PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : پیدا کردن کتاب های بی نام و بی شناسنامه



صفحه ها : 1 2 3 4 [5] 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184

osweh
1389,06,07, ساعت : 21:56
سلام
من یه رمانی قبلا خوندم . داستانش اینطوری بود که
دختری با یک بچه چند ماهه به یک آپارتمانی نقل مکان می کنند. همسایه اونها خانواده ای بودند که یک پسر جوون داشتند. که بعد از چند بار کمک به دختره عاشق همدیگه می شن ولی در زمانی که همه چی خوب پیش می رفته ، پسره را مأمورای ساواک می گیرن و تا چند ماه هیچ کس ازش خبر نداشته . تا اینکه دختره با کلی پارتی بازی و این درو اوندر زدن موفق می شه پسره رو برگردونه ولی دیگه هیچی سرجاش نبوده و پسره از همه مخصوصا محبوبش فرار می کرده . تا اینکه دختره به دلیل کارهای اون پی می بره و ...

کسی می دونه این چه رمانی هست ؟؟



یادم اومد . رمان در اندوه فراق بود . کسی زحمت نکشه.

afsooooon
1389,06,07, ساعت : 22:46
من كتاب ميتراود مهتابو نازك ترين حرير نوازشو دارم اگه خواستي تو پروفايلم برام پيام بزار

arzoo12
1389,06,08, ساعت : 00:19
نه اونی که من می گم اون نیس.
یه دختره می ره خونه ی یه پسر جوون کار می کنه ولی خودشو شبیه پیرزنا در میاره
این کتاب و می گم
اگه می دونی بگو پلیز

فكر ميكنم كه "در سايه آرزوها" هستش اما تايبش كامل نشده
همينجوري ولش كردن به امان خدا

P@rya
1389,06,08, ساعت : 00:38
سلام دوستان.
منم يك رماني رو خيلي وقت پيش خوندم كه خيلي دوست دارم دوباره بخونمش:-2-22-:
داستان در مورد دختر خيلي شيطونيه كه زيبايي وحشي داره(مادربزرگش كولي بوده)....اين دختر پدر همه ي دبير ها رو درمياره تا اين كه يك دبير زبان براشون ميارن كه مرد جوان خوش قيافه و جدي اي هست و برخلاف ساير دبيرها حسابي حالش رو ميگيره و كارهاش رو جواب مي ده...روز تولدش كسي براش دفترخاطراتي مياره كه رمان با نوشتن خاطراتش شروع مي شه....راستي اسم دبيره هم امير افروزه....خيلي رمان قشنگي بود.....فكر كنم اسمش دورگه بود ولي هر كتاب فروشي سر ميزنم ميگن همچين كتابي نداريم....يه كتاب دورگه هم هست كه داستانش فرق مي كنه.كسي ميتونه منو راهنمايي كنه؟؟؟
ممنون

(خوندمش) فکر کنم دورگه مال لیلا رضایی بود یا مریم رضا پور
بیشتر لیلا رضایی به نظم میاد

ایرین
1389,06,08, ساعت : 01:30
یه کتابیه که در مورد یه دختر فقیر به اسم عاطفه است که با برادر کوچیک و مادرش زندگی میکنه که بعدا با دوستش نرگس ونامزده اون میرن شمال و تو هتلی که اقامت میکنن با یه پسری به نام نادر که خیلی هم پولداره آشنا میشه و عاشقه هم میشن
داستانش خیلی عاشقانه و غمگین حیف که نه اسم کتاب یادمه نه اسم نویسنده اگه لطف کنین واسه دانلود بذارین خیلی خوب میشه

تنها با تو از مریم جعفری

Behnoush
1389,06,08, ساعت : 01:35
(خوندمش) فکر کنم دورگه مال لیلا رضایی بود یا مریم رضا پور
بیشتر لیلا رضایی به نظم میاد

دورگه مریم رضا پور...انقلاب می تونی پیدا کنی...فک کنم چند وقت پیشا دیدم..خودم ندارم وگرنه تو سایت می ذاشتم

ایرین
1389,06,08, ساعت : 01:48
رمان شرق بهشت رو کسی خونده؟

توضیحی می ده در موردش؟

بلندی های باد گیر ؟

بلندی های بادگیر مشهورترین اثر امیلی برونته ترجمه ی علی اصغر بهرام بیگی انتشارات جامی

مریم بانو
1389,06,11, ساعت : 23:40
سلام دوستان
این رمان رو چند سال پیش خوندم ولی هر چی فکر میکنم اسمشو یادم نمیاد....داستانش از این قراره که 1 پسری تو جتوب شهر با دختری تصادف میکنه و اون ذختر رو ماستی میکنه بعد با هم ازداواج میکنن و صاحب دختری میشن (اسمش بهار یا بهاره یا بهارک بود:-2-37-:)بعد مادره میمره و بائه میمونه با بچه ...بعد دنبال 1 پرستار میگرده برای بچه ش تا 1 پرستار رو پیدا میکنه و این پرستاره هم 1 بچه داشته که با شوهرش که ازش طلاق گرفته خارجه ....بابای دختره میره خارج وبه شوهر پرستاره باج میده و بچه پرستاره رو برمیگردونه پیش مادرش و با پرستاره ازدواج میکنه....
اگه اسمشو میدونین کمکتون رو دریغ نکنین :-2-30-:چون هر چی سرچ میکنم با کلمات مختلف نمیتونم پیداش کنم:-2-34-:نیازمند یاری شما دوستان:-2-40-:

miss.no1.2004
1389,06,12, ساعت : 00:09
منم دنبال یه رمان مال قبل از انقلاب میگردم کوچیک بودم خوندمش اسم شخصیت اول پسر این داستان فیروز خوشکله بود و اسم دختره هم ژنی . داستان تو یه خونه به قول امروزیها عفاف هست که رئیس اون یه زنی بود به اسم پری خیکی و یه سرایدار پیر داشت و چندتا زن که اونجا کار میکردن . این پسره فیروز هم تو همون خونه بدنیا میاد از یه بابای ناشناس و همونجا بزرگ میشه . زنها خیلی دوسش داشتن . یه روز یه دختر کوچولو رو از مدرسه میدزدند و میارن تو این خونه به پری خیکی میفروشن که همون ژنی هست . دختره از همه میترسیده و به کسی رو نمیده تا اینکه فیروز خوشکله رو میبینه ازش خوشش میاد . فیروز خوشکله هم از دختره خوشش میاد و نمیذاره کسی به اون نزدیک بشه . دختره یه مریضی میگیره که قابل درمون نبوده و دکترا میگن باید بره خارج از کشور واسه درمان فیروز خوشکله مصر میشه اونو بفرسته خارج ولی هر کاری میکنه نمیتونه بلیط گیر بیاره و عاقبت به لیست مسافرا مراجعه میکنه و تو لیست اسم یه پیر مرد و پیر زن رو میبینه از اون پولدارهاشون بودن . میره خونشون و هرچی التماس میکنه که بلیطشون رو بدن به اونا پیرمرده لج میکنه بلیط رو نمیده اونا هم پیر مرد و پیر زن رو میبندن و بلیطها رو میدزدند و میرن فرودگاه تو هواپیما یه دفعه سر و کله پیر مرده با پلیس پیدا میشه و فیروز رو دستگیر میکنن و میان دختره رو هم از هواپیما بیرون کنن که پیرمرده میبینه اون همون دختر گم شده خودشه . که دختره هم فکر کنم بخاطر شوکی که بهش وارد میشه میمیره . داستان خیلی با حالی بود و جذاب ولی نمیدونم اسمش چی بود و نویسنده اش کی چون اونموقع که کتاب گیرم اومد جلد نداشت .

neginra
1389,06,12, ساعت : 00:32
سلام دوستان.
منم يك رماني رو خيلي وقت پيش خوندم كه خيلي دوست دارم دوباره بخونمش:-2-22-:
داستان در مورد دختر خيلي شيطونيه كه زيبايي وحشي داره(مادربزرگش كولي بوده)....اين دختر پدر همه ي دبير ها رو درمياره تا اين كه يك دبير زبان براشون ميارن كه مرد جوان خوش قيافه و جدي اي هست و برخلاف ساير دبيرها حسابي حالش رو ميگيره و كارهاش رو جواب مي ده...روز تولدش كسي براش دفترخاطراتي مياره كه رمان با نوشتن خاطراتش شروع مي شه....راستي اسم دبيره هم امير افروزه....خيلي رمان قشنگي بود.....فكر كنم اسمش دورگه بود ولي هر كتاب فروشي سر ميزنم ميگن همچين كتابي نداريم....يه كتاب دورگه هم هست كه داستانش فرق مي كنه.كسي ميتونه منو راهنمايي كنه؟؟؟
ممنون

سلام درسته منم این کتابو خوندم اسمش دو رگه س من تو رمان فروشی میدون انقلاب این کتابو دیدم.

.:aida:.
1389,06,12, ساعت : 00:54
سلام دوستان
من دنبال یه رمان می گردم فک میکنم اسمش سرنوشت باشه ولی زیاد مطمئن نیستم
داستان از این قراره که دختره از خونش فرار میکنه و یه خانواده پیداش میکنن و ازش نگه داری میکنن برحسب اتفاق اون دختره خیلی شبیه به دختره اونا است که مرده بوده بعدها معلوم میشه که دختر دو قلو همو نا بوده که قابله ای که بچه هارو به دنیا میاره بدن اینکه به پدر و مادر بچه بگه یکی از اونا رو میده به یه زن روستایی که باردار نمیشده خلاصه دختره پیش پدر مادر اصلیش میمونه و عاشق برادر دوستش میشه و..........
فقط همیناش یادمه
ممنون میشم اگه کمک کنین پیداش کنم

FARAN.H
1389,06,12, ساعت : 12:51
کتابی رو خوندم که اولش مادر دختره از مکه می یاد خواهرش طلاق می گیره و با پسر عموش که از خارج برگشته ازدواج می کنه دختر هم با دامادشون
لطفا راهنمایی کنید
با تشکر
سونیا
اسم رمانش عاشقم باش

هدیه
1389,06,13, ساعت : 14:26
منم دنبال یه رمان مال قبل از انقلاب میگردم کوچیک بودم خوندمش اسم شخصیت اول پسر این داستان فیروز خوشکله بود و اسم دختره هم ژنی . داستان تو یه خونه به قول امروزیها عفاف هست که رئیس اون یه زنی بود به اسم پری خیکی و یه سرایدار پیر داشت و چندتا زن که اونجا کار میکردن . این پسره فیروز هم تو همون خونه بدنیا میاد از یه بابای ناشناس و همونجا بزرگ میشه . زنها خیلی دوسش داشتن . یه روز یه دختر کوچولو رو از مدرسه میدزدند و میارن تو این خونه به پری خیکی میفروشن که همون ژنی هست . دختره از همه میترسیده و به کسی رو نمیده تا اینکه فیروز خوشکله رو میبینه ازش خوشش میاد . فیروز خوشکله هم از دختره خوشش میاد و نمیذاره کسی به اون نزدیک بشه . دختره یه مریضی میگیره که قابل درمون نبوده و دکترا میگن باید بره خارج از کشور واسه درمان فیروز خوشکله مصر میشه اونو بفرسته خارج ولی هر کاری میکنه نمیتونه بلیط گیر بیاره و عاقبت به لیست مسافرا مراجعه میکنه و تو لیست اسم یه پیر مرد و پیر زن رو میبینه از اون پولدارهاشون بودن . میره خونشون و هرچی التماس میکنه که بلیطشون رو بدن به اونا پیرمرده لج میکنه بلیط رو نمیده اونا هم پیر مرد و پیر زن رو میبندن و بلیطها رو میدزدند و میرن فرودگاه تو هواپیما یه دفعه سر و کله پیر مرده با پلیس پیدا میشه و فیروز رو دستگیر میکنن و میان دختره رو هم از هواپیما بیرون کنن که پیرمرده میبینه اون همون دختر گم شده خودشه . که دختره هم فکر کنم بخاطر شوکی که بهش وارد میشه میمیره . داستان خیلی با حالی بود و جذاب ولی نمیدونم اسمش چی بود و نویسنده اش کی چون اونموقع که کتاب گیرم اومد جلد نداشت .
اسم این کتاب ساکن محله غم هست نویسنده اش هم ر. اعتمادی

مریم بانو
1389,06,13, ساعت : 20:32
سلام دوستان
این رمان رو چند سال پیش خوندم ولی هر چی فکر میکنم اسمشو یادم نمیاد....داستانش از این قراره که 1 پسری تو جتوب شهر با دختری تصادف میکنه و اون ذختر رو ماستی میکنه بعد با هم ازداواج میکنن و صاحب دختری میشن (اسمش بهار یا بهاره یا بهارک بود:-2-37-:)بعد مادره میمره و بائه میمونه با بچه ...بعد دنبال 1 پرستار میگرده برای بچه ش تا 1 پرستار رو پیدا میکنه و این پرستاره هم 1 بچه داشته که با شوهرش که ازش طلاق گرفته خارجه ....بابای دختره میره خارج وبه شوهر پرستاره باج میده و بچه پرستاره رو برمیگردونه پیش مادرش و با پرستاره ازدواج میکنه....
اگه اسمشو میدونین کمکتون رو دریغ نکنین :-2-30-:چون هر چی سرچ میکنم با کلمات مختلف نمیتونم پیداش کنم:-2-34-:نیازمند یاری شما دوستان:-2-40-:

کتاب همه پیدا شد بجز مال من:-2-28-::-2-30-::-2-39-:راستی اینم بگم بچه پرستاره فلج بوده ....این نکته مهمی بود شاید کمکی تو یاد اوری اسمش بکنه:-2-41-:

بلوط
1389,06,14, ساعت : 04:40
کتاب همه پیدا شد بجز مال من:-2-28-::-2-30-::-2-39-:راستی اینم بگم بچه پرستاره فلج بوده ....این نکته مهمی بود شاید کمکی تو یاد اوری اسمش بکنه:-2-41-:

غصه نخور عزیزم این کتابی که میگی اسمش چشمان منتظر ه...

بلوط
1389,06,14, ساعت : 04:55
من سالها پیش یه کتابی خوندم داستانش از قرار بود که دوتا خواهر بودن که دو قلو بودن ولی یکی از دخترا به دلایلی که یادم نیست توی کوه با یه پیرمرد زندگی می کرده و با هیچ کدوم از اهالی روستا ارتباطی نداشته فقط یه خانم از رو ستا که وسابل مورد نیاز دختر رو میبرده توی کوه و واسه دختره میذاشته و دختره اینطوری بزرگ میشه و با یه پسره نامزد میشه و اگه اشتباه نکنم اون خواهره هم میمیره بعد از سالها ...
کسی نمیدونه کتابه اسمش چیه؟؟؟؟؟راستی تیه طلا هم نیست!


بچه ها کسی نمیدونه این کتابه اسمش چیه؟هان؟حالا یه کم بیشتر فکر کنین....

بلوط
1389,06,14, ساعت : 05:41
بچه ها کسی نمیدونه این کتابه اسمش چیه؟هان؟حالا یه کم بیشتر فکر کنین....


فکر کنم خودم پیداش کرده الان توی بخش تایپ یه کتابی رو دیدم به اسم غزل عاشقی فکر کنم همونه!البته فکر کنم.

extranjera
1389,06,14, ساعت : 06:19
فکر کنم خودم پیداش کرده الان توی بخش تایپ یه کتابی رو دیدم به اسم غزل عاشقی فکر کنم همونه!البته فکر کنم.



نه دوست عزیز غرل عاشقی مال خانم نسرین سیفی هستش و موضوعش کاملا متفاوته با این خلاصه ای که گفتین...

ya30n
1389,06,16, ساعت : 04:33
سلام دوستان عزيز
وقت بخير

ميخواستم از استادان عزيز يه سوال بپرسم در مورد يه داستان !
ميخواستم بدونم كتابش رو خوندن احيانا

داستان دختري هست به نام مانيا كه خواهري داره به اسم مانلي
دو قلو بودن و مانلي در همون كودكي در يه تصادف ميميره !
مانيا هم به خارج از كشور ......

ممنون ميشم جوابم رو بدين !

شب آرام

تهمتن
1389,06,16, ساعت : 05:07
کتاب دخترم ایلگار