PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : حس مبهم عشق | هایده حایری | معرفی و نقد کتاب



Mina
1389،11،14, ساعت : 01:50 بعد از ظهر
خلاصه:

با اجازه مهسان جون خلاصه ش رو میدزدیم:-2-35-:

شخصیت اصلی داستان سروناز توی خونه ایی دو طبقه با خانواده عمش زندگی میکنه !

خانواده سروناز برای زایمان خواهر سروناز به اسپانیا رفتن و سروناز و برادر کوچیک تنها بالا زندگی می کنن و البته سارا دوست و دخترعمه صمیمی سروناز هم اغلب اوقات اونجاست !

داستان اصلی داستان از زمانی شروع میشه که پسر عمه سروناز( برادر سارا) بعد از چندین سال که در شهرستان درس میخونده و معمولا کم میومده تهران

خبر میده با دوستش برای کارهای پروژش میاد تهران ( سروناز و سارا اصلا رابطه خوبی با سینا ندارن و به خاطر همین کلی عصبی و ناراحت میشن )و ....



نظر خودم"
فعلا تا نصفه ها خوندم..
رمان خوبیه...تا اینجاش که خوب بوده... فعلا تانصفه هاش خوندم..ولی رفتار سینا زیادی غیر متعارفه:-2-43-:
یعنی نمیدونم چرا تازگیا تورمانا، یه شخص از فامیل یا دوست یا آشنا، با دختر ِ ماجرا اینطوری رفتارمیکنه:-2-43-:
والا من جای ِ ایندختره بودم زمین و آُسمون رو به هم میدوختم:-2-31-:

با این حال رمان جالبیه...طنزی داره که جذبت میکنه....:-2-16-:

/کامل/

setareh30
1389،11،14, ساعت : 11:22 بعد از ظهر
چند هفته ای میشه که این کتاب رو خریدم و خوندم ... منتظر بودم که نقد بشه ...

راستش رمان سلیقه ایه ..شاید خیلی ها ازاین رمان خوششون بیاد ولی برای من اصلا جذاب نبود ... رمان پره از ایراد های انشایی و حتی تایپی ... اینقدر که خوندنش کلافه ات میکنه ... جملات با گوینده های متفاوت خیلی جاها پشت هم اومده و تمیز دادنشون سخته ... جمله بندی ها غلط داره ...

شاید نقطه قوت کتاب در طنز نهفته در جملاتش باشه که اونهم به نظر من با تکرار بیش از اندازه اس ام اس هایی که دوست سینا برای سارا میفرسته جذابیتش رو از دست میده .. انگار نویسنده یه منبع پر از اس ام اس داشته که با اصرار میخواسته همه اش رو تو این کتاب بگنجونه ...

کتاب در حقیقت به سبک مکالمه نوشته شده ... این گفت - من گفتم - اون گفت ... هرچند که نوشتن یه مکالمه بین چند نفر به نظر من کار سختیه ولی اینکه خود این مکالمات یه جذابیتی برای خواننده ایجاد کنه هم شرطه .... چیزی که تو این کتاب نبود .. به نظر می اومد خیلی از مکالمه ها فقط برای کش دادن داستانه ....

اصلا اینکه چرا سینا اینقدر با سروناز و سارا مشکل داره خودش سوالیه که از اول ذهن آدم رو مشغول می کنه و سوال عجیب تر اینه که صرف اصرارهای مادربزرگ سارا که سینا و سروناز رو در اون شکل تو اتاق میبینه میتونه دلیل کافی برای عقد و ازدواج این دونفر باشه.

خوداین موضوع که پدر و مادر سروناز اجازه بدن که اون بدون حضورشون و به این شکل ازدواج کنه حداقل برای من یکی عجیب بود ...

من هم منکر مشکلاتی در راه چاپ کتاب هست، نیستم ... ولی برای اینکه به همخونه شدن دونفر رنگ و بوی شرعی بدیم احتیاج به روش و دلیلی داره که حداقل برای خواننده قابل پذیرش باشه ...

ضمن اینکه دیگه این سوژه که یه دختر و پسر کلی به پر و پای هم می پیچن بعد هم به دلیلی هم خونه میشن و بعد هم میفهمن که بعععله حالا عاشق هم شدن دیگه خیلی کهنه و تکراری شده ..خصوصا اگه پرداخت قشنگی هم نداشته باشه ...

من که کتاب قبلی خانم حائری (حس خفته ) رو بیشتر پسندیدم ...

کتاب حرفیبرای گفتن نداره و به نظر من که ارزش حتی یکبار خوندن هم نداره ...

Mina
1389،11،15, ساعت : 09:51 قبل از ظهر
عرضـم به حضـورتون... من دیشـب این رمان رو خـوندم و تمـومیدم.
تا نیـمه های رمان یعنی تا حدود صفحـاتت 300رمـان آدم رو جـذب میکنه...ولی بعدِ ازدواج اجباری، کسـل کننده میشه ..
ااـبته به نـظر من!
من خـودم آخراش رو خیلی خلاصه وار خوندم...یعـنی همون نیمه دوم رو ...
شـاید چون یه مـوضوع ِ تکراریه!

بهار90
1389،11،15, ساعت : 11:06 بعد از ظهر
من هم با این کتاب همین مشکلی که دوستان گفتند داشتم،
به نظر من قبول کردن پدر سروناز اصلا قابل قبول نبود و بعد هم کتک زدن پسره دیگه روی اعصاب بود البته دختره هم یه جا دست بزن داشت، هی تو بزن من بزنم!!! اینجای داستان واقعا مشکل آفرین بود.
و بعد هم اینکه برای من قابل قبول نیست که پسری که دکترا خوونده و با دختری که تحصیلات دانشگاهی داره تنها برای اینکه دهان پیرزنی رو ببندند حاضر به عقد اجباری بشند.
راستی متوجه شدید که این پرهام بیچاره توی یک ماه چقدر امتحان داد، پسر من هم مثل پرهام درسشون نیمسازه و من خدا رو شکر کردم که مثل اون روزی دوتا امتحان نمیده.
آخرش هم تا آخر کتاب معلوم نمیشه که چرا سینا یکدفعه اینقدر خوب میشه اونی که سایه ی سارا و سروناز رو با تیر میزده و در بعضی جاها تفکراتی خشک داره یکدفعه اینقدر نرمال میشه.
اما نقد یعنی بیان کاستی ها و خوبیها، به نظر من با تمام اینکه این یک داستان تکراری بوده اما به خاطر قلم گرمی که خانم حائری دارند همونطور که توی داستان قبلی هم نشون داده خالی از لطف نیست.

Mina
1389،11،16, ساعت : 12:32 بعد از ظهر
لینک داستان کجاست؟

رمان جدید چاپ شده... :-2-35-:

Patrisia
1389،11،18, ساعت : 04:10 بعد از ظهر
موضوع رمان تکراریه ولی نوع نگارشش خوبه، عامیانه و راحت نوشته شده. پرداخت شخصیتها هم خوب انجام شده بود. در مجموع رمان خوبی بود.

هدیه
1389،11،20, ساعت : 01:28 بعد از ظهر
با نظرات دوستانی که عنوان کرده بودند که عجیبه که سینا با اون شخصیت خاص و پدر و مادر سروناز در اون موقعیت دور از وطن به این راحتی تن به پذیرش ازدواجی این چنین دهند کاملا موافقم
تکرار بیش از حد کلماتی که تکیه کلام شخصیت های داستان بود مثل : ((جدا؟ آره جدا!)) و یا ((خیلی روت زیاده !... ازاین زیادتر هم میشه !))باعث نوعی دلزدگی میشدشاید اگر میزان استفاده از این کلمات کمتر میشد حس بهتری نسبت به آن پیدا می کردی!
موضوع دیگه در مورد تغییر احساسات سروناز و سینا بود که بسیار زود اتفاق افتاد بهتر بود نویسنده میگذاشت حداقل یک ماهی کنار هم زندگی کنند بعد بر اثر نزدیکی و دلایل دیگه این تغییر رو عنوان میکرد.
توصیه شخصی: من این کتاب رو دوست داشتم واز خوندنش لذت بردم به نظر من که ارزش خوندن و خریدن رو داره:-2-41-:

Mahtab70
1389،11،21, ساعت : 10:41 بعد از ظهر
من این کتاب خوب رو تازه تموم کردم و به نظر من خیلی نثر خوبی داشت خیلی روون و با نمک بود.فقط اس ام اس هاشون زیادی بود:-2-35-: .ولی باید اینو هم بدونیم که بین عشق و نفرت فقط یک تار مو فاصلس .پس میشه نفرت رو به عشق تبدیل کرد.کلا کتاب خیلی خوبی بود و حتما میخرم که داشته باشمش:-2-41-:

setareh30
1389،11،22, ساعت : 01:41 بعد از ظهر
این رمان تو سایت هست؟؟؟؟

رمان چاپ امساله ...

bahooneh10
1389،11،22, ساعت : 02:28 بعد از ظهر
من این کتاب رو خوندم...
کتاب نثر فوق العاده روانی داره و خواننده در زمان خوانش کل کار متوجه گذر صفحات نمی شه... از این لحاظ کتاب قوی محسوب می شه
اما چند ایراد هم داشت... من اول اینکه دلیل این همه سکوت و به عبارتی ذلیل بودن رو در برابر سینا درک نمی کردم...خوب سارا حساب می برد اما با توجه به اینکه در خانواده سروناز پسر بزرگی هم حضور نداشت و به نوعی یاد گرفته بودند خودشون گلیمشون رو از اب بیرون بکشند چرا باید تا این حد حساب برده می شد... و چرا سینا باید جرئت می کرد دست روی سروناز بلند کنه؟
بعد از اون در انتهای داستان یعنی بعد از ازدواج اجباری و فوق صوری سینا و سروناز با دلیل به نظرم ابکی عزیز خیلی زود نویسنده با یک نگاه این دو رو عاشق هم کرده...لااقل باید یه فرصتی برای شناخت به طرفین داده می شد تا از اون غول هایی که برای هم ساخته بودند خواننده بتونه خودش رو بیرون بکشه
حالا بعد از اون ازدواج صوری و یه هویی عاشق شدن این دو که باز کاملا همه چی در کل داستان اشفته و پا در هواست و جایگاه شخصیت ها مشخص نیست اعتراف های اخر سینا هم برای خودش مشکلی بود...
بالاخره عاشق بوده قضد کتک زدن داشت یا نبوده.... اگر بوده کسی راضی به ازار معشوق می شه...در ابتدای سخنش سینا می گه شاید اخرین کسی بودی که انتخابت می کردم در حالیکه در جای دیگه اضافه می کنه که وقتی مادرش به سارا در قطار گفت که صابر از سروناز خواستگاری کرده دیوونه شده...
یه کم تناقضات داشت ولی در کل کتاب خوبی بود... اونقدر که به قول هدیه جون به خریدنش می ارزید و من شخصا لذت بردم از خوندش...
واقعا مزه داد بهم...نثر خیلی خوبی داشت و داستان هم فرود و فراز های لازم رو داشت و دنبال خودت می کشوندش....

bahooneh10
1389،11،22, ساعت : 02:43 بعد از ظهر
این چطور عقدی بود؟ صیغه هم باز دو طرف باید بدونند دقیقا دارم به هم محرم می شن نه اینکه دختره ندونه و غیر مستقیم پسره بگه تو با این نوع عقد موافقی دختره هم بگه اره...
وقتی مقصود پسره عقد صوری بود...
رضایت پدر ه هم در شکل وکالت نامه یه چند روز درست و حسابی وقت می برد اینا ظرف کمتر از یک هفته عقد شدند...
تازه خوبه پدر و مادره می دیدند اینا رابطه شون سگ و گربه است....

Elysium
1389،11،28, ساعت : 06:43 بعد از ظهر
رمان خوبی بود ولی منم با عقدشون نتونستم کنار بیام .بای دو طرف بدونن.
نثرش رو خیلی دوست دارم.خیلی خوب بود.

bahooneh10
1389،11،28, ساعت : 11:51 بعد از ظهر
بچه هایی که کتاب رو دارن میشه لطف کنید بگید مال کدوم انتشاراته ؟

هم این هم حس خفته کدوم نشره ؟!

پ . ن : اگه جای پستم اینجا نیست شرمنده ! جای دیگه ای نبود !

برای انتشارات پگاه هستش....

shaayan
1389،12،21, ساعت : 08:41 قبل از ظهر
من تازه این کتاب رو تمام کردم و خیلی دوستش داشتم...

خیلی داستان روونی داشت.. از خوندم کتاب خسته نشدم.. از اینکه شونصد سال طول نکشید تا پسره به دختره ابراز علاقه کنه خوشم اومد.. معمولا تو بعضی کتابها اینقدر سوءتفاهم وسطاش پیش می آد که هی دو طرف به عشق هم شک کنن که اعصاب آدم خورد می شه.. اما توی این کتاب خیلی جالب بود که چه جوری ابراز علاقه کردن به هم.. نه لوس بود و نه خیلی مغرورانه.. به نظرم قشنگ و دلپذیر بود...

از سر و شکل همدیگه هم تعریفهای بی مورد نشده بود

مکالمه هاش مخصوصا شوخی های سارا و سروناز رو دوست داشتم...

یه ایرادهایی هم داشت به نظرم... سیلی زدن های سینا به سروناز و اون رفتارهای دور از ادبش مثل هل دادن اون جلوی یه پسر غریبه افراطی بود و هیچ توجیهی براش پیدا نکردم.. حتی یه زمانی وقتی که سینا بهتر شده رفتارش با سروناز و یه جورایی سر قضیه پیانو به اون مسئله اشاره می شه، خیلی دلم می خواست یه توضیح قانع کننده یا حداقل یه عذرخواهی توش پیدا می کردم......

از تکرار این جمله که «از حاضرجوابی اش خوشم نیومد» خسته شدم.. اما از جدا و آره جدا گفتن هاشون خندم می گرفت...

به قول مهتاب جون یه ذره اس ام اس هاش هم زیاد بود.. شاید اگه برای بار دوم بخوام این کتاب رو بخوانم اونها رو رد کنم اما برای بار اول خیلی عذاب نداد...

از اون کتابهایی بود که به خاطر روونی متن اون، طنز موجود توی گفتگوهاش و عشقی که به مرور توش شکل گرفت و معرفی شد و اصلا به نظرم لوس نبود، دوست دارم که دوباره بخونمش .. حتما هم سراغ کتاب اوج غرور این نویسنده می رم که ببینم اون چه طوریه....

hiva
1389،12،28, ساعت : 11:59 قبل از ظهر
این پست به هیچ عنوان جنبه ی انتقادی نداره فقط به دیده ی طنز بنگرید::-2-37-:
انقدر که این پسره گفت به روح بابام چلاغت می کنم به روح بابام حالت و جا میارم به روح بابام خفه ات می کنم… ای تو روح اون بابات با این پسرش، واقعا دیگه زیادی قد بازی درمیاورد. خودش هر نوع بی احترامی می کرد بعد به دختره می گفت به روح بابام اگه بی احترامی کنی فلانت می کنم.
از اون لحظه که دختره دوتا سیلی نوش جان کرد رمان برای من بی اندازه اعصاب خرد کن بود. اولا شخصیت پسر تضاد داشت و بالاخره نفهمیدیم دردش چیه دوما دختر خیلی مسخره برخورد می کرد مثل یه آدم بی پدر مادر لال و موش مرده که انگار زبون نداره و هر وقت پسره غلطش و کرد و رفت تازه یادش می افتاد بهش بد و بیراه بگه. آخه خجالتیم که نبود بگیم مشکلش اینه!!
بعدشم تازه چقدر ادعا داشت که زبون درازه! همش چهارتا حرف و تکرار می کردن.
من نمی دونم چرا بعضی از نویسنده ها انقدر شخصیت های دختر و زن و احمق و خرفت و بی دست و پا و ذلیل و بدبخت و وامونده نشون میدن.
کجای دخترهای ایرونی انقدر احمق و ترسو و خرفت هستن! کجای پسرها انقدر وحشی و آمازونی هستن که دم به دقیقه یکی بزنن تو گوش دختر مردم یا هم خون خودشون! اونم کسی که براش میمیرن و در اوج دوست داشتنش هستن.
واقعا که این دختر توی داستان مثل بی پدر مادرا بود. آخه این چه پدر مادری خوبی هستن که از راه دور راضی به ازدواج دخترشون با این نر خر شدن! حالا فامیله که هست بابا بعضی از این فامیل ها از صدتا گرگ بدترن! کجای ایرونی جماعت اینجوریه! حداقل انقدر از اونا تمجید نمی کرد متدین و با فرهنگ هستن.
می گفت پدر و مادر بی فکر، دختر نفهم توسری خور، پسر قلدر و بی خاصیت .... باور پذیر تر بود.
من متوجه نشدم چطوره که این دختر انقدر به حجاب و عفاف و سر و وضعش و اینکه یه تار موش از پشت روسریش بیرون نزنه حساس بود ولی وقتی سینا خان دست بهش می زد که هیچی تو دک و پوزشم می زد لال مونی می گرفت و گریه می کرد یا می گفت تو غلط کردی، اِ جدا؟! آره جدا... :-2-37-:
من متوجه نشدم! چه اصراریه که دوتا جوون عقد کرده توی یه خونه زندگی کنن در حالی که نه ازدواجشون حالت رسمی داره و فقط دو سه نفر می دونن نه خونه هاشون خیلی از هم دوره که یه وقت از دوری هم نپوکن یا همدیگه رو فراموش نکنن! بابا فقط چندتا دیوار و پله با هم فاصله دارن. واقعا چه معنی میده دختری که هنوز خونه ی بخت نرفته و مثلا عقد کرده هستش با اون پسر که درواقع حکم نامزدش و داره زندگی کنه؟! اونم یه همچین خانواده ای که ظاهرا خیلی قدیمی و متعصب می زدن. اونم عزیز جون با تفکرات قدیمی و متعصبش.
من از معلم خیلی ببخشید خنگ و اسکل اون پسره پرهام در تعجب هستم که چطور می تونست باور کنه این انشاء ها با این کلمات کار یه پسر بچه ی دبستانی بیده باشه؟ اگه بهش تیکه انداخته بود، که خب پسره حتما می گفت، یا با نمره ی کمش خواهر خودش می فهمید. اما ظاهرا معلم یا خودش و به اون راه زده بود که از معلم ها توی این موارد بعید می باشد یا نویسنده خودش و به اون راه زده بود. شاید هم همچین چیزی عجیب نیست و من دارم بزرگش می کنم.
زیادی از این کلمه ی نگاه مبهم استفاده کرده بود. نگاه این بنده خدا پسره همش مبهم بود. یا اون برق مبهمه توش بود که بعضی وقت ها خاص هم می شد. یه کلمه ی جدید خب... در کل برای اسم رمان به گمانم این چنین شده بود. ولی ایراد نیستا...
یه جاهایی از این علامت (!) استفاده شده بود. انگار که ویراستار؛ حالا هر کی می خواد باشه؛ اینجوری می خواست به نویسنده بگه این جمله مشکل داره و این کلمه با احساس طرف جور در نمیاد! یا این کلمه کلا مشکل داره و با جمله در تضاد هستش. به جون خودم بعضی هاش دیگه خیلی تابلو بود.
این عزیز توی مهمونی پاگشا پیش خودش نپرسید این شال روی سر این دختر چیه؟
سینا می گه اوج دوست داشتنش از دریچه ی کولر شروع می شه. بابا این چه اوج دوست داشتنیه که اول یه سیلی می خوابونه در گوش دختره بعدشم کل هیکل طرف و می خوابونه رو تخت بعد اونم خرخره ی طرف و تو دستاش می گیره و در حالی که داره به اشک هاش نگاه می کنه می خواد خفه ش کنه!
بخوره تو سر همون روح باباش و ارواح باباش و خاک باباش...
یکی دو مورد سوتی تایپی و نوشتاری هم داشت که اونم توی بیشتر رمان ها هست.

maryam1363
1390،01،23, ساعت : 12:10 بعد از ظهر
خيلي كلمات تكراري توش داشت
بعد از عقد اجباري هم زمان خيلي كند گذشت
بطوري كه حدود 300 صفحه از كتاب مربوط به 3 يا 4 روز بود

mahdieh67
1390،01،23, ساعت : 12:24 بعد از ظهر
این کتاب سرگرمی خوبی بود! ولی فقط سرگرمی! دیگه هیچ هدفی نداشت!
شاید موضوعش جالب بود و درگیرت می کرد قلم اشون هم خوب بود! ولی چرا فقط عقده سیلی داشتن! این یکی می زد اون یکی دو تا می زد! صحنه تو قطار خیلی جالب بود! یعنی چی یکی سیلی بزنه اونم به اون محکمی کسی نمی فهمه؟
غیر واقعی بود! ولی گفتم که برای سرگرمی کتاب خوبی بود!

شبنم
1390،01،23, ساعت : 12:24 بعد از ظهر
این تاپیک اومد بالا داغ دل من تازه شد :-2-30-:

واقعا من نمیدونم چرا بعضی از نویسنده های عزیزمون خلاقیت ندارن. خب اینکه دو نفر که از هم بدشون میاد به زور همخونه بشن بعد عاشق بشن و ازدواج کنن خیلی تکراری شده خیلی زیاد . اینکه مردهای قصه برادر مریم مقدسن و کاملا میتونن خودشون رو کنترل کنن و ... خنده داره یه کم . درسته اینجا غربالی به اسم ارشاد وجود داره ولی خب بیان نکردن یه چیز خیلی منطقی تر از وارونه جلوه دادنشه. مردان رمان های ایرانی خیلی آرمانی شدن دیگه آدم خسته میشه .

صرفنظر از سوژه تکراری و کاراکترهای کاملا تکراری و دیالوگهای تکراری و پایان تکراری ، این داستان به نظر من بد آموزی داره. شخصیت مکمل زن داستان عاشق یکی بود - شرمنده من حافظه ام در مورد اسم خوب نیست- بعد خیلی راحت تا پای نفر دوم اومد وسط اولی رو فراموش کرد. البته تاکید بود که پسره خطا میکنه ولی این طرز فکر به نظر من رواج دادن خیانته و اصلا درست نیست ارتباطی هم به رفتار نفر اول نداره .

من همیشه فکر میکنم نویسنده سوای نویسندگی یه وظیفه داره و اونم آگاه سازی مخاطبه. این داستان برای من کوچکترین پیام اخلاقی نداشت . شخصیت های اول داستان تا قبل از ازدواج مستقیما به هم توهین میکردن . تو گوش هم می زدن. لفظ حیوان برای هم به کار می بردن و... نمیدونم خیلی اغراق آمیز بود خیلی . قلم نویسنده خیلی افت و خیز داشت 80 % داستان بیش از اندازه کشدار بود و دقیقا جایی که باید سوالهای ذهن مخاطب رو جواب میداد پایان !

در کل اولین کاری بود که از خانوم حایری میخوندم و شناختی ازشون ندارم ولی تکرار مکررات تنها چیزیه که میتونم در مورد داستان بگم. توی 3 صفحه آخر داستان فکر کنم 10 بار اومده بود تنگتر بغلش کرد. خب مگه یه بار تنگ بغل میکنی بعد دفعه بعد تنگتر میشه ؟ :-2-33-:

امیدوارم کارهای بهتری ببینم ازشون .

Behnoush
1390،01،23, ساعت : 12:43 بعد از ظهر
توی 3 صفحه آخر داستان فکر کنم 10 بار اومده بود تنگتر بغلش کرد. خب مگه یه بار تنگ بغل میکنی بعد دفعه بعد تنگتر میشه ؟ :-2-33-:


:-2-06-::-2-06-::-2-06-: شبی لیلا جون من تو هم به این نکته دقت کردی؟:-2-06-::-2-06-: اخه این قضیه خیلی فکر منو مشغول کرده بود موقع خوندن کتاب:-2-33-:هی این بغله تنگتر می شد نویسنده انگار یادش رفته بود که قبلا تنگ کرده بوده :-2-37-:
منم مثل بیشتر بچه ها به نظرم داستان حرف جدیدی برای گفتن نداشت...صرفا برای گذران اوقات فراغت !!اینها خوب بود سرگرم کننده بود:-2-31-: اما این حکایتِ از هم بدتون می یاد ولی ازدواج میکنین بعد دیرین دیرین! اینا هم در کار نیست دیگه خیلی کهنه شده!:-2-37-: اما این نویسنده ها فهمیدن که اکثریتِ ملتِ رمان عاشقانه خون از این سوژه خوششون می یاد برا همین روش مانور میدن!...پرفروش بودن کتاب، با وجود تمام انتقادای پشت کتاب خودش تایید میکنه این قضیه رو:-2-31-:
در مورد این کتاب دیگه اینکه :نویسنده افراطِ شدید داشت تو بکار گیری 4 تا کلمه ی تکراری توکلِ کتاب..یعنی یه مسائلی انقد تو کلِ کتاب زیاد بیان شده بود که دیگه آدم اعصابش خورد می شد...یه جورایی فضا سازی نویسنده هم خوب نبود...یعنی خودش اصرار داشت به مخاطب با جمله های مستقیم یه چیزی ر والقا کنه، نه اینکه اون ویژگی مد نظرش رو لای شخصیتهای داستانش بذاره که خواننده خودش بفهمه...مثلا یه سری ویژگیهایی رو به دختره نسبت می داد مثلا می گفت فلانه اینها! اما رفتارهایی که در سراسرِ داستان از دختره می دیدی خلافِ این حرف رو نشون می داد! بعد دست به چَکِشونم حرف نداشت:-2-37-:
ولی در کل برای اینکه بخوای سرگرم بشی واینها خوب بود...اما حرف خاصی نداشت راستی حسینی!:-2-35-:

پروانه!
1390،02،22, ساعت : 12:15 قبل از ظهر
قلم روونی داشت،نثرش خیلی خوب بود،طنز داستان قشنگ بود
شخصیت سروناز پرداخت خوبی داشت
ولی داستان کاملاً تکراری بود و برای من جذابیتی نداشت.همخونگی... مرتاضی... دیگه تا آخرش رو خودتون می تونید حدس بزنید
یه سری از جملات زیادی تکرار شده بود،مثل: دکمه نمایش پیامک رو زد،نگاه مبهم،احساساتم رو پس زدم،جداً؟آره جداً! و...
قصه ازدواج سروناز و سینا به نظرم مسخره اومد و فک می کنم نویسنده با پیچ و تاب دادن به کلمات و جملات کاملاً غیر حرفه ای به شعور من خواننده تو هین کرد و هیچ خوشم نیومد





این داستان به نظر من بد آموزی داره. شخصیت مکمل زن داستان عاشق یکی بود - شرمنده من حافظه ام در مورد اسم خوب نیست- بعد خیلی راحت تا پای نفر دوم اومد وسط اولی رو فراموش کرد. البته تاکید بود که پسره خطا میکنه ولی این طرز فکر به نظر من رواج دادن خیانته و اصلا درست نیست ارتباطی هم به رفتار نفر اول نداره .


کاملاً موافقم،به نظرم همون قضیه نو اومد به بازار و کهنه شد دل آزار بود هر چند نویسنده سعی کرد نشون بده که اینطوری نبوده!ولی موفق نبود
در کل نقاط ضعف داستان بیشتر از نقاط قوت داستان بود

bahooneh10
1390،02،22, ساعت : 12:24 قبل از ظهر
توی نقد شعر یه حرفی رو می زنند که شاید پر بیراه نباشه....
البته این مورد رو من هم خودم کمتر اینجا رعایت کردم...یعنی اصلا نمی دونم برای نوشتن داستان و رمان هم باید این قاعده رو رعایت کرد یا نه...
می گن مفهموم ماله نویسنده است... مخاطب حق نداره بپرسه اینجا چرا این جوری شد؟ یا منظورت از این سطر چی بود؟ چرا این طوری نوشتی؟چرا...چرا... این داستانه نویسنده است و پرورشش با اون بوده...مثل یه بچه که نمی تونی بگی چرا بچه ات این کار رو کرد اما می تونی به ریخت و قیافه اش گیر بدی
حالا نمی دونم مثالم گویا بود و مثال مناسبی بود یا نه....
اما در مورد ترکیب کار دستت بازه...هرچی بگی دستت بازه...
من نثر این کار رو قبلا هم گفتم ستایش می کنم...قلم متفاوته...به یکی از دوستان می گفتم...همین خوددرگیری ها نشون می ده که نویسنده اگر بخواد وکمی تجربه کنه می تونه از این خوددرگیری هایی که تکرار رو توش نوعی دیگه فریاد می زنه بتونه از تکراری ترین موضوعات هم تصویری بدیع خلق کنه....
در مورد سوژه هم...این رو قبلا گفتم....به نظرم سوژه های دنیا بالاخره یه روزی تموم می شن...
مهم هم نیست اصلا...مهم اینه هنرمند اگر هنرمنده واقعا بتونه از تکراری ترین و دم دستی ترین واقعه روزانه ادم های دور و برش سوژه رو طوری نگاه کنه که مخاطب رو با خودش همراه کنه...
پرداخت و اجرای متفاوت می تونه یه سوژه تکراری رو هم خوندنی بکنه...چه سوژه ای تکرای تر از عشق؟!

zarin
1390،02،22, ساعت : 06:16 بعد از ظهر
توی نقد شعر یه حرفی رو می زنند که شاید پر بیراه نباشه....
البته این مورد رو من هم خودم کمتر اینجا رعایت کردم...یعنی اصلا نمی دونم برای نوشتن داستان و رمان هم باید این قاعده رو رعایت کرد یا نه...
می گن مفهموم ماله نویسنده است... مخاطب حق نداره بپرسه اینجا چرا این جوری شد؟ یا منظورت از این سطر چی بود؟ چرا این طوری نوشتی؟چرا...چرا... این داستانه نویسنده است و پرورشش با اون بوده...مثل یه بچه که نمی تونی بگی چرا بچه ات این کار رو کرد اما می تونی به ریخت و قیافه اش گیر بدی
حالا نمی دونم مثالم گویا بود و مثال مناسبی بود یا نه....
اما در مورد ترکیب کار دستت بازه...هرچی بگی دستت بازه...
من نثر این کار رو قبلا هم گفتم ستایش می کنم...قلم متفاوته...به یکی از دوستان می گفتم...همین خوددرگیری ها نشون می ده که نویسنده اگر بخواد وکمی تجربه کنه می تونه از این خوددرگیری هایی که تکرار رو توش نوعی دیگه فریاد می زنه بتونه از تکراری ترین موضوعات هم تصویری بدیع خلق کنه....
در مورد سوژه هم...این رو قبلا گفتم....به نظرم سوژه های دنیا بالاخره یه روزی تموم می شن...
مهم هم نیست اصلا...مهم اینه هنرمند اگر هنرمنده واقعا بتونه از تکراری ترین و دم دستی ترین واقعه روزانه ادم های دور و برش سوژه رو طوری نگاه کنه که مخاطب رو با خودش همراه کنه...
پرداخت و اجرای متفاوت می تونه یه سوژه تکراری رو هم خوندنی بکنه...چه سوژه ای تکرای تر از عشق؟!



صحبتات خیلی قشنگ بود،ناهور جان!
یکی دوتا نکته به نظرم رسید :
اول اینکه حق با توئه،داستان مال نویسنده ست و اونه که داستان رو پرورش می ده و خواننده حق چرا و چون نداره تا جایی که به اجزای داستان ایرادی وارد نشه!
اون مطالبی که توی گروه بهش اشاره کردم ،یعنی اجزای داستان در استخوون بندی کتاب خیلی مهم و کاراست (اگه صلاح دونستید توی ماهنامه یه جوری گنجونده بشه تا لااقل نویسنده های جوون سایت ازش استفاده کنند برای بهتر شدن کارای آتی !)
اما چرا می گم وقتی به اجزای داستان خدشه وارد بشه،خواننده حق پرس و جو داره؟!
چون اون موقع داستان از استخوان بندی محکمی برخوردار نیست.
مثل این می مونه که توی یه شعر،سبکی هایکو رو با غزل قاطی کنی!
خب این کار از پایه کار شعرتو ویران می کنه.
اما اگه شعرت هایکو هستش،خب دیگه نمی شه گفت چرا مفهوم هایکوت این از آب در اومده؟!
و اما در مورد چرایی های خواننده از نویسنده؛بیشتر جاهایی مصداق داره که تمام کتاب شما به عنوان نویسنده،می خوای یه مطلبی رو به خواننده تلقین کنی در صورتی که اطلاعاتی که می دی،جملاتت،تناقضات داستان و ...با اون مطلبی که خواستی ارائه بدی،زمین تا اسمون توفیر داره!
اینجا برای خواننده چرا پیش میاد!
وقتی چیزی سرانجام نگرفته رها می شه،سوال پیش میاد(شده باید توی دو خط یه سرانجامی برای هر کسی یا هر چیزی که توی داستانت داشتی ،در نظر بگیری! حتی اگه این سرانجام خودش یه نوع تعلیق باشه.
به هر حال داستان با شعر کمی متفاوته ولی تو بعضی اصول به هم نزدیک می شند.از این طور مطالب توی نقد زیاد وجود داره و نویسنده باید بهش دقت کنه.

bahooneh10
1390،02،22, ساعت : 08:20 بعد از ظهر
صحبتات خیلی قشنگ بود،ناهور جان!
یکی دوتا نکته به نظرم رسید :
اول اینکه حق با توئه،داستان مال نویسنده ست و اونه که داستان رو پرورش می ده و خواننده حق چرا و چون نداره تا جایی که به اجزای داستان ایرادی وارد نشه!
اون مطالبی که توی گروه بهش اشاره کردم ،یعنی اجزای داستان در استخوون بندی کتاب خیلی مهم و کاراست (اگه صلاح دونستید توی ماهنامه یه جوری گنجونده بشه تا لااقل نویسنده های جوون سایت ازش استفاده کنند برای بهتر شدن کارای آتی !)
اما چرا می گم وقتی به اجزای داستان خدشه وارد بشه،خواننده حق پرس و جو داره؟!
چون اون موقع داستان از استخوان بندی محکمی برخوردار نیست.
مثل این می مونه که توی یه شعر،سبکی هایکو رو با غزل قاطی کنی!
خب این کار از پایه کار شعرتو ویران می کنه.
اما اگه شعرت هایکو هستش،خب دیگه نمی شه گفت چرا مفهوم هایکوت این از آب در اومده؟!
و اما در مورد چرایی های خواننده از نویسنده؛بیشتر جاهایی مصداق داره که تمام کتاب شما به عنوان نویسنده،می خوای یه مطلبی رو به خواننده تلقین کنی در صورتی که اطلاعاتی که می دی،جملاتت،تناقضات داستان و ...با اون مطلبی که خواستی ارائه بدی،زمین تا اسمون توفیر داره!
اینجا برای خواننده چرا پیش میاد!
وقتی چیزی سرانجام نگرفته رها می شه،سوال پیش میاد(شده باید توی دو خط یه سرانجامی برای هر کسی یا هر چیزی که توی داستانت داشتی ،در نظر بگیری! حتی اگه این سرانجام خودش یه نوع تعلیق باشه.
به هر حال داستان با شعر کمی متفاوته ولی تو بعضی اصول به هم نزدیک می شند.از این طور مطالب توی نقد زیاد وجود داره و نویسنده باید بهش دقت کنه.

ممنونم از لطفت زرین جان...:-2-40-:
اما حرفمون تقریبا یکیه...
ممنون از نکته ای که در باب نقد گفتی حتما در نظر خواهیم داشت...
اما در مورد صحبتام و صحبتی که روی این موضوع داشتید...
در اصل در شعر هم همینه... یعنی باید استخوان بندی کار و اجزای شعر مشخص باشند...معلوم باشه قصد شاعر چی بوده و داشته به کجا می رسیده و یا می خواسته برسه...
تفاوتی که شعر و داستان دارند اینه که شعر کوتاه و یکباره ضربه اش رو می زنه و داستان به مخاطب بعد از ضربه فرصت می ده ضربه رو هضم بکنه...
اما تم کار که می تونه یکی از اجزای کار در هر دو صنف باشه هم باید مشخص باشه...
یعنی من اگر دارم رمانس می نویسم باید زمینه کارم کلماتم بیانم اجرام همه در این راستا باشه...اگر خدشه ای وارد شد ما (منظور ما به طور کلی هستش) می تونیم فرصت نقد و حرف زدن در مورد کار رو بدیم و یا نه...این تاپیکا یه جور فرصت دادنه....
اما به عنوان محتویات کار نه می شه به نویسنده ایراد گرفت نه به شاعر جماعت...
مثلا نمی شه به شاعر گفت چرا تو شعر تو سیگار دست یه دختره همون طورکه تو یه داستان نمی شه به نویسنده گفت... این اعتقاد و درونیات یه خالقه....ربطی به مخاطب نداره اگر مطابق سلیقه اش نباشه می تونه مطالعه اش نکنه...در واقع یه جور اصل کلی برای انتخاب موضوع مورد مطالعه است...
اما می تونه مخاطب و حق داره که به تناقض ها و ایراداتی از این دست اشاره بکنه...
منظور من اینه که دوستم نگو چرا این دختره این قدر به سیلی خوردن علاقه داره...خوب این ذهنیت نویسنده لحظه خلق اون لحظه بوده...
اما می تونی بگی اون لحظه به نظر من قابل قبول نیست ... دخترهای امروزی چنین نیستند...اجرای توئه نویسنده قوی نبوده تا من نخوام این سیلی خوردن رو قبول کنم...
نمی دونم تونستم چیزی که تو ذهنمه رو خوب منتقل کنم یا نه....
اما حرف هر دومون به نظرم یکی اومد زرین جان...دقیقا همون نکته ای که بهش اشاره کردم تو صحبتامون... نقد در مورد شعر یا داستان کلا با کلماتی متفاوت در هر حوزه هنری دیگه قابل استفاده است...

parmida00
1391،06،11, ساعت : 08:56 بعد از ظهر
من کتاب رو 1سال پیش خوندمـ

کتاب قشنگ و ساده ای بود:-2-40-:

منـ که بسی خومـ اومدـــ

sanaz.p
1391،06،15, ساعت : 09:48 بعد از ظهر
منم دو هفته ای میشه که خوندمش.بد نبود.همین
من کشته ی اون دوشت داشتنه پسره بودم یعنی!
این جور دوست داشتن جدیده آیا؟
اینکه هر کی رو دوست داری تپ و تپ بزنی تو صورتش...!!!
بعد ته کتاب بگه من از فلان موقع دوست داشتم ...یعنی قبل اون زدنا و تهدیدا !
بعد اینکه عقدشون کاملا مسخره بود.
آهان من با اون پیامکایی که فرزاد می فرستاد هم مشکل داشتم...یه کم بی مزه بود!
مرسی

مونا**
1392،08،30, ساعت : 11:43 بعد از ظهر
من تازه این رمان رو تموم کردم . از نقاط مثبتش نثر روونش بود اما متاسفانه خیلی کش داده بودند رمان رو و پرا از کلمات تکراری که از حوصله خواننده به دور بود و همینطور اشتباهات فاحش نویسنده که دوستان قبلی نیز اشاره کردن . به نظر من فقط ارزش یه بار خوندن رو داره .. امیدوارم کارهای بهتری از ایشون ببینیم

SHARAREHHDPR
1392،11،02, ساعت : 11:05 بعد از ظهر
موضوع رمان تکراریه ولی نوع نگارشش خوبه، عامیانه و راحت نوشته شده. پرداخت شخصیتها هم خوب انجام شده بود. در مجموع رمان خوبی بود.