PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : همه چیز از دوره ی قاجار | شاهان قاجاری



آنیتا
05 بهم 1388, ساعت : 12:58 بعد از ظهر
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

فقط اگه مطلبی دارید پست بدید وگرنه نظر شخصی ندید.



زنان عقدی ناصراالدین شاه: گلین خانم اولین زنی بود که ناصرالدین شاه در زمان ولیعهدی گرفت و از او سه فرزند داشت. یک پسر موسوم به سلطان محمود میرزا که ولیعهد بود و در سن دو سالگی درگذشت و دو دختر مسماة به افسرالدوله و فخرالملوک.
خجسته خانم تاجالدوله، دختر سیفالله میرزا پسر فتحعلی شاه نخستین زنی بود که پس از استقرار سلطنت اختیار نمود. مشارالیها یک دختر و یک پسر آورد. دخترش عصمتالدوله بود و پسرش سلطان معین الدین میرزا که او نیز ولیعهد خوانده شد و در ۹ سالگی درگذشت.

شکوهالسلطنه دختر شعاع السلطنه پسر فتحعلی، شاه یک پسر آورد که مظفرالدین شاه باشد. سرورالسلطنه دختر عمادالدوله پسر خاقان اولادی نیاورد.

جیران ملقبه به فروغالسلطنه دو پسر آورد موسوم به ملک قاسم میرزا و ملکشاه که هر دو را ولیعهد خواندند و یکی پس از دیگری درگذشت.

از زنان عقدی ناصرالدین شاه، فروغالسلطنه (جیران) و سرورالسلطنه و شکوهالسلطنه به ترتیب در حیات شاه فوت نمودند


زنان صیغهای ناصرالدین شاه: زینتالسلطنه دختر سالار معروف که چند سال در خراسان با شاه جنگید. مشارالیها یک پسر آورد موسوم به سالار السلطنه که در تاریخ تحریر این کتاب در فرنگستان زندگی میکند.

بدرالسلطنه از شاهزاده خانم بزرگ بود. یک پسر آورد موسوم به رکنالسلطنه که او نیز سالهاست در اروپا عمر میگذراند.

اخترالسلطنه خواهر اوکتای قاآن میرزا که اولاد نیاورد.

شمسالدوله دختر عضدالدوله پسر فتحعلی شاه که برادرهایش عینالدوله صدراعظم مظفرالدین شاه و وجیهالله میرزای سپهسالار بودند. مشارالیها هم فرزندی نیاورد.
صیغههای محترمه دیگر که از شاهزاده خانمها نبودند: انیسالدوله که در واقع ملکه بود، ولی فرزند نیاورد. شاه او را بسیار دوست داشت، و چندین بار خواست وی را عقد نماید، ولی او نپذیرفت و اظهار نمود که به اصطلاح ساعت اولیه زناشوئی خود را برهم نخواهد زد. پس از کشته شدن شاه روزی برایش مبلغی پول آوردند و چون تمثال شوهر را بر روی اسکناسها دید آنقدر به سر و سینه کوفت که سخت بیمار شد و پس از چند ماه بدرود زندگی گفت.
امینه اقدس عمه عزیزالسلطان سردار محترم فرزندی نیاورد.
عفتالسلطنه مادر سلطان مسعود میرزای ظلالسلطان پسر ارشد ناصرالدین شاه و بانو عظمی زن صارم الدوله.

منیرالسلطنه مادر ضیاءالسلطنه زن سید زینالعابدین امام جمعه. والی زاده مادر والیه که زن اعتضادالملک شد و پس از فوت وی به عقد مهدیقلی خان مجدالدوله درآمد.

خازنالدوله دو دختر آورد مسماة به فخرالدوله و فروغالدوله، فخرالدوله زنی بود بسیار زیبا و ادیبه و شاعره که سخن شیرین میگفت و خط خوش مینوشت، و فروغالدوله که زن ظهیرالدوله شد و بعدها او را ملکه مینامیدند.

وجیهالدوله یک دختر آورد مسماة به اخترالدوله که شاه او را برای عزیزالسلطان عروسی نمود. مرجان خانم مادر یمین الدوله و فرحالسلطنه. توران السلطنه مادر عضدالسلطنه و تاجالسلطنه. حرمت السلطنه مادر افتخار السلطنه. محبوبالسلطنه مادر عزالسلطنه و عزیزالسلطنه. وقارالسلطنه مادر شرفالسلطنه. قمرتاج خانم مادر قدرتالسلطنه.

به هر یک از زنهای بزرگ یک دستگاه عمارت و حیاط داده شده بود. زنهای دیگر به تفاوت از یک الی سه اطاق داشتند و صیغههای جزء به زنهای محترمه سپرده شده و در دستگاه آنها میزیستند

dokhtarepaeiz
13 اسف 1388, ساعت : 11:01 بعد از ظهر
از میان بیش از هزار زن، که در طول سلطنت سی و هفت ساله فحتعلی شاه قاجار در حرمسرای او زیستهاند و نام قریب به ۲۰۰ تن از آنان در منابع مختلف مربوط به قاجاریه ثبت شده است، طاووس خانم، ملقب به تاج الدوله، بیش از هر زن دیگری در دوران سلطنت دومین پادشاه سلسله قاجار اثر گذاشته و تنها زنی است که تا پایان عمر فتحعلی شاه محبوب و سوگلی حرم این پادشاه عشرتطلب بوده و بیش از زنان دیگر دومین پادشاه قاجار برای او فرزند آورده استاز میان بیش از هزار زن، که در طول سلطنت سی و هفت ساله فحتعلی شاه قاجار در حرمسرای او زیستهاند و نام قریب به ۲۰۰ تن از آنان در منابع مختلف مربوط به قاجاریه ثبت شده است، طاووس خانم، ملقب به تاج الدوله، بیش از هر زن دیگری در دوران سلطنت دومین پادشاه سلسله قاجار اثر گذاشته و تنها زنی است که تا پایان عمر فتحعلی شاه محبوب و سوگلی حرم این پادشاه عشرتطلب بوده و بیش از زنان دیگر دومین پادشاه قاجار برای او فرزند آورده است.
میرزا عبدالوهاب معتمدالدوله معروف به نشاط اصفهانی از شعرای معروف دربار فتحعلی شاه که بر تاجالدوله نقش پدر داشت ازدواج شاه و او را فراهم کرد.
طاووس هنگام ازدواج با فتحعلی شاه دختر زیبائی بوده، ولی تعداد زنان زیبا در حرمسرای عریض و طویل فتحعلی شاه کم نبود. آنچه موجب دوام علاقه و محبت فتحعلی شاه به طاووس شد، کمال او بود نه جمال. طاووس که در مکتب نشاط اصفهانی شاعر معروف دوران فتحعلی شاه تربیت شده بود بعد از عروسی با شاه از مصاحبت او برخوردار بود و شعر هم میگفته، ولی از اشعار او در هیچ یک از منابع مربوط به قاجاریه که در دسترس نویسنده بوده است، نمونهای مشاهده نشد.
طاووس چون از یک خانواده معمولی بود به عقد ازدواج منقطع فتحعلی شاه درآمد، ولی جشن عروسی او با شاه قاجار، از مراسم بسیار باشکوه عروسی دوران سلطنت فتحعلی شاه بود. در آن تاریخ شاهزاده حسنعلی میرزا ملقب به شجاعالسلطنه (پسر ششم فتحعلی شاه) حاکم تهران بود و به دستور او شهر را به خاطر عروسی پدرش با این دختر اصفهانی آذین بستند. تخت مرصعی را که تخت خورشید نام داشت برای شب عروسی آماده کردند و بعد از شب زفاف با طاووس، به امر فتحعلی شاه این تخت را «تخت طاووس»خواندند، که هنوز بر روی این تخت مرصع و گرانبها باقی مانده است.
طاووس در همان چندماه اول زندگی زناشوئی با فتحعلی شاه، به قدری علاقه و توجه پادشاه قاجار را به خود جلب نمود که شاه به او لقب «تاجالدوله» اعطا نمود و تصمیم گرفت او را به عقد ازدواج دائم خود درآورد و قصد داشت یکی از چهار زن عقدی خود را طلاق بدهد و طاووس را به عقد دائمی خود درآورد، ولی طاووس حاضر نشد و ترجیح داد همچنان زن صیغه شاه بماند. همچنین فتحعلی شاه مقرر فرمود که یک دست عمارت تامالاجرا از اندرونی و بیرونی و حمام، مشتمل بر تالارهای آئینه متعدد مانند موقع تمکن و نشیمن خود خاقان مغفور که معروف به عمارت چشمه بود، برای تاجالدوله ساختند.
اوضاع و اسباب تجمل تاجالدوله به همه جهت از حرمخانه خارج بود و دستگاهی جداگانه داشت از فراشخانه و اصطبل و غیره. میرزا حسین، پسر مرحوم میرزا اسدالله خان برادر مرحوم میرزا آقاخان صدراعظم، وزارت تاجالدوله را داشت. ماهی هزار تومان به اسم سبزی مطبخ تاجالدوله از دفتر برات صادر میشد.
طاووس که تا پایان عمر فتحعلی شاه، زن سوگلی و مورد علاقه او باقی ماند ۹ فرزند برای فتحعلی شاه به دنیا آورد، که شش تن از آنان، سه پسر (سیفالدوله، نیرالدوله و عضدالدوله) و سه دختر (شیرین جهان خانم، شمسالدوله و مرصع خانم) زنده ماندند. پسران به مقامات مهمی رسیدند و دختران با شاهزادگان قاجار ازدواج کردند.
از میان فرزندان طاووس، سلطان محمد میرزا ملقب به سیفالدوله پسر ارشد طاووس مورد توجه و علاقه مخصوص فتحعلی شاه بود، به طوری که در سیزده سالگی حکومت ایالت بزرگ اصفهان را به او واگذار نمود و یوسف خان گرجی سپهدار را به وزارت او برگماشت. سیفالدوله در زمان فوت فتحعلی شاه در اصفهان هم حکومت اصفهان را داشت و تشریفات کفن و دفن فتحعلی شاه تحت نظر وی انجام پذیرفت. سیفالدوله بعد از مرگ پدر مدعی سلطنت نشد، ولی به برادرزاده بیمار و ناتوانش محمدشاه هم اعتنائی نداشت، به همین جهت به صوابدید میرزا ابوالقاسم قائم مقام اولین صدر اعظم محمدشاه به تهران احضار شد و چندی بعد همراه مادرش به عتبات عالیات رفت و در بغداد اقامت گزید.
در منابع مربوط به دوره قاجاریه، اعم از منابع داخلی و نوشتههای مؤرخین خارجی، به نفوذ تاجالدوله یا طاووس در وقایع بیست سال آخر سلطنت فتحعلی شاه و عزل و نصب حکام و مقامات مهم این دوره اشاره شده، ولی همه مؤرخین داخلی و خارجی به نیکی از او یاد کردهاند. او زنی مؤمن و متدین و دلرحم و با عاطفه بوده و هر مظلومی به درگاه او پناه میبرد مأیوس برنمیگشت. در روزهای بیماری فتحعلی شاه در سفر اصفهان نیز که به مرگ وی انجامید طاووس تنها زن از صدها زن حرمسرای شاهی بوده که در کنار شوهر ۶۸ سالهاش مانده و از او پرستاری مینمود.
برای پی بردن به بزرگ منشی و سعه صدر تاجالدوله یا طاووس اصفهانی، همین فقره انصراف از تصاحب جواهراتی که حداقل یک میلیون تومان به پول آن روز قیمت داشته و ارزش امروز آن هزاران برابر است کفایت میکند. خودداری او از پیوستن به جمع زنان عقدی فتحعلی شاه نیز، که مستلزم طلاق یکی از چهر زن عقدی او بود نمونه دیگری از بزرگواری و اعتماد به نفس این زن است و با یان که بهدها با فوت یکی از زنان عقدی شاه، این امکان برای او فراهم شد که بدون التزام فتحعلی شاه به طلاق یمی از زنان عقدیش به عقد دایم او در آید، از حرف خود که نمیخواهد ساعت سعد جاری شده صیغه عقد منقطع او به هم بخورد برنگشت و تا آخر عمر زن صیغه فتحعلیشاه بود.
تاجالدوله بعد از درگذشت فتحعلی شاه به اتفاق پسرش سیفالدوله به زیارت عتبات رفت و دو مرتبه نیز به حج بیتالله مشرف شد. تاجالدوله سالهای پایانی عمر خود را در نجف اشرف به سر آورد و مقبرهعای برای خود در مجاورت حرم حضرت امیرالمومنین ساخت، که هم اکنون نیز برقرار و معروف است. چند تن از اولاد تاجالدوله هم در زمام حیات او در نجف اشرف اقامت گزیدند نسل پنجم و ششم آنها هم اکنون در بغداد و نجف و کربلا زندگی میکنند.

PUPU
24 اسف 1388, ساعت : 09:08 بعد از ظهر
یکی از مشخصات شاهان قدرتمند، داشتن همسران متعدد و حرمسرای مجلل بود.
زیبایی و جوانی دو شرط ساده ورود به حرمسرا به حساب میآمد. ولیکن هستۀ اصلی زنان حرمسرا متشکل از زنان نزدیک و نزدیکان درجه اول شاه بود که با کنیزان و خدمۀ آنان کامل میشد.
در رأس همه این زنان مادر شاه قرار داشت سپس مادران ناتنی و خالهها، عمهها و خانمهای مسن خانواده سلطنتی بودند که در صورت تمایل پس از مرگ همسرشان، پادشاه قبلی، در حرمسرای شاه بعدی باقی میماندند. سپس همسران عقدی پادشاه که معمولاً از خانوادههای قاجار و اشراف درجه اول کشوری انتخاب میشدند و مهمترین رکن حرمسرا را تشکیل میدادند. اینان بیشتر به دلیل مصالح سیاسی و پیوند خانوادگی ما بین بزرگان ایل و طایفه انتخاب میشدند تا مرهمیباشند بر هیجانات داخل کشور و شاه را از شورش و طغیان قبایل و ایلات و دسایس بزرگان باز دارند. این ازدواجها بر اساس وصیت آقامحمدخان قاجار سر سلسله قاجاریه انجام میشد و بسیار مهم بود چرا که او اعتقاد داشت بین دو طایفه و تیره ایلات قاجار (قوانلو و دولو) میبایست از طریق همین ازدواجها اتحادی ایجاد شود.

همسران عقدی شاه معمولاً توسط مادر او انتخاب میشدند و فقط فرزندان این زنان حق انتصاب به مقام ولایتعهدی را داشتند.
دسته سوم و گروه آخر زنان صیغهای یا موقت بودند که بنا بر میل شاه انتخاب میشدند و از سایر طبقات جامعه بودند. اینان از محبوبیت زیادی نزد شاه برخوردار بودند و گاه بعضی از آنها تا درجه سوگلی ترقی مینمود و میتوانست مانند ملکه حکم براند. از این میان میتوان به انیسالدوله اشاره کرد.
گاه گروهی از اینان به شکل پیشکشی سران و بزرگان کشوری به حرمسرا راه مییافتند تا وسیلهای برای ارتقاء جایگاه صاحبان قبلی خود شوند. آخرین دسته زنان حرمسرا، زنانی بودند که به صورت کنیز خریداری شده بودند تا خدمتگزار زنان دیگر باشند.

سلسله مراتب زنان در کلیه سلامها، مجالس رسمیو معاشرتها رعایت میشد. شرفیابی به پیشگاه شاه نیز شامل همین سلسله مراتب بود. سلامهای مخصوص نیز بدین منظور انجام مییافت که تا زمان فتحعلی شاه روزی یک بار و از زمان محمد شاه هفتهای یک بار بود و پس از مرگ وی منسوخ گردید و فقط در اعیاد رسمیبرگزار میگشت.
هر یک از این زنان به میزان نفوذی که در نزد شاه داشتند حقوق و مستمری ماهیانه دریافت میکردند مگر (کنیزان) که خرجشان با سوگلیها و زنان درجات بالایی که به آنها خدمت میکردند، بود. این حقوق و مقرری شامل فرزندان ذکور و اناث شاه البته تا زمانی که در حرمسرا بودند نیز میگردید. گاه حقوق زنان شاه حواله به گمرکات بود که هر ماه تحویل اعتمادالحرم میشد و او پس از تقسیم نزد زنان میفرستاد. «... این کار برای وی سود فراوان داشت زیرا از حقوق هر یک به فراخور حال و مناسبات مبلغی برمیداشت. انیس الدوله (سوگلی ناصرالدین شاه) دارای دستگاه عظیمیبود و حقوقی معین نداشت زنهای درجه اول شاه را ماهی هفتصد و پنجاه تومان حقوق بود. زنهای درجه دوم به تفاوت از پانصد تا دویست تومان داشتند و صیغههای درجه سوم را از یکصد تا یکصد و پنجاه تومان مقرری بود. دخترهای بزرگ شاه سالی هزار تومان حقوق داشتند».
اگر تصور شود که زنان اندرون موجودات بیکاری بودند و از هرگونه علم و دانش و مهارتهای ورزشی و هنری بی بهره بودند، به بیراهه رفتهایم. هر روز تعدادی از اساتید جهت تعلیم دختران و زنان اندرون به آنجا رفت و آمد میکردند. بسیاری از زنان خود به هنرهای گوناگون آراسته بودند و روز را با انواع کارهای هنری چون خطاطی، گلدوزی، سوزن دوزی، مروارید دوزی، نقاشی و بافندگی به پایان میبردند. به طور مثال مهد علیا ملک جهان خانم، مادر ناصرالدین شاه در اواخر عمر روکشی برای ضریح حرم اما مرضا (ع) با پارچه مخمل مشکی و مروارید بسیار زیبا به دست خود دوخت و آن را به آستانه مقدس حضرت امام رضا (ع) هدیه کرد. این روکش هم اکنون جزء اموال موزه آستان قدس رضوی میباشد.

بسیاری از این زنان در علوم رزمیچون تیراندازی و کمان داری تعلیم مییافتند به طوری که بنا بر ذکر منابع جیران تجریشی سوگلی ناصرالدین شاه سوارکاری خبره بود و فخرالدوله دختر محبوب او نیز در تیراندازی مهارت داشت. بسیاری از دختران و زنان شاه تحت تعالیم مذهبی و قرائت قرآن قرار میگرفتند و همواره مراسم مذهبی در اندورن شاهی برای زنان برگزار میشد.

جالب تر از این اعطا و واگذاری مشاغل خاص در اندرون به خانمهای مورد اعتماد و مورد توجه شاه بود. جدول زیر نشانگر پاره ای از این مشاغل است:

نوع شغل و توضیحات
1- تقسیم غذای اندرون: خانم کوچک دختر تقی خان و نبیرۀ کریم خان زند در عهد فتحعلی شاه عهده دار این وظیفه بود. بدیهی است چنین وظیفه ای فقط به افراد مطمئن سپرده میشد.
2 - نظارت خانه اندرونی شاه: این مقام در زمان فتحعلی شاه به عهده دلبر خانم بود.
3- نظارت بر زنان ناصرالدین شاه: همیشه سه یا چهار نفر از زنان عاقله را که دارای کفالتی بودند به عنوان ریاست زنان دیگر انتخاب میکرد و به هر یک از آنها تعدادی از خانمها را میسپرد و احتیاجات آنها را به وسیله این زنها برطرف میگردید.
4- نظارت بر خزانه اندرون: از زمان فتحعلیشاه خزانه تقسیم شده بود یکی از این خزانهها خزانه طلا و جواهرات بود که زیر نظر و مهر و کلید شاه قرار داشت و شاه نگهداری از این صندوقها و جواهرات را به یکی از زنان خود میسپرد. این مقام در زمان ناصرالدین شاه متعلق به کنیز کردی به نام فاطمه بود.
5 - نگهداری از وجوه تقدیمیو پیشکشی این وجوه در زمان ناصرالین شاه به امینه اقدس، یکی از زنان با نفوذ شاه سپرده شده بود تا در آخر سال تقدیم خزانه شود.
6- نامه نگاری به امپراتریسهای دول خارجی و زنان سفرا و پذیرایی از میهمانان زن خارجی که به حرم میآمدند: این مقام یکی از شغلهای مهم بود که در زمان فتحعلی شاه مختص آغا باجی بود بعدها به مهد علیای سوم (ملک جهان خانم) و بعد از مرگ وی به انیس الدوله سوگلی ناصرالدین شاه سپرده شد.

آنیتا
26 خرد 1389, ساعت : 11:24 بعد از ظهر
نوشته ای كه ذیلا از نظر خواننده گرامی می گذرد نامه ای است كه مرحوم میرزا محمد الویری به مرحوم احمدخان امیر حسینی سیف الممالك فرمانده فوج قاهر خلج رقمی داشته كه شروع تا خاتمه نامه تمام از حروف بی نقطه الفبا انتخاب و در نوع خود از شاهكارهای ادب زبان پارسی به شمار می آید. انگیزه نامه و موضوع آن قلت در آمد و كثرت عائله و تنگی معیشت بوده است. این نامه در زمان ناصرالدین شاه بوده.

بسمه تعالی

سر سلسله امرا را كردگار احد، امر و عمر سرمد دهاد. دعا گو محمد ساوه ای در كلك و مداد ساحرم و در علم و سواد ماهر. ملك الملوك كلامم و معلم مسائل حلال و حرام. در كل ممالك محروسه اسم و رسم دارم. درهرعلم معلم و در هراصل موسسم .در كلك عماد دومم درعالم، درعلم وحكم مسلم كل امم سرسلسله اهل كمالم اما كوطالع كامكار و كو مرد كرم؟

دلمرده آلام دهرم. كوه كوه دردها در دل دارم. مدام در دام وام، و علی الدوام در ورطه آلام دهرم هر سحر و مسا در واهمه و وسواس كه مداح که گردم و كرا واسطه كار آرم كه مهامم را اصلاح دهد و دو سه ماهم آسوده دارد. مكرر داد كمال دادم و در هر مورد مدح معركه ها كردم. همه گوهر همه در، همه لاله همه گل، همه عطار روح همه سرور دل، اما لال را مكالمه و كررا سامعه و كور را مطالعه آمد. همه را طلا سوده در محك ادراك آورده احساس مس كردم و لامساس گو آمدم. اما علامه دهرم، ملولم و محسود و عوام كالحمار محمود و مسرور ... لا اله الا الله وحده وحده دلا در گله مسدود دار در همه حال كه كارهای همه عكس مدعا آمد علاوه همه دردها و سرآمد كل معركه ها عروس مهر در آرامگاه حمل در آمد. عالم و عام لام و كرام، صالح و طالح، صادر و وارد، كودك و سالدار، گدا و مالدار، همه در اصلاح اهل و اولاد و هر كس هر هوس در معامله و سودا دارد آماده و اطعمه و هر سماط گرد آورده، حلوا و كاك، سركه و ساك، كره و عسل، سمك و حمل، گرمك و كاهو، دلمه و كوكو، امرود و آلو، الی كلم كدو، همه در راه، مكر دعاگو كه در كل محرومم و در حكم كاالمعدوم. اگر موهوم و معلول معدل سه صاع و دو درم ارده گردد حامد و مسرورم. مگر كرم سر كار اعلی كه سرالولد و سرالوالد در او طلوع كرده و دادرس آمده، درد ها دوا، وامها ادا و كامها روا گردد.

له طول عمر كطول المطر سواء له الدرهم، و كه المدر دهد مرد را كام دل كردگار همه عمر آسوده و كامكار دل آرا همه كار و كردار او ملك در سما مادح كار او طول الله عمره و دمره حاسده، هلك اعدانه، اعطه ماله، اصلح احواله و اسعد اولاده مدام السماء

tatar1
27 مرد 1389, ساعت : 09:21 بعد از ظهر
جوادخان زیاد اوغلی قاجار( ۱۷۴۸ - ۱۸۰۴ میلادی ) فرزند شاهوردی خان ، آخرین حکمران ایران در گنجه است که در سوم ژانویه ۱۸۰۴ میلادی [۱] (۱۲۱۸قمری) [۲] در آغاز جنگ های ایران و روس و در جریان تهاجم سپاهیان روسیه تزاری به فرماندهی ژنرال سیسیانوف به گنجه ،پس از جنگی دلاورانه با یک پسر خود کشته شد . روسها سه روز شهر را قتل عام کردند و اکثر اعیان و اهالی گنجه به قتل رسیدند، [۳] . با این حادثه گنجه از دست ایران رفت [۴]. او آخرین حکمران خاندان زیاداوغلی قاجار است که بیش از سیصد سال بر گنجه و قره باغ فرمانروائی کردند. با در گذشت او حاکمیت دولت ایران در گنجه نیز به پایان رسید و و در واقع خاندان او نماد حاکمیت ایران در قفقاز به شمار می رفتند
خاندان جواد خان و بیگلربیگی گنجه

جوادخان از تیره زیادلو یا زیاداوغلوی ایل قاجار بود که از زمان صفویه در گنجه سمت بیگلربیگی داشتند . قاجارها ظاهراً مقارن با قیام شاه اسماعیل در گنجه ساکن شدهاند و زیاداوغلوها از دوره شاه طهماسب در گنجه حکومت یافتند. در تاریخهای صفویه، مخصوصاً در «عالم آرای عباسی» تألیف اسکندربیگ منشی، جای جای ذکر حکومت تعدادی از سران آن خانواده در گنجه و کوششهای آنان در جنگها آمده است.نیای بزرگ جواد خان ، خضر بیگ قاریمیش قاجار اولین فرد از خاندان زیاد اوغلی بود که نزدیک سال ۹۰۰ قمری از آناتولی و شام به همراه ایل قاجار به ایران آمده و در مسلک پیروان صفوی درآمد . شاهوردی خان (درعصر شاه طهماسب) اولین کسی ازخاندان زیاد اوغلی قاجار بود که درسال ۹۶۱ قمری به فرمانروایی قره باغ منصوب گردید و گنجه را کرسی نشین ایالت قراباغ کرد . شاهوردی خان در جنگ های ایران با عثمانی و شورشیان لزگی و گرجی، هنرنمایی های جنگی فراوانی از خود نشان داد.

درزمان شاه عباس صفوی ، محمد خان زیاد اوغلو ، از نیاکان جوادخان ، فرمانروای گنجه بود و هنگامی که دولت عثمانی در ۲۸ اکتبر ۱۵۴۹ به گنجه هجوم کرد ، محمدخان زیاداوغلو با خالی کردن کل شهر و مردمان ، به کناره های ارس کوچ نمود و چیزی برای دشمن باقی نگذاشت (زمین سوخته). هنگامی که شاه عباس بصورت موقت با عثمانی صلح کرد ، محمد خان زیاد اوغلو با جمعی از امرای قزلباش ، قلعه گنجه را محاصره کرده بود ، اما به دستور شاه عباس دست از محاصره کشید تا شانزده سال بعد با پیروزی نیروهای ایران ، دوباره فرمانروای گنجه شد [۶].

پس از محمدخان زیاداوغلو ، محمد قلی خان و مرتضی خان زیاد اوغلو ، به فرمان حکومت مرکزی بیگلربیگی گنجه بودند و در ۱۶۶۴ میلادی ، اغورلوخان بیگلربیگی گنجه و قراباغ شد . دیوان او به زبان فارسی ، چهارهزار و دویست بیت دارد و در کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره ثبت ۵۵۵ نگهداری می شود که به دستور نوه او یعنی جوادخان زیاد اوغلو نسخه برداری شده است و بعنوان "زیادی" و "مصاحب" تخلص می کرد [۷].

نادرشاه – که قزلباش نبود - برای کاهش نفوذ و اقتدار این خاندان و تسری قدرت خود در مناطق متعلق به این خاندان و تقویت قدرت و نفوذرقبای محلی آنان، قلمرو آنان را به ناحیه گنجه محدود کرد و قراباغ را از حکومت خاندان زیاد اوغلی جدا نمود .به گفته عباسقلی آقا باکیخانوف ،[۸] "...حکام گنجه و قراباغ نیز به لقب زیاد اوغلی قاجار از پل خدا آفرین تا قریه شولاور گرجستان بالاتر از پل سنق حکمرانی می نموده اند . چون در شورای کبرای مغان به سلطنت نادر شاه رضا نداده و در طلب استقرار دولت صفویه بودند ، نادرشاه نیز بعد از تمکن بر سریر سلطنت ایران به مقام کسر حشمت و اقتدار ایشان برآمده بسیاری از اهالی قراباغ را به خراسان کوچانده ملکان برگشاط و خمسه را از تحت اختیار ایشان به در کرده و به سردار آذربایجان سپرد و محال قزاق را که هلاکو خان از ترکستان و محال بوزجالو را که شاه عباس اول از بوزجالوی عراق آورده در سرحد گرجستان نشانیده بودند به اختیار والی گرجستان داد . به این سبب خوانین مذکوره به غایت ضعیف گشته به حکومت حوالی گنجه اکتفا داشتند. "

تغییراتی را که نادرشاه در قلمرو حکومت موروثی گنجه و قراباغ به وجود آورده بود، پس از قتل او برقرار ماند و از طریق تشکیل حکومت محلی قراباغ توسط پناه خان جوانشیر، تثبیت شد و حکومت موروثی خاندان زیاد اوغلی منحصر به ناحیه گنجه گردید وتا تهاجم ارتش روسیه به قفقاز وضع به همین حال باقی ماند . ناحیه ای که امروزه جمهوری آذربایجان و ارمنستان نامیده می شود، تا پیش از جنگ های ایران و روسیه و انعقاد قراردادهای گلستان ( ۱۲۲۸ ق) و ترکمانچای ( ۱۲۴۳ ق) ، در قلمرو کشور ایران قرار داشت و حکومت های موروثی نواحی مختلف آن نظیر لنکران ، باکو ، قراباغ ، شماخی ، شیروان ، قبه و دربند ، گنجه ، نخجوان و حتی ملکان خمسه ارمنی نشین قراباغ، اتباع دولت ایران بودند . این حکومت ها بطور عمده از دوران صفویه و افشاریه شکل گرفته و به رغم اینکه بعضی از آنان در دوران های فترت و یا ضعف دولت های حاکم بر ایران به وجود آمده بودند، پس از اینکه ثباتی در اوضاع و احوال کشور و دولت ایران فراهم می آمد، اطاعت خود را از دولت حاکم بر ایران، ابراز می داشتند . در این میان وضعیت حکومت موروثی ناحیه گنجه و خاندان حکومتگر زیاد اوغلی قاجار ، یعنی حکام گنجه و قراباغ ، از سایر حکومتهای محلی آن سامان تمایز داشت و تقریباً می توان گفت که قدیمی ترین حکومت موروثی محلی آن سامان به شمار می رفت

mina1366120
25 مهر 1389, ساعت : 04:00 بعد از ظهر
در زمان قاجار رشوه خواري اسم ديگر داشت.

به جاي رشوه « رسوم » ميگفتند و پرداخت رسوم امري مرسوم شده بود.

ميرزا حبيب الله شاعر كه خود نيز از صاحب لقبان بود و « بديع السلطنه » لقب داشت، شعري در اين باره دارد:



زنهـار از فـراق تـو زنهـار، اي رسوم كردي تو روز روشن ما تار، اي رسوم

ايدون خوشا به حالت مستوفيان كه باز دارند با تو جمله سر و كار، اي رسوم

[/URL]
[URL="[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]"][فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])



گويند روزي ناصرالدين شاه به مستوفي الممالك مي گويد:
اين رسوم چيست؟ ...
جناب آقا به خونسردي جواب ميدهد:
يك چيز است به اسامي مختلف:
در حضور مبارك، تقديمي است.
نزد علما، حق الجعاله.
در بازار، حق العمل.
به مستوفيها كه ميرسد، اسمش رسوم است.

دختر جنگل
19 آبا 1389, ساعت : 12:05 بعد از ظهر
مهدعلیا؛ یکی از زنان مقتدر و توطئهگر سلسله قاجار


پس از زنانی مانند فاطمه سلطان، مادر امیر کبیر و ملک زاده خانم خواهر ناصرالدین شاه که به فرزانگی و فداکاری شهرت داشتند، در تاریخ قاجار به نام زن دیگری با خوی و منش متفاوت از دیگر زنان برخورد میکنیم:


در سال 1220 هجری (1805 پس از زایش مسیح) دختری در خانواده امیر محمد قاسم خان قاجار و بیگم خانم دختر فتحعلیشاه به دنیا آمد که او را ملک جهان نام نهادند. جهان خانم نوه فتحعلیشاه، زن محمد شاه سومین پادشاه از سلسله قاجار، مادر ناصرالدین شاه، و مادر زن امیر کبیر صدر اعظم ایران بود. جهان خانم به چند عنوان آراسته بود، او را مهد علیا میخواندند. این عنوانی بود که نخستین بار به همسر سلطان محمد خدابنده داده شد. در دوران پادشاهان قاجار این عنوان به مادر فتحعلیشاه داده شد و از آن پس مادر شاه را در سلسله قاجار، مهد علیا نامیدند. ناصرالدین شاه، جهان خانم را «نواب علیه» یا «نواب» و یا «خانم» میخواند و در یادداشتهای روزانه اش همیشه از او با عنوان «نواب» یاد کرده و شاه جوان، اراده و فرمان مادر را به آسانی به کار میگرفت.

مهد علیا از زنان با نفوذ و توانای دوران قاجار بود که در سرنوشت ملک و ملت نقش چشم گیر داشت. شاهزادگان و صدر اعظمهای شایسته و ارزنده را از کار بر کنار و مردانی فتنه گر و ریا کار را به کار گماشت. بدین روی، شخصیت و کاربرد سیاست نابخردانه او را بایستی بهتر شناخت و بیشتر از دیگر زنان بررسی کرد. مهد علیا زنی با سواد، شاعر، خوش خط و خوش نویس بود که از زیبائی چندان بهرهای نداشت.


فریدون آدمیت درباره خوی و منش او چنین مینویسد:
«جهان خانم...بسیار باهوش بود، جاه طلب و تجمل دوست، و از زیبائی بیبهره، خط و ربطی داشت، و به شیوه چلیپا خوب مینوشت. به علاوه در فن مکر زنانه استاد بیبدیل بود. منش او را قدرت پرستی و جنون جنسی میساخت. زندگی او پرورده آن دو عنصر بود»


در کتاب «زنان نامدار تاریخ قاجار» درباره مهد علیا چنین میخوانیم:
«مهد علیا از زنان مقتدر بود و در امر عزل و نصب افراد دخالت کامل داشت و در اداره امور مملکت اعمال نفوذ میکرد. وی از زنان فاسد، کینه توز و توطئه گر سلسله قاجار به شمار میرود که با زد و بندهای سیاسی توانست مردان بزرگی را به ناحق از میدان سیاست به کنار زند و برخی از آنان را به دست جلاد بسپارد.»

مهد علیا در شانزده سالگی با پسر دائی خود به نام محمد میرزا که چهارده ساله بود پیوند زناشوئی بست و از این پیوند ناصرالدین میرزا (شاه ایران) و ملک زاده خانم (همسر امیر کبیر) به دنیا آمدند.
محمد میرزا پسر عباس میرزا، بزرگ فرزند و نایب السلطنه فتحعلیشاه بود. او در سال 1250 (1833) از سوی کشورها ی روس و انگلیس و با کمک میرزا ابوالقاسم خان فراهانی، قائم مقام دوم در تبریز به تخت نشست و محمد شاه خوانده شد. او برای اولین بار در تاریخ ایران نشان شیر و خورشید را نقش مُهر خود کرد. محمد شاه پادشاهی درویش مسلک بود و چون از رفتار مهد علیا اولین همسر خود خرسند نبود، به چند زناشوئی تن در داد. یکی از زنان او خدیجه خانم چهریقی از کردهای چهریق و درویش بود که سخت او را مورد لطف و احترام خود قرار داده و فرزند او، عباس میرزا ملک آراء را نایب السلطنه خواند.

این پیوند و انتخاب وزیر آتش کینه و حسادت را در دل مهد علیا که شاه از او جدا شده بود برافروخت. با اینهمه، جدائی شاه از مهد علیا دست او را از انجام ترفندهای سیاسی در دربار کوتاه نکرد.

تنها بازده این ناخرسندی مهد علیا، ریاکاری و ترفندهای نابخردانه سیاسی او بود. محمد شاه در سال 1264 (1848) در گذشت. خبر مرگ شاه، توسط کاردار سفارت انگلیس«فرانت» به کنسول روس در تبریز رسید. ناصرالدین میرزا، پسر مهد علیا، در این زمان فرمانروای تبریز بود و از سوی کشورهای روس و انگلیس با همکاری و ترفندهای مادرش، به جای عباس میرزا نایب السلطنه، به جانشینی پدر و پادشاهی ایران برگزیده شد. برای حرکت شاه از تبریز به تهران، بودجه مالی لازم وجود نداشت. میرزا تقی خان، وزیر نظام آذربایجان، نامزد فرآوری وام برای این سفر شد و با کاردانی تام این مهم را به انجام رساند. در این زمان مهد علیا زنی چهل و چهار ساله بود. او که در زندگی محمد شاه نتوانسته بود آنچنان که میخواست در کارهای سیاسی شرکت کند، تا رسیدن شاه به تهران که به گفته ای شش هفته و به گفته ای دیگر چهل تا صد روز به درازا کشید، اداره امور کشور را به دست گرفت و خود نایب السلطنه شد.

بنان ملک ساسانی مینویسد: «یکی از رفقای مخصوص خود، علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه را به پیشکاری انتخاب کرد و مُهر چهار گوش بزرگی که رویش کنده بودند (مهین مادر ناصرالدین شَهم) تهیه دید و تمام اختیارات را به دست گرفت.»

پیش از رسیدن شاه و امیر کبیر به تهران، چندین چهره سیاسی و درباری، خود را نامزد نخست وزیری ایران کرده بودند و امید به همکاری و پشتیبانی مادر شاه داشتند، ولی همه آنها توسط شاه رد شدند. چون شاه و امیر به تهران رسیدند، همه میدانستند که صدر اعظم ایران میرزا تقی خان فراهانی امیر کبیر خواهد بود. در سال 1264 هجری (1849) ناصرالدین شاه به تخت نشست و در همان شب میرزا تقی خان را با عنوان «امیر کبیراتابک اعظم» که به لقب «امیر نظام» افزوده شد، آراست و با خط خود چنین نوشت:


«امیر نظام:
ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم، و شما را مسؤل همه خوب و بدی که اتفاق افتد میدانیم. همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسن رفتار شما با مردم کمال اعتماد و وثوق را داریم و بجزشما به هیچ شخص دیگری چنین اعتمادی نداریم و به همین جهت این دستخط را نوشتیم»

این فرمان و دستخط از سوی شاه جوان، کشورهای روس، انگلیس و مهد علیا را سخت نگران کرد. چهار ماه از سلطنت ناصرالدین شاه و وزارت امیر کبیر گذشته بود که در گزارش نماینده انگلیس میخوانیم: «شاه نسبت به امیر نظام کمال اعتماد را دارد...اما بزرگان مملکت دشمن امیر هستند... مادر شاه اخیراً تلاش کرد شاید اعتماد پادشاه را از امیر نظام متزلزل گرداند، تیرش به سنگ خورد و کاری از پیش نبرد.»


در درازای زمامداری امیر که سه سال و اندی به درازا کشید، امیر با برنامه ای کارساز و نظم امیر نظامیبه پیشرفت ایران از هر سو و آبادانی کشور سرگرم بود، و بزرگان درباری به سرپرستی مهد علیا و همیاری بیگانه به کارشکنی، دشمنی و نقشههایی برای برکناری امیر و کشتن او مشغول بودند.

مهد علیا چند دلداده داشت و برای رسیدن به آنها از هیچگونه تزویر و فتنه خودداری نمیکرد. شگفتا که زنی با آنهمه هوش و زیرکی، نمیدانست که هیچکدام از آنان شیفته خوی و روی او نیستند و تنها برای رسیدن به جاه و گاه با او همکاری دارند. او برای کشورهای بیگانه نماینده ای راستین بود که میتوانست آنچه در دربار میگذرد به کاردار سفارت انگلیس و کنسول روس برساند. مهد علیا از این رابطه خرسند بود ومیدانست که پشتیبانی آنان روزی در سرنوشت ایران و به کار بردن نقشههای سیاسی او مؤثر خواهد افتاد.

.LiLiM.
23 آبا 1389, ساعت : 04:57 بعد از ظهر
نام اصلی او فاطمه است. وی دختر نور محمد، از گرجیانی بود كه در زمان صفویه، اجدادش را از گرجستان كوچانده و در مازندران سكونت داده بودند. پدرش در جوانی درگذشت و از آن پس نزد عمه‏اش زندگی می‏كرد. توسط او به حرمخانه ناصرالدین شاه قاجار (۱۲۶۴ ـ ۱۳۱۳ق) راه یافت و جیران خانم فروغ السلطنه ـ كه در آن زمان زن سوگلی شاه بود ـ دختر را به خدمت خود نگاه داشت. پس از مرگ جیران كلیه اموال او به فاطمه سپرده شد. وی در دربارتصميم گرفت باسواد شود لذا دو سه نفر از ملاباجي هاي اندرون ، مامور تعليم و تربيت او شدند.

در سفر سلطانیه، شاه او را صیغه كرد (۱۲۷۶ ق) و فاطمه خانم را «انیس الدوله» لقب داد و بعد هم مالیات شهر كاشان و دهات آن را به انیس‏الدوله واگذار كرد. و به دلیل لیاقت، كفایت، كاردانی و آداب‏دانی به تدریج مورد توجه و علاقه شاه قرار گرفت و مقام و منزلت ممتازی در میان زنان عقدی و صیغه‏ای شاه به دست آورد.
. اولین زنی بود که به همراه شاه قاجار در اولین سفر او به فرنگ (تا مسکو) رفت. انیس الدوله در واقع ملکه بود، ولی فرزندی نیاورد. شاه او را از ته دل و با تمام جان دوست داشت و چندین بار خواست وی را در زمره زن های عقدی خویش درآورد، ولی انیس الدوله نپذیرفت و اظهار داشت که نمی خواهد ساعت سعد زناشویی خود را بر هم زند. انیس الدوله، به همراه شاه و همراهان وی از راه انزلی عازم اروپا شدند، اما چون موضوع حجاب انیس الدوله مطرح بود و ظاهری کاملا متفاوت با زنان اروپایی داشت،به اجبار او را از مسکو به تهران بازگرداندند اما شاه به حدی به او فکر می کرد که به هنگام سفر به انجلیز پیکره ای از خود را به همراه کارت پستالی برای او فرستاد این البته به جهت روزی بود که در بلاد فرنگ عشاق برای معشوق انجام می دهند تا نشان دهند فکرشان به او مشغول است(ولنتاین) ناصرالدین شاه درباره همراه بودن انیس الدوله در این سفر در خاطرات خود چنین نوشته است :
" کسانی که همراه به فرنگستان آمده اند از این قرار است در دو کشتی ؛ کشتی اول : صدراعظم، انیس الدوله، عایشه، معصومه، خورشید کنیز انیس الدوله..."
با مشکل پیش آمده و عدم تناسب لباس انیس الدوله با زنان اروپایی، قرار شد، آن ها (زنان همراه) به ایران بازگردند. ناصرالدین شاه می گوید :
" امروز بنا شد انیس الدوله و حرم از این جا، فردا بروند تهران. با ساری اصلان (رحمت الله خان) و میر شکار، محمد حسن خان برادر انیس الدوله، حاجی سرور، آقا علی و غیره... انیس الدوله راضی نمی شد. گریه کردند. خیلی به ما بد گذشت، خیلی بد، خیلی سخت، اگر همراه می بردیم برای جا، منزل، کالسکه، کشتی نشستن اشکالات داشت. اگر بروند تهران دل ما می سوخت. بسیار بسیار بد گذشت. آخر میرشکار، ساری اصلان راضی کردند به خودشان که این جا بد می گذشت مثل حبس بودند." روز بعد شاه در یادداشت خود آورده است : "... آمدیم عمارت، انیس الدوله این ها می خواستند بروند. زیاد گریه کردم و آن ها هم گریستند. اوقاتم بسیار تلخ شد. خدا انشاالله به سلامتی همه را به وطن خود برساند. انشاالله به خصوص انیس الدوله هرچند در طول سفر خاطرم از وی فارغ نمی شد."
.می توان ادعا کرد که همه نویسنده ها او را از نظر اخلاقی و وقار و نجابت بسیار ستوده اند. به عنوان نمونه دکتر فووريه در وقايع هفتم تا دوازدهم ربيع الثاني 1307 که همراه ناصر الدين شاه به قصر دوشان تپه رفته است ، مي نويسد:«مي گويند زني خيرخواه و زيرک است. به هرحال در لطف و خوش صحبتي او حرفي نمي رود و همه وقت متبسم و خوش احوال است.» خانم کارلا سرنا نيز در ديدار خود با انيس الدوله شيفته اخلاق او شده مي نويسد: عليا حضرت {انيس الدوله} با من خيلي دوستانه دست دادند و با اشاره دست ، نزد خود در قسمت جلوي جايگاه ، جايي را نشان دادند. آن گاه به خانم مترجم ، خطاب کردند که همين مطلب را براي من ترجمه کند، ولي به زودي ما موفق شديم به زبان اشاره منظور همديگر را خوب درک کنيم. . انيس الدوله اولين زن حرمخانه ناصرالدين شاه بود، که عنوان ملکه را دريافت کرد و وظايف متعدد ملکه ها را به عهده گرفت. همچنين وي اولين زن حرمخانه شاهي بود که مفتخر به دريافت نشان حمايل آفتاب شد. قبل از سفر اول ناصرالدين شاه به فرنگ ، نشان حمايل آفتاب در آن سامان متداول بود که به ملکه ها داده مي شد. پذیرایی از مهمانان زن خارجی نیز بر عهده وی بود،ایشان حتی وقتی باخبر می شد یکی از سفیران قصد ترک ایران را دارد برای خداحافظی از زنان همراه آنان دستور برپایی مجلسی را به افتخار آنها میداد. انيس الدوله چون خودش رعيت زاده بود، بهتر مي توانست وضعيت رعيت را درک کند. لذا نقطه اي را در حرم شاه عبدالعظيم حسني ع معروف به بست انيس الدوله تعيين کرده بود. هر کس آنجا بست مي نشست ، نشانه آن بود که به انيس الدوله تظلم کرده و اين ملکه بايد به کارش رسيدگي کند. انيس الدوله بدين ترتيب مرجع و ملجا کساني بود که حتي از حفظ جانشان بيمناک بودند و به آستان او پناه مي بردند. حتي گاهي اتفاق مي افتاد افراد از دست مامورين ناصرالدين شاه به انيس الدوله پناه مي آوردند؛ مثلا سردسته يکي از ايلات که گويا مختصري نافرماني کرده و مورد خشم و غضب فوق العاده ناصر الدين شاه واقع شده بود؛ در حضرت عبدالعظيم به عنوان تحصن بست نشست. انيس الدوله به او تامين جاني داد و از طرف ديگر ماموران دولت که از طرف شاه براي سرکوبي و تنبيه اين آدم رفته و با تحصن او در حصن انيس الدوله روبه رو شده بودند، از ترس سطوت ملکه جرات نکردند کاري به او داشته باشند و وقتي با اعتراض ناصرالدين شاه مواجه شد، عذر آورد که ترسيده اگر او مخالفين شاه را پناه ندهد، آنها به سفارت روس يا انگليس پناهنده شوند و اين براي اقتدار کشور بسيار نامناسب است. اين امر نشان از زيرکي و دور انديشي و در عين حال وطن دوستي انيس الدوله دارد. يکي از برگهاي زرين زندگي انيس الدوله نقش او در واقعه تنباکو است. ملکه با آن که مي بايست حافظ منافع دربار باشد، ولي منافع ملت و اطاعت از مرجعيت ديني را مقدم بر منافع کوتاه مدت دربار مي ديد و با تدبير و درايت خاص خود نهضت را در داخل قصر پيگيري کرد. ناصرالدين شاه يکباره ديد فرمان جهاد ميرزاي شيرازي تا لايه هاي زيرين و پنهاني قصر او نيز نفوذ کرده است. وقتي شاه به اندرون انيس الدوله وارد شد، از او پرسيد: «خانم! چرا قليان ها را از هم جدا و جمع مي کنند؟» جواب داد: «براي آن که قليان حرام شده.» ناصر الدين شاه روي درهم کشيده و با تغير گفت: «که {چه کسي} حرام کرده؟» انيس الدوله «با همان حال» گفت: «همان کس که مرا به تو حلال کرده.» شاه هيچ نگفت و برگشت و براي آن که مبادا به احترامش لطمه وارد آيد، بعد از آن به هيچيک از نوکران خود دستور نمي داد قليان بياورند و در تمام دربار قليان ها را جمع کردند.
پس از کشته شدن شاه روزی برایش دسته ای اسکناس آوردند و چون تمثال شوهر را روی آن ها دید، چنان بر سینه و شکم کوفت که سخت بیمار شد و پس از چند ماه به همسر خویش پیوست.

دختر جنگل
27 آبا 1389, ساعت : 04:19 بعد از ظهر
کوتاه و جالب از همه زنان ناصرالدین شاه!


ناصرالدین شاه قاجار معروف به «سلطان صاحبقران» و بعد «شاه شهید»، چهارمین شاه از دودمان قاجار ایران بود. وی طولانیترین مدت شاهی را در میان دودمان قاجار دارا است. او همواره به داشتن محبت به امام حسین(ع) و دیگر اهل بیت عصمت و طهارت تظاهر داشته اما با رفتارهاي ناپسند خود از جمله داشتن چندین زن عقدی و صیغهای چهره واقعی خود را نمایان کرده است.
وی اولین پادشاه ایرانی بود که خاطرات خود را منتشر کرد. او را پیش از پادشاهی ناصرالدین میرزا میخواندند.
او در سال ۱۲۱۰ هجری شمسی در خانهای که به بهایی معروف بود در تبریز بدنیا آمد. مادر او مهد علیا گفته میشود که مادرش در زمان بارداری با مردی به نام میرزاعظیم رابطه نامشروع داشته است. خبر درگذشت پدرش محمدشاه را در سال ۱۲۲۸ هجری شمسی هنگامی که در تبریز بود شنید، سپس به یاری امیرکبیر به پادشاهی رسید و بر تخت طاووس نشست که البته پس از مدتی با دسیسه سفرای کشور های خارجی مخصوصا بریتانیا حکم اعدام امیرکبیر را در حالت مستی امضا نمود.
ناصرالدین شاه برای حفظ مناطق شرقی ایران، به ویژه منطقه هرات کوشش کرد ولی پس از تهدید و حمله بریتانیا به بوشهر ناچار به توقف این فعالیتها شد. فرستاده وی قرارداد پاریس را امضا کرد. در دوران سلطنت او بهویژه پس از ترور ناموفق وی توسط یک بابی، محدودیت بهائییان و بابیها در ایران افزایش یافت.

در همین حال سایت زن امروز در مطلبی جالبی به بررسی و معرفی زنان دائم و مؤقت ناصرالدین شاه قاجار پرداخته است.




زنان عقدی ناصراالدین شاه: گلین خانم اولین زنی بود که ناصرالدین شاه در زمان ولیعهدی گرفت و از او سه فرزند داشت. یک پسر موسوم به سلطان محمود میرزا که ولیعهد بود و در سن دو سالگی درگذشت و دو دختر مسماة به افسرالدوله و فخرالملوک.

خجسته خانم تاجالدوله، دختر سیفالله میرزا پسر فتحعلی شاه نخستین زنی بود که پس از استقرار سلطنت اختیار نمود. مشارالیها یک دختر و یک پسر آورد. دخترش عصمتالدوله بود و پسرش سلطان معین الدین میرزا که او نیز ولیعهد خوانده شد و در ۹ سالگی درگذشت.

شکوهالسلطنه دختر شعاع السلطنه پسر فتحعلی، شاه یک پسر آورد که مظفرالدین شاه باشد. سرورالسلطنه دختر عمادالدوله پسر خاقان اولادی نیاورد.



جیران ملقبه به فروغالسلطنه دو پسر آورد موسوم به ملک قاسم میرزا و ملکشاه که هر دو را ولیعهد خواندند و یکی پس از دیگری درگذشت.



از زنان عقدی ناصرالدین شاه، فروغالسلطنه (جیران) و سرورالسلطنه و شکوهالسلطنه به ترتیب در حیات شاه فوت نمودند.



زنان صیغهای ناصرالدین شاه: زینتالسلطنه دختر سالار معروف که چند سال در خراسان با شاه جنگید. مشارالیها یک پسر آورد موسوم به سالار السلطنه که در تاریخ تحریر این کتاب در فرنگستان زندگی میکند.

بدرالسلطنه از شاهزاده خانم بزرگ بود. یک پسر آورد موسوم به رکنالسلطنه که او نیز سالهاست در اروپا عمر میگذراند.

اخترالسلطنه خواهر اوکتای قاآن میرزا که اولاد نیاورد.

شمسالدوله دختر عضدالدوله پسر فتحعلی شاه که برادرهایش عینالدوله صدراعظم مظفرالدین شاه و وجیهالله میرزای سپهسالار بودند. مشارالیها هم فرزندی نیاورد.

صیغههای محترمه دیگر که از شاهزاده خانمها نبودند: انیسالدوله که در واقع ملکه بود، ولی فرزند نیاورد. شاه او را بسیار دوست داشت، و چندین بار خواست وی را عقد نماید، ولی او نپذیرفت و اظهار نمود که به اصطلاح ساعت اولیه زناشوئی خود را برهم نخواهد زد. پس از کشته شدن شاه روزی برایش مبلغی پول آوردند و چون تمثال شوهر را بر روی اسکناسها دید آنقدر به سر و سینه کوفت که سخت بیمار شد و پس از چند ماه بدرود زندگی گفت.

امینه اقدس عمه عزیزالسلطان سردار محترم فرزندی نیاورد.

عفتالسلطنه مادر سلطان مسعود میرزای ظلالسلطان پسر ارشد ناصرالدین شاه و بانو عظمی زن صارم الدوله.



منیرالسلطنه مادر ضیاءالسلطنه زن سید زینالعابدین امام جمعه. والی زاده مادر والیه که زن اعتضادالملک شد و پس از فوت وی به عقد مهدیقلی خان مجدالدوله درآمد.

خازنالدوله دو دختر آورد مسماة به فخرالدوله و فروغالدوله، فخرالدوله زنی بود بسیار زیبا و ادیبه و شاعره که سخن شیرین میگفت و خط خوش مینوشت، و فروغالدوله که زن ظهیرالدوله شد و بعدها او را ملکه مینامیدند.

وجیهالدوله یک دختر آورد مسماة به اخترالدوله که شاه او را برای عزیزالسلطان عروسی نمود. مرجان خانم مادر یمین الدوله و فرحالسلطنه. توران السلطنه مادر عضدالسلطنه و تاجالسلطنه. حرمت السلطنه مادر افتخار السلطنه. محبوبالسلطنه مادر عزالسلطنه و عزیزالسلطنه. وقارالسلطنه مادر شرفالسلطنه. قمرتاج خانم مادر قدرتالسلطنه.

به هر یک از زنهای بزرگ یک دستگاه عمارت و حیاط داده شده بود. زنهای دیگر به تفاوت از یک الی سه اطاق داشتند و صیغههای جزء به زنهای محترمه سپرده شده و در دستگاه آنها میزیستند.

parisha
30 آبا 1389, ساعت : 02:57 بعد از ظهر
پرداختن به «تاريخ روشنگري زنان در ايران»، نه کاری است خُرد. برای بررسی تحلیلی حرکتهای پراکنده و بذرهای ریز و درشتی که در آن دوران افشانده میشد و بسیاری اوقات از باد و باران روزگاز نیز گزند مییافت، نیاز به ژرفش و نگاه موشکافانه ای است که بتواند عوامل ریز و درشت گوناگون را زیر نظر داشته باشد. در این دوران، آهنگ دگرگونیهای ساختاری، شتاب بیشتری میگیرد و همین شتاب، بسیاری از عاملهای زیرساختاری را نیز تحت تأثیر خویش قرار میدهد. تأثيرات مثبت و تکامل دهنده ی دنياي غرب در ذهن شماری از ایرانیان به علت باز شدن راه رفت و آمد و نیز وقوع انقلاب مشروطه که سرعت بیشتری به این دگرگونی فکری بخشید، از عواملی هستند که میتوان در کارسازی آنان در این جنبش روشنگرانه و حق طلبانه، کوچکترین تردیدی روا نداشت.

در اين بخش به يکي از مطرحترين زنان منتقد دوره ي قاجار ميپردازم که با بسياري ديگر از زنان آن دوران تفاوت داشت. شاهزاده اي که در دربار قاجار در ناز و نعمت میزيست اما زماني که به شعور و آگاهي رسيد به سختي از وضع دربار، رفتار پدر تاج دار و ستمي که از سوی او بر زنان ميرفت انتقاد کرد و سرانجام درشمار فعالين جنبشهاي زنان قرار گرفت. اين شاهزاده ي قاجار، کسی جز «تاج السلطنه» دختر «ناصرالدين شاه» نبود.



***



پرداختن به تاج السلطنه و بررسي شخصيت او به چند دليل، قابل اهميت است. نخست آنکه او از معدود افرادي است که در آن زمان دست به نوشتن خاطره نويسي زده است. سنت نوشتن خاطرات شخصي، در فرهنگ ما حتي در بين مردان نيز غريب مينمود. او جزو معدود زناني است که در آن زمان بنا به موقعيت خانوادگي خود توانسته از نعمت خواندن و نوشتن بهره مند شود. آموزش دختران در آن دوران، مخالف شرع بود و زنان اجازه ي رفتن به مدرسه را نداشتد.

آن چه را که او در نقل خاطراتش ميآورد در جاي خود بسيار تازه و قابل تأمل است. از جمله صداقت گفتار او که بدون پيچيدگي و ترس، از احساسات زنانه، عشق و دلدادگي و خواستهاي برحق خود سخن ميگويد.

نکته ي ديگر که شخصيت او را برجسته ميسازد، ديد بسيار انتقادي او نسبت به پدر و بررسي رفتار و شخصيت او، هم به عنوان شاه مملکت و هم به عنوان پدر است. او ناداني، بي کفايتي، کوته فکري، خوشگذراني پدر و داشتن حرمسرا و زنان متعدد را يکي از عوامل عقب ماندگي ايران در آن زمان ميداند. برادر و ديگر درباريان نيز از اين امر مستثني نيستد. در انتقادي که از مطفرالدين شاه ميکند، او را فردى نالايق، بى خبر، بدون عزت نفس، نادان و عشرت طلب مى داند، او را نكوهش ميکند و مسافرت هاى بى مورد و وامهاى بى دليل و پيشكاران نالايق و فرصت طلب شاه را به باد انتقادميگيرد و از نسبت دادن بدترين القاب به نزديكان شاه دريغ نميورزد.





***

در تاريخ ايران و حتي در جهان کمتر ديده شده که شاهزادهاي عليه خاندان خود اينچنين آنها را به باد انتقاد بگيرد. به ويژه اگر اين فرد زن باشد و در دوراني زندگي کند که به گفته ي خود او زنان جزو بهائم و وحوش به شمار ميآيند. او جايجاي در خاطرات خود، سنتِ سپردن کودکان را به دايه در آن زمان، مورد انتقاد شديد قرار ميدهد و روي سخن او در درجه ي اول با مادر خود و بعد زنان ديگري است که فرزندانشان را از کودکي به دست دايه ميسپرند و آنان را از مهر و محبت مادري و شيوه ي درست تربيت بي بهره ميسازند. تاج السلطنه به درستي بر اين باور است که پايه هاي شخصيتي کودک از همان اوان کودکي از رفتار و ويژگيهاي مادر شکل ميگيرد، بنابراين پرورش يافتن کودک در دامان دايه اي که نه شيوه ي تربيتي درست را داراست و نه از آموزشي در اين زمينه برخوردار است کاري است بس اشتباه.



او به موقعيت زن در جامعه ي آن روز به خوبي آگاه است. موجودي که هرگز به چيزي گرفته نميشود، از داشتن آموزش و خواندن و نوشتن بي بهره است، حق انتخاب در هيچ موردي حتي در نقش زدن سرنوشت خود را ندارد و مطيع و برده ي مرد است. تاج السلطنه مهمترين عامل بدبختي زنان را در نشناختن حق و حقوق خود ميداند و گوشه خانه نشستن و خنده و حرافي را تنها هنر زنان هم نسل خود. در مقابل، راه نجات زن را در آموزش و تحصيل علم، مبارزه با خرافات و سنتهاي دست و پاگير ميبيند.



[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

تاج السلطنه در سال 1301 قمري در حرم شاهي به دنيا آمد. مادرش توران السلطنه د ختر عموي ناصرالدين شاه است. ادبيات فارسي را در خلال اقامتش در حرم آموخت.در سنين نوجواني با شجاع السلطنه ازدواج کرد که به دليل عدم تفاهم به طلاق منتهي شد. تاج السلطنه سالهايي زيادي پس از متارکه به تحصيل علوم در اروپا پرداخت و تحت تاثير زندگي زنان اروپايي و انديشه هاي آنان قرار گرفت به آموختن موسيقى و نقاشى پرداخت و بعدها، زبان فرانسه را آموخت و به مطالعه ي ادبيات غرب و تاريخ و فلسفه روي آورد و به گروه طبيعيون پيوست.



وي از علاقمندان آثار ويکتورهوگو، ژانژاک روسو، و عقايد بيسمارک بود. با اشعار سعدي و حافظ آشنايي کامل داشت چنانکه در خاطرات خود، مناسب با موضوع مطلب از اشعار آنان استفاده ميکند و در شيوه ي نگارش خاطراتش تأثير سبک نويسندگان مورد علاقه اش را ميتوان ديد. او در سفرهايي که به اروپا داشت از نزديک شاهد دگرگوني وضع جامعه و به ويژه زنان در آن ديار بود. اين موقعيتهاي ويژه، در رشد آگاهي او نقشي بسزا داشت چنانکه بطور گسترده در انجمنهاي سياسي زنان در آن دوران شرکت کرده و براي پيشبرد حقوق زن در جامعه تلاش ميورزيد و همواره از منتقدان عصر خود به شمار مىرفت. او از نخستين زناني است که آزادانه از برابري حقوق زن و مرد در ايران سخن گفت و با شکستن مرزها به انتشار عقايد خود پرداخت. تاج السلطنه همگام با اين مبارزات از فعالان و مدافعان مشروطه نيز بود. در مصاحبه اي که يکي از روزنامه نگاران ارمني در مورد مشروطه و موقعيت زن با او داشته، چنين مينويسد:



«تكليف زنهاي ايراني، استرداد حقوق خود مانند زن هاي اروپايي، تربيت اطفال، كمك كردن با مردها مانند زن هاي اروپايي، پاكي و عفت، وطن دوستي، خدمت به نوع، طرد كردن تنبلي و خانه نشيني، برداشتن نقاب يا حجاب و كمك و معاونت آنها بالشراكه با مردهاست.»

درباره مشروطه نيز تعريف مهمى دارد. او ميگويد: «معنى مشروطه عمل كردن به شرايط آزادى و ترقى يک ملتى بدون غرض و خيانت، تكليف هر ملت ترقى خواهى و استردادحقوق او است. حقوق خود را به چه قسم مى تواند مسترد دارد؟ در موقعى كه مملكت مشروطه در تحت يك «رگلمان» صحيحى باشد. ترقى از چه توليد مى شود؟ از قانون. قانون در چه موقعى اجرا مى شود؟ در موقعى كه اين استبداد برچيده شود. پس از اين روى مشروطه بهتر از استبداد است.»



***

اما نميشود از «تاج السلطنه» سخن گفت و از عشق «عارف» به او نگفت. «پيرايه يغمايي» در اين باره مطلبي دارد تحت عنوان «يادي از عارف قزويني و گذاري به ترانه هاي عاشقانه اش» که بخشي از آن را که بيشتر مربوط به «تاج السلطنه» است ميآورم.



«عارف» عاشق پبشه و عشق او به تاج السلطنه


[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

«عارف قزويني» پيش از آنکه به صف آزاديخواهان بپيوندد و شاعري ملي- ميهني شود، يعني زماني که در دربار قاجار کيا و بيايي داشته، به عشق زنان بسيار گرفتار ميآيد و از آن جايي که بسيار احساساتي بوده و به سرعت دل ميباخته، اين عشقها در زندگي شاعرانه و هنري او رد پايي عميق ميگذارند.

از آن جمله است عشق او به چهار دختر «ناصرالدينشاه». که آنان را با نام، در ترانه هاي خود آواز مي دهد. و صد البته که آنان هم به عشق و دلدادگي عارف پاسخ ميدهند و چرا که نه؟ عارف جوان،خوش چهره، خوش اندام و خوش لباس است از طرفي ديگر شاعري است پرشور، تصنيف پردازي قدرتمند، داراي حنجره اي شگفت انگيز و دربار قاجار هم که جايگاه داد و ستدهاي عاشقانه و به کلام ديگر هوسبازانه بوده است.

يکي از اين دختران «ناصرالدين شاه»، «اختر السلطنه» نام دارد و «عارف» براي او تصنيفي مي سازد که مطلعش اين است:

گر مراد دل خود حاصل از اختر نکنم
آسمان! ناکسم ار چرخ تو چنبر نکنم

دختر ديگر «ناصرالدين شاه« که «عارف» به او دل مي بازد، «قدرت السلطنه» است که «عارف» به جهت وي اين تصنيف را مي سازد:

نه قدرت که با وي نشينم
نه طاقت که جز وي ببينم
شده است آفت عقل و دينم
اي دل آرا سرو بالا
کار عشقم چه بالا گرفته
ترک چشمت ني ز پنهان
آشکار،آشکار، آشکارا، اي نگارا
خانه ي دل به يغما گرفته،خانه ي دل .....

دختر ديگر «ناصرالدين شاه» که منظور عشق «عارف» است، «افتخار السلطنه» نام دارد که عارف تصنيف زيباي «افتخار آفاق» را به نام وي مي سرايد:

افتخار همه آفاقي و منظور مني
شمع جمع همه عشاق به هر انجمني
ز چه رو شيشه ي دل مي شکني
تيشه بر ريشه ي جان از چه زني؟
سيم اندام ولي سنگ دلي
سست پيماني و پيمان شکني ...

ملاقاتهاي «افتخارالسلطنه» و «عارف» در مجالس بزمي صورت مي گيرد که شوهر «افتخار السلطنه»، «نظام السلطان» ،دوست صميمي عارف آن را بر پا مي کرده که داستان دلدادگي اين دو زمان ديگري را ميطلبد.



***

اما عشق عارف به «افتخارالسلطنه» با همهي اين شيفتگيها، ذرهاي به عشق «عارف» به «تاجالسلطنه»، دختر ديگر «ناصرالدين شاه» نمي رسد، چرا که «تاجالسلطنه» در ميان اين دختران از امتياز ديگري برخوردار بوده. اول آنکه او در زيبايي و طنازي سرآمد بانوان زمان خود است.

دوم اينکه «تاج السلطنه» به اقتضاي زندگي مرفه، از تحصيلاتي قابل توجه و تربيتي جديد نيز برخوردار است. او در سال 1301 قمري زاده شده و در هشت سالگي در حالي که آرزو دارد به اروپا برود و با زنان «حقوق طلب» آنجا ملاقات کرده و در مورد شرايط بسيار نابسامان زن ايراني گفتگو نمايد، به توصيه پدر به عقد شجاع السلطنه در مي آيد و اين را آغاز بدبختي خود مي داند. البته بعدها پس از جدايي از «شجاع السلطنه» به اين آرزوى خود جامه عمل مي پوشاند. به اروپا مي رود و با افکار نوين اجتماعي آشنا مي شود . زبان فرانسه را فرا ميگيرد، به نقاشي و نواختن پيانو ميپردازد و به مطالعهي تاريخ و فلسفه روي مي آورد و مدتي نيز به گروه «طبيعيون» مي پيوندد. و همه ي اين مسائل باعث مي شود که وي خود را نه يک سر و گردن، بلکه هزار سر و گردن از ديگر زنان آن دوره بالاتر بداند و اعتنا به کسي نکند.

اما تکليف شاعر شوريدهي ماچيست؟ شاعرعاشق پيشهي ما که اين آوازهها را همراه با آوازهي زيبايي بيمانند او شنيده، چه کند؟ هر جا که مي رود سخن از اين فتانه است. پيش خود مي انديشد، خوب ... حالا که راه به کوي او ندارد، بيرون کوي او که ميتواند قدم بزند و به اصطلاح بپلکد. پس دريکي از روزهاي ارديبهشت سال 1323 قمري به طرف خانهي دلدار به راه ميافتد.خيابان هاي غربي تهران را ميپيمايد ، مسافتي که از شهر دور ميشود، به در باغ بزرگي ميرسد. اکنون ظهر است و هوا اندکي گرم و شاعر خسته... پس زير درختهاي کهنسال جلوي باغ مينشيند، سر را از عمامه برهنه ميکند، دست بر پيشاني مينهد و از سر دلسوختگي زمزمه سر ميدهد.

چيزي نميگذرد که صداي چرخ کالسکهاي را از پيچ جاده ي مشجّر ميشنود. پس از چند دقيقه کالسکه جلوي در بزرگ باغ ميايستد، کالسکه چي پايين ميآيد و در کالسکه را ميگشايد و يک خانم زيبا با فربهي مطبوعي از آن پياده ميشود و بطرف باغ ميرود و قلب و جان شاعر ما را هم با خود ميبرد. عارف دست به دامن کالسکهچي که ميخواهد باز گردد، ميشود اما به جاي پاسخ دو فحش آبدار و يک اردنگي جانانه نثارش ميشود. اما ... عشق است و اين چيزها سرش نميشود بايد خودش را به آب و آتش بزند، تا به معشوقه برسد. ناگهان دو جوان اشرافي سوار بر اسب را ميبيند که به سوي باغ ميآيند و تا باغبان در را به روي آنان باز ميکند ، شاعر هم همراه آنان به مجلس بزم معشوقه وارد مي شود. تازه وارد ها به خانم تعظيم ميکنند و «عارف» نيز. خانم به آنان اذن نشستن ميدهد.

پس از مدتي خدمتکاران خوراکهاي خوشمزه و نوشيدنيهاي گوناگون ميآورند و شاعر هم سرش از بادهي ناب گرم ميشود و ديگر حتا اندک اضطرابي هم به دل راه نميدهد که ممکن است اين خانم زيبا روي دُمش را بگيرد و با افتضاح بيرونش کند. سرها که گرم ميشود «تاج السلطنه» به رحيمخان دستور ساز زدن ميدهد. با ساز رحيمخان عارف که سرش از جام و دلش از عشق گرم است و شکوه آن بزم هم مفتونش کرده، در همان دستگاه شروع به خواندن ميکند و آن وقت است که تازه ميزبان پي ميبرد که اين ميهمان، ناخوانده است و به حيله در اين مجلس نشسته. اما از آنجا که آن صداي جادويي، او را سحر کرده از عارف ميخواهد که باز هم به بزم آنها بيايد و خوب ديگر کور از خدا چه مي خواهد؟، دو چشم بينا!

و به اين ترتيب «تاج السلطنه» و «عارف» به هم دل مي بازند و تصنيف« تو اي تاج» متولد مي شود:

تو اي تاج، تاج سر خسرواني
شد از چشم مست تو بيپا جهاني
تو از حالت مستمندان چه پرسي
تو حال دل دردمندان چه داني
خدا را نگاهي به ما کن
نگاهي براي خدا کن
به عارف خودي آشنا کن ....

(ناگفته نماند که مصراع دوم اين تصنيف، نخست به اين صورت بوده: تو اي تاج، تاج سر خسرواني/کند افتخار از تو تاج کياني... که چو ن مي بيندبه تاج کياني که شرافت ملي است، اهانت مي شود، آن را تغيير مي دهد!).

دختر جنگل
30 آبا 1389, ساعت : 07:49 بعد از ظهر
مخارج سرسام آور حرمسرای ناصرالدین شاه و کشف معدن طلا

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]


مخارج سرسام آور حرمسرا و ریخت و پاشهای بی حساب درباریان خزانه را خالی کرده بود. در همین زمان ناصرالدین شاه پی در پی اخباری از کشف معادن طلا در سیبری، آلمان و حتی آفریقا می شنید.






مخارج سرسام آور حرمسرا و ریخت و پاشهای بی حساب درباریان خزانه را خالی کرده بود. در همین زمان ناصرالدین شاه پی در پی اخباری از کشف معادن طلا در سیبری، آلمان و حتی آفریقا می شنید. همین امر سبب شد که ناصرالدین شاه به فکر بیفتد که او هم معدن طلایی کشف کند تا هم خزانه خالی را پر کند و هم توقع درباریان و زنان حرمسرا را برآورده سازد.

در آن زمان در ایران حتی یک زمین شناس در میان درباریان نبود تا به شاه بگوید که کشف معدن طلا بدون جهت و سبب امکان پذیر نیست، بلکه ابتدا عده ای از زمین شناسان باید نقاط مورد نظر را بازدید نمایند و پس از آزمایشهایی که بر روی سنگ و خاک آن منطقه انجام می دادند اگر ثابت می شد که در آن سنگها و خاکها طلا وجود دارد تلاش را برای استخراج آغاز کنند. اما اطرافیان شاه که از معدن شناسی هیچ آگاهی نداشتند، مانند همیشه شروع به تعریف و تمجید از پیشنهاد قبله عالم! نمودند. اعتمادالسلطنه در خاطرات خود درباره این واقعه شرح مفصلی دارد. وی در خاطرات چهارشنبه جمادی الاول ۱۲۹۸ خود می نویسد:

«... چیزی است، یعنی یکی دو سال است که در مخیله همایونی رسوخ کرده است که چرا در کالیفورنی و در بعضی نقاط آفریقا و در سیبری طلا پیدا می شود و در بعضی نقاط هم الماس و در ایران این فلز گرانبها که خدای ایران و ایرانیان است به دست نمی آید...»

و سرانجام زمانی که وی برای گردش به سرخه حصار رفته بود، چند تن از نزدیک ترین خاصان و محرمان خود را جمع کرد و موضوع را با آنان درمیان گذارد.

درباریان بار دیگر با تملق و چاپلوسی به ستایش از پیشنهاد قبله عالم پرداختند. ناصرالدین شاه آن گاه پرسید: خب می گویید از کجا شروع کنیم؟ یکی از درباریان جواب داد: قبله عالم به سلامت باشد! من نظرم این است که عده ای را مأمور کنیم در همین کوه های اطراف (سرخه حصار) شروع به کندن و استخراج طلا بکنند. ناصرالدین شاه پرسید: نظرتان همان کوه های دوشان تپه و جاجرود است؟ درباری، تعظیمی کرد و گفت: بله قربان!

شاه این فکر را پسندید، ولی توصیه کرد که فقط دو تن از غلامان مورد اعتماد، مأمور کشف معدن طلا بشوند تا احتمال سؤ استفاده و دزدی نرود.

فردای آن روز قبله عالم میرزامحمد ملیجک، فراش اندرون و آقا مردک خان برادر زن او را مأمور کشف طلا کرد و مقداری پول برای تهیه وسایل در اختیار آنها گذاشت.

البته ناصرالدین شاه نیز خود بیکار نبود. وی هر روز به بهانه گردش و تفریح سری به دوشان تپه و سرخه حصار می زد و از دور و نزدیک با دوربینی که از فرنگ آورده بود، عملیات کاشفان طلا را برانداز می کرد!

مدتی بعد او عده ای را مأمور کرد که غلامان خاصه و فراشان را در کشف و سپس استخراج طلا کمک برسانند. همین امر سبب شد تا شایعه کشف طلا در میان درباریان حریص بپیچد. همه خوشحال بودند که «قبله عالم اراده فرمودند» تا معادن طلای کوه های دوشان تپه و جاجرود کشف و استخراج شود. آنان امیدوار بودند که پس از کشف طلا همه مقربان و درباریان از آن استفاده کنند. چند روز بعد به ناصرالدین شاه اطلاع دادند که عده ای می خواهند فراشان کاشف( !! ) طلا را تطمیع و طلاها را سرقت کنند. ناصرالدین شاه از شنیدن این سخن سخت خشمگین شد و تصمیم گرفت خود نظارت بیشتری بر این کار داشته باشد.

حسین لعل در این باره می نویسد: «در این مورد محرمانه گاهی آقامحمدعلی آبدارباشی و زمانی غلامعلی خان قهوه چی باشی مأمور مراقبت می شدند که عملیات هیأت کاشفان طلا را کنترل و تفتیش نمایند.»

عملیات حفاری و کند و کاو ادامه یافت و مرتب سنگهای گچی و امثالهم را با هزاران زحمت و مشقت به شهر فرستادند و قبله عالم نیز مدتها از وقتش را در اندرون، صرف معاینه سنگها کرد. اما متأسفانه اثری از طلا دیده نشد و سرانجام ناصرالدین شاه دستور داد عملیات حفاری و کشف طلا(! ) را متوقف شود.ناصرالدین شاه و درباریان، ناامید از به دست آوردن طلا برای ادامه خرجها و ریخت و پاشهای خود به غارت مردم محروم پرداختند.ولی البته این جستجو برای معدن موهوم چندان ارزان هم برای مردم ایران تمام نشد. اعتمادالسلطنه در کتاب خاطرات خود می نویسد:

«خیال کرده است که با زور سلطنت، سنگ خارا را می توان طلا کرد. چنانچه در ظرف ده سال است دویست هزار تومان مخارج معدن موهوم کرده است.»



مصطفی لعل شاطری
روزنامه قدس

SaRa
02 آذر 1389, ساعت : 12:05 بعد از ظهر
ميرزا ابوالحسن خان شيرازي از رجال معروف اوايل دوره قاجار، خواهرزاده حاجي ابراهيم خان اعتمادالدوله شيرازي و پسر دوم ميرزا محمدعلي در سال 1192ق در شيراز متولد شد.

در سال 1215ق فتحعلي شاه ميرزا ابراهيم خان كلانتر شيرازي را كه از عوامل انگلستان بود از صدارت معزول و زنداني ساخت. در آن هنگام ميرزا ابوالحسن خان، حاكم شوشتر بود و به دستور فتحعلي شاه به تهران احضار شد. شاه قصد نابودي وي را داشت ولي با وساطت عده اي از درباريان بخشيده شد و از مرگ نجات يافت و به اقامت اجباري در شيراز تن داد. 1

ميرزا ابوالحسن خان با ياري انگليسيها از شيراز گريخت و راهي بمبئي شد و چندي بعد كه فهميد فتحعلي شاه بازماندگان حاجي ابراهيم خان اعتمادالدوله را مورد تفقد قرار داده عازم شيراز شد و در تشكيلات حكومتي حسين علي ميرزا فرمانفرما به منسب يساولي سرافراز شد. مشاراليه به سال 1224ق به فرمان فتحعلي شاه به عنوان سفير ايران به همراه جيمز موريه منشي سفارت انگلسان و مؤلف كتاب حاجي باباي اصفهاني روانه لندن شد.

ميرزا ابوالحسن خان ايلچي از همان ابتدا تحت تأثير جنبه هاي مادي تمدن غرب قرار گرفت و با حيرت به سير و سياحت در آن ديار پرداخت و در نهايت كتاب حيرت نامه سفرا را كه از سر ذلت، ايرانيان را به تقليد از غرب در همه عرصه ها تشويق مي كرد به عنوان تحفه سفر با خود به ايران آورد.

وي تحت تعليمات مهماندار خود سرگور اوزلي به عضويت لژ فراماسونري انگلستان درآمد.2 سرگور اوزلي مأموريت داشت تا با همكاري ايلچي در ايران لژ فراماسونري تأسيس نمايد. اين دو براي دستيابي به مقاصد خود تعداد قابل توجهي از رجال ايران را وارد حلقه فراماسونري ساختند. ميرزا ابوالحسن خان به مدت 35 سال يعني تا پايان عمر از دولت انگلستان مقرري دريافت داشت. نامبرده پس از 8 ماه به اتفاق سرگور اوزلي كه به سمت وزيرمختار انگليس در ايران انتخاب شده بود از لندن به ايران بازگشت و سالها در دوران حكومت فتحعلي شاه و محمد شاه به خدمت پرداخت.

مشاراليه در سال 1228ق كه عهدنامه گلستان پس از 10 سال جنگ بين ايران و روسيه منعقد شد، به نمايندگي از جانب ايران عهدنامه مذكور را با نمايندگان روسيه امضاء كرد و به امضاي فتحعلي شاه نيز رسانيد. سپس از سوي شاه ايران مأموريت يافت تا به پترزبورگ رفته و عهدنامه را به امضاي امپراتور روسيه نيز برساند و درباره باز پس گرفتن قسمتي از خاك ايران كه روسيه متصرف شده بود با امپراتور مذاكره نمايد. پس از انجام اين مأموريت بار ديگر در سال 1233ق به سمت سفير ايران در لندن انتخاب شد. وي ضمن تصدي مسئوليت سفارت انگلستان، همزمان سفارت عثماني، اتريش و فرانسه را نيز عهده دار بود و پس از سه سال اقامت در اروپا به سال 1236ق به ايران بازگشت.

نخستين دوره وزارت ميرزا ابوالحسن خان به عنوان وزير دول خارجه از سال 1239ق تا 1250ق به طول انجاميد و در همين دوران بار ديگر روابط ايران و روسيه رو به تيرگي گراييد و دوره دوم جنگهاي ايران و روسيه در ذيحجه سال 1241ق آغاز شد. سال 1243ق ميرزا ابوالحسن خان وزير خارجه وقت جهت عقد قرارداد صلح با روسيه تزاري و خاتمه دادن به جنگ، به مذاكره پرداخت كه حاصل آن، عهدنامه تركمنچاي بود.

يك سال پس از انعقاد قرارداد صلح، ميرزا ابوالحسن خان از عزيمت به روسيه جهت عذرخواهي به دليل قتل گريبايدوف سرباز زد و در نتيجه خسروميرزا پسر هفتم عباس ميرزا به همراهي هيئتي عازم آن ديار شد.

ميرزا ابوالحسن خان در دوران حكومت محمد شاه از سال 1254ق تا 1262ق براي بار دوم به وزارت دول خارجه منصوب شد و سرانجام در سال 1262ق ديده از جهان فرو بست.

----------------------------------------------
1- مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن 12، 13 و 14هجري، جلد1، ص 35.
2- اسماعيل رائين، فراموشخانه و فراماسونري در ايران، جلد 1، ص 316.

موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

novin
03 آذر 1389, ساعت : 10:56 بعد از ظهر
بازخوانی تاریخ فرهنگی/
واقعیتهای ناگفته از زیست جنسـی ایرانیان در دورهٔ قاجار
می تواند فهمید چرا از پیر دختران و پیر عزب ها که این روزها در کشورهای متمدن گروه گروه از آنان دیده می شود، در ایران خبری نیست و به ندرت دختر بی عیب و نقص و خوشنامی در این مملکت وجود دارد که به علت توقعات و خودخواهی های محتمل پدرومادر، پس از بیست سالگی بدون شوهر مانده باشد... مرد شرقی اصلاً نمی فهمد وقتی امکان زن گرفتن هست چرا باید عزب بماند.
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]«یاکوب ادوراد پولاک ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])» (1818 – 1891) پزشک یهودی اتریشی دربار ناصرالدین شاه از سال 1851 تا 1860 در ایران زیسته است و در این سال ها ضمن طبابت در دربار، به عنوان اولین مدرس پزشکی مدرن در دارالفنون به فعالیت پرداخت. او پس از ده سال اقامت در ایران و سفر به شهرها و مناطق مختلف ایران، به وطن خود بازگشت و با استعانت از هوش و ذهن تحلیلی خود کتابی دربارهی ایران نوشت به نام «ایران، سرزمین و مردم آن ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])». علاوه بر این کتاب، مقالات و رسالههای مفید دیگری نیر راجع به ایران انتشار داده است. مترجم وی «محمدحسین خان قاجار» بوده است.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی پارسینه، این کتاب که در ایران با نامه «سفرنامهی پولاک» به ترجمهی «کیکاووس جهانداری» و توسط نشر خوارزمی در سال 1361 هـ.ش منتشر شده است، حاوی یادداشتها و وقایعنگاریهای دستهبندیشدهی دکتر پولاک است که دربارهی جنبههای گوناگون زندگی ایرانی در عصر قاجاری ناصری نگاشته شده است. او در 24 فصل، وجوه مختلف فرهنگ جامعهی ایران را همچون: غذاها و طرز تهیهی آنها، لباس، ورزش، تفریح، ازدواج، تربیت، علوم و فنون، دین و قانون و -نیز به خاطر نفوذ خود- ناگفتهها و ناشنیدههایی از اندرون دربار ناصرالدین شاه بازگو کرده است.

این جامعیت نسبی، مطالعهی این اثر را که توسط یک فرنگی اما آشنا و دمخور با فرهنگ ایرانی و مسلط به زبان فارسی به قلم درآمده، برای هر ایرانی خواندنی و آموزنده میکند. اگر این سفرنامه را به مثابه آینهای کم زنگار در مقابل یک دهه از فرهنگ و جامعهی ایرانی در نظر بگیریم، نظاره در آن از ورای یک قرن و نیم و تأمل در شباهتها و تفاوتهای موجود با فرهنگ کنونی، میتواند راهگشای حل ابهامات و گرههای اجتماعی حاضر باشد.

نظر به اهمیت و حساسیت شبه بحرانی امر ازدواج در کشورمان و نیز برخی موضعگیریهای مربوط به آن در روزهای اخیر از سوی بعضی مسئولین، تحریریهی سایت پارسینه گزیدهای از فصل 6 کتاب «سفرنامهی پولاک» را با عنوان «زندگی خانوادگی و فعالیت جنسی» منتشر میکند:


***


درست است که نزد تمام قبائل و امم عالم، روابط جنسی از اهمیت زیادی برخوردار است، اما این امر نزد مسلمانان ارج و قرب بیشتری دارد و آنان به روابط جنسی به چشم پیش درآمد و منبع پایان ناپذیر لذت و سرمستی می نگرند که در جهان دیگر نیز ادامه خواهد یافت.

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] یک دختر خوش بروبالا برای پدر و مادرش در حکم سرمایه ای است، زیرا کسی که بخواهد این دختر را به زنی بگیرد، باید «شیربها»یی در عوض بپردازد و از آن گذشته به نسبت زیبایی و رشد جسمی آن دختر باید مبلغ معتنابهی هم به عنوان «مهریه» تعهد کند. شیربها معمولا به حدود پانصد تومان بالغ می شود. به همین دلیل پدر و مادر در مواظبت، تغذیه و تهیه ی رخت و لباس دختران از هیچ دقت و کوششی فروگذار نمی کنند، حتی اگر سایر اهل خانه از این لحاظ دچار مضیقه بشوند؛ دلیل آن هم واضح است، چون تقریبا اطمینان دارند که همه ی این مخارج روزی جبران می شود.

... طبق قوانین و مقررات، دختر باید بعد از رسیدن به سن بلوغ شوهر کند، یعنی با شروع حیض و هنگامی که موی زیر بغل و زهار شروع به روییدن کرده باشد، عینا مانند مقررات آیین یهود... دخترانی شوهر می کنند که هنوز حیض در آن ها کامل نشده و سینه هایی صاف دارند، اما هر دو این عقب ماندگی در زمان ازدواج جبران می شود. حیض در شمال ایران تازه در حدود سیزده سالگی و در جنوب مقارن نه یا ده سالگی آغاز می شود... در شیراز دیدم زنانی را که با دوازده سال قمری صاحب اولاد بودند، در حالی که در تهران به ندرت زنی قبل از چهارده سالگی وضع حمل می کند... زنان مشرق زمین بهتر از زنان اروپایی حساب عادت ماهانه ی خود را نگه می دارند، زیرا بنای گاه شماری آن ها قمری است، روز دقیق شروع قاعدگی خود را می دانند.

...در مشرق زمین کار ازدواج برای هرکس سهل است. با نیاز اندک به پوشاک و مسکن، ارزانی خواربار، لطف و مساعدت طبیعت، اعتقاد به قضا و قدر، با دگرگونی همیشگی احوالات روزگار که تحصیل ثروت و از دست دادن آن را کلا در اثر تصادف وانمود می کند، دیگر پر کردن شکم بر و بچه ها رای یک نفر شرقی ایجاد ناراحتی خیال و نگرانی نمی کند. این دیگر از جمله بدیهیات است که دختری که به سن معینی رسید باید شوهر کند و به همان نسبت مسائل مربوط به ثروت و وضع طبقاتی کمتر مورد توجه قرار می گیرد. از آن گذشته سهولت طلاق دیگر اقدام به ازدواج را در دیده ی مردم مانند اروپا کاری چنان صعب و مشکل جلوه نمی دهد. پس می تواند فهمید چرا از پیر دختران و پیر عزب ها که این روزها در کشورهای متمدن گروه گروه از آنان دیده می شود، در ایران خبری نیست و به ندرت دختر بی عیب و نقص و خوشنامی در این مملکت وجود دارد که به علت توقعات و خودخواهی های محتمل پدرومادر، پس از بیست سالگی بدون شوهر مانده باشد... مرد شرقی اصلاً نمی فهمد وقتی امکان زن گرفتن هست چرا باید عزب بماند. به کرات شاهد این بودم که دختران خانواده های کم درآمد پس از آنکه بر اثر ازدواج به نان و نوایی رسیدند دست بالا کرده اند و برای پدر تنهای خود زن گرفته اند یا اصلاً کوشیده اند حرمسرای او را تکمیل کنند.

از آنجا که مرد قبل از ازدواج نمی تواند همسر آینده خود را ببیند و دختر، حتی بدون دیدن شوهر هم حق انتخاب ندارد بلکه فقط بزرگترها اختیار وی را دارند، اغلب ازدواجها در اثر وساطت زنان خویشاوند یا دلاله ها عملی می گردد. دلاله به مردی که قصد ازدواج دارد رجوع کرده و از خصوصیات ممتاز بدنی و جسمی زنی که برایش در نظر گرفته است داد سخن می دهد و در این باره معمولاً مبالغه می کند و می گوید: پوستش سفید، چشمانش درشت، صورتش گرد و همچون ماه، ابروانش کمانی و قامتش مانند سرو است. از آنجا که پوست زنان ایرانی هیچوقت مانند زنان مغرب زمین سفید و شفاف نیست این خصلت خیلی مورد پسند قرار می گیرد. پس از آن دلاله به خانه پدر و مادر دختر می رود و از نظر مالی وضع را روشن می کند... مردانی که در آستانه 70 سالگی اند دختر بچه 10 ساله ای را به زنی می گیرند، بی آنکه این عمل آنها جلب توجه خاصی بکند یا یاوه گویی را باعث شود.

تصوری که ما غربیها از عشق داریم به سهولت با طرز تلقی شرقیها از دلدادگی قابل تطبیق نیست؛ عشقی که شاعران در آثار خود آن را می ستایند یا رمزی و کنایه ای است و یا کاملاً جسمانی زیرا همیشه به دنبال کلمه عشق لفظ وصل می آید که به معنای آمیزش بدنی است.

پسر بچه در 14 سالگی بالغ شده و اگر از خانواده معتبری باشد در حدود 16 و یا 17 سالگی و گاهی نیز حتی در 10 سالگی بزرگترها برایش یک زن قراردادی که صیغه نامیده می شود می گیرند؛ تازه هنگامی که کسب و کاری پیدا کرد و به سن رشد واقعی رسید وی به ازدواج واقعی(عقدی) با دختری از خانواده ای محترم، یا دختر عمویش، یا یکی از شاهزاده خانمها تن در می دهد. پیرو این ازدواج بلافاصله زن صیغه ای قبلی یا پی کار خود می رود و یا در خانه ای دیگر سکنی می گزیند.

زود ازدواج کردن یا امید به ازدواج در آینده نزدیک داشتن توأم با این رسم که لذت جنسی مجاز را بی جهت مکتوم نمی دارند و حتی بدون هیچ کراهتی در حضور کودکان از آن بحث می کنند این حسن عمده را باعث شده که از صرع، گرفتگی عضلات، فقدان عادت ماهانه، دردهای قاعدگی و استشهاء در زنان جوان به هیچ وجه موردی مشاهده نمی شود و فقط نزد بیوه زنان و زنانی که سخت تحت مراقبت قرار دارند و شوهرانشان از آنها غفلت می ورزند گاه و بیگاه رؤیت شده است.

...رسم است که مرد ایرانی در سفر، جنگ یا ماموریت هرگز زن خود را به همراه نمی برد و تقریباً در هر جایی که مدت زیادی درنگ می کند زن صیغه ای می گیرد. در شهر کرمان هستند کسانی که برای هر تازه واردی که تنها قصد چند روز اقامت داشته باشد زنی را برای صیغه عرضه می دارند!

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]هرگاه در مورد مقدمات، خواستگار و والدین دختر به توافق رسیدند دیگر به کار عروسی می پردازند. عقد نکاح طبق قوانین اسلامی -مانند دین یهود- بسیار ساده است. کافی است مرد از دختری که به سن بلوغ رسیده است تقاضای ازدواج بکند و زن در پاسخ بگوید «بله». گفتن این کلمات حتی بدون حضور گواهان کفایت می کند که عقد قانونی بسته شود. اما از ترس و نگرانی اینکه مبادا بعد تردیدی درباره اعتبار چنین عقدی ایجاد شود و از آنجا که طبق قانون این کلمات باید با لهجه عربی درست ادا شود و این کاری است که کمتر از عهده یک نفر ایرانی عادی بر می آید معمولاً ملایی را به هنگام عقد عروسی حاضر می کنند.

در خانواده های ثروتمند عروسی با جلال و شکوه بسیار برگزار می شود و اغلب هفت تا هشت روز طول می کشد. در تمام این مدت هم در خانه داماد و هم در منزل پدر و مادر عروس میهمانی ها و سور و سرورها برپا می گردد. در خانه های ثروتمندان و اعیان معمولاً عروس را با داماد شب هفتم یا هشتم بعد از عقد دست به دست می دهند... تا مدتی که این جشن و سرور برپاست، مرد حق ندارد به سراغ زن خود برود و حتی نمی تواند او را ببیند. با این همه بسیار اتفاق می افتد که علیرغم تمام مراقبتهای خدمه، خواجه ها و کنیزها، داماد مخفیانه بدون آن که دیده شود (!) دزدانه به نزد زن خود برود و در این مورد از مساعدتهای مادر زن خود هم برخوردار می شود به این کار نامزد بازی می گویند.

...دیگر مقارن نیمه شب عروس را بر اسب می نشانند و در هیاهوی صدای طبل و تیر تفنگ و با مشعلهایی که به دست دوستان عروس حمل می شوند وی را تا خانه داماد بدرقه می کنند و وی بالآخره در اینجا چشمش به جمال عروس روشن می شود. نزاکت و آداب حاکی از این است که وی به خشونت حجاب را از رخ عروس برگیرد و او نیز در برابر این اقدام مخالفت و مقاومت کند. در آن لحظه که حجاب به کنار می رود شوهر به صدای بلند می گوید «بسم الله الرحمن الرحیم». مطابق با یک عقیده رایج خرافی هرکس بتواند پیش دستی کند و زودتر پایش را روی پای طرف بگذارد در خانه حکمش روان می شود و دست بالا را احراز می کند و در نتیجه طرفین به یک مسابقه جدی در این زمینه می پردازند. در حالی که کوشش و تلاش برای گذاردن پا به روی پای دیگری در جریان است، زن هایی که در اطاق مجاور هستند فریاد می زنند:«زود باش».

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] هرگاه دختر شوهر نکرده، زنی بیوه یا مطلقه بخواهد وضع حمل کند مرگش حتمی است. اما چنین مطلبی اصلاً مصداق ندارد و شنیده نشده؛ بچه غیر شرعی که به آن «حرام زاده» می گویند اصلاً بین شیعیان وجود ندارد و این کلمه را فقط در حال دشنام دادن به زبان می آورند. تمام آبستنی های غیر قانونی به سقط منجر می شود و پوست نطفه را به کمک قلابی می ترکانند. ظاهراً قابله ها با مهارت چنین عملی را انجام می دهند؛ به هرحال در تهران بسیاری هستند که چنین ادعایی دارند و بازارشان گرم است. دیگر اینکه این عمل تقریباً علنی و عمومی انجام می گیرد و در راه آن رادع و مانعی وجود ندارد. فقط بعضی از موجودات بیچاره و شوربخت هستند که خود دست به سقط جنین می زنند: برخی زالو می اندازند و برخی دیگر پای خود را رگ می زنند، داروهای تهوع آور، مسهل های قوی و یا هسته خرما می خورند؛ هرگاه این تمهیدات بی فایده باشند شکم زن حامله را مشت و مال می دهند و لگدکوب می کنند. بسیاری از زنان در اثر عواقب سخت این گونه کارها جان می سپارند.

...زن ایرانی متوسط القامه است، نه لاغر و نه فربه، چشمانی دارد درشت، گشاده، بادامی شکل و مست و مخمور. همان چشم خمار غزلسرایان. ابروان آن ها کمانی و در بالای بینی به هم پیوسته است. چهره ی گرد سخت مورد ستایش است، و شعرا آن را ماهرو اصطلاح می کنند... سعی می کنند با توسل به وسائل مصنوعی بر زیبایی بدن بیفزایند؛ صورت را با رنگ های سرخ و سفید (سرخاب و سفیداب) بزک می کنند. موها و ابروها را مشکی می کنند و کف دست ها، ناخن ها و کف پا را به رنگ پرتقالی در می آورند... طرز رفتار و حرکت زن ایرانی ملیح است و دل ربا، در راه رفتن آزاد است و نرم و سبک پا. بسیار کنجکاو است و طناز و پایبند آرایش،... مخارج آرایه و پیرایه اغلب موجب ورشکستگی خانواده ها می شود. علاوه بر این ها، بسیاری از زنان می کوشند که در روزهای خوش، هرچه می تواند برای آینده ی خود کنار بگذارند و جمع کنند. بدین طریق تمام ثروت مکتسب مرد در اثر فریب و تهدید، در مدت کوتاهی به باد می رود. زن ایرانی ماجرا را دوست دارد، و در ماجراسازی بسیار ماهر است؛ وی که زیاد خرافاتی است بسیار به سحر و جادو، بخت، چشم بد، به خصوص در امور عشقی، پایبند است...

...زن فقط حق دارد در برابر شوهر و چند از نزدیکترین خویشاوندانش که به او محرمند بدون حجاب ظاهر شود؛ هرگاه در کوچه بر اثر تصادف حجاب زنی از صورتش بیفتد، رسم چنین است که مردی که با او روبرو است روی بگرداند تا آن زن دوباره حجاب خود را مرتب کند. حتی زن پیر گدای کوچه و بازار نیز بدون نقاب دیده نمی شود. زن های اروپایی که بدون حجاب در خیابان ها ظاهر بشوند، خود موجب تحریک حس کنجکاوی عمومی می شوند و حتی مردم بر آن ها دل می سوزانند.

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] بالاترین چیزی که ممکن است بیمار به طبیبش نشان بدهد، صورت است. وی می پندارد که با این کار به فحشا دست زده است؛ اما دختر واقعی حوا در این مورد نیز چاره ای پیدا کرده است؛ اول می گوید دندان هایش معالجه لازم دارند و حجاب را تا بینی خود بالا می زند؛ بعد لکه ای روی پیشانی خود کشف می کند و قسمت بالای پیچه را پایین می کشد به صورتی که طبیب باید با افزودن این اجزا به هم، پی به کل ببرد!

...عنوانی که به زن محترم می دهند «خانم» است؛ زن های درجه دوم را «بیگم» و «باجی» می گویند، عنوان زنان پایین ترین مرتبه و درجه «ضعیفه» است. عنوان «بی بی» به معنی سرکار خانم سابقا سخت رواج داشته است اما فعلا استعمالی ندارد.

...زن ایرانی در خروج از منزل آزادی بسیار دارد. زنان طبقه ی متوسط یا حتی زنان محترم به صورت ناشناس به تنهایی به بازار و پیش طبیب می روند و غیره... رفتن به زیارت امامزاده ها یکی از سرگرمی های مورد علاقه ی زنان است و البته خیلی می شود که سوای زیارت به انجام کارهای عادی و دنیوی هم می پردازند.

علی العموم می توان گفت که مردان با همسران خود خوب رفتار می کنند؛ تنبیهات بدنی به هیچ وجه مورد ندارد؛ زنان علی رغم جدا و مستور بودن خود بر همه ی امور اعمال نفوذ می کنند؛ حتی در کارهای سیاسی و سقوط بعضی از حکام یا وزرا نیز سرنخ را باید در اندرون جست. سوزنده ترین دردی که آتش به جان زن ایرانی می زند، زن جدید گرفتن شوهرش یا مهر ورزیدن بیشتر به هووی دیگری است؛ در چنین موردی دیگر تسلی نمی پذیرد... زن ایرانی زود پیر می شود؛ در سی و پنج سالگی دیگر عجوزه به حساب می آید. در نتیجه اغلب شنیده می شود که می گویند: «ای وای جوانی رفت.»

...ایرانی تا آن اندازه در خانواده ریشه دارد که هرکاری از دستش برآید برای آن می کند، کارش با خانواده بالا می گیرد، و با آن سقوط می کند و کاملا در احساس افتخار و سرافکندگی هریک از افراد فامیل خود شریک است، درست مانند اینکه ماجرا بر خود وی رفته باشد.

Donya-70
08 آذر 1389, ساعت : 04:40 بعد از ظهر
نمونهاى از هنر معمارى گيلان در دوره قاجار
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

خانواده منجم باشي همزمان با روي كار آمدن آقامحمد خان قاجار در گيلان صاحب نام و عنوان شدند و نخستين عضو اين خاندان كه لقب منجم باشي يافت...

نمونه اى از هنر معمارى گيلان در دوره قاجار

خانه قدیم منجم باشی در لنگرود

منزل قدیم منجم باشی که در فشکالی محله لنگرود است، نمونه اى از هنر معمارى گیلان در دوره قاجاریه و یکی از آثار قدیمی و تاریخی شهرستان لنگرود به شمار می رود.

خانواده منجم باشی همزمان با روی کار آمدن آقامحمد خان قاجار در گیلان صاحب نام و عنوان شدند و نخستین عضو این خاندان که لقب منجم باشی یافت، "میرزا صادق" بود که در سال 1212 هجری قمری جسد بنیانگذار سلسله قاجاریه را برای تدفین به کربلا حمل کرد.

یکی از نوادگان وی میرزا موسی منجم باشی به فرمانروایی گیلان رسید و در سال 1220 هجری قمری قوای روس را در روستای پیله داربن رشت شکست سختی داد، از آن پس افراد این خاندان تا مدتهای زیاد در گیلان حکومت و وزارت داشته اند.

خانه منجم باشی در فشکالی محله و جنب سبزه میدان لنگرود واقع شده است

خانه منجم باشی در فشکالی محله و جنب سبزه میدان لنگرود از املاک این خاندان است که تا امروز باقی مانده و در اصل شامل بیرونی، اندرونی، خلوت خانه، مسجد، حمام و... بوده است.

ورودی اصلی ساختمان بیرونی که به "مهتابی" مشهور است سر در ورودی هلالی شکل و حاوی گچ بری ساده است، طبقه فوقانی از یک سالن پذیرایی و سه اتاق تشکیل شده است، جلوی اتاقها ایوانی به عرض یک متر و طول 10 متر وجود دارد که چهار ستون چوبی سقف آن را سر پا داشته اند، بام بنا به شیوه سنتی گیلان واشن ریزی شده و چوب یا سفال پوش است، لبه به شیوه سر بندی سه پوش و چکش برگردان ساخته شده است.

این خانه به خانواده منجم باشى تعلق داشته که با روى کار آمدن آقا محمد خان قاجار صاحب نام شدند. سالن و تزئینات این خانه نمونه اى از هنر معمارى گیلان در دوره قاجار است. این بنا در فهرست آثار ملى به ثبت رسیده است.

لَنگَرود یک شهر ساحلی (ساحل چمخاله) در شمال ایران و نزدیک به لاهیجان است. جمعیت این شهر بر پایه آمار سرشماری سال 85 برابر با 174 هزار و 629 نفر است.

نام لنگرود، برای نخستین بار در سال 512 ه.ق. در متون تاریخی ذکر شد

نام لنگرود، برای نخستین بار در سال 512 ه.ق. در متون تاریخی ذکر شده است. این سال مصادف با مرگ سلطان محمد پسر ملک شاه آلب ارسلان است. در دوره صفویان، به ویژه در دوره سلطنت شاه عباس اول، شهر لنگرود مرکز حوادث مهمی بوده است.

فرار "احمد خان" حاکم لاهیجان از لنگرود و دستگیری اعضای خانواده وی توسط "کیا فریدون" حاکم گیلان و تحویل آنها به شاه عباس، از جمله رویدادهای مهم این دوره شهر است.

نادر برای سرکوب تاتارهای شرق مازندران و توسعه تجارت و دستیابی به دریا، لنگرود را برای ایجاد پایگاه دریایی و کارخانه کشتی سازی انتخاب کرد و در توسعه آن کوشید.

در زمان قاجار نیز لنگرود مورد توجه قرار گرفت. این شهر، امروزه یکی از مناطق زیبای گردشگری در استان گیلان است.

بافت قومی مردم لنگرود، گیلک و به زبان گیلکی با لهجه بیه پیش تکلم می کنند.ا ز خانواده های اصیل لنگرود می توان به خاندان رهبر قصاب اشاره کرد که از لنگرود های اصیل هستند و بیشتر خاندان آنها در راه پشته ساکن هستند.

از نوشته های تاریخی چنین استنباط می شود که زمین های اطراف لنگرود مساعد بوده و به مرور زمان و توسعه بازرگانی در گیلان، لنگرود هم رونق یافته و در زمینه های کشاورزی به ویژه کشت کنف از شهرهای مهم است، همچنین در زمینه صنعت دارای صنایع فلزی از جمله تفنگ سازی (شکاری) بوده که به علت مرغوبیت و کیفیت، خریدران زیادی داشته است.

رابینو جهانگرد معروف درخصوص لنگرود چنین می نویسد: "کناره های رودخانه لنگرود زیباترین منظره ایست که من در ایران دیده ام".

لنگرود دارای محله های به نامهای درب مسجد، فشکالی محله، سوتال محله، در مسجد، کاسه گرمحله، قصاب محله، گشته مردخال، انزلی محله و راه پشته است.

بندر چمخاله که در شش کیلومتری لنگرود قرار دارد از جاذبه های گردشگریست و همانند دیگر بنادر دارای فعالیتهای تجاری بوده که در حال حاضر بسیار محدود است.

طبیعت مناسب سبب شده مردم لنگرود به کارهای کشاورزی علاقمند باشند. از محصولات عمده لنگرود می توان انواع برنج، چای، صیفی جات را نام برد. همچنین صید ماهی در این شهر رایج است.

بازار هفتگی لنگرود در روزهای شنبه و چهارشنبه با استقبال فراوان برگزار می شود. اغلب مردم لنگرود مردمانی پولدار و دارای زمین سراهای بسیاری هستند. آنان بسیار مهربان و با فرهنگ هستند.

نام لنگرود ترکیبی از دو پاره واژه لنگر و رود است. لنگر به معنی وقار و سکون و آرامش است همان گونه که که کشتی لنگر انداخته آرامش می یابد. در ترکیب لنگر و رود دو (ر) در هم یکی شده و نام به لنگرود تبدیل می شود و معنی رود سکون یافته و آرام و با وقار معنی می گیرد و اگر به رود جاری در این بنگریم آن را دارای جریان آن چنان آرامی می بینیم که گویا حرکتی ندارد.

شهرستان لنگرود بر روی جلگه ای سرسبز و 10 کیلومتر با دریای خزر فاصله دارد

این شهرستان بر روی جلگه ای سرسبز و 10 کیلومتر با دریای خزر فاصله دارد و در قسمتهای جنوبی آن کوهپایه های جنوبی آن جنگلی دیده می شود.

لنگرود که یکی از شهرهای مذهبی گیلان است. در فاصله 60 کیلومتری رشت (مرکز استان) واقع شده است و از طرف شمال و غرب به شهرستان لاهیجان، از طرف شرق به دریای خزر و از طرفی به شهرستان رودسر، و از طرف جنوب به شهر املش (از شهرهای رودسر) منتهی می شود.

در ادامه جاذبه های گردشگری، تفریحی و امکان دیدنی شهرستان لنگرود را می توان ساحل چمخاله، تالاب زیبا و طبیعی کیا کلایه با انواع پرندگان دریایی و بوستان تفریحی فجر، لیلاکوه ، پارک آزادی در جاده چمخاله، پل خشتی لنگرود، مسجد جامع لنگرود، خانه دریا بیگی، قلعه دزدبن، پل خشتی قدیمی نالکیاشر و باغ معروف منجم باشی در روستای دیوشل نام برد.


منبع : mehrnews.com

.LiLiM.
19 آذر 1389, ساعت : 04:13 بعد از ظهر
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
ناصرالدین شاه در ایام محرم سبیل ها را آویزان و کلاه را کج می گذاشت و هرروز در تکیه دولت مراسم تعزیه برقرار بود

پشتيباني و علاقه شاهان و دولتمردان سلسله قاجار به خصوص فتحعلي شاه و ناصرالدين شاه نقش اساسي در اعتلاء و تكامل تعزيهخواني داشت. فتحعلي شاه براي اولين بار سرپرستي و نظارت بر امور مربوط به مراسم عزاداري و تعزيهخواني دربار و دولت را در ماه محرم به بزرگان و رجال دربار خود سپرد. در اين تاريخ بسياري از رجال درباري و اعيان و اشراف مملكت هر يك به نوبه خود در دهه محرم در تكيهها يا حياطهاي بزرگ خانههايشان كه معمولاً آنها را به صورت تكيه ميبستند مجالس سوگ و تعزيهخواني برپا ميكردند.

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
تصویری از آحاد مختلف مردم در تکیه دولت

در اين برهه از تاريخ تكيههاي متعددي در تهران و ديگر شهرهاي ايران احداث گرديد كه مورخين عصر قاجار و سياحان غربي كه در اين تاريخ، از ايران بازديد نمودهاند به توصيف اين تكيهها و مجالس تعزيه كه در اين مكانها برگزار ميگرديده است پرداختهاند. از اين تكيهها ميتوان به تكيه دولت، كه به عنوان محل خاص انجام تعزيهها زير نظر ارگ سلطنتي اداره ميشد، اشاره كرد. اين مكان در زمان خود مورد توجه بسياري از مردم و حتي خارجيان مقيم ايران بوده است.
عبدالله مستوفي كه در كودكي در عصر ناصرالدينشاه شاهد اجراي مجالس در تكيه دولت و ديگر تكاياي تهران بود، در زمينه گرايش و علاقه ناصرالدينشاه و مردم به تعزيه مينويسد: رفتار پادشاه براي رجال سرمشق است. شاهزادهها و رجال هم به شاه تأسي ميكردند و آنها هم تعزيهخواني راه ميانداختند. كمكم تكيههاي سر محل كه سابقاً تعزيههاي عاميانه قديمي خود را ميخواندند، از حيث نسخه و تجمل به بزرگان تأسي جسته و هر يك به فراخور توانايي اهل محل كم و بيش تجمل و شكوه را در اين عزاداري وارد كردند.


[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
نمای داخلی تکیه دولت
در اواخر سلطنت ناصرالدينشاه، تعزيهخواني تجمل بيش از عزاداري شده و هر جا تعزيهاي برپا ميشد، جمعيت زيادي در آن حاضر ميشدند، به طوري كه صاحب مجلس مجبور بود همين كه مجلس پر ميشد در خانه را ببندد كه از ازدحام، مجلس بر هم نخورد.همين كه اعيانيت در تعزيه وارد شد نسخههاي تعزيه هم اصلاح شده و پارهاي چيزها كه هيچ مربوط به عزاداري نبود مانند تعزيه درهالصدف و تعزيه امير تيمور و تعزيه حضرت يوسف و عروسي دختر قريش نيز در آن وارد گرديد.»

سرهنگ گاسپار دروويل فرانسوی که در سال ١٢٠٠ در مراسم دسته و تعزيه حضور داشته می نويسد: "درايام محرم در ايران جز شيون و زاری و فرياد و تکرار نام حسين چيزی به گوش نمی رسد. دسته های عزادار، به صورت گروه های ٥٠ نفری، در لباس های پاره، يا "حسين" گويان ازکوچه ها می گذرند و گاه دست و سينه خويش را به طورِ خطرناکی با خنجر ضربت می زنند."

او در جايی ديگر گزارش می کند: " اما بهترين مرحله نمايش روز دهم محرم است. در آن روز يکی از درباريان که ايفای نقش حسين بن علی به وی محول شده است با سوارانی به کوفه می آيد. ناگهان عبيد بن زياد در رأس چندين هزارسرباز سر می رسد. امام از تسليم و بيعت سر باز می زند و با وجود همراهان معدود با شجاعت و شهامت بی نظيری به جنگ ادامه می دهد. من از ديدن اين صحنه جاندار، که چيزی از واقعيت کم نداشت به حيرت افتادم. حيرتم وقتی فزونترشد که ديدم پس از پايان نمايش از ٤٠٠٠ تن سوار که بدون رعايت نظم و احتياط به جان هم افتاده بودند، حتی يک تن نيز زخمی نشده است."



يک خارجی ديگر به نام ، اوژن فلاندن، در سال ١٢١٩ می نويسد: "... منظره ای که بيشتر مرا جلب کرد جنگی بود که بين پيروان خاندان حسين ولشکر يزيد اتفاق افتاد. اين منظره چنان اثر می کرد که انسان به شک می افتاد نکند حقيقی باشد..."

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
تماشاخانه آلبرت هال که تکیه دولت را از روی آن ساختند

ناصرالدين شاه که درسفر فرنگ تماشاخانه های اروپا را ديده و خوشش آمده بود، در سال ١٢٤٨ دستور داد با الهام از معماری ' آلبرت هال' در لندن، تئاتری با گنجايش 20 هزار نفر ساخته شود. اين کار به مباشرت دوستعلی خان معيرالممالک و با مشاورت مهندسين انگليسی صورت گرفت. اما هنوز ساختمان به اتمام نرسيده بود که با موج عظيم مخالفت مجتهدان روبرو گشت، چندان که مجبورشد آن بنا را 'تکيه دولت' بنامد و به اجرای برنامه های تعزيه اختصاص بدهد.
تکيه دولت با صرف مبلغی معادل 150 هزار تومان در زاويه جنوب غربی کاخ گلستان ساخته شد. بعد از تکيه دولت شاهزادگان و بازاری ها نيز تکيه های خود را بنا کردند. از آن ميان می توان به تکيه منيرالسلطنه، مادرکامران ميرزا نايب السطنه، تکيه قورخانه، تکيه اسمعيل بزاز و تکيه ی سيد نصرالدين اشاره کرد.

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
نمای بیرونی تکیه دولت در محوطه کناری کاخ گلستان
ترکيب ساختمان تکيه دولت بدينگونه بوده است: سکوئی در وسط؛ دو رديف پلکان دو يا سه تائی در طرفين سکو؛ گذرگاهی محيط بر سکو به عنوان جای اسب تازی و جنگ و جدال؛ غرفه ای هم سطح زمين به عنوان رخت کن بازيگران؛ محوطه ای محيط بر گذرگاه برای تماشاگران زن و کودک؛ و نهايتا غرفه ها و طاقنما هايی گرداگرد تکيه، دريک تا سه طبقه برای تماشاگران مرد.
تکيه دولت چند مدخل داشت که از برخی از آنها برای آمد و شد تماشاگران استفاده می شد. دو مدخل به انبار يا فضای پشت تکيه راه داشت که جای نگهداری شترها و افراد قافله و اسب ها بود. سواران ازيک مدخل وارد محوطه زيرسکومی شدند، دوری می زدند و از مدخل ديگر خارج می شدند.


[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
سازه های فوقانی تکیه دولت
سقف تکيه دولت چوب بست هايی بود که بر آنها چادر می کشيدند و به آسانی می شد آن را، بسته به تغيير هوا برداشت و گذاشت.
تعزيه خوانی در تکيه دولت با شکوه و جلال همراه بود. لباس های گرانقيمت، شال های ترمه، خنجر و سپر و شمشير مرصع و کلاه خود مرواريد نشان، اين همه از موزه سلطنتی به عاريت گرفته می شد.چنانکه کالسکه ای را که ناپلئون برای فتحعليشاه به ارمغان فرستاده بود و هشت اسب آن را می کشيد، به تکيه می آوردند و يزيد و شمر از آن استفاده می کردند. تعزيه خوانان از دربار مواجب می گرفتند و شخصی با عنوان معين البکاء ( ياور گريه!) تعزيه گردانی، رهبری و آموزش آنها را به عهده داشت.

نويسندگان نسخه های تعزيه عموما ناشناس مانده اند. همين قدر می دانيم که محمد تقی خان اميرکبير مشوق برخی از شعرا از جمله يغمای جندقی در سرودن مرثيه برای تعزيه بوده است.ساموئل بنيامين، سفير ايالات متحده آمريکا که در فاصله سال های ١٢٦٢– ١٢٦٥ در ايران بوده، به دعوت ظهيرالدوله، داماد شاه، سه بار برای تماشای تعزيه با حضور ناصرالدين شاه به تکيه دولت رفته بود.

او در کتابش به نام ' ايران وايرانيان' درباره تکيه دولت، تعزيه، گروه موسيقی، طاقنماها و تماشاگران شرحی مبسوط و جالب آورده است. از جمله می نويسد: " تمام دايره تکيه، به استثنای راه تنگی که برای بالا رفتن بر روی سکوی ميانی باقی گذارده بودند، سرتاسر پر بود از هزار هزار زن، تخميناً چنين حدس زدم که بايد ٤٠٠٠ نفر، همه روی زمين چهار زانو نشسته بودند..."

سفير آمريکايی در ادامه می نويسد: "زن ها روبند را به واسطه قلاب در عقب سر می بندند و نسوان متمول قلاب های طلای مکلل به الماس دارند. خيلی تماشا داشت که چهار هزار سر سفيد و چادر ديده می شد، بدون اين که صورت يک زن ديده شود ... کجا ممکن است که چهار هزار زن راغب باشند به اينکه وجاهت خود را ازچشم انسان مستور دارند، در صورتی که احتمال می رود اغلب اين زن ها خوشگل باشند."
در نگاه اين ناظر خارجی بديهی می آمده که گاه گاهی هر دو نفر از زنان بنای نزاع بگذارند و نزاع کم کم به نبرد و زد و خورد کشيده شود و روبند را از سر هم می کشند و صورت همديگر را درمقابل اين همه جمعيت بازمی کنند."
بنيامين در جای ديگر درباره موسيقی تعزيه گزارش می دهد: "موزيک عبارت است از يک دسته که در پشت تکيه ايستاده بودند. از خوشبختی جای آنها دور بود، زيرا که اسباب آنها عبارت بود از چند نقاره و کرناهای دراز و صدای آنها خشن و حزن انگيزبود که مرده را بيدار می کرد. نويسنده کتاب انجيل وقتی می نوشت که در روز آخرت صدای کرنايی مسموع خواهد شد و جميع مرده ها را زنده خواهد کرد، مسلماً چنين کرنايی را در نظرداشته است."

او درباره آواز تعزيه خوانان می نويسد: " آوازی که علی اکبر، پسر امام حسين در وقت مفارقت می خواند نهايت حزن انگيزبود، مثل اين که آواز مرگ خود را می خواند. مثل اين بود که در دريای آدرياتيک، در شب تاريک، طوفان سخت شديدی کشتی متلاطمی را دچار امواج خود کرده است، تا چند دقيقه صدای گريه و ناله و گاه گاهی صدای فرياد از هر طرف اين بنا مسموع می شد. در خود طاقنای من همه گريستد جز من. و بايد اقرار کنم که حالت من هم از اين اوضاع رقت انگيز منقلب گرديده بود."

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
تکیه دولت در نقاشی کمال الملک

در دو بخش ديگر در باره ناصرالدين شاه و تعزيه می نويسد: "... وقتی عباس به اردو رسيد دوستان، به حالت گريه او را از زين اسب برداشتنتد. عباس خون آلود و بی دست بر روی ريگ افتاد و بدرود زندگی گفت. در اين اثنا شمر شمشير مشعشع خود را کشيد که سر عباس را ببرد. در تمام تکيه از يک طرف تا طرف ديگرصدای گريه و ناله فوق العاده دفعتا بلند شد. دراين وقت اعليحضرت شاه از جای خود برخاستند و تماشا دفعتا به اتمام رسيد. فورا شخص مجروح بلند شد، ايستاد و شمشير دوباره درغلاف گذاشته شد."

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
شربت نذری و چای صلواتی آن هنگام نیز رایج بود
بعد از خلع محمدعليشاه از سلطنت تعزيه خوانی در تکيه دولت برای مدتی موقوف شد و ساختمان رو به خرابی گذاشت. پس از کودتای رضاخان در سال ١٣٠٣ اعضای مجلس مؤسسان وی را در ٢١ آذر ١٣٠٤ در تکيه دولت به شاهی برگزيدند. شگفتا که هم او در سال ١٣٢٧ دستور به خرابی تکيه دولت داد.
در نهايت اينكه : تعزيه داستان دلمويهها و سوگ چامههاي شيعه است و حكايت ديرپاي مظلوميت انسان در عنادها، نيرنگها و شقاوت ديوسيرتان تاريخ با آموزههاي بلند و ماندگاري كه اين آموزهها قاموس شيعه را زينتي ويژه بخشيده است


منابع عکس ها از آرشیو شخص و تصاویر ارسالی دوستان
منابع مطلب تاریخی:
-ویکی پدیا تاريخ تئاتر جهان- اسكارگ. براكت، ترجمه هوشنگ آزاديور، ج 1، ص 48.
همان، ص 62.
شرح زندگاني من يا تاريخ اجتماعي و اداري دوره قاجاريه، ج 1، ص 228.
- سایت مجله موسيقي- شماره 18. بهمن ماه 1336، نقل از يادداشتهاي صبا، ص 10.
پيتر چلكوفسكي، بنبست جهاني تئاتر، مجله جوانان، سال 1356، درباره تعزيه و تئاتر در ايران به كوشش لاله تقيان، ص 113
سایت تبیان
وسایت آفتاب شرقی

sang_e_saboor
05 دی 1389, ساعت : 08:03 بعد از ظهر
در دوران پادشاهى تاریخ ایران بى شک «مرگ» عاقبت اکثر کسانى بوده که به «نقد» شاهان مى پرداخته اند. در دوره قاجار هم چونان دوران پیشین این عقوبت گریبانگیر بسیارى از رجال سرشناس و منتقد حکومت بوده است.

قائم مقام فراهانى، امیرکبیر و... از جمله کسانى هستند که در زمان هاى مختلف سر در راه نقد گذاشتند و آزادمردانه مرگ را به جان خریدند. در این میان اما زنان تقریباً بى نصیب مانده اند و این عدم توفیق به عدم حضور سیاسى و اجتماعى زنان در عرصه هاى مختلف بازمى گردد. زنان عموماً تریبونى در اختیار نداشتند تا بتوانند به وسیله آن آرا و عقاید خود را به گوش دیگران برسانند. پس اگر چنین نگاه نقادانه اى هم در میان آنان وجود داشت بیشتر به محافل زنانه و گپ ها و مراسم چاى و قلیان عصرگاهى خلاصه مى شد.

از مطرح ترین زنان منتقد دوره قاجار مى توان به تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه اشاره کرد. از تحصیلات تاج السلطنه اطلاع دقیقى در دست نیست. اما خاطراتى که از او باقى مانده حکایت از سطح آموزش و مطالعه او دارد. مطالعه آثار ویکتور هوگو و ژان ژاک روسو و آشنایى با افکار و عقاید بیسمارک باعث رشد فکرى او در حوزه هاى سیاسى- اجتماعى شده و به همین دلیل وى را تبدیل به یکى از منتقدین اصلى حکومت کرده است.

تاج السلطنه در سال ۱۳۰۱ ق به دنیا آمد. مادرش توران السلطنه دختر عموى شاه زنى مومن و دیندار بود اما با وجود همه تعاریفى که تاج السلطنه از او کرده وى اولین کسى است که مورد نقد دخترش قرار مى گیرد. هر چند تاج السلطنه مقصر اصلى را مادر نمى داند و اخلاق حکومتى مى داند که راه سعادت را به روى همه زنان بسته و آنان را در جهل و بى اطلاعى نگاه داشته است. بى شک این نگاه تلخ تاج السلطنه از رسم سپردن اطفال به دایه و دورى از مادر نشأت مى گیرد که شامل او نیز بوده است.

در واقع دم تیز قلم تاج السلطنه ابتدا متوجه مادر و زنان هم عصر خویش است. او مهم ترین بدبختى زنان را در عدم شناخت و درک حقوق شان مى داند و گوشه خانه نشستن و خنده و حرافى را تنها هنر زنان هم نسل خود برمى شمرد. از این رو خاطرات تاج السلطنه بیشتر به نقد یک دوره پرانتقاد تاریخى به نام قاجار مى ماند که حتى پدر- شاه هم از آن برى نیست.

اعمال و رفتار پدر همیشه زیر ذره بین دختر بوده و بخش هاى بسیارى از خاطرات وى به بررسى مسائل و مشکلات رفتارى و کردارى پدر اختصاص یافته است. او عمده مشکلات داخلى مملکت را در عدم کفایت شاه و پرداختن او به لذایذ دنیوى مى داند و تاکید دارد که اگر شاه چنین رفتار کودکانه اى نداشت وضع مملکت به گونه اى دیگر بود. اما بیشترین انتقاد تاج السلطنه مربوط به حکومت دارى و رفتار برادرش مظفرالدین شاه است.

او برادر خود را فردى نالایق، بى خبر، بدون عزت نفس، نادان و عشرت طلب مى داند و هر کجا فرصتى دست داده شاه را مورد نکوهش قرار داده و مسافرت هاى بى مورد و وام هاى بى دلیل و پیشکاران نالایق و فرصت طلب مظفرالدین شاه را به باد انتقاد گرفته و از نسبت دادن بدترین القاب به نزدیکان شاه دریغ نکرده است.

تاج السلطنه یکى از زیباترین توصیفات را درباره حکومت مظفرالدین شاه دارد که بسیار جالب توجه است: «صدراعظمى و وزارت در دوره سلطنت برادر عزیز من خیلى شبیه به تعزیه شده بود که دقیقه به دقیقه تعزیه خوان رفته، لباس عوض کرده برمى گردد. این برادر عزیز من به حرف یک بچه دوساله یک صدراعظمى را فوراً معزول و به حرف یک مقلدى یک وزیر را سرنگون مى کرد.»

وى همچنین درباره مشروطه نیز تعریف مهمى دارد: «معنى مشروطه عمل کردن به شرایط آزادى و ترقى یک ملتى بدون غرض و خیانت، تکلیف هر ملت ترقى خواهى استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم مى تواند مسترد دارد؟ در موقعى که مملکت مشروطه در تحت یک «رگلمان» صحیحى باشد ترقى از چه تولید مى شود؟ از قانون. قانون در چه موقعى اجرا مى شود؟ در موقعى که این استبداد برچیده شود. پس از این روى مشروطه بهتر از استبداد است.»

تاج السلطنه از کودکى به آموختن موسیقى، نقاشى، زبان فرانسه، مطالعات ادبیات، تاریخ و فلسفه دل بست و همواره از منتقدان عصر خود به شمار مى رفت.

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

.LiLiM.
06 دی 1389, ساعت : 08:13 بعد از ظهر
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

مسعود ميرزا فرزند ناصرالدين شاه قاجار ملقب به ظل السلطان معروف به شازده لوچه بدون شك اگر شاه مي شد مقتدرترين شاه قاجار لقب مي گرفت.


از سال 1291 تا 1325 حكومت 34 ساله اين والي ظالم فقط بدان جهت استحكام يافته بود كه عليرغم شكايات و نارضايتي فراوان مردم از طرف حاكم اصفهان ماليات خوبي به تهران ارسال مي شد و اين ماليات به هر قيمتي از مردم گرفته مي شد.
حتي اگر لازم بود مودي به قتل رسيده مي شد و اموالش مصادره مي شد.
ظلم و تعدي ظل السلطان زبانزد برادران ظل السلطان يعني فتحعليشاه و مظفرالدين شاه بود چنانكه مظفرالدين شاه نقل مي كند در بچگي مسعود ميرزا امر مي كرد تا غلامان و خواجگان حرم شاهي گنجشكان را از هوا بگيرند سپس وي با ميخ و چاقو چشم گنجشك ها را از حدقه در مي آورد و در هوا رها مي كرد و به من مي گفت نگاه كن چگونه پرواز مي كند.
قتل محمد رحيم خان بيگلر بيگي باني مسجد رحيم خان به بهانه عدم پرداخت ماليات از جمله جنايات اوست كه باعث شد اين مسجد همچنان ناتمام بماند.همچنين از جمله لئامت مسعود ميرزا اعمال او در مراسم خلعت پوشان است.
بي شك سياه ترين نقطه حكومت وي تخريب بناهاي نفيس دوران صفوي است كه همواره غير از خودي ها جهانگردان آن زمان نيز بر آن تاسف خورده اند.
بعد از آنكه به دستور ظل السلطان تمام آينه هاي ستونهاي چوبي چهلستون كه به ظرافت نمام آيينه كاري شده بود را كندند و روي نقاشي هاي بي نظير داخل تالار آن گچ كشيدند و روي مرمر هاي بي نظير ديواره ها رنگ صورتي ماليدند.كرزن جهانگرد معروف اين چنين مي گويد:اگر آن كافر را گير آورده بودم با خوشحالي وي را در بشكه اي از رنگ خودش خفه مي كردم.

همچنين جهانگرد ديگري كه چهارباغ زمان شاه عباس را ديده بود و در دوران ظل السلطان نيز اين خيابان را مي بيند گزارش مي دهد كه ديگر از جلال و جبروت آن خيابان كه با خيابانهاي پاريس رقابت مي كرد اثري نيست و چنارهاي چند صد ساله را بريده اند و بجاي آن خيار و گرمك كاشته اند.سردر باغ هاي چهارباغ را تخريب كرده اند و سنگهاي كناره جدول هاي جوي آب روان را برده اند.

سال 1317-1318 اوج ديوانگي اين شاهزاده قاجار بود چنانكه عمارت بي نظير كاخ آيينه خانه و هفت دست و عمارت نمكدان را كه دقيقا روبروي پل جويي بود و تا كارخانه وطن سابق ادامه داشت و محل استقبال رسمي از مهمانان خارجي بود را با خاك يكسان كرد .
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]



عمارت هفت دست را با تمام وسايل و تزييناتش و مصالح آن به شرط تخريب به 4000 تومان فروخت ملك التجار حاضر شد اين بنا را به 7000 تومان بخرد اما اصرار او بي فايده بود اگرچه بعدها موفق شد عالي قاپو را بخرد تا ظل السلطان از تخريب آن منصرف گردد وي با اصرار ظل السلطان را از تخريب چهلستون نيز بر حذر داشت..يادگاري از هفت دست باقي مانده كه بعدا از آن سخن خواهيم گفت.همچنين عمارت كشكول و كاخ سعادت آباد نيز كه از شاهكارهاي هنري و معماري دوران صفوي بود و در آن سوي زاينده رود حدفاصل پل خواجو و سي و سه پل واقع شده بود با خاك يكسان گرديد.
تخريب چهل عدد از سردر هاي بي نظير باغهاي چهارباغ بالا از جمله خدمات حاكم اصفهان مي باشد.
عمارت قصر سه طبقه جهان نما به بهانه مشرفيت بر عمارت هشت بهشت كه در اوايل حكومت ظل السلطان حرمسراي شاهي شده بود تخريب گرديد اگرچه در سالهاي بعد ضمن تيشه تيشه كردن تزيينات ديواره هاي آن تبديل به محلي براي بستن اسبهاي ايشان گرديد.......
مدرسه ده ده خاتون - مدرسه والده –مدرسه جعفر قلي آغا كه هنوز بنايان در حال كار در آن بودند و روزهاي پاياني ساخت اين بنا بود و نقل است روبروي مدرسه چهارباغ واقع شده بود و هيچ كم از آن نداشت نيز تخريب گرديد.وي 20 مدرسه يادگار دوران صفوي را نيز تخريب كرد و كاشي هاي نفيس آنرا به يهودي ها به بهاي نازل فروخت تا ايشان به موزه هاي اروپا ببرند.
كاروانسراي عباسي را تبديل به اصطبل اسب ها كرد.تالار طلاكاري شده اشرف را نيز انبار علوفه كرد.
كاخ هاي نقش جهان –فتح آباد-عمارت باغ گلدسته- عمارت خورشيد-عمارت سرپوشيده-خسروخان -دروازه نقش جهان را نيز تخريب كرد.
باغ هاي صفي ميرزا-باغ چرخاب-باغ محمود-قوشخانه-هزارجريب-و باغ زرشك نيز به جرم صفوي بودن تبديل به مخروبه گرديد.عمارت صدري نيز كه اكنون زمين فوتبال پشت مدرسه سعدي شده است از تخريب در امان نماند(سال 1317)
در كل تخريب قريب صد اثر ارزشمند از جمله خدمات ماندگار اين حاكم اصفهان مي باشد.آنچنان كرد كه هنگامي كه در سال 1325 براي مراسم تاجگذاري برادرش به تهران رفت مردم به ابتكار آقا نجفي دست به تحصن زدند به گونه اي كه جمعيت مردم كه چادر زده بودند از مسجد امام به محوطه كاخ چهلستون و كوچه تلفنخانه رسيد.و بالاخره ظل السلطان از حكومت اصفهان عزل گرديد.

.LiLiM.
06 دی 1389, ساعت : 08:18 بعد از ظهر
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
بازديد ناصرالدين شاه از اتمام ساخت مجسمه خودش در قورخانه - 1304 ه.ق
گويا نخستین مجسمه نصب شده در ميادين تهران قدیم، مجسمه ناصرالدین شاه سوار بر اسب بوده كه در باغ شاه گذاشته شد.این مجسمه به دستور اقبالالسلطنه وزیر قورخانه و توسط میرزا علی اكبر معمار ساخته شده بود.
در روزنامه شرف سال 5، شماره 50، ربیعالثانی 1304 قمری در صفحات 1 و 2 در این مورد چنین آمده است:
“برحسب دستورالعمل جناب اقبالالسلطنه وزیر قورخانه مباركه مجسمهای از تمثال … بندگان اقدس … تقریباً به اندازه جسم و هیكل … مبارك سواره با لباس رسمی ساخته و ریختهاند كه از حیث صنعت ریختهگری و علم نقاشی و تناسب اعضا و دقایق اوستادی در این فن مخصوص مجسمهسازی بهتر از آن به تصویر نمیآید، مانند كارهای خوب اساتید اروپا ساخت و حال آن كه اوستادان و صنعتگران این مجسمه تماماً ایرانی هستند.”
ساخت مجسمه در شعبان 1304 ه.ق به پایان رسید. به قول محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات ابتدا قصد داشتند آن را در سر میدان توپخانه بگذارند اما چنین نشد و دو سالی مجسمه در قورخانه بود تا به باغشاه برده شد. سهشنبه 10 صفر 1306 ه.ق را “عید مجسمه” گفتند و بدین مناسبت جشنی برپا داشتند .
بناى ميدان اسب دوانى يا باغشاه كه در غرب تهران قرار داشت – حوالي ميدان حر كنوني – و خارج از محدوده شهرى بود، از دوره فتحعلى شاه است كه به گزارش اعتماد السلطنه ” خالي از اهميت ” نبوده و به منظور اسب دوانى و چابك سوارى احداث شد. فتحعلى شاه بعدها نيز بناهايى بدان افزود تا اين كه در عهد ناصرالدين شاه و در حدود سال 1277 ه.ق كوشك هاى معتبر و بناهاى عالى در آنجا ساختند.
عمارت تازه به گزارش روزنامه ” دولت عليه ايران ” به تاريخ 5 شنبه 8 جمادي الاولي 1277 ه.ق داراي سه بخش و هر بخش دو طبقه بود، قسمت مياني كه بزرگتر از دو عمارت طرفين بود به جلوس شاه اختصاص داشت عمارت دست راست مخصوص وزيران، سران دولت و اميران كشوري و قشون بود.بناي طرف چپ به مهد عليا – مادر ناصرالدين شاه- و زنان حرم خانه اختصاص داشت. در طول سلطنت ناصرالدين شاه عمارت تازه ديگري در ميدان ساخته شد افزون بر آن در ميدان اسب دوانى، گذشته از بناى اصلى، برجى – معروف به برج منظر – نيز ساخته شده بود كه آن برج نيز در آغاز شش طبقه بوده و سپس با برداشتن دو طبقه بالايى آن به برجى چهار طبقه تبديل شد. در واپسين سال هاي سده سيزده ه.ق در محوطه ميدان اسب دواني باغي ايجاد شد كه اعتماد السلطنه از آن به عنوان ” باغي در نهايت امتياز ” ياد مي كند به سبب وجود محوطه مشجر، چهارصد فواره و درياچه بزرگى كه از آب قنات ميدان پديد آمده بود، ميدان اسبدوانى را باغشاه خواندند. از ديدنى هاى باغشاه يكى هم مجسمه سواره ناصرالدين شاه بود كه در وسط درياچه باغ بر سكويى قرار داشت.
باغ وحش مختصرى نيز در قسمت جنوبى باغ درنظر گرفته شده بود. باغشاه بعدها به محل استقرار سربازها و لشكر گارد اختصاص يافت. از رويدادهاى باغشاه يكى فرامين محمدعلى شاه قاجار براى سركوب، مقابله و محاكمه مشروطه خواهان بود و ديگرى فرمان به توپ بستن مجلس شوراى ملى كه از آن محل صادر شد.
این متن از اعتماد السلطنه که در روزنامه خاطرات خود مورخه سه شنبه 10 صفر 1306 ه.ق نگاشته علاوه بر نشان گر بودن طرز فکر طبقه ای از اجتماع ، بیانگر این نکته مهم است که در نزد بخش اعظمی از جامعه آن روز ایران این عمل ناصرالدین شاه چندان مورد قبول واقع نمی شده است . به مطالب وی دقت کنید :
” امروز عید مجسمه است . باین معنی که مجسمه همایونی را سواره در قورخانه با چدن ساخته اند ، صنعت خوبی بکار برده اند برای اینکه با بی اسبابی خیلی مشکل بود چنین مجسمه ای را ساخت. اما لازم نبود جشن بگیرند و عیدی فراهم بیاورند . این مجسمه در ملت اسلام ساختنش حرام است . چنانچه سلطان محمود سلطان عثمانی در شصت سال قبل صورت خود را در مسکوکات نقش نمود شیخ الاسلام و سایر علماء او را تکفیر کردند و فتوی به خلعش دادند که مجبورا مسکوکات را جمع نموده منتها این است که بحمدالله پادشاه قادر است هر چی می خواهند میکند . لیکن باز از این مردمان متعصب هستند که این وضع را نمی پسندند اگر عرض من قبول میشد نمیگذاشتم این تشریفات را فراهم بیاورند . شاه عصری بباغ اسب دوانی تشریف بردند که مجسمه آنجا است . سفراهم همگی با وزراء و قشون و سایر طبقات حاضر بودند سلامی تشکیل داده بودند . نایب السلطنه که مباشر این سلام بود خطبه مختصری خوانده بود و طناب پرده را که جلو مجسمه کشیده بودند که پرده رد شود و مجسمه پیدا شود هر چه خواسته بود طناب را بکشد پرده عقب نرفته بود . بسیار خفیف شده بود. تا مجبورا شخصی بالای مجسمه رفته بود و پرده را رد کرده بود ….. خلاصه شمس الشعراء قصیده و خطیب خطبه خواند ه بود شلیک توپی شده . ساعت یک بغروب مانده مراجعه بعمارت شهر فرمودند.”

مُحی
26 دی 1389, ساعت : 02:39 قبل از ظهر
احمدشاه از کودکي تا سلطنت
احمد شاه آخرين پادشاه سلسله قاجار مي باشد که با وي سلطنت قاجاريه به پايان مي رسد. او وارث سلطنت يکصد و بيست ساله قاجارها در ايران بود. سلطنتي که از آقا محمد خان تا محمد علي شاه را تجربه کرده و در واپسين سالهاي خود به کودکي 21 ساله به ارث رسيده بود. سلطنت کوتاه ولي پرماجراي محمد عليشاه با فتح تهران در 7231 ه.ق و پناهنده شدن وي به سفارت روسيه در زرگنده که با موافقت انگليسيها صورت گرفت خاتمه پذيرفت و احمد ميرزا که يکسال پس از ترور ناصرالدين شاه متولد شده بود در سن دوازده سالگي از سوي فاتحان تهران به سلطنت انتخاب شد و به خاطر صغر سن تحت نظر نايب السطنه اي قرار گرفت که وي را نيز فاتحان تهران بر گزيده بودند.

برگزيده شدن احمد ميرزا به سلطنت باعث شد که وي از پدر و مادر خود که مقرر بود خاک ايران را ترک نمايند جدا شود و به کاخ سلطنتي عزيمت کند. البته اين جدايي توأم با گريه و بي تابي طرفين به ويژه احمد شاه بود که قصد نداشت از والدين خود دور شود.

احمد شاه هفت سال پس از سلطنت تاجگذاري کرد ولي تاجگذاري وي مصادف با وقوع جنگ جهاني اول شد که جهان و ايران را عليرغم اعلام بي طرفي در کام خود فرو برد و بخشهايي از ايران علاوه بر قشون روس و انگليس توسط قشون عثماني نيز به تصرف در آمد.

پايان جنگ جهاني اول نويد دهنده دوران خوبي براي خاور ميانه و ايران نبود. حفظ و نگهداري هندوستان، طمع به بازارهاي داخلي منطقه، دسترسي به نفت و مقابله با خطر بلشويسم، چهار محور فعاليت استعمار انگلستان در ايران و خاور ميانه را تشکيل مي داد.

لرد کرزن (وزير خارجه وقت انگليس) در پي انعقاد قرارداد 1919 در ايران بود که با تحقق يافتن آن ايران آشکارا به مستعمره انگلستان تبديل مي شد. در نهايت با مخالفت مردم و عدم امضاي قرارداد از سوي احمد شاه، اين قرارداد ملغي گرديد و انگليسيها در پي اجراي طرح ديگري برآمدند که همان منافع سابق را براي انگلستان با کمترين هزينه و حداقل حساسيت بين المللي تأمين مي نمود. برقراري حکومتي مقتدر و روي کار آمدن ديکتاتوري نظامي طرحي بود که افرادي نظير لويد جرج نخست وزير انگليس، سر وينستون چرچيل و حکومت هند بريتانيا و سازمان اطلاعاتي انگلستان موسوم به اينتليجنس سرويس از آن حمايت مي نمودند. بدين ترتيب زمينه براي اجراي کودتاي سوم اسفند 1299 و به قدرت رسيدن رضاخان پهلوي و در نهايت خلع قاجار فراهم آمد.

احمد شاه در سال 1307 شمسي در حالي که هيچ گاه سلطنت پهلوي را به رسميت نشناخت در فرانسه چشم از جهان فرو بست و طبق وصيتش جنازه او به کربلا منتقل و در آنجا مدفون گرديد.

مجموعه حاضر منتخبي از عکسهاي احمد شاه از کودکي تا سلطنت مي باشد که در نوع خود بسيار جذاب و ديدني است. اميدواريم که مورد توجه محققان حوزه تاريخ معاصر قرار بگيرد.






[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد ميرزا در كودكي (نوزادي)

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد ميرزا در سن دوازده سالگي

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
احمد شاه در دوران نوجواني


[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد شاه در سنين كودكي پس از شكار پلنگ

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

محمدعلي شاه و عده أي از درباريان در باغ شاه چند روز قبل از بمباران مجلس

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد شاه قاجار در ابتداي سلطنت

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد شاه قاجار در نوجواني به اتفاق عده أي از درباريان

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد شاه قاجار و محمدحسن ميرزا وليعهد به اتفاق عده أي از همكلاسيها و معلمان خود

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] .. ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) </SPAN>

احمد شاه قاجار و محمدحسن ميرزا وليعهد به اتفاق عده أي از رجال و مقامات مملكتي

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد شاه در لباس رسمي نظامي با شمشير

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد شاه به هنگام جلوس بر تخت مرمر در كاخ گلستان

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

مراسم سلام احمد شاه قبل از رسيدن به سنين بلوغ

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد شاه قاجار در نوجواني با لباس شاهي

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد شاه قاجار بهمراه رجال درباري

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمدشاه قاجار، محمدحسن ميرزا وليعهد به هنگام بازديد از يك هواپيماي ملخ دار .. ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) </SPAN>

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد شاه قاجار به همراه رجال درباري

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد شاه قاجار سوار بر اتومبيل در راه سفر به اروپا

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد شاه در مسافرت اول خود به اروپا به هنگام توقف در استانبول

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

احمد شاه و برادرانش به هنگام تشييع جنازه محمدعلي شاه در ايتاليا

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
احمد شاه قاجار در اروپا

niagara
01 بهم 1389, ساعت : 11:18 بعد از ظهر
ناصر الدین شاه برای شوخی کردن با زنانش که بیش از 200 زن عقدی و 400 زن صیغه ای بوده همیشه وقت داشته .

یک روز تمام زنان حرمسرا رو جمع کرده و دستور میده چراغها رو خاموش کنند و به زناش پیشنهاد میده در مدتی که چراغها خاموش

است هر نفر یا بغل دستیش هر کاری خواست بکنه ؛ خوب طبیعیه که هووها از هم دل خوش نداشته باشند و به جون هم بیفتند

بعد از 10 دقیقه که چراغها رو روشن می کنند زنان با موهای آشفته و لباسهای پاره پوره و دست بندها و زنجیرهای طلای پاره شده

با صورتهای زخمی و خراشیده خسته و ملول از کتک کاری در برابر شاه قرار می گیرند .ناصرالدین شاه شروع به خندیدن می کند و

در این لحظه همسر امیر کبیر شهید که از قضا خواهر شاه هم بوده برخاسته و می گوید : شاه مملکتی که به جای رسیدگی به

امورات کشور وقت خود را با کارهای این چنینی هدر دهد شاه نیست و مجلس را برخلاف رسوم آن زمان با شجاعت ترک میکند .

این است ناصر الدین شاه و کارهایش که تمام وقت خود را به مسخره کردن و سر به سرگذاشتن با زنان بیسوادش میگذرانده .

:-2-33-:البته من این متن رو از بر نوشتم و چون نقل قول است شاید جملاتش عین کتاب ناصر الدین شاه و آخرین معشوقه نباشد .

دوستان بر من ببخشایند .

dokhtare sahra
12 بهم 1389, ساعت : 12:14 بعد از ظهر
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
رنگ از روی شاه پریده بود. باز آسمان صدا کرد این دفعه شاه از روی صندلی برخاست مثل دیوانهها به این سمت و آن سمت چادر نگاه میکرد تا پناهی بجوید. باز نزدیکش رفته و قدری...
استخاره چاره ساز آخوند مقرب مظفرالدین شاه
آخوند مقرب مظفر الدین شاه که بسیار نیز به وی معتقد بوده است. بعضی تاریخ نویسان داستانهای عجیبی را از این روحانی نقل کرده اند که تمییز و تشخیص، درستی از نادرستی این روایات تاریخی مبرهن نیست. ولی یا از روی حسد و کینه نقل شده و یا واقعا این مرد یک روحانی نمای زبردست بوده که توانسته دل از شاه ببرد و از کسوت مقدس روحانیت برای خود دکان درست کرده و ثروتی به هم زند.


[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

داستان نقل شده به شرح زیر است:
«هر وقت هوا بنای رعد و برق را میگذاشت شاه فوراً در قعر اطاق پستوئی که به هیچ جا روزنه نداشت و تاریک بود مخفی شده فورا عقب سید بحرینی و پسرهایش میفرستاد و از ترس زیر عبای سید بحرینی قرار میگرفت و دست به دامان آنها میشد، الله و لبیک میگفت. آنها یاجدا یاجدا میگفتند و شاه مثل همان ابر بهاری گریه میکرد و مشغول نذورات و بخشش میشد».
تاج السلطنه، دختر ناصرالدین شاه در خاطراتش در باره باورهای مظفرالدین شاه و نقش سید حسین بحرینی، روحانی مورد اعتماد شاه قاجار مینویسد: «این برادر عزیز من از رعد و برق٬ خیلی ترسناک و معتقد به جن و پری و موهومات بوده است و این سید [بحرینی] در زمان انقلاب هوا و تیرگی رعد و برق البته باید در حضور باشد و شروع به خواندن اسم اعظم و آیات نماید و به اصطلاح در مقابل طبیعت واقع باشد. مبادا خدای نخواسته صدمه به وجود مبارک اعلیحضرت همایونی وارد شود و به مناسبت همین خدمت بزرگی که نسبت به اعلیحضرت مینمود فوق العاده دارای مرحمت و حقوق گزافی بود».


مظفرالدین شاه و ترس عجیب و غریب
عین السلطنه، ابعاد جالب و کمتر گفته شده ای را از ترس عجیب و غریب مظفرالدین شاه و بهره مندی سید بحرینی از مرحمت شاهانه و مواهب ملوکانه بازگو میکند: «... خودش میگفت [در سفر اروپا] راه آهن هر وقت از تونل میگذشت، من دَمَر زیر نیمکتها میافتادم و جلوی چشم خودم را با دستمال میگرفتم گوش خود را با انگشت میگرفتم تا رد شود و من نصفه عمر میشدم. وقتی که از پل رودخانه عبور میکرد همین کارم بود. امان از وقتی که کشتی خواستم بنشینم و انگلیس بروم تمام تنم میلرزید، هوش نداشتم در یکی از اطاقهای کوچک آنقدر دمَر روی زمین افتادم تا کشتی به ساحل رسید.
یک روز در اسب دوانی طهران میان چادر نشسته بود که نظام دفیله میکرد ابری در آسمان پیدا شد و یک غرشی کرد. هنوز هم این مطلب به مردم درست معلوم نشده بود شاه فی الجمله تکانی خورد. صدای دوم شاه تکان شدیدتری به خود داد جمعی که از واقعه مسبوق بودند فوراً گفتند نقلی نیست میگذرد. رنگ از روی شاه پریده بود. باز آسمان صدا کرد این دفعه شاه از روی صندلی برخاست مثل دیوانهها به این سمت و آن سمت چادر نگاه میکرد تا پناهی بجوید. باز نزدیکش رفته و قدری آرامش کردند. مردم همه به همدیگر نگریسته کم کم مطلب به همه معلوم شد. الحمدلله صدای رعد موقوف شد والا دفیله و سان قشون بالاخره اسب دوانی برهم خورده بود.
هر وقت در طهران رعد و برق میشد یا باد شدید میآمد تمام سکنۀ طهران متذکر شده به هم میگفتند ها بخت رو به سید آورد، چقدر پول بگیرد. دیگری میگفت کاش من یک ساعت جای او بودم. آن یکی میگفت طاقه شال است که حالا میبرد. انگشتر است که حالا میگیرد. برحسب اتفاق یا اقبال سید گفته بود در آن چند سال اول سلطنت شاه بسیار هم در طهران رعد و برق شد بی اندازه هم مهیب و شدید بود».

dokhtare sahra
12 بهم 1389, ساعت : 12:28 بعد از ظهر
عین السلطنه و سید بحرینی
خاطرات عین السلطنه، اطلاعات جالب دیگری از سید حسین بحرینی، روحانی کوتاه قد و چاقی که با چشمانی ریز و درخشان و چهرهای سبزه و متمایل به زرد، به سرعت توانست به مدد ترس موهوم و خرافه گرایی مظفرالدین شاه، در دستگاه حکومت او جایی برای خود دست و پا کند، به دست میدهد: «سید اصلا بحرانی است و من وقتی که شیراز رفتم معلوم شد. بحران قریۀ کوچکی است در گرمسیرات فارس. طلبه فقیری بود از گرسنگی طهران آمد و از طهران تبریز رفت. خودش را بحرینی قلمداد و محض آن که غریب بود کسان ولیعهد به او التفاتی کردند و خدمت ولیعهد بردند روضه خوان شد و کم کم ترقی کرد. بعد از سلطنت دیگر برای شاه هم روضه نمیخواند. پسرش میخواند. بسیار هم بدنفس آدمی بود. کسانی که در شیراز و طهران در ایام فقر و فلاکتش از او کمک و یاری کرده بودند وقتی که نزدش میآمدند و اظهار آشنائی میکردند گردن نمیگرفت و امتناع میکرد. این را هم من در شیراز باز شنیدم در طهران هم هرگز نشد عریضه ای از کسی به شاه بدهد، یا انعامی احسانی از شاه برای فقیری، ضعیفی، درمانده ای بگیرد. هر وقت شاه به دیگران نذر میکرد، این آدم زن و دختر خودش را میگفت لخت شوند لباس پاره پاره بپوشند و نذورات را به آنها میداد و صبح برای شاه قسم میخورد فلان پول یا فلان پارچه را به کسی دادم که لخت و عریان بود و نان شب نداشت».
«این سید از دولت سر این رعد و برق صاحب یک اعتبار و احترام و جبروتی بود که بازدید علمای بزرگ بزرگ و شاهزادگان و وزرای محترم [نیز] هرگز نمیرفت. به قدری شال، انگشتر، طلا، نقره، خز، سنجاب، پول شاه به او داده بود که خانۀ او صندوقخانۀ او مخزن جواهرات و اشیاء قدیمیشده بود. قریۀ نهاوند قزوین را به او بخشید که سالی سی هزارتومان منافع میبردند. میرزا ابوالقاسم خان مباشر آنجا [،] حاکم قزوین را نوکر خود حساب نمیکرد. خانه مرحوم حاجی حسین خان را در دروازه دوشان تپه برایش خرید».
«سید سه پسر داشت دو معمم یکی کلاهی، هر کس روزنامه خاطرات شاه را به اروپ [اروپا] خوانده باشد همه جا دیده که پس از بالها، مهمانیها، «آقا سیدحسین روضۀ خیلی خوبی خوانده» ذکر شده است. سیدحسین با کلاه و فکل و کراوات در میان راه آهن روضهها خوانده شاه و امیر بهادر جنگ و متملقین دیگر در حضور مهماندارها و فرنگیها گریهها، نالهها، ندبهها کرده اند که صدای آنها به قول روضه خوانها به کربلا رسیده. بصیرالسلطنه پسر دیگرش پیشخدمت مخصوص بود. [قریۀ] شادمهان قزوین را به او بخشید. در فوت مظفرالدین شاه علی التحقیق هشتاد هزار تومان پول نقد در بانک داشت سوای جواهرات و اشیاء قیمتی دیگر. سید و پسرانش دارای دو سه کرور ملک و پول و جواهر و سایر چیزها فعلاً هستند».

dokhtare sahra
12 بهم 1389, ساعت : 12:44 بعد از ظهر
ستخاره چاره ساز سید! شاید خواندنیترین بخش از نقش سید بحرینی در دربار مظفرالدین شاه، حکایت استخاره معروف سید در بازگرداندن امین السلطان از تبعید قم و تعیین دوباره او به عنوان صدراعظم است.
«امینالسلطان پس از برکناری به حالت تبعید و تحتالحفظ رهسپار قم شد. اما شاه یکسال و نیم پس از برکناری امینالسلطان، امینالدوله را بیکفایت و نالایق تشخیص داد و در تعیین صدراعظم جدید مستاصل گردید. او میان حاج محسن خان مشیرالدوله سفیر سابق ایران در عثمانی که مدتی ریاست شورای وزیران را بر عهده داشت، میرزا عبدالوهاب نظام الملک والی فارس و وزیر عدلیه بعدی و همچنین میرزاعلیاصغر خان امینالسلطان صدراعظم برکنار شده و تبعیدی در شک و تردید بود که کدام یک لایقترند.
در این میان طرفداران امینالسلطان که بسیاری از درباریان نیز از آن جمله بودند به تلاش افتادند تا شاه را به گزینش نامبرده و بازگرداندن وی از قم متقاعد سازند. شاه پذیرفت که میان نظامالملک، مشیرالدوله و امینالسلطان یکی گزینش شوند. او تاکید کرد که طبق رفتارش پدرش (ناصرالدین شاه) باید به استخاره متوسل شود و هیچ کس را برای انجام این مسئولیت دینی لایقتر از «سیدعلی اکبر بحرینی» نمیدانست.
اطرافیان شاه به سرعت با بحرینی تماس گرفته و موضوع درخواست شاه را به اطلاع وی رساندند. آنان سپس در یک تبانی با بحرینی از یکسو و همچنین با تشریفاتچیهائی که همواره پشت سر شاه میایستادند از جانب دیگر، تلاش کردند تا نقشه خود را در جریان استخاره به پیش ببرند.
ترتیب استخاره چنین داده شد که «حکیمالملک» پشت صندلی شاه بایستد، تا اسمی را که شاه داخل قرآن میگذارد، ببیند. سیّد بحرینی هم حین انجام تشریفات استخاره، به بالا بنگرد و از اشارة مثبت و یا منفی حکیمالملک تکلیف را بداند.
روز موعود فرا رسید و مجلس استخاره در نارنجستان بلور که بنایی مستقّل و زیبا و در جنوب غربی دیوانخانه واقع بود، منعقد گردید... شاه بالای صندلی قرار گرفت و گفت تا آقای بحرینی را به حضور بخوانند. او مردی کوتاه قد و سمین (چاق) بود و چشمانی ریز و درخشان و چهرهای سبزه متمایل به زرد داشت. او بسمالله گویان و ذکرکنان با ترتیبی خاصّ به حضور آمد. شاه به او گفت: آقا، بیایید روبروی من بنشینید که امر مهمی در پیش است و از خداوند راه میخواهیم.
سیّد بحرینی برابر شاه روی قالیچه به زمین نشست. شاه نام یکی از افراد مورد نظر را که بر ورقهای جداگانه نوشته و به پشت روی میز گذاشته شده بود برداشته، میان اوراق قرآن قرار داد و به دست آقا سپرد.
سیّدبحرینی با آداب تمام قرآن را بوسیده، به خواندن دعای لازم پرداخت و در پایان ذکر، سر را به آسمان بلند کرد، سوی حکیمالملک نگریست و او سر را با علامت منفی بالا برد. آقا قرآن را گشود و پس از مطالعه سربرآورده، عرض کرد: آیه نهی است و راه نمیدهد.
شاه ورقة دوّم را لای کلامالله نهاد و باز اشاره حکیمالملک کار خود را کرده، آیه نهی آمد. بار سوّم که نام امینالسلطان میان اوراق مقدّس رفت، سر حکیمالملک به علامت اثبات به زیر آمد و سیّدبحرینی گفت: قربان، آیه امر است و بهتر از این نمیشود.
شاه بدون اینکه سخن گوید اوراق را درهم ریخت و بار دیگر نام امینالسلطان را از میان آنها برداشته، لای قرآن نهاد. این مرتبه نیز اشاره حکیمالملک فهماند که باید آیة امیر بیاید و چنین شد.
شاه نفسی برآورده خیالش راحت شد و گفت: معلوم میشود که خداوند اینطور خواسته که باز او بیاید. فیالمجلس امر کرد تا صدراعظم معزول را از گوشة عزلت قم بار دیگر به صدارت بخوانند».

مهستی
16 بهم 1389, ساعت : 08:18 بعد از ظهر
در حرم هم از قبل، بین امینه اقدس و انیس الدوله، رقابت بود که البته این رقابت را در آخر انیس الدوله برد و شد ملکۀ ایران. باقی زنها ماندند در حرمسرا، دعاگو تا شاه از سفر برگردد. این نامه و تلگرافها شرح فراقِ زنهای حرم و اهل حرم است به شاهِ در سفر.

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]


نقاشی های انیس الدوله در مسکو پیش از بازگشت به تهران

به گزارش سایت گروه مجلات همشهری، تا قبل از سفر ناصرالدین به فرنگ، سفر شاهانه مختص شکار و جنگ بود اما ناصرالدین تنها چند جنگ مختصر کرد، از شکار خسته شد و این سنت شاهانه را شکست.
سفر ناصرالدین در دورۀ آداب دیپلماتیک بود. مشکل این نبود که ایران آن روز این آداب را نمیدانست، بالاخره رنگهای پرچم را میشد یک ترتیبی برایش قایل شد و شیر و خورشیدش هم که از قبل بود، به مطربهای همراه هم میشد گفت یک چیزی همین جور دلی بزنند ولی ملکه داشتن دیگر گرفتاری بود. از ابتدای قصدِ سفر، این انتخابِ ملکه، دردِ شاه و اطرافیان بود، در حرم هم از قبل، بین امینه اقدس و انیس الدوله، رقابت بود که البته این رقابت را در آخر انیس الدوله برد و شد ملکۀ ایران. باقی زنها ماندند در حرمسرا، دعاگو تا شاه از سفر برگردد. این نامه و تلگرافها شرح فراقِ زنهای حرم و اهل حرم است به شاهِ در سفر.

تلگراف مهدعلیا به ناصرالدین شاه
۱۲ شهر ربیع الاول
جواب حسب الامر به حضور مبارک عرضه میدارد
از سلامتی وجود مبارک در ورود رشت تلگراف شده بود، شکر خدا را بجا آوردیم. احوال من و شاهزادگان و جمیع اهالی حرم الحمدلله خوب است. خبر تازه که قابل عرض باشد نیست. دو روز است به جهت دعاگویی نشستن کشتی به حضرت عبدالعظیم آمدهام، ان شاءالله دعای بی ریای من اجابت خواهد بود. خداوند در همه جا حافظ آن وجود پاک هست، ان شاءالله.
مهدعلیا

نامۀ مهدعلیا به ناصرالدین شاه
هو
قربانت شوم تصدقت گردم
انشاءالله امروز صبح چهارشنبه تلگراف سلامتی وجود مبارک رسید، در حقیقت عید مبارک شد، از احوالات بخواهید، امروز عید حرمها را به ناهار در بالاخانۀ شمس الدوله مهمانی کردم، الان از ناهار فارغ شده نشستهایم، بهجز دعای دولت شما کاری نیست، وردِ زبان همه شب و روز همهمان است. احوالِ جمیع حرمها خوب است ولی از دوری حضور مبارک همه کاهیده و افسرده هستند. من هم هر روز میآیم اینها را مثل بچه بازی میدهم ولی تاثیری ندارد، درد خودم از همۀ اینها بالاتر است، شب و روز بجز اشک چشم کار دیگر ندارم، ببینید چه خبر است که هر کاری میکنم شیرازی کوچکه خنده کند، ممکن نمیشود. خداوند عالم انشاءالله وجود مبارک شما را از جمیع بلیات حفظ کند. این روزها دیگر رسیدن انزلی و نشستن دریا نزدیک است، همه را به گرفتن ختم و دعا مشغولم، انشاءالله به شما خوش خواهد گذشت از تماشاها و سیاحتها ولی انشاءالله به فراموشخانه تشریف نخواهید برد، اگر ببرید شیر هشت ماه داده را حلال نخواهم کرد. انشاءالله فراموش نخواهید کرد. قربانت شوم احوال …. خان با بچههایش الحمدالله خوب است. همیشه ماچش میکنم. احوال …. خوب است همان اتاق …… نشسته است درس میخواند گاهی با شاهزادهها بازی میکند. انشاءالله روزی باشد که مژدۀ تشریف آوردن پادشاه را با تلگراف بشنویم، قربانت شوم، دستبند مرا فراموش نفرمایید. خداوند جان مرا به قربان شما بکند. انشاءالله.
مهدعلیا

قبل از سفرِ شاه یکی از مقربان ناصرالدین ببریخان بود. گربهای آلاپلنگی که وسیلهای بود برای تقرب به سلطان. در غیاب شاه هم زنهای حرم با تر و خشک کردن ببریخان سعی میکردند خودشان را در دل او جا کنند.

نامۀ یکی از زنان حرم به ناصرالدین شاه
تصدق وجود مبارکت شوم
از احوالات کمینه بخواهید بعد از لطف خداوند و از تصدق فرق همایون الحمدلله سلامت هستم و از گرمای تهران جان در بُردم. قبلۀ عالم مرخص فرموده بروم اقدسیه، بعد فکر کردم مبادا مردم دربارۀ بنده حرف کم زیادی بزنند باعث تلف آبروی من باشد، ترک اقدسیه را کردم، گرما را خوردم، الحمدلله گرما هم تمام شد، حالا شب و روز خودم را نمیدانم، از شوق ذوقی که دارم قبلۀ عالم تشریف فرما میشود. انشاءالله روزی باشد به سلامت موکب همایون تشریف فرما شود، به زیارت خاک پای همایون مشرف شوم. زمین را سجده نمایم. شکرانه خداوند را بجا آورم. عرض دیگر قبله عالم نمیداند کمینه امسال چقدر غصه دربارۀ ببری خوردم، یک روز دستش باد کرد، نشستم گریه کردم، دوا درمان کردم خوب شد. یک دفعه دیگر یک دانه دندانش افتاد باز گریه کردم. آن وقت به خاطر کمینه آمد، بارها قبله عالم میفرمود سر سفره ببری خان ….. من است حالا درستش کردند، شد. دیگر روز که میشد ببری خان بغلم بود، هرگوشه خنک بود او را میبردم، مبادا گرما صدمه بخورد، حالا خوب چاق شده است. انشاءالله مراجعت فرمودید باز هم ببری خان سر شما را گرم میکند هر گاه بخواهید بدانید در چکار هستم، عکس خانه را درست میکنم، ببری خان که ….. دندان افتاده است، پیش من است، انشاءالله از در دولت که وارد شدید ….. دندان افتاده روی شانه من است. خاک پای مبارک را میبوسم. دیگر آرزویی ندارم و یک سرداری پیشکش ارسال خدمت شد. چون عادت موران است ران ملخی نزد سلیمان برند، انشاءالله قبول میفرمایید. فیل غوز را فرستادم قبلۀ عالم احوالپرسی بکند تعریف نماید، قدری خنده بکنید، جواب عریضه را التفات فرمایید. ذوق نمایم. باقی عمرکم طویل عدوکم دلیل.
غیرت شاهی طاقتِ شاه را طاق کرد. زنِ آفتاب مهتاب ندیدۀ حرم بایستی در مجالس میآمد و با مردانِ نامحرم همراهی میکرد، همین شد که شاه انیسالدوله را برگرداند ایران و باقی سفرش را تنها رفت. انیس الدوله هم شد دست به دعایِ شاه در سفر.

تلگراف انیس الدوله به ناصرالدین شاه
بادکوبه
از نیاوران به حضور مبارک اعلیحضرت قدرقدرت شاهنشاه روحنافداه عرض می شود؛ از مژدۀ سلامتی وجود مبارک تشکر نمودم، خاصه باری ورود به انزلی. به این مژده گر جان فشانم رواست. زبان کمینه عاجز است به شکرانۀ این نعمت. نمیداند چگونه شکرگزاری نماید که سزاوار خداوند یگانه باشد. الحمدلله کمینه هم با همراهان نهایت صحت را داریم، هیچ یکی را تکسری نیست. کمینه هم از دیر آمدن تلگراف مشوش بود، حالا آسوده شدم، خاطرمبارک از هر بابت آسوده باشد.
انیس الدوله

تلگراف امین اقدس به ناصرالدین شاه
از التفات حضرت اقدس شهریاری روحنا فداه الحمدلله احوالم بسیار خوب است، از تشریف آوردن قبله عالم جان رفته دوباره به تن آمد و از این خوشحالی ساعتی هزار مرتبه شکرانه خدا را به جا میآورم. عکس قبله عالم رسید، قسمت شد، عکس علی حده که مرحمت فرموده بودید در روی صندلی در میان حیاط گذاشتم، خانمها عصرها میآیند زیارت میکنند. ببریخان عرض بندگی میرساند. صبح تا شام مشغول درست کردن عکسخانه خانه قبله عالم هستم.
امین اقدس
به تاریخ ۲۳ شهر رجبالمرجب سنه ۱۲۹۰

avisheh
16 اسف 1389, ساعت : 08:43 بعد از ظهر
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

آغامحمدخان چگونه به قدرت رسید؟ ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])

تاریخ - آغا محمد خان در ۱۳ صفر سال ۱۱۹۳ هجری قمری (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغهای اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همین که عمهاش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت.
آغا محمد خان اندکی بعد به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقهباش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار تا پای مرگ رفت ولی سرانجام در بندپی نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته شد بر سر نهاد و پایتخت خود را ساری نهاد و جشن نوروز را به دستور وی با تشریفات برگزار نمودند.
پس از تسخیر شمال ایران بر آذربایجان و کرمانشاهان نیز دست یافت. حکومت زندیه در جنگ و ستیز میان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطفعلی خان زند با همیاری حاج ایراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آغا محمد خان از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند - که جوان بود و شجاع - به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهمترین این نبردها، جنگ باباخان برادرزاده آغا محمدخان در سمیرم و محاصره شیراز و پس از آن محاصره طولانی کرمان در سال ۱۲۰۸ هجری قمری است .در این جنگها لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد.

فاجعه تاریخی کرمان
در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج کرمان مردم شعر میخواندند و فحشهای رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب میدادند و او را مورد تمسخر قرار میدادند این فحشها خان قاجار را خشمگین تر کرد.
به دستور خان فاجار شهری در پیرامون شهر کرمان به صورت موقت ساخته شد تادر سرمای زمستان نیز محاصره ادامه یابد.قحطی شهر را فرا گرفت. پس از حمله عمومی و سقوط کرمان سربازان وی تمامی کسانی را که در غیر از«بست» قرار داشتند به قتل رسانده وتمامی اموال وداراییها را ضبط و به نوامیس تعرض کردند این وضع تا زمان فرمان توقف غارت توسط خان قاجار ادامه داشت.پس از آن و پس از انکه خان قاجار متوجه فرار موفق شهریار جوان زند گردید دستور داد که تمامی مردان کرمانی از چشم نابینا گردند و حتی کسانی را که به بست رفته بوند نیز از این دستور مجزا نکرد. بیست هزار جفت چشم بهوسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند).
اما لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد شهریار زیبای زند به دستور آقا محمد خان توسط چهارپاداران مورد تجاوز جنسی قرار گرفت و چشمهای شهریار زند ار کاسه خارج گردید.
خان قاجار قصد داشت که به شهریار جوان افسار زده و در مسافرتها به عنوان حیوان در پای رکاپ خود بدواندکه به علت ضعف و زخمهایی که برداشته بود این کار میسر نگردید.در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داده شد و سرانجام وی را در امامزاده زید تهران دفن کردند و اینچنین به زندگی شهریار زند دلیر ترین شمشیرزن شرق و زیباترین مردان روزگار پایان داده شد.

.LiLiM.
17 اسف 1389, ساعت : 03:44 قبل از ظهر
تبار و اطلاعات شخصی آغا محمد خان

آغامحمد خان فرزند محمد حسن خان قاجار و او نیز فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوزخان بود. مازندران و بارفروش (بابل امروزی) مرکز حکمرانی محمدحسن خان بود و فتحعلی خان حاکم گرگان و در استرآباد حکومت میکرد. اینان شیعه مذهب بودند. ندرقلی خان پس از کشتن فتح علی خان رقیب سرسخت خویش در خواجه ربیع طوس و با سعی و تلاش خویش به مقام شاهنشاهی رسید.

ریشههای قدرتیابی دودمان قاجار

نوشتار اصلی: دودمان قاجار
قدرت یافتن دودمان قاجار به عهد صفوی و شاه عباس کبیر برمیگردد؛ ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمکهای بزرگی که به دربار صفوی مینمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس دستهای از آنان در غرب استرآباد و در دشت گرگان سکنی گزیدند. نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاریباشا که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منسوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامیهای داخلی نگردد و اشاقهباشها زیر نظر حکومت ایشان گردند.

آقامحمد در آغاز نوجوانی

در همان ۶ سالگی برای اولین بار وارد میدان جنگ گردید؛ آن موقع برابر زمانی بود که نادر و فرزندانش به قتل رسیده بودند و شاهرخ علی رغم میل باطنی اش برای به دست گرفتن قدرت تلاش میکرد. در آن جنگ مقابل قبیله یوخاری باشها بسیار مردانه جنگید و همین باعث گردید تا فرماندهی بخشی از قشون با وی باشد. پس از آن شاهرخ طرح دوستی با محمدحسن خان بست. با همکاری حاکم طبس ابراهیم خان را برکنار شدو شاهرخ به سلطنت رسید هرچند اندکی پس از ان شاهرخ شاه به دست دشمنانش نابینا گشت .آغا محمد خان در سن یازده سالگی بدلیل اینکه چهره جذابی داشت توسط خواجگان حرمسرای عادلشاه حاکم مشهد در حال معاشقه با دختر و یکی از همسران وی دیده شد و بدستور عادلشاه که از بستگان نادر شاه بود (بروایتی برادرزاده نادر شاه بود) اخته گردید.

کریمخان و دودمان قاجار

چندی بعد محمد حسن خان سپاهی مجهز و بانظم ترتیب داد و به جنگ با کریم خان زند پرداخت. در جنگهای اولیه پیروزی با قجریها گشت. اما در اثر اختلافات داخلی میان آنان محمدحسن خان شکست خورد و در حال عقب نشینی توسط برخی سرداران خود کشته شد. پس از آن خواهرانش را به شیراز فرستادند و یکی از آنان به عقد کریم خان درآمد.

پسران محمد حسنخان اسیر میشوند

آقا محمد خان با همیاری حسینقلی خان پس از درگذشت پدرشان دست به جنگهای پارتیزانی زدند ولی اینها برای کریمخان چندان ویژه نبود تا آن که خراج آن سال استرآباد بدستور آقامحمدخان مورد سرقت واقع گشت. همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریمخانزند و او شد که در نهایت دستگیر گشت و به تهران بردند و کریم خان همینکه فهمید او دیگر خواجه است و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ کس برای یک خواجه ارزشی قایل تمی باشد امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.
پس از آن به شیراز منتقل شد و در اسارت به سر میبرد. هرچند که به گفته بسیاری از مورخین (از جمله عضدالدوله برادرزاده آقامحمدخان)کریمخان با وی با احترام و محبت رفتار میکرد و او را پیران ویسه خطاب مینمود و در کارها با وی مشورت میکرد.
در همین زمان برادرآقامحمد خان حسینقلی خان جهانسوز در شمال ایران دست به یاغی گری زد. آقامحمدخان که میدانست از سوی کریمخان مواخذه خواهد شد از بیم جان خویش در حرم حضرت شاهچراغ بست نشست ولی کریم خان بوساطت اطرافیان خود او را مورد عفو قرار داد.

بنیان نهادن حکومت قاجاریه

آقا محمد خان در ۱۳ صفر سال ۱۱۹۳ هجری قمری (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغهای اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همینکه عمهاش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقهباش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار تا پای مرگ رفت ولی سرانجام در بندپی نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته گشت را بر سر نهاد و پایتخت خود را ساری نهاد و جشن نوروز را به دستور وی با تشریفات برگذار نمودند. پس از تسخیر شمال ایران بر آذربایجان و کرمانشاهان نیز دست یافت. سپاه قاجار در کرمانشاه از تجاوز به ناموس مردم نیز خودداری نکردند. در آذربایجان نیز به قول نویسنده کتاب مآثر سلطانیه (عبدالرزاق دنبلی) شهر سراب را به یک حمله در آتش سوزانید. این در حالی بود که ابوالفتح خان پسر کریم خان مایل به حکومت نبود و سرانجام عمویش بر مدعیان چیره گشت ولی عمر حکمرانی زکی خان زند نیز کوناه بود و حکومت زندیه در جنگ و ستیز مبان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطف علی خان زند با همیاری حاج ایراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آقا محمد خان که هیچگاه خاطرات تلخی را که از کریم خان بهمراه داشت، از یاد نمیبرد، از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند - که جوان بود و شجاع اما بیتجربه - به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهمترین این نبردها، جنگ باباخان برادرزاده آقا محمدخان در سمیرم و محاصره شیراز و پس از آن محاصره طولانی کرمان در سال ۱۲۰۸ هجری قمری است در این جنگها لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد اما وزیر وی حاج ابراهیم خان کلانتر بوی خیانت نمود و باعث پیروزی آقامحمدخان شد..

فاجعه تاریخی کرمان

در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج کرمان مردم شعر میخواندند و فحشهای رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب میدادند و او را مورد تمسخر قرار میدادند این فحشها خان قاجار را خشمگین تر کرد. وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید میکرد که در صورتی که به این کار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد کرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود. آقا محمد خان چنان به خشم آمد که پس از نفوذ به شهر که بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد، دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند. بدستور وی تمام مردان شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم بوسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند)همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد. اموال مردم به تاراج برده شد و حتی کودکان نیز به اسارت گرفته شدند.
اما لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد و شاه قاجار او را به بدترین شکنجهها عذاب داد. تا بدانجا که پاهای لطفعلی خان را به یک سر طناب و سر دیگر را به اسبی بست و تا بخشی از مسیر کرمان به شیراز آن را بروی مسیر بیابانی و ماسههای داغ کشاند و پس از آن در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داد و وعده خود به لطفعلی خان را عملی ساخت و سرانجام وی را در امامزاده زید تهران دفن کردند.

انتقال مرکز حکومت به تهران

او پس از قتح کامل جنوب ایران در واقع مقر حکم رانی خویش را در تهران نهاد در حالیکه پایتخت وی هنوز ساری بود؛ او برای آبادانی تهران بسیار کوشید و مهاجرین بسیاری را در آن شهر اسکان نهاد و به امر وی کلیمیان مقیم تهران اجازه ساخت کنشه و ارامنه نیز توانستند با آسودگی خاطر نسبت به تجدید بنای کلیساهای خود اقدام نمایند همچنین موبدکده و آتشکده برای زرتشتیان . پایگاه نظامی قوی در سواحل رود کن احداث نمود و دروازههای تهران خصوصا دروازه دولاب را مرمت کرد
سپس با سپاهی گسترده عازم قفقاز گشت تا حاکمان آنجا را مطیع خویش سازد در آنجا با مقاومت سرسختانه ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم شوشی مواجه شد و سرانجام دست از محاصره این شهر برداشت و به تفلیس رفت. هراکلیوس حاکم تفلیس شهر را رها کرده و گریخت آغامحمدخان دستور ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند .

رویکرد به خراسان و ماورای نهر و براندازی افشاریان

بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ ، پسر نادر را که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلیخان را بگیرد. خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که وی در زیر این شکنجهها جان سپرد. آقامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید. و سپس لشکرکشی به بخارا را قصد نمود که خبردار شد از جانب روسها دیگر خطری نیست. برای همین حاکمان طرفدار روس آن دیار را سرکوب کرد و مرو را آزاد کرد و ازبکان را وادار به عقب نشینی نمود و بخارا را تحت الحمایه دولت ایران قرار داد و چون مردم آن دیار با وی مخالفتی نداشتند به آنان آزاری نرساند و پس از آن به دستور وی گروهی را به منظور تعقیب نادرقلی شاهرخ اقشار به هرات فرستاد و پس از آن تا کابل پیش رفتند ولی نادرقلی در کوههای هیمالیا در افغانستان مکان خود را تغییر میداد سرانجام از تعقیب وی دست برداشتند و بلخ را از حاکم کابل به بهای ۵۰۰ هزار سکه طلا خریداری نمودند؛ این کار آقا محمد خان چندین هدف را دنبال میکرد که مهمترین و دراز مدتترین آنها جلب حمایت حاکم کابل برای حمله به هندوستان بود و افغانستان را نیز تحت حمایت دولت ایران قرار داد و به ساری برگشت و در عمارت زمستانی خود واقع در پشت مسجد شاه غازی (که اکنون اثری از آن باقی نیست)، گنجینههای باقیمانده از دوران افشاریه - که نادر با خود از هند آورده بود و باعث ثروتمندی بسیاری از فرماندهان و نوادگان او شد - را پنهان کرد.

بازگشت به قراباغ و بدرود زندگی

در همین زمان قفقاز به اشغال روسیه در آمد. خان قاجار برای سرکوب آنان عازم قفقاز شد اما هنوز به آنجا نرسیده بود که تزار روس کشته شدو جانشین وی به سپاهیان خود دستور مراجعت داد. آقامحمدخان که از این مسئله سخت شادمان گردیده بود تصمیم گرفت که در قفقاز به تصرف شهر شوشی بپردازد که در حمله اول به دست وی نیفتاده بود. شهر شوشی پس از مدتی مقاومت در اثر اختلافات داخلی تسلیم شد ولی در حالی که از فتح بدون خون ریزی شوشی در قراباغ آذربایجان ۳ روز بیشتر نمیگذشت در بامداد ۲۱ ذیالحجه، ۱۲۱۱ هجری قمری بدست صادق نهاوندی و دو تن از همدستانش به قتل رسید و از آنجا که در آن زمان پیکر بزرگان را در عتبات عالیات بخاک میسپردند، وی را نیز به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپاردند در مورد علت مرگ وی گفته شده که خان قاجار به تعدادی از نوکران خود بدلیل یک نافرمانی جزئی قول داد که فردا اعدامشان خواهد کرد. اما در آن شب آزادشان گذاشت که آنان نیز بر وی حمله کرده و وی را کشتند .

درباره آقا محمدخان

مردی میانه اندام در مدت عمر خویش به عرق النساء؛ رماتیس؛ فشار خون مبتلا بود و یک بار در سال ۱۲۰۵ هجری قمری در سراب سکته کرد ولی با تجویز دکترها زنده ماند؛ گویند در جوانی نیز یک مورد وبا خفیف در او ظاهر گشت؛ رسم جنگ آوری را از پدر و رسم اقتصادی را از مادر فرا گرفت و در تمام عمر حتی یک لحظه سر از کتاب بر نداشت به طوری که دشمنان وی پخش کردند که از بس که بیکار بود همیشه در حال مطالعه بود در حالی که این چنین نیست و حتی در ستیزها کتاب خانه خویش را با خود میبرد و در شب آخر نیز تا پاسی از شب مشغول شنیدن مندرجات کتاب از زبان کتاب خوانش بود.
آغا محمد خان پس از آشنایی با تاریخ ایران چنگیز و تیمور را بسیار پسندید و تصمیم گرفت که راه آنها را ادامه دهد. وی عکس چنگیز خان مغول را در بالای تخت خود و عکس امیر تیمور گورکانی را در مقابل خود نصب کرده بود. او گفته بود که استبداد شومی را پایه ریزی خواهد کرد که نظیر نداشته باشد و هر طغیانی را به شدت سرکوب خواهد کرد و کوچکترین تجاوز به مقام سلطنت را بیرحمانه کیفر خواهد داد.
آقا محمد خان مردی رشید و مقتدر، شجاع و سیاس بود. اما در عین حال بسیار بی رحم و بی انصاف، خونریز و ستمکار بود. در طول عمر خود حرفی نزد که به آن عمل نکند تا کار به تدبیر بر میآمد دست به شمشیر نمیبرد. پشتکار و جدیتی تمام داشت. بسیار خسیس و مال اندوز میبود و در فرمانروایی بیهمتا بود.
برخی بر این باورند که وی به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت و به ترکی فارسی عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه آموخت؛ وی فردی متعصب و خشک مذهب بود و با روحانیون دینی به نیکی رفتار میکرد. شبها علیرغم خستگی و کار زیاد نماز شبش فراموش نمیشد علی رغم اخته بودن در حرمسرای وی زنهایی زیادی بودند و نام برجستهترین آنها مریم خانم و گلبانو خانم بود. همچنین علاقه فراوانی به گنج و ثروت داشت ؛ وی در ۱۷ سالگی پدر خویش را از دست داد و پس از آن در شیراز با محدودیت فراوانی روبرو بود.



حکایاتی از بیعدالتیهای آقامحمدخان


عاقبت سرباز وفادار

زمانی که آقا محمد خان قاجار شهر کرمان را در محاصره داشت سربازی که یکبار جان وی را نجات داده بود به او خیلی نگاه می کرد و گویا با نگاه خود می خواست که آن ماجرا را به یاد خان بیاورد. آقا محمد خان نیز دستور داد تا چشمهای او را در بیاورند.

کشف یک کودتا

روزی اندکی بعد از تاجگذاری، آقا محمد خان قاجار آماده میشد که با فتحعلی خان از سربازان مازندرانی سان ببیند... ناگهان یکی از افسران حاضر، در برابر شاه تعظیم بلندی کرد ... و مدتی در گوشی با وی صحبت داشت...
پس از چند لحظه آقا محمد خان اظهار درد کرد و رنگ پریدگی مرده وار سیمایش مویّد اظهارش بود. یکی از وزیران را به مرخص کردن سربازان برگماشت زیرا که حال سان دیدن نداشت.
همین که مجلس خالی شد، تغییر حالت داد ولیعهد و نزدیکان حاضر را روانه اتاق های دیگر کرد و فرمانده قره چوخاها را خواست و دو ساعت تمام با وی گفتگو کرد... در آن میان افسرانی را برای بازجویی به درون تالار میآوردند فتحعلی خان در دیوانخانه مجاور منتظر دستورهای عموی خود بود. سرانجام برادر زاده را نزد خود خواند و گفت: افسری که زیر گوشی با من صحبت می کرد یکی از رفیقان خود را متهم میکرد که قصد دارد شاه را بکشد...من هم در این دو ساعت بازجویی دقیق کردم تا معلوم شد که مدعی با افسر متهم دشمنی شخصی داشته و اتهام را سراپا از خود ساخته است... حالا پسر جان تو که روزی به پادشاهی خواهی رسید بگو ببینم به عقیده تو چه باید کرد؟ جوانک با شور ساده لوحانهای گفت: باید مفتری را تنبیه کرد و کسی را که به او بهتان بسته اند، پاداش داد.
آقامحمدخان گفت: به این ترتیب تو دستوری می دادی که از نظر عدالت انسانی معقول و منطقی بود ولی فرمانی نبود که در شان پادشاه باشد. باز هم برو بیرون و منتظر دستور من باش...

ساعتی بعد فتحعلی خان را به تالاری که شاه در آنجا بود خواندند. وی چیزی در آنجا دید که از نفرت و وحشت خون در رگهایش بند آمد...نعش چند افسر را در آنجا دید و در آن میان، مفتری، متهم و همه کسانی را که به عنوان گواه بازپرسی شده بودند، بازشناخت. شاه گفت من دچار اشتباه شدم که دو طرف را رویاروی کردم. روی اینگونه چیزها نباید بحث شود، زیرا که شایسته نیست در میان اطرافیان شاه ...کسانی آمد و شد داشته باشند که امکان شاه کشی به گوششان خورده است... من برای جبران اشتباهی که کردم چارهای نداشتم جز آنکه بدهم همه کسانی را که به هر عنوان، پایشان به این قضیه کشانیده شده بود، خفه کنند!!!

FaTeMeH 70
22 اسف 1389, ساعت : 10:07 بعد از ظهر
این مرد کیست؟
.250 سال پیش در ایران زندگی میکرد


· شیعه مذهب بود.
· خواندن و نوشتن و حفظ کردن قرآن را نزد مادرش آموخت.
·شجاع و با اراده بود و از مرگ ترسی نداشت.
·میگویند به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت. به ترکی، فارسی، و عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه آموخت.
· از وی به عنوان فردی متعصب و خشک مذهب نام برده اند.
· با روحانیون دینی به نیکی رفتار میکرد. با اهل شریعت با احترام و رافت میزیست.
·همیشه نماز میخواند. شبها علی رغم خستگی و کار زیاد، نماز شبش فراموش نمیشد.
·پس از مرگش، وی را به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپرده شد.
. . . آیا او را شناختید؟
.
.
.
بله، او محمد
.
.
.
فرزند محمد حسن خان،
معروف به "آقا محمد خان"
یا "آغا محمدخان قاجار" است.
.
.
.
علاوه بر موارد فوق، تاریخ در باره او چنین مینویسد:
· پس از حمله عمومی و سقوط کرمان، سربازان وی تمامی کسانی را که در غیر از«بست» قرار داشتند به قتل رسانده وتمامی اموال وداراییها را ضبط و به نوامیس تعرض کردند این وضع تا زمان فرمان توقف غارت توسط خان قاجار ادامه داشت. پس از آن و پس از آنکه خان قاجار متوجه فرار موفق شهریار جوان زند گردید دستور داد که تمامی مردان کرمانی از چشم نابینا گردند و حتی کسانی را که به بست رفته بودند نیز از این دستور مجزا نکرد. بیست هزار جفت چشم به وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند).
· پس از آنکه لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و با خیانت حاکم بم دستگیر و به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد، شهریار زیبای زند به دستور آقا محمد خان توسط چهارپاداران مورد تجاوز جنسی قرار گرفت و چشمهای شهریار زند از کاسه خارج گردید. خان قاجار قصد داشت که به شهریار جوان افسار زده و در مسافرتها به عنوان حیوان در پای رکاب خود بدواند که به علت ضعف و زخمهایی که برداشته بود این کار میسر نگردید. نهایتا در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داده شد.
· پس از لشکرکشی و تصرف شهر تفلیس، آغامحمدخان دستور ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم را داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند.
· بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ، پسر نادر را که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلیخان را بگیرد. خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که وی در زیر این شکنجهها جان سپرد. آقامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید.
· زمانی که آقا محمد خان قاجار شهر کرمان را در محاصره داشت سربازی که یکبار جان وی را نجات داده بود به او خیلی نگاه میکرد و گویا با نگاه خود میخواست که آن ماجرا را به یاد خان بیاورد. آقا محمد خان نیز دستور داد تا چشمهای او را در بیاورند..
· سر جان ملکم درباره او میگوید: " در مورد بیرحمی و سنگدلی او همین بس که برای جانشین کردن برادر زاده خود باباخان از کشتن برادران و پسرعموهای خود نیز احتراز نکرد یا اینکه پس از دستگیری لطفعلی خان زند تمام مردان کرمان را اعم از پیر و جوان یا کشت یا کور کرد و شهر کرمان را به شهر کوران تبدیل ساخت درحالیکه کرمان را تسخیرکرده بود و از شهرهای خود او بحساب میآمدند و مردم کرمان جزء ملت خود او بودند".
حالا دوباره برگردين بالا ويژگيهاي شخصيش رو بخونين !
گشتم امیدوارم تکراری نباشد.

.LiLiM.
25 فرو 1390, ساعت : 05:08 قبل از ظهر
دوران مظفري دوران عجيبي است. از يك سو مظفرالدين ميرزا در پيري و بيماري به شاهي رسيد و از سوي ديگر وارث سلطنتي پوسيده و خزانهاي خالي و قروضي پر و پيمان از دورة شاه بابا بود.

رجال درباري كه فقط به فكر مواجب و اندوخته صندوق خود بودند مگر اندكي، با اضافه شدن نيمچه درباري از تبريز كه اطرافيان وليعهد پير بودند و اكثراً جيبي گشاد داشتند بر عمق فاجعه مي‏افزود.

جناحهاي درگير دربار نيز با گرفتن ياران جديد از اطرافيان شاه جديد بر اين كوره مي‏دميدند و آهن گداخته مي‏كردند. اين مسئله ريشه در شاه قبلي داشت. ثلث آخر سلطنت ناصرالدين شاه، دربار ايران به ميدان منازعه‏أي بين تعدادي از تحصيل‏كردگان فرنگ كه اكثراً جوان بودند و سياستمداران سنتي و قديمي تبديل شده بود. هر چند كه اين امر حالتي مطلق نداشت و گروههاي مختلفي بين اين دو گروه بودند ولي از شاخصه‏هاي قابل تامل اين دوره سلطنت ناصرالدين شاه همين امر است. هنگامي كه شاه هوس قانون به سرش مي‏زد، كه معمولاً پس از هر سفر فرنگ پيش مي‏آمد، عده‏أي از سنتي و مدرن را جمع مي‏كرد و امر به ترتيب امور و تشكيل مجلس قانون مي‏داد و هر وقت خاطر مبارك سفر اروپا را به فراموشي مي‏سپرد بالطبع ياد قانون نيز از سر شاه خالي مي‏شد.

به هر حال در اين كشاكش مجلس‏داري و قانون‏پروري، افرادي كه نيمچه تحصيلاتي در دنياي فرنگ داشتند به بازيهاي سياسي دربار آن روز وارد شدند، از جمله آنان جواني به نام ابوالقاسم خان مشيرحضور (ناصرالملك) بود كه به يمن قدرت پدربزرگش، محمودخان ناصرالملك در اين بين كرو فري براي خود به هم زده بود.

وي كه در ايام تحصيل در انگليس از دست‏پروردگان ميرزاملكم خان مشهور شمرده مي‏شد با احاطه‏اي كه بر السنه خارجي و تحصيلات آكادميكي دانشگاه آكسفورد داشت سعي بليغ در ترجمه متون قوانين اروپايي به زبان فارسي داشت. ولي از همه اين زحمات اگر سودي به حال مملكت نرسيد ولي براي ابوالقاسم خان سود فراواني داشت و همين حضورش در كنار شاه، آينده روشني برايش ترسيم مي‏كرد. هر چند كه همين نزديكي و علاقه شاه به وي دشمنان زيادي را نيز برايش ايجاد كرده بود.

با كشته شدن ناصرالدين شاه و آمدن مظفرالدين شاه، امين‏السلطان كه با سياست زيركانه خود موجب بر تخت نشستن وي شده بود با قبول وزارت، تركتازي خود را آغاز كرد (1314). با روي كار آمدن امين‏الدوله به مقام صدراعظمي، پيشرفت ناصرالملك آغاز مي‏شود. وي به وزارت ماليه (كه حساس‏ترين مقام آن روز ايران محسوب مي‏شد) منصوب شد.

وي با نظام قديمي و مستوفيگري به مخالفت پرداخت ولي با اين كار با مخالفت اين مستوفيان كه قدرت زيادي در سراسر ايران هم زده بودند روبه‏رو شد و تا حد زيادي در اين امر شكست خورد و نتوانست به سازماندهي اين دستگاه مولد پول مملكت دست پيدا كند. شايد يكي از مهم‏ترين كارهاي وي در اين دوره آوردن مستشاران بلژيكي و در راس آنان نوز به ايران باشد كه مسئول سر و سامان دادن به اوضاع گمركات ايران شدند.

با عزل امين‏الدوله رقيب وي يعني امين‏السلطان مجدداً در راس قرار گرفت و بالطبع جناح امين‏الدوله مورد بي‏مرحمتي شاه واقع شدند.

بسياري از افراد به نام ماموريتهاي جديد از دور دربار دور شدند افرادي چون قوام‏السلطنه كه به مشهد رفت، علاءالملك به حكمراني كرمان منصوب شد و خود ناصرالملك بدون آنكه زمينه قبلي داشته باشد به حكومت دور از مركز كردستان منصوب شد كه در حقيقت تبعيد شد (1323-1318ق) در اين بين البته نيروهاي وفادار اينان دست از فعاليت برنمي‏داشتند و با نامه‏هاي دلگرم‏كننده خويش همواره به معاضدت آنان برمي‏خواستند. از جمله اينان سيدعلي خان وقارالملك، منشي خاصه همايوني بود. وي دراين نامه‏أي كه به معرض ديد خوانندگان گرامي گذاشته مي‏شود، شمه‏أي از اوضاع و احوال سياسي آن روز ايران را به زيبايي بازگو مي‏كند كه نشان‏دهنده چگونگي رقابت افراد درباري با يكديگر و عزلت و گوشه‏نشيني عده‏أي و سرفرازي و حكومت عده‏أي ديگر است. با هم اين نامه تاريخي را مي‏خوانيم:


28 شهر ربيع‏ الاولي 1319
تصدقت گردم

اگرچه مرور ايام خيلي مسائل را از خاطر محو و فراموش كرده خاصه دوستان و مخلصان دورافتاده را، بنده يكي از فدويان و مخلصان غايبانه جناب مستطاب عالي هستم در مجالس ديگران گاهي در دربار اعظم دولت عليه ايران شرفياب حضور مبارك شده از وضع روزگار خيلي صحبت‏ها گفته‏ايم و افسوس بي‏جهت خيلي خورده‏ايم شايد به جهت عدم مراوده، فدوي را فراموش فرموده باشيد اينك محض معرفي و شناسايي آن وجود مقدس محترم يك جلد كتاب مسما به جام جم هندوستان كه ازا فكار سياحتنامه خود بنده است به ارمغان خدمت حضرت سخندان نكته‏دان كه ملتفت كل دقايق اين كتاب مستطاب حضرتعالي خواهيد بود! وضع حاليه ايران در اين كتاب به عينه تشريح شده است "خوشتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران" قربانت شوم وضع روزگار ايران بس ناپايدارست حضرتعالي را به حكومت كردستان مي‏فرستند علاءالملك را به حكومت كرمان مشيرالملك فرزند ارجمند بيست چهار ساله جناب مشيرالدوله را به سفارت سنت پطرزبورغ به سمت وزيرمختاري كه زبان فارسي را نمي‏داند به جاي ارفع‏الدوله پرنس اشرف سفيركبير اسلامبول وزراي كل امتيازات سلطنتي "ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا" وزير امور خارجه دولت عليه كه به منتهاي آمال آرزوي خود رسيده گويا نذر كرده هر وقت كه به اين مقام عالي رسيد چراغ خاموش شده دلهاي روس را روشن سازد واقعاً خدمت از روي فطرت به درجة كمال رسانيده نمي‏توانم تصديق نمايم كه چرا فلان كس فلان كرد. گويا اين ايام آسمان ايران عمداً آن‏طور مي‏پروراند چرا كه اختصاص ندارد هر كس كمر همت بسته هر قدر پيشرفت در مقاصد دولت دارد بيشتر مشغول تباهي دولت است. از دولت ايران و از سيمرغ در جهان جز نامي باقي نمانده "رفت به باد فنا ملت و ديناي صنم"

آن تخم مهر محبتي كه صدراعظم هفت ماهه در مزرعه كهريزك پاشيده بود امروز در كمال قشنگي سبز و خرم در عمارت سلطنتي خوشه بسته چهار ماه ديگر به دستياري باغبانهاي بلجيك به ثمر خواهد رسيد مسيو نوز به فتح فيروزي فيروزمند خواهد شد "چه غم ديوار دولت را كه باشد چون تو پشتيبان". عهده تركمانچاي تقويم پارتيه شد عهدنامه جديد دلها را روشن و خاطرها را گلشن كرد حساب بيست و چهار كرور مغروق شد به جهت مصارف دولتي چهار ده كرور ديگر لازم است كه به ضمانت مسيو نوز گرفته شود واقعاً درخت اميد دولت و شجر جواهر ملت جناب مستطاب اجل وزير گمركات مسيو نوز است" أي شب هجران تو پنداري برون از روزگاري".

في‏الجمله طبعاً اسباب اميدواري از براي خلق حاصل است فقط امنيت مملكت است كه به درجه كمال رسيده "ولوله در شهر نيست جز شكن زلف يار فتنه در آفاق نيست جز خم ابروي دوست".

پارسال در حكومت آصفي واويلاي گرسنگي نان را داشتم امسال طهران از شدت اعتدال هواي دلپذير رشك خطه عربستان و دشت ماريه شده است موكلان آب قنوات ساعت چهل تومان آب به رعيت مي‏فروشند در تمام خانه‏هاي طهران درخت سبزي و گياهي از براي درمان نمانده كه سوخته و خشك نشده باشد تمام دلها كباب است و روزگارمان تيره و تباه "يار بدخو چرخ دشمن بخت بد ناسازگار است". موكب مقدس شاهانه به جهت شدت گرماي نياوران بيست روزه به سمت ييلاقات اطراف شميران تشريف‏فرما شده‏اند واي به روزگار اهالي طهران "افسانة كه كس نتواند شنيدش يا رب بر اهل بيتت چه آمد ز ديدنش". عجالهً در اين عريضه از هر كجا گوشه و از هر حرفي خوشه نمودم و كتابي به هديه فرستادم اگر بنده حقير را قابل لطف مرحمت خودتان دانستيد به بندگي قبول فرموديد گاهي خاطر مبارك را از تازه‏هاي روزگار مطلع مي‏نمايم حكايات دلكش و خيلي قشنگ دارم و الاّ غايبانه آن وجود مقدس را دعا مي‏گويم كه يك نفر مثل حضرتعالي دولتخواه وطن‏دوست داريم كه ذخيره از براي خودمان نگاه داريم. قربانت شوم "سلام لر بي طمع نيست" اين عريضه از اولاد سيد سجاد است از براي دعاگويي وجود مبارك يك فرد سجادة كردستاني لازم داريم اگر ممكن و مقدور شود مرحمت فرمايد ـ در پست بفرستند كه هر وقت در روي آن سجاده مشغول نماز به درگاه چاره‏ساز باشم آن حضرت را دعا مي‏كنم و الا فلا "بندگي هيچ نكرديم طمع مي‏داريم كه خداوندي از آن سيرت اخلاق آيد" زياده تصدقت شود! اقل السادات ميرزاسيد عليخان وقارالملك منشي خاصه همايوني

[ 2812 - ق] (javascript:void(window.open('[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]','','resizable=no,location=no,menuba r=no,scrollbars=no,status=no,toolbar=no,fullscreen =no,dependent=no,width=342,height=528')))
[2813 - ق] (javascript:void(window.open('[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]','','resizable=no,location=no,menuba r=no,scrollbars=no,status=no,toolbar=no,fullscreen =no,dependent=no,width=336,height=547')))

جلال فرهمند
farahmand@iichs.org

منبع: مجلهی الکترونیکی بهارستان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])

.LiLiM.
25 فرو 1390, ساعت : 08:31 قبل از ظهر
آن اصغرالسلاطين و آن اكبرالبواطين، آن عزيز دردانة قاجار، آن يادگار اندروني دربار، احمدميرزا به سال، دوازده بود كه تاج كياني بر سر بنهادندش. از قضا كلاهي بود بس گشاد و بي‏رويه و آستر، آن دم كه در باغ سفارت روس دستش بگرفتند و پا به پا به كاخ سلطنتي بردند در حال كه او را تعظيم نمودند تيله انگشتي طلب كرد. گويند به سيب‏زميني مي‏گفت ديب ‏دميني.

نقل است آن دم كه وي را به كاخ بردند به ناگاه همسرش، ملكه جهان و ديگر اندرونيان سخت زاري كردند. احمد دامان مادر رها نكرد. رجال كه در سينه‏شان به جاي دل، قلوه‏سنگ بود و خود را تمام به كوچة علي چپ زده بودند، سؤال بكردند: أي بچه سلطان، چه خواهي كه چنين گرياني؟ احمد با چشمي نمناك و آهي سوزناك انگشت اشارت به جانب مادر كرد. مادر كه خود چون ناودان باران اشكش بر سر و روي وي شرّه مي‏كرد بگفت: أي احمد دلتنگ مشو! كه از دلتنگي تو من رنجورم. اكنون كه دولتي چنين به در خانة تو آمده است راه نمي‏دهي؟ برخيز و به كاخ گلستان برو.

از آن ممدّ قرارداد دارسي و آن مخلّ خط فارسي، آن آلت فعل، آقاسيدحسن تقي‏زاده نقل است كه سلطان احمد در اوان سلطنت به دور از چشم مراقبان بر الاغي نشست تا از طريق زرگنده نزد مادر بگريزد. محافظان وي را يافتند و به قصر درافكندند تا مشغول پادشاهي باشد. سيدحسن گويد ايشان را گفتم: نه ايشون وار. مرا گفتند: تورو سنَ نه.

احمد گويد: در زرگنده تقي‏زاده بديدم و بشناختم و او را به نام ندا در دادم مرا بگفت: بيست سال است تا كسي مرا به نام نخوانده است تو از كجا نيك دانستي كه من كيم. گفتم چون كت داخل شلوار كرده بودي تو را بشناختم. گفتم چگونه‏أي؟ گفت: نعمت خداي عزّ و جلّ مي‏خورم فرمان انگليس مي‏برم زان پس مرا نصيحتي كرد و بگفت: از انگليس بترسيد چندان كه توانيد، طاعت داريد چنانكه دانيد، و گوش داريد تا روس شما را فريفته نكند. تا چنانكه گذشتگان به بلا مبتلا شدند، شما نشويد.

سفير روس گويد از احمد شنيدم كه بگفت: به زرگنده فرو شدم با الاغ، تقي‏زاده را ديدم در گوشة سفارت نشسته مناجات كردي كه: هر كه فرنگ را شناخت دل را فارغ گرداند به ذكر او، و مشغول شود به خدمت او. احمد گفت: آتش غيرت در من افتاد؛ آهي كشيدم و در دم از حال رفتم.

از غيرت احمد همين بس كه هرگز قرارداد وثوق‏الدوله امضا نكرد و رشوه نگرفت او را گفتند چرا صحه نگذاشتي. گفت بيش طلب كردم ندادند كاسه كوزه‏اشان بر هم زدم.

از احمد پرسيد كه وطن چيست، گفت پستانك.

آن دم كه احمد به سن هجده برسيد كرور كرور پول گرد بياورد و براي عشق و حال به كازينوهاي “مونت‏كارلو“ و “نيس“ برفت در آن ديار قوت ِ او كنياك‏ِ هنسي بود كه عوام را اعتقاد است مستي‏اش بيفزايد بر “هوش“، لكن احمد دم به دم خنگ‏تر گرديد، گوسفند به گرگ سپرده بود و دنبه به گربه.

گويند در همه عمر خود شب هيچ نخفتي. شبي گفتند: اگر دمي بياسايي چه باشد؟ گفت: روز خوابم زايل خواهد گشت. آنقدر از اين نمط الواطيها بكرد كه در ميان خلق به “احمد علاف“ و “احمد بقال“ شهره گشت.

هرگز سلطاني نديدم كه نان رعيت احتكار كرده باشد، كاش در رگهاي او به جاي كنياك هنسي دو نخود غيرت بود.

يك بار در تهران قحطي درافتاد. بيست هزار خلق بيرون آمدند با بطونِ برآماسيده از فرط جوع. از ارباب كيخسرو نقل است: برفتم براي خريد گندم، ده تومان تخفيف نداد.

در “دندان‏گردي“ او گويند در سفر فرنگ چون به ميان دريا شد، مزد كشتي طلب كردند. گفت ندارم. چندانش بزدند كه بيهوش شد. چون به هوش باز آمد، مزد طلبيدند. گفت ندارم. ديگر بارش بزدند. گفتند پاي تو بگيريم در دريا اندازيم. ماهيان دريا درآمدند، هر يك مناتي در دهان، احمد دست فرا كرد مناتها بگرفت و از مرگ برست. گويند در آب فرو مي‏شد از ده انگشت او يك قطره نمي‏چكيد.

احمد را مدام هواي سفر فرنگ در سر بود. گفته‏اند: هيچ يك نيست كه دو نشود و هيچ دو نباشد كه سه نشود ] تا سه نشه بازي نشه[ آخرالامر سه شد سفر فرنگ؛ احمد برفت خبرش به جاي شخصش بازآمد.

روزي رضاخان به خواب درآمدش. چندان خوف بر وي غالب بود كه چون نشسته بود، گفتي در پيش جلاد نشسته است و هرگز كس لب او خندان نديد ناگهان رضا جامه چاك كرده خاك ادبار بر سر مي‏ريزد و مي‏گويد: أي احمد! جان بردي از دست من.

در روز وفاتش پيرزني گفت: فلان كس جان مي‏كند. گفت: چنين مگوي كه او عمري است كه جان مي‏كند.

گويند از فرط تناول قند دندانهايش تمام تباه گشت و چون سلف خود به مرض قند از دنيا شد، ليك تقصير همه بر گردن عزرائيل افكندند.



فرهاد رستمي

منبع: مجله ی الکترونیکی بهارستان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])

.LiLiM.
27 فرو 1390, ساعت : 08:05 قبل از ظهر
آن خاقان ابن خاقان، آن برادرزادة آغا محمد خان، آن فرزند حسينقلي خان، لقبش بود باباخان. آن زمان كه خربزه‏خواران، آغا محمدخان را كُشاندند، حاكم شيراز بود. في‏الفور به تهران آمد، تاجگذاري فرمود زان پس فتحعلي شاه شد.

در آغاز سلطنت، چشم برادرِ صُلبي خود، عليقلي خان را كور فرمود تا ديگر ادعاي سلطنت نكند. و كور فرمودن را از عمو محمدخان به ارث برده بود.

"باباخان" از آن سبب مي‏گفتندش كه شوهرِ هزار عروس بود و پدر دو هزار طفل. بسياري از مورخان "قوقول عليشاه"اش لقب داده‏اند، به سبب بسياري زنان كه داشته و افتخار همة خروسان كه بوده.

نقل است اولين زنِ عقدي را يازده ساله بود كه به نام كرد. و دويم زنِ عقدي (مادر عباس ميرزا) را در دوازده سالگي سَنَد زد. و سالهاي بعد به تصاعد هندسي تجديد فراش كرد.

از بسياري "هوو" كه بر سر مادر عباس ميرزا آورد، آن ضعيفه، شير اِعراض 1 به طفل داد و عباس ميرزا از آن رو در بوق خشونت مي‏دميد و جنگ مي‏طلبيد. (اين بدان سبب است كه عالمان روح و روان گفتهاند طفل در بطن مادر تربيت يابد).

بسيار كسان، از كاتبان تواريخ، در باب زنان فتحعلي شاه گزافه گفته‏اند و در زندگي اندروني آن سلطان ساده‏باز و شيرخشتي مزاج تجسس نموده‏اند كه ما را سر آن نيست؛ ليك، اين كاتبانِ خاله شلخته همي گويند: در قُنداق، قَنداق مي‏خورده كه در حال ده زن عقدي داشته. وا اَسَفا از اين اِسناد بستن 2 به طفل قنداقي! و بيچاره را دون ژوانِ قاجار دانستن.

نقل است از آن رو پُر زِند و زا بود كه نمي‏خواست پس از او كليد در خانه‏اش روي پشت بام افتد. في‏الجمله مهد كودك باز فرموده بود و حرفة اصليش مرغداري بود و جوجه‏كشي.

آن سلطان نتربوقِ 3 پُزوايي 4، رستم صولت بود و افندي پيزي. باري در رزم بي‏استعداد بود ليك در بزم، معلمش همه شوخي و دلبري آموخته بود.

"فتحعلي شاه" زان سبب مي‏گفتندش كه هفده شهر ايران را به روش هُلدينگ 5به روس واگذاشت و نقشه ايران كه پيش از آن به هيئت ببر بود به شكل گربه درآمد و اين در خاندان قاجار ادامت يافت چنانكه افتد و داني: به گربه مي‏گفتند "ببري خان".

طبعي شاعرانه داشته با تخلص "خاقان". نقل است عباس ميرزا از جبهة جنگهاي كَتره‏اي 6 كمك همي خواسته كه: چه نشسته‏ايد كه ايران، ويران شد. جناب خاقان كه قرار دل از كَفَش رها شده بود با آن شهرِ بازي كه داشته و با هَسبَندهايش 7 مشغول قايم باشك بازي بوده، في‏الجمله كوفتة دست به گردن8 را لقمة كله گربه‏اي مي‏زد و ماما جيم جيم شَبچَره 9مي‏كرد و گندم شاهدانة كَفلَمه 10مي‏كرد، و كَلپَتره 11 مي‏گفت و يَسر12 مي‏كشيد كه: "ناپلئون را من بركشيده‏ام" و "خاك روس را به توبره مي‏كشم". في الجمله در حال وير13 مي‏كرد و خوراكي مي‏طلبيد بدانسان كه هوتولش14 فراخ گشته بود. از بسياريِ كه خورده بود به هَناسه 15 مي‏افتاد تا آنجا كه هشتر و نشترش16 در حالِ انفجار بود، في البداهه شعري سرود و براي عباس ميرزاي شيرِ اعراض خورده فرستاد:

مرا در سر هواي دلبرستي
كجا سوداي تخت و افسرستي
ندارم غيرِ جانان جان چه خواهم
دلي دارم كه وقفِ عام كردم

و چون كار از دست بشد و هفده شهر ايران لوطي‏خورِ روس شد، بر سرِ قوز افتاد 17 كه خود يك تنه روسِ بيچاره را گوسفندانداز 18 كند. به دست و پاي مباركش افتادند كه به زن و بچه‏ات رحم كن. باز شعري سرود تا به رسمِ يادگار در كشورِ گل و بلبل بماند و بدانند كه تقصير، همه بر عباس ميرزاي بي‏عرضه بوده كه شَلتاق 19 مي‏كرده نه خسروِ خروس نشان:

ِشَم شمشير مينايي
كه شير از بيشه بگريزد
زنم بر فرقِ پسكويچ 20
كه دود از پطر 21 برخيزد

باري مصلحت نبود كشته شدنِ وي و بي سر و همسر شدنِ دو سه هزار انسانِ سُرسُره‏باز؛ اينَت ظلمي عظيم.

كاتبانِ تاريخ را همه قول بر آن است كه كاش آن قوقول عليشاه يك جو جوانمردي از آغامحمدخان به ارث برده بود، كه بر خربزه‏اي جان شيرين را بر باد داد چه رسد به هفده شهرِ شيرين‏تر از جان.

در آن اوضاع اَلَخ پَلَخي22 كه شهرهاي بسياري به روسيه واگذار شد، شاعرانِ چُچُل پيچُل23 سكه به نام آن آفتابة عالمتاب زدند:

"سكة فتحعلي شه خسروِ كشورستان"
قائم‏مقام فراهاني چون آن بوالعجبيها شنيد بيتي سرود:

سكة صاحبقراني بر شما ميمون نبود
باز، آن بيهوده سلطان ابنِ سلطانِ شما

از كرامات فتحعلي شاه يكي آبگوشتِ حاجي ميرزا ابراهيم خان كلانتر بود، كه او را در ديگِ آب جوش انداخت و آبگوشتِ بزباش 24 طبخ فرمود.

دويم، بناي قصر ييلاقي قاجار بود كه در آغاز پيستِ خرسواري بود و بعدها دوستاق شد و نَسَقچي‏ها، خلايق را اشكلك 25 مي‏دادند.

القصه در سن 67 سالگي در عمارتِ "هفت دستِ" اصفهان فوت فرمود.

___________________________

1. شير حرص و جوش.
2. تهمت زدن
3. بيعار
4. بيحال
5. روشِ كوچكسازي كه شامل همه چيز مي‏شود به جز خود شخص.
6. بي اساس
7. معشوقه.
8. از انواع كوفته.
9 . تناولِ تنقلات، خاصه در شبهاي طولاني زمستان
10. آنچه بر كفِ دست بريزند و بخورند.
11. مهمل
12. هجوم به قصد ترساندن و نه، زدن.
13. ويار، آنچه از خوراكي كه زنانِ حامله هوس كنند.
14. شكم
15. نفس نفس
16. دل و روده
17. لج كرد
18. فني در كشتي
19. تندروي.
20. فرمانده انگلوسيِ روس
21. پطرزبورغ.
22. آشفته
23. زبان باز
24. نوعي آبگوشت با چاشني سبزي مخصوص.
25. بر وزن اِشكِنَك؛ چوب لاي انگشتان گذاشتن و فشردن.


فرهاد رستمي

منبع: ماهنامه الکترونیکی بهارستان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])

.LiLiM.
27 فرو 1390, ساعت : 08:41 بعد از ظهر
اگر براي هر سلسله ايراني نقطه اوجي درنظر بگيريم همانا براي سلسله قاجاريه دوره سلطنت ناصرالدين شاه نقطه اوج آن است.

هر چند که دوره طولاني سلطنت وي از لحاظ محتوايي چندان چنگي به دل نميزند ولي حوادث و وقايع پيراموني اين زمان حساسيت آن را افزايش داده است. تحولات جهاني و رقابت قدرتهاي بزرگ بينالمللي از قبيل روس و انگليس و تا حدي فرانسه که تأثير مهمي در داخل ايران داشت از جمله آن بود که هر لحظه موجب تغيير تصميمات داخلي را فراهم ميکرد و استقلال ايران را در خطر ميانداخت. از ديگر مسائلي که سلطنت پنجاه ساله ناصرالدين شاه را جلوه خاصي ميدهد آشنايي هر چه بيشتر ايرانيان با تمدن مغرب زمين است که پيامد آن پيدا شدن لغات و واژههاي جديدي چون آزادي، قانون و حکومت مشروطه و غيره بود. و اين امر امکان نداشت، مگر با تلاش ايرانيان مقيم اروپا و تحصيلکردگان ايراني و ترجمه برخي متون غربي و ورود روزنامههاي اروپايي به تهران.

اين ايرانيان روشنفکر که اشاعهدهندگان قانون و آزادي جديد مغرب زمين در ايران بودند با گرتهبرداري از اين واژهها به شکلي خام و ناپخته به ترويج و تبليغ اين افکار در داخل ميپرداختند. مسلماً هاضمه فکري حکومت مطلقه فردي چند هزار ساله ايراني و حکام آن، اين افکار جديد را که تضعيفکننده حکومت فردي بود جذب نميکرد و برنميتافت. چون حمله مستقيم اين افکار متوجه شخص شاه و دربار وي بود، ناصرالدين شاه اين را خوب ميفهميد. هر چند شاه اهل ذوق و هنر و مطالعه بود ولي فرهنگ ايلاتي و عشيرهاي بر همه اينها ميچربيد.

سال 1308ق همزمان با تبليغات گسترده سيدجمالالدين در ايران، ملکم خان سفير سابق ايران و انگليس نيز که با لغو امتياز لاتاري، منافعش به خطر افتاده بود با انتشار روزنامه قانون، به حکومت بي قانون ايران ميتاخت.

ملکم خان که فرد زيرکي بود، تمدن غرب را از بسياري ديگر از روشنفکران ايراني بهتر ميفهميد هر چند عملکرد سياسي و اقتصاديش با اعتقاداتش زمين تا آسمان فاصله داشت ولي يکي از عمده افرادي بود که ايرانيان را با تمدن غرب آشنا کرد.

شاه نيز براي حفظ ظاهر و شايد به دليل سه سفر پياپيش به غرب و ديدن فاصله کشورش با آنان اندکي به فکر افتاده بود که اين فاصله را با دستوراتي شاهانه کم کند و ظاهر امر را آبرومندانه نمايد. از جمله اين امور به خيال افتادن شاه براي تشکيل شورا يا مجلس اجراي احکام دولتي بود که کار هيئت وزيران را انجام ميداد و اين امر به اوايل 1308 قمري مربوط ميشود. و شايد به قول اعتمادالسلطنه وزير انطباعات ناصرالدين شاه، اين امور به دليل تحرکات جمالي و ملکمي (جمالالدين اسدآبادي و ملکم خان) و خنثي کردن فعاليتهاي سياسي آنان باشد.

به هر صورت، کلافه شدن شاه به اخراج کت بسته جمالالدين و ممنوع شدن ورود روزنامه قانون به ايران منجر شد. و شاه چنان در اين امر شدت به خرج داد که حتي اموال سيد غارت شد و يا حتي ديدن يک شماره از روزنامه قانون نزد وزير انطباعات موجب مؤاخذه وي ميشد. اين اوضاع درهم و برهم فرصت مناسبي براي درباريان متفتن و رقيب براي انتقامجويي فراهم کرد. کامران ميرزاي نايبالسلطنه به جرم اينکه برخي شبنامه در کاخ سلطنتي انداختهاند بسياري از رقيبان و مخالفان را به جرم بابيگري يا جمالي يا ملکمي که مُد آن روزگار براي دستگيري افراد بود به سياهچال انداخت. امينالسلطان رئيسالوزراء نيز که اين عمليات را بر ضد خود ميدانست، تفتيين نايبالسلطنه و تضعيف وي را نزد شاه ميکرد. نايبالسلطنه با ساده لوحي براي اينکه عظمت توطئه را بنماياند تعداد بابيان تهران حدود صد و بيست هزار نفري را شصت هزار نفر بابي مسلح عنوان کرد! که موجب استهزاي کنت دومونت فرت رئيس نظميه شد.

ظلالسلطان که از اين شلوغي طرفي نبسته بود و سرش از اين نمد بي کلاه مانده بود تحريک به دخالت شد. وي براي اينکه مقابل رقيبش يعني کامران ميرزا کمبودي احساس نکند نامهاي سرتا پا چاپلوسانه به شاه بابا مينويسد و ايدئولوژي اصيل سلطنت را به پدرش گوشزد ميکند. يعني مينويسد قانون خود ناصرالدين شاه است! وطن نام شاه است! و مخالفين چون سگ سرشان بايد جدا گردد! و به ما چه که چون فردريک يا شارلماني غربي حکومت کنيم، الگوي ما ايراني است و سلطان محمود غزنوي و اردشير و... است.

شاه بابا نيز از اين نامه استقبال ميکند و اندکي دل ظلالسلطان از بابت نظر مثبت پدر التيام مييابد. نامه را با هم ميخوانيم:

قربان خاک پاي جواهرآساي اقدس همايونت شوم،
نعمتهاي وجود مبارک به درجهايست که اين غلام از بيان تشکر او عاجز است سلامت ذات مقدس و اقتدار و قدرت وجود مبارک را مسلّمي است که نعمت خدادادي است که خداوند به ما غلامان مرحمت فرموده که هيچ احمق و بي عقلي منکر اين مطلب نميتواند بشود که همه چيز غلامان از مرحمت همايوني بوده و هست و خواهد بود و خدا نخواسته به اندک بي توجهي خاطرمبارک صاحب هيچ چيز نخواهيم بود. در اين مسئله ميتواند غلام کرورها کتاب تصنيف و تأليف کند با دلايل صحيحه که از آفتاب روشنتر باشد، ولي چون وجود مبارک محيط و بسيط ما هستند به اين مطالب اکتفا به همان علم همايوني مينمايد و سر مطلب و عرايض خود ميرود.

آنچه اين غلام قوه دارد در دو چيز بايد صرف کند. اولاً در تحصيل دعاگويي و رفاهيّت عامه خلق خدا که اسباب طول عمر و بقاي سلطنت و اقتدار وجود مبارک است و جذب قلوب نمايد که مايه دعاگويي وجود مقدس است. دوم به قدري که ممکن است و پيشرفت دارد صرفهجويي براي وجود مبارک نمايد و در آبادي مملکت بکوشد. غير از اين دو فقره حق مطلب و عرضي ندارد. اگرچه ميدانم هزار مثل اين غلام صد شب بنشينم هزار نوع تدابير و خيال بکنم باز در پيش علم و اطلاع و سليقه وجود مبارک از قبيل زيره به کرمان بردن است. شرط دولتخواهي اين است گاه گاهي چيزي به عقل ناقصمان برسد عرض کنم قبله عالم ارواحنا فداه جانشين (شارلمان) (و فردريک کبير) نيستند جانشين جمشيد و کيخسرو و اردشير و سلطان محمود غزنوي و شاه خلدآشيان هستند. مطابق اسلافشان در مملکتشان رفتار بفرمايند. قانون يعني چه؟ قانون اوامر مقدسه شاهنشاه ارواحنا فداه است. وطن يعني چه؟ وطن نام شخص قبله عالم ارواحنا فداه است. مذهب ماها هزار سال پيش از اين حکما و عقلاي ما گفتهاند الناس علي دين ملوکهم هر کس غير از اين سه عقيده داشته باشد و غير از اين سه بگويد بايد با بازوي فولادي سلطنتي سرش را مثل سر سگ بريد مردمان مملکت ايران قابل مرحمت نيستند.

در اصفهان همچو مشهور است که جمعي از طايفه ضاله خبيثه بابيه از بخت بلند همايوني و قوت شريعت و توجه امام عصر عجل الله فرجه به چنگ افتادهاند اين کرده کرده بدي دشمن دين ما و ولينعمت ما هستند اينها را بفرمايند بعد از تحقيق کامل سياست سختي بکنند که اسباب ترس و جلوگيري چندي از آنها بشود و آنهايي هم که بي تقصير هستند چون با اينها محشور بودهاند و به اين اسم گرفتهاند به قدر قوه خودشان هم جرم و هم تنبيه بسيار بسيار سختي که کمتر از سياست نباشد از آنها بکنند و بالمره اخراج بلد نمايند. دور نيست که خيال بفرمائيد که غلام ما چه قدر بي رحم و بي مروّت است به حق خداوند نه بي رحم و نه بي مروّت است. از براي سلامتي وجود مبارک و خوشنودي امام عصر صلوه الله عليه اذيت اينها بهترين عبادتها است. اما يک مسئله را هم خود غلام عرض ميکنم در اين مقامات و در اين هنگامهها چون خيلي خود غلام ديده است هر کس با هر کس اعراض ديرينه داردند با النسبه خيلي به ظاهر صحيحي او را هم دخيل تهمت و شريک فساق قرار ميدهند، تحقيق کامل البته لازم است بعد از تحقيق کامل که براي خودشان انکار باقي نماند و غرض شخصي در ميان نباشد هر نوع سياست و تنبيه از آنها شود و الله باعث طول عمر وجود مبارک و نظم مملکت است. امر امر جهان مطاع همايون است.
[غلام بي مقدار مسعود قاجار]

[پشت سند، جواب ناصرالدين شاه به ظلالسلطان]
ظلالسلطان؛ تفصيل گرفتاري بعضي اشخاص در طهران تفصيلي دارد که اگر بنويسم به قدر شاهنامه ميشود. حالا بابي دو جور شده است يک جورش ملکمي و مفرنگ تبعه ملکم هستند يک قسم هم که بابي هستند و بودند چون هر دو اينها اصل و بيخ و مايه از بي ديني و قرمساقي و پدرسوختگي وضع شده است با هم پيوستهاند و اسرار هم را به هم ديگر ميگويند خيلي از اينها گرفتار شدند و استنطاقها شد خيلي با مزه بود. حالا هم در حبس هستند البته حکمي که لازم است در حقشان خواهد شد شما هم مواظب باشيد اگر در اصفهان و ولايات شما همچه اشخاص باشند معلوم کرده به عرض برسانند تا حکمش بشود. 308[1]
[پشت سند: مهر مسعود]
[2-1/112040- ق]

جلال فرهمند
farahmand@iichs.org

منبع: ماهنامه الکترونیکی بهارستان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])

.LiLiM.
13 ارد 1390, ساعت : 03:42 بعد از ظهر
ملکزاده خانم عزتالدوله تنها خواهر تني ناصرالدين شاه فرزند جهان خانم مهد عليا و محمد شاه قاجار در 1248 ق متولد شد. مهدعليا تربيت هر دو فرزند خود را به زني فرانسوي به نام مادام عباس گلساز سپرد. پس از انتصاب ميرزا محمدتقي خان اميرکبير به صدارت، ناصرالدين شاه که به صدراعظم خود علاقه زيادي داشت خواهر شانزده سالهاش را به عقد وي درآورد و حاصل اين ازدواج دو دختر به نامهاي تاجالملوک و همدمالسلطنه بود.

پس از عزل اميرکبير از صدارت و تبعيدش به کاشان، عزتالدوله با وجود ميل شاه و مادرش مهدعليا، همسر خود را ترک نکرد و همواره در کنار وي بود. او از ترس آن که مبادا امير را مسموم کنند پيش از وي غذا را ميچشيد. زماني که حاجبالدوله به کاشان رفت تا حکم مرگ امير را جاري کند به حيله، عزتالدوله را از مير جدا کردند و عزتالدوله با نگراني بسيار چشم به راه بازگشت امير از حمام شد. کنت دوگبينوي فرانسوي در مورد اضطراب عزتالدوله در اين هنگام نوشته است:

شاهزاده خانم پس از مدتي مشاهده کرد که شوهرش برنگشته، به نگرانيهايش افزوده شد. در اتاق قدم ميزد و نميتوانست يک جا آروم بگيرد و هر لحظه يکي از زنان خدمتکار را براي کسب خبر ميفرستاد. سه ساعت بعد به اين نحو گذشت. شاهزاده خانم اعلام داشت که مطمئن است مصيبتي روي داده و با وجود مخالفت همراهانش تصميم گرفت شخصاً براي کسب خبر برود. [عزتالدوله] از اقامتگاهش خارج شد و مشاهده کرد سربازان، اندرون را محاصره کرده و راه خروج را بر او بستهاند. او [عزتالدوله] سربازان را از دست بلند کردن بر روي خواهر شاه بر حذر داشت و به سوي در خروج رهسپار شد ولي در را قفل کرده بودند1.

عزتالدوله «با آن عصمت، بدون معجر [مقنعه] و چادر به حمام دويد. صد سوار يعني غلام که در خدمت امير [کبير] بودند مأمور نموده گفت اگر آنها [قاتلان امير] را بياورند سه هزار تومان انعام شماست»2. اما صد افسوس که دير شده بود.

عزتالدوله پس از شهادت اميرکبير به همراه دو دخترش به تهران بازگشت و در عزاي همسر خود سيهپوش بود تا به امر برادر تاجدارش مجبور به ازدواج با ميرزا کاظم خان نظامالملک فرزند صدراعظم جديد (ميرزا آقاخان نوري) شد. اما اين ازدواج نيز پس از عزل صدراعظم به حکم شاه از هم گسست.

عزتالدوله دو دختر خود از اميرکبير را به عقد برادرزادههايش مظفرالدين ميرزا (شاه بعدي) و ظلالسلطان درآورد. او که مدتي در محله عودلاجان ساکن بود، تکيه و حمامي در آنجا ساخت و وقف کرد. همواره در اين تکيه مراسم عزاداري مذهبي با شکوهي برپا ميداشت. عزتالدوله در سال 1318 قمري در زمان سلطنت مظفرالدين شاه درگذشت.

__________________________

1. سفرنامه کنت دوگوبينو، مترجم: عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تهران، کتابسرا، 1367، صص 236 ـ 237.
2. عباس اقبال اشتياني، ميرزا تقي خان اميرکبير، به کوشش ايرج افشار، تهران، توس، 1355، ص 356.

M mehrane
13 ارد 1390, ساعت : 07:34 بعد از ظهر
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

مظفرالدين شاه قاجار فرزند دوم ناصرالدين شاه در 1269ق متولد شد و در 8 سالگي به حکومت آذربايجان و در 9 سالگي به ولايتعهدي منصوب شد. ولايتعهدي او 35 سال به طول انجاميد. او تمام اين دوران را در آذربايجان به سر برد و در 1284ق با دخترعمه خود تاج الملوک فرزند اميرکبير ازدواج کرد.

در 1313ق پس از ترور ناصرالدين شاه به دست ميرزا رضاي کرماني با دربار خود از تبريز راهي تهران شد و در 25 ذي الحجه 1313 به تخت سلطنت تکيه زد و محمدعلي ميرزا فرزند خود را به ولايتعهدي و حکومت آذربايجان انتخاب کرد و مقام صدارت را به امين السلطان واگذار نمود؛ اما يک سال بعد امينالسلطان را عزل و به قم تبعيد کرد.

امين الدوله صدراعظم بعدي شاه بود و پس از آن قدرت در اختيار عين الدوله قرار گرفت. شاه در 1317ق به فکر سفر به فرنگستان افتاد و چون خزانه تهي بود 2 ميليون و 400 هزار ليره از روسيه قرض گرفت. در همين سفر، شاه از سوي يک فرانسوي مورد سوء قصد قرار گرفت اما آسيبي به وي نرسيد.

سفر دوم شاه و همراهان به فرنگستان در 1320ق روي داد و اين بار هم شاه با وام دولت روسيه راهي فرنگ شد.

در 1323ق به عنوان زيارت مرقد حضرت امام رضا (ع) پايتخت را ترک گفت اما به روسيه رفت. همزمان با اين سفر، تجار تهران در اعتراض به تعرفه جديد گمرکي دولت، در حرم حضرت عبدالعظيم متحصن شدند و عزل مسيو نوز بلژيکي، رئيس گمرک را از شاه خواستند.

وليعهد و عين الدوله در تهران سعي کردند در غياب شاه آرامش را برقرار کنند و به تجار وعده بازگشت شاه را دادند. ولي آنها با اين وعده ها فريب نخوردند. شاه از سفر بازگشت و پس از چندي مسائلي چون آشوب کرمان، واقعه مدرسه چال و به چوب بستن برخي از تجار قند توسط علاء الدوله حاکم تهران روي داد که همه اين حوادث دست به دست هم داد تا کاسه صبر علما و مردم لبريز شود و 16 شوال 1323 جريان تحصن در حضرت عبدالعظيم به وقوع پيوست و مردم خواسته هاي خود از جمله تأسيس عدالتخانه را در سراسر کشور بيان کردند.

عين الدوله در مکتوبي به شاه او را در جريان خواسته هاي متحصنين گذاشت و مظفرالدين شاه فرماني خطاب به عين الدوله نوشت: "جناب اشرف اعظم چنان که مکرر اين نيت خودمان را اظهار فرموده ايم ترتيب و تأسيس عدالتخانه دولتي براي اجراي احکام شرع مطاع و آسايش رعيت از هر مقصود مهمي واجب تر است. اين دستخط شاه موجب دلگرمي علما و بازگشت متحصنين شد. به دستور مظفرالدين شاه رجال دولتي به استقبال آنها رفته و روحانيون را با عزت بسيار به نزد شاه بردند. شاه با استقبال گرم از روحانيون خواست تا "پس از اين هر کاري داريد به خود من بازنماييد."

اين اقدام شاه موجب شادماني ملت شد که هر روز چشم به راه تأسيس عدالتخانه بودند. ولي هيچ اقدامي صورت نمي گرفت.

عين الدوله پس از چندي به رويه سابق خود بازگشت و سرکوب را آغاز کرد. کار به جايي رسيد که آيت الله سيدمحمد طباطبايي در نامه اي خطاب به شاه تأسيس عدالتخانه را خواستار شد. ولي پاسخ مساعدي دريافت نکرد. سلسله حوادثي که به دنبال اين جريان روي داد بار ديگر به تحصن روحانيون و مردم در مسجد جمعه انجاميد. اين بار روحانيون خطاب به شاه اعلام کردند "يا عدالتخانه را برپا کنيد يا ما را بکشيد و به ديگران کاري نداشته باشيد و يا به ما راه دهيد از شهر بيرون رويم." شاه نيز در پاسخ گفت: "آقايان آزادند به هرکجا مي خواهند بروند."

اين پاسخ، خشم روحانيت و مردم را برانگيخت و لذا با عزمي جزم از تهران خارج و در قم متحصن شدند. در کنار اين حرکت اصيل، متأسفانه دست توطئه نيز به کار افتاد و گروهي به سفارت انگليس پناه بردند. اين بار علما از شاه، عزل عين الدوله و تأسيس دارالشورا را مي خواستند: مظفرالدين شاه که به سختي بيمار بود به خواسته علما پاسخ مثبت داد و در 7 جمادي الثاني 1324 حکم عزل عين الدوله را صادر کرد.

قدم بعدي وي صدور حکم مشروطيت در 14 جمادي الثاني 1324 بود. در اين فرمان خطاب به صدراعظم جديد "مشيرالدوله" نوشت: شوراي ملي از منتخبين شاهزادگان و علما و قاجاريه و اعيان و اشراف و ملاکين و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکيل و تنظيم شود."

اين حکم رضايت علما را جلب نکرد و شاه در 16 جمادي الثاني فرمان ديگري خطاب به مشيرالدوله صادر کرد و اين بار بر اسلامي بودن مجلس تأکيد نمود.

اين حکم باعث بازگشت پيروزمندانه روحانيون و مردم به تهران شد. مظفرالدين شاه نيز عضدالملک را به قم فرستاد تا آقايان را با احترام بازگرداند و جشن هاي بسيار به اين مناسبت برپا و چراغان شد.

مظفرالدين شاه در نخستين جلسه افتتاحيه مجلس شوراي ملي که در 18 شعبان 1324 در کاخ گلستان برگزار شد در حالي که بيمار بود با کمک اطرافيان بر تخت نشست و اظهار داشت: "سالها در آرزوي چنين روز بودم و خداي را شکر که به آرزوي ديرين خود رسيدم."

وي در 24 ذيقعده 1324 پس از امضاي نظامنامه انتخابات مجلس شوراي ملي در بستر بيماري درگذشت و در کربلا به خاک سپرده شد.

M mehrane
13 ارد 1390, ساعت : 08:02 بعد از ظهر
ملک جهان خانم دختر محمدقاسم خان قاجار پسر سليمان خان اعتضادالدوله، دايي‏زاده آقا محمد خان قاجار از زنان مشهور تاريخ معاصر ايران است که در عصر خويش از قدرت و نفوذ فراواني برخوردار بود. او در سال 1220ق ديده به جهان گشود و در سال 1236ق يعني در شانزده سالگي به عقد محمد ميرزا فرزند بزرگ عباس ميرزا نايب‏السلطنه درآمد. او از اين ازدواج صاحب دو فرزند به نام‏هاي ناصرالدين ميرزا و عزت‏الدوله گرديد. ملک جهان خانم که از قضاي روزگار همسر ولايعتهد ايران شده بود، پس از به دنيا آوردن اولين فرزند خويش بنابه رسم معمول عصر قاجار تا آن زمان به مهدعليا ملقب شد. اين لقب از لقب زنان با نفوذ دربار صفوي اخذ شده بود و تا آن زمان به مادر ولايتعهدها گفته مي‏شد. شايان ذکر است ملک جهان خانم پس از فوت شوهرش محمدشاه با هوش و درايت خويش توانست مدت 40 روز زمام امور را در دست گيرد و تا رسيدن فرزندش ناصرالدين ميرزا از تبريز حکومت کند. او پس از سلطنت پسر نيز درباري در دربار ايجاد کرد و به نوعي حکومت مي‏نمود. متاسفانه جنبه‏هاي منفي شخصيت اين زن به حدي است که همواره در تاريخ به اعمال و رفتارهاي خصمانه و قدرتجويانه او توجه شده است. اما بايد گفت که اين زن دسيسه ‏جو يکي از پايه‏هاي استحکام سلطنت ناصرالدين شاه به حساب مي‏آمد. وي با ولخرجي‏هاي بسيار و پخش انعام و هدايا دوستاني براي پسرش خريداري و از اخبار پشت پرده مطلع مي‏شد گاه عرايض ايل قاجار و زنان درباري را به عرض شاه مي‏رسانيد، و به ضمانت افراد پرداخته آنان را به مشاغل گوناگون مي‏گمارد.

قدر مسلم سايه او در وراي حوادث تاريخي عصر ناصري مشهود است. اما همين زن بنابه گفته اسناد و منابع از زنان هم‏عصر خويش باسوادتر و با معلومات‏تر بوده است. وي به ادبيات فارسي تسلط داشت و در بيان مطالب بسيار توانا بود. توانايي او در ادبيات فارسي و سبک روان و ساده نگارشش از نامه‏هاي بجامانده از او به خوبي مشخص است. اين نامه‏ها حاوي جملات کوتاه و روان و ساده بود. به طوري که از اسناد موجود برمي‏آيد در بيان سخن اهل درازي نبود و نامه‏هايش به ناصرالدين شاه لحني مؤدبانه و صميمانه دارد، اما در مورد ديگران از لحني آمرانه و تند استفاده مي‏کند.


مهد عليا در اواخر عمر نسبت به انجام امور مذهبي متمايل گشته بود. وي در املاک پدري خويش در حضرت عبدالعظيم، مدرسه‏اي ساخته و دکاکين اطرافش را موقوفه قرار داد. و در عمارت خود حسينيه‏اي بنا نمود و بساط تعزيه‏اي همه ساله ايجاد مي‏کرد و به انجام مراسم تاسوعا و عاشورا اهتمام مي‏ورزيد. در ماه صيام بانوان درجه اول حرمسرا را جمع مي‏نمود و بر سر سفره افطار مي‏نشانيد و پس از آن براي مقابله قرآن مجيد، انجام اعمال شبهاي احيا و خواندن ادعيه در تالار مخصوص گرد مي‏آورد. گاه خود به تلاوت قرآن مي‏پرداخت و گاه شاه به طور سرزده در جمع شرکت مي‏کرد و به مقابله مي‏پرداخت. در ماههاي محرم و صفر نيز همه روزه چند تن از روضه‏خوانهاي خوش صوت يکي پس از ديگري بر اين مجالس عزا گرد مي‏آمدند و به ذکر مصيبت مي‏پرداختند. مهدعليا همچنين به اعياد ملي و مذهبي توجه داشت و جشن‏هايي در آن روزها برگزار مي‏نمود و هداياي به اهل حرم مي‏داد. اسناد باقيمانده از قروض مهدعليا پس از مرگ بيانگر اين نوع کارهاي اوست.

.LiLiM.
16 ارد 1390, ساعت : 05:52 بعد از ظهر
پس از مرگ ناصرالدين شاه ضعيف ترين و منفعلترين فرزند وي يعني مظفرالدين ميرزا به سلطنت رسيد. هر چند دو برادر گردن کلفت تر چون ظلالسلطان و کامران ميرزا نايب السلطنه در کمين مقام سلطنت بودند.

حال چرا مظفرالدين ميرزا، شاه شد و آن دو نشدند؟ اول اينکه نصيب بد ظلالسلطان اين بود که از مادري غير قجري به دنيا آمده بود و طبق سنن نميتوانست شاه شود. و کامران ميرزا نيز هر چند عزيز ناصرالدين شاه بود ولي کوچک تر از مظفرالدين ميرزا بود و نميتوانست جاي برادر بزرگتر بنشيند.

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])

[417 ـ 2ع]


ظلالسلطان در 54 سالگي (1319 ق)

سالهاي طولاني اقامت مظفرالدين ميرزا در تبريز با مرگ پدر به پايان رسيد. سياست روسها هم بر اين بود که فردي ضعيف از اين خاندان بر اريکه سلطنت بنشيند تا قدرت آنان در سياست داخلي و خارجي ايران کم نشود. و با توجه به قراردادهاي استعماري گلستان و ترکمانچاي دستشان در اين امر هم کاملاً باز بود.

رقيب آنان انگليسيها بر خلاف روسها در اين ايام نفوذشان کم شده بود. تنها دلخوشي آنان نفوذ برخي از شاهزادگان مهم قاجاري در دستگاه اجرايي و روابط صميمانه آنان با دولت فخيمه بود. شاهزادۀ قوي شوکتي چون ظلالسلطان که دست نفوذ آنان را در نيمه جنوبي کشور باز گذاشته بود از جمله آنان به حساب ميآمد. در اين زمان که به نظر ميآمد کفه ترازو به طرف روسها ميچربد ارتباط با شخصي چون ظلالسلطان در نوع خود غنيمتي بود.

نوع رفاقت سرسيسیل اسپرنيگ رايس دبير دوم وسپس کاردار انگليس در تهران با وي از همين قماش بود. رايس در دستگاه ديپلماسي انگليس صاحب نظر و صاحب نفوذ بود. وي فرزند چارلز اسپرينگ رايس مدير کل وزارت خارجه انگليس و نوۀ توماس اسپرينگ رايس وزير دارايي بريتانيا در دولت لرد ملبون است. وي در دورۀ دبيرستان همدورۀ مهم ترين افرادي شد که بعدها نقش عمدهاي در سياست دولت ايران داشتند؛ جرج کرزن و آرتور هاردينگ. کرزن وزير خارجه و هاردينگ و خود رايس بعدها وزير مختار انگليس در ايران بودند. وي با ورود به وزارت خارجه در سمتهاي مختلف به کشورهاي آمريکا، ژاپن، آلمان، عثماني و نهايتاً ايران مأمور شد. رايس در مأموريت اولش در ايران (1899ـ1901) سمت دبير اولي و سپس کارداري يافت.

شروع نخستين دورۀ مأموريت رايس در ايران مصادف با دوراني بود که سه سال از سلطنت مظفرالدين شاه گذشته بود. دورهاي که قحطي و فقر و فساد همه کشور را گرفته بود و کار اقتصاد و نبض آن به دست گروهي از بلژيکيان به سرکردگي نوز افتاده بود که مطيع بي چون و چراي روسها بودند. انگليس به سبب درگيريهاي خارجي فراوانش همچون مسئله بوئرها در افريقا و هزينههاي فراوان آن نبرد سنگين توجه کمتري به منطقۀ ايران داشت. مسئلهاي که حتي رايس را نيز نگران و ناخشنود کرده بود.

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])

اسپرينگ رايس در 35 سالگي

تنها کاري که از دست سفارت برميآمد التجاء و اتکاء به دوستان ايرانيشان در هيئت حاکمه بود. هر چند نفوذ روسيه بسيار بالاتر از اين اندک تحرکها بود ولي باز همين اندک نمايش قدرت سفارت انگليس از بي کار نشستن بهتر بود. ظلالسلطان ميتوانست يکي از آن افرادي باشد که با توجه به قدرتش ميتوانست به نفع سياستهاي انگليس توازن بين دو قدرت را افزايش دهد. نامۀ ارائه شده در اين شماره بهارستان نامه دوستانهاي است که اسپرينگ رايس ــ که در غياب سفير کبير انگليس يعني سر مور تيمر ديوراند که به لندن رفته بود ــ به ظلالسلطان نوشته است. نامهاي که سر تا پا کرنش و احترام به سبک ايراني با لحني انگليسي است! براي به دست آوردن دل شاهزادهاي خشن و ديکتاتور.

اين نامه از آخرين نامههاي رايس به ظلالسلطان قبل از عزيمتش به قاهره است. عزيمتي که پنج سال بعد به بازگشتي ديگر انجاميد در کسوت سفير مختار انگليس در تهران. بازگشتي که مصادف شد با انقلاب مشروطه و کم شدن قدرت فائقه سياسي روسيه در ايران و تعادل قواي بين دو قدرت روس و انگليس.

نامه را با هم ميخوانيم:

طهران دوازدهم ژانويه 1901 [20 رمضان 1318]

حضور مهر ظهور اقدس مبارک بندگان حضرت اشرف امجد اقدس اعظم ارفع والا روحنا فداه؛
بسيار متشکر و ممنون گرديدم از دستخط مرحمت آميزي که به عنوان چاکر شرف صدور يافته بود. چقدر خوشحال ميشدم اگر ميتوانستم يک سفري به اصفهان بيايم ولي مدتي است که منتظر من هستند در قاهره و چنين مينمايد که ميبايست عذرخواهي نمايم زيرا به چنين فيضي نائل نخواهم شد و مدتي است که آرزو مينمايم که شخصاً شرفياب حضور مبارک بشوم و اظهار چاکري خود را به يک شاهزاده بنمايم که تمام مردم از او حرف ميزنند و اينقدر مرحمت و محبت در حق چاکر فرمودهاند. شايد اين شاهزاده که هر حيثيت بزرگ و تواناست يک مسافرتي بفرمايند اگر بندگان حضرت اشرف والا روحنا فدا خيال مسافرت ندارند با کمال افتخار حاضرم که هر فرمايشي و عملي باشد از جانب ايشان چاکر بنمايم. دوست چاکر مسيو نليدف نايب سفارتخانه دولت روسيه حالا به جنوب ايران مسافرت مينمايد اين شخص بسيار هوشيار شخصي است و پدرش عملهاي بزرگ نمود در تاريخ اروپا. بي شک شرفياب حضور اقدس مبارک گرديده است. معاملات حاليه ميان دولت روس و انگليس بسيار خوب و مهربان است و سببش اين است که اين دو دولت هر دو طالب صلح هستند و در شرايط پلتيک جديد يک خطري ميانه اين دو دولت از آسيا منحوس خواهد شد از براي هر دوشان عمل نظامي در روس مثل اينکه در هندوستان چندان با هم متفق نيستند ولي دوستي ميانه دو سروران و پادشاهان اين دو مملکت جلوگيري مينمايد و به اين سبب به مقصود اصلي نميرسند نه به روزنامهها نه به قشون و نه به وکلاي باغيرت به هيچکدام اعتقاد نبايست نمود فقط اين دو دولت بزرگ صلح را طالب هستند و هردوشان ميدانند نقطههاي مخصوص کجاست و هيچ يک هم اشاره به اين نقطهها نمينمايند. گره پلتيک جديد در عمل فينانس است و اين عمل فينانس هم بسيار حساس است و احتمال دارد همين الان يک مطلبي بشود که نتيجههايش اهميت انگيز باشد. مقصود اين مطلب چاکر حالت حاليه دولت ايران است. خود بندگان حضرت اشرف والا روحنا فدا خوب ميدانند نهايت عمل فينانس دولت ايران قرض که نموده بودند تمام شده است اگر هم چيزي مانده است بسيار کم باقي است يک بازديدي نمودند از مخارج لازمه حکومت ايران و جمع مالياتهاي آن بعد از بازديد که نمودند ديدهاند که يک کسري دارد هر سال که مبلغ آن ... است از براي رفع اين کسر بايست ولخرجيهايي که مينمايند نکنند (مثلاً يکي از خرجهاي ولخرج کرايه و خوراک است) يا اينکه هر سال ميبايست مبلغي بيفزايند بر مالياتهاي ايران.

مالياتهاي ايران را به آساني ميتوان زياد کرد اگر در تحت قاعده و قانون صحيحي باشد آيا جرأت دارند که ابراز اين مطلب لازمه را بکنند به حکومت فينانس داخله ايران. هر يک چيزي ميگويد ولي چيزي که يقين است اين است که نظم تازه حتماً داده خواهد شد يا بايست اين کار را کرده يا اينکه به کلي مملکت خراب و ويران ميشود يا اينکه دوباره بايد از دولت روس قرض تازه کرد (و در اين موقع قرض ثانوي ناممکن است) و دولت روس با اين وضع حاليهاش نميتواند به دولت ايران قرض بدهد مگر در شرايط بسيار سخت براي دولت ايران و آخر نتيجه اين شرايط اين است که آزادي ايران ميرود و به دست دولت خارجي ايران ميافتد. اگر در عمل فينانس حاليه دولت ايران تغيير ندهند خطر مخصوص است هم براي سلسله هم براي دولت ايران آيا ميل دارند که اين خطر رو بدهد آيا اين مطالبات را ميدانند آيا اولياي دولت حقيقتاً ميل به اين مطلب دارند هيچ نميدانم. چاکر اولاً خاطر جمع هستم که اين روي سال سؤالات بسيار سخت و عملهاي بسيار سخت براي دولت ايران و براي طايفه که سلطنت مينمايند روي خواهد داد حال که مسيو نوز رئيس گمرکات است احتمال دارد کاري نمايد که نتيجه خوب نبخشد. چنين مينمايد که حالا تجار ايراني بيشتر گمرک ميدهند تا پيش، زيرا به هرجا بايست گمرک بدهند و راهداري هم در بنادر هم در داخله و از تجار فرنگي هم بسيار زيادتر پول گمرک ميدهند زيرا تجار فرنگي در بنادر ميدهند و يک راهداري حقيقتاً تمام مطالبات طرح غريب است و بايست کاري کرد ولي مسيو نوز خيال دارد و براي راهداري و غيره قرار تازه بگذارد و بعد از اينکه تجار ايراني و فرنگي اين مطلب را شنيدند واهمه خواهند نمود و يا احتمال شورش ميرود که بمانند مثل دفعه اول ولي حتماً بايست کاري کرد و اين کار را ميبايست که اوليا دولت و ملت پرستان ايراني بنمايند. مثل اينکه بندگان حضرت اشرف والا ارواحنا فداه ميدانند من عرض مينمايم واضحاً اولياء دولت اينجا بسيار بد هستند و بيکار اما خاطر جمع هستم که يک شخص ايراني هست بسيار نامدار در ايران که فقط به اين چيزها فکر ميکند و بيشتر از اينها هم ميداند و هميشه در فکر نام نيک سلسله و دولتش است. چند روز ديگر وزير مختار ما به سوي ايران حرکت خواهد نمود وقتي که به طهران ميرسد دستخط مبارک را به او خواهم داد. بعد از رسيدن او به طهران چاکر به قاهره ميروم اما اميدوارم که اين آخرين عريضۀ من نباشد و اميدوارم دوستي سابق را فراموش نخواهند فرمود. به هر کجا که باشم استدعا دارم مرا چاکر حقيقي خود بدانيد.


سيسيل اسپرينگ رايس

جلال فرهمند
Farahmand@iichs.org

.LiLiM.
16 ارد 1390, ساعت : 06:18 بعد از ظهر
ملک جهان خانم مهد ملقب به مهد عليا، دختر محمدقاسم خان پسر سليمان خان اعتضادالدوله قاجار قوانلو و نوۀ دختري فتحعلي شاه به سال 1220 ق از بطن بيگم خاتون دختر فتحعلي شاه زاده شد. در سال 1234 ق با محمد ميرزا نوۀ فتحعلي شاه و فرزند عباس ميرزا وليعهد بنا به وصيت آقا محمد خان ازدواج کرد.1 ثمره اين ازدواج يک پسر و يک دختر بود. پسر بعدها ناصرالدين شاه شد و دختر ملکزاده خانم ملقب به عزتالدوله که به عقد اميرکبير درآمد و از او صاحب دو دختر شد.2 همدمالملوک خانم زن مسعود ميرزا ظلالسلطان گرديد و تاجالملوک خانم زن مظفرالدين شاه شد.3

پس از مرگ فتحعلي شاه طبق اصل 7 قرارداد ترکمن چاي محمد شاه نوه فتحعلي شاه به سلطنت رسيد.4 اما از آنجايي که وي مردي بيمار، کم اراده و درويش مسلک بود، ملک جهان خانم که زني باهوش و جاه طلب بود با استفاده از گذشت و اغماض همسرش به مداخله در امور سياسي ميپرداخت.5 وي در اين ايام از همدستي زني زيرک از اهالي اورلئان به نام مادام حاجي عباس بهرهمند بود.6 مهد عليا با وجود اينکه پسرش (ناصرالدين شاه) وليعهد رسمي مملکت بود، طرف مهر و محبت شاه قرار نداشت بلکه تا حدي منفور و مطرود وي بود، به همين علت دائماً در اين وحشت به سر ميبرد که مبادا پسرش، به سلطنت نرسد و اين وحشت موقعي که محمد شاه در 6 شوال 1264 ق مرد به حداعلي رسيد.7 چون محمد شاه مرد مهدعليا دو چادر يکي به رنگ سياه و ديگري الوان روي هم سر کرده بود، وي گفت يکي براي عزاي شوهرم است و ديگري براي سلطنت پسرم ناصرالدين شاه.8

پس از درگذشت محمد شاه در قلعه محمديه (در شمال غربي باغ فردوس تجريش)، مهدعليا مادر ناصرالدين شاه تا رسيدن سلطان جديد از تبريز امور را در قبضه اقتدار خود گرفت. هر روز در تالار بزرگ قلعه، وزرا و مصادر امور به حضور ميآمدند و مادر شاه از پشت پرده زنبوري راجع به کارها با آنان گفت و گو ميکرد.9 وي به دستياري مادام حاجي عباس تا رسيدن ناصرالدين شاه از تبريز به پايتخت، با کفايت مخصوصي زمام امور را به دست گرفت و در اثر همين خودش خدمتي که مادام به مهدعليا در رساندن ناصرالدين شاه به سلطنت کرده بود، ناصرالدين شاه هم اندکي پس از ورود، مادام حاجي عباس را با ماهي هزار فرانک حقوق به سمت مترجم رسمي اندرون مفتخر کرد و يک باب منزل به وي داد.10

مهدعليا چندين مهر براي زدن به زير فرامين و احکام به نام خود کنده بود، و هر روز با اين مهرها به دوستان خود مواجب و تيول خالصه ميداد. پس از رسيدن وليعهد به تهران و جلوس بر تخت، ناصرالدين شاه فرمان صدارت عظماي اميرکبير را صادر کرد. اميرکبير که صدراعظمي مدبر و قاطع بود، دست مهدعليا را از مداخله در امور سياسي کوتاه نمود، معروف است که مهدعليا در ابتداي امر کوشش زيادي به کار برد تا اميرکبير را دلداده خود نمايد ولي امير زير بار نرفت و مهدعليا که چنين ديد راه ديگري در پيش گرفت و آن هم به ازدواج در آوردن دختر 13 ساله خود ملکزاده خانم با اميرکبير.11

مهدعليا همين که از روابط خود با اميرکبير مأيوس شد به سمت ميرزا آقاخان نوري رفت. مهدعليا با همدستي ميرزا آقا خان نوري و چند تن از رجال معزول عليه اميرکبير نزد شاه سعايت و توطئه چيني کردند که در نهايت منجر به عزل و سپس قتل وي گرديد و دقيقاً چهل روز پس از تبعيد اميرکبير به کاشان در شبي که جشن عروسي عليقلي ميرزا اعتضادالسلطنه با سلطان خانم بود، شاه پس از نوشيدن شراب مفصل مست لايعقل شد و سپس مهدعليا موقع را مغتنم شمرده فرمان کشتن ميرزا تقي خان را خطاب به حاج عليخان حاجبالدوله، از فرزندش گرفت.12

پس از قتل اميرکبير به سفارش و خواهش مهدعليا، ميرزا آقاخان نوري به صدارت رسيد. در اين دوره هم مهدعليا مانند گذشته در امور سياسي مداخله ميکرد و تا پايان عمر نفوذ و قدرتش در دستگاه دولت و دربار کم و بيش ادامه داشت تا اينکه در سال 1290 ق در حالي که ناصرالدين شاه در سفر فرنگ بود در سن 70 سالگي درگذشت.13

«هنگامي که مهدعليا به رحمت ايزدي پيوست، نعش آن مرحومه را در شبستان مسجد جامع سلطاني به طور امانت نهادند تا موکب همايوني مراجعت کند. ذات مقدس همايون که از اين قضيه به هيچ وجه آگاهي نداشتند، بعد از استماع خبر، بي نهايت متأثر گشتند و روز پنج شنبه دهم شعبان، وي با حالت عزا به محل امانت جنازه تشريف بردند. ناصرالدين شاه متجاوز از يک ساعت بر جنازه مادر گريست و سپس دستور داد که جنازه وي را با کمال عزت و جلال به حرم حضرت معصومه در قم حمل نموده و در مقبره محمد شاه قاجار دفن نمايند».14

مرگ مهدعليا به تاريخ 1290 ق نقطه عطفي در زندگي ناصرالدين شاه بود، چون شاه را از مخمصۀ رابطه بغرنج با مادري سلطه جو آزاد ساخت. هيچ زني در دوران قاجاريه مانند او در پي کسب قدرت نبود، او زني زبردست و سياس با استعداد سياسي، شخصيت بسيار قوي و غرور خانوادگي و بهتر از هر کسي معرف جريان نهفته مادرسالاري در ميان اشراف قاجار بود.15
____________________________________

1. بنفشه حجازي، تذکره اندروني شرح احوال و شعر شاعران زن در دوره قاجار تا پهلوي اول (تهران، انتشارت قصيده سرا)، ص 223.
2. عبدالحسين نوايي، شرح حال عباس ميرزا ملک آراء برادر ناصرالدين شاه شامل قسمت مهمي از وقايع سلطنتي اين پادشاه (تهران، شرکت سهامي چاپ، 1325 ش)، ص 152.
3. عبدالحسين نوايي، تلميح معاصر ايران: مجموعه مقالات (تهران، مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي، 1368)، ج5، ص 25.
4. باقر عاقلي، خاندانهاي حکومتگر ايران، قاجار ـ پهلوي (تهران، انتشارات زورا، 1366)، ج1، ص 209.
5. بنفشه حجازي، تذکرة اندروني، ص 224.
6. اسماعيل نواب صفا، شرح حال فرهاد ميرزا معتمدالدوله (تهران، انتشارات زورا، 1366)، ج1، ص209.
7. اسماعيل نواب صفا، شرح حال فرهاد ميرزا معتمدالدوله، ص 201.
8. ناصر نجمي، طهران عصر ناصري (تهران، انتشارات عطار، 1367) ص 543.
9. دوستعلي خان معيرالممالک، رجال عصر ناصري (تهران، انتشارات نشر تاريخ ايران، 1361)، ص
10. اسماعيل نواب صفا، شرح حال فرهاد ميرزا معتمدالدوله، ج1، ص 210.
11. ناصر نجمي، طهران عصر ناصري، ص 543.
12. همان منبع، ص 544.
13. بنفشه حجازي، تذکرة اندروني، ص 224.
14. عبدالحسين نوايي، مهدعليا به روايت اسناد (تهران، انتشارات اساطير، 1383) صص 131 و 132.
15. عباس امانت، قبله عالم ناصرالدين شاه قاجار و پادشاهي ايران، ترجمه: حسن کامشاد (تهران، انتشارات کارنامه، مهرگان، 1383) ص 202.

.LiLiM.
16 ارد 1390, ساعت : 06:19 بعد از ظهر
ملک جهان خانم مهد ملقب به مهد عليا، دختر محمدقاسم خان پسر سليمان خان اعتضادالدوله قاجار قوانلو و نوۀ دختري فتحعلي شاه به سال 1220 ق از بطن بيگم خاتون دختر فتحعلي شاه زاده شد. در سال 1234 ق با محمد ميرزا نوۀ فتحعلي شاه و فرزند عباس ميرزا وليعهد بنا به وصيت آقا محمد خان ازدواج کرد.1 ثمره اين ازدواج يک پسر و يک دختر بود. پسر بعدها ناصرالدين شاه شد و دختر ملکزاده خانم ملقب به عزتالدوله که به عقد اميرکبير درآمد و از او صاحب دو دختر شد.2 همدمالملوک خانم زن مسعود ميرزا ظلالسلطان گرديد و تاجالملوک خانم زن مظفرالدين شاه شد.3

پس از مرگ فتحعلي شاه طبق اصل 7 قرارداد ترکمن چاي محمد شاه نوه فتحعلي شاه به سلطنت رسيد.4 اما از آنجايي که وي مردي بيمار، کم اراده و درويش مسلک بود، ملک جهان خانم که زني باهوش و جاه طلب بود با استفاده از گذشت و اغماض همسرش به مداخله در امور سياسي ميپرداخت.5 وي در اين ايام از همدستي زني زيرک از اهالي اورلئان به نام مادام حاجي عباس بهرهمند بود.6 مهد عليا با وجود اينکه پسرش (ناصرالدين شاه) وليعهد رسمي مملکت بود، طرف مهر و محبت شاه قرار نداشت بلکه تا حدي منفور و مطرود وي بود، به همين علت دائماً در اين وحشت به سر ميبرد که مبادا پسرش، به سلطنت نرسد و اين وحشت موقعي که محمد شاه در 6 شوال 1264 ق مرد به حداعلي رسيد.7 چون محمد شاه مرد مهدعليا دو چادر يکي به رنگ سياه و ديگري الوان روي هم سر کرده بود، وي گفت يکي براي عزاي شوهرم است و ديگري براي سلطنت پسرم ناصرالدين شاه.8

پس از درگذشت محمد شاه در قلعه محمديه (در شمال غربي باغ فردوس تجريش)، مهدعليا مادر ناصرالدين شاه تا رسيدن سلطان جديد از تبريز امور را در قبضه اقتدار خود گرفت. هر روز در تالار بزرگ قلعه، وزرا و مصادر امور به حضور ميآمدند و مادر شاه از پشت پرده زنبوري راجع به کارها با آنان گفت و گو ميکرد.9 وي به دستياري مادام حاجي عباس تا رسيدن ناصرالدين شاه از تبريز به پايتخت، با کفايت مخصوصي زمام امور را به دست گرفت و در اثر همين خودش خدمتي که مادام به مهدعليا در رساندن ناصرالدين شاه به سلطنت کرده بود، ناصرالدين شاه هم اندکي پس از ورود، مادام حاجي عباس را با ماهي هزار فرانک حقوق به سمت مترجم رسمي اندرون مفتخر کرد و يک باب منزل به وي داد.10

مهدعليا چندين مهر براي زدن به زير فرامين و احکام به نام خود کنده بود، و هر روز با اين مهرها به دوستان خود مواجب و تيول خالصه ميداد. پس از رسيدن وليعهد به تهران و جلوس بر تخت، ناصرالدين شاه فرمان صدارت عظماي اميرکبير را صادر کرد. اميرکبير که صدراعظمي مدبر و قاطع بود، دست مهدعليا را از مداخله در امور سياسي کوتاه نمود، معروف است که مهدعليا در ابتداي امر کوشش زيادي به کار برد تا اميرکبير را دلداده خود نمايد ولي امير زير بار نرفت و مهدعليا که چنين ديد راه ديگري در پيش گرفت و آن هم به ازدواج در آوردن دختر 13 ساله خود ملکزاده خانم با اميرکبير.11

مهدعليا همين که از روابط خود با اميرکبير مأيوس شد به سمت ميرزا آقاخان نوري رفت. مهدعليا با همدستي ميرزا آقا خان نوري و چند تن از رجال معزول عليه اميرکبير نزد شاه سعايت و توطئه چيني کردند که در نهايت منجر به عزل و سپس قتل وي گرديد و دقيقاً چهل روز پس از تبعيد اميرکبير به کاشان در شبي که جشن عروسي عليقلي ميرزا اعتضادالسلطنه با سلطان خانم بود، شاه پس از نوشيدن شراب مفصل مست لايعقل شد و سپس مهدعليا موقع را مغتنم شمرده فرمان کشتن ميرزا تقي خان را خطاب به حاج عليخان حاجبالدوله، از فرزندش گرفت.12

پس از قتل اميرکبير به سفارش و خواهش مهدعليا، ميرزا آقاخان نوري به صدارت رسيد. در اين دوره هم مهدعليا مانند گذشته در امور سياسي مداخله ميکرد و تا پايان عمر نفوذ و قدرتش در دستگاه دولت و دربار کم و بيش ادامه داشت تا اينکه در سال 1290 ق در حالي که ناصرالدين شاه در سفر فرنگ بود در سن 70 سالگي درگذشت.13

«هنگامي که مهدعليا به رحمت ايزدي پيوست، نعش آن مرحومه را در شبستان مسجد جامع سلطاني به طور امانت نهادند تا موکب همايوني مراجعت کند. ذات مقدس همايون که از اين قضيه به هيچ وجه آگاهي نداشتند، بعد از استماع خبر، بي نهايت متأثر گشتند و روز پنج شنبه دهم شعبان، وي با حالت عزا به محل امانت جنازه تشريف بردند. ناصرالدين شاه متجاوز از يک ساعت بر جنازه مادر گريست و سپس دستور داد که جنازه وي را با کمال عزت و جلال به حرم حضرت معصومه در قم حمل نموده و در مقبره محمد شاه قاجار دفن نمايند».14

مرگ مهدعليا به تاريخ 1290 ق نقطه عطفي در زندگي ناصرالدين شاه بود، چون شاه را از مخمصۀ رابطه بغرنج با مادري سلطه جو آزاد ساخت. هيچ زني در دوران قاجاريه مانند او در پي کسب قدرت نبود، او زني زبردست و سياس با استعداد سياسي، شخصيت بسيار قوي و غرور خانوادگي و بهتر از هر کسي معرف جريان نهفته مادرسالاري در ميان اشراف قاجار بود.15
____________________________________

1. بنفشه حجازي، تذکره اندروني شرح احوال و شعر شاعران زن در دوره قاجار تا پهلوي اول (تهران، انتشارت قصيده سرا)، ص 223.
2. عبدالحسين نوايي، شرح حال عباس ميرزا ملک آراء برادر ناصرالدين شاه شامل قسمت مهمي از وقايع سلطنتي اين پادشاه (تهران، شرکت سهامي چاپ، 1325 ش)، ص 152.
3. عبدالحسين نوايي، تلميح معاصر ايران: مجموعه مقالات (تهران، مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي، 1368)، ج5، ص 25.
4. باقر عاقلي، خاندانهاي حکومتگر ايران، قاجار ـ پهلوي (تهران، انتشارات زورا، 1366)، ج1، ص 209.
5. بنفشه حجازي، تذکرة اندروني، ص 224.
6. اسماعيل نواب صفا، شرح حال فرهاد ميرزا معتمدالدوله (تهران، انتشارات زورا، 1366)، ج1، ص209.
7. اسماعيل نواب صفا، شرح حال فرهاد ميرزا معتمدالدوله، ص 201.
8. ناصر نجمي، طهران عصر ناصري (تهران، انتشارات عطار، 1367) ص 543.
9. دوستعلي خان معيرالممالک، رجال عصر ناصري (تهران، انتشارات نشر تاريخ ايران، 1361)، ص
10. اسماعيل نواب صفا، شرح حال فرهاد ميرزا معتمدالدوله، ج1، ص 210.
11. ناصر نجمي، طهران عصر ناصري، ص 543.
12. همان منبع، ص 544.
13. بنفشه حجازي، تذکرة اندروني، ص 224.
14. عبدالحسين نوايي، مهدعليا به روايت اسناد (تهران، انتشارات اساطير، 1383) صص 131 و 132.
15. عباس امانت، قبله عالم ناصرالدين شاه قاجار و پادشاهي ايران، ترجمه: حسن کامشاد (تهران، انتشارات کارنامه، مهرگان، 1383) ص 202.

ميراندا حبيبي

.LiLiM.
17 ارد 1390, ساعت : 08:15 بعد از ظهر
ميرزا نصرالله خان نوري معروف به ميرزا آقاخان ملقب به اعتمادالدوله يکي از رجال دوره قاجار فرزند ميرزا اسدالله خان نوري در سال 1222 ق متولد شد. مدت سي و سه سال (1242 ـ 1275 ق) در دربار سه تن از پادشاهان (فتحعلي شاه، محمد شاه، ناصرالدين شاه) مشاغل و مناصبي چون وزارت لشکر (وزارت جنگ) و صدراعظمي را عهده دار بود. در سال 1243 ق با سمت لشکر نويسي وارد خدمت دربار فتحعلي شاه گرديد. چون جواني باهوش، موقع شناس و چرب زبان بود به تدريج در دربار ترقي کرد و به لشکر نويس باشي ارتقا پيدا نمود. در زمان محمد شاه همچنان سمت خود را حفظ نمود و از آنجا که به مقام خود اهميت ميداد عنوان لشکر نويس باشي را به وزارت لشکر تبديل نمود. 1

سفارت انگليس از اواسط سلطنت محمد شاه با عدهاي از درباريان و دولتمردان تماس نزديک برقرار کرد و سعي داشت عواملي براي نفوذ در دستگاه حکومت جمع آوري نمايد يکي از اين عوامل ميرزا آقا خان نوري بود که در مدت کوتاهي جزء عمال انگليسيها در ايران درآمد و حتي تابعيت انگلستان را نيز پذيرفت. وي از دوران محمد شاه تحريکات خود را براي به دست آوردن صدارت آغاز کرد و براي رسيدن به هدف، خود را در حلقه دوستان و ياران مهدعليا (همسر محمد شاه) قرار داد و واسطه بين او و سفارت انگليس شد.

رابطه مهدعليا با ميرزا به تدريج تا آنجا کشيده شد که هر چه در اندرون شاه ميگذشت مهدعليا به آقاخان اطلاع ميداد و او نيز ماجرا را به اطلاع سفارت انگليس ميرساند. چنانچه در اسناد وزارت خارجه انگليس آمده، ميرزا اسرار محرمانه دولتي را اعم از آنچه مربوط به امور داخلي و تصميمات مملکتي بود و يا مذاکرات فيمابين شاه و صدراعظم و ساير سفرا را به وزير مختار انگليس گزارش ميداد.

آقاخان به دليل اينکه فردي جاه طلب بود و به مقام و شغل وزارت جنگ قانع نبود به تحرکات و دسايس عليه حاج ميرزا آقاسي (صدراعظم) دامن ميزد و از آنجايي که صدراعظم از توطئههاي او آگاه بود در يکي از شبها هنگام خروج از سفارت انگليس دستگير و با کسب اجازه از شاه به کاشان تبعيد شد. پس از مرگ محمدشاه و عزل آقاسي از صدرات، ميرزا نصرالله از کاشان به تهران آمد، ولي چون مورد مؤاخذه امير کبير صدراعظم ناصرالدين شاه قرار گرفت و امر صدراعظم به بازگشت وي بود لذا به سفارت انگليس رفت و خود را در پناه سفارت جاي داد. کاردار سفارت نيز طي تماس با مهدعليا او را واسطه قرار داد تا اجازه اقامت او را در تهران بگيرد. وساطت کاردار و صاحب منصبان سفارت نتيجه مثبت داشت و مهدعليا دستور داد ميرزا را از سفارت به قصر بازگردانند.

حمايت جدي سفارت از نوري سبب شد تا شاه و امير کبير نتوانند او را از تهران طرد کنند و يا موجبات قطع ارتباط او و سفارت را فراهم آورند. به طوري که وقتي کار جاسوسي آقاخان بالا گرفت ميرزا تقي خان در صدد برآمد او را مجازات و تبعيد نمايد. اين بار نيز وزير مختار انگليس رسمي و به طور علني به ياري وي شتافت و با ارائه سند رسمي تحت الحمايگي و تابعيت انگلستان او را از زندان و تبعيد نجات داد.

در دوران ناصرالدين شاه توطئههاي ميرزا شدت يافت و سرانجام دسيسههاي وي با همدستي مهد عليا و حمايت همه جانبه دولت انگلستان به نتيجه رسيد و روز 25 محرم 1268 ق ميرزا تقي خان امير کبير از صدارت عزل گرديد و آقا خان نوري به جاي وي منصوب شد.2 پس از استقرار تلاش خود را براي از بين بردن اميرکبير به کار گرفت و خيلي زود آن را به مرحله اجرا درآورد. آنگاه دست به تغييرات وسيعي در سطح مملکت زد و تمام مشاغل و مناصب مهم مملکتي را به فرزندان و بستگان خود اختصاص داد و غالباً شاه را به عيش و لهو و لعب ترغيب ميکرد.

از نتايج از ميان بردن امير کبير و روي کار آمدن نوري ابتدا موافقتنامه 1269 ق/ 1853م بود که مشاراليه با نايب سرهنگ يوستين شيل وزير مختار انگلستان در دربار ايران بست و قبول کرد که دولت ايران از حق قشونکشي به هرات ممنوع باشد و در سال 1273 ق با تباني قبلي با دولت انگلستان جنگ انگلستان و ايران را راه انداخت، بدين ترتيب که بدون مطالعه و پيش بينيهاي لازم در اواخر 1272 ق به هرات لشکر کشيد و آنجا را در اوايل 1273ق تسخير نمود. بعد از آن انگلستان به ايران اعلام جنگ داد و بسياري از بنادر و جزاير ايران را تصرف کرد و قشون ايران بدون هيچ گونه مقاومت جدي در همه جا شکست خورد.

پس از شکست در تمام جبههها معاهده ننگين پاريس 1273 ق/1856 را به امضا رساند. به موجب اين معاهده قسمت زيادي منجمله هرات از ايران جدا شد و دولت ايران به نمايندگي صدراعظم خيانتکار خويش از تمام حقوق حقه خود به موجب معاهده مزبور به کلي صرفنظر نمود.

دوران صدارت اعتمادالدوله براي انگلستان دوره پيشرفت و تحکيم نفوذ سياسي، نظامي و اقتصادي بود. و از آنجا که حداکثر استفاده را از او کرده بودند و ديگر به وجود او احتياجي نداشتند دست از حمايت وي کشيدند و از طرف ديگر مخالفان سرسخت او توانستند شاه را راضي به برکناري او نمايند.3 سرانجام پس از هفت سال صدراعظمي در 1275ق از صدارت عزل شد و مدت شش سال در تبعيد (يزد، اصفهان، قم) به سر برد و عاقبت در 1281 ق در سن پنجاه و نه سالگي در قم وفات کرد. جنازه اش را به کربلا بردند و در مسجد شيخ العراقين دفن نمودند.4


[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
________________________________

1. مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن 12، 13 و 14 هجري، ج4، تهران: زورا، 1347، ص 363ـ 364.
2. اسماعيل رائين، حقوق بگيران انگليس در ايران، [بي جا: بي نا]، 1347، ص 250ـ 255.
3. مهدي بامداد، ج4، ص 373، 368ـ 369.
4. اسماعيل رائين، ص 280.

طاهره شکوهي

.LiLiM.
24 ارد 1390, ساعت : 10:47 قبل از ظهر
[ظلالسلطان قبل از گشت و گذار در حوزۀ حکومتي، مجلسي با حضور امام جمعه، شيخ محمدباقر حجهالاسلام و جمعي از علما، تجار و صاحب منصبان کشوري و نظامي ترتيب داد در ضمن مکالمات و مقالات، حضرت مستطاب والا خطاب به قاطبۀ اهل مجلس نموده، ميفرمودند که] بر من که از جانب سنيالجوانب اعليحضرت اقدس همايون شاهنشاهي «ايده الله تعالي» مأمور به حکومت بر شماها هستم لازم و متحتم است که حتيالمقدور در نظام ملک و امنيت بلد و آسايش رعيت و رفاه مردم و وصول ماليات ديواني کوشيده، دقيقهاي از مراتب مذکور را فروگذار ننمايم. و بر شماها نيز فرض است که سراً و جهراً به دعاي ذات مقدس پادشاهي اشتغال نموده و در انجام مراتب مذکوره در کمال طوع و انقياد، جاهد و ساعي باشيد و مطالب و مقاصدي که دانستن آن لازم باشد به وقت و موقع خودش، بدون ملاحظه به من اظهار نمائيد و کليتاً مرا بر شما حق واضح و آشکار است که حفظ آن حقوق بر شما لازم است و شما را نيز حقوقي چند است که هميشه ملحوظ نظر من است: اما حقوقي که من بر شما دارم يکي آن است که من پسر بزرگ پادشاه و از جانب پادشاه بر شما فرمانفرما و حکمرانم، در کمال سهولت و آساني به هر وقت و هر موقع که بوده است ديدن و معاشرت من از براي شما ممکن بوده و در عرض حاجات و اظهار هر نوع مطلبي که لازم ميشده مانع و حاجبي از براي شما نبوده، به خلاف زمان بعضي از حکام سابق که اگر چه اغلب از نوکرهاي من پستتر بودند ديدن و معاشرت آنها هميشه بر شما مشکل و اکثر اوقات از عرض حوايج ممنوع بوده، تحکمات فوقالطاقه بر شما ميکردهاند.

حق ديگر من بر شما آن است که در هر يک از ممالک خارجه و داخله مدتي است گراني غله و ساير اجناس مأکوله بوده چنانکه اکنون هم در بعضي از ولايات قحط و گراني شديد هست و در مدت حکومت من در اصفهان نگذاشتهام که قيمت اجناس تفاوتي فاحش پيدا کند و هر طرف و از هر بلد که ممکن بوده و ميتوانستهام غله وارد اصفهان نمودهام که شماها به عسرت و تنگي نيفتيد و مثل ساير بلاد امر معيشت بر شماها سخت نشود. بلکه به جهت احتياط هميشه جنس يکسال يا دو سال شماها را برآورد کرده و از ولايات و محالات بعيده حمل و نقل مينموده و در انبار موجود ميگذاشتهام .... اکنون هم که عازم سفر عربستان هستم به فرّ اقبال اعليحضرت شاهنشاهي و ولي نعمتم، جنس يکسال شماها را برآورد کرده در انبار موجود گذاشتهام....و به جهت نظم ولايت و ملاحظۀ امنيت و دفع مفاسد، اگر چه از هر جهت کمال نظم و امنيت حاصل است، ولي محض ملاحظۀ احتياط سرباز و سوار با ساير ملزومات آن حاضر و آماده نموده و برگماشتهام. و به جهت رسيدگي به مطالب و عرايض و اجراي احکام شرعيه و عرفيه، مقربالخاقان ميرزا سليمان خان منشيباشي را که به صداقت و درستکاري آزمودهام به نايبالحکومگي مقرر داشتهام...

و اما حقوقي که شما داريد اولاً آن است که در اجراي انتظامات ملکيه و احکام پادشاهي پيوسته با من همراهي کرده و اگر مهمي بر من مجهول بوده مرا دلالت و راهنمايي نمودهايد، به اين واسطه ملک منتظم و احکام شرعيه درست و محکم و عموم اهالي آسوده و خرم گرديده، مايۀ خشنودي و ميل قلبي اعلحضرت اقدس همايون شاهنشاهي شد و اين معني باعث اعتبارات کليه و ازدياد ادارات حکومتي گرديده، ايالت چندين ملک و کشور را محول به کفّ کفايت من فرمودند.

حق ديگر شما اين است که در اجراي اوامر و نواهي شرعيه و لوازم دينيه مواظبت و اهتمام نموده و مصالح امور دولت را نيز از دست نداده، در صدد ترقي دولت و تکميل مصالح مملکت بودهايد. اين مطلب مسلم و معين است که دين و دولت هر دو توأمند. دين بي دولت قوام نگيرد و دولت بدون قواعد دينيه استحکام نپذيرد.... پس بنابراين بر علماي ملت و امناي دولت هر دو لازم است که در جميع اعمال با يکديگر اتفاق و معاونت کرده، حکومت شرعيه و عرفيه را در حقيقت حکومت واحده دانسته...

«شماره 60 ،رمضان 1297»

منبع: تاريخ اجتماعي در عصر ظلالسلطان (از نگاه روزنامه فرهنگ اصفهان)، به کوشش عبدالمهدي رجايي، اصفهان، دانشگاه اصفهان، ص 16-17.

.LiLiM.
28 ارد 1390, ساعت : 01:36 بعد از ظهر
تاج­الملوک يا همان ام­ خاقان مادر محمدعلي شاه قاجار در تاريخ به اندازه فرزند مخلوع خود بدنام است تنها به اين جرم که مادر شاهي مخالف مشروطه بود مشروطهخواهان او را رسوا خواندند و عليه فساد اخلاقش طومار تهيه کردند و پاي زني را که هيچ در کار سياست نبود به اين ميدان باز کردند. حرم اين شماره، اختصاص به شرح حال وي دارد. متاسفانه تصاوير متعددي از وي در دست نيست يا اگر هم باشد در مجموعه­هاي خصوصي موجود است که دسترسي به آنها نيز گاه ميسر نميباشد. تنها عکس شناخته شده و منتشره از وي در کتاب روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه است که به اين شرح حال افزوده شده است.

تاج­الملوک نخستين فرزند ملک­زاده خانم عزت­الدوله و ميرزا تقي­خان امير­کبير بود. ميرزا تقي­خان اميرکبير گزارش تولد او را به ناصرالدين شاه داد و نوشت: «قربان خاکپاي همايون مبارکت شوم. دستخط همايون زيارت شد. احوال اين غلام را استفسار فرموده بوديد از تصدق سر سرکار همايون، خوب و مشغول دعاگويي هستم. ملکزاده ديشب بعد از زحمت زياد زياد و بي­خواب ماندن همه، يک نفر کنيز براي خانهزادي قبله عالم روحنا فداه زائيدند». 1

در سال 1268 دو يا سه سال بيشتر نداشت که به همراه مادر و پدر معزولش به کاشان رفت. پس از قتل اميرکبير به دستور ناصرالدين شاه در فين کاشان به همراه مادر و خواهرش همدم­الملوک به تهران بازگشت. با ازدواج مجدد عزت­الدوله با ميرزا کاظم­خان نظام­الملک پسر ميرزا آقاخان ­نوري، تاج­الملوک و خواهرش تحت سرپرستي و تربيت ملک­جهان ­خانم مهدعليا مادربزرگ خود قرار گرفتند. در سال 1279قمري 2 بنا به امر مهدعليا تاجالملوک به عقد مظفرالدين ­ميرزا وليعهد ده ساله و همدم­الملوک به عقد سلطان مسعود ميرزا يمين­الدوله ­درآمدند» ولي آنها را در طهران گذاشته که بعد از دو سال عروسي بشود». 3

در جمادي­الاخر 1284 جشن عروسي مفصلي به مدت هفت شبانه روز در تبريز برگزار و تاجالملوک راهي خانه همسر شد. 4 حاصل اين ازدواج سه فرزند به نامهاي محمدعلي­ ميرزا، احمد ميرزا، و عزت­السلطنه بود. تاجالملوک بعد از تولد محمدعلي ميرزا به ام­خاقان ملقب شد و صاحب نفوذ بود اما در ضمن بين او و وليعهد اختلافات جدي وجود داشت که منشأ آن مشخص نيست برخي چنين داستان را روايت مي­کنند که تاج­الملوک قصد گرفتن انتقام خون پدر را داشته 5 و برخي ديگر از فساد اخلاق وي و «معلوم­الحال» 6 بودنش سخن مي­گويند. به نظر میرسد که با فوت مهدعليا که مسلط بر امور حرم بود اين اختلافات صورت ظاهر پيدا کرد. در گزارشات موجود تا پيش از مرگ مهدعليا صدايي از اين اختلاف به گوش نميرسد.

محمدعلي­خان غفاري، پيشخدمت­باشي مظفرالدين ميرزاي وليعهد در خصوص اين اختلاف مينويسد: « در اين اوقات حضرت اقدس وليعهد به واسطه سوء سلوک نواب عليه عاليه امالخاقان که وقتي به خادمي حرم مبارک افتخار جست حضرت وليعهد را جوان ديد از آن زمان تا کنون به همان وضع رفتار مي­کرد و ملاحظه شان سلطنتي را به کلي از دست داده بود رفته رفته طبع مبارک از او منضجر گشت مورد عنايت و مرحمتي واقع نمي­شد و بعضي خيالات فاسد به سر او افتاد که خداي نخواسته آسيبي به وجود مبارک برساند العهده الرّاوي». 7

در اين ميان مادر مظفرالدين­شاه شکوهالسلطنه نيز در تند کردن آتش اختلافات دست داشت او از محمدعلي خان غفاري که حامل مکتوب مظفرالدين ميرزا براي پدر خود به تهران بود خواست تا او را در جريان تصميم وليعهد بعد از دريافت نظر شاه قرار دهد. شکوهالسلطنه به محمدعلي خان غفاري نوشت:

... آنچه راي مبارک است سربسته با تلگراف به من خبر بدهيد که بدانم صلح مي­شود يا طلاق يا روانه طهران. چون هر سه فقره را شاه دستخط داده بودند از اين سه فقره يکي را قبول بکنند. ... زباني آنچه خيريت وليعهد است از جانب من عرض بکنيد و اين فقره را يک طرفي بکنيد. به خدا قسم من آرام ندارم. از ديوانگيهاي آن زن عاقبت مي­ترسم خداي نکرده خلافي بکند که همه عاقلها حيران بمانند... شماها خيلي بايد در هر کاري مواظبت بکنيد خاصه در خورد و خوراک وليعهد که آن زن شعور در سر ندارد. .. بهتر است اين کار را تمام بکنيد. اگر محض بچهها باشد، بچهها را به طهران بياورند من نگاه مي­دارم والا خدمتکار دارند. 8

ناصرالدين ­شاه ميرز­ا حسين­خان سپهسالار را مامور رسيدگي به اين موضوع کرد، سپهسالار اعتقاد داشت که اصلاح بهتر از جدايي است و بايد وليعهد و مادرش را راضي به اصلاح کرد تا تفريق. و خود با شکوهالسلطنه و وليعهد به مذاکره پرداخت. ناصرالدين شاه نيز در تاييد نظر سپهسالار در حاشيه نامه وي نوشت: «البته اگر کار به طلاق نکشد بجاست» 9 شکوهالسلطنه به ظاهر خود را راضي به حکم اصلاح مابين تاج­الملوک و مظفرالدين ميرزا نشان مي­داد ولي در تلاش بود تا به هر نحو ممکن وليعهد و همسرش را به تهران بياورد و شاه را راضي به اجراي حکم طلاق کند. ديدگاه وي در اين خصوص چنين بود: «ما هم به اين فقره راضي نيستيم. معلوم است با سه شاهزاده خلافست طلاق داده شود. اما صلح و اصلاح اين کار هم خوب نيست. نمي­توان تحمل کرد زن هر چه بگويد و هر چه بکند. اقلا يک قدري تنبيه و سياست لازم است. يعني کم­محلي که بدتر از هر درديست براي زنها... خواهش دارم نوعي بکنند که امسال نواب والا به تهران بيايند». 10

تلاشهاي شکوه­السلطنه به نتيجه رسيد، وليعهد و همسرش راهي سفر و در صفر 1293 به تهران رسيدند. اولين اقدام بعد از ورود به تهران، طلاق ام­خاقان و راهي کردن وي به حرم شاهي بود. 11 حال نوبت عزتالدوله مادر تاجالملوک بود که زبان به شکايت باز کند. او در مکتوبي به ميرزا حسين­خان سپهسالار نوشت:
از قراري که از طهران چه نوشته­اند و چه تلگراف مي­کنند نواب ارفع ­والا وليعهد و سرکار خانم شکوهالسلطنه درجه بي­لطفي را نسبت به ام­خاقان به پايههايي رسانده­اند که مي­خواهند طلاق بدهند عرض هم کرده­اند و قبله عالم هم قبول فرمودند. از هيچ کس شکايت نمي­کنم، بدبختي خودم را بالاتر از اين ميدانم، اگر قبله عالم مرا کنيز خودشان مي­دانستند هيچ کس را جرات اين کارها نبود، ... از شما اگر صلاح بدانيد يک خواهش دارم يک استدعا نماييد و اين عرض مرا به خاکپاي مبارک برسانيد که دختر من کمتر از مريم خانم کنيز مادرم نيست بعد از مهدعليا قبله عالم راضي نشدند که مريم خانم دربدر در خانههاي مردم منزل داشته باشد. اگر طلاق مي­دهند بچهها را دستش بدهند در گوشه خانه ديوانی جايش بدهند که بچههايش را بزرگ کند تا بعد راي قبله عالم به هر چه تعلق يافت آن خواهد شد. معلوم ميشود که خواهرزاده شکوهالسلطنه بهتر از خواهرزاده قبله عالم است که بايد رسواي دنيا بشوم ... 12

تاج­الملوک بعد از جدايي دو سال فرزندان خود را سرپرستي کرد و بعد از آن محمدعلي ميرزا تحت نظارت شکوهالسلطنه و يکي از همسران صيغه­اي مظفرالدين ميرزا به نام دلپسند باجي معززالسلطنه قرار گرفت 13 و در دربار ناصري بزرگ شد. عزتالسلطنه دختر او با عبدالحسين ميرزا فرمانفرما ازدواج کرد و فرزند ديگرش احمد ميرزا در هشت سالگي فوت کرد. 14

تاجالملوک بعد از طلاق، با ميرزا ابراهيم خان معتمدالسلطنه مستوفي آذربايجان و پدر ميرزا حسن­خان وثوق­الدوله بعدي و احمدخان قوام­السلطنه بعدي ازدواج کرد ولي ازدواج او با معمتدالسلطنه نيز چندان طولاني نبود و از وي جدا شد. سومين همسر وي ميرزا علي خان نصيرالسلطنه نام داشت که در 1323 درگذشت. 15

در هيچ جا نشاني از فرزنداني که از اين ازدواجها حاصل شده­اند نميباشد. با وقوع درگيريهاي بين مشروطهخواهان و مخالفان ناگهان براي بدنام کردن محمدعلي شاه نام مادر وي به ميان آمد. مخالفان تندرو ِ محمدعلي شاه او را با پسر ام خاقان خواندن تحقير ميکردند: «امروز (12جماديالثاني 1325) تهرانيان در دشمني با محمدعلي ميرزا اندازه نشناختند و آنچه مي­دانستند و توانستند گفتند امروز نام مادر او ام­الخاقان را به زبانها انداختند و سخناني را که در سي­واند سال پيش درباره آن زن گفته شده بود، سخناني که بنيادي جز پندار و گمان نداشت» 16 اقدام ديگر مخالفان و تندروها عليه محمدعلي شاه تهيه طوماري در تاييد فساد اخلاق تاجالملوک توسط محمدرضا شيرازي مدير روزنامه مساوات بود. او «بدکاريهايي به نام محمدعلي­ميرزا و مادرش ام­الخاقان بروي چلوار بزرگي نوشته به بازار فرستاد که مردم گواهي خود را در پاي آن بنويسند و مهر کنند.» 17 شبنامه­هاي اين دوره نيز پر از اهانت به اوست.

تاج­الملوک ام­خاقان پس از عزل فرزندش از سلطنت در ايران ماند و قصد سفر به کربلا را داشت که در ذي­القعده 1327 در قصر شيرين فوت کرد. 18 قهرمان ميرزا عين­السلطنه در روزنامه خاطرات خود در خصوص وي مي­نويسد: «حراف و طرار است شيرزني است نمکين و بسيار خوش صحبت ... حکايتها از ام­الخاقان نقل مي­کنند که هر کدام کتابي عليحده لازم دارد... به هر جهت الان تائب شده و مشغول عبادت است ...» 19



[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

__________________________

1. نامههاي اميرکبير به انضمام رساله نوادرالامير، به کوشش: سيدعلي آل ­داود. تهران، نشر تاريخ ايران، 1371. ص 68 .
2. مسعود ميرزا ظل­السطان، تاريخ مسعودي. تهران، يساولي، 1363. ديباچه.
3. مسعود ميرزا ظل­السلطان، ص 80 .
4. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، تاريخ منتظم ناصري، به تصحيح: دکتر محمداسماعيل رضواني. تهران، دنياي کتاب، 1367. ج سوم، ص 1896 .
5. سر جورج پرسي چرچيل، فرهنگ رجال قاجار، غلامحسين ميرزا صالح. تهران، زرين، 1369. ص 34 .
6. يحيي دولت­آبادي، حيات يحيي. تهران، عطار و فردوسي، 1361. ج 2، ص 96 .
7. خاطرات و اسناد محمدعلي غفاري، نايب اول پيشخدمتباشي، به کوشش: منصوره اتحاديه و سيروس سعدونديان. تهران، نشر تاريخ ايران،1361. ج 1-2. ص 62 .
8. خاطرات و اسناد محمدعلي غفاري، ص 62 .
9. اسناد برگزيده از سپهسالار، ظل­السلطان، دبيرالملک، گردآوري و پژوهش: ابراهيم صفايي. تهران، بي نا، 1350. ص 31.
10. خاطرات و اسناد محمدعلي غفاري، ص 64 .
11. همان، ص 68 .
12. اسناد برگزيده از سپهسالار... ، ص 35-36 .
13. خاطرات تاجالسلطنه، به کوشش: منصوره اتحاديه و سيروس سعدونديان. تهران، نشر تاريخ ايران، 1362. ص 71.
14. بهمن بياني، «وصيتنامه عزتالدوله (همسر اميرکبير) به دخترش تاجالملوک ام­خاقان (همسر مظفرالدين شاه)»، پيام بهارستان، دوره دوم، س 2، ش 7، بهار 1389. ص 110 .
15. سر جورج پرسي چرچيل، ص 35 .
16. احمد کسروي. تاريخ مشروطه ايران. تهران، اميرکبير، 1340. ص 341 .
17. همان. ص 594 .
18. محمدعلي سلطاني، ايلات و طوايف کرمانشاهان. تهران، مولف، 1372. ج 2، بخش 2، ص 584 .
19. قهرمان ميرزا عينالسلطنه سالور، روزنامه خاطرات عينالسلطنه، به کوشش: مسعود سالور و ايرج افشار. تهران، اساطير، 1376. ج دوم، ص 1023.

منبع:نشریه الکترونیکی زنان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])

.LiLiM.
11 خرد 1390, ساعت : 03:49 بعد از ظهر
در دوره قاجاريه چندان نشاني از زنان حاکم نيست و بر مسند حکومت بيشتر مردان تکيه ميزدند اما در دوره فتحعلي شاه يکي از دختران او به نام حسن جهان خانم ملقب به واليه، حکومت کردستان را چندي با اقتدار بر عهده داشت.

حسن جهان خانم دختربيست ويکم فتحعلي شاه قاجار، فرزند فاطمه معروف به سنبل باجي خانم از زنان محبوب و محترم دربار خاقان بود. عضدالدوله در تاريخ عضدي در وصف حسن جهان خانم مينويسد: «... در صباحت منظر و لطف خاطر و سماحت بنان و فصاحت بيان نظيرش بسيار کم بود...» 1 او از دختران نزديک به شاه بود و هميشه در مراسم جمعه سلامهاي پدر حضور و اجازه نشستن داشت. 2

امانالله خان اردلان درسال 1230ه ق پس از سرکوب آشوبهاي داخلي کردستان و تثبيت قدرت در منطقه براي وصلت با خاندان سلطنت با هدايا و تحف بسيار راهي دربار فتحعلي شاه در تهران شد. او حسن جهان خانم را براي خسروخان پسر خود خواستگاري کرد و فتحعلي شاه نيز به تقاضاي امانالله خان پاسخ مثبت داد. 3

نويسنده تاريخ عضدي به نقل از امانالله خان اردلان دلايل خواستگاري از دختر شاه را چنين ذکرکرده است: « ... ميخواهم به واسطه يک نوع بستگي مخصوص به شاهنشاه ايران دست مجاورين و همسايگان به دامن ملک موروث و موقع فرمانگذاري من دراز نشود.» 4

دو سال بعد امانالله خان اردلان پس از تدارک جشن عروسي براي بردن عروس خود به همراه بزرگان و بستگان خود راهي تهران شد و پس ازيک ماه جشن و سرور حسن جهان خانم به کردستان رفت. 5

درباره هزينههاي اين عروسي نيز صحبت بسياراست. در کتاب تاريخ اردلاننويسنده ذکر کرده است: «دراين عروسي مبلغ يکصد هزارتومان صرف اسباب و آلات و مايحتاج امر خير شده، از آن جمله چهل هزارتومان بابت زينت وزيور وجواهر.» 6

خسروخان اردلان چندان به دختر شاه وفادار نبود بعد از گذشت چهار سال با دختر دايي خود، ماه شرف خانم معروف به مستوره کردستاني، ازدواج کرد. حسن جهان خانم نارضايتي و اندوه خود را از اين اقدام چنين بيان کرد:

" واليه" يار به اغيار چويار است و نديم
رو بسوز از غم و با داغ دل خويش بساز

و باري ديگر سرود :

وصال توست نصيب رقيب و من ز فراقت
چرا ز غصه ننالم چرا ز غم نخروشم 7

با فوت امانالله خان در سال 1240 خسرو خان به حکومت کردستان منصوب شد و ده سال بعد بر اثر بيماري طاعون در سال 1250ه ق فوت کرد. حاصل زندگي مشترک حسن جهان خانم و خسروخان اردلان شش فرزند به نامهاي رضاقلي خان، اردلان خان معروف به غلامشاه خان، خان احمدخان، خانم خانمها، عادله سلطان و آغه خانم بودند. 8

پس از خسرو خان حکومت کردستان به پسر ارشدش، رضاقلي خان رسيد وچون پسري ده ساله بود مادرش، حسن جهان خانم، تمام امورحکومت را در دست گرفت. ازطرفي نيز با شنيدن خبر فوت خسرو خان، اردشير ميرزا پسرعباس ميرزا قاجار براي استيلا به کردستان از گروس به سنندج لشکرکشي کرد. ولي حسن جهان خانم " که هنوز چهره از گرد ماتم شوهر نشسته بود مردانه سپاه اردلان را فراهم آورده " 9 خود نيزبه ميدان جنگ رفت، اردشير ميرزا که ديد سپاه مقابل را زني فرماندهي ميکند، پيروزي و شکست را بي آبرويي و بدنامي براي خود ميدانست از اين رو با خواستگاري کردن از دختر واليه (خانم خانمها) جنگ را تبديل به جشن کرد. ازطرف ديگر واليه از طوبي خانم خواهر محمد شاه و اردشير ميرزا براي رضاقلي خان خواستگاري کرد. و درسال 1252ه ق عروس را به کردستان آوردند. 10 اينچنين او پيوند خود را با دربار محکمتر کرد.

واليه حدود ده سال با قدرت حکومت کرد، ولي بعدها بين عروس و مادر شوهر يا عمه و برادرزاده درگيري و اختلاف به وجود آمد که بالاخره منجر به برکناري رضاقلي ميرزا و بر مسند نشستن برادرش امانالله خان ثاني (غلامشاه) شد. تا مدتها اين اختلاف بين برادران ادامه داشت که هر بار يکي از آنان به حکومت ميرسيد و ديگري عزل ميشد و در برخي از اين اختلافات نقش واليه به خوبي ديده ميشود. شرح مفصل اين وقايع در کتاب تاريخ مردوخ و تاريخ اردلان آمده است.

حسن جهان خانم در اواخر عمر به زيارت خانه خدا مشرف شد11 و سال 1278ق در دوره سلطنت ناصرالدين شاه درگذشت. 12 حسن جهان خانم از شاعران بنام دوره قاجار است او ديوان شعري با حدود ششصد الي هفتصد بيت شعر داشته و مجموعهاي تحت عنوان " بساط نشاط " نيز به او منصوب است. چند شعر از حسن جهان خانم که تخلص به واليه ميکرد نيز در اينجا ذکر ميشود:

يار ستمکار جفا ميکند عاشق بيچاره وفا ميکند
شورش سوداي رخت اي صنم در سر شوريده چها ميکند
زحمت بيهوده مکش اي طبيب درد مرا دوست دوا ميکند
گردش ايام و جفاي رقيب بي جهتم از تو جدا ميکند
مستحق ناوک نازت منم بخت بدم بين که خطا ميکند
از شکن زلف تو هر دم صبا صد دل ديوانه رها ميکند
ناز تو داني چکند با دلم آنچه به زلف تو صبا ميکند
"واليه" گر گشت گدايت چه غم عشق، بسي شاه گدا ميکند

غزل ديگري از واليه :

دوش به ميخانه داد مژده غيبم سروش منتظر فيض باش غم مخور و مي بنوش
پر تو حق آشکار از رخ زيباي دوست ديده برآن جلوه دوز چشم زعالم بپوش
آيه رحمت ببين جلوه يزدان نگر يار درآمد به ناز خيز و برآور خروش
دوش به دوشم کشند همچو سبو مي کشان بس که کشيدم به دوش کوزه بادهفروش
از لب دل قصهاي تا شنود گوش جان "واليه" خود بازدار لب ز تکلم خموش

يک رباعي از واليه:

به کوي دلبرآسايش نخواهد مردم عاقل
خطرناک است اين وادي بلاخيز است اين منزل
هواي وصل و سوداي دو زلفت بر سر جانم
زهي انديشه باطل زهي سوداي بي حاصل




[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

عمارت مشهور خسروآباد سنندج در سال 1220 تا 1330 هجري قمري به وسيله امانالله خان اردلان ساخته شده و به نام فرزندش خسروخان ناکام خسروآباد نامگذاري شده


[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

کاخ خسروآباد، منزل حسن جهان خانم *


[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]


گوشهاي از پرده نقاشي ساختمان باغ نگارستان. صف زير از راست: ابوالفتح خان جوانشير، امانالله خان اردلان، احمد خان بيگلربيگي، محمد خان ايرواني

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

امانالله خان اردلان معروف به غلامشاه خان
___________________________

1. ميرزا احمدخان عضدالدوله، تاريخ عضدي، با تصحيح دکتر عبدالحسين نوايي، تهران، علم، 1376، ص27 .
2. همان، ص 192 .
3. شيخ محمد مردوخ کردستاني، تاريخ مردوخ، تهران، کارنگ، 1379، ص 384 .
4. عضدالدوله، ص80 .
5. مردوخ، ص 385 .
6. ماه شرف خانم مستوره، تاريخ اردلان، با مقدمه و تصحيح و تحشيه: ناصر آزاد پور، چاپخانه بهرامي، بي جا، بي تا، ص 167.
7. بنفشه حجازي، تذکره اندروني (شرح احوال و شعر شاعران زن در عصر قاجار تا پهلوي اول)، تهران، قصيده سرا، 1382، ص 238 .
8. ماه شرف خانم مستوره، ص 167 .
9. همان، ص 182.
10. مردوخ، ص 392 .
11. سيد احمد ديوان بيگي شيرازي، حديقه الشعرا، ادب و فرهنگ در عصر قاجاريه، با تصحيح و تکميل و تحشيه: دکتر عبدالحسين نوايي. تهران، زرين، 1366، ج 3، ص 2201.
12. نجف علي مهاجر، فرهنگنامه زنان پارسي گوي، تهران، اوحدي، 1384، ص .273.
* کاخ خسروآباد. برگرفته از سايت ميعادگاه.


منبع:نشریه الکترونیکی زنان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])

.LiLiM.
11 خرد 1390, ساعت : 03:56 بعد از ظهر
معصومه عزت الشريعه يکي از جوانترين مديران زن و مؤسس مدرسه دخترانه در تهران بود. او در خانوادهاي مذهبي در سال 1270 ش متولد شد و به همراه خواهرانش زيرنظر پدر که از مشروطهخواهان بود تا سن هفت سالگي علوم قديمه يعني قرآن و حديث را آموخت. پس از آن او را "عزت الشريعه" خطاب ميکردند، سپس به همراه خواهرانش زيرنظر استادي که پدر براي آنها برگزيده بود به فراگيري صرف و نحو، ادبيات فارسي و عربي و ديگر دروس متداول زمان پرداخت.

عزت الشريعه با اعلان فرمان مشروطيت با اينکه پانزده سا ل بيشتر نداشت فعاليتهاي فرهنگي خود را آغاز کرد. او در سال 1285ش براي تدريس در مدارس "ناموس" و"دختران ايراني" که از مدارس معتبر تهران بودند، دعوت به کارشد و به آموزش صرف و نحو زبان فارسي وعربي پرداخت. او مدت ده سال به تدريس مشغول بود تا در سال 1295ش با فروش ميراث پدري خانهاي در خيابان سنگلج کوچه عميدالدوله اجاره و آن را براي مدرسه تجهيز کرد. نام اين مدرسه "محموديه دوشيزگان" بود. 1

اما وضعيت مدرسه پس از مدتي کوتاه دگرگون شد و با کم شدن تعداد شاگردان و روي آوردن آنها به مدارس دولتي، عزتالشريعه به ميرزا حسن خان محتشمالدوله اسفندياري وزير وقت معارف نامه نوشت و از اين وزارت خانه کمک مالي خواست: « ... امروز که چاره بنده ناچار و يک قسمت طلب کار از مقام مطالبه حقوق خود شده اسباب زحمت کمينه را فراهم نمودهاند لاعلاج محضر انور حضرت اشرف را استرصافا مصدع ميشود براي اين که مدرسه مزبوره تربيت مشروحه بنات مسلمين را عهدهدار است عطف توجهي فرموده که بنده بتواند وظايف خود را ادامه داده...» 2

بنا به دستور وزارت معارف مفتشي براي بررسي روانه مدرسه شد تا در صورت امکان به اين مدرسه مبلغي از کمکهاي وزارت معارف را دريافت کند. گزارش مفتش وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه در آذر 1301 به شرح زير است: « 1. عده کلاسها 6، عده شاگردان 31. 2. حفظ الصحه و نظافت مدرسه فضاي حياط و گنجايش و تهويه اطاقها بد نيست ولي خيلي مخروبه است. 3. عده مرضي (اخراج شده و آنها که تحت معالجه هستند ـ معالجه شده) 4. حضور و غياب و تعويق ورود مدير و معلمين در هفته: خانم عزتالشريعه، معلمات افسرالدوله، .... همه حاضر بودند. 5. مراقبت و جديت مدير و اعضا بد نيستند. خانم مديره عزتالشريعه ... معلومات فارسي و عربي شان بد نيست. تا کلاس 6 ازعهده برميآيند مدت 6 سال است مديريت اين مدرسه را عهدهدار هستند.... لياقت و رويه مدرسه داريشان بد نيست.» بازرس مزبور در انتهاي گزارش خود قيد ميکند که « اگر مساعدت و همراهي به اين مدرسه نشود در مدت کمي مدرسه منحل خواهد شد و براي مديره پس از 6 سال زحمت مديريت مدرسه، قرض و خسارت زيادي باقي ميماند» 3 دانشآموزان اين مدرسه توانستند در اولين آزمون کلاس ششم ابتدائي، امتحانات خود را با موفقيت به پايان رسانند و مدارک خود را از وازرت معارف دريافت کنند. 4

معصومه عزتالشريعه درسال 1298ش با سيد جواد سلطانزاده 5 معروف به سلطانالمحدثين که از وعاظ شهر بود 6 ازدواج کرد. شرط وي براي ازدواج اين بود که مانعي در کارهاي اجتماعي و فرهنگياش پيش نيايد که با موافقت همسرش همراه شد.

با تصويب قوانين جديد در وزارت معارف، اوقاف و صنايع مستظرفه مدرسه ابتدايي «محموديه دوشيزگان» را به رسميت شناخت و در سال 1310ش امتياز مدرسه به نام خانم عزتالشريعه صادر شد. 7 طي بخشنامهاي از طرف اداره بازرسي وزارت فرهنگ 8 در سال 1319 نام اين مدارس به «خورشيد» تغيير يافت، ولي مديريت مدارس همچنان با خانم عزتالشريعه بود.

عزتالشريعه در سال 1324ش دچار بيماري شد و تا سال 1327 با تمام رنجوري مديريت را به عهده داشت ولي دولت او را بازنشسته کرد و اداره مدرسه را به فرزند خود منصوره سلطانزاده واگذارکرد که او هم تا سال 1337ش مديريت را برعهده داشت. سرانجام مدرسه به وزارت فرهنگ ناحيه 9 هديه شد. عزتالشريعه در سن 59 سالگي و در سال 1329ش بر اثر بيماري درگذشت. 10

___________________________

1. فخري قويمي، کارنامه زنان مشهور ايران در علم،... از قبل از اسلام تا عصر حاضر، تهران، وزارت آموزش و پرورش، 1352، ص145 .
2. سهيلا ترابي فارساني، اسنادي از مدارس دختران، تهران، سازمان اسناد ملي ايران، 1378، ص 126 .
3. همان. ص 128-127 .
4. قويمي. همان.
5. همان.
6. اسنادي ... همان. و خاطرات سياسي و تاريخي، تهران، فردوسي و ايران و اسلام، 1362، ص87 .
8. تا اين تاريخ تأسيس مدرسه به صدور امتياز رسمي از وزارت معارف احتياج نداشت.
9. از اين تاريخ وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه به وزارت فرهنگ تغيير نام داد.
10. فخري قويمي . همان ص 147.


منبع:نشریه الکترونیکی زنان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])

.LiLiM.
12 خرد 1390, ساعت : 11:22 قبل از ظهر
فصل بهارخانم ملقب به ایران الدوله ومتخلص به جنت،از زنان شاعروهنرمند قرن سیزده دربار قاجاراست.او در سال 1295ق متولد شد، پدرش سلطان حسین میرزا نیرالدوله از نوادگان فتحلی شاه و مادرش ازنوادگان عباس میرزا قاجاربودند. تحصیلات فصل بهار خانم در منزل زیر نظرمعلمان خانگی صورت گرفت و طبق عرف زمان درسن سیزده سالگی با مصطفی قلی خان دولو قاجار (حاجب الدوله) ازدواج کرد. همسر او مردی صاحب نفوذ در دربار ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قاجار بود و علاقه وافری به شعروشاعری و هنر داشت.1

ایران الدوله که دارای ذوق ادبی بود، علاوه برخواندن اشعار بزرگان،خود نیز شعر میسرود وتحت حمایت و تشویقهای همسرش توانست در محافل شعرای عصرخود وارد شود، خصوصاً با آزادی نسبی که دردوره مشروطه آغاز شده بود ومحافل ادبی، سیاسی واجتماعی رونقی گرفته بودند. فصل بهارخانم در این کانونها شرکت میکرد و منزل او و همسرش یکی از این محافل بود. شعرا ونویسندگان مهم آن دوره ازجمله ملکالشعرا بهار،شاهزاده محمدهاشم خان افسر، شمسالشعرا ملکآرا، میرزاده عشقی و میرزا علیاکبرخان شیدا و... درمنزلش جمع میشدند وبه مشاعره ومناظره میپرداختند. در همین محافل بود که اشعارایرانالدوله مورد توجه قرارگرفت و سرودههایش در بعضی از مجلات آن دوره از جملهارمغان و گل زرد به چاپ رسید. دیوان اشعاراو " بهارجنت" که حدود شش هزاربیت شعراز انواع قصیده،غزل، رباعی میباشد درسال 1356ش منتشرشد.2 فضلالله گرکانی معتقد است که این دیوان اسما به ایران الدوله تعلق دارد و اشعار آن را علی اکبرخان شیدا سروده است. او در توجیه این ادعای خود به دورهای اشاره دارد که علیاکبر خان شیدا در اواخرعمردرمنزل ایران الدوله اقامت داشته و دچارجنون شده بود.3 ایران الدوله علاوه بر سرودن شعر، نقاشی هم میکرد و از شاگردان کمال الملک بود وموفق به گرفتن گواهینامه از هنرستان صنایع مستظرفه شد. 4 تابلوهای رنگ و روغن به جا مانده از وی توسط فرزندانش نگهداری میشود. 5 فصل بهارخانم در هنر موسیقی و آواز نیز تبحر داشت، پیانو و تار را خوب مینواخت، چند صفحه از او به جا مانده که در یکی از آنها آوازی در بیات ترک خوانده است. 6 از وی علاوه بر دیوان اشعار، کتاب آشپزی وخانهداری به جا مانده است. ایرانالدوله در سال 1318 ش /1359ق فوت کرد و بنابه وصیتش در قم دفن شد.

بیت زیر را فصل بهارخانم برای وجه تسمیه نامش سروده :

ز طفلی اشک ریزی بوده کارم از آن فصل بهارم خوانده مادر

نمونهای از یک رباعی و یک غزل ایران الدوله :

میگفت یکی بلبل شوریده چو من گر فصل بهار است و سرور است و چمن
پس لاله چرا داغ بدل رسته ز خاک پوشیده بنفشه رخت ماتم بر تن

٭

ای خداوند،یکی یار جفاکارش ده دلبرسنگدلی،سرکش وخونخوارش ده
چندروزی زپی تجربه بیمارش کن با طبیبان جفاکار،سروکارش ده
تا بداند که شب یار،چسان میگذرد دولت وصل،تودرمجلس اغیارش ده
ازپی چیدن یک گل زگلستان وصال همچو آن بلبل شوریده دوصد خارش ده
تابداند،که جفاشرط وفاداری نیست یاربد خوی جفا جوی ستمکارش ده
چونکه پروای منش نیست،چوپروانه مدامزآتش روی بتی،شعله شرربارش ده
صبح امید مرا،چونکه شب تارنمود بستان روشنی روزوشب تارش ده
دل پاکیزۀ او،گر به مثل آیینه است زآه عشاق برآن آیینه زنگارش ده
مه عقرب صفت ودلبراژدرخطراست همدم افعی ویاربترازمارش ده
تا که از درد دل خسته،خبردارشود همچو "جنت"دل افسردۀ افکارش ده




[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]



ميرزاده عشقي




[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]



محمدتقي ملکالشعراي بهار




[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]



علياکبر خان شيدا




___________________________

1.علیاکبر مشیرسلیمی، زنان سخنور، تهران، علمی، 1335، ج1، ص154 .
2. محمدحسن رجبی، مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی، تهران، سروش، 1374، ص63 .
3. فضلالله گرکانی، تهمت شاعری، تهران، روزنه، 2536، ص113 .
4. دایرةالمعارف زن ایرانی، تهران، بنیاد داشنامه بزرگ فارسی، ریاست جمهوری، مرکز امور مشارکت زنان، 1382، ج2، ص 738 .
5. روحانگیز کراچی، اندیشهنگاران زن در شعر مشروطه، تهران، دانشگاه الزهراء، 1380، ص 102.
6. حسن مشحون، تاریخ موسیقی ایران، تهران، سیمرغ، 1373، ج 2، ص690.

.LiLiM.
12 خرد 1390, ساعت : 11:25 قبل از ظهر
خديجه خانم قاجار دختر فتحعلي خان قاجار ايلخان ايل قاجار در دوره شاه سلطان حسين صفوي و از سرداران شاه تهماسب دوم است . فتحعلي خان قاجار پس از كشته شدن شاه سلطان حسين صفوي به حمايت از شاه تهماسب در مقابل افغانها برآمد و از سوي شاه به نيابت سلطنت و فرماندهي ارتش وي منصوب شد. اما با ورود نادر افشار به جمع نزديكان شاه تهماسب دوم از محبوبيت فتحعلي خان قاجار كاسته و در توطئهاي در سال 1139 قمري كشته شد. پسر فتحعلي خان قاجار محمدحسن خان پس از فوت پدر از بيم نادر شاه مدتها پنهان بود و با فوت نادر شاه براي رسيدن به تخت سلطنت اقدام كرد اما حال با كريم خان زند رو به رو بود . محمدحسن خان درسال 1172 در يكي از اين درگيريها كشته شد و سرش را براي خان زند در تهران فرستادند. با مرگ محمدحسن خان اهالي حرم او به تهران منتقل شدند . خديجه بيگم خواهر محمدحسن خان نيز به عقد كريم خان درآمد و پس از اقامتي كوتاه در تهران به دربار كريم خان در شيراز رفت. 1

يك سال از اقامت خديجه بيگم در حرمسرا نگذشته بود كه خان زند را از رابطه نامشروع چند تن از مقربانش با همسران خان آگاه ساخت. پس از آن كه صحت اين موضوع بر كريم ثابت شد، دستور مجازات مجرمان را ـــ كه عبارت بودند از آقا محسن بروجردي، رستم سلطان و كاظم سلطان زند ــ صادر كرد. 2

خديجه بيگم بار ديگر در سال 1177 ق كريم خان را از خيانت اطرافيان خود باخبر كرد، كريم خان از طريق خواهر محمدحسن خان قاجار متوجه شد كه ميرزا عقيل ــ وزير ديوان اعلي ــ و تراب خان چگني خراساني مستوفيالممالك با زكي خان زند كه بر ضد كريم خان فعاليت ميكرد ارتباط دارند: « ايشان در بعضي شبها به رهنمايي طالب خان و آن چند ضعيفه مكاره قدم به اندرون حرم، موسوم به هشت آيين، كه محل آرامش ذات سعادت قرين بود، ميگذاشتند و ... از اتفاقات حسنه، همشيره محمدحسن خان قاجار، حرم بزرگ حضرت ظلاللهي گيتي پناهي، .... اين معني را دريافته به حضرت اعلي اعلام نمود». 3

چند ماهي بعد از اين واقعه در 1177فرزندان محمدحسن خان قاجار به دستور كريم خان از دامغان به تهران منتقل و آقا محمدخان به همراه برادر ديگر خود در معيت خديجه بيگم خانم به دربار خان زند شيراز منتقل شدند. 4 خديجه خانم كه حال در نزد كريم خان سابقهاي روشن داشت به راحتي ميتوانست برادرزادههايش را تحت پوشش حمايتي خود قرار دهد و " جانب برادرزاده آزاده خود جناب آقا محمد خان را رعايت همي كرد ". 5

كريم خان زند سابقه بيماري سل داشت و در صفر 1193 حال او رو به وخامت رفت. خديجه بيگم خانم از طريق غلام بچه خود سليمان خان قاجارقوينلو خبر شدت بيماري كريم خان را به گوش آقا محمد خان رساند و به او توصيه كرد شيراز را ترك كند تا در درگيريهاي جانشينان كريم خان آسيبي به وي نرسد. آقا محمد خان توصيه عمه خود را پذيرفت و دراين ايام هر روز به بهانه شكار از شيراز خارج و شب هنگام بازميگشت. در روز 13 صفر حين بازگشت از شكار متوجه فوت كريم خان زند شد و مسير خود را به سوي استرآباد تغيير داد. 6 پس از نبردهاي طولاني با جانشينان كريم خان زند سرانجام در 1209 حكومت قاجاريه به وسيله آقا محمدخان قاجار در سراسر ايران مستقر شد و در اين واقعه نميتوان هشياري و ذكاوت خديجه بيگم قاجار را ناديده گرفت.




[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]



[131317-275م]

زني در دوره زنديه




___________________________

1. حسن خان اعتمادالسلطنه، مرآت البلدان، به كوشش: عبدالحسين نوايي، تهران، دانشگاه تهران، 1367، ج1، ص 845-846 .
2. ابوالحسن غفاري كاشاني، گلشن مراد، به اهتمام : غلامرضا طباطبايي مجد، تهران، زرين، 1369. ص 133-134 .
3. كاشاني، همان، ص 229 .
4. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، ج 1، 845-846 .
5. رضاقلي خان هدايت، روضهالصفا، تهران، كتابفروشي مركزي، 1339، ج 9، ص 78 .
6. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه.

.LiLiM.
13 خرد 1390, ساعت : 12:03 بعد از ظهر
گلبدن خانم از جمله مسيحيان گرجي بود که در حمله آقا محمدخان قاجاردر 1211ه ق به تفليس به اسارت درآمد و در اختيار خاندان حاجي ابراهيم خان اعتمادالدوله شيرازي قرار گرفت. فرزند حاجي ابراهيم خان، اسدالله خان او را تصاحب کرد و در سلک کنيزان خود درآورد. با دستگيري اعتمادالدوله و فرزندانش به دستور فتحعلي شاه، اموال اين خاندان که شامل کنيزان نيز مي شد به تصرف شاه درآمد.1 گلبدن خانم از جمله اين کنيزان بود که به خدمت مادر شاه مهدعليا گماشته شد. با فوت مهدعليا شاه به همسران خود پيشنهاد داد تا يکي را از ميان خود براي اداره امور حرم انتخاب کنند. همسران شاه در پاسخ به اين پيشنهاد شاه از وي خواستند تا از ميان کنيزان مهدعليا يکي را به اين سمت برگزيند و گلبدن خانم انتخاب شد. مسئوليت وي صندوقداري خزائن و اداره امور مالي حرمخانه بود: " آنچه نقود و اجناس جواهر و غيره در صندوقخانه مبارکه بود متصرف گرديد و آن قانون زمان مهدعليا ابداً برهم نخورد. تمام حرم خانه در اطاعتش بودند. از مواجب و لباس و انعام و بخشش به هر کس هرچه ميرسيد به توسط او داده ميشد". 2 گلبدن خانم که حال صندوقدار خوانده ميشد در امر صندوقداري و امانتداري بسيار موفق بود، هيچ وجه يا جواهر و کالايي را بدون اجازه فتحعلي شاه به کسي واگذار نمي کرد. علاوه بر آن اجازه دخول و خروج افراد به حرم خانه از سوي وي صادر ميشد. انگشتر ياقوت وي به منزله اجازه ورود و انگشتر زمردش به منزله اجازه خروج افراد محسوب ميشد. 3 مهر او در اين دوره چنين بود :

معتبر در ممالک ايران
قبض صندوقدار شاه جهان

تدبير در اداره امور حرمخانه و صندوق خزائن موجب علاقه شاه به گلبدن خانم شد و او را به عقد خود درآورد و بر اعتبارش افزود. او از سوي شاه ملقب به خازنالدوله شد. مهر شخص شاه در نزد وي نگهداشته مي شد 4 و اجزاي صندوقخانه را مستوفيان و کنيزان مورد اعتمادش تشکيل ميدادند. ميرزا مريم از مستوفيه هاي وي و ميرزا پري سيما و ميرزا فلک ناز از محرران او بودند. در ضمن ضياالسلطنه دختر محبوب فتحعلي شاه نيز در امر صندوقداري او را امداد مي کرد و چنانچه در سفر شاه به کسي مرحمتي ميداد ضياالسلطنه گزارش دقيق از زمان و مکان و نوع هديه به خازنالدوله مي داد تا او در دفتر خود آن را ثبت کند. 5 برنامه ريزي او به قدري دقيق بود که از دو ماه مانده به عيد نوروز خلعتهاي شاهزادگان و حکام را به نظر و تاييد شاه مي رساند و آنها را براي صاحبانش ارسال مي کرد که در شب عيد خلعت خود را بپوشند.6 او بر خرد و درشت خزانه آگاه بود، نقل است: " ...اگر شهريار از وي خردتر چيزي و ناچيزتر شيئي از آن خزائن طلب ميکرد در شب تاريک دست مي برد و اول بار مطلوب را برمي آورد".7

با فوت عباس ميرزا نايب السلطنه فرزندان فتحعلي شاه منجمله علي شاه ميرزا ظلالسلطان به تکاپو افتادند تا به اين سمت دست يابند. ظلالسلطان که به دنبال حامي مي گشت به خازنالدوله وعده داد که ولايتعهدي را در صورتي مي پذيرد که حکومت تهران را به برادرش و فرزند خازنالدوله بهمن ميرزا بهاالدوله واگذار کنند.8 اما خازنالدوله خود را از اين ماجرا کنار کشيد و حاضر نشد به خاطر منافع آينده فرزند خود به نظر همسر تاجدارش پشت کند. اما توان آن را داشت که در مواقع خاص از نفوذ خود بر شاه استفاده کند، عباس ميرزا وليعهد در نامه اي به وساطت او براي پرداخت مقرري اولاد يکي از سرداران قاجار، محمد خان ايرواني اشاره دارد.9 در انتصابات مهم نيز نظر او کارساز بود چنانچه در سال 1248 شاه ميرزا محمدتقي خان علي آبادي منشي الممالک خود را عزل کرد و قصد داشت تا ميرزا فضل الله شيرازي خاوري را به اين سمت انتخاب کند اما "علتي به هم رسيد که راي همايون اعلي، الجاء منحرف گرديد … حضرت صندوق دار اندرون همايون ملقبه به خازنالدوله، منسوبه اناثيه از اسراي ارامنه داشت و او را در عقد ميرزا اسدالله ولد حاجي ميرزا رضاقلي نوايي منشي الممالک سابق گذاشت. برادر مهتر ميرزا اسدالله (ميرزا محمدتقي نوايي) ... به سبب اين نسبت و حکم موروثيت دست توسل به گوشه مقنعه خازنالدوله زد و مشاراليها در سرکار اقدس با جد و جهد تمام واسطه اين کار گرديد ....".10 وساطت خازنالدوله مؤثر بود و ميرزا محمدتقي خان نوايي منشي الممالک شد.

با مرگ فتحعلي شاه جدال بر سر جانشيني وي آغاز شد، در اين ميان عليشاه ظلالسلطان بر تهران مسلط شد و براي تسلط بر اوضاع " ابواب خزانه اندروني را سرگشاد و موازي دوکرور نقد به جهت مصارف اين کار بيرون فرستاد".11 اما آنچه مسلم است خازنالدوله از اين امر راضي نبود و" در خفيه و نهان عريضه به محمد شاه نوشته و اظهار مخالصت مي نمود". 12 با رسيدن محمدشاه به تهران ظلالسلطان نيز دستگير شد و از آنجا که احتمال مجازاتي سخت براي او مي رفت، جمعي از خواهرانش چون ضيا السلطنه و برخي ديگر از اعضاي حرم به همراه خازنالدوله براي وساطت او نزد شاه جوان رفتند. خازنالدوله در اين ديدار کليد خزانه و تاج فتحعلي شاه و برخي ديگر ا زجواهرات نادر خزانه را به همراه برد. 13 او علاوه بر اينها قرآني نفيس را به شاه تقديم کرد تا آن را مهر کند و به ظلالسلطان تامين دهد. محمد شاه در اين ملاقات او را به خاطر تاراج خزانه اندرون شماتت کرد و خازنالدوله رنجيده به شاه پاسخ داد" ...هرکس آمده و هرچه برده و به هرکس داده شده به اسم و رسم، قلم به قلم مي دانم ، مي گويم و مي آيمش از عهده برون".14

گلبدن خانم خازنالدوله از فتحعلي شاه دو پسر به نامهاي بهمن ميرزا بهاءالدوله و سيف الله ميرزا داشت. او در دوره محمد شاه از ارج و قرب بر خوردار بود و از جمله زناني بود که در حضور شاه اجازه نشستن داشت، 15 اما ديگر سمتي در دربار نداشت. پس از سفر زيارت خانه خدا به دربار بازگشت. 16 محل اقامت وي بيشتر در سوهانک بود و از اقدامات وي ساختن بناي امامزاده داود در سال 1248 است.17

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

زني معاصر خازن الدوله

________________________

1. ميرزا فضل الله شيرازي خاوري، تاريخ ذوالقرنين، تصحيح و تحقيق: ناصر افشارفر، تهران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي ، 1380، ج 2، 1048.
2. احمد ميرزا عضدالدوله، تاريخ عضدي، با مقدمه و تصحيح: عبدالحسين نوايي، تهران، نشر علم ، 1376، ص 29.
3. همان .
4. همان، ص 172.
5. همان، ص 30.
6. همان، ص 31.
7. محمدتقي خان لسان الملک سپهر، ناسخ التواريخ سلاطين قاجاريه، تصحيح: محمدباقر بهبودي، تهران، اسلاميه، 1353، ج 2، ص 167.
8. عضدالدوله، همان، ص 293.
9. منشات قائم مقام فراهاني، به کوشش: سيد بدرالدين يغمايي، تهران، شرق، 1373، ص 92.
10. خاوري، ج 2، ص 870.
11. همان، ج 2، ص 932.
12. سفرنامه رضا قلي ميرزا نوه فتحعلي شاه، به کوشش: اصغر فرمانفرمايي قاجار، تهران، دانشگاه تهران، 1346، ص 21.
13. همان، ص 15.
14. عضدالدوله، ص 124.
15. همان، ص 191.
16. خاوري، ج 2، ص 1048.
17. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، با مقدمه و فهارس: ايرج افشار، تهران، اميرکبير، 1355، ص 318.

.LiLiM.
14 خرد 1390, ساعت : 12:07 بعد از ظهر
تومان آغا،ملقب به فروغ الدوله و مشهور به ملکه ایران هشتمین دختر ناصرالدین شاه از همسری گرجی ملقب به خازن الدوله1 در سال 1279ق متولد شد.2 او و توران آغا فخرالدوله خواهر بزرگتر تنی اش پس از فوت مادرشان تحت سرپرستی تاج الدوله3 قرارگرفتند و در نزد شاه بسیار عزیز بودند.

فروغ الدوله از زنان با سواد و هنرمند دربار ناصری بود. دوستعلی خان معیرالممالک4 در مورد هنر او در خاطراتش می نویسد: «شش ساله بودم که روزی دایه ام مرا به اطاق های توران آغا و تومان آغا دخترهای شاه برد که بعد ملقب به فخرالدوله و فروغ الدوله شدند. وقتی رسیدیم که توران آغا به پاکنویس داستان امیرارسلان و خواهرش به رنگ آمیزی یکی از مجالس اسکندرنامه سرگرم بودند».5

اعتمادالسلطنه نیز در این مورد چنین شرح می دهد: «جمعه 9 رمضان ...درسرناهار خواجه سرائی صورتی از موم که بسیار خوب ساخته بود در دست داشت بحضور آورد .معلوم شد تومان آغا صبیه شاه که هنوز شوهر نکرده است ساخته بود. الحق بسیار خوب ساخته شده بود».6

فروغ الدوله در سال 1297 ق در سن 18 سالگی با علی خان ظهیرالدوله7 ازدواج کرد. همسر او ظهیرالدوله در دربار ناصرالدین شاه مقام ایشیک آقاسی باشیگری و وزارت تشریفات را برعهده داشت. اودر سال 1303ق به طریقت دراویش درآمد و از پیروان صفی علیشاه بود که پس از فوت او در 1316ق جانشین وی شد.8 فروغ الدوله و ظهیرالدوله سه پسر و چهار دختر داشتند که آنها نیز چون پدر و مادر خود هنرمند و شاعر بودند. عزیزالملوک بعد از آنکه مادرش به ملکه ایران معروف شد به فروغالدوله ملقب گردید. محمدناصر ظهیرالسلطان نقاش و از مشروطه خواهان بنام شد. ولیۀ صفا فروغ الملوک راه پدر را رفت او نیزمانند مادرو برادرش نقاشی قابل بود. ملک والملوک، ملکه آفاق و دو پسر به نامهای ناصرقلی مظفرالدوله و ناصرعلی در جوانی و کودکی فوت کردند.9

پس از کشته شدن ناصرالدین شاه و به سلطنت رسیدن مظفرالدین شاه، در سال 1317ق ظهیرالدوله دستخطی از شاه مبنی بر تأسیس «انجمن اخوت» گرفت. اعضای انجمن صد و ده نفراز روشنفکران و مشروطه خواهان بودند که در منزل شخصی ظهیرالدوله و فروغ الدوله جلسات خود را تشکیل می دادند. در سال 1326 ق محمدعلی شاه در مخالفت با مشروطه خواهان دستور به توپ بستن مجلس شورای ملی را داد، منزل عمه او ملکه ایران و ظهیرالدوله نیزبه بهانه پیدا کردن مواد منفجره (بمب) مورد تاراج وغارت قرارگرفت.10 محمدعلی شاه در پیغامی به فروغ الدوله خود را بی خبر از این جریان نشان داد و توسط نایب السلطنه کاغذی به او نوشت. ملکه ایران در مورد این واقعه گزارش مفصلی به همسر خود نوشت:

صبح زود آقای نایب السلطنه یک کاغذی به من نوشت. دیگر چه عرض کنم چه کاغذی...نوشته بود شاه دیشب تا حالا از غصه نخوابیده است صبح زود فرستاده است عقب من که من الان ملکه ایران را از تو می خواهم باید کاری کنی رضایش کنی بیاید پیش من من خودم عذر بخواهم ... بحق خدا و به تمام پیغمبرها از این قضیه اطلاع نداشتم ... بهرجهت رفتیم پیش شاه هیچ نگذاشت من عرض کنم از بس خودش وملکه جهان اظهار ندامت و پشیمانی می کردند ... آخرش شاه به من گفت حالا چه می خواهی هرچه خواهش داری بکن که من اطاعت کنم عرض کردم شما اگر سلطنت دنیا را بمن بدهید تلافی از بلاهایی که بر سر من آمده نمیشود من ابدا هیچ خواهشی ندارم هرچه اصرار کرد همین را تکرار کردم.

ملکه ایران در ادامه نامه اش بر این اعتقاد است که این ماجراها توطئه ای است از طرف قوام الدوله که برای به دست آوردن وقفنامه ظهیرالدوله مرحوم این کارها را انجام داده است و گویا شاه نیز درنهایت این صحبت را قبول می کند.11

در لابه لای مجموعه نامههايي که درکتب مختلف در رابطه با اسناد ظهیرالدوله چاپ شده است نوشته های ملکه ایران بسیار به چشم می خورد که همگی آنها بیانگر تسلط این زن بر مسائل خانوادگی، اجتماعی و سیاسی اش می باشد . یکی از نامههاي خواندنی او به ظهیرالدوله زمانی است که پسرش ظهیرالاسلطان را به جرم مشروطه خواهی در کنار سید عبدالله بهبهانی و تقی زاده و... دستگیرو به باغ شاه بردند. این تلگراف به تاریخ 24 جمادی الثانی 1326 از تهران به رشت می باشد "... می گفتند یک کاغذ بشاه بنویس توسط ظهیرالسلطان را بکن نکشندش ببینید من حالا چه حالی باید داشته باشم گفتم کاغذ به شاه که ابدا دراین موقع فایده ندارد بامیربهادر یک کاغذ نوشتم که نمیگویم ظهیرالسلطان تقصیر ندارد اما جوان است رحم بجوانیش کنید بفرستیدش یک جایی یا حبسش کنید نگذارید بکشندش کاغذ را مهرکردم دادم به غلام رضا خان که ببرد ... برای آنکه آدمهای ما را نمی گذارند اردو بروند... ابدا هم نمی دانم چه برسر ظهیرالسلطان آورده اند ... البته نمی توانید تصور حال یک مادری را در این موقع بفرمائید".12

فروغ الدوله علاوه برنقاشی، شعرمی سرود وتخلصش بنا به شهرت همسرش صفا13 بود . این غزل از اوست:
رفتی از چشم و دل اندرطلبت زاربماند دیده از هجرگل روی تو خونباربماند
خانۀ دل که همه نقش ونگارش زتوبود چون برفتی زتوآن نقش بدیواربماند
چشم مستت که شفای دل بیمارانست دل ما در طلبش خسته وبیماربماند
دل بزد قید جهانی وزخوبان بگذشت چون بدام تودرافتاد گرفتاربماند
چشم حق بین که بر روی توخدا رامیدید همه شب خیره رویت شد وبیداربماند
شورعشق تو که از خلق نهان داشتمش داستانها شد وبرهرسربازار بماند
آن صفا راکه صفی افسردرویشی داد شکرلله بمن آن شاه صفا یاربماند14

تومان آغا فروغ الدوله ملکه ایران سرانجام در رمضان 1335ق درگذشت .

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

فروغالدوله به همراه دو دختر خود


___________________________________

1. مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن 12و13و14، تهران، زوار، 1371، ج1 ، ص514.
2. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، چهل سال تاریخ ایران، المآثر و الآثار، به کوشش ایرج افشار، تهران، اساطیر، 1363، ج1،ص34.
3. ایرج افشار، نامههاي فروغالدوله، مشهور به ملکه ایران، تهران، نشروپژوهش فرزان روز،1383،ص ده.
4. تاج الدوله مادر بزرگ وی بود .
5. دوستعلی خان معیرالممالک، یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، تهران، نشرتاریخ ایران،1361، ص96.
6. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه (1292تا 1313ق)، تهران، امیرکبیر،2536، ص 100.
7. پسر محمدناصرخان ظهیرالدوله دولو بود.
8. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، ج2 ، ص 519.
9. رجال عصر ناصری، همان، ص112.
10. ایرج افشار، خاطرات و اسناد ظهیرالدوله، تهران، کتابهای جیبی، 1351، ص سی وسه.
11. جهانگیر قائم مقامی، اسناد تاریخی وقایع مشروطه ایران نامههاي ظهیرالدوله، تهران، طهوری، 1348، ص63.
12. همان، ص 47.
13. ظهیرالدوله پس از پیوستن به دراویش ملقب به صفا علیشاه شد .
14. دوستعلی خان معیرالممالک، رجال عصر ناصری، تهران، نشرتاریخ ایران،1361، ص110.

.LiLiM.
14 خرد 1390, ساعت : 12:10 بعد از ظهر
در زمانی که محمد شاه قاجار در تبریز ایام را پیش پدرش عباس میرزا نایب السلطنه میگذراند یکی از تجار فرنگی مقداری گل مصنوعی تهیه شده از پارچه و کاغذ به ایران آورد و چند دسته از آنها را از طهران به تبریز فرستاد. زنان اندرون محمد میرزا عاشق و شیفته گلها شدند و همه آنها خواستند که برای زینت اطاقهای خود از این گلها داشته باشند. اما چون تهیه آن مقدار گل مصنوعی در تبریز میسر نبود و کسی هم پیدا نمیشد که بتواند از آنها بسازد، محمد میرزا یکی از نقاشان دستگاه خود را که حاجی عباس شیرازی نام داشت روانه فرنگستان کرد تا این صنعت را بیاموزد و با این هنر به ایران برگردد.

حاجی عباس در حدود 1235 ق به پاریس رفت و در کارخانههای گل سازی شاگردی کرد و نزد خانمهایی که در این زمینه متخصص بودند به آموختن این صنعت پرداخت. اما حاجی عباس با اینکه نقاش زبردستی بود، سرانگشتان لطیفی برای گل سازی نداشت و هر چقدر تلاش کرد نتوانست هنری را که خانمهای پاریسی دارند به درستی فرا بگیرد.

تدبیری که به نظر حاجی عباس رسید این بود که با اجازه از محمد میرزا یکی از خانمهای گل ساز فرانسوی را با خود به ایران بیاورد و چون این اجازه را یافت، خانمی سی ساله از اهالی اورلئان را به سالی هشت هزار فرانک مزد به خدمت گرفت و پس از ازدواج با وی با او روانه تبریز شد.

مادام حاجی عباس که زنی باهوش و زیرک بود به فاصلۀ کمی فارسی را فرا گرفت و در اندرون محمد میرزا، آرایشگر اهل حرم شد. ضمناً ذهن شاه آینده ایران را با نقل حکایات و تاریخ اروپا خوش میکرد. کم کم نفوذ او در ذهن شاه آینده به جایی رسید که در امور سیاسی مملکت با وی مشورت میکردند و ملک جهان خانم زوجۀ محمد میرزا و مادر ناصرالدین شاه نیز با او مناسبات دوستانه برقرار کرد.

ملک جهان خانم مهد علیا که در زیرکی و هوشیاری در ردیف مادام حاجی عباس بود، تربیت دو فرزند خود را به مادام واگذار کرد. مادام هم اوقات خود را شبانه روز به این کار مصروف میداشت و فرزندان مهد علیا را فرزند خطاب میکرد.

پس از ده سال از ورود مادام گلساز به ایران همسر او، حاجی عباس فوت کرد و مادام که از حاجی فرزندی نداشت و نزدیک به چهل سال داشت در اندرونی شاه ماند و در تمام بند و بستها و توطئههای مهدعلیا با وی همکار شد.

زمانی که ناصرالدین میرزا به سن ازدواج رسید، محمد شاه مادام حاجی عباس را مأمور کرد که در اندرونی شاهزادگان در پی دختری مناسب بگردد و آن را که میپسندد برای زوجیت ناصرالدین میرزا انتخاب کند. مادام حاجی عباس چهار شاهزاده خانم را معرفی کرد که از آن میان دختر شاهزاده احمدعلی میرزا به عقد ولیعهد درآمد.

در زمان مردن محمد شاه، مهدعلیا در تهران بود و به دستیاری و راهنمایی مادام حاجی عباس تا رسیدن ناصرالدین شاه از تبریز به پایتخت، با کفایت مخصوصی زمام امور را به دست گرفت و بر اثر همین خوش خدمتی ناصرالدین شاه اندکی پس از جلوس بر تخت سلطنت مادام حاجی عباس را با ماهی هزار فرانک به سمت مترجم رسمی اندرون مفتخر کرد و یک باب منزل هم به وی داد.

از تاریخ 1264 ق تا اواخر سال 1295 ق (که مادام حاجی عباس در سن قریب به نود بود در تهران فوت کرد)، در حرم ناصرالدین شاه به اعمال نفوذ مشغول بود.
_________________________

منبع:
اقبال آشتیانی، عباس. دورۀ مجله یادگار (تهران، انتشارات کتابفروشی خیام، بی تا). شماره 6 و 7، ص 106.

.LiLiM.
14 خرد 1390, ساعت : 12:14 بعد از ظهر
تعدد زنان حرم فتحعلي شاه از موضوعاتي است که دستمايه نقد بسياري از محققان، خصوصا در دوره پهلوي، بوده است. وارث آقا محمد خان قاجار در اين نقدها اين گونه به تصوير کشيده که در ميان اين انبوه زنان تنها به عيش مي پرداخته و از سياست و حکومت بر ايراني که هنوز به انسجام نرسيده بود غافل بوده است. اما با اندکي بررسي و نگاهي دور از اغراض متوجه مي شويم که اين رسم در آن زمان چندان مذموم نبود و ديگر آنکه بسياري از همسران شاه سفيران سياسي و نماينده طايفه و خاندان خود در دربار تازه پاي قاجار بودند تا يادآور مناسبات دوستانه طرفين باشند. در اين ميان آغا باجي نمونه اي از اين مناسبات است که به شرح حالش پرداخته مي شود.

آغا بيگم فرزند ابراهيم خليل خان جوانشير و نواده پناه علي بيک ساروجلوي جوانشير است. پدر بزرگ وي از سرداران برگزيده نادر شاه افشار بود که قرب جوار او باعث شد تا ديگر سرداران شاه نگران حضور او باشند و در نتيجه نظر شاه را نسبت به وي تغييردادند . پناه خان با آگاه شدن از تغير وضعيت خود در 1150 ق در حالي که فرزند 15 ساله اش ابراهيم خليل خان در خراسان بود به قراباغ گريخت و تلاش نادر شاه براي دستگيري وي نتيجه اي نداشت.1 ابراهيم خليل خان نيز بعد از چندي به پدر خود پيوست و در 1174 ق از سوي کريم خان زند فرمان خاني و حکومت قراباغ به او داده شد.

آقا محمدخان قاجار به حکومت زنديه پايان داد و براي تثبيت قدرت خود خوانين و امراي آذربايجان را به تهران فراخواند اما ابراهيم خليل خان که حال خود داراي اقتدار در منطقه بود هر بار از پذيرش دعوت خان قاجار سرباز مي زد. آقا محمدخان که با اين سرکشي مواجه شد در 1209 تصميم به سرکوب حاکم قراباغ و ديگر حکام متمرد قفقاز گرفت. مقابله او با ابراهيم خليل خان جوانشير در نهايت منجر به صلح شد اما اين صلح ناپايدار بود و پيوستن خانهاي قفقاز به روسيه بار ديگر او را مجبور به لشکرکشي به قفقاز کرد و بازهم به مصاف ابراهيم خليل خان رفت. اين بار نتيجه جنگ تسخير قلعه شوشي (شيشه) و فرار ابراهيم خليل خان جوانشير از مقر خود بود. آقا محمدخان چندان فرصتي براي ادامه نبرد با ديگر خانهاي منطقه را نيافت و پنج روز از اقامت وي در قلعه شوشي نگذشته بود که به دست خدمتکاران خود به قتل رسيد و با مرگ وي سپاهيانش از شوشي گريختند. ابراهيم خليل خان به مقر خود بازگشت و دستور داد تا نعش شاه قاجار را با احترام و به صورت امانت دفن کردند . چندي از بر تخت نشستن فتحعلي شاه نگذشته بود حسين قلي خان عزالدين لوي قاجار از سوي شاه مامور بازگرداندن جنازه آقا محمدخان شد و ابراهيم خليل خان جوانشير نيز براي آشتي با دربار با تشريفات خاص جنازه را به تهران بازگرداند.2 فتحعلي شاه به پاس اين اقدام ابراهيم خليل خان جوانشير براي او خلعت و شمشير و فرمان حکومت قراباغ را فرستاد، در مقابل خان قراباغ نيز براي اثبات وفاداري خود در 1213 ق3 آغا بيگم «فرزند دلبند خود را»4 براي همسري شاه به ايران فرستاد.

آغابيگم با جلال و شکوه بسيار به ايران وارد شد او «زياده از دويست نفر خادم و نوکر از قراباغ با خود آورده بود که همه مردمان رشيد و نامي بودند از جمله ملک بيک از بزرگان قراباغ سمت وزارت آن مخدومه را داشت».5 با توجه به آنکه فتحعلي شاه در اين زمان چهار زن عقدي داشت آغابيگم به عقد غير دايم او درآمد و چندي بعد پس از فوت آسيه خانم قاجار يکي از همسران عقدي اش، آغابيگم که در دربار شاه به آغا باجي ملقب شده بود به عقد دايم او درآمد، گرچه اين ازدواج فقط شکل صوري داشت و دختر ابراهيم خليل خان جوانشير اسما همسر فتحعلي شاه بود.

اما اين ارتباط مانع از آن نبود که او اعتبار خاص خود را از دست بدهد، آغا باجي هرگاه که وارد اتاق مي شد ديگر همسران شاه از کنار شاه برمي خاستند و جاي خود را به وي مي دادند. در سال 1226 سفير انگليس سرگور اوزلي به ايران مامور شد، اما همسر وي نيز مامور بود تا با ملکه ايران ملاقات کند. آغاباجي «بانوي بانوان شاه» يا «بانوي حرم» و «ملکه ايران»6 با «تاج و جيقه مجوهر»7 مامور پذيرايي از همسر سفير شد: «زن ايلچي را به تالاري فراخ که در گوشه اي از آن ملکه نشسته بود راه نمودند. جامه ملکه نمايانگر شکوه واقعي ايران بود. تکمه هاي بزرگ زرين بر سرپوش بزرگ و ديگر بخشهاي جامه اش نمودار بود... چندان گوهر به او آويزان بود که به سختي مي توانست راه برود...»8 در اين ملاقات همسر سفير عنبرچه اي گرانبها از سوي ملکه انگليس به همسر شاه اهدا کرد. علاوه براين به فرمان شاه از سوي آغاباجي تحت عنوان ملکه ايران مکتوباتي براي همطرازان او ارسال مي شد و اين مناسبات دو طرفه بود.9

آغاباجي چندان تمايلي به همجواري با ديگر همسران شاه و اهالي حرم نداشت و به همين منظور در قصري که شاه در امامزاده قاسم براي ييلاق خود بنا کرده بود اقامت کرد و فتحعلي شاه نيز عايدات شهر قم را به وي واگذار کرد. آغاباجي پس از چندي به همراه فرزند خواندگان خود به قم رفت و در اين شهر ماندگار شد، شاه نيز براي ملاقات با وي به قم مي رفت. او در دوره اقامتش در قم اقداماتي براي ساخت مسجد، مدرسه و حمام کرده است.10

آغا باجي که صاحب فرزندي از شاه نبود از سوي همسر مامور تربيت دو تن از فرزندان وي به نام کاووس ميرزا و مرصع خانم شد، بعدها اين دو با خواهرزاده و برادرزاده وي وصلت کردند و آغاباجي اين گونه صاحب داماد و عروسي در دربار بزرگ فتحعلي شاه شد. او در سال 1248 ق در قم درگذشت و در همان شهر دفن شد.11 نقل است که «خاقان مکرر مي فرمودند از خويشي با اين زن خوش وقت و مشعوفم».12

آغاباجي از سواد بهرهمند بود و شعر مي سرود، تخلص او «طوطي» بود. دراينجا چند بيت از شعرهاي وي نقل مي شود:

خرم آن کو به سر کوي تو جايي دارد
که سر کوي تو خوش آب و هوايي دارد
به سفر رفت و دلم شد جرس ناقه او
رسم اين است که هر ناقه درايي دارد

٭ ٭
سوختم از آتش غم ناصحا تا کي زمنع
مي زني بر آتشم دامن برو خاموش باش

٭ ٭
و شعر معروف او به زبان ترکي که به گلايه براي فتحعلي شاه سرود ه است :

يارم گيجه گلدي گيجه قالدي گيجه گيتدي
هيچ بيلمدم عمرم نيجه گلدي نيجه قالدي نيجه گيتدي13
______________________________

1. مجيد يکتايي،« قراباغ و قلعه شوشي»، بررسيهاي تاريخي، س 13، ش 4، ص 285.
2. ميرزا فضل الله شيرازي خاوري، تاريخ ذوالقرنين، تصحيح و تحقيق: ناصر افشار فر، تهران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي ، 1380، ج 1، ص 62ـ63.
3. همان، ج 2، ص 1043.
4. همان، ج 2، ص 1043.
5. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، خيرات حسان، چاپ سنگي، 1304 ه ق ، ص 11.
6. جيمز موريه، سفرنامه جيمز موريه (سفر دوم )، برگردان: دکتر ابوالقاسم سري، تهران، توس، 1386، ص214 و 213.
7. میرزا فضل الله شیرازی خاوری، همانجا.
8. مجيد يکتايي، همانجا.
9. ميرزا فضل الله شيرازي خاوري، تاريخ ذوالقرنين، تصحيح و تحقيق: ناصر افشار فر، تهران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي، 1380، ج 1، ص 62-63.
10. همان، ج 2، ص 1043.
11. همان، ج 2، ص 1043.
12. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، همانجا.
13. جيمز موريه، همانجا.
14. میرزا فضل الله شیرازی خاوری، همانجا.

.LiLiM.
15 خرد 1390, ساعت : 07:20 بعد از ظهر
طاووس خانم همسر چهل و دوم فتحعلي شاه، اصفهاني و گرجي تبار بود و پانزده سال بيشتر نداشت که شاه او را ديد و به عقد غير دايم خود درآورد. به مناسبت اين ازدواج نام تخت جواهر نشان خورشيد، به تخت طاووس تغيير يافت. به دستور شاه دو زن را مأمور کردند تا يکي نواختن ساز را و ديگري آواز را به او بياموزند . اما طاووس خانم به اين تعليمات بسنده نکرد، اشتياق وي برا ي آموختن باعث شد تا شاه ميرزا عبدالوهاب خان نشاط اصفهاني ملقب به معتمدالدوله را که از شعرا و فضلاي نامدار اين دوره بود مأمور تربيت وي کند. فتحعلي شاه چنان به طاووس خانم علاقه مند شد که پيشنهاد داد عقد غير دايم وي را به عقد دايم تبديل کند اما طاووس خانم نپذيرفت و اعتقاد داشت که برهم زدن ساعت سعدي که او به عقد غير دايم شاه درآمده ناميمون خواهد بود.1 طاووس خانم از سوي همسر خود تاجالدوله لقب يافت و به همراه حکم اين لقب هديه اي گرانبها نيز براي او فرستاده شد که عبارت از عنبرچهاي مرصع با زمردي درشت در ميان بود که پيش از اين از سوي کاترين کبير براي يکي ديگر از همسران شاه ارسال کرده بود و شاه زماني که تصميم گرفت طاووس خانم را ملقب به تاجالدوله کند اين گردنبند را از همسر خود خريداري کرد. طاووس خانم پس از دريافت اين لقب اين دو بيتي را سرود :

به تاجالدوله چون دادم لقب شاه
گذشت از آن سرم از طارم ماه
هميشه بخت با او هست و نبود
کسي با ذات غيراز سايه همراه 2

قرب و منزلت تاجالدوله تا بدانجا رسيد که فتحعلي شاه عبدالله خان معمارباشي را مأمور ساختن بنايي با شکوه براي اقامت وي کرد که «قريب يک کرور»3 هزينه ساخت آن شد. تاجالدوله به اين ترتيب درباري جدا براي خود پيدا کرد، ميرزا حسين خان نوري و آصفه خانم دختر خانلر خان زند دو وزير او، دختر جعفر خان زند وزير مشاور و ميرزا ماه شرف منشيه که خط شکسته را خوش مي نوشت متصدي انشاي او بودند4 و بخشي از خزانه شاه تحت عنوان «خزانه مخصوص»5 در نزد وي نگهداري مي شد. از زماني که تاجالدوله صاحب درباري جدا شد هر سال نوروز فتحعلي شاه را با تمام حرم و دختران شوهر کرده او به مدت سيزده روز در عمارت خود ميهمان مي کرد. فتحعلي شاه را رسم بر اين بود كه هر ماه در موقع استهلال پس از رويت ماه و نظر به آيينه و قرآن مجيد به روي تاجالدوله نگاه مي کرد.

در 1239 ق ابوالقاسم خان قائم مقام فراهاني مورد غضب عباس ميرزا وليعهد قرار گرفت و از منصب خود معزول شد و به تهران آمد. تاجالدوله از شاه خواست تا قائم مقام را به وزارت فرخ سير ميرزا پسر چهار ساله اش برگزيند تا او را در حکومت همدان همراهي کند. شاه نيز پذيرفت و محمدميرزا (فرزند عباس ميرزا ) را از حکومت همدان برکنار و به جاي وي فرخ سيرميرزا را به همراه قائم مقام با لقب «اتابيک اعظم» به همدان مأمور کرد.6

پزشک مخصوص دربار دکتر مک نيل، پزشک سفارت انگليس بود که موفق شد با درمان بيماري سخت تاجالدوله در دربار نفوذ پيدا کند7 و سفيران انگليس در ايران فراموش نمي کردند که هداياي مناسب براي وي ارسال کنند.8 به مناسبت ازدواج دو تن از پسرانش که چندي پس از فوت عباس ميرزا نايب السلطنه روي داد ضيافت باشکوهي مخصوص اعضاي هيئت نمايندگي انگليس و افسران گروه نظامي و ساير انگليسيهاي مقيم تهران برپا کرد که ميرزا عبدالله خان معتمدالدوله و غلامحسين خان سپهدار تنها نمايندگان ايراني تاجالدوله در اين ميهماني بودند.9 او از شاه خواست تا چند افسر انگليسي را مأمور سازماندهي سربازان سلطان محمد ميرزا سيف الدوله حاکم اصفهان کند و بر قدرت نظامي اين فرزند خود بيفزايد اما شاه چندان تمايلي به اين اقدام نداشت و از آنجا که نميخواست خواسته همسر محبوب خود را رد کند يادداشتي در اين خصوص به سفارت نوشت و شفاهاً از سفير خواست تا با اين خواسته مخالفت کند .10

در 19 جمادي الاخر 1250 فتحعلي شاه در شهر سعادت آباد اصفهان بود که احساس ضعف بر او عارض شد و سر در دامن تاجالدوله داشت که درگذشت. پس از فوت شاه گرچه مشخص بود که محمدميرزا بايد بر تخت تکيه بزند اما آشوب سراسر ايران را درگرفت و فرزندان خاقان به تکاپو درآمدند. تاجالدوله را از سعادت آباد به اصفهان منتقل کردند و در ميان راه جواهرات گرانبهاي او را که نزديک به دو کرور قيمت داشت به سرقت بردند11 تا بذر بدبيني را در ذهن شاه جوان بر ضد او بپرورند. سيف الدوله نيز که در چهارمحال بختياري بود براي رسيدن به تخت تلاشي کرد اما پس از شکست ديگر برادران به اصفهان بازگشت و در نزد مادر خود مأوا گزيد تا از گزند شاه جوان به دور باشد.

تاجالدوله بلافاصله پس از مرگ شاه سجع مهر خود را چنين کرد :
بر زمين ريخت فرق افسر تاج
خاک غم کرد فلک بر سر تاج12

اين اقدام وي رنجش و خشم شاه جوان را موجب شد و به تاجالدوله در اصفهان پيغام داد که نبايد از اين مهر استفاده کند.13 پس از فروکش کردن آشوبهاي مرکز محمد شاه او را اين گونه به تهران دعوت کرد: «والده مکرمه . نهايت شوق را به ملاقات شما دارم با کمال احترام مي بايد به دارالخلافه بياييد».14 از تاجالدوله که سيف الدوله نيز وي را همراهي ميکرد استقبالي درخور شد و عمارت چشمه را براي اقامت او در نظر گرفتند. تاجالدوله بسياري از اثاث و جواهرات خود را تقديم خاندان سلطنتي و شاه جوان که همواره با احترام او را والده مکرمه مي خواند، کرد. جواهرات مسروقه نيز پس از سه سال پيدا شد و محمدشاه جواهرات را براي تاجالدوله فرستاد و او نيز به نزد شاه رفت، از اينکه از وي رفع تهمت شده است اظهار شادماني کرد و جواهرات را خود به شاه تقديم کرد. تاجالدوله در سال چهارم سلطنت محمدشاه تصميم گرفت ايران را به قصد عتبات ترک کند، سلطان محمدميرزا سيف الدوله نيز از شاه اجازه همراهي با مادر خود را گرفت. اووس خانم در نجف اشرف اقامت گزيد ، براي خود مقبره اي ساخت و در اواخر دهه شصت يا اوايل دهه هفتاد درهمين شهر درگذشت.

حاصل ازدواج طاووس خانم تاجالدوله با فتحعلي شاه شش فرزند به نامهاي سلطان محمدميرزا سيف الدوله، سلطان احمدميرزا عضدالدوله (نويسنده کتاب تاريخ عضدي)، فرخ سيرميرزا نيرالدوله، مرصع خانم، شيرين جهان خانم و خورشيدکلاه شمس الدوله بودند.

محمود ميرزا فرزند فتحعلي شاه در کتابي به نام تذکره مجمع مي نويسد : " اگر فخر نسوانش خوانم به جاست و اگر پادشاه زنانش گويم رواست. از طرف ظل اللهي ملقب به تاجالدوله است چون شأن و نشانش افزون از آن است ..."15
___________________________

1. سلطان احمد ميرزا عضدالدوله، تاريخ عضدي، با مقدمه و تصحيح : دکتر عبدالحسين نوايي، تهران، نشر علم ، 1376، ص 26.
2. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، خيرات حسان، چاپ سنگي، ج2، ص 140.
3. سيد احمد ديوان بيگي شيرازي، حديقه الشعرا، با تصحيح و تکميل و تحشيه: دکتر عبدالحسين نوايي، تهران زرين،1366. ج 4، ص 2174.
5. سلطان احمد ميرزا عضدالدوله، ص 25.
6. همان، ص 117.
7. همان، ص 190.
8. منصوره اتحاديه، گوشه هايي از روابط خارجي ايران، تهران، آگاه، 1355، ص 43.
9. دوسال آخر، يادداشتهاي روزانه جان کمبل، به کوشش: دکتر ابراهيم تيموري، تهران، دانشگاه تهران، 1384، ج 1، ص 214.
10. جيمز بيلي فريزر، سفرنامه فريزر، ترجمه دکتر منوچهر اميري، تهران، توس، 1364، ص 197.
11. دو سال آخر . ج 2، ص 679.
12. جهانگير ميرزا، تاريخ نو، به سعي و اهتمام عباس اقبال، تهران، کتابخانه علي اکبر علمي و شرکاء، 1327، ص 312.
13. ميرزا فضل الله شيرازي خاوري، تاريخ ذوالقرنين، تصحيح: ناصر افشارفر، تهران، کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شوراي ملي، 1380، ج 2، ص 1050.
14. سلطان احمد ميرزا عضدالدوله، ص 125.
15. همان . ص180.
16. علي اکبر مشير سليمي، زنان سخنور، تهران، مؤسسه مطبوعاتي علي اکبر علمي، 1335، دفتر اول، ص 139.

-ShaDi-
19 خرد 1390, ساعت : 09:16 قبل از ظهر
به بهانه 18 خرداد 1275 خورشیدی سالروز به سلطنت رسیدن مظفرالدین شاه قاجار


مظفرالدین شاه، چهارمین ولیعهد ناصرالدین شاه، پنجمین فرزند ذکور او و پنجمین پادشاه سلسلهقاجار محسوب میشود.1 او در 1231 ش. در اوایل سلطنت پدرش ناصرالدین شاه به دنیا آمد و مانند سه فرزند ذکور دیگر او که بلافاصله پس از تولد، به عنوان ولیعهد شاه معرفی شدند و در طفولیت در گذشتند، در 5 سالگی به ولایت عهدی برگزیده شد. 2
مظفرالدین میرزا پس از انتخاب شدن به ولیعهدی طبق رسوم قاجار که از زمان فتحعلی شاه معمول بود، به پایتخت دوم ایران، تبریز فرستاده شد و قریب 40 سال در این شهر ماند تا اینکه پس از کشته شدن ناصرالدین شاه در 1275 ش. در سن 44 سالگی به سلطنت رسید. از زمان کشتهشدن ناصرالدین شاه تا جلوس مظفرالدین شاه به تخت سلطنت 40 روز به طول انجامید و طی این مدت میرزا علی اصغرخان اتابک ـ امینالسلطان ـ آخرین صدراعظم ناصرالدین شاه اداره امور کشور را به دست داشت.
مظفرالدین شاه در سال اول سلطنت خود امینالسلطان را از مقام صدارت عزل کرد و پیشکار سابق خود میرزا علی خان امینالدوله را به جای وی به صدارت برگزید، ولی امینالدوله که افکار تجددخواهی و غربگرائی داشت از ابتدای زمامداری خود با مخالفت علما مواجه شد و بعد از شش ماه از صدارت کنارهگیری کرد. مظفرالدین شاه پس از امینالدوله، محسنخان مشیرالدوله را به صدارت انتخاب کرد، ولی صدارت او هم بیش از سه ماه به طول نینجامید و مظفرالدین شاه مجدداً امینالسلطان را به صدارت برگزید.
سفرهای پرهزینه مظفرالدین شاه
مظفرالدین شاه مانند پدرش مشتاق سفر به فرنگستان ـ اروپا ـ بود و مانند او به دشواریهای تامین هزینه سفرها اعتنا نمیکرد. روز 23 فروردین 1279 وی اولین سفر پرهزینه خود را به کشورهای اروپایی آغاز کرد. شاه که چهارمین سال سلطنت خود را پشت سر میگذاشت، شدیداً علاقهمند بود که به تقلید از پدرش سفری به «فرنگستان» برود ولی با خزانه خالی، امکان تامین هزینه چنین سفری فراهم نبود، تا این که روز 9 بهمن 1278 امینالسلطان (اتابک اعظم) صدراعظم وقت، که برای دومین بار با وعده تامین مخارج سفر شاه به این مقام منصوب شده بود، قراردادی برای دریافت 23 میلیون و پانصد هزار روبل قرضه از روسیه امضا کرد و عایدات گمرکات ایران را که ممر اصلی درآمد خزانه بود در ازاء آن به وثیقه گذاشت. با دریافت این قرضه مقدمات سفر مظفرالدین شاه به فرانسه فراهم شد و موکب ملوکانه با جمع کثیری همراه که خود امینالسلطان در راس آنان قرار داشت در روز 23 فروردین سال 1279 راهی اروپا شد.
اولین سفر مظفرالدین شاه به اروپا هفت ماه به طول انجامید و در این مدت پنجمین پادشاه قاجار از کشورهای روسیه و اتریش و سوئیس و آلمان و بلژیک و فرانسه و در راه بازگشت از ترکیه عثمانی دیدن کرد. مظفرالدین شاه میخواست از انگلستان هم دیدن کند که به علت مرگ ملکه ویکتوریا و سوگواری دربار انگلیس برنامه این مسافرت لغو شد. از وقایع مهم این سفر سوءقصد به جان مظفرالدین شاه در پاریس بود، که ضارب در کار خود توفیق نیافت و آسیبی به مظفرالدین شاه نرسید. سفر مظفرالدین شاه به اروپا که بخش اعظم قرضه دریافتی از روسیه صرف آن شد کمترین ثمره سیاسی یا اقتصادی برای ایران نداشت. وی در بازگشت از این سفر امتیاز نفت جنوب ایران را با شرائطی سهل به یک سرمایهدار انگلیسی به نام «ویلیام نکس دارسی» واگذار کرد تا ممر عایدی تازهای برای تامین مخارج دربار و مسافرتهای بعدی خود به اروپا فراهم آورد. 3
دو سال بعد، مظفرالدین شاه هوس سفر پرهزینه دیگری به فرنگستان کرد. وی بعد از دریافت قرضه جدیدی به مبلغ ده میلیون روبل از روسیه و اعطای امتیازات تازهای در شمال ایران به روسها عازم فرنگستان شد. دومین سفر مظفرالدین شاه به اروپا که در 22 فروردین 1282 آغاز شد شش ماه به طول انجامید و در این مدت مظفرالدین شاه از اتریش و آلمان و بلژیک و فرانسه و انگلستان و ایتالیا بازدید کرد. مقصد نهائی مظفرالدین شاه در این سفر انگلستان بود.
در جریان دومین سفر مظفرالدین شاه به اروپا نارضایی عمومی در ایران بالا گرفت و مظفرالدین شاه بعد از بازگشت از این سفر مجبور شد امینالسلطان را از کار برکنار و هیئتی مرکب از پنج وزیر برای اداره امور مملکت تعیین نماید. عنصر شاخص این هیئت عینالدوله داماد مظفرالدین شاه بود که وزارت داخله را به عهده داشت و یک سال بعد با این مأموریت که هزینه سفر سوم شاه را به اروپا تامین نماید، به مقام صدراعظمی منصوب شد.
روسها و انگلیسیها دیگر حاضر نبودند وام تازهای به ایران بدهند و عینالدوله برای تامین هزینه سفرشاه، مسیونوزبلژیکی را که به تازگی برای اداره امور گمرکات ایران استخدام شده بود با اختیارات فوقالعادهای مأمور افزایش درآمد گمرکات نمود. فشار به تجار برای افزایش حقوق گمرکی بر نارضایی عمومی افزود و هنگامی که مظفرالدین شاه در خرداد ماه سال 1284 شمسی سومین سفر خود را به اروپا آغاز کرد زمینه برای قیام عمومی در ایران فراهم شده بود.
مسافرت سوم شاه به اروپا روز 16 خرداد 1284 آغاز شد و 4 ماه به طول انجامید. این سفر نیز متعاقب دریافت یک وام 290 هزار لیرهای از بانک شاهی انگلیس عملی شد. شاه یک سال پس از پایان سفر سوم خود در روز 13 مرداد 1285 در بستر بیماری فرمان مشروطیت را که متضمن ترتیبات تشکیل مجلس بود امضا کرد و روز 14 مهر ماه همین سال اولین دوره مجلس شورای ملی در حضور شاه افتتاح شد. مظفرالدین شاه نخستین قانون اساسی ایران را که در دوره اول مجلس تنظیم شده بود روز هشتم دی ماه 1285 امضا کرد4و ده روز بعد در 18 دی 1285 درگذشت.
مظفرالدین شاه از جمله پادشاهان نالایق ایران بود. در دوران حکومت وی اقتصاد ایران به ورشکستگی کامل رسید و بسیاری از منابع طبیعی، راهها و معادن کشور به بیگانگان واگذار شد. ولخرجیها و بذل و بخششهای بیجای شاه، خزانه کشور را خالی کرد. دریافت وامهای سنگین با شرائط سخت از روسیه یا دولتهای اروپائی و سپس واگذاری امتیازات متعدد اقتصادی به آنان در تمام طول دوران سلطنت 10 ساله مظفرالدین شاه قاجار ادامه داشت. گرانی، تورم، کمبود نان و ارزاق، تصرف املاک مردم توسط نزدیکان شاه و ظلم دولتهای منتخب وی علیه مردم، جامعه را به ستوه آورده بود.
شاه در اکثر سالهای حکومتش بیمار بود و اداره امور کشور در این مدت عمدتاً بر عهده امینالسلطان،امینالدوله و عینالدوله، صدراعظمهای وی بوده است.
مظفرالدین شاه مانند پدرش ناصرالدین شاه سفر سفرنامه نوشت. اولین همسر او امالخاقان دختر میرزا تقیخان امیرکبیر بود که محمدعلی شاه قاجار حاصل این ازدواج بود. به هنگام فوت مظفرالدین شاه از وی 18 دختر و 6 پسر به نامهای محمدعلی میرزا، ملکمنصور میرزا شعاعالسطنه، ابوالفتح میرزا سالارالدوله، ابوالفضلمیرزا عضدالسلطان، حسنعلیمیرزا نصرتالسلطنه و ناصرالدین میرزا ناصری باقی ماند.
پانوشت:
1ـ شاهان قاجار هفت نفر بودند که به ترتیب عبارتند از : آقا محمدخان، فتحعلی شاه، محمدشاه، ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، محمدعلی شاه و احمد شاه.
2ـ چهارمین فرزند ناصرالدین شاه مسعود میرزا ـ ظلالسلطان ـ نام داشت. ولی به دلیل آنکه مادرش از قاجار نبود، نتوانست عنوان ولیعهدی را کسب کند.
3ـ این امتیاز در هفتم خرداد 1280 برای مدت 60 سال به دارسی واگذار شد. 16 درصد عواید حاصل از اجرای این قرارداد به دولت ایران تعلق گرفت ـ به مقاله «سرگذشت نفت ایران از فوران اولین چاه تا پیروزی انقلاب» در سایت مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی مراجعه کنید.
4ـ به مقاله نظامنامه، عدالتخانه و حکومت مشروطه در سایت مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی مراجعه کنید.

.LiLiM.
22 خرد 1390, ساعت : 01:04 بعد از ظهر
گلبدن باجی خازن الدوله از کنیزان مهد علیا (اول) بود که پس از وی اعتبار بسیار یافت. مولف تاریخ عضدی او را چنین تعریف می کند:

از زنهایی بود که خیلی اعتبار یافت. پس از وفات مرحومه مهدعلیا، حضرت خاقانی به زنانی که از خانوادة قاجار یا سایر بزرگ زادگان بودند، امر فرمود که یکی از شما باید به جای مهد علیا در حرمخانه سلطنت رئیس و مقتدر باشد و مابقی در جمیع امورات به اجازة او رفتار نمایند. آنچه از نقد و جنس و مقرری توسط مهد علیا به شما می رسید آن یک نفر برساند. بعد از مشورتها ، زنهای محترمه عرض کردند که امکان ندارد از ماها یکی رئیس و دیگران مرئوس شوند. لکن اگر یکی از جواری مهد علیا به جای ایشان بنشیند و اختیار تمام امور حرمخانه مبارکه در کف کفایت او باشد. بنابر احترام آن مرحومه، اطاعت کنیز او بالطوع و الرغبه خواهد شد. گلبدن باجی، که از کنیزان مهد علیا بود به این رتبه انتخاب شده، آنچه نقود و اجناس جواهر و غیره در صندوقخانة مبارکه بود، متصرف گردید و آن قانون زمان مهدعلیا ابداً برهم نخورد. تمام حرمخانه در اطاعتش بودند. از مواجب و لباس و انعام و بخشش به هر کس هر چه می رسید به توسط او داده می شد. به لقب صندوقداری امتیاز یافت. نقش مهرش این بود: " معتبر در ممالک ایران قبض صندوقدار شاه جهان ".

اعتبار این مهر به حدی بود که اگر کرور کرور از تجار و سایرین می خواست بی تشویش تحویـل می کردند. اقتدار صندوقدار در حرمخانه سلطنت به حدی بود که یک نفر، چه از محترمات و چه از گیس سفیدها و کنیزان بی اجازت او نمی توانستند به حرمخانه داخل یا خارج شوند. هر وقت زنی می خواست به اندرون بیاید یک انگشتری یاقوت بزرگ که علامت رخصت ورود بود، توسط آغا الماس خواجه خودش، می فرستاد درب اندرون آغا یعقوب گرجی آن انگشتری را می دید و به دربان می نمود، فوراً اذن ورود حاصل بود و هرکس می خواست خارج شود، انگشتر زمرد بزرگ صندوقدار را به همین تفصیل که علامت اجازت و پروانه خروج بود می بردند و می نمودند و از حرمخانه بیرون می رفتند. در تابستان که تمام اهل حرم به ییلاق مختلف می رفتند، صندوقــدار می ماند و خیلی زحمت محافظت خانه های آنها را متحمل می شد. از تمهید و عقل و بزرگ منشی و شخصیت که از او مشاهده شد، خاقان مرحوم او را به زنی خواست و ملقب به خازن الدوله شد. بهاء الدوله و سیف الله میرزا پسران او می باشند. اجزای خازن الدوله را از میرزاهای زنانه و کنیزان متعلق به صندوقخانه اگر به حیطة تحریر درآید هزار صفحه گنجایش ندارد. میرزا مریم از اولاد میرزا صالح تهرانی که مدرسه و بعضی از ابنیة دیگر از او مشهور و مشهود است، در خدمت خازن الدوله مستوفیه بود. میرزا پری سیما و میرزا فلک ناز و چند نفر دیگر محرّر او بودند. اگر در سفرهای همایون حضرت خاقانی به یکی از خادمان حرم و سایرین انگشتری می داد یا اعطای دیگر می فرمود، ضیاء السلطنه به خازن الدوله می نوشت که در فلان ساعت، فلان جواهر به فلان خانم التفات شد. میرزا مریم و سایر محررین ثبت می کردند. اگر چیزی از نقد و جنس و جواهر و غیره داخل یا خارج از خزانه می شد، ممکن نبود خازن الدوله و اجزای او ثبت نداشته باشند. خداوند «جل شأنه» حافظه و هوشی به خازن الدوله مرحمت فرموده بود که هر وقت و هر قسم چیزی حضرت خاقانی از خزانه می خواست، فوراً حاضر می کرد. هر قدر اشرفی به دستش می ریختند یا کیسة ممهوری به دستش می دادند، می گفت چه قدر است. نهایت اگر تخلف می کرد، در صد یا دویست اشرفی دو یا سه عدد بود که زیاد و کم ازحدس او داشت. هر قسم احجار قیمتی را به اندک ملاحظه ارزش و قیراط و وزن آن را طوری تشخیص می داد که هر استاد جواهری می دید، تصدیق می نمود و بعد از سنجیدن وزن و قیمت به همان طور که گفته شد، قول او صائب می شد. بدون احضار به حضرت خاقانی نمی رفت. پیوسته با اجزای خود مشغول محاسبة صندوقخانه و انجام امورات اهل حرمخانه بود. دو ماه به نوروز مانده می بایست با حضور خسرو خان خواجه، تمام خلعتهای شاهزادگان و حکام را بقچه بسته به نظر خاقان مغفور برساند و سر بقچه را میرزا مریم بنویسد و تمام خلعتها باید طوری فرستاده شود که در شب تحویل، به هر یک از حکام در نقاط حکمرانی خودشان خلعت شاهی رسیده باشد و در ساعت تحویل مخلّع باشند. اگر چه بعضی از بانوان محترمة حرمخانه بودند که هرگاه خازن الدوله به منزل آنها وارد می شد، بدون اجازه نمی نشست، اما در اطاق خودش که محل نشیمن مهدعلیای مرحومه بود، هیچ خانم محترمه ای بر او مقدم نمی نشست. بلکه در اعلی درجة ادب و فروتنی مطلب خودشان را می گفتند و جواب می شنیدند. تمام بارخانه هایی که از ولایات در عید نوروز یا در سایر اوقات می آمد، یک شیشة آبلیمو یا کیسة تنباکوئی را ممکن نبود بدون فرمایش و تقسیم و تعیین خازن الدوله کسی بتواند دست بزند. حتی برای شخص سلطنت هم می بایست خازن الدوله قسمت بدهد که به اصطلاح خودشان «بخش» می گفتند. به قدری محل اعتماد خاقان مرحوم بود که اگر تمام خزانه را می بخشید مختار بود. با این اعتبار احتمال می رفت که معادل ده تومان نقد یا جنس را بدون عرض و اجازة شهریاری و ثبت و سر رشته دفتر، میرزا مریم به کسی نداده باشد.

-ShaDi-
23 خرد 1390, ساعت : 06:22 بعد از ظهر
ماجرای بدل یهودی ناصرالدین شاه قاجار


یکی از مهمترین مأموریت های وی، هنگام عزیمت شاه قاجار به فرانسه بود که در دهه 1880 به وقوع پیوست و بیش از یکماه به طول انجامید که یوسف بخشی طی این مدت به خاطر آنکه دشمنان از این غیبت سوءاستفاده نکنند با لباس مبدل، ظاهراً زمام امور را بدست گرفت.

یوسف بخشی در سال 1231 خورشیدی (1852 میلادی) در یک خانواده یهودی در شهر تهران دیده به جهان گشود. پدرش نوازنده ویولن بود و به اصطلاح آن دوران از طریق مطربی امرار معاش می نمود.
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
یوسف از خردسالی همزمان با تحصیلات ابتدایی در مکتب خانه، اصول و فن موسیقی را از پدرش فرا گرفت. و با علاقه و استعدادی که از خود نشان داد، توانست خیلی زود در نواختن تنبک و نیز ویولن تبحر پیدا کند.
وی در دوران جوانی، مدتی را در گروه نوازندگان پدرش، با نواختن ویولن همکاری می نمود، دیری نپایید برای خود گروهی تشکیل داد و مستقلاً به فعالیت های هنری پرداخت مضاف بر آنکه در همین راستای برنامه های نمایشی (روحوضی) را کارگردانی و اجرا می نمود. امّا گویی شغل نوازندگی و دیگر فعالیت های هنری از این قبیل نمی توانست خواسته های جاه طلبانه و همچنین روح پر تلاطم و ماجراجویانه وی را ارضاء کند. از این رو به موازات فعالیت های هنریش رفته رفته به خرید و فروش طلا و جواهرات مشغول شد.
یوسف بخشی در سال 1254 ( 1875میلادی) در یکی از سفرهای تجاری خود به شهر مرو (از شهرهای مرزی روسیه) با یک دختر گرجی آشنا گردید و پس از عقد، وی را به تهران آورد. ماحصل این ازدواج یک فرزند دختر و یک پسر بود. اگر چه این ازدواج دوامی نیاورد و پس از 12 سال زندگی مشترک، همسرش بر اثر عارضه قلبی، وی و دو فرزندانش را ترک نمود و به دیار باقی شتافت و این شوک شدیدی بود که تحمل آن برای این جوان هنرمند سخت و سنگین بود طوریکه سال ها در خلوت و تنهایی بسر برد.
تا بالاخره با اصرار اطرافیان در سال 1273 خورشیدی تن به ازدواج دوم داد و با دختر خاله خود (قمر خانم) وصلت نمود، ماحصل این پیوند چهار فرزند پسر و سه دختر بود .
گرایش به موسیقی و نواختن ویولن از دیرباز یکی از دلمشغولیات خاندان بخشی بوده است و همواره به عنوان یک میراث در بین آنان حفظ شده است. فرزندان بخشی هم از این امر مستثتی نبودن، پس از وصلت یکی از دختران (اقدس) بخشی با خانواده خرمیان نواختن تار هم که از سازهای مورد علاقه خاندان خرمیان بود، از آن به بعد در این خانواده مرسوم گردید.
یوسف بخشی با گذشت زمان و کسب تبحر در امر جواهر فروشی، توانست در بین تجار اعتباری کسب کند و سلسله مراتب ترقی را نیز طی کند، ضمن آنکه اوقات فراغت خود را با نواختن ویولن و خواندن اشعار می گذراند.
در سال 1269 خورشیدی بر حسب تصادف توانست به دربار قاجار راه پیدا کند از آن به بعد در هر فرصتی مجموعه ای از جواهرات نفیس را جهت فروش به درباریان ارائه می نمود.
حسن رفتار و صداقت وی در کار باعث گردید سفارشاتی را مستقیماً از شخص پادشاه دریافت کند و همین امر باعث رونق در کسب و کار و حصول اعتباری بیشتر در بین درباریان به ویژه خاندان دربار گردید. از سوی دیگر بواسطه شباهت چهره یوسف بخشی به شخص شاه و داشتن چشمانی نافذ و پرهیبت، تنی چند از درباریان به شاه پیشنهاد نمودند که وی با قدری آموزش و تحصیل از رسم و رسوم دربار و عادت های شاخص اعلیحضرت، در مواقع ضروری به ویژه در غیاب پادشاه در بعضی از مراسم و تشریفات دربار به عنوان بدل، انجام وظیفه نماید.
پس از موافقت ناصرالدین شاه قاجار و مذاکره با یوسف بخشی و جلب نظرش، وی رسماً به عنوان بدل شاه در دربار قاجار استخدام گردید. بدین منظور، یوسف بخشی تحت تعلیم استادانی قرار گرفت ابتدا وی را با آداب رسوم دربار قاجار آشنا نمودند. سپس آموزش فن بیان آغاز گردید، تا با شباهتی که ظاهراً به شخص ناصرالدین شاه داشت بتواند از نظر صحبت نمودن، همچنین از نظر رفتاری هم شباهت کامل پیدا نماید. زیرا می بایست بدون ایجاد شبه و تردید، بخوبی از عهده مأموریت های محوله برآید.
یقیناً آموزش و پیشرفت در این امر برای وی به سهولت انجام گرفت، زیرا یوسف بخشی شش کلاس ابتدایی آن دوران را گذرانده بودو به زبان آذری و روسی آشنایی داشت. مضافاً برآنکه شخصیتی هنرمند و با استعداد بود، ذوق شعر گویی هم داشت.
و نیز در ارتباط برقرار کردن با دیگران بسیار خونگرم و موفق بود در ملاقات های که جهت آموزش در راستای آشنایی با روحیه و خصوصیات رفتاری پادشاه انجام می داد، دیری نپایید به جهت داشتن رفتاری صحیح و مثبت و با بذله گویی های به موقع با شخص پادشاه، خیلی زود این مراوده ها باعث ایجاد دوستی عمیق تری گردید. و با شرکت در محفل شاهانه هر از گاهی به قصیده گویی و حتی مشاعره با درباریان و شخص شاه می پرداخت و اگر فرصتی دست می داد، با تک نوازی ویولن هنرنمایی می نمود.
یوسف بخشی پس از آنکه به عنوان بدل در دربار شروع بکار نمود، ابتدا در غیاب شاه در محافل غیر رسمی بویژه خارج از تهران شرکت می نمود و سپس در مأموریت هایی که به وی محول شده بود مانند مسافرت به شهرهای دور دست ایران و سرکشی به پادگان های نظامی، اداره های دولتی، بازدید از دهات، رسیدگی به شکایات ارباب و رعیت و کارهایی از این قبیل را انجام می داد.

ناصرالدین شاه قاجار
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

با گذشت زمان و بدست آوردن تبحر بیشتر در حرفه خویش، مأموریت هایی هم در تهران، بویژه هنگام مسافرت ناصرالدین شاه به خارج از تهران و حتی مسافرت های غیر رسمی به خارج از ایران به وی واگذار می شد. یکی از مهمترین مأموریت های وی، هنگام عزیمت شاه قاجار به فرانسه بود که در دهه 1880 به وقوع پیوست و بیش از یکماه به طول انجامید که یوسف بخشی طی این مدت به خاطر آنکه دشمنان از این غیبت سوءاستفاده نکنند با لباس مبدل، ظاهراً زمام امور را بدست گرفت و تا بازگشت شاه از فرنگ وظیفه خویش را به نحو احسن انجام داد طوریکه تا آخر این عمر، امر جزو افتخارات مهم وی محسوب می شد (ناصرالدین شاه قاجار به همین جهت یکی از شنل های خود را به عنوان پاداش به وی اعطا نمود).

در آستانه مراسم پنجاهمین سال تاجگذاری (1275 خورشیدی) چهارمین شاه خاندان قاجار، ناصرالدین شاه هنگام زیارت در صحن شاه عبدالعظیم در شهر ری، به دست میرزا رضا کرمانی یکی از مریدان سیدجمال الدین اسد آبادی و به تحریک او توسط یک طپانچه کشته شد.
طبق استناد بر تاریخ یکصد ساله ایران، دربازجویی ها یا استنطاقات انجام گرفته از ضارب (میرزا رضای کرمانی)، مطالبی در رابطه با یهودیان عنوان شده است که بی تردید می تواند نشانگر انسانیت و معرفت وی در رابطه با حمایت از حق و حقوق مظلومان و ستمدیدگان به ویژه اقلیت های دینی بوده باشد. در بخشی از اعترافات، میرزا رضای کرمانی گفته بود "من قبلاً وسیله بهتری داشتم که ناصرالدین شاه را بکشم بدون آنکه گرفتار شوم، بدین ترتیب که اطلاع یافتم که شاه به باغ یکی از اعیان برای گردش می رود پس خود را به باغ رسانده مخفی شدم، شاه آمد و کشتن او بسیار آسان و راه فرار برای من باز بود اما او را نکشتم، زیرا عده ای یهودی در آن روز (یکی از اعیاد کلیمیان) برای تفریح در آن باغ اقامت داشتند و اگر شاه کشته می شد و من فرار می کردم، خون را به گردن یهودیانی که در باغ حضور داشتند می انداختند به این دلیل من از انجام آن امر منصرف شدم."
یقیناً میرزا رضای کرمانی بر این امر واقف بود که شاه بدل دارد امّا همیشه برای زیارت شاه عبدالعظیم شخصاً می آید.
پس از ترور ناصرالدین شاه قاجار دیگری نیازی به ماندن یوسف بخشی در دربار نبود، دیری نپایید وی با بیش از یک دهه انجام وظیفه بعنوان بدل پادشاه از کار برکنار گردید و کاخ سلطنتی را برای همیشه ترک نمود. وی با دریافت مستمری از دولت دوران بازنشستگی را در خانه شخصی خود در کنار خانواده سپری نمود ضمن آنکه هر از گاهی با پذیرفتن هنرجو به عنوان استاد موسیقی به تدریس ویولن مشغول می شد.
یوسف بخشی در سال 1928 در سن 76 سالگی بر اثر عارضه قلبی دارفانی را وداع گفت.

.LiLiM.
01 تیر 1390, ساعت : 03:58 بعد از ظهر
ماه تابان خانم (فخرالسلطنه) از زنان هنرمند باسواد و دانش دوست و دختر فتحعلي شاه قاجار از نوش آفرين خانم بود. وي همسر ميرزا حسين خان سپهسالار صدراعظم منورالفکر ناصرالدين شاه شد.

فخرالسلطنه از جواني به آموختن علم و دانش پرداخت. زبان هاي فرانسه و ترکي استانبولي را به خوبي تکلم مي کرد.

محمد حسين خان اعتمادالسلطنه در کتاب خيرات حسان درباره او چنين نوشته است:
"... در مسالک هنر و کمال، صاحب همت و اقدام گرديد. خواند و نوشت و دانشمند هنري گشت. مکارم اخلاق آموخت و چراغ هوش و ذکاء افروخت: نفايس فنون ايران و فرنگ بدانست و آنچه خواست توانست.

زني هنرمند شد ز جمله مردان فزون
به مردي و مردمي کرام را رهنمون

علاوه بر مبلّغي معارف و فضايل در السنه فرانسه و ترکي عثماني، متکلمي قابل شد. گفت و شنيدش پسنديده تر از عدل، خالي از حشو و فارغ از هزل ..."

درباره او نقل شد ه است که زني خيرخواه بود و همواره به دستگيري بينوايان مي پرداخت. از درآمد املاک و مستغلات خود بخشي را براي مرمت و تکميل اماکن مقدسه اختصاص داده بود و نيز براي حمايت علماي دين در عتبات مبالغي را نيز صرف مي نمود.

به همين سبب درباره او به عنوان شاهزاده خانمي پرده نشين ياد نشده است. اشعاري به وي نسبت داده شده است. از جمله اين چند بيت است که در سفر حج دوم خود سروده:

چه بودي گرزراه مهر بر من ديده بگشودي زاغيارم نهان بر ديده جانم عيان بودي
به هر جا هست بيمار از خدا خواهد شفاي خود مريض عشق تو هرگز نيارد نام بهبودي
به راه کعبه گر آتش ببارد رونگردانم خليل آسا گلستان است برمن نار نمرودي

.LiLiM.
01 تیر 1390, ساعت : 04:48 بعد از ظهر
از زنان عارف زمان سلطنت محمدشاه قاجار است. اعتمادالسلطنه در كتاب خيرات حسان درباره او چنين آورده است: "از عارفات معروفه سلطنت محمدشاه قاجار انارالله برهانه بوده. نام اصلياش حاجيه ام سلمه خانم است. بنت حاج ميرزا محمد رشتي از كبراء وزراء گيلان، زوجه حاچ ميراسماعيل رشتي از مشاهير اعيان آن سامان زماني كه مرشد كامل و سالك واصل حاج ميرجعفر كبودراهنگي (مجذوبعلي شاه) به گيلان رفته مشغول موعظت و هدايت بود، از استماع كلمات عاليه و مواعظ شافيه، ذوقي در خاطر مستعد آن صالحه به هم رسيد كه سپس وقت شريف و عمر عزير را همي به تصفيه قلب و تهذيب اخلاق گذراند و از بزرگان عصر صحبت عارف رباني و حكيم صمداني حاج موسي رضا الهمداني اعلي الله مقامه دريافت و از آن بزرگوار به نصيب ذكر دوام نايل شد ...".

هنگامي كه محمدشاه قاجار كه خود نيز گرايش صوفيانه داشت وصف مقامات او را شنيد و از ذوق و استعداد و سخنوري وي آگاه شد، او را رابعه ثانيه ملقب ساخته و براي ارشاد مردم كرمان بدان سو مأمور نمود.

ام سلمه زني خير و نيكانديش بود. اهتمام به ساخت چند بنا را به وي نسبت ميدهند از جمله ساخت مقبره باشكوهي براي حاج آقا رضا همداني كه در 1245هـ. ق در كرمان درگذشته بود و ديگري ساخت گنبدي براي مزار مشتاقعلي شاه. وي موقوفاتي نيز از خود به جاي گذاشته است. از جمله ششدانگ روستاي خاجان رشت و ششدانگ روستاي سوقه رشت و سه دانگ يك باب تيمچه مشهور به نام همسر وي در راسته بازار رشت و ششدانگ روستاي نارنج گل با تمام باغها و تاكستانها. وي همچنين صاحب خطي نيكو بود.

ام سلمه در 1280هـ. ق در شهر قم وفات يافته و همانجا مدفون شد.

.LiLiM.
01 تیر 1390, ساعت : 04:53 بعد از ظهر
حيران خانم از زنان شاعر ساكن در آذربايجان كه در قرن 12هـ. ق در نخجوان به دنيا آمده بود. وي دختر يا خواهر كريم خان كنگرلو، آخرين حاكم خاندان كنگرلوي دنبلي نخجوان بود.

اين خانواده بعد از جنگهاي ايران و روس و با شكست ايران از روس، به دليل ارتباط و اطاعت از حكومت ايران، به ايران آمده بود و در حمايت دولت ايران قرار گرفتند. از نام واقعي و زندگي "حيران" اطلاع چنداني در دست نيست، تنها با توجه به برخي اشعار او به نظر ميآيد كه در دستگاه حكومتي عباس ميرزا رفت و آمد و با حرمخانه شاهي ارتباط نزديك داشته است.

ديوان حيران حدود 4500 بيت شعر دارد كه مركب است از قصايد، غزليات، مقطعات، ترجيعات و رباعيات كه در كتابخانه مركزي تبريز نيز موجود است.

وي به فارسي و تركي اشعاري دارد. با وجود آن كه در خانوادهاي اشرافي رشد يافته و با دستگاه سلطنتي نيز آمد رشد داشته ولي در اشعار خود از فقرا و طبقات محروم اجتماع نيز ياد ميكند و تأسف و اندوه خود را بابت زندگي آنها ابراز مينمايد.



صد شكر مهياست سحور و شامم ليكن به خوشي نميرود ايامم

چون ياد فقيران ز دلم ميگذرد پالوده چو زهر ميشود در كامم

nima.reno
05 تیر 1390, ساعت : 09:36 قبل از ظهر
مهد علیا مقتدر و توطئه گر [/B]

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
در سال ۱۲۲۰ هجری (۱۸۰۵ پس از زایش مسیح) دختری در خانواده امیر محمد قاسم خان قاجار و بیگم خانم دختر فتحعلیشاه به دنیا آمد که او را ملک جهان نام نهادند. جهان خانم نوه فتحعلیشاه، زن محمد شاه سومین پادشاه از سلسله قاجار، مادر ناصرالدین شاه، و مادر زن امیر کبیر صدر اعظم ایران بود. جهان خانم به چند عنوان آراسته بود، او را مهد علیا میخواندند. این عنوانی بود که نخستین بار به همسر سلطان محمد خدابنده داده شد.

فریدون آدمیت درباره خوی و منش او چنین مینویسد:
«جهان خانم…بسیار باهوش بود، جاه طلب و تجمل دوست، و از زیبائی بیبهره، خط و ربطی داشت، و به شیوه چلیپا خوب مینوشت. به علاوه در فن مکر زنانه استاد بیبدیل بود. منش او را قدرت پرستی و جنون جنسی میساخت. زندگی او پرورده آن دو عنصر بود»

مهد علیا در شانزده سالگی با پسر دائی خود به نام محمد میرزا که چهارده ساله بود پیوند زناشوئی بست و از این پیوند ناصرالدین میرزا (شاه ایران) و ملک زاده خانم (همسر امیر کبیر) به دنیا آمدند.

او در تمام عزل و نصب های در بار نظارت داشت و در شیوه اداره امور کشور دخالت می کرد.
امیر کبیر از نفوذ و سلطه گری این زن جلوگیری کرده و تلاش می کرد از دخالت او در امور مملکتی جلوگیری کند. او هم که به هیچ عنوان حاضر به از دست دادن قدرت نبود بر علیه امیر کبیر شورید و با حیله گری فرمان قتل او را از ناصر الدین شاه گرفت.

۲٫تاج الملوک آیرملو(ملکه مادر)

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
تاج الملوک ایرملو در سال ۱۲۹۵ش به عقد رضاخان میرپنج درآمد. در آن هنگام رضاخان چهل سال و تاج الملوک ۲۵ سال داشت.

تاج الملوک در دوران سلطنت رضاشاه یک بانوی درباری و ملکه ایران بود و به هیچ وجه اجازه ورود در مسائل سیاسی را نداشت و تنها در امور مالی فعالیت می کرد.
تاج الملوک از طرفداران ترویج فرهنگ غربی در دربار ایران بود. این طرفداری به ویژه، پس از سفر او در سال ۱۳۱۲ به آلمان، سویس و فرانسه به جهت دیدار محمدرضا افزون گشت. وی در بازگشت میهمانی های پر خرج به شیوهٔ اروپایی در ایران باب کرد. در ابتدا میهمانی ها شامل زنان و شاهزادگان دربار می شد اما پس از کشف حجاب که خود تاج الملوک نقش اساسی در آن ایفا نمود، این میهمانیها مانند دربار اروپایی به صورت مختلط تشکیل می گشت. وی در عروسی های پسر و دختران خود و همچنین در شکست و جدایی آنان نقش بسزایی داشت به ویژه در مورد پسرش محمدرضا پهلوی حرف اول را می زد.

پس از شهریور ۱۳۲۰ و خروج رضاشاه از ایران به ” ملکه مادر “ مشهور گشت و نامه های ملتمسانه رضاشاه به وی مبنی بر بزرگ فامیل بودن و حفظ خاندان پهلوی بر قدرت و اعتبار او افزود. او از ۱۳۲۰ش در امور سیاسی نیز دخالت نمود و با بزرگانی چون قوام، بیات، و ساعد آشنایی و رفت و آمد پیدا کرد، به طوری که پاره ای از تقاضاهای وی پذیرفته می شد. تاج الملوک پس از فوت رضاشاه به عقد شخصی به نام غلامحسین صاحبدیوانی درآمد. صاحب دیوانی از مالکان شیراز بود و خواستار نمایندگی مجلس، پس از نفوذ همسر استفاده کرد و به خواهش تاج الملوک در دوره حکومت قوام نام او از صندوق فسا بیرون آمد و به وکالت مجلس رسید.

اما عمر روابط حسنه او با ملکه نیز چندی نپایید و تدریجاً بین آن دو جدایی افتاد. ملکه مادر در امور سیاسی خود گاه با کمک شمس به فعالیت می پرداخت و گاه با کمک اشرف. به عنوان مثال انتصاب هژیر به وزارت دربار از اقدامات او و شمس بود. بعدها در عصر حکومت دکتر مصدق ملکه مادر از مخالفین سرسخت او شد و با اشرف پهلوی به تشکیل جناح مخالفین درباری پرداخت. او با عده ای از مخالفین مصدق در مجلس ارتباط داشت و یکی از قطبهای مهم فشار علیه مصدق به حساب می آمد. از جمله افرادی که جزو یاران ملکه مادر به حساب می آمدند جمال امامی، محمدعلی نصرتیان، محمدعلی شوشتری، منوچهر تیمورتاش و مهدی پیراسته بودند. شدت این اقدامات به حدی بود که به دستور دکتر مصدق ملکه مادر و دخترش اشرف از ایران تبعید گشتند.

پس از کودتای ۱۳۳۲ ملکه زندگانی جدید خود را در رفاه کامل شروع کرد و این بار علاوه بر دخالت در امور زندگی فرزندان خویش، به معاملات و سرمایه گذاریهای داخلی و خارجی پرداخت و ظرف مدت کوتاهی یکی از سرمایه داران بزرگ ایران گشت. او مدت ۳۵ سال با قدرت کامل در دربار پهلوی زندگی کرد و در زمان انقلاب ۱۳۵۷ به کاخ خود در امریکا فرار نمود و همراه فرزندش شمس در آنجا ساکن شد. اندکی بعد به بیماری مبتلا شد و چندی در بیمارستان بستری گشت. و بالاخره در ناباوری اخراج و فوت فرزندش محمدرضاشاه در یکی از بیمارستانهای امریکا در حالی که در تنهایی کامل بسر می برد بدرود حیات گفت.
۳٫ اشرف پهلوی [فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

اشرف در روز چهارم آبان ۱۲۹۸ ه- ش چند ساعت پس از تولد محمدرضا پهلوی در خانه ای واقع در کوچه ضلع شمال شرقی میدان حسن آباد تهران به دنیا آمد.
انواع قمار در دربار پهلوی به شکل یک تفریح روزمره درآمده بود. اما در دربار هیچ کس در قماربازی به پای اشرف نمیرسید.
ترانزیت مواد مخدر از دیگر سرگرمی های خواهر دوقلوی شاه بود که خودش می گوید به خاطر اینکه به همراه ولیعهد و پادشاه ایران به دنیا آمده بود هیچ گاه انتظار محبت ویژه از سوی خانواده نداشت و این امر بر مشکلات روحی او می افزود.
ازدواج اجباری او با محمد قوام که به دستور پدرش انجام شد در شکل گیری بی بندو باری او نیز موثر بود.

۴٫مریم رجوی

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
مریم رجوی، با نام اصلی مریم قجر عضدانلو ، در سال ۱۳۳۲ متولد شد. او پس از دوران تحصیل دبستان و دبیرستان وارد دانشگاه صنعتی شریف شد و در رشته مهندسی متالورژی فارغ التحصیل شد. او در یک خانواده مسلمان غیر سنتی متولد شده و تا دوران آشنائی با مجاهدین بی حجاب بود.
او ابتدا با ابریشم چی یکی از اعضای گروهک مجاهدین ازدواج کرد اما بعد ها در یک اقدام انقلابی! در یک روز از او طلاق گرفت و با مسعود رجوی ازدواج کرد.
او این روز ها خود را رئیس جمهور منتخب ایران می داند ! و می گوید پس از تغییر حکومت در ایران قرار است رئیس جمهور شود.
گروه مجاهدین خلق که مریم و مسعود رجوی رئیس آن بشمار میآیند، جنایاتشان برای تمامی مردم ایران شناخته شده است و نیازی به توضیح نیست.
این گروه در طی دوران جنگ تحمیلی و پیش از آن با همکاری صدام دست به جنایات متعددی در مرزهای ایران زدند و همچنین برنامه های متعدد ترور را نیز در ایران اجرا کرده اند.[/QUOTE]

م.ن
06 تیر 1390, ساعت : 01:29 بعد از ظهر
اخراج آخرين بازمانده قاجار







اخراج تحقيرآميز محمدحسن ميرزا وليعهد رژيم قاجار توسط رضاخان در آبان 1304 آخرين پرده از سقوط مرحله به مرحله دودماني است كه 5/1 قرن پيش از آن توسط آقامحمدخان قاجار در ايران پايهريزي شده بود.
محمدحسن ميرزا در هفتم شهريور 1288 در سن 9 سالگي و در شرايطي كه برادرش احمدشاه هنوز به سن قانوني براي سلطنت نرسيده و كشور توسط «نايبالسلطنه» اداره ميشد، به وليعهدي انتخاب شده بود. اين انتصاب 40 روز پس از خلع محمدعلي شاه و جايگزيني احمد شاه پسر 13 سالهاش به سلطنت صورت گرفت. محمدحسن ميرزا تا زمان اخراج از ايران به مدت 16 سال وليعهد بود. اخراج وي در سن 25 سالگي و در شرايطي به وقوع پيوست كه برادرش در سفري بدون بازگشت در اروپا به سر ميبرد و وي قائممقامي شاه جوان را در ايران بر عهده داشت. اين زماني بودكه نزديك به 4 سال ازكودتاي رضاخان و 2 سال از نخستوزيري وي ميگذشت و احمد شاه آخرين پادشاه سلسله قاجار از بيم رضاخان جرأت بازگشت به ايران را نداشت.

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
قصر محمدحسن ميرزا از آذر 1302 كه احمد شاه تحت فشار رضاخان تهران را به قصد اروپا ترك كرد، همواره تحت نظر مأموران شهرباني بوده و همه روزه از ورود و خروج كساني كه به آنجا تردد ميكردند. گزارشهائي تهيه ميشد و از طريق محمدخان درگاهي رئيس شهرباني به اطلاع رضاخان ميرسيد. از روز هفتم آبان 1304 و در آستانه تشكيل نشست ويژه مجلس براي انقراض قاجاريه نيز بر تعداد پليسهاي مخفي و حتي نظاميان در اطراف قصر افزوده شده بود. روز نهم آبان پس از تصويب لايحه انقراض سلسله قاجار و به محض آنكه شليك چندين توپ،خلع اين سلسله 150 ساله را اعلام كرد رفت و آمد به داخل قصر محمدحسن ميرزا ممنوع شد. دو ساعت بعد عبدالله خان اميرطهماسبي فرماندار نظامي تهران كه سابقاً رياست گارد سلطنتي احمد شاه را بر عهده داشت، به اتفاق سرتيپ مرتضي خان يزدان پناه فرمانده لشكر مركز و سرتيپ محمدخان درگاهي رئيس امنيه (شهرباني) مأمور تحويل گرفتن قصرهاي قاجار و ابلاغ دستور اخراج وليعهد، بالاترين مقام بازمانده قاجاري در ايران شدند. آنان وارد قصر محمدحسن ميرزا شده، درهاي عمارت،انبارهاي سلطنتي و ساير اماكن مهم قصر را مهر و موم و اثاثيه و اموال داخل آن را تماماً ضبط و توقيف كردند و به وليعهد اخطار كردند كه طبق دستور شاه (رضاخان) هر چه زودتر بايد از ايران خارج شود. وليعهد در پاسخ ابتدا خواستار ملاقات با رضاخان شد كه اين درخواست، رد شد. سپس گفت مذاكراتم دوستانه خواهد بود. امير طهماسبي در پاسخ گفت هيچگونه مذاكره دوستانهاي ميان ما و شما نبوده و نيست ولي اگر عرايضي داشته باشيد به اطلاع شاه خواهد رسيد. وليعهد سپس خشمگينانه گفت پولي براي رفتن به خارج ندارد و مدعي شد كه چهل هزار تومان از دولت طلب دارد كه اگر آن را دريافت كند، بار سفر خواهد بست. پيام محمدحسن ميرزا بلافاصله به اطلاع رضاخان رسيد و او درستي اين ادعا راتأييدكرد ولي گفت تنها 5 هزار تومان در اختيار وليعهد قرار گيرد!
خبر اعطاي اين 5 هزارتومان كه در 20 كيسه 250 توماني در اختيار وليعهد قرار گرفت طوري در شهر منتشر شد كه گوئي رضاخان از كيسه خود مقدار زيادي پول به وليعهد بذل و بخشش كرده است. به وليعهد اخطار شد كه تا ساعات شب بايد قصر را تخليه كند و به سوي بغداد به حركت درآيد. يك اتومبيل حامل نظاميان رضاخان در جلو و يك اتومبيل نظامي در عقب، خودروهاي حامل وليعهد و همراهانش را كه توسط جاسوسان رضاخان همراهي ميشد اسكورت ميكردند. وليعهد مجبور به استفاده از لباسهاي غيررسمي و شخصي شده بود و از پوشيدن البسه تشريفاتي يا نظامي منع شده بود. اين كاروان از تهران به طرف كرج، قزوين، همدان، كرمانشاه، قصرشيرين و از آنجا در معيت مأموران عراقي به طرف بغداد به را ه افتاد. وي در بغداد از طرف فرستادگان ملك فيصل پادشاه آن كشور مورد تجليل قرار گرفت. او چندي بعد رهسپار فرانسه شد و به برادرش پيوست. پس از مرگ احمد شاه وي خودرا پادشاه قانوني ايران خواند (تير 1309) اما كمي بعد به انگلستان بازگشت و اغلب از يكي از روستاهاي اطراف لندن كه محل زندگيش بود خارج نشد و با عايدي مختصري كه به موجب وصيت برادرش به او ميرسيد با عسرت معيشت ميكرد. در اواخر عمر خود درصدد كسب اجازه براي مراجعت به ايران برآمد ولي توفيق نيافت و در 1321 ش. در لندن درگذشت.
منابع تحقیق :
ـ دايرهالمعارف فارسي، غلامحسين مصاحب، ج دوم (م تا ي)
ـ تاريخ بيست ساله ايران، حسين مكي، ج سوم
منبع: [فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

jim.jim
11 تیر 1390, ساعت : 12:42 قبل از ظهر
ماجرای زیارت نامه خواندن ناصرالدین شاه با صدای میرزای شیرازی در نجف




تمامی علما در گروههای متعدد از ناصرالدین شاه دیدار کردند، مگر میرزای شیرازی که در هیچ یک از دید و بازدیدهای شاه شرکت نکرد.

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])
درباره اخلاق و شرح حال آیت الله میرزای شیرازی فتوا دهنده بزرگ و تاریخی تحریم تنباکو حکایت هایی گفته شده است که یکی از این حکایت ها مربوط به دیدار با ناصرالدین شاه است که به هنگام سفر به نجف دستور داده بود تا میرزای شیرازی به دیدن او برود. این حکایت زیبا را نویسنده کتاب "میرزای شیرازی" محمد کاظم میرسجادی اینگونه وصف میکند: در سال 1278 ق در زمان فرمانروایی مدحت پاشا، حاکم بغداد، ناصر الدین شاه به زیارت عتبات رفت. با ورود شاه به کربلا بسیاری از عملا به دیدار او رفتند و هنگام ورود به نجف اشرف هم چنین برخی از علما به استقبال شاه تا نیمه های راه نجف- کربلا، محلی که آن را خان مصلی می نامند، از شهر خارج شدند.

شاه به همراه گروهی از عملا وارد نجف شد و در آن جا تمامی علما در گروه های متعدد از وی دیدار کردند، مگر میرزای شیرازی که در هیچ یک از دید و بازدیدهای شاه شرکت نکرد. شاه مبالغی را میان روحانیان نجف تقسیم کرد، اما میرزا آن را نپذیرفت و آن را به شاه مسترد کرد.

ناصر الدین شاه که از این که میرزا به دیدار او نیامده و مرحمت یاو را نپذیرفته است خشمگین شد. از این رو، محمد حسن خان اعتمادالسلطنه را برای دیدار میرزا با شاه نزد او روانه کرد. هنگامی که اعتماد السطنه در کنار میرزا قرار گرفت و از او خواست که به دیدار شاه بیاید، میرزا خودداری کرد و بیان داشت، که من انسانی درویش هستم و کاری با شاهان ندارم. اعتماد السطنه هم عنوان کرد که برای شاه زیبنده نیست که به نجف بیاید و ملاقاتی با شما نداشته باشد.

بالاخره در برابر اصرارها و پافشاری های اعتماد السطنه و انکار میرزا، تصمیم گرفته شد که این ملاقات در حرم حضرت علی(ع) صورت گیرد ودر همان زمانی که معمولا میرزا برای زیارت به حرم می رفت، شاه نیز در همان زمان وارد شود. فردای آن روز، ملاقات بر طبق برنامه و برحسب توافق صورت گرفته انجام یافت. شاه پس از دیدار از میرزا در همان نخستین برخورد، تقاضا کرد که میرزا زیارت مخصوص را بخواند و شاه نیز در کنار میرزا و همراه او به خواندن زیارت مشغول شد.

این رفتار آزادمنشی میرزا و توجه نکردن به مقام های ظاهری و دنیایی؛ ضمن آن که کیاست و دقت نظر او را در مسایل اجتماعی مشخص می کند، جایگاه و مقام او را در نزد شاه و مردم ارجمندتر نشان می دهد. ناصر الدین شاه در سفرنامه خود به عتبات به این دیدار این گونه اشاره می کند:

«روز سه شنبه نوزدهم رمضان... آقای میرزا حسن شیرازی که از جمله علما است، به استقبال هم نیامده بود و ایشان را ندیده بودم، در صحن مطهر، مشیر الدوله (میرزا حسن خان سپهسالار) بحضور آورد، دیدم، آدمی زاهد و متعبد و منقطع است و از علم و دانش واقعا بهره گرفته است، در همین یک دفعه ملاقات مختصر عالم وارستگی و آراستگی و فضایل ظاهر و باطن ایشان را معاینه کردم، در فنون فضل و علم هم آنچه گفتند امروز سرآمد اقران است قدری صحبت شد...»

.LiLiM.
12 تیر 1390, ساعت : 08:12 بعد از ظهر
از خوشنويسان و شاعران قرن سيزده و چهارده هجري قمري. وي يکي از دختران فتحعلي شاه قاجار از مادري اهل گرجستان به نام زيبا چهر خانم بود. ام سلمه به گلين خانم نيز شهرت داشت. در حديقهالشعراء از او با عنوان « عصمت قاجار» نام برده شده است.

گلين خانم هنر خوشنويسي را از استاداني چون آقا زينالعابدين اصفهاني و حاج علي آقا فرزند محمدعلي خان نظمالدوله فراگرفت. وي علاوه بر خوشنويسي در هنر تذهيب نيز دستي داشت. گلين خانم به عنوان يکي از زنان مطلع و نسبتاً فهيم در دربار محسوب ميشد که به همين سبب، محل رجوع سؤالات و راهنماييهاي شاهزادگان و کسب اطلاعات ايشان بود.

آثار مختلفي از نوشتههاي او در دست است از جمله يک جلد قرآن به خط نسخ که در سال 1302هـ. ق تحرير نموده و نيز مجموعه نفيسي از ادعيه و آيات قرآن مجيد. وي مانند بسياري از شاهزادگان قاجاري طبع شعر نيز داشت.




[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

م.ن
13 تیر 1390, ساعت : 01:31 بعد از ظهر
آغازين روزهاي اروپا در ايران (دوران قاجار)

نويسنده: دكتر موسي نجفي - موسي حقاني

جهان در زمان قاجاريه
دوره قاجاريه، مصادف است با دوره شكوفايي رنسانس و انقلاب صنعتي اروپا و وقوع انقلاب فرانسه و دوره انحطاط ايران. ايرانياني كه در زمان صفويه به اروپا مي رفتند، احساس شكوه و قدرت مي كردند؛ امّا در دوره قاجاريه از اين احساس خبري نيست، بلكه حتي عكس آن ديده مي شود. جامعه قاجاريه، جامعه اي اليگارشي، و رابطه مردم با قاجاريه، رابطه مظلوم با ظالم بود و البته قاجارها براي اينكه بتوانند خود را در مقابل نارضايتي مردم و سستي كشور حفظ كنند، گاه به اروپا متوسل مي شدند. مناسب است به سبب تأثيرگذاري اروپا در اين برهه از تاريخ ايران، به وضع اروپا در اين ازمنه توجه كنيم:

سير تحول اروپا در دوران قاجار
اروپاي دوره قاجار، اروپاي بازسازي شده در پي دوره رنسانس و به ثمر نشستن آن در انقلاب فرانسه بوده است. اروپا در عصر قاجاريه، سه دوره مهم را پشت سر گذاشت: .1 از آغاز انقلاب فرانسه تا روي كارآمدن ناپلئون (تا سال 1814 م. )، .2 از 1814 م. تا 1870 م. و تشكيل امپراتوري آلمان، .3 از 1870 تا 1914 (جنگ اول جهاني و ابتداي سلطنت احمدشاه و فروپاشي تدريجي عثماني). ناپلئون براي تسخير هند به دنبال جاي پا مي گشت و به همين جهت متوجه ايران شد. از 1814 تا 1870 ميلادي، رژيم هاي اروپايي به نظام پارلماني روي آوردند. نخست وزيران انگلستان كه در تحولات دوره قاجار نقش مهمي داشتند، عبارت بودند از: .1 ديزرائيلي، .2 لرد ساليسبوري، .3 گلادستون، .4 بالفور. كشورهاي بيگانه كه در ايران دخالت داشتند، از اين قرار بودند: .1 انگليس، .2 روسيه، .3 فرانسه، .4 آلمان (خيلي كم). از مناطقي چند كه در آن زمان به طور كامل در دست دولت هاي استعمارگر اروپايي نبودند، مي توان از ايران و عثماني نام برد.

ويژگي هاي كلي اين دوره .
1 رشد جمعيت: جمعيت اروپا در سال 1800 ميلادي 187 ميليون نفر بود؛ اما در سال 1914 ميلادي به 450 ميليون نفر رسيده بود. .2 نظام پارلماني: در فاصله سالهاي 1870 تا 1914 ميلادي، تقريبا بيشتر كشورهاي اروپايي تحت تأثير نظام فرانسه، پارلماني شدند. .3 رشد ثروت ملي: از طريق استعمار و چپاول ثروت هاي كشورهاي تحت سلطه. .4 رشد افراطي ناسيوناليسم: با رشد ثروت و قشربندي اجتماعي، نوعي علاقه افراطي به ميهن در كشورهاي اروپايي پديدار مي شود. .5 رشد علم: نوعي اعتقاد افراطي به علم سراسر اروپا را فرا مي گيرد. .6 احساس برتر بودن انسان اروپايي در غرب: اين احساس در غرب پيدا شد كه انسان اروپايي، انسان برتر است و بايد برتري خود را به اثبات برساند و بر كشورهاي شرقي مسلط شود. چپاول آغاز شده بود و از اين ريشه فكري است كه انقلاب صنعتي در اوج خود، براي به دست آوردن مواد اوليه و بازار، به استعمار كشورهاي ديگر مي پردازد. از سال 1914م. امريكا و ژاپن هم به جمع استعمارگران پيوستند. از نظر فلسفي نيز فلسفه هاي برتري طلبانه در اروپا پيدا مي شود. بحث داروينيسم اجتماعي و حق بقا براي قدرتمند، و فنا براي ضعيفان و نيز نظريه اراده معطوف به قدرت (پيدايش ابرمرد)، تقريباً در همين فضا و محيط ايجاد مي شود. از اين منظر، نيچه و شوپنهاور مي گفتند كه «ابرمرد» بايد براي به دست آوردن سود بيشتر، براي ملت خود بكوشد. اين مطلب، از جهت فلسفي، توجيهي براي قدرت سلطه گران مي شود. قيود اخلاقي و به طور كلي ارزشهاي انساني در اين نظريه و نظريه هاي مشابه، كوچك ترين نقشي ندارد بطلان اين نظريه در سال 1914م. با شكست فاشيسم و نازيسم به اثبات رسيد.

خطوط برجسته اروپا در زمان قاجار
چنان كه پيشتر گفته شد، كه اروپاي اوايل قرن 19 در دوره قاجار، به طور عمده سه دوره مهم را پشت سر گذاشته است: .1 دوره از انقلاب فرانسه تا حكومت ناپلئون (دوران جنگ اول ايران و روسيه)، .2 از كنگره وين (1814م. ) تا 1870م. ، .3 دوره از 1870م. تا جنگ جهاني اول (1914م. ). .1 تحوّل مهمّي كه در دوره اول روي داد، اين بود كه انقلابيون فرانسوي، پادشاه فرانسه را كشتند؛ اعلاميه حقوق بشر را نوشتند؛ و نظام جمهوري را مستقر كردند. با اغتشاش در فرانسه، ناپلئون افسر توپخانه، درصدد برمي آيد كه حكومت را در قبضه خود بگيرد؛ و در نهايت نيز ميراث انقلاب فرانسه به ناپلئون مي رسد. او هم مي كوشد كه با برتري انگليس مقابله كند؛ ولي در پايان، به دليل محاسبات غلط با روسيه وارد جنگ مي شود و در اينجاست كه متوجه ايران مي شود؛ و مسئله حضور او در جنگ اول ايران و روس بدين خاطر است. .2 از كنگره وين به بعد، كشورهاي اروپايي به مدت 30 سال سعي مي كنند از تأثير انقلاب فرانسه بكاهند. در اروپا، نسل محافظه كار، اشراف زادگان و قدرت پادشاهي روي كار مي آيد و از 1848م. انقلابات داخلي روي مي دهد. در اين دوران، برتري صنعتي انگلستان در سراسر اروپا كاملاً مشخص و فرانسه كم قدرت مي شود. آنچه در مجموع مي توان شاهد بود، آن است كه اروپا بر اغلب كشورهاي جهان تسلط پيدا مي كند. .3 از 1870 تا 1895 ميلادي، تحولاتي در انگليس رخ مي دهد كه طي آن، نخست وزيران قدرت طلب و سيطره جو زمام امور را به دست مي گيرند؛ نخست وزيراني كه در تاريخ ايران نامشان در رديف منفورترين اسامي براي ملت ايران و سرگذشت ايران و ايراني قرار دارد. از بين اين افراد، ديزرائيلي به شدت موافق توسعه مستعمرات انگليس است و گلادستون هم كه 17 سال رئيس دولت انگليس بوده، نامش در برخي متون و اسناد دوره قاجار به چشم مي خورد. لردساليسبوري نيز كه دولتي اشرافي داشته، از ديگر اشخاص مداخله گر در امور ايران بوده است. و پس از او، بالفور روي كار مي آيد. همه اين افراد در تاريخ ايران، مداخله گر و يا داراي پيشينه استعمارگري بودند. روسيه در طي اين سال ها پيشرفته نبود. همسايه ديگر ايران -- يعني عثماني -- هم فتوحات اروپايي خود را ازدست مي دهد و صداي تجزيه طلبي كشورهاي عربي در عثماني آشفتگي ايجاد مي كند.

انقلاب صنعتي و استعمار
توسعه صنعت در انگليس و اروپا، چهره اين قاره را تغيير مي دهد. توسعه صنعت، توسعه اختراعات و ثروت را به دنبال دارد. زغال سنگ و سنگ آهن استخراج مي شود و در نساجي هم پيشرفت قابل ملاحظه اي رخ مي دهد. موتورهاي بخار قوي به وجود مي آيد. بازار فروش و همين طور تهيه مواد اوليه، نيازي حياتي براي صنعت جديد اروپا بود. مجموع اين مسائل باعث شد كه چشم طمع دولت هاي استعمارگر، بيش از پيش به كشورهاي شرقي و به خصوص ايران متوجه شود. اصطلاح «منطقه نفوذ»، از 1885م. در اروپا پيدا شد. از جمله در پيمان برلن، كشورهاي قوي در كشور ضعيف تر حق نفوذ براي خود قائل مي شوند. از 1879 تا 1899 ميلادي، اروپاييان سراسر افريقا را بين خود تقسيم مي كنند. ركن اصلي سياست در اين سال ها، رقابت استعماري به صورت مداخلات آشكار بوده است. كشورهايي كه مستقل بوده اند و رسماً مستعمره نشدند، به چند كشور محدود مي شوند كه البته ايران جزو آن چند كشور به حساب مي آيد. بقيه نقاط جهان كم و بيش در منطقه نفوذ غرب و اروپا قرار مي گيرد.

رواج نژادپرستي و سلطه گري اروپا
حفظ نژاد ممتاز در تنازع بقا، شعار ظاهراً فلسفي و در باطن سياسي اروپاييان در كشورهاي مشرق زمين بوده است. به نظر آنان هر آنچه قدرت دولت را محدود مي كند، بايد از سر راه سياست استعماري آنان برداشته شود و ترحم بر ضعيف معنا ندارد. البته همان طور كه پيشتر گفتيم، در آلمان شوپنهاور و شاگردش نيچه با طرح نظريه ابرمرد، راه را براي سلطه بيشتر و دور كردن سياست از اخلاق و توحش تمدن مغرب زميني، بازتر مي كنند. استعمار به دنبال «حقانيت» براي خود بود و در اين مسير، از هر سلاح رواني و اخلاقي و فكري كه مي توانست، استفاده مي كرد. در پي همين تفكرات و اهداف و نيات بود كه اصطلاحاتي در كتب تاريخي به نقل از روشنفكران ايراني و يا مستشرقين و يا دلالان فرهنگ غربي مطرح شد؛ مانند تمدن مسيحي، نشر تمدن، مسئوليت نژاد سفيد، تفاوت ماهوي شرق و غرب و برتري ذاتي اروپايي. تمامي اين عنوان ها، مستمسك فرهنگي و فرهنگ سياسي استعمارگران اروپايي، به ويژه انگليس، در ايران بوده است. با ورود امريكا و همچنين ژاپن، در منطقه آسيا به جرگه دولت هاي استعمارگر، قدرت استعماري از انحصار اروپاييان خارج مي شود؛ و به دليل تشديد جريان استعمار، نهضت هاي استقلال طلب در مناطق تحت نفوذ همچون هندوچين، اندونزي و عراق به وجود مي آيد. به تدريج ضعف معنوي در اروپا شدت مي يابد؛ و اين ضعف و از خودبيگانگي و هجوم و غارت استعمار طي ساليان بعدي رشد و سرعت بيشتري به خود مي گيرد و اين روند ادامه مي يابد تا زماني كه انقلاب ها و قيام هاي بزرگ در سراسر كشورهاي مختلف، موجي از بيداري و آگاهي را به دنبال مي آورد. در حقيقت، مسئله سكولاريزه شدن اروپا و صدور آن به كشورهاي اسلامي، كه در پشت سر ورود غرب به اين مناطق قابل مطالعه است، با نهضت هاي ديني و حضور جدي دين در صحنه جامعه مسلمان نشين و اجتماعات اسلامي به مقابله فرا خوانده مي شود. اين مسئله به خصوص در نزد شيعيان در عراق و ايران و لبنان، در شكلي كاملاً بارز خود را نشان مي دهد.
منابع براي مطالعه در مورد وضعيت اجتماعي و سياسي و حكومتي دوران افشاريه و زنديه و وقايع ايران قبل از سلطنت قاجاريه، رجوع به منابع زير مفيد است: .1 محمدمهدي استرآبادي. تاريخ نادري. به تصحيح عبدالله انوار، تهران، انجمن آثار ملي، .1341 .2 محمدمهدي استرآبادي. درّه نادري. به اهتمام جعفر شهيدي، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، .1366 .3 محمدرضا خسروي. كلات نادري. مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، .1367 .4 محمد ساروي. تاريخ محمدي يا احسن التواريخ. به اهتمام غلامرضا طباطبايي مجد، تهران، امير كبير، .1371 .5 ابوتراب سردادور. تاريخ نظامي و سياسي دوران نادرشاه افشار. تهران، ستاد بزرگ ارتشتاران، .1354 .6 رضا شعباني. تاريخ اجتماعي ايران در عصر افشار. تهران، دانشگاه تهران، .1359 .7 محمدحسين قدوسي. نادرنامه. مشهد، انجمن آثار ملي خراسان، .1339 .8 محمدخليل مرعشي صفوي. مجمع التواريخ. (در تاريخ انقراض صفويه و وقايع بعد تا 1207 قمري)، به تصحيح و اهتمام عباس اقبال، تهران، كتابخانه سنايي، طهوري، .1362 .9 محمدكاظم مروزي. عالم آراي نادري. به تصحيح و مقدمه و توضيحات محمدامين رياحي، تهران، نشر علم، .1369 .10 محمدرضا نصيري. اسناد در مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه. رشت، دانشگاه گيلان، .1366
و درباره تاريخ زنديه، رجوع به منابع زير مفيد است: .11 عبدالرزاق دنبلي. تجربه الاحرار و تسليه الابرار. به تصحيح و تحشيه حسن قاضي طباطبايي، تهران، مؤسسه تاريخ و فرهنگ ايران، .1350 .12 عليرضا شيرازي. تاريخ زنديه. ترجمه و مقدمه غلامرضا ورهرام، تهران، گستره، .1365 .13 ابوالحسن گلستانه. مجمع التواريخ. (شامل وقايع و رويدادهاي سي وپنج ساله بعد از نادرشاه)، به سعي و اهتمام مدرس رضوي، تهران، ابن سينا، .1344 .14 محمدصادق موسوي اصفهاني. تاريخ گيتي گشا در تاريخ خاندان زنديه. با مقدمه و تصحيح سعيد نفيسي، تهران، اقبال، .1317 .15 رضا ناروند. غروب خاندان زند. تهران، بي نا، .1354 .16 ميرعبدالطيف خان شوشتري. تحفه العالم و ذيل التّحفه . به اهتمام صمد موحد، تهران، طهوري.

م.ن
13 تیر 1390, ساعت : 05:22 بعد از ظهر
قرارداد رويتر؛شبيخون بين اللملي(قسمت اول)

تهيه کننده:هادي محمدي
منبع:راسخون



ناصرالدين شاه ووزرايش به جزء امير کبيردرطول سلطنتي طولاني به نوآوريهاي بسياري دست زدند که تا سال1896/1275به طول انجاميد.(1)امااين نوآوريها،به جاي سرعت بخشيدن به تغييرات،روند تغييرراکند کرد،به جاي حفظ ودفاع ازکشور دربرابردشمنان خارجي،دربار را دربرابرمخالفان داخلي تقويت کرد و به جاي حفظ وحمايت ازاقتصاد،غربيها را به نفوذ هرچه بيشتردراقتصادايران تشويق کرد.افزون براين،تصميم به جذب تجارخارجي با دو جريان ديگرهمزمان شد:فشارانگليس وروسيه براي گسترش ارتباطات بين المللي؛جستجوي کشورهاي اروپايي،به ويژه انگليس،براي يافتن مکانهاي سرمايه گذاري جديد درآن سوي مرزها.بنابراين سرمايه گذاران خارجي که به
دنبال کسب امتياز بودند،هنگامي به آن سوي مرزها يورش بردند که ناصرالدين شاه نيز جستجو براي جلب سرمايه هاي خارجي را آغاز کرده بود.بدين ترتيب،عصرشکارامتيازکه کرزن به درستي آن را به«شبيخون بين المللي»توصيف مي کند درسال1872/1251آغازشد.بارون ژوليوس دورويترانگليس باپرداخت 40/000پوندو60درصد سود حاصل ازامتيازگمرکات،امتيازانحص اري تأسيس يک بانک دولتي،بهره برداري ازمعادن (به جزمعادن طلا،نقره وسنگهاي قيمتي)حق احداث راه آهن وتراموا و قنوات وامورآبياري،ايجاد جاده ها،خطوط تلگراف وکارخانه هاي صنعتي رابه مدت70سال واجاره ي تمام گمرکات وصدورانحصاري هرگونه محصولات به ايران را به مدت بيست وپنج سال،خريداري کرد.به نوشته ء کرزن «اين قرارداد در برگيرنده ي تسليم کامل همه ي منابع يک دولت به خارجي هاست که مانند آن هرگز به وهم وگمان در نيامده ودرتاريخ سابقه نداشته است.»البته افراد زيادي درايران وروسيه با اين قرارداد به مخالفت بر خاستند و خواستارلغوآن شدند.
گرچه امتيازرويتر لغوشد،فروش امتيازات همچنان ادامه داشت.
رويترامتيازاستخراج معادن وتأسيس بانک را که بعدها به بانک شاهنشاهي ايران تبديل شد حفظ کرد.اداره ي تلگراف هند واروپايي انگليس به همراه شرکت انگليسي تلگراف هند و اروپا،قراردادهايي مبني برگسترش خطوط تلگراف ازاروپا به هند.ازطريق ايران،بادولت ايران امضاءکردند.شرکت انگليسي برادران لينچ،خط کشتيراني دررودخانه ي کارون را تا شوشترگشودند و راه شوشترتا اصفهان را توسعه دادند.بانک شاهنشاهي بريتانياامتيازانحصارچاپ اسکناس،اجازه ي توسعه ي شعبه ها درايالات وحق جمع آوري عوارض بيشترجاده هاي جنوبي را به دست آورد.روسها نيزامتيازات مشابهي به دست آوردند.دولت روسيه امتياز گسترش واداره ي خطوط تلگراف از مرزروسيه تا تهران راخريداري کرد.ساي دولاروت،يک شرکت خصوصي روس امتياز لايروبي بندرانزلي وکشيدن راه انزلي به قزوين،ازقزوين به تهران وازقزوين به همدان وازمرزهاي شمالي به تبريزرا به دست آورد.به همين دليل،اين سالها را«دوره ي هموارکردن راهها»ي ايران توصيف کرده اند.يک شرکت ديگرروسي،امتيازانحصاري ماهيگيري دردرياي خزروشرکت ديگري،انحصاربيمه ي حمل ونقل درايالات شمالي رابه دست آوردند.افزون براين روسهاباخريد سهام يک کمپاني بلژيکي،در تأسيس خط آهن نوزده مايلي بين تهران ومعادن سنگ عبدالعظيم نيزمشارکت کردند.بدين ترتيب،درنيمه ي دوم سده ي نوزدهم،ميزان سرمايه گذاريهاي خارجي تقريباً ازصفربه بيش از120/000/000پوند رسيد ومرزهاي ايران به روي سرمايه داران وتجاراروپايي بازشد.دراين مقاله سعي شده ابتدا به منعقدکنندگان قرارداد جناب ميرزاحسين خان سپهسالاربارون جوليوس رويتروسپس زمينه هاي قرارداد-متن قرارداد-وسرانجام آن پرداخته شود.
صدارت حاج ميرزاحسين خان سپهسالار:ناصرالدين شاه پس ازعزل اعتمادالدوله نوري تاسال1281ديگرکسي رابه صدارت اختيارننمود بلکه هيئت وزرائي تشکيل داد که رياست ايشان درحقيقت باشخص شاه بود.درسال1281به تاريخ24شوال ناصرالدين شاه ميرزا محمدخان قاجاروزير جنگ وسپهسالاررا که سال قبل درسرکوبي ترکمانان استرآباد کفايتي به خرج داده وسپهسالاراعظم لقب يافته بود.به صدارت برگزيد و اختيار وزارتخانه هاي جنگ وماليه وخارجه راکه شاه مستقيماً اداره مي کرد به او واگذاشت.صدارت ميرزامحمد خان قاجارتاسال 1284طول کشيد.دراين سال شاه ميرزايوسف مستوفي الممالک وزيرماليه را به عنوان شخص اول داد و مستوفي الممالک بدون آنکه لقب وعنوان صدارت داشته باشد به اين حال تاسال 1288کارها را اداره مي کرد.
درسفري که ناصرالدين شاه درسال1287به عتبات کرد خدمات حاج ميرزاحسين خان قزويني ملقب به مشيرالدوله سفيرکبيرايران در دربارعثماني موردنظرواقع شد.شاه او را به تهران خواست وبه وزارت عدليه و وظايف واوقاف منصوب کرد.پس ازکناره گيري مستوفي الممالک شاه حاج ميرزاحسين خان مشيرالدوله را ابتدا بالقب سپهسالاربه وزارت جنگ وفرماندهي سپاه سپس در29شعبان1288به صدارت اختيارنمود.
روابط خارجي ايران دردوره ء سپهسالاربه دو دوره تقسيم مي شود:يک دوره طرفدارانگليس ودوره ء ديگرطرفدارروسهاست سپهسالار،فردي اصلاح طلب بوده وافکارنوگرايانه اي داشته است.درباره ي اوگفته اند که فردي مغروروغربگرابوده ودرجهت منافع خويش گام برمي داشته است وهمين صفات هم نفرت اطرافيان رابرمي انگيخت ودرنهايت زمينه سازقتلش شد.
او بارفتارش،بسياري را ازخود رنجيده خاطرکرد.سپهسالاردرزندگي سياسي اش پيروکساني بود که منافعش راتأمين کردند.ازمشخصات ديگراو اين بود که بادنياي مرموزسياست آشنابود؛يعني مي دانست دردنيا چه مي گذرد.درزمان او،چند قرارداد به نفع بيگانگان منعقد شد.بزرگترين خيانت او،اعطاي امتيازرويتروازنکات منفي ديگردرکارنامه اش،بردن ناصرالدين شاه طي دوسفربه اروپا بوده است.آوردن قزاق هاي روسي به ايران دردوره ء دوم زندگي سياسي او و دادن امتياز شيلات به روس ها،ازديگراشتباههاي سياسي سپهسالاربوده است.اوبا قبول حکميت گلداسميت،به قضاوت بيگانه تن درداد.درحکميت اول گلداسميت قسمتي ازسيستان ايران به افغانستان(فعلي)بخشيده شد و درحکميت دوم،بخش بزرگي ازبلوچستان ازايران جداشد.واين دو مورد،سبب تحکيم وآسودگي خيال انگلستان درهندوستان شد.
بارون جوليوس رويتر کيست؟قبل ازآنکه جريان اعطاءاين امتيازوچگونگي آنراشرح دهيم بي فايده نيست براي آشنايي خوانندگان مختصري ازشرح زندگي وکارهاي جوليوس رويترصاحب اين امتياز و مؤسس خبرگزاري رويتررا دراينجا بنگارم:اين قسمت ازکتاب(رويتردريک قرن1951-1851-Reuters-century)تأليف گراهام استوريgraham-storeyاقتباس شده است.ساموئل لوي پدراسرائيل بيرکه سمت مشاورقضايي اقليت يهود را داشت.درسال1814يعني يک سال قبل ازجنگ واترلو ازدست سپاهيان ناپلئون فرارکرده وبه شهرکاسل آمده بود.مرگ ناگهاني ساموئل لوي درسال 1829باعث شد که اسرائيل درسن 13سالگي به شهر«گوتينگن»نزد،يکي ازخويشانش که درآنجابانکداربود برود ولي تاده سال بعد از آن اسرائيل نتوانست شغل ثابتي براي خود پيدا نمايد.شهر«گوتينگن»درآن موقع مرکز فعاليتهاي«الکتروتلگرافي»ب ود و درسال1833«کارل فردريک گاس»يکي اززبردست ترين رياضيدانها و فيزيک دانهاي عصرخود که دراين شهرمي زيست باکمک وهمکاري«وبر»موفق شد که علائم الکتريکي را که بوسيله ي سيمي که روي يکي ازبرجهاي شهربسته بود به يکي ازشهرهاي همسايه بفرستد.اسرائيل که درآن هنگام دربانک پسرعموي خودکارمي کرد بواسطه تذکردادن يک اشتباه رياضي بزرگ که درحساب بانکي«فردريک گاس»پديد آمده بود موفق شد توجه او را به خودجلب نمايد.«گاس»تلگراف الکتريکي وآينده درخشان اين اختراع را براي اسرائيل شرح داد.اسرائيل مدتي دراين باره فکرکرد که اگردفترتلگرافي تأسيس کند ممکن است نتايج خوبي ازآن برگيرد ولي درآن موقع چون هنوزاهميت کبوترنامه بربيش ازتلگراف بود اين فکر به زودي جامه عمل نپوشيد.درسال1840اسرائيل به برلن رفت ودرسال1844به دين آباء واجدادي خود پشت پا زد وبه کيش مسيحي درآمد ونام«پل جوليوس رويتر»رابراي خود انتخاب نمود.وسپس با دختريکي ازبانکداران برلن بنام«ايدامارياماگنوس»ازدو اج نمود.بااينکه اين زن ازنظرظاهرنقطه مقابل رويتربود ولي اورا درفعاليتهايش خيلي کمک کرد ورويترپيشرفت کارخود را تا اندازه اي مرهون اين زن بود.بعدها رويترباشخصي به نام«استارگات»شريک شد ويک موسسه مطبوعاتي دايرکردند وچند بولتن سياسي نيزچاپ ومنتشرساختند.اين موسسه هنوزهم درشهر هامبورگ وجود دارد وبنام بنگاه«رويترواستارگات»نامي ده مي شود.ازهمين موقع بود که رويتر زندگي مطبوعاتي خود را شروع کرد و به فکر جمع آوري و پخش خبر افتاد .رويتر ازآلمان به پاريس رفت ودريک موسسه خبرگزاري که توسط شخصي بنام«هاواس»تشکيل شده بود به سمت مترجم استخدام شد.مؤسس هاواس ابتدا يک خبرگزاري کامل نبود بلکه فقط مطالب جالب توجه مطبوعات مهم اروپارا اقتباس مي کرد و روزانه براي روزنامه هاي فرانسه مي فرستاد بعداً اين مؤسسه کارش بالا گرفت ونمايندگاني درپايتخت کشورهاي اروپا تأسيس کرد.رويترازکارکردن درمؤسسه هاواس چندان راضي نبود وميل داشت در کارخود مستقل باشد واين تصميم خود را دربهارسال1849باانتشاراولين نشريه خبري درپاريس عملي کرد.باآن که رويتربراي پيشرفت اين مؤسسه خيلي فعاليت کرد ولي باعد م موفقيت مواجه گشت و درسال 1849مؤسسه مطبوعاتي اوتعطيل شد.
رويترسپس به آتن رفت ودرآنجا يک دفترکوچکي دايرکرد وکم کم درغالب شهرهاي مهم اروپا نمايندگاني تأسيس نمود وبالاخره درتابستان سال1851عازم انگلستان شد.رويتردرلندن دو اطاق اجاره کرد وتلگرافخانه خود را در14اکتبر1851افتتاح نمود.علت آمدن رويتربه لندن بواسطه توسعه کابل کشي بودکه درآنجا اين عمل رواجي پيداکرده بود.ونمايندگان وي که درشهرهاي مختلف پخش شده بودند پيشرفت وموفقيتش حتمي به نظرمي رسيد.درآن زمان حتي مدت زيادي طول مي کشيد تاخبربه روزنامه هابرسد چنانکه خبرفوت ناپلئون دوماه پس ازوقوع آن به لندن رسيد.معهذا جرايد انگلستان ازاين طريقه جديد چندان حسن استقبال نکردند مخصوصاً روزنامه تايمزلندن که طريقه قديمي راعبارت ازبکاربردن قايق بود ترجيح مي داد.بدين جهت رويترابتدا بابورسهاي لندن تماس حاصل کرد و با توسعه نمايندگي هاي خود چندي به مبادله اخباربين بازرگانان اروپا مشغول بود.رويتر بعداًدفتري
درشهرکاله فرانسه تأسيس کرد و درسال1856باآژانسهاي هاواس رولف براي اخذ خبرقراردادهايي منعقد نمود.مقارن اين زمان درفرانسه درايام سلطنت ناپلئون سوم حوادثي به وقوع پيوست.که درانگلستان سروصداي زيادي راه انداخت وچون پارلمان براي پخش اخبارمحدوديت هايي قائل شد.روزنامه هاي لندن وبخصوص تايمزبه اعتراضات شديدي پرداختند.دراين وقت که مردم تشنه اخبارسياسي وجرائد ارزان شده بودند چون رويترمي توانست اخبارراسريع وارزان بدهد به توسعه وموفقيت اوکمک زيادي مي کرد وبالاخره روزنامه هاي مختلف که طريقه رويتررا مقرون بصرفه وصلاح خودمي ديدند مجبورشدند مشترک رويترشوند وحتي روزنامه تايمزکه بارويترشديداً مخالفت مي کرد ناچارشد که دراکتبر1858اخبار رويتررا منتشرکند ولي هنوزقبول نمي کرد که اسم رويتررا درروزنامه ي خود درج سازد بدين جهت قيمت اخباررا دوبرابرمي پرداخت.درسال1859موقعي که ناپلئون سوم نطق تهديد آميزخود را عليه اطريش ايراد کرد يک ساعت بعد اين نطق مانند برق درلندن منتشرگرديد وباعث پيروزي قطعي رويترشد.
درهنگام جنگ ميان فرانسه واطريش خبرنگاران رويترکه مورد اعتماد طرفين محاربه قرارگرفته بودند توانستند اخباررا مرتب ومنظم ودراسرع وقت بفرستند واين امربيش ازبيش باعث موفقيت مؤسسه رويترشد.بنحوي که ديگرکسي نمي توانست بااو رقابت نمايد.رويترروز به روزبه توسعه وبسط شبکه هاي خود درجهان مي پرداخت.درسال1866هنري کولنيزHenry collinsازهمکاران نزديک وفعال رويتر به بمبئي رفت وپنج،شش سال بعد که به انگلستان بازگشت.شبکه هاي رويتردرتمام مناطق خاور واقيانوس هند وخاور دورمستقرگرديده بود.رويتربعد ازتوسعه دامنه عمل وبسط شبکه هاي خود درجهان با مؤسسه هاواس درفرانسه و ولف درآلمان براي رد وبدل کردن اخبارو قراردادهايي بست واين مؤسسات مناطق نفوذ وميدان فعاليت خود را معين کردند ولي رويترضمناً با اقداماتي که مستقيم و غيرمستقيم انجام مي داد مي خواست که دو مؤسسه رقيب را از بين ببرد و يا ضميمه مؤسسه خود کند.رويترباين طريق مؤسسه خود را توسعه داد وهنگامي که پخش اخباررا در انحصاراو درآمد توانست حق اشتراک خود را افزايش دهد ومانع سرشاري ببرد.بواسطه ي فعاليتهاي فوق العاده رويتر درتاريخ 7سپتامبر1871ارنست دوم«دوک ساکس کوبرک گوتا»درقلمروحکومت خود به پل جوليوس رويترعنوان باروني داد.ولي مدت بيست سال طول کشيد تارويتر توانست ازتمام مزاياي باروني دربريتانيا استفاده نمايد.ويکتوريا ملکه انگلستان علاقه ي زيادي به رويترنشان مي داد و درجه ي اعتماد ويکتوريا را باين شخص ازذکرتلگرافات رويتردردفترچه خاطرات ملکه مي توان استنباط کرد وحتي درسال1878نامه شديداللحني به دسيرائيلي نخست وزيرانگلستان که به اخباررويتردائر به پيشرفت نفوذ روسها دراستانبول توجهي نکرده بود نوشت.
هنگامي که لرد ساليزبوري نخست وزيرانگلستان شد ازرويترتعريف وتمجيدبسيارکرد ودرسال1891ضمن نامه اي به ملکه نوشت:«بارون رويتر چندين سال است که براي دولت فعلي خدمات مهمي انجام داده است و کوششهاي وي براي تهيه اطلاعات جهت عليا حضرت شايسته ي قدرداني است.»در6نوامبرهمان سال بموجب فرمان ملکه انگلستان امتيازات نجباي خارجيForeigh Nobilityبه رويترو وراث او اعطا کرد.خلاصه دستگاه خبرگزاري رويتروسيله مؤثري بمنظورکسب خبر براي پيشرفت نفوذ دولت انگلستان درنقاط مختلف دنيا شده بود و درسال1916يعني اواسط جنگ بين المللي اول آلمانها دريافتند که رويتر با وجود آنکه آلماني به مؤسسه خبرگذاري خود چه کمک بزرگي به انگلستان وساير دشمنان آلمان کرده است.فوت بارون جوليوس رويتر در25فوريه1899.

پی نوشت:

1-برخي ازاصلاحات به دست صدراعظم ناصرالدين شاه،حاج ميرزا
حسين سپهسالار،درسالهاي 1873،1871/1252،1250انجام گرفت.

grass
26 مرد 1390, ساعت : 05:39 بعد از ظهر
مرحوم محمد شریف رازی در کتاب کرامات صالحین ماجرای نبش قبر حر توسط شاه اسماعیل را توضیح داده که در نوع خود جالب است .
در این مطلب آمده است :هنگامی که شاه اسماعیل صفوی به کربلا مشرف شد نخست به زیارت سالار شهیدان رفت و آنگاه حضرت ابوالفضل علیه السلام و دیگر شهدای کربلا علیهم السلام را زیارت نمود. اما به زیارت حر، آن آزاده روزگار که قبرش با قبر سالارش فاصله دارد، نرفت. پرسیدند: « چرا؟»
استدلال کرد که اگر توبه او پذیرفته شده بود از سالارش حسین علیه السلام دور نمی ماند.
توضیح دادند که: « شاها ! از آنجایی که او در سپاه یزید فرمانده لشکر بود و آشنایانی داشت پس از شهادت در راه حق و در یاری حسین علیه السلام بستگانش بدن او را با تلاش و با اصرار بسیار از میدان جنگ خارج ساختند ودر اینجا به خاک سپردند.»
شاه گفت: « من می روم با این شرط که دستور دهم قبر او را بشکافند و درون قبر را بنگرم اگر شهید باشد نپوسیده است و برای او مقبره می سازم. در غیر این صورت دستور تخریب قبرش را صادر خواهم کرد. »
پس از این تصمیم به همراه گروهی از علما، سران ارتش و ارکان دولت خویش، کنار قبر حر آمدند و دستور نبش قبر را صادر کرد.
هنگامی که قبر گشوده شد شگفت زده شدند چرا که دیدند پیکر به خون آغشته آن آزاده قهرمان پس از گذشت بیش از یک هزار سال صحیح و سالم است. زخمهای بی شمار گویی تازه وارد آمده و دستمالی نیز که سالارش حسین علیه السلام بر فرق او بسته و مدال بزرگی است بر پیشانی دارد.
شاه اسماعیل گفت: « این دستمال از امام حسین علیه السلام است و برای ما مایه برکت و پیروزی بر دشمنان و مایه شفای بیماران. به همین جهت با دست خویش آن را باز کرد و دستمال دیگری بست اما به مجرد باز کردن آن دستمال، خون جاری شد و هرگونه کوشش برای متوقف ساختن آن بی حاصل ماند.
به ناچار شاه همان دستمال را بر سر حر بست و گوشه ای از آن را به عنوان تبرک برداشت و خون هم متوقف شد. به همین جهت دستور داد برای او مقبره ساختند و مردم را به زیارت ایشان فراخواند.


[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
[/QUOTE]

grass
26 مرد 1390, ساعت : 05:48 بعد از ظهر
از میان خانههای سقف شیروانی این شهر که بگذری، خانهای هست که تاریخ و یاد مبارزات یک مرد از دیوارهای بلند آن خودنمایی میکند. خانهای قدیمی که بخشهایی از آن و اشیایی که در بخش موزه مانندی در آن باقی مانده است، متعلق به همان روزهایی است که سردار جنگل در آن خانه زندگی کرده است.
خانه میرزا کوچکخان جنگلی، مردی که به نماد مبارزه علیه بیداد و ستم در دل ایرانیان ماندگار شده است و هیچگاه از آرمانهای انقلابی خود باز نماند، در شهر سبز رشت قرار دارد..


[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]



[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]


آرامگاه میرزا كوچكخان جنگلی معروف به سردار جنگل هم در جنوب شهر رشت واقع شده است. این آرامگاه كوچك و با اهمیت، مورد عنایت و توجه مسافران و مردم است كه با سادگی وزیبایی بر روی قبر میرزا كوچك خان جنگلی احداث شده است.
منبع: برنا

[/QUOTE]

grass
26 مرد 1390, ساعت : 05:49 بعد از ظهر
شاید کسی نداند که شمس العماره اولین آسمانخراش با به عبارت بهتر برج دوقلوی تهران بود که از آ نجا ناصر الدین شاه خانه های مردم را دید میزد.
شمسالعماره و اثاثیه پرزرق و برق و مفصلش، ۴۰ هزار تومان برا ی دوستعلی خان معیرالممالک آب خورد.
داستان از این قرار بود که رابطه میرزاحسن خان سپهسالار با دوستعلی خان کارد و پنیر بود او مخفیانه چند نفر را فرستاد تا مخارج شمسالعماره را صورت برداند میرزاحسین خان هم سیاهه را به دست شاه رساند تا مثلا کلاه سر شاه نرود.
شاه روز افتتتاح پا به آسمانخراش نوساز گذاشت طبقات طبقات را بالا و پایین رفت و به تمام سوراخ سمبهها سرک کشید و به به و چه چه راه انداخت و دوستعلیخان را خطاب قرار دارد که فیالواقع بنای زیبا و باشکوهی است ولی باید برا ی دولت گران تمام شده باشد.
دوستعلی خان زیر چشمینگاهی به حاج میرزا حسینخان انداخت سری تکان داد و گفت قربان برای چاکر گران تمام شد زیرا بنا تقدیم خاک پای همایونی است و طومار آن این است که از نظر مبارک میگذرد جلو رفت و سیاهه ۴۰ هزار تومانی را دست قبله عالم داد

شاه با شنیدن این حرف چشم غرهای به میرزا حسین انداخت تا کارزار دوبنده در گاه این دفعه به نفع دوستعلی خان به پایان برسد با تمام شد پی ساختمان معمار، بنا، محمدعلی کاشی شش ماهی غیب میشود و بنا معطل مینماند تا دوباره سر کار نیمه تمامش برگردد او در جواب شکایات شاه از بیمسئولیتیاش اندازهگیریهایش را به عرض شاه ر ساند که نشان میداد در این شش ماهه چقدر نشست داشته و اگر ساختمان را همان موقع به انجام رسانده بود چه بلاهایی که سر آسمانخراش قجری نمیآمده است .

اما این تنها حکایت مربوط به شمسالمعماره نیست این عمارت قصههای زیادی دارد مثلا یکی اینکه قبله عالم خوش نداشت برای تملک کاخهایش پولی خرج کند و به همین خاطر شمسالعماره و میدان رو به رویش روی زمینهایی ساخته شدند که به ضرب و زور از مردم گرفته شده بودند و میگویند مردم مالیات شکایت شاه را پیش میرزا عبدالرسول که نماز جماعت مسجد حکم هاشم را امامت میکرد بردند.

میرزادستی به ریشهاش کشید و کمیفکر کرد از فردا قرار شد مردم محل میرزا را از جلوی خانهاش که در کوچه پشت شمسالعماره قرار داشت روی دست بلند کنند و تا مسجد ببرند چند روزی میرزا عبدالرسول از جلوی خانه تا مسجد را روی دست اهالی محل رفت وبرگشت تا بالاخره داستان دهان به دهان گشت و به گوش شاه قاجار رسید شاه میرزا فرا خواند و از او توضیح خواست میرزای افجهای هم که منتظر همین سوال بود باز دستی به ریشش کشید و گفت واقعیت این است که اگر از زمین غصبی گرد و غباری به لباس انسان بنشیند نماز گذاشتن آن شخص اشکال دارد و من چون هر روز ناچارم سه بار از این مسیر به مسجد بروم طبیعی است که حتماً گرد و غباری روی لباسم مینشیند خدا پدر و مادر اهل محل را بیامرزد که مرا بر دوش میگیرند و به مسجد میبرند شاه با شنیدن این حرف سرخ شد چند روز به بعد و چه زمینهای غصبی به مالباختهها پرداخت شد .

شمسالعماره در زمان خودش بنای پیشرفته و مهندسی سازی به حساب میآمد بنا آنقدر محکم سربا شده است که هیچ کدام از لرزشهای زمین نتوانسته تهدیدی برای آن به حساب بیاید معمار کاخ برای زدن سقف طبقات از خرپا استفاده کرده که تا آن وقت فقط در سقف شیروانی خانهها به کار میرفت اما با وجود این استحکام بالا کارشناسان میراث فرهنگی آن را جز ابنیه در معرض خطر میدانند آنها میگویند که عبور ماشینهای سنگین شدیدا به پایههای شمسالعماره آسیب رسانده است.

پشت و روی یک کاخ
شمسالعماره اولین کاخی بود که مردم عادی تهران به چشم میدیدند کاخ آنقدر بلند بود که دیوارهای باغچه گلستان از پس پوشاندن آن برنمیامد آسمانخراش قجری از یک طرف رو به میدان جلوی بنا و خیابان ناصریه که بعدا ناصر خسرو شد داشت و از یک طرف رو به باغچه گلستان هر چند بیشتر در و پنجرههای کاخ رو به حیاط گلستان باز میشد و شاه بیشتر از همین طرف خودش را به میرساند.
برجهای دوقلو
شاید شمسالعماره را برای تماشا کردن دارخلافهاش میخواست صبح به صبح شاه و زنهایش خرت و پرتها و اسباب خوش گذرانیشان را برمیداشتند و عزم آخرین طبقه عمارت را میکردند دو کلاه فرنگی بالای دو برج عمارت در ارتفاع ۳۰ متری و بر سقف ششمین طبقه آسمانخراش ناصری برپا شده بودند محمدحسن خان اعتمادالسلطنه به سال ۱۲۹۴ هجری قمری در روزنامه ایران مدعی میشود وقتتی بالای آن برجها میروند شهر طهران و اطراف و کوهها و صحراها کلا پیداست و چشمانداز بسیار خوب و با روحی دارد.
منبع: همشهری جوان

[/QUOTE]

grass
26 مرد 1390, ساعت : 05:52 بعد از ظهر
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]




اما پدیده جالبی که در دوره قاجار با آن مواجه هستیم ارزشمند شدن شرکت زنان در مجالس روضه‏خوانی و به تبع آن هجوم زنان
دورنمای کلی مجالس عزاداری در ایران بعد از صفویه
روی کار آمدن صفویان صرفا یک دگرگونی سیاسی نبود. زیرا با روی کار آمدن آنها همه بنیان‏های فرهنگی کشور دچار تغییر شد.با بدست گرفتن قدرت توسط شاه اسماعیل اول و اعلان رسمیت مذهب تشیع، به عنوان آئین ملی کشور، به یکباره مکتب تشیع، دین رسمی کشور شد اما «صفویان با این مشکل روبه‏رو شدند که مردم از احکام تشیع اثنی‏عشری، از مسائل مذهب حق جعفری و قواعد ائمه اثنی‏عشری آگاهی نداشتند ... زیرا از کتب فقه امامیه چیزی در میان نبود.» به طوری که برای ترویج این مذهب با مسئله کمبود یا فقدان علما و کتب دینی مواجه شدند. بنابراین تلاش کردند تا «دانشمندان عرب شیعه را از هر جایی که امکان داشت به ایران آوردند.»با ورود علما به ایران تبلیغات برای پیشرفت مذهب تشیع نیز گسترش یافت و به تبع آن عناصر فرهنگ تشیع نیز گسترش یافت. یکی از این عناصر فرهنگیِ خاص که تأثیر شگرفی روی فرهنگ عمومی زنان ایران مسئله عزاداری برای امام حسین (ع) و برپایی مجالس روضه‏خوانی بود.

هر چند سوگواری برای امام حسین(ع) از مدت‏ها قبل ـ از زمان ائمه(ع) وجود داشت و در زمان سلاطین آل‏بویه (در سال 334ه••• .ق و 963م) نیز وسعت یافته و به دایره بازارها و آشکارا و با حرکت به خیابان‏ها... مبدل گردید، اما هیچ گاه تا قبل از روی کار آمدن صفویه به صورت یک نهاد اجتماعی قدرتمند در نیامد به طوری که با رفتن سلسله آل‏بویه این سنت نیز رو به اضمحلال نهاده و با روی کار آمدن سلجوقیان به کلی پایان یافت. اما با روی کار آمدن صفویه و کوششی که در برگزاری عزای حسینی در داخل و خارج خانه در مساجد، تکیه‏ها، معابد و بازار و ... داشتند موجب شد تا عزاداری امام حسین(ع) به صورت یک نهاد اجتماعی در آید. به این معنا که بعد از اضمحلال سلسله صفویه نه تنها این سنت از بین نرفت، بلکه روز به روز بارورتر و تنومندتر شد.


تأثیر مجالس عزاداری امام حسین(ع) بر زنان دوره قاجاریه
این تأثیر در دو موضوع حائز اهمیت است:
موضوع اول: مجالس عزاداری سالار شهیدان کارکردهای گوناگونی همچون، کارکرد تعلیمی، کارکرد انسجام‏بخشی، شورآفرینی، سوگواری و ... داشته و دارد. ابتدا کارکرد تعلیمی مجالس محرم و صفر چندان وسیع نبود یعنی شاعران و مدیحه‏گران معمولاً به اطلاع‏رسانی در مورد حادثه کربلا و حداکثر حوادث کوفه و شام و مدینه اکتفا می‏کردند و تلاش در زنده کردن و زنده نگه داشتن اصل مراسم عزاداری محرم و صفر بود. به طوری که از سال 334ه.ق در روز عاشورا زن‏ها از خانه بیرون می‏آمدند، سیلی به صورتشان می‏زدند و بر امام حسین نوحه‏سرایی می‏کردند و این عادت و رویه هر سال در روز عاشورا (تا اواسط قرن ششم) استمرار داشت. همچنین زن‏ها شب‏ها و مردان روزها با سرو پاهای برهنه برای عزاداری بیرون می‏آمدند و با تعزیت، به همدیگر تحیت و سلام می‏کردند و برای حادثه غمبار حسین(ع) محزون می‏شدند. اما در عصر قاجار خصوصا اواخر عصر قاجار تا عصر حاضر، تغییرات عمده‏ای در مجالس عزاداری داده شد. یکی از آن تغییرات اطلاع‏رسانی و تبلیغ عمومی در مجالس عزاداری است. در شرایطی که زنان از اولین امکانات آموزشی بی‏بهره بودند، این مجالس فرصت خوبی برای آموختن و فراگیری ضروریات اجتماعی و دینی محسوب می‏شد. بنابراین می‏بینیم که در مجالس وعظ بعضا مطالبی عنوان می‏شد که اصلاً ربطی به حادثه کربلا نداشت و چه بسا مسائل روز در مجالس وعظ طرح و عنوان می‏گردید.


موضوع دوم: شرکت انبوه زنان ایران (خصوصا در شهرها) در مجالس روضه‏خوانی از دوره قاجار:
هر چند زنان ایرانی درهمه ادوار علاقه‏مند شرکت در مجالس وعظ و سخنرانی و بوده‏اند، اما شرکت زنان در این گونه مجالس در قرون گذشته با مشکلات زیادی همراه بوده اما پدیده جالبی که در دوره قاجار با آن مواجه هستیم ارزشمند شدن شرکت زنان در مجالس روضه‏خوانی و به تبع آن هجوم زنان به این مجالس و همچنین کثرت برگزاری این گونه مجالس در منازل می‏باشد
در دوره قاجار در تهران، در هر محله و بر سر هر گذری، تکیه‏ای وجود داشت که مردم در ماههای محرم و صفر به برپایی مراسم روضه‏خوانی در آن می‏پرداختند. بهترین و مفصل‏ترین مجالس روضه‏خوانی ماه محرم در مسجد حاج شیخ عبدالحسین برگزار می‏گردید که گاه جمعیت شرکت‏کننده در آن، م***** از ده هزار زن و مرد می‏شد.
کسب اجر اخروی، نیت برای توبه از معاصی، افزودن بر اطلاعات دینی، دیدن رجال سیاسی، روحانیون، مراجع بزرگ و شنیدن مواعظ آنها در کنار محظوظ شدن از لذت در جمع واقع شدن، مشارکت در طبخ غذا و تناول آن از انگیزه‏های کوچک و بزرگی بودند که به حضور زنان در این مراسم قوت می‏بخشید. در نتیجه این دو موضوع، درست در زمانی که به قول علی‏اصغر شمیم «زن در خانه زندگی می‏کرد و تقریبا هیچ گونه ارتباطی با خارج از محیط خانواده نداشت» حوادث تاریخی مهمی اعم از مشارکت سیاسی، مبارزات سیاسی و ... از زنان ایران در تاریخ ثبت گردیده و این در صورتی است که هنوز مدارس امروزی دختران دایر نشده بود و زنان تقریبا به اتفاق از نعمت خواندن و نوشتن محروم بوده و حجاب نیز به شدت تمام مراعات می‏شد.مثلا در دوران قاجار خصوصا در عصر حکومت ناصرالدین شاه، تهران بارها شاهد تظاهرات دسته‏جمعی زنان و قیام تنباکو در سال بود.
لازم به ذکر است که چنین تحرکات سیاسی منحصر به زنان پایتخت نبود بلکه نمونه‏های مشابهی در اصفهان و تبریزو ... گزارش شده است.

نکات مهمی که تقریبا در همه موارد اجتماع زنان مشترک بود عبارتند از:
1ـ اصل رعایت حجاب کامل سنتی ایرانی به صورت چادر، روبند (پوشش تمامی اعضای بدن حتی وجه و کفین)
2ـ استفاده از شعارهای اسلامی یا علی و یا حسین
3ـ فریاد وا اسلاماه سر دادن (درد دین داشتن)
4ـ دفاع از علما و روحانیت.
سایر کارکردهای مجالس عزاداری امام حسین(ع)


شرکت در مجالس روضه‏خوانی کارکردهای بسیاری داشت که دو کارکرد مهم این مجالس عبارت بودند از:
1ـ سرمشق‏ گیری و الگوسازی
یکی از مباحثی که در این مجالس آموخته می‏شد، زندگی ائمه بخصوص حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) (به خاطر هم‏جنس بودنشان) و طبیعتا رفتار، افعال و کنش‏های آنها را سرمشق خود قرار می‏دادند، و با توجه به نقش‏هایی که آن بزرگواران در موقعیت‏های مختلف ایفا می‏نمودند، اینان نیز سعی داشتند مثل آنها باشند، بنابراین افعال و رفتار فاطمه(ع) الگویی برای رفتار و اعمال زنان ایرانی گشته بود.
2ـ ایفای نقش در جامعه و مشارکت سیاسی
دومین کارکرد مجالس روضه‏خوانی در قرن گذشته، مسئولیت‏پذیری و به دنبال آن ایفای نقش در جامعه و مشارکت سیاسی بوده است. مثلا از آن جایی که اسلام برای زن استقلال مالی قائل شده و زن در اموال خودش بدون اذن شوهر می‏تواند تصمیم بگیرد. مشاهده می‏شود که در نهضت مشروطه، زنان وسائل تزئینی خود را برای مقابله با اولتیماتوم روس به مجلس هدیه می‏کنند
3ـ تقویت انسجام اجتماعی و ارائه گروههای مرجع مناسب
گروههای مرجع در شکل دادن به افعال و رفتار انسان‏ها بسیار مؤثر می‏باشند و وقتی فردی خود را عضو گروهی دانست، یک نوع احساس همانندی با دیگران به او دست می‏دهد.پس می‏توان گفت که در این اجتماعات وجدان جمعی به بهترین وجه شکل می‏گرفت و احساسات افراد مشترک می‏شد.
در نتیجه باید گفت که در عصر گذشته منبر و مجالس روضه نقشی تقریبا همانند رسانه‏های جمعی امروزه بر عهده داشتند و فراهم‏سازی عوامل تعیین‏کننده در رفتار جمعی بسیار مؤثر بودند. [/QUOTE]

.LiLiM.
24 مهر 1390, ساعت : 05:20 بعد از ظهر
به ضرس قاطع نميتوان گفت که رضاخان از همان ابتداي کودتا در صدد قبضه سلطنت ايران بود. حتي شايد به مخيلهاش هم چنين فکري فرو نميرفت. ولي شرايط و ابروباد و چرخوفلک چنان پيش رفت که با نظر مساعد بريتانياي کبير شرايط و امکان اين امر لايحتمل، يحتمل شد!

طي کردن و فراهم آمدن اين شرايط نزديک به چهار سال به طول انجاميد. بازوهاي نظامي رضاخان که چون شريانهاي رگي و مويرگي در کل ايالات و ولايات ايران پراکنده بودند نقش مهمي در ايجاد فضاي پذيرش رضاخان فراهم کردند. هر کجا هم اقناع فراهم نميشد فضاي رعب و وحشت کارساز بود. در واقع قدرت اين نظاميان شهرستاني چنان با رضاخان ممزوح شده بود که کوچکترين کار و عملي در آن ايالات و ولايات تنها با دستور آنان انجام ميپذيرفت. چنانکه اين امر را در انتخابات دوره پنجم مجلس شورايملي و دورههاي بعد آن به عيان ميبينيم. و هر چه از مرکز حسبالفرمايش رضاخان صادر ميشد موبهمو انجام ميشد.

بازوهاي سياسي رضاخان نيز که عموماَ در مجلس و مراکز اداري بودند از 1302 به بعد فضاي جامعه را براي ظهور به قول خودشان مصلحي بزرگ آماده کردند.

مجلس پنجم که در بست در اختيار رضاخان قرار گرفت آمادگي آن را يافت که منوّيات وي را اجرا کند. قوانين به گونهاي تنظيم ميشد که دست رضاخان را جهت خاصه خرجيهاي متعدد باز ميگذاشت. البته رضاخان هم با قدرت نظامياي که داشت توانست بر بسياري از معضلات مملکتي با زور به پيروزي دست يابد. ايران پس از انقلاب مشروطه و در مدت فتور پيش آمده پس از جنگ جهاني اول و وقايع پس از آن چنان در آشوب بود که داد همه در آمده بود. مملکت به شکل نامتناسبي ملوکالطوايفي شده بود. خانها و سران عشاير متعددي در جايهاي مختلف سر به گردنکشي برداشته بودند و نيمه مستقل بودند. سرکوب اين گونه اشخاص چون خزعل و اقبالالسلطنه و ... اين شبهه را ايجاد کرد که فردي چون رضاخان ميتواند نجاتبخش ايران باشد. حال چه در کسوت نخستوزيري و چه در شکلي ديگر. شايد شکل سلطنت يکي از اين گزينهها بود.

بيتدبيري احمدشاه و علاقه بيش از حد وي به فرنگ و ايجاد شبهات متعددي از وي در آنجا که به وسيله طرفداران رضاخان بزرگنمايي ميشد عدم صلاحيتش را بين عموم و ساير طبقات برجستهتر ميساخت. حتي برخي از علماء هم که به ظاهر دينداري و علاقه رضاخان به اسلام و احکام آن را ميديدند به وي ابراز علاقه ميکردند. ريا کاريهاي رضاخان در ايام محرم در تشکيل دسته سينهزن قزاق و ماليدن گل بر سر خودش و حضور در جلو آن دسته هم مزيد بر علت ميشد که کسي در مذهبي بودن وي شک نکند. هر چند برخي از روحانيون و سياسيون چون مدرس و مصدق به سرّ اين کارها آگاهي داشتند و آينده خطرناکي را براي ايران پيشبيني ميکردند ولي آن روزها گوش شنوايي بين طرفداران رضاخان ديده نميشد. بحرانهاي متعددي چون جمهوريخواهي، قهر و آشتي رضاخان، شايعات رفتارهاي غير اخلاقي احمدشاه و بي مسؤليتيهاي وي در امور جاري ايران مهياي اين بود که رضاخان نيٌات خود را که همان قبضه سلطنت بود عيان سازد.

احمد شاه و سلسله قاجار مورد طعن و لعن بودند و از چشم مردم افتادند و تنها يک حرکت لازم بود. مجلس پنجم که اکثريت طرفداران رضاخان بودند اين حرکت نهايي را انجام دادند و در نهم آبان 1304 طبق ماده واحدهاي سلطنت قاجار را منقرض کردند و حکومت موقتي را به رضاخان که نام خانوادگي پهلوي را برگزيده بود تا تشکيل مجلس مؤسسان و تعيين تکليف سلطنت تفويض کردند.

عصر همان روز وليعهد به طرز خفتآوري از کشور اخراج شد. روز يازدهم آبان 1304 رئيس حکومت موقت بيانيهاي صادر کرد و رياکارانه اهداف خويش را چنين بيان کرد:
1ـ اجراي عملي احکام شرع مبين اسلام
2ـ تهيه رفاه حال مردم
دو اصلي که يکي براي سر کار گذاشتن علما و ديگري فريب آحاد مردم بود.

همه چيز براي سلطنت وي مهيا شد هر چند بايد مجلس مؤسسان درباره فرد و نحوه حکومت آينده ايران تصميم ميگرفت ولي مانند حکومتهاي جمهوري عرب منطقه بجز يک گزينه جهت انتخاب نداشت: پهلوي.

همه چيز قبل از انتخابات مجلس مؤسسان فراهم بود. ارگانهاي نظامي همچون انتخابات مجلس پنجم درايت خود را به خوبي نشان دادند به طوري که مقدمات انتخابات مجلس مؤسسان به سرعت در همان آبان 1304 که امضاي ماده واحده مجلس پنجم خشک نشده مهيا شد. و اين براي کشوري که ماهها طول ميکشيد تا تدارکات يک انتخابات مجلس معمولي فراهم شود بسيار عجيب مينمود آن هم مجلسي که تعداد اعضايش دو برابر مجلس شوراي ملي بود. رضاخان ديگر طاقت نداشت؛ يک ماه هم براي وي زياد مينمود.

mehran-max
04 بهم 1390, ساعت : 04:12 بعد از ظهر
قاجار، قاجاریه یا قاجاریان دودمانی ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])ترک ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) نژاد بودند که از حدود سال ۱۱۷۰ ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) تا ۱۳۰۴ ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) بر ایران ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) فرمان راندند. ایل قاجار ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] %AC%D8%A7%D8%B1&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) یکی از طایفههای ترکمان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) بود که بر اثر یورش مغول ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) از آسیای میانه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D9%86%D9%87) به ایران آمدند. آنان ابتدا در پیرامون ارمنستان ساکن شدند که شاه عباس بزرگ ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] %D8%B2%D8%B1%DA%AF) یک دسته از آنان را در استرآباد ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) (گرگان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) امروزی) ساکن کرد و حکومت قاجاریه نیز از قاجارهای استرآباد تشکیل یافته است. بنیانگذار این سلسله آغامحمد خان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D8%A7%D9%86) است که رسماً در سال ۱۱۷۴ ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) در تهران ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه قاجار، احمد شاه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) است که در سال ۱۳۰۴ ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) برکنار شد و رضاشاه پهلوی ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D9%84%D9%88%DB%8C)، جای او را گرفت.[۱] ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] ite_note-0)
خاندان قاجار از خاندان‏های بزرگ ایران است. اعضای این خاندان، از نوادگان پسری شاهزادگان قاجار ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) هستند. پس از اجباری شدن نام خانوادگی ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D8%AF%DA%AF%DB%8C) و شناسنامه در دورهٔ رضا شاه، هر کدام از شاخه‏های این خانواده نامی انتخاب کردند که اغلب برگرفته از نام یا لقب شاهزاده‏ای بود که نسب به او می‏رساندند. اکنون بسیاری از نوادگان قاجار در ایران ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])، آذربایجان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 9%86)، اروپا ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) و آمریکا ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) زندگی می‏کنند.
قاجارها قبیلهای از ترکمانها ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) بودند که بر اثر یورش مغول ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) از آسیای میانه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D9%86%D9%87) به آسیای صغیر ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D8%B1) و سپس به منطقه فعلي موسوم به ایران آمدند. قبیله قاجار یکی از قبایل قزلباش ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) بود که ارتش صفوی ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) محسوب میشد.[۲] ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] ite_note-1)
ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] %86%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) میرساندند که از سرداران چنگیز ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل[نیازمند منبع ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] C%D8%A7:%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D9 %BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C)] دارد. قاجار از ریشه کلمه قاچار است که در ترکی به معنای چابك است. پس از حمله مغول ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) به ایران و میانرودان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] F%D8%A7%D9%86)، قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) و تاتار ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) دیگر به شام ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) و آناتولی ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) کوچیدند.
هنگامی که تیمور گورکانی ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C) به این نقطه تاخت، قبایل ترک بسیاری از جمله قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و قصد بازگرداندن آنها به آسیای میانه را داشت. ولی آنها را به خواهش خواجه علی سیاهپوش - صوفی خانقاه صفوی - آزاد شدند که این موضوع باعث شیعه شدن و ارادت آنان به خاندان صفوی شد. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) شدند.[۳] ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] ite_note-2)
ایل قاجار ابتدا در شمال رود ارس ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمکهای بزرگی که به دربار صفوی مینمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس شاه عباس یکم دستهای از آنان به غرب استرآباد ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) و دشت گرگان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] %AF%D8%A7%D9%86&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) کوچاند تا به عنوان سدی در برابر حملات پیاپی قبایل ترکمن و ازبک عمل کنند. ایل قاجار در استرآباد به دو شاخه تقسیم شدند. شاخه بالای رود گرگان به یوخاریباش ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 8C%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B4&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) (بالادستی) و شاخه پایین رود گرگان به اشاقهباش ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B4&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) (پایین دستی)معروف شدند. حکومت قاجاریه از ایل اشاقهباش تشکیل یافت.[۴] ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] ite_note-3)
تلاش برای پادشاهی

پس از یورش افغانها و فروپاشی حکومت صفویه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])، شاه تهماسب دوم ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D8%A8_%D8%AF%D9%88%D9%85) - پادشاه آواره صفوی - پس از مدتی به مازندران ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) گریخت و فتحعلی خان قاجار ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8% B1&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) خدمت وی را پذیرفت. فتحعلی خان قاجار سردار سپاه تهماسب دوم شد و در حقیقت تهماسب بازیچهای در دست فتحعلی خان بود. اما با پیوستن نادر ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) به سپاه تهماسب، فتحعلی خان مقام پیشینش را از دست داد و در مشهد ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) به تحریک نادر کشته شد.
پس از فتحعلی خان، پسر دوازده سالهاش محمدحسن خان قاجار ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1) جای او را گرفت. ولی نادر شاه افشار ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] %D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1) در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمدحسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاریباشها ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 8C%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B4&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) که ساکنین بالادست رود گرگان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) بودند را به حکمرانی منصوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و چندگانگی میان طوایف قاجار، نگران ناآرامیهای داخلی نگردد و اشاقهباشها ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) زیر نظر حکومت ایشان گردند.
پس از مرگ نادر شاه در سال ۱۱۲۶ ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) هجری خورشیدی ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] DB%8C%D8%AF%DB%8C)، طایفه قاجارهای استرآباد به سردمداری محمدحسن خان در پی کسب پادشاهی برآمدند. اما در نهایت از کریم خان زند ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] %D9%86%D8%AF) شکست خوردند و محمدحسن خان به دست یکی از اعضای قبیله یوخاریباش کشته شد. فرزندان او از جمله آغامحمد خان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D8%A7%D9%86) و حسینقلی خان جهانسوز ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D8%A7%D9%86_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D 8%B2) به عنوان گروگان در دربار زندیه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) نگهداری شدند. یکبار حسینقلی خان که از سوی کریم خان زند برای سرکوبی حاکم استرآباد فرستاده شده بود، در سمنان یاغی شد، ولی بدست زکی خان زند ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] %D8%AF) کشته شد.
پادشاهی قاجاریه

پس از مرگ کریم خان، آغامحمد خان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D8%A7%D9%86) از شیراز ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) فرار کرد و پس از جنگهای فراوان سلسله زندیه را نابود کرد و به پادشاهی رسید. آغامحمد خان موفق گردید دو قبیله اشاقهباش و یوخاریباش (به معنای ساکن ناحیه بالا رودخانه و ساکن ناحیه پایین رودخانه) تقسیم شده بود و این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد.
در زمان این دودمان حکومتهای استانی در مناطق گوناگون سرزمین ایران ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سامانهای فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D9%86) از زمان این سلسله به یادگار ماندهاست.

ایران در زمان این دودمان با دنیای غرب آشنا گردید. اولین کارخانههای تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعداً به سالن تعذیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن (از جمله دارلفنون ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) که به همت امیر کبیر ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) بنیاد گردید)، و اعزام اولین گروهها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخههای پزشکی و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.
بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به جنگافزار نوین اروپایی نیز از زمان فتحعلیشاه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 4%D8%A7%D9%87) قاجار - در قرارداد نظامی اش با ناپلیون ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) امپراتور فرانسه - آغاز شد.
در زمان این سلسه و بعد از کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، جنبش مشروطه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D8%B7%D9%87) در ایران برپا شد و سرانجام ایران دارای مجلس ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.
سلسه قاجار با کودتای ۱۲۹۹ ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] DB%B9%DB%B9) رضاشاه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) كه توطئه اي انگليسي بود قدرت را از دست داد. با انحلال سلسله قاجار ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D8%B3%D9%84%D9%87_%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1) توسط مجلس شورای ملی در ۹ آبان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) ۱۳۰۴ ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])، رضا شاه به سلطنت رسید. رضا شاه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) پهلوی ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) پس از به سلطنت رسیدن بسیاری از وزرا و سفرای دولت قاجاریه را که غالباً از وابستگان خاندان قاجار بودند به استخدام درآورد که این ارتباط حرفهای تا پایان سلطنت محمدرضا پهلوی ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C) نیز ادامه یافت.
شاهان قاجار

[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] _Qajar.jpg)آغامحمد خان
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 9%87.jpg/100px-%D9%81%D8%AA%D8%AD%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D 9%87.jpg ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D8%AD%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87.jpg)فت حعلی شا ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D9%87)ه
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] jpg)محمد ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])شاه
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])ناصرالدین ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 9%86_%D8%B4%D8%A7%D9%87)شاه
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 9%86%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87.jpg/100px-%D9%85%D8%B8%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D 9%86%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87.jpg ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86%E2%80%8C %D8%B4%D8%A7%D9%87.jpg)مظفرالدین شاه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 9%86_%D8%B4%D8%A7%D9%87)
.[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] r2.jpg)احمد شاه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])
--------------------------------------------------------------------

mehran-max
04 بهم 1390, ساعت : 04:30 بعد از ظهر
مظفرالدینشاه در ۳ فروردین ۱۲۳۲ شمسی در تهران ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) زاده شد، وی پسر چهارم ناصرالدینشاه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 9%86%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87) و فرزند شکوهالسلطنه بود. وی در ۵ سالگی به ولیعهدی برگزیده شد.
مظفرالدینشاه دورهٔ ولیعهدیاش ۳ برابر دورهٔ سلطنتش به درازا کشید. او چهارمین فرزند ناصرالدینشاه بود؛ اما چون دو برادر بزرگترش در خردسالی درگذشتند و مادر برادر سوم یعنی مسعودمیرزا ظلالسلطان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 7%D8%A7%D9%86) از خانوادهٔ شاهی نبود، ولایتعهدی را ازآن خود کرد. ۴ ساله بود که به خدمت رضاقلیخان هدایت ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] E%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA) به آذربایجان فرستاده شد و یکسال بعد به ولیعهدی رسید.
مظفرالدین میرزا پس از انتخاب شدن به ولیعهدی طبق رسوم قاجار که از زمان فتحعلیشاه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 4%D8%A7%D9%87) معمول بود، به پایتخت دوم ایران، تبریز ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) فرستاده شد.
از دوران اقامت مظفرالدینشاه در تبریز ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) که قرار بود آیین شهریاری را به ممارست بیاموزد، چیز زیادی گزارش نشدهاست؛ مگر آنکه به روایت اغلب تاریخنویسان مشروطه، مردان ناشایست دورهاش کرده و سبب شدند که سادهدل و کمسواد بارآید. او شاهی مهربان و سادهدل بود و در دوران سلطنت خود، ایران ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) با هیچ کشوری جنگ نکرد؛ اما در عین حال، امتیازات فراوانی به بیگانگان داده شد. وی قریب ۴۰ سال در شهر تبریز زندگی کرد تا اینکه پس از کشته شدن پدرش در ۱۲۷۵ شمسی در سن ۴۴ سالگی به سلطنت رسید. از زمان کشتهشدن ناصرالدین شاه تا جلوس مظفرالدین شاه به تخت سلطنت ۴۰ روز به طول انجامید و طی این مدت علیاصغر اتابک ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 1_%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DA%A9) آخرین صدراعظم ناصرالدین شاه اداره امور کشور را به دست داشت.
وی در عمارت بادگیر تاجگذاری نمود و دو ماه پس از جلوس وی، میرزا رضای کرمانی ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] DB%8C_%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C) در میدان مشق به دار آویخته شد. از رویدادهای مهم در دوران او، پیدایش نخستین «سینماتوگراف» بود، صدای مظفرالدینشاه که قدیمیترین سند صوتی ایران بهشمار میرود، هنوز هم موجود است.
حکومت [ویرایش ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 84%D8%AF%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87&action=edit&section=2)]

مظفرالدین شاه در سال اول سلطنت خود امینالسلطان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86) را از مقام صدارت عزل کرد و پیشکار میرزا علیخان امینالدوله را به جای وی به صدارت برگزید، ولی امینالدوله که افکار تجددخواهی و غربگرائی داشت از ابتدای زمامداری خود با مخالفت علما مواجه شد و بعد از شش ماه از صدارت کنارهگیری کرد. مظفرالدین شاه پس از امینالدوله، محسنخان مشیرالدوله را به صدارت انتخاب کرد، ولی صدارت او هم بیش از سه ماه به طول نینجامید و مظفرالدین شاه مجدداً امینالسلطان را به صدارت برگزید.
سفر به اروپا [ویرایش ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 84%D8%AF%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87&action=edit&section=3)]

مظفرالدین شاه مانند پدرش مشتاق سفر به اروپا ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) بود و در روز ۲۳ فروردین ۱۲۷۹ وی اولین سفر خود را به کشورهای اروپایی آغاز کرد. امینالسلطان (اتابک اعظم) در ۹ بهمن ۱۲۷۸ برای دومین بار با وعده تامین مخارج سفر شاه به این مقام صدارت منصوب شده بود، قراردادی برای دریافت ۲۳ میلیون و پانصد هزار روبل قرضه از روسیه امضا کرد و عایدات گمرکات ایران را که ممر اصلی درآمد خزانه بود در ازاء آن به وثیقه گذاشت. با دریافت این قرضه مقدمات سفر مظفرالدین شاه به فرانسه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) فراهم شد.
اولین سفر مظفرالدین شاه به اروپا هفت ماه به طول انجامید و در این مدت پنجمین پادشاه قاجار از کشورهای روسیه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])، اتریش ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])، سوئیس ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])، آلمان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])، بلژیک ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])، فرانسه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) و در راه بازگشت از ترکیه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) (عثمانی) دیدن کرد. از وقایع مهم این سفر سوءقصد به جان مظفرالدین شاه در پاریس ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) بود، که ضارب در کار خود توفیق نیافت و آسیبی به مظفرالدین شاه نرسید.
دو سال بعد وی پس از دریافت وام جدیدی به مبلغ ده میلیون روبل از روسیه و اعطای امتیازات تازهای در شمال ایران به روسها عازم اروپا شد. دومین سفر مظفرالدین شاه به اروپا که در ۲۲ فروردین ۱۲۸۲ آغاز شد شش ماه به طول انجامید و در این مدت مظفرالدین شاه از اتریش ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])، آلمان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])، بلژیک ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])، فرانسه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند])، انگلستان ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) و ایتالیا ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) بازدید کرد. مقصد نهائی مظفرالدین شاه در این سفر انگلستان بود.
مسافرت سوم شاه به اروپا روز ۱۶ خرداد ۱۲۸۴ آغاز شد و ۴ ماه به طول انجامید. این سفر نیز متعاقب دریافت یک وام ۲۹۰ هزار لیرهای از بانک شاهی انگلیس عملی شد.
مشروطیت [ویرایش ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 84%D8%AF%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87&action=edit&section=4)]

شاه یک سال پس از پایان سفر سوم خود در روز ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ در بستر بیماری فرمان مشروطیت را که متضمن ترتیبات تشکیل مجلس بود امضا کرد و روز ۱۴ مهر ماه همین سال اولین دوره مجلس شورای ملی در حضور شاه افتتاح شد. مظفرالدین شاه نخستین قانون اساسی ایران را که در دوره اول مجلس تنظیم شده بود روز هشتم دی ماه ۱۲۸۵ امضا کرد و ۴ روز بعد در ۱۲ دی ۱۲۸۵ درگذشت
فرزندان [ویرایش ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 84%D8%AF%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87&action=edit&section=6)]

اولین همسر او امالخاقان دختر میرزا تقیخان امیرکبیر بود که محمدعلی شاه قاجار حاصل این ازدواج بود. به هنگام فوت مظفرالدین شاه از وی ۱۸ دختر و ۶ پسر به نامهای محمدعلی میرزا، ملکمنصور میرزا شعاعالسطنه، ابوالفتح میرزا سالارالدوله، ابوالفضلمیرزا عضدالسلطان، حسنعلیمیرزا نصرتالسلطنه و ناصرالدین میرزا ناصری باقی ماند.
مرگ [ویرایش ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] 84%D8%AF%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87&action=edit&section=7)]

وی سرانجام در روز ۱۲ دی ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) ۱۲۸۵ ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]) خورشیدی و در سن ۵۴ سالگی درگذشت و در حرم فاطمه معصومه ([فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند] %D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87) به خاک سپرده شد.

.LiLiM.
10 بهم 1390, ساعت : 11:28 قبل از ظهر
محمدحسنخان صنيعالدوله، اعتمادالسلطنه از رجال فرهنگي دربار ناصري بود که پس از وفات عليقليخان اعتضادالسلطنه به وزارت انطباعات رسيد و نقش مهمي در نهضت ترجمه و نگارش کتب تاريخي و ادبي ايران ايفا نمود. از جمله کارهاي مهم وي تأسيس مکتب مشيريه بود که در زمان ميرزا حسنخان سپهسالار صدراعظم اصلاحطلب ناصرالدين شاه صورت گرفت. در آن زمان محمدحسنخان جواني بود که تازه از دارالفنون فارغالتحصيل شده بود. او شاگرد اول دارالفنون با کسب مدال طلاي افتخاري بود به همين دليل بلافاصله با درجه سرهنگي به دربار راه يافت و جزء ملتزمين رکاب دستگاه وليعهد وقت ناصرالدين شاه «محمدقاسم خان» درآمد. 1 در همين زمان محمدحسينخان سپهسالار به صدارت رسيده بود و به دنبال جواني نوانديش بود تا تحولي در دربار شاهي ايجاد کند. او از محمدحسنخان جهت اصلاح در زمينههاي فرهنگي دربار استفاده کرد تا از اين طريق به ارتقاء علمي رجال درباري دست يابد. بدين منظور در سال 1288ق دستور داد تا سلسله کلاسهايي به صورت رايگان در دربار جهت آموزش زبان خارجي (فرانسوي، انگليسي، روسي و ترکي استانبولي) تشکيل شود. اين کلاسها به «مکتب مجاني» که جهت آموزش زبانهاي خارجي به درباريان، شاهزادگان و رجال دولتي و فرزندانشان صورت ميگرفت معروف شد. 2

بعدها در کنار درس زبانهاي خارجي هندسه و جغرافي نيز آموزش داده ميشد. محمدحسين خان مديريت اين آموزشگاه را برعهده داشت و «بروسکي» ناظم اين مدرسه بود. عمده شاگردان اين مدرسه در سال 1289ق بيش از هفتاد نفر ذکر شده است. ميرزا حسينخان سپهسالار به اين مدرسه اهميت بسيار ميداد و خود به مدرسه ميآمد واز نزديک فعاليت معلمان و پيشرفت شاگردان را نظاره ميکرد و در صورت لزوم آنها را تشويق مينمود. در يکي از اين روزها به تقاضاي محمدحسن خان صنيعالدوله (مدير) اين آموزشگاه برگرفته از لقب ميرزا حسين خان سپهسالار «مدرسه مشيري» ناميده شد. بعدها اعتمادالسلطنه در کتابش نوشت: «جمعي از عمله خلوت دربار برآورده آن مدرسه هستند».3 با تحکيم پايههاي مدرسه مشريه کلاسهاي زبانهاي خارجي اين مدرسه به دارالترجمه دولتي وابسته شد و شاگردان اين مدرسه بعد از فارغالتحصيلي به خدمت دارالترجمه دولتي در ميآمدند. اين دارالترجمه با گسترش فعاليت خود به صورت جداگانه و در عمارت مخصوصي به کار پرداخت و رياست آن را محمدحسنخان صنيعالدوله ـ اعتمادالسلطنه بعدي برعهده گرفت و نهضت ترجمهاي که در عصر ناصري به راه افتاد با کمک همين شاگردان و مديريت اعتمادالسلطنه صورت گرفت. 4

مجاني و عمومي بودن خصوصيت عمده اين کلاسها بود. عمده شاگردان اين مدرسه پس از شکوفايي در زمره طبقات ممتاز جامعه محسوب ميشدند. در کنار رجال درباري و ديواني به افراد لشکري و اطباء، بازرگانان و حتي يک روحاني برميخوريم. 5

اين مدرسه با وجود شکوفايي پس از برکناري ميرزا حسينخان سپهسالار از صدارت و سقوط او تعطيل شد و صدراعظمهاي بعدي بدان وقعي ننهادند.

.LiLiM.
10 بهم 1390, ساعت : 11:29 قبل از ظهر
با تأمين هزينه مسافرت تفريحي ـ درماني شاه که با اخذ وام از دولت روسيه صورت گرفته بود، شاه به کامران ميرزا برادرش جهت نظارت بر امور کشور اختيارات تام داده در روز 12 ذيالحجه 1317 (23 فروردين 1279) به همراه هئيتي بلند بالا سفر خود را از کاخ سلطنتي به روستاي کن آغاز کرد.

اعضاي همراه شاه شامل امينالسلطان (صدراعظم)، حکيمالملک (وزير دربار)، موثقالدوله، صنيعالدوله، اميربهادر جنگ، وزيرهمايون، ميرزا محمدخان وکيلالدوله (وزير تحريرات) نديمالسلطان، امين حضور، ناصرالملک، عکاسباشي و «دکرادکاک» و دکتر خليل خان (دو پزشک مخصوص شاه) ميرزا حسنخان (مشيرالدوله بعدي) منشي امينالسلطان و سيد حسين بحريني روضهخوان و مشاور ديني مظفرالدين شاه که به هنگام ترس از صاعقه و طوفان در زير عباي او پنهان ميشد، بودند.

شاه و همراهانش از طريق آذربايجان و مرز روسيه رهسپار فرنگ شدند او در اين سفر از فرانسه ـ بلژيک ـ هلند ـ اتريش بازديد کرده در پاريس بيش از يک ماه اقامت داشت و از سوي «لوبه» رئيس جمهوري فرانسه در دو مهماني شکوهمند مورد پذيرايي قرار گرفت و از اکسپوزيسيون پاريس که ايران هم در آن غرفه داشت ديدن کرد. روز پنجم اقامت در پاريس هنگامي که در کالسکه مخصوص همراه گارد ويژه پليس براي ديدار «دلکاسه» وزير خارجه فرانسه، رهسپار کاخ ورساي بود، از سوي يک جوان کارگر 27 ساله اهل جنوب فرانسه به نام «سالسو» که خود را با سرعت به کنار کالسکه شاه رسانده بود، مورد سوء قصد قرار گرفت، سالسو اسلحه کمري خود را روبهروي مظفرالدينِ شاه قرار داد و به صدد شليک گلوله به سوي او بر آمد ولي حکيمالملک وزير دربار که در کالسکه با صدراعظم مقابل شاه نشسته بود، با سرعت با مشت زير دست «سالسو» زد و گلوله او به سوي هوا رفت. امينالسلطان هم اسلحه را از دست «سالسو» ربود و افسر پليس هم «سالسو» را دستگير کرده به زندان برد.

اين حادثه در روزنامههاي پاريس منعکس شد. شاه در کاخ ورساي به ديدن «دلکاسه» رفت و «دلکاسه» از رويداد اين سوءقصد اظهار تأسف و از اينکه شاه ايران آسيبي نديده است ابراز خشنودي نمود و به خواهش او معاون رياست جمهور هم در تحقيقاتي که در دادگاه از «سالسو» انجام ميشد، شرکت کرد. 1 او محرکي نداشت و صرفاً روي احساس خود و عدم رضايت از حضور چنين مهماني در پاريس اين تصميم را گرفته بود.

شايان ذکر است اين امر مانع از ادامه سفر مظفرالدين شاه نشد و او پس از بازديد از موزه لوور به منطقه ييلاقي کنترکسويل فرانسه رفت و از آب معدني آنجا جهت درمان استفاده نمود. سپس رهسپار هلند شد و از کارخانههاي اسلحهسازي آنجا ديدن کرد سپس به اتريش رفت و از مرکز آبدرماني آنجا استفاده کرد او سپس از اروپا به دعوت سلطان عبدالحميد سلطان عثماني به استانبول رفت و در قصر مخصوص که براي اقامتگاه او اختصاص داده شده بود اقامت جست و با رجال کشور عثماني و نمايندگان سياسي مقيم استانبول ديدار کرد. چند بار هم در «قصر يلدز» کاخ اختصاصي سلطان عثماني مورد پذيرايي سلطان قرار گرفت و سپس از طريق بادکوبه و نخجوان به آذربايجان بازگشت و در دوم ماه شعبان 1318 (سوم آذر1279) با همراهان در ميان يک استقبال تشريفاتي وارد تهران شد. او پس از بازگشت از اين سفر «امينالسلطان» را لقب «اتابک اعظم» داد و از خدمات او قدرداني کرد. 2

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــ

1. سالسو محکوم به بيست سال زندان شد. او در دادگاه درباره انگيزه اين سؤ قصد گفته بود، من به حکم وجدان خود تصميم به اين سؤ قصد و ترور شاه ايران گرفتم ولي از ناموفق ماندن آن بسيار متأسفم. سالسو پس از يک سال در زندان پاريس درگذشت.
2. ابراهيم صفايي، رهبران مشروطه، ج 2، ص 81.

.LiLiM.
10 بهم 1390, ساعت : 11:39 قبل از ظهر
شمسالدوله يکي از زنان حرم ناصرالدين شاه اختصاص دارد که خود از نوادگان فتحعلي شاه بود. گرچه هرگز صاحب فرزندي نشد اما از زنان صاحب اقتدار و جالب حرم ناصري بود.
شمسالدوله که از نام کوچک او اطلاعي در دست نداريم دومين فرزند سلطان احمد ميرزا عضدالدوله، فرزند چهل و هشتم فتحعلي شاه قاجار و گلين خانم دختر اميرخان قاجار دولو سردار بود. 1 او تنها فرزند دختر خانواده بود و داراي سه برادر به نام: سلطان عبدالمحمد ميرزا سيفالدوله، وجيهالله ميرزا سپهسالار و سلطان عبدالمجيد ميرزا عينالدوله.

شمسالدوله از جمله همسران غير عقدي شاه بود که هرگز از وي صاحب فرزندي نشد اما اعتبار خانوادگي وي افزون بر اينها بود. برادر کوچکش آقا وجيه به واسطه نفوذ وي به دربار ناصري راه يافت و در جرگه غلام بچهها درآمد.2 پدرش نيز در نزد ناصرالدين شاه ارج و قرب فراوان داشت.

در سال 1295 شاه در سر راه سفر دوم خود به فرنگستان در قزوين با پدر زن خود عضدالدوله که حاکم قزوين بود ملاقات کرد، در اين ملاقات شاه به او اجازه داد براي ملاقات با فرزند بعد از پنج سال به تهران بيايد. دفعات ملاقات بين زنان حرم و بستگانشان از سوي آغاباشي معتمدالحرم تنظيم ميشد. شمسالدوله در تلگرافي از شاه خواست تا تعداد دفعات ملاقاتش با پدر افزايش يابد که پذيرفته شد. ماجرا به شرح گزارشات و تلگرامهاي زير نقل ميشود:

تلگرام از شاه به شمسالدوله: «شمسالدوله حال شما چطور است؟ در قزوين فرمايش شد عضدالدوله براي ديدن شما به تهران بيايد. از قرار اخبار تلگرافي از قزوين حرکت کرده است. نميدانم وارد تهران شده و شما را ملاقات کرده است يا خير؟ ...»

شمسالدوله در پاسخ به شاه نوشت: «عضدالدوله حسبالفرموده پريروز گذشته وارد شد. ديروز چهار به غروب مانده او را ملاقات نمودم. پانزده روز اذن قبله عالم است مراجعت کند. آغاباشي دو دفعه زيادتر قرار ملاقات را نميگذارد. فرمايش تلگرافي بشود اقلاً بعد از پنج سال هفت هشت روز ملاقات عضدالدوله را بکنم و آغاباشي مانع نشود».3

شکايت موثر واقع شدو معتمدالحرم تلگرافي از آجودان مخصوص به اين شرح دريافت کرد: «سرکار معتمدالحرم، فرمايش اعليحضرت اقدس همايون روحنافداه اين است که نواب والا عضدالدوله مدتي که در تهران توقف دارند پنج شش دفعه بايد نواب عليه عاليه شمسالدوله دامت شوکتها را ملاقات نمايند اين قرار را معمول داريد»4 عضدالدوله در مقام تشکر از داماد خود در تلگرامي به وي اظهار داشت: «از تهران به تبريز. به خاکپاي مبارک اعليحضرت صاحبقراني روحنا فداه به سلامت وجود همايوني به ملاقات نواب شمسالدوله مسرور از اين مرحمت ملوکانه مفتخر و مباهي شدم. تلگراف مرحمتآميزي هم که در موقع ورود موکب همايون صاحبقراني به تبريز به ايشان شده بود مزيد افتخار گشت. امتثال حکم همايوني اسباب ازدياد دعاگويي تمام خانواده شده است... . 27ربيعالاول1295».5

در روزنامه خاطرات محمدحسن خان اعتمادالسلطنه گاه نقلي از شمسالدوله شده يکي از اخبار اين روزنامه مربوط به کدورت شاه از همسر خود درخصوص عزيزالسلطان است. اعتمادالسلطنه مينويسد: «10 رمضان 1304 صبح در خانه رفتم شاه متغير بيرون آمدند معلوم شد با شمسالدوله در خصوص عزيزالسلطان دعوا کرده بودند. شمسالدوله هم به شاه بد گفته بود ان شاءالله عزيزت بميرد.» ناصرالدين شاه از اين گفته آنچنان به خشم آمده که قصد اخراج همسر خود، نواده فتحعليشاه را داشت اما همسر مقتدر ديگر وي انيسالدوله از اين اقدام جلوگيري کرد.6

به نظر ميآيد که مناسبات ميان شمسالدوله و مليجک يا همان عزيزالسلطان هيچگاه مناسبات دوستانهاي نبوده و شمسالدوله به اين علت با همسر خود دچار اختلاف ميشده است: «ميگويند شمسالدوله به قدري کنيز خود را کتک زده که نزديک به هلاکت است. عزيزالسلطان اين خبر را به شاه داده شاه شمسالدوله را کتک زده. حالا عزيزالسلطان اخبارچي اندرون است ...».7

با تمامي اين اختلافات که تنها گوشهاي از آن هويدا است شمسالدوله از همسران محبوب شاه محسوب ميشد، او در هنگام مراجعت شاه از سفر سوم خود از فرنگ خلعتيهايي گرانبها براي همسر خود ارسال و در مکتوبي به شاه آرزو کرد: «انشاءالله به سلامتي همه اوقات دست بگيرد يادگاري من باشد خدمت شما... سليقه کردم پيش خودم انشاءالله پسند شود»8 زماني که شاه را محزون و مغموم ديد به دلجويي برخواست و در همان حال انتقادات خود را بدون هراسي ابراز ميداشت: «چندي قبل شاه منزل من [شمسالدوله] آمد ديدم خيلي محزون و مغموم است و ميل دارد من از حال او سؤالي کنم. پرسيدم خداي نخواسته شما را چه ميشود؟ گفت: از دست باشي [خانم باشي] و کارهاي او اين طورم. گفتم شما بدانيد و من ميخواهم عرض کنم فرمودند بگو. گفتم با اين که سن شما از هفتاد گذشته يک جو عقل براي شما باقي نمانده نميدانم چه کردهايد که تمام کارهاي شما از عدم عمل و کفايت است. فرمودند راست ميگويي خودم ميدانم».9

با مرگ ناصرالدين شاه، مظفرالدين شاه به همراه دربار خود در تبريز وارد تهران شد. پيشکار وي عينالدوله برادر کوچک شمسالدوله و از مخالفان ميرزا علياصغر خان امينالسلطان اتابک بود. شمسالدوله به مخالفان امينالسطان پيوست و «در تخفيف کفايت اتابک» 10 کوشيد. او حتي به تأييد کساني پرداخت که اعتقاد داشتند امينالسلطان به همراه خانم باشي همسر محبوب شاه در ترور وي توسط ميرزا رضاخان کرماني دست داشته «خانم باشي کلفتي داشت موسوم به عصمت قالبي ... صبح روز جمعه گفته بود که ديشب خبر آوردند که خانهاش آتش گرفته بايد فوري به خانه برود ...خودش را به شاهزاده عبدالعظيم رسانده و به ميرزارضا آمدن شاه و شکستن قرق را خبر داده بود ... همان روز خانم شمسالدوله خواهر عينالدوله هم شاهزاده عبدالعظيم بود و عصمت قالبي را در آنجا ديده بود».11

بعد از فوت همسر همچون ديگر اهالي حرم ناصري از اندرون خارج شد و تا سال 1318 ق در ايران اقامت داشت، پس از آن ايران را ترک و در عتبات عاليات مقيم شد. از تاريخ فوت او اطلاعي در دست نيست.12 قريه شمسآباد در ابتداي دماوند متعلق به او بود.13 کتاب منتخبالشمس نيز از آثار مکتوب به جا مانده از شمسالدوله است که شامل زيارات و ادعيه و اعمال ماهها و ... ميباشد. عبدالعلي سپهر مورخالسلطنه و شيخ محمدکاظم رشتي بعد از تصحيح اين اثر آن را به خط شمسالکتّـاب در 1325 چاپ کردهاند و نسخهاي از آن در کتابخانه آستانه قدس رضوي موجود است. 14

مهديقليخان مخبرالسلطنه که مدير مدرسه علميه واقع در ابتداي خيابان لالهزار بود خاطرهاي از شمسالدوله به اين شرح ذکر ميکند: «مدرسه [در منابع نشاني از اين مدرسه به دست نيامد] و خانه شمسالدوله هر دو در خيابان شغالآباد بود که بعد شاهآباد شد. شمسالدوله خانه شاگردي را به مدرسه فرستاده بود مطابق مدرسه مشغول درس بود شاهزاده مکتوب ذيل را به مدرسه مرقوم داشت:

راست است که در محله شغالآباد منزل داريم اما لازم نيست وقت حاجمحمد به اين اندازه صرف خواندن کليله و دمنه شود يک دست دو هندوانه نميشود برداشت.

تاريخ سلاطين لازم نيست خطيب و نقيب نميخواهد بشود.

آنچه به کار نوکري ميخورد و براي او لازم است حسابداني است که به کار من ميخورد.

در جمع و خرج سهو ميکند، انشاء و تحرير ندارد، بلکه املاء را بسيار غلط مينويسد. فرانسه هم رواج است ضرر ندارد. عربي هم (قرآن) بسيار خوبست.

زين چار چو بگذري نهنگ آيد و ما

حواس انسان هزار جا برود همه را معوق ميگذارد راه و نيم راه ول کند تعريف ندارد و يکي را کامل دريافت کند بهتر است»

.LiLiM.
10 بهم 1390, ساعت : 11:47 قبل از ظهر
حرم ناصري كم از حرمسراي فتحعلي شاه نداشت و در اين حرم زناني زندگي ميكردند كه خود مايل به ورود به دنياي سياست بودندو نسبتاً در اين امر موفق بودند و نزديك شدن به اين زنان راهي براي اجراي سياستهاي مردانه در حكومت ناصري بود. پيش از اين زناني از حرم ناصري چون: شكوهالسلطنه، انيسالدوله معرفي شدهاند و اين شماره به زبيده گروسي يا امين اقدس يكي از همسران محبوب و با نفوذ دربار ناصرالدين شاه اختصاص دارد كه گاه نقشي مؤثر داشته است.

ميرزا علي خان امينالدوله در خاطرات سياسي خود زبيده گروسي را سوغات سفر ناصرالدين شاه در سال 1276 به مناطق غربي كشور ميداند. در اين سفر زبيده كه طفلي "زشت و يتيم " بيش نبوده در گروس از سوي شاه به " ثمن بخس و دراهم معدود"1و به روايتي "شش تومان" 2 خريداري و به خدمتكاران حرم سپرده شد. زعفران باجي مسئول صندوقخانه اندرون كه خود مورد توجه شاه بود تربيت زبيده را برعهده گرفت. بعد از يك سال فراگيري امور و تربيت در اندرون به عقد غير دائم ناصرالدين شاه درآمد. 3 زبيده تنها زني بود كه به همراه شاه به منزل جيران فروغالسلطنه، همسر محبوب ناصرالدين شاه، ميرفت و مسئول جمعآوري رختخواب شاه بود. 4 در منزل فروغالسلطنه با ننه حاجيه كه از زنان اندرون بود آشنا شد و بسياري از شگردهاي دستيابي به منزلت در نزد شاه را از وي آموخت. 5 چندي بعد او برادر خود محمد را كودكي بيش نبود از گروس به تهران فراخواند و اين برادر در نزد شاه محبوبيت پيدا كرد و به جرگه غلام بچههاي شاه پيوست و بعدها در دسته عمله خلوت قرار گرفت. ناصرالدين شاه او را مليجك ميخواند.

نگهداري از گربههاي محبوب شاه مانند ببري خان و غيره از وظايف زبيده بود. ناصرالدين شاه در روزنامه سفر خود به عتبات در سال 1287ق به اين موضوع پرداخته است: «ببري خان را امروز به زبيده گفتم توي كالسكه بگذارد بياورد» 6 و يا «ببري خان آنجا در چادر زبيده بود قدري در صحرا راه رفت» 7 در بازگشت از سفر شاه به عتبات بود كه زعفران باجي فوت كرد، زبيده بر جاي او تكيه زد و ملقب به امين اقدس شد. مسئوليت صندوقخانه اندرون و جواهرات شاه به وي واگذار شد، در پايان هر سال او مسكوكات و وجوه نقد را به خزانه تحويل ميداد. 8

با گمشدن ببري خان كه احتمالا توطئهاي از سوي همسران شاه براي كاستن محبوبيت امين اقدس بود اتفاق ديگري در دربار ناصري روي داد، شاه با ديدن غلامعلي فرزند كوچك محمدخان امين خلوت يا همان مليجك، در نزد امين اقدس، به او دل بست و بنابه دستور شاه طفل در نزد عمه خود ماندگار شد و او نيز چون پدر مليجك نام گرفت اما حوزه محبوبيت و اقتدار او بيش از مليجك اول بود. ميرزا علي خان امينالدوله، كه از امين اقدس نفرت زيادي داشت در خصوص تلاشهاي او براي جلب نظر شاه مينويسد: «با المثل چندي شاه به گربههايي كه زبيده زبده كرده بود مشعوف و مشغول ميشد مجازگويان چربك زن چرب زبان كه در خلوت شاه بودند اشتغال شاه را به گربه كريه نميشمردند ... عشق گربه سرد شد طفل رضيع برادر خود را كه جوهر كثافت و چكيده چرك و عفونت بود به اندرون حرم آورد». 9

مناسبات امين اقدس با ابراهيم خان امينالسطان از ديگر مواردي بود كه بر تعداد مخالفان و منتقدانش كه او را مجري طرحهاي امينالسلطان ميدانستند افزود. «آنچه را كه در بيرون آقا ابراهيم قالب ميزد او در اندرون پرداخت.» 10 اعتمادالسلطنه نيز حيرتزده در خصوص اين مناسبات مينويسد: « 26 رجب 1300ــ صبح كه عشرتآباد رفتم شاه فرمودند امين اقدس را حكم كردم عيادت امينالسلطان برود بلكه هر روز رفته پرستاري كند. سبحان الله گمان نميكنم در هيچ تاريخ چنين اتفاق افتاده باشد كه پادشاه مستقل ايران عيال خود را به عيادت و پرستاري نوكر بفرستد خلاصه من از شدت حيرت بعد از ناهار شاه نماندم » 11 با فوت ابراهيم خان امينالسلطان، فرزندش علياصغر خان امينالسلطان مناسبات دوستانه با امين اقدس را حفظ و مستحكم كرد. 12

امين اقدس در بين همسران شاه محبوب نبود و رقباي زيادي داشت. مهمترين رقيب وي انيسالدوله بود كه از وي سابقه بيشتري در حرم داشت و خود نيز از همسران محبوب شاه بود. اين دو كه هر دو از زنان نازاي شاه بودند و هرگز مناسبات نزديك با هم پيدا نكردند رقابتي تنگاتنگ داشتند. اعتمادالسلطنه در گزارشات روز به روز خود به اين درگيريها و رقابتها پرداخته است. « امشب هم به واسطه منازعه ديروز با اهل حرم خانه بيرون شام خوردند. تفصيل اين منازعه اين است ديروز از راه راست كه جاده معمول بود از كاشيدار الي كالپوش شش فرسخ بود بسيار بد با جمعيت و بنه اما راهي كه شاه تشريف آوردند سه فرسخ بود بسيار خوب هواي خوش با صفا. انيسالدوله و شاهزادهها و ساير اهل حرم خانه از راه معمول رفته بودند. امين اقدس را شاه فرموده بود كه به واسطه مليجك بلافاصله از تعاقب شاه حركت كند اين امتياز اسباب كدورت ساير حرمخانه شد در حضور شاه هم جسارت و بي ادبي نموده بودند». 13 رقابت ميان اين دو همسر محبوب شاه محدود به راه و سفر نميشد، آنان در بيماري و يا ساخت بناي موقوفه نيز در رقابت بودند. پس از آن كه انيسالدوله در 1284ق تصميم به ساخت دروازهاي در ميانه مسجد گوهر شاد به درالسياده گرفت، امين اقدس نيز در سال 1309ق در ميانه دارالسياده و راهرو سقاخانه دروازهاي از نقره ساخت كه بر آن نوشته شد:

چو به درگاه رضا در دولت شه ناصرالدين
كرد ايندر را مهين بانوي عظمي نقرهآگين
بهر تاريخش يكي آمد فراز از عرش گفتا
از امين اقدس اين درب مقدس يافت آيين 14

بستنشيني در منزل همسران محبوب شاه راهي مناسب براي دستيابي به خواستههاي رجال محسوب ميشد اما انتخاب اينكه در كدام منزل بست بنشينند به سياست آنها بر ميگشت. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه براي بستنشيني منزل انيسالدوله را انتخاب ميكرد 15 و البته در جايي كه لازم بود نيز دست به دامان امين اقدس و خواجههاي مقتدر وي ميشد. او براي دريافت لقب اعتمادالسلطنه واسطهاي چون امين اقدس و بهرام خان خواجه او را انتخاب كرد. 16 غلامرضا خان شهابالملك كه سوار ابوابجمعي خود را از دست داده بود به خانه امين اقدس بست نشست و موفق شد تا سوار ابوابجمعي خود را از كامران ميرزا نايبالسلطنه باز پس گيرد. 17 علاوه بر بستنشيني عرايضي كه توسط وي به دست شاه ميرسيد مورد پذيرش قرار ميگرفت. 18 او چندين بار در خصوص ميرزا رضاي كرماني وساطت و توصيه كرد. نخستين بار در خصوص استخدام مجدد وي در سال 1304ق توسط محمدحسن خان امينالضرب است.

ميرزا رضاي كرماني كه در نزد محمدحسن خان امينالضرب مشغول به كار بود بر اثر اختلافي از دستگاه وي خارج شد، خواهر همسر وي ميرزا خانم، منشي امين اقدس بود و به اين واسطه خواستار بازگشت ميرزا رضا بر سر كار خود شد. امين اقدس در نامهاي به امينالضرب نوشت: «... در فقره آقا ميرزا محمدرضاي كرماني كه سابق در اداره شما خدمتگزار بود مدتي خدمت كرده و خيانتي هم معلوم است نديدهايد. از قرار معلوم آدم با كفايتي است. چرا بايد شما او را از خدمت خودتان معاف داشته باشيد. ... البته از او نگاهداري كنيد و كارهاي عمده به او محول كنيد. و هر كجا نكثي بهم رسانيد به همه قسم همراهي خواهم كرد كه كار او معوق نماند و موافق ميل شما بگذرد.» 19 بار دوم در سال 1307ق است كه سيد جمالالدين اسدآبادي كه به ايران آمده و در منزل امينالضرب سكونت كرد. ميرزا رضا خدمت او را برعهده گرفت، دستگيري و اخراج سيد از ايران بر ميرزا رضا كه شيفته سيد بود گران آمد و اعتراض كرد. مختارخان حاكم حضرت عبدالعظيم او را دستگير کرد و به فلك و چوب بست. ميرزا رضا با پرداخت مبلغ چهارده تومان به حاكم آزاد شد اما نامه امين اقدس به مختار خان باعث استرداد پولش شد. 20 به فاصله كوتاهي بار ديگر در 1308ق ميرزا رضا كرماني به دستور كامران ميرزا نايبالسلطنه دستگير شد، محمدخان امين خاقان برادر امين اقدس در بازديد از زندان به او گفت: «براي تو خطري نيست، ميرزاخانم در خدمت امين اقدس است منهم برميگردم با هم امين اقدس را واسطه كرده تو را خلاص ميكنيم.» 21

گاه نيز وساطتهاي وي كارساز نبود و ناصرالدين شاه توصيههاي وي را به كار نميبرد. حاج سياح نيز از جمله كساني است كه خانواده وي براي استخلاصش از امين اقدس كمك خواستند ولي اقدامات وي بي اثر بود. فرزند حاج سياح براي رساندن عريضه به نزد امين اقدس برده ميشود و امين اقدس به او آموزش ميدهد كه: « شاه اينجا ميآيد مبادا بترسي او هم مثل من و تو آدم است مهربان است همين كه آمد به پاي شاه افتاده بگو پدرم را ميخواهم و عريضه را بده». 22 حسينقلي خان سعدالملك (نظامالسلطنه مافي) نيز در سال 1302ق براي آنكه حكومت خمسه به وي واگذار نشود از امين اقدس كمك خواست اما عجز و التماسهاي وي نزد شاه بي فايده بود. 23

زبيده خانم امين اقدس از سال 1302 ديد چشم خود را از دست داد و به همين جهت مورد درمان قرار گرفت. شايع بود كه ميرزا علياكبر خان معتمدالاطباء به " واسطه ريختن جوهر بلادن" به چشم امين اقدس موجب نابينايي وي شده است. درروزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه در خصوص نخستين شكايت امين اقدس از ديد چشم خود ميخوانيم:«12 ربيعالثاني 1302ــ امين اقدس ميگويند چشمش معيوب شده خاطر همايون اندكي متالم بود. انيسالدوله هم كه قهر كرده اين سفر نيامده به واسطه اين بود كه كالسكه را به امين اقدس داده بودند. به اين واسطه رنجيده است.» 24

براي معالجه چشم وي تمام پزشكان خارجي و ايراني دربار دست به كار شدند. اطباي فرنگي و ايراني معالج چشم امين اقدس عبارت بودند از: دكتر ديكسون، دكتر تلوزان، ميرزا سيد رضي رئيسالاطباء، حكيمالممالك، ميرزا ابوالقاسم نائيني، ميرزا محمدحسين كحال عراقي، حاجي عرب كحال و دكتر فووريه.

معالجه چشم امين اقدس به موضوعي سياسي تبديل شد و خود فرصتي مناسب براي جلب نظر شاه و كسب منافع بود. هنوز چندي از خبر نابينايي وي نگذشته بود كه چنين شايع شد كه " چشم امين اقدس بهتر است ..." اعتمادالسلطنه در پي گزارش اين خبر نوشت: « ... مشهور است كه از سفارت انگليس دو سه هزار تومان به خواجه امين اقدس و خودش داده شده كه به شاه عرض كند كه ديكسون چشم مرا معالجه كرده است كه ديكسون در اين مورد كه ما طرف احتياج روس و انگليس هر دو هستيم براي افغان و هرات راهي به حرمخانه داشته باشد و كسب اطاع كند...» 25

نابينايي امين اقدس او را نگران كم شدن اقتدار و محبوبيتش نزد ناصرالدين شاه كرده بود و به همين دليل خواهان آن بود كه تمام اطبا او را معاينه كنند تا شايد معجزهاي از سوي يكي از آنها روي دهد. به اين منظور براي احضار طبيبي خاص گاه خواب ميديد: «حضرت ختمي مآب (ص) به او فرموده بودند از اولاد من كه در تهران طبيب است او را به معالجه بياور. به اين جهت ميرزا سيد رضي رئيسالاطباء را برده بودند» 26 هرگاه كه درماني بي پاسخ بود او از طبيب معالج گلهمند ميشد و گاه درصدد تنبيه و مجازات او برميآمد كه شاه خود مانع از اجراي اين اقدامات ميشد. 27 تمام اطبا با اين فرض كه بينايي را به او باز خواهند گرداند به معالجه مشغول ميشدند و چندي شايع ميشد كه بينايي وي بازگشته است. مخالفان امين اقدس از نابينايي وي خوشحال بودند و بر اين گمان بودند كه از محبوبيت و اقتدار وي نزد شاه كاسته خواهد شد. امين اقدس خود هوشيار از اين امر همسران جوان محبوب شاه چون دختر باغبانباشي معروف به خانم باشي را در زير بال و پر خود گرفت و به تربيت آنها اقدام كرد. اما واقعيت اين بود كه نابينايي امين اقدس از محبوبيتش نزد شاه نكاسته و "شاه را انس و وفاداري بي تاب كرده و راستي راحت و خواب نداشت». 28

ناصرالدين شاه قصد سفر سوم خود به فرنگستان را داشت، انيسالدوله و امين اقدس بسيار مايل به حضور در اين سفر بودند. 29 خصوصا كه امين اقدس اميد داشت در فرنگ سوي چشم خود را به دست آورد. تلاش همسران شاه براي همراهي او در سفر فرنگستان به جايي نرسيد و آنها فقط تا سرحد شاه را همراهي كردند. مزيت امين اقدس بر انيسالدوله در اين بود كه عزيزالسطان مليجك همراه شاه بود. در بازگشت شاه از سفر فرنگ اين امين اقدس بود كه از انيسالدوله پيشي گرفت و شاه از وي خواست تا به مناسبت دلتنگي عزيزالسلطان براي استقبال به قزوين برود. 30

مشكلات چشم امين اقدس در سال 1307، پس از بازگشت شاه از سفر فرنگ شدت پيدا كرد: « ... رفتيم به اطاق امين اقدس از درد چشم ناله ميكرد و چشمش درد ميكرد. اوقات ما را تلخ كرد» 31 و چشم دوم نيز به درد چشم اول مبتلا شده بود. اما امين اقدس كه حالا بيش از گذشته نگران بود «درد خود را از شاه بلكه از طبيب هم پنهان ميكند.»

ناصرالدين شاه اين بار دكتر فووريه را مامور معاينه و معالجه چشم امين اقدس كرد و اعتمادالسلطنه نيز به عنوان مترجم با دكتر فووريه همراه بود اما « اطباي ايراني ميل ندارند من آنجا بروم به بهرام خان خواجه گفتهاند فلان كس كوري خانم را مطلع شده به شاه عرض خواهد كرد». 32 گرچه با ورود هر طبيب جديدي امين اقدس اظهار ميداشت كه ديد چشم خود را بازيافته ولي واقعيت آن بود كه او ديگر هيچ جا را نميديد. 33 نظر طبيب معالج نيز اين بود كه «درد قطع شده ليكن مرض هر روز دو قدم جلوتر مي رود زيرا هيچ كس به عمل كه كه تنها به آن وسيله ميتوان جلوي آن را گرفت تن در نميدهد» 34 و شاه براي رفع اين مشكل به دنبال چاره و نگران بود.

سرانجام پس از آن كه نابينايي هر دو چشم امين اقدس تاييد شد مجلسي از سوي تمام پزشكان معالج وي به رياست ميرزا علياصغر خان امينالسلطان تشكيل شد و قرار شد تا وي را جهت معالجه به فرنگ بفرستند. 35 بر پزشكان معالج واضح بود كه اين سفر بيهوده است اما امين اقدس اميد داشت كه اطباي فرنگي او را معالجه كنند و امينالسطان نيز از وي حمايت ميكرد. دكتر فووريه در خصوص معالجه و سفر امين اقدس مينويسد:

امينه اقدس تقريبا به كلي نابينا شده است من از دو ماه پيش ميخواستم چشم او را عمل كنم و نگذارم كه كار به اينجا بكشد ولي به من اجازه اين عمل داده نشد و شاه كه نميخواست برخلاف رضاي محبوبه خود رفتار كند او را كاملاً آزاد گذاشت و توطئهسازان درباري اين زن بدبخت را دچار ترديد كردند كه به موقع دست به كاري نزد تا مرضش روزبه روز شدت يافت ابتدا او به نهايت درجه ترساندند و بعد از آن او را به تعقيب دستور من در باب عمل كردن مصمم ديدند گفتند بايد در خارجه عمل كند تا افتخار معالجه او نصيب من نشود و لطمهاي به مقام و نفوذ ايشان وارد نيايد ...آغا بهرام كه اشتياق شديدي به ديدن اروپا در خدمت خانم خود داشت آتش او را براي مسافرت تيزتر ميكرد 36

مقصد وين بود و پزشك معالج دكتر فوركس شهرت فراوان داشت. گرچه بسياري داوطلب همراهي وي در اين سفر بودند ولي منتقدان نيز بسيار بودند در ضمن اين سفر انتقاداتي را به همراه داشت، اين نخستين بار بود كه يكي از همسران شاه به فرنگ ميرفت و انتقاداتي را چه به دليل هزينه و سفر زني از اندرون شاهي در پي داشت. امينالدوله به ناصرالدين شاه پيشنهاد داده بود كه امين اقدس به جاي سفر به اروپا به عثماني برود « شهر اسلام است و عبور زنهاي ايراني از آنجا غريب نيست» و پزشك مورد نظر براي معالجه وي به عثماني بيايد اما شاه اين پيشنهاد را رد كرد 37 و عليرغم دلتنگي امين اقدس را راهي وين كرد. او در روزنامه خاطرات خود مينويسد: «رفتن امين اقدس به فرنگ حواس ما را پريشان كرده و كسل بوديم ...» 38

همسر نابيناي شاه در دهم شعبان 1307 ق راهي سفر شد او پيش از سفر تمام صندوق و جواهراتي كه در نزد خود داشت به خزانه تحويل داد. ناصرالدين شاه در روزنامه خاطرات خود از اندوه فراوانش به هنگام جدايي از وي مينويسد. 39 در بين عوام شعرهايي به نقد از اين اقدام شاه خوانده ميشد

.LiLiM.
10 بهم 1390, ساعت : 11:49 قبل از ظهر
پس از رسيدن امين اقدس به وين عمل جراحي وي انجام شد و هر روز گزارشهايي از روند معالجه وي به شاه ميرسيد: «... تلگرافي نريمان خان از وين زده بود كه امين اقدس روشنايي چراغ را ديدند و اين تلگراف را امينالسلطان به توسط عزيزخان به حضور همايون بردند شاه را از خواب بيدار كرده بودند تلگراف را داده بودند و اين مژده ناقص را عرض كرده بودند. همان شبانه موزيك زدند و خوشحاليها نموده بودند» 41

اما تمامي اين اخبار كذب بود و امين اقدس پس از صرف هزينههاي بسيار، «كور محض» در ذيالقعده 1307 به تهران وارد شد. 42 تنها حاصل اين سفر ياس و اندوه بود. او بلافاصله به قصد گرفتن شفاي خود از حضرت امام رضا(ع) راهي خراسان شد و شاه دستور تشكيل اردويي مفصل براي اين سفر داد كه براي اثبات اقتدار و عزت امين اقدس بود.

امين اقدس پس از اقامتي چند ماهه در خراسان با شايعاتي در خصوص بهبود چشمانش و استقبال چاپلوسانه رجال به تهران بازگشت. هنوز راهي براي درمان چشمان خود پيدا نكرده بود كه در ذيالحجه 1308 سكته كرد و «به علاوه بر كور از يك طرف به كلي فلج شد» 43 اما هيچ يك از اينها مانع از حضور فعال وي در دربار و يا كم رنگ شدن تاثيرش نبود.

در سال 1309 ق جريان امتياز رژي روي داد، در پي حكم تحريم تنباكو از سوي آيتالله ميرزا حسن شيرازي تمام اهل اندرون به پيروي از اين حكم دست از كشيدن غليان برداشتند «غير از شاه و امينالسلطان و امين اقدس.» 44 مخالف سرسخت او محمدحسن خان اعتمادالسلطنه معتقد بود كه امين اقدس در گرفتاري شاه در جريان امتياز تنباكو دست دارد و به نقد مينويسد: «دستور جوان مثل امينالسطان و جفت مثل امين اقدس همين آخر را ميآورد و باز خداوند عاقبت را حفظ كند ...» 45

در 27 ذيالحجه 1311ق زبيده خانم امين اقدس كه همچنان اميد به معالجه چشمان خود داشت سكته كرد و يك روز بعد فوت كرد. گزارش اعتمادالسلطنه از فوت و مراسم غسل وي به اين شرح است: «صدراعظم مرا احضار كرد كه در اين حيص و بيص شريك بعضي زحمات او باشم. اين ضعيفه كه دو ساعت قبل خود را ملكه مسلط ايران ميدانست در بعضي جهات هم بي حق نبود مثل يك جماد متعفني روي تشك كثيفي انداخته با چهار فراش كه گوشههاي تشك را گرفته بودند از اندرون بيرون كشيدند. نزديك منزل عزيزالسلطان تجير كشيدند و نشستند. ملا محمدعلي را خواستند نماز بخواند» 46 جنازه او براي دفن به حضرت شاه عبدالعظيم منتقل شد.

يك روز بعد از مرگ امين اقدس جواهراتش را ضبط خزانه كردند و مواجبش را به عمله قهوهخانه و املاكش چه در تهران و چه در گروس را به عزيزالسطان دادند. نازآباد در جنوب غربي تهران و عليآباد و دو تيمچه در بازار تهران از املاك امين اقدس بود، در برخي منابع ذكر شده است كه ناصرالدين شاه اقدسيه را براي امين اقدس ساخت و آباد كرد ولي در مراجعه به سفرنامه عتبات ناصرالدين شاه كه در سال 1287 ملاحظه شد كه زبيده خانم هنوز ملقب به امين اقدس نشده كه ناصرالدين شاه از اقدسيه نام ميبرد. 47

سفير اتريش در تهران در گزارش خود به وزارت خارجه اتريش از مرگ امين اقدس نوشت: « امين اقدس بي اندازه مورد علاقه و احترام شاه و همان كسي است كه چندين سال پيش جراحان وين چشم او را عمل كردند. امين اقدس گرچه در رده زنهاي عقدي شاه نبود اما در حد اعلي مورد اعتماد بود و او در حرم شاه و زندگي خصوصي او بالاترين مقامي بود كه مراقبت از او را برعهده داشتند. به اين جهت مرگ او به شاه بسيار گران آمد به طوري كه شاه براي رهايي از اين بحران روحي قصر مسكوني خود را تغيير داد.» 48 ميرزا علي خان امينالدوله نيز كه از امين اقدس نهايت نفرت را داشت و او را «مادر شيطان» 49 نوشت: «ناصرالدين شاه اگر چه در مرگ فرزندان و عزيزان هم خود را گرفتار غم و اندوه نميخواست و در هر مصيبت به ساز و صحبت كار ميبست كه غصه و ملامت از سلامتش نكاهد به عزاي امينه اقدس سخت اندوهگين گرديد». 50

امين اقدس در دوران حيات خود موفق به دريافت نشان شفقت از سوي سلطان عبدالحميد دوم، سلطان عثماني 51 و نشان مكلل به الماس از سوي ناصرالدين شاه شد.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ

1. خاطرات سياسي ميرزا علي خان امينالدوله. به كوشش: حافظ فرمانفرماييان. تهران، كتابهاي ايران، 1341. ص 18-19 .
2. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. به كوشش: ايرج افشار. تهران، اميركبير، 1350. ص970 .
3. روزنامه خاطرات غلامعلي خان عزيزالسلطان. نويسنده: محسن ميرزايي، تهران، زرياب، 1376. ج 1، ص 23 .
4. همان. ص 23 .
5. همان. ص 50 .
6. شهريار جادهها سفرنامههاي ناصرالدين شاه به عتبات. به كوشش: محمدرضا عباسي و پرويز بديعي، تهران، انتشارات سازمان اسناد ملي ايران، 1372. ص 161 .
7. همان. ص 180 .
8. دوستعلي خان معيرالممالك. يادداشتهايي از زندگاني خصوصي ناصرالدين شاه. تهران، نشر تاريخ ايران، 1390. ص 120 .
9. خاطرات سياسي امينالدوله. ص 87 .
10. همانجا.
11. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 230 .
12. خاطرات سياسي امينالدوله. ص 104 .
13. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 243 .
14. سفرنامه سديدالسلطنه. محمدعلي خان سديدالسلطنه، با تصحيح و تحشيه: احمد اقتداري، بهنشر، تهران، 1362. ص 217 .
15. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 749 .
16. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 471 .
17. مهدي بامداد. شرح حال رجال ايران در قرن 12و 13 و 14 هجري. تهران، زوار، 1371. ج 3، ص 15 .
18. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 796 .
19. مهدي بامداد. ج 2، ص 13 .
20. خاطرات حاج سياح يا دوره خوف و وحشت. به كوشش: حميد سياح. به تصحيح: سيفالله گلكار. تهران، ابن سينا، 1346. ص 330 .
21. همان. ص 374 .
22. همان. ص 414 .
23. خاطرات و اسناد حسينقلي خان نظامالسلطنه مافي. به كوشش: معصومه مافي و... . تهران، نشر تاريخ ايران، 1361. ج 1، ص 114 .
24. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 370 .
25. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 346 .
26. همانجا.
27. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 467 .
28. خاطرات سياسي امينالدوله. ص 134 .
29. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 631 .
30. روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان. به كوشش: فاطمه قاضيها. تهران، سازمان اسناد ملي ايران. 1373. ج 3، ص 122 .
31. روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه. ج 3، ص 220 .
32. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 679 .
33. روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه. ج 3، ص 223 .
34. سه سال در دربار ايران، خاطرات دكتر فووريه. ترجمه: عباس اقبال آشتياني. به كوشش: همايون شهيدي. تهران، دنياي كتاب، 1368. ص 224 .
35. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 692 .
36. سه سال در دربار ايران. ص 235-236 .
37. خاطرات سياسي امينالدوله. ص 135 .
38. روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه. ج 3، ص 285 .
39. همان. ص 287 .
40. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 695 .
41. همان. ص 697 .
42. همان. ص 703 .
43. همان. ص 761 .
44. همان. ص 781.
45. همان.
46. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 967 .
47. شهريار جادهها. ص 3 .
48. روزنامه خاطرات غلامعلی خان عزيزالسلطان. ج 1، ص 30 .
49. خاطرات امينالدوله. ص 86 .
50. خاطرات امينالدوله. ص 187 .
51. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه. ص 433 .

باغشاه
10 بهم 1390, ساعت : 11:57 قبل از ظهر
كامل و جامع .
درود
:-41-::-41-::-41-:

fery_mo_tala
05 اسف 1390, ساعت : 11:37 قبل از ظهر
جنگ تفلیس اولین جنگ فتحعلیشاه قاجار با روسیه
رابطه ایران با روسیه در دوره قاجار خصوصاً در زمان زمامداری فتحعلیشاه خصمانه و حالت درگیری همیشگی داشت. در زمان فتحعلی شاه دو دوره جنگ های طولانی بین ایران و روسیه در میگیرد و طی این جنگ ها دولت انگلستان با توطئه و دسیسه افکنی کوشش میکند از آشوب و درگیری به وجود آمده در ایران به نفع خود و در رسیدن به مقاصد خود بهره جوید و دولت ایران را همیشه در تعهدات بلاعمل سرگردان و منتظر نگه دارد و سرانجام نیز با همکاری و هماهنگی به نفع روسیه دو عهدنامه ننگین بر ایران تحمیل کند.
هدف اصلی روسیه دسترسی به دریای آزاد بود، علت دیگر دست اندازی روس ها به خاک قفقاز بود که ساکنان آن خواستار خودمختاری بودند و همچنین قفقاز مرکزی و جنوبی که جزیی از خاک ایران محسوب میشد و ساکنان آن هواخواه ایران بودند. از طرف دیگر مردم مناطق قفقاز شرقی یعنی گنجه، شیروان، تالش، باکو علاوه بر مسلمان بودن، طرفدار ایران بودند و این موجب نارضایتی روس ها میشد. گرجستان نیز یکی از علل اساسی اختلاف بین ایران و روسیه بود. گرجستان ناحیه حاصلخیز سبز و خرمی است که در دامنه کوههای قفقاز و در سواحل راست دریای سیاه واقع شده است. مردمی از نژاد آریایی از زمان های بسیار قدیم و شاید از نخستین روزهای هجرت نژاد آریایی ایرانی به نواحی امروزی در آنجا سکنی دارند و از نخستین روزهای تاریخ ایران نامشان در اسناد تاریخی ما آمده است (گرجستان در زمان آقامحمدخان به تصرف ایران درآمده بود) اما پس از ملحق شدن به روسیه فتحعلی شاه در بازگرداندن آن به تلاش های بسیاری کرد.
سال ۱۲۱۵ ه. ق گئورگی حاکم گرجستان رسماً تحت الحمایگی روس ها را پذیرفت. برادر گئورگی، الکساندر چون مخالف الحاق گرجستان به روسیه بود به دربار ایران پناهنده شد. تزار روس این امر را بهانه قرار داده فرمانده خود سیتسیانف را مامور تصرف قفقاز کرد. سیتسیاتف به تفلیس حمله کرد و آن شهر را تصرف کرد. در این زمان گئورگی خان مرد و یکی از فرزندان او تهمورث به دربار ایران پناهنده شد و شاه ایران را به جنگ با روس ها تشویق کرد. فتحعلی شاه که از الحاق گرجستان به روسیه ناراحت بود پناهنده شدن شاهزادگان گرجستانی به دربار ایران را بهانه کرد و فرمان حمله به گرجستان را صادر کرد. علت اساسی جنگ هم تمایل هر دو دولت ایران و عثمانی مبنی بر به تصرف درآوردن گرجستان بود.

گنجه به سال ۱۲۱۸ ه. ق توسط سردار روسیه ژنرال سیتسیانف تصرف شد. به رغم دفاع مردانه حاکم ایرانی گنجه (جوادخان قاجار)، خیانت ارامنه و مایوس شدن حکام قره باغ و ایروان از فتحعلی شاه سبب شد خانات ایروان به تصرف نیروهای روسیه درآیند. با تصرف این شهرها نیروهای روسیه تا حدود ارس پیشروی کردند. به محض اطلاع فتحعلی شاه از تسخیر گنجه و تسلیم ایروان و قره باغ سپاهی به فرماندهی عباس میرزا نایب السلطنه که از همه برادران خود لایق تر بود فرستاد

dokhtare sahra
10 فرو 1391, ساعت : 08:45 بعد از ظهر
ایران و فرانسه در دوره فتحعلی شاه روابط خود را با هدف مقابله با روسیه دشمن مشتركشان آغاز كردند اما با توجه به نادیده گرفتن مفاد قرارداد فینكنشتاین در اسفند 1187 این روابط به پایان رسید، مقاله زیر اشاره ای به این ماجرا دارد. در حقیقت با ورود به قرن 19 سیاستهای جهانی دچار تغییر و تحولات فوقالعادهای شد به گونهای كه دول اروپایی میكوشیدند جای پای خود را درشرق حفظ کرده و ضمن برداشتن گامهای محكمتر برای پا بر جایی خود، نفوذ قدرتهای دیگر را كاهش دهند. در این میان درگیریها و رقابتهای بین فرانسه و انگلستان در شرق اثرات عمیقی در صحنه سیاست ایران بر جای گذاشت. خصوصاً آن كه ایران در این زمان درگیر جنگهای طولانی مدت با روسیه شد و این امكان برای سایر دول فراهم شد تا ایران برای اجرای مقاصد خود به عرض اندام بپردازد. اشغال ناگهانی شهرهای قفقاز توسط روسیه، لزوم مقابله با این كشور و به دست آوردن متحدی در برابر آن، بیاعتنایی دولت انگلستان نسبت به ایران و همچنین فتوحات ناپلئون، امپراتور فرانسه در مصر و ایتالیا و اروپای مركزی، قاجارها را به مانند تمام ملل آسیب دیده به سمتی سوق داد كه برای حفظ استقلال و بقای مملكت از سیاست یكی علیه دیگری استفاده كند و بكوشد تا موازنهای در نفوذ خارجیان در ایران به وجود آورد. این امر سبب شد فتحعلی شاه در رمضان 1219 قمری/ دسامبر 1804 نامهای مبنی بر علاقه خود به عقد اتحاد با فرانسه به ناپلئون نوشت.
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
در این میان ناپلئون نیز به منظور وارد کردن ضربه بر انگلستان، درصدد وارد آوردن فشار بر انگلستان و فشردن گلوی آن در مستعمرات بود. مقدمات اجرای این نقشه مستلزم جلب رضایت عثمانی و ایران بود. به این سبب از این زمان به بعد روابط ایران و فرانسه تحتالشعاع روابط فرانسه با كشورهای روسیه و انگلیس قرار گرفت.
ناپلئون به منظور بر قراری روابط، ژوبر، مترجم و منشی دربار خود را از راه عثمانی به ایران فرستاد و به وی ماموریت داد تا تحقیقات خود را از 2 كشور ایران و عثمانی به امپراتور گزارش دهد. وی به همراهی منشی خود، فران شی نی عازم سفر شد. كمی بعد از حركت ژوبر، ناپلئون آجودان مخصوص خویش رومیو را نیز به ایران فرستاد و این مأمور به مناسبت آن كه قرار بود مستقیما به ایران آید، توانست در اوایل اكتبر 1220 قمری/ 1805 میلادی به تهران وارد شود. رومیو هیچ نوع اختیاری جهت عقد اتحادنامه نداشت. وی برای مطالعه اوضاع و شرایط ایران راهی این كشور شده بود. وی پس از چند روز از ورود به ایران بر اثر بیماری درگذشت. از سوی دیگر ژوبر كه همراه راهنمای ارمنی و یك مأمور عثمانی وارد بایزید شده بود تا از این طریق رهسپار ایران شود، در این شهر ناگزیر به ملاقات محمودپاشا رفت. محمودپاشا به منظور دریافت مقصد مسافرت ژوبر با دستگیری و شكنجه راهنمای ارمنی دریافت كه سفیر فرانسه عازم دربار ایران است. وی به رعایت دوستی دولت عثمانی با روسیه، ایلچی را دستگیر كرد. ژوبر 3 ماه پس از اسارت دربا یزید در شعبان 1220 با ارسال نامهای به عباس میرزا ولیعهد، وی را از موقعیت خود مطلع ساخت. عباس میرزا نیز پس از اطلاع، نامهای برای ابراهیم پاشا جانشین محمودپاشا و یوسف پاشا والی آناتولی شرقی نوشت و توانست وی را آزاد كند. ژوبر در 29 صفر 1221/ 17 می 1806 از طریق خوی وارد اردبیل و در 18 ربیعالاول 1221/ 5 ژوئن 1806 از طریق سلطانیه وارد تهران شد. ژوبر در ایران بر اثر خستگی و سختیهای راه و حبس بسیار، ناتوان و به بیماری مبتلا شد، اما توانست پیشنهادهای فتحعلی شاه را تقدیم ناپلئون كند. به وجود آمدن شرایط مناسب برای برقراری روابط مسالمتآمیز موجب شد كه ناپلئون مصمم شود تا عهدنامهای با ایران منعقد كند. به این منظور از سوی فتحعلیشاه، میرزا رضای قزوینی منشی، بیگلربیگی قزوین كه روزگاری وزارت شاهزاده محمدعلی میرزا را داشت، در اواخر سال 1221/1806 به سفارت فرانسه مامور شد. گفتوگوهای دو طرف منجر به معاهدهای شد كه در 25 صفر 1222/ 4 می 1807 به وسیله هوگ برنار ماره، وزیر و میرزا رضا قزوینی در اردوگاه فین كنشتاین به امضا رسید.

در این میان ناپلئون نیز به منظور وارد کردن ضربه بر انگلستان، درصدد وارد آوردن فشار بر انگلستان و فشردن گلوی آن در مستعمرات بود


در پایان مقرر شد یك معاهده تجاری در تهران بین طرفین منعقد شود ضمن آن كه تصمیم بر آن شد بعد از 4 ماه از تاریخ نوشتن این معاهده در تهران به امضا و تصویب رسد. در این زمان فرانسه به ایران از 2 منظر مینگرد. از یكی آن را دشمن طبیعی روسیه میداند و از سوی دیگر این سرزمین را وسیله و راهی برای لشكركشی به هند به شمار میآورد. به این سبب در نظر داشت با گسیل صاحب منصبانی به ایران، ضمن تقویت و تجهیز قوای نظامی ایران در مقابل روسها، موانع اردوكشی به هند را بر طرف کرده و به جمعآوری اطلاعات در خصوص راهی كه باید از طریق حلب یا یكی از بنادر خلیج فارس اختیار کند، بپردازد. در زمان نگارش این عهدنامه، دولت فرانسه بیكار ننشست و اشخاصی را به ایران روانه کرد. از جمله این افراد میتوان به ژوانن و دولابلانش، دبیر اول سفارت فرانسه در قسطنطنیه و بنتان، متخصص امور مهندسی به ایران اشاره كرد كه هر یك حامل مراسلاتی از ناپلئون مبنی بر وعده اجرای تقاضاهای ایران بودند. بنتان مطابق دستور به اردوی عباس میرزا رفت. در این زمان دربار ایران علاقه وافری به تجهیز و تقویت نیروهای خود با استفاده از فنون اروپایی داشت. هدف دولابلانش نیز متقاعد كردن ایرانیان به دست زدن به یك رشته عملیات انحرافی در گرجستان علیه روسها و راضی کردن فتحعلی شاه به اعلام جنگ بر ضد انگلستان بود. بخش دوم مأموریت وی برای ایرانیان چندان آسان نبود، زیرا آنها نمیخواستند پیش از آن كه به حمایت عملی فرانسه از خود در جنگ با روسیه اطمینان حاصل كنند، در معرض خصومت انگلستان قرار گیرند. افزون برآن فتحعلی شاه هنوز از مفاد عهدنامه فین كنشتاین آگاه نبود، از اینرو در اجابت تقاضای دولابلانش تردید داشت. در زمان حضور این افراد در دربار ایران، ناپلئون طبق شرایط معاهده، هیاتی را به سرپرستی ژنرال كلود متیو گاردان، افسر سواره نظامی كه به دلیل شجاعت در میدان جنگ در سال 1799 به درجه سرتیپی رسیده بود، به ایران اعزام داشت. هیات او شامل عدهای از مربیان پیاده نظام، توپخانه و مهندسی بود كه با حضور در ایران نخستین گام مهم را برای اصلاح ارتش ایران بر اساس اصول غربی برداشت. ناپلئون معتقد بود تعلیماتی كه به گاردان داده خواهد شد، باید متكی بر3 اصل باشد. 1) او باید منابع ایران را چه از دیدگاه نظامی و چه از لحاظ تجاری شناسایی كند و كیفیت موانع موجود برسر راه عبور نیروی40 هزار نفری از سربازان فرانسه را كه به یاری ایران و باب عالی قصد عزیمت به هند را داشته باشد، بخوبی مطالعه كند.2) ایران را به سبب خصومتی كه با روسیه دارد، متحد طبیعی فرانسه به شمار آورد. 3) ایران را وادارد كه از عبور گزارشها و پیكهای انگلیسی از خاك خود جلوگیری كند و مانع ارسال كمپانی انگلیسی هند برای تجارت شود و مناسبات بین ایران و عثمانی را تقویت كند.
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
با این ماموریت، گاردان راهی سفر شد اما زمان رسیدن وی به قسطنطنیه و در هنگامه تلاشهای دولابلانش برای قانع کردن دربار ایران، وقایع جدیدی رخ داد. ناپلئون توانست در فریدلند ضربه مهلكی بر نیروهای روسی وارد آورد. این مساله موجب امضای قراردادی بین فرانسه و روسیه شد كه به عهدنامه تیلسیت شهرت یافت.
در این عهدنامه هیچگونه اشارهای به قرارداد ایران و فرانسه و تعهدات این كشور نشده بود. در نتیجه تغییر سیاست فرانسه نسبت به ایران با بستن این عهدنامه آغاز شد، زیرا در مراحل اولیه اتحاد ایران و فرانسه، ناپلئون تصور میكرد كه تشویق ایران به ادامه جنگ بر سر تمامی ولایات مورد اختلاف به تضعیف قدرت نظامی روسیه در اروپا كمك خواهد كرد، اما در این زمان امور ایران به مسالهای فرعی برای فرانسه تبدیل شد. شاه ایران ممكن بود در حمله فرضی به هند، متحدی سودمند باشد اما فرانسه نمیتوانست همكاری ایران را به بهای برانگیختن خصومت روسیه بپذیرد.
ضمن آن كه شورش در اسپانیا در سال 1818 نیروهای نظامی فرانسه را به خود مشغول داشت و ناپلئون ناچار بود هر گونه نقشه لشكركشی در آسیا را به تعویق افكند و خود به خود موضوع ایران كمرنگ میشد. از این پس آنچه مورد توجه قرار گرفت، فراهم آوردن وسایل صلح میان روسیه و ایران و برانگیختن این كشور بر ضد منافع انگلستان بود. با توجه به این تغییرات، ژنرال گاردان در 8 رمضان 1222/ 9 نوامبر 1807 همراه هیات فرانسوی وارد تبریز شد و پس از گفتگو با عباس میرزا، رهسپار تهران شد. او در 3 شوال 1222/ 4 دسامبر1807 وارد تهران شد و به دربار فتحعلی شاه بار یافت و شاه ایران نیز كه هنوز به تعهدات فرانسه امید داشت، پذیرای وی شد. گاردان پس از ورود به ایران به مساله لشكركشی به هند پرداخت. وی افسرانی را برای تهیه نقشهها و اطلاعات جغرافیایی عازم راههای كشور كرد. همچنین 2 نفر افسران خود به نامهای وردیه و لامی را برای تعلیم سربازان ایران و آشنا ساختن آنها با شیوههای جنگی رهسپار اردوی عباس میرزا كرد، ضمن آن كه فاویه و روبول را به اصفهان فرستاد تا مقدمات كار به منظور ریختن توپ برای استفاده توپخانه ایران فراهم آورند. گاردان در زمان حضور خود توانست وسایل امضای موافقتنامهای به منظور خرید سلاح در 21 ژانویه 1808 و عهدنامه بازرگانی در 28 ژانویه همان سال را تنظیم کند.

در این عهدنامه هیچگونه اشارهای به قرارداد ایران و فرانسه و تعهدات این كشور نشده بود. در نتیجه تغییر سیاست فرانسه نسبت به ایران با بستن این عهدنامه آغاز شد


با توجه به سیاست جدید فرانسه، در فوریه 1808 براساس نامهای، گاردان به عنوان میانجی در مذاكرات میان دربار ایران و سفیر روس در تهران قرار گرفت. از سوی دیگر عسگرخان با اعتبارنامه رسمی در 16ژوئیه 1808 وارد پاریس شد تا به عنوان سفیر ایران به فعالیت بپردازد. گاردان به منظور اجرای ماموریت خود، در ملاقات با فرمانده كل قوای روس در قفقاز مارشال گودویچ، نظرات دولت ایران را به اطلاع وی رساند و درخواست كرد كه چون بنا به تقاضای دربار ایران مقرر شده است عهدنامه بین ایران و روسیه به وساطت ناپلئون در پاریس منعقد شود، مارشال تا یك سال جنگ را متاركه كند. در این میان فتحعلی شاه به عسگرخان اختیار داده بود كه در پاریس با كنت تولستوی، سفیر روسیه مقیم پاریس قرارداد صلح به امضا رساند. گودویچ مراتب را به هیات وزرای روس در سنپترزبورگ نوشت.
اما به وی جواب داده شد كه عقد مصالحهنامه را در پاریس جداً رد کند و در صورتی كه ایران فورا به قبول شرایط آمرانه روسیه رضا ندهد، بدون فوت وقت جنگ را شروع كند. گودویچ نیز بنابراین دستور بیدرنگ جنگ را آغاز كرد و به ایروان یورش برد، این در حالی بود كه گاردان با اطمینانی كه به قبولاندن پیشنهاد خود به فرمانده قوای روسیه داشت، دربار ایران را از عدم تعرض فرمانده تا یك سال به سرحدات آذربایجان مطمئن ساخته و عباسمیرزا بنابر اعتماد به قول گاردان، قسمتی از سپاه تحت فرمان خود را مرخص كرده بود.
شكست ایران در حمله روسیه، نشانه ناكامی كوششهای گاردان بود و ایران را از اردوی فرانسه به اردوی انگلیس سوق داد و موقعیت هیات فرانسوی را در ایران هر چه بیشتر تضعیف كرد. گاردان كه اخباری از فعالیت انگلیسیها برای تجدید روابط با ایران دریافته بود، به ملاقات شاه شتافت و از او درخواست كرد مهلتی 60 روزه به فرانسویها بدهد تا وعدههای خود را عملی كنند. چون این مهلت سپری شد و هیچ خبری از توجه ناپلئون به ایران نشد، درباریان تهران برآن شدند تا ضمن فعال كردن تلاشهای خود برای برقراری روابط با انگلیسیها، زمینه لازم برای خروج هیات فرانسوی را از ایران مهیا كنند.

شكست ایران در حمله روسیه، نشانه ناكامی كوششهای گاردان بود و ایران را از اردوی فرانسه به اردوی انگلیس سوق داد و موقعیت هیات فرانسوی را در ایران هر چه بیشتر تضعیف كرد


گاردان كه با شنیدن خبر ورود سرهارد فورد جونز فرستاده انگلیسی به ایران، همه كوششهای خود را برای توجه دوباره شاه و عباسمیرزا خاتمه یافته میدید، ناگزیر در 13 فوریه 1809، تهران را به سوی تبریز ترك كرد. او كه فاصله تهران تا تبریز را به آهستگی طی میكرد، امیدوار بود كه شاه پیكی را برای باز گرداندن او به تهران گسیل دارد. گاردان و هیات همراه وی در 22 محرم 1224/ 9 مارس 1809 وارد تبریز شدند. پس از ملاقات گاردان با عباس میرزا، میان وی و نایبالسلطنه مشاجراتی پدید آمد. این مشاجرات به دنبال درخواست گاردان از عباس میرزا برای اعزام فرستادهای به تهران و درخواست از شاه برای ممانعت از ورود انگلیسیها به پایتخت و هم چنین درخواست مبالغی هنگفت از سوی اعضای هیات فرانسوی پدید آمد. ناكامی گاردان در جهت تغییر سیاست ایران در نزدیكی به انگلیسیها موجب ترك تبریز از سوی وی در 2 ربیع الاول 1224/ 17 آوریل 1809 و خروج از ایران شد.
منابع:
1ـ محمدتقی سپهر (لسان الملك)، ناسخ التواریخ، تهران، اساطیر، 1377.* 2ـ محمدحسنخان صنیعالدوله، تاریخ منتظم ناصری، تهران، دنیای كتاب، 1363.* 3ـ عبدالرزاق بن نجفقلی مفتون دنبلی، مآثر السلطانیه، تهران، ابن سینا، 1351.* 4ـ احمدبن محمد غفاری قزوینی، تاریخ جهان آرا، تهران، حاف1 1343.* 5ـ كنت آلفرد دو گاردان، مأموریت ژنرال گاردان در ایران در دوره امپراتوری اول فرانسه، ترجمه عباس اقبال، تهران، بینا، 1310.* 6ـ گیوم آنتوان اولیویه، سفرنامه اولیویه، تهران، اطلاعات، 1371.
فاطمه امیری پری
بخش تاریخ ایران و جهان تبیان

~mehrnaz~
02 مرد 1391, ساعت : 07:53 بعد از ظهر
در سال ( 1250 ه. ش)، که ناصردین شاه به اروپا سفر کرد و اولین پادشاه ایرانی که بدون قصد کشور گشایی پا از وطن بیرون گذاشت :دارالفنون تاسیس شده بود ، ایر کبیر به قتل رسیده بود و حضور هیئت های اروپایی در پایتخت اشکار بود. ملکه ویکتوریا بر انگلستان سلطنت می کرد و میرفت تا عنوان ملکه ی هندوستان را نیز بدست اورد . ناپلون سوم از سلطنت در مکزیک و سپس فرانسه بر کنار شده بود. اوسمان در کار باز سازی پاریس بود و گارنیه در کار تکمیل ساختمان اپرای پاریس بود.
در پایان سالهای سلطنت 50 ساله ی ناصرالدین شاه ،برج و باروری تهران به سبک رنسانس ساخته شده بود ،کمال الملک هنر پرسپکتیو را به کمال رسانده بود،و فنون و مهارتهایش را به نسل اینده اموزش می داد.شاهزاده میرزا ملکم خان فرامو شخانه ها را بر پا کرده و مشغول هنر نماییهای دیگر بود، اروپاییها دستگاه دولت را اداره می کردند ، ثروتمندان جلوی پرده های نقاشی شده به سبک ویکتو ریایی و نمای باغهای انگلیسی ژست می گرفتند و اشخاصی چون روسی خان و سرگین و حتی خود قبله عالم از ان عکس می گرفتند و نفوذ معماری اروپا در انواع گوناگون ساختمانها و در خیابان های شهر جا افتاده بود.
در حقیت مدتها قبل از انکه شاه راه سفر در پیش گیرد ، این گرایش اغاز شده بود . ویلای سبک اروپایی معیر الممالک کامل ترین نماد ان روند است که تاثیر آن در بنای شمس العماره و تکیه ی دولت نیز که زیر نظر معیر الممالک ساخته شدند به خوبی محسوس است.
در این عهد ، خانه ثروتمندان بیش از بیش با سر مشق گیری از بناهای اروپایی ساخته میشد. در این میان ستون غالبا نقش مهمی داشت. شاید بتوان گفت استفاده از شیروانی که در این زمان متداول شد ، خود اسباب حضور مجدد ستون در نمای بنا را فراهم اورد . ستون های عظیم تزئین شده و پر نقش و نگار در ویلاها و کاخ های اغنیا پدیدار شد . ستون هایی که مستقیما از مغرب زمین اقتباس شده بودند ، از گوشه و کنار شهر تهران سر بر آ ودند . اغلب این ستون ها، اگر نه در اساس ولی در پرداخت باروک بودند ک ستون های نمایشی که تصنع ظاهری بر جوهرهی اصلی انها تقدم داشت . ویژگی اصلی معماری قاجاری را به حق متکلف بودنش میدانند. این ویژگی را بهتر از همه میتوان در معماری ویلاهای سبک اروپایی این دوران به وضوح دید. همگی ویلاها و کاخ های پر زرق و برق ثروتمندان به تقلید یا اقتباس از طرح های سبک باروک بنا شد ند و سبک باروک ایرانی را پدید آوردند .
نقشهای پیچیده ی کنده شده بر سنگ و گچبری های تزئینی گل و بته دار بر ستون های مختلط مجلل و ، از سوی دیگر ، تنوع و گونه گونی طرحها که هر یک به تنهایی منحصر به فرد بودند،ازویژگیهای برجسته اقامتگاه ثروتمندان در این دوره بود.این رفتار با ستون نشان می دهد که ارزش نمادین این عنصر معماری درک شده بود . آیینه کاری، نقش زدن، شیرها، پریهای دریایی و تاجهای گچی ،همه وهمه رنگ وبوی هنر ایرانی داشتند.
هر چند این نوع معماری خاص اغنیا بود ، به هر حال در کوچه و بازار نیز دیده می شد.. در اواخر دوره قاجاریه واوایل عصر پهلوی، ستون در چشم انداز شهری نیز جلوه گر شد،که هر چند با آن عظمت خود را به رخ نمی کشید، ولی در انواع سبکهای کلاسیک و نیز نوآوریهای منحصر بفرد در طرح سر ستونها که خاص همان زمان و مکان بودند دیده میشد.
از همین روست که می شود در سنگلج ، چاله میدان و عودلاجان ، در خانه ها و نمای جلوی حجره های تجّار، ردیفی از ستونها و ایوانهای ستوندار مشرف به خیابان و حیاط ،همچنین ورودیهای ستوندار و طاقنماها را دید. اینجا و آنجا ، ستون دوریک ، شکوهمند ومجلل ، وحتی ستون تجریدی شده ایونیایی و مهمتر از همه ، گونه هایی غنی از ستونهای مختلط یا قرنتی که اغلب از گل و بوته نقشی بر چهره دارند، به چشم می خورند.
تنه اصلی بعضی از ستونها استوانه ای شکل است ، ولی بیشتر ستونهایی را می توان یافت که مقطع عرضی آنها چهار گوش یا شش گوش است و بیشتر به سر ستون توجه شده ، به حدی که پایه و تنه تحت الشعاع قرار گرفته است. لایه ای از گچ روی تیرهای چوبین را می پوشاند ، وروی آن موتیفهای تخت دو بعدی گچکاری می شد.
سر ستونهایی نیز در این میان دیده میشوند که احتمالا بعدها اضافه شده اند و از لحاظ تجریدی بودن چشم را خیره می کنند. شاید بتوان گفت از میان تمام سبک های پیشین این سبک هندسی جدید بیشترین بنای تخیل هنری را همراه دارد.
در این دوره از معماری، منبع الهام بی هیچ شک و شبهه ای غربی است . گفته می شود معمارانی چون استاد علی محمد خان صانعی ، معمار باشی ، بناهای خود را با استفاده کارت پستال و عکس ساختمان های اروپایی می ساختند .شاید دقیقا همین دوره از ساختمان های اصلی ، و اتکا به حافظه و شواهد تصویری محدود بود که امکان بیان اصالت و پدیداری سبک بارز باروک ایرانی در کاخها و بناهای کوچه و خیابان را فراهم اورد .
در ساخت ستون های دوره باروک ایرانی نبوغ بی حد بکار رفته است که از ویژگی های اساسی آن می باشد. این دوره
دوره ی ستونهای نمایشی است که چون از گچ ساخته شده اند ( که در غرب بیشتر در ساخت دکور صحنه بکار می رود تا معماری ) نمایشی بودن انها بیشتر به چشم می اید . شکل پذیری و تجسمی بودن گچ ، امکان کنده کاریهای ظریف و ریزه کاری های را فراهم می اورد که می توان انواع گوناگون آنها را به سبک های مختلف ، با جزئیات و نواوریهای بسیار اصیل ، در اقتباس هایی که از ستون هایی کلاسیک ( ستون های دوریک ، ایو نیایی و مهم تر از همه قرنتی و مختلط )شده است به وفور دید.
شاید اتکای معماران به مدارک دست دومی چون کارت پستال و نقاشی ، و فقدان هر نوع اموزش رسمی به ایجاد فرم های جدیدی انجامید که از سر مشقهای اصلی الهام گرفته اند و شباهتی دور با انها دارند . این نکته را شاید بارز تر از هر جا بتوان در ستون هایی دید که مقطع چهار گوش و شش گوش دارند. و بر اغلب آنها ریزه کاریهایی تخت و دو بعدی دیده میشود و یا در ستونهایی که برداشت هایی تازه از ( عمدتا ) سر ستون های ایونیانی یا سر ستون هایی با تزئینات شاخ و برگ اند می باشد ،در اغلب این ستون های غیر مدور چنان تجریدی بکار رفته که حیرت اور است و در عین حال می توان در انها اشاراتی به ستون های کلاسیک را دید که منبع الحامشان بوده است .
معماری قاجاری مدتها بعد از انقراض سلسله ی قاجاریه همچنان در کاخها و بناهای خیابان های تهران حضور داشت. حدود 100 سال همان فرمها و همان سبک ها راه خود را دنبال کردند – یعنی از زمان جوانی ناصرالدین شاه تا انقلاب مشروطیت و روزگار عشقی و عارف ، زمان دهخدا و انتشار روزنامه ی صوراسرافیل ، تاسیس مجلس مظفری ، به توپ بستن همان مجلس به فرمان محمد علی شاه ، حکومت در تبعید احمد شاه ، جنگ اول جهانی ، و به تخت نشستن رضا خان که تحولاتی جدی ، همچون پایه گذاری سلطنت جدید و نظمی جدید ، به همراه داشت و ... نهایتا باروک ایرانی کم کم را ه را به دیگر فرم ها و سبک های معماری واگذار کرد ، اما با این همه اهمیت خود را برای مدتی طولانی همچنان حفظ کرد .
تهران در این دوره تا حد زیادی همچنان در حصار های سبک رنسانس زمان ناصرالدین شاه محصور مانده بود . اگر محلات جدید شهر را بررسی کنیم ، بخصوص محله ی دروازه دولت و حتی نادری ، بهارستان و امیریه که پس از تخریب حصارها و پر کردن خندق ها به فرمان رضا شاه ساخته شد ، باز هم نمونه های فراوانی از سر ستون های قرنتی ، مختلط ایونیایی و دوریک به سبک باروک ایرانی را میابیم که معماران و بناهای هنرمند ایرانی انها را در خورذوق خود بنا کرده اند .
البته معماری اروپایی نیز بی حرکت و راکد نمانده بود و دوره ی تغییر و تحولاتی گسترده را می گذرانید . بذر مدرنیته که از مدتها قبل حتی در زمان بازدید و اقامت شاهان و شاهزادگان قاجار در پایتخت های اروپایی پاشیده شده بود ، به بار می نشست و ثمره ی آن فرم های نو و تکنولوژی جدید ساخت بود .
نیروهای مدرنیسم که از اواسط قرن نوزدهم به میدان امده بودند ، داشتند معماری اروپا را تغییر می دادند . کلاسیسیسمی که در بوزار و جنبش شهر زیبا در نمایشگاه کلمبیایی شیکاگو و در بناهایی چون یاد بود ویکتور امانوئل در ایتالیا تداوم یافته بود جای خود را به جنبش ارت دکو میداد ، و به عنوان سر اغاز معماری مدرن در سبکی جدید و خیره کننده همچون اثار پره ، لوس و واگنر جلوه گر می شد .
در این زمان به نسل جوانتری از معماران ایرانی اموزش دیده در غرب نیاز بود تا این جهش یک شب از باروک به مدرنیسم را تحقق بخشند ، اما تا استانه ی جنگ جهانی دوم چنین نشد و حتی پس از جنگ هم باروک ایرانی همچنان دوشادوش سبک مدرن زینت بخش خیابان ها بود .

*~MoonGirl~*
03 مرد 1391, ساعت : 03:22 بعد از ظهر
اوووووووووووووووووووووووو وووف!

sang_e_saboor
19 مرد 1391, ساعت : 02:53 قبل از ظهر
متن فرمان مشروطه

جناب اشرف اعظم!
از آنجا که حضرت باري تعالی جل شأنه سررشته ترقی و سعادت ممالک محروسه ايران را به کف کفايت ما سپرده و شخص همايون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالی ايران و رعايای صديق خودمان قرار داده لهذا در اين موقع که رأی و اراده همايون ما بدان تعلق گرفت که برای رفاهيت و امنيت قاطبه اهالی ايران و تشييد و تأييد مبانی دولت، اصلاحات مقتضيه به مرور در دوائر دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذارده شود چنانچه مصمم شديم که مجلس شورای ملی از منتخبين شاهزادگان و علما و قاجاريه و اعيان و اشراف و ملاکين و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکيل و تنظيم شود که در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازم را به عمل آورده و به هيأت وزرای دولتخواه ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ايران خواهد شد اعانت و کمک لازم را بنمايد و در کمال امنيت و اطمينان عقايد خود را در خير دولت و ملت و مصالح عامه و احتياجات قاطبه اهالی مملکت به توسط شخص اول دولت به عرض برساند که به صحه همايونی موشح و به موقع اجرا گذارده شود. بديهی است که به موجب اين دستخط مبارک، نظام نامه و ترتيبات اين مجلس و اسباب و لوازم تشکيل آن را موافق تصويب و امضای منتخبين از اين تاريخ مرتب و مهيا خواهد نمود که به صحه ملوکانه رسيده و بعون الله تعالی مجلس شورای مرقومه که نگهبان عدل ماست افتتاح و به اصلاحات لازمه امور مملکت و اجرای قوانين شرع مقدس شروع نمايد و نيز مقرر می داريم که سواد و دستخط مبارک را اعلان و منتشر نماييد تا قاطبه اهالی از نيات حسنه ما که تماماً راجع به ترقی دولت و ملت ايران است کماينبغی مطلع و مرفه الحال مشغول دعاگويی دوام اين دولت و اين نعمت بی زوال باشند.
(در قصر صاحبقرانيه به تاريخ چهاردهم شهر جمادی الثانی 1324)


[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

اعلم الدوله ثقفی در هنگام کتابت فرمان مشروطه در حیاط صاحبقرانیه
منبع:
[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

.LiLiM.
24 شهر 1391, ساعت : 06:59 بعد از ظهر
در اين شماره محدوده حرم را گسترده کرده و به جاي همسر با نفوذ يا نامدار يکي از شاهان قاجار فرزند يکي از اين زنان پرداخته که خود داراي شخصيتي جذاب و متفاوت است. فاطمه خانم عصمتالدوله دختر ناصرالدين شاه گرچه در حرم پدر نماند اما ارتباط وي با اين حرم پايدار بود و از فرزندان محبوب پدر محسوب ميشد که زندگي نسبتا متفاوتي با ديگر خواهران خود داشت. گرچه اين تفاوت را بايد در زندگي مشترک با همسرش جست و جو کرد.

فاطمه خانم عصمتالدوله فرزند خجسته خانم تاجالدوله و ناصرالدين شاه در 1272 ق 1 متولد شد. مادر او نوه فتحعلي شاه و نخستين همسر عقدي ناصرالدين شاه بعد از برتخت نشستن وي بود. خود عصمتالدوله دومين دختر شاه بود و برادر کوچکتري به نام سلطان معينالدين ميرزا داشت که از سوي پدر به وليعهدي انتخاب شد ولي نه ساله بود که مرگ او را ربود و فرصتي براي سلطنت پيدا نکرد. 2

فاطمه خانم ده سال بيشتر نداشت که دوستعلي خان معيرالممالک او را براي پسر ده ساله خود امير دوستمحمدخان از شاه خواستگاري کرد، پاسخ شاه مثبت بود. دوستعلي خان در 1283ق مراسم عروسي مجللي برپا کرد و هفت شبانهروز و قولي ده شبانهروز 3 جشن گرفت. جشن عروسياي بي نظير که تا مدتها زبانزد مردم بود و حکايت آن براي نسلهاي بعد نقل ميشد. معيرالممالک ميوههاي باغ خود از قبيل آلبالو، گيلاس و گوجه را نقل گرفته، مسير عروس از خانه پدر به خانه شوهر را با فرش و از در خانه شوهر تا اندرون را با طاقه شالهاي گرانبها مفرش، در هر دو طرف مسير نوازندگاني از کشمير و افغانستان گماشت. 4 شاهدي از اين شب روايت ميکند:

شبي که ميخواستند عصمتالدوله را از قصر سلطنت به باغ معير ببرند از فيلخانه دولتي يک فيل بزرگ آوردند و روپوش مرواريددوزي روي فيل انداختند و حجله مرصعي نيز روي گردهاش قرار دادند. قرار شد عروس، يعني عصمتالدوله را سوار فيل کنند اما عصمتالدوله که ده دوازده سال بيشتر نداشت ميترسيد سوار فيل شود عاقبت معير بزرگ يعني پدر داماد آمد مقابل ناصرالدين شاه تعظيم کرد و عرض نمود اگر اجازه بفرماييد اول من سوار بشوم بعد عصمتالدوله را سوار کنند تا ترس او بريزد. ناصرالدين شاه گفت خيلي خوب عروسات را سوار کن... 5

دوستعلي خان معيرالممالک راضي از اين پيوند بر سر عروس خود «مرواريد و نگينهاي جواهر» شاباش کرد 6 و مهر عصمتالدوله را ملک حسينآباد خود قرار داد که به همين مناسبت مهرآباد نام گرفت.


در نخستين سفر ناصرالدين شاه به خراسان در سال 1284ق عصمتالدوله و دوستمحمدخان نيز شاه را همراهي ميکردند شاه در توقفي در سمنان «اندک وقتي محضر اظهار التفات به سرکار عصمتالدوله و ملاحظه اصطخر مکث فرموده...». 7 در سال 1288 شوهر او که تا حال پسر معير خوانده ميشد لقب پدر را دريافت کرد و به حکومت يزد نيز منصوب شد. با مرگ دوستعلي خان نظامالدوله در سال 1290 مشاغل پدر را عليرغم ميل خود برعهده گرفت.

از سال تولد نخستين فرزند اين زوج اطلاعي در دست نيست اما ناصرالدين شاه در سال 1290 ق مينويسد: «پسر معير کوچکه که از عصمتالدوله بود او هم مرده است.» 8 فرزند دوم عصمتالدوله در سوم ربيعالاول 1291 متولد و عصمتالملوک نام گرفت. فرزند بعدي امير دوستعلي خان در سوم رجب 1293 در باغ فردوس و فرزند چهارم فخرالتاج خانم در 29 جماديالثاني 1296 متولد شد. 9 معيرالممالک جوان سوداي زندگياي ديگر را در سر داشت و نظارت و دخالت مادرش ماه نساء خانم او را در اين سمت حفظ ميکرد. با مرگ مادر دوستمحمدخان جوان از بند شغل پدري خود را رها کرد، به دنبال بخشي از ثروت او همسر و فرزندان را پشت سر گذاشت و در 1299ق مخفيانه راهي کربلا شد. در کربلا به گنجينه پدر دست يافت و پس از فرستادن چند قطعه از جواهرات براي همسر در تهران راه اروپا را در پيش گرفت. سر راه خود به اروپا در مصر ناصرالدين شاه براي جلب نظر وي او را به عنوان نماينده خود در مراسم افتتاح کانال سوئز انتخاب کرد 10 معير پس از حضور در اين مراسم راه خود را در پيش گرفت و به اروپا رفت.

دوستمحمدخان طي سه سال اقامت در پاريس ثروت پدري را به پايان رساند و دراين ايام گهگاه نيز دست به دامن همسر خود شده تا براي وي از تهران براي پول ارسال کند. «...شاه شنيد که دخترش ثروت خود را براي خاطر شوهرش تلف ميکند نيز شنيده بود که معيرالممالک، مبلغي را که زن با محبت او، براي او ميفرستد به مصارف بد ميرساند و به طور شايسته و با احترامي زندگي نميکند... شاه به دختر خود قدغن کرد که ديگر پول براي شوهر خود بفرستد.» 11

عصمتالدوله در دوران خوشگذراني همسر در فرنگ در خانه خود ماند و اداره خانواده را بر عهده گرفت، برادرزاده خود قمرالملوک دختر کامران ميرزا نايبالسلطنه را براي فرزند شش سالهاش دوستعلي خان نامزد کرد 12 سرپرستي پسر خود دوستعلي خان را در نبود پدر به دايي خود جهانگير ميرزا سپرد.

بعد از سه سال اقامت معير در اروپا کيسه او خالي شد و چارهاي جز بازگشت به خانه نداشت. عصمتالدوله مامور شد تا نزد پدر وساطت کند و اجازه بازگشت او را بگيرد. او با حمايت مادر خود تاجالدوله پدر را راضي کرد و معير در محرم 1302 به تهران بازگشت. ناصرالدين شاه در اين مورد مينويسد:
معير که مدت دو سال بود از عتبات رفته بود طرف مکه و معير پاريس اقامت داشت از راه وينه و انزلي تفليس ديشب که بيست و هشتم محرم بود وارد تهران شد امروز او و برادرش را که از عقب رفته پاريس به او محلق شده بود ديدم هر دو ترکيب غريبي، زرد، لاغر منحوس، چيز غريبي بودند. 13

معير در تهران ماند و به شاه اعلام کرد که مشغله دولتي نميپذيرد. او به اموري که به آن علاقمند بود پرداخت اموري چون عکاسي، شکار و باغداري. سوژه بيشتر عکسهاي او همسرش عصمتالدوله و فرزندانش بودند که به خواسته عکاس خانگي تن داده، در نقشي که او از آنان ميخواست ظاهر ميشدند. شايع بود که «عصمتالدوله و شوهرش در شمار شادترين و موفقترين زوجهاي تهرانند. 14

با ورود پيانو به ايران در سال 1281 قمري، دوستعلي خان معيرالممالک، پدر دوستمحمدخان از نخستين کساني بود که يک پيانو خريد و در منزل خود جاي داد بي آنکه کسي نواختن آن را بداند. عصمتالدوله با زيرکي بسيار، تبسم کنيز خود را به نزد محمدصادق خان سرورالملک ميفرستاد و از طريق تبسم نواختن پيانو را فراگرفت. اين اقدام وي مورد پسند شاه واقع شد و شبهايي که در اندرون ميماند پدر از وي ميخواست که پيانو بنوازد « او نيز با مناعت و وقاري پشت پيانو قرار گرفته به نواختن ميپرداخت و چون دستگاه آواز به پايان ميرسيد يکي از بانوان نغمه ساز ميکرد» 15 او بعدها به فراگيري بيشتر پيانو نزد همسر متس اتريشي پرداخت و معير نيز در سفر بعدي خود به پاريس در حدود 1305 معلم فرانسوي زبان به نام مادام کلمانتين را به همراه آورد که عصمتالدوله نزد وي گلدوزي، زبان و پيانو ميآموخت. 16

عصمتالدوله ميزباني زنان سفراي خارجي را برعهده داشت 17 و از مناسبات با آنان لذت ميبرد. علاوه بر آن مهمانيهاي مفصل زنانه در منزل خود برپا کرده و اهالي اندرون شاهي و بزرگان حکومت را به آنها فراميخواند. جدا از ثروت همسر او خود صاحب يکصد و دو باب دکان در بازار ارسيدوزها بود. 18

پس از بازگشت معيرالممالک از سفر فرنگ اين دو صاحب فرزند ديگري به نام دوستمحمد خان اعتصامالدوله شدند. با مرگ ناصرالدين شاه، برادري بر تخت نشست که مناسبات نزديکي با عصمتالدوله داشت و در دوره ولايتعهدي خود هر بار به تهران سفر ميکرد به ديدار اين خواهر ميشتافت. 19 در سفر مظفرالدين شاه به اروپا در سال 1318ق سوءقصدي به جان او صورت گرفت. مظفرالدين شاه از دوستعلي خان اعتصامالسلطنه فرزند عصمت الدوله خواست تا: «زود تلگرافي به همشيره عصمتالدوله بزن و از سلامتي ما او را مطمئن ساز». 20

فاطمه خانم عصمتالدوله در سال 1323 سخت بيمار و در باغ خود در سوهانک بستري و در 29 جماديالاخري 1323 به بيماري تب نوبه درگذشت. 21 مراسم تشييع جنازه با شکوه فراوان برگزار شد: «در هنگام حرکت جنازه سه تير، در دروازه تهران سه تير، در حضرت عبدالعظيم سه تير توپ شليک شد ... و در جوار پدر به خاک سپرده شد...» 22 مظفرالدين شاه که در سفر فرنگ بسر ميبرد به ايران بازگشت و هنوز به تهران نرسيده بود که به ديدار تاجالدوله مادر عصمتالدوله شتافت و: «دست در گردنش کرده زماني هر دو زار گريستند». 23 دوستمحمدخان پس از فوت عصمتالدوله که او را «حضرت عصمت» 24 ميخواند ديگر ازدواج نکرد.

عصمت الدوله در صدايي که از وي به جا مانده از عقب ماندن ايران درعرصه علم غبطه ميخورد:

اگر بخواهم شرح اختراعات اين دوره را ذکر نمايم سخن به درازا ميکشد پس سخن را مختصر ميکنم يکي از اين اختراعات جالب اين فنوگراف يا ضبط صوت است که مطالب مرا ضبط خواهد نمود و هر زماني که بخواهم رو خواهد کرد. حال ملاحظه کنيد ما که از تمام دول همسايه بزرگتر و مقتدرتر بودهايم اقتدار ما در انظار خارجه اسباب حيرت و تعجب بود حال چه شده است که ما بايد از اختراعات و صنايع آنها در شگفت باشيم در صورتي که ما قديم بودهايم و اينها و دولتشان جديد. بايد ديد جهت چيست و علت کدام، يقين دارم بر همگان پوشيده نيست بل آشکار است بهتر است سخن را کوتاه نمايم والا مطلب گفته شد. عصمتالدوله دخت ناصرالدين شاه پادشاه ايران.






[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]





ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ

1. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه. المآثر و الآثار. به کوشش: ايرج افشار. تهران، اساطير، 1363. ج 1، ص 34.
2. دوستعلي خان معيرالممالک. يادداشتهايي از زندگاني خصوصي ناصرالدين شاه. تهران، نشر تاريخ ايران، 1390. ص 17 .
3. کارلا سرنا. سفرنامه کارلاسرنا. مردم و ديدنيهاي ايران. ترجمه: غلامرضا سميعي. تهران، نشر نو، 1363. ص274.
4. دوستعلي خان معيرالممالک. رجال عصر ناصري. تهران، نشر تاريخ ايران، 1361. ص 39. مهدي بامداد. شرح حال رجال ايران در قرن 12 و 13 و 14. تهران، زوار، 1371. ج 1، ص 496.
5. خاطرات مونسالدوله، نديمه حرمسراي ناصرالدين شاه. به کوشش: سيروس سعدونديان. تهران، زرين، 1380. ص 212-213 .
6. خاطرات مونسالدوله. ص 212-213 .
7. علينقي حکيمالممالک. روزنامه سفر خراسان. تهران، انتشارات فرهنگ ايران زمين، 1356. ص 54 .
8. روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان. به کوشش: فاطمه قاضيها. تهران، انتشارات سازمان اسناد ملي ايران، 1377. ص 392 .
9. المآثر و الآثار. ج 1. ص 35 .
10. دوستعلي خان معيرالممالک. رجال عصر ناصري. ص 146 .
11. ساموئل گرين ويلربنجامين. ايران و ايرانيان. به اهتمام رحيم رضازاده ملک. تهران، گلبانگ، 1363. ص 265 .
12. دوستعلي خان معيرالممالک. «هشتاد و پنج سال زندگي در چند صفحه»، يغما، س 12، ش 1. ص 79 .
13. يادداشتهاي روزانه ناصرالدين شاه. به کوشش: پرويز بديعي. تهران، سازمان اسناد ملي، 1378. ص 110 .
14. کارلا سرنا. مردم و ديدنيهاي ايران. ص 282 .
15. يادداشتهايي از زندگاني خصوصي ناصرالدين شاه. ص 23-24 .
16. دوستعلي خان معيرالممالک. «هشتاد و پنج سال زندگي در چند صفحه»، يغما، س 12، ش 1. ص 76 .
17. دوستعلي خان معيرالممالک. يادداشتهايي از زندگاني خصوصي ناصرالدين شاه. تهران، نشر تاريخ ايران، 1390. ص 8. شرحي از يکي از اين مهمانيها را سياح ايتاليايي خانم کارلا سرنا در سياحتنامه خود آورده که در اين شماره در قسمت زنان در سفرنامهها نقل شده است.
18. آمار دارالخلافه تهران. به کوشش: سيروس سعدونديان و منصوره اتحاديه. تهران، نشر تاريخ ايران، 1368. ص 553 .
19. رجال عصر ناصري. ص 151 .
20. دوستعلي خان معيرالممالک. «هشتاد و پنج سال زندگي در چند صفحه»، يغما، س 12، ش 4. ص 183.
21. عبدالحسين خان ملکالمورخين سپهر. يادداشتهاي ملکالمورخين و مرآتالوقايع مظفري. با توضيحات دکتر عبدالحسين نوايي. تهران، زرين، 1368. ص 189 .
22. دوستعلي خان معيرالممالک. «هشتاد و پنج سال زندگي در چند صفحه»، يغما، س 12، ش 7. ص 321 .
23. همانجا.
24. ساسان سپنتا. «صداهاي بازمانده از رجال عصر قاجاري»، آينده، س 9، ش 2، ص 147.
25. ساسان سپنتا. ص 148 .


منبع:مجله ی الکترونیکی زنان

.LiLiM.
24 شهر 1391, ساعت : 07:06 بعد از ظهر
جيران فروغالسلطنه همسر محبوب، قدرتمند و با اقتدار ناصرالدين شاه يکي از زنان حرم است که براي اين شماره در نظر گرفته شده است. ميزان نفوذ او بر شاه بسيار بود و بعد از وي اين نفوذ تکرار نشد.

خديجه دختر محمدعلي تجريشي نجار و باغبان از دخترکاني بود که براي رقص و آواز به حرم مهدعليا راه يافت. در حدود سالهاي 1267 بود که ديده شاه را به خود جلب کرد و در دسته همسران صيغهاي ناصرالدين شاه قرار گرفت. ادوارد ياکوب پولاک، پزشک شاه او را چنين ترسيم ميکند: «اين دختر رقاصه ملکه مادر بود که نه زيبايي خاصي داشت و نه لطف و ملاحتي و بر گونه چپ هم سالکي بزرگ داشت» 1 به واسطه چشمان بزرگش شاه او را جيران ناميد و چندي بعد او را ملقب به فروغالسلطنه کرد. برادران و پدر وي به سرعت صاحب شغل و مقامي در دربار شدند. محمدعلي تجريشي به حکومت قريه تجريش منصوب شد 2 و برادرش اسدالله خان در زمره فراشان خلوت شاه درآمد 3 و بعدها که بر ميزان محبوبيت خواهرش افزوده شد به پيشخدمتي خاصه ارتقاء يافت. 4

جيران زني متفاوت در دربار بود، همپاي ناصرالدين شاه به شکار ميرفت، بر پشت اسب خود " آهو " مينشست و قوش خود " غزال " را به دست ميگرفت و شاه را پشت سر ميگذاشت و به هر کس که سر شکار او را ميبريد يک امپريال هديه ميداد. 5

ناصرالدين شاه پس از فوت دومين وليعهد خود با توجه به علاقه وافري که به جيران داشت تصميم گرفت بدون در نظر گرفتن دو فرزند خود، سلطان مسعود ميرزا که از نظر سني بزرگتر از ملک قاسم ميرزا بود و مظفرالدين ميرزا که با داشتن مادر قجري بهترين گزينه براي ولايتعهدي بود ملک قاسم ميرزا فرزند جيران را به ولايتعهدي برگزيند. ميرزا آقاخان نوري، صدراعظم وقت نيز از سوي شاه مأمور تسهيل اين امر شد.

جيران از مخالفان ميرزا آقاخان نوري بود، او فهرستي از جرايم صدراعظم را به دستياري ديگر معاندان وي تهيه کرد و قصد داشت تا به دست ناصرالدين شاه بدهد به همين منظور با دشمن وي عزيزخان سردار کل رابطهاي نزديک پيدا کرد، ميرزا علي خان فراشباشي نيز در اين ميان به جيران و مخالفان صدراعظم پيوسته بود و آنها را در اين توطئه همراهي ميکرد. ميرزا آقاخان نوري نگران از موقعيت خود سعي کرد نظر جيران را جلب کند. ميرزا آقاخان نوري براي مذاکره با فروغالسلطنه او را به نظاميه کاخ تازه احداث شده خود دعوت کرد و با اعطاي هدايا و پيشکشهاي فراوان جيران راضي به رفتن به نظاميه شد. «صدراعظم با زرنگي از اين فرصت استفاده کرد و دربست خودش را در اختيار دشمنش قرار داد و به وي اطمينان داد که آرزويي جز خدمت به او ندارد». 6 با جلب نظر سوگلي شاه، ميرزاعلي خان حاجبالدوله مانند جيران با صدراعظم پيمان دوستي بست، اين دوستي با توجه به مناسبات دوستانه جيران و همسر حاجبالدوله براي ميرزا آقاخان نوري اهميت ويژه داشت. 7 صدراعظم براي جلب نظر حاجبالدوله از سفارت فرانسه خواهش کرد تا نشان لژيون دونور به وي اعطا شود. 8

حال «صدراعظم براي خوشايند سوگلي و از طريق او خوشايند شاه با حرارت زياد قضيه را دنبال ميکند». 9 براي مشروعيت بخشيدن به اين اقدام شاه از پزشک دربار، ادوارد ياکوب پولاک خواست تا تاييد کند که مظفرالدين ميرزا، که با توجه به مادر قجري خود بهترين گزينه ولايتعهدي بود، از نظر دماغي و جسمي ضعيف است و شايستگي رسيدن بر تخت سلطنت را ندارد. 10 پولاک به اين خواسته تن نداد. صدراعظم همچنين با سفراي انگليس و روسيه و فرانسه به رايزني پرداخت تا نظر آنها را نسبت به ملک قاسم ميرزا جلب کند. 11

اولين قدم براي مشروعيت بخشيدن به اين اقدام اين بود که براي جيران تباري نو تهيه شود، شجرهنامهاي تهيه شد که در آن اصل و نسب جيران به چنگيزخان و پادشاهان ساساني و پيشدادي ميرسيد. 12 حال نوبت اين بود که او در زمره همسران عقدي شاه قرار گيرد. ناصرالدين شاه از ميان چهار همسر عقدي خود ستاره خانم را طلاق داد و به صيغه خود درآورد و جيران فروغالسلطنه در ذيالقعده 1273 همسر رسمي شاه شد. 13 در مراسمي که به اين منظور برگزار شد مهمانان از سوي عزتالدوله خواهر شاه دعوت شده بودند که خود نشان ميداد «مادر شاه رويدادهاي جاري را تأييد نميکند» 14 مهدعليا نماينده خاندان قاجار بود. ميرزا آقاخان نوري در نامهاي به فرخ خان امينالدوله در خصوص اين ازدواج نوشت:

سرکار اقدس همايون شاهنشاهي روحنا فداه به اقتضاي ميل و محبت مفرطي که به نواب مستطاب اشرف والا اميرنظام داشته و دارند و امروز ارشد اولاد به حسب رشد و هوش و قابليت و استعداد فطري و قوت مزاج و جوهر ذاتي ايشانند و استحقاق وليعهدي را دارند بر طبيعت خودشان مناسب و گوارا نديدند که سرکار شوکتمدار فروغالسلطنه که فطرةً و طبيعةً بزرگمنش و به همه صفات حسنه آراسته و پيراسته ميباشند و مادر نواب مستطاب معظم اليه که بالمال والده ماجده وليعهد خواهند بود منقطعه بوده باشند به تاريخ دويم شهر ذيالقعده الحرام مجلس خاصي حسبالامر در عمارت مبارکه همايون منعقد گرديده صيغه عقد و نکاح به مبارکي و ميمنت جاري گرديد و از اعيان دولت و رؤساي ملت که تفصيل آن فايده به جهت شما ندارد انجمني خاص فراهم آمده و اين مقصود خير به خوبي سمت انجام يافت. 15

پس از برگزاري اين مراسم، امير محمدقاسم ميرزا در روز چهاردهم ربيعالاول 1274 به ولايتعهدي منصوب شد 16 فروغالسلطنه پس از دريافت پيام تبريک کنت دو گوبينو، شارژدافر سفارت فرانسه، به مناسبت ولايتعهدي فرزند خود «يک قطعه جيقه مکلل به الماس سنگين اعلي که قريب به دويست تومان ارزش داشت» براي همسر وي ارسال کرد. 17

حسن مناسبات جيران و ميرزا آقاخان نوري دير نپاييد و اين دو که هر کدام مايل به اعمال قدرت خود بودند خيلي زود از يکديگر کناره گرفتند. جيران نزديکان خود را عليه صدراعظم فعال کرد، برادر او با سفارت عثماني تماس گرفت تا نظر اين سفارت را در مورد مخالفت با ميرزا آقاخان جلب کند. 18 ميرزا آقاخان نوري خود از اين توطئهها آگاه بود و در نامهاي به فرخ خان امينالدوله نوشت :

... کار به آن اشکال و عظمت را که شما ميدانيد در داخله و خارجه چه تازگي و دشواري داشت از پيش بردم و بعد از همه مشقتها متجاوز از مبلغ ده هزار تومان دراين راه خرج کردم، چشم آن داشتم که خدمت به اين عظمت زياده بر آنکه در نظر اقدس همايون سرکار اعليحضرت شاهنشاهي روحي فداه جلوهگر شد در پيش والده ماجده نواب وليعهد منظور خواهد بود چرا که اشکال و صعوبت اين کار به سرکار اعليحضرت شاهنشاهي به هيچ وجه راجع نبود هرچه مشکلات بود جميعاً مدخليت به طرف مادر داشت. با وصف اين معني عوض اينکه الي الابد زحمت مرا فراموش نکنند به وساوس و اغواي عقلاي قوم و حواشي خودشان مثل اسدالله خان برادرش ... بناي بي مهري و بدخيالي گذاشت و خود را بر آن داشت که به جد و جهد هر چه تمامتر در اصرار و تضييع من بکوشد. 19

جيران در خصومت با ميرزا آقاخان نوري به جايي رسيد که در قبال اختيارات تامه صدراعظم که از سوي شاه به وي اعطا شده بود تهديد کرد چنانچه او بر جيران يا فرزندش مسلط شود خواهد گريخت. 20

عمر شادماني جيران بعد از آنکه همسر رسمي ناصرالدين شاه شد کوتاه بود. در 13 رجب 1274 او فرزند خود رکنالدين ميرزا امير توپخانه را از دست داد 21 و سال به پايان نرسيده بود که وليعهد بيمار شد و جيران که نگران توطئههاي مخالفان خود بود از پذيرش اطبا سرباز ميزد. ميرزا آقاخان نوري نيز حق نزديک شدن به وليعهد بيمار را نداشت. او در نامهاي خطاب به شاه شکوه کرد: «پسر نازنين که چشم و چراغ ايران بود از دست رفت به جهت لجاجت زنانه و خاطرخواهي مردم ... چرا بايد هر حرف زنانه بر حرف من مقدم باشد به جهت پسر بقال علاف ده طبيب حاضر ميشود. آخر اين پسر پادشاه است قدرت نزديک آمدن ندارم کسي حرف مرا نميشنود...» 22 شاه در پاسخ به وي تاکيد کرد: «... معلوم است همه طبيبها را هميشه حاضر ميکنم به اميد زنانه نميگذارم» 23 معالجات طبيبان مورد اعتماد جيران بيحاصل بود و در 17 ذيالقعده 1274 او فرزند ديگر خود را از دست داد. 24 شايعات پيرامون مرگ وي و احتمال دست داشتن ميرزا آقاخان نوري آنچنان بود که از سوي شاه اعلام شد که اگر من بعد کسي در خصوص اين شايعات صحبت کند مرتکب دستگير و تنبيه شود. 25 بنابه ميل جيران اطباي وليعهد مجازات شدند. 26 مخالفان ميرزا آقاخان نيز که جيران يکي از آنها بود موفق به جلب نظر شاه براي عزل وي شد و در 20 محرم 1275 ميرزا آقاخان نوري از صدارت برکنار شد و بنابه خواسته فروغالسلطنه «بچهها، برادران و عموهاي وزير» که سدّ راه وي بودند از دربار رانده شدند. 27

جيران چندي بعد دختر خود را نيز از دست داد و خود نيز در هشتم جماديالثاني 1276 28 بعد از ابتلا به بيماري سل که از رمضان 1275 به آن مبتلا شده بود درگذشت. ناصرالدين شاه در آخرين لحظات بر بالين وي حاضر بود. 29 چنين شايع بود که او دو طلسم براي مهر و محبت هميشه به همراه داشته که بعد از فوتش توسط دو تن از خدمه انيسالدوله و امين اقدس به سرقت رفته بود تا مهر و محبت شاه متوجه آنان شود. 30 ملک جهان خانم مهدعليا با مرگ جيران بار ديگر رياست حرم را بر عهده گرفت. لقب فروغالسلطنه از جمله القابي بود که به هيچ زن ديگري تعلق نگرفت. 31

جيران بنابه دستور ناصرالدين شاه در جوار حرم حضرت عبدالعظيم معروف به باغ جيران دفن شد. ناصرالدين شاه در پنجاهمين سال سلطنت خود هنگامي که براي زيارت به اين حرم رفته بود به دست ميرزا رضا کرماني به قتل رسيد اما به نقل از منابع او در لحظههاي آخر حيات خود را به مزار جيران رساند. قبر ناصرالدين شاه بنابه وصيت وي در جوار جيران قرار گرفت.

جيران از ناصرالدين شاه صاحب چهار فرزند به نامهاي سلطان محمد ميرزا، امير قاسم ميرزا، سلطان رکنالدين ميرزا و خورشيد کلاه شد که هيچ يک زنده نماندند. 32

فاطمه خانم انيسالدوله از دخترکاني بود که جيران در اندرون خود پرورش داد، او به عقد غير رسمي شاه درآمد و پس از مرگ جيران در منزل وي خانه گزيد و از نظر اعتبار و نفوذ کم از فروغالسلطنه نداشت. ليلي خانم باشي يا باغبانباشي نيز از ديگر زناني بود که سايه جيران بر سرش بود و به علت شباهت به همسر محبوب ناصرالدين شاه، در سالهاي آخر سلطنت مورد توجه وي قرار گرفت و از زنان با نفوذ دربار ناصري شد.


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ
1. ادوارد ياکوب پولاک. سفرنامه پولاک، ايران و ايرانيان. ترجمه: کيکاووس جهانداري. تهران، خوارزمي، 1361. ص 162 .
2. خاطرات سياسي ميرزا علي خان امينالدوله. به کوشش حافظ فرمانفرماييان. تهران، شرکت سهامي کتابهاي ايران. ص 68 .
3. پولاک. ص 162 .
4. روزنامه وقايع اتفاقيه. نمره 147، بيست و دوم جماديالاخري 1275. ص 2 .
5. دوستعلي خان معيرالممالک. يادداشتهايي از زندگاني خصوصي ناصرالدين شاه. تهران، نشر تاريخ ايران، ص 38 .
6. آدريان هي تيه. يادداشتهاي سياسي کنت دو گوبينو. ترجمه: دکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوي. تهران، جويا، 1370. ص 144 .
7. همان. ص 130.
8. همان. ص 129 .
9. همانجا.
10. پولاک. ص 162 .
11. مجموعه اسناد و مدارک فرخ خان امينالدوله. به کوشش: کريم اصفهانيان. تهران، دانشگاه تهران، 1347. ج 2، ص 131-133 .
12. عباس امانت. قبله عالم، ناصرالدين شاه قاجار و پادشاهي ايران. ترجمه: حسن کامشاد. تهران، کارنامه، 1383. ص 431 .
13. عباس امانت. ص 431 .
14. يادداشتهاي سياسي دو گوبينو. ص 37 .
15. اسناد و مدارک فرخ خان امينالدوله. ج 2، ص 133 .
16. روزنامه وقايع اتفاقيه. نمره 354، 24 شهر ربيعالاول 1274. ص 1 .
17. اسناد و مدارک فرخ خان امينالدوله. ج 2، ص 267 .
18. عباس امانت. ص 438 .
19. اسناد و مدارک فرخ خان امينالدوله. ج 3، ص 39-40 .
20. عباس امانت. ص 442 .
21. وقايع اتفاقيه. هفدهم رجب 1274. ص 1 .
22. عباس امانت. ص 445 .
23. همانجا.
24. روزنامه وقايع اتفاقيه. 26 ذيالقعده 1274. ص 1-2 .
25. همانجا.
26. پولاک. ص 412 .
27. همان. ص 30 .
28. الماثر و الآثار. ج 2، ص 46 .
29. دوستعلي خان معيرالممالک. ص 49 .
30. روزنامه خاطرات اعتمادالسطنه. ص 968 .
31. معيرالممالک. ص 50 .
32. الماثر و الآثار. ج 1، ص 38.

منبع:مجله ی الکترونیکی زنان

☆NeGaR☆
27 بهم 1391, ساعت : 11:19 قبل از ظهر
جنگهای ایران و روسیه در دوره قاجار
رابطه ایران با روسیه در دوره قاجار خصوصاً در زمان زمامداری فتحعلیشاه خصمانه و حالت درگیری همیشگی داشت. در زمان فتحعلی شاه دو دوره جنگ های طولانی بین ایران و روسیه در میگیرد و طی این جنگ ها دولت انگلستان با توطئه و دسیسه افکنی کوشش میکند از آشوب و درگیری به وجود آمده در ایران به نفع خود و در رسیدن به مقاصد خود بهره جوید و دولت ایران را همیشه در تعهدات بلاعمل سرگردان و منتظر نگه دارد و سرانجام نیز با همکاری و هماهنگی به نفع روسیه دو عهدنامه ننگین بر ایران تحمیل کند.

علت جنگ های ایران و روسیه

هدف اصلی روسیه دسترسی به دریای آزاد بود، علت دیگر دست اندازی روس ها به خاک قفقاز بود که ساکنان آن خواستار خودمختاری بودند و همچنین قفقاز مرکزی و جنوبی که جزیی از خاک ایران محسوب میشد و ساکنان آن هواخواه ایران بودند. از طرف دیگر مردم مناطق قفقاز شرقی یعنی گنجه، شیروان، تالش، باکو علاوه بر مسلمان بودن، طرفدار ایران بودند و این موجب نارضایتی روس ها میشد. گرجستان نیز یکی از علل اساسی اختلاف بین ایران و روسیه بود. گرجستان ناحیه حاصلخیز سبز و خرمی است که در دامنه کوههای قفقاز و در سواحل راست دریای سیاه واقع شده است. مردمی از نژاد آریایی از زمان های بسیار قدیم و شاید از نخستین روزهای هجرت نژاد آریایی ایرانی به نواحی امروزی در آنجا سکنی دارند و از نخستین روزهای تاریخ ایران نامشان در اسناد تاریخی ما آمده است (گرجستان در زمان آقامحمدخان به تصرف ایران درآمده بود) اما پس از ملحق شدن به روسیه فتحعلی شاه در بازگرداندن آن به تلاش های بسیاری کرد.

دوره اول جنگ های ایران و روسیه: (۱۲۲۸- ۱۲۱۸ ه. ق)

به سال ۱۲۱۵ ه. ق گئورگی حاکم گرجستان رسماً تحت الحمایگی روس ها را پذیرفت. برادر گئورگی، الکساندر چون مخالف الحاق گرجستان به روسیه بود به دربار ایران پناهنده شد. تزار روس این امر را بهانه قرار داده فرمانده خود سیتسیانف را مامور تصرف قفقاز کرد. سیتسیاتف به تفلیس حمله کرد و آن شهر را تصرف کرد. در این زمان گئورگی خان مرد و یکی از فرزندان او تهمورث به دربار ایران پناهنده شد و شاه ایران را به جنگ با روس ها تشویق کرد. فتحعلی شاه که از الحاق گرجستان به روسیه ناراحت بود پناهنده شدن شاهزادگان گرجستانی به دربار ایران را بهانه کرد و فرمان حمله به گرجستان را صادر کرد. علت اساسی جنگ هم تمایل هر دو دولت ایران و عثمانی مبنی بر به تصرف درآوردن گرجستان بود.

گنجه به سال ۱۲۱۸ ه. ق توسط سردار روسیه ژنرال سیتسیانف تصرف شد. به رغم دفاع مردانه حاکم ایرانی گنجه (جوادخان قاجار)، خیانت ارامنه و مایوس شدن حکام قره باغ و ایروان از فتحعلی شاه سبب شد خانات ایروان به تصرف نیروهای روسیه درآیند. با تصرف این شهرها نیروهای روسیه تا حدود ارس پیشروی کردند. به محض اطلاع فتحعلی شاه از تسخیر گنجه و تسلیم ایروان و قره باغ سپاهی به فرماندهی عباس میرزا نایب السلطنه که از همه برادران خود لایق تر بود فرستاد.

جنگ اچمازین (۱۲۱۹ ه. ق)

عباس میرزا پس از مرتب کردن سپاه خود در آذربایجان برای سرکوب محمدخان قاجار که حکمرانی ایروان را به عهده داشت و تسلیم روس ها شده بود به آن شهر لشکر کشید. سیتسیانف فرمانده روسی برای کمک به حاکم ایروان به حوالی اچمازین مرکز خلیفه ارامنه ایروان شتافت. فرمانده روسیه سه روز سپاه عباس میرزا را گلوله باران کرد چون از عهده آن ها برنیامد از ادامه جنگ به صورت مستقیم خودداری کرد. در این بین محمدخان چون ضعف و ناتوانی فرمانده روسیه را از جنگ با عباس میرزا دید از عباس میرزا ولیعهد ایران تقاضای عفو و بخشش کرد. سیتسیانف به صورت غافلگیرانه خواستار آن شد که بر سپاه ایران شورش کند و در صبح ششم ربیع الثانی ۱۲۱۹ در اچمازین برادر وی عباس میرزا ناگهان حمله برد و لشکریان ایران را از آن نقطه پراکنده کرد اما چون نیروی کمکی که از جانب فتحعلی شاه برای عباس میرزا ارسال شده بود سیتسیانف ژنرال روسی را شکست دادند و او ناچار عقب نشینی کرد و این جنگ به پیروزی ایران منتهی شد حکمرانی ایروان همچنان در اختیار محمدخان قرار گرفت و حکمرانی نخجوان با حکم فتحعلی شاه به کلبعلی خان سپرده شد.

جنگ سال های ۱۲۲۲-۱۲۲۰ و قتل سیتسیانف

س از پیروزی سپاه ایران در اچمازین فرمانده روس درصدد برآمد به سواحل گیلان لشکرکشی و سپس تهران را تسخیر کند و دولت ایران را تحت الحمایه روسیه درآورد. در این زمان حکمران شوشی و قره باغ تسلیم روسیه شدند. قتل ژنرال سیتسیانف فرمانده کل ارتش روسیه در این جنگ ها در ماه ذی الحجه ۱۲۲۰ قمری با خدعه حسینقلی خان و ابراهیم خان صورت گرفت و سرش را با فرستاده مخصوص چاپاری به تهران آوردند. ارتش وی هم چارهای جز آن نداشت که به پایگاه خود برگردد. علت تسلیم شدن حاکمان شوشی، قره باغ و گنجه به سپاه روسیه خیانت جمعی از ارامنه ساکن در این شهرها علت اصلی این نابسامانی بود. عدم مساعدت و همکاری ها و هماهنگی های اداری و حقوق دیوانی ارامنه توسط دولت ایران نیز از علل برگشتن ایشان از ایران بود. پس از این واقعه شاه ایران (فتحعلی شاه) به فرمانده خود دستور مقابله با نیروهای روسیه و تنبیه حاکمان قره باغ و شوشی را صادر کرد. مقارن رسیدن سپاه ایران به ساحل رود ارس نیروهای روسیه به عزم تسخیر کردن گیلان را هی شدند. فرمانده روسیه در تسخیر گیلان به علت رو به رو شدن با مشکلات و تلفات و خسارت های زیاد ناموفق ماند.

علت شکست سیتسیانف در جریان تسخیر گیلان

نبود بندر و لنگرهای خوب در گیلان باعث شد کشتی های بزرگ روسیه نتوانند تا ساحل پیشروی کنند و نیروی خود را در بندر انزلی پیاده کنند. در کنار این مسئله ایستادگی مردم گیلان نسبت به ارتش روسیه و همین طور نبود علوفه، آذوقه و لوازم لشکری برای سپاه روسیه باعث شد روسیه نتواند به موفقیت دست پیدا کند.

جنگ اصلاندوز (۱۲۲۸ ه. ق)

با قتل سیتسیانف فرماندهی سپاه روسیه به عهده گودوویچ افتاد (این دوران همزمان است با فعالیت های ژنرال گاردان در تقویت نظامی ایران). گودوویچ در سال ۱۲۲۳ ه. ق به صورت ناغافل به ایروان حمله برد. اما شکست خورد و برگشت. عباس میرزا برای تنبیه سپاه روسیه از تبریز به نخجوان رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر ایروان و دریاچه گوگچه سپاهیان روس را مغلوب کرد. در سال ۱۲۲۵ه .ق. حسین خان قاجار حاکم ایروان علیه روس ها شورش کرد و جمع زیادی از روس ها را به اسیری گرفت و عازم تهران کرد. این روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ه .ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود هیات نظامی انگلیسی به ایران است. در این زمان روس ها خواستار صلح با ایران شدند که شرطشان این بود که مکان های متصرفه در تصرف آن ها بماند و نیز ایران به آن ها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به عثمانی را بدهد که دولت ایران این تقاضا را نپذیرفت. پس از ورود سرگرد اوزلی به علت رابطه دوستی که میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود در پی آن شد که بین ایران و روسیه، صلح برقرار کند و خواستار آن بود که افسران انگلیسی که در سپاه ایران بودند از جنگ با روسیه دست بردارند. عباس میرزا چون اصرار داشت جنگ ادامه یابد، جنگ ادامه یافت و سپاه ایران در محل اصلاندوز کنار رود ارس مقیم شدند. در این هنگام روس ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان دادند اما به علت اختلافاتی که بین سپاه ایران پیش آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقب نشینی به سمت تبریز شدند. فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف مورد تهدید قرار داد. در این زمان ترکمانان خراسان شورش کردند. در این میان شاه ایران که درصدد آماده کردن سپاهی برای سرکوب نیروهای روسی بود به علت اوضاع ناآرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد.

عهدنامه گلستان

شکست ایران در جنگ اصلاندوز و شورش های محلی، فتحعلی شاه را مجبور به صلح با روس ها کرد. میرزا ابوالحسن ایلچی به عنوان نماینده و سر گور اوزلی نیز به عنوان واسطه از تهران عازم روسیه شدند. دولت روسیه نیز چون در این زمان سخت گرفتار درگیری و کشمکش با ناپلئون بناپارت بود از رسیدن سفیر روسیه و تقاضای صلح استقبال کرد. قرارداد صلح در قریه گلستان از محال قره باغ منعقد شد. این عهدنامه به وساطت سرگوراوزلی، نماینده روس یرملوف و نماینده تهران میرزا ابوالحسن خان ایلچی به تاریخ ۲۹ شوال (۱۲۲۸ه .ق) در یازده فصل امضا شد.

عهدنامه گلستان یکی از شومترین معاهداتی است که در تاریخ ایران به امضا رسیده و اولین عهدنامه شومی است که اولیای ایران از شدت بی خبری با یک دولت اروپایی بسته اند. این عهدنامه سبب شد که روس ها در بدترین شرایط جنگ فرانسه بودند، از گرفتاری های ایران آسوده شده و همچنین سرزمین های جدیدی به متصرفات خود درآورند. عهدنامه گلستان سبب شد برای اولین بار مرزهای طبیعی ایران تغییر کند و تمام نواحی شمال رود ارس از دست ایران خارج شود.

دوره دوم جنگ های ایران و روسیه ۱۲۴۳- ۱۲۴۱ه. ق

مشخص نبودن مرزهای بین ایران و روسیه و شورش ها و ناامنی هایی که بسیاری از حاکمان و ساکنان مرزی برپا کرده بودند (از جمله حسین خان قاجار حاکم ایروان) از علل اصلی شروع دوباره جنگ های ایران و روسیه بود.علت شورش حسین خان قاجار پس از انعقاد صلح بین ایران و روسیه (عهدنامه گلستان) این است که حسین خان قاجار چون نمیخواست مالیات به دولت ایران بپردازد و برای اینکه عباس میرزا به این منظور او را سرکوب نکند مایل به روشن کردن آتش جنگ بین ایران و روسیه و گرفتار شدن ولیعهد ایران بود. دست اندازی روس ها به قلمرو ایران و قسمت ارس (از جمله گوگچه و قپان) و نارضایتی بسیاری از حاکمان سرزمین های ایرانی که به تصرف روس ها درآمده بودند از جمله ابراهیم خان جوانشیر حاکم شوشی و نگرانی های دولت ایران از جهت از دست دادن سرزمین های وسیع، ظلم و ستم پی در پی روس ها به مسلمانان قفقاز و تقاضای کمک از دولت ایران به ایشان از عوامل اصلی شروع دوباره آتش جنگ بود.




جنگ گنجه

فتحعلی شاه، عباس میرزا را به فرماندهی سپاه ایران منصوب و راهی نواحی تصرف شده کرد چون روس ها مهیای جنگ نبودند غافلگیر شدند و سپاهیان ایرانی تمامی ولایات از دست رفته از جمله باکو، دربند، شوشی، داغستان، ایروان و تالش را به تصرف درآوردند. پس از این واقعه پاسکوویچ از سرداران معروف روسیه از جنگ های روس و عثمانی فارغ شد و فرماندهی سپاه روس در قفقاز را عهده دار شد ویرملوف به خاطر عدم کامیابی در جنگ از طرف تزار روسیه احضار شد. پاسکوویچ درصدد برآمد تمامی نواحی متصرف شده توسط ایرانیان را بازپس گیرد. ابتدا قره باغ و سپس ایروان را تصرف کرد و در جبهههای طالش و لنکران قوای ایران را شکست داد لذا با شتاب خود را به گنجه رساند. عباس میرزا نیز با ۳۰ هزار سپاهی عازم گنجه شد. در این نبرد که به جنگ گنجه معروف شد عنقریب بود که گوی پیروزی نصیب ایرانیان شود اما به علت خیانت آصفالدوله صدراعظم جدید ایران در اعزام نیرو به سپاه ایران، در سپاه ایران بی نظمی به وجود آمد و تلاش های عباس میرزا در نظم بخشیدن به امور فایدهای حاصل نکرد و ناچار به عقب نشینی پرداخت و در نتیجه این عمل تلاش های ایرانیان در کسب فتوحات در خطر افتاد و باعث پیروزی کامل پاسکوویچ و سپاهیانش شد.

پیشرفت قوای روس به سوی پایتخت در جنگ دوم

پس از تصرف گنجه و وارد آمدن تلفات سنگین به سپاه ایران سرانجام معابر ارس به دست روس ها افتاد. کشتی های جنگی روسیه در سواحل روسیه با ترکمانان و ایلات یموت سازش کردند و حتی آنها را به طغیان علیه دولت ایران وادار کردند. عباس میرزا نیز آخرین نیرو های خود را در سردار آباد متمرکز و به سال ۱۲۴۳ (ه.ق) با قوای روسیه به نبردی سخت پرداخت اما نرسیدن آذوقه و جیره و مواجب سپاهیان از تهران باعث تضعیف و متزلزل کردن روحیه سربازان ایرانی شد و سردارآباد به تصرف سردار روس درآمد و قوای ایران به کلی از ساحل چپ رود ارس به داخل آذربایجان رانده شدند. پاسکوویچ در تعقیب سپاه وارد آذربایجان شد و پایتخت ایران را مورد تهدید نظامی قرار داد. پس از آن عباس میرزا دستههای متفرق سپاه خود را به خوبی تمرکز داد و حفظ تبریز را به آصفالدوله سپرد اما با خیانت آصف الدوله تبریز توسط ارتش روسیه تصرف شد. سپاه روسیه بدون مقاومت مردم وارد شهر شده و ذخایر و مهمات دولتی را به تصرف درآوردند. با تصرف تبریز نیرو های ارتش روسیه تا ده خوارقان پیش رفتند. در این هنگام بود که عباس میرزا فتحعلی خان رشتی را نزد پاسکوویچ فرستاد و از وی تقاضای صلح کرد.

عهدنامه ترکمانچای

شرایطی که پاسکوویچ برای عقد مصالحه جدید پیشنهاد کرد بسیار سنگین بود اما سفیر انگلستان (مک دونالد) در تهران که بیشتر از فتحعلی شاه از پیشروی سپاه روسیه میترسید، در عقاید خود پافشاری کرد و شاه را به قبول شرایط صلح وداشت. این قرارداد در اثر بی لیاقتی فتحعلی شاه و نرساندن وسایل لازم برای سپاه ایران در جنگ های دوم ایران و روسیه صورت گرفت و ارتش ایران از روسیه شکست خورد و تسلیم شد. پس از وساطت سفیر انگلیس مجلسی در قریه ترکمانچای (اردوگاه پاسکوویچ) مرکب از عباس میرزا، آصف الدوله و حاجی میرزا ابوالحسن خان شیرازی تشکیل شد و عهدنامهای در ۱۶ فصل و یک قرارداد تجاری الحاقی در ۹ فصل نوشته شد و در تاریخ ۵ شعبان ۱۲۴۳ هجری به امضای نمایندگان ایران و روسیه رسید. روس ها با در دست داشتن امتیازات پیمان ترکمانچای، شمال ایران را قبضه کرده و اعتبار بین المللی ایران را کاملاً مخدوش ساخته بودند. خزانه مملکت تهی و صحنه سیاست کشور خالی از رجال و رهبران آزموده و خدوم وطن خواه و ملی و ضداستعمار بود، در واقع ایران در پرتگاه سقوط و تجزیه واقع شده بود و فقط این شخصیت فوق العاده امیر کبیر بود که توانست کشور را نجات داده، به فریاد کشور و ملت برسد، چون در غیر این صورت ایران، پس از تجزیه به طور کامل تحت استعمار قرار میگرفت. بعد از این واقعه دیگر میان روس و ایران حوادث مهم و برخوردهای دامنه داری رخ نداد، مگر در مورد آشوراده و چند پیشامد کوچک دیگر که هر یک دلیل خاصی دارد.

☆NeGaR☆
28 بهم 1391, ساعت : 05:15 بعد از ظهر
فعال ترین بُعد حضور اجتماعی زنان در دوره قاجار شرکت در مراسم عزاداری ماه محرم، روضهخوانی و نمایش های تعزیه بود.
کسب اجر اخروی نیت برای توبه از معاصی، افزودن بر اطلاعات دینی، دیدن رجال سیاسی، روحانیون و مراجع بزرگ و شنیدن مواعظ آنها در کنار بازیگری حزنانگیز و دلنشین «تعزیهگران»، لذت در جمع، واقع شدن و مشارکت در طبخ غذا و تناول آن به خصوص برای زنان طبقات محروم از انگیزههایی بودند، که به حضور زنان در این مراسم قوت میبخشید. مشارکت اجتماعی زنان در صحنههای اجتماعی همواره با پوشش سخت سنتی و ملاحظات اخلاقی مبنی بر تفکیک زنان از مردان همراه بوده است.

مشاهده مراسم نمایشی تعزیه که در واقع بازسازی حوادث خونین عاشورای حسینی بود، از علایق وصف ناپذیر زنان بود. مشاهده مراسم نمایشی تعزیه که در واقع بازسازی حوادث خونین عاشورای حسینی بود، از علایق وصف ناپذیر زنان بود.



[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]این عکس تغییر سایز داده شده است. برای مشاهده در سایز اصلی ( 398×712 ) کلیک کنید. [فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]

☆NeGaR☆
15 فرو 1392, ساعت : 03:50 بعد از ظهر
آغا محمد خان قاجار
آغا محمد خان قاجار بنیانگذار دودمان قاجاریه در ایران است. زاده: ۲۷ محرم ۱۱۵۵ هجری قمری برابر با ۲۷ خرداد ماه ۱۱۲۱ خورشیدی و ۱۷ ژوئن ۱۷۴۲ میلادی در دشت اشرفی در میانه راه ساری به گرگان؛
تاجگذاری: ۱۵ ربیع الثانی ۱۱۹۵ هجری قمری برابر با ۱ فروردین ماه ۱۱۶۱ خورشیدی و ۲۱ مارس ۱۷۸۲ میلادی در ساری؛
مرگ: ۲۱ ذی الحجه ۱۲۱۱ هجری قمری برابر ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۱۷۷ خورشیدی و ۱۷ می۱۷۹۸ میلادی در شوشا؛


آقامحمد خان فرزند محمد حسن خان قاجار و او نیز فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوزخان بود. مازندران و بارفروش (بابل امروزی) مرکز حکمرانی محمدحسن خان بود و فتحعلی خان حاکم گرگان و در استرآباد حکومت میکرد. اینان شیعه مذهب بودند. نادرقلی خان پس از کشتن فتح علی خان رقیب سرسخت خویش در خواجه ربیع طوس و با سعی و تلاش خویش به مقام شاهنشاهی رسید.
ریشههای قدرتیابی دودمان قاجار


قدرت یافتن دودمان قاجار به عهد صفوی و شاه عباس کبیر برمیگردد؛ ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمکهای بزرگی که به دربار صفوی مینمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس دستهای از آنان در غرب استرآباد و در دشت گرگان سکنی گزیدند. نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاریباشها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منسوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامیهای داخلی نگردد و اشاقهباشها زیر نظر حکومت ایشان گردند.
آقامحمد در آغاز نوجوانی

زمانی که نادر و فرزندانش به قتل رسیدند، شاهرخ علی رغم میل باطنی اش برای به دست گرفتن قدرت تلاش میکرد. شاهرخ طرح دوستی با محمدحسن خان بست. با همکاری حاکم طبس ابراهیم خان را برکنار شدو شاهرخ به سلطنت رسید هرچند اندکی پس از ان شاهرخ شاه به دست دشمنانش نابینا گشت .آقا محمدخان در سن هفت سالگی بدلیل جسارت و زبان درازی در برابر عادلشاه [(به روایت دیگر در ۱۴ سالگی به دختری تجاوز کرده بود)، که از بستگان نادر شاه بود (بروایتی برادرزاده نادر شاه بود)]‎ بدستور وی اخته گردید.





کریم خان و قاجار

چندی بعد محمد حسن خان سپاهی مجهز و بانظم ترتیب داد و به جنگ با کریم خان زند پرداخت. در جنگهای اولیه پیروزی با قجریها گشت. اما در اثر اختلافات داخلی میان آنان محمدحسن خان شکست خورد و در حال عقب نشینی توسط برخی سرداران خود کشته شد. پس از آن خواهرانش را به شیراز فرستادند و یکی از آنان به عقد کریم خان درآمد.
پسران محمد حسنخان اسیر میشوند

آقا محمد خان با همیاری حسینقلی خان پس از درگذشت پدرشان دست به جنگهای پارتیزانی زدند ولی اینها برای کریمخان چندان ویژه نبود تا آن که خراج آن سال استرآباد بدستور آقامحمدخان مورد سرقت واقع گشت. همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریمخان زند و او شد که در نهایت دستگیر گشت و به تهران بردند و کریم خان همینکه فهمید او دیگر خواجه است و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ کس برای یک خواجه ارزشی قایل تمی باشد امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.

پس از آن به شیراز منتقل شد و در اسارت به سر میبرد. هرچند که به گفته بسیاری از مورخین (از جمله عضدالدوله برادرزاده آقامحمدخان)کریمخان با وی با احترام و محبت رفتار میکرد و او را پیران ویسه خطاب مینمود و در کارها با وی مشورت میکرد.

در همین زمان برادرآقامحمد خان حسینقلی خان جهانسوز در شمال ایران دست به یاغی گری زد. آقامحمدخان که میدانست از سوی کریمخان مواخذه خواهد شد از بیم جان خویش در حرم حضرت شاهچراغخود رادخیل بست نشست ولی کریم خان بوساطت اطرافیان خود او را مورد عفو قرار داد.
بنیان نهادن حکومت قاجاریه

آقا محمد خان در ۱۳ صفر سال ۱۱۹۳ هجری قمری (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغهای اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همینکه عمهاش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقهباش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار تا پای مرگ رفت ولی سرانجام در بندپی نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته گشت را بر سر نهاد و پایتخت خود را ساری نهاد و جشن نوروز را به دستور وی با تشریفات برگذار نمودند. پس از تسخیر شمال ایران بر آذربایجان و کرمانشاهان نیز دست یافت. سپاه قاجار در کرمانشاه از تجاوز به ناموس مردم نیز خودداری نکردند. در آذربایجان نیز به قول نویسنده کتاب مآثر سلطانیه (عبدالرزاق دنبلی) شهر سراب را به یک حمله در آتش سوزانید. این در حالی بود که ابوالفتح خان پسر کریم خان مایل به حکومت نبود و سرانجام عمویش بر مدعیان چیره گشت ولی عمر حکمرانی زکی خان زند نیز کوتاه بود و حکومت زندیه در جنگ و ستیز میان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطف علی خان زند با همیاری حاج ایراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آقا محمد خان که هیچگاه خاطرات تلخی را که از کریم خان بهمراه داشت، از یاد نمیبرد، از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند - که جوان بود و شجاع اما بیتجربه - به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهمترین این نبردها، جنگ باباخان برادرزاده آقا محمدخان در سمیرم و محاصره شیراز و پس از آن محاصره طولانی کرمان در سال ۱۲۰۸ هجری قمری است در این جنگها لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد اما وزیر وی حاج ابراهیم خان کلانتر بوی خیانت نمود و باعث پیروزی آقامحمدخان شد..



[فقط اعضای میتوانند لینک ها را مشاهده کنند]
سردر عمارت و باغ تابستانی آقا محمدخان قاجار در ساری؛ در دوره قاجار کاخهای بسیاری در ایران احداث گردید و این در حالی بود که اکثر مردم ایران حتی نانی برای خوردن نداشتند.

فاجعه تاریخی کرمان

در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج کرمان مردم شعر میخواندند و فحشهای رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب میدادند و او را مورد تمسخر قرار میدادند این فحشها خان قاجار را خشمگین تر کرد. وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید میکرد که در صورتی که به این کار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد کرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود. آقا محمد خان چنان به خشم آمد که پس از نفوذ به شهر که بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد، دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند. بدستور وی تمام مردان شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم بهوسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند)همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد. اموال مردم به تاراج برده شد و حتی کودکان نیز به اسارت گرفته شدند.

اما لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد و شاه قاجار او را به بدترین شکنجهها عذاب داد. تا بدانجا که پاهای لطفعلی خان را به یک سر طناب و سر دیگر را به اسبی بست و تا بخشی از مسیر کرمان به شیراز آن را بروی مسیر بیابانی و ماسههای داغ کشاند و پس از آن در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داد و وعده خود به لطفعلی خان را عملی ساخت و سرانجام وی را در امامزاده زید تهران دفن کردند.




انتقال مرکز حکومت به تهران

او پس از قتح کامل جنوب ایران در واقع مقر حکم رانی خویش را در تهران نهاد (آن را دارالخلافه نامید) در حالیکه پایتخت وی هنوز ساری بود؛ سپس با سپاهی گسترده عازم قفقاز گشت تا حاکمان آنجا را مطیع خویش سازد در آنجا با مقاومت سرسختانه ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم شوشی مواجه شد و سرانجام دست از محاصره این شهر برداشت و به تفلیس رفت. هراکلیوس حاکم تفلیس شهر را رها کرده و گریخت آغامحمدخان دستور ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند. .

sadaf.sh
24 خرد 1392, ساعت : 02:45 قبل از ظهر
تاریخ اجتماعی ایران از آغاز تا مشروطیت ( قسمت سی و نهم )

لرد كرزن ، در اين زمينه اطلاعات ذى قيمتى را دسته بندى و ارائه مى كند.
طبقه بندى عوايد درآمد ايران را مى توان تحت دو عنوان تقسيم كرد:
الف - ماليات يا عوايد ثابت ، ب - سيورسات يا درآمد غير ثابت .
درآمد ثابت از چهار منبع تحصيل مى شود: 1 - ماليات مرتب 2 - درآمد املاك شاهى 3 - گمرك 4 - كرايه و اجاره ها.
درآمد غيرثابت از سه منبع عايد مى شود: 1 - صادر يا مصادره ى عمومى 2 - پيشكش هاى عيد نوروز و عيد مولود (ميلاد نبى ) 3 - پيشكش هاى فوق العاده كه ناشى از هدايا و جرايم و رشوه و ضبط مال و غيره است (493).
الف - ماليات يا درآمد ثابت

1 - وضع ماليات عوايد مالياتى آن بر سه نوع است : شامل ماليات زمين ، ماليات چهار پايان و احشام و گله دارى ، ماليات بر دكاندار و پيشه ور و كسبه و كار.
اين ماليات هاى متعدد بنابر وضع و حال متفاوت حوزه ها و نواحى و اهالى و نوع اشتغال تغييرپذير بود.
ماليات زمين : منبع عمده و اصلى درآمد در ايران ، همواره ماليات ارضى بوده است . در روى زمين كه همه مايه و عايدى فلاحتى نتيجه آبيارى است ، ميزان ماليات به طور كلى بسته به جنس محصول و مقدار آب و بنابر نوع محصولات محلى يا رسم و عادت قديم نقدا يا جنسا پرداخت مى شود، در حدود يك پنجم كل درآمد به صورت جنس و آن معمولا گندم ، جو، برنج يا كاه است . اصلى كه ماليات زمين بر آن مبتنى است اين است كه يك پنجم يا بيست درصد محصول زراعتى يا باغ و بوستان حق شاهى است .
در سابق اين حق فقط ده درصد بود، ولى فتحعلى شاه مقدار آن را دو برابر كرد و در عمل ، ارزيابى مالياتى غالبا تا سى درصد مى رسيد و ماليات بيست و پنج درصد متوسط معمولى است . البته در سرزمين هاى ديگر ايران ، چون آذربايجان ، قسمت عمده ماليات از زمين و محصولات اخذ مى شود و در بعضى از موارد بر تعداد گاوها كه اهالى در شخم كارى دارند و در جاهاى ديگر ماليات سرشمارى ، جارى است . به علاوه مالياتى هم از اسب و گاو و الاغ و گوسفند دريافت مى شود (494).
ماليات احشام ، ماليات بر گله و گوسفند و حيوانات به دو صورت دريافت مى شود، يا مثل ماليات ارضى است و يا تنها وسيله ى مالياتى است كه در ميان ايالات و يا مردم صحرانشين معمول است كه زمين خود را در ازاى خدمت نظامى در اختيار دارند و يا فقط بر سبيل گشت و آوارگى به كشاورزى مى پردازند و گله و رمه - خاصه گوسفند و بز - مايه ى اصلى ثروت آن هاست .
و مى افزايد: ميزان متداول چنين مالياتى از نظر آفت فلاحتى ، ثلث قران ، بر هر راس گوسفند يا بز، دو قران و نيم بر هر گاو ده قران براى هر الاغ و مانند آن است و ضمنا از طرف اقوام چادرنشين به رسم ماليات ، مبلغى دربست به حاكم ولايت پرداخته مى شود.
تقسيمات جزء آن بر عهده ايلخان يا خان يا ريش سفيد و يا توشمال ها (پيرمردان ) است ؛ از اين رو ايل بختيارى ، قسمتى ماليات را به والى خوزستان يا بروجرد و قسمتى هم به حاكم اصفهان مى پردازند. لرها به حاكم لرستان ، اهالى پشتكوه به حاكم كرمانشاه كردهاى كرمانشاه به حاكم همان جا سكنه كردستان ايران به سند طوايف آذربايجان به والى تبريز، طوائف كوه كهگيلويه و ممسنى و قشقايى و عرب هاى فارس و بولوارى ها به والى فارس ، شاهسون ها قسمتى به آذربايجان و قسمتى به عراق (سلطان آباد)، خلج ها عده اى به حاكم ساوه و بقيه به عراق و همه قبايل خراسان به والى همين ايالت و افشارها به خمسه ى زنجان و قراگوزلوها به حاكم همدان مى پردازند. در ميان چند طايفه به جاى ماليات خدمت نظامى منظور شده است ولى در اكثر موارد ميزان عوايد صريحا مقررات و در ازاى خدمت نظامى مبلغى جداگانه پرداخته مى شود (495).
تاريخ منتظم ناصرى ، منابع درآمدهاى دولت را به ده بخش معرفى مى نمايد:
1 - ماليات مستقيم 2 - ماليات غير مستقيم 3 - اداره ى گمركات 4 - تلگراف خانه 5 - پستخانه 6 - خالصيجات 7 - ضرابخانه 8 - معادن 9 - حق تمبر و ثبت اسناد 10 - امتيازات و وجه الاجاره (496).
باج سبيل ايلياتى در لرستان انواع ديگر تدارك درآمد وجود دارد كه هم از لحاظ زيركى ذاتى ايرانيان و هم نماياندن منابع سرشار مالى ايران شايسته يادآورى است .
از هر ناحيه و بلوك سالانه مبلغى بين 25 - 50 قران بابت يك نسخه از سفرنامه نخستين مسافرت همايونى به اروپا دريافت مى شود، اين ماليات از زمان وقوع آن سفر در سال 1873 برقرار شده است ، تا هم اهالى را به عظمت اقتدار شاهانه آشنا و هم ذات شهريارى را بر تمكن مالى كه اتباع او دارند واقف سازد.
ماليات كسب و كار، ماليات دكان داران و پيشه وران و تجارت از همه بيش تر مقرون به تلون و بى نظمى است . گاهى به صورت سرانه يا ماليات سرشمارى است .
ولى بعضى ها نيز گفته اند كه بيست درصد بر سود كسب و تجارت دريافت مى گردد.
در صورت هاى سبك عوايد قديم ايران در تحت همين عنوان ماليات اجاره خانه ها و كاروانسراها، حمام ها، دكان ها، آسياب ها و كارخانه ها محسوب شده بود.
2 - عايدات املاك شاهى ، اجاره اى است كه زارعين بابت املاك شاهى مى پردازند، و آن از روزگار قديم پايه گذارى شده است و منوط به طرز تسهيم هزينه زراعت بين دو طرف است كه قسمتى از محصول به اين نسبت دريافت و يا واگذار مى شود.
گاهى دولت بذر مى دهد و در ازاء آن قسمت عمده اى از بهره را دريافت مى دارد، ولى غالبا پادشاه مالك غيابى پيش نبود.
3 - گمرك در حدود يك پنجم ارزش جنس ، حقوق گمركى بر اجناس وارداتى و صادراتى و به رسم ماليات اخذ مى شود. در هر ولايت يا شهر يا ناحيه گمرك را به كسى كه مبلغ بيش ترى پرداخت كند اجاره مى دهد؛ و وى 20 تا 25 درصد به كيسه خود مى ريزد، چنان كه گمرك بوشهر را در سال 1889، دولت به مبلغ نود و يك هزار تومان ، به اضافه ى حق پيشكش ، پنج هزار تومان و حق مستاجر به اجاره واگذار كرد.
سوء استفاده جاى تعجب نيست كه چنين سيستمى كه فاقد هرگونه اسلوب و تربيت است و در انتهاى كار هم امكان وصول عوايد از راه زور و فشار باقى است ، موجب سوء استفاده هاى كلان بشود، يكى از موارد تقلب را شركت استولزه و ندروزنيك ، دريافته اند. براى آن كه مقدار درآمد، بيش تر از مبلغ اجاره بهايى بشود كه به دولت پرداخت شده است . نفع اجاره داران در اين است كه هر چند بيش تر اجناس از گمرك خانه مورد اجاره آن ها وارد يا صادر شود از اين رو رقابتى با ماموران وصول در ساير نواحى و بنادر، آغاز و مال التجاره را از گمرك خانه خود با مبلغ كمتر از تعرفه رسمى گمركى ترخيص و از اين راه تجار را تشويق مى كنند كه جاده هاى ديگر را ترك و از طريق گمرك خانه آن ها تجارت كند.
از مبلغ هشتصد هزار تومان كه در آخرين سال مذكور بابت گمركى دريافت شده است دويست و نود و چهارهزار تومان در تهران و بقيه در بنادر خليج فارس و شهرهاى مرزى به دست آمده است . عوايد گمركى به فرمان همايونى صرف پرداخت مخارج حرم سرا و خانواده شاهى مى شود.
4 - اجاره بها و كرايه ها، اين عوايد از عايدات دستگاه هاى مختلف و تاسيسات و اعتباراتى نقل شده است ، كه به دولت تعلق دارد و به اجاره واگذار مى شود، از قبيل پست و تلگراف و ضرابخانه و معادن و غيره در سال 1888 مبلغى كه از اين چند بابت عايد شده 000/107 تومان بوده است .
ب - عايدات نامرتب

1 - مصادره هاى عمومى ، درآمد نامرتب يا سيورسات مبلغى است كه عنفا و ناگهانى جهت رفع پاره اى احتياجات فورى اخذ و با قهرا تحت لفافه هديه و پيشكش تحصيل مى شود، اين كار موجب فشار و اجحاف بسيار نسبت به افراد عامه مى شود. چه با آن كه ظاهرا چنين مى نمايد كه مبلغ مزبور از كيسه اعيان توانگر و عمال تبهكار ادارى پرداخت مى گردد - كه احدى را از اين بابت تاسفى نيست - ولى در واقع از جيب زارع بى مايه خارج و بنا به مراتب طبقاتى بار سنگين اين گونه تحميلات سرانجام بر شانه ى او وارد مى شود.
2 - پيشكش هاى نوروزى ، مبالغى كه شاه در عيد نوروز براى رفع بخش و كدورت خاطر شاهانه و يا ابراز عنايت ملوكانه دريافت مى نمود، سابقا از اقلام عمده ى درآمد شاهى به شمار مى رفت .
به قول ملكم ، درآمد ساليانه پيشكش هاى نوروزى دوازده ميليون ليره بود.
فريزر، آن را رقمى از ده ميليون تا دوازده ميليون تومان اظهار مى دارد.
3 - پيشكش هاى فوق العاده ، مالكم اين اقلام تقديمى حضور همايونى را بابت جريمه و مصادره و انعام و غيره همان نصف پيشكش هاى مرتب روز مولود تخمين زده بود.
4 - تنزل پول رايج .
تغيير و تحول وضعيت ارضى در دولت قاجاريه

پس از آغا محمد خان ، ميل غالب بر اين بود كه اراضى وسيعى از مملكت به عنوان (تيول ) به اين و آن واگذار شود و به وسعت نواحى كه من غير مستقيم اداره مى شد، نسبت به ساير نواحى كه مستقيما اداره مى شود افزوده گردد.
اصلاح تيول مانند زمان صفويه ، مشتمل بر انواع مختلف از عطايا بود.
در بعضى موارد تيول عبارت بود از اختصاص عوايدى كه به مناسبت معينى تعلق مى گرفت و در برخى موارد عبارت بود از اعطاى زمين خالصه به جاى حقوق و مواجب در پاره يى از موارد - خاصه در نواحى عشايرنشين - تيولدار متعهد بود كه قواى نظامى بنيچه فراهم كند و در موارد ديگر تيول فقط عبارت بود از اعطاى حق وصول ماليات ناحيه اى كه با زمين خالصه به شمار مى رفت يا ملك شخصى ، عبارت بود از اعطاى حق و وصول ماليات ناحيه اى كه با زمين خالصه به شمار مى رفت ، يا ملك شخصى ثابت يا ملك كسى كه تيول به او داده شده بود و در مورد اخير، معنى تيول معاف بودن از پرداخت ماليات بود.
از انواع تيول هايى كه ياد شده شايد به توان گفت كه نوع دوم بيش از همه معمول و متداول بوده است از اين گذشته در دوره ى قاجاريه به ميل غالب بر اين بود كه اين نوع تيول ها موروثى گردد و اين ها و تيول هاى دسته اول يكى شود مناصب و مقامات مختلف و غالبا مستمرى ها، رفته رفته حق موروثى بعضى خانواده ها شد. و اگر كسى منصب و مقام خود را از دست مى داد، باز كماكان داراى تيول متعلق به آن بود، به تدريج كه از نظارت ديوان بر تيول ها كاسته مى شد، اين تمايل پديد مى آمد كه تيول ها را مبدل به املاك شخصى كنند و خود مالك بالفعل آن ها شوند تا بتوانند آن ها را موروثى كنند، يا از طريق بيع به ديگران انتقال دهند. بدين گونه ماموران سابق و لاحق حكومت و هم چنين (تيول داران بر عده ى مالكان ، به معنى اخص ) علاوه شدند. در ابتدا اين نوع ماموران از طرف ديوان ، ماليات را از دهقانان و كسان ديگرى كه در فلان مالك و زمين به سر مى بردند، وصول مى كردند و حال آن كه ديوان به تيولداران كه مالك بالفعل بودند وصول گرديد. منتهى ديگر اين ماليات ها عنوان مطالبات مالياتى ديوان را نداشت . بلكه در حكم رسوم و عوارض فوق العاده اى بود كه مالك از زارع مى گرفت . به عبارت ديگر، ماليات ديوان با سهمى كه مالك از غله مى برد (بهره ى مالكانه ) يا مال الجاره اى كه از مستاجران خود مى گرفت ، يكى مى شد (497).
تصاحب زمين براى زمين دار سودى نسبتا فراوان داشت و او را قادر مى كرد به اين كار عده اى از ملازمان مسلح به خدمت خود بگمارد و اين كار قدرت بسيارى به وى مى بخشيد. عملا معنى اين كار آن بود كه حكومت مى بايست غالبا در نواحيى كه عمده ى مالكان (498) زمين داشتند در برابر آنان سر فرود آورد و اين نكته به نوبه ى خود حيثيت اجتماعى و هم چنين قدرت سياسى براى مالك كسب مى كرد در سراسر دوره ى قاجاريه ، طبقه ممالك كه شامل خوانين ايلات هم مى شد مقتدرترين عوامل مملكت به شمار مى رفتند.
زمين دارى ، زمينه ى سودى براى سرمايه گذارى بود و مايه ى كسب حيثيت اجتماعى مالك به شمار مى رفت و همين امر موجب شود كه بر عده ى زمين داران افزوده شد و اين طبقه جديد نه تنها عبارت بودند از ماموران حكومت كه با استفاده از مناصب خويش در حوزه ماموريت خود ملك مى خريدند، بلكه تجار و كسانى هم كه مى توانستند سرمايه اى به كار اندازند، افراد اين طبقه را تشكيل مى دادند.
سياست جابجايى عشاير به منظور تضعيف قدرت آنان

اراضى وسيعى ، واقع در قلمرو قاجاريه ، عبارت بود از نواحى ايل نشين ، خاصه فارس و بختيارى ، خوزستان ، كردستان و نواحى سرحدى خراسان و آذربايجان كه تقريبا پيوسته در اين مناطق زد و خورد برقرار بود و رفت و آمد عناصر ياغى از اين سوى به آن سوى مرز، و آمد شد. آنان به ولايات روسيه ، افغانستان و عثمانى بر ناپايدارى اوضاع مى افزود. در زمان قاجاريه ، مانند دوران سلسله هاى پيشين ، دوباره به تقسيم و توزيع ايلات در اين جا و آن جا و تقويت بعضى عشاير، و تضعيف برخى ديگر پرداختند، مثلا فتحعلى شاه به قصد تضعيف طايفه ، مصطفى خان طالشى ، تمام طالشى ها را، از ميان خاندان هاى مهمى كه در آن جا مانده بودند، آن ها را تقسيم و روساى آن ها را خان گردانيد. گاهى براى تضمين از عشاير گورگان مى گرفت .
عشاير ديگرى كه در دوره ى قاجاريه به نقاط ديگر كوچ كرده اند عبارتند از: سعدوند كه آنان از زمان محمد شاه 1834 م از فارس به حوالى مشرق قم آوردند. عشاير نائينى را نيز به شمال قم كوچ دادند. اينان در ابتدا عهده دار امور حمل و نقل ديوانى از راه شتردارى بودند و سپس به طيب خاطر از اين شغل استعفا كرده و يكباره به زراعت و گله دارى پرداختند. مراتع آنان در امتداد رودخانه ساوه و نزديك مراتع شاهسون ها بود و از اين رو دائم با هم نزاع داشتند.
در دوره قاجاريه عشاير عبدالملكى فارس نيز به قم آمدند و مراتع جنوب قم را به دست آوردند غالب آنان شتريان يا فراش حكومت بودند. هم چنين عشاير سنى ، بروزن چينى و گرزه بر وزن بند كرمانشاه به قم آمدند و مقارن اين زمان بعضى از عشاير عرب ميش مست ، در حوالى تهران اسكان يافتند. بعضى از آن ها خاصه عشاير هداوند بر وزن خداوند، از خرم آباد بودند و كريم خان زند آنان را به فارس برده بود و آغا محمد خان آن ها را از فارس به تهران كوچ داد.
در مورد عشاير نيمه بيابانگرد بايد دانست كه غالبا از لحاظ پرداخت ، ماليات تابع سران خود بودند و اينان در برابر حكومت مسوول وصول و ايصال ماليات به شمار مى رفتند و ماليات برابر حسب عده ى اغنام و احشامى كه داشتند تعيين مى كردند.
ماليات مزبور به قول فريزر، عبارت بود از قرار هر ماديان يا اسب ، يك روپيه از قرار هر كندوى عسل يك ششم روپيه .
ژوبر، نيز مى نويسد كه روساى ايلات بابت ماليات غالبا اسب و ديگر چهارپايان و فرش و ساير اجناس مى دهند اما در چند سال اخير، شاه از آنان خواسته است كه دست كم يك پنجم ماليات خود را نقد بدهند (499).
قضا در دوره قاجاريه

در دوره قاجاريه ، اداره ى امور مجلس بيش تر بر حسب عرف با قوانين عنادى صورت مى گرفت و مجريان آن عبارت بودند از شاه نواب او و ولايت و حكام و ساير ماموران محلى و كدخدايان كه اوامر آنان با دست زورمند قدرت اجرا مى شد.
بنا به قول ملكم ، به سرعت و به دلخواه تصميم مى گرفتند و چون به نوبت وقت خود را صرف رسيدگى به مدارك و شواهد مى كردند، بر فرض كه نيتشان پاك بود، باز پيوسته احتمال داشت كه مرتكب بيدادگرى شوند. عمال حكومت بر حسب خوى و مشرب سلطان مستبد زمان اعمال خود را تنظيم و تعديل مى كردند كدخدايان مجاز بودند كه مجازاتى خفيف درباره ى زيردستان روا دارند و جريمه هاى مختصر بر آنان تحميل كنند.
اگر جرم مهم بود، مجرم را نزد ضابط (محصل ماليات محل ) مى فرستادند و هرگاه دعوى از لحاظ اهميت ملك و مال و رتبه و مقام اصحاب دعوى با فجيع بودن جنايت مافوق اختيارات كدخدا بود، وى آن را به حاكم ارجاع مى كرد ماهيت دعوى حدود قلمرو محاكم عرف را كاملا مشخص مى كرد، اما ميل غالب بر اين بود كه بر دامنه ى قلمرو آن ها افزوده شود، زيرا اين كار بر قدرت و مداخل ماموران حكومت مى افزود.
ساير دعاوى و صلاحيت تيولداران و ملاكان درآمد، دهقانان در واقع از دادخواهى در يك محكمه بى طرف يا نسبتا بى طرف محروم مى ماندند بنا به قول ملكم ، قوانين عرفى در ميان عشاير اصولا با قوانين معمول در ميان ساير مردم تفاوت داشته است و شوراى مزبور را از زمين داران عمده تشكيل مى شده است . از طرفى ، طرز وصول ماليات ارتباط داشته است با طرز اجراى عدالت در مملكت دستگاه قضايى و مالى كشور، تحت رياست يك تن بود و اين اقتدار بسته به خلق و خوى او براى مردم شوم و يا فرخنده بود. پيوسته از يك طرف ميان حاكم ولايت و نوكرهاى او، و از طرف ديگر روستاييان و ضابطان و كدخدايان كشمكش بود كمتر دهى بدون مطالبه و درخواست ماليات خود را مى پرداخت . دادن و گرفتن رشوه و انعام از امور معمول و متداول بود و حكومت از ديدن اين حقيقت كور نبود، اما اين شغل را به كسانى مى داد كه از راه ديگر معيشت آنان تامين نشود.
علاوه بر ماليات عادى ، ماموران حكومت براى مخارج خود و ابواب جمعى خود - در نواحى كه تحت اختيار آنان بود - ماليات هايى از مردم مى گرفتند كه معروف به (تفاوت عمل ) بود. به مرور اين عوارض بر ماليات افزوده شد و باز ماموران محلى به جهت تامين مخارج خود به جمع مبالغ بيش ترى مبادرت كردند.
بدين گونه دهقانان غالبا دچار بينوايى و تنگدستى مى شدند و نمى توانستند مطالبات ديوان را بپردازند.
و بدين ترتيب بسيارى از روستاها ويران گشت و از مردم تهى شد بنا به قول ملكم ، ماليات ثابت ايران در زمانى كه او كتاب خود را تاليف مى كرده ، بالغ بر سه ميليون ليره استرلينگ بوده است كه پيش تر از محصول املاك خالصه و املاك ديوانى و از ماليات محصولات زراعتى ، مانند گندم و جو و ابريشم و نيل و غيره جنس و نرخ آن از قرار يك پنجم بود. اما ماليات تره بار و ميوه و ساير محصولات زراعتى كه چندان مهم نبود به قول موريه ، نقدى و از قرار يك پنجم بود. اما واقعيت ماخذ تقويم ماليات ، شماره گاوهاى مالك بود؛ يعنى ماخذ ماليات بودند نه مقدار غله شايد بستان هاى خربزه و زمين هايى كه تنباكو و پنبه عمل مى آورد و ماليات زمين هاى ديگرى از اين قبيل ، نقدى بود و ماليات را بر اساس ارزيابى محصول تعيين مى كردند. ماليات نخل هاى دالكى ، به اين طرز تعيين مى شد محصول هر نخلى را كه كاملا به شهر رسيده بود، يك من هاشمى در حدود 116 پاوند يا 16 من تبريز يا هر من يك چهارم پاوند حساب مى كردند كه براى صاحبانش تا يك دوم روپيه ارزش داشت و مالياتى كه بابت درخت مى گرفتند عبارت بود از يك محمودى با 8 پول سياه كه هشت يك اين مبلغ را مستوفى ده و بقيه را حاكم محل به حساب شاه مى گرفتند.
بنا به قول ويرنينگ : صاحبان املاك (اربابى ) ناگزير بودند كه ماليات زمين هاى مزروع و غير مزروع را به يك نسبت بپردازند. به طور كلى زمين هاى اربابى در دست مردم مستطيعى بود كه آن ها را براى خود زراعت مى كردند. آنان بذر و گاو، جهت شخم زدن و كندن ، آب فراهم مى كردند و پس از وضع ملغى كه قبلا براى تهيه بذر به دهقانان مساعده داده بودند، پنج يك محصول را به آنان و ده يك آن را بابت ماليات به ديوان مى دادند.
در زمين هاى (نقد) (500) ماليات ديوان بالغ به پنج يك مى شد، زمين هايى كه تعلق به خرده مالكان داشت نيز به ديوان ماليات مى پرداخت (501).
به موجب شرحى كه ملكم نوشته است صاحبان املاك براى اجتناب از دخالت پردردسر ماموران جزء ماليات بدهى مالياتى خود را طبق مقاطعه به ديوان مى پرداختند به عبارت ديگر مالك با ديوان طى مى كرد كه مبلغ معينى يابند ماليات بپردازد.
از اين گذشته - بر طبق رسم و قاعده كلى - ماليات بايد به نسبت متساوى به نقد و جنس پرداخته شود اما نسبت واقعى در عمل فرق مى كند مردم بعضى دهات كه بينوا بودند تقريبا همه ماليات را به جنس مى پرداختند، اما در جايى كه مالك توانگر بود ترجيح مى داد كه بدهى ماليات خود را نقد بپردازد و بدين گونه از دخالت ماموران جزء ماليات بپرهيزد.
در دوره قاجاريه در همان حال كه از عده ى زمين هاى وقفى كاسته مى شد، بر شمار زمين هاى خالصه مى افزود و اين زمين ها به تدريج اهميت بيشترى حاصل مى كرد.
پی نوشت ها :
493- ايران و قضيه ايران زمين ، ص 520 - 521
494- همان ماخذ، ص 563
495- ايران و قضيه ايران زمين ، ص 563
496- مقايسه كنيد با سفرنامه پولاك ، ص 230 تا 244
497- تاريخ اقتصادى ايران قاجاريه ، ص 154
498- سفرنامه پولاك ، ص 340 به بعد
499- همان ماخذ، ص 285
500- نقد: زمينى بود كه همه ماليات آن به نقد پرداخته مى شده است .
501- مالك و زارع در ايران ، ص 280

sadaf.sh
25 خرد 1392, ساعت : 03:52 بعد از ظهر
اطلاعاتي درباره مظفر الدين شاه


پنجمن پادشاه سلسله قاجاريه و پنجمين فرزند ذكور(1) و چهارمين وليعهد ناصرالدين شاه بود. (2) مادرش خانم شكوه السلطنه در سال چهارم سلطنت به نكاح دائمي شاه درآمد و در 1309 هـ .ق در 57 سالگي در تهران درگذشت.

مظفر در 1269 هـ . ق در تهران متولد شد. در 8 سالگي به پيشكاري عزيزخان مكري و وزارت فتحعليخان صاحبديوان شيرازي به فرمانروائي آذربايجان منصوب و يك سال بعد وليعهد شد و دوره وليعهدي او قريب 35 سال به طول انجاميد . در ذيقعده 1313 هـ . ق كه ناصرالدين شاه به قتل رسيد، ميرزا علي اصغر خان امين السلطان صدراعظم، تلگراف فوت شاه و سلطنت او را اطلاع داد و يكصد هزار تومان براي مخارج راه فرستاد. مظفر ابتدا در تبريز تاجگذاري كرد و پس از 38 روز طي طريق به پيشكاري سلطان عبدالمجيد ميرزا عينالدوله وارد تهران شد و تاجگذاري مفصلي كرد و محمدعلي ميرزا اعتضادالسلطنه فرزند ارشد خود را به ولايتعهدي انتخاب نمود و ميرزا علي خان امين الدوله را با سمت پيشكاري و وزارت وليعهد به آذربايجان فرستاد و امين السلطان و ساير امناي دولت را در مشاغلشان تثبيت نمود. پس از چند ماهي امين الدوله را به تهران احضار كرد و به رياست مجلس وزراء و امور حكام منصوب نمود و ميرزا علي اصغر خان امين السلطان را از صدرات عزل و به قم تبعيد كرد و امور كشور را به عهده عليقلي خان مخبرالدوله و عبدالحسين ميرزا فرمانفرما قرار داد و كشور را بين فرزندان و نزديكان خود تقسيم نمود. شعاعالسلطنه فرزند دوم خود را به حكومت گيلان فرستاد و سالارالدوله فرزند ديگرش را حكمران كرمانشاه و كردستان كرد. عضدالسلطان فرزند سوم را به حكومت عراق منصوب گردانيد. خزانهداري را به مشيرالسلطنه داد. فرماندهي كل قوا را به عهده وجيهالله ميرزا برادر عينالدوله گذاشت. قسمتي از خالصجات را به اطرافيان خود بخشيد و سرانجام امينالدوله را ابتدا به وزير اعظمي و سپس صدراعظمي منصوب نمود و فخرالدوله دختر خود را نيز به نكاح ميرزا محسن معين الملك پسر صدراعظم درآورد. يكي از برنامههاي صدراعظم جديد، تهيه پول براي مسافرت مظفرالدين شاه به اروپا بود و با تمام تلاشي كه به عمل آمد، امين الدوله نتوانست يا نخواست وامي از دول خارجي بگيرد و لذا پس از چند ماه صدراعظمي از صدرات معزول و به اتفاق پسر و عروسش به قرية لشت نشاء گيلان تبعيد گرديد و شاه مجدداً ميرزا علي اصغرخان امينالسلطان را كه در قم به سر ميبرد به تهران احضار كرد و مقام صدارت عظمي را بدو سپرد. امين السلطان براي اجراي خواسته شاه و بردن او به اروپا، با چند كشور مذاكراتي انجام داد تا وامي از آنها بگيرد. سرانجام روسيه تزاري تن به اين كار داد و موافقت نمود مبلغ 000/500/22 منات به ايران وام بپردازد كه برابر بود با شصت ميليون فرانك فرانسوي و يا بيست و چهار كرور تومان (12 ميليون تومان).

مدت وام هفتاد و پنج ساله بود و بهرهاي از قرار 5% به آن تعلق ميگرفت كه ساليانه بايستي مبلغ يكصد و شصت هزار تومان از اصل و بهره پرداخت شود. ضمانت و اداي اصل و فرع اين استقراض، گروگان گذاشتن گمركات ايران به استثناي گمركات فارس و بنادر جنوب بود و ضمناً دولت ايران وظيفه داشت از محل اين قرض، ساير قروض خود را بپردازد. دولت ايران به هيچ وجه اجازه نداشت بدون اجازه از كشور ديگري وام بگيرد. روسها براي پرداخت اين قرضه، امتياز بانك استقراضي رهني را در ايران گرفتند و بانكي به همان نام دائر كردند و به بانك مزبور اجاره دادند سهام اين بانك را در ساير جاها منتشر نمايند.

مظفرالدين شاه پس از دريافت وام، قروض سابق را كه عبارت از قرض رژي و قرض بانكهاي روس و انگليس و قرض تجار داخله و بالاخره قرض به ارباب حقوق ديواني و جمعاً چهار فقره قروض 12 كرور تومان بود، از محل اين قرضه پرداخت گرديده و مابقي صرف تفرج و خوشگذراني شاه در اروپا شد. مسافرت اول مظفرالدين شاه به اروپا قريب هشت ماه به طول انجاميد و در همين سفر در فرانسه به او سوءقصد شد كه در اثر جديت اطرافيان شاه، ترور انجام نگرديد. مظفرالدين شاه پس از بازگشت از سفر اروپا، موافقت نمود تا كشتيهاي روسي وارد بندرعباس شوند و طرح نقشهاي براي ساختمان راهآهن سرتاسري بنمايند ولي انگليسها در مقام مخالفت و معارضه برآمده، از آن جلوگيري نمودند.

در سال 1319 هـ . ق مظفرالدين شاه در مقابل دريافت بيست هزار ليره، امتيازي به مدت شصت سال براي استخراج نفت به شخصي به نام ويليام ناكس دارسي تبعه زلاند جدید داد. امتیاز گیرنده متعهد شد که معادل این مبلغ هم سهام بدهد، به علاوه 16% درآمد ساليانه پس از كسر مخارج متعلق به ايران باشد. دارسي سي هزار سهم به مظفرالدين شاه و ده هزار سهم به ميرزا علي اصغرخان اتابك و پنج هزار سهم به ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله وزير امور خارجه و پنج هزار سهم به نظام الدين خان مهندس الممالك وزير معادن داد.

در 1320 ميرزا علي اصغرخان اتابك مبلغ ده ميليون منات با فرع 5% براي مدت هفتاد و پنج سال با همان شرايط قبلي از دولت روسيه تزاري وام گرفت. دولت ايران متعهد شد در تعرفه گمركي خود با دولت روسيه و عثماني تجديد نظر نموده تغييراتي به نفع آن دو كشور بدهد. ضمناً امتياز ساختن راه شوسه جلفا تا قزوين به بانك استقراضي روس داده شد.

بر اساس قرارداد منعقده بين ايران و روسيه در مورد اخذ وام دوم، دولت ايران در تعرفه گمركي به نفع دولتين روسيه و عثماني تجديدنظر كرد و امتيازات زيادي به آنها داد. در اثر اين تجديدنظر در مجلس انگلستان سر و صدائي بلند شد و مطبوعات لندن مقالاتي در اين زمينه نوشته و اعتراض خود را عنوان كردند. سرانجام به دستور مظفرالدين شاه با دولت انگلستان هم قرارداد جديد گمركي منعقد شد و امتيازات زيادي به آنها دادند. اين امتيازات موجب سر و صداي مردم شد و در بعضي از شهرها آشوب شد و مردم خواستار لغو قراردادهاي جديد گمركي و اخراج مستشاران بلژيكي در گمرك شدند.

با وام دوم دريافتي از روسيه، مظفرالدين شاه سفر دوم خود را به اروپا آغاز كرد و از كشورهاي ايتاليا، اطريش ، بلژيك ، فرانسه و انگلستان بازديد نمود. مدت اين مسافرت شش ماه به طول انجاميد و در غياب شاه، شعاعالسلطنه نايب السلطنه بود.

پس از بازگشت شاه به ايران، دولت انگلستان به وسيله لرد داون وزير مختار خود در تهران، نشان زانوبند مكلل به الماس براي او فرستاد و بدين طريق مظفرالدين شاه به آرزوي ديرينه خود رسيد. نارضايتي مردم از اوضاع كشور تدريجاً علني شد و مردم با ارسال شبنامه عدم رضايت خود را از اوضاع متشنج كشور به اطلاع شاه رسانيدند و مظفرالدين شاه براي حفظ خود ناگزير ميرزا علي اصغرخان اتابك را از صدرات معزول نموده به اروپا تبعيد كرد و به جاي وي سلطان عبدالمجيد ميرزا عينالدوله را ابتدا به وزيراعظمي و سپس صدراعظمي منصوب نمود. عينالدوله در ابتداي كار دست به اصلاحاتي زد و در مقام تعديل بودجه و توازن دخل و خرج كشور برآمد ولي اقداماتش به جائي نرسيد و افلاس و ورشكستگي كشور به اوج رسيد. ولخرجيهاي جبلي مظفرالدين شاه و بخششهاي بيجاي او چنان خزانه را تهيه كرده بود كه به هيچ طريق راه اصلاحي وجود نداشت. مردم هم ناراضي شده بودند و دنبال بهانهگيري به هر دري ميزدند. شبنامههاي مختلف خبر از حوادثي در شرفتكوين ميداد. تجار تهران از نوز بلژيكي شكايت كردند كه زياده از حد تعرفه گمركي از آنها پول ميگيرد ولي شاه و دولت موضوع را با خونسردي برگزار كردند.

در خراسان به علت گراني و كمبود نان، مردم متحصن شدند و در فارس به علت تصرف املاك مردم توسط شعاعالسلطنه، شورش شد. عينالدوله در بعضي از نقاط شدت عمل به خرج داد ولي مردم جرّي تر شدند. علماء دست به كار شدند و ضمن انتقاد از كارهاي دولت، شاه را مورد سرزنش و طعن و لعن قرار دادند. قريب هزار نفر بازداشت شدند و علماء در زاويه مقدسه حضرت عبدالعظيم متحصن گرديدند. شاه به آنها وعده مساعدت داد.

در همين حيص و بيص، شاه تصميم به سفر اروپا گرفت و محمدعلي ميرزا وليعهد را به تهران احضار كرد و مخفيانه از بانك استقراضي روس مبلغي وام گرفته شد. ولي اين بار ملتزمين ركاب موظف شدند هزينه مسافرت خود را بپردازند تا تحميلي به خزانه خالي كشور نشود. اين سفر هم پنج ماه طول كشيد و عينالدوله لقب اتابك اعظم گرفت. با بازگشت شاه از مسافرت اروپا، فشار روحانيون افزايش يافته، ابتدا عدالتخانه ميخواستند و بعد مشروطه خواستند. سرانجام مظفرالدين شاه تسليم نظريات روحانيون و افكار عمومي شد. عينالدوله را از صدرات عزل و مشيرالدوله را جانشين او كرد و فرمان مشروطيت را صادر نمود و مجلس را تشكيل داده پس از توشيح قانون اساسي در دي ماه 1285 در 54 سالگي درگذشت و جنازه او را براي دفن به كربلا بردند.

مظفرالدين شاه يكي از سلاطين نالايق و فاسد و بياراده سلسله قاجاريه است و شباهت زيادي به شاه سلطان حسين صفوي داشته است. مردي خرافاتي، ترسو و سست عنصر بود و در دوران سلطنت كوتاه مدت او امتيازات زيادي به خارجيان داده شد. غير از مواردي كه ذكر كرديم، در مقابل مبلغ ناچيزي حفريات ايران را براي مدت شصت سال به فرانسويان داد و تمام خالصجات را بين فرزندان و نزديكان خود تقسيم كرد. حرمسراي مفصلي براي خود ترتيب داد و صاحب 18 دختر و 7 پسر شد. دو دختر و يك پسرش در زمان حيات او درگذشتند. از روزي كه به وليعهدي انتخاب شد، ناصرالدين شاه چندان رضايتي نداشت و در قيام شيخ عبيدالله كرد، تصميم به تغيير او گرفت و مدتي در تهران او را نگهداري كرد و قرار بود به ايالت خراسان برود. بعد شاه تغيير عقيده داد و او را براي كرمان در نظر گرفت. ولي به جهاتي شاه از گناهان او صرفنظر كرد و او را مجدداً به آذربايجان فرستاد. هيچ هنري نداشت ولي تيرانداز قابلي بود. از رعد و برق وحشت داشت و از ترس زير عباي سيد بحريني قرار ميگرفت. جبون، مهربان، بلهوس و بهانهگير بود. بذل و بخششهاي بيجا ميكرد و به استخارههاي سيد بحريني معتقد بود و بيشتر كارها را توسط همان استخارهها انجام ميداد. شوق عجيبي به گريه داشت و مجالس روضهخواني زيادي برپا ميكرد. تنها كاري كه مفيد به حال ملت توسط او انجام گرفت، صدور فرمان مشروطيت بود كه در حقيقت سرپوشي بر اعمال شرمآور گذشته او بود. وفات مظفرالدين شاه در سال 1325 اتفاق افتاد.