PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : نوشتن انشا



NauGhTy AnGel
1389,11,22, ساعت : 16:19
سلام بچه ها یه مطلب طنز آمیز میخوام درباره ی یکی از موضوهای زیر.بچه ها خوهشا کمک کنید. موندم توش بد جوووووووور:-2-30-::-2-34-:
1-شتر در خواب بیند پنبه دانه(مفهوم:خوش خیال بودن-خیال پرداز بودن)
2-گنه کرد در بلخ اهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری(مفهوم:بی عدالتی در جامعه-ستم کردن به افراد بی گناه)
3-به روباه گفتند شاهدت کو:گفت دمم!(مفهوم:شاهد دروغین آوردن)

Hinta
1389,11,22, ساعت : 18:32
فهیمه:-2-42-: به نود و هشت رحم کن:-2-42-::mrgreen:
دلت بسووووووووزه من دادم یکی واسم نوشت:-2-16-:

NauGhTy AnGel
1389,11,22, ساعت : 18:50
بابا نویسندگان نود و هشتی کجا هستییییییییییییییید؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-33-:
هلیا بابا من یه آدم خیر پیدا نمیکنم که................:-2-41-:

*rainbow*
1389,11,22, ساعت : 19:01
خب ميتونيد يه داستان از خودتون بسازيد و بعد پايينش نتيجه بگيريد كه مثلا شتر در خواب بيند پنبه دانه!
تو گوگل سرچ كردين؟!

من يه چيزي پيدا كردم به دردتون ميخوره؟!؟!


شتر در خواب بیند پنبه دانه
گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه


ولی گاها به طور اتفاقی
خورد تیر شتر اندر نشانه!


نمونش کم نبوده تا به امروز
زنم اکنون مثالی زاهدانه


که جمعی کودن و ابله به جایی
کنون بر تخت شاهان حاکمانه


که چرخی را که گردد راست هر روز
همی برعکس گرداند زمانه


که می گردند ان زاهد نما ها
با مینا ها و گاهی با سمانه!


که مردم را که خود اصل نظامند
نهند انرا کناری دوستانه!


کنون تعبیر گشت ان خواب اشتر
که اکنون می خورد از پول خانه



اينم يه متني كه تو خود نود و هشتيا هس!

شتر در خواب بیند پنبه دانه!!! (موضوع انشاء دوره راهنمایی) (http://www.forum.98ia.com/t61314.html?highlight=%D8%B4%D8%AA%D8%B1+%D8%AF%D8 %B1+%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8+%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8 %AF+%D9%BE%D9%86%D8%A8%D9%87+%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9 %87%21%21%21+%28%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9+%D8 %A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D8%A1+%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9% 87+%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8 C%29)

Hinta
1389,11,22, ساعت : 19:19
پس اگه میشه یکی هم یه متن ادبی در مورد باران به من بده:-2-35-:

farshid.n
1389,11,22, ساعت : 19:27
پیشنهاد می کنم یه سر به لینک زیر بزنید شاید به دردتون بخوره
http://www.forum.98ia.com/t11231.html#post391944

Hinta
1389,11,22, ساعت : 19:33
بشه ها یه متنم به همکار سایت بدین جیجه. در مورد باران:-2-30-:

*rainbow*
1389,11,22, ساعت : 19:34
اين خيلي خوشگله!!!خيلي خوشم اومد



باز باران
با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه

من به پشت شيشه تنها
ايستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
يک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند اين سو و آن سو

می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر
نيست نيلی

يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگل های گيلان:

کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک

http://www.iranblood.org/farsi_literature/poems/golchin_gilani/baran/Abr.gif (http://www.hamyar.net/shereNo.htm)

از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده

آسمان آبی چو دريا
يک دو ابر اينجا و آنجا
چون دل من
روز روشن

بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زيبا پرنده

برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمايان
چتر نيلوفر درخشان
آفتابی

سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشيده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا

رودخانه
با دوصد زيبا ترانه
زير پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

چشمه ها چون شيشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ريزه
سرخ و سبز و زرد و آبی

با دوپای کودکانه
می پريدم همچو آهو
می دويدم از سر جو
دور می گشتم زخانه

می پراندم سنگ ريزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله

می کشانيدم به پايين
شاخه های بيدمشکی
دست من می گشت رنگين
از تمشک سرخ و وحشی

می شنيدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی

هرچه می ديدم در آنجا
بود دلکش ، بود زيبا
شاد بودم
می سرودم :

" روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشيد رخشان
اين چنين رخسار زيبا
ورنه بودی زشت و بی جان !

" اين درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !

" روز ! ای روز دلارا !
گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد
ای درخت سبز و زيبا
هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره
آسمان گرديده تيره
بسته شد رخساره خورشيد رخشان
ريخت باران ، ريخت باران

جنگل از باد گريزان
چرخ ها می زد چو دريا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا

برق چون شمشير بران
پاره می کرد ابرها را
تندر ديوانه غران
مشت می زد ابرها را

روی برکه مرغ آبی
از ميانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره

گيسوی سيمين مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پريشان

سبزه در زير درختان
رفته رفته گشت دريا
توی اين دريای جوشان
جنگل وارونه پيدا

بس دلارا بود جنگل
به ! چه زيبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه

بس گوارا بود باران
وه! چه زيبا بود باران
می شنيدم اندر اين گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

" بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -
هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "

farshid.n
1389,11,22, ساعت : 19:35
بشه ها یه متنم به همکار سایت بدین جیجه. در مورد باران:-2-30-:

شما می تونی از شعر معروف
باز باران با ترانه با گهر های فراوان
یا
باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب آرامه جان خسته ره می سپارد امشب
یا
بارون میاد شر شر پشت خونه هاجر هاجر عروسی داره دمب خروسی داره
استفاده کنید!

Hinta
1389,11,22, ساعت : 19:38
اين خيلي خوشگله!!!خيلي خوشم اومد



باز باران
با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه


من به پشت شيشه تنها
ايستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.


شاد و خرم
يک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند اين سو و آن سو


می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر
نيست نيلی


يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگل های گيلان:


کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک

http://www.iranblood.org/farsi_literature/poems/golchin_gilani/baran/Abr.gif (http://www.hamyar.net/shereNo.htm)

از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده


آسمان آبی چو دريا
يک دو ابر اينجا و آنجا
چون دل من
روز روشن


بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زيبا پرنده


برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمايان
چتر نيلوفر درخشان
آفتابی


سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشيده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا


رودخانه
با دوصد زيبا ترانه
زير پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان


چشمه ها چون شيشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ريزه
سرخ و سبز و زرد و آبی


با دوپای کودکانه
می پريدم همچو آهو
می دويدم از سر جو
دور می گشتم زخانه


می پراندم سنگ ريزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله


می کشانيدم به پايين
شاخه های بيدمشکی
دست من می گشت رنگين
از تمشک سرخ و وحشی


می شنيدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی


هرچه می ديدم در آنجا
بود دلکش ، بود زيبا
شاد بودم
می سرودم :


" روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشيد رخشان
اين چنين رخسار زيبا
ورنه بودی زشت و بی جان !


" اين درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !


" روز ! ای روز دلارا !
گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد
ای درخت سبز و زيبا
هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "


اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره
آسمان گرديده تيره
بسته شد رخساره خورشيد رخشان
ريخت باران ، ريخت باران


جنگل از باد گريزان
چرخ ها می زد چو دريا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا


برق چون شمشير بران
پاره می کرد ابرها را
تندر ديوانه غران
مشت می زد ابرها را


روی برکه مرغ آبی
از ميانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره


گيسوی سيمين مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پريشان


سبزه در زير درختان
رفته رفته گشت دريا
توی اين دريای جوشان
جنگل وارونه پيدا


بس دلارا بود جنگل
به ! چه زيبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه


بس گوارا بود باران
وه! چه زيبا بود باران
می شنيدم اندر اين گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی


" بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -

هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "



شما می تونی از شعر معروف
باز باران با ترانه با گهر های فراوان
یا
باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب آرامه جان خسته ره می سپارد امشب
یا
بارون میاد شر شر پشت خونه هاجر هاجر عروسی داره دمب خروسی داره
استفاده کنید!

بلی شعرش خشنگه . ولی متن ادبی میخواد. ینی یه متن ساده که چند تا آرایه ی ادبی توش باشه. در حد 5 6 خط:-2-30-:

farshid.n
1389,11,22, ساعت : 19:45
در صبحگاه بهاری با شنیدن صدای ریزش قطرات باران از خواب بر می خیزم به پشت پنجره ی اتاقم می روم وای چه احساس قشنگی حس می کنم در تک تک قطرات باران خدا را می بینم شاید با شنیدن باران اولین موضوعی که به ذهنم خطور کند بوی نم خاک باشد باران احساس زنده بودن را در آدمی بارور می کند
از پشت پنجره رهگذری را می بینم خیس خیس شده چتری هم در دست ندارد اما خوشحال است گاهی من هم هوای بیرون رفتن زیر باران را دارم دوست دارم زیر باران بدوم و با تمام وجودم از خدایم به خاطر این نعمت بزرگش تشکر کنم چه زیباست آنگاه که سهراب می گوید زیر باران باید رفت
اکنون گربه ای را می بینم که از خیسی به موشی آب کشیده می ماند بر این تلاش است که خود را زیر سقف کوتاه سطل زباله پنهان کند کلاغی به گربه نزدیک می شود بالهایش را می تکاند به طوری که تمام آبهیای پرش بر سر و صورت گربه می ریزد گربه ی بیچاره عصبانی شده به کلاغ حمله می کند اما کلاغ خیلی زرنگتر از اوست
با صدای ماادرم به خود می آیم:
بهار مگه نمی خوای بری مدرسه دیرت میشه ها
با این فکر که باید زیر این باران از خانه خارج شوم خوشحال و خندان به سمت دستشویی میروم
امیدوارم خوشتون بیاد یه هویی شد کم و کاستی هاشو ببخشید

*rainbow*
1389,11,22, ساعت : 19:45
خب بزار يه چيزي از خودم در وكنم!!!!

باران رحمت الهيست، تماشا كردن و شنيدن صداي قطرات الماس مانند باران واقعا دل را نيرو و چشم را نشاط ميبخشد،موقع بارش باران دل همه حتي گل ها و گياهان شاد ميشود،اي كاش ما انسانها صداقت و پاكي را از باران مي آموختيم!
خوب بود؟!؟!

Hinta
1389,11,22, ساعت : 19:51
در صبحگاه بهاری با شنیدن صدای ریزش قطرات باران از خواب بر می خیزم به پشت پنجره ی اتاقم می روم وای چه احساس قشنگی حس می کنم در تک تک قطرات باران خدا را می بینم شاید با شنیدن باران اولین موضوعی که به ذهنم خطور کند بوی نم خاک باشد باران احساس زنده بودن را در آدمی بارور می کند
از پشت پنجره رهگذری را می بینم خیس خیس شده چتری هم در دست ندارد اما خوشحال است گاهی من هم هوای بیرون رفتن زیر باران را دارم دوست دارم زیر باران بدوم و با تمام وجودم از خدایم به خاطر این نعمت بزرگش تشکر کنم چه زیباست آنگاه که سهراب می گوید زیر باران باید رفت
اکنون گربه ای را می بینم که از خیسی به موشی آب کشیده می ماند بر این تلاش است که خود را زیر سقف کوتاه سطل زباله پنهان کند کلاغی به گربه نزدیک می شود بالهایش را می تکاند به طوری که تمام آبهیای پرش بر سر و صورت گربه می ریزد گربه ی بیچاره عصبانی شده به کلاغ حمله می کند اما کلاغ خیلی زرنگتر از اوست
با صدای ماادرم به خود می آیم:
بهار مگه نمی خوای بری مدرسه دیرت میشه ها
با این فکر که باید زیر این باران از خانه خارج شوم خوشحال و خندان به سمت دستشویی میروم
امیدوارم خوشتون بیاد یه هویی شد کم و کاستی هاشو ببخشید


خب بزار يه چيزي از خودم در وكنم!!!!

باران رحمت الهيست، تماشا كردن و شنيدن صداي قطرات الماس مانند باران واقعا دل را نيرو و چشم را نشاط ميبخشد،موقع بارش باران دل همه حتي گل ها و گياهان شاد ميشود،اي كاش ما انسانها صداقت و پاكي را از باران مي آموختيم!
خوب بود؟!؟!
ممنون از دوتاتون.خیلی قشنگ بود:-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:

avisheh
1389,11,22, ساعت : 20:12
نمیدونم خشنگه یا نه ولی دیگه گفتم کمک کنم دیه..:-2-41-:


بارون پیام آور عشق یه خالق به مخلوق





بارون تمثیل بی قراری یه مرغ عشقه بعداز مرگ دلدار





بارون سیمای امید تو کوچه پس کوچه های بی کسی یه تنها





بارون زیبایی یه شکرخنده بچگانه یه مجنون به لیلی





بارون ناله سرگردونی یه خمار تو جاده یه طرفه زندگی





بارون صدای کوبیدن قلب یه فرهاد روی بیستون شیرین





بارون نغمه های بی فروغ قدم های یه فراموش شده است تو لحظه لحظه های گمشده











بارون همه عشق ،بارون نهایت انتظار ،بارون رمز عبور یه تشنه است ازکویر





بارون فلسفه زیبایی پاییزه





اون شتر بیند پنبه دانه رو نتونستم پیدا کنم....شمنده ام:-2-35-:

NauGhTy AnGel
1389,11,22, ساعت : 20:38
بلی شعرش خشنگه . ولی متن ادبی میخواد. ینی یه متن ساده که چند تا آرایه ی ادبی توش باشه. در حد 5 6 خط:-2-30-:

هلیا اون که گذشت بی خیالش شو.طنزو بچسب

Hinta
1389,11,22, ساعت : 21:54
هلیا اون که گذشت بی خیالش شو.طنزو بچسب
بیخیلش شد چیه ؟ فردا میخواهد فرزندم...:-2-32-:
آسمان و بچه ها خوندن بیخیال شد. ولی اینو فردا میخواد:-2-26-:

.Baharak.
1389,11,22, ساعت : 22:01
این برا باران
اون یکی رو یادم نیست پارسال چی نوشتم شرمنده

باران یعنی آیت باران یعنی نعمت
یعنی حضور خدا
باران می بارد
می شوید و می برد
کسی نیست که بگوید
ای کسانی که زیر سقف هایتان ایستاده اید
بیرون آیید
باران است
بارش رحمان است
من هم مثل تو
من هم مثل او
استاده ام زیر سقفی
دارم نگاه می کنم و گاهی حتی از بارشش ناراضی ام
اما
خیلی ها همچون من و تو
در روزهایی
با این باران همراه شده اند
زیر باران رفته اند
پاک شده و همراهش جاری شدند
چه خوش گفت سهراب
زیر باران باید رفت ...........



ببخشید همین رو تونستم بنویسم:-2-15-:

محمد
1389,11,22, ساعت : 22:03
سلام دوست عزیز ببینید این به دردتون میخوره

روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت وگویی به شرح زیر صورت گرفت:
بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می تونم ازت بپرسم؟
شتر مادر: حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟
بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟
شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره می کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمی شود بتوانیم دوام بیاوریم.
بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف و پای ما گرد است؟
شتر مادر: پسرم. قاعدتا برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن داشتن این نوع دست و پا ضروری است.
بچه شتر: چرا مژه های بلند و زخیم داریم؟ بعضی وقت ها مژه ها جلوی دید من را می گیرد.
شتر مادر: پسرم این مژه های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشم ها ما را در مقابل باد و شن های بیابان محافظت می کنند.
بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شن های بیابان است... .
بچه شتر: فقط یک سوال دیگر دارم... ...
شتر مادر: بپرس عزیزم.
بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه غلطی می کنیم؟

نتیجه اخلاقی:
مهارت ها، علوم، توانایی ها و تجارب فقط زمانی مثمرثمر است که شما در جایگاه واقعی و درست خود باشید. پس همیشه از خود بپرسید الان شما در کجا قرار دارید؟

NauGhTy AnGel
1389,11,23, ساعت : 00:00
دوستان از همتون ممنونم.:-2-40-:
برا همتون دشنگ بووود.:-2-40-::-2-40-:

سمن ناز
1389,11,23, ساعت : 00:20
بجای پست دادن یه سرچ کنید همه جور متن ادبی شعر قطعه دکلمه و ......... میاد برتون من که همیشه این کارو می کنم

mahtab103
1390,09,02, ساعت : 19:42
برای من انشائ در رابطه با باران بنویسید ترو خدا:-2-36-::-2-36-::-2-36-:

م.ن
1390,09,02, ساعت : 19:57
برای من انشائ در رابطه با باران بنویسید ترو خدا:-2-36-::-2-36-::-2-36-:

به صفحه های قبل نگاه میکردی جوابت رو می گرفتی

صدای نم نم باران خواب را از چشمانم ربوده بود ...
هر کاری کردم نتوانستم چشمان منتظرم را با شهر خواب آلود همراه سازم ...
از جايم بلند شدم ...
آرام آرام به سمت حياط حرکت کردم ...
صدای چک چک باران نزديک و نزديکتر می شد ...
فضا مملو از بوی باران شده بود ...
وقتی به حياط رسيدم با آهنگ باران همراه شدم ...
چشمها را بايد شست ...
جور ديگر بايد ديد ...
چترها را بايد بست ...
زير باران بايد رفت ...
فکر را ، خاطره را ...
زير باران بايد برد ...
با همه مردم شهر ...
زير باران بايد رفت ...
دوست را زير باران بايد ديد ...
عشق را زير باران بايد جست ...
هرکجا هستم باشم ...
آسمان مال من است ...
پنجره ، فکر ، هوا ...
عشق ، زمين مال منست ...
...
وقتی همنفس باران شدم خودم را بدستش سپردم ...
حال برخورد قطرات باران را به صورتم حس ميکردم ...
هر قطره از باران جان تازه ای به کالبدم می دميد ...
و زخمهای دلم را با هر ترنمش تسكين می داد ...
سر مست باران گشته بودم ...
احساس عجيبی داشتم ...
يك نوع احساس سبکی ...
دستانم را به سوی خدا بلند كردم ...
و چشمانم به آسمان دوخته شد ...
ناگهان درهای آسمان باز گشت ...
صيحه ای از دل آسمان بلند شد و بر قلبم نشست ...
ـ برخيز و روحت را با باران نگاهت جان تازه ای بخش ...
نوری از آسمان بر قلبم فرود آمد ...
و قطرات اشك بر بستر خشك تنهايی ام جاری گشت ...
...
حرفهايم را با او زدم و تمام دردها را با او گفتم ...

http://mehdish.persianblog.ir/post/27

...

***tarane***
1392,11,24, ساعت : 12:28
مطلبی طنز در مورد به روباه گفتند شاهدت کو گفت دمم بنویسید برام لطفا.:-2-30-: خیلییییییی واجبه :-2-30-:

help me:-2-30-:

marta11
1392,11,29, ساعت : 21:15
مطلبی طنز در مورد به روباه گفتند شاهدت کو گفت دمم بنویسید برام لطفا.:-2-30-: خیلییییییی واجبه :-2-30-:

help me:-2-30-:


آدرس ایمیلتو بده برات سند کنم:-2-38-:

***tarane***
1392,11,30, ساعت : 22:01
سلام سلام مطلب طنز آمیز میخوام