهرامی اون یکی تون چرا نیومده ؟
سرم را بلند کردم و گفتم : آنفولانزا گرفته.
دفتر را بست. هم چنان مشغول نوشتن بودم که زنگ خورد. حسن زاده گفت :
فردا دفترت رو بیار تا من هم بنویسم.
در حالی که سرم پایین بود گفتم : باشه.
خداحافظی کرد و رفت. بالاخره تمام شد. برخاستم و دفتر و کتاب ها را جمع کرده و در کلاسور نهادم و با بقیه خداحافظی کرده و بیرون آمدم. در حیاط مدرسه فقط تک و توک دانش آموز دیده می شد، برعکس ، امروز سالار هم که با هم مسیرمان یکی است نیامده و باید تا خانه تنها باز می گشتم . ده دقیقه ای بود که صدای اذان از گلدسته ها ی مسجد شنیده شده بود و چادر شب بر سایه شهر بزرگ تهران افتاده بود. از دهانم بخار بیرون می جست و انگشتانم هم یخ بسته بود.دست چپم را در جیبم نهادم اما با دست راست مجبور بودم کلاسورم را بگیرم. باید با پول تو جیبی هایم دستکش .... پول تو جیبی هایم .... آخ همه را زیر فرش پذیرایی نهاده بودم! قرار است امشب برای پروین خواستگار بیاید، حتما رعنا زیر فرش را هم جارو می زند و پول هایم لو می رود. رعنا می داند فقط من و نادر زیر فرش پول پنهان می کنیم اگر نادر با خبر شود، دیگر اگر می توانستم پشت گوشم را ببینم پول را نیز خواهم دید.
باز به خیابان رسیدم. آه که چه قدر از این خیابان که گویا ته ندارد نفرت دارم ، در همان ابتدا خوب به اطراف نگریستم. مدتی است که بچه های بازیگوش و بی انصاف تمام لامپ ها را شکسته اند و شهرداری هم انگار این خیابان را اصلا در نقشه خود ندارد. راه طولانی تری غیر از این مسیر به خانه بود اما هرچه باداباد، تصمیم گرفتم از همین خیابان بروم. کلاسورم را با دو دست محکم در آغوش فشردم و راه افتادم. لعنت به سالار ، حال باید درست در همین روز مریض شود و به مدرسه نیاید؟ خدا کند حداقل تا فردا حالش خوب شود و بیاید. صدای خنده چند زن و مرد از پنجره خانه جنوبی شنیده شد و هم زمان در خانه ای باز شد و دو مرد جوان به همراه زن و کودکی بیرون آمدند، با دیدن آنها کمی دلم قرص شد ، اما آنها زود سوار بر ماشین شدند و رفتند. باز سکوت خیابان را برداشت. این همان خیابان سرظهز است چرا الان این قدر ترسناک شده ؟ لعنت به من چرا زودتر از کلاس بیرون نزدم ، آن موقع لااقل چند دانش آموز دور و برم بود اما الان چه ؟ صدای سوت بلندی مو برتنم سیخ کرد! نادر می گویند(( اجنه یک دیگر را با سوت صدا می زنند. )) زیر لب بسم ا... گفتم و به راهم ادامه دادم که صدای سوت دیگری بلندتر و نزدیک تر از قبلی شنیدم. کم مانده بود قالب تهی کنم. صدای پایی که می دوید بر وحشتم دامن زد و بلافاصله صدایی شنیدم که می گفت : کامی ، کامی الهی خفه شی من که از پا افتادم.
در جا میخکوب شدم. یعنی خودش بود؟ دستی بر شانه ام نشست. برگشتم و چند بار با دهان باز پلک زدم. اتومبیلی از سر خیابان به سمت من پیچید. تازه می توانستم او را خوب ببینم. چشم هایم چهار تا شدو گفتم : این چیه تنته ؟ موهات کو ؟
خندید . بمیرم برای خنده هایش ! سه ماه است که صدای خنده هایش را بعد از آن روز تابستانی نشنیده ام. تازه به یاد دلیل ندیدنش افتادم و گفتم : تو کجایی پسر؟
مقابل تو
بی مزه نشو
خندید و گفت : راه بیفت تا بهت بگم.
هردو راه افتادیم. پرسید: راستی چرا روی دیوارهای حیاط نرده گذاشتید؟
تو هم دیدی ، آخه آقای مجتهد چند دفعه سایه یکی رو دیده که داشته داخل خونه رو دید می زده. اکبر هم گفت که احتیاط شرط عقله.
با کف دست بر پیشانی کوبید و گفت : چه آبروریزی! اگه بفهمند که من بودم چی ؟
با تعجب مقابلش ایستادم و گفتم : تو ؟
خب دلم براتون تنگ شده بود ، از دیوار هم نمی شه دیدتون؟ گفتم : شب ها کجایی؟
کوری نمی بینی چی تنمه ، دوره آموزشیم تازه تموم شده و به زودی تقسیمون می کنند.
یعنی جدی تو رفتی سربازی؟
خندید و گفت : نه به شوخی رفتم ، مگه احمد نمی گفت اگه بره سربازی آدم می شه. رفتم تا آدم بشم. آخرش که چی ؟ اول و آخرش که باید می رفتم.
اون رفیقت چی شد، همون که رعنا از خونه انداختش بیرون؟
چه می دونم ، دیگه روم نشد چش تو چشش بندازم. رعنا پاک سنگ رو یخم کرد، مثلا رفیق چندین و چند ساله بود.
به درک! رفیقی که تو رو چند ماه از خانواده ات محروم کنه رفیق نیست، امین بگو جان کامی معتاد نیستی؟
خندید آن هم از ته دل و گفت : تو دیگه چه خری، راستی تو خونه چه خبره؟
پرسیدم : برای چی ؟
الان که داشتم سر کوچه کشیک می دادم چند غریبه رفتند تو. به همین خاطر اومدم ازت بپرسم که ماجرا چیه . خدا رو شکر که جارچی هم همراهت نیست، باز باهم قهرید؟
گفتم : نه مریضه.
چه عجب قهر نیستید، نگفتی تو خونه چه خبره ؟
قراره برای پروین خواستگار بیادحتما اون ها رو دیدی.
برجایش میخکوب شد و گفت : کی ؟ پروین ! یه بار دیگه بگو چی گفتی؟
مقابلش ایستادم و گفتم : خیلی از دنیا بی خبری! سه ما ه و دوازده روزه رفتی حاجی حاجی مکه! نمی گی خرتون به چنده کی مرده است کی زنده است. اصلا خبر داری عمو ضیاد مرد ؟
با تعجب گفت : چرا ؟ اون که سالم بود! بیا بریم تو پارک انگار خیلی خبرهاست که من باید بدونم.
نه اگه دیر برم خونه رعنا دلواپس می شه.
تو این شلوغی کی حواسش به تو
راست می گفت. گفتم : به یه شرط ، اون دستکش هات رو بدی من دستم کنم آخه دستم داره یخ می زنه......

بهار90
1389,12,17, ساعت : 18:21
داستانی گرم و جذاب که خواندنش را به همه ی رمان خوانهای حرفه ای به خصوص رمان خوانهایی که تعداد زیاد صفحات برایشان مهم نیست توصیه می کنم.
داستان درباره ی دختریه به نام پری که در کودکی پدر و مادر خود را از دست داده و نزدیک به یکسال پس از مرگ مادرش نیز تجربه ی تلخی را در زندگی پشت سر نهاده که همین هم باعث مشکلات روحی است که در آینده گهگاه پشت سر می نهد و بعد تحت سرپرستی برادر بزرگتر ناتنی اش قرار می گیرد.
داستان دارای شخصیتهای زیاد است که هر کدام نیز داستان خود را دارند اما نه به گونه ای که حوصله ی خواننده را سر ببرد و یا اینکه باعث شود که سیر طبیعی ماجراها گم شود.
اما خلاصه ی داستان: همانطور که گفتم پری دختری است که سه برادر و دوخواهر دارد و در کنار برادر ناتنی اش اکبر که او نیز خود سه فرزند دارد زندگی می کند. پری دارای شخصیتی جذاب و جالب است و نویسنده هم سعی نکرده که او را چیزی فراتر از باور نشان دهد و نه خبری از زیبایی آنچنانی است و نه پروت و اگر هرچیزی هم به دست می آورد با زحمت خود دارد و تنها جنبه ی برجسته اش داشتن حافظه ی قوی است که نویسنده بر آن هم زیاد مانور نداده است.
پری با نسرین دختر برادرش کمکش دارد و حتی در مورد سهیل پسرخاله ی نسرین که جوانمرگ می شود( خیلی دلم براش سوخت). از سوی دیگر به خاطر بیماری روحی اش و تصمیم برادرش احمد برای ازدواج با فریبا باعث می شود که او با خانواده ی دارینوش و سرفراز که از دوستان احمد بودند آشنا شود و پری چون یکسال از رفتن به دانشگاه جا می ماند تصمیم می گیرد که به سر کار برود و احمد هم از او می خواهد که در اداره اشان مشغول به کار شود و رفتن به اداره هم مساوی می شود با یکسری اتفاقات. از سویی فرهاد برادر فریبا به او دل می بندد و از سوی دیگر خود پری دل به ... .
نه دیگه ادامه اش رو نمی گم و بیمزه اش نمی کنم که بفهمید که مجنون تر از فرهاد کیه.:mrgreen::mrgreen:
ببخشید خلاصه اش اینقدر طولانی شد اما به جان خودم خلاصه ی کتاب 1500 صفحه ای رو نمیشه کمتر از این نوشت.
داستان آنقدر جذاب هست که دو روز من کتاب را زمین ننهادم( حتی توی این اوضاع شلوغ خانه تکانی) و چشمانم بابا قوری شد.
به نظر من که بیشتر از صدها کتاب رمان خواندم این بهترین کتاب رمان فارسی ای بوده که خواندم؛ جز اون دسته از کتابهاییه که دوست داری هر چند وقت یکبار دست بگیری و صفحه ای را باز کنی و از همانجا شروع به خواندن کنی.
خواندنش را به همه ی کسانی که در عید بیکاری حوصله اشان سر می رود توصیه می کنم.:-2-40-: :-2-40-:

نیلوفر دختر دریا
1389,12,17, ساعت : 19:26
اوه ! بیست و شش هزار تومن برای یه رمان زیاد نیست ؟!! http://www.pic4ever.com/images/jawsmiley.gif

Behnoush
1389,12,17, ساعت : 19:29
من دیروز گرفتم اما هنوز نخوندمش گذاشتمش واسه عید..من انتهای سادگی این نویسنده رو خیلی دوس داشتم واسه همین اینم گرفتم اما هنوز نرسیدم بخونم.....

بهار90
1389,12,17, ساعت : 19:45
اوه ! بیست و شش هزار تومن برای یه رمان زیاد نیست ؟!! http://www.pic4ever.com/images/jawsmiley.gif

من هم اولش با ریسک گرفتم، البته مطابق معمول سر خواهرم کلاه گذاشتم و راضیش کردم که به عنوان شریک سیزده به سیزده هزینه بذاریم اما الان بهش گفتم که بره برای خودش یکی دیگه بگیره چون واقعا به قیمتش می ارزه، به جای اینکه بریم چندین کتاب بگیریم این کتاب هم به اندازه ی چندین کتاب ماجرا داره هم اینکه به اندازه ی چندین کتاب هم وقتتون رو پر می کنه بدون اینکه بگید حیف وقت و پول. من خودم آدم خسیسی هستم برای اینجور پول دادنها اما به نظرم واقعا می ارزه و به ریسکش می ارزیده شما هم مطمئن باشید که ضرر نمی کنید.

هدیه
1389,12,18, ساعت : 13:32
منم اینترنتی خریدمش :-2-16-: از اونجایی که طاقت نداشتم با پست پیشتاز سفارشش دادم 4100 تومن هم پول پستش شد یعنی جمعا 30100 تومن برام آب خورد دیروز ظهر دستم رسید :-2-16-:ولی هنوز بیشتر از 35 صفحه نتونستم بخونمش:-2-30-: چون شوهرم تازه از سفر اومده بهش بر میخوره همه اش کتاب دستم ببینه:-2-43-:
از بس انتهای سادگی رو دوست داشتم نتونستم صبر کنم تا کتاب بیاد توی کتابفروشیهای شهر خودمون تاا این همه پول پست ندم:-2-35-:

shaayan
1389,12,18, ساعت : 14:07
منم اینترنتی خریدمش :-2-16-: از اونجایی که طاقت نداشتم با پست پیشتاز سفارشش دادم 4100 تومن هم پول پستش شد یعنی جمعا 30100 تومن برام آب خورد دیروز ظهر دستم رسید :-2-16-:ولی هنوز بیشتر از 35 صفحه نتونستم بخونمش:-2-30-: چون شوهرم تازه از سفر اومده بهش بر میخوره همه اش کتاب دستم ببینه:-2-43-:
از بس انتهای سادگی رو دوست داشتم نتونستم صبر کنم تا کتاب بیاد توی کتابفروشیهای شهر خودمون تاا این همه پول پست ندم:-2-35-:

وای خوش به حالت هدیه جوون ... من هم خوره کتابم... بعضی اوقات وقتی داستانی هیجانی می خونم خیلی باید حواسم باشه که شوهرم بهش بر نخوره.. آخه همچین می رم تو داستان که انگار دنبالم کردن...

من چند وقت پیش ایمیل دادم به نشر علی به من گفتن که ده درصد بشتر از قیمت پشت جلد بدم برام پست خارج از کشور انجام می دن.. حالا با توجه به این مبلغی که تو پرداخت کردی برام عجیبه اگه هزینه اش برای من فقط 2600 بشه برای پستش ... می ترسم با کشتی بفرستن هم خیس شه هم نمکی:-2-06-:: .. اما با تمام این حرفها تا این ده جلدی که توی سایتشون می گن مونده تموم نشده می رم سفارش می دم... خیلی دلم می خواد بخونمش... خلاصه که حالشو ببر

نیلوفر دختر دریا
1389,12,18, ساعت : 14:18
من هم اولش با ریسک گرفتم، البته مطابق معمول سر خواهرم کلاه گذاشتم و راضیش کردم که به عنوان شریک سیزده به سیزده هزینه بذاریم اما الان بهش گفتم که بره برای خودش یکی دیگه بگیره چون واقعا به قیمتش می ارزه، به جای اینکه بریم چندین کتاب بگیریم این کتاب هم به اندازه ی چندین کتاب ماجرا داره هم اینکه به اندازه ی چندین کتاب هم وقتتون رو پر می کنه بدون اینکه بگید حیف وقت و پول. من خودم آدم خسیسی هستم برای اینجور پول دادنها اما به نظرم واقعا می ارزه و به ریسکش می ارزیده شما هم مطمئن باشید که ضرر نمی کنید.


من دیروز گرفتم اما هنوز نخوندمش گذاشتمش واسه عید..من انتهای سادگی این نویسنده رو خیلی دوس داشتم واسه همین اینم گرفتم اما هنوز نرسیدم بخونم.....


منم اینترنتی خریدمش :-2-16-: از اونجایی که طاقت نداشتم با پست پیشتاز سفارشش دادم 4100 تومن هم پول پستش شد یعنی جمعا 30100 تومن برام آب خورد دیروز ظهر دستم رسید :-2-16-:ولی هنوز بیشتر از 35 صفحه نتونستم بخونمش:-2-30-: چون شوهرم تازه از سفر اومده بهش بر میخوره همه اش کتاب دستم ببینه:-2-43-:
از بس انتهای سادگی رو دوست داشتم نتونستم صبر کنم تا کتاب بیاد توی کتابفروشیهای شهر خودمون تاا این همه پول پست ندم:-2-35-:

قطعا افرادی مثل شما با ذوق و کتابخون موجب شدند که انتشارات کتابی با این قیمت رو چاپ کنند و البته اینکه هنوز انتشاراتی ها با وجود رواج کتاب الکترونیکی ورشکست نشدند مدیون افرادی مثل شما هستند :-2-41-:

Asal88
1389,12,18, ساعت : 14:26
قیمتش خیلی بالا هست، پس اگه این کتاب به دست ما برسه قیمتش دو برابر می شه.... ولی داستانش قشنگ به نظر می رسه...

setareh30
1389,12,18, ساعت : 18:05
منم اینترنتی خریدمش :-2-16-: از اونجایی که طاقت نداشتم با پست پیشتاز سفارشش دادم 4100 تومن هم پول پستش شد یعنی جمعا 30100 تومن برام آب خورد دیروز ظهر دستم رسید :-2-16-:ولی هنوز بیشتر از 35 صفحه نتونستم بخونمش:-2-30-: چون شوهرم تازه از سفر اومده بهش بر میخوره همه اش کتاب دستم ببینه:-2-43-:
از بس انتهای سادگی رو دوست داشتم نتونستم صبر کنم تا کتاب بیاد توی کتابفروشیهای شهر خودمون تاا این همه پول پست ندم:-2-35-:

هدیه جون.... نشر علی به من گفت برای تهران 20 درصد قیمت پشت جلد رو تخفیف می ده و هزینه ارسال با خودمونه و برای شهرستان ها، تخفیف رو نمیده ولی ارسال با خودشونه ... من که چند بار خریدم اینجوری بوده ... قانونشون عوض شده؟

خوش بحالت خانمی من که خونه تکونی شب عید و خرید و مریضی پسرک وقت کتاب خوندن برام نگذاشته ... ولی دل تو دلم نیست برای خوندنش ...



وای خوش به حالت هدیه جوون ... من هم خوره کتابم... بعضی اوقات وقتی داستانی هیجانی می خونم خیلی باید حواسم باشه که شوهرم بهش بر نخوره.. آخه همچین می رم تو داستان که انگار دنبالم کردن...

من چند وقت پیش ایمیل دادم به نشر علی به من گفتن که ده درصد بشتر از قیمت پشت جلد بدم برام پست خارج از کشور انجام می دن.. حالا با توجه به این مبلغی که تو پرداخت کردی برام عجیبه اگه هزینه اش برای من فقط 2600 بشه برای پستش ... می ترسم با کشتی بفرستن هم خیس شه هم نمکی:-2-06-:: .. اما با تمام این حرفها تا این ده جلدی که توی سایتشون می گن مونده تموم نشده می رم سفارش می دم... خیلی دلم می خواد بخونمش... خلاصه که حالشو ببر

شایان جون ... ( اسم پسر من هم شایانه) .... من علاوه بر مشکل پدرم و همسرم تازگی ها یه مشکل جدید پیدا کردم و اون هم پسرمه ... تا کتاب دستم می بینه می آد و از دستم میگیره و کتاب خودش رو میده دستم ... خلاصه من موندم و شب بیداری برای خوندن کتاب ... :-2-31-:

من چند باری کتاب پست کردم خارج ... پست مطبوعات حساب میشه و قیمتش خیلی کم تر از پست کالا و ...هست ... ولی فکر نکنم 10 درصد قیمت پشت جلد بشه ... نمی دونم والا:-2-35-:



قطعا افرادی مثل شما با ذوق و کتابخون موجب شدند که انتشارات کتابی با این قیمت رو چاپ کنند و البته اینکه هنوز انتشاراتی ها با وجود رواج کتاب الکترونیکی ورشکست نشدند مدیون افرادی مثل شما هستند :-2-41-:

نیلوفرآبی عزیز ... واقعا قیمت کتاب بالاست ولی خوب برای بعضی ها خوندن کتاب یه تفریحه .. مثل من .. وقتی حساب کنی که یه کنسرت و یا حتی یه شب شام بیرون خوردن با اهل و عیال حداقل 20-30 تومن خرج بر میداره اونوقت مبلغ پشت جلد کتاب ها چندان هم گرون نیست ... ولی خوب نمی دونم که چه جوریه پول دادن بابت خرید کتاب همیشه آخرین انتخاب خانواده هاست ... :-2-41-:

من که فکر نکنم کتاب الکترونیکی جای کتاب رو بگیره .. حداقل برای کسانی که لذت کتاب خوندن رو به ورق زندنش می بینن ... :-2-40-:

aidaa
1389,12,18, ساعت : 18:17
اینجور که شما ها از این کتاب گفتین دلم منو آب کردینا ! اما فعلا که دست من به کتاب نمی رسه جز تو همین سایت ! :-2-30-:

ولی اگه هم ایران بودم هرگز ۲۶ تومن پول کتاب اینطوری نمی دادم !

بهار90
1389,12,19, ساعت : 03:27
واقعا قیمت کتاب بالاست ولی خوب برای بعضی ها خوندن کتاب یه تفریحه .. مثل من .. وقتی حساب کنی که یه کنسرت و یا حتی یه شب شام بیرون خوردن با اهل و عیال حداقل 20-30 تومن خرج بر میداره اونوقت مبلغ پشت جلد کتاب ها چندان هم گرون نیست ... ولی خوب نمی دونم که چه جوریه پول دادن بابت خرید کتاب همیشه آخرین انتخاب خانواده هاست ... :-2-41-:

من که فکر نکنم کتاب الکترونیکی جای کتاب رو بگیره .. حداقل برای کسانی که لذت کتاب خوندن رو به ورق زندنش می بینن ... :-2-40-:

من هم کاملا با نظرتون موافقم، در این دوره آنقدر ولخرجی زیاد است که به نظرم هزینه ی 26 تومانی برای یک کتاب خوب هر چند که رمان باشد چیز زیادی نیست. من خودم آدمی هستم که همیشه دست و دلم برای خرج کردن می لرزد اما نه برای خرج کردن برای چیزی که ارزشش را دارد. در ثانی کتاب ماندگار است و به راحتی از بین نمی رود ( چون دیدن یک کنسرت و یا هزینه ی شام با خانواده در بیرون از خانه).

با نظر دومتان هم صد در صد موافقم. خواندن کتاب چیز دیگری است و لذت بیشتری دارد که حتی دیدن فیلم از همان کتاب هم به اندازه ی آن لذت ندارد( می توانید این را در مقایسه کتاب برباد رفته و فیلمش که از جمله شاهکارهای سینمای جهان هم هست تشخیص داد که هیچگاه نتوانسته به پای کتاب برسد) حال چه برسد به کتابهای الکترونیکی. من خودم اگر در سایت داستان خوبی را بخوانم ترجیح میدهم که کتابش را تهیه کنم چرا لذت کتاب خواندن کجا و چشم بر صفحه ی مانیتور دوختن کجا.
با این حال به نظرم این کتاب مجنون تر از فرهاد هم از آن دسته کتابهایی است که واقعا می ارزد که برایش هزینه کنیم به یاد دارم که مدتی پیش از جایی شنیدم که نویسنده ی کتاب برای این کتاب چهار پنج سال وقت نهاده، به نظرم این کتاب هم واقعا ارزش آنهمه وقت گذاشتن را داشته.

shaayan
1389,12,21, ساعت : 08:56
شایان جون ... ( اسم پسر من هم شایانه) .... من علاوه بر مشکل پدرم و همسرم تازگی ها یه مشکل جدید پیدا کردم و اون هم پسرمه ... تا کتاب دستم می بینه می آد و از دستم میگیره و کتاب خودش رو میده دستم ... خلاصه من موندم و شب بیداری برای خوندن کتاب ...

من چند باری کتاب پست کردم خارج ... پست مطبوعات حساب میشه و قیمتش خیلی کم تر از پست کالا و ...هست ... ولی فکر نکنم 10 درصد قیمت پشت جلد بشه ... نمی دونم والا

ستاره جوون من از ساعت 8:30 یا 9 شب به بعد دیگه ذوق مرگ میشم که شایان می خوابه و من می خوام کتاب بخونم.. بنابراین سعی می کنم تا اون موقع کارام تموم شده باشه که به محض اینکه می خوابه من شروع کنم:-2-06-:..

می دونی من چون دور از خانواده هستم یه نموره عزیزتر شدم :mrgreen: برای همین خواهر کوچیکم برام این کتاب رو با پرنده بهشتی خرید و از پشت دوربین نشونم داد و کلی دلم رو برد.. منتظر ویزای خواهر بزرگه هستم که قبول بشه و کتاب برسه دستم..... والا از از خواهرم خواستم زنگ بزنه نشر علی اونها گفته بودن که فقط دو هزار تومن به علاوه قیمت پشت جلد کتاب.. اما یه ماه طول می کشه.. حالا دیگه نمیدونم با چی می خوان بفرستن... حالا تا یه بار امتحان نکنم معلوم نمی شه

~pArnYa~
1389,12,21, ساعت : 14:04
http://smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_5/cheers1.gifسلام کتاب مجنون تر از فرهاد رو من گرفتم قشنگ هست ولی خیلی مطلب رو طولانی نوشته . و همین طور ریز . داستان زندگی دختری به نام پری هست . که براش ماجرا پیش میاد . ولی اسم کتاب ربطی به اسم مجنون کتاب نداره . http://smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_5/r9fyap149tqxuxa0efa.gif
در کل خوب بود ولی قیمتش زیاد بود میتونستند کتاب رو کم حجم تر کنند ولی خیلی طولانی شده . به نظرم کتاب قبلی قشنگ تر بود http://smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_5/zn959k0w232ua8mlmqh5.gif

honey_x
1389,12,21, ساعت : 14:40
اینجور که شما ها از این کتاب گفتین دلم منو آب کردینا ! اما فعلا که دست من به کتاب نمی رسه جز تو همین سایت ! :-2-30-:

ولی اگه هم ایران بودم هرگز ۲۶ تومن پول کتاب اینطوری نمی دادم !


این کتاب مال نشرِ علیه و در سایت قرار نمیگیره عزیزم!

بهار90
1389,12,21, ساعت : 17:27
http://smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_5/cheers1.gif ولی اسم کتاب ربطی به اسم مجنون کتاب نداره . http://smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_5/r9fyap149tqxuxa0efa.gif


اما به نظر من اسم کتاب خیلی هم با خود داستان تطابق داره اونهم به دو دلیل.
اول اینکه از شعر مجنون تر از فرهاد چندین بار استفاده کرزده و مهم تر اینکه محراب از فرهاد که پری رو می خواست و جار میزد بیشتر پری رو میخواست پس در واقع مجنون تر از فرهاد محرابه.

البته این نظر منه و نظر دیگران رو نمی دونم.

.sahar.
1389,12,21, ساعت : 17:42
حالا من که کانادا زندگی میکنم چطوری باید این کتاب رو تهیه کنم ؟؟؟؟

lucy
1389,12,21, ساعت : 17:55
بچه ها یه سوال این کتاب رو پیشنهاد میدی واسه ی عید یا سادگی رو من هیچ کدوم رو نخوندم ؟

بهار90
1389,12,22, ساعت : 02:00
حالا من که کانادا زندگی میکنم چطوری باید این کتاب رو تهیه کنم ؟؟؟؟

می تونید اینترنتی توی سایت نشر علی درخواست بدید اما کمی دیر میرسه.


بچه ها یه سوال این کتاب رو پیشنهاد میدی واسه ی عید یا سادگی رو من هیچ کدوم رو نخوندم ؟

به نظر من هر دو کتاب قشنگ هستند اما مجنون تر از فرهاد از انتهای سادگی کمی قشنگتره. باز هم رمان سلیقه ایه این که سلیقه ی من اینجوری بود.

هدیه
1389,12,22, ساعت : 10:27
هدیه جون.... نشر علی به من گفت برای تهران 20 درصد قیمت پشت جلد رو تخفیف می ده و هزینه ارسال با خودمونه و برای شهرستان ها، تخفیف رو نمیده ولی ارسال با خودشونه ... من که چند بار خریدم اینجوری بوده ... قانونشون عوض شده؟

خوش بحالت خانمی من که خونه تکونی شب عید و خرید و مریضی پسرک وقت کتاب خوندن برام نگذاشته ... ولی دل تو دلم نیست برای خوندنش ...

من از سایت نشر علی نخریدمش چون سایتشون پرداخت آنلاین رو قبول نمیکنه باید بری بانک پول بریزی به حسابشون و بعد شماره حواله رو بهشون بدی من هم که اصلا حوصله بانک رفتن و این حرفها رو ندارم:mrgreen:
البته پول پست معمولیش 1400 تومن بیشتر نبود ولی پست سفارشی 4100 تمن شد.
ولی باورکنید از شوهرم و پسرم گرفته تا مادر و خواهر و خواهر زاده ام همه دلشون میخواد نویسنده و انتشاراتی این کتاب رو از بین ببرند از بس من رو توی هر فرصت کوچیکی در حال خوندن این کتاب دیدن همه شاکی هستند:-2-06-:
باز خدا رو شکر یه دختر دارم لنگه خودم تا من میذارمش زمین اون برش میداره خلاصه یه وضع و اوضاعیه که نگو:-2-06-:
تازه جلد اول رو تموم کردم تا اینجا خوب بوده :-2-16-:ولی شخصیتهاش خیلی شبیه رمان قبلیش هستند

هدیه
1389,12,24, ساعت : 10:30
خلاصه :پری بعد از مرگ مادر ،کودکی پر از شکنجه ای رو پشت سر گذاشته و حالا با این که در کنار خانواده ی برادر که دوستش دارند زندگی میکند کابوس شکنجه های کودکی با دیدن بعضی اشخاص و صحنه ها او را دچار بیهوشی و پریشانی شدید میکند ،کمکهای فریبا روان پزشکی که عاشق برادرش است به بهبود او کمک زیادی میکند ،حالا او که در اداره برادرش به عنوان منشی مشغول است مرتب با محراب رئیسش که شخصیتی بسیار خشک و غیر قابل انعطاف دارد درگیری دارد ولی بعد از چندی متوجه می شود به شدت دلبسته محراب شده و.......

اول باید بگویم که به خانم بهارلویی به خاطر قلم بسیار گرم و روانشون تبریک میگم . این کتاب رو هم مانند کتاب قبل ایشون( انتهای سادگی) بسیار پسندیدم:-2-40-:و اگر ایرادی بر کار ایشون می گیرم نه از بابت اینه که این کار رو نپسندیدم بلکه از اون جا که هر کتابی ایراداتی داره و وقتی اونها مطرح بشه به نویسنده کمک میکنه تا اونها رو برطرف کنه و کارهای بهتری ارائه بده مطرح میکنم.
و اما ایرادات کار ::mrgreen:
شخصیتها بسار نزدیک به رمان قبلی ایشون بود به طور مثال شخصیت ندا و پریسا شبیه شخصیت مژده در کتاب انتهای سادگی بود و همین طور شوخیها و تکیه کلامهاشون مثلا توی انتهای سادگی وقتی کسی از مریم می پرسید از من ناراحت شدی؟اون این جور جواب میداد اگر بخوام دروغ بگم میگم نه ناراحت نشدم و دقیقا عین این نوع جواب دادن رو توی این رمان هم می بینیم:-2-35-:هر چند چون من دو کتاب ایشون رو پشت سر هم خوندم این نکته به چشمم اومد وگرنه فکر نمی کنم دوستانی که مدتی قبل کتاب قبلی ایشون رو خوندند این قدر به این نکته توجه کنند:-2-41-:

در مورد بیماری روحی پری خیلی زیاده روی شده بود پری دائما غش میکرد و جالب این جا بود که توی 90 درصد مو اقع هم محراب موقع غش کردن اون حضور داشت و در اغوش میگرفتش:mrgreen:
فکر میکنم بزرگترین اشکال کتاب این بود که شخصیتهای کتاب به طور اتفاقی خیلی با هم برخورد داشتند که این برای خواننده قابل باور نبود مثلا چرا پری توی تهران به این بزرگی هر جا می رفت با خانواده سوسن خانم برخورد میکرد؟؟!! یا سوسن خانم به خانه اکبر می رفت و پری غش میکرد یا پری اتفاقی توی خیابان شهرام پسر او را میدید یا شیوا دختر سوسن به طور اتفاقی به اداره محل کار ری می رفت و کار او را به غش و ضعف می رساند!!!! از سوسن و بچه هایش هم که بگذریم برخوردهای اتفاقی شخصتها بسیار زیاد بودمثلا وقتی برای تعطیلات عیدبه آبادان رفته بودند ستاره همکلاسی دانشگاهش رو به طور اتفاقی میدید؟ کلا به طور اتفاقی توی تهران و بهشت زهرا همه همدیگه رو در همه حال میدیدند:-2-31-: دم دانشگاه پری رو که دیگه اصلا هیچی نمیگم که محل تجمع همه آشناهای پری بود:-2-28-:
آخر سر هم معلوم نشد که سوسن خانم( شکنجه گر کودکی پری )چرا اول کتاب به خانه آنها آمده بود؟:-2-15-: و اگر برای خواستگاری آمده بود برای چه کسی و با چه رویی ؟ چون او هم بلافاصله پری را شناخت!!!
و هم چنین معلوم نشد اکبر چگونه هنگام کودکی پری ، او رو در خانه سوسن خانم یافت و نجات داد؟؟
بعضی توصیفات هم چون چند مرتبه نزدیک به هم زیاد به کار رفته بودند توی ذوق میزد ،مثلا توصیف بوسه ی پری و فریبا که این گونه توضیح داده شده بود پری و فریبا بوسه ی کوچکی از هم گرفتند حالا یکی بیاد توضیح بده بوسه ی کوچک چه طوریه؟:-2-06-:
حالا فعلا این ها رو داشته باشید شاید دوباره اومدم و بعضی نکته های اشکال برانگیز کتاب رو گفتم:mrgreen:

پدیده
1389,12,24, ساعت : 10:42
بچه ها این کتاب توی خود کتاب فروشیای چنده؟

رودنا
1389,12,24, ساعت : 10:52
بچه ها این کتاب توی خود کتاب فروشیای چنده؟
26 هزار تومان

پدیده
1389,12,24, ساعت : 12:38
26 هزار تومان
جلدش چیز خاصی داره انقده ارزونه؟

رودنا
1389,12,24, ساعت : 12:48
جلدش چیز خاصی داره انقده ارزونه؟
عزیزم دو جلدیه 1500 صفحه هست

Elysium
1389,12,25, ساعت : 15:46
واجب شد حتما این کتاب رو بخونم با تعاریف هدیه جون حتما عالیه.

math
1389,12,25, ساعت : 15:54
ممنون هدیه جان !

منم هفته پیش کتاب رو خوندم ! نثر کتاب فوق الغاده روون و خوبه ! درسته که اول شاید یکم شخصیتها گیجت کنه اما

بعد اونقدر باهاشون مانوس میشی که نگو ! کتاب در عین خوب بودن ضعف هایی هم داشت اما بازم دست نویسنده درد

نکنه !

به نظرم یه کوچولو بازم کش دار و طولانی بود ...من دوس داشتم زود برسم به ماجراهای پری و محراب اما وسطاش هی

ماجراهای دیگه پیش میومد !

یه چیزم که به نظرم یکم عجیب بود عشق فرهاد به پری و بعد به نسرین بود ! آخه پری همش میگفت نگاه فرهاد مثل سهیله و

داره منو کم کم پابند میکنه ! یا نگاه های فرهاد و .....!

اما نکته آخر : با تمام اینها و اینکه اصلا بحث مقایسه و اینا نیست ...من شخصیت مریم ، امیر ، زهرا ، منصور و ....همه چیز

" انتهای سادگی " رو خیلی خیلی بیشتر دوست داشتم !

پدیده
1389,12,28, ساعت : 20:13
بچه ها رمان از زبون کیه؟
پری یا....کی؟

najma20
1389,12,28, ساعت : 20:38
از زبون پري...........

پدیده
1389,12,28, ساعت : 20:47
بعد یه سوال دیه پری که همون پروین نیس؟!

setareh30
1390,01,05, ساعت : 23:48
من هم این کتاب رو تو عید خوندم ... از حق نمی شه گذشت که قلم خانم بهارلویی قلم جذاب و روونیه ... ولی خوب داستان خیلی طولانی بود ... نه اینکه بیخودی کش داده شده باشه چون واقعا نمی شد بخاطر طولانی بودن 1 صفحه اش رو هم نخونده و یا سرسری خونده رد کرد ... ولی جا داشت که جمع و جور تر نوشته بشه ...

بزرگترین ایراد من نه به خود کتاب بیشتر به شخصیت پردازی کتابه .. مخصوصا شخصیت پری ... به نظر من رفتارهاش با محراب خیلی جاها از حد گذشته بود و بیشتر از اونکه رک گویی باشه جنبه بی ادبی داشت... البته من جای نویسنده نیستم ولی با توجه به قلم قویشون می تونستن مکالمات رو جوری تعدیل کنن که اینقدر حالت بی ادبانه نداشته باشه .. خصوصا اینکه یه جا در جواب محراب پری میگه حرف های من بی ادبی نیست بین بی ادبی و رک گویی فرقه" (نقل به مضمون)

چندین مورد در کتاب بود که اشاره میشد به مکالمات و یا دیدارهایی که خواننده انتظار داشت قبلا راجع بهشون خونده باشه ولی تو کتاب نبود .... مثلا جایی پری میگه کاش این محراب همون محراب پارک لویزان بود و یا در صفحات پایانی میخونیم که پری می گه اون با مکالمه شب پیش پای من رو سست کرد.

یه موضوع دیگه هم هدیه ای بود که محراب به عنوان کادو تولد داد ( سالنامه 3 سال پیش) و خیلی اصرار داشت که می خواستم یه هدیه متفاوت بدم ...ولی هیج جا به تفصیل اشاره نشد که این هدیه چی توش نوشته شده بوده که هدیه متفاوتیه؟! ... مثلا من تا آخر داستان فکر میکردم که پری جواب تمام شک و سوء ظن هاش رو نسبت به عشق محراب از تو همین سالنامه پیدا کنه ...

و یکی هم ماجرای سوسن خانم بود که به قول هدیه جون اصلا نفهمیدیم که چه جوری سر از خونه اینها در آورده بود برای خواستگاری و چی شد؟

و یه چیز دیگه که منو اذیت کرد این همه شک این دونفر نسیت به هم بود ... انگار از آسمون و زمین موضوع میریزه که این دوتا باهم شاخ به شاخ بشن .... پری اگه ادعا داشت که محراب رو بهتر از هرکسی حتی احمد شناخته پس این همه قهر و... چی بود ؟ و برای من عجیب بود که هیچکی حتی فریبا هم که یه پزشک روانشناسه حاضر نبود قبول کنه که ممکنه این 2 نفر کوچکترین علاقه ای بهم داشته باشن ؟
(میخوام بگم که در مورد این 2 موضوع یه کم اغراق شده بود)

و یکی هم این کمر بند کشیدن اکبر بود ... نمی دونم خیلی برام مانوس نبود ... حس می کردم یه جوری به شخصیت خودش و حتی بقیه برادرها نمی خوره که اینقدر راحت دست به کمربند بشه ...

با چند موردی هم که هدیه جون گفتن کاملا موافقم ...

"بوس کوچولو" برای من هم صفت و موصوف عجیبی بود ... خیلی راحت میتونست بگه با هم روبوسی کردیم ...

اگه بخوام بگم از این سبک موارد جزئی باز هم داره .... ولی با همه این ها کتاب اونقدر جذابیت داشت که 2 روز آدم رو آنچنان پر کنه که دور دید و بازدید عید رو خط بکشی:-2-35-: و فقط بخونی و بخونی :-2-31-:

الان دارم دوباره "انتهای سادگی" رو میخونم و به نظرم کتاب جمع و جورتر و قشنگ تریه ...

bahooneh10
1390,01,06, ساعت : 16:22
من اصلا کار اولشون رو نپسندیدم...
فاحعه بود به نظرم...
کار دوم رو اما یه حدود سی صفحه ای خوندم ازش جذبم کرد اما اول گفتم این کار اول رو که همه تعریف کردند بخونم بعد برم سراغ این یکی کتاب...
اما ناامید شدم...نمی دونم چرا این همه تغریف شد ازش...
شاید سلیفه من کمی تغییر کرده...

zarin
1390,01,06, ساعت : 23:08
من اصلا کار اولشون رو نپسندیدم...
فاحعه بود به نظرم...
کار دوم رو اما یه حدود سی صفحه ای خوندم ازش جذبم کرد اما اول گفتم این کار اول رو که همه تعریف کردند بخونم بعد برم سراغ این یکی کتاب...
اما ناامید شدم...نمی دونم چرا این همه تغریف شد ازش...
شاید سلیفه من کمی تغییر کرده...


ناهور عزیز:
دوست داشتن یا نداشتن کتاب هم مثل هر هنر دیگه ای کاملا سلیقه ای و بسته به دید مخاطبش از خوبه خوب تا بدِ بد می تونه درجه بندی بشه!

خیلی چیزا توی این انتخاب می تونه تأثیر داشته باشه؛مثله:

نثر نویسنده، تجربه ی نویسنده در خلق جذابیت ،اطلاعات و دانسته های نویسنده،سبک کاری که برای نوشتنش انتخاب کرده و خیلی چیزای دیگه!

اینکه یه کتابی به چشم شما نمیاد یا راضیت نمی کنه ومثلا یکی دیگه از دوستان فوق العاده از اون کتاب لذت می بره ؛علاوه بر نویسنده ،به خواسته های مخاطب بر می گرده!

مثلا توی کتاب انتهای سادگی؛ روی سادگی قهرمان داستان ،سادگی خونه،کار،تحصیلاتش و ...مانور داده شده!

حالا اگه کسی همیشه دنبال یه چیز یونیک و خاص باشه،این کتاب نمی تونه راضیش کنه مگر اینکه ؛واقعا اون

سادگی که ازش حرف زده و شعار کتاب بوده رو نویسنده تونسته باشه در ذهن خواننده تداعی کنه!

اون موقع هستش که همین کتاب وقهرمانش که دم از سادگی می زده هم ،در نوع خودش یونیک می شه !

شاید علت اینکه شما نپسندیدید این باشه که کتاب نه واقعا تونسته سادگی رو برسونه(برای شما) نه تونسته به نوعی یونیک و خاص باشه.

حالا شاید این کتاب کمی بیشتر توجه دوستانی مثل شما رو جلب کنه چون به هر حال تجربه ی دوم نویسنده هستش و خب مسلماً همین تجربه در کار کتاب هم مثل هر کار هنریه دیگه ای بی تأثیر نخواهد بود!

bahooneh10
1390,01,06, ساعت : 23:28
ممنونم زرین جان
با این دیدی که شما با حرفاتون بهم دادید نظرم برگشت...در اولین فرصت کتاب رو به دست می گیرم و دوباره خوندنش رو از سر می گیرم...
مهم اینه بالاخره هر کتابی ارزش یکبار خوندن رو داره..من حرف قبلی ام رو پس می گیرم...
شاید در این کتاب اتفاق کتاب قبلی نیفته و منو اقناع کنه...
باز هم ممنونم...

شب
1390,01,07, ساعت : 12:18
خب خب سلام به همه ی دوستان .اول از همه سال جدید رو به دوستان تبریک می گم.و اما بریم سراغ اصل مطلب:من از کتاب انتهای سادگی خیلی خوشم اومد هرچند اون هم اشکالاتی داشت اما به نظرم از کتاب انتهای سادگی خیییییییییییییییییلی قشنگ تر بود.من نثر خانم بهارلویی رو خیلی دوست دارم.نثرشون جور خاصیه که ادم نمی تونه کتاب رو بذاره زمین و دوست داه هرچه زودتر کتاب رو تموم کنه.خیلی وقت بود منتظر کتاب جدیدشون بودیم و بلاخره مامان از نت کتاب رو خرید.برای خوندن کتاب بین من ومامان دعوا شد من می گفتم من اول بخونم و مامان می گفت اول من بخونم.خلاصه من هم کلی درس و تحقیق و مقاله های دانشگاه داشتم اما با این حال خوندمش.رک بگم:من از شخصیت پری اصلا خوشم نیومد.یه دختر مریض که همیشه درحال غش کردنه.خیلی گستاخ و بی ادبه.من اگه جای محراب بودم همون بار اول که بی ادبی کرد اخراجش می کردماز شخصیت محراب هم زیاد خوش نیومد.آدم عصبی و پررویی که به خودش اجازه می داد تو هر چیزی دخالت کنه و حاضر نیست به هیچ کس در مورد هیچ چیزی توضیح بده و شکاکیت بیش از حدش که حتی توضیح هم از طرف مقابلش نمی خواد مثالش هم پیشنهاد ناگهانی طلاقشون بود که نه هیچ دلیلی آورد و نه توضیحی خواست.(دلم می خواست خفه اش کنم وقتی این رفتارهای مزخرف رو انجام می داد)و به نظرم مهم ترین اشکالی که به کتاب وارد بود اینه که:اول کتاب شخصیت محراب رو خیلی برده بود بالا و آخر کتاب شخصیتش خورد شده و حقیر شده بود.از اون مرد پر ابهتی که در طول داستان بهش عادت کرده بدیم خبری نبود و یه آدم بدبخت باقی مونده بود و این خیلی اعصابم رو خورد کرد.کتاب خیلی کش داده شده بود.حالا این همه بدی از کتاب گفتم بذارید خوبیش رو هم بگم:از شلوغی کتاب خیلی خوشم اومد.اینکه جمعیت زیادی توی کتاب بود.یه جورایی برام ملموس بود و حسی که بین اعضای خانواده بود رو خودم احساس می کنم.اما در کل تو این کمبود کتاب قشنگ،این کتاب معمولی رو به بالا بود.اما به نظرم انتهای سادگی خیییییییییییییییییییییییی یییییییییییییلی قشنگ تر ود و من عاشق شخصیت مریم و خل بازی هاش بود.

پدیده
1390,01,07, ساعت : 22:28
من کتابو خوندم....عالی بود!:-2-16-:
یه روز و نصفی تمومش کردم!:-2-16-:
غلط تایپی داشت....خیلی جاها!:-2-35-:
آخرش کمی بیشتر از کمی تکراری بود....کما،برگشتن دوباره!:-2-43-:
من عاشق شخصیت فرهادم.....خیلی دوست داشتم فرهاد با یه دختری به نام پدیده ازدواج میکرد!:-2-16-::-2-06-:
به نظرم پری بی اندازه گستاخ بود....یه شخصیت غیر واقعی.....هنوزم نفهمیدم سوسن خانوم چرا اومد اونجا؟!:-2-31-:

ardent89
1390,01,08, ساعت : 00:59
خسیس نیستم ولی راستش سختمه اینقدر پول بدم واسه خوندن یک داستان!!:-2-43-:

بهار90
1390,01,08, ساعت : 01:25
سلام. منم بعد از یک مدت طولانی از سفر برگشتم و در خدمتم.
اما نقد کتاب: برای من شخصیت آقابزرگ قابل درک نبود و اصلا نمی تونستم اون رو آدمی در نظر بگیرم گه استاد دانشگاه بوده بیشتر بهش همون دبیر می اومد تا استاد.
بقیه ایرادها رو هم باقی ذوستان گرفتند و الان نظر شخصی ام درباره ی شخصییتها:
پری: به نظر من این شخصیت همونطور که خود نویسنده هم از زبان محراب گفته بی ادب هست اما بیشتر از بی ادبی شخصیتی غیرقابل گذشت است و نویستده خواسته او را اینطور نشان بدهد( هر کجا بدی می بیند بدون اغماض در پی بدی و اگر کشیده می خورد او هم دستش بالا می رود که بزند) در واقع با وجود پیشینه ایی که او پشت سر نهاده نویسنده خواسته که او را اینگونه نشان بدهد و در واقع او آدمی است سرخورده که اگر بدی ببیند حتی از نزدیکان چیزی به نام گذشت نمی داند. یا به زبان ساده تر به نظر من شخصیت پری سرخورده و هار است که سعی در انتقام گرفتن از همه دارد.
محراب: آدمی است گه نمونه هایش در اطراف پر است. آدمی که ادعای زیاد دارد اما شکننده هستند. برعکس بعضی از دوستان من از شخصیت محراب به خاطر همین خاکستری بودنش خوشم می آید. از ابتدا از او شخصیتی خواسته شده که هیچ اشتباهی نکند اما او هم آدمی است مثل دیگران پر از اشتباه.
فرهاد: خود فرهاد هم اذعان می کند که نمی داند پری را ذوست ذاشته یا احترام او را به اشتباه انداخته. به نظر من این کاملا عادی است.
احمد: مهربان اما با ادعای زیاد فهم و شعور.
فریبا: اصلا شخصیت پردازی خوبی نشده بود.
اکبر: مهربان و با گذشت؛ برخلاف نظر دوستان از ابتدا تا انتها شاید بارها کمربند کشید اما بیشتر از سه بار که دوبار هم پیش از شروع داستان بود کسی را نزد.
امین: خیلی دوستش دارم مثل شخصیت داداشم می مونه پس ماهه و هیچ ایرادی نداره.
شیوا و بهاره: به نظر من اوج خلاقیت خانم بهارلویی پردازش این دو شخصیت است که بی آنکه این دو را برای لحظه ای مقابل هم قرار بدهد در برابر یکذیگر نهاده. بهاره با آن گذشته و محدودیت چنین سرانجامی داشت و شیوا چنین سرانجامی. در واقع نویسنده بدون آنکه شعار دهد نشان داده که خود آدمها مسئول حال و آینده ی خود هستند.
نسرین: خیلی خیلی دوست داشتنی با وجود تمام ایرادهای بنی اسرائیلی کع پری از او می گرفت.
اما درباره ی غش کردنها هم من هیچ کجای کتاب جز اتفاقاتی که مربوط به گذشته ی پری بوده جای دیگری از او غش ندیدم که به نظر از این نظر ایرادی نداشت اما کاش کمتر جلوی چشم محراب بیچاره غش می کرد.
رویدادهای تصادفی هم که هدیه جان اشاره کرد نیز به نظرم خیلی زیاد بود. به نظرم بعضی وقتها تمام تهران به طور اتفاقی!!!!!! در یک کوچه و یا رستوران خلاصه می شد که خیلی جالب نبود.اما در کل قلم خانم بهارلویی گرم و روان و زیباست و مهمتر اینکه بی آنکه شعار بدهد نکات اخلاقی را یادآوری می کند.

NILOUFAR
1390,01,15, ساعت : 21:35
من جلد اول رو تموم کردم الان اولای کتاب دوم هستم
من چند روز پیش رفتم و تاپیک قوانین بخش نقد و تاپیک نقد کتاب نیازمند تخصص رو خوندم بعد فهمیدم اصلا تا حالا درست نقد نکردم و تخصصش رو هم ندارم
پس فقط نظرم رو میگم نقد رو دوستایی که تو این زمینه فعالن انجام میدن:-2-16-:
من بینهایت از این کتاب خوشم اومده تا اینجا
از انتهای سادگی هم بیشتر دوسش دارم. شخصیت پری رو خیلی دوست دارم به نظرم زیادم بی ادب نیست نادر و امین رو هم خیلی دوست دارم همه کسایی که تو کتاب اسمشون هست واقعا یه شخصیت واقعی دارن حتی نسرین رو که گاهی ازش متنفر میشم
داستان کتاب رو تقریبا از اول میشه حدس زد ولی خب این ویژگی همه رمان های ایرانیه و عامه پسند هستش:-2-38-:
محراب رو دوست دارم با همه ضعف های شخصیتی در مقابل زیاد از شخصیت فریبا ، فرزانه و کتایون خوشم نمیاد
مثل کتاب قبلی با آدمهای رویایی سروکار نداریم همه معمولی هستن
در مورد غش کردن های پری فک کنم مشکلی که تو زندگی پری بوده دلیلی موجهی باشه راستی اسم پری، پریوش یا پرینوش اینا نیست آیا ؟:-2-37-:
یه چیز دیگه اینکه اسم بچه ها رو با حافظ انتخاب میکردن خب شاید واسه یه دختر اسم پسر میومد مثلا به جای رخساره محراب میومد اونوقت چیکار میکردن ؟:-2-31-:حالا راستش من به حافظ اعتقاد ندارم زیاد شایدم اینجوری باشه چون خیلیا میگن هرچی میپرسیم دقیق جواب میده مثل فال های شب یلدا که عینا همونجوری که تو دل اینا میگدشت در اومد (گمونم هیچکس نفهمه تو این دو خط چی نوشتم :-2-06-:)
راستش چند قسمت کتاب جمله بندی ها مشکل داشت نمیدونم به خاطر اشتباه چاپی و تایپی بود یا چیز دیگه !!!
خلاصه اینکه من پشیمون نیستم از پولی که دادم بیشتر از این هم بود میخریدم از اون کتاب هایی هست که چند بار میخونمش:-2-16-:
تموم که شد میام نظرم رو در مورد بقیه اش بگم

NILOUFAR
1390,01,17, ساعت : 13:24
شخصیتها بسار نزدیک به رمان قبلی ایشون بود به طور مثال شخصیت ندا و پریسا شبیه شخصیت مژده در کتاب انتهای سادگی بود
فکر میکنم بزرگترین اشکال کتاب این بود که شخصیتهای کتاب به طور اتفاقی خیلی با هم برخورد داشتند:-2-28-:
آخر سر هم معلوم نشد که سوسن خانم( شکنجه گر کودکی پری )چرا اول کتاب به خانه آنها آمده بود؟:-2-15-: و اگر برای خواستگاری آمده بود برای چه کسی و با چه رویی ؟ چون او هم بلافاصله پری را شناخت!!!
و هم چنین معلوم نشد اکبر چگونه هنگام کودکی پری ، او رو در خانه سوسن خانم یافت و نجات داد؟؟

به نظر من شخصیت مژده و شخصیت پریسا قابل مقایسه نبودن مژده بیشتر شخصیت نسرین رو داشت
اینکه اکبر چه جوری بچه ها رو پیدا کرد جای سوال داره دوم اینکه شخصیت سوسن جوری تعریف شده که اهل خواستگاری رفتن واسه پسرش نباشه منظورم اینه پسرش آدمی نبود که بگه مامان برای من برو خواستگاری و سوسن خانم هم کسی نبود اهل این کارها باشه دوم اینکه چرا پری ؟ پری رو میشناخت و اومد ؟ یا نمیشناخت ؟ کجا پری رو دیده بود و خوشش اومده بود ؟ اتفاقات تصادفی رو شدیدا قبول دارم خیلی زیاد بود ولی خب اصولا رمان برای اینکه پر کشش باشه یه جاهایی یه اتفاقاتی باید بیفته وگرنه خیلی چیزا پیش نمیاد


چندین مورد در کتاب بود که اشاره میشد به مکالمات و یا دیدارهایی که خواننده انتظار داشت قبلا راجع بهشون خونده باشه ولی تو کتاب نبود ....
یه موضوع دیگه هم هدیه ای بود که محراب به عنوان کادو تولد داد ( سالنامه 3 سال پیش) و خیلی اصرار داشت که می خواستم یه هدیه متفاوت بدم ...ولی هیج جا به تفصیل اشاره نشد که این هدیه چی توش نوشته شده بوده که هدیه متفاوتیه؟! ... مثلا من تا آخر داستان فکر میکردم که پری جواب تمام شک و سوء ظن هاش رو نسبت به عشق محراب از تو همین سالنامه پیدا کنه ...

و یه چیز دیگه که منو اذیت کرد این همه شک این دونفر نسیت به هم بود ... انگار از آسمون و زمین موضوع میریزه که این دوتا باهم شاخ به شاخ بشن .... پری اگه ادعا داشت که محراب رو بهتر از هرکسی حتی احمد شناخته پس این همه قهر و... چی بود ؟ و برای من عجیب بود که هیچکی حتی فریبا هم که یه پزشک روانشناسه حاضر نبود قبول کنه که ممکنه این 2 نفر کوچکترین علاقه ای بهم داشته باشن ؟
(میخوام بگم که در مورد این 2 موضوع یه کم اغراق شده بود)

راستش موافقم حرفهایی که شب قبل محراب به پری زده بود و همون پارک اشاره های کوچیکی بهشون شده بود ولی من از این سبک کار خوشم اومد جالب بود داستان رو پشت سر هم تعریف نمیکرد خاطره های کوتاه رو تو خاطره اصلی آورده بود (منظورم رو نمیدونم درست بیان کردم یا نه ) یه جورایی جالب بود
در مورد سالنامه موافقم نفهمیدم چی نوشته بود. گفته بود بعضی صفحه ها چند خط شعر و صفحات آخر پر از علامت های سوال بوده ( اگه اشتباه نکنم)
من نگرفتم یعنی چی !!!
در مورد جنگ و دعوای اینا اولا که شخصیتهاشون باعث این دعوا ها بودن و شناخت کمشون
اما از کتاب دوم مهمترین عنصر خانواده و اطرافیان بودن احمد همش میومد حرفایی رو که محراب میخواست بعدا به پری بزنه میگفت و باعث اختلاف میشد شک کردن هاشون هم به نظر من به جا بود من جای محراب بودم خیلی رفتار بدتری داشتم با پری
راستش من این رو قبول کردم تو زندگی برام پیش اومده ظاهرا همه میگیم پری باید قضیه فرهاد رو به محراب میگفت تا این ماجراها پیش نیاد ولی تو زندگی واقعی هم اینجور مخفی کاری های کوچیک باعث مشکلات بزرگ میشه
در مورد فریبا واقعا موافقم شخصیتش جالب نبود روانشناس بود ولی نمیفهمید دایی اش و پری دلیل اصرارشون برای ازدواج چیه یا بعضی از برخورداش جالب نبود البته روانشناسی پیدا نمیشه که زندگی خودش بهشت باشه این رو خوب نشون داده بود.


غلط تایپی داشت....خیلی جاها!:-2-35-:
آخرش کمی بیشتر از کمی تکراری بود....کما،برگشتن دوباره!:-2-43-:

غلط تایپی داشت نمیدونم جدیدا انتشاراتی ها کتاب هاشون کلی غلط داره البته اینجا غلط ها زیاد نبود ولی خب نباید همون چند تا هم باشه
من دیروز گفتم اخر کتاب رو میشه حدس زد ولی وسطای کتاب رو به هیچ وجه مخصوصا برام عجیب بود که احمد مخالفت کرد این تیکه مخالفت خانواده ها برام جدید بود اونم با کسی که همه به سرش قسم میخوردن

:پری: به نظر من این شخصیت همونطور که خود نویسنده هم از زبان محراب گفته بی ادب هست اما بیشتر از بی ادبی شخصیتی غیرقابل گذشت است و نویستده خواسته او را اینطور نشان بدهد( هر کجا بدی می بیند بدون اغماض در پی بدی و اگر کشیده می خورد او هم دستش بالا می رود که بزند) در واقع با وجود پیشینه ایی که او پشت سر نهاده نویسنده خواسته که او را اینگونه نشان بدهد و در واقع او آدمی است سرخورده که اگر بدی ببیند حتی از نزدیکان چیزی به نام گذشت نمی داند. یا به زبان ساده تر به نظر من شخصیت پری سرخورده و هار است که سعی در انتقام گرفتن از همه دارد.
محراب: آدمی است گه نمونه هایش در اطراف پر است. آدمی که ادعای زیاد دارد اما شکننده هستند. برعکس بعضی از دوستان من از شخصیت محراب به خاطر همین خاکستری بودنش خوشم می آید. از ابتدا از او شخصیتی خواسته شده که هیچ اشتباهی نکند اما او هم آدمی است مثل دیگران پر از اشتباه.
.احمد: مهربان اما با ادعای زیاد فهم و شعور.
.اکبر: مهربان و با گذشت؛ برخلاف نظر دوستان از ابتدا تا انتها شاید بارها کمربند کشید اما بیشتر از سه بار که دوبار هم پیش از شروع داستان بود کسی را نزد.
شیوا و بهاره: به نظر من اوج خلاقیت خانم بهارلویی پردازش این دو شخصیت است که بی آنکه این دو را برای لحظه ای مقابل هم قرار بدهد در برابر یکذیگر نهاده. بهاره با آن گذشته و محدودیت چنین سرانجامی داشت و شیوا چنین سرانجامی. در واقع نویسنده بدون آنکه شعار دهد نشان داده که خود آدمها مسئول حال و آینده ی خود هستند.
.اما درباره ی غش کردنها هم من هیچ کجای کتاب جز اتفاقاتی که مربوط به گذشته ی پری بوده جای دیگری از او غش ندیدم که به نظر از این نظر ایرادی نداشت اما کاش کمتر جلوی چشم محراب بیچاره غش می کرد.

عالی بود مرسی عزیزم دقیقا این چیزی بود که من از شخصیت ها و کتاب گرفتم من متوجه بهاره و شیما نبودم عالی بیان کردی نویسنده بدون اینکه شعار بده به راحتی اون چیزی رو که میخواست گفته بود
در مورد پری و بی ادبی اش صددرد باهات موافقم نویسنده خواسته بود دقیقا به خاطر زندگی گذشته اش اینجوری نشونش بده
محراب یه شخصیت عالی فقط برای اینکه بدونیم شخصیت های اصلی و کسایی که همه فک میکنن خیلی خوبن هم اشتباه میکنن همه ازشون خیلی انتظار دارن وقتی اتفاقی میفته سریع ازشون نامید میشن
احمد واقعا اداعای فهم و شعور داشت یه جاهایی نمیتونستم درکش کنم مخصوصا وقتایی که با محراب درگیر میشد
اکبر : طبیعی بود کمربند کشیدنش خیلی وقتا فکر میکرد برخلاف همیشه صدای بلندش به دادش نمیرسه کمربند می کشید ولی جز یکبار تو سیر داستان و قبلا کسی رو نزد
راستش من زیاد بودن صفحات کتاب برام مهم نبود به بهنوشم گفتم اونقدر کتاب قشنگیه دوست دارم تموم نشه
کتاب های دیگه رو که میخونیم وقتی با شخصیت اصلی که راوی هستش همراه میشیم ما یه چیزایی رو بیشتر از اون میدونیم واسه همین با خودمون میگیم کاش اینجوری رفتار کنه یا این حرف رو بزنه
من با پری بودم مثل پری ناراحت شدم مثل پری درمونده شدم مثل پری نمیدونستم چیکار کنم به نظرم این قشنگترین و بهترین حسن کتاب بود

parisa76
1390,01,19, ساعت : 19:09
ولی باورکنید از شوهرم و پسرم گرفته تا مادر و خواهر و خواهر زاده ام همه دلشون میخواد نویسنده و انتشاراتی این کتاب رو از بین ببرند از بس من رو توی هر فرصت کوچیکی در حال خوندن این کتاب دیدن همه شاکی هستند:-2-06-:
باز خدا رو شکر یه دختر دارم لنگه خودم تا من میذارمش زمین اون برش میداره خلاصه یه وضع و اوضاعیه که نگو:-2-06-:
تازه جلد اول رو تموم کردم تا اینجا خوب بوده :-2-16-:ولی شخصیتهاش خیلی شبیه رمان قبلیش هستند[/QUOTE]
عزيزم منم دقيقا مثل تو ام فقط فرق من با تواينه كه من كتابومي زارم زمين مامانم بر ميداره بابام كه هيچي حسابي شاكيه ولي زورش به ما ها نميرسه ولي خوبيش اينه كه يه موقع هايي من و مامانم تا ساعت 5 با هم مي شينيم رمان مي خونم خيلي حال ميده:-2-06-:

azda
1390,01,20, ساعت : 11:06
اگه قسمتای عشقولا نه اش زیاده و آخرش هم خوب تموم میشه می خرمش! من خلاصه شو خوندم دلم می خواد اخرش به رئیسش برسه :-2-41-:

Star_69
1390,01,24, ساعت : 22:53
خوب سلام!
من نظرات بقیه رو نخوندم وقت نکردم ولی فردا یا شنبه میخونم(شنبه بیاد من بدبخت میشم انقدر که قول شنبه رو به همه دادم )
خوب من کتاب رو به خاطر تعریفایی که ازش شنیدم خریدم ماشالا گرون هم بود!
یک هفته هم طول کشید تا کتاب رو خوندم!جلد اول رو خیلی دوست داشتم اما جلد دوم رو نه!این همه اتفاقا و بدبختی چرا یک جا؟هر روز این خانواده یک بد بختی بود!
شخصیت محراب برام توجیح پذیر نبود نویسنده تکلیفش با خودش معلوم نبود!هم می خواست محراب یه شخصیت فول عالی و همه چیز تمام باشه هم خشک!مثلا وقتی محراب میره جلوی خونه ی احمد (فرهاد رو تعقیب میکنه) و سایه ای رو می بینه که فرهاد دست یک نفر رو بوسیده منطقیش این بود که بره بالا!یه شخصیت نرمال میره بالا یه شخصیت عصبی صد در صد میره بالا!
بعد برخوردهای محراب با پری واقعا برخورد یک آدم خشک نبود!شخصیت محراب به نظر من اصلا خوب پردازش نشده بود!
شخصیت فرهاد هم همین طور نویسنده تکلیفش با فرهاد هم مشخص نبود اول کتاب طوری نشون داد که فرهاد شیفته ی شخصیت پریه اما بعد میگه نه عاشق نسرین بود!
این همه مرگ و میر توی داستان رو دوست نداشتم.اینقدر خوب شدن شیوا به دلم ننشست!همه چیز غلو شده بود!
تکلیف نویسنده حتی با زمان داستان هم مشخص نبود!دفتر محراب که به پری داد برای سال 80 بود و سه سال از اون تاریخ گذشته بود یعنی 83 ولی ترانه هایی که دختره گوش می داد برای 85 به بعد بود!
کتاب قشنگی بود ولی خیلی کشش داده بودن خیلی اشتباه تایپی داشت و خیلی ضعیف بود اما خوب بود!
بعد میام نظر بقیه رو می خونم و بقیه ی نظراتم رو میگم

بهار90
1390,01,25, ساعت : 02:53
[QUOTE=Star_69;1930547]
شخصیت محراب برام توجیح پذیر نبود نویسنده تکلیفش با خودش معلوم نبود!هم می خواست محراب یه شخصیت فول عالی و همه چیز تمام باشه هم خشک!مثلا وقتی محراب میره جلوی خونه ی احمد (فرهاد رو تعقیب میکنه) و سایه ای رو می بینه که فرهاد دست یک نفر رو بوسیده منطقیش این بود که بره بالا!یه شخصیت نرمال میره بالا یه شخصیت عصبی صد در صد میره بالا!



من با نظر دوست عزیزمون کاملا مخالفمف به نظرم شخصیتی که از محراب نشون داده شد اصلا از همون اول آدم همه چیز تموم نبود و نویسنده هم قصد نشون دادن چنین آدمی رو نداشت وگرنه می تونست اون رو به خوبی شخصیتی مثل فرهاد مهربون و با گذشت نشون بده اما این محرابی که نویسنده سعی در شخصیت پردازیش داشت آدمی بود بیمارگونه و مستبد حتی ما این رو توی برخی رفتارهاش از همون اول داستان می بینیم، مثلا چه ایرادی داره که دختر سوت بزنه که اون بدش می اومد. در مورد بالا رفتن هم چون قبلا قصد کشتن خودش و پری رو داشته شاید به همین دلیل باز هم تونسته پا روی فشار عصبیش بذاره
بعد برخوردهای محراب با پری واقعا برخورد یک آدم خشک نبود!
خب خود محراب هم گفته بود که از اول به نظرش پری با بقیه فرق داشته پس همون رفتاری که با بقیه داشته با اون نداشته.

شخصیت فرهاد هم همین طور نویسنده تکلیفش با فرهاد هم مشخص نبود اول کتاب طوری نشون داد که فرهاد شیفته ی شخصیت پریه اما بعد میگه نه عاشق نسرین بود!
باز هم خود فرهاد گفته که از اول احساس احترام زیادی که برای پری داشته رو با عشق اشتباه گرفته. من به خوبی متوجه شدم که منظور نویسنده چی بوده. در واقع فرهاد پری رو با عقل پسندیده بوده و نسرین رو با دل. این رو از دیالوگهایی که توی اون کافی شاپ بعد از اینکه قهوه رو روی پالتوی نسرین می ریزه کاملا مشخص بود.

تکلیف نویسنده حتی با زمان داستان هم مشخص نبود!دفتر محراب که به پری داد برای سال 80 بود و سه سال از اون تاریخ گذشته بود یعنی 83 ولی ترانه هایی که دختره گوش می داد برای 85 به بعد بود!

واقعا اینجا دیگه دست مریزاد داری چرا من متوجه این مسئله نشدم؟ راست میگی شعر صادقی مال آلبوم 85 بود. اما به غیر از به نظر من بقیه زمان بندی درست بود، عید غدیر درست دهم بهمن بود، سال بعد اربعین و سال تحویل بهم افتاده بود. حتی واقعه بم هم همون پنجم دی بود( کنایه به کتاب همراز)

راستش موافقم حرفهایی که شب قبل محراب به پری زده بود و همون پارک اشاره های کوچیکی بهشون شده بود ولی من از این سبک کار خوشم اومد جالب بود داستان رو پشت سر هم تعریف نمیکرد خاطره های کوتاه رو تو خاطره اصلی آورده بود (منظورم رو نمیدونم درست بیان کردم یا نه ) یه جورایی جالب بود

منظورت رو خیلی خوب رسوندی نیلو جون، من هم با این طور نوشته موافقم، به نظرم نویسنده آگاهانه این کار رو کرده این رو میشه حتی از جایی که شب تولد پری بود و محراب تا در خونه اشون بدرقه اش کرد فهمید اونجا هم نویسنده از اتفاقی که می افته فقط رد گرم نفسها رو می نویسه به نظرم نویسنده خواسته خود خواننده تخیل پردازی کنه.

بهار90
1390,01,25, ساعت : 03:20
و یه چیز دیگه که منو اذیت کرد این همه شک این دونفر نسیت به هم بود ... ...

از اول نویسنده هم قصد داشته که محراب را آدمی شکاک نشون بده شاید هم اساس داستان بر همین شکاکیت محراب بوده اما پری تا جایی که من خووندم شکی به محراب نداشته حتی جایی که اون رو برای فرهاد خواستگاری می کنه با حرفهایی که با خودش میزنه معلومه که هنوز به عشق محراب شک نکرده اما چون از این کار محراب خوشش نمیاد توی ذهنش بهش حمله می کنه.

mishul
1390,01,25, ساعت : 09:34
من کتابش رو زیاد دوست نداشتم. شخصیت شیوا خیلی خیلی خیلی غیر طبیعی بود. بعد چطور پری از یاد سوسن خانم غش میکرد. اما حاظر شد اینقدر راحت با دخترش کنار بیاد. در کل خیلی ضعیف بود.

setareh30
1390,01,25, ساعت : 18:29
[QUOTE=Star_69;1930547]


راستش موافقم حرفهایی که شب قبل محراب به پری زده بود و همون پارک اشاره های کوچیکی بهشون شده بود ولی من از این سبک کار خوشم اومد جالب بود داستان رو پشت سر هم تعریف نمیکرد خاطره های کوتاه رو تو خاطره اصلی آورده بود (منظورم رو نمیدونم درست بیان کردم یا نه ) یه جورایی جالب بود

منظورت رو خیلی خوب رسوندی نیلو جون، من هم با این طور نوشته موافقم، به نظرم نویسنده آگاهانه این کار رو کرده این رو میشه حتی از جایی که شب تولد پری بود و محراب تا در خونه اشون بدرقه اش کرد فهمید اونجا هم نویسنده از اتفاقی که می افته فقط رد گرم نفسها رو می نویسه به نظرم نویسنده خواسته خود خواننده تخیل پردازی کنه.


البته این خیلی خوبه که نویسنده خیلی چیزها رو بگذاره به عهده تخیل خواننده، مثلا در مورد جایی که از "رد گرم نفس ها" مثلا حرف میزنه خوب این یه کنایه و اشاره است و خلی هم بجا بکار برده .... ولی نه هر جا و نه برای کتابی با این حجم صفحه که بیشتر جاهارو ریز به ریز توضیح داده ...

سبک نوشتاری داستان و نویسنده ، این حس رو به خواننده القا میکرد که دارم همه چیز رو با جزئیات براتون تعریف می کنم ، و وقتی جایی اشاره ای کرده بود ، انتظار من این بود که یا قبلا و یا بعدا توضیحش رو کامل کنه،

بارز ترین نمونه اش همونطور که گفتم دفتر یادگاری بود که محراب هدیه داد ...

Star_69
1390,01,26, ساعت : 10:08
با موضوع دفتر یادگاری محراب موافقم که ستاره گفت!

ببین بهار جان من متوجه منظورت شدم از تحلیل شخصیت فرهاد و محراب اما این وسط یه چیزی گنگ مونده!
شخصیت محراب مشکل داشت محراب توی بچگی با مشکلاتی روبرو شده که اون رو سخت کرده افکارش رو سنگین و اعمالش رو سنجیده این خوبی نیست این مشکل روانیه!همه ی آدمها مشکل دارن یکی کم یکی زیاد و شخصیت محراب شدیدا نیاز به روان شناس داشت!هیچ آدم خود درمان پذیر نیست عزیز دلم اما توی داستان طوری جلوه داده شد که انگار محراب هیچ مشکلی نداشت!نه مشکل برخوردی که تند برخورد کردنش رو با گذشته اش توجیح کرد منظورم از مشکل این بود که محراب مشکل روانی نداشت در صورتی که وجود فردی مثل محراب سرشار از مشکل روانیه!
در مورد فرهاد اول داستان خواستگاری که از پری شد و برخورد فرهاد برخورد آدمی نبود که با منطق انتخاب کرده!کلافگیش یا اینکه بلند شد رفت اصلا کلا برخوردای فرهاد برخورد آدمی که با عقل پسندیده نبود کنایه هاش توی پارکینگ هیچ کدوم!من از کتاب اینو احساس کردم که نویسنده یک دفعه تصمیم گرفته فرهاد رو به نسرین وصل کنه با این تفاوت که برای کامروایی شخصیت داستانش گذشته ی فرهاد رو خوب جلوه بده و نسرین انتخاب دوم نباشه!

lucy
1390,01,26, ساعت : 10:57
سلام شرمده من وقت نردم بخونم نظررات رو ببخشید اگه نقدی میکنم که قبلا توضیح داده شده در ضمن دفعه ی اولمه نقد میکنم شاید اشتباه باشه به هر صورت ببخشید

خوب کتاب قشنگی بود چیزی که کتاب دوست داشتم اینکه ادمای توی کتاب سفید سفید یا سیاه نبودن یه جورایی همه خاکستری بودن از شخصیت اول کتاب گرفته تا حتی افرادی که شاید فقط رد پایی ازشون توی کتاب بود اینکه ادما تغییر هویت میدادن جالب بود اما بعضی اشکالاتم به نظرم داشت

اول اینکه به نظرم بعضی رفتار های پری منطقی نبود مثلا بعضی جاها که نوشته بود عصبانی شده از دست محراب من هر چی فکر میکردم چرا نمیفهمیدم قابل درک نبود .. به نظرم بهانه جویی بود بیشتر
دوم نوشته بود که پری حافظه قوی داره ولی وقت بهاره رو دیده بود یادش نمیومد که اسمش پری دریایی بوده عوض شده تا خود پری گفت برای کسی با حافظه پری تعجب بود

بعد اینکه به نظرم منطقی نبود اینکه دیگران قبول نمیکردن این دوتا عاشقن اصلا پری توضیح نداد همونطور که برای نسرین توضیح داد اگه یه بار برای خانواده اش توضیح میداد شاید قبول میکردن به نظرم اصلا این قسمت داستان واقعی به نظر نیومد مخصوصا رفتار احمد مثل یه ادم عامی وبی سواد بر خورد کرده بود ... با اونچیزی که اول داستان ازش ساخته بود خیلی فرق داشت وهمینطور اخر داستان برای اینکه بهش بگن محراب رو دوست داره کلا رفتار خانواده اش توش اغراق بود

در مورد پری هم تکلف نویسنده با خودش و شخصیت پری روشن نبود اینکه معلوم نبود بالاخره دختر عاقلیه یا نه یه دختر بی ادب و نادون ...
چون تو بیشتر دعوا های بین محراب وپری به نظرم پری بیشتر جنبه ی بی ادبی داشت تا رک گویی خیلی توی دعوا کم تونستم حق رو به پری بد م

اون سالنامه هم که تکلیفش مشخص نشد چرا خاص بوده ..

واینکه اخر داستان مقصر رو بیشتر محراب نشون داد واینکه بیماره در صورتی که به طور منطقی اگه بخوایم نگاه کنیم بیشتر تقصیر متوجه ی پری بود که پنهان کاری کرده بود ودروغ گفته بود ..

ولی در کل کتاب خوبی بود واینکه قلم نویسنده خیلی روان بود واونی که بیشتر توجه منو جلب اینکه سر نوشت بعضی شخصیت ها قابل پیش بینی نبود ... اگه چیزی به نظرم اومد بازم میام

NILOUFAR
1390,01,26, ساعت : 11:02
بعد اینکه به نظرم منطقی نبود اینکه دیگران قبول نمیکردن این دوتا عاشقن اصلا پری توضیح نداد همونطور که برای نسرین توضیح داد اگه یه بار برای خانواده اش توضیح میداد شاید قبول میکردن به نظرم اصلا این قسمت داستان واقعی به نظر نیومد مخصوصا رفتار احمد مثل یه ادم عامی وبی سواد بر خورد کرده بود ... با اونچیزی که اول داستان ازش ساخته بود خیلی فرق داشت وهمینطور اخر داستان برای اینکه بهش بگن محراب رو دوست داره کلا رفتار خانواده اش توش اغراق بود
این رو منم موافقم اخه خانواده اینا که میگفتن محراب تکه و اخلاقش بیسته بعد یهو اینقدر اخلاقشون برگشت مخصوصا که احمد با همه ادعای فهم و شعورش حتی بعد عقد هم بهش میگفت دیر نشده طلاق بگیر به جای اینکهبگه تازه که عقد کردن نصیحتش کنم که اختلاف هاشون رو از بین ببرن
کتاب اول عالی بودش یه کم کتاب دوم رو اعصاب بود ولی در هر صورت من خوشم اومد از کتاب قلم نویسنده گیرا بود با وجود اینکه وسطای کتاب دوم از دست محراب و خانواده پری اعصابم خرد بود ولی بازم کتاب رو زمین نذاشتم
راستی پری دریایی دوست بچگیش نبود که بخواد یادش بیاد البته مطمئن نیستم این رو ولی فک کنم با بهاره تو دانشگاه آشنا شد از قبل آشنا نبود

lucy
1390,01,26, ساعت : 11:05
این رو منم موافقم اخه خانواده اینا که میگفتن محراب تکه و اخلاقش بیسته بعد یهو اینقدر اخلاقشون برگشت مخصوصا که احمد با همه ادعای فهم و شعورش حتی بعد عقد هم بهش میگفت دیر نشده طلاق بگیر به جای اینکهبگه تازه که عقد کردن نصیحتش کنم که اختلاف هاشون رو از بین ببرن
کتاب اول عالی بودش یه کم کتاب دوم رو اعصاب بود ولی در هر صورت من خوشم اومد از کتاب قلم نویسنده گیرا بود با وجود اینکه وسطای کتاب دوم از دست محراب و خانواده پری اعصابم خرد بود ولی بازم کتاب رو زمین نذاشتم
راستی پری دریایی دوست بچگیش نبود که بخواد یادش بیاد البته مطمئن نیستم این رو ولی فک کنم با بهاره تو دانشگاه آشنا شد از قبل آشنا نبود


درسته نیلو میدونی اغراقش اینجا بیشتر میشد که دختر سوسن خانم رو با همه بدی که در حق پری کرده بودن اونجوری احمد ازش حمایت کرد ولی برای محراب ؟!!!

نه گلم تا جایی که یادم میاد با هم هم مدرسه ای بودن البته من کتاب رو توی عید خوندم بازم یه نگاه کیندازم ولی فکر میکنم هم مدرسه ای بودن :-2-41-:

NILOUFAR
1390,01,26, ساعت : 11:18
خانومی صفحه 627 و 628 : نقل قول مستقیم از کتاب


سرم را بلند کردم دو دختر بودند گفتم : بفرمایید
لحظه ای سرم را پایین انداختم اما بلافاصله و به یکی از دخترها زل زدم و گفتم : تو شراره قدیمی هستی ؟
دختر باحالت تعجب گفت : شما منو از کجا می شناسید ؟
لبخندی زدم و گفتم : خانم سلطانی معلم ریاضی قرار بود .....
و ....
بعد رو به دختر سبزه روی کنار او انداختم و گفتم : شما باید خانم بهاره دریایی باشید ؟
گفت : منو از کجا میشناسین ؟
- عکس شما رو به عنوان نفر نهم کنکور زده بودند

اون بین شراره به بهاره میگه پری مغزش مثل کامپیوتر کار میکنه بهاره تعجب میکنه و میگه پس چه جوری نفر یازدهم شده و ... یعنی اینا از قبل همدیگه رو نمیشناختن

lucy
1390,01,26, ساعت : 11:32
کتابش فعلا دست من نیست دادم به کسی بخونه ولی فکر کنم درست میگی عزیزم :-2-40-: مرسی

azda
1390,01,28, ساعت : 21:11
اونقدر تعریف کردین که رفتم خریدمش خدا کنه ارزشش رو داشته باشه وگرنه دق می کنم!:-2-35-:

parisa76
1390,01,31, ساعت : 17:15
بچه ها من خيلي شك دارم اين كتاب رو بخرم يا نه ؟
دلمم نمياد26000 تومن پول پاش بدم
يعني انقدر ارزش داره؟
البته ميزارم واسه نمايشگاه

هدیه
1390,01,31, ساعت : 18:59
بچه ها من خيلي شك دارم اين كتاب رو بخرم يا نه ؟
دلمم نمياد26000 تومن پول پاش بدم
يعني انقدر ارزش داره؟
خوب سلیقه ها متفاوته ممکنه یکی به نظرش کتاب ارزش این پولو داشته باشه و به نظر یکی نه!
تاپیک خلاصه و نقد رو برای همین گذاشتیم که شماها راحت تر بتونید تصمیم بگیرید.
البته بهت پیشنهاد میدم تا نمایشگاه کتاب صبر کنی بعد میتونی با 20 در صد تخفیف بخریش یعنی 22 تومن !

paradise
1390,01,31, ساعت : 20:23
اره منم گذاشتم واسه نمایشگاه تو عید جلو چشم تو مغازهه بود خیلی وسوسه شدم بخرمش ولی جلو خودم رو گرفتم

ميم بهارلويي
1390,02,03, ساعت : 11:38
اول سلام به همه ي شما مهربانان كه مدتهاست از نظرات گرم شما بهره مندم.

مدتهاست كه من با اين سايت آشنايي دارم و تك به تك شما عزيزان را هم مي شناسم و از نظرات كارشناسانه ي هديه ي عزيز و دوستانه ي زرين جان و نيلو و پرديس مهربان و حتي ناهور خوبم استفاده كرده ام اما تنها به اين خاطر عضو اين سايت خوب نشدم چرا كه مطمئن بودم كه حضورم باعث سنگيني اين تاپيك شده و شما عزيزان به خاطر وجود من شايد آنچنان كه بايد و شايد كتابها را نقد و ايرادات آن را نمي گوييد و اين را خودم بارها و بارها در تاژيكهايي كه نويسندگان آنها حضور داشته اند به عينه ديده ام اما اميدوارم ه اين تاپيك به روز آنها دچار نشود چرا كه پيشرفت در گرو بيان ايرادات كار است.
و اما اينكه چرا اكنون عضو شده ام به خاطر برخي ايهامات و استفهامهايي است كه دوستان گفته اند و بر خود واجب ديدم كه درباره ي آنها توضيح دهم.

ميم بهارلويي
1390,02,03, ساعت : 11:47
و اما يكي از مهمترين سوالات شما درباره ي سالنامه بوده است و اينكه قرار بوده روزي محراب درباره ي آن توضيح دهد خب شايد آن يك روز در محدوده ي زماني كتاب نبوده است( شوخي كردم، قبول دارم كه بايد مني كه همه ي ماجراها را توضيح داده ام گره از اين هم بردارم) اما شايد مهمترين علتم براي نگفتن اين بود كه ذهن خواننده كمي با خود به كلنجار برود كه ماجراي سالنامه چه بوده و در آخر نيز خود به اين نتيجه برسد كه خود محراب ابتداي دلبستگي اش را از رانده شدن از اتاق درمانگاه بيان كرده و اين اتفاق نيز اوايل سال 80 بوده و آنهم علامت سوال هم به خاطر همين ترس از نداسنست اين احساس تازه بوده چرا كه نبايد قبول كنيم كه محراب با اين احساس به راحتي كنار آمده و شعرها و جملات هم كه گاهي زيبا وئ گاهي از سر بي حوصلگي نوشته شده بودند نيز نشان از همان احساس در اولين سال دلبستگيش بوده.يعني در كل آن سررسيد روزشمار دلبستگي محراببوده است.
براي بيان بقيه ي توضيحات نيز در زمان بهتري خواهم آمد فعلا خداحافظ.

Star_69
1390,02,03, ساعت : 11:52
خانم بهار لویی ورودتون به نودهشتیا رو تبریک میگم :-2-40-:

نیلو و لیلا باهاتون موافقم به نظر من شخصیت پری هم دچار ابهام بود اصلا کلا من با همه ی شخصیت ها مشکل داشتم تکلیفشون مشخص نبود بعد اینکه احساس اونا رو باور نمیکردن هم به نظرم تخیلی بود :-2-38-:

asal_cheshmak
1390,02,03, ساعت : 11:53
اول سلام به همه ي شما مهربانان كه مدتهاست از نظرات گرم شما بهره مندم.

مدتهاست كه من با اين سايت آشنايي دارم و تك به تك شما عزيزان را هم مي شناسم و از نظرات كارشناسانه ي هديه ي عزيز و دوستانه ي زرين جان و نيلو و پرديس مهربان و حتي ناهور خوبم استفاده كرده ام اما تنها به اين خاطر عضو اين سايت خوب نشدم چرا كه مطمئن بودم كه حضورم باعث سنگيني اين تاپيك شده و شما عزيزان به خاطر وجود من شايد آنچنان كه بايد و شايد كتابها را نقد و ايرادات آن را نمي گوييد و اين را خودم بارها و بارها در تاژيكهايي كه نويسندگان آنها حضور داشته اند به عينه ديده ام اما اميدوارم ه اين تاپيك به روز آنها دچار نشود چرا كه پيشرفت در گرو بيان ايرادات كار است.
و اما اينكه چرا اكنون عضو شده ام به خاطر برخي ايهامات و استفهامهايي است كه دوستان گفته اند و بر خود واجب ديدم كه درباره ي آنها توضيح دهم.

سلام خیلی خوشحالیم از حضور شما در این سایت :-2-40-: خوش اومدید ... :-118-:

باعث افتخاره که یه نقد دو طرفه با حضور نویسندگان داشته باشیم ... :-2-41-:

از پاسخگویی شما و احترامی که برای کاربران قائلید متشکریم :-2-38-:

ميم بهارلويي
1390,02,03, ساعت : 15:54
مهمترين هدفي و يا لپ كلام داستان و يا به عبارت بهتر چيزي كه من در ذهن داشتم كه مي خواستم در اين كتاب آن را بيان كنم مشكلاتي است كه ممكن افراد در اثر بيان نكردن تفكر و يا آنچه كه در دل دارند با آن دست به گريبان بشوند كه كتاسفانه هيچ كدام از دوستان به اين نتيجه نرسيده اند پس احتمالا من در رساندن اين پيام مشكل داشتم.
در اين كتاب مي خواستم نشان دهم كه اگر پري مي توانست فرهنگ صحيح ارتباط را حتي با همسرش بياموزد احتياج نبود كه اينهمه مشكل را پشت سر بگذارد. مثلا فقط كافي بود كه به محراب ماجراي سي دي را بگويد آنوقت اينهمه سوءتفاهم ايجاد نمي شد . و يا محراب هم مي توانست تنها با پرسيدن يك سوال هيچ يك از اين ماجراها را كه خودش عذاب كشيد بوجود نياورد.
متاسفانه در ميان بسياري از زوجهاي جوان اين امر متدوال است( شايد من چون خودم در سالهاي اوليه ازدواج با اين مسئله مشكل داشتم براي همين اين موضوع را انتخاب كردم) مشكل اصلي همسران جوان ما هم همين است كه بارها و بارها مشكلات بزرگي را تنها به خاطر يك سوءتفاهم و يا سوء تعبير ناچيز بوجود آورده اند كه اگر از اول آن را بروز داده و پاسخ طرف مقابل را شنيده بودند كارشان به جاهاي باريك نمي كشيد. به نظر من اين پيام اصلي داستان بود كه خودم در نظر داشتم و دوست نداشتم كه بلندگو دست بگيرم و در قالب« هاي اين خوب است و اين بد» بگويم.

ميم بهارلويي
1390,02,03, ساعت : 16:13
و اما درباره ي شخصيتها:

همانطور كه برخي دوستان عزيز هم اشاره كردند من خودم اصلا به شخصيت سفيد و سياه اعتقاد ندارم و در اين كتاب هم اين را سعي كردم كه نشان بدهم.
شايد مشكل برخي از دوستان اين باشد كه به كتابهاي كه دو شخصيت اول آن آرماني هستند عادت كرده باشند. من شخصيتهايي مي خواستم كه اشتباه كنند و چوب اشتباهشان را هم بخورند و حتي گاهي اوقات از اين اشتباهات پند هم نگيرند و باز تكرار كنند.

شخصيت پري آدمي است كه بسياري از جاها تكليفش با خودش هم مشخص نيست. و به قول دوستان با تمام اين ادعايي كه براي فهميدن مي كند گاهي خيلي نادان به نظر مي رسد. با تمام علاقه اي كه به خانواده اش دارد در بعضي موارد آنها را فداي خانواده اش مي كند. من خودم بارها از دست پري حرص خوردم و خودم را به جاي او كه مي گذشتم حاضر نبودم كه اگر قرار است ميان خانواده و دلبستگي ام يكي را انتخاب كنم گزينه ي انتخابي ام خانواده ام نباشد اما شخصيت پري ْآنقدر كله شق بود كه نمي شد هيچ كار ديگري كرد. در واقع تمام اين تضادهاي پري برگرفته از دوشخصيتي است كه او دارد. اين را شايد از گفتگوهايي كه او با خودش مي كرد فهميد ديالوگهايي كه خود پري به عنوان راوي و سوم شخص با خود مي گفت هم نشان از همين دو شخصيت است كه گاهي يكي از آنها در راه عقل مي رود و ديگري راه دل. به نظر من شخصيت پري در عين خوب بودن بد بود. و در جايي نيز از زبان نسرين هم اشاره مي شود كه او آدمي است كه اگر از كسي در نگاه اول خوشش بياد محال است كه اگر سرش را ببرد از او كينه به دل بگيرد و اگر بدش بيايد برعكس. و او از همين اخلاق هم براي دوست داشتن شيوا استفاده كرد. در واقع وقتي كمي به پري و كنجكاوي كه در زندگي شيوا دارد دقت كنيم با خود پي مي بريم كه شايد او خودش هم بدش نمي آمد كه مانند شيوا خارج از هر قيد و بندي زندگي كند و شايد روي گفتن اين حقيقت را به خود نداشت و همين مسئله هم باعث نزديكي اش به شيوا مي شد.

البته لازم به ذكر است كه من تنها اين افراد را در ذهنم بوجود آوردم و اين خود آنها بودند كه پيش رفتند. مثلا غيرممكن بود كه من بخواهم جايي پري عقب نشيني اعلام كند و او اينكار را بكند و فوري خودش ماجرايي پيش مي آورد كه اينطور نشود. من بارها و بارها به او گفتم كه به محراب بيچاره لقب عقده اي ندهد اما اين بچه ي بد حرف گوش نداد و چاك دهانش را باز كرد من شرمنده:-2-35-: اما درباره ي بي ادب بودنش چندان با دوستان موافق نيستم. پري آدم زهر ديده ايست كه دوست دارد اين زهر را به ديگران را هم بريزد براي همين بيشتر عنوان گستاخ را خودم برايش مي پسندم و نه بي ادب. آدمي كه با تمام آنچه كه دوست داشت عاقلانه حرف بزند اما گاهي شش و هشت مي زد.
اما در مورد بحثهايي كه من او و محراب در مي گرفت و برخي دوستان اظهار داشتند كه او گستاخي مي كند. خب بايد در مقابل آدم گستاخي چون محراب هم گستاخ ايستاد وگرنه معلوم نبود كه مي خواست اُردهايش را تا كجا ادامه دهد.( اصلا من خودم خوشم اومد بهش گفت عقده اي تا اون باشه ديگه نگه زن رو مي خرن مثل نخود و بنشن):-2-43-:

lucy
1390,02,03, ساعت : 16:50
سلام خانم بهار لویی ممنون از حضورتون توی سایت ومخصوصا این تایپیک :-2-40-:

بله متاسفانه یکی از مشکلات اصلی زوج های جوان همینه که شما هم اشاره کردید ولی راستش از شخصیت رک گوی محراب وحاضر جواب پری این پنهان کاری ها بعید بود مخصوصا محراب ..

اما با شما در مورد سیاه یا سفید بودن شخصیت ها ی داستان موافقم راستش من خودمم خسته شدم از بس شخصیت اصلی داستان یه زیبایی افسانه ای داره یا اخر فهم وکمالاته ..
وشخصیت مرد داستان یه حنتلمن واقعی بابت این قضیه واقعا ممنونم ازتون از خاکستری بودن تمام شخصیت های داستان لذت بردم واینکه مثلا پری دریایی تا اخر داستان یه دوست وفادار باقی نموند وسرنوشتش قابل پیش بینی نبود ...

ممنون

ميم بهارلويي
1390,02,03, ساعت : 17:17
ولی راستش از شخصیت رک گوی محراب وحاضر جواب پری این پنهان کاری ها بعید بود مخصوصا محراب ..



ممنون


اما به نظر من رك گويي با اينكه كسي بتواند آنچه كه در دلش مي گذرد بيان كند فرق دارد بخصوص وقتي پاي مسائل عاطفي در ميان است.

paradise
1390,02,03, ساعت : 17:28
ببخشید شاید پستم انحرافی باشه ولی بعد میام با نقد ویرایشش می کنم
خانم بهارلویی منم مثل بقیه دوستان ورودتون رو به سایت خیر و مقدم میگم و باعث خوشحالیه که اینجا در کنار شما بتونیم نقدی دو طرفه داشته باشیم:-2-40-:من هنوز وقت نکردم کتاب دومتون رو بخونم اما با توجه به چیزهایی که دوستان در نقد مجنون تر از فرهاد نوشتن وبا توجه به کتاب اولتون میشه بفرمایین چرا از شخصیت های زیاد در کتابهاتون استفاده می کنین؟شخصیتهایی که بعضی هاشون هم زیاد بودن یا نبودنشون فایده ای نداشته باشه.در هر حال ازتون ممنونم چون شاید بشه گفت شما از معدود نویسنده هایی هستین که شخصیت داستانشهاشون خاکستری هستن:-2-40-:

setareh30
1390,02,03, ساعت : 18:00
خانم بهارلویی ... سلام .. من هم به نوبه خودم خوشحالم از حضورتون در سایت .... و ممنون از توضیحاتی که در مورد داستانتون میدید ...

بهتون تبریک میگم بخاطر اینکه قلم روون و جذابی دارید ....

به عنوان یه خواننده که هر دوکار شما رو خونده و هر دو رو دوست داشته صرفا نظراتم رو میگم ... اونچه که برداشت من بوده ...

به نظر من کتابتون به خوبی تونسته اون هذفی رو که مدنظرتون بوده بیان کنه، اینکه حرف رو تو دل نگه داشتن و سو تفاهم ها رو برطرف نکردن میتونه یه زندگی مشترک و یه عشق رو به نابودی بکشونه .... ولی چیزی که منو اذیت میکرد این بود که من خواننده از پری به دلیل شخصیت گستاخ و یه دنده ای که داشت انتظار نداشتم ولی از محراب و شخصیتی که ازش ساخته بودین انتظار میرفت که برای عشقش و زندگیش پیش قدم بشه، برای حرف زدن و از بین بردن سو تفاهم ها ...

من تو نقدم هم نوشتم ..این حس که انگار همیشه دنیا و مافیها دست به دست هم بدن که این سو تفاهم حل نشده باقی بمونه و پیچیده تر بشه یه کم (یه کوچولو :-2-35-:) زیادی و اغراق آمیز بود ...

در مورد شخصیت ها هم ....ممنون از اینکه به این نکته دقت دارید که شخصیت ها نباید آرمانی باشن .. من خواننده هم خسته ام از شخصیت های همه چی تمام کتاب ها ...

در مورد شخصیت پری، خوب، به خوبی معلومه که با توجه به گذشته اش، تکلیفش با خودش هم معلوم نیست ... گستاخی و یک دندگی در برخوردش نه تنها با محراب که همه جا به چشم میخوره ..ولی همچنان بر این باورم که رک گوئی هاش و گستاخی هاش در برابر محراب ، بیش از اندازه و در بعضی جاها بسیار بی ادبانه بود .. خصوصا در چندین موردی که در شرکت پیش اومد ...

و در مورد محراب ... شما که نویسنده این اثر بوده اید میگوئید "در مقابل آدم گستاخي چون محراب هم گستاخ ايستاد وگرنه معلوم نبود كه مي خواست اُردهايش را تا كجا ادامه دهد" .... این یعنی این شخصیتی که خلق کرده اید هم در نظر شما آدم گستاخی بوده ...

در حالیکه به نظر من خواننده نبوده ... من در محیط های کاری دیدم افرادی رو مثل محراب که برای خودشون خط قرمز هایی دارن غیر قابل عدول ... کسانی که ضوابط براشون مهمتر از روابطه ... نمیشه بر محراب بخاطر سخت گیریهای گاه بی منطقش در محیط کار گفت گستاخ ... و در مورد رفتارش با پری هم که خوب بنده خدا بارها و بارها چشم هاش رو بست و ندید گرفت ... حتی جاهایی که در مورد ازدواج با پری و بحث با خانواده اش مثلا می گفت "گه زن رو مي خرن مثل نخود و بنشن" ، من خواننده بهش حق میدادم چون واقعا مستاصل بود ... فکر کنید که هیچ نقطه امیدی از هیچ طرف براش روشن نبود ... و رفتارها و حرف های پری هم با اون واقعا عصبی کننده بود ...

ببخشید که خیلی نوشتم ... خواستم بگم محراب با همه خشکی اخلاقش و ..برام باورپذیر تر بود ...

در مورد اکبر هم چند تا نکته تو ذهنمه که با اجازتون بعدا می نویسم ...

بازم ممنون از حضورتون ....

ميم بهارلويي
1390,02,04, ساعت : 16:01
ببخشید شاید پستم انحرافی باشه ولی بعد میام با نقد ویرایشش می کنم
خانم بهارلویی منم مثل بقیه دوستان ورودتون رو به سایت خیر و مقدم میگم و باعث خوشحالیه که اینجا در کنار شما بتونیم نقدی دو طرفه داشته باشیم:-2-40-:من هنوز وقت نکردم کتاب دومتون رو بخونم اما با توجه به چیزهایی که دوستان در نقد مجنون تر از فرهاد نوشتن وبا توجه به کتاب اولتون میشه بفرمایین چرا از شخصیت های زیاد در کتابهاتون استفاده می کنین؟شخصیتهایی که بعضی هاشون هم زیاد بودن یا نبودنشون فایده ای نداشته باشه.در هر حال ازتون ممنونم چون شاید بشه گفت شما از معدود نویسنده هایی هستین که شخصیت داستانشهاشون خاکستری هستن:-2-40-:

سلام دوست عزيزم.

سوال خوبي پرسيدي. من قبول دارم كه شخصيتها زياد هستند و اگر نباشند هيچ ضرري به داستان نمي رساند به خصوص در كتاب اول اما من در بيان هر يك از آنها دوست داشتم به نتيجه اي برسم. مثلا در مورد شخصيت هوشنگ در كتاب اول شايد بسط و توضيح درباره ي او بوده كه من مجبور شده ام كه سيما را نيز نيز توضيح بدهم و اگر درباره ي او نمي گفتم هم شايد داستان خيلي ضرر نمي كرد اما دوست نداشتم كه خواننده يك طرفه در مورد هوشنگ به قضاوت بنشيند و او را آدمي هوسباز بداند پس بايد كمي از زندگي شخصي اش را نيز بازگو مي كردم . اما جواب بهتر اين است كه من چون خودم آدم كنجكاوي هستم و هميشه هم در پي يافتن چرايي رفتار ديگران هستم پس بايد به خوبي با اطرافيان هم آشنا شوم تا بفهمم چرا اين رفتار از او سر زده. البته به نظر خودم در كتاب اول خيلي شخصيتها زياد نبودند.
و اما در كتاب دوم: قبول دارم كه شخصيتها زياد بودند اما اين هم از فرهنگ خودمان نشات مي گيرد مثلا شايد با خود بپرسي كه اگر تنها پري و احمد بودند كافي بوده و وجود امين و پروين را ميشد فاكتور گرفت. اما من با خود دو دو تا چهار تا كردم كه چطور ممكن است در زمانيكه فرزند بيشتر به شدت تشويق مي شده( اوايل انقلاب) پدر و مادري روستايي و تحصيل نكرده فقط دو فرزند دارند؟ اين كمي با فرهنگ ما در آن زمان همخواني ندارد. برخي از شخصيتها را هم دوست داشتم كه در اين كتاب مخالف هم داشته باشند. مثلا همان شيوا و بهاره اي كه دوست عزيزمون بهار متوجه اين منظورم شد و يا زري و كتايون كه مي خواستم نشان دهم كه رابطه ي خوب خواهري و برادري ضامن آرامش است و برعكس.
البته من يك ايراد بزرگ هم دارم كه وقتي قلم به دست بگيرم ديگر اختيار داستان به دست من نيست و اين خود شخصيتها هستند كه مي آيند و حرف مي زنند و مي روند. شايد باور نكنيد اما اين پايان اصلا آن چيزي نيست كه من در ابتدا براي اين كتاب در نظر داشتم و ناگهان پري بر اثر بي احتياطي تصادف كرد و باز هم من مي خواستم در همان قبرستان قائله را ختم كنم كه باز هم پري سركشي كرد. در كل بايد بگويم كه متسفانه واقعا آمدن و رفتن و رفتار اين شخصيتها كاملا از دستم خارج مي شوند من فقط قلم به دست مي گيرم و ديگر اين خود آنها هستند كه تصميم مي گيرند.

ميم بهارلويي
1390,02,04, ساعت : 16:19
[QUOTE=setareh30;1967388]

در مورد شخصیت پری، خوب، به خوبی معلومه که با توجه به گذشته اش، تکلیفش با خودش هم معلوم نیست ... گستاخی و یک دندگی در برخوردش نه تنها با محراب که همه جا به چشم میخوره ..ولی همچنان بر این باورم که رک گوئی هاش و گستاخی هاش در برابر محراب ، بیش از اندازه و در بعضی جاها بسیار بی ادبانه بود .. خصوصا در چندین موردی که در شرکت پیش اومد ...

و در مورد محراب ... شما که نویسنده این اثر بوده اید میگوئید "در مقابل آدم گستاخي چون محراب هم گستاخ ايستاد وگرنه معلوم نبود كه مي خواست اُردهايش را تا كجا ادامه دهد" .... این یعنی این شخصیتی که خلق کرده اید هم در نظر شما آدم گستاخی بوده ...

درباره ي اين جمله ي آخر شوخي كردم. در نظر من محراب بيشتر از اينكه گستاخ باشد در زندگي و كار قانون مدار بود كه آن هم به نوبه ي خود درباره ي شخصيت او هم خواهم گفت اما چون مي بينم كه پري هنوز جاي كار دارد باز به او مي پردازم.

همانطور كه گفتم به نظر من پري آدمي است گستاخ و پر از عقده هاي دوران كودكي كه او را بدون گذشت بار آورده اگر بخورد مي زند اگر بشنود مي گويد البته نه در حد آنچه كه شنيده بلكه دوبرابر. فكر مي كند دنيا صحنه ي مبارزه ايست كه مي خواهند حق او را بگيرند و خود هم بارها مي گويد كه حق گرفتني است. مهمتر اينكه فكر مي كند كه هميشه حق با اوست و او اشكالي ندارد پس در ذهنش فقط محراب را مقصر مي داند و حتي براي صدم ثانيه اي با خود فكر نمي كند كه از روز اول بارها و بارها از دهان محراب شنيده كه دروغ از صفتهاي زشت است اما او به خاطر مسائل كوچك دروغهاي كوچك مي گويد و همين دروغهاي كوچك هم زندگيش را خراب مي كند.

از بحث دور نشوم ، كه همين حق به جانب ديدن هميشگي خودش، عقده هاي خفته از دوران كودكي، حس طلبكاري از همه و... باعث مي شود كه در بحثها هر كجا كه كم مي آورد پرونده بر ميز بكوبد درها را بر هم بزند به احترام مافوق نيم خيز نشود و... از او سر بزند.

h@dis
1390,02,04, ساعت : 16:31
سلام خانم بهارلویی عزیز اول بابت کتاب های قشنگتون تبریک میگم واقعا 1500 صفحه نوشتن کار هر کسی نیست من کتاب های 300 صفحه ای خوندم که خیلی صفحاتش و رد کردم ونخوندم ودوم من چون نکته بینم چند نکته به نظرم اومد بگم زملنی که پری از بیمارستان مرخص میشه میگه که رعنا طلاها شو فروخته بابت پول بیمارستان بعد معلوم میشه که تمام هزینه ها رو محراب داده اینجا برام سوال بود و اینکه راجع به گذشته ی محراب یه جا گفته شده که خانوادش زیر آوار موندن و مردن جای دیگه میگه گلوله خوردن :-2-15-:

ميم بهارلويي
1390,02,04, ساعت : 18:41
سلام خانم بهارلویی عزیز اول بابت کتاب های قشنگتون تبریک میگم واقعا 1500 صفحه نوشتن کار هر کسی نیست من کتاب های 300 صفحه ای خوندم که خیلی صفحاتش و رد کردم ونخوندم ودوم من چون نکته بینم چند نکته به نظرم اومد بگم زملنی که پری از بیمارستان مرخص میشه میگه که رعنا طلاها شو فروخته بابت پول بیمارستان بعد معلوم میشه که تمام هزینه ها رو محراب داده اینجا برام سوال بود و اینکه راجع به گذشته ی محراب یه جا گفته شده که خانوادش زیر آوار موندن و مردن جای دیگه میگه گلوله خوردن :-2-15-:

سلام دوست عزيز. اين جا را وقتي من هم خواندم تعجب كردم در اصل دست نوشته هاي من آمده كه محراب تنها هزينه بيمارستان خصوصي و آن پزشك مقيم خارج را تقبل كرده كه متاسفانه در آنچه كه چاپ شده اين تكه اضافه شده بود.
در مورد خانواده اش نيز مادر و خواهرش در زير آوار مي مانند و برادرش گلوله مي خورد حالا اگر اينجا هم تغيير كرده من خبر ندارم و شرمنده ايراد از من نبوده و احتمالا اينجا هم قبل از چاپ تغيير كرده.
( خيلي خوشحالم دوست عزيز كه شما كتاب را با اين دقت خوانده ايد اين باعث دلگرمي من مي شود. :-2-40-:)

h@dis
1390,02,04, ساعت : 20:01
خواهش میکنم ممنون که جواب دادید چند جای دیگه هم ریزه کاریش به هم نمیخورد منتها من یادم رفته :-2-35-:و یه سوال هم داشتم ایا داستان جدیدی نوشتین یا نه این آخریش بوده؟ و بهار جون میگفتن گویا 5 سال نوشتن کتاب طول کشیده خواستم ببینم حقیقت داره:-2-40-:

ميم بهارلويي
1390,02,05, ساعت : 12:18
خواهش میکنم ممنون که جواب دادید چند جای دیگه هم ریزه کاریش به هم نمیخورد منتها من یادم رفته :-2-35-:و یه سوال هم داشتم ایا داستان جدیدی نوشتین یا نه این آخریش بوده؟ و بهار جون میگفتن گویا 5 سال نوشتن کتاب طول کشیده خواستم ببینم حقیقت داره:-2-40-:

5سال نه اما از سال 83 تا 86 نوشتنش طول كشيده و يكسال هم وقتم صرف تايپش شد البته نه اينكه كند تايپ كنم اما بعضي جاهاي كار ايراد داشت كه موقع تايپ كردن مي توان آن را اصلاح كرد و به نظر من اين بهتر از اين است كه داستان را دست نوشته تحويل ناشر داد چون تا آخرين لحظه هم باز مي شود داستان را اصلاح كرد.
البته يكي از ايرادهايي را هم كه دوستان آورده بودند در مورد همين تاريخ داستان بود. من به جرات مي گويم كه درباره ي تاريخ اين داستان حساسيت به خرج داده ام و بارها و بارها به سراغ تقويم سالهاي پيش رفته ام كه مبادا زماني بر فرض اول مهر شنبه نبوده باشد و تنها ايراد هم همان شعري است كه آن دوستمان اشاره كردند كه از آلبومهاي سال 86 است و پايان كتاب 85. اين اشكال را خودم هم متوجه بودم و تنها يكي دوبار در تايپ كتاب با شعرهاي ديگر عوض كردم اما باز هم به خاطر همخواني شديد آن شعر با آن لحظه ي كتاب دلم نيامد كه آن را حذف كنم و باز هم در لحظه ي آخر همين را نوشتم.
اما در مورد برخي اشكالات ريز، بايد قبول كرد كه نوشتن چنين داستان بلندي گاهي سررشته از دست نويسنده هم بيرون مي رود و گافهايي مي دهد كه اميدوارم شما با سعه ي صدر خودتان ببخشيد.:-2-40-:

mahsan
1390,02,05, ساعت : 21:28
سلام به همگی !

خانم بهارلویی ورودتون به سایت رو خوش آمد میگم ! :-118-:

و یه تشکر ویژه همین اول بکنم تا یادم نرفته , واقعا ممنونم و بهتون تبریک میگم به خاطر روحیه انتقادپذیری و پذیرش خطاهایی که توی کارتون بوده !

خیلی برام جالب و البته ارزشمند بود که اینقدر ساده و صمیمی و بدون هیچ گونه جبهه گیری و فروتنانه جاهایی که به هر دلیلی سهوا یا عمدا ( مثل تاریخ اون شعر یا سررسید ) اشتباهی کردین , اون اشتباه رو به گردن گرفتین و ما رو به سعه صدر بیشتر تشویق کردین . واقعا ممنونم ! :-118-:
خب من این کتاب رو خیلی وقته که خوندم ولی متاسفانه فرصت نکردم چند خطی در موردش بنویسم !

نقدهای همه دوستامم خوندم . خیلی از نقدها درست و به جا بود و شاید بعضی نقدها هم زیادی مته به خشخاش گذاشتن بود !( البته با احترام به نظر همه دوستان , من فقط نظر شخصی خودم رو دارم میگم )

اینکه خیلی ها ایراد گرفتن که شاید شخصیت ها خیلی اتفاقی زیاد همدیگه رو میدیدن یا اینکه چرا همیشه پری وقتی که محراب حضور داشت غش می کرد زیادی سخت گرفتنه !

یادمون نره مجنون تر از فرهاد یه رمان بود , به نظرم برای زیباتر شدن و جذاب تر شدن یه داستان گاهی باید از این اتفاق ها بیفته , اگه این برخوردهای اتفاقی و... نباشه که داستانی شکل نمی گیره !

و اما سوال بزرگی که برای من به عنوان خواننده مجنون تر از فرهاد پیش اومد , تغییر بیش از حد محراب در انتهای داستان بود !

خیلی دوست دارم بدونم چی تو ذهن خانم بهارلویی میگذشت که محراب مستبد , مغرور , با صلابت و.... محرابی که خانم ها رو یه جایی از داستان حتی از نخود و کشمش هم کمتر می بینه , محرابی که به آدم ها از بالا نیگا می کنه و همه رو اون پایین می بینه یهو یه تغییر 180 درجه ایی میده , اونقدر زیاد که رو حرف هیچ کس نه نمیاره , وقتی بهش میگن به دیدن پری نیا , نمیاد ! پری هر چی میگه در برابرش سکوت می کنه , هیچ تلاش و مبارزه ایی برای نگه داشتن زندگیش نمی کنه ! محرابی که حتی به پاهای دکتر پری میفته !

نمیدونم شاید جواب سوالم عشق باشه !

ولی برای من قابل هضم نبود !

نه میتونم باور کنم که عشق آدم رو اینجوری کنه (چون اگه قرار به عوض شدن محراب بود , همون روز اول ازدواج عاشقانشون به خاطر هدیه دادن به پری نمیگفت , به زن ربطی نداره تو مسائل مالی شوهرش دخالت کنه ) و نه حتی برام جالب بود . تا حالا عاشق نشدم ولی فکر می کنم عشق آدم ها رو بزرگ می کنه , به کمال می رسونه , بهشون شخصیت میده نه مثل محراب که تبدیل به یه آدم ذلیل و زبون شد !

به هر حال این نظر شخصی من بود . بازم به خاطر هر دو کار زیباتون بهتون تبریک میگم و ازتون تشکر می کنم . منتظر کتابهای بعدی شما هستم ! :-118-:

ميم بهارلويي
1390,02,06, ساعت : 02:24
ممنون از مهسان عزيز.

به نظرم بهتره كمي درباره ي شخصيت محراب بگويم. من از ابتداي كار وقتي شروع به نوشتن كردم دوست داشتم شخصيتي كاملا خاكستري كه گاهي رو به سفيدي مي گذارد و گاهي رو به سياهي داشته باشد و مهمتر اينكه آدمي كه در ديد ديگران خوب و موجه و شخيص باشد اما در نظر خودش اين طور به نظر نيايد. اصلا دوست نداشتم مانند بيشتر داستانها آدمي باشد كه از همه نظر سرآمد بوده چه چهره و چه موقعيت كاري و چه ثروت و خانواده و مهمتر اينكه دوست داشتم كه نشان دهم كه جنگ و استرس ناشي از آن چه تاثيرات مخربي بر روح و روان كودكان آن زمان نهاده من خود به اين مسئله خيلي اعتقاد دارم كه جنگ براي كودكان دهه ي شصت مشكل آفرين بوده. محراب هم به نظر من از اين قاعده استثنا نبوده او آدمي بود كه به نظر خودم بيشتر از پري از دوران سخت كودكيش آسيب ديده بود با اين تفاوت كه پري ناراحتي اش را از گذشته بروز مي داد و با همان غش كردنها خود را تخليه مي كرد اما محراب خودخور بود.
محراب دوست داشت كه خود را تغيير دهد اما ما در هيچ كجاي داستان از او تلاشي براي اين تغيير رفتارش نمي بينيم او آدمي است كه در كار سمبل است اما پاي زندگي شخصي كه در ميان مي رسد كم مي آورد و همانطور كه در كتاب هم بارها ذكر شده او آدمي است كه خود قدم اول را برنمي دارد و منتظر هل ديگران مي ماند. او دوست دارد كه از مرداب بودن رها شود و نهر شود اما سعي در جاري بودن نمي كند.
ستاره ي عزيز گفتند كه از محراب انتظار مي رفت كه براي زندگيش دست به فداكاري بزند اما محراب واقعا نمي دانست كه چگونه قدم بردارد شايد همين هم باعث شده بود كه بخواهد اول پري سر صحبت را باز كند و براي همين هم بارها از او سوال پرسيده بود كه در نبودش چه اتفاقي افتاده شايد اگر پري مي گفت او فداكاري هم مي كرد اما چون نگفت او هم قدم اول را نتوانست بردارد.
بعضي از دوستان ايراد گرفته اند كه محراب در آخر كتاب آدمي مفلوك و مستاصل بود و از آنهمه اقتداري كه داشت اثري نبود. به نظر من از آدمي كه خود را گناهكار مي داند و خود را مسبب مرگ پدر و تصادف همسرش مي داند آنهم بر اثر يك سوءتفاهم نبايد بيش از اين انتظار داشت اما به نظر خودم باز هم محراب آدمي بود كه مي توانست با تمام زمين افتادنهايي كه در آخر كتاب داشت از نو دست بر زانو نهد و برخيزد و از شكست دوباره پلي بسوي زندگي بهتر بسازد. محراب آخر داستان با تمام افتادنهايش باز هم براي عشق به گدايي نيفتاد و شايد همين مسئله بود كه من خودم دوست داشتم.
مهسان عزيز درباره ي رفتار محراب بعد از عقدشان گفتند، به نظر من درست است كه محراب عاشق بود اما از آن عاشقهاي اسطوره اي كه در كتابها مي خوانيم به نظرم محراب بيشتر از اينكه به شخصيتهاي داستانها شباهت داشته باشد به يك فرد واقعي شباهت داشت. ما در اطراف خود عاشقهاي زيادي مي بينيم كه شايد براي معشوق هم جانفشاني كنند اما براي خود خط قرمزهايي هم دارند و تمام دلبستگي كه به معشوق دارند حاضر نيستند يوق بندگي و بردگي او بر گردن بنهند.
و مهسان عزيز سوال پرسيده بودند كه چرا وقتي به او گفتند كه به ديدن پري نيايد نيامد. به نظرم نه براي اينكه از آنها حرف شنوي داشت بلكه خودش بعد از آن اتفاق هم نزد وجدانش ناراحت بود و هم به خاطر بر هم نخوردن آرامش پري اينكار را نكرد. البته نوشته شده بود كه به ديدنش در بيمارستان زمانيكه شيوا و فريبا و نسرين به عنوان همراه در كنارش بودند مي رفت اما چون روي ديدن پري را نداشت خود را به او نشان نمي داد. در واقع علت نرفتن محراب خودش بوده و بس.

bahar1313
1390,02,07, ساعت : 10:46
ببخشید بچه ها این کتاب آخرش خوب تموم می شه؟ آخه می خوام هدیه بدمش به کسی که فقط کتابایی که آخرش خوب تموم می شه می خونه

lucy
1390,02,07, ساعت : 11:16
ببخشید بچه ها این کتاب آخرش خوب تموم می شه؟ آخه می خوام هدیه بدمش به کسی که فقط کتابایی که آخرش خوب تموم می شه می خونه

بله عزیزم خوب تموم میشه داستان قشنگی هم داره :-2-40-:

Elysium
1390,02,14, ساعت : 20:21
سلام خانم بهارلویی عزیز ورودتون رو به سایت تبریک میگم من تازه رمان انتهای سادگی رو شروع کردم حتما بعد از اتمامش میام ونظرم رو میگم.

paradise
1390,02,20, ساعت : 22:04
سلام الان چند روزه من دارم این کتاب رو می خونم و کاملا جذبش شدم ولی نقد بمونه برای وقتی که تموم شد!ولی از خانم بهارلویی یه سوال داشتم اونم در مورد سن محرابه میدونین یه جا تو کتاب میگه که محراب همسنه احمده و اینجوری هم که تو کتاب گفته احمد حدود6 سال از پری بزرگتر بود پس محراب هم 6سال بزرگتر بوده ولی یه جا میگه که زمانی که پری 6 7 سالش بوده محراب 17 سالش بوده(اونجا که زمان بچگی میره بالا سره پری و بهش قول میده)یعنی محراب اینجا10 سال از پری بزرگتره بعد دوباره یه جا دیگه میگه محراب26 7 سالش بیشتر نیست .در اخر محراب چند سالشه؟

پ.ن:میدونین من روی سن و سال و همینطور فاصله سنی توی ازدواج توی رماناحساسم.از بس مد شده که فاصله سنیا15 سالو ایناست انقدر حساس شدم:-2-35-:

ميم بهارلويي
1390,02,21, ساعت : 00:10
سلام الان چند روزه من دارم این کتاب رو می خونم و کاملا جذبش شدم ولی نقد بمونه برای وقتی که تموم شد!ولی از خانم بهارلویی یه سوال داشتم اونم در مورد سن محرابه میدونین یه جا تو کتاب میگه که محراب همسنه احمده و اینجوری هم که تو کتاب گفته احمد حدود6 سال از پری بزرگتر بود پس محراب هم 6سال بزرگتر بوده ولی یه جا میگه که زمانی که پری 6 7 سالش بوده محراب 17 سالش بوده(اونجا که زمان بچگی میره بالا سره پری و بهش قول میده)یعنی محراب اینجا10 سال از پری بزرگتره بعد دوباره یه جا دیگه میگه محراب26 7 سالش بیشتر نیست .در اخر محراب چند سالشه؟

پ.ن:میدونین من روی سن و سال و همینطور فاصله سنی توی ازدواج توی رماناحساسم.از بس مد شده که فاصله سنیا15 سالو ایناست انقدر حساس شدم:-2-35-:


نه عزيزم شما درست متوجه نشديد، پري كلاس سوم بود كه سوسن خانم نگذاشت به مدرسه بره و از اونجايي كه متولد بهمن ماه و نيمه ي دوم ساله پس بايد ده سال داشته باشه و گفته شده به خاطر سختيهايي كه مي كشه به جاي اينكه رشد كنه كوچكتر از سنش نشون داده ميشه كه اين توي دو سه قسمت ديگه ي كتاب بهش اشاره شده.

SaRa
1390,02,21, ساعت : 22:19
من این کتاب رو خوندم وقتی پستای شماها رو دیدم واقعا تعجب کردممم چون هیچ قشنگی من در این کتاب ندیدم
منی که کتاب بازباران رو 1روزه خوندم 1هفته طول کشید تا این کتاب رو تموم کنم
واقعا الکی کتاب رو کش داده بودن میشد راحت توی 300 صفحه این کتاب رو خلاصه کرد
درگیری های بین پری و محراب واقعا مسخره است تا تقی به توقی میخوره برادره میگه طلاق بگیر
آخرشممم که رفت تو کما مونده بودم دیگه این اتفاق رو کجای دلم بذارممم

من که اصلا از این کتاب خوشم نیومد
دست نویسنده کتاب درد نکنه خیلی زحمت کشیده بود ولی 1600 صفحه یه جورایی مثل فیلم هندی کرده بود این کتابو

bahooneh10
1390,02,21, ساعت : 23:24
با کش پیدا کردن کتاب بسیار موافقم...ولی خوب این هم یه جور نوشتنه سارا جان

من همه نقدا رو خوندم و تقریبا بچه ها نقدی رو نزاشتند زمین بمونه....

ولی من هنوز با این موضوع مشکل دارم این همه شخصیت برای چیه... چرا این همه شلوغ می شه روند داستان....
زری و کتایون در انتهای کار محو می شن...نادر پریسا و ندا اصلا رزومه و نقشی برای بازی کردن ندارند...همون طور که مجتبی همین وضعیت رو داره و پدر فریبا اقای دارینوش
و ... خوب زیاد مته به خشخاش نمی زارم...چون تازگی ها دارم حس می کنم بجه ها کتاب رو دست نمی گیرن که با خوندنش لذت ببرن بلکه برای مچ گیری دارند می خونند...( این یه حس شخصیه... کسی بهم گیر نده چرا) اما خوب اینکه چرا هی جلوی محراب غش می کرد و یا... خدایی دیگه برای نوشتن رمان در این سبک باید یه کمی از این اتفاقات هم بیفته یا نه....بعدش هم همچین غیرقابل باور هم نبود که گیر دادید چرا همه جلوی دانشگاه پری سبز می شن...
همچنان با سبک نوشتن مشکل دارم...همچنان همچنان همچنان....
ولی از خاطره نویسی انتهای سادگی بسیار دور شده اید...بسیار... و همین طور روند شخصیت سازی ها هم جز اون شخصیت های حشو و قابل حذف که رها شده اند بهتر از انتهای سادگی بود
در مورد فضاها انتظار من رو باز براورده نکرد این کار....مثل انتهای سادگی من کمتر فضایی از روند داستان تو ذهنم ساختم...
فعلا همینا.....

paradise
1390,02,24, ساعت : 10:14
بالاخره بعد از یه هفته کتاب تموم شد:-2-16-:این هفته هر چی میومدم بخونم یا درس داشتم یا مهمون داشتیم یا مامان خانوم می خواست بره بیرون و... خلاصه دق مرگ شدیم تا این کتاب تمومید:-2-43-:
اما نظر شخصیم(به این نتیجه رسیدیم ما منتقد نیستیم پس فقط نظرمو میگم)
نثر نویسنده واقعا پکشش و جذاب بود و البته خیلی بهتر از انتهای سادگی.به طوری که من هر وقت می تونستم حتی دیشب که مهمون داشتیم نشسته بودم میخوندم .شخصیت های زیاد داستان هم اصلا اذیتم نکرد برعکس انتهای سادگی یه جورایی باهاشون زندگی کردم با اینکه واقعا نبود خیلی هاشون ضرری به داستان نمی زد.ولی چیزی که اذیتم کرد افول داستان در جلد دوم بود به نظرم جذابیت جلد اول چیز دیگه ای بود .اوایلش از کل کل های پری خوشم میومد چون یاد خودم می افتادم(این کله شقیش یه جورایی مثل خودمه)اما دیگه اخرای داستان واقعا دیگه خسته کننده شده بود سر هر چیز کوچیکی اینا دعوا می کردن.اینجاهاش بود که یاد فیلم اتش بس می افتادم که وقتی دونفر دعوا می کردن می گفتن الان این کودک درون اونهاست که اونا رو کنترل می کنه نه خودشون.به نظرم این مطلب در مورد پری و محراب هم کاملا صدق می کرد وقتی سر هر چیز کوچیکی با هم دعوا می کنن عین دوتا بچه ی 5 ساله بودن نه دوتا ادم بیست و چند ساله!
مطلب دیگه این که نویسنده واقعا به خوبی تونسته بود دوشخصیتی پری رو نشون بده این رو میشه از جایی فهمید که سر یه اتفاق کوچیک ز محراب متنفر می شد و بعد فرداش با یه حرف دوباره عاشقش می شد دوباره با یه اتفاق ازش متنفر میشدو....
ولی این وسط یه چیزی خیلی ناجور بود اون هم اصرار خانواده پری بر روی طلاق یعنی این همه ادم بالغ با ادعای فهم و شعوذ نفهمیده بودن که اینا همدیگه رو دوست دارن؟سر هر چیزی می گفتن جدا شو ولی اخر داستان یهو نظرها برگشت و همه می گفتن طلاق نگیر:-2-43-:شخصیت های کبیری و جعفری و چند نفر دیگه توی دانشگاه واقعا بودنشون ضرورتی نداشت.
در اخر کتاب پرکشش و جذابی بود ومیشه گفت یه کتاب متوسط رو به بالا بود.از خانم بهارلویی هم ممنونم باعث شدن بعد چقدر وقت یه کتاب خوب بخونم:-2-40-:

شهرناز
1390,02,24, ساعت : 13:41
من هم با نظر paradise موافقم . این کتاب جذاب بود . اما این رفتارها از خانواده اش یه کم بعید بود . بخصوص از احمد که شناخت بیشتری روی دوستش داشت . یک چیز دیگه اینکه پری می تونست همون حرف هایی رو که به نسرین زد به احمد یا رعنا یا فریبا بگه و اون ها رو متقاعد کنه . بیشتر این طور به نظر میومد که منطق داستان داره قربانی خواسته نویسنده میشه . یا به عبارتی قربانی جذابیت . قضیه دیدارهای گاه و بی گاه پری با دیگران هم خیلی غیر واقعی بود . شاید آدم یک بار یک نفر رو ناگهانی ببینه ، اما اون قدر که اون ها هم دیگر رو این جوری می دیدند من همسایه مون رو نمی بینم !بعد هم اینکه همه اعضای خانواده زیادی خوب بودند ! بخصوص رعنا . یعنی اون ها یک کار بد هم نکردند و یک عیب نداشتند ؟! دلیل فرهاد هم برای خواستگاری زیاد منطقی نبود . آدم که این قدر الکی ازدواج نمی کنه . بخصوص یه پسر امروزی .
ای وای چقدر ایراد گرفتم ! حالا از خوبیهاش می گم: اول اینکه شوخیهاشون قشنگ و بامزه بود . بعد هم اینکه شخصیت پری و نسرین باور پذیر و خوب بود . قلم نویسنده می تونست راحت با مخاطب ارتباط برقرار کنه و در کل از اینکه این همه پول بابت کتاب دادم پشیمون نیستم .
موفق باشید خانم بهارلویی

ميم بهارلويي
1390,03,01, ساعت : 01:49
[QUOTE=شهرناز;2060725] یک چیز دیگه اینکه پری می تونست همون حرف هایی رو که به نسرین زد به احمد یا رعنا یا فریبا بگه و اون ها رو متقاعد کنه . بیشتر این طور به نظر میومد که منطق داستان داره قربانی خواسته نویسنده میشه . یا به عبارتی قربانی جذابیت .

پري چند باري سعي كرد كه بگويد اما چون ديگران در مقابل حرفش جبهه گيري مي كردند و نمي گذاشتند او هم اصرار بيشتر را جايز ندانست، بايد قبول كنيم كه قبول چنين احساسي ميان آنها از سوي احمد و فريبا كه با چشمان خود دعواهاي گاه و بيگاه آنها را ديده بودند منطقي بود كه نپذيرند، و اما رعنا به نظر من او بيشتر از اينكه خود يك شخصيت مجزا داشته باشد بيشتر تابع جمع بود. با شناختي كه من از شخصيت پري داشتم به گمانم اصرار بيشتر از او كه بخواهد خواسته اش را به آنها بقبولاند بعيد بود.

قضیه دیدارهای گاه و بی گاه پری با دیگران هم خیلی غیر واقعی بود . شاید آدم یک بار یک نفر رو ناگهانی ببینه ، اما اون قدر که اون ها هم دیگر رو این جوری می دیدند من همسایه مون رو نمی بینم !


البته خودم هم قبول دارم كه كمي ديدارهاي تصادفي زياد بود البته دوستان از تكرار اين ديدارهاي تصادفي در مقابل دانشگاه هم شكايت كرده بودند كه به شخصه اين را نمي پذيرم، چون تا جاييكه من به ياد دارم، هر كس جلوي دانشگاه سبز شد كاري با او داشته، احمد آمده بود كه با او حرف بزند، فرهاد آمده بود كه او را به نزد پدربزرگش ببرد و محراب هم يكبار آمده بود كه درباره ي خواستگاري فرهاد با او حرف بزند كه چون پري را گرم گفتگو با جعفري مي بيند پشيمان مي شود و به فرهاد مي گويد كه او را نديده و در دفعه هاي بعد نيز هرگاه مي آمده با تصميم قبلي مي آمده. تنها يكبار پري بطور اتفاقي خانم آقايي را بر سر راه ديد كه اين اتفاق براي خيلي ها مي افتد و براي خود من بارها افتاده كه در جاييكه انتظارش را ندارم آشنايي را مي بينم.

بعد هم اینکه همه اعضای خانواده زیادی خوب بودند ! بخصوص رعنا . یعنی اون ها یک کار بد هم نکردند و یک عیب نداشتند ؟!

به نظر خودم تمام شخصيتها خاكستري بودند و نمي شد هيچ فرد كاملا مثبتي را در كتاب ديد.به نظر شما رعنا كه در بالا هم گفتم آدمي بود پيرو اكثريت و خود به خوبي توجهي به خوب و بد بودن نمي كرد كاملا مثبت بود يا اميني كه اينقدر زود از كوره در مي رفت و وقتي كه عصباني بود هر حرفي مي زد و حتي به برادري كه حكم قيمش را نيز داشته توهين كرده و از خانه سه ماه فرار كرده و يا پرويني كه حاضر نبود فكر كند كه در دعواي عروس و مادرشوهر ممكن است هر دو طرف مقصر باشند و دو سال تنها فرزند و همدم خانواده ي اقبال را از آنها دور كرد و يا فرهادي كه شديدا زير سلطه ي داييش بود و يا فريبايي كه با وجود اينكه خود روانپزشك بود حاضر نبود كه فكر كند كه شايد داييش از مشكلاتي رنج مي برد مثبت بوده اند؟ به نظر من هر كدام از كاركترها سياهيهايي در وجود دارند كه گهگاه خودشان را نشان مي دادند و البته گاهي هم سفيدي آنها چشم را مي زد، به نظر من رعنا نمونه ي كاملي از مادر من و شماست كه مهرباني خاصي دارند اما در جامعه ي بسته اي بزرگ شده اند كه گمان مي كنند حرف اول و آخر را بايد مرد خانه بزند و زن هم بايد چشم و گوش بسته قبول كند و يا اگر هم نمي پذيرد نبايد مستيقم بيان كند و با حربه هاي زنانه و گريه كارش را پيش ببرد.


دلیل فرهاد هم برای خواستگاری زیاد منطقی نبود . آدم که این قدر الکی ازدواج نمی کنه . بخصوص یه پسر امروزی .

نمي دانم تا به حال چنين احساسي داشته ايد كه گمان كنيد فردي بهترين آدم روي كره ي زمين است و او همان ائده آل ممكن است اما ناگهان با ديدن ديگري مي فهميد كه آن ائده آل با تمام خوبي اش با اخلاق شما سازگار نيست و اين ديگري بهتر است. به نظر من فرهاد عاشق پري نبود فقط او را پسنديده بود و در همين برداشت از احساسش دچار مشكل شده بود. در همينجا هم يكي از دوستان خوبم اشاره كردند كه فرهاد پري را با عقل پسنديده بود اما نسرين را با دل و چون پاي دل به ميان بيايد پس پاي عقل بايد بلنگد.

شهرناز
1390,03,02, ساعت : 01:34
سلام خانوم بهار لویی . اول از اینکه کمی بی قیدانه کارتون رو نقد کرده بودم معذرت می خوام . من واقعا عاشق صبوری شما هستم . بعد هم به خاطر اینکه قابل دونستید و مفصل توضیح دادید ازتون ممنونم . شاید من موقع خوندن به یک سری نکات بیشتر توجه کرده بودم که برداشتم عجولانه بوده . شخصیت رعنا که این قدر بی منت می بخشید و برای اون ها زحمت می کشید و از یه مادر یا خواهر براشون دلسوز تر بود ، کمی برام ناملموس بود . منظور من از خوب بودن ، خوب بودن اون ها برای همدیگر بود . مثلا با شخصیت نسرین و بگو مگو مگوهای اون و پری خیلی خوب ارتباط برقرار کردم . یا حتی با خوبی های اکبر و امین . اما رعنا خیلی مهربون بود که به هر حال او هم شخصیت مربوط به خودش رو داشت . در کل پروروندن این همه شخصیت و به یاد داشتن اون ها و پرداختن بهشون یک ذهن باز و یک قلب عاشق نوشتن می خواد .
شخصیتتون رو دوست دارم و براتون آرزوی موفقیت و موفقیت و موفقیت می کنم .

Mina
1390,03,02, ساعت : 01:46
من همين الان تمومش كردم و اعتراف ميكنم كه خيلي بيشتر از انتهاي سادگي به دلم نشست:-2-16-:خسـته نباشيد خانم بهارلويي....:-2-16-:

fatima_66
1390,03,07, ساعت : 08:53
من هم تازه دوروزه كتاب و تموم كردن..... شايد بشه گفت اين اشكالهايي كه دوستان گفتن تو كتاب وجود داشت ... خصوصا در رابطه با جلد دوم كه زيادي كش داده شده بود و ميتونست خيلي بهتر از اين باشه ...

ولي با اين حال خيلي كتاب قشنگي بود و واقعا ارزش خوندن داشت...

به شخصه خودم علاقه خيلي زيادي به اين كتاب پيدا كردم... :-2-41-:

دستتون درد نكنه خانم بهارلويي ... منتظر كتاباي جديدتون هستيم... :-2-40-::-2-40-:

گلشن ارا
1390,03,07, ساعت : 23:49
اه نشر علی واقعا قیمت کتابهاش زیاد شده . من که نخریدمش.

saghii
1390,03,08, ساعت : 03:40
من دیگه پول کتاب نمیدم تو نمایشگاه 4 تا از نشر علی خریدم 2 تا بی خود بود 2 تا دیگه بد نبود
حالا این کتابو دوستم داره ارزش دار وقت بزارم ؟

bahooneh10
1390,03,08, ساعت : 14:29
من دیگه پول کتاب نمیدم تو نمایشگاه 4 تا از نشر علی خریدم 2 تا بی خود بود 2 تا دیگه بد نبود
حالا این کتابو دوستم داره ارزش دار وقت بزارم ؟


اه نشر علی واقعا قیمت کتابهاش زیاد شده . من که نخریدمش.

خوب این پستاتون دوستان چه ربطی به این تاپیک داره ؟
یا دوست دارید از یک انتشارات خرید کنید یا نه...گرونه یا ارزونه چه ربطی به این تاپیک و معرفی و نقد این کتاب داره؟
به احترام نویسنده و کتابشون بحث بیهوده نکنید لطفا

پدیده
1390,03,08, ساعت : 16:00
ه نظر خودم تمام شخصيتها خاكستري بودند و نمي شد هيچ فرد كاملا مثبتي را در كتاب ديد.به نظر شما رعنا كه در بالا هم گفتم آدمي بود پيرو اكثريت و خود به خوبي توجهي به خوب و بد بودن نمي كرد كاملا مثبت بود يا اميني كه اينقدر زود از كوره در مي رفت و وقتي كه عصباني بود هر حرفي مي زد و حتي به برادري كه حكم قيمش را نيز داشته توهين كرده و از خانه سه ماه فرار كرده و يا پرويني كه حاضر نبود فكر كند كه در دعواي عروس و مادرشوهر ممكن است هر دو طرف مقصر باشند و دو سال تنها فرزند و همدم خانواده ي اقبال را از آنها دور كرد و يا فرهادي كه شديدا زير سلطه ي داييش بود و يا فريبايي كه با وجود اينكه خود روانپزشك بود حاضر نبود كه فكر كند كه شايد داييش از مشكلاتي رنج مي برد مثبت بوده اند؟ به نظر من هر كدام از كاركترها سياهيهايي در وجود دارند كه گهگاه خودشان را نشان مي دادند و البته گاهي هم سفيدي آنها چشم را مي زد، به نظر من رعنا نمونه ي كاملي از مادر من و شماست كه مهرباني خاصي دارند اما در جامعه ي بسته اي بزرگ شده اند كه گمان مي كنند حرف اول و آخر را بايد مرد خانه بزند و زن هم بايد چشم و گوش بسته قبول كند و يا اگر هم نمي پذيرد نبايد مستيقم بيان كند و با حربه هاي زنانه و گريه كارش را پيش ببرد.
راستش به نظرم در خاکستری نشون دادن شخصیت ها باید بیشتر کار بشه...آخه من با همه اینها امین و رعنا رو خاکستری ندیدم.
راستش هیچ کسو تو داستان بد ندیدم...حتی اون مرد هیزه رو!

ميم بهارلويي
1390,03,09, ساعت : 01:04
راستش به نظرم در خاکستری نشون دادن شخصیت ها باید بیشتر کار بشه...آخه من با همه اینها امین و رعنا رو خاکستری ندیدم.

درباره امين نظر به خصوصي ندارم چون حالا كه فكر مي كنم مي بينم كه حق با شماست اما باز هم به نظر خودم رعنا كاملا مثبت نيست، در واقع من اين رفتار رعنا را كه هميشه سعي مي كرد مطيع خواسته جمع و به خصوص همسرش باشد قبول ندارم به نظر من رعنا از آن دسته مادرهايي بود كه آنقدر براي ديگران وقت مي گذاششت كه يادش ميرفت خودش هم هست و اين به نظر من عيبي بزرگ براي يك خانم است حال شايد در نظر عرف خيلي خوب به نظر برسد اما به نظر من عيبي بزرگتر از اين نيست و يا همانطور كه از زبان محراب گفته شد آدم اول بايد خودش را دوست داشته باشد بعد ديگران.


راستش هیچ کسو تو داستان بد ندیدم...حتی اون مرد هیزه رو!

اگر چنين برداشتي كرده ايد خوشحالم چون من هم همين قصد را داشتم كه همانطور كه همه خوب نشان داده نشوند همه هم بد نباشند همانطور كه جاي ديگر درمورد هوشنگ انتهاي سادگي هم گفتم. به نظرم اگر محراب ايرادهاي بني اسرائيلي از آقاي صالحي نمي گرفت و او را در ميان جمع كوچك و حقير نمي كرد شايد او هم براي محراب پاپوش نمي دوخت.
به نظرم منفي ترين شخصيت اين دوداستان من بابك است كه باز هم او به طور كامل بد نيست و به نظر خودم خيلي جاها ايراد از سميرا و يا حتي از مريم و امير بود.

ART!ST
1390,03,09, ساعت : 15:42
سلام کی انتهای سادگی رو خوانده؟اخرش چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟

رودنا
1390,03,09, ساعت : 15:54
من دیروز این رمان رو تموم کردم ...رمان خیلی خوبی بود مخاطب رو جذب میکرد درست مثل رمان فبلیشون انتهای سادگی....اخر رمان هم خیلی خوب تموم شد همون طور که خواننده انتظار داشت هیچ جای ابهامی برای مخاطب اخر داستان نبود .....
همین جا از خانم بهارلویی عزیز بابت رمان زیباشون تشکر میکنم منتظر رمانهای بعدیتون هستم :-2-40-:

پدیده
1390,03,09, ساعت : 16:41
سلام کی انتهای سادگی رو خوانده؟اخرش چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟
الهی من فدای تو بشم چرا اینجا همچین چیزیو میپرسی؟!
تاپیک نقدش که اصلا اینجا نیس،حتی تو نقدشم نباید همچین چیزی پرسیده بشه:-2-40-:

jojo.nazanin
1390,03,17, ساعت : 00:54
وای من که عاشقه این کتابم با اینکه حجمش زیاده من 3 بار خوندمش
به قیمتش می ارزه حتما بخونید

بلوط
1390,03,18, ساعت : 01:15
این کتاب رو نمایشگاه گرفتم ولی این مدت اینقدر مسائل مختلف پیش اومد که تازه تمومش کردم البته حدودا 3-4 روز طول کشید...
کتاب خوب بود پیام هایی که توی داستان بود ارزش خوندن و صرف زمان رو داشت ...مهمترینش هم اینکه مهم نیست تو از یه خانواده و شرایط بد اومده باشی یا از یه خانواده مقید و خوب ...همیشه شانس واسه بهتر بودن و یا برعکس بد شدن وجود داره...از سرگذشت شیوا خوشم اومد...ولی مثه بچه ها واسه منم یه سری ابهام وجود داشت یکی همون سالنامه بود که خانوم بهار لویی در موردش صحبت کردند ولی درمورد خواستگاری سوسن خانوم نفهمیدم...که همچین زنی چطور واسه همچین پسری میره خواستگاری پری...
شخصیت اکبر فوق العاده بود من یه نفر میشناختم که اینطور بود...خشمش هم با وجودی که شاید کمی درموردش اغراق شده بود واسم قابل درک بود چون کنترل این همه بچه خیلی مشکله...
پری دختر سختی کشیده ای که حالا می خواد به تلافی اون یکسال کمبود و...توی همه چی بهترین باشه...و خیلی خودش رو عقل کل میدونه...نویسنده لفظ گستاخ رو واسش استفاده کردند ولی من همون بی ادب و تند خو رو ترجیح میدم...کاری به اون مکالمه که توی خونه احمد در مورد زن و حقوقش صورت میگیره ندارم...کلا اول پری پرخاشگری رو توی داستان شروع میکنه...
شخصیت محراب رو دوست داشتم ولی فقط کلیاتش رو نه جزئیات رو...
کلا توی داستان انگار هیچکس هیچکس رو نمیشناخت ...مثلا محراب کلی فکر منفی درمورد فرهاد میکنه انگار نه انگار این خواهر زاده ایه که با هم بزرگ شدن و طبیعتا باید خیلی خوب همدیگه رو بشناسن ...یا احمد و محراب،اوایل داستان احمد اونقدر خوب محراب رو میشناسه که بدون گفتن میدونه که چرا محراب توی جلسه خواستگاری اون از فریبا حضور نداره ولی بعد یه دفعه خیلی عجولانه و مثه اینکه اصلا محراب رو نمی شناسه میگه واسه انتقام و تلافی از پری خواستگاری کرده!!!!
یا فریبای به اصطلاح روانشناس حتی یکذره رفتار یه روانشناس رو نداره...
یا اینکه آقا بزرگ اونقدر کم پسرش رو میشناخت گه نمیدونه غذای مورد علاقه اش چیه...
اینا واسم خیلی تضاد ایجاد میکرد و یه ابهام دیگه...
اونجایی که پری میره خونه قدیمی و سند رو می بینه...بعد توی خونه در حالی که اکبر عصبانیه موضوع رو مطرح میکنه.ولی اسم پری رو نمیاره که اون بوده که رفته خونه قدیمی ولی احمد میدونه که کار پری بوده و بهش روحیه میده ...حالا سوال اینه که از کجا در جریان بود؟؟؟؟
از جانب فریبا که نبود چون وقتی پری گفت فریبا می دونست تعجب کرد...از جانب محراب هم نبود چون نمیدونست که اون مردی که پری بوده محرابه پس از کجا میدونست؟؟؟؟
خوب خیلی دیگه حرف زدم...
در کل از خانم بهارلویی تشکر میکنم واسه کتابشون من که خواننده بودم مردم تا 1600 صفحه تموم شد خدا به داد نویسنده برسه:mrgreen:

mina_bala74
1390,03,18, ساعت : 01:46
من چند صفحه اولش رو خوندم ولی پری احیانا همون پروین نیست؟؟
کامی کی بود؟؟؟

بلوط
1390,03,18, ساعت : 02:01
من چند صفحه اولش رو خوندم ولی پری احیانا همون پروین نیست؟؟
کامی کی بود؟؟؟

پروین خواهر بزرگ پری شخصیت اول داستان بود...کامی هم همون پریه که یکهی از داداشا به این اسم صداش میکنه...

fadiya
1390,03,18, ساعت : 02:54
کتاب خیلی زیباییه به کسایی که رمان خون قهار هستن پیشنهاد می کنم حتما بخونن.

paradise
1390,03,18, ساعت : 13:40
خسیس نیستم ولی راستش سختمه اینقدر پول بدم واسه خوندن یک داستان!!:-2-43-:
باز چاپ اول خوب بود چاپ دومش شده 30تومن!!:-2-09-:ماشالا قیمت ها داره نجومی میشه ولی اگه نخریده بودمش و به چاپ دوم می رسید حاضر بودم این پولو بدم چون این کتاب واقعا ارزششو داره

p_f_p
1390,03,18, ساعت : 13:52
من ب دایی ام گفتم از نمایشگاه برام بخره گفت همون 2 روز اول تموم شده




اخه بابام برای ی رمان اینقدر بهم نمیده مگر اینکه بگم دوسنم بخره

paradise
1390,03,18, ساعت : 16:11
من ب دایی ام گفتم از نمایشگاه برام بخره گفت همون 2 روز اول تموم شده




اخه بابام برای ی رمان اینقدر بهم نمیده مگر اینکه بگم دوسنم بخره
من روز سوم رفتم تا سقفش پر بود ولی دو روز بعد بچه گفتن تموم شده:-2-36-:
ر.ا:دیروز داشتم دوباره کتاب رو می خوندم یه نکته ای توجه م رو جلب کرد اونم قضیه ی فرهاد و عشقش به پری و نسرین.قبلش بگم توضیحات تمام دوستان رو در این مورد خوندم اینم قابل توجیه که ادم یه نفر رو با عقل بپسنده یه نفر رو با دل ولی تیکه هایی که فرهاد مینداخت سردرگمی هاش کلافگیش از اینکه برای پری خواستگار اومده اینا فکر نکنم چیزی باشه که عقل انتخاب کرده:-2-37-:میشه گفت عشقش به پری یه هوس بوده تا انتخاب با عقل! و لی بعد که نسرین رو می بینه می فهمه عشق واقعی چه

*رمینا*
1390,03,19, ساعت : 10:55
سلام خانم بهارلویی عزیزم خوش اومدید.
من امروز سکته نکنم از ذوق خوبه.:-2-16-:
گل کاشتید.عاشق شخصیت پری بودم وهستم.اینقدر کتابتون رو دوست دارم حد وحساب نداره.یه دنیا ممنون:-2-40-:

paradise
1390,03,19, ساعت : 19:56
سلام یه سوال داشتم.توی کتاب مشخص نشده که محراب و فرهادو احمد مهندس چی هستن.

azam 24
1390,03,19, ساعت : 20:17
من کتابو فقط 300 صفحه اش مونده تموم بشه وچون سنگینه ودستم درد میکنه کم کم می خونم.
طبق سئوال دوستمون توی کتاب مشخص نشده که محراب و فرهادو احمد مهندس چی هستن.؟؟؟
که برای من هم بود .
ولی سئوال اصلی خودم آیا محل کار محراب ،فرهاد واحمد شرکت بود یا اداره؟؟؟

چون چند بار ذکر شده بود اداره ....درصورتیکه برای استخدام کردن فردی در اداره به این زودی که استخدام انجام نمیشه!!!!هر چند برادر طرف کارمند عالی رتبه بوده باشه!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

paradise
1390,03,19, ساعت : 20:23
من کتابو فقط 300 صفحه اش مونده تموم بشه وچون سنگینه ودستم درد میکنه کم کم می خونم.
طبق سئوال دوستمون توی کتاب مشخص نشده که محراب و فرهادو احمد مهندس چی هستن.؟؟؟
که برای من هم بود .
ولی سئوال اصلی خودم آیا محل کار محراب ،فرهاد واحمد شرکت بود یا اداره؟؟؟

چون چند بار ذکر شده بود اداره ....درصورتیکه برای استخدام کردن فردی در اداره به این زودی که استخدام انجام نمیشه!!!!هر چند برادر طرف کارمند عالی رتبه بوده باشه!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اعظم جون فکر می کنم اداره بود چون یه جای کتاب گفته بود دولتی هم هست.اما استخدام رو فکر کنم بخاطر سفارش جناب معاون بوده که جبروتش همه رو گرفته بود.خب هیشکیم جرات جیک زدن نداره:-2-37-:و خب پری سه تا پارتی داشته و فکر می کنم بدونین که توی ایران حرف اول رو توی استخدام چی میزنه:-2-28-:

aisun
1390,03,19, ساعت : 20:24
سلام بچه ها من تازه عضو سایت شدم و عاشق رمان هستم میشه راهنمایی کنید چه رمانی بخونم یا الان بحثتون سره کدوم رمانه؟

paradise
1390,03,19, ساعت : 20:27
سلام بچه ها من تازه عضو سایت شدم و عاشق رمان هستم میشه راهنمایی کنید چه رمانی بخونم یا الان بحثتون سره کدوم رمانه؟
سلام.خوش امدین:-2-40-:این پستی که الان دادین خارج از بحث تاپیک و خلاف قوانین سایته این جا تاپیک نقد مجنون تر از فرهاده.من الان توی پروفایلتون براتون توضیح میدم:-2-38-:

~TuLiPa~
1390,03,23, ساعت : 09:57
می تونم بگم یکی از بهترین کتابایی بود که تو نمایشگاه خریدم.با این که قطرش زیاد بود:-2-35-: ولی باعث خستگی نشد.از اول داستان معلوم بود آخرش چی میشه :-2-43-:ولی با درگیری های که نویسنده ایجاد کرده بود:-2-38-: این موضوع کمرنگ شد.:-2-16-:
یکی از نقااااااااااط مثبت این کتاب این بود که قهرمان های داستان امتیاز های فوق العاده و اغراق آمیز نداشتن.(در رابطه با حافظه ی پری من خودم یه چنین آدمی رو دیدم:-2-41-:)
مثلا پری یا محراب زیبایی خیره کننده نداشتن.:mrgreen:
یا این که خیلیییییییییی پولدار نبودن.
هم چنین نویسنده قلم بسیارررررررررررررر روونی داشت.:-2-38-:.و دیالوگ های بین افراد هم بعضا جالب بود و کتاب فضای خشکی نداشت.
ولی یه مشگلی که من داشتم احساس می کردم بعضی از جاهای کتابو زدن.نمی دونم بقیه هم همین نطر رو داشتن یا نه؟:-2-39-:.
از خانم بهار لویی هم به خاطر نوشتن کتابی به این قشنگی تشکر می کنم.:-2-40-:
براشون آرزوی موفقیت دارم.

پروانه!
1390,03,27, ساعت : 19:34
قلم نویسنده ساده و روون بود،قوی و قشنگ بود. شخصیت پردازی و فضا سازی خوبی داشت.
انتظار داشتم داستان با توجه به شخصیت روانپزشکی که داشت بار روانشناسی و روانشناختی بیشتری داشته باشه.در صورتی که این شخصیت روانپزشک هم مثل شخصیت های دیگه داستان بود مخصوصاً در رابطه با احساس و علاقه محراب و پری مثل بقیه نگاه کرد و عشق و علاقه محراب و پری رو که به نظرم چیز عجیبی هم نبود درک نکرد
در رابطه با احساس پری و محراب به نظرم اگه این برداشت رو نداشتن که محراب و پری که مثلاً همه قبولشون داشتن سر لج و لجبازی بخوان ازدواج کنن خیلی بهتر و باورپذیرتر بود.از شخصیت احمد و شناختی که مثلاً از محراب و خواهرش داشت همچین طرز فکری بعید بود.
می تونستن اینطور تصور کنن و قبول کنن که این دو تا همدیگه رو دوست دارن ولی به درد هم نمی خورن نه اینکه انقدر احمقانه فک کنن که برای بهم ریختن زندگی خودشون و طرفشون نقشه داشته باشن
به نظر من که پری و محراب در و تخته بودن چون واقعاً کمتر مردی می تونه گستاخی پری رو تحمل کنه و همچنین کمتر دختری می تونه با شخصیت غد و مغرور محراب کنار بیاد
شخصیت محراب جالب و جذاب بود ولی من همچین شخصیتی به عمرم ندیدم.کسی که انقدر جدی باشه و دیگران ازش حساب ببرن و با خنده قهر باشه و ... مثل شخصیت سالار تو نازکترین حریر نوازش
خانواده پری،شیوا رو که معتاد و مواد فروش و همه فن حریف بود پذیرفتن و اونوقت در رابطه با محراب انقدر مخالفت کردن؟
من یه مشکلی که با این دسته رمانا دارم غش و ضعف بیش از حد دختر هاست،بابا دخترا قوی تر از این حرفان
البته قبول دارم پری مشکل روحی داشت ولی دیگه خیلی غش می کرد و محراب به دادش می رسید!
بعد از ازدواج پری و محراب داستان افت داشت و واقعاً حوصله سر بر شد.ماموریت رفتن محراب،سوء تفاهم های تکراری،تصادف پری و کما،طلاق و طلاق کشی و ...
بعد از ازدواجشون انتظار داشتم داستان جذاب تر بشه ولی خوب نبود و فقط منتظر بودم پایان داستان برسه و با بیحوصلگی صفحه های آخر رو خوندم در صورتی که حدود1400 صفحه رو با اشتیاق تمام خوندم و دلم نمی خواست کتاب رو زمین بزارم

اسمش قشنگه،فونتش ریز بود،چند تایی غلط املایی و اشتباه تایپی داشت

این سوال برای من هم به وجود اومد که سوسن خانم اول داستان خونه اکبر چه کار داشت؟
داستان به اندازه کافی جذابیت داشت و با تعداد زیاد صفحات داستان مشکلی نداشتم.همچنین با وجود شخصیت های زیاد داستان که باعث شده بود داستان واقعی تر و صمیمی تر به نظر بیاد.
از شخصیت های کودک داستانها خیلی خوشم میاد.دو قلوهای فرزانه خیلی ناز و واقعی بودن و دوستشون داشتم مخصوصاً علی
در کل خوب بود و از داشتن و خوندنش راضی ام
خانم بهار لویی خیلی خیلی ممنون بابت رمان خوبتون و شرکت در تاپیک نقد :-2-40-:

ahoo21
1390,03,27, ساعت : 21:19
منم با ریسک گرفتم ولی عاشق رمان شدم
اخرشه

اب و اتش
1390,04,16, ساعت : 14:12
کاش میشد رمان رو توسایت بذارین شاید عده ای باشند که نتوند کتاب بخرند و بخوند میشه به این نکته توجه کنید؟ ؟ ؟ :-2-15-::-2-15-::-2-15-:

میدونم کتاب مربوط به نشر علی و نمیشه گذاشت اما من از شما خواهش میکنم سعی خودتون رو بکنید :-2-39-::-2-39-::-2-39-:


مرسی

~sahar~
1390,04,16, ساعت : 22:27
در چاپ جدید کتاب مجنون تر از فرهاد قیمتش به 30000تومان رسید :-2-35-:
اول قصد خرید نداشتم و با خودم گفتم اگر بخرم و قشنگ نباشه یعنی پولم فوتینا :-2-31-:اما اخر دل به دریا زدمو خرید
اما حالا به نظرم این کتاب بیشتر از این ها می ارزه واقعا کتاب قشنگیه و معلومه که خانم بهارلویی زحمت زیادی برای این کتاب کشیدن
از همین جا بهشون دست مریزاد می گم:-2-38-:
خیلی دوست دارم ایشون رو از نزدیک ملاقات کنم

*~Faezeh~*
1390,04,23, ساعت : 16:38
من ديروز گرفتم 270 صفحه خوندم.خيلي تعريفش و شنيده بودم.عاشق رمان انتهاي سادگيم مخصوصا امير اميدوارم مثل انتهاي سادگي قشنگ باشه كه فكر ميكنم هست.

dokhtare babash
1390,04,23, ساعت : 20:27
سالم من تو نمایشگاه گرفتمش اما کنکور داشتم نشود بخونم اما الان که دمش میگم عالییی بود به قیمتشم می ارزید .....:-2-41-:

ميم بهارلويي
1390,05,04, ساعت : 02:33
خوشحالم كه داستان به مذاق شما دوستان عزيزم نشسته و كم و كسريهاي داستان را به خوبي خودتان مي بخشيد و مهمتر اينكه در كنار گفتن ايرادهاي كار از نكات مثبت هم مي گوييد چون تنها كوبيدن صرف عامل بازدارنده محسوب مي شود و نه ترقي و اما:






این سوال برای من هم به وجود اومد که سوسن خانم اول داستان خونه اکبر چه کار داشت؟




اين سوال اكثر دوستان عزيزم بودم كه تا آخر هم به نتيجه اي نرسيد، من با خودم احساس مي كردم كه آمدن سوسن خانم به آن خانه بهانه ايست براي سرك كشيدن و گروكشيهاي بعدي، چون در جايي از كتاب هم آمده كه او بيمار است و حتي دخترش بيم مرگش را داده بود. خودم احساس مي كردم كه آدمي است كه از همه جا وامانده اما نمي خواهد كوتاه بيايد اما با برخوردي كه در همان ابتدا با او شد به قول معروف دمش را روي كولش نهاد و رفت.البته شايد اگر اكبر حضورش را در خانه قدغن نمي كرد معلوم ميشد كه چرا آمده اما رفتار اكبر باعث شد كه حساب كار دستش بيايد.
البته اين را هم قبول دارم كه بايد كمي بيشتر به اين مسئله مي پرداختم و در واقع سوسن خانم دستاويزي بود در داستان براي بيان گذشته و به قول اهل سينما فلش بك.

texer
1390,05,11, ساعت : 08:11
خوب پس منم بععععععععلهههههههههه....برم بگیرم چون وقتی 2 خانم شوهر دار میخونن باید جالب باشه و بچه بازی نباشه که دختر 14 ساله هم بخونه

roya-s
1390,05,14, ساعت : 08:48
اگه یه روزی خریدم میام اینجا واستون اساسی نقد میکنم:-2-27-:(البته بعید میدونم همچین کاری کنم چون هنوز انقدر خل نشدم که سی هزار تومن پول یه رمـــــــــــان بدم)

Elysium
1390,05,17, ساعت : 17:48
خانم بهارلویی گلم،واقعا دست مریزاد با این کتاب قشنگتون.
گل کاشتید،خیلی دوستش داشتم.
اما دلم خیلی فرهاد سوخت یعنی من بودم به فرهاد جواب مثبت میدادم.
اما خب نظر پری بر نظر من مقدم تره:-2-38-:اگه فرهاد هنوز ازدواج نکرده میتونید منو بهش معرفی کنید.البته قول صد در صد نمیدم جوابم مثبت باشه:mrgreen:

از شوخی گذشته عالی بود.
دوتا کتاب قشنگ امسال خوندم مجنون تر از فرهاد و کتاب گیلدا هر دو تاشون محشر بود.دوباره کیفیت کتابای انتشارات علی داره بالا میره.
ممنون برای کتاب قشنگتون:-118-:

ميم بهارلويي
1390,05,17, ساعت : 17:59
ممنون پرديس عزيزم و خوشحالم كه از كتاب خوشت اومده.
و اما در مورد اون قضيه( فرهاد) كمي دير جنبيدي و مرغ از قفس پريد.:mrgreen:

Elysium
1390,05,17, ساعت : 18:01
ممنون پرديس عزيزم و خوشحالم كه از كتاب خوشت اومده.
و اما در مورد اون قضيه( فرهاد) كمي دير جنبيدي و مرغ از قفس پريد.:mrgreen:



خواهش میکنم واقعیت رو گفتم:-2-40-::-2-38-:
ای خدا من چیکار کنم؟من شکست عشقی خوردم رفت:-2-30-:فرهاد جوووونم:-2-30-:

دختر پارسی
1390,05,17, ساعت : 22:59
رمان قشنگی داری ممنون ازت

نگین
1390,05,17, ساعت : 23:13
رمان مجنون تر از فرهاد واقعا زیبا بود.منکه عاشق شخصیتهاشم....
مرسی خانوم بهارلویی:-2-40-:

مرضیه جهان آرا
1390,05,25, ساعت : 13:30
معصومه جون سلام:-2-25-:
کتاب قشنگت رو خوندم.تبریک میگم خیلی کتاب جذابی بود.
شخصیت پردازیت عالی بود.:-2-41-:
من با جریان سر رسید مشکلی نداشتم.چون لمسش کردم.محراب به این علت به سر رسید رو به پری داد تا پری بفهمه از سال 80 درگیر عشقش شده.
به نظرم هرچی تعداد علامت سوال ها بیشتر میشد عمق عشق محراب به پری بیشتر شده بود که باورش برای خودشم سخت بود.

فقط می تونم بگم عالی بود.
انشاالله هر روز موفق تر از امروز باشی عزیزم.:-118-:

sabra1361
1390,05,25, ساعت : 13:47
چقدر جالبه دو تا نویسنده اینجا به هم تبریک بگن :)

مرضیه جهان آرا
1390,05,25, ساعت : 14:14
چقدر جالبه دو تا نویسنده اینجا به هم تبریک بگن :)




من که باعث افتخار خودم میدونم تو این سایت تونستم هم به دوستای گلم نزدیک بشم .هم با بزرگان این حرفه اشنا بشم.:-2-16-:

ما قبل از نویسنده بودن رمان خون هستیم و عاشق کتاب خوندینم.
من وظیفه ی خودم می دونم از کتابایی که خوشم اومده، بیام و نظرم رو بگم؛ چون لذت کتاب زیبای دوستان رو بردم پس میشه با یه تبریک گفتن تشکر ساده ای کرد.:-2-41-:

ما هم از شما هستیم پس نباید از نظر دادن فراری باشیم.:-2-40-:

ميم بهارلويي
1390,05,25, ساعت : 18:39
معصومه جون سلام:-2-25-:
کتاب قشنگت رو خوندم.تبریک میگم خیلی کتاب جذابی بود.
شخصیت پردازیت عالی بود.:-2-41-:
من با جریان سر رسید مشکلی نداشتم.چون لمسش کردم.محراب به این علت به سر رسید رو به پری داد تا پری بفهمه از سال 80 درگیر عشقش شده.
به نظرم هرچی تعداد علامت سوال ها بیشتر میشد عمق عشق محراب به پری بیشتر شده بود که باورش برای خودشم سخت بود.

فقط می تونم بگم عالی بود.
انشاالله هر روز موفق تر از امروز باشی عزیزم.:-118-:

سلام به دوست عزيزم .

ممنونم از پستي كه گذاشتي و باعث افتخارم هست كه شما منت بر سرم گذاشته و در قسمت نقد كتاب شركت كرده ايد و خوشحالم كه ايرادهاي كتاب را به خوبي خودت ناديده گرفتي و فقط از خوبيش گفتي.:-2-40-:

sabra1361
1390,05,25, ساعت : 19:38
من که باعث افتخار خودم میدونم تو این سایت تونستم هم به دوستای گلم نزدیک بشم .هم با بزرگان این حرفه اشنا بشم.:-2-16-:

ما قبل از نویسنده بودن رمان خون هستیم و عاشق کتاب خوندینم.
من وظیفه ی خودم می دونم از کتابایی که خوشم اومده، بیام و نظرم رو بگم؛ چون لذت کتاب زیبای دوستان رو بردم پس میشه با یه تبریک گفتن تشکر ساده ای کرد.:-2-41-:

ما هم از شما هستیم پس نباید از نظر دادن فراری باشیم.:-2-40-:

خانم جهان آرا باعث افتحار ما است که شما و خانم بهارلویی و سایر عزیزان نویسنده رو اینجا زیارت می کنیم و باید بگم من یکی که واقعا مشتاق این حرکت شما دوستان شدم .
امیدوارم همیشه موفق باشید . به امید روزی که حتی حضوری بتونیم همدیگه رو ببینیم و کارای همو نقد کنیم .

ممنون از حضور و توجه تون :-2-40-:

M.R.K
1390,05,26, ساعت : 12:35
قشنگ بود ممنون

ghogha_m
1390,06,06, ساعت : 13:26
میخواستم ببینم نسخه موبایلی این رمان وجود داره یا نه؟

NILOUFAR
1390,06,06, ساعت : 14:31
میخواستم ببینم نسخه موبایلی این رمان وجود داره یا نه؟

دوست عزیز این رمان جر کتاب های نشر علی هست و توی سایت تایپ نمیشن که نسخه موبایل یا پی دی اف داشته باشن .

*TARA*
1390,06,14, ساعت : 12:45
من توی انتخاب کتاب خیلی وسواس دارم چون انقد مشغله دارم که نمی تونم واسه هر کتابی وقت بذارم مخصوصا اینکه انقد صفحاتش زیاد باشه ولی مجنون تر از فرهاد رو واقعا لذت می بردم از خوندنش:-2-16-:از سرکار بدو می اومدم خونه که این کتاب رو بخونم.از طرفی دلم نمی اومد که تموم بشه، وقتی هم تموم شد کلی غصه خوردم چون دلم برای شخصیتای داستان تنگ می شد:-2-39-:
حاضرجوابیهای پری رو دوس داشتم. توی خیلی از کتابا وقتی میخونی انتظار داری قهرمان داستان در جواب شخصِ مقابل، فلان جوابو بده ولی میبینی طرف شخصیت ضعیفی داره و یه جواب مسخره ای میده:-2-43-:
به نظر خیلی قلم یه نویسنده باید قوی باشه که خواننده رو 1500 صفحه به دنبال خودش بکشونهhttp://www.millan.net/minimations/smileys/bokmal.gif
پیشرفتی که توی این کتاب نسبت به انتهای سادگی داشتین عالی بود.( البته خودتون گفتین که این کتابها رو قدیم نوشتین حالا نمی دونم کدوم رو زودتر نوشتین!:-2-35-:)
بی نهایت ممنونم ازتون خانوم بهارلویی که همچین اثری رو بدست خواننده دادین:-2-40-:
نکات مثبت کتاب به قدری بود که اصلا این اشکالات ریزی که بچه ها گفتن به چشم من نمی اومد:-2-41-:
من کمی خسیسم و اصلا دلم نمیاد 26000 تومن پول بابت کتاب بدم:-2-35-: خوشبختانه توی نمایشگاه با بن کتاب و تخفیف نشرعلی تونستم 10 هزارتومن این کتابو بخرم:mrgreen:ولی بعد از خوندنش به همه توصیه می کردم که این کتابو بخرن ارزش 26000 تومن رو داره، به جای اینکه 2-3 تا کتاب معمولی یا ضعیف بخری می تونی پولشو خرج یه کتاب عالی کنی( شبیه تبلیغ گاج شد: به جای اینکه چند کتاب بخوانید چندبار گاج بخوانید:-2-27-:)
خانوم بهارلویی میشه بگین شخصیت خودتون چقد نزدیک به پریه؟چون وقتی خودتون رو توی نمایشگاه دیدم به نظرم خیلی آروم و محجوب می اومدین:-8-:

ميم بهارلويي
1390,06,14, ساعت : 14:53
سلام تاراجون:-2-40-:
خوشحالم كه از كتاب خوشت اومده و پولت رو دور نريختي:-2-25-:
كتاب انتهاي سادگي اولين كتابي بود كه به انتها رسوندم( سال 79) بعد كتاب سومم كه الان در پروسه ي چاپه و سومين كتاب مجنون تر از فرهاد بوده و چند سالي به خاطر برخي مشغله هاي شخصي از نوشتن دور بودم كه دوباره به سراغش رفته ام.

اتفاقا سوالي كه پرسيدي سوالي بوده كه خيلي از دوستانم توي پ خ پرسيدند كه شخصيت خودم بيشتر شبيه مريمه يا پري؟ شباهت من و پري بيشتره، البته نه مثل اون عصبي مزاج و غش غشو:-2-35-: برعكس كاملا آروم هستم تا زمانيكه كسي پا روي... به نظرم پا قشنگتر از دمه، نه؟:-2-27-:

باز هم ممنون تاراي عزيزم كه بديهاي كتاب رو به خوبي خودت نديده گرفتي اما بالاخره هركاري ايرادهايي داره و اگر چيزي به نظرت اومد خوشحال ميشم كه بگي چون پيشرفت در گروي از بين بردن نقاط ضعفه.:-118-:

paradise
1390,06,14, ساعت : 15:30
یعنی اول این کتابی که داره چاپ میشه رو نوشتین بعد مجنون تر از فرهاد:-2-35-:تارایی خوش بحالت تو نمایشگاه فقط4تومن تخفیف خورد 22تومن خریدمش:-2-30-:البته از پولی که دادم پشیمون نیستم ماشالا الان شده 30 تومن از تخفیفم خبری نیست:-2-35-:

*TARA*
1390,06,14, ساعت : 20:20
یعنی اول این کتابی که داره چاپ میشه رو نوشتین بعد مجنون تر از فرهاد:-2-35-:تارایی خوش بحالت تو نمایشگاه فقط4تومن تخفیف خورد 22تومن خریدمش:-2-30-:البته از پولی که دادم پشیمون نیستم ماشالا الان شده 30 تومن از تخفیفم خبری نیست:-2-35-:
ئه چرا کم تخفیف داد بهت!!! به من داد 20 تومن. بن دانشجویی هم 50 درصد تخفیف داشت شد 10 تومن:-2-16-:
اگه حضوری بری خود نشرعلی بخری همیشه 20% تخفیف میده من همیشه حضوری میخرم. اتفاقا هفته ی پیش یکی از دوستام گفت مجنون تر از فرهادو بخر واسم، منم رفتم نشرعلی،یه سری از چاپ اولش رو داشتن:-2-20-: با تخفیفش 20 تومن خریدم :-2-32-::-2-16-:
من و پردیس اصلا تاپیک رو منحرف نمی کنیم داریم قیمت مجنون تر از فرهادو نقد می کنیم:-2-35-:

paradise
1390,06,14, ساعت : 21:12
خانم بهارلویی اسم کتاب سومتون چیه؟:-2-35-:تارا نومودونم با شاه ماهی و دوسه تا کتاب دیگه خریدم شد یه چیزی قیمت اصلیشو نمودونم شاید20تومن باشه:-2-35-:الان مدیر عسلی میاد منو قطعه قطعه میکنه ولی ما که انحراف نمیدیم میدیم تارا؟

Phoenix.74
1390,06,14, ساعت : 21:18
26000 تومان؟!! واقعـــــــــــا؟! اونم واسه یه رمان رمانتیک!!

paradise
1390,06,14, ساعت : 21:53
26000 تومان؟!! واقعـــــــــــا؟! اونم واسه یه رمان رمانتیک!!
اولا که الان شده 30 تومن 26 تومن مال چاپ اولش بود.بعدشم به قول تارا به جای اینکه بریم چند کتاب بخریم که توش فقط عشق اب دوغ خیاری باشه پول میدیم یه کتاب درست حسابی می خریم.بعدشم دوست عزیز خیلی از رمانا مثل این رمان علاوه بر رمانتیک بودنشون نکات اموزشی هم دارن من نمیدونم ما چرا هزار و یک حا پول خرج می کنیم ولی به کتاب که می رسیم میگیم وای!گرونه!الان اگه همین پول رو قرار بود بابت پول غذا در یه رستوران بدین بازم می گفتین گرونه؟در حالی که لذت مطالعه توی هیچ چیز دیگه ای پیدا نمیشه حداقل برای خود من!:-2-15-:

Phoenix.74
1390,06,14, ساعت : 22:01
اولا که الان شده 30 تومن 26 تومن مال چاپ اولش بود.بعدشم به قول تارا به جای اینکه بریم چند کتاب بخریم که توش فقط عشق اب دوغ خیاری باشه پول میدیم یه کتاب درست حسابی می خریم.بعدشم دوست عزیز خیلی از رمانا مثل این رمان علاوه بر رمانتیک بودنشون نکات اموزشی هم دارن من نمیدونم ما چرا هزار و یک حا پول خرج می کنیم ولی به کتاب که می رسیم میگیم وای!گرونه!الان اگه همین پول رو قرار بود بابت پول غذا در یه رستوران بدین بازم می گفتین گرونه؟در حالی که لذت مطالعه توی هیچ چیز دیگه ای پیدا نمیشه حداقل برای خود من!:-2-15-:
بله درسته اما میدونید چون کتاب یه چیز کاملا سلیقه ایه..فکر کن اینو یکی بخره و دوست نداشته باشه!! زور میگه یه جورایی

paradise
1390,06,14, ساعت : 22:47
بله درسته اما میدونید چون کتاب یه چیز کاملا سلیقه ایه..فکر کن اینو یکی بخره و دوست نداشته باشه!! زور میگه یه جورایی
موافقم کتاب یه چیز سلیقه ایه ولی خب فکر کنم بعد از این همه نظر و نقد و اینا و هرکی نظرات رو بخونه اصلا داستان رو میفهمه طرف متوجه میشه که کتاب رو دوست داره یا نه!نمیدونم بازم برمی گرده به شخص خودتون

ميم بهارلويي
1390,06,15, ساعت : 00:33
خانم بهارلویی اسم کتاب سومتون چیه؟:-2-35-:



اسم كتاب سومم قرار بود كه در گير گره باشه كه بنابر درخواست نشر تغييرش دادم و شد اين روزها :-2-38-: درست هم فهميدي پرديس جونم اين كتاب سوم كتاب دومه( جون من فهميدي چي گفتم خودم كه نفهميدم):-2-22-:

*TARA*
1390,06,15, ساعت : 09:01
اسم كتاب سومم قرار بود كه در گير گره باشه كه بنابر درخواست نشر تغييرش دادم و شد اين روزها :-2-38-: درست هم فهميدي پرديس جونم اين كتاب سوم كتاب دومه( جون من فهميدي چي گفتم خودم كه نفهميدم):-2-22-:
کی چاپ میشه خانم بهارلویی جان؟از الان ذوق دارم:-2-16-: :-2-14-:
این کتابتون هم دوجلدیه؟:-2-38-:
به نظر خودتون بهتر از آثار قبلیتون شده؟ چون الان انتظارات از شما بالا رفته همه منتظر یه رمانی بهتر از مجنون تر از فرهاد هستن. وای من به جای شما استرس گرفتم:-109-:
ببخشید هی سوال پرسیدمhttp://www.millan.net/minimations/smileys/sorrysmiley.gifhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_blush2.gif

paradise
1390,06,15, ساعت : 09:25
کی چاپ میشه خانم بهارلویی جان؟از الان ذوق دارم:-2-16-: :-2-14-:
این کتابتون هم دوجلدیه؟:-2-38-:
به نظر خودتون بهتر از آثار قبلیتون شده؟ چون الان انتظارات از شما بالا رفته همه منتظر یه رمانی بهتر از مجنون تر از فرهاد هستن. وای من به جای شما استرس گرفتم:-109-:
ببخشید هی سوال پرسیدمhttp://www.millan.net/minimations/smileys/sorrysmiley.gifhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_blush2.gif

راس میگه بچه منم کلی ذوق کردم اخ جون یه کتابم از خانم منجزی تو یه راهه دلم لک زده برای یه کتاب قشنگ:-2-14-:خانم بهارلویی موشه یه خلاصه ازش بگین اگه موشه؟:-2-14-:
پ.ن:موگم تارا حالا که ما داریم با نویسنده بح و گفتمان می کنیم پس اسپم نمی دیم میدیم؟:-2-35-:(چه لفظ قلم شد)

ميم بهارلويي
1390,06,15, ساعت : 09:48
نوشته اصلی توسط *TARA* http://www.forum.98ia.com/cb/buttons/viewpost.gif (http://www.forum.98ia.com/t176110-post2835001.html#post2835001)
کی چاپ میشه خانم بهارلویی جان؟از الان ذوق دارم:-2-16-: :-2-14-:
این کتابتون هم دوجلدیه؟:-2-38-:
به نظر خودتون بهتر از آثار قبلیتون شده؟ چون الان انتظارات از شما بالا رفته همه منتظر یه رمانی بهتر از مجنون تر از فرهاد هستن. وای من به جای شما استرس گرفتم:-109-:
ببخشید هی سوال پرسیدمhttp://www.millan.net/minimations/smileys/sorrysmiley.gifhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_blush2.gif

نمي دونم تارا جون، آخه پروسه ي چاپ خيلي طولانيه و هنوز ارشاد هم نرفته:-2-30-:
اين رو ميدونم، نه سعي كردم دو جلدي نباشه.اما قول نميدم چهارمي دو جلدي نشه:mrgreen:
اين يكي رو هم نمي دونم، چون سلايق متفاوته. شايد چون ايراداتي داشت اول مجنون تر از فرهاد رو دادم بيرون براي اين وقت بيشتري براي اصلاحش گذاشتم. در كل اميدوارم خوب باشه و بپسنديد اگر هم نپسنديديد به خوبي خودتون ببخشيد چون سعي مي كنم توي چهارمي جبران كنم.:-2-15-:

راس میگه بچه منم کلی ذوق کردم اخ جون یه کتابم از خانم منجزی تو یه راهه دلم لک زده برای یه کتاب قشنگ:-2-14-:خانم بهارلویی موشه یه خلاصه ازش بگین اگه موشه؟:-2-14-:
پ.ن:موگم تارا حالا که ما داریم با نویسنده بح و گفتمان می کنیم پس اسپم نمی دیم میدیم؟:-2-35-:(چه لفظ قلم شد)

صبر كن بيرون بياد اونوقت كه بچه ها معرفي و نقدش رو زدن حتما خلاصه اش هم مي نويسند.:-2-25-::-2-22-::-2-06-::-2-27-:

polymehr
1390,06,16, ساعت : 10:19
بنظر من:
شخصیتها با تفاوتهای اخلاقی درکنار هم خوب جوش میخوردند،یعنی خوب تونسته بودن شخصیت پردازی کنن.،سوژه یه چیز دور از ذهن نبود که باورش سخت باشه،چیزیه که اتفاق میوفته،تو جامعه....
اما نقطه ضعفش از نظر من،طول و تفسیر زیاد بود،دیگه بعضی جاها بیش از اندازه وارد جزئیات شده بود،خود من یه چند بار خسته شدم خواستم بزارمش کنار ولی همون چنتا اتفاق تو کتاب باعث شد ادامه بدم.
در کل خوب بود اگه بخوام خودم به این کتاب امتیاز بدم از 20 بهش 15-16 می دم.

(mina)
1390,06,17, ساعت : 14:29
دست بچه های که اینجا نقد میکنن درد نکنه اخه وقتی نقدا رو میخونی بهتر میتونی تصمیم بگیری که کتاب رو بخری یانه

این کتاب رو هم با این همه تعریفی که ازش شده سفارش دادم برام بفرستن

~Melika~
1390,07,02, ساعت : 16:54
به نظر من کتاب طولانی نبود.تفسیر های حالا به قول دوستان اضافی هم برای فهم داستان واقعا لازم بود.خوبی کتاب این بود که داستان های زیادی داشت در اصل انگار چند تا رمان بود و این که در هیچ قسمتی احساس نمیکردی که این اتفاق غیر عادی و بعید هست.یک چیز دیگه هم بود شاید اگر اسم فریبا و فرهاد و فرزانه را جوری انتخاب میکردید که ف در همش مشترک نباشه بهتر بود مثلا اسم دلدار محراب و شهریار چون به هم نمیومد ادم میتونست باور کنه که واقعا کار حافظ بوده اما فرهاد و ... نه.و این که اگر راجع به شیوا و امین هم توضیحات بیشتری گفته میشد مثل فریبا و احمد خوب بهتر بود خود من شخصا خیلی دلم میخواست راجع به این ها هم بدونم.اما در کل کتاب واقعا خوبی بود یکی از بهترین رمان هایی که خوندم...میشه بگید از خانم بهار لویی دیگه چه کتاب هایی به چاپ رسیده؟

baran.amad
1390,07,02, ساعت : 17:58
من نمی تونم پول چهار تا کتاب خوب و بدم یه رمان بگیرم زورم میاد. رمان برتر دهه هشتاد که پنج شیش تا جایزه هم برده چهار تومنه اونوقت یه رمان عاشقانه بیست و شیش تومن. خیلی بی انصافیه

paradise
1390,07,02, ساعت : 21:25
من نمی تونم پول چهار تا کتاب خوب و بدم یه رمان بگیرم زورم میاد. رمان برتر دهه هشتاد که پنج شیش تا جایزه هم برده چهار تومنه اونوقت یه رمان عاشقانه بیست و شیش تومن. خیلی بی انصافیه
من بارها سر این موضوع بحث کردم وفقطز میتونم بگم این یه نظر شخصیه!اولا دوست عزیز اینجا تاپیکه نقده نه بحث بر سر قیمت کتاب!دوم همین پول رو قرار بود برای غذا خوردن تو رستوران بدین یا هرچیز غیر ضروری دیگه بازم می گفتین گرونه؟:-2-28-:و راستی از چیزهایی که دیدم معمولا کتابهایی که توی این دوره جایزه می برن تم عاشقونه ندارن زیاد!مثال رمان چراغ ها رو خاموش می کنم خانم پیرزاد چند تا جایزه برده قیمتشم 5 و خرده ایه اما برو به تاپیک نقدش سر بزن به زور به 65 صفحه میرسه یا بپرس چقدر خوششون اومده ازش چرا؟چون بیشتر روانشناسیه تا عاشقونه!و این تم ها معمولا عامه پسند نیستند

paradise
1390,07,02, ساعت : 21:27
به نظر من کتاب طولانی نبود.تفسیر های حالا به قول دوستان اضافی هم برای فهم داستان واقعا لازم بود.خوبی کتاب این بود که داستان های زیادی داشت در اصل انگار چند تا رمان بود و این که در هیچ قسمتی احساس نمیکردی که این اتفاق غیر عادی و بعید هست.یک چیز دیگه هم بود شاید اگر اسم فریبا و فرهاد و فرزانه را جوری انتخاب میکردید که ف در همش مشترک نباشه بهتر بود مثلا اسم دلدار محراب و شهریار چون به هم نمیومد ادم میتونست باور کنه که واقعا کار حافظ بوده اما فرهاد و ... نه.و این که اگر راجع به شیوا و امین هم توضیحات بیشتری گفته میشد مثل فریبا و احمد خوب بهتر بود خود من شخصا خیلی دلم میخواست راجع به این ها هم بدونم.اما در کل کتاب واقعا خوبی بود یکی از بهترین رمان هایی که خوندم...میشه بگید از خانم بهار لویی دیگه چه کتاب هایی به چاپ رسیده؟
اره عزیزم کتاب انتهای سادگی اتفاقا تاپیک نقدش هم اینجا هست گرچه به نظر خودم مجنون تر از فرهاد خیلی بهتره!:-2-41-:

baran.amad
1390,07,02, ساعت : 21:45
شاید منظورم و بد گفتم. من خودم رمان عاشقانه هم می خونم. میگم چرا کتابایی که طرفدار داره باید اینقدر گرون باشه. کتاب که با کتاب فرق نمی کنه تازه به قول شما عامه پسندم که باشه اگه قیمتش پائین بود خوب فروشش هم بیشتره. من میگم این یک جور سو استفاده از خواننده این جور کتاب هاست من کلا بابت رمان این مدلی پول نمیدم. چند وقت دیگه تو اینترنت میاد. اینم بگم کسی که کتاب خون حرفه ای باشه مطمئنا از رمان های مثل من او نوشته امیر خانی یا همنوایی شبانه ارکستر چوبهای رضا قاسمی که رمان برتر شدن خوشش میاد. البته بحث کتاب کاملا سلیقه ای و به طرز فکر افراد و نیاز و آگاهیشون بر میگرده. خوب اینم یک مدل نقده. نقد فقط نباید سر محتوا باشه.

chrysalis
1390,07,03, ساعت : 00:59
شاید منظورم و بد گفتم. من خودم رمان عاشقانه هم می خونم. میگم چرا کتابایی که طرفدار داره باید اینقدر گرون باشه. کتاب که با کتاب فرق نمی کنه تازه به قول شما عامه پسندم که باشه اگه قیمتش پائین بود خوب فروشش هم بیشتره. من میگم این یک جور سو استفاده از خواننده این جور کتاب هاست من کلا بابت رمان این مدلی پول نمیدم. چند وقت دیگه تو اینترنت میاد. اینم بگم کسی که کتاب خون حرفه ای باشه مطمئنا از رمان های مثل من او نوشته امیر خانی یا همنوایی شبانه ارکستر چوبهای رضا قاسمی که رمان برتر شدن خوشش میاد. البته بحث کتاب کاملا سلیقه ای و به طرز فکر افراد و نیاز و آگاهیشون بر میگرده. خوب اینم یک مدل نقده. نقد فقط نباید سر محتوا باشه.

منم بانظرت موافقم
خود من که پول به کتاب نمیدم الان من او و روی ماه خداوند را ببوس رو گرفتم وتو کتابخونه ام دارم وهرزگاهی برای چندمین بار میخونمش!

paradise
1390,07,03, ساعت : 15:07
[QUOTE=baran.amad;3003076]شاید منظورم و بد گفتم. من خودم رمان عاشقانه هم می خونم. میگم چرا کتابایی که طرفدار داره باید اینقدر گرون باشه. کتاب که با کتاب فرق نمی کنه تازه به قول شما عامه پسندم که باشه اگه قیمتش پائین بود خوب فروشش هم بیشتره. من میگم این یک جور سو استفاده از خواننده این جور کتاب هاست من کلا بابت رمان این مدلی پول نمیدم. چند وقت دیگه تو اینترنت میاد. اینم بگم کسی که کتاب خون حرفه ای باشه مطمئنا از رمان های مثل من او نوشته امیر خانی یا همنوایی شبانه ارکستر چوبهای رضا قاسمی که رمان برتر شدن خوشش میاد. البته بحث کتاب کاملا سلیقه ای و به طرز فکر افراد و نیاز و آگاهیشون بر میگرده. QUOTE]اول بگم نظر خوب اینم یک مدل نقده. نقد فقط نباید سر محتوا باشه.[/
هرکس محترمه ونظر شما دوست عزیز هم به هم چنین!موافقم بعضی از نشر ها بخصوص نشرعلی قیمت هاشون بالاست.البته تو همین تاپیک هم من و زرین جون هم گفتیم خیلی از کتابها که ارزونه مثلا در حد همون 6.7تومن که فکر نمی کنم دیگه رمان از این ارزونتر الان باشه از نظر ورقی بخوایم حساب کنیم گرونتر از همین مجنون تر از فرهاد منتها ما چون به قیمت کلش نگاه می کنیم اینجوری میزنه!و اما در مورد این که طرف به قول معروف زورش میاد بخره یا نه!خب شاید ایراد از منی که عاشق مطالعه م !من خودم اگه بدونم کتابی ارزش خوندن داره پول بالاش میدم حالا میخواد هرچقدرم باشه!چون لذت مطالعه رو تو هیچ چیز دیگه ای ندارم.و البته تو کشور ما میانگین مطالعه زیر نیم ساعت براورد شده!پس نمیشه زیاد خرده گرفت. و البته با جمله ی اخرتون موافقم رمان برمی گرده به سلیقه و ...افراد.در مورد قسمتی که قرمز کردم بله اینم یه جور نقده اما نقد کتاب نه سر قیمت کتاب !این رو از این جهت میگم تو همین 16 صفحه ی این تاپیک چندین نفر اومدن فقط گفتن عمرا حاضرشن 26تومن پول بالا کتاب بدن.

aylin-72
1390,07,18, ساعت : 01:10
منم کتابو خوندم ولی با توجه به کتاب قبلی شاید توقعم خیلی زیاد بود
یکی از ایرادایی که به نظرم میاد اینه که 30-40 صفحه اول خیلی خسته کننده است اصلا معلوم نیست کی به کیه تا یواش یواش معرفی میکنه خیلی هم داستانو طولانی کرده و وارد جزئیات شده
دلایل مخالفت خانواده با ازدواج هم به نظر من بی منطق بود حتی خواهرزاده های محرابم داییشون رو نمیشناختن؟
ولی در کل کتاب قشنگی بود روابط خانوادگی هم خیلی قشنگ توصیف شده بود من عاشق کتابای دوجلدی ام ولی در کل من انتهای سادگی رو بیشتر دوست داشتم :-2-41-:

تابتا
1390,07,18, ساعت : 16:01
کتاب خیلی قشنگی بود من دوستش داشتم ولی به نظر من هم دلیل مخالفت خانواده پری الکی بود . می دیدن که پری حتماً می خواد باهاش ازدواج کنه و دوستش داره ولی کوتاه نمی یومدن ....

eli banoo
1390,07,28, ساعت : 00:14
وااای
خیییییلیییی کتاب قشنگی بود
واقعا می ارزید
اگه بگم بهترین کتاب نشر علی بود بیراه نگفتم
خوندنشو به همه ی رمان خونا توصیه میکنم
اصلا با انتهای سادگی قابل مقایسه نیست ،خیلی خیلی خیلی قشنگتره
من اول مجنون تر از فرهادو خوندم و بعدش رفتم انتهای سادگی رو خریدم ولی راستش مجنون ترو خیلی بیشتر دوست داشتم
اگه تو رمان دنبال صحنه های ناب عاشقانه و خاص هستید و دوست دارید تا مدتها بعد از اینکه کتابو خوندید بهش فک کنید حتما این رمانو بخونید
من که دیوونش شدم

ardent89
1390,08,04, ساعت : 13:55
خیلی قشنگ بود ،طوری بود که به راحتی میشد اون لحظه هارو حس کرد.ولی دوس داشتم آخرش جذاب تر تموم میشد.

طلوع عشق
1390,08,05, ساعت : 10:57
من تازه سفارشش دادم.امیدوارم ارزش داشته باشه .وقتی خوندم نظرم را میگم.

روشای تنها
1390,08,06, ساعت : 16:18
من این کتاب و دو هفته پیش تموم کردم کتاب جالبی بود و ارزش خوندن و داشت ولی تنها مشکلش قیمت بالاش بود !!!!!

Elysium
1390,08,08, ساعت : 16:32
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همه سر به هواییت منو ویرون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی
دوباره خودندمش واقعا که خیلی قشنگه.خانم بهارلویی واقعا دست مریزاد:-2-40-:

lalehjoon
1390,08,19, ساعت : 20:02
من که خیلی این کتابو دوست داشتم از کتاب قبلی قشنگتر وبهتر بود

azda
1390,08,22, ساعت : 17:41
فکر می کردم توی نقد این رمان شرکت کردم!:-2-15-:من این رمانو سه چهار ماه پیش خوندم الان جزییاتشو یادم نمیاد ولی تا اونجایی که توی ذهنمه اینه که با اینکه تعداد صفحات رمان زیاد بود اما کشش داشت یعنی خواننده خسته نمیشد شخصیت پردازی ها خوب بود موضوعات مختلف خوب به هم ربط داده شده بود اینکه نویسنده از ظاهر پری یه زیبایی اساطیری نساخته بود یکی از نقطه های مثبت کتاب بود! ولی به نظر من محراب بلد نبود چطور عشقشو نشون بده یعنی من به عنوان یه خواننده نمی تونستم عمق علاقه شو درک کنم نویسنده توی این قسمت یعتی علاقه محراب و پری خیلی مانور نداد بیشتر کل کل کردن بود!!برخورد خانواده پری هم توی جریان طلاق گرفتنش خیلی غیر معقول بود یعنی اصلا قابل درک نبود که چرا حتی فرصت حرف زدنو هم به پری نمیدن!! از خریدن این رمان پشیمون نیستم اما با همه نکته های مثبتش رمانی نبود که برخلاف رمان های مورد علاقم برای بار دوم بخونمش...اما بخاطر قلم خوب نویسندش بهشون تبریک می گم

niroomand
1390,08,24, ساعت : 15:39
خیلی طولانی بود . نتونستم تا آخر بخونمش . اون کشش لازمو نداشت

paradise
1390,08,26, ساعت : 19:33
26000 تومن؟چه خبره بابا
عزیزم اینجا تاپیک نقده نه بحث سر قیمت رمان:-2-43-:بهتره به عنوان موضوع دقت کنین

طلوع عشق
1390,08,29, ساعت : 11:22
قشنگ نبود. اصلا در حد تعریف هایی که ازش میکردن نبود.

honey_x
1390,08,29, ساعت : 13:03
26000 تومن؟چه خبره بابا

قیمت کتاب ربطی به نقد کتاب نداره دوست عزیز!


قشنگ بود فقط خیلی طولانی بود . بعضی جاها خسته کننده می شد.


قشنگ نبود. اصلا در حد تعریف هایی که ازش میکردن نبود.

داشتن 2 نام کابری خلاف قوانینه دوست عزیز و همچنین با فونت درشت نوشتن!

لیلی2
1390,08,29, ساعت : 14:13
:-53-:با سلام ؛:-2-38-:

دوستان، رمان زیبا و فراموش نشدنی مجنون تر از فرهاد ، بسی خواندنی است؛ آنقدر جذاب و پر کشش که بعد از

پایان اصلا احساس نمیکنید که 1528 را خوانده اید . به قدری مجذوب شخصیتها که همه زنده و واقعی هستند، میشوید

که لحظه ای کتاب را زمین نمی گذارید . شروع کتاب به قدری پرکشش و جالب است که خواننده از همان آغاز به

دنبال پاسخ پرسشها و حدسهای خود میباشد و این نیاز و کشش تا پایان همراه اوست. فضاسازی داستان و حوادث

عالی و بدون نقص است . شخصیتها ملموس و بینظیر توصیف شده اند.

من هنگام خواندن این رمان جذاب حقیقتا" غرق حوادث و شخصیتها شدم و خودم را در همه لحظه ها همراه آنها

میدیدم. کشش مرموز و جادویی داستان و شخصیتهای کاملی که به زیبایی نگارش شده اند ،نقطه قوت کتاب

هستند. هنر خانم بهارلویی عزیز در ساده و بی تکلف نگاشتن مثال زدنی است . آنقدر ساده و در عین حال جذاب

مینویسند که خواننده رمان بدون آنکه بخواهد مجذوب همین سادگی و روانی قلم او میشود.

البنه چند نکته که من در تاپیکهای نقدو بررسی این اثر در سایتهای مختلف دیده ام و خودم نیز آن را در این رمان

درک کردم : یک مسأله برخورد عجیب و غریب خانواده پری با قضیه ازدواج او با محراب بود که شاید اگر کمی

رفتارهای نامناسب و غیر منطقی آنها تعدیل میشد ، به مذاق من خواننده خوشتر بود . مورد بعدی رفتار محراب

با پری بود که من به راستی خیلی از برخوردهای محراب با پری اذیت میشدم ، به نظر من محراب قبل از ازدواج

با پری بسار سنجیده و صبور و منطقی و در عین حال مغرور برخورد میکرد ولی بعد از عقد ازدواج رفتارهای

بیمارگونه اش شروع شد و اصلا" چرا او که اینقدر ادعای رفاقت با احمد میکرد و از برادر نیز به او نزدیکتر بود

علت ازدواجش را که عشق بود را به احمد ثابت نکرد تا خانواده پری آنقدر او را تحت فشار نگذارند؟ با پری که

عاشقش بود و مدت طولانی با او کار میکرد و میدانست که او دختر بو الهوس و سبکسری نیست ، چرا انقدر

شکاک و عجولانه رفتار کرد و قضاوت غیر عقلانی کرد؟ البته اینها فقط سوالهای راه یافته به تفکرات من خواننده

است و حتما" نویسنده محترم برای همه این سوالات دلیل داشته اند. البته من دوست داشتم غرور محراب کمتر

بود و در ابراز عشق به پری بی پرواتر . جمله دوستت دارم جادویی را بیشتر میدیدم و.....

دوستان خوبم این رمان را از دست ندهید . با آرزوی موفقیت و شادکامی برای خانم بهارلویی. سرافراز باشید.:-118-:

ღღ Parisa ღღ
1390,08,29, ساعت : 16:35
رمان خيلي قشنگيه حتما پيشنهاد ميكنم بخونيد.
اين نويسنده ديگه رمان ننوشته؟

سوداا
1390,08,29, ساعت : 16:49
این کتاب واقعا قشنگه وارزش داره که تو کتابخونه منزلمون باشه . سبک نگارش کتاب گیراست و خسته کننده نیست .

NILOUFAR
1390,08,29, ساعت : 17:09
رمان خيلي قشنگيه حتما پيشنهاد ميكنم بخونيد.
اين نويسنده ديگه رمان ننوشته؟



سلام ایشون اگه اشتباه نکنم فقط دو تا کتاب دارن که یکیش مجنون تر از فرهاد هست
یکی دیگه هم انتهای سادگی هست که واقعا کتابی زیبا و خوندنی هست :-2-38-:

پرو.كيان
1390,08,29, ساعت : 17:11
رماناي اين نويسنده همه خوندني هستن ولي اين رمانشون يه داستان واقعا گيرا و غير تكراريه..........
خيلي خيلي رمان خوبيه..........پيشنهاد ميكنم كه حتما بخونيد..............:-2-38-:

ميم بهارلويي
1390,08,30, ساعت : 01:58
[QUOTE=لیلی2;3388871]:-53-:یک مسأله برخورد عجیب و غریب خانواده پری با قضیه ازدواج او با محراب بود که شاید اگر کمی

رفتارهای نامناسب و غیر منطقی آنها تعدیل میشد ، به مذاق من خواننده خوشتر بود .

اول سلام به لیلی عزیز که به من لطف داشتند و این نشان از خوب بودن اثر من نیست بلکه نشان از دل دریایی اوست.
شاید تا به حال متوجه این موضوع شده باشید که من اصولا در پی توجیه کردن داستانهایم نیستم و به خوانندگان حق می دهم که با برخی از نکات کتاب مشکل داشته باشند و آن را نپذیرند و گردن من هم از مو باریک تر، و قبول دارم که حتما من نتوانسته ام آن را خوب بنویسم اما چون شما سوال پرسیده بودید من هم در صدد پاسخگویی برآمدم.
درباره ی سوال اولت من وقتی این داستان را می نوشتم احساس می کردم که خانواده ی پری دو دیدگاه متناقض در مورد او دارند. همانطور که او را دختری عاقل و فهمیده و خودساخته می پندارند در عین حال شکننده هم فرض می کنند. آنها احساس می کردند که باید در مسائل عاطفی به خاطر ضربه ای که پری دیده او را بیش از دیگران حمایت کنند. مثالش همانجایی که اجازه ندادند او به مراسم تدفین مادر زری و یا عمه اشان برود و سعی می کردند که هرطوری شده او را از محیطهایی که بار ععاطفی منفی دارند دور نگه دارند تا ضربه ی کمتری ببیند و چون رفتار سرد محراب را می دیدند و همینطور شاهد کشمکشهای آنها بودند فکر می کردند که این انتخاب مساوی است با ضربه ی دیگر. شاید اگر محراب پری را اخراج نکرده بود شاید اگر پری به زحمت راضی به آمدن به جنوب نشده بود شاید اگر پری در مقابل فریبا محراب را عقده ای و نابهنجار صدا نزده بود شاید اگر محراب برای اینکه مقابله به مثل نکرده و زن را در ردیف مایحتاج زندگی مرد ندانسته بود خانواده ی پری راحت تر این مسئله را می پذیرفتند.



مورد بعدی رفتار محراب

با پری بود که من به راستی خیلی از برخوردهای محراب با پری اذیت میشدم ، به نظر من محراب قبل از ازدواج

با پری بسار سنجیده و صبور و منطقی و در عین حال مغرور برخورد میکرد ولی بعد از عقد ازدواج رفتارهای

بیمارگونه اش شروع شد

شاید این مثل را شنیده باشید که می گویند فلانی خرش از روی پل نگذشته. این مثل در زندگی عادی همه ما مصداق فراوانی دارد. ما در اطراف خودمان هم بسیار می بینیم که کسانی که هنوز دستشان در پوست گردوست سعی می کنند مدارا را پیشه کنند ولی همینکه از این مرحله گذشتند ( به خصوص در مورد ازدواج) احساس می کنند که نمی توانند تا ابد خودشان نباشند و تازه روی واقعی خودشان را نشان می دهند و به همین دلیل هم هست که اگر دقت کنید همیشه می گویند یکسال اول ازدواج بهترین و بدترین دوران زندگی مشترک است. البته به نظرم این تنها در جایی از کتاب صدق می کند که تازه خطبه خوانده شده و محراب برای پری خط و نشان می کشد که خیلی وارد حریم مالی او نشود. در واقع محراب خودش بود در تمام صحنه ها. من نمی توانستم باور کنم که محراب شب تولد پری تنها به خاطر اصرارهای پری حاضر شود که کدورتی را که از اکبر بابت آن پند و اندرزهای زندگی برکن به دل گرفته فراموش کند و قدم در خانه اش بگذارد بعد هم که به مسافرت رفت و ارتباطش برای چند ماه تنها تلفنی بود و وقتی هم که بازگشت ماجرای سی دی روی کار آمد و دچار کنکاش و چالش با خود شد. نه می توانست بپذیرد و نه نمی توانست آنهمه مدرک را ندیده بگیرد و این کنکاش نمی توانست تنها درونی باشد و باید خود را به نمایش می گذاشت به طوریکه گاهی خیلی مهربان می شد و زمانیکه مدرکی تازه یافته بود در لاک خود فرو می رفت و ترکشش به پری هم می رسید.

و اصلا" چرا او که اینقدر ادعای رفاقت با احمد میکرد و از برادر نیز به او نزدیکتر بود

علت ازدواجش را که عشق بود را به احمد ثابت نکرد تا خانواده پری آنقدر او را تحت فشار نگذارند؟
اگر دقت کرده باشید آن دو دو دوست و برادری بودند که تنها یکدیگر را درک می کردند و در موارد اضطراری حامی یکدیگر بودند اما چندان در مورد مسائل عاطفی در باره ی جنس مخالف نمی توانستند روی یکدیگر حساب کنند. درست همانطور که احمد هم ماجرای فریبا را از او پنهان نگه داشته بود. گذشته از این محراب چند بار سعی کرد که هم زبانی بگوید و هم در عمل نشان بدهد اما کسی که خودش را به خواب زده نمی توان به راحتی بیدار کرد و احمد هم مصداق آن بود و نمی خواست به هیچ روشی بیدار شود.

با پری که

عاشقش بود و مدت طولانی با او کار میکرد و میدانست که او دختر بو الهوس و سبکسری نیست ، چرا انقدر

شکاک و عجولانه رفتار کرد و قضاوت غیر عقلانی کرد؟
این نشان دهنده ی بزرگترین مشکل محراب بود. محراب آدمی بود که بلد نبود درباره ی مشکلاتش حرف بزند. در جای دیگری هم گفته ام که اگر این دو تنها برای ساعتی می نشستند و پری علتش رفتار محراب را می پرسید و محراب هم عادی پاسخ می داد اینهمه سوءتفاهم به وجود نمی آمد. در اصل هدف من نشان دادن همین مسئله به زوجهای جوان بود که سوءتفاهمهای کوچک اگر به زبان آورده نشود کوهی از سوءتفاهم به وجود می آید و این لکه ی کوچک سیاه آنقدر بزرگ میشود که دیگری هیچ سفیدی دیده نمی شود.
محراب می دانست که پری دختر سبکسری نیست وگرنه مسلما انتخابش پری نمی شد اما نمی توانست هم به راحتی از اعتراف دروغینی هم که امیرحسین کرده بود بگذرد. باید قبول کنیم که گاهی احساسات منفی جلوی چشم عقل همه ی ما را می گیرد و حاضر به پذیرش برخی بدیهیات نمی باشیم.


باز هم ممنون از تو دوست نازنین که هم وقت برای خواندن کتاب گذاشتی و هم ایرادهای آن را گفتیک
البته این توضیحاتی که آوردیم دلیل برای توجیه خود نبود و قبول دارم که روی این مسائلی که بیان کردی می توانستم بهتر کار کنم تا به چشم شما دوست نازنین ضعف شمرده نشود.


همچنین از سعادت75 سوداا و پرو.کیان و دوست نازنینم نیلو کمال تشکر را دارم که مرا مورد لطف قرار دادند. همیشه سلامت و پاینده باشید.

لیلی2
1390,08,30, ساعت : 03:26
[QUOTE=لیلی2;3388871]:-53-:یک مسأله برخورد عجیب و غریب خانواده پری با قضیه ازدواج او با محراب بود که شاید اگر کمی

رفتارهای نامناسب و غیر منطقی آنها تعدیل میشد ، به مذاق من خواننده خوشتر بود .

اول سلام به لیلی عزیز که به من لطف داشتند و این نشان از خوب بودن اثر من نیست بلکه نشان از دل دریایی اوست.
شاید تا به حال متوجه این موضوع شده باشید که من اصولا در پی توجیه کردن داستانهایم نیستم و به خوانندگان حق می دهم که با برخی از نکات کتاب مشکل داشته باشند و آن را نپذیرند و گردن من هم از مو باریک تر، و قبول دارم که حتما من نتوانسته ام آن را خوب بنویسم اما چون شما سوال پرسیده بودید من هم در صدد پاسخگویی برآمدم.
درباره ی سوال اولت من وقتی این داستان را می نوشتم احساس می کردم که خانواده ی پری دو دیدگاه متناقض در مورد او دارند. همانطور که او را دختری عاقل و فهمیده و خودساخته می پندارند در عین حال شکننده هم فرض می کنند. آنها احساس می کردند که باید در مسائل عاطفی به خاطر ضربه ای که پری دیده او را بیش از دیگران حمایت کنند. مثالش همانجایی که اجازه ندادند او به مراسم تدفین مادر زری و یا عمه اشان برود و سعی می کردند که هرطوری شده او را از محیطهایی که بار ععاطفی منفی دارند دور نگه دارند تا ضربه ی کمتری ببیند و چون رفتار سرد محراب را می دیدند و همینطور شاهد کشمکشهای آنها بودند فکر می کردند که این انتخاب مساوی است با ضربه ی دیگر. شاید اگر محراب پری را اخراج نکرده بود شاید اگر پری به زحمت راضی به آمدن به جنوب نشده بود شاید اگر پری در مقابل فریبا محراب را عقده ای و نابهنجار صدا نزده بود شاید اگر محراب برای اینکه مقابله به مثل نکرده و زن را در ردیف مایحتاج زندگی مرد ندانسته بود خانواده ی پری راحت تر این مسئله را می پذیرفتند.



مورد بعدی رفتار محراب

با پری بود که من به راستی خیلی از برخوردهای محراب با پری اذیت میشدم ، به نظر من محراب قبل از ازدواج

با پری بسار سنجیده و صبور و منطقی و در عین حال مغرور برخورد میکرد ولی بعد از عقد ازدواج رفتارهای

بیمارگونه اش شروع شد

شاید این مثل را شنیده باشید که می گویند فلانی خرش از روی پل نگذشته. این مثل در زندگی عادی همه ما مصداق فراوانی دارد. ما در اطراف خودمان هم بسیار می بینیم که کسانی که هنوز دستشان در پوست گردوست سعی می کنند مدارا را پیشه کنند ولی همینکه از این مرحله گذشتند ( به خصوص در مورد ازدواج) احساس می کنند که نمی توانند تا ابد خودشان نباشند و تازه روی واقعی خودشان را نشان می دهند و به همین دلیل هم هست که اگر دقت کنید همیشه می گویند یکسال اول ازدواج بهترین و بدترین دوران زندگی مشترک است. البته به نظرم این تنها در جایی از کتاب صدق می کند که تازه خطبه خوانده شده و محراب برای پری خط و نشان می کشد که خیلی وارد حریم مالی او نشود. در واقع محراب خودش بود در تمام صحنه ها. من نمی توانستم باور کنم که محراب شب تولد پری تنها به خاطر اصرارهای پری حاضر شود که کدورتی را که از اکبر بابت آن پند و اندرزهای زندگی برکن به دل گرفته فراموش کند و قدم در خانه اش بگذارد بعد هم که به مسافرت رفت و ارتباطش برای چند ماه تنها تلفنی بود و وقتی هم که بازگشت ماجرای سی دی روی کار آمد و دچار کنکاش و چالش با خود شد. نه می توانست بپذیرد و نه نمی توانست آنهمه مدرک را ندیده بگیرد و این کنکاش نمی توانست تنها درونی باشد و باید خود را به نمایش می گذاشت به طوریکه گاهی خیلی مهربان می شد و زمانیکه مدرکی تازه یافته بود در لاک خود فرو می رفت و ترکشش به پری هم می رسید.

و اصلا" چرا او که اینقدر ادعای رفاقت با احمد میکرد و از برادر نیز به او نزدیکتر بود

علت ازدواجش را که عشق بود را به احمد ثابت نکرد تا خانواده پری آنقدر او را تحت فشار نگذارند؟
اگر دقت کرده باشید آن دو دو دوست و برادری بودند که تنها یکدیگر را درک می کردند و در موارد اضطراری حامی یکدیگر بودند اما چندان در مورد مسائل عاطفی در باره ی جنس مخالف نمی توانستند روی یکدیگر حساب کنند. درست همانطور که احمد هم ماجرای فریبا را از او پنهان نگه داشته بود. گذشته از این محراب چند بار سعی کرد که هم زبانی بگوید و هم در عمل نشان بدهد اما کسی که خودش را به خواب زده نمی توان به راحتی بیدار کرد و احمد هم مصداق آن بود و نمی خواست به هیچ روشی بیدار شود.

با پری که

عاشقش بود و مدت طولانی با او کار میکرد و میدانست که او دختر بو الهوس و سبکسری نیست ، چرا انقدر

شکاک و عجولانه رفتار کرد و قضاوت غیر عقلانی کرد؟
این نشان دهنده ی بزرگترین مشکل محراب بود. محراب آدمی بود که بلد نبود درباره ی مشکلاتش حرف بزند. در جای دیگری هم گفته ام که اگر این دو تنها برای ساعتی می نشستند و پری علتش رفتار محراب را می پرسید و محراب هم عادی پاسخ می داد اینهمه سوءتفاهم به وجود نمی آمد. در اصل هدف من نشان دادن همین مسئله به زوجهای جوان بود که سوءتفاهمهای کوچک اگر به زبان آورده نشود کوهی از سوءتفاهم به وجود می آید و این لکه ی کوچک سیاه آنقدر بزرگ میشود که دیگری هیچ سفیدی دیده نمی شود.
محراب می دانست که پری دختر سبکسری نیست وگرنه مسلما انتخابش پری نمی شد اما نمی توانست هم به راحتی از اعتراف دروغینی هم که امیرحسین کرده بود بگذرد. باید قبول کنیم که گاهی احساسات منفی جلوی چشم عقل همه ی ما را می گیرد و حاضر به پذیرش برخی بدیهیات نمی باشیم.


باز هم ممنون از تو دوست نازنین که هم وقت برای خواندن کتاب گذاشتی و هم ایرادهای آن را گفتیک
البته این توضیحاتی که آوردیم دلیل برای توجیه خود نبود و قبول دارم که روی این مسائلی که بیان کردی می توانستم بهتر کار کنم تا به چشم شما دوست نازنین ضعف شمرده نشود.


همچنین از سعادت75 سوداا و پرو.کیان و دوست نازنینم نیلو کمال تشکر را دارم که مرا مورد لطف قرار دادند. همیشه سلامت و پاینده باشید.
سلام خانم بهارلویی عزیز و تشکر از لطف و عنایت شما به این بنده حقیر.
با توضیحات شیوا و کامل و تحسین برانگیز شما حالا احساس میکنم که این رمان ارزشمند رو صد چندان دوست میدارم، هرچند که اینها نقطه ضعف نیست و فقط سوالاتی است که در حین خواندن به ذهن من خطور میکرد و من به دنبال جواب بودم و هرگز آنها را به عنوان ضعف این داستان ندیدم .
هدف نقد و بررسی این رمان زیباست که شما به زیباترین شکل ممکن مرا همراهی فرمودید.
در پناه حق باشید.

ღღ Parisa ღღ
1390,09,15, ساعت : 23:41
خانم بهار لويي واقعا قشنگ مينويسن نوشته هاتون ساده و بي تكلف هست و آدم مي تونه باهاش رابطه برقرار كنه.:-2-40-::-118-:
ميشه اسمتون رو بگين:-2-25-:

N A R S A N
1390,09,16, ساعت : 02:14
این کتابو هر کی خونده خیلی خیلی خوشش اومده
واقعا ممنونم
خودمم که کتاب مورد علاقمه
یه دنیا مرسی

ميم بهارلويي
1390,09,18, ساعت : 02:24
خانم بهار لويي واقعا قشنگ مينويسن نوشته هاتون ساده و بي تكلف هست و آدم مي تونه باهاش رابطه برقرار كنه.:-2-40-::-118-:
ميشه اسمتون رو بگين:-2-25-:

سلام به دوست خوبم و ممنون بابت دلگرمی که در نوشتن میدید.
من معصومه هستم عزیزم.

ميم بهارلويي
1390,09,18, ساعت : 02:52
این کتابو هر کی خونده خیلی خیلی خوشش اومده
واقعا ممنونم
خودمم که کتاب مورد علاقمه
یه دنیا مرسی

ممنون دوست عزیز این باعث مباحات منه که شما اینقدر به کتاب این حقیر لطف دارید.:-2-40-:

asal_cheshmak
1390,09,18, ساعت : 11:27
کجامیشه این کتاب رودانلود کرد؟ممنون میشم برام بفرسته کسی!
این کتاب روی سایت قرار نمیگیره

ایمیلتون هم پاک شد ... اینجا کتاب برای کسی ارسال نمیشه

mina_bala74
1390,09,19, ساعت : 00:29
تو آنجا بودی و من
قصه ی مردی که شد مجنون تر از فرهاد می گفتم
برای چندمین بار قسمت هایی که پری و محراب بودن رو خوندم
به حق بهترین رمانی بود که خونده بودم

ميم بهارلويي
1390,09,20, ساعت : 02:40
تو آنجا بودی و من
قصه ی مردی که شد مجنون تر از فرهاد می گفتم
برای چندمین بار قسمت هایی که پری و محراب بودن رو خوندم
به حق بهترین رمانی بود که خونده بودم


نظر لطفته مینا جون.
خوشحالم که کتاب اونقدر به نظرت خوب بوده که وقت ارزشمندت رو برای بار چند به آن اختصاص دادی.:-2-40-:

غزاله مهربون
1390,09,20, ساعت : 16:57
به نظرم بهترین و قشنگ ترین رمانیه که تا حالا خوندم
هم عاشق خودشم هم عاشق نویسنده اش
ممنون خانم بهار لویی عزیزم
خودت میدونی که خیلی دوست دارم

ميم بهارلويي
1390,09,20, ساعت : 21:56
به نظرم بهترین و قشنگ ترین رمانیه که تا حالا خوندم
هم عاشق خودشم هم عاشق نویسنده اش
ممنون خانم بهار لویی عزیزم
خودت میدونی که خیلی دوست دارم


سلام به غزاله ی عزیزم که ایتقدر لطف دارند.

این باعث افتخارمه که اینقدر دست نوشته های من به دل شما دوست عزیزم نشسته.:-2-40-::-2-40-:

عمه خانم
1390,09,20, ساعت : 21:58
خیلی زیبا بود من که لذت بردم ازش

اله مشرقی
1390,09,28, ساعت : 15:59
سلام میشه خواهش کنم تایپ این رمان رو در سایت بذارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو رو خدا:-119-:

KHJ.N
1390,09,28, ساعت : 16:04
خیلی گشتم پیدانمیشه !چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ساده .ش
1390,09,28, ساعت : 16:15
بچه ها خوب چرا تایپیکهای عزیز تایپش نمی کنند که همه استفاده کنیم به نظرم قیمتش با لا است من الان یک کتاب فارماکولوژی با این قیمت گرفته ام که کلی ازش استفاده کردم البته (خلاصه)بود کلا نمیشه تایپش کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

FAZL
1390,10,27, ساعت : 19:19
SALAM MISHE LOTFAN IN KETABO BARAM BEFRESTID?
:-2-27-:

paradise
1390,10,27, ساعت : 20:49
SALAM MISHE LOTFAN IN KETABO BARAM BEFRESTID?
:-2-27-:
سلام.به انجمن خوش اومدین:-2-40-:اینجا برای کسی کتاب فرستاده نمیشه2.این کتاب مال نشر علیه و روی سایت قرار نمی گیره3.لطفا فارسی تایپ کنین.تایپ فینگلیش خلاف قوانینه.ممنون از توجهتون:-2-40-:

paradise
1390,10,27, ساعت : 20:53
سلام میشه خواهش کنم تایپ این رمان رو در سایت بذارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو رو خدا:-119-:
سلام.چند بار تاحالا توی همین تاپیک گفته شده که این کتاب روی سایت قرار نمی گیره؟یکم توجه بد نیست:-2-43-:

hidenam
1390,10,27, ساعت : 21:02
تو آنجا بودی و من
قصه ی مردی که شد مجنون تر از فرهاد می گفتم
من این کتابو (2 جلدی) با تخفیف توی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران اردیبهشت 90 خریدم خیلی قشنگه پیشنهاد میکنم هرکی نخونده بخونه واقعاً کتابش حرف نداره توپه توپه مرسی خانم بهار لوئی دستت طلا

- REZA -
1390,10,27, ساعت : 21:08
من همون داستانای توی سایتو بخونم بسه ..............رمان ایرانی بهترین رمان جهانم که باشه موضوعاتش یکیه فقط با کمی تغییر که اونم نادیده می گیریم.......مگه چن تاعشق داریم یه دونه اس دیگه راههای رسیدن به اون عشقه متفاوته یه راه کمتر می خونم 26000می مونه تو جیبم تازه من غیر از موبایل با چیز دیگه ای نمی تونم بخونم.......رمان ادریسم مثل این ترکونده قیمتو ....کلا نشر علی یه کم که نه خیلی یه جوریه .......همه کتاباش سکرته.....با قیمتای..................................تو من

bahooneh10
1390,10,28, ساعت : 12:15
من همون داستانای توی سایتو بخونم بسه ..............رمان ایرانی بهترین رمان جهانم که باشه موضوعاتش یکیه فقط با کمی تغییر که اونم نادیده می گیریم.......مگه چن تاعشق داریم یه دونه اس دیگه راههای رسیدن به اون عشقه متفاوته یه راه کمتر می خونم 26000می مونه تو جیبم تازه من غیر از موبایل با چیز دیگه ای نمی تونم بخونم.......رمان ادریسم مثل این ترکونده قیمتو ....کلا نشر علی یه کم که نه خیلی یه جوریه .......همه کتاباش سکرته.....با قیمتای..................................تو من
من این قسمت رو هایلات کردم یه چیزایی بگم...
با اجازه تون خانوم بهارلویی عزیز....
نه... رمان ایرانی و غیرایرانی نداریم... نمی خوام منکر کارهای ضعیفی که این چند وقت وارد بازار شده بشم.. اما باز هم از خیلی از داستان کاربر ها این داستان ها سره... و اینو نمی شه نادیده گرفت.. به علاوه اینکه کارهای نویسندگان خوب و مطرحی هم در بازار هست که صرفا نه اولین کاره و نه نویسنده یه خط تکراری روایی رو دنبال کرده.. تو هر کار می تونی پیشرفت و بلوغ نویسنده و اقناع مخاطب رو ببینی....
اما عشق که اغلب موضوعات رمان های ایرانی رو تشکیل می ده... و خوب اغلب کارهای کلاسیک جهان رو...
مگه دوره حافظ قرن هفت و هشت عشق نبوده؟مگه تو دوره ی رودکی مولانا و ... عشق نبوده.. این عشق تکراری ترین کلمه ی هستیه که قدیمی ترین هم هست از قضا... مهم نوع نگاه متفاوت و پردازش دیگرگونه ست... مسلما می شه از یه قصه ی تکراری یه داستان فوق العاده در آورد ... منتهی به همت نویسنده ش بستگی داره...
اینکه دقیق باشیم تو خرید هامون در قسمت فرهنگی خیلی خوبه.. اما من اصلا با این طرز فکر شما موافق نیستم که کلا قید خرید کتاب رو بزنیم و ... پس حمایت ما از نویسنده ها چی می شه؟ نویسنده به چه امید بنویسه؟ ناشر برای کی چاپ کنه؟(بع بعد مالی ش نگاه نکنید) پس کدوم ادبیات برای دوره ی بعد از ما بمونه؟ به نظرم باید مسیر دیگه ای رو رفت... با دقت انتخاب کردن و شاید همین صفحات معرفی و نقد می شه از کتاب هایی حتی با هزینه 30 تومن هم حمایت کرد... به شرطی که بدونید چی می خرید و برای چی می خرید...
ببخشید دخالت کردم... فقط جهت یادآوری بود...:-2-40-:

زیبای شرقی
1390,10,29, ساعت : 21:33
سلام تو رو خدا خواهش میکنم اگر ممکنه تایپ این رمان رو بذارین. نمیشه این لطفو کنید؟:-2-35-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:

mahsa.maloos
1390,10,29, ساعت : 21:40
کتاب عالیه من که اشکم سرش درومد

desert girl
1390,10,29, ساعت : 21:42
سلام
منم خیلی دنبال این کتاب گشتم نمیشه بذارینش لطفا؟

#SamaneH#
1390,10,29, ساعت : 21:47
کتاب خیلی عالیه با این که قیمتش به 30 هزار تومن رسیده ولی باز هم ارزش داره

bahooneh10
1390,10,30, ساعت : 00:22
سلام تو رو خدا خواهش میکنم اگر ممکنه تایپ این رمان رو بذارین. نمیشه این لطفو کنید؟:-2-35-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:


سلام
منم خیلی دنبال این کتاب گشتم نمیشه بذارینش لطفا؟

سلام دوستان....
این کتاب همون طور که احتمالا تو صفحات قبل و قویا در تاپیک های سایر کتب نشر یافته از سوی نشر علی مطرح شده.. انتشارش در سایت ممنوعه و به درخواست ناشر بر روی سایت قرار نمی گیره...

mahdiar
1390,11,03, ساعت : 13:46
سلام خانم بهارلویی. بابت رمانهای قشنگتون خیلی ممنونم. اما یه سوالی واسم پیش اومد. نسرین و فرهاد کی با هم نامزد کردن؟تا جایی که یادمه از زمانی که نسرین و فرهاد باهم تو خونه احمد حرف زدن تا زمانی که پری تصادف کرد، حرفی از خواستگاری نبود. پری توی کما بود و وضعیتش پا در هوا. معلوم نبود رفتنی هست یا نه! اگه توی این اوضاع فرهاد خواسته بیاد خواستگاری و اکبر به این اومدن رضایت بده، عجیبه. اگه بعد از به هوش اومدن پری باشه، اولا محرم و صفر بود و هم اینکه آقابزرگ تازه فوت کرده بود.

ميم بهارلويي
1390,11,06, ساعت : 01:30
سلام خانم بهارلویی. بابت رمانهای قشنگتون خیلی ممنونم. اما یه سوالی واسم پیش اومد. نسرین و فرهاد کی با هم نامزد کردن؟تا جایی که یادمه از زمانی که نسرین و فرهاد باهم تو خونه احمد حرف زدن تا زمانی که پری تصادف کرد، حرفی از خواستگاری نبود. پری توی کما بود و وضعیتش پا در هوا. معلوم نبود رفتنی هست یا نه! اگه توی این اوضاع فرهاد خواسته بیاد خواستگاری و اکبر به این اومدن رضایت بده، عجیبه. اگه بعد از به هوش اومدن پری باشه، اولا محرم و صفر بود و هم اینکه آقابزرگ تازه فوت کرده بود.


سلام به دوست عزیزم.
خوشحالم که از کتاب خوشتون اومده و این رو برای خودم یه سعادت بزرگ میدونم

و اما سوالی که پرسیده بودید، اول بهتره من سوال پرسم که پاسختون توی همین سوال هست

محراب از کجا فهمید که فرهاد خواستگار و یا خواهان نسرین هست نه پری؟
احتمالا قبل از تصادف پری نبوده چون از زمانیکه بحث طلاق پیش کشیده شد تا تصادف نباید بیشتر از دقایقی و یا ساعتی بوده باشد و احتمالا زمانیکه پری در کما بوده همه از این موضوع باخبر شده اند. چون داستان از زبان من راوی بوده پس نمی شد بیان کرد که چه زمانی گفته شده است. اما دلیل خواستگاری در کتاب هم آمده که دلیلش آقابزرگ عنوان شده.
آقابزرگ از ماجرای تصادف و بیماری پری بی خبر بوده و دیگران هم سعی در پنهان کردنش داشتند و با اصرار او حاضر شدند که آن دو موقتا میانشان صیغه ی محرمیت خوانده شود و به خواست اکبر دیگر رسومات به بعد از خوب شدن پری موکول شد که این مطالب در کتاب آمده بود.
البته اینجا اگر بحث خواستگاری در میان باشد می توان احتمال دیگری هم داد. در خیلی از خانواده ها زمانیکه هر دو خانواده شناخت کافی به یکدیگر داشته باشند و هر دو فرد هم راضی باشند در خیلی از موارد مسئله ی خواستگاری رسمی منتفی است و خانواده ها یکراست به سراغ بله بران می روند که اکبر رسومات بله بران را به بعد موکول کرده و در ابتدا فقط برای راضی نگهداشتن آقابزرگ که اصرار داشت میانشان صیغه ی محرمیتی خوانده شده است.
امیدوارم توانسته باشم پاسخ سوالتون رو واضح داده باشم.:-2-41-:

donybala
1390,11,23, ساعت : 14:38
قشنگ ترین رمانیه که تا به حال خوندم خانم بهارلویی عزیز بی صبرانه منتظر رمان بعدی شما هستم
میشه بپرسم شما این طور عشق ها رو تو زندگی واقعیتون دیدید یا فقط از تصوراتتون نوشتیدشون همین طور شخصیت ها؟

estifen
1390,11,23, ساعت : 22:07
من خوندم قشنگ بود حتما بخونید

sajad72
1390,11,24, ساعت : 20:21
به نظر من این رمان بسیار جذاب هستش و ارزش خوندن رو داره شخصیت محراب واقعا جالبه

doorin
1390,11,29, ساعت : 20:36
همین امروز تموم کردم.واقعا تحت تاثیر قلم خانم بهارلویی قرار گرفتم.
خیلی خیلیییییییییییییییییییییی یییییییییی تبریک میگم.فراتر از فوق العاده بود.
با این کتاب خندیدم /گریه کردم/نفس کشیدم چون برای خودم بعضی جاهاش اتفاق افتاده بود.
نمی دونم واقعا چی بگم.
حرف نداشت همین!!!!!!!!!!!!:-2-40-:

#mahnaz#
1390,11,29, ساعت : 20:41
لینکه موبایل داره؟

کاش داشته باشه:-2-30-:

خب منم میخوام بخونم

paradise
1390,11,29, ساعت : 21:44
[QUOTE=~~llonelly girll~~;3994525]لینکه موبایل داره؟

کاش داشته باشه:-2-30-:

خب منم میخوام بخونم
[/QUOT
دوست عزیز یکم توجه هم واقعا خوب چیزیه.در همین صفحه و صفحات قبلی من و دوستان 1000باری گفتیم که این کتاب مال نشر علیه و روی سایت قرار نمی گیره!پس کتاب موبایلی هم وجود نداره:-2-28-:
پ.ن:این تاپیک بیشترش به جای نقد بحث سر قیمتش و این که تایپش وجود نداره بوده:-2-43-:

samira-mis
1390,11,29, ساعت : 21:52
سلام وستان
من تازه عضو این سایت شدم..یه جورایی به رمان خوندن معتادم....نمیدونم بد هست یا خوب...مجنون تر از فرهاد و خوندم...خیلی جالب بود...با اینکه تمام داستان و حدس زدم و وقتی به زن برادرم که قبلا خونده بود گفتم اخرش اینطوری میشه گفت چس دیگه چرا میخونیش...اما بازم خوندم و لذت بردم...روند کتاب خیلی جالبه...نویسنده خوب تونسته داستان سرایی کنه..طوری که وقتی کتاب تموم شد دلم برای شخصیتهای اصلی داستان تنگ شده بود

واییییییییییی
من الان دیدم که خد خانوم بهارلویی هم اینجا نظر میدن....خیلی خوشحالم...
من بی صبرانه منتظر کارهای بعدیتون هستم......

ميم بهارلويي
1390,11,30, ساعت : 00:48
قشنگ ترین رمانیه که تا به حال خوندم خانم بهارلویی عزیز بی صبرانه منتظر رمان بعدی شما هستم
میشه بپرسم شما این طور عشق ها رو تو زندگی واقعیتون دیدید یا فقط از تصوراتتون نوشتیدشون همین طور شخصیت ها؟

نظر لطفته دوست عزیزم و خوشحالم که از کتاب خوشت اومده.
درباره ی سوالتون باید بگم که صد البته اینطور عشقهایی و یا حتی فراتر از اینها با چشم دیده ام محبتهایی که هنوز رنگ قرن آهن و فضا به خود نگرفته اند و در پیچ و تاب زندگی سرعتی کامپیوتر گم نشده اند. البته این به این معنا نیست که داستانم واقعی است. شاید تنها هنر یک نویسنده این باشد از هر یک از زندگیهایی که در اطراف می بیند و یا می شنود برشی برداشته و آنها را در کنار هم می گذارد و اگر در این میان جای خالی ای بود به کمک تخیلش آن را پر می کند.

ميم بهارلويي
1390,11,30, ساعت : 01:01
سلام وستان
من تازه عضو این سایت شدم..یه جورایی به رمان خوندن معتادم....نمیدونم بد هست یا خوب...مجنون تر از فرهاد و خوندم...خیلی جالب بود...با اینکه تمام داستان و حدس زدم و وقتی به زن برادرم که قبلا خونده بود گفتم اخرش اینطوری میشه گفت چس دیگه چرا میخونیش...اما بازم خوندم و لذت بردم...روند کتاب خیلی جالبه...نویسنده خوب تونسته داستان سرایی کنه..طوری که وقتی کتاب تموم شد دلم برای شخصیتهای اصلی داستان تنگ شده بود

واییییییییییی
من الان دیدم که خد خانوم بهارلویی هم اینجا نظر میدن....خیلی خوشحالم...
من بی صبرانه منتظر کارهای بعدیتون هستم......


سلام به سمیرا میس عزیز و عضویتت رو تبریک می گم و امیدوارم دوستان خوبی برای هم باشیم.
سمیرای عزیز به خوب نکته ای اشاره کردید اونهم حدس زدن آخر کتاب. این نه تنها در کتاب من که شاید مشخصه ی بارز تمام کتابهای ایرانی باشد که اینهم به ذائقه ی من خواننده باز می گردد. خواننده دوست دارد که شخصیتهای اصلی بارزتر و پررنگ تر از دیگر شخصیتها باشند . منظور این بارز بودن جنبه ظاهری چون چهره و ثروت و... نیست. منظورم این است که مثلا در یک جمع حرکت شخصیت مقابل ذکر شود و دیگران ار گفته نشد مهم نیست تا بتوان مطلوب نظر باشند. مثلا اگر در آخر کتاب من محراب را خارج و ناگهان کبیری را به عنوان طرف مقابل پری وارد می کرد شاید قابل حدس زدن نبود اما نه برای شمای خواننده جذابیت داشت و نه حتی من نویسنده و مطمئنا اگر می خواستم در آخر کبیری جای محراب را بگیرد باز چه بخواهم چه نخواهم موقع نوشتن مجبور میشدم شخصیت کبیری را بارزتر نشان بدهم.
در کل از اینکه قابل حدس زدن بوده اما باز هم از خواندن آن راضی هستی خوشحالم.

از دورین عزیز و استفین مهربان و آقا سجاد هم کامل تشکر را دارم که با همبن پستهای خود مرا در نوشتن تشویق می کنند:-2-40-::-2-40-:
از خانمی(پردیس) عزیز خودم هم میخوام که کمتر حرص بخورد و برایش عادی شده باشد. این گل هم برای تو:-2-40-:

samira-mis
1390,12,01, ساعت : 00:09
خاونم بهارلویی ممنون که نسبت به نظرات علاقه مندانتون بی تفاوت نیستید......واقعا همینطوره...اگر داستان غیر از اون چیزی که حدس زده بودم تموم میشد برای من به شخصه خوشایند نبود.....به هر حال قلم گیرایی دارید
من الهه ناز رو هم خوندم..باورتون نمیشه با وجود یه پسر 6-7 ماهه جلد اولش رو در عرض 2 روز و جلد دومش رو در عرض کمتر از 24 ساعت خوندم....

donybala
1390,12,01, ساعت : 18:44
نظر لطفته دوست عزیزم و خوشحالم که از کتاب خوشت اومده.
درباره ی سوالتون باید بگم که صد البته اینطور عشقهایی و یا حتی فراتر از اینها با چشم دیده ام محبتهایی که هنوز رنگ قرن آهن و فضا به خود نگرفته اند و در پیچ و تاب زندگی سرعتی کامپیوتر گم نشده اند. البته این به این معنا نیست که داستانم واقعی است. شاید تنها هنر یک نویسنده این باشد از هر یک از زندگیهایی که در اطراف می بیند و یا می شنود برشی برداشته و آنها را در کنار هم می گذارد و اگر در این میان جای خالی ای بود به کمک تخیلش آن را پر می کند.
خانم بهارلویی عزیز واقعا بهتون تبریک میگم بابت قلم شیواتون خیلی خوب مینویسید من واقعا ازتون ممنونم که خودتون هم در نقد کتاب شرکت میکنید وبه سوال همه پاسخ میگویید
در ضمن من واقعا تحت تاثیر کتاب شما و قلم شیواتون قرار گرفتم به جرئت میتونم بگم این کتاب زیبا ترین رمان ایرانی هست که من تا به حال خوندم:-2-40-:

zeinab-ag
1390,12,01, ساعت : 18:47
من که خریدم،30هزارتومن بود نه 26هزارتومن!!!!!

Tikooli
1390,12,01, ساعت : 18:55
هر کسی رو که دیدم ...خونده تنونسه ولش کنه...
مادر من اصلا اهل کتاب خوندن نیست ..ولی هر شب اول باید یه دور جا های برگزیده رو بخونه ...بعد بخوابه ...خواهر خودم...جز نفرات اولی بود که این رمان رو گرفت ...
اونم معتاد شده..
من امسال کنکور دارم ..میترسم بخونم و منم معتاد شم...
گذاشتم شب عید بخونم .:mrgreen:
من یه چیزی بگم؟
از ته قلبم..
من به نویسنده های خوب کشورم ...مخصوصا خانوم بهارلویی افتخار میکنم....
رمان انتهای سادگی هم حرف نداره:-2-40-:
موفق باشید...

paradise
1390,12,01, ساعت : 21:21
من که خریدم،30هزارتومن بود نه 26هزارتومن!!!!!
عزیزم.خدا بیامرزتش 26هزارتومن رو پارسال هفته ی اول اردیبهشت توی نمایشگاه کتاب که چاپ اول تموم شد.چاپ دوم شد 30هزاتومن!حدود چندین ماه از اون قضیه می گذره

zeinab-ag
1390,12,01, ساعت : 22:18
عزیزم.خدا بیامرزتش 26هزارتومن رو پارسال هفته ی اول اردیبهشت توی نمایشگاه کتاب که چاپ اول تموم شد.چاپ دوم شد 30هزاتومن!حدود چندین ماه از اون قضیه می گذرهمنم چاپ اولش بود که خریدم!:-2-27-:

paradise
1390,12,02, ساعت : 13:53
منم چاپ اولش بود که خریدم!:-2-27-:
جان؟!!!:-2-19-::-2-19-::-2-19-:عزیزم مطمئنی؟یه نیگاه بنداز به داخل کتاب من مطمئنم که چاپ دومش 30تومن شد

رودنا
1390,12,07, ساعت : 13:06
به نظر من حتا اگه قيمت اين كتاب بيشتر ٣٠ هزار تومن هم بشه ارزششو داره بخرين رمانيه كه هر چند باري هم كه
بخونين بازم جذاب و قشنگه .... به خانم بهارلويي عزيزم بابت هر دوتا رمان قشنگشون خسته نباشيد ميگم ممنون منتظر رمانهاي بعديتون هستم

nasrin22
1390,12,07, ساعت : 14:25
درسته که قیمتش خیلی زیاده ولی واقعا ارزش داره
باید تو نمایشگاه کتاب در تهران برویم وبا تخفیف بخریم
منم از خواهرم گرفتم خوندم..

مهتا2
1390,12,07, ساعت : 14:27
sسلام شنیدم خیلی قشنگه ولی گرونه

ღღ Parisa ღღ
1390,12,07, ساعت : 20:58
خانم بهار لويي من يه چيزي يادم افتاد ميتونم بگم؟
من عاشق اون موقعي هستم كه محراب پري رو مي بره روي پل تا پرتش كنه پايين ولي شما خيلي زود از اين موضوع گذشتين ميشه بپرسم چرا؟

بیتا فرخی
1390,12,08, ساعت : 17:12
من می تونم در این مورد نظر بدم ؟
خوب پس می تونم ......
به نظر من دلیلش این بود که اون حالت توی وجود مهراب خیلی سریع و عجولانه شکل گرفته بود . مثل وقتی که ما می خواهیم از حرص سرمون رو بکوبیم به دیوار ولی این کار رو انجام نمی دیم . مهراب هم از فرط ناراحتی می خواست اون کار رو انجام بده وبعد خیلی زود مستاصل شد . نویسنده هم مثل مهراب سریع ازش عبور کرد تا اون خاطره تلخ زیاد توی ذهن نمونه .
درست گفتم معصومه جان ؟ به طور حتم تو خودت توضیح بهتری داری . این فقط حس من بود .

ميم بهارلويي
1390,12,08, ساعت : 19:40
من می تونم در این مورد نظر بدم ؟
خوب پس می تونم ......
به نظر من دلیلش این بود که اون حالت توی وجود مهراب خیلی سریع و عجولانه شکل گرفته بود . مثل وقتی که ما می خواهیم از حرص سرمون رو بکوبیم به دیوار ولی این کار رو انجام نمی دیم . مهراب هم از فرط ناراحتی می خواست اون کار رو انجام بده وبعد خیلی زود مستاصل شد . نویسنده هم مثل مهراب سریع ازش عبور کرد تا اون خاطره تلخ زیاد توی ذهن نمونه .
درست گفتم معصومه جان ؟ به طور حتم تو خودت توضیح بهتری داری . این فقط حس من بود .



واقعا ممنون بیتا جون چون همین منظورم بود اما نمی دونستم چطور بیان کنم.
به غیر از این من بعضی از جاهای کتاب دوست داشتم دست ذهن خواننده را باز بذارم تا خودش بتونه بنابر توضیحات اجمالی من اون صحنه را توی ذهن مجسم کنه. شاید هم دلیل دیگه اش اونهمه انزجاری بود که باید توی این صحنه می بود صحنه ای که یک نفر تصمیم به مرگ خودش و دیگری می کشه تا از شر فشار روحی که داره راحت بشه و اگر من تمام اون انزجار رو به تصویر می کشیدم قبول عطوفت محراب در قسمتهای دیگه ی کتاب برای من به عنوان خواننده از بین می رفت شاید همونطور که پری تونست اون صحنه رو نادیده بگیره برای من نویسنده و خواننده هم بهتر بود که سرپوش روی اون صحنه بذارم و ندیده بگیرم.

راستی با عرض معذرت از مدیرای انجمن اما چون نمی تونم هیجانم رو نادیده بگیرم مجبور موضوعی خارج از محدوده ی نقد و بررسی کتاب رو بگم وگرنه از هیجان خفه میشم اونهم: تبریک به آقای فرهادی و فیلم افتخار آفرینش جدایی نادر از سیمین

hasti_24
1390,12,11, ساعت : 11:27
من تازه اینجا رو پیدا کردم .. واقعا باید به شما خانم بهارلویی تبریک بگم ..
عاشق اسمش و خودشم ...یجورایی شخصیت های داستان به عین به تصویر کشیده بودید و
من تا مدت ها حس می کردم باید توی دنیای اطرافم دنبال شخصیتی چون پری و محراب بگردم
واقعا از صمیم قلب میگم برترین کتابی که خوندم مجنون تر از فرهاد بودش من هیچ وقت کتاب های طولانی و با حجم زیاد نمی خوندم
ولی به جرأت می گم اگر 4 جلد هم داشت باز میخوندمش و باز هم برترین کتاب توی نشر علی ....
باید به قلم شیوا و روونتون ببالید ... امشب دوباره میخوام از اول شروع کنم بخوندنش میخواستم شاه ماهی بخونم ولی دلم کشید باز مجنونم شروع کنم بخوندن عاشق شخصیت ها ی داستان امین ..پری ..محراب .. شیوا ..نادر ....کلا کل شخصیت ها چون هیچ کدوم در کنار دیگری کامل نمی شن ...و نکته مهم کتاب اینجا بودش که هیچ کدوم از شخصیت های داستان بلاتکلیف نموندن و همشون تکلیفشون مشخص شد ... محراب مغرور که واقعا می گم عاشق شخصیتش شدم ....
هزاران هزار بار تبریک بخاطر این اثر بدیع و دلنشین و تک


http://s13.rimg.info/a4ca677f036db2b743c339ac6276e884.gif

donybala
1390,12,11, ساعت : 21:28
بازم میگم قشنگ ترین کتابیه که خوندم مخصوصا اونجا که محراب مغرور مه من عاشق شخصیتش شدم میگه که خیلی وقته که خیلی دوست دارم

*یاس سپید*
1390,12,11, ساعت : 21:35
منم شنیدم خیلی قشنگه حالا میگیرم میخونم
خانوم بهارلویی خسته نباشید

donybala
1390,12,11, ساعت : 21:41
منم شنیدم خیلی قشنگه حالا میگیرم میخونم
خانوم بهارلویی خسته نباشید

عزیزم شک نکن کتاب بی نظیریه من مه از خط به خطش لذت بردم

ke$ha
1390,12,11, ساعت : 21:44
به نظر من کتاب جالبی بود
و مثه بقیه کتابا خیلی رویایی نبود وبه واقعیت نزدیک بود و میشد باهاش ارتباط بر قرار کرد ارزششو داشت پیشنهاد میکنم حتما بخونید
و به نویسندش هم خسته نباشید میگم:-2-40-:

ميم بهارلويي
1390,12,11, ساعت : 23:21
من تازه اینجا رو پیدا کردم .. واقعا باید به شما خانم بهارلویی تبریک بگم ..
عاشق اسمش و خودشم ...یجورایی شخصیت های داستان به عین به تصویر کشیده بودید و
من تا مدت ها حس می کردم باید توی دنیای اطرافم دنبال شخصیتی چون پری و محراب بگردم
واقعا از صمیم قلب میگم برترین کتابی که خوندم مجنون تر از فرهاد بودش من هیچ وقت کتاب های طولانی و با حجم زیاد نمی خوندم
ولی به جرأت می گم اگر 4 جلد هم داشت باز میخوندمش و باز هم برترین کتاب توی نشر علی ....
باید به قلم شیوا و روونتون ببالید ... امشب دوباره میخوام از اول شروع کنم بخوندنش میخواستم شاه ماهی بخونم ولی دلم کشید باز مجنونم شروع کنم بخوندن عاشق شخصیت ها ی داستان امین ..پری ..محراب .. شیوا ..نادر ....کلا کل شخصیت ها چون هیچ کدوم در کنار دیگری کامل نمی شن ...و نکته مهم کتاب اینجا بودش که هیچ کدوم از شخصیت های داستان بلاتکلیف نموندن و همشون تکلیفشون مشخص شد ... محراب مغرور که واقعا می گم عاشق شخصیتش شدم ....
هزاران هزار بار تبریک بخاطر این اثر بدیع و دلنشین و تک


http://s13.rimg.info/a4ca677f036db2b743c339ac6276e884.gif



ممنون هستی جان هم بابت دسته گل خوشگلت هم بابت مهربونیت و من رو حسابی شرمنده کردی.:-2-40-:

از تمام دوستان گلم هم کمال تشکر رو دارم که با دلگرمی دادن آنها من هم دلگرم میشم.:-2-40-:

hasti_24
1390,12,14, ساعت : 11:27
نهههههههههههههههه 26000:-2-29-: تومان چه خبره:-2-31-:
من واسه دانشگامم زورم میومد انقد پول بدم بیییییییییییییییخیال:-2-19-:



نظر لطفت آجی جون ...:-2-40-:اینجا تاپیک نقد و معرفی نه تاپیک چونه زدن و برآورد پول ...:-2-40-:
اگر نزدیک بودی میدادم بخونی تا بفهمی ارزشش داره...:-2-40-:خیلی چیزا معیارشون با پول سنجیده نمیشه ..:-2-40-:. ببخشید اگر ناراحت میشی :-2-40-:بقول معروف عرق :-2-40-:نمیشه کاریش کرد نتونستم جواب ندم معذرت :-2-40-::-2-38-:

مهتا2
1390,12,14, ساعت : 13:05
من شنیدم قشنگه ولی سی هزار تومن خیلی زیاده واسه یه رمان هر چقدر هم قشنگ باشه لطفا یه نفر که خونده تایپش کنه که بقیه هم بخونن

پدیده
1390,12,14, ساعت : 14:05
من شنیدم قشنگه ولی سی هزار تومن خیلی زیاده واسه یه رمان هر چقدر هم قشنگ باشه لطفا یه نفر که خونده تایپش کنه که بقیه هم بخونن
دوست عزيز كتاباي نشر علي و نميشه تو سايت گذاشت.
بعدشم،به نظرم واسه 1500 ص 30 تومن خيلي خوبه!

paradise
1390,12,14, ساعت : 14:26
دوست عزيز كتاباي نشر علي و نميشه تو سايت گذاشت.
بعدشم،به نظرم واسه 1500 ص 30 تومن خيلي خوبه!
شدیدا تایید میشه:-2-28-:کلا یه تاپیک باید بزنیم بحث در مورد قیمت مجنون تر از فرهاد:-2-43-:
پ.ن:دوباره دارم میخونمش.هر بار که میخونمش بیشتر از قبل پی می برم که قلم خانم بهارلویی چقدر جذابه.من که بی صبرانه منتظر کتاب جدیدشون هستم:-2-40-:

ghazalghazal
1390,12,27, ساعت : 02:35
من این رمانو دارم وعاشقشم اصلا ناراحت نیستم که26000تومان بابتش دادم چون ارزششو داره...

honey_x
1390,12,27, ساعت : 10:05
سلام من تازه عضو شدم میشه راهنماییم کنید ؟؟ چطور میتونم این رمان رو بخونم؟؟

سلام دوست عزیز؛
این رمانو از کتاب فروشی ها باید تهیه کنید! اینجا تاپیک نقد رمانه! پست بیهوده ندید و درخواستتونو چندین بار تکرار نکنید!:-2-41-:

*unique*
1390,12,27, ساعت : 13:56
سلاممم...! من تازه دیشب تمومش کردم و کلی هم نظر و تعریف تو دلم هست که بعضی هاشو میگم :
تا وقتی که داستان به شک و بی اعتمادی و خیانت کشیده نشده بود خیلی خوب بود. اون قسمت تلخی داستانو بیش از حد کرد. نمی دونم شایدم هضمش برای من سخت بود .
راستش من توقع داشتم بعد از این همه تنش که محراب و پری تحمل کردن رنگ آرامشو تو زندگیشون ببینیم ولی این اتفاق تا اواخر داستان نیفتاد و سهم خوشبختیشون تو داستان خیلی کم بود.
با این همه انقدر رمان جذابی بود که من تا تمومش نکردم نتونستم زمین بذارمش...!
بازم ممنونم به خاطر رمان قشنگت..!:-2-40-:

Sutra
1390,12,27, ساعت : 14:02
رمانی بود که باعث شد من دردوشبانه روز فقط 5ساعت بخوابم.جذابیت رمان زیاد بود.گاهی حس می کردم این غرور محراب داره درطول داستان تکراری میشه اما با یک صحنه،اون غرور کنارمی رفت...شخصیت پری برام جالب بود که با همه ی درگیری های ذهنی اش آدم موفقی بود.این که سعی نمی شد درجنبه های شخصیتی اش اغراق بشه و یه آدم عادی بود جالب توجه بود.
اولش فکرکردم این کتاب نباید دوجلدی میشد اما بعد که جلوتررفتم دیدم واقعا"برای بازکردن گره ها به زمان نیاز بود.
شخصیت کتایون و برادرش ازیه جایی کامل فراموش شدن!گاهی به درگیری های افراد با توصیف چهره اشاره میشد اما نمی دونم نویسنده چه دلیلی داشت که دیگه بهش نمی پرداخت!اگه مهم نبود چرا ازاول عنوانش می کرد؟!
درکل رمانیه که شما به خاطرپول دادن بابتش،اونم با این قیمت بالا،هرگزپشیمون نمی شید!

~Melika~
1390,12,27, ساعت : 14:22
salam kheiiiiiiiiiiiiiiilllllllllliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii i namardi k ketabo va3 download nazashti dooooooooooset nadaram

دوست عزیز در انجمن باید فارسی تایپ کنید .
در ضمن کتاب های نشر علی تایپ نمیشند که برای دانلود قرار بگیرند ..
لطفا دقت کنید در پستتون از چه کلماتی استفاده میکنید

دختر استقلالی*
1390,12,27, ساعت : 14:27
اوه ! بیست و شش هزار تومن برای یه رمان زیاد نیست ؟!! http://www.pic4ever.com/images/jawsmiley.gif


من این کتاب رو نمایشگاه کتاب پارسال خریدم و قیمت یه مقدار بیش تر بود البته فکرکنم ولی عالی بود الان هم کتاب دیگری از همین نویسنده به اسم انتهای سادگی رو خوندم یا کتاب واقعا زیبا بود...:-2-16-:

paradise
1390,12,29, ساعت : 20:58
من این کتاب رو نمایشگاه کتاب پارسال خریدم و قیمت یه مقدار بیش تر بود البته فکرکنم ولی عالی بود الان هم کتاب دیگری از همین نویسنده به اسم انتهای سادگی رو خوندم یا کتاب واقعا زیبا بود...:-2-16-:
سلام دوست من.منم پارسال از نمایشگاه خریدم قیمتش 26000تومن بود که البته با تخفیف نمایشگاه میشد 22000تومن.من که بی صبرانه منتظر این روزها اثر جدید خانم بهارلویی هستم که برای نمایشگاه میاد:-2-31-:

ميم بهارلويي
1391,02,12, ساعت : 19:51
اصلا به قیمتش نمی ارزید، خسته کننده و طولانی بود و وقایع غیر عادی، شخصیتهای مرد کتاب افراطیو غیر قابل باور، حیف وقتی که برای این کتاب گذاشتم.
کاش به جای این کتاب یه دیوان حافظ خریده بودم!
20 نفر اعضای خانواده به هر مناسبتی فال حافظ میگرفتن و فال همه شون تو کتاب میومد! :-2-28-:
تمام کتاب دختره به هر بهانه ای یاد گذشته های تلخش می افتاد و از حال میرفت و کلی تکرار مکررات که قبلا چه جوری کتکش زدن. نمیدونم چرا همیشه هم پسره به یه دلیلی اونجا بود که دختره غش کنه تو بغلش!!! :-2-36-:
خانواده ی منطقی و مهربون دختره سر ازدواجش یهو شدن دیو هفت سر و همگی افتادن به جون دختره و کار به کتک زدن با کمربند هم کشید! :-2-33-:اون هم فقط به دلیل این که پسره یه خورده سرد و کم حرف و جدیه!!!:-2-43-:
خلاصه میشه در وصف محسنات کتاب مجنون تر از فرهاد یه کتاب دیگه به همین اندازه نوشت!:-2-31-:

#75 (http://www.forum.98ia.com/post4760237-75.html) (لینک مستقیم (http://www.forum.98ia.com/t147888-8.html#post4760237)) - افزودن پست به علاقه مندی ها (http://www.forum.98ia.com/vbfavorites.php?do=add&entry_type=post&entry_id=4760237)
pari808 (http://www.forum.98ia.com/member193084.html)

کاربر عادی
http://www.forum.98ia.com/images/ranks/Jadid.png


http://www.forum.98ia.com/avatars/u193084.html?dateline=1335875515 (http://www.forum.98ia.com/member193084.html)

تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۱
تشکرها: 12
تشکر شده 4 بار در 2 پست

Ranked Posts:HighestRanked0 (http://www.forum.98ia.com/search.php?do=finduser_postrank&u=193084&postrank=highest)HighlyRanked0 (http://www.forum.98ia.com/search.php?do=finduser_postrank&u=193084&postrank=high)LowlyRanked0 (http://www.forum.98ia.com/search.php?do=finduser_postrank&u=193084&postrank=low)LowestRanked0 (http://www.forum.98ia.com/search.php?do=finduser_postrank&u=193084&postrank=lowest)

http://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/textactivity.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/textlongevity.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/activity0.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/long0.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/texttoday.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/textposts.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/today11_11.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/postss.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/postss.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/postss.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/postss.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/postss.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/postss.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/postss.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/posts2.gifhttp://www.forum.98ia.com/cb/misc/activity/posts3.gif


http://www.forum.98ia.com/images/buttons/heart_add.png (http://www.forum.98ia.com/profile.php?do=addlist&userlist=buddy&u=193084) http://www.forum.98ia.com/images/buttons/pm.gif (http://www.forum.98ia.com/private.php?do=newpm&u=193084) http://www.forum.98ia.com/cb/editor/user.png (http://www.forum.98ia.com/member193084.html) http://www.forum.98ia.com/cb/editor/page_white_find.png (http://www.forum.98ia.com/search.php?do=finduser&u=193084) http://www.forum.98ia.com/cb/misc/arrow_up.png (http://www.forum.98ia.com/t147888-8.html#)


http://www.forum.98ia.com/cb/misc/postrank_up_voted.gif http://www.forum.98ia.com/cb/misc/postrank_down_voted.gif بدون امتیاز : +0 / -0 0 امتیاز http://www.forum.98ia.com/images/icons/icon1.gif
خیلی کتاب معمولی و پیش پا افتاده ای بود
بچه بازیهای مریم دیگه غیر قابل باور بود
کی باور میکنه یه دختر تو این دوره این قدر هالو باشه؟
از نظر نگارش هم که خیلی ضعیف بود




کاربر محترم مهلا و یا پری 808 من واقعا متوجه ی قصد شما از این سم پاشی در شب نمایشگاه نمی شوم.
حداقل عزیزم برای عضویت می توانستی توی دو روز مختلف اقدام کنی نه این که توی یک روز عضو بشی و مستقیما به سراغ کتاب های میم بهارلویی با یک فونت مشترک بیایی و ایشون رو مورد لطف قرار بدی.

هدیه
1391,02,12, ساعت : 19:58
ای بابا خانم بهارلویی عزیز با این نوع پستهای مغرضانه کسی نمیتونه یه کتاب خوب رو بد جلوه بده اصلا اهمیت ندید.
راستی یه گله دارم چرا بهمون نگفتید که کتاب جدیدتون برای نمایشگاه امسال میرسه فکر می کردم به دوستان نودوهشتیا در این زمینه از قبل یه خبر رسانی می کنید.
در هر صورت ما همچنان دوستدار کتابهای خوب شما هستیم.

عاطفه منجزی
1391,02,12, ساعت : 21:01
ای بابا خانم بهارلویی عزیز با این نوع پستهای مغرضانه کسی نمیتونه یه کتاب خوب رو بد جلوه بده اصلا اهمیت ندید.
راستی یه گله دارم چرا بهمون نگفتید که کتاب جدیدتون برای نمایشگاه امسال میرسه فکر می کردم به دوستان نودوهشتیا در این زمینه از قبل یه خبر رسانی می کنید.
در هر صورت ما همچنان دوستدار کتابهای خوب شما هستیم.


عرض ادب و احترام خدمت همه ی کاربران نودو هشتی چه مهمان و چه میزبان( و چه کاربران جدید ی که ظرف یک روز و حتی یکی دو ساعت و با سرعت عمل خیلی بالایی از این بخش سر در آوردند )

تشکر ویژه از دوست خوبمون هدیه ی نازنین به خاطر قوت قلبی که به همکارم خانم بهارلویی دادند و اما نظر خودم به عنوان همکار خانم بهارلوی ی روی آثار ایشون.
با توجه به این که هیچ اثری بی عیب و ایراد نیست و قطعا نقاط ضعفی داره ،نمی تونم بگم که این دو اثر به هیچ وجه خرده ای بهش وارد نبوده و نیست اما فقط اینو می گم که من شخصاً به دلیل قدرت بالای تخیل معصومه ی عزیز،همذات پنداری شدید در هنگام نوشتن که ناخواسته به خواننده منتقل می شه و علاوه بر همه ی این ها، خلاقیتی که در بیان احساسات در آثارشون داشتند،ایشونو از بین همه ی همکارایی که داشتم انتخاب کردم تا در زمینه ی یک کار مشترک ،با هم همکاری داشته باشیم!
فکر کنم دوستانی که در بایب نگارش و نثر و ویراستاری به دلایلی با من در ارتباط بودند،بدونند که تا چه حد روی عناصر نگارش حساسیت دارم و سخت گیری می کنم ولی قلم معصومه بهارلویی تونست به من اطمینان بده که به احتمال قوی می تونیم با هم همکاری خیلی خوبی داشته باشیم.

از همین جا برای این دوست خوب و همکار با پشت کارم که با وجود داشتن فرزند خرد سالشون، با تمام همت و صلابت قلم می زنند و شاید در روز به ندرت بتونند دو یا سه ساعتی رو به استراحت و خواب خودشون اختصاص بدند،خسته نباشید می گم و خدا قوت!...:-2-40-:
معصومه جان امید وارم از روز اول نمایشگاه شاهد موفقیت کتاب جدیدت باشم و دوستداران قلمت ثابت کنند که تو برای کی و با عشق به چه کسانی قلم رو زمین نمی ذاری!
یک بغل گل تقدیم همکار خوبم معصومه ی عزیزو با آرزوی موفقیت های روز افزونش تا به شبچراغ کتاباش برسه!:mrgreen:

عاطفه منجزی
1391,02,12, ساعت : 21:02
ای بابا خانم بهارلویی عزیز با این نوع پستهای مغرضانه کسی نمیتونه یه کتاب خوب رو بد جلوه بده اصلا اهمیت ندید.
راستی یه گله دارم چرا بهمون نگفتید که کتاب جدیدتون برای نمایشگاه امسال میرسه فکر می کردم به دوستان نودوهشتیا در این زمینه از قبل یه خبر رسانی می کنید.
در هر صورت ما همچنان دوستدار کتابهای خوب شما هستیم.


عرض ادب و احترام خدمت همه ی کاربران نودو هشتی چه مهمان و چه میزبان( و چه کاربران جدید ی که ظرف یک روز و حتی یکی دو ساعت و با سرعت عمل خیلی بالایی از این بخش سر در آوردند )

تشکر ویژه از دوست خوبمون هدیه ی نازنین به خاطر قوت قلبی که به همکارم خانم بهارلویی دادند و اما نظر خودم به عنوان همکار خانم بهارلوی ی روی آثار ایشون.
با توجه به این که هیچ اثری بی عیب و ایراد نیست و قطعا نقاط ضعفی داره ،نمی تونم بگم که این دو اثر به هیچ وجه خرده ای بهش وارد نبوده و نیست اما فقط اینو می گم که من شخصاً به دلیل قدرت بالای تخیل معصومه ی عزیز،همذات پنداری شدید در هنگام نوشتن که ناخواسته به خواننده منتقل می شه و علاوه بر همه ی این ها، خلاقیتی که در بیان احساسات در آثارشون داشتند،ایشونو از بین همه ی همکارایی که داشتم انتخاب کردم تا در زمینه ی یک کار مشترک ،با هم همکاری داشته باشیم!
فکر کنم دوستانی که در بایب نگارش و نثر و ویراستاری به دلایلی با من در ارتباط بودند،بدونند که تا چه حد روی عناصر نگارش حساسیت دارم و سخت گیری می کنم ولی قلم معصومه بهارلویی تونست به من اطمینان بده که به احتمال قوی می تونیم با هم همکاری خیلی خوبی داشته باشیم.

از همین جا برای این دوست خوب و همکار با پشت کارم که با وجود داشتن فرزند خرد سالشون، با تمام همت و صلابت قلم می زنند و شاید در روز به ندرت بتونند دو یا سه ساعتی رو به استراحت و خواب خودشون اختصاص بدند،خسته نباشید می گم و خدا قوت!...:-2-40-:
معصومه جان امید وارم از روز اول نمایشگاه شاهد موفقیت کتاب جدیدت باشم و دوستداران قلمت ثابت کنند که تو برای کی و با عشق به چه کسانی قلم رو زمین نمی ذاری!
یک بغل گل تقدیم همکار خوبم معصومه ی عزیزو با آرزوی موفقیت های روز افزونش تا به شبچراغ کتاباش برسه!:mrgreen:

hidenam
1391,02,12, ساعت : 21:25
باسلام خدمت نویسنده محبویم خانم بهار لوئی
ما همراه یه اکیپ کامل که از اصفهان می آیند اول به عشق خریدن کتاب شما و بعد دیگر کتب به نمایشگاه می آئیم لازم بذکر می باشد که من خودم پارسال کتاب مجنون تر از فرهاد رو از نمایشگاه خریدم هم خودم خوندم هم خواهرم واونقدر این کتابو دوست داشتیم که خواهرم میگه میخوام بیام از نشر علی حتما حتما این کتابو بخرم (باتوجه به اینکه اون خونده)
و دیگه اینکه در سایت نشر علی اعلام شده بود که شما شنبه حضور دارید ما هم برنامه بازدیدمان را طوری با اکیپ برنامه ریزی کردیم که بتونیم شنبه بیایم و شما را هم زیارت کنیم و کتاب جدیدتون (این روزها) را هم بخریم فقط ایکاش بتونیم شمارو ببینیم و کتاب خریداری شده رو بدیم واسمون امضا کنید
خیلی دوستتون دارم ، قلمتون فوق العاده ست و مشتاق دیدارتون هستم
وعده دیدار ما ودیگر طرفداران خانم بهارلوئی : بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

هدیه
1391,02,12, ساعت : 21:44
نمیدونم منظورتون از غرض و اینا چیه خانم بهارلویی عزیز
مگه این سایت امکان ردگیری آی پی نداره؟
پس لطفا بیخود تهمت نزنین که من با اون یکی کاربر که تصادفا امروز عضو شدیم نسبتی دارم
من فقط نظرمو گفتم و ظاهرا اون یکی نظر مال کتاب دیگه ایه که شما اینجا معرفی کردین چون لینکش مال اینجا نبود
اگه از تعریف و تمجید الکی خوشتون میاد خب باشه، کارتون عالی و بی نظیره! خوب شد؟
منظور از غرض ورزی اینه که شما امروز عضو شدید 8 تا پست زدید توی همه شون بیشتراز همه از کتاب آن سوی مرز عشق (فرناز نخعی) تعریف کردید و کتاب مجنون تر از فرهاد خانم بهارلویی رو کوبیدید. اینم کپی پستهای شما قضاوت باشه با خود کاربران :


نقل قول:
نوشته اصلی توسط pari808
مجنون تر از فرهاد 1500 صفحه داستان خسته کننده و تکراری!
جانا سخن از زبان ما میگویی!
کاش به جای این کتاب یه دیوان حافظ خریده بودم!
20 نفر اعضای خانواده به هر مناسبتی فال حافظ میگرفتن و فال همه شون تو کتاب میومد!
تمام کتاب دختره به هر بهانه ای یاد گذشته های تلخش می افتاد و از حال میرفت و کلی تکرار مکررات که قبلا چه جوری کتکش زدن. نمیدونم چرا همیشه هم پسره به یه دلیلی اونجا بود که دختره غش کنه تو بغلش!!!
خانواده ی منطقی و مهربون دختره سر ازدواجش یهو شدن دیو هفت سر و همگی افتادن به جون دختره و کار به کتک زدن با کمربند هم کشید! اون هم فقط به دلیل این که پسره یه خورده سرد و کم حرف و جدیه!!!
خلاصه میشه در وصف محسنات کتاب مجنون تر از فرهاد یه کتاب دیگه به همین اندازه نوشت!

پ
يشنهاد و معرفي کتاب براي خريد از نمايشگاه کتاب 1391
نمایش ها: 2,419
نوشته شده توسط مهلا1355
طلایه آنسوی مرز عشق بسامه رویای خام نشر علی ...

طلایه آنسوی مرز عشق بسامه رویای خام نشر علی
غروب های غریب تمنای دل پرسمان


عاشقانه ترین رمانی که خوندین , اسمش چیه ؟
نمایش ها: 48,251
نوشته شده توسط مهلا1355
آنسوی مرز عشق

آنسوی مرز عشق


رمانی که بعد از خوندنش احساس نزدیکی بیشتری با خدا داشتید معرفی کنید!
نمایش ها: 199
نوشته شده توسط مهلا1355
به نظر من هم در این زمینه آنسوی مرز عشق بی نظیر...

به نظر من هم در این زمینه آنسوی مرز عشق بی نظیر بود


مجنون تر از فرهاد | م. بهارلویی | معرفی و نقد کتاب
نمایش ها: 22,309
نوشته شده توسط مهلا1355
اصلا به قیمتش نمی ارزید، خسته کننده و طولانی بود...

اصلا به قیمتش نمی ارزید، خسته کننده و طولانی بود و وقایع غیر عادی، شخصیتهای مرد کتاب افراطیو غیر قابل باور، حیف وقتی که برای این کتاب گذاشتم.
کاش به جای این کتاب یه دیوان حافظ خریده بودم!
20 نفر...


دوستان می تونید برید توی صفحه این کاربر آمار پستهاشون رو نگاه کنید تا به چشم ببینید.
اگر به نقد بود که من خودم با این که عاشق کتابهای خانم بهارلویی هستم .ایرادهایی از کار ایشون گرفتم ایشون هم با خوشرویی همه رو پذیرفتند . ولی مغرض شب نمایشگاه و با پستهای خاص میاد.

mahsan
1391,02,12, ساعت : 22:08
دوست ندارم حرف خاصی بزنم که بعد حرف توش در بیاد که دارین طرفداری و جانبداری می کنین و ...

ولی خب باید اینو قبول کرد که کتاب و رمان یه چیز کاملا سلیقه ای هست و به سلیقه مخاطب بر میگرده تا حد خیلی زیادی

من خودم با وجود اینکه همه و حتی خود خانوم بهارلویی می گن مجنون تر از فرهاد قوی تر بوده از انتهای سادگی بازم انتهای سادگی رو بیشتر می پسندم هر چند که خودمم متوجه اشکالاتش هستم اشکالاتی که توی مجنون تر از فرهاد دیگه به چشم نمی خوره ولی سلیقم اینجوریه و حس قشنگ تری با انتهای سادگی دارم !

یا حتی همین دوستمون که با مجنون تر از فرهاد مشکل داره دو کتابی رو معرفی کرده برای خرید که یکیش که کلا منو که هفته ایی حداقل یک کتاب می خریدم جوری کتاب زده کرد که الان ماه هاست دور و بر کتاب فروشی هم دیگه نرفتم و کتاب دیگه اون نویسنده مورد نظر ایشونم حتی نتونستم به آخر برسونم .

خب این نشون میده که سلایق کاملا متفاوته

حالا اینکه دوستی هم از مجنون تر از فرهاد خوشش نیاد به هر دلیلی چیز عجیبی نیست ولی اینکه ایرادات عجیب غریب بگیریم اصلا درست نیست !

نباید فراموش کنیم مجنون تر از فرهاد یک رمانه . تا جایی هم که من همین الان نگاه کردم به صفحه اولش چیزی از اینکه داستان واقعیه و ... نیست . از یک رمانم باید انتظار اینچنین اتفاقاتی رو داشته باشیم ... اگر این اتفاقات در داستان نمیفتاد که داستانی شکل نمی گرفت !

و البته من فکر نمی کنم خونواده دختره به خاطر جدی بودن محراب مخالف بودن . بیشتر به خاطر اتفاقاتی که درست روز قبل از خواستگاری محراب افتاد و ذهنیتی که از هر دو نفر دشتن مخالف بودن که اونم طبیعی بود که اگر طبیعی هم نبود بازم قبولش می کردم من ... چون اینقد این کتاب نکاث مثبت و قلم خوبی داشت که بتونم یه سری معایب رو نادیده بگیرم !

حالا چه این نقدا مغرضانه بوده یا نبوده باید بگم که بعد از دو اثر از معصومه بهارلویی فک می کنم اونقد شناخت نسبت به قلم و نگارش این نویسنده پیدا کردن همه که با یه نقد انتقادی خدشه ایی بهشون وارد نشه !

شخصا منتظر خوندن سومین اثر ایشون هستم امیدوارم بازم منو راضی کنه !

ميم بهارلويي
1391,02,12, ساعت : 22:17
چه جالب! خانم بهارلویی روز شنبه میان نمایشگاه؟ چه ساعتی تشریف میارین خانم بهارلویی عزیز؟ چون من هم دوست دارم شمار و از نزدیک زیارت کنم و ازتون بپرسم چرا کتاب مجنون تر از فرهاد این قدر طولانی و خسته کننده بود.


مهلا جان واقعا خوش حال میشم که روز شنبه کتاب رو هم بیارید مطمئن باشید من دوست ندارم هیچ کدوم از دوستان ضرر مالی کنند. به خاطر صرف وقتی هم شده و یا بهتره بگم وقتی هم که حروم کتاب کردید من شرمنده ام و پیشنهاد میدم این اشتباه رو تکرار نکنید و دیگه هیچ کتابی از م. بهارلویی نخونید.

samira-mis
1391,02,12, ساعت : 22:34
چند وقتی بود اینجا سر نزده بودم...چقدر بد که هنوز یه عده نمیتونن این و متوجه باشن که کتاب سلیقه ای هستش....یکی از یه سبک رمان خوشش میاد و یکی از یه سبک دیگه......من به شخصه تمام کارهای خانوم بهارلویی رو دوست دارم...حداقل انهایی رو که خوندم.....انتهای سادگی و جلد دومش و بیشتر از اولش دوست داشتم...اما مجنون تر از فرهاد با وجود اینکه خیلی طولانی بود ...خیلی جالب بود.....من که هیچوقت از خریدنش پشیمون نیستم و نخواهم بود....چه خوب که شنبه خانوم بهارلویی تو نمایشگاه حضور دارن...سعی میکنم برنامه ام و جور کنم و بیام...هر چند با داشتن یه پسر 1 ساله کمی سخته....اما به دیدن ایشون میارزه!و چه خوب که کتاب جدیدی از ایشون در راهه.......با توجه به اینکه خیلی وقته نتوستم یه رمان قشنگ بخونم....فکر کنم به زودی بتونم به این مراد برسم....

honey_x
1391,02,12, ساعت : 22:41
کاربران گرامی، دوستان عزیز؛
اینجا جایی برای حرف های مغرضانه و کوبوندن کتاب و نویسنده ای یا طرفداری از دیگری نیست! بعضیا نقد و معرفی کتاب و با جاهای دیگه اشتباه گرفتن! خصوصا درست در زمان نزدیکی به نمایشگاه که نویسندگان عزیزمون زحمت یک سالشونو به عرضه میذارن! در اینکه کتاب واقعا سلیقه ای هست، حرفی نیست! لطفا رعایت کنید و با نظرات سازندتون نویسنده های خوبمون رو دلگرم کنید!
کاربر مهلا1355 (http://www.forum.98ia.com/modcp/user.php?do=viewuser&u=193102) با ایجاد دو نام کاربری و ایجاد اغتشاش در این بخش بن شدن!