PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : پیدا کردن کتاب های بی نام و بی شناسنامه


صفحه ها : 1 2 3 4 5 [6] 7 8 9 10

NAVA22
۱۷ اسفند ۱۳۹۱, ۰۲:۲۴ بعد از ظهر
یه دختری بود که تو یه شرکت شروع به کار میکنه با رئیس شرکت هم لجبازی میکنه بعد مادره رئیس پسررو میبره خواستگاری دختره و اینا باهم ازدواج میکنن
ولی پسره دختررو دوست نداشته بعد پسره از لج یکی از دوستاش که عاشق زنش بوده با این دختره رابطه ج …ن …س…ی برقرار میکنه و هرسه شنبه مجبورش میکنه
دختره هم یه بار مریض میشه یا خودکشی میکنه که پسره میفهمه دوسش داره و………
یه اسم سختی هم داشت
اگه کسی اسمش و میدونه بهم بگه ممنون


پرادوکس عشق | فرزانه

mina_k
۱۷ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۳۲ بعد از ظهر
یه دختره بود که از پدربزرگش می ترسید و بعد از فوت پدر بزرگه ناگهان برادرش پیدا میشه و این دختر مجبور میشه به خاطر اجبار و میراثش با نوه ش ازدواج کنه و بعدا که همه چی درست شد ازش جدا بشه تا خواهرش باهاش ازدواج کنه اما اینطور نمیشه و اونا با هم میمونن و با هم رابطه برقرار می کنن.
اسم شخصیتاشم یادم نیست.

Ⓕⓐⓣⓘⓜⓐ
۱۷ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۲۰ بعد از ظهر
یه دختره بود که از پدربزرگش می ترسید و بعد از فوت پدر بزرگه ناگهان برادرش پیدا میشه و این دختر مجبور میشه به خاطر اجبار و میراثش با نوه ش ازدواج کنه و بعدا که همه چی درست شد ازش جدا بشه تا خواهرش باهاش ازدواج کنه اما اینطور نمیشه و اونا با هم میمونن و با هم رابطه برقرار می کنن.
اسم شخصیتاشم یادم نیست.

چیزهایی هم هست | safa9433 کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t623533.html):-2-40-:

هستی88
۱۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۳۳ بعد از ظهر
سلام بچه ها اسمه این رمان. میدونید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دختری که فقط یه بادر داشته بعد از فوت داداشش مجبور میشه بره پیش دوست داداشش که همکلاسیشم بوده زندگی کنه........

dokhtare khial
۲۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۴۴ قبل از ظهر
سلام بچه ها اسمه این رمان. میدونید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دختری که فقط یه بادر داشته بعد از فوت داداشش مجبور میشه بره پیش دوست داداشش که همکلاسیشم بوده زندگی کنه........
سلام :-2-40-:.... اگر اشتباه نکنم این رمان رو می گید نه ؟
رمان فقط به خاطر تو
فقط به خاطر تو | lilynikzad کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t6159.html?highlight=%D8%A2%DB%8C%D8%AF%D8%A7)

ابر بهاري
۲۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۵۴ بعد از ظهر
سلام خسته نباشيد من يك داستان خوندم چند ساعت پيش تو قسمت ويرايش كتاب كه موضوعش اين بود كه يك دختر شيرازي تو تهران توسط برادر دوستش مورد تجاوز قرار ميگيره و يك نفر ديگه مجبور ميشه به جاي اون با اون دختر ازدواج كنه و پسره عاشق يك دختر ديگه بوده به اسم مريم و زنش رو اذيت ميكرده تا ازش جدا شه و به عشقش برسه و .....
شما ميدونيد اسمش چيه؟ و اينكه كجا پيداش كنم؟

.ZeinaB.
۲۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۲۸ بعد از ظهر
سلام خسته نباشيد من يك داستان خوندم چند ساعت پيش تو قسمت ويرايش كتاب كه موضوعش اين بود كه يك دختر شيرازي تو تهران توسط برادر دوستش مورد تجاوز قرار ميگيره و يك نفر ديگه مجبور ميشه به جاي اون با اون دختر ازدواج كنه و پسره عاشق يك دختر ديگه بوده به اسم مريم و زنش رو اذيت ميكرده تا ازش جدا شه و به عشقش برسه و .....
شما ميدونيد اسمش چيه؟ و اينكه كجا پيداش كنم؟

اگر چه اجبار بود | nazi nazi کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t694775.html)

.....
۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۵۹ بعد از ظهر
يادمه چند وقت پيش پست اول يه رمان از بچه هاي سايت رو خوندم كه اسمش يادم نيست فقط مي دونم به عنوان خلاصه يا مقدمه يه متني نوشته بود كه انگار دختر دانشجويي به خاطر سهميه دار بودنش تو دانشگاه به دست بقيه و بيشتر از همه پسر پولداري اذيت ميشه و يه قسمت متنش نوشته بود شيشه ي عمر پدر من شكست تا شيشه وارد خون شما نشه!
كسي مي دونه اسمش چيه؟

orkidehyesurati
۲۸ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۴۵ قبل از ظهر
داستان در مورد یه دختریه که خیلی خوشگله اما چون فقیره براش خواستگار نمیاد ... میره مشهد یه نامه مینویسه به امام رضا و از امام رضا شکایت میکنه که چرا هیچ خواستگاری براش نمیاد بعد اسمش و مینویسه و اثر انگشتش رو هم میزنه پای نامه بعد یه پسره دندانپزشک نذر داشته که اگه نذرش براورده بشه بره مشهد حرم اما رضا به خدام ها کمک کنه نامه ها رو باز کنن و .... از قرار معلوم پسره چشمش به نامه ی دختره میوفته نامه رو باز میکنه و میخونه و دلش به حال دختره میسوزه بعد رد اثر انگشت دختر رو میگره و پیداش میکنه و ....

ممنون ميشم اگه بگيد اسم كتابش چيه؟

يعني هيچكس اسم اين كتابو نميدونه؟ چرا اين بخش شبيه بخشاي متروكه شده؟! فعاليتش كم شده؟!

shadab70
۲۸ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۱۱ بعد از ظهر
سلام من یه کتاب و پارسال خوندم الان هرچی فکر می کنم اسمش یادم نمیاد
یه پسره که عاشق یکی از دختر فامیلاش به اسم پانیذ میشه بعد میفهمه اون دختره عاشق یکی دیگست و این شکست عشقی می خوره و اینا
بعد از یه مدت می خواد ویولن یاد بگیره
یه دختره رو پیدا می کنه که لازم داره کاراته یاد بگیره و عوضش اونم به این ویولن یاد بده
بعد عاشق این دختره میشه
اسمش و خواهشا بهم بگید

NAVA22
۲۸ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۵۶ بعد از ظهر
سلام من یه کتاب و پارسال خوندم الان هرچی فکر می کنم اسمش یادم نمیاد
یه پسره که عاشق یکی از دختر فامیلاش به اسم پانیذ میشه بعد میفهمه اون دختره عاشق یکی دیگست و این شکست عشقی می خوره و اینا
بعد از یه مدت می خواد ویولن یاد بگیره
یه دختره رو پیدا می کنه که لازم داره کاراته یاد بگیره و عوضش اونم به این ویولن یاد بده
بعد عاشق این دختره میشه
اسمش و خواهشا بهم بگید
تو فقط عشق منی | فردین

چیکا
۲۸ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۰۵ بعد از ظهر
بچه ها من يه كتابي از كاربرا خونده بودم يادم نمياد بدجوري رفته رو نروم فقط اين قسمتش يادم مياد كه
پسره به دختره خيانت مي كنه پسره مي پذيره ولي نمي خواد از دستش بده مي ره خارج از كشور به خاطر عشقش يه اهنگ مي خونه و مشهور مي شه

بعد از چند سال بر مي گرده شركتي كه دختره توش كار مي كنه رو مي خره تا پيشش باشه

NAVA22
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۵۰ قبل از ظهر
بچه ها من يه كتابي از كاربرا خونده بودم يادم نمياد بدجوري رفته رو نروم فقط اين قسمتش يادم مياد كه
پسره به دختره خيانت مي كنه پسره مي پذيره ولي نمي خواد از دستش بده مي ره خارج از كشور به خاطر عشقش يه اهنگ مي خونه و مشهور مي شه

بعد از چند سال بر مي گرده شركتي كه دختره توش كار مي كنه رو مي خره تا پيشش باشه

عشق و گرما | mahla73

eli.M
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۰۴ بعد از ظهر
سلام من یه رمان دوسه سال پیش خوندم که خیلی دوستش داشتم ولی هر چی فکر می کنم اسمش یادم نمیاد.اسم دختره نیکا و اسم پسره کیانوش بود
کیانوش که به خاطر خیانت عشقش با دوستش دچار یه مشکل روانی میشه و برای مدتی توی بیمارستان های اون ور اب بستری میشه وقتی بر میگرده ایران مجبور میشه توی خونه ی دیگه ای که ته باغ خونه ی بابای نیکا که روانپزشک بوده زندگی کنه تا تحت نظر بابای نیکا باشه...

sanaz.p
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۱۱ بعد از ظهر
سلام من یه رمان دوسه سال پیش خوندم که خیلی دوستش داشتم ولی هر چی فکر می کنم اسمش یادم نمیاد.اسم دختره نیکا و اسم پسره کیانوش بود
کیانوش که به خاطر خیانت عشقش با دوستش دچار یه مشکل روانی میشه و برای مدتی توی بیمارستان های اون ور اب بستری میشه وقتی بر میگرده ایران مجبور میشه توی خونه ی دیگه ای که ته باغ خونه ی بابای نیکا که روانپزشک بوده زندگی کنه تا تحت نظر بابای نیکا باشه...


حریم عشق-رویا خسرونجدی

fatemeh jooon
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۴۲ بعد از ظهر
بچه ها این رمانه از کاربرای سایته. داستان یه زن و شوهره فقط اینو یادمه که جلد رمانش عکسه یه کفشه پاشنه بلنده جلوی یه ماشین

fatemeh jooon
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۴۵ بعد از ظهر
یکی هم هست که داستانه یه دختریه که بعد از طلاق از شوهرش میره خونه ی عمش و عاشق پسر عمش میشه اما بعد از یه مدت سر و کله ی شوهرش دوباره پیدا میشه

fatemeh jooon
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۰۱ بعد از ظهر
داستان یه دختری که پیشه خونواده ی باباشه نمیدونم پسر عمه یا عموش نمیذارن کسی به این توهین کنه اینم که عاشقه پسره شده بود بهش ابراز علاقه میکنه ولی پسره باهاش ازدواج نمی کنه

حنانه00
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۳۳ بعد از ظهر
يه رمان خوندم كه دو تا دختر براي بازيگري ميرن شمال خونه ي دايي دختره و كارگردان فيلم(فكر كنم اسمش وحيد بود) عاشق يكي از اون دخترا به اسم نگين بوده ولي دايي اون يكي دختره عاشق نگين ميشه و همون دختر هم آخر با دوست داييش ازدواج ميكنه.بي زحمت شما ميدونيد اسمش چيه؟

حنانه00
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۴۶ بعد از ظهر
يه رمان ديگه هم هست كه دختره با دوستش ميخوان با قطار برن يه شهر ديگه كه اتفاقي يه تيم واليبال هم باهاشون همراه ميشن و از وسط راه مجبورن با اتوبوس برن كه وسط طوفان گير مي كنن.تا همين جاش يادمه.

.ZeinaB.
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۲:۰۸ بعد از ظهر
یکی هم هست که داستانه یه دختریه که بعد از طلاق از شوهرش میره خونه ی عمش و عاشق پسر عمش میشه اما بعد از یه مدت سر و کله ی شوهرش دوباره پیدا میشه

سرطان عشق | سلماز"solijoon" کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t680943.html)

.ZeinaB.
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۲:۱۱ بعد از ظهر
يه رمان ديگه هم هست كه دختره با دوستش ميخوان با قطار برن يه شهر ديگه كه اتفاقي يه تيم واليبال هم باهاشون همراه ميشن و از وسط راه مجبورن با اتوبوس برن كه وسط طوفان گير مي كنن.تا همين جاش يادمه.

اسم رمان فکر کنم اینه
برایم بمان از فهیمه سلیمانی

avazkhamoosh
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۰۵:۵۲ بعد از ظهر
داستان یه دختری که پیشه خونواده ی باباشه نمیدونم پسر عمه یا عموش نمیذارن کسی به این توهین کنه اینم که عاشقه پسره شده بود بهش ابراز علاقه میکنه ولی پسره باهاش ازدواج نمی کنه


اگر اشتباه نکنم منظور شما کتاب
نازکترین حریر نوازش نوشته ر.اکبری
نشر علی

daneshmand
۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۱۲ بعد از ظهر
يه رمان خوندم كه دو تا دختر براي بازيگري ميرن شمال خونه ي دايي دختره و كارگردان فيلم(فكر كنم اسمش وحيد بود) عاشق يكي از اون دخترا به اسم نگين بوده ولي دايي اون يكي دختره عاشق نگين ميشه و همون دختر هم آخر با دوست داييش ازدواج ميكنه.بي زحمت شما ميدونيد اسمش چيه؟

اسم این رمان" سکوت عشق" هستش:-2-40-:

بلور
۳۰ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۱۵ قبل از ظهر
یه رمان بود فقط همین میدونم که دختره با دیدنه پسره خاطرات گدشته یادش میاد که وقتی دانشجو بود چون دانشجوی خوب و تاپی بود به پول احتیاج داشت برا همین یه ابلاغیه تو یه دانشگاه دیگه میزنه برا درس دادن همکلاسیش ینی همون پسره همین درسو مشکل داشت با کمک دوستش شماره این خانم رو پیدا میکنه تا براش کلاس بزاره که این اتفاقات باعث اشنایشون میشه
کسی میدونه اسمش چیه
مرسی

*~MoonGirl~*
۳۰ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۱۸ قبل از ظهر
داستان در مورد یه دختریه که خیلی خوشگله اما چون فقیره براش خواستگار نمیاد ... میره مشهد یه نامه مینویسه به امام رضا و از امام رضا شکایت میکنه که چرا هیچ خواستگاری براش نمیاد بعد اسمش و مینویسه و اثر انگشتش رو هم میزنه پای نامه بعد یه پسره دندانپزشک نذر داشته که اگه نذرش براورده بشه بره مشهد حرم اما رضا به خدام ها کمک کنه نامه ها رو باز کنن و .... از قرار معلوم پسره چشمش به نامه ی دختره میوفته نامه رو باز میکنه و میخونه و دلش به حال دختره میسوزه بعد رد اثر انگشت دختر رو میگره و پیداش میکنه و ....

ممنون ميشم اگه بگيد اسم كتابش چيه؟

daneshmand
۳۰ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۴۱ قبل از ظهر
یه رمان بود فقط همین میدونم که دختره با دیدنه پسره خاطرات گدشته یادش میاد که وقتی دانشجو بود چون دانشجوی خوب و تاپی بود به پول احتیاج داشت برا همین یه ابلاغیه تو یه دانشگاه دیگه میزنه برا درس دادن همکلاسیش ینی همون پسره همین درسو مشکل داشت با کمک دوستش شماره این خانم رو پیدا میکنه تا براش کلاس بزاره که این اتفاقات باعث اشنایشون میشه
کسی میدونه اسمش چیه
مرسی

رمان "به خودم باختمت" از نویسنده محبوب سایت"شایسته بانو"که جزو رمانهای در حال تایپه

فاطمه اسپريس
۱ فروردين ۱۳۹۲, ۰۵:۵۳ بعد از ظهر
من يه رمان خوندمه در مورد يك پسريه كه ناراحتى قلبى داره قراره عمل بشه نامزدش يه عمه داره كه از اين پسره كه اسمش پويا ست خوشش نمياد آخرشم با هم خوب ميشن عمه نامزدش كه ميميره قلبشو ميدن به پسره
عمه هه اسمش سيمين بود يعنى شوهرش بچه ها شو برده بود يك كشور ديگه و نميزاشت كه ببينتشون

فاطمه اسپريس
۱ فروردين ۱۳۹۲, ۰۶:۵۷ بعد از ظهر
يه رمانه فقط همين يك ذره شو يادمه پسره دختره مورد علاقش ازدواج كرده بعد ميگه بخودش من حق ندارم به اون كه شوهر داره فكر كنم

اصلا بجز همين ديگه هيچيش يادم نيست

~*Armina*~
۱ فروردين ۱۳۹۲, ۰۸:۱۹ بعد از ظهر
داستان در مورد یه دختریه که خیلی خوشگله اما چون فقیره براش خواستگار نمیاد ... میره مشهد یه نامه مینویسه به امام رضا و از امام رضا شکایت میکنه که چرا هیچ خواستگاری براش نمیاد بعد اسمش و مینویسه و اثر انگشتش رو هم میزنه پای نامه بعد یه پسره دندانپزشک نذر داشته که اگه نذرش براورده بشه بره مشهد حرم اما رضا به خدام ها کمک کنه نامه ها رو باز کنن و .... از قرار معلوم پسره چشمش به نامه ی دختره میوفته نامه رو باز میکنه و میخونه و دلش به حال دختره میسوزه بعد رد اثر انگشت دختر رو میگره و پیداش میکنه و ....

ممنون ميشم اگه بگيد اسم كتابش چيه؟

Blue cherry
۲ فروردين ۱۳۹۲, ۰۹:۳۸ بعد از ظهر
سلام یه رمانی هست که دختره باپدرومادرش شیراز زندگی میکرده،بعدازرفت وآمدهای مشکوکی که به خونشون میشه میفهمه که بچه ی واقعی خانوادش نیست،وپدرمادرش مردن وپدربزرگ ومادربزرگشوعموش تهران زندگی میکنن،اسم عموشم نیمابودکه بعدامشخص میشه عموی واقعیش نیست وپسرخونده ی خونوادست وبعدباهم ازدواج میکنن!
اسم رمانه یادم یانیست امانوشته ی کاربرای سایته،اگه اسمشومیدونید بهم بگید لطفا.

Blue cherry
۲ فروردين ۱۳۹۲, ۰۹:۵۴ بعد از ظهر
یه رمان بودفقط یه کمش یادمه که دختره بایه پلیس خشن ازدواج میکنه،پلیسه نمیدونسته چجوری دل دختره رو به دست بیاره وتو زندگیشون مشکل پیدامیکنن

eshton
۲ فروردين ۱۳۹۲, ۱۰:۰۶ بعد از ظهر
سلام یه رمانی هست که دختره باپدرومادرش شیراز زندگی میکرده،بعدازرفت وآمدهای مشکوکی که به خونشون میشه میفهمه که بچه ی واقعی خانوادش نیست،وپدرمادرش مردن وپدربزرگ ومادربزرگشوعموش تهران زندگی میکنن،اسم عموشم نیمابودکه بعدامشخص میشه عموی واقعیش نیست وپسرخونده ی خونوادست وبعدباهم ازدواج میکنن!
اسم رمانه یادم یانیست امانوشته ی کاربرای سایته،اگه اسمشومیدونید بهم بگید لطفا.
پايان خوش | nika ki کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t361108.html)
(http://www.forum.98ia.com/t361108.html)

ziba22
۳ فروردين ۱۳۹۲, ۰۱:۳۱ قبل از ظهر
یه رمان بودفقط یه کمش یادمه که دختره بایه پلیس خشن ازدواج میکنه،پلیسه نمیدونسته چجوری دل دختره رو به دست بیاره وتو زندگیشون مشکل پیدامیکنن


فک کنم رمان بوی خون باشه اسم نویسندش رو یادم نیس:-2-27-:

ziba22
۳ فروردين ۱۳۹۲, ۰۱:۳۲ قبل از ظهر
داستان در مورد دختریه که مادرش با کسی ازدواج کرده که از ازدواج قبلیش یه پسر داشته پسره 15 سال پیش به دلایلی از ایران می ره و حالا برگشته این دو تا یه برادر مشترک که حاصل ازدواج پدر پسره با مادر دختره ست دارن به اسم سامان. دختره با اومدن اون پسر چون رفتنش از ایران بهخاطر اون بوده از پسره فراریه ومی ره خونه دوستش .... من اسم این رمانو فراموش کردم اگه کسی می دونه چه رمانیه برام اسمشو بگه ممنون می شم

مهسا 1993
۴ فروردين ۱۳۹۲, ۰۲:۰۶ قبل از ظهر
سلام.. دنبال یه رمانی میگردم که زیاد خلاصشو یادم نیس ولی یادمه اسم پسره سینا بود...یه دختری بود که با برادرش رفته بودن تو یه بستنی فروشی که سینارو میبینه....... تو یه قسمتشم دختره که پیشش بود بوی عطر مردونشو میگیره

niloofarane
۵ فروردين ۱۳۹۲, ۰۴:۲۵ بعد از ظهر
داستان در مورد دختریه که مادرش با کسی ازدواج کرده که از ازدواج قبلیش یه پسر داشته پسره 15 سال پیش به دلایلی از ایران می ره و حالا برگشته این دو تا یه برادر مشترک که حاصل ازدواج پدر پسره با مادر دختره ست دارن به اسم سامان. دختره با اومدن اون پسر چون رفتنش از ایران بهخاطر اون بوده از پسره فراریه ومی ره خونه دوستش .... من اسم این رمانو فراموش کردم اگه کسی می دونه چه رمانیه برام اسمشو بگه ممنون می شم
وقتی تو امدی |خیال پاییز (http://www.forum.98ia.com/t827040.html)

。 sIrVαT 。
۵ فروردين ۱۳۹۲, ۰۹:۰۱ بعد از ظهر
سلام خسته نباشید
من یه رمان در حال تایپ خوندم که موضوعش این بود دختره میر تولد یکی از دوست های دوستاش بعد سردرد میگیره میره اتاق های بالا میخوابه صبح که بیدار میشه میبینه یه پسر رو تخته که همون صاحب خونه است بعد سریع از اونجا میره ولی گوشیش جا میزاره دختره میره گوشیش بگیره نمیدونم چی میشه مجبور میشه مانتو جدید بگیره پسسره براش مانتو میگیره و ...
ممنون میشم لینکش بهم بدید( از ستاره چشمک زن نیست )

.....
۷ فروردين ۱۳۹۲, ۰۱:۱۲ قبل از ظهر
يادمه چند وقت پيش پست اول يه رمان از بچه هاي سايت رو خوندم كه اسمش يادم نيست فقط مي دونم به عنوان خلاصه يا مقدمه يه متني نوشته بود كه انگار دختر دانشجويي به خاطر سهميه دار بودنش تو دانشگاه به دست بقيه و بيشتر از همه پسر پولداري اذيت ميشه و يه قسمت متنش نوشته بود شيشه ي عمر پدر من شكست تا شيشه وارد خون شما نشه!
كسي مي دونه اسمش چيه؟
دوستان كسي اينو نمي دونه؟
خيلي رو اعصابمه! تا اسمش يادم نياد حالم بده

يه قسمت دكلمه اش نوشته بود " جنگ نداريم ....." و "من نمي خوام عقيده امو تحميل كنم! " البته تقريبا اين بود...

Elahe33
۸ فروردين ۱۳۹۲, ۰۲:۲۶ بعد از ظهر
سلام خسته نباشید
من یه رمان در حال تایپ خوندم که موضوعش این بود دختره میر تولد یکی از دوست های دوستاش بعد سردرد میگیره میره اتاق های بالا میخوابه صبح که بیدار میشه میبینه یه پسر رو تخته که همون صاحب خونه است بعد سریع از اونجا میره ولی گوشیش جا میزاره دختره میره گوشیش بگیره نمیدونم چی میشه مجبور میشه مانتو جدید بگیره پسسره براش مانتو میگیره و ...
ممنون میشم لینکش بهم بدید( از ستاره چشمک زن نیست )

فکر می کنم منظورت رمان تو و من هست:-2-40-:

تو و من | dibaocean کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t528572.html)

Mahdis @69
۸ فروردين ۱۳۹۲, ۰۷:۲۵ بعد از ظهر
سلا بچه ها
یه کتاب ایرانی خوندم که همه چیزش یادمه به جز اسمش :-2-06-:
داستان درباره ی دختری به اسم وفا و پسری به اسم سعید بود که توی دبی اتفاقی باهم اشنا میشن ( خودش جریانات داره .) بعد برمیگردن تهران ولی دختره نمیتونه و نمیخواد دوباره برگرده پیشه پدربزرگش اینا واسه همینم سعد میبرش خونه خودش و... به هم محرم میشن چون سعید مقید بوده بعد مامانش میگه باید با دختر خالت ازدواج کنی ولی سعید وفا رو میخواد و .... اخرش هم به هم میرسن .
اگه اسمشو میدونید بگید لطفا
ممنون به مقدار زیاد:-2-40-:

اسم کتابی که شما خلاصه اش رو گذاشتید تمنای دل هست از خانم حمیرا رضاییان

avazkhamoosh
۱۲ فروردين ۱۳۹۲, ۱۲:۰۵ قبل از ظهر
سلام
كسي ميدونه رمان پايان حسرت چرا ديگه تو اين سايت نيست من تا اخرش رو نخوندم.

سلام
بارها و بارها به این سوال توی این تاپیک جواب داده شده کتابهای چاپی به هیچ وجه روی سایت قرار نمیگیرن اون هایی هم که قبلا بودن حذف شدن
ولی اگر برای کاربران سایت بوده اگر اسم رو درست بزنید براتون میاره

فاطمه اسپريس
۱۴ فروردين ۱۳۹۲, ۰۵:۲۲ قبل از ظهر
من يه رمان خوندمه در مورد يك پسريه كه ناراحتى قلبى داره قراره عمل بشه نامزدش يه عمه داره كه از اين پسره كه اسمش پويا ست خوشش نمياد آخرشم با هم خوب ميشن عمه نامزدش كه ميميره قلبشو ميدن به پسره
عمه هه اسمش سيمين بود يعنى شوهرش بچه ها شو برده بود يك كشور ديگه و نميزاشت كه ببينتشون

دوستان من حدودا 4 يا 5 بار درخواست كردم كسى نميدونست خودم بالاخره متوجه شدم اسمش بهانه با تو بودن نوشته خانم سميه مهديان توصيه ميكنم بخونيد

honey_x
۱۴ فروردين ۱۳۹۲, ۱۰:۳۴ بعد از ظهر
يه كتابيه اسم شخصيت دخترش ياس و شخصيت پسرش امير حسين كسي اسمش و ميدونه

يكي ديگه هم كه اسمش يادم رفته و در به در دنبال اسمش
دختر داستان طي يه تصادف چشماش و از دست ميده عموش ميميره و چشم هاي اون و به دختره ميدن...

يه رمانه فقط همين يك ذره شو يادمه پسره دختره مورد علاقش ازدواج كرده بعد ميگه بخودش من حق ندارم به اون كه شوهر داره فكر كنم

اصلا بجز همين ديگه هيچيش يادم نيست

بجز قرار نبود كه يكى از دوستان گفت


دوستان دقت کنید! این پستایی که میدید برای کمک کافی نیست! باید حداقل خلاصه ی درستی از داستان یادتون باشه!

golbahar2008
۱۴ فروردين ۱۳۹۲, ۱۰:۴۱ بعد از ظهر
سلام من یه رمان خارجی خیلی وقت پیش خوندم ولی اسمشو یادم نیست
در مورد یه دختر بود که پدر و مادرش رو از دست داده بود،زن عموش اون رو میفرسته برای کار پیش یه زنه که نابینا بوده،فکر کنم از خانواده دوک اینجور چیزا بودن و به عنوان کتابخوان اون زن بوده ،اونا تویه قلعه زندگی می کردن،شوهر زن نابینا فوت کرده بوده ولی پسر شوهرش(نامادری پسره بوده) اون رو مقصر مرگ پدرش میدونسته و بعد از یه مدت اسم دختره تو روزنامه چاپ میشه

خیال غزل
۱۶ فروردين ۱۳۹۲, ۰۲:۳۶ قبل از ظهر
سلام عزیزان.خسته نباشید من چندروزپیش یک کتاب خوندم از بچه های سایت خودمون که اسم دختر رمان شادان بود و یه شهاب نامی هم تو رمان بود.میدونم این توضیح من به درد عمه م میخوره ولی اگه کسی خونده یا به چشمش اومده کمکم کنه.مرسی موفق باشید

Arrosha
۱۶ فروردين ۱۳۹۲, ۰۲:۴۲ قبل از ظهر
سلام عزیزان.خسته نباشید من چندروزپیش یک کتاب خوندم از بچه های سایت خودمون که اسم دختر رمان شادان بود و یه شهاب نامی هم تو رمان بود.میدونم این توضیح من به درد عمه م میخوره ولی اگه کسی خونده یا به چشمش اومده کمکم کنه.مرسی موفق باشید


بفرماييد


http://www.forum.98ia.com/t685826.html

actor
۱۶ فروردين ۱۳۹۲, ۰۸:۳۴ بعد از ظهر
سلام خسته نباشید دوستان
من یک داستان قبلا خوانده بودم ولی الان اسمش یادم رفته اگه کمک کنید ممنون میشم
داستان درباره یه دختره که با یه پسره ازدواج میکنه فکر کنم صوری بوده ازدواجشون بعد از یک سری اتفاقا میرن شمال با دوستای پسره ودختره پسره با یکی از پسرای اونجا که قبلا دختره رو میخواسته شطرنج بازی میکنه شرط میبندن هر کس برد هر چی طرف مقابل بگه انجام بدن دختره که طرفدار خواستگار قبلیش بوده میبازه بعد شوهرش اون رو جریمه میکنه که شام رو بپزه حتی ظرفها رو بشوره البته تنهای بعد دختره همه کارارو میکنه فقط همین قسمت داستان یادمه اگه کسی میدونه اسم داستان چیه کمک کنید متشکرم

honey_x
۱۷ فروردين ۱۳۹۲, ۰۹:۵۴ قبل از ظهر
داستان در مورد یه دختریه که خیلی خوشگله اما چون فقیره براش خواستگار نمیاد ... میره مشهد یه نامه مینویسه به امام رضا و از امام رضا شکایت میکنه که چرا هیچ خواستگاری براش نمیاد بعد اسمش و مینویسه و اثر انگشتش رو هم میزنه پای نامه بعد یه پسره دندانپزشک نذر داشته که اگه نذرش براورده بشه بره مشهد حرم اما رضا به خدام ها کمک کنه نامه ها رو باز کنن و .... از قرار معلوم پسره چشمش به نامه ی دختره میوفته نامه رو باز میکنه و میخونه و دلش به حال دختره میسوزه بعد رد اثر انگشت دختر رو میگره و پیداش میکنه و ....

ممنون ميشم اگه بگيد اسم كتابش چيه؟

یعنی باور کنم کسی نخونده اینو؟!؟!:-2-31-::-2-15-::-2-39-:


سلام من یه رمان خارجی خیلی وقت پیش خوندم ولی اسمشو یادم نیست میخواستم اسمشو بدونم
در مورد یه دختر بود که پدر و مادرش رو از دست داده بود،زن عموش اون رو میفرسته برای کار پیش یه زنه که نابینا بوده،فکر کنم از خانواده دوک اینجور چیزا بودن و به عنوان کتابخوان اون زن بوده ،اونا تویه قلعه زندگی می کردن،شوهر زن نابینا فوت کرده بوده ولی پسر شوهرش اسم پسر فکر کنم (مارکی بود،اسم نامادریش،مارکیز بود )(نامادری پسره بوده) اون رو مقصر مرگ پدرش میدونسته و دختره یه مدت اونجا میمونه و باعث میشه که زن نابینا ،بیناییش رو به دست بیاره،پسر هم عاشق دختره میشه ولی دختره از زن عموش خیلی میترسیده تا این که یه روز تو روزنامه در مورد اون دختر مطلبی مینویسن و پسره ،میفهمه اون از خانواده اشراف زاده ایی

دوستان فقط یک بار می تونید خلاصه داستانتونو بگید نه اینکه مرتب تکرار کنید یا نقل قول کنید!

elahe70
۱۷ فروردين ۱۳۹۲, ۱۰:۳۰ قبل از ظهر
سلام خسته نباشید دوستان
من یک داستان قبلا خوانده بودم ولی الان اسمش یادم رفته اگه کمک کنید ممنون میشم
داستان درباره یه دختره که با یه پسره ازدواج میکنه فکر کنم صوری بوده ازدواجشون بعد از یک سری اتفاقا میرن شمال با دوستای پسره ودختره پسره با یکی از پسرای اونجا که قبلا دختره رو میخواسته شطرنج بازی میکنه شرط میبندن هر کس برد هر چی طرف مقابل بگه انجام بدن دختره که طرفدار خواستگار قبلیش بوده میبازه بعد شوهرش اون رو جریمه میکنه که شام رو بپزه حتی ظرفها رو بشوره البته تنهای بعد دختره همه کارارو میکنه فقط همین قسمت داستان یادمه اگه کسی میدونه اسم داستان چیه کمک کنید متشکرم

اگر چه اجبار بود | nazi nazi کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t694775.html)

مارمولک دوسر
۱۷ فروردين ۱۳۹۲, ۱۱:۳۹ قبل از ظهر
سلام با تشکر از سایت خوبتون.
من یه رمان خوندم از زبون یه دختر بود که اسمش یادم نیست.یه داداش داشت با هم توی یه دانشگاه درس میخوندن
بعد دختره با دوست داداشش دوس میشه.
بعد توی مسافرت دختره یه نفرو میبینه که چشماش سبزه اسمشم حسین بوده بعد حسین میمیره آخرش با اونی که قبلا دوست بوده ازدواج میکنه.
ممنون میشم اگه اسمشو بهم بگین..:-2-40-:

NAVA22
۱۷ فروردين ۱۳۹۲, ۱۲:۱۳ بعد از ظهر
سلام با تشکر از سایت خوبتون.
من یه رمان خوندم از زبون یه دختر بود که اسمش یادم نیست.یه داداش داشت با هم توی یه دانشگاه درس میخوندن
بعد دختره با دوست داداشش دوس میشه.
بعد توی مسافرت دختره یه نفرو میبینه که چشماش سبزه اسمشم حسین بوده بعد حسین میمیره آخرش با اونی که قبلا دوست بوده ازدواج میکنه.
ممنون میشم اگه اسمشو بهم بگین..:-2-40-:
چشم تو عشق من | midnight girl (http://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=%DA%86%D8%B4%D9%85%20%D8%AA%D9%88%20%D8%B9%D8%B4 %D9%82%20%D9%85%D9%86&source=web&cd=2&cad=rja&ved=0CDgQFjAB&url=http%3A%2F%2Fwww.forum.98ia.com%2Ft178899.html&ei=5NFfUdmWL5GMswaCoIHYAQ&usg=AFQjCNG9Ypsb3ZWpixasbLi6R38YjytP5g&bvm=bv.44770516,d.Yms)

sabrina1996
۱۷ فروردين ۱۳۹۲, ۰۳:۲۷ بعد از ظهر
سلام من يه رماني خوندم كه سه تا دختر توي شمال درس ميخوندم اسم دوتاشون هم دلارام و ارام بود كه مجبور ميشن از خوابگاه برن و يه خونه اجاره ميكنن و مدتي بعد هم سه تا پسر خونه طبقه بالايي اونا رو اجاره ميكنن و شروع كل كل اين 6 نفر. . .
ممنون ميشم اگه اسم رمان رو بهم بگيد.

افلاک
۱۷ فروردين ۱۳۹۲, ۰۹:۰۳ بعد از ظهر
سلام من يه رماني خوندم كه سه تا دختر توي شمال درس ميخوندم اسم دوتاشون هم دلارام و ارام بود كه مجبور ميشن از خوابگاه برن و يه خونه اجاره ميكنن و مدتي بعد هم سه تا پسر خونه طبقه بالايي اونا رو اجاره ميكنن و شروع كل كل اين 6 نفر. . .
ممنون ميشم اگه اسم رمان رو بهم بگيد.
فکر کنم رمان عشق به توان6
دانلود (http://s1.picofile.com/file/7520139993/eshgh_be_tavane_6.rar.html)

negin.b
۱۷ فروردين ۱۳۹۲, ۰۹:۲۵ بعد از ظهر
سلام من يه رماني خوندم كه سه تا دختر توي شمال درس ميخوندم اسم دوتاشون هم دلارام و ارام بود كه مجبور ميشن از خوابگاه برن و يه خونه اجاره ميكنن و مدتي بعد هم سه تا پسر خونه طبقه بالايي اونا رو اجاره ميكنن و شروع كل كل اين 6 نفر. . .
ممنون ميشم اگه اسم رمان رو بهم بگيد.
احتمالا فارغ التحصیله!:-2-41-:

mahdiye21
۲۰ فروردين ۱۳۹۲, ۱۲:۵۱ بعد از ظهر
سلام
من یه رمان خوندم که یه دختره توی یک خانواده پر جمعیت توی شهرستان زندگی می کردند چون وضعیت خوبی نداشتند پدرش اون میفرسته خونه عمه اش که پولدار بوده.
اسم رمان یادم رفته ممنون میشم کمکم کنید

.ZeinaB.
۲۰ فروردين ۱۳۹۲, ۰۱:۵۶ بعد از ظهر
سلام
من یه رمان خوندم که یه دختره توی یک خانواده پر جمعیت توی شهرستان زندگی می کردند چون وضعیت خوبی نداشتند پدرش اون میفرسته خونه عمه اش که پولدار بوده.
اسم رمان یادم رفته ممنون میشم کمکم کنید


این نیست احیانا

نیلوفر l باران
(http://www.forum.98ia.com/t635920.html)

setareh_shab
۲۱ فروردين ۱۳۹۲, ۱۰:۰۳ بعد از ظهر
سلام من خلاصه یه رمان رو چند وقت پیش تو نت خوندم اما اسمشو یادم رفته حالا میخوام اگه شما اسمشو میدونید کمکم کنید موضوعش اینه که یه دختره عاشق یه پسره اما پسره بعد از سو استفاده از دختره ولش میکنه بعد از مدتی وقتی پسره میفهمه که یکی از دختره خوشش میاد آبروی اون دختره رو میبره و باعث میشه دختره خیلی افسردگی بگیره بر اثر یه حادثه اگه اشتباه نکنم آتش سوزی بوده که چهرشو از دس میده و براش یه چهره جدید با جراحی پلاستیک میسازن و بعد پسره با قیافه جدید دختره رو میبینه اما نمیدونه اون دختره همونیه که قبلا ازش سواستفاده کرده خواهشا اگه کسی میدونه منو راهنمایی کنه ممنون میشم

.:MahshiiiD:.
۲۲ فروردين ۱۳۹۲, ۰۵:۴۸ بعد از ظهر
سلام...یه کتابی بود که خیلی وقت پیشا خوندمش اسمش یادم نیست...
یه دختر بود که تو یه خانواده نسبتا پولدار بود و یه پسری رو دوست داشت که هم کلاسیش بود...
بعد سر یه ماجرایی فکر کنم بدهی دختر رو پدرش بزور شوهر می ده
یه پسر قد بلند و چهار شونه که چند شب قبل این دختر تو یه مهمونی دیده بودش
آخرش دختره متوجه می شه که دختر این خانواده نیست و دختر عشق سابق پدرش بوده که بعد از مرگ مادرش ابزرگش کرده
اسم شخصیتام یادم نیست پسره فکر کنم کیانوش بود ولی مطمئن نیستم
اسم خواهر ناتنی دختره هم نسیم بود
آخرشم دختره با همسرش خوب شده بود که سر و کله دوست پسرش پیدا شد و اینقدر تو زندگیشون موش دووند تا دختره از ایران رفت
اگه می دونین اسمش چیه لطفا بگین بهم:-118-:

آتشدخت
۲۲ فروردين ۱۳۹۲, ۰۵:۵۷ بعد از ظهر
سلام یه رمان خونده بودم که قدیمی بود
داستان این بود که دو تا دختر جوون دانشجوی پزشکی بودن بعد میگذره تا اینکه دکتر میشن.
یکی از دخترا اسمش نگاره و عاشق پسر عموشه و باهم نامزدن بعد پسرعموشو به طور مخفیانه ای میکشن

daneshmand
۲۲ فروردين ۱۳۹۲, ۰۸:۰۴ بعد از ظهر
سلام...یه کتابی بود که خیلی وقت پیشا خوندمش اسمش یادم نیست...
یه دختر بود که تو یه خانواده نسبتا پولدار بود و یه پسری رو دوست داشت که هم کلاسیش بود...
بعد سر یه ماجرایی فکر کنم بدهی دختر رو پدرش بزور شوهر می ده
یه پسر قد بلند و چهار شونه که چند شب قبل این دختر تو یه مهمونی دیده بودش
آخرش دختره متوجه می شه که دختر این خانواده نیست و دختر عشق سابق پدرش بوده که بعد از مرگ مادرش ابزرگش کرده
اسم شخصیتام یادم نیست پسره فکر کنم کیانوش بود ولی مطمئن نیستم
اسم خواهر ناتنی دختره هم نسیم بود
آخرشم دختره با همسرش خوب شده بود که سر و کله دوست پسرش پیدا شد و اینقدر تو زندگیشون موش دووند تا دختره از ایران رفت
اگه می دونین اسمش چیه لطفا بگین بهم:-118-:
رمان "از تو می گریزم":-2-40-:

yasamin-73
۲۳ فروردين ۱۳۹۲, ۱۰:۰۵ قبل از ظهر
سلام چن وقت پیش یه رمان خوندم که یکی از کاربرای سایت نوشته بود
خلاصه اش اینه مربوط به سالهای جنگ تحمیلی بود دختره پرستار بود واسه اش خاستگار اومد خواستگارش فرمانده جنگ بود با برادرش دوقلو بودن چون سرش شلوغ بود و جبهه کار داشت داداش دوقلوشو واسه خاستگاری فرستاد بعد دختره قبول کرد فک کنم بعد شوهرش شهید شد برادر شوهرش هم شهید شد تا اینجارو بیشتر نخوندم اسمشو یادم رفته خواهشا اگه کسی میدونه اسمشو بگه
ممنون

mahdiye21
۲۳ فروردين ۱۳۹۲, ۰۱:۲۹ بعد از ظهر
سلام چن وقت پیش یه رمان خوندم که یکی از کاربرای سایت نوشته بود
خلاصه اش اینه مربوط به سالهای جنگ تحمیلی بود دختره پرستار بود واسه اش خاستگار اومد خواستگارش فرمانده جنگ بود با برادرش دوقلو بودن چون سرش شلوغ بود و جبهه کار داشت داداش دوقلوشو واسه خاستگاری فرستاد بعد دختره قبول کرد فک کنم بعد شوهرش شهید شد برادر شوهرش هم شهید شد تا اینجارو بیشتر نخوندم اسمشو یادم رفته خواهشا اگه کسی میدونه اسمشو بگه
ممنون

تکرار محبت:-2-37-:

samaneh168
۲۵ فروردين ۱۳۹۲, ۱۲:۰۹ بعد از ظهر
سلام یه رمان بود که دختر فقیر بود وخودشو شکل پسرا می کرد تا مشکلی براش پیش نیاد با پسر های محلشون هم رفاقتی پسرونه داشت بعد رفت توی یه دفتر وکالت آبدارچی شد درسشم ادامه داد اسم یکی از وکیلا هم هیراد بود و توی انباری اون ساختمون زندگی می کرد لطفا بگید اسم رمانه چیه؟

نیلوفر دختر دریا
۲۵ فروردين ۱۳۹۲, ۱۲:۲۰ بعد از ظهر
سلام یه رمان بود که دختر فقیر بود وخودشو شکل پسرا می کرد تا مشکلی براش پیش نیاد با پسر های محلشون هم رفاقتی پسرونه داشت بعد رفت توی یه دفتر وکالت آبدارچی شد درسشم ادامه داد اسم یکی از وکیلا هم هیراد بود و توی انباری اون ساختمون زندگی می کرد لطفا بگید اسم رمانه چیه؟

هميشه يكي هست | mehrsa_m كاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t397252.html)

*~MoonGirl~*
۲۵ فروردين ۱۳۹۲, ۰۳:۱۲ بعد از ظهر
دختری که تو یه مهمونی با یه پسر عرب آشنا میشه و چون از همه بریده بوده با این یارو نامزد میکنه و باهم به دبی میرن و متوجه می شه که پسره قاچاق دختر می کنه بعد توی هتل با پسری به اسم سعید آشنا میشه بعد پسره کمکش می کنه که به ایران برگردن...پسره تاجره و توی ایران یه مغازه بزرگ داره...عاشق دختره میشه دختره هم خیلی خوشگل بوده...و دختره رو هم به اسم دخترخاله اش به خدمتکارش معرفی می کنه...
ممنون میشم اگه پیدا کنیدش فوریه...

Mina
۲۵ فروردين ۱۳۹۲, ۰۴:۰۱ بعد از ظهر
دختری که تو یه مهمونی با یه پسر عرب آشنا میشه و چون از همه بریده بوده با این یارو نامزد میکنه و باهم به دبی میرن و متوجه می شه که پسره قاچاق دختر می کنه بعد توی هتل با پسری به اسم سعید آشنا میشه بعد پسره کمکش می کنه که به ایران برگردن...پسره تاجره و توی ایران یه مغازه بزرگ داره...عاشق دختره میشه دختره هم خیلی خوشگل بوده...و دختره رو هم به اسم دخترخاله اش به خدمتکارش معرفی می کنه...
ممنون میشم اگه پیدا کنیدش فوریه...


تمنای دل
حمیرا رضائیان

actor
۲۸ فروردين ۱۳۹۲, ۰۹:۱۹ بعد از ظهر
سلام خسته نباشید یه رمان خوندم ولی الان اسمش یادم نیست اگه کسی میدونه ممنون میشم کمک کنه
داستان درباره یه دختره که با یه کنجکاوی ساده زندگیش تغییر میکنه یه شب که از دانشگاه میاد بیرون ماشینی رو میبینه کنجکاو میشه میره توی ماشین و میبینه که یک نفر رو کشتن که همون موقع پلیس میاد میگرتش و می یوفته زندان بعد که آزاد میشه با یه پسر آشنا میشه عاشق هم میشه پدر پسره که میفهمه دختره سابقه داره مخالفت میکنه تا اینجاش یادم ممنون اگه کمک کنید مرسی

daneshmand
۲۸ فروردين ۱۳۹۲, ۱۱:۵۹ بعد از ظهر
سلام خسته نباشید یه رمان خوندم ولی الان اسمش یادم نیست اگه کسی میدونه ممنون میشم کمک کنه
داستان درباره یه دختره که با یه کنجکاوی ساده زندگیش تغییر میکنه یه شب که از دانشگاه میاد بیرون ماشینی رو میبینه کنجکاو میشه میره توی ماشین و میبینه که یک نفر رو کشتن که همون موقع پلیس میاد میگرتش و می یوفته زندان بعد که آزاد میشه با یه پسر آشنا میشه عاشق هم میشه پدر پسره که میفهمه دختره سابقه داره مخالفت میکنه تا اینجاش یادم ممنون اگه کمک کنید مرسی


رمان "قمارباز عشق"

mona1375
۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۳۷ بعد از ظهر
سلام دوستان
خیلی وقت پیش یه رمان خوندم که شبیه رمان تکرار محبت بود ولی با کمی تفاوت !
یه دخترس که بر خلاف رضایت خانوادش یا یه پسری ازدواج میکنه ... پسره برادر دوقلو داره که زمان جنگ مفقود میشه
بعد مدتی از ازدواجشون خبر میارن که برادرش تو کربلاس ... پسره میره کربلا و اونجا به خاطر بمبی که به کار گذاشته شده میمیره و برادر دو قلوش که کپی خودش هم هست به جاش میاد خونه و به خاطر دختره که بارداره میگه من شوهرتم و ...
اگه نیاز به توضیح بیشتر بود پیام بدین ولی تو رو خدا اگه اسمشو میدونین بهم بگین ... خیلی وقته دنبالش می گردم .

.ZeinaB.
۲ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۴۵ بعد از ظهر
سلام دوستان
خیلی وقت پیش یه رمان خوندم که شبیه رمان تکرار محبت بود ولی با کمی تفاوت !
یه دخترس که بر خلاف رضایت خانوادش یا یه پسری ازدواج میکنه ... پسره برادر دوقلو داره که زمان جنگ مفقود میشه
بعد مدتی از ازدواجشون خبر میارن که برادرش تو کربلاس ... پسره میره کربلا و اونجا به خاطر بمبی که به کار گذاشته شده میمیره و برادر دو قلوش که کپی خودش هم هست به جاش میاد خونه و به خاطر دختره که بارداره میگه من شوهرتم و ...
اگه نیاز به توضیح بیشتر بود پیام بدین ولی تو رو خدا اگه اسمشو میدونین بهم بگین ... خیلی وقته دنبالش می گردم .

احیانا این کتاب نیست!؟

بعد از او | تکین حمزه لو

mona1375
۲ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۳۷ بعد از ظهر
احیانا این کتاب نیست!؟

بعد از او | تکین حمزه لو

نه توی این کتاب دختره عاشق یکی از برادرا میشه ولی بعدش یا یه برادر دیگه ازدواج میکنه که اخرش دوباره با اونی که دوسش داره ازدواج میکنه و بعدا میفهمه شوهرش زنده بوده ... !

mehrnoush_re
۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۵۸ قبل از ظهر
سلام
من يه كتاب خوندم تو سايت اما الان اصلا اسمش يادم نيست
يه دختري بود فكر كنم پدرش كارخونه هاي نواد غذايي داشت يكي از دوستاي خانوادگي شون رو بع از چند سال ميبينن كه بعد بچه هاشون ١ دختر و ٢ تا پسر از اينگليس مي يان ايران پسر كوچيكه مخش و مي زنه با هم نامزد ميشن از پسر بز رگه بدش مي ياد يه بار نمي دونم چي ميشه حال پسر بزرگه تو مهموني بد مي شه دوستش زنگ مي زنه به دختره اونم مي ره كمكش كنه تو يه پارتي بودن پليس مي ريزه اونا رو با هم مي گيره جفتشون از. خونوادهاشو ن ترد مي كنن مجبور ميشن با هم ازدواج كننن بعد ....
اسمش چيه

طلا19
۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۵۱ بعد از ظهر
مهر نوش جان اسم کتابش احساس منه

.ZeinaB.
۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۱۸ بعد از ظهر
سلام
من يه كتاب خوندم تو سايت اما الان اصلا اسمش يادم نيست
يه دختري بود فكر كنم پدرش كارخونه هاي نواد غذايي داشت يكي از دوستاي خانوادگي شون رو بع از چند سال ميبينن كه بعد بچه هاشون ١ دختر و ٢ تا پسر از اينگليس مي يان ايران پسر كوچيكه مخش و مي زنه با هم نامزد ميشن از پسر بز رگه بدش مي ياد يه بار نمي دونم چي ميشه حال پسر بزرگه تو مهموني بد مي شه دوستش زنگ مي زنه به دختره اونم مي ره كمكش كنه تو يه پارتي بودن پليس مي ريزه اونا رو با هم مي گيره جفتشون از. خونوادهاشو ن ترد مي كنن مجبور ميشن با هم ازدواج كننن بعد ....
اسمش چيه


احساس من | baranak94 کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t501734-2.html)

ya30 m
۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۵۰ بعد از ظهر
سلام من یه رمانی خوندم ککه اسمش یادم رفته کاربر همین سایت نوشته تمومم نشده
داستانش اینکه دختره که فکر کنم لیلا بود اسمش مجبور میشه با پسر خالش تو 12 سالگی ازدواج کنه روستاییم بودن
بعد پسره میره خارج دختره هم میره شهر درس میخونه تا معلم بشه بعد از 6 سال پسره برمیگروه
کسی میدونه اسمشو

طلا19
۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۹:۲۱ قبل از ظهر
سلام...یه کتابی بود که خیلی وقت پیشا خوندمش اسمش یادم نیست...
یه دختر بود که تو یه خانواده نسبتا پولدار بود و یه پسری رو دوست داشت که هم کلاسیش بود...
بعد سر یه ماجرایی فکر کنم بدهی دختر رو پدرش بزور شوهر می ده
یه پسر قد بلند و چهار شونه که چند شب قبل این دختر تو یه مهمونی دیده بودش
آخرش دختره متوجه می شه که دختر این خانواده نیست و دختر عشق سابق پدرش بوده که بعد از مرگ مادرش ابزرگش کرده
اسم شخصیتام یادم نیست پسره فکر کنم کیانوش بود ولی مطمئن نیستم
اسم خواهر ناتنی دختره ببم نسیم بود
آخرشم دختره با همسرش خوب شده بود که سر و کله دوست پسرش پیدا شد و اینقدر تو زندگیشون موش دووند تا دختره از ایران رفت
اگه می دونین اسمش چیه لطفا بگین بهم:-118-:اسم رمانش از تو می گریزم نویسندهاش هم فکر کنم مهسا آرامش اسم شوهر دختره هم راد ؛کیانوش نیست

Bahar-raf
۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۲۴ بعد از ظهر
سلام
من دنبال pdf بي پناهم پناهم ده هستم ولي هر جا ميگردم پيدا نميشه:-(
اگه اين كتاب رو توي سايت بذاريد ممنون ميشم.

patrin
۴ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۶:۵۱ بعد از ظهر
سلام
من دنبال pdf بي پناهم پناهم ده هستم ولي هر جا ميگردم پيدا نميشه:-(
اگه اين كتاب رو توي سايت بذاريد ممنون ميشم.

سلام

جای پستتون اینجا نیست. دقت کنید کجا پست میدید.
در ضمن این کتاب روی انجمن قرار نمی گیره.

فرزانه 62
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۹:۱۷ قبل از ظهر
سلام يه رمان خوندم كه اسمش يادم نيست.

اسم دختر داستان مريم بود كه با مادر بزرگش زندگي ميكرد بعد اون هم ميميره با دختري به اسم گلرخ اشنا ميشه و با هاش توي يه دارو خانه كار ميكنه. با برادر شو هر گلرخ كه اسمش كاوه بود تصادف ميكنه و كاوه ميخواد كه اونو با خودش ببره فرانسه تا پاش رو مداوه كنه . كاوه تو فرانسه زندگي ميكرده .

ممنون ميشم اگه كسي كمكم كنه.

Haneh_010
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۹:۴۹ قبل از ظهر
سلام يه رمان خوندم كه اسمش يادم نيست.

اسم دختر داستان مريم بود كه با مادر بزرگش زندگي ميكرد بعد اون هم ميميره با دختري به اسم گلرخ اشنا ميشه و با هاش توي يه دارو خانه كار ميكنه. با برادر شو هر گلرخ كه اسمش كاوه بود تصادف ميكنه و كاوه ميخواد كه اونو با خودش ببره فرانسه تا پاش رو مداوه كنه . كاوه تو فرانسه زندگي ميكرده .

ممنون ميشم اگه كسي كمكم كنه.


مادموزل | باروونی کاربر انجمن
/www.forum.98ia.com/t690739-9.html (http://www.forum.98ia.com/www.forum.98ia.com/t690739-9.html)

سپیدار
۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۰۳ قبل از ظهر
سلام دوستان
خیلی وقت پیش یه رمان خوندم که شبیه رمان تکرار محبت بود ولی با کمی تفاوت !
یه دخترس که بر خلاف رضایت خانوادش یا یه پسری ازدواج میکنه ... پسره برادر دوقلو داره که زمان جنگ مفقود میشه
بعد مدتی از ازدواجشون خبر میارن که برادرش تو کربلاس ... پسره میره کربلا و اونجا به خاطر بمبی که به کار گذاشته شده میمیره و برادر دو قلوش که کپی خودش هم هست به جاش میاد خونه و به خاطر دختره که بارداره میگه من شوهرتم و ...
اگه نیاز به توضیح بیشتر بود پیام بدین ولی تو رو خدا اگه اسمشو میدونین بهم بگین ... خیلی وقته دنبالش می گردم .


دوستان منم دنبال این کتابم

کسی اسمشو نمی دونه؟

mahboob21
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۱۰ بعد از ظهر
سلام دوستان،
من قبلا یه رمان خوندم ولی اسمش یادم نیست،اگر میشه بگید اسمش چی بوده
" راجع به دختری بود که زمان مریضی مادرش در بیمارستان عاشق دکتری میشه و بهش فکر میکرده تا اینکه مادرش فوت میکنه و پدرش چند مدت بعد با پسری تصادف می کنه و پسره می میره(دقیق یادم نیست).خانواده پسره برای اینکه رضایت بدن شرط می گذارن که دختر مرد با پسر دیگرشون ازدواج کنه.وقتی دختر برای اولین بار به عنوان عروس خانواده وارد خونشون میشه تازه میفهمه که دکتری که عاشقش بوده برادر شوهرش حساب میشه و....
از طرفی شوهرش مشکل روحی داشته و ازارش می داده تا اینکه می میره و دختره با برادرشوهر دکترش ازدواج می کنه میرن خارج

daneshmand
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۹:۵۰ بعد از ظهر
سلام دوستان،
من قبلا یه رمان خوندم ولی اسمش یادم نیست،اگر میشه بگید اسمش چی بوده
" راجع به دختری بود که زمان مریضی مادرش در بیمارستان عاشق دکتری میشه و بهش فکر میکرده تا اینکه مادرش فوت میکنه و پدرش چند مدت بعد با پسری تصادف می کنه و پسره می میره(دقیق یادم نیست).خانواده پسره برای اینکه رضایت بدن شرط می گذارن که دختر مرد با پسر دیگرشون ازدواج کنه.وقتی دختر برای اولین بار به عنوان عروس خانواده وارد خونشون میشه تازه میفهمه که دکتری که عاشقش بوده برادر شوهرش حساب میشه و....
از طرفی شوهرش مشکل روحی داشته و ازارش می داده تا اینکه می میره و دختره با برادرشوهر دکترش ازدواج می کنه میرن خارج

رمان "طعم نگاهت" که جزو کتابای در حال تایپ توسط یکی از کاربران سایته:-2-40-:

mania_DKH
۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۱۸ بعد از ظهر
من دنبال یک کتاب میگردم که اسمشو نمیدونم فقط میدونم که

یک دختری (اسمشو نمیدونم ) که 12 سالشه که عاشق یک پسر 18 ساله میشه و باهم ازدواج می کنند بچه برادر این پسر که هم سن دختره 12 سالش بود .....

تا همین جا میدونم :-2-40-:

.ZeinaB.
۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۳۲ بعد از ظهر
من دنبال یک کتاب میگردم که اسمشو نمیدونم فقط میدونم که

یک دختری (اسمشو نمیدونم ) که 12 سالشه که عاشق یک پسر 18 ساله میشه و باهم ازدواج می کنند بچه برادر این پسر که هم سن دختره 12 سالش بود .....

تا همین جا میدونم :-2-40-:

عروس کوچک | شاذه (http://s1.picofile.com/file/5168504250/aroose_koochak.pdf.html)

samaneh168
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۱۲ بعد از ظهر
سلام یه رمان بود که پسر عموی دختره یه پسری رو می کشه مادر مقتول که اسمش فاطمه خانوم بوده به دختره می گه باید بیای تو خونه ما تا از پسر عموت بگذرم و آخرش هم دختره با پسر بزرگ فاطمه خانوم ازدواج می کنه خواهشا اسم رمانه پیه؟

mona1375
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۱۶ بعد از ظهر
سلام یه رمان بود که پسر عموی دختره یه پسری رو می کشه مادر مقتول که اسمش فاطمه خانوم بوده به دختره می گه باید بیای تو خونه ما تا از پسر عموت بگذرم و آخرش هم دختره با پسر بزرگ فاطمه خانوم ازدواج می کنه خواهشا اسم رمانه پیه؟

احتمالا رمان با نگاهت ارامم کن رو نمیگی ؟؟
البته اسم مادره الهه هست
اینم لینک رمان ,, ,,, که البته در حال تایپه : .http://www.forum.98ia.com/t855273.html

flower-pari
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۲۵ بعد از ظهر
سلام
یه رمانی بود که دختره از پسری خوشش میومد ولی پسره با خواهرش ازدواج میکنه و بعدش فکر کنم خواهره احسانو (پسره) رو ول میکنه میره سراغ یکی دیگه و بعدش شقایق (دختره) انقدر میره پیش احسان و بهش محبت میکنه که احسان از اون خوشش میاد و باهم ازدواج میکنن

پیشاپیش متشکرم :-2-40-:

mona1375
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۳۳ بعد از ظهر
سلام
یه رمانی بود که دختره از پسری خوشش میومد ولی پسره با خواهرش ازدواج میکنه و بعدش فکر کنم خواهره احسانو (پسره) رو ول میکنه میره سراغ یکی دیگه و بعدش شقایق (دختره) انقدر میره پیش احسان و بهش محبت میکنه که احسان از اون خوشش میاد و باهم ازدواج میکنن

پیشاپیش متشکرم :-2-40-:

رمان عاشقم باش رو نمیگین؟؟
توی نودوهشتیا نیست فکر کنم اگه لینک دانلود یا تایپشو تو سایت دیگه ای خواستین بگین تا بدم .

samaneh168
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۵۱ بعد از ظهر
نه این نبود فقط فکر کنم اسم پسره عماد بود

samaneh168
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۰۴ بعد از ظهر
سلام یه رمان بود که پسر عموی دختره یه پسری رو می کشه مادر مقتول که اسمش فاطمه خانوم بوده به دختره می گه باید بیای تو خونه ما تا از پسر عموت بگذرم و آخرش هم دختره با پسر بزرگ فاطمه خانوم که فکر کنم اسمش عماد بود ازدواج می کنه والبته این داستان توی لرستان اتفاق افتاده بود خواهشا اسم رمانه چیه؟

.ZeinaB.
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۲۷ بعد از ظهر
سلام یه رمان بود که پسر عموی دختره یه پسری رو می کشه مادر مقتول که اسمش فاطمه خانوم بوده به دختره می گه باید بیای تو خونه ما تا از پسر عموت بگذرم و آخرش هم دختره با پسر بزرگ فاطمه خانوم که فکر کنم اسمش عماد بود ازدواج می کنه والبته این داستان توی لرستان اتفاق افتاده بود خواهشا اسم رمانه چیه؟


احیانا این نیست.

از نگاهم بخوان | leila_r کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t325615.html)

mashol
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۵۷ بعد از ظهر
فکر کنم اسم رمانه فریاد بود ولی نمیدونم از کی داستانش هم اینطوری بود که دختره پول نداشت تا قرضشو بده اگر پولو نمیداد مجبور بود باهاش ازدواج کنه دوستش یک پسره رو بهش معرفی می کنه که به مدت یک سال صیغه اونطرف شه که مجبوری قبول می کنه صیغش میشه وسطای داستان میفهمه که دوستش از اون مرد طلبکارش خوشش می آید به خاط همین این پیشتهاد بهش میده دختر و پسره به هم علاقه مند میشن ولی مامانه نمیذاره بعد از یکسال هم صیغش تموم میشه میره وچند سال بعد پسره رو میبینه ......آخر سرم باهم ازدواج می کنن احالا کسی میدونه اسمش چی بود و مال چه کسی بوده

niloofarane
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۶:۳۰ بعد از ظهر
فکر کنم اسم رمانه فریاد بود ولی نمیدونم از کی داستانش هم اینطوری بود که دختره پول نداشت تا قرضشو بده اگر پولو نمیداد مجبور بود باهاش ازدواج کنه دوستش یک پسره رو بهش معرفی می کنه که به مدت یک سال صیغه اونطرف شه که مجبوری قبول می کنه صیغش میشه وسطای داستان میفهمه که دوستش از اون مرد طلبکارش خوشش می آید به خاط همین این پیشتهاد بهش میده دختر و پسره به هم علاقه مند میشن ولی مامانه نمیذاره بعد از یکسال هم صیغش تموم میشه میره وچند سال بعد پسره رو میبینه ......آخر سرم باهم ازدواج می کنن احالا کسی میدونه اسمش چی بود و مال چه کسی بوده


فریاد| رقیه نصرالاه پور"ستاره"

jery jon
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۱۱ قبل از ظهر
سلام چند وقت پيش يه كتاب زيبا از نويسنده ها ي سايت خوندم كه حالا اسمش يادم نيست تا دانلودش كنم اگر كسي اسمش رو ميدونست ممنون ميشم بگه،داستان در مورد دختري بود كه تو شركت يكي از دوستان پدرش مشغول به كار بود و شركت توسط دو پسر اين اقا اداره ميشد پدرش هم فوت كرده بود ، پسر بزرگ خيلي دختر گريز بود و با اين دختر مام رابطه ي خوبي نداشت ،يه روز كه دختره رفت خونه ديد همون صاحب شركت و مادرش دارن در مورد ازدواج حرف ميزنن عصبي شد اما مادرش گفت كه با اون اقا قبلا عاشق هم بودن و با هم ازدواج كردن حالام ميخوان با هم زندگي كن و اين دختر كه يه خواهر كوچكتر كه خيلي بچه بو داشت كه اون با اين ازدواج موافق بود،مجبور شد قبول كنه برن خونه ي مرده بعدم دختر با پسر بزرگ عاشق هم شدن و ازدواج كردن به دختر كوچيكم كه خودش رو گم كرده بود و عاشق پسر كوچك خانواده كه خيليم بي بند و بار بود شده بود تجاوز شد .

arsuy
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۳۴ بعد از ظهر
وای دستت درد نکنه عجب پستی
بچه ها یه کتاب بود که دختر عاشق دوست داداشش میشه که دانشجوی پزشکی و کرد بود.بخاطر یه سری مسائل دختره میره خارج و بعد چند سال برمیگرده و بعد اتفاقاتی با این آقا که دیگه دکتر شده ازدواج میکنه.آخرشم اونجا تموم میشه که دختره منشی مطب شوهرش شده.
فکر میکنم مال فهیمه رحیمی بود البته فکر م...
لطفا راهنماییم کنید

.ZeinaB.
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۰۱ بعد از ظهر
وای دستت درد نکنه عجب پستی
بچه ها یه کتاب بود که دختر عاشق دوست داداشش میشه که دانشجوی پزشکی و کرد بود.بخاطر یه سری مسائل دختره میره خارج و بعد چند سال برمیگرده و بعد اتفاقاتی با این آقا که دیگه دکتر شده ازدواج میکنه.آخرشم اونجا تموم میشه که دختره منشی مطب شوهرش شده.
فکر میکنم مال فهیمه رحیمی بود البته فکر م...
لطفا راهنماییم کنید

بازگشت به خوشبختی | فهیمه رحیمی

.ZeinaB.
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۰۴ بعد از ظهر
میشه لینک کتاب فریاد از رقیه نصرالاه پور"ستاره" رو بذارید برای مبایلشو می خوام

کتابای ایرانی دیگه روی سایت قرار نمی گیرن!!
چه برای تایپ و چه دانلود.

stronger
۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۲۴ بعد از ظهر
سلام دوستان دنبال یه کتاب به نسبت قدیمی میگردم، که شخصیت هاش به نام های مینا و احسان هست ، اسم کتاب رو نمی دونم، از اساتید کسی میتونه کمک کنه ؟

قاصدک سپید
۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۳۷ بعد از ظهر
سلام من تازه با این سایت آشنا شدم به نظرم خیلی خوبه .
قبلا یه رمان خوندم الان نه اسمش یادمه نه نویسندش ، کسی هسست بهم بگه اسمش چیه ؟ می خوام دوباره بخونمش.
شخصیت اصلیش یه دختره به نام مهسان که تو خونه بزرگی زندگی می کنن، مادرش مسافرته وبا پسر همسایه رویه رویی دوست می شه و ماجرا ها شروع می شه بعد می ره خارج برای تحصیل درگیر مسایل عشقی می شه و آخر سر می فهمه پسری که نمیدونم فامیلش بود یا از آشناهاشون از اول عاشقش بوده و برمیگرده:-2-40-:

gandomsa
۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۱۲ قبل از ظهر
سلام من تازه با این سایت آشنا شدم به نظرم خیلی خوبه .
قبلا یه رمان خوندم الان نه اسمش یادمه نه نویسندش ، کسی هسست بهم بگه اسمش چیه ؟ می خوام دوباره بخونمش.
شخصیت اصلیش یه دختره به نام مهسان که تو خونه بزرگی زندگی می کنن، مادرش مسافرته وبا پسر همسایه رویه رویی دوست می شه و ماجرا ها شروع می شه بعد می ره خارج برای تحصیل درگیر مسایل عشقی می شه و آخر سر می فهمه پسری که نمیدونم فامیلش بود یا از آشناهاشون از اول عاشقش بوده و برمیگرده:-2-40-:

اسم کتاب ندای دل صدای عشق ،نویسنده اش هم درنا نژادفر ،هست عزیزم

daneshmand
۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۴۹ بعد از ظهر
سلام دوستان دنبال یه کتاب به نسبت قدیمی میگردم، که شخصیت هاش به نام های مینا و احسان هست ، اسم کتاب رو نمی دونم، از اساتید کسی میتونه کمک کنه ؟

رمان "مینای عشق" از مرضیه یگانه....انتشارات البرز

.ZeinaB.
۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۱۱ قبل از ظهر
ممنونم، لینک دانلودش موجود هست ؟

رمانای چاپی روی سایت قرار نمی گیرن.

Arrosha
۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۴۸ قبل از ظهر
با تو ولي تنها
انتشارات علي

PaRnIa.Pjs
۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۱۴ قبل از ظهر
سلام به بروبکس گل 98 یااا
چند وقت پیش خلاصه یه رمان و خوندم که دختر قصهی ما بچه میخواد و با یکی صوری ازدواج میکنه تا حامله بشه قتی باردار میشه و بچه به دنیا می یاد پسر ه هم زیر همه چیزمیزنه و دخترور طلاق نمی هده میشه خواهش کنم اسمشو بگید؟

.ZeinaB.
۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۱۷ قبل از ظهر
سلام به بروبکس گل 98 یااا
چند وقت پیش خلاصه یه رمان و خوندم که دختر قصهی ما بچه میخواد و با یکی صوری ازدواج میکنه تا حامله بشه قتی باردار میشه و بچه به دنیا می یاد پسر ه هم زیر همه چیزمیزنه و دخترور طلاق نمی هده میشه خواهش کنم اسمشو بگید؟

تو... تو مال منی | Memolina کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t445717.html)

بهار - 70
۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۲۷ قبل از ظهر
سلام دوستان دنبال کتابی میگردم که شخصیت دختر داستان عاشق داییش میشه که البته دایی واقعیش نیست فکر کنم اسم پسره امید بود دختره هم از زمان بچگیش میفهمه که دایی واقعیش نیست ممنون میشم کمکم کنید

TARANOMEMEHR
۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۲۲ قبل از ظهر
سلام دوستان من دنبال رمان ازکاربران سایت هستم اول داستان دختره پدر ندارهمادرش مریضه ومیمیره مجبور میشه باخانواده شوهر خواهرش زندگی کنه وبرادرشوهر خواهرش از خارج اومده ولی دلشکسته است ومیخواد از نامزدش انتقام بگیره کسی میدونه اسمش چیه ولینکش روبزارید ممنون

sanaz.p
۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۴۴ قبل از ظهر
سلام دوستان من دنبال رمان ازکاربران سایت هستم اول داستان دختره پدر ندارهمادرش مریضه ومیمیره مجبور میشه باخانواده شوهر خواهرش زندگی کنه وبرادرشوهر خواهرش از خارج اومده ولی دلشکسته است ومیخواد از نامزدش انتقام بگیره کسی میدونه اسمش چیه ولینکش روبزارید ممنون


مهربانی چشمانت-leila_r

لینک:

http://www.forum.98ia.com/t275504.html

bahar_dilbar
۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۲۲ قبل از ظهر
ممنون میشم از هر کی که بتونه جوابمو بده :-118-:
من چند وقت قبل یه رمان از همین سایت دانلود کردم که موضوع رمان در مورد یه مادرو دختر بود، داستان مربوط به زمان قدیم میشد. از اون جایی که مادر از شوهرش جدا شده بود, در صورتی که دختر فکر میکرد پدرش مرده. اینا با خانواده دایی دختر زندگی میکردن، دختر داستان عاشق پسر داییش میشه، ولی اینا خونه دایی رو ترک میکنن، ولی بد از چند سال دختر پدرشو پیدا میکنه...
کسی اسم این رمان رو میدونه ؟؟؟

Hiva.Kianmehr
۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۳۷ بعد از ظهر
سلام من دنباله کتابی هستم که کاربرام همین سایت نوشتن...اسمش همسفر بود از کتایون و حامی اما تو جستجو که میزنم میگه کتاب مورد نظر پیدا نشد......خیلی قشنگ بود میشه کمکم کنید پیداش کنم؟؟؟؟:-2-15-::-2-39-:

mona1375
۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۱۳ بعد از ظهر
سلام من دنباله کتابی هستم که کاربرام همین سایت نوشتن...اسمش همسفر بود از کتایون و حامی اما تو جستجو که میزنم میگه کتاب مورد نظر پیدا نشد......خیلی قشنگ بود میشه کمکم کنید پیداش کنم؟؟؟؟:-2-15-::-2-39-:
این لینک رمان همسفر (تایپ شده):
http://www.forum.98ia.com/t70958.html
اینم لینک دانلود برا کامپیوتر :
http://www.forum.98ia.com/t161377.html

eshton
۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۳۹ قبل از ظهر
سلام دوستان دنبال کتابی میگردم که شخصیت دختر داستان عاشق داییش میشه که البته دایی واقعیش نیست فکر کنم اسم پسره امید بود دختره هم از زمان بچگیش میفهمه که دایی واقعیش نیست ممنون میشم کمکم کنید
فک میکنم سال سرنوشت باشه البته اسم داییه سعیده نویسنده هاشمKHJ.N+دلداده هست

actor
۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۹:۴۵ قبل از ظهر
سلام دوستان دنبال کتابی می گردم که دختر داستان مترجم زبان ایتالیایی توی سفر که داشته برای مسافرا توضیح میداده حالش بد میشه نامزد هم داشته بعد که از سفر بر میگرده میره دکتره متوجه میشه که سرطان داره نامزده ولش میکنه بعد با دختر دکتر معالجش آشنا میشه تا اینجاش یادم اگه کسی اسمش رو میدونه لطفا بگه متشکرم

**Silver Star**
۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۲۲ بعد از ظهر
سلام دوستان چند وقته که یک رمان به یادم اومده اما اسمش یادم نیست لطفا" کمکم کنید
داستان درباره ی دختری هست که بیماری قلبی داره و نیاز داره به پیوند قلب یه دوست صمیمی داره که خیلی با نامزد دوستش کل کل میکنن،نامزد دوستش هم متخصص قلب هست تا اینکه دوست صمیمیش فوت میکنه و قلبش رو اهدا می کنن به این دختر و در آخر هم با نامزد دوستش ازدواج میکنه.
با تشکر

daneshmand
۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۲۷ بعد از ظهر
سلام دوستان چند وقته که یک رمان به یادم اومده اما اسمش یادم نیست لطفا" کمکم کنید
داستان درباره ی دختری هست که بیماری قلبی داره و نیاز داره به پیوند قلب یه دوست صمیمی داره که خیلی با نامزد دوستش کل کل میکنن،نامزد دوستش هم متخصص قلب هست تا اینکه دوست صمیمیش فوت میکنه و قلبش رو اهدا می کنن به این دختر و در آخر هم با نامزد دوستش ازدواج میکنه.
با تشکر

مطمئن نیستم ولی خصوصیاتی که ذکر کردی شبیه رمان "ستایش" هست،اینم لینک:

http://www.forum.98ia.com/t168318.html

امیدوارم همون رمانی باشه که دنبالش بودی:-2-40-:

گلی73
۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۴۶ بعد از ظهر
سلام چند وقت پیش یه رمان خوندم که نه اسم شخصیتاش رو به خاطر دارم نه اسم خود داستان!:-2-15-:
داستان یه دختره بود که فکر میکنم یزدی بود کنکور داشت خلاصه که بعد کنکور واسه عروسی یکی از فامیل رفت یزد اونجا فهمید پسر خاله(نمیدونم شایدم پسر داییش)دوستش داره خلاصه عقد کردن و تو همون دوران عقد بود که دختره باردار شد پسره خیانت کرد و از پسره رو با اون دختره به عقد هم دراوردن دراوردن پسره با اون دختره مدام دعوا میکرد خلاصه که دختره با بچه اش که به دنیا اومده فرار کرد ولی در اخر میفهمه اشتباه کرده و شوهرش خیانت نکرده!
چه خلاصه ای نوشتم!:-2-35-:لدفن اگه کسی میدونه اسم این رمان رو لطف کنه واسه من پ.خ کنه:-118-:

Ⓕⓐⓣⓘⓜⓐ
۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۴۵ بعد از ظهر
سلام چند وقت پیش یه رمان خوندم که نه اسم شخصیتاش رو به خاطر دارم نه اسم خود داستان!:-2-15-:
داستان یه دختره بود که فکر میکنم یزدی بود کنکور داشت خلاصه که بعد کنکور واسه عروسی یکی از فامیل رفت یزد اونجا فهمید پسر خاله(نمیدونم شایدم پسر داییش)دوستش داره خلاصه عقد کردن و تو همون دوران عقد بود که دختره باردار شد پسره خیانت کرد و از پسره رو با اون دختره به عقد هم دراوردن دراوردن پسره با اون دختره مدام دعوا میکرد خلاصه که دختره با بچه اش که به دنیا اومده فرار کرد ولی در اخر میفهمه اشتباه کرده و شوهرش خیانت نکرده!
چه خلاصه ای نوشتم!:-2-35-:لدفن اگه کسی میدونه اسم این رمان رو لطف کنه واسه من پ.خ کنه:-118-:

به نظرم اين رماني كه ميگي رمان خانم امير جهادي باشه...به نام "غزال":-2-31-:
اگه همين رمان مد نظرته، جزء رمان هاي چاپي هستش كه از سايت برداشته شده:-2-40-:
اين لينك معرفي و نقدشه...
http://www.forum.98ia.com/t53306.html#

.ZeinaB.
۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۲۶ بعد از ظهر
سلام چند وقت پیش یه رمان خوندم که نه اسم شخصیتاش رو به خاطر دارم نه اسم خود داستان!:-2-15-:
داستان یه دختره بود که فکر میکنم یزدی بود کنکور داشت خلاصه که بعد کنکور واسه عروسی یکی از فامیل رفت یزد اونجا فهمید پسر خاله(نمیدونم شایدم پسر داییش)دوستش داره خلاصه عقد کردن و تو همون دوران عقد بود که دختره باردار شد پسره خیانت کرد و از پسره رو با اون دختره به عقد هم دراوردن دراوردن پسره با اون دختره مدام دعوا میکرد خلاصه که دختره با بچه اش که به دنیا اومده فرار کرد ولی در اخر میفهمه اشتباه کرده و شوهرش خیانت نکرده!
چه خلاصه ای نوشتم!:-2-35-:لدفن اگه کسی میدونه اسم این رمان رو لطف کنه واسه من پ.خ کنه:-118-:
اسم رمان هرگز رهایم نکن
فقط واسه دانلود هستش
هرگز رهایم نکن | یاشمین کاربر انجمن | دانلود (http://www.forum.98ia.com/post2330222-1.html)

niloofarane
۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۶:۳۸ بعد از ظهر
یه داستان از بچه های همینجا چند ماه قبل میخوندم. داستان دختر بود که با مادرش زندگی میکرد و خواهر بزرگترش به دنبا ل مدل شدن از خونه رفته بود و مادرشم دچار مشکلات روحی شده بود( شاید به خاطر نبود خواهرش،دقیق یادم نیست) دختره دنبال خواهرش میگشته تا حال مادرش بهتر بشه، میره سراغ دوستاش. یادمه سراغ دختری که با خواهرش دوست بوده و یه مرده که براش کار میکرده میره... از اون ورم با یه مردی اشنا میشه که انگار شوهر خواهرشه و ازش بچه هم داره( یادم نیست این می ره سرراغ مرده یا اون میاد سراغش)
فقط یه صحنه از داستان یادمه که دختره میاد خونه تا مادرشو ببره دکتر که شوهر خواهرشو جلو در ساختمون میبینه..
خیلی داغونه این اطلاعات اما فقط اینا یادمه
کسی این داستانو خونده؟

TARANOMEMEHR
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۱۷ قبل از ظهر
سلام خیلی وقت پیش رمانی رو اینجا خوندم یه دختره پدر نداره با مادرش خونه داییش فکر میکنم زندگی میکنند بعد میره توی یه شرکت کار میکنه بعد برای توجه رییس شرکت بصورت ناشناس براش گل میفرستاد درشرکت بعد بدون اجازه مادرش با رییس شرکت از دواج میکنه ممنون میشم برام پیداش کنید ممنون

actor
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۸:۲۹ قبل از ظهر
سلام خیلی وقت پیش رمانی رو اینجا خوندم یه دختره پدر نداره با مادرش خونه داییش فکر میکنم زندگی میکنند بعد میره توی یه شرکت کار میکنه بعد برای توجه رییس شرکت بصورت ناشناس براش گل میفرستاد درشرکت بعد بدون اجازه مادرش با رییس شرکت از دواج میکنه ممنون میشم برام پیداش کنید ممنون




رنگ گل نسترن نوشته زهرا رضا زاده

.:MahshiiiD:.
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۰:۵۸ قبل از ظهر
سلام من یه رمانی از کابرا خوندم به اسم مهتا منتها هیچی سرچ می کنم نمیتونم الان پیداش کنم...
اسم کاربری اون دوستمونم یادم نیست
ولیداستان درمورد یه دختریه با همین اسم که با یه =سری تو مسیر کتابخونه اشنا میشه که معلوم میشه پسره واسه تلافی اومده چون خواهرش به خاطر داداش این دختره خودکشی کرده بود...آخرم سر دختره بلا میاره و ولش میکنه
دختره هم یه بار دیگه ازدواج میکنه و به همسرش تا روز عروسی نمیگه چه اتفاقی واسش افتاده بعد که پسر متوجه میشه اول ناراحت میشه بعد میره پیش شوهر خواهر مهتا که اسمش آریا بوده و روانشناس بوده بعد سعی میکنه با موضوع کنار بیاد
اسم پسره هم سام بود
...................
اگه لینکشو دارین ممنونتون میشم چون من نتونستم پیداش کنم اسم نویسندشم یادم نیست

.ZeinaB.
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۱۱ قبل از ظهر
سلام من یه رمانی از کابرا خوندم به اسم مهتا منتها هیچی سرچ می کنم نمیتونم الان پیداش کنم...
اسم کاربری اون دوستمونم یادم نیست
ولیداستان درمورد یه دختریه با همین اسم که با یه =سری تو مسیر کتابخونه اشنا میشه که معلوم میشه پسره واسه تلافی اومده چون خواهرش به خاطر داداش این دختره خودکشی کرده بود...آخرم سر دختره بلا میاره و ولش میکنه
دختره هم یه بار دیگه ازدواج میکنه و به همسرش تا روز عروسی نمیگه چه اتفاقی واسش افتاده بعد که پسر متوجه میشه اول ناراحت میشه بعد میره پیش شوهر خواهر مهتا که اسمش آریا بوده و روانشناس بوده بعد سعی میکنه با موضوع کنار بیاد
اسم پسره هم سام بود
...................
اگه لینکشو دارین ممنونتون میشم چون من نتونستم پیداش کنم اسم نویسندشم یادم نیست

اسم رمان تغییر کرده و سایه امید اسمشه

سایه ی امید | makhmal_66 کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t554247.html)

آتشدخت
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۱۲ قبل از ظهر
سلام یه رمان خونده بودم که قدیمی بود
داستان این بود که دو تا دختر جوون دانشجوی پزشکی بودن بعد میگذره تا اینکه دکتر میشن.
یکی از دخترا اسمش نگاره و عاشق پسر عموشه و باهم نامزدن بعد پسرعموشو به طور مخفیانه ای میکشن


یعنی هیشکی پیداش نکرد؟
بذار ادامشو بگم شاید کسی پیدا کرد
دختره یه مدت مریض میشه و میفته تو تیمارستان اونجا یه دکتر بود که فکر کنم اسمش سام بوده.سام کمکش میکنه که نگار حالش خوب بشه و عاشق نگار میشه اما جیزی بهش نمیگه
بعد بطور اتفاقی میفهمن داداش سام نامزد نگارو کشته.
میرن انتقام بگیرن بعد نمیدونم چی میشه که نگار و سام پرت میشن تو دره...
جان من هرکی خونده بهم بگه چون خیلی وقته که دنبالشم

گلی73
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۲۶ بعد از ظهر
سلام مرسی که رمان قبلی رو واسم پیدا کردید
راستش یه رمان دیگه هم خونده بودم که اسم اونم یادم نیست میخواستم اگه کسی اسمش رو میدونه بازم کمکم کنه!:-2-38-:لدفن:-2-27-:
داستان راجع به یه دختر مسلمون بود که یه روز تو کتاب خونه داشت یه کتاب رو بر میداشت هم زمان یه نفر دیگه هم از اون سمت کتاب رو برداشت خلاصه کتاب رو داد به پسر چند روز بعد شوهر دوستش اون رو به یه نمایشگاه که مال دوستش بود دعوت کرد از قضا نمایشگاه مال الن بود دختره با الن(اسمش الن صفائیانه )دوست شد پسر عاشق دختره شد ولی چون مسیحی بود نمیشد خلاصه پسره سر سفره عقد دختره اومد و گریه و زاری بعد هم یادم نمیاد کدومشون ناپدید شدن ولی یادمه دختره مراسم رو بهم زد بعد در اخر معلوم شد پسره مسلمون شده تازه یه مسجد هم ساخت و ....:-2-27-:
لدفن اسمش رو واسم پ.خ کنید میسی

بهار - 70
۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۳:۴۵ بعد از ظهر
سلام بچه ها من قبلا خلاصه یه رمانو خوندم ولی الان پیداش نمیکنم خلاصه اش اینجوری بود که اسم یه پسر رو اشتباهی تو ثبت احوال مینویسن تو شناسنامه یه دختر بعد دختر میره شرکت پسره تا بهش بگه ولی پسره فکر میکنه برای کار اومده تا همین جاش یادمه ممنون میشم کمکم کنید

fatemehirooni
۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۰۴ بعد از ظهر
منم يه كتابي خوندم كه يه دختره براي اينكه يه پسري به اسم ميلاد ولش كرده كارهاي بد و ناپسند انجام ميده....

بعدش تو يه جايي كه ماشينش خراب شده دوتا پسر نجاتش ميدن اين ميره تو حموم عمومي و لباساش رو چون گلي بوده عوض مي كنه كه دراومدني دوست پسر سابقشو ميبينه و پسره كه اسمش كيوان بود به اون پسره ميگه دوست پسرشي بعد پسره مي گه نه نامزدمه...مي گه بدبخت نامزدت با چند نفر بوده و خلاصه اينا عاشق هم ميشن مامان و باباي دختره بهش اهميت نمي دن و اين دختره اين طور شده...يه روز كه داغونه ميره خونه عشق قبليش و ميمونه...

بعد ميره خونشون...حالش نمي دونم چرا بد بود زنگ مي زنه عشق قبليش مياد پيشش بغلش گرفته تو حياطو در هم بازه مي بينه عشق جديدش واستاده و داره با ناباوري نگاهشون مي كنه...

بعد دختره ميره خودكشي مي كنه....

بگيد لطفاً اسمش چي بود.......

fatemehirooni
۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۰۷ بعد از ظهر
يه دونه هم يه دختره با دوست برادرش كه اسمش ارشيا هست شوخي ميكنه و بعد چند مدت بهش ميگه كه عاشقشه پسره مي گه بچه اي بعد همون روز با يه دختر و پسري آشنا مي شه كه تو كاراي هنري بودن....

دختره از بي حجابي به ايمان بيشتر رو مياره و بعد از چند سال كه ارشيا برميگرده مي بينتش ميره خاستگاري ولي دختره قبول نمي كنه...دوتايي كه گفتم رو تو سايت خوندم.........

.LIA.
۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۰۸ بعد از ظهر
سلام بچه ها من قبلا خلاصه یه رمانو خوندم ولی الان پیداش نمیکنم خلاصه اش اینجوری بود که اسم یه پسر رو اشتباهی تو ثبت احوال مینویسن تو شناسنامه یه دختر بعد دختر میره شرکت پسره تا بهش بگه ولی پسره فکر میکنه برای کار اومده تا همین جاش یادمه ممنون میشم کمکم کنید
نام تو زندگی من

YEK DOST
۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۱۴ بعد از ظهر
منم يه كتابي خوندم كه يه دختره براي اينكه يه پسري به اسم ميلاد ولش كرده كارهاي بد و ناپسند انجام ميده....

بعدش تو يه جايي كه ماشينش خراب شده دوتا پسر نجاتش ميدن اين ميره تو حموم عمومي و لباساش رو چون گلي بوده عوض مي كنه كه دراومدني دوست پسر سابقشو ميبينه و پسره كه اسمش كيوان بود به اون پسره ميگه دوست پسرشي بعد پسره مي گه نه نامزدمه...مي گه بدبخت نامزدت با چند نفر بوده و خلاصه اينا عاشق هم ميشن مامان و باباي دختره بهش اهميت نمي دن و اين دختره اين طور شده...يه روز كه داغونه ميره خونه عشق قبليش و ميمونه...

بعد ميره خونشون...حالش نمي دونم چرا بد بود زنگ مي زنه عشق قبليش مياد پيشش بغلش گرفته تو حياطو در هم بازه مي بينه عشق جديدش واستاده و داره با ناباوري نگاهشون مي كنه...

بعد دختره ميره خودكشي مي كنه....

بگيد لطفاً اسمش چي بود.......
نامزدی اشتباهی

YEK DOST
۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۱۶ بعد از ظهر
يه دونه هم يه دختره با دوست برادرش كه اسمش ارشيا هست شوخي ميكنه و بعد چند مدت بهش ميگه كه عاشقشه پسره مي گه بچه اي بعد همون روز با يه دختر و پسري آشنا مي شه كه تو كاراي هنري بودن....

دختره از بي حجابي به ايمان بيشتر رو مياره و بعد از چند سال كه ارشيا برميگرده مي بينتش ميره خاستگاري ولي دختره قبول نمي كنه...دوتايي كه گفتم رو تو سايت خوندم.........
فکر کنم یک بار نگاهم کن بود

R*A*Z
۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۴:۱۹ بعد از ظهر
يه دونه هم يه دختره با دوست برادرش كه اسمش ارشيا هست شوخي ميكنه و بعد چند مدت بهش ميگه كه عاشقشه پسره مي گه بچه اي بعد همون روز با يه دختر و پسري آشنا مي شه كه تو كاراي هنري بودن....

دختره از بي حجابي به ايمان بيشتر رو مياره و بعد از چند سال كه ارشيا برميگرده مي بينتش ميره خاستگاري ولي دختره قبول نمي كنه...دوتايي كه گفتم رو تو سايت خوندم.........
اسمش یک بار نگاهم کن خیلی زیباست یکی از کاربرای سایت نوشته. جلد دومش هم برایم از عشق بگو

رامان
۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۶:۳۹ بعد از ظهر
یک کتاب خارجی که در مورد یک دختر جوانیه که تو یه شرکت کار می کنه از رئیسش که اسمش بن هستش متنفره چون فکر می کنه که بر همه زندگیش تسلط داره مادر دختره از ویلچر استفاده می کنه اینا مجبور می شن به یک خونه ای که متعلق به بن هستش و نزدیک عمارت خودشم هست منتقل شن دختره تا حالا رابطه جدی با کسی نداشته ولی یه دوس پسر داره که همکارشه و اذیتش می کنه واسه همین می ره تو خونه بن مستقر می شه البته همچنان از بن خوشش نمی آد
من این کتابو کامل خوندم ولی نه اسم کتاب نه نویسندش یادم نیست می شه کمک کنین؟

.ZeinaB.
۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۷:۰۰ بعد از ظهر
یک کتاب خارجی که در مورد یک دختر جوانیه که تو یه شرکت کار می کنه از رئیسش که اسمش بن هستش متنفره چون فکر می کنه که بر همه زندگیش تسلط داره مادر دختره از ویلچر استفاده می کنه اینا مجبور می شن به یک خونه ای که متعلق به بن هستش و نزدیک عمارت خودشم هست منتقل شن دختره تا حالا رابطه جدی با کسی نداشته ولی یه دوس پسر داره که همکارشه و اذیتش می کنه واسه همین می ره تو خونه بن مستقر می شه البته همچنان از بن خوشش نمی آد
من این کتابو کامل خوندم ولی نه اسم کتاب نه نویسندش یادم نیست می شه کمک کنین؟

فرشته ی نگهبان | پاتریشیا ویلسون | ترجمه ی Yasnaaaa کاربر انجمن

دانلود (http://www.forum.98ia.com/post5254193-1.html)

aminlily40
۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۶:۳۷ قبل از ظهر
سلام دوستان
من دنبال یک کتاب از کاربرهای سایت می گردم که هنوز مطمئن نیستم تموم شده باشه یا نه... خلاصه اش این بود که دختره پرستاره و ازدواج کرده بود ولی فکر کنم از روی اجبار٫ انگار یکی از فامیلاش هم ازش قبلا خوشش میومده ولی بعد از یک سال از شوهرش جدا میشه و بعد از جدا شدنش واسه خودش خونه مستقل میگیره و دیگه پیش مادرش و خواهرش بر نمیگرده..

Sahar B
۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۵۳ قبل از ظهر
سلاااام من خیلییییییییی دنبال این کتاب گشتم ولی نتونستم پیداش کنم
نوشته کاربر همین سایت هست
در باره ی ی دختریه به درخواست مادر بزرگش مستقل زندگی می کنه و با ی سرگردی به اسم فواد"سوری" از دواج میکنه بعد هم دیگه خوشبخت میشن دیگه :-2-27-:

اسم کتابِ هم اگه اشتباه نکنم باید اسم خودِ دختره باشه

.ZeinaB.
۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۷:۲۴ قبل از ظهر
سلاااام من خیلییییییییی دنبال این کتاب گشتم ولی نتونستم پیداش کنم
نوشته کاربر همین سایت هست
در باره ی ی دختریه به درخواست مادر بزرگش مستقل زندگی می کنه و با ی سرگردی به اسم فواد"سوری" از دواج میکنه بعد هم دیگه خوشبخت میشن دیگه :-2-27-:

اسم کتابِ هم اگه اشتباه نکنم باید اسم خودِ دختره باشه


پرشان | روشا کاربر سایت

eli joni
۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۴۲ بعد از ظهر
سلام دوستان عزیز من دنبال یه کتاب میگردم که خلاصه اون اینجوریه
دختره عاشقه دوست باباشه که بهش میگه عمو فرهاد بعد یه مدت با هم ازدواج میکنن میرن خارج اونجا یکی از دوستاشون که عاشقه فرهاد بوده نقشه میکشه ............

.ZeinaB.
۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۵:۴۸ بعد از ظهر
سلام دوستان عزیز من دنبال یه کتاب میگردم که خلاصه اون اینجوریه
دختره عاشقه دوست باباشه که بهش میگه عمو فرهاد بعد یه مدت با هم ازدواج میکنن میرن خارج اونجا یکی از دوستاشون که عاشقه فرهاد بوده نقشه میکشه ............

ریشه در عشق | لیلا رضایی

نواز
۴ خرداد ۱۳۹۲, ۰۶:۴۶ قبل از ظهر
سلام .رمان خارجی
یه دختری برای اینکه روی نامزد سابقش وزنش توعروسیشون
کم کنه دنبال یه نامزدی اجاره ای میگرده بعدش با برادر
اون پسره که اسمش لئو ازدواج میکنه اسم دختره تاراست

.ZeinaB.
۴ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۰۱ بعد از ظهر
سلام .رمان خارجی
یه دختری برای اینکه روی نامزد سابقش وزنش توعروسیشون
کم کنه دنبال یه نامزدی اجاره ای میگرده بعدش با برادر
اون پسره که اسمش لئو ازدواج میکنه اسم دختره تاراست


خشم و سکوت | آن همپسون | تایپ (http://www.forum.98ia.com/t136769.html)

rain_signal
۵ خرداد ۱۳۹۲, ۱۰:۱۶ قبل از ظهر
سلام عزیزانم

من یک داستانی خوندم (از داستانهایی که بچه ها می نویسند)که دختر اومده بود تهران دانشگاه و خونه مادر شوهر خواهرش که فوت شده بود می رفت ویک خواهرزاده هم داشت رشته اش هم عمران بود که شوهر خواهرش هم در همون رشته دکترا داشت اسمش و نمی دونم میشه اگر اینو کسی خونده به من بگه چی بوده اسمش مرسی لطفا برام پیام بدهید.

هورتاش
۵ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۵۹ بعد از ظهر
اسم رمان رو هرچی میخوام پیدا کنم یادم نمیاد میشه یه کمکم کوچولو بکنید؟
داستان یه دختره است با پدربزرگ مادربزگش زندگی میکنهفبعد میاد تهران نمیدونم چی میشه شناسنامش گم میشه میره دنبال المثناش ، بعد میفهمه اسم یه پسره توی شناسانمه اشه،بعد یه جا کار میکنه تصادف میکنه و این چیزا بعد پسره رو میزنن ،بعد میفهمه پسره همون کسیه که اسمش توی شناسانمه اشه یا یه چیزی تو این مایه ها آ[رش هم فکر کنم پسره پلیس بود ،اگه میشه رمانه رو بهم معرفی کنید

لیلی A
۵ خرداد ۱۳۹۲, ۰۱:۱۱ بعد از ظهر
سلام عزیزانم

من یک داستانی خوندم (از داستانهایی که بچه ها می نویسند)که دختر اومده بود تهران دانشگاه و خونه مادر شوهر خواهرش که فوت شده بود می رفت ویک خواهرزاده هم داشت رشته اش هم عمران بود که شوهر خواهرش هم در همون رشته دکترا داشت اسمش و نمی دونم میشه اگر اینو کسی خونده به من بگه چی بوده اسمش مرسی لطفا برام پیام بدهید.


:-2-22-:

شاید... | لیلی A کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t495830.html)


شاید...، رمانِ خودمه

.ZeinaB.
۵ خرداد ۱۳۹۲, ۰۲:۱۳ بعد از ظهر
اسم رمان رو هرچی میخوام پیدا کنم یادم نمیاد میشه یه کمکم کوچولو بکنید؟
داستان یه دختره است با پدربزرگ مادربزگش زندگی میکنهفبعد میاد تهران نمیدونم چی میشه شناسنامش گم میشه میره دنبال المثناش ، بعد میفهمه اسم یه پسره توی شناسانمه اشه،بعد یه جا کار میکنه تصادف میکنه و این چیزا بعد پسره رو میزنن ،بعد میفهمه پسره همون کسیه که اسمش توی شناسانمه اشه یا یه چیزی تو این مایه ها آ[رش هم فکر کنم پسره پلیس بود ،اگه میشه رمانه رو بهم معرفی کنید

نام تو زندگی من (http://www.forum.98ia.com/t677462.html)

.ZeinaB.
۵ خرداد ۱۳۹۲, ۰۲:۱۵ بعد از ظهر
رمان چشم هایی به رنگ شنبم رو میخوام...
نام یکی از شخصیت های داستان آرش بود

منظورتون رمان چشم هایی به رنگ عسل هستش؟
این رمان چاپی و روی سایت قرار نمی گیره.

.ZeinaB.
۵ خرداد ۱۳۹۲, ۰۲:۱۸ بعد از ظهر
من دنبال در حسرت اغوش (http://www.forum.98ia.com/t285703.html) تو گشتم اما پیداش نکردم

در حسرت آغوش تو (http://www.forum.98ia.com/t285703.html)



(http://www.forum.98ia.com/t285703.html)

خیال غزل
۱۰ خرداد ۱۳۹۲, ۰۳:۰۵ بعد از ظهر
سلام و خسته نباشید من چند ماه پیش یه کتاب در حال تایپ خوندم که اسم دختره گلناز بود و بعد از مرگ پدرش متوجه میشه که دوتا خواهر دیگه داره بعد با عمه اش و سه تا پسرعمه ش زندگی میکنه و سعید پسربزرگ عمه ش که تعصبی و بداخلاقه اذیتش میکنه.میشه لطف کنید وامش رو بگید و کجا میشه پیداش کرد رو بگید.مرسی

.ZeinaB.
۱۰ خرداد ۱۳۹۲, ۰۸:۳۴ بعد از ظهر
سلام و خسته نباشید من چند ماه پیش یه کتاب در حال تایپ خوندم که اسم دختره گلناز بود و بعد از مرگ پدرش متوجه میشه که دوتا خواهر دیگه داره بعد با عمه اش و سه تا پسرعمه ش زندگی میکنه و سعید پسربزرگ عمه ش که تعصبی و بداخلاقه اذیتش میکنه.میشه لطف کنید وامش رو بگید و کجا میشه پیداش کرد رو بگید.مرسی


این کتاب به درخواست نویسنده از روی سایت برداشته شد.

>>یخمک<<
۱۰ خرداد ۱۳۹۲, ۰۹:۰۶ بعد از ظهر
سلام
من دنبال لینک کتاب از کاربران سایت میگردم فک کنم هنوزم درحال تایپه
یه دختره یه ماشین پراید داره که عاشق سرعتم هست دنبال کار میگرده بلاخره تو هتل به عنوان راننده رییس کار پیدامیکنه اماچون ماشینش خوب نیس رییسش ماشینشو عوض میکنه
بعدشم باهم مسابقه میدم و...

اها داماد اجاره ای هم لینکشو میخوام

افلاک
۱۰ خرداد ۱۳۹۲, ۱۰:۲۵ بعد از ظهر
سلام
من دنبال لینک کتاب از کاربران سایت میگردم فک کنم هنوزم درحال تایپه
یه دختره یه ماشین پراید داره که عاشق سرعتم هست دنبال کار میگرده بلاخره تو هتل به عنوان راننده رییس کار پیدامیکنه اماچون ماشینش خوب نیس رییسش ماشینشو عوض میکنه
بعدشم باهم مسابقه میدم و...

اسم رمانش کارد و پنیره و تموم شده.
http://www.forum.98ia.com/t778518.html

.ZeinaB.
۱۱ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۲۶ قبل از ظهر
اها داماد اجاره ای هم لینکشو میخوام


داماد اجاره ای | هوای تو کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t867999.html)

~B@H@R~
۱۱ خرداد ۱۳۹۲, ۰۱:۱۷ بعد از ظهر
يه رمان بود پارسال خوندم اسمشو يادم نمياد ولي بچه هاي سايت نوشته بودن ..
دختره ميره جنگ خودشو جاي پسر جا ميزنه
اونجا اسير ميشه ....
يه فرمانده عراقيم هست كه عاشقش ميشه ...

اسمشويادم نمياد :-2-39-:

。 sIrVαT 。
۱۱ خرداد ۱۳۹۲, ۰۱:۲۸ بعد از ظهر
يه رمان بود پارسال خوندم اسمشو يادم نمياد ولي بچه هاي سايت نوشته بودن ..
دختره ميره جنگ خودشو جاي پسر جا ميزنه
اونجا اسير ميشه ....
يه فرمانده عراقيم هست كه عاشقش ميشه ...

اسمشويادم نمياد :-2-39-:


فکــر کنم منتظورتون رمــان " هویت پنهانه "

aflak
۱۲ خرداد ۱۳۹۲, ۰۳:۲۴ قبل از ظهر
سلام.یه داستان نوشته کاربرای سایت ، اسم دختره میشا(مرضیه)پسره هامین که دختر خاله پسر خاله بودن .
هامین از فرانسه میاد و اینا به اصرار مادر هامین باهم نامزد میشن و...

ململ خانم
۱۲ خرداد ۱۳۹۲, ۰۳:۲۷ قبل از ظهر
سلام.یه داستان نوشته کاربرای سایت ، اسم دختره میشا(مرضیه)پسره هامین که دختر خاله پسر خاله بودن .
هامین از فرانسه میاد و اینا به اصرار مادر هامین باهم نامزد میشن و...

اسم رمان آنتی عشق نوشته سان داتر

پرهوده
۱۳ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۰۰ قبل از ظهر
بچه ها یه رمان بود، از کتابای چاپی، یه دختره بود به اسم کیانا رفت خونه محتشم مشغول به کار شد. پسره اسمش علی محتشم بود و بعد داییش فریدون که تاجر فرش بود رو پیدا کرد و ...
این اسمش یادتونه؟
مو به موی داستانش یادمه جز اسمش...

sang_e_saboor
۱۳ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۰۳ قبل از ظهر
بچه ها یه رمان بود، از کتابای چاپی، یه دختره بود به اسم کیانا رفت خونه محتشم مشغول به کار شد. پسره اسمش علی محتشم بود و بعد داییش فریدون که تاجر فرش بود رو پیدا کرد و ...
این اسمش یادتونه؟
مو به موی داستانش یادمه جز اسمش...
خلوت نشین عشق از لیلا عیدی نشر علی

fahimeh_day
۱۳ خرداد ۱۳۹۲, ۱۰:۳۶ قبل از ظهر
یه رمان بود فکر کنم کار بچه های سایت
دختره بابش خلافکاره با داییش زندگی میکنه و دوست داییه هم برای اینکه از بابی دختر انتقام بگیره به دختره نزدیک میشه بابی دختر اموال عموی پسره رو بالا کشیده بود بعد داییه یه هفته میره سفر دختره رو میسپاره به دو ستش اسمش چی بود ؟

.ZeinaB.
۱۳ خرداد ۱۳۹۲, ۰۱:۳۸ بعد از ظهر
یه کتاب واسه بچه های سایت بود یه دخترس باباش کلاهبرداه با دایش زندگی میکنه دوست داییش هم میخواد از بابی دختر انتقام بگیره چون اموال عموشو بالا کشیده بابی دختر هم فراریه بعد داییه یه مدت میره سفر دختره رو میذاره پیش اون دوستش
اسمش چی بود؟


بازیچه | coral کاربر سایت (http://www.forum.98ia.com/t417957.html)

مهشاد
۱۴ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۳۱ قبل از ظهر
یه کتاب بود دختر شوهرش مرده با برادراش و مادرش زندگی میکنه ارثم بهش زیاد رسیده از شوهرای قبلیش با دوستش میره دور بزنه با ماشین بسیجیا میگیرنش بسیجیه بچه محلشونه ولشون میکنه برادرشم بعدا میره پیشه این پسره باهاش دوست میشه متحول میشه بعد پسره با این ازدواج میکنه شب عروسی اختلاف پیش میاد پسره میره جبهه دختره حامله میشه پسره نمیدونه میره جبهه اسیر میشه بعد دختره میره همه ارثشو میزنه تو کار خیر بعد پسره برمیگرده میفهمه دختره نرفته بچه هم داره اسمش چی بود؟

NAVA22
۱۴ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۳۹ قبل از ظهر
یه کتاب بود دختر شوهرش مرده با برادراش و مادرش زندگی میکنه ارثم بهش زیاد رسیده از شوهرای قبلیش با دوستش میره دور بزنه با ماشین بسیجیا میگیرنش بسیجیه بچه محلشونه ولشون میکنه برادرشم بعدا میره پیشه این پسره باهاش دوست میشه متحول میشه بعد پسره با این ازدواج میکنه شب عروسی اختلاف پیش میاد پسره میره جبهه دختره حامله میشه پسره نمیدونه میره جبهه اسیر میشه بعد دختره میره همه ارثشو میزنه تو کار خیر بعد پسره برمیگرده میفهمه دختره نرفته بچه هم داره اسمش چی بود؟
مهر من از سیمین شیردل

。 sIrVαT 。
۱۴ خرداد ۱۳۹۲, ۰۲:۱۳ بعد از ظهر
سلام
ببخشید یه رمان بود
دختره فکر کنم اسمش ترنج بود پدر و مادرش از دست داده بود و با خانواده دوست پدرش زندگی میکرد
پسره فکر کنم اسمش ماکان بود خیلی پارتی میرفت
اینا یه مدت همخونه شدن و ... طنز هم بود
جلد دومش هم نوشته شد
ممنون میشم لینک پی دی افش بزارید
:-118-:

khosro52
۱۵ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۱۸ قبل از ظهر
درود
یه رمان بود که دختره با یه پسری تصادف می کنه بعد جریمش اینه که پسره راننده دختره شه.بعد پسره از این بچه درس خونا بوده.بعدش عاشق هم میشن و ازدواج می کنن.سر یه قضیه ای دختره جافظشو از دست می ده
بعد پسره می خواسته واسه ی ادامه تحصیل بره خارج بعد دختره حاضر نمی شده بیاد
بعد همون موقع که پسرهمی خواد نره دختره راضی به رفتن میشه

sang_e_saboor
۱۵ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۳۱ قبل از ظهر
درود
یه رمان بود که دختره با یه پسری تصادف می کنه بعد جریمش اینه که پسره راننده دختره شه.بعد پسره از این بچه درس خونا بوده.بعدش عاشق هم میشن و ازدواج می کنن.سر یه قضیه ای دختره جافظشو از دست می ده
بعد پسره می خواسته واسه ی ادامه تحصیل بره خارج بعد دختره حاضر نمی شده بیاد
بعد همون موقع که پسرهمی خواد نره دختره راضی به رفتن میشه
رمان طراوت بهار
اینم لینکش:
http://www.forum.98ia.com/t338017.html

چیکا
۱۶ خرداد ۱۳۹۲, ۰۳:۱۷ بعد از ظهر
بچه ها من قبلا يه كتاب خوندم نمي دونم فكر مي كنم مال بچه هاي سايت باشه موضوعش اين بود كه دختره از دست پسر عموش كه عاشقش بوده مي ره شمال اونجا با يه پسري اشنا مي شه عاشقش مي شه اخر مي فهمه همون پسر عموشه مي خوام بخونم اسمش يادم نمياد

.ZeinaB.
۱۷ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۳۰ قبل از ظهر
بچه ها من قبلا يه كتاب خوندم نمي دونم فكر مي كنم مال بچه هاي سايت باشه موضوعش اين بود كه دختره از دست پسر عموش كه عاشقش بوده مي ره شمال اونجا با يه پسري اشنا مي شه عاشقش مي شه اخر مي فهمه همون پسر عموشه مي خوام بخونم اسمش يادم نمياد

احیانا این کتاب نیست

گوش کن به صدای باران .. | کار گروهی (http://www.forum.98ia.com/t275920.html)

shivabglr
۲۱ خرداد ۱۳۹۲, ۰۱:۵۲ بعد از ظهر
سلام....خیلی وقت پیش یه رمان خیلی قشنگ رو توی سایت خوندم...موضوع راجع به یه دختر بود که از هلند میاد ایران و توی ایران گردی هاش با یه پسر آشنا می شه...و انگار که روح اجداد این دو نفر توی اینا حلول می کنه و عاشق هم می شن...چون اجدادشون به هم نرسیده بودن...مادربزرگ مادربزرگ دختره یه شیرزن از ایل بختیاری یا قشقایی بود و داستان بیش تر راجع به اجداد این دو نفر که چه سختی هایی واسه ی رسیدن به هم کشیدن و در آخر هم عشقشون نافرجام موند...خــــیلی دنبالش می گردم اگه کمک کنین واقعا ممنون می شم

~B@H@R~
۲۱ خرداد ۱۳۹۲, ۰۳:۴۸ بعد از ظهر
سلام
ببخشید یه رمان بود
دختره فکر کنم اسمش ترنج بود پدر و مادرش از دست داده بود و با خانواده دوست پدرش زندگی میکرد
پسره فکر کنم اسمش ماکان بود خیلی پارتی میرفت
اینا یه مدت همخونه شدن و ... طنز هم بود
جلد دومش هم نوشته شد
ممنون میشم لینک پی دی افش بزارید
:-118-:

بمون کنارم | گ.شب کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t464226.html)

~B@H@R~
۲۱ خرداد ۱۳۹۲, ۰۳:۵۷ بعد از ظهر
سلام....خیلی وقت پیش یه رمان خیلی قشنگ رو توی سایت خوندم...موضوع راجع به یه دختر بود که از هلند میاد ایران و توی ایران گردی هاش با یه پسر آشنا می شه...و انگار که روح اجداد این دو نفر توی اینا حلول می کنه و عاشق هم می شن...چون اجدادشون به هم نرسیده بودن...مادربزرگ مادربزرگ دختره یه شیرزن از ایل بختیاری یا قشقایی بود و داستان بیش تر راجع به اجداد این دو نفر که چه سختی هایی واسه ی رسیدن به هم کشیدن و در آخر هم عشقشون نافرجام موند...خــــیلی دنبالش می گردم اگه کمک کنین واقعا ممنون می شم

واژه مكرر عشق
نويسنده : فرشته اقيان

ابید
۲۴ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۴۵ قبل از ظهر
سلام بچه ها یه داستان بود 60 درصد مال بچه های سایته یه خانواده به قتل میرسن فقط یکی از دخترا زنده میمونه اول قرار بود با خانواده ی عمه خودش بره امریکا ولی کارش درست نشد قرار میشه این دختره با سرهنگی که با مدرش زندگی میکنه زندگی که تا کارش درست شه بعد مدتی میره امریکا و بعد مدت ها برمیگرده...

havva7
۲۴ خرداد ۱۳۹۲, ۰۱:۳۰ قبل از ظهر
سلام بچه ها یه داستان بود 60 درصد مال بچه های سایته یه خانواده به قتل میرسن فقط یکی از دخترا زنده میمونه اول قرار بود با خانواده ی عمه خودش بره امریکا ولی کارش درست نشد قرار میشه این دختره با سرهنگی که با مدرش زندگی میکنه زندگی که تا کارش درست شه بعد مدتی میره امریکا و بعد مدت ها برمیگرده...
سلام
این خلاصه به این کتاب میخوره
کتاب رویا | مهناز صیدی

marichuy
۲۴ خرداد ۱۳۹۲, ۰۱:۴۶ قبل از ظهر
چند هفته پیش داشتم یه کتاب میخوندم در حال تایپ... خلاصش این بود که یه دختری با پدر ومادر خواهرش تو پایین شهر زندگی میکنه و دانشجوی چند تا دوست پولدارم داره یه روز که از دانشگاه میاد میبینه یه ماشین گرون دم در خونشون پارک و یه خواستگار پولدار براش اومده .... اسمش چیه یادم نمیاد؟

Museela
۲۴ خرداد ۱۳۹۲, ۱۰:۴۰ بعد از ظهر
سلام
یه رمانی بود که...
دختره شخصیت اصلی اش اسمش یاس بود و چشمان سرمه ای داشت
شده بود خدمتکار یه پسر معتاد
اسم واقعی دختره یاسمن رادمهر بود و قبلا خیلی پولدار بود

.ZeinaB.
۲۴ خرداد ۱۳۹۲, ۱۰:۵۱ بعد از ظهر
سلام
یه رمانی بود که...
دختره شخصیت اصلی اش اسمش یاس بود و چشمان سرمه ای داشت
شده بود خدمتکار یه پسر معتاد
اسم واقعی دختره یاسمن رادمهر بود و قبلا خیلی پولدار بود


سهم من از زندگی | arameeshgh20 کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t643070.html)

نغمه*
۲۶ خرداد ۱۳۹۲, ۱۰:۵۲ قبل از ظهر
دختری به اسم بهار که دو خواهر و دو برادر داره پدرشو در بچگی از دست داده و مجبور بوده که هم کار کنه هم درس بخونه حالا بزرگ شده و خواهر برادراشو عروس داماد میکنه ولی خودش نمی خواد ازدواج کنه ولی ریئس شرکتی که در اون کار می کنه خواهرزاده زنشو که در المان زندگی میکنه برای مدتی به ایران میاد اشنا میکنه و....

Alale*
۲۶ خرداد ۱۳۹۲, ۱۱:۲۶ قبل از ظهر
کتابی در مورد دختری به اسم الهام بود که مامان و باباش تو یک تصادف فوت میکنن الهام میره خونه ی عموش زندگی میکنه پسرعمومش سعید ازش خواستگاری میکنه و مصلحتی ازدواج میکننکر کنم اسم نویسنده اش نوری بود

sang_e_saboor
۲۶ خرداد ۱۳۹۲, ۰۱:۰۰ بعد از ظهر
کتابی در مورد دختری به اسم الهام بود که مامان و باباش تو یک تصادف فوت میکنن الهام میره خونه ی عموش زندگی میکنه پسرعمومش سعید ازش خواستگاری میکنه و مصلحتی ازدواج میکننکر کنم اسم نویسنده اش نوری بود
رمان بشنو از دل - ن. نوری - نشر پریس

mona1375
۲۶ خرداد ۱۳۹۲, ۰۲:۳۵ بعد از ظهر
بچه ها کسی اسم اینو نمی دونه؟

عزیزم یه دوست عزیز کتابو معرفی کرد : با تو ولی تنها
ولی چون نشر علی هست توی نت پیدا نمیشه

.ZeinaB.
۲۶ خرداد ۱۳۹۲, ۱۰:۴۳ بعد از ظهر
کتابی در مورد دختری به اسم الهام بود که مامان و باباش تو یک تصادف فوت میکنن الهام میره خونه ی عموش زندگی میکنه پسرعمومش سعید ازش خواستگاری میکنه و مصلحتی ازدواج میکننکر کنم اسم نویسنده اش نوری بود


بشنو از دل | ن. نوری

@Shytvnk@
۲۷ خرداد ۱۳۹۲, ۰۵:۰۶ بعد از ظهر
یه دخترهست از دوست داداشش خوشش میاد در دوران نوجوانی بهش ابراز عشق می کنه اما اون پسر ه از این خر مغرورا بوده ضایش

می کنه می ره واسه درس خلاصه بعد از سال ها برمی گرده کلا دختره عوض شده
و حالا اون پسره از این خوشش میاد خلاصه اخرش باهم می ازدواجن اگه می شه اسم رمانشو بگید ممنون

لیلی A
۲۷ خرداد ۱۳۹۲, ۰۵:۱۹ بعد از ظهر
یه دخترهست از دوست داداشش خوشش میاد در دوران نوجوانی بهش ابراز عشق می کنه اما اون پسر ه از این خر مغرورا بوده ضایش

می کنه می ره واسه درس خلاصه بعد از سال ها برمی گرده کلا دختره عوض شده
و حالا اون پسره از این خوشش میاد خلاصه اخرش باهم می ازدواجن اگه می شه اسم رمانشو بگید ممنون


یک بار نگاهم کن از Baran.amad

parnon
۲۸ خرداد ۱۳۹۲, ۰۸:۵۹ بعد از ظهر
یک رمان بود دوستم برام خلاصه اش رو گفت که انگار یک دختره پدر مادرش فوت میشن و اون مجبور میشه خودش رو شکل پسرا کنه و فقط یک پسره از این موضوع خبر داشته
ممنون میشم اگه بتونید پیدا کنید

aylard
۲۸ خرداد ۱۳۹۲, ۰۹:۰۷ بعد از ظهر
من یه رمانی خوندم که ازش هیچی بجز موضوعش یادم نیست نه اسم نویسنده نه اسم شخصیت ها و ... فقط یادمه خانواده دختره با دوست خانوادگیشون خیلی صمیمی هستن بعد این دوستشون چند سالیه خارج از کشور زندگی میکنن ولی پسرشون حاضر نشده باهاشون بره و رفته یه شهر دیگه
این دختره وارد دانشگاه میشه و با پسره برخورد میکنه ولی پسره اونو نمیشناسه بعد خانواده پسره میان ایران و طی یه ماجرا هایی مادر پسره تصادف میکنه و دختره هم چون خانومه رو خیلی دوست داشته میره خونشون که ازش پرستاری کنه و همونجا عاشق پسره میشه و بعد از کلی ماجرا میفهمه که پسره هم دوستش داره و آخرش هم ازش خواستگاری میکنه و رمان تموم میشه
راستی دختره از آسانسور میترسیده و توی زندگیش نزاشته کسی حتی پدر و مادرش از این ترس باخبر بشن ولی پسره میفهمه
ممنون میشم اگه اسم کتاب یا نویسندشو بهم بگین

نغمه*
۲۸ خرداد ۱۳۹۲, ۰۹:۳۹ بعد از ظهر
دختری به اسم بهار که دو خواهر و دو برادر داره پدرشو در بچگی از دست داده و مجبور بوده که هم کار کنه هم درس بخونه حالا بزرگ شده و خواهر برادراشو عروس داماد میکنه ولی خودش نمی خواد ازدواج کنه ولی ریئس شرکتی که در اون کار می کنه خواهرزاده زنشو که در المان زندگی میکنه برای مدتی به ایران میاد اشنا میکنه و....

دوستان پیدا کردم زحمت نکشید ممنون اسمش سخت چون فولاد

نغمه*
۲۸ خرداد ۱۳۹۲, ۰۹:۵۰ بعد از ظهر
من یه رمانی خوندم که ازش هیچی بجز موضوعش یادم نیست نه اسم نویسنده نه اسم شخصیت ها و ... فقط یادمه خانواده دختره با دوست خانوادگیشون خیلی صمیمی هستن بعد این دوستشون چند سالیه خارج از کشور زندگی میکنن ولی پسرشون حاضر نشده باهاشون بره و رفته یه شهر دیگه
این دختره وارد دانشگاه میشه و با پسره برخورد میکنه ولی پسره اونو نمیشناسه بعد خانواده پسره میان ایران و طی یه ماجرا هایی مادر پسره تصادف میکنه و دختره هم چون خانومه رو خیلی دوست داشته میره خونشون که ازش پرستاری کنه و همونجا عاشق پسره میشه و بعد از کلی ماجرا میفهمه که پسره هم دوستش داره و آخرش هم ازش خواستگاری میکنه و رمان تموم میشه
راستی دختره از آسانسور میترسیده و توی زندگیش نزاشته کسی حتی پدر و مادرش از این ترس باخبر بشن ولی پسره میفهمه
ممنون میشم اگه اسم کتاب یا نویسندشو بهم بگین

من فقط اسم شخصیت پسرشو میدونم اسمش ماهانه و تقریبا دختر بازه . اسم دختره یادم نیست ولی میدونم یه مدت دوست پسر داشته ولی دوست پسره ولش می کنه و میره سراغ یکی دیگه دختره به خاطر همین لاغر می کنه چون خیلی چاق بوده بعدا که ماهان سرو کلش پیدا میشه دوست پسر قبلیش هم پیداش میشه و بهش میگه به خاطر اینکه تو همیشه روپای خودت وایمیستادی و منو اصلا تکیه گاه خودت نمیدونستی تازه تکیه گاه منم بودی منم به مردونگیم برخورده ولت کردم ولی اشتباه کردم . راستی اینا تو دانشگاه استادن دانشجو نیستند
اینا رو گفتم شاید کمکی بشه اسمش راحت تر پیدا شه

نغمه*
۲۸ خرداد ۱۳۹۲, ۱۰:۲۴ بعد از ظهر
یک رمان بود دوستم برام خلاصه اش رو گفت که انگار یک دختره پدر مادرش فوت میشن و اون مجبور میشه خودش رو شکل پسرا کنه و فقط یک پسره از این موضوع خبر داشته
ممنون میشم اگه بتونید پیدا کنید

عزیزم رمان با این موضوع زیاده یکی که دختر پرستار یه پسر کوچولو ادم پولدار میشه ولی به عنوان پسر چون پدر پسره از زنا متنفره .
یکی دیگه دختره بادیگارد یه پسر مغرور (به ظاهر) میشه دریغ از اینکه همه ی اینا برنامه خود پسرس (چون نامزدشه ولی دختره هیچی نمیدونه)
سومیش هم دختره یه برادر داره ، پدر و مادر و برادرش میمیرن و مجبور میشه برا اینکه با پسر عموش ازدواج نکنه به عنوان پسر فرار میکنه و اتفاقات بعدش
همه اینا پدر مادراشون مردن ولی با تغیرات اسم یکی از این رمان هانیما ست

kittykaty8567
۲۸ خرداد ۱۳۹۲, ۱۱:۴۳ بعد از ظهر
سلام یک رمان داخل سایت کاربران نوشته بود داستان از این قرار که دختری با یک اقایی دوست می شه بعدش یک شب داخل پارتی دختر مست می کنه پسر باهاش می خوابه فرداش بهش می گه میام خواستگاری با هم نامزاد میکن ولی پسر مشکل روحی داشته دختر موقع ابطه ادیت می کرده تا جایی یک بار می خواسته بکشدش نامزادی بهم میخوره تا بعد دقیق نمی دونم مدتی پسر حالش خوب شده همدیگر می بینن اخر از دواج میکنن
لطفا اسم کتاب چی بود اگر لینک بگدارید ممنون میشم؟؟

Alale*
۲۸ خرداد ۱۳۹۲, ۱۱:۴۵ بعد از ظهر
من فقط اسم شخصیت پسرشو میدونم اسمش ماهانه و تقریبا دختر بازه . اسم دختره یادم نیست ولی میدونم یه مدت دوست پسر داشته ولی دوست پسره ولش می کنه و میره سراغ یکی دیگه دختره به خاطر همین لاغر می کنه چون خیلی چاق بوده بعدا که ماهان سرو کلش پیدا میشه دوست پسر قبلیش هم پیداش میشه و بهش میگه به خاطر اینکه تو همیشه روپای خودت وایمیستادی و منو اصلا تکیه گاه خودت نمیدونستی تازه تکیه گاه منم بودی منم به مردونگیم برخورده ولت کردم ولی اشتباه کردم . راستی اینا تو دانشگاه استادن دانشجو نیستند
اینا رو گفتم شاید کمکی بشه اسمش راحت تر پیدا شه
هیچکی مثل تو نبود.نوشته ی aram-anid

sang_e_saboor
۲۸ خرداد ۱۳۹۲, ۱۱:۵۶ بعد از ظهر
یک رمان بود دوستم برام خلاصه اش رو گفت که انگار یک دختره پدر مادرش فوت میشن و اون مجبور میشه خودش رو شکل پسرا کنه و فقط یک پسره از این موضوع خبر داشته
ممنون میشم اگه بتونید پیدا کنید
فکر می کنم منظورتون رمان نیما هست.
http://www.forum.98ia.com/t156293.html

ParMoun
۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ۱۰:۲۶ قبل از ظهر
چند سال پیش یه رمان خوندم در مورد یه پسر به اسم یاشار که عاشق یه دختر فقیر میشه و ولی قراره به زور با دخترخالش ازدواج کنه و بعد ازدواج قرار میشه از ایران برن و اونم عشقش رو به دوست صمیمیش میسپاره
کسی اونو میشناسه؟

kittykaty8567
۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۱۶ بعد از ظهر
سلام
یک رمان بود دختر فقبری بود که مادرش مریض بود یک خواهر برادر داشته دنبال کار میگشته که یک روز بارانی یک سانتافه سریع از کنارش رد میشه گلیش میکنه بعد سوارش میکنه که برساندش دختر میگه کار میخوام دختر قبلا از شوهرش طلاق گرفته بوده شوهر سابقش معتاد بوده بچش سقط شده بوده به هر ازدختر سفته میگیره صیغه اش میکنه ولی مرد بیمای روانی داشته حتی تمام چولاش میگیر خوانوادش میبه یکی از اپارتمان های خودش بهش پول نمیداده
ببخشید ان قدر توضیح دادم خواستم راحتر اسمش پیدا کنید اگر لینک بگذارید ممنون می شم؟

havva7
۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۴۲ بعد از ظهر
سلام
یک رمان بود دختر فقبری بود که مادرش مریض بود یک خواهر برادر داشته دنبال کار میگشته که یک روز بارانی یک سانتافه سریع از کنارش رد میشه گلیش میکنه بعد سوارش میکنه که برساندش دختر میگه کار میخوام دختر قبلا از شوهرش طلاق گرفته بوده شوهر سابقش معتاد بوده بچش سقط شده بوده به هر ازدختر سفته میگیره صیغه اش میکنه ولی مرد بیمای روانی داشته حتی تمام چولاش میگیر خوانوادش میبه یکی از اپارتمان های خودش بهش پول نمیداده
ببخشید ان قدر توضیح دادم خواستم راحتر اسمش پیدا کنید اگر لینک بگذارید ممنون می شم؟

سلام
آب نبات چوبی | mahtabi22 کاربر انجمن | دانلود (http://www.forum.98ia.com/t733747.html)

~mehrnaz~
۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ۱۰:۵۱ بعد از ظهر
سلام یک رمان داخل سایت کاربران نوشته بود داستان از این قرار که دختری با یک اقایی دوست می شه بعدش یک شب داخل پارتی دختر مست می کنه پسر باهاش می خوابه فرداش بهش می گه میام خواستگاری با هم نامزاد میکن ولی پسر مشکل روحی داشته دختر موقع ابطه ادیت می کرده تا جایی یک بار می خواسته بکشدش نامزادی بهم میخوره تا بعد دقیق نمی دونم مدتی پسر حالش خوب شده همدیگر می بینن اخر از دواج میکنن
لطفا اسم کتاب چی بود اگر لینک بگدارید ممنون میشم؟؟
نمیدونم فکر کنم منظورت خواب بازی نوشته ی down13 عزیز باشه

http://www.forum.98ia.com/t267934.html

نغمه*
۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ۱۱:۲۵ بعد از ظهر
دوستان کمک
اسم رمانی درباره دختریه که پدر و مادر و برادرش میمرن عموش میخواد مجبورش کنه باپسرش ازدواج کنه ولی دختره با کمک دختر عموش فرار میکنه اسم برادرش فکر میکنم(دقت کنید فکر میکنم) علی بود .با ظاهر دختر دووم نمیاره و از شناسنامه برادرش استفاده میکنه و به عنوان پسر به دختری کمک میکنه و پدر دختره هم به خاطر تشکر بهش کار میده بعد مدتی خانواده دختر می خوان برن برا همین شغلشو از دست میده ولی باز به عنوان پسر معلم سر خونه دختری میشه و....یادم نمیاد بقیشو چون نخوندم فقط میدونم میفهمه برادرش زندس و همون خانواده کمکشون میکنه
همین منمون میشم اگه کمک کنید

NAVA22
۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ۱۱:۳۴ بعد از ظهر
چند سال پیش یه رمان خوندم در مورد یه پسر به اسم یاشار که عاشق یه دختر فقیر میشه و ولی قراره به زور با دخترخالش ازدواج کنه و بعد ازدواج قرار میشه از ایران برن و اونم عشقش رو به دوست صمیمیش میسپاره
کسی اونو میشناسه؟

افسون عشق. رویا سیناپور فک کنم.

خیال غزل
۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ۱۱:۳۵ بعد از ظهر
دوستان کمک
اسم رمانی درباره دختریه که پدر و مادر و برادرش میمرن عموش میخواد مجبورش کنه باپسرش ازدواج کنه ولی دختره با کمک دختر عموش فرار میکنه اسم برادرش فکر میکنم(دقت کنید فکر میکنم) علی بود .با ظاهر دختر دووم نمیاره و از شناسنامه برادرش استفاده میکنه و به عنوان پسر به دختری کمک میکنه و پدر دختره هم به خاطر تشکر بهش کار میده بعد مدتی خانواده دختر می خوان برن برا همین شغلشو از دست میده ولی باز به عنوان پسر معلم سر خونه دختری میشه و....یادم نمیاد بقیشو چون نخوندم فقط میدونم میفهمه برادرش زندس و همون خانواده کمکشون میکنه
همین منمون میشم اگه کمک کنید
اسم این کتاب که نغمه خواستن و دختره بعنوان یک پسر معلم میشه تا از عموش فرار کنه اسمشامید هست

CAT-WOMAN
۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ۰۴:۳۰ قبل از ظهر
سلام . من یه کتاب خوندم که اسمش یادم نمیاد . داستان راجع به یه دخر بچه بود که فکر کنم اول یا دوم راهنمایی بود. به اسم بنفشه باباش یه دختر باز حرفه ای بود که هر شب جلوی چشم بنفشه دخر می اورد خونه و اصلا بهش توجه نمیکرد . حتی اکر اعتراضی میکرد اونو میزد . مادرشم توی بیمارستان روانی بستری شده . دوست باباش یه شب بنفشه رو میبینه و بعد از چند تا دیدار تصمیم میگیره یه کاری کنه که زندگی بنفشه بهتر شه . آخرشم بنفشه رو میده به عمش که ازش نگه داری کنه و به خاطر آسیبایی که به روح و روانش خورده بود از یه مرکز مشاوره هم درخواست کمک میکنه . کسی اسم این کتابو میدونه ؟

افلاک
۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ۱۱:۴۵ قبل از ظهر
سلام . من یه کتاب خوندم که اسمش یادم نمیاد . داستان راجع به یه دخر بچه بود که فکر کنم اول یا دوم راهنمایی بود. به اسم بنفشه باباش یه دختر باز حرفه ای بود که هر شب جلوی چشم بنفشه دخر می اورد خونه و اصلا بهش توجه نمیکرد . حتی اکر اعتراضی میکرد اونو میزد . مادرشم توی بیمارستان روانی بستری شده . دوست باباش یه شب بنفشه رو میبینه و بعد از چند تا دیدار تصمیم میگیره یه کاری کنه که زندگی بنفشه بهتر شه . آخرشم بنفشه رو میده به عمش که ازش نگه داری کنه و به خاطر آسیبایی که به روح و روانش خورده بود از یه مرکز مشاوره هم درخواست کمک میکنه . کسی اسم این کتابو میدونه ؟

اسم کتابش بنفشه س

http://www.forum.98ia.com/t520073.html

~mehrnaz~
۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ۱۱:۵۲ قبل از ظهر
یه رمانیه که پسرِ از دخترِ شبِ تولدش خواستگاری میکنه اما بساطی پیش میاد که دخترِ پسره رو موقعِ تولدش ول میکنه
پسره هم میگه من موقعِ تولدت ازت خواستگاری کردم اما تو داری من و ترک میکنی
این دقیقا چه کتابیه؟
فکر کنم باید یکی از کتابای هما باشه

باران 69
۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۳۰ بعد از ظهر
یه رمانیه که پسرِ از دخترِ شبِ تولدش خواستگاری میکنه اما بساطی پیش میاد که دخترِ پسره رو موقعِ تولدش ول میکنه
پسره هم میگه من موقعِ تولدت ازت خواستگاری کردم اما تو داری من و ترک میکنی
این دقیقا چه کتابیه؟
فکر کنم باید یکی از کتابای هما باشه


دارم می خونم می گم وای چقدر آشناست :-2-22-:
افسونگره عزیزم :-2-22-:

~mehrnaz~
۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ۰۱:۱۱ بعد از ظهر
دارم می خونم می گم وای چقدر آشناست :-2-22-:
افسونگره عزیزم :-2-22-:

اونوقت میگم حافظه ماهیه هر سی ثانیه یه بار ریستارت میشه کسی باور نمیکنه:-2-22-: قبل از اینکه پیام بدم سه ساعت گشتم ببینم نکنه خودم نوشته باشم یه چنین چیزی رو بعد که به این باور رسیدم تا حالا چنین چیزی ننوشتم پرسیدم:-2-22-:
کسی میدونه این چه رمانیه؟
داستانِ یه دخترِ که همه ی زندگیشو خارج زندگی میکرده حالا برگشته لهجه داره خفن همه اش بچه ها سر به سرش میذارن... یه پسری وقتی موتوری ها مزاحمش شدن بهش کمک میکنه و آخرش متوجه میشه دختره که این پسره همه رو خودش برنامه ریزی کرده بوده...
خیلی وقت پیش خونددم فکر کنم هنوز به ده سالگی نرسیده بودم:-2-22-:

salam_90
۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ۰۲:۴۵ بعد از ظهر
سلام. یه کتابی بود که دختره با یه پسره ازدواج میکنه شوهرش نمیدونم شهید میشه مرده میشه . با پدر شوهر و مادر شوهرش هست . یه بچه هم داره. بعد طی اتفاقاتی با برادر شوهره ازدواج میکنه فک کنم عاشق میشن ووو

polat72
۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ۰۴:۲۵ بعد از ظهر
سلام. یه کتابی بود که دختره با یه پسره ازدواج میکنه شوهرش نمیدونم شهید میشه مرده میشه . با پدر شوهر و مادر شوهرش هست . یه بچه هم داره. بعد طی اتفاقاتی با برادر شوهره ازدواج میکنه فک کنم عاشق میشن ووو



اینم کتابی که میخواستید....
لینک داستان: بعد از او | تکین حمزه لو

خلاصه داستان

محبوبه با همراه خانواده اش به محله ی جدیدی نقل مکان می کند در خانه جدیدی کم کم به پسر همسایه که هر روز هنگام مدرسه رفتن محبوبه به منتظر دیدن او بوده دل می بنده در حالی که هیچ چیز از او نمی دانسته است تنها از مادرش شنیده بوده که ان جا منزل زهرا خانم است تا این که زهرا خانم از مادر محبوبه می خواهد که به خواستگاری محبوبه بیایند محبوبه با رضایت تمام اجازه ورود خواستگار ها را می دهد اما روز خواستگاری متوجه می شود که ان ها برای فردی دیگر به خواستگاری امده اند پدر و مادر محبوبه بسیار از یونس و خانواده اش خوششان می اید و بعد محبوبه متوجه می شود او تمتم این مدت عاشق یوسف برادر یونس بوده است ولی بی تفاوتی های یوسف بعد از خواستگاری برادرش از او محبوبه را بسیار افسرده می کند و برای فرار از عشق راضی به ازدواج با یونس می شود همزمان با ازدواج ان ها یوسف به جبهه می رود پس از مدتی یونس و برادر محبوبه همراه یوسف به جبهه می روند و این در حالی است که محبوبه از یونس بار دار می شود افسردگی که پس از ازدواج با یونس به سراغ او امده شدید تر می شود تولد پسرش و شهادت برادر به محبوبه صدمات زیادی می شود و همه باعث تنفر او از یوسف می شود و او را مسبب همه ی این اتفاقات می دانسته یک سال پس از تولد فرزندش یو سف خبر شهادت یونس را برای ان ها می اورد و همه و همه افسردگی او را شدید تر می کند و به کمک یکی از زنان همسایه که مثل او همسر شهید بوده از حالت افسردگی خارج می شود و برای کمک به جبهه هر روز در مسجد فعالیت می کرده تا این که یوسف مجروح را از جبهه می اید....

مثل تمام کتابای خانوم حمزه لو عالی بود من این کتاب رو خیلی دوست داشتم.واقعا احساسات رو عالی به ادم انتقال می داد منی که فقط یه نجوونم و هیچ چیزی از احساسات مادرونه نمی دونم احساس محبوبه رو کامل تونستم درک کنم.و اینکه نظر منو در مورد سهمیه ای بودن دانشگاه ها و رزمنده ها تغییر داد با یه حرف محبوبه خیلی موافقم توی کتاب که مضنونش این بود که رزمنده های واقعی هیچ وقت از وعضیتشون اعتراضی نمی کنن و قصد خودنمایی ندارن و فقط هدفشون دفاع از وطن بوده اما خیلی این وسط هستن که از این موقعیت سو استفاده می کنن

desert girl
۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ۰۴:۳۳ بعد از ظهر
سلام
یه کتابیه که اسمشو شک دارم
جریانش اینه که یه دخترس اسمش فرنازه با یه پسره به اسم باربد تو دانشگاهشون کل کل و اینا دارن
پسره میخواد این دختره رو عاشق خودش کنه چون دختره خیلی از این مغرورا بوده
اخرش دوتاشون عاشق هم میشن ولی قبل ازدواجشون یه هو پسره مجبور میشه به همراه فواد،برادر دختره،برن خارج از کشور اونجا فواد با یکی که میخواستی کیفشو بزنه دعواش میشه یارو کشته میشه
مادر اون دزده هم شرط میذاره واسه باربد که با دختر من ازدواج کن تا رضایت بدم بیاد بیرون
باربد هم که میدونسته فرناز طاقت نداره و اینا قبول میکنه فقط به زنه میگه که فواد با خبر نشه از این قضیه و...
اسمش یادم نیس یک قدم مانده به عشقه یا نه؟

لیلی A
۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ۰۶:۰۳ بعد از ظهر
نوشته اصلی توسط salam_90 http://www.forum.98ia.com/cb/buttons/viewpost.gif (http://www.forum.98ia.com/t1667-post10197654.html#post10197654)
سلام. یه کتابی بود که دختره با یه پسره ازدواج میکنه شوهرش نمیدونم شهید میشه مرده میشه . با پدر شوهر و مادر شوهرش هست . یه بچه هم داره. بعد طی اتفاقاتی با برادر شوهره ازدواج میکنه فک کنم عاشق میشن ووو


فکر می کنم ایلگار دختر از فهیمه پوریا باشه. :-2-40-:

sang_e_saboor
۱ تير ۱۳۹۲, ۱۲:۴۳ قبل از ظهر
سلام
یه کتابیه که اسمشو شک دارم
جریانش اینه که یه دخترس اسمش فرنازه با یه پسره به اسم باربد تو دانشگاهشون کل کل و اینا دارن
پسره میخواد این دختره رو عاشق خودش کنه چون دختره خیلی از این مغرورا بوده
اخرش دوتاشون عاشق هم میشن ولی قبل ازدواجشون یه هو پسره مجبور میشه به همراه فواد،برادر دختره،برن خارج از کشور اونجا فواد با یکی که میخواستی کیفشو بزنه دعواش میشه یارو کشته میشه
مادر اون دزده هم شرط میذاره واسه باربد که با دختر من ازدواج کن تا رضایت بدم بیاد بیرون
باربد هم که میدونسته فرناز طاقت نداره و اینا قبول میکنه فقط به زنه میگه که فواد با خبر نشه از این قضیه و...
اسمش یادم نیس یک قدم مانده به عشقه یا نه؟
یک قدم تا عشق - اعظم طهماسبی - نشر علی

CAT-WOMAN
۱ تير ۱۳۹۲, ۰۲:۲۸ قبل از ظهر
اونوقت میگم حافظه ماهیه هر سی ثانیه یه بار ریستارت میشه کسی باور نمیکنه:-2-22-: قبل از اینکه پیام بدم سه ساعت گشتم ببینم نکنه خودم نوشته باشم یه چنین چیزی رو بعد که به این باور رسیدم تا حالا چنین چیزی ننوشتم پرسیدم:-2-22-:
کسی میدونه این چه رمانیه؟
داستانِ یه دخترِ که همه ی زندگیشو خارج زندگی میکرده حالا برگشته لهجه داره خفن همه اش بچه ها سر به سرش میذارن... یه پسری وقتی موتوری ها مزاحمش شدن بهش کمک میکنه و آخرش متوجه میشه دختره که این پسره همه رو خودش برنامه ریزی کرده بوده...
خیلی وقت پیش خونددم فکر کنم هنوز به ده سالگی نرسیده بودم:-2-22-:

عزیزم فکر کنم شینا ست نوشته ی خانوم ماندا معینی

tanaz.68
۱ تير ۱۳۹۲, ۰۳:۰۶ بعد از ظهر
سلام یه رمان از بچه های سایت یه دختره بود اسم باباش چنگیز خیلی پولدار بون البته باباش قاچاقچیه حرفه ای و ثروتشون از این را
باباش یه مرد رو کشته بود بعد یه مهمونی تشکیل میده که تو اون مهمونی پسرای اون مرده هم میان و میخوان دختررو بدزدن دختره میفهمه میخواد فرار کنه که اون پسرا متوجه میشن
اسنمش بی زحمت؟؟

pegah.a
۲ تير ۱۳۹۲, ۰۲:۱۵ قبل از ظهر
اسم این رمان " نیما " ست ، و نه امید:-2-28-: و از نوشته های mahtabeeshgh هستش:-2-28-:
وقتی یقین ندارین چرا الکی حواب میدین ؟!:-2-28-:

عزیزِ دلم تو خودت جوابِ درستی به بچه ها ندادی برای چی اینطوری جواب میدی؟ نمیدونم اسمِ این رمانی که دوستمون گفت امید باشه یا نه اما موضوعِ نیما اینه نه اون که دوستمون گفت:
داستانِ یه دخترِ به اسمِ نیما که توی شیراز زندگی میکنه
یه روز بر اساسِ اتفاق آگهی میبینه که به یه پسر جهت ِنگه داری بچه احتیاج دارن خودش و به شکل و شمایل پسر در میاره و میره واسه ی مصاحبه.
توی نیما عموئه نمیخواست دختره رو به پسرش بده بلکه پسره تو نخِ دختره بود که دختره هم فرار کرد.
توی نیما نیما اصلا داداش نداشت یه داداش داشت که وقتی دو سالش بود مرده بود و همون شناسنامه ی اون دستِ دختره اس...
یه سوال دارم اصلا نیما رو خوندی؟:-2-31-:
لطفا تنها در صورتیکه از درستی اسم کتاب اطمینان دارید جواب بدین و از بحث و کل کل بی مورد خودداری کنید!
ضمنا یک پست برای مطرح کردن خلاصه کتاب مدنظر و جواب کافیه! پست های اضافی حذف شد!!

fereshteh27
۲ تير ۱۳۹۲, ۰۲:۳۶ قبل از ظهر
سلام ..
دنبال یه رمانی می گردم که خلاصه ش و دارم اما اسمش و نه..
ممنون میشم دوستان عزیز اسم این رمان و بهم بگن..:-2-40-:
داستان در مورد دختری ِ که عاشق عموی ناتنی خودش میشه که پدر و عموش از یه پدر بودن از دو مادر و عمو ِ هم عاشق دختر ِ بوده و آخرش با هم ازدواج می کنن..:-2-31-:

خیر ندیده
۲ تير ۱۳۹۲, ۰۲:۵۹ قبل از ظهر
سلام...
یه کتاب هست موضوعش اینه:یه اکیب دختر پسر دانشجو هستن که با اتوبوس میرن مسافرت برای کار درسیشون...
شخصیاتای اصلی داستان که یه دخترو پسرن خیلی باهم لجن.تو بین راه اتوبوسشون نمی دونم چپ میی کنه خراب میشه چیه..خلاصه وسط راه می مونن با کلی اتفاق....آخرای داستانم پسررو مار میزنه می میره...
اگه کسی اسمشو می دونه ممنون میشم بهم بگه

ashk eshgh
۲ تير ۱۳۹۲, ۱۱:۱۴ قبل از ظهر
سلام دوستان.
راستش یه کتاب هست که اسمشو میدونم ولی اسم نویسندش رو نه.
اسم کتاب مینا هستش.
داستان هم در مورد یه دختری که با پدر و نامادریش زندگی میکنه و نامادریش برای یکی از مردای پولداری که عاشق مینا شده کار میکنه.مینا از فرهود (مرد پولدار)خوشش نمیاد و به خواستگاریش جواب نه میده.ولی فرهود از طریق نامادری مینا امار مینا رو میگیره.
مینا به سفر شمال میره و فرهود هم اونجاست.
اگه کسی میدونه خوشحال میشم اسم نویسندش رو بهم بگه.ممنون

sanaz.p
۲ تير ۱۳۹۲, ۱۱:۴۸ قبل از ظهر
سلام...
یه کتاب هست موضوعش اینه:یه اکیب دختر پسر دانشجو هستن که با اتوبوس میرن مسافرت برای کار درسیشون...
شخصیاتای اصلی داستان که یه دخترو پسرن خیلی باهم لجن.تو بین راه اتوبوسشون نمی دونم چپ میی کنه خراب میشه چیه..خلاصه وسط راه می مونن با کلی اتفاق....آخرای داستانم پسررو مار میزنه می میره...
اگه کسی اسمشو می دونه ممنون میشم بهم بگه


برایم بمان-فهیمه سلیمانی

mzkz
۲ تير ۱۳۹۲, ۰۵:۳۱ بعد از ظهر
سلام
من خیلی وقت پیش یه کتاب خوندم فقط ازش این یادمه که پسره با دختری از سر لج ازدواج میکنه و خارج میرن .پسره دختره رو ول میکنه و دخترم حامله بوده .زن دوست پسرم به دختره کمک میکنه
اگه میشه اسمش رو بگید ممنون

.ZeinaB.
۲ تير ۱۳۹۲, ۰۹:۴۹ بعد از ظهر
سلام ..
دنبال یه رمانی می گردم که خلاصه ش و دارم اما اسمش و نه..
ممنون میشم دوستان عزیز اسم این رمان و بهم بگن..:-2-40-:
داستان در مورد دختری ِ که عاشق عموی ناتنی خودش میشه که پدر و عموش از یه پدر بودن از دو مادر و عمو ِ هم عاشق دختر ِ بوده و آخرش با هم ازدواج می کنن..:-2-31-:


احیانا این رمان نیست؟
سرگیجه های تنهایی من | binaha کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t816737.html)

atena73
۳ تير ۱۳۹۲, ۰۶:۲۹ بعد از ظهر
سلام
ی کتابه که اسمش یادم نیست
داستان راجع به ی دختر بچه اس که 7 سالشه و خیلی خوشگله اسمشم بهاره
ی پسره تو محلشون عاشقش میشه وبه خاطر مزاحمت های اون خانوادش زود شوهرش میدن و جدا میشه میره مربی مهد کودک میشه و....
ممنون میشم اسمشو بگید

.ZeinaB.
۳ تير ۱۳۹۲, ۰۶:۳۴ بعد از ظهر
سلام دوستان.
راستش یه کتاب هست که اسمشو میدونم ولی اسم نویسندش رو نه.
اسم کتاب مینا هستش.
داستان هم در مورد یه دختری که با پدر و نامادریش زندگی میکنه و نامادریش برای یکی از مردای پولداری که عاشق مینا شده کار میکنه.مینا از فرهود (مرد پولدار)خوشش نمیاد و به خواستگاریش جواب نه میده.ولی فرهود از طریق نامادری مینا امار مینا رو میگیره.
مینا به سفر شمال میره و فرهود هم اونجاست.
اگه کسی میدونه خوشحال میشم اسم نویسندش رو بهم بگه.ممنون


مینا | لیلا حدادی

حنانه 14 ساله
۳ تير ۱۳۹۲, ۰۸:۱۶ بعد از ظهر
يه دختري بود كه يه پسري رو دوس داشت ولي خانوادش اصرار داشتن با پسرعموش بود يا پسر عمه نميدونم ازدواج كنه...
ولي آخرش به اجبار اين دونفر با هم اواج ميكنن و اون پسري كه دختره دوسش داشت با دوستش ازدواج ميكنه وآخرش هم شوهر دختره موقعي كه دختره حامله بود ميميره...:-2-31-:
اسم رمان و نويسنده ش؟؟؟؟

**Silver Star**
۳ تير ۱۳۹۲, ۱۰:۴۳ بعد از ظهر
سلام
من خیلی وقت پیش یه کتاب خوندم فقط ازش این یادمه که پسره با دختری از سر لج ازدواج میکنه و خارج میرن .پسره دختره رو ول میکنه و دخترم حامله بوده .زن دوست پسرم به دختره کمک میکنه
اگه میشه اسمش رو بگید ممنون
سلام فکر کنم رمان مورد نظر شما این باشه:
دختر خیابونی | *فاطمه *کاربر انجمن

niloofarlover
۳ تير ۱۳۹۲, ۱۰:۵۴ بعد از ظهر
من حدود 4 سال پیش این کتاب رو خوندم ولی اسم رمان و نویسندش رو یادم نیست
خلاصش اینه که یه دختر خیلی بلند پروازی بود که از شهرستان امد تهران و تو شرکتی کار میکرد ببه خاطر پول همسر دوم رئیس شرکت میشه بعد از یه مدت و یک سری اتفاق ازش جدا میشه وضع مالی خیلی بدی داشته پنهانی از خانوادش صیغه ی یک مرد مسن پولدار میشه اون مرد میمیره و خیلی اتفاقای دیگه....
ممنون اگر کسی اطلاع داره اسم رمان با نویسندش رو بگه؟:-118-:

حنانه 14 ساله
۴ تير ۱۳۹۲, ۱۱:۵۲ قبل از ظهر
من حدود 4 سال پیش این کتاب رو خوندم ولی اسم رمان و نویسندش رو یادم نیست
خلاصش اینه که یه دختر خیلی بلند پروازی بود که از شهرستان امد تهران و تو شرکتی کار میکرد ببه خاطر پول همسر دوم رئیس شرکت میشه بعد از یه مدت و یک سری اتفاق ازش جدا میشه وضع مالی خیلی بدی داشته پنهانی از خانوادش صیغه ی یک مرد مسن پولدار میشه اون مرد میمیره و خیلی اتفاقای دیگه....
ممنون اگر کسی اطلاع داره اسم رمان با نویسندش رو بگه؟:-118-:

احيانا اين كتاب ارثيه سياه نبوده؟
يا شايدم ميراث سياه!:-2-31-:

sanaz.p
۴ تير ۱۳۹۲, ۰۱:۲۵ بعد از ظهر
سلام
ی کتابه که اسمش یادم نیست
داستان راجع به ی دختر بچه اس که 7 سالشه و خیلی خوشگله اسمشم بهاره
ی پسره تو محلشون عاشقش میشه وبه خاطر مزاحمت های اون خانوادش زود شوهرش میدن و جدا میشه میره مربی مهد کودک میشه و....
ممنون میشم اسمشو بگید


تمام قلبم مال تو - baran.amad

g@ddess
۵ تير ۱۳۹۲, ۱۱:۴۸ قبل از ظهر
سلآم من یه کتاب و خوندم تا نصفش اسمش یادم رفتــ:-2-39-:

یه دختری بود به اسم نفس ک باباش با زن یه کارخونه دار رابطه داشته و شوهر اون زنه هم خودشو هم زنه رو می کشه بعدش پسرای دو قلو اون اقا میان از نفس و خواهرش انتقام بگیرن ک باهاشون رابطه برقرار میکنن و و اینا ......

**Silver Star**
۵ تير ۱۳۹۲, ۰۳:۱۹ بعد از ظهر
سلآم من یه کتاب و خوندم تا نصفش اسمش یادم رفتــ:-2-39-:

یه دختری بود به اسم نفس ک باباش با زن یه کارخونه دار رابطه داشته و شوهر اون زنه هم خودشو هم زنه رو می کشه بعدش پسرای دو قلو اون اقا میان از نفس و خواهرش انتقام بگیرن ک باهاشون رابطه برقرار میکنن و و اینا ......
سلام من چنین کتابی رو می شناسم که دو برادر اومدن سر همین قضیه از دوتا خواهر انتقام گرفتن اما دوقلو نبودن اسم رمان هم این بود:
تب داغ گناه | نیلوفرقائمی فر کاربر انجمن

حنانه00
۶ تير ۱۳۹۲, ۱۱:۱۹ قبل از ظهر
سلام من يه كتاب خوندم ولي ناقص نميدونم چي شد پاك شد فقط تا همين حد يادمه كه ماجراها تو دانشگاه بود و دختره عاشق استادش شده بود .مرسي

niloofarane
۷ تير ۱۳۹۲, ۰۱:۰۹ قبل از ظهر
سلام
یکی از داستانهای سایته و احتمالا جز کتابهای تموم شده:
داستان دختریه که روز عقدش با پسرخاله اش،دوست صمیمیش میاد جشنو بهم میزنه. ادعا میکنه دختره عاشقشه و مدرکشم اسمسهاشه!!!
دختره ارشد شهرستام قبول میشه، بخاطر قضیه نادرست و تهمت (هم**جنس**گرایش)یه پیرزنی طبقه همکفشو بهش اجاره میده، نصف دیگه طبقه رو هم به یه پسره میده که زمانی خواستگار دختره بوده و جواب مثبت دختره باعث پا پیش گذاشتم پسرخالش شده بوده؟!
کسی با این خلاصه داستانی سراغ داره؟نمیدونم هنوز رو سایت هست یا نه؟ اسمشومیخوام بدونم؟!

tabasom0021
۷ تير ۱۳۹۲, ۰۱:۳۸ قبل از ظهر
سلام
من چند وقت پیش یه رمان در حال تایپ خوندم اما اسم کتاب و اسم نویسندش یادم نمیاد البته نمیدونم به خاطر موضوعش از روی سایت برداشته شده یا نه!!!

یه روز دختری تو راه پله های ساختمونشون خانوم پیریو میبینه که اون خانوم اونو به خونش دعوت میکنه و کم کم خاطراتشو براش تعریف میکنه که این خاطراتش از این قراره : این خانوم از بچگی با همبازی های پسرش بازی های ج.ن.س.ی و وقتی هم که بزرگتر میشه خود ا.ر.ض.ا.یی انجام میداده ، چند سال بعد وقتیکه فکر کنم راهنمایی بوده با پسر عموش که یه شهرستان دیگه بودن عقد میکنه (یادم نیست دائمی یا موقت ) و هر شب با هم رابطه داشتن تا اینکه دختر برمیگرده به شهر خودش واسه ادامه تحصیل و ....

البته نویسنده میگفت که این رمان واقعیته و از زبون دختریه که به خونه اون خانوم پیر رفته!!

اگه هنوز تو سایت هست کسی اسمشو میدونه؟؟

orkidehyesurati
۷ تير ۱۳۹۲, ۰۳:۲۶ قبل از ظهر
سلام
یکی از داستانهای سایته و احتمالا جز کتابهای تموم شده:
داستان دختریه که روز عقدش با پسرخاله اش،دوست صمیمیش میاد جشنو بهم میزنه. ادعا میکنه دختره عاشقشه و مدرکشم اسمسهاشه!!!
دختره ارشد شهرستام قبول میشه، بخاطر قضیه نادرست و تهمت (هم**جنس**گرایش)یه پیرزنی طبقه همکفشو بهش اجاره میده، نصف دیگه طبقه رو هم به یه پسره میده که زمانی خواستگار دختره بوده و جواب مثبت دختره باعث پا پیش گذاشتم پسرخالش شده بوده؟!
کسی با این خلاصه داستانی سراغ داره؟نمیدونم هنوز رو سایت هست یا نه؟ اسمشومیخوام بدونم؟!


فكر كنم هم جنس من|دل آرا دشت بهشت باشه. البته لينكشو نميدونم.

MiN@58A
۷ تير ۱۳۹۲, ۱۲:۵۴ بعد از ظهر
سلام
یکی از داستانهای سایته و احتمالا جز کتابهای تموم شده:
داستان دختریه که روز عقدش با پسرخاله اش،دوست صمیمیش میاد جشنو بهم میزنه. ادعا میکنه دختره عاشقشه و مدرکشم اسمسهاشه!!!
دختره ارشد شهرستام قبول میشه، بخاطر قضیه نادرست و تهمت (هم**جنس**گرایش)یه پیرزنی طبقه همکفشو بهش اجاره میده، نصف دیگه طبقه رو هم به یه پسره میده که زمانی خواستگار دختره بوده و جواب مثبت دختره باعث پا پیش گذاشتم پسرخالش شده بوده؟!
کسی با این خلاصه داستانی سراغ داره؟نمیدونم هنوز رو سایت هست یا نه؟ اسمشومیخوام بدونم؟!



هم جنس من از دل آرا دشت بهشت

MiN@58A
۷ تير ۱۳۹۲, ۱۲:۵۸ بعد از ظهر
یکی از کتابهای کاربران در مورد دختری که به خاطر ناپدریش از خونه فرار میکنه و به تهران میاد روز اول یه زنه اونو به خونش میبره و میگه بهش کار میده و توی یه مهمونی یه پسره که نامزد داشته از این دختره خوشش میاد و ازش میخواد پرستار مادرش بشه و....

**Silver Star**
۷ تير ۱۳۹۲, ۰۱:۱۹ بعد از ظهر
یکی از کتابهای کاربران در مورد دختری که به خاطر ناپدریش از خونه فرار میکنه و به تهران میاد روز اول یه زنه اونو به خونش میبره و میگه بهش کار میده و توی یه مهمونی یه پسره که نامزد داشته از این دختره خوشش میاد و ازش میخواد پرستار مادرش بشه و....
کتاب مورد نظر اینه:
هميشه عاشق | saba erfan کاربر انجمن

مهشاد
۸ تير ۱۳۹۲, ۱۱:۳۳ بعد از ظهر
یکی از کاربرا داشت یه کتابی درباره یه دختری می نوشت که با مردا رابطه داشت بعد میفهمه که حاملس

sharare.afs
۹ تير ۱۳۹۲, ۰۱:۲۰ قبل از ظهر
دوستان خواهشا کسی اسن این رمانو با این موضوع میشناسه؟!!!!!



پسره یسری مشکل خانوادگی و شخصی داشت
که یه دختر میاد تو زندگیشو مشکلات اون خانواده رو با خوبی هاش حل میکنه
وقتی پسره عاشق دختره میشه و قراره با هم ازدواج کنن
یادم نمیاد سر چی بود(یه دختره دیگه با دروغ و نقشه یا یه سو تفاهم) باعث میشه پسره فکر کنه دختره میخواسته ازش سو استفاده کنه و اینا
بقیشم یادم نیست ولی میدونم آخرش که دختره میمیره پسره بعدها میفهمه دختره مقصر نبوده و میره که دختره رو پیدا کنه که میفهمه دختره مرده و اینا

sharare.afs
۹ تير ۱۳۹۲, ۰۲:۲۲ قبل از ظهر
من فقط اسم شخصیت پسرشو میدونم اسمش ماهانه و تقریبا دختر بازه . اسم دختره یادم نیست ولی میدونم یه مدت دوست پسر داشته ولی دوست پسره ولش می کنه و میره سراغ یکی دیگه دختره به خاطر همین لاغر می کنه چون خیلی چاق بوده بعدا که ماهان سرو کلش پیدا میشه دوست پسر قبلیش هم پیداش میشه و بهش میگه به خاطر اینکه تو همیشه روپای خودت وایمیستادی و منو اصلا تکیه گاه خودت نمیدونستی تازه تکیه گاه منم بودی منم به مردونگیم برخورده ولت کردم ولی اشتباه کردم . راستی اینا تو دانشگاه استادن دانشجو نیستند
اینا رو گفتم شاید کمکی بشه اسمش راحت تر پیدا شه

http://www.forum.98ia.com/t552722.html

sharare.afs
۹ تير ۱۳۹۲, ۰۲:۲۵ قبل از ظهر
بمون کنارم | گ.شب کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/t464226.html)

نه گ.شب یه جلدی هستش و اسم شخصیتاش شمیم و ارمیا هستش

mira.
۹ تير ۱۳۹۲, ۰۸:۳۴ قبل از ظهر
دوستان خواهشا کسی اسن این رمانو با این موضوع میشناسه؟!!!!!



پسره یسری مشکل خانوادگی و شخصی داشت
که یه دختر میاد تو زندگیشو مشکلات اون خانواده رو با خوبی هاش حل میکنه
وقتی پسره عاشق دختره میشه و قراره با هم ازدواج کنن
یادم نمیاد سر چی بود(یه دختره دیگه با دروغ و نقشه یا یه سو تفاهم) باعث میشه پسره فکر کنه دختره میخواسته ازش سو استفاده کنه و اینا
بقیشم یادم نیست ولی میدونم آخرش که دختره میمیره پسره بعدها میفهمه دختره مقصر نبوده و میره که دختره رو پیدا کنه که میفهمه دختره مرده و اینا

من تنها رمانی که با این مضمون خوندم رمان در سایه آرزوها از میترا شفقتیان بوده..:-2-15-:

tanaz.68
۹ تير ۱۳۹۲, ۰۳:۵۸ بعد از ظهر
سلام یه رمان از بچه های سایت یه دختره بود اسم باباش چنگیز خیلی پولدار بون البته باباش قاچاقچیه حرفه ای و ثروتشون از این را
باباش یه مرد رو کشته بود بعد یه مهمونی تشکیل میده که تو اون مهمونی پسرای اون مرده هم میان و میخوان دختررو بدزدن دختره میفهمه میخواد فرار کنه که اون پسرا متوجه میشن
اسنمش بی زحمت؟؟

NegiN.
۱۰ تير ۱۳۹۲, ۰۵:۲۲ بعد از ظهر
سلام یه رمانی بود که اسم شخصیتاش فک کنم شیدا و فرهاد بودن:دختره با یه پسره تصادف میکنه و بعد باهاش آشنا میشه اما بعد پسره بهش خیانت میکنه و میفهمه که پسره ایدز داره بعد تو یه شرکت مشغول به کار میشه که رئیس اونجا که اسمش فرهاده عاشقش میشه و.....
اگه میشه اسم این رمان بگین

mona1375
۱۱ تير ۱۳۹۲, ۰۱:۱۷ بعد از ظهر
سلام دوستان ,,, دنبال یه رمانی می گردم اما پیداش نمی کنم ,,, درباره یه دختریه که با پسر همسایه دوست میشه و یه روز که خانوادش خونه نیستن میره خونه پسره ,,, اما نمیدونسته پسره مست بوده ,,, پسره می خواد بهش تجاوز کنه که شانس میاره و مادر پسره بر می گرده خونه ,,, مادر پسره هم از خونه رفته بوده بیرون ,,, بعداز اون خبر به خانوادش میرسه ,,, و دختره پشیمون از کارش تمام توجهشو به درسش می ذاره ,,, وارد دانشگاه میشه و سعی میکنه اشتباهش رو جبران کنه ,,, وارد المپیاد کشوری میشه ,,, و به خارج از کشور میره ,,, و المپیاد رو برنده میشه ,,,
اول رمان هم عروسیه خواهر دخترس که تو یه اتاق با هم بودن و چون خواهرش ازدواج می کنه و اون تنها تو اتاق میمونه ,,, با پسر همسایه که پنجره به پنجره هم هستن دوست میشه ,,,
راستی اسم یکی از برادراش فک کنم بهزاده و برادر دیگش هم خیلی غیرتیه ,,, از کاربرای انجمن هست رمان ,,, ممنون میشم اگه زودتر اسمشو بهم بگین ,,,

minimona
۱۱ تير ۱۳۹۲, ۰۱:۲۲ بعد از ظهر
یه رمانی بود که من قدیما خونده بودم. نه اسم نویسنده یادمه نه نام کتاب

سبکشم اینطوری بود که یه مرده میره مسافرت (ماموریت کاری) و وقتی تو هتل میخواد وسایلشو جابجا کنه متوجه یه دفتر تو وسایلش میشه. باز که می کنه می بینه دفترخاطرات خانمشه! اول فکر می کنه اشتباه شده ولی وقتی از اول دفتر رو می خونه به مرور می فهمه که زنش عمدا دفتر رو توی وسایلش گذاشته که این از گذشته زنش با خبر بشه.
کل داستان هم زندگی زنش هست. این که دختر که بوده با یه مرد هفت خط آشنا میشه که زن داشته و سراغ این اومده بوده. البته اولش نمی دونسته ولی به مرور متوجه میشه و حتی با زن مرده هم ملاقات میکنه که می فهمه علت این که مرده به سمتش اومده فقط و فقط بخاطر اینه که دختره شبیه معشوقه مرده بوده که الان مرده!!!!!!! در واقع معشوقه مرده خودکشی میکنه!
کل قضیه آشنایی شو نوشته بود و آخرشم این که چطوری تونست بی خیال مرده شه و اونو از سر خودش باز کنه.

حالا من خیلیییییییییی دوس دارم بدونم نویسنده ش کی بوده؟؟
اگه کسی این کتابو خونده خوشحال می شم راهنماییم کنه
واقعا داستانشو دوس داشتم

satitalk
۱۱ تير ۱۳۹۲, ۰۱:۳۲ بعد از ظهر
سلام
بچه ها یکی 2 سال پیش یه کتابی خوندم واسم جالب بود ، هنوزم دارمش اما نه اسم نویسنده رو می دونم نه اسم کتاب رو .
از صفحه ی 5 به بعدش رو دارم .
اگه کسی می دونه چه کتابی بهم بگه .
فکر کنم کتاب هندی باشه که به فارسی ترجمه کردند .
خلاصه ی داستان : یه پسر هندیه به اسم احمد که می خواد خودش رو بکشه و آس و پاسه بعدش نجات پیدا میکنه و میره توی بازار دنبال کار و میخواد کارگری کنه . یه نفر دلش به حالش میسوزه و میارتش پیش خودش تو خونه شون باغبانی کنه .
حالا این احمد آدم درس خون و باهوشیه و کم کم پیشرفت می کنه و صاحب مغازه و این چیزا میشه و ...

باید ببخشید که اینقدر خلاصه و دست و پا شکسته توضیح دادم ، یه کمی عجله دارم .
در ضمن این کتاب قدیمیه و موسسه مطبوعاتی عطائی منتشر کرده .
هر وقت اسکنرم درست بشه براتون میذارم آخه خیلی قشنگه .


ادمین جان منم این کتابو خوندم خیلی قشنگه اسم این کتاب بازی سرنوشت ه و نویسندش م محمد امان وارسته ! :-2-41-:

ستاره ی مشرقی
۱۱ تير ۱۳۹۲, ۰۲:۲۷ بعد از ظهر
سلام، یه کتاب هست که راجع به یه دختره که با لقاح مصنوعی باردار میشه و پدر بچه ش پسر همون دکتره س که عمل و واسش انجام دادهف اسمشو میخوام بدونم

.ZeinaB.
۱۱ تير ۱۳۹۲, ۰۲:۴۰ بعد از ظهر
سلام، یه کتاب هست که راجع به یه دختره که با لقاح مصنوعی باردار میشه و پدر بچه ش پسر همون دکتره س که عمل و واسش انجام دادهف اسمشو میخوام بدونم


اسم رمان کوه پنهان هستش

کوه پنهان | مهلا کاربر انجمن (http://www.forum.98ia.com/www.forum.98ia.com/t530533.html)

.Baharak.
۱۱ تير ۱۳۹۲, ۰۶:۵۳ بعد از ظهر
یه رمان بود
درمورد دو تا دوست پزشک که یکیشون نابینا میشه با کمک فامیلش فک کنم دختر عمش به درسش ادامه می ده فارغ التحصیل میشه کار می کنه بعد بینایی شو بدست میاره
اسمش رو یادم نمیاد

sahra_f
۱۱ تير ۱۳۹۲, ۰۶:۵۷ بعد از ظهر
سلام دوستان ,,, دنبال یه رمانی می گردم اما پیداش نمی کنم ,,, درباره یه دختریه که با پسر همسایه دوست میشه و یه روز که خانوادش خونه نیستن میره خونه پسره ,,, اما نمیدونسته پسره مست بوده ,,, پسره می خواد بهش تجاوز کنه که شانس میاره و مادر پسره بر می گرده خونه ,,, مادر پسره هم از خونه رفته بوده بیرون ,,, بعداز اون خبر به خانوادش میرسه ,,, و دختره پشیمون از کارش تمام توجهشو به درسش می ذاره ,,, وارد دانشگاه میشه و سعی میکنه اشتباهش رو جبران کنه ,,, وارد المپیاد کشوری میشه ,,, و به خارج از کشور میره ,,, و المپیاد رو برنده میشه ,,,
اول رمان هم عروسیه خواهر دخترس که تو یه اتاق با هم بودن و چون خواهرش ازدواج می کنه و اون تنها تو اتاق میمونه ,,, با پسر همسایه که پنجره به پنجره هم هستن دوست میشه ,,,
راستی اسم یکی از برادراش فک کنم بهزاده و برادر دیگش هم خیلی غیرتیه ,,, از کاربرای انجمن هست رمان ,,, ممنون میشم اگه زودتر اسمشو بهم بگین ,,,


فکر می کنم منظورت ساحل آرامش نوشته منیر مهریزی مقدم باشه که البته چاپی هست و از سایت حذف شده

nina_323
۱۱ تير ۱۳۹۲, ۰۷:۰۳ بعد از ظهر
یه داستان بود پسره توش به ناحق به جرم اینکه خواهر دوستش رو کشته بود اعدام میشد اما در واقع خود برادر دختره دختره رو کشته بود:-2-30-:

پروانه!
۱۱ تير ۱۳۹۲, ۰۷:۴۵ بعد از ظهر
یه رمانی خوندم نمیدونم چاپی بود یا نوشته کاربر انجمن
اسمش هم یا قصه عشق بود یا قصه عشق من.دانلود کردم رمان با اسم قصه عشق من ولی این نبود
اینی که من خوندم اسم پسره منصور بود،یه دختر میاد با اینا زندگی میکنه و عاشق منصور میشه ولی منصور یکی دیگه رو میخواد بعد پسر خواهرشه یا نمیدونم کی عاشق دختره اس.یه بار با منصور نامزد میکنه ولی عشق منصور که برمیگرده منصور ولش میکنه و دختره میره با اون پسرخواهره ازدواج میکنه