PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : خاطره نویسی روزانه


صفحه ها : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 [97] 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148

ابی دریا
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۰۵ بعد از ظهر
به نام خدا
جمعه 27 بهمن 1391
خاطره نویسای عزیز سلام
الان یه حال خوبی دارم که متاثر از زیارت اقا سید جلال الدین اشرفه.بقعه ی متبرکه ای تو استانه هستش.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
شمالی ها میدونن کجاست.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
نمیدونم چرا ولی این بار بر خلاف دفعات قبل حس و حال خوبی داشتم.ارامش خوبی به خونم تزریق شده.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
فقط صد حیف که بی وضو رفتم و نتونستم نماز بخونم.مامی اینا و مادرجونی نماز مغرب و عشاشونو اونجا جماعت خوندن.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
شایدم لیاقتشو نداشتم.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
وقتی همه داشتن نماز میخوندن من قران خوندم تا نماز تموم شه.موقع قران خوندن هی یه پسربچه 2_3ساله میومد بالا سرمو حواسمو پرت میکرد.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
برای اولین بار به یه بچه بی محلی کردم.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
فقط اخرین بار یه نگاه بهش انداختم که بعدش خاله اش اومد دنبالش و بردش.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
بعد نماز مادرجونی گفت:واسه دایی دعا کردی؟منم گفتم کلی دعا کردم.:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
بعد مادرجونی بزور ما رو برد کنار ضریح گفت دعا کن.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
انقده باحال گیر داده بود.خودمم نمیدونم چرا واسش دعا نکردم.در اصل دایی ما رو اورده بود استانه دیگه!:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
امروز دایی جونی پایان نامه اشو تحویل گرفته بود و اورد پیش مادرجونی و اخرشم از زحمات مادرجونی تشکر کرده بود و بعدشم روبوسی و اینا!:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
اینا رو مادرجونی تعریف کرد.الهی فداش شم موقع تعریف کردن یه ذوقی داشت که نگو.:-11-::-11-::-11-:
چقدر پدر مادر ماهن واقعا!فقط حیف اقاجونی این روزا رو ندید!روحش شاد.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
ما نیز دعا کردیم دایی جونی دکترا قبول شه.:-2-32-::-2-32-::-2-32-:
بعدشم برگشتنی دایی جان عاشقمون ماشینشو گم گرده بود و کلی راه رفتیم تا پیدا شد!:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
چند متری هم اشتباهی رفتیم.ته خنده بود واقعا!:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
هی من گفتم از اون ور بریما!اینا گوش نکردن!:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
تو راه برگشتم این البوم محسن یگانه پلی میشد و ما رو برد تو فاز غم!:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
اخه خودمون چندوقتیه اهنگ غمگین گوش نمیدیم.ما روحمونو دوس داریم.داریم تلاش میکنیم فقط در جهت شاد سازیش قدم برداریم.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
فردا رانندگی تمرین دارم.به امید خدا یکشنبه تست باید بدم.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
دعا کنین قبول شم.:-2-14-::-2-14-::-2-14-:
بلاخره این هفته کلاسا شروع میشه و ما از بیکاری در میایم.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
دوشنبه هم میریم سلمونی خوجل شیم!:-2-08-::-2-08-::-2-08-:
امروز عشقمو ندیدم و همش یه چیزی گم کردم!:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
فردا ناهار میاد اینجا!قربونش بره خاله.:-11-::-11-::-11-:
دیشب از یه چی سر دراوردم و حس میکنم اروم شدم.عجیب تو خماری بودم.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
خوشحالم که عاشق نیستم.خیلی هم خوشحالم چون چیزی جز درد و رنج نداره!:-2-32-::-2-32-::-2-32-:
و نتیجه هم گرفتم عشق بعد ازدواج خیلی بهتره.همه جوره!:-2-32-::-2-32-::-2-32-:
دوستون دارم یه دریا:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
فاطمه

mahsan
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۱۲ بعد از ظهر
سلام شب بخیر ...

یهو نمیدونم چی شد که به سرم زد برم خاطرات پارسال این موقعمو بخونم ... دست برقضا 27 بهمن خاطره هم داشتم ... حالا اون که چیزی عجیبی نبود ولی پایین پستم چشمم به کلی اسم خورد که خیلی هاشونو دیگه نمی بینم :-2-41-: حالا اونم هیچی ... یهو به سرم زد برم پروفایل یکی از اون بچه های قدیمی ... تقریبا جزو اولین نفراتی بود که تو نود و هشتیا باهاش حرف زدم ... گفتم برم یه حالی ازش بپرسم ... دیدم تو لیست دوستاش نیستم :-2-22-: البته اینم مورد جدیدی نیست ... توی چند ماه اخیر زیاد از این موردا دیدم ... همشونم اتفاقی بوده فک کنین که اینقد بیکار باشم برم تو پروفایل این و اون ببینم که تو لیست یکی هستم یا نه ... اونم من که حتی حوصله حرف زدنم ندارم و ماه هاست حتی پروفایلمو می بندم خصوصیمم هر وقت که عشقم بکشه بازه :-2-22-: ولی خب وقتی یکی بخواد رسوا بشه یه جوری میشه دیگه ... بعد جالب تر باز اینجاست که به هیچ کدوم از اینا هم من درخواست دوستی نداده بودم ... کلا من اینقد درخواستای دوستی که دادم کم بوده که دقیقا میتونم بشمارم و یادمه که کدوم درخواست از طرف خودم بوده کدوم از طرف بقیه :-2-22-:کلا انگار مُد شده هر کی از ننه باباش قهر میکنه میاد لیست دوستاشو خلوت میکنه :-2-22-:

آقا همین الان دوستم زنگ زد :-2-28-: میگه خواب دیدم ... خاک عالم یادم رفت خوابش :-2-35-: حالا مهم نیست میگه از بابام پرسیدم بابام گفته تعبیرش اینه که یکی از نزدیکات می میره ... منم که این روزا کلا حال خوبی ندارم ... البته مریضی عجیب غریب من مربوط به امروز و دیروز نیست دو ماهی هست واصلا جدیش نگرفتم و به هیچکی نگفتم ... تا امروز که مامانم فهمید و کلی شاکی شد ... فک کنم تعبیر خوابش واسه خودم در بیاد :-2-17-:

یادمه تو این طالع بینی اینا و اینا همیشه در مورد اسفندیا میخوندم که حد وسط ندارن یا خوب خوب یا بد بد ... حالا حس می کنم دقیقا خودم اینجوریم در حالیکه اسفندی و زمستونی نیستم اصلا ( البته با اعتماد به سقف کاذبی که گاهی فکر می کنم خوب خوبم :-2-11-::-78-:) ولی جدی جدا از شوخی فکر می کنم وقتی گند باشم واقعا گند میشم دقیقا مثل همین الان که هر کار میکردم نمیتونستم حتی یه ذره خوب باشم و مثل آدمیزاد با اون بدبختی که پشت خطه حرف بزنم ... خدا نکنه که رو مود اخلاق گند و سردم باشه که اونوقت دیگه خودمم از سردیم یخ می زنم چه برسه به طرف مقابلم

بخش نقد کتاب یکی از جذاب ترین بخش های نود و هشتیاس برام ...زیاد می چرخم اونجا و نظرات بچه ها رو میخونم ... یه نفری هم هست که هم زیاد کتاب میخونه و هم نقد زیاد می کنه ... تقریبا 99% نقداشم منفیه و ناراضی که البته شاید حق داشته باشه کتابای جدید خوب نیستن و کلیشه ایی ... حالا به طور خیلی اتفاقی امروز یه داستان شروع کردم به خوندن از این آدم ... بعد نکته زیادی جالبش اینه که همین آدمی که تو همه نقداش دم از کلیشه ایی بودن و تکراری بودن زده ... خودش زده تو ناف کلیشه و داستان تکراری :-78-:گاهی اگه بعضی حرفامون فقط در حد ضرب المثل نمونه و واقعا یه سوزن به خودمون بزنیم و یه جوالدوز به دیگران بدم نمیشه ها :-39-:

قصه ی گذشته های خوب من
خيلی زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم
تاقيامت اشک حسرت ببارم
دل هيشکی مث من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گريه دوای دردمه
چرا چشمام اشکشو کم مياره

Mina
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۳۴ بعد از ظهر
اینم از جشن! زهر شد بهم! بماند چرا!
سرد بود محیط تالار، صبح بدن درد داشتم..حالا بدتر شده! اصلا حالم خوش نیست! خیلی خوابم میاد. خیلی خسته م .. خیلی خیلی دلم گرفته ...

کی من گفتم به من میگن مینا؟! اصلا هم نمی گن! آخرش مجبورم کردن یه کفش مجلسی 10سانتی بخرم که نیم ساعت هم نتونستم بپوشم و پدر پاهام در اومد. آخرشم در آوردم و همون اسپرت خودم رو پوشیدم. کلی هم باهاش قر دادم چشم خواهرم در اومد از بس چشم غر بهم رفت.

آخ خدا بدنم...کتفم اصلا تکون نمی خوره!
میخوام بخوابم، ولی از ترس نصفه شب پاشدن و بیدار موندن نمی خوابم.

این وسط هم قوز بالا قوز شده بود که همه فکر میکردن من دوست دختره م .. نه خاله ش .. میگفتن کوچیک میزنی..بهت نمیاد..میخواستم جفت پا بیام تو صورتشون که من متولد 70ما...خیر سرم!

حالا یکی بود متولد 73 چهار برابر من بود:| از دوستای نزدیک خواهرزاده م... به خودم واقعا امیدوار شدم:|

اه لعنت بهت!
هر بلایی هم سرت بیاد حقته! چش سفید! بی شعور :|

+ الان به فکرم رسید.. به احتمال زیاد چشم خوردم:|

Nelson
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۳۶ بعد از ظهر
به نام او

ســـــــــلام:-2-40-:


گاهی اوقات به این نتیجه میرسم که اون برداشتی که خودم از « خودم » دارم چقدر با اون برداشتی که بقیه از شخصِ خودم دارن خیلی تفاوت داره!!!
دقیقا مثل دو رویِ سکه... به شدت باهم تفاوت دارن اما مکمل همدیگن...:-2-38-:
تا امروز من فکر میکردم آدم کاملا صاف و ساده و کلا مثل کف دست هستم...:-5-:
ولی با یکی از دوستان در دنیای واقعی که صحبت میکردم متوجه شدم آدمی هستم که کلا توی موش دوندن و بهم ریختن رابطه ی دیگران بی نظیرم!:-22-:
همچنین در ضایع کردن لحظات خوش:-2-31-:
در پاچه خواری:-2-31-:
ولی خدا رو شکر مثل اینکه توی خود شیرینی استعداد چندانی ندارم:-2-31-:
مگه خودشیرینی همون پاچه خواری محسوب نمیشه؟!:-2-35-:
کلا زد تو برجکم...:-2-31-:
البته نگاهی به اطراف خود که انداختیم و دیدیم زیاد بیراه هم نمیگه:-2-35-:


دیدید یه شهاب سنگ خورد تو اورال؟!:-2-37-: من میترسم:-2-37-:
فیلماش رو هم دیدم خیلی ترسناک بود:-2-37-:
کلا روسیه خیلی شهاب سنگ جذب میکنه:-2-37-: چندین سال پیش [ فکر کنم در اصل خیلی سال پیش ] هم یه شهاب سنگ خورده بود توی جنگلای سیبری:-2-37-:
خدا به خیر بگذرونه:-2-37-:
بیست و یک دسامبر گذشت دست از سرمون بردارید تو رو خدا:-2-31-:
این روحِ نستراداموسِ:-2-31-::-2-31-::-2-31-:


خدا به همه ی دوستانی که فامیلی کسی دوستی آشنایی مریض دارن صبر بده... میدونم چه درد بزرگیه و زبان از همدردی ناتوان...!!!:-2-15-::-2-15-::-2-15-:
باید دعا کرد که خوب شن... از این عذاب راحت شن...:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
تنها باید دعا کرد و دعا کرد و دعا کرد که اون خدا بیامرز روحش تو اون دنیا مورد رحمت قرار بگیره...:-2-15-::-2-15-::-2-15-:



پ.ن: کلی حرف داشتم بزنم اما همین که از پای کامپیوتر پا شدم یادم رفت تمام و کمال:-2-35-:
میدونم... آلزایمر دارم:-2-35-:
اگه چیزی یادم اومد بعدا اضافه میکنم...:-2-37-:
الان که مخم پاکِ پاکِ...:-2-37-:
پ.ن2: فقط تونستم سه هزار تا آهنگ رو نجات بدم... بقیه به دیار باقی شتافتند:-2-28-:
پ.ن3: یه شهاب سنگِ دیگه هم مثل اینکه قرارِ یک ساعت و بیست دقیقه دیگه از کنار زمین رد شه:-2-35-: من که باور نمیکنم:-2-35-::-2-35-::-2-35-:

سرتق
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۴۰ بعد از ظهر
به نام نامی او...

درود دوزتان http://s16.rimg.info/cb089eb0c9c3c7c1cf452dfe7497ca7e.gif
خوبین آیا؟ http://www.freesmile.ir/smiles/561921_Laie_89.gif
ما که از صبح منتظریم یکی از دوزتان مون که دوسال پیش دوتا کتاف آلی از ما گرفته بوده برامون بیاره :-2-28-: دیشف ییهو اس داد که هستی فردا من کتاباتو بیارم؟ :-2-37-:
ما اصن کتافا رو فراموش کرده بودیم بوجان خوده مک موری جان :-2-22-:اما تا الان خبری ازش نشده :-2-28-:
از صفح داریم با سرعت اندک در نت میچرخیم، حوصله مون سر رفت باو جون :-2-36-:
سرعت نتمون در حد حلزون فلجه :-2-35-: باور کنید :-2-43-:اعصاب نذاشته برا ما :-2-42-:
اصن هم خاطره نداریم ، هویجوری دلمون تنگیده بود حوصله مون هم سر رفته بود گفتیم بیایم یه چی بگیم بریم ، هویجوری الکی :-2-08-:
یه چی بگیم بخندیم، هانول خل شده به خاطره ش نوگاه میکنه به http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif میخنده :-2-06-:
آغا این سونی قراره واسه این همایش روز دوشنبه ش پوستر ارائه بده http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gifبهدش این سینا رو ذله آورده http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif
به تو چه؟ :-2-42-: دو به هم زن شدی؟ :-2-42-: میبینین تو رو خدا؟ همچین خواخوری داریم ما :-2-43-:
من اگه جای سینا بودم یه دونه میزدم بر حلق مبارک این سونی http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif ولی چه کنیم که ما فیلا ناظر کیفی موباشیم http://www.freesmile.ir/smiles/18672_bandari.gif
باز بوشور شدی؟:-119-: حالا همه باید بفهمن شوما خواهر ناتنی سیندرلایی؟ :-2-43-:اون سینایم که داره یه کاری برا ما انجام میده شوما نذار حالا :-119-:
البته اونم کتک میخواد :-2-42-: اوشون فرمودن پوستر رو طراحی میکنه به جاش بهش پیتزا بدیم :-119-: مایم گفتیم فوتینا، زهی خیال باطل ، شوما منتظر باش ما بهت پیتزا بدیم :-2-08-:
ناظر کیفی رو خوب اومدی http://s17.rimg.info/c2e1680c889b2c5dd5fea1ceeeaa5cec.gif
این سینا جان قندعسلمون نومودونیم چیرا تو این وضعیت پا شده رفته ددر دودور :-119-:
الان وخت مسافرته آخه؟ :-2-43-: ما 2شنبه برا همایش ایمنی غذا و دارو ارائه پوستر داریم اونوخت این قندعسل بوشورمون رفته مسافرت http://www.ramsarsms.com/chat/smilies/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gif
خو ما از این فاصله چیطوری بر طراحی این بچه نظارت کنیم آخه؟ :-2-43-:
دیشب در یک sms مفصل دستورات لازم رو دادیم بهش ها، امروز باز زنگ زده سوال میکنه :-2-28-:
با این سرعت نت برداشتیم براش مقاله و عکسا رو ایمیل فرمودیم ، میگه اینا کیفیتش پایینه:-2-28-:
دوباره خودش برامون عکس فرستاده ما انتخاف کنیم :-2-08-: بهله همچین قند عسلی داریم ما http://freesmile.ir/smiles/78116_thanku.gif
یهنی امشف موخوام بشینم لیست بنویسم که چیا باید بخرم :-2-06-:
این هانول کشت ما رو با قشم و خرید :-2-43-: از آذر پارسال ، یهنی دقیقا از روزی که از قشم برگشتیم هانول داره به لیست خرید جدید فرک میکنه :-2-37-:
این همه لیست خرید مینویسه بازم یه چیزایی یادش میره بخره http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif
ما که خودمون رو خسته نوموکنیم برا نوشتن لیست، بصورت فی البداهه خرید موکنیم http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif اصن یه وضعی http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif
دیگه چی میخواستیم بگیم... http://s19.rimg.info/635fa4ba55096fb00ac4d6134e79ccd4.gif
آهان یادمون اومد http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_082.gif
در فیس بوق چرخ میزدیم برا خودمون یه چی دیدیم :-2-37-: یهنی خوندیم :-2-35-:
" به سمت راستتون نوگاه کنین، هرچی دیدین باعث مرگتون میشه ":-2-37-:
ما به سمت راستمون نوگاه فرمودیم... :-2-29-:
میدونین چی دیدیم؟ http://s19.rimg.info/509644de2e60712c2d66077359a62725.gif
هانول http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_189.gif
بهله، همچین خواخور قاتلی داریم ما، اومدیم اینجا ثبتش کنیم که فردا روزی ما نیست و نابود شدیم شوما بدونین که این هانول جلب ما رو کشته http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray.gif
دیگه یادمون نومویاد چیزی :-2-08-:
+ zikarishi (زهرا) عزیزم! شوما به ما لطف داری http://freesmile.ir/smiles/78116_thanku.gif مایم اصن اسم و خاطره شوما رو که میبینیم یاد دوران تحصیلمون در شهر شوما میفتیم :-2-41-:
البته یاد اینم میفتیم که باید بیایم دانشنامه مون رو هم بگیریم :-2-35-: و هی تنبلی موکنیم http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif
ایشالا خدا قسمت کنه زودتر مشرف شیم ، وگرنه دوزت جانمون ما رو موکشه دیگه انقده بهش گفتیم به زودی میایم و هنوز اون به زودی نرسیده http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif
سونی مون اصن دوست داشتنی نیستا :-2-35-:ما دوست داشتنی هستیم http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif
باز ما به شوما خندیدیم ؟ :-119-: باز روی شوما زیاد شد؟ :-119-: دهههه :-119-:
شوما قاتلی کصافط نه دوز داشتنی http://s17.rimg.info/c2e1680c889b2c5dd5fea1ceeeaa5cec.gif

+ سینا جان قند عسل مون http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1348616362.gif

+ همه دوزتان خاطره نویسی http://s17.rimg.info/7630bb5e01041653bdeaaced87e426b0.gif

تا بهد http://s17.rimg.info/d1ce9cca478ef61a66c7948b34b6aa8d.gif

یکی از صوالایی که وختی ازم پرسیده میشه سعی میکنم نشنوم و صحنه رو با آرامش ترک کنم :
...آب کتری جوش اومده ؟؟؟؟
لامسب عواغب بعدی ناجوری داره !
غوری رو باید بشوری ...
چای رو دم کنی ...
صبر کنی رنگ بده ...
یه سینی چایی بریزی ...
اوووووووووووه ..... اصن مصیر زندگی آدم عوض میشه :| :|
http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif

1391/11/27

nemesis
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۴۳ بعد از ظهر
سلام:-2-25-:
دیروز رفتم واس لباسم نخ بگیرم.
از اینجام درست و حسابی تاکسی واس مسیرم نمی خوره. منم وایستادم تو ایستگاه خط واحد. :-2-36-: اونم انقد دیر کرد. لامصب یکی رفته بود بالا ایستگاه اخر گیر کرده بود دومی اومد رفت بالا بعد آخرم دومی اول اومد اون یکی مرده بود انگار :-2-09-:
خلاصه دیرمون شد فقط رسیدم نخ بخرم فرصت نشد یه سرم برم بازار.
توی راه هم حواسم به دست مردم بود ببینم کیا کادو دارن کیا ندارن :-2-22-:
البته چشممون روشن شد ولی تو خط واحد رفت و برگشتم دو تا خانوم مسن افتاده بودن روبروم داشتن ناله می کردن از وضعیتشون.
خیلی ناراحت شدم.
یکیش که می گفت با وجود داشتن پسر مجبوره از این و اون قرض بگیره یکم زندگیش بچرخه. چون پسرش بهش نمی رسه .
یکی هم از اون بدتر که هیچی نگم بهتره.

امروزم با مامان رفتیم امامزاده :-2-37-: چه جالب امروز تولدش بود. :-2-35-:
منم ازش کادو خواستم اونم نصفه نیمه برآورده شد :-2-39-:
چقد بده پسرا هر وقتی دلشون میخواد میرن بیرون یکی هم نیست بگه کجا. اونوقت دخترا یکم که هوا تاریک بشه و ساعت از 8 بگذره تا سر کوچه هم نمی تونن تنهایی برن :-2-36-:
من الان می خوااااااااااااااااااام :-2-30-:
البته بعضیا هم خیلی پر توقعن ها :-2-28-: بچه پررو :-2-09-:

دیشب یهو اینترنتمون قطع شد امروزم خود بخود وصل شد.
اصن این شرکت جدیده خیلی بیشووووره شاید برگشتیم به همون شرکت قبلی. :-2-38-:
یه دانلود گذاشته بودم پریروز امروز شب تموم میشد وقت لینکش.
دیروز عصر تا 91 درصد رفته بود. سیستم و خاموش کردم گفتم بی خیال عصر میزنم بقیه اش میره. اونم که نت قطع شد گفتن 72 ساعت شاید طول بکشه.
گفتم حیف 91 درصد. امروز عصری که ردست شد زدم اونم تموم شد :-2-16-:

+ عسل جون خیلی خیلی ناراحت شدم. بهت تسلیت میگم. خدا رحمتشون کنه و به شما هم صبر بده.

شب همگی بخیر. :-2-40-:

NAVA22
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۴۸ بعد از ظهر
دو سه روزی میشه تنهام ... تو خونه موندم
تو خونه موندن
خوابیده ساعت و ... اما بیدار می مونم
کساده بازار من ... بیزارم از حرف گبیزارم از حرف
که ای کاش میمردم و این روزا رو نمی دیدم

از کلنجار خیلی خسته ام
سکوت شده کار من
از شیوع قشر خاصی که
ژست عقده ِ توأمن








سرم ب شدت درد می کنه... ی هفته س ی خواب راحت نرفتم ک خودم می دونم علتش چیه... اگه می دونستم بین دو تا ترم 22روز فاصله س ی اقدامی می کردم... امسال برا کنکور اسم ننوشتم ولی حالا ک مهلتش و تمدید کردن شاید دوباره ثبت نام کنم... از اونجایی ک امسال هیچ نگرانی ای ندارم میخوام کنکور ریاضی یا تجربی اسم بنویسم بعد مث کنکور هنر پارسال همه رو از دم شانسی بزنم ببینم نتیجه ش چی می شه :) اگه این رشته ی الانم و بتونم دولتی بیارم خعلی عالی می شه هرچند احتمالش صفر ب صده چون فقط 10 نفر می گیرن:(
چند وقت پیش خونه ی فامیلا بودیم بعد با بیل مکانیکی داشتن خیابونشون و می ریختن بالا... اون لحظه برای اولین بار ب خاطر این که نرفتم ریل بخونم پشیمون شدم بعد گفتن این کارا درس خوندن نمی خواد پول ک باشه حله بی سوادم باشی می تونی پیمانکار بشی... ما اینقدر ب کاین کارای تخریبی و خاک بازی علاقه داریم ^_^
ببین گرونی چ کرده ک چندماهه نتونستم ی عروسک سرکلیدی بگیرم منی ک خوره غروسک بودم :|
+خیلی خوب با بعضیا همدردی می کنم :(( چون خودمم همون اتفاق برام افتاده... امروز از صب ب فکرش بودم و هی جلوی اشکام و می گرفتم و بغضم و قورت می دادم....

☆ SetareH ☆
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۵۷ بعد از ظهر
زیاد حوصله ی خاطره نویسی ندارم....پس مختصر توضیح میدم که این چند روز چطوری بود....:-2-37-:
یه شب که علی و ماهان اومدن نمایشگاهی که ما درست کرده بودیم رو دیدن....خوش گذشت....
من جلوی مربیم اصلا نمیتونستم با علی حرف بزنم......ولی خب خوب بود.....ماهان که جایزه گرفت :-2-06-: بعدش هم رفتیم نقاشی کشیدیدم...که دیگه کم بود صدای مربی ما در بیاد...برای همین دیگه به علی و ماهان گفتیم که برن.....اینم بگم که هانی هم بود....وااااای کسی رو دلم براش خیلی تنگ شده بود دیدم:-2-16-:....فرحناز....دوست 8 ساله ام...خواهرم....وقتی دیدمش همدیگرو بغل کردیم.....براش از نامردی باران و نازی گفتم ازینکه دلم براش خیلی تنگ شده بود.....ازینکه با علی دوست شدم.....خیل نصیحتم کرد.....همیشه کارش همین بود...برام مثل یک خواهر همیشه نگران بود.....نصیحتاشو دوست دارم.....:-2-41-:
چند روز بعدش با نگار ( خواهر زنداداشم ) رفتیم برای علی رینگ خریدیم....یه رینگ ساده.....و همینطور یه عروسک...برای ولنتاین.....گل و شکلات هم میخوام هنوز بخرم.....و هفته ی دیگه برم بهش بدم.....نمیدونم میخواد چیکار کنه ولی بم گفته میخواد به مناسبت اولین ولنتاینی که باهمیم سوپرایزم کنه.....:-2-16-:که البته یه ذره تاخیر افتاد چون بابامامانم منو به زور بردن شهرستان.... :-2-36-:که متاسفانه دخترخاله ی گرامی که دوسالشه خیلی رو اعصاب بنده بود.....:-2-28-:
دیگه همین دیگه.....یادمه هرسال ولنتاین برای باران و نازی عروسک میخریدم......هــی یادش بخیر.....:-2-39-:




عادت ندارم درد دلم را
به همه کس بگویم ! ! !
پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم ،
تا همه فکر کنند . . .
نه دردی دارم و نه قلبی!

آلتینا
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۱۰:۴۶ بعد از ظهر
به نام بهترینـــــــــ

هلوملیکم...
آخخخ جون چند ساعت دیه جمعه تموم میشه:-2-16-: بهدش شنبه میشه :-2-16-:بهدش میریم دانشگاه:-2-16-:
اینقده ما علاخه پیدا نومودیم به دانشگاه که خودمون اندر تعجبیم:-2-16-:...دیروز برنامه مونو دیدیم که چهارشنبه و پنج شنبه کلا تهطیلیم غصه مان شد...:-2-28-:
ولی خو ای کاش ما به امر مقدس درس خونی علاخه میداشتیم تا یونی...:-2-27-:
یونی فقط کرم ریختنش خوفههههههههه:-2-16-:مخصوصا یه همپای کرم ریختن پیدا کنی:-2-16-:
یکی از پسرای کلاسمون تو اف بی زده بود این ترم نصف ترمای قبل زحمت کشیدم اما الف شدم!!:-2-28-:
مام اهصابمون ازین بلوفای اینا خورده کلا رفتیم کامنت زدیم الان ایینو زدی که بگی الف شدی؟:-2-28-: خو پ شیرینیشو شنبه بردار بیا...:-2-42-:
بهدش دیروز پی ام داد : فکر میکنم با ی شیرینی خشک و خالی حق مطالب ادا نمیشه:-2-19-:...میخواستم پیتزا مهمونتون کنم...:-2-19-:
اقا ما فکمون افتاد رو زمین... ن منه؟ :-2-19-:
حالا ما گفتیم شیرینی ولی بوخودا تو این گرونی راضی به زحمتش نیستیم...اونم که دانشجو....مفلس و بدبخته دیه!:-2-17-:
بعدشم بچمون ازین سر ب زیرای خرخونه....کلا ما نومودونیم خودش بود یا عمه اش ولی خو فردا ببینیمش خنده مون میگیره...:-2-22-:
اغا از اونجایی که کلا ی شیش هفت ماهی هست کارت دانشجویمون گم و گوره دیشب با یکی از بروبچ ترم بالایی میحرفیدیم گفت بیا کارت منو بگیر برو از کتابخونه کتاب بگیر بعد گفت غذای سلفم نمیتونه بخوره از کارت اون میتونییم غذا رزو کنییم ازین ب بعد:-6-::-6-::-6-:
عاشخشمممممم:-11-::-11-::-8-::-8-: مکشل شکم مارو حل کرد.:-8-::-11-:..واجب تر از کتاب این بحث شکم بود ....:-6-:
.................................................. ..

ما کلا ی چند وقتیه دیگه پشت کامی نمیشینیم مگه کار واجب پیش بیاد ...بهد این ماممون علامت سوال شده بود که ما چخده ارادمون یهوو فوران کرده دیه نت نمیریم:-2-11-:...بهد یشب فهمید ما 24 با گوشی نتیم:-2-35-:...بعد گفت داشتم بهت امیدوار میشدم:-22-: ... بعد دوباره بحث بچه های مردمو وسط کشید:-2-31-:...بعد کلا ما ترجیح دادیم خیلی شیک و مجلسیی تو افق محو شیم :|
ولی خو دیگه این ای دی اس ال کصافطو شارژ نوموکنیم:-2-42-:....هفته ای 1 گیگ تموم موکونیم:-2-42-:...ولی از وقتی از ایرانسل ی بسته جی پی ار اس فعال کردیم یه ماهه 24 وصلیم نت حجمم تموم نکردیم هنو...به دریا وصله اصن...:-11-::-6-:
الان ما ابدا قصد تبلیخات نداشتیماااا..:-2-27-:
اغا ما شب ولنتاین با دوستیا رفتیم بیرون ...بعد یکی از بوشورای کلاسو دیدیم داشت کادو میخرید:-2-42-:...بعد این بوشور چند وقت قبل ب ما ابراز علاخه جون عمه اش(!) کرده بود:-2-42-:....بعد نومودونیم دیگه این کادوش مال کی بود :|
کلا ما بخت وا کنیم...هر ک میخواد بختش وا شه بیاد ی دستی رو سرش بکشیم:-2-31-:...البت فقط برا بخت خودمون تاحالا اثر نذاشته...:-2-31-::-2-42-:
ما اصنم عقده کادو ولن نداریم... اصن خز شده ....:-2-09-:
امروز دخمل خونه ای بودم که نگو....الان دستام بو وایتکس میده...زمینو طی کشیدم:-2-11-:...جورابامو شستیتم:-2-11-:...یخ حوض شکستم:-2-11-:...ظرفا رو شستیتم...:-2-11-:الان متوجه شدید ما چقدر هنرمندیم یا ادامه بدیم؟:-2-14-:
.................
پ ن :
دیشب پریشب با ی بنده خدایی داشتیم میچتیدیم حسابی رو منبر رفته بودیم :-2-22-:بعد یهو در رفت:-2-28-:...نگو منچستر و رئال بازی داشت...:-2-28-:
میبینیم مماخشانم سوخته مساوی شدن....:-2-22-::-2-22-:
مماخ سوخته لوت بدم؟:-2-22-: بهدا باس عمه ات ی سلام علیکی داشته باشیم :-2-22-:

مینا: منم موافقم....هر چی رمانا +18 اش بیشتر باشه طرفدار بیشتری داره ..هه:-2-08-:
عسل جان : تسلیت:-118-:
نولو دخملیم دلم برات تنگولیده بوشور:-2-28-::-118-:
ریحون اینویزیبل شرک: دلم برای توهم اصن تنگ نشده بوشور:-2-28-::-2-28-:
مرجانی:-2-37-: نگینی:-2-27-: ارمغانی:-2-28-: مهسایی:-2-41-: فوتی:-2-19-: نولویی :-2-12-:گلبهاری:-2-40-:
.................................................. ................................


دوستای گلم خواستم بذارم به وقتش بگم دیدم نه انگار الان بگم بهتره!
من نامزد کردم!
قراره اخرای سال مراسم بگیریم...
دوست دارم همتون بیاید...
اصلا هم راضی نیستم تو زحمت بیوفتید...
همیچی نمیخوام...
نه کادو نه گل و نه هیچی...
.
.
.
.
.
.
.
فقط یکی رو بیارین من باهاش نامزد کنم :))))))))))

nameless
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۱۰:۵۲ بعد از ظهر
به نام خدایی که به حرفام گوش نمیده......
نمیدونم چرا هر چی با خدا صحبت میکنم بی جوابم میذاره.....هرچقدر التماسش میکنم قسمش میدم بازم......
هی.....من هیچی تو دنیا شانس نیوردم.....دوست دارم انقدر گریه کنم و داد بزنم تا خالی بشم.....ولی نمیشه....همه دردام توی خودم میریزم....دردایی که قلبم رو شکستن.....به ظاهر یه دختر شاد و سرخوشم ولی تو تنهایی با خودم داغون تر از اونیم که فکر میکنم....
سرم داره منفنجر میشه از درد مثل بغضی که تو گلومه.....حرفهای اطرافیانم داره مثل خوره نابودم میکنه.
چرا خدا یه بنده اش رو بدون غم نمیذاره؟....میدونی به جایی رسیدم که .....اصلا ولش کن هر چی بگم کفر میشه.....
کاش میشد که برگردم به چند سال قبل....وقتی که دبیرستان گروه بلک لیست درست کردیم.....شاد و شنگول....بی غم و غصه شیطونی میکردیم.....
همه ی اینا ای کاشِ......
از خدا میخوام هیچ غمی برای هیچکدومتون نباشه شما هم اگه خاطره منو خوندین یه دعای کوچولو برام بکنین.......
شبتون خوش......

samine
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۱۰ بعد از ظهر
سلام به همگی:-2-25-:
من دیروز گفتم امیدوارم جمعه به همه خوش بگذره، خب انشاالله که گذشته ولی به خودم که اصلا خوش نگذشت!!:-2-15-:
الکی ها. ولی جالب نبود. سه بارم گریه کردم که زیاد طولانی نبود...بعد چند دقیقه حالم عوض شد...
از اثرات تموم شدن تعطیلات بین دو ترمه:-2-39-:!
هر کی یه اشکالی داره، اینم اشکال ماست. آقا ما اصلا نتونستیم با این دانشگاه و فضاش اونطور که شاید و باید ارتباط بگیریم...این ترم هم دیگه باید جدی تر پیگیر کار پایان نامه بشم:-2-39-::-2-15-::-2-39-:دست خودم نیست، استرس می گیرم.
ثواب داره هر کی برای من دعا کنه. برای آرامش همین!!!

امروز برای نماز که بلند شدم، داداشی جان رو دیدم، برگشته از اصفهان. یک فانوس خوشگل قرمز طرح ناصرالدین شاه هم برام سوغاتی آورده. خوشگله، دوستش دارم. :-2-16-:
راستی برای اونها که کنجکاون،(که میدونم کسی نیست، چون ما اینجا برای دل خودمان خاطره میگیم) خواهرم دیروز بالاخره ساعت 6.5 از خواب پا شد، اول گفت: وای اینقدر بلند بلند حرف می زنین، خواب به آدم کوفت میشه!!:-2-22-:
بعدم گفت یکی نیست یه چایی دست آدم بده، که بتونه از رخت خواب خودش رو بکنه!!
کلا اینطوری نیست ها، میگه این از اثرات خانه پدری که گاهی گریبانش رو میگیره !تجربه آرامش مطلق(تبدیل شدن به خرس قطبی:-2-06-:).
....
در نهایت ساعت 11.5 شب آقاشون بزور بردش خونه:-2-06-:، بچم نمیتونه از ما دل بکنه!

امروز عصر برادر جان فرمودن، دوستشون میاد دنبالشون باهم برن دفتر فنی دانشگاه نمیدونم چی کار کنن، شام تشریف نداشتن، بنده با مامان جان و بابا جان بودم، یک غذای من درآوردی هم خودم درست کردم، که نمک هم نداشت، مامان جان گفتن خوبه، اصلا کم نمک بهتره، ممنون از روحیه :-2-40-:
بعد شام من و مامان جدول حل کردیم(سرگرمی مورد علاقه مامانمه)، باباجان هم فیلم کانال سه را گروگان گیری بود میدید ...
اینقدر ما سه افقی، 8 عمودی کردیم که آخرش بنده خدا قاطی کرد:-2-36-: بابا من دارم فیلم می بینم ها!!!:-2-36-:
ما متنبه گشته سکوت گزیدیم. ریز ریز البته می خندیدیم، پدر هم چشم غره می رفت.

خلاصه امروز اینجوریا بود. من مثل هوای بهاری در تغیرم دائما...



یک سوالی برای من مطرح شده اگر کسی جواب بده، ممنون میشم:
توی این سایت خیلی ها از کلمه کصافط در معنای کثافت استفاده می کنن، خب ما همیشه فکر میکردیم محض خنده است....تا اخیرا دیدم یکجا یک نفر گفته بود:" نمیدونم کصیف رو چطور می نویسن، بعد گفتم اگر همخانواده ی کصافط باشه، اینطوریه؛ ولی حالا که نوشتمش به نظرم یکجوری میاد."

میگم در این سایت که کلی خواننده کتاب و نویسنده توش میان شماها که واقعا فکر نمی کنین دیکته درست کصافطه؟؟؟
برای خنده این طوری می نویسین دیگه؟؟؟؟؟!!

هفته خوبی رو برای همه آرزو می کنم.

shahrzad1369
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۱۸ بعد از ظهر
سلام

بچه ها تو رو خدا دعا کنین
امروز خیلی ناراحت بودم همه اش یه حس دلهره داشتم، همه اش نگران بودم و نمیدونستم چرا
ولی خیلی عصبی بودم
الان زنگ زدن گفتن بابام تصادف کرده!
هیچی نمیتونم بگم
فقط دعا کنین

بچه ها اول از همه تون عذر میخوام که نگرانتون کردم.اما واقعا تو شرایط بدی بودم و تنها و نمیدونستم چی کار کنم و با کی حرف بزنم!http://www.forum.takdune.com/images/smilies/smilies%2042.gif
بعدش میخواستم پستم رو پاک کنم اما دیدم حالا که خودم از نگرانی در اومدم همه چیز رو برای شما هم بگم بهتره.:-118-:

امروز علی رفته بود خونه عموم اینا
غروب بود که بابام میخواست بره دنبالش ، به مامانم گفت و دو تایی با هم رفتن.
منم گفتم خوب رفتن اونجا حتما گفتن یه کمی هم بشینن و بعد برگردن دیگه.
یه کمی تو سایت چرخیدم و یانا تا شد ساعت 10
گفتم حتما دیر شده موندن اونجا آکادمی رو ببینن بعدش بیان!
تا اینکه حدودا ساعت یازده بود تلفن زنگ زد.
مامانم بود، تعجب کردم که آخه برای چی زنگ زده؟!
که گفت ما دیر میایم نگران نباش.گفتم آخه چرا؟
گفت چیزی نیست، نگران نشو. تصادف کردیم.
گفتم حالتون خوبه!گفت آره خوبیم، نگران نباش!
اما خوب چون مامانم رو میشناسم و سر جریان پدربزرگمم که بود و تازه کنارم بود هیچی نگفت و میدونم که شدیدا تو اینجور وقتا میپیچونه آدم رو و حرفی نمیزنه بیشتر نگران شدم.
هیچ کاری هم نمیتونستم بکنم و دسترسی به هیچ جا هم نداشتم.
این بود که گفتم حداقل بیام اینجا و بگم شماها دعا کنین:-2-15-:

تا اینکه الان مامانینا اومدن و وقتی دیدمشون خیالم راحت شد!
شرح جریان هم اینگونه بودش که تو اتوبان داشتن میومدن و از لاین کناری هم حرکت میکردن که یه دفعه یه کامیون ..... منحرف میشه و میاد سمتشون!
مامانم میگفت یه دفعه ای یه صدای بدی شنیدیم که انگار یه چیزی پاره شد!
بعد بوقی که بابام زده بوده کامیونه مسیر رو تغییر داده بود
خدا رو شکر خودشون چیزیشون نشده بود:-63-:
اما گویا سمت راننده به کل نابود شده از پشت و واقعا شانس آوردن زیــــــــــاد!:-63-:
که دیگه بعد از اون هم منتظر موندن مدت زمانی بسیار طویل تا افسر عزیز لطف کنه و تشریف بیاره:-2-28-:

در حال حاضر هم سرم شدیدا درد میکنه!
اما گفتم قبل از اینکه برم بخوابم این پست رو ویرایش کنم بعد:-2-14-:

و اینگونه بود امشب ما
واقعا شب بدی بود
امیدوارم برای هیچ کس پیش نیاد که نگرانی و دلهره و بی خبری آدم رو داغون میکنه
از همه تون ممنون
و مجددا ببخشید
خدانگهدارتون
ایام به کام:-2-40-:

raha_lucky
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۴۰ بعد از ظهر
درود

چندماه تمام
لجن های کثیف زندگی ات را با زحمت
اشک های درونی خسته ات پاک میکنی
انوقت بعد این همه مدت
فقط بخاطر یک اشتباه سیاهی شب
درونی ات باز میگردد!




دلم یک گلوله دروغ میخواهد
بزرگ بزرگ
به وسعت کهکشان
و از طرف خودم
تا انقدر مشغول وارسی اش شوم
که ببینم اب شده است!




دویده است زیر پوستم
می لغزاند شیشه های رنگین وجودم را
شیطنت را میگویم!!!


قلب تنیده از احساسات دروغینت
روزی له یم شود زیر این غبار کثیف
نفرین و نفرت دیگران...مواظبش باش!



زدم به اسمان
به دشت دریا...کوه..متاسفم که لعنتی شده ام!




شیرینی عسل باورهای رنگینش
انقدر تلخم کرد که
ترجیح دادم نفس قطع کنم!




ترجیح میدهم سبز را صورتی ببینم
و قرمز را ابی
اما نگاه قاب گرفته ی غمگینشان را نبینم!



استارت شروع را هروقت میزنم خراب است!




انگشت هایم دور گرفته اند روی ناامیدی!



شگردش چه بود که
ناگاه خوابید روی بخت ناارام زندگیشان؟



نمیدانم این روزها از جان ما چه میخواهند؟




حرف که کوتاه می شود
دردها بیشترند
قطار حرف های دردناکم به سد سنگی
کوهستان رسیده است!



شیپوری میخوام
که در ان بدمم اواز سرورم
بی انکه بگوید ضربت اشتباهست
یا دردت اشنانیست!



صحبت صحبت کمرنگی نیست
صحبت چند رنگی نیست
صحبت ما صحبت بی رنگیست!



افتادم..افتادم اما نه از عرش به فرش!
بلکه از نگاه خیست به زمین دردناکش!



دلم انشا میخواهد
تا بنویسم و همگان بخندند!
من یادم هست...!




سپیده میزند اما قلب من
ایستاده است
از غم نگاه روشنت که
در تاریکی مهتابی پنهان کردی
تا هرچه دارم بگویم!




پ ن : این دنیا واقعا لعنت شده اس.لعنت شده ی ابلیس بی شرف ـ اگه ک باشه ـ !
پ ن : به هرکی میرسی لباس سیاه تنشه بقیه هم لباس سیاهی برای استعاره ی مرگ ارزوهاشون پوشیدن.یا برای تشییع غم های تکراریشان
پ ن : بعد یه عمری فلج شدن از گردن به پایین اونم بی دلیل حقه؟ واقعا جای حق نشستی!!!؟؟
پ ن :بعد این همه سختی مردن اونم بی دلیل حقه؟هه واقعا که جای حق نشستی!؟
پ ن :بعد این همه مدت باید تنها میذاشتی؟حقه؟اره..واقعا جای حق نشستی!



بدرود

سپهر زیتون
۲۷ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۴۱ بعد از ظهر
به نام خدا
27/11/91
******
سلام به گرمی نفس هاتون:-2-11-:
خیلی خیلی خوشحالم که با خوندن خاطره هام و جواب دادن به اونا من رو شرمنده میکنید:-2-14-:
امروز روز خوبی بود:-36-:...مامانم اینا از اهواز برگشتن...با خانواده همسری واسه ناهار رفتیم کوه:-111-:...هوا یه کوچولو سرد بود . چون ابری بود و باد !:-2-24-:
دختر خاله همسری دو تا دخمله نــــــــــــاز داره:-2-41-:...هانیه و رها ! هانیه 7 سالشه و رها 3 سالشه...رها خیلی شیطونه:-2-22-: ...سپهر رو دوست داره اما چون ازش کوچیک تره و فک مینه به سپهر بیشتر توجه میکنن یه خورده حسودی میکنه:-2-26-:...امروز به خاطر یه لواشک نزدیک بود خون به پا بشه:-2-09-:...لواشک دست رها بود و سپهر جیغ میزد که یعنی منم لواشک میخوام:-2-33-:...رها هم بهش نمیداد و فقط نگاهش میکرد:-2-19-: ...یعنی ما مردیم از خنده :-2-06-:! امروز سپهر کلی قلـــدری کرد و ورجه وورجه کرد:-2-16-: و کلی هم پی پی کرد:-2-28-: ، هی عوضش کردیم:-2-35-:...در عرض ایکی ثانیه یه سنگ از رو زمین برداشت:-2-27-: و گذاشت تو دهن...دهنشم قفل کرده بود باز نمی کرد که دربیاریم ...این سپهر عجیب بیش فعاله !:-2-37-:

دیشب آقا تا ساعت 1 بیدار بوده:-2-28-:...مگه می خوابید ؟؟/:-2-28-: میخوابوندمش بعد از پنج دقیقه یهوو تو خواب بیدار میشد و تکون تکون میخورد:-2-16-: ( مثل رقصیدن ) یعنی من و همسری غش کردیم از خنده:-2-22-:...می خوابوندمش بعد از پنج مین میدیدم یکی کنار تخت ایستاده و تکیه داده به تخت و هی لبخند میزنه:-2-27-: ...خلاصه با کلی مکافات خوابوندیمش!:-2-35-:
الان تنهام:-2-02-: ...ساعت 11:30 شبه...سپهر خوابیده:-2-12-:...همسری شب کاره:-2-17-: ...منم به این محیط دوستانه عادت کردم و دوست دارم توش باشم:-2-11-:...خیلی بیشتر از فیس بوک و یاهو! :-2-10-:
آهنگ سیروان خسروی رو هم گوش میدم...یاد اون شب بخیر !:-2-14-:
دیگه برم بخوابم که فردا سرحال برم سرکار ...:-2-25-:





3- سپهر زیتون عزیز برای این پسر شیرینتون اسفند دود کنید البته قبلش یه ماچ گنده از اون لپاش از عوض من بکنین:-11-:

دوست عزیز...حتما می بوسمش ! :-2-40-: :-2-22-:


سپهر زیتون عزیز با اجازتون عکسایی که گذاشتینو دیدم! ماشالا خیلی پسر نازی دارید..به قول مامان بزرگم خدا حفظش کنه:-2-27-:
.
...:-2-40-: خواهش میشه، مرسی که وقت گذاشتی :-2-41-:


+سپهر زیتون عزیز ... هم خودت ماشالا خیلی خوشگلی عزیزم هم تربچه ت ... از قول من محکم ماچش کن ... :-2-41-: خیلی نازه هزار ماشالا میبینمش دلم براش ضعف میره ...

چشات خوشکل میبینن...:-2-40-: قربونت :-2-40-:

+ سپهر زیتون عزیز...یه اسپند برای سپهر کوچولو دود کن که یه موقع چشم نخوره :) :-2-14-:...خیلی نازه... البته شما هم خیلی خوشگلی :):-2-25-:

باران جان :-2-41-: چشم حتما اسپند دود میکنم...خوشکلی از خودته:-2-22-:



- سپهر زیتون:خاطره هاتونو و سپهر رو بسی دوست میداریم:-2-41-:مخصوصا خاطره اخری:-2-41-:


مــمنون ادین جان :-2-40-:، خوشحالم که خاطره هامو دوست داری:-2-16-: منم اون شب رو خیلی دوست دارم :-2-41-:
عسل جان بهت تسلیت میگم:-2-15-: انشاالله غم آخرت باشه:-2-15-:همه ی ما رفتنی هستیم...حالا یکی زود یکی دیر ...انشاالله که خوب بریم و یه باقی مانده خوبی به جا بزاریم...انشاالله جای خاله ی گرامیتون تو بهشت باشه ...خدا بهتون صبر بده ! :-2-15-:

شب همه ی دوستای گل 98 تی بخیر ...خوب بخوابید و خواب های آبی ببینید :-2-40-:

M0B1N.PicArt
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۴۹ قبل از ظهر
خیلی وقت هست خاطره ننوشتم.....دلگیرم!! دلگیرم از دست خودم کاش عاشقت نمیشدم...

خسته شدم از همه چیز..هیچ چیزی که حال و هوام رو عوض نمیکنه...نمیدونم چرا....عکاسی که دیگه واسم تکرار شده..هر سوژه ای میبینم یادم میاد تو ارشیو 100 تا از این سوژه گرفتم....

بعضی از دوستها خیلی بی معرفتن ...خیلیییییییی....کاش به تشنگی پونه که پاسخ میدادم رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود.....

این چند روز سرم شلوغ شده عکسهای مسابقات و عکسهای افتتحایه کافی شاپ دوستم و..... ریخته رو سرم حوصله هیچکدوم رو هم ندارم......

یکشنبه صبح هم دارم با یک عزیزی میرم شمال....میرم آخرین مسافرتم رو در این سال به پایان برسونم..امیدوارم سالم برگردم..از مسافرت آخر سال خاطره خوشی ندارم...

ما آدما خیلی عجیبیم..خیلی....تا وقتی به یکی نیاز داریم باهاشیم بعدشم یادمون میره طرف رو.....

طرف تمام فکر و ذهنش خدا پیغمبره....شب ها تسبیح میچرخونه و....اونوقت هزار و یک تهمت دیگه به دیگران هم میزنه زشته به خدا...نکن این کار هاتو....


واسه خیلی ها خیلی کارها کردم ولی خوب گفتن نداره...میگن نباید گفت...

یک هفته یا دوهفته کارم شده نشستن تو این اتاق نگاه کردن به در و دیوار این زمانی که داره میگذره.....نمیدونم منتظر چی هستم....چرا اینطوریم....هیچ شادی و انگیزه ای نیست....


ما آدم ها تو خلوت خودمون که دیگه نمیتونیم به خودمون دروغ بگیم...دروغ چرا!! دلم براش تنگ شده واقعیته...دلم میخواد میبود و دوباره بغلش میکردم....واسه اون شب هایی که با هم میرفتیم بیرون دلم تنگ شده ....

چه شبی بود..شبی که رفتیم با هم پارک خورشید...سردش بود ولی تو بفلم بود..سرش رو شونم....دستام رو محکم گرفته بود و میگفت دوست دارم....


دوباره رنگ چشاتو ، خیال عاشقی باتو
این دل آروم نداره نداره نداره
شبامو و خواب نوازش ، دوباره هق هق و بالش
گریه یعنی ستایش
ستایش تو و چشمات ، دلم هنوز تو رو میخواد
دل باز پر زده واسه عطر نفس هات
اتاقم عطر تو داره ، دلم گرفته دوباره
کار من انتظاره
یه عکس و درد دلامو ، میریزه اشک چشامو
غم تمومی نداره نداره نداره
صدای باد و کوچه ، داره تو خونه میپیچه
قلبم اروم نمیشه
بغل گرفتمت انگار ، دوباره خواب و تکرار
باز نبودی من تکیه دادم به دیوار


==============================
دارم میرم شمال..میخوام شب برم دریا..کنار آتیش بشینم گیتار رو بگیرم دستم این آهنگ رو بزنم با صدای بلند بخونم

نشستهام باز کنار تو ، اومدی سراغم
نگاه تو ، روشن شب های بی چراغم
نگاه من وقتی قصه داره
که رنگ چشم تو غصه داره
شب من و تو باز دوباره انتظاره


لب های تو رنگ بوسه داره
لب های من گرم و بی قراره
سکوت شب یه آسمون و یک ستاره

مینوم
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۳۳ قبل از ظهر
به نام خدا

امروز جمعه بود.برای من که هیچ کاری برای انجام دادن ندارم جمعه با 3شنبه یه شنبه هیچ فرقی نداره.حتی غروبش دلگیرتر نیست.من اینجایی از زندگی قرار دارم که فقط به گذشتنش فکر می کنم و دل بستم.نمی دونم تا کجا و نمی دونم برای چی.حتی نمی دونم فایده ای داره یا نه.

فردا باید دوباره برم آزمایش بدم.اصلا حوصله ندارم.
امروز نزدیکای ظهر همش کابوس میدیدم و نمی تونستم بلند شم.کسی-م خونه نبود.فقط می تونستم چشمامو باز کنم و دوباره انگار بیهوش میشدم.الان از خوابیدن می ترسم.یه جورایی این جور وقتا از تنهایی بیزار میشم.از مجردی.دلم میخواد تو خوابگاه باشم پیش دوستام... البته تقریبا همه ی دوستام ازدواج کردن و حتی نمیشه ازشون توقع داشت که الان بیدار باشن.
امروزم مثل هر روز بیکار بودم ولی واقعا دوست دارم بیام اینجا و خاطره بنویسم.برام مثل یه جور حرف زدنه.

ozil_m
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۳۴ قبل از ظهر
بنــــام حـــــق
*******************

به خیــال خودت زیــرابی زدی و رفتــی
اما حواست نبود دقیقا منتظر همین حرکتت بودم !
کیش مات


*******************


سلام علیکم بر دوستان ...خوبید آیا؟:-119-: من خوبم ولی ظاهرا به هیچکی ربطی ندارره:-2-42-::-2-37-:
میدونید چرا اعصابم خورد بید؟:-2-22-:
اقا یه چندتا از بروبچ دانشگا پیام نور ، اشناهای دوستم بودن:-2-41-: گفتن بیا یکی از درسای یونی رو واسمون توضیح بده.درس ساختمان داده ها.
ماهم گفتیم باشه شوما وقتشو تعیین بنومایید چند جلسه ای تمومش میکنیم:-2-37-: خلااصه دو سه روزی جزومون رو کامل توضیحیدیم واسشون..و تموم شد:-2-16-:
گفتن درس اسمبلی هم میتونی واسمون توضیح بدی؟:-2-28-:
من::-2-36-:
بله رو گفتیم با اجازه بزرگترا...
بعد دیگه هر چی میگفتن بیا هی جور نمیشد برم:-2-41-: و واقعا جور نمیشد چون دور کارای خونه و اسباب کشی و اسباب نکشی و خواستگار خواهرمون و .... خلاصه کلی گرفتاری بود که نمیشد برم ....
بعد چند روز یه اس از یه شماره ناشناس اومد...
"فک نمیکردم اینقد پولکی باشی برو دیگه نمیخوام ببینمت و خوب ما رو پیچوندی...:-2-41-:"
ما ::-106-:
اون : :-65-:
گوشی ما ::-39-:
گوشی اون ::-19-:
گفتیم برو بابا دختره تنهات گذاشتی زدی قاطی کردی ...اشتباه گرفتی:-2-37-:
دیگه گفت کیه و... یکی از همونا بود که درسشون دادم...
گفت ناراحت نشی و کلی چرت و پرت گفت.
منظورم از این گفتن این قضیه اینه که :
" هیچکی هیچوقت نمیتونه ذهن و فکر مردم رو طوری تصور کنه خودش فکر میکنه و هرگز نمیتونه همه مردم رو راضی نگه داره همشه برای بهترین آدم مخالف هایی وجود داره . و همیشه هستند کسایی که حرفتو باور نمیکنن و فکر میکنن و همیشه فکر میکنن داری بهشون دروغ میگی و میخوای بپیچونیشون و هیچوقت طوری که تو فکر میکنی اونا فکر نمیکنن...":-2-37-: پس اینجاست که عاشق این جمله میشم :
خودت باش !! هر کس خوشش نیامد !! خوشش نیاید ، مجسمه سازی که نیست!! آقا حرفتو باور نکرد خب نکنه تقصیر منه؟:-39-: نه :-106-: خو پس حرفی واسه گفتن نمیمونه دیگه:-119-: نه:-2-37-:
و خیلی هم بدم اومد از کارش که میخواست با شوخی حرفشو بزنه.هیچی نگفتم و گذاشتم تا خودش پنج شش تا اس دیگه داد و معذرت خواهی کرد تا جوابشو دادم.
بعضی آدما مثل لیوان میمونن …
زیادتر از ظرفیت که بهشون بها بدی سر ریز میکنن ،
اول خودشونو به گند میکشن بعد دور و برشون رو !

یعنی دقت کردید ؟؟! حالم از فیلمای ایرانی بهم میخوره اه اه اه...مزخرف ترین نوع فیلمه هااا:-119-::-2-42-:
آدم وقتی نگاه میکنه همه بدبختیاهش جلو چشمش صف میکشن!!
خودمون کم بدبختی داریم اینا هم هی اضافه میکنن و اعصاب ادمو خورد میکنن:-2-42-:
هی ته فیلم هاشون یا دختره به پسره نمیرسه.یا دختره یا پسره یکیشون میمیره یا چمیدونم بابا همش عشق و عاشقی های پفکی و مسخره و.. خودتون بیشتر نگاه کردید میدونم اوضاع چجوریه دیگه. نمیگم همشون ولی اکثریت فیلم ها آخرش تنها نتیجه ای که ازش میگیری نا امیدی و ناراحتی خودته.اخرشم فوقش احساساتی باشی دیگه واویلا لیلی اشکت میاد خیلیییییی.خو اخه اینا هم شد فیلم ؟:-2-42-:
واقعا که !!! تو همه چی باس زبان زد خاص و عام بشن:-2-42-:اه اه حالم بهم میخوره:-2-43-:البته نظر شخصیمه ها:-2-36-:
میکه به یکی گفتن اگه حرف نزنی بهت نمیگن لالی !! حالا اینم قضیه اینا !:-2-42-:با این فیلماشون:-2-09-:
با بعضی ها زیادی که صادق باشی رودل می کنند
دیگر هزار عرق نعنا هم جوابشان را نمی دهد
هیچی دیگه اینم از روزگار ما:-2-41-:
سه هفته ست کلاسام شروع شده هنوز خونه نشستم دارم موهای سرمو میشمارم:-2-27-: ملت رفتن کلاس من هنوز :-2-22-:
فردا دیگه حرکت به سمت تهرون و یونی و درس و پروژه و کنکور و هوووو خیلیه:-2-37-:
بعدشممممم اوه اگه گفتید چ خبره ؟ عقد خواهر جانمونه و باس کلییییییی پالایش کنیم:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
یعنی میترکونم ها...همتون رو هم از این تریبون دعوت میکنم:-2-16-:
فکرشو کنید ؟ رابطه منو داماد :
من : کجایی ؟:-109-:
اون بیرون:-2-02-:
من : خب دمت گرم یه چندتا پیتزا بیار دور همی بخوریم:-2-22-:
اون : :-14-:باشه
من : :-2-20-:
خلاصه ما یه همچین آدم قانعی هستیم:mrgreen:
این روزها به هرکی پر و بال بدی به جای اینکه باهات پرواز کنه ، واست دم در میاره ...
خیلی خیلی بسیار خوشحال شدم از اینکه این دو سه روز رو اومدم سایت.اون خاطره اول خیلی بدردم خورد.
و خیلی خوشحال شدم که دوستان یادی تازه نمودیم:-2-40-:
اومدنم دوباره با خداست اصن معلوم نی.هر جا هستید شاد و خرم باشید و برای همتون آرزوی موفقیت میکنم و ایشاا.. مشکلاتتون حل بشه:-2-40-:
!!!!!!!!!!!!!بعضیا بهتره یه خورده کمتر ظاهر سازی کنن واسه بقیه!!!!!!!!!!!


دلم واستون تنگ میشه.مواظب خودتون باشید.:-2-40-:
پ.ن:
+هانول دلت نمیاد مطمئن باش:-2-37-:
+ جای خالی بماند:-2-15-:
+نونو گیریم ناز واسه مادرت دعا میکنم ایشاا.. حالش هرچه سریعتر خوب میشه توکلت بخدا باشه عمت نباشه:-118-:
+ فاخته خانم این چ حرفیه خواهش میکنم من نیز کوچیک شما.اره خوزستانم ،فدای سرت. ایشاا... مشکلاتت حل شه:-2-15-:
+نها نها جانمان کاری بجز صبر و تحمل نمیشه کرد خدا صبرت بده:-118-:
+ عمه جان :-2-14-:_---->:-2-28-:---->:-2-22-:---->:-2-06-:---->:-2-31-:
+سهیلا خاتون مرسی:-2-14-:
*********************



:-5-:حسین:-5-:
بـــای

.arsana.
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۳۹ قبل از ظهر
خاطره مهسان رو خوندم یادم اومد تولد هلنمون 6 اسفنده :)) تپل من:-2-39-:
امروز از ظهر نشستم پای رسم گسترده 5 تا حجم بعدشم با مقوا حجمشونو( بسته؟) درست کردم... ساعتو دیدم 11 شب :-2-22-:
امروز پشتم ترکید :-2-22-:یعنی با بدبختی خودمو از سالن مطالعه به اتاق رسوندم :-2-22-: داشتم میمردم همش سرم خم بود نمیتونستم بیارمش بالا :-2-22-:
غذای دانشگاه خوبه شکر خدا :)
دیروزم با هم اتاقی هام رفتیم بیرون و شلوار خریدم :-2-37-: اون همه با یارو چک و چونه زدم که یه عدد دانشجوی بدبختم و اسمم با اسم مغازه تون یکیه آقا تخفیف بده :-2-37-: آخرش بیشووور فقط 3 هزار تومن تخفیف داد:-2-42-: فقط خودمو ضایع کردم اون وسط:-2-42-:
کارگاه این هفته هم گِل بازی داشتیم :-2-08-:البته مقصود گِل بازی نبوداااا شوخی می کنم ولی با گِل چیز میزای خوشگل درست کردیم :-2-41-: بیسیار چسبید:-2-41-:
فردا هم همش طراحی:-2-16-:
البته برسم خوابگاه تبدیل به یه عدد ترم یکی بدبخت میشم چون واسه 2 شنبه هم 5 تا طرح دارم و واسه 5 شنبه هم 10 شیت کار:-2-42-:
خدایا شکرت

+عسل تسلیت میگم ... خدا بهتون صبر بده :-118-:
+نیلو و بقیه دوستان :-118-:
+یادم رفت بگم این تبریز چه هوای داغونی داره:-2-42-: یه روز نشد با پالتو و شالگردن نرم بیرون :-2-42-: البته زمستونه ولی خب خیلی قر و قاطیه تو یه روز 4 ، 5 نوع هوا رو می بینی :-2-37-:
+ 2 ،3 روز پیش سوار تاکسی شدم:-2-08-: من ترکی بلد نبودم راننده هم فارسی بلد نبود :-2-06-: دیگه چند تا سوالم پرسید البته به هزار بدبختی منظورشو رسوند که مردم آذربایجان مهربونن؟ از کجا میای؟ دانشجویی؟ چند وقته اومدی؟ :-2-22-: البته ناگفته نماند تا به امروز 4 تا اصطلاح ترکی یاد گرفتم ساغولاسیس و چوخ سرنده و چوخ سویوخده و یورومیاسیس:-2-27-: نخندینا :-2-31-:

narcissus 93
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۲:۰۳ قبل از ظهر
سلام... خوبين ؟؟:-2-41-:

يادمه دوم ابتدايي بودم و هديه مامانم بهم يه دفترچه كوچيك خاطرات بود :-2-15-:
از اونا كه رنگارنگن و روشون با خط قشنگي نوشته دفتر خاطرات :-2-15-:از اون موقع شروع كردم به نوشتن اونچه روزانه بهم مي گذشت و غم هايي كه به نظرم چ قدر بزرگ بود و الان فوق العاده خنده دار :-2-42-:تو خيلي از صفحاتش ارزوي بزرگ شدن داشتم :-2-31-:الانم بزرگ شدم به اون معنايي كه ارزوي بچگي ام بود ولي كاش بزرگ شدنمون همراه با بزرگ شدن غصه هامون نبود :-2-15-:
غصه هايي كه مي دونم بازم يه روزي خنده دار ميشه :-2-31-:

5 تا دفتر از اون زمان دارم كه يه روز تصميم داشتم بسوزونمشون :-2-39-: نمي دونم چرا ولي فك كردم بودنشون بي فايدس ولي خب هنوزم دارمشون :-2-39-:الان خيلي وقته كه مكرر نمي نويسم :-2-15-: شهامت بچگي رو از دست دادم و اگه بخوام ناراحتيمو نشون بدم اونو پشت يه سري جمله كه نگارششونم غلطه قايم مي كنم :-2-42-:

حوصله يه سري افرادو ندارم :-2-15-: به اين دوستيايي كه توش ادعاي معرفته و در اصل همه بر مي گرده به منافع خودت متنفرم:-2-39-: مثل اينه كه من از دنيا عقبم و خيلي وقته اون دوره تموم شده و خبر نداشتم :-2-35-:بهتره هر چي بيشتر تو پيله خودت باشي :-2-35-:هوم؟؟

يه استادي باني خير شد و واس اينكه اسكيس سردر يه بقعه اي رو بزنيم رفتم جايي كه خيلي نزديكه و در عين حال دور:-2-31-:از خودم شرمنده شدم كه اينجاست و من به خودم زحمت رفتن رو نميدم :-2-15-: در حالي كه تو شهر خودمه و نزديك:-2-15-:. حس اينكه يه لحظه مغزت تهي بشه از هر چي فكر و مشغله اس عالي بود:-2-15-:

+ يه كتاب فلسفي رو به عنوان استارت شروع كردم به نام دنياي سوفي كاش زودتر تموم شه برم بعدي :-2-42-:

+ دلمان اهنگ خاص مي خواهد :-2-42-:

+ ببخشيد سرتون رو درد اوردم ...

+ داداش محسني عزيززز:-2-40-::-2-40-:

+ سپهر زيتون عزيز :-2-40-: قند عسلو ببوس :-2-14-:

+ هاني و جلب و بهار و ديگر دوستان :-2-25-:

دوستون دارم ...

در پناه حق...

بيتا

شبنم
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۵۲ قبل از ظهر
شنبه 27 بهمن :-2-38-:

سلام ظهر همگی بخیر :-2-41-:

امروز افتتاح تونل نیایش بود . صبحی کلی آدم و ماشین تو بزرگراه بودن خیلی هیجان انگیز بود .حالا ما که یه لحظه دیدیم و رد شدیم ولی داشتم فکر میکردم همه ی اونایی که حتی یه سهم کوچیک تو پروژه داشتن الان چه حس خوبی دارن. حس تموم شدن و نتیجه دادن کاری که براش زحمت کشیدی خیلی شیرینه. بعد سردر تونل نوشته بود " تونل نیایش را ما ساختیم " جا داره یه په نه په ی اساسی واسه این جمله ی پر مفهوم ساختا :-2-22-: ولی بعدا که فکر کردم خب همچین جمله ی خیلی ضایعی هم نبود.

یاد روزشمار وسط بزرگراه می افتم وقتی عددش 570 اینا بود و من حساب میکردم میشه چند ماه دیگه. تا همین امروز که صفر شده بود. عمر آدم چقدر زود میگذره . کاش هر روز از جلوش رد شدنی از عددش عکس میگرفتم الان یه فایل جالب میشد.
خلاصه اینکه ما با اینکه هیچ نقشی جز تحمل ترافیک حاصل رو از این پروژه نداشتیم ، از افتتاحش خوشحال شدیم :-2-37-:

دلم عمیقااااااااا مسافرت میخواد :-2-09-: عید هم که جایی نمیتونیم بریم مهمون بازیه :-2-36-:
دیروز با اهل و عیال برادر و اون وروجک تخس رفته بودیم بازار گل. خیلی خوب بود دلمون باز شد حسابی . فقط کسری رسما پدرمونو در آورد . هر چی میدید می گفت" با این شی خار میکنن ":-2-06-:بعد که توضیح میدادی می گفت " آره ؟ " این آره افتاده تو دهنش خیلی بامزه اس .

دیگه همین دیگه

سپهر زیتون جان پسر گلت رو ببوس ماشا... خیلی نازه :-6-:

عسل تسلیت میکنم. خدا بهتون صبر بده. هر چند تسلیت ما چیزی از غم تو کم نمیکنه :-118-:

ساحلی
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۱۸ بعد از ظهر
به نام خدایی که خیلی وقتا قدرش رو نمی دونیم

خب از خاطره ی لیلا تقلبی دیدم و فهمیدم امروز 27ام بهمنه:mrgreen:

این روزا که عین چی دارم تو خونه کار می کنما! آخرشم زد این زانو چلاق شد. حالا این باباهه داره می گه تو چرا همش می شینی.:-2-28-: یعنی اون لحظه احساس مرگ بهم دست داد!:-2-36-:

دانشگاه گرامی منت سر ما گذاشت و بقیه نمره هامون رو برد وارد کارنامه کرد! البته هنوز یکی از نمره ها نیومده. من به این دانشگاه افتخار می کنم:-2-43-:

اصن کلا اعصاب ندارم امروز. :-2-36-:
اومدم همین رو بگم.
بذارید فکرکنم ببینم چیزی نیست بگم...
.
.
.
.
.
.
.
.



آها. آقا ما هرچی این رمانمون رو می نویسیم تموم بشه این لمس واژه مقاومت می کنه و تموم نمی شه.
یکی نیست بگه بچه تموم شو می خوام رمان جدیدم رو شروع کنم:-119-:

خب دیگه برم


یه آهنگ یهو اومد تو ذهنم

سلام من به تو یار قدیمی
همون یار وفادار قدیمی!

خودتون ربطش بدید به متن خاطره م!:-2-37-:

روز همگی قشنگ با لبخندهای از ته دل:-2-40-:



+ پ.ن : سمانه ی عزیزم تسلیت می گم. داغ عزیز کشیدم و می دونم هیچی جز گذر زمان نمی تونه تسکین دهنده باشه...



یا حق...


همین الان یه چی اتفاق افتاد دلم می خواد کله م رو بکوبم به دیوار:-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-:


دیگه واقعا یا حق...

alonegirl
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۲:۱۱ بعد از ظهر
شنبه 27 بهمن :-2-38-:



خب از خاطره ی لیلا تقلبی دیدم و فهمیدم امروز 27ام بهمنه:mrgreen:


عزیزانم امروز شنبه 28 بهمنه:-24-: :-24-::-24-:
سارا جان تقلب همیشه خوب نیست:-2-22-:
خاطره نداریم، سوتی گرفتن خودش خاطره ست:-2-27-: اسپمم نیست :-2-27-:
پ . ن ها هم یادم رفت:-2-37-:

عسل خدا صبرتون بده:-118-:

Mina
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۲:۲۹ بعد از ظهر
شب خیلی راحت خوابیدم. بیشتر از اونچه که فکرش رو بکنید. دوازده نشده بود خوابم برد وتا صبح بدون هیچ تنشی خوابیدم!
ولی الان دپرسم! احساس افسردگی می کنم! حالم گرفته ست و علتش رو هم نمی دونم!
بین یه دوراهیِ بزرگ ایستادم که نمیدونم کدوم رو انتخاب کنم!


فقط یه ماه موند تا عید!
عمرمون چقدر زود میگذره!
چه زود گذشت اون روزایی که ... آرزوی ِ گذشتنش رو داشتم!
حالا من اینجا واستادم! تو روزی که تاریخش رو هم دقیق نمی دونم!
و به روزایی که گذروندم فکر می کنم!
روزایی که جز یکنواختی، چیزی نداشت!


دلم چیزی میخواد که میدونم تا مدتها امکانش برام نیست!
من عادت دارم به خواستن چیزهای محال!
شاید دوست دارم آرزوهای دور و محال داشته باشم، تا شاید حتی فکر کردن بهشون، به آینده امیدوارم کنه!
ولی وقتی فکر میکنم بهشون! بیشتر بغضم میگیره! تا اینکه ...

بیخیال!
امروز روز خوبی برام نیست!
خوب شروع نشد!
نمیدونم دیگه چطور قراره بگذره!


میــخـواهــی بـــروی؟
خــب بــــرو…
انـتـظـار مــرا وحـشـتـی نیــسـت
شبـهــای بــی قــراری را هیــچ وقــت پــایــانــی نخــواهــد بــود
بــــرو…
بـرای چـــه ایستـــاده ایــی؟
بــه جـــان سپــردن کــدامـیـن احــســاس لبــخنـد میــزنـی؟
بــــرو..
تــردیــد نــکــن
نــفــس هــای آخـــر اســت
نــتــرس بــــرو…
احـسـاســم اگـــر نمــیــرد ..بــی شـک مـابـقـی روزهـای بـودنـش را بــر روی صنـــدلـــی چــرخـــدار بــی تـفــاوتـــی خـــواهـــد نــشــســت
بــــرو…
یـــک احـــســـاس فــلـــج تــهــدیـــدی بـــرای رفــتـنــت نـخــواهــد بــود
پـــس راحـــــت بـــــرو
مـسـافــری در راه انتـــظارت را میــکـشـد
طفــلـک چــه میــدانــد کــه روحــش ســـلاخــی خــواهــد شــد
بـــــــرو…
فـقــط بــــــــــــــــرو…..

asal_cheshmak
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۲:۴۶ بعد از ظهر
سلام
دیروز... دیروز صبح منو بابا و سهیل زودتر رفتیم بهشت فاطمه... قبر خاله رو خالی دیدم :-2-15-: درست کنار قبر نوه ش! نوه ای که 6 سال و 2 ماه پیش مرد... :-2-15-: نوه ای که مثل جونش بود و از غم جوونمرگ شدنش، مریض شد...
گرچه وصیت خودش این بود اصفهان خاک بشه ولی خب...
بعدشم که دیگه تعریف نداره... هیشکی نمی تونست منو جمع کنه... واقعا داشتم دیوونه میشدم... مامانمو یه خاله هام، به زور نگهم می داشتن :-2-39-: یه سری اعصاب خرد کن هم هی روی اعصابم بودن و تریپ نصیحت و ... :-2-42-: باز خوبه مامانم می دونست چه حالی دارم و گفت خب بذارید گریه کنه... :-2-15-: عاشق ِ این درک بالاشم همیشه...
منم فقط می گفتم آخه خاله م نبود مامانم بود... :-2-39-::-2-39-::-2-39-:
صدامم مثل خروس شد آخر بار :-2-28-:
واقعا هم راست می گفتم... کاش فقط خاله بود برام... مثل اون 3 تای دیگه... اما نبود... یه چیزی بالاتر بود... :-2-15-:
همه هم می دونستن... :-2-15-:
وحشتناک بود... تا آخر عمر یادم نمی ره... بعدشم رستوران و خونه ای که دیگه توش خاله نبود...!
قرآن و شام و اشک و گریه و... بعدم اومدیم خونه...
خدا رو شکر دیگه یه چندساعتی خوابیدم دیشب... 3 روز بود تقریبا خواب تعطیل!
امروز صبح زود هم رفتیم صبح وداع! :-2-39-: کلی سفارش شده بود گریه نکنید و آروم باشین :-2-43-: دیگه بقیه که رفتن من موندم و مامی و داییام... بازم کلی گریه...:-2-39-:
یه ختم قرآن برداشتم... انشاالله که بتونم تمومش کنم... :-2-15-:
خاک سرده... اینو می دونم... زود غم نبودش کمرنگ میشه... اما جای خالیش و خاطراتش هیچوقت از یاد نمی ره... :-2-15-:
تمام اتاقم پر از چیزاییه که خالم برام گرفته... تمام آلبوم عکسا پر از عکساشه...
موبایل که خریدم خیلی وقتا با گوشیش بهم زنگ می زد حالمو می پرسید :-2-39-: با وجود اینکه هرروز هم به مامی زنگ می زد...
یه روزی تصورشم نمی کردم انقدر زود رفتنی باشه... :-2-15-:

پ.ن: از تمام دوستای گلی که تسلیت گفتن تشکر می کنم :-2-40-: امیدوارم خوشی هاتون همیشه پررنگ تر از غم هاتون باشه :-2-41-:
ظهر بخیر!

foro0ghi
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۳:۴۰ بعد از ظهر
:-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-: http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard24.gif http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard24.gif http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard24.gif http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard24.gif http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard24.gif http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard24.gif http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard24.gif
فکر میکنید این شلککا نتیجه ی چی میتونه باشه؟ اگه تونستید حدس بزنید؟:-2-08-::-2-08-: اونم فروغ که خیلی وقته خاطره اینطوری ننوشته؟:-2-15-:
راستی ســــــــــــلامی چوی بوی خوش آشنایی:-2-06-:
آقا یکی بیاد ما رو جمع کنه.. ذهنمون نمیتونه افکارشو جمع و جور کنه..هی همه چی میادتو سرمون...:-2-37-:
هوایی شدی خواستی که قلبمو دورش کنی، بقیشو ادامه بدین...:-2-26-:دیرین دیرین دیرین دیرین:-2-06-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-:
بهله بهله دوستان درست حدس زدید..:-2-43-::-2-43-:
ما دفاع کردیم تموم شد:-5-::-5-::-5-:....هوراااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااا:-2-16-::-2-05-::-2-05-::-2-05-:
بله پنج شبنه ظهر ما دفاع داشتیم ..وای نگم که 2 هفته ی تمام استرس داشتم..خیلی روز سخت و پر تنشی بود...ولی وقتی دفاع کردیم و همه رو کردن بیرون و خواستن نمرمونو اعلام کنن...اصلا باورم نمیشد که تا چند دقیقه بعد نمرم اعلام میشود...
بلی بلی.... http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif بعد از چند مین استاد جانمان نمره رو اعلام نمودند و از 18 بهم 18 رو دادند.. :-2-11-: :-2-16-::-2-16-: . و از اونجایی که 2 نمره واسه مقالست، حیفم اومد چون معدلم بالاست...گفتم بمونم تا 6 ماه مقاله هام که ردیف شد نمرم بالاتر بیاد.
خلاصه بعد از چند ترم ، پریشب خواب خیلی راحتی داشتم...البته تو اتوبوس:-2-35-::-2-27-:
ولی هیچ چیز نمیتونه حال قشنگ ما رو در دیروز توصیف کنه.:-2-27-:
از اونجایی که دیدیم این چند وقت ویتامین بیرون رفتن خونمون پایین اومده..با دوستان قراری بنهادیم و رفتیم مرغ سوخاری اسپایسی زدیم بر بدن ..آی کیف داد.. آقا این گارسونش دیگه ما رو شناخته...آخه ما خونه زادیم اونجا:-2-22-:
بهد کلی واسمون اضافی سالاد و سس مایونز و کچاپ میاورد خیلی حال میداد..
بهدش این مکانش مجهز به وایمکس بود و گوشی دوستان مجهز به وای فای...وای لذت بردیم از اون سیستم..
کلی خلاصه خوش گذشت جای دوستان خالی...
باید برم تو کار ویرایش پروفایل.....:-2-27-:
هدف از دادن این پست میخواستیم شوما هم با ما تو این شادی شریک باشین ...واسمون کادو بخرید فارغ التحصیل شده اندیم http://www.millan.net/minimations/smileys/hi5.gif
پ.ن:
+ عسل چشمک عزیز، خدا رحمت کنه عزیزتونو..امیدوارم باقی عمر خودتو و خانوادت باشه گلم...خدا بهت صبر بده..
+ سپهر زیتون عزیز، وای این پسر ملوست چه خوشمله..البته خودتم ماشالله خیلی خوشگلی.... http://www.freesmile.ir/smiles/369519_flower5.gif http://www.freesmile.ir/smiles/715519_flower4.gif http://www.freesmile.ir/smiles/224119_flower3.gif
+ شبنم جون http://images.zaazu.com/img/tounge-animated-animation-boy-smiley-emoticon-000343-large.gif خدایی بد سوتی دادی. http://foolstown.com/sm/gy.gif ...شنبه 27 بهمن:-2-06-:...شادی هم که مخلص اینکارا :-2-01-:
ما دیه بریم...http://www.freesmile.ir/smiles/561921_Laie_89.gif
بابای http://www.kolobok.us/smiles/icq/bye2.gif
بعد از شبنم نوشت:
مرسی شبنم جونم ...اینقدر خوشحالم که دوست دارم به عالم و آدم شیرینی بدم...شما که جای خود داری:-2-41-::-2-41-:


اعتراف میکنم تقویم روی میزم روی اسفند 90 بود و من نگاه کردم تاریخ آخرین شنبه شو نوشتم :-24-::-24-::-24-:
:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: خیلی باهالی شبنم.:-24-::-24-::-24-::-24-:.البته منم از اینکارا زیاد میکنم:-65-::-65-::-35-:

شبنم
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۳:۴۵ بعد از ظهر
شادی خیلی ...ی :-2-35-:یواشکی میگفتی خودمون ویرایشش میکردیم خب :-2-42-:نامرد :-2-06-:

اعتراف میکنم تقویم روی میزم روی اسفند 90 بود و من نگاه کردم تاریخ آخرین شنبه شو نوشتم :-24-::-24-::-24-:

فروغی تبریک میگم خانوم . :-36-:شیرینی ما فراموش نشه :-113-::-113-:

#mahnaz#
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۳:۵۹ بعد از ظهر
به نام خدا

امروز با یک استاد مزخرف داشتیم..
ترم پیش از دستش در رفتیم اما این ترم...
مزخرفه..
اینقدر اعصابم داغونه که حد نداره..


عسل جون
بابابزرگ منم بیماری کبدی داشت..
ایعنی نداشت...دکترا هم نمی دونستن اسم بیماریشو چی بزارن..
یه جا می گفتن کبدی یه جا...

شاید هر کی این خاطره رو بخونه فکر کنه اووووووه بابابزرگ..
اما بابابزرگی که خونش طبقه ی پایین ما بود..
بابزرگی که هر موقع می رفتی بیرون توی حیاط روی صندلی نشسته بود..
اینا همه خاطرست...
فراموش نمیشه..
شاید اگه بابابزرگ منم خونش یه جا دیگه بودو من کمتر میدیدمش اوضاع این نبود..
اما همیشه کنار هم بودیم..
یعنی از زمانی که دبستانی بودم یادم میاد تا الان..
حتی اب شدنشو دیدم..
روز اخری که بردنش بیمارستان صبح بود..
همه میدونستن بره دیگه...
نگاه هاش به ما...
سخت بود..
از یه طرفی خوش حالم..از اینکه توی خونه نموند.
از این که منتی نکشید..
از این که توی خونه نموند که صبح بدن بی جونشو ببینم..
هنوزم که هنوزه براشش گریه می کنم...


خدا بهت صبر بده..به همتون..

نگین
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۱۴ بعد از ظهر
بنام خدای مهربانیها



ســــــــــــــلوم:-2-25-:
بابا مارو شرمنده نکنید،میدونم خویلی دلتون واسه ما تنگیده بودااااااا اصن تابلو بود:-2-06-::-2-08-:
اقا ما فهمستیم که اصن استراحت بما نیامده،ما به او امدیم:-2-22-:
همه میگن خویلی عجیب بهم میاین،اصن خدا در و تخته رو خوب جور کرده:-2-22-:
صبح روزی که ما شبش کار فامیلیو جمع نموده بودیم امدیم اندکی بیشتر بخسبیم که عمه جونی تیلف زدندhttp://www.pic4ever.com/images/connie_1.gif
فرمودند شب دخیشون با شووووورش تشریف میارند:-2-16-:ما بگفتیم عمه جان بزار دو روز از رفتن خودت بگذره بعد سریعا جانشین بفرست:-2-06-:یعنی ما خویلی روداریم:-2-35-::-2-06-:
اینگونه شد که ما در خدمت گذاری حاضر شدیم:-2-15-:همش کار و مدیریت و خرید و یخ حوض شکستن تو این بهمن ماه سرددد:-2-22-:
خونه مادر بزرگه رو اماده کرده عصر با پسری عمو جان برفتیم خرید:-2-38-: :-2-22-:
این ددی ماهم خانوم بچه های اینجا رو گذاشته رفته تیرون پیش اون یکی خانوم بچه ها:-2-22-::-2-27-:خب اقا ادم باید انصاف داشته باشه...خواهر،برادرای مانیز به پدر نیاز دارند:-2-35-::-2-06-:
اگه مادری بفهمه که ما پشت سر شوووورش صفحه گذاشتیم مارو میفرستد جایی که عرب نی بزند :-2-35-::-2-06-:
به مادر بزرگه میگویم این دوردونه پسرت عبرتش نشد که زن تیرونی نگیرد،حداقل بعدیا رو از شهر خودمون میگرفت:-2-06-:
بهدش مادر بزرگه میخندد و سفارش میکند جلو مادریت نگی ناراحت شود:-2-41-:
یعنی تا این حد مادر شوووور هوای عروسشو داره هااااااا...خدا بده از این قایینان(خانواده) شوووور:-2-16-::-2-35-::-2-22-:دختره چشم سفید:-2-06-:دخترم دخترای قدیم:-2-22-:
بهدش کجا بودیم؟ اها با پسری عمو رفتیم کلی خرید کردیم...یعنیااااا هرچی پول بود خرج کردیم:-2-08-:
چیدمان،مدیریت،بکن،نکن،بذا ر اینجا،نذار اینجا با ما بود و پخت غـــذا با مادری:-2-22-:
خلاصه دخی عمه اینا امدندی و شب با پسری عمو اینا رفتیم عشق و حال:-2-16-:
فردا نیز همین جمع بهمراه دوتا از دوستان پسری عمو برفتیم خارج از شهر باز هم صفا،سیتی:-2-16-:
اینقده بازی کردیم و اهنگ خوندیم و زدیم و آما نرقصیدیم کلی خسته بشدیم و کیف داد:-2-16-:
عصر به منزل باز گشته و بازی را ادامه داده...این پسری عموی ما خدای جر زنی در بازی حکم میباشد:-2-28-:
خدای طرف مقابل را نیز با این جر زنیش در میاورد:-2-22-:
طوری که صدای همسریشان را دراورده و ریشه تمام اختلافاتشون کشف شده و همین جر زنی در بازی حکم میباشندی:-2-06-:
فیلمای پانتومیمی که بازی کردیم را مشاهده نموده هر کس از یکطرف روی زمین ولوووووووو بود:-2-06-::-2-06-:
اقا کلی اصطلاح شهرا رو رو کردیم...هرکسی از هر جایی که بلد بود به زبان محلی بر میگردوند:-2-22-:مام که بلطف دوستان جان سایت کولاک کردیم،طوری که صد افرین گرفتیم:-2-06-:
دوستای پسری عمو عالی بودن...خوش اخلاق و پایه:-2-16-:
این اخریا فامیلم شده بودن...یکی از دوستاش برگشته میگه نگین؟ مارو میگی گفتیم بله؟
میگه میشه عینکمو بدی؟:-2-31-:
مام گفتیم بزنیم نصف شه؟ نصف نشه؟ فک کرده ما خاهرشیم؟ مادرشیم؟ اصن داغونمون کرد:-2-06-:
آما خویلی پسراااااااااااااااای خوبی بودن وجدانااااااااا:mrgreen::-2-08-:
ما که با مهدی ها بُر خوردیم رفته:-2-27-:ایناهم روش:-2-22-::-2-22-:
دخی عمه بما میگوید نیگین وقتشهااااااااا:mrgreen: خویلی خوب خونه داری میکنی:-2-27-:گفتیم اصنم اینطور نیست:-119-:
اگه میخوایید مارو به امید،فامیلِ همسری بندازین کور خوندید:-2-22-:
آما بشدت خوش اخلاقِ،ما دومسش داریم:-2-27-:همه نیز تاییدش کردند:-2-22-:فیسش نیز تایید شده:-2-08-:یعنیااااااااا 50 درصده من حله:-2-06-:
میمونه 50 درصد باقی مونده از طرف خانواده امید جان اینا:-2-06-::-2-06-:
یعنی همه منتظرن ما بریم تیرون،عروسو پا گشاد کنند :-2-35-:(همان پا گشسا):-2-22-: ما همدیگرو رویت نماییم:-119-::-2-22-:
عمه میگوید نیگین پاگشادو میذارم تا تو تیرون باشی:-2-08-:
ما واقعا نمیدونیم جریان چیست،تا دیروز میگفتندی بفکر درست باش دختر:-119-:آما امروز بگفتندی فکر شووو باش دختر:-119-:یعنی ما اصن نومودونیم به چه سازی برقصیم:-2-22-:
مث اینکه یونی نیز شروع شده آما ما هنوز موتورمون واسه رفتن به یونی روشن نشده:-2-06-:
کلاسامونم که یکخط در میون میرفتیم که دیگه باید بخط بریم:-2-27-:
این هفته بشدت شلوووووووغ بودیماااااااااا...یعنی هم خسته هستیم هم نیستیم...
اگه خدا بخواد امروز دخـــی عمه اینا برفتن شهرشون و ما از مهمون داری فارغ شدیم:-2-16-:
یعنی فشــــــــار اینقدر زیاد بوده:-2-22-:
همین 1ساعت پیش نیز لف تاف را تحویل گرفتیم مث روز اول....داغونش کرده بودمااااااااا:-2-22-:
دلمان برای پدری عزیز دلمان ی ذره شده است!
سورپرایزی برایمان داشته اند که مجبوریم به پاس جبران،تا اخر سال 92 در خدمت گذاری حاضر باشیم:-2-16-::-2-22-:
.......................................
ﭘﺪﺭ
ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺶ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﭘﺪﺭ ﺑﻮﺩﻥ
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﮔﯽ ﮐﻨﺪ؛
ﻭ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ، ﺑﻪ ﺗﻮ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﻧﺪ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﺷﻮﯼ
ﺍﮔﺮ ﺑﺪﺍﻧﯽ ...
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ، ﮐﺸﺘﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻮﺝ ﻫﺎﯼ ﺳﻬﻤﮕﯿﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺑﻪ ﺳﺎﺣﻞ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﺖ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛
"ﭘﺪﺭﺕ"ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﯽ.!




پ ن:
ما اعتراف میکنیم همش منتظر خاطره مهربان و ارمغانیم و امروز با خوندن خاطره مهربان جانمان حال خوبی بما دست داد:-2-16-:
دلمان برای داداشی و خان داداشمون تنگیده بود:-2-40-:
نی لو فر خاطرت مث خودت عالی بود:-2-40-:خویلی ذوق کردیم:-2-16-:


اخرین روزای بهمن ماه خوش:-2-40-:

М⊙йД
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۲۲ بعد از ظهر
امروز28.بهمن.91
خب هیچچی من امروز هیچ درسی نخوندم:-119-:خاک توسرم
همه اش اینجا بودم معتاد شدم ایشششششششششش
فردا امتحان فیزیک دارم:-2-15-:
امروزمم فقط تو اون ترنت گذرونده شد
:-2-28-:حوصله درس خوندن هم ندارم

chrysalis
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۲۸ بعد از ظهر
الان که خوب دقت کردم می بینم کم کم یک سه چهار ماهی میشه نیومدم اینجا ...! :-2-37-:
جالبه برام یک زمانی حتما باید گزارش کار روزهام رو میدادم اینجا ..:-2-30-:
اما الان ....:-2-37-:
نمیدونم چرا ...:-2-28-:
نه دروغ چرا خوب هم میدونم چرا دیگه اینجا نیومدم...:-2-43-:
شاید اون روزها دنبال یک بهانه بودم تا به کسی که اینجا می اومد یکم امید بدم اما حالا که دو سال میشه دیگه ندیدمش ..............:-2-15-:
اوففففففففففففف .. ساره نزن جاده خاکی....!!!:-2-33-::-2-33-:
.:-2-33-:
.:-2-33-:
.:-2-33-:
.:-2-33-::-2-09-:

ببخشید بابت تاخیر .... باید خودم رو ادب میکردم:-2-06-: ... بچه اس دیگه .. حرف بزرگترش رو گوش نمیده...:-2-08-:

خب اینجوری که اینجا متداوله همه میان اعتراف میکنن که روزشون رو چطور گذروندن...
(همه که نه اکثریت قریب به اتفاق ):-2-08-:
خب یک سوال مگه اینجا کلیساست؟:-2-27-:
تازه یکشنبه هم که نیست ...:-2-06-:
آقا من اعتراف کردنم نمی آد ...:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خاطره ام هرچی فکر میکنم میبینم ندارم...:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
چرا یک چیزی دارم .. اما خاطره نیست .. :-2-08-:
یک خبر خوشه ... البته واسه خودم:-2-16-::-2-16-:
من نمیدونم این متن رو کی میخونه و کی نمیخونه .. اما جون من هر کی خوند از ته دلش یک دعا واسه من بکنه که کارم درست بشه ... اگر درست شد و این ترم بهم کلاس دادن قول میدم همتون رو شیرینی بدم
(از نوع مجازیش.. :-2-22-:مگه چقدر میخوان واسه دو سه ساعت تدریس بهم بدن که بخوام کل سایت نودهشتیا رو شیرینی بدم ؟ )
خب دیگه چی بگم؟
کی فیلمنامه تلما و لوئیز رو خونده؟:-2-37-:
من که نخوندم ام ااین استاد فیلم نامه نویسی ما هی ازش تعریف میکنه و میگه اون فیلم نامه من رو فیمنامه نویس کرده ....!!!!!:-2-37-::-2-37-:
خوش به حالش .. کسی این فلیم نامه رو نداره احیانا.. میگم شاید سحری .. جادو جنبلی چیزی توش باشه که من بی خبرم ...:-2-37-::-2-37-::-2-37-:

وقتتون رو نمیگیرم ... بیایین .. بیایین شماها هم اعتراف کنین ... :-2-06-:

*marin*
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۲۹ بعد از ظهر
سلام:-2-27-:
28 بهمن 1391
بهمنم داره تموم میشه:-2-31-:2 روز مونده تا اسفند...
امروز طبق معمول راس ساعت 5:15 بیدار شدم:-2-31-:احساس مرغ بودن بم دست داده شب ها 10 میخابم صبا 5 پا میشم ای تو روح این مدرسه که ما رو مرغ کرده:-2-42-::-2-42-:از مدرسه هم که میام همش دلم میخاد بخوابم...من اصلندشم خوابالو نیستم روزی هم 12 ساعت بیشتر نمیخوابم:-2-35-:
خوب بگذریم...بعدش که از خواب بیدار شدم دستشویی و نماز و لباس پوشیدن و اینا همه عین روزای قبل امروز راننده سرویسمون نیومده بود یکی دیگه رو فرستاده بود یارو خنگ خنگ بود:-2-33-:آدرسا رو داشتا اما هی تا من خوابم میبرد صدام میکرد میپرسید که از کدوم طرف بره همه که سوار شدن من گفتم میخوابم بقیه آدرس و میدن و اینا نگو بقیه هم بدتر من خواااب خوااب بودن:-2-06-:حالا ماها خواب این مدرسه رو رد کرده بیدار شدم میبینم از خیابون مدرسه گذشتیم این بشر سید خندان و رد کرده داره میره سمت رسالت بش گفتم آقا اینجا نبودا سر پل باید میپیچیدین میگه ا خوب خانوم بگین از اول:-2-06-:یکی نیس بگه مگه کوری نمیبینی یکی از یکی خواب تریم؟:-2-06-:خلاصه حالا ما رو رسوند و اومدیم تو مدرسه عجب روزی بود پر از دعوااا:-2-09-:امروز با یکی از دوستام به علت لوس بودن و مزخرف بودنش دعوا شد و گفت واسه من دوست قحط نیس دیگه باشماها نمیام ماهم گفتیم راه باز جاده دراز:-2-28-::-2-42-:والا..تنها نکته مثبتی که داشت امروز این بود که فیزیک امتحان نگرفت و من یکی که ذوق مرگ شدم بقیه رو نمیدونم:-2-16-:زبان فارسی هم امتحان گرفت منم دوستم کتاب وا کرده بود همرو از رو کتاب نوشتم:-2-22-:امروزم ریاضی نداشتیم زنگ کامل بود نقد فیلم اسم فیلمی که گذاشت ندارها بود مزخرف به معنی واقعی کلمه و خبر خوشه امروز این بودش که فردا عربی نداریم:-2-16-:امروز لب تاب معلم پرورشی مون دست من بود وای فای مدرسه هم روشن بود ماها هم خرسند رفتیم تو نت عکس این بازیگر کره ای ها رو دیدیم و هر کسی به مراد دلش رسید:-2-31-:امروز دیدیم یکی از بچه های اول داره گریه میکنه و هی میره پیش صدر مدیر مدرسمون.معلم پرورشیمون هم قبلا تو مدرسه راهنمایی اینا بوده اما بعد یه مدت اومده بیرون!!..فهمیدیم دختره پررو با معلم پرورشیمون سر گوشی دعواش شده گوشی اورده بوده مدرسه این معلم پرورشیمون هم گفته تحویل بده اونم جواب داده شما چیکار داری ؟برو ببین چه گندی زدی از رفاه بیرونت کردن:-2-31-:معلم پرورشیمونم عصبانی شده بود و رفته بود به صدر مدیرمون گفت مدیرمونم خودش مدیر رفاه بوده و خیلی این معلم پرورشیمون و قبول داره عصبانی شد و اخراج کرد اما گفت بهش به خاطر گوشی بوده انگار بخش نامه اومده که هرکسی گوشی بیاره میتونن اخراج کنن:-2-37-:
فردا هم امتحان فاینال زبان داشتیم که گفتن سه شنبه میزاریم:-2-43-:ایش حالا ما یه دفه 5شنبه جمعه درس خوندیماااا:-2-42-:فردا هم شیمی و جغرافی داریم اه...بدم میاد از این جغرافی :-2-43-:
+
تو آغوش ِ سرد ِ کدوم سنگری
که حتی رفیقات گم کردنت
کجای جهان ُ بگردم پی ِ
پلاکی که انداختی گردنت
بُریدم از این گشتن ِ بی هدف
دیگه وقت ِ اونه امونم بدی
من این خاک ُ تا کی ببوسم که تو
یه جا ردّ ِ پاتو نشونم بدی
یه تعبیری از عشق دادی به من
که با فکرتم عاشقی میکنم
که یه عمره رفتی و توو باورم
دارم پیش ِ تو زندگی میکنم
تو یک دنیا خبر آورده بودی
از اونایی که مرد ِ روزگارن
چقدر باید بشینم بلکه یک روز
واسه من یک خبر از تو بیارن
نمی تونم برم تو سنگری که
تو تووی بند بند ِ لحظه هاشی
از این وحشت که جایی راه می رم
که شاید زیر ِ پای ِ من تو باشی
تو رفتی که خیلی ازین آدما
از این خواب ِ آشفته بیدار شن
تو از حال مردم خبر داشتی
بذار مردم از تو خبردار شن
+
پ.ن:
شیو:این پلاک علی لهراسبی:-2-41-:
عسل:بازم تسلیت میگم:-2-39-:
سپهر زیتون:ماشالله خیلی نازه از طرف من ببوسش:-2-27-:
همه دوستان خاطره نویس.......>:-118-:

باروونی
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۳۵ بعد از ظهر
به نام خدا

سلام...http://ups.night-skin.com/up-91-10/2vsj1nm.gif

ما الان اینجوری...:-2-07-:همینقدر آویزون!

اوف...خیلی خستم...جمعه صبح که رفتیم کوه نوردی...http://upload7.ir/images/80010648827391911212.gifبعد یه وقفه طولانی به خاطر

امتحانا...خیلی عالی بود...باز از یه مسیر جدید رفتیم بالا...http://upload7.ir/images/46970191352497241736.gif

همینطور که داشتیم میرفتیم یهو جلو راهمون یه خونه سبز شــــــــد...:-2-37-:(اینو با هیجان بخونید:-2-27-:)خونه قدیمی شمالی...ساخت سنگی داشت و دیواراشم کاهگل گرفته بودن...متروکه بود...ترسناکم بود...http://upload7.ir/images/33950394294582392637.gif

دیوارای کاهگلی با پنجره های چوبی آبی...
http://upload7.ir/images/83265728550131009456.jpg
همیشه دوس داشتم برم تو یکی ازین خونه قدمیا ببینم چه خبره...:-2-16-:

خونش خیلی هم سست نبود و فقط هر آن احتمال داشت سقفش رو سرمون خراب بشه...:-2-35-:

بوی کاهگل حس نوستالزیک قشنگی بهمون میداد...http://upload7.ir/images/99889897912585699653.gif

تنور...بخاری نفتی...طاقچه های هلالی...ولی بی نهایت ترسناک...راه که میرفتی صدای جیر جیر

کف چوبیش بلند میشد...صدای پارس سگم میومد...:-17-:

از بقیه دور افتادیم و با دختر خاله ها حسابی اونتو عکسای جالب گرفتیم...مثلا همین عکس

آواتارم...البته اگه بتونین درست ببینین!http://upload7.ir/images/38904826874022933500.gif

صدای زوزه باد میپیچید...جلوترشم یه امامزاده خیلی خیلی قدیمی بود...هوا هم سرد و ابری...:-17-:

من کلا زیاد ترسو نیستم...هیجانو دوس دارم ولی این دیگه وحشتناک بود...مثل خونه ارواح بود..:-42-:
خلاصه عکسای جالبی از آب در اومدن...یکم که گذشت دیدیم صدای خرناس میاد...اول فکر کردیم

اشتباه کردیم و بعد وقتی هر 4 نفرمون تایید کردیم دو پا داشتیم دو پا دیگه هم اجاره کردیمو و د

...بدو که مردی...:-20-:اینم دو تا عکس...
http://upload7.ir/images/45917728522607837555.jpg
http://upload7.ir/images/44341205465921939991.jpg

ساعت حدود 11 و نیم بود که رسیدم خونه...آب قطع بود...:-2-36-:نمیشد دوش گرفت...تا زانوهام پر گل و چل شده بود...مامان نمیذاشت برم بالا...:-2-30-:

شبم عروسی پسر دایی و من ریلکس...هیچ کاریم نکرده بودم...http://upload7.ir/images/28371147981674884663.gif

خلاصه داداشی با هزار و یک غر غر موهامو سشوار و اتو کرد...عجب چیزی شده بود...زیرشم خفن تاب داد...ینی خودشم تعجب کرده بود...http://ups.night-skin.com/up-91-10/26502-dorbin.gif

خدا میدونه چه زجری داشت بعد یه کوهنوردی سنگین و رخوت بعد دوش گرفتن و پاهای تاول زده

بری کفش تنگ و پاشنه بلند بپوشی...تا پایان عروسی ساییدگی زانو بیچارم کرد...:-2-30-:

اینام که تا من وارد مجلس شدم مانتو و شال از سرم برداشتن و پرتم کردن وسط سن...http://upload7.ir/images/77989097816681825335.gif

:-2-14-:ای بابا...باور کنید اگه من یه تکونی به خودم ندم عالم و آدم باهام قهر میکنن...:-119-:بابا ما شاید رفتیم کربلا...این مطرب بازیا رو از ما نخواین خب...:-2-33-:

خیلی خوش گذشت...دوستای داداشم و پسر داییم همگی اومده بودن وسط و ناشیانه ترکی

میرقصیدن...:-2-06-:عروس دومادم که خیلی ریلکس از اول تا آخر مجلس وسط بودن...ینی این پسر دایی ما خدای رقصه!http://upload7.ir/images/42588173399478814970.gifیه زنم گرفته لنگه خودش!:-2-22-:

شب نفله اومدم خونه...داشتم میمردما ولی یه سر اومدم نودهشتیا...:-2-27-:صبحم باز ساعت 5 و نیم بلند شدم و دانشگاه...http://ups.night-skin.com/up-91-10/9914-7-11-1.gif
خیلی خستم...خیلی...

یا علی

N@s!m
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۳۷ بعد از ظهر
سلام
به شدت گردنم درد میکنه و خوابم میاد فقط منتظرم برسم خونه یه شامی بزنم بگیرم بخوابم:-2-37-:
دیروز چنان بلایی سرم در آمد که واقعا" به حرف یکی از دوستام رسیدم که میگه تو شیره هرچی دستت باشه را میکشی :-2-43-::-2-42-:
عمرا" به چنین فلاکتی نیوفتاده بودم :-2-28-:
یعنی افتاده بودم اونم موقع پریدن ویندوزم بود که کل اطلاعاتم رو هوا رفت اون موقع نشستم دیگه کامل زار زدم به خاطر پریدن 6 تا از بیمه نامه هام چون اگه خسارت می دیدن باید فاتحه خودمو کارمو و همه رو باهم میزدم :-2-42-:
آغا دیروز عصر حوصله ام حسابی سررفته بود منه گناه داری هندفری گوشی را گذاشتم تو گوشم به آهنگ گوش دادن :-2-37-:درعین حال مسیج میدادم :-2-37-:بعد یک دست بازی کردم :-2-37-:بعد درهمون حالت که همه منو ها باز بود و منم همچنان به آهنگ دیوار اصلانی و داریوش گوشی میدادم نشستم یکی از عکس ها رو که رفته بودیم بادوستام تخت جمشید را به ادیت کردن:-2-37-: اصلا" هم حواسم نبود اینا راخارج شم بعد یهو گوشی زنگ زد و بازاریاب محترم :-2-36-:گوشی ام هنگ کرد :-2-36-:
گوشی که باطری سرخوده وهیچ کاریش نمی تونی بکنی هرچی سیم کارت درمیاری مموری اش را زیررورو می کنی انگارنه انگار:-2-36-:
من نمی دونم به چه زبون بی زبونی باید به بعضی ها بفهمونی ساعات کاری !از ساعت کوفت تا ساعت زهرمار :-2-36-:روزهای تعطیل !تعطیـــــــــــــل !:-2-28-:
هیچی دیگه از اونجایی که مردک همیشه ناله میزنه !یه آهنگ خیلی خز گذاشته بودم رو زنگ خورش :-24-:که ازمن بعید :-5-:ِ
ولوم رو هزار گوشی رو ویبره و روشن اما زنگ میزدی میگفت خاموش !:-2-17-:
به همین نام و نشان که ما تماس گرفتیمم به نمایندگی نوکیا گفت باید صبر کنی تا صبح بیاریش فلشش کنی چون بچه تعجب کرده همزمان چند تا کار را دادی به خوردش :-62-:
بعد گفت کی شارژش کردی با نهایت بدشانسی گفتم ظهر یعنی گوشی توپ توپ بود از نظر غذایی :-2-08-:
بعد دیگه خندید گفت بذار واست همین طور بزنه اگه خاموش شدکه هیچ اگه صبح درست نشد فلشش می کنم :-102-:
دیگه به همین نام و نشان بچه تا هشت ساعت واسمان دلی دلی کرد البته نه در خانه به دلایل عصبی شدنمان تنبیه اش کردیم گذاشتیمش تو داشبورد ماشین :-2-37-:خوب صداش اعصاب نمیذاشت واسمون :-24-:
تا هشت ساعت بچه آماده به کار بودهی میزد بعدم آف شد بعدم شد بچه خوب همیشگیمان بدون هیچ خشانتی :-2-37-:
ما شب تاصبح حس میکردیم این زنگ خوره تو گوشمان وز وز میکنه دیگه خوابمان نبرد :-2-37-:
آغا اینکه نخواستم فلشش کنم خودش دنیاییه :-2-22-:اطلاعاتمان به جونمان بسته است :-2-37-:

تجربه اش باعث شدکه مامان محترم کلی به ریش نداشته مان بخنده به خاطر زنگ خور تابلومون :-2-37-:بعدم یه کاری نکنیم تا صدای اجسام زیر دستمان دربیاد و تعجب کنن :-2-14-:
سمانه عزیز تسلیت میگم امیدوارم غم آخرت باشه :-2-40-:
یاحق

نمکدون جون
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۸:۴۳ بعد از ظهر
:-2-15-:
امروز رمانم به بن بست خورد . نمی دونم چی بنویسم که درست جمع و جور بشه ...
هر یک ساعت یه خط می نویسم ... دیوانه کننده است.
آخ کاش میشد یه نفر رمانمو همون جوری که من دلم می خواد بنویسه و بعد بده من بخونم !!!!؟

بی بی گل
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۰۸ بعد از ظهر
ديگه عاشق شدن ...
ناز كشيدن ...
فايده نداره ...
نداره ...
ديگه دنبال آهو دويدن ...
فايده نداره ...
نداره ...
وقتي اي دل ...
به گيسوي پريشون مي رسي ...
خودتو نگه دار ...
وقتي اي دل ...
به چشمون غزل خون مي رسي ...
خودتو نگه دار ...
خودتو نگه دار ...

اي دل ديگه بال و پر نداري ...
داري پير مي شي و خبر نداري ...
وقتي اي دل ...
به گيسوي پريشون مي رسي ...
خودتو نگه دار ...
وقتي اي دل ...
به چشمون غزل خون مي رسي ...
خودتو نگه دار ...
خودتو نگه دار ...

آهنگ جهان ... يه آهنگ قديمي و خاطره انگيز ... :-2-12-:
وقتي اينو گوش مي دم، واقعاً باورم مي شه كه افتادم تو سرازيري عمر ... :-2-15-:

وقتي كوچيكيم، دنيا واسمون بزرگه ...
ولي وقتي بزرگ مي شيم ... دنيا كوچيك و تنگ و خفقان آور مي شه ...
انقدر كوچيك كه ديگه توش جا نمي شيم و بايد براي رفتن به يه دنياي بزرگتر ، بار و بنديلمون رو ببنديم ... :-2-39-:


چقدر حال و هواي اين روزا، غم انگيز و بارونيه ... !!! ... :-2-18-:

مو فرفری
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۱۸ بعد از ظهر
بدبخت یعنی من و بدبختی یعنی زندگی من..............همین....دیگه تا تهشو خودتون برین
دعا کنین زودتر از شره این زندگی نکبت خلاص شم.........توروخدا دعاکنید

mary69
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۵۲ بعد از ظهر
سلام بچه های خاطره نویسی:-118-:
امروز بعد مدتها تکونی به خودم دادم و یه سر به باشگاه زدم
همه انقده ذوقیدن که ما رفتیم:-2-16-:
خودمم باورم نمیشد
خویلی خوش گذاشت ...عاغا ینی من عاشخ این آهنگ های پیت بولم .....
بعدم با دوتا از بچه ها رفتیم پاتوق جاتون خالی کلی گفتیم و خندیدیم....
عوض دیشب در اومد ....دیشب دور از حالا ما تو فیس بودیم...عاغا ما در عین ناباوری تو یه پیج به طور کاملا اتفاقی یکی رو دیدیم
از دیشب شب و روزم بهم ریخت...
بی خیال...تلخ نباشم
دیگه :-2-38-:
عرضی نیست

پ.ن
سپهر زیتون جونم هم خودت نازی هم سپهر گل
باروونی عزیز ما هم دلمان از این کلبه ها خواست
عسل جون تسلیت میگم

PARI KHANUM
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۵۸ بعد از ظهر
ايشالله كه همه ي گربه هاي دانشگاهه ما بميرن!برن گمشن!!!!!! ايييييش آبرو برا من ودوسسم نزاشتن :-2-33-:
بوفه مون تو حياطه! گشنمون بود ميخواسسيم خيره سرمون يه چي كوفت كنيم. رفتيم به سمته بوفه كه ديديمش! اولش كه بيشور يه وري لم داده بود جلو دره بوفه مام هي رفتيم هي اومديم آخرش نتيجه گرفتيم كه از كنارش ردشيم.اروم از كنارش رد شديم كه به غير از نگاه واكنش ديگه اي نشون نداد
رفتيم تو بوفه خريدمون رو كرديم
بعده خريدمون كله مو از در بردم بيرون ديدم اونم واستاده كناره در با چشاش زل زده به من جوري كه انگار داشت تو دلش بهم ميگفت: ميخوووورمت:mrgreen:
ديدم جرات بيرون اومدن رو ندارم دوباره رفتم تو دوباره كله مو آوردم بيرون ديدم هنوز تو همون حالته كصافطططط(تو اين لحظاتم دوسسم داشت جلو آينه مقنعه اشو درست ميكرد) كارش كه تموم شد گفت بيا بريم ديگه خلاصه باترس و لرز رفتيم بيرون.خداروشكر پيداش نبود
يه چند قدم رفتيم برگشتم ديدم نيستش ميخواسسم كله مو برگردونم كه ديدم يا خداااا رفته دوستشم صدازده دوتايي باهم دارن ميدوعن طرفه ما.
من وسماهم با وحشت وترس وخنده درست وسطه دانشگاه حالا دخترا به كنار وسطه يه گله پسر چه داريم ميدوعيم اون 2 تا كصافطم دنباله ما.
بعده كمي دوعيدن وايستاديم كه 2تاييي اومدن وايستادن كنارمون.اييش بعدشم مارو تا نيمه هاي راه همراهي كردن!
حالا نه اينكه فرك كنيد من از اين دختراي لوسمااااااا!نه ه ه ه ه!:-2-42-:
گربه هامون و نديديد!!!!!! بيشووووورن!:-2-33-:
اين وسط خنده ي پسرا بيشتر اذيتمون كرد تا گربه ها!:-2-39-:
آخه كصافطااااااا عوضه نجات دادنه ما ميخنديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-36-:
ايشالله همتون به روزي بيفتيد كه از مووورچه هم بترسيد!!!:-119-:
از صبح ساعت 7:30 تا 20:10 يه سره كلاس داشتم خيلي ي ي ي ي خستم!:-2-30-:
بقيه خاطره هام باشه برابعد.:-2-37-:
دوستون دارم:-118-:
بووووووووووووووووووس

raha_lucky
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۱۰:۵۱ بعد از ظهر
درود


برگشته به مرور
مرور خود برگشتن نوار زندگیست
و من گم شدم در این همه صدای مبهم
دارم غرق می شوم در نگاه خیره ات
نجاتم بده..!


اگر های زیادی را سلاخی میکنم
به امید بودن تو...به امید شنیدنت
دیگر نمیتوانم..از من گذشته است
کس دیگری باید تکه های مرا جمع کند...
روح شکسته ام خنده دار شده ست




نگاه کردم
نگاه کردی
تمام وجود احساساتم را ریختم در اوج
نگاهم
لبخند زدی و نگاه کردی
شاد از اینکه صفحه ی نگاهم خوانده شده
حرف هایم را ردیف میکنم در چشمان
برق گرفته ام
اما زل میزنی و زیر لبی و با حرکات میپرسی:
چیزی میخوای بگی؟



گفتم باور مکن این من نیستم
من سراسر روح اقیانوسم پیوند خورده
به شرق نگاه اسمانی ات!
گفتی من هرگز چنین حرفی نگفته ام!
گفتم حرف هایم رنگ ندارند.پر از سکوتند
گفتی اشتباه میکنی من نگفتم!
گفتم من یادم نمی رود
نگاهت را گرفتی اما !


این روز خوبت کی می اید؟
بس نیست این سنگ های بیشماری که
به امید امدن روز خوبت به چاه ارزوها افکندیم؟!
بس نیست نگاه غبار گرفته مان را وصل کردیم
به افق رودی که می رفت به جا امدن؟
بس نیست این سکوت های عجیب در پس
اشتباهات عامیانه؟
بس نیست این خرد شدن های سنگ قلبمان
در زیر پایت؟
بس ات نیست؟
کی خسته می شوی؟
کی قرار است صدای سرد سکوت شعرهایمان
تبدیل شود به زمزمه ی ارامش؟
کی می رسد ان زمانی که تو نباشی!؟



اقرار را برای همین وقت ها گذاشته اند دیگر
برای اینکه وقتی کم اوردی وقتی به دره ی
سقوط رسیدی
اقرار کنی به اشتباهاتت!
من اقرار میکنم
اقرار میکنم به اینکه تاسف میخورم
برای اقرار قبلی ام به تو..!
تو ارزش قائل نمیگذاری برای این
التماس های بی اثر
اما همچنان سر حرفم هستم!




باران می بارید
عجیب می بارید
در شب های بیابان و باران؟
نگاهش می کردم اما باران می بارید
و او محو و محوتر می شد
اشعه های باران نگاهم همچنان می تابیدند
تا بالاخره رفت..!
رفت از زیر سلطه ی نگاه پر از دردم!


کاش دنیا نقاشی بود
هرکجا که خراب میکردیم
رنگ سفید را برمی داشتیم و
بوم را سفید میکردیم
و هیچ فکر نمیکردیم به رنگ باقیمانده از اشتباهمان!



قلب و احساس و همه ی اینها کشک است!
ـ که اگر باشد! ـ این همه درد! این همه بدبختی!
احساس کجاست؟!
گشتیم نبود! نگردید نیست!


ناسپاسی نمیکنم
شاد هستم
شاد هستم از اینکه حتی شده یک نفر
حتی خیلی کم
دید مرا
مرا که خودم را هم فراموش کرده ام!



بعضی ها عین مار پوست می اندازند!
هرلحظه یک جورند
خدا شفاشان بدهد!!!!



پ ن : افکار بعضی ها هم عوض شه بد نیست!با تشکر!
اپ ن :ین همه علامت تعجب در متن من؟؟؟خیلی وقت است دیگر تعجب نمیکنم از کارت!خیلی وقت است روندش را یاد گرفته ام..پر از تکرار...تو دیگر چرا؟ما باید خسته شویم!ضجه بزنم بگویم بس است بس میکنی؟
پ ن :هرچه نگاه می اندازم به خاطره ام ـ خاطره که نه ! ـ می بینم تمامش انگار پی نوشت است! خودم نمی فهمم ه می گویم چه رسد به بقیه! خدایا یه عقلی به ما بده یه پولی به بقیه!!


بدرود

نازنین68
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۰۵ بعد از ظهر
سلامhttp://funclick.ir/Forum/images/smilies/4d564ad6.gif


آغا ما عادت کردیم هر شب قبل خواب با ندا میشینیم یه سریال خارجی می بینیم به اسم ترانوا.:-2-41-: ما خیلی دوسش داریم.پیشنهاد می کنیم حتما ببینیدش. :-2-41-:دیشبم تا 2:30 با ندا اونو دیدیم و تا 4:30 هم یه رمان مزخرف اندر مزخرف خوندیمhttp://funclick.ir/Forum/images/smilies/icon_biggrin.gif. بدبختی اینه که با اینکه کتاب مزخرفی بود اما عادت ندارم کاری رو نصفه ول کنم.http://funclick.ir/Forum/images/smilies/j58r36j3gcr4suxymupx.gif امروز صبحم تا 12 خوابیدم و بعدم که پاشدم گفتم نهار استانبولی بدرستم. آغا لوبیا رو گذاشتم بپزه و اومدم نت. یه وقت به خودم اومدم که لوبیام تقریبا سوخت. هیچی دیگه،بعدشم رفت بالا سرغذا که بیشتر از این گند نزنم.http://funclick.ir/Forum/images/smilies/53.gif


غروبم با ندا و متین رفتیم بیرون. اولش رفتیم لپ تاپمو دادیم نمایندگی. پسره می گفت احتمالا نمی دونم چیه ال سی دیش سوخته و یه دو هفته ای لپ تاپ میره تهران.http://funclick.ir/Forum/images/smilies/13.gif ای خداااااااااhttp://funclick.ir/Forum/images/smilies/13.gifhttp://funclick.ir/Forum/images/smilies/drtboeiwydmrw9jtma4i.gif.این یعنی دو هفته نت پر سرعت بدون لپ تاپ.یعنی رفتم انزلی، نت بی نتhttp://funclick.ir/Forum/images/smilies/13.gif.هـــــــــــــی.http://funclick.ir/Forum/images/smilies/drtboeiwydmrw9jtma4i.gif


بعدشم اومدیم بیرون، داشت نم نم بارون میومد. متین غر زد که وای این بارون چی میگه دیگه این وسط؟!!!!!!!! منم گفتم شانس منه دیگه. پریروز با بچه ها بیرون بودیمم، بارون اومد. ندا برگشته میگه پس نتیجه میگیریم، پای تو نحسه که همینکه بیرون میای،بارون میاد.http://funclick.ir/Forum/images/smilies/65d6a5d6s.gifیعنی به نظرتون خواهره من دارم؟؟ http://funclick.ir/Forum/images/smilies/6.gifمتین بوشورررم میگفت بیا برو خونه، بذار ما به گشت و گذارمون برسیم!!!!http://funclick.ir/Forum/images/smilies/10.gif یعنی خون این نفله ها حلال نیست الان؟؟؟؟http://funclick.ir/Forum/images/smilies/52.gifبکشمشون؟؟؟؟؟http://funclick.ir/Forum/images/smilies/17.gifنظر مثبت شما چیه؟؟!!!:-2-41-:(بارون که رحمت الهیه و به قول قدیمیا هوای دو نفره{خخخخ} با وجود من نزول اجلال می کنه.بعد اینا به من میگن نحس؟؟؟http://funclick.ir/Forum/images/smilies/icon_9.gifاینا نمی دونن که باید منو رو سرشون حلوا حلوا کنن اصن یه وضی{خخخ}http://funclick.ir/Forum/images/smilies/icon_mrgreen.gifhttp://funclick.ir/Forum/images/smilies/1.gif) تازشم بوشوورا هی اذیتم می کردن که حقته و خوب شد دو هفته بی لپ تاپ شدی.http://funclick.ir/Forum/images/smilies/56.gif هــــــی خدا به اینام میگن فامیل آخه؟!!!!!!!http://funclick.ir/Forum/images/smilies/848120_ireful.gifhttp://funclick.ir/Forum/images/smilies/sad.gif


بعدشم رفتیم برا ندا یه کفش خریدیم و یه کم گشتیم و بعدم من کلی غر زدم که بریم الان زمانه ی مزخرف شروع میشه.http://funclick.ir/Forum/images/smilies/1.gif این بهزاد نفله م که دیگه داره حوصله مو سر میبره.ارغوان از اون بدتر. هر دو تا گودزیلا شدن اصن یه وضی.http://funclick.ir/Forum/images/smilies/image177.gif خب دیگه ما بریم، زیاد غر زدیم.http://funclick.ir/Forum/images/smilies/icon_49.gif


فعلنیاتhttp://funclick.ir/Forum/images/smilies/ad54ad.gif

آهان یه پ . ن. بدم که بدجور گیر کرده تو گلوم.نگم خفه میشم!!!http://funclick.ir/Forum/images/smilies/1.gif آغا تازگیا دیدید مد شده، پسرا میخوان دوستیشون با جی افاشونو بهم بزنن، برمیگردن بهشون میگن ما لیاقتتونو نداریم؟؟؟؟!!! http://funclick.ir/Forum/images/smilies/5.gifاینا دیگه خیلی باحالنhttp://funclick.ir/Forum/images/smilies/1.gif.چن مورد تو دوستای متین پیش اومده.من که شنیدم کلی خندیدم. خب بچه جان مردانه بیا بگو ما بهم نمیخوریم..... چه می دونم خوشم نیومده ازت یا چه می دونم بای.دیگه چرا بدبختو می پیچونی؟؟؟؟؟؟والا به غرعانhttp://funclick.ir/Forum/images/smilies/10.gif



خوب هم که باشی ،

از بس بدی دیده اند ،

خوبیهایت را باور نمی کنند...!


نفرین به شهری که در آن غریبه ها آشنا ترندhttp://funclick.ir/Forum/images/smilies/dadad4.gif

SAMA@
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۰۷ بعد از ظهر
به نام خدا
سلام.1391/11/28
الان من اینجوریم!:-37-::-43-:داشتم میخوابیدم دوست جونم که زنگ زد خوابم یکم پرید!از صبح8تا19کلاس داشتم.
وای کلاس اصول استادمون یه دختریه من بعد2جلسه تازه امروز رفتم حی میگفتن صداش خ گوش خراشه منم میگفتم تحمل میکنیم خب!خلاصه خودش که اومد، صداش که اومد..... نظرم عوض شد کل 1ساعتو نیمو میذاشتن اینجوری مینشستم:-107-:!!!!!!!!بشرم انقدر خوش صدا!خلاصه الان سرمم درد میکنه!:-18-:
من بازم امروز یه دست گلی آب دادم البته فقط خودمو خدا میدونه ولی قول میدم دیگه ازین گلها آب ندم! خدایااا ببخشید:-118-:
واقعا دلم ازین کارم گرفت، اصن حالم خوب نیست خودم حال خودمو میگیرم ؛اه!نوشتم شاید یکم دلم باز شه:-2-39-:
پ-ن:پری خانوم گل عیب نداره برا منم پیش اومده ازین کارا!گربست دیگه!:-118-::-118-:
برای همه خاطره نویسا:-118-::-118-::-118-:

moria
۲۸ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۵۰ بعد از ظهر
سلام
خوبيد
خيلي وقته اينورا نيومدم تقريبا بجز چند نفر همه غريبه ان
اين روزا همش يا كتابخونه ام پاي درس يا خونه ام روزاي سختي رو ميگذرونم انصراف از دانشگاه و كنكور دادن دوباره تقريبا از نظر همه كار اشتباهي بود جز خودم بالاخره بعد چندماه سرسختي مادرم بالاخره باهام آشتي كرد
يعني تو اين چندماهه اندازه چند سال اتفاق افتاد دعواهايي كه كردم دندونام كه خورد شد و دست و پاي دو سه نفر كه شكوندم ووووووو
اين روزا احساس خستگي زيادي ميكنم از نظر روحي واقعا خستمه اما راه زياده و تلاشو بايد بيشتر
به قول دوستم كه گفت مرتضي تو الان در ضعيفترين حالتت قرار داري پس سرتو بنداز پايين و كارتو بكن تا به قوي ترين حالتت برسي
اين روزا درگير يه مشت آدم مزخرف شديم اعصاب نزاشتن واسمون به هر حال بايد باهاش ساخت تا تموم شه اين مدت
ميدونيد چيه شايد به نظر چيز ساده ايه اما خيليا در مواقع سختي غيبشون ميزنه و با دلايل مزخرف خودشونو تبرعه كنن اما حقيقت چيز ديگست اين جور افراد ميرن چون الان چيز خاصي واسشون نداري يه جور تكراري
اما
قرار نيست من همينجور بمونم
رشد ميكنم اينو خواهند ديد
بيخيال خيلي دلم گرفته سردم تلخم خاطرمم بدتر از خودم
اصن يكي به من بگه واسه چي اينجام
دلم خيلي چيزا رو ميخواد اما نميشه





خيليا كه ادعاي رفاقت ميكردن پاي ميدون جا زدن





چند روز پيش خانواده از مشهد برگشتن حال كردنا اما ما خونه نگهبان بوديم تا دزد نياد
همش بي حس و خونه و درس بيخيالش

ما ديگه بريم
اينم از نيمچه خاطره
فعلنات تا بعد
باي

*9092*شادی
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۱۷ قبل از ظهر
یه دفعه دلم هوس کرد بنویسم ...
خیلی وقته که خوبم ... خوب ِ خـــــوب ... از اون خوبای واقعی :-2-16-: ... (بزنم به تخته )
دانشگاه هم تموم شد ... همه ی درسا رو پاس شدم ... :-2-08-:
اونایی که هنوز تموم نکردن از امروز میرن یونی ... من هم دوس دارم برم :-2-34-:
خوش میگذشت ...
از بیکاری خسته شدم ... کار هم گیر نمیاد ... شبا تا 2 -3 بیدارم ... از اونور تا 12 -1 میخوابم ... :-2-35-: ... آی فاز میده لا مصب ...
یکی از دوستام گیر داده میگه بیا یه پسر خوب برات پیدا کردم ... دوست شو .... هر چی بهش میگم عزیزم .. قربونت برم .. فدات شم ... الاغ ...نفهم ... من از تنهایی راضیم ... خیال آسوده ... خواب آسوده ... سیم کارت همیشه شارژ ... ولی نمی فهمه ...
نمی .... فهــ ... مـــه ...
نمیتونم با کسی دوس شم ...هر چی دلیلش رو میگم بهش، میگه حالا بیخیال یا به قول خودمون عامو ولش کن ...
هـــــی خــــــدااااا ...
ابـــی میگه :
دیـــو و پــــری نـــداریــم
جـــادوگـــری نــداریــــم
بـــاور ما شــکـــسته
کــــه یــــاوری نــــداریـــم

آره ... دلیلم اینه ...
بی خیال ....
سوم دبیرستان که بودم ... بابام یه دفتر شعر از توی ماشین پیدا کرد ... دادمش به یکی از دوستام که شعر دوس داشت ...
ولی این شعرش رو نوشتم ...
نمیدونم خودش گفته ... یا مال شاعریه ...
خوشم میاد ازش...

قایق ، سکوت ،ماه ... سه تا نقطه
جزر و مد
با یک تبر نشسته کنار دو تا جسد
از پشت مَرد ... روبه رو ، اما زنی جوان
آرام و سرد و غمزده سیگار میکشد
پُک میزند تمام مرا توی متن خواب
مثل زنان فاحشه
مثل زنان بد
حس میکنم به مرگ مرا متهم - به عشق
به یک سکوت ممتد تبدار - تا ابد
محکوم می شوم به مجازات انزجار
از واژه های مرده ی این شعر مستند
دکتر گمان میکنم که وخیم است حال من
من خواب دیده ام که کسی دار می زند
یک مدت است که تحت مداوای دائمم
... پیدا شده درون تنم چند تا جسد
می ترسم از حقیقت محضی به اسم شعر
از تو - خودم - تمامی اشیاء -لامپ صد
می ترسم از تهاجم کابوس چشم او
از لحظه ای که زد به دلم عشق - دست رَد -
دکتر دوباره خواب بده با دیازپام
قایق ، سکوت ، ماه ... سه تا نقطه
جزر و مد

شـــنـــبــــه
28 بهمن 91
ولی نه ... ساعت از 1 هم گذشته ... پـــس

یــــک شـــنـــبـــه
29 بهمن 91 :-2-41-:

شب همگی بخیر ...

solma
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۰۹ قبل از ظهر
سلام به همگی:-2-40-:

دیروز با مادر شوهر و خواهر شوهر و بچه هامون رفتیم اطراف جمکران توی دشت دنبال گل سفیدو
برای رفع کنجکاوی باید بگم یه نوع سبزی بیابونی خوشمزه ست که توی اسفند و نزدیک عید بعد از یکی دو تا بارون بیرون میزنن و دشت رو سبز میکنن
کرمانی ها بیشتر میشناسنش .... چون شهرای دیگه تا حالا ندیدن و نخوردن و محرومن ازش :mrgreen:
بهش ترتیزک هم میگن
هر جا که بردیم و خوردن خوششون اومده
مامانم تو اصفهان که بارونش بیشتره و زمیناش بهتره خیلی میچینه و همه اشنا و فامیل عاشق این سبزی شدن
ما هم تو قم تمام تلاشمونو میکنیم و دشتای نزدیک جمکران یه گشتی میزنیم و دلی از عزا در میاریم:-2-27-:

خلاصه دیروز رفتیم و و بعد از تلاشهای بی وقفه مادر شوهر گرام دو تا پلاستیک پر چیدیم
تلاشهای من و خواهر شوهرم بی نتیجه بود:-2-39-:.... چون یه مدل علف هم هست که عین همونه ولی تلخ و تنده هر دو تاشونم گلای ریز سفید داره
ولی تشخیصش کار حرفه ایاست ....اصولا ما فقط میخوریم:-2-06-:
اینم عکسش

http://uploadtak.com/index.php?module=thumbnail&file=z1439_IMG_0773.jpg (http://uploadtak.com/viewer.php?file=z1439_IMG_0773.jpg)

یه خونواده قارچ دکمه ایم اون طرفا پیدا کردیم که از خاک زده بود بیرون پنج تا بودن و خیلی خوشمزه ...ولی به عکس نرسیدن و خوردیمشون :-2-22-:
چه قدر محصولات طبیعیه طبیعه خوشمزه ست خدا میدونه
خلاصه اومدیم خونه و در یک عملیات انتحاری بعد از تمیز کردن و شستنش با نون خونگی که از کرمان اورده بودیم و پنیر نوش جان کردیم
جای همه خالی خیلی مزه داد ...تا باشه ادم از این عصرانه ها بخوره

آلتینا
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۱۸ بعد از ظهر
به نام بهترینـــــــــــــــــ

هلوملیکم...:-2-40-:
بوخودا میدونم چقد دلتون واس ما تنگ شده بود:-2-22-:....برا همین اومدیم اصن...:-2-22-:
دیروز از صب تا شب یونی بودیم:-2-31-:
انتقال حرارتمون با ی اقا مهندس شیک بود:-8-:...ما چون دانشکدمون ارواح عمه اش تازه تاسیسه درسای اصلی رشتمون فقط با سه تا استاد ارائه میشه... خانم مکمر و نوید جان و این اخا مهندس شیکه:-8-:...ما ازین ترم درسامون با اخا مهندس شیکه ارائه میشه...:-8-:
این اقا مهندس جان از نویدم خیلی بیتره و شیکول تره اصن:-8-:...ادم ناخوادگاه جذب درسش میشه...:-2-27-::-2-22-::-2-22-:
ولی ی نمه عخده داره:-2-37-:... خیلی حساسه که وقت وارد کلاس موشه دانشجوها ب احترامش بلند شن:-2-22-:...مام ایندفه ب خاطر روی گل اوشون پاشدیم :-2-22-:وگرنه هوچ موقع حسش نیست بلند شیم...
ما میخوایم حرارت 20 بگیریم اصن...:-24-::-24-:
واییی دیروز میگفت برای اولین بار مخوام تو کلاسام این قانونو بذارم که وقتی من میام صلوات بفرستین یا ی جمله ای بگین:-24-::-24-: ولی ما تکبیر میگیم:-24-::-24-::-24-:
دیروز عطیه کارت دانشجویی شو داد ب ما (خودمون گم کردیم:-15-:)....رفتیم کتابخونه خوشحال دنبال کتابای ترمو و حرارت:-5-:
اخه تا چشمون ب کتابای حرارت افتاد سه جلد از یکیش برداشتیم برای منو سارا و ساناز:-2-27-:
کتاباشم پر قطر...دستمون داشت میشکست:-40-:... دیگه اینا رو ب زور کشوندیم تا دانشکده بعد چشمون افتاد ب جلد کتابا دیدیم حرارت 2 رو برداشتیم.... :-2-30-: :-2-22-::-2-22-:مث اسکولا اونهمه کتابو با خودمون الکی کشوندیم:-2-30-:تخصیر مهندس شیکس ما رو اینقد هول میکنه خو:-2-30-::-2-22-::-2-22-:
.........................................
اغا اپیدمی شده همه بچه هامون دارن مماخاشونو عمل میکننن:-2-28-:...ینی یکیشون عمل کرد خوب دراومد بقیشون رفتن ب خط برای عمل:-2-28-:... بعد دیروز یکی از همینا تولدشم بود دو هفته ام نیومده بود یونی رفته بود عمل کنه...مماخشم خوب بودا:-2-37-:
مام قبل اومدنش کیک اوردیم با شمع و فشفشه و کادو ها تو یکی از کلاسا مثلن میخواستیم سورپریزش کنیم:-2-22-:
ولی وقتی اومد خودمون سورپریز شدیم:-2-27-: مماخش افساید شده بود...:-2-22-:صورتشم که ورم داشت:-109-:... نوموشد نیگاش کنی:-109-:...تازه شمعای تفلدشم نوموتونست فوت کنه:-109-:..دسته جمعی ب جاش فوت کردیم:-2-22-:...کیکه دهنی شد:-2-22-:
6 تا 8 ام فیزیک دو داشتیم...استاد نیومد برگشتیم...استادا تا بعد عید نمیخوان بیان فک کنیم:-2-22-:
.................................................. ......
اغا این سرو گردن ما خویلی لوس شده:-2-43-:...یکسره درد موکونن:-2-43-:...اول گردنمون بهد میزنه ب سرمون:-2-09-:...
همش باید شق و رق بشینیم که درد نگیره:-2-43-:...یذره قوز میکنیم تو نشستن یا میخوافیم گردن دردمون شروع موشه....:-2-43-:
حتی موهامونو با کش میبندیم درد میگیره...ما رو روانی کرده ...:-2-43-::-2-43-:
اصن ما نومودنیم موی بلند چ ب درد ما موخوره جز اینکه فسفر مغزو بکشه و وقتی میری حموم نصف شامپو رو تموم کنه..:-2-42-:
تازه ماممونم که نمیذاره موهامون باز باشه چون میریزه...
همون بیتر بریم کوتاه کوتاه کنیم پیسرونه...:-2-16-::-2-16-:
.................................................. ...........
-مهسا نمیدونم چرا حالت گرفته است:-2-15-:... مثل حال این روزای مایی:-2-41-:...خدا همه مونو شفا بده دسته جمعی!:-2-31-:
-بعضیا خیلی خیلی دارن شبیه اونایی میشن که خودشون ازشون ی زمانی متنفر بودن:-2-31-:...گفتیم که حواسشون باشه...این کاراشونو ک میبینیم بیشتر کارای اون بنده خدا رو درک میکنیم...:-2-41-:
رسمش اینه با رفیق پیر شی نه از رفیق سیر شی:-2-41-:
- نیگین شما بیخود ب تیکه های ما خندیدی:-119-:...باس بزنیم سیاهو کفودت کنیم :-119-:ولی خو قوم شوویی احترامت واجبه:-2-06-::-2-06-:
- مادری:-118-:

- دوستیا:-11-::-11-::-11-:
..............................................

«آن گاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمیشوی به من امیدوار باش»
(زمر)

سپهر زیتون
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۰۷ بعد از ظهر
به نام خدا
29/11/91
********
سلام
امروز زیاد حس و حال ندارم...:-2-28-:
دیشب رفتم خونه بابا ...کمد دیواری های اتاق هارو تر و تمییز کردم . مامانم میگفت چی رو کجا بزار کجا نزار ...منم هی میگفتم این چیه قایم کردی بدرد نمی خوره بنداز دور :-2-33-:...اون میگفت نه بابا بدرد میخوره حالا تو بزار بالا من بعدا یه کاریش میکنم:-119-: ...آخ این خانوما چقدر دلشون می خواد قلاقیل ( یعنی همون خرت و پرت :-2-27-: ) جمع کنن :-2-22-:
سپهر هم وسط اون همه کارتون و وسایل گم شده بود و واسه خودش آروم ورجه وورجه میکرد ...فقط وقتی شیر خواست اومد طرفم و وقتی پی پی کرده بود:-2-28-: این از مامان بودن :-2-22-:
امروز همش دارم سر و کله میزنم با این اتوماسیون لامصب:-2-09-:
فعلا با مرخصیم موافقت نکردن :-2-30-: خوووو من میخوام برم مسافرت :-2-15-:
19 اسفند تولد سپهره . دلم میخواست واسش یه تولد بزرگ بگیرم ...از بس همسری مخالفت کرد که وقتی خودش نمی فهمه چرا واسش تولد بگیریم بزار سال آینده و از این حرف ها ...حالا دیگه شاید نگیرم ...خب اگه خدا بخواد همون موقع میریم مسافرت...اما شاید قبلش یه دور همی بگیرم :mrgreen: خب نمیشه تفلد نگیرم ، میشه ؟ یک سالگی خیــــلی مهمه ...اون هم یه سالگیه سپهر ! :-2-41-:
کلی کادو واسش میخرن:-2-27-:
دیگه حرفی نیست ...

پ.ن ها :

+ سپهر زيتون عزيز :-2-40-: قند عسلو ببوس :-2-14-:



1- بیتا جان مرسی :-2-40-:...حتما میبوسمش :-2-41-:...گازش هم میگیرم :-2-27-:


شنبه 27 بهمن :-2-38-:
سپهر زیتون جان پسر گلت رو ببوس ماشا... خیلی نازه :-6-:



2- نازی از خودتون می باشد شبنم جون :-2-41-: حالا به باباش رفته یا مامانش ؟ :mrgreen: :-2-27-:



+ سپهر زیتون عزیز، وای این پسر ملوست چه خوشمله..البته خودتم ماشالله خیلی خوشگلی.... http://www.freesmile.ir/smiles/369519_flower5.gif http://www.freesmile.ir/smiles/715519_flower4.gif http://www.freesmile.ir/smiles/224119_flower3.gif


3- فروغ جان اولا که بهت تبریک میگم . انشاالله همین جور پله های طرقی رو طی کنی :-2-40-:
مرسی چشات خوشکل میبینه :-2-14-:


سپهر زیتون:ماشالله خیلی نازه از طرف من ببوسش:-2-27-:
QUOTE]
4- ممنونم ...باشه حتما می بوسمش اما کی رو ؟ :mrgreen: خودم رو ؟ :-2-27-: سپهر رو ؟ :-2-27-: یا بابای سپهر رو ؟ :-2-43-::-2-22-::-2-22-:

[QUOTE=mary69;8819530]
سپهر زیتون جونم هم خودت نازی هم سپهر گل

5- مریم جون مرسی خانومی ...:-2-40-: :-2-14-:

6- آقا علی : واقعا خدا به حسنا جون خیلی رحم کرده...وقتی خاطره تون رو خوندم دلم یه جوری شد و موی تنم سیخ شد:-2-35-:...خانومتون چی کشیده بیچاره:-2-15-: ! خدا کنه هیچوقت یه خار کوچیک هم نره تو دست هیچ نونویی! :-2-41-:

همه بر و بچ 98 تی :-2-40-::-2-40-::-2-40-:

sara_n
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۳۳ بعد از ظهر
کدام بود ؟

این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرام دیدارش کردم...

این جمله بالایی رو خیلی دوست میداریم واقعا درسته ! 1 سال الکی عمرمونو حروم کردیم هیچی به هیچی

بگذریم !

دیروز مثل همیشه مهمون داشتیم:-2-41-:

از خواب بلند شدم یکم بی حوصله بودم اما به روی خودم نیاوردم بعدم عممم اینا اومدن یکم حرف زدیم و خندیدیم

بعد با همین دختر عمم که تا حالا ندیده بودمش حرف زدیم خیلی باحاله و بسیار زیاد مهربون:-2-38-:

ازش خوشمان امد:-2-38-:بعد از ظهرش رفتیم بیرون ...خوج گدشت:-2-38-::-2-16-:

اقا همه گیر دادن تو شبیه دلسایی:-2-22-:میگن حرکاتت . حرف زدنت . قیافت شبیهشه:-2-22-:

ما که شباهتش ندیدیم اما احترام نظر دوستان واجبه:-2-22-:

بعضی وقتا باید بری جلوی بضیا وایستی ؛ لپشونُ بکشی بعد با لبخند بگی : عزیزم رو اعصابمی

دیروز وقت نکردم بیام سایت بعد دیشبی که اومدم همزمان تا اومدم جواب دوستان رو بدم گوشیه منم به صدا اومد

همه با هم به یادم افتاده بودن دیگه اخرا قاطی کرده بودم نمیدونستم باید اول به کدوم جواب بدم :-2-22-:

صندلی داغ عجب چیزیه ها:-2-22-:

پ.ن

بچه های اتاق بالا:-2-16-:


شادی دلم برات تنگ شده:-2-41-:

بهاری و نونو جونم:-2-25-:


28 . 11 . 91


بعضی مفاهیم، دارند تبدیل به افسانه میشوند
مفاهیمی چون:
عشق
پایمردی
همراهی
رفاقت
ثبات …
اگر کمی، فقط کمی از آن را جایی دیدید
فریز کنید، به فصلش؛
فصل دلتنگی
به کارتان میآید …

mashyane
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۲:۱۸ بعد از ظهر
بعداز یک هفته از مشهد برگشتم جای همگی خالی ساعت 4رسیدیم ددمحترم گفته بود که من دارایی کاردارم نمیرسم برگردم خونه واینا حالا طفلک می ومدا مامان هم به غرورش برخورده بود گفت نمی خواد بیای خلاصه 4رسیدیم راه آهن 4تازن بدبخت خسته مفلوک خواب زده من جدا بابارا برگشتم خونه مامانم اینا هم خودشون ساعت 4:30بالاسربابام نشسته بودم می گفتم پاشو نمازت قضاشد طفلی هنگ کرد فکر کرد مامیریم خونه مادربزرگم بعد هم مثل جنازه خوابیدم بیدارهم که شدم تاالان تو سایت دارم کتاب می خونم ایمیل چک می کنم و ..... نه ناهار داریم نه شام نهکارامو هم نکردم بسوزه پدراعتیاد.:-2-31-:

*Silver Sun*
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۲:۵۵ بعد از ظهر
امروز سی ام بهمن ماه 1391 ساعت 14:43
تو اتاقی نشستم که هر جا رو نگاه می کنی یه چیزی افتاده...هیچ چیزی سر جاش نیست.:-2-15-:
نمی دونم یه آدم چقدر می تونه تو یه سال تغییر کنه.آدمی بشه که دیگه هیچ چیز واسش مهم نیست...:-2-39-:
البته در ظاهر...:-2-39-:
دیگه کم کم دارم آدمیتم رو انکار می کنم.گاهی اوقات شک می کنم تو وجودم انسانیت هم وجود داشته.:-2-39-:
همه زندگی م شده نقاب...همه ش دارم رنگ عوض می کنم تا کسی نفهمه چمه.:-2-15-:
من عرف دلتنگ یا زاهد دل سنگ؟ / هر روز نقابی زده ام روی نقابی
واقعا خسته ام از بس که هر روزم شده تکرار...دلم یه چیز نو می خواد...دلم یه اتفاق تازه می خواد.:-2-39-:
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم / بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم
کم کم دارم حس می کنم برای این دنیا زیادی ام...بیش از حد لازم دارم زندگی می کنم....بیش از حد دارم نفس می کشم...:-2-39-:
گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام / صبر باید کردتا سنگ مزاری بشکند
هیچوقت نفهمیدم چرا مردم از مرگ می ترسن...اصلا ترس نداره...حداقل اون دنیا همه چیز بر اساس اون کاریه که کردیم نه اون کاری که هیچوقت انجامش ندادیم...:-2-15-::-2-39-:
ای پریشانی آرام!کجایی ای مرگ / در پری خانه ما حوصله غوغا نیست:-2-39-:
....
بعضی از شعرای فاضل نظری حسابی با روح آدم بازی می کنه...پیشنهاد می کنم بخونینش...
گرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست
ای اجل!مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست
بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ
هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست!
ما رعیت ها کجا!محصول باغستان کجا!؟
روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست
ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است
از کمین بیرون مزن امشب شب مهتاب نیست
در نمازت شعر می خوانی و می رقصی٬دریغ
جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست
گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟
گوهری مانند مرگ آنقدر هم نایاب نیست!...

Setare 76
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۳:۵۳ بعد از ظهر
سلام دوستان:-2-25-:
ما امروز از لواسان برگشتیم.:-2-16-:
شنبه ساعت 9 صبح با مدرسه راه افتادیم به سمت لواسان.توی راه کلی خندیدیم:-2-22-:
.رسیدیم به اردوگاهی که قرار بود اونجا باشیم.سربالایی خیلی تندی بودکه باید بالا می رفتیم.کلی هم وسایل و خوراکی داشتیم.با یدبختی رفتیم بالا.:-2-36-:تخت ها 2 نفره بود.من طبقه بالا خوابیدم.اون یکی دوستمم تخت بغلی من بود.:-2-41-:
بعد از ناهار که کباب بود رفتیم توی محوطه چرخیدیم.:-2-37-:
وقتی برگشتیم من جلوی دوستم سوسک مصنوعی انداختم.انقدر وحشت کرد.بعدش شروع کرد خندیدن:-2-06-:
شب هم رفتیم دور آتیش و اهنگ خوندیم.بعدش رفتیم شام که مرغ سوخاری بود:-2-27-:
ساعت 11 شب خاموشی بود.که تا خواستیم بخوابیم 12 شد.حدود 20 باری از سروصدای بچه ها وقیژ قیژ تخت هااز خواب بیدار شدم.:-2-43-:ساعتای 2-3 نصفه شب بود که شروع کردیم به لرزیدن.انقدر سرد بود.دست و پاهامون از سرما میلرزید.:-2-18-:
ساعت 8 صبحهم بیدارمون کردند.رفتیم صبحانه و یکمی توی محوطه چرخیدیم تا 12 شدکه رفتیم برای ناهار.:-2-27-:
بعد از ناهار هم ساکامون رو بستیم و ساعت 1 راه افتادیم.ساعت 2 رسیدیم مدرسه.ساعت 2:30 هم سرویسامون اومدند و ساعت 3 رسیدم خونه.در کل مسافرت خوبی بود:-2-37-:
برای فردا کلی کاردارم:-2-28-:.کلی هم خستم.:-2-15-:خواستم خاطره این مسافرت رو ثبت کنم:-2-41-:
شادباشید:-2-40-:
خداحافظ

شبنم
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۴:۴۴ بعد از ظهر
سی ام بهمن :-2-27-::-2-27-:

ما دیشب داشتیم با اینترنت کار میکردیم یه خانومی :-2-28-:نتش قطع بود هی گفت من نتم قطعه هی گفتم مال من درسته هی گفت نه مال من قطعه. پاشد مودم رو خاموش روشن کرد نت ما هم قطع شد :-2-28-:
ما هم از سر اجبار گرفتیم خوابیدیم. :-2-42-:

یک خوابهای عجیب و غریبی دیدیم خدا میدونه . دم صبحی یه خواب عجیب و غریب در مورد جوراب و مادر یکی از دوستام دیدم :-2-35-: بعد الان یادم افتادم رفتم نگاه کردم دیدم نوشته جوراب درخواب نشونه ی غلامه و پول و مسافرت و اینا :-2-37-:خیالم راحت شد از صبح هی فکر میکردم نشونه ی سخت شدن امورات آدمه.

ما خیلی به خوابامون معتقدیم. حالا چرا مادر اون دوستم افسانه رو دیدم خدا میدونه. باید شب یه زنگ بهش بزنم ببینم چه خبره :-2-15-:

این همکار جدید ما یعنی رسما ما رو سرویس کرده :-2-36-:امروز اومده میگه خانوم مهندس :-2-22-:سیستم من خرابه. میگم یعنی چی خرابه ؟ میگه هیچی آنتی ویروسشو آپدیت کردم اینجوری شد . میگم مگه آنتی ویروس پاندا روش نصب نبود ؟ میگه خوب نبود کاسپر نصب کردم :-2-09-:بعد از اونور دیده به شبکه دسترسی نداره ورداشته سرخود آی پی سیستمشو عوض کرده dns اینا همه رو شیکمی زده :-2-43-: ما هم با دیدن اوج گندکاری ای که کرده ترجیح دادیم خودمان را قاطی مسائلش نکنیم و گفتم باید صبر کنی تا داداشم بیاد چک کنه مشکلت چیه. حل کردن مشکلش کاری نداشت ولی یه برخورد جدی لازم داشت که ما بلت نیستیم کلا :-2-38-:داداش ما آنتی ویروس پاندا رو اندازه ناموسش دوست داره :-2-38-:


دیگه همین دیگه

سپهر زیتون جان البته که به مامان نازش رفته .:-2-33-: باباش که احیانا عضو سایت نیست ما ضایع شیم؟ :-2-35-:
دیگه کسی به ما چیزی نگفته بود جواب نداده از دنیا نریم :-2-43-:

پ.ن مخاطب خاص. گیرم که گزارشاتون به فیل.ترینگ جواب داد و انجمن به کل و از بیخ و بن فی.لتر شد ! چیش به شما میرسه ؟؟؟؟ :-2-41-:

روز و روزگار همگی خوش :-118-:

ساحلی
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۴:۵۵ بعد از ظهر
به نام خدایی که خیلی وقتا قدرش رو نمی دونیم

آقا ما باز افتاد خاطرمون پایین خاطره ی لیلا. لیلا تاریخ رو درست زدی دیگه؟:-2-06-:
خب ما هم می گیم سی ام!


هی بابا عمر آدم چه زود می گذره ها!!!
انگار هیمین دیروز 28ام بود شادی من و لیلا رو ضایع کرد:-2-06-:


بچه ها! امروز مادر از خواب بیدارمان کرد بگید چی گفت!
گفت پاشو داره برات خواستگار میاد!
حالا البته ساعت 12 بودا. من کلا دیر بیدار می شم
منو می گی با کلی تعجب بیدار شدم!:-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-:
تازه شب قبلش یه خواب هایی دیده بودم فضایی!:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

خلاصه بیدار شدیم به زور و زحمت. یه ذره میزان پیلی کردیم و منتظر. البته البته زنه نگفته بود میاد خواستگاری. اما کسی که بپرسه دخترت مجره خونه اید بیایم چه معنی دیگه ای می تونه داشته باشه؟!آؤ><اشنایی که چند ساله ازشون خبر نداشیتم!:-2-43-:
اینا اومدن. هی از پسره تعریف کرد. از عموی پسره که تو فیلا همه کاره س وخالصهههههههه. بابام بعد رفتنشون گفت من نمیدم.:-2-06-:
حتما دلیلی داره دیه. تازه گفت قد پسره کوتاهه و بوره. منم کلا با پسرای بور میونه ندارم. :-2-28-:جاتون خالی یه خاطره خنده دار از یک پسر بود دارم که نمی شه بگم. به بعضی از بچه ها گفتم خدایی آخر خنده بود. خدا خیرش بده یه مدت موجب تفریح و خنده ی ما بود:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:


ما هم که این روزها کزت وار داریم کار می کنیم به امید رسیدن ژانوارژان!!!:-2-30-::-2-30-::-2-30-:

لیلا باهات عجیب موافقم:-2-42-:
پ.ن مخاطب خاص. گیرم که گزارشاتون به فیل.ترینگ جواب داد و انجمن به کل و از بیخ و بن فی.لتر شد ! چیش به شما میرسه ؟؟؟؟ :-2-41-:


دیه ما بریم
روز همگی خوش
دعای من برای شما لبخندهای از ته دل

یا حق...

Mina
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۵:۰۰ بعد از ظهر
آخ انقددر خوابیدم حال داد کلا! خواب عصر بیحال کننده ست ولی خیلی حال میده!
طی پریروز و اونیکی روزش که بیرون رفتم، میخواستم شارژ بگیرم هی یادم رفت :| خواهرمونم زحمت کشید پریروز کیفموننو خالی کرد، حالا من پول ندارم شارژ بگیرم:| به مامانمم میگم نمیخوای بری سوپری؟ میگه نه! شانس ِ منه ها!
انقدر از حساب خواهرم گرفتم می ترسم فردا پس فردا باید یقه مو بگیره:-2-35-:ولی نمیدونید چه حالی داره از جیب خواهر خوردن :-65-::-65-::-65-:

نمیدونم چرا دوست دارم برم تبریز:-39-: دو سه روزه خیلی رو مخم رژه می ره:-39-: باید یه سری رایزنی هایی داشت باشم با جناب خواهر:-39-:

دیشب خواب دیدم یکی بهم کادوی ولن داده:-77-:واییی انقددددر خوب بود...مهسا تقصیر سوال ِ تو بودا:-39-:از بس دلم میخواست خوابشم دیدم:-39-:

الان دلم پفک میخواد از نوع توپوق:-39-: مدیونین فکر کنین پفک بهانه ست برا گرفتن شارژا :-77-::-77-::-77-:

پ.ن مخاطب خاص. گیرم که گزارشاتون به فیل.ترینگ جواب داد و انجمن به کل و از بیخ و بن فی.لتر شد ! چیش به شما میرسه ؟؟؟؟ :-2-41-:

این مخاطب خاص رو بدید من یه دست بکوبونمش به دیوار:-119-: نمی دونن آیا این سایت به جانمان بسته ست؟:-119-: بزنی خودشونو شیلتر کنی:-119-:

هنوز خستگی های دفعه قبل از جانمان به در نشده که :-119-:

یه چیزی هم میخواستم بنویسم یادم رفت :-37-:
خوابم میاد :-37-:


ساعت 6.45 نوشت:
لیلا باز سوتی دادی که :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

melikappp
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۵:۰۹ بعد از ظهر
به نام خداوند بخشنده مهربان

29 بهمن 1391

یک ساعت پیش چشمم خورد به کتاب حافظ کوچولویی که چند سال پیش خریدم. با خودم گفتم بذار بعد از مدتها یه فالی بگیرم. نیت کردم و فاتحه خوندم و این غزل واسم اومد:


" مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که زانفاس خوشش بوی کسی می آید

ازغم هجر نکن ناله و فریا که دوش
زده ام فالی و فریادرسی می آید

..."

وقتی این غزل رو خوندم اشک تو چشمم جمع شد! حیرت زده از این لسان الغیب که حرف دلتو می زنه! و خوشحال از اینکه فال خوب و امیدوارانه ای برام اومده!
منتظر اون مسیحا نفس هستیم تا ببینیم کیه و کِی میاد!!!:-2-37-::-2-37-::-2-37-:

------------

پرواز صبح زود مطمئنا بدترین نوع پروازه! این مامان خانمِ ما دعوت شده بود به یه همایش تو تهران مخصوص بانوان پزشک. بلیطش واسه ساعت شش صبح بود و ساعت 5 صبح باید تو فرودگاه می بود. از ساعت 3 من مدام کشیک مامانمو می دادم که مبادا خواب بمونه! هر بار بیدارش کردم باز گرفت خوابید! آخر سر کفرم دراومد، ساعت چهار که شد رفتم بالا سرش و تهدیدش کردم که: مامان خانم! اگه نمی خوای بیدار بشی و بری، بگو تا من با خیال راحت برم بخوابم!!!:-2-36-:

گویا لحن تهدیدآمیز افاقه کرد که بالاخره اساسی بیدار شد! پدر محترم هم از رختخوابش بلند شد و کاشف به عمل اومد که اون هم از ساعت 2 دیگه خوابش نبرده!!! بالاخره مادر گرامی رو ساعت 4:45 دقیقه راهی کردیم و به هواپیما هم رسید!

فقط ما این وسط بدخواب شدیم!:-2-28-::-2-28-::-2-28-:

Nelson
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۵:۱۶ بعد از ظهر
به نامِ او:

درود


امروز روز مزخرفی بود... سرم به شدت درد میکنه!!!!
یه اتفاقی افتاد که های های گریه کردم... اولش داشتم تو دستم گریه میکردم [ چه میدونم چی میگن!!!] که یکی از دوستان برای اینکه ببینه چی شده دستم رو کنار زد که دید دارم گریه میکنم...
یه جورایی انگار داشتم میمردم... همه باهام خوب شده بودن... [ من کلا ادم منزوی ای هستم... تو جمع ها زیاد پذیرفته نیستم ]
خیلی خوب بود خداوکیلی... به نگرانیشون می ارزید!!!! [ همین که نگرانم شدن خیلیِ... موقعی که دورم جمع شدن لبخند زدم که یکی گفت نگاه کن موقع گریه کردنم میخنده...!!!!
نمیدونم مسخرم کرد یا نه... ولی عقیده ی من اینه که در هر صورت اگه من نگران و ناراحت باشم چرا این حس رو به بقیه منتقل کنم؟؟؟؟!!! البته کلا لبخند زدنم در اون موقع یه دلیل دیگه هم داشت که گفتم...]
منی که همیشه و در همه حال لبخند میزنم و جزو بیخیال ترین موجوداتِ جهان محسوب میشم داشتم جلوی همه گریه میکردم...!!! از نظر خودم اون موقع زمانی بوده که به این زودیا تکرار نمیشه!!!!!!!!!
ولی بعدش سردردی گرفتم وحشتناک...!!!

بعدش که اومدم خونه... دیدم همسایه روبه روییا کامیون اوردن واسه جابه جایی نخاله های ساختمانی... همه دود و بوی گازوئیل توی اتاقِ منِ... الان احساس میکنم که توی سرم داره ضربان میزنه...
نمیتونم قرص بخورم... باید برم جایی... اگه قرص بخورم به احتمال هزار درصد خوابم میبره...!!!


امروز یکی از چشمم به شدت افتاد!!! به خاطر اون گریه نکردم... چون ارزشش رو نداشت...
هرچی اشتباه کرد ازش گذشتم و بهش لبخند زدم... فکر کرد احمقم...
امروز دوباره برگشته به من جلوی همه میگه شادان... من از تو متنفرم!!!!
شانس اورد که جلوی حمعیت بودیم وگرنه بعید میدونم که خودم رو کنترل می کردم!!!!!!!
بعدشم رفته جلوی بقیه منو خراب کنه!!!!


کلا از اون روزای مزخرف بود... سردرد... درد بیماری... کلا درد!!!!
از یه چیزیم که میترسم همش باید باهاش درگیر باشم...!!!



پ.ن: امروز چقدر خیابونا شلوغ بود... شریعتی که رسما قیامت بود!!!!
پ.ن2: برای سلامتی عزیزی... لطفا دعا کنید... به دعاهاتون محتاجم...
پ.ن3: حسِّ شکلک گذاشتن نیست...!!!!

*marin*
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۶:۳۱ بعد از ظهر
علیکم:-2-37-:
سی ام بهمن :-2-27-::-2-27-:

شبنم جان دور برگردون بزن!امروز 29 میباشد:-2-27-:
خوب 29 بهمن سال 1391
امروز ما که از خواب ناز بیدار شدیم رفتیم مدرسه و دیدیم اسممان را زدن بر دیوار مدرسه که تو مسابقه احکام منطقه مقام اول و اوردم:-2-31-:یک ذوقی در جانمان فشانید که خدا میداند:-2-22-:
حالا همه بچه ها گفتن شیرینی بیار نمیدونم این تورم که میگن فقط واسه اونا تورمه؟واسه ماها چیه هاااان؟:-2-33-:
بعدش امروز دو زنگ شیمی داشتیم و یک امتحان گرفت بی خبر از همه جا و نمیدونستیم امتحان داریم گند زدم فک کنم:-2-35-:
بعدش جغرافی داشتیم و من مجددا هیچی نخونده بودم شروع کردم تند تند وجعلنا خوندن که من و نبینه !شانس اوردم گرفت و نپرسید:-2-22-:
بعدش ریاضی داشتیم و بخش مثلثات درس منم فردا کلی کار دارم عین این خوشحالا اینجام:-2-22-:هم امتحان زبان دارم هم امتحان ریاضی هم عربی هم ادبیات:-2-28-:
وای خدااا :-2-30-:
پ.ن:
پ.ن مخاطب خاص. گیرم که گزارشاتون به فیل.ترینگ جواب داد و انجمن به کل و از بیخ و بن فی.لتر شد ! چیش به شما میرسه ؟؟؟؟:-2-41-:
چی چی فیل .تر شه من شبا خوابم نمیبره نیام اینجا:-2-33-:
4- ممنونم ...باشه حتما می بوسمش اما کی رو ؟:mrgreen: خودم رو ؟ سپهر رو ؟ یا بابای سپهر رو ؟ :-2-43-::-2-22-::-2-22-:

خود سپهر و با مامانش:mrgreen:تولدشم پیشاپیش مبارک از طرف من خود سپهر و گازش بگیر:-2-06-:
تا درودی دیگر بدرود

Babak
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۶:۴۲ بعد از ظهر
سی ام بهمن :-2-27-::-2-27-:
با عرض شرمندگي...من الان حال خاطره نوشتن ندارم...

اما فقط اومدم بگم:
ليلا مي خواي ديگه تاريخ نزني؟:-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-:

narcissus 93
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۲۷ بعد از ظهر
سلام دوستاي عزيزم :-2-38-:

انشاله كه خوبين :-2-40-:

-دوستاي گلم يه مشكل درسي از نظر خودم خيلي مهممم پيش اومده واسم :-2-15-: خواهش مي كنم واسم دعا كنين:-2-15-:
منم تو اين تايپيك بهتون بگم كه حل شده :-2-39-:
اگه بشه ..... :-2-31-:

این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرام دیدارش کردم...

اين تو خاطره ساراي عزيز بود واقعا راسته سارا جان :-2-36-:

-ديگه اينكه اين دوستا كه روشون خيليم حساب باز مي كردي ... يهو تو رو از عرش به فرش مي ندازن :-2-39-:
من كمتر از اونيم كه بهتون نصيحت كنم و مطمئنم شما زودتر از من به اين مسئله رسيدين كه فقط و فقط خودتونين كه با خودتون صادقين :-2-39-: حتي رفيق گرمابه تونم يه روز نشون ميده كه خالي بوده :-2-39-: خيلي خالي حالا هر چقدر خوب باشه :-2-39-:

دوستون دارم:-2-39-:

اين خاطره صرفا واس اين بود بگم واسم دعا كنين :-2-15-:

پ.ن:

بله پنج شبنه ظهر ما دفاع داشتیم ..وای نگم که 2 هفته ی تمام استرس داشتم..خیلی روز سخت و پر تنشی بود...

فروغ عزيــــــــز :-2-40-:واقعا تبريك ما كه هنو كارشناسي رو تموم نكرديم...ولي از ترس دفاع شايد ارشد نگيريم ...خخخخخخخ:-119-:


کلی کادو واسش میخرن
:-2-42-:
سپهر زيتون عزيز اعتراف مي كنيم كه ما هم تولد رو نه واسه دور هم جمع شدن صرفا واسه كادو هاش مي گيريم .خخخخ:mrgreen:

پ.ن مخاطب خاص. گیرم که گزارشاتون به فیل.ترینگ جواب داد و انجمن به کل و از بیخ و بن فی.لتر شد ! چیش به شما میرسه ؟؟؟؟ :-2-41-:

ديگه چي ؟؟؟؟ اي باباااااا:-2-42-::-2-42-::-2-42-::-2-42-:


سی ام بهمن :-2-27-::-2-27-:

بچه ها؟؟؟؟؟؟:-2-42-:

حالا يكي يه اشتباهي كرد بيخي ديگه :-2-42-::-2-42-:
در پناه حق...:-2-37-:

بيتــــــــــــــا

✘Soheyla✘
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۵۱ بعد از ظهر
به نام خدا

عاقا ما هنوز در بی گوشیی به سر میبریم:-2-30-:
در نتیجه خوابمون کلا ریخته بهم:-2-37-:
الان زنگولید گفت درست شده ولی کی حال داره سرما پاشه یه کاره بره دنبال گوشی؟ هان؟:-2-28-:
بی خیال کلا ما امشبم یه جوری کپه مرگمونو میزاریم:-2-22-:

عاقا ما تو شهرمون یه رسمی داریم :-2-27-:
حالا شایدم بقیه جاها هم باشه ولی من نیدونم:-2-37-:
روز اول اسفند اینجا همه حلیم می پزن:-2-16-:
یعنی فردا شب تو همه ی خونه ها یه دیگ حلیم رو گازه :-2-41-:
انقده می چسبه انقده خوشمزه میشه دهنم آب افتاد:-2-22-:
تازه تو این روزا برا عروس خانمایی که عقدن کادو میخرن و این حرفا:mrgreen:
آجی بانو هم عصری رفت خرید:-2-37-:
کلا مستحضرید که دامادای این دوره کادو هم سر خود حق ندارن بخرن:-2-22-:
ما بریم دیه
کجا ؟
همین بغل ،تی وی که خدا رو شکر ... الحمدلله الذی ما هدانا...هزار هزار بار شکر تعطیله..،هیچ ... یعنی به کویر لوت گفته ز ....ی:-2-22-:
شبتون خیعلی خوش
سهیلا

Majid.M.K
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۵۶ بعد از ظهر
سلام سلام
یه جورایی خاطرات من ، هر روز خدا تکرار میشن و گاهی فقط جزئیاتش کمی عوض میشن.:-2-41-:
و خاطرات امروز.صبح که دو شیفته خوابیدم.یه بار ساعت 6 بیدار شدم و مادر جان نذاشت بی صبحونه برم دوباره بخوابم و گفتم مادر من ، بی خیال شو که من میخوابم برم بخوابم و شب دیر خوابیدم ولی در آخر مثل همیشه زور مادر گرام به ما چربید:-2-37-: و صبحونه ی ای راهی معده کردیم.باز هم رفتم خسیدم تا ساعت 9 و چند وقتی میشه که عادت کردم گوشی هام رو صبح ها خاموش می کنم و در نتیجه صبح ها دیگه کسی نیست هی وسط خواب ناز پارازیت بندازه:-2-27-:
و وقتی بیدار شدم همونجور روی تختواب با گوشی پیامهای رسیده توی سایت رو چک کردیم و نشد که جواب پیام دوستان رو بدن .اخه ساعت 10 و نیم بیدار شدم و باید تا 11 و خرده ای آماده میشدم که راهی محل کارم بشم.محل کار که چه عرض کنم.http://www.smileycodes.info/emo/livapanda/200.gif باید با یه سری انشتین ، استیفن هاوکینگ و غیره سر و کله بزنیم و در اخر هم یه چیزی بدهکار می شویم:-2-31-:از محیط مدرسه خوشم میاد و غیر ممکنه که من جز مواقع مریضی نروم مدرسه .هر روز خدا با مدیر مدرسه مون می شینیم جواب سوالات رو می خونیم و با خودمون میگیم اخه این بنی بشرها چجوری این سوالات به ذهنشون میاد.
مثل یکی اومده و نوشته حضرت مهدی (عج) در انگلیس دنیا آمد.
اتفاقا ولی همین دانش آموز یه هفته قبل اومد مدرسه و بهمون گفت برای پسرم جایزه خریدم و بعدا بهش بدید.من و مدیر عزیز عینهو این شدیم.http://trollx.ir/wp-includes/images/smilies/pokerface.png
جایزه بابت چی ؟؟ نمره های درخشان ؟؟http://trollx.ir/wp-includes/images/smilies/suspicious.png
امروز هم این پسر با کمال پر رویی اومده توی دفتر و جلوی همه میده جایزه ی منو نمیدیدن ؟؟:-2-06-: همکارام که وضعیت این بچه ها و بخصوص سه تفنگدار کلاسم رو می دونن ، به ایشون گفتن مگه درس ات بهتر شده که جایزه بهت بدیم؟؟:-32-:
میگه نوچ:-2-17-:
حالا خدا به داد من برسه وقتی بخوام املای یکی از این سه تفنگدار رو اصلاح کنم ، اخه دست خطش دست کمی از خط میخی نداره:-2-08-: ولی من تونستم دست خطش رو رمز نگاری کنم :-2-32-::-2-06-:
بعد از مدرسه هم که بکوبیم ماشین رو گاز دادیم و اومدیم خونه فوتبال ببینم و بعد از اندی سال مشاهده نمودیم که این سرخ پوشان هم با هر ضرب و زوری که بود بردنhttp://trollx.ir/wp-includes/images/smilies/thumbsup.png
:-4-:The End
یا حق دوستان

مینوم
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۱۰:۰۳ بعد از ظهر
به نام خدا
29/11/91

امروز روز خوبی بود.بالاخره تونستم از آموزش و پرورش گواهی بگیرم.دیروز که رفتم دانشگاه پیام نور مسئول آموزش می گفت که مدارکمو باید کامل کنم و اونا از کجا مطمئن باشن که من پیش دانشگاهیمو گذروندم.حق داشت ولی برای خودم جالب بود.من مثلا لیسانسمم گرفتم.امیدوارم به همین مدرکی که از آموزش و پرورش گرفتم قانع باشن و منو دوباره نفرستن پست.
از کار اداری بدم میاد.
ساعت 6 بیدار شدم.امروز دوباره آزمایش دادم.به قول مامانم خدا هیچ مسلمونیو گرفتار دکتر و دوا و درمون نکنه.(جا داره که بگم مادر من اونوقت دخترتو دومادتو داداشتو ... از کجا نون بیارن بخورن ؟ )
امروز از صبح آب قطع بوده،هنوزم نیومده.زندگی بدون آب خیلی سخته،حتی یه روزشم.
عصر رفتم آرایشگاه.
خبر خوب امروز راجع به داداشمه.زنگ زدن و گفتن که کارش جور شده و الان فقط باید واسه محل کارش تصمیم بگیرن.خیلی خوشحال شدیم.به این کار الانش هیچ اعتباری نبود.شاید فردا،شاید یه سال دیگه تموم میشد و اونم دوباره بیکار میشد.
کتاب دختری با گوشواره ی مرواریدو خوندم.خوب بود.خیلی وقت بود که کتاب خوب نخونده بودم.رقیب من ملکه،شاهزاده خانم همیشگی و صد البته رکسانه و اسکندر.واقعیت اینه که رکسانه ذهنمو مشغول کرده و خوشحالم.
امشب زودتر از همیشه خاطره نوشتم آخه باید با هستی درس بخونم.احساس میکنم از وقتی بی خیال درساش شدم کم کاری می کنه.اقتضای سنشم هست ولی باید مراقب درس خوندنش باشیم.باید بیشتر و بهتر درس بخونه.
امیدوارم کارام تو پیام نور فردا راه بیافته.

بیــ رنــگــ
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۱۰:۴۷ بعد از ظهر
باياد فرا انديشه ي من و تو ، حقيقي ترين پروردگار

29 | 11 | 91


درود !


اووووووووف ! بهمن چه زود تموم شد !
من كه اوايل و اواسطش درگير انتخاب واحد و اينا بودم ... بعدشم شروع كلاسا و هم جهشي با اساتيد گرام !

غروب هم كه خسته ... باشگاه و اين قوانينش ... يني دو ساعت به عناوين و اسم هاي مختلف چرخيديم دور خودمون ... آخرشم نفهميديم تايكو سونوايچ بود يا تايكو سونونيچ ! خب مجبوري دو تا كاتا هم زمان بگي برامون ؟!
تازه 18 هم مسابقه !
يني من موندن با چه رويي اجازه بدم بابام حلقه ي گل رو بندازه گردنم ...
حالا اون به كنار ... ما تصميم گرفتيم امروز رو كه كلا كلاس دانشگاهي نداشتيم ، عين بچه ي آدم بشينيم خونه رو پروژه اقليم كار كنيم ... هي چرخ زديم ... كتاب ؛ نت ... نت ؛ كتاب
آخرشم كلي مطلب يافتيم ... الان ويرايشش مونده رو دلمون ، نميدونيم با اين بي حوصلگي ـه آخر شب چيكار كنيم ... راندو هاي فردا هم مونده ... حالا به .: AMIR :. حق ميدم كه شهرسازي رو بزنه !

غروب با يه اتفاق تلخ ديگه هم مواجه شديم ... تو اين بي برنامه گي و تنبلي ـه اينجانب ، مهمون روانه شد خونه مون

الانم همه ميخورن و ميخندن
من چشمام زق زق |!| ميكنه ... از بس پشت سيستم بودم ...

واي ساعت !

اين روزا فقط بگذره ... فقط بگذره ...!


من اين :
http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif



يه ذهنيت ِ غلط بيشتر درگيرم كرد ... بايد برم سراغ راه هاي پزشكي ... چن وقت پيش شنيدم ، ميگفتن ميشه بخشي از مغز رو منهدم كرد ... والله !



خواب هم چه شيرين به چشممون مياد الان !
دنيا زده رو دستگاه عصبي ما ! ميدونم كم كم دچار تيك عصبي ميشم ...


يا علي !

ابی دریا
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۱۰:۵۳ بعد از ظهر
به نام خدا
یکشنبه 29 بهمن 1391
خاطره نویسای گل سلام
اقا ما دیشب قلبا میخواستیم بیایم خاطره ثبت کنیم اما نشد.خستگی بر ما چیره گشت و الان میگیم چرا نشد.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
دیروز صبح ما رفتیم تمرین درایوری.موقع برگشتم رفتیم به سفارش مامی مرغ بخریم!:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
اقا یه مرغ فروشی هست طرف محلمون که فروشنده اش خیلی مرد نازنینیه و مامی و ددی ما رو کاملا میشناسه و همیشه ددی ازش خرید میکنه.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
چون تو مسیرم هست هرروز ما رو موقع رفتن به یونی رویت میکنه.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
دیروز که رفتم اقا یک تحویلی ما رو گرفته بود.ابتدا که کلی سوال پرسید چرا ددی نیومده؟؟؟:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
بعدم نشستم تو مغازه به اصرار خودش تا مرغو پاک کنه.باهام احوالپرسی کرد و بعد گفت:دخترم تو مگه الان نباید سرکار باشی؟؟؟:-2-37-::-2-37-::-2-37-:منم گفتم نه من دانشجو بیدم!قبلا هم از مامی این سوالو کرده بود و مامی هم جوابشو داده بود.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
کلا خنده ام گرفته بود.هم از سوالش و هم اینکه خیلی خوش برخورد بود!!:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
بعدم رشته مو پرسید و کلی احسنت گفت!:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
رشته ما اینقدر هواخواه داشت و نمیدونستیم!!!:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
خلاصه با دهانی باز شده از حیرت سوی منزل برگشتیم.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
برام جالب بود کسی که منو نمیشناسه و فقط دیده اتم و مامی و ددی و میشناسه اینقدر تحویل بگیره ما رو!!!:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
خلاصه اومدیم خونه و دیدیم مبینا و ساجی اونجان.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
کلی ذوقیدیم.اقا این دوتا رو گذاشتیم کنار هم یکدفعه ساجی در یک حرکت انتحاری میخواس موهای مبینای ما رو بکشه!:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
خاله میگفت مو دوس داره:-2-22-::-2-22-::-2-22-:.بعدم دست مبینا رو گرفت و کلی ازشون فیلم و عکس گرفتیم.:-11-::-11-::-11-:
بعدترش نشوندیمشون رو مبل ازشون عسک گرفتیم.اقا این مبینای ما خو دوماهشه!بعد 5 ثانیه ولو میشد و شلیک خنده هامون میرفت رو هوا!:-24-::-24-::-24-:
قلبونش برم!:-11-::-11-::-11-:
خاله ساجیو گذاشته بود پیش ما تا بره محل کارش و برگرده.اقا این بچه یک شبیخونی زد به ما که نگو!:-2-29-::-2-29-::-2-29-:
یکدفعه بیخود و بی جهت شروع کرد به گریه کردن!به هیچ صراطی هم مستقیم نبود!:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
قدری داد زد که اب دهنش پرید گلوش و داشت خفه میشد و همه مون تا مرز سکته رفتیم!:-2-29-::-2-29-::-2-29-:
بعدترشم از شدت گریه شیرشو به حالت پنیر بالا اورد!:-2-29-::-2-29-::-2-29-:
تازه انقدر حرکتش اعجاب انگیز بود که ددی ناغافل از ما زنگید به باباش بیاد اینجا!:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
درصورتی که ما به خاله زنگیده بودیم!:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
خلاصه مامی این نور دیده هم رسید.اما وقتی که ما داشتیم لالایی خواب های پارچه ای رو هم زمان واسش میخوندیم و پخش میکردیم و اروم شده بود.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
حالا مامانشو دیده انگار نه انگار!غش عش میخندید!:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
دیگه تا بعد از ظهر اینجا بودن و رفتن.ریحان اینا هم بعد شام رفتن منزل.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
مامی بیچاره هم از شوک حرکت ساجی و استرس سر درد گرفت شب!:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
ماهم از اونجایی که ساعت 7 بیدار شده بودیم زود رفتیم لا لا.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
خدارو شکر دوهفته دیگه باید ایین نامه بدم.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
خوشحالم از این مراحل و شرایط نحس و بحرانی رد شدم!:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
خدایا شکرت!:-118-::-118-::-118-:
به یه ماجرایی برخوردم که خیلی واسم عجیب و ناراحت کننده است!:-2-15-::-2-15-::-2-15-:
اهنگ همدست گروه سون بسی نازه:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
دوستون دارم یه دریا:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
فاطمه

minimona
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۱۰:۵۹ بعد از ظهر
هییییییییییییییی. امروز با شوهرم رفتم آزمایش خون دادم برای نی نی !
حقوق مو گرفتم (روز خوبی بود)
الانم شوهری رو خوابوندم ااومدم اینجا ول می گردم.

لولوفر
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۰۵ بعد از ظهر
امروز از ساعت 6 صبح تا 9 شب کلاس و اینور اونور بودم ... من کلا با بابام مشکل دارم ...:-2-15-: اومدم خونه رفتم سراغ ای پدش یه دفعه هنگ کرد .... زدیم به تیپ و تاپ هم منم قهر کردم و کلی گریه ... دخترم دیگه... امروزم فقط یه چیزی رو زبونم بود ... بالاخره میرم...

سپید و سیاه
۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۳۴ بعد از ظهر
به نام خدا....
سلام...

خدایا از شروعش باهام باش و کمکم کن...هر چند که همیشه بودی و بعضی اوقات من حواسم بهت نبود...

یه مرحله جدیدی برام شروع شده... حس خوبی دارم و امیدوارم توی این مرحله هم بتونم موفق بشم...
چند روز پیش کلیپ taylor swift رو دیدم که اسمش بود speak now.... متن جالبی داشت و موزیکشم قشنگ بود...کلا الان رفته توی مخم و هی داره توی ذهنم اجرا میشه...مخصوصا این قسمت شعر...

don't say yes runaway now...
به همین راحتی...!!!

+


پ.ن مخاطب خاص. گیرم که گزارشاتون به فیل.ترینگ جواب داد و انجمن به کل و از بیخ و بن فی.لتر شد ! چیش به شما میرسه ؟؟؟؟ :-2-41-:


نه واقعا چی میرسه به این مخاطب یا مخاطبان خاص:-2-28-:...اینجا که خبری نیست...هست ؟؟؟:-2-37-::-2-37-::-2-35-:

سپهرزیتون عزیز ...تولد سپهر کوچولو مبارک باشه...یه خورده از کیک تولدش برای ما هم بفرست !!:-2-16-::-2-16-::-2-25-:

+ همه هم خاطره ها...روزاتون شاد و قشنگ مثل بهار...:-2-41-::-2-41-::-2-40-::-2-40-:

raha_lucky
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۱۶ قبل از ظهر
درود


واقعیت دارد می جود
تمام انچه را که سخاتم روی اب
اب برد تمام روح مرا که
دمیده شده بود در خانه ی خیالم!



صدایت میزنم
با بغض
با درد با تمام لرزه های وجودی ام
با تمام ساز حنجره ام
با تمام انچه که درون من است
تو ... تو ایا می شنوی؟
چرا دوباره تنهایی؟
من انسانم...تو نیستم که تنهایی را ترجیح دهم
لااقل تو با من باش



و اولین اقرار!




اهنگ هایی هستند که
سرتاسر خاطره اند
بی انکه به یادت بیاید چه خاطره ای
ولی مرور می شود در ذهنت انچه که بود را!




من گم دشه ام در سرنوشتم
پشت یک کوه بلند
سرتاسر سنگ ریزه
و من لغزان
از دلتنگی....نمیدانم چه کنم!



کاش بیاید و دستم را بگیرد
و بگوید :خسته شدی؟
اروم باش...الان همون وقتیه که
براش اینقد ناارومی کشیدی...بیا با من بریم..
دیگه کسی کاری هب کارت نداره!




دلم میخواهد فرار کنم
فرار کنم و چون مجنون
بروم به بیابان عدم
نه از فرط عاشقی
بلکه از درد نا امیدی!




می ترسم عاقبت تمام رویاهایم
انقدر ریز و له شوند
که من هم نباشم!




دلم برای نبودن تنگ است
برای اینکه واقعا نباشم
نباشم در حالی که می دانم
سرنوشت بی نتیجه ای است



دلم نمی سوزد برای
ان دو خط موازی عاشق
که نرسیدنی اند!
دلم برای خودم گرفته ست
برای خطی که گرفتار سپیدی کاغذ است
تنهای تنها
حتی نیم خط هم نشد...!





اگر او باشد...
ـ میخواستم بگویم من دیگر نیستم ولی من باز هم خواهم بود پس:ـ
من هم هستم...
اما او کجا و من کجا



کاش یه عده ای بروند
نباشند در زندگی ام
اینقدر ارام بروند که نفهمم
کی رفت و کی تنها ماندم!




اهای ادم ها
در ساحل خوش و خرم بمانید
من غرق شدن در لجن دریای بغضم را
ترجیح می دهم...!
ترجیح می دهم به دست پرمنت کثیفی که
دراز شود به سمتم!




پ ن : این هم باشد برای کسانی که هر لحظه یک جور هستند و باشد برای همه ی ان هایی که فقط تنها گذاشتن و رفتن را بلدند...برای همه ی انهایی که رفاقت فقط هنگام خنده برایشان معنا دارد : خوش باشید! ما هم خدایی داریم !!

اپ ن : این هم باشد برای خودم.برای خودم تا فراموشم نشود اینقدر پیچیدگی روحم را در سرم زدند..اینقدر تکرار و سنگینی مرگ کلماتم را نشانم دادند که دیگر دست هایم ساده می نویسند و بی عمق...! و کاش نفهمند!

اپ ن :این هم باشد برای او! باشد برایش تا سپاسم را بشنود.بشنود که چقدر راضی ام از اجبارش.اینکه حتما شاد هستم که گریه نمیکنم!و میترسم حقیقت را بگویم.گرچه اقرار قلبم روشنتر از این حرفاست...! میترسم بگویم و فردا دوباره جهنمش باشد!


بدرود

ar0n
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۲:۱۸ قبل از ظهر
یا ودود

اگر بگم از عمق اعماق وجودم، دلم برای بابایی، تنگ شده!...دروغ نگفتم:-2-15-::-2-39-:

تا دیروز مشهد بودم...عجب صفایی داشت!...اونجا که هستی..انقد همه چی ارومه نمیفهمی...دو ساعت اولی که برگشتی..می بینی چرا فرق داره همه چیز!!...

اقا ایندفعه خیلی اذن دخول نمیداد!...خودش دعوت مگه نکرده بود؟:-2-15-:چرا اذن ورود نمیداد...چقدر مسایل ذهنمو مرور کردم ببینم کجا رو خراب کردم که اینجوری شده..!حیف کسی نبود بگه از بین تمام چیزهایی که یادم میومد کدومش بدترین و مسببش بود!...

دنیای غریبیه..!یکی تمام تولدهای کودکیت رو برات جشن میگرفته..حتی وقتی نمیذاشتن کادو بیاره..میرفته اسباب بازی های خودشو تو روزنامه میپیچیده میاورده واسه کادو!...و تو حتی یکبار هم تلاش نکردی...حتی به ذهنت خطور نکرده که بری ببینی اصلا روز تولد اون کی هست!!!...خنده داره ها!!..تقصیر من نیست!،،علاقه ای در کار نیست!

رسما با تلاش های فراوان ایشان...و مخالفت های من..با هم حرف زدیم!..حرف که چه عرض کنم..حرف هامون رو تایپ کردیم!!..چقدر سنگین بود براش که با فعل جمع باهاش حرف می زنم..!!..نمیخواست قبول کنه که این قضیه شاید به جایی نکشه..صمیمی حرف زدن فقط کار رو خراب می کنه!!...جالبش اینجاس که این اخرا خودش هم با احترام صحبت میکنه!!....خخخ!

هزاران بار بهش گفتم..که این حرف ها..دل خوشی ایجاد نکنه..شاید این بار به مقصد نرسه...دلیلامو بهش گفتم..که یکیش بی علاقگیمه!..و چیزهای دیگه!..میگه علاقه مند میشی!!!(جانم؟)...میگه من به خدا ایمان دارم!..مانده ایم جواب این رو بدهیم..یا جواب قرارش با خدا رو!

ما را متهم کرد به بدبینی..و اتکا به احتمالات!!...زندگیمان است..چه کنیم! بیاییم زرت با جنابعالی ازدواج کنیم!!

ما دیگر آن افکار دخترانه پروانه ای را به ذهن خود راه نمیدهیم...!

ما با دیدن انسان ها و حقایق بزرگ شدیم!...خوشبین نیستیم! بد بین هستیم!

خوشبینی ها و افکار دخترانه...بماند برای زندگی اخرت..جایی که قوانینش بر پایه عشق استوار است!

در انتها ما خط و نشان کشیدیم که تا سن ۲۳..۲۴ سالگی ایشان هیچ نظری نمی توانیم بدهیم!!!..بد میگم؟!..

خلاصه اینکه...ما در برابر یک سری چشم منتظر قرار گرفته ایم!...که شاید فشار لحظه ای شان..زندگی ما را تغییر دهد!...شاید قسمت همین است!

شب خوش

feedback
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۱۲:۴۰ بعد از ظهر
به نام خدا

سلام

فقط از تعجب اومدم خاطره بنویسم. :-2-19-::-2-19-::-2-19-:
پست مفیدم دیشب 406 تا بود.
الان دیدم 466 تاست.
:-2-19-::-2-19-::-2-19-:
از مسئولین خواهشمندم رسیدگی کنن. :-2-02-:
یه شبه محبوب شدم رفت. از دست رفتم. :-2-02-::-2-19-::-2-20-::-2-21-::-2-29-::-2-17-:
چطوری شد که اینطوری شد؟ :-2-29-:
هرچقدرم به پستای قبلیم مثبت داده باشن ، بازم 60 تا اونم در عرض کمتر از 24 ساعت به نظرتون عجیب نیست؟ :-2-17-:
شاعر میگه من و مرغ و می و عنبر و شمع و گل و پروانه
نمیدونم چی چی در برم آیی تو ای گل گل خانه :-2-31-::-2-31-::-2-31-:
از خودم یه چی گفتم شد شعر عجب قافیه ای :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
راستی تاریخ نزدم. :-2-08-:
امروز دوشنبه 1 اسفند :mrgreen: قابل توجه لیلا :mrgreen:
به یه نفر گفتن چند نفری؟
گفت ما یه عالمیم. :-2-31-:
یکی به تعداد مثبتای من رسیدگی کنه. (وجدان : عوض اینکه خوشحال باشی ، اعتراض داری؟ :-2-06-:) شوخی کردم اصن مهم نیست. :-2-40-:
جلل خالق :-2-37-:
پسته کیلویی 60 تومن!!!!!!
پراید رسید به ماکسیما نه به زانتیا!!!!!!!
شلوار کتان 40 تومنی شد 120 تومن!!!!!!!!!
خونه ی نوساز ساختن تو کوچه مون متری 6 تومن!!!!!!!!!!!
140 متریه. میشه 840 میلیون :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
مراقب خودتون باشین تو این گرونیا :-2-37-: جهت سکته ی قلبی و مغزی گفتم خدایی نکرده :-2-35-:
ما رفتیم.

اسماء کرمی پور
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۰۰ بعد از ظهر
دوشنبه 30 بهمن 1391
امروز صبح رفتم باشگاه ... خیلی خسته شدم ... :-2-39-:
اصلا حال نداشتم ناهار درست کنم به شوهرم گفتم ناهار بگیره ... دلم خوش بود بعد از ناهار یه چرت حسابی بزنم و حالم جا بیاد تا عصر بتونم خونه تکونی رو ادامه بدم اما ...
اما خواهر شوهرم زنگ زده میگه بیا قالی بشوریم:-2-30-: اونم ساعت دو ظهر !!!!
یعنی از خواب و استراحت که خبری نیست ، هیچ، باید برم اونجا قالی هم بشورم ...
یکی نیست بهشون بگه آخه وقتی قالی شویی هست چرا تو خونه می شورین؟ ... البته خداییش قالی شستن خیلی کیف میده و جالبه ولی نه امروز که من خیلی خسته ام...
کی میشه شب بشه و بخوابم!!! وای فردا هم باید برم دانشگاه!!!:-2-39-:

alonegirl
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۲۷ بعد از ظهر
سلام علیکم:-2-38-:
لیلا:-24-::-24-::-24-: عاغا این دفعه دیگه ما سوتی نگرفتیم خدا رو شکر ... نشدیم:-2-22-: یکی دیگه زودتر شد:-2-22-:
تاریخ امروز : لیلا ما با خودمون دوشواری داریم بیا بگو چندمه امروز. لامصب باید بره تاریخ نگار بشه:-2-22-:

دیروز یه روز گندی بود اونسرش ناپیدا. همه ش اعصاب خوردی همه ش حرص درآر. عصرم که از اونور هی زدن تو پرمون و بدتر سگ شدم. یعنی فقط منتظر بودم یکی یه چی بگه پاچشو بگیرم. خوشم اومد سر حرفم موندم و هر چی گفتن گفتم نه نمیشه! آخرشم واسه همه قیافه گرفتم و به هیچکدوم از اون عتیقه ها سلام نگفتم. به من میگن شادی:-15-:
بعد خانومه دید نــــه انگار خیلی بهم برخورده هی سر حرفو باهام باز میکرد از او حال و هوا بیام بیرون، ولی من همچنان:-15-: تازه شم کارام که تموم شد بازم بی خیال ِ تموم اون حرفا جلوی چشمشون با گوشیم رمان خوندم. تا چشمشون درآد:-15-:
ولی بازم اون عصبانیت درونیم رفع نشده بود. تا اینکه رسیدم خونه دیدم دخترعمو اینا اومدن و باهاشون سرگرم شدیم و آرامش اعصاب گرفتیم.
هی خدا یعنی میشه...؟

+ فروغ تبریــــــک:-2-25-:
+ سارا اینجا هم اعلام می کنم تا همه بدونن از نظر من و خانواده مم تو و دلسا با هم مو نمی زنین:-2-20-::-2-20-::-2-20-: برو انگلیس خوش باش:-2-22-:

+ منیر تولدت مبارک دختریه :-2-08-::-2-23-::-2-24-::-2-31-:
+ رازتی رازتی آواتارمو دیدین؟ اصن خودمو دیدین:-78-:

Mina
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۱:۴۷ بعد از ظهر
+ سارا اینجا هم اعلام می کنم تا همه بدونن از نظر من و خانواده مم تو و دلسا با هم مو نمی زنین:-2-20-::-2-20-::-2-20-: برو انگلیس خوش باش:-2-22-:

+ رازتی رازتی آواتارمو دیدین؟ اصن خودمو دیدین:-78-:

این پ.ن رو که خوندم منم با شادی هم عقیده ام سارا:-2-37-:جان ِ خودم:-2-37-:
یعنی اعتماد به سقفتو برم:mrgreen::mrgreen::mrgreen::-2-06-::-2-06-:


امروز شادیم خدا کنه شاد بمونیم:-2-16-:فقط دعا کنید اونچیزی که الان سرم اومده تا شب کاملتر بشه:-2-06-:نباید خوشبین باشم، ولی خب ، چاره ای نیست دیگه :-2-06-: به خودم تلقین کنم شاید یه چیزی شد:-2-06-:

واههه امروز سی امه دیگه؟:-2-35-:خدا بیامرزه پدر ایرانسل رو:-2-35-:

آقا من دلم گردش میخواد:-2-37-:ولی حوصله بیرون رفتن ندارم:-2-37-:باید یه خبری از دوستام بگیرم:-2-37-:
دلم دانشگاه درپیتمون رو هم میخواد:-2-35-::-2-35-:
راستی نگفتم زبان ماشین شدم 16؟ من و اینهمه خوشبختی محاله:-2-37-:
ددی جون یه عمره میگه نمره تو زدن بگو بریم تسویه حساب . هی یادم میره:-2-14-:
باید برم بهش بگم:-2-14-:

خدا جونم امروز روز خوبی بمونه:-2-14-:مرسی:-2-14-:




شادی آواتارت چه بهت میاد:mrgreen::mrgreen::mrgreen::mrgreen::mrgre en:

یه آواتار زرد جیغ برا مینا محیا کردم منتظرم بیاد:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

راستی منیر گلی بازم تولدت مبارکات باد جیجری:-2-25-:

sara_n
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۳:۵۲ بعد از ظهر
+ سارا اینجا هم اعلام می کنم تا همه بدونن از نظر من و خانواده مم تو و دلسا با هم مو نمی زنین:-2-20-::-2-20-::-2-20-: برو انگلیس خوش باش:-2-22-: شادی:-2-22-: باشه میرم پیشش نکنه ما خواهر باشیم بعد 18 سال همدیگرو پیدا کردیم:-2-35-::-2-35-:فکر کن:-2-22-::-78-::-78-::-78-::-78-::-78-:

من برم دنبال خواهر گمشده ام:-2-37-:
+ رازتی رازتی آواتارمو دیدین؟ اصن خودمو دیدین[/FONT]:-78-:]


اره دخیخا عین خودت لاغر مردنیه:-78-::-78-: دور از شوخی بهت میاد:-2-11-:


این پ.ن رو که خوندم منم با شادی هم عقیده ام سارا:-2-37-:جان ِ خودم:-2-37-:
یعنی اعتماد به سقفتو برم:mrgreen::mrgreen::mrgreen::-2-06-::-2-06-: مینا تو هم:-2-37-: خب بچه های:-78-::-78-: اتاق بالا هم که تایید کردن

اغا ما رفتیم دنبال خواهر گمشدمون:-2-22-::-2-41-:

دعوت نامه براتون میفرستیم بیاین اونور:-5-::-5-::-2-11-:



شبی لیلا جانمان تو از این ب بعد میخوای تاریخ بنویسی اطمینان داشته باش درسته یا نه ؟ من پارسال دو دفعه اشتباه نوشتم به

ثانیه نکشید این شادی فهمید:-2-22-: برای همین تاریخو نمیدونیم نمینویسم اصن:-2-22-:


بعضیا بصورت کاملآ شیک و مجلسی گاو تشریف دارن..! ما هم مثل مردم هند واسشون احترام قائلیم… شیک و مجلسی !!!http://twit.98ia.com/i/icons/s17.gifhttp://twit.98ia.com/i/icons/s17.gifhttp://twit.98ia.com/i/icons/s17.gif



ما امروز خیلی خیلی حالمون خوبه

بعد میخواستیم با مهسا جانمان بریم بیرون بیشووور جان گفت هوا سرده نریم

ما هم حرف گوش کن گفتیم چشم

الانم دز اندرونی ب سر میبریم

باشد که رستگار شویم

فردا شاید رفتم خونه دختر داییم

اواتارمونو خیلی دوست دارم کپلی ایه:-2-16-::-2-22-::-2-22-:


اغا این جمله پایین خیلی باحاله
یادش بخیر ... قدیما بهشون میگفتن سیاسوخته ، لاغر مردنی.! حالا علم پیشرفت کرده ... بهشون میگن داف :|http://twit.98ia.com/i/icons/s29.gifhttp://twit.98ia.com/i/icons/s29.gifhttp://twit.98ia.com/i/icons/s29.gif


زت زیاد:-113-::-113-::-113-:

"rasta"
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۵:۴۹ بعد از ظهر
به نام خدا


And so it is
Just like you said it would be
Life goes easy on me
Most of the time
And so it is
The shorter story
No love, no glory
No hero in her sky

I can't take my eyes off of you
I can't take my eyes off you
...


چندروز بیشتر باقی نمونده .
استرس ندارم ... نه هنوز ...
به خودم می گم هر اتفاقی که بی افته ، من به آرامش می رسم ...
ولی ته ِ ته ِ دلم می ترسم .
خلا رو می تونم حس کنم ، حس ِ مصیب بار بی قراری ، انتظار !
ولی ، این واقعیت داره که که همه چیز میگذره ...
.
.
.
من آدم خبیثی هستم !
گاهی وقتا حالم از خودم به هم می خوره که اجازه می دم دیگران هر جور که دوست دارن در مورد فکر کنن ! و خودمم کمکشون می کنم که منو اشتباه بفهمن ! و به خاطر همه این چیزای به نظر بی ربط ، من بسیار آدم خبیثی هستم !
.
.
.
یه ذره هم خاطره بنویسم :-2-41-:
امروز صبح ،
نیایش که چه عرض کنم ! همه ی خیابونای منتهی به نیایش تا سرحد تنفر و حال بهم زنی ترافیک بود !
95 درصدم تک سرنشین :-2-28-:
نکنین اینکارارو با خودتون مردم :-2-36-: خداروشکر که ما ماشین نداریم !
یعنی آلودگی و اینا به جهنم ! چه لذتی تو ترافیک هست که هر روز مفیدترین ساعتای عمرو پاش می سوزونن ؟!
آخر مجبور شدیم از همت بریم ، و خدارو شکر که اونجا خیلی خلوت تر بود وگرنه ساعت دهم به دانشگاه نمی رسیدم !
ساعت دوم با یه استادی کلاس داشتیم که ما بهش می گیم بابابزرگ ! از این بابابزرگای با کلاس ِ خوش خنده ی دانشمند :-2-22-: اضافه می کنم با لهجه ی شدید و کشدار آذری :-2-22-:
تا اومد تو کلاس گفت یه چیزی بگین من حوصله ندارم درس بدم :-2-31-::-2-22-: یکی از بچه ها هم سیریش ، هی سوالای بعضا چرت و پرت :-2-35-: ازش پرسید و بنده خدا تقریبا از اول تا آخر درس داد !
.
.
بازم کتابخونی رو شروع کردم ، دارم از اون تنبلی و رکود مسخره خارج می شم کمکم . دیروز ، آبروی از دست رفته ی کاترینا بلومو خوندم و امروز رفتم کتابخونه و یه هوایی تازه کردم ! یه کتاب جدیدم گرفتم ، که باید زودی بخونمش :-2-41-:

روز بخیر

اسماء کرمی پور
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۶:۲۶ بعد از ظهر
:-2-25-:سلااااام من دوباره اومدم.
رفتم خونه مادر شوهرم دو تا قالی شستیم بعد هم یه خواب دبشی به بدن زدم و اومدم.
فقط امان از هانیه (دختر خواهر شوهرم) که هر ده دقیقه یه بار میومد یکی میزد تو سر من و میرفت!!! البته به خیال خودش می خواست نازم کنه ولی نمی دونم چرا ناز کردنش این قدر درد داشت!!
یه اتفاق جالب افتاد ؛ می خواستم کلاهمو بپوشم اما هانیه نمیذاشت ... برای اینکه گولش بزنم بهش گفتم " این کلاه جادوییه هر کی سرش بذاره ، میان دنبالش و میبرنش خونه اش. تو هم اگر این کلاهو بپوشی میان میبرنت خونه اتون " هانیه هم خنده ای تحویلم داد و گفت:
" نه خیرم داری الکی می گی "
یه دفعه تو همون لحظه ، یه نفر زنگ آیفون رو زد !!!
قیافه ی هانیه واقعا دیدنی بود ... چشمهاش گرد شد و دهنش باز موند ... کلاهو از سرش کشید و پرتش کرد گوشه اتاق ، دو تا پا داشت دو تا دیگه هم قرض کرد و دوید تو اتاق و درو بست!!!
من و خواهر شوهرمم که از خنده روده بر شده بودیم!!!:-2-06-:

بیــ رنــگــ
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۶:۳۵ بعد از ظهر
باياد فرا انديشه ي من و تو ، حقيقي ترين پروردگار

آخرين روز ِ بهمن ماه ِ نود و يكــ



درود !




ما كلا امروز متوجه شديم ، با ورود به ترم جديد ، عجب مسائلي گريبانگيرمون شده ...

با اين وضعي كه امروز برامون روشن شد ، كاملا فهميديم كه اين ترم ...! از اون ترماس كه ... نميشه پيچوند !

پروژه ... همين طور پشت سر هم

واحد : كم اما همون كم بودنش ،تلخ ـه
اساتيد : مثل عسل ، از زيادي ـه محبت دارن دل آدم رو ميزنن

همش طرح و خلاقيت
بابا ديگه نيست ! ذهنيت فلج شد رفت پي كارش !

ديشب از تيك عصبي و اينا گفتم .... الان كم كم داره يكي دو نمونه از مواردش برام واضح تر ميشه !

مردم ميان دانشگاه ، با هزار برنامه و تفريح و لذت
شرمنده ولي ما مثل چي گير كرديم توش ... نه راه پس نه راه پيش !
http://www.millan.net/minimations/smileys/laugh2.gif

حالا سوء تفاهم نشه كه ما خيلي بدبخت و بيچاره و نااميد و اينا !


كلا اوضاع الان رو ميشه بهش اميدوار بود ...!

___

فقط اين روزا بگذره ... بگذره !
___


اينجام كه هوا بهاري ... آدم هي عيد عيد ميكنه !
خير سرمون كوهستاني هستيم و سرد و كولاك و برف و اينا !
دريغ از گلوله اي برف تو صورت يا تو يقه !


بعد از اين همه كلاس و تفكرو خلاقيت (!) الان يه چايي ميچسبه !
http://www.pic4ever.com/images/mornincoffee.gif




يا حق !

ghazal98
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۶:۴۴ بعد از ظهر
اشکالی نداره در عوض من دخترم مریض بود نتونستم بخوابم:-2-43-: ولی صبح اول وقت بردم دادم عمه اش خودم راحت خوابیدم :-2-16-:

Nelson
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۶:۵۹ بعد از ظهر
به نــــــــــــام خدای یکتــــــــــا:

درود





من تا قبل از این یه مشکل داشتم:-39-:

اونم این بود که حرف میزدم کسی به حرفم گوش نمی داد...یه جورایی خیلی بهم بر میخورد!!!!

امروز فهمیدم چرا هیچکی به حرفام گوش نمیده و تقریبا از خنده در حال انفجار بــــــــــودم....

عاقا... عرضم به حضورتون که ما یکی از دوستانمون بسیار دخیِ صاف و صادقی است... کلا تو کارِ دروغ و اینا نیست...

داشتم توی بحثی شرکت میکردم که کلا کسی زیاد به حرفم گوش نمیداد...

منم بهم برخورد نشستم یه گوشه:-39-:

بعد این اومده میگه چی شده؟؟؟

من که همیشه فکر میکنم ایراد از خودمه ازش پرسیدم که صدای من چجوریاس؟! چرا به نظرت توی بحثا کسی به حرف من گوش نمیده؟!

جواب داد: صدای خیلی خوب و قشنگی داری... ولی بزرگترین مشکلت اینه که خیلی آروم حرف میزنی... کسی صدات رو نمیشنوه!!!! برای همین کسی زیاد متوجه نمیشه چی داری میگی!!!

من شاخ در اوردم یعنی!!!:-22-:

همیشه فکر میکردم در حال جیغ جیغ کردنم...

چرا همه از صدای خودشون بدشون میاد؟!

من تا به حال هر کی رو دیدم از صدای خودش [ مخصوصا صدای ضبط شدش!!! ] خیلی بدش میومده....





جدیدا یه بیماری جدید در خودم کشف کردم... اونم اینه که زبونم خیلی میگیره... زیاد تته پته میکنم

من از خودم ایراد نگیرم کی بگیره؟!





دیگه هیچ اتفاق خاصی نیفتاد... حالم از دیروز بهتره... شکر خدا!!!




همین که از خونه دیروز رفتم بیرون یه نفس عمیق کشیدم [ به قول معروف!!! ] تمام جدول تناوبی عناصر و توی ریه ام کشیدم... ولی امروز هوا خیلی خوب بود

چون باد زیاد میومد...







علت ترافیک بی نظیر دیروز مشخص شد... صدر رو بسته بودن...

بیچارمون کردن با این پروژه ی بزرگراه طبقاتی... یه بار لوله ی آب رو میشکنن یه بار سنگ میوفته وسط بزرگراه یه بار با تریلی میرن تو خونه ی مردم..

کی تموم میشه این دردسرا؟!

خدا میدونه!!:-22-:




میخواستم لینکِ چندتا آهنگ رو بذارم که به شدت بهشون معتاد شدم... البته خیلی زیادن ولی میخواستن چندتا خوباشون رو بذارم

ولی گفتم خلافِ قوانینِ بیخیال شدم

چندتا آهنگ بی کلام بود [ که نجات یافته بودن!!!! ]

و دو سه تا آهنگ با کلام

یکی از اون آهنگ باکلاما... راسپوتین از بانی اِم بود... نمیدونم میشناسینش یا نه ولی من کلی با این آهنگ خاطره دارم...




پ.ن: میخوام یه سوتی نودهشتی واستون تعریف کنم... خیلی لوسه ولی در هر حال...

شبنم... مدیر ارشد یه دونه پِی نوشت زده بودن در مورد هیتلر شدن و از این چیزا

من که اینو خوندم کلی تاسف خوردم... بعدش زدم که برم صفحه ی قبل تشکر بزنم که اشتباهی دستم خورد رفتم حدود صد صفحه قبل تر یا بیشتر قبل تر... از شانسِ منم یه صفحه ایی بود که مثل اینکه انجمن از هیتلر در اومده بود...

منم متوجه نبودم... همینجوری داشتم تشکر میزدم واسه خودم!!!

بعد که متوجه شدم کلی به هوش و درایت خودم آفـــــــرین گفتم...!!!!

حالت من در اون لحظه غیرقابل توصیف بود... یه لحظه به اینکه کجا زندگی میکنم شک کردم!!!:-22-:




پ.ن2: یه پیشنهاد موسیقیایی... آلبوم بی کلامِ زیر رو از یان تیریسن حتما دانلود کنید...

Rue des cascades

لینکش تو انجمن هست...

پشیمون نمیشید...!!!!




پ.ن3: دلمان برای بعضی ها به شدت تنگولیده است... لطفا آن بعضی ها در صورت مشاهده ی این خاطره برای برداشتن کلاهشان سری به پروفِ بنده بزنند...!!!:-5-:




پ.ن4: لطفا یه عزیزی رو دعـــــــــا کنید... به دعاهاتون بدجور محتاجم...!!!




نکته ی پایانی: همین الان که این خاطره رو نوشتم به این چیز فکر کردم اونم این بود که چرا من این پ.ن ها رو توی متن نوشته نمیارم؟؟؟؟!!!:-39-:

کسی فهمید به منم اطلاع بده...!!!؟:-26-:

samine
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۰۰ بعد از ظهر
سلام به همگی:-2-25-:
ما ترم جدید را آغاز کردیم، غیر پایان نامه دوتا هم درس داریم هنوز:-2-36-:
البته خوبه ها، به شرط اینکه استاد ها مراعات کنن و دوباره کلی کار عملی ندن. ما رفتیم با استاد راهنما سلام علیک کردیم، که یعنی استاد دوستت دارم، تو هممنو دوست داشته باش. اسم پروپوزال آورد ما دوباره استرس گرفتیم ولی در ظاهر یک لبخند گشاد اینجوری:-2-27-:که یعنی استاد همه چی تو مشتمه!!!!

بعد از ظهر هم یک جلسه دفاع شرکت کردم، محض آمادگی....باز استرس. :-2-30-:

فروغ خانم خیلی خیلی تبریک!!!!!! :-41-:خوش به سعادتت:-53-:، دستت زیر سر ما.
یعنی منم یکروز این روز و آرامشش رو می بینم؟؟؟؟!!!:-63-:


اتاقمون رو بهم ریختیم اساسی تمیزش کنیم، یعنی کلهم تعطیلات رو در خواب بودم با بازگشایی
کلاس ها یادش افتادم:-2-28-:خب البته مریض بودم و حس کار شدید نبود.

من همش التماس دعا دارم، از همه.
انشاالله این ترمم به سلامتی وخوشی وعزت بگذره!


به سمانه جون دوباره تسلیت میگم، شاید شدت غم با زمان کم بشه، اما به همون اندازه دلتنگی زیاد میشه!
عزیزم حالت رو می فهمم امیدوارم خدا به دلت آرامش بده.:-53-::-11-:


علی آقا شما که نیستین ولی من از فکر حسنا جونی شما در نمی آم.
چقدر بعضی وقت ها واقعا خدا رحم میکنه!!!
یک لحظه است ها! باید خیلی مواظب بود. خدا رو شکر که چیز مهمی نشده.


سپهر زیتون خانم شما کل اهالی ایجا رو با گل پسرت گرفتار کردی ها، خدا حفظش کنه، تولدش مبارک.:-2-40-:


امروز داداشی جانم داشت میرفت یونی گفت خواهرم، برای خودت میگم یک دستی به اتاقت بکش. می خواستم ها، باز نشد......عصری خواهرم اومده میگه غرق نشی اینجا.:-2-42-:
راست میگن همشون، من تو این لپ تاپ زندگی می کنم، اصلا نمی فهمم دورم چجوریاست، در اتاقم میبندم....در میان کتب و جزوات و البسه مان شنا می کنیم....:-2-27-:

اخیرا یک چیزی فهمیدم، ...علارغم حال بد و ناله ی دائمم این روزها نزدیک دوساله، تو اوجم...
مغزم خوب کار میکنه، چهره ام شادابه؛ با وجود همه کم کاری ها، کارمون خوب پیش میره، ظاهرمون بد نیست....
این هم خوبه هم بد....
خوبه چون در اوج بودن حس خوبی میده....کم کار می کنی...زیاد نتیجه می گیری...
بده چون نشون میده چه سالهایی رو دارم مفت از دست میدم...اگه سرحال بودم، خوب کار می کردم، مواظب خودم بودم، ورزش می کردم و مواظب تغزیه و آرامش ذهنیم بودم....دیگه چی میشد.
و....نکته غمبار...
فواره از نقطه اوجش سقوط میکنه!:-2-39-:
امیدوارم قبل تموم شدم فرصت ها حداقل ها رو جمع کرده باشم که بعدا خیلی حسرت نخورم.:-2-15-:



فعلا خدانگهدار همه. خوش باشید.:-2-41-:

niloofarnaz
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۰۱ بعد از ظهر
سیلام....:-2-42-:

دیروز روز خوبی بود...برادر محترم برای بار چهارم ایین نامه امتحان داشت:-2-28-:...ماشاءالله قربونش برم لای این کتاب ایین نامه رو

هم باز نمیکنه..:-2-28-:.دیروز هم طبق معمول گفتیم میره رد میشه دیگه.:-2-28-:..دیروز من چون مادربزرگ میخواست بیاد خونمون

نرفته بودم کاراموزی ...داشتیم با مامانیم صبحانه میخوردیم که داداشم ذوق کنان زنگ زد که ایین نامه قبول شدم و الانم رفتم واسه تو

شهری افسر امتحان بدم.:-2-20-:..داداشم انصافا رانندگیش خوبه فقط یکم مقرراتو رعایت نمیکنه با خودمون گفتیم حتما به خاطر

همین چیزا افسر ردش میکنه و اهمیتی ندادیم..:-2-35-:.یکم که گذشت زنگ زد که قبول شدم:-2-16-::-2-20-:...

یعنی فک من افتاد :-2-19-:...وقتی اومد خونه میگفت ده نفر بودیم افسر همرو رد کرد فقط منو قبول کرد.:-2-32-:..داداشم میگفت

اصن نمیذاشتم افسر حرف بزنه ...میگفت خودم میرفتم دنده دو دنده سه :-2-06-:..

میگفت یه پارک دوبل کردم محشر..:-2-06-:.خلاصه که افسره اخرش گفته شوما ماشین داری؟داداشمم گفته نه بابا ماشینم کجا بود

من دانشجویم.:-2-06-: بابا ماشین داره که اونم به ما نمیده .:-2-22-:.افسره هم میگه رانندگیت خیلی عالیه..:-5-:.داداشم میگفت

وقتی از ماشین پیاده شدم یه عالم دختر واسم بالا و پایین پریدن و ذوق کردن که قبول شدم...:-2-28-::-2-35-:

الان همه ی خانواده افسر دفعه اول قبول شدن فخط من موندم.:-2-09-:..

هرچی همه میگن توام برو گواهینامه بگیر میگم نه..:-2-35-:.

میترسم برم رد شم اصن ضایع شم ناجور ها...:-2-42-::-2-43-:

خیلی زشته خدایی...مامانت داداشت جدو ابادت دفعه اولی باشن بعد من گند بزنم:-2-09-:

دیروز هم که مادربزرگ عزیزم اومد خونمون ..خداروشکر حالشون بهتره...:-6-:


پ ن : بهار جات خالیه...امیدوارم ترم خوبی رو داشته باشی...:-6-:

سارا اواتارت خیلی خوشمله...فخط یه نموره چاخه..:-2-22-:

هلیا دلم واست تنگ شده...حتما خیلی دلتنگ خواهرتی...:-2-41-:

اجول هانی و سرتق و نی لوفر و مرضی و صبوحا خانوم و دیگر دوستان...:-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:

mahsan
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۱۴ بعد از ظهر
سلام عصر بخیر ..

والا خاطره ی خاصی نبود ولی دوس داشتم بنویسم دیگه ... شاید به خاطر اینکه آخرین روز بهمنِ

پریروز هوس کردم از بین دریای بی کرای دی وی دی های لیورپولم بشینم چند تا بازی قدیمی رو نگاه کنم ( یکی فینال 2006 بود و یکی هم فینال 2001 ...چقد زود گذشت :-2-41-:)... کلی مزه داد دو تا بازی که یکیش 120 دقیقه ایی بود و ضربات پنالتی با یه بازی نود دقیقه ایی نگاه کردم تقریبا یه 4 ساعتی طول کشید ... اینقد چیز کیف شده بودم ... با لذت و هیجان بازیو نگاه میکردم انگار پخش زنده س و از نتیجه خبر ندارم ... حرص میخوردم ... خوشحال میشدم ... کیف می کردم ... خلاصه واسه خودم خوش بودم ... یه لحظه اینقد تو حال و هوای خودم بودم داشتم یکی از بازیکنامونو نگاه میکردم و واسه خودم از ته دل میگفتم ای جونم ای جونم :-4-: دیدم مامانم دست به کمر یه نوچ نوچ کرد و گفت مردم دختر دارن ما هم دختر داریم ... :-2-28-:

دیروزم که فوتبال داشت و ما هم از همه جا بی خبر رفتیم که بازیو نگاه کنیم دیدیم اکانتمون تموم شده ... 5 تا زدیم :-2-28-: ده تا بازی نگاه می کنیم همه رو می بازن ... بی اعصاب می شیم و به ورطه اعتیاد اینا پناه می بریم حالا یه بازیو که نگاه نکردیم باید اینقد گل بزنن :-2-28-:

فاخته عاشق مدرستون شدم ... خوش به حالت عجب جایی درس می دی :-2-41-: دو سه سال پیش رفته بودیم شمال ... نزدیک رشت بود فک کنم یه جاده بود دو طرف جنگل ... تهش دریا ... دقیقا چسبیده به دریا یه مدرسه بود ... همیشه با خودم فکر میکردم کاش منم تو همچین مدرسه ایی می تونستم درس بخونم :-2-41-:

هی دلم برای پریس و خاطراتش تنگ شده :-2-41-:دلم برای خیلی چیزای دیگه هم تنگ شده ...

*marin*
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۷:۱۹ بعد از ظهر
سلام...چطورین؟:-2-31-:
امروز 30 بهمن سال 1391
ساعت 7 بعد از ظهر
امروز که گذشت و خوش گذشت اما بعد از ظهرش از دماغم در اومد!سر زنگ ادبیات انقد معلممون و اذیت کردیم که گفت من اگه از کلاس شما برم بیرون دیگه از مدرسه میرم...خلاصه کلی اذیتش کردیم و خندیدیدم بهش!
2 تا زنگ داشتیم زنگ اول گرفتم تخت تخت خوابیدم!بعد زنگ دوم منم همراه بقیه اذیتش کردم زبانم معمولا چون دوشنبه ها یه 40 دقیقه بیشتر نداریم کاری نمیکنیم میگیم و میخندیم خیلی هم جلوییم یه درس مونده تا کتاب تموم شه!بعدش ریاضی امتحان دادیم فک کنم گند زدم...خیلی سخت بود به خصوص که لای کتابم باز نکرده بودم اصن افتضاح دادمش!زنگ بعدشم ورزش رفتم التماس معلم ورزشمون که بذاره برم نمازخونه بخوابم خیلی حالم بد بود داشتم سرما میخوردم!!!اومدم خونه دیدم که مامانم داره میره خونه مامان بزرگم اینا هر چی اصرار که منم ببر میگه نه نمیبرمت...دو هفتس بابابزرگم و ندیدم نمیزارن ببینمش...بابا اگه آخراشه بزارین ببینمش...نذارن تو حسرتش بمونم به قول خود مامانم میگه میخام خاطره های خوب تو ذهنت باشه...من خاطره خوب نمیخام...فقط میخام ببینمش...
همین...
فردا امتحان فیزیک داریم و فاینال زبان...حالم خوب نیست!حواسمم جمع نیست!نمیدونم چیکار کنم؟فقط میخام فردا نرم مدرسه فقط خونه بخوابم و گریه کنم...هر چی نباید بشه میشه...اه..!!!امروز ابرو هام و تمیز کردم جلو مامانم هی راه رفتم دیدم خیــــر نفهمید...ناظممونم که خیلی پپس عمرا بفهمه!!!!
پ.ن:
-با این وضعی که مامانم میگه انگار امیدی به خوب شدن نیس...ولی دعاش کنین!
- حس شکلک نبود
- نتونستم خاطره های بچه هارو بخونم فقط + و تشکر زدم...معذرت میخوام...
- فاطمه کجایی تو؟
- شادان دلت واس من تنگولیده بود میدونم:-2-22-:
- بهار...نونو...هانی...عسل...سپهر زیتون...شیوا....>:-118-:

_NoNasH_
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۸:۳۱ بعد از ظهر
باور بفرماييد اصلا نمي دانستم خداوند اينقدر مرا دوست دارد و دعاهايم را گوش ميدهد...
همين پريشب در يك عمليات انتحاري دعوا بر سر يك دانه (نه بسته!) بيسكويت مادر، به طاهر گفتم: دهنت سرويس نكبتِ ذليل مرده...
باور بفرماييد صبح كه بيدار شديم،دريافتيم دهان برادر از دو ناحيه دچار آفت شده بود و رسما سرويس شده بود.... به طوريكه حتي جرعه اي آب نمي توانست بر گلوي تشنه اش برساند...
دم خداوند گرم... ميدانستم يك چيز بزرگتر براي طاهر آرزو مي كردم...
برادر بيچاره ام امروز يك قاشق سالاد شيرازي با آبغوره ترش بر دهان مي گذاشت و بعد قيافه اش اينگونه مي شد:-35-:
دو روز است اين نفر كوچك خانه هم روي نرو ما اسكيت مي رود عجيب و با مهارت.... سه پيچ كرده از مدرسه 3 بسته ترقه بخرم...
والا ما دبيرستاني بوديم يك سيگارت فكسني اتش زده ، در سالن انداختن همانا و سكته نمايشي معاون همانا و فراخواند پدر به مدرسه همانا...
حال اينها مافيا درست كرده اند در مدرسه...
گودزيلا هستند ديگر...
راستي... پيشاپيش ورود همه دوستان و دست اندر كاران را به پروژه عظيم خانه تكاني با مديريت مادر تبريك و تسليت ارز مي كنيم...
خداوند به همه مان صبر دهد...
شب خوش و بخت يارتان باد...

پرنیان 27
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۸:۴۷ بعد از ظهر
به نام خدا
خوب چی باید بگم؟ آهان! از امروز بگم؟ امروز رفتیم سرکلاس کنسرو سازی.چهارواحد درسه. مهندس سه ربع راجع به ارشد حرف زد و استرس نداشته رو در ما ایجاد کرد:-2-02-:
زری بانو شیرینی آورد. به مناسبت عقدش!اجازه نداد ما بهش تذکر بدیم که یادش رفته. خیلی شرافتمندانه خودش برامون خرید و آورد:-2-27-::-2-22-:
الان یه ذره دلمان گرفته. خدا بگم چیکارش نکنه این دل منو.هی راه و بیراه میگیره. :-2-39-:
گاهی میخوام برگردم به گذشته!نهبرای برگرداندن اونی که رفته واسه اینکه نذارم وارد زندگیم بشه:-2-15-:

faryad(sf)
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۲۹ بعد از ظهر
ای معجزه ی خاموش ...یه حادثه روشن شو

*************************
30/بهمن/1391 ****9:01

من از پایان میترسیدم و آغاز کردم

هفته ی بدیه با اینکه فقط 3 روز ازش گذشته....:-2-15-:
ندونستم چی شد اما تو ی هر لحظه گیر کردم..
همیشه قصه سرعت بود ولی انگاری دیر کردم
میگن بد جوری دیوونم مگه دیوونه آدم نیست
آخه غم داره میخنده تحمل کردنش کم نیست!

هم 98یا ، اتفاقهای بدی داشت:-2-39-:
بده دستاتو به دستم تا با هم کلبه بسازیم....کلبه ا ی پر از من و تو، از من و تو ...ما بسازیم!:-2-39-:

هم مدرسه:-2-39-:
هم خونه:-2-39-:
تمام دلخوشیه این هفته برد دیروز پرسپولیس بود...گل دقیقه ی 92 خیلی بهم روحیه داد...!:-2-41-:

خورشید و از ما گرفتن شکر شب ستاره پیداست
از نگاه ما جرقه, تنها فانوس یه رویاست

امیدوارم هرچه زودتر دوباره با هم باشیم....دلم گرفته ،خیلیم گرفته...کاش یه دلیل درست حسابی برای این فاصله بود...
نمیدونم چی بگم....از کجا شروع شد و نمیدونم...تا کی ادامه داره رو نمیدونم ....فقط امیدوارم ....
آها مخاطبای خاص باشمام ....

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان ميروم و انگشتانم را
بر پوست کشيده ي شب مي کشم
چراغ هاي رابطه تاريکند


مثل همیشه از خدا ممنونم که هرجا و هر وقتی همراهمه....مخصوصا تو این روز ها که حال خوشی ندارم
هر جا برم تو با منی واسم مثه جون و تنی
دلت که میگیره فقط حرفتو با من میزنی
هرجا برم کنارمی فرقی نمی کنه کجام
فرقی نمیکنه چقد فاصله باشه بین ما..
من چقدر دوست دارم خـــــــــــــــــــدا.....


سحر
********************************
پ.ن:مهسان دلم برات تنگ شده....:-2-41-:

نگین
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۴۴ بعد از ظهر
بنام خدای مهربانیها


ســـــــــــلوم:-2-25-:
ما الان یک عدد نگین خسته و هلاکیم:-37-:خسبمان میاد:-37-:خسبمان نمیاد:-2-41-:گزینه الف و ب:-2-38-:همه موارد:-2-22-:
ما اعلام کردیم استراحت بما نیامده...گفته بودیم یا نگفته بودیم:-2-31-:
دیروز امدیم اتاق جانمان را تمیز کنیمhttp://smilys.net/haushalt_garten_smilies/smiley4035.gifاهنگ شاد مجلسی گذاشته و اینقده قر دادیم :-2-05-:خویلی خوش گذشت:-2-08-:
بخود امده دیدیم قِــر کار دستمان داده و ما تنها کتابخونه رو تمیز کردیم:-2-22-::-2-35-::-2-22-:
ما نبدانیم چرا از عروسی دخی عمه هنوز قرامون مونده و نمیذاره به امورات مهم زندگی برسیم:-2-06-:
بقران!یعنی اصن وضع خرابی:-2-35-::-2-22-:
بهدش هی این تیلف زنگید، مهمون میخواست میاد:-2-42-:مام واقعنی توانایی پذیرایی نداشتیم:-2-41-:
بوخدا این ی هفته_10 روز خویلی فشار تحمل کردیم،تحویل پروژه و بهدشم هی مهمون هی مهمون هی مهمون:-119-:دیه هیچی ازم نمونده:-2-15-:
گناه داریم خووووو:-119-::-2-15-:
طی ی نقشه پلید جواب هیچ تلفنی را ندادیم:-2-35-::-2-22-: ولی اینقده گیر دادن، زنگیدن مغز سرمان را بردند:-2-42-::-119-:
پیچوندیمشون:-2-16-:آما امروز همشون زنگیدن اومدن:-2-15-::-24-::-2-22-:
یعنی استراحتم ارزوست:-2-06-::-24-::-24-:تقلید از امضای مــهپرون:-2-22-:
امروز بقیه ی تمیزی اتاق را با همان قِرای مونده ادامه دادهhttp://www.iranpardis.com/images/smilies/smilies2/phil_35.gif:-2-05-:اونقده خاک بود که حد نداشت:-2-42-:
داخون شدیمااااااااا:-2-15-:آما بلاخره تمومش کردم:-2-16-:
نه تنها یک اتاق بلکه دو اتاق امروز تمیز تمیز بشد تا ما با خیال راحت به تیرون بریم،هوچکاری نداشته باشیم:-2-22-:
بهدشم برفتیم حموم خوجل شیم:-2-16-:مهمونا اومدندی کمی پیش اونها بودیم:-2-37-:بهدش عمو جونی اومد، کلی با او بخندیدیم:-2-06-:
پدری در پرواز بسر میبرد :-2-16-:خویلی خوشحالیم،دلمان برایش ی ذره شده:-2-15-::-2-16-:
با برو بچ حرفیدیم اگه خــدا بخواد از شنبه موتورمونو واسه یونی روشن میکنیم:-2-06-::-2-16-:
دوستی زنگیده، میگه زنگیدم ارومم کنی:-2-27-:مام اینطوری:-2-17-::-2-17-:بگفتیم اشتباه گرفتیااااا:-2-41-:
بزنگ شووور جان ارومت میکنه:mrgreen::-2-22-:
حلاصه کلی با او حرفیدیم و دلداریش دادیم و راه و رسم زندگی نشانش بدادیم،طوری که مغزمان به مرز پوکیدن رسیده بود:-2-22-:
فردا نیز کلاس راندو داریم:-2-38-:با کلی تمرین مونده:-2-41-:
اصن ما دیه حوصله نداریم،دلمان یه خواب زیاد میخاد:-2-22-:مثلا ی هفته بدون بیداااری بخسبیم:-2-35-::-2-22-:
اقا ما اعتراف میکنیم با دیدن احسان جان(علیخانی):-2-31-: تمام محتویات دلمون واسشــ غنج میره:-2-35-::-2-22-:یعنی تا بحال واسه هوچکی اینقده ذوق نبکردیم:-2-27-:
طوری که همه از ذوق کردن ما برای پسر مردم حسودیشان شده و مورد اعتراضــــ قرار گرفتیم:-2-35-::-2-22-:
ما بریم خوجل شیم بریم استقبال پدری جان جانمان:-2-16-::-2-35-::-2-16-:
...................................
همیشه فکر میکنیم جداییها موقتی است ...
همیشه امیدواریم و دوست داریم باور کنیم که استحکام رابطه بیشتر و عشق ما قوی تر از اینها بوده که یک رابطه از یک روز به روز دیگر خراب و برای همیشه نابود شود.
یک روز صبحِ خیلی زود، در خواب و بیداری، همانطور که نیمه هوشیار به پهلو خودمان را جمع کرده ایم ...
به این نتیجه میرسیم که برگشتی در کار نیست!
به این نتیجه میرسیم که آخرین بحثها ، چیزی جز بهانه گیری نبوده...
اینکه ما و عشقِ ما و احساس ما دیگر جایی در زندگی او ندارد.
کسی چه میداند ، شاید هرگز نداشته
شاید حتی اینکه عاشقمان بوده است هم یک سؤ تفاهم بوده
و چه سؤ تفاهمِ دردناکی ...!

"نیکی فیروزکوهی "



پ ن:
بعضی وقتا بی معرفتی ادمایی که بشدت دوسشون داری و باهاشون زندگی کردی اینقد ناراحتت میکنه که به بیحسی میرسی..
نمیدونی ناراحت باشی،نباشی...نمیدونی چطوری خودتو واسه نبودشون قانع کنی!
هنوزم نبودن بعضیا واسم مهمِ...
ولی فک میکنم نباید بروزش بدم...شاید طرفم ظرفیت نداشته باشه!
........
مهربان جان شومام قوم شوی مایی...یکی میگیری،یکی باید بدی:-2-35-::-2-22-:الکی که نیست،مملکت صاحب داره:-2-06-:

شبتون خوش:-2-40-:

.:BahaR:.
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۱۰:۱۷ بعد از ظهر
سلام.:-2-31-:
خیلی وقته نیومدم اینوراها!:-119-:
انقده زندگیم راکد شده که نگـــــــو!خسته شدم.حجمِ ای دی اس ال هم رو به مرگِ بدبخت!کمتر از یه گیگ!بزنم به تخته تو کفم چطوری از دیروز تا حالا دووم اورده!:-2-35-:
بعده یه عالمه ماه فکر کنم شیش ماه با بابام اشتی کردم!البته هنوزم راحت نیستم باهاش صحبت کنم.:-2-08-:
هرچی بزرگتر میشم از خلائی که بهش پِی بُردَم دیوونه تر میشم.:-2-15-:
یه دو هفته بود خبر خاله شدنم بهم رسیده بود که اونم اُفتاد!خاله بی خاله!مهم نیست مهم خواهرمه که کم کم داره روبراه میشه!:-2-41-:
من نمونه ی بارز یه کنکوریَم!فقط منتظرم این کنکورِ کوفتی بیاد و بره!دریغ از یه خط خوندن برایِ شادیه روحِ کنکور هایِ سالِ پیش!بخدا!اصن یه وضــــــــــی:-2-35-::-2-28-:
دلم یه جشن میخواد توپ!در حدِ مرگ!اما خو مسئولان رسیدگی نمیکنن تا ما به خواسته ی دلمون برسیم!:-2-42-:
این دوروزه یه عالمه کاره بد کردم!ایهیم!:-2-35-:
دیگه چی بگم؟!هوم دلم مسافرتم میخواد!اما باز مسئولان رسیدگی نمیکنن!اصن مسئولان نمیدونم چطوری اسمشون مسئول شده!والا بخدا!:-2-42-::-2-43-:
امشب رفته بودیم پیاده روی با مامانم و دوستِش...بنده شراره هایِ آتیشو کج ریخته بودم تو صورتم!مامانم دوس نداره این مدلو!حالا بالا باشه و تا فرقِ سرم مو مشخص باشه هیچی نمیگه ها!نمیدونم چرا با کج مخالفه!اصن انگار حلقشو میگیرن خفش میکنن وقتی یکیو اینطوری میبینه!هیچی داشتم مسخره بازی در میوردم!مامانم میگفت از کنارم جُم نمیخوری.منم میگفتم خو دستتو بده!چادر سرش بود نمیتونست دستشو بهم بده!یه چشم غره بهار کُش بهم رفت که منم به خودم نگرفتم گفتم «خو دستتو بده دیگه!»
دوستِ مامانم گفت«بیا وسطمون یه دستت دستِ من اون یکی دستِ مامانِت»
منم پررو پررو رفتم بینشون گفتم«من متعلق به هردوتونم میتونید دستامو بگیرید!»
بعدِش مامانم یکم چشم غره بهم رفت که ایندفعه چون خطری میزد و از چشاش فوش بیرون میزد ازشون دو قدم جلوتر رفتم!بعد دیدم نه خعیلی ساکتن حال نمیده!برگشتم گفتم «خو حرف بزنید»
مامانم گفت «چی بگیم؟»
گفتم:«یکم گیر بده بخندیم»
دوستِ مامانم غش کرد از خنده.مامانم باز چشم غره فوش دار بهم رفت و گفت:«بهار مثه اینکه خودت تنت میخاره تا پسرا بهت گیر بدن»:-2-42-:
اینو که گفت پسری که پشتِ مامانم بود زد زیرِ خنده.هیچی دیگه جایِ من و مامانم عوض شد من بهش یه چشم غره رفتم.بعد دستمو گذاشتم رو پیشونیم گفتم:«عفتمو از بین بردی»:-2-36-:
پسره ی مزلف باز خندش گرفت که من و مامانم با هم برگشتیم یه چشم غره فوش دار بهش رفتیم!:-2-09-:بماند که دوستِ مامانم در تمامِ این مدت فقط میخندید!کلا نقشِ مهمی داشت بخدا!:-2-22-:
دیگه هیچی دیگه!تو مدرسه سرِ زنگِ دیف زد به مُخَم وسطِ تدریسِ خانوم بلند خوندم«پیرهن صورتی دِله منو بُردی، بُردی دلمو غممو نخوردی!!!!!!!!حالا بیا قِرِش بده»
حالا فکر کنم تن اون کسی که این اهنگو خوند رو به عالم معنا بردم و برگردوندما!انقدر قشنگ با صدایِ نکرم زدم زیرِ آواز!تازه فکرم نکنم درست خونده باشم!هیچی معلمِ بیقِ ما به جا اینکه گوشمو بگیره پرتم کنه از کلاس بیرون تا یه نفسِ راحتی بکشم!زد زیرِ خنده:-2-28-:یعنی مُرده ی جذبش شدم!:-2-28-:
به خاطره معدلم که شُد 19.19 مدرسه ی محترمه بهمون جایزه داد!:-2-28-:اونم چـــــــــــــــی!یک دستگاه کتابِ علم و اموزِش:-2-36-:یعنی میخواستم برگه هاشو پاره کنم بُکُنَم تو حلقِ مدیرمون!حالا کم نیوردم همون بالا گفتم«من از حقَم میگذرم فقط مارو ببرید اردو!»هیچی دیگه دو تا نگاه از مدیرِ خِپِلِمون دریافت کردم زیپِ دهنِ مبارکو کشیدم:-2-35-:
چند وقت پیشَم با مامان اینا رفته بودیم بیرون!دختره چادر سرِش بود بعد موهاشو از گوشه ی سرش سمتِ راست فِر کرده بود از چادر ریخته بود بیرون!:-|....جاش بود برم گیساشو بکشم بگم حرمت داره این تیکه پارچه ای که سرت میندازی کره خر! :-| اما خونسردی خودمو حفظ کردم فقط یکم نیگاشون کردم!اخه با دوستاش بود!یه جعبه دستشون بود هر کودوم قلب قلبی:-2-30-:هیچی دیگه به مامانم گفتم «ببین نامرد!حالا هِی به من وَلِن کادو نده!من روزِ وَلِنی به جا اینکه برم با شخصِ خیالی بیرون و واسش کادو بگیرم و بهم کادو بده و تَهِش دو تا بوس!:-2-35-:اومدم وَرِ دِلِ تو نشستم!»:-2-22-:هیچی دیگه مامانم دست کشید رویِ سرم گفت«غلط میکنی از این کارا که میگی بکنی دخترِ گلم»:-2-06-:منم تحتِ تاثیرِ لحنِ مهربونِش قرار گرفتم دیگه ساکت شدم:-2-06-:
ها یه سوتی هم چند وقت پیش دادم!تو حیاطِ مدرسه بودیم!حرف از قیمتِ قشنگ و نازِ پراید بود!منم نه گذاشتم نه برداشتم با صدایِ بلند گفتم یه دوست پسرم نداریم که پراید داشته باشه باهاش پُز بدیم!
هیچی دیدم بچه ها به جا خنده زرد کردن!پُشتَمو دیدم!مدیره محترمه ایستاده بود و انچنان با اون شیکمِ گندَش بهم بد نگاه کرد که شَک کردم که آیا گفتم دارم یا ندارم!:-2-42-::-| اصن یه وضی :-|
دوستم تعریف کرده دیده یه اقاهه سه تا جعبه به مخلفات داد دسته یه مغازه دار گفت اینا رو بچین اولیو دومیو مفصل تزئیین کرد داخلِ جعبرو!سومیو به مغازه داره گفته فقط شکلات بریز!مغازه دار گفت چرا؟طرف گفت اولیو دومی واسه دوستامن!سومی واسه زنم :-| اگه اونجا بودم با مشت میرفتم تا حلقِش یه لگدم بهش میزدم که دیگه نتونه بابا بشه!:-2-42-:حالم از این ادما بهم میخوره!
خو دیگه من ارامِشِ خودمو حفظ کنم!
قربونِتون!بوس رو لُپاتون!شب خوش!
زَت زیاد!
یا علی:-118-:

بیــ رنــگــ
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۱۰:۲۸ بعد از ظهر
با ياد او

دومين بند از امروز ِ نامي !


درود !


كوتاه مينويسم و مثل هميشه كه همه ميگويند :مجهول وار ! اما اينبار به صداقت ِ ذهن !


پاهاي خسته ي مادر ،
چشمان سرخ و بي خوابي ِ پدر ،
خواب ِ برادرم براي رسيدن به مدرسه ي فردا ،
و من !

حالا ميفهمم كه بچه بودن ، جز ارشد ِ ديگر بچه ها ،
همه اش خاطره بازي ميشود !



خدايا پناه ِ همه ي ما باش ...
خانه ي ما هميشه رد ِ بهار باشد ... من زمستان را به چشمانم بها ميدهم !



يا علي !

Genesis
۳۰ بهمن ۱۳۹۱, ۱۱:۲۹ بعد از ظهر
30 بهمن 91



شکر
شکر
شکر
از موقعی که زنگ زده و با کلی هیجان خبر رو داده دلم می خواد هی خدا رو شکر کنم
هرچند
که الان تو این برهه ی زمانی باید مثلا کیلو کیلو عسل باشه کاممون و هی رمانتیک وار خیابونا و پارک ها و رستوران ها رو طی کنیم ولی
این اتفاق ها نمی افته
هر چند که کمتر از یک هفته است که داماد شده قاعدتا همش باید ور دل عروسش افتاده باشه
ولی
من دیروز. تو صحن مسجد دانشگاه بعد از نماز هی چشم گردوندم تو آقایون بلکه ببینمش
هی زیر زیرکی دزدکی نگاه کردم به ورودی آقایون آخرش هم وقتی داشتم برمی گشتم که برم دیدمش
لب حوض نشسته بود وضو می گرفت
دلم ضعف رفت برای اون پوست لعنتیش که چند درجه از من روشن تره
بعد هم کلی خجالت کشیدم از دید زدن شوهرم وسط صحن مسجد ! از دل ضعف رفتن واسه سفیدی پوستش وسط صحن مسجد داشتم آب می. شدم !

هر چند که شوهر تازه داماد من با دیدن چشم های هیز همسرش وسط صحن مسجد دانشگاه اخم می کنه و بعدش هم دلخور می شه
هر چند که من باید کلی دلخور و ناراحت باشم ولی نیستم و تحمل می کنم

ولی
به اینکه زنگ بزنه و عین پسر بچه های کوچولو نه یه مرد بیست و هفت ساله ذوق کنه که اسپانسر برنامه هاش جور شد
می ارزه


همه ی اون ندیدناش و دلتنگی هاش به این همه ذوق و هیجان الانش می ارزه
بالاخره دیدن ذوق یه پسر ببست و هفت ساله که همیشه خود داره و اخلاقش معمولا سر سنگینه. خیلی خیلی عجیبه
اصن صد سال یه بار اتفاق می افته اگه خدا بخواد


........

Mina
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۰۳ قبل از ظهر
اول اسفند 1391

بلاخره اسفند هم اومد:-2-41-:
یه ماه دیگه عمر 91 هم تموم میشه :-2-41-: به یه سالی که گذشت فکر میکنم ، میبینم هیچ کار مفیدی انجام ندادم:-2-41-:شما چی؟!:-2-41-:
امیدوارم این یه ماه بتونیم فرصتهای از دست رفته رو جبران کنیم :-2-41-:
زمستون داره نفسهای آخرش رو می کشه :-2-41-:
دلاتون هیچ وقت زمستونی نباشه :-2-41-:


انقدر تو کارم غرق شدم که صدای مامان رو هم نشنیدم. خوشحالم از این بابت. که یه کاری میتونه اینقدر مشغولم کنه. بهش خیلی علاقه دارم:-2-41-:

شبتون خوش و خرم:-2-41-:

.arsana.
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۰۴ قبل از ظهر
هر صبح با شنیدن یک عطسه
می ایستم که حادثه از خانه بگذرد
آنگاه
دنبال آن به راه می افتم


از اون وقتاس که آدم حرفش نمیاد ولی دوس داره یه چی بنویسه
از خودم 45 درصد راضیم

شبتون خوش :-2-37-:

نی لو فر
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۳۱ قبل از ظهر
× سرما خوردیم http://www.qalamro.ir/smaeel/1/%28184%29.gif
کدوم نامردی صدای ناناس ( :-2-31-: ) ما رو چشم زد که الآن خروسکی شده؟ http://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gif یعنی ما الآن قابلیت این رو داریم که صبح ها بریم تو پارکینگ و با صدامون قوقولی قو قو کنیم تا همساده ها از خواب ناز بیدار شن، مشغول کار و بار شن! http://www.qalamro.ir/smaeel/1/%28510%29.gif
در ضمن، ما اونجایی معنی سیاهی لشکر رو فهمیدیم که خاطره ی قبلیمون رو هفتاد و چهار نفر دانلود کردن اما چیزی حدود سی، سی و پنج نفر تشکر کردن! http://www.millan.net/minimations/smileys/axesmileyf.gif
× بابا از مامان پرسید که فلانی رو یادته؟
مامان گفت که نه!
بعد بابا پرسید چطور یادت نیست، من یادمه اونوقت تو نه؟
مامان هم گفت که چرا باید یادم باشه؟
بابا هم دو ور لبش رو تا حدودای بناگوشش برد و گفت که چون تو ازم بزرگتری! http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif
و مامان هم قهر کرد http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif
بله! مامان متولد اسفنده و بابا متولد فروردین سال بعد، دقیقاً بیست و هفت روز فاصله ست بین تولداشون http://www.freesmile.ir/smiles/19229_35jgojp.gif و همین شده آلت دست بابا برای اذیت کردن مامان http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif
حالا اونوقت ما دیدیم اینا که قهرن و ما صحنه ای برای از دست دادن نداریم دو دقیقه تنهاشون گذاشتیم و پریدیم تو اتاقمون اما وقتی برگشتیم دیدیم آشتی شدن! http://www.freesmile.ir/smiles/433019_sardonic.gif مرسی سرعت عمل بابا http://www.sheitoonak.com/forum/images/smilies/456%20%2860%29.gif:-2-35-:
× تمام خواسته ی ما از مالکوچ اوغلو بالی خان این می باشه که قول بده هیچوقت: 1) نخنده 2) کلاشو بر نداره! http://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif
× ما نمی دونیم چرا حرفمون نمی یاد، یعنی میادا اما باید بریم جایی :-2-27-:

+ LONELY...
نو لو فر کارت عالـــــــی بود ... صداتم عالی بود ... عاشق خاطرت شدم ...
صدات منو یاد عمم انداخت ... هـــــــــِی کاش اونم انقد خوب بود ... :-2-39-:
http://www.pic4ever.com/images/2lxe53l.gif
عمه ها از بچه های نیک روزگارن http://www.millan.net/minimations/smileys/winking.gif

+ ✘Soheyla✘
الان ما داریم حین گوشیدن به خاطره نی لو فر خاطره مینویسیم :-2-06-:
الان داره ظرف میشوره خیر سرش :-2-22-:
:-2-06-: این در ادامه ی خاطره گوش دادن ماست زد یه چیزی رو شکوند :-2-35-:
نی لو فر دستت مرسی عالی بود http://facenama.com/i/icons/s101.gif http://smileys.smileycentral.com/cat/16/16_14_37.gif http://smileys.smileycentral.com/cat/16/16_14_39.gif
به ترتیب برای هر خط:
http://www.qalamro.ir/smaeel/1/%288%29.gif
:-119-:
نشکستم به جونه خودم :-2-16-:
http://www.pic4ever.com/images/2lxe53l.gif

+ *marin*
نیلوفر: خاطره ات ایده جالبی بود دارم گوش میدم :-2-40-:
http://www.pic4ever.com/images/2lxe53l.gif
آهان من اینو همش یادم میره بگم، میشه لطفاً حتماً کاملاً آهنگایی که آخر خاطراتت می نویسی از علی جان لهراسبی جان باشه؟ http://www.pic4ever.com/images/4lqqtqv.gif

+ jullub
نو لو فری یهنی اون فایل صوتی تهش بوداااا :-2-06-::-2-06-: مرده بودیم از خنده :-2-06-:
http://www.pic4ever.com/images/2lxe53l.gif
هانی مگه چند نفری نشسته بودین گوش می دادین؟ http://www.4jok.com/assets/images/smile/4jok%20%285%29.gif

+ zikarishi
نی لو فر خانم گل ماشالا خلاقیتم که در کرده بودن ...
گلی از هر دومونه http://www.pic4ever.com/images/dancing1.gif

+ نگین
نو لو فر خاطرت مث خودت عالی بود :-2-40-: خویلی ذوق کردیم :-2-16-:
http://www.freesmile.ir/smiles/268919_joytears.gifhttp://www.pic4ever.com/images/2lxe53l.gif ممنون دوست جون http://www.millan.net/minimations/smileys/mistlsmile.gif

+ negar-sakaki http://www.freesmile.ir/smiles/87103_flower4.gif باروونی http://www.freesmile.ir/smiles/41133_flower3.gif B . A جون تولدت مبارک با تاخیر http://www.freesmile.ir/smiles/358619_fs6avqu9vlnx9g89.gifhttp://www.freesmile.ir/smiles/70473_flower2.gif فاخته http://www.freesmile.ir/smiles/67633_flower5.gif نولوناز کارآموز http://www.freesmile.ir/smiles/2823_flower.gif سپهر زیتون http://www.freesmile.ir/smiles/87103_flower4.gif mary69 http://www.freesmile.ir/smiles/41133_flower3.gif و دوستان و آشنایان و بستگان http://www.pic4ever.com/images/157fs409780.gif

zikarishi
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۱۸ قبل از ظهر
سلام. دقیق 30مین از بیدار بودن ما میگذرد ولی هیچ صبحونه ای دیده نمیشود.... چیرا!!!؟ آقا ما هرچه enter زده تا برویم پایین در سطر جدید بنوبسیم نشد کل سطر نوشته شده پایین امد:-/ دانشگاه روی نرو است. ... بدتر از اون یکسری دانشجو های عزیز روی نرو کلنگ که سهل است بدتر از آن را می کوبند:-( ها الان ننی با یه پس گردنی و گفتن کور شدی تو تاریکی به ما گفت بیا صبحونه نوش جان کن. ..خاطره ها نخوندم امروز عصری اگه نمرده باشم میخونم دوستان گل;-)

باروونی
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۲۷ قبل از ظهر
به نام خدا


سلام...http://www.up3.98ia.com/images/vd6gtdyligkc7ceowfl9.gif

دیروز بود پریروز بود یا روز قبل ترش نمی دونم...http://www.up3.98ia.com/images/sluqg8ya1t7v2mq06dg5.gifولی تو سالن همایش بودم و داشتم چرت

میزدم :-2-27-:که یه اسم ام اس اومد...با چشمای نیمه باز وا کردم دیدم یه مسج از داداشی..:-2-37-:
"اسمم برا عمره دانشجویی در اومده آجی کوچیک"

آقا ما یه جیغ خفه کشیدیم...شانس آوردیم همهمه شده بود و صدامون نپیچید...:-113-:

جلدی پریدیم بیرون و به داداش زنگیدیم و دیدیم بعله...خبرش صحت داره...http://www.up3.98ia.com/images/7dt0t49lgemrgqzag3u.gif

و در سیم ثانیه خبرو به کل برادر خواهرا رسوندیم!http://www.up3.98ia.com/images/7dt0t49lgemrgqzag3u.gif

میون رفتن و نرفتن دو دله...هم اینکه خودش میگه من نمازمم نمی خونم اونوقت برم مکه؟:-22-:

هم اینکه خونه خریده و دست و بالش تنگه!حالا تا خدا چی بخواد!:-29-:

آغا ما امروز یونی داشتیم ولی زنگیدن و گفتن کنسله...:-2-10-:ینی من کشته مرده این هماهنگیم!ایول...تا باشه ازین هماهنگیا...:-78-:

دیروز عصرم رفتم کارگاه...یه دختر بچه ای(منظورم همون 15 16ساله ست:-2-28-:)میاد کلاس که از

فرق سر تا نوک پاشو رنگ مالی میکنه موقع کشیدن...دیروز تو رنگ بندیاش سرخابی زیاد بود...اغا

این سرخابیم به قول استاد رسوایی به بار میاره...http://www.up3.98ia.com/images/1ji8t49y069mztql27l0.gif

وانگهی این رسوایی دامن ما رو گرفت...http://www.up3.98ia.com/images/nhupoihj68tb2iqncg8r.gif

موقع برگشت تا وسطای راه اومدم دیدم حس میکنم همه یه جوری نگام میکنن و تقریبا همه

اینجوری...:-2-37-:یا اینجوری :-2-27-:و یا یه کمی اینجوری:-2-08-:!

والله ما از سر نگاه ملت گیج بودیم که آغا خوشگلیم که نگامون میکنن...http://www.up3.98ia.com/images/jfz8ywovykv4o3jow0r6.gifزشتیم که نگامون

میکنن...:-2-31-:حجابمون بده که ...:-2-10-:و یا احیانا شاخیدیم...ینی همون شاخ در آوردیم...:-2-21-:

کلا اهل آینه و گذاشتن لوازم آرایش و اینا تو کیف نیستم...:-2-43-:ولی بر حسب اتفاق آینه بچه

خواهرم همراهم بود...در آوردم و نگاه کردم و دیدم..اااااااااااااااااههه هه...اینجا رو...:-2-20-:زیر چونم تا

روی گونه سه تا خط سرخابی کشیده شده...انگاری که یکی چنگم زده!http://www.up3.98ia.com/images/jx4126p6ebch7gojnn55.gif

حالا مگه پاک میشه!از بس فشار داده بودم قرمزیش بیشتر پخش شده بود...http://www.up3.98ia.com/images/fd0dp16zz25ea2mkkk7w.gif

شال گردنمو کشیدم جلو که معلوم نباشه!:mrgreen:

مادری زنگید که پرتغال بگیر...:-2-28-:مام رفتیم یه جایی که دستچین بود..:-2-41-:هی ما دست دراز

میکردیم پرتغال برداریم هی این نگاها به سمت دست ما کشیده میشد...:-2-19-:هی دراز میکردیم زیر و رو کنیم هی نیگا نیگا میکردن...:-2-19-:

کاشف به عمل اومد که بعله یه گوله رنگ سرخابی هم به دستمون گرفته و چون زیر دستکش بود

ما متوجه نشدیم...http://www.up3.98ia.com/images/1ji8t49y069mztql27l0.gif

مرگ بر سرخابی!!!!!!!!http://www.up3.98ia.com/images/jx4126p6ebch7gojnn55.gif

این داداشم که رفته رو اعصاب و هی تو خونه راه میره و میگه..."نسیم نگو بلا بگو دختر سم طلا بگو"http://www.up3.98ia.com/images/nhupoihj68tb2iqncg8r.gif

ما بریم خونه رو بتکونیم....http://www.up3.98ia.com/images/u6w0qs1o9ko0u3sxoitj.gif

روز خوش...:-5-:


یا علی

*marin*
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۲۵ قبل از ظهر
سلام:-2-31-:
امروز 1 اسفند سال 1391
ما بسی مریض میباشیم...:-2-31-:گلویمان متورم است به قدری که نمیتوانیم چیزی بخوریم:-2-31-:به شدت هم گشنمان است و صدای سمفونی شکممان را میشنفیم:-2-31-:
از دیشب حالم خوب نبود و صبح دیدم مامانم اصن بیدارم نکرده برم مدرسه بهتر هم زبان و پیچوندم هم فیزیکو:-2-22-:
حالا یه امروز که حوصله نداریم از جامون تکون بخوریم هم مامور برق اومد خونه هم مامور گاز:-2-43-:حالا هیشکی هم خونه نبود منم اصن حال اینکه برم جواب بدم و نداشتم همون رو تختم گرفتم خسبیدم...هنوزم خوابم میاد:-37-::-37-::-37-:
دیشب هم شام نخوردم الان به شدت گشنمه:-2-35-::-2-35-::-2-35-:انقدر که میتفانیم یک عدد آدم رو درسته قورت دهیم:-2-37-::-2-37-:بهدش نشستیم به فیلم دیدن اسمش شکارچی شهر بودش و حال نمودیم ازش:-2-22-:داریم فکر موکونیم که بشه ها الان تو مدرسه در چه حالن ساعت 11:20 میباشد به احتمال زیادش دارن با معلم فیزیکمون مسئله حل میکنن و شکمشان مثل ما قار و قور موکند:-2-39-:
دلمان از این خذاها میخاهد
http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTHsiuu88i5dex0O-3owMAOqIDXcMflSWQM5TrkXNnYWIwutV-6
حالا از این ها هم نبود اشکالی ندارد یه چیزی باشد که برود و این معده ی مارو از بدبختی نجات دهد:-2-43-:
امروز میخام برم دیدن بابابزرگم...ممکنه دیدن های آخرم باشه میدونم اگه نزارن برم تا آخرش به خودم لعنت میفرستم که چرا ندیدمش اگه نبینمش واقعا نمیتونم:-2-39-:هر جوری شده!شده به التماس...شده به گریه و زاری شده به تمنا و خواهش شده به پای مامانم میفتم که ببرتم:-2-39-:اگه دیدین یه چند وقتی نیومدم بدونین اتفاقی که نباید میفتاد افتاده:-2-39-::-2-39-:
انگار باورم شده...چیکار کنم؟باور کنم یا نه؟اصن فکرشم وحشتناکه برام کابوسه:-2-39-:
+
هواي امشبم با فکرت خرابه
بدون تو خورشيد محاله بتابه
تو فانوس شبهاي بيداريم باش
نجاتم بده
واسه گريه کردن به پاي تو ديره
يه جوري شکستم که گريه ات بگيره
همين امشب از حال من با خبر باش
نجاتم بده
صداش از جنس باروناي هر روزه
دلش وقتي که دلتنگم نمي سوزه
چرا بي طاقتي هامو نمي بينه
کسي که رو چشام چشماشو مي دوزه
بيا دنيامو عاشق کن به رويايي که شيرينه
مي دوني روزگار من تو باشي بهتر از اين
خلاصم کن از اين حبسي که رنگ آب و آتيشه
داره مثل تو تنهايي يه جوري عادتم ميشه
+
پ.ن:
نونو:خوشحالم مادربزرگت بهتر شده:-2-40-:
نی لو فر:ایشالا تو هم سرما خوردگیت خوف بشه اینم علی جان لهراسبی جان!شماهم مثه ما از این بشر خوشتون میات؟:-2-41-:
بهار:ترم خوفی داشته باشی:-2-40-:
سپهر زیتون :بازم پیشاپیش تولد سپهر عزیزم و تبریک میگم:-2-40-:

✘Soheyla✘
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۰۲ بعد از ظهر
به نام خدا

امروز یکم اسفند هست:mrgreen:
حلیم مادری بسی عالی شده بود:-2-16-:
خیعلی چسبید:-2-16-: نوش جانمان:-2-22-: گوارای وجودمان:-2-22-:

عاقا یه چی بگم:-2-28-: گمونم مخاطب خاصم بدجور دنبال من راه افتاده تا برام دسته گل آب بده:-2-31-:، خو داغون بیا برو بتمرگ سر جات چرا هی هر دفعه هوس میکنی من رو به قبله بشینم و از خدا برات بدترینا رو بخوام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :-119-:
والا دیروز باز یکی جو دنیای مجازی گرفته بودش ر...د به اعصاب ما:-2-28-:
خاک تو سرش بشه ایشالا:-2-33-:

القصه صبح ما نشسته بودیم تا پاشیم بریم باشگاه دیدم گوشی مثلا درست شده مون:-2-43-: زنگ میخوره:-2-31-:
یوزارسیفی بود ایام شاغلی براتون می گفتم ازش:-2-31-: ... ها همون بود:-2-31-:
بماند روز ولنتاین هم برامون اس داد و ما از زور تعجب یادمون رفت جوابشو بدیم:-2-06-:
خلاصه گفت بیا جای ما برو یه جلسه:-2-31-:
وا؟ من شبیه توام؟ هم جنس توام؟:-2-31-:
گفت عیبی نی گفتم تو میری:-2-35-:
گفتم خو بزنم پخش بشی رو دیوار از کجا میدونستی ما قبول میکنیم؟:-2-28-:
خلاصه دیدم گناه داره رفتیم:-2-37-:
عاقا شما که نیومدی با منی که رفتیم هیچ فرقی با هم نداریم زیرا از بحث شیرین جلسه چیزی حالیمون شد:-2-22-:
ما فقط کیک و آبمیوه ش میل نموده همین که گفتن والسلام زدیم به چاک:-2-22-:
الانم اصلا نیدونیم چی به جناب یوزارسیف بگیم:-2-35-:
خو به من چه :-2-37-:
من چه میدونم راجع به چی دارن حرف میزن:-2-37-:
الان تازه آمادیم چپیدیم اینجا:-2-27-:


پ.ن: نی لو فر :-2-22-:

روز ما که فعلا به لطف بندگان خدایی:-2-28-: بد قاط زده ولی روز شما خوش:-2-41-:

سهیلا

chenar
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۱۲ بعد از ظهر
به نام خدای خوبم....
سلام....
خاطره نویسی.....چه جای جالبی....تازه کشفش کردم!خوشم اومد
دیروز برام روز خوبی نبود.....پر از دلهره....پر از نگرانی....پر از مسخره بازی آدما....
دیروز واقعا فهمیدم که عجب صبری خدا دارد.....
از صبح یه اتفاق خوب برام افتاد.....
یه انتظار به سر رسید....یکی که مدتها انتظار میکشیدم بهم گفت دخترم....و این دخترم برام شیرینترین کلمه دنیا بود....
اما دیروز عصر یه به اصطلاح دوست تمام عصرمو خراب کرد.....
نمیدونم والا چی بگم.....
الله اعلم....
امروز صبح یه کار بد کردم.....
یه نفر که باهاش قهر بودم اومد پیشم تا منو بگیره تو بغلش ....
یه نفر که حق نداشتم حتی باهاش قهر باشم....
یه نفر که هر چقدر هم از دید من ناراحتم کرده باشه بهترین فرد دنیاس
اما من پسش زدم....و باز تکرار کردم که ازت بدم میاد....
به محض اینکه رفت دلم میخواست پاشم برم دنبالش عذر خواهی....اما....
بازم یه غرور مسخره و بیجا.....
کاش انقدر سر حفظ غرور لجبازی نمیکردم...
همه میگن بهم خیلی لجبازم ومن امروز باور کردم....
حالا هم نمیدونم چیکار کنم...
چون قطعا اون شخص هم دیگه غرورشو خورد نمیکنه اما من دلم براش تنگ شده!!!!
امروز یکم درس خوندم و سعی کردم به رفتار فوق ابلهانه ام با اون عزیزترین فرد دنیا فکر نکنم.....اما.....
نمیدونم چرا دارم جای دفترم اینجا خاطره مینویسم.....
شاید میخوام با جار زدن حماقتم وجدان دردمو کمتر کنم....
نمیدونم...
نمیدونم.....
میدونم باید درستش کنم اما نمیتونم برم عذر خواهی.....
تا الان که این بوده....بازم میگم خدا عصرمو به خیر کنه....
البته میدونم الان خدا شدیدا از دست من بنده بدش شاکیه.....
حتی روم نمیشه از خدا عذر بخوام....
بگم چی؟؟؟
ممنونم

SAMA@
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۱۴ بعد از ظهر
به نام خدا91/12/1
سلام سلام .خوبید همتون؟
من که خیلی خوبم بعد چند وقت ناراحتی الان احساس میکنم رو ابرام!:-2-05-:پر انرژیم!!:-2-04-:
آخه یواش یواش داره آرزو ی کوچولوی اولم برآورده میشه!یعنی شده!واقعا قبل این خیلی بد بود!همش استرس داشتم!
دیروز معلوم شد 23اسفند عروسی پسرخالمه!آخه قرار بود بعد عید باشه.خالم اینا دیدن که این مرغای عشق دارن پرپر میزنن بخاطر هم، گفتن دیگه سال جدیدو تو خونه خودشون تحویل کنن:-2-14-:
خلاصه من دارم پرپر میزنم بجای اونا.هنوز معلوم نشده خواهرزادم 100%پسره یا دختر از بس شیطونه نمیذاره دکترا تشخیص بدن آخه4ماهشه!هنوز به دنیا نیومده.:-2-07-:ولی به احتمال زیاد پسره.
قراره بعد اینکه به دنیا اومد من بشم اینجوری---->>:-2-12-:


همتونو دوست دارم
ایشالله همیشه همه خوشحال باشن:-118-::-118-:

اسماء کرمی پور
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۳۵ بعد از ظهر
:-119-:
وای خدا دیگه چیزی نمونده دیوونه بشما!!!
چه قدر این سایت پیچ تو پیچه؟؟؟؟؟؟؟
الان دو ساعته دارم دنبال جایی که جلد برای کتاب میذارن میگردم ... آخرش به انجمن طراحی جلد رسیدم و عضو شدم حالا تکلیف چیه؟ کی میفهمه که من برای رمانم جلد می خوام؟ از کجا قراره بفهمند چه جلدی بسازن؟ یعنی میرن رمانو می خونند و متناسب با اون جلد میدن؟ یا من باید بگم چه جلدی می خوام؟؟؟:-2-36-:
می خوام تاپیک نقد و معرفی بزنم ولی یک ساعت گشتم تا بالاخره فهمیدم چه جوری باید تاپیکش رو بذارم ... وسط راه صفحه رو گم کردم حالا دوباره سه ساعت باید بگردم تا پیداش کنم!!!:-2-28-:
این " جستجو " هم که معلوم نیست به چه دردی می خوره؟؟؟ یا میگه جستجوی شما نتیجه نداشت یا هزار تا نتیجه به آدم میده که یکیش همه به دردم نمی خوره
یکی بگه من چیکار کنـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــم:-2-30-::-119-::-2-33-:

{ }
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۴:۰۰ بعد از ظهر
بذار از خاطرهء دیروز بگم!
آخه امروز رو تماماً خوابیدم!!! :-2-15-:
_____________________________

یادم بود ، وقتی میرم مرکز ، از خانومِ X ؛ مدرکم رو بگیرم!
آخه روز شنبه ، نبودش!
دستِ آخر هم چند بار دنبالش گشتم و معطلم کرد!
منم از زمانِ تلف شده واسه کپی کردنِ چند تا فایل آموزشی واسه یکی دیگه از استادها ، استفاده کردم.
خواستم خوشحالش کنم! :-2-15-:
_____________________________

نتونستیم همدیگه رو ببینیم!
آخه من از فرط خستگی خوابم برد!
دقیقاً مث امروز صبح که تمامِ اس ام اسهاش رو از دست دادم!!!! ؛ اونم به خاطر خواب!
:-2-39-:
_____________________________

توی راه ، داشتم به مسیرِ سختِ رسیدن بهش فکر میکردم
اینکه با این حال و روز ؛ با این وضعیتِ اقتصاد و تلاش نکردنِ من!!! ، کِی بهش میرسم ؛ خدا داند!:-2-39-:
اما یه جرقّه به ذهنم خطور کرد.
اینکه « زندگی نمیکنیم تا به آرزوهامون برسیم! »
بلکه « زندگی میکنیم که زندگی کرده باشیم و از زندگی کردن لذت ببریم! »
این نکتهء مهم ، تابحال بارها به ذهنم اومده و به علتِ آلزایمر ، مدام فراموشش کردم!!!
اینبار باید یه جایی بنویسمش ، تا یادم نره
هرچی باشه ، دارم هدفمند بودن رو تمرین میکنم
_____________________________

هوای شیراز ، کاملاً بهاریه!
آهای « مسافرانِ نوروزی »!!!
از چند روز قبل میبایست شیراز میبودید!!!!!
مطمئن باشید عیدِ نوروز ، واسه « شیرازگردی » خیلی خیلی دیره!
:-2-40-:
_____________________________

ساحلی
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۴:۰۸ بعد از ظهر
به نام خدایی که خیلی وقتا قدرش رو نمی دونیم


به خدا اگه من امروز تاریخ بزنم باز آبروم بره!!!!!!!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:


خب بذارید از دیروز بگم. دیروز به زور از خواب بیدار شدم بریم دانشگاه. دوستمان ما را اغفال کرد به جای دانشگاه رفتیم پاساژ گردی.
البته قبلش کلی تو بانک محتل! شدیم. یه مرده هم تا جا داشت چشم چرونی کرد:-2-09-::-2-09-::-2-09-::-2-09-:
خلاصه تا نوبت بشه رفتیم پاساژ. نوبت که چی! ما نفر 493 بودیم. اما اون موقع نوبت 302 بود!!!!!!!!:-2-35-::-2-35-::-2-35-::-2-35-::-2-35-::-2-35-: کلا عاشق بانک های دولتی و این معطلیاش هستم:-2-28-: حالا جالب این جاست خیلیا شماره می گیرن بعد می رن دنبال کارشون . نمیان! هی اون کامنده بانک دکمه هه رو می زنه شماره ی فلان به بجه ی فلان! می بینه نبود، باز اون دکمه رو می زنه!:-2-08-:
خلاص بگم براتون.
این دوستم می خواست خرید کنه به جای اون من از هر مغازه یه چی می خرید. یه لاک خریده سه بعدی! اصلا ابهتش منو گرفت! گفتم مریم این لاکه خیلی باحاله. یه دونه هم ازاین می خرم!:-2-16-:
فکر کنم باید باعینک مخصوص نگاش کنیم شادی برامون پشتک و وارو بزنه:-2-06-:

حالا دوستم می خواست خرید کنه، می دیدم رفته بیرون بایه نفر! ( دیگه بفهمید کی دیگه!) حرف می زنه. می گم مریم جون مادرت بیا ببین از این خوشت میاد بخری. اگر نه که بریم یه جا دیگه. اونم بیچاره هم می گفت الان. اما مگه اون پشت خطی ول کن بود:-2-33-:

خب جونم براتون بگه کلی کار دارم.:-2-30-: ژانوارژان هم خب مرگش معلوم ینست کدوم گوریه بیاد منو نجات بده:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
این قدر تو خونه کار کردم که کمر و زانو و سرم درد می کنه و کلا ناقص شدم رفت!
دستامم هر کدوم یه رنگ لاک زدم عین این دهاتیا:-2-06-:

راستی
بذراید رنگ لاکامو بهتون نشون بدم که دیروز بخاطر ریحانه عکس گرفتم واسش گذاشتم رنگ لاکار و بینه.
فقط از الان بگما! رنگاشون مثل خدوشن نیفتاده. دستمم زرد افتاده. آخه گوشی فلاش زد:-2-09-:
مدیونید اگه به رنگ و مدل ناخنام بخندید:-2-42-: خونه تکونی داشتیم حسش نبود تمیز بزنم. از دوتاش زدم تا ریحان جونم هر دوتاشو ببینه.:-2-09-:
اینم عکسش!

http://s1.picofile.com/file/7662195585/140220105243.jpg

اون ابیه سه بعدیه ها!
یکی باعینک نیگا کنه ببینه چی می شه:-2-06-:
اما دور از شوخی گفت اگر آهنربا بگیری وقتی که لاک هنوز خشک نشده، خودش های لایت می شه اصن دلبری می شه واسه خودش!:-2-31-:



خو دیگه من برم به کارام برسم. کمرم هم داره می شکنه. خدایا ما عید را بدون خونه تکانی می خواهیم:-2-36-:

دعای من برای شما لبخندهای از ته دل

یاحق...

nairika
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۴:۱۱ بعد از ظهر
سلام هم خاطره:-2-25-:
خو مدت طویلی بود که نبودیم و هم اینک هستیم:-2-27-:
حال و احوالتون خوبه؟ مدت مدیدی که خبری ندارم ازتون:-2-41-:
امید که همواره خوش باشین و آرام خیالتون پابرجا باشه:-2-41-:
خوب امتحانات رو که با سربلندی نصفه نیمه، پشت سر گذاشتیم و با 19 واحدی که این ترم برداشتم ترم آخری محسوب میشم و فقط کارآموزی و پروژه ام میمونه واسه ترم بعد ان شاء الله:-2-41-:
از حال و احوال که بپرسید؟ باز ما رژیم گرفیتم و هرچی میکروب و ویروس هست زورش بهمون میچربه و تقی به توقی میخوره مریض میشیم:-2-39-: الانم شیرفلکه بینیمون شل شده و بیخیال بشو نیست که نیست:-2-42-:
دیگه اینکه الان میفهمیم ملت میگفتن وقت نداریم یعنی چی؟ چیرا که ما هم دیگه نداریمش و هیچ نمیفهمیم چی میشه و کجا میره بیتربیت:-2-43-:
خو یه عالم حرف داشتم که بگم ولی این ذهن و حافظه برتر ما با ما سر سازش نداره و چیزی به ذهن مبارکمان خطور نمیکند تا برایتان بازگو کنیم:-2-28-:
همین دیگه، همیشه خوب باشین لطفا:-2-41-:
فعلنات:-2-37-:
اینم از اولین روز از آخرین ماه سال
...

-نازلی-
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۴:۲۷ بعد از ظهر
سلام:-2-27-:

بعد مدت ها اومدم امضام رو نشون بدم برم.....
همیشه وقتی کتاب می خونم و لذت می برم به آدم هایی که نمی توننن ببینن یا نمی تونن بخونن خیلی فکر می کنم..خودم صدام خوب نیست...گفتم شاید کسی لینک رو دید و وسوسه شد.....
خاطره نویسی هی......
:-2-37-:

+Lily
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۵:۲۰ بعد از ظهر
سلااااااااااااااااااااااا ام
عاغا از احوالات ما نپرسین :-2-30-:
هفته پیش ما سیستمو بدیم تعمیر، هوز مونده اونجا، یارو هی سر ما رو شیره می ماله
من می دونم اره سریالای کره ایمو نگاه می کنه :-2-37-::-2-37-:
به مغزش خطور نکرده بریزش رو سیستم خودش :-2-38-: بهله بهله

جونم براتون بگه ما این روزا خیلی حرف داریم ، خیلی خیلی
اون روز که اومدیم اینجا برگشتنی سر کوچه دم کلینیک دامپزشکی دیدیم یه چیز سیاهی وول می خوره، بعد دیدیم دوتان
دو تا بزغاله ی کوچولو بودن تازه دنیا او.مده بودن، خیس بودن هنوز آ عزیزم
ما نیشمون فورا وا شد، بعد دیدیم آغاهه چپ چپ نیگامون می کنه
وگرنه می خواستیم یکم بشینیم پیششون :-2-37-:
شبش هم پروانه اس داد یه بر خوب دارم چی دوس داری بشنوی/
منم گفتم داری شوور می کنی من بالاخره بابادار میشم :-2-37-:
هنور دلیوذی این نیومده بودف یادم اومد، معصومه داره مامان میشه، من دارم خاله میشم :-2-16-:
بعد گفت گزینه ی دوم درسته
البته درستش اینه که من خاله ی این نی نی نمیشم، چون سابقا که ندا زن من بود، معصومه مادرزنم بود :-2-31-:
برای یک ثانیه فک کردم معصومه و ندا عروسی کردن، ندا ارشد قبول شد معصومه که مامان شد من هنوز اندرخم یه کوچه ام :|
همون موقع قندعسل زنگ زد گفت خواهر زنش مریضه بستریه ممکنه کل سیستمش رو دربیارن :-2-31-: همون سیستم مادر شدن :-2-31-: ببخشید دیگه من انقد رکم :-2-31-: بعد دلمون سوخت فمیدیم حالا خدا رو شکر که سالمیم
الانم اومدم سایت بازم یه خبر خوب شنیدیم :-2-16-: باشه صاحابش خودش بتون بگه هروخ خواست :-2-16-:
اون روزم گفتن عروسی دخترخالم 27 تاسفنده تا ما اومدیم غر بزنیم که چی بپوشیم گفتن باباش سکته خفیف کرده سی سی یو بستریه :-2-15-:
این روزا زندگی هی به ما توسری می زنه :-2-37-:
محسنم گیر داده بود عکسامونو اسکن کنه
عاغا اصن ه وضعی، چه عکسایی چه تاریخی، چه زندگی ای
افتضاح
چه زیرخاکیایی دیشب دیدم
دیگه خسته شدم نمی تونم تایپ کنم
والا :-2-37-:

N@s!m
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۱۶ بعد از ظهر
کجا سفر رفتی ،که بی خبر رفتی
اشکم را چرا ندیدی ،از من دل چرا بریدی
پاازمن چراکشیدی که پیش چشمم ره دگر رفتی :-2-35-:
من نمیگم این آقای افتخاری میگه :-2-37-:
ببقشید رفتیم شبکه پنج :-2-27-:
به این نتیجه رسیدم هی میگن پسته نخرین پسته نخرید ملت قید همه چیزو زدن والا.....:-5-::-26-:پسته پیشکش :-2-31-:
کی من برج بهمن و اسفند آنقدر بیکار بودم که بجای صدور هی حرص بخورم :-2-09-:
بیا به بالینم که جان مسکینم تاب غم دگر ندارد
بخوان جناب آقای افتخاری به گمونم دست آخر یکی باید بیاد به بالینم بعد ازیک فقره سکته کامل:-2-08-:
آقا اینجا از سربیکاری چنان رو حس خوانندگی افتادیم که یکی رد شه میگه احیانا" یه چند ساعتی تو آفتاب سیر وسلوک کردیم :-2-37-:
شمارش معکــــــــوس اتمام سال یکهزارو سیصد ونودویک :-2-37-:میگن شاهنامه آخرش خوشه :-2-37-:استاکریم قربونت برم ما خوشی ندیدما :-2-37-:
چی میگن؟ سالی که نکوست از بهارش پیداست ؟:-2-37-:
این خجستگی را کجای دل مبارکمان بگذاریم که قراره فروردین ماه از دلمان در بیاد :-2-37-:سرسال دفترمه با این اجاره ها به گمونم باید بلند شم برم تو اتاقم جلوس کنم به جهت کسب و کار و یک لقمه نون و تره :-2-36-:
ما اصلا" حس و حال آخر سالی را نداریم به کی بگیم ؟:-2-42-:
بریم به این نوای دلی دلی داداش افتخاری گوش بدیم :-2-37-::-2-37-:
یاحق

nairika
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۱۷ بعد از ظهر
ما به روی خودمان نمیاریم پست دوممونه، شوما هم ندید بگیرین لطفا:-2-27-:
گوشیم طی ماه گذشته به معنای واقعی ترکید
چه طور؟ میگم براتون
هی تو این فیلما میدیدم طرف عصبانی میشه گوشیش رو پرت میکنه و میره پی کارش، یا تو کتابا خونده بودیم که آره از دست فلانی عصبی شدم و گوشیم رو پرت کردم!
یا حتی دوست و آشنا تعریف میکردن که در یه حرکت انتحاری مراسم پرتاب گوشی داشتن و ...
ولی هیچ کدوم از این نامردا ما رو از عواقب کار با خبر نکردن:-2-28-:
نگفتن که وقتی در اوج عصبانیت گوشیت رو پرت کنی کف سرامیک اتاقت دیگه گوشیت روشن نمیشه و هرچی پیام خوجل و گلچین داری از بین میره، یا ممکنه مموری کارتت از جاش در بیاد و بشکنه و اندازه 2 گیگ خاطره ات دود بشه بره هوا و ...
حتی در نهایت نگفتن که تمام شماره هایی که از دوستای یه ترمه ات، در طول ترم گرفتی از دستت میره و تو میمونی و جزوه های نگرفته یا گرفته و رو دستت مونده و پروژه های نیمه کاره که اگر هم گروهیت سراغی ازت نگیره نمیدونی این موقع امتحانا چه گلی به سرت بگیری:-2-36-:(تازه هرکی هم زنگ بزنه نمیشناسیش و یه دوره شرمساری رو باید طی کنی)
پیام اخلاقی:
خو عزیزان دل برادر، وقتی یه حرکتی رو باب میکنین از عواقبش هم یه چشمه ای نشون بدین تا یکی مثل من عینهو یه موجود دو حرفی تو گل گیر نکنه خو:-2-37-:
درست که میخواستم گوشیم رو عوض کنم، ولی طی این دو سال که برنامه عوض کردنش رو داشتم هیچ وقت دلم نمیومد عملیش کنم! چرا که تنها چیزی که از سال 87 تا الان همیشه همرام بوده همین سونی اریکسون کا 770 آی :-2-35-: خودم بود، که اونم حالا نیست
عوضش یه شخص جدید جاشو گرفته، که امیدوارم به سرنوشت اون دچار نشه و مادامی که زنده ام همرام باشه:-2-41-:(اینه که میگن نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار)
نمیدونم اگه علی بفهمه که با گوشیم مقایسه اش کردم چه عکس العملی نشون بده، ولی امیدوارم که اون همچین معامله ای رو با من نکنه:-2-37-:
آره ورودی جدید زندگیم شخصی به اسم علی، که قرار شریک لحظات خوب و بد و غم و شادی و خوشی و ناخوشی و... زندگیم باشه
امید که شرکاء خوبی واسه این زندگی هم باشیم:-2-41-:
خو این از این دیگه چی میخواستم بگم؟!
آهان دیروز نشستیم به دیدن فیلم های خانوادگی قدیمی، البت این قدیمی که میگم مال سال 84-85 اینا بود ولی تغییرات توش به شدت واضح بود!
مثلا یه جا تو فیلم، خاله کوچیکم به دختر 5-6 ساله اش که الان خانومی شده واسه خودش میگه من بهت 500 تومن (به جان خودم خاله به همین غلظت گفت خو)دادم خوراکی واسه همه بگیری تو فقط واسه خودت چیپس و پفک خریدی؟!
فکر کن الان همچین جمله ای به کسی بگی، میشه جک سال:-2-22-:(اصلا هم الان این خنده از گریه غم انگیز تر نیست)
لی لی نوشت: همیشه کنار خبر خوب خبر بد هست یا برعکس، چون یه جورایی مکمل همن ولی خدا کنه همیشه این توازن به سمت خبرای خوب لنگر بندازه:-2-41-:
اوه اوه شب شد، ما بریم رد کارمان که به هیچ کدوم از اهداف امروزمون نرسیدیم و فردا باید عین چی بدوییم تا کمی کارامون رو جلو بندازیم:-2-35-:
امان از دست این دهکده جهانی، که نمیذاره از گذر وقت باخبر بشی:-2-37-:
همیشه آپدیت باشید و مثل ما کار عقب افتاده نداشته باشید:-2-41-:
باشد که ما هم فردا کاملا کارای شرکت رو بروز کنیم و روال کار دستمون بیاد:-2-43-:
فعلنات

Mina
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۴۸ بعد از ظهر
خیلی دلم گرفته.
دیشب که تا نزدیکهای 4 نتونستم بخوابم. صبح هم عمه م اومد و بیخواب شدم. از صبح حالم خوب نبود. ولی فکر نمی کردم دیگه به این بدی ها بشم!
دلم خیلی گرفته. خیلی خیلی ....
کاش می شد الان برم بیرونی یه هوایی بخورم. ولی مامانم باهام نمیاد . بابا هم قربونش برم تا برسه و خودش کارش تموم بشه ماشین رو میاره تو حیاط و ... یعنی هیچی دیگه!
همه راه ها به روت بسته میشه!
خیلی بغض دارم.
متنفرم از این لحظه ها. به شدت متنفرم. وقتی خودتو به در و دیوار خونه میکوبی، تا چیزی برای سرگرمیت پیدا کنی و هیچی پیدا نمی شه!

نه حوصله رمان خوندن دارم. نه فیلم دیدن. نه آهنگ گوش دادن. فقط دلم میخواد قدم بزنم. فقط و فقط دلم می خواد قدم بزنم!

هی خدای من! چی بگم آخه!

حـسـام*فـیـضـی
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۷:۰۵ بعد از ظهر
خدایا چیکار کنم ..
دردامو به کی بگم؟؟!
دیشب با زنم دعوام شد از خونه زدم بیرون
زیر بارون شدید قدم میزدم
اشکام هم آروم راه خودشون رو پیدا کردن و فرود اومدن
به دو قلوهای زندگیم که قراره یه ماه دیگه بدنیا بیاد فکر کردم
چه حس خوبی داره وقتی پدر بشی
حس نو ، حس بیداری دوباره ، حس نو شدن
انقدر قدم زدم که ساعت رو به کلی از یاد بردم..گوشی رو درآوردم
اوفــــ.40 تماس بی پاسخ از زنم ساعت 3 نصفه شب
یعنی سه ساعت داشتم راه می رفتم!
از همون جا یه تاکسی گرفتم و برگشتم خونه
عشقم بیدار نشسته بود و تکیه به مبل داده بود و تلفن هم تو دستش بود
سلامی گفتم که سریع بلند شد اومد طرفم و شاکی از اینکه این موقع شب کجا رفتی
بهش گفتم تقصیره من بود دعوا شد و با ناراحتی رفتم توی اتاق و یی توجه به کسی خوابم برد..

RealIty
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۳۹ بعد از ظهر
سلام..امروز روزی بسیارشادو مفرح بود..البته خند های ماازدیشب شروع شد..
همش هم تقصییر این مادرمان است که به زور شربت زعفرون میریزه تو حلقمان ماهم سرخوش شدیم..
البته همچینم زوری نیست....
امروز سره کلاس استاد در جو درس بود....
بسی باذوقو داشت درس میداد.... ما هم گوش میکردیم.. ناگهان صدای مرغو خروسی بود که کلاسو پرکرد..
استاد دستپاچه گوشیشودراورد..بد بخت هول شده بود..نمیتونست قطعش کنه..
کله کلاسه این شکلی بودن...:-2-06-:
اسی جان هم این شکلی....:-2-35-::-2-27-:
کلی برامون خاطره تعریف کرد
همش خنده دار....
کلاامروزو دوس داشتیم..
امیدوارم هر روزواسه همه بچه های سایت روزای پر ازشادی باشه...
فعلنی خدافس..:-118-:

***forogh***
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۴۵ بعد از ظهر
سلام:-2-25-:
خوبین؟سلامتین؟
امروز دلم گرفته.:-2-39-:.نمیدونم چرا...هوس گریه کردم شدیید:-2-39-:..الان دارم آهنگ شکیلا رو گوش میدم...دارم با آهنگ گریه میکنم:-2-30-:....فردا دو تا امتحان دارم:-2-15-:..اصلا حوصله خوندن ندارم:-2-15-:...از امشب ساعت 12 آب کل اهواز قطع میشه:-2-08-:...تا 24 ساعت ...نمیدونم چرا دارن قطعش میکنن ولی یک هفته هستش که دارن جار میزنن چهارشنبه آب قطع..:-2-28-:
*****************
امروز داشتم چت میکردم که یکی از ادلیستام چیزی واسم فرستاد که گفتم شما هم بخونید خوبه...:-2-14-:


فکرشو کن

يه اتاقي باشه گرمه گرم....... روشنه روشن.......
تو باشي منم باشم.......
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد.....
تو منو بغلم کني که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم.........
اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي.......
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..
با پاهات محکم منو گرفتي.... ..دو تا دستتم دورم حلقه کردي.......
بهت مي گم چشماتو مي بندي؟
ميگي اره بعد چشماتو مي بندي ...
بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟
مي گي اره بعد شروع مي کني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن.......
يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن.......
مي دوني؟
مي خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع......
يه ضربه عميق.........بلدي که؟
ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم...... ..تو چشماتو بستي ......نميدوني
من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمي بيني که سريع مي برم..نمي بيني
خون فواره مي زنه..رو سنگاي سفيد..نمي بيني که دستم مي سوزه
و لبم رو گاز مي گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني......
تو داري قصه مي گي......
من شلوارک پامه..دستمو مي ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه
رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش.....
حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني.....
تو بغلم کردي..مي بيني که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم......
مي بيني نا منظم نفس مي کشم..تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت.
مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم.....
مي بيني ديگه نفس نمي کشم.....
چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم.....
مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن .....از تنهايي مردن.....
از خون ديدن.......وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم......
مردن خوب بود آرومه آروم...
گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا
بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي ......
گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه ....


دل و روح نازکه دیگه


"مشکی پوش واسه همیشه"

بایــــ...

brain storm
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۲۳ بعد از ظهر
این خاطره صرفا جهت ثبت شدن امروز و البته برخی از اتفاقات در ذهنمان می باشد:))
ما یه دوستی داریم که صفت فوق العاده اصلا این بشر رو به معنای واقعی توصیف نمی کنه:))
چند باری سر کلاسا که کنار دستیش ما بودیم، دوست دیگرِ کنارمون، یکهو از خنده سرخ شده و به ما هی اشاره می کرد یه نیگا به دوستمون بندازیم!! و ما با صحنه ی چرت زدن دوستمون و گاها افتادن سرش در زوایای مختلف و گاهی باز شدن دهنش مواجه می شدیم! و البته دوست کناری ما رو از عمل خیرخواهانه ای که قصد انجامش رو داشتیم بازمی داشت:)) یعنی همون بیدار کردن دوستمون و جلوگیری از عواقب احتمالی:)
و به جاش عکس های مختلفی از زوایای مختلف از این دوست عزیز که سر کلاس خواب بود، می گرفت:))
و البته این دوست عزیزمون هیچ وقت متوجه این قضیه نشد، حتی در یک کلاس دیگه یکی دیگه از دوستان لطف کردن و از این دوست در خواب ما فیلم گرفتن!
و البته خودش از این ماجراها خبر نداشت تا اینکه چند روز پیش بعد از اینکه یک جمله ی بسیار تاریخی به یکی از اساتید ما تحویل داد، طی یک عملیات انتحاری عکس خودش رو براش گذاشتیم در یه جایی:)))
این دوست عزیز امروز هم حماسه آفرید البته:))
بیرون از کلاس با یادآوری یه ماجرایی من ودو دوست گرامی به مرز پوکیدن از خنده و اینا رسیده بودیم که دوست یاد شده از اونجایی که کنترلی بر اطرافش نداره در اکثر مواقع! همین طور می خندید و عقب عقب می رفت تا جایی که به در بسته ی یک کلاس رسید!! که البته ظاهرا بسته بود و باطنا این شد که دوست ما با تکیه بر در همین طور که در حال خنده بود روی زمین ولو شد البته داخل یک کلاس مملو از دانشجو !!:)))
خیلی دوس داشتم جای اونایی باشم که داخل اون کلاس بودن و یکهو یکی پرت شده داخل کلاس و در حال خنده از استاد معذرت خواهی می کنه! بنده های خدا شوکه شده بودن و نمی تونستن بخندن!!

چقدر حرف بی ربط زدیم!

دارم می رسم به روزایی که همیشه از فکر کردن بهش فقط آه و حسرت نصیبم می شه
خاطراتی که خیلی دور و در عین حال خیلی نزدیکن...
هیچکس نفهمید چرا چند سال از رفتن به اون شهر عزیز و دوست داشتنی، طفره رفتم!
هیچکس به ذهنش نرسید که اون شهر آخرین سفر ما بود، آخرین روزهای با هم بودنمون...
و چقد سخته نزدیک شدن به عیدی که واسه تو فقط تلخ ترین روزای زندگیت رو یادآوری می کنه...

-ghazal-
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۴۸ بعد از ظهر
سلام ×
اومدم با يه خاطره بدون شكلك....اصلا حال ندارم اندازه يه دنيا خسته شدم
از صبح تا رسيدم مدرسه بچه ها شروع كردن كل كل سر فوتبال از اونجايي كه سه شنبه بود و من اصلا حوصله نداشتم بهشون چيزي نگفتم ولي انگار حرفاشون درست بود
تيتر روزنامه ها ي ورزشي وحشتناك بود،خجالت اور بود، انگار عادت كردن به هرچيزي انقدر پرو بال بدن ك كسي هم كه نشنيده به بدترين شكل تعبير كنه
وقتي خبر محروميت كسي ك واسه من يه اسطوره از غيرت و شعور هست رو شنيدم من....منه خرس گنده كه واسه هيچكس و هيچي گريه نكردم جلوي همه زدم زير گريه واسه اولين بار و از هيچكي هم خجالت نكشيدم يه چيزي رو سرم ريخت حالا بيام به فكر ابرو و خجالت باشم؟
داشتم ميرمدم تو اين هفته چه اتفاقايي كه نيوفتاده هفته گندي بود از خونه تكوني و سفارش دكور جديد واسه اتاقم بعد از 4 سال ك اين همه منتظرش بودم اصلا حال و حوصله درست حسابي نداشتم و عين سگ فقط به اينو اون پريدم
از ادماي بيشور خسته شدم از ادماي نفهم كه قبل از حرف زدن فكر نميكنن كسايي كه جز كينه و عقده هيچي نيستن منظورم كس خاصي نيس كلا ميگم
محسن بنگر برای سپاهان 8 سال زحمت کشید، مچش را گذاشت، سرش را گذاشت و... . این جوابش نبود
بر خلاف مسخره بازي هام و چرت پرت گفتنام اينبار ميگم دلم سوخت خيلي زياد
همه بهم ميگن از نظر احساسات سيب زميني اما اين دفعه واقعا اتيش گرفتم كسي كه يه دنيا حتي بيشتر واسم ارزش داره
اعصاب ندارم نه حوصله خريد عيد نه چيز ديگه
دوست دارم برم يه جا كه هيچكي نباشه و تا ميتونم داد بزنم انقدر داد بزنم كه تموم بشه اين همه ناراحتي
جدا از اون مسائل دوست دارم گريه كنم دلم گرفته ولي انگار اشكام در نميان فقط سر درد ميگيرم بدون دليل شايد مسائل صبح بود كه....اصلا مهم نيس اين هفته هم باز همون نگاه گيج و بي معنيش باز منو له كرد ازش متنفر شدم
همين همش همين بود دوست دارم تموم شه همه چي و من راحت بشم از اين زندگي از اين دوست داشتناي بيخود از اين نرسيدن ها

پ.ن مخاطب چشم ابي ِ من:
لیـــاقــت مــی خواهــد
بـــودن در شعــر هـــای دختــریــــ کهــــ
بـــــا تمامــــ عشقــش نبـــودنـــت را اشکــــ مــی ریـــزد
تعجـــب نکــــن !!
در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست
اینجـــا دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم
خــریتـــــ خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو …!

همين ديگه تموم شد اميدوارم همه چيز خوب تموم بشه چون ايندفعه من منفجرميشم و ديگه نميتونم حتي "حفظ ظاهر" كنم
همتون رو دوست دارم خيلي زياد
بايـــــــــــ××

نهـــا
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۵۱ بعد از ظهر
به نام حضرت حق

اولین روز از اسفند ماه... یک روزِ خاص... انقدر خاص که باعث شده چشم هام رو ببندم و گیتارم رو به آغوش بکشم... صدای الهه ی ناز از لابه لای سیم های سازم به گوش برسه... به تصویرِ لبخندِ حک شده توی ذهنم، لبخند بزنم... و نهایتاا نفس حبس شده توی سینه م رو مثل یک آه بیرون بدم...
مدت هاست که به گذشته ها فکر نمی کنم... خاطره برای من توی همون دیروز جا مونده... ولی گاهی یک روزهای خاصی هست که دیروز رو برای تو پررنگ می کنه... انقدر که، لابه لای همین پررنگی ها، خودت رو گم می کنی و نه تنها ذهنت، بلکه تمام وجودت پَر می کشه به یک روز خاص و شاید خاطره انگیز...

قلبم مدام تیر می کشه... و این سرگیجه ها... کلی کار نیمه تمام دارم... به قدری سرم شلوغه که جایی برای سیر توی دنیای مجازی باقی نمی ذاره... و البته خوشحالم از این موضوع...

با برادر و دایی گرام برای یک کار اداری همگام شده بودم... بماند که کلی کار برام تراشیدند و از هر دری حرف زدند تا تمام اون چند ساعت لب های من از خنده کش بیاد... جالبتر اینجا بود که کلی برنامه ی تفریحی برام چیدند و حتی برنامه ی رژیم غذایی جهت چاقی!

این روزها، دوست دارم به جای دور دور با ماشین، خیابون های شهر رو با پای پیاده گز کنم...

ته دلم عید می خواد... و حال و هوای عید... ولی برای من، هیچ عیدی، عید نیست...



بــــاز ای الهه ناز…..با دل من بســـاز
کین غم جانگداز....... برود ز برم

گــــــردل من نیاسود از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم

بــــاز میکنم دست یاری بسویت دراز
بیا تا غم خود رابا راز و نیاز زخاطر ببرم

گــــر نکند تیرخشمت دلم را هدف
بخدا همچون مرغ پرشور و شعف بسویت بپرم


آنکه او به غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست


تو الهه نازی، در بزمم بنشین
من تو را وفادارم، بیا که جز این نباشد هنرم

این همه بی وفایی ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگیری خبر نیابی اثرم

:-118-:

feedback
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۱۸ بعد از ظهر
به نام خدا

سلام

این پست فقط بخاطر آلبوم رضا یزدانیه که امروز اومد به بازار و من هنوز غرقشم. یعنی امروز که فقط نه! مدتها غرقش خواهم شد بس که منو داغون کرد دو سه تا ترکش.

مخصوصاً کجا گمت کردم؟ با پیانوی زیبای کارن همایونفر ، گیتار زیبای رضا یزدانی و هارمونیکای بکر بابک صفرنژاد ؛ روانیــــــــــــــــــــ ــــه آهنگش!!!!!!!!!!!

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

کجا گمت کردم تو این شب ِ جاری؟
هنوز میخوابم ، هنوز بیـــــــــــداری

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

هنوز خوش بینیم به سبزی ِ فردا
کجا گمت کردم کجای این دنیــــــا

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

ما اهل هم بودیم هم شب و هم فانوس
کجا گمت کردم کجای این کابوس

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

پشت کدوم ابر ِ بارونی ِ پاییز
کجای این هق هق این گریه ی یک ریز

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

شاید که برگردی شاید که پیدا شی
شاید که آغازی در انتها باشـــــــــی

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

تمام ِ دیروز و پی ِ تو می گردم
کجا گمم کردی کجا گمت کردم

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

ما اهل هم بودیم هم شب و هم فانوس
کجا گمت کردم کجای این کابوس

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

پشت کدوم ابر ِ بارونی ِ پاییز
کجای این هق هق این گریه ی یک ریز

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

ملودیش کشت منو :-2-30-: همین امروز بعد از شنیدن آهنگ فوراً رفتم از طریق برنامه کاتش کردم گذاشتم زنگ موبایلم :-2-30-:
رینگتون رو دانلود کنید زیر 20 ثانیه ست. فقط صدای سازیه که بابک صفر نژاد زده :-2-30-: :

http://s2.picofile.com/file/7663470428/reza_yazdani_koja_gomet_kardam.mp3.html

از این آهنگاست که زیاد کنی تو جاده ی خلوت یا تو اتوبان برونی آخ آخ بیچاره میکنه آدمو :-2-30-:

آلبوم رضا یزدانی رو بگیرید حتماً. اورجینالش رو بگیرید چون دی وی دی کلیپ هاش رو داره. تو سایتا برین بگیرین دی وی دیشو نمیذارن ندارنش :-2-27-: اینطوری نسخه ی سی دی هم اورجیناله کنار کلیپا خیلی قشنگن. :-2-38-:

امروز رفتیم خرید! پسته خریدیم کیلویی 30000 تومن :-2-37-: قبل از خریدنش ، دیدیم هی آجیل کنار هم گذاشتن بعضی مغازه دارا و روی پسته ها رو کارتن گذاشتن :-2-37-: بعد میپرسیدیم این مگه پسته نیست؟ نمیفروشی؟ میگفتن که چیزه نه و فلان و دلیلای مسخره و الکی میپیچوندن. آخرش یکی میگفت 52000 تومن. یکی دیگه 46000 تومن. میپروندن کلاً :-2-37-: بعد یکیشون که انگاری به حال مردم دلش میسوخت برگشت گفت که برین فلان غرفه کیلویی 30000 تومن داره :-2-37-: بعد رفتیم دیدیم هیچ فرقی با پسته ی اونا نداشت فقط یه کم قیافه ش کم رنگ تر بود به دلیل ا.ح.ت.ک.ا.ر :-2-37-: بعد داشتیم میرفتیم اونور که پسته بگیریم ، صابکار ِ پسره شاکی شد گفت مؤمن خدا چرا بهشون آدرس میدی؟ نگاه میکنی تو رو خدا؟ خوب تو اگه قراره پسته بدی ، قیمت درست بده مردم بیان از تو بخرن. اگرم قرار نیست بدی و اینطوری کارتن کشیدی روش!!!! لااقل آدرس ِ اون جایی که پسته ارزون میده رو به مردم بده که مردم تو عید بی پسته نمونن! حالا جالب اینه که من اصن پسته دوست ندارم زیاد. همچین چیز مهمی هم نیست. فقط موندم که چرا باید بعضی وقتا الکی یه چیزایی مهم بشه مثل این پسته؟ :-2-37-:
بادوم هندی 46000 تومن! اونوقت پسته هم 46000 تومن! مسخره نیست؟ :-2-37-:
ملت کلاً خل میزنن بعضیاشون. تو صف گوشت یارو به من میگه شما بفرما گوشت بگیر. کنار من بود نفهمیدم پشتم بود جلوم بود فقط کنارم واستاده بود. بعد من گرفتم. یه خانمه پشت سرم جا گذاشته بود یهو رسید و به اون مرده گفت آقا من پشت سر این آقا پسرم. بعد مرده شاکی شد گفت من به این راه دادم به شما هم بدم؟ :-2-19-::-2-19-::-2-19-: یعنی موندما :-2-19-: خوب تو اگه اولش جلوی من بودی ، چرا نگفتی جلوی منی که حالا منت بذاری واسه راه دادن به من؟ :-2-19-: گرونی به چه چیزایی فشار میاره. کلاً فشار میاره عجیب :-2-19-: جلل خالق :-2-19-: رو مغزم اثر میذاره :-2-19-:

آلبوم رضا فراموش نشه. :-2-27-: نسخه ی اورجینال :-2-27-: فقطم واسه کلیپاش میگم. :-2-27-: وگرنه من هیچ سنخیتی با رضا یزدانی ندارم جز اینکه یکی از طرفدارای آهنگاشم و بیشتر شخصیت دوست داشتنیش. وگرنه چیزی گیر من نمیاد دانلود بشه یا خریده بشه. فقط یه چیزی گیر ِ ارزش گذاشتن به فرهنگ و هنرمون میاد. همین :-2-27-:

آهنگ " کجا گمت کردم " و " شک می کنم " رضا یزدانی واجبه که گوش بده هر ایرانی و مسلمون و مسیحی و کلاً هر آدمی :-2-38-: ممکنه گریه تون هم بگیره سرش :-2-38-:

یا علی :-118-:

حـسـام*فـیـضـی
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۴۲ بعد از ظهر
به نام خدا

سلام

این پست فقط بخاطر آلبوم رضا یزدانیه که امروز اومد به بازار و من هنوز غرقشم. یعنی امروز که فقط نه! مدتها غرقش خواهم شد بس که منو داغون کرد دو سه تا ترکش.

مخصوصاً کجا گمت کردم؟ با پیانوی زیبای کارن همایونفر ، گیتار زیبای رضا یزدانی و هارمونیکای بکر بابک صفرنژاد ؛ روانیــــــــــــــــــــ ــــه آهنگش!!!!!!!!!!!

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

کجا گمت کردم تو این شب ِ جاری؟
هنوز میخوابم ، هنوز بیـــــــــــداری

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

هنوز خوش بینیم به سبزی ِ فردا
کجا گمت کردم کجای این دنیــــــا

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

ما اهل هم بودیم هم شب و هم فانوس
کجا گمت کردم کجای این کابوس

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

پشت کدوم ابر ِ بارونی ِ پاییز
کجای این هق هق این گریه ی یک ریز

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

شاید که برگردی شاید که پیدا شی
شاید که آغازی در انتها باشـــــــــی

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

تمام ِ دیروز و پی ِ تو می گردم
کجا گمم کردی کجا گمت کردم

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

ما اهل هم بودیم هم شب و هم فانوس
کجا گمت کردم کجای این کابوس

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

پشت کدوم ابر ِ بارونی ِ پاییز
کجای این هق هق این گریه ی یک ریز

:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:

ملودیش کشت منو :-2-30-: همین امروز بعد از شنیدن آهنگ فوراً رفتم از طریق برنامه کاتش کردم گذاشتم زنگ موبایلم :-2-30-:
رینگتون رو دانلود کنید زیر 20 ثانیه ست. فقط صدای سازیه که بابک صفر نژاد زده :-2-30-: :

http://s2.picofile.com/file/7663470428/reza_yazdani_koja_gomet_kardam.mp3.html

از این آهنگاست که زیاد کنی تو جاده ی خلوت یا تو اتوبان برونی آخ آخ بیچاره میکنه آدمو :-2-30-:

آلبوم رضا یزدانی رو بگیرید حتماً. اورجینالش رو بگیرید چون دی وی دی کلیپ هاش رو داره. تو سایتا برین بگیرین دی وی دیشو نمیذارن ندارنش :-2-27-: اینطوری نسخه ی سی دی هم اورجیناله کنار کلیپا خیلی قشنگن. :-2-38-:

امروز رفتیم خرید! پسته خریدیم کیلویی 30000 تومن :-2-37-: قبل از خریدنش ، دیدیم هی آجیل کنار هم گذاشتن بعضی مغازه دارا و روی پسته ها رو کارتن گذاشتن :-2-37-: بعد میپرسیدیم این مگه پسته نیست؟ نمیفروشی؟ میگفتن که چیزه نه و فلان و دلیلای مسخره و الکی میپیچوندن. آخرش یکی میگفت 52000 تومن. یکی دیگه 46000 تومن. میپروندن کلاً :-2-37-: بعد یکیشون که انگاری به حال مردم دلش میسوخت برگشت گفت که برین فلان غرفه کیلویی 30000 تومن داره :-2-37-: بعد رفتیم دیدیم هیچ فرقی با پسته ی اونا نداشت فقط یه کم قیافه ش کم رنگ تر بود به دلیل ا.ح.ت.ک.ا.ر :-2-37-: بعد داشتیم میرفتیم اونور که پسته بگیریم ، صابکار ِ پسره شاکی شد گفت مؤمن خدا چرا بهشون آدرس میدی؟ نگاه میکنی تو رو خدا؟ خوب تو اگه قراره پسته بدی ، قیمت درست بده مردم بیان از تو بخرن. اگرم قرار نیست بدی و اینطوری کارتن کشیدی روش!!!! لااقل آدرس ِ اون جایی که پسته ارزون میده رو به مردم بده که مردم تو عید بی پسته نمونن! حالا جالب اینه که من اصن پسته دوست ندارم زیاد. همچین چیز مهمی هم نیست. فقط موندم که چرا باید بعضی وقتا الکی یه چیزایی مهم بشه مثل این پسته؟ :-2-37-:
بادوم هندی 46000 تومن! اونوقت پسته هم 46000 تومن! مسخره نیست؟ :-2-37-:
ملت کلاً خل میزنن بعضیاشون. تو صف گوشت یارو به من میگه شما بفرما گوشت بگیر. کنار من بود نفهمیدم پشتم بود جلوم بود فقط کنارم واستاده بود. بعد من گرفتم. یه خانمه پشت سرم جا گذاشته بود یهو رسید و به اون مرده گفت آقا من پشت سر این آقا پسرم. بعد مرده شاکی شد گفت من به این راه دادم به شما هم بدم؟ :-2-19-::-2-19-::-2-19-: یعنی موندما :-2-19-: خوب تو اگه اولش جلوی من بودی ، چرا نگفتی جلوی منی که حالا منت بذاری واسه راه دادن به من؟ :-2-19-: گرونی به چه چیزایی فشار میاره. کلاً فشار میاره عجیب :-2-19-: جلل خالق :-2-19-: رو مغزم اثر میذاره :-2-19-:

آلبوم رضا فراموش نشه. :-2-27-: نسخه ی اورجینال :-2-27-: فقطم واسه کلیپاش میگم. :-2-27-: وگرنه من هیچ سنخیتی با رضا یزدانی ندارم جز اینکه یکی از طرفدارای آهنگاشم و بیشتر شخصیت دوست داشتنیش. وگرنه چیزی گیر من نمیاد دانلود بشه یا خریده بشه. فقط یه چیزی گیر ِ ارزش گذاشتن به فرهنگ و هنرمون میاد. همین :-2-27-:

آهنگ " کجا گمت کردم " و " شک می کنم " رضا یزدانی واجبه که گوش بده هر ایرانی و مسلمون و مسیحی و کلاً هر آدمی :-2-38-: ممکنه گریه تون هم بگیره سرش :-2-38-:

یا علی :-118-:


درکت میکنم سعید جان با این وضع گرونی ادم زورش میاد دو کیلو پسته بادوم بگیره...چه وضعشه...مسئولین رسیدگی کنن..والا به غرعان

امروز بسی خوشحالم
رمان جدیدی با فاطمه اشکو آغاز نمودیَم
انشالله به خوبی تموم شه
قدم میزنم تو خونه
صدای پاشنه کفش خودمم رو اعصابمه
امروز زنم حالش بد شد بردیمش بیمارستان
دیدیم چیزی نمونده
اجاره دوقلوهام عقب مونده
صاب خونه میخواد جول و پلاسشون رو بریزه بیرون
دوستان برای من و زنم دعت کنید..
که اتفاقی نیفته..
الان دارم دیوونه میشم بسیار زنم رو دوست میدارم
اگه اتفاقی تو عمل بیفته حاضرم از دوقلوهام بگذرم ولی زنم سالم باشه...
همین...آمین که همه چیز خوب پیش بره
بای

~yekta~
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۴۹ بعد از ظهر
امروز یکم اسفنده فقط یه ماه دیگه تا عید مونده
کل دوستام دارن از عید و لباس هاشون می گن ولی من ....
امروز امتحان عربی م رو اینقد بد دادم که معلمم تعجب کرد بنظرم تا اخر عمرم این خاطره همه جا و همیشه با من بمونه این روزا به جای اینکه شاد باشم و مثل دوستام توی حال و هوای عید باشم همش غرق افکارم شدم ..... امروز بعد از چندین سال اهنگ گروه اریان رو گوش دادم واقعا بهم ارامش داد اهنگ گل افتاب گردون با هزار بدبختی پیداش
کردم
امروز شروع به خوندن یه رمان کردم که خیلی باحاله ......یه ایده داستان کوتاهم اومده توی ذهنم که یکم داره حال و هوامو عوض می کنه:-2-35-: ...بنظرم فردا روز خیلی خیلی خوبی باشه چون هنوز چند ساعت مونده به فردا داره برام اتفاق های خوب می اوفته البته فردا هم امتحان دارم:-2-30-:

minimona
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۵۳ بعد از ظهر
ما که پسته های عیدمون رو تابستون گرفتیم. پسته خشک کیلویی 15000 تومان. فندوقم از شمال گرفتیم تازه شو خشک کردیم و تفت دادیم!
مسئولین اگه بلد بودن تا حالا رسیدگی کرده بودن :-2-33-:

asal_cheshmak
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۰۵ بعد از ظهر
سلام...
امروز اگر اشتباه نکنم اول اسفند بود...
چندین ساله به این ماه که می رسم دوست دارم چشمامو ببندم و وقتی باز میکنم آخر ِ فروردین باشه...
عیدا دیگه مثل قدیما نیست... همه چیز مصنوعی و اعصاب خردکنه...
خوشحالم که امسال حداقل اسمش اینه عزاداریم! اقلا دلم خوشه عید نداریــــــــــــــم!
هنوزم مرگ خاله م باورم نمیشه... چقدر بده از دست دادن!
همیشه نسبت به هر چیزی داریم بی اعتناییم و فکر می کنیم تا ابد هستش، اما یه دفعه...
امروز خوب که فکر کردم دیدم چه خوب که 4 سال مریض بود... عادت کرده بودیم به کمرنگ بودنش... وای که اگر سالم بود و طوریش می شد...
یعنی مثلا ده روز می دونستم تمومه و بازم داشتم روانی می شدم...
مراسم خوبی براش گرفتن... گرچه زیادی تجملاتی بود اما لیاقتشو داشت...
شنبه اصلا نرفتیم جایی و موندیم خونه... یکشنبه هم مسجد ختمش بود و شام هم خونه شون...
بدم میاد از حاشیه ها... یعنی حقیقتا آدما دیگه جرات ِ مُردن هم ندارن!!!
نامزد ِ نوه ش همون شب اومد... هنوز بعد از 6 سال و 2 ماه ازدواج نکرده... دلم براش سوخت... خوش به حال الهه که یکی انقدر دوستش داشت...
بابا میگه نمیریم اصفهان پنجشنبه :-2-43-:
امروزم مامی و خاله مسجد محل ختم گرفتن، من نرفتم!! 2 تا 5 خوابیـــــــدم!
به شدت دیگه کم آوردم... وحشتناک پام درد می کنه!
پروتز پزشکی، پارسال 7 میلیون امسال 25 میلیون! :||||||
یعنی من برم بمیرم!
خدایا منو می بینی؟!
دلم به چی خوش باشه؟!
:-2-39-::-2-39-::-2-39-::-2-39-::-2-39-:

minimona
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۴۱ بعد از ظهر
وای امروز تولد مامان گلم بود و من یادم نبود یعنی اصلاااااااااااا یادم نبود که اسفند تولدشه! :(
هیچ وقت یادم نمی مونه ، آخه از این دیگه تاریخ تولد رند تر هم داریم! من خیلی خنگم تو این قضیه
خودش بهم زنگ زد تولد خودشو تبریک گفت. کلی خجالت کشیدم، خیلییییییی دلم براش تنگ شد امروز:-2-30-:
عزیزم چقد اصرارم کرد که برم پیششون اما بهش گفتم خواهش میکنم اصرار نکن. عذاب وجدان هم دارم اما شرایط کاریم طوری نیست که بتونم برم:-2-30-:
گاهی خیلی عذاب وجدان می گیرم. از این که این روزایی که هنوز نسبتا جوونن و سرپا کنارشون نیستم. چند سال دیگه که بچه دار بشم و تو بدبختیای خودمو و زندگیم گیر کرده باشم و ازشون غافل شم، اون وقتی که دیگه پیر شدن و ممکنه بیمار باشن و خیلی بیشتر از همیشه به وجود دخترشون نیاز داشته باشن من کجام ...
آخر دوباره اشکم درومد. امیدوارم یه روزی بشه که بتونم باهاشون تو یه شهر زندگی کنم. فقط امیدوارم...

TAWNY
۱ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۴۷ بعد از ظهر
به نام او که یکتاست


توی این خونه پوســـیدم خـــدایـــــا
مگـــــه دیوار اینجا در نداره
چقدر باید تحمل کرد بی عشق
مگـــــه دنیا در و پیکر نداره
چشام کم سو شد از بس گریه کردم
نمی دونم کی از این خونه می رم
دارم می پوسم و چشم انتظارم
دارم می میرم و از رو نمی رم
هی سر به راه تر . . .
هی سر به زیر تر . . .
هی گوشه گیــــر تر . . .
هر لحظه خســــتـــه تر . . .
هر لحظه تـــــلـــــــخ تــر . . .
هر لحظه پــــیـــــــــر تـــــــــر . . . . . .

حس می کنم واقعاً پیر شدم . . . . انگار دارم تموم می شم . . .
وجودم داره یواش یواش تحلیل می ره و . . . کاش می شد داد بزنم و خودمو خالی کنم :-2-39-:
با نوشتن چیزی حل نمی شه :-2-15-:

شبتون خوش :-2-40-:

نی لو فر
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۲۷ قبل از ظهر
http://www.qalamro.ir/smaeel/1/%28514%29.gif
ما تا اونجایی در مورد قضیه ی سیبیل و عشق یهوییه ما به این موضوع واستون گفتیم که قرار شده بود مانی تا آخر امتحانام صبر کنه و بعدش بشینیم در مورد اینکه آیا بازم مانی باید ریش و سیبیل رو تحمل کنه یا نه صحبت کنیم http://www.pic4ever.com/images/121fs725372.gif
خـــب، این مانی (http://s3.picofile.com/file/7663248595/Sibil.jpg) و این هم سیر تکاملی یک فروند سیبیل http://www.millan.net/minimations/smileys/guntootsmiley.gif
هنوز دو روز مونده بود به آخرین امتحانامون که به مانی گفتیم « عسکای جدید رو رد کن بیاد داداچ » http://www.pic4ever.com/images/acigar.gif
مانی جانمان هم گفت « حالا اون دو تا امتحان رو هم بده، بعد واست می فرستم! » http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/cachoo.gif
ما شصتمون خبر دار شد که یه کاسه ای زیر نیم کاسه ی بچمونه و واسه همین پی مسئله رو گرفتیم و دیدیم که به به! از کل اون یال و کوپال فقط یه ریش و سیبیل پروفسوری برامون باقی گذاشته http://upload.tehran98.com/img1/qbizj9woyqhj68ykuah7.gif اوشون فرک می کردن که با فهمیدن این موضوع به روحیه ی حساس و لطیف ( :-2-31-: ) ما خدشه وارد میشه و نمی تونیم خوب بقیه ی امتحانامون رو بدیم واسه همین نمی خواستن عسکا رو بدن اما از اونجایی که خودمون هم نمی تونیم خودمون رو پیش بینی بکنیم از این مسئله استقبال کردیم و گفتیم خوب کاری کردی، اینم تنوعیه http://www.freesmile.ir/smiles/19229_35jgojp.gifhttp://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif
بعد مانی که دید تیری از ما بهش اصابت نکرده گفت که « نیلو نظرت چیه بزنم بره پی کارش؟ » http://www.millan.net/minimations/smileys/hangin.gif
ما دیدیم نخیر، خیلی شل اومدیم! http://www.millan.net/minimations/smileys/evilsmile.gif بهش گفتیم که « نچ، چون بدون اینکه به من بگی، منی که مدیر برنامه ی اونام ( :-2-31-: ) رفتی این کار رو کردی، باید حالا صبر کنیم اینا یکم پر و پیمون تر بشن » http://www.up2.98ia.com/images/16050277252732751857.gif
خلاصه... ما با لطایف الحیل متعددی ( :mrgreen: ) تونستیم بازم مانی رو از روز نهم تا همین بیست و هفتم بکشونیم و نذاریم دست به ترکیب اونا بزنه http://www.millan.net/minimations/smileys/guntootsmiley2.gif بوس بر ما و بر مکرهای دخترانه ی ما http://s17.rimg.info/b8f7687dc1d7d6a2fb9067dc4c4d7223.gif :-2-06-: بعدش؛ ظهر جمعه، بیست و هفتم گفتیم که حالا ریشو بزن فقط بمونه سیبیل http://8pic.ir/images/ro32vi2gns0ji1pziy1g.gif
آغا... زد و بعدش به ما زنگولید و غش کرد از خنده! :-2-06-: می گفت « نیلو این چیـــــــه؟ شده دسته بیل » :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
مایم هیجان زده مثل کانگورو می پریدیم اینور اونور و می گفتیم « ببینم، ببینم » http://www.millan.net/minimations/smileys/smileybunny1.gifhttp://www.freesmile.ir/smiles/823919_e5so0w8g1gzxzzhm.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/smileybunny1.gif
خیــــــــــــــــــــلی باحال بود به خدا، از یه طرف کلی بامزه شده بود http://www.millan.net/minimations/smileys/inlove2.gif از یه طرفم فقط یه تسبیح کم داشت که بره وایسته سر کوچه و مزاحم نوامیس مردم بشه :-2-06-::-2-06-::-2-06-: در کل ما اینقذه خوشمون اومد که حد نداشت، فقط اینکه دسته هاش ـ به قول مانی ـ باید بلندتر می بود و اینکه باید صبر می کردیم خوب بلند بشه تا قشــنگ اینجوری (http://s3.picofile.com/file/7578567311/IMG_0974t.jpg) می شد که حالا اکشال نداره http://www.millan.net/minimations/smileys/winking.gif
بعدازظهرشم می خواست با دوستاش بره فوتبال، می گفت « من اینجوری نمیرم بیرون » :-2-06-: مایم گفتیم « خب الآن نری، فردا سر کار رو چی کار می کنی؟ » http://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/Ghelyon.gif که مانی مظلوم وارانه و دل کباب کنانه گفت « بس نباشه دیگه نیلو؟ » http://www.millan.net/minimations/smileys/begging.gif
مایم یکم پیش خودمون سبک سنگین کرده و فرک کرده و از این قسم صحبتا و ازش تشکر کردیم که چهل روز ( بله، دقیقاً می خواستیم چهل روز بشه :-2-27-::-2-35-: ) چیزی که دوست نداشت رو، روی صورتش تحمل کرد http://www.sheitoonak.com/forum/images/smilies/456%20%2876%29.gif حتی توی تولدش :-2-41-: بعد کلی ازش تعریف کردیم و در آخر تعریفامون گفتیم که « حالا بعداً بازم یه دور دیگه؟ باشه؟ » http://www.millan.net/minimations/smileys/flirtysmile2.gif که گفت « باشه چیز شدم، بعداً بازم » :-2-06-: http://www.sheitoonak.com/forum/images/smilies/456%20%2860%29.gif
بعدشم گفت آخر شب میزنم و نرفت فوتبال و نشستیم به sms بازی http://www.freesmile.ir/smiles/228319_nerdylaff.gif
حالا ما حس عجق و جبران محبت و اینامون گل کرده بود بهش گفتیم که « بعداً معداً ( :-2-31-: ) بهت اجازه میدیم که یک بار هر رنگ مویی خواستی انتخاب کنی تا ما موهامونو اون رنگی کنیم » http://www.millan.net/minimations/smileys/hippie8.gif
مانی هم نمی دونم چه نقشه ی شومی در سر می پروروند که گفت « پیشنهادت خــــیلی عالیه » http://www.freesmile.ir/smiles/433019_sardonic.gif
به جان خودم خوشمون نیاد میزنیم نصفش می کنیم، ما اعصاب نداریم بابا http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif اصلاً لعنت بر دهانی که بیهوده باز شود! شما فکر کنین زارپ بگه سبز چمنی! اونوقت من چه گلی به سرم بگیرم؟! http://s19.rimg.info/f0228f23aab8e390dfff3ac7804d3a05.gif

+ آره *marin* جان، ما می میریم واسه صدای علی جان لهراسبی جانمون http://www.millan.net/minimations/smileys/heartshape2.gif مرسی http://www.millan.net/minimations/smileys/flowerysmile.gif
+ دوزت موزتا http://www.pic4ever.com/images/grouphugg.gif

Mina
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۳۵ قبل از ظهر
هر روز هر روز، تو تی وی تبلیغ میکنن..تبلتهای ایرانی...تبلتهای ایرانی..به مشخصاتشون نگاه کنی یه مشخصه درست و حسابی ندارن!
خیر سرشون مثلا میخوان سر ملت رو گرم کنن!
یعنی میشه یه روزی قیمت دلار برسه به همون 1200 تومن؟! فک نکنم .. همین تبلتهای 2میلیونی، پارسال ششصد هفتصد بودن... چه خیالی میکردیم که امید داشتیم باز قیمتها از این پایینتر باشن!
نه اینکه برسه به 4تومن و کل کشور رو فلج کنه!
نه میتونیم تبلت بگیریم..نه لپ تاپ! بشینیم با همین سیستم زاغارتمون غاز بچرونیم!:|

خدا فقط یه روز این قیمت دلار بیاد پایین، من مایحتاجمو بخرم، بعد بره اصلا بشه ده تومن! به من چه :|

"برای پایین امدن قیمت دلار ،تنها راه چاره اینست که اح*مدی ِ محترم بره رئیس جمهور آمریکا بشه :|"

فقط همین دعا رو میتونیم بکنیم به خدا!


اینم که از وضع اینترنتشه! چند شبه یه قسمت آکادمی کامل برام دانلود نشده:|

الان افتادم رو دور ِ غر زدن!

شانس ندارم که.شانس داشتم الان اینجا نبودم. به شانس ما آدمای بدبختر از خودمون می خورن!
بیخیال!

خوابم نمیاد!
ولی چون گلین خانوم اینجا هستن، باید زودتر بخوابیم! چه مکافاتی گیر کردیما!

چیه خب! دوست دارم غر میزنم!
دوم اسفند!
آخ جون با حساب 29روز...27 روز موند فقط به عید و سرسبزی ِ منحصر بفردش!

اردیبهشت منتظر باش که دارم می آیی ـَم :دی

نصف شبی زده به سرمون!
شب بر همگی خوج

مینوم
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۵۰ قبل از ظهر
به نام خدا

سردرگمم.چند دقیقه حالم خوبه و بعدش یه بازنده م.پر از اشک و آه.از دیروز تا الان احساس می کنم برگشتم به گذشته.به تابستون.به اون روزای لعنتی.به اون شب بیداریا.
سعی کردم بنویسم ولی نتونستم.قلبم دیگه حرفی برای گفتن نداره.
باید جدا شیم.می دونم که وقتشه ولی نمی دونم برای همیشه یا بازم با هم دوست میشیم.می دونم چه بخوام چه نخوام اتفاق می افته ولی برام سخته.بهش عادت کردم.بهش دل بستم.باید عزت نفس داشته باشم.دیروز بهم گفت چرا ازدواج نکردی ؟ چه سوالی تحقیرآمیزتر از این ؟ کسی که دوسش داری و هزار بار بهت گفته که عاشقته ازت بپرسه چرا ازدواج نکردی ... روش نشد بگه چرا گورتو گم نمی کنی.
خدایا،حکمتتو شکر.تا وقتی نمی دونست دوسش دارم منو می خواست ولی الان که میدونه منم می خوامش میگه اذیت میشم.لبخندش از جلو چشمام دور نمیشه.
من بدبین تر از همیشه م.
به هیچ کس چیزی نگفتم.برام سخته به بقیه بگم.از همه بدتر اینه که کسیو ندارم غیر از خودش که راجع به این موضوع باهاش حرف بزنم.خودشم که میگه درکت نمی کنم.به جنون نزدیکم.
بی قرارم.
بهم تیکه انداخت و می دونم آخر این رابطه نزدیکه.نباید خودمو به آب و آتیش بزنم.من تواناییشو ندارم.
کاش کسی بود که میشد باهاش حرف زد.نه تارا،نه عاطفه،نه فهیمه،نه مامان،نه دایی نه هیچ کس دیگه ای باورش نمیشه که ما تو چه بحرانی هستیم.من تو چه بحرانی هستم.
به جنون نزدیکم.کاش گریه می کردم.
حرفای دیروزش داره دیوونه م می کنه.
بعضی وقتا فکر می کنم من زشت شدم یا تکراری ولی زوده واسه این حرفا.
تمرکزمو از دست دادم.یادم میره که چه تصمیمی گرفتم.یادم میره که چی بهش میگم یا چه پیامی براش می فرستم.
کاش دوباره نیومده بود سراغم.
تو جهنمم.
خدایا،هیچی ازت نمی خوام جز اشک.نمی خوام برگرده،نمی خوام دوسم داشته باشه،کسی رو واسه دردودل کردن نمی خوام.نمی خوام این روزا زودتر بگذره،هیچی.فقط اشک و گریه.میخوام زار بزنم.میخوام زار زار گریه کنم.

raha_lucky
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۴۶ قبل از ظهر
درود


ترسیده ام
نه از سخن های رنگینی که پرتاب میکنند به طرفم
نه از قطعه های سخت روحم که نقطه ی ذوب ندارند
نه از بغض فروخورده اش
بلکه از نگاهم میترسم
مثل اینکه خیلی گویا شده است
و دوستی میگفت پر شده ست از نفرت خیالی ام
و میگفت این روزها به کسی نگاه نکنم
گویا ترسیده ام!



دلم کوچک شده است
به ابعاد نانومتری!
دیگر حتی حس نمیکنم که دلی دارم که می تپد
و شاید ایستاده است
و کاش بایستم!




رقص واژگانت در چشمانت
تلالو عجیبی داشت
تکه های مشکی روحت وبد یا نقطه های دردناک وجودت؟
که انگونه در جنگل زندگی ات سدی بودند در برابر
پرتوهای عشقت؟




نگران که می شوی
نگرانم میکنی
و چه بی ملاحظه ام!



تفاوت برای چه؟
سنگینی؟
و از همه بدتر ابهام؟
میترسم اخر در جهنم نگاهت ذوب و تبخیر
که سهل است...نابود شوم...!



بیا و به صراحت تنفر قلبت
خنجری فرو کن در سینه ی نا ارامم
ترس اشتباهی ام که نبود
اشتباه بود!



تکه ای از وجودت را هدیه میدهی
تا بشنود ملودی سکوت درد را
تمام موقعیت های واهی ات را
می فروشی به فال فروش سر کوچه ی نیستی
تا بلکه برسی به انچه میخواهی
د اخه لعنتی او اگر شعور داشت
تو تنها نمی ماندی!



نگاهم کشیده شد
و چه عجیب هل کردم
دلم یک مداد میخواست و رنگ های زیاد
دلم یک نقش میخواست بی انکه از ایفا کردنش بترسم!




گاهی فکر میکنم او نقاشی کرده ست
فقط کشیده است و رد شده است
شاید فراموشش شده که
این رنگ ها در چشم او بی رنگند
زیر نور خورشید
پر می شوند از احساس!
یکی ما را نجات دهد!




من هنوز نظر خوشایندی دارم
به قلم شکسته ای که
افتاده است
زیر دست و پای این مردم
که فقط تنه می زنند و می روند





جاری می شوی
به بلندی زنگین کمانی که
هیچ گاه در نیامد در افق لرزان
سمفونی نهم!



سایه ها اگرچه سیاهند
گرچه مبهمند
اگرچه انی نیستند که نشان می دهند
اگرچه فقط می ایند و می روند
اگرچه انگار همیشه می خندند
اما دلیل نمی شود که درد را نفهمند
چقدر این روزها شبیه سایه ام





سلام به شعور نداشته ات!




اگر به من بود شب را
از دل تاریکت پاک نمی کردم
فقط کثیفی اش را می زدودم
شب باید پاک باشد
باید با تمام سیاهی و پنهانی اش
شب باشد!



اصرار میکنم
تا شاد دوباره مبهم شوم!




بعضی ها هم فقط منتظر موقعیت سواستفاده اند!




دروغ نگو!
میهرچه دلت میخواهد چرت و پرت بگو
هرچه دلت میخواهد فریاد بزن
زمین و زمان را به هم بدوز
دنیا را سیاه کن
فقط دروغ نگو!




پ ن :کاش کمی ارامتر می بودم!
پ ن : بعد مدت ها با اینکه بد گذشت!با اینکه پر از ماجراهای مزخرف بود! با اینکه هرکی هرچی دلش خواست بهمون چسبوند!با اینکه کلی نظر همه در موردمون فرق کرد!با اینکه یه بنده خداهایی این وسط به خاطر ما موقعیتشون بد شد! با همه اینا...خیلی خوش گذشت!خیلی وقت بود بی بهونه زندگی میکردم....بی دلیل....برام انگیزه نشد اما با پایداری تمام میگم خوش گذشت!
پ ن : بعضی ها با چه رویی اسم دوست رو خودشون میذارن دقیقا؟
پ ن : همه ی خاطراتم پی نوشت شد!
پ ن :دلم میخواد بمونه! واسه همین مینویسم! به عنوان یه جرقه! تا یادم بمونه که دروغا و حرص یه نفر باعث شد چقد عصبانی بشم!واقعا تند حرف زدم؟


بدرود

alonegirl
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۴۸ قبل از ظهر
:-2-19-::-2-19-::-2-19-:
:-2-19-::-2-19-:
:-2-19-:
کاربران در حال دیدن موضوع: 39 نفر (1 عضو و 38 مهمان):-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-:
بیکارن عایا؟!:-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-:
مهمانای عزیز بفرمایین تو ، دمِ در بده:-2-37-:

هیچی دیگه ما که حرفی نداریم فقط متعجب شدیم از آمار در این وقت ِ شب:-2-31-:

روزامون می گذره و قیافه گرفتنای مام همچنان ادامه داره:-2-31-:
خوشم میاد یکیشون که اصن از اون اول حتی یه سلامم بهش نگفتم، خودش میاد طرفم ازم شارژر درخواست می کنه:-2-22-: خیلیه ها ناسلامتی ح * ر * ا * س * ت فروشگاهه:-2-27-: اون یکی هام مدیرای فروشگاهن که من هر وقت عشقم می کشید نوبتی به یکیشون سلام می دادم:-2-23-: که الان همون برنامه هم بهم ریخت و دیگه از اون افتخارا نصیبشون نمیشه:-15-::-16-:
به قول ِ قلی(:-2-22-:): توو کیسی بابا:-2-22-:

مینا لی لی: چه خبر تو خبر شد!
الان اون خبر آخری مال بچه های بالا نبود؟!! نگو که همونیه که همه مون منتظرش بودیم!!:-2-20-: خودش زودتر بیا اعلام کن مردیم از خماری:-2-33-:

خوبه حرف نداشتم!
کمرم خشک شد بابا من رفتم:-2-36-:

حـسـام*فـیـضـی
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۱۹ قبل از ظهر
دوستان الان خیلی حوشحال بیدم...
دو قلوهای عزیزم به دنیا اومدن...
ای جانم..چه نازن..تپلو:-2-16-:حال میده لپشونو ببوسی
آواتار عابجی asal_cheshmak رو دیدید؟ مثله اون تپله
اسماشم انتخاب کردیم
عشقم اسم دخترمون رو گذاشته مروارید
منم گذاشتم واسه پسرمون مرتضی...چطوره؟:-118-:
دوستون دارم

شبنم
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۲۶ قبل از ظهر
:-2-19-::-2-17-::-2-29-::-13-::-40-::-106-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-105-:

سلام :-2-37-:

صبح همگی بخیر :-2-37-:



تاریخ نزدم ببینم باز روتون میشه منو مسخره کنین ؟ :-2-33-:اون روز که خاطره نوشتم نگاه کردم دیدم دو نفر قبل من یکی تاریخ رو زده بیست و هشتم یکی زده سی ام. گفتم قاعدتا بیست و هشتم که نیست پس حتما سی امه دیگه :-2-36-:

دوست داریم یه کم کارامونو جلو بندازیم این ماه آخری فقط خوش بگذرونیم :-2-35-: اگه بشه :-2-16-:

سعید خیلی نامردی من هنوز وقت نکردم آلبومشو بگیرم یعنی چی انقدر تبلیغ میکنی :-2-03-::-2-43-:این آهنگشو خیلی دوست داشتم :-2-36-:

مثل خاطرات بدکِردار، تو سرم مثِ بوق ممتد شو
با خودت جورِ تازه ای تا کن، با بدی جورِ تازه ای بد شو
مثل حرفهای بی مخاطب باش
تو سرم مثِ پنکه می چرخی، دَم بکش رو اجاقِ چشم من
آبِ خوش تو گلوی من جا خورد، وقتی چشمای من تو رو دیدن
مثل فیلمهای بی سرانجامی



حرف خاصی نبود. فقط عرض ادب:-2-40-:
ما بریم به کارامون برسیم :-2-35-:
یا خدا :-2-19-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:

N@s!m
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۴۳ قبل از ظهر
سلام
ما یه چیزی بگیم بریم رت کار وبار و زندگی نداشته مان :-2-08-:
این شک می کنم آقا رضا آهنگ بین تیتراژ فیلم قصه ی پریا نیست آیا ؟:-2-37-::-2-37-:

ما سر این فیلم اشک تمساح نریختیم فقط آبغوره گیری مامان جانمان تکمیل شد :-2-37-:

کمرمان درد میکنه این هم عواقب پیاده روی دوساعته دیشبه :-2-37-:
وقتی بغض میکنی بعدپیاده روی می کنی بعد هم شام میزنی بعد یهو این کمره تعجب می کنه دردش زمین گیرت میکنه :-2-08-:
ما رفتیم پی کارمان
یاحق

مینا
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۰۸ قبل از ظهر
سلام به همه

لیلا ایضا :-2-06-::-2-06-::-2-06-:

سعید اینقدر دل ما رو نسوزون همه مثل تو امکانات ندارن زود آلبومش دستشون بیاد :-2-36-:

جمعه قراره بریم کنسرت . خیلی دوست داشتم یکی از کنسرتای این گروهو حتماً برم که خدا رو شکر جور شد . :-2-41-:

ما یه دوستی داریم که پراید داره ... تازگیا خیلی خودشو میگیره همگی حس میکنم غرورش زیاد شده :-2-22-:حالا فکر کن اگه 80 تومن عیدانه شو هم بگیره دیگه نور ِ علی نوره :-2-37-:

دیگه اینکه خیلی از کارام عقبم و ...


پ.ن : آقای فیضی تولد بچه ها تونو تبریک میگم . راستی چرا هنوز تو سایتین پس ؟ الان باید پیش خانوم بچه ها باشینا . دیشبم که تا دیروقت اینجا بودین یکم هم به اونا برسین گناه دارن :-2-37-:

Mina
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۱۲ قبل از ظهر
از صبح دارم اینو گوش میدم. فقط سه مصرع اولش رو بلد بودم دانلودش کردم. چه صدایی داره استاد نوری. خدا رحمتش کنه :-2-39-:
آرامش خاصی داره:-39-:

من گلمیشم سیزه قوناق
جئیران ؛ منه باخ ؛ باخ
مارال ، منه ؛ باخ ، باخ
پیشیرمنه بیر قایقاناغ (الان منظورش از این قایقاناغ چیه:-39-::-39-::-39-::-39-:)
جیران ؛ منه باخ ؛ باخ
گوزل ، منه ؛ باخ ، باخ
خومار اولدوم ، خومار اولدوم ؛ خومار اولدوم ؛ خومار
کتان کوینک ؛ بندی گومیش
گوردیم بیر حالی اولدیم؛ بیر حالی اولدیم؛ بیر حال اولدیم، بیر حال
گئتدیم گوردوم باغدا یاتیب
جیران منه باخ باخ
مارال منه باخ باخ
قارا تِلَر گوله باتیب
جئیران ، منه باخ ؛ باخ
گوزل ؛ منه باخ ؛ باخ
خومار اولدوم ، خومار اولدوم ؛ خومار اولدوم ؛ خومار
کتان کوینک ؛ بندی گومیش
گوردیم بیر حالی اولدیم؛ بیر حالی اولدیم؛ بیر حال اولدیم، بیر حال


خوب بقیه شو خودتون برین گوش کنین ، قوه ی شنوایی من یکم مچکل داره بعضی جاهاشو نمی فهمم چی میگه :-2-06-:

امروز فک کنم باید صورتی ِ ملایم باشه:-2-08-:
امیدوارم روز خوبی هم بمونه:-2-08-:

شادی تو بچه های بالا خبری نیست :-39-: :-39-: :-39-: :-39-: :-39-: :-39-: :-39-: :-39-: :-39-:
لیلا فلسفه اون شکلکهای اول خاطره ت رو نفهمیدیم :-39-: :-39-: بریو اعتراف وکن :-39-: :-39-: :-39-:مینا توئم که ایضانت اضافه شد:-39-::-39-::-39-::-39-::-39-::-39-::-39-:چرا بچه رو متفکر می ذارید آخه :-39-::-39-::-39-::-39-::-39-:

از صبح تو این خونه بحث سی و یا و سی هست :-2-36-:بدم میاد از این بحث ها :-2-36-:
ریلکس ریلکس ریلکس تر :-2-08-::-2-08-::-2-08-::-2-08-:

همچنان دو اسفند :-2-08-:لیلا:-2-08-:
دانلودامو گذاشتم به عهده خواهرم دیگه میخوام شب زود بخوابم :-2-08-:

پ.ن : آقای فیضی تولد بچه ها تونو تبریک میگم . راستی چرا هنوز تو سایتین پس ؟ الان باید پیش خانوم بچه ها باشینا . دیشبم که تا دیروقت اینجا بودین یکم هم به اونا برسین گناه دارن :-2-37-:

راست میگه دیه :-2-37-::-2-35-::-2-29-:

حـسـام*فـیـضـی
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۲۵ قبل از ظهر
بابا پیششونم..زنم بچه هارو نمیده میگه ماله خودمه عجب گیری کردما...
دیشب پشت اتاق عمل جان به جان شدم..
بهترین روز عمرمه امروز....
مرسی مینا جان اگه بزاره حتما بهشون ابراز محبت مینمویم


الان مرتضی نشسته تو بغلم و داره با مشت میکوبه رو کیبورد...
کیبورد رو سرویس کرد
وقتی یکی روداشته باشی دم به دقیقه بهت ابراز محبت بکنه ، بگه دوسِت دارم ، خیلی عالیه
وقتی تو هم اینکارو بکنی جالب تر میشه...
خیلی دوسشون میدارم...
از طرف شماهم یه بوسی مینمایم....
از بس تپلوئه میخوام بخولمش...
جونم...
لهشونم...

*marin*
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۳۰ قبل از ظهر
سلام:-2-08-:
امروز چندم میباشد؟دوم اسفند سال 1391
ما هنوز در مریضی به سر میبریم...ای توف تو هر چی مریضیه:-2-33-:واسه این مریضی کوفتی دیروز نتونستم برم خونه مامانبزرگم اینا:-2-33-:مامانم گفت حالا خیلی حالشون خوبه تو بری مریض ترشون کنی دیگه قوز بالا قوزه:-2-33-:دیروز که ما مدرسه نبودیم شر به پا شده یکی از دوستای محترمه هست آغا این بشر از بی جنبگی گذشته به بی جنبه بگی شبیه اینی بش بر میخوره:-2-43-:این هفته پیش با یکی از دوستان دیگر دعواش شد و قهر کرد دیروزم دیده که کسی سگ محلشم نمیکنه اومده منت کشی و بعـــــله:-2-42-:بعدش اومده به یکی از دوستام که خیلی دختر ماهیه و همه بچه های مدرسه کلا روسرش قسم میخورن گفته که فاطمه....است(فوش توالتی داده:-2-22-:)بعد گفته من فکر میکرده مرضیه آدم حسابیه ولی الان میفهمم از سگ کمتره تو و نگین هم که آدم نیستین:-2-42-:دیروز حیف که نبودم وگرنه یه کاری میکردم 10 بارم حموم بره ازش پاک نشه:-2-42-:حرصم گرفته ازش بد جوووور:-2-42-:یکی نیست بگه آخه...ماها آدم نیستیم لابد تو آدمی؟:-2-43-:انقد این بشر بچس...حالا من این و از دوستام شنیدم داااغ کرده بودم بد فرم...رفتم به داداش کوچیکم که استاده سوزوندنه گفتم راه کار بده یه چند تا چیز یادم داده خودم فکر میکنم باهاش اینکارارو بکنم تا دو ماهم عَر بزنه فراموشش نمیشه:-2-22-:من شنبه برم مدرسه با عکسای رو دیوار یکیش میکنم:-2-33-:دِ اگه من از سگ کمترم تو هم لابد از خر کمتری:-2-33-:
بگیرم لهش کنم ایـــــش:-2-42-:
امروز داشتم تاپیک دیالوگ های ماندگار و میخوندم...خیلی قشنگ بود از یکیشونم انقد خوشم اومد گذاشتم تو امضام:-2-38-:
داشتم میگشتم کامپیوترم و یه کلیپ پیدا کردم اصن ته خندس اگه میشد آپلودش میکردم بلد نیستم وگرنه میزاشتم ببینید اصن یه چیز خنده ایه:-2-06-:
یه آهنگم پیدا کردم فکر میکردم مال محسن یگانس اما امروز که تو گوگل سرچ کردم فهمیدم مال سامان جلیلیه:-2-08-:صداهاشون شبیه همه:-2-35-:
کاری به کارم نداری سرکارم میذاری:-2-16-:
اصن شاد شدم آهنگشو شنیدم:-2-22-:
ما همچنان داریم city hunter میبینیم ذوق میکنیم:-2-22-:خیلی خوبه هی میزنن همدیگرو میکشن و میزنن من ذوق میکنم:-2-27-:
+
از خاطرم نمیریُ تنها نمی ذاری منو
همراهِ لحظه های من میشی می بندی راهمو
این لحظه های زندگی از غصه پیرم می کنه
هر لحظه بی تو بودنو داره نصیبم می کنه
امیدِ این زندگی دوباره ته کشیده
مسیر رویاهامو به بیراهه کشیده
امیدِ این زندگی ناامیده
بعدِ تو چشمام خوابِ خوش ندیده
بهتره از دلم خبر بگیری
چون داره دوریت جونمو می گیره
یکی ازش بخواد برگرده پشم
نبودش خوابو از چشام می گیره
حسابی دلم از دنیا گرفتَس
بذار فاصله بینمون بمیره
+
نیلوفر:ما هم همینطور:-2-16-:اینم دوباره علی لهراسبی:-2-16-:
شبنم جون:ما رومون نمیشه:-2-14-::-2-22-:
آقای فیضی:تبریک میگم:-2-16-:
مهمونای محترم دم در بده بفرمایین توووو:mrgreen:

فرودو
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۳۸ بعد از ظهر
به قول شاعر نو که بیاد به بازار ، کهنه یه نفس راحت می کشه :-2-38-:
چه ربطی داشت الان؟ خُب نمی دونم یه چرت بود اومد و گفتم
می دونید که ، کلن از اوناش نیستم که یه چیزی بیاد بعد بی خیالش بشم ( نه یعنی نمی دونید که ، ای بابا درگیرم مثل اینکه )
در هر صورت ، نه خاطره ای هست و نه خاطره ای خواهد بود و نه حضوری که اعلام وصول شود
به هر حال یک ابله یک سنگ ریزه را می اندازه ته چاه ده تا ابله تر و کودن تر قصد می کنن اون سنگ ریزه ی بی مصرف رو از ته چاه در بیارن ، حالا اگه یه مرواریدی یه سکه طلایی و یا یه سکه 500 تومنی بود یه چیزی ، آخه سنگ ریزه ؟
در هر حال چه ربطی به سنگ ریزه داره ؟
اما خُب در اصلش ابله منم که چسبیدم به سنگ ریزه و نه عمق چاه و یا نه به اون یارویی که سنگ ریزه رو انداخت ته چاه
و یا چرا حالا ؟
و عمیقن فکر انکه تو باشی در سرم نیست بی آنکه تو نباشی نباشم

چند وقت پیش داشتم از تو خیابون و از پیاده رو رد می شدم ( چور امکانش وجود داره هم تو خیابون باشم و هم پیاده رو بماند ) به هر حال از کنار یه پست تلفن هم در شدم در همون حال ، بگو چی دیدم ؟ چند تا رشته سیم تلفن ، کمی به این طرف کمی به اون طرف نگاه کردم ، دیدم هیشکی نیست و یا اگه هست حواسش به من نیست ، چرا باشه ؟ نه چرا ؟ نشستم و از رو زمین برداشتمشون ، اگه گفتین چه قصدی داشتم ؟
خُب راستش اون وقتا که بچه تر بودیم ( یعنی هنوزم بچه ایم ) شوهر خاله مون تو مخابرات کار می کرد ، یعنی هنوزم می کنه ، از این سیم تلفنا برامون می آورد و ما می شستیم باهاشون دست بند می بافتیم ( البته کارای دیگه ای هم می کردیم ) و باهاش کارای خاصی می کردیم که جایز نیست گفتنش ، اما خُب ما گرفتیمشون گذاشتیم تو جیبمون بردیم خونه ، و باهاشون یه دست بند ساختیم و آویزون کردیم به دیوار اتاقمون ، هرچند که قدیما رنگارنگ بود و زیبا و الان فقط سیاه و سفیدش رو گیر آوردم ولی باز هم با نگاه کردن بهشون حس شیرینی که نباید گفت در ما زنده می شه

* ابله نباشید ، به دیگران کار نداشته باشید ، با هم مهربان باشید ، از خدا هم دلگیر نباشید :-2-37-:

* بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر | بار دگیر روزگار بد تر آید ( تاریخ هم بخونید )

شب خوش

نگین
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۴۱ بعد از ظهر
بنام خدای خوبیها

سلام:-2-25-:
امروز 2/اسفند/91 چهاردهمین سالگرد فوت پدربزرگم:-2-15-:هیچ وقت این روزو یادم نمیره:-2-15-:
خیلی دوسش داشتم و هنوزم دارم...هنوزم یادش چشمامو پر از اشک میکنه...
مث همین الان:-2-18-:
هیچ وقت مهربونیاشو یادم نمیره.....ادما هیچ وقت نمیتونن محبتا رو فراموش کنن...مگه میشه؟:-2-15-:
از مادر بزرگه پرسیدم روز فوتشون امروز بوده دیگه؟
چشماش پر از اشک شده و گفت آره:-2-18-:یعنی حال من بد بود بدتر شد:-2-18-:
یادش بخیر باهاش کلی بازی میکردم...چون ما طبقه بالا بودیم صبح به محض اینکه بیدار میشدم پایین بودم:-2-15-:
انگار همین دیروز بود...
هر 5شنبه_جمعه وقتی همه نوه ها دور هم جمع میشدیم از تو کمدشـــــ کلی ابنبات و آدامس بهمون میداد:-2-15-:
وقتی میرفت بیرون محال بود دست خالی برگرده...
همه میگفتن آقا نگینو از همه نوه هاش بیشتر دوست داره:-2-08-:
البته نور چشمیش پسر عمو جونی بوده بهدشم ما جاشو گرفتیم:mrgreen::-2-22-:
یادش بخیر...خیلی از خاطرات دوباره واسم زنده شد:-2-18-:
روز فوتشو هیچ وقت یادم نمیره...
این پسری عموی اسکل ما، من و خواهریشو بغل کرده بود میگفت دیگه کـــی بهمون ابنبات بده:-2-18-::-2-22-:
تو رو خدا پسر عموئه داریم ما:-2-43-:
ما هنوز مدرسه هم نمیرفتیم...یادمه پارسالم این موقعها حالم بد بود...
با داداشی درد و دل میکردم:-2-18-:
سعی میکنم حالمو خوب کنم...
برام جالبه هنوزم تمام بچه ها با یادش چشماشون پر از اشک میشه ولی به رو خودشون نمیارن:-2-15-:
...........
مدتی است ...
بی تومی خندم
بی تو زنده ام
بی تو نفس می کشم
بی قرار شده ام
مثل تاریکی
سکوت کرده ام
مثل شب
اما...
تو را فراموش
نکرده ام
در سکوتم
برایت
حرف می زنم
عشق می ورزم
بی تو
که
نمی شود..!
............................................
ما برفتیم وقت اراشتگا گرفتیم واسه شنبه خوجل خوجلا بریم یونی:-2-16-:
اقا این گروه رستاک بازهم گل کاشته:-2-16-:همینطور کجا گمت کردم رضا یزدانی:-2-15-:
ما اصن صدای یزدانیو میشنویم عصبی میشیم...اما این اهنگش خویلی قشنگه...
مرسی از سعید عزیز:-2-40-:
ما داریم استراحت میکنیم...خوش میگذره:-2-16-:
اقا این دوستی هنرستان ما همش نالَس...تمام انرژی مارو میگیره...رفتیم تو کار شاد سازیش:-2-06-:
دیشب خویلی دلتنگ بودما....اما خوب شدم...البته خوبم کردند دوستان:-2-40-:
اگه مهربان بود دیگه عالی میشدم:-2-08-:
خویلی بی معرفت شدی...خویلی...شایدم ما هنوزم زیادی انتظار داریم...نمیدونم...
بلاخره بعد از این همه مدت ادما به خیلی از رفتارا عادت میکنن...فقط گاهی دلِ...
نمیفهمه نباید واسه ادمای بی معرفت دلتنگ شه...دلِ...دل:-2-15-:
گلچینام همچنان دارن کم میشن...
نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت...فک میکنم دارم بد جنس میشم...نمیدونم:-2-41-:
مــــا نبدانیم چرا اینقده مورد توجه قرار میگیریم...نبدانیم واقعا....خبریه بما نمیگند:-2-35-::-2-22-:
بهرحال ما اعلام میدارم فعلنات هویچ تصمیم خاصی غیر از درس خوندن واسه ارشد نداریم...
لطفا فکر مارو مشغول نکنید!با تشکر:-2-22-:

دوست جوونای با معرفتم :-2-40-:
روز خوشـــــــــ :-2-40-::-2-40-:

~yekta~
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۵۱ بعد از ظهر
وای دیشب که گفتم بنظرم امروز روز خوبی باشه که بود امروز روز عالی بود کلا همش بیکار بودیم نه درسی نه امتحانی فقط در حال رمان خوندن بودم توی کلاس که خیلی کیف داد .
...............وای اینقد دق کردم حالا که دارم اینو می نویسم که نگو .:-119-:....
نگاه کنید برای من دانش اموز ده هزار تومن هم زیاده من بابام روزی دوتومن بهم میده امروز دل به دریا زدم به سرویسم گفتم کنار یه مغازه وایساد ده هزار تومن پسته گرفتم ....الان فکر می کردم یه عالمه میشه اما اندازه بنظرم دوتا مشت بابام هم نشد :-2-31-:بعد اومدم خونه کیفمو گزاشتم توی اتاقم دختر داییم چهار سالشه رفت سر وقت کیفم تازه داد زد وای مامان پسته
حالا داره میخورتش یکمشم داده خودم هردونه پسته که می زاره تو دهنش انگار یه تیر به قلب من می زنه (ادم به این خسیسی دیدید):-2-36-:

ساحلی
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۰۰ بعد از ظهر
به نام خدایی که خیلی وقتا قدرش رو نمی دونیم


خب بازم تاریخ نمی زنم و سنگین رنگین می شینم سر جام:-2-43-:
تاریخ نزدم ببینم باز روتون میشه منو مسخره کنین ؟ :-2-33-::-2-06-:

امروز با یه حس غریبی از خواب بیدار شدم:-2-31-:
اصلا قابل وصف نیست.:-2-35-: نمی تونید درکش کنید.:mrgreen: اصلا یه جوریه!!!! :-2-08-:حس شیرین مسمومیت:-2-36-: کلا منو سالم دیدید منم خودمو سالم دیدم!:-119-:
ناخونام هنوز همون رنگی رنگیاس!:-2-06-:
این جانب الان با دلپیچه نشستم دارم خاطره در می کنم از خودم!:-2-37-:
فردا می خوان بیان سقف خونه رو رنگ بزنن:-2-36-:
از اون جایی که اتاق ها همه بی خانمان شده! ما به یه فرشی که در پذیرایی هست نقل مکان کردیم. بعد صبح مامان منو از خواب بیدار می کنه می گه پاشو نقاش داره میاد! یکی ندونه انگار پیکاسو می خواد بیاد!:-2-28-:
خلاصه منم گفتم نمی خوام. بابام هم در کمال تعجب طرف منو گرفت گفت بذار بخوابه. سرش رو می کشه! کلا با پتو حجاب گرفتیم و به روی مبارک نیاوردیم که ما بیداریم. بعد از دقایقی خواب ما رو در ربود!!!!!!!!!!:mrgreen:


ما یه دوستی داریم که پراید داره ... تازگیا خیلی خودشو میگیره همگی حس میکنم غرورش زیاد شده :-2-22-:حالا فکر کن اگه 80 تومن عیدانه شو هم بگیره دیگه نور ِ علی نوره :-2-37-:مینا اون الان یکی از سرمایه دارای این مملکته:-2-06-:

من گلمیشم سیزه قوناق
جئیران ؛ منه باخ ؛ باخ
مارال ، منه ؛ باخ ، باخ
پیشیرمنه بیر قایقاناغاحتمالا منظورش یا مادر زنه یا مادر شوهره:-2-06-:


این آهنگه ازهمه قشنک تره مینا:


گجه لری رویامداسان

گوروره م کی یانیمداسان

هانسی دوزدی هانسی یالان

اولورم سنین ایچین یانیرام سنین ایچین


خدایی آهنگش خیلی رقصیه. رقصم اومد:-2-06-:
پ.ن : متن رو از جایی کپی کردم خودم ننوشتم

فکر کنید تو گوگل سرچ کردم: اسم آهنگی که سولماز باهاش ترکی رقصید:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
بعد رفتم متن رو کپی کردم تا بقیه آهنگ برام بیاد:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:


خب دیه من برم به کارام برسم.:-2-37-:


دعای من برای شما لبخندهای از ته دل

یا حق...

# eLaHe #
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۰۲ بعد از ظهر
ب نام خدا
سلـــــــــــــــــــامــ :-2-25-:
امیدوارم حالتون خوب باشه ... (مثه مجریا میحرفم :-2-06-:)
حال امروز من خیلی خوبه :-2-41-:
اقا اون روز رفتم واسه امتحان شهری ... اصلا خیلی خوب میروندم (:-2-08-:) ... نشون ب اون نشون که افسرم همش میگ : ای ماشالا :-2-06-:... بعد یه پژویی رو نشونم داد ... گف .. اگه پارکت خوب از اب دربیاد ... قبولیتو میدم .... خلاصه زد و پارکم خوب از اب در نیومد :-2-06-:... مردود شدم رف پی کارش .. عین خیالمم نیس:-2-37-: .. 13 اسفند قراره بازم برم واسه امتحان :-2-27-:.. میگـــــــــــــــــن 13 عدد نحسیه ... البته من اعتقاد ندارم ب این جور حرفا ... اگه قبول نشدم ... خو حتما نحسه که میگن دیه .. ببینیم چی میشه .... قبول میشم ایا ؟ قبول نمیشم ایا ؟
اصن نحسی عدد 13 بستگی مستقیمی داره ب این که من قبول میشم یا نه :-2-06-:
بعد بابا کمی اون ور تر تو ماشین منتظرم بود .. رفتم نشستم پیشش .. با لبخند ... ... یهو دیدم بابا خوشحال برگشته میگه : میدونستم قبول میشی ... دیدی بهت گفتم الکی مظطرب نشو ... حرص و جوش نخور :-2-16-:
میگم : وا بابا چرا حرف دهنم میزاری ... من کی گفتم قبول شدم ؟؟؟؟ :-2-02-:
بعد بابا با تعجب برگشته بهم میگه : پس چرا میخندی ؟ :-2-19-:
تو رو خدا نیگا .. یه لبخند فکرو از کجا ب کجا میبره .... منحرف میکنه ب کل اصن:-2-06-:
پ.ن
مینا جون قایقاناق همون خاگینه اس .. که تلفظ درست ترش اگه اشتباه نکنم :gheyghanagh هستش :-2-27-:
.
اقا حسام بهتون تبریک میگم ...:-2-16-:
.
همه ی بچه های خطره نویس : :-2-40-:
دوستتون دارم :-118-:
خدافظی :-2-25-:

پرنیان 27
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۰۳ بعد از ظهر
به نام خدا
نمیدونم این چه مرضیه افتاده به جونم که خوشم میاد بنویسم.:-2-38-:حالا هیچ اتفاقی هم نیفتاده ها!:-2-31-:
هم اکنون بنده در کتاخانه دانشگاه باهنر به سر می برم.کمتر از نیم ساعت دیگه کلاس دارم. :-2-35-:حالا از خدا یه اراده کافی میخوام که بلند شده و این نت بوک را شات دان کردم و مثل یک دانشجوی نمونه تشریف ببرم سرکلاس!:-2-28-:
وای خدای من!امروز دوم اسفنده سال 91! چقددددررررررررر زود میگذره.:-2-41-:
امسال رو دوست نداشتم. اتفاقاتی افتاد و خاطراتی رقم خورد که حالا با گذشتن اون دوران خدا رو شکر میکنم که سال 91 داره تموم میشه. حالا فقط خردادشم بد بودا ولی من کلا سه ماه اول رو دوست نداشتم. عاشق بهارم ولی حیف که بهارمو خراب کرد چیزی که فکر میکردم میتونه بهترین اتفاق زندگیم باشه.:-2-39-:

آلتینا
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۲:۰۹ بعد از ظهر
به نام بهترینـــــــــــــــــــ


باز دوباره میزنه قلبت تو سینه سازمو
تو سکوتت میشنوی زمزمه اوازمو
تو دلت تنگه ولی انگار تو جنگه با دلم
میزنی و میشکنی با خودت لج کرد گلم

این اهنگه همش پلیه...یا از گوشیمان یا از پی سی ...روانیمان کرده...:-2-31-:
.
.
.
خوبیـــــــــــد؟:-2-37-: خشیـــــــــــــــــد؟:-2-37-:
مدیونید فکر کنید خاطره ای نداریما...همینطوری الکی اومدیم بنگاریم...:-2-37-:
این عشقه تو وجودت
توی جونت ریشه کرده....
دل دوباره بی قراره
داره دنبال من میگرده
.
.
.
جدیدا بروبچ بهمون میگن عاشقی؟:-2-37-: ما عاشق نیستیم ولی عاشقا رو دوزززززز داریم:-2-37-:
نومودونیم چیرا کارامون شکل ایناییه که عاشخن...:-2-37-:
مگه عاشخا کاراشون چه شکلیه؟:-2-37-: عاشخا بیاین بگین کاراتون چه شکلیه؟:-2-28-:
خو ما اهنگ خیلی میدوستیم اصن روانی اهنگیم ...یه روز فاز شاد میزنیم ی روز غمگین...دلیل موشه ب ما بگن عاشخ؟:-119-:
خو ما بعضی وقتا عمیقا ب فکر فرو میریم....ولی این دلیل نوموشه عاشخ باشیم:-2-31-:...شاید داشتیم ب بدبختیامون فرک میکردیم:-119-:
دوستان تو یونی هی منتظرن ببینن ما عاشخ کی شدیم:-2-28-:...مثلا ما بخوایم ی کلام درباره این اقایون بفرماییم میگن ها بلی عاشخش شدی...:-2-31-: اصن این اورانگوتانا ارزشم دارن عاشخشون شی؟:-119-:
دیشب وقتی کلاس تموم شد پسره اومد بره بیرون یکی از بچه هام پشت در بود ندیدش درو هل داد محکم خورد ب اون بنده خدا:-2-27-:
حالا ما ی اخی گفتیم....دوستمون از دیشب چسبونده ب همون مبحث عاشقی ما...:-2-30-:
.
.
.
امروز کلی با خودم فکر کردم...ینی رفتم کتابخونه دیدم هنو ترم شروع نشده بچه ها دارن خر خونی میکنن
یکمی نشستیم با خودمان خلوتیدیم...
ما میدانیم این ره ک میریم ب ترکستان است
ما رشتمونو شاید خیلی دوست نداشته باشیم اما دلیل نمیشه درس نخونیم
ما درسته عاشق نجوم و فیزیک و اخترشناسی بودیم اما این دلیل نوموشه از حرارت و ترمو متنفر باشیم
ما باس درس بخونیم هر چند که این رشته رو خیلی ندوستیم
چهار ترم ک گذشت چهار ترم دیگم بگذره ما اینده ای تو این رشته برای خودمون نمیبینیم با این وضعمون
اینا همه اون چیزایی بود که با خودمون فکر کردیم...
البته از چیزی که خیلیی متنفر شدم و واقعا تحملش سخته...هم کلاسییای عزیزمانه...
همه خرخون...همه زیر اب زن...همه فکر منافع خودشون... فقط و فقط نمره گرفتن براشون مقدسه...
از اول ترم میخونن که اخر ترم 20 بگیرن...
ما ازشون خوشمون نمیات...:-2-15-:
مام ی دورانی خرخون بودیم اما تو دانشگاه ول کردیم
ما از خودمونم خوشمون نمیات:-2-15-:
.
.
.
اراده محکم خیلی قشنگه که هر کسی نداره ...:-2-38-:... کلا ما جهت فکریمون همه چی هست جز درس:-2-38-:خاک تو مخمون:-2-38-:ما تو بیست سالگی نومودونیم واقعا باید مخمونو چه چیزایی درگیر کنه...درس ...شوور...لباس...لوازم اراتشی...دوست بازی...واقعا چی؟!:-2-38-:
امروز واقعا ب چند نفر حسودیمان شد:-2-38-:
.
.
.
- ماراکانی پختیدیم امروز...همیشه خراب موکونیم ماکارانامونو:-2-37-:...اندفعه ام ی نمه کم ربه...:-2-37-:
خو ب ما چه ...هر کی خوشش نیومد نخوره...:-2-37-:
- نگین عزیزم مرگ حقه... نانا نباش:-2-40-:
اگه مهربان بود دیگه عالی میشدم:-2-08-:اولا جلو بزرگترت دس تو مماخت نکن:-2-43-:...بهدشم بلی...اصن ما خودمونم عالییم:-2-22-: اصن وجودمون خویلی تو عالی بودن شوما تاثیر داره..:-2-22-:
- مهسا چاکرییممم:-2-40-:
- همه بروبچ خاطره:-2-40-:

سپید و سیاه
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۳۹ بعد از ظهر
به نام خدا...
سلام...


روزای آخر سالتون بخیر....خاطره خاصی ندارم...یعنی شایدم باشه اما فعلا چیزی به ذهنم نمی رسه جز اینکه مرحله جدیدی که می گفتم شروع شد...:-2-38-:
شده که تا به حال از شروع یه کاری هیچ حسی به اون کار نداشته باشید ؟ من الان اون شکلیم....نه هیجان زده ام نه استرسی و بی قرار...هیچکدوم.....ریــــــــ لکسم واسه خودم....:-2-06-:
نمی دونم چرا این شکلیم اما اصلا خوشم نمیاد از این موضوع....به نظرتون چرا من اینقدر خنثی شدم ؟؟؟:-2-43-:
دوستان راهنمایی بفرمایید....:-2-38-:

توی مترو که می شینی وقتی که داری با دوستت حرف می زنی انگار نا خودآگاه بقیه رو هم دعوت می کنی به شنیدن و جواب دادن و خلاصه نصیحت کردن:-2-41-:...بعضی ها هم یه چیزایی می گن که نمی دونی باور کنی یا نه:-2-35-:...آخه مگه میشه یه نفر اونقدر راحت مسائل زندگیش رو برای چند نفر دیگه که شاید دو دقیقه باشه کنار هم نشستن تعریف کنه ؟؟؟؟:-2-37-:
نمی خوام بگم دروغ می گفت اون شخص اما حس کردم شاید واقعا اونقدر ساده است و شخصیت راحتی داره !!!:-2-35-:

+ این آلبوم رضا یزدانی چیه که توی چند تا از خاطره ها اشاره شده بهش ؟ من کلا آهنگی از این خواننده گوش نکردم....خوبه آیا که برم بخرم سی دیش رو ؟؟؟

+ شبنم جان سر این تاریخ نوشتن شما کلی خندیدم....البته ببخشیدا:-2-14-:...اما جالب بود....من که کلا یه مدت تقویم نگاه نمی کردم و اصلا یادم نبود که چندمه...:-2-40-:

+ آقا حسام ...تبریک میگم...تولد نو رسیده ها مبارک.....:-2-40-:

+Mina خیلی خوش به حالت که داری کاری رو انجام میدی که دوست داری....من الان خودمم نمی دونم چی رو واقعا دوست دارم !!!
+ ساحلی عزیز....lily ...نی لو فر...باروونی...سپهرزیتون و بقیه هم خاطره ها...دلاتون بهاری ....:-2-40-::-118-:

ندا7
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۴:۰۳ بعد از ظهر
سلام من یه دختر تنهام که کسی رو ندارم نمیدونم به حرفم گوش میدید یا نه من خانواده ندارم من تنهام
هرکس مرا طلب کند مرا میابد کس که مرا یافت عاشقه من میشود کسی که عاشقه من شود من عاشقه او میشوم کسی که من عاشقه او شوم او را میکشم کسی که او را بکشم دیه اش بر من واجب پس خودم خون بهای او خواهم شد:-2-40-:

اسماء کرمی پور
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۴:۵۵ بعد از ظهر
چهارشنبه 2 اسفند 1391
سلام بر و بچ
کیا دارن خونه تکونی می کنند؟
اونایی که در حال خونه تکونی هستند و البته دست تنها هم هستند حال و روز منو درک می کنند.:-2-39-:
ظهر داشتم حموم رو میشستم ... با برس دیوارهارو کف میزدم و برای شستنشون با سطل به دیوار آب میریختم. آخه دوش حموم متحرک نیست که از اون استفاده کنم.
جاتون خالی هر بار که می خواستم با سطل به دیوار آب بریزم ، همه جا رو می خیسوندم جز همون جایی که کف مالیده بود!!!
یه بار هم به خاطر هدف گیری اساسیم (!) تمام آب ها برگشت و ریخت رو کله ی مبارکم!! :-2-06-:
خلاصه به جای اینکه من حموم رو بشورم، حموم منو شست!!:-2-06-:


سلام من یه دختر تنهام که کسی رو ندارم نمیدونم به حرفم گوش میدید یا نه من خانواده ندارم من تنهام
هرکس مرا طلب کند مرا میابد کس که مرا یافت عاشقه من میشود کسی که عاشقه من شود من عاشقه او میشوم کسی که من عاشقه او شوم او را میکشم کسی که او را بکشم دیه اش بر من واجب پس خودم خون بهای او خواهم شد:-2-40-:
جانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

mary69
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۱۹ بعد از ظهر
سلام دوستان گل:-118-:
این روزا از صبح میرم کتابخونه تا بوق ...دارم کم کم دیوونه میشم:-2-42-:
کمبود خواب پیدا کردم:-2-39-:
دوستان برام دعا کنید ...جمعه امتی دارم
پ.ن
آقا سعید مایم از این آهنگ خوشگلا میخواهیم
سپهر زیتون کچایی پ ؟:-2-31-:
نیلوفر خیلی خندیدم دمت گرم...امیدوارم عاغا مانی بهت نگه موهاتو نارنجی یا بنفش کنی فکر کن...:-2-06-:

sara_n
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۵۳ بعد از ظهر
چه دنیای ساکتی … دیگر صدای تپش قلبها غوغا نمیکند …

بی گمان همه شکسته اند …

سرم درد میکنه از کم خوابیه ...

دیشب خاله تنها بود منم گیر کردم این وسط رفتم خونشون موندم

حوصلم ب شدت سر رفته بود بعدم اومدم پیش مامان و خاله خوابیدم

خوابم که نمیبرد این وسطم خالم خر و پف میکرد صداشم وحشتناک بود :-22-::-22-::-4-:

از اونورم خالم ساکت میشد پاس میداد به مامانم :-4-:

اصن یه وضعی بود :-4-:

بله همچین شد که ما نخوابیدیم ساعت 8 صبحم صبحونه خوردیم :-2-17-::-4-:

حکایت کنگر خوردن و لنگر انداختن است ، حضور خاطراتت در وجود من …

شنبه باید برم رشت ثبت نام کلاسام:-2-37-:

بعد اگه شد یه سری ب شادی بزنم کادوی تولدش رو بدم بهش:-24-::-78-:

اصنم به روی خودم نمیارم فراموش کارم:-4-: شما هم ب روم نیارین:-4-:از ابان کادو تو کشومه:-65-::-65-:

الان خالم زنگ زده نمیای ؟ گفتم نه خاله مامان بیرون بود از اونور میاد خونتون

وگرنه میومدم پیشت حیف:-4-:

اغا ما پیر شدیم 1 تار موی سفید داریم:-2-37-: شادی به موی سفیدم احترام بزار ننه:-78-::-78-:

اغا ما با نگارمون یه برنامه هایی چیدیم واسه اینده ...

نه اینکه هر دو 1 هدف داریم باشد که رستگار شویم:-2-16-:

فردا صبح قراره برم جایی ...اگه موفقیت امیز بود میام میگم:-26-::-26-::-26-:

انسان های ساده را احمق فرض نکن باور کن آنها خودشان نخواستند که

" هفت خط " باشند ..!!


خب اسفندم اومد 1 ماه مونده تا امسالم تموم بشه چقدر زود گذشتا اصن هیچی نفهمیدم:-2-37-:

از 12 ماه امسالو کلا جمع ببندم 3 ماه تو سالن نشستم و بیرون رفتم شایدم

کمتر همش تو اتاقم خودمو حبس میکردم:-2-15-::-2-15-:خدا رو شکر گذشت تازه به خودم اومدم

دیدم خیلی عقبم از کارام دیگه کز کردن تو اتاق بسه:-2-32-:


از بزرگی پرسیدند: "خیلی سخت میگذرد". چه باید کرد؟ گفت:

"خودت که میگویی سخت میگذرد. سخت که نمی ماند".

پس خدا را شکر که میگذرد و نمی ماند....



2 . 12 . 91



آنچه از همه دردناکتر است فقر و بیماری نیست،

بی رحمی مردم نسبت به یکدیگر است.

niluofar
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۷:۰۲ بعد از ظهر
باصدای ارام پدر مثل برق گرفته ها از خواب پریدم به ساعت نگاهی انداخنم ساعت6:20 بود حولمو برداشتم و به دستشویی رفتم بازم یه 10 دقیقه ای دم در دستشویی الاف شدم خیلی سریع لباس پوشیدم ونمازمو خوندم و راهی مدرسه شدم.توراه کلی با بچه گفتیم و خندیدیم تابه مدرسه رسیدیم زنگ اول زیست داشتیم چقدرم از معلم زیستمون حساب میبردیم این یه اخم میکرد همه مون تو خودمون خرابکاری میکردیم موقع درس پرسیدن هم که از استرس همه چی یادمون میره.زنگ زیست باهر بدی و خوبی گذشت زنگ فیزیک رسید هیچ کس به درس گوش نمیداد معلم واسه خودش حل میکردو میرفت جلو.زنگ شیمی هم که نگو.معلم تا وارد شد شروع کرد به فحش دادن که شما چرا الکی رفتین گفتین که من تدریس خصوصی میکنم و ماهم مدام قسم میخوردیم که بابا ما نگفتیم اونم میگفت که من میدونم شما گفتین مرغش یه پاداشت.زنگ عربی هم که چرت میزدیم.بعداز تعطیل شدن خسته وکوفته رسیدم خونه کلاس زبان هم داشتم اما اصلا حوصله ی رفتن نداشتم بیخیالش شدم و خوابیدم .درکل روز بدی نبود.:-2-37-:

sousanjon
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۷:۰۵ بعد از ظهر
خب امزور صبح بلند شدم رفتم مدرسه طبق معمول
مریم سیم کارتشو اوررد شکوند (دوستم) نرگس گفت تو به من اعتماد کنی من باهمه بهم میزنم (دوست پسراشو می گفت)
میخواستم خودمو دار بزنم 14 تمرین معلم ریاضی داد 13 تا شو داشتم عین مرغ اون ته کلاس بال بال میزدم برم نگام هم نکرد سوال 6 که ننوشته بودم گفت بیا برو پای تخته
خدااااااااا اینم شد زندگی اخه بد شانسی اخه چقدر
شیمی هم رفتیم آزمایشگاه واسمون گل کلم رنده کرد:-2-06-:
همین دیگه خبری نبود

zikarishi
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۷:۴۴ بعد از ظهر
هـــــــــــای


با همیم اما این رسیدن نیست

اون که دنیامه عاشق من نیست

با همیم اما پیش هم سردیم

این یه تسکینه این که هم دردیم

این حقم نیست این همه تنهایی وقتی تو اینجایی وقتی میبینی بریدم

این حقم نیست حق من که یه عمر با تو بودم اما با تو روز خوش ندیدم

تو یه شب میری قلب تو دریاست

بر نمیگردی چون دلت اون جاست

خیلی اشوبی خیلی درگیری

خیلی معلومه که داری میری

این حقم نیست این همه تنهایی وقتی تو اینجایی وقتی میبینی بریدم

این حقم نیست حق من که یه عمر با تو بودم اما با تو روز خوش ندیدم

این اهنگ از صبح داره هی پخش میشه توی خونه ما :-2-16-: دوسش داریم زیاد:-2-16-:
همه هم ما رو مستفیض(:-2-35-:) کردن با کلام گهر بارشون که حداقل یه آهنگ دیگه بذاریم:-2-22-: ولی ما گوش نـــــــمـــی دهــیــم:-2-27-: جمله معروف دوس دارم به کی چه؟:-119-:

آقا انقدر کتاب تو کتاب و تحقیق تو تحقیق و کنفرانس تو کنفرانس :-2-31-: شده ما قاطی کردیم ... اونایی که یادم نمیوفتاد میزنگیدم به دوستم از اون امار می گرفتم:-2-27-:

حالا بدبختی این جاست که کلاس علوم تربیتی ها رو جدا میخوان بکنن چون استادای گرامی شاکی شدن تعداد زیاد بید ما نمی تونیم کار کنیم:-2-28-: چه چیزا!!!
احتمال داره کلاسم عوض بشه و باز یه سری استاد جدید بیاد و کار و از نو شروع کنن:-2-28-: خوب ای کا رو از اول انجام بده دیگه بالام

دوســــــــت ندارم :-2-33-: من نمی خوام کلاس استاد باحالمون از دست بدم :-2-33-: بوووووشوووورا:-2-42-:

کلاس زبان فردا هم قرار بود کنسل بشه که نشد:-2-30-: من نـــــــــمی خــــوام برم فـردا ولی هیچ راه فراری نیست:-2-28-: اگه محی و کلثوم نبودن تو کلاس یه جور می پیچاندم ولی حیف ... به قول معروف کم گَتیرَن نامرد دِ (من ترکی نوشتنم خوف نیست دیگه ببخشید)

+ سپید و سیاه عزیز امضای شما خواسته دل ما نیز هست:-2-39-:

+ آقای فیضی قدم نورسیده ها مبــــارک:-2-40-:



روزگار به کام

ЯЭ乙νДИ
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۷:۵۳ بعد از ظهر
دو سه روزه که دلم میخاد یه نفرو بکشم! (مخاطب خاص بی خاصیت بی بخار!!):-2-36-::-2-33-:

کلاسای دانشگاه هم یکی پس از دیگر لغو میشن!

امروز بیوشیمی و روانشناسی!!! دیروز ارزش های دفاع مقدس!!!
همین جوری پیش بریم بافت و آناتومی هم تعطیل میشه رسما پزشکی ورودی بهمن 91 تعلیق میشه!!:-2-35-::-2-06-:

امروز رسما دانشگاه بیخود بود

ظهر 40 دقیقه خوابیدم پاشدم فیلم ببینم
فیلم که تموم شد اومدم بکپم دخترخاله جان اومد. باهام کار داشت رفتیم بالاسر بابام انقد گفتیم و خندیدیم که دلمون درد گرفت! 2شب خونمون بود نه من درس خوندم نه اون :-2-06-: به این نتیجه رسیدیم که اگه دو دقیقه به حال خودمون ولمون کنن یادمون میره نفس هم بکشیم :-2-06-:

به مامانم که میگم میگه اگه شانس منه تو یادت نمیره!!!
من :|
محبت مادری :|
بهزیستی :|
مامانم :-2-06-:

✘Soheyla✘
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۱۳ بعد از ظهر
به نام خدا

عاقا ما امروز کلی مردیم و زنده شدیم:-2-31-:
اصن یه وضی:-119-:
بعد این داروها تقلبی شده نمیدونم:-2-31-: یا من کلا ضد ضربه شدم روم اثر نمی کنه:-2-31-:
ظهری در آفتاب داغ زیر پتو دراز کشیده بودیم و ناله میکردیم دیدیم کسی در میزنه:-2-31-:
رد رو با لنگر میزنه:-2-31-:
پسر خاله ی محبوبم بود:-2-22-:
سر جامون نشستیم گفتیم خوبی:-2-35-:
راهشون تا مدرسه دوره صبح با موتور میاد میزاردش خونه ی ما ظهر میاد دنبالش:-2-37-:
البته ما که میدونیم به هوای این مدرسه دخترونه میاد:-2-28-:
ظهری هم یه نمونه دسته گلش این بود که دوستش به یه دختره متلک گفته اونم شروع کرده دعوا:-2-28-:
این موقعم کوچه و خیابون اطرافمون پر از برادرای نیرو انتظامی:-2-37-:
بعدش این بدو پریده بود خونه ی ما:-2-37-: می ترسی دیگه بره بیرون:-2-22-:
بعد از کلی مغز ما رو خوردن میگه چند جلسه برام جور کن شیمی یادم بده:-2-28-:
یعنی فاتحه ی ما رو بخونین همه:-2-31-:

عاقا عجایب دنیای امروز تموم شدنی نیس:-2-28-:
دختر خاله م یه دختر 7 ساله داره:-2-41-:
داشت تعریف میکرد کل کلاسشون صبح رفتن عکاسی:-2-37-:
ما در افکار عهد بوقیمون گفتیم آخی تو چادر نماز و مقنعه و دور هم چه عکسی بشه برای آینده کلی صفا میکنن:-2-41-:
گفت کجای کاری عامو:-2-22-:
پ چی؟:-2-37-:
گفت اول صبح معلمشون گفت آرایش کاملشون بکیند با لباس مجلسی و صندل و موهای پیچیده بیارینشو فلان جاhttp://facenama.com/i/icons/s20.gifhttp://facenama.com/i/icons/s20.gifhttp://facenama.com/i/icons/s20.gifhttp://facenama.com/i/icons/s20.gifhttp://facenama.com/i/icons/s20.gif
وا ؟:-2-37-:
میگفت جدیدا!!!! عکس اینجوری میگیرن یادگاری براشون میزنن رو چوب و اینا:-2-37-:
والا خاک دو عالم به سر ما با این سال گندی که دنیا اومدیم:-2-33-:
تلف شدیم رفت:-2-33-:
منم بدبختم امروز فلسفه میخوندم هنوزم آخه هیچ پیشرفتی نکردیم:-2-06-:
البته خانه از پایبست ویران است ریشه مونو خشکوندن رفت:-2-42-:

* هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نر قصید …

سهیلا

باروونی
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۲۳ بعد از ظهر
به نام خدا


سلام...:-2-25-:
خوبین...؟من که خوب نیستم...http://www.up3.98ia.com/images/fad1extout1nlh0xfgk.gif

صبح کلاس داشتم...بماند که از یونی هم اومدم تو سایت...:-2-27-:

خسته و مونده از دانشگاه برگشتم خونه دیدم دستکش و تی و جرم گیر و خرت و پرتای دیگه رو پله ست...http://www.up3.98ia.com/images/jefp0rqby1movbj0cecu.gif

شصتم خبردار شد که خونه تکونیه!http://www.up3.98ia.com/images/xi4l540uo9ghfdxw3ga9.gif

مامان گفت که فردا همکار بابا میاد خونمون و بیا حیاطو تمیز کن...:-2-28-:من نمی دونم مگه قراره تو حیاط بشینن اینا!:-119-:

منم که شروع کنم به تمیز کردن دیگه کسی جلو دارم نیست...آغا این حیاط 55 متر مربعی

رو(دقیقا عین سند)ما با جرم گیر شستیم...سابیدیم...طی کشیدیم...دوباره آبکشی کردیمhttp://www.up3.98ia.com/images/f0q5utzk1uwalqb0a7q.gif و الانم اینجوری...http://www.up3.98ia.com/images/lxlpzatk1blk6wi82l09.gif

جناب سرهنگ هم ماشینشو آورد تو پارکینگ و دوباره حیاط کثیف شد...:-119-:

الان ما اعصاب مصاب نداریما...:-2-33-:

بچه خواهرم امروز کلی اذیتم کرد بش میگم میزنمتا پریا...:-2-01-:

برگشته بم میگه...بیا...بیا بزن ببینم چطوری میخوای بزنی...:-2-37-:لابد پیش خودتم فکر میکنی من به مامانم نمیگم آره...:-2-37-:کورخوندی...آره!:-2-19-:

وای خدایا بچه 5 ساله!:-2-02-:

امروز عصر گلای شمدونی رو هرس کردم...http://www.up3.98ia.com/images/fky5q9seodfjc8olejq.gifبی خودی میزدم زیر آواز...http://www.up3.98ia.com/images/z4zbzcmf5hwpmhsbiv.gif

اینم میخوندم"شد ز غمت خانه سودا دلم موج زند موج چو دریا دلم"از همایون شجریان:-2-27-:

فضای موجود سنتی می طلبید و سنتی زدیم تو رگ...:-2-41-:
داداشم از بالا داد میزد"نسیم ببند"http://www.up3.98ia.com/images/xemfijjw8wz4prf3gdz8.gif

بعد هرس کردن که ابدا نمی ذاشتم کسی کمکم کنه یه کمی هم تخم گل بهاره کاشتم...اسمش

به زبون محلی هست گل عرقچین...حالا من اسم علمی و ایناشو نمیدونم...:-2-43-:

کارم که تموم شد...سرافراز و باد به غبغبhttp://www.up3.98ia.com/images/rxt0q2vpkz7m6er6rlp5.gif داشتم میرفتم بالا که بامب...(این صدای ولو شدن مابرکف حیاط لیز از جرم گیر بود...)خوردم زمین!http://www.up3.98ia.com/images/w8i7d8v5kwavkvmdk49.gif

کمرمان درد میکند...http://www.up3.98ia.com/images/rj7cgv67haa51vdhkvk0.gifمراقب خودتون باشید تو این خونه تکونیا که ایشالله چیزه ینی خدای نکرده :-2-35-:خونه تکونی آخر عمرتون نباشه!http://www.up3.98ia.com/images/y5ngt43jq10m5e2stnt.gif

شب بخیر

یا علی

elnaz 90
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۳۶ بعد از ظهر
چهارشنبه ساعت 8.10 شب
:-2-25-:
چقدر امروز سخت گذشت:-2-36-:امروز از ساعت 11 از خونه خالم راه افتادم 2.30 رسيدم خونه:-2-28-:يه مسافرت بود خودش:-2-43-:كي باورش ميشه تو تهران از يه سمتش به سمت ديگه ش آدم 3 ساعت و نيم تو راه باشه؟تازه ساعت ترافيك و شلوغيم نبوده:-2-43-:مردم تو شمال از يه شهر مي رن يه شهر ديگه 1 ساعت تو راهن اونوقت ما تو خود تهران 3 ساعت تو راهيم:-2-43-:
بعد از وقتي اومدم خونه اصلا" ساعت نمي گذره، هي هر كاري انجام مي دم باز ساعتو نگاه مي كنم مي بينم اي بابا چرا نزديك 10 نميشه:-2-15-: خوشحاليم امشب آكادمي داره:-2-35-: فردا و پس فردام كه دانشگاهم صبح تا شب، اي خدا كي آخه 5 شنبه جمعه مي ره دانشگاه:-2-36-: من شدم حسنيِ فاميل:-2-39-:
دو سال عادت كرده بودم هر روز بعدالظهر برم كلاسو بيام هيچ وقت خونه نبودم جز عيد و ماه رمضون، الان كه تموم شده دارم ديوونه مي شم تو خونه، عادت ندارم:-2-39-:
آغا من از اول هفته برنامه ريختم واسه خودم رفتم خونه فاميل گردي:-2-35-: البته شنبه كه با مامانم خريد بوديم، يكشنبه رفتم خونه داييم، دوشنبه خونه خالم، سه شنبه تا بعدالظهر خونه يه دختر خالم بعدشم تا امروز ظهر خونه يه خاله ديگم:-2-35-:فردا و پس فردا كه دانشگاه، طفلك اين اتاقم دلش برام تنگ ميشه:-2-35-:
اوه پريروز يا دختر خالم سمت بازار بوديم، اين موتوريا بعضياشون چقدر وحشين:-2-28-: يارو واسه خودش تو خط ويژه كه ميومد بعد برعكس بعد يهو از پشت بي آر تيه واسه خودش اومد بيرون، منم داشتم به دختر خالم مي گفتم بايد بريم اونوري حواسم نبود موتوريه زد بهم بيشوووووووووور:-2-43-: پامو داغون كرد يه معذرت خواهيم نكرد:-2-42-: هنوز نمي تونم ساق پامو بزارم زمين يه عالمه كبود شده، دستمم خورد به دسته ي موتورش استخونش دو روز درد مي كرد:-2-43-: بعد حالا هي يادم ميفته حرصم مي گيره كه بيشوووور چرا يه معذرت خواهي نكرد:-2-43-: تازه شانس آوردم دختر خالم دستمو گرفته بود نگهم داشت وگرنه پرت مي شدم جلو بي آر تي:-2-43-: دو روزه هي يادم ميفته فحشش مي دم:-2-42-:

اوه 25 دقيقه است دارم دو خط خاطره مي نويسم
هي مي رم پيش بچه هاي بالا ميام اينور:-2-35-:

شبتون بخير

sara_n
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۵۰ بعد از ظهر
من نمیدونم چه بدی به درگاه خدا کردم اخه چرا:-102-::-102-::-102-::-102-:

اخه این سال 91 رو ما همش مهمون داشتیم هر روز:-102-::-102-::-102-::-102-:

الان عمو کوچیکم به بابام زنگ زد گفت فردا داریم میایم شمال با خانوادم:-102-::-102-::-102-:

دارم دیوانه میشم:-102-::-102-::-102-::-102-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:

وای مامان فردا صبح بیاد خونه بهش بگم موتور غر زدنش روشن میشه:-102-::-102-::-102-:

خب حقم داره بنده خدا هر روز مهمون:-102-::-102-::-102-:

هتل شده خونمون:-102-::-102-::-102-:
اه ه ه ه ه اههههههههههههههههههههه:-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-:

کجاا فرار کنم:-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-:


یه جیییییییییغغغغغغغغغغغغغغغ غغغغغغ بننننننننننننننننفشششششش:-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-:

faryad(sf)
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۵۲ بعد از ظهر
خدا...

2/اسفند/1391

:-2-37-::-2-37-::-2-37-::-2-37-:
**************************************


انقد خستم که سرمو بذارم زمین، خوابم....:-8-::-37-::-105-:
ولی میخوام بازی ببینم....:-28-:
روز خوبی نبود، ولی کلی خندیدیم ..... قرار بود مشرف پور همه تمرینامونو ببینه...:-2-06-:
گاج و جزوه و مرآت...:-2-31-:
یعنی من که نصفش و تعطیل بودم...کلی برنامه ریخته بودم که زنگ تفریحا بشینم کپ بزنم تموم بشه....:-2-22-:
یه امتحان عربی تاریخی هم دادم....:-2-30-:
خلاصه از 50تا دانش آموز سوم ریاضی 48 تاشون داشتن کپ میزدن...هر 5 دقیقه یه جزوه گم میشد....:-2-22-:
انقد خندیدیم...انقد جزوه گم میشد که من میخواستم جایی برم با جزوه و کتابم میرفتم :-2-22-:

فردا هم امتحان فیزیک دارم....دو زنگ حسابان!کاش میشد نرم مدرسه...رو خواب جمع برنامه ریخته بودم که اونم دوستم گندید توش...گفت میاد بش شیمی بگم...

آخـــــــــ جون...جمعه تولد نسیم ...شاید این جشن...خستگی و کسلی و اتفاقای بد این چند وقت و تو ذهنم کمرنگ کنه...:-111-:
خســــــــــــــتم...!ولی بازی و نمیشه ندید آخه....!:-37-:
مامان خانم یه بوییی راه انداخته تو خونه که نگو نپرس....کتــــــــلت و سیب زمینی ولی کی حال داره بلند شه بره غذا بخوره:-2-22-:
......


تقدیم به فهیمه ی عزیز.....:-53-:

از در و دیوار قلبم، نم دلتنگی میباره...بگو که دستات هنوزم واسه ،من یه چتری داره
دستامو تنها گذاشتی تو نمیبینی چیه دردم....از همون لحظه که رفتی دیگه زندگی نکردم
خاطراتت مونده اینجا،اما آرومم نکرده...........بخدا دلتنگیام و ذره ای هم کم نکرده
حتی واسه یه لحظه جای پاهات گم نمیشه،......هرچی که سرم شلوغ شد ،جای خالیت پر نمیشه

شب خوش!

asal_cheshmak
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۱۳ بعد از ظهر
:-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-07-::-2-07-::-2-07-::-2-07-::-2-07-::-2-07-::-2-07-::-2-17-::-2-17-::-2-17-::-2-17-::-2-17-::-2-17-::-2-17-:

همینا دیگه!

چرا بعضیا ملت رو گ*ا*گ*و*ل فرض می کنند؟! :-2-28-: خوبه بدونند گاهی سکوت، واسه نشکستن ِ چیزای دیگه هستش!
اقلا برو یه کم عقب تر! خیلی هم لازم نیست برگردی، یکی دو هفته پیش کفایت می کنه! :-2-42-:
حالا بیخیال!

زمانه رو جمعا سه قسمت دیده بودم... یکی وسطاش ... دو تا هم آخرش :-2-35-: فیلم خوبی بود :-65-: اما نامردی بود ... بیچاره ارغوان :-2-18-: حالا هر چی هم بد بود، نباید انقدر راحت احساساتش زیر پا گذاشته می شد... :-2-28-:
بابا میگه میریم اصفهان :-2-28-: فکر کنم فردا هم بگه نمیریم :-2-28-: آدمو می کشه تا تصمیمشو بگیره... همیشه آخرشم میریم... :-2-28-:
فردا ساعت 2 مراسم هفت و از اونورم اصفهان :-2-15-:
امروز فهمیدم 2 هفته س کلاسا رو نرفتم :-2-39-: مهم نیست... من که دیگه بقیشم نمی تونم برم... اینا هم روش... :-2-39-:
کاش مثل آدم از اول درس خونده بودم که این ترم، آخرش بود... اما نیست... :-2-30-:
فکرشم نمی کردم به همچین مشکلی بربخورم و دانشگاه بشه چوبه ی دار برام! :-2-39-:
اکثرا استراحتم... تا کِی؛ خدا می دونه! :-2-39-:
همیشه دلم هیجان و تغییر می خواست، بدترین تغییر رخ داد!
خدایا شکرت... تغییری هم ایجاد می کنی لطفا مثبت باشه! :-118-: دستت درد نکنه... :-2-32-:
نمی خواستم خاطره بنویسما، اما اون قسمت اول خیلی مهمه! :-120-::-120-:
شبخوش :-53-:

دقایقی در زندگی هست که دلت برای کسی آنقدر تنگ می شود که می خواهی او را از رویاهایت بیرون بکشی و در دنیای واقعی بغلش کنی !

brain storm
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۲۰ بعد از ظهر
نمی دونم واقعا چرا؟!
چرا وقتی پر از حس های خوبم انقدر دلم نمی خواد یه جایی ثبتش کنم!
نمی دونم چرا به جای مرور خوشی هام می خوام برگردم و ببینم چی بهم گذشته و چی باید میشده و چی شدم...
گاهی وقتا از خودتم خجالت می کشی، چه برسه به خدا...
تظاهر، تظاهر، تظاهر!
واسه نگه داشتن اطرافیان؟! دوستان؟! امثالهم؟!
نمی دونم...
میگن ندونستن عیب نیست نپرسیدنش عیبه،نه؟؟
خب اگه جواب نداشت چی میشه؟
گاهی وقتا خودتم نمی دونی دقیقا چه گندی داری به زندگیت میزنی! گاهی وقتا هم می دونی و خودت رو میزنی به نفهمی...
آخه نفهمی هم عالمی داره، تا تجربه ش نکنی نمی فهمی چه حال خوبیه نفهمی!!
میگن یه روز خوب میاد، ولی من می گم روزای خوب بیشتر از یه بار میان ولی تا تو به خودت بجنبی فقط سیاهی شب مونده!
بی سر و تهِ؟
آره خب، وقتی ندونی فاصله ی عوض شدن تا عوضی شدن یه حرفه، حرفاتم میشن یه مشت حرف صد من یه غاز...
که چی حالا؟!
نمی دونم!!
کاش بدونم...
...

Yasmin 18
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۳۷ بعد از ظهر
امروز ساعت 6و نیم بیدار شدم و رفتم مدرسه ناظم سه ساعت به سرو وضع بچه ها گیر داد و کلی تهدید کرد که سکته کردم سرو وضعم درس بود فقط مجبور شدم ناخونای نازمو بگیرم وخلاصه رفتیم سر کلاس حسابان که برای اولین بار بعد 5 ماه به درسش گوش دادم و زنگ بعدش فیزیک با این که فیزیکو دوس دارم ولی زنگ نمیخورد دیوونه شده بودم هیچی هم نفهمیدم بعد عربی داشتیم که معلم عربیمون خودش میاد میگه من از عربی بدم میاد وقتی میاد کلاس ادم افسردگی میگیره همیشه هم به من شک داره یه جوری نگاهم میکنه زنگ که خورد انگار از قفس ازاد شده بودم با دوستام کلی تو راه خندیدم اومدم خونه ظهرم نخوابیدم یعنی هیچ وقت نمیخوابم خودمم موندم توش که این بدنم این کشش و از کجا اورده!از بعد از ظهره اومدم نت انگار نه انگار که شنبه امتحان فیزیک و شیمی و هندسه دارم دیگه کم کم دارم دیوونه میشم !:-2-36-:من زندگی میخوام...:-2-30-:

Ay Sona
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۵۵ بعد از ظهر
سلام و درود:-2-25-:
الان فهمیدم از شهریور تا حالا هوچی پست ندادم اینجا:-2-37-: این سال 91 هم هوچیش حالیمون نشد .. حتی این همه ماه خاطره ننوشتن:-2-37-:هر چند نوشتنشم یادمون نمیاد:-2-37-:بنویسیم شاید بیفتیم رو غلتک دوباره:-2-38-:امشب روحمون شاد شده آخر:-4-:

المپیاد دارم .. هی این کتابا رو دست میگیرم درس بخونم .. مدادم میگیرم دستم که جاهای مهمش رو خط بکشم .. کتابم پر میشه از چشم و ابرو و خط های نا مفهموم:-2-37-:هیییییییی:-2-37-:
الان مرتضی نشسته تو بغلم و داره با مشت میکوبه رو کیبورد...
کیبورد رو سرویس کرد
آقا مبارک باشه:-2-38-:ماشالله بچه تون زورش زیاده:-2-38-:خدا حفظش کنه:-2-38-:

دقت کردین این علم خعـــلی پیشرفت کرده ؟!.. وقتی کودک یه روزه با مشت میکوبه رو کیبورد .. چند صباح دیه بچه که به دنیا اومد پشتک پارو هم میزنه:-2-38-:دیگه خعــــلی خعـــلی پیشرفت کنه بچه ها از مادر پدرشونم بزرگتر میشن:-2-38-:وَلا:-2-31-:


سحـــر جانم:-6-:


اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی

اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته

خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند

وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد

وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش

نگرانش میشوم

دلتنگش میشوم

وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست یاد میشود

مطمئن میشوم که حقیقی ست

هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم

من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم

هرکجا که باشد...

دوستام:-6-::-53-::-53-::-53-:

بعد چند وقت همین قدر کافیه:-2-31-:

مینوم
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۲۴ بعد از ظهر
به نام خدا

اسفند 1391
همیشه اسفند حال و هوای مخصوص به خودش رو داره.در عین حال که جذابه دلگیرم هست مثل همه ی خاطره های خوب.چقدر خوبه که من با اون تو اسفند خاطره ی زیادی ندارم.لااقل الان یادم نمیاد و همین یه نشونه ی خوبه.
اسفند پر از حرکت و جنب و جوشه.عاشق بازاره اسفندم ولی همین که تموم میشه،همین که بعضی ماه های دیگه ی ادای این روزا رو ،ادای اسفندو در میارن ... دل آدم می گیره یا شایدم من زیادی حساسم.الان پر از حال و هوای اسفندم.
به چیزی فکر نمی کنم.خوشبختانه تمرکز ندارم.نمی فهمم چه آهنگی گوش میکنم،چه کتابی می خونم و یا به چی فکر میکنم.به طرز عجیبی آرومم.انگار چیزی در من مرده ولی برای سوگواری دوباره من زیادی پیرم و یا اصلا چه اهمیتی داره.چرا باید برای یه مرده گریه کرد ؟ و چرا کسی برای من گریه نمی کنه؟
شکایت نکن.
همه ی امروزو خواب بودم.ساعت 11 با ترس اینکه هستی هنوز خوابه بیدار شدم ولی یادم نبود که هستی مدرسه ست.ناهار درست کردمو بازم خوابیدم.دانشگاه-هم نرفتم.انگار اونام میدونن من رو به راه نیستم.خودشون کارامو انجام دادن.
چشمام می سوزه.
هنوز گریه نکردم.
آرومم.حتی می خندم.
باید سنبل بخریم و شمع.یادم نمیاد پارسال کی سبزه کاشتیم.فقط می دونم عاشق هفت سینه پارسال شدم.
بوی عید میاد.
تنگ ماهی،سکه و سبزه.کاش شمعدونیم تا اون موقع گل بده.باید برم مغازه پیش مامان.اسفند همیشه واسه ما پر از شلوغی و خستگیه.مغازه شلوغ میشه،همیشه جشن و عروسی داریم،خونه تکونی و بیشتر وقتا تغییر دکوراسیون.همیشه اسفند پر از خستگیه مخصوصا اینکه همه ی کارا به عهده ی ماست،ما دخترا.داداشم همیشه ی خدا یه بهونه واسه کار نکردن داره.
خوبه،هر چی سرمون شلوغ تر فکر و خیالای بد کمتر.
بوی عید میاد.بوی تنگ ماهی،سکه،سبزه و تو.

♔ αϻἰг κнаη ♔
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۲۸ بعد از ظهر
سلام :-1-:
چقدر این روزها حرف ندارم که بزنم....حوصله هم ندارم....فقط اسفند تمام شو...لعنتی تمام شو.. :-1-:
با جمعی از دوستان رفتیم فیلم هیس دخترها فریاد نمیزنند رو دیدیم . :-1-:خعلی جالبه . خدا قسمت شماهم بکنه برید ببینید ...حتما برید ببینید ..پوران درخشنده غوغا کرد با این فیلمش :-1-:یه موضع اجتماعیه و واقعا ارزش وقت گذاشتن داره ..یه صدای تو مغزم هی چرخ میزنه و یه ملودی اعصاب خورد کن رو تشکیل میده همینم باعث شد
امروز رو سر آیلی داد بزنم ..:-1-:بعدشم پشیمون شدم رفتم بهش گفتم درساتو بخون تا عصبانی نشم اونم گفت : به شرطی باهات آشتی میکنم که بری واسم آبنبات چوبی بگیری:-1-:الان مرتضی نشسته تو بغلم و داره با مشت میکوبه رو کیبورد...
حسام جان از همین الان به بچه بدآموزی یاد نده ..یکم برو عقب تر زیادی اومدی جلو ..:-1-:
:-65-:من حس خیلی بدی دارم . حسام از من خیلی کوچیکتره اما ماشالله صاحب دوتا بچه شده ماهنوز داریم با فرشته ای که زاده ی ذهنمونه اختلاط میکنیم..از فردا باس به مامانم بگم واسم آستین بالا بزنه ..


[از خواب ها پرید، از گریه ی شدید
اما کسی نبود... اما کسی ندید...]
از خواب می پرم، از گریه ی زیاد
از یک پرنده که خود را به باد داد
از خواب می پری از لمس دست هاش
و گریه می کنی زیر ِ پتو یواش
از خواب می پرم می ترسم از خودم
دیوانه بودم و دیوانه تر شدم
از خواب می پری سرشار خواهشی
سردرد داری و سیگار می کشی
از خواب می پرم از بغض و بالشم
که تیر خورده ام که تیر می کشم
از خواب می پری انگشت هاش در...
گنجشک پر... کلاغ پر... پر... پرنده پر...
از خواب می پرم خوابی که درهم است
آغوش تو کجاست؟! بدجور سردم است
از خواب می پری از داغی پتو
بالا می آوری... زل می زنی به او...
از خواب می پرم تنهاتر از زمین
با چند خاطره، با چند نقطه چین
از خواب می پری شب های ساکت ِ
مجبور ِ عاشقی! محکوم ِ رابطه!
از خواب می پرم از تو نفس، نفس...
قبل از تو هیچ وقت... بعد از تو هیچ کس...
از خواب می پری از عشق و اعتماد!
از قرص کم شده، از گریه ی زیاد
از خواب می پرم... رؤیای ناتمام!
از بوی وحشی ات لای ِ لباس هام
از خواب می پری با جیر جیر تخت
از گرمی تنش... سخت است... سخت... سخت...
[از خواب ها پرید در تخت دیگری
از خواب می پرم... از خواب می پری...
چیزی ست در دلت، دردی ست در سرم
از خواب می پری... از خواب می پرم...]
میکنیم
سید مهدی موسوی

این روزام سیاهن مثل سیاهی چشمات:-1-:

raha_lucky
۲ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۳۴ بعد از ظهر
درود


این دلخوشی کوچک
اگرچه عمر کوتاهی دارد
اما برای من کافیست!



بعد این همه سال
ناگهان چقدر عوض شد!
چه کسی فکرش را می کرد..!
من...او...ان ها...!ناگهان جاهایمان عوض شد!
و البته کسی میگفت انگار من عوضی شده ام!



سوزش گلویم از بیماری نیست
دیگر حتی از بغض هم نیست
حرف های ناممکنی که از درد تو قورت می دهم
خراش می دهند گلوی دردناک از دردم را !



سرش را می کوبد وبه دیوار
و می گوید به سلامتی...!



نمیتوانم بخوانم
سواد نگاهم این روزها بشدت به بی سوادی نزدیک شده است




شکایتت را پیش کدام قاضی ببرم
که بی عدالت باشد و با من؟



به نشانه ها ایمان دارم
یک شروع خوب پایان بد ندارد!
پایان تعریف دیگری باید داشته باشد!




برعکس اون عده ای که
دل و روده ی انسان را به پیچ می اندازند
عده ای هستند که
دلت میخواهد بگذاریشان وسط
و بگردی به دورشان!
این ها هنوز منقرض نشده اند!



گاهی شک می شود عینک!
و شاید لنز دائمی
و بدتر از ان باتری قلبت!
بیندازیش دور زندگی نمی شود کرد!
نندازی اش....نابود می شوی!




وقتی درد داری
بدون اینکه بفهمند
میگویند چرا این روحت اینهمه چرک دارد!؟
این ها نمی فهمند که ارامش
ناخوداگاه سکوت می اورد!
همانطور که درد!




پ ن : باز هم خوب بود!خوش گذشت! بی بهانه خوش گذشت! افرادی که ناخوداگاه دوست نام گرفتند! کاش هر روز بی بهانه خوب باشد!

پ ن : یادم نمی رود!
پ ن :یادت نرود!


بدرود

mahsan
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۰۶ قبل از ظهر
سلام شب بخیر

امشبم شبی بود واسه خودش... همین طوری دنباله دار ما هی روحمون شاد میشه ...

اول که کلی به یه چیزایی خندیدیم ... خوندن بعضی خاطرات واقعا روح و روان آدمو زیر و رو می کنه :-24-:

الانم که تی وی رو روشن کردیم این لباسای بارسا رو دیدیم بیشتر روحمون شاد شد :-24-: یعنی لباسای لاستیک سازی خراسان از اینا آبرومندانه تر و قشنگ تره :-24-: من اگه می فهمیدم کی اینقد برای لباسا سلیقه به خرج میده خیلی خوب بودا ... یه دوره ی آرا گیرا می رفتم پیشش :-24-: میخواستم به برار مربوطه اِس بدم بخندم به لباس تیمش دیدم اعصاب نداره ... خونه ی دختر خالمم هست یه وقت گوشی رو می کوبونه تو کله ی بچه ی 3 ماهه دختر خالم اونوقت خر بیار و باقالی بار کن ... هر چند که ماشالله بچه های این دوره زمونه زورمندن و بیدی نیستن که با این بادا بلرزن ( ضرب المثلم تو حلق مزدک میرزایی ضد لیورپولی :-2-01-::-2-31-:)

آیا تا به حال دقت کردین :-2-38-: ما دقت کردیم ...

لحظه تحویل سال 1392

30 اسفند ... دو و خورده ایی بعد ازظهر :-2-28-: یعنی ما 30 اسفند باید بریم سر کار ؟ :-2-35-: اونوقت تحویل سال که من توخیابونم :-2-35-:

هر چی فکر می کنم تا چند تا خالی ببندم و خاطره رو آب ببندم بلکه طولانی تر بشه نمیشه که ...

Mina
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۱۲ قبل از ظهر
الان دارم فکر میکنم من چرا اینقدر خوش شانسم :-39-:
نه واقعا کسی دلیل این خوش شانسی ِ بیش از حد ِ من رو نمیدونه؟:-39-:

الان من چرا نمیتونم مستقیم آکادمی ببینم؟ یعنی چی آخه؟ نه آخه..یعنی چی؟!:-2-43-:
چرا مردم باید قسمت یازدهش رو ببینن من هنوز تو قسمت شیش باشم:-2-43-:

روزمون خوب گذشت. عصر یکم کدر شد. ولی باز هم خوب شد :-2-37-:
خوشحالم:-2-37-:الان خوشحال نیستما.خوشحالم که خوب گذشت :-2-37-:
الان بیشتر دارم فکر میکنم چرا اینهمه عمر زود میگذره :-2-37-:
چرا مهدی میتونه رژیم بگیره من نمیتونم:-2-37-:چیم از این لاغر مردنی کمه؟:-2-43-:بزنی نصفش کنی:-2-43-:

چرا من باید عینک زیر پام بمونه جوشش بشکنه، بعد هرجا میرم هی بسته باشه:-2-43-: چرا باید هر روز هر روز بسته باشن:-2-43-:چرا باید مجبور باشم دوباره برم:-2-43-:چرا حوصله ندارم برم اصلا؟:-2-43-:
چرا یکی منو نمیبره بگردونه:-2-43-:چرا باید پول زیاد برق بیوفته گردن ِ من :-2-43-:
نه آخه چرا:-2-43-:
من اینهمه چرا دارم الان ولی چرا بی جواب مونده؟:-2-43-:
نه آخه چرا:-2-43-:

چرا الان باید سه اسفند باشه:-2-43-:زود تموم شو:-2-43-:
چرا آخه :-2-43-:
نه آخه چرا:-2-43-:


فضول رو بردن جهنم، گفت هیزمش تره!
قابل توجه بعضیا:-2-43-:
والا به خدا:-2-43-:

دوست دارم الان یه تیکه خوشگل بندازم، ولی حیف حوصله مکافات بعدش رو ندارم :-2-43-:

کاربری یکی تو حلقم :-2-43-: از طول و عرضش:-2-43-:

شب خوش:-2-43-:

feedback
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۲۵ قبل از ظهر
به نام خدا

سلام شب خوش :-2-25-:

تو کجایی بانو
تو کجایی الان؟

آخ آخ چه شود کنسرت اسفند یزدانی تو برج میلااااااد :-2-32-: یعنی میشه بشه؟ خداکنه جور بشه ردیف کنیم بریم. :-2-38-:
به بهروز پایگان گفتم در مورد کنسرت که گفت 24-25 اسفنده.

آقا من جدی تعجب کردم چطوری میشه اینطوری میشه؟ این سریال زمانه رو میگم. مگه بهزاد رو نبردن زندان؟ خوب وقت ملاقات مگه نباید چادر سر کرد؟ :-2-37-: چرا مامان و خواهر بهزاد چادر سرشون نبود؟ :-2-37-: سریال مشکل داشت آیا؟ یا کارگردان که البته کارگردان خوبیه. ولی از دستش در رفته :-2-37-: یا عوامل پخش :-2-37-: حتی گاهی اوقات نویسنده :-2-37-: بعضاً تهیه کننده :-2-37-: و شاید مجری صحنه :-2-37-: به قول معروف صحنه را دیدم. :-2-06-:

حسام جان تبریک میگم بهت. ولی فکر نمیکنی بچه ها زیادی بزرگ شدن یه روزه؟ :-2-31-: مشت زدن کار بچه ی یه روزه ست؟ مشت میزنه که چی آخه؟ بیکاره مگه بچه ی یه روزه؟ بچه ی یه روزه طبق تحقیقات گروه ژئومورفولوژی ِ زلزله شناسی دانشگاه تهران ، یا پیش مادرشه یا نهایت وقتی دست باباش باشه جیغ میزنه چون نمیشناسه کسی رو. فقط به مادر خو داره تا چند روزه بشه و به کسی عادت کنه. :-2-38-: بچه کوچیک آخه زیاد دیدم اطرافم. برای همین گفتم. با منم کار داشتی بعد پیام فرستادی دیگه جواب ندادی. ما در خدمتیم خلاصه کاری کمکی چیزی بود. اگه سیسمونی هم از تهران خواستی مثلاً آدرسی چیزی بدم بچه ها هستن خلاصه تعارف نکن. :-2-38-::-2-40-:

شبنم و مینا :-2-33-: میبینم کی امکانات و دسترسیش بیشتره :-2-43-: شما محله ی مایه دارانیه میشینین خریدن دی وی دی براتون راحته. ما چی که محله ی معمولیانه میشینیم؟ :-2-09-: البته ما هم مایه داریم از دیشب تا حالا. چون پسته خریدیم :-2-06-:
سلام من یه دختر تنهام که کسی رو ندارم نمیدونم به حرفم گوش میدید یا نه من خانواده ندارم من تنهام
هرکس مرا طلب کند مرا میابد کس که مرا یافت عاشقه من میشود کسی که عاشقه من شود من عاشقه او میشوم کسی که من عاشقه او شوم او را میکشم کسی که او را بکشم دیه اش بر من واجب پس خودم خون بهای او خواهم شد:-2-40-:
یا امامزاده بیژن!
من اهل خاطره خونی نیستم فقط خاطره ی دوستامو میخونم. ولی گذری رد شدم دیدم نوشتین من یه دختر تنهام گفتم لابد میخواین دست به دعا بشیم برای کمک و خدایی نکرده شفای بیماری کسی. ولی بعدش دیدم هیچی از خاطره تون نفهمیدم اینطوری شدم تا همین لحظه :-2-19-::-2-19-::-2-19-:

همچنان آلبوم رضا یزدانی روانیه. آهنگ های 1-3-5-6-7-9-10 :-2-37-::-2-22-: تازه 2-4-8 هم به مرور باهاش جا میفتم فعلاً ریتمش با من جور نیست.

مراقب خوبیاتون باشین.
یا حق :-118-:

{ }
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۰۸ قبل از ظهر
هیچ اتفاق خاصی نیفتاد امروز!

فقط چند ساعت ، اون هم توی کلاس ، درس خوندم!
و خب ، یه کم اعتماد به نفسم واسه درست کردنِ پروژه ام ، بیشتر شد!

اگه بتونم تا شنبه راهش بندازم ، خیلی خوب میشه

یه ایده واسه سایتِ آینده ام دارم ، که باید بگردم ببینم مشابهش هم آیا توی اینترنت هست یا نه!؟
اگه باشه که خب ...
اما اگه نباشه ، باید سعی کنم بسازمش!!!
بلکه تا آخر سال ، آماده بشه! (منظورم 2013 ست)

Babak
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۰۱ قبل از ظهر
به نام خداوند بخشنده مهربان



5شنبه 3 اسفند ماه سال 91






یه کاپوچینو می خوام الان...

کار ما از قهوه تلخ گذشته...

اون وقتا روزگارمون شیرین بود...

الان فقط یه کاپوچینو....







یعنی میشه آدم یه شب بخوابه ..فرداش که بلند می شه همه چی درست شده باشه؟

خوب البته که نمی شه..تعطیل شدیم رفت...



کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم...



این روزا داره آروم می گذره...یه جورایی که یهو خودت رو نگاه می کنی و میبینی که اوه!

پیر شدی رفت...!



مبر زموی سپیدم گمان به عمر دراز...

جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی....




یه بنده خدایی تو خیابون پیچید جلوی ما...من گفتم نمی دونم کی به تو گواهینامه داده؟

یکی گفت: داداش یکی مثل خودش بهش گواهینامه داده دیگه!

نمی دانم چرا این جمله سالهاست در مغز ما نهادینه شده..!








ما امروز یک اتفاق جالبی برامون افتاد..یعنی باورم نمیشه...یه چیزی می خواستیم بخریم ..هی دست دست می کردیم...

امروز که رفتیم بخریم ارزون شده بود!! جل الخالق!! نه یه تومن دو تومن! 50 تومن..! به همین سوی چراغ!!:-2-38-:



یه زمانی عاشق این تاپیک بودم...الان هم زیاد میام...اما نمیدونم چرا...انگار یه چیزی این وسط گم شده..!




حالا از اون در و دشت چیزی نمونده باقی...

انگار از این میخونه...صد ساله رفته ساقی...







امروز خوردیم زمین ..تو راه پله کم مونده بود با مغز بیاییم وسط راهرو...خدا پدر این نرده ها رو بیامرزه..!

فقط خوب شد از همسایه ها کسی نبود...وگرنه سوژه یک ماهشون جور میشد..!:-2-15-:






یه روز دلم گرفته بود...مثل روزای بارونی ...

از اون هواها که خودت ...حال و هواشو می دونی...

اگه بشه ..با واژه ها ...حالم رو تعریف بکنم...

تو هم منو..شعر منو...با همه حست می خونی...




چقدر سر پراید و پراید خندیدیم:-2-22-:...داستانش مفصله:-2-08-:...البته بنده الان بسیار پراید گرفتتم! :-2-35-:

خلاصه اصلا یه داستان داریم به اسم پراید و تعصب به قلم جین آستری:-2-37-:




یه کتاب خریدم به اسم دلاور نور..از پائولو کوئیلو..یعنی معرکه ست...!

یکی دیگه هم هست به اسم همه چیز از هم می پاشد..از آچه بابا...یعنی اینم معرکه ست..








این موقع شب خاطره نوشتن هم سخته ها...یک ساعت طول کشید که همین چارتا خط رو بنویسم...



شب خوش...










بابک....

Iris7
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۰۷ قبل از ظهر
اهم اهم.سلام.اجازه هست ماهم بيايم؟؟:-2-40-:
ديروز خيلي كار داشتم.يني تا ٩شب حسابي درگير بوديم.اين شد كه براي اولين بار بعد از٥سال و خورده اي وقتي رفتم دخترمو بخوابونم خودمم خوابم برد.عينهو مرغ!!!:-2-27-:ازونجاييكه عادت به خوابيدن درهمچين ساعتايي ندارم ساعت٢:٣٠ بامداد صبح امروز بيدار شدم:-2-28-:خوب شد بيدارشدم.اومدم ميبينم آقاغذاوهرچي كه خورده رو همونجا رو ميز گذاشته و رفته!حالا خوبه يه شب زود خوابيديمااا:-2-43-:
نصف شبي غذاهارو گذاشتم تو يخچال و يكم كارامو كردم.هركاري ميكردم خوابم نميبرد.آخه يه صدايي عجيب تو مخم بود.ازيه جاي دور صداي كندن زمين ميومد.بااين مته ها!!!:-2-31-:آخه ساعت٣صبح وقت كندن زمينه؟؟؟:-2-33-:
به هر زحمتي بود خوابيدم.ساعت٧:٣٠بود. حلما اومده بالاي سرم. باصداي كاملاً يكنواخت پشت سرهم ميگه: مامان-مامان-مامان... تو منو دوست نداريا!!پاشو من صبحانه ميخوام.مهدم ديرميشه اين شبنم جون سر من غر ميزنه حالا.يه دوتا ايششش و چييشششش هم ضميمه فرمودن:-2-22-:حكايت دخترمن ،حكايت جناب حسنيه كه به مكتب نميرفت-وقتي ميرفت جمعه ميرفت!!!!!:-2-41-:
آخ جوووون .امروز روز دوره امونه.بادوستاي دانشگاهم.تقريباً ماهي يه بار يه پنج شنبه اي ناهار دور هم جمع ميشيم.خيلي دوسشون دارم.يه دوره شاد و سرحال.بهترين خصوصيتش هم اينه كه از حرفاي خاله زنكي و فضولي هيچ خبري توش نيست.يه دورهمي مثبت و مفيد.دوستاي خوبي دارم...

نهـــا
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۲۴ قبل از ظهر
نمی دونم... واقعاا نمی دونم... وقتی در عرض یک روز همه ی زندگی ت زیر و رو میشه... یک روز که نه... همش چند ساعت...
باز هم اون بیمارستان های لعنتی... در به در دنبال دکتر... چشم انتظار جواب آزمایش ها...
می ترسم... حتی فکرش هم...
خدایا بس نیست! خودت رحم کن...

N@s!m
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۵۴ قبل از ظهر
آجر به آجر من ؛من پشت دیوارم
لعنت به این دیدار لعنت به این دیوار
لعنت به این آوار من زیر آوارم
هر روز پاییزه هر هفته پاییزه
هر ماه پاییزه هر سال پاییزه
پنهونم از چشمات ماه پس ابرم
من کاسه صبرم این کاسه لبریزه

lucy
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۴۸ بعد از ظهر
به نام خدا

سلام

خوبید انشاالله ؟
ما هم خوبیم شکر ...فعلا میگذرونیم میریم دانشگاه میایم خونه یه جارو میزنیم میریم دانشگاه میایم خونه یه تی به زمین میکشیم میریم دانشگاه میایم خونه گاز رو میشورمم میرم دانشگاه میام خونه ظرف ها رو میشورم واین پروسه دانشگاه وخانه تکانی همچنان باقی نیست خیلی وقت بود نیومده بودم الان سیم ثانیه علیرضا رو پیچوندم واومدم اظهار وجودی بکنم وبرم :-118-:

همگی خوبید دیگه راستی ما امسالم انشاالله عید مشهد میریما کسی اونطرفا نمیاد ؟؟ شاید نشه تا عید بیام و انشاالله که میشه ولی اگه نشد خیلی دوستون دارم عیدتونم مبارک انشاالله سال جدید در خاطراتتون یکی از بهترین سالهاتون باشه پر از برکت و خوشی :-118-:
به قول یزدی ها :خَشو خوب باشِت:-2-14-:

*Silver Sun*
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۴۹ بعد از ظهر
سوم اسفند 1391

سلام بر همه:-2-25-:
چند تا اتفاق افتاده...دکمه S لپ تاپم کنده شد:-2-31-:
الان وقتی می خوام س رو بنویسم همینجوری فشارش می دم خودش بلده چجوری بنویسه...:-2-16-:
مام و پدر گرام رفتن شب هفت بچه پسر عموم که شماله...:-2-35-:
نمرده ها...زن عموم زنگ زده گفته بیاین مهمونی شب هفت دختر محمدرضاست:-2-28-:
مامان ما هم یه لحظه مونده...می خواسته بگه مگه بچه مرده که شب هفت بر اش گرفتین:-2-31-: :-2-30-:که فهمیده نه...مهمونی اسم گذارونه...
البته اسمشو گذاشتن تینا...
حالا مام گرام برگشته به بابای گرام خبر داده که باید بریم شمال...دیشب البته...اسم نی نی رو هم گفته و از اونجایی که پدر ما کلا با هرچی اسمی که به نظرش بی معنی بیاد مخالفه برگشته گفته همون "هوی" هست.
کلا اسمی به مزاقش( مضاغش.مزاغش.مضاقش:-2-31-:) خوش نیاد می گه "هوی"
حالا...امروز کله سحر پاشدن رفتن شمال.منم هم موندم خونه...آخه امروز سه تا شش کلاس زبان دارم...حالا...از اون طرف
از سفیر زنگ زدن گفتن ترم جدید از امروز شروع نمی شه برو یک شنبه بیا:-2-22-:
مامانم می خواد کله م رو بکنه...
برادر و زن برادر گرام و گرانمایه همچین خونه خواهر زن برادر می باشند...خونه شون تو شهرک ماست...
قراره بعد از ظهر تشریفشون رو بیارن و از نی نی فاطمه ی 20 ساله ( خودم ) مراقبت کنن بچه تنها نمونه:-2-33-:
همین دیگه...
این از امروز ما...
آهان...پدر دیشب قفسه های کمد اون اتاق رو کامل کرد و چوب روشون گذاشت و تخت بدبخت من رو از شر تمام وسایل اون کمد راحت کرد.بعد سه روز دیشب رو تختم خوابیدم.:-2-16-:
دیگه...آهان یه موضوع رمان رو شروع کردم که خدا بخواد بعد از عید می زارم تو سایت...
خرید عید هم نکردیم:-2-33-:
فقط سه هفته پیش رفتیم هفت حوض چهار تا فینگیل لباس خریدیم...همین:-2-28-:
فیلم آموزشی انگلیسی Extra رو هم خریدم....خعلی باحاله:-2-16-:
فیلم پرستیژ رو بعد شونصد بار دانلود بالاخره کامل دانلود کردم...بسیار زیبا بود...
مونده کنستانتین...این چهارمین باره که داره از اول شروع می کنه...
خوب...خدا نگهدار همگی....
See You
:-2-25-:

Mina
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۱۳ بعد از ظهر
دیشب بالاخره موفق شدم دو قسمت آکادمی دانلود کنم:-5-::-15-::-4-: داداشمون عازم راهیان نور شده زن داداشمون هر شب اینجا پلاس. یکی نیست بگه خونه بابات نیست؟! پس چرا همه ش اینجایی:-70-:به من میگن خواهر شوهر بدجنس:-28-:البته باهاش خوبما، ولی بعضی وقتا واقعا حرصمو درمیاره مجبور میشم خواهرشوهر بازی در بیارم:-38-:چقدم حال میده جون شوما:-113-: یکم خودمونو براش لوس کردیم لپ تاپ رو کش رفتیم. خیر سرمون خواستیم صدای سیستم نباشه، باز صدرحمت به سیستم:-24-:به قول مینا لی لی صدای آبمیوه گیری در می آورد از خودش:-24-:ولی غنیمت بود :-15-:

صبح مادرمان داشت با خواهرمان حرف میزد. خواستیم بگیم هر وقت میخوای عازم تبریز بشی به مام بگو یه روز قبلش بیایم، دیدیم جلو مامان نگیم بهتره:-46-:چون مطمئنان میزنه تو ذوقمون:-22-:
پس کلا منصرف شدیم. گفتیم همون بهش میگیم خودش به سلیقه خودش یه کیف برامون بگیره:-12-:
حالا اینو ولش نکته یا همون نقطه:-24-:جالبش اینجا بود میگفت عروسی دوستش 35میلیون پول جمع شده :-2-29-:مارو میگی؟:-2-29-:همینطوری:-2-29-:
خدا بده شانس:-2-29-: هی گفتم برو اونجا یه خودی نشون بده شاید یکی پسندیدت :-2-33-:میگفت نمی خوام:-2-33-:زهرمارو نمی خوام:-2-33-:همه پولدار پولدار جمع شدن اونجا :-2-33-:یه پیر پسر هم می پسندید راضی بودیم :-2-33-:

یه ناز و عشوه دخترونه هم نداریم دلمون خوش باشه :-2-33-:
ولـــم کن :-2-33-:

:-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
بیخودی شادیم دیگه:-2-08-:چه میشه کرد:-2-08-:دقت کردین من باز افتادم رو دور ِ دو تاپیک تو یه روز؟:-2-11-:ترس از مدیران نبود میشد سه تا :-24-::-24-::-24-:لیلا جبروت:-2-35-::-2-35-::-2-35-::-2-02-::-2-02-::-2-02-:دلم برا این شکلکه تنگ شده بود:-2-02-:

لیلا لوسی جانم، ما شما رو میبینیم خیلی خوشحال میشیم جان شوی ِمان:-8-: هی یاد ِ اون خاطره باکس آب معدنی می افتیم:-24-::-24-::-24-::-24-:چه روزایی بودن خدایی:-24-::-24-::-24-:

فدایی دارین دوستای اتاق بالا:-8-::-8-::-8-:


یعنی چی این برنامه پشت صحنه هرکی میاد هی هندونه میدن زیر بغل هم:-31-:دیشب دیگه داشتم بالا می آوردم جون ِ خودم:-31-:از بس زنه از شوهرش تعریف کرد:-31-::-31-::-31-::-31-:ایــــش شوهر ندیده:-66-:
حالا انگار خودم شوهر دیده ام :-2-35-::-2-35-::-2-35-::-2-35-:

بریم به کارمون برسیم :-2-35-::-2-35-::-2-35-:

جون ِ خودم... نه تو رو خدا، برخی نویسنده های سایت، واقعا شما دیکته نگذروندید تو دوران مدرسه؟:-66-::-112-: آدم بعضی کلمه ها مانند "حر" به جای "هر" و یا "قل" به جای "قول" و یا نه.... "اوت" به جای "عود" :-24-::-24-::-24-::-24-:میبینه به سواد ِ خودش شک میکنه واقعا:-22-::-22-:

چند وقت پیش که رفته بودم بانک، خاک تو سرم نمیدونستم برا میلیون چقدر صفر بذارم. آخر سرم پسر بغلیم گفت:-22-:آبروم رفت ولی به روی ِخودم نیاوردم:-22-: حالا شما این دوتا رو باهم مقایسه نکن:-47-: دیکته کجا، ریاضی کجا:-47-:من دیکته هام همه ش بیست بود :-47-: فقط نمیدونم چرا بعضی وقتا به جای شُست، شصت مینویسم :-24-::-24-::-24-:برم تا آبروی ِخودم رو با دستای ِ خودم نبردم :-24-::-24-::-24-::-24-:

آخی جقدر دلم تنگ شده بود برا این خاطره هام:-38-::-38-::-38-::-5-::-5-::-5-:

هوی تویی که اس ام اس نمی زنی، بهم می رسیم:-47-::-47-::-47-::-47-::-47-:

سه اسفند:-5-::-5-::-5-:


بعد از مهدیه نوشت:
قایقاناغ یعنی خاگینه مینا:-2-31-: نخوردی؟ غذایی شیرین متشکل از تخم مرغ، ارد، شکر یا عسل یا نبات :-2-31-:
دیروز از مامانم پرسیدم. نه نخوردم :-47-: فکرشو هم که کردم دیدم خوشم نمیاد:-47-:
خل هم خودتی:-47-:

mahdieh67
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۲:۰۳ بعد از ظهر
سلام
خوبید دوستان؟:-2-38-:
ما خوبیمم،

مینا
پیشیرمنه بیر قایقاناغ (الان منظورش از این قایقاناغ چیه:-39-::-39-::-39-::-39-:)
جیران ؛ منه باخ ؛ باخ

قایقاناغ یعنی خاگینه مینا:-2-31-: نخوردی؟ غذایی شیرین متشکل از تخم مرغ، ارد، شکر یا عسل یا نبات :-2-31-:
چقدر پیشرفت کردیم تو اشپزی:-2-31-:
یه هفته مامانم نبود هر روز نهار درست کردم، تازه خواهرم خیلی بدغذاست ، همه رو دوست داشت:-2-31-:
تازه امروز کوکوسبزی و برنج درست کردم:-2-31-: هنوز نخوردن نمیدونم ولی مثله همیشه خوشمزه است میدونم:-2-31-:
ما رژیمیم نهار امروز 10 ورق کالباس:-2-31-: کالباس دوست داریم ولی نه ده تا:-2-31-: 5 تا بخوریم ولی با نون، نمیشه:-2-31-:
کشتی فرنگی دیدید دیروز نقره گرفت:-2-31-:
پس امروز ازاد رو ببینید، صب دوتا تیم رو بردیم:-2-31-: بعدازظهر دوتا دیگه مسابقه هست:-2-31-:
همچنان با شبکه عصبی و ocr درگیریم:-2-31-:
ترمم شروع شده به به:-2-31-:
کنسرت مازیار فلاحی کنسل شد:-2-31-: حیف اون همه اهنگ که دانلود کرده بودم:-2-31-:
ما خوبیم:-2-31-: خوش نمی گذره ولی:-2-31-: هیجانی نیست:-2-31-: اتفاق جدیدی هم نمی افته:-2-31-:
مینا خل بود، خل تر شده است:-2-31-:

solma
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۲:۰۴ بعد از ظهر
سلام به همگی :-2-40-:

با شوهرم نشستیم مثلا برنامه ریزی بعد از ظهر کنیم که کارای بیرونمون رو چکار کنیم ...
اون شروع کرده میگه من که می گیرم میخوابم بعد از هر وقتی که سیر خواب شدم و بیدار شدم میشینیم با هم میوه میخوریم.... بعد میرم نماز عصر و قران میخونم.... بعد با هم چایی میخوریم... بعد من میشینم پای نت و سایتای خبری در همین حین هم تو برام هات چاکلت دااااغ و بیسکوییت و هر چی خوراکی تو خونه داریم میاری.... بعدش یه نگاهی به درسام میندازم و شبم یه سر میریم خونه دوستم....حالا 5 دقیقه هم وقت داریم برای بازار تو و خرید :-2-28-: که تازه من فقط بیام برت گردونم ....(واقعا خسته میشه ایشون اینقدر زحمت میکشه)
بهش میگم اشکال نداره ارزو بر جوانان عیب نیست:-2-27-: ....تا جوونی هر چی دوست داری ارزو کن بعدا حسرت به دل نمونی که کاش حداقل گفته بودمشون
گفتم خوب حالا میرسیم به برنامه های من و تو گوش بده ......
40 دقیقه یا فوقش نیم ساعت بیشتر وقت برا خوابت نداری ..... بعد از نماز و چایی میریم فلان فروشگاه ....اول طبقا پایین که مواد غذایی و شوینده ست همه مایحتاجمون رو میخریم و تو میذاریشون تو ماشین ....بعد میریم طبقه بالا لباسا و ظرفا و گلاشو نگاه میکنیم ...یه چند تا تیکه نوزادی میخریم که هی ببینیمش ذوق کنیم :-2-27-:...بعدش میریم اون دو تا خیابون اونورتر همه سیسمونیاشو سر میزنیم و با حال و حوصله می گردیم و هی میگیم واااااای این چه خوشگله و اون چه نازه و یه دو تا تیکه هم میخریم...تازه اینم تخفیفته چون اونورا اندازه خون باباشون میخوان پول بگیرن ازت....بعدش میریم بازار و دنبال لباس برا خودمون...وقتی خوب خریدامون رو کردیم میریم حرم و یه دل سیر زیارت میکنم و تو بچه ها رو نگه میداری.... بعدش میریم اون شیر موزی روبه روی حرم ...بعد یه دور خیابون گردی و خونه
میگه تعارف نکن رستورانم بریم دیگه ....
میگم از اونجاییکه همه پولامونو تو بازار خرید کردیم من به همون شیر موز راضیم....ببین چه زن قانعی داری:-2-35-:

بعد از همه توهماتمون نشستیم مثل ادم برنامه ریختیم ...انشالا که اجرا بشن

وقت همگی بخیر و خوشی بگذره:-118-:

ashk eshgh
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۰۲ بعد از ظهر
داشتم خاطرات دوستان رو میخوندم.کلی روحم شاد شد:-2-06-:
اقا حسام تبریک میگم.:-2-40-:خدا بهتون ببخشتشون:-118-:
دیر به دیر میام سایت.:-2-09-:
شاید خیلی وقته دیگه مثل تابستون پشت پی سی نمیشنیم.:-2-15-:
از طرفی درسام سخته از طرف دیگه نمیدونم چرا همه خودشونو مخفی کردند.قفل کردند.امضاهای غمگین گذاشتند.:-2-06-:
تنها دلخوشیم شده خاطره خوندن نی لو فر.وقتی خاطره هاشو میخونم کلی شاد میشم.:-2-06-:
(نی لو فری ما چاکریم):-2-40-:
خاطره های شبنم عزیز هم دوست داریم اما بعضی قسمتاش رو نمیفهمیم.:-2-22-:
خاطرات اقا سعید رو هم دوست دارم.:-2-41-:

اینارو برای تشکر گفتم.:-118-:
اما خاطره خودم که ماله دیشبه.
از اونجایی که تو خونه ما همه ساعت ۱۰ میخوابن قطعا ساعت ۱۱ میشه نصفه شب:-2-06-:
اره خلاصه نصفه شبی خواب نما شده بودم اومدم سایت رفتم بخش جک.
اقا یعنی یه جک و خوندم نزدیک بود خودکشی کنم.:-2-22-:
(تلفن خونمون زنگ خورد برداشتم بجا اینکه بگم الو بله
گفتم بلو اله طرف هم قاطی کرد گفت سلو الام )
یاد هفش ده تا از سوتیهام افتادم بدجور.:-2-06-:
یه سری که اومدم ایفونو جواب بدم به جای بله گفتم:
الو:-2-31-:
یه بارم که اومدم بگم شب تا صبح,صبح تا شب درس میخونم گفتم:
شب تا صبح,شبح تا صب درس میخونم .:-2-35-:
اصلا نمیتونستم دیشب خودم و جمع کنم.:-2-37-:
کم مونده بود کارخرابی کنم.:-2-27-:
دیگه از ترس اینکه کسی صدامو نشونه کامی رو خاموش کردم و رفتم خوابیدم.:-2-06-:
همین دیگه چیزی ندارم بنویسم.:-2-39-:
روز همه خوش.:-2-25-:

بعدا نوشت:
امیر خان من برای شما ارزو میکنم که در اینده نه چندان دورصاحب یه فرشته کوچولو به زیبایی فرشته های اسمون بشید.:-2-40-:

Claude
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۰۳ بعد از ظهر
عاغا سیلام:-2-08-:
ما امدیم از دیروزمون بگیم براتون:-2-14-:
کلا روز نحسی بود از زمین واسمون میبارید:-2-11-:
از اولش شروع کنیم:
ساعت 6 صبح با خماری هرچه تمام تر از خواب بیدار شدیم صدای الارم گوشی داداشم رو اعصابم داشت هاکی بازی میکردم:-2-36-:
بهش میگم علی...علی بیدارشو این بیصاحابتو خاموش کن بیدارشده دشک تختشو میزنه بالا:-2-17-:
-علی داری چیکار میکنی؟
-ها؟...دارم دنبال گوشیم میگردم
-گوشیت خو تو دستته
-پس دشک تو دستم چیکار میکنه؟
من تو اون لحظه:-2-28-:
اینم گذشت شد ساعت 7 رفتیم مدرسه
عاغا ما کمردرد داریم دکتر گفته باید پشت به بخاری بشینی ما هم رفتیم نشستیم جفت هیتر
پالتومم تنم بود(یه ماهه پالتومو خریدم)
گرم حرف زدن با دوستام بودم احساس کردم دارم میسوزم:-2-24-:
پالتومو در اوردم درحال حرف زدن با دوستم خواستم پالتومو تا کنم متوجه یه لکه زرد اندازه یه در قابلمه رو پالتوم شدم
بعله پالتوم سوخته بود:-2-34-::-2-34-::-2-34-:
با غم واندوه فراوان گذاشتمش تو کیفم:-2-39-:
اما این پایان بدبختی من نبود که:-2-30-:
زنگ دوم رفتیم ازمایشگاه شناخت مواد:-2-07-:
اول اب ونشاسته رو باهم مخلوط کردیم گذاشتیم سر گاز:-2-32-:
چشمتون روز بد نبینه سه پایه زیر بشر شل بود همه اش چپه شد روم:-2-18-:
تازه بدبختی این بود که تام مانتو ومقنعه ام سفیدک زده بودو با اب وصابون و هر چیزی که فکرشو بکنید نرفت که نرفت وما تا اخر زنگ با همون مانتو شلوار چرکو سر کردیم وهر کی دیدمون مسخرمون کرد:-2-03-:
زنگ سوم بود که به لطف دوست خنگولم اسید ریخت رو مانتومون ومانتوم اندازه2 تا25 تومنی سوراخ شد زنگ چهارمم جیبای مانتوم کند واین چنین بود که از من هیچی نموند:-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-:

*marin*
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۰۶ بعد از ظهر
سلام:-2-31-:
3 اسفند سال 1391
دیروز ما رفتیم بعد 2 هفته با خواهش و التماس خونه مامان بزرگم:-2-31-:کاش نمیرفتم:-2-39-:داشتم میترکیدم اونجا نمیتونستم بغضم و نگه دارم واقعا احساس خفگی بم دست داد:-2-39-:اصن یه وضعی بود بدنش کامل لخت لخت شده به قدری که نمیتونه تکون بخوره:-2-39-:آخرش چی میشه خدا میدونه:-2-39-:این پرستاره که اومده ازش نگه داری میکنه که 2-3 روز دیگه رفتنیه..نمیدونم...هر چی خدا بخواد:-2-39-:
دیروز دوباره ما که مدرسه نرفته بودیم جنگ اعصاب بوده از دست اون دوست مزخرفمون...بچه ها میگن به جای اینکه سرویسش کنیم یه سر بفرستیمش امین آباد واسمون بهتره:-2-37-::-2-27-:
شنبه امتحان شیمی دارم هیچی هم بلد نیستم:-2-30-:یکی به داد من برسه:-2-30-:حوصله خوندنش هم ندارم:-2-28-:اه...:-2-28-:وقتشم ندارم فردا که کلا میرم خونه مامانبزرگم احتمالا دیگه کی بتونم بخونم موندم:-2-28-:فکر کنم باید تقلب کنم:-2-35-:مجبورم میفهمین؟:-2-37-:
ما کلا این چند روز مشغول دیدن شکارچی شهر بودیم آغاااااااا خیلی قشنگه:-2-16-:من دیوونه این فیلم بودم:-2-16-:
اه لی مین هو:-2-22-:
اگه بشه امشب تمومش کنم لامصب میشینم سرش گذر زمان و نمیفهمم:-2-28-:
درسمم که موند هیچی نخوندم خدا به دادم برسه:-2-22-:
من برم...
آنیو:-2-27-:
ازم دوباره دیدم ازم جدایی
باز خاطراتت واسم شده تداعی

مردم عزیزم از درد بی صدایی
وقتی نباشی میمیرم از تنهایی

بی تو هر شب قلبم میگیره
داره حسم بی تو میمیره
هرگز دلم بدون عشقت
توی اون خونه نمیره

دلم تنگه تو میشه هر لحظه بی تو
می خوام باشم کنارت ایم روزا از نو

بی تو هر شب قلبم میگیره
داره حسم بی تو میمیره
هرگز دلم بدون عشقت
توی اون خونه نمیره
+
پ.ن:
آقای فیضی:
الان مرتضی نشسته تو بغلم و داره با مشت میکوبه رو کیبورد...

احیانا بچه تون تازه متولد شده نیس؟:-2-31-:پس چجوری هم نشسته هم مشت میکوبه؟:-2-31-:
خاطره خونا...خاطره نویسا...بهار...نونو...هانی...نی لوفر...فاطمه...شادان...شیوا...>:-2-40-:

NILOUFAR
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۱۹ بعد از ظهر
به نام خدای خوبم
3/اسفند / 1391
دقیقا 27 روز مونده به عید ...
دیشب فیلم اینجا بدون من رو نیگاه کردم بعد قبل خواب خالکوبی رو خوندم بعد خوابیدم تو خواب دیدم چراغ ها روشنن.بدون هیچ مشکلی روشن شدن . اتاق هم پرده داشت . صبح کلی حیفم اومد شماره آویسا رو ندارم بهش زنگ بزنم بگ بالخره چراغ ها روشن شدن ... شماره الناز رو هم نداشتم بهش اس بدم یعنی هرچی شماره داشتم همه پریدن
صبح ندا رفته بود تنها بودم دلم فیلم غمگین میخواست امیر فکر میکرد بازگشت سرجوخه رایان رو ندیدم اونم تو فیلم ها بهم داده بود .همون رو گذاشتم اینبار برعکس بار اول ثانیه به ثانیه اش رو نیگاه کردم اولین بار قسمت های درگیری رو رد میکردم چون صحنه هاش وحشتناک بودن
امروز کلی یه حسی داشتم از همون اولش رو بدون پلک زدن نگاه کردم چون تنها هم بودم هرجاش رو دلم خواست با خیال راحت گریه کردم فیلم پر از دیالوگه ولی امروز اخرین دیالوگ کاپیتان رو دوست داشتم
جیمز ... لیاقتش رو داشته باش ...
چیزی ندارم در مورد جمله اش بگم
نمیگم کاش لیاقتش رو داشته باشم یا نه ... کلا نگفتنیه حسم
مامان اینا هم الان رفتن تا شب نمیان دارم وسوسه میشم خیاط پانامایی رو نیگاه کنم نمیدونم غمگین هستش یا نه هنوز نرفتم نقد و معرفی اش رو ببینم .
حالم خیلی خوبه این روزها رو دوست دارم عید رو هم دوست دارم با همه چیزش ...
چه خوبه ما برف باریدن رو جشن نمیگیریم ...جشن بارون قشنگتره
فعلا


اتفاقی چشمم خورد به پست ها بالاتر بعد کنجکاو شدم صفحه های قبلم خوندم .منم خواستم محض شوخی یه چیزی ته پستم اضافه کنم اهای اونی که تو خاطره ات گفتی فلان ... پس چرا بهمان شد!!!!
ولی به خاطر همین فکر کلی شرمنده ام الان ....
واقعا چه فرقی میکنه ؟ اصلا چرا هنوزم باید مهم باشه کی راست میگه کی دروغ ؟ توی یه دنیای مجازی چه معنی میده ؟
اون دروغش بزرگ بود به چشم اومد منم توی زندگی واقعیم خیلی دروغ های کوچیکی گفتم که اگه رو بشه کلی زندگیم زیر و رو میشه .خدا که تا حالا مچ من رو باز نکرده و منو شرمنده خودش کرده ولی خودم ته دلم که میدونم خیلی هم صاف رو راست نیستم !!!
پس دیگه این تعجب کردن واسه چیه چرا فکر میکنم آی اون ادم خیلی شخصیت بدی داره دنبال جلب توجه و .... مگه من نبودم ؟ همیشه ؟
بدون گفتن من هم همه میفهمنن چی به چیه ...
این پست مخاطبش خود خود خود منم . فقط نوشتمش یادم بمونه همین. چون وقتی تو همین تاپیک نگاه میکنم خیلی پست های چرت و مزخرف دارم که در حال مچ گیری بودم خب که چی ؟ الان به کجا رسیدم اونا به کجا رسیدن ... دسترسی ندارم و نمیتونم خاطره های قبلیم رو پاک کنم فقط خواستم بنویسم حداقل اینجا بمونه نیلوفر به تو مربوط نیست تاپیک رو به خاطر این چیزها زیر و رو نکن .
سعی میکنم مثل الان خیلی نفرت انگیز نباشم .... اگه بشه ....

MARYAMGOL
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۲۷ بعد از ظهر
وقتایی میام اینجا که یه حرفی برای گفتن داشته باشم ..الآنم اومدم ولی عجیبه که این دفه حرفی برای گفتن ندارم ...انگار روزا پشت سر هم وبدون هیچ اتفاق خاصی میگذرن ...
هفت روز پیش یعنی دقیقا پنج شنبه کسی رو دیدم که یه روزی تو زندگیم خیلی نقش داشت ..یه روزی خیلی براش ارزش قایل میشدم..وقتی میدیمش قلبم خیلی حرفا داشت برای گفتن ... ولی این دفه خیلی چیزا فرق میکرد ...همه چیز وقتی فرق کرد که فهمیدم اشتباه کردم فکر میکردم اگر بازم ببینمش تمام مقاوتم رو از دست میدم ...دیدمش ...نه تپشی بود نه حسی نه حتی یه لبخند .نگاهش کردم لبخند زد نگاهش کردم ..چشم هاش برق زد ...بی تفاوت نگاهش کردم ...
خیلی چیزا فرق میکرد ...دیگه نه من اون مریم سابق بودم نه اون آدمی که من میشناختم .. یه هفته است که وقتی به صفحه ی گوشیم نگاه میکنم منتظر هیچ پیامی از اون نیستم ....یه هفته است که دنیا برام عوض شده .. اعتراف میکنم که بچه بودم ولی میخوام جبران کنم...انگار از یه هوای دیگه ای نفس میکشم ...انگار دنیام عوض شده و راه دیگه ای به آینده بهم نشون میده ...
میخوام از اون عادت فرار کنم ...میخوام به این دنیای جدیدم سلام کنم ، میخوام به سرنوشت بگم که اونی که برد من بودم چون نذاشتم زندگیم خراب بشه ...سلام دنیا ی امروز من ...خداحافظ عادت قدیمی ..

سپید و سیاه
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۳۲ بعد از ظهر
به نام خدا...
سلام...

الان من شوکه ام....خیلی شوکه...
این که می گن از یه دقیقه بعدت خبر نداری رو کاش با طلا توی تمام نقاط زمین بنویسن.....بنویسن که جلوی چشمهامون باشه و یادمون باشه که ما حتی قدرت نداریم اینده مون رو ببینیم..حتی نمی تونیم برای آینده یه تصمیمی نهایی بگیریم....بنویسن تا به خودمون بیایم....بفهمیم که حالا که نمی دونیم تا کی هستیم پس چرا بدی کنیم...چرا هم حال خودمون رو خراب کنیم هم دیگران رو...چرا برای مسائل بی ارزش عصبانی بشیم....و خیلی چراهای دیگه...

الان من شوکه ام...از شنیدن خبر فوت کسی که زیاد آشنا نبود اما پر احترام بود...کسی که هر وقت می دیدمش کلی به من احترام می ذاشت...به همه احترام می ذاشت .با یه لحن خاصی که فقط مخصوص خودش بود... اون آدم در نظر من و کسایی که می شناختیمش ( حتی همونقدر شناخت کم ) آدم خیلی خوبی بود...
من واقعا به خانواده اش تسلیت میگم...هرچند حتی نمی شناسمشون...
و ازتون یه خواهش دارم...اگر مایل بودید برای شادی روح اون شخص و همه کسایی که یه روزی بین ما بودن و حالا نیستن دعا کنیم...و فاتحه بخونیم...اگه مایل بودید این کار رو بکنید...ممنون:-2-40-:

Nelson
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۳۶ بعد از ظهر
حال ندارم.. حوصله ندارم:-2-39-:
اعصاب ندارم:-2-39-:
از همه مهمتر... هیچ احساسی ندارم:-2-39-:
نه احساس غم دارم... نه ناراحتی... نه گریه نه خنده نه شادی...:-2-39-::-2-39-::-2-39-::-2-39-:
هیچِ هیچ!!!
فقط یه خلاء بزرگ... خیلی بزرگ!!!:-2-39-:
احساس کسالت:-2-15-:
من چرا میخندم؟! چرا احساس میکنم غصه بسه؟!
چرا احساس میکنم گریه کنم مادربزرگم راضی نیست؟!:-2-15-: چرا احساس میکنم عزاداری بسه؟!:-2-15-:
خودخواهم؟! دیروز عزاداریامو کردم تموم شد؟!!:-2-15-:
پس چرا امروز صبح گریه کردم؟!:-2-15-:
چرا یه کاری کردم که مجبور شدن منو بذارن خونه ی اون یکی مادربزرگم؟!:-2-15-::-2-15-::-2-15-:
چرا اینقدر اینجا خلاءٍ؟! چرا نمیخوام ناراحت باشم؟!:-2-15-:
چرا...!!!! میخوام ناراحت باشم ولی نمیتونم ناراحت باشم!!!!:-2-15-:
چرا زده به سرم؟!:-2-15-: چرا ماتم زده ام؟!:-2-15-:
چرا...چرا...چرا؟؟؟!!!


پ.ن: این تاپیکه رو که دیدیم... آه کشیدیم...
http://www.forum.98ia.com/t198536.html
واقعا بعضی از چیزها خیلی وحشتناکتر از اون چیزین که به نظر میان!!!

Azin Khosravi
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۴:۱۸ بعد از ظهر
2/12/1391
امروز از اون روزای گنده :-2-42-:
اعصابم بدجوری خرده ، کاش بتونم برم یه جایی که هیچ آدمه آشنایی نباشه :-2-39-:
بعد از 5 سال دوستمو دیدم ، درب و داغون . تصادف کرده بود :-2-30-: از اون دنیا برگشته ، همش میگم بخدا شانس آوردی .
ازم گله کرد که چرا 5 سال ازش خبر نگرفتم ، منم فقط آه میکشیدم :-2-39-:.
چی بهش میگفتم ؟ میگفتم 5 ساله از اون آدمی که در گذشته بودم دارم فرار میکنم اما دلیلش برای خودمم مبهمه !!!!!!!
خیلی ناراحت شدم ، اگه تو این تصادف میرفت تا زنده بودم خودم رو نمی بخشیدم :-2-39-:
از اسفند بیزارم ، داییم رو تو همین ماه از دست دادم . امسال میشه ساله اولی که پیشم نیست ، بد دردیه خدا عزیزه آدم رو بگیره و حتی این فرصت بهت داده نشه برای باره آخر صورتش رو ببینی :-2-39-: این حسه بد رو بارها تجربه کردم :-2-39-:
دیروز فهمیدم بازم این روزگار نامرد یه بازیه جدید رو شروع کرده ، یه بازیه خیلی بد که از تحملم خارجه .
تازه داشتم وابسته میشدم ، نمیدونم چرا تا میخوام یکم از احساسم مایه بذارم سایه شوم مرگ میوفته روی زندگیم :-2-15-:
دیروز فهمیدم راد بیماره ، سرطان داره :-2-39-: خدای من :-2-30-: وقتی بهم گفتن داشتم دیوونه میشدم ، لعنت به این زندگی ، همش 34 سالشه ، یه مورد نادر ، خیلی زوده به خدا انصاف نیست :-2-39-: :-2-30-:
لعنتی ، میدیدم همیشه شاده . مثه احمقا بهش میگفتم : راد از سنت خجالت بکش ، یکم سنگین رنگین باش ، اونم بهم میگفت بیخیال آذین این دو روزه دنیا رو عشقه . حالا معنی حرفاش و کاراش رو میفهمم :-2-30-:
آخه به منم میگن دوست ، از خودم بدم میاد :-2-36-:
دلم از این گرفته که خودش هیچی به من نگفت ، دو ساله بیماره . چرا دوستام یکی یکی دارن میرن ؟!!!!!!!!
ابن روزا قفس دنیا خیلی برام کوچیک شده ، اونقدر که من توش جا نمیشم داره بهم فشار میاره تا جسم و روحم رو با هم له کنه
نمی دونم چرا هرچی بیشتر آه میکشم قلبم بیشتر تیر میکشه ، نفسم تنگتر میشه ، این بغض لعنتیم بیشتر میشه ، قصد شکستن و خالی شدن هم نداره :-2-39-:
5 ساله پیش عاشقت شدم
باور نکردی !!!!!
خیانت کردی
شکستم :-2-39-:
گفتم چرا ؟!
بهم خندیدی
یه هفته بعد پر از بغض و کینه و حسرت اومدم سراغت ، میدونی چی دیدم ؟
آگهی ترحیمت ، حجله جوان ناکامت !!!!!
تصادف کردی
رفتی برای همیشه .
از اون روز به بعد احساسم رو کشتم ، فهمیدم بهترین دوستت نباید بشه عشقت .
حالا 5 سال گذشته ، داره تکرار میشه ، اما من عاشق راد نیستم . دوستمه ، دوسش دارم .
چرا باید اون بره ، چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟
کاش منم همون روز با تو میمردم :-2-39-:

~*SaHaR*~
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۴:۳۳ بعد از ظهر
سلام
خوبید دوستان؟:-2-38-:
ما خوبیمم،


ترمم شروع شده به به:-2-31-:
مینا خل بود، خل تر شده است:-2-31-:



تو خودت خوبی مهدیه؟:-2-31-:

این روزا بی کاری و کمبود تفریح هی به ما فشار میاره و کمرم زیرش داره خم می شه:-26-::-26-::-26-:در نتیجه تصمیم گرفتیم که دیروز شونه مون رو از زیر این همه بار خالی کنیم و بریم یه سمتی:-26-:از اونجایی که دوستان همگی زرنگ و کوه نوردن و صبح زود پا می شن:-29-:پیشنهاد کوه با مخالفت شدید رو به رو شد و یهو دیدیم که همه دانشگاه دارن جز یکی از بچه ها که اونم صبح زود بیدار نمی شه:-37-:دوتایی تصمیم گرفتیم بریم کاخ نیاوران هرچند که من عید امسال رفته بودم:-2-37-:
قربون قد و بالای کیفیت موزه داریشون برم من:-78-:هر دفعه یه چیزی شون کم می شه:-78-:این دفعه کلا در دو تا اتاق کاخ اصلی رو بسته بودن:-39-:
من اون دنیا صاحب کاخ رو ببینم یه معاینه ای می کنمش اگه بشه:-39-:هر جا می رفتی چند دست مبل و صندلی بود:-39-:
یه سوالی خیلی ذهن دوستم رو از اول تا آخرش مشغول کرده بود:-30-: اینکه اگه اینا دارن زندگی می کردن ما داریم چه غلطی می کنیم؟:-71-::-71-::-71-::-71-:کوتاه هم نمی اومد و هی می پرسید:-2-22-:آخرم بهش گفتم تو داری اکسیژن هوا رو حروم می کنی اصلا:-66-::-66-::-66-:
یه گروهم از مدرسه آورده بود که وقتی داشتیم از کنارشون رد می شدیم با شادیه تمام کشف کردن که اینجا لوکیشن قهوه ی تلخه:-16-:اومدم یه خسته نباشید جانانه بگم که گفتم مواظب باشم:-114-:اینا دهه ی هشتادین:-32-:و خطرناک بودنشون رو چند روز پیش کاملا به چشمم دیده بودم:-2-35-:

بعد از تقریبا یه ماه تعطیلی، خیلی بده که دوباره باید با بدبختی بری دانشگاه:-2-03-::-2-03-::-2-03-::-2-03-:اونم از شنبه تا چهارشنبه:-2-18-:خدا کنه مجبور نشم تا آخر اسفند شمال بمونم وگرنه فک کنم تعطیل کنم دیگه از یه طرفم اصلا حوصله ی تو جاده موندن رو ندارم:-47-::-47-::-47-:

آکادمی هم که امسال خیلی بده:-23-:البته اگه از امیرحسین فاکتور بگیریم که صداش خیلی خوبه کاری هم به گوشواره و بقیه متعلقاتش ندارم:-71-:ارمیا و آدرین هم خوبن ولی بقیه...:-29-::-29-::-29-::-29-:

مینا خاطره ت خوشگل بود منم هوس کردم لیست شکلکا رو باز کنم:-2-27-:

آغا ما به بعضی مسائل تو این تاپیک خیلی می خندیم:-111-:خداوند خیرتان دهاد:-111-::-111-::-111-:

brain storm
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۴:۴۷ بعد از ظهر
نمی دونم چی باعث شده که بعد مدت ها سه روز پشت سر هم بیام اینجا بنویسم...
...
گاهی مسائل کوچیک و بی اهمیت به طرز مسخره ای بزرگ میشن، و طوری همه چیز رو تحت تاثیر خودشون قرار میدن که نمی فهمی چی شده و از کجا خوردی...


مگه نمی گن زمان حلال مشکلاته؟! پس چرا هر چی میگذره بدتر میشه؟
آدما اگه بدونن یه حرف یا تصمیم به ظاهر ساده چقدر تو آینده و اتفاقاتش اثر داره، بیشتر از عقلشون مایه میزارن تا احساسشون...
کی گفته ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه س؟؟ همیشه که نمی تونی تصمیمات بچگانه ی گذشته رو جبران کنی...
امان از موقعی که اونایی که حرفشون واسه ت سنده هم تو این اشتباهات سهیم باشن...


بعضی وقتا به خودت میای و می بینی یه چیزی به سنگینی بغض های چند ساله داره به قلبت فشار میاره...


دلم تنگه اون دختر کوچولوییِ که همه ی دغدغه ش این موقع ها خرید لباس نو و تعطیلی عید و فیلم دیدن بود
چقدر دورن اون روزا...
چیزای به ظاهر ساده ای که وقتی از دستشون میدی تازه قدرشون رو می فهمی...


یه چیزایی رو هیچ وقت نمی تونی به اطرافیانت توضیح بدی چون هر کسی هر چقدرم که ادعای درک متقابل داشته باشه، باید جای تو تووی اون موقعیت باشه تا بفهمتت...


حرف که زیاده ولی زیادی که حرف بزنی دل آدما رو میزنی... همیشه استثنا هم وجود داره! توو این مورد کاملا بستگی به آدم ش داره!


خوش باشین!

nabegheh
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۵:۳۲ بعد از ظهر
[/B][/B]دقت کردین؟!!

یه آدمایی و قتی یه چیزی بهشون میگی...

بلند بلند میخندن....

میخوان ثابت کنن خندشون از ته دله...

اینا همونان که تو تنهاییا همیشه زل زدن به یه نقطه...
اینا هموناین که...
اگه در یهو باز بشه و بیاد تو با چشای گریون خودشونو میندازن تو بغلش...
اینا رو اذیت نکنین...
اینا درد دارن...
یه
درد
مبهم...

Sea Daughter~
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۵:۵۲ بعد از ظهر
امروز سوم اسفند!

چه عجب بالاخره از بهمن دراومدیم:-26-:

خسته شدم از انتظار....این آجی ما قصد به دنیا اومدن نداره انگار!:-47-:

میخوایم بریم شلمچه کیس انتخابی داییم رو ببینیم:-105-:کیمیا:-105-:با راهیان نور اومده:-24-:یعنی نباید میومد یک جوری پیچوندن تا بیاد....اصلا هم منظورم پارتی بازی نیستا!:-4-:

برای عید فقط لباس تو خونگی گرفتم!هنوز لباس بیرونی هیچ:-102-:

بچمون اسم نداره!به توافق نمیرسیم...قراره امشب اسم های انتخابی رو لای قرآن بزاریم:-25-:

امروز کلاس فوق العاده نرفتم....خوابم میومد:-37-:

خوابیدم...خیلیم مزه داد....تا کور شون اونایی که رفتن!:-47-:

کاش مامانم زایمان کنه!خدا کنه زیاد درد نکشه....براش دعا میکنید؟خواهش میکنم:-77-::-63-:

نهار مرغ داشتیم...انقدر که دوست دارم همیشه سر سفره ی مرغ بدنم میلرزه!:-38-:

مدیونید بخندید....به جان خودم دست من نیست....تمام سلول های بدنم دعوا میکنن تا زودتر بشقابم رو خالی کنم!:-110-:

سه کیلو و هفتاد و چهار گرم کم کردم!خوبه:-4-:

روزای خوبیه....شایدم یکمی تو هم ور!نمیدونم والا!به همه خوش بگذره:-53-:

خیرمند
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۵:۵۹ بعد از ظهر
سلام ..اوه اوه امروز از اون روزا بود ا سخت ...
هزارتا تست و امتحان و اینا داشتیم .... از خستگی مردم بعدم اومدیم منزلمان ...
بابایی یه دونه بره خریده بود قصابه اومد سرشو برید ....حیووونی...
اووووم دیگه کار خاصی نکردم!!!

Titanium
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۱۷ بعد از ظهر
سلام به بچه ها :-2-25-:
واي ديروز تولد دوستم بود سركلا س براش تولد گرفتيم خيلي كيف داد نصف كلاس رفت اين قدر بزن بكوب كرديم جاي دوستان خالي
ديروز خيلي روز خوبي بود مقالم برنده شد واي رتبه اول گرفتم مرسي خدا :-2-16-:
امروز روز عالي بود يعني ديروز
بچ ها به عيد چيزي نمونده ما مي ذيم مهشد جاي تون خالي جيييييييييييييييييييييييي يييييغ هورا :-2-16-:
ولي امان از قبلش با با كمرم سوراخ شد از خونه تكوني :-2-33-:
باي باي خاطر ه ي اين صفحه رو خوندم قشنگ بود :-2-40-:
التماس دعا :-2-40-:

TAWNY
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۷:۵۷ بعد از ظهر
به نام آفریدگار زیبایی ها

سلام دوستان :-2-40-:
چرا وقتی می خوای تنها باشی، همه چی برعکس می شه و همه به یادت می افتن؟ :-119-: و دقیقاً موقعی که احتیاج داری که مشغول باشی و کسی پیشت باشه، هیچکس طرفت نمیاد . . . !!! :-2-28-:
امروز خواهرم اومده ساعت 8:30 منو بیدار کرده میگه: خاله اس داده، میخوان برن خرید. تو نمی ری؟ پاشو جوابشو بده
انقدر خوابم میومد که حد نداشت وگرنه کلی داد و بیداد می کردم که آخه آدم حسابی، تو که میدونی من صبح می خوابم چرا اومدی الآن بیدارم می کنی؟ :-2-36-:
باز صدام کرده می گه نمیری؟ فلانی (دختر یه خاله دیگم) هم می ره ها. مثلاً می خواست ترغیب شم واسه رفتن :-2-28-:
یه نُچی گفتم و گوشیمو که کنار دستم بودو برداشتم. به منم sms داده بود.
بی خیال نمی شد، گفت چرا؟ منم که حال جواب دادن نداشتم. آهنگی که مدام گوش می کردمو رو صفحه بود پلی کردمو چشامو یستم :

یه مدت می خوام ول کنم زندگی رو
بذارم کنار عشق و دیوونگی رو
چشامو رو اونی که می خوام ببندم
یه مدت با هیچی با هیشکی نخندم
یه مدت می خوام لنگ چیزی نباشم
هراسونو دلتنگ چیزی نباشم
بترسن همه آدما از منی که
قراره یه مدت بشم یکی دیگه
.
.
یه کم فرصت و استراحت می خوام
یه شب خواب شیرین و راحت می خوام
می خوام بچه شم باز تو این سن و سال
یه مدت جدا شم از این حس و حال
یه مدت جدا شم از این حس و حال
.
.
تو می دونی احوال خوبی ندارم
غروبم سکوتم گمم بی قرارم
واسه اینکه خورشید چشمام بتابه
یه مدت باید بی توقف ببارم

فکر کنم با شنیدن دو بیت اول جوابشو گرفت . . . :-2-15-: بعدش تا ساعت یک خوابیدم :-2-35-: مثل اینکه خواب هم چیزی رو حل نمی کنه :-2-39-: ولی برای من حکم مسکنو داره :-2-41-:
خــــــدایـــــا این استرسا کی میخوان تموم بشن ؟؟؟؟؟ :-2-39-::-2-39-::-2-39-:

اوقاتتون به کام :-2-40-:

✘Soheyla✘
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۷:۵۸ بعد از ظهر
به نام خدا

عاقا ما دیروز نشستیم کشتی نگاه کردن بعد تا ما نشسته بودیم همه شون باختن:-2-31-:
بلند شدیم رفتیم پی کارمون امروز فهمیدیم نایب قهرمان شدن:-2-37-:
حس عذاب وجدان دارم چرا کلا از اول نشستم تماشا هیچ بعید نبود قهرمان بشن:-2-22-:
هر وقتم بازی استقلال رو نگاه می کنیم می بازه:-2-22-:
این فصل می بیند اوله؟:mrgreen:
به خاطر اینه که من به هیچ وجه مسابقه هاشو دنبال نمیکنم:-2-31-:

بعد ما نمیدونیم این جنس ذکور:-2-42-: که انقد چشم دیدن بانوان عزیز رو ندارن:-2-43-:چرا نمی تمرگن سرجاشون خواستگاری نرن؟:-2-09-: جدی چرا خووو؟:-2-28-:
اعصابمان یه مقداری قاط زده تا بوده دختر بدبخت بود و هست خیالتون راحت:-2-36-:

* به انتهای بودنم رسیده ام اما اشک نمی ریزم٬پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند…!!!

پ.ن: هانی دخملی تو چرا خاطره نمینویسی؟:-2-43-: دلمون تنگولیده باوووا:-2-37-:
بعدا نوشت: الان دیدم حین این چند خط نوشتن ما هانی هم داشته مینوشته کاش یه چیز دیگه خواسته بودم:-2-06-:


سهیلا

مینوم
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۴۵ بعد از ظهر
به نام خدا

یادمه یه دوره ی خیلی طولانی همیشه یادم میرفت بنویسم "به نام خدا"؛اونوقت اگه همون امتحانو یا اون کاری رو که بدون نام خدا شروع کردم فکر می کردم خدا داره تنبیهم می کنه.اگه وسط کارم یادم می افتاد که دیگه حسابی قاطی می کردم،فکر می کردم خدا لج می کنه که چرا الان که به کمک من احتیاج داری یاد من افتادی.کلا خدا برام یه موجود ترسناک و لجباز و بهانه گیر بود.
ولی الان دیگه هیچ تصویری از خدا ندارم،نه دوست داشتنی،نه مهربون،نه لجباز و نه ... احساس می کنم هر دومون سرمون به کار خودمون گرمه.
تو اتاقم احساس امنیت می کنم و حالا که هستی خونه نیست منم از تو اتاقم تکون نمی خورم.بعضی وقتا فکر می کنم اگه هستی نبود شاید خیلی وقت پیش همه چی رو ول کرده بودم.زندگی رو ول کرده بودم.
دیروز که مامان بابام دعوا می کردن به خودم قول دادم وقتی که ازدواج کردم و بچه دار شدم تحت هیچ شرایطی دعواهامونو(که تو هر زندگی پیش میاد و اجتناب ناپذیرم هست) علنی نکنم.میدونم سخته ولی سخت تر از حال بچه ت تو اون لحظه نیست.
مامان اینا امشبم نیست.تقریبا هر شب میرن بیرون.تازه مامان چقدر خسته ست ولی اصلا از گشت و گذار شبانه ش نمی گذره.منم که هیچ کاری نمی کنم خونه تقریبا به گند کشیده شده.
دیشب شرایط استخدامی یه شرکتو واسه پسرخاله م پیدا کردم.شرط معدل داشت و پسرخاله م نمی تونست شرکت کنه.منم متاسفانه بهش گفتم و همون لحظه پشیمون شدم.باید میذاشتم خودش ببینه.احساس بدی دارم.انگار من مسببش بودم ولی واقعا هیچ نیت بدی نداشتم.
هنوز نتونستم انتخاب واحد کنم.نمی دونستم پیام نور اینقدر ... عجیبه.
امروزم آب نداشتیم.

zikarishi
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۴۵ بعد از ظهر
سلام


چـــــــقــــــــدر گرونی بید:-2-29-:

امروز برای دوستم کادو تولد می گرفتم قشنگ دو برابر شده بودن قیمتا:-2-28-:


یه اتفاقی تو دانشگاه افتاده بود یادم رفت بگویم...
واقعا من نمی دونم بعضی ها اصلا فکر می کنن یا نه:-2-28-: وقتی می خوان یه کاری رو انجام بدن خوب و بد بودن اون کار می سنجن یا نه:-2-28-:
یه دختر خانمی که بهش میخورد 23 یا 24 ساله باشه امده بود تو کلاسا سراغ بچه های بومی رو می گرفت... یه کم باهاشون حرف میزد بعد ازشون شماره می خواست برای امر خیر:-2-28-: واقعا یعنی چی این حرکت:-2-31-:

آقا این استاد فناوری ما گفت یه وبلاگ درست کنید ما هم قصد نموده یه وبلاگ بزنیم:-2-35-:
بعد نمی دونیم اسمش چی بذاریم ... به مامانم می گم یه اسم بگو که به رشته ام و معلمی و بچه ابتدایی بخوره بعد از فکر بسیـــــــــار زیاد برگشته می گه مدرسه موش ها:-2-19-::-2-06-: گفتم می خوای اسم نویسنده رو هم بذارم خپل:-2-22-:

دیروز گفتم کلاس زبان میخواست کنسل بشه ولی شدا ... امروز یک ساعت مانده به کلاس طی یک عملیات بسیار خفن کلاس را کنسل کردیم هورااااا:-2-16-: من که نخونده بودم اصلا :-2-14-: رفتیم با بچه ها نهار بیرون:-2-16-:

همینا دیگه...

روزگار به کام

نگین
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۰۶ بعد از ظهر
بنام خدای مهربانیها


سلوم:-2-25-:
اقا ما میخواستیم شروع کنیم خاطره نوشتن که...
که چی؟ زنگیدن میخوان بیان دیدن مادر بزرگه:-2-31-:اخه ما چکاره بیدیم...ما عاشق مهمونیماااا...ولی نه تا این حد:-2-06-:
ما الان یک عدد نگین خوجلِ خوجلیم:-2-16-:برفتیم اراشتگا روحمون شاد شد:-2-22-:همش جلو آینه ایم:-2-22-:
ما یک عدد نگین مریضم هستیم:-2-15-:گلومون دوباره درد فوکوله:-2-41-:
دوباره برفتیم دکــــی،امپول زدیم:-2-30-:
اقا ما دیروز بعد از فول خرس خواب، بیدار شده و عشق بکردیم غذا بپزیم:-2-16-:
ما عاشق آشپزی میباشیم،غذاهامونم با توجه به تعاریف فامیلا خوشمزس:-2-08-:
هوس بکردیم ماکارونی بپزیم...از اونجایی که مادر بزرگه ماکارونی دوست ندارن براشون زرشک پلو با گوشت پزیدیم:-2-16-:
اصن کدبانو بودیم دیشب...دو نوع غذای خوشمزس...ددی اینا بخوردن هی از دستپخت ما تعریف نمودندی:-2-08-:
اصن ذوق کردیم از این به بعد بیشتر اشپزی کنیم:-2-27-:
عمو جونی اینا اومده و کلی مورد تعریف و تمجید قرار گرفتیم...پدر میگه خودمون ازت تعریف نکنیم پس کی تعریف کنه؟:-2-22-::-2-06-:
خو راست میگه خو...کی میاد بگه ماست من ترشه؟:-2-27-:هوچکی...حتی شما دوست عزیز:-2-22-:
اقا مادری گفت عجیب هوس سیرابی کردم:-2-31-:لعنت به دهنی که بی موقع باز شه:-2-14-:یهو گفتیم مادری جان خبری میباشد آیا؟:mrgreen::-2-14-::-2-06-:اصن شعور نداریم که:-2-35-::-2-22-:
مادری یهو بزد زیر خنده،باورش نمیشد دخیش بزرگ شده مث اینکه:-2-22-:گفت مرض...برو گمشووووو ببینم:-2-06-:
یعنی اینقده به ما لطف داشتندی ما مدیونشیم:-2-06-:
بهدش میگه من اگه میخواستم یکی دیگه بیارم اورده بودم...دیگه الان به چه دردم میخوره:-2-31-:
مام خدارو هزاران بار شکر نموده سر تصمیم یدونه بچه موندن و ما پادشاهی میکنیم:-2-16-::-2-08-:سوز بدلتون:-2-22-:
بهدش مادر بزرگه میگه ادم بچه میاره دوتا بیاره...مام گفتیم اری مادر بزرگه...موافقیم:-2-31-:
مادری میگه 3تام شد، شد دیگه:mrgreen:گفتم اره هرچی شما واسه ما ،2تا دیگه اوردین مام واسه بچمون میاریم:mrgreen::-2-06-:
مادر بزرگه زندگیه بخدا...کلی مشاوره بچه بما داده:-2-22-:میگوید دوتا بیاری...سرت گرمه...تنها نیست...ثمره زندگیته:-2-38-:خویلی خوبه:-2-31-:
مام گفتیم چشم...هرچندتایی شما بگویید ما نی نی میاریم:-2-22-:فقط شستشو رو ینفر به عهده بگیره...
متشکرم!:-2-22-:
اقا زمانه هم تموم بشد:-2-38-:ما فهمیدیم غیر از حمید جان ،حسین مهری نیز خویلی بدل میشینه:-2-14-::-2-22-:
اصن این قسمت اخری خیلی عزیز شده بودش:-2-41-:مام ذوق بکردیم:-2-16-:
پسری عمه اس داده بزن شبکه 3 احسان جان:-2-31-:
یعنی ما تا این حد تو خانواده تابلو شدیم:-2-22-:
دیشب اینقده واسه پسرای مردم ذوق بکردیم، و جیغ جیغ نمودیم صدامون گرفته:-2-06-::-2-35-::-2-06-:
یعنی اگه خدایی نخواسته مزدوج بودیم و اینطوری ذوق مینمودیم :-2-31-:
س طلاقه شده بودیم:-2-35-::-2-22-:
ااقا ما اعتراف میکنیم دلمون یونی میخواد:-2-41-:حس میکنیم از الافی خسته شدیم:-2-22-:خویلی بیکاریم مثلانا:-2-31-:
اگه توجه بنمایید خاطره خاصی نبود، فقط نشان دهنده مهتاد بودن ما به خاطره نویسی است:-2-22-:
هرچقدر بعضیا کلا ترک نت و دوستان و اینا کردندی ما بدتر مهتاد شدیم:-2-27-:
...................................
راز من، راز تو، راز زندگی ...
خستگی های مفرط روح
دلتنگی های بی نشانه ی دل
اشكهای پنهانی!
تمام راز من است، اين روزها!
با زبان عشق سخن بگويم
يا
به زبان سكوت سالها؟!
نمی دانم !
شايد برای گفتن دير باشد...
برای گفتن از عشق؛
برای گفتن از عشق؛
سكوت بهترين زبان دنياست.
دوستش داشته باشی و در عين نياز،
بزرگترين راز زندگی ات را در پس اندوه شبانه ات كتمان كنی
اگر عاشقی!
چشمانت را ببند؛
نگاهت را بدزد؛
نمی دانم...
كاری نكن
چيزی نگو!
عشق پر از دلتنگيست
دلتنگی هايت را در دلت نگه دار...
او را درگير احساست نكن!
صبور باش؛
تحمل كن؛
پنهانی عشق بورز؛
پنهانی اشک بريز؛
پنهانی عاشق باش
سكوت كن، نگاه كن، دلتنگ باش. عاشق باش
سكوت كن، سكوت كن، درد بكش، حسرت بخور، و باز سكوت كن
كه اين نياز پر راز
اينگونه تا ابد
جاودانه خواهد ماند!
لب که باز کنی تمام میشوی...

"راوک احمدی"



دوست جوونای با معرفتم :-2-40-:
شب خوش:-2-40-:

Claude
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۱۰ بعد از ظهر
سیلام:-2-25-:

اغا خدا خیرت بده کوروش کبیر...نونت کم بود؟ابت کم بو؟عید نوروزت چی بود؟ به خدا تلف شدم:-2-36-:

راستی تازه مانتو شلوار مقنعه مدرسه مو شستم

مقنعه ومانتوم از اسید لکه لکه سفید زده:-2-39-:

مادری هم با جارو افتاد دنبالم شانس اوردم موبایلش زنگ زد:-2-37-:

البته در عوض مثل کلفت افتادم به جون خونه و زندگیش همه جا رو مثل دسته گل کردم:-2-15-:

از شانس گند ما گردو خاک شد:-2-30-:

ای خد ااااااااااااااااااااااااا اااااااا این خوزستانو از شر گردو خاک رها کن حالا اگه پایتخت یه کوچولو گردوخاک شه زمین وزمانو به هم میدوزن:-2-43-:

minimona
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۲۷ بعد از ظهر
سلاااااااااااااام
امروز برام یه روزی بود مثل همه روزای تکراری دیگه!
بعد از کار بدو بدو رفتم خونه که نهار درست کنم. یه مهمون داشتیم! پدر شوهررررررررررررررررر:-2-15-: کلی حرص خوردم تا به موقع غذام آماده شه و گوشت توی خورشم بپزه!
نمی دونم کی باید برای خونه تکونی اقدام کنم! خودم که کندم و نمیتونم کار خاصی بکنم. باید دست به دامن شوهر شم:-2-06-:
این ماه، ماه پر استرسی برام خواهد بود. فکر و خیال زیاد می کنم. خدا به خیر کنه

~yekta~
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۲۸ بعد از ظهر
وای امروز دم در مدرسه که اومدم بیرون چقد با کلاس راه می رفتم دیدم یکی زل زده به من منم چقد کلاس اومدم و فیس می کردم گفتم الان یه دل نه صد دل عاشقم شده ....کلا توی رویا سیر می کردم حرکت خودمو اهسته فرض می کردم اون پرنسم باشه خیلی پسره خوشکل بود منم سرمو انداختن پایین بعد سوار ماشین که شدم سرویسم یه خانومه گفت عزیزم مقنعت وارونه ست بعد در کیفت هم کلا بازه اینقد تو ذهنی خوردم که بنظرم دیگه رشد نکنم
امروز یه هدیه هم از مامانم گرفتم یه رمان خارجی خیلی خوشحالم اسم رمانه صد سال تنهایی هست هنوز نخوندم

nasi*32s2
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۳۶ بعد از ظهر
سوم اسفند ماه سال یک هزار و سیصد و نود و یک هجری شمسی
شب 5شنبه

امروز 5شنبه بود به خاطر همین تونستم با خیال تخت تا لنگه ظهر بخوابم که کلی هم کیف داد .:-2-16-:
بعد از بیدار شدن و شستن دست و صورت و خوردن یه نیمروی مشتِ مامان پز اومدیم نشستیم پای این اینترنت ذلیل شده...:-2-35-:
چند ساعت بعد دیگه از اینترنت دل کندم . فاطمه جونم امروز اومد.یکم با هم حرفیدیم سبک شدم. مادر و پدر گرام می خواستن برن خرید..
مامان هنگام خروج از در:عزیزم قربونت برم من .فدات شه مامان به فاطمه ناهار بده چایی هم بهش بده :-2-29-:
من :باشـــه.خدافظ:-2-02-:
ومامان رفت...
وقتی برگشتم دیدم بلــــه این فاطمه بیشور زبونشو فرش قرمز کرده واسه من تکیه داده به در اتاق داره منو نگا میکنه منم نامردی نکردم اومدم برم تو اتاق بهش گفتم میری غذاتو می خوری چای هم باید بخوری بعدم خونه رو تمیز می کنی شب مهمون داریم ظرفارم بشور بخوای به مامانم چیزی بگی من میدونم تو:-2-14-:
بعدم رفتم پی کار خودم:-2-27-:
یکم بعد مادر پدر برگشتند و بگو کی رو دیدم ؟؟؟ محمدجان :-2-19-:عزیز دل خاله که الهی جز جیگر نگیره پدرمو در میاره:-2-36-:
بعد مجبور شدم پاشم برم به مامان جان در آماده کردن شام کمک کنم. چون شب عموی عزیزم مهمونمون بود.
مسئولیت های خطیر درست کردن سالاد(نصفه شو مامانم درست کرد)و قیمه کردن سیب زمینی و بعد از اون ناخونک زدن به غذا ها رو برعهده گرفتم
بر خلاف تصورم که فاطمه نامرد تر از این حرف هاست و منو لو میده مثِ یه بچه خوب به مامی گفت که من همه ی کار هارو انجام دادم و منم تایید کردم :-2-32-:
مامانمم کلی ازم تعریف کرد :-2-42-:
هیچی دیگه عمو هم آمد و شام رو نوش جان کردیم وفرهاد مجیدی هم گل زد و زندگی هم چنان در جریان است.............

:-2-40-::-2-40-::-2-40-:

ابی دریا
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۵۹ بعد از ظهر
به نام خدا
پنج شنبه 3 اسفند 1391
خاطره نویسای گل سلام
امروز یکی از بهترین روزای زندگی من بود.نه به خاطر جنبه ی مادیش بلکه به خاطر چیزای دیگه...:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
اقا ما چند روز بود تو نخ این بودیم بعد عید گوشی بخریم.:-2-08-::-2-08-::-2-08-:
امروز که از یونی برگشتم خونه و از اونجایی که به شدت گشنه ام بود دلم یه ناهار خوشمزه میخواست اما هی دل غافل که املت داشیم!ضدحال یعنی به این میگن.:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
مامی سر سفره بود و داشت غذا میخورد.اما اجیا مثل اینکه زودتر خورده بود.یخورده با همون لباس بیرون نق زدم و مامی گفت الان چی بگم خوشحال میشی؟؟؟:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
تو ذهنم رسید که شاید خاله ها میخوان بیان یا شاید ما میخوایم بریم ددر.:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
اما نگفتم.دوباره پرسید الان بهت چی بدن خوشحال میشی؟؟؟:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
منم با لودگی گفتم پول!:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
خلاصه دوباره گفت جدی باش الان بهت چی بدم خوشحال میشی؟؟؟:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
منم یهو از دهنم پرید گوشی موبایل و همون لحظه دیدم یه جعبه کادوپیچ شده جلومه!!!!!!!!:-2-29-::-2-29-::-2-29-:
حالم خیلی قشنگ بود تو اون لحظه.وقتی باز کردمش و گوشیو دیدم و اونم مدلی که اصلا فکرشو نمیکردم رو ابرا بودم یعنی!!!:-2-04-::-2-04-::-2-04-:
چندوقت بود این گوشی نوکیا داغونه خیلی رو اعصابم بود.اون صورتیه چینی هم کلا خاموش بود و به عبارتی ال سی دیش سوخته بود!:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
یعنی فکرشو نمیکردما!!!:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
تا یه ربع فقط دهنم وامونده بود.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
بعدم نمیدونستم شه جوری تشکر کنم!یعنی روزی میرسه که من بتونم اینجوری پدرمادرمو خوشحال کنم!!!:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
همه ی سعیمو خواهم کرد!:-2-32-::-2-32-::-2-32-:
بعدش گوشیو گذاشتیم تو شارز و با اجیا رفتیم بازار خرید.:-2-08-::-2-08-::-2-08-:
یعنی من از دست این دوتا اعجوبه دق کردم!!!:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
تو یه مانتو فروشی هم سر اتاق پرو دعوا شده بود!!!ته خنده بود یعنی!ملت به جای اینکه برن زود بپوشن بیان بیرون 100 مین اون تو فیگور میگیرن و بیرون نمیان!:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
خلاصه ما شلوار لی گرفتیم.اجیمونم گرفت.بعدش رفتیم برچسب ال سی دی خریدیم شاخ در اوردیم!:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
کیف گوشی خریدیم بازم شاخ دراوردیم!:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
قیمتا خیلی خوجل بود اخه!:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
یه ذرتم زدیم به بدن و برگشتیم.:-2-26-::-2-26-::-2-26-:
این هفته کلاسا تک و توک تشکیل شد.ولی از بیکاری خیلی بهتر بود واقعا.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
امروز تو یونی کلی خندیدیم.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
استاد ریاضی عمومی خیلی ماهه.عاشقشم.شبیه همون داییمه که عاشقشم.36_35 داره فکر کنم.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
خیلی باحاله.ایشالله همینجور باحال بمونه.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
استاد علم مواد عصا قورت داده است تا حدودی!:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
از یه حرکتشم خیلی بدم اومد.اومد تو کلاس و بعد چادرشو ورداشت گذاشت رو میز!از این مدلی چادر کذاشتن بدم میاد!:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
نمیدونم چرا.با اینکه حجابش ابدا مشکلی نداشت و خیلیم خوب بود!:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
احساس میکنم اینجور وقتا یکی داره فحشم میده!:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
تو یونی سوتی میدم اساسی.مثل همیشه!!!:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
شبتون خوشگل:-2-08-::-2-08-::-2-08-:
خدایا کاری کن تا بتونم همون کسی باشم که تو و مادر و پدرم ازم راضی باشین.:-63-::-63-::-63-:
دوستون دارم یه دریا:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
فاطمه

باروونی
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۰۶ بعد از ظهر
به نام خدا...



اعتراف میکنم که من تا به حال کتاب بابا لنگ دراز رو نخونده بودم و امروز از فرصت استفاده کردم

و خوندمش...واقعا قشنگه...احساس سرحالی عجیبی بعد خوندنش بهم دست داد...:-2-41-:

فکر میکنم همه ما گاهی به یه بابا لنگ دراز احتیاج داریم...ولو توی خیالمون....:-2-41-:

امروز کلی با مامان اینا بحث کردم سر خریدای عید...:-2-36-:

اگه مهمونای عیدمون قراره برا نداشتن آجیل آنچنانی پشت سرمون حرف مفت بزنن همون بهتر

که برن بمیرن...چون اصلا جای آدم ظاهر بین و مفت گو تو این دنیا خالی نیست!:-2-28-:

بابا میگه مگه بی آجیلم میشه...منم رو یه پا ایستادم و میگم نمیذارم آجیل بخرین...:-2-36-:

ادم که برا شکم جایی نمیره...:-119-:

داداشم میگه تو خسیس میشی ولی من میگم باید منطقی بود...ازونجایی که دو سوم حقوق بابا

مستقیما دست منه ...افتادم رو دنده لج که نمیذارم اجیل انچنانی بخرین...:-2-36-:

طرفای شما رو نمی دونم ولی اینجاها که پایین نیومده قیمتا...:-2-36-:بخدا آدم زورش میاد که پسته

رو تو مرز و بوم خود آدم پرورش بدن و اونوقت قیمتش اینقدر بالا...آخه عزیزان چراغی که به خانه

رواست به مسجد حرام است...:-2-36-:

پسته این خشکبار مقوی برا مغز بچه های ایرانی رو از شکمشون میزنین و میفرستین مو بلوندا بخورن...:-2-36-:

حاشا به غیرتتون...:-2-36-:

بگذریم اگه جایی مراسمی چیزی داشتین من در خدمتم...رو منبر رفتنم عالیه!:-2-08-:

ولی خداییش این وضعیت اعصابمو داغون کرده!:-2-36-:

یا علی

samane888
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۱۲ بعد از ظهر
سلام :-2-25-:

خسته نباشید همگی :-2-40-:

دیروز طبق معمول از خواب بیدار شدم که برم مدرسه همه چیز رو به راه بود و همون کار های تکراری روزانه:-2-15-:


وقتی که از خونه اومدم بیرون خدا خدا کردم که دوباره سر راهم سبز نشن دیگه خسته شدم
خیابون رو که پیچیدم به راست یا خــــــدا اونا هم دارن میان:-2-36-:

دوست داشتم برگردم و از راه دیگه برم ولی چاره ای نبود باید هر چی سریعتر اونا رو رد میکردم اینبار با خودم گفتم از کنار خیابون برم شاید دیگه کاری نداشته باشن:mrgreen:

هر چی که بهشون نزدیک تر میشدم قدم هامو تند تر بر میداشتم اصلا نگاهشون هم نکردم خودم رو زدم به بیخیالی انگار نه انگار دیدمشون :-2-42-:

وای چقدر بدم میاد اون صدایی رو که هر دفعه منو میبینه بلند میگه :اااا بچه ها ایـــــن دختره!:-2-33-:

امروز خودمو آماده کردم که یه جواب دندون گرد بهشون بدم قبلا که با فحش دادن کاری از پیش نرفت که نرفت خواستم امروز به جای فحش دادن حسابی حرصشون رو در بیارم .....:-119-:

ولی امروز یه حرفی زدن که واقعا دهنم قفل کرد از جواب دادن بهشون ... (اینجا هم بنا بر دلایلی نمیتونم بیان کنمش):-2-31-:

کاش میتونستم حداقل بزنم تو گوششون..:-2-09-:

نفهمیدم که چطوری خودمو رسوندم مدرسه ولی تا شب فقط فکر حرفشون بودم ..کاش خونمون نزدیک هنرستان پسرونه نبود:-2-39-:

این نیز بگذرد:-2-41-:


5 شنبه :-2-28-:

سوم اسفند ماه سال 1391:-2-38-:

s0gand
۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۴۶ بعد از ظهر
سوم اسفند 91
نمیدونم چندمین نفریم که داره این جا خاطره مینویسه ولی شرکت کردن تو همچین کارایی رو دوس دارم
نزدیکه عیده و بازار خرید داغ! منم امروز زفتم که یه ذرره خرید کنم کلا از خرید تو جاهای شلوغ خوشم نمیاد و حسابی خسته شدم ولی دو تا شلوار خوشگل گیرم اومد
تو راه برگشت صدای یه آهنگ توجهمو جلب کرد
یه مرده جوون داشت ساز آکاردئون میزد و یه پسر بچه ی تقریبا 9 ساله میکروفون دستش گرفته بودو میخوند
پسره خیلی بچه بود ولی یه جور خاصی میخوند
با اعتماد به نفس و خیلی قشنگ اولین باری بود که از دیدن این آدما گریم میگرفت
یه مبلغ کمی بهشون کمک کردم واقعا بغض کرده بودم سعی کردم هرچه زودتر از اون محل دور شم چون اشک ریختن وسط خیابونو دوس ندارم :( خلاصه که صحنه ی ناراحت کننده ای بود
همین دیگه الانم که در خدمت شما هستم

Big.Nothing
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۱۸ قبل از ظهر
امروز...............
راستی ساعت چنده....................12:17!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!
خوب پس اینجوری شروع میشه............
دیروز آزمون رانندگی دادم البته هنوز شهرو ندادم فعلا آزمون تئوری آموزشگاه رو دادم و قبول شــــــــــــــــــــدم!!:-2-16-:
گفت مدارکاتو آماده کن و بیار تا پروندت آماده بشه برای امتحان شهر
گفتم خوب مدارک چی میخواد
اونم شروع کرد به گفتن:11هزارو پانصد-فتوکپی شناسنامه و کارت ملی...........
تا رسید به.............
برگه آزمایش گروه خون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وااااااااای مامان من از سوزن میترسم
البته به رو خودم نیووردما ولی مامانم که باهام بود نزدیک بود لوم بده که سریع جلوشو گرفتم
حالا نمیدونم چیکارکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!:-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:

foro0ghi
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۴۶ قبل از ظهر
هلو:-2-25-:...هاو آر یو؟:-2-27-:
جمعه 4 اسفند:mrgreen::mrgreen::mrgreen::mrgreen::mrg reen: :-2-24-: :-2-24-: :-2-24-:
http://www.freesmile.ir/smiles/369519_flower5.gif http://www.freesmile.ir/smiles/715519_flower4.gif http://www.freesmile.ir/smiles/224119_flower3.gif امیدوارم همه تون خوب باشید و روزگار به کامتون...
خاطره خاصی نیست ...همینجور الکی دوست داشتیم بیام حال و احوال بپرسیم و بریم ...:-2-37-:
تا وقتی که این پایان نامه بود هی میگفتیم شخدر دست و پا گیر است این بخ بخت...چرا تموم نمیشه خوب:-2-36-: ما اینقدر به این کوفتی فکر میکنیم هر جایی میریم با فکر کردن به این فلک زده اصلا بهمان خوش نمیگذرد...اصن وضعی بودا..خدایی میگم به همین سوی چراغ:-2-06-::-2-06-::-2-06-:(نقل قول:از نولو فر:-2-25-:) بلی میگفتیم...همش با خودمان نقشه میکشیدیم که اگه تموم شد ال میکنیم و بل میکنیم و همینا دیگه..ولی یک هفته است که از پایان نامه و ارشد و بند و بساطش فارغ شدیم ولی تنها یک روز بعدش رفتیم بیرون..بهدش همش خونه بودیم و تی وی میدیدیم...اصنم حس بیرون رفتن نبود..
تازشم دلمان واسه پایان نامه تنگ شده بسی زیاد:-2-39-::-2-39-: هی با خودمان موگوییم چرا رفتی..رفیق شفیق و بامرام ما:-2-39-::-2-30-: وبهدش دوباره دلمان هوای دکتری میکند...ما اصلا ادب بشو نیستیم بوخودا...

شدیدا به این جمله این روزا اعتقاد پیدا کردیم..:http://www.moppo.net/anisigns/signer/yes/yes.gif
که "دوگرسنه هرگز سیر نمی شوند، جوینده علم و جوینده مال" :-2-11-: نمیدونم تا چه اندازه درست این جمله رو بیان کردم، ولی خوب فکر خوندن از سرم بیرون نمیره.:-2-22-:.اشالله اگه ی مقدار فکرم از بابت کار راحت بشه و انگیزه ی بیشتری داشته باشم حتما یکی از اهدافم همین هست حتما...:-2-41-::-2-41-:
چیزی که فکرمو مشغول کرده ی 2 شبی اینه که، چقدر بد در مورد ی آدم چقدر مثبت فکر کنی، یعنی اینکه اون آدم اینقدر با رفتارش و حرفاش روت تاثیر گذاشته که به هیچ عنوان نمیتونی خدای نکرده جور دیگه ای در موردش فکر کنی، یعنی بعضی آدما خدایی خیلی بازیگرای خوبی هستن..آدم شاخ در میاره که ی آدم تا چه اندازه میتونه پست باشه...:-33-::-33-::-33-::-33-:من ذات ی آدم و شخصیتش بعد از چند وقت واسم رو شد اصلا هر چی یکی از بچه ها قسم میخورد که فلانی در مورد اون آدم داری اشتباه میکنی بخدا اون آدمی که فکر میکنی نیست باورم نمیشد:-68-::-68-: تا بالاخره ی جوری بهم ثابت کرد:-2-17-::-2-17-:، و ازش خیلی ممنونم:-118-::-118-:http://www.millan.net/minimations/smileys/friaresmilley.gif
خلاصه اینجوریا... http://mokhtal.com/smilies/JC_flirt.gif هیچ وقت به کسی خیلی راحت اعتماد نکنید http://www.freesmile.ir/smiles/41151_connie_mini_cry.gif ..البته اونایی که سریع اعتماد میکنند و حس میکنند همه خوبند..چند دلیل میتونه داشته باشه: یا اینکه خودشون اینقدر پاک وساده و صاف هستند که همه رو مثل خودشون می بینند و یا اینکه اون طرف اینقدر نقششو درست بازی کرده که طرف ی درصد هم نتونسته درموردش بد فکر کنه...
خلاصه اینجوری:mrgreen:
شبهای آخر زمستونیتون به خیر و شادی، دلاتون شاد باشه همیشه http://www.millan.net/minimations/smileys/hi5.gif http://pic.up2.ir/images/17672113364664311811.gif
پ.ن:
+ نگین جون عزیز خاطراتتو دوست دارم، مخصوصا نوشته های قشنگی که اول و آخر خاطراتت میذاری:-2-40-:
+ سهیلا جان شما احیانا با سق سیاه نسبت نداری آیا؟:-2-06-::-2-08-:
+ نو لو فر بیا خاطره از خودت در و کن، بسی دل ما رو شاد میکند..البته اندر احوالات سبیل:-2-27-::-2-35-:
http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1408477201.gif

سكوت ابريشم
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۱۱ قبل از ظهر
سلام
تو خیابون که راه میری ...ی عده سریع میرن و فقط جلورو نگا میکنن
ی عده پایینو...انگار خجالت میکشن غم تو چشماشون دیده شه:-2-39-:
ی عده انقدر بی تفاوتن که انگار هیچ خبری نیست:-2-36-:
ولی ی چیز مشترک هست...اونم غم تو چشمای همشون...
همه از نرخ 40-60 هزار تومنی پسته و بادوم وتخمه مینالناز مانتوهایی که دیگه زیر 100 پیدا نمیکنی...
از شلوارلیایی که 2 برابر شدن ...
از گوشیایی که در عرض ی هفته چقدر رفتن بالا..
از پرایدی که رسید به زانتیا..
امروز تو تایپیک خاطره اومدم 2 تا ص شانسی باز کردم...پشت سرهم..تو جفتشونم گله و شکایت...
یادتونه هر روز می امدم اینجا...نمیام چون حال ندارم با شکایتام ناراحتتون کنم
دنیا به کامتون(امیدوار باشید...واسه پیشگیری از خودکشی به خاطر اتفاقای بدتر:-2-28-:)

# eLaHe #
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۲۷ بعد از ظهر
ب نام خدا
سلام
مامان اینا رفتن سر خاک عاطفه .... من موندم خونه ... دست خودم نیست .. وقتی میرم سر خاکش تا مدتها افسرده میشم و میافتم یه گوشه ...
چاره چیه ... باید تحمل کرد .. میدونم .. با گریه ی من . با حال خرابه من عاطفه زنده نمیشه ... ولی خب هنوزم باورم نمیشه که دیگه ندارمش
....
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره. فکر. هوا. عشق. زمین. مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت؟

سهراب سپهری

روحش شاد

عسل
91.11.04

Mina
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۴۸ بعد از ظهر
چرا وقتی تو خودت رفتارت درست نیست، از طرفت انتظار رفتار درست رو داری!؟
واقعا برام سوال شده این!

حوصله هیچی و هیچ کس رو ندارم! یعنی الان واقعا دلم یه سکوت مطلق می خواد!
نت هم که هیچی نداره، خسته شدم از بس رفرش کردم و چیزی نبود!

هی میخوام برم دفترچه های کنکورهای سال قبل رو دانلود کنم یه برنامه ریزی کنم درس بخونم، هی حوصله م نمیاد!

دارم شما و سیما میبینم ببینیم چه سریالهای آبکی در دست ساخته!
یکی بود شاهرخ استخری بازی کرده بود. یکم تو مایه های طنز بود ولی نفهمیدم اسمش چیه!
کسی فهمید به منم بگه! در مورد بچه داری و اینا بود فک کنم!

دلمون به خواهرمون خوش بود اونم هر وقت مشکل فنی پیدا میکنه زنگ میزنه! هه!
الناز واقعا درست گفتی. من زیادی بهاریم :-2-22-:

جواب سوالم رو کسی پیدا کرد به منم بگه!

شاید مخاطب خاص هم داشته باشه !نمیدونم!


از ”درد و دلــــت”
فـقــــط
”درد” سہــــــــم مــــن شــــد
و
”دلــــت” سہــــم دیگــــــــری ……..

*marin*
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۳۹ بعد از ظهر
سلام:-2-27-:
کینچانا؟:-2-22-:
امروز 4 اسفند 1391
ما امروز به شدت خوشحال میباشیم و دلیلش را نمیدانیم همین طوری بی دلیل دلمان میخاهد قر بدهیم:-2-22-:امروز عمم زنگ زد گفت خونه ای که میخاست پیدا کنه و بره شمال زندگی کنه رو پیدا کرد و به زودی شاید بره:-2-30-:دلم واسش تنگ میشه دیگه کی رمان برام بخره؟:-2-36-:سر به سر کی بذارم؟:-2-37-:کی رو اذیت کنم؟:-2-28-:
امروز بعد از ظهر میریم خونه مامانبزرگم به احتمال زیاد درسم که هیچی شیمی نخوندم:-2-28-:اندفه هم نخونم دیگه گند میزنم تو امتحان سر کلاسشم نبودم دیگه هیچی:-2-30-:عدد اکسایش اصن نمیدونم چی هَ:-2-28-:با این همه معظلات بازم دلم قر میخاد:-2-16-:صبح که از خواب پاشدم 2 قسمت شکارچی شهر مونده بود نشستم دیدم آغاااااا هر کی نبینه از دستش رفته:-2-35-:
این هی کتک میزد من میرفتم تو بهر فیلم ولی نفهمیدم آخرش چی شد:-2-31-:
گشنمه بانگ قار و قور شکممان را میشنویم:-2-37-:
هی از دوستام میپرسم تکلیف چی داریم هی هر کی یه چی اضافه میکنه روش میزاره نمیزارن بفهمیم چی داریم:-2-33-:
دیشب خاله مامانم از اصفهان اومد دیدمش من که عاشق این لهجه اصفهانی شم:-2-27-:خیلی بامزه حرف میزنه:-2-16-:
تاپیک مورد علاقم تو 98یا شده دیالوگ های ماندگار...
این و خیلی دوست دارم:-2-35-:
بزمجه! خریت خودتو گردن خدا ننداز؛
ببین منو، آدمی خوب، آدم خود به خود علاقه داره به کار خلاف ،
دست خودشم نیست ، خود خدا هم اونقدرا که میگن سخت گیر نیست ،
بابا اگه خودشم از بیخ با این قضایا مخالف بود ،
آلت جرم به من و تو نمی داد، برو زندگیتو بکن عزیز برادر ...

من به عنوان نماینده تام الاختیار خدا در این محله
و تمامی محله ها به شما میگم خدا شما رو بخشید ،
خلاص ، برو حالتو بکن اما مواظب باش اسراف نکنی:-2-27-:
+
پ.ن:
فاطمه:بیــــــــــــا:-119-:
+
ببار بارون

ببار بارون که اینجا شکل زندونه

ببار بارون

ببار بارون دل بی طاقتم خونه

ببار بارون

ببار بارون یکی عشقش رو گم کرده

ببار بارون قراره گریه برگرده

از این بهتر نمیشه فکر من باشی

تو هم انگار قراره دیگه تنها شی

نمیدونم چرا بد شد چرا از خوبیام رد شد

شاید بازم بیاد خونه بگه بی من نمیتونه نمیتونه

اونو یادم میاری تو باید بازم بباری تو

ببار بارون تو با آواز منو یاد چشاش بنداز

ببار بارون

من اینجا گیجو داغونم

ببار بارون

ببار بارون که بی عشقش نمیتونم

ببار بارون

نمیدونم چرا بد شد چرا از خوبیام رد شد

شاید بازم بیاد خونه بگه بی من نمیتونه نمیتونه

اونو یادم میاری تو باید بازم بباری تو

ببار بارون تو با آواز منو یاد چشاش بنداز

ببار بارون

ببار بارون

-ghazal-
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۲:۰۵ بعد از ظهر
به نام خداي عزيزم×
جمعه يه روز از اسفند
سلام×

مــــیـدانــــــی ؟

همه را امـــتــحــــان کــــــــــــــرده ام !

قرص خــــواب و مـسکن

روانـشـنــــاس

خــــنـــده هـای زورکــــی . . .

هـنـدزفـری تـوی گـوش و گــــریــه کـردن

دوســتـــــــــــان جـــــدیــد. . .

دل من این حـــــــــرفـهـا حـــالـیـش نـمیشود !

آغــوشـتـــــــ را مـیـخـــــــــــواهـم . . .

بـــــــرگــــــرد . . .

نميدونم چرا خاطرمو با اين شروع كردم دليل خاصي نداره هوينجوريhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/chillpillsmile.gif
سه روزه داريم با خاندان دنبال دكوراسيون اتاق ميگرديم http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik2/mopostings.gif
بعد از 4 سال بالاخره رسيد!!http://www.millan.net/minimations/smileys/friaresmilley.gif
لحظه ي تحول رو ميگمhttp://www.pic4ever.com/images/2mpe5id.gif
البته علما هنوز سر رنگش اختلاف نظر دارن ولي بهتره كمتر فسفر بسوزونن من رنگ قرمز و سفيد رو انتخاب كردم http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/boumschwatioush.gif
حالا خوبه اتاق منه...والــــــــــــاhttp://www.pic4ever.com/images/t2.gif
اوووه از الان بايد اماده بشم براي دوري از اتاقم خيلي سختهhttp://katebushforum.com/forum/public/style_emoticons/default/crysmiley1.gif
حالا قوز بالا قوز انفولانزا هم گرفتم 3 تا امپول بايد بزنمhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik2/nursesmileyf.gif
دستم رو كوبيدم به ديوارhttp://foolstown.com/sm/budo.gif (يه وخت فكر نكنيد من ديوونم يا يه تختم كمه http://www.moppo.net/anisigns/signer/doh/doh.gif) يكي از اون قلمبه هاي اخر انگشتم (اسمش رو نميدونم!)مو برداشته http://www.freesmileys.org/smileys/smiley-sick024.gif
خوبيش اينه چپ دستم و ميتونم به تكاليف برسم http://www.pic4ever.com/images/padded.gif
ديروز كلي دعوامون شد ...انگار تو اين خاندان ما چيزي به اسم "وسايل شخصي" وجود نداره http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif
پسر عمم نر خر شدهhttp://www.forumup.nl/images/smiles/slider_bubbasmiley.gif هنوز ياد نگرفت به گوشيم حساسم بدون اجازه دست نزنه http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hallcandysmile3.gif
خوشم مياد دقيقا همون اول ميره سر اس ام اس ها http://www.pic4ever.com/images/electricf.gif
البته مشكل ما كه يكي دوتا نيس فــــــــضـــــــوله ديگه:-2-28-:
سر اكادمي هم شرط بستيم ميگم اميرحسين اول ميشه با اينكه ازش خوشم نمياد ولي تابلوئه! (اگه شانس منه امشب حذف ميشه http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/beatdedhorse.gif)
بهم ميگن ته ديگ سيب زميني! يعني همه دوستم دارن و ميخوان با من باشن ولي خودم اصن واسم مهم نيس كجام و با كيم يعني احساسات يُـــــــــــخ! http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hamwheelsmilf.gif
با اين جريانات اخير اعصابم ميخوان واسم بمونهhttp://www.forumup.nl/images/smiles/oregonian_wellduh.gif
بعله ديگه نيم ساعت ديگه فوتفال هم دارهhttp://foolstown.com/sm/duel.gif يعني جنگ جهاني بين منو بابام (حالا تيممون هم يكيه ها!) http://www.pic4ever.com/images/wha%255B1%255D.gif
نميدونم مامانم چجوري تحملمون ميكنه البته همچين شق القمر هم نيس ميگيره ميخوابه http://www.pic4ever.com/images/boxing.gif
روزايي كه مامانم خونست همش دعوا داريم باهم تمام مدت اين شكليه http://foolstown.com/sm/pila.gif تيكه كلامش هم همينه"نميخواي درس بخوني؟"
يكي نيس بگه مادره من اگه كسي حال داشت تا الان خونده بود
عيد امسال رو اصن دوست ندارم چندشه....http://www.forumup.nl/images/smiles/slider_vomit.gif
نكه خيلي اتفاقاي خوب افتاد عيد 91 حالا سالگرد همشون رو هم بايد جشن بگيرم http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/chillout.gif
اين روزا اصن حوصله هيچكي رو ندارم دلم ميخواد سرمو بذارم زمين و بميرم http://www.pic4ever.com/images/dying.gif به همين راحتي....
هوچي ديگه عاغا ما بريم مراسم قبل از فوتفال رو انجام بديم خيلي زور داره تو اين بازي كسي كه عاشقشم محرومه http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/blackeye3.gif واقعن كه.....

بريم ديگر
به قول اخر اين كارتون ها "تمام شد"
روزتون پر از....اصن هرچي دوست دارين
دوستتون دارمhttp://www.pic4ever.com/images/4025mr7.gif
با تا هاي×
×غزل×http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/indyjonesmiley.gif

Azin Khosravi
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۲:۲۶ بعد از ظهر
3/12/1391
امروز حالم بهتر بود :-2-38-: خبرای خوب و بد شنیدم و چندتا خاطره ی عجیب غریب !
دیشب اصلا خوابم نبرد بس که پا درد بودم :-2-43-: خودم میدونم عصبیه ، کلی زور زدم ساعت 6 صبح کپیدم
تو عالم خواب و بیداری بودم که صدای خنده بچه شنیدم :-2-19-: منم که گیج و منگ هِی با خودم فکر میکنم بچه نداشتیم که ما !!!!!!!!!!!!!! تا جایی که یادم میاد من بچه آخر بودم که الانم تخت خوابیدم :-2-07-:
گفتم شاید این برادر عزیزم که یه ماهم نشده عقد کرده ، دست بکار شده :-2-31-: ایول سرعت عمل :-2-16-:
اما مگه نمیگن بچه یه ماهه قده لوبیاست ، لوبیا مگه می تونه بخنده :-2-37-:
در عالم خواب با خودم درگیر بودم که صاب بچه رو پیدا کنم :-2-17-: ، یه دفعه صدای داد سامی 6 متر پروندم هوا :-2-35-:
سامی : دِ خفه کن اون زنگ موبایلو :-119-: ، کصــــــــافط من دیشب دیر خوابیدم :-2-33-: ، اِی رو آب بخنده اون بچه :-2-43-: ، عقده ای ، بچه می خوای برو شووهر کن البته اگه یه خری پیدا بشه تو رو بگیره :mrgreen:
یادم رفته بود دیشب آلارم گوشیم رو صدای قش قشه خنده بچه گذاشتم :-2-15-:
بی ادب حالا من شوور گیرم نمیاد این هی میزنه تو سرم :-2-01-:
صبح گندی داشتم ، بخصوص که بعد از بیدار خوابی دیشب سامی اونجوری خواب نازمو پروند :-2-09-:
امروز یکم با لپ تاپه دَدیم ور رفتم ، طبق معمول میزنه خرابش میکنه بعد میگه : آذین ، دخترم بیا بابا کارت دارم :-2-27-:
وقتی هم بهش میگم : پدر من ، چرا الکی دیلیت میکنی ؟ این چیه نصب کردی ؟! :-2-28-:
میگه : چی بود ؟ کی بود؟ کجا بود ؟ :-2-31-: من کاری نکردم که :-2-14-: :-2-15-:
بعد از اینکه بابام رو توجیه کردم که همه چیز زیره سره خودشه :-119-:
یه زنگ زدم به راد ، جوابمو نداد :-2-39-: زنگ زدم خونش رفت رو پیغام گیر :-2-39-: زنگ زدم به دوست مشترکمون ، میگم راد جواب نمیده نگرانم :-2-15-: میگه دیروز که بهش گفتم تو در جریان بیماریش هستی قاطی کرده برام که به تو چه ؟ چرا بهش گفتی ؟ بعدم گفته بهت بگم دنبالش نگردی ، می خواد تنها باشه :-2-39-:
پسره بی شعور یه چیزم بدهکارش شدم :-2-43-: آخه چرا نمی فهمه منه خاک برسر نگرانشم :-2-36-: :-2-30-:
بد جوری حالم گرفته بود ، رفتم تو تختم ولو شدم و داشتم غصه می خوردم که :-2-17-: گوشیم زنگ خورد :-2-20-: الهام بود از سوئد برگشته بود ، گفت برم باشگاه دیدنش :-2-16-: بچه پررووو دستور چیپس و ماست موسیر هم میده .
حاضر شدم رفتم سوپری ، یه عالمه چیپس از این گنده ها با ماست موسیر برداشتم ، ریختم رو پیشخون .
میگم : سلام آقا حمید اینا رو حساب کن :-2-05-:
آقا حمید : سلام ، ارزون شده ، میشه 52 هزار تومن :-2-27-:
من : چــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــی ؟!!!!!!!!!!!!!!! با من صحبت میکنی ؟
آقا حمید : پ ن پ با روح خُرزو خانَم ، زود باش حساب کن وقت منو نگیر :-2-43-: این وضعیت ماله حالا نیست 6 ماهه که همه چی شده قده پول خون آدمی زاد :-119-: تو مگه مریخ زندگی میکنی که از هیچی خبر نداری ؟!!! :-2-28-:
منم سریع کارت کشیدمو در رفتم .
تو باشگاه مشغول چیپس خوردن بودیم که الهام یه چیزی تعریف کرد که از پس کلم اسفناج سبز شد !!!!!!!!! :-2-20-:
میگفت تو یکی از کشورهای اروپائی ( یادم نمیاد سوئد یا سوئیس ) کِلابی وجود داره که فقط خانم ها میتونن برن !
منم گفتم : وا مگه میشه !!!!!!!!
گفت : بله خانم عقب افتاده :-2-42-: تو این کِلاب ( که خودش به رفتن توش افتخار میکرد !) یه عالمه پسر خوشگل و خوشتیپ و مامانی و صد البته وارد به همه چی ، از سراسر اروپا جمع میشن !!! و به خانم های عضو کِلاب حال میدن !!!!!!!!!! :-2-37-:
و باز من بودم که با اون صدای نخراشیده و نتراشیده چار ستونه باشگاه رو بلرز آوردم : چــــــــــــــــــــــــ ــــی ؟!!!!!! امکان نداره !!!:-2-37-:
الهام هم درکمال خونسردی گفت که خیلی هم امکان داره :-2-42-: و تعریف کرد خودش که مجرده 3 روز رفته بوده به این مکان جالب !!!!!!! و دوست متأهلش دو هفته تمام 24 ساعته اون تو خوشی میکرده !!!!!!!! تا پایان وقت باشگاه هم داشت از خاطرات مهیج ! کِلابش تعریف میکرد و عکس های پسر خوشگل های خارجی رو نشون میداد :-2-41-:
منم تا آخر مجلس هنوز تو شوک بودم :-2-37-:
چه دنیای عجیبی داریم ما !!!!!!!!
آیا ما هم در همین دنیا زندگی میکنیم ؟! من که شک دارم :-2-31-:
عصر برگشتم خونه و تا صبح درس خوندم و اصن به چیزایی که دیدم و شنیدم ( حتی پسرای کِلاب ) فکر نکردم :-2-17-:
در کل روز جالبی بود . از صبحش هم کُپ کردم ، هم حرص خوردم ، هم غصه خوردم ، هم شوکه شدم و هم شاخام از تعجب درآمد .

NAVA22
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۰۹ بعد از ظهر
دو ساعت نوشتم ب سلامتی همه ش پرید :|
شال گردنم دیشب تموم شد انداختم گردن عروسکم :)
فصل 2خاطرات خون آشامم دو ساعت پیش تموم کردم فعلا حس دیدن فصل بعد و ندارم. انقدر این لبخندای پوزخندی دیمن و دوست دارم^_^
فقط سه روز آخر هفته کلاس دارم... یعنی عمومیا رو ک نمی رم سر کلاس... حالا تازه برداشتن خواهران برادرانش کردن:| بذار خوش باشن ببینم تهش ب کجا می خوان برسن. خودشون تو آموزش زن و مرد، هرهر و کرکر بعد چششون ب دو تا... بی خی...
حفظ ظاهر روز ب روز داره برام سخت تر می شه و شدیدا تابلو ابراز احساسات می کنم... چند روز پیش چنان پوزخندی ب حرف استاد زدم ک فهمید و شانس اوردم رو مد خوبش بود ک ب جای اعتراض، خودش و توجیه کنه...
کلی عکاسی تو خیابونمون هس بعد ی فیلم ک می خوام بخرم باید تا اون سر شهر برم تو این شلوغی... ی ساعت تو راه باشم واسه 5 مین ک کارم طول می کشه.
ی کتاب تازه خریده بودم، خودم هنوز نخونده داداشی برداشتش من خودم غاز می چرونم... جدیدا حس کتاب موبایل و پی دی اف ندارم.
فریدون فروغی می گوشیم:

انگار دستام سرد سردن
انگار چشمام شب تارن
آسمون سیاه، ابر پاره پاره
شرشر بارون، داره میباره
حالا رفتی و من، تنها ترین عاشقم رو زمین
تنها خاطراتم، تو بودی فقط همین
گفتی برو، تنها بمون
با غصه ها، همراه بمون
دیگه نمی تونم، خسته ی خسته ام
طلسم غم رو، زدم شکستم
داره چشمام، ابر بارون
رو گونه هام، شده روون
رفتی و رفتی، تنها میمونم
تا آخر عمر، واسه ات میخونم
حالا رفتی و من، تنها ترین عاشقم رو زمین
تنها خاطراتم، تو بودی فقط همین

http://8200.6.img98.net/out.php/i86376_f2.jpg
+از قدیم گفتن دروغگو کم حافظه س :|
+فک کنم خیلی وقته بی خیال احتمالات شدم و نمی گم شاید بیاید!

باروونی
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۰۲ بعد از ظهر
به نام خدا


سلام...:-2-25-:

راستش من به خودم قول داده بودم که این هفته نرم کوه...:-2-15-:صبح ساعت یه ربع به 5 بلند شدم که به بچه هاخبر بدم نمیام:-2-39-:...درد زانوهام وحشتناک بود...:-2-30-:الانم یکمی ورم داره...نباید برم

کوه ولی میرم...http://www.up3.98ia.com/images/3ctmbojhrjc5mhma9slh.gifنباید دوچرخه سوار شم ولی میشم...http://www.up3.98ia.com/images/1rbfwnjm9b7xgbszk4ff.gifبه هرحال من با 20 و اندی سال سن هنوز رگه هایی از کودکی تو وجودم هست...http://www.up3.98ia.com/images/6xw3a0q7cio8cynak3ak.gif

گوشیمو که دست گرفتم جای اینکه بنویسم من نمیام نوشتم که چای با من!:-2-27-:

خب اینم یه جورشه دیگه...معتادم...به گوله به گوله گل و چلای تو راه کوه...http://www.up3.98ia.com/images/1rbfwnjm9b7xgbszk4ff.gif
امروز صبح خیلی سردیم بود...http://www.up3.98ia.com/images/xelop2sp9yxuwd91i3kx.gifنم نم بارون میزد...ساعت حوالی 8 صبح هم چنان مه غلیظی

به سمت پایین اومد که همه چیز سفید شد دور و برمون...:-29-:

هر آن منتظر بودیم یه لولویی،جنی،داراکولایی چیزی از بین مه بیاد بیرون و بخورتمون...:-42-:

خیلیم سرد بود...مخصوصا با اوضاعی که ما حسابی عرق کرده بودیم و باد که میزد داشت از سرما خشکمون میکرد...http://www.up3.98ia.com/images/bn58tj3zfnwt64i4zrhc.gif

این بار با خودم یه کفش دوزک کوچولو آوردم خونه...الانم تو باغچه ست...
اینم عکسش...http://www.up3.98ia.com/images/6xw3a0q7cio8cynak3ak.gif
http://www.up3.98ia.com/images/z9c7qunoeerawhld3f2.jpg

اینم چند تا تیغ از جوجه تیغی::-4-:
http://www.up3.98ia.com/images/dosl7jpjdif61becwnr0.jpg

البته این برا یه جوجه تیغی تقریبا کوچیکه...من تیغ 30 سانتی ام دیدم...:mrgreen:

هفته پیش که رفتیم هنوز درختا کامل شکوفه نزده بودن و تک و توک درختای گوجه سبز شکوفه زده بودن اما این هفته زیادتر شدن::-2-41-:
http://www.up3.98ia.com/images/jkcif2ruxgfigoa893d8.jpg

جریان مرغ عشقای منو که میدونین...:-2-14-:میدونید که سالی 17 18 تا بچه میارن...:-71-:والله ما

دیدیم نر و مادهه خیلی ضعیف شدن گفتیم این لونشونو برداریم یه مدت تخم نذارن جون بگیرن...:-22-:
آغا امروز رفتیم دیدیم که تو جای تخم ارزنش تخم گذاشته...اوف...http://www.up3.98ia.com/images/d56as35bcpybryo6u3hx.gif

مثل اینکه این بحران اقتصادی و گرونیای شب عید رو تخم گذاری مرغ عشقا بی تاثیره...http://www.up3.98ia.com/images/3ctmbojhrjc5mhma9slh.gif

سرما خوردیم...کلی لباس رو هم پوشیدیم و بازم ویبره میریم در حد ریشتر...http://www.up3.98ia.com/images/bn58tj3zfnwt64i4zrhc.gif

بفرمایید چای...http://www.up3.98ia.com/images/q92uhupg05alesl9q5rt.gifداداشم معتقده صنعت چای لاهیجان بی حضور من در عرصه چای خوری افول میکنه!http://www.up3.98ia.com/images/1rbfwnjm9b7xgbszk4ff.gif

یا علی

✘Soheyla✘
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۲۵ بعد از ظهر
به نام خدا

عاقا امروز دیدید ما کشتی نگاه ننمودیم قهرمان شدن؟:-2-31-:
کلا من خیعلی وقته به بازی تیمهای محبوبم نگاه نمیکنم تا برنده بشن:-2-22-:
عاقا ما باز امروز آشپزی کردیم:-2-22-:
ولی چشمتون روز بد نبینه:-2-35-:
همه از معده درد یه صدا گفتن: سیهلااااااااااااااااااااا ااااا:-2-36-:
منم گفتم واویلااااااااااااااااااا:-2-36-:
بازم اونا به یک صدا: دیگه حق نداری آشپزی کنی:-2-36-:
یعنی من نمیدونم چرا اینجوری میشه این چندبار:-2-39-:
به خدا کلی وقت گذاشتم صبح از 8 تا خود 11:-2-15-:
فک کن امروزم هم داداشی اومده بود هم داماد بزرگه تشریف داشتن هم دامادکوچیکه:-2-08-:
یعنی بیچاره ها دلم براشون کلی سوخت:-2-22-:
بعد تازه امروز امیر علی و درسا هم از اونطرف رو اعصاب همه المپیک کلا راه انداخته بودن:-2-31-:
عصری که رفتن من از اتاقم رفتم بیرون یه نگاه به هال کردم نامزد آجیمم نشسته بود:-2-31-:
گفتم اوووه بازار شام پیش ما رو سفیده:-119-:
بعد ما به روی خودمون نیاوردیم خسته از دسته گل به اب داده و سرمون درد میکرد رفتیم لالا که خوابمون نبرد:-2-31-:
اومدیم بیرون دیدم خواهری با نامزدش خونه رو کردن عین دسته گل:-2-31-:
کلا امروز عجیب آبجیای ما زرنگ شده بودن:-2-31-: دو تا فرشم شستن:-2-31-:
جلل الخالق بودا:-2-31-: اینا دست به سیاه و سفیدم نمیزنن چی شده بود؟؟؟؟ منم بی خبرم:-2-31-:
بریم که هنوزم بدجور معدمون قاطیه:-119-:
آخی مامانم از همه بدتره حالش:-2-06-:
سهیلا

Claude
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۵۱ بعد از ظهر
اغا اسیلام
اول از همه
راستش من به خودم قول داده بودم که این هفته نرم کوه...
خدایا عضمتتو شکر یکی مثل ما تاحالا کوه نرفته یکی مثل این با خودش قول وقرار میذاره که بره یا نره کوه:-2-08-:
ما تاحالا برف هم ندیدیم فقط از تو تلوزیون:-2-15-:
جمیعا کوفتتون بشه که دیدین ما مثل عقده ایا شدیم دیه:-2-27-:
اغا امروز صبح ما خدای سوتی بودیم:-2-08-:
رفته بودیم تقویتی شناخت صنایع
نه که فکر کنید ما درسمون بده ها معلمش پول دوسته پول میگیره سئوال امتحان ماهانه وترم میده ما هم فرصت طلب
جیب باباهه هم که شپشا دعواشون شده توش دم عیدی با این گرونی:-2-39-:
اغا ما نمیدونیم چمون بود فقط میدونیم خدای سوتی بودیم:-2-08-:
معلم یه مسئله نوشت واسم بهش میگم:خانوم من بکنمش؟:-2-38-:
دوستام ترکیدن از خنده منم هی داشتم فکر میکردم کجای حرف من بد بود نگو اینا برداشتشون بد بوده:-2-37-:
فکر کردن منم مثل خودشون بی ادبم(نه که نیستم؟):-2-35-:
عاغا رسیدم خونه کیفو نذاشته زمین مادری گفت:
نهال زود باش لباس عوض کن بیا کمک:-2-36-:
عین این کارگرا هست میبرنشون سر ساختمون اجر بندازن بالا دقیقا مثل اونا ازم کار کشید(درحدی که به خر گفته بودم تنبل):-2-30-:
تا همین الان در حال خر حمالی بودیم الان اومدیم پا پی سی به بابام میگه نهال اصلا کمکم نکرد:-2-41-:
تازه ظهری خودش ظرف شکوند گفت فدا سرم من شکوندم باز با جارو افتاد دنبالم:-2-43-:
خدا بخیر کنه تا شب برم کار کنم بای:-2-15-:

novin
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۵۳ بعد از ظهر
چهارم اسفند نود و یک
جمعه است و تعطیل و دلگیر تر از روزهای دیگه .... روز خوبی نداشتم . دلتنگم به اندازه ی همه ی عمر گذشته م .روزهایی که به یاد ندارمشون و روزهایی که هیچ وقت از یاد نمی برمشون و هیچ گذر زمانی از خاطرم محوشون نمی کنه.حالا قول داده بودم پست ندم چرا که املای ننوشته بدون غلط و بیسته و باعث آزار و ناراحتی کسی هم نمی شه .. اما همین دلتنگیه باعث شد قولم رو بازهم فراموش کنم ..دوباره ..
این روزا کم آوردن کلا برام تعریف شده ..واقعا کم آوردم ..از اون وقتهایی که خودم هم نمی دونم چی می خوام و دنبال چی ام .گیج و سردرگم و تحت فشار.دستم می رسید به پست دوستمون نیلوفر هزار بار مثبت می دادم . خیلی اخلاقی بود و جدا به دل می نشست .تموم کنم پستم رو . . حالا من به شدت به این جمله معتقدم که " اصلاحِ بینِ مردمان، برتر است از نماز و روزه ی سالیان" .. سلامت باشید ان شاا ....نمی دونم اسفند،ماه مرور یا ماه شروع یا ماه جبرانه .. به هرصورت اسفندماه شما به خیر و سلامتی و شادی ..به امید خدا
گل هم می ذارم بفرمایید بردارید :-53-::-53-::-53-::-53-::-53-:
:-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-:
:-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-:

~yekta~
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۰۰ بعد از ظهر
امروز رفتم کوه
خیلی خوش گذشت وای یه دختره هی جلومون می رفت و می اومد خودشو و دوستش بلند بلند تعریف می کردن و می خندیدن و نگاه داداش و پسر عموم می کردن نزدیک به سه دفعه رفتن و اومدن اخرش پسر عموم گفت امیر بلند شو بریم تا دختره خودشو نکشته بعد از چند دقیقه اومدن دیدم گوشی پسر عموم زنگ خورد و رفت پشت درختا حرف می زد بعد گفت همون دختره هست تازه بهش شماره دادم اونم زنگید
خیلی برام خاطره جالبی بود:-2-35-:

sadaf.a
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۲۶ بعد از ظهر
این از امروز ما :-2-35-:
ظهر این قدر خوشحال بدم که حد نداشت ولی الان بعد از حذف ادرین از اکادمی اعصابم بهم ریخت ...:-2-36-:
به نظر من اصلا حقش نبود:-2-43-:
زمانی که گفتند ادرین حذف می شه شکه شدم اولین باری بود که برای حدف شدن یه نفر گریه کردم:-2-30-:
واقعا بی انصافی بود اصلا حق امیر نبود :-2-28-::-2-36-:
اعصبابم داغونه :-2-39-:

Nelson
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۲۷ بعد از ظهر
سلام:-2-39-:



امروز رفتیم خونش... بابام که در رو وا کرد یه گرمای نامطبوع خورد تو صورتم:-2-39-:
نه صدای رادیوش میومد نه صدای تلویزیون:-2-15-::-2-15-::-2-15-:
خودش هم روی مبل جلوی تلویزیون نشسته بود... در واقع تلویزیون اصلا اونجا نبود!!!!:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
جلوی در ورودی میز ناهارخوری رو گذاشته بودن:-2-39-: روشم یه قاب عکسش... موقعی که سرحال بود:-2-39-:
دور قابشم یه قاب عکس از بابابزرگم رو گذاشته بودن:-2-39-:
دورشم شمع و اینا:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
اون باغچه... اون درختا...
اون خونه:-2-39-:
اون همه گرما
همشون سرد بودن:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
سردِ سرد...:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
بدون اون هیچ گرما و لطفی نداشت اون خونه:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
منم که حساس... دقیقه های اول داشتم گریه میکردم اما تونستم بعدش خودم رو کنترل کنم...:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
روحش شاد... یادش گرامی:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
همیشه دوست دارم:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
نوه آخری ته تغاریت...:-2-15-::-2-15-::-2-15-:




همینجوری نوشت:

+ دیدین آدرین حذف شد؟!:-2-37-: من حرصصصصصصصصصصصصصص:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
باید امیر حذف میشد:-2-42-: واقعا بد خوند:-119-:
تازه احسانم نامردی کردن:-119-:
از حذف شدن هلن بسی خشنودیم:-2-38-:
+ یه آقای اومده بود برای عرض تسلیت:-2-35-: پیرم بود:-2-14-:
عجب صدایی داشت:-2-37-: نصف جذابیتش برای صداش بود:-2-37-:
از اون صداهایی بود که برای دوبلوری بود:-2-37-:
من دعا میکردم که همش حرف بزنه:-2-37-: یعنی آدم رو جادو میکرد:-2-37-:



+ مرضـــــــــی... کاملا درکت میکنم:-2-15-: خدا بهتون صبر بده:-2-15-::-2-15-::-2-15-:

nabegheh
۴ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۳۵ بعد از ظهر
كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني يود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

Iris7
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۵۵ قبل از ظهر
اوووووفففففف.امروزمم تموم شد.
ازصبح كه بيدارشدم خيلي كاركردم.اين وسط هم حلما هي راه رفت و دستور داد.اين كار رو بكن .اينو ميخوام.بيا نقاشي بكش.... بيكارهم كه ميموند، سفارش غذا و خوردني ميداد.خلاصه اينكه حتي اون ٥دقيقه اي كه خواستم بشينم و چايي بخورم و يكم استراحت كنم هم خانم مشغول دستور دادن بودن!:-2-43-:
بعد اونهمه كار، وقتي بالاخره اين بمب ساعتي ماخوابيد تازه يادم افتاده كه براي مهدش بايد نقاشي بكشم كه فردا از روش به بچه ها حرف "خ" و "ف" ياد بدن.
:-2-39-: بگذريم كه بااين ذهن خسته و تعطيل ،چقدر طول كشيد تاكلمه پيداكنم.ولي هنوزم مشغول كشيدن نقاشي هستم!!!:-2-30-: خسته ام.خوابم مياد:-2-30-:
آقا يكي به من توضيح بده وظيفه پدر اين وسط چيه دقيقاً؟:-2-28-:

minimona
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۳۸ بعد از ظهر
سلامممممممممممم به همگی
دیشب تا دیروقت بیدار بودم! شوهرم با اینکه دیروز همش خواب بود بازم صبح خواب موند! بعد از اون خودمم خوابم برد و یهو با صدای تلفن بیدار شدم! فهمیدم که بلهههه بنده هم خوابم برد. یکم با تاخیر رفتم سر کار.
الانم مشغول آشپزی و وبگردی هستم.:-2-28-:
ساعت 3 نوبت سونوگرافی دارم!:-2-15-:
چون برای سونو باید مثانه پر باشه یه قوری پر چایی رو خوردم! :-2-22-:جرات ندارم آب بخورم می ترسم خیلی آب بخورم و گلاب به روتون W.C داشته باشم و نتونم خودمو نگه دارم:-2-06-:
یکم صبر می کنم باز از ساعت 2 به بعد آب درمانی رو شروع می کنم:-2-35-:
راستی دوستای گلم برام دعا کنید که مشکلی نداشته باشم :-2-14-: فکر نمی کنم ولی خب دیگه دکتر برام نوشته


آخ آخ گفتین :آکادمی دلم کباب شد. من از همون اول می گفتم از این ادرین و ارمیا و امیرحسین خوشم میاد(اسمشو درست گفتم!) بماند شوهرم که از امیرحسین خیلیییی بدش میاد من جلوش زیاد تعریفشو نمی کردم. خلاصهههههه دیشب که گفتن ادرین باید حذف شه اینقد عصبانی شدم که نگو! امیر ببخشید هااااااا ریــ.ــد تو آهنگ بهنام صفوی! من اصلا نمی دونم چطوررای آورد! اونوقت آدرین آهنگ محسن یگانه رو به اون قشنگی خوند:-2-30-:اصلا حقش نبود:-2-33-: واقعا آدرین صداش عالییییییییی بود حیف:-2-36-: میترسم هفته بعد ارمیا و امیرحسین رد شن! والا من که اصلا از آهنگی که خواننده ش لهجه داشته باشه خوشم نمی یاد و دخترا همشون لهجه دارن ولی ارمیا صداش دلنشینه. هییییییییییییییییی

~yekta~
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۵۰ بعد از ظهر
واااااااااااااای امروز هم بخیر گزشت یه عالمه درس داشتم ولی همشون خوب بود
دیشب مامانم بنظرم بجای فارماتون بهم امورل داده :-2-39-:
امروز کلا گیج منگ بودم :-2-28-:یه طوری بودم کلا سرم گیج میره وای الانم باید برم خورشت درست کنم حوصلشو ندارم
کاشکی پسر بودم و الان مثل داداشم خواب تشریف داشتم
وای این داداشم مخمونو خورده جدیدا داره یه اهنگی توی خونه می سازه اولین باره که توی خونه اهنگ می سازه همیشه توی خونه دانشجوییش می ساخت (بدبخت دوستاش) وای از بس شنیدم ازاهنگه متنفر شدم
امروز مدرسه معلم فیزیکمون رفته بود خون داده بود هیشکی حوصله فیزیک رو نداشت به خانم گفتم وای خانوم چرا دستتون می لرزه یکی از دوستام گفتن وای خانوم چرا رنگتون زرد شده
خانوم بدبخت وسطای زنگ حالش بد شد و رفت خونشون اینقد خندیدیم جاتون خالی :-2-22-:
************************************************** *************
وای جدیدا عادت کردم اب هم که می خورم باید بیام اینجا بنویسم چون ادمای خاطره نویسی رو خیلی دوست دارم خاطره بعضی هارو خیلی دوست دارم و بیشتر بخاطر خاطره اونا میام بچه خاطره هاتون خیلی باحاله دمتون گرم :-2-16-:

sitatatia
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۲:۲۲ بعد از ظهر
سلام به همه ی دوستان خاطره نویس:-2-25-:
یه هفته ای هست که به اینجا سر نزدم اون موقع 2 امتیاز می خواستم تا کاربر خودمونی بشم الان دیدم شده 400 امتیاز بسی ناراحت و حال گرفته شدم:-2-36-:
به هر حال ما دیگر تحصیلات دوران دانشگاه خود را به پایان رساندیم و فقط 4 واحد تا مهندس شدن فاصله داریم:mrgreen:این شد که ترجیح دادیم به جای اقامت در خوابگاه پر دردسر،در خانه بمانیم و بسی دوران لذت بخشی را داریم سپری می کنیم فقط گاهی ترس از آینده ما را می آزارد که بماند ،تا اون موقع خدا بزرگه
همیشه اسفند که شروع می شه بوی عید هم پا به پاش می آد بوی تاید خونه تکونی جنب و جوش مردم برای خرید عید ،اینکه یهو همه ی مغازه ها با هم می زنن تو خط فروختن بساط هفت سین.
این روزا دارم جبران سه سال شرکت نکردن در خونه تکونی رو می کنم دیگه برو بالا بیا پایین زندگیم شده تاید ودستمال و آب ولی خوش می گذره دوستایی که از خونه تکونی غر می زنید وقتی چند سال دور از خونه تون زندگی کنید می فهمید که خونه خود آدم چه ارزشی داره
کلا این روزها حال و هوای خوبی دارم ولی هم چنان جای خالی چندتا چیزو حس می کنم
یادم رفت اینم بگم رفتم کلاس ایروبیک ثبت نام کردم تا برم یه تکون اساسی به خودم بدم و سرحال بیام اولین روزی که رفتم با کلاس هماهنگ نبودم خانومه برای خودش حرکت می کرد منم اون وسط به خودم می پیچیدم ولی جلسه پیش یکم بهتر شده بودم و یه سری جدیدم اومده بودن اونام مثل جلسه اول من اون وسط به خودشون می پیچیدن
دیگه چیزی ندارم بگم همتونو به خدا میسپرم تا خاطره بعد:-2-40-:

Big.Nothing
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۰۹ بعد از ظهر
امروز رفتم دانشگاه کلاس روانشناسی عمومی داشتم..........
امروز استاد یه چیزی گفت که .............
گفت روانشناسی به نام فرویدساخیار شخصیت انسان رو ناهشیار میدونه که برای هشیار کردن شخصیت کسی و برسی شخصییتش باید از این چهار روش استفاده کنیم...........
1. هیپنوتیزم
2. تعبیر خواب
3. لغزش های گفتار(یا همون جوک و شوخی خودمون)
4. تداعی آزاد
حالا اینا به کنار یه مثال زد که پشتم لرزید !!!!!!!!!!!!!!!!
گفت مثلا برای اکثرتون پیش اومده خواب ببینید که پدر یا مادرتون مرده یا حتی خودتون کشتیدش!!!!!!
ادامه داد که طبق تعبیر خواب فروید شما در ذهنتون خواستار مرگ پدر یا مادرتون هستید که چون نمیتونید اینکار رو بکنید این حس طی این خواب بروز داده میشه یعنی منو بگی........ اینجوری شده بودم:-2-31-::-2-31-::-2-31-:

N@s!m
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۵:۲۱ بعد از ظهر
سلام
از ساعت چهار تا حالا دارم با یک بنده خدایی سروکله میزنم که بابا تو این وضع بازار؛ ماشینی که داری سوار میشی نود ویکش فلان قیمته حالا مال شما چون نیمه فوله و هزار تا اگردیگه میشه بیست و هشت تومن !
دست آخر برگشته نه کم گذاشته نه زیاد میگه خانم من همین الان میفروشمش به خودِشما :-2-31-: با همین قیمت از خدامه بخرین ازم :-2-37-:
چی بگم من به این بشردوپا بالاخره با هزار بدبختی آمده بیمه اشو انجام داده رفته !
دلم می سوزه ملت واسه هزارتومن چک و چونه میزنن !!!داره پس لرزه های جدید میاد !!!داره بوهایی میاد که خبر میده امسال دیگه آقای فلان رئیس فلان تصمیم گرفته دیه را اعمال کنه در ماه حرام دویست میلیون !!!
من نمیدونم قیمت هر نفر شتر !!!!!!!!!!!!
قربون حضرت محمد برم اگه میدونست کسایی پیدا میشن که این وسط از آب گل آلود چنین ماهی های گَل و گنده ای میگیرن عمرا" اگه ........:-2-15-:اگــــــــــــــــه .....
دیروز مامان و بابا رفته بودن خرید کلا" به خاطر میهمانهای نوروزی که مهمترینش خواهرمه عادت داره خیالش کاملا" راحت باشه وقت برگشتن دیدم مامان ناراحته میگم چی شده ؟
میگه رفتم مرغ بخرم دیدم یه خانومه آمد از طرف سنگدان مرغ میخواست !
فکر کردم برای غذای حیوانی یه چیزی میخواست ولی انگار فروشنده میشناخت خانومه را با کلی سرخ و سفید شدن نایلون سنگدان ها را گرفت و رفت !
از فروشنده پرسیدم آقا سنگدان مرغ ؟فروشنده سرشو پایین انداخت و گفت : ای خانم اینا را خیلی ها که توان خرید ندارن میخرن ازمون چرخ میکنن !باهاش کتلت یا شامی درست می کنند !مامان میگفت شوکه شدم آخه سنگدان مرغ بوش اجازه نمیده واسه چیزی استفاده کنی !!!
میدونید یه جورایی خجالت کشیدم از خودم از این زندگی از درآمدی که دارم و همیشه ناشکرم از بابتش و سعی نمیکنم حتی به بقیه یه جورایی کمک کنم
از اینکه یه خرده نمیخوام فکر کنم به این که این موقعیتی که من دارم شاید یه ذره اش را خیلی های دیگه آرزوشو داشته باشن و واسشون محال باشه
زندگی بدون دغدغه و آرامش داشتن شاید از نظر من این نباشه اما از نظر خیلی های دیگه خواب و رویا باشه
من خودمو میگم !!!یه سرسوزن میزنم به خودم ببینم چقدر میخوام جوابگو باشم جوابگوی خیلی از اتفاقای این دنیا
یاحق

Irana.Arian
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۱۸ بعد از ظهر
امروز رفتم کلاس زبان..اولین جلسه ی این ترممون بود،من کلا کارام دقیقه نودیه براهمینم تازه میخواستم برم ثبت نام کنم...:-2-31-:رفتم تو دفتر مدیر محترممون که کلی منو معطل کرد بعدش رفتم کلاس دیدم هر کسی که اونجاست رو من اصلا نمیشناسم....:-2-28-:
آخه قبل شروع جلسه بچه های خودمونم دیدم..واسم جای تعجب داشت اونا تو کلاسی که توش منم نیستن،واسه همین یه لحظه فکر کردم،اونا افتادن و فقط من قبول شدم!!!!!:-2-06-:
اعتماد به نفس یعنی این!:-2-08-:

نهـــا
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۳۲ بعد از ظهر
به نام حضرت حق...

حضرت حق... حق...
حق من از این زندگی چی هست...
چطور بگم که داره چی بهم می گذره...
تاریخ داره تکرار میشه نه... خدا... هنوز یک سال هم نشده... هنوز...
شب ها، این چراغ های خاموش و سکوتِ خونه... روزها، بیمارستان... دیدن عزیزی که درد می کشه... و تو هیچ کاری از دستت برنمیاد به جز زل زدن به قطره های سرم... حالم از این زندگی به هم می خوره...
این چشم های سرخ... این نگاه هایی که دزدیده می شه... این اشک ها... همش رو اعصابمه... فامیل ها رو هم خبر کردن...
هر روز داره بدتر می شه...
خدایاااااا...

Mina
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۳۴ بعد از ظهر
داشتم تو کنترل پنلم ، تاپیکهای مشترک شده رو میدیدم که چشمم خورد به خاطره نویسی و تعداد پاسخ هاش!
روش کلیک کردم:-64-: با افتخار تمام افتخار دارم که هنوز بالاترین پستها برای خودم هست:-5-:
خیلی افتخارم داره آخه:-4-:
الان حالم خوب نیست ، ولی می خوام چرت و پرت بگم شاید خودمم سرحال اومدم:-29-:

بابا جانمان بالاخره فهمید ما نمره هامون کامل اومده، مچمون رو گرفت، گفت فردا میری برا تسویه حساب:-114-:وای یکی نیست بگه من مگه حوصله دارم از خونه برم بیرون آخه:-37-:
یه چی بگم نخندینا:-39-:هرکی خندید الهی شب جاش رو ابیاری کنه:-63-::-63-::-63-:توجه داشته باشین، نفرین های من میگیره ها :-34-: حال خواستی بخند میتونی امتحان کنی:-24-::-24-::-24-:
ظهر برق ما قطع شد:-20-:اونم سه ساعت:-20-:مارو میگی، مثل معتادا خودمونو به در و دیوار میکوبیدیم:-20-:کم مونده بود زار زار بگرییم :-20-: بعد این مهسا مارو ببره لاله زار:-16-:از بس تو اتاق بالا هرکی گریه میکنه میگه گریه نکن که میبرمت لاله زار:-64-:مامان گفت حالا میگن معتاد بدبخت چرا نمیتونه ترک کنه:-24-:نمونه بارزش تو خونه خودم هست دیگه:-24-:
ولی واقعا اعتیاد به اینترنت خیلی بدتر از اعتیاد به مواد مخدره:-19-::-19-:

وای خدای من! من این آکادمی رو میبینم کاملا گوشت بدنم آب میشه:-32-: الهی بمیرم برا خودم. میبینی چقدر لاغر شدم؟:-2-39-:برا همین دیدن آکادمیه .. از بس این امیرحسین با کت و شلوار می رقصه یا اونیکیا که کنترل باسنشون رو ندارن:-24-:والا به خدا دخترا اینقدر ادا از خودشون در نمیارن که اینا مثل فنر به خودشون می پیچن:-24-:من هنوز تو شب اول اجرای ِ زنده م :-2-: به خودت بخند:-112-::-112-: امشبم دو قسمت دانلود کنم میرسم به بچه ها:-67-:

دارم میگردم دنبال حرف که بنویسم :-76-:ولی هرچی فکر میکنم چیزی پیدا نمی کنم:-30-:
یَـــــــــــک اس ام اس طعنه دار برای یکی فرستادیم:-28-:منتظر عواقبشیم:-26-:خدا بخیر کنه اامشب رو :-105-:


عصری از سر بیکاری و بی نتی نشستم همه دفترهای متنایی که توش نوشتم رو در آوردم. چقدر سرخوش بودیم ما. هــــــــی..یاد یه سری خاطرات زنده شد برامون. :-2-::-2-39-:

همه ادمها درد دارند!
حتما که نباید جای زخمشان را به شما نشان دهند تا باورتان بشود!


بیخیال غصه امروز رو بچسب 5 اسفند:-2-16-:
فردا ثبت نام کاردانی به کارشناسیه..نیست من خیلی دارم درس میخونم:-2-37-:

گرچه یه سری هستند که دلخوشی ازشون نداریم، ولی این دلیلی نمیشه که آدمیت رو به دور بیاندازیم. ایشالا که غصه هاشون برطرف بشه!

faezeh*
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۵۶ بعد از ظهر
سلام:-2-25-:
چند روزه یکم زیادی سرخوشم.....بهتره بگم زیادی خجستم:-2-27-:
بیچاره مامانم فکر میکنه دخترش دیونه شده:-2-22-:
هر 1 ساعت یه بار بهم میگه:فائزه!مادر خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟جاییت درد نمیکنه؟؟
فکر کنم میخواد بگه جاییت (مخت) تکون نخورده!!!!:-2-27-:
ولی خداییشا من سر از کار مامانم در نیاوردم
یه روز که زیاد نمیخندم همش میگه چرا نمیخندی؟:-2-28-:افسرده شدی...حالا که میخندم میگه چرا میخندی!!!!!!!!!!!!!!!!!!:-2-28-:
تو این 1 ماه قبل خیلی سوتی میدم:-2-35-:
کلا تو دانشگاه به عنوان سوتی دهنده برتر جایزه گرفتم!!!!:-2-35-::-2-27-:
و تازه خیلی بده که حس کنی چند وقته که امار پستای مفیدت و بسیار مفیدت به خاطر سوتی هایی که میدی خیلی رفته بالا!!!!!:-2-28-::-2-28-::-2-28-::-2-28-::-2-28-::-2-27-::-2-27-::-2-27-::-2-27-:
تو دانشگاه یه دیواره که پر از سوتی های بچه هاست:-2-37-:
تو این یه ماه انقدر من سوتی دارم که دیوار جا نداره واسه سوتی بچه های دیگه!!!:-2-35-::-2-35-:
حالا همه داریم دنبال یه دیوار دیگه میگردیم!!!!:-2-37-:
این دوستان نامرد بنده هم یه دفتر برداشتنو تمام سوتی های بنده رو مینویسن:-2-38-:
فکر کنم اگه چاپ بشه کتاب برتر سال بشه!!!!!!!:-2-27-:
هیییییییییی:-2-41-:
چه کنم
دست خودم نیست دیگه
ییهو میاد:-2-14-:
حالا بهشون میگم برید دعا کنید خدا این شادیو ازتون نگیره:-2-37-:
خداییشا اگه من نبودم دلشون میپوسید:-2-27-:
راستی دیگه کم کم داره بوی عید میاد:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
به قول شاعر:
بوی عیدی ...بوی سیب
بوی کاغذ رنگی
....
حالا بقیش مهم نیست مهم بوی عیده که داره میاد:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
چقدر زود یه سال گذشت:-2-41-:
یه سال که روزهاش بهترین روزهایی زندگیم بودن:-2-27-:
سال خیلی خوبی بود
کلا دوسش داشتم
خدا کنه سال 92 هم خوب باشه
+خاکبر سر زمستون امسال نکن که بی بخار ترین زمستون سال بود:-119-:
+عاشق خرید عیدم ولی حیف که امسال همه چی گرونه ولی منکه از رو نمیرم:mrgreen:
+یعنی میشه روز عید برف بباره عآیآ؟؟؟؟:-2-37-:

SAMA@
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۲۵ بعد از ظهر
1391/12/5به نام خدا
سلام.خوبید؟:-118-:
امروز بازم تا 19کلاس بودم!1ساعت پیش یکی حرصمو دراورد اگه میتونستم حتما اینجوری:-2-42-::-2-01-::-2-09-:میشدم!
امروز کلاس اصول بازم ارائه داشتیم .کلاس همون استادمون که صداش خشنگه!:-2-31-:
بعد این دید ما گوش نمیکنیم عمدا یه سوالی پرسید هیشکی جواب نداد بعد گفت:گروه5نفره تشکیل بدین که باهم جواب بدین!
حالا چه فرقی میکنه وقتی گوش ندادیم چه1نفر چه5نفر !همه اینجوری:-5-:استادمونم:-2-26-:
بعد نوشتیم من زودتر بلند شدم ورقه تو دستم که استاد،ما تموم شدیم!فک کردم فقط قراره تحویل بدیم,برگشت گف:بیا اینجا بخون توضیح بده!من::-2-20-::-2-19-:
آخه میدونستم چرتو پرت نوشتیم؛حالا رفتم خوندم!بقیه گروها هم اومدن خوندن میبینیم حی لبخند ملیحانه میزنه بزور خودشو نگه داشته،نگو اصلا سوالش یه چیز دیگه بوده!قشنگش اینجاس همه مون عین هم نوشته بودیم !قدرت درکمون بالاست؛ هنوز بهم کمکم میکردیم!خخخخخخخ
امروز درکل باحال بود خیلی خندیدم!ولی آخرش یکی حرصمو دراورد:-2-36-::-14-:؛اگه این نبود درکل روز خوبی بود!فردا تفلد دختر خالمه!
دوستون دارم:-6-::-8-:خدافظ:-2-05-:راستی روز مهندسا مبارک:-2-41-:

believe me
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۸:۳۵ بعد از ظهر
به نام خدای مهربون
بعضی وقتا به یه چیز زیادی فکر کنی میاد یقتو میچسبه ولت نمیکنه....
به هر چی بیشتر توجه کنی و مهم باشه گند میزنی توش میره!
من نمیگما تجربه ثابت کرده

اسفند با همه ی سرد بودنش خیلی دوستداشتنیه!
ماه قشنگیه!خبر میده از اومدن بهار...
:-2-15-:میگه یه سال دیگه هم گذشت و تو همچنان....نگم سنگین تره
از فردا باید برم دانشگاه..برنامم هم یادم نیست..تشکیل میشه ایا!:-2-43-:
بچه ها بودن اینجا انقد فک زدیم خودمون متوجه حرفهامون نشدیم:-2-22-:
ولی بد زمونه ای شده ها!خبرهای عجیب و غریب!:-2-37-:خبرهایی که شاخ های ادمیزاد رو هویدا میکنه

مهندسای گل روزتون مبارک:-2-27-:حالا چه مهندس واقعی چه الکی..:-2-35-:

+مهربان...:-2-25-:حسش اومد صدات کنم
+نهای عزیزم امیدوارم هر چی زودتر همه چی درست شه:-118-:روزهای قشنگ زندگی بیان سراغت

پیروز و پاینده باشید

5 اسفند سال 1391

فانوس های ده بیهوده روشنند
و سگان ده نیز میدانند که بیهوده بیدارند
وقتی در روشنایی روز
دزدها به مهمانی کدخدا می روند!!!

سپید و سیاه
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۰۷ بعد از ظهر
به نام خدا ...
سلام...

خیلی جالبه برام...که حالا...اونم ماه آخر سال...این همه سرم شلوغ باشه و بقیه سال.... :)))
خدا رو شکر واقعا...

نتونستم درست همه خاطره های این دو روز رو بخونم...پس ببخشید دیگه :).....

امروز دیدم رستاک آلبوم جدید داده بیرون...اما نشد که بخرم...ولی مطمئنم که بازم حرف نداره کارشون...
....
آهنگ بارونشون که دیگه حرف نداره....هر وقت هر جایی باشم که اون رو گذاشته باشن می خوام صداش رو زیادتر کنن....
راستی روزم مبارک...و روز بقیه مهندسا.... :):-2-27-:

خوب حرف خاصی برای گفتن ندارم...جز اینکه آرزو دارم زندگیتون پر از برکت و خوشی باشه...

+ نی لو فر... شبنم جان... Mina ... باروونی...نگین....سپهرزیتون... .Lily+....و بقیه هم خاطره ها که الان حضور ذهن ندارم و یادم نمیاد .......شبتون خوش :)

بعد از فرودو نوشت :
منم خیلی وقتایی که اسم بقیه رو می نویسن و اسم من توش نیست حسودی می کنم...خوب شما هم حق داری..

فرودو
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۴۱ بعد از ظهر
بنده به عینه امروز به این نتیجه رسیدم که نقش هویچ رو تو زندگی دیگران بازی می کنم ( نگم زندگی دیگران یعنی نظر من تو نظر خواهی ها همیشه نقش هویچ رو داشته برای اون که از من پرسیده، چه توضیح الواضحاتی =)) )
ازم می پرسه فلان استاد چطوره باهاش درس بگیرم ؟ می گم یعنی عالیه ها ، یه ترم باهاش داشتم هیچی نخوندم ، هیچی ، رفتم سر جلسه هرچی بلد بودم از قبل نوشتم شدم 15 حتمن باهاش بگیر
بعد گفت نه می ترسم بچه ها می گن درس خوب نمی ده ، نگیرم بهتره باهاش به نظرت ؟
می گم نمی دونم که نظر خودمو گفتم ، بقیه شو خود دانی عزیزم
امروز رفتم تو کلاس دیدم نیشش قد این :-2-27-: بازه اونجا نشسته
می گم عه چی شد گرفتی بازم که ؟
بی شعور حتی نمی گه تو دو دلم کردی ، یا حتی دستم اشباه خورد ، تو چشام نگاه می کنه می گه فلان گوساله گفت به نظر استادی خوبیه باهاش گرفتم
یعنی فقط این نیستا ، داری تو ماشین آهنگ گوش می دی می گه اینا چیه گوش می دی الاغ ؟ مزخرفه چرته ، بعد دو روز دیگه می بینی خودش داره همونو گوش می ده ، می گی چی شد قشنگه ؟ می گه آره عالیه، فلشه مال فلان گوسفنده
حالا این به کنار یکی دیگه یه فلش میاره می گه می شه چند تا فیلم خوب بریزی برام ؟ می گم ول کن بابا فیلمم کجا بود ، فیلم ندارم اصلن ، هی از ما انکار هی از اون اصرار می گیریم چندتا فیلم براش می ریزیم بعد می پرسیم چطور بود ؟ می گه چی بودن اینا ریختی مسخره کردی ؟ می گم به هر حال سلیقه است دیگه فرق داره
چند روز بعد همین میاد می گه وای یه فیلم گرفتم از فلان الاغ یعنی چه فیلمیه ها بیا تو هم بگیر ببین ، می گیریم می شینیم می بینیم عه این همونیه که من بهش داده بودم که ، چی شد چطوری شد ؟
بعد جالب تر از همه اینا بابامه ، یعنی خداست ، دو ساعت تمام می شینی از براش از بی بی سی و بیست و سی ( چه سجع ناخودآگاهی هم دارن این دوتا دقت کردین ؟) شبکه خبر و شبکه معارف و یورو نیوزو جام نیوز براش یه خبرو تحلیل می کنی می گه هوم که این طور ، بعد دو روز دیگه میاد می گه می دونی پسر عموت فکر می کنه ، دعواشون سر اینه ، یعنی می خوام کله خودمو و پسر عمومو و این زنه شوالیه تاریک هست تو بیست و سی همه رو با هم بکوبونم تو دیوار ، یعنی همیشه این قضیه برقراره ، و همیشه رو اعصاب

البته انقد حرف برای بیان هست که نگو
اما خوب می دونید که حالش نیست والان باید پاشم برم یه جایی
و خوب نمی شه گفت



* آرام باشید و بدانید حیوانات متفکر تر از ما هستندو دو صد چندان فیلسوف تر از ما .


اوه اوه اول صفحه چه حس بزرگ منشانه ای می ده به ادم :) ( بزرگ منش بودن یعنی همون ریش سفید بودن ، خطاب به عکس سمت راست )

حالا فقط خواستیم بگیم چهار روز دیگه یه خدانشناسی اومد یه جا نوشت گاو ها از ما فیلسوف ترند نرین بگین عجب حرف جالبی کلاهمون می ره تو هم ها :-2-28-:


+ نی لو فر... شبنم جان... Mina ... باروونی...نگین....سپهرزیتون... .Lily+....و بقیه هم خاطره ها که الان حضور ذهن ندارم و یادم نمیاد .......شبتون خوش :)هرچند که نمی شناسمتون و شما نمی شسنایدم :-2-38-: ولی در هر حال الان من حسودیم شد کی باید جوابگو باشه ؟ :-2-27-:

* چه حسود شدم این روزا من خیلی بده نه ؟ حتی به آرمان هم حسودیم می شه حتی :))
شب خوش

edin
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۴۵ بعد از ظهر
به نام حق
سلام

خب خاطره چهارشنبه . پنج شنبه رو میخوام بگم:-2-38-:
طی یک عملیات باید میرفتیم بوشهر:-2-38-:
مادری پنج شنبه که سوم میشد امتحان دکتری داشت یعنی:-2-38-:
ما هم گفتیم با پدری و مادری بریم بوشهر رو ببینیم:-2-38-:
چهارشنبه میخواستیم نریم مدرسه...چون دینی و ادبیات که حفظیاتی بود یه زنگ هم تیره داشتیم...فقط شیمی که زنگ اخر بود نمیشد نری واسه همین مجبور شدم برم:-2-42-:
خیلی بد گذشت توی مدرسه:-2-42-:
2 بار گریه کردم:-2-36-:
توی حیاط مدرسه نشسته بودیم...داشتیم با شیرین و رعنا و سحر حرف میزدیم و خاطره تعریف میکردیم...بحث شد سره دعوا...
گفتم بچه ها بچه ها بذارید یه خاطره باحال براتون تعریف کنم بخندیم:-2-15-:
خلاصه شروع کردم به تعریف کردن...که الکی الکی خونمون رو گذاشتن دور سنگ ...تمام شیشه ها خورد شد:-2-15-:
خلاصه با خنده تعریف میکردیم:-2-15-:
یهو رسید به اون تیکش که موتور میزدن توی در حیاط که درو باز کنن بیان داخل...مامان بزرگم نمیذاشت:-2-39-:
محکم با دو تا دستش درو گرفته بود...این تیکه رو گفتم و یهو صدام لرزید:-2-39-:
اومدم بقیشو تعریف کنم بغضم ترکید...شیرینم سرمو گذاشت رو پاش...منم گریه میکردم...بچه ها گفتن میخواستی یه چیزی تعریف کنی بخندیم...به گریه ختم شد:-2-15-:
بگذریم... :-2-15-:
زنگ اخرم شیمی داشتیم...زنگ خورد...نمیدونستیم انقد زود معلم میره...رفتیم که بریم سره کلاس...بچه ها گفتن اقا سره کلاسه...به ما هم گفته راه نمیدم:-2-36-:
ما هم پشت در واسادیم...گفتیم بابا داره درس میده...خلاصه رفتیم دنبال معونمون...اوردیمش...اونم کلی نصیحت:-2-28-:
من و رعنا هم سرمون پایین بود اشک میریختیم:-2-28-:
خلاص اخر ساعت که زنگ خورد رفتیم ازش معذرت خواهی کردیم...بهمون گفت شما دانش اموزایی هستید که دوست ندارم چه بخاطر درس چه بخاطر دیر اومدن بیرونتون کنم:-2-15-:
دیگه خدافظی کردیمو اومدیم بیرون:-2-41-:

پدری اومده بود دنبالم...سوار شدم گذاشتم خونه...گفت ناهار بخورید تا بیام و بریم:-2-08-:
گفتم باوشه:-2-08-:
رفتیم ناهار خوردیم و وسایلمونو جمع کردیم که حرکت کنیم بریم:-2-37-:
خلاصه پدری اومد و خودشم ناهار خورد و حرکت کردیم:-2-16-:
ساعت 3 بود که از شهر زدیم بیرون:-2-37-:
تا بوشهر حدودا 3 ساعت راه داشتیم...حالا ما هم با احتیاط میرفتیم و کلی توی راه واسادیم:-2-37-:
جاده بوشهر خیلی قشنگه...یه تیکش همش نخله...واقعا قشنگ بود:-2-41-:
خلاصه ما 4 ساعته رسیدیم بوشهر...یعنی ساعت 7 بود:-2-37-:
یعنی ما از دور عاشق بوشهر شدیم:-2-41-:
شهر قشنگیه واقعا:-2-41-:
مخصوصا دریاش:-2-41-:
خلاصه رفتیم دیدیم نه میدونیم هتل هاش کجاست نه اون شهری که مادری امتی داشت:-2-37-:
پدری واساد پیش یه باجه بلیط فروشی...از یه اقاهه پرسید...راهنماییی کرد و گفت که عالی شهر چقد فاصله داره و کجاست...و یه هتل به اسم هتل دلوار معرفی کرد :-2-37-:

رفتیم هتل دلوار رو پیدا کردیم...:-2-37-:
بابام رفت داخل اومد گفت خیلی هتل تمیزیه...یه سوییت...شبی 270 هزار تومن...گفتیم بابا چه خبره...بریم یه جا دیگه اگه پیدا نشد میایم اینجا:-2-37-:
رفتیم یه هتل اپارتمان دیگه پیدا کردیم...من نرفتم داخل...تو ماشین نشستم...:-2-37-:
دری و مادری اومدن گفتن بد نیست...قیمتشم مناسب تره...منتهی دستشوویی هاش فرنگیه(با عرض پوزش:-2-27-:)

ما ه گفتیم عمرا نمیریم تو این هتل...:-2-27-:
رفتیم دنبال یه هتل دیگه...یه هتل روبه روی همین هتل بود به اسم هتل سیراف...هتل تمیزی بود...این بعضی از اتاقاش چیزاش فرنگی نبود:-2-22-:
این شد که یه اتاق سه تخته گیر اوردیم و رفتیم وسایلمان رو گذاشتیم توش:-2-37-:
گفتیم خب حالا بریم یه شامی به بدن بزنیم و بریم کنار دریا:-2-27-:

از اون ور مریم هی اس میداد شارژ واسم گرفتی...گفتم بخدا من هنوز از ماشین پیدا نشدم...بذار پیدا شم یه سوپری ببینم میخرم واست:-2-22-:
خلاصه رفتیم ساحل...روبه رویه ساحل رستوران و کافی شاپ ... بود...مادری هم میگفت من پیتزا و این جور چیزا نمیخورم:-2-28-:
گفتیم باشه...بریم منم کباب میخورم:-2-37-:
رفتیم دیدم یه سوپری کنار رستورانست...یه شارژ گرفتم فرستادم واس مری...:-2-37-:
خودمم رفتم پیش مادری و پدری داشتن غذا سفارش میدادن:-2-37-:
من و مادری جوجه کباب سفارش دادیم...پدری هم قلیه ماهی:-2-37-:
جاتون خالی خیلی خوشمزه بود:-2-41-:
بعدشم رفتیم دریا...:-2-16-:
وای که چقد دریاش قشنگ بود...موج میزد روی سنگا...خیلی صحنه ی قشنگی درست کرده بود:-2-41-:بعد در اخر عکساش رو میذارم:-2-41-:
خلاصه باد میومد و خیلی سرد بود...این شد که برگشتیم هتل:-2-41-:
اینجا ها رو خلاصه میکنم چون اگه بخوام بگم خیلی زیاد میشه:-2-35-:حوصله تایپ ندارم:-2-35-:
صبحش مادری بیدار شد...از هتل زنگ زدن واسش اژانس و رفت....منم بابا ساعت 10 بیدار کرد گفت پاشو اماده شو بریم یه دوری بزنیم:-2-08-:
خلاصه دوباره رفتیم کنار دریا...خیلی قشنگ بود دریاش...فوق العاده بود...:-2-41-:
رفتیم سواره قایق...تقریبا تا وسط دریا که کشتی ها واساده بودن بردمون...یعنی بابا بهش گفت تا اونجا ببرمون...60 تومن هم ازمون گرفت:-2-35-:
ولی خیلی فاز داد...عکساشو اخر میذارم:-2-41-:
بعدشم مادری زنگ زد گفت امتحانم تموم شده...دارم برمیگردم اینجا وا میسم بیاین دنبالم...ما هم رفتیم دنبالشو...رفتیم هتل وسایلمونو جمع کردیم:-2-37-:
و اتاقو تحویل دادیم...:-2-37-:
دیگه باید بر میگشتیم...داشت دیر میشد:-2-41-:
داشتیم بر میگشتیم توی نخلستانا وایسادیم...بابایی واسه من پنیرک خرید(ماله درخت خرما)خیلی خوشمزه بود:-2-41-:
بعدشم حرکت کردیم:-2-41-:
رسیدیم گناوه(یکی از شهر های بوشهر):-2-41-:
عصر بود حدودا...رفتیم توی بازار یکم خرید کنیم...من یه ساعت خریدم...با ترقه واسه 4 شنبه سوری:-2-22-:
و چند تا مجسمه که بازم اخر سر عکساشو میذارم:-2-16-:
دیگه حرکت کردیم به سوی دیار خودمون:-2-27-:
ساعت حدودا 9 شب بود که رسیدیم:-2-41-:
در کل واقعا خوش گذشت...:-2-41-:
جای همه خالی...:-2-41-:
با مامان و بابا شرط بستم که عید حتما بریم دوباره بوشهر...خیلی بهم چسبید اخه:-2-16-:
پیشنهاد میکنم حتما برید:-2-41-:واقعا شهر زیباییه:-2-41-:
خب من بساطمو جمع کنم برم:-2-27-:
فقط یه چیزی:
چون تند تند تایپ میکردم فک کنم جمله بندیم خیلی بد شده باشه...به بزرگی خودتون ببخشید:-2-41-:
خب اینم عکسا و بعدشم خدافظی:-2-27-:
دریا در شب (http://s2.picofile.com/file/7666557311/IMAG0471.jpg):-2-27-:
دریا در روز :-2-27-: (http://s3.picofile.com/file/7666559886/IMAG0476.jpg)
کشتی هایی که منتظر بودن نوبتشون بشه بار ها رو خالی کنن... (http://s2.picofile.com/file/7666557953/IMAG0486.jpg)
اینم مرغ های دریایی و نمایی از بوشهر :-2-27-: (http://s2.picofile.com/file/7666558923/IMAG0490.jpg)
مجسمه هام:-2-27-: (اون بره ها خیلی خومشلن:-2-30-: (http://s3.picofile.com/file/7666637525/IMAG0494.jpg))
تمام شدن دیه...ما برفتیم...
خاطره 2 و 3 اسفند 91
امروز 5/12/91
ادین
یا حق

*R I R A*
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۲۰ بعد از ظهر
سلام:-2-38-:
امروز یه روز خیلی بدی بود مثل یکی از روزهای تابستون سال گذشته!
روزی که پدربزرگم از خونه رفت بیرون و تا یه شبانه روز خونه نیومد! روزی که خیلی اذیت شدیم! دیگه مامان اینا به کجاها که سر نزدن! از کلانتری ها و بیمارستان ها تا پزشک قانونی!
و بعد نیمه شب بود که سر و کله پدربزرگم پیدا شد! آلزایمر خفیف گرفته و تا دلتون بخواد ددریه و اصلا تو خونه نمی تونه تحمل کنه!
باز امروز سر گذاشته و رفته و ما تا شب نگران بودیم تا اینکه زنگ زدن و گفتن برگشته! خدارو شکر خونه رو یادش نرفته، وقتی دیده گم شده یه تاکسی گرفته و آدرس خونه رو داده و برگشته!
ولی ابنکه یهو میره و خیلی طول می کشه تا برگرده خیلی بده، همه رو نگران می کنه!
گوشی هم نداره، نمی ذاره براش بخریم! مامانم شماره خونه و موبایل و نوشته تو یه کاغذ و گذاشته تو جیبش ولی استفاده نمی کنه ازشون که!
**
**
خستم! دلم یه مسافرت می خواد! یه مسافرت توپ با همسفرایی که خودم انتخاب کنم!
دلم خیلی چیزای دیگه هم می خواد ولی بی خیال!
الان همه مون تو خونه دپرسیم! انقد که از صبح حرص خوردیم هیشکی حال و حوصله نداره، سرم درد می کنه خیلی زیاد!
دوس دارم زودی عید بیاد و بعد عید تموم شه و زودتر ماه اردیبهشت بیاد! اون ماه و دوس دارم:-2-41-:

~yekta~
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۲۶ بعد از ظهر
عصر تا حالا هنوز اثر قرص امورل روم هست وای سرم گیج می ره
می خوام دور دوم مسابقه رمان نویسان شرکت کنم ولی نمی دونم نوشتم ارزششو داره یا نه توی این موضوع موندم ولی بنظرم غیر ممکن نباشه می گن فقط غیر ممکن غیرممکنه
فردا هیچ درسی ندارم خیلی امروز بی خیال و بدون درس بودم جاتون خالی :-2-40-:
وای این اهنگ رضا یزدانی کجا گمت کردم دیوونم کرده من هیچ وقت علاقه ای به رضا یزدانی نداشتم اینقد ازش بدم می اومد ولی دوروزه عاشقش شدم که نگو و نپرس

ЯЭ乙νДИ
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۴۰ بعد از ظهر
دانشگاه رفتن امروز من در گوش دادن به آهنگ و چت سر کلاس خلاصه شد!! زبانو که به قول خورشیدی جون (!) چاره ای جز خوابیدن ندارم (دانشجوی پزشکی هستم!) کلاس عصر هم در نوشتن یه سری اس ام اس و چت خلاصه شد! عصر از راه یونی رفتم زبانکده دیدم هنوز وقت دارم گفتم یه حالی به خودم بدم و بستنی تو رگ بزنمممم! 1500 خرج کردم و رفتم تو حیاط زبانکده بستنی رو خوردم و رفتم تو زبانکده به انتظار شروع کلاس! خلاصه کلاس شروع شد. تو آنتراک فهمیدیم اون شخصی که ما شاهنشاه آریامهر خطاب می کردیم دوست نزدیک داییمونه! ینی من کلا در رابطه با این موجود دیگه خفه میشم!!!!!!
از وقتی هم ررسیدم خونه نشستم گوگلو زیر و رو می کنم تو بیمارستانای تهران متخصصای گوش و حلق و بینی رو پیدا کنم! واسه یه مهندس هوا و فضا! تو این جستجوها داستانای اینجا رو هم خوندم! زندگی شیرین است شب خوش!

ταнα
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۲۳ بعد از ظهر
[RIGHT]سلام
حذف شد !

nemesis
۵ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۳۶ بعد از ظهر
به نام خدا

سلام :-2-25-:
اووووووووووو ببین از کی میخوام خاطره بنویسم ولی میبینم همه اش غم و غصه اس بی خیالش میشم. اصن دلم نمیخواد این روزای بد جایی ثبت بشن.:-2-15-:
سال 91 اصلا سال خوبی نبود. فعلا که خوبم تموم نمیشه.

از هر طرف بد بیاری. اصلا یچی نیست آدم یکم دلش خوش باشه.

بگذریم.

دیشب رفتیم حنابندون دختر عمه ام، همه رفتم منو موندم و خواهر همین دختر عمه ام :-2-22-: ترشیدیم دیگه تموم شد :-2-22-:
خیلی خوش گذشت.
عروس بی نهایت خوشگل شده بود. لباسشم محشر بود. اصن همه چی بیست.:-2-16-: ایشالا خوشبخت بشه.
قسمت همه شماها که اینجا هستینم بشه.

یکی اومد شبش بهمون اس ام اس زد، حالا خوبه زود دیدمش. کلی خوشحالمون کرد بعدشم شد ضد حال. :-2-28-:
اصن یه وضی.
از آدم چه توقعایی دارنا، در حالیکه خودشون اونطوری نیستن. دیگه خسته شدم انقد به روی خودم نیاوردم. :-2-41-:
ولش کن. دیوونه اس، منم از اون بدتر

+ مینا، گریه کردی ببرمت لاله زار :-2-22-:
تازشم نفر پنجمم منم تو خاطره نویسی ها :-2-08-: گفتی نفر اول، یادش بخیر یه زمانی انقد تو تاپیک سوتی ها میرفتیم که من و عسلبانو نفر اول و دوم بودیم ولی الان بیشتر از یه سال شاید سر نزدم اونجا :-2-08-:

+ نسیم جان واقعا اوضاع بدیه. ولی سنگدون فقط مال بیچاره ها نیست. ما خودمون یه نوع خوراک باهاش درست میکنیم. من خودم خیلی دوستش دارم، بو هم نمیده، ولی اگه بوشو دوست نداشته باشی ابلیمو بزنی بوشو کلا میگیره، خیلی هم خوشمزه اس.
خریدنشم خجالت نداره، شاید طرفای شما نمی خورن واس همون تعجب کردی. کبابیشم خوشمزه میشه.

واس معده هم مفیده.
چقد بده اونجا که یه نفر برا خریدنش باید خجالت بکشه ولی اینجا اونطور نیست.


شب همگی بخیر.:-2-37-:

بعدا نوشت: مینا تحریکم کرد رفتم خاطره های قلبی رو یه نگاه انداختم، از خط اول هر کدوم خوشم اومد بازش کردم :-2-41-: یکیش بود که رسیده بودیم به شماره های سال تولدمون.
دیدم نوشتم پست دومه به امید اینکه اولین نفر صفحه 1366 باشم، بازش کردم دیدم وسطای صفحه 1362 هستم :-2-28-:
چقد خاطره پاک شده:-2-15-: هیجان صفحات پس کلا به هم ریخته :-2-31-:

یه بعدا نوشت دیگه: مینا منم از اون دفتر خاطراتا دارم. :-2-38-:
اتفاقا منم دیدنی میگم واقعا چه سرخوش بودم. اون زمان.
ولی همیشه دفتر عقاید دوست داشتم ولی نداشتم. 5شنبه موضوع رادیو هفت البوم خاطره اینا بود فک کنم دفتر عقاید از دهه 30 آورده بودن. خیلی باحال بود.
افسوس خوردم که من ندارم. ولی اونا خیلی باکلاس نوشته بودن.
ما همین حالام با مسخره بازی پر میکنیم دفتر عقایدا رو :-2-06-:

sara_n
۶ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۰۱ قبل از ظهر
به بعضی ها باید محبت و معرفتتو قطره قطره با قطره چکون بدی چون جنبه همش رو یکــجا ندارن...

چون یه دفعه میزنـن زیر همه چیز ....

سلام عرض شد خوبین؟:-2-25-:

آقا ما 5 شنبه صبح با دوستمون رفتیم فال قهوه بگیریم ... نخندین خو انقده دوستام تعریف کردن و راست بوده ما هم رفتیم

ما قهوه رو خوردیم این هی گفت هی گفت:-2-19-::-2-19-: ما هر لحظه اینجوری میشدیم:-2-20-::-2-20-::-2-20-:

اقا عجب چیزی بود ها همش راست بود :-2-24-:

خیلی خوشم اومد البت 12 تومن دادم به قول سحرو مهدی میگن 12 تومنو میتونی 3 تا لاک بخری:-2-22-:

شامم که مهمون داشتیم عموم اینا از تیرون اومدن به محض اینکه خانواده عموم اومدن گفتن سلام دلسا جون چطوری؟

اقا ما دیگه اسم خودمونو یادمون رفته من هرچی مقایسه میکنم ببینم کجام شبیه این بشره ب نتیجه ای نمیرسم:-2-35-::-2-35-::-2-35-:

بیا با هم حرف بزنیم... درد دل های داغت همه چیز را درخود حل میکند... مشکلات که دیگر چیزی نیست!!!

جمعه هم مهمون داشتیم بعد من بعد از ظهر میخواستم بخوابم نشد بعد زدم زیر گریه اصنم اون لحظه دست خودم نبود

بعد لباس پوشیدیم با گریه زدیم بیرون هرچی نازی جانمون میگه چی شده؟ من اصن جوابشو نمیدم میگم ولم کن ...

خل شدم رفت میدونم ...با بنده خداها خداحافظی هم نکردم :|

اومدم خونه زنگ زدم میگم نازی جان منو ببخشو اصن دست خودم نبود یه لحظه کم اوردم

امروزم که رفتم ثبت نام کردم

شبم دختر خالم سعیده اومد خونمون هی حرف زد هی فحش دادم بهم ... بهم میگه تا کی میخوای دور خودت بچرخی

تا کی میخوای 1 نفرو منتظر خودت نگه داری بچه های اتاق بالا در جریانن .....

گاهی وقت ها بعضی ها اینقدر گاو میشن که بهترین رام کننده ها هم در مقابلشون کم میارن..!

چه میدونم والا ...

ما رفتیم

5 . 11 . 91

.eli.
۶ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۵۸ قبل از ظهر
91.12.5
نمیخواستم این روز و شبا ثبت بشه اما باورکنید رو دلم سنگینه میکنه دلم میخواد به یکی بگم اونم بغلم کنه هیچی نپرسه فقط بذاره براش بگم دیدی گاهی وقتا حتی یه دریا اشکم آرومت نمیکنه؟امشب از اون شباس...خیلی سخته همیشه سنگ صبور همه باشی ولی خودت...
چهره واقعیش نشونم داد کسی که یه دنیا برام ارزش داشت و رو پاکی و خوبیش قسم میخوردم خیلی راحت گفت الهه من ادم سابق نیستم دعاکن فقط بمیرم...خیلی قبولش داشتم کاری کرد که دیگه هیچکس باورنکنم واقعا یادگرفتم آدما اصلا شبیه حرفاشون نیستن...
فقط میتونم بگم تو دنیا فقط دونفرن که بیرنگن مث خدا اونم پدرومادرم هستن که همیشه به پاکی و سادگیشون به خوبیاشون غبطه میخورم...با اینکه کنارم هستن دلم براشون تنگ میشه میرم سفت میچسبم بغلشون میکنم و بوسه بارونشون میکنم بچه بی معرفتیم قبول دارم خیلی وقتا نمیببنمشون از بس که تو خودمم و تو مشغله هام گم شدم.
امشب دارم اهنگ وضعیت سفید گوش میدم شاید حالم بهترشد،خاطرات خوبی دارم از زمانی که پخش میشد.شما هم مث من با اهنگا خاطرمیسازید؟خیلی عادت بدیه گاهی واقعا با یه آهنگ حالم داغون میشه سعی کنید وقتایی که حالتوت بده طرف فیلم، کتاب ،آهنگ مورد علاقتون نرید که مث من پشیمون میشید.یکی بگه تو که لالایی بلدی خودت چرا خوابت نمیبره؟!خلاصه از ماگفتن و از شما...
دقت کردید من الان چقدر حالم بهتره؟حال ورونیکا رو داشتم اولش شاید دست به خودکشی میزدم والا!اما خوشبختانه بچه های گل خاطره باز منو نجات دادید خدا خیرتون بده
سه تاصفربیاد جلو مبلغ عیدانت بلندصلوات بفرست...
باگوشی هم مصیبته ها آقا من دلم شکلک میخواد خصوصا اون چش ورقلمبیدهه
من برم که دیگه دارم هزیان میگم
به خوبی خاطرهای قشنگتون ببخشید این یاداشتای یک عدد الی خود درگیر روانپریش سادیسمی بیش نبوت
خداجونم اگه کمترصدات میکنم نه اینکه خوشم یا سرم گرم دنیاست....نه
فقط شرمنده ام از اینکه عملم هم سنگ فهمم نیست... از این همه خوبی بینهایتت خجالت میکشم...تو ببخش...

yushi
۶ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۰۲ قبل از ظهر
دیشب کلی مهمون داشتیم و من تا حدود یه ساعت و نیم بعد از رفتن شون بیدار بودم. حدود دو خوابیدم. مادر بزرگم مونده بود خونه مون تا صبح زود با مامانم پاشه بره دکتر، واسه همین مامانم کلی سفارشم کرد زود بخواب که زود بیدارشی به وضع خونه برسی چون من خونه نیستم اما من به زود خوبیدن آلرژی پیداکردم.
صبح موقع رفتن شون بیدار شدم، حدود پنج و نیم شیش صبح. خونه خیلی در هم بر هم بود و پر خورده برنج و غذا که بچه ها ریخته بودن. گیج بودم. دوباره گرفتم خوابیدم تا شیش و نیم که خواهرم اومد بالا سرم گفت دو تومنی داری؟ گفتم نه. و باز خواستم بخوابم، اما وقتی درو بهم زد انگار خواب یه لحظه از کله م پرید. پا شدم رفتم درو قفل کردم، پتو و بالشمو بردم تو هال و باز گرفتم خوابیدم.
ساعت نه بیدار شدم. چشمام پر اشک بود. نمی دونم چطوری یا چرا.
یکم تو خونه گشتم. خواستم آهنگ بذارم دیدم حالم از همه ی آهنگام بهم می خوره.
یکم خونه رو جمع و جور کردم تا بتونم جاروش کنم. یه لقمه نون پنیر درست کردم و خوردم که از گشنگی نمیرم. مخم هنگ بود و نمیتونستم فکر کنم. واسه همین شروع کردم به مرتب کردن. آهنگ تراچرس تیلور سویفت رو گذاشتم و ولش کردم تا هی بخونه و بخونه.
تا حدود یازده و نیم تمیز می کردم. بعد نشستم سر کتاب زیستم بلکم دو کلمه بخونم. مامانم و مادر بزرگم همون موقع ها رسیدن، برام بستنی خریده بودن - البته به سفارش خودم. نشستن به حرف زدن.
یه ساعتی خوندم. وقتی غلظ های تستامو تصحیح کردم کلی اعصابم خورد شد.
شروع کردم به ولگردی. تلویونو روشن کردم و زدم کی بی اس ورلد. ایمورتال سانگز داشت. یه قسمت یکی از خواننده ها به اسم Ali آهنگی خوند به اسم father. هویا (از گروه اینفینیت) شروع کرد گریه کردن. گفت با پدرش مشکل داشته. خبرشو قبلا خونده بودم اما بازم شوکه شدم. من روانی اینفینیتم.
امشب دوباره مهمون داشتیم. دایی و زنداییم. زنداییم خیلی ماهه. خیاطی می کنه. درمورد پیرزن همسایه شون برام تعریف کرد که می خواست براش لباس بدوزه، هر چی زنداییم گفته نمیتونم بدوزم اونم بدتر گیر داده که ببین خودم تیکه هاشو بریدم تو فقط بچسونش بهم! آخرش زنداییم راضی شد. پیرزنه نشسته همونجا و راضیم نمیشده پاشه بره! یه دختر داشته به اسم سمن گل. وقتی می خواسته بره هم بهش سفارش کرده: مواظب پارچه م باش، نذارش اینجا سوف (=سوپ مجاز از انواع غذا :دی) میریزه روش، اونجا (کنار بخاری) نذار یه وقت آتیش میگیره، خواستی بیاری بهم بدی هم یه وقت دست سمن گل ندی! می پوشه پاره ش می کنه! حتما بده دست خودم! (:دییییی)
به برنادت و رن(دوستام) گفتم که اون رفته. اما بعدش از حرف زدن در موردش پشیمون شدم. باهاش کنار اومده بودم. اما حالا... دلم نمی خواد این قضیه رو دوباره نبش قبر کنم. خیلی دردناکه. برنادت درک می کنه... یا اقلا سعی می کنه. اما رن... فکر می کنم نه. سعی نمی کنه درک کنه. می فهمه خوب نیستم اما بیشتر درگیر خودشه. این دردناک تره. یه دوست که ازش توقع داری سختی ها تو درک کنه... اینطوری.
خسته شدم... بازم مامانم بهم سفارش کرد زود بخوابم.اما دلم نمی خواد. گرچه کسی منتظرم نیست... اما بازم اینجاها میرم و میام.

MARYAMGOL
۶ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۲۶ قبل از ظهر
سلام خوبید ؟ :-2-25-:من که بد نیستم .
دوباره اومدم اینجا ...دلم میخواد این روزا رو اینجا ثبت کنم نه به خاطر این که روزهای خوبی ان برعکس ..
امروز از یونی که برمیگشتم تو ایستگاه منتظر اتوبوس بودم ..یه دختر خوشگلی هم یه کم اون طرف تر نشسته بود ..داشت گریه میکرد ..سرش رو انداخته بود پایین واشکاش میرخت رو دستای در هم قلاب شده اش ...حالم خیلی خراب شد..خودم کم حالم این روزا داغونه آخه !
اتوبوس اومد بازم نزدیک من نشسته بود ..آهنگ گوش میداد بغض میکرد و بی صدا اشک میریخت ...چرا ما دخترا این طوری هستیم ؟ چرا ؟ این همه وابستگیمون همیشه بزرگترین نقطه ضعفه برامون وبعضیا چه راحت دل میشکنن ...با خود میگم شاید خدا اون روبه من نشون داد که بفهمم نسبت به خیلیا وضعم بهتره ...نمیدونم شایدم زده به سرم ...
چه قدر خسته ام از این همه خودرگیری .از این جنگ بین دلم و قلبم .کاشمیشد زمان رو برگردوند به چند سال پیش ..اون وقت خیلی چیزا رو عوض میکردم .خیلی چیزا رو ..
ببخشید که چند روزه خاطره هامم بوی نا امیدی میده ..امیدوارم خاطره های شما اینجوری نباشه وروزاتون به خوشی بگذره
شب خوش .

نی لو فر
۶ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۳۰ قبل از ظهر
شما الآن فکر می کنید چون شنبه 5 اسفند بوده ما در حال و حول به سر می بریم چون که مانی اومده؟ http://www.millan.net/minimations/smileys/whoopdedoo.gif
اگه همین فکر رو می کنید که باید بگم زهی خیال باطل، زرشک، فوتینا و الفاظی چند از این دست! http://www.qalamro.ir/smaeel/1/%28510%29.gif
پنج شنبه اون اتوماسیون کوفتیه اداریشون ترکید و بهش گفتن که نمی تونین تشریفتون رو ببرین مرخصی! http://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gif
شما اگه حال ما رو می دیدی موقع شنیدن این خبر ناگوار! http://up.98ia.com/images/5jmg6b4lz3basw57yoq4.gif دود از تمام منافذ صورتمون می زد بیرون http://up.98ia.com/images/5jmg6b4lz3basw57yoq4.gif اصلا یه وضعی http://funclick.ir/Forum/images/smilies/icon_30.gif
مایم احساس کردیم که نیاز داریم با یکی قهر کنیم! http://www.freesmile.ir/smiles/433019_sardonic.gif دستمون که به اداره و اتوماسیون و اینا که نمی رسید تا باهاشون قهر شیم واسه همین دم دست ترین گزینه مانی بود و ما از پنج شنبه در قهر به سر می بریم و به هیچ sms و زنگی از آن جناب وقعی نمی نهیم، باشد که رستگار شویم http://www.up2.98ia.com/images/16050277252732751857.gif
حالا دوباره معلوم نیست کی بیاد! ایندفعه اومدنش طلسم شده به خدا http://www.pic4ever.com/images/146fs495919.gif ممکنه همین فردا، ممکنه هفته ی دیگه، ممکنه بعد عید! http://www.sheitoonak.com/forum/images/smilies/456%20%2850%29.gif من بزنم کی رو نفله کنم دلم خنک شه؟ http://www.freesmile.ir/smiles/658619_fishfightsmiles.gif


+ همه ی دوستایی که به من لطف دارن، واقعاً ممنونم ازشون http://www.millan.net/minimations/smileys/mistlsmile.gif
وقتی که اینجا گذاشته و خاطراتی که نوشته میشه حتی اگه یه لبخند کوچیک بیاره رو لباتون _ توی این بی لبخندی _ یه دنیا می ارزه برام http://www.pic4ever.com/images/4lqqtqv.gif
قربونتون http://www.millan.net/minimations/smileys/flowerysmile.gif

yushi
۶ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۳۴ قبل از ظهر
خیلی از این صفحه خوشم اومده. در حقیقت من تازه واردم.
برای نویسنده ها چی از این بهتر که از این چیزا بنویسن؟
دلم می خواد هر چی تو این صفحه ها هستو بخونم. دلم می خواد به همه آشتا بشم :)
من روانیم :)

تولدم نزدیکه. اما توقع خاصی ندارم، برخلاف هر سال. چیزی که می خوام بدست آوردنی نیست... حتی با وجود تلاش بی نهایت. گاهی مشکل از اینم گنده تره...

Mina
۶ اسفند ۱۳۹۱, ۰۲:۰۳ قبل از ظهر
وقتایی که میرم تو این سایت عکس،انقدر که عکسهای خوشگلی داره،نمیخوام که اصلا از پای سیستم پا شم!هی میگم نیم ساعت دیگه. هی نیم ساعت دیگه... وقتی که به خودم میاد میبینم دو ساعت گذشته و هنوز من از پای سیستم بلند نشدم.
مثل الان!

دست خودم هم نیست،وقتی عکسی رو میبینم،میگم این رو باز میکنم آخریشه،ولی همین که اون روز باز میکنم،کنارش یه عکس خوشگلتر می بینم و ... چرخه اینطوری ادامه داره!
خیلی غبطه میخورم،به ذوق هنری و امکاناتی که دارن! به عکاسی خیلی علاقه دارم و بیشتر از اون،به جمع کردن عکسهای این سایت!
انقدر که با کیفیت و زنده هستند،هر چقدر سیو میکنم،خسته نمی شم! ولی باز میبنیم اصلا عکسهای من ذره ای در مقابل دریا هم نیستن!

جالبه هر عکسی که میبینم،تو ذهنم براش نقشه میکشم که این عکس مناسب کی هست و به کی بدمش،و یا برای چی استفاده کنمش!
امشب همینطوری برای شادی و مینا نقشه میکشیدم.

عکسهای مختلف از یک شخصیت رو خیلی دوست دارم.
دوست دارم از صبح تا شب بشینم پاش و جم نخورم!ولی حیف،این شارژ اینترنت،زیادی محدوده!

الان هم از بس عکس سیو کردم،دیگه انگشت اشاره راستم تیر میکشه!ولی بازم دلم میخواد بشینم. ولی باید پاشم!

یه حس خاصی داره!
یه حس خیلی خیلی خاصی داره!


+ مهسا:)
+ دوستمون سپید و سیاه :)
+ و دوستمونی که تو این دنیا نیست،منظورم دنیای مجازیه! انتظار رفتار درستی ازم نداشته باش!لااقل از این به بعد نداشته باش!

برم بخوابم.
شب خوش

بیــ رنــگــ
۶ اسفند ۱۳۹۱, ۰۲:۳۰ قبل از ظهر
به ياد ِ سبز تر از سبز !


درود !

اين چند روز ... واي بهش كه فكر ميكنم سر گيجه ميگيرم ...! :-2-28-:
درست از اول اسفند تا همين دو ساعت ِ پيش !
خب به هر حال گذشت ... خنده ام ميگيره ... ! اون مواقع هي ميگفتم بگذره خدايا ... بگذره !

بعدشم كه بيماري ِبرادرم و ... اين آنفولانزا چي شد يهو گريبانگير اين مردم شد !
من الانشم بيدارم ... همش ميترسم تبش دوباره بالا بره ...

امروز براي شاگرد اوليش كادو گرفتم ... با بي حاليش يه جوري ازم تشكر كرد كه اشك از چشمام در اومد ... :-2-18-:

ايشالله امشب رو كه بدون تب بگذرونه ، خيلي خوب ميشه ... مطمئنا تا فردا خطرش رفع ميشه ... :-2-39-:

كارنامه ي داداشم رو كه ديدم نزديك بود سرم رو بكوبم ديوار ... خيلي مضحكه ... " خيلي خوب ! "
والله ما تا اون دو رو با صفر كنارش ميديم ... از ذوق ميپريدم هوا ... والله ! :-2-36-:


ديگه اينكه امروز ما بلاخره بازم هواي زمستوني ديديم بعد از مدت هاي مديد !
نميدونم به كجاي اينجا ميگن كوهستاني ! :-2-15-:

امسال اصلا تو برف گير نكرديم ... كولاك نشد ... صداي باد هم گوشمون رو كر نكرد ... يني زمستونشه و اين موارد !
هيچي ديگه ... داغش موند به دلمون تا سال ديگه ... :-2-15-:


هي هي هي !:-2-22-:
اين شبكه ي استاني ما در واقع كلمه ي " اصن يه وضي " براش ساخته شده ...
برنامه : اندكي ارزش ... نداره ! :-2-35-:
همش تكرار از شبكه هاي ديگه ...

البته اين دو شب تنها دل خوشي ِ زندگيم " پايتخت " بود كه باز پخشش ميكنه ...

:-2-16-:

امروزم كه روز مهندس بود ... كلا به همه تبريك ميگم ... ايشالله كه زنده باشين ... :-2-27-: و البته خوش غيرت ! جون خيلي از آدما دست مهندسينه ...مسئوليتشون از پزشكا بيشتر نباشه كمترم نيس ! ...

مام كه با اس ام اس بازي كلي خوش گذشت بهمون سر ِ همين مناسبت ...

:-2-37-:

اومدم سايت كلا شوكه شدم ... يني تا تيك عصبي هم پيش رفتم !
يكي از رمانا كه دلم خيلي براش تنگ ميشه تموم شد ... يعني هر روز با ذوق خوندن پست جديدش مينشستم پشت سيستم ... بعدش نقد و ... واي ! :-2-34-:


تاپيك تولدم كه اصلا نرفتم ... يه حس ِ عذاب وجدان دارم !!!! :-2-06-:

واسه تلخ نوشتن ... سر زدن به رماناي در حال تايپ ... همون تاپيك تولد ... كلا دلم يه جوري بود !

الانم كه نشستم خاطره مينويسم رمانا رو نقد كردم و يه نفس آسوده !



براي من كه نه ... براي كس ِ خاصي هم نه ...
فقط سعي كنيم براي "هم" خوب باشيم ...

شب ِ اوناييي كه بيدارن و اينجان ... ؛
شب اونايي كه خوابن ... آسوده و راحت ؛
شب ِ اونايي كه بيرونن ... پياده ... تنها ! ؛
شب همه مهتابـــي .

يا حق

.arsana.
۶ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۳۰ قبل از ظهر
سلام بر خاطی:-2-37-:
قرار بود پدر و مادر و هلن کوچولو آخر هفته بیان ولی کنسل شد :| :|
امروز تولد هلناست قرار شده رفتم تهران ببرمش فست فود و با هم پیتزا بخوریم :-2-08-:
23 یا 24 اُم هم با طیاره برمیگردم تهرون :-2-37-:
اصلا از این استادای بیان 1 خوشم نمیاد :-2-42-: همیشه پنج شنبه ها اعصابم داغونه :-2-42-: میگه 2 شیت سایه بزن هیچی هم یاد نداده:-2-42-: جلسه پیش رفتم خرشو گرفتم: سایه رو چطور باید کشید؟ :-2-42-: بعد گفت: ترم بعد می خونین:-2-42-: گفتم: پس این سایه هایی که میخواین رو چطور بزنم؟ :-2-42-: بعد 7، 8 نفر از بچه ها که دورمون جمع شدن شروع کرد توضیح دادن:-2-42-: باید از زیر زبونشون بکشی:-2-42-:
زغالمو داد +B :-2-42-:
الانم باید برم میز و صندلی واسه درک و بیان بکشم :-2-37-:دوسش دارم:-2-37-:
سه شنبه هم باید طرحمو با آب مرکب راندو کنم :-2-37-:
پنج شنبه هم اکولین :-2-37-:
وای امروز صبح سر ریاضی هنگ کرده بودم :-2-06-: استاد گفت انتگرال فلان (کسری بود) رو چطور حل کنیم؟:-2-31-: گفتم: میتونیم کسر رو به توان 2 برسونیم:-2-06-::-2-06-::-2-06-:بعد استاد یه مدلی نیگام کرد :-2-06-:منم گفتم: وای ببخشید هنگ کردم :-2-31-:
آخر کلاس اومد حضور غیاب کنه :-2-31-: اسم دوستم رو خوند منم دستم رو بردم بالا :-2-06-: فاجعه بود:-2-06-:
اصن میخواستم سرمو بکوبم به دیوار:-2-06-:
یعنی رسماً خاک بر سرم :-2-22-:
هفته دیگه هم کوییز می گیره :-2-35-:

شمام خدا حافظتون باشه :-2-41-:
منم برم به درک و بیان برسم :-2-37-:

6 اسفند 91 / خوابگاه / هوا سرده صبحم برف اومده بعدش بارون احتمالاً 1 ساعت دیگه آفتاب درمیاد:-2-41-:

سپهر زیتون
۶ اسفند ۱۳۹۱, ۱۱:۵۵ قبل از ظهر
به نام خدا
6/12/91
*******
http://www.up3.98ia.com/index.php?module=thumbnail&file=hnl5bq7q9hus5lptz70e.jpg (http://www.up3.98ia.com/viewer.php?file=hnl5bq7q9hus5lptz70e.jpg)
بوی شکفتن رسید
http://Avazak.ir/Java/yahoo/Avazak.ir138.gif (http://Avazak.ir/)

منتظران بهار! بوی شکفتن رسید
مژده به گلها برید، یار به گلشن رسید
لمعه مهر ازل، بر در و دیوار تافت
جام تجلی به دست، نور ز ایمن رسید
نامه و پیغام را رسم تکلف نماند
فکر عبارت کراست معنی روشن رسید
زین چمنستان کنون، بستن مژگان خطاست
آینه صیقل زنید دیده به دیدن رسید
بیدل از اسرار عشق، هیچ کس آگاه نیست
گاه گذشتن گذشت، وقت رسیدن رسید
بیدل
سلام به همه ی دوستان گل و گلاب و گلابی
http://Avazak.ir/Java/yahoo/Avazak.ir151.gif (http://Avazak.ir/)
خوب هستین ؟
چند روزی بود که چیزی ننوشته بودم اما بهتون سر میزدم .http://images.zaazu.com/img/laptop-animated-busy-animation-smiley-emoticon-000418-medium.gif
http://Avazak.ir/Java/yahoo/Avazak.ir153.gif (http://Avazak.ir/)
..اتفاق خاصی نبود و راستش حال و حسش هم نبود http://images.zaazu.com/img/sad-animated-animation-boy-smiley-emoticon-000346-large.gif
الان هم اتفاق خاصی نیوفتاده فقط دوست داشتم بیام اینجا و اعلام حضور کنمhttp://images.zaazu.com/img/confidence-confidence-self-confidence-assurance-smiley-emoticon-000601-large.gif
مررسی از همه ی دوستان که یادمون کردن و از سپهر نام بردن و بهش ابراز علاقه کردن
http://Avazak.ir/Java/yahoo/Avazak.ir137.gif (http://Avazak.ir/)
سپهر یه درجه به شیطونیش اضافه شده...http://images.zaazu.com/img/drummerboy-merry-christmas-xmas-christmas-smiley-emoticon-000563-medium.gifhttp://www.smileyarena.com/emoticons/Main/Large_Mix/crazy.gif
روزها با خونه تکونی و آشپزی و رسیدگی به خانواده و شــــــــــــاید خودم سپری میشه . تا اینکه به روزهای خوش عید نزدیک بشیم.http://images.zaazu.com/img/xmas-light-merry-christmas-xmas-christmas-smiley-emoticon-000756-large.gifهنوز بهم مرخصی ندادن...بووووشووووورا ! http://www.smileyarena.com/emoticons/Main/Large_Mix/marijane.jpg
دیروز هوا به شدت بهاری و بارونی و زیبا بود .http://www.smileyarena.com/emoticons/Main/Large_Mix/grin1.gif
چند روز یه شماره غریبه دم به دقیقه اس میدهhttp://images.zaazu.com/img/headache-pain-ache-headache-smiley-emoticon-000549-large.gif و میگه : ( پری جونم جواب بده...پریا دلم تنگه براتhttp://images.zaazu.com/img/please-please-boy-sad-smiley-emoticon-000383-medium.gif ...پریا ...پریا ) کلافه شدم از دستش http://images.zaazu.com/img/tko-boxing-boxer-athlete-smiley-emoticon-000579-medium.gif. اصلا به شماره های غریبه جواب نمیدم . اما این کلافه ام کرد و یه اس دادم گفتم آقا من پریا نیستم اشتباه گرفتی ...مگه کوتاه میاد . شب و نصف شب اس میده زنگ میزنه . همسری یه تذکر تلفنی داد اما فایده نداشت http://images.zaazu.com/img/swear-swear-curse-mouth-smiley-emoticon-000661-large.gif...از دست مردم های مردم آزار http://images.zaazu.com/img/swear-swear-curse-mouth-smiley-emoticon-000661-large.gif
دیگه اینکه موسسه برامون لباس فرم گرفت و الان اونا تنمونهhttp://images.zaazu.com/img/spring-eyes-oh-no-wow-smiley-emoticon-000583-medium.gif...سورمه ای..http://images.zaazu.com/img/spring-eyes-oh-no-wow-smiley-emoticon-000583-medium.gif.نمی دونم چرا باید رنگ تیره باشه ! خب یه رنگ روشن می گرفتین...اما در کل بدک نیست . حسابی باهاشون احساس خانوم بودن می کنم.http://images.zaazu.com/img/Angel-male-bird-smiley-smiley-emoticon-000278-medium.gif اخه من دوست ندارم خانوم باشم . دلم می خواد همونطور دختر شیطون بمونم .http://images.zaazu.com/img/laughing-smiley-male-smiley-laugh-smiley-emoticon-000288-large.gif با اینکه بچه دارم اما دلم نمی خواد دست از شیطونی و ورجه وورجه و آب بازی و فوتبال و ....بردارم. می فهمین منظورم رو دیگه ؟؟http://images.zaazu.com/img/giggle-animated-animation-giggle-smiley-emoticon-000389-large.gif
خب اینم عکس سپهری وقتی کوچک بود !http://images.zaazu.com/img/valentine24-static-male-happy-valentine-smiley-emoticon-000110-medium.gif
http://www.up3.98ia.com/index.php?module=thumbnail&file=06vi3lk0q86vjgatzht.jpg (http://www.up3.98ia.com/viewer.php?file=06vi3lk0q86vjgatzht.jpg)
خب دیگه بابای http://images.zaazu.com/img/bye-bye-male-smiley-smiley-emoticon-000291-medium.gif

حالا نوبت پ ن ها :
نی لوفر جون : خوووو گناه داره آقا مانی چرا باهاش قهر کردی ؟ مگه تقصیر اونه ؟؟؟ :-2-33-:
ادین : خانومی همیشه به سفر و خوش گذرونی...ما هم اگه خدا بخواد می خوایم بریم شیراز و بوشهر :-2-41-:
علی آقا : شما هم همیشه به سفر و خوش گذرونی و تفریح ...اما بدون حسنا جون ؟؟؟؟ :-2-43-:چطور دلتون اومد بچه رو بزارید برید ؟؟؟ :-119-:
راجع به بوق زدن هم فرهنگ بالاست دیگه...:-2-38-:
فاخته جون : هیچی توی دوران کار مثل گرفتن حقوق به آدم مزه نمی ده:mrgreen: مباررررک باشه .:-2-22-:شکلک هایی که گذاشتی خیلی خوشکل بودن . :-2-41-:
مامان ها همیشه اخبار دست اول دستشونه...منم همیشه از اخبار و اطلاعات اطرافیان دور بودم و همیشه آخرین نفری بودم که با خبر میشدم...کلا اهل خبر نیستم :-2-37-:
همه دوستان گل http://images.zaazu.com/img/clap-animated-animation-clap-smiley-emoticon-000340-large.gif
سپید سیاه .... فرودو....معصومه......باروونی.... .بارانک.....بیرنگ....مینا....شبن م.....لیلا....حسین آقا....سارا...نسیم
و همه ی کسانی که الان یادم نیمیاد ولی تو یادم هستن http://images.zaazu.com/img/Angel-male-bird-smiley-smiley-emoticon-000278-medium.gif

negar-sakaki
۶ اسفند ۱۳۹۱, ۱۲:۲۵ بعد از ظهر
سلام:-2-25-:

دوست داشتم حال این روزامو ثبت کنم خوشحالم پنج شنبه سوم عقدم بود باورم نمیشه بالاخره روزی رسید که منو کیوان به آرزومون رسیدیم انشا ء... همه به آرزوشون برسن :-2-41-:
از پنج شنبه بگم با اینکه عقد محضری بود ولی خیلی خوش گذشت مهمونامو دوست داشتم همه کسایی بودن که مهلوم بود خوشحالیشون واقعیه

وای دیدین لباس سفید چه جوی به آدم میدهههههههه:-2-16-:مخصوصا که هر کسی که مبینتت یه لبخند میزنه تبریک میگه اون شب همه بهمگفتن قشنگ شدی و من خر کیف شدم:-2-27-:

از تمام لحظه های اون روز فیلمو عکس دارم همه ی کاراش حتی اون همه امضا هایی که قبلا به نظرم زیادو مسخره بود اون شب برام جالب و قشنگ بود
اون لحظه ای که خطبه ی عقد خونده شد یه آرامش عجیبی وجودمو پر کرد که خیلی وقت بود بهش نیاز داشتم
تمام چیزایی که قبلا شنیده بودم برام پیش اومد واقعا کیوان به نظرم دوست داشتنی تر اومد به نظرم اومد
وای چه شبیه شوهرا شده:-2-14-:
خلاصه از عکس گرفتنای طولانی که بگذریم دیگه داشتن از محضر پرتمون میکردن بیرون
که خودمون رضایت دادیم بریم از در که اومدیم بیرون همه رو سرمون نقل ریختن دست زدن خیلی کیف داد تو کوچه قریبه هام وایستادن دست زدن تبریک گفتن اونجا بود حس کروم هنوزم مردم دلشون مهربونه
حیف که گرفتارن بلدن از خوشی یکی دیگه دیگه بخندن ولی وقت ندارن آرامش ندارن خب بگذریم
برای شام رفتیم نایب سعادت آباد آخه با صاحب اونجا فامیلیم از در که رفتیم تو یه آقاهه با پیانو برامون آهنگ
عروسی زد وای که چقدر کیف داد بعد شام چای و کیک سرو شد و دیگه راه افتادیم سمت خونه
دیدیم سر از ولنجک در اوردیم جای مخصوص خودمون همیشه اونجا که میرفتیم من میگفتم کیوان اگه ما عروسی کردیم شبش منو میاری اینجا چقدر اون وقتا عروسی کردن برام دور از دسترس بود کلی راه داشتیم
خدایـــــــــــــــــــــ ــــــــــــــا بزرگیتو شکر خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
بعدشم که رفتیم خونه کیوان اینا یکم نانای کردیمو دیگه تموم شد شب خیلی خوبی بود برام :-2-14-:
+چقدر حرف زدم واه واه
+بچه های گل خاطره نویسی :-2-40-:
+نی لو فر جان درکت میکنم ولی با آق مانی اشتی کن هر چند که ما دخترا همیشه طرف مقابلمون حکم دیوار کوتاه ترو داره :-2-06-::-2-27-:
+دوست جونی هانی جون همیشه به شادیو خرید عزیزم :-118-:
+مامانم شنبه شبداره میره تا 26 فرورین از الان دارم از دلتنگی میمیرم:-2-30-::-2-15-:
+فینگیله خاله فردا به دنیا میاد:-2-16-:


http://up3.98ia.com/images/6fflhn0sd7bvbzx8af8a.jpg

hasti67
۶ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۴۷ بعد از ظهر
سلاااااااااااااااام سلااااااااااااااااااااااا م
خوبين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من كه تا چند ساعت قبل خيلي ناراحن بودم!! خيليلااااااااااااا:mrgreen:
ديگه كم مونده بود كفر بگم!!! كه خدارو شكر نگفتم:-2-27-:
الان يك ماهه درگير يه مسئله ماليم قبلا گفته بودم
به هر دري ميزدم بسته ميشد (آخه بگيد بچه... هنوز دهنت بو شير ميده تو رو چه به مسائل مالي!!!!!!!!!):-2-30-:
خيليا بهم زخم زبون زدن و گفتن بچه پاتو حد گليمت دراز كن!!
ولي امروز تقريبا مشكله حل شد
فقط من آخر هفته ميدونم و اينايي كه تيكه بار من كردن... :-2-15-:
درسته كه ريسك بالايي بود ...ولي شد
هر چند اگه خدا نميخواست درست نميشد
خدايااااااااااااااااااااا اااا
چاكرتم
عزيزميييييييييييييييييييي ييييييي
با اينكه بنده بديم برات...هميشه ناشكر...هميشه طلبكار
الان دلم ميخواست ميومدي پايين محكم بغلت ميكردم
تا بدوني چقدر سپاسگذارتم
خدايا
ممنون
يه دنياااااااااااااااااااااا اااااااا:-118-:

~yekta~
۶ اسفند ۱۳۹۱, ۰۲:۲۵ بعد از ظهر
سلام دوست جونی هام خوبید:-2-40-:
وای عادت کردم هر روز باید به این صفحه بیام اگه نیام روزم روز نمیشه
وای امروز خیلی خوب بود معلمامون کلی درس دادن امروز درس دینی مون سر حجاب بود یه عالمه بحث کردیم جنگ:-2-09-: اوووووو بزن و بکش بین دخترا یه گروه می گفتن خوبه یه گروه می گفتن بده کلاس ما کلا 12 نفریم ولی هیچ کدوم با هم نمی سازیم
یکی از دوستام هم نامزدی کرده این روزا بحث گرم کلاس ما درباره نامزدی فاطمه است که نامزدش چی گفته ...چی خریده ...ما هم عین نامزد ندیده ها و بدبخت بی چاره ها می شینیم حرفاشو گوش می دیم ..وای ساسان چی گفت امروز گفت تو نباشی منم نیستم من چی گفتم ....اوووووووو از این چرت و پرتا ........
اگه خدا و امام زمان و دوازده معصوم کمک کنه عصر می خوام برم بازار من کلا از بازار متنفرم سالی یه بار هم نمی رم
برم واسه عید یه چیزی بخرم ....
:-111-:

سپهر زیتون بچه ات خیلی نازه عزیزم بجای من لپشو بوس کن عزیزممممممممممممم:-11-:
نگار عقد تو هم مبارک و به پای هم پیر بشید و عشقتون جاودانه بمونه انشاالله روزی بقیه جوونا باشه:-2-05-:درضمن اجی خودت خیلی خیلی خوشکلی