PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : خاطره نویسی روزانه



صفحه ها : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 [74] 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158

fafa77
2012,07,23, ساعت : 12:00 AM
اولین گام برای انسانیت برداشته شد ..............
.................................................. ........................
سلام
خوبید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ماه رمضون خوش میگذره ؟؟؟؟؟؟؟
امروزم باز یه روز عادی و یکنواخت بود ....
صب که پاشدیم دیدیم ظهره !!!!!!!!:-2-06-::-2-27-:
بعدشم نشستم پای کامپیوتر و کلی چیزای جالب دانلود کردم .......
بعدشم که هی ثانیه شماری تا افطار ........
بعدشم همش پای اینترنت ............
البته سریالم دیدم ...............
همین دیگه ................
.................................................. .
fafa
1 مرداد 91

~B@H@R~
2012,07,23, ساعت : 12:06 AM
سلام به همگي :-2-25-::-2-25-:
چي بگم كه امروز بعد چند هفته بعد از امتاحانا موقع تحويل پروژمون بود با كلي شب بيداريو
زحمت و چشمايه خسته ميخواستم ببرم تحويل بدم راحت شم از اين استاد ........:-119-:
هوا آفتابي عالي لباس پوشيدم برم حالا تو يه دستم ماكتمه يه دستمم آلبوم شيت هام
تو راهرو بودم ديدم يه صدايي عينهو زلزله اومد آسمونم يدفه شروع كرد به باريدن همين طور
تق .....تق....تق...تق.تق.تق.تق
آها يادم رفت كيفمم رو دوشم بود:mrgreen: و همين شد كه
چترم به موارده مورد حملمون هم اضافه شده بود
زنگ زدم آژانس با آژانس رفتم تو راه مشكلي نبود كه ......حياط يونيه ما واسه خودش حياطيه بيا ببين :-119-:
از آژانس پيداه شدم اگه بدونيين با چه مكافاتي تا محل تحويل پروژه رفتم خدا داند و بچه هايه ديگه كه زل زده بودن به من :-2-08-:
خلاصه ما اين پروژه تحويل داديم اومديم بيرون بله هوا .... عالي .... اصلا ميشه رفت دريا واسه شنا
با زبون روزه يه چنتا فهش به خودمان و شانس قشنگمان داديم و راهي خونه شديم:-2-22-:

asmakhanoom
2012,07,23, ساعت : 12:24 AM
امروزباهزارتانق ونوق رفتم خرید...
آخه من روزه که می گیرم نبایدکسی حتی ازکنارم رد...
دست خودم نیس به همه می پرم ...:-2-09-:
وقتیم باهزاربدبختی رفتم بوتیکی که مانتوسفارش داده بودم...
هیچکدوم ازمانتوهارونیاورده بود...ظاهراتوباربری گیرافتاده بودن...:-2-06-:
کسی ندونه فکرمی کنه حالاخواسته سقف کاذبی چیزی وارد کنه این جوری نازمی کنه فروشنده هه...:-2-42-:
آخرشم درحالی که به این مردم الکی خوش کرمانشاه که هرکدوم بادهن پرولبای رذزده توخیابون ول بودن فحش میدادم...بازبئونی که مثه لاستیک چسبیده بودبه حلقم اومدم خونه...تارسیدمم ساعت نه ونیم شده بودواذان گفته بودن...
منم باکله رفتم توصورت کباب ترکی هایی که خریده بودم...:-2-14-:
راستش وقتی بیرون بودم ازجلوی یه رستوران ردمی شدم که این سینی گردون کباب ترکی جلوش بود...منم ناخودآگاه رفتم تو...:-2-27-:
الانم دارم ایمیلاموجواب میدم...وکتاب ای خاطرات خون آشام همراه باویروسای همیشگی دانلودمی کنم...

:-2-40-:

sepideh1991
2012,07,23, ساعت : 12:38 AM
باز دلتنگی
هوای اطرافم همش پر از دلتنگی شده است
این روز ها
این ماه ها
همش او را به یاد من می اندازد
دسته
من نیست
دست اوهم که قطعا نیست
دست کیست نمی دانم
کاشکی
بر میگشتم عقب
و پل های پشت سرم را خراب نمیکردم
کاش
وای کاش این کاش ها نبود
کاش حسرت نبود
این روزها بیشتر خسته ام میکند
ولی مهم نیست
یاد آوریش گاهی شادم میکند
پس
مشکل خودمم
که نمیدانم
این یاد اوری و دلتنگی ها خوب است یا بد!

نی لو فر
2012,07,23, ساعت : 12:59 AM
سلام :-2-25-:
از اونجایی که خیلی اکتیو هستم خاطرات 5شنبه تا الآن رو یهویی می نویسم :-2-35-:
5شنبه با سه تا از دوستای دبیرستانم قرار داشتم، رفتیم پارک چیتگر ... روز فووووووووووق العاده ای بود ... اینقدر گفتیم و خندیدیم که حد نداشت. چقدر یاد خاطرات افتادیم، چقدرم مسخره بازی در آوردیم، عکس گرفتن هم که بماند! :-2-06-: اینم یه عکس وحشتناک (http://s1.picofile.com/file/7443603759/190720122723.jpg)از ما: قرمزه منم، بعد به ترتیب مهسا، الهام، مونا :-2-31-:
یه چیزی تعریف کردن که اولش خودمم یادم نبود اما بعدش یادم اومدو پخش زمین شدم:-2-27-: تو دوران پیش دانشگاهی ما تو مدرسمون خوابگاه داشتیم و چند ماه آخر رو اونجا بودیم و درس می خوندیم ... یه دختره هم از یه مدرسه ی دیگه با هزارتا پارتی و اینا فقط واسه همون خوابگاه اومده بود مدرسمون ... یه روز من پوسته ی تنه ی یه درخت رو کندم و بهش دادم گفتم این دارچینه ... خیلی مفیده و اعصاب و آروم می کنه و اینا! بعد نگو اون دیوونه هم باور کرده بود و ریخته بود تو چاییش!!! :-2-20-::-2-06-:
یاد اونموقع ها بخیر که ساعت چهار صبح پا میشدیم که مثلاً بریم درس بخونیم اونوقت از خوابگاه می رفتیم توی کلاسا و قشـــــنگ می گرفتیم می خوابیدیم! :-2-35-:
درباره ی موهام گفتن که چه قهوه ایه طبیعی ای! گفتم رنگ موهای خودمه ( البته پاییناش قهوه ایه، بالاها مشکیه! ) اونا گفتن برو گمشو پس چرا دو رنگه؟ گفتم مدلشه، یه ذره دیگه موهام بلند شه چند سانت قهوه ای میشه، بعد دوباره چند سانت مشکی میشه!!!! :-2-17-::-2-06-:
چقدرم غیبت دوستان و آشنایان و اینا رو کردیم. 3 بار هم واسه آفتاب زیراندازمون رو کشیدیم بردیم اینور اونور! از ساعت 10:15 چیتگر بودیم تا 7 ... اصلاً نفهمیدیم کی اینهمه وقت گذشت؟! :-2-34-:
اوف، اگه از خوابگاه و مدرسه و خاطراتش بخوام بگم که یه کتاب چند جلدی میشه ...
جمعه هم خانوادگی درگیر یه چیز خاص بودیم! بعدش قرار بود من موبایلم رو بذارم رو زنگ که واسه سحری پاشیم ... که البته یادم رفت! مامانم اینا همینجوری روزه گرفتن اما من نتونستم، چیکار کنم خب بنیه ام ضعیفه! :-2-07-: (هر کی به آواتار نگاه کنه موش شه ایشالله :-2-22-: )
امروزم با مامان طی کردم که هی نگه نمازتو خوندی؟ پاشو نمازتو بخون و از این قبیل صحبتا ... یکی از دلایلی که همیشه نماز نمیخونم همین حرفاست! شاید یه بار نخوام بخونم خب! :-2-43-:
فکرهای زیادی در سر میپرورانم اما کو اراده، همت، غیرت؟ هستنا ولی نه به میزان کافی و وافی! :-2-10-:

angle66
2012,07,23, ساعت : 01:07 AM
سلام دوستان گل 98ia
خوبید؟سلامتید؟چه میکنید با روزه داری؟مخصوصا با این روزهای بلند که هر دقیقش یک ساعت میگذره؟:mrgreen:
این روزها به یمن ماه رمضون از خواب تا قبل از ساعت 4 صبح هیچ خبری نیست که قشنگ ترین ساعته به نظرم.شب بیداری زمان امتحان پر از تشویش و اظطرابه ولی این شب بیداری ها واقعا میچسبه.دنیایی داره واسه خودش.نتیجه این همه بیدارموندن اینه که صبح کم کمش ساعت یازده بیدار شی:-2-37-:
امروز ساعت هشت با بدبختی از خوابم زدم که برم یونی با استادم در مورد پایان نامه خودم حرف بزنم.یکساعت رانندگی کردم تا رسیدم یونی.همین که پامو گذاشتم توی دانشکده دیدم قیامتیه 1000 نفر ادم وایساده.یکی راه میره.یکی عصبی پاشو میزنه زمین.یکی تند تند داره یاد داشت میخونه.یه عده یه جا دور هم جمع شدندارن حرف میزنن.کلی پدر و مادر هم بودن که داشتن یا ذکر میگفتن یا دعا میخوندن.منم خشک شده بودم نمیدونستم این همه ادم توی تابستون که پرنده هم توی یونی پر نمیزنه چیکار دارن. که از یکی از این دخترها که داشت تند تند یه چیز میخوند پرسیدم فهمیدم امروز روز مصاحبه بچه های قبول شده دکتراست.اینقدر دلم براشون سوخت میخواستن برن توی اتاق مصاحبه انگار داشتن میرفتن پای چوبه دار.من که دلداریشون دادم ولی توی دلم حق میدادم بس که این استادای ما توهم سخت گیری دارن.به یه چندتایی هم در مورد استادای مصاحبه کننده تقلب دادم.خو گناه داشتن.داشتم با یه دختری که از تبریز اومده بود صحبت میکردم که دیدم یکی از دوست های دوره قدیمم اومد باهام سلام علیک کرد تعجب کردم بهش گفتم اومده مصاحبه دکترا گفت نه.اخه اهواز برای فوق قبول شده بود.گفت یکی از همکلاسی های اهوازش قبول شده اینجا چون هیچ کس رو نمیشناخت این اورده بودش که تنها نباشه.رفتیم با همکلاسیش سلام علیک کردم یه پسری بود اهل ابادان صاف و ساده و بی شیله پیله با یه لهجه قشنگه جنوبی.واقعا خونگرم بود خوشم اومد ازش.در عرض 10 دقیقه اونقدر راحت و صمیمی صحبت میکرد که ادم تعجب میکرد واقعا خونگرم بود بر خلاف بقیه بچه ها اصلا استرس نداشت رفته بود کنار در ورودی نشسته بود هر کسی رو هم که میخواست بره داخل یه چیزی میگفت که روحیش رو عوض کنه.جالب هم بود که همه رو هم میخندوند.خودش هم نمیدونم توی اتاق مصاحبه چیکار میکرد که صدای خنده استادها از اون تو میومد شدید.وقتی هم اومد بیرون با یه ملاقات نیم ساعته بهتر از همه ماها استادها رو توصیف میکرد.ادم جالبی بود.ما که استاد رو نتونستیم امروز ببینیم ولی در کل روز خوبی بود.هر چی باشه ما هم سال بعد همین روزها رو داریم.
شب همگی خوش.1/5/91

p_f_p
2012,07,23, ساعت : 01:57 AM
درود بر همه ی روزه خورا و روزه گیرا
روزای سختی رو میگذرونم همش خوابم از بی کاری متنفرم
منم همانند یک دختر خوب این 2 روز روره بودم
خیلی سخت بود ولی باید میگرفتم چون پارسال فقط 6 روز گرفتم
نمیدونستم دوستام اینقدر از روزه گرفتنم خوشحال میشن وگرنه زود تر میگرفتم :-2-27-:
مهسا:روزه ای ؟
من:آره
مهسا:جـــــــــــــــــــ ـــان من؟
من:جون تو
مهسا :بروو بروووووو واسه من فیلم بازی نکن
تقریبا همه ی دوستام همینو گفتن
اخه مردم ایران فقط از روی ظاهر افراد تصمیم میگیرن و نظر میدن
به م هی میگفتن بهت نمیاد
آخه یعنی چی بهم نمیاد هر چی باشه من مسلمونم نماز نمیخونم ولی روزه رو ک میتونم بگیرم
من یکیو میشناسم تو همه ی عروسی ها تقریبا لخته لخته ولی هیچ وقت نشده ک روزه نگیره و نماز نخونهههه
من موندم چرا فکر میکنیم هر کی چادریه و حجابش خوبه یا اصلا حجابو بی خی هرکی ک ادعا مومن بودن داره حتما نماز و روزه مخصوص اوناســــــــــــــــــــ ــــت
این متنو ک خوندم یاد مامانیم افتادم الان 3 ماهه ک ندیدمــــــــــــــــــــ ــــــــــش
خیلی دلم براش تنگش ده اخه تو دنیا من فقط 1 مادر بزرگ واقعی دارم
یکی ک واقعا دوستم داره نه به خاطر.....



باز دلتنگی
هوای اطرافم همش پر از دلتنگی شده است
این روز ها
این ماه ها
همش او را به یاد من می اندازد
دسته
من نیست
دست اوهم که قطعا نیست
دست کیست نمی دانم
کاشکی
بر میگشتم عقب
و پل های پشت سرم را خراب نمیکردم
کاش
وای کاش این کاش ها نبود
کاش حسرت نبود
این روزها بیشتر خسته ام میکند
ولی مهم نیست
یاد آوریش گاهی شادم میکند
پس
مشکل خودمم
که نمیدانم
این یاد اوری و دلتنگی ها خوب است یا بد!
راستی این ماه رمضون هم صدای ربنای استاد هم خالیه :-2-39-:
بدرود

tormentor
2012,07,23, ساعت : 02:04 AM
نمیدونم خاطره نوشتم یا نه .....الان این تایپیک اومد جلو چشمم گفتم منم یه چیزی بنویسم.....الان دقیقا ساعت چنده نمیدونم .....گوشم کنار دستمه اما حوصله نگاه کردن ندارم بهش....حتما الان میگین خب یه نگاه به پایین بکنی ساعتو می بینی ....میدونم اما خب این ساعتش تنظیم نیس یا نیم ساعت جلو هس یا عقب حسم نمیکشه تنظیمش کنم......
الان دارم به این فکر می کنم اگه امشب هم تا صبح بیدار باشم مثل دیشب که شیفت بودم و سرکار تا صبح بیدار بودم ....مثل امروز که از هشت صبح تا 5 عصر خواب بودم می تونم بخوابم و توی این هوای گرم روز رو تموم کنم تا به اذان برسم و افطاری .
دیگه وقتی چشم خورد به ساعت یادم اومد نماز ظهر و عصر رو نخوندم بلند شدم..........
فعلا اینقدر بسه مگه نه.

~moonlight~
2012,07,23, ساعت : 02:53 AM
الان تقریبا 3 ساعته که رفتیم تو دومین روز از بنجمین ماه گرم تابستانی :-2-31-:مثل آدم که نمیتونم تاریخ بگم:-2-42-:
ما الان مشغول خوردن سحری میباشیم. بفرماییدhttp://www.pic4ever.com/images/mornincoffee.gif یه کم زود شروع کردم آخه میخوام بخوابم خوابم میادhttp://www.pic4ever.com/images/putertired.gif
آقا بنده جدیدا به یه مدل جدید روزه گرفتن بی بردم :-2-41-:
این دوستم میگفت میخوام امسالم همشو روزه بگیرم گفتم چطوری میتونی؟؟آخه خیلی لاغره و تومدرسه ها هم که هر روز مریض بود گفت تا سحر بیدار میمونم سحری میخورم بعد میخوابم تا چهار عصر یه چهار ساعتی دیگه میمونه:-2-14-:
یهنی واقا خسته نباشــــــه http://www.pic4ever.com/images/monkey.gif
بنده شاید یه چند روزی این روش را دنبال کنم :-2-35-:
:-53-::-53-:نصفه شبتون خوش:-53-::-53-:
بای:-103-:

n@$!M
2012,07,23, ساعت : 03:26 AM
سلام
امشب بعد از مدت ها اومدم پای نودو هشتیا
الان ساعت 3 نیمه شب هست و من فردا باید روزه بگیرم در یخچال توی اتاقمو که باز میکنم فقط چن دونه زرد الو میبینم به شوق خوردن مغز هستش میرم و چن تا دون برمیدارم و شروع میکنم به خوردن. هستش هم که حوصله نمیکنم برم هاونگ بیارم با دندونای بیچارم میوفتم به جون این هسته ها خداییش مغز زرد الو رو بیشتر از مغز فندق و گردو دوست دارم ولی نه بیشتر از پسته و بادام . ولی بعد از اینکه از نت اومدم بیرون میخوام برم تو اشپز خونه هر چی سر قابلمه هست رو بخورم نمیخام فردا گشنگی بکشم .
بعد از غذا میخام برم نماز شب بخونم میخام این ماه کولاک کنم یه جورایی میخام اشتباهات گذشتم رو جبران کنم نمیخام دسته خالی از ماه رمضون بیام بیرون .تنها کسی که توی زندگیم واسم مونده و همیشه بوده و هست خداست نمیخام با کارای نادرستم اونو هم از دست بدم .تنها دارایی زندگیم خودشه .
خدایا کمکم کن بتونم پا به پات راه بیام هیچ وقت دستم رو رها نکن هیچوقت تنهام نذار من از تاریکی میترسم چه این دنیا باشم چه اون دنیا منو رها نکن .
خدا جون کاری بکن تو این ماه رمضونیه چنان وابستت بشم که هیچ کس و هیچ چیز نتونه منو ازت جدا کنه کمکم کن ایمانم به حدی قوی بشه که هیچ شیطونی نتونه اونو سست کنه
خدایا من گذشتم رو کاملا قبول کردم و الان دیگه همه چیز واسم نرمال شده درسته بعضی وقتا بازم اون روج افسردگی میاد سراغما ولی به لطف تو وزش باد روی صورتم رو احساس میکنم . کمکم کن دیگه غصه نخورم دیگه حسرت نخورم دیگه بغض نکنم کاری باهام کن که اونقدر قشنگ بخندم که دیگرون خجالت بکشن منو به گریه بندازن من فقط تو رو دارماااااا خدا جون نه یه وقت پیشه دلم شرمندم کنیا که همه امیدش به توهه میخام دیگه از این به بعد مثل ادمای عادی و شاد و سرزنده زندگی کنم میخام بخندم ؛مردم بس که غم خوردم و سیاه پوشیدم
میخام زندگی کنم...
خدایا کمکم میکنی....؟؟؟

Doni.M
2012,07,23, ساعت : 04:16 AM
اینم امشبمون... یه لیتر آب گذاشتم کنارم به زور دارم می خورم...
معده و روده و اینا کلا شناور شدن تو شکمم اینقدر آب خوردم...
امروز هم گذشت.. چه الکی هم گذشت..
امیر خر معلوم نیست کجاست امروز اصلا ندیدمش..
بیاد یه ذره باهاش وقت بگذرونیم..
اه اه این برادر به هیچ دردی نمی خوره.. ساعت پنج صبحه معلوم نیست کدوم گوریه..
گوشیشم خاموشه.
ایشششششششششش
امیر بیا دیگه..
حوصلم سر رفته..
من برم دیگه باید پارچ آب رو پر کنم..
نیم ساعت مونده به اذان صبح..
فعلا...

nigar_403
2012,07,23, ساعت : 04:51 AM
اصولا همه چی اونقدر بد پیش نمیره. اما این هفته همه چیز داره به من روی دیگه نشون میده.

خبر اصلا خبر خوبی نیست. خیلی وقته که خبر دارم ممکنه اتفاق بیفته..حدود سه ماه.
تا الان هم هیجان داشتم براش...اما امروز متوجه شدم بعد اینکه این مساله اتفاق بیفته چه اتفاقاتی میفته.
این یعنی ایتس اور...یعنی خداحافظی...یعنی گذشته رو فراموش کردن که من هنوز توانایی این یکی رو ندارم. این یعنی قطع ارتباط. یعنی بهترین رفیق زندگیم، عزیزترین کسم، کسی که زندگیمو عوض کرد رو دیگه ندارم.

کلا هفته بدیه...حتی حوصله درست تعریف کردن که باعث قشنگی نوشته ام بشه رو ندارم. که بشه این چارتا خط رو خوند. خدا آخر این هفته رو به خیر کنه برام.

من یه عالم درد دارم. با یه خدا ...که همیشه دست زیر چونه بهم خیره است...گاهی فکر میکنم اون بالا نشسته داره هرهر بهمون میخنده..به این گیجی و سردرگمی های ما. به این بودن و نبودن های ما. عینهو وقتی که یه ماشین تو بزرگراه نمیتونه سبقت بگیره...از سمت چپ میگیره راهش بسته است، ماشین جلوش راه نمیره به قولی. هی سمت چپ، راست...تو هم پشتش داری میری و داری بهش میخندی..به سردرگمیش. به عجله اش. به کارای احمقانه و بی فکرش برای سبقت گرفتن. به راه ندادن اون دوتا ماشین. خدا هم اون بالا داره حرکات مسخره مارو می بینه. با خودش کلی میخنده. شاید چیپس و تخمه هم دم دستش بذاره...بهمون نگاه کنه و چیپس و بفک بخوره. یه جوری انقدر بی حرکتیِ خدا منو عصبی میکنه. دارن خودشو دینشو میبرن زیر سوال، هیچ کاری نمیکنه؛ بعد بیاد واسه ما چیکار کنه؟ معجزه؟!!! تو زندگی ئی که به وجود اومده تا ما درد بکشیم؟ یا شاید هم ما عادت داریم برای خودمون دردسر بسازیم. عین این سریال خداحافظ بچه. ماها خودمون دنبال دردسر میگردیم.


نامزدِ سابق من داره ازدواج میکنه. من خیلی خوشحالم. مشخصه نه؟ :-2-15-:
ولی من خوشحالم. چون اگه داشتم، لیاقتو میگم، همون بار اول تکلیف همه رو مشخص میکردم.
از اینکه یه همچین حرکتی کنم متنفرم...این اعلام جهانی وسط سایت، ولی ادرس تمام وبلاگهای من رو داره. هیچ جا نمیتونم یه کلمه حرف بزنم. امیدوارم کسی این پست منو نبینه از دوستای خودم..کلا هر حرکتی کنم مشخصه موضعم چیه. هرچند واقعا براش خوشحالم، اما اصلا آمادگی نبودنش رو ندارم.
یه حسی تو مایه های خفگیه. از وابستگی متنفرم. اونم به این شکلی که من دارم.

zahra.rad
2012,07,23, ساعت : 05:52 AM
اینجا ایران ساعت 5:43 دقیقه میباشد شما صدای بنده را از نودهشتیا میشنویید:mrgreen: هوشکی نیس همه خوابن همه چی ارومه من چقد خوشحالم به کسیم دل نبستم:-2-37-: اینجا چارتا کاربر هس که یکیشون مهمانه!بفرمایید تو تو رو خدا یه چایی در خدمت باشی دم در بده هاا:-2-41-:
دوتای دیگه مخفین:-2-43-: بنده واضح و رنگی در حال نوشتنم:-2-38-:
امروز که کار خاصی نکردم تا سه خوابیدم:-2-35-:بعد پا شدم:-2-35-: بعد دوباره خوابیدم:-2-35-:
من نگران خودمم به خدا خسته میشم اخه:-2-30-:بابا زهرایی یکمم استراحت کن اینجوری از بین میری:-2-30-:
از 2 تا الانم در خدمت دوستان عزیز سایتیم:mrgreen:
اها ببعد افطار رفتیم نمایشگاه قرآن اونجا یه خواستگار پیدا شد:-2-14-: ما داشتیم ذوق مرگ میشدیم:-2-14-:که مادر لطف کردن گفتن بچس دخترم:-2-37-::-2-30-::-2-27-:
همین دیگه الان برم کپه مرگم بزارم....با این نوناشون:-2-37-:

moria
2012,07,23, ساعت : 06:18 AM
سلام به همه بچه هاي خاطره نويسي
اصن حوصله ندارم:-2-39-:
خستمه:-2-39-:
فكم درد ميكنه:-2-39-:
ديروز با زبون روزه رفتم باشگاه داشتم ميرفتم تو همه خاطرات واسم زنده شد عجب روزي بود با شيكم خالي و لبي تشنه وارد شديم اول راجع به شهريه پرسيدم حل شد بعدش رفتم پيش سنسي بهش گفتم سنسي اومدم واسه شروع بهم گفت برو رختكن لخت شو تا بيام خلاصه لباسا رو كنديم گفت قدت خوبه وزنتم خوبه شكم نداري كه اينم عاليه ماهيچه نداري كه افتضاحه گفتش اما كول و سرشونه هات عالين سينتم پهه كه خوبه برگشت گفت باشگاه كجا ميري؟ گفتم هيچ جا گفت اين بدن امكان نداره بدون باشگاه باشه گفتم بابا سنسي خو نميرم مادرزادي اينجورم گفت چجور گفتم مادرم تنيس كار ميكرد پدرم هم كشتي گير بود خودمم مثل داداشم كيوكوشين كارم گفت عاليه برو بيست دقيقه گرم كن ميخوام آزمون تعيين سطح بگيرم گفتم باشه خلاصه يه بيست دقيقه گرميديم(فعلو داشتي:-2-31-: )
بعدش گفت بسه بيا اينجا خلاصه اومديم ديدم گفت برو جلو و با اون مبارزه كن گفتم دندون و... گفتش نه بدون اينا گفت چيه ميترسي؟ گفتم ها؟ خلاصه رفتيم طرف رو دقيقا با سه ضربه ضربش ناك اوتش كردم گفت بعدي,بعدي چقر بود شايد مبارزمون ده دقيقه طوليد تا شكستش دادم اما بعدي وقتي مبارزه شروع شد اولين گدان نه دوميش رو كه زد دقيقا احساس كردم پام ترق صدا داد اومدم پيش دستي كنم و بزنم تو سينش اما چون گاردمو پايين اورده بودم فقط احساس كردم دهنم پر خون شد تنها كاري كه كردم اين بود جلو دهنمو گرفتم تا سالن خوني نشه رفتم خودمو تو آينه ديدم هم دماغم خوني شده بود هم دهنم شانس اورده بودم دندونام طوريش نشد برگشتم پيش سنسي گفتش اول كه گفتي هفت سال كيوكوشين كار بودي فكر كردم دروغ ميگي اما به نسبت چهارسال دوري از سالن خوب جنگيدي تبريك ميگم
يهني كارد ميزدي خونم درنميومد بيشعور اگه دندون رو داده بود الان فكم رو پايين نميورد داشتم ميرفتم خونه ديدم غول تشن اومد پيشم و با صداي نكرش گفت داداش شرمنده محكم زدما حكم شيان هستش كه بايد آزمون تعيين سطح مثل مسابقات باشه اشاره كردم به دهنم و خداحافظي كردم اما بريده بودما روزه باشي و بخواي بري باشگاه اونم تو دماي پنجاه به بالاي اهواز
خلاصه اومدم خونه مادرم رنگش مثل گچ شده بود فقط گفت مرتضي با كي دعوات شده
گفتم بابا باشگاه بودم طوري نشده
خلاصه امروز هم تموم شد اين روزا با قبلي بعدي سرگرمم و با دوستان گپ ميزنيم
من الان به اين نتيجه رسيدم تو ايران به اون چيزي كه حقته نميرسي اما اون چيزي كه حقت نيست خودش مياد واست
پ.ن
حسين جان سلام ما را به شيراز و شيرازيا برسان
هميشه تو زندگيم به اين افتخار كردم كه دوستام از من خسته ميشن ميدونيد چرا؟
چون معنيش اينه كه تا آخر خط رفاقت هستم رفيق نيمه راه نيستم اما متأسفم واسه اونايي كه معني رابطه يعني ايني كه رابطه واسشون بايد سود داشته باشه
به قول شاهين نجفي:

رابطه يعني يه معامله كه سود بده
تاجايي كه مصرف بشي ارزش داري اينو ميگن ارزش انسان آره حاجي

خوب ديگه ما برويم
بايات

N@s!m
2012,07,23, ساعت : 11:38 AM
سلام :-2-25-:
من زنده ام ملالی نیست جز درد معده و سردرد که الان چشم شیطون کور گوشش کر بهترم :-2-42-:
یعنی اگه من بمیرم دیگه سحری بخورم سرحد مرگ به این معده فلک زده فشار میاد :-2-36-:
این دوروز جدا" رفلکس معده و اسید معده هزار تا کوفت و زهرمار دیگه بیچاره ام کرد :-2-33-:
دست آخر رفتم دکتر میگه خوب خانم شما سحری میخورید پشت سرش لالا می کنید خوب معلومه معده تعجب می کنه باید فعالیت انجام بدید !آخه بشر کله سحر فعالیتم کجا بود!
بعد هم خودشو کشت من آمپول بزنم نزدم !این همه کشتم خودمو تا ساعت 6 بعداز ظهر حالا میگه برو حالا این آمپولو بزن منم انگار واسه دیوار حرف زده گذاشتم بعد از افطار آمپولو زدم :-2-31-:
جدا پانزده روز من قبل از ماه رمضون بدون سحری روزه گرفتم آخ نگفتم حالا نمی دونم حکمتش چیه این دوروزه اینقدر بهم سخت گذشت
امروز سحر هم دیگه در مقابل چشمان گردشده مامان و داد و بیدادا و تهدیداش نشستم در عوض یک بشقاب میوه خوردم
الان ام فعلا" که بهترم
توجه دارید یک نقطه از بدن که درد میگیره بعدی هم یادش می افته که درد ش شروع بشه
دیروز من از سردرد شروع شد بعد زد به معده بعد سرگیجه بعد حالت تنقع بعد هم فاتحه :-2-31-:
حالا جالبه به جای اینکه یخ کنم و فشارم بیافته از گرما گر می گیرم و میسوزم فشارم هم که مامان گرفت گفت نرماله
خوب من چه مرگمــــــه !!!!!:-2-31-:
این دکترهای امروزی هم که هیچی !نسخه پیچت می کنن و بعد هم راهی قبرستون :-2-43-:
به دکتره میگم آنقدر که شما به من روحیه تزریق کردید که من همین الان باید راست تقیم خودمو راهی دارالرحمه کنم :-2-09-:
خندید و هیچ ای نگفت
فقط خدا ان شاا..نصیب هیچ بنده ای نکنه :-2-42-:
ما برفتیم پی کارو زندگیمان دیروز از ظهر که حالم بد شد دیگه سرکار نیومدم کلی بایگانی دارم :-2-37-:
روزه داران محترم : التماس از هر دو فقره هم دعا هم دلار دارم :-2-37-:
یا حق :-2-40-:

xxxblackstarxxx
2012,07,23, ساعت : 12:20 PM
سـلـامــــ :-2-15-:
تـا حـالـا یـکـیـــــ از دوسـتـایــــــ خـوبـتـونــــ یـهــــ دورغـــــ بـزرگــــ بـهـتـونــــ گـفـتـهــــ ؟ :-46-:
واسـهـــــ مـنــــــ پـیـشـــــ اومـدهــــ دقـیـقـاً ایـنـجـوریـمـــــ الـانــــ => :-62-:
مـنـــ نـمـیـدونـمــــ چـرا چـنـد وقـتـهـــ هِـیـــ اتـفـاقـاتــــِ عـجـیـبــــ واسـمـــ مـیـافـتـد ( :-2-27-: ) کـهــــ اصـلـاً انـتـظـارشـو نـدارمـــ
خـدا خـیـر بـدهــــ ایـنــــ مـاهــــ رمـضـونـو، حـداقـلــــ هِـیــــ مـامـیــــ راهــــ نـمـیـرهــــ بـیـا ایـنـو بـخـور اونـو بـخـور http://www.pic4ever.com/images/dancegirl2.gif
شـبــــ هـا تـا سـاعـتــــ 3-4 بـیـدار مـیـمـونـمــــ کـهــــ سـحـر کـسـیــــ دلـشــــ نـیـاد بـیـدارمــــ کـنـهــــ :-2-27-:
واقـعـاً خـیـلـیــــ خـوشــــ مـیـگـذرهــــ زنـدگـیــــ بـدونــــ غـذا http://www.pic4ever.com/images/confetti.gif
فـقـطـــ بـدیـشــــ ایـنـهــــ کـهــــ آدمــــ نـمـیـتـونـهــــ آبــــ بـخـورهــــ :-2-28-:
اونـمــــ مـنــــ کـهــــ تـو روز 22 تـا لـیـوانــــ آبــــ مـیـخـورمــــ حـداقـلــــ http://www.pic4ever.com/images/oregonian_winesmiley.gif
وایــــ http://www.pic4ever.com/images/7AD_headspin.gif ولـیــــ چـهــــ قـدر سـَرِ آدمــــ گـیـجــــ مـیـرهــــ هـا :-112-:
ایـنــــ خـواهـر بـ - شـ - - ر مـنــــ هـمــــ کـهــــ مـیـاد جـلـومــــ آبــــ مـیـخـورهــــ هـمـشــــ :-2-:
وایــــ مـنــــ چـهــــ قـدر بـیــــ تـربـیـتــــ شـدمــــhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_blush2.gif خـبــــ نـوشــــ جـونـشــــ :-2-02-:
خـدا جـونـمــــ خـیـلـیــــ دوسـتــــ دارمــــ :-11-: بـهــــ خـاطـر هـمـهــــ چـیـز مـمـنـونـمــــ :-8-:
خـدا جـونـمـــــــــ خـیـلـیــــــــــــــــ خـیـلـیـــــ دوسـتـــــ دارمــــ http://s8.rimg.info/d137c514db3aa074bba5eea16cc61342.gif

آلتینا
2012,07,23, ساعت : 01:13 PM
به نام مهربون ترین

امروز شد یکی از بدترین روزای زندگیم......
ازونی که همیشه ترسیدم بالاخره اتفاق افتاد...همون طوفانه مزخرف زندگیم
نمیدونم این روزا بالاخره کی تموم میشه ولی از امروز به بعد همه چی عوض میشه....همه چی.....
بعد ازاین نمیدونم خوشبختی یا بدبختی ....نمیدونم چیه...هیچی نمیدونم
اصلا نمیدونم این اتفاق خوبه یا بد....
فقط متنفر شدم از همه چی...
خیلی بده دیگه هیچی هیچی شادت نکنه....دیگه هیچی برات مهم نباشه
لعنت به من....
لعنت به اون......
لعنت به این زندگی.....
:-2-39-::-2-39-::-2-39-:

~شب خیس~
2012,07,23, ساعت : 01:21 PM
به به ...http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_crazyperson.gif
سلااااااااااااااااااام...htt p://www.millan.net/minimations/smileys/balloons.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/veiledsmile2.gif
بچه محلاي 98تي...http://www.pic4ever.com/images/127fs1601347.gif
خوبين خوشين؟؟http://www.millan.net/minimations/smileys/hippie1.gif
منم خوبم ..http://www.kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_54.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/whitehair.gif
مرسي...
چه خبرا؟؟؟
خيلي وقته نيومدم تو اين تاپيك ..دلم تنگوليده بود ..http://www.pic4ever.com/images/2qcmh45.gif
نماز روزه ها قبول باشهhttp://www.pic4ever.com/images/4bhn7et.gif ..مرسي ..مرسي..http://www.pic4ever.com/images/Drbarbie.gif
خبري نيس والا .http://www.pic4ever.com/images/297.gif.جز سلامتي..كه اونم بگي نگي هست ..http://www.millan.net/minimations/smileys/rolleye.gif
واااااي..http://www.pic4ever.com/images/20.gif
جاتون خالي چند روز پيش ماشين زد بم ..http://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif
رفتم هوا اومد پايين عين گوجه كف خيابون پخش شدم ..http://millan.net/minimations/smileys/weirdsmiley1.gif
ولي ..هيچيم نشد ..فقط كوفته شدم .http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif.
تموم تنم درد ميكنه ..http://www.pic4ever.com/images/desertsmile.gif
ديگه خبري نيس..http://www.millan.net/minimations/smileys/hippie6.gif
هم به درسامون مي رسيم ..هم كلاسامون ..هم به بچه محلامون ...http://www.pic4ever.com/images/2lxe53l.gif
خب ديگه خبري نيست ..
امشب تولد دائيمه ..http://www.pic4ever.com/images/2vsj1nm.gif
خب برم كه ديگه حرفي ندارم ..http://www.millan.net/minimations/smileys/redhair.gif
بعدا ميام با ز..
باباااااااااااااااي..http://www.millan.net/minimations/smileys/veiledsmile2.gif

فانوس شب
2012,07,23, ساعت : 01:30 PM
2مرداد91
شده بخوای تنهاباشی توافکارت فروبری وبه یه گوشه زل بزنی یاحالانزنی ولی بقیه مانع بشن؟:-2-28-:
نمیدونم تاحالابراتون پیش اومده یانه ولی من امروزحال وروزخوشی ندارم:-2-30-:دلم میخوادبرم زیرگنبدکبودقدم بزنم چون خیلی وقته دنیای من یکی بودیکی نبوده :-2-39-:بیخیال ازاه کشیدن که بگذریم میرسیم بههههههههههه یه هواکه بس ناجوانمردانه گرم است ودیگه عینک دودی وکلاه افتابی وکرم ضدافتابووخلاصه هرکوفت وزهرماری روکه جزواین دسته باشه به زانودراورده ومنی که همیشه باراننده تاکسیامشکل دارم :-2-43-:اونقدربایدسرخیابون بمونم تاانگشت نمای همه بشم .:-2-33-:صف اتوبوس واحدم که دیگه قربونش برم پشه بخوادازلابه لای این همه جمعیت ردبشه بایدبراجلوگیری ازخفه شدن یه کبسول اکسیزن ببره:-2-06-:به ماکلاس رفتن نیومده اصلا روپیشونی مازده بدبخت ..........هی خدا........:-2-39-:

ghazaleh-j
2012,07,23, ساعت : 01:33 PM
سلام:-2-25-:
ميخوام يه خاطره بگم كه آخرش در مرز موت بودم:
هفته ي پيش فك كنم شنبه بود. ساعت 9 صبح رفتيم خونه ي خالم .من يه دختر خاله دارم ديوانه اس.هيچ جوري نميشه كنترلش كرد.اسمشم ريحانه است .مجبورم كرد با پسراي همسايشون فوتبال بازي كنيم.يعني ساعت 12 ديگه داشتم از شدت تشنگي ميمردم.داشتيم برميگشتيم خونه يهو خواهر بزرگم گير داد بريم من مانتو بخرم.
من ::-2-28-:
خواهرم::-2-27-:
توي اون گرما با اون وضعيت رفتيم تجريش ميگرديم توي مغازه ها دنبال مانتو اخه اسم اين ها رو نميشه گذاشت مانتو كه .اينا چهارتا تيكه پارچه ان وصل كردن بهم .والله...
خلاصه ساعت 4 با دوتا دست مانتو برمي گشتيم خونه كه يهو بابام زنگ زد گفت كجايين بيايين سينما فرهنگ .
من::-2-30-:
ساعت 6 بالاخره رسيديم خونه.دوباره من::-2-31-:
من كه نفهميدم چي شد.افتادم روي مبل و فاتحه::-2-24-:
ساعت 4:23 صبح .من::-2-20-:
بلند شدم نشستم .ديدم خانواده خوش و خرم مشغول جمع كردن سفره ان.پريدم عين قحطي زده ها يه تيكه نون سنگك برداشتم چپوندم توي دهنم هجوم بردم سمت يخچال و يه ليوان آب رفتم بالا.مامانم شروع كرد:نخور اذان دو دقيقه است گفته
بابام:بزار بخوره با دو دقيقه فرقي نميكنه.
فكر كن دو روز فقط با يه تيكه نون و يه ليوان آب.
عين خوشكسالي.كاملا تجربه كردم.
اين بود ماجراي من در يك قدمي عزراييل.:-2-13-:

eliiiiiiiiii69
2012,07,23, ساعت : 01:36 PM
به نام خدا...
سلام امروز 2مرداد91

بعضی " آه " ها را


هر چقدر هم که از ته دل بکشی


باز هم سینه ات خالی نمیشود


امروز سینه ی من پر است از آن " آه " ها

✘Soheyla✘
2012,07,23, ساعت : 01:49 PM
سلام
امروز دیگه دارم از گشنگی میریمhttp://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif نمی کشم تا افطار http://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif می کشم؟؟؟http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif نمی کشمhttp://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif. می کشم؟؟؟؟؟http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif باور کن نمی کشم می میرم فاتحهhttp://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif
هان امروز اتفاق خیلی خاصی نیفتاد دیگه همینجوری بی حال گذشت.:-2-15-:
دلم برا باباییم خیلی تنگولیده :-2-15-:
آقا من نمی دونم چرا آدم نمیشم این مسابقات وزین سایت رو شرکت نکنم :mrgreen:. به اطلاع حضار می رساند من هنوز چارچنگولی رتبه آخر اکثر مسابقات سایت رو از آن خودم کردم:-2-22-:. همه چیز امن و امان است خیالتون تخت:-2-22-:
یاسی و هلیا خانوم دلم براتون تنگولیده :-2-15-:. هر وقت من هستم شما نیستین.:-2-15-:
دلم برای مریمی دخمل خاله هم تنگولیده :-2-15-:این روزا حالشم خرابه:-2-15-: . نزدیکه سالگرد باباشه:-2-15-: . من عجب بی معرفتیم تازگیا یه سر بهش نزد م:-2-30-:.

یه چی شنیدم براتون بذارم شما هم دلتون جلا پیدا کنه: http://www.kolobok.us/smiles/icq/girl_angel.gif
امروز ماچقدر پولدار شدم!!!!!
آخه دکتر به بابام گفت چشماش آب مروارید داره.http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray3.gif

چاکر شما سهیلا
یا حق

رز وحشی
2012,07,23, ساعت : 02:00 PM
روز پنجشنبه ای که با بابا داشتیم از کنکور پزشکی برمیگشتیم یه تصادف شدید دیدیم . تو اینجور مواقع بابا همیشه نگه میداشت و میرفت کمک اما حال روحی من زیاد خوب نبود نگه نداشت و به راهش ادامه داد البته مجروح ها رو بده بودن و فقط چند تا ماشین پلیس و چند تا مردم اونجا مونده بودن .
اومدیم خونه هر دوتامون بی حوصله بودیم . با بیشتر .
یه دوش گرفتم اروم بشم از حموم که اومد بیرون دیدم بابا ومامان دارن حرف میزنن بابا به مامان میگفت خدا میدونه چطوری جلو خودم و گرفتم که نگه ندارم نگران بهار بودم میترسیدم صحنه رو ببینه و بترسه . :-2-15-:
دلیل بی حوصله و ناراحت بودنش رو تازه فهمیده بودم .
اما فردا صبحش دیگه همه مون هنگ کامل بودیم . منکه هیچی کلا حالم خراب بود .
کسی که تصادف کرده بود رو میشناختیم . دوست بابا بود. با خانومش اینا میرفتن برا جشن تهران که تو راه یه نیسان از خاکی میاد جلوشون اونم فرمون رو میچرخونه که بهش نخوره میخوره به یه ماشین دیگه و خلاصه ماشینشون داغون میشه . خانومش و پسرش همونجا مردن . دو تا دختر کوچولوهاش که دوقلو بودن تو سی سیو هستن و خودش از کمر به پایین له شده و با پلاتیم جمع و جورش کردن .
تنها کسی که سالم مونده دختر بزرگشون ثمین بوده . ثمین همسن من بود میشناختمش یه خانوم به تمام معنی .
بابا رفته باهاش حرف زده و حالش خرابتر شده .
میگفت گریه اش بند نمی اومد میگفت
دیدی با دست خودم چطوری زن و بچه ام رو به کشتن دادم .
حال بابا خرابه بد عنقی منم از یه طرف همه مون بی حوصله ایم .
یه سری چیزا همیشه برا ادم خاطره میشن خوب و بدش مهم نیست اینکه تو ذهنت میمونه مهمتره .
مطمئنم هر وقت من و بابا از اون مسیر رد بشیم خاطره تلخ تصادف و پیاده نشدنمن تو ذهنمون میمونه . میدونم کاری نمیشد کرد اما بازم بابا همون موقع میتونست اطلاعات بگیره و بفهمه دوستشه و بره بیمارستان . نیدونم .
قسمت رو نمیشه تغییر داد .

خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم نمیخواستم اولین خاطره ام انقدر تلخ باشه .

بچه های خاطره نویسی :-2-40-:

ozil_m
2012,07,23, ساعت : 02:01 PM
ب[LIST=1]
نام حق
*********
جامه ای یافته بودم از عشق، خواستم تا به تواش هدیه کنم، لیک دیدم که در آن گوشه باغ ، لاله ای پنهانی با نسیمی میگفت :جامه عشق برازنده هر قامت نیست....*********
سلام خوبید ؟
اهاا بهله ما هم خوبیم مرسی سلام داریم خدتتون.
اقا ما دیشب رفته بودیم بیرون فقط به قصد فالوده و بستنی..زمان رو هم طوری تنظیم کرده بودیم تا برسیم دیگه اذانو داشته باشه بگه که ما معطل نشیم واسه خوردن....خلاصه اینکه ساعت 8 زدیم بیرون و هشت و نیم اونجا بودیم...و با سرعت هر چه تمام به سمت فالوده ای حرکت کردیم...ولی جونم بگه خدمتتون که فالودش خیلییی خوب و خوش مزه بود... ولی بستنی وااای....بستنی شو یه خورده خوردیم و انداختیم تو سطل. زباوله...مزه آب میداد...خلاصه خوردیم و حرکت کردیم به سمت خوابگاه که مثلا افطار آماده باشه و ما بریم بشینیم سر سفره...تا رسیدیم توی اتاق دیدیم همه اخم ها تو هم ناراحت غمگین...شکم ها در حال فریاد زدن و خلاصه یه وضع عصفناکی بود...هیچکی غذا درست نکرده بود...بعد از یه چند دقیقه داد و بیداد رفتیم همبر گرفتیم و سرخ نمودیم و خوردیم....اقا ما وعده های غذاییمون اینه معمولا :سوسیس تخم مرغتخم مرغ سوسیسهمبر سیب زمینی و سیب زمینی همبرسیب زمینی تخم مرغ و تخم مرغ سیب زمینیتو این حیطه در حال چرخشیم...ولی قضیه دیشب باعث شد کمی به خود آییم و برای آبادی بطن هایمان تلاشی مضاعف کنیم...گفتیم اقا هرکسی یه وظیفه ای به گردن بگیره که این مشکلات پیش نیاد..
خلاصه نشستیم و می گفتیم کی چی کار کنه...ما سریع گفتیم غذا درست نمیکنیم فقط ظرف مرفا رو میشوییم و تماااام نامه تمام والسلام...خلاصه وظیفه ها مشخص شد و کارها شروع شد از همون لحظه...من و مهرشاد رفته بودیم غذا بدرستیم و....چی درست کردیم بنظرتون ؟ نه خدایشش چی فکر میکنید ؟ماکارانیییییی !!! ووووووی ! اونم برای سحر !! آخ جوننن بسووووزید شیکمو هاااا چه ماکارانی ای هم بودد....بهدش رفتیم اتاق بغلیمون یه لیوان شربت مهمون کردیم خودمونو و بلند شدیم اومدیم بخوابیم...خلاصه طرفای 2 بود که خوابیدیم و 4 پاشدیم که جیگر رو بخوریم.
خوردیم و خوردیم واای خیلی ما خوردیم...نوش جووووونمون...بهدش خوابیدیم...تااااا 10..اومدیم سایت و یه خورده فوضولی کردیم تااا الان که شده 1 و نیم...
ساعت 7 هم بریم پینگ پنگ تا 8 و نیم و بعدش بیایم افطار و بعدش اگه شد بریم معالی آباد یه مانتویی چیزی گیرمون اومد بخریم و تن بیاراییم...و در آخر واسه دل سوزی یه فالوده هم بزور بخوریم+هانی ژونم حالااا کو تا بیای...فعلا جیز شو تا بهد.
+عمه جان نبینم ناراحتی هاااا
*********حسین*********بای

رهگذر13
2012,07,23, ساعت : 02:37 PM
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56858348764556284779.gif




به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی
ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی

ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟
پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی

ماه نو! ماه نو! امشب چه شب واقعه جوشی ست
چه شب واقعه جوشی! چه شب آینه فامی!

ماه نو! ماه نو! امسال مرا نور بیاموز
تو که در مهر امامی - تو که در سوز تمامی

ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم
روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی

رمضان آمد و در سفره افطار و سحر نیست
نه تو را نان حلالی - نه مرا آب حرامی

در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم
آه - آیینه در آیینه - عجب حسن ختامی!

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56858348764556284779.gif

دعای معراجو با این صوت تو 1سایت پیدا کردم...
عاشقش شدم..
خیلی بهم آرامش میده...:-2-41-:

اینم لینک دانلود
http://s2.picofile.com/file/7141878602/doaye_meraaj_1.mp3.html



روزه داران گل 98ی،موقع افطار مارو از دعای خیرتون محروم نکنید...

نگار
تابستان91

Nelson
2012,07,23, ساعت : 03:44 PM
به نام خداوند بخشنده ی مهربان:
امروز مورخ 1391/5/2:
دوباره یه چند روزی نبودم و از اونجایی که این چند روزه اتفاقات کم و بیش مهمی افتاده باید همشو تعریف کنم...
از شنبه میگم که از اول تا آخرش نحس بود... اول رفتیم دکتر که ببینم تکلیفم تو ماه رمضون چیه. اونم نه گذاشت و نه برداشت و گفت که باید تا آخر عمرم بیخیال روزه گرفتن بشم... بابا! آقای دکتر من که چیزیم نیست!!
- چیزیت نیست؟ میخواستی چت باشه دیگه؟ هم کم خونی داری هم فشار خونت پایینه...!
دیگه کم مونده بود که بگه سرطان خونم داری.... والله به خدا!!!
ظهرم رفتیم کلاس زبان کوئیز... فکر کنم که خوب دادم....! یعنی خدا کنه! میخوام پوز این دختره ی پاچه خوارو بزنم...
آها....! قبل از اون نشستیم روسیه سرزمین تزارا رو دیدیم.... وای من چقدر از روسا خوشم میاد!! عند موذی گری و خشنیتنا!!! ولی خیلی بهشون علاقه دارم... روانیم دیگه!! کاریش نمیشه کرد...
شنبه روز خوبی بود... روز صلح و آرامش که در کمال تعجب زود هم گذشت و نوبت به یکشنبه رسید...
شنبه شب... خبر دار شدیم که از این اینترنت خیر ندیده زیاد باقی نمونده... ضربه ی روحی و روانی بزرگی به ما وارد شد... یعنی چی؟ مامان گفت که باید با پول خودتون حجم بخرید.... شایانم که تو زاینده رود شنا کرده گفت که من پول نمیدم و الآن من لنگ در هوا مانده ام که نکند اینترنت تمام شود و من بدبخت بشم...
تو پروفایلم این خبر تاسف برانگیز رو همراه با کمی چاشنی اعلام کردم و گفتم که کمتر میام... واقعانم حقیقته!! دیشب تقریبا فقط یه ربع با اینترنت خودمون اومدم و بقیش...!!
رفتیم خونه ی مامان بزرگ چون این کارگرایی که تو بزرگراه صدر کار میکردن زدن شاه لوله ی منطقه رو شیکوندن!! شاه لوله!!! به سازمان آب زنگ زدیم و گفتن که آب تا ساعت ده شب نمیاد و از اونجایی که آب با آدم شوخی نداره ما هم به سوی منبر بعدی هجرت کردیم.
تو محله ی مامان بزرگم اینا، یه اینترنت بی صاحب وبی پسوردی هست که سرعتش خوبه و خیلی خوبم آنتن میده و ما هم هر وقت میریم اونجا بهش این درس رو میدیم که این اینترنت و بی پسورد ول نکن ولی خوشبختانه و در کمال سعادت و خوشبختی درس نمیگیره که نمیگیره...
امروز زیاد خوشحال نیستم.... چیزایی رو فهمیدم درباره ی بعضی ها که حالم رو بهم زد... واقعا یه آدم چقدر میتونه پست باشه؟ حالا خوبه همسن خودمه ها!! تازه ادعای باحالیشم میشه... واقعا که اینطور آدما تعفن برانگیزن... مثل... مثل لجنن!!! و متاسفانه تو جامعه از این جور آدما پره! چه این جا چه تو خیابون!!!
واقعا برای این جور آدما متاسفم!!! شخصیت یکی دیگه رو میفروشن و پشت سرش هر چی از دهنشون در میاد میگن و بازم ادعای دین داریشون میشه!!!
دوستی هم دوستیای قدیم!! دوستیای دوره زمونه ایی که برای رضایت یکی، دیگری رو نمی فروختی... برای بالا کشیدن خودت، دیگری رو پایین نمیکشیدی و برای خوب جلوه دادن خودت دیگری رو بد جلوه نمی دادی...
آدما و دوستای واقعی رو فقط میشه تو موقعیتای سخت شناخت...
منم شک ندارم که اگه تو موقعیت سختی قرار بگیرم... به جز چند نفر... دوست دیگه ایی ندارم...
ها...! دارم روی موضوع داستان کوتاه بعدیم فکر میکنم... خیلی باحاله!! یعنی ایدش که باحاله... امیدوارم که بتونم خوب به رشته ی تحریر درش بیارم...!!
میخواستم شکلکم بذارم ولی ترسیدم که اینتی تموم شه... راستشو بخواین حوصله نداشتم برم یه تایپیک دیگه دنبال شکلک بگردم...
به امید روزی بهتر...
شادان.ش

bahare joon
2012,07,23, ساعت : 04:47 PM
سلااااااااااااااااام
دوست جونیاhttp://www.freesmile.ir/smiles/46219_ni6qd8cj0nttk7t5.gif
خوبین؟
دلم براتون تنگ شده بودااااhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_yes2.gif
من امروز برای اولین بار پرواز کردمhttp://www.freesmile.ir/smiles/427120_yahoo.gif
آره پرواز
حالا چجوری!!
صبح تو خونه تنها بودم رو تخت نشته بودم پای لب تاپ
بعدش تلفن خونه زنگید
اومدم بدوی بدوی برم برش دارم پام گیر کرد به سیم شارژر لب تاپ و لب تاپ کشیده شد
اومدم بگیرمش که نیوفته قالیچه زیر پام سر خورد رفت هوااااااااا و منم همراه باهاش پروازو تجربه کردمhttp://www.freesmile.ir/smiles/693419_t3bfuu9hqas0xb6z.gif
جاتون خالی اون بالا اینقدر هوا خوب بووووووووووووود:-2-41-:
داشتم صفا میکردم http://www.kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_60A.gif
که زودیییییی سوقوت(املاش درسته؟؟) کردم و بوووووووووووووووووومب
از حال و هوا اومدم بیرون
یعنی دونه دونه ستون فقراتم ترک خورد:-2-30-:
لب تاپ که نیوفتاد تلفنم رفت رو پیغام گیر و بعدشم قطع شد ولی من اون وسط هنوز ولو بودم:-2-39-:
یه 10 مینی گذشت و خودمو جم کردم
گرفتم خوابیدم الان بهترمو و دارم دنبال جعبه سیاه میگردم که ببینم علت سوقوتم چی بوده
...http://www.freesmile.ir/smiles/89020_cool.gif
خلاصه اینکه دیروز داشتم با یکی از بچه های خاطره نویس حرف میزدم
پرسید چرا اینجل نمیام دلیلشو که نمیدونستم ولی تو دلم گفتم زندگی تکراری که دیگه خاطره نداره:-2-15-:
خدا جوابمو داد و امروز تجربه پروازو بهم داد که بیام براتون بگم:-2-27-:
دیگه همینا
سر افطار منم دعا کنینhttp://www.kolobok.us/smiles/icq/girl_angel.gif
دوستتون دارم:-118-:

diar
2012,07,23, ساعت : 05:34 PM
گاهی تنهایی آدم اونقد زیاده که حتی پیش خودشم غریبه اس
گاهی انقد سکوت توی فضاهست ک دل خوش میکنی به صدای کسایی ک نیستن
کسایی ک ازاولم قرارنبودباشن ولی تو از زور تنهایی میخوای خودتو گول بزنی ک هستن
کسایی ک درست تولحظه ای ک میخوای باهاشون سرصحبت وبازکنی وازتنهایات بگی تنهات میزارن
دلم یکی رو میخوادکه باشه
که وقتی حرف دارم گوش بده
سرش شلوغ نباشه
دلم کسی رومیخوادکه از روتظاهر نگه درکت میکنم
حرفاتو بشنوه وبگه نمی فهممت درکت نمیکنم اماهمیشه باهاتم.
دلم کسی رومیخوادکه تنهاش نزاره

نوژال
2012,07,23, ساعت : 05:47 PM
حوصله نوشتن تاریخ و ساعت ندارم امروز بدجور دلم گرفته دارم سعی کنم یا درواقع وانمود میکنم که خیلی شاد و سر حالم می خندم دیوونه بازی درمیارم ولی بدجور دلم تنهاست بدجور حس تنهایی میکنم دیشب سرجا نماز یکدفعه گریم گرفت انقدر گریه کردم مادر بدبختم هی میگفت چته بازم دیوونه بازی کردم که باورش بشه هیچیم نیست مثل هم سن سالام نیستم خیلی خستم خیلی چند روز پیش داشتم خواهر دوستمو راهنمایی میکردم خدایا ببین دختری که 5 سال ازم بزرگتره داره به حرف من گوش میده و بهش عمل میکنه شاید سنم کم باشه ولی قبول دارم اصلا مثل هم سالام نیستم دلم هواشو کرده جمعه تولدشه از کارم پشیمونم دلم براش تنگ شده همش فکر می کنم حتی نمیتونم تولدشو تبریک بگم اخه چرا بهش دروغ گفتم خدایا خیلی دلتنگشم

sepideh_h
2012,07,23, ساعت : 05:54 PM
سلام دومین خاطره ام اینجا 2.5.91
من خیلی گشنمه امروز دارم میمیرم از گشنگی اخه سحری نخوردم :-2-30-:
دیروزم 10مین مونده به اذان بیدار شدیم 5 مین رفت واسه داغ کردن غذا :-2-22-:
تو این 5مین هم غذا خوردم هم میوه هم آب ولی دیگه واسه چایی وقت نرسیییییییییییییید :-2-06-: باور کنین راس میگماااا :-2-22-:
امروزم برا اصرارهای خونواده واسه نگرفتن روزه استقامت نمودم :-2-37-: اخه میگن لاغری اینجوری کلن محو میشی :-2-28-:
راستی اونروز با دوستم رفتیم شهربازی یه جیغ بنفش کشیدم دوستم اینجوری شد :-2-35-:
دیروز با خواهرمینا رفته بودیم بیرون که بارون گرفت انقد نشستیم تو ماشین که بارون بند بیاد ......بند نیومد که هیچ سیلم گرفت برگشتیم خونه :-2-37-:
فعلن همینا

aram27
2012,07,23, ساعت : 07:20 PM
سـلام
اول يه سلام خاص برا همه اونايي كه روزه نيستن!:-2-31-:خوشبحالتون :-2-39-:
يه سلام خيلي ويژه به همه اونايي كه روزه هستن الان،تشنه هستن الان(مثل من)،گشنه هستن الان،نماز و روزه هاتون قبول:-2-40-:
من حسابي رو فرمم الان هرچند تشنگي امونم رو بريده ولي خـــــوبــــــــ بايد تحمل كرد ديگه
ديشب بعد از افطار ساعت 12 شب با داداش و بقيه رفتيم گردش،بسي خوش گذشت
حوصليمان در خانه سر رفت به پسر عمه زنگوليديم كه خانومشم برداره بريم بند
اونم از خدا خواسته خانومشو كه ميشه دختر عموم(!!)برداشت اومد دنبال ما
گفتيم ساعت 12 ديگه الان خلوت ميشه ولي زهي خيال باطل،ترافيك بود در حد لاليگا
بعد يه نيم ساعتي از شر ترافيك خلاص شديم رفتيم كنار رود خونه اونم كه خب تاريك بود ولي به لطف موبايلا
يه ذره روشن شد ولي فضاش عالي بود صداي آب،هواي فوق العاده خنك و تميز،ولي هواي خوبش به همه چي مي ارزيد
تو اون هوا پسرا رفتن برامون نسكافه داغ گرفتن
اگه اون ترافيك اولش رو فاكتور ميگرفيتم بقيه اش خيلي خوب بود
مخصوصا با سوسول باز يهايي كه شيوا در مياورد حسابي خنديديم،آخه برگشته ميگه تو رو خدا نور چراغ رو بندازيد
زير پاي من يه دفعه ماري چيزي ميشه من ميترسم!!:-2-28-:
آخه مار...اونم شب...اونجا يبن اون همه آدم چيكار ميكنه آخه..اونقدر گفت كه منم شيطنتم گل كرد وقتي كه داشتيم برميگشتيم شيوا جلو بود منم كه پشتش بودم
پريدم جلو با حالت مثلا ترسيده اي ميگم قور..قور..باغه:mrgreen: اونم يه جيغ بنفش كشيد و گفت كو ؟ كجاس؟
گفتم:نميدونم تو كه پاتو گذاشتي پريد طرف من :mrgreen: اونم كه رنگش پريد حسابي،ما هم برگشتيم ديگه
البته دروغ نگفتم واقعا وقتي پاشو گذاشت يه چيزي پريد ولي نفهميدم چي بود بعدشم مگه ترس داره قورباغه؟!:-2-22-:
اميدوارم همگي خوش باشيد

nairika
2012,07,23, ساعت : 07:43 PM
سلام هم خاطره:-2-25-:
دیروز بعد مدتها رفتم کلاس و با بروبچز دیداری تازه کردم:-2-31-: یه نیمچه دستی هم به سروگوش تابلوم کشیدم:-2-35-:
دیگه تا برسم خونه و تا اذان بده همینطور هی مظلوم مظلوم آسمون رو نگاه کردم:-2-14-: بلکه خدا دلش به رحم بیاد و زودتر اذان بده اون وقت اذان که میزنه بعد خوردن یه عالمه آب تازه مشکل اصلیم شروع میشه:-2-28-: نه رفع گشنگی شده و نه رفع تشنگی تازه دلم هم درد میکنه هی:-2-39-:
آغا ما داریم دستی دستی مغز خودمون رو نابود میکنیم چطوری؟
فکر کن منی که تو بحر یه کتاب برم با شخصیتاش درگیرم تا آخر کتاب الان دارم کتاب نیمه کاره میخونم اونم چه کتابایی:-2-43-:
یعنی الان از یه طرف درگیر باران و معینم و شیرین کاری هاشون،از طرفی هم هی ستاره بین نیما و راستین داره پر پر میزنه،از اون طرف تو شهر شلوغی که سامان خلق کرده دارم گم میشم،این وسط مسطا هم چندتا دانشجون که دارن رو موتور و ماشین هم دیگه دغ و دلی خالی میکنن و در نهایت نمیدونم این عماد چی تو سرشه که اینطور پرتو بینوا رو زجر کش میکنه:-2-28-:
یعنی اگه همینطور ادامه پیدا کنه فکر کنم از لج نیما ستاره رو بدیم به عماد تا حرمسراش کامل بشه و راستین رو بفرستیم تو رودخونه شهر شلوغ شاید به خواسته دلش رسید پرتو هم که جون میده یه حال اساسی از این بروبچز دانشجو بگیره ولی درنهایت برای باران و معین چه طوره آنی رو به فرزند خوندگی قبول کنن شاید فرجی شد و ماهم فهمیدیم چه نسبتی با امیر علی داره:-2-38-:
این بود شرح کوچکی از درگیری های شخصیتی فکر ما:-2-35-:
زندگی همونطور که بود مثل یه رود آروم در جریان و هیچ سراشیبی خاصی نداشته:-2-41-:
طاعاتتون قبول:-2-37-:
فعلنات



باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری


واقف کشتی خود باش که پایی نخوری

ثـمیـن
2012,07,23, ساعت : 07:45 PM
ســلــآم ! :-2-25-:
دیــگــه نــزدیــکــای اذونـــه !:-2-16-:
ایــشــالــا نــمـاز و روزه ی هــمگــ ی قــبــول بــاشــه ! :-2-16-:
امــروز خــیــلــی دیــر گــذشــت ! :-2-36-:
بــچــه هــا واســم دعــــا کــنیـــد ! :-2-39-:
یــعــنــی واســه هــمـه دعــا کـنیــد ! :-2-41-:
مــن عــاشــق ایــن شــعــرم ::-2-41-:
مــن بــه دســتــای خــدا خــیــره شــدم مــعــجــز ه کــرد :-2-37-:
مــعـنــی مــعــجــزه شــو زود بــه قــلبــم بــر گــرد :-2-37-:

ღNiUsHaa ღ
2012,07,23, ساعت : 08:21 PM
ســــلام بچه ها :-2-15-:

دلم خیلی واسه قدیما تنگ شده .. خیلی:-2-15-:

این دو سه روز یک سری اتفاقاتی افتاد که حالمو عوض کرد :-2-15-:

یکیش اینه که دوست صمیمیم داره ازدواج میکنه :-2-15-:خیلی دوستش دارم .. اون ازدواج کنه دیگه هیچکیو واسه درد و دل و شوخی خنده ندارم :-2-15-:
5 ساله باهامه از همه اسرار زندگیم با خبر.. هیچکدوم از دوستام جای اون نیس :-2-15-: نگرانشم .. دوس دارم خوشبخت شه :-2-15-:

از جمعه کلی مهمون داشتیم . دختر نوه عمه ی بابام شبش پیشم خوابید.. چقدرم که من ازش بدم میاد.. :-2-15-:

2 شب پیشم موند بالاخره رفت.. 5 شنبه هم با داداشم و دوستاش رفتم رستوران .. خیلی خوب بود :-2-15-: اما شبش نه :-2-15-:

امروزم که فهمیدم داداشم با دوست دخترش کات کرده.. خیلی ایدا رو دوس دارم .. امروز دیدمش واسم رمان اورده بود . سوار ماشینش شدم برد یکم من رو چرخوند دور زدیم حرف زدیم اومدم خونه :-2-15-: میفهمم چقدر ایدا ناراحتـــه:-2-15-:
هفته ی بعد هم امکانش هست بریم کیش زنانـــه.. دلم واسه ساحلش تنــــگ شده :-2-15-:
بدجور منتظر البوم شادمهرم :-2-15-:

فعلا همیــــن .. :-2-15-:

قربون همتون :-2-41-:

+ دوست دارم با یكی بشینم صحبت كنم،بعدش نگم كاش بهش نمیگفتم.
نیـــــــو:-2-37-:

mirage
2012,07,23, ساعت : 09:08 PM
وقتی بخواد خوب نباشه ..... خوب نمیشه !!!!!!!
صبح با یه حال وحشتناکی بلند شدم اومدم پایین و طبق معمول هر روز چپیدم پشت لپ تاپ ...........
اتفاقات خوبی نیفتاد ....
منم رفتم سراغ پلان هام ...
توی کار غرق شده بودم که یک صدای تِر تِر وحشتناکی شروع شد .......... نمیدونم داشتن کابل چی چیو عوض میکردن...
دوتا دستها رو گذاشتم روی گوشها و دیگه کم مونده بود بزنم زیر گریه ............
تا ظهر این ماجرا ادامه داشت ...
و دقیقا مدت زیادی از ظهر نگذشته بود که بوی وحشتناکی به مشامم رسید ....
صاحب باغ پشت خونه مون داشت درخت هارو سمپاشی میکرد ....
بوی سم پدرمو درآورد .... سر درد گرفتم اونم از نوع سگی ........
الان هم داغونم ........
داستان نوشتنم هم نمیاد ..........
هی فکر میکنم به قسمت 3 کیلومتر صفر .........
هی به هیچ نتیجه ای نمی رسم .........
اصن میخوام به مدت چند ساعتی بمیرم !!!
حضرت عزرائیل موقتی کار نمی کنه ؟؟
کار ساعتی قبول میکنه ؟؟؟ .............. نمی کنه ؟؟؟ ............ کسی شماره اش رو نداره ؟؟؟

nafas-313
2012,07,23, ساعت : 09:23 PM
سلام دوستان:-2-25-:
امروز یه اتفاقی برام افتاد یعنی اخر خنده:-2-06-:
شماره من و داداشم یه دونه با هم فرق داره،امروز یکی از مهندسین ساختمونی که دارن می سازن باهاش کار داشت که طرف از هولش یه شماره اشتباهی میگیره میزنگه به من :-2-27-:
من که گوشی رو برداشتم میگه اشتباه گرفتم بعد از 2 ،3 ساعت شروع کرد به اس دادن و از همین بازی هایی که همه پسر ها در میارن منم در این جور مواقع قاطی میشم شروع کردیم به کل انداختن:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
تا اینکه بعد از اینکه کلی جوابش رو ندادم گفت که می خواسته به مهندس...... زنگ بزنه و واقعا اشتباهی زنگ زده نه قصد بدی داشته باشه:-2-22-::-2-22-:
حالا منو میگی اس رو چند بار خوندم تازه فهمیدم ای دل غافل طرف دوست داداشمه
یعنی من تا یک ربع این شکلی بودم:-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-:
تا داداشم اومد امار طرف رو در اوردم
دیدم ای دل غافل هر چی گفته حقیقت محض بودن
یعنی من تا یک ربع این شکلی بودم:-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-:
اینجا بود که فهمیدم همه پسرها هم دروغ گو نیستن:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
اصن یه وضعی دارم الان که نگووووو
عذاب وجدان گرفتم عجیب....
داغونم داغون
له له....

نــازگــل
2012,07,23, ساعت : 10:32 PM
درود فراوانhttp://www.pic4ever.com/images/balloony.gif
هههه هروقت میگم درود یاد خنده بازار میفتمhttp://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif
خیلی برنامه جالبیه واقعا میخندیمhttp://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif
مخصوصا اونجاهاییش ک ادای مجریا رو در میارهhttp://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif
خاطره ی خاصی نیست:-2-15-:
مامان بزرگ امروز حالش بدتر شده:-2-39-:
تازه فهمیدم پدرشوهر آزی چندروزیه فوت کرده من خبر نداشتم:-2-39-:
بیچاره ها اول زندگیشون:-2-39-:
و کلی خبر های زیبای دیگر!!!:-2-43-:
ولی خب یه اتفاقی دیشب افتاد که...:-2-15-:
دیشب تا نزدیکای سحر بیدار بودم:-2-41-:
فکر میکردم:-2-15-:
به خودم...:-2-15-:
به زندگیم...:-2-15-:
به رفتارام...:-2-15-:
بعضی وقتا باید از دید بیرون خودتو ببینی تا بتونی عیباتو بفهمی:-2-41-:
به قول بابام همینکه بدونی کجای کار گیره نصف راه رو رفتی:-2-41-:
منم همیشه سعی میکنم خودمو از بیرون نگاه کنم:-2-41-:
خب فکرامو کردم:-2-41-:
دیدم خیلی چیزا باید عوض شه:-2-15-:
خیلی عقایدا:-2-15-:
خیلی حرفا:-2-15-:
تصمیماتی گرفتم که انجامشون مشکل ولی اگه بشه چی میشه:-2-41-:
توکل به خدا:-2-15-:
خودش ایشالا کمکم کنه:-2-15-:
آقااااااا من دلم زولبیا بامیه میخوووووووادhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/cachoo.gif
امروز رفتن خریدن بروبچزhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/cachoo.gif
ولی من نباید بخورمhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/cachoo.gif
چون میگن حالا که اینقد لاغر شدم نباید دوباره چاق شمhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/cachoo.gif
کی میگه لاغری خوبه هانننننن؟؟؟؟؟؟بگین خودم بزنم همچینننننن.......http://www.pic4ever.com/images/susel.gif
دیه حرف خاصی نیست
فقط
التماس دعا:-118-:
+http://www.pic4ever.com/images/kap.gif


با آرزوی قبولی طاعات و عباداتونhttp://www.pic4ever.com/images/toyou.gif
شبتون زیباhttp://www.pic4ever.com/images/4lqqtqv.gif
نازگل

یاسی ص
2012,07,23, ساعت : 10:40 PM
سیلاممممممممم دوستان...
خوب و خوش و سلامتین؟؟؟!!!
والا راستش هیچی ندارم بگم اومدم برا خالی نبودن عریضه یه سلامی عرض کنم و مرخص شوم
فقد اینو داشته باشین که سه روز بود گوشم نافرم درد میکرد و امروز تازه حس کردم که واییی خدا رو شکر داره بهتر میشه
زنگ زدم به دوستم و همینجور داشتیم با هم میحرفیدیم که خیر سرش یهوووو
جیغ زد:سسسسسسسسسسوووووووسسسسس سسسککککککککک
و تلفن رو قعط کرد....صداش هنوز داره تو گوشم میپیچه......
زنگ خورد گوشم کررررر شدم رفت.....:))
هه هه هه

دوسسسسستون دارمممممم زیاد.....
یاسی
....

Mina
2012,07,23, ساعت : 10:59 PM
هیچی دیگه
امروز یه تنوعی شد تو زندگیمون که باید تا آخر ماه رمضون تحمل کنیم:-2-27-:
کلی هم گریه کردیم....داد و هوارمون همه جا رو برداشت:-2-27-:کولی بازی در آوردیم یعنی چی:-2-27-: تو بیمارستان همه رو به خودمون خندوندیم با اون دمپایی آبیمون:-2-27-:بماند تو رادیولوژی یه سوتی خفن هم دادیم:-2-27-:ولی به روی ِ خودمان نیاوردیم:-2-27-:با این حال آب شدیم:-2-27-:

ددی جانمان امروز ماشینشو تحولی گرفت..اینم شد شیرینی ماشین :-2-27-: هرچی بود مصلحت خدا بوده:-2-27-:
بماند دوتا آمپول زدیم... گفتیم الانه که روزه مون باطلش شه :-2-27-:نشد:-2-27-:گفتیم عب نداره:-2-27-:تاشب گلومون سوخت:-2-27-:

با لپ تاپ اصلا نمیتونیم کنار بیایم..هیچ چی، جای ِ پی سی رو پر نمیکنه

شب خوش :-118-:

پروانه!
2012,07,23, ساعت : 11:36 PM
91-5-2



سلام
خوبید؟
چه خبرا؟
خیلی وقت اینجا چیزی ننوشتم نمی دونم چرا انگار دیگه حرفی برای گفتن ندارم ... گاهی خیلی دلتنگ میشم... تصمیم میگیرم بنویسم ولی هر چی فکر میکنم چی،چیزی به ذهنم نمیرسه... شاید هم میرسه وبی قابل گفتن نیست
الان سر کامپی نشسته بودم یاد خاطره ای افتادم... شاید جالب باشه خوندنش برای شما شاید هم مسخره...
چند روز بالای پشت بوم خونمون بنایی داشتیم ... چندتا کارگر افغانی بودن که کار میکردن بالا.برای ناهار کارو تعطیل میکردن میرفتن و ساعتی بعد میومدن ولی یکیشون سنش کم بود 15 ساله :-2-39-:شاید هم کمتر:-2-39-: کسی رو نداشت نمیرفت و میموند.مامی بهش غذا و اینا میداد سر ناهار اول غذای اونو میداد میوه و چاییشو میداد بعد به ما رسیدگی میکرد.همون روزا یعنی چند روز بعد از بنایی بود نزدیک ظهر ما تو اتاقمون با گشنگی دست و پنجه نرم میکردیم و منتظر بودیم مامی صدامون کنه بریم ناهار کوفت نه ببخشید میل کنیم.خیلی گشنمون بود.مامی جغور بغور درست کرده بود و بوش مستم کرده بود.هی منتظر بودم مامی صدام کنه که دیدم خبری نشد رفتم از اتاقم بیرون که دیدم بله پدر و مادر واسه خودشون غذاشونو خوردن و برای ما هم نگه نداشتن و اینا.نگفتن یه لقمه هم برای دخترمون که داره از گشنگی تلف میشه نگه داریم.اصلا یادشون رفته بود ما خونه ایم:-2-39-:
انقده گریه کردیم ما... در حد مرگ... به قول لی لی هار هار گریه میکردم که بیهوش شدم تا عصر...دیدم فایده نداره تو اتاقم خودخوری کنم بلند شدم و با حرص و گریه و به لج مامی واسه خودم غذا آماده کنم... مامی هم نمیدونست من از ظهر ناراحتم،اصلا متوجه نشد ... دید دارم گریه میکنم گفت چی شده گفتم آره اندازه اون کارگره هم نیستم برات،به اون هر روز ناهار میدادی من تا الان گشنه موندم و هیچی نخوردم ... چقدر بدبختم من... انگار نه انگار بچتم... خودتو سیر کردی بچتم که بمیره دیگه انقده بغض و اینا داشتیم.عین نی نی کوچولوها... انگار 2ساله ام
بیچاره مامی نمیدونیم عذاب وجدان گرفت... دلش سوخت نمیدونیم چی شد انقد گریه کرد... انقده ناراحت شده بود... هی میگفت مامانو ببخش به خدا نمی دونستم خونه ای... ما هم که دیگه بیشتر خودمونو لوس کردیم و به شدت گریمون افزودیم... با همه وجودمون داشتیم هق هق میکردیم همون موقع ها بود کتی جونمون اومد خونمون و من و مامی رو تو اون حال و روز دید ترسید گفت چی شده؟بیچاره جوجو هم ترسیده بود یه گوشه کز کرده بود...

منو مامی هم از زور گریه نمی تونستیم حرف بزنیم بیچاره همچین هول کرده بود بغض کرده بود میگفت بگید چه خاکی شده به سرمون... قشنگ اشکش دراومد... ما دیدیم حالش بد شد یواش یواش براش تعریف کردیم هنگ کرده بود... بی ادب به ما گفت خاک تو سرت خجالت بکش... به راستی که خجالت کشیدم



پ ن :

به ما نخندید :-2-39-:

به ما نگید خاک بر سرت لوس ننر :-2-39-:

نماز و روزه هاتون قبول :-118-:

التماس دعا

feedback
2012,07,23, ساعت : 11:39 PM
به نام خدا

سلام :-2-20-:
جونم قیمت آ :-2-20-:
حلیم کیلویی 5000 تومن!!! :-2-20-:
آش رشته کیلویی 3500 تومن!!! :-2-20-:
سال بعد :
حلیم کیلویی 10000 تومن!!! :-2-02-:
-آقا چه خبره؟ مگه سر آوردی؟ :-2-28-:
-داداش اوشکوب (واحد پول خنده بازار) گرون شده. ما هم گرون کردیم! :-2-26-:
-اوشکوب گرون شده. حلیم و سَنَنَ؟! :-2-43-:
-دیگه دیگه!!! :-2-31-:
-دیگه دیگه ت تو حلقم! :-2-31-:
البته فکر کنم تا سال بعد تیکه ی تو حلقم منسوخ شده باشه!!! :-2-07-:
سه تا نصف ملاقه ریخته میگه بیا شد یه کیلو! ظرفش هم تازه کوچولو موچولو شده. از این گردا که ارتفاعش کمه ولی عرضش هم زیاد نیست!!! به هر حال 5 تومنه همه ش. چیزی نیست که. یه حلیم 5 تومنیه دیگه. مجبوری دور هم میزنیم. :-2-41-: مهمون واسه ت میاد؟ اشکال نداره که. قبلاً کیلویی 3500 میخریدی 1 کیلو و نیمش 5000 تومن بود. حالا یک کیلو و نیمش 7500 تومنه. همه ش 2500 بیشتر شده. :-2-16-::-2-16-::-2-16-: خدا بده برکت! :-2-16-::-2-16-::-2-16-: سال بعد یک کیلو و نیمش همه ش 15000 تومنه! یعنی دو برابر امسالی. :-2-16-::-2-16-::-2-16-:
حالا میخواد اوشکوب بره بالا. میخواد بیاد پایین. کلاً اوشکوب عالی متعالی :-2-38-:
البته شاید تا سال بعد یه فرجی شد. شاید هم نشد. شما خودشو ناراحن نکن. :-2-30-:
آقا در حرکتی بس جالب پسر دایی مو گرفتن. یعنی ماشینشو خوابوندن. :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
پنج شنبه ای یه جا بودیم دور هم و این قرار بود با داداشش بیاد تهران. نگو با سرعت میرفته ماشینو خوابوندن. :-2-06-: امروز داییم زنگ زده جزئیات و تعریف کرده. گفته که به پسردایی کوچیکم گیر دادن. گفتیم چرا؟ میگه واسه اینکه بهش شک کردن. :-2-06-::-2-06-::-2-06-: میگم واسه چی شک کردن؟
آقا پسر دایی کوچیکه م موهاش بلنده 11-12 سالشه و کلاً تیپ و قیافه ش مثل دختراست. نه اینکه دخترونه بگرده. نه! ولی به خاطر موی بلند و تل مخصوصی که بعضی پسرا میزنن ، تیریپش دخترونه ست. :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
بعد دایی م گفت ماشینو که به خاطر سرعت زیاد خوابوندن ، فکر کردن پسر دایی بزرگم (داداش این کوچیکه) یه دختر با خودش سوار کرده. :-2-06-::-2-06-::-2-06-: کوچیکه رو بازرسی کردن. به مامانم میگم بازرسی بدنی کردن؟! :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: میگه چه میدونم والا! بازرسی کردن ببینن دختره یا پسر!!! :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: باور کنین جدی میگم. یعنی خودمم از خنده مردم. گفتم یعنی اینا نفهمیدن این پسره؟!!!!!!!!!!! :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: میگه والا با این تیپ و قیافه ای که این میزنه و موهای بلندی که این داره همه میگن دختره. :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
فک کن!!!!!!!! اینا فک کردن این دختره!!!!!!!!! وای ته فاجعه ست. از این بدتر نداشتیم تا حالا. هنوز تو کف این قضیه موندم. چطوری اینا فک کردن این دختره من موندم! :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
حالا هیچی دیگه. بعدش ماشینو تحویل دادن. این دو تا هم به تهران نرسیدن و دست از پا درازتر برگشتن. :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: چون 48 ساعت ماشین خوابید. :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خدا شفاشون بده. کلهم اجمعین :-2-06-:
ما برفتیم
نماز روزه تون قبول حق
یا علی

-ghazal-
2012,07,23, ساعت : 11:47 PM
سلام .............:-2-37-:
امروز دوستم شماره مغازه عشقمو بهم داد گفت بزنگ ايشالا فرجي بشه باهاش بحرفي.....
منم اول ميترسيدم ولي به خاطر اون زنگيدم.....
باورم نميشد خودش گوشيو جواب داد........:-2-16-:
همون موقع بابام از حموم دراومد نشد چيزي بگم قطع كردم
از ذوق دستمو پرت كردم رو هوا گفتم عشقه خودم بود.........
همون موقع ارنج لامصب در رفت...........اونم دسته راستم:-2-28-:
وقتي داشتم جا مينداختمش جونم از چشام زد بيرون........... الانم با دست مجروح يكي نيست بگه مگه مجبوري شاهكارتو بگي؟؟؟:-2-28-:
دستم درد ميكنه خلاصه ي موضوع امروز همين بود.........راستي نماز و روزه هاتون قبول :-2-16-:
فعلا خداحافظ:-2-25-:

Parisa.1
2012,07,23, ساعت : 11:56 PM
سلام....
دیدم همه یه چیزی نوشتن خواستم منم به جمعشون اضافه شم....
امروزسه شنبه 3مرداد و 4رمضون است.تا حالا همه ی روزه هامو مثله یه دخمله خوب گرفتم جای احسانم تو ماه عسل خیلی خالیه الانم چند روزی می شه که عضو این سایت شدم.......و زندگیم خدارو شکر با همه ی کمی و کاستی زیباست.........

ایکسا خانوم
2012,07,24, ساعت : 12:31 AM
تو هم بامن نمیمانی برو بگذار برگردم
دلم میخواست میشد با نگاهت قهر میکردم
برایت مینویسم آسمان ابریست دلتنگم
و من چندی ست دارم با خودم با عشق میجنگم

این روزا این شده وصف حالم

مثل روزای گذشته داره میگذره دوستم برگشت اصفهان و باز هم من تنها شدم....خوشبحال اونایی ککه از بچگی سه چهارتا دوست داشتن اونوقت مثل من همچین روزایی تنها نمیمونن

عجیب داره دلم این روزا یه تغییراتی میکنه بازم حس میکنم زدنشو بازم حس میکنم گرمیشو وجودشو

هم میترسم هم لذت میبرم هم دلواپسم

سالها از آخرین تغییر تحولاتش گذشته و من واقعا فکر نمیکردم هرگز مثل قدیم بشه ،باشه....

موندم بین انتخاب دوتا اشتباه هرکدوم از اون یکی اشتباه تر اما دلم این وسط داره میکشونم سمت خودش میدونم بازم یه آشی برام پخته عادتشه واسه خرابکاری هاش فقط منو میکشونه سمت خودش:-2-09-:

عقلم که حیف خیلی ساله قهره هنوز به پاس گذشته درخشانم :-2-39-:خستم از اینکه نتونم تصمیم بگیرم واسه خودم
از اینکه زورم به دلم نمیره خستم

خدا کنه عقلم باز خر شه آشتی کنه من با اون راحت تر بودم رودر وایسی نداشتیم باهم حیف...

دیگه شبا خواب بی خواب بیدارم تا خود اذان بیدار پا فیلم و نت و غیره ...

sepideh1991
2012,07,24, ساعت : 12:40 AM
سلام
دیشب تا 2 . دو ونیم بیدار بودم بعد واسه سحر ساعت 3.15 بیدارشدم اصلا نفهمیدم چی خوردم 1
هم اذون گفتن نماز خوندم و غش کردم!
سر کلاسم فقط خواب بودم شانس اوردم استاده چیزی نپرسید وگرنه ضایع بود!!
اومدم خونه داییم دم در دیدم با عمه ام (زندایی مه) داییم با لبخند میگه یه شب افطار دعوت کن! عمه ام دعواش میکنه میگه تو بزرگ تری! فقط میخنده!
خوبه نه اونا دعوت میکنن نه ما!!
یه فیلم دانلود کردم انده خنده خیلی خوب بود یکم انرژی گرفتم!
دیییییییییشب داشتم با دوست چت میکردم اون یکی دیگه هم آن شد!
دیگه کلا کل کل بود! اونجا هم یه فاز اساسی گرفتم!
در کل روز بدی نبود!!
3 روز از ماه رمضونم گذشت!
التماس دعا

*R I R A*
2012,07,24, ساعت : 12:46 AM
سلام:-2-40-:
شده تا حالا انقد یه آهنگ ودوست داشته باشید که هی بهش گوش بدین و خسته نشید!!!!
من الان همون طورم....انقدر آهنگ ماه من (تیتراژ سریال راز پنهان) و گوش دادم که همین الانم که قطعش کردم، انگار فرزاد فرزین اومده داره تو گوشم می خونه:-2-27-:
خیلی دوستش دارم:-2-16-:

ما دیشب افطاری دادیم...البته مهمونامون زیاد نبودن! 20 نفر بودیم! خالم ایناو داییم اینا! همین!
پنج شنبه هم خونه خالم دعوت شدیم!
فامیل های ما همین طورن! تو ماه رمضون افطاری زیاد همدیگه رو دعوت می کنیم!:-2-16-:
دیگه دیگه اینکه عضو مترجمین این سایت شدم! ( البته خیلی زودتر باید شروع می کردم!)
ولی من اینطوریم دیگه!!!!! کلا یه خرده دیر دوزاریم می افته:-2-27-:
فعلا داریم یه رمان و گروهی ترجمه می کنیم......صفحات اول رمان وهم دادن به من!!!!!! وای باید خیلی خوب باشه تا همه جذبش بشن!
خداجون کمکم کن!!!!!
از بعد ماه رمضون باید برم دنبال کار! این طوری نمی شه! یک ماه و نیمه که می خورم و می خوابم!
شایدم شروع کنم به درس خوندن برای ارشد:-2-41-:
تا ببینیم چی پیش بیاد!!!!
فردا هم می خوام برم دکتر.....صبح باید برم و الان برم بخوابم که ساعت هشت صبح باید برم!!!!!!وای!!!!!!!!!

پ ن: شادی جون (alonegirl) منم وقتی روزه ام از این خوابا زیاد می بینم!

*niloo*
2012,07,24, ساعت : 01:10 AM
امروز سه شنبه ساعت 12:57 دقیقه ی بامداد هست من دم در اشپز خونه نشستنم خواهرم داره ماکارونی درست میکنه برام ( البته با کلی ناز کشی ) مامان و بابامم تو پذیرایی اند دارن واسه بابام گوشی انتخاب میکنن از تو گوگل امروز در واقع دیروز باید بگم دیگه تازه امروز شروع شده اره دیروز تا ساعت 12 خوابیدم بعد تا 2 به خودم و زندگیم به ارزوهام فکر کردم بعد تو جام نشستم و به حرفای خواهرمو مادرم گوش کردم داشتن راجع به ....... مممممممم راجع به ...... اه یادم نیست بعدش رفتم پای لب تاب شروع کردم رمان آنتی عشق رو خوندم که دیشب نصفه مونده بود بعد از کلی خوندن و خندیدن گوشیم زنگ زد نگار دوستم بود کلی باهاش حرف زدم از غصه دنیا و تنهایی و فیلم و اهنگ و درس و مدرسه ورشته و ..... هر چیزی که فکرشو بکنی بعد دیگه داشتم از دستشویی میمردم قطع کردم و پریدم تو مستراح وقتی اومدم بیرون انگار رو ابرا بودم بعد اومدم انجمن یکم گشتم و پست دادم تا افطار افطار که کردم تازه سرحال شدم نشستم کلی گشتم تو انجمن و یاهو تو ایمیلام رفتم کتاب دانلود کردم پست گذاشتم به وبلاگم سر زدم تاااااااااااااااااااااااا اااااااااا الان که در خدمتتونم
راستش یک سری جاهاشو نگفتم اخه تو مقررات نوشته بود اگر ممکنه پشیمون بشید ننویسید منم ننوشتم
دیدید چه حرف گوش کنم من خب احتمالا تا سحر بیدارم تا ساعت 2 شاید اینجا باشم تا 4 هم رمان میخونم بعد هم سحری میل میکنم و دعای عهدمو میخونم نمازو تازه میرم تو رختخواب تو گوشیم رمان الهه نازو برای بار چهارم میخونم آخه خیلی قشنگه بعد هم به امید خدا کپه میزارم و فردا دوباره ساعت 12 و خلاصه روز از نو روزی از نو
دارم به این نتیجه میرسم که زندگیم بیش از حد یک نواخته و یک تصمیمایی دارم میخوام بترکونم هم خونه رو هم جو خونه رو هم خانواده رو فعلا میخوام رو مخ مامان خوشگله کار کنم شهریور با دوستام برم پارک بانوان میبینید تو رو خدا از یک ماه جلوتر کار ما شروع میشه خدا اخر و عاقبتمونو بخیر کنه اگر یک داداش داشتم بهتر بود خواهرم خوبه ها ولی همجنسه نمیشه اذیتش کرد چون عین منه عصبانی میشه دیگه واویلا ولی داداشو حرص میدی اذیت میکنی عصبانیم بشه مهم نیست چون تا داد بزنه خودتو مطلوم میکنی حله خلاصه اگر داداش داشتم خونمون سقف نداشت از دست من و اون شایدم خدا میدونسته بهم نداده دیگه خب ماکارانی هم دره دم میکشه برم ببینم خواهرم چه کرده تا فردا بای بای:-2-40-:

{ }
2012,07,24, ساعت : 03:04 AM
ساعت 12:00 بود!!!
گفتم : ای دادِ بیداد ، و از خواب پریدم!!! :-104-:
هر روز ، ساعتِ 12:00 راه میفتم و میرم کلاس! ، با اتوبوس ، چهار کورسِ طولانی ، راه پیمایی داره ، که تقریباً 35 دقیقه طول میکشه!
گاهی هم بیشتر!!
بالاخره اتوبوس هست و ایستگاه و پیرزن های زنبییل به دست و ... ترافیک!!

ترسیده بودم که دیر برسم!
تقریباً دیر هم رسیدم!
اما قبلش ، دوش گرفتم حتماً ، یه قهوه با یه تیکه کیک خوردم و رفتم مدرسه!!!!

حتماً تعجب کردید!
آره :-78-:
معلومه که روزه نیستم!!!
ماهِ روزه رفتنِ مسلمونهاست ، نه من!!!

توی مسیر ، آدامس هم میجویدم!!! ، هیچکس چیزی بهم نگفت!
آفرین ، کم کم مردم دارند فرهیخته تر میشن!!!
اگر هم نشن! ، لااقل دارن بی اعتنا میشن!!! ، سرد میشن ، بی اهمیت میشن نسبت به همه چی!!!
البته این مواردِ آخر ، آفرین نداره :-22-:

بگذریم!

توی کلاس ، رفیقم که نشسته بود پشتِ یکی از کامپیوترها و مدتی اون رو قرق کرده بود، به خاطر برداشتنِ چیزی ، بلند شد و رفت!!
منم از فرصتِ پیش اومده استفاده کردم و نشستم به برنامه نویسی!
همچین برنامه رو ساختم و تا حدودی ، یاد گرفتم که اوضاع از چه قراره

کمی از سختیِ مطالب ، کاسته شد!
اما هنوز ، خیلی چیزها هست که باید یاد بگیرم

واسه همین ، ساعتِ 17:00 از مسیرِ مدرسه!! ، راه افتادم به سمتِ مرکزِ شهر
کتابفروشی ها رو زیر پا گذاشتم و دو جلد کتاب رو نشون کردم ، برای بعد!
میخوام اگه شد ، بخرم یکی از اونها رو!!!

باید فردا ، مدتی وقت صرف کنم تا موضوعِ آزمون و مباحثِ آموزشی رو بفهمم
بدونم واسه چه مبحث هایی باید دقّت کنم ، و چه مبحث هایی رو باید توی اون کتابها پیدا کنم و یاد بگیرم!

گرچه مدتیه که دلم میخواد به طور حرفه ای ، این کار رو دنبال کنم ، اما بدبختی اینجاست که کلاس رفتنِ من ، کم کم انرژیمو میگیره و نمیتونم ، این انرژی رو واسه مطالعهء بعد از کلاس ، نگه دارم!

باید روی این قسمت هم کار کنم
تحقیقات خیلی زیاده ، و فرصت خیلی کم
باید هر روز ، بخشی از کارهایی که باید در روزهای آینده انجام بدم ، رو برنامه ریزی کنم

امروز احساس کردم که واسه یک روز! ، 24 ساعت ، خیلی میزانِ کوتاهیه!!!
نمیشه توی 24 ساعت ، به اندازهء « یک روزِ پربار » زیست!!

سخته
فرصت نیست

باید برم :-28-:

فرودو
2012,07,24, ساعت : 03:16 AM
ولی خودمونیم این پسره شادمهر از وقتی با ما گشته کاراش قشنگ تر شده
به هر حال فعلن فقط از یه ترکش خوشمون اومده همون که می گه اسمم داره یادم میره قشنگه خیلی
یاد شادمهر کردیم یه هو یادمون افتاد این چند وقته خیلی فوش به این برادرانی که به حبیب مجوز نمی دن دادیم
آخه ما به چه زبونی بگیم دوست داریم بریم تو کنسرتش داد بزنیم ما مرد تنهای شبیم یابو ها می شنوید باز کنید در این حصار جادویی کوهسار رو الدنگا
آشغالای زبون نفهم ما حبیب می خوایم خب بریم معتاد بشیم بهتره مغز فندقیا
چرا نمی فهمن این شکم گنده های خر صفت برن گم شن همه شون
اعصاب نمی ذارن که واسه آدم
اصلن بی خیال


شاید کار ساده ای نباشه اقرار به اینکه یه نفر به خرید خونه علاقه داشته باشه
ولی ما با شجاعت تمام اعتراف می کنیم علاقه مند به این کاریم
هرچند مامان خیلی سعی در فرار از ماموریت دادن به ما هست ولی باز هم مجبور به استفاده از ما در شرایط خاص می شه
و ما همیشه برای خرید قانون داریم
اول هزار تومن از پول صرف خرید تخمه آفتابگردون و بعد خرید مامان
به طور مثال اگه یه 10 هزار تومنی برای خرید به ما داده شود 2 تومن صرف خرید مادر 1 تومن صرف خرید تخمه و باقی مانده پول شوت به اندرون جیب مبارک
خوش به حالمون

دیگه کم کم داره سحر می شه
بریم همین طوری

پ.پ: آخرش یه مخاطب خاص پیدا نکردم یکی از این پی پی ها رو به خوردش بدم


شب خوش


بعد نوشت
دور از جونتون سحری رو هم خوردیم
یعنی ما اگه یه شب سحری نخوریم عمرن بتونیم فرداش صوبونه بخوریم
ولی خودمونیم این دندونه ما داریم
می شه به اندازه یه هفته آذوقه لا به لاش جا ساز کرد (یه چیزی فراتر از شتر)
واقعن که خاک تو سرمون
دوباره شب خوش

Z.Sattari
2012,07,24, ساعت : 11:25 AM
سلام...
دیروز خیلی خوب بود...با تموم بی خوابی ها و خستگی هاش....
من طبق معمول هرشب نخوابیده بودم و صبحم از ترس این که ساعت 9 بیدار نشم ، نخوابیدم:-2-27-:
خلاصه ساعت 9 شد و من و بابام رفتیم به انجمن خوش نویسان اصفهان...یه خونة خیلی قدیمی و باستانی...
اولش که از در چوبی قدیمیش رد میشی ،وارد یه دالان میشی با پله های مارپیچی متصل به حیاط و محوطة اصلی... یه حیاط نه چندان بزرگ که وسطش یه حوض مربعی شکل داره و دور تا دورش اتاق های منصوب به کلاسه!!!!!سمت چپ یه اتاق بزرگ به عنوان دفتره...البته بابام گفتند که قدیم ها به این اتاق به دلیل بزرگتر بودن می گفتند "شاه نشین" ... که توش واقعا" قشنگ بود...درها به صورت قدیمی با همون پنجره های رنگی...دیوار ها و سقف با طرح های خیلی قشنگ و رنگی نقاشی شده بود...سقف گنبدی شکلی داشت که نقاشی های قشنگش هر بیننده ای را وادار به نگاه کردن و در نهایت تحسین می کرد...دو طرف دیوار دو تا در بود که با همون قفل های قدیمی بسته شده بود که باز هم بنده با توضیح های بابا فهمیدم اونجا صندوق خونه است و داخلش یه کمد مانند کوچک تره که بهش گنجه میگن...توی دیوار تاقچه های زیبایی بود...و در طرف دیگر بالای درهایی که به اتاق کناری راه داشتند ، "تاقچه بالا" های قشنگی بود...
و صد البته بابای بنده هم مانند راهنما ها برای من توضیح می دادن...از طرز زندگی قدیمی ها.....از اینکه فصل تابستان در طرف سردِ خونه بودند و فصل زمستان در طرف گرم و نَسرد...از اینکه داخل دیوار بخاری های تزئینی بوده که با گل داخلش رو تزئین می کردن...از دیوارهای کاهگلی که عصرهای تابستونی بهشون آب می پاشیدن و علاوه بر خنکی بوی خوش کاهگل توی خونه پخش میشده...از مضرات جدا بودن آشپزخانه و سرویس بهداشتی!!!....واندر فواید اینجور خونه ها....
من خیلی ذوق زده بودم...با این که اصفهان خیلی از این خونه های قدیمی داره ولی من دفعة اولم بود که اینجور جاها میومدم...
البته گفتنیه که بنده صبح فقط حیاطو دیدم...چون وقتی رفتیم آقای دفتردار گفتند که عصر برای ثبت نام بیاید....و من ساعت 11که خوابیدم با تموم بیخوابی های شبانه ساعت 2 بیدار شدم...و بعد از نماز در حالت خواب و بیداری، نوترین لباس هامو پوشیدم (خوب هرکسی ذوقشو از یه طریق نشون میده، ما هم از طریق لباس!!!:-2-35-:)و بعد با بابام رهسپار انجمن شدیم...البته تموم موشکافی های بالا مدیون دیرآمدگی یک ساعتة مسئول ثبت نام بود!!!!و بالأخره بنده ثبت نام کردم...:-2-16-:
و همان موقع هم کلاسم شروع شد...ناگفته نماند که 4جلسه از شروعش گذشته بود!!!!!
حدودای ساعت 5/6 استاد گرام(خانم رضایی) به بنده سرمشق دادند و من راهی خونه شدم...
و بنده طی یک عملیات انتحاری برای جبران بخور و بخواب این یک ماه تصمیم گرفتم با زبان روزه و اوج تشنگی و گشنگی از کوچة قصر منشی تا چهارراه شکرشکن رو پیاده برم!!!:-2-30-:و بعد هم توی اوج گرما 3 ساعت منتظر اتوبوس واحد شدم...
و بدتر از همه پیچیده شدن بوی خوش حلیم بادمجون و آش شله قلمکار، داخل اتوبوس بود(که در لحظات روزه داری از ادکلن ورساچی هم خوشبوتره!!!:-2-22-:)
خلاصه بنده آبپزم رسید خونه!!!!
از زور تشنگی و گشنگی هم خوابم نبرد و تا صدای الله اکبر بلند شد بنده حمله ور به شربت خاکشیر درست شده توسط مامانم شدم!!!!!:-2-06-:
و معجزة قرن وقتی رخ داد که من برخلاف همیشه ساعت 10 خوابیدم و برای اولین بار توی تابستون امسال نیمه شب خواب بودم!!!:-2-37-:
این بود خاطرة طولانی من!!!!!!:-2-27-:
التماس دعا دوستان....:-2-40-:

*RaHa2*
2012,07,24, ساعت : 12:24 PM
بووووق!بوووووق!بووووق!:-2-16-:
امروز 3 مرداد 91!:-2-41-:
ساعت 7 صبح:
-رهام...رهام....من برم؟؟؟:-2-15-:
بعد از نیم ساعت فکر کردن تازه یادش اومد من قرار بود برم دکتر...:-2-28-:
-اره برو....با آژانس برو...دوباره پاهاشو جمع کرد و چشاشو بست...من کشته مرده این احساساتتم!مواظب باش فوران نکنه یعنی...:-2-01-:
اومدم اتاق...کمد روبروی تخت..کولر اتاق روشن...متکای نرم ...چشمایی که با زور باز مونده و منی که از آمپول فراریه و....!!!:-2-14-::-37-::-2-12-:
گوشیم که زنگ زد صدای ملیو که شنیدم ساعتو که دیدم و سه سوتی که حاضر شدم!:-2-07-::-2-06-:
راه یه ربه بخاطر اون همه ترافیک 45 دقیقه طول کشید!:-2-36-:
و حالا منی که رو تختم نشستمو و دوست دارم بنویسم ولی این زلزله هر دودقیقه یه بار مجبورم می کنه که دنبالش بدوم....نمی خوام قضیه دیروز پیش بیاد و فندق جانمان آّب اغشته به اب رنگو خالی کنه رو کله مبارکم!!!:-2-35-:
حالا من یه غلطی کردم اون پنجشنبه...ملی کوتاه نمیاد که...:-2-43-:تازه داره از اب گل آلود ماهی می گیره...!حالا اب کدومه ماهی کیه من نمی دونم ولی در جواب شوخی پنجشنبم مجبورم کرده تا اخر این ماه هرروز فندق به مدت 2 ساعت نگه دارم!تنبیه سخت تر از این؟؟:-2-30-:
حالا مگه پنجشنبه چه کردم من؟؟؟:-2-31-:
فقط یکم سرکارش گذاشتم یکم ترسوندمش یکم گریش در اومد یکم فکر کرد من دزدیده شدم یکم داشت سکته می کرد....یکم تا شب باهام قهر بود....یکم خیلی زیاد نازشو کشیدم!همین بسه دیگه!!!:-2-31-::-2-22-:
تازشم من این شوخیو کردم خاطره بشه!!!:-2-06-:بعدشم من یه وقتایی اذیت کردنم گل می کنه....همیشه نیست که!:-2-09-:
+عاشق این رنگم!!!:-2-16-:یکم سیر تر بود عالی بود!:-2-22-::-2-16-:
+یه سوال؟؟؟چرا هیشکی باورش نمیشه من روزه ام؟؟؟چرا همه سعی دارن با زور خوراکی بذارن اندرون دهان ما؟:-2-31-::-2-35-::-2-36-:
+بعد از صحبتای دیروز کلی به طرز عجیبی سبک شدم!:-2-08-:
+تو این دوروز 1 کیلو کم کردم...:-2-31-:
+خدا جونم دوست دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه...خدا جونم چه آسون حل شد!کاش واسه اونام حل شده باشه!:-2-16-:
+امروز الان اینجا از همیشه آروم ترم!:-2-16-:اروم بودن من اینجوریه خب!:-2-16-::-2-06-::-2-16-:
+ساعت 5تا7 کلاس...منو یاسمن.....:mrgreen:چی بهتر از این؟ولی اخه اون ساعت من دیگه گلوگز به مغزم نمیرسه...!:-2-31-:
+همه چیز دقیقا همانگونه است که من نمی خواهم...خب این هم برای خودش وضعیتیست دیگر!:-2-08-:
+++ببببببیب!+++:-2-16-::-2-40-::-2-16-:

.arsana.
2012,07,24, ساعت : 12:34 PM
سلوووووووم:-2-25-:
ما می خواهیم برویم مسافرت یه هفته ای :-2-16-:پیش مادرجون پدرجون خاله و اسمشو نبراااااا:-2-22-:
از الان نذر کردم که هیچ اتفاقی نیفته اگه رفتیم خونه اسمشو نبرا :-2-35-: میدونین کلا یه سریا چشماشون خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی شوره:-2-08-:مسافرتو به آدم زهر می کنن:-2-43-:
الان من اینجا چه می کنم؟ فقط لباسامو جمع کردم :-2-35-: الان مامان در شُرُف داد زدنه:-2-22-:
دوست بابا دیشبی اومده بود خونه مون:-2-38-:از ارمنستان میومد:-2-37-::-2-37-:بهم چند تا سکه ارمنستان داد:-2-37-:چقدر سبکه این سکه ها مثل پر کاه:-2-37-::-2-37-: این یارو هر سال یه مسافرت گردشی سیاحتی میره تایلند و ارمنستان و...:-2-31-:زن و بچه شم با خودش نمی بره :-2-31-:بیشوووووره دیگه شما عصبانی نشین :-2-33-:به مادر گفتیم حواست به بابا باشه دوستاش منحرفش نکنن:-2-42-:
ارزش پول ارمنستان 5 برابر ایرانه:-2-22-:
جوک تلخ هفته " مردم:قیمت مرغ رفته بالا / اسمشونو نبرااااا: در مقابل نظام نایستید!!!!!!!!:-2-22-::-2-22-::-2-22-:"
من یکی که وقتی شنیدم پوکیدم از خنده:-2-22-:خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است / کارم از گریه گذشته ست بدان می خندم:-2-22-::-2-22-::-2-22-:

موندم لپ تاپ رو ببرم یا نه؟؟؟:-2-37-:
خداحافظی:-2-25-:

رز وحشی
2012,07,24, ساعت : 01:33 PM
من موندم که این مردمی که نون وندارن بخورن سر مرغ تظاهرات کردنشون چیه .
والا از وقتی که این مرغ سهمیه ای اومده یکیش هم به خونه ما نیومده کوفتمون باشه اگه خورده باشیم .
چیه بابا ملت رو منتر خودشون کردن یه دونه قیمت تخم مرغ رو نمیتونید کنترل کنید کارای دیگه پیش کش .

حالا بی خیال از خودم بگم .
من همه اش دو روز روزه گرفتم ها نمیدونم چه خبره این شلوار رو کمرم وای نمیسه :-2-28-: خام تو سر بلد نیست تو تنم وای سه انگاری. بابا هم که کلا خدای مسخره بازی هی میگه بپا نیفته :-2-33-:
بدم میاد روزه بگیرم لباسام فیت تنم نباشن بعد بدم خاله تنگ کنه بعد ماه رمضون عروسی بشه چاق بشم بعد برم پیش خاله خاله بگه همه اضافه هاش زیر پاکدوزی رفت :-2-36-:
امسال عمرا شلوارام رو بدم دست خاله .
فک کن یه شلوار میپسندی کیپ تنته فقط یه کوچولو دمپاست میخوایی تفنگی بشه میدی خاله فردا میپوشی میبینی شلوار تنت نمیشه نگا میکنی میبینی حتی فاقش رو هم برات بریده . اخه زن حسابی تو از زانو به پایین رو بزن بره دیگه به بقیه اش چیکار داری اخه .

همه اش فکر میکردم ته مانده عشق تو تموم شده با خیال راحت میشینم نامزدی اشباهی رو تموم میکنم اما نمیشه هر بار که میزارمش کلی میخونم و کلی ویرایش میکنم :-2-38-: دقیقا این شکلی .
سر یه کل کل مسخره هم باید برم گواهینامه ب2 بگیرم رفتم پرسیدم گفتن باید سنت 21 تموم باشه . حالا من 21 رو از کجا بیارم . ؟؟؟؟
همه اش تقصیر باباییه همه اش من و شیر کرد گفت تو میتونی .
فعلا یه پا در هوام پای ابروم در میونه ای خداااااااااااااا.

هیچی دیگه بهار گیج مماخو روزه .

azade90
2012,07,24, ساعت : 02:46 PM
نمیدونم چرا همش منتظرم
نمیدونم منتظر کیم یا حتی منتظر چی؟؟!!!
فقط میدونم منتظرم و کلافه
از انتظار متنفرم،آدم همش بین زمین و هواس
حداقل اگه بدونی منتظر چی هستی بازم میشه ی کاریش کرد،اما اینجوریش دیگه نوبره:-2-36-:
بیخیال بابا......
تحویل پروژه مون افتاد واسه 5شنبه و من خوشحال ازین اتفاق خجسته:-2-16-:آخه هنوز کارام ناتمومه:-2-27-:بعد دوهفته:-2-27-::-2-35-:
دیگه اینکه کلا خوشحالم فقط اون انتظار لعنتی اگه کلافم نکنه و بذاره ب کارام برسم دیگه همه چی حله:-2-41-:
قربون همه تون:-2-25-:

+بهار جونم،سن و سال اصلا مهم نیس:-2-27-:من میدونم،تو میتونی:-2-32-:

++امروز تو ی وبلاگ ی جمله خوندم،خیلی خوشم اومد،براتون میذارمش:

وقتي مي خواي يه رابطه رو به هم بزني ،خب به هم بزن....اما لگدکوبش نکن

بذار برو...اما داغونش نکن.. با احساسش ...فکرش...اعتمادش و غرورش بازي نکن



چون بعد از رفتن تو فقط غمگين نميشه...

تا سالها بايد با يه ترس لعنتي زندگي کنه و نتونه ديگه به هيچ کس اعتماد کنه.......حتي براي يه دوستي ساده

saddaf_d
2012,07,24, ساعت : 02:53 PM
بادرود
دلم گرفته امروز یکی ازعزیزان قدیم بمن پیامی داد .رفتم جواب بدم ارسال پیام گیرش رابسته بود .
باور کنید دلم برای روزها اول سایت تنگ شده چرا ان همه صمیمت ازبین رفت چرا یکی یکی رفتید
من گند اخلاقم میدونم ولی بخدای که شما قبول دارید کینه یی نیستم .اصلا من به درک مگر
دوسال من به شماها تماس داشتم یا خصوصی کاری باهاتون داشتم .اگر حرفی زدم ومیزنم در
رابطه با مسائل سایت بوده وهست .بازمن بدرک فقط خوشحال بودم دوستان وعزیزان عمه اشرف
هنوز حضور دارند.
شایدسن شما قبول نکند که دینا ارزش بی وفایی نداشته باشد ولی من تجربه دارم وقتی
قسم دوستی میخوریم تا آخرش باید باشم .
همین من اهل نصحیت نبودم ونیستم فقط دلم گرفته است همین شاد باشید .

مسافرشب
2012,07,24, ساعت : 03:00 PM
وای ....... امروزم مثل هر روز گشنمه . چکار کنم ماه رمضونه دیگه .... :-2-31-:
مهمونی خدا هم این شکلیه چکار کنیم دیگه .......:-2-43-:
آخه خداجون توی این گرونی و تورم قیمت ها چرا مهمونی میدی ..... آخه چراااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-33-::-2-33-:

Az@de
2012,07,24, ساعت : 03:19 PM
من این روزها یه حال دیگه ای دارم، همیشه هیچوقت اینطور نبودم

همیشه نیمه خالی رو می دیدم، به فكر نیمه های پر نبودم

همیشه فكر می كردم زمین پسته، خدا رو سوی قبله میشه پیدا كرد

همین دیروز سمت این حوالی بود، یكی در زد، خدا رفت و در و باز كرد

من این روزها یه حال دیگه ای دارم، جهان من لباس تازه می پوشه

من و تو دیگه تنها نیستیم چونكه، خدا با ما نشسته چای می نوشه

ملخ افتاده توی خرمن گندم، منم مثل همه از كار بیكارم

بجای داس، شونه توی دستامه، فقط به فكر گندمزار موهاتم

اگه بارون به شیشه مشت می كوبه، بیا اینجا بنشین كنار این كرسی

خدا با دست من دستهاتو می گیره،تو از چشم خدا حالم رو می پرسی

نه اینكه بیخیال مرزعه باشم، دیگه از باد پائیزی نمی ترسم

نگو این آسیاب از پایه ویران شد، خدا با ماست از چیزی نمی ترسم

من این روزها یه حال دیگه ای دارم، جهان من لباس تازه می پوشه

من و تو دیگه تنها نیستیم چونكه، خدا با ما نشسته چای می نوشه

خودمونو با این آهنگ خفه کردیم امروز...:-2-41-:
اومدیمم خاطره بنویسیم...باز این خانوم ِمادر ِ خوش حواس اومده میگه:وقت دکترم تیر بوده ها:-2-36-:
اومدم شاکی بشم از قیافه متعجب مامان ِ خنده م گرفت و توام با آرامش برای نمیدونم چندمین بار گفتم:مامان رفتیم!این وقت جدیدت هشت ِ مرداده!:-2-08-:
یعنی این یه چشمه اش ِ...اینقدر یادش میره...بعد همه ش ما باید جوابگو باشیم...منم که بدتر از مامان ِ همه چی یادم میمونه!:-2-31-:اینه که جفتی باهم همفکری میکنیم!:-2-37-:مثلا من هر وقت قراره با دوستان جایی برم بچه ها اگه چند روز قبل هماهنگ کرده باشن دوباره همون روز باید بهم خبر بدن!تا یادم باشه برم:-2-31-:...بالاخره یه چیزایی باید ارث برده باشیم دیگه از خانوم ِ مادر...یه ذره هم که پشت پی سی میشینیم گردن درد میگیرم!البته تقصیره خودمه ها نمیدونم چه دردیه نمی تونم مثل بچه آدم رو صندلی بشینم:-2-37-:..دیروزم رفتم ثبت نام برا زبانم یه عالمه طبق معمول!:-2-27-:تو آموزشگا سوتی دادم!یکیش این بود که داشتم آهنگ گوش میدادم با صدای زیاااد...گوشی از دستم افتاد هندزفریش در اومد همه رو مستفیض کردم...بعدم اونا بد نگام کردن:-2-31-:....ولی من اصن با اقتدار نگاشون نکردم!:-2-38-:بعد اومدم آخرش که ثبت نام کردم از دوستم خدافظی کنم محکم خوردم به یکی از مسئولین اون جا!:-2-02-:البته اونم تقصیر داشت ها:-2-31-:یه کمم اون جا خجالت کشیدم...بعد رفتم تومترو دیدم دوستمم بعد 10 مین اومد!بعد یادم افتاد این دوستمم مسیرش با من یکیه!:-2-43-:اصن لازم نبوده خدافظی کنیم که اون جوری بشه!:-2-43-:...حالا اینا به کنار یه خانومه هم تو مترو آدرس پرسید ازم سه ساعت براش توضیح دادم گفتم شما حبیب الله پیاده شی بهتره نزدیک تره به جایی که می خوای بری و...آخرم انقلاب پیاده شد!بعد قیافه ما این جوری شد:-2-19-:
کلاً فک کنم از بس خوب توضیح میدم هیش کی حرفامو نمی فهمه!:-2-35-:
بعدم اومدیم خونه استراحت کردم و رفتم پیش دوستم بیمارستان...یه سر رفتم تو بوفه بیمارستان...دیدم همه در حال خوردنن!:-2-27-:بعد اومدم نشستم تواین صندلیای بیرون محوطه ش...یه خانومه و آقاهه اومدن نشستن کنارم...خانومه یه خیار دستش بود یه گاز زد و روبه آقاهه گفت:ماه رمضون ِ؟ (یه همچنین چیزایی:-2-31-:)مام برگشتیم با لبخند ژکوند نگاش کردیم!:-2-27-:باز به خودم:-2-37-: اون وقت به من میگن بی دین و ایمون :-2-06-:کلی هم اون جا گشتم تا بفهمم کجاس...مامانش و یافتم و فهمیدم هنوز در حال آنژیو هستش..بعدشم که با کلی گانگستر بازی رفتم دیدمش و یه کم باهاش حرف زدم و خندوندمش!:-2-31-:صرفا برا تقویت روحیه ش ها:-2-08-:میگفت خیلی بد بود همش و میفهمیدم چون بی حسی بوده و...یه کم که گذشت اومدن مارو بیرون کردن!:-2-31-:مام تشریف آوردیم منزل:-2-08-:بله!این بود خاطرات ما...:-2-38-:

alonegirl
2012,07,24, ساعت : 03:25 PM
دوباره 3 مرداد شد:-2-41-:
3 سال ِ من کامل شد:-2-41-:

این چند روز هر وقت دارم نماز مغرب می خونم یادِ مغز متفکرم تو دوران کودکیم میفتم:-2-38-: یَک نابغه ای بودم واسه خودم!
نماز مغرب سه رکعته دیگه نه؟ من هر وقت می خواستم بخونم کلی فکر می کردم و با خودم می گفتم "چرا تشهد رو باید دو رکعت پشت سرهم بخونیم؟ اینجوری اصلا منظم نیست." بعد واسه خودم یه مدل جدید نماز ساختم. به جای اینکه تشهد رو توی رکعت دوم بخونم، همون رکعت اول می خوندم بعدشم رکعت سوم، تا وسطش یه وقفه ای بیفته و به قول خودم منظم بشه:-2-11-: خودم مشکلو حل کردم و به هیشکی هم نگفتم:-2-31-: چرا چرا! یادمه در حق دخترعمه م هم خوبی کرده بودم و این روش رو بهش یاد داده بودم ولی یادم نیس اونم راه منو پیش گرفته بود یا نه:-2-35-: اون موقع ها فک کنم 10-11 سالم بود، حالا دیگه یادم نمیاد تا کی نماز مغربو این مدلی می خوندم:-2-27-:

روزتون خوش:-2-27-: نماز روزه هاتون قبول:-2-27-:

نوژال
2012,07,24, ساعت : 04:36 PM
سلام الان نزدیکه گریم بگیره خدایا چرا اینجوری شد دیشب یک خبر بد بهم رسید خدایا من شاکیم چرا خدا مگه من التماست نکردم مگه من پیشت گریه نکردم مگه من انقدر نذر نکردم مگه من به قول هام عمل نکردم مگه نشدم یک ادم دیگه یک ادم بهتر مگه جبران نکردم خدا چرا خدایا چرا چرا درست نشد خدایا من دلم شکسته چرا اینطوری میکنی با من.
دلم میخواست به دوستم زنگ بزنم باهاش درد دل کنم ولی دیر وقت بود حتما الان پا میشم زنگش میزنم تنها کسیه که از همه چیزم خبر داره اگر نداشتمش واقعا نمیدونم چکار میکردم پنجشنبه قراره نفرت انگیز ترین ادمها روببینم کاش میشد نرم تا نبینمشون ولی نمیشه خدایا داریم به جمعه نزدیک میشیم خدا جونم میخوام حداقل تولدشو بهش تبریک بگم خدایا من خیلی دوسش دارم خدایا من پشیمونم خدایا چکار کنم خدایا من دوسش دارم دوسش دارم دارم دیوونه میشم صداشو خیلی وقته نشنیدم دارم دیوونه میشم

گنجشک
2012,07,24, ساعت : 04:56 PM
درود دوستان.:-2-25-:
خوب باشید کاش...
آغازش... می خواستم از فروغ گلم و عسل چشمک عزیزم حالی بپرسم که با در بسته برخورد کردم!! نمی شد پیغام بفرستم براشون...
درود گرم بنده رو خدمتشون حواله می کنید؟!؟! دلم واسه شون تنگ شده...:-2-40-:
سپسش... شادی عزیزم, سه سالگی ات مبارک گلم.:-118-:
سپس ترش... این جا رو چه غربت غریبانه ای فرا گرفته... . دل آدم می گیره!:-2-15-:
ادامه اش...
آقا فرهاد امروز ما رو از فیض وجودشون مستفیض کردند.
قدمشون سر چشم... مهمان حبیب خداست... فقط کاش کمی از لوس بازی هاش کم کنه... اون وقت قابل تحمل تره...
پسر بدی نیست :-2-28-:خداییش... من آدم نیستم!:-2-43-:
به قول یکی من از خودمم بدم میاد... وای به یکی دیگه!!!
غزاله فرهاد رو دوست داره... یعنی برخوردش که اینو می گفت.
امیدوارم که خوشبخت و خوشحال باشه...
شب برمی گردن...
دلم واسه غزاله دیوونه تنگ می شه...:-2-35-:

سرم خیلی درد می کنه!
ظهر رفته بودم برای هوبو غذا بگیرم.
یه خانومه اون جا بود. تریپ به در بگم, دیوار بشنوه, به یکی دیگه از مشتری ها گفت: توی این مملکت هزارها هزار بچه هستند که سالی یه بار هم رنگ گوشت نمی بینن به خودشون, اون وقت میان واسه گربه و سگ نجسشون کیلو کیلو گوشت و مرغ می خرن!

حرفی برای گفتن نداشتم. فقط نگاهش کردم. بلکه از نگاهم بفهمه. نفهمید ولی...
گفت استغفرا... . آخرالزمون شده به خدا!!! آدمو با چشماشون می خورن... . حیا ندارن این جوونا!!!

و من باز هم فقط نگاهش کردم در حالی که توی دلم تمام آبا و اجدادشو مورد عنایت قرار داده بودم...
زبان روزه و این همه روده درازی؟!
آخه بگو زن حسابی, تو چه می دونی من کیم و چیم و چی کاره ام؟! واسه چی حرف بیخود می زنی؟!
نعوذ باا... خدایی که به قضاوت رفتار آدم ها نشستی؟!
می دونی چقدر گناهه تهمت زدن؟! غیبت کردن؟!
می دونی خدا از خودش می گذره ولی از حق بنده اش نه؟!
الان مثلاً اگه اومده بودم توی این مغازه و می گفتم فلان قدر گوشت بده! فردا شب قراره دیگه بار بذارم واسه فلان مؤسسه خیریه ببرم, آدم خوبی بودم؟! نیکوکار بودم؟! ریاکار نبودم احتمالا؟!
ما که سر درنمیاریم... شما که خیلی این کاره اید بفرمایید گناه نیست که اگه می خوام 50 تا تک تومنی بندازم توی صندوق هزاربار دور و برمو نگاه کنم که آدم های بیشتری رد بشن و ببینن که من دارم به نیازمندان کمک می کنم!؟

آدم باش!!!
به خودت خیانت نکن حداقل!!!

شاد باشید و تندرست!:-2-40-:
بدرود!!!

nemesis
2012,07,24, ساعت : 05:12 PM
به نام خدا

سلام :-2-25-:
نماز روزه هاتون قبول :-118-:

شادی سه سالگیت مبارک :-2-40-:
من همیشه وقتی یکی میومد می گفت دو سالم تموم شد، 3 سالم تموم شد. میرفتم تاریخ عضویتم و نگاه می کردم ببینم برا من چقد مونده :-2-22-:
می خواستم یه روزم من بیام اعلام کنم :-2-35-: الان رفتم دیدم چقدم از روش گذشته :-2-06-: باز باید تا آخر سال صبر کنم :-2-06-:

خاطره خاصی نیست. فعلا که روزامونو می گذرونیم. دیشب اخبار یه خبر از کنکور سراسری گفت من یاد ارشد افتادم :-2-31-: من نگران شدم باز.

امروز تو مسجد یکی از بچه هار و دیدم خیلی خوشحال شدم.

چقد بده همیشه اونجوری نیس که تو فکرش و میکنی .

نسبت به یه نفر همیشه فک می کردم کار درست و انجام دادم ولی دو روز پیش دیدم اون یه چیز دیگه برداشت کرده.
امیدوارم راه درست و انتخاب کنه. :-2-15-:

موقع سحر و افطار دعا یادتون نره.

التماس دعا :-2-40-:

یاسی ص
2012,07,24, ساعت : 05:30 PM
سسسسسیلام....
دوستان اول بگم چرا بعضی پستا نصفه میره؟؟؟؟؟:-2-31-:
وایییی امرو انقد به خودم فوش دادم ک نگین یکی نیس بگه آخه دختره ی خر
نونت کمه یا آبت کمه که این همه راه و پیاده میری و بقیه رو هم با خودت
میکشونی.....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-33-:
این مثل هست میگه دل به دل راه داره....خداییی راسته...:mrgreen:
هالا من اون بنده خدا رو کلا یه بار دیدم اونم فقد منو یه بار دیده
بعد پیقوم میفرسته آره یاسمن اون دختره ک کیفش آبی بود
خیلی باحال بود خیلی باهاش حال کردم....:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
و البته ک منم دقیقا همین حس و به اون بنده خدا دارم...
هالا باز از این قسمت میگذریم و میرسیم به یه قسمت دیگه.....
ای خدااااااااااااااااا این چ رسمیه؟:-2-28-:
تا 10 تومن 10 تومن شارژ داری
هیشکی نمیگه مرده ای یا زنده.....دقیقا لحظه ای ک شارژت صفر میشه....:-2-28-:
همه عاشق چشم و ابروی نداشتت میشن و هی اس میدن....:-2-28-:
همین پیش پاتون یه اس ام اس اومده که من هتما باید جواب بدم....:-2-35-:
نمیتونمم زنگ بزنم بهش....هالا کو شارژ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-35-::-2-28-:
ای بشکنه این دست که واسه خره و گاوه شارژ نفرسته....:-2-36-:


دوسسسسسسسسسسسستون دارم زیاد
یاسی

pari_shaun
2012,07,24, ساعت : 05:51 PM
سلام به دوست جونی ها :-2-25-:

خیلی وفت بود نیومده بودم اینجا واقعا دلم تنگ شده بود :-2-15-:

پیر شدم رفت اصلا حال و حوصله ی نت رو ندام دیگه :-2-31-:

منم یک ساله شدم :-2-38-:

10 تا رمان بچه ها رو دانلود کردم ریختم تو گوشیم تا الان 6 تا رو خوندم :-2-38-: بچه ها چه قدر قشنگ مینویسن ها :-2-41-:

دیروز به دوستم گفتم روزه ای ؟ گفت نه من اعتقاد ندارم ! :-2-31-:
گفتم به چی ؟ گفت : من میگم یه نیروی یه دنیا به جلو بره لازمه حالا انسان اسمش رو میزاره خدا . مسلمون میگه الله . زرتشت میگه اهورا . یه نیرو ی مثبتی هست که جهان رو اون داره میچرخونه ! اما آدم نیست . شخص نیست که بخوای براش نماز بخونی یا روزه بگیری . قربونی بدی . فقط باید خوب بودنت رو بهش ثابت کنی چون اون یه نیروی مثبته باید مثبت بودنت رو بفهمه .

قیافه من : :-22-::-22-::-23-::-7-:

دوستم : روانیم دیگه :-4-:

دیشب داشتم نود رو میدیم . کف کردم . چه بازیکن های گرونی داریما . از بس حرفه ایند :-23-:

آخر هم نفهمیدم نکونام به چه قیمتی اومد استقلال :-22-: اصلا چرا اومد ؟ :-2-43-: خوشم میاد ازش ولی همون اوساسونا میموند بهترش بود :-2-31-:

تو یه انجمن دیدم تایپیک زدن به اسم اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

فقط اونجا صلوات میفرستن . جالبه :-2-41-:

وااااااااااااااای این اهنگ انتخاب چه داغون میکنه :-2-30-: من ممخامو خوشگل کردم اینو گوش دادم همینطوری گریه :-2-18-: از بینی ام خون اومد :-2-03-: گفتم ای تو روحت شادمهر با این آهنگت http://www.biseda41.com/forum/images/smilies/61.gif

روزتون خوش :-118-:

غریبه - تنها
2012,07,24, ساعت : 07:34 PM
سلام به خاطره ها

سلام


اومدم بین خاطره ها یه شعر بذارم - همیشه بین خاطره ها یه جایی واسه شعر خالیه

.................................................. .......................................


برو ای خوب من ، هم بغض دریا شو ، خداحافظ !


برو با بی کسی هایت هم آوا شو ، خداحافظ !


تو را با من نمی خواهم که « ما » معنا کنم دیگر


برو با یک « من» دیگر بمان « ما » شو ، خداحافظ !

.................................................. ............


خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی


خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی


خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم


خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی


.................................................. .

تو دیگه خودت نبودی

گفتی کارمون تمومه

منو عاشق کردی و

گفتی عشقمون جنونه

تو گلوم یه بغض کهنه است

که همیشه در سکوته

چرا از عشقهای دنیا

سهم عشق ما سکوته

بی تو غمگینه دل دیوونه

بی صدا شدم تو این زمونه

از شلاق بی وفایی تو

زخمی تنم خدا می دونه

شاید اشتباه من بود

شاید هم سادگی کردم

اما این تقصیر من نیست

این جوری زندگی کردن

مثل جون برام عزیزی

من به تو بدی نکردم

تو اگه بد کردی عشقم

من شکایتی نکردم

از گلایه های دنیا

سهم من فقط سکوت بود

من نفهمیدم از اول

عشق ما روبه سقوط بود

حالا که غریب و تنهام

بی تو محبوب جنونم

ولی عاشقم هنوزم

گوش بده برات می خونم

REAL LOVE
2012,07,24, ساعت : 08:12 PM
سلام
عرضی نیست فقط اومدم بگم:



می کشی آه و در چشم هایت
می رمند آهوان دسته دسته
در گلویت ترک می خورد بغض
التماس دعا! دل شکسته!




می کشی آه و از سینه ی تو
بر می آید شهابی که ناگاه
عرش را تند در می نوردد
کهکشان کهکشان،هسته هسته




می کنی روی بر آسمان و...
جلوه گر می شود در وجودت
"سدره" با آن قد بسته قامت
"حور" با آن جمال خجسته




آسمانی سراسر ستاره
در نگاه تو سرگرم سوسوست
آه!ای در قنوت ایستاده
ماه در دست هایت نشسته




پیش از آنی که باران بخواهی
در نگاه تو باران گرفته است
در تو یک آسمان، ابر، زخمی است
در تو بغض ملائک شکسته...




...التماس دعا!دلشکسته!
دست های دعایت مریزاد!
ناز شست تو ای دست خالی!
ناز تاثیر دل های خسته


طاعاتتون قبول:-2-41-:

Mina
2012,07,24, ساعت : 10:51 PM
یه عده ادم اینجا هستن
خیلی خیلی خیلی بد میرن رو اعصاب
من حتی به اسمشون هم آلرژی دارم
همیشه خدا هم جلو چشمن!
یعنی یه وضیه اصلا!:-2-31-:

ما بد نیستیم..میخوایم روزه نیگیریم..ولی کیه بعد این روزه ها رو بگیره:-2-31-:ولی انرژی م بد تحلیل میره:-2-39-:از بس تو رفت و آمد وزنم افتاد رو دستم..پدر کتفم در اومده..از صبح بد درد میکنه:-2-39-:خدا واجب نیست ما روزه بگیریما:-2-39-:سر دو قدم راه به نفس نفس می افتیم و مثل جنازه می افتیم :-2-39-:

عجب گرفتاری شدیما:-2-39-:

هی مردم:-2-39-:بعضیا خیلی آب زیرکاهن:-2-39-:مواظب اطرافتون باشین:-2-39-:هر چقدرم مظلوم نشون بدن:-2-39-:

"Dezire"
2012,07,24, ساعت : 10:55 PM
با دهن روزه روی دوستمو زمین ننداختم و توو این گرما رفتم بیرون تا ببینمشون:-2-39-:

بهشون گفتم بیاین بریم پارک ساحلی ..خنک تره

وسط راه یکی از بچه ها گفت بریم سینما...

ما هم گفتیم خیلِ خب...

اونقد لفتش دادن که اگه میرسیدیم وسطِ فیلم بود

منصرف شدیم ...:-2-36-:

همه هم منو داشتن چپ چپ نگاه میکردن

یکی از دوستامم حالش خوب نبود

سریع رفتم کنارِ خیابون و یه تاکسی گرفتم و گفتم پکپید داخلش....اشتباه از من بود

دوباره تاکسی گرفتیم برگشتیم همون خونه ی اول!!...

یکی از بچه ها که هی میکوبید توو سرم که تقصیرِ منه رو پشیمونش کردم

راهش این بود که وسط راه قیافه افسرده ها رو گرفتم و هی گفتم اشتباه از من بود.....اشتباه کردم...180 درجه

چرخوندمتون...چقد من دیوونم...هی به روش اوردم...

تا اینکه عینِ چی پشیمونش کردم تا آخر داشت میگفت نه این چه حرفیه...دفه ی بعد 360 درجه شو میچرخیمو....

ههههههههههههههههههههههههه هههههه:mrgreen:


:-2-31-:

نماز روزه هاتون قبول حق

ایشالا همه مون تووش پاس بشیم:-2-35-:

ღNiUsHaa ღ
2012,07,24, ساعت : 11:09 PM
سلـــام سلام :-2-16-:

قبول باشه نماز روزه:-2-16-:

قرار شد اخر هفته ی دیگه بریم کیـــش :-2-16-: یـــوهو :-2-16-: ساحـــــل :-2-16-:

یادش بخیر عید هم کیش بودیم:-2-37-: هممون یک ویروسی که پخش بود گرفتیم :-2-37-: اول با گلاب به روتون حالت تهوع شروع میشد بعدش با کسلی و اینا :-2-37-: من دومین نفر بودم که گرفتم :-2-34-: ولی دمم گرم به هیچکی چیزی نگفتم :-2-32-: شبش هم با اون حال خراب یک ربع یا بیست مین راه رو پیاده رفتم ساحل و برگشتم:-2-41-: یک شبش که با دوستم رفتیم گشتیم بعد شام خوردیم رو به روی ساحل و رفتیم تا اخر اسکله و برگشتیم بعدشم رفتیم کنسرت محسن یگانه تا 2 و ربع:-2-04-:

ظهر ساعت 12 و نیم پاشدم نشستم پای نت :-2-23-: اهنگ گوش کردم و همینطور پای نت بودم تا 1 ساعت پیش که رفتم حموم :-2-37-:ایندفعه دیگه تصمیم گرفتم به غم بگم زکی :-2-26-: از حموم که اومدم داداشم بستنی شاد گرفته بود :-2-05-: بستنی رو خوردم بعدش مامانم واسم کباب ماهی تابه ای اورد :-2-03-: این مامانم الهی فداش شم فک میکنه روزه که میگیرم غش قراره بکنم . تا موقع سحر من رو میکشه از بس چیزی میده بخورم:-2-06-: فردا هم باله و بدنسازی دارم:-2-37-: چون روزه ام فک کنم باید بیخیال بدن سازی بشم چون تشنم میشـــه خفن:-2-38-:

دیگه همین دیگه :-2-27-: دیشب فکر کردم چقد دلم واسه اون نیوی مشنگ و الکی خوش تنگولیده :-2-03-: واسه همین دوباره همون نیو شدم :-2-04-: امروز یک نفر ازم معذرت خواهی کرد .. یکی که زود قضاوت کرده بود در موردم .. منم بخشیدمش :-2-37-: خداییش لذتی که تو بخشش هست تو انتقام نیس :mrgreen:

قربون همتــــــــون :-4-::-4-:

چقد حرف زدم :-76-:

یــوهــو :-2-35-: :دی

خودافیظـــــی :-2-37-:

+موزیک عشقمه درگیرشم :-2-16-:

نیــــوش :-53-::-2-41-::-2-37-::-2-27-:

نام کاربری
2012,07,24, ساعت : 11:29 PM
امشب دلم خيلي گرفته...
اان رفتم توي اين تايپيك جديده ( شاد نويس ) چند تا پست اول رو خوندم . خيلي پست هاي قشنگي بود . ولي ديدم خوشي به ما نيومده!:-2-34-:
من كه هم دم هميشگيم تلخ نويسه!:-2-03-:
همش توي تلخ نويسس مي چرخم...:-2-03-:
چه قد بده آدم بين خواستن و نخواست گير كنه و آخر هم مجبور شه بخواد :-2-34-::-2-34-::-2-34-: به زور بگن بايد بخواي . سرنوشتت اينه . از قبل نوشته شده ... چه بخواي چه نخواي همينه .
بايد بخوايش
يعني چي دوستش ندارم ؟
مگه دست خودته ؟
اون اين همه تورو دوست داره بدبخت
يعني چي دوستش ندارم ؟ يعني چي از قيافش خوشم نمياد؟
اينا همش توي ذهنم مي چرخه...هيچ كس هم چيزي نگفته ها ! خودم ميگم.
به قول نيكان معلوم ني با خودم چند چندم:-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-:
خدايا كمكم كن:-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-:

ایکسا خانوم
2012,07,24, ساعت : 11:33 PM
گل نازم تو با من مهربون باش...

من عاشقی دل خونم..شکسته دلی محزونم
پناه این دل بی آشیون باش...دلم تنگه تو با من مهربون باش

حالمان خوب است...به کوری چشم تمام ناراحتی ها و به سلامتی تمام تحمل هایی که بی صدا کردیم

روزگارمان میگذرد همچنان و ما در پی معجزه منتظر مانده ایم جایی خوندم یه روز - که شاید دور باشد- یک روز - که شاید نزدیک- باور میکنم که دنیا هیچوقت شبیه عاشقانههای من نیست...
و من بی اثر تمام این سالها را برایت به صبر و انتظار نشسته ام

و این تویی که هرگز انگار نبودی و هرگز هم نخواهی آمد....


عقلم اومد جوونمردی کرد دیشب سپرد به دلم بگو درسته قهرم ولی حواسم بهت هست و ما خرکیف از آشتی و دل آی کیو پایینم هم شاد از شادی ما با هم زدیم رقصیدیم بی خیال تمام غم ها تمام دلهره ها و استرس ها...


و امروز میخوام اعتراف کنم نسبت به دیشب حالم بهتره .. خداروشکر

با خیال تو هنوزم مثل هرروز و همیشه

هرشب حافظه من پره تصویر تو میشه

~golnaz~
2012,07,24, ساعت : 11:39 PM
سلام به همگی
----------------------------------
امسال من تابستون ندارم باید چهار روز در هفته برم کاراموزی ؛:-2-43-: آشنایی هم ندارم برام ساعت هام رد کنه .:-2-36-:
امروز با کلی خوشحالی که کاراموزیم پیچوندم از تهران رفتم کرج مثلا برای مشاوره برای کنکور ارشد ،کلی جلوی آقاهه سوتی دادم :-2-15-:(کار همیشمه هر وقت استرس دارم آی سوتی میدم که حد نداره ) ، یارو همش اسم کتابایی که تا حالا خوندم با اسم استادام می پرسید من عین منگا فقط نگاش میکردم (اخه خب اسما هیچ وقت یادم نمیمونه :-2-15-:) ازم پرسید کتاب سیستم عامل چی خوندی یادم نمیومد گفتم اون کتابه که عکس کلی دایناسور روشه یهو طرف از خنده پخش شد رومیز یعنی می خواستم کلش بکوبم به دیوار ،:-2-33-::-2-42-: آخه به من چه کتاب که چاپ میکنن ، اینقدر فسفر میسوزونن مثلا طرح روی جلدش خاص باشه :-119-:(خداییش دایناسور چه ربطی به سیستم عامل داره .منم نفهمیدم بچه های کامپیوتری اگه کسی فهمید مارو هم خبر کنه )
خلاصه که با مشاوره جناب مشاور بنده به این نتیجه رسیدم که امسال کنکور شرکت نکنم سنگین ترم :-2-15-::-2-08-:
اخه این زندگی من دارم :-2-30-:

maril
2012,07,24, ساعت : 11:58 PM
به نام خدا
سلام دوستان
يعنى ميشه اين روزا تموم بشه و من يكم ارامش داشته باشم!
سال اينده كنكور دارم ولى اصلا نميدونم چطورى درس بخونم البته اصلا فكر نميكنم كنكور قبول بشم!
نماز روزه هاتون قبول
روز و شبتون خوش باى:-2-40-:

رهگذر13
2012,07,25, ساعت : 12:00 AM
سلااااااام سلاااااااام...http://s17.rimg.info/0b703838c71af157477f2a320d1cbf58.gif
بچه ها سلام کنید...http://s17.rimg.info/89315a84b28c14eae6265cdb180a02fe.gif


آقا ما 1مشکل اساسی پیدا کردیم تو خونه..http://s19.rimg.info/f0228f23aab8e390dfff3ac7804d3a05.gif خوانواده گرامی کلی رو پای نت نشستن اینجانب حساس شدن...http://s19.rimg.info/f0228f23aab8e390dfff3ac7804d3a05.gif..هی به ما میگویند مهتادhttp://www.pic4ever.com/images/acigar.gif

این تی.وی هم هی این آگهیه رو پخش میکنه...همونی که پسره رو میبندن به تخت...همونی که مهتاد اینترنته...آهان آره آره همونه خودشه:-2-35-:بهد هی پدری میگه این تویی:-2-06-::-2-06-::-2-06-:



من باز گیر دادم به 1 آهنگ صبح تا شب دارم میگوشمش..از تو دلگیرن محمدرضا هدایتی...:-2-16-:دانلود (http://dl.vivamusic.ir/musics/Mohammadreza%20Hedayati/Mohammadreza%20Hedayati%20-%20Delgiram%20%28128%29.mp3)
اَ اَ اَ من هنوز باورم نمیشه این آهنگه رو هدایتی خونده...یهنی وقتی بهم گفتن این شلکی بودم http://www.pic4ever.com/images/wha%255B1%255D.gif
انقد میگوشمش خودمم باورم شده یکی هس که ازش دلگیرم..:-2-35-:که نیست کنارم..:-2-35-:..بووووووووق:-2-35-:
نه آخه میدونید چیه ما اول آهنگو انتخاب میکنیم بعد میریم میگردیم دنبال طرفش:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
یعنی عرضمون در حد مرغ:-2-06-::-2-06-:یه دوست پسر پیدا نکردیم بشینیم به یادش آهنگ بگوشیم:-2-06-::-2-06-:

خب دیگه زیاد چرت و پرت گفتم...برم دیگه تا بابا نیومده ببندتم به تخت:-2-06-::-2-06-:

.................................................. .................................................. .................................................. .................................................. ................................
استشمام عطر خوشبوی رمضان


از پنجره ملکوتی شعبان


گوارای وجود پاکتان
..http://s18.rimg.info/dde4ba541d5e919ce01152f824896d3b.gif
ما رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید:-2-41-:



نگار
تابستان91

*مستان*
2012,07,25, ساعت : 12:40 AM
دائم فکرتو منحرف میکنی،میای سایتو باز میکنی
یه ساعت میخوابی
تو نت میچرخی
هر سایتی رو عضو بودی و تا حالا نرفتی میری و پست میذاری
پامیشی میری غذا درست میکنی
سر پروژه ات وقت میذاری
الکی وای میسی پای حرفای یه آدم بیخود و دو ساعت به چرت و پرتاش گوش میدی
اینهمه کار میکنی ک فقط خودتو کنترل کنی
ک نه خدایا،نمیخوام
ک میترسم،ک من آدمش نیستم
ولم نکن خدا
بزار سر این یکی قولم بمونم.
منی ک باختم به خودم به بنده هات نبازون.

بعدا نوشت:ملت کلا رسما تعطیلن.والا به قرعان:-2-37-:

Mahsa.R
2012,07,25, ساعت : 12:45 AM
ینی چی؟؟مثلا خواستی دل منو بسوزونی؟؟؟باشه...هر جای دنیا باشه می یام تا دوس دختر ایکپیریت رو بهم نشون بدی
انقد آشغالی؟؟؟
کثافت:-2-30-::-2-30-:
پ.ن:مخاطب خاص داشت.خیلی هم مخاطب خاص داشت!

نــازگــل
2012,07,25, ساعت : 12:46 AM
درودhttp://www.millan.net/minimations/smileys/sorrowsmiley2.gif
امروز:-2-15-:
روز گریه بود واسم!:-2-39-:
سحر پاشدم!:-2-41-:
میدونستم که برام روزه گرفتن خیلی بده!:-2-15-:
دیگه خسته شده بودم:-2-39-:
عین بچه ها ذوق داشتم:-2-41-:
به همه چی ناخونک زدم:mrgreen:
پرهام ک عین شمر ذی الجوشن فقط نگا چپ چپ میکرد:-2-42-:
اصلا به درک نگا کنه غذاهای اونو ک نخوردم!:-2-42-:http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hallcandysmile3.gif
ولی تازگیا خیلی تو فکره داداشیم:-2-38-:
باید یه آماری ازش بگیرم ببینم عاقشی چیزی نشده باشه خدای نکرده!:-2-38-:
صبح اولش خوب بود ولی یازده و نیم اونطورا بود دیگه داشتم میمردمhttp://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif
بازم نخوردم روزه موhttp://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif
گفتم میرم میخوابم:-2-15-:
یه کم تو نت چرخ زدم اومدم ازپای لپتاپ بلند شم سرم به شدت گیج رفت و دستام یخ شد:-2-15-:
شانس اوردم مامان خونه بود وگرنه شاید بیهوش میشدم:-2-41-:
خلاصه یه آب قند داده به خوردم با کلی بدوبیراه ک گفتم نگیر گوش نکردی!:-2-28-:
منم میخوردم و اشکام میریخت که چرا نتونستم روزه مو نگه دارم:-2-30-:
دلم خیلی شکست:-2-30-::-2-30-:
حالم تا بعد از ظهر بد بود:-2-30-:
نمازای نشسته!:-2-39-:
تیمم به جای وضو!:-2-39-:
اینم از روزه:-2-39-:
بابا مگه من چمه؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-36-:
من خیلی به ماه رمضون معتقدم:-2-41-:
ولی امروز واقعا دلم شکسته بود:-2-39-:
این آهنگ علی لهراسبی رو هم بعدازظهر دان کردم دیگه هیچ:-2-34-::-2-34-:

همه شهرو به هم میزدم اما
چقدر پیش تو بی اراده بودم
درست وقتی بلندم کردی از جا
که از چشم همه افتاده بودم

نبودی مرد این بازی نبودم
از این حسی ک بین ماست میگم
گمونم این تمام عشق باشه
نمیپرسی ولی من راست میگم

خدا....
تو میبخشی
همه دیروز منو
تو میدونی
حال هر روز منو

بدی از تو بعیده
از تویی که خدا رو
واسه من تعریف کردی
سر چی با خودت
به هم زدی که
دوتامونو بلاتکلیف کردی
یه وقتا باعث آشفتگیمی
یه وقتا از تو آرامش میگیرم
به حدی بستگی دارم بهت که
عذابم میدی و از رو نمیرم

فقط باید صدا کنیم کسی رو
که دستش بازه میتونه ببخشه
خدا خاصیت دستاش اینه
که بی اندازه میتونه ببخشه

ظهر مامان رفته بود بیمارستان عیادت مامانبزرگ
من تنها بودم گذاشتم و گریه:-2-30-:
مامان اومد دیدم سکته زد بیچاره:-2-33-:
براش گذاشتم آهنگه رو
حالا یکی نبود اونو آروم کنه!:-2-36-:
رفتم دکتر گفت کم خونی داریhttp://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif
یه چیزی از آهن بدنم باید بین 20 تا 45 باشه مثلا
مال من 2 !!http://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif
دیه باز کلی قرص و فلان:-2-36-:
بخیه هامم خیلی اذیت میکنن:-2-36-:
یکی نیست بگه دختر نونت کم بود آبت کم بود؟؟؟؟؟؟:-2-36-:
ولی اتفاق خاصی که افتاد امشب این بود که
آیه های قرانی که برام امشب واسه ختم افتاده بود بسی با حالم سازگار بود
خیلی عجیب بود من آیه هارو شانسی برداشتم
سوره ی بقره آیه ی185
خیلی آرومم کرد
حالا هرچی سنگه مال پای لنگه:-2-28-:
شانس ما امشب هرچی آهنگ دانلود میکنم از آهنگ لهراسبی بیشتر غمگین نباشه کمتر نی!:-2-28-:

+:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:(م.خ)
شبتون پر ستارهhttp://www.pic4ever.com/images/2lbkos0.gif
دلاتون از غصه دور دور و به شادی نزدیک نزدیکhttp://www.millan.net/minimations/smileys/friaresmilley.gif
نازگل

فرودو
2012,07,25, ساعت : 01:18 AM
حالا همه با هم یه صدا
تیمی که از فجر بخوره به درد عمه اش می خوره
این کادر دفاع میلیاردی سردار هم جواب داد و دیدیم که شکر خدا چهار تا نخورد و سه تا خورد
به هر حال تیم که نیست


دیشب بود
نشسته بودیم پا تلویزیون نمی دونیم منتظر چیز خاصی بودیم نبودیم چکار می کردیم ولی همینقدر می دونیم انقد بیکار بودیم که داشتیم پیام بازرگانی می دیدیم
یه مرده رو نشون داد تنهایی نشسته بود داشت شمع های کیک تولدش رو فوت می کرد بعد هی براش اس ام اس تبریک می اومد آخرش یه یارو فکر کنیم گفت پیامک ها تنهایی تان را پر نمی کنند( و یا همچین چرت و پرتایی)
بعد هنوز این تموم نشده یه پیرزن رو نشون داد تنها رو صندلی خودش نشسته بود یه اس ام اس براش اومد
بعد مرده گفت هیچ کس تنها نیست همراه اول
یعنی ما و داداشمون دیگه مرده بودیم از دست کارای اینا
بعد امروز خواهرمون می گفت دیشب تو اخبار گفته ملت غیور ایران ما بالاخره در تولید نمک خشک( یادمون نیست شاید یه چیز دیگه ) کاملا خود کفا شدیم و بعد تهش اضافه کرده بودن که هرچند این نمک مصرف داخلی نداره
فکر که می کنیم به دو حالت می رسیم
یا خودکفا شدن هنوز برا اینا معنی نشده و یا عملا این خودکفایی چون مصرف داخلی نداره پس به مصرف کشور های دوست و برادر خارجی می رسه دیگه
البته متن اصلی خبر رو هم خواهرمون وصول کرده گوناهیش به گردن خودش


ساعت 10 هم شبکه 4 یه برنامه داشت گفت و گوی تنهایی نمی دونیم چی داداشمون داشت می دید
بعد این سیامک انصاری بود توش
یه چیزی مثل صندلی داغ از نوع مهربونش
یعنی ما هروقت سیامک انصاری رو می بینیم یاد اون نگاه های خیره اش تو دوربین می افتیم اصلا بشر خنده داریه لامصب


امروز هم رفتیم دانشگاه استاد نیومده بود
بعد به خودمون گفتیم بریم تو کتابخونه درس بخونیم
اولش هیشکی نبود
به جزء یه نفر
که با ما شد دو نفر
بعد کم کم حواسمون که جمع شد دیدیم همون یه نفر هم خوابه
نصف چراغا روشن بود نصف دیگه خاموش یعنی یه طرف شب یه طرف دیگه روز بود
یه چند دقیقه با گوشیمون بازی کردیم و یه خرده درس خوندیم و تازه موتورمون داشت گرم می شد که دیدیم یه پسره اومد تو همون اول زد نصف چراغای دیگه رو روشن کرد یه هو دیدیم چل پنجاه نفر سرشونو مثل این زامبی شده ها آوردن بالا نگاه کردن ما که وحشت کردیم این همه آدم دیدیم تو اون تاریکی
نامردا همه صندلیا رو جفت کرده بودن خوابیده بودن
بعد پسره هم انگاری ترسید خودش دوباره لامپارو خاموش کرد گرفت نشست
یعنی اگه هرکس دیگه هم جای ما بود می رفت تو قسمت شب هتل تخت می گرفت می خوابید


موقع برگشت در کمال تعجب دیدیم راننده هه کلرا روشن کرد بعد تازه داشت خنکمون می شد که دیدیم پیرمرده اون سمتی شیشه رو کشید پایین
اولش فکر کردیم داد پایین کامیون چپ کرده هه رو نگاه کنه بعد دیدیم نه باوو قصد بالا دادن نداره اومدیم بگیم بده بالا اون لامصبو سخاری شدیم که
دیدیم راننده جنگ لفظی رو خودش شروع کرد باهاش
انقده خندیدم از حرفاشون که نگو


دیگه همین دیگه
فقط
تیمی که از فجر بخوره به درد عمه اش می خوره


پ.پ: بزن بر طبل بی عاری


پ.ن: از فرودو به حاجی از نوع بلاش چرا راه های ارتباطی مسدوده حاجی


شب خوش

{ }
2012,07,25, ساعت : 01:23 AM
این memory یا dairy رو با اون کلمه که نمیخوام اسمشو بیآرم!!! شروع نمیکنم!
آخه یعنی چی که هِی اسمِ دخترِ نامحرمو میبریم!!!؟ :-2-06-:

بگذریم
این « مذبورِ » ما ، از اونجایی شروع شد که تقریباً « ظهر » به حساب میومد!!!:-15-:
منم که همچین ، از ساعتِ 5 صبح!! تا 11:30 ظهر خوابیده بودم!!! تــــــــــــــخت :-28-:
حتی صدای اس ام اسهای دلبندمو هم نشنیدم!!!

البته امروز ، صدای گوشی رو بلند تر کردم ، بلکه از فردا ، تکرار نشه!!!
دلم نمیخواد حرفهاش رو از دست بدم
راستش
دوس ندارم لحظه ای باشه که اون رو به من کنه و من حواسم بهش نباشه :-17-:
دلم میخواد هروقت ، صدام میزنه ، با صدای بلند ، جوابش بدم
بدونه که هستم
بدونه که میشنوم
یکی هست که کنارش باشه ، صداشو بشنوه و ....
کلاً آخه خودم نه اینکه دوس ندارم با دیوار جماعت حرف بزنم!!! ، واسه همین قضیه ، نمیدوستم که اون فکر کنه منم عینهو دیوار ، سرد و بی جوابم!!! :-114-:

ساعت ، تا بخواستم از جام بلند بشم و اس ام اسهای عشقمو جواب بدم و یه مسواکی بزنم و دوش بگیرم و یه قهوه ای بخورم (بابا جون میدونم رمضونه!!! ، من روزه نمیگیرم خو!! :-48-:) ، همچین دوید رو رفت رو 12:30

بدو بدو ، بلند شدم و راه افتادم رفتم مدرسه! (همچین کلمهء « مدرسه » شایستشه!!! ، بس که مسخره ست) :-66-:
اتوبوسِ رفتنی ، همچین از اون بی بخارها بود!!!
کولر هم نداشت
یه آفتابِ ملسی هم از کِرِ پنجره به داخل میتابید!!! :-112-:
همچین گرمم شده بود باز
اما خداروشکر ، به توصیهء ببم جان ، همچین با « دوش » ، خودم رو از شرّ پدیدهء گرمایش جهانی ، خلاص کرده بودم تا مدتی!!!
:-16-:

طبق معمول ، یه آبی همونجا از آب سرد کن ، نوش جان کردم!! (دلتون بسوزه ، شما روزه بودید اونموقع!! :-38-:) بعدش هم رفتم سرِ کلاس!!!
یه کامپیوترِ خالی پیدا کردم ، خداروشکر تا آخر کلاس ، کسی مزاحممان نگردید!! :-18-:

پروژه ، فقط یه دونه داشتیم!
اون رو هم انجام دادم ، همچین خوشگل شد!
اما هرکاری کردم ، کار نکرد!!!
دستِ آخر ، فهمیدم همچین عجله ای کار کرده ام و یکی از کدها رو ننوشته ام!!! :-78-:

اما خودمونیم!
این کدنویسیِ جدید ، همچین سخته که اگه یه دونه « . » رو جا بذاری!!! بالکل ، کار نمیکنه!!!!!! :-68-:
باید خیلی درس بخونم واسه آخر ترم!

باید کتاب رو سریعاً تهیه کنم!
امروز ، مبحث های تحصیلیِ این ترم رو یادداشت کردم توی یه عکس ، روی موبایلم!
ایشالا کتابی که میخرم ، بایستی همهء این مباحث رو دربر داشته باشه! ، به تفصیل و به کمال! :-105-:

این نیز بگذرد!
الان نصفش گذشت!!!

ای دنیا
عمر چقدر زود میگذره!!!!

یه روز ، این چشمهای من ، خوراکِ کرم و عنکبوت میشه!!!
نوشِ جونشون!!! :-71-:
اما تا اونموقع ، به خوشبختی میرسم و از نزدیک ، لمسش میکنم :-53-::-63-::-53-:

« امید » یعنی همین!
ساده ست
اما ، فقط همینو داریم!

*

بعد از کلاس ، به نحوِ شایسته ای ، خسته شده بودم!
واسه همین ، با اینکه دلم میخواست سریع برم بازار و کتاب رو بخرم ، اما نتونستم برم!
میدونستم که با تاکسی ، خرجم زیاد میشه (بیشتر از بوجه ، نمیتونم خرج کنم)
با اتوبوس هم که سه چهارروز ، وقت میبره که به مقصد برسم ، اما خب ، من یکساعت بعد ، کار داشتم!

شاید اگه فردا ، بتونم کمتر بخوابم!! و یه کم بیشتر تلاش کنم ، صبح بتونم برم کتابفروشی!
همچین دلم تنگ شده واسه گشت و گذار ، صبح ها ، توی شهر!!!

*

یه تصمیمِ کبرای دیگه گرفتم!
امیدوارم اینو بتونم سریعاً عملی کنم :-53-::-63-::-53-:

دلم میخواد ، جهانگردی رو از الان شروع کنم!
دلم میخواد شیراز رو بچرخم و یاد بگیرم!
از الان
باید هر جمعه!! ، یه جایی ، قرار بذارم و بگردم و عکس بگیرم و لذّت ببرم از شهری که 24 سال ، بدونِ اینکه خیلی از جاهاشو ببینم ، توش زندگی کرده ام!!!!!!

دلم نمیخواد ، مثِ یه « کِرم گلدون » زندگی کنم!
کرمی که تمامِ عمر خودش ، رؤیای باغچه رو در سر میپرورونه!!!!
یا که
لااقل ، بگردم ، همون گلدونِ کوچیکم رو بیشتر بشناسم!!! :-48-:

*

شب ، واسه شام ، خیلی گرسنه بودم!
خیلی زیاد خوردم
اما
جالب اینجاست که الان ، گرسنمه!!!!!
به همین زودی ، جذب شد ، هرچی خوردم!!! :-40-:

این روزهای ماهِ منحوسِ رمضون ، خوراکِ من ، به حداقل رسیده
صبحونهء مختصر و بدونِ ناهار!
شام به اندازه ای که سیر بشم!!!
حتی سحری هم بهمون نمیدن و توقعِ گشنگی دارند!!
امان از جامعهء اسلامی!!!!

*

دارم نجوای لطیفِ کلاویه های پیانو رو میشنوم!
موسیقی های آلبومِ « پاییز طلایی » از « لاچینی »
کارش درسته
خیلی لطیف ساخته این قطعات رو
آفرین
همین کافیه به نظرم!

*

دلم میخواد ، فردا ، روزِ « پرباری » باشه برام
باید بیشتر تلاش کنم :-30-:

ozil_m
2012,07,25, ساعت : 04:24 AM
بنام حق
****************
نصف اشباهاتمان ناشي از اين است که وقتي بايد فکر کنيم ، احساس مي کنيم و وقتي که بايد احساس کنيم ، فکر مي کنيم
****************


سلاااام...خوبید؟
روزاتون روزه ؟ یا روزاتون ناروزه ؟ ایشاا.. که هم روزاتون روز باشه و هم روزه هاتون روزه باشه:-2-22-:
آقا میدونید نفله و داغون چی بید دیگه آره؟خب تعریف کنم :

ما امروز صبح یاعت 11 صبح از خواب پاشدیم....
بعدش به یه پشه ای اس دادیم که قکر کنم خودش خواب تشریف داشت:-2-41-:
خلاصه بعدش با بچه ها تصمیم گرفتیم بریم تخت جمشید و دروازه قرآن و مجتمع آفتاب ..:-2-28-:
آقا پاشو سریع آماده شو و آرایش و رژ لب و تزینناتت مسخره و..:-2-22-:
هممون(7 نفرمون) آماده شدیم و حرکتتت...
فقط منو مهرشاد روزه بودیم:-2-41-: قرار بود قبل از اذان ظهر از شهر خارج بشیم که روزه های ما هم باطل بشه و بتونیم توی تخت جمشید با اون گرمای خنکش دووم بیاریم...
چشمتون روز بد نبینه...
میخواستیم دربست بگیریم تا تخت جمشید که مشکلاتی پیش میومد :
یا یه نفر 7 سوار نمی کرد یا کرایه گرون میداد...
خلااصه بعد نیم ساعت دو تا ماشین گرفتیییم و حرکت کردیم...
بدبخت شدن ما از زمانی شروع شد که از شهر خارج نشدیم و اذان و گفت:-2-42-:
و گفتم ای واااای حالا نه میتونیم روزه رو باطل کنیم و از طرف دیگه بخوایم بریم دووم نمیاریم تا هشت و بیست...:-2-36-:
گفتیم بریم هرچی شد شد فوقش از حال میریم:-2-15-:
آقا رفتیییم و رسیدیم اونجا...آنقده خلوتتت بود که نگووو...از بس گرم بود...کلا دو خانواده بودند...
آقا تا رسیدیم بچه ها شروع کردند آب خوردن...روزه خواری هم که سرشون نمیشه و هی جلو ما دوتا میخوردن:-2-42-:بی ادبا:-2-09-:تازه دلتون جیز هم میگفتن:-2-42-:
خلاصه بقیه دوستان هم رسیدن و به هم ملحق شدیم و رفتیم داخل:-2-43-:
وااااای چقده قشننگ بووود خیلییی:-2-16-: چه ستون های زیبایی :-2-16-: چه سنگ های تاریخی :-2-16-: خیلییی زیبا بودن مثل خودم:-2-16-:
بسی زیاااد عکس گرفتیممم در سایزها و حرکات مختلف:-2-16-: دوتا سی آثار های باستانی و معروف آثار تاریخی چهانی رو هم خریدیم که در آخر جا گذاشتیم و موند واسه کسی دیگگه:-2-28-::-2-28-: حلالش:-2-41-:
آقا بچه ها هی آب میخوردن و من هی نفله ترمیشدم:-2-41-: تازه بالای کوه هم رفتیم و برگشتیم که دیگه به فنا رفته بودم:-2-30-:
خلاصه بعد چهار ساعت بازدید برگشتیم و سوار تاسکی جون شدیم و رفتیم نقش رستم..:-2-16-:
نقش رستم رسیدیم و به محضی که از ماشین پیاده شدیم من همه جا رو دوتایی دیدم:-2-30-: جلو چشام سیاه شد:-2-30-: یکی از بچه ها گفت اااا چرا رنگت پریده:-2-28-: یهو خواستم بیفتم میله رو گرفتم:-2-30-: بعد بچه ها گررفتنم تا نشوندنم روی صندلی....:-2-37-:
گفتن روزتو بخور دیگه الان میمیری:-119-:گفتم بیخیال تحمل می نماییم:-2-31-: یه آبی به صورت زدیم و رفتیم پنج نقش رفتم دیدیم....ییعنی ببینیدااا خیلییی خوشکل بودن...مخصوصا اون صحنه ای که وارلین جلوی رستم زانو زده بود و تسلیم شد:-2-16-:خیلیییی تقاشی های برجسته و زیبایی داشتاا:-2-16-: رفتیم معبدگه زرشت رو دیدیم:-2-16-: جااییی که زرتشتیان به عبادت مشغول بودننن....:-2-37-: از همه جاااا عکی گرفتیم....:-2-16-: تنهاایی و دسته جمعی و همه چیزز:-2-16-:
بعدش برگشتیم پیش بقیه بچه ها:-2-27-: دیدم مهرشاد روزشو وا کرده:-2-28-: گفتم توهم بازش کن دیگه:-2-28-: گفتم نه داش به تحملش می ارزه:-2-37-:
خلاصه بعدشم سوار تاکسی جان شدیم و رفتیم دروزاه قرآن:-2-16-:دروازه قرآن که دیگه تعریف نکنم فووووق العاده بود:-2-16-: همون اولش با بچه ها رفتیم کافی شاپ و بچه ها خریدن خوردن:-2-37-: و ما باز آب به دهن موندیم:-2-28-: یهنیییی بدجووور دلمون هوای پپسی کرده بودااا از نوع وحشتناکش:-2-35-: ولی باز نخوردیم و رفتییییم بسوی دروازه...بلبیط گرفتیم رفتیم داخل...
در بدع ورودمون شروع کردیم به عکس گرفتن...تکی و دسته جمعی و خالی و پوچ و تهی:-2-22-:
بعد رفتیم جلوتر یه دختر پسر نشسته بودن تو بغل هم بودن:-2-28-: پلیس اومد گرفتشون:-2-37-: در این مورد بحثی نمیکنم:-2-28-: پلیسه داشت به پسره میگفت یعنی مملکت ایننقد بی قانون شده ؟:-2-28-: اینو از استراق السمع شنیدیم:-2-16-: توی دلمون گفتییییم ایی همچی قانونمند قانونمندم نیست:-2-06-: خلاصه بحث نمیکنم رددد بشیم:-2-42-:
خلاصه رد شدیییم و رفتیم جاهای دیگهه...پیش اون آبشارش رفتیم واسادیم خیلیییی خوب بود...همچی آبشار میزد توی اب و میزد نم نمک به صورتمون که انگار تو بهشتیم:-2-16-: رفتیم نززززدیکش و عکس گرفتیم:-2-16-: خیلیییی خوشکل بودااا خیلییی (بعضیا اینجا جیز بشنااا:-2-41-:آها شدین؟ آفرین:-2-16-:) خیلیی عکس گرفتیم:-2-25-:
بعدش چندتا بچه ها رفتن قله کوه که معدن آبشارشه:-2-37-: مایم دوز داشتیم بریم ولی گفتیم اگه بریم یکی فقط باید بیاد جنازمونو برداره بیاره پایین:-2-22-: خلاصه اینکه ما نرفتیم و نشتیم و شروع کردیم به عکاسی:-2-41-:
بعدش نیم ساعت اونا اومدنو حرکت کردیم به سمت معالی آباد:-2-16-: من گفتم باید واسید تا اذان بگه و بعد حرکت کنیم:-2-41-: بچه ها هم گفتن چشم:-2-16-: چیز دیگه ای هم نمیتونستن بگنن:-2-42-:
خلاصه اذان و گفت و ماهم حمله ور شدیم بسمت آب سرد کننن...خوردیم و خوردیییم کههه حد نداره...بعدش دوان دوان به سمت پپسی...پپسی رو هم نفله کردیم...بعد پبا سرعت تمام به سمت پفک رفتیم و یه کیک و دیگه یه مقداری جون گرفتیم...خیلیی جال داد...گفتم حالا بریم معالی آباد:-2-16-: آقا جاتوننن خالی یه رارنده تاکسی گیرمون اومد که باند صوتی ردییف از اون خفن خفنا:-2-16-: آهنگ گذاشت و بلند کرد صداشو خفن...ما هم هفت نفرمون توی پژو بودیم:-2-22-: آی میزدیم و میرقصیدیم....یکی نبود بگه خدا شفاتون بده:-2-41-: همچی توی ماشین قرررر میدادیم که نگوووو:-2-06-::-2-06-::-2-06-:خیلییی فاز داد رارنده دمشششش گرمم..:-2-16-: بوسسسس:-2-37-:
خلاصه رسیدیم معالی آباد مجتمع آفتاب:-2-16-: اونجا و هم جااالب بوداااا خیلی خوف بود:-2-22-: ولی ما رفته بودیم یه نگاهی به مانتوها بندازیم که چیز بدرد بخوری پیدا نکردیم:-2-28-: بعدش من گفتم بریم بستنی بخوریم از اوووون خفناااش:-2-16-: تازه کاکائو هم ریخت روش..:-2-16-: آی چسبییییید آی چسبید که نگوووو و نپرس:-2-16-: بعد خوردیم و جرکت کردیم بری به سمت خوابگاه دیگه:-2-16-: بجه ها رو فرستادم بالا و خودم سریییع برگشتم یکی دیگه خریدم و خوردم...:-2-22-: آخخه خیلیی خوشمزه بود:-2-16-: دللللل همگی جملگی جیزززززززز:-2-16-: بسوزززززززید بعضیا و نه بعضیاااا:-2-22-::-2-22-::-2-06-:
بعدش رسیدیم خوافگاه و شام خوردیم و رفتیم بخوابیم.....
در ضمن نقشه کشیدیم فردا پس فردا بریم بهشت پنهان یا آبشار مارگوووون:-2-16-: جیییزززز شده هااا بسوووزید:-2-16-: اینابار کاری میکنم روزهه باطل بشه و تا شب فالوده شیرازی بخورم تا صدای منفجر شدنم در خونه هاتون بیاااد:-2-22-:کول خوندید که فکر کردید دلم رحم میااااد:-2-42-:
خب دیگه تا الانداشتم لفی رو درست میکردم گفتم خاطره هم در کنم:-2-43-: لفی بدجور هنوز روی اعصابمه...حالا نتش مشکل پیداکرده:-2-42-: خودم درستت میکنم :-2-42-: لفی بی ادب:-2-09-: قدر نشناس:-2-42-:
ما دیگه بریم سحرییی بخوریم..
خوش حاال شدیید :-2-22-::-2-22-:

***************
ببین از کجا میام که هنوز مسافرم
که هنوز نیومده هوایی شدم برم
به چی دلبستم که از همه دل کندم
که به دنیا و غم دنیا میخندم

***************

حسین
-----------------
بابای

*tina
2012,07,25, ساعت : 11:47 AM
سهلاااااااااااااااام:-2-25-:
وای...گرمه...ای...تشنمه....من گشنمه ه ه ه ه ه!!!:-2-36-:یکی به داد من برسه ه ه ه ه ه ه!!!:-2-36-:
خو من تشنمه ه ه ه ه ه ه ه...!:-2-30-::-2-30-:
حال و روز من الان هموناییه که بالا گفتم....:-2-28-::-2-18-:
الان بسی بی اعصابم...چون تشنمه...!
خوب دیگه بیخیال میریم سراغ خاطره...!:
اصن من وضی دارم با این پسمل دایی و دخمل خاله...!!
هی من با این پسمل دایی بازی میکنم...هی دخمل خاله مخسرم میکنه...:-2-18-:
اصن این دخمل خاله خیلی بوشوره ه ه ه ه ه...:-2-01-:
خو محمد بچس...هیشکی باهاش بازی نمیکنه....منم نه اینکه خودم دلم بخواد باهاش بازی کنمااااا...نه:-2-35-:(اره جون خودم...:-2-27-:)فقط چون هیشکی باهاش بازی نمیکنه من باهاش بازی میکنم...!
دیشب باز همه ی زیر 25 ساله ها ریختن خونه ما...!(البت مامان و بابام رو فرستادن خونه ی مادربزرگی!):-2-28-:
نگار,پرهام,مبینا,محمدرضا,پر یسا,محمدامین,رژین,رامین,طنا ز و عرفان...!
تازه نمیدونم کی دوستای منو خبر کرده بود...!!!:-2-28-:
هیچی دیگه همه با من و دوستام حدودا میشدیم 14نفر...!!:-2-24-:
حالا همین دخمل خاله(نگار)که منو مخسره میکرد دیشب افتاده بود به پام...!!:-2-22-:
اخه من هر برنامه ای که بچینم...حتما انجام میشه...یه جورایی حرف من همه جا برو داره....:mrgreen:
هیچی دیگه منم بعد از کلی کلاس گذاشتن قبول کردم که بگن باز چی میخوان تا من باز از زبون خودم اونو بگم تا انجام شه....حالا بگو چی میخواستن ن ن ن ن ن ن ن ن!!!!!؟؟؟؟؟؟
همه باهم(14 تایی!!!حالا نمیدونم دوستای منو چرا جم میبندن...!؟:-2-28-:البته بدون اونا اصلا حال نمیده!)
بریم شمال ل ل ل ل ل ل...!!!ینی منو بگی اونموقع این شکلی شدم...::-2-19-:
همچین فریاد زدم:چیییییییییییی...!؟؟؟؟شم ل ل ل ل ل ل ل ل ل ل ل ل...!؟؟؟که محمد رضا زد زیر گریه...:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
حالا اون وسط طناز و مبینا سعی میکردن اونو ساکت کنن...نگار و رامین هم اومدن تا منو توجیح کنن...!
حالا هی من میگم امکان نداره اینا بزارن...هی نگار میگه چون تو میگی حتما میزارن...!!
هی من میگم نره...اینا میگن بدوش...!!
هی میگم:بابا اعتبار من یکی رو جلوی بقیه نیارین پایین...از دفه دیگه به حرف منم گوش نمیدنااااا...!!:-119-:
هی اینا میگن:نترس...بگو...اونا قبول میکنن...!!:-2-43-:
خلاصه حالا قرار شد من امشب برای افطار برم خونه ی مادربزرگی تا با پدربزرگم حرف بزنم...حرف که چه عرض کنم...ینی برم رو مخش کارکنم تا شاید راضی شه و بزاره ما بریم شمال...!!
راستی...وای برای سحر نمیدونین چی شد...!!
از ما 14 نفر 10 نفرمون روزه میگرفتن(اون 4 تا هنوز به سن تکلیف نرسیدن!)حالا غذا کم بودو به همه نمیرسید...!!:-2-28-::-2-27-:
یکی نبود به این قوم مغول بگه شما که میخواستین شب بمونین....تازه روزه هم میخواستین بگیرین چرا زودتر نگفتین تا یه فکری برای سحر بکنیم...!؟؟:-2-36-:
خلاصه یک وضعی بودا....دیگه تند تند کتلت درست کردیمو دادی یه سری ها خوردن...بقیه هم پلو با خورشت قرمه سبزی خوردن...این وسط سر نگار موند بی کلاه چون هرچی صداش کردیم بیدار نشد...و وقتی هم که بیدار شد دیگه چیزی برای خوردن نمونده بود...!!اونم مجبور شد نیمرو بخوره...:-2-22-:
در هر صورت دیشب شب خیلی خوبی بود و کلا خوش گذشت....تازه کلی هم خندیدیم...!!:-2-27-:
راستی نمازو روزه هاتون قبول حق...
التماس دعا....:-63-:

فعلا بای


تینا_14

nairika
2012,07,25, ساعت : 12:12 PM
سلام هم خاطره:-2-25-:
دیروز رفتم کلاس فکر کنم دیگه این ترم بدون غیبت باقی کلاسارو برم:-2-28-:
خبر خاصی نیست ساعتا میگذره و ما رو به تموم شدن داریم میریم ولی انقدر تدریجی که خودمون هم حوصلمون ازش سر رفته:-2-15-:
از اول ماه رمضون طی یه اقدام انتحاری پلی لیستم رو گذاشتم رو آلبوم عماد رام و خلاصه از اون روز تا حالا اون از بردن لیلاش میگه و من باهاش همدردی میکنم:-2-28-:
بیخیل دارم چرت و پرت میگم:-2-43-:



حس و حالم خوش نیست
همه چی داغونه
یکی باید باشه
تو رو برگردونه

گم گورم دورم
گیج و ویجم خسته ام
بس گه پای پلکمو
به دل در بسته ام

پشت سر ویرونه
رو به رو دیواره
داره از ابر سیا
درد سر میباره

دل مغرور اما
دست و پا نمیزنه
سنگ از آسمون بیاد
صخره جا نمیزنه

چشاتو به روم ببند
خدا چشمش بازه
زندگی با گره هاش
آدمو میسازه



اگه رفتن نرسیدن
توی تقدیر منه
جرم بی بخشش من
اگه عاشق شدنه

اگه نیمه جونمو
دارم از دس میرم
پامو پس نمیکشم
تو رو پس میگیرم

هر کی دل ببره از
کوچه ها قد میکشه
هر کی آسمونیه
لایقه ستایشه

*RaHa2*
2012,07,25, ساعت : 12:15 PM
:-2-31-:عالی بود!:-2-06-::-2-16-:

اگر در نظر بگیریم ۳۰ تا خانم بود ۱۰تاآقا بود:-2-14-:
حالا همه ردیفا خانوما نشستن آقایون اون ته کلاس مسئول اصلی اومده میگه چرا مخلوط نشستین آقا صلوات بفرست بلند شو!:-2-09-:
حالا من فکر کردم چه عمل ناشایسته ای انجام شده است!:-2-06-:
من و یاسی و سپیده و نسیم و التازو ۲تا دیگه از بچه!:))
احساس میکردم مدرسه است!:))
حالا من و یاسی از اونجاییکه خیلی زود رفتیم دقیقا ردیف جلو نشستیم!:)):mrgreen:
یارو مسوولش اومد یه ساعت درمورد یه پوشه آبی صحبت کرد آخرش نفهمیدیم اون پوشه رو کی میدن کی باید تحویل بدیم!:)):-2-31-:
بعد دیگه استاد(!) اومده!:))من که طبق معمول نیشم باز بود...دستم زیر چونم....
-من سرهنگ.......اینو که گفت ناخوداگاه نیشم بسته شد!یکم صاف نشستم...شروع کرد به دعا خوندن...منم شالمو استینامو کشیدم پایین....مانتومو مرتب کردم!مثل یه دختره متین نشستم!ولی زیاد طول نکشید این حالت!:-2-06-:
والاا اولش سرگرد بود بعد شد سرهنگ بعد سرتیپ بعد مقام دیپلماتی، بعد یه کم تحقیق میکردیم آخرش میرسیم به سرباز فراری!:)):-2-27-:
به جان خودم این یا آقای فرجی یه نسبتی داشت نمیدونم چرا همش اونورو نگاه میکرد من و یاسی هم هی نگاه میکردیم ببینیم چه خبره!:)):-2-31-:
مبحث خیلی جالبش بوووووق بود!:))
میگه چیه تو عروسیا انقدر بوق بوق راه میندازید حالا خوبه ۲ ماه بعد میخواین طلاقش بدین!:)):-2-06-:
انواع بوووووق:بووووق خرکی-بووووق گاوی-بوووووق شیپوری-بوووووق رکیک!:-2-09-::-2-06-:
موضوع بوووووووووووووووق!:-2-06-:
بعد دیگه فرق آزاد راه با بزرگراه؟!:-2-08-:
قرار شد از جلسه بعد هم با یاسی جلو بشینیم آخه اصلا زل نمیزد تو چشم آدم!:-2-28-:
بالاخره آرش رو دیدم!:-2-06-:باور کن خودش بود!:-2-06-:
به یه نکته خیلی مهمم که اشاره شد این بود که هرگز پشت فرمون به بچه شیر ندید!!!:-2-28-::-2-22-:
عجیب دلم تیراژه می خواد....سرزمین عجایب!:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
اون شنبه ای که رفتیم و برای یاسی تولد گرفتیم...تولد تاریخی!:-2-06-:
از همون اولش میزبان بودنشو نشون داد، از اونجایی که ۶ گفت خودش ۶.۳۰ رسید!:-2-09-:

کیک بریدن عالی بود....عمله دسته دسته...:)) یاسی جوری تقسیم کرد که نفری 1 کیلو به هرکدوممون رسید...البته نکیسا و محیا رژیم داشتن باهم خوردن نفری نیم کیلو!:-2-06-::-2-43-:
حالا خوشم میاد همه ناز میکنن وای زیاده نمیتونیم بخوریم اینا من همشو تموم کردم:-2-14-::-2-06-:
ولی باید رو مهارت های خانومانه ام زیاد کار کنم آبروم رفت!:))
نیلوفر با یه جعبه دستمال کاغذی پیش یاسی نشسته بود همه اش دست و صورت و مانتوشو پاک میکرد!:))
اجرای بند ۱:بی محلی/ببخشید شما؟!
اجرای بند ۲: بزنمش؟!:))
اینا بنداییه که منو و یاسی در برابر غصب کنندگان برادرامون در حال اجرا کردنیم!:mrgreen::-2-06-:
گلزار خیلی باحال بود!:))
میگه دهنتو وا کن فرغون داره میاد!:))
اصلا کافی شاپ رو گند نزدیم!:))
همه میگن یاسمن بیچاره نامزدت!
نکیسا میگه اینجوری که بهتره بیشتر کنار همن! بالای سر یاسی کلی قلبه!:))
-بچه ها شما نامزدو پیدا کنید من غذا خوردنمو درست میکنم!:))
بعد دیگه محیا و نکیسا رفتن باقی رفتیم سرزمین عجایب!:))
اول منو و گلزار رفتیم سوار سفینه شدیم نیلوفر میگفت من نمیخوام بیام میترسم آقا مگه زوره نمیخوام!:))
خدایی منو گلزارم جوری میرفتیم که ملت گرخیده بودن!:-2-06-:
بعد رفتیم گلزار هرجا گیر میاورد عکس بگیریم!:))
یه دختره رو صدا کرده که میشه عکس بگیری؟!
دختره گفته از من؟
گلی: آره آخه عاشقت شدم!:))
صف ماشین کوبنده:
عمو زنجیر باف...
بله!!!
بازم کلی عکس!:))
آها عمو سبزه یادم رفت!:))
اومدیم با این موجود فضایی سبزه عکس بگیریم
اومده یکی زده رو شونه ام...خندیدیم خوشش اومده یکی زده تو صورتم یکی با پاش زده:))
شروع کردم فرار کردن....ولی احتمال میدادم از پشت بهم بزنه!:-2-35-:
احتمالا تانگو ترکی بوده!:-2-06-:
+باید 164 صفحه بخونم برای رانندگی.....برای کنکور سرهم انقدر نخوردم!:-2-09-:
+روز همتون پر از خنده!پر از اتفاقای خوب!:-2-16-::-2-16-::-2-16-:

زاپــاتــا
2012,07,25, ساعت : 12:48 PM
خاطره!!!!!!
امروز که هنوز شروع نکرده نصفش به باد رفت:-2-38-:
دارم یه آهنگ گوش میدم
آهنگ انتخاب
عجیبه
انقدر منو میبره تو فاز دیگه که نگو
این روزا خیلی خوبه
از این جهت که پی به یه چیزایی بردم
که برام همچین خوب بوده
اولش اینکه من آدم خوش شانسی ام
به خاط اتفاق هایی که برام میفته
یعنی هر اتفاق بدی که تو گذشتم بوده
الان میبینم عجب خوش شانسی بودم من که الان از اون جو با یه ناراحتی ی کوتاه مدت جان سالم به در بردم
یعنی کلا به این معتقدم که
یه پایان تلخ بهتر از تلخیِ بی پایانه!
و واسه همین ناراحتِ ناراحتی های گذشته نیستم! بسی هم خوشحالم
الان هم باز همون الان هم ناراحت خوشحالیام نیستم
مطمئنم اونقدر خوش شانس هستم که بهترینها به سراغم بیاد و بهترین ها رو داشته باشم
فعلا که راضی ام
به نظرم بهترین ها رو دارم!
بهترین دوست
بهترین حامی
بهترین همدم
بهترین عشق
بهترین .... شما بگو ...
کلا خیلی قشنگه که آدم در طول روز کلا راضی باشه از زندگشی
و سر مست و شاد و خوشحال
!
اگه غمی هم میاد سراغم واسه تنوعه
همش که نمیشه خوشی
ادم همچین گاهی لازمه یه اتفاق هایی بیفته که قدر این لحظات خوش رو بیشتر بدونه و همچین حسش کنه!
همیشه جنگه که باعث فهمیدن شیرینیی صلح میشه! نه؟
... تمام تو سهم منه به کم قانع ام نکن .. لامصب خیللی باحال خونده
شاد مهر رو میگم
خب برم دیگه
میخوام برم یکم درس بخونم
با این که تابستونه ولی این درس دست از سر کچل من بر نمیداره
ای بابا
پیش به سوی دکترا
نمیدونم یه مدته زده سرم عجیب که برم پیی دکترا
ولی خب هنوز دل به کا ندادم!
امیدوارم موتورم به زودی روشن شه
میخواستم که بزارم برم از ایران1
ولی خوشبختی و حس خوش و لدت الانم تو این شرایط اونقدری هست که با هیچی عوضش نکنم!
و خب ! فعلا منصرف شدم از رفتنم
ایران ... رو میدوسم
خیلی
ولی خب برای پیشرفت باید که دل رو به دریا زد!
ساحل فقط برا دراز کشیدن و دوش آفتاب گرفتن خوبه!
باید که رفت!
...
ما زنده بر اینم که ارام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست!

رز وحشی
2012,07,25, ساعت : 01:49 PM
دو شب پیش با چند تا از بچه های گروهمون تو یه جایی جمع شدیم و جرئت حقیقت بازی کردیم .
دوره اول خیلی خوش گذشت دو نفر رو مجبور کردیم نامه فدایت شوم بنویسن برا دو تا از پسرا :-2-06-:
اما این نونو بی خاصیت ننوشت که . هی وسوه شد گفت میرم مینویسم بعد گفت بعد افطار مینویسم بعد گفت اصلا دیگه نمینویسم چون ابروی اون یک مورد رو تو یه جایی بسی بردیم نونو ترسید خووووووووو :-24-::-24-:
یه دور هم شب بازی کردیم فک کنم تا ساعت 12 اینا .
به من خورد تا حالا جرئت نگفته بودم همه همه ی زندگیم رو میدونستن چیزی برای قایم کردن نداشتم برا همین رو حقیقت بودم .
طرفم بابا بزرگم بودخو گفتم یا خدا یا ابوالفضل یا چی و چی و چی خلاصه گفتم جرئت
گفت هر چی بگم ؟
اره
روم و زمین نمیندازی ؟
نه
مطمئنی؟
گفتم بابا تو رو خدا دقم نده من از الان پشیمونم یمرم یه دوره توبه
گفت به خاطر معده ات یا روزه نگیر یا تا اخرش سحری بخور :-2-:
قرارمون این بود که نه نیارم اگه میگفت بمیر با کله میمردم اما سحری خوردن یا روزه نگرفتن با وجود اینکه دکترم منع کرده برام عینهو خود مرگ بود
بالاخره قبول کردم کمی ته بندی کنم موقع سحری .
دوروزه بیدار میشیم میوه میخورم بابا و مامان بسی دعاش میکنن :-63-::-63-: دقیقا این شکلی .

جرئت حقیقت برام کلی خاطره بود .
یه زمانی بودم ن بودم رویا المیرا یگانه سعید فرزاد هادی شایان پیمان میثم لیلا نگار کلا خیلی بودمی هر دور جمعی میشد میشستیم جرئت حقیقت واقعا خاطره میشد .
الان هیچ کدوممون نیستیم .
شایان خارجه . پیمان کیشه . یگانه قزوین پیش نامزدشه رویا هم کلا نمیبینیم سعید خارجه فرزاد که کلا خیلی وقته کمرنگه ،
اصلا تو دور همی ها همدیگه رو نمیبینیم . یه روزی همه چی خاطره میشه و باید قبول کنیم عوض میشیم تغییر میکنیم و دیگه هم ادمای قبلی نمیشیم .
هی .
ماه رمضون یه جوراییه بیشتر خونه ام درگیرم کسلم .
میخوام با نونو یه کار گروهی بنویسم ایده اش خیلی خوب و طنزه شاید با لبخندای اونا بخندم خسته شدم از بس با رمانای خودم گریه کردم :-2-06-:

+ یه مدته تو فکرم
+ اینده ام خیلی مبهمه خیلی
+ دلم گرفته دنبال کسی نیستم که بام بازش کنه به وقتش خودش میترکه
+تصمیم کبرا گرفتم سه تا با وضعیت جسمیم به نظر نمیاد عملی باشه
+ بابایی بعد قضیه تصادف بینهایت ارومه .


پ ن : مامان شبنم :-53-:
پ ن : نونوووووووووووو سر بزن خووووووو
پ ن : این نگار از سایت دانشگاه ان نمیشه اما همینکه میاد لپ تاپ رو میبینه هی یاد سایت می افته :-2-42-:
پ ن : دوستای خاطره نویسی :-53-:
پ ن : ازاده میدونم من میتونما اصلا شک ندارم :-2-27-: اما هوشکی من و تو اموزشگاه راه نمیده که بتونم یاد بگیرم خووووووووو. میشه جعلش کنم ؟؟؟؟؟؟ :-2-22-:

نماز روزه هاتون قبول
موقع دعا کردن ما رو فراموش نکنید

بهار خوشمله مماخو

وارش67
2012,07,25, ساعت : 01:55 PM
سلام بر دوستان نماز روزتون قبول باشه...............این روزا با سردرد مزخرف بیدار میشم....توخوابم راحت نیستم کابوس میبینم........هرچی میگذره بدتر میشه..............نمیدونم.........:-2-39-:
من امسال یک چیزی کشف کردم.......امسال به خاطر گرونی کسی مهمونی نمیگیره..........:-2-31-:والا ما پارسال یک شب خونه نبودیم......ولی الان هرچی منتظریم میبینیم خبری نیست......:-2-35-:
دیشب فهیم اس داد فردا شب نوبت منه ...حتما بعد افطار بیا......من به تو افطار نمیدم......اس دادم خسیس...منم منتظر بودم تو بگی با سر بیام اه اه.....بعد دیدم نازی زنگید فردا خونه فهیم جمع میشیم حتما بیا.....گفتم وای دوتایی با هم خبر واسم میارین....الان فهیم واسم اس داد.....میام.........
ما 15 نفریم هرماه خونه یکی میریم.....ولی قبلش خونه باید خالی باشه...یعنی هرکس مامان باباش یا شووری خود رو بیرون میکنه تا ما از اونجا بریم:-2-41-:نه اینکه کلا بچه آرومی هستیم .....فقط یه کوچولو تبدیل به میدان جنگ میشه.....کل خونه خراب میشه....:-2-37-:
البته تقصیر من نیست همش تقصیر راحیل هست که پرت کردن میوه رو شروع میکنه.....وگرنه من بچه خوبم....:-2-27-:
پارسال ماه رمضان هم نوبت فهیم بود...انقدر شیطونی کردیم که گفت سال بعد دیگه بهتون افطار نمیدم.......بعد افطار بیاین...حالا من و اذیت میکنین.....من گفتم خاک تو سرت به این دست پختت....بیچاره شورر نداشتت باید هر شب بره بیمارستان:-2-27-:رو حرفش موند ما رو امسال افطار نگفت.......
آلبوم شادمهر رو دان کردم.....آهنگ انتخابش آدم رو داغون میکنه:-2-15-:کسی نیست که آن را اذیت کنیم کمی جونمون حال بیاد.......:-2-31-:دم دست ترین سامی هست که الان سرکاره....امممم حوصلم سر رفت.....داره میریزه....
درگیر رویای تو ام....من و دوباره خواب کن............
دلت از ارزوی من.....انگار بی خبر نبود.........حتی تو تصمیم های من چشمات بی اثر نبود...........
باور نمی کنم ولی ........انگار غرور من شکست

حس های در من زنده میشه......حس های مرده.....حس فراموش شده........نیستی که این داغ رو از دلم نیست کنی:-2-39-:

نی لو فر
2012,07,25, ساعت : 04:22 PM
یه عمو دارم که یه دختر داره، دخترش 18 سالشه، این دختر 18 ساله یه مامان داره که این مامانه هم یه خواهر داره ... این خاله خانوم 7 سال پیش ازدواج کرد آشناییشون هم اینترنتی بود، کاش که خوب از آب در میومد اما افتضاحه و به خاطر بچه هاش طلاق نمی گیره ... اینقدر این مسئله رو خانواده ی زنعموم اینا تاثیر گذاشته که اصلاً اجازه نمیدن اسم کامپیوتر و اینترنت تو خونه ی هیچکدومشون بیاد ... یعنی فکر کنین این دختر عموی 18 ساله ی من هنوز یه آدرس ایمیل هم نداره! دو فردای دیگه که بخواد بره دانشگاه و با استادا در ارتباط باشه چیکار باید بکنه؟ البته من نذاشتم همینجوری املی بگرده و ندونه کیبرد چیه ماوس کدومه! هر وقت که میان خونمون برمیدارم میارمش تو اتاق و میندازمش پشت کامپیوتر! البته مامانمم باید سر مامانشو گرم کنه که نفهمه! اصلاً یه بساطیه بابا ...
الآنم باز مثل همیشه داره دم گوش مامانم وز وز می کنه که رو مخ سنگیه مامانش کار کنه که هر گردی گردو نمیشه و دلیل نیست وقتی خاله اش اونجوری شده خودشم همونطور بشه! :-2-15-:
خب این از این، بریم سراغ چیزای دیگه ... دیشب خیلی خیلی خیلی آلبالو خوردم، با نمک، میخواستم بازم بخورم که مامان نذاشت. منم تو دلم نقشه کشیدم که فردا صبح زودتر از مامان پا میشم و به مراد دلم میرسم :-2-06-: بعد این فکر همینجور تو ذهنم بود تا اینکه واسه سحر پا شدیم و من واقعاً شکست روحی خوردم! اصلاً یادم نبود که باید روزه بگیریم .... فکر کن بعد 4،5 روز هنوز عادت نکردم به ماه رمضون ... خیلی رکب بدی بود :-2-39-:
اصلاً امروز یه جوریه :-2-15-:

× ویرایش: اینهمه واسه این دختره زحمت بکش بعد بیاد صاف تو چشمات نگاه کنه و دونه دونه آلبالوهاتو بخوره؟! این انصافه آخه؟ :-2-30-:

نوژال
2012,07,25, ساعت : 05:29 PM
سلام بازم یک روز دیگه اومد و بازم هنوز تو این دنیامو دارم نفس میکشم به نظر خودم با تمام مشکلاتی که دارم بازم خوشبخترین ادم هستم من خیلی خوشبختم با همه این مشکل هایی که دارم خدایا خودت خوب میدونی که من بعضی وقتا از خستگیم شاکی میشم و الا خدا خودت خوب میدونی من چقدر شاکرتم خدایا من نوکرتم چاکرتم ببخشید اگه شاکی میشم دست خودم نیست اخه خدا انصافه بعد از اون همه خستگی و جون کندن بیان بهم بگن همش رفت تو هوا و هیچ و پوچ؟ خب به منم حق بده دیروز داشتم با دختر عمم حرف میزدم یک زمانی بهترین دوستان برای هم بودیم خیلی صمیمی بودیم ولی الان.... بگذریم دیوونه اش کردم از خنده داشت غش می کرد انگ دیوونگی هم به من زد هههه خب چکار کنم دلم الکی خوشه باید خوش باشه و الا هیچکس تو این دنیا به دردم نمی خوره

N@s!m
2012,07,25, ساعت : 05:49 PM
سلام :-2-25-:
میگم اینجا چقدره سوت و کوره !:-2-37-:
روزه همه روزه دارارو برده ؟!:-2-35-:
کمی حالمان خوش نیست ولی خوب بی خیال ......
وضعیت کارو بار هم که افتضاح ......سر ظهر هم که میشه این خونه کناری امون نمی دونم ناهار درست می کنه افطار درست می کنه سحریه الله اعلم آقا بوی غذاش بیهوش می کنه آدمیزادو :-2-37-:
مخصوصا" که ساعت 1 بوی حلیم بادمجان بیچاره می کرد آدمو :-2-37-:
دوروز پیش افطار خوردم اما بس که دوست دارم این غذارو نمی تونم تاب بیارم :-2-35-:
زهرا احتمالا" داره با جوجوهاش میاد شیراز ......:-2-16-:
دلم تنگ شده واسش مخصوصــــا" واسه قندی اش که سوم رفت تو یک سالگی :-2-16-:
دیروز صبح آمدم بیام دفتر عینک دودی امان را با کمال خوشحالی آمدیم بزنیم دیدیم دسته عینک پشت گوشمان جاموند :-2-06-:نگاه کردم می بینم پیچ مبارکش باز شده حالا هرچی هم گشتم ندیدم کجاافتاده :-2-42-:
زنگ زدم به عینک سازیه گفت بیارش واست سریع درستش کنم
ولی کوحال و جون ؟؟؟؟؟؟:-2-31-:
دهن روزه بکوبم برم اونجا .......
از یه طرف آفتاب مستقیم کور میکنه آدمیزادو من کی برسم برم ؟!:-2-42-:
یک غیرت عنایت کنه این همه راه بزنم برم :-2-37-:
آقا من بعد از سریال خداحافظ بچه به کل بیهوش می شویم !مشکل خاصی داریم آیا ؟:-2-37-:خوب از صبح تا افطار داریم پر پر می زنیم بعد از افطار دیگه این پلک ها رو باید با چوب کبریت نگه داشت :-2-27-:می رویم لالا :-2-37-:خوب گناه داری هستیم رمقی نمی مانه برا بچه :-2-27-:
ما برفتیم داریم آهنگ علیزاده شهر بارانشو میگوشم درحال حاضر خیلی فاز میده
دانلـــــــــــــود (http://s1.picofile.com/file/7448472468/Mohammad_Alizadeh_Shahre_Baran_2.mp3.html)
یاد پارسال بخیــــــــــر :-2-15-:
یارب یعنی سال آینده زنده ایم و دور هم ؟! فرصت روزه داری و استفاده از این ماه مبارک را بهمون میدی ؟
مابرفتیم
یاحق :-2-40-:

sepideh1991
2012,07,25, ساعت : 06:29 PM
سلام
دیروز یه سر با زنداییم رفتیم دو سه تا مزون تا برای عروسی پسر عمه ام لباس ببینم !!
یکی دوتا هم پسندیدم!! ولییی قیمتااا داغغغون!:-2-33-:
یه کت دامن بود 480 هزار تومن! من با این پول یه عالمه کتاب میگیرم! تایه لباسی که میخوام فقط یه بار بپوشم!!:-2-35-:
بعد اومدیم خونه !
و من تا افطار خوابیدم! حوصله ام بسی سر رفته بود:-2-31-:
که عمه زنگ زد گفت بیاین بریم !
طرقبه ماهم با سر رفتیم:-2-32-::-2-32-::-2-32-:
البته ما آویزون اونا بودیم بابام نیومد!!:-2-07-::-2-07-::-2-07-:
البته اولش رفتیم امامزاده !
خوب بود! خوش گذشت!!
ساعت یک اومدیم دیگه حسش نبود خاطره بنویسم!!
نمیدونم اینایی که میان عضو این سایتا میشن بعد به 1000 نفر خصوصی میزنن بیاین عضو سایت ما بشین
این آدرسشه
خیلی زود میتونین مدیر یه بخش بشین
چه جور شخصیتی دارن واقعا!
اگه میخوای تبلیغ کنی یه جور دیگه تبلیغ کن!!
این حرکات افتضاح چیه!!
یعنی همه سایتا اینجوری تبلیغ میکنن؟؟
نمیدونم چی بگم!!
شاید کارشون درسته!!
فعلا
شب بازم میام!
روزه هاتون قبول:-53-::-53-::-53-::-53-::-2-40-:

~شب خیس~
2012,07,25, ساعت : 07:34 PM
سلااااااااااااااااااااااا اااام...بچه محلااااااااااااااااااhttp://www.pic4ever.com/images/khosh.gif



رسم زمونه اينه ...http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/05/image/www.pichak.net-485.gif

...
وقتي دوسش نداري دوست داره و حاضره برات بميره ...http://www.millan.net/minimations/smileys/starplucker.gif
وقتي دوسش داري دوست نداره و نميخوادريختتو ببينه ....http://www.pic4ever.com/images/9.gif
.
.
.
بيخيالhttp://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gif ..بيا ديگه از دوس داشتن حرف نزنيم ...http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif
حوصله داريا...http://www.pic4ever.com/images/2vsj1nm.gif
گفته بودم عين گوجه كف خيابون پخش شدم ها http://www.pic4ever.com/images/4fvfcja.gif..تموم تنم زخمه ..http://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gif
اره ..http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif
خلاصه ..ديروزم با مخ رفتم تو ديوار..http://www.pic4ever.com/images/127fs4573872.gif
يعني دست محكم خورد به ديوار..زخم شد .http://www.pic4ever.com/images/ugly_irre.gif.اولشم كبود شد ..http://www.pic4ever.com/images/s324.gif
مامانم ميگه هي خودتو بزن به در و ديوارهاااااااااااااااا.http://www.pic4ever.com/images/1041.gif..خو حواستو جم كن ديگه ..ميگم خو مادر من .http://www.pic4ever.com/images/whitehair.gif.ب من چه ..
حواسم نبود ديگه ..http://www.pic4ever.com/images/127fs3556139.gif
اره خلاصه ..اين ماهو هم دوس دارم هم ندارم http://www.pic4ever.com/images/banana_smiley_45.gif..
هم تولدمه ..http://www.pic4ever.com/images/127fs4730978.gif
هم از بدم مياد ..و نميدونم چرا ..http://www.pic4ever.com/images/s2220.gif
شايد چون اولين ساليه كه بايد بشينم تو اين ماه درس بخونم ..http://www.pic4ever.com/images/3772.gif
دارم جنون يا حقي رو گوش ميدم ..عاشقشم ..http://www.pic4ever.com/images/uglydance.gif
يجاش ميگه از گلايه هاي دنيا ..سهم من فقط سكوت بود ... من نفهميدم از اول عشق ما رو به سقوط بود ..حالا كه غريب و تنهام بي تو محكوم به جنونم ولي عاشقم هنوزم گوش بده برات ميخونم ..بي تو غميگنه دل ديوونه بي صدا شدم تو اين زمونه از شلاق بي وفايي تو زخميه تنم خدا ميدونه ...http://www.pic4ever.com/images/3895.gif
خو بسه ديگه ...الان اشكم در مياد ...http://www.pic4ever.com/images/ugly002.gif
خسته شدم http://www.pic4ever.com/images/128fs395368.gif..از بيكاري.http://www.pic4ever.com/images/l059.gif.حوصله درس خوندنم ندارم http://www.pic4ever.com/images/2296.gif..پس چيكارhttp://www.pic4ever.com/images/ugly_confused2.gif كنم ؟؟؟http://www.pic4ever.com/images/126fs422682.gif
چون ويرايش دارم و وقت ندارم =» بايد بشينم ويرايش كنم ...http://www.pic4ever.com/images/126fs3281379.gif
پ برم كه ويرايش كنم ..http://www.pic4ever.com/images/ugly_wink.gif
باباي..http://www.pic4ever.com/images/rose3.gif

barooni
2012,07,25, ساعت : 07:45 PM
یه چیز می گم بهم نخندینا ! من به شدت پاییزو احساس می کنم . می دونم... بابا میدونم تازه اول ماه دوم تابستونه خب چی کار کنم حسمه کاریشم نمی شه کرد ، وبه شدت این حسمو دوست دارم با اینکه بهاریم اما نمی دونم چرا انقدر این فصلو دوست دارم خیلی دوست دارم خیلی .... به قول مهدی اخوان ثالث پادشاه فصلها پاییز ... واقعاً پادشاه فصلهاست
یه علاقه ای... تو وجودمه ... که نمی تونم.... پنهونش کنم ! الان بابک مافی داره می خونه و من در حالی که حرکات موزون در میارم از خودم ، مشغول تایپم :-2-35-: جان من این حالتو تصور کنید .. آخرشه :-2-06-:
این کلاس رفتن ما طلسم شده انگار ، هی امروز فردا می شه .. یه روز مهمون میاد یه روز مریض می شم به روز حوصله ندارم تا شنبه ببینیم چی می شه ... توکل به خدا :-2-41-:
دلم تنگه واسه جایی که من بهش می گم بهشت .... بهشت من
در عجبم جایی که برای من بهشته برای یکی از عزیزام مثل جهنمه ... چرا؟ چرا انقدر نگاه آدما فرق می کنه
بزرگی می گه همه چیز به نگاه تو بستگی داره ... اگه تو بخوای می تونی از بهشت جهنم بسازی و از جهنم بهشت
بهشت همون جاییه که تو الان هستی فقط اگه بخوای ... بخواه ، زود باش :-2-27-:
دلم یه تحول بزرگ می خواد ... از نوع خوبشا :-2-15-: یه اتفاق جدید ... از زندگی یکنواخت خوشم نمیاد ... خدایا صدامو می شنوی ؟ بی زحمت یه اتفاق واسه ما بنداز پایین .... راستی تا یادم نرفته عاشقتم :-118-:

edin
2012,07,25, ساعت : 08:23 PM
سلام بچه ها:-2-38-:چطور مطورید؟:-2-08-:من خوبم تا حدودی...فقط این روزا یکم هنگم:-2-33-:یعنی میشه هنگ بودما...این روزا بیشتر شده:-2-33-:میدونید اون روز چی شدhttp://www.derby.ir/images/smilies/Cry1.gifدوستم شیرین شوخی شوخی زد توی گوشمhttp://www.derby.ir/images/smilies/Cry1.gifاومدم بزنمش:-2-36-:اشتباهی زدم توی گوشه خودمhttp://www.derby.ir/images/smilies/Cry1.gifhttp://www.derby.ir/smiles/ey%20babaaa.gifهمشون هم هر هر حالا بخند کی بخندhttp://www.derby.ir/images/smilies/Cry1.gifسوتیایی هم که میدم حالابماند...آبروم میره دیگهhttp://www.derby.ir/images/smilies/Cry1.gif
جدیدان شبا میخوام تا سحر بیدار بمونم:-2-35-:منتهی پای گوشی خوابم میبره...عجیب:-2-35-:دیشب همین اتفاق افتاد:-2-35-:ساعت 3:30بیدار شدم...دیدم ای وای:-2-33-:خب دیگه کار از کار گذشته بود...فایده نداشت:-2-08-:ساعت 4:30 هم میخواستم با گوشی برم نت:-2-28-:که این نتش بالا نمیومد:-2-28-:یعنی تو روحه ایرانسل و جی پی ار اس:-2-33-:خوابیدم دیگه...ساعت 6 بیدار شدم...7:30 رفتم سالن...یعنی جونم در اومد:-2-33-:از اونور هی شیرین میگفت بعد بسکتبال بریم فوتسال:-2-28-:ما هم زنگ زدیم مادری گفتیم ما میریم فوتسال تا جونمون در بیاد از اونور میایم خونه...اونم گفت باشه...:-2-41-:رفتیم دیه...بگید چی شد؟؟؟؟:-2-22-:ضایع شدیم به تمام معنا:-2-37-:بازی تموم شده بود...یعنی در واقع ساعت بسکتبال و فوتسال یکیه...شیرین ای تو ذوقش خورد...ما هم فقط میخندیدیم بهش:-2-22-:فقط این وسط ما گرما زده شدیمhttp://www.derby.ir/images/smilies/Cry1.gifمیدونید چقد توی گرما پیاده رفتیمhttp://www.derby.ir/images/smilies/Cry1.gif
بعدشم که اومدیم خونه و نشستیم پای این کامپیوتر خوشگلم:-2-41-:اومدیم توی این تاپیک:-2-37-:پست نوه جانمان را دیدیم:-2-16-:یه جمله نوشته بود...وقتی خوندمش پوکیدم از خنده:-2-06-:تازه میگفت میخواسته مانتو هم بخره...بدرد نمیخوردن:-2-06-:این جملشه:

آقا پاشو سریع آماده شو و آرایش و رژ لب و تزینناتت مسخره و..:-2-22-:
:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
فک کنم رفته شیراز ترم ولگردی نه ترم تابستونه:mrgreen:به جانه خودم به نفعش شد:-2-41-:فقط کارش گشت و گذاره:-2-30-:هی میاد دله ما رو آب میکنه و میره:-2-30-:البته من بیشتر جاهاش شیراز و رفتما:-2-14-:فقط تخت جمشید قسمت نشده برم تا حالا:-2-30-:
نوه م توصیه میکنم لونا پارک هم بری:-2-16-::-2-16-:
من برم دیگه...کارو زندگی و بدبختی دارم:-2-33-:فیلا:-2-08-:
پ.ن:
تشکر ویژه از استاد شیمی:-2-41-:
نوه ی ولگردو زفون درازم:-2-08-:
مریمی فقط دستم بهت برسه:-119-:به من میخندی:-119-:
آقا داداش احمد هم یه مدتیه نیستش...اونم رفته ولگردی:-2-30-:
همه میرن ولگردی...کیانوش هم رفته ولگردی...الان یک ماهه:-2-30-:قصد نداره برگرده:-2-30-:حوصلم سر میره تو خونه خووووووو:-2-30-:
من رفتم بای:-2-37-:

*shakiba*
2012,07,25, ساعت : 08:46 PM
اولا سلاااااام.دوما نمیدونم چرا دیگه حسم نمیاد خاطره بنویسم:-37-:آخه من عادت دارم ریز به ریز خاطره رو بنویسم.
خب میریم داشته باشیم

امروز سحر به راحتی پاشدم.آخه اصلا نخوابیده بودم که پاشم.مثل اینکه باز بیخوابی شروع شد:-40-:درسته روزه نمیگیرم ولی اینقدراهم کافر نیستم که سحری نخورم.ته دیگ داشت این هوا( ---------------- ):-2-35-:
خب بعد ساعت خیلی سریع 9 شد.بعد از خوردن صبحونه من و دوستم رفتیم باشگاه....نمیدونم چه صیغه ایه هر موقع با گوشیم دارم اس میدم یکی شماره میگه.بابا کی خواست شماره ی شمارو بنویسه؟:-119-:
به نزدیکای باشگاه رسیده بودیم که من به پسره که تو مغازه بود نگاه کردم و یواش گفتم شبیه شیر جنگله.گفتن همانا ترکیدن دوست گرامی همانا.هیچی دیگه آخر پسره فهمید برگشت مریمو که از خنده سرخ شده بود نگاه کرد منم واسه اینکه ضایع نشه دست مریمو کشیدم د برو.مریم گفت بمیری شکیبا.اون پسره که مارو برد رسوند خ دستغیب،گفت این دوستت معلومه خیلی شره هاااا.منم گفتم کی؟آخه به من میاد؟من به این آرومی و سربه زیری.مریم خندید و گفت بهش گفتم که تو گفتی یه بار با خرج خودش مارو ببره برج میلاد گفت اونجا نه ولی میتونم فوتبال یادش بدم(آخه من گفته بودم که از کوچیکی در به در دنبال باشگاه فوتبال میگشتم)دستمو به کمرم زدم و گفتم ویشششش.خودم بلدم.یعدش مگه مرض داری مرض گرفته من یه چیز گفتم تو باید بری بگی:-2-33-: وارد باشگاه شدیم و دوستمو دیدیم.اونم میخواست بیاد بدنسازی.بردیم بالا که نشونش بدیم.ییهو مربی رو کرد به مریم و گفت به تو میخوره راهنمایی باشی!مریم گفت چرا؟گفت چه میدونم رفتارات اینو میگه.بعد کلی حرف زد و اینا.آخر فهمیدیم از مریم عصبانیه.گفت تو دیروز زنگ زدی گفتی من مریمم.آخه یه مزاحم پیدا شده...ماها اینجوری شدیم:-2-19-:
من پریدم وسط و گفتم ببخشید این مزاحما همیشه تابستون پیداشون میشه مثل پشه میمونن پدسسگا
خانومه یه لحظه مات شد به من بعد لبشو که میخواست بخنده رو گاز گرفت و به من گفت ولی من بدجور میکشمشون.
خلاصه با پا درمیونی من و دوستم که نه مریم اینجوری نیس قضیه فیصله پیدا کرد.بیچاره اصلا روح مریم هم خبر نداشت.برنامه ی امروزو گرفتم خیلی زیاد بود..اولاشو همه رو انجام میدادم.ولی خدایی آخراش شکمم درد گرفت.معافیت خواستم از مربی.گفت باید آب زیاد بخوری....ولی بازم نگفت برو خونه:-2-42-:
منم تو دلم گفتم اٍ اینجوریه؟بازم ادامه دادم ولی گه 10 تا بود من 3 تا میزدم.40 تا بود 15 تا میزدم.بالاخره تموم شد و ما اومدیم.آخرش مربیه از مریم عذرخواهی کرد.
تو راه برگشت رفتیم تو بدل فروشی.مریم گفت اینا چنده خانومه گفت دو تومن.رفت جلوتر گفت اینا چنده خانومه گفت 4 تومن.رفت جلوترگفت بعد اینا چنده؟من بلند گفتم 6 تومن.همه برگشتن سمت منو خندیدن....آخه خدایی دیگه این خنده نداشت:-2-43-:
دوتا کیک و رانی خریدیم پیچیدیم کوچه.به مریم گفتم به جون تو ما شانس نداریم الان یکی از در میاد بیرون.همون موقع در باز شد یه پیرزن اومد بیرون.رانی پرید تو گلوی مریم.نمیدونست بخنده یا سرفه کنه.منم زدم تو سرم و رومو برگدوندم.وقتی پیرزنه رفت.مریم گفت بترکی.بعد دید من نیستم.آخر منو کنج دیوار پیدا کرد که داشتم آشغالو با 1000 مشقت میذاشتم تو حفره ی دیوار.ییهو یه صدا اومد و گفت ممنون.آشغالاتونم ما جمع میکنیم(یا خدااا!اصلا من دریا برم باید آفتابه با خودم ببرم)آب دهنمو قورت دادمو بالارو نگاه کردم.یه آقای تقریبا مسن بود.گفتم ببخشید.میخواستم ببینم دیوارتون چقدر حفرش عمیقه.خندید و گفت که اینطور.منم گفتم خب دیگه قربون آقا.نماز روزه هاتونم قبول :-2-25-:و با مریم که داشت میترکید از خنده جیم شدم.
خلاصه بعد از کلی حرف زدن و خندیدن رفتیم بقالی،کارت تلفن گرفتیم که از تلفتن عمومی به این شماره هایی که جدیدا مزاحم میشن زنگ بزنیم ببینیم کیه.البته قرار شد حرف نزنیم
4 تا تلفن عمومی داشت هر 3 تاش خراب بود:-2-28-:با نا امیدی رفتیم سراغ چهارمی که درست بود.اولیش که تلفن میگفت خارج از سرویس.دومیش یه خانوم بود گفت الو منم جو گرفت فوت کردم.سومیش که مریم زنگ زد گفت شکیبا این پسره رو میشناسم یه دلقکیه مثل تو.مات شدم بهش و گفتم لطف دارین به من شما!بعد ییهو که گوشی دستش بود زد زیر خنده گفتم چی شد؟گفت ببین آهنگ پیشوازش خنده داره چقد.یه بار دیگه با خنده شماه رو گفت.منم گوش کردم.خدایا این دیگه چه آهنگ پیشوازیه؟!:-2-19-:آخ فهمیم خودپسره همش داره میگه الو الو.آهنگ پیشواز نبود که.:-2-02-:خندم گرفته بود به مریم سوتی ای که داده بودم تعریف کردم تا یه ساعت میخندید.دیگه بیخیال شدیم و اومدیم.داشتیم حرف میزدیم که یه خانومه چادری با برگه آزمایش و دارو اومد جلومون.گفت من از گزوین اومدم.گریبم.پول ندارم دارو بیشتر بگیرم.گفتم چقدر میخواین گفت 6 تومن.دستمو گذاشتم تو کیفم 5 تومن دادم و کلی دعا کرد.بعد که رفت مریم گفت بابا شکیب.دروغ میگفت.5 تومن چه خبره؟شونمو دادم بالا و گفتم من به نیت خیر دادم.اگه دروغ باشه ایشالا کوفتش بشه.من دست خیر دارم قلبم رئوفه چه میشه کرد؟:-2-35-:
رفتیم جلوتر باز یه خانومه اومد جلومون.تو دلم گفتم وای یکی دیگه.ولی خدارو شکر این یکی دیگه پول نمیخواست.آدرس یه دبیرستانو میخواست.بهش دادم و کلی دعام کرد.دیگه از لحاظ دعا من امروز تکمیل شدم.به مریم گفتم ببین شیکمم از دعای خیر اینا خوب شد.بد تکون دادم خودمو گفتم دیدی؟مریم خندیدو گفت دیووونه.خدافظی کردیم هر کی رفت خونه ی خودش
آخ آخ افطارو تموم کردن ما رفتیم:-2-25-:

یاسی ص
2012,07,25, ساعت : 09:18 PM
سیلامممممممممممم
من خیلی happy امممم شما چتور؟!؟!
دقیق یادم نیست که دیشب چند ساعت خوابیدم ولی یادمه کلشو داشششتمممم با رفیقان تک بازی میکردیممم....
برای عدم اطلاع خوانواده...مجبور بودیم گوشی را روی ویبره بگزاریمممم....دستم سر شد انقد ویزید...
ولی دیشب به این نتیجه رسیدم بازم ب آهنگ پیشواز خودم ماله بقیه که خیلی آشقاله...:))
بلاخره بعد حدود یه ساعت....ک فک کنم
خوابیدم ااز خواب بیدار گشششتیم و پیش به سوی اتاق مادر روانه گشششتیم....
مامان و دوسش میخواستن برن تجریش ریهون هم گفت منم میام و رفتش
ما هم به قول دوسسسستان خود را ننر کردیم و گفتیم حسش نیست...و نرفتیم و در خانه
با تلفن دلی از عذا در آوردیم......من نمیدونم دو نفر دیگه دعوا میکنن بدبختیاش ماله منه...
دوستم با داداشاش قهر کرده و دعواشون شده ب من میگه بیا آشتیمون بده...یه کم عقل هم خوب چیزیه...
من ب اون پسسسره ی قول چی بگم آخه؟؟!!!
امروز باز از اون روزایی بود ک من خدای اعتماد ب نفس بودم....هی میرفتم جلو آیینه و قربون صدقه ی
چشم و ابروی نداشته ی خودمممم میرفتم....هههه......
آهان...
من نمیدونم این دوستان منو با مخابرات اشتباه گرفتن یا با 118 که هر وقت هر خری
بشون زنگ میزنه اول زنگ میزنن با من بیچاره چک میکنن.....دوستم زنگ زده میگه یاسی بدو بدو این شماره
رو بنویس شارژ ندارم...شماره رو نوشتم میگم خب چیکارش کنم؟!؟!
عمله به من میگه تو لیست شماره هات نیگا کن ببین نداریش؟!؟!....نه آخه من به این موجود چی بگم....

از جانبی دیگرررر خاک بر سر تفاهم این دختر پسرام....هلیا زنگیده ی ساعت حرف زدیم
ک آخرش رسیدیم ب بحث همیشگیش ینی دوسسسپسرش...برگشته میگه...
وایییی یاسی نمیدونی من و سام چقد با هم تفاهم داریم...
من:خب مثلا....؟!؟!؟!
....:مثلا...مثلا...خوب مثلا نه من روزه میگیرم نه اون....

مرگ من تفاهم حال کردین...من فقد در جواب خیلی کوتاه و مختسسسر گفتم...خاک تو سر جفتتون...

دوسسسسسسسسسسسسسسسسستون دارمممم زیاد.....
یاسی

reyhane.s
2012,07,25, ساعت : 09:38 PM
http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gifhttp://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gifhttp://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif


الان این من بودم.http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif
باهمتونم....همتون یه کاری کردین اعتماد به نفس0 من تبدیل به منفی شد!!!!!!
http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif
من دارم میرم خودمو بکشم...نخونین دیگه..........http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif
آقا من بعد عمری یه داستان کوتاه نوشتم....خودم میدونم خیلی بیخوده ولی بابا جونمون گفت بذارم....منم که حرف گوش کن گذاشتم....http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif
هیشکی حتی نیومده یه تشکر بزنه....http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif
منو مرده حساب کنید....من بمیرم دیگه هیشی ننویسم....تقصیر خودمه...میدونم آشغال مینویسم.....بازم خودمو گول میزنم....http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif

آخرین خاطره رو ازم داشته باشید:
امروز یه روز بسیار معمولی بود.http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif
سحر همگی خواب موندیم.http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif
صبح با مامی رفتیم تجریش.http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif
از ظهر هم یا اینجا بودم یا تایپ می کردم.http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif
سرم هم درد می کنه.http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif
الانم دارم میرم بمیرم.http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif
بای.http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif
دوستون داشتم.http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif
ریحون پلاسیده.http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif


یه چند تا نکته:
فافا جون مرسی واسه همه چی!
همه آجی ها همه داداش ها بای!
بابایی بای!

آخرین تصویر من:
http://freesmile.ir/smiles/250917_suicide2.gif

نام کاربری
2012,07,25, ساعت : 10:32 PM
ســــــــــــــلام خوبين ؟!
واي الان من در حال تركيدن مي باشم :-2-37-:
آخه 1 قرصي دارم 1 شب در ميون ، بايد بعدش خيلي آب بخورم الان تقريبا دو تا ليوان آب خوردم ديگه اصلا نمي تونم تكون بخورم!:-2-33-:
قبل افطار هوس حتي چيزي كه دوست هم ندارم كردم . ولي الان كه افطار شده همون 1 ذره آش كه خوردم سير شدم بر عكسه بخ دا !
الان هوس هلو كردم ولي جا ندارم كه بخورم از بس آب خوردم :-2-06-:

Mahsa.R
2012,07,25, ساعت : 10:40 PM
مخاطب خاص!
ببخشید بهت انقدر فحش دادم...
ولی...
نمی دونم وقتی گفتی دوس دختر داری انقدر حرص خوردم...
هیچ وقت فکر نمی کردم اونی که می خوایش من باشم
با این حال
من زنت نمی شم!

fafa77
2012,07,25, ساعت : 10:42 PM
سلام ..............
من از دیشب تا حالا اعصاب ندارم ............
امروزم کلا از صب اعصاب نداشتم ............
کلا من عصاب مصاب ندارم ..............
صب بلند شدم دیدم اعصاب ندارم ..............
بعد بلند شدم اومدم پای کامی دیدم اعصاب اونم ندارم ............
بعد پاشدم الکی دور دور کردم .............
یه رمانو شروع کردم ...........
ولی در عین ناباوری اعصابشو داشتم .............
خلاصه دیگه اعصاب افطارم البته داشتم ............
پیاده روی هم رفتم .......... طناب هم زدم .............
بعد اومدم سایت ....... دو باره دیدم اعصاب ندارم .............
ولی الان متعادلم .............
دیگه همین دیگه ............ تموم شد .............
______________________________________________
پ.ن: ریحوون منتظر داستانای بعدی ات هستم ..............
حالا چه کوتاه چه بلند ................. اعصاب همشو دارم ...........

ایکسا خانوم
2012,07,25, ساعت : 10:47 PM
یه سال دوسال سه سال چندسال؟؟؟؟
چقدر تحمل چقدر انتظار چقدر امید؟؟؟
شنیدی میگن هرچیزی حدی داره ؟؟؟
چرا حد نداره دوست داشتن من؟؟؟؟
چرا اندازه نداره تحمل من؟؟؟
چرا سر نمیره صبر من؟؟؟؟؟
چرا خسته نمیشم ازانتظار؟؟؟
چرا ؟؟؟؟چی داشتی مگه؟؟؟چطور بودی آخه؟؟؟
خوب بودی یا نگاه من بهت خوب بود؟؟؟؟
بد نکردی؟؟؟؟ چرا کردی بدتر از همه اتفاقا ،،،،،،من معتاد تو بودم و تو منو ترک کردی
دروغ نگفتی؟؟؟نه اینو نه تکذیب میکنم دروغ نگفتی فقط بزرگترین راست زندگیتو نگفتی،،،،،
عاشق بودی؟؟؟ د نبــــــــــــــــــــــو دی لعنتی نبودی ردش میکنم با تمام قوا....نبــــــــــودی عاشق هم نبودی لااقل
پس چرا موندی وقتی همه رفتن تمام خاطراتم پاک شد رفت ،تمام دلخوشی هام تمام آرزوهام تمام امید هایی که واسه تو نگه داشته بودمشون بخاطر تو،،،،خوشبختیم هم رفت تو نرفتی...
تو ذهنم محکم و استوار ایستادی و نگاهم میکنی مثل همیشه سرد و یخی و بی تفاوت
بخاطر من موندی؟؟؟؟؟؟تو تمام کابوسهای شبانه م؟؟؟؟تمام گوشه کنار اتاقم که نگاه میکنم؟؟؟؟؟؟یعنی بخاطر من تنهام نزاشتی میدونستم میدونستم ....

من قاضی عادلیم زنم اما مثل یه مرد عادلانه قضاوت میکنم :
دختر دلتنگ حوای عاشقی طبق رای این دادگاه معشوقه شما مبرا از تمام اتهامات وارده اعلام میکنم
و دادگاه شما را به جرم تهمت و شک به عشق زندانی سلول تنهایی زندان عاشقان اعلام میکنم
ختـــــــــــــــم جلســــــــــــه...مثل هرشب

feedback
2012,07,25, ساعت : 10:49 PM
به نام خدا

سلاااااااااااااام :-2-38-::-2-33-::-2-31-:
من نت ندارم. :-2-33-: دارم ولی شارژ ندارم. :-119-: موندم منی که معتادم چطوری میخوام برم سربازی؟!!!!!!!!! :-2-06-: خیلی حرفه ها. یه روز نبودم دارم عز و جز میزنم. قیافه م شده عین طاعونیا. :-2-06-: (وجدان : طاعونی دیدی اصن؟! :-2-28-:) حالا به هر ترتیب اصن یه وضعی :-2-35-:
آقا در حرکتی بس جالب ، ما تصمیم بگرفتیم نتمان را یک ماهه بشارژیم. اینطوری صفایش بیشتر است. :-2-38-: عوضش به غلط کردن هم نمی افتیم. :-2-38-:
یه چیز باحال جدیداً یاد گرفتم. :-2-38-: الان نمیگم تو خماری بمونید. :-2-38-: بعداً شاید براتون گفتم. :mrgreen:
آقا ما پروفایلمان تصادف کرد. :-2-02-: دیشب جای شما خالی داشتم میبردمش دُهتر ، دُهتر دوا داد آب انار داد و این حرفا (انقدر چندشم میشه از این تیریپ بچگونه ای هایی که میحرفن! :-2-06-::-2-31-::-2-33-:) وجدان : بچگونه ای هایی!!!!! جون مادرت حرفو!!!!!!! :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
میگم چطوره یه مدت وجدانمو بیخیال بشم از دستش راحت شین. هوم؟ :-2-42-::-2-42-::-2-42-: آخه خیلی حرف میزنه. :-2-43-:
من چرا انقدر گشنه م میشه امسال؟ امروز به معنای واقعی کلمه مردم و زنده شدم. :-2-03-::-2-03-::-2-03-:
از ساعت ده صبح چنان ضعفی منو گرفته بود که نگوووووووووووووو :-119-::-119-::-119-:
آقا چرا جدیداً مد شده آقا رو مینویسید آغا؟! :-2-36-::-2-36-::-2-36-:
چیو میخواین ثابت کنین با این کاراتون؟ :-2-35-: شوخی کردم هر طور راحتین بنویسین. :-2-38-:
من پرسپولیسی ام ولی پرسپولیس دیشب که باخت حال کردم. :-2-06-::-2-06-::-2-06-: حقش بود. یه گل زدن فکر کردن شاهکار کردن. خوبه استادیوم تماشاچی نداشت. وگرنه که هیچی!!!!!!!!! رگبار میبستن تماشاچیا :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
جالب میدونی چیه؟ اینکه این مربیه (ژوزه مانوئل ، مانوئل ژوزه ، خوزه مانوئل ، مانوئل خوزه هر کوفتی!!!! یه بار نشد یه اسم درست حسابی اینا بدن دست مردم. مثل کارلوس کرش. اول گفتن کی روش بعد شد کرش بعد میگن کورش! حتی یه روزنامه ای زده بود کوروش کبیر!!!! :-2-35-::-2-35-::-2-35-::-2-35-::-2-35-:)
خلاصه که این ژوزهه اگه بفهمه مخالف زیاد داره دمشو میذاره رو کولش میره. از این قهر قهروآست. در حد بنز! :-2-37-:
علی پروین که برگشته بود گفته بود آقا مربی خارجی خوب نیست به تیریش قبای آقا برخورد گفت همینی که هس! وای به روزی که تماشاچی آ دلخور بشن یه چند تا مطلب زیبا و آبدار تو استادیوم تناول کنن. :-2-27-: وولا :-2-27-:
ما بریم زیاد حرف زدیم.
یا علی

Armaghan*
2012,07,25, ساعت : 11:10 PM
سلام به همه بچه هاي خاطره نويس 98تي.......:-2-27-:
نمي دونم براي شما هم پيش اومده يا نه بعضي وقتا خل ميشه ادم اصن هنگ يه وضعي ...:-2-37-:.
امروز ساعتاي 12.30 بود كه رفتم بيرون...افتاب امروز واقعااا داغ بود.:-2-15-:..احساس مي كردم كنار اتيش نشستم و گرماش مي زنه تو صورتم...
تو راه همزمان به نگينم داشتم اس ام اس مي دادم...قبلش از دور به نظرم اومد يه دوچرخه اي داره مي ياد سمتم ولي اونقدر بهش توجه نكردم
داشتم همينجور اسو مي خوندم و يه جمله دو خطي رودوساعت با خودم تحليل مي كردم
يه دفه ديدم يه چي گفت تققققق....:-2-35-::-2-35-:
يه نگا بغلم كردم ديدم دوچرخه ايه پخش زمين شده....:-2-35-::-2-30-::-2-06-::-2-06-:...
اخه من كل پياده رو ، رو گرفته بودم حواسمم نبوده اين بدبخت هم نتونسته تعادل خودشو حفظ كنه...:-2-35-:..
تنها كاري كه تونستم بكنم اين بود كه سريع محل حادثه رو ترك كردم( بوشور شدم خودم قبول دارم:-2-06-::-2-35-:)
از خيابون رد شدم هنوزم سرم تو گوشيم بود
در حضور برادران محترم مغازه دار پياده نمي دونم چي شد يه دفعه با سر رفتم تو درخت....شاخه ش كه رفت تو چشمم كامل....ديگه اونجا بود كه به خودم شك كردم كه واقعا چرااا؟؟؟:-2-15-:ارمغان وقتشه يه انقلابي راه بندازي عليه خودت....:-2-41-:..واسه همين گوشي رو گذاشتم كنار...:-2-22-:
با اين ماجرا ها بالاخره رسيدم دانشگاه...:-2-08-:
تا پامو از حراست گذاشتم اون طرف ديدم 5تا از پسراي هم كلاسيم كه مي شناسمشون از روبه رو مي يان منم خيلي طبيعي سرم پايين ادامه راهمو رفتم يه دفه يه چي كنار گوشم گفت پخخخخخخخخخخ.......دومتر كه از جا پريدم ....فهميدم كار هموناست ولي اينقدر عصبي شدم كه حتي برنگشتم ببينم كدومشون بودن....خو دردددد...خو مسخره كه چي؟؟نه كه چي واقعا؟؟با بقيه دخترا هم اره با دختراي هم وروديت هم كلاسيت هم اره ؟؟:-2-28-:خجالت سرت نمي شه؟؟4روز ديگه كه من با تو ه بوشور سر يه كلاس مي شينم....:-2-28-:
تا اين كه وارد دانشگاه شديم و استاد اومد....خيلي استاد مسخره ايه...خدا به خير كنه....واقعا زشته ادم تابستون اونم انقلابو از 13 نتونه بيشتر بگيره...با اين استاد فقط بايد به پاسي فكر كرد حتي واسه درس انقلاب....:-2-39-:
اتفاق خاصي نيفتاد تا اخر ساعت....:-2-41-:
5رسيدم خونه و بعدشم افطار...:-2-22-:
اين بود خاطره ما...حالمم بهتر شد با مهربان حرفيدم....:-2-22-:...شبتون خوش:-2-40-:

پ.ن: اي كسي كه مي ياي و هيچي نمي گي...بدون منم تا چيزي نگي چيزي نميگم.....:-2-32-:
پ.ن 2:البوم جديد شادمهرم بد جور رو مخه.....:-2-16-:

:-2-40-:

*R I R A*
2012,07,25, ساعت : 11:54 PM
الان که دارم می نویسم منتظر دخترخالم و دخترش هستیم که بیان خونه ما!:-2-15-:
شوهرش رفته روسیه ( سفر کاری ) و امشب برای افطار اومدن خونه ما و شب هم این جا می خوابن ولی الان مادر شوهر و برادرشوهرش اومدن دنبالشون رفتن خونه شون! یه میز ناهار خوری بود که باید می داد به اونا! رفتن که اون و بده بهشون و دوباره برمی گردن همین جا! دیشب خونه مادرشوهرش بودن و امشب هم میان اینجا! و فردا صبح هم می ریم خونه مامانش ( یعنی خالم) چون افطار اونجاییم:-2-16-::-2-05-::-2-16-:
فکر نکنم امشب هم تا سحر بخوابیم:-2-04-:
مثل دیشب.....
من اگه تا سحر بیدار بمونم می تونم سحری بخورم و اگه بخوابم دیگه صبح هیچی از گلوم پایین نمی ره:-2-43-:
دیگه دیگه این که حالا امشب و بگو که هیچی ترجمه نکردم مهمون هم که داریم دیگه هیچی ! واویلا :-2-36-:! فردا هم که از صبح نیستم! مگر اینکه من باهاشون نرم و خودم بعد از ظهر تشریفم و ببرم!
آخه بگو دختر نونت کم بود آبت کم بود ترجمه گرفتنت دیگه چی بود!!!!! خیلی خوبه ها دوستش دارما ولی وقتم خیلی کمه!:-2-38-:
خیلی!:-2-28-:

نــازگــل
2012,07,26, ساعت : 12:21 AM
درودhttp://s15.rimg.info/881782e691ee8f5329cf064d9ba2fb5d.gif
دیدین حدس دیشب درست بود!http://www.kolobok.us/smiles/icq/yahoo.gif
بابا من آدم شناسم بگو ه من هشت تا ملق میزنم!http://www.kolobok.us/smiles/icq/yahoo.gif
داداشمون عاشق شدهههههه!!!http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_cupidboy.gif
اگه بفهمه دارم اینجا لو میدم دیه جونم پا خودمhttp://www.kolobok.us/smiles/user/vala_04.gif
امروز باید میرفتم پاسمان مماخو عوض کنم:-2-08-:
داشتم کارامو میکردم ک برم:-2-08-:
یهو داداشمان رگ محبتش که تازگیا 100000 سالی یکبار عود میکنه اومده میگه بمون میرسونمتhttp://www.mysmiley.net/imgs/smile/confused/confused0068.gif
من:-2-29-::-2-29-::-2-29-:
جون من؟؟؟؟:-2-29-:
پ ن پ جون عمه جان!http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/kidseyessmiley2.gif
حالا خوب شد بابا نبود!:-2-35-:
خلاصه نشستم تو ماشینش دیدم ای دل غاااافل کار از این حرفا گذشتهههههhttp://www.pic4ever.com/images/20.gif
آقا تریپ آهنگ ملایم عشقیییی!!http://www.pic4ever.com/images/20.gif
پرهام!آهنگ ملایم خارجی؟؟؟؟عمری!http://www.pic4ever.com/images/20.gif
خلاصه داشتم شاخ در میوردمhttp://www.pic4ever.com/images/20.gif
اینجایی که میرم یه طرفش پاساژه یه طرفش ساختمان پزشکان
البته به هم راه دارن
اگه خودم باشم ک از در ساختمان پزشکان میرم:-2-37-:
ولی گفتم بذا با پرهامم از در پاساژ برم حال میده!:mrgreen:
خلاصه رفتیم تو این قسمت پشت پله برقیش یه کافی شاپ هست
خیلی نقلی و خوشگله مبلاشم وسط پاساژ میذاره خیلی دنجه:-2-41-:
من متعجب ک چرا قبل افطار این بازهhttp://www.pic4ever.com/images/20.gif
رفتم دیدم دوسه تا دختره نشستن با کمال میل کیک قهوه میل میفرمایندhttp://www.pic4ever.com/images/20.gif
من کاری ندارم کی روزه گیره کی نیست
ولی اینکه توی ملا عام بشینی روزه خواری کنی به نظر من اصلا کار قشنگی نیست
یعنی که چی میخوان بگن مثلا ما تو خط این چیزا نسیتیم و کلاس بالاییم و فلان!
وگرنه تو خونه هم میشه کیک قهوه خورد!
البته نگهبان پاساژم اومد بهشون تذکر داد
ولی خب چرا عاقل کند کاری ...!
کجا بودیم کجا رفتیم داشتم میگفتم:-2-41-:
آقا خلاصه برگشتیم اذان شده بود
رفتیم تو همون کافی شاپه با پرهام که روزه شو باز کنهhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hallcandysmile.gif
گفتم چیه پرپر یه مدته تو فکریhttp://www.pic4ever.com/images/2020.gif
اولش سه چهارتا ریچارد بارم کرد ک پرپر خودتی و فلان!:-119-:
ولی بعدش اعتراف کرد:-2-32-:
نه واضح هاااا:-2-35-:
اینکه نازی کلید قلبتو به دست هر کسی نده و اگه عاشق شی داغون میشی وhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_44.gif
از این حرفای به قول آلا تریب بریک لاوی!(شکست عشقی!)http://www.kolobok.us/smiles/artists/big/Rulezz_heart-break.gif
تابلو بود میدونستم!:-2-37-:
کلا گیج میزنه:-2-37-:
میخواست بره میوه بخره:-2-37-:
بهش گفتم خیار محلی هم بگیر دلم هوس کرده:-2-37-:
ای بدم میاد از این خیارای مصنوعی گلخونه ای مزه آبم نمیدنhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/big/LorDeR_ahgm.gif
من منظورم از این کوشولوهای محلی بود:-2-37-:
رفته خیار گرقته قد طالبیhttp://www.pic4ever.com/images/20.gif
باور کنین اگه تخمای توشو در میوردم قشنگ میشد برشته شون کنی بشینی تخمه بشکنی!!:-2-42-:
اینم از آق داداش ماhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_pardon.gif
از خودم هیچ خاطره ای نبود:-2-15-:
آهان مامانبزرگمم بهتره احتمالا فردا مرخص میشه:-2-41-:

+ای آهنگ ای دل بابک جهان بخش بدجور فاز میده:-2-39-:

شبتون زیباhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/vishenka/d_daisy.gif
نازگل

hamid_ta
2012,07,26, ساعت : 12:25 AM
خاطره نوشتن برای من یکم مشکله ولی وقتی شروع میکنم باید یه جوری تموم بشه که هر کس دیگه ای که می خونه خوشش بیاد برای مثال خاطره ی من درمورد ایران رفتنمه که رفتم و برام چیز های عجیب خوشحال کننده چیزهای تلخ و...... بود مثلا برای من چیز عجیبی بود که دوستام تو ایران کوچیک بودن با توپ بازی میکردن ولی الان دارن رپ می خونن یا برام عجیب بود که شیرهایی که در ایران می فروشندتوش وای تکس ریختند یا برام عجیب بود که یه خونه در پایین شهر تهران برابربا یه خونه در لندن باشه و خلاصه خیل اتفاق دیگه برام افتاده امید وارم فکر های بد درمورد من نکنید خواهش چون تا حالا تو همچین جایی خاطره ننوشتم اگه بد به بزرگیه خودتون ببخشید

Mina
2012,07,26, ساعت : 12:34 AM
حال وحوصله هیچی ندارم
نه این زندگی رو نه خودم رو :-2-36-:اعصابم داغونه:-2-36-:خیلی خیلی بد:-2-36-:عوضی:-2-36-:دزد:-2-36-:شاتل:-2-36-:بزنی خفه ش کنی بی شعور:-2-36-:
اه :-2-36-:

199 مگ رو طی نیم ساعت انلاین بود قورت داد عوضی:-2-36-:
رفتم با پشتیبانش چت کردم..کلی بارش کردم اومد بیرون:-2-36-:بیشعورا:-2-36-:انگار من سر گنج نشستم:-2-36-:


اعصاب داغونه:-2-36-:

لعنت به هر چی نامرده:-2-36-:-مخاطب خاص-:-2-43-:



آلبوم جدید شادمهر..دو سه تا تراکش رو دوست دارم:-2-43-:
شب خوش:-2-43-:

Bavar
2012,07,26, ساعت : 12:48 AM
کمر خمیده ی پدری
که درحقیقت به رکوع....ایستاده است!
و به سجده جاری شده است.

کمر خمیده ی پدری ،
با دستان زمخت پر محبت پر از پینه ی عشق ،
قنوت نگاه چشمان خدا شده است.

کمر خمیده ای که هنوز
عزادار پدری است
که به رکوع ،
ایستاده است!


باور


گرد نوشت: پنجشنبه اونایی که دستشون از دنیا کوتاهه رو از یاد نبرید.

~moonlight~
2012,07,26, ساعت : 02:42 AM
سلام به همه ی بچه های گل 98ایی(این سلامو یکی اون بالا نوشته بود دلم کشید منم بنویسمش:mrgreen:):-2-25-:
دیشب یه اتفاق خفنـــه هیجانی -پلیسی-کهکشانی(:-2-31-:)-ترسناک اتفاق افتاد :-2-35-::-2-20-::-42-:
طرفای ساعت دو نصفه شب بود که رفتم پشت پنجره دیدم دو تا ماشین پلیس با تعداد زیادی ماموران زحمتکش پلیس پایین آپارتمانمون ایستادن :-2-37-:
ما هم پس از اعلام خبر به سایر افراد خانواده به محل دیده بانی بازگشتیم :-2-37-:
یه مدرسه ای اونور خیابون هست که چند ساله کسی توش نیس .اصلا متروکه شده این دزدای محترم به احتمال زیاد معتاد هر از گاهی که حوصلشون سر میره مان یه چیزی از این مدرسه میبرن یه بار چراغاشو بردن یه بار پنجره هاشو بردن این اواخر که اومده بودن دره کلاسا رو کنده بودن:-2-22-::-2-22-:
حالا دیشب این همسایمون دیده یکیشون اومده تو حیاط مدرسه خوابیده وزنگیده به پلیس:-2-08-:
در این هنـــگام م.ز.پ(مخفف ماموران زحمتکش پلیس)وارد میشـــــوند http://www.pic4ever.com/images/cowboypistol.gif
این مرده هم در میره حالا اینا بدو اون بدو اینا بدو اون بدو اینا بدو اون بدو اینا ...اااا بســـه دیگه:-2-01-:
تا اینکه پس از تلاشهای بسیار گـــمش میکنند :-2-06-::-2-06-:
همسایمون که از پنجره شاهد ماجرا بود گفت من دیدمش رفت تو ساختمون.حالا اینا تصمیم گرفتن برن تو ساختمون یکی از این م.ز.پ هر چــــی زور زد نتونست از دیوار بره بالا:-2-22-:تا اینکه تصمیم گرفت با لغط(درسته املاش؟:-2-14-:)بره تو در آهنی بومبــــ بومب بعد از اینکه همه رو تقریبا بیدار کردن دره باز شد .
حالااینا میخواستن برن تو ساختمون چراغ قوه نداشتن :-2-06-:
دیگه پسر همسایمون پرید پایین چراغ قوه ی گوشیشو روشن کرد با این نوره کم رفتن تو http://www.pic4ever.com/images/au.gif
اینقده خندیدیــــم بهشون :-2-06-:
خلاصه پس از تلاش های بسیارو گشت گذار های زیاد این م.ز.پ بالاخره این دزده رو پیدا نکردن :-2-08-:
ودست از پا دراز تر به پاسگاشون باز گشتند :-2-22-:
ما هم یه اینجــــوری بهشون کردیم به دلمون نمونه :-2-13-:
تا یه عملیـــــاته دیگه....
بــــــدرود:-53-::-103-:

angle66
2012,07,26, ساعت : 03:10 AM
سلام دوزتان:-118-:
میگم شده تا الان شده دوران بچگی خودتون رو با دوران پادشاهی و حکمرانی بچه های الان قیاس کنید؟اگر نکردید حتما یه بار انجامش بدید.یه دلیل به دلیل خودکشی هاتون اضافه میشه.وولا:-2-28-:
چرا راه دور بریم.همین من.کافی بود مامان یا بابام بگن برو بمیر.راست راست راه می افتادم میرفتم توی باغچه یه قبر برای خودم میکندم توش دراز میکشیدم و جان به جان افرین تسلیم میکردم!!!!!!!وولا.همچین دیوونه حرف گوش کنی بودم:-2-37-:
یا یه مهمونی میرفتیم کافی بود یه کم(میگم یه کم واقعا یه کم ها)من ورجه وورجه زیادی کنم و مامانم از اون نگاه های خطری بهم بندازه تمام مدت باقی مونده از مهمونی رو فکر میکردم کجا برم قایم بشم که امن باشه:-2-15-:.کلا مهمونی از دماغم در می اومدو قس علی هذا(درست نوشتم ایا؟)
فکر میکنم دیگه لازم نیست در مورد شب های امتحان و موقع های کارنامه گرفتن و این چیزها چیزی بگم خودتون مستحظرید که (بازم درست نوشتم؟)
امشب بعد افطار رفتیم خونه دوست پدرم.برای دیدار و این حرف ها.یه پسر داره در حد تیم ملی تخص.ما خیر سرمون در بین همه مشهوریم به درس خوندن و اروم بودن و اهل مطالعه و از این ماجراها.هرچند که همین چیزها در نظر پدر مادر ها جایگاه داره بین بچه ها پشیزی نمی ارزه.و منم چون حکم گوش کوب رو دارم که پدر مادرها ازم استفاده ابزاری میکنن و منو میکوبونن توی سر بچه ها به همین دلیل به طور کلی زیاد دوست داشتنی نیستم.
بگذریم.مادره همین که نشستم دست به دامن من شد که پسرش رو که همسن برادرمه ارشاد کنم من رو با مشاور مدرسه اشتباه گرفته بود:-2-43-:
حالا میگم مگه چیکار میکنه که من باید نصیحتش کنم:-2-37-:
مادره میگه هر کاری که کسی که یه جو عقل داشته باشه انجام نمیده :-2-37-:
من حالا قیافم اینجوری:-2-37-:تعجب که این چی میگه
حالا فکر کنین منو جو روانشناسی گرفت برگشتم به پسره میگم مشکل چیه؟میگه هیچی
مادره گفت:اره هیچی.منم شب و روز اون اهنگ های عجق وجق رو گوش میدم
منم پریدم وسط میگم مگه چی گوش میده.مادره با جیغ گفت رپ.:-2-37-:
منو داری پق زدم زیر خنده.:-2-22-:به خدا لحنش خیلی باحال بود مادره لبخنده رو دید دوباره جیغ کشید ببین دارن میخندن.
پسره هم گفت نکنه انتظار داری بشینم باهات عهدیه گوش کنم:-2-37-:
حالا مامان منم افتاد وسط که ختم به خیر کنه ماجرا رو گفت یادش بخیر چه صدایی داشت.همین که مامانم رفته بود تو حس قدیم ها پسره هم زد زیر اواز مثل عهدیه با صدای جیغ خوند.عاشقت شدم والله/دوست دارم والله
من که دیگه غش کرده بودم از خنده.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:برگشتم گفتم امیر جون چی دوست داری.پررو برگشت گفت هیچی
گفتم چه رشته ای دوست داری.پررو بازم گفت هیچی
گفتم تا الان نشده از کسی خوشت بیاد بازم گفت هیچی
پسره نفهم.میخواستم بزنم لهش کنم:-119-::-2-01-:
مادره هم جیغ و داد میکرد که میخوام بفرستمش المان پیش برادرم نمیره
ازش پرسیدم چرا نمیری؟میگه برم اونجا که چی !؟درس بخونم.من اینجا نمیخونم این همه راه برم تا اونجا که بازم نخونم خوب همین جا میمونم نمیخونم.با همه نفهمیش این یه مورد رو خوب اومده بود.ما داشتیم میومدیم هنوز ادم نشده بود دیگه بقیش رو نمیدونم.موقع برگشت مامانم داشت ذوق میکرد و خدا رو شکر که همچین اعجوبه ای نداشته
خداحافظ دوستان.5/5/91:-2-25-:

narcissus 93
2012,07,26, ساعت : 11:10 AM
سلام به دوستاي عزيز نود و هشتي ...:-2-27-:
خوبين ؟ خوشين ؟ سلامتين ؟:-2-25-:
منم خوبم به لطف شما
ميگم ديدين يه ماه چه زود گذشت ؟!!:-119-: من يه برنامه هايي داشتم كه هيچ كدوم عملي نشد ...:-2-39-:
مي خواستم كمي تا قسمتي راندو كار كنم ...
آخه موقع انتخاب رشته يكي نبود بگه تو رو چه به معماري ...:-2-36-:
ولي چي كار كنم كه دوستش هم دارم ...:-2-30-::-2-30-:
راستي من تصميم دارم كد بانو شم ... يه درصدم منرو با ديگ و روغن و اين چيزا تصور نكنينا ...:-2-13-:
منظورم اينه مي خوام اتو كد ياد بگيرم ...:-2-41-:
عجيبم استعدادش رو دارم ... چون نزديك بود برم خودم رو بكشم ...
اوف ... اين خاطره همش درسي بود ... بگذريم
ما شهريور عروسي داريم ...:-2-04-:
عروسي دخمل عمومه ... و من بسي خوشحال و در جستجوي لباس :-2-40-:
خب ... خيلي حرفيدم ...
فعلا ... بايييييييييييييي

رهگذر13
2012,07,26, ساعت : 11:45 AM
سلاااااام سلااااااام....http://s17.rimg.info/f1c54c1406078a7c413c2e01a85741d9.gif
آقا گاوه به بچه ها سلام کن...http://www.pic4ever.com/images/4869.gif:-2-08-:

آقا ما دیروز رو به موت بودیم..http://s6.rimg.info/d0cf3507afd3f272f705ed19196fc44a.gifاصلا یه وضعی بودا...از ساعت 7 معده درد/سردرد/سر گیجه مان شروع شد(کلکسیونی بود واسه خودش:-2-06-::-2-06-:)...همه هی به زور میخواستن غذا تو حلقمون کننhttp://s18.rimg.info/6817c53c915664a28cbf52511e2048fe.gif
هرچی میگم بابا 1ساعت بیشتر نمونده به اذان.. http://s19.rimg.info/f0228f23aab8e390dfff3ac7804d3a05.gif دیه خودمان را زدیم به خواب تا بیخیالمان شدن...:-2-35-:
تازشم رو تخت افطار نمودیم...بخیه هم اومدن دور تخت ما....:-2-06-::-2-06-:
اوضاعی بودا...مثل این پیرمردا شده بودم که تو فیلما دارن میمیرن بچه هاشونو جمع میکنن دورشون که وصیت کنن...:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
رفته بودم تو حس خواستم وصیت کنم دیدم من که چیزی ندارم بخوام به کسی ببخشم:-2-06-::-2-06-::-2-06-:




بالاخره پس از سالها تلاش بی وقفه اینجانب موفق شدم فرار از زندانو تموم کنم:-2-06-::-2-06-:
واااااااااااای که چقدر طولانی بود...http://s19.rimg.info/f0228f23aab8e390dfff3ac7804d3a05.gif





اَ اَ اَ اَ فوتبالارو دیدید....http://s17.rimg.info/6a1e3558844ff9255b6a700268080675.gifچ کردن تیماhttp://s17.rimg.info/6a1e3558844ff9255b6a700268080675.gifاون از پرسپولیس که بازی برده رو با چ نتیچه ای باختhttp://s17.rimg.info/6a1e3558844ff9255b6a700268080675.gifاونم از دیشب استقلالhttp://s17.rimg.info/6a1e3558844ff9255b6a700268080675.gifما دقیقا پای تی.وی به همین حالت بودیمhttp://s17.rimg.info/6a1e3558844ff9255b6a700268080675.gifدیگه تهش چشمامون درد گرفت حالتو عوض میکردیم گاهی http://www.pic4ever.com/images/wha%255B1%255D.gif:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خوب شد حداقل سپاهان برد این وسط وگرنه دیه کور میشدیم...:-2-06-::-2-06-:

خف من میرم دیه..
************************************************** ***************************
کوله بارت بربند ...

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد ...

که به مقصد برسیم ...

بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم ...

میشود کاری کرد که رضا باشد او ...

ای سبکبال در این راه شگرف ...

در دعای سحرت ...

در مناجات خدایی شدنت...

هرگز از یاد نبر من جا مانده بسی محتاجم ...:-2-41-:


توی این ماه عزیز مارو هم از دعای خیرتون محروم نکنیدhttp://s18.rimg.info/6d6d0c2748349a22b235d5f6dc4b1079.gif


نگار
تابستان91

✘Soheyla✘
2012,07,26, ساعت : 12:01 PM
سلام
یعنی الان اینجوریم:-2-36-::-2-36-:
آقا زنگولیدم دانشگاه با احترام وصف نشدنی برگشتن می گن شما باید ترم آخر درس پر ابهت تنظیم خوانواده رو بر میداشتی نه ترم 2:-2-36-:
میگم خب خدا لعنتت کنه چه ربطی داره :-2-36-:
میگه دیگه دیگه:-2-36-:
آقا خودشم برامون انتخاب واحد کرد:-2-36-:
تف تو ذاتشون:-2-36-:
آخر سر میگه حالا نامه فرستادیم تا هفته ی دیگه جواب میاد شاید بخشیده شدی:-2-36-:
میگم بنده خدا مگه قتل کردیم . بگو پول زور می خواای:-2-36-:
حالا نه خیلیم به درد میخوره مدرک لیسانس اینهمه طول و تفصیلش میدن:-2-36-:
خدااااااااااااااااااااااا ااااا میخوام خودمو بکشم:-2-36-:

چاکر شما سهیلا:-2-33-:
یا حق

Mahsa.R
2012,07,26, ساعت : 01:01 PM
مخاطب خاص سلام!
می کشمت بخوای بیای خاستگاری!
نهنگ!
میگم من مگه چن سالمه بخوام ازدواج کنم ...ها؟؟؟؟؟:-2-31-:

diar
2012,07,26, ساعت : 01:30 PM
سلام
حال شوماچطوره؟
ما دورون احساس فرورفته ایم به طرز خفن ناکی
این احساسات خفن ناکمان نیز ازگوشیدن یک آهنگ شروعید
خط موشکو تو دستت نسل من خط کشی میکرد
واسه انفجار قلبت شعرمن خودکشی می کرد
جعبه جعبه استخونو غم پرچمای بی باد
کودکی نسل مارو به قرنطینه فرستاد
من بازندگی وشعرم یا باتو شوخی نداشتم
واسه تو شوخی بودیم ما خیلی تلخه سرنوشتم
حالاهی غلط بگیر از دیکته های نانوشته ام
یاکه اوراق بهادار بده جای سرنوشتم...


اهنگ تهران.طهران رضا یزدانی
باخودم دارم فک میکنم نسل ما فقط کودکیش قرنطینه نشده تمام دوران زندگیمونو تو یه قرنطینه به سربردیم مث آدمای جزامی ازتمام دنیا سوا شدیم یه طرف ماییم که دخترامونو با آهوی ختن وپسرا رو باگوزن شاخدار اشتباه گرفتن هرجا می ریم باید مواظب رنگ وبوی خودمون باشیم ک گوزنا تحریک نشن!
ایش چنه احساساتم چندشه
ازاحساساتمان بیرون می آییم:
نازی جانمان به خانه ما آمده است:نازی جان مادربزرگمان هستند
ایشان دلشان حدودهفت یا نهایتا هشت ساله می باشد.
بسی بسیار باصفا نیز می باشند
ازپدریمان تردمیل جهت تناسب اندام میخواهند
شامپو وصابون مصرفیشان:فخط مخصوص کودکان!
لیف وحوله پوستشان راچروک!می نماید.
دیروز تولد هشتادسالگیشان بود
پسرعمویمان جهت اذیت نمودنشان برایشان یک ست آرایشی در رنگهای صورتی جیغ!صورتی خیلی جیغ!صورتی دادوفریاد!وکالباسی ویاسی خریدنمودند!
واماواکنش نازی جون بعداز رویت هدیه:ازایناکه میزنن رولپشون،لپشون قرمزمیشه نداره؟
یعنی ما دران موقع فقط مانند سیامک انصاری خیره خیره درون دوربین رانظاره می نمودیم.


پ.ن:دخمل خانوما که حالشوبردن گفتم آهوی ختنن ولی برادرای گلم امیدوارم ازتشبیه شون به گوزن ناراحت نشده باشن!
پوزش مارا بپذیرید وگرنه پوزشمان شمارا می پذیرد.


فعلناش

.:aida:.
2012,07,26, ساعت : 01:35 PM
سلااااام!!!!!!!:-2-25-:
من تا حالا خاطره ننوشتم اما نمی دونم چرا از بار اولی که اینجا خاطره نوشتم هنوز دوست دارم بیام و بنویسم! :-2-38-:در صورتی اصلا دوست ندارم کسی نوشته هامو بخونه اما اینجا دوست دارم بنویسم ! احساس می کنم تازگیا خود درگیری پیدا کردم!!!!!:-2-31-:
دیروز کلی خوش گذشت جاتون خالی و دلتون بسوزههه!!!! :-2-16-:طبق معمول همانند یک دختر خوب خانواده صبح بیدار شدم و همانند سرویس همه رو به سر کار هایشون رسوندم بعدم رفتم دنبال الا و باهم رفتیم خونه یکی از دوستان! جاتون کلی خالی خیلی خندیدیم و خوش گذشت! شبشم که تفلد مامیم بود رفتیم فشم کلی جشن گرفتیم واسش و آمدیم خونه! :-2-04-:در کل خداروشکر روزهای خوبی رو دارم پشت سر می ذارم! درسته گاهی اوقات حال گیری داره اما زندگیه دیگه اینجووری نبود که بدرد نمی خورد!:-2-41-:
اما تازگیا حس می کنم زندگیم یکنواخت شده به دنبال یه هیجانم! هیچکی حداقل مارو این ارم داغونم نمی بره یه ذره آدرنالین این مغز ما از خودش در کنه دلمون خوش باشه! :-119-:
امروزم قراره بریم خونه یکی از شاگرد های مامیم! بین خودمون بمونه اما کمی قاطی دارن آخ خفنم رو اعصابمن خیلی هم دوست دارن با من احساس نزدیکی کنن! :-2-43-:اینارو می بینم یاد بچه های دبستانی می افتم که همیشه دوست داشتن با بچه معلمشون دوست باشن!!!!! خدایی از این خانمهای از سن گذشته بعیده!!!!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
اوه اوه بابامم رفته این قبض بنده رو قسطی کرده امروز باید بریزم به حساب هیچی هم تو حسابم نیست رومم نمیشه به بابام بگم چون همین که قبضمو دید داشت سکته رو می زد:-2-29-: همین که سیاه و کبودم نکرد خودش کلیه!!!:-2-02-:
آقا خو دلمان گرفته خووووو!!!!! چند شب پیشا یه چیزی فهمیدم که هنوز هنگشم! :-2-19-:احساس می کنم هر کسی به من نزدیک میشه قصد و نیتی داره!!!! :-2-18-:حس می کنم خیلی تنهام و هیچکی و ندارم! همه دور و بریام هم مگس دور شیرینی ان!!!!:-2-36-:
اینجاام که جز خواهری کسی و نداریم!!!! خواهری جانمان دوست می داریم کلیییییی!!!!!!:-6-::-11-:
خووو خیلی حرفیدم برم حاضر شم که دیگه کم کم بریم مهمونی!!!!!:-2-10-:
خوش باشید همگی! وقت خوش!:-2-40-:

mahed10
2012,07,26, ساعت : 01:38 PM
سلام :-2-40-:
امروز مهمون داریم:-2-43-:
من که روزم حال ندارم از جام بلند بشم:-2-35-:مامانم هی غر میزنه چرا افتادی تو که نمیتونی روزه نگیر:-2-37-:
اصلا حوصله درس خوندن ندارم:-2-36-::-2-36-:
خب چیکار کنم اصلا زندگی تکراری این طور نیست؟؟:-2-15-:
من برم
با اجازه همه!!:-2-25-:

~moonlight~
2012,07,26, ساعت : 02:07 PM
آغا(مثل اینکه مد شده آغا رو اینجوری بنویسن :-2-14-:ما هم که تابع مـــد:-2-22-:)اول صبحی (ساعت 12 ظهر)حالم توسط یکی از دوستای اسبق جون جونیم گرفته شد :-2-39-:از 12 ظهر شد دوست سابق بنده :-2-08-:
این دوستی که جونم واسش میرفت بعده مدرسه ها دیـــگه پیداش نشـــــد تا دیشب که در کمال ناباوری دیدم زنگید:-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-20-::-2-20-:http://www.millan.net/minimations/smileys/loosingitsm.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/loosingitsm.gif
گفت زنگ زدم حالتو بپرسم ودلـــم برات خیلی تنگ شده و این حرفا :-2-43-:
منم داشتن خودمو دعوا میکردم که چرا پشت سره دختر به این خوبی اینقده پیشه خودت بد گفتی:-2-42-::-2-01-:
و کلی هم ذوق مرگ شدم که چه دوسته خوبی دارم http://www.pic4ever.com/images/bliss.gifhttp://www.pic4ever.com/images/19.gif:-2-41-:
بنده خدا نذاشت یه دقیقه از احوال پرسیش بگذره که یهویی گفت میگم من فردا تولد دعوتم زودی اون لباس مشکیتو واسم بیار
جــــــــان؟؟؟http://www.millan.net/minimations/smileys/loosingitsm.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/loosingitsm.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/loosingitsm.gif
و در کمال ناباوری جواب نیـــمــیشه منو شنید :mrgreen:
خواستم اینجا ثبتش کنم تا هروقت اومدم سراغش یادم بیفته که یه زمانی به کیا وابسته شده بودم :-2-39-::-2-39-:
به چشم یه تجربه نیگاش میکنم :-2-41-:

#mahnaz#
2012,07,26, ساعت : 02:35 PM
به نام بهترین

یه چند وقتیه کلا روی مود خدام...:-2-31-:
کلا به نتیجه ام نمیرسم..البته نبایدم برسم..
ولی خب کلا بدجور فکرم مشغوله..

دیشب نصفه اهنگای گوشیمو حذف کردم...:-2-22-:
تمام اهنگایی که باهاشون خاطره داشتم...
شاید اینجوری بهتر باشه...
تابستونم که دیگه داره نصفه میشه..
چ تابستونی بود..
حالا بقیشو خدا داند که چ شود...:-2-22-:
دوست دارم برم یه عالمه کفشو لی بخرم...:-2-31-:
نمی دونم چرا خوره پیدا کردم:-2-31-:
والا
کلکسیونم داشته باشم کمه..

اقا فردا جمعه روز بزرگی میشه برام:-2-35-:
البته اگه دعا کنین:-2-14-:

گنجشک
2012,07,26, ساعت : 03:30 PM
دیشب خواب ایلنورمو دیدم...
با هم رفته بودیم همون کافه همیشگی...
برام مثل همیشه یه ظرف بزرگ بستنی میوه ای خرید. بهم گفت: شیرین کام باشی همیشه بانو...

به اتفاق خوب میفته...
نمی دونم چطوری؟! کجا و کی؟!
ولی می دونم که یه اتفاق خوب میفته...

چقدر دلم واسش تنگ شده...
یعنی می شه این روزها تمام بشن؟!
می شه واسه همیشه پیشش باشم؟!
می شه یه روز برسه که من خطی روی روزشمارم نکشم؟!

نمی دونم چرا به محض این که از خواب بیدار شدم به دلم افتاد امروز حلوا درست کنم...
بلد نبودم... واسه همین با رعنا تماس گرفتم بیاد پیشم با هم درست کنیم...
خیرات همه رفتگان...

امروز باز هم از یه جایی که نمی دونم کجاست بهم زنگ زدند....
کسی حرف نزد...
حس می کنم بابائه...
من بهش نگفتم که آپارتمانم رو عوض کردم...
ندیدمش که بگم... اصلاً نمی دونم الان کجای این دنیای پهناور هست... .
ولی بابا اگه بخواد می تونه منو هرجای کره زمین که باشم پیدا کنه...
امروز چهارمین بار بود... چهارمین روزی که یکی تماس می گیره و حرف نمی زنه... شماره هم نمی افته...
می دونم باباست... دلش واسم تنگ شده...

نمی دونم چرا دیگه دلم واسش تنگ نمی شه...
دیگه نمی خوام باشه...
حتی اگه خودش بخواد...
اون روزا خیلی اصرار داشتم باشه...
ولی الان نه...
الان عادت کردم به تنهایی...
دیگه نمی خوام باشه...
نمی خوام حتی گاهی بهش تکیه کنم...
یاد گرفتم که باید به خودم تکیه کنم و به خدای خودم...

:-118-::-118-::-118-:

rana*
2012,07,26, ساعت : 04:05 PM
سیلام:-2-25-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:


وای که چقدر دلم واسه ماه رمضون تنگ شده بود. :-2-41-:عاشقشم.:-2-41-: هرچند تو این چند روز نیاکانمون به جلوی چشممون نزول اجلال کردن و رزه میرفتن.:-2-35-:


(والا یکی دوساعت که نیست 16 ساعته لا مصب):-2-43-:


ولی خوب بازم من عاشقشم.:-2-41-: مخصوصا موقع افطارو سحری که دیگه هیچی. انگار بهترین لحظات عمرتو داری میگذرونی. :-2-16-::-2-16-:


از طرفی در این ماه ملکوتی امدادهای غیبی هم شامل حال ما شده:-2-35-: پرییشب سوتیه عظیمی از پسرعموی عزیز گرفتیم:mrgreen: که تا عمر داره نه من فراموش میکنم نه خودش.:-2-22-: قرار شده برای اینکه اینجانب سوتی ایشون رو در کل خاندان پر نکنم:-36-::-36-: حق السکوتی :-32-::-32-:(باج)هرچند ناچیز برای بنده در نظر گرفته شود که اگر نشود بدابحال اونجانب میشود.:mrgreen::mrgreen:


دقیقا چندساله من میخام از این پسرعموجان اتو بگیرم ولی نمیشد به یمن این ماه عزیز و بواسطه تلاشهای زیاد تونستم این پروزه ی عظیم رو به پایان برسونم. :-2-08-:حالا دارم براش تا چند سال باید بله قربان گویه بنده باشه.:-77-::-77-: حالا شاید بشه بواسطه ی این حق السکوت یک نفر از مونثات فامیل رو هم به حاجت دلش برسونیم آخی):-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-:




علاوه براین دیشب همراه با دخترعمو ها ی عزیز تر از جان:-2-41-: پسر عموها :-2-09-:و پسر عمه :-2-31-:به مسخره کردن عضو جدید خانواده پرداختیم. :-24-::-24-::-24-:البته یه جوری که بزرگترا متوجه نشن.:-42-::-18-::-18-::-18-: عضو جدید خانواده که داماد کوچیکه محسوب میشه :-48-:همراه با دختر عمه جان که در دوره ی نامزدبازی:mrgreen::-71-::-105-: به سر میبرند بسیار مورد توجه پسر عموی عزیز(همون که سوتی گرفتم ازش)قرار گرفتند وطبق نظر ایشون که رییس گروه(گروه شیاطین سرخ:-2-21-:) میباشند مصوب شد که یه حال اساسی از این بچه سوسول بگیریم.:-120-::-120-: حالا مراحل اسکول کردن ایشون تا اخر ماه مبارک ادامه داره.:-21-::-21-:


از دیگر امدادهای غیبی دیگر هم میتوان به اوسکل کردن یک عدد سیریش به غلظت 100 مولار اشاره کرد.:mrgreen: سیریش مورد نظر طبق عملیاتی پیچیده توسط بچه های اکیپ اوسکل شده :-16-: و در نواحی جنوبی جنگل های سر سبز کناره ی کاسپین به دنبال نخود سیاه میگردد.:-2-06-::-2-06-::-2-06-: (بمیرم براش) :-2-30-:


دیروزم که با چنتا از بچه ها رفتیم عیادت مریم عزیز که ان شا ا... خدا زودتر شفاش بده برگرده درسشو بخونه. :-2-03-::-77-: انقدر بیمارستانو رو سرمون گزاشتیم و مسخره بازی در آوردیم که با تیپا از بیمارستان پرتمون کردند بیرون.:-2-22-:خداییش خیلی مفرح بود. :-2-16-::-2-16-:


امروز معدل کل اومد اول دلشو نداشتم برم نگا کنم:-42-: اما دلو زدم به دریا و دیدم ای بابا :-39-:فقط 20 صدم مونده بود معدلم الف بشه لعنتی همش تقصیر اون گوریل انگوریه.:-31-: آخه ادم دردشو به کی بگه اگه اون زشت بد ترکیب :-2-31-:یکم با ما را میومد الان معدلم الف بود.:-119-: هرچند بقول بابایی که همیشه میگه دختر زبون سرخ سر سبزو به باد میده و ماهم چقدر گوش میکنیم واقعا.:mrgreen: به هر حال از ماست که بر ماست.:-2-35-: حالا ترم بعد جبران میکنم.وللللش.:-2-08-::-2-27-:


از این خاطرات که بگذریم این روزا بهترین روزای عمرم محسوب میشه. دوست ندارم تموم بشه. دوست دارم دقیقه ها سرعتشونو کمتر کنن. آرامش خیال این روزام از همین ماه عزیز نشات میگیره. من یه روزی تو همین روزا خدا رو شناختم و ازش ممنونم به خاطر هد اونچه که بهم داده و نداده. ازش ممنونم به خاط اینکه هرچی که دارم از اونه. ازش ممن.نم به خاطر اینکه گاهی بهم غم میده تا قدر لحظات ناب شادیهامو بدونم و ازشون لذت ببرم. ازش ممنونم به خاطر ادمایی که توی زندگیم قرار داده وازش پوزش میخام که گاهی قدرشون رو نمیدونم.ممنونم به خاطر قرار دادن ادمای خوب و بد تو پازل زندگیم که اگه هر کدومشون نبودن معلوم نبود الان تقدیر من چگونه رقم میخورد. ممنونم از همه ی آدمایی که بهم خوبی کردن و بهم راه زندگیمو نشون دادن امیدوارم که خدا توی این ماه هرچی که میخان بهشون بده. وممنونم از همه ی ادمایی که بهم بدی کردن بهم ظلم کردن منو نادیده گرفتن به حق سهم این آدما تو زندگیم پررنگتره چون باعث شدن که بزرگ بشم و زندگی رو بفهمم. از خدا بخاطر قرار دادن همه ی آدما خوب یا بد ممنوم.همشونو دوست دارم و ارزو میکنم بهترین زندگی رو داشته باشن.


خدایا خوشبختی الان من حاصل توجه تو به منه ازت ممنونم به خاطر محبتهات.


خدایا ممنونم که دوستم داری . وممنونم به خاطر اینکه بهم ارامش میدی.


دوستت دارم تا همیشه......:-53-::-53-::-53-:

Mahsa.R
2012,07,26, ساعت : 05:41 PM
سلام نهنگ!(با شوما نیستم داداشا و آبجی ها ببخشید......)
باز تونهنگیت گل کرد؟؟؟:-119-::-119-:
گفتم بزار حداقل بابام بیاد....سه بار زنگ زدی از صب تا حالا......:-2-33-:
یکم سنگین باش...:-2-40-:
نه به اونطور خاسگای کردنت که عالم و آدم کپ می کرد از رمانتیکی و جنتلمنیت...:-2-16-:
نه به این عاشق پیشگیت:-2-28-:
6ماه پیش هم زندگی کردیم تازه فهمیدی عاشقی!!:-2-37-::-2-37-:
پ.ن:مخاطب خاص داشت!

*R I R A*
2012,07,26, ساعت : 06:22 PM
من هنوز خونه ام و نرفتم خونه خالم.....
مامانم و دخترخالم صبح رفتن و من هم می خواستم ظهر برم
ساعت یازده بهم زنگ زدن و از خواب پریدم و دیگه خوابم نبرد....:-119-:
تا ساعت دو همین طوری بیدار بودم و ول می گشتم که خاله زنگ زد و گفت پاشو بیا دیگه چقد می خوابی!!!! ( فکر کرده بود من تا اون موقع خواب بودم:-2-27-:)
رفتم یه دوش گرفتم و لباسایی که می خواستم اونجا تنم باشه و پوشیدم و اومدم برم دیدم ای دل غافل اصلا حوصله ندارم! هوا گرمه! خوابمم میاد! سر ظهر! ولش کن!
یه زنگ زدم اونجا مامانم گوشی و برداشت بهش گفتم نمیام و صبر می کنم تا با بابا برم ا!
هیچی دیگه با همین لباسای پلو خوری گرفتم خوابیدم( تنبلی تا چه حد:-2-27-:) البته قبلش با گوشیم تا یه ساعت داشتم رمان می خوندم و نگاه به ساعت دیواری که کردم دیدم چهار و نیمه! همون موقع دختر خالم اس داد که پاشو بیا دیگه من دوشنبه امتحان زبان دارم کتابم و اوردم اونجا می خوام اشکالام و بگیری!
گفتم منتظرم بمون! بالاخره میام!:-2-28-:
و من هنوز نرفتم!
تازه از خواب بیدار شدم و بابا هم اومده و رفته دوش بگیره!
منم فعلا این جا در خدمت شمام!
فکر کنم برم اونجا همه من و می زنن:-2-09-:

ParMoun
2012,07,26, ساعت : 06:30 PM
دینگ!!
آخرین پستم واسه 12 خرداد ماهه.... نزدیک دوماهی میشه نیومدم ها.... روزهامون داره میگذره اونم از نوع مزخرفش... کار و زندگی مشترک اصلا با هم جور نمیشه... یه زوج به اصطلاح روشنفکر ولی خب همیشه قرار نیست رمانتیک باشن و شمع روشن کنن و هر ازگاهی باید این اختلافات خودی نشون بده .... خسته شدم بس که ناز کشیدم .... دلم قدیم رو میخواد که هیچ مسئولیتی نداشتم و تا لنگ ظهر می خوابیدم و وقتی بیدار میشدم کلی سر بقیه منت مذاشتم که دارم صبحانه یا نهار میخورم.... دلم دوران مدرسه رو میخواد که تا میخواستیم دعوا کنیم میگفتم اوهوی روزه داری ها و یارو با اینکه ماه رمضون نبود ساکت میشد... دلم پیچوندن فوق برنامه های اجباری رو میخواد وقتی که سر کلاس چرت میزدیم.... دلم دلهره های امتحان های اخر ترم رو میخواد.... دلم اون تقلب نوشتن های ماهرانه رو میخواد.... وقتی دبیرستانی بودیم نهایت فکرمون این بود بریم یه لیسانس بگیریم و بریم خونه شوهر و ولی جدیدا تا میریم خونه شوهر کلی افکار روشنفکرانه که باعث پیشرفت میشه میاد تو سرمون.... :-2-06-::-2-06-:
بسه انقدر نالیدم.... خب امروز هم باز ما سر کاریم و بسی خسته.....

یاسی ص
2012,07,26, ساعت : 06:50 PM
سیلاممممممممممم
اول یه تشششکر خاص دارم از اون قشنگی که به من منفی داده...:-2-43-:
خودش میدونه و خدای خودش تو ماه حروم دل منو شیکوند....:-2-28-:
آقا بخدا این مزاحما خیلی باحالن احمق برا من اس ام اس زده
_i love you my ferend
خو من واقعا چی بگمممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-28-:
شب افطار دعوتیم خونه دوسته مامانمممم....
خواهرم از اتاق بقلی لطف کرده برا اینکه خسته نشه
تک انداخته ب گوشیم...رفتم میگم هان؟:-2-36-:
دو تا کاغذ داده به من میگه برو اینا رو بنداز روهم بکش...
ما هم بچه حرف گوش کن گفتیم چشم:-2-42-:
رفتم برگه ها رو چسبوندم رو شیشه پنجره اتاق و پرده رو زدم کنارو:mrgreen:
شاد و خوشحال برا خودم دارم طرح پله ها و نرده های آبجی خانوم و میکشم:mrgreen:
حالا تو این ساختمن بی صاهابه ما هیچوقت خدا آدم پر نمیزنه ها:-2-36-:
اد همین 5 ثانیه ک ما داریم نقاشی میکنیم همه اهل
محل رد شدن ....منم اسلا ب روی مبارک خودم نیووردم و نقاشیمو کشیدم...:-2-09-:

آقا این دمه افطاری این ریهون ما رو دعا کنین بیچاره خل مشنگ بازیاش دوباره شرو شده:-2-39-:
هی صدای در میشنوه تو همین دو ثانیه که من دارم این خاتره رو مینویسم 10 بار منو بلند کرد ک صدای در میاد
هربارم الکی توهم زده بوووووود.......:-2-28-:


دوسسسسسسسسسسسسسسستون دارم زیاد
یاسمنگولا

feedback
2012,07,26, ساعت : 10:15 PM
به نام خدا

سلام :-2-16-:
جینگیلی بِ وِ نِ نمیدونم هرچی! جینگیلی دوباره بِ وِ نِ نمیدونم هرچی!!!! :-2-06-: جینگیلی آلیسا :-2-35-:
نگران نباشید من خل نشدم! این پیام یک دانشجو است که تمامی دروسش را پاس کرده. :-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
امروز نمره آخری هم اومد. اونم پاس شد. تمام درس های تئوری چهار ساله م تموم شد. :-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
میمونه سه تا پروژه که اونام اوکی میشه تا یکی دو ماه دیگه. :-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
بعدش رسماً مهندس میشویـــــــــــــــــم!
اما بیـــــــــــــــــکار!
:-2-37-::-2-35-::-2-22-:
اینجوری شد که ما اومدیم تهران :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
اونایی که منو میشناسن به این تکه کلامم عادت دارن. :-2-06-:
شارژ نتم رو به اتمامه. زیاد نمیتونم بمونم. فقط خواستم این خبر مهم ثبت بشود که شد. :-2-38-:
استقلالی های عزیز میبینم که مثل ما پرسپولیسی ها باختین. :-2-06-:
خوشم میاد تا الان عین هم بودیم. :-2-06-:
بردمون با یه اختلاف و حتی باختمون هم با یه اختلاف بود. :-2-06-:
هی میگی نکونام نکونام نکونام ، این بود نکونام؟!!!!!!!!!!!!!!!! :-2-42-::-2-06-:
آخیش دلم خنک شد! :-2-06-:
حالا ما هی میگیم کریم کریم ، چه گلی به سرمون زد که نکونام به سر شما بزنه. جفت تیما داغونن. فقط گهر دورود و عشقه :-2-16-: یاشاسین گهر!!! :-2-16-::-2-22-:
بیاین یه کم طرفدار یه تیم دیگه باشیم. چیه هی اِس اِس و پِس پِس؟! :-2-06-::-2-06-: پِس پِس :-2-06-::-2-06-:
امروز یه جای خوب بودم. :-2-16-: بعد از سه هفته!!!!!!! :-2-16-:
همچنان داره بهم لبخند میزنه. :-2-16-::-2-16-::-2-16-:
ما بریم.
یا علی

گلبهار
2012,07,26, ساعت : 10:19 PM
سلام:-2-40-:
احوالات روزه داران محترم در این تابستان؟:-2-35-:
موقع افطار امروز به مامانم میگه مامان معده ام تعجب کرده میگه این از صبح تا حالا هیچی تو من نریخته الان همه رو با هم میریزه:-2-35-::-2-06-: والا:-2-08-:
اندر احوالات باور نکردنیهایمان::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-24-:
بابام رفته مرغ خریده کیلویی هشت هزار تومن:-2-20-: در صورتی که 2 روز قبلش کیلویی هفت هزار بوده:-2-20-: و فروشنده به بابام گفته ممکنه از این بیشتر هم بشه:-2-20-:
پیشنهاد من به مرغ داران محترم::-2-37-:
مرغاتونو سفت بچسبید یه وقت دیدی از طلا هم زد بالاتر بعدا نگید نگفتیا:-2-20-:
گیلاس کیلویی 5000 تومن در صورتی که خرداد که گفته بودم به جای شیرینی به هم اتاقیا گیلاس داده بودم کیلویی 2000 تومن هم نبود:-2-20-: روند افزایش رو عشق است:-2-20-:
انجیر کیلویی 5000 تومان:-2-20-:
آقا ما یه همسایه داریم که هر سال تابستون این موقع ها یه سبد انجیر برامون می اورد امروز در جلسه خانوادگی به نتیجه رسیدیم که اون هم تصمیم داره قیمت بره بالا بفروشه دیگه:-2-20-:
آخه نیست که خیلی این جناب قیمت در فتح قله های هیمالیا و غیره فوق تخصص دارند در تصمیمات انسان ها تأثیر به سزایی خواهد گذاشت:-2-20-:
(خدایا؛
این مملکت که به فکر جیب های شپش زده باباهای ما نیست که نمی توانند همگام با این جناب نفس تازه قیمت به قله هیمالیا که هیچ تا همین دماوند و البرز برسند،
تو این پدران ما را یاری کن و این جناب قیمت را هدایت!!!:-2-39-:
خدایا؛
این جناب قیمت را از تخت پادشاهی می شود به گدایی که نه لا اقل به مقام صدارت و وزارت بکشی؟!
دلمان امروز برای پدرهای زحمتکشی که .......... عجیب کباب شده است!:-2-39-:)
خاطره ای هم اگر بود بعد از آمدن پدر از خرید هفتگی و شرح قیمت های آنچنانی محو گشت:-2-20-:


مامانم میگه اون موقع ها یه شعر طنز بوده که گوشت اندک اندک به 800 می رسد!!! (یعنی گوشت کیلویی 800 کمر شکنی بوده برای خودش:-2-20-:)
حالا اگر بخواهیم شعر بسازیم باید چه بگوییم؟! آن را دیگر همان خدای عادل و طنز پردازان محترم می دانند و ما دخالت نمی کنیم:-2-35-:


امروز از صبح کلی کار کردم تو خونه به قول مامانم خودم شده بودم مامان:-2-37-::-2-35-::-2-22-::-2-20-:
آخه صبح رفتم سبزی خریدم و با مامان پاک کردیم:-2-08-:(البته ریا نشه:-2-22-:)
شب هم افطاری شوید پلو باقالی و کوکو سبزی درست کردم خودم (ریا نشه البته:-2-22-:) کسی که الان روزه نیست دلش بخواد؟ احیاناً کسی به قول یکی از دوستام شبه(متضاد روزه!:-2-22-:) نباشه ما گناه کنیم؟!:-2-22-:
عصر می خواستم برم خونه آجی کمکش که کلاغ ها!:-2-35-: خبر آوردند خونه مادر شوهرش می باشد:-2-28-:
(آبروی هر چی عروس و مادر شوهره بردن:-2-43-::-2-06-:)
هر کی فکر کنه من آدم دو به هم زنیم اشتباه می کنه:-2-35-::-2-37-::-2-22-: نه به خدا نیستم؟!:-2-37-:

با این احوالات مرغ و گوشت و میوه و چه و چه و این جناب قیمت که عجیب در عرصه قدرت می تازد نمی دانم بگویم:
خوش باشین همیشه؟:-2-16-::-2-16-::-2-16-:؟؟؟؟
به هر حال
تا بعد:-2-13-:

asal
2012,07,26, ساعت : 10:28 PM
پنج شنیه 5 مرداد 91
انقدر خوشم میاد اینروزا با تاریخشون هماهنگ میشن:-2-37-:.
نماز و روزه های همگی قبول درگاه حق. مارو هم دعا کنید. من که فقط یه روز تونستم بگیرم. اون یه روزم تقریبا تو کما بودم. از سحر خوابیدم تا یکی دو ساعت مونده به افطار. دکتر گفته خانم شما نباید روزه بگیری:-2-28-: پارسال میگرفتما ولی امسال واقعا نمی کشم:-2-35-: فکر کنم اثرات پیری باشه:-2-30-:
چشمام هم تازگی شور شده. از خودم تعریف میکنم خیر سرم انرژی مثبت بدم به خودم، نتیجه عکس میده. تو این هفته سه تا دندونم رو پر کردم. ینی هرکی بهم میرسه میگه تو دیگه دندون سالم هم تو دهنت هست؟!:-2-27-: یه مدت رنگ و روم خیلی خوب شده بود دیگه پریده نبود و هی میرفتم جلوی آینه به به و چه چه میکردم اونم دوباره پرید:-2-35-: ولی این آخری دیگه خیلی بد بود.
سه شنبه صبح از خواب بیدار شدم، خدا میدونه چقدر خواب چرت دیدم. دیدم کنار کتفم گرفته و درد میکنه. با خودم گفتم چیزی نیست شاید قولنجه و خوب میشه و رفتیم دنبال کار. ولی بهتر که نشد هیچ هی بدتر و بدتر شد. تا شب که از شدت درد به گریه افتادم. نه میتونستم بخوابم، نه بشینم ، نه تکون بخورم، نه تکون نخورم:-2-30-:حمام آب گرم و پماد هم افاقه نکرد. تا خود صبح راه رفتم و اشک ریختم. توی اینترنت هرچی مطلب در مورد قولنج و اسپاسم عضلانی بود درآوردم و وحشت کردم. یادم افتاد که خواب مادربزرگ مرحومم رو دیدم که آخر عمری ستون فقبراتش دچار مشکل شده بود و با خودم گفتم حتما به نشونه بوده!وای نکنه عمل بخواد؟ نکنه خوب نشم دیگه؟ اگه بزنه به ستون فقراتم و فلج بشم چی؟ یه لجظه خودم رو تصور کردم که نمیتونم یه لیوان آب دست بگیرم و علیل شدم:-2-30-: زنگ زدم به داداشم و با گریه و زاری براش گفتم چی شده؟! از شنیدن صدام و طرز حرف زدنم به خنده افتاد و میگه دختر مگه تو اولین نفری هستی که عضله ات میگیره؟
من: خب تا حالا سابقه نداشته!
- خب اینکه نشد دلیل! اگه بخوای میام میبرمت دکتر ولی یه چیز عادیه. شاید بخاطر بد خوابیدن باشه شایدم عصبی!
من: یعنی خوب میشم؟
داداشم: مگه چی شده که خوب نشی؟!یه چند روز که رعایت کنی و این قرصایی که بهت میگم بخوری خوب میشی.
من: خب خیلی درد میکنه:-2-30-: نمیتونم تکون بخورم:-2-30-:
اسم یه مسکن و شل کننده عضلانی رو بهم گفت. ینی مبهوت موندم که چرا به عقل خودم نرسیده بود که میتونم مسکن هم بخورم اینهمه زجر نکشم؟!:-2-39-:
الانم یه کم بهتره. ولی چقدر خوابیدن برام سخت شده. من که در حالت عادی توی خواب 100 بار دور خودم میچرخیدم، اینبار 2 ساعت رو نتونسم جم بخورم. تکون میخوردم دادم میرفت آسمون. طفلی مامانم که زبون روزه باید مریض داری هم کنه:-2-39-:واقعا سلامتی نعمتیه که تا داری قدرش رو نمی دونی. از اون مهمتر اینکه ما آدمها ضعیفیم. خیلی زیاد...

مخاطب خاص:
اگه قرار باشه من اوني بشم که تو ميگي ديگه مــن ، مــن نيستم !
مــن هميني ام که ميبيني !
مغــازه کـه نيســت دکــور بچينــم بــرات ...!!!

با بهترین آرزوها برای دوستان نودوهشتی:-118-:

ایکسا خانوم
2012,07,26, ساعت : 11:42 PM
باز دوباره یه حسی میگه انتظارم به سر میرسه
از کسی که منو دوست داره باز دوباره خبر میرسه...

سلااااااااااااااااااااااا ااااااااااااام

حالم خوبه توووووپ !!!

امروز خونه رو ریختم بهم کلی خونه تکونی و تمیز کاری کردم اسماعیل اومده میگه خبریه؟؟؟؟میخندم بهش میگم آره باز دوباره یه حسی میگه ....

نمیدونم دیگه دلم اونقدرا تنگ نیست فقط از چیزایی که منو دوباره با گذشته آلوده میکنن دلگیرم

همیشه فکر میکردم باید گذشته رو فراموش کنم تا بتونم به آینده برسم

اما واقعیت این بود که باید گذشته رو بسازم تا به آینده برسم....بعضی گذشته ها پر از چاله چوله ن ...پر از سوالن پر از ابهام ...گاهی اینا آدمو به عقب میکشونه...واسه همینه که نمیشه بسادگی ازشون گذشت...من نمیتونستم ازش بگذرم

از دیروز دارم سعی میکنم تمام کم کاری های گذشتمو رو جبران میکنم ..تمام این سالهایی که توی یه کما 4ساله ی لعنتی گذروندم...همه رو هم با خودم عذاب دادم...
یواش یواش قدم به قدم اول دوباره باید برم کار دانشگاه و تمام کنم...بعد از این پیله لعنتی بزنم بیرون...از گذشته بزنم بیرون....بعد میخوام برم دوباره خوشنویسی مو ادامه بدم...دلم تنگ شده واسه نوشتن....میخوام بعدش برم جایی کسی نباشه بعد داد بزنم خدایا دوست دارم فقط به امید خودت ....

میــــــــــــخوااام واسه اولین بار بعد 23 سال ســــــــــــــن به آینده برســـــم....

از همون آینده ای که همیشه ازش فراری بودم و میترسیدم...

neda - jojo
2012,07,26, ساعت : 11:57 PM
5 شنبه. 5/5/91
آخ جون دارم میمیرم از خوشحالی:-2-16-:
امروز کلی اتفاق خوب واسم افتاد.
از همه مهمترش این که بعد یه هفته کامپیوترم و از سر تعمیر کار آوردم و امروز یعنی الان بعد 7 روز اومدم سایت. خدا میدونه تو این یه هفته چقدر بهم سخت گذشت. تازه تو این مدت باورم شد معتاد کامپیوتر و اینترنت و سایت و ... شدم
خلاصه اینکه هر جوری بود گذروندم این یه هفته ی سختت و
اما دیروز بر عکس روز خوبی نداشتم آخه
دیروز آخرین روز کاریم:-2-15-:
بود
دیروز خیلی روز مضخرفی بود. کلی اعصابم خراب شد. :-2-36-:
کاشکی کارم هیچوقت تموم نمیشد.:-2-39-:
یه همکار داشتم اونجا اسمش آقای تلوکی بود. تو عمرم مرد به این خوبی ندیده بودم من. مثل یه استاد بود واسم. هر روز که میگذشت چیزایه خوبی ازش یاد میگرفتم. از هر حرفی که میزد صد تا نکته در میاوردم. خوش به حال دخترش رز که همچین بابایی داره...
امیدوارم یه روزی بیاد که دوباره با آقای تلوکی همکار بشم حتی اگه باشه حاضرم نوکریشو بکنم فقط واسه اینکه زیر دستش باشم و بتونم ازش چیز یاد بگیرم و از تجربه های گرانبها و مفیدش استفده کنم.
یه حرفی بهم زد که خیلی روم تأثیر گذاشت.
بهم گفت::-2-14-:

" وقتی با یه آدمی که همه با یه آدم بد میشناسنش ،رابطه داری هیچ وقت به این فکر نکن چون اون یه آدم بده و باید باهاش بد باشی، حتی اگه اون آدم بهت بد کرده باشه تو به بد بودن اون کاری نداشته باش و سعی کن با تموم بد بودنش تو باهاش خوب باشی تا یه آدم خوب به خوب های کمیاب این دنیا اضافه شه"

تا عمر دارم مدیونشم ، چون با همین حرف و جمله ی ساده، دنیای منو زیر و رو کرد.


امیدوارم خودش و خونوادش تو زندگیشون موفق باشن و به هر چی که میخوان برسن.
ظهر که کارم اونجا تموم شد با کلی اعصاب خوردی وناراحتی برگشتم خونه که تو میون اون همه اعصاب خوردی دختر داییم زنگ زد و گفت بریم باغ خونوادگیمون. هر چند زیادی از پیشنهادش خوشم نیومد ولی خوب به اجبار رفتم تا یه ذره اعصابم آروم بشه. زیادی هم بد نبود اونجا خوش گذشت.
دیگه چیز زیادی ندارم برم به سایتم سری بزنم ببینم تو این یه هفته که نبودم چه بلایی سرش اومده

sepideh1991
2012,07,27, ساعت : 12:32 AM
وااااااااای امروز جشنه teen awards دانلود کردیم!!
بازیگرای ومپایرم توش بودن!!
با بازیگرای توییلایت!!
عاشقشوووووونم:-2-41-:
خیلی حال دادا!!
بعد بفرمایید شام ایرانی شب اول خونه بهاره رهنما دیدم!! عالی بود
همینجووور موج مثبت
کلا خوشم!!
فردا هم المپییییکه!! امیدوارم تلویزیون پخش کنه!!
حالا انگار ایران چند نفر تو المپیک داره 10 نفر!
ای بابا !!
ای روزگار نامرد!!
دیگه:
هیچی جز سلامتی!
فردا مامانم اینا افطار جایی دعوتن یعنی سال یه بنده خداییه!!
که میشه مادرشوهر دختر خالم!!
حالا فکر نکنین خالم یه دختر و یه پسر داره!!
نه نه
هفت بچه داره ! همه ازدواج کردن و دوتا هم بچه دارن!!
خانواده مامانمو این طرف دعوت کرده مامانم اینا هم هفت تا بچه ان!! حالا زن ومردی!!
مهم این نیست
مهم اینکه میخوان از ساعت 4 برن سر خاک بعدشم برن افطار
تازه الان خبر دادن شوهر عمه امم یه عمل داشته 2-4 ملاقاته!!
یعنی اینا از 2 میرن تا 10 من وداداشمم باید تو خونه بپوووووووسیم!!!
ای خدااااااااااااااا!!
برم دیگه این موج مثبتم داره بیش از حد میشه!!
التماس دعا:-2-41-::-2-40-::-2-40-:
خدافظ

ozil_m
2012,07,27, ساعت : 12:58 AM
بنام حق
************************
هر کس به فکر تغییر جهان است. اما هیچ کس به فکر تغییر خویش نیست ************************
سلام...
خوبید ؟
امشب یه بوشوور زشت دل ما رو آب کرد:-2-39-: همش اسم زولوبیا و بامیه و بستنی کاکائویی و این چیزا رو میورد:-2-39-: خو زندگی دانشجویی این چیزا گیر نمیاد...:-2-39-: خیلی بی ادبی دماغ عمل نکرده:-2-39-::-2-42-: باید سیاه و کبود شی:-2-42-: بی اتف:-2-42-:
آقا ما امروز صبح پا شدیم رفتیم کلاس:-2-31-: ساعت ده اومدیم.
یه خورده اومدیم سایت یه خورده خوابیدیم و یه خورده حموم رفتیم و.. خلاصه گذشت و رفت...
شام هم طبق معمول همبر بود:-2-31-:
اصلا امروز کسل بودیم...
آقا ما خیلییی از این فیلمای ایرانی بدمون میاد:-119-: یعنی ها !! بقیه رو نمیگم خودم وقتی اشک یه بچه یا یه زن رو ببینم اشکم درمیاد:-2-31-: این چیزا و وضعیت زندگی ها رو نشوون دادن خوبه ها ولی ما ایرانی ها دیگه شورشو در اوردیم!! گند زدیم به هر چی احساسو و روابط احساسیه !! همش یه فیلمایی میسازن که آخرش پسره به طرف نمیرسه ! یا طرف میمیره یا سرطان داره و کلا آخرش با غم و ناامیدی تموم میشه !! بخدا این وضعیه داریم ماا؟ ؟!! اکثر فیلم ها فقط آخرش اشکتو در میارن و احساسیت میکنن و آخرش دپرس میشی میره :-2-31-: ولی ژاپن رو ببین توروخدا ؟! فوتبالیست ها رو درست کرد و تیم سوباسا اینا به عنوان تیم ژاپنی همش موفق میشد و به جام جهانی هم رفت...تااااا ژاپن خودشونو به این خودباوری رسوندن که میتوونن پیشرفت کنن تو عرصه فوتبالشون:-2-31-: و الانم که میبینید که دیگه خودتون...اونوقت نگاه فوتبال ایرانو !! خودم اولین ضدشم !! یهنی منی که پای باخت پیروزی گریه میکردم الان دیگه نتیجه بازیهاشم نمیپرسم ! فقط فوتبال اروپا یا غیر ایرانی نگاه میکنم:-2-31-: آخه آدم دلش خوش باشه داره فوتبال نگاه میکنه...
خلاصه اصل قضیه اینه چقد پا رو غم میتونیم بزاریم آخه...آخر همه فیلم ها و برنامه هامون نا امیدی و غم و شکست عشقیه:-2-31-: این رو به باورمون تزریق کردن:-2-31-: خیلی شرم آوره خیلیی:-2-31-:
من برم دیگه
****************
+ ننه:-2-06-:خو چیکار کنم باید خوشکل کنم خودمو دیگه:-2-06-:
هانی:-118-:
+ یعنی سونی !! تو روحت که اینقد اذیت میکنی !! باید بدم هانی سیاه و کفودت کنه :-2-36-:
************************
حسین
************************
بای

Mina
2012,07,27, ساعت : 01:13 AM
اعصابم شدید ریخته بهم! یعنی کارد بزنی بهم خونم در نمیاد!
دیشبم که هیچ...یه بهونه میخواستم..دستم خیس بود..میخواستم برم دستشویی..همه خواب بودن...دستمو تکیه دادم به در..عوض دستگیره گرفتن...دستم سر خورد رو در ، قشنگ افتادم رو پای ِ چلاقم!
یه بهونه میخواستم
خوشگل نشستم زار زار گریه کردم !
از دیشب درد داره!
امروزم که هیچی!
خودم اوقاتم به اندازه کافی تلخ بود!
الانم بدتر شد!

چی بگم آخه!
هیچی نگم بهتره!
یه لیوان آب خنک میخوام.هیشکی نیست بده دستم!
فکر کنم تا سحر دستام از اعصابم بلرزه یعنی
کیه تو این تاریکی پاشه بره آب بخوره!

sanaz.p
2012,07,27, ساعت : 01:14 AM
سلام
امروز یه عالمه مهمون داشتیم .
البته این کاملا عادیه...
انقدر دهن روزه کار کردم که دستام لمس شدن:-2-30-:
همه اینا به کنار.یکی از اقوام محترمه اومد گند زد به اعصابم یعنی دوست داشتم بگیرم بزنمش.حیف که نمی شد
انقدر این چند وقت که نمی دیدمش خوشحال بودم.
انقدر که دوروه این بشر.:-2-36-:
حالا اگه ایشونو بذاریم کنار .بقیه مهمونی خوش گذشت.:-2-25-:
می دونی من کلا این چند روزه کلافه ام.از وقتی که رفتم پیش دوستم و اومدم تموم فکرم شده اون.
هر چی می ریزم و جمع می کنم نمی فهمم چرا زندگیش این مدلی شده آخه؟؟
دوست دارم براش کاری بکنم ولی تنها کاری که می تونم بکنم اینه براش یه گوش شنوا باشم تا هر چی که مونده تو دلش بهم بگه و سبک شه . همین .
امروز جمعه 6 مرداد ساعت 1:07 بامداد

Leon E30
2012,07,27, ساعت : 01:15 AM
سلام.
یه ماهی میشه که زندگیم کلا بهم ریخته.
دارم نابود میشم. تنها امید به نتیجه کنکوره وگرنه کلکسیون بد شانسی های 91 رو منفجر میکنم!
خداییش دلم واسه یکی 2 نفر تنگ شده.
با این زبون روزه ام از خدا میخوام که منو بخاطر تموم گناه های ناخواسته ام ببخشه. 2 3 نفر هم درباره ام قضاوت زود و اشتباه کردن که امیدوارم زودتر متوجه بشن.
نمیدونم چرا کارت شارژ گیر نمیاد..........
خدایا کارد به استخونم رسیده. من که از رو رفتم ببینم تا کی میخوای عذابم بدی...........

diar
2012,07,27, ساعت : 01:58 AM
سلام
شایدباورتون نشه (چون خودمم باورم نمیشه ولی باورتون بشه تونه خدامن گناه دارم)ولی من دارم ازاون دنیا خاطره مینویسم بازماندگان گرام شب همه بخیر خوبید؟
خانومها آقایان:خاطره


من صبح بی سحری روزه گرفتم بعدش چون چندفروند مهمان داشتیم جهت افطار مامانم شد زن تناردیه ومنم کوزته بینوا
تمام فنون خانه داری اعم ازشست وشو ورفت وروب روپیاده کردم
تازه بعدشم غذا درستیدم قراربودزرشک پلوباشه ولی درانتها تنهاوجه تشابهش بازرشک پلو.پلو ومرغش بودولی انقده خوشمزه شده بودکه نگوملت ی قاشق میزاشتن توچشمشون ی قاشق تودهنشون
آقاچشت روزبد نبینه من خسته وبی نوا نمازخوندم اومدم سر سفره سر قاشق دوم دلو روده ام ریخت بهم
جاتون خالی غربت وحس کردم
انگار نه انگارمن دارم جون میدم خوش خوشان شامومیوه خودشونوخوردن وگپ خودشونم زدن منم تواتاق درازکشیده بودم
شامم نخوردم
ولی عوضش اومدم توسایت کلی بادوستام حرفیدم
فخطم مامانمودوس دارم میومدبهم سرمیزدبقیه اشونودوس ندارم
خب من دیه برم
فعلناش

جهان آینه رفتارماست

فرودو
2012,07,27, ساعت : 02:09 AM
اصلن حسش نبود بیام اینجا
یعنی کلن یه چرت مشتی هم زده بودم ولی یه لحظه بیدار شدم بعد دیگه نتونستم بخوابم
گفته بودم فکر کنم اون موقع که برای کنکور می خوندیم مشاورمون می گفت هر فکری مزاحم درستون می شه رو یه جا بنوسید بعد با خیال راحت درس بخونید
بعد همون موقعش هم نمی شد بعضی از فکرایی که تو کله مون بود بنویسیم خب شاید یکی اتفاقی می خوند رسوا می شدیم می رفت
الانشم هرچند که رسوا شده ی خدایی هستیم ولی بازم نمی شه هرچیو نوشت
اما می شه نوشت
خود همین نوشتن هرچند خیلی چرت و پرت و بی معنی باشه باز هم می تونه فکرو از رو قضیه اصلی منحرف کرد
اینم خودش مفید اثره و در نهایت امر باعث می شه آدم فراموش کنه داشته به چه کوفتی فکر می کرده
یعنی اگه یه نفر الان اینجا کنارم بود با تمام توان التماسش می کردم با پتکی تخته سنگی پاره آجری لنگه کفشی تبری ساعت دیواری ایی چیزی کوفتی بزنه وسط فرق خودش که حالش گرفته بشه همینطور الکی الکی
نه واقعا اصن چه معنی می ده یکی این موقع شب کنارم باشه همون بهتر که نباشه
حس هویچ بودن تو یه جمع رو دوست ندارم به همین دلیل خیلی کمتر تو یه جمع هستم و اگه هستم بیشتر مشغول چرت و پرت گفتن هستم ولی هر وقت که ساکت هستم به این فکر هستم که چی می شد اونی که داره ور می زنه واسه خودش فقط یک دقیقه به احترام مرحوم شعور طرف مقابلش خفه خون بگیره
اون دفعه ایی همینطوری داشتم با خودم فکر می کردم چرا همه ما آدما فکر می کنیم واسه خودمون یه علامه دهریم
بعد یه داستان به ذهنم رجوع ارجاع کرد
حالا خود داستانه دقیق دقیق یادم نیست
ولی فکر کنم یه مثنوی از مولوی بود ( حالا بیشتر فکر می کنم می بینم اون مثنوی یه موسی و شبان بود و این بیشتر باید یه نثر بوده باشه)
با این حال به نظرم تو کتاب سوم دبیرستان بود اولین بار دیدمش
از خدا دستور رسید که موسی بره تو بنی اسرائیل بگرده بدترین اونا رو پیدا کنه
موسی هم کلی می گرده آخرش یه بدبخت فلک زده ای رو پیدا می کنه و با خودش می گه همین این خود خودشه
بعد که میاد خر یارو رو بچسبه ببره پیش خدا و بگه اینه یادش میاد آقا این هرچی هم بد باشه پیش زن و بچه اش احترام داره بعد مرده رو ولش می کنه و برای خالی نبودن عریضه میره پیش خدا و می گه همین خود من بدترین بنی اسرائیلم خدا جان
بعد خدا هم کلی ازش تعریف می کنه
شاید داستانه یه چیز دیگه بود و ما یه چیز دیگه یادمون اومده باشه هرچی نباشه 6 ،7 سال از اون موقع ها گذشته دیگه مغز آدم هارد کامپیوتر نیست دست نخورده باقی بمونه اطلاعاتش
اونم مغز من که همون اول زدن ریسایکلی بین شو نفله کردن
به هر حال نتیجه ای که من اون دفعه از این داستان گرفتم این بود که بابا پیامبر خدا تا این حد رفته بود چه انتظاری از خودم دارم واقعن پس در نتیجتن بی خیال شدم به آغوش زندگی برگشتم


بعد الان امروز از اینکه اسلام دست ما رو تو قتل دیگران از پشت بسته احساس سر خوردگی و نا امیدی و چی می گن دلزدگی و افسردگی کردم
حداقل این قتل و هم مثل همون که گفتن یه نظر حلاله
می گفتن یه نفر حلاله بعد خودکشی هم اشانتیونش می شد
یعنی واقعن چی فکر کردن
اصغر قاتل دل داشت ما نداریم
ولی واقعن بعضیا هستن هرچی بشینی از پشت شیشه ارشادشون کنی نمی شه حتمن باید بزنی ملاجشون رو از وسط نصف کنی اون وسط دلت خنک شه
یعنی حقارتی که من از دست اینا می کشم هیشکی از دست اینای خودش نمی کشه
ولی خدایش عجب صبری خدا دارد
من اگه جای او بودم
اصن نمی گم چکار می کردم
حالا اگه بگیم فردا میان به عنوان ناقص کردن اعضا و جواره بشر می کنن توی زندان ما رو هم


یه ترانه ای هست می دونیم ستار می خونه ولی نمی دونیم اسمش چیه
می گه
می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت
کهنه ها رو تازه کرد از تو یک بهانه ساخت
با تو می شد که صدام همه جا رو پر کنه
تا قیامت اسم ما قصه ها رو پر کنه
اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی
کور و کر بازیچه ی باد مثل یک باد بادکی
دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم
تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم
نه یه دست رفیق دستام نه شبی که غم بودی
واسه حس کردن دردام خیلی خیلی کم بودی
توی شهر بی کسی هام تو رو از دور می دیدم
با رسیدن به تو افسوس به تباهی رسیدم
شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود
لحظه ی شناختن تو لحظه ی تموم شدن بود
مگه می شه از عروسک شعر عاشقانه ساخت
عاشق چیزی که نیست شد روی دریا خونه ساخت

فقط می خواستم یه تیکه شو بنویسم نمی دونم چی شد تا تهش نوشتم
به هر حال این این روزا ما رو بدجوری درگیر خودش کرده



پ.پ و همچنان ابر و باد و مه و خورشید و فلک بی کارند و مسئولین هم که عین خیالشون نیست


پ.ن : این دوستانی که نمی نویسن دیگه
قضیه شون چیه اگه اعتصاب دست جمعی و خود جوش کردن خب بگن منم اعتصاب دوست دارم به جان خودم


شب خوش

mahtab batavani
2012,07,27, ساعت : 02:35 AM
یه خاطره از 98یا

امروز تولدم بود اما ...................:-2-18-:هیچ کدوم از 98یا تبریک نگفتن:-2-17-:

leyly
2012,07,27, ساعت : 02:49 AM
سلام سلامی گرم به گرمای ماه رمضون امسال:-2-40-:

آقا ما کلا قصد خودکشی داریم کسی جلوی ما رو نگیره که بد جور ی حالمان را گرفته اند :-2-41-:

در یک حرکت انتهاری چند روزیست ما شروع کردیم به درس خوندن واسه ارشد ولی مگه این زن دایی ما میذاره

به زور میخواد مارو شوهر بده ماهم که سر به زیر:-2-14-: به شدت از اوزدواج فراری(آره جون خودم :mrgreen:)مگه میذارن بچه درس بخونه

3 ،4 روز روی مخ مادری جانمان کار نمودندو گفتن یه پسره ماهیه که نگو تحصیل کرده وخانواده دارو اهل کار و عضو هیيت عملیه دانشگاه آزاده اهوازو غیرو.... که مامانی جانمان وسوسه شد گفت بگو بیان

باور نمیکنن از سحر تا دم افطار که این شازده بیان ما جانمان در آمدصد رحمت به کوزت( حالا همش چاخان به بهونه بی حالی همش پای سیستم بودیم وتو سایت ول میچرخیدیم ها):-2-04-:

جانمان برایتان بگوید که ما کلی تیپ زدیم و به خودمان رسیدیم :-2-11-:حالا با زبون روزه ها

بالاخره چشممون به جمال آقا روشن شد:-2-29-:

خلاصه سرتونو درد نیارم بعد از 2 ساعت بحث حاشیه ای مادرش گفتند برین تو اتاق باهم حرف بزنین ماهم باکسب اجازه از ددی ورفتیم

ایشونم خیلی مامان وتمیز خودشونو معرفی کردن گفتن بنده حسین .....هستم و فلانو ....خلاصه کلی کلاس خودش و گذاشت آخر سرم گفت من از همسرم فقط یک محیط پر از آرامش میخوام شما چه انتطاراتی دارین ( گفتم لیلی ببین مرد رویاهات از راه رسید هم تحصیل کرده هم خوش تیپه هم قد بلنده هم بلبل زبون و.. ) :-2-16-:

ماهم کلی کلاس گذاشتیم و... در اخر گفتیم داریم واسه ارشد میخونیم البت اگه خدا قبول کنه

ایشونم در کمال پر رویی برگشته میگه مگه میخوای کار کنی که قصد ادامه تحصیل داری میخواستم بگم پ ن پ حتما این 4 سال تو دانشگاه آموزش شوهر داری و طریقه ی تعویض پوشک بچه میدیدم ولی با کلی سختی خود داری نمودیم و گفتیم حتما هدفم واسه درس یه شغل عالیه

یارو با کمال پر رویی و وقاهت زل زده میگه اگه من نخوام چه ؟؟؟!!

این قیافه من:-2-19-:

این قیافه اون :mrgreen:

میخواست حرفشو درست کنه میگه آخه بنده هیچ نیازه مالی نمیبینم

من دیگه کلا سایلنت شدم :-2-28-:

تو ذوقم خورد بد طور:-2-03-:

اینم آقای مثلا روشن فکر :-2-43-:

پر رو پر و برگشته میگه جواب شما که ایشالله مثبته

ینی دلم میخواس دو نیمه مساوی تقسیمش کنم:-2-33-:

متاسفم واسش :-119-:

مثلا استاد دانشگاس:-2-36-:

دارم دیونه میشم فک میکردم نسل این مردا منقرض شده:-2-01-:

اگه نفرینت نمیکنم فقط به خاطر شیرینی که دارم الان باچایی میدم تو خندق بلا:-2-22-:( سلیقه ش واسه شیرینی خوبه)

مردک عهد قجری:-2-42-:

چرا ما خواب نداریم امشب :-2-37-:

التماس دعا

لیلی

1391/5/6

Doni.M
2012,07,27, ساعت : 05:00 AM
چیزی نصیبش شد که اون طوری زجرم داد؟
میلادی دیدی چه کار کرد؟ دیدی چطوری حالمو گرفت؟ دیدی هر چی از دهنش در اومد رو بارم کرد؟ دیدی هیچی نگفتم؟ دیدی گریه کردم و دلش نسوخت؟ چرا اون مثل تو نیست ؟ چرا مثل تو وقتی گریه م می گرفت عصبانی نمیشه؟ چرا مثل تو نمیاد معذرت خواهی کنه؟ چرا مثل تو باهام شوخی نمی کنه؟
داداشم دلم پره.... چی بهت بگم؟
خیلی دلم برات تنگه.. نمی فهمی این حس رو.. خیلی دلم تنگه.. خیلی..
دلم برات لک زده.. همینو می گم...
داشتم عکسایی رو که توی فلشت بودن و جا گذاشته بودی رو نگاه می کردم.. گفتم خاطره بنویسم... اون دفتر رو هنوز دارم. اما دیگه توش چیزی ننوشتم...
دارم جهان بخش گوش میدم.. خودم دلم گرفته بود این بدترش کرد...
صدای اذان میاد.. برم نماز بخونم...
فقط این رو بدون که همیشه به یادتم..
خیلی دوست دارم...
خیلی زیاد...

~Paria~
2012,07,27, ساعت : 05:19 AM
سلام دوستان...:-2-25-:خوبین؟خوشین؟ سلامتین؟ روزه نمازاتون قبول:-2-40-:
(( آقا ما تاحالا این موقع صبح نیومده بودیم نت:-2-35-: بیشتر از حد تصورمان هم اکنون کاربر آنلاین است!!:-2-35-:))

ماه رمضون خوش میگذره دوستان؟:-2-14-:خیلی سخته آدم 16 ساعت هیچی نخوره:-2-35-:اونم برای منی که این همه پرخورم!:-2-35-:

راستی امشب (یعنی در واقع بامداد روز بعد...ولی نه همون امشب) افتتاحیه ی المپیک ساعت 9 (همون 21)به وقت محلیه....که 3ساعت نیم بیاید روش میشه به وقت ایران یعنی همون 12:30.....
دوستانی که امکانات دارن حتما ببینن اونایی هم که امکانات ندارن به حال اونایی که دارن غبطه بخورن:-2-35-:(نه بابا شوخی کردم این چیزا که ارزش ناراحتی نداره....:-2-43-:)

تا یادم نرفته خدمتتون عرض کنم که:
هم اکنون نیازمند دعای سبزتان هستیم........کنکوری های 92!

دیگه این که سر سفره افطار دعا یادتون نره... شدیدا به دعا نیازمندم:-2-40-:

روزو روزگارتون خوش....
نماز روزه هاتون قبول....
ایامتون به کام...!!
ماهتون عسل(یادش به خیر....:-2-41-:)
التماس دعا و خدانگهدار....:-2-40-:

زیزیا
2012,07,27, ساعت : 10:35 AM
چند روزی درگیر مرتب کردن این لیست وسایل اتلیه ام که بدم این شریک قبر به قبری( مودبانه همون گور به گوری خودمون):-2-06-: که داره تشریفش رو میبره دبی ببینیم می صرفه از اونجا وسایل و بیاره.... :-2-28-:
بلاخره دیروز صبح با کمک سمیرا دوستم که شریک سوم هم هست لیست و اماده کردیم دادیم به این قبر به قبریه بره یه چند وقت قیافه نحسش رو نبینیم بلکه تمدد اعصابی بشه :-2-32-: یکی نیست بگه دختر حسابی نونت نبود ابت نبود شریک شدن با وکیل جماعتت چی بود ...:-2-28-:
نزدیک های ظهر یادم به خوابی که شبه قبل دیدم افتاد زنگ زدم به کتاب ابن سیرین زنده (اجیم) ...می گم تعبیر این خواب من چی میشه؟ میگه باز این بازاریا واسه تو دردسر جور می کنن:-2-43-: نمی پرسیدم بهتر بود دیگه استرس نداشتم:-2-36-:
ظهر های رمضون هم که راه نداره باید حتما بخوابم و بعدش هم یه چیزی واسه افطار اماده کنم که این شوهرمون بخوره ...خود بدبختم هم که رژیمم و هیچی ..:-2-39-: اخه بعد از ماه رمضون دو تا عروسی داریم و می ترسم وزن اضافه کنم :-2-33-:
اینم از بدبختی ما زن ها :-2-43-:
شب که شد این پسره ( شویمان ) می خواست بره جایی کار داشت گیر داد بیا تو رو هم ببرم خونه خواهرت هر چی میگم نمی خوام مگه به خرجش میره :-2-42-: می گه نه تو تنها می مونی حوصلت سر میره بعد من بیام تلافیش و سر من در میاری ...:-2-43-:
البته خوب درست می گه ها:-2-27-: .... خلاصه خونه خواهره بودیم و جاتون خالی بساط قلیون و خرمن کوبیه ملت براه بود که خاله گراممون تشریف فرما شد و به محض رسیدن دراز به دراز افتاد :-2-19-: و ناله از دست مامانش که در واقع مادر بزرگه منه که بعد از ظهر خونشون بوده و خوابیده بعد یهو بیدار میشه و خواب نما و همینجوری میزنه از خونه بیرون و خاله بیچاره به زور التماس برش میگردونه و هنوز هم نمیدونه چرا این کار رو کرده:-2-37-: یعنی کل فامیل دیووانه ان به خدا ...:-2-06-: باقیش هم به انجام دادن خرده فرمایشاته اقا اریا (خواهر زاده ام) عکسش و تو اواتارم میبینید گذشت که خاله جون بیا این بازی رو نصب کن ...خاله جون ببین چه جوری این رو با گوله می کشم ...خاله جون....:-2-43-:
از دیشب تا حالا هم تو سایتم دیگه چشمام داره می سوزه و گردنم داغون ... برم تا این پسره بیدار نشده و غر نزده که دختر تو اخر با این شب بیداری ها مریض می شی بخوابم ....:-2-10-:
این اولین خاطره نویسی من بعد از دوران دبیرستان بود ...امیدوارم حوصله تون سر نرفته باشه:-2-14-::-2-10-:

Mahsa.R
2012,07,27, ساعت : 01:03 PM
مخاطب خاص فعلاسرجات بشین به تو هم میرسیم!:-2-31-:
آقا این چه وضیه؟؟؟؟؟:-119-:
نهنگ بازاریه واسه خودش!:-2-33-:
چه راننده تاکسی هاییه ما داریم؟؟؟؟؟:-2-33-::-2-33-:
یه پول خورد تو جیبشون نیست...دوتومنی دادم به طرف گفت خورد ندارم...حرصم گرفت گفتم می خوای نگیر!!!!:-2-41-:
آخرش پولو دادم و خورد هم نداشت بقیشو نداد!:-2-28-:
حالا می ریم سر اصل مطلب!:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
مخاطب خاص!!!!:-2-41-:
از من گفتن منو ول کنی تو هوا میزننم!!!!!
...ببین من کی گفتم!!!!:-2-31-:

H0NEY
2012,07,27, ساعت : 02:10 PM
http://smileys.smileycentral.com/cat/16/16_14_25.gif به نام ایزد یکتـــــــــا http://smileys.smileycentral.com/cat/16/16_14_25.gif
درود http://www.millan.net/minimations/smileys/poppysmileyf.gif
وای یهنی توی یه هفته چه قدر اتفاق افتاده ها http://s19.rimg.info/635fa4ba55096fb00ac4d6134e79ccd4.gif
اومدم سایت نمیدونستم برم کدوم ور خبر یا جدول بزارم پی امامو ج بدم برم مسابقه هارو ببینم یه سر به دمنتور بزنم خاطره بخونم http://freesmile.ir/smiles/311220_wacko3.gif
الان بالاخره کارام تموم شد اومدم خاطره بنگارم اندر حال این یه هفته http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_016.gif
ببشید یکم طولانی میشه دیگه میخوام انقد بنویسم تا انگشتام درد بگیره:-2-38-:
جمعه 30 تیر بود که رفتیم خرید کردیم برگشتیم این دختر خالمون یه سره پای کامی بود:-2-42-: من یه سایت بازی دارم واسه بجه های زیر 5 ساله فک کنم :-2-35-:خب من دست خودم نی که دوستد ارم از این بازی مخسره ها:-2-35-: این دختر خالمون هم انقد حال کرده بود باهاش البته به سنشم میخورد http://www.moppo.net/anisigns/signer/santa3/santa3.gif سنی و هیکلی 14 اما عقلی 4 یه فاجعه ایه اصلا لنگه نداره http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/dash_kolob_girl.gif بعد حالا فرض کنید از یه همچین پدیده ای که با باباش رفته بوده بیرون انقد لباسش فاجعس گشت گیر داده بهش بیاد در باره ی نماز خوندن نصیحتتون کنه :-2-28-:
شنبه صبح قرار بود مثلا ساعت 4 بریم که تا بیدار شدن شد 6 http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1357509402.gif تا 7 دیگه راه افتادیم و از اون جایی که من تا ساعت 3 بیدار بودم http://s16.rimg.info/e492a4783d1f4351bb3ef926caf008e4.gif تو ماشین مثل همیشه لالا تا سد خیلی دوسش دارم خیلی خوشگله از همیشه هم پر اب تر بود اصلا خط اب پیدا نبود:-2-16-:
http://www.mediafire.com/conv/7701182a28965110b5f72801b50a08e0f6295d67090b2072f2 24ea0234dc1cdf6g.jpg
دیگه رفتیم رفتیم رفتیم من خعلی در این رفتنا سعی کردم خوابم نبره :-2-22-:که البته دوباره یه جا خوابم برد واقعا دست خودم نیس تو ماشین میشینم انگار خواب اور خوردم :-28-:
خلاصه رفتیم کلار دشت انقد خوب و خنک بود و بسی قشنگ http://www.pic4ever.com/images/pinkglassesf.gif رفتیم از شهر یکم بالاتر یه ویلا بود پنجره هاش رو به جنجل بعد صدای رودخونشم میومد کلا خیلی باحال بود http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_cupidgirl.gif
http://www.mediafire.com/conv/53a3262937bb924077a6365d496c73782c33e65431ebbe0bb8 72ada7f81f94296g.jpg
http://www.mediafire.com/conv/5f7fa0933d0e61168ceabad86da42dd5b54b7d71f1e6d4d0e3 3ef5ba8387128f6g.jpg
http://www.mediafire.com/conv/621def61ed3f4b0e896c87645527222c3f704802becab16004 9a7edc1b4d158e6g.jpg
قرار شد سه روز اون جا بمونیم حدود یه ساعت هم تا عباس اباد که دریا داشت راه بود http://www.freesmile.ir/smiles/264220_Cherna-boat.gif دیگه روز اول تا رسیدیم ظهر بود بعد از ظهرش رفتیم توی جنجلای رو به رو یه قدمی بزنیم http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard35.gif
http://www.mediafire.com/conv/a7625f6c7d8907b44a3c39f5c15223dad489a3416819635aeb 1bd51ff610d7fd6g.jpg
http://www.mediafire.com/conv/ebc082df01f8d0e8654d44d3e137a95ced1fd67a4178d0b777 565440c97cc7d46g.jpg
http://www.mediafire.com/conv/90b4509018dcf6d58b551f2290106b52caa79fa82b512632bd 9f946a9efbaccd6g.jpg
http://www.mediafire.com/conv/43612d92816e47c308238ad2481561881830997db7488fe925 0775ce926055ca6g.jpg
که شد سه ساعت پیاده روی داشتم می مردم:-2-39-: دیگه که شانسی یه ماشینیرو دیدیم رسوندمون http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_177.gif شبشم تا دیر وقت توی بالکنش که نمیشه گفت خیلی بزرگ تر بود به قول خالم اینا ایوونش بازی میکردیم چه قد خندیدیم :-2-22-:
بعدفردا صبح قرار شد بریم دریا :-2-02-: از جاده عباس اباد رفتیم توی یکی از الاچیقا که کنار اون دریاس ناهار بخوردیم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/girl.gif ما از اینور اومدیم و اقایون از اون ور که قسمتا خانوما بسته بود:-2-39-::-2-42-: یعنی پرده هاش بالا بود :-2-43-: ما هم یکم شنی شدیم اما از ترس اینکه لباسامون خیس میشه میخوایم بشینیم توی ماشین دیگه با لباس نرفتیم تو اب:-2-39-: یه ذره با کایتم بازی کرده انقد خومشله:-2-14-:
http://www.mediafire.com/conv/7f5d6b87febbf8637653d5e7ac39b8bd99e2917e7354456f83 1147ff926caa206g.jpg
بعد دیگه اقایون اومدن بیرون گفتن بریم جت اسکی که یا به قول یکی جک استی :-2-22-:
فک کنم سوار این بودیم:-2-31-:http://www.mediafire.com/conv/35c8cc5e51e08f19addffac4b323e97a4cb5270ac8a9d15cca 13990d2f8f2d0c6g.jpg
البته نمیذاشتن دخترا یا کلا خانوما بشینن پشت فرمون:-2-43-: من پشت امیر بودم که انقد جیغ کشیدم پرده گوشش پاره شد:-2-16-: شوهر خالم هم هر کدوم از دختراشو برد البته اونا اروم میرفتن ما داشتیم پرواز میکردیم:-2-35-: البته به کل خیس شدیم دیگه توراه برگشت 4 تایی تو ماشین خالم اینا یه حصیر انداختیم نشستیم که کلی اینا خندیدن به من http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/dash_kolob_girl.gif من هی خوابم می برد اینا میزدن زیرخنده http://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gif اما خیلی خسته شدیم فرداش دیگه از صبح خونه بودیم عصرش پسر عمو ی شوهر خالم:-2-22-: زنگ زدگفت ما اومدیم کلار دشت الان کنار رود خونه ایم شما هم بیاین ما هم اونارو نمیشناختیم تیریپ خجالتی:-2-14-: دیگه رفتیم اون جا اما جای باحالی بود دو طرف جنجل وسطش اب رد میشد کنارش هم الاچیغ بوت http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard3.gif
http://www.mediafire.com/conv/7b0269192574fed5dd60909aa0556bbec1053cc6d8508afe38 9608df736f551d6g.jpg
بعد یه نوه داشت اون اقاهه انقد خوشکل اومد یه چشایی داشت ابی بود رگه های سرمه ای داشت :-8-:
http://www.mediafire.com/conv/6a47c5e2af0f6a5b41c1b8cd39619f79e271e6af2b0b790590 cbd9afbf69b9c46g.jpg
بهدش دیگه اومدیم خونه فرداش دیگه رفتیم سمت عباس اباد تو راه یه دوچرخه دیدم انقد کوچولو بود 4 برابر یه ادم بزرگ:-2-31-:
http://www.mediafire.com/conv/57364f87392c6b39bc9c8556e677c90bfd24b3824a1baba628 4f3571b4728bed6g.jpg
بعدشم اومدیم توی جنجل ناهار بخوردیم یکم هم تاب بازی کردیم و رفتیم یه ویلا گرفتیم در حیاطشو باز میکردی رو به ساحل بود http://www.millan.net/minimations/smileys/loveboat.gif فقط مشکل سگشون بود من یه ابرو ریزی کردم:-2-35-: منو پرتو دوییدیم که بریم ویلارو ببینیم من سگرو اول ندیدم صداشو پشتم شنیدم یه جیغ کشیدم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_004.gif بعد که برگشتیم دیدم سگه از این کوچولو پشمالو هاس کلی ابروم رفت:-2-15-: اما من کلا ا زسگ بدم میاد حس انزجار دارم بهش :-2-42-:
هیچی دیگه قرار شد دو روز هم اون جا بمونیم تا 5 که هوا خنک بشه صبر کردیم:-2-16-: همه رفتیم تو اب با لباس من تاحالا با بابام شنا نکرده بودم:-2-16-: اما ابن اقاهه داداش قصد جون مارو کرده بود http://s2.picofile.com/file/7116668709/nerv_26_.gif نزدیک بود خفه شم:-2-43-: من خوابیدم رو اب سر منو نگه میداره زیر اب:-2-39-:داشتم میمردم :-2-36-: البته از این شانسانداره :-2-22-:فرداش دوباره همین وضعیت بود با این تفاوت که مجهز تر رفتم که اب نره تو چشم دماغم حالا من میرفتم زیر اب پای اونو میکشیدم:-2-22-: یکمی هم توپ بازی کردیم تو اب که ما خیلی زورمون بشتر بود توپ نمیرسید بهشون :-2-22-:
اینام عکسای دریای اونجا:-2-41-:
http://www.mediafire.com/conv/d91123a273b316b3addd4a5cd73a9af938151af1350c480b36 e61afdf25444b06g.jpg
http://www.mediafire.com/conv/3da6aa3b5aa70991fb0e41394de49bcdf5d0073656a19ff170 33c4c483923f126g.jpg
و نودوهشتیا در ساحل با هانیhttp://www.mediafire.com:-2-14-:/conv/1f6591973b261b0fbc1dbc86577741597159548f4e5e61c633 0ff0ecfdb30d2c6g.jpg (http://www.mediafire.com/conv/1f6591973b261b0fbc1dbc86577741597159548f4e5e61c633 0ff0ecfdb30d2c6g.jpg)
فردا صبحشم دیگه خدافظی کردیم بادَیا و اومدیم تو راه که ناهار بخوریم یه تاب بود از اینا که یه چوبه وسطش طنابه:-2-35-: از روی دره رد میشد که اون دوتا سوار شدن من سر جونم شوخی ندارم اومدم رو زمین صاف بازی کردم:-2-43-: خیلی وحشتناک بود نزدیک بود پرتو بیوفته شانسی لب دره بابام گرفتش :-2-37-:
بعدم اومدیم وخونه و دیگه خاله اینا سحر بود رفتن منم الان دارم از گشنگی میمیرم :-2-39-:
همین دیگه ببشید خسته شدید اگه از خوندنش http://s17.rimg.info/c8b538401e9c444d369e2bfd5717f1d6.gif
بدرودیه:-2-25-:
قدیمی اما دوست داشتنی:-2-41-: (http://s1.picofile.com/file/6941721326/Fereydoun_Salam.mp3.html)

نوژال
2012,07,27, ساعت : 05:16 PM
سلام دوباره اومدم اگه بگم امروز بدترین روز در تموم زندگیمه دروغ نگفتم اخه امروز تولد عزیزترینمه که دیگه نمیتونم ببینمش دیگه نمیتونم باهاش حرف بزنم از زور ناراحتی اشکام نمیریزه بچه ها به قران بغض گلومو گرفته دیشب از بس فکر کردم خوابشو دیدم کاش خوابم واقعیت داشت خیلی ناراحتم رفتارم مثل ادم های شاده ولی دلم بدجور شکسته بدجور غمگینم میتونین برین تو مشخصاتم پیام ها رو ببینین همه رو میخندونم جز خودم ناراحتم خیلی خیلی زیاد نمیدونم امروزمو چطور بگذرونم از الان دارم دق میکنم دیشب منفور ترین ادما رو دیدم حتی نگاهمم نکردن جواب سلامم ندادن به جهنم اسفل سافلین منم کلی نفرینشون کردم خدا ازشون نگذره

NAVA22
2012,07,27, ساعت : 05:50 PM
سلام
همچنان بی کار... خونه...
از یکم تا حالا استرس جواب کنکور و گرفتم... هی...
بعضی وقتا دور و برت پر اکسیژنه اما احساس خفگی می کنی... بغضه دیگه... راه گلو رو بند میاره...
ای دی اس ال قطع... تی وی رسما تعطیل... خانواده شدیدا مشغول... مراکز تفریحی زیر خط صفر... همه شم ک نمی شه کتاب بخونم... یکی ب سن من تو ایران چ سرگرمی و تفریحی می تونه داشته باشه؟؟!
"نه می شه زندگی کرد... نه می شه مرد..."

نمی دونم تظاهر خوبه یا نه... این روزا انقدر احساس ضعف می کنم... انقدر کنترل احساساتم و از دست دادم... انقدر گرفتن ظاهر بی تفاوت برام سخت شده ک حالم از خودم بهم می خوره...
نمی خوام انقدر ضعیف باشم... نمی خوام انقدر شکستنی باشم...
بدم میاد از اینکه انقدر زود بزرگ شدم... بدم میاد از فهمیدن... بدم میاد از ساده نبودن...
خیلی سخته اون روی ی سری آدما رو ببینی...
حالم بد می شه وقتی مسبب همه ی اتفاقای بد چنان قیافه ی معصوم و بی گناهی ب خودش می گیره تا هیچکی نتونه متهمش کنه... ریا... ریا... ریا... چقدر نفرت انگیزه...
دارم رو خودم کار می کنم... بازی کردن چندانم سخت نیست اگه بتونی احساساتت واقعیت و سرکوب کنی...
+جای خیلیا خالیه...
+روز خوش

~*SaHaR*~
2012,07,27, ساعت : 06:35 PM
ما چند وقته این سمتی نیومدیم؟:-2-31-:
خیلــــــــــــــــــــــ ی وقته
الان اهمیت خیلی رو متوجه شدین دقیقا؟:-2-31-:
چه کیفی می ده تابستون:-2-41-:دیگه ماه رمضونم که هست من کلامو می اندازم هوا نمی گیرمش:-2-31-: آخه می شه تا صبح بیدار موند بدون این که کسی بهت گیر بده:-2-31-: همه هم خواب من در آرامش شب می تونم هر کاری می خوام بکنم:-2-31-: که معمولا شامل گشتن تو نت و توئیت خلاصه می شه:-2-31-:
گاهی وقتا هم رمان خوندن :-2-31-:
سایت هم که این چند وقته اصلا خبری نیست:-2-28-:
چرا هیچی ندارم برای تعریف کردن؟:-2-43-:
دلم خواست همین طوری الکی اینجا پست بدم:-2-43-:
ای خدااااااا... باز که افتادم آخر صفحه:-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-:
به امید اینکه یکی قبل من پست بده:-2-22-:
اگه نده پستمو حذف می کنم دوباره می ذارم که بیفتم اول صفحه:-2-22-:
خاله مان نی نی آورده می خوایم بریم باهاش عکس هنری بگیریم:-2-14-: نمی دونم کی نوبت مامی ما می شه برای شب موندن پیش نی نی که بریم ببینیمش:-2-14-:
هرچی به مامان گفتم پاشو بریم بیمارستان نیومد که:-2-43-: خو من بیمارستان دوز دارم:-2-43-:
چقد دارم چرت و پرت می بافم:-2-43-:
گفتم بافتن دلم دستبند بافتن خواست ولی کو حوصله؟:-2-36-:

ما برفتیم فعلا :-2-25-:
هرکی بعد من پست می دی خوشحال نشو که پستت افتاده اول صفحه، من حذف می کنم پستمو:-2-22-::-2-22-:

Admin
2012,07,27, ساعت : 07:13 PM
دوستان لطفا مراعات کنید و اینجا حرف مذهبی و یا سیاسی نزنید .
اول اینکه این بحثها توی این سایت هیچی نداره جز دعوا و درگیری .

پستهای کاربران { } و پروانه! حذف شدند .

کاربر پروانه ایشون اگه از دین انتقاد کردند ، شما که مستقیم به ایشون و یا افراد دیگه ای مثل شاهین ن توهین کردید .

Mahsa.R
2012,07,27, ساعت : 08:03 PM
امروز جاتون خالی صب رفتیم قلم چی دادیم 6هزارم نمیشه ترازم گند زدم!:-2-42-::-2-30-:
دوستم گفت بعد از ظهر میاد خونمون!من جدی نگرفتمش!!!:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
بعد اون اومد!:-2-28-:
منم ماکارونی خریده بودم بلد نبودم درستش کنم!:-2-09-::-2-09-:
مخاطب خاص!:-2-41-:
نهنگ!:-2-37-:
خیلی بی چشمو رویی ..خیلــــــــــی!:-2-43-:
واسه چی ماکارونی خریدی درست کردنشو بهم یاد ندادی هاین؟:-119-::-119-:
بعد منو دوستم گرفتیم ماکارونی درست کردیم:-2-41-:
اسم جدیدی روش گذاشتیم!:-2-14-:
شیربرنج!!!!!!:-2-37-::-2-06-:

~شب خیس~
2012,07,27, ساعت : 08:13 PM
دلمـ گرفتهـ

باز همـ چشمانمـ از یاد تو خیسـ میشود

اریــ باز همـ دلمـ برایتـــ تنگـ میشود

دلمـ برایتــ تنگــ شدهـ استــ بهـ اندازهـ تمامـ شبهاییـ کهـ بهـ یاد تو سرودمـ

برایـ آرامشیـ کهـ از دیدنـ تو میافتمـ








✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤





صداي اهنگو باز بلند كردم ..

بازم تنهام ..

شايد تنها تر زا هميشه ...













تيغو بردار دستامو خط خطي كن تلافيه ...

عمري من زدم به قلبت تو نگفتي كافيه .....

تو رو به خدا قسم اينطور نگاه نكن به من ...

لا اقل چيزي بگو فحشي بده حرفي بزن ...










اينو كه گوش ميدم سرم درد ميگيره ...

چشام شده كاسه خون ....

اشك داره توش موج ميزنه و ميزنه بيرون ...

همه جا تاريكه ..

همه چيز بوي غم ميده ...

حتي با پنسم از تنهاييام بيرون نميام ...










تيغو دستت دادم اما عزيزم يادت نره ...

درد اين سكوت تو از درد تيغم بدتره ...

نكنه فهميدي مثل خون تو رگهاي مني ...

كه نه ميتوني بري نه تيغو راحت ميزني...







خدايا ..

به كمكت خيلي نياز دارم ..

دستمو بگير..منو ببر..

اون بالا ..

پيش خودت ..

بشينيم يكم باهات درد و دل كنم ..

دلم داره جر ميخوره از بس پره ...










يه درد بدي ميپيچه تو سرم ...

دستم داره تير ميكشه ...

همه اينا واسه چيه ؟؟

خدايا راحتم كن ...

راحت ..




از اين همه تنهايي..

از اين همه دلهره ...

از اين همه دروغ..

از اين همه دو رنگي...

از اين همه تنهايي.....تنهايي...تنهايي...

.

.

.

.

به سراغ من اگر مي اييد..

نرم و اهسته بياييد..

مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من ...




.

.

.

.













مامانم اينا رفتن تهران ...بعدشم ميرن شمال..
من موندم و خودم ...
و خواهرم ..
و تنهايام ..
.
.
.


بازم اهنگ ميذارم ...
بازم با صداي بلند.....
.
.
.
بي تو غمگينه دل ديوونه بي صدا شدم تو اين زمونه ....

از شلاق بي وفايي تو زخميه تنم خدا ميدونه ....
.
.
.
باهاش ميخونم ...
شايد اشتباه من بود

شايدم سادگي كردم

اما اين تقصير من نيست اينجوري زندگي كردم ..
مثل جون برام عزيزي من به تو بدي نكردم ..
تو اگه بد كردي عشقم من شكايتي نكردم ...
از گلايه هاي دنيا سهم من فقط سكوت بود ..
.من نفهميدم از اول عشق ما رو به سكوت بود ..
حالا كه غريب و تنهام بي تو محكوم به جنونم ...
ولي عاشقم هنوزم گوش بده برات ميخونم ...






دانلود (http://s2.picofile.com/file/7146383973/03_Jonoon.mp3.html)


.
.
..
.




:-2-30-:
بدرود

محمد
2012,07,27, ساعت : 08:31 PM
به نام خدا
سلام بر همگی:-2-31-:
اینجارو ببین کیا میان:-2-31-::-2-31-:
ادم چشاش درد میگیره میبینه:-2-31-:رنگش خیلی به چشم میزنه:-2-31-:
چند وقت بود اینجا نبودم فکر کنم اتفاقاتی افتاده ها:-2-31-:
آخا ما ترم تابستان برنداشتیم!!بگو به خاطر چی؟؟به خاطر اینکه اگه ما درس بخونیم کی بره بیرون قدم بزنه؟:-2-31-:
والا خاطره ی خاصی نیست فقط خواستم اعلام حضور کنم:-2-31-:
از سرکار اومدم خسته ام:-2-31-:
من برم یکمی لالا کنم:-2-31-:
همگی موفق باشین:-2-31-:
بای:-2-31-:
پ ن:دلم برات تنگ شده...:-2-15-:

رز وحشی
2012,07,27, ساعت : 09:30 PM
نمیدونم چی بگم به کسایی که به عقاید هم حترام نمیزارن .
دیگه هیچ کدوممون تحمل هیچ حرفی رو نداریم نه تحمل شنیدن داریم و نه تحمل داریم که یکی ما رو نشنوه .
حرف رو بلند نمیکنم . من هم اون دوتا پست رو دیدم انتطار برخورد تند پروانه خانوم رو نداشتم .
مرسی از محمد خان که اومدن و یه سری حرفا رو زدن که قرار بود من بزنم اما با ارور دادن سیستم هر چی نوشته بودم پرید .
حالا هر چی .

امروز لو رفتم از صبح حالم خوب نبود فرق معده درد ساده و داغون شدنش رو خیلی وقته فهمیدم . ساعت نه یه دونه قرص خوردم و ساعت 12 دوتا دیگه رو به موت بودم .
ظهر هم حالم بدتر شد .
کلا انواع قرصا رو خورده بودم و همه جا امن و امان بود که یه ربع مونده به اذون با یه دونه رانیتیدین و یه دونه ژلوفن تو دستم لو رفتم :-2-06-:
مامان نگاه عاقل اندر صفیهی بهم کرده گفته
به جای این ده وعده قرص خوردنت یه وعده غذا میخوردی خوب میشدی تو دیگه .
ادم شو بهار تا کی اخه میخوایی عینهو گوسفند سرت و بندازی پایین و نفهمی ما نگرانتیم :-2-06-::-2-06-: مامانم فلسفی حف زندی یعنی دلم میخواد بپرم بوسش کنم . . .الهییییییی نگرانمه خو
ازش قول گرفتم که به بابا چیزی نگه
اما میدونم دیگه این دوتا شب میشینن طبقه بالا تخمه میریزن جلوشون درد و دل میکنن سرشون گرم میشه مامان من و لو میده . هه هه هه .
ما هم روزگاری داریم برا خودمونا .
اذان گفته یه لیوان اب خوردم از جام بلند شدم مامان زیر لب گفته : روزه گرفتنی از این بیشتر غذا میخوردیها :-2-43-:
یه چش غره بهش رفتم و اومدم تو اتاق .
انخده بده که بابام بفهمه بهدش بگه من که همون اولش بهت گفته بودم :-2-28-:

برم به کار و زندگی و فضولیم برسم .

همه تون و دوس دارم . . .

بهار خوشمل مماخو . . . :-2-41-:

armin gerrard
2012,07,27, ساعت : 10:01 PM
السلامو علیک....
یه ماه نبودما آشوب کردین تو خاطره نویسی!
نمازو روزه هاتون قبول ما که سعادت روزه گرفتنو نداشتیم امسال ایشالا دوستان بجای ما...
امروز ظرف شستیم یک عالمه(البت با خواهرم) مادر گرامی کمرش درد میکرد دیه ما چاره ای نداشتیم اون یکی خواهرمونم که با پدر رفتن کرمونشاه!دیگه ما هی میشستیم ابجی میفرمودن کثیفه لک داره چرکه فلانه ما هم ظرفا رو شستیم دیه حلاک افتادیم عجب کار سختیه از همین جا به تمام خانومای خونه داری که هنو ماشین ظرفشویی نخریدن خدا قوت میگوییم...
امروز یه نقاشی جدید کشیدم ولی کامل نشده هنو کامل شد میزارم عسکشو تو سایت همه فیض ببرن واقعا....
خاطره ای نیست جز اینکه بگیم این روزا برا ماهم دعا کنین سه شنبه هم ما عازم کربلاییم سفر کاریه مثلا قرار است یه مقدار برق مرق مبادله کنیمو اینا....جمعه هفته ی دیگه ایرانیم...باورتان میشود دفعه اولست که ما به زیارت امام حسین میرویم واااای چقدر هیجان داریم ما این مدیر شرکت ما که کربلا شده واسش سر کوچه به زنو بچه ش گفته یه دو روز میرم کربلا برمیگردم.....:-2-37-:
خو دیگه ما برویم پدر میگویند بیا بریم پیاده روی روزی سه وعده غذای پخته میخوری...
کاری ندارید ما برویم یعنی؟خدانگهدار!:-2-25-:

Mina
2012,07,27, ساعت : 10:06 PM
وای..روزا خیلی سخت میگذره:-2-39-:کی این سه هفته میخواد بگذره من نمیدونم:-2-39-:خیلی سخته :-2-30-: مخصوصا که هیچ جایی نمیتونم برم:-2-15-:دوستامونم یه زنگ نمیزنن بگن مردی یا زنده ای:-2-43-:

عصر انقدر به تنگ اومدیم وایسادیم بالا سر ِ بابامون هر طور شده باید ما رو ببری بیرون:-2-43-:بعد ِکلی بهونه آوردن راه افتاد:-2-43-: ب نبو...یکم هوا عوض کردیم:-2-37-:


شما دوست ِ عزیز:-2-28-:





مخاطب خاص فقط تیکه کلام منه برای خاطرات روزانم!!!!دیگه تکرار نشه دوست جون!:-2-40-:


احیانا سند ِ مخاطب خاص رو به نامتون زدید؟:-2-28-:اگه قراره تو این تاپیک کسی سند به اسم بزنه اون من هستم:-2-28-:
هر کس تو این تاپیک میتونه برایِ خودش مخاطب خاص داشته باشه!:-2-28-:
مخاطب خاص برای ِ من و تو نیست !:-2-28-: که بیاید سندشو به نامتون بزنید:-2-28-:
فقط من نیستم که ین حرف رو بزنم..از طرف چند نفر این پست رو دادم:-2-28-:


شب همگی خوش

گنجشک
2012,07,27, ساعت : 10:19 PM
درود!:-2-25-:
خوب باشید کاش... !
طاعات و عبادات همگی مقبول اونی که باید... :-2-40-:
:-118-::-118-::-118-:
پرشان زنگ زد.
پسرعموی دیوانه و دوست داشتی من...
اونم ترک دیار کرد... . سرانجام!
رفت و از خانواده هم عین من اخراج شد!!!

هرشب تماس می گیره... بدون استثنا!!!
می گه منم برم پیشش...
می گه تو که دیگه جز من کسی رو نداری روانی... منم به جز تو دیگه هیچ کسی ندارم...
می گه اگه تو قبولم نداری, من قبولت دارم... آسمون به زمین بیاد, زمین بره آسمون تو خواهرمی...
می گه تو اون جا تنهایی, منم این جا... خب پاشو بیا دیگه... چرا ناز می کنی؟!
می گه اگه مشکلت مالیه, خودم نمردم... . کمکت می کنم... مگه جز تو دیگه کی واسم مونده؟!
و من می گم نمی تونم می دونی به چه معناست؟! نمی تونم!!!
روانی نیست؟! انگار فرانسه میدون ونکه!!!

خیلی بیشتر از خیلی دلبسته این شهرم...
خاطره هامو خیلی دوست دارم...
تناقض احساساتی که با دیدن خیابونا و اتوبانا و پارک ها و کافه ها و ... توی قلبم شکل می گیره رو دوست دارم...
تلخی و شیرینی... . آسایش و بی قراری... خنده و گریه...
دوستام... دوستامو خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو بکنه دوست دارم...

و... یه جایی, یه گوشه ای از این خاک... ایلنور من به خاک سپرده شده!
نمی دونم کجاست... ولی می دونم هست!!! بودنش... آرومم می کنه. حتی وقتی می دونم زیر خروارها خروار خاک غنوده...
و می دونم یه گوشه ای از این شهر بی در و پیکر, پسرکم داره نفس می کشه... داره می خنده... داره بازی می کنه... داره بزرگ می شه...
نمی بینمش... ولی هست. نمی خوام از این بودنش هم محروم بشم...

پرشان ولی نمی فهمه...
و ما هر شب با هم بحث می کنیم...
و هیچ کدوم نمی تونیم اون یکی رو قانع کنیم!!!

پرشان رو خیلی دوست دارم...
خیلی زیاد...
پرشان تنها کسی هست که از بچگی واسم عزیز بود و هنوز هم عزیز هست...
ولی خاطره هامو... شهرمو... دوستامو... نمی تونم بذارم و برم جایی که هیچ اثری ازشون نیست...

شاد باشید و تندرست
بدرود!!!:-2-40-:

ӜFati※anjelӜ
2012,07,27, ساعت : 10:42 PM
امروز هم نيست
ميخواستم شاديمو باهاش قسمت كنم ولي نشد!
بيخيال من ياد گرفتم از كسي انتظار نداشته باشم!!!
الان از اون شادي ديگه چيزي نمونده همش تبديل شده به دلتنگي و يه بغض بزررررررگ

نــازگــل
2012,07,27, ساعت : 11:16 PM
درود بی کرانhttp://s19.rimg.info/fe2e98791d06c38aa89a48786b842295.gif
امروز یه روز کاااااملا بی خطر بودhttp://www.cheesebuerger.de/images/smilie/frech/f080.gif
همانند کبریتی بی خطرhttp://www.cheesebuerger.de/images/smilie/frech/f080.gif
دقیقا برعکس دیروز:-2-15-:
خب راجع به دیروز کلا نمیخوام هیچگونه حرفی بزنم:-2-15-:
آخا ما چ گناهی کردیم همسایه مون میخواد 7 طبقه بسازه؟؟؟؟http://s2.picofile.com/file/7116665157/nerv_17_.gif
بخدا صبحی هر صدایی میومد انگار توی سر من پتک میزدنhttp://s2.picofile.com/file/7116665157/nerv_17_.gifhttp://www.pic4ever.com/images/97.gif
مث اینکه با خودم لج بازی کرده باشمhttp://mojdeh.persiangig.com/sheklak/siyah-sefid/2LJ6NNA.GIF
از هشت بیدار بودم ولی تا یازده و نیم از جام بیرون نیومدم!http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/hysteric.gif
خلم واقعا!http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_in_dreams.gif
بعدم سایت و رمان خونیhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_in_dreams.gif
واقعا وجود من برای بشریت بسی مفیدهhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_in_dreams.gif
اصلا من نباشم کار دنیا لنگه!!!http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_in_dreams.gif
خلاصه تقریبا چهارو نیمی بود ک از جا پاشدمhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/cachoo.gif
مامانم تو هال نشسته بودhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_45.gif
مامی افطار شی داریم؟؟:-2-31-:
مگه تو روزه ای؟؟؟؟:-2-28-:
کم روزه نیستمااااا!چی میخورم جز آب و قرص؟؟؟؟حالا بگو چی درست کردی؟؟http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/tender.gif
یه چی ک تو عاشقشی!http://s19.rimg.info/a4c3b95c7e65a537156e1cbe5d8c4a47.gif
هی وااااای من!شیییییییییی؟؟؟؟؟http://www.pic4ever.com/images/bliss.gif
کله پاچه!!!!:mrgreen:
کلا نیقم بسته شد!!!http://s2.picofile.com/file/7116658060/sick_8_.gif
چی؟؟؟؟؟؟http://s2.picofile.com/file/7116658060/sick_8_.gif
کله پاچه؟؟؟؟؟!!!!!http://s2.picofile.com/file/7116658060/sick_8_.gif
خدااااااا چرا آخه؟؟؟؟!http://s2.picofile.com/file/7116658060/sick_8_.gif
هنو جوونم برا مردنم وقت زیادهhttp://s2.picofile.com/file/7116652896/cry_6_.gif
از حرصم باز کپیدم تو اتاقhttp://www.kolobok.us/smiles/light_skin/dash2.gif
ساعتای شیش بود مامان اومده در اتاقم میگه پاشو کاراتو بکن میخوایم بریم عیادت!!:-2-43-:
(لازم به ذکر است عیادت زن پسرخاله مان!
مماخ را صافکاری کرده!
خدارو شکر ما یه کاری کردیم راه برا فامیل باز شد!!:-2-43-:)
اه تو روح هرچی آدم فضولهhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/big/LorDeR_ahgm.gif
اونجا موبایلم رو گذاشتم رو میزhttp://s2.picofile.com/file/7116702468/nerv_39_.gif
بلند شدم برم دست مامانبزرگمو بگیرم دایی موبایلو برداشت
بدشانسی چندروز پیش یه اسی اومده بود همینجور الکی نگهش داشته بودمhttp://s2.picofile.com/file/7116662147/nerv_6_.gif
و از آنجایی ک کلا عادت به رمزی نوشتن اسما ندارم..!!!!!http://s2.picofile.com/file/7116662147/nerv_6_.gif
خلاصه به هزار دوز و کلک گوشی رو ازش گرفتمhttp://www.pic4ever.com/images/shame.gif
چیزی نبودا ولی خب:-2-37-:
اسمه تو ذوق میزد!!!:-2-37-:
دلم برا داداشم میسوزهhttp://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray.gif
میدونم زجر میکشه:-2-39-:
امروز بعد از مدت ها با ما اومد جاییhttp://www.pic4ever.com/images/consoling2.gif
5 تایی تو یه ماشین:-2-41-:
وقت برگشتن اذان بود
روشو کرده بود به شیشه با غم بیرونو نگا میکرد.http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray3.gif
دستمو گذاشتم رو دستشhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/big/Aiwan-JC_empathy4.gif
روشو برگردوند طرفم
بهم لبخند زد و دستنو محکم گرفت تو دستاش و تا رسیدیم خونه دستشو در نیوردhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/big/Aiwan-JC_empathy4.gif
یه اتفاقی افتاده میدونم:-2-15-:
خدا کنه اتفاق بدی نباشه:-2-15-:

+متنففففففففرم از بوی گند این مولتی ویتامینی ک باید هر روز کوفت کنم!به دستتم میگیری قرصه رو تا شیش ساعت بو گندش حالتو به هم میزنه چ برسه به اینکه بخوای بخوریش!http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_54.gifhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_54.gif

شبتون زیباhttp://www.pic4ever.com/images/toyou.gif
نازگل

rain bow
2012,07,27, ساعت : 11:17 PM
سهلام علهکم دوست جان هاااا
(دیگه درود نمیگم،خودش اومده میگه دیگه...!!):mrgreen:

خوبیییین؟؟نماز روزتون قبول باااشه

بنده امروووز کلی به خوودم زحمت دادم...روزه گرفتم(دستم درد نکنه)

خو چیکار کنم؟؟همش یا مدرسم یا تو کوچه خیابون از این کلاس میرم به اون کلاس...خو خسته میشم دیه...نمیکشم...گشنم میشه بعد درس حالیم نمیشه(بهانه های بنی اسرائیلی)

امروز هم به یمن اینکه روزم درس و مخش رو گذاشتم کنار کل بعد از ظهرو با خواهرم نشستم ساخت ایران رو نگاه کردم بعد از ساعت 7 تا اذان خسبیدم!! انخده چپسید


بعد از ظهر توسکا رو تموم کردم...شاید درست نباشه بگم اما من خیلی قلم هما جونی رو دوست داااارم:-2-41-:

خب بیاین یه ذره بریم تو کار تبلیغ!! بچه هاااا رمان عشقم منصوره رو میخونین؟؟(*ترنم بهار*)
واهمه ی با تو نبودن رو میگم...:-2-41-:خیلی قشنگه،دوست داشتنیه،اجتمااعیه،عاشقانس ت و جنااایی هم هست:mrgreen: از همه مهم تر خیلی رمان متفاوتیه...خیلی اتفاقا هست که تو هیچ کدوم از رمان ها نیستش...ولی تو واهمه ی با تو نبودن که ادامه مرثیه عشق هست،هست

خوندنش خالی از لطف نیست...
اینم لینکش::-2-14-:http://www.forum.98ia.com/t453666.html

خوب من راستش تو این تاپیک برگشتن عزیـــــــــــز دلم پرنیا جون رو تبریک نگفتم البته به خودش هزااار بار گفتماااا(مگه نه پرنی؟؟)

پرنیــــا جوووونیه من خیلی خیلی خیلی خوشحااالم که برگشتی...باا این کارت یه آرامشی رو بهم دادی که نمی تونم برات وصفش کنم(هر چند اولش هول کردمااا:-2-27-:)
خودت میدونی چقـــــــدر دوووووست دااارم عزیزیَم:-2-16-:

دیدین بالاخره برگشت؟؟ دیدین حسم اشتباه نمی گفت؟؟خدا میدونه وقتایی که تو خاطرم در موردش می نوشتم چقدر بهم میخندیدین شایدم نمیخندیدین خدا داند

فردا بعد از ظهر امتحان ریاضی دارم،دعاا کنین عااالی بدم...میشه براام دعااا کنین؟؟ممنونتون میشم


دوستون دااارم خیــــلی زیاد:-2-25-:


سارا...یه عاشق کوچولوی دلخستهــ....

ozil_m
2012,07,27, ساعت : 11:19 PM
سلااااااام.
آقا خوبید ؟ ما خوب نیستیم:-2-30-:
ما میخواستیم خاطره در کنیم بخندیم:-2-39-:
ولی الان حالمون گرفته است اونم بدجوررر:-2-39-:
چرا شیراز اینجوری شده توروخدا:-2-39-:
ما فکر میکردیم خیلی امنیت بالاست:-2-39-:
ااین دوتا دوستمون تا از بیرون اومدن:-2-39-:
دیدم حال هاشون گرفته...پیراهن پاره .. دست خونی:-2-39-:
پرسیدیم چی شده؟
گفت یه موتوری با دو سرنشین اومدن ایستادن جلمونو سریع اومدن گرفتنمون
پیراهن یکیشونو گرفت و چاقوشونو برد بالا:-2-37-: بعد این دوستمون همینجور جون میکند توی دوستش تا پیراهنش پاره شد و در رفت...خداروشکر نه چیزی رو بردن نه اتفاقی افتاد...
خدا رحم کنه...
ما بریم دیگه خیلی خوش نیستیم:-2-30-:
بای

~*SaHaR*~
2012,07,27, ساعت : 11:26 PM
سلام:-2-25-:

من چند تا پ.ن داشتم می خواستم قبلیو حذف کنم یادم اومد از قدیم قدیما که بعضیا شیشه دستشون بود، اینجا می گفتن دو تا پست حلاله:-2-22-:

درسته آیا؟:-2-22-:

پ.ن ها:

مخاطب خاص: ایده ت عالی بود:-2-22-:یعنی اصن یه وضی:-2-22-:برو رمانتو بنویس ببینم آخرش مثل این خدافظ بچه میشه یا نه؟ :-2-22-:من که می گم آخرش خودشون بچه دار می شن باو شاید rain اینام درست شد:-2-22-:

مخاطب خاص: دایی به قربونت بره:-2-36-:

مخاطب خاص: پزشک خانواده کجاست؟:-2-27-: من سوال دارم ازش:-2-27-: اگه دم دستته یه خصوصی بزن سوالمو بپرسم:-2-27-:

مخاطب خاص: اون مورد خودکشی چی شد؟:-2-37-:

مخاطب خاص: پول تلفنش زیاد نشه انقدر حرف می زنن؟:-2-36-:

مخاطب خاص: بالاخره نقشت تو انگری برد چی شد؟:-2-37-: شب تولد عکس بگیر بده ما هم ببینیم:-2-37-:

مخاطب خاص: به حرف مشاورا توجه نکن:-2-28-: هرچند به حرف منم توجه نکن:-2-43-:هرچقد خودت می دونی بخون:-2-41-:چیز بهتری به فکرم نرسید:-2-14-:


مخاطب خاص: شما اینجا رو افتتاح کردی کسی می تونست چیزی نام بزنه؟:-2-28-: زمان ما که نبود:-2-28-:کاش اپدیت شدنه انجمن به اطلاع همه می رسید:-2-28-:

مخاطب خاص: دارم تصمیم می گیرم امیرعلی رو ببخشم به شخص شخیص خودت:-2-22-:من دین رو برمی دارم:-2-22-:
مخاطب خاص: چرا با احساست جوون مردم بازی می کنی؟:-2-31-:

مخاطب خاص: بعــضی ها رو باید تو جوب انداخت که لجــن ها هــم خوشحال بـــشن و بدونن که کــثیف تر از اونهــا هم هـــست:-2-31-::-2-31-::-2-31-:

مخاطب خاصی که اینجا هم پیدات نمی شه: همچین گند زده شده به تیتراژ سریالت که... اصن یه وضی:-2-22-: تازه امروز تو سایت دیدم بعدم بعدازظهر تو تی وی دیدم:-2-22-: نمی دونم چه جوری به گوشت برسونم آخه:-2-22-: می رم به خواهرت می گم بلکه یه کاری بکنی:-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:

مخاطبای خاص من همشون اینجا حضور دارن به جز بالایی:-2-37-:
خودشون هم صد در صد می فهمن کی هستن:-2-37-:به جز یکی دیگه شون که فک نکنم بفهمه:-2-37-:

فقط نمی خواستم نامی ازشون برده شه:-2-37-:

+آقا آقا یکی یادمان رفت به یاری دوزتان یادآوری شد:-2-22-:

قدم نورسیده مبارک:-2-22-:

nemesis
2012,07,27, ساعت : 11:27 PM
به نام خدا

سلام :-2-25-:

طاعاتتون قبول. سخت نیست که روزه گرفتن.

آدم اگه تو خونه باشه که سخت نیست امان از وقتی که بری بیرون :-2-15-: پدر آدم در میاد.

دیروز بود که برای سومین بار رفتم ریملی که خریده بودم و عوض کردم :-2-22-: میگن به آدم رو بدی آسترشو می خواد من بودم :-2-22-:
بعدم رفتیم واس سیما دی وی دی بگیرم که خانوم 30 تا فیلم داشت رایت کنه.

از ساعت 3 تا 9 فقط 12 تا کپی و رایت کردیم. 10 تاشو فقط کپی کردیم. 3 تاش مونده تو کشو. بقیشم گفت نمی خواد :-2-36-:
سرویس شدیم رسما. دیگه آخرا داشتیم سی دی بالا می آوردیم. :-2-22-:
سیما می گفت دور سرم احساس می کنم داره سی دی می چرخه :-2-22-:

به میمنت و مبارکی بالاخره آلبوم جدید شادمهر و بعد چند روز دارم گوش میدم. قشنگه ، پسندیدیم :-2-32-:

این خاطره صرفا جهت زمینه سازی برای یک مخاطب خاص بود.
بمیری مخاطب خاص که به خاطرت مجبور شدم خاطره هم بنویسم :-2-09-: هر چند قبلش زمینه سازی شده بود. :-2-28-:

التماس دعا.

شبتون بخیر. :-2-40-:

setareh_bikaran
2012,07,27, ساعت : 11:28 PM
امروز روز خوبي بود
با خانوادم افطاري به خونه ي مادر بزرگم رفتيم
در كل روز خوبي بود

meno
2012,07,27, ساعت : 11:28 PM
سلامممممممممممممممممممممم ممممممم




چند روزی نبودم می بینم که خبرا هست اینجا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیشب دیر وقت بود و امیر خواب منم در حال انجام کارا و تموم چراغارو هم خاموش کرده بودم !

من بودمو و روشنایی مانیتور .

در حال چرخ زدن که یه وب باز کردم که قالبش سیاه بود و بالاش یه عکس از سوزن و خون و لب ! :-2-19-::-31-:

خلاصه پایین اون عکس چندش رو نگاه کردم که خدای من نزدیک بود قالب تهی کنم ! :-2-29-:

یه عکس جسد و خون و دل و روده ! بالاشم نوشته بود من یه بیمار روانیم !!!!!!!!!! :-17-:

همچین هول کردم و ترسیدم تو اون تاریکی که نمی تونستم صفحه رو ببندم !

حالا می خواستم موس رو پایین بیارم حداقل عکس جلو چشمم نباشه

و از طرفی میگفتم اگه پایینش عکس دیگه ای باشه حتما سکته رو می زنم .

خدا رحم کرد ولی نفهمیدم چطور pc رو خاموش کردم و پریدم تو تخت :-2-06-:

عجب وضعی شده بود ها .

من نمی دونم این چه وبلاگایی هست آخه ! پاک دیوانه شدیم ها :-2-28-:

zahra.gol
2012,07,27, ساعت : 11:29 PM
امروز 6 مرداد ماه بود...................7 ماه میارک رمضان..............
امروز روزه بودم و ظهر ساعت 2 بعد از ظهر خواب صبحگاهی را بدرود گفتم و آمدم پای لپ تاب و رمان دروغ شیرین رو به پایان رساندم پست جدیدی از جدال رو که هما زحمتشو میکشه رو خوندم
امروز برای من روز بسیار سخت بودووووووووووود
افطاری رو کم خوردم با این حال دل درد مجالم را بریده بود الان سر درد دارم ولی خواهرم صدایش را ول می دهد در خانه ....
کلا سخت بودددددددددددد......................
قبل از آمدن نوشتن خاطره داشتم یه عالم قطره روی موهامو کرم روی پوستم خالی میکردم ........یه مشت قرص می خوردم واسه ریزش موی لعنتی
دیگه تا فردا ها ی دیگه بای:-2-40-:

رها_hd
2012,07,27, ساعت : 11:46 PM
خيلى بده دختر خاله ات بياد توخونمون تلپبشينه پاى كامپيوتر مون نو از شب تا صبح تو اينترنت باشه و تا سه روز همين طورى باشه اخه چى بدتر ازاين كه ٧ روز هم برى سفرى براى روبرو شدن با سختى ها تازه به جايى سفر كنى كه نه تلقن داره نه موبايل اونجا أنتن بده. أميد وإرم براتون پيش نياد.

*DATIS*
2012,07,27, ساعت : 11:53 PM
سلام :-2-25-:
اول یه گله بکنم بعد حرفامو بزنم اینکه این مخاطب خواصو لطف کنین نگین شماها بچه نیستینا بزرگ شدین
امروزم مثل روزای قبل گذشت نمیخواستم چیزی بنویسم ولی از این تریبون اعلام میکنم خواهشا این بچه بازیارو بزارین کنار:-2-40-:

بنام خدا
مثل هر روز دیر رسیدم سرکار اخه یکی نیس بگه روزای هفته رو گرفتن از این شرکت که باید جمعه ها هم ازمون تا ظهری کار میکشن اهه:-2-36-:

این مهندس کچل:-2-31-:ماهم که از 6 صبح بالا سر کاره یکی نیس به این بگه بشر سومین سکته رو بزنی رفتیا داش ازی میاد میبردتا:-2-36-:
حرف گوش نمیده که اینم بگم خیلی مجبوره یه دونه پسر بیشتر نداره 5تا ماشین زیپاشونه 30 تا هم تازه وارد کشور کردن کسی بنز نوموخواد:-2-35-:

بگذریم دیدیم حالمون خیلی ناخوشه زده بالا که از ناخوشی به خوشی رسیده گفتیم یه چیزی بگیم :-2-15-:
امشب تصمیم گرفتم پروفایلمو به رو دوستام باز کنم نزدیک 150تا عزیز دل هستن جزو لیست دوستامون:-2-14-:
والا اسماشون یادم نمیاد خیلیاشونم اصلا اصلا نمیشناسم کی بودن کی هستن:-2-15-:

فقط نترکونینا :-2-28-:

یه کلمه هست هی میخوام بنویسم ولی ادامه اش نمیاد تو مغزم میچرخه خودم به خودم میگم حرفات بوی مرگ میده :-2-15-:
فک کنم بوی ارحرمانم بلند شده:-2-30-:
خب رفع زحمت کنیم شب همگی خوش خواب منو ببینین:-2-06-:

نام کاربری
2012,07,27, ساعت : 11:59 PM
خيلى بده دختر خاله ات بياد توخونمون تلپبشينه پاى كامپيوتر مون نو از شب تا صبح تو اينترنت باشه و تا سه روز همين طورى باشه اخه چى بدتر ازاين كه ٧ روز هم برى سفرى براى روبرو شدن با سختى ها تازه به جايى سفر كنى كه نه تلقن داره نه موبايل اونجا أنتن بده. أميد وإرم براتون پيش نياد.

آخ آخ آخ!
قسمت اولش خيلي زور داشت !
من بودم از حرص مي مردم:-2-28-::-2-33-::-119-::-2-33-:
چه معني داره اصلا ؟
كامپيوتر 1 چيز شخصيه :-119-:
من بودم مي زدم تو گوشش مي گفتم پاشو ببينم من مگه خودم چلاغم تو بشيني :-2-06-::-2-33-::-119-::-119-::-119-:
واقعا خيلي رو مي خواد!
خواهرم اينا قرار بود برن ولي نرفتن... تا اخر ماه رمضون هستن :-2-35-:

ایکسا خانوم
2012,07,28, ساعت : 12:07 AM
سلام به همه ی دست به قلم های خاطره نویس 98ی

بابا گور بابای گرمای هوا من که نمیتونم همش پای نت بشینم که؟؟؟

با دوتا برادر دیوونه م بعد مدتها از خونه زدم بیرون رفتیم ساعت یازده شب ول گردی تو خیابون!!!تازه رسیدم....مسخره بازی کردیم دیوونه بازی دراوردیم

بچه ها فالوده خوردن من ترجیح دادم آبمیوه بخورم آخه نه بستنی دوست دارم نه فالوده...فقط چون همراهیشون کرده باشم خوردم...

بعد مدتها خوش گذشت بابا اینام خــــــــــــــــوب بودن یعنی احساس میکردم راضی ن....از اینکه از اتاقم زدم بیرون ...از خونه زدم بیرون

خب خداروشکر امشب احساس کردم واسه دیگران خندیدن ،زندگی کردن اونقدرا هم که سخت به نظر میاد نیست...
در کل روز خوبی بود...

برای مخاطب تمام گلایه های من:

چته تو ؟تو که خوب بودی من فقط میخوام بدونم اگه من سراغی ازت نگیرم نمیخوای حال و روزمو بپرسی توئی که از نزدیک ترین کسام بهم،بیشتر ازم میدونی...نمیخواااای...کاش قهر بودی ...نه اینقدر بی تفاوت...و یخ زده

انقد جدایی نکن دیر آشنائی نکن
نمیترسی یه روزی به آتیشم بسوزی
اونوقت میشی پشیمون ،این خط و این هم نشون

انقد منو نسوزون یهو دیدی دوباره
رو عشقم پا گذاشتم بدون استخاره

درسته که خاطر خواهات خیلی فراوون شدن
یه روز میبینی همشون ازت رو گردون شدن
اونوقت سراغ من میای که دستتو بگیرم
بهت میگم دیر اومدی من دیگه پیرم

*مستان*
2012,07,28, ساعت : 12:57 AM
خطاب به خودش:-2-31-: نیست مخاطب خاص ممنوع شده به این خاطر زین پس به جای واژه ی قرق شده ی مخاطب خاص میگیم خودش:-2-31-:
خلاصه میگفتم آره خودش::-2-31-:
اونایی ک میگن ما از اون آدماش نیستیم دقیقا از اون آدماشن


پ.ن:
آرشام فرودو صغی همه تولدتون مبارک هفتادیای عزیز:-2-22-:

شبنم
2012,07,28, ساعت : 01:15 AM
بامداد شنبه فکر کنم هفتم مرداد

تازه از اولین مهمونی افطاری برگشتیم. خونه فاطمه دعوت بودیم . خوش گذشت

همه بودن تقریبا . فائزه آخراش خارشک گرفته بود :-2-35-:

دیشب سارا اینا اینجا بودن به اسم گردش بردنمون پارک ارم ! کسری رسما نمودار 4 تا مونو رسم کرد اونم سینوسی :-2-37-:

امروزم تا عصر سرم گرم حساب کتابای شرکت بود عصرم که رفتیم اون وری

فعلا همین خاطره زیاده ولی وقتش نیست !

پ.ن. دست همگی درد نکنه جمیعا !!!!

دوستان فکر کنم اون دوستمون جوابشون رو در مورد مخاطب خاص گرفتن ، بهتر نیست کشش ندیم !

بعدا نوشت :-2-16-:آقا الان زهرا پرسید یادم افتاد ! دیشب مامان اینا رفته بودن خواستگاری برای ابراهیم :-2-16-: ، با همون دختره که با هم برای تولد من اومده بودن . تقریبا اوکی شده اگه خدا بخواد. خیلی خوشحالم. جفتشونو خیلی دوست دارم ایشالا که اگه قسمت همن خوشبخت بشن :-2-16-:عمه داماد میشییییییییم :-2-16-:

sanaz.p
2012,07,28, ساعت : 01:23 AM
سلام

امروز بعد از افطار رفتیم شهربازی...

انقدر خوش گذشت...حسابی جیغ کشیدم ... و خندیدم :-2-16-:
جای همه ی دوستان سبز:-118-:

الان هم که برگشتم خونه داریم افتتاحیه المپیک رو نگاه می کنم و البته هم حرص می خورم و هم لذت می برم

خیلی جالب و قشنگه

البته به قشنگی المپیک چین نیست.برای چین یه چیزه دیگه بود ولی بازم قشنگه.

به خاطر اینکه چرا از این اتفاق ها تو مملکت ما نباید بیفته و ما نمی تونیم این صحنه ها رو از نزدیک ببینیم و

لذت ببریم ، حرص می خورم:-2-28-:

امروز شنبه 7 مرداد 1391 ساعت 1:14 بامداد

Sahar.M
2012,07,28, ساعت : 01:26 AM
من نمیخوام امشب خاطره بگم...میخوام یه قصه بگم براتون...
یه قصه از جنس من...منی که ندیدین...منی که نمیشناسین...

یه روزی از روزای تکراری من بود...یه روزی مثل همه ی روزام...بهار بود...آخرای بهار...راستشو بگم خوب یادمه...هم روزشو...هم ساعتشو...هم حال و هواشو...
خیلی بی مقدمه ولی با واسطه...گفت دوستم داره...من خندیدم...مصرانه گفت...گفت و گفت...اگه بگم یادم نیست چند روز شد...دروغه...8 روز...
حالا من کی بودم.اون کی بود مهم نیست...مهم اینه که میشناختیم همو...غریبه نبود...آشنا هم نبود...

چه آسون دل به تو بستم...منی که سخت میگیرم...

قبول کردم دوستم داره...بعد 6 ماه پذیرفتمش...روزای خوب شروع شد...همش هم خوب نبود...اما بداش کم بود...من که بداش یادم نمیاد...
همیشه بدیا زود یادم میره...آخه مگه بدیای کسی که دوستش داری یاد ادم میمونه...!!!؟؟
روزا گذشت...اختلافا شروع شد...تفاوت ها معلوم شد...اما عشقش کم نشد...حسم کم نشد...
من عاشق نبودم اما دوستش داشتم...عادت کردم...وابسته شدم...شایدم عاشق بودم...
1 سال شد...تنش ها زیاد شد...
یک سال 4 ماه بعد بریدم...خسته شدم...رفتم قبل اینکه بگن برو...
رفتم...عین خیالمم نبود...خوب بودم...راحت شده بودم از اون همه تنش...
روز تولدمو تبریک گفت...به روم نیاوردم...پیگیرم شد محل ندادم...
شکستمش...نفهمیدم...اما شکست اونی که نباید میشکست...
6 ماه بعد تحویلش گرفتم...تحویل نگرفت...
خواستم...نخواست...
3 ماه بعد...خواست...خواستم....اما نشد بازم...چینی دلش بد ترک خورده بود...نمیشد ترمیمش کنم...نمیزاشت...
3 ماه بعد آرومتر از همیشه بودیم...آرامش قبل طوفان...بازم نشد به توافق نرسیدیم...دیگه منو اون تنها نبودیم...خانواده ها هم بودن...مشکلات با سنمون بیشتر شد...
من تنهایی نمیتونستم تحمل کنم...خسته بودم از تنهایی تحمل کردن...
میگفت فقط باش...کنارم باش...با من باش...کافیه برام...
بازم نشد...نتونستم...نتونست...
دلتنگی...فکر کردن...دلتنگی...فکر کردن...
ولنتاین شد...گفت دلم تنگ شده برات...دل منم تنگ بود...ولی دردی دوا نشد...
2 ماه بعد یه خداحافظی به وسعت قسمت...روزگار و سرنوشت...
رفت....رفتم...

به اندازه ی تک تک ای نقطه ها که فاصله انداخت بین حرفام خاطره و حرف داشتم براتون بگم...اما قصه ی من اینجا تموم نشد...
من فکر میکردم پایان قصه است...اما نبود...

حالا اون میاد و میره...تو زندگیم نیست...اومده تو زندگی اطرافیانم...زندگی کسایی که هیچ وقت براشون ارزشی قائل نبود...اما حالا باهاشون میره...میاد...
خبر به گوشم میرسه...کاش فقط خبر بود...تصویر لبخنداش به دوربین کنار آدمای دیگه...
میدونین چه حسی بهم میده؟؟!...نمیدونین...چون تک تک این نقطه هاو خاطره هارو مثل من ندیدین....

من دنیای یه ادم بودم...ولی فقط بودم...

هرچی سرم شلوغ شد....رو قلب من اثر نزاشت...بدون تو دنیای من انگار تماشاگر نداشت...

دلم امشب گرفته...با یه بغض سنگین براتون قصه گفتم...
سخته دیدن و شنیدن خبرایی که تو باورتم نمیگنجیده...!!
وقتی یه نفر تمام حساسیت هاتو میدونه...دست میزاره رو همونا و نابودت میکنه...

ولی به همه ی شما قول میدم که من خوب میشم...من فراموش میکنم...
من بدیا زود از یادم میره....
از من میگذره اما اونه که نمیتونه فراموش کنه....اونه که باخت...اونه که یه حقیقت رو از دست داد...اونه که با بودن با عزیزای من داره خودشو هرلحظه یاد خاطره ها میندازه...گرچه این وسط منم له میشم...!
نمیدونم اگه یه روز بازم روبه روش قرار بگیرم چی کار میکنم...اما میدونم چشمایی که عاشقش بود رو ازش میگیرم...

اینکه نگات نمیکنم یعنی گرفتار توام...رفتن همه ولی نترس من که طرفدار توام...

قصه من تموم نشد...
قصه من خاطره ی سالهای نه چندان دور من بود...


سحر که شد برای سحر دعا کنید....من فقط آرامش میخوام...همین...

{ }
2012,07,28, ساعت : 01:42 AM
:-48-:

جمعه ، ششمِ آمرداد 1391

نفهمیدیم چرا!!! امروز اینقدر دلمان تنگ شده بود!!!
البته فهمیدیم ها
اما گفتنش واسه شما خوب نیست!!!
آخه به قولِ مولوی! (بهش نمیگم « مولانا » آخه مولانا یعنی « مولای ما » ولی خب مولایِ من که نبوده!!! ، لابد مولایِ یکی دیگه ست!) ، شما بچه های سایت ، « اغیار » به حساب میآید!!! :-10-:

امروز ، طبقِ معمولِ همهء خاطره ها ، قرار بود از صبحش شروع بشه!
اما من از دیروزش شروع میکنم!
...
آها ، لابد فکر میکنید از دیشب!!! ، اما نه!
دیروز ظهر بود که متوجه شدم خواهرم قراره بیآد خونمون!!! ، منم طبقِ قراری که باهاش گذاشته بودم ، ازش خواستم برام هرچی هدفون تو خونه داره ، بیآره تا بپسندم ، یکی رو اختیار کنم به غلامی!!! :-5-: بلکه این ماجرای قحطیِ هدفون رو هم یه جورایی جبران کنم!!!
آخه مدتیه که هدفونِ خودم ، عمرش رو داد به شما! :-29-: ، و خب منم دیدم خواهرم تو خونشون خیلی هدفون های یکبار مصرف و چندبار مصرف داره ، از موبایل و وسایل صوتی که قبلاً اسقاطی شده ، به جا مونده ، منم گفتم یکی از اون هدفون یتیم ها رو به سرپرستی قبول کنم ، بلکه اینجوری ، بیست سی هزارتومن ، صرفه جویی ارزی بشه و انشالا از جانبِ هدفون ، به خودکفایی برسیم!!!!

دیشب بود که برام محموله رسید و انتخاب کردم ، یه هدفونِ خوب رو! (حالا دارید به خودتون میگید ، این چقدر قراره راجع به یه دونه هدفون حرف بزنه!! :-76-:) انتخاب کردم!
همون دیشب بود که اتفاقاً بعد از چند شب ، دانلود کردن ، موضوعی رو متوجه شدم!!!!

آی اس پیِ ما ( یا همون « گسترانندهء وبِ ما » ) که ازش اکانتِ اینترنتم رو گرفتم ، بهم اجازه داده که شب ها ، از ساعتِ 1:00 بامداد ، تا 7:00 صبح ، دانلود رایگان داشته باشم!!!
اما
اون شب ، چند دقیقه ای زودتر ، شروع به دانلود کردم!!!
باورم نمیشد ، اما نزدیک بود یه فایلِ 100 مگابایتی رو در عرضِ چند دقیقه ، برام دانلود کنه!
خیلی سریع متوجه شدم که یه جای کار نمیخونه!!!
فهمیدم که چقدر این آی اس پی های ما ، قبل از رسیدنِ به ساعتِ مذبور ، سرعت دانلودشون یکهویی بالا میره!
جالبه که اینهمه حیواناتِ دریایی ، لنگرهای ناوهای هواپیمابرِ آمریکایی در منطقه! ، و یا مشکلاتِ سونامیِ شبه جزیرهء عربستان ،که همگی باعثِ کند شدن و مختل شدنِ اینترنتِ ایران برای روزهای متوالی میشن ، همگی قبل از ساعتِ دانلودِ من!!!!!!! ، یهوویی از اقداماتِ « باطل علیهء حقّ » خودشون دست برمیدارند!!!!!!
برام عجیب بود
احتمالاً کار کارِ استکبارِ جهانی هست! :-112-:

امشب دومرتبه شروع کردم به دانلود!
چند تا فیلم و چند تا سریال و برنامه ، تمامِ استفاده ایه که میشه از اینترنتِ ADSL به این گرونقیمتی کرد!
بالاخره ما که داریم پول میدیم ، پس چه بهتر که کولکسیونِ خودمون رو هم پربار تر کنیم! :-22-:

*

یادمه ، یه خاطره نوشته بودم دیشب ، که به دلایلی ، حذف شد!!!!
البته حدس میزدم حذف بشه ، اما خب ، بایستی یه چیزی رو که توی اون خاطره بود ، اینجا دوباره بگم!! ، اون هم خریدِ کتابی بود که هنوز فرصت نکرده ام ، شروع به خوندنش کنم
البته امشب مهمون داشتیم و جمعه بود و طبیعتاً نمیشه توی این یک روز تعطیلی ، زندگی رو به خاطرِ چیزی مثلِ تحصیل!!!! خراب کنیم!
این هم از اون تنبل بازیهایی هست که من بهش عادت کرده ام! ، نمیتونم درستش کنم! :-62-:

مدتیه که قصد دارم به طور حرفه ای ، این مبحث رو دنبال کنم!
همین « طراحی وب » رو
قصد دارم به زودی ، در یک بلاگستانِ معروف ، وبلاگی رو به زبانِ انگلیسی ، تأسیس بنمایم!!! :-17-: (اگرچه هنوز ، از ضعفِ بالقوهء زبان ، رنج میبرم!!!)
به محض اینکه طراحی های اولیهء وبلاگم نهایی بشه ، بایستی دست به کارِ ساختش بشم!
قصد دارم قبل از اینکه قدرتش رو پیدا کنم که یه سایت ، به اسم خودم تأسیس کنم ، یک وبلاگ بزنم ، تا اینجوری با دغدغه های اینترنتی ، هم بیشتر آشنا بشم!
خب ، این میتونه فرصتی باشه که به طور عملی تر ، کدنویسی ها رو هم تجربه کنم و خب ، میتونه یه آزمایشگاه برای شکوفاییِ استعدادهای بالقوه و نهفتهء من هم باشه!

قصد دارم بخشِ داستان نویسی رو به اون وبلاگ ، انتقال بدم ، و شاید حتی در آیندهء نزدیک ، مجبور بشم بالکل ، وبلاگم رو در نودهشتیا ، تعطیل کنم (قصدی که مدتی پیش ، به دلایلی ، عملی نشد ، اما خب ، الآن مجبورم که فرصتم رو روی انتخابهای مقابلم ، تقسیم کنم)

حالا ، اگر تونستم و فرصت شد و کم کم وبلاگم هم از آب و گل دراومد ، اون رو به شما دوستان هم معرفی کنم.
بلکه اگر حتی نمیخونید ، دنبال نمیکنید ، لااقل یه زحمت بکشید و Like کنید ، بلکه کمکی به این دوستِ نودهشتیِ خودتون کرده باشید! ...

*

الغرض!!!
داستان به اینجا رسید که! امروز ، تقریباً تا بعد از ظهر که همیشه وقتِ ناهار بود ، اما متأخراً زمانِ استراحتِ روزه داران میباشد ، به قیلوله و بیطوطه در رختخوابِ خودخویشتنِ خودم مشغول شدم ، چقدر حال داد تو بمیری!!! :-4-:

با وساطت های منزل! گرامی ، تصمیم به ترکِ نوم و مداخله در امورِ دنیوی و از عالمِ اخروی فاصله گرفتم و به آشوب در منزل ، ملحق شدم!
القصه ، هرج و مرج بر سرِ جابجاییِ اسبابِ منزل بود!!!
البته من تصمیم به کمک در این بلبشو نداشتم ، بلکه به خواهرم درخواست دادم که این زلفهای آشفتهء منو با مقراضِ پیرایش ، کوتاه کنه ، بلکه فردا همچین شبیهء براد پیت ، بریم سرِ کلاسِ طراحی وب بنشینیم ، همچین استادهء خودمون رو به همکاری های کاریِ آینده!!! بیشتر ترغیب بنماییم! :-3-:

اتفاقاً یه چند تا عکس هم با دوربین گرفتم از این تیپِ مکش مرگِ مای خودم!!!
اما به دلایلِ امنیتی ، سیاسی ، مذهبی ، قصدِ نشون دادنش به شما عزیزان رو ندارم! :-65-:

*

بعد از رفتنِ مهمانهای امشب ، که از نزدیکان هستند طبق روالِ روتینِ همیشگی!!! ، به تماشای تلویزیون ، سریالِ « هرکول پوآرو » مشغول گشتیم! ، بسی حال داد! :-10-:
همچین از قیافهء بانمکِ « دیوید ساتچت » ، حال میکنم! ، بس که بازیگرِ خوش استیلی ست!!! :-48-:

دستِ « آگاتا کریستی » درد نکنه که بنیانِ این سریالهای پلیسی رو در انگلستان گذاشت ، وگرنه الآن ما نمیدونستیم با چی اینقدر میشه حال کرد!!!

الان در سکوتِ همچین مطلق!!! (البته با فاکتور گرفتنِ صدای وووور وووورِ کولر!!) دارم خاطرهء امروزِ طولانیِ خودم رو مینویسم
حتی فرصت نشد که 70 % اتفاقاتِ دیگری که امروز برام افتاد رو بگم!!!!
اما خب
تا همینجاش هم اونقدر طولانی شده که مطمئن بشم شاید دو سه نفر اون رو میخونند!!! :-24-:

شبِ همگی اهالی 0098 ، به خوبی و خوشی بگذره
امیدوارم آینده های سخت ، کم کم هموار بشه

نی لو فر
2012,07,28, ساعت : 01:42 AM
دیشب از ساعت 3 مامان اومد تو اتاقم و همینجووووور حرف زدیم و زدیم و زدیم تا آخرش کلی دیر شد واسه سحری خوردن:-2-06-: دیگه تند تند یه چیز خوردیم و بعدشم من از مامان پرسیدم یه اسم قدیمیه آمریکایی سراغ داری؟
مامان فرمودن: رازقی! :-2-31-: ( گیر داده به این رازقیه، میگه اگه زودتر اینو پیدا میکرده اسم منو میذاشت رازقی! :-2-28-: )
من گفتم اه اه چه اسم زشتی! بعد تازه این آمریکاییه؟
مامان دوباره فرمودن: کریستال! :-2-28-::-2-30-:
دیگه من از خیر اسم گذشتم :-2-43-: بعد مامان به بابا گفت که چرا اسمی به نام « امیرمجید » وجود نداره؟! :-2-06-: دیگه اونجا بود که ما هیس هیس و صبح زوده و اینا رو گذاشتیم کنار و خانوادگی زدیم زیر خنـــــــــــــــــده های وحشتناک :-2-06-: فکر کن! امیرمجید :-2-06-:
بعد از ظهر هم با بابا رفتم خرید :-2-27-: همه با مامانشون میرن من با بابام ... همچینم زود انتخاب می کنیم که، حالا اگه مامان هم همرامون باشه بعد سه روز یه شال هم نمی تونم بخرم! :-2-08-: البته امرز استثناً سر دو تا چیز اختلاف افتاد بین من و پدر :-2-19-: اول اینکه من میخواستم یه شلوار سفید بخرم بابا میگفت « سفید نه! سفید رنگه؟ » :-119-: من نمیدونم اگه سفید رنگ نیست پس چیه؟ :-2-28-: که منم دیگه قهر کردم و تند تند داشتم راه میرفتم و هیچ جا رو نگاه نمیکردم که بابا مجبور شد منو برگردونه همون شلواره رو بخریم :-2-32-: مورد بعدی هم سر یه تونیک بود، بابا میگفت « اینجاش کشیه میچسبه، اونجاش فلانه بیسار میشه ... یکی دیگه انتخاب کن! » منم یه ذره الکی چشم گردوندم رو بقیه آما دوباره برگشتم سر همون ... که دیگه بابا به فروشنده گفت آقا همینو بده! :-2-33-: تو راهم باهاش شرط بستم که این خیلی عالیه و اگر خوب نبود من دو برابر پول این تونیک رو بهش برمیگردونم!!! :-2-22-: اومدیم خونه و تند تند پوشیدم دیدم بسیااااار عالیه و دو تا دستامو گذاشتم رو دماغم واسه بابا یه علامت حالت گرفته شد اومدم :-2-06-::-2-12-: دم به دقیقه هم براش اینجوری میومدم :mrgreen:
یک ایده ی جدید ... اندکی صبر :-2-04-:

leyly
2012,07,28, ساعت : 01:57 AM
سلام به بچه های گل خاطره نویس:-2-25-:




ینی خدا هیچ بنده ای رو ضایع نکن :-2-34-:



ما امروز به اندازه چند سالمون ضایع شدیم



رفتم کتاب بخرم کیف پول نبردم



عمق فاجعه رو حس میکنید



این روزه ای دیگه واسم یه اپسیلونم مغز نذاشته محض رضای خدا



حالا توی این هاگیر واگیر توی یه مغازه



لواشک دیدم هوس کردم واسه افطار بخرم کلا یادم رفته بود که پول نیوردم حالا چن دیقه قبلش از تو کتابفروشی دست از پا درازتر در اومده بودم ها



با کلی شوق رفتم تو مغازه میگم آقا واسم از اینا بزار



قیافه من با دیدن این لواشکا:-2-20-:



فروشنده هم گذاشته توی پاکت واسم(منو این همه خوشبختی محاله) :-2-04-:



منم محو تماشای انواع ترشیجات بودم



که آقا چشمتان روزه بد نبینه پاکتو داد دستمون ما هم با ذوق بگرفتیم



ینی تو چشمام نور افکن روشن بید:-2-16-:



دست کردیم تو کیف که تازه یادمان آمد واییییییییییییییییییییی



من :-2-36-:



من:-2-14-:



من :-2-39-:



فروشنده خانوم مشکلی هست ؟؟؟ حالا من میخوام بیش از این ضایع نشم آروم پاکتی که با کلی عشق خریدم گذاشتم رومیز ینی باورکنین حس مادری رو داشتم که بچه شو به زور دارن ازش میگیرن:-2-12-::-2-03-:



گفتم آقا شرمنده تراول 100دارم خرد بام نیست



از شانس من آقاهه:اشکال نداره واست خورد میکنم



من:-2-19-:



من :-2-35-:



من:-2-29-:



فک کنم خودش فهمید گفتم آقا کیف پولمو جا گذاشتم بعدا میام



حالا مگه ول میکرد هی میگفت ااشکال نداره بیا ببر بعدا پولو بیار،ینی به زور از مغازش رفتم بیرون



اینقده ضایععععععععععععع شدم :-2-42-:
ینی دیگه از لواشک متنفریم



نتیجه اخلاقی از این خاطره :همیشه کیف پولی خود را قبل از خروج خانه چک کنید توصیه ای از یک داغ دیده:-2-39-:
امروزم فقط 4 صفح درس خواندیم...



لیلی



1391/5/7

sabooha
2012,07,28, ساعت : 02:05 AM
سلام :-2-25-:
ماه مبارک ، مبارک:-2-41-:
:-2-14-:
ما عجیب شرمنده ی شازده پسرمان می باشیم این روزها .:-9-:
دو سه روزی است محمدصدرا جانمان شیر که میخواهد
ما را خجالت میدهد که :

آپ (آب) بده بده بده ...:-2-39-:
ما چگونه پسرکمان راتوجیه کنیم که :
عزیز دل مامان :
آنچه شما تناول می نومایید شیر است نه آب
اما به جهت طولانی بودن روز و قریب 17 ساعت روزه داری
محصولات اینجانب فاقد کیفیت لازم شده
و شیر مصرفی شما با مزه ی آب عرضه میشود .
لطفا به غذاهای کمکی تان قناعت بفرمایید تا بعد ...

آیا ما نیز جزء کم فروشان شمرده میشویم ؟
پس وای بر ما ...
ما از این تریبون رسما از محمدصدراجانمان عذر خواهی می کنیم .:-2-10-:

آیا تا به حال توی آشپزخانه حمام آفتاب گرفته اید ؟
محمدصدرا شما را به این امر توصیه می کند .
یک روز صبح ما داشتیم کف مطبخ مان را می شستیم
راه ورود محمدصدرا به مطبخ را به وسیله ی مبل مسدود کرده با شلنگ مشغول آبیاری بودیم که
تلفن منزلمان زنگ خورد
ما راه باریک های از کنار مبل گشودیم
رفتیم تلفن را جواب دادیم وآمدیم و دیدیم
بله:-2-28-:
شازده تربچه خانمان روی سرامیک های خیس
طاق باز دراز کشیده است و شلنگ آب در دست ، آواز میخواند و
با پایش روی سرامیک ریتم شلپ شلپ گرفته است.:-2-28-:
آفتاب هم از پنجره باز مطبخ خودش را ولو کرده بود روی شازده ...:-2-31-:
البته که عصبانی شدیم :-119-:اما به پسرکمان فرصت دادیم:-2-41-::-2-32-:
حمام آفتاب در مطبخ را تجربه کند .
محمدصدرا
شما را به تجربه ی این تجربه دعوت می نماید .:-2-35-:
طاعات همگی قبول .
ارادتمند
صبوحا

پرنیای عزیزم
چقدر بودنت خوب است:-118-:

فرودو
2012,07,28, ساعت : 02:38 AM
هوا گرمه
ولی با این حال همسایه مون بخاری هاشو روشن کرده
داغه عزیزم داغ
چراغ خونه شون چشمک می زنه
یکی هم بالاخره پیدا نشد بره بهش بگه نور چراغ خونه اش نمی ذاره ما راحت بخوابیم
اگه بنده نخوام از نور شما لذت ببرم باید کیو ببینم همسایه ی روشن ضمیرم
می گن اون قدیما هر کسی تو خونه اش چراغ نفتی نداشت ( یعنی اون اوایل که تازه ساخته شده بود)
بعد دو تا همسایه بودن هر دو چراغ نفتی داشتن
یکی شون هر شب وقتی شب می شد چراغ شو روشن می کرد می ذاشت دم پنجره که ملت ببین و بگن واوو اینو خونه شو با چراغ نفتی روشن می کنه چه آدمیه لامصب احسنت
بعد اون همسایه دیگه چراغشو تو اتاقش برای خودش روشن می کرد و فقط خودش از نورش لذت می برد و اصلا براش اهمیت نداشت همسایه های دیگه فکر می کردن این تو خونه اش حتی یه شمع هم روشن نیست
من خودم هر دوتای اینا رو دوست دارم چون هر دو چراغ نفتی داشتن ولی اگه قرار بود یه روزی خودمم چراغ نفتی می داشتم تموم پرده ها رو می کشیدم چون جار زدن اینکه من هم یه چراغ نفتی دارم ولی از نورش استفاده نمی کنم و هیچ وقت تاریکی خونه مو از بین نمی برم اهمیتی نداره عملا
بیچاره همسایه مون نورش نه خودشو روشن می کنه نه برای ما فایده داره فقط از رو حماقت هنوز روشن مونده
و دلیل روشن موندنش نا مفهوم باقی هست همچنان

به معنای واقعی کلمه اصلا یادم نیست امروز چکار کردم
خودمم زیاد حال و حوصله ندارم
اگه می دونستم کجا باید بشینم المپیک ببینم می رفتم می دیدم
اصلا حس روشن کردن تلویزیون رو هم ندارم
گاهی وقتا فکر می کنم اگه مهندس نمی شدم حتما می رفتم یه آخوندی سخنرانی چیزی می شدم
به هر حال فعلا یادم باشه یه روزی یه خرده براتون سخنرانی کنم بعد از بلند گو های انجمن پخش کنم حالشو ببرم خودم
چون مطمئنا ده دوازده هزار نفری از ده دوازده هزار کیلومتری برد صدام فراری می شن


پ.پ: شعور که تقسیم کردنی و بدست آوردنی نیست گاهی می شود از بقالی سر کوچه هم خریدش فقط باید شعورش را داشته باشی



شب خوش

سرتق
2012,07,28, ساعت : 03:45 AM
به نام نامی او...

سلام بر همه :-2-31-:
خوبین آیا؟:-2-15-:
ما که خوف نیستیم:-2-39-:
نازنین لف تافم رسما ترکید :-2-30-:
بردیمش برا تعمیر گفت باید برفستنش تیرون نمایندگی :-2-30-:
یهنی خاک تو سر شانسمون :-2-42-: چند روز پیش گارانتیش تموم شده :-2-36-:
سونی به قربون اون کیبوردت چیرا منو تهنا گذاشتی؟:-2-30-:
الهی بگردم ، از 4شنبه به نت وصل نشده :-2-30-:
بازی، بازی رو بگو، از 4شنبه کسی باهاش بازی نکرده :-2-30-:
لفی نازنینم الان کُجیِه؟:-2-30-:
از بی نتی نومودونیم به چی پناه ببریم :-2-37-: والله
ماهپاره که منهدم شده :-2-42-: باز اون کاسه بشقاب کوفتی متلاشی شده انگاری :-119-:
از تیلیویز هوچچچی نگم بیتره :-2-43-: با اون سریالای ... :-2-42-:
فیلا سرمون رو با الینا :-2-31-: و استیفن :-2-35-: و دیمن جانمان :-2-16-: گرم مینوماییم :-2-37-:
الان اپیزود 8 سیزن 2 میباشیم :-2-37-:
خوف شد همون موقع که دانلود کردیم ننشستیم همه ش رو ببینیم ها :-2-37-: وگرنه الان چه گلی به سرمون میگرفتیم؟:-2-37-:
نا دیه بریم که این لفی جلبی ما رو دق داد! کلا انگلیسیه کیبوردش :-2-37-: بعضی از حروف جاشو حفظ نیستیم :-2-08-:
+ ای کسانی که میحواید بین منو جلبمون تفرقه بندازین! :-2-08-: آگاه باشید که عمرا اگه بتونین :-2-42-:
منو جلب همدیگه رو به خاطر هوچچچچکی دور نمیزنیم :-2-16-::-2-16-:
سینا جانمون هم نتونست:-2-22-:یهنی با همه تواناییها و تلاشهای مداومش با شکست مواجه شد :-2-22-:بطوریکه خودش هم به شکست اعتراف مینوماید :-2-22-:
اون هم سینا جان که با این همه دوری وقتی میاد صدای پاش از همه جاده ها میاد؟! :-2-37-:ها؟ نه ! :-2-35-: وقتی میاد بسی عزیزکرده میشه ! :-2-27-:
گفتیم سینا جان یادش خودش افتادیم :-2-30-:
سیناااااا جااااانموووووون :-2-30-: دلمون براش یه ریزه شده :-2-30-: الهیییییییییییی، الان چخده دوره :-2-30-:حتی صداش رو هم نوموتونیم بشنویییم :-2-30-:
ما دیه بریم واقعنی :-2-15-: یه روز خوف میاد که ما با لفی خودمون بیایم:-2-15-:
وعده دیدار ما پای لفی خودمون :-2-30-:
سونیِ طفلونکیِ بی لف تاف_کاربر بیشاره ی نودوهشتیا_لف تاف جلبشون :-2-39-:
(این آخرش رو مثل این خفرنگارای اعزامی بوخونین :-2-37-:)
1391/5/7

✘Soheyla✘
2012,07,28, ساعت : 11:35 AM
سلام
ما دیروز از خودمون خاطره در وَ کردیم ولی پرید بعد برگشتیم باز بنویسیم دیدم اوضاع خیطه :-2-31-:
اعتراف که جنگ دیروز زیر سر من بود ولی به خدا اون بنده خدایی که اون حرفا رو زده بود و شما دوستانم عصبانی نفهمید منظور منو چیکار کنم خوب؟:-2-15-:
ما شرمنده:-2-15-: اوقات خودتون تلخ نکنین می گذره دنیا بی خیال:-2-15-:
آقا از اونجایی که ما در حرکتی نا جوانمردانه باز دانشجو شدیم:-2-36-: نمیدونم الان چیکار کنم:-2-39-:.
به چه درسیم گیر دادن: تنظیم خانواده:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
به خدا من تا اینو اون موقع خوندم هزار بار مردم و زنده شدم:-2-39-::-2-39-::-2-39-::-2-39-: تازشم من باید بلند درس بخونم و اینم که نمیشه:-2-39-::-2-39-::-2-39-::-2-39-:
حالا جالبه دلیلشون برای اینکه این درسو مثل من نباید ترم 2 بگذرونی ترم آخرت خبرت بخونیش اینه که:-2-35-::
از اونجایی که اکثر دانشجویان محترم ترم آخر مزدوج گشته ان لذا صلاح در اونه که تو اون ترم این درس پر ابهت رو بخونن:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
مسخره اس به خدا:-2-37-:
فکر کنم آرزوی دیدن جشن فارغ التحصیلی رو با خود به گور میبرم شاید در سرای بهشت دست نوازشی بر سر من بکشند:-2-37-::-2-37-::-2-37-:

ماه رمضون همه پر از برکت و خوبی:-2-25-:

چاکر شما سهیلا
یا حق

ღ ghazali ღ
2012,07,28, ساعت : 12:24 PM
سلام:-2-25-:
خاطره نویسی!!:-2-26-:
همچین نشستیم خوندیم خاطره هارو ولی یادم رفت تشکر کنیم!!:-2-37-:
همه اقوام در گیر بنده و غصه و اینای منم با این روزه گرفتنم !!:-2-43-::-2-31-:
آقا ما شب تا صبح که بیداریم که هیچ:-2-02-: تا ظهرم بیداریم گاهی به 2 -3 بعد از ظهرم میکشه:-2-37-: سابقه ی تا خود افطارم داشته !:-2-37-: بعد میگییم میخوابیم با خیال بسی راحت تا خود افطار !!:-2-37-:
همچین الله اکبر میگه میپریم به سوی غذا ها ...!:-2-25-: تازه کلیم هی میگم من چرا گشنم نیست !!:-2-26-:
تازه کلی هم ادعا میکنم اصلا سخت نیست روزه گیری که:-2-25-: چرا هی میگن سخته ؟؟ :-2-01-:گشنمه تشنمه ؟؟:-2-01-:من که حالم خیلی خوبه !!:-2-37-::-2-28-:
که اینم باعث میشه همین اقوام که بندگان خدا از صبح پا میشین میرن تو این گرمااا دنبال یک لقمه نان بخوان بزنن نصفمان کنن !:-2-39-:
همچین خودمم دلم براشون میسوزه !:-2-43-: ولی خوب ما پارسال تمام ماه رمضانو هم مدرسه میرفتیم :-2-43-:درسم میخوندیم:-2-36-: جان خودمان !:-2-43-: میخوایم جبران کنیم خوب ؟!:-2-37-:
آقا میگن 15:-2-37-: که فک کنم یه 7-8 روز دیگست رتبه هامون میاد !! :-2-25-:
دختر عمم زندگیده میگه بگو شناستو من نصفه شب برم برات ببینم !! :-2-16-:
میگم مگه من چلاغم ( درست نوشتم ؟؟) :-2-28-:
بعد هی هی هی هی میخواد به من تلقین کنه استرس داری ؟؟:-2-28-:
به مامانم میگه چرا استرس ندارین ؟؟:-2-28-:
حالا اگه گذاشتن یه آب خوش از گلو ما پایین برود ؟؟:-2-28-:
به مامانم که گفتم مامانی خودتو در حد اینی که مجاز نشم آماده کن:-2-37-: گفت برو حله ..:-2-25-:
همچین مهمان رسید از در:-2-37-: خاله گرام و نوادگان ..:-2-16-: اومده نه گذاشته نه بر داشته میگه 10 نفر اولی ...:-2-29-:
علی ( پسر خاله ی بزرگ ): من که میگم حتما همین شریف قبولی ؟؟:-2-17-:
اون یکی عروس خاله که کاملا در جریان هستن نقش زمین بود بنده خدا:-2-20-::-2-06-: ما هم نه گذاشتیم نه برداشتیم گفتیم بلی بلی از تهران واسه ما دعوت نامه دادن گفتیم نه :-2-11-:علم صنعتم زنگیده گفت بیا گفتم اصلا باهات حال نمیکنم :-2-13-:میخوام برم امیر کبیر ...:-2-10-:
مامانمم میخنده میگه حقته اینقد مهمونیارو نیومدی اینا گفتن داری درس میخونی که همه ازت توقع دارن ....:-2-17-:
ححالا خاله ها خوبن عمه هامو چه کنم ...:-2-19-:
حالا نه که الان دارم میگم مهم باشه ها ..:-2-11-: عمرا..:-2-11-: ولی خوب همچین دارم فک میکنم بندگان خدا آرزو دارن !!:-2-11-:
همون روزی که خالم اومده یه دستگاه ویدویی که کلا بدنه نداشت آوردن با فیلم اولین ایران اومدن دایی بزرگم بعد از 12 سال سال 70 !!:-2-23-:
ما که کلا هنوز وود خارجی نداشتیم ... :-2-34-:هر چی نگاه کردم دیدم نخیر عمرا ما قار نیست تو این فیلم نمایان شویم :-2-17-:ولی عجب فیلمی بود داداش گرام اونجا 40 روزست !! :-2-05-:
اینا هیچ آقا اینقدر ما به تیپ ملت اون موقع خندیدم که حد نداره !! :-2-06-:سوژه ای بودن برای خودشون :-2-06-:البته اشک مرگ عزیزانم بزاریم کنار ...!:-2-15-:
بشمردیم 12 نفر تو اون فیلم بودن که دیگه نیستن ! :-2-15-:
یه سریا چقدر جوونن بودن و نقل حرفا هم این بود :-2-12-:. چقدر فلانی چاق شده ؟؟:-2-20-: یکی نبود لاغر شه:-2-17-: البته یه دامن زدی هم بود که نقل مجلس بود:-2-06-: نوبتی 30 ثانیه یه بار یکی میپرسید این کی بود؟؟:-2-06-: که البته تو فیلم یک عدد فنچی بیش نبوده :mrgreen:و شب قبل از دیدار این فیلم عروسیش بوده !!:mrgreen:همون که ما نفتیم و داداش و پسر خاله و همسر از اونجا اومدن خونمون !:-2-23-:
چقد حرف زدم !:-2-29-: میخوامم ادامه بدما ولی دیگه خیلی میشه !!:-2-14-:
روزگارتون خوش و خرم !:-2-25-:
دقت نکنین چقدر از یه سری تیکه ها استفاده کردم !!:-2-37-:

ozil_m
2012,07,28, ساعت : 12:27 PM
بنام حق

***********************
آدمک با تمام احساس از من پرسید غم را درک میکنی ؟؟
منم با تمام احساس گفتم :
بشین بینیم باو دیوونه:-2-16-:
"از سری چکامه های حسین جون"
***********************


سلام خوبید ؟ ای ما هم خوبیم شکر...
دقت کردید آدم یه موقع هایی دلش میگیره ؟
یه موقع هایی فکر میکنه تنها شده ؟:-2-06-:
فکر میکنه هیچکی دوستش نداره...:-2-06-:
فکر میکنه این زندگی بدردش نمیخوره:-2-06-:
فکر میکنه بی هدف بودن چقد مسخرست...:-2-06-:
فکر میکنه موقع اش رسیده یه یه تحول بزرگ توی خودش بوجود بیاره...:-2-06-:
فکر میکنه وقتش بیخودی داره تلف میشه...:-2-06-:
فکر میکنه ایا به کسی که دوست داره میرسه یا نه...:-2-06-:
فکر میکنه تا کی قراره شعورش کامل تر بشه ...:-2-06-:
فکر میکنه چرا دلیل کاراای خودشو نمیدونه...:-2-06-:
فکر میکنه غرور همیشه بد نیست..:-2-06-:
فکر میکنه چرا بعضیا اینقد بچه ان..:-2-06-:
فکر میکنه چرا نمیتونه حرف یزنه...:-2-06-:
فکر میکنه کمی اختیار برای انجام کاراش لازمه...:-2-06-:
فکر میکنه حداقل توی یه شاخه باید حرفه داشته باشه...:-2-06-:
فکر میکنه تنهاایی محض ذهن آدمو کوچیک میکنه...:-2-06-:
فکر میکنه بعضی آدما بعضی وقتا سر چخ چه جیزای خنده داری بحث میکنن....:-2-06-:
فکر میکنه تنهایی و دور از اجتماع و مردم مسخره و احمقانه است...:-2-06-:
فکر میکنه چرا سطح فکرش اینقد نسبت به همه چیز پایینه...:-2-06-:
فکر میکنه گاهی اوقات باید از چیزی ککه دوست داشت دل کند....:-2-06-:
فکر میکنه در مقابل بدی دیگران باید خوبی کنه...:-2-06-:
فکر میکنه گاهی اوقات منفی در منفی نمیشه مثبت !!:-2-06-:
فکر میکنه آدم بدون فکر = حیوان:-2-06-:
فکر میکنه آدم روانی از همه عاقل تره...:-2-06-:
فکر میکنه گاهی اوقات فالوده شیرازی میتونه خیلی خوب نباشه...:-2-06-:
فکر میکنه بعضی وقتا زولوبیا بامیه نخوره چیزی نمیشه...:-2-06-:
اصلا میدونید چیه ؟؟!! آدم غلط میکنه اینقد فکر میکنه....مگه بیکاره اینقد فکر کنه !! دههه !!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
:-2-06-::-2-06-:حالا جدا از خنده شما هم فکر کنید یکم:-2-06-::-2-06-:
**********************
هانی سارگرد شوهرخاله رو تسلیت عرض مینماییم:-118-:
+ سونی تو باز اومدی نت ؟؟؟ ایشاا... لفیت درست نشه دیه !! ایشاا.. لفیت تو راه گم بشه بدزنش:-2-16-:
+++ میگما بچه ها!! خیلی خوشکلم من:-2-41-: میترسم این روزا مامی زنگ بزنه بگه خواستگار اومده واسم:-2-41-: میترسم دوسش نداشته باشم بعد مامی بگه حتما باید بگی بله:-2-41-:چی بگم والا خوکشکلی هم درد سرای خودشو داره دیگه:-2-41-:
********************
حسینیه بای بای:-2-22-:

s.love
2012,07,28, ساعت : 12:59 PM
بچه ها بچه ها :-2-35-:
یه چیز بگم؟؟ :-2-35-:
بچه ها دیشب :-2-35-:
اینجا زلرله زد :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ساعت نزدیک 2 اینا بود:-2-06-:
دو بارم زد...
بلند شدم می گم پاشین زلـــــزلــــــــــه :-2-35-:
2 تا گوشیامم تو دستم :-2-06-::-2-06-:
مامانم میگه ساکت چه خبرته؟؟! :-2-06-:
ملت ریخته بودن تو خیابون:-2-06-:
میگم خو پاشین دیگه تا ما بریم پایین زلزله اومده رفته :-2-06-:
خدا خیرش بده نصفه شبی مایه ی خندمون شد:-2-06-:
انقد زیاد نیود که خرابی به بار بیاره خدا رو شکر:-2-38-:
ما بریم فقط اومدیم خبرو بدیم و بریم
بای بای:-2-25-:

diar
2012,07,28, ساعت : 01:00 PM
سلام
چطورین خوبین؟
خاطره ندارم عوضش دردودل دارم
تازگیا مدام یاد امواتم میافتم فک کنم آخرامه
آها ی چیز داغ این دستگاه بی ادبیه ما ک شبکه های اونورآبی رو نشون میده ازکارافتاده بود دیروز درستیدیمش فخط این Gem ونداشتیم صبح توخواب ناز بودم ک نازی جون اومده بالاسرم میگه آبجیت زنگ زده میگه کنفرانس شبکه ها رو واسه گوشیت فرستاده بیا ساواشو بیار آقامن هی دارم فک میکنم کنفرانس شبکه چیه؟ گوشیمو ورداشتم میبینم فرکانس شبکه ها رومیگه!
میگما این شو جدید اندی وزنش ودیدین بیچاره ها بحران اقتصادی خیلی روشون تاثیر گذاشته زنش ی لباسو دوتاکرده!
آره داشتم میگفتم ک بسیار بسی فسرده شدیم
آها ی چیز دیگه دقت کردین این فرشیدامین بیچاره هنوز داغ نسترن تو دلشه بعدشم ازشهین ومهین گرفته تا نازیلا وتوران وپوران واسه همه شعرخونده بعد میگه بعداز نسترن هیچی دیگه نمونده باقی،باقی میموندچی میشد؟
میگما ی سوال چرا هویچگی واسه روژین شعرنمیخونه؟ مگه اسم من اسم نیس؟
راستی یادتونه ی خواننده باحیاداشتیم به اسم پویا ک توآهنگاش انگاربه چهارمیخ کشیده بودنش ی گوشه وایمیساد شعره رو میخوند میرفت؟الان دیگه نداریمش اینم از دست رفت داره
شلنگ تخته رفتن وشروع میکنه
خلاصه داشتم میگفتم فک کنم دیگه دارم به لقاالله میپیوندم
این اخرا دلم میخواد بزنم یکی رو نفله کنم کی دوس داره من نفله اش کنم؟
آهنگ جدید علیرضاطلیسچی وسیاوش قشنه دانش کنید
ی چیز جالب دوتاشبکه همزمان دارن آهنگ سعیدشایسته رو پخش میکنن
یکی بیاد من بزنمش گناه دارم

ی شاخه ازبیماری شیزوفرنی هست ک بیمارمیتونه به اندازه ی مقاله چرت وپرت بنویسه وهویچکدوم ازکلمه هاش بهم ربط نداشته باشن بهش میگن سالاد کلمات!
فک کنم منم این بیماری رودارم هرچند ک پرش افکارو نمیشه ندید گرفت
به نظرتون خوب میشم؟

فعلناش

+بااین وضعی ک سایت پیداکرده این خاطره فردا میرسه

mina1989
2012,07,28, ساعت : 01:00 PM
سیلااااااااااام بر دوز جانهایمان. http://www.freesmile.ir/smiles/760713_27zypm0.gif

خوفید خوشید؟ http://www.freesmile.ir/smiles/166319_magik.gif

آغااااااااااااااا ما از سحری چومشمون مونده به شیمیرنیهای تو یخچال دیروز دوز جان همسریمون اومدن

منزلمون برای افطار برامون شیرینی ناپلئونی گرفته بودن دلتون آب نیفته فشم بدید. http://www.freesmile.ir/smiles/95219_drool.gif دیشب 2 تا نوش جان

کردیم بعد تصمیم کبری پتروس گرفته بودیم که سحری هم بخوریم ولی دیه جا نداشتیم انخدر از صفح دلمون

موخواد http://www.freesmile.ir/smiles/38619_piesmiley1.gif یهنی تصمیم گرفتیم روزه امون و با شیرینی باز کنیم خیلی دلمون موخواد خووووووووووو.

بشه ها خنده بازارو دیدید قسمت کلاس درسشو.معلمه میگه پپپپپروسسسسسسسس وای یعنی من میمیرم از

خنده هاااااااااااااااا.:-2-06-::-2-06-:

خواهری شوهریمونم کتاب خورده تو چومشش بیشاره قرنیه ی چومش زخم شده خیلی دلمون براش کباب شد.

اول از همه یه تشکر ویژه از مینا جون بکنم.

احیانا سند ِ مخاطب خاص رو به نامتون زدید؟:-2-28-:

آیییییییییییییییییییییی قربونه دهنت.

نوه صغییییییییییی جان با تاخیر تولدت مبارک.


و... یه جایی, یه گوشه ای از این خاک... ایلنور من به خاک سپرده شده!
نمی دونم کجاست... ولی می دونم هست!!! بودنش... آرومم می کنه. حتی وقتی می دونم زیر خروارها خروار خاک غنوده...
و می دونم یه گوشه ای از این شهر بی در و پیکر, پسرکم داره نفس می کشه... داره می خنده... داره بازی می کنه... داره بزرگ می شه...
نمی بینمش... ولی هست. نمی خوام از این بودنش هم محروم بشم...



پرنیا چیییییییییییییییی شده سر ایلنور چی اومده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به خدا دارم دیوانه میشم بگو چی شده؟

حالمون گرفته شده اساسی. فعلا بای.

nairika
2012,07,28, ساعت : 01:18 PM
سلام هم خاطره:-2-25-:
باز ماه رمضون شد بازار خاله بازی راه افتاد:-2-28-:
یعنی پنج شنبه ای جاتون خالی نقش کوزتی اجرا میکردیم خانوادگی که بیا و ببین:-2-39-: مادری کل خانواده اش رو دعوت کرده بود افطاری بلکه در خیر و برکت به رومون بسته نشه:-2-15-:
البته از خستگی و کار بی حد و اندازه اش که بگذریم خوب بود خیلی وقت بود اینطور دور هم جمع نشده بودیم:-2-41-:
البته هنوز قوم پدری موندن که اونم طی یک یا دو شب دعوت کنیم خلاص شیم بره پی کارش:-2-28-: ما به اینجور مهمونی گرفتن میگیم مرگ یه بار شیون یه بار:-2-35-:
آغا ما مهمونامون تا ساعت 1 موندن و ما قسمت آخر امیر علی رو ندیدیم:-2-42-:
آغا ما خودکفا شدیم بعد چیزی نزدیک به دو سال عضویت تو سایت بالاخره تونستیم یه کتاب موبایل بسازیم:-2-27-: مدیونید اگه اون ته ته ذهنتون هم به هوش و ذکاوت ما شک کنین:-2-06-:
دارم از بی خوابی میمیرم امروز ساعت 6:30 خوابیدم و ساعت 9:30 بیدار شدم و اومدم اینجا تا به کار و بارم برسم و الانم که در خدمت شمام ولی با چشایی که به زور باز نگهشون داشتم:-2-31-:
آغا ما همچنان با سخاوت بسیار داریم به شخصیت های باز ذهنمون اضافه میکنیم تا شاید خودمون هم توشون گم شیم:-2-41-:

لی لی نوشت: چرا نقد باران قفل؟!
خوش باشین و پر طاقت تو این روزای طولانی پر از تشنگی:-2-41-:
فعلنات:-2-22-:



مرداد


ما بدهكاريم
به كساني كه صميمانه ز ما پرسيدند
معذرت مي خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتيم
چونكه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است
حسین پناهی

Mahsa.R
2012,07,28, ساعت : 01:41 PM
وقتی حس میکنی دلت گرفت یه گوشی پزشکی بردار و به صدای قلبت گوش بده
می بینی که هنوز محکم و قوی میزنه ...حتی وقتی که دلت شکستهست.....
خداروشکر
سلام...
دیشب آخر شبی گریمو درآوردن نامردا:-2-30-::-2-30-:
هنو چشام اندازه نارنگی باد داره....:-2-30-:
مامان؟:-2-30-:
مخاطب خاص بی شور؟حالا نمیشد یه امروز نمی رفتی و وامیستادی با هم نذرمو ادا کنیم؟دس تنها چیکار کنم؟:-2-03-::-2-03-:
بابا؟:-2-18-:
:-2-12-:..........مامان؟تو نمی گی دختر به مامانش احتیاج داره؟حتی اگه دوتا خونه اونورتر زندگی کنه؟:-2-18-:
فاصله هاتو از بابا زیادوزیاد تر کن..باشه اصلا،انقدر زیاد که برسه به قاره ی دیگه برسه به آمریکا..من واسه چی بابامو انتخاب کردم؟واسه اینکه می دونستم اگه بیام پیش تو بابا هیچوقت نمیاد دنبالم..منو خیلی دوست داره ولی غرورشو بیشتر...الانم که دارم می نویسم صورتم خیسه خیسه..مامان..فکر می کردم تو به خاطرمن برمیگردی سرزندگیت ،نه اینکه میری امریکا پیش بابات....خسته شدم..هیشکی زنگی منو داره؟هیشکی این همه ناراحتی تو دلش داره؟ مامان برات مهم نیست گریه های من؟
برات مهم نیست تنهایی های من؟:-2-39-:
:-2-39-:i miss you:-2-15-:
:-2-18-:i know you will never come back
خدایـــــــا دیگه بریدم به قران........:-2-30-::-2-30-:

ماه منیر
2012,07,28, ساعت : 01:46 PM
سلام بچه ها :-2-06-:
نملزو روزه تون قبول
دیروز یکی از دوستام زنگ زد بعد کلی درد دل و چرندو پرند گفتن . گفت تو فکر میکنی تو این زمونه کسی هم روزه میگیره گفتم اره خودم
خندید و گفت تو که خیلی هم بهت میاد
خاطره خاصی ندارم فقط امدم اظهار وجود کنم
بعدش گفتم از قافله عقب نمونم و برای مخاطب خاص یک چیزی بنویسم هر چی فکر کردم دیدم مخاطب خاص هم ندارم
مخاطب عام روزو روزگارتون خوش

xxxblackstarxxx
2012,07,28, ساعت : 02:20 PM
سلام :-2-28-: کلی چیز نوشم یه دفعه نمیدونم چی شد سرمو بلند کردم دیدم رفته تو یه صفحه ی دیگه :-2-28-:
دارم میمیرم از خستگی http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray2.gif
5 شنبه تولد دختر خالم بود http://www.kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_50.gif ساعت 2 اومدم خونه تا ساعت 6-5 بیدار بودم فرداش هم ساعت 10 بیدار شدم :-2-28-: یعنی همش 4 ساعت خوابیدم :-2-28-:
دیشب میخواستم مثلاً زود بخوابم ساعت 3 خوابیدم گفتم اشکال نداره صبح میخوابم :-2-02-:
صبح ساعت 9 سیما (خواهرم) اومده بیدارم کرده میگه بیا بریم خرید من میخوام کفش بگیرم:-2-28-:
قیافه ی سیما => :-2-16-:
قیافه ی من => :-2-19-:
میگم من حالم بد میشه خیلی تشنمه نمیتونم بیام بعدشم ساعت 9 کجا بازه آخه ؟؟؟؟؟؟ :-14-:
سیما : خب تقصیر خودته سحری نمیخوری :-37-:. اصلاً حال نداشتم آماده بشم با کلی بدبختی آماده شدم رفتیم به زووووووور بالاخره یه کفش گرفت :-29-: منم خوشحال شدم گفتم الان دیگه میریم خونه http://s9.rimg.info/bdc4d51c76a257ecc39f93ed7dbcfc14.gif یعدش برگشته میگه نگار بیا بریم من این ساعترو بگیرم :-2-28-: حالا رفتیم تو مغازه به شرطی که حتما بگیره کلی هم طولش داده بعد میگه نمیخوام http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_shakehead.gif
دلم میخواست . . . . :-2-09-:
الان دارم از خستگی و تشنگی و خواب میمیرم ولی انقدر نفهمم باید بیام نت حتماً :-45-: معتاد به من میگن دیگه http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_haha.gif
.................................................. ...................
خدا جونم خیلی دوسِت دارم :-11-: مرسی به خاطر همه چیز :-8-: مرسی به خاطر اینکه سیما بالاخره کفش خرید :-63-:

*tina
2012,07,28, ساعت : 02:28 PM
سلااااااااااام...:-2-25-::-2-16-:
منو بقیه ی بچه ها(همون زیر 25 ساله ها که باهم 14 نفر میشدیم )داریم از خوشحالی بال درمیاریم....!http://www.pic4ever.com/images/fly2.gif

ما خیلی خیلی خوشحالییییییییییییییییییی یییییییییییییم....http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/smileybunny1.gifhttp://www.pic4ever.com/images/2vsj1nm.gif
اخه قراره بریم شمال ل ل ل ل ل ل ل ل ل.....:-2-20-:http://www.kolobok.us/smiles/icq/yahoo.gif:-2-32-:
هوراااااااااااااااااااا.... http://www.pic4ever.com/images/19.gifhttp://www.pic4ever.com/images/loveshower.gif
پدربزرگی عاشقتمممممممممممممممممممم م....http://www.millan.net/minimations/smileys/inlove2.gifhttp://i7.glitter-graphics.org/pub/436/436227peh2tec0ns.gif
چقدر خوبه که همه قبولت داشته باشن و به حرفت گوش کنن....http://www.kolobok.us/smiles/icq/yes.gif:-2-27-:
طی عملیات مخ زنی اینجانب توانستم پدربزرگی را راضی کرده تا اجازه ی سفر ما را صادر کرده و به گوش والدین گرامی برساند...!:-2-27-:
خلاصه پدربزرگی هم همه ی والدین ما را(منهای والدین دوستام...)جم کرد و خبر مذکور را به اطلاع اشان
رساند....وی همچنین افزود ما میتوانیم به مدت یک هفته در شهر انتخابی امان ساکن شویم...!!:-2-32-::-2-35-:
ینی ما رو بگی شدیم این(به ترتیب)...::-2-19-:...:-2-20-:...:-2-27-:...:-2-04-:...http://www.millan.net/minimations/smileys/mistlsmile.gif...http://www.kolobok.us/smiles/icq/yahoo.gif
اخه قبلش به من گفته بود 4 روز بیشتر نمیشه که نمیشه...http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/3/nono.gif
خلاصه ما طی چند روز اتی مسافریم...http://www.millan.net/minimations/smileys/cowboysmile.gif
مامان و بابای سارینا و سارا هم اجازه دادن که با ما بیان...http://www.millan.net/minimations/smileys/hi5.gifچون بار اولی نیست که ما باهم میخوایم بریم مسافرت....:-2-41-:
ولی باید فعلا رو مخ مامان و بابای مریم کارکنیم....http://www.millan.net/minimations/smileys/peppiokay.gif
خداکنه قبول کنن....:-63-:
دیشب هم افتتاحیه ی المپیک رو نگاه کردم....تا سحر طول کشیید..!!!:-2-29-::-2-36-:
ولی خدایی چقدر قشنگ بود....:-2-41-:
هیییییییییییییییییییییی.... .:-2-18-:


بایhttp://www.pic4ever.com/images/balloons.gif



تینا_14

pari74
2012,07,28, ساعت : 02:45 PM
سلام برهمگی:-2-25-:
خوفین؟ازهمین الان بابت اینکه تو خاطرم غررر زیاد زدم معذرت می خوام:-118-:بقول دوستام بیانه!!!



وایی همیشه میگن شنبه که اول هفته است رو خوب شروع کن تاهفته خوبی داشته باشی...اما بخدا نمی شه من بدبخت بیچاره یه غلطی کردم الان توش گیر کردم اخه گناه من چیه؟؟؟اقا اگه من نخوام برم سرکاربه کی بگم البته همیشه میگن خود کرده رو تدبیری نیست راست هم میگن والا !!!!!خودم به شوهر خالم پیشنهاد دادم الانم باید پاش وایسم....اما خدایش دیشب مراسم افتتاحیه المپیک بود وتا 5 صبح بیدار بودم بعدشم که امدیم بخوابیم تا چشم رو هم گذاشتیم زرتی این مامان ما امد بلندمون کرد گفت بلندشو بریم سرکار(اخه جفتمون یه جا کار می کنیم) اه نشد درست بخوابیم وقتی هم امدیم شرکت که دیگه بدتر بازم امدم نشستم وهی دنبال شناسی کردن این قطعه های بی پدر ومادر شدم که هیچ جوری نمی شه شناسایشون کرد نه اسم دارن نهpart namber ومخ منو به بازی میگیرن الانم امدم خونه اینقدر پا این سیستم نشستم چشمام وکمرم درد می کنه ولی دیگه چی میشه کرد کسی که می خواد استقلال پیداکنه باید از یه جایی شروع کنه ...منم امدم این تعطیلات تابستونی تو شرکت شوهر خالم کارکردن وشدم منشی وکارشناس قطعات حفاری البته با این سن کمم یه چیز هایی حالیم می شه ولی باورکنید این قطعات نه اسم شرکتشون مشخصه نه اسم خودشون منم که خودم همینجوریش خدایی کور تشریف دارم با این کارم چشمام داره وضعشون بدتر می شه

خانوم بلا
2012,07,28, ساعت : 03:06 PM
سلام.
من هم امدم.http://oshelam.persiangig.com/image/new_folder/1gofwvk2s3q53q45z43l.gif
امروز دلم از یکی که نه از همه گرفته..http://www.kolobok.us/smiles/artists/mother_goose/MG_45.gifمیخوام فرارکنم..
همیشه همینطوریم..بجای ایستادن ومبارزه کردن.. بجای دفاع کردن.. بجای عصبانی شدن و داادکشیدن ..
بجای همه ی این کارها فقط سکوت میکنم !http://www.pic4ever.com/images/healer.gif
برام مهم نیست اونی که حرف زور بهم میزنه ازم بزرگتره یا کوچیکتره..
دلم براش میسوزه یا احترامشو دارم..
دوسش دارم یا تحملش میکنم..
هیچ فرقی نداره ،در برابر همه سکوت میکنم!!!
نه که بترسماا .. نه.. دیگه حتی حوصله ی عصبانی شدن رو هم ندارمhttp://www.pic4ever.com/images/padded.gif
میریزم تو خودم .. جمع که شد یکدفعه.. یجا ..بایک قطره لبریز میشم و جوری بهش ضربه میزنم که تا چند وقت نمیدونه ازکجا خورده..http://www.pic4ever.com/images/t2.gif
بدی کارم همینه.. این که نمیدونه از کجا خورده!!http://www.freesmile.ir/smiles/157419_4caekgi.gif
اگه میفهمید دیگه باهام این رفتار و ادامه نمیداد..
اگه میفهمید از طرف من بوده.. از روی ری اکت به کارهای خودش بوده..
اخخخخخ اگه میفهمید..
زندگیم پر ازاین اگه هاست!!http://s17.rimg.info/cb089473620b69800d8eec7aa96f1262.gif
خسته ام!
از خودم.. از خودش.. از این همه آدمی که کنارم هستن و حواسشون به همدیگه نیست..
از همه خسته ام..
دلم یه فریاد بلند میخوتد..http://s19.rimg.info/1bc896fc88c92e8ad98a1f4653f7b24a.gif
که داد بزنم
هیچ کسی رو نمییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییخوام.. برید از کنارم..
فقط میخوام تنها باشم..
دور باشم..
دور از این همه استرس .. از این همه هیاهو..
از این همه ادم نما..http://s10.rimg.info/aabd0ad513751574ea0a5c12ccd764eb.gif
دیشب تصمیمو گرفته بودم..
میخواستم بهش بگم..
اما تصمیمم فقط برای دیشب بود..
امروز هیچی نگفتم..
شاید هنوز یک قطره جادارم!http://www.moppo.net/anisigns/signer/unsure/unsure.gif

بابا اطی
2012,07,28, ساعت : 03:19 PM
سلام به همه - امیدواریم خوب باشین http://www.pic4ever.com/images/127fs1866968.gif

نماز روزه هاتون قبول

کیییییییییییییییییییییییی یییییییییییییه کیییییییییییییییییییییییی ییییییییه ؟؟؟

یه نفر منو صدا زد بیام خاطره تعریف کنم - چرا منو تو این موقعیت قرار میدین

بذار فکر کنم چی میخواستم بگم - چی بود ؟؟؟ یکم راهنماییم کنید (((((((((((((:-2-22-:

آها یادم اومد ، یادم اومد - ممنون از راهنماییتون - با تشکر از مسئولین محترم ((((((((((((( :-2-22-:

رفته بودم میدون انقلاب میخواستم چند تا کتاب بخرم

انقلاب هم که خودتون میدونید معمولا شلوغ پلوغه

همینطور که داشتم از کناره مغازه ها رد میشدم ، حدودا 10 قدم جلوتر چند تا دخمل دیدم با رنگ های مختلف :-2-22-::-2-35-::-2-22-:

یکیشون آبی ، یکی قرمز ، سبز ، زرد - (رنگارنگ بود :-2-06-:) فکر کنم 4 تا بودن - این طوری بهم نگاه نکنیدا - دقت نکردم :-2-31-: :-2-35-::-2-22-:

خلاصه همینطوری داشتم از کنارشون رد میشدم که چشمتون روزه بد نبینه (خوب بقیشو فردا تعریف میکنم :-2-06-:)

خوب داشتم میگفتم ، همینطوری که داشتم از کنارشون رد میشدم یدفعه یه موتوری از تو خیابون اصلی رد شد

و با صدای بلند داد زد ( رنگین کمونههههههههههه رنگین کمونهههههههههههه ) :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

اینو که گفت ، پیاده رو رفت رو هوا :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

منو میگی ، اگه یه جای خلوت بودم ولو میشدم رو زمین :-2-06-::-2-06-::-2-06-:

صدای خنده دخترا هم میومد :-2-22-:

اینجور پسرها رو باید لگد مال کرد ( انجمن حمایت از خانم ها :-2-22-:) http://www.pic4ever.com/images/cowboypistol.gif

با صدای آروم : ( کییییییه کییییییییییه ؟؟ )

یه نفر منو صدا میزنه ؟؟؟ برم ببینم کییییییه

فعلا خداحافظ

برگ پاییزی
2012,07,28, ساعت : 04:08 PM
:-2-06-:

moria
2012,07,28, ساعت : 04:13 PM
اين آدم هم موجود عجيبيه ها تا دو دقيقه پيش حسش نبود بنويسم اما يهو حسش اومد خوب چه خبرا خوبيد احيانا
اين روزا داره ميگذره اما خب چجورش مهمه تمام زندگيم خلاصه شده تو نت سيستم و باشگاه به قول استادم داري خودتو خفه ميكني از ساعت ده تا سه همش تمرين اما خب به من چه دير اومدم و مسابقات استاني هم سه ماه ديگست از اون ور انتخابي تيم ملي هشت ماه ديگست بايد انقدر قوي باشم تا بتونم راحت برم
حتي يه خواب درست و حسابي هم نداريم يعني مگه ميزارن ساعت شيش صبح بايد واسه مادرم نوبت دكتر ميگرفتم از اونور شبش هم نخوابيدم بعدش ساعت ده باشگاه بودم الان هم دو ساعت ديگه بايد خواهرمو ببرم دندون پزشكي حالا من كي مال خودم ميشم معلوم نيست سرم هم ميدرده
آقا اين كت و شلواراي تيم المپيك ايران رو ديدين؟ چقد ضايع بودش اصن حال بهم زن بودش
امروز صبح ساعت طرفاي شيش با يكي از دوستام صحبت ميكردم داره ازدواج ميكنه انقده خوشحال شدم كه حد نداره
استقلالو ديدين چجور ضايع شد:-2-06-:
داور هم كه مثل هميشه باهاشون بود بنويسيد2-1 بخوانيد3-1
يه شعر هست كه ميگه
جواد لاليگايي زير علي مايي
نود كه از همه خنده دار تر بود
بابا اين فتل خداييش آخرسوژست
فتل:آقاي فردوسي پور من صداتونو ندارم
فردوسي پور: آقاي فتل الله زاده الان چي؟ الان صداي منو داري؟
فتل:نه صداتو ندارم
:-24-: :-24-:
تو اوج ناراحتي هم خندش ميگيره آدم
آقا من استاد شاخه به شاخه پريدنم اينطور نيست؟:-2-37-:
فعلنات باي

#mahnaz#
2012,07,28, ساعت : 05:26 PM
به نام بهترین:-2-40-:

بابا یکی طلا بگیره دیگه:-119-:
ما امیدمون به همین المپیکیامونه ها...:-119-:
البته اول امیدمون به خداست بعدم به المپیکی ها...:-2-38-:


اقا نمیدونین ما دیشب تا ساعت 2 بیدار بودیم بعد تا
اومدیم بخوابیم دیدیم ساعت مبارک داره میگه:دیدی دی دیدی دی:-2-31-:
بــــــــــلی...
کلا سحریو هم خوردیم
بعد که رفتیم بخوابیم دیدیم ای دل غافل...حالا چطوری بخوابم؟:-2-31-:
مگه خوابم می برد؟
هی این طرف هی اون طرف دیگه کلا خوابم برد..
صبح تا 11 خواب بودم..:mrgreen:
اری...
بعد شم که اومدیم تلپ شدیم پای لپ تاپ و شروع به تم سازی کردیم..:-2-08-:


یه مگسه هست ..کوچولو....اینقده ریزه که نگو:-2-41-:
نارنجی ام هست..:-2-41-:
سر یه تایم مخصوص میاد توی اتاقم ویراژ میده،خوب حالشو می کنه
بعدشم از پنجره میره بیرون..
البته اگه پنجره باز باشه میره بیرون وگرنه راهشو عوض می کنه..

اینقده نازه...
تازه با دستم هی روشو می گیرم هی میره.
حالی میده ها...

وای دیشب با همون بد خوابی هام خواب میدیدم کاربر فعال شدم..
یعنی عجیب حسی داشتما..
توی خواب با خودم می گفتم:ااا دیدی ادمین منم فعال کرد..
دیدی نمردیمو فعال شدنو دیدیم..red شدنو دیدیم...

دیگه بقیشو یادم نمیاد..

چه بویی مامان راه انداخته..
دل ادم اب میشه..


فعلا ما بریم..دوستتان داریم:-2-41-:

بی بی گل
2012,07,28, ساعت : 08:04 PM
سلام به همگی ... :-2-10-:
من امروز رفتم یکی دیگه از امتحانامو دادم و اومدم ... امتحان مربوط می شد به محصولات استادرم ...
امتحانمو دادم ... آقای رئیس آینده خیلی راضی بود ... :-2-13-:
بعد گفت: خودت از چه کرم ضدآفتابی استفاده می کنی؟!
منم گفتم از هیچی ...
اونم قیافه ش شد اینجوری ... :-2-19-: گفت پس از چه نوع کرم ضدآفتابی واسه پوست صورتتون استفاده می کنید؟!
منم دوباره زل زدم تو چشاش: من از هیچ کرم ضدآفتابی استفاده نمی کنم ... کلا عادت ندارم از ضدآفتاب استفاده کنم ...
دوباره قیافه ش شد اینجوری ... :-2-29-:
بعد زد روی میزش ... (یعنی واسه م زد به تخته ...:-2-27-:) گفت پس ماشالا تو این آفتاب سوزان این شهر، پوستتون خوب مونده ... فکر کنید اگه به پوستتون برسید، دیگه چی می شه؟
منم اینطوری ... :-2-37-:
بعد خیلی تشکر کرد از اینکه خیلی آماده وعالی بودم ... منم اینطوری ... :-2-04-::-2-04-::-2-04-:
.
.
.
امتحانای بعدیم دوشنبه و سه شنبه اس ...
امیدوارم اونا رو هم خوب بدم ...
.
.
.
امروز از ساعت 1 تا 4 خوابیدم ... هنوزم بدنم کسله ...
افطار امشب، مرغ سوخاریه ... دلتون نخواد ... (امیدوارم زن حامله این پستو نخونه ... !!! ... :-2-22-: )
.
.
.
تا یه پست دیگه و یه خاطره ی روزانه ی دیگه بای ...

Since Gone Away
2012,07,28, ساعت : 08:09 PM
آروم آروم گذشت تا به اینجا رسید
زندگیمو گفتم،
خاطره نویسی روزانه است میدونم، خواستم مثلا کل زندگیمو خلاصه کنم تو یه پست...

eliiiiiiiiii69
2012,07,28, ساعت : 10:16 PM
به نام خدا
سلام امروز 7مرداد 91
دوباره وارد حال و هوایی شدم که همیشه ازش متنفرم..............
کلافه شدم!! دوست داشن بعضی آدما کاری میکنه باادم که ادم بگه خدایا جان هرکی دوست داری ی کاری کن متنفر بشه ازمن!!!!!!!!!!!والا به خدا!!!!!همیشه ی پای قضیه لنگ میزنه!!!!!!!
ی وقتایی یکی دوسمون نداره گله مندیم حالا هم ازدوست داشتن گله مند!!!!!بدم میاد از اونایی که میان دنیاتو بهم میریزن ادمو چک میکنن نمیذارن 10دقیقه مال خودت باشی
ااااااااااااااااااااااااا ااه:-2-30-:


گاهــــــی مجبـــور ی برای راحــــت کــــردن خیــــال دیگـــــران
خـــود را خوشحـــــــال نشان بــــدی
ولـــــی چه حیــــف که درونـــــت غوغـــــــاست

yasam
2012,07,28, ساعت : 10:29 PM
مرداد 91 تابستان کنکور
سلااااااااام به جمیع محسوسان و نامحسوسان روزنامه نویسی!
چند هفته س میخوام بیام اینجا روزنامه بنویسم اما تا میام تو سایت حسش میپره ، اما الان یهو حسه برگشتم گفتم حسو غنیمت بشمارم و بیام اینجا. و این شد که اومدم و الان اینجام.
و از اونجایی هم که من همیشه من تو شروع و تموم ِ نوشته ها مشکل دارم پس یهو میپرم تو موضوع و مقدمه و اینا بیخیال با اجازه ی شما!

چند روز پیش دنبال چند تا نوار کاست قدیمی میگشتم ، حدس میزدم تو انباری باشه ( اینجا قبلاً آسیاب بود حدود 10 سال پیش که مسئولش فوت کرد ، خدا بیامرزتش ، اونجام بی استفاده موند تا چند سال پیش که دم و دستگاشو منتقل کردن به شالیکوبی و اونجا همینجور خالی موند که فعلاً شده انباری)کلی خاک گرفته بودش اونجا رو با کلی وسیله ی قدیمی، حدس میزدم کنار کتابای قدیمی باشه اما کتابا نبودن سر جاشون اون نوار کاستارو هم پیدا نکردم. اما کلی برام تجدید خاطره شد.

یادش بخیر تخته ی دارا و سارا مو پیدا کردم اونجا الکی داشت خاک میخورد برداشتمش و بعد تمیز کاری و اینا بردمش تو اتاقم الانم دارم روش نکته های کلیدی ذهنمو مینویسم( گاهی یه کلمه هایی رو مینویسم که با خوندنش یه موضوع کلی میاد تو ذهنم. مثلاً مینویسم الگوی وزنه برداری و یه آدمی یادم میاد که قبلاً کلی چاق بوده و الان کلی لاغرتر از اون زمان شده و وزن برداشته از رو خودش و اینه که بهش میگم وزنه برداری هم این که طرف کلی درسش خوبه و جزو رتبه های برتر ارشد هستش تقریباً تک رقمی و همچین ادمی مطئمناً میتونه الگوی وزنه برداری آدم تن پرور کم خاصیتی مثل من باشه چون هم وزنه های بدنشو خوب برداشته هم وزنه ی کنکورشو!)

خب داشتم میگفتم بعد تو انباری یه دفتر خیلی قدیمی پیدا کردم که توش عموم یه چند تا خاطره نوشته بود مربوط به یکم و دوم اسفند هزار و سیصد و پنجاه! در مورد دومین برف سنگین سال تو شهر و کمبود جو و گندم و اینجور چیزا بود. کامل نخوندمش .
اما به طور کلی عاشق اینم که نوشته های آدمای سالهای قبل و بخونم دوست دارم بدونم چه جور فکری داشتن و قلمشون چه جور بوده. بعد برای خودم کلی داستان سازی کنم و توهم بزنم!

خب دیگه اینجور چیزا بود حالا بقیه ی خاطره های جا گذاشته م تو انباری رو ولش. بریم سر قضیه ی بعدی.

یه چیزی داشتم براتون تعریف میکردما اما به تهش که رسیدم نفمیدم هدفم از نوشتن اون قضیه چی بوده پاک کردم همه شو.
دیگه هم موضوع خاصی به ذهنم نمیرسه یعنی میرسه ها ولی خب مهم نیس زیاد ، پس بیخیالش!

هـــــــــی دیگه این روزا بس که همه ناراحتن و نگران، آدم نمی تونه خودشو بزنه به ناراحتی تا جلب توجه کنه برا دوستاش!! ما دلمون جلب توجه میخواد خب! یعنی چه که به عقده های روحی یک نوجوان بی توجهی میشه هان؟!

البته امروز مهسی کلی توجه کرد و کلاً کمبود محبت یه ماهم یه دقیقه ای جبران شد.حیف که پریس نیست تا بهم بگه بچه ی لوس! کارش از کمرنگی گذشته رسماً بی رنگ شده ، خسته نباشی پریس!

خدانگهدار شما و آرزوهاتون!

*RaHa2*
2012,07,28, ساعت : 10:30 PM
بوووق بوووق بووووق::-2-16-:
چند روزی هست ننوشتم اینجا!؟:-2-15-:
امروزم اقاهه بهمون تذکر داد::-2-06-:
-شما دوتا اون ته کلاس دارین نظمو بهم میریزین...یا بیاید جلو یا ساکت...:-119-:چقدرم که ما ساکت شدیم...:-2-06-:
کلا تجربه نشون داده من و یاسی نباید کنار هم بشینیم!:-2-06-::-2-16-:
ولی هنوزم وقتی یاد کلاه سرهنگ میفتم خندم میگیره....خب اخه اون چه کلاهیه میذاری بچه مردم خندش بگیره بعدش شما دهواش کنی؟این انصاف نیست که!:-2-31-::-2-43-::-2-06-:
سلاااام سلاممم خاله بزغاله....:-2-16-:
علیک سلام خاله بزغاله....
دلم رعنا و ازاده و طناز و فرنازو می خواد...دلم حیاط مدرسه رو می خواد...دلم 10 سال پیشو می خواد....:mrgreen:
دلم اون روزیو می خواد که با دمپایی کوبوندم رو سر جوجه های حسین...:-2-06-:
اون روزایی که با حسین و رهام قایمکی میرفتیم سراغ شیشه های مربای توت فرنگی...:-2-06-:
اون روزی که پولامونو گذاشتیم رو هم رفتیم کلی بادکنک خریدیم و همشو با گاز پر کردیم....رفتیم تو حیاط و من نخ بادکنا رو ول کردم همشون رفتن اون بالا بالا ها...:-2-09-::-2-35-:
اون روزایی که حوض حیاطو پر از اب بود و میپریدیم توش...:-2-16-:
روزایی که با امید از درختا بالا میرفتیم...و درختا رو تکون میدادیم که مثلا دارن بندری میرقصن....امیدم با اون صداش اهنگ بندری می خوند سیا سوخته!:-2-06-::-2-16-:
عجیب دلم واسه اون روزا تنگ شده!!!:-2-30-:
از اون روزا فقط رهام برام مونده و خاطراتی که هرروز برام تکرار میشن!:-2-08-:
امروز انی رفت اتاق عمل....!تو این هفته 3 تا از دوستام بینیشونو عمل کردن!داشتم به ملی می گفتم که بچه ها همه دارن عمل می کنن سعید گفت توام می خوای عمل کنی؟؟؟:mrgreen:
منم با اعتماد به نفس چسبیده به سقف گفتم:نه....یه ذره بینی دارم...به این خوشگلی...همه عمل می کنن مثل من شه بینیشون...:-2-14-::-2-06-:
اینو گفتم و رفتم تو کابینت.....مماخم داغون شد!:-2-08-::-2-06-:
شب همتون رنگین کمون!:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
بییییییییییییب تا بووووق بعدی!:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
اینم بذارم بعدش برم...اگه نذارم دق می کنم!:-2-06-:

زیــاد نباش ... زیــاد خوب نباش .... زیــاد دم دست نباش ....
زیــاد که خوب باشی .... زیــادی که همیشه باشی ....
دل آدم ها را می زنی
آدم ها این روزها ، عجیب به خوبی .. به شیرینی ،
آلرژی پیدا کرده اند ...
زیــاد که باشی، زیــادی می شوی...
زیــادی هــر چیزی هم آلــرژی می دهد
عجــیب ..... دور می شــوند .....
خیلی عجیب .... زیادی می شوی !

نام کاربری
2012,07,28, ساعت : 11:10 PM
سلام همه خوبين ؟ منم خوبم اي... بد نيستم يعني !
امروز حديث دوستم اومد خونمون . خوش گذشت بد نبود !:-2-22-:

فقط اومدم اينجا كه 1 چيزي بگم ! :

بـعضے وقتا شُماره یکـے تو گوشیت هست کــﮧ نمیتونے بهش زنگـ بزنے
دلت ـَمـ نمیـآد پاک ـش کنــے
هروقتمـ چشمت بـﮧ اِسم ـش میفتــﮧ دل ـت یـﮧ جورے میشـﮧ
خیلــے دردناکـِ اوטּ لحظـﮧ
میفهمے
دردناکــِ ...

http://www.up2.98ia.com/images/41035448602425978457.jpg

اين عكسي كه گذاشتم اينجا ، روي اسمش توي گوشيم بود ! يعني هست!
هر وقت زنگ مي زد يا اس ميداد اين عكس ميومد روي صفحه ي گوشيم...
كاش 1 بار ديگه هم بيوفته...دلم نمياد...يعني نمي خوام كه برش دارم!
خيلي وقت پيش اينو انتخاب كرده بودمش. يادم نمياد چرا ! ولي الان خيلي اينو دوستش دارم:-2-15-:

ღ Faranakღ
2012,07,28, ساعت : 11:20 PM
ســــــــــــلامــــــ ســــلامـــــــــــ
واي كه چقدر من امــــروز خوشحال شدم:-2-03-:اين كه ميبينيد اشك شوق هستندي يه خبـــــر خوب شنيدم
اَه اين گريه لامصب نميـــــزاره تايپ كنم:-2-06-:ميدونيد چيه؟نميــــدونيد كه اگه ميدونستيد به من نميگفتيد خل چون هم دارم گريه ميكنندي هم ميخندندي داييم بعد 10ســـــــال باردار شده:-2-17-:داييم؟؟؟؟؟منظورم اينه كه زنش باردار شده دارن بچه دار ميشن:-2-18-::-2-04-:واي خدا نميدونيد تو خونواده ما چي ميگذره همه غافلگيــــر شدن كسي ديگه اميد نداشت بچه دار بشن .ولي خومونيمو يه افطاريو افتاديم خونه داييم:-2-22-: اميدوارم به حرمت اين ماهه عزيز هركسي هر گرفتاري داره حل بشه:-2-25-:فهـــــــــــــــلا خدافظــــــــــ

ایکسا خانوم
2012,07,28, ساعت : 11:24 PM
تو ز دیار من آمدی سکوت جانم بهم زدی
شیشه غم به تلنگری زدی شکست
چو نغمه ای بیش و کم زدی، به دل ریشم تو چنگ زدی
روشنی چشمون تو به دل نشست

سلام نماز روزه های بچه های گل 98ی قبول درگاه حق...:-2-40-:
ما که از 7 دولت آزادیم تا آخر عمر....:mrgreen:

چشم راستم عفونت کرده بدفرم...نمیخواستم پای سیستم بشینم ولی خدایی حسابی به اینجا عادت کردم:-2-43-:
عجب مادر دیکتاتوری داشتم نمیدونستما ...امروز برگشته میگه ببینمت پا کامپیوتر باشی باین چشمت میزنمت....:-2-19-::-2-01-:
بهش میگم مادر من من الان بچه م باید بره اول دبستان تو گیر میدی به ما میخوای بزنیمون:-2-34-: واله!!!
الانم قاچاقی نشستم :-2-32-:...خدابیامرزه پدر این برادرای از جان گذشته رو...:-4-:

خندم میگیره وجدانن حالابا این فیس خوشکل و باد کرده برم باز دانشگاه ملت از ترس الفرار ....:-109-:

عصر داشتم از بیکاری دیوان فروغمو میخوندم ...
هیچوقت یادم نمیره راهنمایی سر موضوع انشام که فروغ بود با معلمم درگیری داشتم وحشتناک....زور میگفت آخه میگه فروغ اینجوره اونجوره واسه سن و سال شماها خوب نیست...یکی نبود بش بگه بتو چه !!گفتی موضوع آزاد...
فروغ تنهایی هاشو،اینکه واقعا نمیدونست باید چیکار بکنه رو،درگیری عشق و هوس و زندگیشو خیلی قشنگ تو نوشته هاش فریاد میزد اینکه هیچ کس نیست حرفاش و گوش بده وای به اینکه بخواد درکش کنه....:-17-::-17-:
خیلی دوسش دارم با دنیای فروغ تو دوره راهنمایی زیباترین تصوراتم خلق شد...با تمام غم انگیزی نوشته هاش...

شهریست در کناره ی آن شط پر خروش
با نخلهای درهم و شب های پر ز نور
شهریست در کناره آن شط و قلب من
آنجا اسیر پنجه ی یک مرد پرغرور

چقدر ذهنم پریشونه Miss.XA

گنجشک
2012,07,29, ساعت : 12:22 AM
درود دوستان:-2-25-:
خوبید آیا؟!:-2-37-:
آغازش اینا تقدیم به همه عزیزانم...
:-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-:
سپسش...
امروز شقایق و نیلن کوچولو اومدن این جا.:-2-16-:
نیلن رو که می بینم یاد مرد کوچکم میفتم. عاشق نیلن بود. همش می گفت من دلم واسه نیلن نتگ شده...
نیلن شده لوس خاله اش...:-2-08-:
محراب می گه لوسش می کنی... بعدها نمی شه کنترلش کرد...:-2-09-:
ولی من می دونم این طوری نمی شه... بچه بی جنبه ای نیست...:-2-41-:

واسه افطار شقایق موند پیشم. محراب هم اومد... .:-2-16-:

محراب با بابک آمد!:-2-16-:
بابک با حلیم آمد!:-2-16-:

من که روزه نمی گیرم...:-2-39-:
خیلی دوست داشتم حسشو تجربه کنم... :-2-39-:
امسال اولین سالی بود که می شد تجربه ای به تجربیات رنگین کمانی ام افزوده بشه... که البته ناکام موندم...:-2-39-:

بچه ها افطار کردند و من و نیلن با هوبو بازی کردیم.:-2-16-:

محراب یه سره گفت: نکن بانو! موی گربه بیماری زاست... خطرناکه... حیوون تر از گربه چیزی نبود بیاری تو خونه ات!؟:-2-09-::-2-36-::-2-06-:
بابک گفت: گربه شرف داره به آدمی زاد! حیوون تر از آدمک ها موجودی هست اصلا؟!:-2-42-::-2-43-::-2-28-:
شقایق گفت: شجاعت داشته باش, ترستو فریاد بزن! بگو از گربه می ترسم! واسه چی خودتو پشت دلایل احمقانه این چنینی قایم می کنی؟! :-2-06-::-2-43-::-2-42-:

هوبو رو زیر ماشینم پیدا کردم... فکر کنم همسایه های سنگدلم وقتی می خواستن مامانش و خواهر و برادرشو بذارن بیرون, این فسقلی از دستشون در رفته بود... . وقتی پیداش کردم هنوز چشماشو باز نکرده بود... تجربه دلنشینی بود رسوندنش به این نقطه!!!:-2-41-:

دوست داره کنار گوششو نوازش کنی... . :-2-41-:
محراب می گفت: نیلن جان, اونو ولش کن بابایی... . بیا با گوش های عمو بابکت بازی کن... ببین دراز شدن!!!:-2-06-:
نیلن هم عین گربه از پای بابک رفت بالا, دست کشید به گوشش! گفت: کو؟! دلاز (دراز) نسده (نشده) که... . :-2-06-::-2-06-::-2-06-:

خیلی خندیدیم سر این حرکتش... . خصوصاً که هوبو هم احساس کمبود محبت کرد, از پای من اومد بالا چپید تو بغلم و داد محرابو برد هوا... .:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

:-2-38-:بابک می خواد مزدوج بشه آخه... واسه همین محراب بی ادب می گفت گوشاش دراز شده...
ولی بابای بابک نمی ذاره. می گه کبوتر با کبوتر, باز با باز...:-2-15-:
و به قول حدیث, ما نفهمیدیم این وسط کی بازه و کی کبوتر...:-2-15-:
:-2-38-:دختری که انتخاب کرده, خیلی دوست داشتنیه... ولی خب اول این که سنی مذهبه و دیگه این که باباش عین بابای بابک حاج آقای بازار تهران نیست!!! ولی اگه بابک ماست, عید فطر عروسش رو میاره!!! حتی اگه از ارث محروم بشه و اسمش از پشت قرآن خانوادگی خط بخوره!!!:-2-41-:

بعد از افطار تیگران و میرانوش هم اومدن... .:-2-16-: و توی خونه فسقلی من دیگه نمی شد جم خورد...
خوشحال می شم وقتی می بینم دوستای عزیزم همه شون دارن به سرانجام می رسن...:-2-40-:
و خوشحال تر می شم وقتی هر لحظه مطمئنم می کنن که هرچی بشه, اونا هستن... . پشتمو خالی نمی کنن!:-2-40-:
دوستای خوبی دارم...:-2-40-:
لحظه ای نیست که به خاطر حضورشون توی زندگیم سپاس گزار خدای خوبم نباشم...
نبودند, نابود بودم... .

+ سارای خوبم::-6-::-11-::-6-:
+ سحر جون: منم بهش می گم پول تلفنت زیاد می شه!!! نمی فهمه که... !!!:-2-08-::-118-:

طاعات و عبادات همگی مقبول بارگاه حق.:-2-40-:
شاد باشید و تندست.
بدرود!!!:-2-40-:

نــازگــل
2012,07,29, ساعت : 12:41 AM
درودhttp://s19.rimg.info/b1d8875d1cbf695d23bbd0b805f6f1f1.gif

روی بد مودی میباشیمhttp://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray3.gif
الان پاچه گیریم اساسhttp://s19.rimg.info/a062cc7ce3331196c99a22f0fd4a6689.gif
خاطره ای نیستhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_in_dreams.gif
جز دوری دوستان و غم تنهاییhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_in_dreams.gif
سرم داره از درد میترکهhttp://s2.picofile.com/file/7116654943/cry_10_.gif
گوشامو بخیه هامو ک دیگه نگوhttp://s2.picofile.com/file/7116654943/cry_10_.gif
مخصوصا با شاهکاری ک دیشب زدم:-2-08-:
از خودم متنفرم دلیلشم خدا میدونهhttp://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray3.gif
ایشالا این حالت نصیب دشمن آدمم نشهhttp://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray3.gif



+ماندن همیشه خوب نیست...
رفتن هم همیشه بد نیست...
گاهی رفتن بهتر است.
گاهی باید رفت...
باید رفت تا بعضی چیز ها بماند...
اگر نروی هر انچه ماندنیست خواهد رفت...
اگر بروی شاید با دل پر بروی
و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند..
گاهی باید رفت
و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد...
مثل یاد،مثل خاطره ،مثل غرور...
و انچه ماندنیست را جا گذاشت،
مثل یاد،مثل خاطره،مثل لبخند...
رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی،بروی...
و ماندنت رفتنی میشود وقتی که نباید بمانی،بمانی
:-2-15-::-2-15-::-2-15-:
شب همه گی آرام و دلنشینhttp://www.millan.net/minimations/smileys/flowerysmile.gif
نازگل

{ }
2012,07,29, ساعت : 01:15 AM
مدتهاست ، شعر نخونده ام!

نمیدونم چرا ، بدنم اونقدر که به موسیقی ، addictive برخورد میکنه! با شعر اینگونه نیست!!!
این برام جای سؤال داره :-29-:

امروز ، ...
(بذار اول از ماجرای مهمتر شروع کنم!)

اول از همه ، یه عذرخواهی به همهء بچه های فهمیم و غیورِ سایت ، بدهکارم :-6-:
بابتِ تندروی هایی که توی اون پستِ قبل تری ( پستِ پیرار ) نسبت به اسلام و مسلمین ، روا داشتم!
اصولاً مدتی بود که دلم پر بود
نه فقط از دستِ چند تا از بچه های سایت
بلکه از اطرافیانم
از مردم
از جامعه و سلطهء خودکامهء مذهب ، روی اذهانِ آدمهای اطرافم!
چیزی که مثلِ یه عینک ، جلوی دیدِ انسان مدارانهء ما رو گرفته بود!!!
من ازش بدم میومد
اما خودم دچارش شدم!
دچارِ همون تندروی ها و همون دگماتیسم ، که نهایتاً منو در چنگالِ خودش فرو برد!!!

البته از خودمم بدم میومد! ، از خودی که سالهاست از خودِ پیشینم ، فاصله گرفته!!!!
مدتهاست که از اون موجودِ به شدّت مذهبی ، دور شده ام و دنیام با سرعتِ هرچه تمام تر ، تغییرشکل پیدا کرده!
هنجارها و ناهنجاری ها ، توجیهِ متفاوتی پیدا کرده
ارزش ها عوض شده برام!!

باید عذرخواهی کنم که خودم رو متفاوت از این اقیانوسی میدیدم که خودم در حکمِ یه قطره از اونم!!!
داشتم انکار میکردم ، همون هستیِ منسجمی رو که من ، خودم هم یکی از اجزاش هستم!

شاید این خودش ، به نوعی ، کوربینی به حساب بیآد ، اما خب ، اینجور کج فهمی ها ، برای همهء ما پیش میآد :-29-:

فراموش کردم که همهء این آدمهایی که اینقدر با انزجار ، ازشون فرار میکنم ، درحقیقت ، همون « من » هستند ، که چند سال پیش ، در جایگاهش بودم!!!!

بگذریم
قبلاً هم از این اعترافها ، تو اینترنت کرده ام!
خاطره اش ، امشب برام زنده شد! :-40-:

* یه موسیقی ، از « اسحق آلبنیز » که یکی از موسیقیدانهای معاصرِ اروپا ، در کشورِ اسپانیا ، بوده ، با نامِ « قطعه ای برای قرطبه - Cordoba (http://www.4shared.com/mp3/5viWdhVy/5-_Cordoba_op232_no4.html) » رو به همهء دوست دارانِ موسیقی ، تقدیم میکنم *
( فقط خواهشاً برید از سایتِ 4Shared بگیرید ، باور کنید عضویت در اون ، خیلی ساده ست ، و اگر قدرتِ دانلود کردنِ فایل از اینترنت رو داشته باشید ، حتماً تا به حال ، نیازِ به اشتراک گذاریِ فایل رو هم حس کرده اید ، پس بهتره این حجمِ فوق العاده و مطمئن و آسان و رایگان رو از دست ندید ) :-3-:

خاطره بایستی از اینجا!!! ، شروع میشد
اما ...
ترجیح میدم ، از داخلِ اتوبوس!! شروعش کنم!!!
همونجایی که این هدفونِ جدیدالمعارفه رو در گوشم نهاده بودم و یک سرش رو به موبایلِ شریف ، متصل کرده بودم از الحانِ قدسیِ گروهِ اربعهء ABBA بهره مند میشدم!!
این ABBA یک گروهِ چهارتایی ، متشکل از دو زن و دو مردِ سوئدی الاصل میباشد که در دورانِ شکوفاییِ هنر ، دههء 80 رو تبدیل به دههء غوغای موسیقایی کردند!!!
حتماً برید گوش کنید موسیقی های اینها رو ( از اینها براتون هیچی نمیذارم اینجا!!! ، بلکه حالتون گرفته بشه ، تشنه تر بشید ، تا برید خودتون دنبالش!!! ، حالا زیاد نگران نشید ، یه کم تشنه تر که شدید ، خودم براتون یه آلبوم کاملشون رو قرار خواهم داد ):-10-:
داشتم موسیقی رو گوش میکردم و سرم رو تکون میدادم ، که بعدش متوجه شدم که خیلی ضایه ست!!!
سعی کردم ، این حرکتِ سخیف رو اون هم در ماهِ حرام!!! ، انجام ندم :-32-:

امروز ، توی کلاس ، خیلی بهم سخت گذشت
هم اینکه خسته شدم! ، بس که کدنویسی ها ، سخت بود!!
دوم اینکه این استادهء گرامی ، خیلی اذیت کرد ، دلم رو سوزوند برای مدتّ مدیدی!!!
آخه ماجراش از اونجا شروع شد که من ، صبرم به سر رسیده بود و ازش راجع به نتایج امتحانِ تستی پرسیدم!! :-30-:
برگشت گفت : همه غیر از آقای فلانی - البته منظورش من نبودم!! - افتاده اید!!!!!
خیلی جدّی این حرف رو زد
منم که اصولاً همهء حرفها برام جدّی محسوب میشه! :-23-:
مُردم از ناراحتی ، از غصه
اصلاً به عبارتِ دیگر ، غم باد گرفتم!
که یهو ، از بیرون ، واردِ کلاس شد و یه برگه رو آورد بالای سرم ، گفت : این همون لیستِ نمراته ، که آقای { } -منظورش من بودم - ماکسیمم شده!!!!
با نمرهء 76 از 100
باور نکردم
آخه این امتحان ، خیلی سخت بود ، من هم همهء سؤالها رو به روشِ مورچه ای!! ( کسانی که کنکور داده اند ، متوجه میشن!!! ) جواب داده بودم!
القصه
خیلی خوشحال شدم :-4-:

شیرینی هم به شما میدم ، بلکه نگید : ندادی!
البته شیرینی دوکیلویی رو گذاشته ام واسه قبولی تو امتحانِ عملی بهتون التفات کنم :-65-:


http://applebox.com/web/rgb/GourmetCookieBox3.jpg
...

(ساعت 11:47 ست ... ، میرم بعد از 1:00 برمیگردم همینجا ، این رو پست میکنم)

رز وحشی
2012,07,29, ساعت : 01:19 AM
به نام خدایی که واقعا خداست


خب طبخ پیش بینیهای دیروز من طی یک عملیات انتحاری ساعت 11 و خورده ای لو رفتم پیش بابا و دخیخا بابا گفت
من بهت نگفته بودم ؟؟؟؟؟؟ :-2-28-:
و همچنین
در پی عملیات لو رفتن دیروز صبح من و برا سحری بیدار نکردن :-2-06-::-2-06-:
بهنی این دوتا عتیقه موزه ای هستن هاااااااااااا. ببرم تحوبلشون بدم .
خوف بهدش صبح بازم جاوید بیدارم کرده ( خدا برای تموم دایی های مجرد یه دونه زن بد اخلاق بفرست خواهر زاده ها در امان باشن )
یه عادت بدی هم که این داییمون پیدا کرده اینه که صبح سحر کله خروس خون میاد محکم تکونت میده میگه
بهار بهار بهار بابات میخواست بیدارت کنه من نذاستم گفتم کنا داره کار خوبی کردم :-2-06-::-2-06-:
جیغ زدم جاوید خوابم میاد دستش رو گذاشته جلو دهنم میگه جیغ نزن بابات خونه است
ساعت و نگا کردم ساعت9 بود جمعه و تعطیلی هم که نبود شکر خدا پس پاپی خونه چیکار میکرد نشستم دیدم بابا قرص به دست اومد تو اتاق
این یعنی مونده تو خونه قرصم و به خوردم بده بره سرکار :-2-31-::-2-31-: یهنی اینم خانواده است ما داریم ؟؟؟؟؟ :-2-28-:
خلاصه قرص و با یه لیوان اب خورونده بهم بوسم کرده گفته برم سر کار دیرم شده
چی میشد این گردن کلفتا هم رد شدنی کارت میکشیدن هااااااااااااااان ؟؟؟؟؟؟؟ :-2-28-:
خلاصه بهدش دوباره دراز کشیدم سر جام خوابیدم و کمی نت گردیو اینا و نهار نخوردم و افطاری هم سوپ خوردم . این روزا هوا گرمه کلا هیچی نمیچسبه به ادم .
باید بشینم با پدر مسالمت امیر حرف بزنم نمیشه که هر روز قرص بندازه تو حلقم بعد بره سرکار .والا .

اهان امروز هم تو یه پروفی چتر شدیم و بهدش هوشی دیگه فک کنم گند زدیم به پروف مورد نظر . من خودمم اغفال شدم بو خوداااااااااااااا :-2-35-::-2-35-:


پ ن : سارا من میگم پاشو بیا خاطره بنویس نگو حسش نی بیا خاطره بنویسسسسسسسسسس
پ ن : نونو سکوت اختیار میکنم بعدا بهت میگم
پ ن : خاطره نویس ها :-2-40-:
پ ن : ارشام تفلدت مبارک :-2-37-:
هان چیه گل میخواستی ؟ بزا بدم :-2-40-: خوبه ؟
پ ن : مامانی گلم :-2-40-:
پ ن : اجی هانی :-2-40-:

هوشی دیگه برم به کار و زندگیم نه ببخشید به خوابم برسم .
شب همه گی خوش .

نی لو فر
2012,07,29, ساعت : 01:48 AM
× ناخونامو از ته کوتاه کردم ... به این امید که بعد از یک هفته یه جای باحال افطاری دعوت شیم! ( تضمینیه ... هروقت گند زده شده به ابروهاتون، موهاتونو کوتاه کوتاه کردین، ناخوناتونو از ته گرفتین، جوش زدین قد یه دکمه و ... حتماً حتماً یه جایی که کلی رودربایستی دارین دعوت میشین! )
× یه کار بد ولی لازم ...
× خوب شده ولی سرگردانم!
× چه جوری بهش بگم؟ دعوا میکنه یعنی؟
× من چرا اینقدر تنبل و پشت گوش انداز شدم؟!
× ماااااااانی ... خیلی میخوامت آجغال!
× از بعد از ظهر اخلاق سگی به ما عارض شده ... بی جهت ... بی دلیل ... و لابد محض خنده!!!

Archi
2012,07,29, ساعت : 01:58 AM
-، یک شنبه...

سلام!

بیات شدیم انگار!...

راستیاتش را که بخواهیم بگوییم خودمان هم دلمان تنگ شده بود برای این ساعت نوشتن!

من…
هیچ وقت از کفشهایم آن طرف تر نرفته ام…
تو هم که ذهنت فراتر از کلاهت پر نمی کشد!…
وقتی معنی شناوری را هم نمی فهمی…
همین حوض هم برای ما غنیمت است!!!…


می گم این ماه رمضون هیچی هم که نداشته باشه واسه ما یه شب زنده داری داره که آدمو پر می کنه از یه سری حس که خودشم نمی دونه چطوری یه جا جمع شده!!!...
یه وقتایی آدم دلش می خواد بشینه چشماشو ببنده و فقط این حس بارونو نفس بکشه... به این هم اصلاً فکر نکنه که چقدر کار داره واسه فردا که حس انجام دادنش نیست!!!
یعنی نه که حسش نباشه هست ولی خب یه سری حسهای دیگه هم هست که اون حس قبلی رو کمرنگ می کنه... خیلی کمرنگ!
خداییش حیف این هوا نیست آدم بشینه ترجمه کنه!...
من موندم این آفتاب داغ تابستونی این شبای نمناک پر از بوی بارونو کجای دلش میذاره!

آقا امروز یه بنده خدایی به ما زنگ زده بود یعنی پرحرف اینو میدید خودشو باشیلنگ دار می زد!... از اون لحظه ای که گوشی رو برداشتیم تا وقتی که خدا توفیق داد قطع کنیم! ایشون یک بند با سرعت مافوق صوت داشت فک می زد! ما نهایتاً ۳-۴ دقیقه آخر مکالمه رو تازه رسیده بودیم با سرعت گفتن ایشون بفهمیم چی می گه!... کلاً هم یه سلام اولش گفتیم شرح توضیحات رو هم که جمیعاً از دست داده بودیم یه جمله تعارفی گفتیم که کارو بفرسته بلکن خودمون ببینیم چه نوع گِلی مناسبشه!… خداحافظی هم که دیگه به ما نرسید قطع شده بود!!!...

یعنی واقعاً باعث شرمندگیه... فِک کنم قد یه کتابچه فَک زد ما فقط دو سه تا جمله اونم اگه درست شنیده باشیم از کل صحبتهاش فهمیدیم!... گوشیو که گذاشتیم تا دو دقیقه هنگ بودیم این مردمک چشامون ثابت نمی شد!...یه نفس عمیق کشیدیم حالمون جا بیاد!

این روزها در نهایت بی بزغالگی آرامشی داریم وصف ناپذیر!... نیمی از بخش که صبح ها دیر میان نیم دیگه هم که خوابن!... چه حالی می ده این وسط مثلاً یه لیوان بشکنه!... مردم چه فکرهای پلیدی دارن!...والا!

آقا اینجا ملت ناهارا کشک بادمجون می خورن!!!… نه که تو بخش ما اکثریت قریب به اتفاق معذوریات دارن اینه که بندر آزاد اعلام شده!!!… اینجا فلسفه بر این منوال می باشه که هر کی روزه س که خو اجرش با امام حسین ریاضت بیشتر صوابشم بیشتر!!!!…. ولی اگه روزه نباشه دیگه حکماً مدیون شیکم خودشه و دهن ملت!!!

سیر می خورن؟!… نه،.. الان وقتشه؟!؟!…حالا مدیون نشیم فردا شایدم فقط درستش کرده بود!… ولی ما تا آخر وقت داشتیم بخور می گرفتیم… من نمی دونم آخه فلسفه اختراع سیر چی بود آخه!… اونم به کنار استعمالش!!!... تو محیط بسته اداری!!!

امروز که به گمانی می شود همان دیروز عجب روزی بود!… طی یه حمله سایبری تمیز! کل تلفنهای بخش بصورت کاملاٌ ییهو با هم بمدت ۳۰ ثانیه زنگید و درجا قصع شد!!!…حالا تصور کنید وسط مکالمه کپک جانمان!!!… یک جیغ فول اچ دی کشید که اگه قطع نشده بود طرف گوش که هیچی نصف مخش سر می شد!!!…


گیرم که آسمان ابری و شب بی ستاره!
مهم خیال ماست* که امشب ستاره** بارونه!



* ماست: نه اون ماست که از فک و فامیلای دوغه... اون یکی!!

** ستاره : همینایی که تو متن میذارن پیر آدم در میاد تو پاورقی ترجمه شون کنه!!!


P.S.چقد بده که وبلاگا حذف می شه:-2-39-::-2-39-:

Mina
2012,07,29, ساعت : 04:23 AM
به قول هنگام..خیلی بده وبلاگا داره حذف میشه:(
اونایی که یه روی ِ دیه منو وقت ِ شنیدن دیدن:)) اینو باور نکنن:)
ولی بده خوب:|
ظاهر سازی بلد نیستین شما؟!

از بعد ِافطار تا خود ِیه ساعت پیش تخمه خوردیم:)) جایِ همه خالی:)) به مدتها دلی از عزا در آوردیم:))

دلــــــــــــــــــم مســـــــــــــــــــافرت میخواد
یــــــــــه جایِ سرســــــــــــــــبز برای ِ خوابیـــــــــــــــــــد ن


کوثـــر اومده بود
باباش رفته بود خون بده
هی میگفت مامان آخه بابارو زخمی میکنن:| من بابامو دوست دارم :| بی بابا چیکار کنــم
خواهرمون استدلال آورد:
پای ِمینا رو بریدن چیزیش شد؟ :|

اونم گفت نوچ!

بعد رفتنی مامان میگفت همین که سوار ماشین شد گفت بابا دستتو ببینم:)
تا خیالش راحت نشد نرفت:)

خواهرم میگه پیش دبستانی رو برداشتن ... خدا بخیر بگذرونه امسال رو با کوثر :|
بریم یه ربع دیگه بخوابیم!


این پیام بازرگانیای ِ صدا و سیما واقعا رو اعصابه..یکی میگه هیچ کس تنها نیست..بعدی میاد میگه پیامکها جای خالی ِ شما رو پر نمیکن..یعنی یه وضیه اصلا!
خودشون با خودشون درگیرن


صبح بخیر

alonegirl
2012,07,29, ساعت : 04:59 AM
سحرتون بخیر

قرار نبود امسال ماه عسل ببینم
جمعه خیلی اتفاقی مجبوری دیدم... فقط خدا رو شکر می کردم از اینی که هستم... از اینکه خودم کتابامو ورق می زنم... از اینکه خودم با انگشتای خودم روی صورتم دست می کشم... از اینکه خودم روی پای خودم وایسادم... و ...
خدایا اگه صد هزار مرتبه هم شکرت کنیم بازم کمه... خدایا شکرت!!!
خیلی جای تاسف داشت خیلی...
امیدوارم خدای بزرگ و مهربون همه رو شفا بده...
:-53-:

+ مینا درمورد پیام بازرگانیه جالبش اینه که همه رو پشت سر همم نشون میدن خوددرگیرا!
+ خاطرۀ بعضی دوستان دلمونو شاد کرد:-2-41-:

نماز و روزه هاتون قبول:-118-:

بعد نوشت: دیروز یا پریروز ظهر بابا مشغول استراحت بود یهو برگشت ازم پرسید: چی بود؟ زمین لرزه بود؟!
داشتم ظرف می شستم پیش خودم فکر کردم بابا توهم زده گفتم: نهههه!!!
ولی بابا بازم اصرار داشت یه لحظه جس کرد زمین تکون خورده... به روی خودم نیاوردم. تا همین چند ساعت پیش خاطرۀ سعیده رو که خوندم متوجه شدم بابا توهم نزده بود... پس لرزه هاش به ما هم رسیده بود!!

زیزیا
2012,07,29, ساعت : 08:35 AM
دیروز بعد از ظهر خونه اجیم بودم که زنگ در رو زدن یه زنی بود با یه بچه تقریبا 4 ساله ... اومده بود که خانوم تو رو خدا یکی از اسباب بازی های بچه ات و که دیگه نمی خواد بده به پسرم :-2-39-: ....
اینقدر حالم خراب شد که قابل وصف نیست ...:-2-30-:
یکی مثل این اریای ما اتاقش دیگه جا نداره وسیله جدید توش بزاری یکی هم مثل این طفل معصوم واسه یه یدونه اسباب بازی باید اینجوری.....:-2-30-: می گن خدا هیچ کاری رو بی حکمت انجام نمیده :-2-15-: نمی دونم حکمت غرور شکسته یه مادر و حسرت خوردن یه بچه معصوم واسه خاطر یه ماشین کنترلی چیه ؟:-2-39-: خودش می دونه ...:-2-39-:
خلاصه که این اجی ما بدون اجازه پسرش دست به وسایلش نمی زنه از اریا خواست بره یکی از اسباب بازیاش و بیاره برای پسرک اونم نمیدونم رفت چی بهش داد...

حالا برگشته با یه حالت متفکر به مامانش میگه : مامان این مردمی که فقیرن چرا بچه دار می شن ؟ :-2-28-:ما دو تا همچین همدیگه رو نگاه کردیم که حالا یعنی چی به این بگیم ؟
زهره(اجیم) : خب مامان جان فقیر باشن دلیل نمی شه بچه نخوان که..اونا هم دوست دارن مامان و بابا بشن و بچه هاشون و دوست دارن:-2-37-:
اریا با هیحان: نه خب یعنی میگم بچه دار شدن که چی ؟ که بچه هاشون هم مثل خودشون فقیر بشن ؟
همون موقع بود که احساس کردم فکم چسبیده به زمین و در جواب زهره که با نگاهش کمک می خواست رومو کردم یه طرف دیگه :-2-35-: من اگه بلد بودم جواب بچه رو بدم خودم بچه دار می شدم:-2-27-:
زهره: خب بچه یه روزی بزرگ میشه و می تونه بره کار کنه و پول داشته باشه تا مثل مامان و باباش فقیر نباشه
اریا هم کمی فکر کرد و همچین با یه لحن فیلسوف مابانه ای گفت : اره می تونه اما تا اون موقع چی ؟...تا وقتی که بزرگ بشه باید همین جوری فقیر بمونه....بعد هم روش و برگردوند و رفت بازیش و ادامه بده....
و من موندم و زهره و فکر اینکه چرا به نظر میاد بچه های این دوره از ما تو زمان بچگیمون فهمیده ترن؟ :-2-37-: و اگه اریای 5 ساله این چیزها به ذهنش می رسه پس حتما اون بچه ای که با مامانش برای اسباب بازی اومده بود هم به این چیزا فکر میکنه و چه تاثیری تو روحیش و همین طور شخصیت اینده اش میزاره ؟
موندم تو اینکه واقعا ایا حکمتی در کاره ؟ یا خب تنها بهونه ای که واسه این اتفاق ها می شه اورد حکمت خداست و گفتن اینکه خدا می دونه؟؟؟:-2-15-:

N@s!m
2012,07,29, ساعت : 10:38 AM
سلام :-2-25-:
حال و احوالات ؟
روزه دارا اندر احوالات ؟
ما را که از دعای خیر خودتون فراموش نمی کنید ان شاا.....؟
روز پنجشنبه بالاخره بخت عینک مبارکمان باز شد پاشدیم رفتیم سرسه سوت واسمان درستش کرد روانمان شاد شد.......:-2-16-:
بعد هم یه چرخکی زدیم دیدیم داریم از پا در میایم ترجیح دادم سریع برسم خونه :-2-37-:
روز جمعه خیلی باحال بود :-2-41-:
بابا یادایامی کرده بود افتاده بود به جون وسایل قدیمی اش دوربین و و پروژکتور واولین تلوزیون رنگی اشو و رادیو ضبط ساعت دار و همه اینا را با کمک هم از انباری واسش آوردیم بیرون :-2-37-:
خیلی حس قشنگی داشتم بابا هی رو رادیو ضبط اش دست می کشید و کل نوارهای قدیمی اش را آورد بیرون
نوارهای قدیمی اش با اینکه به نظر میرسید فاسد شده اما با این حال بوی اون دوران را داشت
بوی دوران جوانی بابارو داشت :-2-38-:
اولین نوار را که گذاشت جیغ من بلند شد
صدای داریوش
بابایی اینا روووووووووو
خندید کلی خندید
انگار در پس این خنده ها تمامی خاطرات اون دوران قایم شده بود نوار با خش بسیار می خوند و همراش بابا زمزمه میکرد
یادمه بچه بودیم، تو گذشته های دور
اون زمان که قلبامون، پربود ازشادی وشور
روزی که تورو دیدم، موهاتو بافته بودی
با گل سپید یاس، گلوبند ساخته بودی
بعد ازاون روزقشنگ، ازخدا راضی شدم
ازدم صبح تا غروب، با تو هم بازی شدم
بابایی کلی تعریف داشت اینکه اون زمان در چه وضع حالی بودن و الان درچه وضع و حالی :-2-37-:
اینکه الان خواننده ها از حد گذروندن و نصفشون دیگه سنگینی و وقار یکی مثل داریوش را ندارند:-2-35-:
نوار داریوش را که گذاشته بود دونه به دونه آهنگ هاشو نام می بردم بابام می گفت جوجه فکر کردی فقط خودت الان میشینی داریوش را گوش میدی :-2-22-:جوانی ماو خیلی از امثال ما با وجود شرایط وقت با داریوش پرشد .:-2-37-:
آقا جنس های اون موقع کجا حالا کجا دوربین فیلمبرداری لنز اصل :-2-37-:
یعنی من با دیدنش این فک مبارکمان به زمین رسید عمرا" اگه مدلشو بیابی در حال حاضر :-2-37-:
باورم نمیشد این دوربین به این خوشکلی همسن من باشه :-2-35-:
خلاصه کلهم همگی اومدن بیرون قرار شد بابا فیلم عروسیشونوو ماه عسلشونو این هفته بهم نشون بده :-2-16-:
جدی ما جوان های امروزی چقدر درگیرگرفتاری هامونیم ؟با اینکه شرایط و امکانات خیلی بهتر و وسیع تر شده ؟
چقدر می نالیم !
چقدر ناشکریم !
جدا" تعاریف بابا یه جورایی تلنگر بود واسم
زندگی سخته یا ما سخت می گیرمش ؟!
دلم واسه یکی از دوستام تنگ شده که این روزها به خاطر یک مزاحم تلفنی که دیگه از حد گذرونده هرروزکلانتری و درگیر شکایت......
چرا ؟
امروزه جوان ما آنقدر علاف و بیکار شدن ؟آنقدر احساس پوچی دارند؟
یا حاضرن خیلی راحت با حیثیت و شخصیت یه نفر بازی کنن ؟
درهرحال هرروز با اعصاب داغون بهم زنگ میزنه که واسش دعا کنم !
از همین جا امید دارم مشکلش هرچه زودتر حل بشه
دوستان شما هم مارا از دعای خیر خودتون فراموش نکنید
یا حق :-2-40-:

feedback
2012,07,29, ساعت : 10:45 AM
به نام خدا

سلااااااااااااااااام :-2-38-::-2-16-::-2-38-:
سعید معتاد وارد می شودددددددددددد :-2-35-:
معتاد شدی مادر؟! (دیالوگ مامان مهران مدیری تو مرد هزار چهره! :-2-06-: شیشه میکشی؟ :-2-06-:)
من تو این دو سه روزی که نت نداشتم و سایت نیومدم به معنای واقعی کلمه فهمیدم که معتادم! :-2-41-:
از این تبلیغ آ میکنه تلویزیون که پسره رو میذارن رو تخت و میگه فقط دو دقیقه اینترنت بدین! از اون تیپی آم :-2-41-:
دیروز داشتم ضجه میزدم. در این حد :-2-06-::-2-06-::-2-06-: باور کن :-2-06-:
خواهرم میگه اینو باید ببندیم به تخت وضعش خیلی خرابه :-2-06-::-2-06-:
موندم واقعاً چطوری میخوام برم سربازی یا دوره ی اولیه ی کار رو برم کارگاهی جایی خارج از شهر! چون در هر دو صورت اینترنت اونجاها نیست. سربازی که نت نداره! کارگاه راهسازی و ساختمونی هم که وسط بیابونی کوهستانی جاده ای چیزیه. نتش کجا بود؟! :-2-31-:
پس من شدیداً یک معتاد با درجه ی A هستم. حتماً که نباید معتاد به تریاک و هشیش و سیگار و اینا باشی. معتاد به اینترنت هم معتاده دیگه. :-2-31-:
اصن یه وضعی :-2-31-:
فک کن اینترنت نباشه!!!!!!!!!!
فک کن یه درصـــــــــــــــــــــد !!! :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
نه دیگه من تحمل دوری شو ندارم. من نتمو دوز دارم به قول بچه ها :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
آی لاو یو مای نت! :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
آی دنت لیو یو این دیس زندگی!!! :-2-35-::-2-30-::-2-30-:
گاومون زایید میدونی یعنی چی؟ :-2-30-:
دیروز یکی از بچه ها زنگیده میگه یکی از استادامون تو سایت خودش زده که هفته ی بعد یک شنبه تحویل پروژه ست!!!!!!!!! :-2-29-:
هیچکسی هم هیچ غلطی نکرده! من جمله خودم. :-2-17-:
برام دعا کنید که شدیداً محتاجشم :-2-34-:
یا علی

برگ پاییزی
2012,07,29, ساعت : 10:46 AM
سلام.خوبین؟
امروز صبح به زور ده از خواب بیدار شدم.مثلا با خودم قرار گذاشته بودم درس بخونم ولی حسش نبود. همین
[SIZE=4]دلت دریاست میـــــــــــــــــــــدا نم
پراز احساس بارانی واین زیباست میدانم
در این ایام نورانی دعایم کن که قلبت چشمه ی جوشان خوبی هاست میدانم
التماس دعا

✘Soheyla✘
2012,07,29, ساعت : 10:49 AM
سلام
خیلی خوشحالم:-2-16-:
آقا بخشیدنم ، یعنی گفتن درس رو نمی خوای پاس کنی:-2-16-:
ما هم بالاخره فارغ التحصیل شدیم:-2-16-:
هورا اگه عمری باشه بالاخره جشن این افتخار گنده رو هم می بینم:-2-16-:
وای صبح تا حالا دارم نفس راحت می کشم.:-2-22-:
خیلی خوبه ها راحت شدیم رفت.:-2-16-: خدا خرم نکنه که بخوام ادامه تحصیل بدم دیگه تحصیلات فینیش شد رفت.:-2-16-:
راستی بعضی سایتا هست میگن راست کلیلک نکن :mrgreen:بعد تو با بازیگوشی راست کلیک رو میکنی:-2-27-:
بهت اخطار میده اگه دلت میخواد یه جائیت بد بسوزه و جرات داری بار دوم کلیک راست کن:mrgreen:
تو هم جوگیر باز کلیلک راست رو میزنی:-2-27-:
یعنی کل سیستمت رو هنگ می کنن:-2-28-:. نمی تونی جم بخوری:-2-28-:
تازه یه اخطار گنده هم میزنن که نوشته بشر مگه دلت درد میکرد؟ گوش ندادی حالا بکش.:mrgreen:
یعنی تا ریستش نکنی و همه چی نپره درست نمیشه.:-2-42-:
یعنی قشنگ میخوای جفت پا بری تو صورت ادمین اون سایته.:-2-31-:

بی خیالش ما که خوشحالیم همه چی رو ندید می گیریم.:-2-16-:

چاکر شما سهیلا
یا حق

نگین
2012,07,29, ساعت : 11:36 AM
بنام ارام دلها





من هوش و حواسم پی چشماشه
ای کاش که عاشق نشده باشه





ای کاش بدونه خیلی میخوامش
از وقتی که رفته رفته آرامش





عشقش واسه من بدجوری حساسه
میترسم از اینکه منو نشناسه





دست خودمم نیست دلم گیره
با دیدن عکسش نفسم میره





نمیخوام تنهاشم عاشق چشماشم
هرجا که باشه دلم میخواد کنارش باشم





شب تا صبح بیدارم خیلی دوسش دارم
غیر ممکنه از این عاشقی دست بردارم





آرامش چشماشو نشونم داد
شیرینی خنده هاش تکونم داد





از وقتی که چشماشو نشون داده
بدجوری توی قلب من افتاده





عکس یادگاریش روی این میزه
این عکس برام خاطره انگیزه





شاید نمیدونه عاشقم کرده
ای کاش یه بار دیگه برگرده



http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_blush2.gif






سلامhttp://s17.rimg.info/c9956132272703f489b964435b527661.gif (http://sheklak-khanoomi.blogfa.com/)



خوبین؟ روزه نمازتون قبول:-2-40-:



این چند روز از بی نتی مردیم :-2-30-:دیروز نت وصلید دیگه تا مرز تموم شدن شارژ از نت استفاده کردیم:-2-22-:



دیروز برفتم دندون پزشکی...دندون پر کردم..اینقدر دهنمو باز کرد..همش میگفت باز کن.. دارم از دهان درد میمیرم..:-2-39-:



دیگه میخواستم بزنم تو صورتش...میگم دیگه دهانم بیشتر باز نمیشه خووووو:-2-43-:



خندش گرفته بود...منم تو دلم گفتم مرض...:-2-27-:



درس را به کمرمان میزنیم مثلا میخوانیم..خدا خودش شاهده که من بچه درسخونم و اماده کنکور:-2-22-:



دلمان واسه خیلی ها تنگیده ولی نمیگوییم کیا تا بسوزیدhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_haha.gifخودشون میدونن:mrgreen:



مثل همیشه حس درس نیست...الکی سرم تو کتابه...البته الکی الکی که نه ولی خب همون الکیhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_haha.gif



روزها ازپی هم می ایند و میروند و من همان خوب دیروزم:-2-35-:خودمم میدونم:-2-06-:درسا فشاراوردن قاط زدم...:-2-35-:

غرض ابراز وجود بود که بحمدالله حاصل شد:-2-06-:






همیشه سخت ها را می خواهیم؛
پر رنگها را می بینیم؛
و صداهای بلند را می شنویم...
غافل از اینکه خوب ها آسان می آیند؛!
بی رنگ می مانند؛!
وبی صدا می روند...!










التماس دعا:-118-:
روز خوشhttp://www.en.kolobok.us/smiles/artists/laie/LaieA_062.gif

hoda_f1
2012,07,29, ساعت : 11:51 AM
خدايا... خداوندا...پروردگارا... يه معامله بكنيم؟؟؟؟ سه روز از عمرمو ميدم جاش سه ساعت خواب ميخوام...همين حالا....:-2-35-:
من به چه زبوني بگم خوابم مياد...
من ديگه غلط بكنم واسه سحري بيدار شم...حالا بي سحري كي رو كشته كه من دوميش باشم...:-2-33-:
ساعت چهار بيدار ميشي تا پنج...ديگه تا خوابم ببره شده 7 بايد بيام سر كار...شبام 12 ميخوابم:-2-30-:


در كمال بيخوابي بسيار خوشحال ميباشيم...:-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-04-::-2-04-::-2-04-:
اقا خاله و دايي زنگ زدن ما عيد فطر بليط گرفتيم ميايم ايران واسه اول شهريور بليط و تور رزرو كن دسته جمعي بريم مشهد...:-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
من ديگه تو اسمونا راه ميرم...:-2-04-::-2-04-::-2-04-:
يه ماه مي مونن...هوررررررررررا:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
خلاصه رفتيم جهت رزور بليط...:-2-28-:
سه روز اقامت 350000 تومان....يعني سر گردنست...خو حتما اندازه يه 200000 ميخوام لواشك و زعفرون و غيره خريد كنم ورشكست ميشم كه...:-2-37-:
خلاصه مي ارزه...ولي ميگه الان رزرو نميكنيم كه...قيمت ها تصاعدي ميره بالا...يه هفته قبلش بيا...:-2-23-:
حالا اين شيطون رجيم لعنت شده ميگه اين پولا رو جمع كن برو دبي...خدا لعنتت كنه ماه رمضوني ادمو ميذاري سر دوراهي...:-2-21-::-2-01-:
به هر حال ما بسيار خوشحاليم انگار اقا بعد از سه سال طلبيده...:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
خطاب به شيطان: من شده دو ماه حقوقمم ميدم ولي ميرم مشهد چشت كور:-2-42-:

sara_n
2012,07,29, ساعت : 12:37 PM
صبور نه منم نه تو که میگی با فیلتر شکن میایی فیس بوک میگی سرعت کمه..
صبور اون آدمیه که كه 45 دقیقه كمربند ایمنیو با دستش میگیره واسه اینكه جریمه نشه اما نمی بنده :-2-37-:
خو ببند لامصب و :-2-22-::-2-22-:


درود به همگی:-2-38-:
آغا ما بعد 1 هفته بی نتی اومدیم:-2-38-:
وای چقده وحشتناکه ادم نت نداشته باشه:-2-36-:
اصنم حس خاطره نوشتن نیست :-2-38-:
فقط ترسیدیم ب دست 2 تا موجود وحشتناک کچل بشیم:-2-38-:
این دو تا موجود وحشناک عبارتند از : نیلوفر و بهار:-2-38-:و ماهم چون موهای نازنینمان را دوز میدالیم امدیم:-2-38-:
مث اینکه دهوا شده بود اینجا احیانا:-2-38-::-2-22-:
من هر وقت نیستم اتفاقای باحال می افته ها:-2-22-::-2-38-:
دلم برای توییت تنگ شده بود:-2-38-:
اون هفته رفتم خونه زنداییم اینا برای تسلیت...چون نه سوم رفتم نه هفت:-2-38-:
هم میخواست از بهاره بپرسم عروسیشو میگیره یا نه:-2-38-:
به احتمال زیاد بگیره:-2-38-:
موقع برگشتم داییه بهاره رو دیدیم...میخواستم بگم دایی جان تسلیت میگم ...گفتم تبریک میگم:-2-38-::-2-06-:
فقط شانس اوردیم نشنید :-2-38-:اما من خودم داشتم میترکیدم از خنده نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم نخندم:-2-38-:
سرمو انداختم پایین اروم خندیدم تموم صورتم قرمز شده بود:-2-38-::-2-14-::-2-22-:
فک کنم تو دلش بگه این دختره خله:-2-22-::-2-37-::-2-38-:
خلی هم عالمی داره ها:-2-38-:
بعدشم که بی نتی کشیدیم....درد بی درمانیست واقعا:-2-38-:

بعد گفتیم حالا که نت نداریم یه حالی از این دوستای بیرون دنیای مجازی بگیریم...از بس تنبلیم فقط رفتم خونه ی فروغ
اونم چون اضطراری بود موردش ...:-2-38-:مماخشو دختره ی بی عقل عمل کرده:-2-31-: چرا ب خودشون رحم نمیکنن اخه:-2-33-:
یکم فحشش دادم اومدم خونه...الان مهسا مونده فک کنم فردا برم:-2-38-:
دو هفتست کلاس نرفتم حال ندارم از خونه بزنم بیرون:-2-38-:


امروز هم میرم منزل خاله جان و شبم میمونم:-2-38-:
اخلاق سگی یک چیز خوب داره ...!! دیگه هیچ گربه صفتی وارد زندگیت نمیشه...!!
سواد، مدرک، درآمد، آیکیو و شعور پنج چیز مختلفند که ربطی به هم ندارند
کاش ذره ای بفهمند


آخا ما در یکی از مزخرفت ترین تابستون های عمرمون به سر می بریم!همش خونه ایم مسافرت هم نرفتیم،همش روزه می گیریم همش پای نتیم همش خوابیم همش رمان میخونیم همش تایپ می کنیم اخرشم همش غر می زنیم

مایم همینطور نیلو...مخصوصا غر نزنم که خوابم نمیگیره:-2-38-:

بهار خاطره نوشتما:-2-38-: یکم ب خودت رحم کن بشه ژون ....ای کاش بابات تا اخر ماه رمضون همین کارو کنه باهات:-2-38-::-2-31-:


بدرودیتان باشد:-2-16-::-2-38-:


يه لحـــظه پيـــش خودت تـــصور كن:
تو حموم باشـــي
يهـــو يادت بياد حولـــه ات رو با خودت نياوردي,
داد بزنـــي كه يكي واست حوله بـــياره...
بعد از چند دقيقـــه صداي در بياد در رو باز كـــني يه دست بياد تو حوله ات رو بهـــت بده .
بعد همون جور كه داري لباســـت رو مي پوشي يادت بياد
كه همـــه رفتن مسافرت و كســـي خونـــه نيــــــست !!!!:-2-18-::-2-29-::-2-06-::-2-06-:


8 . 5 . 91
سارا

بچه ها من ظهر با بابام دعوام شد ، انشاالله اگه مشکلی پیش نیاد فردا آلبوم جدیدم رو میتونین از سایت های معتبر دانلود کنین:-4-:

-MARYAM-
2012,07,29, ساعت : 01:23 PM
سلام.
الان به مدت 17 ساعته که مدام فعالیت داشتم.
شب تا 4 ان بودم و با دوستم سارا غیبت میکردیم.سعید داداشی هم ان بود.هروقت اعتماد به نفسم کم میشه سعید کمکم میکنه.دیشب برادری رو در حقم تمام کرد وخیلی مرام گذاشت.بخدا سعید داداش واقعیم نیست ولی از هزارتا دوست وبرادر بهتره،خدا هیچ وقت اونو ازم نگیره.کاش من زود تر بمیرم.:-2-38-:
خوب توی این مدت که نبودم اسم های جدیدی گرفتم.
داشی حسین که بهم میگه جاجی ماری
سعیدم میگه جوجو جیغ جیغــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــو:mrgreen:
بیچاره کر شده از بس جیغ کشیدم.
خوب خاطره امروز.اول صبحی نیگا کردم تو اینه انگاری یه عزیز رو از دست دادم.چشمام قطره های اشک توش بود.اب زدم به صورتم ولی خوب گاهی تا بیای به غمت عادت کنی طول میکشه.رفتم کلاس همه میگفتن ماری چشه؟
میگفتم خوبم.خیلی خوب.
همین حرفام باعث شد یک ساعت بعد مریم عادی بشم.سعید راست میگه هیچکسی ارزش نداره.
امورزشگاه خونه بالایش تازه اسباب کشی کردن.در پوشت بوم باز بود.با برو بچ رفتیم واونجا .عجب حالی داد.از پشت بوم خوشم میاد.ادمو وسوسه میکنه واسه خطر:-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-:
با شیوا کل بازار رو زیر پا گذاشتیم تا بالاخره توی یه گوشی فروشی نرم افزار مورد نظر یافت شد.پسره نکه دید ما خیلی رسمی حرف زدیم بیچاره از شیوا اجازه گرفت که واسش نرم رو نصب کنه:-2-22-:
منم این گوشی تو گوشم بود وبا رها اجی میحرفیدم که دیگه دیدم اوضاع خرابه الانه شیوا خفم کنه تنهاش گذاشتم زود قطع کردم.
توی یه مغازه رفتیم نرم افزار رو نداشت.به مغازه داره میگم مرسی خسته نباشید.
میگه قربونت برم :-2-06-:جون خودم سوات درست حسابی نداشت.از اتفاق هم داداش مربی ورزشیمون بود:-2-42-:
رفتیم کلاس گرم اینقدر که دیگه باد بزن های دستی خود را در اوردیم وشروع به باد زدن کردیم.
هه یه دو تا دختری تو کلاس هست انگار ارث باباشونو خوردم یه جوری نگاه میکنن ادم زهله اش میپوکه:-2-19-::-2-19-::-2-19-:
نکه فکر کنید مهمه ها نه ولی مشکل اینجاست ازش خوشم نمی یاد.
یه دختر دیگه هست اسمش پریساست.تا می بینمش همش احساس میکنم پریس بانو خودمونه:-2-24-:خیلی خوشگله.وقتی با شیو قهریم میرم پیش اون تا شیو رو اذیت کنم:-2-32-::-2-32-::-2-32-::-2-32-:
عرضم به حضورتون تازه دریافتم که شیول خودمون درجه دار شده
داش ابهت :-2-28-:تنها کسی که اذت نمی ترسه خودمم:-2-43-::-2-43-::-2-43-::-2-43-:
خوب من میدونم خیلی بی معرفتم.
اول از همه معصومه حاجی بلا ازم خیلی ناراحته.امیدوارم بی ادبی منو ببخشه.:-118-:
دوم :عسل دوست دارم مثل همیشه.تازه بیشتر.:-2-14-:

سوم:سعید داداشی یکی یدونه خودمه.:-2-41-:
حسین:بی معرفته اجی هر جا هستی خوش باشی
نیلوفر:حالا که وبلاگا میخوان جمع شن من بدون داستان های خوشگل وتک تو چی کنم؟:-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-:
اقا خیلی حرف میزنم.چقدر خاطره نگفته دارم.بی خیالش خاطره امروزم خوبه.نمی خوام خرابش کنم.
در اخر همه خاطره نویسای گل نودهشتی.
نامتون ماندگار.روز خوش:-118-:

*tina
2012,07,29, ساعت : 02:18 PM
سلام...:-2-28-:
امروز کلا بی اعصابم...http://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gif
اخه یکی نیست به اینا بگه ما 13_14 نفریم...چجوری با 2 تا ماشین بریم اخههههههههههههههه!!!؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟:-2-33-:http://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gif
هاااااااااااااااااااااان.. ....!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-36-:
هی رامین میگه:طناز نمیتونه پیچای جاده شمال رو بره...خطرناکه...!!نمییییییییی یشه...!!!:-2-43-:
هی من میگم:اگه اینجوریه پس اصلا نریم دیگه....!نمیشه رو هم رو هم بشینیم که ه ه ه ه...!!http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/hysteric.gif
7_8 ساعت راههههههههههههههههههه....می میریم...!!:-2-36-:http://www.pic4ever.com/images/mog.gif
خلاصه یه وضیعه ها....
البته ماشین رامین سوزوکیه و ماشین عرفان کمری...!!:-2-41-:
ولی این باز دلیل نمیشه که ما بخوایم با همین 2 تا ماشین بریم....!http://www.pic4ever.com/images/sigh.gif
بقیه ی پسرا هم گواهینامه ندارن...از بین دخترا هم فقط طناز گواهینامه داره...!!:-2-37-:
فکر کنم اخرش مجبور شیم پویا و زنش روهم باخودمون ببریم تا بقیه با ماشین اونا که پرادو بیان....:-2-43-:
ولی اینجوری جممون دیگه مجردی نیست....:-2-42-:http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_shakehead.gif
هیییییییییییییی....http://www.kolobok.us/smiles/icq/cray.gif
دعا کنین این رامین از خر شیطون بیاد پایین...وگرنه بیچارش میکنم....:mrgreen:http://www.kolobok.us/smiles/artists/big/Connie_threaten.gif
باید تهدیدش کنم....:mrgreen:http://www.kolobok.us/smiles/icq/biggrin.gif
ضعف اعصاب پیدا کردم از دست اینا...والا...:-2-41-::-2-28-:
اگه همیجوری پیش بره دیگه از فردا روزه نمیگیرم...!!:-2-35-:


از این شکلکا خیلی خوشم اومد...گفتم بزارمشون..!!:-2-27-:(خل شدم رفت...:-2-22-:):
http://www.kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_10.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/starplucker.gif(یکی رو هم نداریم تا برامون ستاره بچینه...!http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/sad.gifهییییییییییی:-2-30-:)
http://www.pic4ever.com/images/electricf.gif http://www.pic4ever.com/images/interview.gif http://www.pic4ever.com/images/155fs44059.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_wonky.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/heartsmile.gif
بسه دیگه...من برم...

فعلا بایhttp://www.pic4ever.com/images/balloony.gif



تینا_14

EVE L
2012,07,29, ساعت : 02:50 PM
تا حالا اشکاتون خشک شده؟میدونین چه جوری ممکنه اشکای ی ادم خشک بشه؟
دیروز خیلی روز بدی بود.اشکام خشک شده بود.قبلا ان قدر راحت اشک میریختمو خودمو خالی میکردم!اما دیروز دلم میخاست ان قدر گریه کنم تا دنیا تموم شه!اما اشکام نمی اومدن!شایدم اشتباه نمیکنمو چون قبلا خدا پشتم بود نمی ترسیدم و راحت اشک میریختم. اما حالا شاید حتی خدا هم دیگه نباشه!
من عاشق نشدم اشتباه نکنین...من بدبخت شدم ...اولش خودمم فک کردم عاشق شدم ولی اشتباه میکردم!حالا فکر میکنین عاشق یه پسر 17-18 ساله شدم نه؟ اما عاشق یه ادم 30-40 ساله شدم!اما نه...عاشق نشدم ...من بدبخت شدم!:-2-30-:

~*SaHaR*~
2012,07,29, ساعت : 03:09 PM
سلام:-2-25-:
من امروز رکورد زدم:-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-:
از بچه های نامرد توئیت شماره ی گینس خواستم ندادن نامردا:-2-43-:
من می خواستم شما معروف شید که دوستتون اسمش تو گینس ثبت می شه:-2-43-:
حالا چه رکوردی؟:-2-08-:
ساعت 7 صبح خوابیدم ولی 1 بیدار شدم:-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:
اصن عجیبه برا من:-2-20-:
خوبه مامانم خونه نبود وگرنه فک کنم براش بحران هویت پیش می اومد:-2-22-:
مامانمان رفته خونه ی خاله پیش نی نی:-2-12-:
ما هم به محض تمام شدن طرح زوج و فرد مسخره که می گن به 5 تنزل کرده می رویم اونجا و اگر جریمه بشویم سعید کله مان را کنده:-65-: به من چه:-65-: می خواست نره تو طرح:-65-::-65-::-65-::-65-::-65-::-65-::-65-:
سر صبحی یه رمان خوندم پاک روانمو ریخت به هم:-2-:
نکنید این کارا رو با ماها:-2-:
بعدم دیدم دارم حرص می خورم:-2-28-: به خودم گفتم مگه مریضم تا آخرش بخونم؟:-2-28-: همون صفحه ی اول ولش کردم به امون خدا:-2-28-: سریع هم پاکش کردم که دوباره وسوسه نشم:-2-28-:
ما امروز کدبانو شدیم:-2-11-:سحر غذا گذاشتم گرم شه بعد خودم سحری نمی خورم :-2-11-:رفتم سعیدو بیدار کردم و غذارو براش گذاشتم :-2-11-:بعد بهش می گم اینو خوردی، اونو خوردی، این کارو کردی، اون کارو بکن:-2-11-:خودمم اومدم بیرون:-2-11-: آخرش می خواست بگه بابا اصن نمی خورم:-2-11-: یعنی اومد بگه ها ولی من گفتم به من چه بذار همین وسط باشه من که رفتم:-2-11-:
یه سحری دادم بهش کوفتش شد:-2-22-:
البته اونم کم تلافی نکرد:-2-43-: اومدم می بینم قابلمه رو با کلی برنج گذاشته تو ظرفشویی آبم ریخته توش:-2-43-:انقد دلم سوخت برا این حیف و میلش:-2-43-: بهش می گم بیا برو روزتو بخور بابا:-2-43-: این چه وضعشه؟:-2-43-: می ذاشتی یخچال خب:-2-43-: می گه ته دیگ بود کنده نمی شد:-2-43-: منم همین طوری نگاش می کردم:-2-28-:بعد برگشته می گه اصلا من بلد نیستم:-2-28-::-2-28-::-2-28-::-2-28-:
بی خیالش شدیم آخر:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
البته ما هم قراره بعدازظهر یه همبرگر و برنج برایشان بگذاریم و برویم و از آنجایی که ما چند بار تا به حال بیشتر سمت آشپزخانه نرفته ایم، قراره یه برنج بذارم که بزنن سقف پایین نیاد:-2-22-::-2-22-::-2-22-:

+پرنیا جان ما بسی بسی خوشحال شدیم از دوباره دیدنت:-2-05-:
هرچند نمی دانیم از کی باز برگشتندی چون ما تازه به اینجا برگشتیم از بعد دوران درخشان امتحان :-2-14-:
اون مخاطب خاصه رو من با تو نبودم عزیزم:-2-22-:ناراحت شدی آیا؟:-2-37-:
این تبلیغه جنجال برانگیز همراه اول که پسره رفته عسلویه و همه براش نگرانن و اینا:-2-28-:منظورم اون بود:-2-28-: آخه من ارادت خاصی به همراه اول دارم:-2-28-:
اگه ناراحت شدی ما با شما نبودیم پرنیا جان جان:-2-40-:

+سارا سحرشو چرا فارسی نوشتی اون اس اس ضایع شو انگلیش؟:-2-31-: بیا برو اول پستت اون قندشکنو ویرایش کن تا پستتو گزارش نکردم مادر:-2-31-:
+ من چرا همش می افتم این ته مه ها؟:-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-:
می خواستم قسم بخورم ولی نمی خورم:-2-37-:
من اگه این پستمو ننداختم اول صفحه؟:-2-37-:
بیاید پست بدید تا من حذف کنم اینو:-2-22-:

ღNiUsHaa ღ
2012,07,29, ساعت : 03:10 PM
خــــب ســلام http://www.moppo.net/anisigns/signer/angel/angel.gif


دیروز خوب بـود نسبتــاhttp://www.millan.net/minimations/smileys/brunluva.gif

تا ساعت 11 خواب بودم بعد اومدم پای پی سی اخرای رمان توسکـــا رو خونــدم http://pantee.farhangi.googlepages.com/persiana__hi.gif

خــوب بود جالب بود رمانش . اما این اسم ارشاویر رو اعصابم بود :-2-35-: نمیدونم دختره تو رمان چطوری این رو صدا میزد :-2-35-:

بعد رمان اومدم 98 ایــــا . طرفای ساعت 5 بود دوستــم اس داد گفت 5 میام دنبالت بریم دور بزنیــم http://www.millan.net/minimations/smileys/sportcar3.gif

منــم که کلا پایــه گفتم اکی بیــا :-2-37-: 5 اومد دنبالم داشتیم تو یک کوچه میرفتیم دوستمم اروم رانندگی میکرد چون هم دست انداز داشت هم ماشین زیاد پارک بود :-2-37-: پسره با دوچرخش اومد گفت متاسفم واسه کسی که به تو گواهی نامه داده :-2-35-:
منم یک لحظه اینطوری شدم (:-2-35-:) برگشتم بهش گفتم تو که اگه خیلی ادعات میشه الان سوار دوچرخه نبودی.. ماشین زیر پات بود :-2-28-: ارومم گفتم شاخ رو بکش باو :-2-42-::-2-35-: دیگه تا 6 گشت زدیم تو خیابون http://www.pic4ever.com/images/pinkglassesf.gif
6 رفتم خونه لباسام رو عوض کردم باز رفتم کلاس :-2-37-:

قرار بود تو کلاس برنامه اجرا کنیم . میخواست تک نفره امتحان بگیره :-2-35-: بچه هانامردی کردن من رو اول فرستادن :-2-35-:

اقا یک استرسی من رو گرفت کلا یادم رفت همه چی :-2-28-: :-2-22-: بعدش دیگه انعطاف کمر کار کردیم و پرش پی کی با پسه رو یاد داد :-2-37-: 4 شنبه هم گفت لباسای بالمون رو میارن :-2-16-: بعداز کلاس رفتیم رستوران طریقــت :-2-37-:

افطاری دعوت بودیم :-2-27-: من و دوستم سپیده و الناز نشستیم پیش هم همش گفتیم و خندیدیم:-2-22-:

منم که خدای سوتی کلی اونجا سوتی دادم :-2-35-: ســـه شنبه ساعت 3:45 پروازمونه :-2-37-: قرار شد من و الی و سپیده تو 1 اتاق باشیم وقتی رسیدیم کیش http://www.pic4ever.com/images/grouphugg.gifبرنامه ها داریم ما :mrgreen:

تو رستوران من و سپی کنار هم وایساده بودیم که یک خانومه مادوتارو نگاه کرد گفت به به درختای پلو رو :-2-35-: اقا یک خنده ای گرفته بود من رو :-2-35-: گفتم یا خدا درخت پلو دیگه چه صیغه ای :-2-35-: خانومه که رفت همش بلند به سپیده میگفتم درخت پلو که یکدفعه مامان سپیده اومد گفت نیوشا چی میگی تو :-2-06-: گفتم هیچی خانومه گفت درخت پلوبهمون منم به سپیده میگم درخت پلو دیگه:-2-35-: مامانش گفت نگو نیوشا زشته :-2-35-: گفتم چرا :-2-35-: گفت درخت پلو ینی وقته ازدواجتون رسیده :-2-35-: منم که کلا شرم و حیا حالیم نمیشه گفتم کجاش زشته به این قشنگی :mrgreen: چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است . راست گفته خانومه دیگه :-2-35-: مامانشم بلند خندید و گفت از دسته تو دختر :-2-06-:
بعد از رستوران همه ی نزدیکا رفتیم خونه ی کسی که دعوت کرده بودمون رستوران http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif
البته مجلس زنانه بود مردا رفتن :-2-37-: ما هم نشستیم گفتیم و خندیدیـــم . خیلی حال داد:-2-37-: همه بهم میگفتن از الناز یاد بگیر چقدساکته :-2-35-: تا ساعتای 11 اونجا بودیم http://www.millan.net/minimations/smileys/romansmile.gif
بعداومدیم خونه نشستم پای نت و بعدشم رفتم تا 3 اهنگ گوش کردم سحری خوردم و خوابیدمhttp://www.pic4ever.com/images/studsmatta.gif

الانم که دیگه از صبح پای نتم http://www.pic4ever.com/images/hexer.gif

چــــاکریــم http://www.pic4ever.com/images/electricf.gif

نــــــــیو http://www.pic4ever.com/images/balloons.gif

edin
2012,07,29, ساعت : 03:20 PM
سلام:-2-16-:
خوبین؟خوشین؟
دیشب ساعت 2 خوابیدم اونم به اصرار مادری:-2-31-:ساعت 3 بیدار شدم...سحر خوردم و از این حرفا....بعدشم خوابیدم...
شبش مادری میگفت بگیر بخواب من تو رو صبحا به زور بیدار میکنم:-2-22-:منم گفتم اگه دیدی بیدار نمیشم نمیخواد بیدارم کنی دیگه:-2-35-:ولی بیدار شدم ...با وود اینکه اینقد خوابم میومد...ولی بازم به زوری بیدار شدم:-2-16-:
رفتیم کلاس...سره کلاس نشسته بودم که مریم اومدم:-2-41-:
وای وقتی دیدمش دلم ...!:-2-39-:نشست کنارم...گریه میکرد:-2-15-:رعنا بهم گفت چشه...گفتم نمیدونم:-2-15-:نمیتونستم که بگم:-2-15-:هیچی...کلاس که تمام شد آجیمون جون گرفت:-2-16-:
با هم رفتیم روی پشت بومه آموزشگاه:-2-35-: اون محله کلا زیره پامون بود:-2-41-:
گفتم مریم مثه این فیلما بیا خودمون پرت کنیم پایین:-2-35-:بعد که یکم فک کردم...دیدم نه...میریم جهنم:-2-22-:گفتم بیا تو منو پرت...منم تو رو پرت میکنه:-2-35-:گفت نه بازم جهنمی میشیم:-2-35-: گفتم باوشه بیخیال:-2-28-:
گوشیم خراب شده:-2-30-:مریم گفت بیا بریم خدمات مبایلی درستش کنیم:-2-31-:رفتیم:-2-31-:

توی یه مغازه رفتیم نرم افزار رو نداشت.به مغازه داره میگم مرسی خسته نباشید.
میگه قربونت برم :-2-06-:جون خودم سوات درست حسابی نداشت. وای از در که اومدیم بیرون فقط میخندیدیم:-2-06-:کاری هم که نتونست واسه گوشیم کنه:-2-43-:
رفتیم پیشه یکی دیگه...یه کارایی کرد روش:-2-43-:ولی بازم نتش درست نشد...گفتم آقا دستت درد نکنه...بده برم:-2-43-:
بعدشم که دیگه اومدیم خونه و در غمه گوشمون الان به سر میبریم:-2-30-:هی خدا گوشیم چش شود یهو:-2-30-:وای گوشیم درست شو:-2-30-:
من برفتم دیه:-2-37-:روزتون خوش...:-2-37-:
8/5/91
بای

*R I R A*
2012,07,29, ساعت : 03:45 PM
سلام:-2-40-:
از اول ماه رمضون به خودم گفتم سریال های امسال و نمی بینم با موضوع های تکراریشون ولی وسوسه شدم و فقط خداحافظ بچه رو دارم دنبال میکنم
موضوعش جدیده ولی اینکه هر قسمت یه بچه ای و می گیرن و آخر همون قسمت از دستش می دن یه خرده رو اعصابه:-119-:
آهنگ آخر این و سریال شبکه یک و هم دوز دارم:-2-41-:
بذارید برنامه ی هر روزم و بگم براتون:
صبحا تا ساعت 12 می خوابم بعدش که بیدار شدم تی وی می بینم و بعدش میام نت تا ساعت 4 بعدش می رم سراغ ترجمه و تایپ تا افطار:-2-38-:.....بعد از افطار سریال و می بینم وساعت ده دوباره می یام اینجا تا یازده! بعد می رم با خانواده میوه و چای میل میکنم و دوباره میام سراغ اینجا و ترجمه و تایپ تا سحر! البته اگه از نت خسته بشم تو این چند ساعت تا سحر رمان هم می خونم اونم با گوشی!
این بود برنامه ی هر روز من:mrgreen:
البته روزهایی که مهمونی می ریم و مهمون داریم وضعم یه خورده بهتره! الان پنج شنبه دعوت شدیم و جمعه هم خودمون مهمون داریم
در بین برنامه هام سعی می کنم قرآن خوندن و هم فراموش نکنم!
قرآن و بیشتر تو فاصله ای که سحری خوردیم ومنتظر اذانیم می خونم:-2-41-:
خب دیگه فعلا برم ساعت نزدیک چهاره:-2-25-:

Bavar
2012,07,29, ساعت : 03:51 PM
روزها میگذره........این تابستون داره یواش یواش و دزدکی به نیمه میرسه...روزها بر وفق مراده..نه بر وفق من!:-2-31-:

شاید تا یه چند وقت دیگه زیر یه دین برم...یه دین بزرگ...یه دینی که تموم زندگیمو تحت الشعاع قرار میده...با خودم میگم..چی شد؟..که رسیدی اینجا!....تویی که زیر بار هیچ دینی نمیرفتی..دستتو جلوی هرکسی دراز نمیکردی....تو که این زیر بار رفتن رو دوست نداشتی....رها بودنت پر کشیده؟...رها شده؟!........تویی که ....این قدر بی اراده شدی؟....تا به این حد....




ضعیف که باشی تن میدی.....تو ذهنم یه شلم شورباییه...یه طرف میگه برو...خیلی قشنگ برو...مثل همونجوری که زیرآبی میری...همون جوری که بلدی....شاید حقه.....همه این رو ارزش تو میدونن.. بقیه حرف هم میزنن....ولی نمی دونن من که همه ی زندگیم سعی کردم به ارزش های انسان ها توجه کنم برام بی ارزشه!.....با خودم میگم نه زیر بار نمیرم...زیر بار چیزی که به نفعمه نمیرم!.....اما...از اون طرف دنبال اراده ای میگردم که نیست..که دارم دوباره پرورشش میدم...البته فکر میکنم که دارم این کارو میکنم!:-2-43-:..خودم رو خیلی وقته سپردمش به خودش....



همه چیز خوبه...دارم از حالم بهترین استفاده رو می کنم.....شاید 57 درصد...خوبه دیگه!...حالا با ارفاق 60 درصد...ارفاق!...اصلا ارفاق چه معنی میده!...رفیق بودن.....ارفاق...رفیق.



بعد از ظهرا خوابم نمیبره..حتی اگه در حد جنازه خسته باشم!....حتی اگه تموم روزم رو به نحو طاقت فرسایی گذرونده باشم...حتی . نمی تونم کتاب بخونم.....اصلا طلسم شده بعد از ظهر که تمرکز حواسی ندارم:-2-36-:...میام یه خط رو شروع میکنم به خوندن ولی چیزی نمی فهمم...کلمه ها رو جابه جا میخونم.....فقط صبح میتونم با خیال راحت جمله ها رو طی کنم...حتی بهتر جدول حل میکنم حتی اگه خواب خواب باشم..ولی معمولا صبح ها خونه نیستم ... بعد از ظهرهایی که خونه ام میشینم پای پی سی...حتی اگه چشمام رو درسته قورت بده...تو نت چرخ میزنم...میام فروم...وارد کاربریم نمیشم...همیشه قبل از وارد شدن دو ساعت_ بلکه هم بیشتر شده!_ تو انجمن چرخ میزنم...همه چیزو زیرو رو میکنم....راستی وبلاگ ها میپره:-2-15-:....دیگه من این بخش از بی حوصلگی هامو کجا خرج کنم نمی دونم....آخه توی وبلاگ ها کسی ازت انتظار نداره..همینشو دوست دارم...وگرنه توی زندگی همه ازت انتظار دارن...که کم هم مسری نیست!......اصلا خوب بودن چه معنی میده؟...وقتی خوب باشی و البته نشونش بدی ، همه ازت انتظار دارن و خب سخته...سخته که زندگیت رو بر اساس انتظارات بقیه بسازی....من نمی تونم اینجوری درست زندگی کنم!..



از پی سی که پا میشم رو کاناپه ولو میشم تا خون به مغزم برسه....تا بهتر فکر کنم...پا میشم تو خونه هر کاری باشه انجام میدم ولی اغلب با این حالم ازش لذت زیاد نمی برم...چون فکرم نمیاد!



اپراتور های زیادی واسه سیم کارت نداریم اما ایرانسل اگه هیچی نداشته باشه این تبلیغش خیلی به دلم نشسته که میگه: برای وقتایی که مقصد با هم بودنه!....چرا مقصد ماها با هم بودن نیست؟..چرا همه اش می خواهیم از هم جلو بزنیم...همه به فکر سبقتیم....حتی از نوع غیر مجاز!..اصولا توی سبقت گرفتن زندگی، مجاز و غیر مجاز معنا نداره...چون هیچ تعریفی ازش وجود نداره...کاش با هم خوب باشیم و مقصد با هم بودن باشه کاش!






فعلنات:-118-:

armin gerrard
2012,07,29, ساعت : 04:02 PM
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.....بعد الظهر گرم و تابستانیتان خنک بشود انشالاه!
جمیعا خوبید همه؟
خو الحمد لله ما هم خوبیم...خدا قوت میگم به روزه داران عزیز ایشالا افطار خوشمزه ای در پیش داشته باشید...
امشب بعد افطار قراره با دستاندر کاران شرکت بریم استخر شرکت برق ما هم گرچه شنا بلد نیستیم ولی میریم دیشب خیلی خوش گذشت مدیرمون پسرشو آورده بود اونجا واس خودش اب بازی میکرد خر کیف شده بود بچه
آقا دم به دیقه این بچه باباشو میکشید از استخر بیون که آقا ما دسشویی داریم....باباش دیگه داش جوش میاورد:-2-22-:
آخ میخواستم نقاشیمو بذارم نشد که حالا میزارم فردا...
خواهرمو بابام از کرمونشاه اومدن به بابام گفتم سوغاتی چی آوردی یه جعبه روغن کرمونشاهی تحویلمون داد:-2-28-:
سوتی دیروز:گفتم با بابام میرم پیاده روی بابام ترون نبود اصا! کلا باور نکنین چاخان زیاد میکنم تهنایی رفتم تا پارک گفتگو برگشتم:-2-06-:
مدیر گفتن قراره کربلا بریم یه هتل دروداغون ماگفتیم ایشکال نداره خو کربلاس دیه ما که نباید انقد راحت بگیریم خودمونو حالا امروز خبر اومد که برج الکربلا میریم...:-2-16-:
ما کم کم برویم باید آماده شویم برویم خانه....خدافظ:-2-25-:

Mahsa.R
2012,07,29, ساعت : 05:36 PM
فوووووووووووت !فووووووووت !فووووت !
الله هم صل علی محمد وآل محمد ...فووووت ! فووووووت !
الله خیر الحافظُ و.... فوووووووووت!
بابایی بیا!
بابا بیا!
بیا بیا بیا بیا!:-2-06-:
شــــفـــت بـــــشـدیم رفـــت!http://freesmile.ir/smiles/311220_wacko3.gif

امروز مخاطب خاصـــمون درحالیــکه داشت روزشـــو می خورد با یه لیوان چایی خوشمزهhttp://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_016.gifبگــــــــــــف ا:بابایی امشب میاد...
:-2-16-:
هورااااااااااا...یعنی من دلم داره واسه سوغاتی ها کوچولو کوچولو میشه اندازه بارون های ریز ریز اول پــــــــــــاییز!

Since Gone Away
2012,07,29, ساعت : 07:00 PM
این خاطره روزانم نیست، ولی بد نیست اینجا بنویسمش
داستان من از اونجایی شروع شد که پا به مسیر رابطه ای گذاشتم که از اولشم مشخص بود عاقبت خوشی در انتظارش نیست، خودمو گول زدم و جلو رفتم، روزای خوب داشتیم ولی بارها پبش میومد که تا مرز جدایی پیش بریم، تو این پنج شیش ماه بالای بیست بار این اتفاق افتاده، تقریبا هر هفته یکبار
اما این بار دیگه با دفه های قبل فرق میکرد، این آخرین بار بود، چند شب پیش قرار شد برای یه مدت کوتاه جدا باشیم، اما همین دیشب گفت برای همیشه
با وجود اینکه همش با هم سر ناسازگاری داشتیم، اما بدجور دلم واسش تنگ شده، طوری که هیچی واسم خوشحال کننده نیست
حالا باید دید بعد از این چی پیش میاد...

* ترنم بهار *
2012,07,29, ساعت : 07:38 PM
هر وقت ناراحتم مي خوام خودمو خالي كنم ...
همه ي انرژي هاي منفي رو بريزم بيرون ...
فرق نمي كنه با عصبانيت ، گريه ، سر و صدا كردن ، رفتن تو تاپيك خاطره و نوشتن تا آروم شدن ... و يا يه لبخند تلخ ...
چقدر عجيب ...
نمي دونم تا حالا برات پيش اومده يا نه ...
اروم مياي نودوهشتيا و اسم يكي رو پايين پستت ميبيني ...
كلي خوشحال ميشي ...
اما به ثانيه نرسيده تمام خوشيت دود ميشه هوا ...
لبخند پررنگت ميشه يه پوزخند تلخ ...
به تلخي حالت ...
به تلخي رفتار اون ...
و چقدر اين تلخي تلخه ...
اونقدري كه چشمت به اشك بشينه و با خودت ميگي واسه پياز خورد كردنمه ...
نه واسه اون ...
مثل هميشه ،
همه ي تقصيرها رو به جون مي خري ...
و اين ، مزخرفتر از مزخرفه ...
بعضي وقتا از خودم متنفر مي شم ...

sepideh1991
2012,07,29, ساعت : 07:46 PM
سلااااااام:-2-25-::-2-25-:
همه خوبین؟؟:-2-41-:
ماه رمضون خوبه؟؟:-2-41-:
این چند روز بد نبود!!
دیروز این دوستمان یه حرفی زد!!
که میخواستم همون سر کلاس داد بزنم!! دو تا از اون دوستای دیگم یه حرفی پشت سرم زدن که اگه جفتشونو ببینم میکشمشووووووووووووووووووو ووون
نمیدونم راجع به من چی فکر کردن!!
فکر کردن من به اونا حسودیم میشه
من باید حال اوناااا رو بگیییرم
اینجوری نمیشه!!
خیلی الان عصبیم
خیلی خیلی
حالشون میگیرم!!:-119-::-2-33-::-2-33-:
چقدر مردم پررو ان!!
من از اونا انقدر آتو دارم که نگو!!
بخوام آبروشونو ببرم میبرم!! ولی من مثل اونا نیستم!!!
وااااای
خدا خودت شاهدی تو این ماه رمضونی من در حق هیچکدومشون بدی نکردم!
ولی اگه واقعا آبروی من پیش اون آدمایی که شک دارم برده باشن حسابشونو میرسم!
نه میسپارمش به خودت!!
اون آدما هم دیگه برام مهم نیستن!!
خودت هر بلایی دوس داری سرشون بیااااااااااااار
ممنون!!
نماز روزه هاتونم قبوووووووووووووووووول حق

sara.6887
2012,07,29, ساعت : 07:53 PM
خوب خوب سلااام ما مدتی خیلی کم رنگ شده بودیم به طوری که داشتیم پاک میشدیم:-2-25-:
امروز با صدای ناناس این تلفن مجبور شدم 1.30 از خواب نازم بلند شم اخه 1کی نیس به این خاله ما بگه این موقع وقت زنگیدنه:-2-22-: هیچی دیه گفت حاظر شو باهم توحید(پسر داییم که 4 سالشه) ببریم دندون پزشکی :-2-31-: حالا من موندم بچه 4ساله چرا دندوناش خرابیده؟ من هنوز با این سنم نرفتم دندون پزشکی:-2-43-:حالا سنم زیاد نیستا ولی از 4سال که زیادتره :-2-14-: حاظر شدم و رفتم خلاصه.( تو راه دردودل خاله شروع شد اینم بگم من به زنداییم میگم خاله) میگفت به توحید گفتم برو دهنتو بشور اومده کنارم دیدم بو مایع دسشویی میده دهنش نگو اقا با مایع دسشویی دهنشو شسته:-2-06-: خیلی جیگره کارایی میکنه بااااااااحال فقط باید بخندی به کاراش که البته دایی جانم هم دعوام میکنه که نخند فکر میکنه کاراش خیلی خوبه ولی چه کنم خوب خندم میگیره:-2-27-:
الانم داشتم بازی نوشاد عالمیانو میدیدم مارو کشت تا ببره این چشم بادومیو. حالا هم از گشنگی دارم میییمییرم :-2-42-: خوب من برم شاید این اذان دلش سوخت زودتر اومد :-2-16-:
بابای:-2-40-:

eliiiiiiiiii69
2012,07,29, ساعت : 08:12 PM
به نام اوووووووووووووووووووووو
امروز 8مرداد
امروز تولد محسن چاوشیه تولدش مبارک............
سه شنبه امتحان دارم هرکی این خاطره رو خوند برای من دعا کنه مرسی
امروز حال ندارم شعر بذارم آخر خاطره هرکی هرچی دوست داره از طرف ن ی شعر بخونه فقط تروخدا آهنگ خز نباشه ها:-2-27-:

mahsan
2012,07,29, ساعت : 08:13 PM
روزهای بی خاطره

سلاملیکم !

آقا کلهم خاطره ایی نیس ... روزای آروم و بی سر و صدایی بید ... دوس دارم این جوری ... خوبه ما راضی هستیم :-2-38-:

امروز با یه ارباب رجوعی دعوام شد ... خیلی وقت بود اینجوری قاط نزده بودم ولی خب رفت رو اعصابم منم دیگه از شرمندگیش در اومدم و اینا دیگه :-2-31-:

دو سه شب پیش دنبال یه چی میگشتم رفتم سر کمد و وسایلم یهو یه مانتوی قدیمی مال سال 84-85 پیدا کردم . مشکی ساده بود میشه الانم پوشیدش . پوشیدم دیدم به به از پنج شش سال پیش هیچ تغییری نکردم ... فیکس تنم بود مثل همون موقع ها ... خلاصه کلی مزه داد و خوش خوشانم شد :-2-38-:

قراره جمعه مثلا مهمون برا افطار داشته باشیم . از دیروز حداقل ده بار مکان افطاری عوض شد :-2-22-: 3بار تصمیم گرفتیم بریم طرقبه . 3 بار شاندیز ... 2 بار کوهسر ... 2 بار غذای بابا خلیل :-2-22-: آخرشم همین یه ساعت پیش قرار شد جایی نریم بیان خونه :-2-22-: .البته به جاش قرار شد بین هفته بریم جایی !

چند روز پیشا یه جورای وحشتناکی هوس آش رشته کردم ... اومدم خونه به مامی گفتم زنگ بزن آشپزخونه ببین اگه آش رشته هم دارن یکم بخریم ... مامی زنگ زد نداشتن :-2-39-: بعد دیگه ما مغموم و ناراحن شدیم ولی به یه ساعت نکشید که یه کاسه آش همسایمون برامون آورد ... حالا از هفته پیش تا همین امروز هر روز یا یکی آش میاره یا یه جایی می رم که آش دارن ... اینقده کیف میده ... اگه میدونستم زودتر هوس می کردم ... حالا تو فکرم که هوس سبزی پلو با ماهی بکنم :-2-38-:

بی خاطره ایی هم بد دردیه ها ... ما بریم پی کار و زندگیمون ....

طاعات همگی قبول ... ما رو هم یادتون نره ..... روز خوش ....

آهنگ روز : برام هیچ حسی شبیه تو نیست ... کنار تو درگیر آرامشم ... همین از تمام جهان کافیه ... همین که کنارت نفس می کشم ...برام هیچ حسی شبیه تو نیست ... تو پایان هر جستجوی منی ...تماشای تو عین آرامشه .... تو زیباترین آرزوی منی ....منو از این عذاب رها نمی کنی .... کنارمی به من نگاه نمی کنی ...تمام قلب تو به من نمی رسه ...همین که فکرمی برای من بسه ...

NAVA22
2012,07,29, ساعت : 09:11 PM
سلام.
رفتیم موهایمان را پسرانه کوتاه کردیم:-2-37-: انقدر خوشمان می آید گردن و گوشمان هوا می خورد. داداشی می گه مث بچگیات شدی مامانم هی می گه حیف اون همه مو. با این رشد نجومیشون فک کنم5/6 سال طول بکشه اندازه ی قبل شن:-2-37-:.
داریم مهارتهای خوردنی درست کردنمان را افزایش می دیم:-2-27-:. چند وقت پیش ترشی درست کردیم امروز هم لواشک. بماند که تهش سوخت گند زدیم به قابلمه:-2-27-:. یادش بخیر ماه رمضون پارسال چقدر تو تاپیک بحث لواشک بود:-2-15-:...
تو بیست و سی داشت واسه بچه و اینا می گفت... فک کردن بچه دار شدن و بچه بزرگ کردن تو این دوره راحته هی شعار می دن:-2-43-:؟؟؟
6 ساله برنج می پزم تازه چند روز پیش فهمیدم روش پختنم اشتباه بوده:-2-22-:...
نشستیم به بچه ها نگفتیم ساسان** قهرمان را می خوانیم. متفاوت می باشد:-2-41-:.
میکی مالیمی سامان را هم دوباره می خوانیم. هر خطی که خواندن می نماییم نویسنده اش را تحسین می کنیم. شاهکار می نویسه:-2-38-:!
+دلمان برای خیلی ها تنگ شده:نیلو، عسل، بهی و...
+شب خوش:-2-40-:.

رز وحشی
2012,07,29, ساعت : 09:46 PM
اخا ما بسی بدبخت موباشیم .
مامی میشینه بچه خداحافظ نگا میکنه و بعد با اه و حسرت میگه اگه بهار رو میخواستن بهشون میدادم :-2-39-: هادی هم میگه مگه مغز خر خوردن بیان بهار رو ببرن :-2-42-: نگار هم میگه مامان شما هم میخوایی این بدبخت ها رو بدبخت ترشون کنی همون بهتر که دنبال بچه باشن تا بهار روزگارشون رو سیاه کنه :-2-33-: بابایی ناسم میگه تمومش کنید دیگه بهاری بیا بشین پیش خودم غذا بخور :-2-30-: اینم میخواد به این بهانه به زور بهم غذا بده :-2-30-: یهنی هوشکی من و دومس نداله .
حالا کسی این خاطره رو بخونه فک میکنه من یه بچه کوشولوی دبستانی ام اوخی ناسی کلا هم من نی نی ام خاصیت ته تغاری بودن همینه خوووووووووووو 19 ساله هم باشی مثل نی نی باهات رفتار میکنن :-2-22-::-2-16-::-2-22-::-2-16-:
یه چیز جالب
ادم دیدید تو گرماگرم تابستون سرما سرما بخورهو سرفه کنه شدید و بهدش زیر پتو عینهو بید بلرزه ؟؟ حالا ببینید میس بهار :-2-22-: یهنی وضعیتم خیلی خوب بود اینم روش :-2-15-:

امروز با این حال داغونم یه کار بدی هم کردیم و پروف مهسا و فردو رو ترکوندیم .
ما میخواستیم به داداش ارشام کادو بدیم بهدش اجول هم ما رو اغفال کرد و مایم برفتیم و تاپیک رو بترکوندیم :-2-16-::-2-16-:
دیگه چیکار کردم ؟؟؟
پودینگ خوشمزه درست کردم بابا اجازه نداد بخورم گفت تب داری شیر هم طبعش گرمه توی پودینگ هم پره شیر :-2-15-:
ما کلا مظلوم واقع شدیم . ما انخده مظلومیم . . .

+ اجی سارا خوب کاری میکنی خاطره در میکنی از اون بهتر کار تبریک گفتن تو مراسم ختم بوده :-2-06-: کلا یهت تفریک میگم ت میتونی پتانسیلش رو داری
+ نوه صغی تفلدت مفالک
+ مامان شبنم خیلی کمرنگه من نمیبینمش اما بسی دومسش دالم :-2-40-:
+ نونو شوما هم به خودت زحمت نده خاطره بنویسی ها :-2-42-:
+ این اجول هانی و داداش حسین خود شیفته اصن خاطره ها رو نمیخونن پیش من لو رفتن البته به روش فنی از زیر زبونشون حف کشیدماااااااااااا :-2-43-:
+ خاطره نویس های عزیز :-2-40-:
+ مادر شوشو ( عسلی جان ) :-2-40-:

بهار خوشمل مماخو مریض

niloofarnaz
2012,07,29, ساعت : 10:15 PM
سلام علیکم و رحمت الله...:-2-16-:

ماه رمضونتون بخیر...:-2-16-:

اقا یکی به پای من بی افته من خاطره در کنم؟ همش به سارا گیر دادین که خاطره در کنه.:-2-33-:..اخا پس من چی؟:-2-28-:

امروز بازم طبق معمول با تلفن دوستم بهم ریختم هروقت زنگ میزنه و از اون کارخونه ی کوفتی میگه حالم بد میشه امروز که زنگ
زده بود میگفت با مهندس دعواش شده مهندسم وسط دعوا بی مقدمه برداشته از من حرف زده و گفته خانم فلانی کارشو دوست
نداشتو کلی حرف دیگه...خوشم میاد دوستمم خوب جوابشو داده ..:-2-09-:. اونم گفته من حرفای شما رو گزارش میکنم دوست منم گفته گزارش کن ...اصلا هرکار دلت میخواد بکن.:-2-42-:..ظهر که واسه من تعریف میکرد جفتمون گریه میکردیم..:-2-39-:.
مامانم هی میادو میره میگه تموم نشد عزاداریت واسه کارت.:-2-06-:..از بس میشینم زر زر میکنم دیگه خودمم حالم از خودم بهم میخوره...:-31-:
امروز خالمم نشست کلی باهام حرف زد که همون رشته ی خودمو ادامه تحصیل بدم میخواستم ارشد الهیاتی ادبیاتی چیزی بخونم
با حرفایه شوهرخاله و خاله پشیمون شدم.:-42-:..دیدم راست میگنا 4 سال درس بخونم اونم شیمی به این سختی بعد اخر برم فوق لیسانس یه چیز دیگه بخونم...خلاصه عصری به بابام گفتم من میخوام شروع کنم کمکم میکنین؟بابامم گفت تو ادامه تحصیل بده
حرفم از کار کردن نزن من همه جوره پشتتم..:-2-12-:..الهی به امید تو...:-1-:


اخا یه عده ادم که اسمشون نینجونه (لاک پشت های نینجا) هستن که میریزن پروفایل ادمارو میترکونن:-2-21-:..
همچین میترکونن که بالا نمیاد اخا ما از همین تریبون اعلام میکنیم که ما با نینجونا نسبتی نداریم و اهل پروف ترکوندن هم نیستیم
( الان دارم غیرمستقیم میگم که سراغ پروف من نیاین که همتون تبدیل به نون جون میکنم) :-2-42-:...

پ ن :
سارایی خاطره در کردی بالاخره.:-2-27-:..اما نفهمیدم اخر سر با بابات دعوات شده رفتی خواننده شدی البوم دادی
یا نه؟:-2-16-:

جلب(هانی) و سارا دارم یه رمان مینویسم شما دو تا هم توش هستین به شدت هم خوب جلوه اتون دادم به محض اینکه
اذیتم کنین تو داستان تبدیل به ادم بده میشین..:-15-:.حواستون خوب جمع کنینا.:-2-33-:..کلا این روزا همه حواسشونو جمع
کنن وگرنه میرن تو رمان مشترک منو بهار(رز وحشی) و تبدیل میشن به یه ادم خلافکار و جانی و قاتل...:-2-06-:

صبوحا خانوم ما هلاک این شوهریمان هستیم ..:-2-12-:.
چی میشد این محمدصدرا رو میدادین به ما که کلا ما بزرگش کنیم؟:-8-:

الهی بگردم سرتقو که لپتابشو گربه خورده .:-2-06-:..نگران نباش عزیز دل اجیت درست میشه :-11-:

فرودو خان تولدت مبارک...از این به بعد هم بیشتر مواظب پروفت باش :-2-06-:

leyly
2012,07,29, ساعت : 10:57 PM
سلام به بچه های گل خاطره نویس:-2-40-:




ما امروزصب رفتیم دانشگاه (آموزش)کار وداشتیم



برای کارای تحویل کارآموزی و اینا که به مدت 4 ساعت به طول انجامید



چشمتون روزبدنبینه از دانشگاه که اومیدم بیرون ساعت 1 بود و اصولا تاکسی پر نمیزد (جنوبی ها میدونن 1بعد ظهر چه جهنمیه ینی حس میکنی جلوی کوره آجرپزی وایسادی ):-2-15-:



آقا ما داشتیم در این هوای بهشتی قدم میزدیم بلکن یه تاکسی ، ماشینی ،به جان خودم حتی حاضر بودیم 3 نفری رو ترک موتورم بیشینیم ولی از این هوا فرار کنیم



حالا تحمل هوا یه طرف این راضی خوشمله دوست مام یه طرف شووووورش رفته سربازی مخ ما رو توی این هوا چلوکش میکرد:-2-36-:



یه شوووور ذلیلیه که ما توی این عمرمون نمونشو ندیدیم صددرصد گونه ای نادری میباشد:-2-17-:



حالا راضی داشت از مشقات شووور جونش واسه مهسا میگفت که دیدیم یه سانتافه هم در آنسوی خیابان هی بوق میزن وداره بال بال میزنه هی دست تکون میداد :-2-25-::-2-16-::-2-25-:



ما که کلا در این مواقع کر میشویم اصلا نگاه نکردیم ببینیم کیه چه شلکیییییه اهل کدوم دیاره



راضی هم کلا فکش داغ کرده بود حرارتش زده بود به چشمش هیچ جا رو نمیدید



مهسام یه نگاهی به ماشینه انداخت گفت ولش کنین یه انتریه داره خود نمایی میکنه



هی ما داشتیم میرفتم هی میرفتیم که ییی هو ماشینی با سرعت از کنارمون گذشت بعد دوباره دنده عقب گرفت جلوی پامون وایساد



شیشه شو داد پایین



ما سه تا :-2-20-::-2-20-::-2-20-:



استاد:-2-31-:



باورمان نمیشدعقشمون بید استاد جیگلمون یه دونمون دور دونمون بید (زن داره ها فکر بد نکینن ):-2-35-:



اصببانی بود خیلییییییییییی



گفت بیاین بالا:-119-:



منوو راضی خوشمله رفتیم عقب



مهسی رف جلو نشیمن گذید



یوسفی جیگلی(استاد) باهمون لحن اصببانیش گفت من سه ساعت دارم واستون بوق میزنم دست تکون میدم چرانیومدین به خاطر شما مجبور شدم برم تا فلکه دور بزنم بیام اینور:-2-33-:



بعدم روی مبارکش رو به سمت مهسی کردو با تکه گفت خانم شما که منو دیدی



؟؟؟! نکنه چون عینک آفتابی روچشمتون بود منو ندیدین؟



مهسی:وای آره استاد،گفتم چرا قیافتونو تشخیص ندادم همون عینک نذاشته ببینمتون



استاد:-2-19-:



من و راضی خوشمله:-2-35-:



استاد:-2-06-:



منو راضی خوشمله :-2-27-:



خلاصه دیگه مارو رسوند تا ایستگاه تاسکی وموقع رفتنم که میخواس بوق بزنه و بره گف عینکاتونو بردارین که جلو پاتونو ببینین یه وقت نرین تو چاله و ورفت اونم با لبخند ملیخ :-2-27-:



این مهسی بسی فندق مغزه آبرو واسمون نذاشت



تا خونه کشتمش:-2-09-:



بش میگم نفهمیدی استاد تکه انداخت :-2-43-:،مهسی : ا راس میگی ،غلط کرده



دیگه هیچی اومدیم خونه هی منتظر افطار شدیم هی منتظر شدیم تا بالاخره اذان داد



ما الان حس میکنیم یه عدد توپ قلقلی شده بیدیم



لیلی

1391/5/8

ایکسا خانوم
2012,07,29, ساعت : 11:35 PM
سلام به جمع خاطره نویس 98ی!!!!:-118-:

دوباره باز دوباره دل تنگم بی قراره
واسه حرفای نگفته لحظه را رو میشماره

+سرم داره میترکه
+چشمم درد میکنه
+عصبانیم زیـــــــــــــــــــــــ ـــاد
+باید با کسی دعوا میکردم ولی نکردم واسه همین اعصابم خورده
+خفه شو لطفا وجدان کله پوک من !!!! تو چی میفهمی وقتی جرو بحث هیچ فایده ای نداره...از کدوم حق حرف میزنی وقتی من الان هیچکاره م نه یه ترسو....یه بار دیگه به من گفتی ترسو منم بهت میگم فضول احمق بی خاصیت:-2-42-::-2-42-:
+دلم واسه یه احمق بی لیاقتی تنگ شده که نمیدونم کدوم گوریه...نمیدونم چه مرگشه...نمیدونم چرا خبری ازم نمیگیره...نمیدونم کجاست؟؟...:-2-43-:

نیمه شب و چشمای گریون ،داغ دل و یک دل داغون
واسه این دل شکسته بی تو دیگه نمونده درمون

کاش فردا شبیه امروز نباشه دلم واسه یه فردائی تنگ شده که شبیه هیچ کدوم از امروزای من نباشه:-2-39-:دلم یه فردای واقعی میخواد
دلم واسه توئی هم تنگ شده که تمام فردای من بودی و نخواستی بمونی...:-2-15-::-2-36-:

برو مال دیگرون باش شمع بزم این و اون باش
نبودی با دل من با قلبت مهربون باش

نــازگــل
2012,07,30, ساعت : 12:28 AM
درودhttp://s17.rimg.info/f1c54c1406078a7c413c2e01a85741d9.gif
آخا ما خوشحالیمhttp://www.kolobok.us/smiles/icq/yahoo.gif
رفتیم درخواست تغییر نام کاربری دادیمhttp://www.kolobok.us/smiles/icq/yahoo.gif
همه به جای مهنا به ما میگفتند مو حناhttp://s2.picofile.com/file/7116664294/nerv_13_.gif
حالا دیگر میتوانیم بوگوییم ایها الناس ما موهایمان به جان جدمان حنایی نیستhttp://s2.picofile.com/file/7116681498/nerv_28_.gif
دلمان میخواست تولد بگیریم ولی شب قبلش شب قدر موباشد:-2-15-:
امروز مامان اینا نبودنhttp://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard40.gif
قرار بود من غذا درست کنم برا افطار!!!http://s2.picofile.com/file/7116661826/nerv_5_.gif
منم ک نه میتونم سرمو پایین بگیرم نه هنوز حس چشایی دارمhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_pardon.gif
خلاصه قرار شد خورش بامیه بذارمhttp://www.millan.net/minimations/smileys/cauldronsmileyf.gif
حالا اونا ک تو دیگ بود کاری نداشتhttp://www.millan.net/minimations/smileys/cauldronsmileyf.gif
ولی برنجو باید دمپخت میکردمhttp://s2.picofile.com/file/7116693010/nerv_29_.gif
چون واسه آبکش کردن برنج باید قابلمه رو بلند کنی منم سنگین نباید بلند کنمhttp://s2.picofile.com/file/7116693010/nerv_29_.gif
لازم به ذکر میباشد من دست به دمپختم بسی افتض استhttp://s2.picofile.com/file/7116693010/nerv_29_.gif
هر غذایی بگی درست میکنم الا برنج دمپختhttp://s2.picofile.com/file/7116693010/nerv_29_.gif
خلاصه به هر ضرب و زوری ک بگی برنجه رو دم دادم اومدم نشستم سر یه رمانیhttp://s19.rimg.info/d5c8b92fe7b9a073f4f38f20457bc189.gif
کلا برنجا از یادم رفتhttp://www.pic4ever.com/images/shame.gif
چشمتون روز بد نبینهhttp://www.pic4ever.com/images/shame.gif
کاش سوخته بودhttp://www.pic4ever.com/images/shame.gif
کاش جزغاله شده بودhttp://www.pic4ever.com/images/shame.gif
متاسفانه پنجره آشپزخونه باز بوده باد زده بود زیر برنجه خامووووش!!!http://www.pic4ever.com/images/shame.gif
حالا نزدیک افطار چه خاکی ب سر بریزم من؟؟؟http://www.pic4ever.com/images/shame.gif
کته شده بود یعنی گل میخوردی بهتر بودhttp://www.pic4ever.com/images/shame.gif
اوه با این حساساhttp://s2.picofile.com/file/7116665157/nerv_17_.gif
بابا میگه برنجو باید جوری بپزی توی خونه بوش بپیچه قد کشیده و به قول ما پاشون باشه:-2-43-:
حالا من کته بذارم جلوش بگم میل بفرما؟؟؟؟http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_39.gif
خلاصه به هر ضرب و زوری ک بود برنجه رو ریختم تو ظرف و کلی روشو خوشگل کردم ک معلوم نشهhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_39.gif
تاکه گذاشتم سر سفره پویای بیشعور ک پقی زد زیر خنده بابامم اخماش رفت تو همhttp://s17.rimg.info/d995d1885d3dfc7c82c11faf26b45e97.gif
منمhttp://s2.picofile.com/file/7116662147/nerv_6_.gif
ولی خب با مسخره بازیای مامان و پویا قضیه ختم به خیر شدhttp://www.kolobok.us/smiles/user/Vala_13.gif

+میدونم برات مهم نیست...ولی میدونم "از نظر تو" این موضوع خیلی وقته تاریخ انقضاش...گدشته...:-2-15-:
شبتون زیباhttp://s19.rimg.info/ed09defc7076d9f9518a6c8b76f6c81d.gif
نازگل

*N!LooFaR*
2012,07,30, ساعت : 01:59 AM
سیلام:-2-25-:
ما دوفاره اومدیم :-2-22-:اصن دوز داریم هر روز بیایم:-2-22-:والا:-2-22-:
امروز هم در بی کاری کامل به سر بردیم:-2-11-:کلا تفدیل شدیم به یه عنصر مفید برای جامعه :-2-11-:اصن بی کاری رو عخشه:-2-11-:
امروز دوزتم بهم اس داد گفت انتخاب واحد هفته ی اول شهریوره :-2-08-:مام بسی ذوخ کردیم که لازم نشد بریم دونشگا:-2-16-:کی حال داشت کله سحر پاشه بره دونشگا آخه:-2-07-:
آخا ما عاشخ دونشگامون شدیم بوووخوووودا:-2-22-:حداخل واحدی که می تونیم برداریم 12 تاست :-2-08-:اونوخت بو جان ِ خودشان فخط 9 تا درس عمومی که به دردمون بخوره و بشه برداریمش گذاشتن برامون:-2-31-: خو حداخل یه کاری کنید ما بتونیم قانون حداخل واحدو رعایت کنیم بابا :-2-22-:من نمیدونم قراره بشه ها اون 9 واحد دیگه رو چی بردارن تا 18 واحد بشن :-2-22-:9 تا عمومی برداریم یهنی؟:-2-31-:دیگه عادت نمودیم به این درس ارائه دادناشون!:-2-41-: دونشگای روزانه اینه دیه وای به حال پیام نور و بقیه :-2-41-:

امروز دوفاره با گروه پروف ترکون رفتیم عملیات:-2-04-:همینطور که همکارا اشاره نمودن پروف مهسا و فرودو منهدم شد:-2-11-:
آخرم برنامه ریزی بلند مدت کردیم برای پروف ترکوندن:-2-38-: فرک کنم نوبت بعدی نصیب بهار شد:-2-38-:
همین دیه امری نیس:-2-22-:

یهنی وختی به این فرک موکنیم که دقیق 3 ماه دیگه تولدمه بسی جیگر کیف میشم
-شوما چخد عجله داری بابا:-2-06-:من روز تفلدمم انخد جیگر کیف نبودم:-2-06-: توجه می نمویی شومام تفلدت 8 امه مثل ما؟:-2-16-:

-
( الان دارم غیرمستقیم میگم که سراغ پروف من نیاین که همتون تبدیل به نون جون میکنم) :-2-42-:...
-ایشالا تشریف میاریم اونورا:-2-41-: مرسی از دعوتت:-2-06-:

-سرتخی شوما چیرا خاطره در نمی کنی:-119-:لف تافت خراف شده خو لف تاف هانی رو بگیر بیا سایت:-2-11-: یکم دهوا کنید با هم خب:-2-11-:

-سارایی خعلی بوشوری بووخوودا:-2-06-: فوش جدیدتم خعلی بهت مویاد ها می دونستی؟:-2-41-:

-ریحون بوشور یه وخت نیای این ورا ها گوناه میشه:-2-28-:

-آخا ما امروز دیدیم این حسین چخد خودشیفته اس ها:-2-06-::-2-06-:ما داشتیم زحمت می کشیدیم پروف می ترکوندیم خودشیفته هی واس خودش شهر میخوند:-2-06-::-2-06-: از خودش تهریف می کرد:-2-06-:

- رها بوق بوقی خودم:-2-16-: کیلاس های تابستون واس شلوخ کردنه دیه :-2-16-: دمت گرم:-2-16-:

- فرودو خان تولدت(همون تمدید 98 سالگیت:-2-38-:) مفارک:-2-08-:

پرستو7
2012,07,30, ساعت : 02:04 AM
به نام خدا

نمی دونم ثانیه ها کجا میخوان برن برای چه هدفی انقدر عجله دارن!!!
این روزا خیلی به خدا نزدیک ترم نه اینکه من بنده ی خوبی برا خدا شده باشم چون تو ماه خدا هستیم این طوری ام ،چقدر نفس کشیدن تو این ماه قشنگه،چقدر بوی خدا میاد ولی حیف ک من پرم از زمین .:-2-30-:خدایا کمکم کن راه درستو انتخاب کنم.
امروز رفتیم مسجد فقط خواهرم خونه بود یهو دیدم گوشیم میزنگه برداشتم خواهرم خیلی نگران گفت زود بیاین خونه زود
من و بابامو مامانم مثل مامورین 125 خودمونو رسوندیم،دیدیم بله ی سوسک وحشتناک خلوت خواهرمو بهم زده :-2-27-:قربون خواهر مهربونم بشم.
دوستای مجازی از همه شما التماس دعا دارم.ایشالله به آرزوهاتون برسین.:-118-:

نی لو فر
2012,07,30, ساعت : 02:09 AM
× از خماریه منوتو و مووی1 (:-2-06-:) در اومدم، داداشمم از خماریه پرژن تون ... اومدیم بسطش بدیم به یکی از اتاقا یکیو آوردیم که کلاً گند زد به ماهپاره! یک هفته بود خمار بودیم ما.
× امروز پنج دقیقه رفتیم یه فر بخوریم دو نفر با پاشنه ی کفششون زدن رو ناخن پامون ... به دو قسمت مساوی تقسیم شد طفلک!
× اون پروژهه هنوز جواب نداده ها، در عجبم :))))
× همسایمون شیربرنج آورد ... رشته هایی درش دیدیم! هنوز کشف نشده چی بودن!
× فوتینا!

بی بی گل
2012,07,30, ساعت : 02:14 AM
به نام خدای بخشنده ... مهربان ... و باز هم بخشنده ...

امروز اصلا روز خوبی نبود ... :-2-39-:

گاهی آدما کارایی می کنن ... اون لحظه نمی فهمن که چیکار کردن ... زمان که می گذره ... یه زمان کوتاه ... مثلا 3-4 ساعت ... بعد می فهمن چه گندی زدن ... :-2-18-:
و من امروز گند زدم ... یه گند بزرگ ...:-2-18-:

امشب افطار رفتیم خونه ی خواهرم ... :-2-37-:
جاتون خالی ... مرغ شکم پر ... کباب کوبیده ... سالاد فصل ... خرما رنگینک ... زولبیا بامیه ... دلستر ... دوغ ... لیمو ترش ... خیارشور ... (خلاصه فراوونی نعمت بود دیگه ... ) :-2-19-:

حدود ساعت 11 اومدیم خونه ... :-2-07-:
فردا امتحان دارم ... الان ساعت 2:04 نیمه شب 9 مرداده ... و من همچنان دارم به خوندن ادامه می دم ...
و هنوز فکرم درگیر گندیه که امروز زدم ... :-2-18-:
خدایا ... :-2-18-:
خیلی روز بدی بود ... :-2-18-:

به امید روزهای بهتر ... و آینده ای روشن ... اونطور که دلم می خواد ...
دور از هیاهو ... دور از همه ی اونچه بوده و هست ... دور از همه ... دور از اینجا ... دورِدور ...

shamim_13
2012,07,30, ساعت : 02:51 AM
سلام:-2-25-:
نیمه شب همگی خوش:-2-40-:
چند روزی پیش یه اس اومد که پهنای باندتون امروز تموم میشه منم بعد اون اس سراغ اینترنت نیومدم تا امشب که قصد داشتم شارز کنم دیدم که رفت اینترنت و صفحه گوگل باز شد منم بیخیال شارژ مجدد .. نشستم پای اینترنت و ادامه رمانهایی که این چند روز نخونده بودم :mrgreen:
خلاصه همینجور حین خوندن رسیدم به یه مطلب تو امضای یکی از بچه ها
***" رویای نیمه شب " (جدیدترین اثر mirage ) (http://www.forum.98ia.com/blogs/70679/blog15488.html)**
گفتم آخ که یه رمان جدید برم ببینم چه خبره و چه جوریه
که چشمم افتاد بهشون و منم جوگیر شدم رفتم درست کردم الانم دارم نوش جان می کنم
شما هم بفرمایید
راستی نماز روزه هاتون قبول
بابام از مسافرت برگشته خوشحالم
همین

نوژال
2012,07,30, ساعت : 03:07 AM
بچه ها از همه میخوام دعا منه کنه من بمیرم خواهش میکنم این دعارو بکنید خواهش میکنم

H0NEY
2012,07,30, ساعت : 03:11 AM
به نام ایزد یکتا http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower3.gif http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower4.gif

حالم خوب نیست نمی دونم چشه بعد از اون یه سال کذایی که هیچی ازش یادم نیس الان دوباره همون جوری شدم شبا خوب میخوابم ولی از نظر حافظه همون جوریه مثل فیلم میمونه همه چی داره میگذره :-2-39-:نمیدونم واسه تغییر سنمه که سعی دارم واضح تر ببینم یا مشکل جای دیگه ایه باز خوبه اتفاقا اگه یه جایی ثبت بشه میشه که دوباره به خاطر اوردشون http://s18.rimg.info/5f600d175d8b5441faff14db32bc4a41.gif
انقدر ترسوندنمون که امسال تابستون خیلی سخته گول خوردیم :-2-43-: من از زمستون که تاحالا سنم نرسیده که ماه رمضون باشه اما از پاییز هایی که روزه میگرفتم امسال خیلی راحت تر بود http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard3.gif شاید واسه من این جوریه که تا 12 خوابم بهدم پای کولر تی وی میبینم :-2-27-:
پریشب خونه خاله مادری بودیم افطار خیلی باحال بود http://www.moppo.net/anisigns/signer/laughing/laughing.gif این دختر خاله مادری نازمد داره http://mojdeh.persiangig.com/sheklak/yahoo/3.gif بعد خواهر زادش خیلی نازمد اینو دوس د اره http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_in_love.gif http://www.moppo.net/anisigns/signer/laughing/laughing.gif حالا سر افطار اینا میخواستن توی یه بخشاب غذا بخورن :-31-: بعد خواهر زاده هی می گفت خاله بشقاب نداری میخوای برم بشقاب بیارم برات محمد جون تو چی تو بخشاب نداری http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.sached1.com/forums/images/smilies/sheklake/TS11.gif من و دختر عموم مرده بودیم از خنده این ور حالا این کوچولو حدود 4 سالشه فک کنم :-2-06-:
این روزا مصرفمون رفته بالا روزی 4 ،5 ساعت شده هی اضافه میشه دیگه اگه بخوایم ترک کنیم میمیریم :-2-22-:
اقا چقدر سخته واسه پسرا کادو بخری http://s19.rimg.info/f0228f23aab8e390dfff3ac7804d3a05.gif[داداشی 15 هم تولدشه من نمیدونم چی کار کنم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/dash_kolob_girl.gif تا دو سال پیش و و سال قبلش عروسک خریدم یه بره نا قلا با یه دانشجو http://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gif حالا دیگه روم نمیشه باید عروسک سرباز بخرم دیگه واسش کمک کنید من چه کنم :-2-36-:
داداش فرودو که اصلا در جعبشو باز نکرد ببینه چی هست توش :-2-39-:
امار ترکوندمون هم رفته بالا امروز به مهسا بانو خسارت وارد کردیم نفر بعدی هم مارو خفر کنین http://www.pic4ever.com/images/gun.gif
اجی مانیا چیرا انقده ساکتی http://s17.rimg.info/c8b538401e9c444d369e2bfd5717f1d6.gif
ما بریم پی کارمون دیگه 1 ساعت و خورده ای دیه اذانه بعد لالا بکنیم http://s17.rimg.info/528c331c9ca08292734e104bcf351d7b.gif
فعلا دوستان http://up.98ia.com/images/ykg45urcaf24y3v6cjjy.gif
الان بگم شب خوش با صبح خوش http://s19.rimg.info/635fa4ba55096fb00ac4d6134e79ccd4.gif
پ.ن داداشی یه روزگیت هم مبارک http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/bluerose2b.gifhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/give_rose_girl.gif

ozil_m
2012,07,30, ساعت : 03:49 AM
بنام حق
************
پسره رتبه 2 کنکور شده پدره بهش میگه نفر اول کی بود ؟
پسره میگه بابا ، نفر اول دختر بود !!:mrgreen:
باباهه میگه خاک بر سرت ابرومو بردی:-2-06-:
:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
مردمم دیوونن به مولا
:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
**************************************

سلام خوبید؟:-2-31-:
اوهوم.اره ایییی منم بد نیستم شکر. مرسی که جویای حالم هستید دوستان:-2-40-:
از اون بالا باربی میایه یکسره حسین مانکن میایه
از اون بالا درخواست میایه فقط برا حسین میایه
از اون دخمل میایه برا قربانی حسین میایه
:-2-06-::-2-06-:
اقا من بدجور امروز خودشیفتگیم گل کرده:-2-27-: چرا ؟ چون امروز با یه سری افراد مثل هانی و باران و نونولو تنبل و .... هم کلام شدم:-2-41-:
ما امروز ساعت 2 از خوا پاشدیم:-2-41-:
ناگقته نماند این هانی و بارانی و نولو و مامی سامان و ادینی و یه سری سربازان گمنام فدایی اسلام اومدن پروف ما رو ترکوندن و رفتن:-2-28-: 231 پیام بیشتر نبود:-2-16-:
همه رو نگاه کردیم ولی 8 تا مونده بود...نمیدونستیم کجان...نصف جون شدیم تا اونارو هم پیدا کردیم..ما بسی خوی ایم پشه های بی بال:-2-16-:
بعدش هم پیمان شدیم و رفتیم پروف مهسا رو ترکوندیم و بهدشم فرودو(هیچ وقت اسمش یادم نمیمونه:-2-41-:)..و بعدشم رفتیم بازار:-2-16-:
خلااااصصههه کلییی حال داد...
الان هم داریم با ایرانسل جانمان فیلم پینگ پنگ تیموبول و چن چی 250 مگابایتی رو دانلود میکنیم..:-2-31-: با ایرانسل:-2-31-: سرعت دانلودم ای بد نیست تقریبا 30:-2-31-:
یه دی وی دی هم سفارش دادیم پست پیشتاز...پولشو در داشنگاه تحویل میگیره امیدوارم نگهبان تجویل بگیره:-2-31-:
نوشادمونم برد...:-2-33-: قبض روحمون کرد تا برد:-2-33-: دیه انخد نداشت این بازیکنه رو ببری نوشاد جیجرم:-2-41-: ببینم بعدی و چه میکنی:-2-41-: دعا میکنم با تیموبول نیفتی:-2-41-:
فردا هم خودمون باید بریم کلاس پینگ پنگمون:-2-31-:اقا باورتون میشه؟؟؟ این مربیمون اینقد ترسناکه من باهاش سلامم نمیکنم...والااا....سعی میکنم از جلو چشمش به دور باشم...همچی نگات میکنه انگار قاتل پدرشی:-2-43-: والا به مولا:-2-06-:
ما یه مغازه ای پیدا کردیم بنام پوشاک هستی..مانتوهاش دوازده تومن ولییی خیللییی خوشکلن...یعنی به باربی نمیائ ولی به ما میاد...نا گفته نماند حداقل 3 تا میخریم:-2-16-: عکساشم میزارم واستون:-2-16-:
یکی نیست بگه اومدیم شییراز ولگردی(به قول ننمون:-2-22-:) یا اومدیم ترم تابستونه:-2-06-: خاطره هام بوی درس خوندنم نمیده:-2-06-:
....دانلوده 50 مگابایتش رفته..فک کنم دانلود بشه ما حجممون تموم میشه از خدمتتون مرخص میشیم دیگه:-2-06-:حلالمون کنید در این ماه محلول:-2-22-:
نا گفته نماند :
از اون بالا خواستگار میایه یکسره واسه حسین میایه
از پایین جواب میبره یکسره نه نه میبره:-2-06-::-2-06-:
ما دیگه حرفمون نمیاد:-119-:
*************************
مریم جوووون چاکریم:-118-:


+
+ این اجول هانی و داداش حسین خود شیفته اصن خاطره ها رو نمیخونن پیش من لو رفتن البته به روش فنی از زیر زبونشون حف کشیدماااااااااااا :-2-43-:
بهار جون اول اینکه ای تو روح دلوخ گوت:-119-: دوم اینکه بیخیال ما تو مواظب باش مامی جونت یهو پرتت نکنه بیرون:-2-06-:



+++ یهنی وختی به این فرک موکنیم که دقیق 3 ماه دیگه تولدمه بسی جیگر کیف میشم :-2-16-::-2-16-::-2-16-:

رفااانی:-2-06-: تولدت از حالا مبارک :-2-16-: ارگ میاری یکم برات قرش بدیم؟:-2-16-::-2-16-:

*******


بچه ها از همه میخوام دعا منه کنه من بمیرم خواهش میکنم این دعارو بکنید خواهش میکنم

ببخشیا ولی خدا رو باید حرفت رنجوندی:-2-14-:
********
+
-آخا ما امروز دیدیم این حسین چخد خودشیفته اس ها:-2-06-::-2-06-:ما داشتیم زحمت می کشیدیم پروف می ترکوندیم خودشیفته هی واس خودش شهر میخوند:-2-06-::-2-06-: از خودش تهریف می کرد:-2-06-:

نه اقا خودتون قضااوت کنید ما خودشیفته ایم؟:-2-28-: اخه ما کی شهر خوندیم فقط بیت مصرع خوندیم :-2-22-: اقا ما هم پی بردیم این نولو خیلی پرووووه و خیلی هم تنبل و چاقالوه:-2-27-: نولوی بوشوووووور کوزت دماخ عمل نکرده:-2-22-:
******
+ سرتخی از همین بالای تربیون داد میزنم ایشاا... لفیت درست نشه..:-2-42-:همش بی لفی بمونی و بسوزی و جیزغاله بشی و هانی لفیشو بهت نده اییی حال میده:-2-16-: خدایا لفیشو منفجر کن:-2-16-: سونی بسووووز:-2-16-: هانی لفی بش ندیاا :-2-16-: سونی بسووووووز:-2-16-:
****
+بابا مخاطب خاص کیه اصلا؟؟ وووو ول کنید شما هم سر چه چیزایی دهوا میکنیدا:-2-06-:
مخاطب خاص ههممون خداست:-2-41-:
****
+ از اون بابا کوزت میایه یکسره مینا میایه:-2-06-:
*****
+ قربون دهنت حسین:-2-16-:
************************************
حسینه بای سلام:-2-06-:
***********************************
بای

moria
2012,07,30, ساعت : 05:56 AM
سلام به همه بچه ها
خوبيد ديه
خودمونيم جديدا چقد كاربر به سايت اضافه شده ها:-2-37-:
چند روز پيش يكي درخواست دوستي داده بود بعد 12 سالش بود يعني من كل روز تو كف بودم :-2-37-:
نميدونم اينترنت واسه يه دختر 12 ساله ميتونه جاي مفيدي باشه آيا؟
يعني مفيدترين كارم تو بچگي سگا بود يادش بخير عجب بازيايي بود هييييييي چه زود بزرگ شديم:-2-39-:
امروز به كلي نت نداشتم شب نميدونم يوسي كه بسته شده و اپرا هم قاط زده بود مبين نت هم كه قطع بود
الان من شبيه جغدم همش بيدارم
:-2-33-: :-2-33-:
يعني از باشگاه با زبون روزه اومدم بعد دختر پسر عمم دو سالشه اومده جلوم با اون لبخند گشادش ميگه سلام دايي سلام دايي ما هم ذوق زده شديم رفتيم جلو بغلش كنيم ديدم صورت مادرم تو همه پيش خودم گفتم ياعلي باز چي شده ديدم اشاره ميكنه به قالي تو راهرو رفتم ديدم به به سير سركه ها رو ريختن رو قالي يه دقيقه اومدم تريپ بگيرم قيافه متفكرانه گرفتم و گفتم كار كي هست الان يه نگاه مختصر كرد و گفت پودر شست و شو تو حياط هست بعدش رفت هيچي ديه ما هم برفتيم تو حياط و قالي رو شستيمش يعني كمر واسم نموندم:-119-:
آخرش كار همون وروجك بودش :-119-: يعني اعصاب واسه من نموند آخه جلوشو بگيريد:-119-:اااااه
تا عصري خوابيدم تا داداشم زنگ زد حالا مكالمه رو داشته باشيد
داداشم: سلام
من:ها چيه
داداشم:اين چيه گذاشتي آهنگ پيشوازت خوشم نمياد ازش
من: خوب نياد
داداشم:بي ادب كسي با داداش بزرگترش اينجور حرف ميزنه
من: ببين الان خوابم بعدا زنگ بزن باي
داداشم:بايو كوفت باز بهت رو دادما بلند شو بينم:-2-33-::-119-:
انقد صداش بلند بود سه متر بلند شدم
من:ا سلام دادش خوبي
داداشم:تو كي آدم ميشي؟
من:خب چه خبرا بچه هاي اونجا خوبن؟
داداشم:به تو مگه ربطي داره پررو
من::-2-35-: خوب ما هم خوبيم ،زنگ زدي كاري داشتي
داداشم:پ ن زنگ زدم باهات درد و دل عاشقانه بكنم
من: خب لطف ميكني داداش جون
داداشم:نه، تو هيچ وقت آدم نميشي
من: نظر لطفته داداشي
داداشم:ببين ميري پاساژ كربلايي اسم هر گوشي كه هم لمسي هم كيبوردي هست رو با قيمتاش و عكساش جور ميكني امشب ميخوامش فهميدي يا دوباره بگم
من::-2-33-: خستمه مرد بزار استراحت كنم
داداشم:نچ، نفهميدي باس دوباره بگم ببين.....
من: نه فهميدم اوكي باي
داداشم:چه عجب باي
خب ديگه عصري هم رفتيم بازار و ليست تهيه كرديم بگذريم كه چقد اعصاب خوردي بود سرو كله زدن با يه مشت.....
رفتم تو مغازه ميگم سوني اچ دي دارين؟ ميگه آره ميگم ميشه بياريدش؟ ميگه بالاست حوصله ندارم برم بالا
يه نگاه عميق كردم بهش ميگم ميدونستي من عاشقتم ميگه عيب نداره كل پاساژ عاشقم هستن بهش ميگم: آره خب من هميشه عاشق پلنگ صورتي بودم:-2-22-:
بلند شد از سرجاش ميگه چي؟ ميگم هيچي راحت باش عزيزم
:-2-22-: خداييش اين استعداد سوژه كردن بعضيا در من نهفتست
اين نوشاد عالميان هم جون به سرمون كرد تا برد اعصاب واسم نموند اما خيلي خوشحال شدم از بردش:-2-16-:


اين بعضيا استعداد عجيبي در نگران كردن ما دارن يعني كارشون هميشه همينطوره من از همين تريبون اعلام كنم مگه اينكه دستم بهت نرسه يه كتكي بزنمت اونسرش ناپيدا باشه
آخه بچه نونت نبود آبت نبود اين كارات چيه
ما برويم پي بدبختيمون
فعلنات بايات

REAL LOVE
2012,07,30, ساعت : 12:27 PM
سلامی چو بوی خوش دلتنگی...:-2-25-:
چقدر دلم تنگ شده واسه اینجا... البته واسه اونجا صحیح تره؛ چون اینجا دیگه اصل نیست:-2-41-:
بعد از دو هفته آوارگی و خستگی بالاخره به یه آرامش نسبی رسیدیم:-2-41-:
هیچ حرفی هم نیست جز اینکه من هنوز درس شروع نکردم و کتابا دارن بهم چشم غره میرن:-2-35-:
چقدر سخته ادم تنهایی روزه بگیره... حس غریبیه:-2-15-: مهمونی و افطاری هم که خدا بخواد کلا از مد افتاده:-2-15-:
من آهنگ ستاره ی شادمهر رو بیشتر از همه دوس داشتم...حالا این آلبوم جدیدش درست همون حس و حال رو بهم میده:-2-39-:
حرفمم نمیاد الکی نشینم اینجا پا شم برم پی کارم
خودافیظ:-2-25-:

nairika
2012,07,30, ساعت : 01:07 PM
سلام هم خاطره:-2-25-:
من هر سال به مدت یه ماه دوتا مرض میگیرم که اونم مختص ماه رمضون:-2-28-:
یکی این که 90٪ شبها به خاطر گرفتگی عضله پام از خواب پامیشم که علتش کمبود آب بدن ولی هرچی هم که آب میخورم افاقه نمیکنه:-2-42-:
دومی هم این سوزش معده کوفتی که هر سال ماه رمضون یه یادی از ما میکنه:-2-42-:
آهان تازه بعضی اوقات سکسکه هم یکی از امراضی هست که تو این ماه مبارک منو از حضورش مستفیض میکنه:-2-43-:
روزا میان و میرن و هیچ اتفاقی نمیوفته دلم یه هیجان خاص میخواد یه دگرگونی یه تحول:-2-39-:
دیروز کلاس نرفتم حتی سرکارم نیومدم فقط تو پیله تنهایی گند خودم ساعات رو سپری کردم:-2-15-: نمیدونم چرا حضورش تو کلاس در عین فراری دادنم از کلاس ...
بیخیل امروز رفتم تو یه سایت فارسی دارم فرمش رو پر میکنم ولی تا میخوام فارسی تایپ کنم میخواد که زبان ویندوز رو انگلیسی بذارم نمیدونم از کی تا حالا انقدر ...
خلاصه تک تک اطلاعات رو تو ورد تایپ کردم و تو اون سامانه پستش کردم و پیش خودم گفتم جل الخالق چه پیشرفتی:-2-42-:
خوش باشین و سرخوش:-2-37-:

فعلنات


و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم

حسین پناهی