PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : همه چیز از دوره ی قاجار | شاهان قاجاری



صفحه ها : [1] 2 3 4 5

آنیتا
1388,11,05, ساعت : 12:58
http://i50.tinypic.com/iokxt5.jpg

فقط اگه مطلبی دارید پست بدید وگرنه نظر شخصی ندید.



زنان عقدی ناصراالدین شاه: گلین خانم اولین زنی بود که ناصرالدین شاه در زمان ولیعهدی گرفت و از او سه فرزند داشت. یک پسر موسوم به سلطان محمود میرزا که ولیعهد بود و در سن دو سالگی درگذشت و دو دختر مسماة به افسرالدوله و فخرالملوک.
خجسته خانم تاجالدوله، دختر سیفالله میرزا پسر فتحعلی شاه نخستین زنی بود که پس از استقرار سلطنت اختیار نمود. مشارالیها یک دختر و یک پسر آورد. دخترش عصمتالدوله بود و پسرش سلطان معین الدین میرزا که او نیز ولیعهد خوانده شد و در ۹ سالگی درگذشت.

شکوهالسلطنه دختر شعاع السلطنه پسر فتحعلی، شاه یک پسر آورد که مظفرالدین شاه باشد. سرورالسلطنه دختر عمادالدوله پسر خاقان اولادی نیاورد.

جیران ملقبه به فروغالسلطنه دو پسر آورد موسوم به ملک قاسم میرزا و ملکشاه که هر دو را ولیعهد خواندند و یکی پس از دیگری درگذشت.

از زنان عقدی ناصرالدین شاه، فروغالسلطنه (جیران) و سرورالسلطنه و شکوهالسلطنه به ترتیب در حیات شاه فوت نمودند


زنان صیغهای ناصرالدین شاه: زینتالسلطنه دختر سالار معروف که چند سال در خراسان با شاه جنگید. مشارالیها یک پسر آورد موسوم به سالار السلطنه که در تاریخ تحریر این کتاب در فرنگستان زندگی میکند.

بدرالسلطنه از شاهزاده خانم بزرگ بود. یک پسر آورد موسوم به رکنالسلطنه که او نیز سالهاست در اروپا عمر میگذراند.

اخترالسلطنه خواهر اوکتای قاآن میرزا که اولاد نیاورد.

شمسالدوله دختر عضدالدوله پسر فتحعلی شاه که برادرهایش عینالدوله صدراعظم مظفرالدین شاه و وجیهالله میرزای سپهسالار بودند. مشارالیها هم فرزندی نیاورد.
صیغههای محترمه دیگر که از شاهزاده خانمها نبودند: انیسالدوله که در واقع ملکه بود، ولی فرزند نیاورد. شاه او را بسیار دوست داشت، و چندین بار خواست وی را عقد نماید، ولی او نپذیرفت و اظهار نمود که به اصطلاح ساعت اولیه زناشوئی خود را برهم نخواهد زد. پس از کشته شدن شاه روزی برایش مبلغی پول آوردند و چون تمثال شوهر را بر روی اسکناسها دید آنقدر به سر و سینه کوفت که سخت بیمار شد و پس از چند ماه بدرود زندگی گفت.
امینه اقدس عمه عزیزالسلطان سردار محترم فرزندی نیاورد.
عفتالسلطنه مادر سلطان مسعود میرزای ظلالسلطان پسر ارشد ناصرالدین شاه و بانو عظمی زن صارم الدوله.

منیرالسلطنه مادر ضیاءالسلطنه زن سید زینالعابدین امام جمعه. والی زاده مادر والیه که زن اعتضادالملک شد و پس از فوت وی به عقد مهدیقلی خان مجدالدوله درآمد.

خازنالدوله دو دختر آورد مسماة به فخرالدوله و فروغالدوله، فخرالدوله زنی بود بسیار زیبا و ادیبه و شاعره که سخن شیرین میگفت و خط خوش مینوشت، و فروغالدوله که زن ظهیرالدوله شد و بعدها او را ملکه مینامیدند.

وجیهالدوله یک دختر آورد مسماة به اخترالدوله که شاه او را برای عزیزالسلطان عروسی نمود. مرجان خانم مادر یمین الدوله و فرحالسلطنه. توران السلطنه مادر عضدالسلطنه و تاجالسلطنه. حرمت السلطنه مادر افتخار السلطنه. محبوبالسلطنه مادر عزالسلطنه و عزیزالسلطنه. وقارالسلطنه مادر شرفالسلطنه. قمرتاج خانم مادر قدرتالسلطنه.

به هر یک از زنهای بزرگ یک دستگاه عمارت و حیاط داده شده بود. زنهای دیگر به تفاوت از یک الی سه اطاق داشتند و صیغههای جزء به زنهای محترمه سپرده شده و در دستگاه آنها میزیستند

dokhtarepaeiz
1388,12,13, ساعت : 23:01
از میان بیش از هزار زن، که در طول سلطنت سی و هفت ساله فحتعلی شاه قاجار در حرمسرای او زیستهاند و نام قریب به ۲۰۰ تن از آنان در منابع مختلف مربوط به قاجاریه ثبت شده است، طاووس خانم، ملقب به تاج الدوله، بیش از هر زن دیگری در دوران سلطنت دومین پادشاه سلسله قاجار اثر گذاشته و تنها زنی است که تا پایان عمر فتحعلی شاه محبوب و سوگلی حرم این پادشاه عشرتطلب بوده و بیش از زنان دیگر دومین پادشاه قاجار برای او فرزند آورده استاز میان بیش از هزار زن، که در طول سلطنت سی و هفت ساله فحتعلی شاه قاجار در حرمسرای او زیستهاند و نام قریب به ۲۰۰ تن از آنان در منابع مختلف مربوط به قاجاریه ثبت شده است، طاووس خانم، ملقب به تاج الدوله، بیش از هر زن دیگری در دوران سلطنت دومین پادشاه سلسله قاجار اثر گذاشته و تنها زنی است که تا پایان عمر فتحعلی شاه محبوب و سوگلی حرم این پادشاه عشرتطلب بوده و بیش از زنان دیگر دومین پادشاه قاجار برای او فرزند آورده است.
میرزا عبدالوهاب معتمدالدوله معروف به نشاط اصفهانی از شعرای معروف دربار فتحعلی شاه که بر تاجالدوله نقش پدر داشت ازدواج شاه و او را فراهم کرد.
طاووس هنگام ازدواج با فتحعلی شاه دختر زیبائی بوده، ولی تعداد زنان زیبا در حرمسرای عریض و طویل فتحعلی شاه کم نبود. آنچه موجب دوام علاقه و محبت فتحعلی شاه به طاووس شد، کمال او بود نه جمال. طاووس که در مکتب نشاط اصفهانی شاعر معروف دوران فتحعلی شاه تربیت شده بود بعد از عروسی با شاه از مصاحبت او برخوردار بود و شعر هم میگفته، ولی از اشعار او در هیچ یک از منابع مربوط به قاجاریه که در دسترس نویسنده بوده است، نمونهای مشاهده نشد.
طاووس چون از یک خانواده معمولی بود به عقد ازدواج منقطع فتحعلی شاه درآمد، ولی جشن عروسی او با شاه قاجار، از مراسم بسیار باشکوه عروسی دوران سلطنت فتحعلی شاه بود. در آن تاریخ شاهزاده حسنعلی میرزا ملقب به شجاعالسلطنه (پسر ششم فتحعلی شاه) حاکم تهران بود و به دستور او شهر را به خاطر عروسی پدرش با این دختر اصفهانی آذین بستند. تخت مرصعی را که تخت خورشید نام داشت برای شب عروسی آماده کردند و بعد از شب زفاف با طاووس، به امر فتحعلی شاه این تخت را «تخت طاووس»خواندند، که هنوز بر روی این تخت مرصع و گرانبها باقی مانده است.
طاووس در همان چندماه اول زندگی زناشوئی با فتحعلی شاه، به قدری علاقه و توجه پادشاه قاجار را به خود جلب نمود که شاه به او لقب «تاجالدوله» اعطا نمود و تصمیم گرفت او را به عقد ازدواج دائم خود درآورد و قصد داشت یکی از چهار زن عقدی خود را طلاق بدهد و طاووس را به عقد دائمی خود درآورد، ولی طاووس حاضر نشد و ترجیح داد همچنان زن صیغه شاه بماند. همچنین فتحعلی شاه مقرر فرمود که یک دست عمارت تامالاجرا از اندرونی و بیرونی و حمام، مشتمل بر تالارهای آئینه متعدد مانند موقع تمکن و نشیمن خود خاقان مغفور که معروف به عمارت چشمه بود، برای تاجالدوله ساختند.
اوضاع و اسباب تجمل تاجالدوله به همه جهت از حرمخانه خارج بود و دستگاهی جداگانه داشت از فراشخانه و اصطبل و غیره. میرزا حسین، پسر مرحوم میرزا اسدالله خان برادر مرحوم میرزا آقاخان صدراعظم، وزارت تاجالدوله را داشت. ماهی هزار تومان به اسم سبزی مطبخ تاجالدوله از دفتر برات صادر میشد.
طاووس که تا پایان عمر فتحعلی شاه، زن سوگلی و مورد علاقه او باقی ماند ۹ فرزند برای فتحعلی شاه به دنیا آورد، که شش تن از آنان، سه پسر (سیفالدوله، نیرالدوله و عضدالدوله) و سه دختر (شیرین جهان خانم، شمسالدوله و مرصع خانم) زنده ماندند. پسران به مقامات مهمی رسیدند و دختران با شاهزادگان قاجار ازدواج کردند.
از میان فرزندان طاووس، سلطان محمد میرزا ملقب به سیفالدوله پسر ارشد طاووس مورد توجه و علاقه مخصوص فتحعلی شاه بود، به طوری که در سیزده سالگی حکومت ایالت بزرگ اصفهان را به او واگذار نمود و یوسف خان گرجی سپهدار را به وزارت او برگماشت. سیفالدوله در زمان فوت فتحعلی شاه در اصفهان هم حکومت اصفهان را داشت و تشریفات کفن و دفن فتحعلی شاه تحت نظر وی انجام پذیرفت. سیفالدوله بعد از مرگ پدر مدعی سلطنت نشد، ولی به برادرزاده بیمار و ناتوانش محمدشاه هم اعتنائی نداشت، به همین جهت به صوابدید میرزا ابوالقاسم قائم مقام اولین صدر اعظم محمدشاه به تهران احضار شد و چندی بعد همراه مادرش به عتبات عالیات رفت و در بغداد اقامت گزید.
در منابع مربوط به دوره قاجاریه، اعم از منابع داخلی و نوشتههای مؤرخین خارجی، به نفوذ تاجالدوله یا طاووس در وقایع بیست سال آخر سلطنت فتحعلی شاه و عزل و نصب حکام و مقامات مهم این دوره اشاره شده، ولی همه مؤرخین داخلی و خارجی به نیکی از او یاد کردهاند. او زنی مؤمن و متدین و دلرحم و با عاطفه بوده و هر مظلومی به درگاه او پناه میبرد مأیوس برنمیگشت. در روزهای بیماری فتحعلی شاه در سفر اصفهان نیز که به مرگ وی انجامید طاووس تنها زن از صدها زن حرمسرای شاهی بوده که در کنار شوهر ۶۸ سالهاش مانده و از او پرستاری مینمود.
برای پی بردن به بزرگ منشی و سعه صدر تاجالدوله یا طاووس اصفهانی، همین فقره انصراف از تصاحب جواهراتی که حداقل یک میلیون تومان به پول آن روز قیمت داشته و ارزش امروز آن هزاران برابر است کفایت میکند. خودداری او از پیوستن به جمع زنان عقدی فتحعلی شاه نیز، که مستلزم طلاق یکی از چهر زن عقدی او بود نمونه دیگری از بزرگواری و اعتماد به نفس این زن است و با یان که بهدها با فوت یکی از زنان عقدی شاه، این امکان برای او فراهم شد که بدون التزام فتحعلی شاه به طلاق یمی از زنان عقدیش به عقد دایم او در آید، از حرف خود که نمیخواهد ساعت سعد جاری شده صیغه عقد منقطع او به هم بخورد برنگشت و تا آخر عمر زن صیغه فتحعلیشاه بود.
تاجالدوله بعد از درگذشت فتحعلی شاه به اتفاق پسرش سیفالدوله به زیارت عتبات رفت و دو مرتبه نیز به حج بیتالله مشرف شد. تاجالدوله سالهای پایانی عمر خود را در نجف اشرف به سر آورد و مقبرهعای برای خود در مجاورت حرم حضرت امیرالمومنین ساخت، که هم اکنون نیز برقرار و معروف است. چند تن از اولاد تاجالدوله هم در زمام حیات او در نجف اشرف اقامت گزیدند نسل پنجم و ششم آنها هم اکنون در بغداد و نجف و کربلا زندگی میکنند.

PUPU
1388,12,24, ساعت : 21:08
یکی از مشخصات شاهان قدرتمند، داشتن همسران متعدد و حرمسرای مجلل بود.
زیبایی و جوانی دو شرط ساده ورود به حرمسرا به حساب میآمد. ولیکن هستۀ اصلی زنان حرمسرا متشکل از زنان نزدیک و نزدیکان درجه اول شاه بود که با کنیزان و خدمۀ آنان کامل میشد.
در رأس همه این زنان مادر شاه قرار داشت سپس مادران ناتنی و خالهها، عمهها و خانمهای مسن خانواده سلطنتی بودند که در صورت تمایل پس از مرگ همسرشان، پادشاه قبلی، در حرمسرای شاه بعدی باقی میماندند. سپس همسران عقدی پادشاه که معمولاً از خانوادههای قاجار و اشراف درجه اول کشوری انتخاب میشدند و مهمترین رکن حرمسرا را تشکیل میدادند. اینان بیشتر به دلیل مصالح سیاسی و پیوند خانوادگی ما بین بزرگان ایل و طایفه انتخاب میشدند تا مرهمیباشند بر هیجانات داخل کشور و شاه را از شورش و طغیان قبایل و ایلات و دسایس بزرگان باز دارند. این ازدواجها بر اساس وصیت آقامحمدخان قاجار سر سلسله قاجاریه انجام میشد و بسیار مهم بود چرا که او اعتقاد داشت بین دو طایفه و تیره ایلات قاجار (قوانلو و دولو) میبایست از طریق همین ازدواجها اتحادی ایجاد شود.

همسران عقدی شاه معمولاً توسط مادر او انتخاب میشدند و فقط فرزندان این زنان حق انتصاب به مقام ولایتعهدی را داشتند.
دسته سوم و گروه آخر زنان صیغهای یا موقت بودند که بنا بر میل شاه انتخاب میشدند و از سایر طبقات جامعه بودند. اینان از محبوبیت زیادی نزد شاه برخوردار بودند و گاه بعضی از آنها تا درجه سوگلی ترقی مینمود و میتوانست مانند ملکه حکم براند. از این میان میتوان به انیسالدوله اشاره کرد.
گاه گروهی از اینان به شکل پیشکشی سران و بزرگان کشوری به حرمسرا راه مییافتند تا وسیلهای برای ارتقاء جایگاه صاحبان قبلی خود شوند. آخرین دسته زنان حرمسرا، زنانی بودند که به صورت کنیز خریداری شده بودند تا خدمتگزار زنان دیگر باشند.

سلسله مراتب زنان در کلیه سلامها، مجالس رسمیو معاشرتها رعایت میشد. شرفیابی به پیشگاه شاه نیز شامل همین سلسله مراتب بود. سلامهای مخصوص نیز بدین منظور انجام مییافت که تا زمان فتحعلی شاه روزی یک بار و از زمان محمد شاه هفتهای یک بار بود و پس از مرگ وی منسوخ گردید و فقط در اعیاد رسمیبرگزار میگشت.
هر یک از این زنان به میزان نفوذی که در نزد شاه داشتند حقوق و مستمری ماهیانه دریافت میکردند مگر (کنیزان) که خرجشان با سوگلیها و زنان درجات بالایی که به آنها خدمت میکردند، بود. این حقوق و مقرری شامل فرزندان ذکور و اناث شاه البته تا زمانی که در حرمسرا بودند نیز میگردید. گاه حقوق زنان شاه حواله به گمرکات بود که هر ماه تحویل اعتمادالحرم میشد و او پس از تقسیم نزد زنان میفرستاد. «... این کار برای وی سود فراوان داشت زیرا از حقوق هر یک به فراخور حال و مناسبات مبلغی برمیداشت. انیس الدوله (سوگلی ناصرالدین شاه) دارای دستگاه عظیمیبود و حقوقی معین نداشت زنهای درجه اول شاه را ماهی هفتصد و پنجاه تومان حقوق بود. زنهای درجه دوم به تفاوت از پانصد تا دویست تومان داشتند و صیغههای درجه سوم را از یکصد تا یکصد و پنجاه تومان مقرری بود. دخترهای بزرگ شاه سالی هزار تومان حقوق داشتند».
اگر تصور شود که زنان اندرون موجودات بیکاری بودند و از هرگونه علم و دانش و مهارتهای ورزشی و هنری بی بهره بودند، به بیراهه رفتهایم. هر روز تعدادی از اساتید جهت تعلیم دختران و زنان اندرون به آنجا رفت و آمد میکردند. بسیاری از زنان خود به هنرهای گوناگون آراسته بودند و روز را با انواع کارهای هنری چون خطاطی، گلدوزی، سوزن دوزی، مروارید دوزی، نقاشی و بافندگی به پایان میبردند. به طور مثال مهد علیا ملک جهان خانم، مادر ناصرالدین شاه در اواخر عمر روکشی برای ضریح حرم اما مرضا (ع) با پارچه مخمل مشکی و مروارید بسیار زیبا به دست خود دوخت و آن را به آستانه مقدس حضرت امام رضا (ع) هدیه کرد. این روکش هم اکنون جزء اموال موزه آستان قدس رضوی میباشد.

بسیاری از این زنان در علوم رزمیچون تیراندازی و کمان داری تعلیم مییافتند به طوری که بنا بر ذکر منابع جیران تجریشی سوگلی ناصرالدین شاه سوارکاری خبره بود و فخرالدوله دختر محبوب او نیز در تیراندازی مهارت داشت. بسیاری از دختران و زنان شاه تحت تعالیم مذهبی و قرائت قرآن قرار میگرفتند و همواره مراسم مذهبی در اندورن شاهی برای زنان برگزار میشد.

جالب تر از این اعطا و واگذاری مشاغل خاص در اندرون به خانمهای مورد اعتماد و مورد توجه شاه بود. جدول زیر نشانگر پاره ای از این مشاغل است:

نوع شغل و توضیحات
1- تقسیم غذای اندرون: خانم کوچک دختر تقی خان و نبیرۀ کریم خان زند در عهد فتحعلی شاه عهده دار این وظیفه بود. بدیهی است چنین وظیفه ای فقط به افراد مطمئن سپرده میشد.
2 - نظارت خانه اندرونی شاه: این مقام در زمان فتحعلی شاه به عهده دلبر خانم بود.
3- نظارت بر زنان ناصرالدین شاه: همیشه سه یا چهار نفر از زنان عاقله را که دارای کفالتی بودند به عنوان ریاست زنان دیگر انتخاب میکرد و به هر یک از آنها تعدادی از خانمها را میسپرد و احتیاجات آنها را به وسیله این زنها برطرف میگردید.
4- نظارت بر خزانه اندرون: از زمان فتحعلیشاه خزانه تقسیم شده بود یکی از این خزانهها خزانه طلا و جواهرات بود که زیر نظر و مهر و کلید شاه قرار داشت و شاه نگهداری از این صندوقها و جواهرات را به یکی از زنان خود میسپرد. این مقام در زمان ناصرالدین شاه متعلق به کنیز کردی به نام فاطمه بود.
5 - نگهداری از وجوه تقدیمیو پیشکشی این وجوه در زمان ناصرالین شاه به امینه اقدس، یکی از زنان با نفوذ شاه سپرده شده بود تا در آخر سال تقدیم خزانه شود.
6- نامه نگاری به امپراتریسهای دول خارجی و زنان سفرا و پذیرایی از میهمانان زن خارجی که به حرم میآمدند: این مقام یکی از شغلهای مهم بود که در زمان فتحعلی شاه مختص آغا باجی بود بعدها به مهد علیای سوم (ملک جهان خانم) و بعد از مرگ وی به انیس الدوله سوگلی ناصرالدین شاه سپرده شد.

آنیتا
1389,03,26, ساعت : 23:24
نوشته ای كه ذیلا از نظر خواننده گرامی می گذرد نامه ای است كه مرحوم میرزا محمد الویری به مرحوم احمدخان امیر حسینی سیف الممالك فرمانده فوج قاهر خلج رقمی داشته كه شروع تا خاتمه نامه تمام از حروف بی نقطه الفبا انتخاب و در نوع خود از شاهكارهای ادب زبان پارسی به شمار می آید. انگیزه نامه و موضوع آن قلت در آمد و كثرت عائله و تنگی معیشت بوده است. این نامه در زمان ناصرالدین شاه بوده.

بسمه تعالی

سر سلسله امرا را كردگار احد، امر و عمر سرمد دهاد. دعا گو محمد ساوه ای در كلك و مداد ساحرم و در علم و سواد ماهر. ملك الملوك كلامم و معلم مسائل حلال و حرام. در كل ممالك محروسه اسم و رسم دارم. درهرعلم معلم و در هراصل موسسم .در كلك عماد دومم درعالم، درعلم وحكم مسلم كل امم سرسلسله اهل كمالم اما كوطالع كامكار و كو مرد كرم؟

دلمرده آلام دهرم. كوه كوه دردها در دل دارم. مدام در دام وام، و علی الدوام در ورطه آلام دهرم هر سحر و مسا در واهمه و وسواس كه مداح که گردم و كرا واسطه كار آرم كه مهامم را اصلاح دهد و دو سه ماهم آسوده دارد. مكرر داد كمال دادم و در هر مورد مدح معركه ها كردم. همه گوهر همه در، همه لاله همه گل، همه عطار روح همه سرور دل، اما لال را مكالمه و كررا سامعه و كور را مطالعه آمد. همه را طلا سوده در محك ادراك آورده احساس مس كردم و لامساس گو آمدم. اما علامه دهرم، ملولم و محسود و عوام كالحمار محمود و مسرور ... لا اله الا الله وحده وحده دلا در گله مسدود دار در همه حال كه كارهای همه عكس مدعا آمد علاوه همه دردها و سرآمد كل معركه ها عروس مهر در آرامگاه حمل در آمد. عالم و عام لام و كرام، صالح و طالح، صادر و وارد، كودك و سالدار، گدا و مالدار، همه در اصلاح اهل و اولاد و هر كس هر هوس در معامله و سودا دارد آماده و اطعمه و هر سماط گرد آورده، حلوا و كاك، سركه و ساك، كره و عسل، سمك و حمل، گرمك و كاهو، دلمه و كوكو، امرود و آلو، الی كلم كدو، همه در راه، مكر دعاگو كه در كل محرومم و در حكم كاالمعدوم. اگر موهوم و معلول معدل سه صاع و دو درم ارده گردد حامد و مسرورم. مگر كرم سر كار اعلی كه سرالولد و سرالوالد در او طلوع كرده و دادرس آمده، درد ها دوا، وامها ادا و كامها روا گردد.

له طول عمر كطول المطر سواء له الدرهم، و كه المدر دهد مرد را كام دل كردگار همه عمر آسوده و كامكار دل آرا همه كار و كردار او ملك در سما مادح كار او طول الله عمره و دمره حاسده، هلك اعدانه، اعطه ماله، اصلح احواله و اسعد اولاده مدام السماء

tatar1
1389,05,27, ساعت : 21:21
جوادخان زیاد اوغلی قاجار( ۱۷۴۸ - ۱۸۰۴ میلادی ) فرزند شاهوردی خان ، آخرین حکمران ایران در گنجه است که در سوم ژانویه ۱۸۰۴ میلادی [۱] (۱۲۱۸قمری) [۲] در آغاز جنگ های ایران و روس و در جریان تهاجم سپاهیان روسیه تزاری به فرماندهی ژنرال سیسیانوف به گنجه ،پس از جنگی دلاورانه با یک پسر خود کشته شد . روسها سه روز شهر را قتل عام کردند و اکثر اعیان و اهالی گنجه به قتل رسیدند، [۳] . با این حادثه گنجه از دست ایران رفت [۴]. او آخرین حکمران خاندان زیاداوغلی قاجار است که بیش از سیصد سال بر گنجه و قره باغ فرمانروائی کردند. با در گذشت او حاکمیت دولت ایران در گنجه نیز به پایان رسید و و در واقع خاندان او نماد حاکمیت ایران در قفقاز به شمار می رفتند
خاندان جواد خان و بیگلربیگی گنجه

جوادخان از تیره زیادلو یا زیاداوغلوی ایل قاجار بود که از زمان صفویه در گنجه سمت بیگلربیگی داشتند . قاجارها ظاهراً مقارن با قیام شاه اسماعیل در گنجه ساکن شدهاند و زیاداوغلوها از دوره شاه طهماسب در گنجه حکومت یافتند. در تاریخهای صفویه، مخصوصاً در «عالم آرای عباسی» تألیف اسکندربیگ منشی، جای جای ذکر حکومت تعدادی از سران آن خانواده در گنجه و کوششهای آنان در جنگها آمده است.نیای بزرگ جواد خان ، خضر بیگ قاریمیش قاجار اولین فرد از خاندان زیاد اوغلی بود که نزدیک سال ۹۰۰ قمری از آناتولی و شام به همراه ایل قاجار به ایران آمده و در مسلک پیروان صفوی درآمد . شاهوردی خان (درعصر شاه طهماسب) اولین کسی ازخاندان زیاد اوغلی قاجار بود که درسال ۹۶۱ قمری به فرمانروایی قره باغ منصوب گردید و گنجه را کرسی نشین ایالت قراباغ کرد . شاهوردی خان در جنگ های ایران با عثمانی و شورشیان لزگی و گرجی، هنرنمایی های جنگی فراوانی از خود نشان داد.

درزمان شاه عباس صفوی ، محمد خان زیاد اوغلو ، از نیاکان جوادخان ، فرمانروای گنجه بود و هنگامی که دولت عثمانی در ۲۸ اکتبر ۱۵۴۹ به گنجه هجوم کرد ، محمدخان زیاداوغلو با خالی کردن کل شهر و مردمان ، به کناره های ارس کوچ نمود و چیزی برای دشمن باقی نگذاشت (زمین سوخته). هنگامی که شاه عباس بصورت موقت با عثمانی صلح کرد ، محمد خان زیاد اوغلو با جمعی از امرای قزلباش ، قلعه گنجه را محاصره کرده بود ، اما به دستور شاه عباس دست از محاصره کشید تا شانزده سال بعد با پیروزی نیروهای ایران ، دوباره فرمانروای گنجه شد [۶].

پس از محمدخان زیاداوغلو ، محمد قلی خان و مرتضی خان زیاد اوغلو ، به فرمان حکومت مرکزی بیگلربیگی گنجه بودند و در ۱۶۶۴ میلادی ، اغورلوخان بیگلربیگی گنجه و قراباغ شد . دیوان او به زبان فارسی ، چهارهزار و دویست بیت دارد و در کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره ثبت ۵۵۵ نگهداری می شود که به دستور نوه او یعنی جوادخان زیاد اوغلو نسخه برداری شده است و بعنوان "زیادی" و "مصاحب" تخلص می کرد [۷].

نادرشاه – که قزلباش نبود - برای کاهش نفوذ و اقتدار این خاندان و تسری قدرت خود در مناطق متعلق به این خاندان و تقویت قدرت و نفوذرقبای محلی آنان، قلمرو آنان را به ناحیه گنجه محدود کرد و قراباغ را از حکومت خاندان زیاد اوغلی جدا نمود .به گفته عباسقلی آقا باکیخانوف ،[۸] "...حکام گنجه و قراباغ نیز به لقب زیاد اوغلی قاجار از پل خدا آفرین تا قریه شولاور گرجستان بالاتر از پل سنق حکمرانی می نموده اند . چون در شورای کبرای مغان به سلطنت نادر شاه رضا نداده و در طلب استقرار دولت صفویه بودند ، نادرشاه نیز بعد از تمکن بر سریر سلطنت ایران به مقام کسر حشمت و اقتدار ایشان برآمده بسیاری از اهالی قراباغ را به خراسان کوچانده ملکان برگشاط و خمسه را از تحت اختیار ایشان به در کرده و به سردار آذربایجان سپرد و محال قزاق را که هلاکو خان از ترکستان و محال بوزجالو را که شاه عباس اول از بوزجالوی عراق آورده در سرحد گرجستان نشانیده بودند به اختیار والی گرجستان داد . به این سبب خوانین مذکوره به غایت ضعیف گشته به حکومت حوالی گنجه اکتفا داشتند. "

تغییراتی را که نادرشاه در قلمرو حکومت موروثی گنجه و قراباغ به وجود آورده بود، پس از قتل او برقرار ماند و از طریق تشکیل حکومت محلی قراباغ توسط پناه خان جوانشیر، تثبیت شد و حکومت موروثی خاندان زیاد اوغلی منحصر به ناحیه گنجه گردید وتا تهاجم ارتش روسیه به قفقاز وضع به همین حال باقی ماند . ناحیه ای که امروزه جمهوری آذربایجان و ارمنستان نامیده می شود، تا پیش از جنگ های ایران و روسیه و انعقاد قراردادهای گلستان ( ۱۲۲۸ ق) و ترکمانچای ( ۱۲۴۳ ق) ، در قلمرو کشور ایران قرار داشت و حکومت های موروثی نواحی مختلف آن نظیر لنکران ، باکو ، قراباغ ، شماخی ، شیروان ، قبه و دربند ، گنجه ، نخجوان و حتی ملکان خمسه ارمنی نشین قراباغ، اتباع دولت ایران بودند . این حکومت ها بطور عمده از دوران صفویه و افشاریه شکل گرفته و به رغم اینکه بعضی از آنان در دوران های فترت و یا ضعف دولت های حاکم بر ایران به وجود آمده بودند، پس از اینکه ثباتی در اوضاع و احوال کشور و دولت ایران فراهم می آمد، اطاعت خود را از دولت حاکم بر ایران، ابراز می داشتند . در این میان وضعیت حکومت موروثی ناحیه گنجه و خاندان حکومتگر زیاد اوغلی قاجار ، یعنی حکام گنجه و قراباغ ، از سایر حکومتهای محلی آن سامان تمایز داشت و تقریباً می توان گفت که قدیمی ترین حکومت موروثی محلی آن سامان به شمار می رفت

mina1366120
1389,07,25, ساعت : 16:00
در زمان قاجار رشوه خواري اسم ديگر داشت.

به جاي رشوه « رسوم » ميگفتند و پرداخت رسوم امري مرسوم شده بود.

ميرزا حبيب الله شاعر كه خود نيز از صاحب لقبان بود و « بديع السلطنه » لقب داشت، شعري در اين باره دارد:



زنهـار از فـراق تـو زنهـار، اي رسوم كردي تو روز روشن ما تار، اي رسوم

ايدون خوشا به حالت مستوفيان كه باز دارند با تو جمله سر و كار، اي رسوم

[/URL]
[URL="http://iraneshgh.info/join/?webmail"]http://www.peymane.ir/files/fa/news/1388/5/3/2913_219.jpg (http://arzoonkala.com/product_info.php?PId=59691&HId=213)



گويند روزي ناصرالدين شاه به مستوفي الممالك مي گويد:
اين رسوم چيست؟ ...
جناب آقا به خونسردي جواب ميدهد:
يك چيز است به اسامي مختلف:
در حضور مبارك، تقديمي است.
نزد علما، حق الجعاله.
در بازار، حق العمل.
به مستوفيها كه ميرسد، اسمش رسوم است.

دختر جنگل
1389,08,19, ساعت : 12:05
مهدعلیا؛ یکی از زنان مقتدر و توطئهگر سلسله قاجار


پس از زنانی مانند فاطمه سلطان، مادر امیر کبیر و ملک زاده خانم خواهر ناصرالدین شاه که به فرزانگی و فداکاری شهرت داشتند، در تاریخ قاجار به نام زن دیگری با خوی و منش متفاوت از دیگر زنان برخورد میکنیم:


در سال 1220 هجری (1805 پس از زایش مسیح) دختری در خانواده امیر محمد قاسم خان قاجار و بیگم خانم دختر فتحعلیشاه به دنیا آمد که او را ملک جهان نام نهادند. جهان خانم نوه فتحعلیشاه، زن محمد شاه سومین پادشاه از سلسله قاجار، مادر ناصرالدین شاه، و مادر زن امیر کبیر صدر اعظم ایران بود. جهان خانم به چند عنوان آراسته بود، او را مهد علیا میخواندند. این عنوانی بود که نخستین بار به همسر سلطان محمد خدابنده داده شد. در دوران پادشاهان قاجار این عنوان به مادر فتحعلیشاه داده شد و از آن پس مادر شاه را در سلسله قاجار، مهد علیا نامیدند. ناصرالدین شاه، جهان خانم را «نواب علیه» یا «نواب» و یا «خانم» میخواند و در یادداشتهای روزانه اش همیشه از او با عنوان «نواب» یاد کرده و شاه جوان، اراده و فرمان مادر را به آسانی به کار میگرفت.

مهد علیا از زنان با نفوذ و توانای دوران قاجار بود که در سرنوشت ملک و ملت نقش چشم گیر داشت. شاهزادگان و صدر اعظمهای شایسته و ارزنده را از کار بر کنار و مردانی فتنه گر و ریا کار را به کار گماشت. بدین روی، شخصیت و کاربرد سیاست نابخردانه او را بایستی بهتر شناخت و بیشتر از دیگر زنان بررسی کرد. مهد علیا زنی با سواد، شاعر، خوش خط و خوش نویس بود که از زیبائی چندان بهرهای نداشت.


فریدون آدمیت درباره خوی و منش او چنین مینویسد:
«جهان خانم...بسیار باهوش بود، جاه طلب و تجمل دوست، و از زیبائی بیبهره، خط و ربطی داشت، و به شیوه چلیپا خوب مینوشت. به علاوه در فن مکر زنانه استاد بیبدیل بود. منش او را قدرت پرستی و جنون جنسی میساخت. زندگی او پرورده آن دو عنصر بود»


در کتاب «زنان نامدار تاریخ قاجار» درباره مهد علیا چنین میخوانیم:
«مهد علیا از زنان مقتدر بود و در امر عزل و نصب افراد دخالت کامل داشت و در اداره امور مملکت اعمال نفوذ میکرد. وی از زنان فاسد، کینه توز و توطئه گر سلسله قاجار به شمار میرود که با زد و بندهای سیاسی توانست مردان بزرگی را به ناحق از میدان سیاست به کنار زند و برخی از آنان را به دست جلاد بسپارد.»

مهد علیا در شانزده سالگی با پسر دائی خود به نام محمد میرزا که چهارده ساله بود پیوند زناشوئی بست و از این پیوند ناصرالدین میرزا (شاه ایران) و ملک زاده خانم (همسر امیر کبیر) به دنیا آمدند.
محمد میرزا پسر عباس میرزا، بزرگ فرزند و نایب السلطنه فتحعلیشاه بود. او در سال 1250 (1833) از سوی کشورها ی روس و انگلیس و با کمک میرزا ابوالقاسم خان فراهانی، قائم مقام دوم در تبریز به تخت نشست و محمد شاه خوانده شد. او برای اولین بار در تاریخ ایران نشان شیر و خورشید را نقش مُهر خود کرد. محمد شاه پادشاهی درویش مسلک بود و چون از رفتار مهد علیا اولین همسر خود خرسند نبود، به چند زناشوئی تن در داد. یکی از زنان او خدیجه خانم چهریقی از کردهای چهریق و درویش بود که سخت او را مورد لطف و احترام خود قرار داده و فرزند او، عباس میرزا ملک آراء را نایب السلطنه خواند.

این پیوند و انتخاب وزیر آتش کینه و حسادت را در دل مهد علیا که شاه از او جدا شده بود برافروخت. با اینهمه، جدائی شاه از مهد علیا دست او را از انجام ترفندهای سیاسی در دربار کوتاه نکرد.

تنها بازده این ناخرسندی مهد علیا، ریاکاری و ترفندهای نابخردانه سیاسی او بود. محمد شاه در سال 1264 (1848) در گذشت. خبر مرگ شاه، توسط کاردار سفارت انگلیس«فرانت» به کنسول روس در تبریز رسید. ناصرالدین میرزا، پسر مهد علیا، در این زمان فرمانروای تبریز بود و از سوی کشورهای روس و انگلیس با همکاری و ترفندهای مادرش، به جای عباس میرزا نایب السلطنه، به جانشینی پدر و پادشاهی ایران برگزیده شد. برای حرکت شاه از تبریز به تهران، بودجه مالی لازم وجود نداشت. میرزا تقی خان، وزیر نظام آذربایجان، نامزد فرآوری وام برای این سفر شد و با کاردانی تام این مهم را به انجام رساند. در این زمان مهد علیا زنی چهل و چهار ساله بود. او که در زندگی محمد شاه نتوانسته بود آنچنان که میخواست در کارهای سیاسی شرکت کند، تا رسیدن شاه به تهران که به گفته ای شش هفته و به گفته ای دیگر چهل تا صد روز به درازا کشید، اداره امور کشور را به دست گرفت و خود نایب السلطنه شد.

بنان ملک ساسانی مینویسد: «یکی از رفقای مخصوص خود، علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه را به پیشکاری انتخاب کرد و مُهر چهار گوش بزرگی که رویش کنده بودند (مهین مادر ناصرالدین شَهم) تهیه دید و تمام اختیارات را به دست گرفت.»

پیش از رسیدن شاه و امیر کبیر به تهران، چندین چهره سیاسی و درباری، خود را نامزد نخست وزیری ایران کرده بودند و امید به همکاری و پشتیبانی مادر شاه داشتند، ولی همه آنها توسط شاه رد شدند. چون شاه و امیر به تهران رسیدند، همه میدانستند که صدر اعظم ایران میرزا تقی خان فراهانی امیر کبیر خواهد بود. در سال 1264 هجری (1849) ناصرالدین شاه به تخت نشست و در همان شب میرزا تقی خان را با عنوان «امیر کبیراتابک اعظم» که به لقب «امیر نظام» افزوده شد، آراست و با خط خود چنین نوشت:


«امیر نظام:
ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم، و شما را مسؤل همه خوب و بدی که اتفاق افتد میدانیم. همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسن رفتار شما با مردم کمال اعتماد و وثوق را داریم و بجزشما به هیچ شخص دیگری چنین اعتمادی نداریم و به همین جهت این دستخط را نوشتیم»

این فرمان و دستخط از سوی شاه جوان، کشورهای روس، انگلیس و مهد علیا را سخت نگران کرد. چهار ماه از سلطنت ناصرالدین شاه و وزارت امیر کبیر گذشته بود که در گزارش نماینده انگلیس میخوانیم: «شاه نسبت به امیر نظام کمال اعتماد را دارد...اما بزرگان مملکت دشمن امیر هستند... مادر شاه اخیراً تلاش کرد شاید اعتماد پادشاه را از امیر نظام متزلزل گرداند، تیرش به سنگ خورد و کاری از پیش نبرد.»


در درازای زمامداری امیر که سه سال و اندی به درازا کشید، امیر با برنامه ای کارساز و نظم امیر نظامیبه پیشرفت ایران از هر سو و آبادانی کشور سرگرم بود، و بزرگان درباری به سرپرستی مهد علیا و همیاری بیگانه به کارشکنی، دشمنی و نقشههایی برای برکناری امیر و کشتن او مشغول بودند.

مهد علیا چند دلداده داشت و برای رسیدن به آنها از هیچگونه تزویر و فتنه خودداری نمیکرد. شگفتا که زنی با آنهمه هوش و زیرکی، نمیدانست که هیچکدام از آنان شیفته خوی و روی او نیستند و تنها برای رسیدن به جاه و گاه با او همکاری دارند. او برای کشورهای بیگانه نماینده ای راستین بود که میتوانست آنچه در دربار میگذرد به کاردار سفارت انگلیس و کنسول روس برساند. مهد علیا از این رابطه خرسند بود ومیدانست که پشتیبانی آنان روزی در سرنوشت ایران و به کار بردن نقشههای سیاسی او مؤثر خواهد افتاد.

.LiLiM.
1389,08,23, ساعت : 16:57
نام اصلی او فاطمه است. وی دختر نور محمد، از گرجیانی بود كه در زمان صفویه، اجدادش را از گرجستان كوچانده و در مازندران سكونت داده بودند. پدرش در جوانی درگذشت و از آن پس نزد عمه‏اش زندگی می‏كرد. توسط او به حرمخانه ناصرالدین شاه قاجار (۱۲۶۴ ـ ۱۳۱۳ق) راه یافت و جیران خانم فروغ السلطنه ـ كه در آن زمان زن سوگلی شاه بود ـ دختر را به خدمت خود نگاه داشت. پس از مرگ جیران كلیه اموال او به فاطمه سپرده شد. وی در دربارتصميم گرفت باسواد شود لذا دو سه نفر از ملاباجي هاي اندرون ، مامور تعليم و تربيت او شدند.

در سفر سلطانیه، شاه او را صیغه كرد (۱۲۷۶ ق) و فاطمه خانم را «انیس الدوله» لقب داد و بعد هم مالیات شهر كاشان و دهات آن را به انیس‏الدوله واگذار كرد. و به دلیل لیاقت، كفایت، كاردانی و آداب‏دانی به تدریج مورد توجه و علاقه شاه قرار گرفت و مقام و منزلت ممتازی در میان زنان عقدی و صیغه‏ای شاه به دست آورد.
. اولین زنی بود که به همراه شاه قاجار در اولین سفر او به فرنگ (تا مسکو) رفت. انیس الدوله در واقع ملکه بود، ولی فرزندی نیاورد. شاه او را از ته دل و با تمام جان دوست داشت و چندین بار خواست وی را در زمره زن های عقدی خویش درآورد، ولی انیس الدوله نپذیرفت و اظهار داشت که نمی خواهد ساعت سعد زناشویی خود را بر هم زند. انیس الدوله، به همراه شاه و همراهان وی از راه انزلی عازم اروپا شدند، اما چون موضوع حجاب انیس الدوله مطرح بود و ظاهری کاملا متفاوت با زنان اروپایی داشت،به اجبار او را از مسکو به تهران بازگرداندند اما شاه به حدی به او فکر می کرد که به هنگام سفر به انجلیز پیکره ای از خود را به همراه کارت پستالی برای او فرستاد این البته به جهت روزی بود که در بلاد فرنگ عشاق برای معشوق انجام می دهند تا نشان دهند فکرشان به او مشغول است(ولنتاین) ناصرالدین شاه درباره همراه بودن انیس الدوله در این سفر در خاطرات خود چنین نوشته است :
" کسانی که همراه به فرنگستان آمده اند از این قرار است در دو کشتی ؛ کشتی اول : صدراعظم، انیس الدوله، عایشه، معصومه، خورشید کنیز انیس الدوله..."
با مشکل پیش آمده و عدم تناسب لباس انیس الدوله با زنان اروپایی، قرار شد، آن ها (زنان همراه) به ایران بازگردند. ناصرالدین شاه می گوید :
" امروز بنا شد انیس الدوله و حرم از این جا، فردا بروند تهران. با ساری اصلان (رحمت الله خان) و میر شکار، محمد حسن خان برادر انیس الدوله، حاجی سرور، آقا علی و غیره... انیس الدوله راضی نمی شد. گریه کردند. خیلی به ما بد گذشت، خیلی بد، خیلی سخت، اگر همراه می بردیم برای جا، منزل، کالسکه، کشتی نشستن اشکالات داشت. اگر بروند تهران دل ما می سوخت. بسیار بسیار بد گذشت. آخر میرشکار، ساری اصلان راضی کردند به خودشان که این جا بد می گذشت مثل حبس بودند." روز بعد شاه در یادداشت خود آورده است : "... آمدیم عمارت، انیس الدوله این ها می خواستند بروند. زیاد گریه کردم و آن ها هم گریستند. اوقاتم بسیار تلخ شد. خدا انشاالله به سلامتی همه را به وطن خود برساند. انشاالله به خصوص انیس الدوله هرچند در طول سفر خاطرم از وی فارغ نمی شد."
.می توان ادعا کرد که همه نویسنده ها او را از نظر اخلاقی و وقار و نجابت بسیار ستوده اند. به عنوان نمونه دکتر فووريه در وقايع هفتم تا دوازدهم ربيع الثاني 1307 که همراه ناصر الدين شاه به قصر دوشان تپه رفته است ، مي نويسد:«مي گويند زني خيرخواه و زيرک است. به هرحال در لطف و خوش صحبتي او حرفي نمي رود و همه وقت متبسم و خوش احوال است.» خانم کارلا سرنا نيز در ديدار خود با انيس الدوله شيفته اخلاق او شده مي نويسد: عليا حضرت {انيس الدوله} با من خيلي دوستانه دست دادند و با اشاره دست ، نزد خود در قسمت جلوي جايگاه ، جايي را نشان دادند. آن گاه به خانم مترجم ، خطاب کردند که همين مطلب را براي من ترجمه کند، ولي به زودي ما موفق شديم به زبان اشاره منظور همديگر را خوب درک کنيم. . انيس الدوله اولين زن حرمخانه ناصرالدين شاه بود، که عنوان ملکه را دريافت کرد و وظايف متعدد ملکه ها را به عهده گرفت. همچنين وي اولين زن حرمخانه شاهي بود که مفتخر به دريافت نشان حمايل آفتاب شد. قبل از سفر اول ناصرالدين شاه به فرنگ ، نشان حمايل آفتاب در آن سامان متداول بود که به ملکه ها داده مي شد. پذیرایی از مهمانان زن خارجی نیز بر عهده وی بود،ایشان حتی وقتی باخبر می شد یکی از سفیران قصد ترک ایران را دارد برای خداحافظی از زنان همراه آنان دستور برپایی مجلسی را به افتخار آنها میداد. انيس الدوله چون خودش رعيت زاده بود، بهتر مي توانست وضعيت رعيت را درک کند. لذا نقطه اي را در حرم شاه عبدالعظيم حسني ع معروف به بست انيس الدوله تعيين کرده بود. هر کس آنجا بست مي نشست ، نشانه آن بود که به انيس الدوله تظلم کرده و اين ملکه بايد به کارش رسيدگي کند. انيس الدوله بدين ترتيب مرجع و ملجا کساني بود که حتي از حفظ جانشان بيمناک بودند و به آستان او پناه مي بردند. حتي گاهي اتفاق مي افتاد افراد از دست مامورين ناصرالدين شاه به انيس الدوله پناه مي آوردند؛ مثلا سردسته يکي از ايلات که گويا مختصري نافرماني کرده و مورد خشم و غضب فوق العاده ناصر الدين شاه واقع شده بود؛ در حضرت عبدالعظيم به عنوان تحصن بست نشست. انيس الدوله به او تامين جاني داد و از طرف ديگر ماموران دولت که از طرف شاه براي سرکوبي و تنبيه اين آدم رفته و با تحصن او در حصن انيس الدوله روبه رو شده بودند، از ترس سطوت ملکه جرات نکردند کاري به او داشته باشند و وقتي با اعتراض ناصرالدين شاه مواجه شد، عذر آورد که ترسيده اگر او مخالفين شاه را پناه ندهد، آنها به سفارت روس يا انگليس پناهنده شوند و اين براي اقتدار کشور بسيار نامناسب است. اين امر نشان از زيرکي و دور انديشي و در عين حال وطن دوستي انيس الدوله دارد. يکي از برگهاي زرين زندگي انيس الدوله نقش او در واقعه تنباکو است. ملکه با آن که مي بايست حافظ منافع دربار باشد، ولي منافع ملت و اطاعت از مرجعيت ديني را مقدم بر منافع کوتاه مدت دربار مي ديد و با تدبير و درايت خاص خود نهضت را در داخل قصر پيگيري کرد. ناصرالدين شاه يکباره ديد فرمان جهاد ميرزاي شيرازي تا لايه هاي زيرين و پنهاني قصر او نيز نفوذ کرده است. وقتي شاه به اندرون انيس الدوله وارد شد، از او پرسيد: «خانم! چرا قليان ها را از هم جدا و جمع مي کنند؟» جواب داد: «براي آن که قليان حرام شده.» ناصر الدين شاه روي درهم کشيده و با تغير گفت: «که {چه کسي} حرام کرده؟» انيس الدوله «با همان حال» گفت: «همان کس که مرا به تو حلال کرده.» شاه هيچ نگفت و برگشت و براي آن که مبادا به احترامش لطمه وارد آيد، بعد از آن به هيچيک از نوکران خود دستور نمي داد قليان بياورند و در تمام دربار قليان ها را جمع کردند.
پس از کشته شدن شاه روزی برایش دسته ای اسکناس آوردند و چون تمثال شوهر را روی آن ها دید، چنان بر سینه و شکم کوفت که سخت بیمار شد و پس از چند ماه به همسر خویش پیوست.

دختر جنگل
1389,08,27, ساعت : 16:19
کوتاه و جالب از همه زنان ناصرالدین شاه!


ناصرالدین شاه قاجار معروف به «سلطان صاحبقران» و بعد «شاه شهید»، چهارمین شاه از دودمان قاجار ایران بود. وی طولانیترین مدت شاهی را در میان دودمان قاجار دارا است. او همواره به داشتن محبت به امام حسین(ع) و دیگر اهل بیت عصمت و طهارت تظاهر داشته اما با رفتارهاي ناپسند خود از جمله داشتن چندین زن عقدی و صیغهای چهره واقعی خود را نمایان کرده است.
وی اولین پادشاه ایرانی بود که خاطرات خود را منتشر کرد. او را پیش از پادشاهی ناصرالدین میرزا میخواندند.
او در سال ۱۲۱۰ هجری شمسی در خانهای که به بهایی معروف بود در تبریز بدنیا آمد. مادر او مهد علیا گفته میشود که مادرش در زمان بارداری با مردی به نام میرزاعظیم رابطه نامشروع داشته است. خبر درگذشت پدرش محمدشاه را در سال ۱۲۲۸ هجری شمسی هنگامی که در تبریز بود شنید، سپس به یاری امیرکبیر به پادشاهی رسید و بر تخت طاووس نشست که البته پس از مدتی با دسیسه سفرای کشور های خارجی مخصوصا بریتانیا حکم اعدام امیرکبیر را در حالت مستی امضا نمود.
ناصرالدین شاه برای حفظ مناطق شرقی ایران، به ویژه منطقه هرات کوشش کرد ولی پس از تهدید و حمله بریتانیا به بوشهر ناچار به توقف این فعالیتها شد. فرستاده وی قرارداد پاریس را امضا کرد. در دوران سلطنت او بهویژه پس از ترور ناموفق وی توسط یک بابی، محدودیت بهائییان و بابیها در ایران افزایش یافت.

در همین حال سایت زن امروز در مطلبی جالبی به بررسی و معرفی زنان دائم و مؤقت ناصرالدین شاه قاجار پرداخته است.




زنان عقدی ناصراالدین شاه: گلین خانم اولین زنی بود که ناصرالدین شاه در زمان ولیعهدی گرفت و از او سه فرزند داشت. یک پسر موسوم به سلطان محمود میرزا که ولیعهد بود و در سن دو سالگی درگذشت و دو دختر مسماة به افسرالدوله و فخرالملوک.

خجسته خانم تاجالدوله، دختر سیفالله میرزا پسر فتحعلی شاه نخستین زنی بود که پس از استقرار سلطنت اختیار نمود. مشارالیها یک دختر و یک پسر آورد. دخترش عصمتالدوله بود و پسرش سلطان معین الدین میرزا که او نیز ولیعهد خوانده شد و در ۹ سالگی درگذشت.

شکوهالسلطنه دختر شعاع السلطنه پسر فتحعلی، شاه یک پسر آورد که مظفرالدین شاه باشد. سرورالسلطنه دختر عمادالدوله پسر خاقان اولادی نیاورد.



جیران ملقبه به فروغالسلطنه دو پسر آورد موسوم به ملک قاسم میرزا و ملکشاه که هر دو را ولیعهد خواندند و یکی پس از دیگری درگذشت.



از زنان عقدی ناصرالدین شاه، فروغالسلطنه (جیران) و سرورالسلطنه و شکوهالسلطنه به ترتیب در حیات شاه فوت نمودند.



زنان صیغهای ناصرالدین شاه: زینتالسلطنه دختر سالار معروف که چند سال در خراسان با شاه جنگید. مشارالیها یک پسر آورد موسوم به سالار السلطنه که در تاریخ تحریر این کتاب در فرنگستان زندگی میکند.

بدرالسلطنه از شاهزاده خانم بزرگ بود. یک پسر آورد موسوم به رکنالسلطنه که او نیز سالهاست در اروپا عمر میگذراند.

اخترالسلطنه خواهر اوکتای قاآن میرزا که اولاد نیاورد.

شمسالدوله دختر عضدالدوله پسر فتحعلی شاه که برادرهایش عینالدوله صدراعظم مظفرالدین شاه و وجیهالله میرزای سپهسالار بودند. مشارالیها هم فرزندی نیاورد.

صیغههای محترمه دیگر که از شاهزاده خانمها نبودند: انیسالدوله که در واقع ملکه بود، ولی فرزند نیاورد. شاه او را بسیار دوست داشت، و چندین بار خواست وی را عقد نماید، ولی او نپذیرفت و اظهار نمود که به اصطلاح ساعت اولیه زناشوئی خود را برهم نخواهد زد. پس از کشته شدن شاه روزی برایش مبلغی پول آوردند و چون تمثال شوهر را بر روی اسکناسها دید آنقدر به سر و سینه کوفت که سخت بیمار شد و پس از چند ماه بدرود زندگی گفت.

امینه اقدس عمه عزیزالسلطان سردار محترم فرزندی نیاورد.

عفتالسلطنه مادر سلطان مسعود میرزای ظلالسلطان پسر ارشد ناصرالدین شاه و بانو عظمی زن صارم الدوله.



منیرالسلطنه مادر ضیاءالسلطنه زن سید زینالعابدین امام جمعه. والی زاده مادر والیه که زن اعتضادالملک شد و پس از فوت وی به عقد مهدیقلی خان مجدالدوله درآمد.

خازنالدوله دو دختر آورد مسماة به فخرالدوله و فروغالدوله، فخرالدوله زنی بود بسیار زیبا و ادیبه و شاعره که سخن شیرین میگفت و خط خوش مینوشت، و فروغالدوله که زن ظهیرالدوله شد و بعدها او را ملکه مینامیدند.

وجیهالدوله یک دختر آورد مسماة به اخترالدوله که شاه او را برای عزیزالسلطان عروسی نمود. مرجان خانم مادر یمین الدوله و فرحالسلطنه. توران السلطنه مادر عضدالسلطنه و تاجالسلطنه. حرمت السلطنه مادر افتخار السلطنه. محبوبالسلطنه مادر عزالسلطنه و عزیزالسلطنه. وقارالسلطنه مادر شرفالسلطنه. قمرتاج خانم مادر قدرتالسلطنه.

به هر یک از زنهای بزرگ یک دستگاه عمارت و حیاط داده شده بود. زنهای دیگر به تفاوت از یک الی سه اطاق داشتند و صیغههای جزء به زنهای محترمه سپرده شده و در دستگاه آنها میزیستند.

parisha
1389,08,30, ساعت : 14:57
پرداختن به «تاريخ روشنگري زنان در ايران»، نه کاری است خُرد. برای بررسی تحلیلی حرکتهای پراکنده و بذرهای ریز و درشتی که در آن دوران افشانده میشد و بسیاری اوقات از باد و باران روزگاز نیز گزند مییافت، نیاز به ژرفش و نگاه موشکافانه ای است که بتواند عوامل ریز و درشت گوناگون را زیر نظر داشته باشد. در این دوران، آهنگ دگرگونیهای ساختاری، شتاب بیشتری میگیرد و همین شتاب، بسیاری از عاملهای زیرساختاری را نیز تحت تأثیر خویش قرار میدهد. تأثيرات مثبت و تکامل دهنده ی دنياي غرب در ذهن شماری از ایرانیان به علت باز شدن راه رفت و آمد و نیز وقوع انقلاب مشروطه که سرعت بیشتری به این دگرگونی فکری بخشید، از عواملی هستند که میتوان در کارسازی آنان در این جنبش روشنگرانه و حق طلبانه، کوچکترین تردیدی روا نداشت.

در اين بخش به يکي از مطرحترين زنان منتقد دوره ي قاجار ميپردازم که با بسياري ديگر از زنان آن دوران تفاوت داشت. شاهزاده اي که در دربار قاجار در ناز و نعمت میزيست اما زماني که به شعور و آگاهي رسيد به سختي از وضع دربار، رفتار پدر تاج دار و ستمي که از سوی او بر زنان ميرفت انتقاد کرد و سرانجام درشمار فعالين جنبشهاي زنان قرار گرفت. اين شاهزاده ي قاجار، کسی جز «تاج السلطنه» دختر «ناصرالدين شاه» نبود.



***



پرداختن به تاج السلطنه و بررسي شخصيت او به چند دليل، قابل اهميت است. نخست آنکه او از معدود افرادي است که در آن زمان دست به نوشتن خاطره نويسي زده است. سنت نوشتن خاطرات شخصي، در فرهنگ ما حتي در بين مردان نيز غريب مينمود. او جزو معدود زناني است که در آن زمان بنا به موقعيت خانوادگي خود توانسته از نعمت خواندن و نوشتن بهره مند شود. آموزش دختران در آن دوران، مخالف شرع بود و زنان اجازه ي رفتن به مدرسه را نداشتد.

آن چه را که او در نقل خاطراتش ميآورد در جاي خود بسيار تازه و قابل تأمل است. از جمله صداقت گفتار او که بدون پيچيدگي و ترس، از احساسات زنانه، عشق و دلدادگي و خواستهاي برحق خود سخن ميگويد.

نکته ي ديگر که شخصيت او را برجسته ميسازد، ديد بسيار انتقادي او نسبت به پدر و بررسي رفتار و شخصيت او، هم به عنوان شاه مملکت و هم به عنوان پدر است. او ناداني، بي کفايتي، کوته فکري، خوشگذراني پدر و داشتن حرمسرا و زنان متعدد را يکي از عوامل عقب ماندگي ايران در آن زمان ميداند. برادر و ديگر درباريان نيز از اين امر مستثني نيستد. در انتقادي که از مطفرالدين شاه ميکند، او را فردى نالايق، بى خبر، بدون عزت نفس، نادان و عشرت طلب مى داند، او را نكوهش ميکند و مسافرت هاى بى مورد و وامهاى بى دليل و پيشكاران نالايق و فرصت طلب شاه را به باد انتقادميگيرد و از نسبت دادن بدترين القاب به نزديكان شاه دريغ نميورزد.





***

در تاريخ ايران و حتي در جهان کمتر ديده شده که شاهزادهاي عليه خاندان خود اينچنين آنها را به باد انتقاد بگيرد. به ويژه اگر اين فرد زن باشد و در دوراني زندگي کند که به گفته ي خود او زنان جزو بهائم و وحوش به شمار ميآيند. او جايجاي در خاطرات خود، سنتِ سپردن کودکان را به دايه در آن زمان، مورد انتقاد شديد قرار ميدهد و روي سخن او در درجه ي اول با مادر خود و بعد زنان ديگري است که فرزندانشان را از کودکي به دست دايه ميسپرند و آنان را از مهر و محبت مادري و شيوه ي درست تربيت بي بهره ميسازند. تاج السلطنه به درستي بر اين باور است که پايه هاي شخصيتي کودک از همان اوان کودکي از رفتار و ويژگيهاي مادر شکل ميگيرد، بنابراين پرورش يافتن کودک در دامان دايه اي که نه شيوه ي تربيتي درست را داراست و نه از آموزشي در اين زمينه برخوردار است کاري است بس اشتباه.



او به موقعيت زن در جامعه ي آن روز به خوبي آگاه است. موجودي که هرگز به چيزي گرفته نميشود، از داشتن آموزش و خواندن و نوشتن بي بهره است، حق انتخاب در هيچ موردي حتي در نقش زدن سرنوشت خود را ندارد و مطيع و برده ي مرد است. تاج السلطنه مهمترين عامل بدبختي زنان را در نشناختن حق و حقوق خود ميداند و گوشه خانه نشستن و خنده و حرافي را تنها هنر زنان هم نسل خود. در مقابل، راه نجات زن را در آموزش و تحصيل علم، مبارزه با خرافات و سنتهاي دست و پاگير ميبيند.



http://kalam.se/Bild/tajolsaltaneh02.jpg

تاج السلطنه در سال 1301 قمري در حرم شاهي به دنيا آمد. مادرش توران السلطنه د ختر عموي ناصرالدين شاه است. ادبيات فارسي را در خلال اقامتش در حرم آموخت.در سنين نوجواني با شجاع السلطنه ازدواج کرد که به دليل عدم تفاهم به طلاق منتهي شد. تاج السلطنه سالهايي زيادي پس از متارکه به تحصيل علوم در اروپا پرداخت و تحت تاثير زندگي زنان اروپايي و انديشه هاي آنان قرار گرفت به آموختن موسيقى و نقاشى پرداخت و بعدها، زبان فرانسه را آموخت و به مطالعه ي ادبيات غرب و تاريخ و فلسفه روي آورد و به گروه طبيعيون پيوست.



وي از علاقمندان آثار ويکتورهوگو، ژانژاک روسو، و عقايد بيسمارک بود. با اشعار سعدي و حافظ آشنايي کامل داشت چنانکه در خاطرات خود، مناسب با موضوع مطلب از اشعار آنان استفاده ميکند و در شيوه ي نگارش خاطراتش تأثير سبک نويسندگان مورد علاقه اش را ميتوان ديد. او در سفرهايي که به اروپا داشت از نزديک شاهد دگرگوني وضع جامعه و به ويژه زنان در آن ديار بود. اين موقعيتهاي ويژه، در رشد آگاهي او نقشي بسزا داشت چنانکه بطور گسترده در انجمنهاي سياسي زنان در آن دوران شرکت کرده و براي پيشبرد حقوق زن در جامعه تلاش ميورزيد و همواره از منتقدان عصر خود به شمار مىرفت. او از نخستين زناني است که آزادانه از برابري حقوق زن و مرد در ايران سخن گفت و با شکستن مرزها به انتشار عقايد خود پرداخت. تاج السلطنه همگام با اين مبارزات از فعالان و مدافعان مشروطه نيز بود. در مصاحبه اي که يکي از روزنامه نگاران ارمني در مورد مشروطه و موقعيت زن با او داشته، چنين مينويسد:



«تكليف زنهاي ايراني، استرداد حقوق خود مانند زن هاي اروپايي، تربيت اطفال، كمك كردن با مردها مانند زن هاي اروپايي، پاكي و عفت، وطن دوستي، خدمت به نوع، طرد كردن تنبلي و خانه نشيني، برداشتن نقاب يا حجاب و كمك و معاونت آنها بالشراكه با مردهاست.»

درباره مشروطه نيز تعريف مهمى دارد. او ميگويد: «معنى مشروطه عمل كردن به شرايط آزادى و ترقى يک ملتى بدون غرض و خيانت، تكليف هر ملت ترقى خواهى و استردادحقوق او است. حقوق خود را به چه قسم مى تواند مسترد دارد؟ در موقعى كه مملكت مشروطه در تحت يك «رگلمان» صحيحى باشد. ترقى از چه توليد مى شود؟ از قانون. قانون در چه موقعى اجرا مى شود؟ در موقعى كه اين استبداد برچيده شود. پس از اين روى مشروطه بهتر از استبداد است.»



***

اما نميشود از «تاج السلطنه» سخن گفت و از عشق «عارف» به او نگفت. «پيرايه يغمايي» در اين باره مطلبي دارد تحت عنوان «يادي از عارف قزويني و گذاري به ترانه هاي عاشقانه اش» که بخشي از آن را که بيشتر مربوط به «تاج السلطنه» است ميآورم.



«عارف» عاشق پبشه و عشق او به تاج السلطنه


http://kalam.se/Bild/aref.jpg

«عارف قزويني» پيش از آنکه به صف آزاديخواهان بپيوندد و شاعري ملي- ميهني شود، يعني زماني که در دربار قاجار کيا و بيايي داشته، به عشق زنان بسيار گرفتار ميآيد و از آن جايي که بسيار احساساتي بوده و به سرعت دل ميباخته، اين عشقها در زندگي شاعرانه و هنري او رد پايي عميق ميگذارند.

از آن جمله است عشق او به چهار دختر «ناصرالدينشاه». که آنان را با نام، در ترانه هاي خود آواز مي دهد. و صد البته که آنان هم به عشق و دلدادگي عارف پاسخ ميدهند و چرا که نه؟ عارف جوان،خوش چهره، خوش اندام و خوش لباس است از طرفي ديگر شاعري است پرشور، تصنيف پردازي قدرتمند، داراي حنجره اي شگفت انگيز و دربار قاجار هم که جايگاه داد و ستدهاي عاشقانه و به کلام ديگر هوسبازانه بوده است.

يکي از اين دختران «ناصرالدين شاه»، «اختر السلطنه» نام دارد و «عارف» براي او تصنيفي مي سازد که مطلعش اين است:

گر مراد دل خود حاصل از اختر نکنم
آسمان! ناکسم ار چرخ تو چنبر نکنم

دختر ديگر «ناصرالدين شاه« که «عارف» به او دل مي بازد، «قدرت السلطنه» است که «عارف» به جهت وي اين تصنيف را مي سازد:

نه قدرت که با وي نشينم
نه طاقت که جز وي ببينم
شده است آفت عقل و دينم
اي دل آرا سرو بالا
کار عشقم چه بالا گرفته
ترک چشمت ني ز پنهان
آشکار،آشکار، آشکارا، اي نگارا
خانه ي دل به يغما گرفته،خانه ي دل .....

دختر ديگر «ناصرالدين شاه» که منظور عشق «عارف» است، «افتخار السلطنه» نام دارد که عارف تصنيف زيباي «افتخار آفاق» را به نام وي مي سرايد:

افتخار همه آفاقي و منظور مني
شمع جمع همه عشاق به هر انجمني
ز چه رو شيشه ي دل مي شکني
تيشه بر ريشه ي جان از چه زني؟
سيم اندام ولي سنگ دلي
سست پيماني و پيمان شکني ...

ملاقاتهاي «افتخارالسلطنه» و «عارف» در مجالس بزمي صورت مي گيرد که شوهر «افتخار السلطنه»، «نظام السلطان» ،دوست صميمي عارف آن را بر پا مي کرده که داستان دلدادگي اين دو زمان ديگري را ميطلبد.



***

اما عشق عارف به «افتخارالسلطنه» با همهي اين شيفتگيها، ذرهاي به عشق «عارف» به «تاجالسلطنه»، دختر ديگر «ناصرالدين شاه» نمي رسد، چرا که «تاجالسلطنه» در ميان اين دختران از امتياز ديگري برخوردار بوده. اول آنکه او در زيبايي و طنازي سرآمد بانوان زمان خود است.

دوم اينکه «تاج السلطنه» به اقتضاي زندگي مرفه، از تحصيلاتي قابل توجه و تربيتي جديد نيز برخوردار است. او در سال 1301 قمري زاده شده و در هشت سالگي در حالي که آرزو دارد به اروپا برود و با زنان «حقوق طلب» آنجا ملاقات کرده و در مورد شرايط بسيار نابسامان زن ايراني گفتگو نمايد، به توصيه پدر به عقد شجاع السلطنه در مي آيد و اين را آغاز بدبختي خود مي داند. البته بعدها پس از جدايي از «شجاع السلطنه» به اين آرزوى خود جامه عمل مي پوشاند. به اروپا مي رود و با افکار نوين اجتماعي آشنا مي شود . زبان فرانسه را فرا ميگيرد، به نقاشي و نواختن پيانو ميپردازد و به مطالعهي تاريخ و فلسفه روي مي آورد و مدتي نيز به گروه «طبيعيون» مي پيوندد. و همه ي اين مسائل باعث مي شود که وي خود را نه يک سر و گردن، بلکه هزار سر و گردن از ديگر زنان آن دوره بالاتر بداند و اعتنا به کسي نکند.

اما تکليف شاعر شوريدهي ماچيست؟ شاعرعاشق پيشهي ما که اين آوازهها را همراه با آوازهي زيبايي بيمانند او شنيده، چه کند؟ هر جا که مي رود سخن از اين فتانه است. پيش خود مي انديشد، خوب ... حالا که راه به کوي او ندارد، بيرون کوي او که ميتواند قدم بزند و به اصطلاح بپلکد. پس دريکي از روزهاي ارديبهشت سال 1323 قمري به طرف خانهي دلدار به راه ميافتد.خيابان هاي غربي تهران را ميپيمايد ، مسافتي که از شهر دور ميشود، به در باغ بزرگي ميرسد. اکنون ظهر است و هوا اندکي گرم و شاعر خسته... پس زير درختهاي کهنسال جلوي باغ مينشيند، سر را از عمامه برهنه ميکند، دست بر پيشاني مينهد و از سر دلسوختگي زمزمه سر ميدهد.

چيزي نميگذرد که صداي چرخ کالسکهاي را از پيچ جاده ي مشجّر ميشنود. پس از چند دقيقه کالسکه جلوي در بزرگ باغ ميايستد، کالسکه چي پايين ميآيد و در کالسکه را ميگشايد و يک خانم زيبا با فربهي مطبوعي از آن پياده ميشود و بطرف باغ ميرود و قلب و جان شاعر ما را هم با خود ميبرد. عارف دست به دامن کالسکهچي که ميخواهد باز گردد، ميشود اما به جاي پاسخ دو فحش آبدار و يک اردنگي جانانه نثارش ميشود. اما ... عشق است و اين چيزها سرش نميشود بايد خودش را به آب و آتش بزند، تا به معشوقه برسد. ناگهان دو جوان اشرافي سوار بر اسب را ميبيند که به سوي باغ ميآيند و تا باغبان در را به روي آنان باز ميکند ، شاعر هم همراه آنان به مجلس بزم معشوقه وارد مي شود. تازه وارد ها به خانم تعظيم ميکنند و «عارف» نيز. خانم به آنان اذن نشستن ميدهد.

پس از مدتي خدمتکاران خوراکهاي خوشمزه و نوشيدنيهاي گوناگون ميآورند و شاعر هم سرش از بادهي ناب گرم ميشود و ديگر حتا اندک اضطرابي هم به دل راه نميدهد که ممکن است اين خانم زيبا روي دُمش را بگيرد و با افتضاح بيرونش کند. سرها که گرم ميشود «تاج السلطنه» به رحيمخان دستور ساز زدن ميدهد. با ساز رحيمخان عارف که سرش از جام و دلش از عشق گرم است و شکوه آن بزم هم مفتونش کرده، در همان دستگاه شروع به خواندن ميکند و آن وقت است که تازه ميزبان پي ميبرد که اين ميهمان، ناخوانده است و به حيله در اين مجلس نشسته. اما از آنجا که آن صداي جادويي، او را سحر کرده از عارف ميخواهد که باز هم به بزم آنها بيايد و خوب ديگر کور از خدا چه مي خواهد؟، دو چشم بينا!

و به اين ترتيب «تاج السلطنه» و «عارف» به هم دل مي بازند و تصنيف« تو اي تاج» متولد مي شود:

تو اي تاج، تاج سر خسرواني
شد از چشم مست تو بيپا جهاني
تو از حالت مستمندان چه پرسي
تو حال دل دردمندان چه داني
خدا را نگاهي به ما کن
نگاهي براي خدا کن
به عارف خودي آشنا کن ....

(ناگفته نماند که مصراع دوم اين تصنيف، نخست به اين صورت بوده: تو اي تاج، تاج سر خسرواني/کند افتخار از تو تاج کياني... که چو ن مي بيندبه تاج کياني که شرافت ملي است، اهانت مي شود، آن را تغيير مي دهد!).

دختر جنگل
1389,08,30, ساعت : 19:49
مخارج سرسام آور حرمسرای ناصرالدین شاه و کشف معدن طلا

http://www.img98.com/images/rrmg6jdrq89fpbmzgehi.jpg


مخارج سرسام آور حرمسرا و ریخت و پاشهای بی حساب درباریان خزانه را خالی کرده بود. در همین زمان ناصرالدین شاه پی در پی اخباری از کشف معادن طلا در سیبری، آلمان و حتی آفریقا می شنید.






مخارج سرسام آور حرمسرا و ریخت و پاشهای بی حساب درباریان خزانه را خالی کرده بود. در همین زمان ناصرالدین شاه پی در پی اخباری از کشف معادن طلا در سیبری، آلمان و حتی آفریقا می شنید. همین امر سبب شد که ناصرالدین شاه به فکر بیفتد که او هم معدن طلایی کشف کند تا هم خزانه خالی را پر کند و هم توقع درباریان و زنان حرمسرا را برآورده سازد.

در آن زمان در ایران حتی یک زمین شناس در میان درباریان نبود تا به شاه بگوید که کشف معدن طلا بدون جهت و سبب امکان پذیر نیست، بلکه ابتدا عده ای از زمین شناسان باید نقاط مورد نظر را بازدید نمایند و پس از آزمایشهایی که بر روی سنگ و خاک آن منطقه انجام می دادند اگر ثابت می شد که در آن سنگها و خاکها طلا وجود دارد تلاش را برای استخراج آغاز کنند. اما اطرافیان شاه که از معدن شناسی هیچ آگاهی نداشتند، مانند همیشه شروع به تعریف و تمجید از پیشنهاد قبله عالم! نمودند. اعتمادالسلطنه در خاطرات خود درباره این واقعه شرح مفصلی دارد. وی در خاطرات چهارشنبه جمادی الاول ۱۲۹۸ خود می نویسد:

«... چیزی است، یعنی یکی دو سال است که در مخیله همایونی رسوخ کرده است که چرا در کالیفورنی و در بعضی نقاط آفریقا و در سیبری طلا پیدا می شود و در بعضی نقاط هم الماس و در ایران این فلز گرانبها که خدای ایران و ایرانیان است به دست نمی آید...»

و سرانجام زمانی که وی برای گردش به سرخه حصار رفته بود، چند تن از نزدیک ترین خاصان و محرمان خود را جمع کرد و موضوع را با آنان درمیان گذارد.

درباریان بار دیگر با تملق و چاپلوسی به ستایش از پیشنهاد قبله عالم پرداختند. ناصرالدین شاه آن گاه پرسید: خب می گویید از کجا شروع کنیم؟ یکی از درباریان جواب داد: قبله عالم به سلامت باشد! من نظرم این است که عده ای را مأمور کنیم در همین کوه های اطراف (سرخه حصار) شروع به کندن و استخراج طلا بکنند. ناصرالدین شاه پرسید: نظرتان همان کوه های دوشان تپه و جاجرود است؟ درباری، تعظیمی کرد و گفت: بله قربان!

شاه این فکر را پسندید، ولی توصیه کرد که فقط دو تن از غلامان مورد اعتماد، مأمور کشف معدن طلا بشوند تا احتمال سؤ استفاده و دزدی نرود.

فردای آن روز قبله عالم میرزامحمد ملیجک، فراش اندرون و آقا مردک خان برادر زن او را مأمور کشف طلا کرد و مقداری پول برای تهیه وسایل در اختیار آنها گذاشت.

البته ناصرالدین شاه نیز خود بیکار نبود. وی هر روز به بهانه گردش و تفریح سری به دوشان تپه و سرخه حصار می زد و از دور و نزدیک با دوربینی که از فرنگ آورده بود، عملیات کاشفان طلا را برانداز می کرد!

مدتی بعد او عده ای را مأمور کرد که غلامان خاصه و فراشان را در کشف و سپس استخراج طلا کمک برسانند. همین امر سبب شد تا شایعه کشف طلا در میان درباریان حریص بپیچد. همه خوشحال بودند که «قبله عالم اراده فرمودند» تا معادن طلای کوه های دوشان تپه و جاجرود کشف و استخراج شود. آنان امیدوار بودند که پس از کشف طلا همه مقربان و درباریان از آن استفاده کنند. چند روز بعد به ناصرالدین شاه اطلاع دادند که عده ای می خواهند فراشان کاشف( !! ) طلا را تطمیع و طلاها را سرقت کنند. ناصرالدین شاه از شنیدن این سخن سخت خشمگین شد و تصمیم گرفت خود نظارت بیشتری بر این کار داشته باشد.

حسین لعل در این باره می نویسد: «در این مورد محرمانه گاهی آقامحمدعلی آبدارباشی و زمانی غلامعلی خان قهوه چی باشی مأمور مراقبت می شدند که عملیات هیأت کاشفان طلا را کنترل و تفتیش نمایند.»

عملیات حفاری و کند و کاو ادامه یافت و مرتب سنگهای گچی و امثالهم را با هزاران زحمت و مشقت به شهر فرستادند و قبله عالم نیز مدتها از وقتش را در اندرون، صرف معاینه سنگها کرد. اما متأسفانه اثری از طلا دیده نشد و سرانجام ناصرالدین شاه دستور داد عملیات حفاری و کشف طلا(! ) را متوقف شود.ناصرالدین شاه و درباریان، ناامید از به دست آوردن طلا برای ادامه خرجها و ریخت و پاشهای خود به غارت مردم محروم پرداختند.ولی البته این جستجو برای معدن موهوم چندان ارزان هم برای مردم ایران تمام نشد. اعتمادالسلطنه در کتاب خاطرات خود می نویسد:

«خیال کرده است که با زور سلطنت، سنگ خارا را می توان طلا کرد. چنانچه در ظرف ده سال است دویست هزار تومان مخارج معدن موهوم کرده است.»



مصطفی لعل شاطری
روزنامه قدس

SaRa
1389,09,02, ساعت : 12:05
ميرزا ابوالحسن خان شيرازي از رجال معروف اوايل دوره قاجار، خواهرزاده حاجي ابراهيم خان اعتمادالدوله شيرازي و پسر دوم ميرزا محمدعلي در سال 1192ق در شيراز متولد شد.

در سال 1215ق فتحعلي شاه ميرزا ابراهيم خان كلانتر شيرازي را كه از عوامل انگلستان بود از صدارت معزول و زنداني ساخت. در آن هنگام ميرزا ابوالحسن خان، حاكم شوشتر بود و به دستور فتحعلي شاه به تهران احضار شد. شاه قصد نابودي وي را داشت ولي با وساطت عده اي از درباريان بخشيده شد و از مرگ نجات يافت و به اقامت اجباري در شيراز تن داد. 1

ميرزا ابوالحسن خان با ياري انگليسيها از شيراز گريخت و راهي بمبئي شد و چندي بعد كه فهميد فتحعلي شاه بازماندگان حاجي ابراهيم خان اعتمادالدوله را مورد تفقد قرار داده عازم شيراز شد و در تشكيلات حكومتي حسين علي ميرزا فرمانفرما به منسب يساولي سرافراز شد. مشاراليه به سال 1224ق به فرمان فتحعلي شاه به عنوان سفير ايران به همراه جيمز موريه منشي سفارت انگلسان و مؤلف كتاب حاجي باباي اصفهاني روانه لندن شد.

ميرزا ابوالحسن خان ايلچي از همان ابتدا تحت تأثير جنبه هاي مادي تمدن غرب قرار گرفت و با حيرت به سير و سياحت در آن ديار پرداخت و در نهايت كتاب حيرت نامه سفرا را كه از سر ذلت، ايرانيان را به تقليد از غرب در همه عرصه ها تشويق مي كرد به عنوان تحفه سفر با خود به ايران آورد.

وي تحت تعليمات مهماندار خود سرگور اوزلي به عضويت لژ فراماسونري انگلستان درآمد.2 سرگور اوزلي مأموريت داشت تا با همكاري ايلچي در ايران لژ فراماسونري تأسيس نمايد. اين دو براي دستيابي به مقاصد خود تعداد قابل توجهي از رجال ايران را وارد حلقه فراماسونري ساختند. ميرزا ابوالحسن خان به مدت 35 سال يعني تا پايان عمر از دولت انگلستان مقرري دريافت داشت. نامبرده پس از 8 ماه به اتفاق سرگور اوزلي كه به سمت وزيرمختار انگليس در ايران انتخاب شده بود از لندن به ايران بازگشت و سالها در دوران حكومت فتحعلي شاه و محمد شاه به خدمت پرداخت.

مشاراليه در سال 1228ق كه عهدنامه گلستان پس از 10 سال جنگ بين ايران و روسيه منعقد شد، به نمايندگي از جانب ايران عهدنامه مذكور را با نمايندگان روسيه امضاء كرد و به امضاي فتحعلي شاه نيز رسانيد. سپس از سوي شاه ايران مأموريت يافت تا به پترزبورگ رفته و عهدنامه را به امضاي امپراتور روسيه نيز برساند و درباره باز پس گرفتن قسمتي از خاك ايران كه روسيه متصرف شده بود با امپراتور مذاكره نمايد. پس از انجام اين مأموريت بار ديگر در سال 1233ق به سمت سفير ايران در لندن انتخاب شد. وي ضمن تصدي مسئوليت سفارت انگلستان، همزمان سفارت عثماني، اتريش و فرانسه را نيز عهده دار بود و پس از سه سال اقامت در اروپا به سال 1236ق به ايران بازگشت.

نخستين دوره وزارت ميرزا ابوالحسن خان به عنوان وزير دول خارجه از سال 1239ق تا 1250ق به طول انجاميد و در همين دوران بار ديگر روابط ايران و روسيه رو به تيرگي گراييد و دوره دوم جنگهاي ايران و روسيه در ذيحجه سال 1241ق آغاز شد. سال 1243ق ميرزا ابوالحسن خان وزير خارجه وقت جهت عقد قرارداد صلح با روسيه تزاري و خاتمه دادن به جنگ، به مذاكره پرداخت كه حاصل آن، عهدنامه تركمنچاي بود.

يك سال پس از انعقاد قرارداد صلح، ميرزا ابوالحسن خان از عزيمت به روسيه جهت عذرخواهي به دليل قتل گريبايدوف سرباز زد و در نتيجه خسروميرزا پسر هفتم عباس ميرزا به همراهي هيئتي عازم آن ديار شد.

ميرزا ابوالحسن خان در دوران حكومت محمد شاه از سال 1254ق تا 1262ق براي بار دوم به وزارت دول خارجه منصوب شد و سرانجام در سال 1262ق ديده از جهان فرو بست.

----------------------------------------------
1- مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن 12، 13 و 14هجري، جلد1، ص 35.
2- اسماعيل رائين، فراموشخانه و فراماسونري در ايران، جلد 1، ص 316.

موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

novin
1389,09,03, ساعت : 22:56
بازخوانی تاریخ فرهنگی/
واقعیتهای ناگفته از زیست جنسـی ایرانیان در دورهٔ قاجار
می تواند فهمید چرا از پیر دختران و پیر عزب ها که این روزها در کشورهای متمدن گروه گروه از آنان دیده می شود، در ایران خبری نیست و به ندرت دختر بی عیب و نقص و خوشنامی در این مملکت وجود دارد که به علت توقعات و خودخواهی های محتمل پدرومادر، پس از بیست سالگی بدون شوهر مانده باشد... مرد شرقی اصلاً نمی فهمد وقتی امکان زن گرفتن هست چرا باید عزب بماند.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/f5/Jakob_Eduard_Polak_-_Arzt_und_Ethnograph.jpg/377px-Jakob_Eduard_Polak_-_Arzt_und_Ethnograph.jpg«یاکوب ادوراد پولاک (http://www.iranica.com/articles/polak-jakob-eduard)» (1818 – 1891) پزشک یهودی اتریشی دربار ناصرالدین شاه از سال 1851 تا 1860 در ایران زیسته است و در این سال ها ضمن طبابت در دربار، به عنوان اولین مدرس پزشکی مدرن در دارالفنون به فعالیت پرداخت. او پس از ده سال اقامت در ایران و سفر به شهرها و مناطق مختلف ایران، به وطن خود بازگشت و با استعانت از هوش و ذهن تحلیلی خود کتابی دربارهی ایران نوشت به نام «ایران، سرزمین و مردم آن (http://books.google.com/books?id=GU2PTaeo-J8C&dq=Das+Land+und+seine+Bewohner&source=gbs_navlinks_s)». علاوه بر این کتاب، مقالات و رسالههای مفید دیگری نیر راجع به ایران انتشار داده است. مترجم وی «محمدحسین خان قاجار» بوده است.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی پارسینه، این کتاب که در ایران با نامه «سفرنامهی پولاک» به ترجمهی «کیکاووس جهانداری» و توسط نشر خوارزمی در سال 1361 هـ.ش منتشر شده است، حاوی یادداشتها و وقایعنگاریهای دستهبندیشدهی دکتر پولاک است که دربارهی جنبههای گوناگون زندگی ایرانی در عصر قاجاری ناصری نگاشته شده است. او در 24 فصل، وجوه مختلف فرهنگ جامعهی ایران را همچون: غذاها و طرز تهیهی آنها، لباس، ورزش، تفریح، ازدواج، تربیت، علوم و فنون، دین و قانون و -نیز به خاطر نفوذ خود- ناگفتهها و ناشنیدههایی از اندرون دربار ناصرالدین شاه بازگو کرده است.

این جامعیت نسبی، مطالعهی این اثر را که توسط یک فرنگی اما آشنا و دمخور با فرهنگ ایرانی و مسلط به زبان فارسی به قلم درآمده، برای هر ایرانی خواندنی و آموزنده میکند. اگر این سفرنامه را به مثابه آینهای کم زنگار در مقابل یک دهه از فرهنگ و جامعهی ایرانی در نظر بگیریم، نظاره در آن از ورای یک قرن و نیم و تأمل در شباهتها و تفاوتهای موجود با فرهنگ کنونی، میتواند راهگشای حل ابهامات و گرههای اجتماعی حاضر باشد.

نظر به اهمیت و حساسیت شبه بحرانی امر ازدواج در کشورمان و نیز برخی موضعگیریهای مربوط به آن در روزهای اخیر از سوی بعضی مسئولین، تحریریهی سایت پارسینه گزیدهای از فصل 6 کتاب «سفرنامهی پولاک» را با عنوان «زندگی خانوادگی و فعالیت جنسی» منتشر میکند:


***


درست است که نزد تمام قبائل و امم عالم، روابط جنسی از اهمیت زیادی برخوردار است، اما این امر نزد مسلمانان ارج و قرب بیشتری دارد و آنان به روابط جنسی به چشم پیش درآمد و منبع پایان ناپذیر لذت و سرمستی می نگرند که در جهان دیگر نیز ادامه خواهد یافت.

http://www.parsine.com/files/fa/news/1389/9/3/18984_991.jpg... یک دختر خوش بروبالا برای پدر و مادرش در حکم سرمایه ای است، زیرا کسی که بخواهد این دختر را به زنی بگیرد، باید «شیربها»یی در عوض بپردازد و از آن گذشته به نسبت زیبایی و رشد جسمی آن دختر باید مبلغ معتنابهی هم به عنوان «مهریه» تعهد کند. شیربها معمولا به حدود پانصد تومان بالغ می شود. به همین دلیل پدر و مادر در مواظبت، تغذیه و تهیه ی رخت و لباس دختران از هیچ دقت و کوششی فروگذار نمی کنند، حتی اگر سایر اهل خانه از این لحاظ دچار مضیقه بشوند؛ دلیل آن هم واضح است، چون تقریبا اطمینان دارند که همه ی این مخارج روزی جبران می شود.

... طبق قوانین و مقررات، دختر باید بعد از رسیدن به سن بلوغ شوهر کند، یعنی با شروع حیض و هنگامی که موی زیر بغل و زهار شروع به روییدن کرده باشد، عینا مانند مقررات آیین یهود... دخترانی شوهر می کنند که هنوز حیض در آن ها کامل نشده و سینه هایی صاف دارند، اما هر دو این عقب ماندگی در زمان ازدواج جبران می شود. حیض در شمال ایران تازه در حدود سیزده سالگی و در جنوب مقارن نه یا ده سالگی آغاز می شود... در شیراز دیدم زنانی را که با دوازده سال قمری صاحب اولاد بودند، در حالی که در تهران به ندرت زنی قبل از چهارده سالگی وضع حمل می کند... زنان مشرق زمین بهتر از زنان اروپایی حساب عادت ماهانه ی خود را نگه می دارند، زیرا بنای گاه شماری آن ها قمری است، روز دقیق شروع قاعدگی خود را می دانند.

...در مشرق زمین کار ازدواج برای هرکس سهل است. با نیاز اندک به پوشاک و مسکن، ارزانی خواربار، لطف و مساعدت طبیعت، اعتقاد به قضا و قدر، با دگرگونی همیشگی احوالات روزگار که تحصیل ثروت و از دست دادن آن را کلا در اثر تصادف وانمود می کند، دیگر پر کردن شکم بر و بچه ها رای یک نفر شرقی ایجاد ناراحتی خیال و نگرانی نمی کند. این دیگر از جمله بدیهیات است که دختری که به سن معینی رسید باید شوهر کند و به همان نسبت مسائل مربوط به ثروت و وضع طبقاتی کمتر مورد توجه قرار می گیرد. از آن گذشته سهولت طلاق دیگر اقدام به ازدواج را در دیده ی مردم مانند اروپا کاری چنان صعب و مشکل جلوه نمی دهد. پس می تواند فهمید چرا از پیر دختران و پیر عزب ها که این روزها در کشورهای متمدن گروه گروه از آنان دیده می شود، در ایران خبری نیست و به ندرت دختر بی عیب و نقص و خوشنامی در این مملکت وجود دارد که به علت توقعات و خودخواهی های محتمل پدرومادر، پس از بیست سالگی بدون شوهر مانده باشد... مرد شرقی اصلاً نمی فهمد وقتی امکان زن گرفتن هست چرا باید عزب بماند. به کرات شاهد این بودم که دختران خانواده های کم درآمد پس از آنکه بر اثر ازدواج به نان و نوایی رسیدند دست بالا کرده اند و برای پدر تنهای خود زن گرفته اند یا اصلاً کوشیده اند حرمسرای او را تکمیل کنند.

از آنجا که مرد قبل از ازدواج نمی تواند همسر آینده خود را ببیند و دختر، حتی بدون دیدن شوهر هم حق انتخاب ندارد بلکه فقط بزرگترها اختیار وی را دارند، اغلب ازدواجها در اثر وساطت زنان خویشاوند یا دلاله ها عملی می گردد. دلاله به مردی که قصد ازدواج دارد رجوع کرده و از خصوصیات ممتاز بدنی و جسمی زنی که برایش در نظر گرفته است داد سخن می دهد و در این باره معمولاً مبالغه می کند و می گوید: پوستش سفید، چشمانش درشت، صورتش گرد و همچون ماه، ابروانش کمانی و قامتش مانند سرو است. از آنجا که پوست زنان ایرانی هیچوقت مانند زنان مغرب زمین سفید و شفاف نیست این خصلت خیلی مورد پسند قرار می گیرد. پس از آن دلاله به خانه پدر و مادر دختر می رود و از نظر مالی وضع را روشن می کند... مردانی که در آستانه 70 سالگی اند دختر بچه 10 ساله ای را به زنی می گیرند، بی آنکه این عمل آنها جلب توجه خاصی بکند یا یاوه گویی را باعث شود.

تصوری که ما غربیها از عشق داریم به سهولت با طرز تلقی شرقیها از دلدادگی قابل تطبیق نیست؛ عشقی که شاعران در آثار خود آن را می ستایند یا رمزی و کنایه ای است و یا کاملاً جسمانی زیرا همیشه به دنبال کلمه عشق لفظ وصل می آید که به معنای آمیزش بدنی است.

پسر بچه در 14 سالگی بالغ شده و اگر از خانواده معتبری باشد در حدود 16 و یا 17 سالگی و گاهی نیز حتی در 10 سالگی بزرگترها برایش یک زن قراردادی که صیغه نامیده می شود می گیرند؛ تازه هنگامی که کسب و کاری پیدا کرد و به سن رشد واقعی رسید وی به ازدواج واقعی(عقدی) با دختری از خانواده ای محترم، یا دختر عمویش، یا یکی از شاهزاده خانمها تن در می دهد. پیرو این ازدواج بلافاصله زن صیغه ای قبلی یا پی کار خود می رود و یا در خانه ای دیگر سکنی می گزیند.

زود ازدواج کردن یا امید به ازدواج در آینده نزدیک داشتن توأم با این رسم که لذت جنسی مجاز را بی جهت مکتوم نمی دارند و حتی بدون هیچ کراهتی در حضور کودکان از آن بحث می کنند این حسن عمده را باعث شده که از صرع، گرفتگی عضلات، فقدان عادت ماهانه، دردهای قاعدگی و استشهاء در زنان جوان به هیچ وجه موردی مشاهده نمی شود و فقط نزد بیوه زنان و زنانی که سخت تحت مراقبت قرار دارند و شوهرانشان از آنها غفلت می ورزند گاه و بیگاه رؤیت شده است.

...رسم است که مرد ایرانی در سفر، جنگ یا ماموریت هرگز زن خود را به همراه نمی برد و تقریباً در هر جایی که مدت زیادی درنگ می کند زن صیغه ای می گیرد. در شهر کرمان هستند کسانی که برای هر تازه واردی که تنها قصد چند روز اقامت داشته باشد زنی را برای صیغه عرضه می دارند!

http://www.parsine.com/files/fa/news/1389/9/3/18985_762.jpgهرگاه در مورد مقدمات، خواستگار و والدین دختر به توافق رسیدند دیگر به کار عروسی می پردازند. عقد نکاح طبق قوانین اسلامی -مانند دین یهود- بسیار ساده است. کافی است مرد از دختری که به سن بلوغ رسیده است تقاضای ازدواج بکند و زن در پاسخ بگوید «بله». گفتن این کلمات حتی بدون حضور گواهان کفایت می کند که عقد قانونی بسته شود. اما از ترس و نگرانی اینکه مبادا بعد تردیدی درباره اعتبار چنین عقدی ایجاد شود و از آنجا که طبق قانون این کلمات باید با لهجه عربی درست ادا شود و این کاری است که کمتر از عهده یک نفر ایرانی عادی بر می آید معمولاً ملایی را به هنگام عقد عروسی حاضر می کنند.

در خانواده های ثروتمند عروسی با جلال و شکوه بسیار برگزار می شود و اغلب هفت تا هشت روز طول می کشد. در تمام این مدت هم در خانه داماد و هم در منزل پدر و مادر عروس میهمانی ها و سور و سرورها برپا می گردد. در خانه های ثروتمندان و اعیان معمولاً عروس را با داماد شب هفتم یا هشتم بعد از عقد دست به دست می دهند... تا مدتی که این جشن و سرور برپاست، مرد حق ندارد به سراغ زن خود برود و حتی نمی تواند او را ببیند. با این همه بسیار اتفاق می افتد که علیرغم تمام مراقبتهای خدمه، خواجه ها و کنیزها، داماد مخفیانه بدون آن که دیده شود (!) دزدانه به نزد زن خود برود و در این مورد از مساعدتهای مادر زن خود هم برخوردار می شود به این کار نامزد بازی می گویند.

...دیگر مقارن نیمه شب عروس را بر اسب می نشانند و در هیاهوی صدای طبل و تیر تفنگ و با مشعلهایی که به دست دوستان عروس حمل می شوند وی را تا خانه داماد بدرقه می کنند و وی بالآخره در اینجا چشمش به جمال عروس روشن می شود. نزاکت و آداب حاکی از این است که وی به خشونت حجاب را از رخ عروس برگیرد و او نیز در برابر این اقدام مخالفت و مقاومت کند. در آن لحظه که حجاب به کنار می رود شوهر به صدای بلند می گوید «بسم الله الرحمن الرحیم». مطابق با یک عقیده رایج خرافی هرکس بتواند پیش دستی کند و زودتر پایش را روی پای طرف بگذارد در خانه حکمش روان می شود و دست بالا را احراز می کند و در نتیجه طرفین به یک مسابقه جدی در این زمینه می پردازند. در حالی که کوشش و تلاش برای گذاردن پا به روی پای دیگری در جریان است، زن هایی که در اطاق مجاور هستند فریاد می زنند:«زود باش».

http://www.parsine.com/files/fa/news/1389/9/3/18987_605.jpg... هرگاه دختر شوهر نکرده، زنی بیوه یا مطلقه بخواهد وضع حمل کند مرگش حتمی است. اما چنین مطلبی اصلاً مصداق ندارد و شنیده نشده؛ بچه غیر شرعی که به آن «حرام زاده» می گویند اصلاً بین شیعیان وجود ندارد و این کلمه را فقط در حال دشنام دادن به زبان می آورند. تمام آبستنی های غیر قانونی به سقط منجر می شود و پوست نطفه را به کمک قلابی می ترکانند. ظاهراً قابله ها با مهارت چنین عملی را انجام می دهند؛ به هرحال در تهران بسیاری هستند که چنین ادعایی دارند و بازارشان گرم است. دیگر اینکه این عمل تقریباً علنی و عمومی انجام می گیرد و در راه آن رادع و مانعی وجود ندارد. فقط بعضی از موجودات بیچاره و شوربخت هستند که خود دست به سقط جنین می زنند: برخی زالو می اندازند و برخی دیگر پای خود را رگ می زنند، داروهای تهوع آور، مسهل های قوی و یا هسته خرما می خورند؛ هرگاه این تمهیدات بی فایده باشند شکم زن حامله را مشت و مال می دهند و لگدکوب می کنند. بسیاری از زنان در اثر عواقب سخت این گونه کارها جان می سپارند.

...زن ایرانی متوسط القامه است، نه لاغر و نه فربه، چشمانی دارد درشت، گشاده، بادامی شکل و مست و مخمور. همان چشم خمار غزلسرایان. ابروان آن ها کمانی و در بالای بینی به هم پیوسته است. چهره ی گرد سخت مورد ستایش است، و شعرا آن را ماهرو اصطلاح می کنند... سعی می کنند با توسل به وسائل مصنوعی بر زیبایی بدن بیفزایند؛ صورت را با رنگ های سرخ و سفید (سرخاب و سفیداب) بزک می کنند. موها و ابروها را مشکی می کنند و کف دست ها، ناخن ها و کف پا را به رنگ پرتقالی در می آورند... طرز رفتار و حرکت زن ایرانی ملیح است و دل ربا، در راه رفتن آزاد است و نرم و سبک پا. بسیار کنجکاو است و طناز و پایبند آرایش،... مخارج آرایه و پیرایه اغلب موجب ورشکستگی خانواده ها می شود. علاوه بر این ها، بسیاری از زنان می کوشند که در روزهای خوش، هرچه می تواند برای آینده ی خود کنار بگذارند و جمع کنند. بدین طریق تمام ثروت مکتسب مرد در اثر فریب و تهدید، در مدت کوتاهی به باد می رود. زن ایرانی ماجرا را دوست دارد، و در ماجراسازی بسیار ماهر است؛ وی که زیاد خرافاتی است بسیار به سحر و جادو، بخت، چشم بد، به خصوص در امور عشقی، پایبند است...

...زن فقط حق دارد در برابر شوهر و چند از نزدیکترین خویشاوندانش که به او محرمند بدون حجاب ظاهر شود؛ هرگاه در کوچه بر اثر تصادف حجاب زنی از صورتش بیفتد، رسم چنین است که مردی که با او روبرو است روی بگرداند تا آن زن دوباره حجاب خود را مرتب کند. حتی زن پیر گدای کوچه و بازار نیز بدون نقاب دیده نمی شود. زن های اروپایی که بدون حجاب در خیابان ها ظاهر بشوند، خود موجب تحریک حس کنجکاوی عمومی می شوند و حتی مردم بر آن ها دل می سوزانند.

http://www.parsine.com/files/fa/news/1389/9/3/18986_162.jpg... بالاترین چیزی که ممکن است بیمار به طبیبش نشان بدهد، صورت است. وی می پندارد که با این کار به فحشا دست زده است؛ اما دختر واقعی حوا در این مورد نیز چاره ای پیدا کرده است؛ اول می گوید دندان هایش معالجه لازم دارند و حجاب را تا بینی خود بالا می زند؛ بعد لکه ای روی پیشانی خود کشف می کند و قسمت بالای پیچه را پایین می کشد به صورتی که طبیب باید با افزودن این اجزا به هم، پی به کل ببرد!

...عنوانی که به زن محترم می دهند «خانم» است؛ زن های درجه دوم را «بیگم» و «باجی» می گویند، عنوان زنان پایین ترین مرتبه و درجه «ضعیفه» است. عنوان «بی بی» به معنی سرکار خانم سابقا سخت رواج داشته است اما فعلا استعمالی ندارد.

...زن ایرانی در خروج از منزل آزادی بسیار دارد. زنان طبقه ی متوسط یا حتی زنان محترم به صورت ناشناس به تنهایی به بازار و پیش طبیب می روند و غیره... رفتن به زیارت امامزاده ها یکی از سرگرمی های مورد علاقه ی زنان است و البته خیلی می شود که سوای زیارت به انجام کارهای عادی و دنیوی هم می پردازند.

علی العموم می توان گفت که مردان با همسران خود خوب رفتار می کنند؛ تنبیهات بدنی به هیچ وجه مورد ندارد؛ زنان علی رغم جدا و مستور بودن خود بر همه ی امور اعمال نفوذ می کنند؛ حتی در کارهای سیاسی و سقوط بعضی از حکام یا وزرا نیز سرنخ را باید در اندرون جست. سوزنده ترین دردی که آتش به جان زن ایرانی می زند، زن جدید گرفتن شوهرش یا مهر ورزیدن بیشتر به هووی دیگری است؛ در چنین موردی دیگر تسلی نمی پذیرد... زن ایرانی زود پیر می شود؛ در سی و پنج سالگی دیگر عجوزه به حساب می آید. در نتیجه اغلب شنیده می شود که می گویند: «ای وای جوانی رفت.»

...ایرانی تا آن اندازه در خانواده ریشه دارد که هرکاری از دستش برآید برای آن می کند، کارش با خانواده بالا می گیرد، و با آن سقوط می کند و کاملا در احساس افتخار و سرافکندگی هریک از افراد فامیل خود شریک است، درست مانند اینکه ماجرا بر خود وی رفته باشد.

Donya-70
1389,09,08, ساعت : 16:40
نمونهاى از هنر معمارى گيلان در دوره قاجار
http://www.hipersian.com/uploads/admin/4a07a7e6ac01.jpg

خانواده منجم باشي همزمان با روي كار آمدن آقامحمد خان قاجار در گيلان صاحب نام و عنوان شدند و نخستين عضو اين خاندان كه لقب منجم باشي يافت...

نمونه اى از هنر معمارى گيلان در دوره قاجار

خانه قدیم منجم باشی در لنگرود

منزل قدیم منجم باشی که در فشکالی محله لنگرود است، نمونه اى از هنر معمارى گیلان در دوره قاجاریه و یکی از آثار قدیمی و تاریخی شهرستان لنگرود به شمار می رود.

خانواده منجم باشی همزمان با روی کار آمدن آقامحمد خان قاجار در گیلان صاحب نام و عنوان شدند و نخستین عضو این خاندان که لقب منجم باشی یافت، "میرزا صادق" بود که در سال 1212 هجری قمری جسد بنیانگذار سلسله قاجاریه را برای تدفین به کربلا حمل کرد.

یکی از نوادگان وی میرزا موسی منجم باشی به فرمانروایی گیلان رسید و در سال 1220 هجری قمری قوای روس را در روستای پیله داربن رشت شکست سختی داد، از آن پس افراد این خاندان تا مدتهای زیاد در گیلان حکومت و وزارت داشته اند.

خانه منجم باشی در فشکالی محله و جنب سبزه میدان لنگرود واقع شده است

خانه منجم باشی در فشکالی محله و جنب سبزه میدان لنگرود از املاک این خاندان است که تا امروز باقی مانده و در اصل شامل بیرونی، اندرونی، خلوت خانه، مسجد، حمام و... بوده است.

ورودی اصلی ساختمان بیرونی که به "مهتابی" مشهور است سر در ورودی هلالی شکل و حاوی گچ بری ساده است، طبقه فوقانی از یک سالن پذیرایی و سه اتاق تشکیل شده است، جلوی اتاقها ایوانی به عرض یک متر و طول 10 متر وجود دارد که چهار ستون چوبی سقف آن را سر پا داشته اند، بام بنا به شیوه سنتی گیلان واشن ریزی شده و چوب یا سفال پوش است، لبه به شیوه سر بندی سه پوش و چکش برگردان ساخته شده است.

این خانه به خانواده منجم باشى تعلق داشته که با روى کار آمدن آقا محمد خان قاجار صاحب نام شدند. سالن و تزئینات این خانه نمونه اى از هنر معمارى گیلان در دوره قاجار است. این بنا در فهرست آثار ملى به ثبت رسیده است.

لَنگَرود یک شهر ساحلی (ساحل چمخاله) در شمال ایران و نزدیک به لاهیجان است. جمعیت این شهر بر پایه آمار سرشماری سال 85 برابر با 174 هزار و 629 نفر است.

نام لنگرود، برای نخستین بار در سال 512 ه.ق. در متون تاریخی ذکر شد

نام لنگرود، برای نخستین بار در سال 512 ه.ق. در متون تاریخی ذکر شده است. این سال مصادف با مرگ سلطان محمد پسر ملک شاه آلب ارسلان است. در دوره صفویان، به ویژه در دوره سلطنت شاه عباس اول، شهر لنگرود مرکز حوادث مهمی بوده است.

فرار "احمد خان" حاکم لاهیجان از لنگرود و دستگیری اعضای خانواده وی توسط "کیا فریدون" حاکم گیلان و تحویل آنها به شاه عباس، از جمله رویدادهای مهم این دوره شهر است.

نادر برای سرکوب تاتارهای شرق مازندران و توسعه تجارت و دستیابی به دریا، لنگرود را برای ایجاد پایگاه دریایی و کارخانه کشتی سازی انتخاب کرد و در توسعه آن کوشید.

در زمان قاجار نیز لنگرود مورد توجه قرار گرفت. این شهر، امروزه یکی از مناطق زیبای گردشگری در استان گیلان است.

بافت قومی مردم لنگرود، گیلک و به زبان گیلکی با لهجه بیه پیش تکلم می کنند.ا ز خانواده های اصیل لنگرود می توان به خاندان رهبر قصاب اشاره کرد که از لنگرود های اصیل هستند و بیشتر خاندان آنها در راه پشته ساکن هستند.

از نوشته های تاریخی چنین استنباط می شود که زمین های اطراف لنگرود مساعد بوده و به مرور زمان و توسعه بازرگانی در گیلان، لنگرود هم رونق یافته و در زمینه های کشاورزی به ویژه کشت کنف از شهرهای مهم است، همچنین در زمینه صنعت دارای صنایع فلزی از جمله تفنگ سازی (شکاری) بوده که به علت مرغوبیت و کیفیت، خریدران زیادی داشته است.

رابینو جهانگرد معروف درخصوص لنگرود چنین می نویسد: "کناره های رودخانه لنگرود زیباترین منظره ایست که من در ایران دیده ام".

لنگرود دارای محله های به نامهای درب مسجد، فشکالی محله، سوتال محله، در مسجد، کاسه گرمحله، قصاب محله، گشته مردخال، انزلی محله و راه پشته است.

بندر چمخاله که در شش کیلومتری لنگرود قرار دارد از جاذبه های گردشگریست و همانند دیگر بنادر دارای فعالیتهای تجاری بوده که در حال حاضر بسیار محدود است.

طبیعت مناسب سبب شده مردم لنگرود به کارهای کشاورزی علاقمند باشند. از محصولات عمده لنگرود می توان انواع برنج، چای، صیفی جات را نام برد. همچنین صید ماهی در این شهر رایج است.

بازار هفتگی لنگرود در روزهای شنبه و چهارشنبه با استقبال فراوان برگزار می شود. اغلب مردم لنگرود مردمانی پولدار و دارای زمین سراهای بسیاری هستند. آنان بسیار مهربان و با فرهنگ هستند.

نام لنگرود ترکیبی از دو پاره واژه لنگر و رود است. لنگر به معنی وقار و سکون و آرامش است همان گونه که که کشتی لنگر انداخته آرامش می یابد. در ترکیب لنگر و رود دو (ر) در هم یکی شده و نام به لنگرود تبدیل می شود و معنی رود سکون یافته و آرام و با وقار معنی می گیرد و اگر به رود جاری در این بنگریم آن را دارای جریان آن چنان آرامی می بینیم که گویا حرکتی ندارد.

شهرستان لنگرود بر روی جلگه ای سرسبز و 10 کیلومتر با دریای خزر فاصله دارد

این شهرستان بر روی جلگه ای سرسبز و 10 کیلومتر با دریای خزر فاصله دارد و در قسمتهای جنوبی آن کوهپایه های جنوبی آن جنگلی دیده می شود.

لنگرود که یکی از شهرهای مذهبی گیلان است. در فاصله 60 کیلومتری رشت (مرکز استان) واقع شده است و از طرف شمال و غرب به شهرستان لاهیجان، از طرف شرق به دریای خزر و از طرفی به شهرستان رودسر، و از طرف جنوب به شهر املش (از شهرهای رودسر) منتهی می شود.

در ادامه جاذبه های گردشگری، تفریحی و امکان دیدنی شهرستان لنگرود را می توان ساحل چمخاله، تالاب زیبا و طبیعی کیا کلایه با انواع پرندگان دریایی و بوستان تفریحی فجر، لیلاکوه ، پارک آزادی در جاده چمخاله، پل خشتی لنگرود، مسجد جامع لنگرود، خانه دریا بیگی، قلعه دزدبن، پل خشتی قدیمی نالکیاشر و باغ معروف منجم باشی در روستای دیوشل نام برد.


منبع : mehrnews.com

.LiLiM.
1389,09,19, ساعت : 16:13
http://img.imageloop.com/slideshow/bf3c85db-b51d-1d77-b3eb-0015c5febdc7/content/594fd5e9-feaa-11ee-b082-0015c5febdc7_1200132510082,rw506h380/image.jpg
ناصرالدین شاه در ایام محرم سبیل ها را آویزان و کلاه را کج می گذاشت و هرروز در تکیه دولت مراسم تعزیه برقرار بود

پشتيباني و علاقه شاهان و دولتمردان سلسله قاجار به خصوص فتحعلي شاه و ناصرالدين شاه نقش اساسي در اعتلاء و تكامل تعزيهخواني داشت. فتحعلي شاه براي اولين بار سرپرستي و نظارت بر امور مربوط به مراسم عزاداري و تعزيهخواني دربار و دولت را در ماه محرم به بزرگان و رجال دربار خود سپرد. در اين تاريخ بسياري از رجال درباري و اعيان و اشراف مملكت هر يك به نوبه خود در دهه محرم در تكيهها يا حياطهاي بزرگ خانههايشان كه معمولاً آنها را به صورت تكيه ميبستند مجالس سوگ و تعزيهخواني برپا ميكردند.

http://img.imageloop.com/slideshow/8bae7997-bf2b-1bee-aea2-0015c5febdc7/content/d0c53fad-56c6-1e8b-88b9-0015c5febdc7_1200132744124,rw506h380/image.jpg
تصویری از آحاد مختلف مردم در تکیه دولت

در اين برهه از تاريخ تكيههاي متعددي در تهران و ديگر شهرهاي ايران احداث گرديد كه مورخين عصر قاجار و سياحان غربي كه در اين تاريخ، از ايران بازديد نمودهاند به توصيف اين تكيهها و مجالس تعزيه كه در اين مكانها برگزار ميگرديده است پرداختهاند. از اين تكيهها ميتوان به تكيه دولت، كه به عنوان محل خاص انجام تعزيهها زير نظر ارگ سلطنتي اداره ميشد، اشاره كرد. اين مكان در زمان خود مورد توجه بسياري از مردم و حتي خارجيان مقيم ايران بوده است.
عبدالله مستوفي كه در كودكي در عصر ناصرالدينشاه شاهد اجراي مجالس در تكيه دولت و ديگر تكاياي تهران بود، در زمينه گرايش و علاقه ناصرالدينشاه و مردم به تعزيه مينويسد: رفتار پادشاه براي رجال سرمشق است. شاهزادهها و رجال هم به شاه تأسي ميكردند و آنها هم تعزيهخواني راه ميانداختند. كمكم تكيههاي سر محل كه سابقاً تعزيههاي عاميانه قديمي خود را ميخواندند، از حيث نسخه و تجمل به بزرگان تأسي جسته و هر يك به فراخور توانايي اهل محل كم و بيش تجمل و شكوه را در اين عزاداري وارد كردند.


http://img.imageloop.com/slideshow/ffb2159a-3803-1bf6-bac2-0015c5febdc7/content/d2603ac2-f604-1c4b-b1e2-0015c5febdc7_1200133714409,rw506h380/image.jpg
نمای داخلی تکیه دولت
در اواخر سلطنت ناصرالدينشاه، تعزيهخواني تجمل بيش از عزاداري شده و هر جا تعزيهاي برپا ميشد، جمعيت زيادي در آن حاضر ميشدند، به طوري كه صاحب مجلس مجبور بود همين كه مجلس پر ميشد در خانه را ببندد كه از ازدحام، مجلس بر هم نخورد.همين كه اعيانيت در تعزيه وارد شد نسخههاي تعزيه هم اصلاح شده و پارهاي چيزها كه هيچ مربوط به عزاداري نبود مانند تعزيه درهالصدف و تعزيه امير تيمور و تعزيه حضرت يوسف و عروسي دختر قريش نيز در آن وارد گرديد.»

سرهنگ گاسپار دروويل فرانسوی که در سال ١٢٠٠ در مراسم دسته و تعزيه حضور داشته می نويسد: "درايام محرم در ايران جز شيون و زاری و فرياد و تکرار نام حسين چيزی به گوش نمی رسد. دسته های عزادار، به صورت گروه های ٥٠ نفری، در لباس های پاره، يا "حسين" گويان ازکوچه ها می گذرند و گاه دست و سينه خويش را به طورِ خطرناکی با خنجر ضربت می زنند."

او در جايی ديگر گزارش می کند: " اما بهترين مرحله نمايش روز دهم محرم است. در آن روز يکی از درباريان که ايفای نقش حسين بن علی به وی محول شده است با سوارانی به کوفه می آيد. ناگهان عبيد بن زياد در رأس چندين هزارسرباز سر می رسد. امام از تسليم و بيعت سر باز می زند و با وجود همراهان معدود با شجاعت و شهامت بی نظيری به جنگ ادامه می دهد. من از ديدن اين صحنه جاندار، که چيزی از واقعيت کم نداشت به حيرت افتادم. حيرتم وقتی فزونترشد که ديدم پس از پايان نمايش از ٤٠٠٠ تن سوار که بدون رعايت نظم و احتياط به جان هم افتاده بودند، حتی يک تن نيز زخمی نشده است."



يک خارجی ديگر به نام ، اوژن فلاندن، در سال ١٢١٩ می نويسد: "... منظره ای که بيشتر مرا جلب کرد جنگی بود که بين پيروان خاندان حسين ولشکر يزيد اتفاق افتاد. اين منظره چنان اثر می کرد که انسان به شک می افتاد نکند حقيقی باشد..."

http://img.imageloop.com/slideshow/37079da1-057f-1873-a5e7-0015c5febdc7/content/f9c9df60-8d09-1421-8591-0015c5febdc7_1200133916472,rw506h380/image.jpg
تماشاخانه آلبرت هال که تکیه دولت را از روی آن ساختند

ناصرالدين شاه که درسفر فرنگ تماشاخانه های اروپا را ديده و خوشش آمده بود، در سال ١٢٤٨ دستور داد با الهام از معماری ' آلبرت هال' در لندن، تئاتری با گنجايش 20 هزار نفر ساخته شود. اين کار به مباشرت دوستعلی خان معيرالممالک و با مشاورت مهندسين انگليسی صورت گرفت. اما هنوز ساختمان به اتمام نرسيده بود که با موج عظيم مخالفت مجتهدان روبرو گشت، چندان که مجبورشد آن بنا را 'تکيه دولت' بنامد و به اجرای برنامه های تعزيه اختصاص بدهد.
تکيه دولت با صرف مبلغی معادل 150 هزار تومان در زاويه جنوب غربی کاخ گلستان ساخته شد. بعد از تکيه دولت شاهزادگان و بازاری ها نيز تکيه های خود را بنا کردند. از آن ميان می توان به تکيه منيرالسلطنه، مادرکامران ميرزا نايب السطنه، تکيه قورخانه، تکيه اسمعيل بزاز و تکيه ی سيد نصرالدين اشاره کرد.

http://img.imageloop.com/slideshow/0fffd7f9-b3cf-1a07-b6d8-0015c5febdc7/content/ae5a7378-ee01-14d3-b2b0-0015c5febdc7_1200133982124,rw506h380/image.jpg
نمای بیرونی تکیه دولت در محوطه کناری کاخ گلستان
ترکيب ساختمان تکيه دولت بدينگونه بوده است: سکوئی در وسط؛ دو رديف پلکان دو يا سه تائی در طرفين سکو؛ گذرگاهی محيط بر سکو به عنوان جای اسب تازی و جنگ و جدال؛ غرفه ای هم سطح زمين به عنوان رخت کن بازيگران؛ محوطه ای محيط بر گذرگاه برای تماشاگران زن و کودک؛ و نهايتا غرفه ها و طاقنما هايی گرداگرد تکيه، دريک تا سه طبقه برای تماشاگران مرد.
تکيه دولت چند مدخل داشت که از برخی از آنها برای آمد و شد تماشاگران استفاده می شد. دو مدخل به انبار يا فضای پشت تکيه راه داشت که جای نگهداری شترها و افراد قافله و اسب ها بود. سواران ازيک مدخل وارد محوطه زيرسکومی شدند، دوری می زدند و از مدخل ديگر خارج می شدند.


http://img.imageloop.com/slideshow/ef144cad-a18c-1a5e-ad31-0015c5febdc7/content/76b322be-bfe6-19e7-a7b0-0015c5febdc7_1200132889766,rw506h380/image.jpg
سازه های فوقانی تکیه دولت
سقف تکيه دولت چوب بست هايی بود که بر آنها چادر می کشيدند و به آسانی می شد آن را، بسته به تغيير هوا برداشت و گذاشت.
تعزيه خوانی در تکيه دولت با شکوه و جلال همراه بود. لباس های گرانقيمت، شال های ترمه، خنجر و سپر و شمشير مرصع و کلاه خود مرواريد نشان، اين همه از موزه سلطنتی به عاريت گرفته می شد.چنانکه کالسکه ای را که ناپلئون برای فتحعليشاه به ارمغان فرستاده بود و هشت اسب آن را می کشيد، به تکيه می آوردند و يزيد و شمر از آن استفاده می کردند. تعزيه خوانان از دربار مواجب می گرفتند و شخصی با عنوان معين البکاء ( ياور گريه!) تعزيه گردانی، رهبری و آموزش آنها را به عهده داشت.

نويسندگان نسخه های تعزيه عموما ناشناس مانده اند. همين قدر می دانيم که محمد تقی خان اميرکبير مشوق برخی از شعرا از جمله يغمای جندقی در سرودن مرثيه برای تعزيه بوده است.ساموئل بنيامين، سفير ايالات متحده آمريکا که در فاصله سال های ١٢٦٢– ١٢٦٥ در ايران بوده، به دعوت ظهيرالدوله، داماد شاه، سه بار برای تماشای تعزيه با حضور ناصرالدين شاه به تکيه دولت رفته بود.

او در کتابش به نام ' ايران وايرانيان' درباره تکيه دولت، تعزيه، گروه موسيقی، طاقنماها و تماشاگران شرحی مبسوط و جالب آورده است. از جمله می نويسد: " تمام دايره تکيه، به استثنای راه تنگی که برای بالا رفتن بر روی سکوی ميانی باقی گذارده بودند، سرتاسر پر بود از هزار هزار زن، تخميناً چنين حدس زدم که بايد ٤٠٠٠ نفر، همه روی زمين چهار زانو نشسته بودند..."

سفير آمريکايی در ادامه می نويسد: "زن ها روبند را به واسطه قلاب در عقب سر می بندند و نسوان متمول قلاب های طلای مکلل به الماس دارند. خيلی تماشا داشت که چهار هزار سر سفيد و چادر ديده می شد، بدون اين که صورت يک زن ديده شود ... کجا ممکن است که چهار هزار زن راغب باشند به اينکه وجاهت خود را ازچشم انسان مستور دارند، در صورتی که احتمال می رود اغلب اين زن ها خوشگل باشند."
در نگاه اين ناظر خارجی بديهی می آمده که گاه گاهی هر دو نفر از زنان بنای نزاع بگذارند و نزاع کم کم به نبرد و زد و خورد کشيده شود و روبند را از سر هم می کشند و صورت همديگر را درمقابل اين همه جمعيت بازمی کنند."
بنيامين در جای ديگر درباره موسيقی تعزيه گزارش می دهد: "موزيک عبارت است از يک دسته که در پشت تکيه ايستاده بودند. از خوشبختی جای آنها دور بود، زيرا که اسباب آنها عبارت بود از چند نقاره و کرناهای دراز و صدای آنها خشن و حزن انگيزبود که مرده را بيدار می کرد. نويسنده کتاب انجيل وقتی می نوشت که در روز آخرت صدای کرنايی مسموع خواهد شد و جميع مرده ها را زنده خواهد کرد، مسلماً چنين کرنايی را در نظرداشته است."

او درباره آواز تعزيه خوانان می نويسد: " آوازی که علی اکبر، پسر امام حسين در وقت مفارقت می خواند نهايت حزن انگيزبود، مثل اين که آواز مرگ خود را می خواند. مثل اين بود که در دريای آدرياتيک، در شب تاريک، طوفان سخت شديدی کشتی متلاطمی را دچار امواج خود کرده است، تا چند دقيقه صدای گريه و ناله و گاه گاهی صدای فرياد از هر طرف اين بنا مسموع می شد. در خود طاقنای من همه گريستد جز من. و بايد اقرار کنم که حالت من هم از اين اوضاع رقت انگيز منقلب گرديده بود."

http://img.imageloop.com/slideshow/f9276b68-85c1-1631-94e0-0015c5febdc7/content/f0ddb62c-fa73-14aa-8133-0015c5febdc7_1200134354682,rw506h380/image.jpg
تکیه دولت در نقاشی کمال الملک

در دو بخش ديگر در باره ناصرالدين شاه و تعزيه می نويسد: "... وقتی عباس به اردو رسيد دوستان، به حالت گريه او را از زين اسب برداشتنتد. عباس خون آلود و بی دست بر روی ريگ افتاد و بدرود زندگی گفت. در اين اثنا شمر شمشير مشعشع خود را کشيد که سر عباس را ببرد. در تمام تکيه از يک طرف تا طرف ديگرصدای گريه و ناله فوق العاده دفعتا بلند شد. دراين وقت اعليحضرت شاه از جای خود برخاستند و تماشا دفعتا به اتمام رسيد. فورا شخص مجروح بلند شد، ايستاد و شمشير دوباره درغلاف گذاشته شد."

http://img.imageloop.com/slideshow/571cf144-2d71-1dac-8d2e-0015c5febdc7/content/1e5da7ee-7fe0-141a-9478-0015c5febdc7_1200134093409,rw506h380/image.jpg
شربت نذری و چای صلواتی آن هنگام نیز رایج بود
بعد از خلع محمدعليشاه از سلطنت تعزيه خوانی در تکيه دولت برای مدتی موقوف شد و ساختمان رو به خرابی گذاشت. پس از کودتای رضاخان در سال ١٣٠٣ اعضای مجلس مؤسسان وی را در ٢١ آذر ١٣٠٤ در تکيه دولت به شاهی برگزيدند. شگفتا که هم او در سال ١٣٢٧ دستور به خرابی تکيه دولت داد.
در نهايت اينكه : تعزيه داستان دلمويهها و سوگ چامههاي شيعه است و حكايت ديرپاي مظلوميت انسان در عنادها، نيرنگها و شقاوت ديوسيرتان تاريخ با آموزههاي بلند و ماندگاري كه اين آموزهها قاموس شيعه را زينتي ويژه بخشيده است


منابع عکس ها از آرشیو شخص و تصاویر ارسالی دوستان
منابع مطلب تاریخی:
-ویکی پدیا تاريخ تئاتر جهان- اسكارگ. براكت، ترجمه هوشنگ آزاديور، ج 1، ص 48.
همان، ص 62.
شرح زندگاني من يا تاريخ اجتماعي و اداري دوره قاجاريه، ج 1، ص 228.
- سایت مجله موسيقي- شماره 18. بهمن ماه 1336، نقل از يادداشتهاي صبا، ص 10.
پيتر چلكوفسكي، بنبست جهاني تئاتر، مجله جوانان، سال 1356، درباره تعزيه و تئاتر در ايران به كوشش لاله تقيان، ص 113
سایت تبیان
وسایت آفتاب شرقی

sang_e_saboor
1389,10,05, ساعت : 20:03
در دوران پادشاهى تاریخ ایران بى شک «مرگ» عاقبت اکثر کسانى بوده که به «نقد» شاهان مى پرداخته اند. در دوره قاجار هم چونان دوران پیشین این عقوبت گریبانگیر بسیارى از رجال سرشناس و منتقد حکومت بوده است.

قائم مقام فراهانى، امیرکبیر و... از جمله کسانى هستند که در زمان هاى مختلف سر در راه نقد گذاشتند و آزادمردانه مرگ را به جان خریدند. در این میان اما زنان تقریباً بى نصیب مانده اند و این عدم توفیق به عدم حضور سیاسى و اجتماعى زنان در عرصه هاى مختلف بازمى گردد. زنان عموماً تریبونى در اختیار نداشتند تا بتوانند به وسیله آن آرا و عقاید خود را به گوش دیگران برسانند. پس اگر چنین نگاه نقادانه اى هم در میان آنان وجود داشت بیشتر به محافل زنانه و گپ ها و مراسم چاى و قلیان عصرگاهى خلاصه مى شد.

از مطرح ترین زنان منتقد دوره قاجار مى توان به تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه اشاره کرد. از تحصیلات تاج السلطنه اطلاع دقیقى در دست نیست. اما خاطراتى که از او باقى مانده حکایت از سطح آموزش و مطالعه او دارد. مطالعه آثار ویکتور هوگو و ژان ژاک روسو و آشنایى با افکار و عقاید بیسمارک باعث رشد فکرى او در حوزه هاى سیاسى- اجتماعى شده و به همین دلیل وى را تبدیل به یکى از منتقدین اصلى حکومت کرده است.

تاج السلطنه در سال ۱۳۰۱ ق به دنیا آمد. مادرش توران السلطنه دختر عموى شاه زنى مومن و دیندار بود اما با وجود همه تعاریفى که تاج السلطنه از او کرده وى اولین کسى است که مورد نقد دخترش قرار مى گیرد. هر چند تاج السلطنه مقصر اصلى را مادر نمى داند و اخلاق حکومتى مى داند که راه سعادت را به روى همه زنان بسته و آنان را در جهل و بى اطلاعى نگاه داشته است. بى شک این نگاه تلخ تاج السلطنه از رسم سپردن اطفال به دایه و دورى از مادر نشأت مى گیرد که شامل او نیز بوده است.

در واقع دم تیز قلم تاج السلطنه ابتدا متوجه مادر و زنان هم عصر خویش است. او مهم ترین بدبختى زنان را در عدم شناخت و درک حقوق شان مى داند و گوشه خانه نشستن و خنده و حرافى را تنها هنر زنان هم نسل خود برمى شمرد. از این رو خاطرات تاج السلطنه بیشتر به نقد یک دوره پرانتقاد تاریخى به نام قاجار مى ماند که حتى پدر- شاه هم از آن برى نیست.

اعمال و رفتار پدر همیشه زیر ذره بین دختر بوده و بخش هاى بسیارى از خاطرات وى به بررسى مسائل و مشکلات رفتارى و کردارى پدر اختصاص یافته است. او عمده مشکلات داخلى مملکت را در عدم کفایت شاه و پرداختن او به لذایذ دنیوى مى داند و تاکید دارد که اگر شاه چنین رفتار کودکانه اى نداشت وضع مملکت به گونه اى دیگر بود. اما بیشترین انتقاد تاج السلطنه مربوط به حکومت دارى و رفتار برادرش مظفرالدین شاه است.

او برادر خود را فردى نالایق، بى خبر، بدون عزت نفس، نادان و عشرت طلب مى داند و هر کجا فرصتى دست داده شاه را مورد نکوهش قرار داده و مسافرت هاى بى مورد و وام هاى بى دلیل و پیشکاران نالایق و فرصت طلب مظفرالدین شاه را به باد انتقاد گرفته و از نسبت دادن بدترین القاب به نزدیکان شاه دریغ نکرده است.

تاج السلطنه یکى از زیباترین توصیفات را درباره حکومت مظفرالدین شاه دارد که بسیار جالب توجه است: «صدراعظمى و وزارت در دوره سلطنت برادر عزیز من خیلى شبیه به تعزیه شده بود که دقیقه به دقیقه تعزیه خوان رفته، لباس عوض کرده برمى گردد. این برادر عزیز من به حرف یک بچه دوساله یک صدراعظمى را فوراً معزول و به حرف یک مقلدى یک وزیر را سرنگون مى کرد.»

وى همچنین درباره مشروطه نیز تعریف مهمى دارد: «معنى مشروطه عمل کردن به شرایط آزادى و ترقى یک ملتى بدون غرض و خیانت، تکلیف هر ملت ترقى خواهى استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم مى تواند مسترد دارد؟ در موقعى که مملکت مشروطه در تحت یک «رگلمان» صحیحى باشد ترقى از چه تولید مى شود؟ از قانون. قانون در چه موقعى اجرا مى شود؟ در موقعى که این استبداد برچیده شود. پس از این روى مشروطه بهتر از استبداد است.»

تاج السلطنه از کودکى به آموختن موسیقى، نقاشى، زبان فرانسه، مطالعات ادبیات، تاریخ و فلسفه دل بست و همواره از منتقدان عصر خود به شمار مى رفت.

http://0o2.815.82.img98.com/out.php/i580423_image485E4A6D737C.jpg

http://0o2.815.82.img98.com/out.php/i580424_zahratajolsaltane.jpg

.LiLiM.
1389,10,06, ساعت : 20:13
http://shahreza.webphoto.ir/photos/sh752241.jpg

مسعود ميرزا فرزند ناصرالدين شاه قاجار ملقب به ظل السلطان معروف به شازده لوچه بدون شك اگر شاه مي شد مقتدرترين شاه قاجار لقب مي گرفت.


از سال 1291 تا 1325 حكومت 34 ساله اين والي ظالم فقط بدان جهت استحكام يافته بود كه عليرغم شكايات و نارضايتي فراوان مردم از طرف حاكم اصفهان ماليات خوبي به تهران ارسال مي شد و اين ماليات به هر قيمتي از مردم گرفته مي شد.
حتي اگر لازم بود مودي به قتل رسيده مي شد و اموالش مصادره مي شد.
ظلم و تعدي ظل السلطان زبانزد برادران ظل السلطان يعني فتحعليشاه و مظفرالدين شاه بود چنانكه مظفرالدين شاه نقل مي كند در بچگي مسعود ميرزا امر مي كرد تا غلامان و خواجگان حرم شاهي گنجشكان را از هوا بگيرند سپس وي با ميخ و چاقو چشم گنجشك ها را از حدقه در مي آورد و در هوا رها مي كرد و به من مي گفت نگاه كن چگونه پرواز مي كند.
قتل محمد رحيم خان بيگلر بيگي باني مسجد رحيم خان به بهانه عدم پرداخت ماليات از جمله جنايات اوست كه باعث شد اين مسجد همچنان ناتمام بماند.همچنين از جمله لئامت مسعود ميرزا اعمال او در مراسم خلعت پوشان است.
بي شك سياه ترين نقطه حكومت وي تخريب بناهاي نفيس دوران صفوي است كه همواره غير از خودي ها جهانگردان آن زمان نيز بر آن تاسف خورده اند.
بعد از آنكه به دستور ظل السلطان تمام آينه هاي ستونهاي چوبي چهلستون كه به ظرافت نمام آيينه كاري شده بود را كندند و روي نقاشي هاي بي نظير داخل تالار آن گچ كشيدند و روي مرمر هاي بي نظير ديواره ها رنگ صورتي ماليدند.كرزن جهانگرد معروف اين چنين مي گويد:اگر آن كافر را گير آورده بودم با خوشحالي وي را در بشكه اي از رنگ خودش خفه مي كردم.

همچنين جهانگرد ديگري كه چهارباغ زمان شاه عباس را ديده بود و در دوران ظل السلطان نيز اين خيابان را مي بيند گزارش مي دهد كه ديگر از جلال و جبروت آن خيابان كه با خيابانهاي پاريس رقابت مي كرد اثري نيست و چنارهاي چند صد ساله را بريده اند و بجاي آن خيار و گرمك كاشته اند.سردر باغ هاي چهارباغ را تخريب كرده اند و سنگهاي كناره جدول هاي جوي آب روان را برده اند.

سال 1317-1318 اوج ديوانگي اين شاهزاده قاجار بود چنانكه عمارت بي نظير كاخ آيينه خانه و هفت دست و عمارت نمكدان را كه دقيقا روبروي پل جويي بود و تا كارخانه وطن سابق ادامه داشت و محل استقبال رسمي از مهمانان خارجي بود را با خاك يكسان كرد .
http://inlinethumb12.webshots.com/44491/2860277110105440561S425x425Q85.jpg



عمارت هفت دست را با تمام وسايل و تزييناتش و مصالح آن به شرط تخريب به 4000 تومان فروخت ملك التجار حاضر شد اين بنا را به 7000 تومان بخرد اما اصرار او بي فايده بود اگرچه بعدها موفق شد عالي قاپو را بخرد تا ظل السلطان از تخريب آن منصرف گردد وي با اصرار ظل السلطان را از تخريب چهلستون نيز بر حذر داشت..يادگاري از هفت دست باقي مانده كه بعدا از آن سخن خواهيم گفت.همچنين عمارت كشكول و كاخ سعادت آباد نيز كه از شاهكارهاي هنري و معماري دوران صفوي بود و در آن سوي زاينده رود حدفاصل پل خواجو و سي و سه پل واقع شده بود با خاك يكسان گرديد.
تخريب چهل عدد از سردر هاي بي نظير باغهاي چهارباغ بالا از جمله خدمات حاكم اصفهان مي باشد.
عمارت قصر سه طبقه جهان نما به بهانه مشرفيت بر عمارت هشت بهشت كه در اوايل حكومت ظل السلطان حرمسراي شاهي شده بود تخريب گرديد اگرچه در سالهاي بعد ضمن تيشه تيشه كردن تزيينات ديواره هاي آن تبديل به محلي براي بستن اسبهاي ايشان گرديد.......
مدرسه ده ده خاتون - مدرسه والده –مدرسه جعفر قلي آغا كه هنوز بنايان در حال كار در آن بودند و روزهاي پاياني ساخت اين بنا بود و نقل است روبروي مدرسه چهارباغ واقع شده بود و هيچ كم از آن نداشت نيز تخريب گرديد.وي 20 مدرسه يادگار دوران صفوي را نيز تخريب كرد و كاشي هاي نفيس آنرا به يهودي ها به بهاي نازل فروخت تا ايشان به موزه هاي اروپا ببرند.
كاروانسراي عباسي را تبديل به اصطبل اسب ها كرد.تالار طلاكاري شده اشرف را نيز انبار علوفه كرد.
كاخ هاي نقش جهان –فتح آباد-عمارت باغ گلدسته- عمارت خورشيد-عمارت سرپوشيده-خسروخان -دروازه نقش جهان را نيز تخريب كرد.
باغ هاي صفي ميرزا-باغ چرخاب-باغ محمود-قوشخانه-هزارجريب-و باغ زرشك نيز به جرم صفوي بودن تبديل به مخروبه گرديد.عمارت صدري نيز كه اكنون زمين فوتبال پشت مدرسه سعدي شده است از تخريب در امان نماند(سال 1317)
در كل تخريب قريب صد اثر ارزشمند از جمله خدمات ماندگار اين حاكم اصفهان مي باشد.آنچنان كرد كه هنگامي كه در سال 1325 براي مراسم تاجگذاري برادرش به تهران رفت مردم به ابتكار آقا نجفي دست به تحصن زدند به گونه اي كه جمعيت مردم كه چادر زده بودند از مسجد امام به محوطه كاخ چهلستون و كوچه تلفنخانه رسيد.و بالاخره ظل السلطان از حكومت اصفهان عزل گرديد.

.LiLiM.
1389,10,06, ساعت : 20:18
http://shahreza.webphoto.ir/photos/resized-sh861887.jpg
بازديد ناصرالدين شاه از اتمام ساخت مجسمه خودش در قورخانه - 1304 ه.ق
گويا نخستین مجسمه نصب شده در ميادين تهران قدیم، مجسمه ناصرالدین شاه سوار بر اسب بوده كه در باغ شاه گذاشته شد.این مجسمه به دستور اقبالالسلطنه وزیر قورخانه و توسط میرزا علی اكبر معمار ساخته شده بود.
در روزنامه شرف سال 5، شماره 50، ربیعالثانی 1304 قمری در صفحات 1 و 2 در این مورد چنین آمده است:
“برحسب دستورالعمل جناب اقبالالسلطنه وزیر قورخانه مباركه مجسمهای از تمثال … بندگان اقدس … تقریباً به اندازه جسم و هیكل … مبارك سواره با لباس رسمی ساخته و ریختهاند كه از حیث صنعت ریختهگری و علم نقاشی و تناسب اعضا و دقایق اوستادی در این فن مخصوص مجسمهسازی بهتر از آن به تصویر نمیآید، مانند كارهای خوب اساتید اروپا ساخت و حال آن كه اوستادان و صنعتگران این مجسمه تماماً ایرانی هستند.”
ساخت مجسمه در شعبان 1304 ه.ق به پایان رسید. به قول محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات ابتدا قصد داشتند آن را در سر میدان توپخانه بگذارند اما چنین نشد و دو سالی مجسمه در قورخانه بود تا به باغشاه برده شد. سهشنبه 10 صفر 1306 ه.ق را “عید مجسمه” گفتند و بدین مناسبت جشنی برپا داشتند .
بناى ميدان اسب دوانى يا باغشاه كه در غرب تهران قرار داشت – حوالي ميدان حر كنوني – و خارج از محدوده شهرى بود، از دوره فتحعلى شاه است كه به گزارش اعتماد السلطنه ” خالي از اهميت ” نبوده و به منظور اسب دوانى و چابك سوارى احداث شد. فتحعلى شاه بعدها نيز بناهايى بدان افزود تا اين كه در عهد ناصرالدين شاه و در حدود سال 1277 ه.ق كوشك هاى معتبر و بناهاى عالى در آنجا ساختند.
عمارت تازه به گزارش روزنامه ” دولت عليه ايران ” به تاريخ 5 شنبه 8 جمادي الاولي 1277 ه.ق داراي سه بخش و هر بخش دو طبقه بود، قسمت مياني كه بزرگتر از دو عمارت طرفين بود به جلوس شاه اختصاص داشت عمارت دست راست مخصوص وزيران، سران دولت و اميران كشوري و قشون بود.بناي طرف چپ به مهد عليا – مادر ناصرالدين شاه- و زنان حرم خانه اختصاص داشت. در طول سلطنت ناصرالدين شاه عمارت تازه ديگري در ميدان ساخته شد افزون بر آن در ميدان اسب دوانى، گذشته از بناى اصلى، برجى – معروف به برج منظر – نيز ساخته شده بود كه آن برج نيز در آغاز شش طبقه بوده و سپس با برداشتن دو طبقه بالايى آن به برجى چهار طبقه تبديل شد. در واپسين سال هاي سده سيزده ه.ق در محوطه ميدان اسب دواني باغي ايجاد شد كه اعتماد السلطنه از آن به عنوان ” باغي در نهايت امتياز ” ياد مي كند به سبب وجود محوطه مشجر، چهارصد فواره و درياچه بزرگى كه از آب قنات ميدان پديد آمده بود، ميدان اسبدوانى را باغشاه خواندند. از ديدنى هاى باغشاه يكى هم مجسمه سواره ناصرالدين شاه بود كه در وسط درياچه باغ بر سكويى قرار داشت.
باغ وحش مختصرى نيز در قسمت جنوبى باغ درنظر گرفته شده بود. باغشاه بعدها به محل استقرار سربازها و لشكر گارد اختصاص يافت. از رويدادهاى باغشاه يكى فرامين محمدعلى شاه قاجار براى سركوب، مقابله و محاكمه مشروطه خواهان بود و ديگرى فرمان به توپ بستن مجلس شوراى ملى كه از آن محل صادر شد.
این متن از اعتماد السلطنه که در روزنامه خاطرات خود مورخه سه شنبه 10 صفر 1306 ه.ق نگاشته علاوه بر نشان گر بودن طرز فکر طبقه ای از اجتماع ، بیانگر این نکته مهم است که در نزد بخش اعظمی از جامعه آن روز ایران این عمل ناصرالدین شاه چندان مورد قبول واقع نمی شده است . به مطالب وی دقت کنید :
” امروز عید مجسمه است . باین معنی که مجسمه همایونی را سواره در قورخانه با چدن ساخته اند ، صنعت خوبی بکار برده اند برای اینکه با بی اسبابی خیلی مشکل بود چنین مجسمه ای را ساخت. اما لازم نبود جشن بگیرند و عیدی فراهم بیاورند . این مجسمه در ملت اسلام ساختنش حرام است . چنانچه سلطان محمود سلطان عثمانی در شصت سال قبل صورت خود را در مسکوکات نقش نمود شیخ الاسلام و سایر علماء او را تکفیر کردند و فتوی به خلعش دادند که مجبورا مسکوکات را جمع نموده منتها این است که بحمدالله پادشاه قادر است هر چی می خواهند میکند . لیکن باز از این مردمان متعصب هستند که این وضع را نمی پسندند اگر عرض من قبول میشد نمیگذاشتم این تشریفات را فراهم بیاورند . شاه عصری بباغ اسب دوانی تشریف بردند که مجسمه آنجا است . سفراهم همگی با وزراء و قشون و سایر طبقات حاضر بودند سلامی تشکیل داده بودند . نایب السلطنه که مباشر این سلام بود خطبه مختصری خوانده بود و طناب پرده را که جلو مجسمه کشیده بودند که پرده رد شود و مجسمه پیدا شود هر چه خواسته بود طناب را بکشد پرده عقب نرفته بود . بسیار خفیف شده بود. تا مجبورا شخصی بالای مجسمه رفته بود و پرده را رد کرده بود ….. خلاصه شمس الشعراء قصیده و خطیب خطبه خواند ه بود شلیک توپی شده . ساعت یک بغروب مانده مراجعه بعمارت شهر فرمودند.”

مُحی
1389,10,26, ساعت : 02:39
احمدشاه از کودکي تا سلطنت
احمد شاه آخرين پادشاه سلسله قاجار مي باشد که با وي سلطنت قاجاريه به پايان مي رسد. او وارث سلطنت يکصد و بيست ساله قاجارها در ايران بود. سلطنتي که از آقا محمد خان تا محمد علي شاه را تجربه کرده و در واپسين سالهاي خود به کودکي 21 ساله به ارث رسيده بود. سلطنت کوتاه ولي پرماجراي محمد عليشاه با فتح تهران در 7231 ه.ق و پناهنده شدن وي به سفارت روسيه در زرگنده که با موافقت انگليسيها صورت گرفت خاتمه پذيرفت و احمد ميرزا که يکسال پس از ترور ناصرالدين شاه متولد شده بود در سن دوازده سالگي از سوي فاتحان تهران به سلطنت انتخاب شد و به خاطر صغر سن تحت نظر نايب السطنه اي قرار گرفت که وي را نيز فاتحان تهران بر گزيده بودند.

برگزيده شدن احمد ميرزا به سلطنت باعث شد که وي از پدر و مادر خود که مقرر بود خاک ايران را ترک نمايند جدا شود و به کاخ سلطنتي عزيمت کند. البته اين جدايي توأم با گريه و بي تابي طرفين به ويژه احمد شاه بود که قصد نداشت از والدين خود دور شود.

احمد شاه هفت سال پس از سلطنت تاجگذاري کرد ولي تاجگذاري وي مصادف با وقوع جنگ جهاني اول شد که جهان و ايران را عليرغم اعلام بي طرفي در کام خود فرو برد و بخشهايي از ايران علاوه بر قشون روس و انگليس توسط قشون عثماني نيز به تصرف در آمد.

پايان جنگ جهاني اول نويد دهنده دوران خوبي براي خاور ميانه و ايران نبود. حفظ و نگهداري هندوستان، طمع به بازارهاي داخلي منطقه، دسترسي به نفت و مقابله با خطر بلشويسم، چهار محور فعاليت استعمار انگلستان در ايران و خاور ميانه را تشکيل مي داد.

لرد کرزن (وزير خارجه وقت انگليس) در پي انعقاد قرارداد 1919 در ايران بود که با تحقق يافتن آن ايران آشکارا به مستعمره انگلستان تبديل مي شد. در نهايت با مخالفت مردم و عدم امضاي قرارداد از سوي احمد شاه، اين قرارداد ملغي گرديد و انگليسيها در پي اجراي طرح ديگري برآمدند که همان منافع سابق را براي انگلستان با کمترين هزينه و حداقل حساسيت بين المللي تأمين مي نمود. برقراري حکومتي مقتدر و روي کار آمدن ديکتاتوري نظامي طرحي بود که افرادي نظير لويد جرج نخست وزير انگليس، سر وينستون چرچيل و حکومت هند بريتانيا و سازمان اطلاعاتي انگلستان موسوم به اينتليجنس سرويس از آن حمايت مي نمودند. بدين ترتيب زمينه براي اجراي کودتاي سوم اسفند 1299 و به قدرت رسيدن رضاخان پهلوي و در نهايت خلع قاجار فراهم آمد.

احمد شاه در سال 1307 شمسي در حالي که هيچ گاه سلطنت پهلوي را به رسميت نشناخت در فرانسه چشم از جهان فرو بست و طبق وصيتش جنازه او به کربلا منتقل و در آنجا مدفون گرديد.

مجموعه حاضر منتخبي از عکسهاي احمد شاه از کودکي تا سلطنت مي باشد که در نوع خود بسيار جذاب و ديدني است. اميدواريم که مورد توجه محققان حوزه تاريخ معاصر قرار بگيرد.






http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_1.jpg

احمد ميرزا در كودكي (نوزادي)

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_2.jpg

احمد ميرزا در سن دوازده سالگي

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_3.jpg
احمد شاه در دوران نوجواني


http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_4.jpg

احمد شاه در سنين كودكي پس از شكار پلنگ

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_5.jpg

محمدعلي شاه و عده أي از درباريان در باغ شاه چند روز قبل از بمباران مجلس

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_6.jpg

احمد شاه قاجار در ابتداي سلطنت

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_7.jpg

احمد شاه قاجار در نوجواني به اتفاق عده أي از درباريان

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_8.jpg

احمد شاه قاجار و محمدحسن ميرزا وليعهد به اتفاق عده أي از همكلاسيها و معلمان خود

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_9.jpg .. (http://forum.isatice.com/showthread.php?t=53717) </SPAN>

احمد شاه قاجار و محمدحسن ميرزا وليعهد به اتفاق عده أي از رجال و مقامات مملكتي

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_10.jpg

احمد شاه در لباس رسمي نظامي با شمشير

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_11.jpg

احمد شاه به هنگام جلوس بر تخت مرمر در كاخ گلستان

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_12.jpg

مراسم سلام احمد شاه قبل از رسيدن به سنين بلوغ

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_13.jpg

احمد شاه قاجار در نوجواني با لباس شاهي

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_14.jpg

احمد شاه قاجار بهمراه رجال درباري

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_15.jpg

احمدشاه قاجار، محمدحسن ميرزا وليعهد به هنگام بازديد از يك هواپيماي ملخ دار .. (http://forum.isatice.com/showthread.php?t=53717) </SPAN>

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_16.jpg

احمد شاه قاجار به همراه رجال درباري

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_17.jpg

احمد شاه قاجار سوار بر اتومبيل در راه سفر به اروپا

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_18.jpg

احمد شاه در مسافرت اول خود به اروپا به هنگام توقف در استانبول

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_19.jpg

احمد شاه و برادرانش به هنگام تشييع جنازه محمدعلي شاه در ايتاليا

http://salijoon.info/mail/890822/tarikh3/P_ahmadshahtasaltanat_20.jpg
احمد شاه قاجار در اروپا

niagara
1389,11,01, ساعت : 23:18
ناصر الدین شاه برای شوخی کردن با زنانش که بیش از 200 زن عقدی و 400 زن صیغه ای بوده همیشه وقت داشته .

یک روز تمام زنان حرمسرا رو جمع کرده و دستور میده چراغها رو خاموش کنند و به زناش پیشنهاد میده در مدتی که چراغها خاموش

است هر نفر یا بغل دستیش هر کاری خواست بکنه ؛ خوب طبیعیه که هووها از هم دل خوش نداشته باشند و به جون هم بیفتند

بعد از 10 دقیقه که چراغها رو روشن می کنند زنان با موهای آشفته و لباسهای پاره پوره و دست بندها و زنجیرهای طلای پاره شده

با صورتهای زخمی و خراشیده خسته و ملول از کتک کاری در برابر شاه قرار می گیرند .ناصرالدین شاه شروع به خندیدن می کند و

در این لحظه همسر امیر کبیر شهید که از قضا خواهر شاه هم بوده برخاسته و می گوید : شاه مملکتی که به جای رسیدگی به

امورات کشور وقت خود را با کارهای این چنینی هدر دهد شاه نیست و مجلس را برخلاف رسوم آن زمان با شجاعت ترک میکند .

این است ناصر الدین شاه و کارهایش که تمام وقت خود را به مسخره کردن و سر به سرگذاشتن با زنان بیسوادش میگذرانده .

:-2-33-:البته من این متن رو از بر نوشتم و چون نقل قول است شاید جملاتش عین کتاب ناصر الدین شاه و آخرین معشوقه نباشد .

دوستان بر من ببخشایند .