PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : پیدا کردن کتاب های بی نام و بی شناسنامه



صفحه ها : 1 2 3 [4] 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171

elnaz89
1389,05,18, ساعت : 18:54
سلام
این کتاب خیلی قشنگه اگه می دونین اسمشو حتما بگین
موضوش درباره ی دختری بود که می ره خونه ی یه پسر جوون کار می کنه ولی خودشو شبیه پیرزنا می کنه ولی بعد از یه سری اتفاقای باحال پسره می فهمه و...

سلام اسم این کتاب به دنبال عشق هست

ELekTrA
1389,05,18, ساعت : 19:05
رمان شرق بهشت رو کسی خونده؟

توضیحی می ده در موردش؟

بلندی های باد گیر ؟
بلندي هاي بادگيركه درايران به نام عشق هرگز نميميرد(ترجمه ي پرويز پژواك ازانتشارات نگاه) هم منتشرشده نوشته ي اميلي برونته است ودريك كلام ميشه گفت شاهكاره همين دريك نظرسنجي ازسوي مردم جهان به عنوان عاشقانه ترين كتاب دنيا انتخاب شده فكركنم براي اين كه بدونين چقدرقشنگه كافيه
اينم خلاصه ي داستان
بلندیهای بادگیر [Wuthering Heights]. رمانی از امیلی برانته (برونته)(1) (1818-1848) بانوی نویسنده انگلیسی، که در 1847 با نام مستعار الیس بل منتشر شد. صفت «Whither» است که هم اسم است و هم فعل و ریشهای اسکاتلندی دارد. این واژهای است گویا، بیانگر توفانی که گرد خانه شخصیت اصلی داستان میچرخد و بدین ترتیب، فضای رمان را از نظر صدا، به شکلی نمادین تجسم میبخشد. داستان رمان برای مسافری تعریف شده است و او آن را به اول شخص روایت میکند. پدر و مادر هیثکلیف (2)، که کولیاند، او را رها کردهاند و آقای ارنشا (3) او را نزد خود در روستا پذیرفته است و همچون فرزندان خویش بزرگ میکند. پس از مرگ ارنشای پیر، پسرش هیندلی (4) که شخصیتی پست و بلهوس است، پسر جوان را، که همواره مورد تنفرش بوده است، رنج میدهد. در عوض، کاترین، دختر ارنشا با او تفاهم دارد و هثیکلیف با همه شخصیت پرشور و خشن خود عاشق او میشود. اما روزی میشنود که کاترین میگوید هرگز خود را تا آن حد پایین نخواهد آورد که با آن کولی ازدواج کند. هیثکلیف که غرور وحشیاش عمیقاً جریحهدار شده است، خانه را ترک میگوید و سه سال بعد، پس از اندوختن ثروت، بازمیگردد. کاترین با مردی مبتذل به نام ادگار لینتون (5) ازدواج کرده است. برادرش، هیندلی، نیز ازدواج کرده است و اکنون با کمال میل از هیثکلیف ثروتمند استقبال میکند. اما هیثکلیف از این پس تنها برای انتقام زنده است. عشقی شدید و تلخ او را به کاترین پیوند میدهد که گویی افسون این عشق او را نیز منقلب کرده است و هنگامی که دختری به نام کتی به دنیا میآورد، خود از همان عشق میمیرد. در این میان، هیثکلیف با ایزابل، خواهر ادگار لینتون، ازدواج میکند. ولی او را دوست ندارد و با بیرحمی با او رفتار میکند. هیثکلیف بر هیندلی و پسرش هیرتون (6) نیز تسلط دارد و برای اینکه از رفتار بد هیندلی با خود در آن زمان که کودک بود انتقام بگیرد، هیرتون را در شرایطی نگاه میدارد که مثل حیوانی وحشی بارآید. سپس، کتی را نزد خود میآورد و او را مجبور میکند تا با پسر عقبافتاده و نفرتانگیزش ازدواج کند. او در دل امید آن را دارد که سرانجام بتواند ثروت خانواده لینتون را به چنگ آورد. پس از مرگ پسر هیثکلیف کتی، بیوه جوان او، نسبت به هیرتون مهری به دل میگیرد و به آموزش او میپردازد. اما اکنون روحیه هیثکلیف دیگر فرسوده است و او آرزوی مرگ میکند تا به کاترین بپیوندد. هیثکلیف میکوشد تا خانه ارنشا و لینتون را ویران کند، اما به سبب عدم قاطعیت با شکست روبرو میشود. پس از مرگ او، هیرتون و کتی امکان مییابند که باهم ازدواج کنند و به خوشی زندگی کنند.
این رمان یکی از عجیبترین و شورانگیزترین آثار ادبیات انگلیس است. امیلی برانته به همراه دو خواهرش، که آنها نیز نویسندهاند، در ناحیهای غمزده و وحشی زیسته اند، زیرا مسئولیتهای کلیسایی پدر آنها را مجبور به اقامت در این ناحیه میکرد. یگانه برادرش به دوردست رفته و آنجا به یک زندگی بیهویت تن در داده بود. بنابراین، امیلی با زندگی آشنایی چندانی نداشت و تنها وجه دردآور و مصیبتبار آن را دریافت. حس عمیق پیوند با طبیعت، که در چشم او همان زمین بایر بود، به او اخلاقی قهرمانی آموخت و به وی امکان داد تا زندگی خود را بپذیرد و از آن لذت ببرد؛ بیآنکه شادیهای دیگری به جز آنچه از ذهن خویش بیرون میکشید او را دلگرم کند. پس، این رمان اثر زن جوانی است که صرفاً از وجود خویش الهام میگرفت. رمان بر زمینهای شاعرانه استوار است که در آن سادهدلیها و درونبینی روانشناختی فوقالعادهای به توالی دیده میشود. به این دلیل، بجاست آن را بیشتر شعر بدانیم تا رمان. به طور مثال، در تحلیل روح هیثکلیف، که مردی است انعطافناپذیر و به حکم تقدیر بدیمن، و برخی از خصوصیاتش، تا حد تباهی، غلوآمیز مینماید، تا اندازهای سادهدلی به کار رفته است. با این حال، این شخصیت دارای برجستگی پرقدرت و حقیقت شاعرانه است، زیرا نویسنده او را میشناسد و چنان صمیمانه با او زندگی میکند که تنها میتوان با موجودات رؤیای خویش اینچنین بود. از این آمیزه سادهدلی و درونبینی نافذ، جنبه دوگانه داستان ناشی میشود که هم آفرینش مطلق خیالپردازی افسونکنندهای است و هم تصویر حقیقت تعجبآوری. قدرت و تازگی بلندیهای بادگیر سبب شد که بعداً این رمان سرمشق بعضی از کاملترین تجلٌیات رمان انگلیسی دوران پس از ملکه ویکتوریا قرار گیرد.
مهشید نونهالی. فرهنگ آثار. سروش.

منبع http://www.ketabnews.com/detail-337-fa-90.html

paradise
1389,05,18, ساعت : 19:06
[QUOTE=اسمانی;758310]
فکر کنم آتش دل باشه[/QUOTE
توی اتش دل دهتره خودشو پیرزن نمی کنه!!!!!!!!

رمان درباره عشق مال کدوم انتشاراته؟

mahdieh67
1389,05,18, ساعت : 19:13
رمان شرق بهشت رو کسی خونده؟

توضیحی می ده در موردش؟

بلندی های باد گیر ؟

پرنده بهشتی كتاب قشنگيه ارزش خوندن رو داره. داستان زندگيه يه دختره كه مي خواد نويسنده بشه سركار بره و عاشق بشه. به خاطر همين خواستگار خوبش رو رد مي كنه و بعد ....
پرنده ي بهشتي هم اسم يه گله كه توي كتاب اومده. اين كتاب داستان يه عشق معنويه.

osweh
1389,05,20, ساعت : 21:17
عشق خاموش- خانم عبدی



اصلا عشق خاموش موضوعش این نبود. اشتباه می کنید . مطمئنم.

سپید و سیاه
1389,05,27, ساعت : 04:46
سلام به همه....
من مدتهاست که دنبال به یاد آوردن نام رمانی هستم که خیلی سال پیش اون رو خوندم...
داستان رمان این بود که یک دختر در خانواده مذهبی با دوست پسر عموش که فکر کنم:-2-28-:بوتیک داشت آشنا میشه و دوست میشن و بعد از مدتی نامزد می کنن اما پدر دختر ( البته بازم فکر کنم):-2-28-:نامزدی رو به هم می زنه و اون پسر فکر می کنه خود دختره این کار رو کرده....بعد از چند سال هم دوباره همدیگر رو می بینن...........

من دنبال این کتابم تا 1 بار دیگه بخونمش....
کسی میدونه اسم این کتاب چیه؟:-2-15-:

مُحی
1389,05,27, ساعت : 04:59
بوسه ی تقدیر رو نمیگی؟؟!!!!!

niloofar98
1389,05,27, ساعت : 05:44
آههه بچها کسی اسم این رمانه میدون؟!؟!!!:-2-15-:

دختر مامانش مرده بود نامادریش اوو اذیت میکرد اوو بهش گیر میداد

بد یه روز برادر مامانه میاد کم کم از اون خوشش میاد فک کنم داداش یه بچه داشت

بد بخاطر همین از اون شهر میره بد بر میگرد

تورو خدا اگه کسی میدون بگه ۲ ۳ روز دارم دنبالش میگردم:-2-09-::-2-28-:

spoorg
1389,05,27, ساعت : 06:29
اسمش سهم من از زندگی (وحیده آساره) است به گمونم.تو کتابهای کامل شده صفحه 17

شبنم
1389,05,27, ساعت : 11:02
همه ی پستها منتقل شد اینجا

دوستان لطفا تاپیک جدید ایجاد نکنید و همین جا ادامه بدید

mamorin
1389,05,27, ساعت : 17:54
سلام به همه....
من مدتهاست که دنبال به یاد آوردن نام رمانی هستم که خیلی سال پیش اون رو خوندم...
داستان رمان این بود که یک دختر در خانواده مذهبی با دوست پسر عموش که فکر کنم:-2-28-:بوتیک داشت آشنا میشه و دوست میشن و بعد از مدتی نامزد می کنن اما پدر دختر ( البته بازم فکر کنم):-2-28-:نامزدی رو به هم می زنه و اون پسر فکر می کنه خود دختره این کار رو کرده....بعد از چند سال هم دوباره همدیگر رو می بینن...........

من دنبال این کتابم تا 1 بار دیگه بخونمش....
کسی میدونه اسم این کتاب چیه؟:-2-15-:

فکر کنم بوسه تقدیره :-2-15-:

آبجی نیلوفر
1389,05,29, ساعت : 16:40
آههه بچها کسی اسم این رمانه میدون؟!؟!!!:-2-15-:

دختر مامانش مرده بود نامادریش اوو اذیت میکرد اوو بهش گیر میداد

بد یه روز برادر مامانه میاد کم کم از اون خوشش میاد فک کنم داداش یه بچه داشت

بد بخاطر همین از اون شهر میره بد بر میگرد

تورو خدا اگه کسی میدون بگه ۲ ۳ روز دارم دنبالش میگردم:-2-09-::-2-28-:

اگه منظورت سهم من از زندگی باشه که نامادریه اصلا دختر رو اذیت نمی کرد

printemps
1389,05,29, ساعت : 16:51
salam bacheha,,ghabl az on nakoshitam be khatere inke farsi naneveshtam,,begid chetori mitoonam farsi benevisam vaghti fonte farsi nadaram
masale badi in ke aya kasi tu computeresh ketabe nazoktarin harire navazesh va mitaravad mahtab ra dareh?akhe tu sit dige nist va man ham kheili donbalesham ke bekhoonam,,yeki az dustan goft az googel serch konam ama filesh kharab bood,,pas har kasi dareh tu in mahe remzoon kare kheir bekone baram befrest dosh mikonam:-2-15-:

شبنم
1389,05,29, ساعت : 16:53
salam bacheha,,ghabl az on nakoshitam be khatere inke farsi naneveshtam,,begid chetori mitoonam farsi benevisam vaghti fonte farsi nadaram
masale badi in ke aya kasi tu computeresh ketabe nazoktarin harire navazesh va mitaravad mahtab ra dareh?akhe tu sit dige nist va man ham kheili donbalesham ke bekhoonam,,yeki az dustan goft az googel serch konam ama filesh kharab bood,,pas har kasi dareh tu in mahe remzoon kare kheir bekone baram befrest dosh mikonam:-2-15-:

سلام عزیزم اگر فونت فارسی نداری از سایت زیر استفاده کن

www.behnevis.com

در مورد سوال دومت هم دوستانی که دارن لطفا براشون خصوصی بفرستن توی انجمن نذارن. ممنون

daneshmand
1389,05,29, ساعت : 19:44
سلام دوستان.
منم يك رماني رو خيلي وقت پيش خوندم كه خيلي دوست دارم دوباره بخونمش:-2-22-:
داستان در مورد دختر خيلي شيطونيه كه زيبايي وحشي داره(مادربزرگش كولي بوده)....اين دختر پدر همه ي دبير ها رو درمياره تا اين كه يك دبير زبان براشون ميارن كه مرد جوان خوش قيافه و جدي اي هست و برخلاف ساير دبيرها حسابي حالش رو ميگيره و كارهاش رو جواب مي ده...روز تولدش كسي براش دفترخاطراتي مياره كه رمان با نوشتن خاطراتش شروع مي شه....راستي اسم دبيره هم امير افروزه....خيلي رمان قشنگي بود.....فكر كنم اسمش دورگه بود ولي هر كتاب فروشي سر ميزنم ميگن همچين كتابي نداريم....يه كتاب دورگه هم هست كه داستانش فرق مي كنه.كسي ميتونه منو راهنمايي كنه؟؟؟
ممنون

tiger1978
1389,06,02, ساعت : 11:21
من يك كتابي توي همين سايت خوندم .که زن فکر کنم دختر عموی دختره اون رو دوست داشته دختر عمو سل می گیره به این می گه با شوهرش ازدواج کنه شوهر ه هم همیشه با یک رقاص روسی بوده و این دختره ازش می ترسیده
کسی یادش هست اسم این کتاب را

mahdieh67
1389,06,02, ساعت : 12:27
من يك كتابي توي همين سايت خوندم .که زن فکر کنم دختر عموی دختره اون رو دوست داشته دختر عمو سل می گیره به این می گه با شوهرش ازدواج کنه شوهر ه هم همیشه با یک رقاص روسی بوده و این دختره ازش می ترسیده
کسی یادش هست اسم این کتاب را


کتاب عشق ممنوعه
اینم لینک اش
http://www.forum.98ia.com/t27018.html

tiger1978
1389,06,02, ساعت : 22:30
ممنون لطف کردی!!!

osweh
1389,06,03, ساعت : 01:05
سلام
من یه رمانی قبلا خوندم . داستانش اینطوری بود که
دختری با یک بچه چند ماهه به یک آپارتمانی نقل مکان می کنند. همسایه اونها خانواده ای بودند که یک پسر جوون داشتند. که بعد از چند بار کمک به دختره عاشق همدیگه می شن ولی در زمانی که همه چی خوب پیش می رفته ، پسره را مأمورای ساواک می گیرن و تا چند ماه هیچ کس ازش خبر نداشته . تا اینکه دختره با کلی پارتی بازی و این درو اوندر زدن موفق می شه پسره رو برگردونه ولی دیگه هیچی سرجاش نبوده و پسره از همه مخصوصا محبوبش فرار می کرده . تا اینکه دختره به دلیل کارهای اون پی می بره و ...

کسی می دونه این چه رمانی هست ؟؟

بلوط
1389,06,06, ساعت : 04:15
من سالها پیش یه کتابی خوندم داستانش از قرار بود که دوتا خواهر بودن که دو قلو بودن ولی یکی از دخترا به دلایلی که یادم نیست توی کوه با یه پیرمرد زندگی می کرده و با هیچ کدوم از اهالی روستا ارتباطی نداشته فقط یه خانم از رو ستا که وسابل مورد نیاز دختر رو میبرده توی کوه و واسه دختره میذاشته و دختره اینطوری بزرگ میشه و با یه پسره نامزد میشه و اگه اشتباه نکنم اون خواهره هم میمیره بعد از سالها ...
کسی نمیدونه کتابه اسمش چیه؟؟؟؟؟راستی تیه طلا هم نیست!