PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دوست دارید آخر کدوم کتابو عوض کنید؟


صفحه ها : [1] 2

bahar1313
۱۶ بهمن ۱۳۸۹, ۱۲:۰۳ بعد از ظهر
حتما تا حالا واستون پیش اومده که یه کتاب قشنگ خوندید ولی از آخر داستان خوشتون نیومده.اگه شما نویسنده ی اون بودید آخر اون کتابو چه طوری عوض می کردید؟


من اگه می تونستم آخر کتاب امانت عشق سپیده با سیاوش ازدواج نمی کرد. شایدم یه کاری می کردم علی زنده بمونه سیاوشم با یه دختر دیگه ازدواج کنه. حالا قحطی که نیومده همه ی شهر عاشق یه دختر میشن آخه.

بهار90
۱۹ بهمن ۱۳۸۹, ۰۲:۳۴ قبل از ظهر
تاپیک جالبیه. اگه دست من بود حتما آخر کتاب کسی پشت سرم آب نریخت رو عوض می کردم، بیچاره مانی این حقش نبود که اینقدر عذاب بکشه و آخرش هیچی به هیچی.با نظر تو هم بهار جون موافقم« چه جالب خودمم بهارم» تازه من بر لج نویسنده شاید سپیده رو برای همون پسر بده که اگه اشتباه نکنم بهروز بود تا قیامت نگه می داشتم تا اینقدر همه خاطرخواش نشن. تازه توی چشمانی به رنگ عسل اونجایی که افتادند توی دره می نوشتم که جا به جا مردند تا حالشون جا بیاد که اونجایی که گیر افتادند جای دل و قلوه دادن نیست. « فکرکنم باید خودمرو به روانشناس نشون بدم انگار مشکلات روحی ام خیلی زیاد شده و در کل بدجنس شدم.»

پدیده
۱۹ بهمن ۱۳۸۹, ۰۲:۵۲ بعد از ظهر
من همیشه دوس داشتم آخر داستان شخصیتای اصلی کتاب به کسی برسن که اصن فکرشم نمیشه کرد!
مثلا در امتداد حسرت میخواستم دختره برسه به سامان نه رضا!:-2-43-:

مِنّا
۱۹ بهمن ۱۳۸۹, ۰۴:۳۲ بعد از ظهر
آخر کتاب حریم عشق حال من یکی رو گرفت اگه دست من بود اونجوری خواننده رو تو خماری نمی ذاشتم آخر داستان رو اینجوری می نوشتم که کیانوش از مرگ نیلوفر یه نفس راحت کشید و به تدارک مراسم عروسیش پرداخت .

*fog*
۱۹ بهمن ۱۳۸۹, ۰۹:۴۷ بعد از ظهر
مرا یاد آر- سحر- گندم-شیرین

* ترنم بهار *
۱۹ بهمن ۱۳۸۹, ۰۹:۵۳ بعد از ظهر
الهه ی شرقی با اون پایان افتضاش

سوشیانت
۱۹ بهمن ۱۳۸۹, ۰۹:۵۳ بعد از ظهر
اخرای بوسه تقدیر و روزهای خاکستری

rose33
۱۹ بهمن ۱۳۸۹, ۰۹:۵۴ بعد از ظهر
من دوست دارم آخره "کسی پشت سرم آب نریخت" رو عوض کنم

*snowflake*
۱۹ بهمن ۱۳۸۹, ۱۰:۰۲ بعد از ظهر
من اگه مي تونستن آخر كتاب وارث عذاب عشق رو عوض مي كردم كه فرشته رو نجاتش بدن ببرن بيمارستان و زنده بمونه:-2-41-:

rangool
۱۹ بهمن ۱۳۸۹, ۱۰:۰۷ بعد از ظهر
من همیشه دوس داشتم آخر داستان شخصیتای اصلی کتاب به کسی برسن که اصن فکرشم نمیشه کرد!
مثلا در امتداد حسرت میخواستم دختره برسه به سامان نه رضا!:-2-43-:
برا چی رضا که مشکلی نداشت منم اگه جای یاسی بودم رضا رو انتخاب میکردم«رضا خیلی ماه بود»

تاپیک جالبیه. اگه دست من بود حتما آخر کتاب کسی پشت سرم آب نریخت رو عوض می کردم، بیچاره مانی این حقش نبود که اینقدر عذاب بکشه و آخرش هیچی به هیچی.با نظر تو هم بهار جون موافقم« چه جالب خودمم بهارم» تازه من بر لج نویسنده شاید سپیده رو برای همون پسر بده که اگه اشتباه نکنم بهروز بود تا قیامت نگه می داشتم تا اینقدر همه خاطرخواش نشن. تازه توی چشمانی به رنگ عسل اونجایی که افتادند توی دره می نوشتم که جا به جا مردند تا حالشون جا بیاد که اونجایی که گیر افتادند جای دل و قلوه دادن نیست. « فکرکنم باید خودمرو به روانشناس نشون بدم انگار مشکلات روحی ام خیلی زیاد شده و در کل بدجنس شدم.»
بابا استفاده از فرصتها همینه دیگه:-2-06-:...

23252
۱۹ بهمن ۱۳۸۹, ۱۰:۱۲ بعد از ظهر
با همه موافقم؛مخصوصا" با بوسه ي تقدير و وارث عذاب عشق كه هر دفعه مي خونم،حرص مي خورم. به علاوه اخر پريا براي سادگيت رو هم عوض مي كردم.بالاخره يا مي رسن يا نه!در پايان شبم عوض مي كردم.دلم خيلي برا پسره مي سوزه! پشت پلك شبم عوض مي كردم. حداقل فربد نميره!ببخشيد خيلي زياد شد!

niloofarane
۱۹ بهمن ۱۳۸۹, ۱۰:۳۹ بعد از ظهر
دارم فکر میکنم ببینم آخر کدومو عوض میکردم اما اینقدر زیاده که نمیتونم بگم از اون داستانهایی که نویسنده یکی از شخصیتها رو ناکار میکنه یکی رو میزاره تو فراق(درست نوشتم؟)بدم میاد،خدایی بعضی از این نویسنده آزار دارن به خدا:-2-43-:نمیدونم حرص دادن خواننده ها چه کیفی داره براشون

بهار90
۲۰ بهمن ۱۳۸۹, ۰۲:۳۸ قبل از ظهر
آهان الان هم یه چیز دیگه یادم اومد، به جای تمام شخصیتهای مونث کتابهای موب پور که آخرشون یا می میرن یا خودکشی می کنند یا گم و گور میشن میزدم اون پسره که فکر می کنه خیلی بامزه است می کشتم ببینم که مودب پور داستان بعدی رو با استفاده از چه سوژه ای میخواد بفروش برسونه.

ziba_saboor
۲۰ بهمن ۱۳۸۹, ۰۳:۱۲ قبل از ظهر
براي سادگيت پريا حتما مشخص ميكردم يا رفت يا نرفت والا نويسنده مارو گذاشت تو كف

mishul
۲۰ بهمن ۱۳۸۹, ۰۸:۱۷ قبل از ظهر
منم پریا برای سادگیت:-2-41-:

azarin_bal
۲۰ بهمن ۱۳۸۹, ۰۸:۲۸ قبل از ظهر
سايه معشوق...................خيلي پايانش مزخرف بود.................

bahar1313
۳۰ بهمن ۱۳۸۹, ۱۰:۳۲ قبل از ظهر
آخر بازیچه ی تقدیرم عوض می کردم که اینقد همه چیز هندی تموم نشه.
آخر برایم بمانم یه کاری می کردم یا رهام نمیره یا اگه مرد ونوسم بمیره. اخه به نظرم خیلی یهویی تموم شد

Sutra
۳۰ بهمن ۱۳۸۹, ۱۰:۴۰ قبل از ظهر
کتاب دو نیمه ی سیب،ازوبلاگ لرد سیاه!
آخرش خیلی بد تموم شد دلم می خواست آخراون رو عوض کنم تا اون دوتا بهم برسن و پسره نمیره

تابتا
۷ اسفند ۱۳۸۹, ۱۱:۵۳ بعد از ظهر
پریا برای سادگیت

M.shasusa
۲۳ اسفند ۱۳۸۹, ۰۲:۵۲ قبل از ظهر
وای از آخر اریکا...

فک کنین آخر شب ببینی قسمت آخر گذاشته شده ولی نتونی بخونی! بمونه واسه موقعی که از مدرسه اومدی. بعد تو مدرسه ام کلی با دوستت نقدش! کنی. بعد بیای ببینی محمد میمیره!؟
خدایی دق کردم
واسه دوستم اس دادم "کاش محمد نمیمرد. دارم از حرص و بغض میمیرم"
تازه پرو پرو بعدش آهنگ غمناکم گوش دادم!
هیوا باعث شد من از این جمله آدما تکرار همن متنفر شم. چقد از این جمله خوشم میومد.

atrin220
۲۳ اسفند ۱۳۸۹, ۰۲:۵۹ قبل از ظهر
منم اخر سحر و عوض ميكردم دوست نداشتم عرفان بميره يا با سحر ميمرد يا كلا نميمرد.......

sydney
۲۳ اسفند ۱۳۸۹, ۰۳:۲۳ قبل از ظهر
رمان عسل رو که اون حوادث تلخ براش نیافته و عسل خودکشی نکنه :-2-30-:

sC0rP!0N--GirL
۲۳ اسفند ۱۳۸۹, ۰۳:۳۶ قبل از ظهر
بوسهی تقدیر:-2-43-:دلم میخواست عمو رو از وسط نصف کنم:-2-33-:

jimbo
۲۳ اسفند ۱۳۸۹, ۰۹:۳۱ بعد از ظهر
منم دوست دارم آخر كتاب كسي پشت سرم آب نريخت رو عوض كنم البته آخر كتاب سايه معشوق هم خيلي عذاب آور بود دوست داشته امير به زنش وفادار بمونه يا حداقل زنش ازش جدا ميشد نه اينكه دوتا زنو با هم داشته باشه. آخر كتاب ريشه در عشق هم خيلي بي مزه بود من كه اصلا برام جانيافتاد چرا شيوا مرد خيلي مسخره بود

نیلوفر دختر دریا
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۰:۵۱ بعد از ظهر
اریکا

همون طور تموم شد که اصلاً دلم نمی خواست :-2-18-: پایان خوش و هندی رو ترجیح میدادم

zahra62
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۰:۵۵ بعد از ظهر
رمان اریکا از کاربران :-2-43-:اخرش خیلی حرص خوردم:-2-33-:

asma-m
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۱۳ بعد از ظهر
رمان از تو میگریزم و عشق دردناک(به نحوی دیگر)

بلوط
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۲۸ بعد از ظهر
خیلی از کتاب ها هست که دوست دارم اخرش عوض شه اول از همه سالهای بی کسی(من موندم این کتاب با اینکه کپی بود چرا اینقدر ضایع تموم شذ!!!!)

از کتابهای بچه های سایت هم عشق دردناک (به نحوی دیگر) و اریکا هم خیلی الکی تموم شد ... می تونست بهتر تموم بشه نه لزوما خوش ولی بهتر تمام شه...
کتاب به نظر من مهم نیست خوب تموم بشه یا بد ولی باید یه طوری باشه که خواننده بازم وسوسه شه بخوندش من این 3 تا کتاب رو هرگز دوباره نخوندم...

fadai
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۵۳ بعد از ظهر
من کلا کتابایی که پسره توش میمیره رو آخرش رو عوض میکردم مخصوصا کتابایی که با یه دلیل مسخره سقط میشن مثل الهه ی شرقی یعنی چی تصادف میکنن میمیرن مگه آزار داری اعصابه من رو خرد میکنی؟!:-119-:
اصلا دوست ندارم آخر رمانای مودب پور رو عوض کنم هیچ کدومشون رو

ياابالفضل
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۱:۵۹ بعد از ظهر
سايه معشوق...................خيلي پايانش مزخرف بود.................
با نظر اين دوست موافقم:-2-40-: پايانش خيلي بد بود چرا پسره بايد به هر دو ميرسيد:-119-: و بايد دوتا زن داشته باشه:-119-: من اگه جاي نويسنده بودم همون زن اولي كافي بود و نميگذاشتم با اون دختره ازدواج كنه:-2-33-:

رز وحشی
۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۰۷ قبل از ظهر
ولی من دلم میخواست اخر ننه سرمارو عوض میکردم احتمالا نمیزاشتم شایان بمیره
وای چقدر گریه کردم
مودب پور اونقدر گریه منو در اورده که نگو

پروانه!
۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۱۸ قبل از ظهر
رمانی که الان تموم کردم،لعیای عشق!فعلاً تو جو این رمانم

control
۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۳۷ قبل از ظهر
خيلی دلم می خواست کتاب سایه شوم اثر سمیرا اقاخاني رو خوب تمومش کنم و شخصیت اصلیه داستانو خوشبخت نشون بدم و شوهرشم زنده می موند

niloofar68
۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۵۴ قبل از ظهر
رمان اریکا نوشته هیوا کاربر سایت
بعد از این همه انتظار محمد الکی الکی مرد

ستاره ملک
۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۵۷ قبل از ظهر
رمان هنگامه اعظم توکلی:-2-15-: من چند سال پیش (تو این سایت نه ها!) نشستم 631 صفحه رو طی دو شب خوندم و آخرش میخواستم خودمو بکشم!:-2-36-: آخه این چه کاری بود!این چه تصمیم عجیبی بود این دختر گرفت!:-2-09-::-2-19-::-2-07-:تنها کتابیه که دلم میخواد پایانشو که نه درواقع خیلی جلوتر از یک سوم پایانی کتاب عوضش کنم :-2-28-: (توهین نشه.این فقط نظر منه.شایدم با سلیقه ی من جور نبوده و دیگران خیلی دوسش داشته باشن.:-2-40-:)
رمانای دیگه مثل برباد رفته و خرمگس رو هرچند آرزوی تغییر پایانشون رو هربار که خوندم داشتم ولی هر بار هم پیش خودم اقرار کردم که در هیچ صورتی به این زیبایی نمیشدن.همین تلخی پایانشون هم قشنگه و اصلا انگار همینه که موندگارشون کرده.:-2-41-:

gherti
۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۵۹ قبل از ظهر
من دوست داشتم آخر كتاب ركسانا عوض بشه. آخه چرا همه كتاباي آقاي م. مودب پور بايد به جدايي بكشه؟؟؟؟؟

kanyar
۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۱:۱۲ قبل از ظهر
الهه شرقي و اريكا و گيسو

Kalafe
۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۱:۳۰ قبل از ظهر
پریچهر ....

hobab
۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۱:۴۰ قبل از ظهر
مهرومهتاب.......

Gharibashna11
۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۱:۵۹ قبل از ظهر
كفشهاي غمگين عشق

dDorsa
۲۹ تير ۱۳۹۰, ۰۱:۰۴ قبل از ظهر
کتابه از تو میگریزم
قلمش قشنگه ولی داستانش غیره قابله باوره و اینکه انگار ادماش کلا فضایین و تویه این دنیا نیستن ولی بازم دوسش داشتم
اما اخرشو عوض میکردم چون خیلی الکیو مفتی همه چیز به هم خورد!!!!!

Elysium
۲۹ تير ۱۳۹۰, ۰۳:۴۹ بعد از ظهر
پر پرواز.خیلی اذیتم کرد.کاش پروانه نمی مرد:-2-33-:

kalen
۲۹ تير ۱۳۹۰, ۰۹:۱۰ بعد از ظهر
گندم و یاسمین و ننه سرماویلدا و امانت عشق و
کلا همه رمانایی که آخرش بد تموم شده!!!!

dokhtare babash
۴ مرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۴۹ قبل از ظهر
از تو می گریزم.....

absalan
۴ مرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۰۶ قبل از ظهر
کسی پشت سرم آب نریخت و عشق ماندگار

persian-star
۱۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۱۰ بعد از ظهر
تمام کتابای مودب پور

ZeYnAb KhAnOoM
۱۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۱۱ بعد از ظهر
يلدا................:-2-43-:

lotous
۱۸ مرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۱۸ قبل از ظهر
برباد رفته...

maniac moon
۱۸ مرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۲۰ قبل از ظهر
نجواگر اسب . . . . . . . . . . . . .

Hoyesh
۱۸ مرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۳۴ قبل از ظهر
یاسمین و گندم.

# NEGAR #
۲۵ مرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۰۹ قبل از ظهر
من دوست داشتم همه كتاب هايي كه خوب تموم شدن بد تموم شن .
اين جوري به واقعيت نزديك تر مي شه

#SamaneH#
۲۵ مرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۰۴ قبل از ظهر
دوست داشتم اخر كسى بشت سرم اب نريخت رو عوض كنم

شاخه نبات 90
۲۵ مرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۲۱ قبل از ظهر
کتابهایی که اخرشون غمکینه :-2-37-:

خانم فسقلی
۲۵ مرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۲۳ قبل از ظهر
رمان عشقه:-2-28-:

جوجه اردک زشت@
۲۸ شهريور ۱۳۹۰, ۱۲:۵۹ بعد از ظهر
من دوست داشتم رمان دو نیمه ی سیب خوب تموم میشد

mina1989
۲۸ شهريور ۱۳۹۰, ۰۱:۰۸ بعد از ظهر
بغض غزل و گلبرگهای خزان زده

تابتا
۲۹ شهريور ۱۳۹۰, ۰۱:۳۹ بعد از ظهر
الهه شرقی رمان خیلی قشنگی بود ولی آخرش خوب تموم نشد.

bib bib
۲۹ شهريور ۱۳۹۰, ۰۴:۰۹ بعد از ظهر
رمان غروب رفتنیس ... نوشته کاربر انجمن :-2-36-:

الهه شرقی رمان خیلی قشنگی بود ولی آخرش خوب تموم نشد.

باهات موافقم :-2-38-:

dokhtare bahar
۲۹ شهريور ۱۳۹۰, ۰۴:۱۲ بعد از ظهر
مهر و مهتاب !!! گناه داشت حسین مرد !!!!

دوست داشتم اخر كسى بشت سرم اب نريخت رو عوض كنم

منم دوست داشتم کلا این کتاب چرت رو عوض می کردم !!! آخه کجاش به واقعیت نزدیک بود که آخرش درست شه فقط !!!!

گندم و یاسمین و ننه سرماویلدا و امانت عشق و
کلا همه رمانایی که آخرش بد تموم شده!!!!

اره کلا کتابای م مودب پور آخرش عین همو مسخره تموم می شه .................!!!!

من دوست داشتم آخر كتاب ركسانا عوض بشه. آخه چرا همه كتاباي آقاي م. مودب پور بايد به جدايي بكشه؟؟؟؟؟

خیلی موافقم !!! واقعا رکسانا و شیرین احمقانه تموم شد !!!!

mojan_23
۳۰ شهريور ۱۳۹۰, ۰۲:۴۹ بعد از ظهر
از کتاب های معروف اخر خیلیا مثل:
کسی پشت سرم اب نریخت ،کل کتاب های مودب پور،مهرو مهتاب و ....
از کتاب های سایت:
اریکا و جرم عاشقانه!

yasaman71
۳۱ شهريور ۱۳۹۰, ۱۲:۲۹ بعد از ظهر
اریکا که محمد نمیره....همه هستی من که مانی نمیره....بوسه تقدیر که آخرش به شهاب برسه...

granaz
۳ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۱۴ بعد از ظهر
سايه اي بر بالين و مزایده یک قلب شکسته.... كلا پاياناي بدو عوض ميكردم من پايان هندي دوست دارم :-2-40-:

maryammohamadi
۱۱ مهر ۱۳۹۰, ۱۲:۲۱ قبل از ظهر
من اخر رمان همه هستی من رو عوض می کردم تا نیما به هستی برسه.

رمان زنگی و مستی رو هم از نصف به بعدش عوض می کردم.از اونجایی که دختره شروع به سقط جنین می کنه تا وقتی که می میره.

aylin-72
۱۲ مهر ۱۳۹۰, ۰۹:۱۹ قبل از ظهر
سايه معشوق...................خيلي پايانش مزخرف بود.................


اصلا اسم اون کتابو نیارید که دیونه میشم کل داستان اعصاب خوردکنی بود تهش هم خیلی فرق نمی کرد که عوش شه

تی.آمو
۱۲ مهر ۱۳۹۰, ۰۹:۲۵ قبل از ظهر
كسي پشت سرم آب نريخت....................خيلي آخرش حالمو گرفت

asizebel
۱۲ مهر ۱۳۹۰, ۰۹:۳۱ قبل از ظهر
من نظر نویسنده برام محترمه اگه اون داستان رو نوشته و براش زحمت کشیده فقط حق اونه که پایانش چه جوری باشه

.:*مارال*:.
۱۲ مهر ۱۳۹۰, ۰۹:۳۲ قبل از ظهر
منم آخر كتاب كسي پشت سرم آب نريخت رو عوض مي كردم
انقد بدبختي زياده

marjan.AA
۱۲ مهر ۱۳۹۰, ۰۹:۴۳ قبل از ظهر
با توجه به اینکه نظر نویسنده برام محترمه و این هم فقط یک نظرخواهیه دوس داشتم پایان رمان مهر و مهتاب تغییر می کرد
اون هم بخاطر شخصیت دوس داشتنی حسین

saman11
۱۲ مهر ۱۳۹۰, ۰۹:۴۵ قبل از ظهر
بازی سرنوشت.

diana20
۱۲ مهر ۱۳۹۰, ۰۹:۵۹ قبل از ظهر
از کتاب های معروف اخر خیلیا مثل:
کسی پشت سرم اب نریخت ،کل کتاب های مودب پور،مهرو مهتاب و ....
از کتاب های سایت:
اریکا و جرم عاشقانه!


جرم عاشقانه رو به شدت موافقم

mehrsa_m
۲۶ مهر ۱۳۹۰, ۱۱:۵۰ قبل از ظهر
دوست داشتم آخر رمان اريكارو عوض ميكردم :-2-39-:
آخر رمان الهه ي شرقي رو هم عوض ميكردم

*ReiHaNe*
۲۸ مهر ۱۳۹۰, ۰۸:۱۱ بعد از ظهر
عشق اطلسی.................

hamsafar tanha
۲۸ مهر ۱۳۹۰, ۰۸:۱۷ بعد از ظهر
اریکا................

aref98
۳ آبان ۱۳۹۰, ۰۹:۳۳ بعد از ظهر
شیرین..... مودب پور

sar-almaz
۹ آبان ۱۳۹۰, ۰۴:۵۴ قبل از ظهر
كسي پشت سرم اب نريخت الهه شرقي و پشت پلك شب و كلا كتابايي كه خواننده رو در خماري نگه ميدارن با پايان نا معلومشون

طلوع عشق
۲۷ آذر ۱۳۹۰, ۰۲:۱۷ بعد از ظهر
آخر کتابهای حریم عشق،الهه شرقی ،شب نیلوفری،مرا یاد آر،سایه های تردید
کلا از آخر مجهل بدم میاد

zorobahar
۲۷ آذر ۱۳۹۰, ۰۲:۴۴ بعد از ظهر
اریکا کسی پشت سررم اب نریخت و شبگرد باغ دل

redmoon333
۲۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۲۴ بعد از ظهر
الهه شرقی:-2-35-:

دختر مسافر
۲۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۵۰ بعد از ظهر
پرپروازو که دختره بی خود مرد ، تمام کتابای مودب پور

mahila1368
۹ اسفند ۱۳۹۰, ۰۳:۲۸ بعد از ظهر
الهه شرقی
فک نکنم کسی بدش بیاد آخر کتابای مودب پورم رو عوض کنه اما من :-2-28-:بیشتر از همشون دوس داشتم آخر "گندم" یه جور دیگه میشد

بهانه عشق
۱۰ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۴۴ بعد از ظهر
من اگه جای نوسنده الهه نازبودم الهه ناز 2رونمینوشتم البته با تشکر از زحماتش :-2-40-:نظر دیگه:-2-41-:

.Arezoo.
۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۴:۲۱ بعد از ظهر
الهه شرقی........:mrgreen:

نیکــی
۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۵:۴۵ بعد از ظهر
کتاب : با باد می خوانم....
نمی ذاشتم عبدالرضا بمیره!:-2-30-:

nafas75
۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۶:۰۵ بعد از ظهر
کتاب گندم اخرش حال منا گرفت
اما خب همه کتاب ها اخرش شیرین تموم میشه این مدلی هم بد نیست
اما این خیلی بد بود که یهو عشقش را فهمید که خواهرشه اعصابم خورد شد

mina6871
۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۰۰ بعد از ظهر
كتاب زندگي خودمو

Ni@z
۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۰۶ بعد از ظهر
یاسمین . پریچهر . عشق ماندگار . وفای به عهد . ننه سرما .امانت عشق

shima7
۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۱۰ بعد از ظهر
همه هستی من........................

یخمک
۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۱۳ بعد از ظهر
سالهای بیکسی,پریا برای سادگیت

سیمین جیگر
۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۱۷ بعد از ظهر
کتاب پرشان_دلم میخواست دختره زنده میموند:-2-28-:

قطره کوچولو
۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۲۲ بعد از ظهر
کلبه آن سوی باغ:-2-28-:
یعنی چی که دوباره برگشت پیش بهزاد؟؟:-2-43-:
خجالت نکشید بی شخصیت!:-2-42-:

pingo pingo
۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۲۸ بعد از ظهر
رمان امانت عشق .علي اخرش نمي مرد..........:-2-18-::-2-03-:

architect_shima
۲۶ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۳۶ قبل از ظهر
منم دوست داشتم آخر کتاب الهه ی شرقی رو عوض کنم:-2-30-:

دختر بارون
۲۶ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۳۸ قبل از ظهر
همه هستی من........................
دقیقا.جیگرم سوخت.مانی نباید میمرد...:-2-30-:

starreal
۸ فروردين ۱۳۹۱, ۱۱:۲۸ بعد از ظهر
یاسمین کلا اخر رمان های مودب پور رو بد تموم میشه ولی همخــــــــــــــــــــــ ـــــــــونه عالی بود اون کتابایی که طرف مقابل اهمیت نمی ده ولی اخرش عاشق میشن بعد اون یکی بره حالا بدووووووئه دنبالش ادم شه از اول دوستش داشته باشه

دل سرد
۸ فروردين ۱۳۹۱, ۱۱:۴۴ بعد از ظهر
اگه میشد حتما پریچهر و یاسمین الهه شرقی اخه اینم شد رمان:-2-30-:

maryammohamadi
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۷:۵۱ بعد از ظهر
اخر رمان همه هستي من

nameless
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۷:۵۴ بعد از ظهر
رمان الهه ی شرقی و پریچهر........

galapagOos
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۷:۵۷ بعد از ظهر
بربادرفته گندم

rose33
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۰۰ بعد از ظهر
کسی پشت سرم آب نریخت

nafas_sheytoon
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۰۸ بعد از ظهر
وای بچه ها رمان گستره محبت واییییی خیییییییلییییییی بد تموم شد تا یه هفته گریه میکردم:-2-30-:

dark silver
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۱۲ بعد از ظهر
کسی پشت سرم آب نریخت.او پسره فریبز نباید با ماندانا اون کارو میکرد

mitra.ym
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۱۶ بعد از ظهر
كتاب كسي پشت سرم آب نريخت واقعا پايانش افتضاح بود نويسندش خيلي عقده داشت آخر داستان اصلا از لحاظ هر چي بگي دختره حقش نبود اين بلاها سرش بياد ... آخه مگه چيكار كرده بود .......؟

Ajolis
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۲۰ بعد از ظهر
بربادرفته و هری پاتر دوست داشتم حالا حالا ها تموم نشه

-ghazal-
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۲۳ بعد از ظهر
رمان بامداد خمار اخه با اينكه عاشقشم ولي دلم خيلي واسه محبوبه سوخت...

some61
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۲۷ بعد از ظهر
رمان غوغای همیشه.....

ناناجون
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۲۷ بعد از ظهر
یاسمین-همه هستی من

sarina_jo0o0on
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۳۰ بعد از ظهر
دوباره عشق چون خيلي دوسش نداشتم آخرشو ولي خود كتابش عالي بود

قاصدك تنها
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۳۲ بعد از ظهر
من اگه مي تونستن آخر كتاب وارث عذاب عشق رو عوض مي كردم كه فرشته رو نجاتش بدن ببرن بيمارستان و زنده بمونه:-2-41-:
اخ گفتي :-2-36-:

* ترنم بهار *
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۳۷ بعد از ظهر
آخر رمان الهه شرقي ، مهر و مهتاب .... ولي دلم نمياد مهرو مهتابو عوض كنم ... حسين بايد شهيد ميشد ولي اخرش خيليييييييي گريه كردم:-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-:

DonyajOji
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۴۳ بعد از ظهر
نفرین عشق 4 سال پیش خوندمش ولی هر موقع دوباره میبینمش گریم میگیره....

NiNa.S
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۴۳ بعد از ظهر
همه کتاب های مودب پور! چیه همش غصه تموم میشه!!!!

.MojGan.
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۴۷ بعد از ظهر
رمان مهرومهتاب ......... ولی قشنگی رمان به شهید شدن حسین بود ولی من خیییییییییییییییییییییییی یلی حسینو دوستت داشتم............. کلییییییییییییی گریه کردم:-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:

omghe ehs@s
۱۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۹:۰۰ بعد از ظهر
الهه ی شرقی....

mahtabi22
۲۰ فروردين ۱۳۹۱, ۱۲:۳۴ قبل از ظهر
آخر رمان مهر و مهتاب
آخر رمان کسی پشت سرم آب نریخت

kanyar
۲۰ فروردين ۱۳۹۱, ۱۲:۳۶ قبل از ظهر
الهه شرقی و گیسو اون قسمت مادرش با فرهاد

Elahe41
۲۰ فروردين ۱۳۹۱, ۰۳:۳۵ بعد از ظهر
جلد اول الهه ناز! باعوض شدن آخر كتابهاى م.مودب پورم موافقم. يه مدت فكر مى كردم م.مودب پور يا افسرده است يا حسوده يا آخر زندگى خودش تلخه. اگه كسى فهميد مشكلش چيه به منم بگه.:-7-:

nafas5236
۲۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۳۳ بعد از ظهر
وارث عزاب عشـــــــــــق
دوس دالممممممممممم فرشتـــــه نمیــــره

s.fzpr
۲۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۳۷ بعد از ظهر
من هر کتابی رو خوندم اخرش رو پسندیدم هم پایانای تلخ م.مودب پور رو هم جلد اول الهه ناز رو و...
فک میکنم اگر عوض شن دیگه جذابیت نخواهد داشت:-2-38-:

mahtab26
۲۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۴۱ بعد از ظهر
الهه شرقی.. امانت عشق... بوسه تقدير..!!!

بانوی برفی
۲۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۴۶ بعد از ظهر
رمان پرپرواز و اریکا و یاسمین ولی اگه عوض شن به قول دوستمون دیگه جذابیت ندارن ...

sana2000
۲۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۴۹ بعد از ظهر
به نظرم قشنگی نوشتههای مودب پور به پایانایکتاباشخسته شدم از بس دخترو پسر به هم رسیدن یه پایان متفاوت تر خوب .ولی پایان گیسو رو دوس داشتم تغییر بدم

moon shine
۲۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۱:۵۰ بعد از ظهر
تمام کتابهای مودب پور الههءشرقی

negin-joon
۲۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۵:۳۲ بعد از ظهر
همه ی هستی من ..... مانی نمی مرد و به هستی میرسید!

sasa75
۲۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۵:۴۰ بعد از ظهر
اخر الهه شرقی راسیتش نفهمیدم رمان به اون خوشملی چطوری تموم شد؟؟؟کیمیا مرد ؟ اگه مرد که اخرش نوشت مریض اتاق فلان چشاشو واکرد بعد روز ها ی خاکستری رابین مرد یا زنده موند؟ صورتش لهیده بود ولی تهش نگاه کیمیا وقتی بهوش اومد به نگاهش گره خورد؟!!:-2-33-::-2-31-:

girl rain
۲۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۵:۵۳ بعد از ظهر
الهه ی شرقی....

راس میگه .......

R♥jiN!
۲۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۵:۵۷ بعد از ظهر
یاسمین: اینکه فرنوش خودکشی نمیکرد

melisa_pc
۲۶ فروردين ۱۳۹۱, ۰۵:۰۸ بعد از ظهر
کتابای مودب پورو همش تغییر میدادم و پسر و دختر و به هم می رسوندم
آخه چرا خوب تموم نمیشه اوایل کتابش عالیه عالیه:-119-::-2-33-:

.::پارادایس::.
۲۷ فروردين ۱۳۹۱, ۱۱:۲۴ قبل از ظهر
مودب پور!!!همشششششش

hoda_f1
۲۷ فروردين ۱۳۹۱, ۰۳:۰۶ بعد از ظهر
هيچ كدوم..........حتما بايد اون طوري تموم ميشدن كه شدن ديگه

mahtab26
۶ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۱۲:۲۷ قبل از ظهر
الهه شرقی... بوسه تقدير.. امانت عشق...!

sladans
۶ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۱۲:۳۰ قبل از ظهر
الهه شرقی رابین زنده می موند

~MaAxX~
۶ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۸:۵۱ قبل از ظهر
بوسه تقدیر ، تنها رمانی بود که وقتی تموم شد تا چند ساعت اعصابم خورد بود :-2-09-:

dEaD-GirL
۶ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۹:۰۸ قبل از ظهر
دوست دارم آخر داستان الهه شرقی رو عوض کنم :-2-30-:

*Hadis_71*
۶ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۱۱:۵۱ قبل از ظهر
بوسه تقدیر ، تنها رمانی بود که وقتی تموم شد تا چند ساعت اعصابم خورد بود :-2-09-:
منم همینطور...:-2-43-:....کلی حرص خوردم آخرش....:-2-43-:

sanaz.p
۶ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۳:۱۴ بعد از ظهر
بوسه تقدیر - الهه شرقی - غرور عاشقان

zahra h
۶ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۳:۱۶ بعد از ظهر
الهه شرقي و حريم عشق يه جوري مينوشتم كه به هم برسن وتا پايان عمر به خوبي و خوشي در كنار هم زندگي كنن!!:-2-06-:

mania.T
۷ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۵:۴۴ بعد از ظهر
بوسه تقدير خانم شجاعي
بامن بمان
گلبرگ هاي خزان عشق
راننده سرويس

"Elnaz"
۹ خرداد ۱۳۹۱, ۰۱:۲۳ بعد از ظهر
اریکااااااااااا:-2-30-:

koosar
۹ خرداد ۱۳۹۱, ۰۷:۳۰ بعد از ظهر
الهه ناز.گیتی نمیمرد:-2-33-:

sahar bala
۹ خرداد ۱۳۹۱, ۰۷:۳۱ بعد از ظهر
بغض غزل.........:-2-30-:

VAHIDEH / P
۱۰ خرداد ۱۳۹۱, ۱۲:۴۰ بعد از ظهر
روزهای خاکستری

Ingenio
۱۰ خرداد ۱۳۹۱, ۱۲:۴۳ بعد از ظهر
هیچ کدوم
هر رمانی با همون پایان خودش قشنگه

pari mn
۱۰ خرداد ۱۳۹۱, ۱۲:۴۶ بعد از ظهر
همه ی رمان هایی که پایانش خوشه!(البته به جز یکی دوتا!)

to0oranj
۱۰ خرداد ۱۳۹۱, ۱۲:۴۹ بعد از ظهر
من اگه دست خودم بود پایان کتابهای م.مودب پور رو همه رو عوض میکردم بدبختـــــــــــــــــــا

زنجبیل
۱۰ خرداد ۱۳۹۱, ۱۱:۴۴ بعد از ظهر
تا به حال در موردش فکر نکرده بودم ولی
الا ن که بهش فکر می کنم هیچ پایانی رو تغییر نمی دادم
واقعیت اینه که ایده آلی وجود نداره و همه ساخته و پرداخته ذهن آدمیست
هر داستانی با پایان خودش متناسب است

angle66
۱۱ خرداد ۱۳۹۱, ۱۰:۲۵ قبل از ظهر
مطمئنا گندم.در طول کتاب کلی خندیدیم اخرش حال ما رو گرفت.

الناز گوگولی
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۱۲:۱۱ قبل از ظهر
از پایان بد و باز خوشم نمیاد .دوست دارم رمانها پایانشون خوب تموم بشه شاید غیر منطقی باشه ولی از انتهای بد بی زارم مثل کارای مودب پور که تا یک هفته اعصابم به هم میریزه:-2-33-:

ناناجون
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۹:۲۳ بعد از ظهر
یاسمین:-2-30-::-2-30-::-2-30-:

G!rl
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۹:۲۷ بعد از ظهر
الهه شرقی......اه..لعنتی....آخرشو چنان عوض میکنم تا تلافی همه گریه هایی رو که کردم در بیارم!:-2-33-:

haniye_rain
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۹:۴۴ بعد از ظهر
حریم عشقو تغییر بدم که کیانوش بعد به درک فاسد شدن نیلوفر با خیال راحت رفت به عروسیش رسید،عشق ممنوعه که اصلا ربطی موضوعش به اسمش نداشت کاری میکردم خواهر برادر در بیان حالشون گرفته شه
من کلا هر رمانی میخونم یه پایانه دیگه تو ذهنم میسازم همشم دوس دارم حرصدر آر باشه و غیر قابل پیش بینی و همه چی تو یه صفحهٔ آخر رمان تغییر کنه مثل گندم آقای مودب پور

z.s.l
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۹:۴۸ بعد از ظهر
آخر همه ی رمان هایی که بد تموم می شه
الان شرط می بندم رو یادم اومد
همهی کتابهای مودب پور و ..................

yasi♥fabrik
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۹:۵۰ بعد از ظهر
کســــــی پشـــــــت ســـرم آبــــــ نـریخــت
کــــلاً کتــــــابای خانـــمِ لــــــاری پــــور http://www.pic4ever.com/images/mornincoffee.gif

hannan jooon
۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۰۹:۵۱ بعد از ظهر
گندم آخرش اصلا قشنگ نبود

N@RV@N
۱۵ خرداد ۱۳۹۱, ۰۲:۵۳ بعد از ظهر
کتابای مودب پور پریچهر و یاسمین.حسرت عشق رو حتما عوض میکردم.همون وسطاش تغییرش میدادم.

F.BROKEN
۱۶ خرداد ۱۳۹۱, ۰۳:۲۷ بعد از ظهر
پريچهر . دلم ميخواست دختره نميره . :-2-31-:

رضا بابلی
۱۶ خرداد ۱۳۹۱, ۰۳:۳۵ بعد از ظهر
کتاب تاریخ ایران که اخرش به انقلاب ختم شد

دردا
۲۲ خرداد ۱۳۹۱, ۰۱:۱۷ قبل از ظهر
کسی پشت سرم آ ب نریخت
الهه شرقی
حریم عشق
قسم
برتیغه ی بام

zahra**
۲۲ خرداد ۱۳۹۱, ۰۱:۲۱ قبل از ظهر
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
اوریانا فالاچی

sara angel
۲۲ خرداد ۱۳۹۱, ۰۱:۲۴ قبل از ظهر
افسانه شیدایی..

mishapasha
۲ تير ۱۳۹۱, ۱۰:۵۳ بعد از ظهر
رایکا , الهه شرقی

نام کاربری
۲ تير ۱۳۹۱, ۱۰:۵۵ بعد از ظهر
آخر بوسه ي تقدير خيلي دلم سوخت:-2-30-:

"َAVA"
۲ تير ۱۳۹۱, ۱۰:۵۵ بعد از ظهر
وفای عهد....

دمونتانا
۲ تير ۱۳۹۱, ۱۰:۵۷ بعد از ظهر
همه ی کتابهای م.مودب پور

r-mojtaba
۲ تير ۱۳۹۱, ۱۱:۰۹ بعد از ظهر
آخر شاهنامه رو ....

ستاره چشمک زن
۲ تير ۱۳۹۱, ۱۱:۱۷ بعد از ظهر
بله... رمانِ بغضِ غزل... من به خاطر خوندن این کتاب مریض شدم... و هنوزم که هنوزه نتونستم درست از ذهنم پاکش کنم.... نمی دونم چرا... این رمان خیلی غمگینِ... :-2-30-:

~Elmira~
۴ تير ۱۳۹۱, ۱۲:۴۳ قبل از ظهر
همه هستی من آخرش بد جور حالمو گرفت...

sarekari
۴ تير ۱۳۹۱, ۱۱:۰۵ قبل از ظهر
من خودم به شخصه از رمان همخونه متنفرم:-2-43-:
اگه پیش میومد یه جوری آخرش و تغییر میدادم چون خیلی مضخرف بود:-2-36-:

virgo76
۴ تير ۱۳۹۱, ۱۱:۱۳ قبل از ظهر
خانوم مدیرعامل خیلی کتاب قشنگی بود ولی اخرش میتونست بهتر از این تموم بشه

_SarA_
۴ تير ۱۳۹۱, ۱۲:۲۲ بعد از ظهر
بربادرفته

ماه منیر
۵ تير ۱۳۹۱, ۱۱:۱۱ بعد از ظهر
من از بچگی دوست داشتم اخر داستان رستم و سهراب عوض بشه حالا هم که بزرگ شدم بازم همین احساسو دارم
کاشششششششششش

atena_a
۵ تير ۱۳۹۱, ۱۱:۱۲ بعد از ظهر
بوسه تقدیر و حریم عشق

Majid.M.K
۶ تير ۱۳۹۱, ۰۲:۴۶ قبل از ظهر
كتاب كلبه هاي غم ركسانا حسيني

roze_zard
۶ تير ۱۳۹۱, ۰۳:۰۴ قبل از ظهر
همه هستی من آخرش بد جور حالمو گرفت...





منم باهات موافقم.

مهتا 73
۶ تير ۱۳۹۱, ۰۳:۱۲ قبل از ظهر
منم دوس داشتم کتاب کسی پشت سرم اب نریخت یی جور دیگه تموم شه
مررررررررررسی:-2-40-:

@Shytvnk@
۶ تير ۱۳۹۱, ۱۰:۳۵ قبل از ظهر
کتاب منو ببخش از تینا

هنوز خیلی اخرش رو می شد کار کنین مثلا مهتاب با یه شخصیت محکم برای عروسی تینا با ارین برگرده سینا هم بیاد و................................................ ............................................ولی از اخر این مهتاب بمیره و البته یه مرگ پر هیجان

از زبان سینا ووووووووووووووووووووووووو وووووو پایان داستان برای همیشه
البته امیدوارم شخصیت اصلی که این داستانو نوشته تا سال های سال زندگی خوب واروم و زیبایی داشته باشه

chimeh
۶ تير ۱۳۹۱, ۱۰:۳۶ قبل از ظهر
همه کتابایی که خوندم اخرش رو قشنگ تموم شده بود

solia
۱۲ تير ۱۳۹۱, ۰۴:۱۹ بعد از ظهر
همه کتابهایی که پایان تلخ دارن شاد تموم بشن
مثلا پریچهر و یاسمین یا گندم

asemuni75
۱۲ تير ۱۳۹۱, ۰۴:۲۷ بعد از ظهر
آخر رمان های آقای مودب پور که تلخ تلخ بودند بخصوص یاسمین :-2-30-:

hannan jooon
۱۲ تير ۱۳۹۱, ۰۴:۳۱ بعد از ظهر
کلاً کتابای م.مودب پور!!!

*proud heart*
۱۲ تير ۱۳۹۱, ۰۴:۴۰ بعد از ظهر
شب عروسی واقعا اخرش مضخرف بود

Sergeant
۱۵ تير ۱۳۹۱, ۰۷:۰۸ بعد از ظهر
رمانهای مودب پور
مهر و مهتاب
کفشهای غمگین عشق
همه هستی من

هیلا
۱۵ تير ۱۳۹۱, ۰۷:۱۰ بعد از ظهر
کسی پشت سرم اب نریخت خیلی دلم سوخت و همه هستی من

Banooye Koochak
۱۷ تير ۱۳۹۱, ۰۴:۲۲ بعد از ظهر
واااااااااااااااای اگه بمن بود آخر همه هستی من از خورشید
یعنی وقتی فهمیدم مانی مرد انقدر گریه کردم مامانم گفت اگه یبار دیگه ببینم داری رمان میخونی کشتمت

تینا...
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۰۷:۵۶ بعد از ظهر
خانوم مدیر عامل

Miss.Aima
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۰۷:۵۷ بعد از ظهر
آخر همه ی رمانای مودب پورو...

zahra goli
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۰۷:۵۷ بعد از ظهر
رمانای م مودب پور

viciOus bOy
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۰۸:۰۱ بعد از ظهر
همه هستی من و بغضِ تاریخی و یاسمینِ مودب پــور

assertive
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۰۸:۵۹ بعد از ظهر
الهه شرقی ...........

شیرین78
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۰۹:۰۲ بعد از ظهر
من وبابام

desert girl
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۰۹:۰۵ بعد از ظهر
همه هستی من(هر چند با این پایان خیلی قشنگتره و شاید با پایان خوب جذابیتشو از دست بده ولی خیلی اخرش گریه ام گرفته بود)
پشت پلک شب(خیلی غمگینه )
کسی پشت سرم اب نریخت

...eli...
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۰۹:۰۸ بعد از ظهر
همه ی رمانای مودب پور. مخصوصا یاسمین

targol
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۰۹:۱۳ بعد از ظهر
کسی پشت سرم اب نریخت و الهه شرقی

niloofarnaz
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۰۹:۲۱ بعد از ظهر
یه رمان خوندم هیچ وقت نامزد نبودیم اثر رضا استادی ...پایان خوبی داره منطقی عادلانه و کاملا قشنگ اما یجورایی ته دلت واسه اتفاقی که اخر کار واسه شخصیت اصلی می افته ناراحت میشی...دوست دارم یکم پایان اونو عوض کنم :-2-41-:

kathryn
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۰۹:۲۱ بعد از ظهر
هستی من!!!واااااای خیلی بد بو
برایم بمان!!!این خیلی خیلی بد بود

z*gh
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۰۹:۲۳ بعد از ظهر
کتابهای نیلوفر لاری.......:-2-43-:

nafas5236
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۰۹:۲۸ بعد از ظهر
...::رمــان اریـکـــا ::...
دوس نـداشــتم محمــد بمیــره !!! :-2-15-:

noore mahtab
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۱۰:۱۰ بعد از ظهر
همه هستی من و کسی پشت سرم آب نریخت
خیلی تلخ تموم شدن

sasa75
۱۸ تير ۱۳۹۱, ۱۱:۰۳ بعد از ظهر
الهه شرقی یه جوری تمومش میکنم بفهمم چیشد اخه اخرشو درست نفهمیدم

ديـــار
۲۰ تير ۱۳۹۱, ۰۹:۴۴ بعد از ظهر
من دوست دارم آخر بيشتر كتابا غمگين تموم بشه :-2-30-:

(زلال)
۲۰ تير ۱۳۹۱, ۰۹:۴۸ بعد از ظهر
همه ی رمانا که پایانشون غم انگیز است.........مخصوصا رمانای م.مودب پور......

[SARA]
۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۴:۱۶ بعد از ظهر
کسی پشت سرم اب نریخت

arameeshgh20
۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۶:۲۲ بعد از ظهر
در سایه آرزوها
کسی پشت سرم آب نریخت
سرنوشت شوم

setareh_bikaran
۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۶:۲۴ بعد از ظهر
بازنشسته

blue.berry
۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۶:۴۹ بعد از ظهر
من از اخر جدال پر تمنا خوشم نمومد
کلیشه ای تموم شد
من اگه جای نویسنده ش بودم متفاوت تمومش میکردم:-2-38-:

پریا.2012
۲ آبان ۱۳۹۱, ۰۹:۱۱ بعد از ظهر
آخربغض غزل رو ......دوست نداشتم سهیل بمیره

F@eze_79
۲ آبان ۱۳۹۱, ۰۹:۱۲ بعد از ظهر
آن نیمه دیگر و عاشقم کن

mona-95
۲ آبان ۱۳۹۱, ۰۹:۱۳ بعد از ظهر
کسی پشت سرم آب نریخت...

نسيا
۲ آبان ۱۳۹۱, ۰۹:۲۱ بعد از ظهر
نفرين زمانه چقدر من سر اين داستان گريه كردم پسره اين همه بدبختي ميكشه اخر سر هم عشقشش ميميره:-2-30-:

ahoo21
۲ آبان ۱۳۹۱, ۰۹:۲۱ بعد از ظهر
بغض غزل

V.i.d.a
۲ آبان ۱۳۹۱, ۰۹:۲۶ بعد از ظهر
اریکا... دوست نداشتم محمد بمیره! ولی خوب چاره ای هم نبود.
ولی خیلی بد شد که محمد مررررررررد :-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:

mehrave09
۲ آبان ۱۳۹۱, ۰۹:۲۷ بعد از ظهر
:-2-18-: الهه شرقی........رابین نباید میمرد:-2-30-:

بیسان تیته
۲ آبان ۱۳۹۱, ۱۱:۴۵ بعد از ظهر
بامن بمان هی وای من رهامممممم:-2-30-:

Najme-97
۳ آبان ۱۳۹۱, ۰۱:۴۱ قبل از ظهر
اخر اریکا خیلی بد بود خیلی حق محمد نبود:-2-30-:
برایم بمانم عوض میکردم رهام خیلی حیف بود

mAHbOoBeh_72
۳ آبان ۱۳۹۱, ۰۲:۵۷ قبل از ظهر
من اگر بخوام اخر رمانی رو تغییر بدم رمان " آسمان " رو انتخاب میکنم . . .

~*Armina*~
۳ آبان ۱۳۹۱, ۰۳:۰۳ قبل از ظهر
:-2-18-: الهه شرقی........رابین نباید میمرد:-2-30-:
رابین نمرد

اگه دقت کنی به اون دختره گردنبنشو داد

ولی اون پسر که اون دختررو با خودش به بیمارستان برد اون پسره صلیبش تنش بود

هردوشون زنده موندم ..منم اولش همین اشتباهو کردم

شادیه
۳ آبان ۱۳۹۱, ۰۷:۱۱ قبل از ظهر
سایه معشوق

*مهتاب*
۳ آبان ۱۳۹۱, ۰۸:۴۹ قبل از ظهر
من اگر میتونستم آخر همه کتابهای م.مؤدب پور مخصوصا کتاب گندم رو عوض می کردم:-2-18-:

aram.a
۳ آبان ۱۳۹۱, ۰۸:۵۸ قبل از ظهر
اریکا

بغض غزل

روز های خاکستری

نغمه عشق

Cancer
۳ آبان ۱۳۹۱, ۰۹:۱۲ قبل از ظهر
کسی پشت سرم آب نریخت..
همه هستی من...
مهرو مهتاب...
بوسه تقدیر....
یاسمین.....
:-2-40-:

belfi_z24
۳ آبان ۱۳۹۱, ۰۹:۲۴ قبل از ظهر
آخر کتاب پایان بازی
آخه مامان بابای دختره گناه داشتن بعدشم دلم میخواست بدونم اون موتور سوار حامد بود؟ چطور تونست اون کار رو بکنه؟

*golshan*
۳ آبان ۱۳۹۱, ۱۱:۵۵ قبل از ظهر
کتابای مودب پور!!

p.v.d.mimik
۳ آبان ۱۳۹۱, ۱۱:۵۷ قبل از ظهر
من اگه میتونستم آخر کتاب و باز هم لیلی رو عوض میکردم تا امیر کور نشه..........:-2-30-:

tokio hotel
۳ آبان ۱۳۹۱, ۱۱:۵۸ قبل از ظهر
اخر همه ی کتابای مودب پور

pariya.4636
۵ آبان ۱۳۹۱, ۱۱:۴۶ بعد از ظهر
رمان رکسانا رو آخرش رکسانا نباید میمرد........:-2-39-:

اخر همه ی کتابای مودب پور


:-2-41-:

×parisa77×
۵ آبان ۱۳۹۱, ۱۱:۵۱ بعد از ظهر
مــن دوس داشتــم اخــر بوســه ی تقــدیر نگیــن بــه شهــاب میرسیــد..ولـــی حیفــ که ایــن داستــان واقعیـــه!!:-2-39-:

~Samaneh~
۱۵ آبان ۱۳۹۱, ۱۲:۰۳ قبل از ظهر
من آخر کسی پشت سرم آب نریخت رو عوض میکردم . اصلن دوسش نداشتم

Charming -Reyhan
۱۵ آبان ۱۳۹۱, ۱۲:۰۵ قبل از ظهر
کتاب کسی پشت سرم اب نریخت
با این که تهش جالب ولی غم انگیز بود ولی برای تنوع خوب بود و من دوسش داشتم

satiris
۱۵ آبان ۱۳۹۱, ۱۲:۰۹ قبل از ظهر
همه کتاب هایی که تلخ تموم می شن.
اصولا با اینکه معتقدم باید به نظر و سلیقه نویسنده احترام گذاشت ولی جامعه ما همین طوری هم افسرده و ناامیده.دیگه خیلی نامردیه که با غم و غصه داستانی رو تمومش کنیم و اعصاب ملت رو بیشتر به بازی بگیریم.

ava*
۱۵ آبان ۱۳۹۱, ۱۲:۱۸ قبل از ظهر
بغض غزل: سهیلو نمیموروندم:-2-30-:.....بوسه ی تقدیر:دختره رو ب شهاب میرسوندم وکسری رو ادم بده میکردم:-2-30-:.....وارث عذاب عشق....نمیذاشتم اون پسره دوست محمد عاشق غزل بشه:-2-30-:

sanaz 69
۱۵ آبان ۱۳۹۱, ۱۲:۲۳ قبل از ظهر
اخر همه ی کتابای مودب پور

دقیقا موافقم..:-2-41-:

حوراء سادات
۱۵ آبان ۱۳۹۱, ۱۲:۴۵ قبل از ظهر
کتاب در انتظار شهرزاد از خانوم رویا سیناپور که بیش از حد رو اعصابم بود و کتابای مودب پور

narges.r
۱۵ آبان ۱۳۹۱, ۱۲:۴۶ قبل از ظهر
من اگه اجازه داشته یاشم یه نفر رو بکشم اون یه نفر حتما رویا خسرو نجدیه..................
حریم عشق رو که خوندم از زندگی سیر شده بودم......
یعنی آخرش می خواستم خودمو بکشم از دست نویسنده.........
کلا زندگی فراز و فرود زیادی داره و با شادی و غم عجینه.....
حالا اگه بیای داستانو تو فرودد و غمش تموم کنی کلا آدم ناامیدی هستی...
از پایان هندی متنفرم......
ولی آخه این قد تلخ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آدما می میرن به دنیا میان.........
ولی تلخی بی پایان نیست.
با پایان تلخ برای یه کتاب..یه تلخی بی پایان به وجود میاد.............................

حلا خانوم
۱۵ آبان ۱۳۹۱, ۱۲:۵۵ قبل از ظهر
توی رمان مهرو مهتاب حسین نباید میمرد
اخر رمان تقدیر این بود که خیلی بد تموم شد کیارش نباید میمرد:-2-30-:

نوازشگر
۱۶ آبان ۱۳۹۱, ۰۷:۵۵ بعد از ظهر
الهه ی شرقی ،آخه این چه پایانی بود لااقل خواننده رو از بلاتکلیفی در میاورد من خودم که اونا رو بهم رسوندم
مهر و مهتاب هم حسین حیف بود بمیره اینجور آدما درسته میمیرن اما کمی زود بود واسش
قبل از شروع هم خیلی آبکی آدلان به دختره ابراز علاقه کرد و بهم رسیدن
و همچنان داستانهایی با پایانی دور از انتظار ادامه دارد............

kimia zz
۱۶ آبان ۱۳۹۱, ۰۸:۰۱ بعد از ظهر
هیچکدوم قشنگیه رمانا به آخرشه

ساحل غريب
۱ دي ۱۳۹۱, ۱۱:۳۷ قبل از ظهر
كژال

pari tala
۸ دي ۱۳۹۱, ۱۰:۲۶ بعد از ظهر
خیلی از کتابا مثلا حریم عشق خیلی افتضاح تموم شد

raha_16
۹ دي ۱۳۹۱, ۰۴:۰۹ قبل از ظهر
کتابهای رویا خسرو نجدی! مخصوصا حریم عشق !
آن نیمه ی دیگر هم با اینکه آخرش خوب بود اما دوست نداشتم رادمان بمیره!

დ●•·hanymo·•●დ
۹ دي ۱۳۹۱, ۰۵:۴۵ بعد از ظهر
اریکا

Rodes
۱۰ دي ۱۳۹۱, ۰۲:۰۹ قبل از ظهر
خیلی دوس داشتم آخر رمان دو نیمه سیبو عوض کنم..موضوعش خیلی جدید و هیجانی بود ولی حیف که نیما خودکشی کرد و

هیچ وقت نفهمید، ندا دختر عموش بوده نه خواهرش.....:-2-30-:

ارتام جووون
۱۰ دي ۱۳۹۱, ۰۲:۲۷ قبل از ظهر
من کتاب بوسه ی تقدیرو که خوندم تادو روز گریه میکردم:-2-30-:

{ }
۱۰ دي ۱۳۹۱, ۰۴:۰۲ قبل از ظهر
طرز فکرِ بیخودیه که بخوایم آخر یه کتاب رو عوض کنیم!

اگه منطقی فکر کنیم ، یه مسیرِ زندگیِ ثابت ، همیشه منتهی به یه نقطهء مشخص میشه
نمیشه یک مدل زندگی کرد و هربار یه نتیجهء متفاوت گرفت!

این جمله از انیشتینه که میگه : « جنون (insanity) به مثابهء اینه که کسی ، کاری رو بارها و بارها انجام بده! اما هربار ، یه نتیجهء متفاوت طلب کنه! »

parisaparisa
۱۰ دي ۱۳۹۱, ۰۴:۳۲ قبل از ظهر
همه کتاب هایی که تلخ تموم می شن.:-2-39-:

mahdieh021
۱۰ دي ۱۳۹۱, ۱۲:۵۹ بعد از ظهر
رمان کسی پشت سرم آب نریخت و گندم با پایان مسخرش

ana23
۱۰ دي ۱۳۹۱, ۰۱:۰۷ بعد از ظهر
با گندم کاملا موافقم. انگار پایانشو سرهم بندی کرده بودن!
و می دونم که خوب نیست و قشنگی مهر و مهتاب به پایانش بود اما پایان تلخشو دوست نداشتم. خیلی غیرمنطقی دلم می خواد پایانش رو عوض کنم!:-2-27-:

nika 98
۱۳ دي ۱۳۹۱, ۰۲:۰۳ بعد از ظهر
مرثیه ی عشق- پشت پلک شب -یک اس ام اس -الهه شرقی

غزال*zelzeleee
۱۳ دي ۱۳۹۱, ۰۲:۰۶ بعد از ظهر
الهه ی شرقی
پرشان
شیرین
گندم
یلدا
همه ی رمانای مودب پووووور

mh_1929
۱۳ دي ۱۳۹۱, ۰۲:۱۹ بعد از ظهر
یک اس ام اس. یاسمین . کسی پشت سرم آب نریخت و آخر کل کتابای مودب پور..........:-2-09-:

zahra 1377
۱۷ دي ۱۳۹۱, ۰۷:۴۷ بعد از ظهر
کتاب پریچهر اخرش جوری میشد ک دختر نمی مرد ب پسر میرسید

Negar Love
۱۸ دي ۱۳۹۱, ۰۸:۳۶ بعد از ظهر
اگه میتونستم اخرکتاب یاسمینو عوض میکردم....
دلم خیلی برای بهزاد سوخت....حقش نبود بمیره...:-2-30-:
دلم میخواست اخرش هیچکدوم نمیمردن و کاوه ی
بیچاره هم مجبور نبود یه عمر با یادو خاطره ی بهزاد
زندگی کنه...:-20-::-20-::-20-::-20-: