توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : خاطره نویسی روزانه
smart girl
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۲۴ قبل از ظهر
سلام
خبری نیست...غیر از اینکه رفتنمون به تهران قطعی شد...ولی احتمالا کلا برنمیگردیم...یا پیاده برمیگردیم!!:-2-22-:
فردا عصر میریم...فعلا برا دو شب هتل رزرو کردیم....تا وقتیکه بلیت برگشت بگیریم
شبی لیلا رو خیلی زحمتش دادم...دستت درد نکنه :-2-40-::-6-:
این سفر رفتن ما فقط و فقط به لطف داداش کوچیکه اس! براش یه کاری پیش اومد....من و مامانم خودمون انداختیم :-2-35-:
.
.
دیشب که نه ساعت 3.30 -4 صب بود ...رفتم جلو شومینه خوابیدم!!! :-2-28-:
صبح یک دفعه با صدای جیغ مامانم و داداشم از خواب پریدم....یک لحظه احساس کردم لوستر افتاده رو پاهای داداشم!! خیلی ترسیدم.:-2-29-:..بعد که هشیار شدم دیدم بـــله مامانم و بابام اینا هوس کردن صبحونه رو بالا سر من میل کنند....قوری داغ چای گذاشتن رو میز شیشه ای ....میز بعد از دو دقیقه به طرز فجیعی پودر میشه ...چای داغ میریزه رو پای داداشم جیغ کشیدن داداش و مامانم همانا از خواب پریدن من همانا!!!!!:-2-30-:
.
..موبایلم هنوز بعد از سه هفته همچنان خراب می باشد :-2-18-:
دیروز که رفتم پیشه مرده ...میگه احتمالا مشکل سخت افزاری داره.مطمنی نزدیش زمین:-2-43-:....بهش میگم باید قسم بخورم ننداختمش زمین !!!!!!:-2-33-:
خدا کنه درس شه زودتر!!!!:-63-:
.
لی لی !مبارک باشــــــــــه :-2-04-::-2-04-::-2-04-:
rchi30
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۳۰ قبل از ظهر
سلام!
یک جمعه دلگیر!( که دیگر شده است دیروز!)
ما فقط آمده بودیم که بگوییم...
بعضی وقتها می شود آدم عجیب دلش می خواهد پوست خودش را بکند!... ولی حیف نمی شود!!!!
جمعه!
از بچگی شنیده ایم که می گویند شاید این جمعه بیاید، شاید!
ولی ما از همان بچگانگی مان از جمعه بیزاریم... اصلا اسمش را هم که می شنویم کسالت بار می شود احوالاتمان!!! آرزو می کردیم کاش جمعه نمی آمد کاش!... اگر راه داشت جمعه های تقویم را هم می کندیم!...همان 4 شنبه 5 شنبه را آخر هفته اعلام کنند ما راضی بودیم بخدا!
اصلاً چه معنی دارد همه روزهای هفته شنبه دارد الا این یکی!!!.... همه جا تبعیض؟!
مادری مان معتقد بود بزرگتر شویم بهتر تر می شود!... ولی گویا دردی ست بسی مزمن!!...و گویا لاعلاج!... چون نه از تعداد جمعه ها کم شد نه از کسالت ما!!!
سن حضرت نوح را هم که داشته باشی باز هفته هفت روز است و روز آخرش هم جمعه!... و هر کاریش کنی باز کسالت بار است!... خیلی تلاش کنی می شود یه کمی بهتر از بقیه جماعت جمعات!!!!
آقا یعنی ما یک صفحه سیاه کرده ایم که بگوییم ما کسلیم!!!
و از صبح همین جور پشت هم برای ما می بارد!
یعنی شما تصور کن صبح از خواب بیدار شوی بروی توی صف! کار واجب ...
تازه یک نفر هم آنجا کنسرت موسیقی سنتی راه انداخته باشد!!!...حداقل سه بار تحریر در هر بیت!!!... سر صبحی همین خروسمان کم بود که خدا رسوند!
بعدتر بروی سر میز صبحانه ببینی به به همه چی آماده ست!... فقط نون تمومیده!!!!!!! ماییم و لبخند ژکوند مامی!
یعنی یک نفر به خودش زحمت نداد فکر کند یک جنازه ای هم در راه است!
ما ماندیم و ظرفها!!!... آش نخورده و دهان سوخته!... البت ما بیشتر سوختگی از ناحیه مماخمان بود!
کلهم امروز هر چه آورده ایم در شمار بز به حساب می آیند!!!
خدایا چه می شد بعضی روزها ما را معاف می کردی؟!
قول می دهیم بعضی روزها اضافه کاری کنیم!!!...
آقا ما امروز انگار پر خودمان هم به خودمان می گیرد!
دلمان می خواهد پوست از سر خودمان بکنیم!...کلافه ایم!
خدایا یک زلزله ای چیزی هم بفرست ما را یک تکانی بدهد!!!... سنگ شده ایم!
آوار شویم بلکه یک بنای بهتری بسازند بر بقایایمان!
p.s. باز بیات شدیم!....شنبه شد گویا!... ولی ما هنوز اندر احوالات جمعه ایم انگار!!!
~moonlight~
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۴۶ قبل از ظهر
امروز روزه خوبی بود ازاون جمعه های دلگیر نبود شب با اجی رفتیم یه جشنی که دعوت شده بودیم ماله شرکت نفت بود اخرش
هم کنسرت مازیار فلاحی بود . عالیییییییییییی بود کلی خوش گذشت البته با اهنگ اخرش کلی حالم گرفته شد اخه ازش خاطره بد دارم.فردا هم که شنبه هست شنبه ها رو دوست دارم.وای که چه قدر روزا داره زود میگذره:-2-39-:
شب همگی خوش:-2-40-:
meno
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۲۷ قبل از ظهر
سلام
میخواستم امشب بنویسم ولی نه اونی که الان می نویسم ولی خب امشب اینقدر بد سوپرایز شدم که جز این چیزی ذهنمو مشغول نمی کنه .
چند ماه پیش شنیدم که یکی از دوستان 3 قلو حاملس! اونم بچه اول ! :-2-16-:
منم هیجان زده وای خیلی برام جالب بود . زن و شوهر شاغل وضعشون هم بد نبود ولی خب سخته تو این دوره . ادم نمیتونه یکی رو درست تربیت کنه چه برسه به این که 3 تا با هم . ولی خب راضی بودن و دوسشون داشتن .
بدنیا اومدن و خب کپل و مپل و ناز ،2 پسرو 1 دختر . :-2-40-:
چند وقت پیش همسر دوست امیر بهم گفت 3 قلو حاملس ! دقیقا شرایط زوج قبلی رو دارن . هر دو شاغل و ...
(خدا به دادمون برسه انگار خدا افتاده تو فاز 3 قلو چه کنیم :-2-22-:)
اینبار بار برام خنده دار بود . که چی شده همه 3 تا 3 تا ، اتفاقا جریان دوست قبلی رو هم براش گفتم .
چند وقت بعد فهمیدم حالش بده و رفتیمو بهشون سر زدیم که فهمیدم 1 قلو از دست دادن . راستش خیلی ناراحت شدم وکلی حرف که حتما خدا نخواسته مهم اینه که 2 تا دیگه هستن .
تو راه برگشت امیرگفت دوستش گفته خودشون یکی رو از بین بردن !!! گفتن چه خبره زیاده 3تا .
خیلی ناراحت شدم که چرا این کارو کردن . به امیرم گفتم به نظرم اشتباه کردن ، تو کار خدا دخالت !!!!
امیر هم دو دل بود که خب وقتی نمی تونن بزرگشون کنن یا
توانایشو ندارن تو این جامعه 3 تا بچه رو حمایت کنن حتما به نظرشون درسته !!!
خلاصه با خانمه همیشه در تماس بودم اخه اصلا از نظر جسمی حال درستی نداشت دیگه .
تا اینکه چند وقتی بود جواب نمی داد امشب که بیرون بودیم به امیر گفتم بریم بهشون سربزنیم ؟
رفتیم دیدم خانمه با حال زار رو تخت دراز کشیده و نمی تونه تکون بخوره . پیش خودم گفتم حتما باز استراحت مطلق شده .
دیدم دوست امیر میگه تبریک نمی گین من و امیر با چشمای ورقلمبیده . :-2-20-:
آخه 6 ماه هم نشده !!!:-2-19-:
متاسفانه همون موقع فهمیدم 1 قول دیگه مرده در حالی که قلبش بیرون بدنش بوده .
و مجبور شدن سومی رو هم در بیارن و تو دستگاه بیمارستانه !!!
دلم لرزید .
اخه یه بچه که 6 ماهشم نیست چقدر باید کوچولو باشه میگه اندازه کف دسته !!!
همه فقط دعا میکنن این یکی زنده و سالم بمونه .
کی فکرشو می کرد با 3 تا بچه گیرشون دعا برا زنده موندن سومی باشه .
دیدن دو زن و شوهر با شرایط یکسان با دو سرنوشت متفاوت به فاصله چند ماه !!!
خیلی ناراحت شدم و تو برگشت امیر میگه به قول خودت وقتی تو کار خدا دخالت کنی یا ناشکری کنی همینه دیگه .
واقعا همینه ؟؟؟
واقعا این یه نشونه نبود ؟؟؟
Mina
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۵۳ قبل از ظهر
تازه شدن دردات خوب نيست...انگار مثل ِاينكه رو يه زخم ِتازه...هي نمك بپاشي...و هي بسوزه...هي هم دوست داشته باشي اين كارو انجام بدي...
نمراتم..به لطف ِ يكي...خيلي نور علي نور شده...يه نمره بالاتر از 14 ندارم... يكيشم كه كلا تو مرزم...سه تاش مونده كه هنوز نزدن :-2-43-:انگار ميخوام اتم كشف كنن:-2-43-:...والا:-2-43-:
با دو سه تا استادا هم ترم بعد درس بدن اصلا از كنارشون رد نميشم .. حتي اگه مجبور باشم كمتر از 17 واحد بردارم :-2-43-:
اين روزا بازار خنده داغه:-2-22-:اصلا موندم تو حدساي ِاين دوستاي ِنازنينم:-2-22-:
شیمانا
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۵۶ قبل از ظهر
چقدر سخته که بخواهی نگاهت را در هزاران صفحه برای دیگران توضیح بدی...!
سلام...
نمیدونم از کجا شروع کنم...از بی وفایی ادما..از پشتکار کمم...فقط میدونم با شرایطی که داشتم تمام تلاشمو کردم..
این روز ها حالم اصلا خوب نیست...خیلی حس بدیه وقتی که ببینی تنهای تنهایی...یه خیلی حس بدیه وقتی بفهمی همه تا یه جایی حاضرن باهات بیان و باشن..چقدر عذاب اوره وقتی بفهمی که دوستات خودتو نمیخوان..! نمیدونم منظورمو متوجه میشین یا نه...خیلی بده...خیلی ازار دهندست وقتی که حتی خانوادت مثل قبل نباشن...انگار ازت دل بریده باشن...سخته وقتی میبینی چه جوون پیری هستی...تلخه وقتی هم سنو سالاتو تو اوج شادی ببینی ولی تو...تو نگاهت افسرده باشه...
چقدر دوست دارم الان یکی کنارم باشهو منو از تو شوک بیرون بیاره...
چقدر تلخه وقتی دوران شیرین دانشگاه برات زهر بشه...
چقدر این روزا عذاب اوره ولی عذاب اور تر اینه که تو این شرایط بد روحی هیچکسی به دادت نرسه...نگاهت برای هیچ کسی حتی خانوادت مهم نباشه...همه حتی خانواده هم برات دلسوزی نکن.
چقدر دوست داشتم میتونسم الان یکیو پیدا میکردمو از دردام بگم...
حکمت این روزهای تلخ چیه خدایا؟...
چقدرحس تلخیه وقتی دوستت برای اینکه تو رو از این حالو هوای تلخ بیرون بیاره یه جک برات اس ام اس کنه...اون که حال روحی منو خیلی بهتر میفهمه..کاشکی بجای این جک یه احوالپرسی ساده میفرستاد که بدونم..بدونم حال منو درک کرده...
چقدر ازارد دهندست وقتی که همه دوروبرت هستن ولی تنهای تنها باشی...
تنها...چقدر دوست دارم از این کلمه فاصله بگیرم...
:-2-30-:
حاجی بلا
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۵۱ قبل از ظهر
سلامی دوباره
مثلا ما فردا میخواهیم برویم مهمانی...تا الان بیدار بودیم...فرداست تا خواهر جان زهرا لپی را جمع کرده...
آقا ما امشب بایکی ای حرفیدیم ...کاش بازم پیش بیاد از این حرف زدنا ...روحت شاد دوست جونی خیلی روح ادم اروم میشه وقتی با یه عزیزی میحرفه...
خدای مهربونم خواهش میکنم هواشو داشته باش...اونم دلش درب و داغونه مث دل معصوم کوجولو گناه کارت...
اقا ما نظرمان راجع به خیلی ها امشب عوض شد...
*خدا بشکنه اون دلی رو که دلی رو میشکنه...بلند بگو امیــــــــــــــــــــــ ــن
زهرا جانمان الان اس داد که معصوم فردا یادت نره اجی خونه ما دعوتی گفت بیا تا برات بگم که دلم خونه خونِِ مث اینکه دختر دایی امید خان دوباره مث بختک افتاده رو زندگی این دوتا مرغ عشق معصومِ
ای خدا لعنت کنه هر چی ادم بد جنسو....
اقا ما بریم یکم رمان بخونیم تا خوابمان ببره یکیمم با خداجونمون بحرفیم
خدایا ...خدایا....
شبتان الوچه ای به قول رعنا...
هزاران سال نجومی است
که نمی دانم به کی قول داده ایم
که تا جایی که شد
عاشق هر که شد شویم
و صادقانه دروغ بگوییم
و دم رفتن شانه بالا بیاندازیم فقط !
"مهدیه لطیفی"
فرودو
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۳۷ قبل از ظهر
کلا دیشب و امشب به این نتیجه رسیدم که خدا موقع تقسیم شانس یه ذره هم بهمون نگاه نکرده
دیشب داشتم نودو می دیم یه هوو یادم اومد که 15 ام انتخاب واحد دارم ، حال بر فرض این که جمعه 15 هست و باید باشه عادلو ولش کردیم اومدیم تو سایت یه ساعت تمام مقدماتو آماده کردیم که چی ؟! که واحد بگیریم !! حالا 12 شد 12 و نیم شد یک دیدم این سایت کوفتی رو باز نمی کنن ما واحد بگیریم
حالا دیروز خسته هم بودم عجیب خواب آلود هم بودم شدید :-2-30-:
بعد یه هو به مغز نخودی مون رسید که بابا امروز اصلا 15 ام نیست :-2-30-:
فقط شانسی که آوردم کد درسا رو یادداشت کرده بودم برا خودم
حالا امشب با ذوق و شوق تمام که چی کد درسا رو دارم پول که ریخته است به حساب دانشگاه فقط باید برمو کدو وارد کنم درسا رو جلو تر از بقیه بر دارم :-2-08-:
ساعت شد دوازده زدم دیدم هنوز باز نیست گفتم شاید ساعت شون عقب باشه
دوباره صبر کردیم که بزنیم دیدم ای داد بر بیداد اینترنت قطع شده
حالا هرچی مودم کوفتی رو روشن خاموش می کنم مگه روشن می شه :-2-30-:
گفتم خب از دایل آپ می رم کاری نداره که
حالا هرچی می زنم اونم وصل نمی شه انگار مودمِ ترکیده واسه خودش :-2-30-:
گفتم خدا عزتشون بده دوستان رو با گوشی میرم دیگه چکار کنیم
تا وصل شدم با گوشی دیدم شارژش تموم شد و خاموش کرد اینم خاک تو سرش :-2-30-:
حالا هر چی می گردم شارژر کوفتی رو پیدا نمی کنم ، چه تشویشی داشتم خدایش :-2-30-:
گفتم در یک عملیات ضربتی برم از گوشی عرفان آن بشم ، دیدم به این مثل چیز گوشی شو تو بغلش گرفته :-119-:
دیگه دست از پا دراز تر بعد از نیم ساعت اومدم یه خرده فیلم ببینم آروم شم ، دیدم جانمی جان وصل شد :-2-16-:
ولی چه خون دلی می خوردم تا یه صفحه برام باز شه ، من کلا با سرور سایت دانشگاه مشکل دارم ترم قبل هم با هزار زحمت باز می شد با هرچی استاد ... بود درس گرفتیم این ترم باز داشت همون سرنوشت رغم می خورد که نذاشتیم شکر خدا :-2-41-:
همین این دیگه :-2-31-:
برم بخوابم
تا به حال فکر شو نمی کردم عدم حضور دوستان قدیمی تر به این خاطرِ:-2-15-:
شبنم
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۲۹ قبل از ظهر
شنبه 15 بهمن
روزهای سرد سرد و سرد...
این روزایی که گذشت کارمون زیاد بود ، خوابمون زیاد بود ، دغدغه فکریمون زیاد بود ؛ و حس و حال سایتمون کم ، در حد انجام وظیفه می اومدیم کارامونو میکردیم و می رفتیم می خوابیدیم :-2-22-:
خبر و خاطره خاصی ندارم. کماکان سرگرم کارای سابقم. خاطره ها رو نخوندم سرسری فقط نگاه کردم ببینم کیا پست دادن. خوشحالم که جو اینجا رو همیشه زنده نگه می دارید ...
هوا خیلی سرده بیرون از خونه هر چی می پوشم گرمم نمیشه تازگیا :-2-30-:
آقا ما خیلی پیام جواب نداده داریم کارامونو بکنیم کم کم جواب میدیم قول :-2-14-:
هفته ی خوبی داشته باشین...
روز و روزگارتون خوش :-118-:
metropolis
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۴۱ قبل از ظهر
سلام
فقط یه حرف کوتاه
خیلی وقتا حوصلمون ازهمه دنیاسرمیره ازجمله خودمون،درگیریه بغض توگلو وهمه حس های سرد دنیامیشیم
مثل الان من،بهتره باهاش کناربیایم
بهتره باهاش کناربیام
:-2-40-:
امروزرسما دانشکده روافتتاح میکنم:-2-38-:اونم باکلاس اندیشه2:-2-22-:ساعت2-4:-2-27-:
تابعد :-2-25-:
Babak
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۳۶ بعد از ظهر
به نام خداوند بخشنده مهربان
شنبه 15 بهمن ماه سال 90
آقا ما ديشب كم مانده بود...به رحمت ايزدي بپيونديم...و جمعي را خوشحال كنيم...:-2-31-:
مادرمان يه مقداري حال ندار بود...به همين خاطر ما بعد از مدت ها شب جمعه را در خانه سپري كرديم...:-2-39-:
مادر گرامي بعد از گپ و گفتي دوستانه ...خوابيدند...ماهم نشسته بوديم مثل يه بچه مودب و فرهنگي..:-2-38-:
كتاب ميخوانديم...يه عادت تخيلي هم كه ما داريم...اين است كه موقع كتاب خواندن بايد دهانمان بجنبد...!:-2-31-:
البته اينم خودش فلسفه خاصي داره ها...كه مر بوط به بچگي مي باشد...(فكر كنم يه بار گفتم يادم نيست...)
اين عادت از بچگي دچار نوسانات زيادي شده است...تا به الان كه به خوردن تخمه ي سياه ختم شده است...:-2-38-:
خير سرمون هر چي تو خونه دنبال تخمه گشتيم...پيدا نكرديم ....
يادمون افتاد از زمان هاي قديم كه رفته بوديم شمال يه مقدار تخمه جاپوني در صندوق عقب ماشين مانده است...:-2-31-:
(دوستاني كه صندوق عقب ماشين ما را ديده اند مي دانند كه از شير مرغ تا جان آدميزاد در آن پيدا ميشود):-2-38-:
خلاصه رفتيم آورديم و چيليك چيليك مشغول شكستن تخمه بوديم ...فكر كنم صاحابش راضي نبود ....!:-2-09-:
يهو يه ذره پوست تخمه پريد توي گلويمان...به سرفه افتاديم...بلند شديم برويم يه ليوان آب بخوريم...
از در اتاق آمديم بيرون ...پدر داشتن تلويزيون نگاه ميكرد...رفتيم به سمت آشپز خانه...
اما سرفه ها شديد تر شده بود...راه نفسمان بند آمده بود...هيچ كاري هم ازمان بر نميآمد...اول كمرمان را كوبيديم به ديوار...
ديديم جواب نداد...حالت خفگي بهمان دست داده بود.... با لگد زديم صندلي را انداختيم ..تا پدر شايد بيايد...
بعد ديديم نه واقعا" داريم ميميريم...زديم استكان ها و پيش دستي ها را ريخيتم...
از صداي آن پدر سراسيمه...امد و هر چي دق دلي در اين چند سال از ما داشت رو ي كمرمان پياده كرد....!:-2-30-:
بعد يه مقداري هم فوش داد به ما كه مثلا" قرار بود مواظب مادرمون باشيم...! :-2-31-:
خلاصه وقتي يه مقداري حالمان بهتر شد ...
به اين نتيجه رسيديم كه بابا ما كه با يه پوست تخمه امكان داشت روي عزرائيل رو زيارت كنيم...پس چرا اينقدر ....
ميگن اين هفته قطعا" هفته خوبي نخواهد بود...
اين رو تمام حساب كتاب ها...امار و ارقام...دكتر ها...
و خلاصه همه ....با قطعيت ميگويند...
اما فعلا" خدا نظرش رو اعمال نكرده...
خدا جون ! منتظر چي هستي ؟ تمومش كن...
آن طور كه خودت صلاح ميدوني...
همه از پا افتادن...همه خسته شدن...
همه روز و شب دارن بهت التماس ميكنن...
خدا جون...يه نظر...فقط يه نظر..
بيا و اين بار هم حساب كتاب همه رو بهم بريز....
بزار بخنديم به اينايي كه خودشون رو جاي تو فرض ميكنن...
سلامتي همه اونايي كه ...
يه جورايي ناديده مي گيريمشون..
كارتن خواب ها...بي خانمان ها...
بچه هاي كار...
و....
كه نميدونيم زير پوست اين شهر...
چگونه اين شب هاي سرد رو ...
به صبح مي رسانند...
شب هاي زمستوني همه ...آروم...دل هاتون گرم...:-53-:
بابك...
Bahar Cheshmak
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۴۷ بعد از ظهر
دیروز بعد از چند سال منزل برادر دعوت شدیم
همه اعم از دختر و پسر قرارهاشونو کنسل کرده بودن و اومده بودن منزل برادر
تو راه که ماشین پنچر شدو تو این برف استادیم پنچری گرفتیم
خلاصه تحویل بازاری هم بود همه هم جمع بودن زیر برف بغل آتش جوجه رو اماده کردیم
پدر هم لیز خورد و افتاد زمین که دلمان سوخت برایش
خلاصه برگشتیم منزل که تا وارد سایت شدیم یه نفر خنجر زد به دلمان
آجی خوبم رفته بود بیمارستان منم :-2-30-: خیلی حالم گرفته شد و هی دعا کردم براش
برای آجی خوبم دعا کنید دوستان از بچه های خوب این سایته
nairika
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۲۰ بعد از ظهر
سلام همگانی:-2-25-: خوبین که :-2-35-:
تو عمرم تا به حال اینقدر آن نبودم تو سایت:-2-28-: آخه چهارشنبه همین که خواستم خارج بشم سایت هنگید و من هرکاری کردم نشد از کاربریم خارج بشم و از اونجایی که همکارم با نت و کامی کار داشت منم دل رو زدم به دریا و فقط هیستوری رو پاک کردم که یه موقع شیطون گولش نزنه و خدا نکرده تو کار من فضولی نکنه و حالا اگه از ساعت 4 چهارشنبه (جونمی چه چهار تو چهاری شد:-2-27-:)
تا حالا از من حرفی حدیثی چیزی شنیدی بنده هیچ مسولیتی رو قبول نمیکنم:-2-31-:
روزها بازم تکرار مکررات و اینقدر این جمله رو تکرار کردم خودشم تکراری شده:-2-42-:
راستی این فیلم آنتونیا باندراس هست که رغیب جدایی نادر از سیمین تو گلدن گلاب بود دیدین جون من اسمش رو نپرس که خودم هم یادم نیست تو مایه های پوستی که در آن زندگی میکنیم بود ولی مطمئن نیستم دقیق چی بود خلاصه اینکه فیلمش خیلی باحال بود با اینکه همچین کم دیرین نداشت ولی ارزش دیدن داشت کاش میشد همه میتونستن اینجوری انتقام بگیرن دنیا اینجوری فکر کنم خیلی بهتر میشد:-2-41-:
دیگه همین دیگه:-2-35-:
خوش باشین و خرم
خاطره ها رو کامل نخوندم باشه تا فردا:mrgreen:
فعلنات:-2-40-:
راستی دیگه نگران برنامه کلاسی نیستم آخه این دانشگاه فوق فعال همه کلاسارو خودخوان ارایه داده واقعا خسته نباشن:-2-42-:
elnazpar
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۵۶ بعد از ظهر
سلام ..... :-2-10-::-2-10-:
خوبیین آیا دوستان ؟ http://www.millan.net/minimations/smileys/flower4.gif
ما هم ای بد نیستیم :-2-39-::-2-39-:..... ولی هنوز لرز رو تو استخونام دارم:-2-39-::-2-39-: .... سرمم کماکان درد می کنه :-2-39-::-2-39-:.... ولی خب بهتر از دیروزم خداروشکر ..... :-2-15-::-2-15-::-2-15-:
ما امروز یه کم زودتر اومتیم که بوگوییم آخا اینا خیلی بوشوووووررررن http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/2mo5pow.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/2mo5pow.gif ..... آخرش مجبور شدیم با کارنامه نیومده انتخاب واحد کنیم :-2-06-::-2-06-:..... اونم چه انتخاب واحدی !!! .. http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/shakinghead.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/shakinghead.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/shakinghead.gif ... درس دستم اومت برداشتم ..http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/writing.gif.. خودمم نفهمیدم چی برداشتم اصلا :-2-06-::-2-06-::-2-06-:.... فعلا معماری کامپیوتر و ذخیره بازیابی رو برداشتم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/cowboypistol.gif اون ساختمان داده مسخره رو هم برداشتم دوباره :-2-30-:ببینم این استاده از رو میره ما رو پاس کنه یا نه ..... :-2-28-::-2-28-::-2-28-:عجب استادای بی اتفی پیدا میشن http://s17.rimg.info/c2e1680c889b2c5dd5fea1ceeeaa5cec.gif ..... باس بزنم سیاو کبودش کنم شیلاپیلا رو . http://www.millan.net/minimations/smileys/warriorsmiley.gif ... خب می میری مارو پاس کنی بریم به کار و زندگیمون برسیم :-2-36-::-2-36-:.... ای بابا :-2-39-::-2-39-:.... با خودشم نگفت این بیچاره همه کلاسامو اومت http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/hiker.gif یه حضور در کلاس http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/mrsbeasley.gif بهش بدم نیم نمره پاس شه بره http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/toppoints.gif .... بابا ما با اون اوضاع خرابمون تو امتحانا همه درسامو بالای
13.5 پاس کردم:-119-: .... حالا اینم میدونم بیشتر می شدما :-119-:ولی حالا بی خیال تصور من :-2-43-::-2-43-:..... اینقدر مردونگی هم بد نیست بوخدااااا . http://www.aryapdf.com/forum/images/smiliesss/w589.gif http://www.aryapdf.com/forum/images/smiliesss/w589.gif :-2-30-::-2-30-: ... الان فهمیدین دقیقا چقدر مردونگی ؟!!! :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
بلیا دیگه خلاصه ما با هزار بدبختی سایت دانشگاهمون رو باز کردیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/lousyputer.gif و انتخاب واحد کردیم . http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/putertired.gif ... هر ترم باید اینهمه حرص بخورما سر باز شدن سایت .. http://www.pic4ever.com/images/tissue.gif . نمی دونم چیدا برا ما فقط سایت اذیت می کنه سر باز شدنش http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif .... همه مشکل دارن با ما ....:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ما دیشب ساعت 11 بلاخره آجول شیوای نازمان (shiva joon)رو دیدیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/greenstars.gif .... 3 یا 4 روز بوت که من یاهو نمی رفتم :-2-39-::-2-39-:.... چون اولا یه کم اذیت می کنه سر باز شدنش هم اینکه کلا حوصله ندارم خیلی:-2-15-::-2-15-:.... تو سایت هم که هر وقت اون بود من نبودم:-2-28-::-2-28-: .... هر وقت من بودم اون نبود:-2-28-::-2-28-: .... عادت ندارم به این همه فاصله حرف نزدن باهاش http://www.pic4ever.com/images/tissue.gif .... دیشب بعد از چن روز یاهو رو آن کردیم که اگه اومد باهاش حرف بزنم :-2-38-::-2-38-:....خیلی اذیت کرد ولی بلاخره آن شدش . http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282086%29.gif .... هوراااااا چن دقیقه بعدشم آجول اومدش و باهم تا 1 حرف زدیم ..... اینقدر چیزای باحالی گفت من دل درد گرفتم بس که خندیدم .....:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ما دلمون برف می خواد :-2-39-::-2-39-:.... بیادش بهد بشینه ما بریم برف بازی http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_248.gif .... رو برفا بخوابیم وبشیم شبیه ادم برفی . http://www.gif-paradies.de/gifs/bunte-welt/schneemaenner/schneemann_0024.gif .... حالا فکر برف از کجا اومد به ذهن ما این بود که داشتیم با هانی اس میدادیم ... بعد هانی گفت مادری اینجا داره برف میاد http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/snoshovelf.gif .... ما دلمون خواست:-2-39-::-2-39-: .... هانی نامرد:-2-36-: .... نوه بیلیختک عکس بگیر حسابی که اومدی نشون بدی بهم ..... http://www.pic4ever.com/images/photosmile.gif
بلیا خلاصه که ما دلمان میخواد بریم یونی :-2-16-:..... آخه یونی جانمان هر وخ برف میادش تا زانوت برف میشینه http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/snoshovelf.gif .... اینقدر حال میده ... ما سر همین امتحان داده امون کلی برف داشتیم http://www.millan.net/minimations/smileys/ggrabbitsmiley.gif ..... حالمون خیلی خوف بوت:-2-43-: با تب بالا برف بازی هم کردیم:-2-06-::-2-06-: .... قسمت عجیبش این بوت که ما برف بازی کردیم به جای اینکه حالمون بدتر شه رو به بهبودی رفتیم ...... :-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ها دیگه خفری نیس
http://www.millan.net/minimations/smileys/guntootsmiley.gif
..... میرم اگه حسش بوت باز میام ..... http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif
پ.ن:
http://www.forum.98ia.com/avatars/u29957.html?dateline=1311956370&type=thumb
jullub http://www.forum.98ia.com/cb/statusicon/user_offline.gif
تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت:۱۳ بهمن ۱۳۹۰ ۰۳:۰۸ قبل از ظهر
:-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:
http://www.forum.98ia.com/avatars/u87008.html?dateline=1313178389&type=thumb
سرتق http://www.forum.98ia.com/cb/statusicon/user_offline.gif
تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت: ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۱:۲۶ بعد از ظهر
:-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:
الناز ..... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Yahoo_Smiley/fall-smiley.gif
شنبه 15/11/90
پائیز96
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۰۹ بعد از ظهر
سلام
امروز رفتم محل کار سابقم چند تا از همکار های سابقم رو هم دیدم نمی تونم چرا یه دفعه هجوم خاطرات گذشته داشت خفم می کرد دوست داشتم میشستم یه گوشه و واسه یکسال از عمرم که با دروغ های تو گذشت گریه کنم:-2-30-:
من چندباری محل کارم رو عوض کردم همش به خاطر کارها و ابروریزی های تو ..... اما امروز که همکارهای سابقم رو دیدم احساس پشیمونی کردم پشیمون از این که ازشون دور شدم البته چاره ای نداشتم یعنی چاره ای واسم نگذاشتی:-2-15-:
گاهی یه حس تلخ تموم قلب ات رو به اتیش می کشه حس پشیمونی حس این که با تموم وجودت میخوای گذشته تکرار بشه تا تو تصمیم جدیدی بگیری تا دیگه اشتباه نکنی تا دیگه افسوس نخوری:-2-39-:
توی این یکسال خیلی از مردم کنار گیری کردم با هیچ کسی صمیمی نشدم میدونی چرا ؟؟!!به خاطر تو به خاطر تو تنهایی رو انتخاب کردم تا تو رو داشته باشم فکر می کردم تو اونقدر هستی که جایگزین همه بشی اما حالا فهمیدم تو هیچی نبودی هیچی حتی به اندازه یه پر کاه...:-2-30-:
زندگی من این بود یک روز عاشق بودم و امروز پر از نفرت.....
به روال گذشته هر روز برات دعا می کنم البته با این تفاوت که قبلا دعای خیر بود و حالا فقط نفرین......
خدایا حواست هست؟
صدای هق هق گریه هایم از گلویی می آید که تو از رگش به من نزدیکتری!
90/11/15
.Fereshteh.
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۱۲ بعد از ظهر
سلام...
امروز روز اول کلاسهام بود . همین اولین روز صبح خواب موندم و خوش و خرم نیم ساعت دیرتر از همیشه رفتم یونی.....
البته کلاس اولمون تشکیل نشد و کلی ضایع شدم....چون یه ربع دیر رسیدم و به بدبختی شماره کلاس و که پیدا کردم رفتم دیدم درش بسته است...با خودم گفتم الان استاد نشسته وداره درس می ده(فارسی عمومی).....اول در زدم و بعد هم وارد شدم و دیدم پرنده پر نمی زنه و هیچ کس نبود...به معنای واقعی ضایع شدم و در کلاس و بستم و رفتم سایت....یه ساعتی تو نت می چرخیدم و بعد هم اومدم بیرون نگاهم افتاد به بیرون از پنجره و دیدم به به چه برف خوشگلی داره میاد و زمین ها داشت سفید می شد.....کلاس بعدیمون تشکیل شد و دوستان هم اومدن و با استادی کلاس داشتیم که هنوز نمره ی درس ترم پیشمون و نداده....کلی سر این موضوع تو کلاس خندیدیم.........کلا استاد خوبیه و اصلا کلاسش خشک نیست و کلی می خندیم...می گفت انقدر دیر شده که سایت و بستن و دیگه نمی تونم بهتون نمره بدم و ما هم حالا حالاها باید منتظر بمونیم تا بره التماس کنه تا سایت و واسش باز کنن تا بتونه نمره هامون و بده........
با بچه ها قرار گذاشتیم که فردا رو نریم چون یه کلاس بیشتر نداریم .... البته من و چندتای دیگه قبلش تربیت بدنی داریم ولی کلا این هفته بی خیالش شدیم...
تازه فهمیدیم که شنبه هفته دیگه که تعطیله هیچ هفته ی بعدش هم شنبه یونی ما تعطیله چون کنکور کارشناسی ارشده و دانشگاه ما هم هرسال حوزه امتحانیه و شنبه اش کلاس ها تشکیل نمیشه.........
موقع برگشتن از یونی جاتون خالی یه لیوان بزرگ ذرت مکزیکی خریدم و سی دی شام ایرانی و اگه وقت کنم شب می ذاریم می بینیم....
الان برم دیگه خیلی خوابم میاد......
هفته ی خوبی داشته باشید:-2-40-:
Bahar Cheshmak
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۲۴ بعد از ظهر
سلام راستی بذارین مراسم روز خواستگاری (پنجشنبه) رو براتون شرح بدم::-2-16-:
از شرکت که اومدم بیرون بعدی از صرف نهار تو رستوران نیک نیک رفتم منزل یکی از دوستان یه ساعتی اونجا بودم و اومدم خونه
دوش گرفتم آماده شدم حالا هی مامانم
بجنب بجنب
دیر شد دیر شد:-2-36-:
ما هم با کمال خونسردی آماده میشدیم:-2-37-:
خلاصه گفتند دختر و پسر برن حرفاشونو بزنن:-2-30-:
من یه کم صبر کردم دیدم دختره بلند شده و منتظره منه
رفتیم درون اتاق
سلام کرد فکر کردم اشتباه شنیدم آخه اومد تو سلامکرده بود
نشستیم گفتم بفرمایید سوال هاتونو بپرسین
گفت من سوالی ندارم شما بپرس
منم شروع کردم 2 سوال ویژه پرسیدم
چه خصوصیاتی باید همسر آینده تون داشته باشه
جوابش خیلی جالب بود گفت
هر چی شما خوش باشین من:-2-06-: وقعا خندیدم یعنی هر چی من میگفتم
سوال دوم
خصوصیات اخلاقیتونو بگین
جوابش این بار
هر جوری شما بخواین بخواین بد میشه بخواین خوب میشه منم این بار از ته دل :-2-06-:
اینم بگم یه کم لحجه داشت چون دو سه سال بود اومده بودن تهران
تو خونه حتی مامانم جرات نکرد ازم بپرسه نظرت چی بود:-2-15-:
منم اینجوری:-2-28-:
اینم از مراسم خواستگاری ما قابل توجه آجی هستی:-2-25-:
baharinbahar
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۴۹ بعد از ظهر
ای بر روح اموات این کارکنان دانشگاه ما صلــــــــــوات......
بعد از پنج ماه...میگن پاشو خودت برو دنبال معادل سازید....:-119-::-2-30-:
آخ خداااااااا چرا هرچی بدبختیه باید سره من بیاد...میخوام جیغ بکشم...:-2-33-:
باید برم بزرگ راه ارتش.......من بلد نیستم خوووووو:-2-31-::-2-36-::-2-34-:
ولی دوسته بلده...با اون میرم فردا.......خدا کنه جوابمو بدن...وگرنه بدبخت میشم در حد لالیگا:-2-02-::-2-02-:
دوشنبه انتخاب واحده:-120-::-2-19-: اگه نشه...دیگه رسما دو دستی میزنم تو سره خودم:-2-02-:
شیطونه میگه برم این رییس دانشگاه و چک و لگدی کنماااااا:-2-01-::-2-01-::-2-01-::-2-01-:
آخه من گناه دارم به قرعــــــــــــــــــــــ ـــان:-2-03-::-2-03-::-2-03-:
دختر به این خانووووووومی...اخه دیدید شوووووووما:-2-10-::-2-10-::-2-10-:
من دارم دیونه میشم...یکی بیاد ماروووووو ببره تیمارستان:-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:
ای خداااااااااااااااا:-2-21-::-2-17-::-2-17-:شانسه ما داریم....
دیشب برای اولین بار نشستم با بچه ابجیم ستی...خاله ستاره دیدیم نصفه شبی:-2-13-::-2-13-:بچه هام چه دنیایی دارنااا:-2-24-:
دیگه همین....بروبچ دعا کنید جان بهار...وگرنه.....:-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-07-:
گنجشک
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۰۳ بعد از ظهر
درود دوستان!
امروز من دختر خوب مامان بودم!!!
تولدش بود!
هرچی سعی کردم که بی تفاوت بگذرم، نشد!!!
باور دارم که غریبه است! و باور دارم که هیچ حسی بین من و اون نیست!!!
اما به خاطر همون نه ماهی که از خونش تغذیه کردم یه حقی به گردنم داره...
هرچند که پارین و پرشان و بقیه همیشه با مسخره بازی بهم می گن: مگه اون نه ماه رو یادت میاد اصلاً؟!
اصلاً از چیزی که توی فکرشون هست خوشم نمیاد! واسه همین هیچ وقت جوابی به لوس بازی هاشون نمی دم!
خلاصه که از دو هفته پیش واسش یه سینه ریز ظریف و خوشگل خریدم!!! دوستش ندارم، اما عادت دارم دوست داشتنی ها رو بهش هدیه بدم! و واسه مامان من چه چیزی دوست داشتنی تر از جواهر؟!
امروز صبح بابا زنگ زده می گه: امروز زاد روز مادرته پرنیا!!! واسش از طرف تو هدیه خریدم! تو شب تماس می گیری و بهش تبریک می گی! روشنه؟!
منم گفتم: خودم هدیه خریدم! واسش با پیک می فرستم! شب هم تماس می گیرم پیغام می ذارم!!! بیشتر از این کاری از دستم برنمیاد!!!
بابا گفت: خوبه!!!
و بعد مثل همیشه بی مقدمه قطع کرد!!!
پارین امشب می خواد بره مهمانی تولد مامان!
برگشته می گه: می رم با یه عالمه خبر دست اول میام!
منم گفتم: لازم نیست خیلی اعصاب سالمی دارم... تو هم هی با این اخبار دست اولت روش پاتیناژ کن!
پرشان هم مثل اکثر وقت ها نمی ره... خوشش نمیاد از جمع های فامیلی مون!
می خواست بیاد پیشم که تنها نباشم غصه بخورم... منم گفتم غزاله چغندر نیست توی اون خونه!!! منم واسه این مسائل احمقانه غصه نمی خورم!
نیست که هرسال با شوق و ذوق از یک ماه پیشش می دویدم دنبال لباس و آرایشگاه، واسه همین امسال که این طور نیست غصه می خورم!!!
نمی بینمشون اعصابم خیلی آروم تره... خیلی زیاد!
اما راستش رو بگم دلم واسه اون آرشاویر دیوونه تنگ شده!!! مخصوصاً واسه وقت هایی که می خواست ناراحتم کنه و بهم می گفت: ابریشم گل منگلی!
و همین دیگه...
شاد باشید و تندرست!
بدرود!
-نازلی-
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۳۱ بعد از ظهر
15 بهمن.
دیدم خیلی لوس شدم، بی مزه شده. دلم برا دفتر خاطراتم تنگ شده. برای اون جا نوشتن، با علم به اینکه یه نفر ممکنه کنجکاو بشه و بخونه. دلم برا رمز گذاری توش تنگ شده. اینکه بعد از مدت ها معنی یه سری از کلمات و کنایه ها رو نمی فهمم.
15 شب گذاشت. شب 15 ام درست همون اتفاق شب اول تکرار شد. دوباره من و رویا و گریه و ... خوب یا بد. از آینده خبر ندارم و به خودم این حق رو می دم که عزاداری کنم حتی. تکرار دوباره اون حرف ها که اگه می تونی بسم ا...، وگرنه ما رو به خیر و تو رو به سلامت.
همیشه از این حرف که مثلا من دیگه این جا نمیام و خاطره نمی نویسم و... بدم می اومده، این تایپک رو خیلی دوست دارم. توش با کلی دوست خوب آشنا شدم، با کلی آدم که بهشون گاهی خیلی افتخار می کنم، به بودنشون، به یاد من بودنشون،... ااما از خودم و لوس بازی خودم برای نوشتن هر رزو بهمن نود خسته شدم. بهمن نود در حق من لطفی انجام نداد که بخوام جبران کنم. جز این که یه امید کوچولو رو ازم گرفت. یه امید که هر روز صبح وقتی از دردناک ترین مسیر عالم می گذرم به خودم تلقین کنم ممکنه امروز یه اتفاق جدیدی بیفته. من از اولش هم هیچ حقی نداشتم. تقصیر خودم بود که مثل دختر بچه های چهارده پونزده ساله رفتار کردم. شاید هم گناه از من نبود، گناه از چهارده پونزده سالگیم بود که به رسم همه دختر های اون سن و سال عاشق نشدم و سالنامه پر نکردم برای یه ادم از جنس خودم و قلب تیر خورده نکشیدم و همیشه خندیدم به دختر های هم سن و سال دور و برم، که عاشق می شدن و قلب می کشیدن و از اون برای هم تعریف می کردن و من می خندیدم به خیال خام بچه گانه شون، به دلواپسی های بی موردشون، و همیشه پر از غرور بودم از این که تا حالا کسی به قلبم راه پیدا نکرده.
هنوزم هیچ کی توش نیست و این روزا یه صدا مدام تو گوشمه که از خدا چیزی رو زورکی نخواه. توبه می کنم و می شکنم و یه صدای دیگه می گه صد بار اگر... و صد بار من شده هزار بار و از رو نرفتم که نرفتم. فقط هی خجالتم زیاد شده و گدنم کج و باز همون می شم که بودم و ...
آدم گاهی باید خودش رو پیدا کنه. یه هفته وقت دارم و دلم نمی خواد از دستش بدم . می خوام بشینم به دو دو تا چهار تا و تکلیف خودم رو روشن کنم و بعد ها اگه برگشتم به این برهه آه نکشم و حسرت نخورم و...اگه حسرت زورکی می خواد بیخ ریشم باشه، باشه من کاریش ندارم و تنها می تونم تو خیالم پسش بزنم و امید داشته باشم و امید و امید و...
گاهی به سبک سنگین کردم لحظه ها فکر می کنم و این که اگه اینو به دست آوردی، ارزشش رو داشت اون یکی رو از دست بدی؟ کسی چه می دونه..هیچ کی از یه لحظه بعدش خبر نداره و... می گذارم به گذشت زمان و... امان از آدمیزاد و این دل و این خاک و...امان از زندگی و ...
همیشه این جمله شبنم تو ذهنم وول می خوره که کار های ما مثل یه بوم رنگه.
یا به قول پگاه که اگه سختی هست یعنی دارم پوست می ندازم ...
من هیچ وقت این جا و آدم هاش و نقشش توی زندگیم رو فراموش نمی کنم و یادم می مونه نصفی از بهمن نود چطوری گذشت و رفت و من موندم.
ایشالا همیشه تنتون سلامت باشه و لباتون پرِ خنده از شادی و دلاتون رنگی و ....خلاصه هر چی آرزوی خوب و قشنگه مال شماها...
roya jo0on
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۳۴ بعد از ظهر
سلام علیکم و رحمة الله و برکاة ان الله و ملائکه یصلون النبی یا ایها الذین آمنو و .... تسکینا:-2-35-::-2-06-:
سلام .. سلااااااااااااااااام:-2-16-: سلااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااام:-2-16-:
میبینم که اومدم خاطره نویسی .. اوووخ چقد دلمان تنگولوده شده بود:-2-16-:
اومدیم یه سلام کنیم و عرض ادب و خسته نباشی:-2-14-:
مام خوبیم خدا رو شکر زیر سایه اییم :-2-14-:
نمیشه به جای اینکه لپامون قرمزشه ، آبی میشد:-2-42-: ایییییشششششش:-2-42-:
ما نت داریم .. اینترنت پر سرعت داریم ... ولی کامی ندارییییییممم:-2-36-:
برارمونم نمیزاره از 1 کیلومتریه لپ لپش رد شیم:-2-09-:
مام در 24 ساعت شبانه روز میشینیم مُخ مامان رو بکار میگیرم:-2-08-: انقذه حال میده:-2-08-: آخرشم دعوااامون میشه:-2-06-:
آقا ، مامان ما زده توو تیریپ جووونی:-2-06-: راست میره میگه زیر چشام چروک افتاده فلان کرمو باید بزنم:-2-06-:
چپ میره میگه دستام سیاه شده فلان پودرو باید برم:-2-06-:
باباهه هی میگه خانووم خیالت راحت اون که قرار بیاد نمیزارم از تو سرتر باشه:-2-06-::-2-06-:
باباااااااااااااااااام:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: معتاد شده:-2-06-::-2-06-::-2-06-: یه بازی ریخته توو گوشیش 25 ساعت شبانه روز خودشو روانی کرده:-2-06-: پشت چراغ قرمزم امون نمیده:-2-06-: وقتی گیم آورم میشه:-2-35-: لا الاه الله:-2-35-: آدم جرات نمیکنه حرف بزنه باهاش:-2-35-:
:-2-06-::-2-06-: چند روز پیشا بابام خوشحال خوشحال یه عکس به ما نشون داده:-2-06-: میگه اگه گفتی این که کنار وایستاده کیه ؟ میگم استکان نلبعکیه:-2-06-::-2-06-: یکی از بازیکنای تیم ملی بود:-2-35-::-2-35-:
مامانم میگفت : به منم نشون بدین ، به منم نشون بدین:-2-35-:
نگاه کرده میگه : اینجا کجاست که عکس گرفتین ؟:-2-28-:
باباااااااااام اینجوری:-2-14-::-2-14-: ........ :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
رفتیم کافه . قلیون بکشیم:-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-:
مامانم ::-2-33-::-2-33-::-2-33-::-2-33-::-2-33-: برووووووووووو بیروووون:-2-33-:
:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
مامانم از قلیون متنفره آخه:-2-35-:
منم میگفتم بابا طعمش چیه:-2-06-::-2-06-:
داغ دله مامانم تازه میشد:-2-06-::-2-06-:
مامانم نمیدونست چی بگه . میگه نیا توو . زود جوراباتو درار:-2-06-::-2-06-:
بابام مونده میگه . قلیون به جورابام چکار داره آخه:-2-06-::-2-06-:
مامانم این حالت:-2-35-::-2-35-::-2-35-: آخه فرشا رو شامپو زدم بوی قلیون میگیره:-2-35-::-2-35-:
:-2-06-::-2-06-::-2-06-: کلآ ماست مالیش ذاز نوعه ماست خسرویه:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
وااااااااااااای خنده بازار:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
وااااااای عمووو قنااااااااااااااااااد:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
حالا یه برنامه . یه برنامه هههههههههههههههههه ش میکشه منو:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
چقد تحرک داره یه جاااااااااااااااااااااش:-2-06-::-2-06-:
آخ خیلی باحاله . دستشون درد نکنه واقعآ:-2-40-:
خب دیگه زیادی فرمایشات کردیم:-2-14-:
ما برفتیم:-2-14-:
ارادتمندیم:-2-40-:
راستی ! برام خیلی دعا منید ، فردا یه کاری باید بشه ، دعا کنید صاحب کارا راضیشن . خودشونو عرعر نکنن:-2-43-:
~jOojoO.tAlA~
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۴۲ بعد از ظهر
سلام به همه
خوبید دوستان ؟
من امتحانام تموم شد :-2-16-: راحت شدم
4شنبه تمومید :-2-41-:
آخیش ، داشتم دیوونه میشدم :-2-36-:
خب دیگه میام بیشتر با فعالیت :-2-14-:
همین دیده فقط اومدم بگم خلاص شدم:-2-33-:
از هرچی امتحان کوفتیه :-2-38-:
:-2-41-:
15 بهمن - شنبه - 1390
.arsana.
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۵۵ بعد از ظهر
سلام
چرا انقدر غیبت میکنیم؟ :-2-28-:
چرا الان مادر داره با آب و تاب یه قضیه ای رو که اصلا دلم نمیخواد بشنوم واس مادرجون تعریف میکنه؟
چرااااااااااااااااا؟:-2-39-:
حالا هر چقدر به این خانواده بگی بابا ول کنین تو رو جون هر کی که دوست دارین بیخیال بشین :-119-:
بلانسبت مثل پشه روی دیوار باهات برخورد میکنن:-2-42-:
تق کوبوندم مرد؟...نمرد؟ :-2-43-: الهی...بعدا میمیره :-2-28-:
اوه اوه صحبتا گل انداخته فجیع:-2-30-::-2-27-:
اصلا بیخیال :-2-37-:من که می تونم از جانب خودم بیخیال باشم:-2-22-:
دیشب ساعت 3 به سوی مرگ می شتافتم:-2-36-:
از 12 تا 3 که از درد به خودم می پیچیدم آخرشم 3 حالم فجیع بد شد :-2-30-:
امروزم مدرسه نرفتم:-2-38-: یعنی مادرجان نذاشت:-2-31-: ولی من انقدر ناراحت شدم:-2-30-: امتحان فیزیک داشتم کلی هم خونده بودم :-2-30-:آخرشم به خودم کلی بد و بیراه گفتم که چه وقت حال بد شدنه:-2-09-:
صبحی مادرجان رفت پدرجانم داشت میرفت لحظه آخر اومده دستشو گذاشته روی پیشونیم:-2-06-::-2-06-:یعنی داشتم از خنده می مردم :-2-06-::-2-06-:بعد با خودم فکر کردم چه ربطی داشت مگه من تب دارم؟:-2-27-:
بعدشم خوابیدم تا 12 ظهر :-2-41-:بسی زیاد چسبید:-2-37-:
وای میخوام تک تک موهای سرمو بکنم :-2-36-::-2-36-::-2-36-:
همین دو دیقه پیش یه چیزی واس مادر تعریف کردم :-2-30-:الان رفته گذاشته کف دست مادرجون:-119-:
من دیگه عمرا به مادر چیزی بگم:-2-43-:عمراااااااااااا ....عمراااااااااااا....عمرااا ااااااااااا:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
نذاشت حداقل جوهر حرف من خشک بشه :-2-28-:
دیگه حالم از ثبت نام کنکور....(هر کوفتی) به هم میخوره :-2-27-: واسه خودم که سراسری آزاد ثبت نام کردم واسه مامان و بابا کارشناسی ثبت نام کردم دوباره واس مامان کارشناسی بدون آزمون ثبت نام کردم بعد واسه بابا پیام نور ثبت نام کردم :-2-35-: امروز هم واسه همکار مادرجان کاشناسی با آزمون و بدون آزمون ثبت نام کردم :-2-09-:
کسی نیست دیگه؟ :-2-27-: دیگه نمیخوام سایت آزمون. org رو ببینم :-119-: به هیچ وجه:-2-36-:
تازه مامان تحقیق داده دستم برو اینم دربیار:-2-30-::-2-30-::-2-30-:
من میتونم سرمو بکوبم به دیوار؟:-2-41-: این اجازه رو دارم ؟:-119-:
نه وایمیسم هلنا بیاد سرمو بکوبه خودشم یه فیضی ببره :-2-22-:
خداحافظ شوماhttp://persianpic.info/images/c3fzyd1dkpezxg6rq8d9.gif
+:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
عمه ی ما نشسته کنار عمه مادر ما(دُردانه):-2-06-::-2-06-:بعد بهش گفته:مجلس عقیقه بچه های برادرم مثل غریبه ها رفتم نشستم مثل غریبه ها برگشتم:-2-06-::-2-06-:
خدای من ،این افتخاره؟!!!!
عمه مادر ما هم رک بهش گفته: تو که یه چیزی هم طلبکاری:-2-06-:
آی حال کردم :mrgreen: دُردانه جون فدای تو و اون دامن چین چینیات بشم من:mrgreen:
ای خاک بر سرت هلی خودتم غیبت کردی:-2-06-:
samaneh.98ia
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۴۰ بعد از ظهر
.................................................. .........................................
ke$ha
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۵۴ بعد از ظهر
سلامممممممممممم
نمیدونم چرا یهو دلم خواس که خااااطره بنویسم خیلیی وقت بوووود نیومده بودم سایت نمیدونم حوصلم نمیگرفت خیلی سوت و کور بود و درگیری های دیگه:-2-39-:
الان 2 روزه داره اینجا برف میاد(گرگان)چند سالی بود اینطوری برف نیومده مدارس امروز تعطیل بودن فک کنم با این احوال فردام تعطیل بشن خوش به خالشون که با این تطیلیا خوش حال میشن کاشکی منم مثه اووونا بودم :-2-15-:خوشحال و بی دغدغه:-2-36-:
کلی برف اومد دیروز همه با هم رفته بودیم برف بازی کلی کیف داد:-2-16-:
جاتون خالی:-2-37-:
انقدر برف تو سر و صورت هم دیگه زدیم که دیگه صورتمون بی حس شد:-2-27-:
بدش اومدیم بالا تو خونه با یه چایی گرم و کیک به خودمون رسیدیمم انقدر خوش گذشت کهه نگوووو:-2-41-:
واقعا برف دوس داشتنی ترین نعمتیه که خدا به ما داده واقعا زیباس ایشالا تو همه ی شهر ها بیاد:-2-16-:
واقعا عالیه این هوا خدا که بند نیاد خوش بگذر به همه ی بچه های نودهشتیا:-2-40-:
روز و شبتون پر از شادی و دونه های برف خوشگل و سفید:-2-41-:
reyhane.s
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۰۳ بعد از ظهر
به نامش
سلاااااااااااااام
بالاخره نت وصل شد
دلم براتون تنگیده بود
جمعه تولد دوستم بود.به افتخار روز تولد اون معلم پیانو هم نیومد!
چه بهترررر
معدل:80/18
بگین خوبه یا بده؟؟؟؟؟منتظرم .واسه اول دبیرستان..................
دیگه :فردا امتحان زبان داریمممممم
زیاد خوصله ندارم بنویسم
بای بای
دومستون دارمم
alizee
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۳۱ بعد از ظهر
سلاااااااااام .http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/103.gif
بالاخره امتحانای مام تموم شد !!! یعنیا انقدر که این سه هفته به من فشار اومد
پارسال که روزی 10 . 12 ساعت کم کم درس می خونم آخریاش !!! انقدر به من فشار نیومد http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/102.gif
با هر بدبختی بود بالاخره امتحانارو به سرانجام رسوندیم http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/16.gif بعضی ها رو با زحمت و تلاش بسیار خودمااااااااااااان !!!!!
بعضی هام با لطف استادان گراااام !!! البته بماند که استاد عزیز فقط به دخترا 20 می ده و یه نموره دم پیری یاد ..... افتاده ! http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/33.gif
ولی خوب بعضی از امتحانا رو واقعا" گند زدم !!!!! فقط تنها شانسی که اوردیییییییییییم
این بود که دانشگاه دانشجویان ترم اولشو نمیندازه !!http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/18.gif
5شنبه انتخاب واحدمون بود و ما برای اولین بار طعم مزخرف انتخاب واحد با سیستم
گلستان رو چشیدیم و بماند که چقدر حرص خوردیم و تنها توانستیم 14 واحد و به اندازه
یک دانشجوی مشروط واحد برداریم!!!! و از اونجایی که انتخاب واحد دوستان ترم بالایی
زودتر از ماست دروس عمومی هییییییییییییچی به ما نرسید !!!!!!http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/17.gif در طی این دو روز
سوال آزاردهنده ای که ذهن منو مشغول کرده این بوده که این دوستان ترم بالایی تا حالا
چه گلی بر سر مبارک زدند که هووووووووووووووچی عمومی ورنداشتن و الان یادشون افتاده !http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/47.gif
الان تازه از خواب بیدار شدم و ذهنم بیشتر از این یاری همکاری نمی ده http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/37.gif وگرنه حرف بسیــــــــــــار است http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/5.gif
فعلنـــــــــــات http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gifhttp://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/27.gif
Ay Sona
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۴۷ بعد از ظهر
سلام:-2-25-:
امتحانم تموم شد ولي اخري رو خراب كردم فجيع:-2-30-:اخلاق اسلامي:-2-09-:
جز سوالاي اخر درس هوچي از متن درس نخوندم .. نمره م 13 :-2-35-:با لفط استاد شايد 15:-2-30-:
سر امتحان نشسته بوديم .. ديدم اي بابا چندتاشون كه اصلا تا حالا به چشمم نخوردن :-2-35-:بعضيا رو هم كه خوندم يادم نميادش:-2-28-:8 تا سوال بود ..سوال يك رو جواب ندادم .. دو رو جواب دادم ..سوال سه بودم اولش يادم نمي اومد:-2-28-:نشستم به شمردن كه اگه جواب بدم چند ميشم:-2-08-:جمع زديم ننوشته شد 11:-2-35-:ما هم كه نمره پايين تر از 12 بايد شهريور دوباره امتحان بديم:-2-42-: دچار هنگيدگي مفرط شديم .. به برگه نيگا كردم و جواب ندادم:-2-37-:گفتم بلند شم برم و غيبت بخورم اقلا شهريور امتحان ميدم معدلم نمياد پايين.. كمي فكر كردم و تصميم گرفتم بنويسم هر چي شد شده ديه:-2-08-:
بعد استاد جانم كه عاشقش مي باشم اومد كه برگه حضور غياب رو امضا كنم:-2-38-:امضاي من هم به شكل f هست (اول اسم هاي كوچيكم) با كمي قر و فر:-2-38-:
برگه رو گذاشت جلومو .. من كه هنوز هنگ بودم يه اِف كشيدم اندازه نيم سانت:-2-22-:يه خط هم گذاشتم روش:-2-22-:به هر چيزي شبيه بود جز امضاي من:-2-22-:ديدم خيلي ضايعس:-2-35-: .. استاد داشت بر ميداشت برگه رو .. دستم رو بردم يه خط ديگه هم روش گذاشتم:-2-22-:استاد نيگام كرد و دوتايي زديم زير خنده:-2-22-::-2-22-:خيلي داغون بود امضام:-2-22-:نه كه خيلي خوب ميشد نمره م با بي خيالي ميخنديدم فقط :-2-28-::-2-28-:
هوچي ديه يوهو يه حركتي به مخزمان داديم و شروع كرديم به نوشتن:-2-38-: يه سوال رو فقط جواب ندادم .. بقيه رو نوشتم .. بعضيا رو هم الكي سياه كردم .. خداكنه نمره بده بهم وگرنه معدلم مياد پايين:-2-39-:هر چند يه واحد بيشتر نبود .. الان انتخاب واحد كردم .. اخلاق اسلامي (2) هم داريم .. ايششششش:-2-42-:
فردا هم ميخوان ما رو ببرن اردو مثلا:-2-08-:يه روز تعطيلمون كردن فقط:-2-28-: بي خيال اونم نميشن:-2-28-:تو اين سرما مگه اينكه پاره سنگ بخوره به سرم كه برم:-2-37-:والا...:-2-31-:
به ياد ندارم نابينايي به من تنه زده باشد ، اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند : مگه كوري؟
خدانگهدار:-2-25-:
رويا:-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
eirsa delpiero
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۵۹ بعد از ظهر
امروز داشتیم تو حیاط مدرسه فوتبال بازی می کردیم یه شوت کردم گل شد بعد یکی از معلما گفت ماشاالله عجب شوتی بود بعد از 10 دقیقه طوری خوردم زمین که سرم خورد به زمین و برگشت بالا کل مدرسه هم اومدن بالا سرم دادوبیداد می کردن که زنگ بزنید اورژانس بعد یکی از بچه ها در میاد میگه بلند شو چیزیت نشده:-2-43-:
* Star
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۳۲ بعد از ظهر
بالاخره امتحانات ما هم تمومید هوررررررررررررررا :-2-16-::-2-16-:
تا الان که همه پاس شدن خطر یکیشون از سرم بگذره بقیه شون هم به امید خدا پاس میشن :-2-16-:
راستی سلام بروبچ خاطره نویسی احوال همگی خوبه ؟ :-2-25-:
خاطره ی خاصی ندارم جز اینکه امروز سه تفنگدار رفتیم جهت تجدید خاطره سه تایی ناهار خوردیم آخه ترم پیش هم همه رو پیچوندیم و سه تایی رفتیم بیرون این ترم هم همین برنامه بود .
ماشالا شکم زهره هم که به استخر راه داشت هم ناهار خورد هم آیس پک هم سیب زمینی ساده و هم سیب زمینی با پنیر هنوز هم میگفت گرسنه است :-2-06-::-2-06-:
روز خوبی بود کلا ...
تا 10 روز دیگه کلا ولم تو سایت ...
آهان راستی ددی هم صبح امروز برای عمل اون یکی پاش رفت بیمارستان.
هی میگیم ددی برو میگه من هزار و یک کار دارم نمیرم خلاصه به زور فرستادیمش رفت :-2-16-:ایشالا با تن سالم برمیگرده از همین الان جاش خالیه :-2-14-:حتی دلم برای دعوا با ددی سرکامپیوتر هم تنگ شده این یک روزه :-2-15-:
جیجه همین.
دوستون دارم
ایام به کام
فعلنات :-2-25-:
feedback
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۱۰ بعد از ظهر
:-2-40-: به نام حق :-2-40-:
فاز چند ساعت مونده به امتحان آخری که بخواد تموم بشه و منو راحت کنه تا بتونم یه نفسی از دست این امتحانا بکشم!!! :-2-35-::-2-35-::-2-35-: عجب فازی داره دلبر :-2-35-::-2-35-::-2-35-: تو نمیری چه فازی شدا :-2-35-::-2-35-::-2-35-:
به به به به به سلام ببین کی اینجاست؟! 98 ایای بابا ... نقل و نبات بابا ... شیکر طلای بابا ... عسل بلای بابا ... سعید خل شده ی بابا ... سعید روانی شده ی بابا ... دل تو پاگلهه ی بابا (توجه : دل تو پاگلهه یه فیلم هندیه!!! :-2-22-: نشنیدی شاعر میگه : Del Too Pagelhe :-2-22-:)
میبینم که همگی باید خوب باشین. خوبیـــــــــــــن؟!
همگی : بلــــــــــــــه!
-از ساعت چند 98ایایین؟ :-2-35-::-2-35-::-2-35-: نه رفتیم کانال 2! میایم بیرون :-2-37-:
آقا من به جان خودم نباشه به جان شما هم نباشه به جان این ماشین حساب مهندسی جلو روم هم نباشه ، به جان هدفونم هم نباشه :-2-37-: به جان اسپیـــــــــــکرمم نباشه (وجدان ::-2-28-:) => بدون شرح :-2-35-: فقط این فردایی رد بشه. یعنی من فقط امتحان فردایی رو بدم. انگار دنیا رو بهم دادن. :-2-16-::-2-16-::-2-16-: این شوق و ذوق ماست در فردا :-2-16-::-2-16-::-2-16-: ولی چه کنیم که الان اینیم :-2-36-::-2-36-::-2-36-:
خوب پس با این اوصاف دوباره سلام :-2-36-: چطورین؟ :-2-36-: خوبین؟ :-2-36-: دماغتون چاقه؟ :-2-36-: (وجدان : مزه نریز ، خاطره تو بگو! :-2-28-:)
خاطره ای ندارم جز نمره تأسیسات عالیم که متعالی شد :-2-38-::-2-38-::-2-38-: آقا ما مطالب نقل قول از حرف اون روزمان راجع به امتحان تأسیسات را می گذاریم. :-2-38-: با نقل قول های جدید :-2-38-:
4 نمره راحت پریــــــــــد :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
بیخیال! ... مهم اینه که شدی 15 ... دمش گرم خوب نمره داد :-2-16-::-2-16-::-2-16-:
حالا شانس بیارم واسه راه حلم نمره بده
دیدی به راه حل نمره داد. چون اینطوری میشدی 12-13 اونوقت فدای سرم میشدی! :-2-31-::-2-31-::-2-31-:
ای خاک بر فرق سرت! :-2-38-::-2-38-::-2-38-:
چرا خاک بر فرق سرم؟! (بذار یه کم قربون صدقه ی خودم برم. کسی که قربون صدقه مون نمیره. عقده ای شدیم. :-2-06-: اینجاش رو نباید بخونین. زشته! +18 بید :-2-06-::-2-06-::-2-06-:) من به این خوبی. به این ماهی. دلم میاد خاک بر فرق سرم باشه؟! :-2-09-::-2-09-::-2-09-:
2-3 نمره هم این وسط نمیگیرم و خیلی راحت به درجه ی 12-13 نائل می شویم. :-2-38-:
دیدی که گرفتی. 12-13 هم نشدی. خیالتم راحت شد پاس شد. تا کور شود هرآنکه نتواند دید :-2-35-::-2-35-::-2-35-: (وجدان : سعید خود درگیری داری آیا؟! :-2-14-: الان کی چی گفته که تو اینطوری میگی؟! :-2-37-: تا کور شود هر آنکه نتواند دید واسه یه جا دیگه بود ، نه اینجا :-2-43-: پروردگارا شفای عاجل عنایت بفرما :-63-::-63-::-63-: بچه م سر امتحان آخر قاط زده کلاً :-71-::-71-::-71-:)
مثلاً گفتیم یه اختیاریه ازش 17-18 میگیریم. :-2-38-: تازه شانس بیاریم بشیم 12-13 :-2-38-:
چرا پشت استاد نازنینت اینطوری حرف میزنی؟! فکر کردی نمره نمیده؟ اشتباه کردی سعید جان! :-2-35-::-2-35-::-2-35-:
===== ===== ===== ===== =====
آقا بذارید خواب دیشبمان را بگوییم :
خواب دیدیم امیر ژنرال رو کشتن هی هی! :-2-30-: خینِشو ریختن هی هی! :-2-30-: مرد بزرگی بود هی هی! :-2-30-: حیف که استقلالی بود هی هی! :-2-30-: تو 10 مین سه گل خوردن هی هی! :-2-30-: حالا تو حاشیه نمیریم. :-2-38-: دوست نداریمم بریم. :-2-38-: (وجدان : کاملاً مشخصه! :-2-41-:)
خواب ندیدم. رکب زنون بود. :-2-22-::-2-22-::-2-22-:
===== ===== ===== ===== =====
میگن :
دو تا درخت بید.
دو تاش بید بید.
یکیش بید نبید.
اونی که بید نبید ، وسط اون دوتایی که بید بید بید. :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
===== ===== ===== ===== =====
پ.ن نیون :-2-38-: :
1. یکی از بچه ها تو یکی از خاطره ها که داشتم همینطوری گذری میخوندم ، به من گفته بود بابک! :-2-31-: یعنی نوشته بود آقا بابک (feedback) :-2-35-: فکر کنم اشتباه فهمیده باشن اسم منو. بابک رابین هوده ، من یعنی سعید feedback هستم. :-2-14-: بابک داداش ببین چقدر ما شبیه همیم. :-2-22-: چطوری میشه که مادری شبنم ما رو تو خونه اشتباه نمیگیره؟ :-2-22-: ممنون از اون دوست عزیز. ببخشید نمیشناسمشون. از خاطره م در مورد دانشگاه گفته بودن. لطف دارید. :-2-40-::-2-40-::-2-40-:
2. باباااااااااااااااااام:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: معتاد شده:-2-06-::-2-06-::-2-06-: یه بازی ریخته توو گوشیش 25 ساعت شبانه روز خودشو روانی کرده:-2-06-: پشت چراغ قرمزم امون نمیده:-2-06-: وقتی گیم آورم میشه:-2-35-: لا الاه الله:-2-35-: آدم جرات نمیکنه حرف بزنه باهاش:-2-35-:
خدایا توبه :-2-35-::-2-35-::-2-35-: میگم رویا! انقدر از معتاد شدن پدر جان به بازی گوشی خوشحالی؟ :-2-35-::-2-35-::-2-35-: دخترای امروزی رو میبینی؟! :-2-43-::-2-06-: واه واه واه :-2-43-::-2-06-: باباش معتاد بازی گوشی شده خوشحاله! :-2-43-::-2-06-: به جای اینکه غیرتی بشه ، میخنده! :-2-43-::-2-06-: ایــــــش! :-2-43-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
از طرف من به بابات بگو : گوشی عالی متعالی :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
3. ایشالا با تن سالم برمیگرده
زهرا براشون دعا میکنم. ایشالا عملشون به خوبی بگذره و در صحت و سلامت کامل بیان خونه. :-2-40-:
===== ===== ===== ===== =====
خوش باشید و شاد
ایام به کام باد
احسان خواجه امیری :-2-35-: (ببخشید سعید!! :-2-14-:) | 15 بهمن 90 | 21:10
REAL LOVE
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۴۷ بعد از ظهر
یه نفر رو در و دیوار خون ِ خاطره می پاشه
یه نفر که میگه اینبار بذار انگشتو و ماشه
(کیـــــــــــــــو کیـــــــــــــو بنگ بنگ:-2-31-:)
سلاملیکوم عرضی نیستا فقط حوصله مون سر رفت گفتیم یکم اینجا سرگرم شیم:-2-31-: امروز تا مرز سکته رفتم و برگشتم:-2-31-: آقا ما فکر میکردیم امتحان کلیله و بوستانمان رو نوزده بیست میشیم حالا نمره که اومده میبینم چه نمره های افتضاحی:-2-31-: چی فکر میکردیم چی شد:-2-31-: طرف سوالشو کلی داده ، جوابشم خلاصه و کوتاه میخواد؛ اونوقت امروز که رفتیم برگه مو دیدم جزئی تصحیح کرده:-2-09-: تازه برگشته میگه دعا کنید ترم آخری همین نمره رو هم گرفتید حداقل:-2-09-: والا ما بیشتر ازین میخواستیم:-2-43-:
یه سوتی افتضاحم تو برگه داده بودم:-2-35-: تعداد ابیات بوستان رو اومدم بنویسم 4011 بیت یه یک ِ ناقابل اضافه گذاشتم نوشتم 14011 بیت:-2-35-: حالا قبل از امتحان خودم به همه میگفتم یادتون نره 4011 بیته ها دقیقا:-2-28-: گفتم استاد این یک نیست که الف ِ کلمه بعدیه:-2-35-:
عصر خواب بودم بیدار شدم دیدم سما اس داده که نمره قرائت اومده:-2-29-: یعنی با احوالات صبحم اینو که بد داده بودم گفتم دیگه حتما افتادم اینو... جرئت نداشتم برم نمره مو ببینم آخرشم سما دید و بهم گفت..... تا جوابش بیاد یه سکته ناقص زدم و کمی اشک چشم ریختم تا سما گفت مژده بده و دیگه بغضم ترکید:-2-18-: آدم واسه نمره گریه کنه نوبره والّا:-2-28-: ولی خو استرسم شدید بود!
امروز اولین جلسه حافظ شروع خوبی بود واسه ترم جدید البته قبلش غزلیات سعدی هم خیلی خوب بود:-2-16-:
من اینجا دارم آهنگای خودمو گوش میدم خانواده محترم و محترمه اونور دارن جینگیری جینگیره آذری گوش میدن:-2-28-: نمیدونم چرا من اصلا از این سبک موزیک باکوئیا خوشم نمیاد عین مته مغز آدمو سوراخ میکنه:-2-28-: اصولا تو آهنگای آذری گلچین ویژه ای دارم واسه خودم و بقیه رو دلم میخواد از صفحه ی روزگار محو کنم:-2-28-:
این آهنگ gulben ergen رو خیلی دوسش دارم آرامش میریزه تو وجودم وقتی گوش میدم... هر کی ترکی متوجه میشه گوش بده که عالیه حتی اگه متوجه نشید هم فکر کنم خوشتون بیاد:
Gülben_Ergen_-_Oğuzhan_koç_Giden_Günlerim_Oldu (http://s2.picofile.com/file/7281937197/G%C3%BClben_Ergen_O%C4%9Fuzhan_ko%C3%A7_Giden_G%C3 %BCnlerim_Oldu.mp3.html)
روزگارتون به شادی:-2-25-:
elnazpar
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۰۶ بعد از ظهر
سیلام دوباره http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Yahoo_Smiley/fall-smiley.gif .....
ما برای دومین بار امروز آمدیم خاطره بنویسیم .... ها بلی بلی خودمان می دونیم که خوش آمدیم ..... :-2-06-::-2-06-:
خب از ظهر که خفر خاصی نبوده . http://www.millan.net/minimations/smileys/ggrabbitsmiley.gif ... ما همچنان در خانه و در حال استراحت بودیم .. http://www.pic4ever.com/images/Count_Sheep.gif :-2-06-::-2-06-:.. این دو روزه خیلی خوش به حالمان شد ... http://www.millan.net/minimations/smileys/smileybunny1.gif . بقیه وظایف کوزتی مارو بر عهده گرفتن :-2-06-::-2-06-:..... دیگه خونه تمیز کردن نداشتیم . http://kay.smiley.free.fr/images/6719.gif .... هورررااااااا .. http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282086%29.gif ... حالا یه جوریم می گه انگاری مجبورش کردن که هر روز هر روز تمیز کنه:-2-06-::-2-06-: .... نه بابا ما کلا از زور بی کاری به شغل شریف کوزتی روی می آوریم . http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_81.gif:-2-06-::-2-06-: .... وگرنه صدای مادری نیز در آمده که چیدا اینقدر این خونه رو جارو می کنی http://www.pic4ever.com/images/4u2ap3b.gif :-2-06-:..... ای بابا :-119-:ما کار نمی کنیم می گن چیدا هیچ کار نموکونی کار می کنیم می گن چیدا می کنی http://loxblog.com/editor/popups/images/smiley/msn/101.gif .:-2-06-::-2-06-:... ای بابا.. http://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gif .. البته مادری کاری به کار کردن ما نداره ها .. http://www.pic4ever.com/images/chase.gif . این نا خواهری های سیندرلا تا ما یه مدت دست به سیاه و سفید نمی زنیم صداشون در میاد :-119-::-119-:.... حالا مادری عخشم هم طرف ما رو می گیره ها .. http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/fansmiley.gif . ولی خب ما هم دوس نداریم آجول ها از ما ناناحن باشن .. http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282086%29.gif ... ولی انصافا کلا بی کار باشم درس نداشته باشم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/bokmal.gif خیلی کمک می کنم ولی چشم بصیرت موخواد :-2-06-::-2-06-:
بهد حالا ما مریض شدیم بسی مهلبون شدن نمی ذارن ما تکون بخوریم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/hangin.gifهمش خودشون تمیز می کنن تا دور بر همایونی ما تمیز باشه از جامون بلند نشیم :-2-06-::-2-06-:
ولی خداییش حاضرم هر روز خونه تمیز کنم ولی مریض و سرما خورده نباشم ..... سلامتی بهترین نعمته بوخداااااا :-2-39-::-2-39-::-2-39-:
ها دیگه خلاصه ما همش لپی به دست موباشیم . http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/putertired.gif .....
خودمون هم دوست داریم کوزت باشیم :-2-06-::-2-06-:اینجا هی میریم دنبال یه چیزی که بذاریم تو درسی دانشجویی و تایپیکمونو تکمیل کنیم http://www.pic4ever.com/images/computer3.gif ولی پیدا نمی شه که اونی که دنبالشم:-2-36-::-2-36-: ..... اصلا خیلی مورد کمه تو نت ازش :-2-39-::-2-39-::-2-39-:
برا همینم امروز بی خیالش شدم رفتم چنتا مقاله در آوردم .... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/Laie_100.gif
:-2-16-::-2-16-:
ها به نوه هانی جانمان هم اس دادیم چن ساعت پیش گفت داره میره اداره .. http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/k/carleftred.gif ... و دیگه خبری ندارم جدید ازش ..... http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%28767%29.gif
حوصلمم خیلی سر رفته :-2-39-::-2-39-:..... هیچ کی هم نیس تو سایت باهاش حرف بزنم ..... http://freesmile.ir/smiles/172821_578321_Laie_91B.gif
عصری هم یکی از دوستان یونی اس داد که الی بیا نت کارت دارم:-2-31-: .... ما نیز هر کار کردیم یاهو آن نمی شد که بریم .. http://www.pic4ever.com/images/stoneage.gif ... بهش گفتیم بیا سایت بگو.... اخه تو سایت هم عضو هستش ولی نمیاد خیلی http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/e0/iwantattention.gif همین که اس رو فرستادیم یاهو خودش آن شد :-2-22-:.... بلیا دیگه خلاصه باهاش حرف زدیم درباره انتخاب واحدمون و هی به یونی ناسزا گفتیم و بهدش دیگه هیچی .... http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif همش تهنایی .... ای بابا:-2-39-::-2-39-:
خب دیگه همین ..... http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_058.gif
تا سلام دوباره .... خدانگهدار همتون ... http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif
الناز پر http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/fairysmile.gif
15/11/90 ساعت 10:06 http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/sneakingsmiley.gif
asal_cheshmak
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۳۰ بعد از ظهر
سلام :-5-:
من هنوز آدم نشدم که هیچ ، خرابتر هم شدم !! :-66-:
نمیدونم چی میشه کلا که من یهو قاطی میکنم ! :-106-:
خودمم از دست خودم گیج شدم ! :-29-:
خدایا نمیخوام حرفایی بزنم که فکر کنی شک کردم یا دیگه قبولت ندارم ! :-22-: اما این حق من نیست یه ذره توی مشکلاتمم حست کنم ؟! :-29-:
میگن حکمت تو رو هیچکس نمیدونه ، قبول ! اما چقدر و تا کجای دنیا ؟! :-46-:
خدایا من صبرم زیاد نیست ! یعنی بود اما دیگه نیست ! :-22-:
خدایا چی بگم که جوابمو بدی ؟! میدونم بنده ی خوبی نیستم ، اما فقط یه بار برای همیشه جوابمو بده ! روشنم کن خدا جون !! :-40-:
خودت میدونی تا چه حد داغونم ! پس دیگه هیچی نمیگم ! :-22-::-22-::-22-:
ابی دریا
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۴۳ بعد از ظهر
به نام خدا_شنبه 15 بهمن 1390_خاطره نویسای گل سلام_من هنوز این شکلی ام_باید برم مکشلو حل کنم_اعصابم خورد میشه این جوری ام_اقا ما این چند روز فقط برف دیدیم و برف_جالب اینه که سیستماتیک فقط یه 5 تا 7 سانتی میشه بعد از بقیه اش فقط رخسار زیباشو به رخمون میکشه_به همینم راضی هستیم-دیروز همراه زندایی اینا شام خونه اجی ریحانه بودیم_این اجی ما خیلی کاری و حساس و وسواسیه.سر جمع از 3 4 ساعتی که مهمونا بودن نیم ساعته کاملو پیششون ننشست_همش تو اشپز خونه بود_نویدم که ظرف میشست_مریم که میگفت من دوست دارم بیشتر پیش مهمون باشم و کارا رو میشه بعد رفتن مهمونا کرد.البته من که کلا با کار کردن مشکل دارم ولی به نظرم این شکلی بهتره.اقا ما اومدیم خونه یه یه ربع بعد دیدیم ریحان زنگ زد.بیچاره نوید داشت قابلمه رو میذاشت بالا تو کابینت یه دفعه دستش خورد قوری شون 100 تا تیکه شد.خیلی جالبه ها.همین چند هفته پیش قوری شون شیکست.ای جان فکر کنم اجیم کلی ناراحت بود.البته یه دلیلشم واسه این بود که هی میگفت فاطی مواظب باش.ظرفا رو داری بلند میکنی مراقب باش.اونو که الان حتما میشکونی.بلاخره هم یه چی شیکست.اقا ما دیشب خواستیم رانندگی کنیم ددی نذاشت.فقط اجازه داد استارت بزنیم.که ان هم اول دنده خلاص نبود پرت شدیم جلو.بگذار 25 اردیبهشت بشود بنده یکراست رفتم اموزشگاه.اقا ما دیشب هی وسط شب پا میشدیم می دیدیم سرده.حتی با جود پوشیدن گرمکن ددی و پتویی که تا بالای سرمان کشیده شده بود از سرما می لرزیدم.بعد بلند شدیم دیدیم داره برف میاد به همراه سوز شدید صبحگاهی-درحالی که دیروز از صیح افتاب مطلق بود تا شب_رفتیم مدرسه_تو کل زنگا فقط پرده ی پنجره کنار بود و ما داشتیم برفو دید میزدیم_فیزیکم نمره هامونو خوند.شدم 16_ حالم از خودشیفتکی یکی از بچه ها بهم میخوره_گرچه واسم مهم نی_اما هرروز رو اعصابمه_امروزم پاشده میگه من باباکرم خیلی خوب میرقصم_همه فامیل ازم تعریف میکنن_حالا انگار اگه رقاص ماهری باشی بهت کاپ طلا میدن یا میتونی بدون کنکور وارد دانشگاه شی_برگشتنی هم مامی اینا اومدن دنبالم و من یه دنیا شاد شدم_تو راهم یکم اذوقه خریدیم و اومدیم خونه_هوا خیلی سرده_خیلی خیلی بسیار فروان زیاد عجیب باورنکردنی و فوق العاده سرده_کی این زمستون میره بهار خانوم بیاد ما شاد شیم_عاشق اخرای اسفندم_ دیگه اینکه درس خوندیم و تی وی دیدیم و بعد اومدیم سایت_از هر چه هم بگذریم سخن خاطره نویسی خوش تر است_اقا چند مین پیش دخی دایی یه بسلامتی برامون خون خیلی قشنگ بود.این بود:به سلامتی کسی که تو خیال اونه ولی بی خیال اونه_اقا این نوید جانمان دیروز هی میگفت:فاطمه نقطه جوش دارد و وقتی به ان نقطه می رسد تنها با بستنی حل میشود.علتش هم ان بود که هی ما رو بخاطر کوتاهتر بودن قدمان از اجی کوچیکه دست می اندازد.ما نیز لبخند زکوند میزنیم و سکوت میکنیم و سپس داماد با یک بستنی ما را گول میزند و میگوید بیا تا فوران نکردی بخور.زینب را هم به خاطر جا انداختن ر هی دست می اندازد.حالا اگر ما کمی مزاح در حد دوستانه بکنیم علاوه بر فحش خوردنهای فراوان و شماتتهای بی انتهای مامی ایشان بسی خاطرشان مکدر شده و عزم رفتن از خانه مان میکند.داماد هم دامادهای قدیم.اقا ما اصلا خوچمان نمی اید دامادمان مسابقه دنس را نگاه کند یا از این برنامه های بی حیاتی ماهواره که در ان خانمهای با پوششهای نامناسب ظاهر میشوند را تماشا کند و بعد به ریحانه بگوید موهایت را مانند این خانوم کوتاه کن.اجی ما هم یک ذره غیرت سر همسریشان ندارد.بلکه تشویقشان هم میکند.اما ما بسی ناناحن میشویم.چه کنیم که تومار اخلاقات گندمان تمام نشدنی است.اتاقمان در این لحظه ان قدر شلوغ و نابه سامان است که دلمان میخواهد سرمان را بکوبیم به پنجره_چقدر حرف زدیم ما.مثل همیشه دوستون دارم یه دریا_فاطمه
.arsana.
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۰۶ قبل از ظهر
سلااااااااااام سلاااااااااااام سلااااااااااااااام:-2-06-:
آقا من اینو نمی گفتم تو دلم می موند بعد هیجانش میرفت :-2-16-:
من عاچق(به لحن عجق وجقی درست نوشتم آیا؟) این هلنام :-2-16-::-2-27-::-2-06-:
به خواهرش رفته اصلا:-2-16-: کپی خودمه:-2-16-:
الهی بگردم هی خاطرات بچگی خواهرشو به یاد من و مامان بابا میاره :-2-22-:
دختری ام رسید خونه اول رفت جلو مامان:مامان من 3 تا خوراکی خریدم ...بعد اصلا نذاشت مامان حرف بزنه.:-2-31-:
_ماااااماااااااان آخه فیشش نمیومد .... 3 تا خریدم همش فیشش نمیومد...:-2-08-:
بعد مادرجان گفت:چه ربطی داشت فیشش نمیومد تو 3 تا خریدی؟:-2-43-:
بعد هلنا زد تو خط گریه (همون ونگ ونگ):آخه من چیکار کنم فیشش نمیومد:-2-06-::-2-06-::-2-06-: بعد با اخم نشست جلوی تی وی به مدت 4 ساعت :-2-31-: هی مامان گفت:هلنا تکلیف .هی لنگش رفت تو هوا :-2-06-:بعد با هیجان میگفت:مااااااماااااان خیلی قشنگه :-2-37-:
مامان:کوفت قشنگه...درد قشنگه...پاشو برو حمووووم به خانوم فلانی میگما :-2-22-:هلنا هم هی خودشو نزدیک کرد به تلویزیون و رسما با کله رفت توش :-2-27-:
مامان دیگه داشت داد میزد و بچه رو به انواع القاب می بست یهو دیدیم هی وای بر من هلنا نیست رفتم جلو دیدم به حالت جنینی خُسبیده (بعضی موقعا که دیگه نوبره نشسته داره نقاشی میکنه زانوهاشم گرفته تو بغلش بعد یهو سرش میره رو دفتر میمونه میبینی بچه خوابیده):-2-31-::-2-35-: منم داشتم با خنده نیگاش میکردم یهو دیدم مامان یه چی به هلنا گفت بعد برگشت سمت من :-2-27-: منو میگی فرار :-2-22-:در این جور مواقع باید از مامان دوری جُست:-2-27-:
بعد دیدم برگشته به بابا میگه: توام با این بچه هات هیچ خیری ازشون ندیدم :-2-08-:اون از بزرگه که..............(مثنوی هفتاد مَن) :-2-31-: اینم از کوچیکه :-2-43-: بعد شروع کرد هلنا رو صدا زدن که پدرجان گفت:اذیتش نکن بذار بخوابه :-2-41-: صبح بیدارش کن بنویسه :-2-37-: بعد من انقدرررررررر ذوق مرگ شدم :-2-38-:یه لحظه یادم افتاد چقدر من از این کارا می کردم :-2-31-:تو اون لحظه مطمئن بودم هلنا بیداره :-2-08-:ولی گذاشتم بچه عشق کنه با سرکار گذاشتن :-2-22-::-2-06-:
آخی مامان دوباره باید همون حرکاتو تکرار کنه :-2-31-:
حالا باز من یه کم زرنگ بودم دیگه تو دیکته مشکل نداشتم :-2-06-: از شانس مامان هلنا ضعیف ترین درسش همین بخوانیم بنویسیم مجبوره هر شب بهش یه ورق پشت و رو دیکته بگه :-2-27-:
ما برویم رت کارمان دیگر:-2-27-:
همش تقصیر این هلن ـه:-2-41-:
دیروز برگشتم به خالم میگه این هلنارم نمیشه مخففش کردا .بعد خالم میگه:چرا میتونی بگی هل :-2-06-::-2-06-: گفتم:خاله دیگه چی موند ازش؟:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
khashayar1991
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۱۱ قبل از ظهر
درود به همه دوستای گل 98.
این که دارم مینویسم خاطره نیست بلکه بد شانسی منه!!!:-2-33-:
بعد از 1000 تا بدبختی خیر سرم تصمیم گرفتم که از امروز بشینم و بخونم واسه کنکور.
هنوز ب بسم الله و نگفتیم که مادر جونمون اومد کنارمون.:-2-22-:(خیلی خوش اومدن).میگه خشی چای نمیخوایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-28-: میگم نه مادر جون شما بخور نوش جان.
2 دقیقه بعد شروع کرد به تعریف کردن خاطرات جوونی و عمه و خاله و ...منم در این حالت:-2-41-:.
هنوز 5 دقیقه از تعریف نگذشته بود که ابجی محترم هم اضاف شدن.:-2-30-:
فهمیدم که اخ اخ تازه شروع شد.یه نیم ساعت گذشت دیدم پدر و داداش محترم هم اضاف شدن و دارم خاطره تعریف میکنن.:-2-43-:پدر و داداش هم از شجاعت و دلاوریشون... :-2-36-::-2-22-:
حالا شروع کردن منو نصیحت میکنن که چرا نشستی اینجا درس بخونی؟:-2-31-:
منم در این حالت:-2-35-: گفتم فعلا زنگ تفریحه خیلی خواستم خودم و کنترل کنم ولی....:-2-22-::-119-: اعصابمون خط خطی شد و :-2-33-: که دیدم پدر جان یه پس گردنی و قفا به ما تجویز کرد :-2-39-:
منم اونجا رو ترک کردم و اومدم نت.:-2-38-:حداقل اینجا دیگه امنیت جانی دارم...
alonegirl
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۴۳ قبل از ظهر
سلام سلام صد تا سلام:-2-25-:
دلم براتون تنگ شد در حد تیم ملی:-6-: در حد بردِ 10 نفرۀ پرسپولیس:-2-21-:
رم ِ کامپیوتر ِ کوفتیمون سوخت و یه هفته ما رو از دوزتانمون دور کرد:-2-09-:
یه هفته اس از احوالات شوما خَبر مَبر یوخ:-2-37-: 20 صفحه از خاطرات عقب افتادیم تپل:-2-02-:
تو این یه هفته چه اتفاقایی ام نیفتاده اینجا...
اول اینکه تولد لیلا لوسی جانمان بود و ما غیبت داشتیم:-2-03-: بسی غمگین شدم روز تولدش نبودم، ولی ما به این اعتقاد داریم که دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه:-2-24-:
لیلااااااااااااا تولدت مبارک ننه:-2-10-:
حالا تو فکر جبرانشم هستیم:-2-31-: لیلا واسه تولد ما کلی شرمنده مون کرد:-2-31-:
بعدشم تغییر رنگ و ارتقاء درجۀ تعدادی...
آبجی مینا و یگانۀ عزیز مدیریتتون مجدد مبارک:-118-:
اونایی ام که از آبی به بنفش تبدیل شدن(نیلو و اون یکی مینا) بازم مبارکشون باشه:-2-08-: مگه بنفش چشه؟ رنگ به این خوشگلی:-2-26-: تازه اینجوری بیشتر تو چشمین:-5-::-2-35-:
در آخرم یه تغییری در عنوانِ خود مشاهده نمودیم و بسی انتظارشو نداشتیم:-2-31-: فقط مُدِلِ حرف زدنو دارین؟:-2-31-:
ها بعضیا هم که آواتورای خوشگل خوشگل گذاشتن و مارو وسوسه کردن...و دیگه دیگه:-4-:
حوصله ندارم بگم این روزا چیکار کردم و چیکار نکردم، فقط اینو بگم که تا دیروز این و اونور می گشتم تا حوصله م سر نره :-2-28-:
برف هم که امسال حسابی مارو شرمندۀ خودش کرده:-2-27-: یه روز می باره و حدود 10 سانت رو زمین می شینه، فرداش آفتابِ سوزان میاد بیرون و همه شو آب میکنه:-2-37-: ولی همینم می پسندیم ما.
راستی راستی ما آخر هفته تهرانیم یعنی جمعه. :-2-08-: بروبچز تهرانی 22 بهمن تو راهپیمایی می بینمتون دیگه؟:-2-31-: وعده ی ما میدون آزادی:-2-31-:
لیلونی بازم تولدت مبارک http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Donky_Hanhan/1%20%2817%29.gif
زهرا ایشالله حال بابات زودی خوب بشه:-2-41-:
عسلی مگه نگفتم فکرای بدو از سرت بیرون کن؟!:-2-33-:
فعلا شبتون قشنگ تا ببینیم چی میشه:-2-38-:
Andy Hug
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۴۸ قبل از ظهر
:-2-40-:به نام کسی که مرا من کرد:-2-40-:
:-2-40-:از ارزش من در عشق خود یک لحظه رحم کرد:-2-40-:
:-2-40-:در کل و بی حاشیه :-2-40-:
:-2-40-:به نام خدا:-2-40-:
:-2-40-:
سیلاااااااااااااام !!! http://www.pic4ever.com/images/127fs1866968.gif
خوفین ؟ سهلامتین ؟ چه خفر مفرا ؟ خوش موگذره ایشاءالله!!!http://www.pic4ever.com/images/153fs550051.gif
میدونستم نوموخواست بگین !!! http://www.pic4ever.com/images/145fs78038.gif
اومدم خاطره بگم !!!
یک خاطره بگم !!!
خاطره میگم !!!
نگم یعنی ؟ نه بذار بگم اجازه بده !!!
هول نده بذار بگم !!!نچ ایـــــــــــــــــــــــ ــــــــش!!!
چی شد اصلا ؟؟؟ این برگه هام و کو آخه !!!
ننداز بالا الان حالم بد میشه !!!
نکن آقاجون دهه !!!:-2-06-:
http://www.pic4ever.com/images/155fs44059.gif
این زن و بچه حواس برای آدم نمیذارن که استغفرالله !!!:mrgreen:
خوب بریم سر خاطره که خیلی دیر شد از دهن افتاد و خاطره ای که از دهن بیفته دیگه هیچی ارزش خوندن نداره، خوب کجا بودیم آهان فهمیدم !!!:-2-27-::-2-28-:
طبق معمول من دیشب ساعت 3 بود فکر میکنم به تاپیکی بر خورد کردم که خیلی اسمی من و به خنده در حد بز کوهی وا داشت !!! :-2-35-:
که آخر بابائه اومد پیشم از خواب یعنی پریده بود دیگه ، بالا سرم اینجوری کرد ، نه قشنگ ببین اینجور کرد قشنگ!!! http://www.pic4ever.com/images/129fs3867689.gif(گفت خوبی ؟ گفتم بلیا پدر ... یه دفعه دیدم یه چیزی شترقی خورد پسشتی پس کلم ):-2-06-::-2-06-:
خواب و خندمون باهم آسفالت شد خفناااااااااااااااق http://www.pic4ever.com/images/mf_ymca.gif
حالا فکر میکنی الان چی داخل تاپیکه بود دیگه ، آره ؟ :mrgreen::mrgreen:
چیز خاصی نبودا ، فقط یه سوتی کوچولو دادم من که خودم از خنده دراز کش زمین بودم ... یعنی در این حد بود :-2-22-:
تاپیکه نوشته بود فلانی بازیگر معروف سینما در فلان روز متولد شد و این هم از آثار معروف وی که من دیگه بقیش و نخوندم ، تندی پست دادم که روحش شاد !!!http://www.kolobok.us/smiles/light_skin/gamer1.gif http://www.kolobok.us/smiles/light_skin/gamer2.gif
هیچی دیگه ، در همین حال دیدم یکی بهم ساعت 3 پیغام داد ، حالا کی بود ؟ اگر گفتین ؟ آره استارتر تاپیکه بود ... عصبانی اومد گفت ( خانومم بود ، خانوما هم عصبانی بشن میدونید چی میشن دیگه از 3 فرسخی باید فرار کنی ) :-2-09-::-2-09-:
هیچی من که شجاع و دلیر اصلا نترسیده بودمااااا ، رفتم ببینم چی نوشته البته پیام خصوصی داد ، این نکته رو فراموش نکنید . آفلین :-2-27-:http://www.pic4ever.com/images/198.gif
خلاصه دیدم نوشته ، آقای محترم اون بنده خدا زنده است شما چرا نوشتید روحت شاد !!! :-2-36-::-2-36-:
من و میگی خواستم درستش کنم بدتر زدم چشم و ابروشم خراب کردم و کلا چند دقیقه ای اینطوری بودمhttp://www.kolobok.us/smiles/icq/shok.gif http://www.kolobok.us/smiles/icq/shok.gif
در همین حال که به سر میبردم پیام دادم که بابا من پارسال دیدم فوت کرد تو خبر نداری :-2-06-::-2-06-:
باز دیدم یه پیغام اومد اندازه میدون شوش( از نظر شلوغی ) http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_44.gif نوشته بود آقاااااااااای عزیز زنده است من با چه زبونی بهتون بگم آخه !!! http://www.pic4ever.com/images/184.gif http://www.pic4ever.com/images/184.gif http://www.pic4ever.com/images/184.gif
منم که خلاصه میدونی چطوری شده بودم !!! اینجوری که بودم گفتم .http://www.pic4ever.com/images/Vishenka_09.gifhttp://www.pic4ever.com/images/290.gif
نه فکر نکنمااااا ،پارسال مرد بنده خدا !!! :-2-15-:
وقتی باز پیام داد دیگه قاطی کرده بود و گفت : عجب آدم اوشگولی هستی تو ، بابا طرف عمومه میگم زنده است تو میگی مرده !!! خوبی ؟ :-2-33-::-2-33-:
گفتم : صدات و بیار پایین گوشم کر شد ، خوب عموت باشه من میگم مرده چون تلویزیون گفته !!!:-2-06-::-2-06-:
یه دفعه دیگه زد رو سیم آخر گفت خفت میکنم که من دیگه اینجوری شدم http://kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_76A.gif http://kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_76B.gif http://kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_76C.gif
در حال فرار که بودم دیگه هیچی ، عذر خواهی کردم بازم ول نمیکرد و میگفت : عموی منه زندم هست !!!:-2-30-:
گفتم : باشه خواهر جان عموی شما زنده است من اشتباه کردم یه سوتی دادم تو چرا گریه میکنی آخه:-2-06-::-2-06-:
خلاصه فیلمی داشتیم سر این قضیه ، اینقدر خندیدم که دل و رودم زد بیرون http://www.pic4ever.com/images/7312.gif http://www.pic4ever.com/images/499kfok.gif
شیشه شیرمممممممممم ، آخ جوووووووووووووووون :-2-06-::-2-06-:
خلاصه دیگه اینجوری شد که حسابی ضایع بازی در آوردیم ، خدا بهمون رحم کرد واقعا!!!:mrgreen::-2-22-:
این بود اولین خاطره ی من ، حالا بریم سر دومیش که از این خراب تر بود !!! :-2-22-::-2-22-::-2-06-::-2-06-:
بدو بدو بدو بدوووووووووووووو http://www.pic4ever.com/images/th_running1.gifhttp://www.pic4ever.com/images/th_running1.gifhttp://www.pic4ever.com/images/th_running1.gifhttp://www.pic4ever.com/images/th_running1.gifhttp://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif
تو میتونی !!!!!!! بدووووووووووووووووووووو http://www.pic4ever.com/images/th_running1.gifhttp://www.pic4ever.com/images/th_running1.gifhttp://www.pic4ever.com/images/th_running1.gifhttp://www.pic4ever.com/images/th_running1.gifhttp://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif
خوب دیگه زیادی ندو همینجاست رسیدیم :-2-08-::-2-08-:
کوشی ننه !!! اینجایی یا نه ؟ http://www.pic4ever.com/images/146fs96171.gif http://smileys.evolink.ro/small/zorro.gif http://smileys.evolink.ro/small/yu.gif http://smileys.evolink.ro/small/yahoo.gif http://smileys.evolink.ro/small/wow.gif
آهان ببخشید اشتباه شد ... همینجاست الان میاد :-2-06-::-2-06-:
من داخل وبلاگم بودم و بعدش یه آبجی خانومی اومد نظر گذاشت که خیلی بنده از حضور ایشون مسفیض شدم اساسی !!! :-2-40-::-2-40-:
عکس من داخل وبلاگ 98یام هست ، بنده خدا گفت چقدر عکستون آشنا میزنه و اینا بعدش از شعرام تعریف کردن که ما رو حسابی خجالت دادن !!! ( والا ما آبجی پیش شما هویجم نیستیم http://www.pic4ever.com/images/130fs1258263.gif http://www.pic4ever.com/images/2lxe53l.gif)
هیچی دیگه ، بعد دیدم 2 تا عکس دختر بچه و جیگر طلا (http://www.pic4ever.com/images/899.gif الهی قربونشون برم چقدر ناز بودن http://www.pic4ever.com/images/899.gif) روی آواتارش بود ، اینجا سوتیه هستاا دقت کنید اساسی جالب میشه :-2-38-::-2-06-:
من در اومدم گفتم : الهی خدا این 2 تا فرزند رو برای شما نگه داره ، حالا دقت نکردم که ایشووووون هم سن خودم هستن ، هیچی دیگه!!!:-2-06-::-2-06-:
یک سوتی دادیم در حد آلاسکا یخی کانادا درای http://www.pic4ever.com/images/176.gifhttp://www.pic4ever.com/images/176.gif
بعدا دیدم پیام داد بهم و گفت : وای ی ی ی ی من هم سن خودتمممممممم ، بچه ندارم که :-2-06-::-2-06-:
من و میگی زرد کردم سفید کردم سرخ شدم هیچی اصلا میخواستم آب بشم برم زیر قالیhttp://www.pic4ever.com/images/20.gif http://www.pic4ever.com/images/17.gif
خلاصه دیگه گفت خیلی خندیدیم و خوشحالم باعث خندشون شدم ، نه اینکه من خیلی تلخم نگاه کنید :-2-35-::-2-27-:
کلا اصلا تلخی میباره :-2-06-:
خلاصه دیگه این بود خاطره ما ... !!!
خاطره ما به سر رسید شما ها به خوابتون نرسیدیدددد ... آفرین دیگه برید بخوابید ... :-2-38-:
می خواهید با موتور برسونمتوننننننننننننن قان قان http://www.kolobok.us/smiles/artists/snoozer/Policeman.gif:-2-06-:
خیلی از خاطره های دوستان رو نخوندم اما تشکر زدم ، امیدوارم که غمگین و ناراحت نباشند انشاءالله !!! موفق باشید عزیزان و همچنین شما دوست عزیز ... خود تویی که داری میخونی ... آره دیگه با توام !!!:mrgreen:
اینم از خاطرمون .. امیدوارم که خوشتون اومده باشه !!! :-2-08-::-2-08-:
(این هم شخصیت اصلی من )
http://www.kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_53.gif
(ورزشی ) یعنی رزمی کارم
http://www.kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_54.gif
(احترامی) یعنی خاک پای همتونم
یا حق
15 بهمن ماه 90 | 12:44
zm.matin
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۲۰ قبل از ظهر
هو دانا
15/11/90
سلام به همه بچه های گل 98 تی
در ادامه همان به اصطلاح استراحت هفته گذشته و از آنجا که گفتیم به ما خوردن و خوابیدن نیامده http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/badewanne.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_023.gifو ما خودمون خودمونو به هچل می اندازم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_097.gifدارم به کارهای به اصطلاح عیدمان می رسم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_254.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_153.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/Buegelmania.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_044.gifhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/schlafteddy.gifhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_115.gifhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_272.gif و به همین خاطر شروع کردم به تغییر دکوراسیون منزل http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_286.gifالبته همیشه مامان آخرش به التماس میافته که بابا تموم نشد و منم خسته و کوفته و موندهhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/Bueroschlaf1.gif مجبور می شم سر و تهشو هم بیارم .دیروز با تماسی که با قالیشویی داشتم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_283.gifفرشها رو ردشون کردم و در امر نقاشی منزل نیز ما به نظارت و حمایتhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_080.gif و بعضی اوقات دست به رنگ شدن هم می پردازیم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_130.gif . امروز رفتمو شابلون گرفتم و ماده رنگ شروع کردم به شابلون زدن روی در و دیوار ، بدک نشد . http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_148.gif نمی دونم شما هم از این کارها می کنید .http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_218.gif در هر صورت من هر چند وقت یکبار حتما باید یه تغییری تو خونه بدم در غیر اینصورت دپرس می شم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_270.gif . اصولا تو کارم همین طوریم اصلا کار و پروژه تکراری انجام دادنو دوست ندارم . http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_303.gif آقا ما یه شاگردی داریم که خیلی وقته در جوار هم هستیم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/Schule_is_doof.gifو ایشون به شدت ... تشریف دارن ترم پیش ساختمان داشت یه سه ماهی داشتیم با هم ساختمان کار می کردیم آخر ترم برگشته می گه من ترم بعد الگوریتم دارم اونم باهاتم . گفتم خب خودتم یه تلاشی بکن بد نیست ها http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/dudu2.gif، میگه ههههههه بچه های یونی می گن خیلی سخته هههه پس با شما . گفتم چیکارت کنم ....http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/dash_kolob_girl.gif
چند روز پیش داشتم تو انباری می چرخیدم یه دفتر تلفن پیدا کردم که مال چند سال پیش بود که شماره یکی از دوستام هم توش بود . اون دوره که من تربیت مربی شریف رو می رفتم باهاش آشنا شدم گرچه ازم بزرگتر بود ولی فوق العاده مهربان و باتجربه بود http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_160.gif . منم گرچه بچه تر بودم ولی فوق العاده بچه مثبت و حرف گوش کن . یه بار تو بحث ازدواج اینا بودیم که گفت متین گفتم بلیا گفت یا ازدواج نکن یا ازدواج می کنیhttp://s19.rimg.info/58b60cfc379d6be2da4cc627161a00d6.gif (http://smiles.int-world.com/smile.169453.html) با آدمش ازدواج کن با کسی که عقایدش با تو بخونه باهات هم فکر باشه . اونموقع زیاد تو این باغا نبودم راحت گفتم چمش آجی هلن http://www.moppo.net/anisigns/signer/doh/doh.gifhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_101.gif. گفت الکی نگو چشم http://www.millan.net/minimations/smileys/huhsmileyf.gifاینو که گفتم آویزه گوشِت کن . یه کم فِکِر کردم گفتم بلیا آجی فِکِر می نمایم http://www.millan.net/minimations/smileys/dreamyeyesf.gif. الان که به زندگی دیگران نگاه می کنم تازه به مفهوم حرف هلن می رسم . وقتی توی فامیل و دوستام آمار طلاق رو می بینم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_110.gif تازه حرف هلن رو می فهمم . خدا هرجا هست سالم و سلامت نگهش داره . فکر نمی کردم هنوز هم توی اون خونه زندگی کنه شانسکی زنگیدم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_283.gifیه آقایی برداشت گفتم منزل خانم هلن .... گفت بله . گفتم سلام من متین .... هستم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_112.gif، هلن خانم هستن. گفت نه هنوز از سرکار برنگشته . یکی دو ساعت دیگه برمی گرده . ازش خداحافظی کردم گفتم بهش زنگ می زنم . قربون حواس جمع تازه آخر شب یادم افتاد http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_243.gif. حتما فردا باید بهش دوباره زنگ بزنم .
از هفته آینده کارهام سنگین تر میشه و احتمالا دوباره کمتر به سایت سر بزنم . راستی اینجا هوا خیلی سرده لباس پهن می کنم لباسا فریزری می شن http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_244.gif.
دلمان بسی تنگ گشته برای دور هم جمع شدن بچه های سایت http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_125.gif
پ . ن :
هانی ، سرتخ پس شوما کجایین
نها جان خواهری دلمان تنگولید ، می دونم درسات سنگین تر شده . هفته های آخره ایشاا... موفق بشی
آقا بابک (رابین) داداشی از اینم راحت تره ملاقات آق عزی . ایشاا... بلا به دور باشه .
خدانگدار
http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_114.gif
دوستدار همه شما متین
{ }
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۵۶ قبل از ظهر
16 بهمن ماهِ 1390 خورشیدی
شیراز
یک شبِ سرد و مهتابیِ زمستون
* * * * * * * * * * * * * * * * *
امشب ، رفته رفته از اون حال و هوای بیماریِ این یکی دو روزه در اومدم!
براتون نگفته بودم ، اما خب ، این پنجشنبه ای که طی شد ، به بیماریی سخت دچار شدم و تا همین امشب ، داشتم مثلِ چی چی به خودم میپیچیدم ... از درد البته!
بس که حالم بهم خورد از شدّتِ بروزِ بیماری ، دیگه کم کم حالم از دنیا هم بهم خورد!
از آدمها
از زندگی
از هر چیزی که ممکن بود اشتیاقی در من ؛ نسبت به ادامه دادن ؛ به وجود بیاره ، حالم بهم میخورد
اما خب
تنها شعلهء درخشانِ این شب های تاریکِ من ، ...
اون بود که یادش و خاطره اش ، باعث شد این سخت ترین لحظه ها رو به آرامی ، با شکیبایی ، بگذرونم و بدونِ تمرکز کردن به مشکلات ، بگذارم همه چیز آروم و یواش و بی سر و صدا ، طی بشه!
دوری!
دلتنگی!
و تردید
تنها احساسهای عجیب و غریبی بود که توی این مدّت ، بیشتر با اونها ، به تعلیق رسیدم
انگار توی اون لحظه های با هم بودن ، همینطور بی وقفه تلو تلو میخوردم و دلم از حرکت باز نمی ایستاد
عجیبه
عشق ، به نظرم ، تنها شگفتیِ این دنیاست! :-53-:
شاید فکر کنید اینکه متولّد ماهِ میزان هستم ، باعث میشه اینطوری فکر کنم اما به عقیدهء من ، اگه هر چیزی رو در ترازوی عشق و محبّت میسنجیدیم ، الان دنیای ما ، جورِ دیگه ای بود
شاید همه خوشبخت بودیم
حتی اونهایی که نداشتند و نرسیده بودند
حتی اونهایی که تنهایی رو حس میکردند ...
حتی شکست خورده ها
همه
شاد بودند از اینکه فراموش نمیشن
و ..
کسی هست!
راستش ، توی این لحظه های عمیقِ درد و بیماری ، اون « کسی » که باید باشه! ، مدام توی ذهنم میومد
به اون فکر میکردم
خب ..
امشب ، میتونم اولین پستِ خودم رو (همین خاطره) ، بعد از بیماری ، توی سایت قرار بدم
امروز اتفاق خاصّی نیفتاد که بشه از اون خاطره گفت!
غیر اون « کسی که نیست ، تا نبودنش احساس بشه »
این شاید تنها خاطرهء من ، از امشب باشه
بقیه اش زیاد مهم نیست :-32-:
hasti_24
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۳۷ قبل از ظهر
سلام بر جمع دوستان خوش بیان هیچی به ذهنم نیومد این خوفه دیگه ببخشید
آقا ما دلمان عجیب هوس بیابان و شاخه شونه هایمان را نموده مردیم از بس این صفحات را به حسرت نظاره نمودیم
اینجا هوا بس ناجوانمردانه پر استرس و شور آلود می باشد از بس هر کس وارد حوزه محافظتی ما شده و اشک چشم از خود در وکرده و برفته ما در اینجا آیه های عذاب داریم به تعداد موهای سرمان
آیه عذاب شماره یک معرفی می کنم خانم پرستار شیخی :
خانم چیز ( فامیلی شریف بنده را با چنان خصمی صدا میکن انگاری داره صدای ملک الموتش میزن )
هشدار های محافظتیش : لطفا اینقدر از تخت پایین نیا - کی واسه شما فالوده آورده - هنوز غذات نخوردی - دستت بگیر سرمت عوض کنم چرا دستت اینجوری میگیری - بخواب - پاشو - بشین - بشور - این آخری ها دیگه شورمانش کردم آخه فقط گیر میده
میر غضب جوری بهم نگاه می کن انگار قتل انجام دادم یا ارثیه پدریش بر داشتم
منم که اصلا شیطنت نمی دونم چی که فقط حرصش در میارم وقت راند پزشکاست حالگیری منم براش شروع میشه
ولله من نمی دونم کجا رفته دوره این تزریقیشون یاد گرفته دختره ی کوفتی - فقط هم بلده مثل میر غضب هی بیاد بمن تذکر بده بخواب بخواب میدونم تو دلش میگه من نمی دونم تو رو برای چی اینجا نگه داشتن که روی مخ من راه بری
منم فقط با یه لبخند مکش مرگ که میدونم تو دلش صد تا فحشم میده نگاش می کنم میگم فهمیدی به منم بگو دهنش پر میکن
فحشم بده فقط پوف میکش میره بیرون باز میاد و روز از نو روزی از نو
آیه عذاب شماره 2 : خانم فلانی تخت کناری استاد و نوازنده سمفونی عقش
حالا همش میگه هالالای لالای لالای لای خر خور خار خیر خر خر خور خار خیر از اول دوباره هی اینا رو با هم تکرار می کنه
نفهمیدین خواب بابا فقط نمیدونم چرا اینقدر بد فرم تمام حلقومش صدا میده من بریکم گرفته خدا بداد بقیه برس
دیشب که با بدبختی خوابیدم امشب هم دو تا خواب آورشون نخوردم دردمان بجون خریدیم تا درجوار سایتمون باشیم
حالا هی این میگه خور هی من در جوابش میگم آره خار دوباره خور میگم آره خر فکر کنم راه گلوش مثل من یه بغض خفن 300 کیلویی داره ای هستی بمیری اینقده مردم مخسره نکنی ماموتک
آیه عذاب شماره 3 : خانم فلانی تخت اون طرفی استاد نمیشه بگی دیگه این
فقط هر دو دقیه یه بار نمی دونم چرا میره دبلیو سی اول فکر کردم خدای ناکرده ناراحتی قند یا کلیه داره ولی بعدش فهمیدم
میره میزامپلیش همون سنبلی و گلابتونیش تجدید می کن حالا چمشای من هی تابتا میشه اون هی تر گل بر گل تر
من کوفته کاری هم هی بیریخت تر نمی دونم ولله چه حکمتی تو رنگ روغنش چهرش مثل ماه شب 15 میدرخشه
وای چقدر غیبت بعد انتظار دارم حالم خوف بشه
آیه عذاب شماره 4 : جناب دکی البته دکی که چه عرض کنم رزیدنت مزیدنت صداش میتنن
یعنی تا این میاد اون میر غضب اولی هم باهاش میاد و ما مورد لعن و نفرین پلستالمون قرار میگیلیم بس هی میگه
خب حال دخمل شیطون ما چطول میخوام فقط با دمپایی آبی بیلیختم بزنم فرق سرش پسره ی پرو
همچین با من حرف میزن انگاری من 6 سالم گوریل انگوری خب دخملی ما امروز قرصاش خورده فشارش چند بوده خب دخملی از خودت و حالت امروز تعریف کن دلم میخواد یکی بزنم فرق سرش تا دو تا بشه تو سایت یقه همه رو بگیری بعد این زود پسمل خاله بشه خب هستی جان ای هستی جان زهر مار حناق تیر سه سر پسره ی کوفتی
آیه عذاب شماره 5 : این خانم که واسم غذامیاره یعنی جوری نگام می کن انگاری من مردم الان دارن جنازم دفن می کنن
هی پشت سر هم تا من میبین خدایا شکرت بچه سالم دادی بهم خدایا شکرت بچم اله نیست یعنی اینقدر از این خدا شکرت های خوشمزه خوشمزه میگه که من هوسم می افتم غذام تا ته میخورم
همین بس دستم خسته شد این خاطره طی 10 مرحله از صبح نوشته شده تا این شده
پی نوشت دارم آجی هانی آواتور نو مبالک آجی فدایدل مهلبونت
آجی سارا ممنونکه یادم می کنی و حالم می پلسی
رزجون مهربونم منظور از بابا جونی بابا بزرگم بودش عسلم بله چشم آجی جونم
عسلی فدای دلت آجی میدونم چی میگی راستی آجی من تایپ هام یه بخشش تموم شده بخش دوم صفحه سوم بودم میدونم خاطرات نموخونی ولی خواستم گفته باشم خفت گردنم نچسبی میگم یکی از دوستان برات برفسته اگر جیجلم اجازه دادن بیالم که میالم و برات میرفستم
داداش مانی اصلا ازت توقع نداشتم تو دیگه چرا
آجی هانی ( جلوب ) دلم برات تنگ گفتی شنبه میای تموم شد نیومدی که های وای
میخوام بغض بیریختم بترکونمش مثل این هست میگه لاو بترکونم ولی متاسفانه این دخمل بلا با اون انگشتش هی سو سو میده
هیس بقیه خوابن چشم دخملی این دیگه خیلی داره به من چشم غرمون میره شبتون خوش
امضای دومییم بخونید حرف دلم بخندید تنها بخندید
راستی رها جونم ممنون از بابت درخواست دوستی امیدوارم یه دوست خوب برات باقی بمونم
bella persiana
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۳۵ قبل از ظهر
ساعت 9:05 شب ! چه فرقی میکنه ساعت چند باشه ؟ دلم میخواد زودتر آخر شب بشه کپه مرگمو بذارم شاید خواب به خواب برم !!
حوصله نداریم ..کلا نمیدونم چرا دارم خاطره مینویسم ؟ چون هیچ کس نیست باهاش حرف بزنم ! دوستام که دست همه را از با معرفتی بستند ! فقط بلدن من به حرفاشون گوش کنم ! ولی دریغ از یه سراغ گرفتن ! سراغ گرفتنشون هم به درد خودشون میخوره وقتی نمیخوان بدونن تو چرا خوب نیستی !
دیشب چند بار اومدم خاطره نویسی سایت بهنویسو باز کردم و شروع کردم به تایپ کردن انقدر حالم مزخرف بود که خودم هم نفهمیدم چی دارم تایپ میکنم ! اصلا مگه مهم ! وقتی خدا منو به حال خودم ول کرده اصلا واسه بچههای اینجا مهمه که من چه وضعی هستم ! آره خدا واسش مهم نیس ! دارم کفر میگم ؟ آدم بی ایمانی هستم ؟ بدرک !
طاقتم تموم شده ! آره بابا من آدم ضعیفی هستم ! ۱ سال کم نیست !
درد بدبختیهای خودم کمه ! نیشو کنایه دیگرانو هم باید تحمل کنم ! جالبه دره اتاقو هم نمیتونم ببندم ! آخه خونه ما حکومت نظامیه !
گوشی گذشتم گوشم دارم آهنگ گوش میدم اونم چی آهنگهای رقصی لیلا فروهر ! نمیخوام هیچ صدای کنایه بشنوم ! متنفرم از همتووون ! نمیدونید با این حرفاتون دارید روحمو داغون میکنید !
رسما خل شدم ! هه ! دیروز اینقدر گریه کردم که چشمام باز نمیشد آخر سر هم یه قرص خوردم سردردم خوب بشه ! شده صبح از خواب بیدار بشید بگید اه من که هنوز زنده هستم ! بخدا طاقت ندارم ۱ سال تموم دارم شکنجه میشم ..خسته شدم بخدا ..مامانم تکلیفو امروز روشن کرد ! گفت میخوای چه کار کنی ! گفتم هیچی میرم دنبال کار ! حالا کار کجا بود ! اونم گفت بدرک از دوشنبه صبح پا میشی میری از خونه بیرون هر قبرستونی خواستی برو ! هه اگه جایی را داشتم تو این مملکت عوضی که میرفتم و دیگه برنمیگشتم ! فکر کرده شوخی میکنم ! اصلا دوست دارم کف شور زمین شم ..دوست دارم گارسون رستوران بشم ! حتما لیاقتم همینه ! فقط دست از سرم بردارید به حال خودم بمیرم !
چرا هیچ کس حقو به من نمیده ! همش نیشو کنایه ! یه بار آرزو به دلم موند بابا مامانم تو شرایط سخت کمکم کنند ! هه چه خیال باطلی ! اونها فقط با حرفاشون باعث میشن بدتر حالم بهم بخوره ! هیچ وقت یادم نمیاد با حرفاشون بهم آرامش داده باشند ! یادمه تو ایران اگه تو ایران تو مدرسه مشکلی برام پیش میومد عمرا اگه حرفی میزدم ! چی میگفتم ؟ اونها که بلدن فقط با حرفاشون نیش بزنن
تنم حس نداره ! انگار زیر یه آور سنگین مونده ! دلم میخواد یه نفر بیاد منو کتک بزنه ! خود آزاری دارم دیگه ! امروز اومدم ۹۸یأ رفتم خانواده به چرتو پرت گفتن ! برادرم اومده میگه باز که نشستی پای چت ! نمیدونه هرکس یه راه گریز داره !
ببخشید چرتو پرت گفتم ! حالم خیلی بده ! هیچ کس نیست باهاش حرف بزنم ! داشتم خفه میشودم !
ایشالا همتون شاد باشید !
بدا نوشت : پگاه اگه اینو یه وقت به احتمال ۱ درصد خوندی دلم نمیخواد یاهو پیام بدی
believe me
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۳۶ قبل از ظهر
به نام خدای مهربون......
سلام بچه های گل خاطره نویسی:-2-40-:
......تا میای یه حرفی بزنی...مقابلت جبهه میگیرن.......هرکار وبی بکنی اخر سر به خاطر یه چیزی خلاصه ازت دلگیر میشن...یه چیزی که ارزش فکر کردن هم نداره چه رسد به دلگیر شدن....همه حرفاشونو که زدن....میگن ببخشید...همین ..ببخشید. ...ببخشم؟..باشه ...بخشیدم....
حوصله حرف زدن ندارم...کل کل کردن..حتی نمیخام دفاع کنم..نمیخای؟یا.....قبلا اینجور مواقع گریه میکردیم..حالا اشکام برامون ناز میکن...فقط میان خودشونو نشون میدن و میرن..هه...
هر بار من بخشیدم و دیگران سر بخشیدن من دست رو دست گذاشتن..فکر کردن..منت گذاشتن:-2-39-:
خدایا!قربونت برم که انقدر بزرگی و راحت میتونی ببخشی..
حالم گرفتس شدید...اعصابم خط خطیه...خودم تحمل این اخلاقمو ندارم
پ.ن:
شادی....خوشحالم بالاخره خاطرتو خوندم:-2-40-:
اقا بابک...خدارو شکر.خطر رفع شد:-118-:
زهرا جان.. امیدوارم بابای گرامیت عمل موفقی داشته باشه و سالم برگرده پیشتون:-118-:
16 بهمن....روز تلخ:-2-15-:
لباتون پر خنده..روزاتون قشنگ....:-118-:
Bahar Cheshmak
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۰۴ قبل از ظهر
دیروز بعد از ظهر هی پشت سرهم خواهرم زنگ میزد که بیا بریم بازار کار دارم شوهرم هم نیست
هی بش گفتم خواهر من هوا سرد با بچه کوچیک چطور میای
اونم میگفتم از سوریه که سرد تر نیست :-2-39-:
خلاصه پاشو کرده بود تو یه کفش که بریم بازار :-2-42-:
منم تنتند کارامو انجام دادم تو این هیر بیر مدیریت ارجمند هم تشریف اوردن از اون ور هم این خواهر هی زنگ میزد منم:-2-36-:
تو راه یادم افتاد که ای وای من من یه بای تا های به آجی هستیم نگفتم اما دیگه دسترسی به نت نداشتم و شرمنده ش شدم :-2-28-:
تو این هوای سرد رفتیم کوچه مروی بچه که بغل من بیچاره بود اونم که دنبال خرید :-2-16-:
منم که حساس سواستفاده کردم و یه عطر خوش بو برای خودم خریدم:-2-22-:
جالبه همه فکر میکردن بچه از منه هی مگفتن بپوشونش بازش کن گرمشه بپوشنش سردشه من :-2-33-:حرفه مردمه دیگه
وقتی رسیدیم خونه ساعت نزدیک 9 بود دیگه این دوتا دستام مخصوصا بازوهام درد گرفته بود اونم خوشحال از خریدایی که کرده:-2-16-:
شامش هم آماده بود
باهام کمی گپ زدیم و ساعت 1:30 بود که خوابیدیم
من هروقت منزل اینا هستکم با کمبود خواب مواجه میشم
من رسما از آجی خوبم عذرخواهی میکنم که دیروز منتظر شد شرمنده خودت که خانم ها رو میشناسی :-2-30-:
mina1989
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۳۶ قبل از ظهر
سلیوووووووووووم http://www.millan.net/minimations/smileys/smileybunny1.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_cupidboy.gif
صبح همگی بخیر
الان قلبم تو دهنمه الان لیوانمو برداشتم رفتم برای خودم آب بیارم http://www.millan.net/minimations/smileys/lotsocoffee.gif که تو لابی شرکت یکی از پسرای مهندس و
دیدم سلام دادم
و رفتم لیوانمو اب کردم و اومدم تو اتاقم بعد از 2 دیقه دیدم دوباره خودش اومد تو اتاقم منم داشتم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%28138%29.gif اینجوری می
شدم.چون هیچ وقت چشممون عادت به دیدنشونو نداره شاید سالی یکی دوبار ببینمشون آدم و لرز برمی داره.حالا شاید اون
یکی پسرشم بیاد دیدنم. http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/Bueroschlaf1.gif ولی دلم می خواست لپش بچشم.خدایی خیلی ابهت دارن.
دلم می خواد زودتر عصر بشه برم . می خوام برام آرایشگاه ببینم برای عروسیه خواهر شوهرمون خدایی دوروریای عروس و
داماد بیشتر تو خرج میفتن تا خوده عروس و داماد باید حداقل حساب می کنم 200 تومن بدیم پول لباس.150 تومن بدیم پول
آرایشگاه http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_104.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_50.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif یه عالمه ام خورده ریزه اعم از:گل سر ، صندل برای لباس و غیره ... و 50000 تومنم برای
کادو:-2-27-: http://www.millan.net/minimations/smileys/ggrabbitsmiley.gif .
هستی جونم بیمارستانی؟ایشاالله زودتر خوب شی به قول اقا دکیه( دخملی) http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif http://www.pic4ever.com/images/DrHessam.gif
الناز پر :الناز جونم ایشاالله زودتر خوب بشی و به امر شریف کوزت بودن برگردی.منم کوزت
بودن و خیلی دوست دارم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_272.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_115.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/Buegelmania.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_153.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_81.gif
پرنیا جان تولده مامیت مبارک. http://www.pic4ever.com/images/loveshower.gif http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gif
mani27 ایشاالله یه خانم خوب قسمتت بشه ولی کلی خندیدم . http://www.qalamro.com/upload/smilie/(14)/(2641).gif
دوستتون دارم فعلا بای http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_130.gif
metropolis
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۰۱ بعد از ظهر
یوهوهوهوهو:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
من امروز شاخ غولوشکستم:-2-32-:
من امروز کوه کندم:-2-32-:
من امروز اورست فتح کردم:-2-32-:
من امروز اتم شکافتم:-2-32-:
من امروز.....
سواراتوبوس شدم:-2-11-:
یعنی توروح وذات هرانکس که بردلش به مافوش بدهدازقبیل باترفیت وبیترفیتی اش:-2-26-:
خوچیه چیرا اینجوری به مامینگرید؟؟؟؟:-2-37-:مگه ما بستنی فالوده ای میهن هستیم که میخواهیدبانگاهتان مارابخورید:-2-37-:
برای ماسواراتوبوس شدن ان هم روزاول رسمی دانشگاه اتفاق مهمی بود :-5-:گفتیم شماراهم شریک خاطره اش بسازیم:-65-:
@@@@@@@@@
خوبله بهدازمراحل مختلف ارایش وپیرایش به سرکلاس رفتیم ولی....
چشم مبارک روزبدنبینه:-2-02-:متوجه شدیم دختروپسردراین کلاس وحشتناک ...خوان هستن:-26-:
یهنی چی اخه:-2-18-:
مگه زندگی همش درسه؟:-2-23-:البته برای من بایدگفت مگه زندگی همش تفریحه؟:-24-:
ولی بچه های خیلی خوبین:-41-:ساده واروم ومهربونن:-9-:
الانم سرکلاسن:-120-:تاساعت2 ولی من این 4واحدوزاهدان پاس کردم:-2-32-:استادای اینجابرای همون دوتادرس خیلی سخت نمره میدن ومن شانس اوردم:-105-:
*************
امروزاناتومی سروگردن داشتیم خیلی سخته منم که دیشب خوابم میومد،بااین وجودخودموبیدارنگه داشتم:-2-11-: ولی به طورکلی درساخیلی سختن:-40-::-17-::-17-:
امروزمیخواستم پیاده بیام واسه همین اززیرگذر ردشدم {اون زیررفتم 5تاتابلوی خوشگل منظره زمستون وپاییزکه عاشقشونم واسه اتاقم خریدم:-2-11-:}ولی بعدش پشیمون شدم وبعدکلی پرسش رفتم کارت خریدم وافتخارافرینی کردم وسواراتوبوس شدم:-2-27-:بعدشم 1مسیری روپیاده گزکردم:-2-16-:خب برای من که همیشه بااژانس وماشینای خودمون میرم تجربه خوبی بود:-2-16-:فخط اینباردیه جلوی دردانشکده سوارمیشم:-2-16-:میخواستم بزودی ماشین بخرم ولی فعلاکنسلش کردم:-2-16-:اینجوری کیفش بیشتره:-2-35-:اونم چه اتوبوسای خوشملی:-2-35-:تازه اژانسم سوارنمیشم:-2-35-:اینجوری بیتره هم مسیرش اسونتره هم معطل نمیشم هم کیف میده هم پولام بیشترواسه خودم میمونه:-2-35-:وهم... دوست دارم همه چیزوتجربه کنم.:-2-32-:دوست ندارم مثل بچه هایی باشم که تنهاافتخارشون سوارشدن ماشینشونه:-2-37-:
%%%%%%%%%%
حالادیدین عجب افتخاری کسب کردم:-2-35-::-2-32-::-2-22-:
راستی سلامون علیکم:-2-10-:
Mina
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۵۴ بعد از ظهر
نيست ما خيلي دعاهامون زود ميگيره:-2-43-:نميخواستيم پست بديم..ولي اومديم بديم كه بگيم ما خيلي بدشانسيم:-2-43-:گفتيم اين ترم با اون استاداي ِدرپيت درس بدن برنميداريم:-2-43-:فرت آوردن با همون استادا بيشتر واحدارو دادن:-2-43-: يعني من بخوام با اونا درس برندارم بايد ده واحد بردارم:-2-43-: يعني خاك تو گور هر دوتون:-2-43-:
ديروز عصـري فهميدم اينو....الهام اس داده بود كه بابا بي معرفت كجايي..قبلنا بامعرفت بودي..از نمراتت چه خبر:-2-43-:نصف بيشتر درسارو هم با اين استادا دادن...بيچاره شديم :-2-43-:
منم نيست زياد حال و حوصله م سر جاش بود..اول اس ام اس رو بستم...بعد يادم اومد جواب بدم:-2-43-: ديگه نرفتم ريپلاي ِش كنم...يه جديدشو نوشتم..خواستم سند كنم .. اشتباه فرستادم .. بدتر گند زده شد به اعصابمون:-2-43-: حالا فكر ميكنه من عاشق چشم و ابروشم:-2-22-: نه جناب...اشتباه فرستادم:-2-22-: محض اطلاع:-2-22-:
صبحش كه اصلا حالمان رو به راه نبود..مريم هم گير داده بود نمرات ِمنو ببين..منم رفتم..ديدم يه ساعت نظر سنجي...گفتم من نميتونم حوصله شو ندارم خودت بعدا ببين..گفت چي ميشه ببيني .. گفتم من حوصله ندارم واسه خودمو ببينم...اونم فكر كنم قهر كرد :-2-22-:به درك :-2-22-:
بعدش داداشمون اس ام اس داد...كه عيد مياي مشهد؟:-2-19-:
منم فكر كردم اشتباه فرستاده ده نيم ساعت جوابشو ندادم و تو سايت ول بودم :-2-22-:
يه بار ديه فرستاد.
گفتم من؟:-2-19-:
گفت آره:-2-19-:
گفتم با كي؟:-2-19-:
- با من و خانوم و داداش و زن داداش:-2-19-:
ماهم ميدونستيم اين داداش و زن داداش رو آورد .. مامان بدونه ميگه بشين سرجات:-2-03-: بهي و مهدي راه حل دادن كه اگه قبول نكردن چيكار كنم:-2-20-: منم همون لحظه گفتم ميرم ناهار...بهي گفت كارد بخوره تو اون شكمت تو مثلا ميخواستي اعتصاب كني :-2-22-:
به مامانمون گفتيم..گفت اينا برن..ميري...نرن..نميري:-2-39-:چون يكي ميخواد تو رو ببره قم اگه اينا نرن:-2-39-:
23وم انتخاب واحده...منم مجبورم با همينا درس بردارم..اونم چي:-2-01-: 4 واحد با يكي...6واحد با يكي :-2-01-:
بي شعـــورا!
پ.ن:
* بچه دوساله :-2-06-:خيلي بهت مياد:-2-06-:نيلوفر كاش بودي يه دل ِسير ميخنديديم:-2-06-:
* به من چه...من واسه خاطر خودت ميگم..ميخواي قبول كن..ميخواي نكن :-2-22-:
بي تفاوتي؟
باش...
به درك!
مگر دريا مرد از بي باراني؟
:-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:
باي
~jOojoO.tAlA~
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۱۷ بعد از ظهر
سلامی به گرمی آفتاب ، به سردی برف و بارون ، نورانی بودن ستاره و همه چیزای زیبای که میبینیم میگیم خدایا . . . :-2-41-:
نمیدونم قراره چی بشه 1 ساعت دیگه ، 1 روز دیگه ، 1 ماهه دیگه و و و . . . !:-2-41-:
ولی این رو میدونم که خدا همیشه و همه جا با منه و این یه امید ِ بزرگه واسه دل کوچیک ِ من که از زشتی های دنیا هراسون نباشم :-2-41-:
چند روزیه طرز تفکرم داره عجیب تغییر میکنه در مورد خیلی چیزا و این خودم و خوشحال کرده نمیدونم چقدر با من هم عقیده هستن اطرافیانم وامیدوارم که کسی ازم ناراضی نباشه :-2-41-:
البته کلی دارم خودم رو آپدیت می کنم :-2-14-:
دوست دارم انتقاد شم تا بفهمم بدی هام کجاست و اصلاحش کنم ولی از خیلی ها که میخوم ازم انتقاد کنن این کار رو نمی کنن حالا از هرچی که هست ولی وقتی خودم ازشون انتقاد میکنم ناراحت میشن
واقعا چرا آدمی اینجوریه!:-2-37-:
وقتی به یکی هرچی میگم سریع بدون اینکه به توضیح دوباره باشه درکم و میکنه و کامل حرفام رو میفهمه انقدر اوج میگیرم که همون لحظه میگم خدایا شکرت !:-11-:
کاشکی همه اینجوری بودن اون موقع کلی از سوء تفاهم و ناراحتی های بی خود از بین می رفت :-2-41-:
دلم مسافرت میخواد خیلی زیاد ولی در حال حاضر نمیشه :-2-36-:
این روزا ما خراب کاری زیاد میکنیم :-2-37-: دیگران به بزرگی خودشان ببخشایند :-2-38-:
روز زیبای یکشنبه تون صاف همراه با نسیم ملایم :-2-40-:
"" برای سلامتی یه عزیزی دعا کنید تا سلامت بشه و خانوادش از ناراحتی بیرون بیان ، ایشالا که همه آدمای دنیا سلامت باشن و همیشه شاد ""
16 بهمن 1390
رها
Bahar Cheshmak
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۲۲ بعد از ظهر
16/11/1390
امروز یه غمی تو دلم سنگینی میکنه نمیدونم از کجا پیداش شد تا کی میخواد بمونه
نمیدونم چرا احساس میکنم دیگه جایی تو خونمون ندارم حتی رفتار خودمم عوض شده
هوا خیلی سرده امروز سرم درد میکنه
دیشب از خواهرم خواستم که برای آجی خوبم دعا کنه که زود زود خوب بشه
نمیدونم تا کی باید این مراسم های کوفتی (خواستگاری) ادامه داشته باشه
دیشب خواهرم میگه باید تو کتاب گینس ثبت کنی:-2-06-:
دیشب مطلع شدم همچنان ادامه داره :-119-:
حداقل بهم استراحت هم نمیدن پشت سر هم
خدایا خودت میدونی که حالمو
میدونی که اصلا بلش کن
امروز خدا رو شکر مدیریت تشریف نیاوردن و من راحتمهرچند که بودش هم من کارمو میکردم:-2-42-:
راستی امروز تولد خواهر زاده هست
نمیدونم چرا دلم نمیخواد برم خونمون از نگاههای بابام یه حالی بم دست میده که قابل توصیف نیست
هرچند با کمال پررویی میرم رو تختشون و میام تو سایت :-2-38-:
قراره امروز برم یه شرکت برای کار اما خیلی سرده تو این برف نمیشه رفت باید کنسلش کنم
بچه ها بیان باهم برای یه آجی مهربون دعاکنیم از خدا بخوایم خیلی زود سلامتیشو بدست بیاره تا مثل همیشه لبش خندون باشه
گنجشک
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۴۰ بعد از ظهر
درود دوستان!!!:-2-25-:
شاد و خندان باشید امیدوارم!!!:-2-40-:
امروز در بامدادان با یه دوست صحبت کردم...
خیلی غم داشت!
دلم واسش می سوزه...
می گفت خسته شدم انقدر که به خاطر این و اون زندگی کردم!:-2-15-:
به خاطر مامانم رفتم دانشگاه، به خاطر بابام حقوق خوندم!:-2-15-:
برای این که داداشم راضی باشه ازم، لباسی که خودم دوست دارم رو نمی پوشم و اونی که داداشم انتخاب می کنه رو می پوشم!:-2-15-:
به خاطر دوستم رفتم آموزشگاه رانندگی!:-2-15-:
به خاطر دخترخاله ام رفتم آموزش کمک های اولیه!:-2-15-:
به خاطر این یکی رفتم زبان انگلیسی یاد بگیرم! به خاطر اون یکی رفتم سراغ نقاشی...:-2-15-:
می گفت هیچ وقت نفهمیدم خودم چی دوست دارم!!! :-2-15-:
همیشه به خاطر چیزهایی دویدم که دیگران دوست داشتن! :-2-15-:
می گفت بهم می گن بی خیال! بی فکر! بی تفاوت!:-2-15-:
بهم می گن تا کسی سیخت نزنه از جات بلند نمی شی یه کاری بکنی...:-2-15-:
با مامانش حرفش شده بود! مامانش گفته بوده برای همین بی خیال بازی هاست که همه می گن هنوز بچه ای!!! اونم گفته بوده شماها زندگی تون رو با فکر و خیال گذروندید به کجا رسیدید؟! بذار من بی خیالی طی کنم ببینم دنیام به کجا می رسه!!!:-2-43-::-2-42-::-2-28-:
اون همین طوری داشت می گفت! منم داشتم گوش می کردم! :-2-28-:
خدا رو شکر این یکی هم فقط دنبال یکی می گرده که بدون نصیحت کردن، فقط گوش کنه!!! :-2-27-:منم که این کار رو خیلی خوب بلدم!!! همون بهتر که قرار نست حرف بزنم!!! :-2-28-:
نیم ساعتی حرف زد بعدشم من چند تا جمله دری وری تحویلش دادم مبنی بر این که با بی خیالی گذروندن دنیا به هیچ جایی نمی رسه!!! :-2-43-:
بعدش که قطع کرد... بازم یاد خودم افتادم!:-2-15-:
یه روزایی آرزو داشتم که بابا بیاد به من بگه: قراره توی دانشگاه چه رشته ای بخونی؟! واسه آینده ات چه برنامه ای داری؟! می خوای بعد ازاین که درست تمام شد چی کار کنی؟! مطمئنی رشته ای که انتخاب کردی رو دوست داری؟! آرزو داشتم یه بار ازم بپرسه کی رفتی کلاس رانندگی ثبت نام کردی؟! امتحانت رو چه کردی!؟ :-2-39-:دوست داشتم یه بار ازم بپرسه چرا دیگه نمی ری کلاس زبان؟! واسه چی بی خیال موسیقی شدی!؟ دوست داشتم یه بار بهم گیر بده بگه لباسی که پوشیدی اصلاً مناسب نیست! یه لباس پوشیده تر بپوش!:-2-39-:
اینا همش مال قبل از بیست سالگی بود!!:-2-15-:
توی بیست سالگی انگار همه آرزوهایی که داشتم مردن!!!:-2-39-: دیگه ناراحت می شدم اگه بابا ازم بپرسه تا ساعت دوازده شب کجا بودی؟! بهم برمی خورد اگه مامان بهم بگه واسه چی توی فلان مهمانی فلان لباس رو پوشیدی؟! اعصابم داغون می شد اگه بابا می پرسید چرا ارشد شرکت نمی کنی؟!:-2-42-::-2-43-:
چقدر آدم ها با هم فرق دارن خداییش!
من در حسرت این بودم که یه بار فقط یه بار، دیر کنم و ساعت از هشت و نه شب بگذره، بابام زنگ بزنه بپرسه کجایی این وقت شب؟! :-2-15-:
اون وقت سپیده امروز شاکی بود که واسه نیم ساعت بیرون رفتن با دوستاش باید به هزار نفر جواب پس بده!!! سر ساعت بره و سر ساعت برگرده!!!
اینم دنیاست خداییش؟! :-2-09-:من حسرت چیزی رو می خوردم که دیگران به خاطر داشتنش شاکی بودن و هستن!!!:-2-36-:
میناجان!!! مرسی خانومی..:-2-40-:. فکر کنم تو بیشتر از من مامان رو دوست داری!!!:-2-06-:
شاد باشید و تندرست
بدرود
elnazpar
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۰۹ بعد از ظهر
سیلام ..... http://www.millan.net/minimations/smileys/ggrabbitsmiley.gif
خوبین ؟.... خوشین ؟..... http://s19.rimg.info/9e0711d709bd7224d40ee69fda891258.gif
ها ما نیز بد نموباشیم http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif ..... کم کم داریم خوف میشویم http://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif ... دیگه کمتر استخوان هایمان می لرزد http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/freezinsmile1.gif ....خداروشکر :-2-15-::-2-15-:..... لرزش استخون خیلی بده:-2-30-::-2-30-: ..... اصلا نمی تونی رو پاهات وایسی ..... :-2-39-::-2-39-::-2-39-:
ها بلی ما امروز رکورد زدیم تو خواف:-2-06-::-2-06-:.... برای اولین بار در عمرمان این همه خوافیدیم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/Bueroschlaf1.gif .... تا 10:15 خواف بوتم ..... http://www.pic4ever.com/images/20.gif :-2-06-::-2-06-:
ها بلیا ما دیشب تا ساعت 12 و خرده ای تو سایت بوتیم ..... ساعت 11:41 این نوه هانی اس داد که مادری زلزله اومد http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/shakinghead.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/shakinghead.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/shakinghead.gif ....دوبار ..... بچه ام ترسیده بوت ..... آخا ما یهو همینجوری موندیم http://www.pic4ever.com/images/291.gif http://www.pic4ever.com/images/291.gif ..... بهد یهو یادمون افتاد جواف بدیم http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282086%29.gif دیگه یه کم درباره زلزله هه حرف زدیم .... این نوه زشتک به جای اینکه نگران جون خود باشه دنبال گوشیاش بوته که برداره و فرار کنه ..... http://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif http://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif http://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif .... نوه ای بزنم سیات کنم http://s17.rimg.info/c2e1680c889b2c5dd5fea1ceeeaa5cec.gif ..... موبایل رو اون دنیا موخوای چی کار کنی آخه ؟:-2-06-::-2-06-:
ها بهدش هم بلافاصله به آجی فروخ اس دادم که خوبی ؟ http://www.millan.net/minimations/smileys/ggrabbitsmiley.gif ..... هانی گف زلزله اومده !!!!..... آجی فروخ هم خیلی ترسیده بوته. http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_189.gif ... می خواسته چیزی بخوره http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_334.gif دیگه سیر شد بهد از زلزله http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif :-2-22-:
ها دیگه منم خوافم گرفت و سایت رو بستم و رفتم که بخوافم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/putertired.gif باز خوافم نبرد به هانی اس دادم و با هم حرف زدیم .... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/hangin.gif بهدشم که شارژم تمومید ولی تا 2 خوافم نبرد .....:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
ها صبح هم که هانی باز اس داد که امشب شاید بیاد سایت چون نتشون وصل شده .... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/greenstars.gif آخ جون ما بسی خوشحال موباشیم .... دلمان بسی تنگیده بوت براش ....
آقا شیطونه می گه ما برداریم واحدایی رو که این ترم برداشتیم رو برای همه دوستانی که شمارشونو داریم اس کنیم http://kay.smiley.free.fr/images/7173.gif یه پرینت هم بگیریم بزنیم رو برد دانشگاه http://s20.rimg.info/fcaa6f3cc87265cb6c02a8ec45e0aeae.gif برای اونایی که شمارشونو نداریم ....:-2-06-::-2-06-::-2-06-:.... امروز باز یکی دیگه نمی دونم شماره ما رو از کجا آورده بوت زنگ زده که چی برداشتی ؟:-2-28-::-2-28-::-2-28-:ینی ما دلمون می خواد بزنیم سیا و کبود کنیم همشون رو ......http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281055%29.gifروانی کردن ما رو http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/dash1.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/dash1.gif
ما داشتیم با این همکلاسیمون حرف میزدیم نمی دانیم چی شد ؟!!! http://www.kolobok.us/smiles/user/kez_13.gif زلزله آمت ؟!!! .. http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/shakinghead.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/shakinghead.gif ... چی بود یهو یه صدای مهیبی بلند شد و شیشه ها لرزید وحشتناک http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282086%29.gif ..... خیلی وحشتناک بوت ..... http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_189.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_189.gif
خفر بهدی اینکه ما امروز یه نوه دیگه نیز پیدا کردیم http://www.pic4ever.com/images/grouphugg.gif ...این نوه جدیدمان اسمش میناس (mina 1989)و از ما یه سال بزرگتره http://kay.smiley.free.fr/images/7080.gif :-2-06-::-2-06-: .....بهد این بچه امون هی از ما اطلاعات گرفت درباره خانواده بزرگمون که اینجانب بزرگ خاندان موباشم :-2-06-::-2-06-::-2-06-: .....:-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-06-:
ها دیگه کار خاصی نکردیم یه تایپیک مقاله زدیم تو درسی دانشجویی http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/bliss.gif .... و بهد این مادریمان امروز قرار بوده بره خونه دوستش . http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif ..دور هم جمع میشن ماهی یه بار http://www.up.98ia.com/images/6qmi56ho3s2wjn9h209.gif این دوستاشم مامانای دوستای دبستان من هستنا http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282407%29.gif .... ما خودمون الان یه 6 یا 7 سالی میشه همو ندیدیم:-2-28-::-2-28-: اینا همچنان با هم دیگه دوستن :-2-28-::-2-28-:....
بهد این خواهریمان یاد بچگیاش افتاده بود http://kay.smiley.free.fr/images/684.gif بر ما گفت که بیا اسم فامیل بازی کنیم:-2-41-::-2-41-: .... دیگه ما نیز بلد نیستیم دل بشکونیم http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282709%29.gif گفتیم باهشه :-2-39-::-2-39-:.... دیگه چن دست هم با اون اسم فامیل بازی کردیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/writing.gif .... خدا هیچ کی رو بیکار نذاره http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/sneakingsmiley.gif ..... بی کاری بد دردیه http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282321%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282321%29.gif
خب دیگه همین فعلا ..... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/hangin.gif
دوفاره میام .... http://www.millan.net/minimations/smileys/friaresmilley.gif
rchi30
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۱۷ بعد از ظهر
يك شنبه...
سلام!
ما فقط آمده بوديم كه بگوييم...
بعضي وقتها مي شود آدم مي ماند كه چرا هيچ چيزش شبيه هيچ وقتي نيست!!!... ( بعداًتر ها مي فهمد لابد سرگيجه داشته! )
آقا ما امروز سرمان گيج مي رود!... دست خودمان نيست ولي انگار كلا گيج هم مي زنيم...
حالا يك امروز را ما حال نداريم همه بلبل شده اند انگار!... هر كس براي خودش يك جور ابوعطا مي خواند!!!
بزغاله جانمان ( رييس) هم انگار دوش آب قند گرفته است سر صبحي!... به من ميگه اين چه امضايي ست كه تو داري پاي نقشه، زيرش بنويس خط خوردگي از اين جانب است!!!!!...جان!!!...
شما تصور كن ما يك عمر كارمان دست انداختن يك ملتي بوده اين اومده به ما ميگه ...!!... مي خواستيم بگيم تو رو خدا نخند مسواك سكته مي كنه!
ما هم گفتيم بلي خواستن نقدش كنن زنگ مي زنيم تذكر مي ديم حتماً!!!!!... شكردون!!!... كله قند!...
آقا ما اين دوستان مان را خفه مي كنيم آخر!... ما يه امروز حال نداريم اين پدري جانمان هم امده تو ناهارخوري صاف روبروي ميز ما نشسته... حالا ما هر چي هي جلوي خانواده آبروداري مي كنيم اين دوستان به خرجشان نرفت كه نرفت!...
هي هر چي از دستشون رسيد ما را اذيت نمودند ما هم هي مظلوم! تلافي همه را درآورديم البت بعد از رفتن!!!
بند كره بودند به غذاي مورد علاقه ما! آخه ما عادت داريم روزهايي كه تو شركت كوبيده ( چربيجات جزغاله!) داريم ناهار را مي پيچونيم ولي در جوار خانواده مي گيم به به عجب ناهاري بود!... ( حالا خانواده از كجا مي دونند ناهار چي بود؟!)
آقا ما نمي دانيم اين چه حكايتي ست ما هر وقت حالمان خشك نيست آسانسور شركت هم حالاتش منقلب مي شود ييهو!...
امروز سرمان گيج مي رفت از پله كه بالا مي امديم همش فرك مي كرديم داريم پايين مي رويم!!!
يك ساعت تمام هم براي يك بابايي توضيح مي داديم چه ريختي يك نقشه كدي را ببرد توي صفحات كادره گزارش بدون اين كه از مقياس خارج شود...
يعني همه ان گزارش را خودمان مي بستيم كمتر زمان مي برد!...
امروز همه براي ما نمك پاش شده اند!... كپك هم انگار زيادي سرخوش است... هي ما مي رويم خسته تر بر مي گرديم اين ميگه انگار از صبح بهتري!!!... ما هم گفتيم جداً واقعاً دست دكترش درد كنه! پَ واجب بوده شما هر روز صبح يك گالن هويج مي خوري!... تو اين دو هفته انگار معجزه كرده!!!!!...
خدايا انگار به چندتابيني هم افتاده ايم!... سه تا نقشه مختلف رو ميزم بود مي گم كدوم اينا كه همه عين همه!!!
گمانم فقط همين خدا را يكي مي بينم... اونم لابد چون اصلا نمي شود ديدش!
برويم به كپك بگوييم براي ما هويج بياورد... خدا را كه نديديم لااقل نقشه ها را درست ببينيم فردا شر نشود!
خدايا ما سرمان گيج مي رود راه راست را نفرست سراغ ما!... از آن طرف نمي رويم مي گذارند پاي سرگيجه!
انگار تنها ما نيستيم گيج مي زنيم! يكي از همكارا گفت اين كار تحويلش واسه شنبه ست!... ما هم گفتيم شنبه كه تعطيله مهندس!
ميگه: نه بابا! مگه چند شنبه ست؟!!!!.... تو رو خدا ببين!... يه هويج هم بدهند اين بخوره مخش كه آك موند لااقل چشماش تقويم رو ميزشو ببينه!!!...
H0NEY
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۱۷ بعد از ظهر
http://www.millan.net/minimations/smileys/flower.gif به نام خداhttp://www.millan.net/minimations/smileys/flower.gif
درود دوستان http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/4xvim2p.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_117.gif
اصلا خاطره نوشتنم نمیاد ها http://s14.rimg.info/647101770a0823c06236e21ae710d0fd.gif اصلا http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/shakinghead.gif دیروزم ننبشتم:-2-43-: الان فقط دلم خواست بیام داستان رشته هایی که تو این چند سالhttp://www.pic4ever.com/images/2020.gif یعنی از وقتی دست راست و چپمو شناختم http://kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_babyboo.gif (هنوز گاهی قاطی میکنم:-2-35-:)انتخاب کردم را بباز گویم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_068.gif خب دلم خواست دیگه:-2-15-: واسه خودم هم یه مرور میشه http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_106.gif خب میرسیم به بحث اصلی http://www.pic4ever.com/images/studsmatta.gif
8 سال قبل هانی در سن 7 سالگی http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/senile_girl.gif (قبل از اونو یادم نی اما فک کنم اون موقع هم یه فکرایی داشتم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/connie_nutzo.gif )
معلم:دهه چرا اینو این جوری مینویسید :-119-:
هانی:اگه معلم بشم هیچ وقت شاگردامو دعوا نمیکنم http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/parting2.gif
عملی نشد چون اصل احوصله بچه هارو ندارم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_213.gif
6 سال قبل هانی 8 ساله در حال دید زدن اسمونhttp://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/starplucker.gif
هانی: چقد خوب میشد نجوم میخوندم همه ستاره هارو میشناختم میرفتم فضا http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/dreamyeyesf.gif
عملی نشد چون تو ایران کسی نمیره فضا به خصوص خانوما http://s2.picofile.com/file/7116654943/cry_10_.gif
5 سال قبل هانی در حال دیدن سریال پرستاران 9 سالگی http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_098.gif
هانی :چقد خوبه ادم دکتر باشه فک کنم پزشکی بخونم (همش دکتر بازی میکردم)http://www.pic4ever.com/images/34y5mvr.gif
عملی نمشه چون حوصله nسال درس خوندنو ندارم :-2-35-:
4سال قبل هانی وقتی کلاس طراحی میرفت 10 سالگی http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282472%29.gif
هانی: مطمئنم میخوام گرافیک بخونم عاششششششششششقشم خیلی باحاله http://www.millan.net/minimations/smileys/painting.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/flirtyeyess3.gif
چون ... چون نداره که الان دیه دوسش ندارم:-2-43-:
3 سال قبل هانی در 11 سالگی http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/hiker.gif
من نرم افزار میخونم خیلی رشته جالبیه دوسش دارم بسی بسی بسی http://www.millan.net/minimations/smileys/putersmile1.gif
عملی نمیشه چون دیدیم داداشیمون با اون همه علاقش به برنامه نویسی http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/flirtyeyess3.gifکلی طول میکشه یه برنامه بنویسه تازه بعد از کلی اعصاب خوردی که این جاش با اون جاش جور در نمیاد http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/lousyputer.gif
2 سال قبل وقتی داداشی داشت انیمیشن سازی یاد میگرفت خودش http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/awwsmiley.gif
هانی :میرم هنرستان گرافیک بعدم دانشکده صداو سیما انیمیشن سازی میخونم http://www.millan.net/minimations/smileys/coffeescreen.gif
عملی نشد چون داداشی گفت واسه ادامه تحصیل دبیرستانhttp://kay.smiley.free.fr/images/7122.gif بهتر از هنرستانه http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/moil.gif
1 سال قبل حس کردم خیلی زورو شدم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/batsmile.gif
ریاضی میخونم بعد زیسته تجربیم میخونم کنکور تجربی و ریاضی میدم دانشکده صدا وسیما هم امتحان میدم http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif :-2-35-:
امسال فعلا تصمیم دارم ریاضی بخونم بعد هم مهندسی پزشکی http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_blush2.gif
حالا در بین این مراحل :-65-: یه مدت قصد داشتم ادبیات بخونم http://www.pic4ever.com/images/val.gif یه مدت معماری http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/handyemo2.gif بعد مدتی عکاسی http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_030.gif و در کودکی هم بازیگری http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/filmaktionyellow2.gif و تازه هم که رفته بودم تکواندو به المپیک فکر میکردمhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_066.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/loudlaff.gif
من عاشق خودمم با این ایده هامhttp://www.hediyeh.net/images/129fs370785.gif همه با هم متناسبن مگه نه :-2-41-: :-2-27-::-2-06-:
این بود خاطره ی ما http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif http://www.moppo.net/anisigns/signer/laughing/laughing.gif
پ.ن اجی فروغ داشتی اهداف منو چه من همیشه هدفمند بودم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/blush.gif http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif
هستی گلم اون دکی بچه پرو رو هم حیف تهران نیستید اگر نه خودم حالشو میگرم پسر خالرو http://www.pic4ever.com/images/smashfreak.gif http://s17.rimg.info/c2e1680c889b2c5dd5fea1ceeeaa5cec.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282433%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281055%29.gif
هانی جون چند وقتیه نی دلمون تنگ شده براش جاش خالیه اساسی http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/parting2.gif
همین دیگه دوستای گلhttp://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/pirates.gif بدرود http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/hi.gif
هانی کوچولو http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_132.gif :-2-06-:
تهران http://www.pic4ever.com/images/electricf.gif
شبنم
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۴۰ بعد از ظهر
یکشنبه 16 بهمن
من امروز شبیه یه تراکتور ! فقط کار کردم و الان عمیقا خسته ام :-2-39-:
هوا خیلی سرده خیلی :-2-30-:
امروز دلم برای این پسره مدیرعاملمون خیلی سوخت :-2-39-: اینا جمع شده بودن دور میز من داشتن منو مسخره میکردن که مثل اسکیموها خودشو پوشونده ، بعد اون برگشت گفت ما شوفاژامون قطعه دیشب تا صبح از سرما لرزیدم ، الانم هنوز درست نشده نمیدونم امشب کجا برم :-2-39-: بعد همه به شیوه ی دایورتینگ! راهشونو گرفتن رفتن :-2-28-:
درسته که اون به لطف هوادارنش رو هوا نمی مونه :-2-22-: ولی کلا آدم میلیاردم که باشه ؛ بی کس و کار باشه خیلی سخته. بعضی وقتا - به ندرت البته - دلم براشون میسوزه. تو مدت یه سال هم پدرشونو از دست دادن هم مادرشونو. باز خوبه پول داشتن وگرنه با این عرضه ای که اینا دارن الان باید گوشه خیابون می خوابیدن :-2-37-: خدایا توبه :-2-38-:شوما که نمی شناسینشون غیبت نمیشه ، مینا تو هم خودتو بزن به نشناختن :-2-27-:
این ماه های آخر سال خیلی بده ، فقط قسمت عیدی گرفتنش خوبه :-2-38-:
همین دیگه! ما داریم به معنای واقعی کلمه یخ می زنیم :-2-30-: ما رفتیم پی کارمون :-2-39-:
خوش به حال هر کی الان گرمشه :-2-39-:
شوما که تاپیکو به صورت مهمان می خونی ، چیرا عضو نمی شی؟ اگرم نمیخوای عضو بشی چیرا مسائل مردمو می خونی :-2-28-:مگه خودت مسائل نداری :-2-28-: اگرم عضوی خب چیرا بایوزر خودت نمیای بخونی؟ :-2-28-:چیرا برا خودت دوشواری درست میکنی؟:-2-27-:
Elnaz
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۴۵ بعد از ظهر
سلام
16 بهمن شد چقدر امسال زود گذشت این باقی موندشم زود تموم شه بره خلاص
داشتم یه مطلب میخوندم اینو دیدم چقدر مشابه حسم بود اینجا خواستم ثبت بشه یادم بمونه
دوره های مختلف زندگی یه ادم مثل لایه های زمینه
باید بشکافیشون تا به بعدی برسی گاهی وقت ها به سنگ میرسی باید تقلا کنی
گاهی وقتا به لجن
گاهی وقتا به یک چشمه
و گاهی فقط به خاکه و خاک
باید ازشون رد بشی قبل از رسیدن به لایه بعدی نمیدونی چی انتظارتو میکشه
اصلا لایه بعدی هست؟
از هر لایه که عبور میکنی پخته تر میشی و آبدیده تر
نمیدونم لایه چندمم اما تقلای خودمو میکنم....
دیروز تولد یکی از دوستام بود رفتم اف بی بهش تبریک بگم دیدم پیجش رو بسته نگو قراره خودشو لو بده ناخواسته:-2-06-:از اونجایی که متن تبریک تولد فارسی بود این ندید چیه زد گوشیم رو عوض کردم فارسی نمیاد ولی ممنون بعد دوباره پشت بندش داشتیم حرف میزدیم برشته میگه یه چیزی ولی از کجا فهمیدی من ازدواج کردم منو میگی قیافه اینجوری:-2-19-:خودش خودشو لو داد:-24-:
سریع جمع کرد در رفت:-24-:
دیروز این پیامک مخابرات اومده اگه قبضتونو به موقع بدین 200 تا پیامک رایگان میدیم اخه یکی نیست بگه من که این پیامک سهم دو روزمم نمیشه میخوامش چیکار که بخوام زود یا دیر پرداختش کنم اگه راست میگی بسته جی پی ار اس هدیه بده والاااا:-2-28-:
چهارشنبه رفته بودم جایی عصر رسیدم خونه انگار کوه کندم بیهوش افتادم پاشدم دیدم کلی زنگ و اس هست داشتم همینجوری اونا رو چک میکردم دیدم میشول زنگ زده من جواب دادم هرچی فکرکردم یادم نیومد کی جواب دادم چیا گفتم:-2-35-: فاطی هم از من قطع امید کرد طفلک:-2-30-:
همین دیه بریم پی زندگیمون:-2-38-:
همه دوستان خاطره نویس:-118-:
روز همگی خوش :-118-:
ستاره شباهنگ
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۱۰ بعد از ظهر
امروز یه روز سرد و برفی ::-2-38-:
پنج شنبه چه شبی ست شب مرادست پنج شنبه
هر جا برویم شمع و چراغ است پنج شنبه
این خونه و اون خونه بپاشین نقل و نبات(توجه...توجه الان خونه ها دیگه حیاط دار نیست.)
بر سر عروس و دوماد بپاشین نقل و نبات
کوچه تنگه نله عروس قشنگه بله:-2-06-:(repeat after me دو مرتبه)
چه کنیم چه کار کنیم پولا رو چیکار کنیم
عروس چقد قشنگه ایشالا مبارکش باد
دوماد چقد مشنگه ایشالا مبارکش باد
بی بریم از این ولایت manoto(به قول شاعر گفتنی چه ربطی داشت...یهو زده به سیم آخر)
هورا:-2-16-:یه خبر خیلی خوب ...ما یه مراسم نامزدی در پیش داریم.دختر عمم داره عروس میشه.بالاخره این طلسم شکسته شد و پسر مردم از ترشیدگی نجات پیدا کرد.:-2-06-::-2-22-:
بابابزرگم همیشه می گفت ((تروخدا نوه های ما را نگا هم سن و سالای من نتیجه و نبیره و ندیده هاشونو دیدن اونوقت نوه های من همینجور دست رو دست می ذارن.))
کلا سن ازدواج تو خونواده ما بالا رفته یعنی از استاندارد جهانی خارج شده.همگی سی و خورده ای به بالا تصمیم میگیرن به زندگیشون سر و سامون بدن.یعنی یه جورایی این مراسم نامزدی یه اتفاق نادره که ممکنه هر 10 سال یک بار رخ بده.
از هفته ی پیش که این خبر رو شنیدم بال در آوردم .از دختر عمم راجع به آقا دوماد پرسیدم میگه خیلی آدم باشخصیت و آقا وخوشتیپه(کلا بچه مثبته)بعد اینکه نخبه اس.آقا ما حسابی مشتاق شدیم این آقا دومادو زودتر ببینیم.
بچه ها یه سوالی قیافه نخبه ها چه جوریه؟ تا الان نخبه دیدین؟(زدیم به جاده خاکی )
طفلی دختر عمم میگفت مادر شوهر داره:-2-30-:خواهر شوهر داره:-2-30-:جاری داره:-2-30-:دیگه واقعا از خدا چی میخواد.
کلا من معتقدم یه دختر میخواد ازدواج کنه باید این شرایط وجود داشته باشه:اولا مادر شوهر متوفی_دوما خواهر شوهر متوفی_سوما برادر شوهر متوفی(به خاطر نداشتن جاری این وسط دهقان فداکار میشه)فقط پدر شوهر زنده باشه که برا آدم طلا و جواهر و ویلا بخره همین دیگه :-2-35-:(شوخی کردم.خانوما به این شرایط اصلا فکر نکنین چون احتمالش یه درصده)
دیگه اینکه دی جی خونواده داره آهنگارو ردیف میکنه ما هم داریم کلی آهنگ سرچ می کنیم می خوایم حسابی بترکونیم:-2-16-:.اگه آهنگ دسته اول داشتین بهم پیشنهاد بدین.
آقا من بیچاره شدم نمی دونم چی بپوشم حسابی غمم گرفته:-2-30-:چند دس لباس دارم خیلی هم قشنگ و نازن فقط مشکلش اینکه تو تنم می رقصن.
یکی نیست به من بگه آخه مجبور بودی رژیم بگیری این همه لاغر شی اونوقت لباس نداشته باشی.خانومای عزیز رمز موفقیتمو بهتون نمیگم رازه(دلتون بسوزه:-2-37-:).
حالا من با این وقت کم چه جوری لباس انتخاب کنم؟:-2-30-:.شیطونه میگه دوباره حسابی بخورم چاق شم لباسا فیت تنم بشه ها!!!!!
خب حالا همگی آماده(1...2...3)....عمو کرم برو
نامزد نامزده ایول....نامزد نامزده ایول....نامزد نامزده(صداتونو بکشین نه نکشین گناه داره:-2-06-:)
اولین پ.ن:این قد سر برد و باخت پرسپولیس و استقلال بحث و جنگ و دعوا نکنین.دو روز دنیا ارزششو نداره....طبق قانون احتمال(رجوع شود به کتاب ریاضی دوم دبیرستان نظام جدید زیر شاخه نظری فصل آخر :-2-06-:... حافظه رو حال کردین) یه بار این می بره یه بار اون یکی (مثل دو رو سکه) پس زیادی جو زده نشین:-2-16-::-2-16-::-2-16-:.....جو زده ها:-2-22-:)
baharinbahar
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۱۶ بعد از ظهر
نمیخوام...اصلا حالم خوب نیست...میخوام جیغ بکشممم:-2-36-:
آخه بس نیست خدا...اینقدر بدبختی برای یه نفر...انصاف تو شکــــــر:-2-43-:
امروز مورخ 16 بهمن ماه سال یک هزار و سیصد و نود:-2-35-:
خیر سرم میخواستم زود بلند شم برم به کارم برسم...مثلا قرار بود با فهیم برم...که اوشون حالش بد شد نیومد.:-2-37-:
بعد با مادری تصمیم گرفتیم دوتایی بریم...آژانس گرفتیم و راهی دانشگاه واحد شمیرانات شدیم...
با کلی ذوق و شوق به آژانسیه هم گفتیم منتظر بمون تا ما برگردیم زود میایم...
بعد رفتیم بالا پیش مسئول...( بی تربیت بود):-2-01-:
حرفهای زنیکه مسئول :
خانم ، حاج خانم به من مربوط نمیشه...من عودت دادم به دانشگاه خودتون:-2-28-:
من :
دهه...یعنی چی من دیروز دانشگاه بودم خودشون گفتن بیاین اینجا، کارتون درست میشه.:-2-33-:
زنیکه:
چند بار بگم عودت داده شده...عودت داده شده:-2-09-:
مادری:
یعنی چی، مگه ما مسخره شوماییم از یه جا به یه جای دیگه مثل توپ فوتبال شوتمون می کنید.:-2-43-:
زنیکه: عودت داده شده، همین...من مسئولش نیستم...اصن برید دبیر خونه پیشه اقای موحد.:-2-43-:
من با شتاب سه طبقه رو مثل فشنگ اومدم پایین.:-2-08-:
بی مقدمه:
آقای موحد خانم فلانی میگن منو سرچ کن...:-2-25-:
آقاهه با اون سیبیلاش چشاش گرد شده...میگه:
دخترم چی چی تو سرچ کنم؟؟؟:-2-31-:
من: منو دیگه اسممو...بزن ببین درخواست من برای معادل سازی عودت داده شده؟:-2-35-:
آقاهه: عودت دیگه چیه...؟؟؟برو بالا بگو شماره نامه بده...:-2-19-:
دوباره رفتم بالا سه طبقه رو ایندفعه مثل قرقی...:-2-04-:
خانومه ، آقاهه میگه شماره بده؟؟؟!!!:-2-35-::-2-27-:
زنیکه: چی چی بدم؟؟/شماره بدم...شماره نامه!:-120-:
من:
پَ نَ پَ شماره خودتو بده...آره دیگه شماره نامه بده...:-2-42-:
زنیکه: من که شماره نامه مخصوص شوما ندارم...من دسته جمعی(منظورش همون گله ای هستش) فرستادم شماره ندارم.:-2-23-:
من دیگه در این لحظه داشتم خفه میشدم...که مادریم سر رسید، آخه تا بخواد پله هارو بیاد بالا کلی طول میکشه...
وقتی مادری قیافه مارو میبینه شاکی میشه، میگه:
یعنی چی خانوم، شما مسئولی...شوما باید یه کاری کنی.:-119-:
زنیکه هم برای خالی نبودن عریضه به دو سه جا زنگ می زنه و بعد میگه...عودت داده شده...پاشید برید خونتون دیگه هم این جا نیاین به هیچ وجه...:-2-09-:
اندازه یه یک ساعت و ربعی من در این طبقات بالا و پایین می رفتم... که در آخر هیچ نتیجه ای نداشت.:-2-36-:
دست از پا دراز تر رفتیم سمت آژانس...اوه...حالا چقدر باید پوله آژانس بدیم...پولش بخوره تو سرم...کارم درست نشد.:-2-42-:
حاشیه نوشت: دانشگاه نبود که لامصب...خودش واسه خودش یه کوهی بود.. یه قدمه دیگه می رفتیم جلوتر مرسیدیم به کوه:-2-06-::-2-06-:
شعر نوشت:
دلم اون دستاتو میخواد...(باقیشو نیگم):-2-15-:
فردا میرم دعوا......رئیس دانشگامونم هست ... :-2-09-:
ببخشیدااااااا ولی مرده شوووووووره هرچی کاغذبازیه ببرن:-119-:
ابی دریا
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۳۸ بعد از ظهر
به نام خدا_یکشنبه 16 بهمن 1390_خاطره نویسای گل سلام_اقا ما دیشب هول و هوش 11 بود که تو سایت بودیم و داشتیم خاطره میخوندیم_از اونجایی که کامی ما کنار پنجره است و خونمون تو کوچه وقتی یه ماشین سنگین مثل کامیون رد شه این شیشه پنجره به طرز بدی می لرزه _دیشبم این اتفاق افتاد اما وحشتانکتر و بدتر طوری که احساس کردم زمینم لرزید_اما چون جاهای دیگه خونه تکونی نخورد ددی گفت احتمالا بازم ماشین رد شده_منم که از اول خونسرد بودم و تو سایت و عادت داشتم کلی به راضی فحش دادم که چرا داد و بیداد کرد الکی_زینب که سریع پرید بغلم فکرد کرد مامانشم_اوصولا این بچه در مواقع حساس هرچی جلو دستش باشه رو بغل میکنه_شبم با خیال راحت خوابیدیم و صبح که اومدیم مدرسه دیدیم همه دوستام میگن زلزله اومده بود_منم انقدر خجل شدم از اینکه به راضی بد و بیراه گفتم_اقا خلاصه میگن بیشترش مال انزلی بود_الان منتظرم سارا بیاد بگه اونجا چطور بود_خلاصه اینکه مدرسه هم اتفاق خاصی نیفتاد جز استرس همیشگی زنگ گسست_اومدیم خونه تو راه دیدم یکی پشت سرم سرفه میکنه_ددی بود و گفت که دیشب زلزله بود واقعا_بعد ناهار خوردیم و خوابیدیم_به مریم گفتم بعدازظهر پسران برتر از گلو بیاره بریزم تو کامی واسه شونصدمین بار ببینمش_اقا ما جمعه که از حمام امدیم بعدش داشتیم موهارو درست میکردیم ناخنمون خورد به پیشونیمون 2 تا خراش کوشولو افتاد که البته ضایع است_به هر کی هم میگیم باور نمیکنه میگه دعوا گرفتی_تازه نمازم که میخوانیم موقع سجده روی مهر بسی درد میگیرد_ها ما نماز ایات نخواندیم هنوز_خانواده خواندن_برای خسوف چندوقت پیش هم نخواندیم_ببین کی خداوند قدرتش را به مانمایان کرد تا ادم شویم_تازه یک سوتی اساسی هم دادم دیروز تو سایت که امروز متوجه اش شدم_یه بنده خدایی رو فکر کرده دختره_یعنی بر اساس اسم کاربریش احساس کردم پسره_ای خاک تو اون ای کیوم_دیگه حرفی نیست_دیشب طیبررسی گروه متولدین اردیبهشت فهمیدم این تاپیک چقدر اردیبهشتی داره_ایول به خودمان_خدا بیشترمان کند_دوستون دارم یه دریا_فاطمه
zahra_s
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۵۳ بعد از ظهر
به نام خدا!!
امروز اولین خاطره منه که اینجا ثبت میشه!!:-2-15-:
من ی مدتی کسی رو که خیلی دوسش دارم از دست دادم!!واقعا بابت این مسئله بهم ریخته ام!!روزای اول اصلا نمیفهمیدم چی میگم چی مینویسم!!:-2-15-:الان نزدیک سه ماه میشه که از اون اتفاق میگذره...هر از گاهی بهتر میشم..ولی تا میام عادی زندگی کنم ،ی خاطره یا یادی ازش منو بهمم میریزه به طوری که دیگه اختیار اشکای خودمم ندارم!!:-2-30-:واقعا این حال و هوا حالمو میگیره!!(چ تناسبی بینشون ایجاد شد:-2-27-:)از خدا میخوام که یادشو از ذهنم ببره!!یا هر چی که قراره اتفاق بیوفته خوبشو برام در نظر بگیره!!:-2-27-:
حالا ی چیزی!!!:-2-35-:من اصلا عادت ندارم ....ناراحت بودن خودمو به کسی نشون بدم!!:-2-15-:یعنی ی جورایی هیچکی نمیفهمه من الان دقیقا چه مرگمه!!:-2-22-:به خاطر همین اگه اون لحظه هایی که ناراحتم ،هرکی کنارم باشه باهاش شوخی میکنم!!(درکل شوخی زیاد میکنم)بعد جالب اینجاست که طرف برمیگرده میگه :زهرا خوش به حالت چقد تو شادی!!چقد بی خیالی:-2-28-::-2-28-::-2-43-:هی میخوام بگم ،هر خنده تلخ من از صد گریه غم انگیز تر است!!نمیذارن که!!:-2-39-:(:-2-35-::-2-27-:)خلاصه اینکه همچین مواقعی میخوام اون طرفو خفه کنم!!!:-2-28-::-2-27-:بعدش سعی میکنم به اعصاب خودم مسلط باشم!!:-2-31-:که طرف نجات پیدا کنه!!:-2-42-:
راستی خاطره هاتونو میخونم برام جالبن!!از همتون مممنونم!!:-2-40-:
ke$ha
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۰۷ بعد از ظهر
سلامممممممممممممممممممم:-2-38-:
وای همین الان از موسسه زبان رسیدم خونه داشتم میمردم از سرما:-2-39-:
بچه هام که هی غر میزدن هی میگفتن خانوم چرا کلاسو کنسل نکردین مدرسه تطیل کرده شما کاشکی تطیل میکردین:-2-43-: بد از کلی غرغر گفتم
ای بابا مگه دسه منه منم بدم نمیاد خونه بشینم تو گرما چایی بخورم:-2-08-:
بیام اینجا یخ بزنم که چی بشه خوده موسسه باید تطیل کنه:-2-43-:
خلاصه غرغر بچه ها برا کلاس همانا خراب شدن بخاری کلاسم همانا:-2-31-:
نیم ساعته اول که سره غرغرشون رفت:-2-28-:
نیم ساعته دوم سره درست کردن بخاری توسط ابدارچیه موسسه رفت:-2-35-:
هیچی دیگه یخ زدیم دسته جمعی رفت پی کارش:-2-30-: دیدم با این اوضاع نه من میتونم درس بدم نه بچه ها گوش میدن
خلاصه:-2-28-:
جای شما خالی گفتم بیاین بازی کنیم حواس بچه ها پرت شه بلکه کم تر یخ بزنن:-2-41-:
نیم ساعتم سره اینکه چه بازی کنیم بچه ها هی با هم بحث کردن خلاصه 1.30 کلاس الکی خیلی زیبا رفت دوود شد هوا:-2-35-:
نتیچه اخلاقی:من دیگه دستمو داغ کنم به بچه ها رو بدم:-2-31-:
الان میگن چه سنگدلی خوب راس میگم دیگه علاوه بر یخ زدن الان صدام شده عین خروس از بس داد زدم گفتم ساکتتتتت:-2-43-:
بخدا من خیلی معلمه مهربونیم:-2-31-: ولی امروز همه چی دس به دس هم داد تا من به یه معلمه صدا خروسی و بد اخلاق تبدیل شم:mrgreen:
اخه یکی نیس به نونت کم بود ابت کم بود معلم شدنت چی بود:-2-22-: خودم کم گرفتاریه دانشگاه و این چیزا رو دارم اینم روش هر چند که خیلی به زبان علاقه دارم
البته یه دلیل دیگه ام داشتا صبح داشتم انتخاب واحد میکردم یهو برق رفت بدم امروز اخرین مهلتش بود هر چند به دوسم زنگ زدم برام برداره ولی خوببببببببب از شانس زیبای من روزایه زیبایی بهم افتاده ای خدااااا :-2-30-:دیگه یه مقدار باعث شد خوش اخلاق باشم با بچه ها:-2-35-:
چقدر غر زدم:-2-08-:
روز و شبتون خوششششششششش:-2-40-:
reyhane.s
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۰۲ بعد از ظهر
سلاااااااااااااام بچه ها خوبین؟
مامانم امروز رفت یزد .بدون ماااا
امروز تونستیم دو تا امتحان رو بپیچونیممممممممممم
امروز از صبح هوا برفید............................
نمیدونم هنوزم هس یا نه........
اصلا حوصله ی فردا رو ندارمممممممممم
یه کاری کردم الان مثل چی میترسممممممممممممممم
خدایاااااااااااااا کمک:-2-39-:
مرسیی
باااااااااااااااااااااااا اااااااای:-2-15-:
+Lily
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۰۶ بعد از ظهر
:-2-11-::-2-11-::-2-05-::-2-04-::-2-27-::-2-27-::-2-15-::-2-36-::-2-42-::-2-39-::-2-39-::-2-43-::-2-42-:
این شرح مراسم دیشبه ، خو یه کم به مغزتون فشار بیارین :) اجدادمون به همین روش ارتباط برقرار می کردنا
اگه اون چیزی که من دیشب یه حدسایی زدم و مامان نامردم هم بش اشاره کرد اتفاق بیفته ، من دیگه نمی دونم چه خاکی بریزم تو سرم ! :-2-15-: ولی خدا کنه اتفاق نیفته ، اینجاشو دیگه نیستم ، بلد نیستم ، نمی تونم
دوست قند عسل اومده بود خونه بود به مامانم اینا تبریک بگه ، به مامان میگه دیگه مینا رو شوهر ندین ، نگهش دارین واسه خودتون :-2-22-: اونم فهمیده من هنو نی نی ام :-2-12-: ما جامون خوبه جان شوما :-2-38-:کیه که بفهمه :-2-39-:
آقا ما آرزوهای بزرگ داریم تو سرمون :-2-17-: حالا بذارین اول یه کم درباره ی این آرزوها فک کنم بعدا شمارو هم در جریان میذارم :-2-38-:
ما امشبم قراره بریم عروسی :-2-05-: نه اینکه خیلی هم موجود اجتماعی و زود جوشی هستیم :-2-27-:
امروز تولد « نازی جون « بود ، مام کلی به مغزمون فشار آوردیم تا یه اس براش فرستادیم ، بعد جواب داده ، « آجی گله ! » :-2-19-::-2-19-: آقا یا نازنین نمی دونه گل چیه یا نمی دونه من کی هستم ؟! :-2-22-:
یه حرفایی همیشه هست که از عمق نگاه پیدا نیست ! حتی نمی تونی به زبونشون بیاری !
گاهی حتی نمی تونی بشون فکر کنی !×××××××
فقط یه چیز لجوج و مزاحم تو مغزت گیر کرده ، یه اسم ، یه آدم ، نمی دونی باش چکار کنی ؟!
هر دفه فک می کنی دیگه نه ، دیگه تموم شد ، بعد یهو یه سایه می بینی ، فورا بر می گردی ببین خودشه یا نه
میشینی کلاتو قاضی می کنی تا تصمیم آخرو بگیری ، ولی نه ، نمی تونی ، نمیخوای همون یه ذره دلخوشی رو از دستم بدی
ادامه میدی تا ثابت کنی خریت حد و مرز نداره :-2-39-:
حال من خوبه ، خیلی خوب ... بشنو و باور نکن !
نمی دونم امسال چه جور سالی بود ؟! پر از اتفاق ، خوب ، بد ، خسته کننده ، حالگیری ، با حال ...
دیشب که از عروسی برگشتیم ، تلفن زنگ خورد و ...
شوهر خاله ام بود ، گفت که خاله ام خورده زمین و بردنش بیمارستان
ساعت 11 بود ، مامانم اینا رفتن تا سات 2 نیومدن
حالش بد بود ، به قول مامانم خدا رحم کرده قطع نخاع نشده
مهره گرنش شکسته ، مهره ی کمرش جابه جا شده ، انگشتش شکسته ...
پسر خاله ام 17 سالشه ، موقعی که مامانش میفته انقد گریه می کنه ، مامانم که تعریف کرد منم گریه ام گرفت
آخی نیمای عزیز من ! باورم نمیشه که گریه کنه ،
تاراجان
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۲۳ بعد از ظهر
سلوممممممممممممممم خوبین :-2-40-:چه خبرا از منم بپرسین خوبم فقط فکر می کنم دارم سرما می
خورم :-2-31-:از اوجای که من خیلی خوش شانسم دیشب حدود ساعتهای یک بود که احساس کردم دارم یخ می
زنم پتو رو تا سر کشیدم شاید که گرم بشم ولی نه دیدم فایده نداره خواب از سرم پریده بود گفتم حالا
که پاشدم برم اب بخورم بیام پتوی دیگه ای بیارم هوا خیلی سرد شده تو اتاق چشم چرخوندم واااااااااااااا
چرا این بخاری خاموشه تا اونجای که یادم بود قبل از خواب روشن بود:-2-43-: با خودم گفتن نکنه گاز قطع شده مثل چند
سال قبل اون سال ما چند روزی رو مهمون بودیم جالب اونجا بود هرجا ما پا میزاشتیم گاز اونجا قطع میشد :-2-06-:
پا شدم برم بخاری تو پذیرای روشنه یا نه در که باز کردم چشمم به لامپ روشن اتاق خواهرم افتاد این
هنوز بیداره بخاری تو پذیرای روشن بود پس فقط من خوش شانسم رفتم اتاق خواهرم اگه خوابه برق
خاموش کنم شاخ در اوردم دیدم نشسته با تلفن حرف می زنه:-2-29-::-101-: این موقع شب خواستم حرفی بزنم با اشاره
بهم فهموند ساکت باشم منم همین طور داشتم نگاش می کردم که از رو بردمش گفت که محمده زنگ زده ول
کن نیست خودمم خوابم میاد اینا دیگه شورشو در اوردن این محمد خان این همه حرفو از کجاش میاره فکر کنم
این از اون ادمای بوده که بچگی نزاشتن حرف بزنه الان داره جبران می کنه :-107-::-4-:به اون ادم خجالتی روز
خواستگاری نمی اومد این قدر پر حرف باشه:-9-: از اتاق خواهر اومدم بیرون رفتم اشپز خونه احساس کردم
گشنمه منم که خوابم دیگه نمی بره تو یخچال هرچی نگاه کردم چیزی نبود که به درد اون ساعت شب بخوره خواستم در یخچالو ببندم چشمم به ظرف ماست افتاد از یخچال در اوردم حالا باید دنبال چیپس بگردمم حتما از اون همه چیپسی که داداشم وپرهام واسه مسابقه فوتبال خریده بودن چیزی مونده پرهام
عاشق فوتبال عاشق فوتبال که چه عرض کنم عاشق چیپس وخوراکی های که برا دیدن مسابقه می گیرنن روز
مسابقه نشسته بود پیش داداشم می گفت استقلالیه داداشم مدام قربون صدقش می رفت دیگه بماند که سر
هر گل چقدر جیغ می کشید اخرشم که باختن داداشم این قدر ناراحت بود :-102-:پرهام که داشت اشکش در می اومد :-20-:
ولی من وخواهرم بسی خوشحالی کردیم :-36-::-41-::-2-05-:بعد از کلی گشتن تو کابینتا پیداشون
کردم لامپ هود روشن کردم تا کسی بیدار نشه خیلی رمانتیک شده بود در تاریکی بشینی چیپس وماست
بخوری اونم ساعت چند:-5-: فکر می کنم مزه چیپس خوشمزه تر شده داشتم از این ارامش استفاده
می کردم که سایه رو دیوار اشپز خونه دیدم خواستم جیغ بکشم که دیدم خواهرمه اومد نشست گفت این
موقع شب چطور می تونی چیزی بخوری
منم گفتم چیپس خوردن من تعجب داره یا حرفای تا این موقع شب نامزد ت اونم حوصله کل کل نداشت
جواب نداد با هم نشستیم چیپس خوردن اونم شروع کرد به نقل قول کردن حرفای محمد دیگه داشت
سرم رو می خورد :-14-::-107-:گفتم من برم ببینم می تونم بخاری روشن کنم یا نه که کوتاه اومد رفت که بخوابه
تلاش های من نتیجه نداد مجبور شدم متکا پتو بیارم تو پذیرای بخوابم صبح که پا شدم تنم مثل یه چوب خشک شده بود گلو م درد می کرد قبل از اینکه از خونه بیام بیرون به مامانم گفتم که زنگ بزنه
بیان بخاری اتاقم درست کنن دانشگاه مثل قبل شلوغ دانشجو ها پی علم دانش:-4-: برگشتم خونه دیدم کسی خونه نیست بخاری رو هم درست نکردن اخه من از دست اینا چی کار کنم:-2-34-::-2-43-: با پروی یاد داشت
گذاشتن شام یه چیزی درست کنم :-39-:خب دیگه من برم شامی براشون بپزم یه وجب روغن روش باشه :-2-13-::-2-10-::-2-37-:
feedback
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۳۰ بعد از ظهر
:-2-40-: به نام حق :-2-40-:
فاز فراغت :-2-37-: :
سلام علیکم :-2-38-:ها حال شما خوبیستَ؟ :-2-38-: نقی هوووووووی نقی هووووووو یَک دَقیقَ سر و صَدا نکن بیذار بَبینم چی چی میگُم! (تلفیقی از لهاج => جمع لهجه :-2-06-:)
تموم تمومه خودِ تمومه خیلی تمومه آق تمومه :-2-16-::-2-16-::-2-16-: آقا ما بال را داریم میزنیم. یعنی بال بال میزنیم به خاطر فراغت از امتحانات :-2-16-::-2-16-::-2-16-: تازه درس سه واحدیمم نمره ش اومد و حالی به حولی بردیم و فعلاً که معدلمان خوب است. :-2-16-::-2-16-::-2-16-: سلام می رساند همی. :-2-16-::-2-16-::-2-16-: خدا اون روزو نیاره که دو تا درس چهارشنبه و پنج شنبه ای رو کم شده باشم. :-2-30-::-2-30-::-2-30-: از خدا میخوایم که ما را بپاساند. :-2-14-::-2-14-::-2-14-:
===== ===== ===== ===== =====
خاطرات امتحانی : قسمت آخر :-2-41-: :
:-24-::-24-::-24-::-24-::-24-:
یعنی من قربون این مراقب برم الهــــــــــــی :-24-:
آقا امروز داستانی بود سر جلسه.
رفیق صمیمیم جلو نشسته بود. یکی دیگه از رفیقامم صندلی پشتی من بود. وسط امتحان که شد ، رفیقم از پشت گفت :
-سعید سؤال 5 رو برسون. دستتو باز بذار.
منم اومدم کنار و اونم همینطوری داشت مینوشت. :-24-:
بعد زدم به پایه ی صندلی رفیق جلوییم و گفتم :
-پیمان 8 رو ننوشتم. برسون دیگه.
اونم دستشو باز گذاشت ولی مراقب داشت رد میشد و من یه لحظه ترسیدم نگاه کنم و برگه مو بگیره. بعد دیدم داره با یکی از بچه ها حرف میزنه.
همینطوری میگفت :
-قیمت مسکن چطوره؟ ... ساخت و ساز چطوره؟ از این چیزا ... :-2-19-::-2-19-::-2-19-:
یارو خُل میزدا ... وسط امتحان ... بدبختو گرفتی به صحبت؟ ... بذار امتحانشو بده بچه :-2-17-::-2-17-::-2-17-:
خلاصه که اون روش به طرف ما نبود و منم از رو دوستم نوشتم. یه کم گذشت و دیدیم نه بابا این آقا هیچی بهمون نمیگه و اهل حاله و بچه باحالیه. ما هم از خدا خواسته. هی از رو دست هم مینوشتیم. :-24-::-24-::-24-:
تازه جالبیش اینجا بود که 5 مین بعد ، رفیقم کاملاً برگشت و روشو کرد به من و گفت :
-بابا سؤال 5 مگه این نیست؟ :-24-::-24-::-24-:
برگه رو گرفته جلوم و منم داشتم فقط ریسه میرفتم از خنده. :-24-::-24-::-24-:
به عقبیم گفت :
-بیا برگه منو ببین ... مگه درست نیست؟ :-24-::-24-::-24-:
عقبیمم منو هل داد سمت پنجره و گفت :
-سعید بذار بخونم دیگه ... دستت رو برگته و نمیتونم چیزی ببینم. :-24-::-24-::-24-:
بحث جالب شد و نفر کناریم برگه شو گرفت سمتمون و گفت :
-آقا ببین منم درست نوشتم یا نه؟ :-24-::-24-::-24-:
داستانی بود.
دوستم از اون عقب کلاس گفت :
-بابا شما باید میل مهار و سازه نگهبان رو با این روش ...
یه دفعه همینطور خنده ش گرفت و حرفش رو ادامه نداد. مراقب اومده بود کنارش. مراقبه هم دوباره برگشت جلوی کلاس و حرفی نزد. :-24-::-24-::-24-: اینم ادامه داد :
-خُب داشتم چی میگفتم؟ :-24-::-24-::-24-:
با مشورت هم 4-5 نمره گرفتیم. :-24-::-24-::-24-:
خوب خدا رو شکر اینم پاس شد. :-24-::-24-::-24-:
ولی جدا از شوخی ، من 12-13 نمره شو خودم نوشتم. :-2-38-::-2-38-::-2-38-: خدا کنه این یکی رو خوب بشیم. :-17-::-17-::-17-:
===== ===== ===== ===== =====
http://e-lu.demiart.ru/emoticons/roman.o4/senatorsmileyf.gif
بدون شرح!!! :-24-::-24-::-24-::-24-::-24-:
یعنی بهار (raScal) انقدر خندیدم که حد نداره. تا حالا این شکلک رو ندیده بودم. عالیه :-24-: مرحله ی آخر بعد از غذا خوردن منه که بهار زحمت کشیده توصیفش کرده. :-24-::-24-::-24-:
===== ===== ===== ===== =====
بچهه شلوارشو برعکس میپوشه! مادرش بهش میگه :
-قربونت برم که هروقت داری میری ، انگار داری میای. :-2-35-::-2-35-::-2-35-:
===== ===== ===== ===== =====
سعید سعیده ، خودِ سعیده ، آق سعیده ، داش سعیده ، گلِ سعیده ، خُلِ سعیده ، بسه سعیده ، سعیده نه ، سعیده! اگه فهمیدی به منم بگو :-2-27-::-2-27-::-2-27-:
===== ===== ===== ===== =====
خوش باشید و شاد
ایام به کام باد
سعید | 16 بهمن 90 | 19:30
فاطیما+
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۱۲ بعد از ظهر
به نام خدا
السلام علیک.
یه مدته نمیتونم بیام نت. منتظر این یارو سیم درست کنه ( خب بلد نیستم اسم شغلش چیه ) هستم که بیاد خطم و وصل کنه این ADSL ام درست بشه. دلم خیلیییییییییییییییییی براتون تنگیده بود. نمیتونم خاطره هاتون رو بخونم. شرمنده.
خاطره ی خاصی ندارم. آخر هفته بله برون دعوتم. باید برم. نرم بد میشه. اما حس و حال رفتم ندارم. خب چی برم بگم وسط یه مشت آدم بزرگ؟ دوست دارم برم اما از یه جهت هم حسش نیس...!
برام دعا منید خوب پیش بره همه چیز. آخر این ماه قراره جواب کنکورم بیاد. خدایا شبیه اخبار شدم از بس نگاهش کردم و منتظر موندم. اخبار تله تکست.اخبار ساعت ده. اما خب قبول که بشم می ارزه.
جونم براتون بگه که امروز روز خوبی بود.اما چون با کسی معاشرت نداشتم خب طبیعتا خاطره ی خاصی هم ندارم. اما قول میدم روز بعد از بله برون بیام با کلی خاطره.
قوربونتون. روز و روزگارتون خوش.
sara_n
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۰۰ بعد از ظهر
درود
میخواهیم یه چیزی بگوییم شما بخندین http://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif دیشب انزلی زلزله اومد من نفهمیدیم:-2-06-:
دیشب حدودا ساعتای 11 بود یهو لفی تابم با تی وی خاموش شد برقا روشن بود منم گفتم حتما اداره برق دوباره قاطی کرده دیگهhttp://www.pic4ever.com/images/144fs807820.gif
تا بعداز ظهر شد رفتم کلاس . بچه ها گفتن دیشب زلزله اومد (حالا من اینطوری بودم:-2-17-::-2-20-:) برقا رفت ... گفتم برقای ما هم رفت ولی حس نکردم زلزله اومده:-2-29-::-2-18-: یکی از بچه ها نزدیک دریا بود خونش میگفت صدای انفجار شنیدم
هرچی هست تو خود دریا اتفاق افتاده که کل گیلان لرزید :-2-18-: کانون اصلیشم تو انزلی بوده وای اگه من دیشب متوجه میشدم تا صبح خوابم نمیبرد
1ساعتی میشه اومدم خونه که اجی هانی بهم اس داد سارا خوبی؟ چیزی نشده؟ منم به اجی زنگ زدم گفتم خوبم متوجه ی زلزله نشدم اصلا .... اجی هانی بهم گفت لاهیجان خیلی وحشتناک بود http://www.pic4ever.com/images/tissue.gif بهدش بگفتم اجی این اینترنتت وصلیده نشد ؟http://www.pic4ever.com/images/169.gifhttp://www.pic4ever.com/images/169.gif گفت نه هنوز وصل نکردن .:-2-36-:
فردا صبم کلاس طراحی دالمhttp://www.kolobok.us/smiles/personal/paint2.gif همین دیه ...
[/SIZE]
سارا
16 / بهمن /90
دیر آمدی موسی !
دوره ی اعجازها گذشته است ... عصایت را به چارلی چابلین هدیه کن که کمی بخندیم ...!!!
یاسی ص
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۱۱ بعد از ظهر
سلام
شمار روزا از دستم در رفته
چقدر همه چی کسل کننده شده
اعصاب اینا اصلا ندارم
حوصله هم ندارم
کلا دیوونم خل شدم
دارم رمانمو مینویسم ولی هنوز تو سایت نذاشتم
نمیدونم بزارم نزارم
اگه نزارم چیکار کنم
با خودم ببرمش زیر خاک؟؟؟؟؟؟؟؟
ولش کن
این معلما چرا انقدر پز پسسسراشونو به ما میدن
که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا بچت پسره که پسره به من چه به تو چه به ما چه؟؟؟؟؟؟
حالا انگار چی هس؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دختر و پسر چه فرقی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هان؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟
ایششششششششششششش
چقدر این روزا بی معنیه .......نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟////
خودمم نفهمیدم چی نوشتم ببخشششششششید
دوستون دارم زیااااااااااااااااااااااد
یاسمن
http://dl.funiha.com/images/56966298182349983740.jpg
راسی اینم بگم 3 تا که هیچی 100 تا گلم بخوریم
استقلال استقلال
ما هم استقلالی
:-2-27-:
yasaman71
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۱۵ بعد از ظهر
سلام به روی ماهت خداجونم:-2-40-:
آی که چقدر حالم بده:-2-30-: ...تازه می فهمم که چرا می گن مال مردم خوردن نداره...آخه من امروز سهم شام داداشمو خوردم حالا رو به موتم:-2-31-:....ای خدایا غلط کردم ... بابا آخه من عاشق کالباسم(لطفا جمله ی قبل رو با لحن داداراس خنده بازار بخونید)... داشتم می گفتم من دیدم کالباس و پنیر پیتزا داریم گفتم من اینو می خورم داداشم بیاد مرغ و برنج بخوره نمی دونم چرا به این حال افتادم....
بگذریم خوشم اومده از اینجا خاطر نوشتن اصلا نویسندگی یه حس خوبی داره یاد اون سالی افتادم که بابام اصرار داشت برم کلاس فیلمنامه نویسی آخه همیشه انشام خوب بود کلا استعدادکارهای هنر ی زیاد داشتم اما همش نشکفته پژمرده شد:-2-06-:...چون پی هیچ کدومو نگرفتم یادمه اول دوم راهنمایی بودم بابام بهم گفت برم یه کلاس ساز ثبت نام کنم....راستش تو اون موقیتاصلا نمی دونستم فرق ویلیون با گیتار یا پیانو با ارگ چی هست؟!:-2-14-:مامانم گفت ارگ من گفتم باشه اولش خوب شروع اما امان از معلم بد وقتی بابام دید دارم خوب پیش میرم برام یه معلم مرد گرفت که خیلی کار درست بود اما اون با وجود اینکه نوازنده ی خیلی خوبی بود اما معلم خوبی نبود کلاسا رو می پیچوند کلی به بابام گیر داد این ارگ خوب نیست اون یکی خوبه اون می خریدیم می گفت نه یه مدل اومده جدید ...بعد می گفت نه من اصلا می گم حیفه تو برو پیانو یادبگیر دیگه بابام زیر بار خرید پیانو نرفت اونم یه خرده دیگه با ارگم ور رفت تا اینکه یه روز باز به بهانه ی اینکه یه ارگ بهتر بابامو کلافه کرد بابام گفت دیگه ارگ نمی خواد و پولشو پس گرفت.... این شد که من تا یه مدت از کلاس ساز رفتن زده شدم...:-2-15-:
من تصمیم گرفتم که برم کلاس نقاشی آخه نقاشی کردن دوست داشتم هر مدلی از چهره رو جلوم بود می کشیدم ....رفتم کلاس اما کلاس خوب ومفیدی برام نبود تعداد شاگرد ها زیاد اون دختر جوو نم نمی تونست به همه رسیدگی کنه....
تابستان یه سال هم رفتم کلاس شمع سازی انصافا این یکی خوب بود من کلی شمع درست کردم حتی 2تا شمع شربت هم واسه خاله ام درست کردم اما یادمه خونه امونو رنگ کردیم وسایلو شمعامو گذاشتم توی کمدو دیگه درشون نیوردم تا سال بعد که دیگه حال درست کردن نداشتم اتفاقا "عید امسال خونه خاله ام شمع ها رو دیدم خاله ام توشون چتر های کوچیکو خوشگل گذاشته بود جالبه موقعی دیدمشون یادم نمیومد خودم درست کرده بودم به خاله گفتم چقدر خوشگلا" اونم گفت کم از خودت تعریف کن دوزاریم افتاد قبلا خودم درست کردم:-2-27-:
در کل من خیلی کارای هنری دوست دارم اما پشتکار نداشتم که حداقل یکی رو به آخر برسونم:-2-39-:.....هیییییی ولی عیبی نداره امسال از شر کنکورام که راحت شم یکی یکی دوباره شروعشون میکنم ...ایشالا :-2-41-:
bianazaninam
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۲۰ بعد از ظهر
یکشنبه 16 بهمن
امروز از رون روزای خوب بود که از صبح حسابی الکی الکی شاد بودم نمیدونم چرا ؟؟؟:-2-27-:
بر عکس من نامزدم از اون رو پاشده بود مدام سرجنگ داشت باهام تقریبا هردو برعکسیم اگه اون خوب باشه اون روز من قاطیم :-119-:
خدارو شکر با زبون رامش کردم تا عصر حالش جا اومد خوب شد:-2-14-: این روزا خیلی سرمون شلوغه مدام درگیر کارای عروسی خیلی خسته کنندس همش بیرون توبازار برای خرید اصلا وقت سرخاروندم نداریم نه اون نه من کسیم نیست کمکمون کنه همه کارا باید خودمون انجام بدیم این چند روز خیلی دیر میگذره واسمون کارامون هم که تمومی نداره :-118-: امروز رفتم کلی از کارای چیدمان منزلو انجام دادم خیلی خسته شدم اومدم خونه دیگه نا غذا خوردن و نماز خوندن نداشتم فقط زود خوابیدم تا بیدار شدم دیگه شب بود هنوزم خستم احساس خواب الودگی دارم :-2-37-:
asal_cheshmak
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۴۵ بعد از ظهر
سلام :-2-41-:
صبح این مامانم به زور منو از خواب کشید بیرون :-2-33-: خو خوابم میومد هنوز :-2-42-:
ظهر نوبت دکی داشتم ، اما از شانس قشنگم برای پدرجان مشکل پیش اومد و نوبت رو انداختم فردا :-2-39-:
بعد اومدیم خیر سرمون کمی شیطونی کنیم توی سایت ، این بچه های رنگ و وارنگ دور من و این زهرا جوات رو گرفتن و ما رو انداختن توی یه مسابقه :-2-29-::-2-29-::-2-29-:
حالا قضیه چیه ! مثلا ما اومدیم بعد عمری یه کتاب تایپ کنیم واسه اوقات فراغت ... زهرا هم همینطور :-2-28-:
بعد اینا واسه اینکه جفتی زود تموم کنیم مسابقه راه انداختن :-2-20-:
قراره تا جمعه تحویل بدیم ... هر کی زودتر تحویل داد برندس :-2-16-: البته میدونم خودم برنده میشم :-2-11-::-2-11-:
زهراااا :-2-13-::-2-13-::-2-13-::-2-13-::-2-13-:
هر کی طرفدار منه دستش بالا :-2-32-::-2-25-::-120-:
اما همین الانش گردن و دستم درد گرفته :-2-03-: فکر کنم هفته ی دیگه از درد کلا استراحت کنم ! :-2-18-:
آخه کی 300 صفحه رو توی 5 روز تایپ میکنه :-2-34-: اونم مایی که دستامون گرم نیست :-2-34-:
اما من میتونم :-2-16-: الان 54 هستم :-2-16-:
اوضاع روحی : نمیدونم ! احتمالا بیش از حد خراب :-2-07-::-2-32-:
یه دوستی امروز پیام داد :-53-: خوشحالم کرد خیلی زیاد :-53-::-53-:
شبخوش :-53-:
جهنمـــــــــــی به پا میکند دلـــــــم
وقتـــ ـــ ــــی
آرزویی در ذهـــــــن بی...اید
و
تو مـیـــ ــــــان آن نباشـــی....!
* Star
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۵۲ بعد از ظهر
سلام :-2-25-:
مرسی دوستانی که برای ددی آرزوی سلامتی و اینا داشتن :-2-25-:
قصدم از زدن این پست جواب دادن به عسل بوده فقط :mrgreen:
والا من هی میگم اینا مارو گول زدن عسل گوش نمیده که :-119-:
تازشم عسل من صفحه ی 72 هستم از تو جلوترم :-2-42-:
در نتیجه من برنده میشم :mrgreen:
لینک کتابهای مسابقه
http://www.forum.98ia.com/t407476.html
http://www.forum.98ia.com/t407575.html
هرکی زودتر به صفحه ی 309 برسه برنده شده :mrgreen:
از کت و کول و چش و جال افتادم به خدا :-119-:
همین
ایام به کام
فعلنات :-118-:
عسل : عمرن بذارم برنده بشی :-2-33-::-2-33-::-2-33-::-2-33-:
برنده میشم خوبم میشم تا چوشت درآد :-119-:
elnazpar
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۱۶ بعد از ظهر
سیلام دوفاره ..... http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281672%29.gif
خب ما باز آمدیم .... http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_84.gif
کماکان هیچ خفریی نیس و ما در بیکاری محض به سر می بریم :-2-41-::-2-41-:حوصلمونم بد جوری سر رفته http://www.kolobok.us/smiles/light_skin/dash2.gif .... آقا ما خسته شدیم از نت و هر چی به نت مربوطه ولی اگه همینم نیام از بیکاری دیوونه میشم . http://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gif ... اصلا احساس بدی که دارم قابل توصیف نیس:-2-39-::-2-39-: ....
یه موج خیلی منفی و کسل کننده ای هم از طرف دو نفر خیلی اذیتم می کنه:-2-39-::-2-39-: حالا تو نت هستش یا تو دنیای واقعی دیگه بماند http://www.millan.net/minimations/smileys/ggrabbitsmiley.gif
دلم برای هانی تنگ شده http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif با اینکه باهم اس داریم ولی تو سایت وقتی نیس واقعا عذاب آوره http://www.pic4ever.com/images/tissue.gif .... شاید اگه بگم فقط دو سه نفرن که من اومدنم تو سایت براشون مهمه یا اصلا اگه نیام نبودنم به چشمشون بیاد اغراق نکرده باشم ... http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_202.gif . برای همه شاید فقط یه دوست باشم http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282086%29.gif و بهم هم خیلی لطف دارن همه دوستان http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif ..... ولی خب .... بی خیال http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/2lbkos0.gif
بریم سراغ از بهد از خاطره ظهرم تا الان .... http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif .بعد از اینکه خاطره امو فرستادم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Yahoo_Smiley/check-email-smiley.gif چن تا تایپیک دیگه هم زدم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/awwsmiley.gif و دیدم کسی نیس بیشتر حوصلم داره سر میره :-2-31-::-2-31-:سایت رو بستم و نشستم یه رمان خوندم ... http://www.pic4ever.com/images/288.gif . بعدشم که دوباره این خواهری ما هم که امروز همش یاد کودکی افتاده http://www.pic4ever.com/images/chase.gif پدر مارو در آورد مجبوری نشستیم باهاش اسم بازی http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282086%29.gif ( از یه حرف خاص یه تعداد مشخص اسم می نویسیم http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282086%29.gif و هر کی زودتر تموم کرد بعد اسما رو می خونیم http://s17.rimg.info/c2e1680c889b2c5dd5fea1ceeeaa5cec.gif و مشترکارو خط میزنیم http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%28767%29.gif بعد تعداد اسمای غیر مشترک رو حساب می کنیم ببینیم مال کی بیشتره http://www.pic4ever.com/images/499kfok.gif .... چه بی هیجان نه ؟!!!:-2-28-::-2-28-::-2-28-:) هم کردیم .... خب اون بنده خدا هم حوصله درس خوندن نداره .... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/bokmal.gif تازه کلاسای یونیش شروع شده حس درسش نمیاد .. http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/bliss.gif ..هر روز یه کاری می کنه یه روز فیلم میبینه یه روز شال می بافه . http://www.millan.net/minimations/smileys/knitsmile.gif ...امروزم که توفیق اجباری نصیب اینجانب گشت که باهاش بازی کنیم .... http://www.pic4ever.com/images/2gwb921.gif . الانم که جیم زدیم که آره آجول من دیگه مغزم خسته شده . http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282340%29.gif ...(حالا چقدرم مغز رو خسته می کنه این بازی .....:-2-06-::-2-06-:)اومدیم نت . http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/putertired.gif ... باز یه تایپیک دیگه زدیم ... http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281847%29.gif . و الانم که داریم خاطره می نویسیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/cowboypistol.gif ..... آهان هانی هم اس دادم که پ چیدا نیومدی http://www.kolobok.us/smiles/user/kez_13.gif http://www.kolobok.us/smiles/user/kez_13.gif گف هنوز مخابرات وصل نکرده نتشون رو .... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/electricf.gif امشبم نمیادش .... ای بابا :-2-39-:
خب دیگه همین http://www.millan.net/minimations/smileys/friaresmilley.gif
تا فردا خدانگهدار همگی ..... http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_witch.gif
الناز http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_185.gif
16/11/90
[fakhte]
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۲۸ بعد از ظهر
حذف
OoPs
۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۴۹ بعد از ظهر
TM Baaaaaaax
آقا من عااااشق این گروهم ، کلا خیلی باهاشون می حالم ( الان دوره هم جمعیم ، پلیسام کردن کمین .... )اییییییییول
نمی دونم از صبح یه جوریم ، نمی دونم شاید به خاطر اینه که هوا یهویی سرد شد، آخه صبح جرات نداشتم از زیر پتو بیام بیرون
این ثبت نامم که شده قوز بالا قوز . اه ، حالمو عجیب گرفته ، سایتمون سیستمش کلا عوض شده و تا بیام بهش عادت کنم اعصابمو بهم می ریزه ( دقیقا همون حس ثبت نام برای ترم دوممو دارم با چند درجه غلظت کم تر )
هیچ کار مفیدی انجام ندادم امروز از صبح تو 98یام ، همش رمان خوندمو آواتارمو امضامو عوضیدمو ( خیلی دوسشون دارم ) یه کمم با این اس اسها کل کلیدم ....
حالا فردا می خوام برم دانشگاه ببینم این پیامایی که تو سایت برام می زنن یعنی چی؟؟؟؟ بعدشم تنهایی برم خرید. به شرطی که دیگه بهانه ی سردی هوا رو نیارم.
دوست دارم که هر چه زودتر این 6 ترم هم تموم شه راحت شم. ای خدا می شه من به همه ی اون چیزایی که تو مخمه برسم؟؟
دیروز دانشگاه بودم ، وقتی داشتم میومدم بیرون سرم پایین بودو داشتم با خودم آهنگ انریکه رو می خوندم ، یهو یکی ازین پسرای شیطون هم کلاسیم محکم پاشو جلوم کوبوند رو زمین
یه لحظه کپ کردم ، سرمو مثل برق گرفته ها اوردم بالا و آماده ی فحش دادن بودم اما فقط بهش گفتم تو روحت، غش غش واستاده بهم می خنده. طرفدار اس اسه ، دارم فکر می کنم در اولین فرصت حالشو از هر جهت بگیرم...
خوش اومدی به این جمع ... هه هه
جمعن همه تی امیا
تی. ام. بکس!
هِله هِلِی هِلِی لونه / جشنمون تو خیابونه
همه جا هم چراغونه / وای پلیس دنبالمونه
خانوم آقا نرو خونه / بوق زنی تو میدونه
همه جا درب و داغونه / همه چی زده قانونه
همه یکی شدن تو این تاریکی / این پارتیم میشه تاریخی
مهم نیست جشن هست مال کی / امشب، همه مالکید
زدن سیم آخر همه قر و قاتی/ همه دارن به هم حس تلپاتی
دورُ ورم نیست تریپ کرواتی / دارن همه دیپلم فوق لاتی
همه قید و مید پلیسُ زدن / توی خیابونا ویراژ میدن
نگو اینجوریه ایرانُ دیدم / باید باشی بینی بیرا نمیگم
گاز بده برو یه راست لولو / بده بالا بالا مکس ولوم
تا خورشید بکنه باز طلوع / ثابت مثل کلاه بهزاد بلور
نشده هنوز جشن شروع / نیلو دوست دارم نمیگم دروغ
نیلو دیگه کیه؟ منم فروغ! / همه در به درُ شلوغ پلوغ
«علی بی» پلیسا مارو دیدن / عیب نداره رشوه میدم
فرشته ها واسم خواب دیدن / که دنیا رو دارم من تاب میدم
هِله هِلِی هِلِی لونه / جشنمون تو خیابونه
همه جا هم چراغونه / وای پلیس دنبالمونه
خانوم آقا نرو خونه / بوق زنی تو میدونه
همه جا درب و داغونه / همه چی زده قانونه
خانوما آقایون نرین خونه / خودم با پلیس میزنم چک و چونه
قراره جشن تا ساعت 5 بمونه / دوباره تی ام واست تا صبح بخونه
«نبلتی» داری پارتی بازی؟ / که واسه خودت شر میسازی؟
خانومی باش از این پارتی رازی / جایه اینکه واسه ما مینازی
سرکاره فکر کرده سرکچلم از سربازیه / سرِ کار میزارمش و میگم محمود از این جشن رازیه
بیا بشین دور و ور ما و ببین / که زندگی داره بالا پایین
تو میدون جمع شدیم / خوب و شاد و شنگولیم
دنیارو دوره کردیم / زیره آسمون لاجوردی
همه خوشی های زندگی رو / خیلی وقته کهنه کردیم
الان دوره هم جمعیم / پلیس ها هم کردن کمین
حتی اگه دستگیر شیم / تا آخرش همه با همیم
هِله هِلِی هِلِی لونه / جشنمون تو خیابونه
همه جا هم چراغونه / وای پلیس دنبالمونه
خانوم آقا نرو خونه / بوق زنی تو میدونه
همه جا درب و داغونه / همه چی زده قانونه
اُ، اُ، اُ --
ای، همه جمعیم.... پس با ما بمون ... حالا بلند بخون
ستاره بارونه (تو تو تو میدون)
چه درب و داغون (تو تویِ میدون)
آژان فراوونه (تو تو تو میدون)
تی ام باهاتونه (تو تویِ میدون)
به یاد تولد آرش که امشب خاطرش بدجور برام زنده شد
pari_shaun
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۵۹ قبل از ظهر
هه ... میخوای آبروم رو ببری؟ بس نبود با زندگی مردم بازی کردی؟
مرد نیستی آخه ! حالم ازت بهم میخوره !
ساعت داره 5 صبح میشه ! هنوز نتونستم کپه ی مرگم رو بزارم !
ای لعنت به هر چی نامرده که اینطوری با زندگی مردم بازی میکنند !
دیشب که چه حرف ها نشنیدم ! واااااااای که داغون شدم !! کم مونده دیگه بگن پریسا از این ....
ای لعنت به همتون که میایین از این حرف ها میزنید !
به مولا ازتون نمیگذرم !
ویرایش شد !!
خانم فسقلی
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۰۳ قبل از ظهر
سلام:-2-20-::-2-20-:
آخا ما تازگیا خیلی روانی میزنیم:-2-34-:
حس درس خوندنم نمیاد بشه ها:-2-21-:
چون کمتر میام سایت اومدم لیست دوستان رو قشنگ ویرایش کردم، با آرامش نشستم 2059 نفر رو حذف کردم:-2-13-:
پیامامم واسه همه باز کردم که هر چقدر خواستین تو خصوصی از خجالتم در بیاید:-2-02-:
نمی دونم چرا جوگیر میشم این روزا یهو یه کار احمقانه می کنم:-2-24-:
عوارض زیادی درس خوندن بید:-2-07-:
50 ص تایپم از عسل گرفتم:-2-32-: یکی نیست بگه بچه تایپای دیگه تو انجام دادی؟:-2-17-:
ولی فراخوان یه حال و هوای دیگه ای داره نمیدونم چرا دوسش دارم:-2-26-:
دیروز یه شوک بهم وارد کردن
گفتن امتحان داریم:-2-29-:
رفتیم سر کلاس مخشو زدیم بندازه واسه امروز
الان مثلا دارم درس میخونم و خاطره می نویسم:-24-::-24-::-24-::-24-::-24-:
تا شب ویرایش میشه الان دقیقا 6:02 صبح بیدش:-37-:
اِهِم...
ما بازم اومتیم سایت :-2-38-:
ساعت 11:30 می باشندی:-2-26-:
صبح ساعت 9 پدری جانمان بیامندندی مارو از خواب همایونی بیدار کرد:-2-07-:
بعدش ننه ای رها جانمان زنگید و نذاشت بخوافیم:-2-34-:
بعدش دیدم خواب پرید دیه رفتیم صبحونه ی ماهرخ پسندی خوردیم:-2-05-:
الانم داریم با مامان رهایی صحبت می کنیم :-2-11-:
ویرایش شد
بای تا های تا خاطره ی بعدی
گنجشک
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۱۷ قبل از ظهر
درود دوستان عزیز:-2-25-:
امیدوارم همه شاد شاد شاد باشن:-2-40-:
من امروز خیلی خوشحالم!!!:-2-16-:
انقدر که واقعاً به قول یکی آسمونا زیر پامه!!!:-2-16-:
مرسی ناهور... مرسی... مرسی... مرسی...:-2-40-:
مرسی که دیشب اون خبر خوش رو بهم دادی...:-118-::-118-::-118-:
به قول خاله پیرزنا الهی دست به خاکستر می زنی طلا تحویل بگیری:-2-35-::-2-40-::-2-27-:
مرسی واقعاً!!!!:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
دیشب ناهور عزیزم بهترین شب زندگیمو واسم خلق کرد...:-2-41-:
بالآخره قانون تصویب شد:-2-16-::-2-16-::-2-16-: دخترای مجرد هم می تونن فرزندخوانده داشته باشن:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
از خوشحالی دیشب انقدر جیغ کشیدم که غزاله رو از خواب بیدار کردم:-2-16-:به بابام زنگ زدم... به پارین... به پرشان... به همه!!! ساعت دوزاده شب بودا! اما من واقعاً اختیار کارام دست خودم نبود:-2-14-::-2-27-:
من خیلی خوشحالم......... مرسی ناهور... مرسی واقعاً!:-2-40-:
دیشب به وکیل بی خاصیتم زنگ زدم! ساعت دوازده شب بود:-2-27-: بهش گفتم تو واسه چی داری از من پول می گیری مردک!؟ 11 بهمن خبر تصویب این قانون اومده روی سایت تو هنوز به من خبر ندادی؟!:-2-33-:
بعدش دیگه یه کم تنبیهش کردم..:-2-22-:
دیشب اصلاً نخوابیدیم... نه من و نه غزاله...:-2-27-: انقدر که هیجان زده بودیم جفتمون... . :-2-16-:
امروزم صبح خیلی خیلی زود رفتم حلیم و کله پاچه گرفتم، رفتم مؤسسه:-2-16-:انقدر کله سحر با رعنا از خوشحالی جیغ کشیدیم و بالا و پایین پریدیم که بچه ها نیم ساعت زودتر از ساعت همیشگی بیدار شدن:-2-27-::-2-14-:بعدشم من پسرکم رو با خودم آوردم خونه:-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
با مدیر مهربون مؤسسه صحبت کردم، قرار شد حالا که قانون تصویب شده، این وکیل بی خاصیت من زودتر وارد عمل بشه و مراحل قانونی رو طی کنه!!! اما پسرکم دیگه بیاد پیش خودم:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
الان این جاست... :-2-16-:توی خونه خودمون... :-2-16-:واقعاً خوشحالم...:-2-16-: انقدر که اصلاً نمی دونم چی باید بگم...:-2-16-:باورم نمی شه هنوزم... . :-2-41-:
دستام از شدت خوشحالی دارن می لرزن...
عاشقتم خدا... مرسی خدا جونم... مرسی مرسی مرسی... به قول یکی نوکرتم خدااااااااااااااااااااا
فکر کن! ایلنور کوچولوم... توی خونه من... توی اتاق من...
واااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااای :-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
عصری می خوایم بریم کلی خرید کنیم...
فردا شب مهمانی دارم... واسه ورود مرد کوچکم به خونه خودش...:-2-16-::-2-16-:
خدااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااا عاشقتم... خیلی خوبی خدا جونم... خیلی خیلی خیلی:-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:
ناهور مرسی... مرسی... مرسی:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
امیدوارم که به تمام دوست داشتنی هات برسی..:-2-41-::-2-40-:
شاد شاد شاد شاد شاد باشید دوستان:-2-40-:
بدرود
sue.sun
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۳۳ قبل از ظهر
سلام
خیلی خوشحال شدم گنجشکک اشی مشی
پرنیا جون واقعا برات آرزوی بهترینها رو دارم
امیدوارم همیشه کنار مرد کوچکت به بهترینا برسی
شبنم من الان گرممه:-2-08-:
SaRa
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۵۴ قبل از ظهر
امروز با یه سر درد شدید از خواب بیدار شدممممم اونم ساعت 3:40 صبح خداییش خیلی زور داره دیگه هم خوابم نبرد
نشستم یه خرده آهنگ و فیلم و ... دان کردممم ساعت شد 6 بابام بیدار شد بره سرکار بهم میگه امروز وقت کردی خونه رو تمیز کن اینا هم منو با کزت اشتباه گرفتن هی میگن این کار و بکن اون کار رو بکن ( باز صد رحمت به آقا و خانم ت / ط ناردیه ) ... هی میگممم خدا ژان وال ژان کی میخواد بیاد ؟؟!!! :-2-08-:
عجیب امروز هوس آهنگای سیوش قمیشی رو دارم مخصوصا آهنگ بارونش خاطرات خوبی رو یادم میاره ... ایام مدرسه هوای بارونی و خنده با دوستام تو راه خونه شیطونی و سر به سر گذاشتن اهالی محل و کل کلامون با بچه های مدارس دیگه
امروز باید برم 3 راه جمهوری میگن وسایل پزشکی اونجا دارن ( راسته؟؟؟ ) ولی گیج شدمممم دقیق نمیدونم 3 راه کدومه؟؟؟
برم حافظ راحت تر میرسم اونجا یا برم 4 راه ولیعصر؟؟؟؟ یکی کمک کنه
امروز از کلاس زبان بهم زنگ زدن که نمره های فاینال اومده شما بالاترین نمره تو کلاستون رو گرفتید 15 % تخفیف دارید هرچی حساب میکنم میبینممم 15% تخفیف نمیذاشتن سنگین تر بودن والاااااا
دیروز انتخاب واحد کردم 20 واحد برداشتمممم شانس من فقط 2تا درسم کلاس داره بقیه درسام خودخوانه
مامانم بهم میگه از بس دانشگاه نمیری اینا خودشون برات درسا رو خودخوان کردن دیگه عذاب وجدان نداشته باشی به خاطر غیبتات ... بیچاره نمیدونه من کلا به خودم سخت نمیگیرممم که بخوام عذاب وجدان بگیرمممم کلا پیچش رو دوست میداریمممم ...
دیگهههه حرفی نیست
niloofarnaz
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۱۰ قبل از ظهر
سلام و رحمت الله...:-2-10-:
بعد قرنی اومدیم یه سری هم به خاطره نویسی بزنیم که اولین پستشو تو شبه یلدا زدم..:-120-::-120-:..یادش بخیر مثلا قرار بود دائم بشینمو خاطره هامو اینجا ثبت کنم...اخه نه که دفتر خاطره قحطیه....:-2-22-::-2-22-:
امروز حالمان خوب است یعنی از چند روزه گذشته بهترتریم البته اگه باز نخواد یه چیزه دیگه قطع بشه....:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
دیروز که این قطعیه اینترنت اعصابه ما را به کلی بهم پاشید .:-2-33-::-2-33-:..پریروز هم قطعیه تلفن..:-2-33-::-2-33-:..و هزار تا قطعیه دیگه...:-2-43-::-2-43-::-2-43-:
به هر کدومم زنگ میزنی میگن مشکل از مرکزه ....اخر ما نمیدانیم این مرکز کجاست که همه چیز از ان جا قطع میشه:-2-28-::-2-28-:
به قوله یه بنده خدایی قطعیه اینترنت به خاطر یخ زدنه فیبر نوریه باید اب جوش بریزیم یخش وا بشه:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
این روزها جمیعا خانوادگی با برادر اخمو قهریم .:-2-09-:..سر بخود شده اند ایشون .:-2-42-::-2-42-:..البته درجه قهر بودن ما کمتر از باقیه خانوادست...میایم میرویم یک لبخند کجکی میزنیم:-2-27-::-2-27-: او هم به ما اخم میکند.:-47-::-47-::-47-:...عجب روزگاری شده ها....منت کشی تو کارمون نبود که اونم اضافه شد...:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
این روزا مرگو میرم زیاد شده...زلزله ی چند وقت پیشه مشهد تلفات داد اونم از ترس....:-2-03-::-2-03-:
یکی از همسایه هایه مامانیمون موقع زلزله از ترس سکته میکنه بنده ی خدا مادرشم از جوشه بچش سکته میکنه .:-2-41-::-2-41-:..مادر میمیره و بچه سالم میمونه..:-2-34-::-2-34-:..هی روزگار...خدا اگه میدونست مادر اینقدر مهربون میشه که به خاطر بچش جون میده هیچوقت مادرو نمیافرید که بعد همون بچه بی مادر بشه...:-2-12-::-2-12-::-2-30-:
این هم از خاطره ی بنده ...:-2-25-:
.parniya.
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۰۵ بعد از ظهر
سلام :-2-25-:
امیدوارم که همگی خوب باشید
خاطره خاصی که این چند روز ندارم همش داشتم کارهایی رو که بخاطر سفرم به ایران عقب افتاده بود انجام می دادم .اما می اومدم خاطره ها رو می خوندم. البته وسطش مهمونی خداحافظی یکی از دوستان که داشتند از این شهر می رفتن هم رفتم .
چند روز گذشته اینجا هوا خیلی سرد شده بود. دما تا 17- هم رفت، کلی هم برف اومد اما امروز بهتره دما 6- شده و قراره به3+ هم برسه ....(این قسمت هوا شناسی بود).
دیگه اینکه اینجا خبری نیست.معمولا همه چیز آرومه...
پ.ن:هانی جون خانوم کجایی تو چرا ازت خبری نیست.امیدوارم هر جا هستی شاد و سلامت باشی.:-2-40-:
پ.ن:بابک عزیز خدا رو شکر که بخیر گذشت،بیشتر مراقب خودت باش.تاپیک به خاطره هات و دوستان به وجودت نیاز دارند.راستی اون آخر خاطره ات رو خیلی دوست داشتم:-2-40-:
پ.ن:زهرا star عزیز انشاءالله که عمل پدرت خوب پیش بره و صحیح و سالم برگرده پیشتون وشما هم سالهای سال زیر سایش زندگی کنید.
پ.ن:شبنم جون،خانومی بهت توصیه می کنم (البته امتحان کن ضرر نداره)که یه شال گردن ببند طوری که جلوی دهن و بینیتو بگیره این جوری موقع نفس کشیدن هوای سرد وارد بدنت نمی شه و کمتر هم سردت می شه....( اینها از تجربیات من تو اینجاست، تازه خود اینا تو این سرما با یه لا لباس میان بیرون حتی یه وقتایی پاهاشون هم لخته اما یه شال گردن بستن دور دهنشون ، تازه اصلا هم سردشون نیست )
دوستون دارم
مراقب خودتون باشید:-118-:
شبنم
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۰۵ بعد از ظهر
یکشنبه 16 بهمن
هوا بس ناجوانمردانه سرد است :-2-36-:
سوسن خیلی نامردی که گرمته :-2-36-:
بعضی وقتا از یه سری چیزا باید فقط و فقط بگذری ، ازشون فاصله بگیری تا بگذرن. اگه گیرشون بشی ، گیرت میندازن و نتیجه اش میشه درگیری ذهنی ! درگیری ای که فرسایشیه و نتیجه اش چیزی نیست جز اعصاب خردی ، از بین رفتن احترام و دوستی و اضافه شدن یه موی سفید به تار موهات. .. این گذشتن نشونه ی کنار گذاشتن یا حذف و یا حتی کینه و بخشش نیست. فقط نشونه ی اینه که زندگی ، با وسعتی که داره خیلی مسائل مهم تر و لاینحل تری داره که خود به خود برات اتفاق می افته و بهتره انرژی تو نگه داری واسه اون مواقع ...
کوه صبر و استقامتم که باشی اگه بخوای خیلی به همه چی بپردازی از یه جات می زنه بیرون :-2-22-: (هرکی فکر بد کنه از ذهن منحرف خودشه !) یه سری چیزا اقتضای یه سری وقتاس . نوجوون که باشی دغدغه هات یه چیزن! در عنفوان جوانی یه چیزای دیگه ، به سن ماها که برسی کلا شکلشون عوض میشه بعد تر و بعد تر... باید بگذری که بگذره ...
ما از این خواهرمان خیلی می ترسیم :-2-28-: دو دقیقا اومدیم کارامونو بکنیم یه گزارشی برامون فرستاد که دوساعت بردمون سر کار :-2-35-: الان تموم شد داریم میریم به کارای عقب افتاده مون برسیم :-2-39-: ما چقدر طفلکی هستیم :-2-39-: سردمه :-2-09-:
این چند روزه داشتم تو لیست وبلاگا دنبال پستای درست درمون میگشتم ، ماشا... هر چی گل درشته از بچه های خودمونه ها :-2-08-:ما به شوما مفتخریم :-2-27-:
همین
نازلییییییییییی تولدت مبارک خانوم :-2-16-:. خیلی خیلی خیلی تبریک. امیدوارم اون روزا که به اوج میرسی ماها رو یادت بمونه :-2-25-:
فیلن روز عالی متعالی :-2-40-:
نامرده هر کی گرمشه :-2-36-:
مرضیه تو اونجا چی میکشی :-2-30-:آقا این بدآموزی داره ! ما فردا پاهامونو میندازیم بیرون دهنمونو میپوشونیم تقصیر اینه ها :-2-22-:شوخی کردم عزیز حتما امتحانش میکنم :-118-:
خاص نوشت :
آرام عزیزم تولدت مبارک باشه :-2-40-: شرمنده که من دیر یادم افتاد بذار به حساب کهولت سن :-2-39-: امیدوارم سایه ات سالیان سال بالای سر کوچولوهات باشه :-2-40-: امسال برات پر از شادی و قبولی دانشگاه و چیزای خوب باشه :-2-40-:
REMIX
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۲۳ بعد از ظهر
http://www.kolobok.us/smiles/artists/vishenka/l_sunny.gif
سلام سلام سلام :-2-25-::-2-25-::-2-25-:
امروز17بهمن 1390 (شمارش معکوس : تقریباً 42 روز به آخر سال مونده . )http://www.millan.net/minimations/smileys/smileybunny1.gif
خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟http://www.millan.net/minimations/smileys/wink2.gif
الان که نگاه کردم دیدم آخرین باری که اومدم اینطرفا و اینجا خاطره نوشتم سی ام آذر ماه بوده.:-2-38-: دلم برای حال و هوای این تاپیک تنگ شده بود .:-2-41-:پس میریم که داشته باشیم اخبار از نوعِ REMIX .:-2-22-:
من .... شمارش معکوس .... مشغله دارم : از اول بهمن زنگ آخر سالِ چه توی شرکت و چه توی خونه زده شده .http://www.kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_60B.gif اگه خدا بخواد امروز خونه تکونیه مامان تموم میشه فکر کنم کارگره امروز جشن بگیره که داره راحت میشه http://kay.smiley.free.fr/images/8075.gif.ولی توی شرکت حالا حالا یعنی تاآخرین روز کار داریم .http://www.kolobok.us/smiles/light_skin/gamer3.gifاین روزا انقدر کارای شرکت رو هم روهم شده که گاهی وقتی میرسم خونه دیگه توان شام خوردنم ندارم http://kay.smiley.free.fr/images/8078.gif. نمی دونم چرا ایرانیا آدمای دقیقه نَوَدن :-2-36-:.یعنی کلِ سالُ میذارن تمام کارا و سفارشات و تغییر دکور و ... دوماه آخر سال یادشون میاد :-2-36-:. جالب اینه که انتظار دارن الان که قرارداد بستن تقریباً نیم ساعت دیگه planآماده باشه و تا آخر روز هم بِره برای نصب .:-2-22-:
من ... جیجریای عمه ....تغییر سایز: جیجریای عمهhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_43.gif هم مشغولِ آتیش سوزوندنن .http://kay.smiley.free.fr/images/6944.gifجیجریه شماره 1 که داره برای کنسرت آماده میشه و دایماً تمرین تار داره http://www.millan.net/minimations/smileys/jazzybass.gif. تنها موضوعِ قابل توجه تغییر سایزشونه که الان براتون میگم :-2-28-:.البته بذار یه بیوگرافیِ کلی ازشون بدم برای کَسایی که ممکنه نشناسنشون .:mrgreen:
جیجریه شماره 1: قد : ا متر:-2-41-: – زبون 3 متر:-2-35-: – تخصص : دخترملوس و نازنازی خانواده .http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_blush2.gif
جیجریه شماره 2 : زبون 3 متر:-2-20-: – قد : نیم وجب :-2-35-:(به تناسب قد و زبون دقت داشته باشید :-2-22-:) – تخصص : آتیش سوزوندن و براه انداختن طوفان در حدِ کاترینا http://www.kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_4.gif.
من ... الان ... احساسم : عالی عالی عالی .:-2-16-::-2-16-::-2-16-: هوای حوصلمان هم آفتابی و فرحبخش .http://www.millan.net/minimations/smileys/studsmatta.gif
ممنونم از بچه های خاطره نویسی اونایی که با واسطه و بی واسطه سراغمو گرفتن .:-2-40-: شرمنده سرم شلوغ بود وگرنه همیشه به یاد تک تک شماها هستم .:-2-41-:
****امیدوارم این 42 روز که به آخر سال مونده جزوِ بهترین روزای زندگیتون باشه و به تعداد روزاش خبرای خوب خوب بشنوید .http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_cupidgirl.gif
عاشقتونم دختر و پسرم نداره .http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_49.gif
الهام .http://www.kolobok.us/smiles/artists/vishenka/l_daisy.gif
خدااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااا (خداحافظ)
Bahar Cheshmak
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۲۶ بعد از ظهر
سلام
امروز 17/11/90 یا بهتر بگم یه روز پر کار پرکار
از ساعت 10:15 رفتم بانک اقتصاد بعد لیست بیمه رو رد کردم بعد رفتم پست برای ارسال دفاتر پلمپ بعد رفتم بانک ملت فکر کنید تو این سرما
هر چی هم اعتراض بکنی فایده ای نداره :-2-33-:
انگشتام یخ زده دارم میلرزم :-2-38-:
همکارم مرخصی رفته باید کارای اونم انجام بدم :-2-31-:
یه کار توی بهارستان دارم باید برم اونجا:-2-43-:
خلاصه امروز از اون روزای پرکاره و خیلی هم سخت:-2-09-:
دلم همش پیش آجیمه نمیدونم الان حالش بهتر شده یانه
من که همش دارم واسش دعا میکنم انشاالله که زود خوب بشه بیاد خونه
خدارو شکر چون همه شرکت ما و منو میشناسن زود کارمونو راه میندازن
خوب دیگه من باید برم امروز کم بودم تو سایت بعدازظهر که میام جبران میکنم:-2-25-:
آجی خدا نگهدار همش تو فکرمی با امید خوب شدن آجی هستی:-2-25-:
NILOUFAR
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۲۷ بعد از ظهر
به نام خدای خوبم
زمانه به ما می آموزد بسیاری از باید ها و نبایدها ، خنده آور بوده اند
17/بهمن/1390
از این تبلیغات ترنج خوشم نمیاد
دوروزه همش سعی دارم یه کاری رو تو سایت انجام بدم ولی روم نمیشه برای همین کم کم دارم بیخیالش میشم
خجالت آوره که داشتم نوشته هام رو نگاه میکردم به قول لیلی همه شخصیت ها شبیه هم هستن .
دیشب رادیو هفت رو دیدین ؟ وای من مصاحبه شونرو با 4 تا از بچه ها دیدم چه قد ر بامزه است حرف زدنها و فکر کردن هاشون من بچه های کوچولو رو زیاد دوست ندارم (البته تا 3 سالگی خیلی دوسشون دارم ) برای همین از سوال و جواب هاشون خسته میشم ولی برنامه دیشب واقعا قشنگ بود
کتابخانه برخلاف تصورم خیلی کارهای ریز و درشت داره تازه یه چیز دیگه هم هست که باعث میشه شبها خوابم نبره اینکه حتی تو یه محیط فرهنگی که یه جامعه خیلی کوچیکی به حساب میاد درست کار کردن خیلی سخته یعنی اینجا هم مجبوری یه سری کارهای ظریف برای ناحق کردن حق دیگران و رضایت مدیرات انجام بدی . تازه اینکه بخوای بگی من این کار رو نمیکنم این ناحقیه و بیت الماله باعث میشه دلشون رو بگیرن و بهت بخندن و بگن حالا یه دونه کاغذ A4 و چهار تا مجله تخصصی رو بالا کشیدن که این حرفها رو نداره !!!! من میدونم همه جا اینجوریه ولی واقعا یعنی هیچکس خوب نیست یعنی هیچکس نمیتونه خوب کار کنه بدون حتی این اشتباهات کوچیک ؟؟؟بیخیال ...
فیلم کد منبع رو دیدین این روزها به این نتیجه رسیدم که این چیزها واقعا ممکنه و خیلیا هستن که حتی برای مردن هم التماس میکنن ولی ...
و خیلیا هم برای زنده بودن دیشب خیلی سرد بود هی به خودم گفتم بخاری رو زیادتر نکنم چون استفاده زیاده ما باعث میشه شهرهای مرزی گازشون قطع بشه ولی واقعا نمیشد لباس زیاد پوشیده بودم دو تا هم لحاف روم انداختم بازم سرد بود نصفه شب بخاری رو تا ته زیاد کردم من که فقط دست و پاهام یخ زد تا صبح هی بیدار میشدم میگفتم خدایا فقط همین امشب کسی بیرون نمونده باشه خیلی سرده . منجمد شدن بهترین روش مردن نیست نه؟؟؟؟
من از سرما متنفرم خیلی خیلی زیاد تازه همیشه هم رو برفها سر میخورم این دو تا دلیل ساده باعث میشه از زمستون خیلی بدم میاد تازه از سفیدی یکدست هم خوشم نمیاد دلم میگیره از شانس بدم هم خدا منو انداخته تو این استان سرد و کوهستانی که همیشه خدا زمستوناش زودتر از راه میرسه.
البته شب یادم بمونه دو رکعت نماز شکر بخونم الان یادم افتاد اگه منو مینداخت تو قطب جنوب باید روزی صد بار آرزوی جهنم رو میکردم.
لی لی من از لاکپشته وبلاگت خوشم میاد بعد اگه بخوایم فکر کنیم این جریان گریه لاکپشته راسته دیشب تا صبح احتمالا گریه کرده.
گفتم لی لی یاد دخترم افتادم من امروز مامان شدم :دی باید به منم تبریک بگین چه گل دختری تحویلتون دادم
مژگان این اواتارت چه خوشگله دیشب خوابت رو میدیدم یعنی تو بودی ها ولی آواتارت رو جای تو میدیدم :دی این اینترنت پاک منو خل کرده هه هه
سارا عزیزم تولدت مبارک دخترم میگم سارا یاد مکالمه میفتم :دی
الهه عزیزم چشمات خوبه نمیدونم من کم میام یا تو نیستی؟ مهدی و عسل و ماهد دلم براتون تنگ شده
تازه سودا جونم انگار چند روی خاطره ننوشته
آقای نوین رو هم ندیدم !!!
اها یه چی خیلی مهم یادم افتاد من یادم نمیاد تو خاطره هام نوشته باشم شکسته عشقی خوردم :دی حالا اگه گفتم و یادم نبوده شما یاداوری کنید ولی خوب حقیقتا این شکلی نبوده نمیگم نظر بچه ها برام مهم نیست ولی هر کس میتونه هرجوری دوست داره فکر کنه . و هر کس رو هرجوری دوست داره ببینه حالا اینکه من رو چه جوری ببینید هم به خود شما ربط داره راستش بعد شنیدن این حرف فکر میکنم شاید باید همه خاطره هام رو اینجا نمینوشتم یا حداقل واضح تر مینوشتم که چنین نگرشی پیش نمیاد.در هر صورت اشکال نداره ولی فکراتو ن رو واسه دوستاتون نگین که تو سایت پخش بشه چون شاید یه درصد اشتباه باشه اوکی؟ خیلی مرسی از همکاریتون .
جدید ترین آهنگ سانی هیل و B.A.P منو دیونه کرده اونقدر گوش دادم که صدای تک تک ساز ها رو هم تشخیص میدم :دی خدا هیچکسی رو اینقدر جوگیر نکنه
فعلا.
کی پست منو خوشگل میکنه ؟؟؟:-2-33-:
اینجوری بدون رنگ نمیدوستم:-2-39-:
ببخشید
فک کنم خیلی بی جنبه ام ، وقتی یه چیز اینجوری میشه من فورا می افتم زر زر
دست خودم نیس
دلم گرفت یهو ، مادربزرگم هم چون تو بهبهان دکتر نبود ، فرستادن اهواز
تا برسه اونجا ، وضعیتش هی وخیم و وخیم تر شد که دیگه هشیاریشو از دست داد
الانم برای عمل خاله ام اینجا امکانات ندارن ، باید بره تهران ولی میگن هواپیما نیس ، معلوم نیس کی بره
معذرت میخوام
لي لي من وقتي پاي دوستي مياد وسط خيلي بي مصرف ميشم بعدشم من اصلا فكر نكردم چرا اين جوري نوشتي شايد منم همين طور مثل تو مينوشتم خانمي . اهل دلسوزي و اينا هم نيستم فقط خيلي دركت ميكنم از ته دلم برات دعا ميكنم الانم بيكارم تقريبا ميشينم اون ذكري رو كه خيلي بهش اعتقاد دارم ميخونم ايشا.. كه زودتر ميرن تهران . نترس عزيزم :-2-40-:
سلام
خوبید؟
من هروقت یه تصمیمی میگیرم همه چی دست به دست هم میده که او تصمیم عملی نشه، دو روز تصمیم گرفتم که یه هفته ای کتاب گتسبی بزرگ جمع کنم ( ریحانه جون شرمنده که تنبلی کردم) تصمیمم بر این بود که روزی 10 صفحه تایپ کنم حالا امروز برقمون رفت 3 ساعت یعنی تا یک برق نداشتیم، خیلی حرفه زمستون برق بره اونم این همه مدت
روز خوش:-2-40-:
يعني من مرده اواتار تو و هاني شدم :-2-14-:
+ نيــلوفر .. ميدونم از دستم دلخوري:-2-15-: پس بيخود نگو نيستم:-2-15-: ببخشيد واقعا....ببخشيد :-2-15-:
با مني آيا؟؟؟ :-2-14-::-2-14-: نه فكر نكنم با من باشي :-2-22-:ولي خب ميخواي ببخشمت بيام بوسم كن تا اشتي كنم :-2-22-:
دروغ چرا؟ سر نماز ظهر داشتم فکر می کردم آیا بیام سایت کسی برام تاپیک تولد زده؟ مدیونید اگه فکر کنید عقده ایم.
سرما خوردم و نتونستم برم یونی و در نتیجه هنو از دوستام کادو نگرفتم. مدیونید اگه فکر کنید کادو دوست دارم.
اما راستش من هدیه دادن رو بیشتر از گرفتن دوست دارم. ایشالا تا آخر عمر اینقدر دستم باز باشه که بتونم به دوستام و اطرافیام هدیه بدم، دل آدم ها با گرفتن حتی یه هل پوک هم خیلی شاد می شه.
ممنون. ممنون. یه دنیا. از همه تون. اسم نمیارم که یوهو کسی جا بمونه.
:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
مهم نیست فقط سه تا گله، مهم اینه که همه قدرشناسیم رو با همینا دارم نشون می دم و واقعا ازتون ممنونم. دروغ چرا؟ خب خیلی خوشحال شدم دیگه. اومدم سایت می بینم 11 تا پیام دارم. بعد میبینم شبنم زحمت کشیده تاپیک تولد زده برام. بعد هی پست های تاپیک رو می خونم و می بینم کیا تبریک گفتن و هی شاد و کیفور می شم.
من عاشق 17 بهمنم. چرا نباشم؟ به قول مامان نیلو یه همچین گل دختری تحویل جامعه داده شده:-2-27-:
.
:-2-12-:چرا تاكيد نكردي منم اولين پست رو دادم :-2-43-:اولين پست رو زدن كار هركسي نيست :-2-27-:مرسي عزيزم حالا كه كادو دادن دوست داري يه كادو خوشگل واسه مامان بخر :-2-11-:
+ حال ميكنم پنج شيش تايي پست بدم :-2-38-: من و النازي كه اين حرفها رو نداريم :-4-::-4-::-4-:
يه چيز مهم ديگه يادم رفته بود
ناپلئون ميگه از يه چيزي خيلي متنفره اونم اينه كه آدمها مسئوليت كاري رو قبول ميكنن كه نميتونن انجامش بدن (حالا يه چيزي تو اين مايه ها)
در مورد مديريت هم من واقعا دلم نميخواد مورد تنفر ناپي قرار بگيرم :-2-15-: چون ديگه مثل قديما نميتونم 7 يا 8 ساعت رو مرتبا تو سايت باشم . اون رنگ ها و عنوان ها رو فقط واسه اينكه يه وقتي تو سايت فعال بوديم به ما ندادن اون رنگها مسئوليت ايجاد ميكنه . خب وقتي قراره من يه ماه نباشم واقعا چرا بايد من رنگي باشم اون كاربر ي هم كه مثل من ان ميشه فقط يه عنوان متوسط يا خودموني داشته باشه ؟ نامرديه ديگه .
اين مهمترين و تنها دليل من بودش نه از كسي ناراحتم نه كسي منو زور كرد نه چيز ديگه اي خيلي هم از ادمين ممنونم با وجود غيبت هاي طولاني اين مدت من اصلا بهم تذكر هم ندادن انتقاد هم نكردن چنديدن بار هم درخواست دادم تا بالاخره موافقت كردن . و ديگه اينكه خيلي خوشحالم مينا و يگانه آبي شدن اين مدت خيلي زحمت بخش هاي من رو كشيدن واقعا حقشون بود :-2-16-:
قربون صفاي اون بامرامي كه پستم رو رنگي كرد خيلي چاكريم :-2-32-:
lucy
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۲۹ بعد از ظهر
به نام خدا
به علت کمبود شدید وقت میریم سر اصل مطلب اقا ما دیشب خوئاب یکی از شما ها روددیدیم البته چند نفری بودن ولی فقط به طزور خاص این شخص رو یادمه راستش من زیاد هم کلام به طور خاص نشده بودم که بگم خیلی توی هنم بوده دیشب خواب لی لی نیکزاد رو دیدم :-2-06-:فک کن تازه بهش میگم اسمت که میناست میگه نه راستش اسم اصلیم تورانه :-2-06-:تو سایت نگفتم :-2-38-:منو میگی میگنن اخه چیراااا:-2-06-:بعد اونجا شبنمم یه چیزی گفت کلی خندیدیم ولی درست یادم نمیاد چی بود :-2-38-:همین خیلی جالب بود چهره ای که از لی لی تو خواب دیدم با اونی که تصورم بود فرق میکرد شبنم که خود جنس بود:-2-31-: یه نفر دیگه هم بود یادم نمیاد
من برم یه دور بگ
ردم این روزا از همه چیز عقبم خاطره ها هم شرمنده نخوندم فقط مینا واون مینا مهدی چیرا اخه چیرا پاک کردین اواتور به اون خوشکلی رو:-2-33-:من رفتم بای بای
چیزی یاد بود اضاف میکنم
ارام جونم تولدت مبارک
یاراو نازلی گل تولد شما هم مبارک:-2-40-:
Elnaz
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۴۳ بعد از ظهر
سلام
17 بهمن هی تاریخ میزنم یادم بمونه فردا تولد داشیو من هیشی نخریدم:-2-27-:
هوا بس ناجوانمردانه سرده صبح از خونه اومدم بیرون برف میومد اومدم اینجا افتابه وسوز اخه چیرا چیرا:-2-36-:
این روزا چه همش خبر عروسی ومامان شدن دوستامه:-2-37-:
دیروز اومده بودن پاکسازی منم خجسته که امشب سریالا تعطیل داشتم برا خودم فیلم گذاشته بودم مییدیم خجسته ساعت نه خوابم برده بود یهو دیدم مامی مثل چی بالاسرم ظاهر شد پاشو بیا وصل شد :-2-43-:نمیگه جوون مردم خوابش میپره:-2-36-:
من بازبا قبض موبایلم یه شاهکار ثبت کردم:-2-30-:
سوسن:-2-14-:
نیلو:-2-25-::-2-16-:
متولدین امروز تولدتون مبارک نازلی جونو دخی سارا:-2-16-:
تولد ارام جون کی بود شری:-2-35-:ارام جون با تاخیر تولدتون مبارک:-2-16-:
لیلون اون یکی فکر کنم من بودم دیشب شری تو خوابا میچرخیدیا تو خواب منم بودی:-2-22-:
بریم دنبال کار وکسب حلال روز همگی خوش :-2-25-:
mina1989
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۴۹ بعد از ظهر
سلییییییوم
خوبید انشاالله منم خیلییییییییییییی عصبانیم نیدونم این هانی و سونی بی اتف کجا رفتن نمیان http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281055%29.gif قرار بود شنبه بیان http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/dreamyeyesf.gif پس کوجایییییییییییییین.
راستی من مامان بزرگ اصلیمو پیدا بکردم این الناز پر موباشد. همه با هم بوگوید الناز پر ،الناز که پر نداره http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Yahoo_Smiley/angel2-smiley.gif
النازی حرف از بازی زدی جاتون خالی ما هم پنج شنبه با مامی و خواهری و شوهری تا یک شب نشستیم اسم فامیل بازی
کردیم بسی حال داد.هاااااااااا ااااااااااا http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/writing.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/writing.gif
راستیییییییی یییییییییییی راستییی یییییییی یه چیزه مهم یادم رفت بگم دیروز ساعت پنج بعد از ظهر نی نی دوست جانمان به
دنیا اومد اسمشو گذاشتن طهورا...ماشاالله گفت چهار کیلوه خیلی دوست دارم برم زودتر ببینمش عشخمووووووو http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif
http://www.pic4ever.com/images/loveshower.gif http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif http://www.pic4ever.com/images/connie_38.gif http://www.pic4ever.com/images/Laie_7.gif
خاطره ها رو کم و بیش خوندم
پرنیا جونم خیلی برات خوشحالم بهت خیلی تبریک میگم.ایشاالله موفق باشی . http://www.pic4ever.com/images/shrk.gif
عسل چشمک جان ایشاالله ببری.
زهرا جونم ایشاالله هرچه زودتر پدر تون با تن سلامت برگردن در جوار خانواده. http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/pillowtalk.gif
دادش سعیدی feedback خیلی خاطرت باحال بود کلی خندیدیم انشاالله موفق باشی اون دوتا درستم پاس کنی داداشی گل. http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/explanation.gif
هانیه جونم honey انشاالله تو هر رشته ی که می خوای بخونی موفق باشی . http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1399319647.gif http://s17.rimg.info/c2e1680c889b2c5dd5fea1ceeeaa5cec.gif
روز خوش فعلا بای http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_130.gif
+Lily
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۵۰ بعد از ظهر
ببخشید
فک کنم خیلی بی جنبه ام ، وقتی یه چیز اینجوری میشه من فورا می افتم زر زر
دست خودم نیس
دلم گرفت یهو ، مادربزرگم هم چون تو بهبهان دکتر نبود ، فرستادن اهواز
تا برسه اونجا ، وضعیتش هی وخیم و وخیم تر شد که دیگه هشیاریشو از دست داد
الانم برای عمل خاله ام اینجا امکانات ندارن ، باید بره تهران ولی میگن هواپیما نیس ، معلوم نیس کی بره
معذرت میخوام
یگانه
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۵۸ بعد از ظهر
سلام
خوبید؟
من هروقت یه تصمیمی میگیرم همه چی دست به دست هم میده که او تصمیم عملی نشه، دو روز تصمیم گرفتم که یه هفته ای کتاب گتسبی بزرگ جمع کنم ( ریحانه جون شرمنده که تنبلی کردم) تصمیمم بر این بود که روزی 10 صفحه تایپ کنم حالا امروز برقمون رفت 3 ساعت یعنی تا یک برق نداشتیم، خیلی حرفه زمستون برق بره اونم این همه مدت:-2-36-:
تولدت همه عزیزانی که بهمن ماه دنیا اومدن مبارک:-2-40-:
روز خوش:-2-40-:
هدف این پست فقط این نقل قول بودش:-2-37-:
شوما که تاپیکو به صورت مهمان می خونی ، چیرا عضو نمی شی؟ اگرم نمیخوای عضو بشی چیرا مسائل مردمو می خونی :-2-28-:مگه خودت مسائل نداری :-2-28-: اگرم عضوی خب چیرا بایوزر خودت نمیای بخونی؟ :-2-28-:چیرا برا خودت دوشواری درست میکنی؟:-2-27-:
خوب بعضی ها دشواری دوست دارن:-2-22-: مدیونی اگه فکر کنی منظور خاصی دارما:-2-27-:
H0NEY
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۵۸ بعد از ظهر
http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower3.gifبه نام ایزد یکتا http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower3.gif
سهلام اول از همه پرنیا جون http://pic4ever.com/images/cheerleader3.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/cheerleader2.gif تبریک میگم عزیزم خیلی خوش حال شدم :-2-40-: http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gif http://www.realitytvlounge.com/forums/images/smilies/multistars.gif امیدوارم تا ابد پیش هم بمونید http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282267%29.gif :-2-16-: http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_192.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_192.gif از طرف من پسر نازنینتو ببوس خانومی http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/wetkissf.gif :-2-16-::-2-16-: (کوچولوئه دیگه:-2-35-:):-2-16-:
خب بریم به خاطره امروزمون برسیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/yourecute.gif
جاتون خالی هتل شده مدرسمون http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif انقد خوبه http://mojdeh.persiangig.com/sheklak/yahoo/2.gif یادش بخیر به دبیرستان داداشم اینا میگفتن هتل هادی :-2-06-: الان مدرسه ما هم باید بگن هتل پروین http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif
اقا ما امروز گوشیمونو ببردیم :-2-14-: که زنگ وسط بی کار بودیم که نه ورزش داشتیم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_134.gif ما هم که مثلا تو کتاب خونه کار میکنیم :-120-::-2-22-: اجازه گرفتیم بالا بمونیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/dodensmiley.gif
کلی حرف زدیم http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/p/dialog.gif کلی اهنگ گوش دادیم http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/u/djsmile.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/music_girl.gif کلی عکسای منو شخم زدن:-2-43-::-2-36-: اخرشم احساسی شدن همه گریه میکردن http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray.gif http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray3.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_110.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/mother_goose/MG_45.gif اصلا وضعیتی بود :-2-37-:کلا هیچکدوم روحیاتمون تعادل نداره :-2-37-:دو دیقه جیغ میزنیم میخندیم:-2-22-::-2-37-: بعد همه گریه میکنیم :-2-34-: :-2-37-:
اقا ما بالاخره یه راه حل هم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_168.gifواسه این سر کلاس خوابیدنمون http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/schonwiedergirl.gif یافتیم :-2-16-: کلی مفید :-2-32-: مثلا امروزمعلمه داشت معنی شعر میگفت http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_44.gif من همیشه این موقع ها خوابم میبره http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/connie_mini_snore.gif چون تو منشورم دارم معنیارو:-2-35-: دیه نیازی به نوشتن نیست :-2-27-:
شروع کردم به نبشتن مخشامون http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/writing.gif بعدم زبان فارسیمو خوندم http://www.pic4ever.com/images/reading.gif دیه تو خونه کاری ندارم :-2-16-:اون جا هم خوابم نبرد همه کمرو پامون درد بگیره :-2-41-: شانسی معلممونم تنبله تکون نمیخوره ازجاش :-2-22-:
همین دیه http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_pardon.gif همه دوستای گل http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/4xvim2p.gif :-118-: http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282317%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282450%29.gif http://freesmile.ir/smiles/884816_816slsk.gif
بدرود http://s17.rimg.info/89315a84b28c14eae6265cdb180a02fe.gif
هانیه :-2-17-:
zm.matin
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۰۰ بعد از ظهر
به نام او که هرچه داریم از اوست
دوشنبه 17/11/90
سلام به همگی http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/give_rose_girl.gif
بعضی روزا الکی الکی دلتنگ می شم . نمی دونم چرا ؟http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_028.gif همیشه از خودم می پرسم آخرش که چی ؟ توی اینجور مواقع زیارت یه امزاده ای چیزی تسکینم می ده خیلی هم دوست دارم تنهایی برم .http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_097.gif یعنی هیچ کس منو اونجا نبینه . امسال اولین روز رفتم امزاده صالح خیلی حال خوبی بهم داد . http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_131.gif
دیروز ساعت 12 رفتم یه چکی رو نقد کنمhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_179.gif شانس آوردم کارت ملیم همراهم نبود اصلا گمش کردم فقط شناسنامه برده بودم . گفتم یا خدا الانه که گیر بده لی و روز شانسم بود . http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_082.gifخلاصه اولی رو رد کردم . رفتم سراغ بانک دوم که بریزمش به حساب . الان میگین خب چرا نخوابوندی تو حساب ، خب دو روز طول می کشید بیاد به حساب منم که باید از طریق اینترنت پرداخت می داشتم سریعترین راه همین بود . رفتم دم دستگاه شماره گیر حالا هر چی دکمه اش رو می فشرم آقا این شماره ما نمی یاد که نمی یادhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_086.gif. اه چیدا موخوای ما را ابسی نمایی . هان هان . http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_037.gifحالا فکر کنین چند نفر هم اونجا وایستادن ما را نظاره می کنن . بعد یکی از اون نظاره گر ها برگشته می گه خانم کاغذش تموم شده . (آخ جونت درنیاد خوب زودتر بگو خوhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/gamer1_girl.gif) بعد هم رفتیم بین اون چند نفر، نفر آخر رو پیدا نماییم . بعد اون هم رفتم سراغ پرینت رنگی کارهام . برگشتم می گم آقا پرینترتون رنگی لیزری است ؟ موگوید بلی . (فکر نکنید تشخیص ندادم ها خیر . پرینتر به اصطلاح رنگیشون طبقه بالای مغازه بودکه شِیر شده بود ) من چند تا پرینت رنگی رو برچسب می خوام میگم مات می خوام . میگه فرقی نمی کنه . برگشتم گفتم آقا چیدا فرق می کنه http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_023.gif. با ناخن بکشی روش رنگ از روش می پره . آقاهه : نه کی می گه . حالا از من آره . از اون نه . هی من بگو . هی اون بگو . (پیش خودم گفتم حالا بهت ثابت می کنمhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/dudu2.gif ) پرینت ها از طبقه بالا که اومد با ناخنم روش کشیدم . حالا رنگ رو کاغذ پریدن همانا رنگ روی آقا پریدن همانا . ولی بازم از رو نرفت که می گه کو . دیگه داشت رو اثاب مثاب (اعصاب) ما پیاده روی می کرد کلا . پیش خودم گفتم تو از اونایی هستی که نمی خوای جلوی زنا کم بیاری . پس سکوت بهترین چیزه در مقابل شما http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/nein7.gif. بهدش رفتم پرسون پرسون یه تعمیرکار پرینتر پیدا نمودم که قرار شد بیاد دفتر پرینتر رو یه نگاهی بیاندازد . دیگه اینکه رسیدم خونه فهمستیم که میهمان هستیم . خلاصه شب مهمونی تشریف بردیمhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_032.gif . اونجا هم سربه سر همه یه جورایی گذاشتم . که صدای همه شون در اومد . آقا کلا نمی تونم ساکت بمونیم در جایی که لازم هستش که صحبت بنماییم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_068.gif. زیر بار حرف زور هم نمی رویم ، حالا دیگران هر چی می خوان فکر کنند . http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_073.gif
پ . ن :
آجی شبنم من شبا با جوراب هم تو رختخواب می خوابم بازم صبح با دست و پای یخ زده از خواب پامی شم .
آجی مرضیه واقعا سخته توی کشوری زندگی کنی که کلا سرده و حتما برخورده آدماش هم به همون سردی
http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_205.gif
دوستار همگی شما متین
Mina
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۰۱ بعد از ظهر
بعـضي وقتـــا حس ِدوست داشـتن كـسي يكـــهو تـو هـــمه وجــودت تـــبديل ميشه به نفرت..ولي ميدوني كه اين نفرت از عمق وجودت نيســـت. و فقـــط با يه حـــرف ميـــشه اين نـــفرت و تبـــديل كرد به دوست داشـــتن!
ولي مـن تبــديل به دوست داشــتنش نــكردم...تبــديل كردم به حــسي كه نبايد داشته باشم...به حــسي كه نبايد تو وجودم باشـــه وقتــي اون نمـــيخواد!
الان آرومـــم...آروم ِآروم! استـــرس نـدارم، عـذاب وجـدان ندارم...بي حــس ِ بي حـــسم!
و ايـــن به نـــظر ِخودم خوب نيست..ولي بايد خـــوب باشه .. خوب ِخوب!
+ لي لي ايشالا كه مشكلي براي ِخاله ت پيش نمياد عزيزم:-2-40-:
+ نازلي تولدت مبارك:-2-40-:
+ نيــلوفر .. ميدونم از دستم دلخوري:-2-15-: پس بيخود نگو نيستم:-2-15-: ببخشيد واقعا....ببخشيد :-2-15-:
-نازلی-
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۱۱ بعد از ظهر
دروغ چرا؟ سر نماز ظهر داشتم فکر می کردم آیا بیام سایت کسی برام تاپیک تولد زده؟ مدیونید اگه فکر کنید عقده ایم.
سرما خوردم و نتونستم برم یونی و در نتیجه هنو از دوستام کادو نگرفتم. مدیونید اگه فکر کنید کادو دوست دارم.
اما راستش من هدیه دادن رو بیشتر از گرفتن دوست دارم. ایشالا تا آخر عمر اینقدر دستم باز باشه که بتونم به دوستام و اطرافیام هدیه بدم، دل آدم ها با گرفتن حتی یه هل پوک هم خیلی شاد می شه.
ممنون. ممنون. یه دنیا. از همه تون. اسم نمیارم که یوهو کسی جا بمونه.
:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
مهم نیست فقط سه تا گله، مهم اینه که همه قدرشناسیم رو با همینا دارم نشون می دم و واقعا ازتون ممنونم. دروغ چرا؟ خب خیلی خوشحال شدم دیگه. اومدم سایت می بینم 11 تا پیام دارم. بعد میبینم شبنم زحمت کشیده تاپیک تولد زده برام. بعد هی پست های تاپیک رو می خونم و می بینم کیا تبریک گفتن و هی شاد و کیفور می شم.
من عاشق 17 بهمنم. چرا نباشم؟ به قول مامان نیلو یه همچین گل دختری تحویل جامعه داده شده:-2-27-:
بازم ممنون. دل یه بنده خدایی رو که از دست خودش کفریه حسابی رو شاد کردید.
برام دعا کنید. توبه کردم و دلم نمی خواد توبه بشکنم دوباره. گفتم شاید اگه این جا بگم و شماها لطف کنید و برام دعا کنید، خدا هم به خاطر دلای پاک شماها دستمو بگیره و یه جوری بیاد تو قلبم که دیگه عمرا فکر هم چون چیزی رو بکنم.(مدیونید اگه فکر های نامربوط بکنید راجع به من:-2-28-:)
دیگه واقعا زبون قاصره(؟) از تشکر کردن از شما. پس درنتیجه خودتون بفهمید که من دارم خیلی ازتون متشکر می شم.
*امرزو روز منه نه؟ شاید بازم اومدیم.....
رز وحشی
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۱۶ بعد از ظهر
چند روزه میخوام خاطره بنویسم از اعصاب داغونم بگم اما دلم نمیاد روزتون رو خراب کنم.
میام مینویسم و پاک میکنم کلمه هارو نگا میکنم و بعد لپی رو خاموش میکنم.
امروز دیگه به اینجام رسیده شما نمیبینید به کجام اما دیگه اخرشه از کم کم داره به قول مامان شبنم از یه جایی میزنه بیرون.
کلا اعصاب خوردیهای من از روزی که مامان جون رو اوردیم خونه شروع شد و غر غر کردناش(البته یکی از عموها دو روز بر خونه شون و از دیروز هم یکی دیگه از عموها مهمون بردنش)مهم نیس بالاخره پیر زنه و میشه بهش حق داد.
اما این نگار اعصاب خورد کن چی؟؟؟ من هنوز هم موندم اون برا چی ناراحته؟؟چون اون ادبیات خوند و من تجربی؟چون اون چادری شد و من مانتویی؟ چون اون برا همه جانماز اب کشید و من نکشیدم؟چون من ارزوهام رو به واقعیت تبدیل کردم و اون نکرد؟
نمیدونم اون از موفقیتهای من ناراحته یا شکستهای خودش.
من میدونستم ارزوش بود پزشکی بخونه بعدش هم گفت عیبی نداره یه رشته انتخاب میکنم و تا دکترا میخونمش و رفت ادبیات تا حقوق بخونه و از اون ور رتبه اش به حقوق نرسید و علوم تربیتی خوند. الان چی؟؟ اون رفت پی زندگی مجردی و همه مون رو خون به جگر کرد که چی؟که میخوام مجرد باشم و شوهر نمیخوام و اینا؟الان هم نردیک دوماهه که اومده خونه و میگه حوصله ندارم.دقیقا داره رو اعصاب نداشته من پیاده روی میکنه.
دیشب ماهی برا خودش پخته بوش همه خونه رو برداشته مامانی گفت بهار برو چندتا ماهی بپز ما هم بخوریم اینکه به عقلش نمیرسه تعارف کنه (مامان و نگار یه دعوای فجیع کردن و با هم قهرن) رفتم برا مامان ماهی گذاشتم بعد ده دقیقه رفتم به ماهی ها سر بزنم دیدم نگار دوتاش رو برداشته برا خودش داره نمک میزنه از رو لجم بشقاب رو از دستش گرفتم و برش گردوندم رو بقیه ماهی ها و گفتم حالا جرئت داری بهشون دست بزن قهر کرد و رفت :-2-42-::-2-42-::-2-42-:
بهد اون بابایی پول داده به من و مامانم برید برا خونه خرید نگار یه دعوایی را انداخته که چی؟که من و ادم حساب نمیکنید بهار رو میفرستید خرید :-2-09-::-2-09-:
نگار با هادی هم قهره یعنی هادی با نگار قهره :-2-28-::-2-28-::-2-28-: این دختره تو خونه برا هیشکی اعصاب نزاشته .. :-2-15-::-2-15-: بابایی خودش از نگار شاکیه اما میگه عیبی نداره از بین اینهمه بچه و نوه و نتیجه این یکی باید به مادرم میکشیده که انقده بد اخلاق باشه :-2-28-::-2-28-:
خودم رو زدم به اون راه و اهمیت نمیدم که هر روز پشت سرم صفحه میزاره و میاد تو اتاق من میخوابه و من مجبور میشم برم رو کاناپه بخوابم. عیبی نداره اینم از مهربونیمه.
دیشب هم یه اتفاق بد دیگه افتاد.دلم از ادمای حسود چش تنگ گرفته دلم از همه ادمایی که چشم دیدن موفقیتهای دیگرون رو ندارن شکسته.
دیشب کلی گریه کردم نیلو هم یه عالمه ارومم کرد.
دلم از کسایی که عرضه ندارن حرف رو جلو روت بگن و پشت سرت صفحه میزارن شکسته.
حتی دلم از خود بی عرضه ام هم که برا هر چیزی میزنم زیر گریه هم شکسته.
فرقی نداره دنیامون مجازی باشه یا واقعی ادمایی که حسود و نظر تنگن با رفتارای مزخرفشون حتی این دنیای مجازی رو هم به گند میکشن.
ادمایی که فکر میکنی دوستتن و بعدش میفهمی از صدتا دشمن هم برات بدترن.
خیلی حرف زدم یا کم نمیدونم.اما بغض این چند وقته بدجوری راه حرف زدنم رو گرفته .
بازم میگم به اینجام رسیده با تصورتون بفهمید ادم ممکنه به کجاش برسه که بخواد داد بزنه و بگه دنیا نگه دار من میخوام پیاده بشم.
17 بهمن 1390
بهار نالاحت.
bianazaninam
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۱۹ بعد از ظهر
امروز ساعت 11 با صدای پیامک دختر عموم از خواب پریدم تعجب کردم سابقه نداشته این وقت بی موقع اس بده :-2-15-:خیلی وقت بود خبری ازش نداشتم از وقتی که عموم با ما رابطشو قطع کرده ندیدمش حدود یه سالی میشه اس داده بود حالمو پرسید منم جواب دادم و باز خوابیدم کسی خونه نبود تلفن که زنگ زد مجبوری از جام دل کندم اه اشتباه بود
درست شماره نمیگیرن که انگار کورن :-119-:
مامان رفته بود ارایشگاه منم مجبوری ناهار باید درست میکردم از درست کردن ناهار متنفرم ولی شام دوس دارم نمیدونم چرا؟؟؟:-2-27-:
خیلی هوا سرده انگار برف میاد ولی هوا صافه اخه این چه بساطیه :-2-43-:
سرعت هم که خدا خیرش بده انگار با نفت کار میکنه دوساعت باید بشینم تا یه صفحه باز بشه اه انگار نه انگار خیره سرمون sdsl دارم:-2-36-::-2-08-:
اخه من چیکار کنم :-2-36-:
مینا
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۴۸ بعد از ظهر
سلام
قبل از هر چیز تولد متولدای این چند روز مبارک :-2-40-:
الان دو روزه شرکت ما به مناسبت این روزا داره مسابقات مختلف برقرار میکنه . دیروز مسابقۀ پرتاب دارت بود .. خیلی بامزه بود .. ما تو شرکتمون یه آقای حیدری نامی داریم که خدای شانسه , یعنی امکان نداره مسابقه ای برگزار بشه و اون برنده نشه . دیروز هم طبق روال همیشه ایشون برنده شدن .
امروزم مسابقۀ کنترل اعصاب بود .. از این مسابقه های کامپیوتری که تست اعصابه , مدیر اداریمون هم گیر داده بود به من که تو چرا هیچ مسابقه ای شرکت نمیکنی پاشو بیا شرکت کن . بهش میگم چرا دیروز گیر نمیدادی میگه آخه تو خطری هستی میزدی چش و چال یکیو کور میکردی اونوقت بیا و درستش کن :-2-28-:
مثل همیشه حیدری برنده شد ( الکی الکی 200 تومان ناقابل رفت تو جیبش :-2-22-:) الانم به مناسبت برنده شدنش برامون کیک خریده بود ...
دو سه روزه به مدیرمون گفتم که میخوام از این شرکت برم اونم به خیال خودش برای اینکه منو راضی کنه برام ماموریت چین نوشته , رفتم میگم : من که گفتم دارم میرم شما چرا اسم منو دادین ؟ میگه نه تو داری شوخی میکنی :-2-36-: همیشه برعکسه ! اونوقتائی که باید هوای کارمنداشونو ندارن بعد به اینجا که میرسه مهربون میشن :-2-43-:
آخر سال داره نزدیک میشه / خیلی خیلی کار عقب مونده دارم ... این شروع کار جدید هم که نور علی نور شده .. خدا به خیر بگذرونه :-2-38-:
دختران شهر
به روستا فکر می کنند
دختران روستا
در آرزوی شهر می میرند
مردان کوچک
به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
مردان بزرگ
در آرزوی آرامش مردان کوچک
می میرند
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانه اش نمی رسد
روز همگی خوش :-2-40-:
elnazpar
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۱۴ بعد از ظهر
سیلام http://up.98ia.com/images/ykg45urcaf24y3v6cjjy.gif..... بعد ازظهر روز دوشنبه اتون بخیر http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/flowerysmile.gif
خوفید ؟..... http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281672%29.gif
ما امروز ساعت 9 آمدیم از جامون پاشیم http://www.millan.net/minimations/smileys/ggrabbitsmiley.gif هنوز نیم خیز نشده بودیم مادریمان یه پتو دیگه انداخت روم http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif . http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif ... منم دیگه روی مادری رو زمین ننداختم:-2-06-::-2-06-: و دوباره گرفتم خوافیدم یه نیم ساعتی . http://www.pic4ever.com/images/Count_Sheep.gif ... تقصیر من نبوت ها .. http://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gif .. ما خوافمون نمیومد http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/sneakingsmiley.gif فقط به خاطر اینکه مادری ناناحن نشه http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/sorrowsmiley1.gif دوفاره با کلی زور زدن نیم ساعت خوافیدیم ... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/hangin.gif . مدیونید فکر کنین خودم لالا داشتم .... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/countsheep.gif :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ای بابا زندگیمون ریخته به هم :-2-39-::-2-39-:..... ما همیشه دیر تر از 8 بیدار نمی شدیما . http://www.pic4ever.com/images/shame.gif ...ینی بیشتر از این خوابم نمیومدش http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/Bueroschlaf1.gifولی الان هی داریم هر روز پیشرفت بیشتری می کنیم .:-2-39-::-2-39-:.... ای بابا :-2-39-::-2-39-::-2-39-:
نمیشه که اینجوری باید یه فکری کنیم برا خودمون http://www.pic4ever.com/images/89.gif .... خیلی بده این حالت .... عادت ندارم به این همه بی کاری .... http://s17.rimg.info/c2e1680c889b2c5dd5fea1ceeeaa5cec.gif
دیگه خلاصه تا صبحانه خوردیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/eating.gif (الان من نمی دونم دقیقا صبحانه میشه ساعت 11 یا نه ؟!!!:-2-28-::-2-28-:)
حالا من از بچگی میونه خوبی هم نداشتم با صبحانه این روزا پیدا کردم بعد از این همه سال http://www.millan.net/minimations/smileys/guntootsmiley.gif:-2-06-::-2-06-: ..... البته اگه اسمش رو بشه گذاش صبحونه ..... :-2-06-::-2-06-:
خلاصه دوباره یکم تی وی و یکم الکی راه رفتن و http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_032.gif دوباره مثل همیشه نت و http://www.millan.net/minimations/smileys/putersmile1.gif بدیو بدیو دنبال مقاله گشتن و نمونه سوال و خلاصه آخرشم بدون نتیجه این شکلی شدن :-2-28-::-2-28-::-2-28-::-2-28-:
آهان یه چیزی آقا ما چن ماه پیش کلاس دوره های برنامه نویسی(++C) می رفتیم مجتمع فنی http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/hiker.gif ..... بعد گواهی ناممون صادر شد تو سایتشون زدن که مال اینا گوهاهینامه هاشون آماده اس ... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/bliss.gif .بیان تحویل بگیرن .. http://www.millan.net/minimations/smileys/flower4.gif .. دیگه خلاصه ما اون موقع همش درگیر دانشگاه و درس و http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/bokmal.gif پروژه و هزار بدبختی بودیم http://www.kolobok.us/smiles/light_skin/dash2.gif (دوستان نزدیکم تو اینجا میدونن چه بدبختیایی داشتیم :-2-39-::-2-39-:ما سر پروژه ها و ارسال ایمیل http://www.pic4ever.com/images/1.gif ) اره دیگه خلاصه نرفتیم که تحویل بگیریم مدرکمون رو :-2-15-:.....موند تا الان که ما گفتیم این حالمون خوب بشه میرم میگیرمش ... http://www.millan.net/minimations/smileys/ggrabbitsmiley.gif همین دیروز داشتم به مادری می گفتما :-2-06-::-2-06-:..... امروز خودشون برداشتن با پیک فرستادن در خونه http://www.kolobok.us/smiles/artists/snoozer/Policeman.gif و 3000 تومن هم گرفت http://www.pic4ever.com/images/291.gif .... آقا ما داشتیم مجبور می شدیم که بریم بیرون از این خونه یه هوایی عوض کنیم یکم دلمون باز شه ها:-2-39-::-2-39-: .... نشد که..... ای بابا ..... http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282686%29.gif
ولی دمم جیز مدرکم با نمره 90 از 100 هستش .... http://www.millan.net/minimations/smileys/loveshower.gif بزنین کف قشنگه رو به افتخارم ..... :-41-::-41-::-41-::-41-:
خب دیگه فعلا هیچی ..... http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281847%29.gif
آقا ما دیشب با آجی هستی جانمان دوست شدیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Yahoo_Smiley/fall-smiley.gif ینی آجی من فدات شم .. http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282086%29.gif ... خیلی ماهی ..... http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/fairysmile.gif
از این نوه هانی جانمان http://s19.rimg.info/c133c5d30521233aff8be4d42ca1c066.gif هم خفری نبوت امروز برم چن تا اس بدیم بهش ببینیم کجاس چه می کنه .....:-2-43-::-2-43-:
پ.ن :
امیدوارم همه دوستای خوب من منو ببخشن :-2-30-::-2-30-:..... من دیشب یه تیکه اول خاطره ام نوشتم که خیلی عذاب وجدان گرفتم بعدش ... http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_202.gif .. شرمنده بوخدااااا ..... بذارین به پای مریضی و بی حالی این چن روزه ام http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%28993%29.gif که حسابی هم حوصله ام سر رفته بودش:-2-39-::-2-39-: .... خلاصه من معذرت می خوام http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282698%29.gif ....همه دوستام به من خیلی لطف داشتن همیشه .... http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif
خب فعلا ..... شاید بیام باز http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%28767%29.gif
الناز http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/sneakingsmiley.gif
17/11/90
NILOUFAR
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۲۲ بعد از ظهر
اوکی دارم دانلودش میکنم بذار ببینم اگه کار باهاش مشکل داشتم میگم فکر کنم از اون وردپرس بهتره اگه کار کنه البته !
گفتيم اگه اين سوتيه ثبتش كنيم بهش بخنديم :-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:
رفع انحراف :
ما خيلي شرمنده ايم الان :-2-39-: ارام جون تولدتون مبارك :-2-15-: واقعا ببخشيد الان تبريك ميگم:-2-39-:
ميگم خيلي بده آدم ويرايش ميكنه اسمش اون پايين ميفته :-2-36-: بدتر از اون اينه ميخواي جواب پيام يه كسي رو بدي ميگه 30 ثانيه صبر كن :-2-43-: اين چه سيستميه شما دارين :-2-33-:
الناز:-2-35-::-2-40-::-2-40-:
نیلو خبر امد خبری در راه است:mrgreen:
الناز ي تو اقدام كن ببين من چه ميكنم:mrgreen: بالاخره فرشيدي كسي ان ميشه ما هم تصفيه كنيم:mrgreen:
مدیونی فکر کنی فرشید میتونه اخطار بده ها:-2-38-:چه مزه ای نولو؟:mrgreen:
خواهر من اسير وسوسه هاي شيطاني نشو يه دونه اخطار دادي بسه :-2-30-:من ادم پاكي هستم :-2-30-:
lucy
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۲۷ بعد از ظهر
نیلوفرررررررررررر :-2-33-:من میخواستم سوتی لیلا رو ثبت کنم :-2-09-:نامرددددددددددد :-2-09-:
Mina
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۲۷ بعد از ظهر
ما خيلي شرمنده ايم الان :-2-39-: ارام جون تولدتون مبارك :-2-15-: واقعا ببخشيد الان تبريك ميگم:-2-39-:
منم الان ديدم آرام جون..تولدتون مبارك:-2-15-::-2-40-:شرمنده ايم به خدا :-2-39-:
بيا بوست كنم نيلويي:-2-16-:...ولي با تو نبودم..:-2-35-:خدا رو شكر مچقل حل شد ...... و من يه معذرت خواهي بزرگ ازش كردم :-2-37-:و خيلي خوشحالم كه اشتباه برداشت كرده بود :-2-35-: نيلو من و چه به آشتي :-2-33-:والا:-2-43-:
شبنم
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۲۸ بعد از ظهر
گفتيم اگه اين سوتيه ثبتش كنيم بهش بخنديم :-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:
رفع انحراف : ميگم خيلي بده آدم ويرايش ميكنه اسمش اون پايين ميفته :-2-36-: بدتر از اون اينه ميخواي جواب ژيام يه كسي رو بدي ميگه 30 ثانيه صبر كن :-2-43-: اين چه سيستميه شما دارين :-2-33-:
الناز:-2-35-::-2-40-::-2-40-:
خیلی بچه پر رویی :-2-06-::-2-06-: تو ایشالا کار نداری؟
اصلا اونجا بهت حقوق میدن که بیای سایت :-2-43-:
ما کلا سوتی دادنمون ملسه ! خودت که در جریان یه عتیقه اش بودی :-2-27-:
خوب بعضی ها دشواری دوست دارن:-2-22-: مدیونی اگه فکر کنی منظور خاصی دارما:-2-27-:
ما از این بعضیا استقبال میکنیم یگانه جون :-2-40-:
شبنم که خود جنس بود:-2-31-:اوووووووووو لیلا مگه خودت ناموس نداری :-2-43-:
راست میگه سوداا چرا خاطره نمینویسی کوجایی ؟
لی لی نگران نباش دختر. هیچ چیزی نمیشه خیالت جمع جمع توکل به خدا :-2-40-:
همین دیگه ما رفتیم ! اومدیم سوتیمونو جمع کنیم :-2-33-: خب چند تا صفحه با هم باز بود به من چه :-2-35-:
نیلوفرررررررررررر :-2-33-:من میخواستم سوتی لیلا رو ثبت کنم :-2-09-:نامرددددددددددد :-2-09-:
عجب نامردایی هستین شوماها :-2-28-:آدم پیش شوماها باد گلو هم بده یه سایت می فهمن ! :-2-22-:
!kimi5
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۵۹ بعد از ظهر
سلام...بعد از جندوقت اومدم يه جيزى بنويسم...
خيلى وقت نميشه بيام خاطره بنويسم...:-2-15-::-2-15-:
اين.خاطره مال هفته هاى قبله...تو دفترم نوشتم كفتم بيام اينجا هم بنويسم:-2-15-:بلكه كمى آروم بشيم...:-2-37-:
سه شنبه 11بهمن
خدايا , امروز كارنامه رو كرفتم راضى هم نبودم...ناراحتم....هم.سر اون و هم.سر جيزى كه يادش افتادم:-2-39-:
خدايا ,ياد مامانى افتادم...
ياد هر سال كه زمان ترم.اول و دوم
ازم ميبرسيد كارنامه ات رو كرفتى؟
20ديكه؟؟منم اون آخرا جون ديكه دبيرستانى شده بودم و 20نميشدم اما واسه اينكه ناراحت نشه نميكفتم نه و اينا...جون فكر ميكردم ناراحت ميشه:-2-15-: خودش قبلا معلم بوده....:-2-15-:
تو دوران راهنمايي كه بودم هميشه
زنك ميزد ميكفت كه كارنامه ات رو كرفتى؟؟
بعد ميكفت آفرين....
كارنامه ات رو بيار بهم.نشون بده ...:-2-35-:
خيلى مهربون بود...
براش ك كارنامه رو ميبردم...
عر دفعه يه جك 50 تومنى ميداد بهم...هميشه آدم و خجالت ميداد...
اين يه خاطره خيلى خوب بود...
اما اين خاطرات موندن ولى...خودش نمونده و نيست
شايد بكين بسه ديكه...اما...
خدايا , بهم صبر بده يه كارى كن هرموقع يادش ميفتم بغض كلومو نكيره يا كريه نكنم....
الهى امين
خدا بيامرزتت ك هر خاطره اى ازت مونده خوب و دوست داشتنيه..
مامانم فهميد ناراحتم
ازم برسيد كفتم هيجى...ياد جيزى افتادم:-2-15-:
بعد از نيم ساعت
بهش كفتم خودم باز كريم كرفت ...
كريه اون.رو هم درآوردم...
نميخواستم اونم ناراحت شه اما خودش خواست بدونه:-2-15-:
خب ديكه بسه
دعا.ميكنم واسه همه مريضا
خدايا شفاشون بده:-2-41-::-2-41-:
از.تمام دوستام تو سايت تشكر ميكنم كه خيلى هواى آدم و دارن و
آدم رو خوشحال ميكنن....
:-2-25-::-2-40-::-2-25-::-2-40-::-2-25-:
ما ديكه ميرويم...
زيادى حرف زديم...
اكه كسى خاطره مزخرف منو خوند و ناراحت شد...خودش ببخشه مارو:-2-37-::-2-14-::-2-37-::-2-14-:....
دوستون دارم يه عاللللمه...:-2-16-:
بووس:-2-40-::-2-40-:..:-2-40-:
bahooneh10
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۱۰ بعد از ظهر
ما امروز برگشتمی..
به افتخار همه چی...
همه کس...
تولدا... شادی ها.. شادباش ها...
آمدیم که تودهنی محکمی به دهن این اسرائیل خون اشام و امریکای ننه شیطان بزنیم:-2-06-:
خوبید؟؟؟ احوالات به راهه؟؟؟
ما هم خوبیم...
زمستان بسیار سختی بود... خیلی خیلی خیلی سخت...
داغونمون کرد .. خودش هم به راهمون کرد....
خدا رو شکر می کنم به خاطر همه ی ارامشی که تو وجودم ریخته.. اونقدر که غریب و اشنا همه از ارامشم حرف می زنند... حتی اگر طوفانی باشم... خوبه اخلاخ مخلاخ ندارم و اینه....
یه اتفاقای جالبی در مورد سن و سال ما دارد به وقوع می پیوندد...
رفتیم یه جایی خانومه خیلی نمی شناختمون... برگشته می گه پشت کنکوری هستی یا تازه می ری یونی؟:-2-31-::-2-06-:
یا یکی دیگه می گه متولده چندی؟62؟؟؟چشمامان چارتا شد:-2-31-:جاناااااام؟
کلا حدسیات در مورد سن ما خیلی عجیب غریب است.. یا خیلی بالا یا خیلی پایین... :-2-06-:
مرسی از همه ی کسانی که این مدت یادم بودند...
مرسی که خدا داره این سال نحسی رد می شه... ما خوش نفسیم به تماشای این تمامی....
پرنیا گلی خوشحالم تو شادی ت سهم کوچیکی داشتم....
آرام عزیزم.. منبع ارامش خودم... تفلدت مبارک عزیزم:-2-40-:
نازلی جونم شما هم همین طور عزیزم:-2-40-:
یه فکرایی برای این تاپیکه داریم...
به زودی زود منتظر انفجارات سنگین باشید....
به امید دیدار در آینده ای نزدیک.....
همین الان نوشت....
نولو من باهات قهرم اصلا.. چرا جواب من رو ندادی...
بهی با تو هم قهرم...
بابک با تو بیشتر از همه قهرم
لیلا تو رو می خوام بکشم:-2-06-:
الی الهی تو پرتاب گیر کنی نتونی گردش کنی:-2-06-:
مینا من همه ش نگران بودم به جای تو لیلا بره چین حتما سارس می گیره:-2-06-:
الهه امیدوارم حال چشمات خوب باشه:-2-40-:
مرضیه تو چوجوری اون جا دووم می اری... ما می یخیم...
لیلا لوسی جانمان:-2-40-:
امروز کلاس داریم سینوس هامان حساس شده جرئت نداریم پامان را از در بیرون بگذاریم:-2-41-:
لی لی امیدوارم حال خاله ت خوب بشه... امید داشته باش... خدا نخواد برگی از درخت نمی افته :-2-40-:
مستر خواجه هم که می بینیم الزایمرا...
سعید :-2-40-:
اخا یک بازی پرسپولیس جانمان به ما مزه داد... یک مزه داد:-2-38-: امشب مانده ایم نود دارد ما انتن نداریم کجا خراب شویم...:-2-06-:
چند دقه قبل رفته بودیم مثلا....
دوباره برمیگردیم...
بقیه ی برو بچ خاطره نویسی:-2-40-:
ویژه لیلا:-2-40-:
بعدا نوشت: سوداا جانمان را جا انداختیم... رومان به دیفال:-2-40-:
این سوداا جانمان ما را بد جور حالی به هولی ارام جانمان می اندازد.. خیلی عجیبه اما هر دوشون من رو به یه ارامشی سوق می دن که.... مرسی:-2-40-:
.arsana.
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۴۳ بعد از ظهر
سلام
مگه کروکی نکشیدیم واسه سرویس ؟
مگه از رو همون کروکی خدا تومن پول سرویسو نگرفتن؟
اگه میخواد سر کوچه پیاده کنه باید پول کروکی سر کوچه تا خونه رو پس بده :-2-42-:
تازه پررو پررو برگشته میگه بلانسبت حمالیه :-2-43-:
ببخشید که پول میگیری بعدشم میگی حمالیه
من واقعا معذرت میخوام :-2-22-:
مادر زنگ زد مدرسه به مسئول سرویس گفت:-2-28-:
بعد الان زنگ زده میگه من کی گفتم حمال؟:-2-19-:
ببخشید من دیگه واقعا معذرت میخوام که گوشامم اشتباهی میشنفه:-2-43-:
انگار من مرض دارم 4 تا چرت از خودم درست کنم و زنگ بزنم مدرسه
میدونی؟!من مریضم:-2-32-:
بعدش میگه من پیشنهاد میدم به خانم فلانی(قربون ادبت:-2-20-:) که سر کوچه پیادشون کنم ولی کیفشو تا دم در خونه میارم:-2-19-: (لقمه دور سر پیچ میخورد:-2-17-:)
ببخشیدا ببخشیدا من بازم معذرت میخوام واقعا ولی مگه چلاغم؟:-2-28-:بعدشم من پیاده بشم خجسته واسه خودم راه برم سمت خونه بعد یکی دیگه واسم کیفمو بیاره :-2-02-:
تازه معذب بودنو ول کنیم خجالتو کجا پیاده کنیم؟:-2-26-:
من خجالت میکشم یکی دیگه کیفمو بیاره:-9-:
صورت مسئله پاک شد کلا:-2-07-:
سوال اول: چرا اول این آقا وانمود کرد من دروغ میگم بعد یه پیشنهاد زپرتی داد؟
سوال دوم:مسئول سرویس چرا پی دروغشو نگرفت؟
آقا میخوای سر کوچه پیاده کنی پیاده کن ولی من پول اون یه تیکه رو پس میگیرم :-2-28-:
مادر پدر من این همه زحمت کشیدن پول در آوردن و مخصوصا امسال این همه خرج من کردن واسم زور داره یکی همینجوری پول بریزه تو جیبش حالشو ببره:-119-:
یه قرونم یه قرونه روهم جمع شه میشه صد قرون:-2-28-:
خدافظی:-2-10-:
sabooha
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۰۵ بعد از ظهر
حالم خوب است !
اصلا مگر میشود که یک نفر که تازه 5 ماهش هم کامل نشده با دیدنت از ته دل قیق بکشد ، به تشرهایت بخندد و برای لحظه ای تو بغلت بودن خودش را به آب و آتش بزند و آنوقت تو حالت خوش نباشد ؟ میشود ؟
آقا این پسرک ما میرقصد در سن 5 ماهگی با کرشمه با هر آهنگی که برایش بخوانی ..
این بود نتیجه آن همه ریاضتی که ما در بارداری کشیدیم ؟؟؟؟؟
آیا نفوذ تهاجم فرهنگی به دوران جنینی هم رسیده است ؟
متخصصان پاسخ می دهند تره به تخمش میره حسنی هم به باباش .
واین بابای محمدصدراست :-2-04-::-2-04-:البته منهای گل سرهایش .
راستی ما دوست داریم لینک این حال خوبمان را بگذاریم دوستانمان که ناراحت هستند بیایند دانلود کنند و حالشان خوش شود . میشود ؟
+ برای پرنیا جانمان :
حال خوبت را میفهمم شادیت شبیه لحظه ایست که وسط هوشیاری و بیهوشی محمدصدرا را گذاشتند تو بغلم . خوشحالم که خوشحالی . مادر خوبی باش و خوبیهایت را هم به من یاد بده .میخواهم مادر خوبی باشم برای شازده کوچولو.
+ برای لیلی مینا جانمان :
برای خاله خانومت دعا می کنم وقت شیردادن محمدصدرا میگویند دعا در گیر است .
+ برای مینا جان
حال غریبی داری برایت غمگین میشوم .ببخش و فراموش کن نبخش و فراموش کن .
فقط فراموش کن .
ابی دریا
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۲۵ بعد از ظهر
به نام خدا
دوشنبه 17 بهمن 1390
خاطره نویسای گل سلام
دست دست دست دست:-41-::-41-::-41-:_هورررری_:-65-::-65-::-65-:من برگشتم به شکل و شمایل قبلی ام.:-36-::-36-::-36-:
اقا دق کردیم از بس با اون فونت و رنگ مذخرف نوشتیم.:-2-31-::-2-31-::-2-31-:
تازه بعدش ویرایشم نمیتونستیم بکنیم.:-119-::-119-::-119-:
چه خوب که الان چندتا خبر خوبم اینجا شنیدم.دیشب تو بهترین پستای وبلاگ با پست روز پدر بهنوش عزیز خیلی حال کردم.خیلی خوشگل و ساده و روون بود.ایشالا اینم بره تو لیست مسابقه و برنده شه.:-8-::-8-::-8-:
اقا ما امروز صبح 6 بیدار شدیم و وقتی دیدیم تعطیلیم کلی ذوق کردیم و خوابیدیم.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
بعدم که بیدار شدیم یه صبحونه مشت زدیم به بدن و درس خوندیم.این دبیر دیفرانسیلمون به بالاترین نمره ترم اول یه کارت هدیه 20 تومنی داد.بچه ها گفتن خانوم اگه میگفتین جایزه چیه ما بیشتر میخوندیم.حالا گفته ترم دومم این قانون برقراره.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
بعد ناهار و نماز این هندسه تحلیلی رو خودنم.یادتونه گفته بودم هفته پیش یه مبحث سختو درس داده.امروز یه کوشولو فهمیدم چیه.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
تازه 10 تا تمرینم دارم که دیگه راضی نمینویسه واسم.ای خدا چی میشه یکی نازل شه واسمون اینارو بنویسه.:-63-::-63-::-63-:
بعدش اومدم سایت و دیدم مکشل حلیده و ذوق کردم.:-36-::-36-::-36-:
الانم مامی اینا زینبو بردن دکتر چون سرما خورده و من تنهام.:-2-05-::-2-05-::-2-05-:
اخیش.انقده دوس میدارم تهنا باشم و موزیک گوش کنم.:-2-13-::-2-13-::-2-13-:
البته عاچق خانواده میاشیم ها ولی خو از این تنهایی های گاه و بی گاه هم خوشم میاد فراوون.:-2-04-::-2-04-::-2-04-:
اقا ما رسما بدبخت شدیم.این هواشناسی گفته سردی هوا تا 10 روز دیه ادامه داره.:-2-29-::-2-29-::-2-29-:
تازه تو اروپا 500 نفر مردن و میگن تو 50 سال پیش چنین سرمایی اونجا بی سایقه است.:-2-20-::-2-20-::-2-20-:
اقا نکنه ظهور نزدیک شده؟؟؟؟؟:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
چیزای عجیب غریبم که دیگه به وفور اتفاق میفته.:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
دیگه اینکه هواچقدر سرده_هوا چقدر یخه:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
میگم نمیشه این دوستان هواشناسی یه چیزی اختراع کنن این توده های هوایی سردو بفرستن یه طرف دیگه_والا اگه بشه خیلی خوب میشه.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
عمه ما رفته خونه شو عوض کرده و یه بزرگتر گرفته.چندروز پیش ددی بهش زنگ زد میگه:همش دارم با کاموا میگردم و 3 تا بخاری روشنه اما خونه گرم نمیشه.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
خلاصه اینکه خداجون یه کم این زمینتو واسمون گرم کن.:-63-::-63-::-63-:
پرنیان(گنجشک)عزیز:ما هم خیلی خیلی خوشحالیم و به شما تبریک میگوییم_:-118-::-118-::-118-:امیدوارم سالیان سال با خوبی و خوشی همراه پسر کوچولوی خوشگلتان زندگی کنید.:-8-::-8-::-8-:راستش ما یامون نرفته که شما چندوقت پیش گفتی اگه پسر کوچولوتو اوردی پیش خودت عکسشو میزاری ما ببینیم.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:به خدا خیلی مشتاقیم.لطفا هرچه زودتر عکس پسر کوچولوتونو بزارین.قول میدیم(یعنی سعی میکنیم)عاشقش نشیم.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
لی لی +:ایشالا حال خاله ات خوب میشه و با خبرای خوش برمیگردی:-63-::-63-::-63-:
ارام عزیز:تولدتون مبارک.:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
نازلی جون:تولد شما هم مبارک_:-2-40-::-2-40-::-2-40-:راستش من بلاخره امروز فهمیدم چرا شما بهمنو اینقدر دوست داری و دلت میخواد دیر بگذره.امیدوارم 120 ساله شی.:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
تولد بقیه بهمنی ها هم مبارک:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
دوستون دارم یه دریا:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
فاطمه
تاراجان
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۵۲ بعد از ظهر
دلم خیلی میخواست معنای عشق و دوست داشتن رو بدونه !
معنای غروب رو !
ولی کاش هرگز این آرزو رو نداشت !
هر غروبی زیباست جز غروب عشق
چقدر شکستن بی صدا !
چقدر تحمل
چقدر انتظار نشستن واسه فردا !
چقدر امید و دلخوشیهای الکی !!!
وقتی میبینی عشق دروغه ! چراغش بی فروغه ! وفاش همینه !!
واسه چی میخوای بمونی !
برو از این دنیا راحت کن خودت رو !
آسمون عشق ابری شده ! تماشا نداره !
مهر و وفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره !
دلا سنگ ، هزار رنگ
همش ریا و دو رویی !
پس کو تو دلها وفا !
کو ؟؟؟؟
پس عشق و عاشقی چیست ؟؟
بالاتر از اینکه بخوای جونت رو بدی ؟؟!!
بسه بسه ...
ای دل بیا بریم ...:-2-30-:
پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند
عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند
بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند
به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند
محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند
ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند
ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند
و من امروز به پایان خودم نزدیکم...
پروردگارا به من بیاموز در این فر صت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند
خاطره بهترین و تنها یادگاریست که می ماند
پس خاطره ها رو زنده نگه داریم
چون فراموشیش کار هیچ کس نیست...
ozil_m
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۰۳ بعد از ظهر
واحد پول تومان باشد بهتر است !!!
:-2-06-:
داداشم میخواست انتخاب واحد کنه .... به من گفتم برو پول بریز توی عابر بانک تا شهریه دانشگاهشو پرداخت کنه.
بعد فک کرد من خیلی هوش و حواسم سرجاشه http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/c0/haha.gif .... بهم گفت برو 300 هزار تومن بریز به حساب عابر بانکم...:-2-08-:
واسه عابر بانک باید مبلغ رو به ریال وارد کنیم دیگه:-2-42-:
من رفتم مبلغ رو زدم 300000 ریال!!
اومدم خونه گفتم بیا اینم عابر بانکت پراز پول !!...:-2-06-:
آقا رفت توی سایت دانشگاه که شهریشو پرداخت کنه..:mrgreen:
هی میزد "پرداخت" و سایت هم هی ارور بی ربط میداد...نمیدونستیم قضیه چیه!! http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/u/heykitty2.gif
دوستش داداشم اومد و گفت 30 هزار تومن بیشتر توی کارت نیست!!(زمان مرگم فرا رسید http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/0/acme.gif :-2-22-:)
وااای داداشم میخواست منو بکشه !! زمان انتخاب واحدشم گذشته بود.... http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/e/flamethrower.gif http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/e/flamethrower.gif
منم ولو شدم رو زمینو و هی میخندیدم:-2-06-:
واقعا ریال خیلی سخته http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/h0/jump.gif
حسین
17 / 11 / 90
~AfShAn~
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۱۵ بعد از ظهر
حالم افتضاح است...
حس کسی را دارم که از یه پرتگاه خودش را پرت کرده پائین و نه تنها نمرده بلکه با دست و پا و دل شکسته وسط یه دره
تنها افتاده و کلی وقت داره که به گذشته فکر کنه....
البته تا قبل از اینکه گرگها بیایند سراغش....
و شاید قبل از اینکه از سرما یخ بزنم....
شاید اشتباه پریدم شاید هم نوبت من نبود....
به خو دم قول داده بودم دیگه خاطره ی تلخ ننویسم اما انگار بدجوری اسیر این تکرار شدم...
دیشب با دوستای دوره ی لیسانسم رفتیم بیرون....
می توانست شب خوبی باشد و تا حدودی هم بود اما....
اما به این نتیجه رسیدم دنیای من خیلی با همه شان حتی صمیمی ترین دوستم فاصله داره....
من کلا در ظاهر آدمم شادی محسوب می شوم و اصلا هم از این عادت ها ندارمم که بشینم در مورد خستگی ها و مشکلام
با کسی حرف بزنم....
اما برای اولین بار تو زندگیم دوست داشتم یکی بهم گوش بدهد....
بهش گفتم چند لحطه نگام کرد و یه دفعه گفت افشان به نظرت من فردا به استادم زنگ بزنم در مورد نمره....
نمی دانم چی بگویم اما الان واقعا دلم می خواهد گریه کنم.....
احساس می کنم آنقدر با همه شوخی می کنم دیگه جدی گرفته نمی شوم....
پسرای گروه که طبق عادت فقط می خواستند با من کل کل کنند...
چون همیشه حاضر جواب بودم می خواستند یه جوری حالم را بگیرند....
بعد هم نصقه شبی آمدم تو سایت و با یکی از خانواده کل کل کردم ....
واقعا نمی خواستم شروع کنم اما نشد....
و این بود که اعصاب داغونم خراب تر شد....
نمی دانم باید با کی حرف بزنم...
من خیلی تلاش کردم که اطرافیانم را خوشحال نگه دارم اما هیچ کس این کار را برای من نمی کنه....
بدجوری ذلگیرم از این دنیا و آدمای توش....
غریبه....اشنا....
هیج کدام فرقی با هم ندارند....
همه مثل هم...
NAVA22
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۳۶ بعد از ظهر
پرنده گفت: " چه بویی، چه آفتابی، آه
بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت "
پرنده از لب ایوان پرید
مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدم ها را نمی شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغ های خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده، آه، فقط یک پرنده بود
سلام.
این دو روز اندازه ی یه ماه بهم فشار اومده خیلی سخت بود:-2-08-: هر چی میگذره روزا سخت تر می شه:-2-15-: چهار ماه و چند روز تا کنکور فقط:-2-37-:
من استاد ضدحال زنی م بعضی وقتا خودمم از دست خودم کفری می شم اما کاریشم نمی شه کرد:-2-08-:بیچاره مامان هربار با کلی ذوق و شوق ی چیزی رو می خره نشونم می ده منم همه ش می گم زشته:-2-14-: نمونه ش همین چند دقیقه ی پیش :-2-35-: بعدشم متنبه می شم می خوام درستش کنم خراب تر می شه:-2-22-:
من نمی دونم شهردار اصفهان که می باشد و که برای مناسبت ها طرح می ریزد اما انقدر زشت خیابان ها را پرچم زده اند که نگو:-2-08-:. با پارچه گل رز درست کردن سبز و سفید و قرمز وصل کردن به درختا و تیربرقا:-2-28-: حالا شاید عکسشون و گرفتم:-2-38-: ما خاطراتمان یادمان رفت:-2-35-: هیشی دیگه فقط بعضی ها را نمی دانیم چه در موردشان بگوییم:-2-41-:. یکی از بچه ها برای مسابقه داستانش را فرستاده بود بعد ما خواندن نمودیمش دیدیم بسی آشنا می باشد بعد سرچش کردیم دیدیم بلیا کپی نموده اند:-2-43-:بهد که بهش می گوییم اینگونه می جوابد:
من فقط می خواستم درصد هوش شما رو بسنجم
خوب بهم هم ثابت شد که میشه روتون حساب کرد
ولی جمله اخرش برای خودم بودا:-2-06-:
:-2-28-:
ما هم زدیم روی آن دنده مان جوابش را دادیم :-2-35-:
+لی لی مرسی بابت راهنماییت:-2-40-:. ایشاا... خاله ت زودتر خوب می شه:-113-:
+نازلی تولدت مبارک:-2-40-::-2-04-:
شبتون خوش:-2-40-:
چیکا
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۵۷ بعد از ظهر
و اسم من روزها و روزها کم رنگ تر می شود.
سلام
وقتی بابا نیست کنارم احساس کسی رو دارم یک گمشده داره.بابا پنجشنبه رفت مسافرت من و موندم مادر و برادر:-2-39-:
وقتی ماشین شو می بینم فکر می کنم برگشته خونه ولی هفتۀ دیگه دو شنبه برمی گرده دیشب وقتی زنگ زد بغض تو گلوم جمع شده بود ولی خودمو کنترل کردم.
هی دارم روزهامو می شمرم ولی کو تا دوشنبه هفته آینده:-2-39-:
امروز رفتم خرید کردم مثلا توی حراج بود به فروشنده می گم تخفیف بده می گه هزار تومن خوبه:-2-43-: پس فردا انتخاب واحد دارم دلم برای نه دوستای نامردم برای دانشگاه خودمون تنگ شده
دلم برای اینجا هم خیلی تنگ شده بود خدا پدر و مادر خلق کننده تاپیک رو نگه داره:-2-27-:
حرفی ندارم جز اینکه خیلی دوستون دارم شب خوش:-118-:
صحرا73
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۰۳ بعد از ظهر
شلام به همه ی بچه های خاطره نویسی
من تازه عضو شده ام میشه یه کم به من کمک بفرمایید؟:-2-19-:
راستش یه کم هنگیده ام
REAL LOVE
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۰۹ بعد از ظهر
سلام
اول از همه تولد همه مبارک باشه(چه روز با برکتی بوده امروز)
آرام جان تولدتون مبارک...امیدوارم سایه تون استوار باشه بر سر خونواده تون!
نازلی امیدوارم یه روزی کتابات جزو پرفروشترین اثار باشن!
سارا شومام یه حسابدار حسابی بشی! هاها
آقا یاد پارسال تولد سارا افتادم... حالا دقیق یادم نیست همین روز تولدش بود یا نه ولی خیلی دلتنگ اونروزام. نمیدونم اونموقع ها زیادی سرخوش بودم یا الان زیادی ناامید و افسرده م؟! همچین مشکلی هم ندارم ولی از درونیات خودم خوشم نمیاد؛ دوست دارم بازم مثل قبل بشم یا حتی بهتر ولی چرا نمیتونم؟!
ها داشتم تولد سارا رو می گفتم... چقدر وایسادیم تو پارک دانشجو که بعضیا برسن!( کسی که فکر نمی کنه این بعضیا مدیران گرامی باشن؟)
شکلونکام کار نوموکنه بی روح شدم الان... تو همچین جایی شکلک واقعا موجود به درد بخوریه؛ چون نمایانگر لحن حرف زدنمونه و اینکه منظورمون از یه جمله چیه... حالا اینجوری احساس میکنم خیلی جدی شدم!
ما امروز اولین جلسه کلاسمون تو الزهرا تشکیل شد؛ فوق العاده بدم اومد از دانشگاهشون... کلاسشون شبیه انباری بود، پنجره ها انقدر داغون بودن که همه سرمای بیرون تو کلاس بود...قندیل بستیم... انقدر با نیلوفر قربون صدقه ی دانشگاه خودمون رفتیم که نگو..... ساعت نه و نیم کلاس تموم شده مثلا! استاده شروع کرد ازترم پیش حرف زدن دیگه منو نیلو اجازه گرفتیم اومدیم. نیلو اینطرف کلاس داشت ساعت ده باید زود میرسیدیم دانشگاه... با چه بدو بدوئی تو اون سرما خودمونو رسوندیم دانشگاه خدا نصیب هیچکس نکنه!
وای هوا افتضاح سرده... به قول نیلو امیدوارم همه تو این شبا یه سرپناهی داشته باشن... پریشب بستان آباد نزدیک تبریز 26 درجه زیر صفر بود؛ بیچاره ها چی کشیدن تو اون سرما...
فردا قراره احسان علیخانی بیاد دانشگاهمون...نقد برنامه ی ماه عسل ـه ! سما گفت بریم ولی فکر نکنم حسش باشه بخاطر اون برم دانشگاه.
امروز رفتم با استاد اندیشه صحبت کنم که چون حافظم دارم اون ساعت نرم سر کلاسش... شانس گندم گفت یکشنبه صبح کلاس جدید تشکیل دادیم توهم یکشنبه بیا... یعنی زهی خیال باطل که خوشحال بودم از شر درس عمومی در امانم و میپیچونمش! بازم شدم سه روزه!
یه حس و حال عجیبی دارم نمیدونم چی میخوام...
مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید ... که چه آفتی به من زد
رگ و ریشه هام سیاه شد تو تنم جوونه خشکید
اما این دل صبورم به غم زمونه خندید
آسمون مست جنونی آسمون تشنه ی خونی
آسمون مست گناهی آسمون چه رو سیاهی
اگه زندگی عذابه یه حبابه روی آبه
من به گریه ها می خندم می گم این همه ش یه خوابه
مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید ... که چه آفتی به من زد
آسمون تو مرگ عشقو توی یاخته هام نوشتی
این یه غم نامه ی تلخه که تو سر تا پام نوشتی
من به لحظه ی شکستن اگه نزدیک اگه دورم
از ترحم تو بیزار ... که خودم سنگ صبورم!
آسمون پیشم شکستی من دیگه رو پام می مونم
منو از تنم بگیری تو ترانه هام می مونم
اگه زندگی عذابه یه حبابه روی آبه
من به گریه ها می خندم می گم این همه ش یه خوابه
مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید ... که چه آفتی به من زد
آسمون تیشه ت شکسته من دیگه رو پام می مونم
منو از تنم بگیری ... تو ترانه هام می مونم !
خواهرهای برادر دار، آدم های بیچاره ای هستند. در اوج شاد بودن هم یک نقطه ای آن ته ته های دلشان نگران است. ور ِ خواهرانه وجودشان همیشه آن گوشه های دلشان چمباتمه زده و نگران است؛ کاملا بی دلیل و دقیقا مادرانه. حتی اگر خواهرتان باهاتان قهر است، هر روز خدا دعوا دارید، قطع رابطه اید یا چه می دانم به قول خودتان اصلا خیری ازش ندیده اید، این را گوشه ذهنتان همیشه داشته باشید؛ بعضی چیزها در دنیا هستند که استثنا ندارند: خواهر، مادر دوم یک مرد است!
"سمانه رحیمی-همشهری جوان"
#mahnaz#
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۱۱ بعد از ظهر
سلام:-2-15-:
اقا دیگه..یکمم به ما توجه کنییییییییییییییییییییییی یییییییییین:-2-36-:
خب راست می گم..اصلا نه کسی بهم امتیاز میده نه تشکری...:-2-15-:
...چقدر هوای مشهد سرد شده..شاید بعدا خبرش برسه قندیل بستیم...:-2-31-:
واقعا به نظر شما ادم چه حالی پیدا می کنه بهش بگن 16 /11 برنامرو براتون توی سایت یونی زدن بعد با کلی ذوق بری :-119-:
ببینی اطلاعیه دادن که ی هفته تاخیر داره..:-119-:
ای ادم لجش می گیره..:-2-33-:
امروز ماشین پدر جان در جا زد.ها ها ها ها:-2-27-:
تازشم از درونش یه مایع سبز ریخت..ها ها ها:-2-27-:
ولی خب دوست بابا اومدو درست کرد..:-2-35-:
منم که کلا از بیکاری نمیدونم چه کنم؟:-2-08-:
همش جدول حل می کنم...همرو جدول میبینم...وااااااااااااالا:-2-41-:
میگما چه خوبه که اسمم برای قرعه کشیه مکه در اومدا...:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
کلی حال کردم..:-2-16-::-2-16-:دقیقا این شکلی شدم:-2-16-::-2-16-:
خب من برم زیاد حرفیدم..:-2-41-:
برام دعا کنین....:-118-:
دوستون دارم...:-118-:
~AfShAn~
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۲۴ بعد از ظهر
شلام به همه ی بچه های خاطره نویسی
من تازه عضو شده ام میشه یه کم به من کمک بفرمایید؟:-2-19-:
راستش یه کم هنگیده ام
چه کمکی می خواهی دوست عزیز؟
Bahar Cheshmak
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۲۸ بعد از ظهر
سلام بعه دوستای خوبم
امروز هم گذشت 17/11/90 به قول یکی از مجریان برنامه رادیویی دیگه هیچوقت این روز تکرار نمیشه
عصر که کارم تموم شد مثل یه بچه خوب اومدم خونه خیلی تشنه م بود یه لیوان آب و یه سیب سرخ برداشتم و اومدم تو اتاقم لپ تاپ رو باز کردم وارد سایت شدم
به قول داداشم آخه چی داره اینجا؟
منم میگم عضو بشی معتاد میشی
داشتم تاپیک هارو جواب میدادم که پدر اومد تو
حالا من:-119-: ناراحت بودم خوب داشت در مورد خواستگاری صحبت میکرد این که یکی دیگه هم هست این که رو قبلی بیشتر فکر کن
وای دوباره سرم درد گرفت
بابا و مامان رفتن بیرون
منم تماس گرفتم با دوست مامانم گفتم فعلا صبر کنید من باید فکر کنم
اونم پرو پرو میگه ما با اونا قرار گذاشتیم
فکر میکردم جوابت مثبته
منم گفتم کنسلش کنید لطفا
الانم خودمو زدم به بیخیالی آلو جنگلی گذاشتم پیشم و دارم اونو میخورم
یه کار بدم کردم امروز دیگه فکر نمیکردم مدیریت بیان یا تماس بگیرن
منم بهش گفتم احتمالا یه ساعت زود برم خلاصه به همکارم گفته برو شرکت وقتی همکارم گفت گفتم بپیچونش اما متاسفانه نتونسته بود
اینم از روز خراب ما امیدوارم فردا اینطور نباشه و فعلا از این مراسما نباشه هر چند بعید میدونم
دلم شیراز میخواد دلم میخواد برم ملاقاتش دلم میخواد میتونستم واسش یه کاری کنم بغص دارم براش هر وقت یادش میافتم کاش خدا صدامو بشنوه کاش الان اشکم رو ببینه خدا مگه نگفتی دل کسی بشکنه بش جواب میدم مگه نگفتی اگه کسی با تمام وجودش صدام کنه بش جواب میدم
خدایا جواب بده من سلامتی آجی مو ازت میخوام خدایا خواهش میکنم
برای سلامتی آجی هستی صلوات بفرستین
براش دعا کنید بچه ها
feedback
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۱۶ بعد از ظهر
:-2-40-: به نام حق :-2-40-:
فاز دست به آب :-2-35-: :
به فرض که سلام :-2-43-:
آقا یعنی چی مثلاً؟! :-2-30-:چرا نباید دستشویی خودکار و تمام اتوماتیک در خیابان ها مجهز باشد آیا؟! :-2-43-: خوب اومد و یه راننده ای تو ماشین بود. اونم 2-3 ساعت پشت سر هم. :-2-43-: اونوقت اگه بهش فشار بیاد ، چیکار کنه؟ :-2-30-::-2-30-::-2-30-: فشار از سمت ماشینای کناری که مدام بوق میزدن ، کم بود. فشار از طرف سیستم بدن هم اومد تنگش شد فشار اندر فشار :-2-30-::-2-30-: آقا ما امروز در مضیقه (هان؟ :-2-37-: درسته؟ :-2-37-: شایدم مضیغه درسته! :-2-35-:) حالا هرچی ، بودیم :-2-30-: مادری جانمان را با مادری مادری جانمان (دومی یعنی مامان بزرگمان :-2-06-:) رساندیم دُهتُر بگو خوب! :-2-38-:
-خوب
هیچی دیگه. خوب به جمالت. اینا نوبت دُهتُر گرفتن و اومدن تو ماشین و مامانم دستور خرید داد. با هم رفتیم خرید. بگو خوب! :-2-28-:
-خوب
هیچی دیگه. خوب به جمالت. خریدا رو کردیم و عکس یادگاری هم گرفتیم :-2-35-: و شربت هم نوشیدیم :-2-35-: و بعد برگشتیم سمت دُهتُر بگو خوب! :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
-خوب
هیچی دیگه. خوب به جمالت. اینجا بود که اون فشاره که نباید می اومد ، اومد. :-2-30-::-2-30-::-2-30-: (وجدان : زهرمار! :-2-09-:) خوب من چیکار کنم؟ تا حالا نشده کسی تو مضیقه (هان؟ :-2-37-: درسته؟ :-2-37-: شایدم مضیغه درسته! :-2-35-:) حالا هرچی ، قرار بگیره؟ :-2-39-::-2-39-::-2-39-:
تو خیابون هم دنبال دستشویی بودم. اینورو نگاه کردم دیدم نیست. اونورو نگاه کردم دیدم هست! :-2-35-::-2-35-::-2-35-: بعد تا خواستیم برویم سمت دستشویی تا چیز بشه. (همون :-2-35-:) مادر جان و مادر مادر جان آمدند و گفتند برویم! :-2-36-::-2-36-::-2-36-:
به من میگن بدشانس!
بدبخت!
کچل!
ماشین جا بد پارک کن!
تو مضیقه قرار گرفته!
تو شرایط استثنایی حالش گرفته شده!
هرچی خواستی بگی بگو! :-2-36-::-2-36-::-2-36-:
حالا مگه مامان این ایراداشو ول میکرد؟ هی میگفت از فلان خیابون میرفتی ، زودتر میرسیدی. اینطوری برو. اونطوری نرو. خوبه خودش میدونه 2 سال راننده ایم خیابونا رو بلدیم. :-2-09-::-2-09-::-2-09-: آخ آخ آخ آ سِد اسمال کجایی که دستم به دومَنِت! :-2-30-::-2-30-::-2-30-: تو وجدان خوبی بودی. حرفتو گوش نکردم. بابام بهم عیدی داد. یه توپ قلقلی داد. (توجه : عیدی نام کاربری یکی از بچه های سایت با عیدی که پدر و مادرها می دهند ، اشتباه گرفته نشود! :-2-35-:) => زهرا عیدی خوبی؟ چه خبر؟ درس مرس خوبه؟ دانشگاه چطوره؟ :-2-37-:
از حاشیه میایم بیرون میریم تو متن! :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
آخه چه متنی؟ چه کوفتی؟ چه کشکی؟ دستشویی هم شد آخه متن؟ :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
ساعت 5 و نیم بعدازظهر امروز برای من لحظه ای رویایی در تاریخ زندگیم بود. :-2-20-:
اون موقع لحظه ای بود که هرگز فراموش نمیکنم. :-2-20-:
اون موقع من رسیده بودم خونه. :-2-20-: و باقی ماجرا :-2-35-: (75+ :-2-35-:)
===== ===== ===== ===== =====
یکی از بچه ها امروز اومد تو پروفایلم گفت :
-سلام ... چطوری؟ ... خوبی خانمی؟ :-2-37-::-2-37-::-2-37-:
بنده خدا فکر کنم یک سالی میشد سایت نیومده بود. جنسیت منو یادش رفته بود. :-2-22-::-2-22-:
بچه باحالیه در کل :-2-38-:
===== ===== ===== ===== =====
تولد متولدین تفریـــــــــک :-2-40-:
سارا هوی سارا؟! :-2-43-: تولدت مبارک بچه :-2-33-: (نگاه کن تو رو خدا ... آدم به خواهرش اینطوری تبریک میگه؟ :-2-06-::-2-06-: دیوانه! :-2-22-:)
سارا ایشالا ماشالا بشی. من نمیتونم به تو مثل آدم تبریک تولد بگم. :-2-22-: تولدت مبارک خواهری :-118-::-118-::-118-:
سانی محبوب شدنت مبارک :-2-22-: ایشالا یه روزی ادمین بشی. :-2-02-:
===== ===== ===== ===== =====
شنیدین میگن چون قضا آید طبیب ابله شود؟
حکایت ماست. خودمون یه عمری پرهیز خیلی چیزا رو کردیم و یه طبیب واسه خودمون بودیم. حالا که به قضا و قدرش رسید ، کاری از دستمون ساخته نیست.
ای بابا ... این نیز بگذرد ...
===== ===== ===== ===== =====
خوش باشید و شاد
ایام به کام باد
سعید | 17 بهمن 90 | 20:16
بعداً نوشت : نازلی عزیز تولدتون مبارک :-2-40-:
yasaman71
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۵۱ بعد از ظهر
سلام به روی ماهت خداجون
مبینا دختر خاله 7 سالمه برام مثل یه خواهر کوچولو. بیشتر هم به خاطر اینکه با خاله ام 5 ساله که همسایه ایم ...خلاصه حکم خواهر بزرگترو براش دارم...امروز قرار بود من باهاش درساشو کار کنم ..کتاب گاجشو برداشتم.آدم مدرسه غیر انتفایی بره معلوم کلاس اول باید کتاب کمک درسی گاج هم داشته باشه دیگه !!:-2-35-: خلاصه کتاب گاج ریاضیشو برداشته بودم که با هم ریاضیو حل کنیم سوال اول این بود 4-16 چند میشه برگشته بهم می گه میشه 19 یه خرده چپ چپ نگاش کردم می گه آهان فهمیدم میشه20!!!!!!!کلی باهاش کار کردم بازم ازش می پرسیدم اشتباه جواب می داد دیگه قاطی کرده بودم:-2-36-: دیدم این دفعه ازش می پرسم بااسترس و ترس جواب میده دلم سوخت واسش گفتم آجی من که نمی خوام بزنمت !!!!:-2-43-:انگار منتظر بود فوری اشک از چشماش اومد پایین گفت آخه آجی خیلی سخته:-2-30-: ....وای دیگه دلم کباب شد واسش رفتم چوب کبریت برداشتم یه خرده با چوب کبریت بازی و درس دادم که بالاخره یاد گرفت ....:-2-09-:
رفتم سراغ جمله ساز ی:-2-38-: ...آخه من هنوز نمی دونم بچه 7 ساله چی از انقلاب و مسلمانان و ...اینا می دونه که بهش دادن باهاش جمله بسازه؟!؟؟:-2-28-:خلاصه اومدم جمله بسازم یه جوری که خیلی معلوم نباشه خودش نگفته ...از بابام پرسیدم با مسلمانان یه جمله بساز گفت:ما مسلمانان در نماز جمعه برای همدیگر دعا سلامتی و ......یعنی جملش تموم نشده غش غش زدم زیر خنده:-2-06-:گفتم صد رحمت به معلمه یه کلمه سخت گفت این چه جمله ی که تو انتظار داری این بچه از خودش نوشته باشه :-2-31-:....خلاصه بابام گفت اصلا من نمی دونم!!!:-2-33-:
نمی دونم می خواستم چه جمله ای بگم گفتم بنویس جشن ...مبینا برگشت گفت ما حرف ج رو نخوندیم بهش می گم مگه میشه شما الان درستون حرف ل اونوقت چه جوری ج رو نخوندین :-2-35-:...تو دفترش واسه نوشته ج بعد بهم میگه اینه حرف ج .... می گم آره می گه ما اینو نخوندیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یعنی من تا پنج دقیقه موندم چی بگم:-2-39-:
خلاصه مصیبتی داشتم :-2-30-:...امشب به این نتیجه رسیدم که چقدر معلم بودن سخته!!!!:-2-41-:
sara_n
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۲۴ بعد از ظهر
درودhttp://www.kolobok.us/smiles/icq/hi.gif
تولد همه عزیزان مبارک باشه ایشالا به آرزوهای قشنگتون برسینhttp://www.pic4ever.com/images/thankyou.gif
برسیم به خاطره ی امروز
دیشب به مامی گفتم منو فردا ساعت 30 : 8 بیدار کن ... دیشبم اصن خوابم نمیبرد...
تا امروز صبح مامان منو صدا کرد سارا بیدار شو منم محلش نکردم خوابیدم:-2-35-:
یعنی اصلن نفهمیدم صدام کرده فک کردم خواب دارم میبینم:-2-22-: تا ساعت 9 شد یهو بیدار شدم حالا دارم تو دلم غرغر میکنم چرا مامان منو بیدار نکردهhttp://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gifبهد که دست و صورتمو شستم تازه یادم اومد که مامان منو بیدار کرده خواب نمیدیدم:-2-22-: بهدش برفتیم صبحونه بخوردیمhttp://www.kolobok.us/smiles/big_standart/nyam2.gif لباس بوشیدم و رفتمhttp://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif
رسیدیم اموزشگاه یکم حرف زدیم(40 دقیفه:-2-35-:) بهد تصمیم گرفتیم لعیا زنگنه رو بکشم http://www.kolobok.us/smiles/personal/paint2.gifخودمم تعجب کردم اخه خوب کشیدم http://www.pic4ever.com/images/297.gifمثل خودش شد:mrgreen: بهدم رزی منو رسوند خونه
مامانو بابا هم رفتن سوم دوست مامان...
چرا انقدر مردم میمیرن؟ خدایا خودت بهون رحم کن
شادی بهم اس داد فردا باهم میریم بیرون..
مامان اومد گفت سارا شام چی میخوری درست کنم گفتم شام نمیخورم تازه نهار خوردم که الان گشنمه دارم بفک میخورم بفرمایید:-2-22-:
mahsan
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۳۰ بعد از ظهر
سلام . شب خوش :-53-:
حس خوبی ندارم . انگار باز دارم یکی از دوستامو راحت از زندگیم میزارم کنار !
چند روز بود یاد یکی از کاربرای سایت و نظرش در مورد خودم افتاده بودم . فهیم می شناسش . رویا هم از جریانش با خبره:-2-37-:
این بنده ی خدا چند ماه پیش وقتی نشست رو صندلی داغ و ازش پرسیدن مغرور ترین کاربر سایت : گفت مهسان :-2-38-:
بعد از این جریان خیلی فکری شدم که آیا واقعا مغرورم ؟! از دوستام و اطرافیانمم زیاد پرسیدم . یکیش همین فهیم که گفت آره . گاهی طرف رو سوسک رو دیوار می کنی :-2-35-: بقیه هم تقریبا همین نظرو داشتن
یا همین خواجه مصطفی :-2-28-: یه بار تو میتنیگ بهم گفت تو , تو سایت خیلی خشنی آدم می ترسه بهت پیام بده :-2-28-:
دیشب یه لحظه حس کردم این آدم مغرور ( البته از نظر دیگران به نظر خودم که نیستم :-2-41-:) ناجور غرورش شکسته !
حس خوبی نبود . . .
دوستم تلاش کرد که بی خیال قضیه دیشب بشیم که شاید اگه به کسی هم بگیم بخنده و بگه شماها دیگه چقد خلین که سر این قضایا از هم ناراحت می شین ولی من حس می کنم دیگه نمی تونم .
حس می کنم نمیتونم با کسی حرف بزنم که غرورمو خودم جلوش شکستم . نمیدونمم شایدم مغرورم که نمیتونم بی خیال یه مسئله بشم و به قیمت از دست دادن یه دوست خوب دارم همه چیو خراب می کنم و یا شاید تمام . کلا اخلاقای مزخرف زیاد دارم . خودم میدونم :-2-41-:
این حس و حال بدو شاید فقط یه برد شیرین و تپل ( که البته خیلی سخته :-2-15-: ) امشب بتونه عوض کنه . همیشه اون لحظه های داغون که حس می کنم خستم و باید بخوابم یه برد شیرین عوضش می کنه امیدوارم امشبم این اتفاق بیفته که اگه نیفته :-2-15-:
بعد برد پرسپولیس خیلی ها گفتن و نوشتن وقتی غیر ممکن ممکن میشود . دیشب این حس به منم دست داد :-2-37-:
هیچ وقت تو زندگیم فک نمی کردم از گل زدن و نباختن منچستر خوشحال بشم و دعا به جونشون و روح پر فتوحشون کنم ولی دیشب بعد هر گلی که منچستر به چلسی می زد یه نسیم خنک از رو دلم رد میشد :-2-27-: به قول معروف هم سیخ سوخت و هم کباب و روح و روان ما هم شاد شد :-2-08-: ( این نسیم خنک از رو دل رد شدن رو از یه رمانی که الان در دست خوندن دارم و مال کاربرای سایته تقلب کردم :-2-28-: یعنی یه داستان چقد میتونه تکراری و ملال آور باشه :-2-28-: چرا تموم نمیشه :-2-28-: خیلی دلم میخواد یه نقد مشتی بکنمش حیف که پریس گفته نویسندش نقد پذیر نیس :-2-28-: من موندم اینا وقتی نقد پذیر نیستن چرا تایپیک نقد میزارن اصلا :-2-28-: جالبیش اینجاست هر پستی که ازش میخونم می بینم اولش نوشته منو از نقداتون بی نصیب نزارین و اینا :-2-28-: آدمو یاد امیر قلعه نویی میندازه که میگه من نقدپذیرم بعد وقتی نقدش می کنن و میگن اینطوری و اونطوری میگه نه من تشخیص دادم این کارو بکنم و درست بود به نظرم صد در صد :-2-28-:)
فقط یه جمله از این رمانو بگم : یه جا یکی به اون یکی گفت پارسال آشنا امسال دوست :-2-28-: تا جایی که ما یادمونه پارسال دوست امسال آشنا بود . بابا ضرب المثلم اگه میخواین بگین برین یه تحقیقی چیزی بکنین بعد بیاین بنویسن :-2-28-: حالا خوبه یه چیز خفن و سخت نمیخواسته بگه :-2-28-:
آقا ما یه مرضی گرفتیم که به خاطرش نمی ریم دکتر :-2-35-: بعد این دوستمون هی ما رو به خاطر اون مرض اسکول می کرد و اینا . حالا چند روز پیشا زنگ زده که اینقد بهت خندیدم خودمم بهش دچار شدم :-2-22-: حالا زنگ زده که دیروز رفتم دکتر و اینا :-2-22-: بیشعور با جزییاتم برام تعریف می کرد مرده بودم از خنده :-2-22-: بعد اون همه زر زر میگم حالا اخرش دکتر چی گفت میگه هیچی گفته بر طرف میشه و اینا ولی در مورد تو ازش پرسیدم گفته تو می میری .:-2-22-: یه لحظه تصور کردم که به دکتره گفته باشه دوستم اینجوریه و با جزییات کامل براش تعریف کرده باشه پوکیدم از خنده . مامی میخواست نصفم کنه از وسط به خاطر اون خنده دهشناک :-2-22-: دهشناک = :-2-08-:
هفته دیگه عروسیه همکارمه . چی بپوشم آیا :-2-41-:
تولدیا تولدشون مبارک . :-53-:
پریس هایده رو عشق است !
آهنگ روز : هر رفیق راهی با من، دو سه روزی هم سفر بود / ادعای هر رفاقت واسه من چه زودگذر بود / چه اثر از این صداقت چه ثمر از نجابت / وقتی قدر سر سوزن به وفا نکردیم عادت
takboos
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۴۹ بعد از ظهر
حادثه خبر نمیکند..............
در راه بازگشت به خانه بودم و پس از طی مسیر همیشگی به کنار خیابان بزرگی رسیدم که برخلاف سایر خیابانها چراغ راهنما داشت زیرا عبور از این خیابان با این همه ماشین و با این همه سرعت کار حضرت فیل است!!!
و من هم مثل همیشه کنار خیابان ایستادم تا چراغ قرمز شود و از خیابان رد شوم ولی چشمان رهگذران که اغلب با خنده ای همراه بود،عجیب در مغزم رژه میرفت
و من میدیدم چه عابرانی که بی توجه به صدای بوق ماشین های اطراف با سرعت و میگ میگ گویان از میان سیل عظیم ماشین ها عبور میکردند در حالی که فقط چند ثانیه تحمل میخواست تا چراغ قرمز شود..........
نگاهی به چراغ راهنما کردم فقط ۵ ثانیه باقی بود.....فقط ۵ثانیه
نگاهم را از چراغ راهنما گرفتم و به مسیری که تا چند ثانیه دیگر قرار بود از آن عبور کنم خیره شدم....
صدای بوق ماشین هایی که میخواهند از این فرصت باقی مانده کمال استفاده را ببرند به گوش میرسد..... ولی افسوس که گوش کسی بدهکار نیست.......
یک آن به جلو خیره میشوم و زنی را میبینم که بی توجه به اطراف با خاطری آسوده در حال عبور است
تنها چند قدم مانده تا از خیابان عبور کند
و تنها چند ثانیه مانده تا چراغ قرمز شود!!!!
در این هنگام ماشینی به او برخورد میکند
و صحنه ای دلخراش به وقوع می پیوندد
ومن برای اولین بار در عمرم یک تصادف را به این نزدیکی در فاصله یک متری خود میبینم.....
راننده پیاده میشود
و همگان حق را به راننده میدهند چون واقعا حق با او بود....
ولی من با دیدن کفش های آن زن بیچاره که هرکدام به گوشه ای پرت شده، دلم برایش میسوزد....ای کاش صبر میکرد هرچند که شانس آورد....شانس آورد......
و من در آن هنگام به خودم افتخار میکنم
چون من قانون را رعایت کردم
و زمزمه کنان شعر زیر را میخوانم و به راهم ادامه میدهم
گفتا زکه نالیم
که از ماست که بر ماست.....
زاپــاتــا
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۰۲ بعد از ظهر
هم وطن حالم بد است
از رفتار خودم، شما،هموطنانم حالم بد است
... از رفتارهایتان حالم بد است ،
از طرز رانندگیتان ،
از صفهای صد شاخه تان ،
از هجوم تاتارگونه تان به جعبه خرما یا شیرینی خیرات شده ،
از برخورد و نگرش تان نسبت به جنس مخالف ،
از داشتن غیرتهای بی مورد راجع به خواهر و مادرتان و بی غیرتی محض راجع به عزیزان دیگران ،
از تحلیلهای سیاسی و اقتصادیتان در تاکسی ،
از رد و بدل کردن بلوتوث های غیر اخلاقی ،
از زیر پا گذاشتن حریم خصوصی دیگران ،
از آشغال ریختنتان در خیابان ،
از قابلیتتان برای تبدیل صحنه تصادف به محل قتل ،
از بی تفاوتیتان نسبت به خونهای ریخته شده بر کف خیابان ،
از نشستن در خانه هایتان و دنبال کردن اعتراضات از ماهواره ،
از عملهای زیبائی ،
از یکی نبودن حرف و عملتان ،
از تعارفهای بی موردتان ،
از غیبت کردنهای کثیرتان ،
از تغییر نظرهای یک ساعته تان ،
از بی تفاوتیتان نسبت به کودکان کار ،
از جو حاکم بر ورزشگاه هایتان ،
از مرگ بر گفتنها و درود فرستادنهای بی پشتوانه تان ،
از عشقهای یک شبه تان ،
از چاپیدن یکدیگرتان ،
از قسم ها و دروغهای بی حد و حصرتان ،
از بی مطالعه بودنتان ،
از تن دادن و دل ندادنتان ،
از ذوب شدنتان در فرهنگ غرب و فراموش کردن زبان مادریتان ،
از رفتارهایتان در پاتایای تایلند و آنتالیای ترکیه ،
از عدم رعایت نظافت شخصیتان ،
از مدرک گرا بودنتان ،
از کلاس گذاشتنهای بی موردتان ،
از جوکهای قومیتیتان ،
از نژاد پرستیتان ،
از خواب دو هزار و پانصد ساله تان ،
از ادعاهای گزافتان راجع به مشاهیر ایران و ندانستن تاریخ تولدشان ،
از مصرف گرا بودنتان ،
از قسطی خریدن بنز برای فخر فروشی ،
...از کجا بگویم ...از چه بگویم... که حالم بد است ، خیلی هم بد است
asal_cheshmak
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۲۸ بعد از ظهر
سلام به بر و بچ ! :-2-25-:
امروز صبح زود بعد از نماز دیگه نخوابیدم تا بشینم تایپ کنم حال این زهرا جا بیاد :-119-: بعد دیدم کلی پیام دارم که فایل رمانا کجاست ؟:-2-28-: منم فکر کردم کمه و وقت کمی می بره ! دو ساعت کامل نشستم سرش :-2-28-:22 تا فایل ساختم کله سحر !:-2-42-::-2-09-: آخرش چشمام شیش و هشت میدید ! :-2-28-:
بعد صبحونه خوردم و خوابیدم :-2-15-: اینم تایپ امروز ِما ! :-2-42-:
عصرم رفتم دکتر !:-2-39-: گفت دلار گرون شده هزینه عملم از 15 رسیده به 20 میلیون !! :-2-39-::-2-36-:
دیگه منم کلا بیخیال شدم و فعلا همه چیز تمام ! :-2-15-:
الانم یکی رو ناراحت کردم ! :-2-15-: دیگه هیچی دست خودم نیست ! شادم در ظاهر ، اما باطنا دارم منفجر میشم ! :-2-15-: چی می تونم بگم واقعا ؟! :-2-39-:
هیچکس منو واقعا حس نکرد ! دردمو ، رنجمو ، غممو ... همه یه ظاهر میخوان که خوب و خوش و خرّم باشه !! :-2-42-:
امروزم گذشت و فعلا پرونده ی پزشکیم بسته شد ! به قول مامان فقط یه معجزه همه چیزو درست میکنه ! :-2-15-:
اما خیلی سوالا خیلی حرفا توی ذهنمه ! :-2-15-:
کاش خدا یه روز وقت ملاقات می داد ! به همین سادگی ...! :-2-39-:
شبخوش
SaMirA.Ha
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۲۸ بعد از ظهر
منم تقريبا يه هفته اي ميشه كه امتحان هام تموم شده:-2-38-: ولي شاكي ام به خاطر نمرهام از اين استاد با اين نمره دادنش:-2-33-: وقتي فك ميكنم كه چقدر بيخوابي كشيدم و تا صبح بيدار بودم بيشتر لجم ميگره:-119-: بچه درس نخوني نيستم اگه نميخوندم دلم نميسوخت ولي حرصم ميگيره:-2-09-: از اون هايي كه با اين كه هيچي نخوندن نمره اشون از من بيشتر ميشه :-2-42-:
خلاصه بايد كنار بيام ولي نمره دو تا از درس هام هم نيومده ..
تو اين چند وقته خيلي سرم شلوغ بود همش بيرون دنبال كارم بودم عصاب برام نمونده اه اه اه ...:-2-28-:
ولي اكشال نداره اين نيز ميگذره ... :-2-35-:
OoPs
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۴۵ بعد از ظهر
به نظرم کار جالبیه که هر شب بیای و اینجا یه چیزی بنویسیو بعدم بخوابی . یه کاریه که تا حالا نکرده بودم و برام تازگی داره!!
داشتم با دوستم می حرفیدم ، مثل اینکه مسالش با اون پسره جدی نشده، یعنی پسره باید بین دوست منو نظر خانوادش یکی رو انتخاب کنه!!! مساله پیچیده شده ، می دونم... اصلا من از همون اول با این داداشمون حال نمی کردم ، با اینکه مدال المپیاد داشت و بچه دکتری بود از برای خودش؛ اما زیادی فنچه... اختلاف سنیشون فقط 2 ساله ، تازه طرفم هنوز دانشجوی عمومیه .اونم پزشکی... باز اگه دندون بود می گفتیم تو همون زمان دانشجویی هم می تونه پول دراره بعدشم که نیازی نداره حتما تخصص بگیره ، اما این شازده حالا حلا ها شیشش گرو نهشه!!!! این دوست ما هم که خنگ و ساده یهو جو گیر پسره شد...
می دونین من خواهر ندارم ، اما این دوستم ( نازنین ) برام مثل خواهره. تو صفحه ی فیس بوکش هم منو خواهرش معرفی کرده!!! خیلی برام عزیزه، امشب خیلی افسرده حرف می زد ، خورد تو پرم اساسی!!!
امروز یه پالتو خیییلی خوشمل مشکی خریداری نمودیم ، فیت تنمه، می دوستیمش...
مشکلات ثبت نام نیز پایان یافت و عملیاتش با موفقیت انجام گرفت
اس اسهم که مساوی کرد و ما کلی خوشحال شدیم ، جباری نیز رو به جراحی است و ما باز نیز خوشحال شدیم (بیچاره بچه ی مردم !!!) اگه سپاهان قهرمان شه که دیگه خیلی عالیه
فردا می خوام برم یه مجلسی که برای یه شهیده!!! تا حالا از این جور جاها نرفته بودم... نمی دونم که چه جوریه... فقط بهم گفتن اکثر خانوم هایی که حضور دارن مادر شهدان...خالمم که از صبح زنگ می زنه که لباس مناسب بپوشیا ، چه می دونم کوتاه و ازین حرفا منظورشه... 10000 بار هم بهش گفتم که دیگه شعورم تا این حد می رسه ، اما بازم می زنگه!!!!!!!!!
فردا شب به امید خدا می گم چه جوری بوده
ما دیگه بریم شیرمونو بخوریمو مسواکمونو بزنیمو بکپیم...
شب خوش
یاسی ص
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۵۰ بعد از ظهر
سلامممممممممم
مادریمان رفته مسسافرت ما هم با بابا میریم عشق و حال
امشب با عمه ام اینا رفتیم شام بیرون
بسسسسسسی خوش گذشت
خیلی هم سرد بود قندیل زدیم
برای دهه ی فجر برنامه داشتیم کل سالن همه ی پایه ها
نشستن اونوقت فقط برای 5 نفر جا نبود
که از شانس خوب ما عضو این 5 تا بودیم
همه خیلی شیک و مجلسی واساده بودن ته سالن
ما هم خسه شدیم 2 ساعت برنامه
ما هم نشستیم زمین و کله رو تکیه دادیم به دیوار برا خودمون
رفتیممممممم بعد یهو با صدا محسن جون (محسن یگانه)
از خواب پریدیم
نمیدونم دهه ی فجر به آهنگ سکوت محسن یگانه چه ربطی داره؟؟؟؟؟
شایدم داره ما نمیفهمیممممممم شاید
فردا تا ساعت 5:30 کلاسسسیم
جنازه بر میگردیم خونه....
دلمان شدیدا تعطیلی میخواد
دوسسسسسسستون دارم زیااااااااااااااااد
یاسمنگولا
Ay Sona
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۵۴ بعد از ظهر
سلام:-2-25-:
امروز سمنان برف اومده بود ... 2 سانت شايدم 3 سانت:-2-22-::-2-22-:آقا زندگي اينا مختل شده بود:-2-06-::-2-06-:يه ترافيكي .. يه ليز بازاري ..تاكسي هم يه دونه رد نميشد:-2-09-: .. تو برف و سرما پياده رفتم تا مدرسه:-2-42-:مدارس هم تعطيل:-2-22-: فردا هم تعطيل :-2-22-:ما اينجا دبيرستان ميرفتيم كولاك ميشد مدرسه رو تعطيل نميكردن:-2-28-:حالا يه ذره برف و..:-2-28-:
فكر كن 2 سانت برف مياد بعد 17 نفر كارشون به بيمارستان و اتاق عمل و سرپايي و شكستن سر و دست و اينا ميكشه:-2-41-:پناه مي برم بر خدا .. اينا ديگه كي ان؟:-2-41-:
30 سانت برف اومده اينجا .. از اين برنامه ها نداشتيم:-2-28-:شهرهاي اطراف كه بيچاره ها هنوز دارن راه باز ميكنن براشون:-2-37-:شبكه استاني نشون ميده انقده خوجله روي كوه ها:-2-16-:همه جا سفيد ... دلم ميخواد ميرفتم اون وسط داد ميزدم:-2-27-:
امروز روز اول ترم دوم بود:-2-38-:دلمان براي سر كلاس نشستن تنگيده بود :-2-38-:.. سر صبح هم خبر امد كه فهيمه كوجاي كاري دوتا از نمره هات رو بيست شدي و همه ميدونن جز خودت:-2-08-:
بعد هم كه 3 تا ديه از نمره ها اومد و نتايج بسي خوب:-2-16-:
مهسان:-2-31-:هر چي فكر كردم يادم نيومد كي بهت گفته .. الانه رفتم پروفايلت پيداش كردم... خوبه اين حافظه ياري كرد كه به چه تاريخي برم :-2-41-:ما امشب دعا ميكنيم ليورپول ببره تا حالت بياد سر جاش:-2-38-:
ليورپول هوراااااااا:-2-16-:تاتنهام هاتسپر سوراخخخخخخ:-2-31-:
منچسترمان:-2-16-:الهي فدااااااااااش:-2-16-:مثل پرسپوليسمان بازي باخته رو با سه تا گل برگردوند:-2-16-::-2-16-:
سرمان درد ميكنه .. برويم بخسبيم .. خداحافظ:-2-25-:
يادمان رفت بگيم : http://www.silvitablanco.com.ar/avatares/pink/rosa-1/pink-1/MiniGif_1811.gifتولديا تولدتون مبارك http://www.silvitablanco.com.ar/avatares/pink/rosa-1/pink-1/MiniGif_1811.gif
s_donia323
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۵۵ بعد از ظهر
سلام بر همگی:-2-25-:خوبین ؟
چه سرد شده هوا:-2-37-:از سرما همش من رو ویبره ام:-2-16-:ولی دیه مث این شکلکه نیشم باز نیس:-2-31-:
خاله ام میگفت تو خلخال(شهرستانای اردبیل که با افتخار قطب جنوب ایرانه:-2-07-:)پنجره هامون یخ زده:-2-17-:و ماشینمون کلا یخ زده و به درد نمیخوره:-2-02-:حالا به درد نمیخوره اش که اغراق چون خالم همه چیو گنده میکنه:-2-37-:
ولی با این همه من دوست دارم این سرما:-2-26-:یعنی واسه یونی زده بودم اردبیل ولی حیف که بدشانس بودم درنیومدم:-2-15-:
خودتون قضاوت کنین بین سرما و گرما کدوم بهتره؟!!مسلمه سرما:-2-27-:چه دلیلی...:-2-31-:
از صبح مخ سامانو گرفتم که منو دوست داری یا سهیلا رو(خودمو منظورمه):-2-14-:اونم هر بار نامردی نمکینه میگه هوچ کدومتونو:-2-43-:داداش ماست دیگه آبجیشو اینطوری تحویل میگیره:-2-28-:
فردا باید برم قزوین تا یونی جدید رو رصد کنم وببینم چی داره ؟چی نداره:-2-11-:
تی وی ضرغامی یه فیلمیو میداد که خارجی بود وسطش اذانو داد بعدش من همینطور منتظر نشسته بودم تا ادامه شو ببینم دیگه ادامه شو نذاشتن:-2-19-::-2-02-:هنوزم درگیر اونم:-2-17-:
دیشب برنامه هفت ژاله صامتی گفتش 39 سالشه:-2-20-:و تازه یه بچه 11ساله داره:-2-19-:من فکر میکردم این 40و خورده ای حداقل داشته باشه:-2-14-:بیچاره خودشم شاکی بود که سنشو بالا میگیرن:-2-41-:
رادیو هفتم قشنگ بود بچه ها چقده ژیگول بودن:-2-22-:یکیشون میگفت من خود تکنولوجی ام:-2-22-:پاور پوینتو بلد بود بچه نیم وجبی:-2-17-:
راستی سر گل زدن استقلال از بس جیغ زدم گلوم میسوزه:-2-14-:وقتی من جیغ میزنم سامان فرار میکنه :-2-22-:خودتون دیگه بنفشی جیغو تصور کنین:-2-22-:
پ ن :تولدا رو تبریک میگم:-2-40-:نازلی جون و بقیه:-2-40-:
پ ن:لی لی جون برای خاله ات سر نماز دعا میکنم ...امیدوارم هر چه زودتر خوب شن.
پ ن:پرنیا خانم (گنجشک ) بعد اینکه خاطراتتون رو خوندم و از اینکه اینهمه خوشحال بودین خیلی خوشحال شدم:-2-14-:
امیدوارم در کنار بزرگمرد کوچکتون ایلنور همیشه شاد باشین:-118-:
خب شب همگی به خیر و امیدوارم خواب های رنگی ببینین:-2-25-:
musafer1388
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۰۶ بعد از ظهر
سلام به تمام دوستان گل نود و هشتیا،
به خصوص مخاطب خاص خودم و یه خسته نباشید مشتی خدمت ایشون.
این چند روز مثل روزهای قبل گذشت با این تفاوت که یه دو روزش رو به علت ناخوش بودن خونه نشین سایهها بودیم.
(مخاطب خاص که گفته بودی چرا فقط میخونی و چیزی نمیگی،اینم علتش،
تازه قرار بود یه نفر ساعت بیداری ما باشه که انگار یادش رفت،و بنده نه اینکه بگم خوابم برده باشه، نه،به رسم عادت منتظر شدیم که تماس بگیره که از شانس بد ما تماس برقرار نشد و فکر کنم بتونه حدس بزنه چکار کردم،مگه نه).
اول ماه هستش اینجا و کلی قبض برای پرداخت،دو روز که نباشی انگار یه ساله که نبودی،
با یکی از عزیزان تماس گرفتیم که طبق معمول،ما رو از شنیدن صدای گرمش بینصیب گذاشت.
آها، با تو هستم یارو که میگفتی چک نکن و از چک شدن بدت میاد،اون منتظر بودن بوده نه چک کردن بفهم،دیوانه.
آخیش،این تیکه تو دلم مونده بود که الان گفتم،الان احساس بهتری دارم.
خسته ام فردا نگاهت را برايم پست كن
يك بغل حال و هوايت را برايم پست كن
گوشم از آواز غمگين سكوت شب پر است
لطف كن لحن صدايت را برايم پست كن
در نهایت آرزوی شادی و سلامتی برای تمامی دوستان،خصوصأ کسانی که در این دو روز یادی از من کردن.
تو که سر نزدی،بیمعرفت.(شوخی کردم،میدونم منتظرم بودی و هزار فکر به کلّت خطور کرد،آخه مغز فندوقی منی تو.)
-نازلی-
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۲۷ بعد از ظهر
حال شما؟
ما که خدا رو شکر خوب هستیم. هم تولدمون بود، هم پنج شنبه به تولد دعوت شدیم. قابل توجه دوستان، جزء نوادر تاریخ فامیل ما هست که یوهو دو تا تولد در این چند وقت داشتیم. و جاتون خالی این یکی رو می شه دیرین دیرین و حرکات موزون هم انجام داد.
دیگه این که هر چند کسی نمی ره این ایلیای مادر مرده رو نقد کنه، ولی من به مناسبت تولدم رفتم یه فصل نوشتم و تایپ کردم. و این با توجه به این که دیروز هم یه فصل نوشتم و تایپ کردم کار خیلی دشواری بوده. چی کار می شه کرد که کلا خیلی دخمل گلیم....
شب هم برای خانواده(جاتون خالی) لازانیا درست کردم، البته با تشکر از مادر و برادر...کلا همه با هم یاری کنید تا من خونه داری کنم....
* یه دنیا ممنون از همه تون که چه تو اینجا، چه تو کاربری، چه توی تاپیک بهم تبریک گفتید. مرسی به خاطر آرزوهای این قدر قشنگتون.
پریسا بلا این آرزوی کتاب پر فروش خیلی به مذاقمان خوش آمد.
شبنم هم نجابت و زیبایی و نویسندگی از خودشه.
کلا بهم خیلی اعتماد به نفس تزریق کردید. خدا رو شاکرم که با شماها آشنام کرد و فرصتش بود که یه همچین روز عزیزی! این جا کنارتون باشم. شما ها هم یه قدم بر می دارید، صد تا شکر به جا بیارید که هم چین دوستی دارید، والا!
مینا هم که دیگه ترکوند پیام بازدید کننده های ما رو.
(...........................) این جا خالیا اسم همه شما دوستانه که بهم لطف داشتید.
دیگه چه گویم.....هوچی دیگه کلا خوش حال هستیم. در پوست خود نمی گنجیم....
آهان دختر شرقی عزیز بعله دیگه ما خیلی دوست داریم این بهمن کش بیاد و مثلا 17 بهمن بشه یک ماه خودش برا خودش.
بعد ما یه گله داشتیم، دوستان چرا تاریخ رو جا به جا می زنید؟ این یه ظلم بزرگ در حق این روز عزیز هست. کیمی عزیز که زده 11 بهمن، یه دوست عزیز دیگه زده 16 بهمن....نه واقعا چرا با اعصاب و روان من بازی می کنید؟ هان؟
تکرار کنید که امروز 17 بهمنه، و هیچ ماهی هم بهمن نمی شه.....
* آقا ما کلی از دست این صبوحا ی عزیز و پسر خوشملش محمد صدرا خندیدیم، خدا ایشالا حفظش کنه.
*ما امروز شمع نفوتیدیم، ولی ایشالا آخر شب میریم آرزوهامون رو به سمع و نظر پروردگار و فرشته آمین می رسونیم. باشد که اگه به صلاحمون هست اجابت شود....بعد تو آرزوهامون شما ها رو هم قید می کنید. به شرطی که شوما ها هم ما رو تو دعاهاتون یادتون نره....
* دیگه هیچی دیگه....بریم میوه بخوریم....شما هم میوه بخورید...برای سلامتی بدن و تناسب اندام و اینا خیلی خوبه....ایم چیپس و پفکا خوب نیست....خط بکشید دور این چیزای ناسالم رو....
دلم نمیاد برم ولی باید برم.
دوستای عزیز دوستتون داریم، من و نازلی.
قربونتون.
دوشنبه . 17 بهمن 1390
foro0ghi
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۳۱ بعد از ظهر
http://www.millan.net/minimations/smileys/flower.gif به نام او... و به یاد تو http://www.millan.net/minimations/smileys/flower.gif
(خداجون خیلی دوستت دارم.خیلی................................ http://www.askquran.ir/images/smilies/smilies/Doaa.gif http://www.askquran.ir/images/smilies/smilies/Doaa.gif )"نگید چرا اینو گفتیا ،آخه امروز بد جور خوشحال شدم خوب..."
سیلام http://s18.rimg.info/dbf4a1b61a3d90fbb09851890f5668e7.gif http://s17.rimg.info/c9956132272703f489b964435b527661.gif ..سیلام http://s18.rimg.info/dbf4a1b61a3d90fbb09851890f5668e7.gif http://s17.rimg.info/c9956132272703f489b964435b527661.gif (نقل قول از آجی هانی http://kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_mama.gif http://kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_mama.gif )
ما امروز فوق العاده خوشحال گشتیم http://www.millan.net/minimations/smileys/studsmatta.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/studsmatta.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/studsmatta.gif به ژژژژژژژژژژژژون شوما :-2-04-: :-2-04-: ، این ترم قرار بود دیگه دانشگاه بهم واحد نده برا تدریس... http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif خوب گیر دادن مدرکم آماده نیستو از این حرفاااااااااااااااو............ ........... http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif :-2-42-: :-2-42-: :-2-42-: :-2-42-: :-2-42-: :-2-42-:
ما هم گفتیم پس بریم سراغ عملی که باید خیلی وقتا انجام میدادیم دیه........... http://www.getsmile.com/emoticons/funny-smileys-68129/ill.gif http://www.getsmile.com/emoticons/funny-smileys-68129/sad6.gif
ولی امروز از طرف دانشگاه زنگولیدن http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_283.gif که استاد http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_44.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_44.gif این درسا رو واسه شوما این ترم گذاشتیم.....حالا منو میگی... http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/shock.gif http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/shock.gif هم خوشحال:-2-16-::-2-16-::-2-16-: و هم ناناحن...:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
ولی فاز خوشحالیش خیلی بیشتر بود بوخودا......:-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-: http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_84.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_84.gif
هیچی دیه ما نیز در پی http://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif http://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif خوشحالی نیز به دکترمان http://www.pic4ever.com/images/34y5mvr.gif http://www.pic4ever.com/images/34y5mvr.gif که جراح می باشد و هم دخترعمه نازنیمان http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/give_rose_girl.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/give_rose_girl.gif هم است زنگولیدیم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_283.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_283.gif که خانم دکتر ما 4 شنبه دیه نوموتوانیم عمل شویم...... http://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif :-2-15-: :-2-15-: :-2-15-: :-2-15-:
دخترعمه: چرا آخه ، تو که اینقدر درد داشتی؟ http://www.pic4ever.com/images/89.gif http://www.pic4ever.com/images/89.gif
من: آره، ولی خوب ی چیزی شد دیه درد را فراموش کردم.. http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_18.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_18.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_5.gif
دخترعمه::-2-17-: :-2-17-: :-2-17-: :-2-17-: :-2-17-: :-2-17-:
من: آره دیه میندازیم واسه تابستون http://www.pic4ever.com/images/treeswing.gif http://www.pic4ever.com/images/treeswing.gif
دخترعمه: باشه هر جور خودت میدونی :-2-15-: :-2-15-: :-2-15-:
من ودلم: بله بله ما خودمون همه چی را مودونیم http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif . خودش نومودونی.. http://www.pic4ever.com/images/karate.gif http://www.pic4ever.com/images/karate.gif .http://forum.perspolisnews.com/images/smilies/24.gifhttp://forum.perspolisnews.com/images/smilies/24.gifhttp://forum.perspolisnews.com/images/smilies/24.gif
دیه اینطوری...
بله امروزم زنگ زدیم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_283.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_283.gif به آجی هانی http://www.millan.net/minimations/smileys/vitpuss.gif http://mokhtal.com/smilies/1298093866_empathy2.gif و باهاش حرف زدم http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/y/remybussi.gif http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/y/remybussi.gif . چقدر آجیم دلش موخواست بیاد سایت... http://www.pic4ever.com/images/1.gif http://www.pic4ever.com/images/1.gif
اشکال نداره http://mokhtal.com/smilies/1298093866_empathy2.gif http://mokhtal.com/smilies/25291_connie_twiddle.gif ی کم استراحت http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/bigbed.gif کنه بهتره.. http://www.pic4ever.com/images/Count_Sheep.gif http://www.pic4ever.com/images/Count_Sheep.gif
قرار شد برم واسه ملاقاتش....ها آجول ما حمتا حمتا می آیمم.. http://www.sem-eng.com/images/smilies/Laie_7.gif http://www.sem-eng.com/images/smilies/Laie_7.gif
بریم ی چند تا پ.ن بزنیم....
پ.ن:
پ.ن1: وای آقا سعید(feedback)کلی از سوتی خودم خندم گرفت http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif :-2-06-: http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif :-2-06-: http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif :-2-06-: نوشته بودم بابک، ولی رفتم ویرایش کردم... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/writing.gif بهد دیه خاطراتت واقعا قشنگه .. و آدم میتونه خودشو تو اون موقعیت بذاره خوب... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/mrsbeasley.gif
دستت مرسی.مخصوصا خاطره امروز کارواجبت..... :-2-06-: :-2-06-: :-2-06-: :-2-06-: :-2-06-: :-2-06-:
پ.ن2: آجی هانی http://www.millan.net/minimations/smileys/hippie10.gif کوچیکه http://www.sem-eng.com/images/smilies/Laie_7.gif من مرده این اهدافتم. تو حمتا موفق میشی. :-41-: :-41-: :-41-: :-41-: :-41-:
پ.ن3: آجی الناز http://www.millan.net/minimations/smileys/hippie5.gifخاطراتت واقعا خوب و زیباست.. http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_5.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_5.gif خیلی با مرامی.. امشب تشکر ویژه ازت تو این تایپک میکنم بابت لینکایی که واسم فرستادی.. http://www.pic4ever.com/images/bighug.gif
پ.ن4: آجی سونی (سرتق) بانو http://foolstown.com/sm/hug.gif بازگشت دوباره شوما را به سایت خودتان خوش آمد موگویمم http://mokhtal.com/smilies/287519_yyyyywelcomwagon.gif http://mokhtal.com/smilies/287519_yyyyywelcomwagon.gif http://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif . سایت خودته... ما بروبچ http://s19.rimg.info/58b60cfc379d6be2da4cc627161a00d6.gif http://s19.rimg.info/58b60cfc379d6be2da4cc627161a00d6.gif حسابی دلمان واسه شوما تنگولیده بود.. http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282235%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282235%29.gif
http://kay.smiley.free.fr/images/7173.gif http://kay.smiley.free.fr/images/7173.gif http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_pardon.gif http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_pardon.gif
دوستتون دارم دختر و پسرم نداره. ..به قول ی نفر http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282698%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282698%29.gif
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت
دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت
حکایت کسی است که زجر کشید اما ضجه نزد
زخم داشت ننالید، گریه کرد اما اشک نریخت
حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنود.
================================================== ========
بیخودی پرسه زدیم، صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم؛سهممان کم نشود
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم
وقسمها خوردیم
ما بهم بد کردیم
ما بهم بدگفتیم
ما حقیقتها را زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم؛ که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای؛ حرفی از پول زدیم
ازشما می پرسم؟
ما که را گول زدیم؟
http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_087.gif بای تا های http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_087.gif
http://www.kolobok.us/smiles/icq/bye2.gif http://www.kolobok.us/smiles/icq/bye2.gif http://www.kolobok.us/smiles/icq/bye2.gif
دوشنبه شب
ساعت11:13
90.11.17
alizee
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۳۳ بعد از ظهر
تلقیــــن
تلقیــــــــــن
تلقیــــــــــــــــــــن
تلقیـــــــــــــــــــــ ـــــــــــن
تلقیـــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــن
تلقیـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــن
به خودت تلقین می کنی که دیگه دوسش نداری
به خودت تلقین می کنی که دیگه نبودش برات عادت شده
با این حرفا خودتو آروم می کنی و نمی ذاری داغون بشی
ولی با برگشتش ، با یه تلنگر نگاهش همه چیو خراب می کنه
اون وقته که داغون می شی .................................................. ....................................
رهگذر13
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۳۴ بعد از ظهر
سلام سلام:
پس از سالها:-2-22-: دوری از میادین مجازی،بازگشتم...
دلم واسه همتون تنگ شده بود.. :-2-14-:
سکانس اول:صبح بیدار شدم،دیدم برو بچ اس داده بودن که نمره آخرین درس(بیان1) رو زدن...
و طبق معمول همه میخواستن در جریان نمره بنده قرار گیرند.. :-2-43-:
تصمیم دارم ترم دیگه شمارنده و پسوردمو بدم دستشون دگ شارژ هدر ندن.. :-2-28-:
این درس از همه درسا واسم مهمتر بود..استادش خیلی سختگیر بود...
شدم 18.75 :-2-16-:باورم نمیشد!!!استادی که میگفت 20مال خداست..19پیغمبر..18ائمه:-2-14-:
خلاصه کلی بالا پایین پریدم که رتبه الف شدم دگ... :-2-16-:
فکرشو بکن آدم با فارسی 15.5 و ریاضی عمومی 13.5 :-2-22-:بشه رتبه الف...
سکانس دوم:5روز دیگه باز باید برم خوابگاه و دانشگاه و دوری و نگرانی و....:-2-30-:
باز ریختم به هم...
وقتی میرم همش فکرم تو خونس...:-2-15-:
البته الان که دیگه خواهرم برگشته 1کم خیالم راحته..مامان دگ تنها نیست...
سکانس سوم:آقا قرار بوده از ساعت 8صبح فردا ما انتخاب واحد کنیم،نمیدونم چی شده 1دفه از امروز صبح سیستم باز شده...
هیچی دیگه ما هم که بعداز ظهر ییهو خبردار شدیم.واسه خودمون و دوستان انتخاب واحد کردیم..
و از اونجایی که واحد کم اومد :-2-22-: 1درس نا آشنا به انتخاب خودمان برداشتیم...مقاومت مصالح!!!
والان تازه مطلع شدیم که این همون ایستایی2 می باشد :-2-30-::-2-27-:
ماااااااااااااااااااااااا ااااااااادر جااااان...
ایستایی1 و 2 تو 1ترم...
چطوری پاس کنیم خدا میداند...
دستم به دامان حذف و اضافه :-2-35-:
سکانس4:اینجانب به همه متولدین دیروز،امروز،فردا :-2-27-:تبریک عرض مینمایم...
آبجی نازلی تبریک
بعدا نوشت:آبجی رها تفلد شما هم مبارک...
:-2-16-:
1روز دیگه،از روزای قشنگ خدا گذشت...
خدا جونم دوست دارم...
به امید تو...
نگار/11.17
زمستان90
raha_lucky
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۲۷ قبل از ظهر
درود
ساعت 12 است...
امروز عجیب روزی است
روزی است که من هر لحظه
حس میکنم از آن فراری شده ام
امروز برایم
همه جا تاریکتر از تو شده است
امروز روزی است که من
خودم را هم فراموش کردم
چه برسد به تو
تو خودت از من خواستی که خفه شوم و هیچ نگویم
من همچنان سکوت کرده ام و حتی خودت را هم از یاد بردم...ای خدا...
امروز من پا به این دنیای نحس و تاریک گذاشته ام...
دنیایی که برای سپیدی اش دلت میگیرد...
اری با همین دنیا ام..همینجایی که تو نفس می کشی...
---------------------------------------------------------------
همیشه روز تولدم خوشحال بودم اما امروز بدجوری غمگینم
یعنی به قولی فردا صبح تولدمه هان ولی
خب به هرحال از الان شورع شده
از همین حالا احساس غم دارم..
یه طوراییه...
عجیب است که امروز هر لحظه حس میکنم که
دلم برایت تنگ است و
هر لحظه ی دیگر نفرتم رو می نمایاند..
پریروز دخترخالم دنیا اومد
دلم براش سوخت..
اگذاشتن به این دنیای سیاه همچینم خوب نیست!
خیلی خوشگل بود
پوستش مثل برف بود و چشاش درشت و مشکی...
خیلی دوسش دارم....
کلی حرف داشتم واسه نوشتن..واسه زدن...
واسه خالی شدن...ولی امروز...همش فراموش شد...
فردا 4 ساعت فیزیک داریم با معلمی که ازش متنفرم.
نمیدونم چطوری تحملش کنم...
لعنتی روز تولد ادم هم نمیذارن راحت باشه
کلی درس و امتحان هم دارم.
هیشکی هم یادش نیس!!
حتی اینجا هم هیشکی نمیدونه!
ولی بالاخره سنم توی پروفایلم شد 15!!!
پ ن :حرفام تموم شدن انگاری...!!
پ ن:خب حرفی ندارم دیگه!!!!
بدرود
امضا:رهــــــــــا
eliiiiiiiiii69
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۳۰ قبل از ظهر
ای واااااااااااااااااااااااا اااای چه قدر بده آدم یه کلاسو چندین ترم منتظر بمونه دوستاشم بهش برسن تا باهم اون کلاسو بردارن وقتی بالاخره اون کلاسو برمیداره پایان ترمو بد میده و تو اون اکیپ تنها کسی هست که افتاده!!!!!
مثل من که این ترمای آخری یه درسو افتادم
دلم میخواد داد بزنم و گریه کنم پامو زمین بکوبم مثل بچه ها اما از سنم خجالت میکشم و مجبورمیشم ادای آدمای صبور و در بیارمو بگم یه نمره ارزش نداره...
درحالیکه همین نمره همه تعطیلات منو به گند کشید
ااااااااااااااااه
Mina
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۵۰ قبل از ظهر
:-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:
امشب از بس خنديدم ديگه فك كنم كوپن خنده يه هفته م تكميله :-2-22-: مخصوصا با خاطره اي كه واسه آني تعريف كردم خودم داشتم تا يه ساعت مي خنديدم:-2-06-:چه ماماني دارم من :-2-06-: اصلا كلي حال ميكنم من باهاش :-2-06-: گرچه بيشتر وقتا كفريه از دستم :-2-37-:
با خوندن آرشيو وبلاگم همه چي كوفتم شد :-2-39-: داشتم به اين دو ماه اخير فكر ميكردم:-2-22-:چقدر خر بودم من خودم باور نداشتم :-2-22-: .... هوي زهرا خر خودتي :-2-33-:حالاكه خوابي بذار يكم غيبتت و بكنم :-2-22-:
ايرانسل هم دهن ما روآسفالت كرد :-2-28-:يكي نيست بگه من سيم كارت اگه نخوام كي رو بايد ببينم :-2-28-:
دلم براي فاطي تنگ شده .. اونقدر كه حد نداره...به بي شعور ميگم بيا بريم دانشگاه انتخاب واحد كنيم ..ميگه نه تو خونه ميخوام انجامش بدم :-2-28-: بمون تو خونه بپوس..به من چه :-2-28-:
هــــــوم و ايــــنكه....
يكي خيلي درس خون بوده...ولي تو كنكور بدترين رتبه رو آورده..به زمين و زمان فحش ميداده .. رفته مغازه دوستش...يهو چشمش بعد ِ اونهمه وقت افتاده به يه تابلو كه روش نوشته بوده:" ما اختيار خويش به دست ِعشق داده ايم"
و ديگه ساكت شده!
منم ديگه ساكتم...اختيارم و دادم به دست ِ اونيكي كه اون بالاست...خودش هركاري بخواد ميتونه انجام بده.... من در اختيارشم
(شهرستانای اردبیل که با افتخار قطب جنوب ایرانه:-2-07-:)
قطب جنوب كمه براش عزيزم...بايد بذاري يخچال اسمشو...اونم اون يخچالاي ِيخي :-2-22-: همينطوريش آفتاب هم كه هست آدم يخ ميزنه چه برسه....:-2-22-:
سرتق
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۱۵ قبل از ظهر
به نام نامی او...
سلام بر همه :-2-25-:
خوبین آیا؟:-2-40-:
ما خوفیم http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif
بازگشت پیروزمندانه خودمان را به 98ia تفریک موگوییم :-2-27-::-2-35-:
چیرا پیروزمندانه؟! :-2-08-:
چونکه بهد از 5 روز بی نتی بازبگشتیم http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif اونم چی! آجول نوموتونه بیاد :-2-16-: ما خودمونیم و نت :-2-16-: آخ جانمان شده :-2-16-: نوموتونه بیاد نت رو مصادره کنه :-2-16-:
چیرا نوموتونه بیاد؟ :-2-08-:
چون چومشاش رو لازک نوموده :-2-31-: و تا اطلاع ثانوی نوموتونه پای سیستم بشینه و چمش بدوزه به مانیتور :-2-27-:
ما خاطره مون رو در چند بخش موگوییم http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif
16بهمن-ماجرای ما و شرکت :-2-08-:
دیروز صفح از شرکت به آجول زنگولیدن که نت شوما وصل شده مودم رو بیارین برا تنظیمات :-2-31-: و ما عصری رفتیم شرکت :-2-37-: و تنظیمات مودم انجام شد و بربگشتیم خونه:-2-37-: و شونصد ساعت هر کار کردیم ارور داد سیستم:-2-36-: و وارد نت نوموشد :-2-36-:و آجول خودشو مظلوم نوموده و گفت: زنگ میزنی شرکت؟ :-2-15-: مایم گفتیم باوشه. از اونجایی که خودش رفتی شرکت اشتراک گرفتی و همش هم این چند بار که رفتیم شوما صحبت نومودی و ما فخط گفتیم سلام و خداحافظ و باز از اونجا که صداهامون مثل هم موباشد اونا فرک موکنن شومایی دیه :-2-27-::-2-27-::-2-27-:
رفتیم زنگولیدیم. یه آخایی جفاب داد ما هم گفتیم: سلام ، ما قبلا یه شرکت دیه سرویس میگرفتیم اونو لغو کردیم اومدیم شرکت شما اشتراک گرفتیم صبح گفتین نتمون وصل شده عصر هم مودم رو آوردیم شما تنظیماتش رو تغییر دادین گفتین با کابل شبکه وصل بشیم و 30 ثانیه بعد کانکت میشین، الان ارور 651 میده...
پسره گفت : خانوم هانیه... که 1ساعت پیش اومده بودین؟:-2-35-::-2-35-:
من :بله خودمم :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
دوساعت داشتم قصه حسین کرد شبستری تعریف میکردم براش IQ از اول نگفت میشناسه من خودم رو خسته نکنم :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خلاصه گفت مشکل مخابراته و فردا حلش میکنن
این وسط آجول گیر داده چیرا باهاش دهفا نکردی که شوما چیرا تکلیف ما رو مشخص نوموکنین، صفح مگه نگفتین مشکل حل شده ، ما کار واجب داریم و ...:-2-31-::-2-31-:
16بهمن-هانی و واریز شهریه دانشگاه :-2-08-:
چند وقت پیش که من در تیرون بسر میبردم طی یک عملیات ضربتی آجول و مادری کامپیوتر بیچاره که تو اتاق آجول بود رو شوت کردن در بالاترین و انتهایی ترین قسمت کمد دیواری :-2-31-:
حالا آجول موخواست شهریه دانشگاه رو بریزه ، ما adsl نداشتیم و آجول موخواست با دیال آپ کانکت بشه و از اونجا که لفی مودم داخلی نداره و مودم هم تنظیمات شرکت روشه نوموشد :-2-36-: آجول یکی میزد تو سر خودش یکی تو سر مودم یکی تو سر لفی یکی هم تو سر من:-2-43-: آخه من چیکاره بیدم؟:-2-42-::-2-42-:
اخرش سیستم رو با بدبختی و کلی خنده آوردیم پایین :-2-37-: بسی سنگین بوت بوخودا :-2-36-: وای اگه بدونین چه خنده دار بود، مانیتور رو زمین بود سرش خیلی پایین بود هانی سر مانیتور رو داد عقب و جعبه موبایل رو گذاشت زیرش:-2-06-: بعد فهمیدیم ماوس و کیبرد کار نمیکنن :-119-: ماوس لفی رو وصل کردیم جواب داد :-2-41-: برا کیبرد نتونستیم کاری بکنیم:-2-08-:به پیشنهاد ما آدرس دانشگاه و یوزر و پسورد و مبلغ و ... رو از لفی ریخت تو فلش و کپی کرد تو اون سیستم داغون :-2-06-::-2-06-: وای کلی خندیدیم.
البته بهد که فهمستیم شهریه زیاد زدن، آجول بسی عصفانی شد :-2-31-: تازه بعدش فهمستیم که موجودی کارت 4000تومان کمتر از شهریه دانشگاست:-2-31-:
ساعت چنده؟10 شب!!1:-2-43-: بدیو بدیو رفتیم سر خیابون و کارت به کارت منتقل نومودیم:-2-41-:
و پس از تلاشهای بسیار عملیات واریز شهریه با موفقیت انجام شد :-2-16-::-2-16-:
17بهمن-هانی و انتخاب واحد:-2-31-:
شف قبل از خواب به آجول گفتیم صفح ساعت چند پاشیم؟ با غضب گفت من که 7.5 بیدارم شما رو نمیدونم:-119-: ما گفتیم خو 8 بیدار میشم تا انتخاب واحد کنی مایم آماده ایم:-2-41-:آجول فرمودن انتخاب واحد نهایت 10 مین طول میکشه:-2-43-: مایم 7.5 بیدار شدیم :-2-31-:
آجول با کامپی درگیر بود اساسی :-2-37-: چمشتون روز بد نبینه :-2-43-: صندوق رفاه براش بدهی زده بود :-2-09-: شونصد بار شونصدجا زنگ زد تا یه موجود خبیث و روانی بهش گفت که ترم پیش که وام رو تصفیه کردی 3000 تومان کم ریختی!!!!:-2-31-: اجول هرچی میگه شما همن مبلغ رو بهم گفتی قبول نمیکنه :-2-09-:
کلی حرص خورد و بهد زنگید به یه آشنایی و اونم کارش رو راه انداخت :-2-37-:
8.50 کار انتخاب واحدش تمام شد :-2-28-: حالا آجول 9.30 وقت عمل داشت اونم رشت :-2-31-:
ما که تو این فاصله یه دل سیر صبحانه خوردیم :-2-06-: کاری که سالهاست نمیکنیم :-2-06-:
17بهمن-مرکز لیزر رشت:-2-43-:
با آژانس رفتیم و 10 رسیدیم :-2-27-: و دیدیم بسی جمعیت نشستند اونجا و منتطرن :-2-31-: آجول معرفی نامه رو داد و تشکیل پرونده داد :-2-41-:
وای که منو آجول چقدر خندیدیم :-2-06-: یه خانومی بود که دخترش اتاق عمل بود ، و از اونجایی که رشتی بودن کل خاندانشون اومده بودن مرکز لیزر :-2-06-: اگه بدونبن چه جمعیتی بود :-2-06-: مامانه هم مثل اینکه مهمونی برپا کرده همه رو راهنمایی میکرد و هی قربونشون میرفت:-2-06-: فرک کنم قبلش هم آش پشت پا برا دخترش پخته بود :-2-06-: بهدش هم موخواست مهمونی بگیره :-2-06-:
خیلی باحال بود، تازه به یکی از مهموناشون!!! میگفت: دکتر گفته پرهیز غذایی نداره، گفته کباب هم میتونه بخوره !!!!:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
وای منو هانی منهدم شده بودیم از خنده :-2-06-::-2-06-::-2-06-: بسی دلمون شاد شد :-2-06-::-2-06-:
از لاهیجان این دکی که هانی پیشش رفته 5تا عمل همین امروز داشت :-2-31-: هانی هم آخریشون بود :-2-31-:
11.20 صداش کردن تا اماده بشه 11.35 رفت اتاق عمل و 12 اومد بیرون :-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-: ییهو در واشد و گل اومد، آجول جلب خوش اومد :-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
جالب اینجا بود که همه ما دلشوره داشتیم غیر از خود جلب :-2-06-: خاله جان که شونصدبار زنگ زد:-2-37-: صنم جانمان هم که زنگ زده میگه: وای هانی خیلی دلشوره داره نه؟
مایم گفتیم: نه، بسی ریلیکس میباشد این جلب :-2-06-:
17 بهمن-ما کوزت موباشیم :-2-28-:
به محض رسیدن به خونه نقش کوزتی ما شروع شد :-2-28-::-2-28-: سه تا قطره داره دوتا 6ساعته و یکی 8ساعته:-2-28-: تنظیم ساعت و یادآوری با ما:-2-28-: اتاق رو تاریک کردن با ما :-2-28-: جمع نومودن لباسهای آجولاز رو تخت با ما :-2-28-:
خوفه تونستم 2ساعت بخوافم:-2-43-: که البته اونم از شرکت زنگولیدن که مشکل نت حل شده و نیمه کاره موند:-2-09-:
بهدش هم رفتیم که به فرک شام باشیم:-2-31-: صنم و حامد اومدن ما داشتیم الویه درست میکردیم :-2-37-: چایی رو مادری زحمتشو!!! کشید :-2-37-: دستمون رو شستیم و شیرینی بردیم، وایسادیم یه چی بگیم مادری فرمودن شوما برو شام رو درست کن :-2-37-::-2-37-: صنم جانمان هم فهمید ما کوزتیم :-2-28-:
غذا درست کردیم و کلی ظرف شستیم و میز رو اماده کردیم و به حامد کمک کردیم نازنین سیستم رو دوفاره برگردوند سر جاش. تازه مادری فرمودن آشپزخونه رو هم یه کم مرتب کن :-2-31-::-2-28-:
این در حالی بود که حامد حرف از آلوچه(گوجه سبز) زد و مادری ما از اونجا که مثل یک مورچه زحمتکش :-2-35-: آذوقه برای زمستون ذخیره میکنه:-2-35-: با آلوچه های تپل فریز شده غافلگیرشون کرد :-2-41-: و ما وقتی داشتیم به وظایف کوزتیمون میرسیدیم هانی و حامد داشتن سر یه الوچه ی بزرگ دهفا میکردن :-2-31-::-2-28-:
مادری ما الان نامادری سیندرلا موباشد و آجول هم خواهر ناتنیهای سیندرلا :-2-31-:
ووویییی چخده خاطره در کردیم ها :-2-37-::-2-37-::-2-37-:
+این تو امضا یکی از بچ ها بود:
مانند دلپیرو هرگز متولد نخواهد شد...
به عشق الکس سلطان قلبم
مایم بسی الکس را دوز میداریم http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gifhttp://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gifhttp://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif
+ آجی سونی (سرتق) بانو بازگشت دوباره شوما را به سایت خودتان خوش آمد موگویمم http://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif . سایت خودته... ما بروبچ http://s19.rimg.info/58b60cfc379d6be2da4cc627161a00d6.gif http://s19.rimg.info/58b60cfc379d6be2da4cc627161a00d6.gif حسابی دلمان واسه شوما تنگولیده بود.. http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282235%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282235%29.gif متشکریم اجی فروخی جانمان:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
+مادر الی جانمان، ما نبودیم شوما هم خاطره نویس شدی؟ بسی خاطراتتان را میدوزتیم عسیسمhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/give_rose_girl.gifhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/give_rose_girl.gif
+پدری بنفشه سابقمان هم که اصلا ما را فراموش نوموده :-119-::-119-::-119-: اصلا انگار نه انگار که ما فرزند رشیدشان موباشیم :-2-33-::-2-33-::-2-33-: باید بزنم سیاش کنم :-2-33-::-2-33-:
+رها جان، عزیزم، تولدت مبارک http://www.millan.net/minimations/smileys/friaresmilley.gif
+دلمون برای اینجا بسی تنگولیده بود و برای دوزتان نازنینم :-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:
همه بچه های خاطره نویسی http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282698%29.gif
چه زود سهم روزهای خوب
"یادش بخیر"
میشود!!!
1390/11/18
.Fereshteh.
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۴۶ قبل از ظهر
سلام....
مهمونی رفتنامون داره به آخراش نزدیک میشه و فقط یه پنج شنبه مونده که خونه داییم دعوتیم.....خیلی این چند روز خوب بود و همش بیرون بودم....البته هیچ جا نمیشد پیاده بریم انقد که هوا سرد سرد سرد شده!!!ووووووووووی!!! از همون دم خونه می چپیدیم تو ماشین تا اونجا!!!!
سفر مامانم اینا به کربلا جلو افتاده و هفته دیگه دوشنبه می رن و من و بابام تهنا میشیم...از الان دارم کارهای خونه رو یاد میگیرم...تا حالا انقد تو خونه تنها نبودم و به خاطر همین مجبورم همه کارهارو خودم انجام بدم....مهم تر از همه غذا درست کردنه که بلدم ولی نه روی اصول و ریزه کاری ها رو نمی دونم و از الان دارم از مامانم می پرسم تا اون موقع خدا کنه که یادم بمونه!!!!
البته می دونم که خالم اینا نمی ذارن که به حال خودم باشم و اصرار میکنن که برم خونه شون که البته من از چهارشنبه تا جمعه کلاس ندارم و خونه ام.....اون سه روز اگه تونستم می رم خونه هاشون!!!!!!!!
دیگه دیگه خبر اینکه امروز ساعت دو با دخترخالم قرار داریم که بریم دکتر...هم می خواد بره دکتر بینیش(چند ماهه عمل کرده) و بعد هم می خواد بره دکتر چشم.....که من فقط با دکتر چشم کار دارم....البته با خود دکتر نه با داروخانه ی اونجا کار دارم....آخه یه قطره است که وقتی لنز میذارم اونو می ریزم تو چشمام و فقط هم داروخانه اون کلینیکه داره به خاطر همین باید با دخترخالم برم......
تو این هفته فقط شنبه رو رفتم دانشگاه و بقیه کلاس ها رو پیچوندم..........
من دیگه برم مامانم داره ماکارونی آبکش میکنه یه سوال دارم ازش که بپرسم در مورد آبکش ماکارونی..........
تاراجان
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۲۵ بعد از ظهر
سلوممممممممممممممممممممم خوبین :-2-40-:منم خوبم :-2-38-:
با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم حوصله اماده کردن صبحانه رو نداشتم خودم که نمی خورم گاهی وقتا
واسه بابام درست می کنم اونم نه همیشه هر وقت حالم خوب باشه :-2-15-: داشتم اماده می شدم نگاهی از
پنجره به حیاط کردم که نشون می داد کل شب بارون اومده البته نصفه شبی صدای رعدو برق می اومد:-2-35-:
درخت کاج همیشه سبزم که برگاش از تمیزی برق می زد سرم بلند کردم اسمون هنوزم قصد داشت بباره از
خونه که اومدم بیرون نم نم می بارید نمی دونم چرا دلم گرفت هوا اصلا از اون هوا های نبود که بشه گفت زیر
بارون باید رفت. با خودم گفتم عمرا تاکسی گیرم بیاد تا میدون رسالت مجبور شدم پیاده طی کنم هیچ بنی
بشری تو خیابون نبود 5 دقیقه 10 دقیقه یه ربع گذشت دیگه داشت حرصم در می اومد نمی دونم تا کسی ها این
یه مواقع کجان :-2-36-: یه پرایدی کنار پام ترمز کرد گفتم میدان نفت شیشه ماشین پایین اومد یه جوون حدود 30 ساله که داشت سیگار می کشید با سر جواب داد چترمو تکون دادم سوار شدم . اهنگ معین گذاشته بود که
من با هاش رفتم تو حس ویه نفس عمیق کشیدم ومنم تو نیکوتین سیگارش شریک شدم .:-2-28-:وقتی به
میدان رسیدم گفتم چقدر میشه گفت که بفرمایین من تاکسی نیستم زیر بارون بودین سوارتون کردم مسیرتونم
به من می خورد . گفتم ممنون خیلی لطف کردین:-2-41-: خدا حافظی کردم در ماشین بستم چترمو باز نکردم
سرم به سمت اسمون بالا گرفتم به خدا چشمکی زدم تا بدونه فهمیدم اینم ازاون فرشته های سیبیلوش بود :-2-27-:
که بعضی وقتا برامون میفرسته :-2-40-:
aylar-76
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۰۱ بعد از ظهر
سلام امروز بر خلاف ان چه انتظار داشتم روز خوبی بود
دبیر علوم برگه های امتحان قبلی رو صحیح نکرده بهمون برگردوند!!
کلی ذوق کردم
زنگ بعد کاری نداشتیم(ادبیات)
زنگ بعد اجتماعی رو عالی دادم
خلللللللللللللللللللللللل لللللللللللاصه حالی کردم
بوووووووووووووووووووووووو ووووووووووووووووووووووووو وووووووووس
mina1989
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۰۱ بعد از ظهر
سلییییییییییوم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/mrsbeasley.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/(14)/(2050).gif
ما اعصاب نداریم این هوام هی سردتر موشه. http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/freezinsmile1.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/imoksmiley.gif آخه یعنی چی خووووووووووو.
دیروز در این هوای سرد از شرکت پیاده راه افتادیم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_032.gif رفتیم آرایشگاه افسانه ی نیل چی
ولی خیلی گرون موباشد منصرف شدیم موخواستیم موهامونو خوجل کنیم برای عروسی
خواهرشومون http://www.qalamro.com/upload/smilie/(14)/(2040).gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/(14)/(2641).gif ولی یک آرایشگاه بهتر پیدا بکردیم و خیلی خوجحال شدیم.
http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif روز عروسیم بعد از آرایشگاه وقت آتلیه گرفتیم که عسک بندازیم http://s.rimg.info/3fe7ed00eb7d270052ffc006ebc679b7.gif عروس و داماد
فکر کردن ما کم میاریم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/starplucker.gif عمرا.
صبح که بیدار شدم حاضر بشم برم سرکار کلی توهم بزدیم نیدونم چرا جدیدا انقدر ترسو شدم
انواع و اقسام صداهای مختلف شنیدم هی فکر می کردم یکی داره دره ورودی رو باز می کنه
بیاد تو http://www.pic4ever.com/images/146fs96171.gif بعد که از خونه اومدم بیرون فکر می کردم تو راه پله ها کسی هست خیلی
گرخیدم زودی راه پله هارو رفتم پایین حالا مصیبت تو کوچه بود مسخره ام نکنید مقصر که
من نیستم خیلی هوا تاریکه خو ساعت 20/6 از خونه میام بیرون خوووووووو ترسناکه. http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/dodensmiley.gif
http://www.millan.net/minimations/smileys/axesmileyf.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Yahoo_Smiley/sneaking-smiley.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif
آرام جان تولدت با تاخیر مبارک http://www.pic4ever.com/images/balloons.gif انشاالله به همه ی آرزوهای قشنگت برسی.
لی لی جان انشاالله حال خالتون زودتر خوب بشه ما براش دعا می کنیم. http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282267%29.gif
سونی جان بازگشت پیروزمندانه ی شوما را به 98ia تفریگ موگویم http://www.pic4ever.com/images/999.gif .خیلی خوجحال شدیم که شوما آمدید
خیلی جات خالی بود. http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281669%29.gif سرتق جان ما برای شوما از اینها http://www.millan.net/minimations/smileys/choclboxsmiley.gif می خریم که دیه شوما نرید.از روی
ماه هانی جانمان هم ببوس.بگو که جویای احوالش بودیم.
رها جان تولدت مبارک بهترینهارو برات آرزو دارم. http://s19.rimg.info/b7b3cbd7e51c225840e436331091a57f.gif http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gif http://www.pic4ever.com/images/loveshower.gif
ما فعلا رفع زحمت موکونیم ولی دوباره برمی گردیم. http://www.millan.net/minimations/smileys/ggrabbitsmiley.gif http://www.pic4ever.com/images/2lbkos0.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_130.gif
رهگذر13
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۰۹ بعد از ظهر
سلام سلام:
امروز ساعت گذاشته بودم برم بانک،مثلا میخواستم اول وقت برم که خلوت باشه...)
من که چیزی نفهمیدم اما گویا آلارم رو خاموشیده بودم...http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/bigbed.gif
ساعتت 10 بیدار شدم،دیدم دیگه اول وقت که گذشته،بذارم آخر وقت برم...:-2-14-:
ساعت 11.30 رفتم..
درست اومدم؟؟؟اینجا بانکه!!!:-2-37-:http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/shock.gif http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/shock.gif
باورم نمیشد برای اولین دفه خلوت بود...http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif
باورتون نمیشه؟!
اثبات میکنم...
چطوری اثبات میکنم؟
میگم
....آقا ما رفتیم پیش رییس بانک گفتیم جناب رییس کارتمان سوزیده است کجا باید برویم؟
فرمودند باجه 2...
نگاه کردم به باجه مذکور.:-2-41-:..خدا نصیبتان نکند...
مسئول محترم از شدت بیکاری دستشان را تا آرنج در دماغ مبارک فرو کرده بودند...:-2-08-::-2-08-::-2-42-:
گفتیم چه کنیم...بازگردیم؟به راهمان ادامه دهیم؟... http://kay.smiley.free.fr/images/7173.gif
به خودمان گفتیم:نگار تو میتونی....:-2-28-:
کلی به خودمان اصرار کردیم تا بالاخره راضی شدیم :-2-15-:
اما مشکل اصلی چیز دییگری بود...:-2-43-::-2-36-::-2-36-::-2-36-:
چطور جناب مسئول را متوجه کنیم..که آقا اون دستو در بیار ..حالمان را که بهم زدی هیچ،حداقل کارمان را راه بیانداز...:-2-33-::-2-33-:
خلاصه سرمان را زیر انداختیم و مشغول بازی با گوشی..که انگار ما حواسمان نیست ...
پیش به سوی باجه...)http://www.pic4ever.com/images/hiker.gif)http://www.pic4ever.com/images/hiker.gif
سرمو بیارم بالا؟نیارم؟عملیات پاکسازی تمام شدهد؟تمام نشده؟http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif
2قدم مونده بود برسم...
جناب فرمودند:امرتون؟
وای که چقدر خوشحال شدم.. پس تموم شده..:-2-22-:http://forum.perspolisnews.com/images/smilies/24.gifhttp://forum.perspolisnews.com/images/smilies/24.gifhttp://forum.perspolisnews.com/images/smilies/24.gif
گفتم آقا کارتم سوزیده چه کنم؟
گفت:کارتتو بده
وای نه... کارتمو بدم به اون دستای ..............:-2-28-::-2-08-:
چاره ای نبود..:-2-15-:
کارمان درست شد..:-2-16-::-2-22-::-2-16-::-2-16-:
رها جانی باز تفلدتان را تبریک موگوییم... http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif
یادتان باشد دیشب نیز ما اولین نفر بودیم که در همینجا تبریکیدیم بهتان...:-2-38-:
سندش هم موجود موباشد...
فعلا در شوک به سر میبریم...
شاید بازگردیم...
:-2-25-::-2-25-::-2-25-:بدرود
نگار
زمستان 90
~jOojoO.tAlA~
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۱۸ بعد از ظهر
های خدا :-2-25-:
های دوستان :-2-25-:
همه دوستانی که تولدشون هست مبارک باشه :-2-14-::-2-37-:
پریشب من در خواب خودآزاری کردم...نمیدونم اون خوابش چه معنایی داشت فقطم یه تیکش یادم بود...یهو صبح حدودای ساعت 5:30 صبح بود با درد از خواب بیدار شدم ، دیدم دستم میسوزه :-2-37-:
با نور مبایلم نگاه کردم دیدیم دست چپم مچش خونیه :-2-37-: چنگول زدم به خودم ، هار شدم :-2-06-:
فقط تو خواب یادمه دستم خیلی می خارید بعد نگو واقعا داشتم میخاروندم تاحالا سابقه نداشت :-2-37-:
دیگه رفتم پماد زدم چسب و اینا دیگه بلا به دور دارم از دست میرم :-2-30-::-2-22-:
بگذریم حالا اون دیگه داره خوف میشه :-2-38-:
گفتم بیام یه خاطره بنویسم و برم سر تایپام...:-2-41-:
روز و روزگار به کامتون خوش باشه :-2-40-:
18 بهمن 1390 :-2-41-:
Mina
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۲۹ بعد از ظهر
نمی دانم!
سیگارمی کشم یا حسرت نبودنت را!
ریه هایم را پر از دود می کنم یا پر از آهِ رفتنت نمی دانم تورا دود می کنم یا خاطراتت را!
اصلا چه فرقی می کنه ؟! ............
تورفته ای و من سیگار و حسرت و آه را با هم می کشم .......!
از فرط بيكاري اومدم يه پست بدم اينجا :-37-:انقدر خوابم مياد كه نگو...بگو تا صبح خواب به چشات اومد...دريغ از يك ثانيه :-37-: بيخود نشسته بودم به تاريكي زل زده بودم :-37-: بگو آخه خود آزاري داري...بگير بخواب...:-37-: ميخواستم بخوابم فكراي ِدرهم برهم باز مخ فندقيمونو پر ميكرد :-37-: خواهر گرام هم خوابيده بود :-37-: كرممون گرفته بود اونم بد خواب كنيم :-37-: ديديم بدبخت فقط يه هفته وقت داره..بذار اين يه هفته بگذره بعدا دق و دليمو سرش خالي ميكنم:-37-:حافظم مچل كرده بودم نصفه شبي :-37-: فك كنم بدبخت از دستمان به ستوه اومده :-37-:
ديگه نميدونم كي خوابم برد..ولي ميدونم نزديكاي ِاذان بود :-37-: اينكه شيطان گولمان زد در اين اصلا شكي نيست :-37-: تا ساعت 12 هرچند ساعت يه بار از خواب پا شدم :-37-: صداي ِانكرالاصوات خواهر مكرم مگه ميذاره :-37-:
باز خوابيدم تا 12... پاشدم ديدم ميس كال دارم... اس فرستادم فاطي زنگ زده بودي؟ ديديم زنگ زد... صدام از ته چاه در مياومد:-37-: الان هم همچينه...:-37-: گفت خواب بودي:-37-:گفتيم پ.ن.پ :-37-: گفت گوش كن ببين چي ميگم :-37-: گفت بفرما...گفت نخير تو خوابي :-37-: گفت بفرما من گوش ميدم...:-37-: گفت منصوري نمرات رو زده برو ببين چند گرفتي..:-37-: منم شانسي گفتم نت قطعه:-37-: نگو واقعا قطع بوده :-37-: خواهر محترم مكرم قبل ما امتحان كرده بود :-37-: گفت فردا ميري دانشگاه باهم بريم :-37-: خواستم بگم اوهوكي ديروز من گفتم گفتي نه :-37-: ولي حيف حس نداشتم :-37-: گفتم باشه خبرم كن :-37-: گفت مثل اينكه خوابت مياد برو بخواب :-37-: ماهم گفتيم مواظب خودتون باشيد خداحافظ...:-37-:
بعدش اومديم شانسكي زديم ..ديديم وصل شده ...:-37-:
استاد محترم درس يه واحدي كه هيچ كاري هم براش نكرده بوديم..نه كلاس...نه پروژه ...زده بود 18 :-37-: جقدر پول مفت بهشون ميسازه :-37-: يكيش مونده..و البته تغييري تو معدل پيش نيومده :-37-:
من همچنان تو جوّ ِ خوابم:-37-: بذارن تا شبم ميخوابم :-37-:
پ.ن
دلت را بتکان
غصه هایت که ریخت ، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهاتت تالاپی می افتد زمین ، بذار همان جا بماند
فقط از لابلای اشباهاتت یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت
دلت را اگر محکم تر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت
محکم تراز قبل بتکان
حالا آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد، چه خوب ، چه بد ، فرقی نمی کند
خاطره… خاطره است باید باشد ، بماند
يـك چـــيزي رو يادم رفت بگــــم...
يه عده اي هستند ... من اين مدت رو مديون ِبودنشونم....
آني نن جون ِخودمhttp://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/wub.gif....بهنوش چشم قلنبه خودم.http://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/wub.gif..مهدي بي احساس خودمhttp://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/wub.gif....زهرا جيگوري ِخودم http://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/wub.gif... نيلووووفر عجقيم http://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/wub.gifو معصوم بلاي ِخودمhttp://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/wub.gif...
نبوديد هيچ چيزي سر ِجاش نبود...باور كنيد راست ميگم:-2-39-:...هلي جيگري ِ خودم رو ازش خبري ندارم...كسي ازش خبري نداره؟ آخرين باري كه باهاش حرف زدم دفعه آخر آنلاين شدنش بود..:-2-39-:
مخصوصا نيلوفر ِ گلم...خيلي خيلي دوستتون دارم :-2-40-:
اينو ميذارم بدونيد فقط اين بهنوشhttp://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/halfwitted.gif ما هميشه در حالت آنرمال به سر ميبره:-2-06-:من فرار را بر قرار ترجيح ميدم الان :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:هميشه خدا چماق دستشه :-2-06-:
http://s2.picofile.com/file/7285983331/999.jpg
Bahar Cheshmak
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۳۰ بعد از ظهر
سلام به دوستای خودم:-2-40-:
امروز 18/11/90
امروزم یه روزیه مثل همه روزای خدا با این تفاوت که سرما بیداد میکنه :-119-:
هوای تهران خیلی سرد شده انگار نه انگار که نزدیک بهاره
خیلی تکراری شدن روزهای هفته :-2-42-:
خیلی کسل کننده شده هوا:-2-42-:
آدما خیلی عوض شدن دیگه مثل قدیما نیستن
انگار همه میدونن دوره دلسوزی و کمک به هم نوع تموم شده
وای که چه قدر خسته کنندس این اداره های دولتی
امروز اول وقت رفتم اداره دارایی شرق تهران
وقتی اومدم ساعت 9:30 بود:-2-33-:
هی خدا خدا میکردم که مدیرمون امروز نیاد که الحمدالله نیومده تا حالا تماس هم نگرفته منم با اینکه کارش دارم روم نشده بتماسم باش:mrgreen:
امروز دیگه آقای مبینی شخصا تماس گرفت گفت خواهشا برو شرکت جدید برای کار منم یه هفته ای هست که دارم پیچش میدم اما دیگه نمیشه باید یا بعدازظهر برم یا فردا صبح:-2-15-:خوب هوا سرده همتم نمیشه برم باز بیماری تانبالیا گرفتتم:mrgreen:
لحظه شماری میکنم برای صرف نهار یه قرمه سبزی جانانه
نمیدونم دعاهام رسیده شیراز؟
آجی هستی: امیدوارم هر چی غم و کسالت داری بریزه تو دل بدخوات
امیدوارم زودتر به کانون گرم خانواده بری
امیدوارم خیلی زود از شر سردردها خلاص شی
بازم دعا میکنم به امید شفای آجی هستی
jefi
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۵۲ بعد از ظهر
سلام
به همه
امروز مثل ديروز هوا خيلي سرد بود، موندم چي بگم آخه خاطره نوييسي بلد نيستم:-2-30-:
چي بگم كوه هاي اطراف ما برف مياد ، سرماش ميياد براي ما و ما يخ ميزنيم:-2-10-:
به خاطر يك سري مشكلات نتونستم براي كنكور امسال بخونم و افتاد براي سال ديگه،يك سال بايد الاف بچرخيم تازمان كنكور
فعلا چيز ديگه اي به ذهتم نميرسه بگم
باي:-2-27-::-2-30-::-2-14-:
raha_lucky
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۱۵ بعد از ظهر
درود
دیشب یا به عبارتی همین امروز یه پست گذاشتم...
ولی چون فردا میریم قشم
و یه چن روزی نیستم گفتم حرفامو بگم..!
دیشب یه دوست جدید و عزیزم
واسه تولدم تاپیک زد
فکر نیم کردم کسی بخواد تبریک بگه
اما الان دیدم کلی تبریک دارم
اولش خیلی خوشحال شدم مخصوصا اینکه
لحن بچه ها واقعا مهربونا بود...
اما بعدش ناراحت شدم
دوستایی که باهاشون سالها دوستم
فراموش کردن اینو که
تولدمه!!!حتی تبریک نگفتن...!!!
ناراحت نیسم واس تبریک
واسه این ناراحتم که دوستی های نتی
خیلی صمیمی تر از دوستی های بیرون شده...
امروز با بچه ها خیلی خندیدم
روز خوبی بود
اوه اوه مدرسه یه سوتی ای دادیم که نگو!!!
معلممون نیومده بود مدرسه قرار شد که
مشاور بیاد حرف بزنه
چون دیر وماد ما رفتیم توی یکی از کلاسای خالی مدرسه
درو هم قفل کردیم(کلیدو از سرایدار گرفتیم!)
هرکی اومد در زد ما فک کردیم بچه ها ان باز نکردیم!
یهو صدای معاونمون اومد !
مجبوری باز کردیم
بعد دیدیم نفس نفس میزنه و خشن!
گفتیم:هان؟چیه؟
گفت ما 4 نفری کل مدرسه رو دنبالتون گشتیم و از این حرفا
انضباطمون فوق کم شد!
دعوا کردنمون!...کلی هم بهمون گفتن درسته که گروه خیلی زرنگی هستین ولی
چرا تافته ی جدا بافته شدین!!!؟
ما هم هیچی نگفتیم!!!
فعلا باید برم جایی ... شب پست رو دوباره ویرایش میکنم!
بدرود...
[fakhte]
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۳۸ بعد از ظهر
حذف
anita77
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۰۸ بعد از ظهر
میدونم گفتن باید شادباشه خاطره هامون ولی راستشوبخواین اینقدرامروزبرام روز بدی بود اصلا نمی تونم براتون بگم فقط فهمیدم آدما اون چیزی که نشون میدن نیستن خیلی جاهامیتونن پست ترین موجودات روی زمین باشن حتی بهترین دوستم رزا
s.love
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۱۰ بعد از ظهر
سیلام!:-2-16-::-2-16-:
ما امروز با بچه ی های مدرسه رفتیم لب دریا :-2-05-:
داری مدرسمونو چقد پیشرفته س؟!:-2-16-::-2-22-:
300 تا دانش آموز بردن پلاژ بادبادک هوا کردیم!:-24-::-24-:
حالا 300 تام که نیستیم 80-270 نفریم!:-2-06-:
یه ملت و علاف کردیم تا دانش آموزای محترم از این ور خیابون برن اونور خیابون و تشریف ببرن دریا! :-2-21-:
آخر بخش نامه س خداییش!:-2-06-:
ما هم که بادبادک هوا کردیم حالا فک کن هی باید توی اون ماسه و آب می دویدی تا این بادبادک لامذهب بره بالا!:-2-43-:
آخرشم همه ی شلوار و کتونی م ماسه ای شد!:-2-31-:
ولی انـــــقده حال داد!:-2-16-:
بادبادک بازی که تموم شد قرار شد مجسمه شنی درست کنیم!:mrgreen:
من که خیلی وقت بود ماسه بازی نکرده بودم!:-2-15-:
نمی دونم آخرین باری که ماسه بازی کردم چند ساله م بود!:-2-08-:
من و چند تا از دوستام یه گل درست کردیم و ماهی !:-2-06-:
وسطشونم با یه برجسته سازی خوشگل نوشتیم 3 تجربی!:-24-::-24-:
پایینشم یه بزرگ نوشتم 98ia !:-24-::-24-::-24-::-24-::-24-:
معلمم مون اومده میگه اون چیه؟:-2-27-:
میگم خانوم 98 کد ایرانی هاس!:mrgreen:
حیف گوشیمو نبرده بودم!:-2-08-:
ولی با دوربین مدرسه ازش عکس گرفتیم! :-2-22-:
هر وقت از مدرسه کش رفتم می ذارمش ببینین!:-2-22-:
بعدشم دوباره موقع برگشتن ملت و علاف کردیم تا دانش آموزای محترم از این ور خیابون تشریف ببر اونور خیابون!:-2-06-::-2-06-:
اومدیم مدرسه جشنواره غذا بود!:-2-22-:
یهو یاد دوران راهنمایی افتادم! :-2-06-:
بچه ها رو جمع کردیم بریم وسطی!:-2-06-:
سر زنگ شیمی از همه ی بچه ها دونه دونه برگه جمع کردیم!:-2-06-:
خدام که خودش چسب و رسوند ! :-2-06-::-2-06-:توپ کاغذی درست کردیم!:-2-06-::-2-06-:
نصف بچه های تجربی ریختیم تو راهرو وسطی بازی کردیم!:-24-::-24-:
کم کم بچه های کلاسای دیگه م جمع شدن دورمون !:-24-:
از پایینم که صدای شعر و سرود و برنامه می اومد!:-10-:
یه ربع بازی کردیم ! دیدیم دوباره این معلم شیمی اومد کلاس!:-2-18-:
میگم خانوم این الآن زنگ ماس! خلاصه مخشو زدیم گفت برین تو راهرو بازی کنین!:-2-20-::-2-20-:
معلم شیمی در این حد پایه من ندیدم!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ده دیقه گذشت دوباره اومد گفت سر و صداتون زیاده برین تو!:-2-17-:
دوباره بچه ها راضیش کردن. تو کلاس صندلی ها رو دور تا دور چیدیم شروع کردیم وسطی بازی کردن!:-24-:
دو دیقه بعد معلم گفت خانوما جلسه ی بعد از این جا تا اینجا امتحان دارین!:-2-43-:
بعدشم گذاشت رفت بیرون!:-24-::-24-::-24-::-24-:
اصلا صداشو نشنیدم! ما جلسه ی بعد از کجا تا کجا امتحان داریم!؟:-24-::-24-:
دوباره بازی کردیم تا موقع کلاس زیست!:-24-::-24-::-24-:
داستانی داشیم امروز!:-2-24-:
خیلی خوش گذشت!:-2-04-:
الآن بابام اومده میگه چرا غذا نمی خوری صبحم که صبحونه نخوردی؟!:-2-33-:
میگم چشنواره غذا بود مدرسه ! :-2-38-:
حالا هیچی از اون غذاها رو نخوردما!:-2-08-:
دروغ نگفتم که ! جشنواره غذا بود دیگه!:-2-08-:
ولی بوی قرمه سبزی میاد! ما بریم ناهار بخوریم!:-2-38-:
فعلنات!:-2-38-:
raha_lucky تولدت مبارک:-2-16-:
دو مین بعد نوشت: شبــــــنم من عاشق اون امضای دور روز پیشت شده بودم! :-2-16-:
چرا برش داشتی؟!!:-2-30-:
baharinbahar
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۱۰ بعد از ظهر
سخته باور کنید سخته که از صبح تا بعد ظهر رو پا باشی و آخرش بفهمی این کارت بیهوده بوده... آتیش میگره تا عمق وجودت...
سیـــــــــلوووووووومhttp://up98.org/upload/server1/01/a/4f8mohp0dfr2q7od520.gif
دیروز و امروز من بر این منوال گذشت...:-2-08-:
در حالیکه مدام راه رو های دانشگاه و طی میکردم برای درست شدن کارم...http://up98.org/upload/server1/01/a/jy42b6vvr0tx2cnkhj1w.gif
انگشتای پام...مخصوصا انگشت شصتم به ذوق ذوق افتاد.:-2-15-:
امروز که تو راه داشگاه پاهام سست شده بود به زور راه میرفتم...
فلج نشیم خوبه، در راه علم و دانش.:-2-06-:
بعد از کلی مکافات دوباره این معادل سازی لعنتی فرستاده شد...یعنی بابام درومد...:-2-43-:
واقعا ایران شده کاغذ بازی...باید تاسف خورد...
:-2-33-:
با یه ذره زبون بازی کارشناسو راضی کردم برام پیش نیازا رو باز کنه تا بتونم انتخاب واحد کنم...
گفت زیاد واحد بر ندار تا مشکل ساز نشهمنم گفتم به چشم(13 تا برداشتم...):mrgreen:
بعد یه تعهدنامه دادم که اگه معادل سازیم تا زمان حذف و اضافه نیومد...برم مرخصی اجباری:-2-36-::-2-09-::mrgreen:
حالا اگه این معادل سازیه نیاد...یه ترم بیکار میشیم.....خدا کنه بیاد...:-77-:
این از احوال این روزای علم و دانش ما:-2-07-:
حالا میرم سراغ روح و روان:-2-18-:
یه جایی رفتم که کلی خاطره برام زنده شد...:-2-03-:
خاطره هایی که همونا باعث شدن من دانشگاه عوض کنم و به این بدبختی بیافتم
روزای خوبی که تمومش تباه شد....البته خیلی بهتر، کبوتر با کبوتر.... ( اون آقاهه و پرستو:-2-01-:) باز با باز( خودمو ..... خودم تهنای تهنا):-2-04-:
بیخیل روح و روان....میریم سراغ دلتنگی واسه اجی کوچیکه:-6-:
تیـــــــــــــــــکولی اینقــــــــــــدر دوس دارم از نزدیک ببینمت که نگوووووووووووو:-2-05-:
شعر نوشت بهــــــــار
خالی شدم از واژه ها...
از حس بی نگاه تو...
از این هجوم لحظه ها...
که می دَرَد، روح منو...
سبز باشید و پایدار
ویولت بودلر
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۳۰ بعد از ظهر
18/11/1390:-2-38-:
سلاااااااااااااااااام:-2-25-:
من اومدم.:-2-35-:
خوبید همگی؟:-2-40-:
می خوام داستانمو ادامه بدم هر دفعه حالش نی!:-2-36-:
کلی دیروز شعر خوندم.اونایی رو که دوست داشتم هم نوشتم برده بودم مدرسه با بچه ها بخونیمشون.:-2-41-:
خوندیم خیلی نیز کیف کردیم.:-2-38-:
میبینیم که نودهشتیاروخیلی دوس داریییییییم.:-2-37-:
امروز ورزش معلممون از بس دوندمون از پا افتادیم :-2-42-::-2-43-:
تازه هوا هم سرررررررررررررررررررررررر ررررررررررررررررررررررررر ررد!:-2-43-:
یخیدیم.:-2-43-:
علوم درس داد:-2-28-:
چقد بادوستم مسخره بازی درآوردیم!:-2-22-:
خیلی بازم خندستیم.:-2-22-:
خووووووووووب:-2-15-:
عزیزان!:-2-15-:
چی بگم دیگه؟
آها!:-2-14-:
کلاس بعد از ظهرمون هم کلی خندیدیم.:-2-22-:
معلمه گفت بچه ها می خواین چه رشته ای برین هممون رشته های مورد علاقمون رو گفتیم بعد از معلمه پرسیدم خانم شما چه رشته ای رفتید گفت ریاضی محض :-2-31-:دوستم گفت:خانم دیوونه نشدین؟!»:-2-06-:کلاس ترکید از خنده!
باید کم کم پاشم!:-2-28-:
آقا چی میشد بگن هرررررررررررر چقققققققققققققققققققد دوس داری بشین؟:-2-28-:
اون وقت من صبح تا شب اینجا بودم!:-2-35-:
هه هه هه:-2-22-:
خب دوستان فعلا خدا نگه دارتون باشه.:-2-25-:
بیا از عشق با من گفت وگو کن
سکوت کهنه را پر های و هو کن
بیا که زلزله خیز است این دل
مرا با یک اشاره زیر ورو کن:-118-:
rchi30
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۴۱ بعد از ظهر
سه شنبه!
سلام!
بعضي وقتها مي شود از بس سخت مي گذرد، آدم از يادش مي رود آن وقتها كه اين وقتها نبود چطور مي گذشت!!!
تازگيها زيادتر آفتابي مي شويم!...البت اين آفتابش هم مثل آفتاب زمستانه نه نور كافي دارد نه گرما!!!...
ولي همين كه مي تابد يك جورهايي دلگرمي ست!
آقا ما امروز سرمان بسي شلوغ است...
و سرما تا عمق تفكراتمان قنديل بسته!...
چشمهامان هم كه از فرط بي خوابي سرخ است و نيم باز!...
و هنوز مي انديشيم كه چرا بي سبب بيدار مانده ايم!
و به چيزهايي انديشيده ايم كه به قول مادر هميشه محالند!...
آقا ما امروز عجيب هوس كرده ايم كله يك نفر را بكنيم!...
يك فولدر را براي يك بابايي shareكرده بوديم... امروز آمديم اصلاحش كنيم ميگه نيست!... فولدر هست محتوياتش به فنا رفته!!!!!!... خدايا ما زورمان كه به اين يك بابايي نمي رسد ولي كپك را حتماً خفه مي كنيم!
دوازده رديف دندان مسواك نكرده اش را ريخته بيرون ميگه كارو واسه يك شنبه مي خوان!!!
اي خدا!!!... يكي از نقشه هاي ما به فنا رفته هيچ كس هم نيست حتي يه ورژن قبلش را داشته باشد .... يعني طرف دو روز پيش هم اطلاعات نقشه را بدهد امروز يادش نيست!!!!!!!!....
اَه..اَه... اين آقاي ضرب دست هم خفه كرد ما رو امروز!!!... خوبه چند روز پيشتر ها حسابي تكانده بوديمش!
نقشه اي كه ما يك هفته روش جان كنديم را گرفته دو تا خط روش گذاشته ميگه بفرما آماده ست.... تو اگه ضرب دست منو داشتي!!!! الان كارت رديف بود!.... تو رو خدا!.... فك ما از ارتفاع سقف اين افتاده بود كف سالن!!!!!!
خدايا يه كاري كن اين در و تخته به هم نخورن كه صداش از شكستن پنجره دلمان هم وحشتناك تره!...
خدايا خسته م ده دقيقه آنتراكت لطفاً!!...
ابی دریا
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۵۱ بعد از ظهر
به نام خدا
سه شنبه 18 بهمن 1390
خاطره نویسای عزیز سلام
امروز اول صبحی نزدیک بود درگیری پیش بیادا.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:بین ددی و یه راننده ی بی اعصاب.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:کاش خودم میرفتم مدرسه.صبحمو اعصاب خراب و مریض بابا رو خرابتر نمی کردم.:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
تو که اینجوری نبودی پدر من.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
چرا دستتو میزاری رو بوق و تا فیها خالدون فشارش میدی اول صبحی.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:حالا اون راننده ی بدبخت بی اعصاب که احتمالا از سر فشارای این زندگی و دنیای بی رحم اینطوری از سبقت گرفت دلیل نمیشه همچین عکس العملی نشون بدی.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:نه اون احمق میدونه تو بیماری اعصاب داری و نه شما اونو درک میکنی که چقدر فکر و ذهنش ناراحته.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:اینم از صبحمون که قشنگ تکمیل شد.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
خدایا کی این اعصاب بابا رو بهشون برمیگردونی؟؟؟:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
البته با خبر بعدش یکم اون اعصاب خوردی خنثی شد.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
دبیر دیفرانسیلمون که باهاش امتحان داشتیم نیومد.:-2-05-::-2-05-::-2-05-:
حالا دست دست دست.حالا کف کف کف.:-41-::-41-::-41-:
من هی گفتم نمیادا.:-36-::-36-::-36-:این بچه های بیشعور گفتن نه خانوم م امکان نداره نیاد و اگه نیومد من اسممو عوض میکنم.:-36-::-36-::-36-:
اما من گفتم بشه ها مثبت فکر کنید تا اون اتفاق خوشایند پیش بیاد.البته من همیشه هم اینقدر مثبت اندیش نیستما.امروز خواستم امتحانش کنم.:-65-::-65-::-65-:
زنگ دومم هندسه تحمیلی داشتیم.به خاطر اقبال بلندم منو صدا کرد تمرین حل کنم.:-43-::-43-::-43-:
حالا خوبه تمرینای هفته پیش بود و قبلا حل کرده بودم.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
عین خنگا اینقدر گند زدم رو تخته که دیگه فکر کرد چه خنگیم.البته فکر که نکرد مطمئن شد.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خوب البته همه بچه ها میگن که ادم رخسار این دبیرو میبینه اوتومات وار هر چی تو ذهنشه پر میکشه:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
بعدشم اومدم خونه و یه چیزی خوردم و خوابیدم.:-36-::-36-::-36-:
این اجی زینب نانجیسکمان میدونه که اگه ما از خواب پاشیم اونم با سر و صدا و وقتی خوابیم نباید کسی بیاد تو اتاق وگرنه پاچه میگیریم اساسی.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:اما امروز نمیدونم چرا خطر کرد.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
اومد لباساشو نصفه دراورد و درم باز گذاشت و رفت با مامی اینا میتینگ گذاشتن.حالا ولومشونم که دیگه نگو.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
منم که در این مواقع اختیار از کف میدم و عین این افسار گسیخته ها فقط داد و بیداد میکنمو تهدید.حالا عین احمقا قسم قرانم خوردم که نزارم شب بخوابه.:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
لعنت به این زبون من.لعنت به خودم و اخلاق سگیم.:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
کلا امروز روز من بود اساسی.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
بعدشم دیگه هر چی زور زدم خوابم نبرد و رفتم ناهار خوردم.نماز خوندم و بعد درس.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
الانم که در خدمت شمام.:-11-::-11-::-11-:
بیچاره اجیم.بعضی وقتا حس میکنم که از نگاه عصبیم بدجور میترسه.حالا یکی ندونه فکر میکنه چه ازدهایی ام من.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ببخشید اعصابتون خوردیده شد.باید خالی میشدم.:-2-14-::-2-14-::-2-14-:
"تو تنها به یک زبان میتوانی سخن بگویی" اما من به همه ی زبانها میتوانم سکوت کنم!:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
روزتون پر ارامش:-63-::-63-::-63-:
دوستون دارم یه دریا:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
فاطمه
+Lily
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۴۳ بعد از ظهر
سلام :-2-25-:
از همه اتون که به یادم بودین و برای خالم دعا کردین ، ممنونم :-2-40-:
دیروز ظهر اون لحظه ی که پستو فرستادم مثل سگ پشیمون شدم :-2-35-: خیلی بد بود ، مامانم از بیمارستان اومد خونه ، ناراحت ، منم نتونستم جلوی خودمو بگیرم ، گلوپ گلوپ اشک می ریختم ، بعد همون موقع پست لوسی رو خوندم ، احساس می کردم باید جوابشو بدم ، بعد هیچی به ذهنم نمی رسید ، هر چی تو مغزم بود نوشتم ، خلاصه ببخشید :-2-40-:
اقا ما نرفتیم بیمارستان اصلا ، خواهرم که رفت ، اومد عصبانی گفت که هر کی رفته بالای سرش زار می زنه ، اون بیچاره هم هی فکر می کنه حالش بدتر از اونیه که بش گفتن ، حتی محسن ما که خیلی سنگه ، رفته بود بالا سرش گریه اش گرفته بود ، دیگه منم که سابقه ام خرابه ، گفتم خاله امو هم نبینم ، کافیه چشمم بخوره به نیما ، همونجا می شینم زار می زنم
نیما 17 سالشه ها ، ولی خو خیلی وابسته اس :-2-41-:اصلا نمی تونم ببینمش که گریه می کنه
این بی انصافا هم که رعایت نمی کردن ، هی جلوی این بچه بساط اشک و گریه راه مینداختن
خلاصه دیشب که بلیت گیرشون نیومد ، انقدر هم که ما امکانات داریم آمبولانس نبود ببرنش تا اهواز ، صبر کردن آمبولانس از اهواز بیاد ، دیگه دیشب رفتن ، صب که من بیدار شدم اتاق عمل بود ، ولی خو چند ساعت طول کشید ، دیگه ساعت 3 بود که مامانم زنگ زد که حالش خوبه :-2-16-: بعد ما 4.5 دوباره زنگ زدیم ، بابام گوشی رو گرفت که با خاله ام حرف بزنه ، آخه وقتی بابا و مامان من عروسی کردن خاله ام همش 6 سالش بوده :-2-41-:خلاصه بابام هم نزدیک بود گریه کنه
کلا تو خانواده ی ما به جز مامانم همه اشکشون دم مشکشونه :-2-37-:
بازم از همتون ممنونم :-2-40-::-2-40-:
pingo pingo
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۱۳ بعد از ظهر
سلا م دوستان :-2-25-:ما 5شنبه رفتيم عروسي يكي از فاميلا تو روستا جاتون خالي خيلي خوش گذشت :-2-41-:بچه برف اومد اونم چه برفي تقريبا 1/60 ميشد:-2-37-: قرار بود ماشين ما بشه ماشين عروس كه با اون برف اصلا نشد اسم عروس سليمه بود بهش ميگفتم زياد نگران نباش با خر ميبريمت تزئينش ميكنيم ميبريمت بعد يكي ديگه ميگفت با اين برفي كه باريده خرم گير ميكنه:-2-06-: ............حلا موقع عروس كشون موندن چيكار كنن.....تو اين موقعيت برقم رفته بود عروسم مظلوم يه گوشه نشسته بود:-2-28-: بعد ما دخترا جمع شديم شعراي محلي مي خونديم كلي حال داد:-2-04-::-2-05-::-41-::-2-10-: .........راستي عروسم پياده بردن ما پشت سرشو دست ميزديم و ميرفتيم خيلي جالب بود كلي كيف كرديم وخنديديم....................:-2-41-:
سمن ناز
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۰۵ بعد از ظهر
سلام بر همه خوبین خوشین
من نه خوبم نه خوشم
کلا سرما خورده ام بینی هام کیپ گوش درد و گلو درد هم هم که طغیان می کند
یه آمپول پن سیلین 1200 زدم اصلا نمی تونم راه برم بسکه درد دارم
خیلی دوست دارم راجع به شیرین کاری های محمد حسن بگم ولی کلا حالشو ندارم به جاش براتون شعر می گذارم خوش باشید و پیروز
این روزا بد جوری بغض دارم خودمم نمی دونم چم شده حال و حوصله هیچ کس رو هم ندارم
من دلم ریحان می خواد
كاش امشب عاشقی هم پا می گرفت
تشنگی هم طعم دریا می گرفت
كاش امشب كوچه های منتظر
یك سلام گرم از ما می گرفت
این سكوت تلخ . دنیای من است
كاش دستت . دست دنیا میگرفت
آسمان ابری ترین اندوه را
از دل سنگین شبها می گرفت
پنجره دلتنگ چشمی آشناست
كاش می شد عاشقی پا می گرفت
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/4480120/3.jpg
Bahar Cheshmak
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۰۷ بعد از ظهر
سلام
من بازم اومدم تا یه خاطره دیگه از خودم در وه کنم:-2-06-:
امروز خدارو شکر دکتر نیومد اما مجبور بودم بهاش بتماسم و کارار.و باش چک کنم:-2-38-:
ساعت کاری که تموم شد بدو اومدم خونه البته یه ساعتی رو تو راه بودم:-2-31-:
روزایی که با مترو میام اصلا خسته نمیشم:-2-42-:
اصلا نمیدونم کی میرسم
انقدر سرگرمی هست که آدم حوصله ش سر نمیره
مثلا: دستفروش های محترمکه البته بازاری شده واسه خودش این مترو :-2-06-:
5 شنبه ها گل میارن میفروشن فکر کنید:-2-06-:
خواهرم میگفت تابستونا ساندویچ میارن خلاصه بازاری واسه خودش:-2-06-:
اومدم خونه
اومدم تو سایت
قبلش با خواهر گرامی مشغول گفت و شنود بودیم
راستی یه خبر یه نوزاد دیگه داره بهمون اضافه میشه :-2-41-:
بچه برادرمه هر چند از خانمش خوشم نمیاد :-2-36-:اما خوشحال شدم خونه دیگه میکشه
الان بیمارستانه خوب دیگه کار مامانم شروع شد دیگه خونه نیست ما هم مجیوریم...:-2-36-:
توی بخش قبلی بعدی بود و آجی هستی نگرانم کرد کاش میتونستم براش کاری کنم
کاش اونقدر توان داشتم که خدا رو مجبور میکردم آجی مو خوب کنه
بازم دلم گرفت خدایا چرا هر بار دستان خالی رو میبینی اما جواب نمیدی
خدایا کاش دعاهام قبل از پایی آوردن دستام مستجاب میشد
کاش دستام رو تا امید بر نمیگردوندی
کاش نمیذاشتی امیدمو از دست بدم
کاش.... و هزاران کاش ها
آجی مهربونم: من یه خدایی رو میشناسم که رفتم جلوی خونش
رفتم زیر ناودون طلا من میدونم یعنی مطمءنم اون خدا هم منو دوست داره هم آجی مو و خودش درست میکنه توام دست اون سپردم میدونم زود زود خوب میشی
تا فردا سپردمتون به خدای مهربون دوستان عزیز:-2-25-:
Genza
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۲۱ بعد از ظهر
این روز ها عجیب حالم بده ...احساس خستگی بد اذیتم میکنه ...چشمام درد گرفته ...نمیدونم چرا ...نمیفهمم چرا ..این جوریم ...دردم چیه ....مشکلم چیه ...گاهی میمونم به کدوم فکر کنم ...این روزا حال خانوادمم زیاد تعریفی نداره ....
پدرم تازه فهمیده تا امروز چه کرده ...گاهی فکر میکنم ..باید ببخشمش ...ولی گاهی...
بارها شده با سردرگمی گفتم تقصیر اون نیست ...ولی پس تقصیر کیه ...
بغییر از این ها ...چیزی که بیشتر از همه ازارم میده ...چیزهایی که در خفا میبینم ...نمیدونم چرا ..میون این همه ادم فقط منم که این مشکلو دارم ...وقتی از خودم ...از دکترم میپرسم ...با تاسف سرشو تکون میده ...و میگه نمیدونم ...پس کی میدونه ...چرا هیچکس نیست تا بگه چرا نمیتونم به ارامش برسم ...حداقل در خواب ...این حق من نیست ...این روزها همش احساس تنهایی میکنم ...سرم درد میکنه ...سرما هم خوردم ...دیگه بدتر ..مدم که دیگه بماند ..بچه ها ولم نمیکنن ...بعضیا شونو دوست دارم ...ولی بعضیاشون ...با خنجر حسادتشون زخمیم میکنن ..
ولی باز این روزها ...با وجود دو سال ..به این منوال ..حال دیگری دارد ..و من مشکلات دیگری ..گاهی به نتیجه میرسم خیلی ضعیفم ..اره ..این از همه برام دردناک تره
خدا تو یه نگاه به ما کن ...تو که دیگه خبر داری
تو به من نگاه کن
feedback
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۴۰ بعد از ظهر
:-2-40-: به نام حق :-2-40-:
فاز شادی بانو بانو بانو :-2-38-: :
اِوا سلام مردم! خوبین؟ خوشین؟ اِوا من کدوم دوربینم؟ آها آها اینجاست. چقدر دلم براتون تنگ شده بود. داری ژستو؟! :-2-31-:
چقدر من از این آدم خوشم میاد. میشناسینش دیگه. واقعاً مرد دوست داشتنی ایه. اَداشو که دارن درمیارن ولی به نظرم جدا از بحث خنده ش ، جالب نیست. :-2-37-: شاید طرف ته دلش راضی نباشه. :-2-35-:
===== ===== ===== ===== =====
آقا چرا به حرفای دیروز من خندیدین؟ :-2-30-::-2-30-::-2-30-: مگه در مضیقه قرار گرفتن مردم خنده داره؟ :-2-30-: الهی شما هم در مضیقه ی صف بانک قرار بگیرین! :-2-37-: (الان در حال کوبیدن دستام به سینه م هستم. دارم نفرین میکنم مثلاً :-2-06-:) نه ولی شوخی کردم. دلم نمیاد نفرین کنم. اهلش نیستم. ایشالا تو همون صف دستشویی قرار بگیرین :-2-06-::-2-06-:
===== ===== ===== ===== =====
امروز خیلی نامردی بود که پرسپولیس نبرد. پنالتی که نگرفتن هیچ ، چند تا موقعیت 100% هم گل نشد. این دروازه بانای شهرستانی هم الحق و والانصاف تا به پرسپولیس و استقلال میرسن ، میشن یه پا کاسیلاس! باور کن! :-2-31-::-2-31-::-2-31-:
آره میگفتم اقدس جون ... اِوا دیدی پری ورپریده چیکار کرد؟ اِوا اقدس جون؟! (با غیض) این چه وضعه سبزی خورد کردنه؟ نکن اینطوری جون بچه ت سبزیم تحلیل رفت! ... از صبح بعد از اینکه صبحونه دادم به آقا صفدر و راهیش کردم به اداره (همچین میگه انگار بچه ابتدایی برده مدرسه! والا! :-2-43-::-2-43-::-2-43-:) شال و کلاه کردم سمت میدووووووووووون (لطفاً کشیده خوانده شود. ممنون ؛ پاورقی : نویسنده! :-2-06-::-2-06-::-2-06-:) واسه یه کیلو سبزی! اونوقت تو اینطوری میحرومیش؟! ایـــــــــــــش! :-2-06-::-2-06-:
خوب داشتیم میگفتیم که این پرسپولیس واقعاً بدشانس است. :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
استقلالیا دلتون خنک شد؟ :-2-28-::-2-28-::-2-28-: آره آره آره؟ آینه آینه :-2-06-::-2-06-::-2-06-: اِهِکی اِهِکی پرسپولیس ما شیره مثل شمشیره :-2-06-::-2-06-::-2-06-: اوم اوم (زبون درازی!) :-2-06-::-2-06-::-2-06-: بچه بی تلبیت بی لیخت فکل کلدی پلسپولیس ما نمیتونه ببله؟! چی خیال کلدی؟ :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
سعید به مرحله ی دیوانگی نزدیک میشود =======> درّه ای که سعید در آن سقوط کرد!!!
نــــــــ ــــ ــ ـه! کمــــک! کمـــــک! کمــــــک!
اینم صدای پارت به پارت سعید که داره تو درّه میفته :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
===== ===== ===== ===== =====
جوک انقلابی دست اوّل از طرف سجاد سجاد سجاد :-2-22-: :
طرف نگهبان بوده. دوره هم دوره ی حکومت نظامی بوده. بهش میگن از نه شب به بعد کسی رو دیدی شلیک کن! ساعت هفت یکی رو میکشه. بهش میگن چرا کشتیش؟ میگه یه آدرس داشت که تا 3 صبح هم میگشت ، پیداش نمی کرد. :-2-35-::-2-35-::-2-35-:
===== ===== ===== ===== =====
آخرین اس ام اس های ارسالی :
سلام 18.5 :-2-35-:
نمیشه خوند :-2-14-:
نمیشه خوند :-2-14-:
16.75 :-2-35-:
منم همینطور :-2-35-:
نمیشه خوند :-2-14-:
نمیشه خوند :-2-14-:
نمیشه خوند :-2-14-:
نمیشه خوند :-2-14-:
نمیشه خوند :-2-14-:
:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
اصلاً بیخیالش :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
===== ===== ===== ===== =====
خوش باشید و شاد
ایام به کام باد
سعید | 18 بهمن 90 | 20:40
jeneral
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۵۱ بعد از ظهر
براي در هم كوبيدن پرسپولیس 3شوت از راه دور از فجر كافيست:-2-38-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
سوال برنامه ی نود
به نظر شما زیبا ترین گل این فصل کدام گل می باشد؟!
1. ایوب کلانتری گل بازی رفت پرسپولیس فجر که از دم رختکن تیم حریف زد
2.مهرداد کریمیان گل اول بازی برگشت پرسپولیس فجر از در ورودی ورزشگاه زده شد
3.مهدی رجب زاده گل دوم بازی برگشت پرسپولیس فجر از پارکینگ موتور ورزشگاه زده شد
4.ایوب کلانتری گل سوم بازی برگشت پرسپولیس فجر از اول جاده مخصوص کرج زده شد:-2-06-:
لطفآ عدد گزینه ی مورد نظر را به 200090 ارسال کنید
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
سوال برنامه ی دوم نود
بهترین بازیکن زمین به نظر شما کدام گزینه است؟!
1. شوت از راه دور از فجر
2. زایید از پرسپولیس
:-2-06-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
بنویسید "شوت از راه دور" و برای 3نفر بفرستید حتما اینکار رو بکنید هوشیار شک کرد 3تا راه دور خورد:-2-06-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
ایمون زایید آها نه ببخشید ایمون زائد زایید:-2-06-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
به زنبوره می گن تا حالا 3تا گل از 40 متر خوردی؟! می گه مگه من پرسپولیسم!؟:-2-06-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
به دنیزلی می گن یه کلمه ترسناک بگو؟ می گه: شوت از راه دور:-2-06-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
پرسپولیس اینارو یادش نره! 3-40-17:-2-06-: 3 از 40متر از تیم 17 م جدول:-2-06-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
هیچ قصدی نداشتم فقط می خواستم شادیم رو با اونایی که شادیشون رو هفته ی قبل با من تقسیم کردن
تقسیم کنم:-2-06-: و بهشون بگم که خدا جای حق نشسته وقتی به تیم خودتون اعتماد ندارید و بعد 3سال
می برید یه ذره خوشحالیتون رو کنترل کنید که براتون 3روز بعد دردسر نشه:-2-06-::-2-06-:
تازه می فهمم به هرکس عین خودش رفتار می کنی چه مزه ایی میده:-2-06-:
یه نکته ی جالب بعد دربی یه پسره پرسپولیسیه دوسال نیست بود بخدا و رفته بود خدمت:-2-06-:
به محض اینکه سوت بازی خورد زنگ زد و کری خوند:-2-06-:(البته آخرشم کم آورد با وجود اینکه برده بودن!:-2-06-:)
به من می گه تو چه پر رویی به هر استقلالی زنگ می زنم موبایل ش خاموشه و...!:-2-06-:
امروز بهش زنگ زدم موبایلش خاموشه:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: فکر کنم رفت تا دو سال دیه ببینمش دوباره:-2-40-:
تبریک می گم به همه شیرازی های سایت جووناتون واقعآ عالی بودن همینطوری هم ادامه بدید 2هفته ی
دیه جای پرسپولیس با شما عوض می شه:-2-06-::-2-40-:
پ.ن: آقا یکی مثل اینکه آتیش گرفته منفی داده:-2-06-: اگه از اون کسایی بوده که به من پیغام داده بود بعد دربی که خیلی بی جنبه ست
ولی اگه غیر از اوناست باید بگم من منظورم با اون نبوده اونایی که باید برداشت کنن از حرفام برداشتارو کردن:-2-06-::-2-06-: شماره ی
آتش نشانی هم 125 هستش:-2-06-:
پ.ن: بعضی از پرسپولیسی ها توو توهم این هستن که توو 10 دقیقه 3تا گل زدن محاله! یه نگاهی به بازی قبلیه استقلال پرسپولیس
بندازن و دقیقه ی 96 تا 106 رو ملاحضه کنن(فکر کنم می شه ده دقیقه:-2-06-:) و بعد نتیجه رو هم نگاه کنن که 3-0 می شه نه 3-2!
ولی بعد بازی ببینن کدوم استقلالی گفت تووو 10 دقیقه 3تا زدن هنر می خواد و بی جنبه بازی در آوردن و...:-2-06-:
REAL LOVE
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۰۶ بعد از ظهر
نچ نچ نچ... (چه جوری دارن باخت خوفناکشون رو فراموش میکنن:-2-22-:)
پروردگارا، باریتعالی، شما پسر عمویی پسر خاله ای چیزی که ندارید!؟ دارید...!؟؟ خب اگر ندارید پس بی زحمت به خاطر بی کسی ِ هفت میلیارد نفر، از خواب بیدار شوید! لنگِ ظهر است!
جناب خدا، ما که پایی نمانده برایمان برای بالا آمدن از این همه پله؛ جسارتا خودتان پله های صعب العبور بارگاهتان را یک توکِ پا تشریف بیاورید پایین! هیچ فکر نکرده اید که شاید ما هم حرفی برای زدن داشته باشیم!؟ یا نکند شما هم چرتکه به دست، نگران سود و صرف و ضررتان هستید!!؟ نگران نباشید، ما حتی چای هم دم کرده ایم برایتان جناب خدا! دو دقیقه محض رضای خودتان، آقای ابی را بیخیال شوید!
خداجون فقط به یه ملاقات کوتاه دعوتم کن! خیلی وقته باهم گپ نزدیم:-2-41-:
متن اصلی از وبلاگ مهدیه لطفی(معتاد هردو وبلاگش شدم)
*واو من امروز تو زندگی ایده آل یه اینه و شمعدون دیدم محشرررر:-2-37-:نقره و فیروزه:-2-37-:کی میخواد براش بخرم؟ همه اش جلو چشممه نامرد:-2-37-:
ها اینم یادم اومد... این ترکیه یه برنامه داره همسر یابیه:-2-22-:مردم بیکارن هااا یه پدر و پسر ایرانی هم رفتن اونجا:-2-37-:ماشالا پدره از پسره سرتره:-2-35-: من موندم با این سر و ریختشون چطور خودشون زن گیر نیاوردن رفتن اونجا پیدا کنن:-2-37-:چند ماهی هم هست که همه ش دارن میان تو برنامه ولی ماشالله اشتهاشون کمه هیچ کسو قبول ندارن:-2-22-: امروز پسره(آرمین) تو برنامه بود یه دختره هم اومد به اسم نارمین..از تبریز رفته بود:-2-37-:فکر کننن برگشت گفت من تورو اینجا دیده بودم و اومدم شانسمو امتحان کنم:-2-28-: حیا رو سر کشیده آبرو رو چی چی کرده:-2-37-: حالا پسره هم با اینکه بر و رو داره ولی انقدر مغرور و خودپسنده که اصلا نمیارزه دو زار:-2-28-: مردم چقدر بیکارن :-2-37-:
فاطیما+
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۱۳ بعد از ظهر
به نام خدا
سلام :-2-16-:. آخا ما بالاخره اینترنتمون درست شد.........هورااااااااااا. الان کلی خوشحالم. وای خوابم میاد بدجور.:-2-41-:
دیشب از شبهای دیگه زودتر خوابیدم هفت که نداشت و منم خسته بودم. پس بنابراین یک و نیم خوابیدم :-2-31-: اما الان بازم خسته ام. رفتم خرید واسه بله برون پس فردا...مگه چیزی پیدا کردم؟ مگه بود؟ وای که دیوونه شدم. منم گفتم اصلا نمیام.
اصلا به من چه؟ خب لباس ندارم دیگه. تازه اونارو هم نمیشناسم برم چی بگم؟ همش باید همدیگرو نگاه کنیم لبخند ملیح بزنیم.
خدایی توجه کردین یکی رو که نمیشناسین تو مهمونی هربار که نگاهش میکنین باید الکی بخندید. خب چه کاریه عزیز من؟
حالا نمیدونم چی میشه. شاید با لباس قبلی هام رفتم. اونا که ندیدن لباس قبلی های منو.......:-2-22-:
========================================
1. ژنرال برادر این جمله ات منو چقدر خرسند کرد. توجه بفرمایید : ----------->براي در هم كوبيدن پرسپولیس 3شوت از راه دور از فجر كافيست :mrgreen: بزن دست قشنگه رو برای برادر بزن بزن باریک:-2-16-: مرسی آخا ما که خیلی حال کردیم. باید طلا گرفت جمله ات رو.حالا ما قرمز مینویسیم.
2. سعید آقا نفرین نکردی اما اون جمله ات که دردناک تر بود:-2-06-:
روز و روزگارتون خوش دوستای گلم.
asal_cheshmak
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۱۷ بعد از ظهر
سلام :-2-15-:
گاهی وقتا میرسه که نمیتونی خودتو تحمل کنی !
خسته ای !
بُریـــدیــــــــــــــــ ـییییی !
میخوای از دست ِ خودت راحت بشی !
جلوی تمام افکارتو بگیری و یه تابلوی تعطیل است بزنی سر دَرِش !
دو سه روز تو باشی و یه دنیای ساکت و آروم و بی دغدغــــــــــه !
دنیایی که به هیچی فکر نکنی !
یا شایدم میخوای خودتو بدی دست ِ یکی ، بگی بیزحمت مواظبش باشین ! زیادی خُرد و شکسته هستش ! مثل یه چینی بند زده !
بگی تنهاش نذارین ، تا الان زیاد طعمشو چشیده ، ازش بیزاره !
نوازشش کنین که زیادی زخمیـــه !
ازش نپرسین چه دردی داره تا بلکه یادش بره !
یا شایدم ...
دوست داری سرتو بگیری بالا ...
بگی خدایا من دیگه سیر شدم از زندگی ، دلم برای تو تنگ شده ، بیا پایین ، دستمو بگیر و منو بِــــبَــــــــــــــــر پیش ِ خودت و هوامو داشته باش !
من یه جاهایی بین حرفای بالام ! :-2-15-:
پ . ن : اهل گِله نیستم ، اما اونی که وقتی روز دربی از استقلال طرفداری کردم و باختشو پذیرفتم بهم منفی داد و من هیچی نگفتم که خوش باشه ، باخت امروز رو بهش تسلیت میگم ! خدایی قشنگترین باختش بود !!
mahsan
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۲۴ بعد از ظهر
جنبه را از استقلالی جماعت بیاموزید :-2-06-:
یکی دو ساعت پیش رویا بهم اس داده برای باخت پرسپولیس :-2-06-: یعنی آدم 6 تا بخوره ولی اینقد بی جنبه نباشه :-2-06-:
بهش اس دادم که یادم نمیاد بعد باخت مفتضحتون بهت اس داده باشم :-2-06-:خودشو زد به کوچه علی چپ که اِ برا تو فرستادم :-2-06-: ( بعد از سه ماه یادش افتاده بوده مثلا برای من اس بفرسته :-2-06-:)جالبیش اینجاست داشتم اس رو بلند برا خالم و مامانم اینا میخوندم . برار بی جنبه ترم میگه یه بار دیگه بخون . خوندم می بینم داره برای دوست پرسپولیسیش می فرسته :-2-06-: یعنی بدبخت بودن و بی جنبه بودن و بدبخت بودن تا کجا :-2-06-:( بدبخت بودن رو دو بار گفتم تاکید داشته باشه :-2-06-:)
بریم سراغ سوتی دیشبم :-2-06-:
آقا دیشب لیورپول بازی داشت :-2-06-: طبق معمول ماهواره و اینا :-2-43-: نیمه اول که تموم شد اخرش داشت تماشاگرا رو نشون میداد بعد من برگشتم به برار جان گفتم این تماشاگره ته چهرش شبیه سوارزه . :-2-06-: بعد تازه فهمیدم آقا یارو ماسک سوارز زده :-2-06-: یعنی سوتی بودا :-2-06-: تا آخر بازی هر دو مین برار یادش میفتاد پهن میشد رو زمین :-2-06-:
آقا ما بریم دیگه . امروز خاله اینا خونه ما تشریف دارن . از بعد از ظهر اس ام اس اینقد اینا خوندن که از زور خنده دارم بالا میارم :-2-06-:
شبتون خوش :-2-06-:
آهنگ روز : ندارریم :-2-06-:
musafer1388
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۴۹ بعد از ظهر
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت تمامی دوستان عزیز.
خدا را شکر و سپاس بابت تمام دادهها و نا داده هاش،
امروز با اینکه دو تا از کارکنان تماس گرفتن و گفتن که حالشون خوب نیست و نمیتونند که بیان،
ولی حس میکنم پر از انرژی و سرشار از نشاطم،حس میکنم مثل سابق میتونم تمام کارها را خودم به تنهائی انجام بدم،روزمو با تماس با یه نازنین یار شروع کردم و فکر میکنم بیشتر بابت همینه که احساس خوبی دارم،
چند روزی هست که اینجا هوا ابری و گاهی همراه میشه با دونههای ریز بارون،راستشو بخواهید هر وقت بارون میزنه دلم میخواد برم کنار دریاچه،یه دریاچه کوچیک که همیشه موقع دلتنگیام میرم اونجا،میشه گفت هفتهای سه یا چهار بار اونجام،ولی امروز که دوست داشتم برم، نمیشه حالا شاید بعد از کار،شایدم یه وقت دیگه.
اینجور که مشخصه امروز از ناهار خبری نیست،پس برم یه قهوه درست کنم و به کارای تلنبار شدهام برسم.
امروز یه روز خوبه باور کنید،و فردا بهتر خواهد بود،پس به امید فردایی زیباتر برای همه دوستان به خصوص، تو،تو یه دونه من.
پس تا یه وقت دیگه، فعلا.
H0NEY
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۱۱ بعد از ظهر
http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower4.gifبه نام ایزد یکتا http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower4.gif
درود http://www.pic4ever.com/images/626gdau.gif
خوبین دوستان ، http://www.pic4ever.com/images/wubpink.gif چرا خوب نباشین http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_pardon.gif روز به این خوبی:-2-41-: بازی به این قشنگی:-2-06-::-2-41-: گل از راه دور به این نازی چرا خوب نباشید:-2-41-::-2-06-:
دیه بسته اقا مدیره من اندازه کافی گفت ما دلمون میسوزه بیشتر بگیم:-2-06-::-2-41-:
خب بریم سر صبح 3 شنبه http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif که مامانی مارو به هر بدبختی بود از خواب نازبیدار کرد http://www.pic4ever.com/images/165fs373950.gif (کی میگه بچه ها هرچی بزگتر میشن دردسرشون کمتره:-2-43-:شایدم من فقط این جوریم:-2-35-:)
خلاصه ساعت یه ربع 8 از خونه زدیم بیرون http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_127.gif حالا کی رسیدیم دیه بماند :-2-27-:شانسی هنو معلم نیومده بود:-2-35-:
فقط زنگ اول معلم داشتیم:-2-06-: (شده مثل روزای اخر ترم دانشگاه استادا نمیان کلاس تشکیل نمیشه اصلا یه وضعیتی:-2-06-: http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282321%29.gif ) خلاصه ما همین جور هر دو زنگ تو کتاب خونه حرف میزدیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/pillowtalk.gif و من با گوشی رمان میخوندم http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_44.gif کلا شغل شریف کتاب گویایی رو پذیرفتم منhttp://www.pic4ever.com/images/interview.gif:-2-36-: تا اینکه قرار شد بریم بیرون :-2-31-:که دوباره این الهام جان رو ما یه چی بهش گفتیم به همه گفت :-2-43-::-2-36-:منم خیلی نا جوان مردانه خوابوندم تو گوشش :-2-39-:خیلی بد زدم خودم عذاب وجدان گرفتم:-2-39-: یهنی کسی منو اینطوری میزد زندش نمیذاشتم :-2-39-:اما اون با کلی التماس منو بخشید:-2-15-: به خدا نمیخواستم انقد محکم بزنم:-2-15-: اما یه ان از دستم در رفت خیلی پشیمونم:-2-39-: خیلی :-2-30-:قول میدم دیه دست روش بلند نکنم :-2-30-:همه منو به چشم قاتل زنجیره ای نیگاه میکردن:-2-30-:http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/fkr.gif به جز خودش:-2-39-: چون بهش ده بار گفته بودم چیزیو که بهت میگم به کسی نگو ابروی منو برد :-2-42-::-2-39-:اما قول دادم نزنمش دیه:-2-39-: رو قولم میمونم حتی اگه به شوخیم اذیت کرد کاریش ندارم:-2-39-::-2-15-::-2-30-:
دیه زنگ خورد http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/winnersmiley.gif با شوخی و خنده http://freesmile.ir/smiles/172821_578321_Laie_91B.gif http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/loudlaff.gif که الان جاش نیست بگم چی بود:-2-27-::-2-35-: اومدیم خونه دیدم داداشی نی:-2-43-: http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282321%29.gif فهمیدیم این بشر هنوز دست از این دانشگاه ور نداشته http://www.kolobok.us/smiles/madhouse/sarcastic_hand.gif رفته واسه دوستاش انتخاب واحد کنه http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/lousyputer.gif مریضه بشر:-2-43-::-2-06-:
الانم درسامو مثل یه بچه خوب خوندم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/298.gif بعد اومدم این جا :-2-41-:
فقط دوستان دعا کنید داداشیم ارشد قبول شهhttp://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282267%29.gif دانشگاهی که دوس داره :-63-: هم خودش راحت میشه هم من دو سال دیر تر تنها میشم http://www.millan.net/minimations/smileys/begging.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282267%29.gif
همین دیه دوستانی گلم بدورد:-2-25-:
هانی کوچولوی خراب کار:-2-35-: http://www.pic4ever.com/images/122fs329172.gif
hasti_24
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۴۸ بعد از ظهر
سلام بر جمع دوستان با محبت
غرض از مزاحمت فقط خندیدن یجورایی کم آوردم ولی نمی خوام نشون بدم دارم کم میارم
به مرحمت و محبت جناب دکی:-2-06-: لف تافم برام آولدن :-2-08-:دیدیم خیلی دخملی دخملی:-2-27-: می کن ما هم نه گذاشتیم و نه برداشتیم گفتیم : ببخشید آقای پدر :-2-27-:دکی میگی یه لحظه اینجوری شد :-2-19-:بعد از اندی ینموره خودش جمع کرد:-2-06-::-2-28-: آهان تا تو باشی دیگه نگی مخملی سخملی چخملی:-2-42-: گفت بگو دخملی :-2-42-: منم با لحن معصومانه ای که از ببعی هم مظلومتر شده بودم:-2-06-: گفتم ما رو حیه مان بسی مخدوش موباشد :-2-17-:شما بیا لطفی بکن و روحیه ما را بچسبان:-2-06-::-2-02-::-2-34-::-2-18-::-2-18-::-2-18-:
اول اینجوری نگاه کرد :-2-19-:بعد اینجوری :-2-37-:و بعد خنده ای جانانه زد :-2-06-::-24-::-24-::-24-:
که دلم براش غشمان شد :-2-08-:بیچاره فکر کنم تو عمرش اینخدر نخندیده بود :-2-06-:خیلی گناه داشت :-2-06-:البته بهش حق میدم هر روز شاهد مرگ بچه و جوون و پیر و مسن بودن :-2-39-::-2-39-::-2-39-:
خود بخود دلش گرفته میشه :-2-17-:خنده یادش میره حالا خندش با حال بود :-2-06-:داره میخنده هندل میزنه:-2-06-::-2-22-::-2-22-:هی میگه هه هه هه:-2-06-::-2-22-: بعد از دو دقیقه دوباره یادش می افته میگه هه هه هه:-2-22-::-2-22-: خیلی باحال بود کلی ازش خندیدم :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-24-::-24-::-24-::-24-:
آخرش هم گفت باش ولی به شرطی شبا زودتر بخوابی و قرصات سر وقت بخولی هه هه چخدر هم خواب :-2-24-::-2-24-::-2-24-::-2-24-::-2-24-:
نمی دونم چی شد شیخی بیچاره رو منتقل کردن بخش دیگه ای :-2-32-::-2-32-:خدا بداد اون بخش کذایی برسه :-2-06-::-2-07-:من که دلم براشون سوختمان :-2-08-:آخه شمر هم میشه پرستار:-2-28-: دختره همون همون همون:-2-08-: تو دلم گفتم:-2-27-: عمرا اگر کسی فهمید چی گفتم :-2-27-:ستمگر ظالم همون همون :-2-06-::-2-27-::-2-01-:حالا که نیستش هیچکی هم هی گیر نمیده دختر بخواب:-2-42-: صدا نده:-2-42-: چقدر بالا پایین می کنی :-2-42-: تازه دستم هم دیگه کبودمان نمیشه :-2-42-:
خانم خار خار خیر خیر خور خور:-2-06-::-2-22-::-2-22-: هم که برایش دوا درمانی پیدا نمودیم :-2-38-:بلیا آمده ایم بالشت زیر سرش را کج نمودیم:-2-35-: دیدیم خور خار خور خیر ها :-2-08-:مبدل به پف پف پیف پاف شده:-2-28-: هر از گاهی فوتی می کن و والسلام :-2-06-::-24-::-24-::-24-:
خانم میزامپلی :-2-11-::-2-11-::-2-11-::-2-11-:هم که همچنان در حال میزامپلیشن موباشد:-2-06-::-2-06-::-2-06-: مخصوصا قبل از راند پزشکان:-2-08-::-2-28-: من اکبیر مثل میمونک :-31-::-31-::-31-:
اون مثل ماه شب 15:-2-28-: هی هم ایف میاد منم هی از دور می گم عالی عالی :-2-08-::-2-19-::-2-19-::-2-37-:مثل همیشه جالبیش لحظه بعد از رفتن پزشکاست :-2-28-:میگه هستی :-2-28-:جان خودم دکتر رافعی داشتی:-2-28-: چطوری نگام می کرد :-2-37-:من می گی :-2-19-::-2-19-::-2-19-:
اوهوم داشتم :-2-28-:حالا من کجا داشتم سرم تو قبلی بعدی بود آوای نفرقبلی نظر میدادم :-2-06-::-2-22-::-2-22-:
دوباره بعد از ایکی ثانیه می گه هستی:-2-28-: داشتی وقتی میخواست بره چطور نگام کرد:-2-28-:هوم داشتم :-2-28-::-2-27-:حالا من کجا رو داشتم :-2-08-:قبلی بعدی انتخاب اجباری بود :mrgreen:خب بایدهم می گفتم اوهوم:-2-35-:من موندم حالا بر فرض دکی نگات کرد :-2-43-:
باید بند آب بدی بابا ینموره خودت بگیر دختره دکی ندیده :-2-43-::-2-42-::-2-42-::-2-06-:
بس بابا دیگه نقابم نمی کشه :-2-39-::-2-39-::-2-39-::-2-39-:
تا حالا پیش اومده براتون یه دختر کوچولو 6 سالhttp://s17.rimg.info/a4d984b9c1397b6ffaa2a3c09ea9cfec.gif هر روز صبح بیاد کنارتون بشین :-2-39-:و تو داخل سایت باشی اونهم سرش بکن داخل گوشی با مظلومیت نگاه کن:-2-39-: و بعد پشت سر هم سوالای ذهنش بپرس :-2-39-:آجی هستی داری چکار می کنی :-2-39-:آجی هستی این چرا این شکلی ( منظورش آوای یکی از بچه ها بود ):-2-39-: آجی هستی خوابم نمی بره واسم قصه می گی :-2-18-::-2-18-:
نه گلنار نگی ها :-2-18-::-2-18-:شاه پریون بگو :-2-18-::-2-18-::-2-18-:نه دختر کبریت فروش بگو :-2-18-::-2-18-::-2-18-:آره همون بگو تو بغلت ظهر بخواب :-2-12-::-2-12-:دائم باهات انس بگیره :-2-39-::-2-18-::-2-18-:آره سهای نازنییم فرشته کوچولو :-2-18-::-2-18-::-2-18-:چنان در عرض دو روز باهام انس گرفته بود که فکر میکردم خدا بهم آجی کوچولو داده :-2-18-::-2-18-::-2-18-:صبح عملش قبل از رفتن گفت آجی من بیام بیرون واسم شاه پریون می گی:-2-18-::-2-18-::-2-18-: آره :-2-18-::-2-18-::-2-18-:من با همه بغضم :-2-18-::-2-18-::-2-18-:خندیدم :-2-39-:گفتم آره :-2-39-:چرا نگم :-2-39-:آجی تو برو بیا من برات همش قصه میگم :-2-18-::-2-18-::-2-18-::-2-18-:آره سهای نازم رفت ولی دیگه نیومد :-2-18-::-2-18-::-2-18-:هنوزصدای گریه مادرش تو گوشم :-2-18-::-2-18-::-2-18-::-2-18-:هنوز جیغش هنوز التماساش به دکترا تو گوشم زنگ میزن :-2-18-::-2-18-::-2-18-:
یه صبح تا ظهر حالم خراب بود:-2-18-::-2-18-::-2-18-::-2-18-: دیروز داغون بودم داغون:-2-18-::-2-18-::-2-18-: چی شد نمیدونم فقط باید مثل همیشه میگفتم خداجونی شکرت :-2-18-::-2-18-::-2-18-:بدون اعتراض قبول میکردم:-2-18-::-2-18-::-2-18-: همین شکرت خداهرچی کرمت همون باش سر تعظیم :-2-39-::-2-18-::-2-18-:
سها رفت :-2-18-::-2-18-::-2-18-:زیاد بودن از این دخملای ناز و خواهند بود که اینجوری از پیش خانواده هاشون میرن :-2-18-::-2-18-::-2-18-:کاش می تونستم بی تفاوت باشم :-2-06-::-2-06-::-2-06-:ولی به کرمش قسم که سخت خیلی :-2-18-::-2-18-::-2-18-::-2-18-:وقتی هر روز صدای گریه تو گوشت باشه خیلی بده خیلی :-2-18-::-2-18-::-2-18-:
"من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد:-2-06-:
این من که با هر ضربه ای از پا در آمد:-2-06-:
تصمیم دارد بعد از این سر سخت باشد:-2-06-:
تصمیم دارد با خودش با کم بسازد :-2-06-:
تصمیم دارد هم بسوزد هم بسازد:-2-06-:
هرچند دشوار است باید پابگیرم :-2-06-:
تا انتقامم را ازاین دنیا بگیرم:-2-06-:
من خسته ام دیوانه ام آزارکافی ست:-2-06-:
راهی ندارم پیش رو دیوار کافی ست:-2-06-:
با ساز دنیا گرچه مجبورم برقصم:-2-06-:
حرفی ندارم چون برایم دار کافی ست:-2-06-:
نقابت را زمین بگذار و اشکت را رها کن:-2-06-:
تمام نیتت را پیش چشمم برملاکن:-2-06-:
*
نمی خواهم ببینم مهر می ورزی دروغین:-2-06-:
برو در خلوتت تنها برای خود دعا کن:-2-06-:
*
تو ازکردار نیکان نیز میراثی نداری:-2-06-:
برو فکری به حال این مصیبت در خفا کن:-2-06-:
*
دهانت را نمی بویم چو مسموم است شیطان:-2-06-:
خودت را با سرشت آدمیت آشنا کن:-2-06-:
*
نمک بر زخم می پاشی ترحم هیچ داری !:-2-06-:
همانگونه که خوش می آیدت آنگونه تا کن !:-2-06-:
*
نه صبری مانده در این جسم بیمارم نه شوقی:-2-06-:
برو دست از سرم بردار و اشکت را رها کن:-2-06-:
*
ترک دارم و حیرانم نمی بارم من اینک:-2-06-:
برو امشب مرا از ابر باران زا جدا کن:-2-06-:
بد نیست گاهی کسی باشد بد نیست کسی گاهی باشد بد نیست گاهی جایی باشد
بد نیست جایی گاهی باشد و بد نیست وقتی که باشد... فقط باشد ولی بهتر از آن خوب است که گاهی ما باشیم خوب است که ما گاهی باشیم خوب است که گاهی جایی باشیم خوب است که جایی گاهی باشیم و کلاً خوب است که گاهی فقط باشیم:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
چیز خاصی نیست فقط چشم هایم کور:-2-06-: زبانم لال:-2-06-: وقلبم برای هیچ احدالناسی جز خودم نمی زند:-2-06-:نترسید! به زودی برای شما هم اتفاق می افتد:-2-06-: سوغات عصرمدرن است برای انسان نخستین:-2-06-::-2-06-:
گفتم ای جنگـــل پـیـــر تازگی ها چه خـبــر؟!:-2-06-:
پوزخندی زد و گفت:
هــیـــچ ، کابوس تبر...!:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
بعضی حرف ها را نمی شود قیمت گذاشت
بعضی حرف ها حرف اضافه است
بعضی حرف ها به گوینده اش آبرو می دهد
بعضی حرف ها را باید یکبار گفت
بعضی حرف ها را باید تکرار کرد
بعضی حرف ها را باید بایگانی کرد
بعضی حرف ها را باید سانسور کرد
بعضی حرف ها خواندنی اند نه گفتنی
بعضی از حرف ها را از چشم باید شنید
بعضی حرف ها مسمومند
elnazpar
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۰۲ بعد از ظهر
سلام:-2-10-:خوبین ؟
احوالات جسمی اصلا مساعد نیست :-2-39-:..... لرزشی ناجور تو استخونای پام بد جوری اذیتم می کنه:-2-39-: ..... پاهام اصلا توان ایستادن روش رو نداره:-2-39-: ..... خلاصه که باید برم دکتر .....:-2-39-: قراره 5 شنبه برم ....:-2-15-::-2-15-:
و اما باقی روز http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/sneakingsmiley.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/sneakingsmiley.gif
این که می گویند هر روز مثل هر روز و تکرار دائم پوچ ها و همان دغدغه ها و همان فکرها و همان آدم ها و همون روزها میشه همون تعریف بی کم و کاست روزگار فعلی من .....:-2-39-:
خبری نیست:-2-39-: ..... امروز بی کار تر و بی حال تر از همه روزهای دیگه .....:-2-39-:
فقط دنبال یه سرگرمی و تنوع هستم برای فرار از این روزمرگی .....:-2-15-:
عادتم نیست این همه بی حرکتی:-2-39-: .....دلم برای پویایی روزای دو ماه اخیر تنگ شده:-2-39-: ..... الناز فعلی رو اصلا دوست ندارم:-2-39-: ..... دلم خودم رو می خواد .... :-2-39-::-2-39-:
خودم رو که تو حاشیه های تکراری ایام به دست باد سپردم تا ببینم آخرش کجای زمان دوباره به زمین فرود می آردم:-2-39-: .... دلم برای روزایی تنگه که هزار کار رو باهم انجام می دادم و خسته نمی شدم .....:-2-39-:دلتنگ روزایی که از تک تک ثانیه های گذر عمر حداکثر استفاده رو می بردم :-2-39-::-2-39-:
دل تنگ روزهایی هستم که تو هر باری که دانشگاه می رفتم حتی از یک هزارم ثانیه کلاس هام هم صرف نظر نمی کردم:-2-39-::-2-39-: و در پایان هر کلاس هم با لذت به دوستام نگاه می کردم که از اینکه من همه کارهایم را با هم می کنم و در پایان هم ثانیه به ثانیه اش رو فهمیدم سردرگم می مونن :-2-39-::-2-39-:....تو کلاسام پیش روم همیشه کنار برگه جزوه ام ،دفترچه کوچک چرک نویسم برای نوشتن بود :-2-39-::-2-39-: ..... حواسم به توضیحات استاد و نوشتن کلمه به کلمه توضیحاتش:-2-39-: و ذهنم در تکاپوی یافتن واژه ای که دفترچه ام به برگه های کلاسور جزوه ام حسودی نکنه:-2-39-::-2-39-: ...... دلتنگ اون روزام که به خاطر کارهای زیاد و خستگی جسم و فکر توامان حسی برایم نمی ماند:-2-39-::-2-39-: و باز با همه اون بی حسی انگار که خستگی ناپذیر ترین موجود دنیا هستم :-2-39-::-2-39-: و به جای استراحت باز خودم رو سرگرم کار دیگه ای می کردم:-2-39-::-2-39-: .....
اون روزا کجا و این روزا کجا ؟!!!!.:-2-15-::-2-15-::-2-15-:..
اون روزا خستگی با وجود اون همه فعالیت روزانه معنایی نداشت :-2-39-::-2-39-::-2-39-:و الان در عین بیکاری و بی تحرکی خستگی و بی حسی رو با تمام وجود حس می کنم:-2-39-::-2-39-::-2-39-: ....
ما آدما تا دنیا دنیاس بنده ناشکری ها بودیم و خواهیم بود:-2-15-::-2-15-::-2-15-: ..... اون روزا همش بهانه ثانیه ای بدون دغدغه رو داشتم :-2-39-::-2-39-::-2-39-:و همش شکایت می کردم که آخه خدایا چرا ؟!!! :-2-15-::-2-15-:
حالا که بی دغدغه ترین روزهایم را سپری می کنم در حسرت ثانیه از آن روزا می سوزم .... :-2-39-::-2-39-::-2-39-:
خدایا منو به خاطر همه ناشکریام ببخش :-2-39-::-2-39-:..... خدا جون خیلی بنده بدی هستم :-2-39-::-2-39-:.... هیچ وقت تو هر لحظه ای که بودم شکر ارامش و سکون اون لحظه رو نکردم :-2-39-::-2-39-:و وقتی که تو نقطه مقابلش قرار گرفتم بازهم فقط شکایت و شکایت و شکایت ..... ولی الان با همه بی روحی روزهایم بازم شکرت :-2-39-::-2-39-:.... برای این لحظه هام شکرت:-2-39-::-2-39-: ..... ولی لحظات بهتر عنایت کن:-2-39-::-2-39-: ..... خدایا کمک کن خودم بشم :-2-39-::-2-39-:.... خود خودم .... :-2-39-::-2-39-:
با تو شعرام همگی رنگ بهاره:-2-39-:
با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره :-2-39-:
وقتی نیستی همه چیم تیره و تاره :-2-39-:
کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره :-2-39-:
ای خدای مهربون دلم گرفته :-2-39-:
از این ابر نیمه جون دلم گرفته :-2-39-:
از زمین و آسمون دلم گرفته :-2-39-:
آخه اشکامو ببین دلم گرفته :-2-39-:
تو خطاهامو نبین دلم گرفته :-2-39-:
تو ببخش فقط همین دلم گرفته :-2-39-:
توی لحظه های من شیرین ترینی :-2-39-:
واسه عشق و عاشقی تو بهترینی :-2-39-:
کاش همیشه محرم دل تو باشم :-2-39-:
تو بزرگی اولین و آخرینی :-2-39-:
پی نوشت :
1-آجی فروغ جونم، عزیزم من کاری نکردم که :-118-:.... همش تو سایت بود من فقط میدونستم کجای سایت هستش .:-2-35-:... ولی با این حال بازم خواهش آجی:-2-41-: ... کاری نکردم :-118-:
2- نوه سونی جانم خسته امتحانا نباشی دخملی :-2-41-:و بازگشت دوبارت به خاطره نویسی هم خیر مقدم می گوییم:-2-22-: ..... و اینکه قربونت عزیزم ... منم خاطره هات رو دوست دارم ....:-118-:
تا سلام دوباره خدانگهدار همتون باشه .... http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282698%29.gif
AsalBanu
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۱۸ قبل از ظهر
به نام خدا
سلام
هنوزم دلم داره شور میزنه
یه هفته مزخرف
یه هفته ای که فقط مینشستم پای تلویزیون و وقتم رو هدر میدادم با دیدن فیلم
کاری ازم بر نمیومد
توان هیچ کاری نداشتم
کلی کار رو سرم ریخته بود و هنوز هم هست
اما توانش .....نه
خونه تکونی دم عید رو باید زودتر از موعد انجام میدادم ، اما توانش رو نداشتم
یه گرد گیری معمولی کردم
آخه فردا دارم میرم کربلا
از همه بچه ها یی که اینجان حلالیت میخوام
اگر کسی رو اذیت کردم ، اگر کسی کینه ای از من به دل داره ، خواهش میکنم که منو ببخشه
البته به غیر از سفر ، آدم نمیدونه که کی قراره بره اون دنیا
پس منو حلال کنید
به قول مینا چقدر خوبه خواب
ادم یه ذره کمتر فکر میکنه
شاید دلشوره منم یه ذره منو به حال خودم بذاره
خدانگهدار همه
*mahsa*
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۲۵ قبل از ظهر
سلام خاطر نویسان...http://www.millan.net/minimations/smileys/veiledsmile2.gif
چقدر این روزا خسته کننده شدهhttp://www.pic4ever.com/images/balloony.gif
تا دو مدرسه امhttp://www.pic4ever.com/images/val.gif و بعدش میام خونه و می خوابمhttp://www.pic4ever.com/images/zzz.gif و علافی می کنمhttp://www.pic4ever.com/images/fly.gif تا دوباره بخوابم
حوصلم سر رفتهhttp://www.pic4ever.com/images/146fs495919.gif
از طرفی دو هفته ای میشه آبجیم رفته تهران http://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gifhttp://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gifو خیلی دلم براش تنگ شدهhttp://www.millan.net/minimations/smileys/begging.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/begging.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/begging.gif
امروز کلی تلفنی صحبت کردیم و منم کلی جلوی خودمو گرفتم که گریم نگیرهhttp://www.millan.net/minimations/toolminis/people_blagube.gifhttp://www.millan.net/minimations/toolminis/people_blagube.gif
حالا از طرفی جای تعجب داره که من واسه خواهرم گریه کنم... http://www.pic4ever.com/images/wow.gifhttp://www.pic4ever.com/images/wow.gifفک کنم از تاثیرات رمانیه که دارم می خونم.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:شخصیت اصلی داستان خواهرش مرده...http://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif.http://www.pic4ever.com/images/hippie7.gifبه احتمال زیاد واسه رمانه:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
چقدر بده که اختلاف سنیت با پدر و مادر خیلی خیلی زیاد باشه و اونا درکت نکنن....http://www.millan.net/minimations/smileys/dreamyeyesf.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/dreamyeyesf.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/dreamyeyesf.gifتو این مدت که خواهرم نیست اینو فهمیدمhttp://millan.net/minimations/smileys/weirdsmiley1.gif
مادرم هم همیشه میگه خواهرم بیشتر شبیه مادرمه تا خواهرمhttp://www.pic4ever.com/images/padded.gif
واقعا اگه میترا،خواهرم، نبود الان افسردگی می گرفتمhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babysmiley1f.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babysmiley1f.gif
کاش الان اینجا بود یکم با هم دعوا یم افتادیم و میزدیم تو سر و کله ی همhttp://www.pic4ever.com/images/pillowfight.gifhttp://www.pic4ever.com/images/pillowfight.gif
داشتن پدر و مادری که سه نسل باهات فرق کنن هم خیلی بدهhttp://www.pic4ever.com/images/eghfal.gifhttp://www.pic4ever.com/images/eghfal.gif
بدجور دلم گرفتهhttp://www.pic4ever.com/images/au.gifhttp://www.pic4ever.com/images/au.gif
این رمانا هم که هی میرن رو اعصاب آدمhttp://www.pic4ever.com/images/budo.gifhttp://www.pic4ever.com/images/budo.gif
آبجی دلم برات تنگ شده....http://www.millan.net/minimations/smileys/babygirl.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babygirl.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babygirl.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babygirl.gif
برفم نمیاد یخورده حال کنیمhttp://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gifhttp://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gif
آه! آرامش جاوید! کی آیی به دست؟
آسمان، یک لحظه، حالی دلبخواهم داده بود!http://www.millan.net/minimations/smileys/dreamyeyesf.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/dreamyeyesf.gif
تا خاطره بعد خدافظhttp://www.millan.net/minimations/smileys/onesmiley1.gif
OoPs
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۳۳ قبل از ظهر
مامانم دیگه نمی ذاره فوتبال ببینم!!!!
مساله از روز دربی شروع شد، وقتی پرسپولیس گل دومو خورد ، قلبم یهو بدجور تیر کشید و ضربان قلبم رفت بالا ... جوری که دیگه نتونستم بقیه ی بازی رو ببینم!!!! فقط دورادور تیکه های اس اسهای خانوادمونو می شنیدم.... واسه بازی امروز هم بازم حالم بد شد... و باز هم مدام این جمله ی تکراری که " پولشو اینا می گیرن ، اون وقت تو به این حالو روز میفتی!!!!! " تو اون صحنه ای هم که دروازه بان فجر هد کریمی رو گرفت ، آنچنان زدم تو ملاجم که چشمام آلبالو گیلاس دید و هنوزم درد می کنه!!!!!
من عااااشق تیممم.... شاید خیلیا رو ببینین که پرسپولیسین ، حالا یا به خاطر جو خانوادشونه ، یا موفقیت تیم تو یه برحه یا خیلی دلایل دیگه
اما من عاشق رنگش شدم ، من خود خودم رنگ قرمزو انتخاب کردم و از 7 سالگیم شد اولین عشق زندگیم که به خاطرش با بچه های کلاس چهارم کل کل می کردم!!! جلوی فامیل سوراخمون سینه می سپریدم و از تیمم حمایت می کردم ، زمان کنکورم دور همه ی تفریحاتو خط کشیده بودم ، اما تنها سرگرمیم شده بود دیدن بازی های پرسپولیس و خوندن اخبارش
خلاصه اینکه من با این تیم زندگی کردم ، با اینکه دخترم ( و بابام عقیده داره این جور تعصبات برازنده ی پسراست)
مامانم می ترسه به خاطر این تعصب به قول خودش خرکی از دست برم!!!!! دیگه نمی ذاره فوتبال ببینم. این همه محدودیت دارم ، خب این یکی هم روش...
امروز به سالگرد یه شهید رفتم ؛ یه شهید 17 ساله... حلواشو من درستیدم ، نون و پنیر و سبزیشم با کمک مستقیم من درست شد، میوه هاشم من خشک کردم ( بماند که سبزی روهم نصفه و نیمه من پاکیدم ) خلاصه که امشب ترکوندم و کلی دعا کردم... واسه اون لیست سیاهی که همیشه تو فکرمن : پرهام ، بهنام ، محمود ، مامان و بابا ، نازنین و خالم، انشاءالله که خدا قبول کنه...
فردا کلی کار دارم ، آق داداشمونم داره میاد و کلی خوشحالم
هنوز سرم درد می کنه
شب خوش
farisa
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۳۹ قبل از ظهر
امروز صبح به خاطر اینکه دیشب ساعت 7 از شلمچه برگشته بودیم ساعت اول نرفتم مدرسه بعدش اه و افسوس خوردم چرا که یه جنگ درست و حسابی بین بچه ها به پا شده بوده که کی گفته بیاید مدرسه!
ولی از امروز بگذریم دیروز و پریروز خیلی خوش گذشت اولین مسافرت با دوستام بود و واقعا لذت بردیم و البته تو راه البته پریشب شنیدیم که متاسفانه یکی از اتوبوس ها چپ کرده و ما شروع کردیم دیگه به مسخره بازی که اصلا اگه مردیم چی میشه
با تمام سختی هاش خیلی خوش گذشت
Mina
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۱۲ قبل از ظهر
هــيچ حـسي ندارم
فقــــط خســــته ام!
همـــين!
روزاي ِتـكراري
كاراي ِ تكراري
افكـاري ِتكـراري
اعـمال ِ تكـــراري
تــكرار و تـــكرار!
دلـم يـه تنوع ميـــخواد...كـه هم خـودمو تـكون بده...هـم زندگـــيمو!
دوســــت دارم فــقط بخـوابم...خـوابه كـه از هــرچي دغـــدغـــه ي زندگـــيه..آدمـو دور نگـــه ميداره!
دلـــــم دريا ميـــخواد...خيــلي وقـــته نــــرفتم...حـــتي تصــور صداش هم آرامش بـــخشه!
دلـــم فــــقط روزاي ِبي دغدغه ميـــخواد!
هــي!
تويي كـه اون بالا نشستـــي!
ميــــشنوي كه چـــي ميـــگم؟!
هـــان؟!
تنها تــويي كه مـــرهـمي واسه دلم!
ما نسلی هستیــم که مهمتریـن حرف های زندگی مـان را نگفتیم و تایپ کردیـم ...
آرامش شب رو خيلي دوست دارم...خيلي..بارها پرسيدم اين رو...از دوستايِ اينجا...بيرون از سايت...چرا شب كه ميشه آدم احساس صادق بودن بهش دست ميده؟ همه چي رو از ته دلش ميگه؟!
نميدونم...شايد چون بهت آرامش ميده...اين آرامش باعث ميشه كه تو يه چيزايي صداقت به خرج بدي..
ولي چرا صبح كه ميشه پشيمون ميشي؟!
تو فلسفه اين موندم...
صـداقت يـعني، حـماقت!
عسل بانوي ِگلم....به سلامت بري و برگردي
آرام.د
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۲۴ قبل از ظهر
بامداد 19 بهمن 1390
سلام وقت به خیر :-53-:
امیدوارم سلامت باشید منم خدا رو شکر حالم خوبه و به شکرانه ی این حال خوش آرزو می کنم دل همه ی دوستای خوبم شاد شه
پ.ن:از دوستای خوب این تاپیک بابت پیام تبریکشون که به مناسبت تولدم بهم هدیه کردن تشکر می کنم از لطف همیشگی عزیزانم: شبنم، ریرا و آیلی ، هم خیلی ممنونم که همیشه منو مدیون محبتشون می کنن امیدوارم بتونم ذره ای از این محبت رو جبران کنم
پ.ن: عسلبانوی عزیزم ایشالا به سلامت می ری و بر می گردی ، نمی دونم دلشوره ت بابت چیه اما غالب دلشوره ها هیچ پایه و اساس خاصی ندارن و فقط نتیجه ی مشغولیات ذهنی و چه بسا تلقینات خود آدم اند نسبت به این تلقینات بی توجه باشی کمتر اذیت می شی ، حالا که دست به این سفر زدی بهتره متمرکز شی رو اهدافی که ازش مد نظرت بوده و ازش لذت ببری، دعای خیر همه ی دوستان این تاپیک پشت سرته، خدا پشت و پناهت عزیزم
«... برای هر آفریده ای سهمی از خوشبختی، بسته به این که حواسش و دلش تاب تحمل آن را داشته باشد، نهاده اند.
سعادتی که از من دریغ می دارند، هر اندازه ناچیز باشد، باز گویی آن را از من ربوده اند.
هیچ نمی دانم آیا پیش از هستی یافتن، زندگی را طلب می کردم یا نه. اما اکنون که زنده ام، همه چیز حق من است. و اما حق شناسی به اندازه ای شیرین است، و دوست داشتن چنان به ضرورت دلپذیر، که کمترین نوازش نسیم، سپاسی در دلم بر می انگیزد. نیاز به حق شناسی به من می آموزد که هر چه را به سویم می آید مایه ی خوشبختی خود قرار دهم... »
خاطرتون آسوده
khashayar1991
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۴۲ قبل از ظهر
به نام خداوند
درود به همه دوستای گل 98.:-2-40-::-2-25-:
باز هم اومدیم با خاطره.البته این چیزی که میخوام بگم زیاد هم خاطره شیرینی نیست به هر حال...:-2-41-:
یه چند مدت بود که نانوایی اطراف خونه ما زیاد نون خوبی نمی پخت.:-2-33-:
از بد شانسی خدا چشم من نداره و منم چشم رفتن به نانوایی:-2-35-:.( خب دست خودم نیست بدم میاد تو صف وایسم:-2-14-::-2-27-:)
ولی دیدن میگن مژده ای دل مسیحا نفسی میاید.....:-2-38-: ناگهان یه خبر خوبی رسید.
یکی از اشناها کسی رو معرفی کرد که طرف کارش نان پختن.نمیدونم شماها بهش چی میگین ولی این دوست ما نان تیری (به قول شیرازی ها) می پزه.یک نوع نان محلیه.:-2-37-:
خلاصه ما هم بهش سفارش کردیم و رفتیم نانی که واسمون پخته بود و بیاریم( یه پرانتز واسه اینکه از طمع خوب نون و مزایاش بگم.نانی که میپزه اصلا یه هیچ وجه دور ریز نداره و هیچ اصرافی نمیشه.خیلی هم طمع خوبی داره ).الان تبلیغ کردم!!!:-2-35-:
وقتی رفتم نون و بیارم متوجه شدم طرف که نون می پزه یه خانوم نسبتا مسن هستن که به علت مشکل به این کار مجبور هستن.اخه پسرشون تو کارشون بدهکار شده بود و افتاده بود زندان
خدا سایشو از سر خانوادش کم نکنه.ماشالا از 10 مرد زرنگ تر بودن. خیلی حال کردم از شرف این خانومه که با پختن نان توی خونشون اونم تو شهر بزرگی مثل شیراز امرار معاش میکنن.:-2-15-:
امیدوارم که خداوند مشکلشونو حل کنه.
دیگه ببخشید اگه ناراحتتون کردم به این خاطره.:-2-40-:
ساحلی
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۵۲ قبل از ظهر
به نام خدايي كه خيلي وقتا قدرشو نمي دونيم
سلام به همه ي بچه هاي گل نودوهشتي:-2-40-:
مخصوصا اونايي كه خاطره ي منه افسرده حال رو مي خونن:-2-39-:
امروز 19 امه! اين دفه مي دونم چندمه چون صبح بايد برم انتخاب واحد كنم:-2-38-:
اين روزا خيلي دلم ميخواست بيام اينجا و خاطره اي بنويسم . اما با خودم گفتم خاطه اي كه توش شادي واسه بچه ها نباشه حالشونو ميگيره:-2-39-: اما ديگه دلم طاقت نياورد . دلم واسه خاطره نوشتن تنگ شده بود:-2-30-:
اين روزا دلم خيلي گرفته:-2-30-:
نگرانم . نگران عزيزترين دوستم كه عزيزترين كس زندگي منه .كه نزديك دوهفته س ازش هيچ خبري ندارم و همه اس ام اس هام بي جواب مي مونه:-2-30-:
دلم خيلي گرفته:-2-30-:
اين روزا همه ش خودمو با تايپ كتاب سرگرم مي كنم تا كمي ذهنم پخش و پلا بشه اما زياد فايده نداره:-2-30-:
هي
از اون دختر خيلي شاد و شيطون و شنگول هيچي باقي نمونده:-2-39-:
معده درد و قلب دردش اسم مونده:-2-39-:
الان دارم سايت اين دانشگاه رو همزممان باز ميكنم كه باز نميشه و منو حرص ميدههههههههههه:-2-36-::-2-09-:
ي خبر خوب واسم اين بود كه دوستم فردا از صبح مياد خونمون
مامان و بابام قراره برن ختم برادرزن عموم كه جوون بود و بخاطر بيماري ام اس فوت كرد:-2-30-:
منم قراره به سفارش دوستم براش ماكاروني درست كنم . به قول خودش ماكاروني شكلكي:-2-22-:
اين سايت دانشگاه چرا باز نميشههههههههههههههه:-2-33-:( پارازيت!)
اي بابا ي چي مي خواستم بگم يادم رفت . چي مي خواستم بگم:-2-08-:
حواس برام نمونده كه:-2-43-:
اي بابااااااااااااااااا .:-2-36-: اصلا ولش كن
بزا بقيشو بگم:-2-37-:
دلم واسه دانشگاه تنگ شده . خدارو شكر داره شروع ميشه:-2-16-:
قرار بود اون عزيزترين دوستم كه عشقمه هم از اين ترم بياد اما..........:-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:
نمي دونم شايد صلاح اين بوده:-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:
واااااااااااااااي خيلي نگرانشمممممممممممم:-2-30-:
امروز حال يكي از دوستامم خوب نبود . پشت تلفن گريه مي كد . منم كه اين روزا فقط منتظر ي تلنگرم تا:-2-30-:منم باهاش:-2-30-:
چرا اين روزا مه انقدر تو زندگيشون مشكل پيدا كردن
به خدا فكر مي كردم امسال ميتونه سال خيلي خوبي باشه اما:-2-41-:
امسال همه دوستام درگيري ذهني زيادي داشتن . واقع يعني امسال انقدر سال سنگيني بوده؟
چرا آخه؟:-2-30-:
دعا ميكنم اين سال جديد كه داره مياد باي همه پيام اور شادي باشه:-2-16-:
كه دلاشون از غصه پاك بشه
كه با هم مهربون تر باشيم و قدر لحظاتي رو كه باهم هستيم رو بدونيم و جوري نباشه كه حسرت برگشت زمان رو بخوريم:-2-41-:
كه به داخ نزديك تر بشيم:-2-15-:
( گفتم اينارو بگم كه اگه تا سال جديد زنده نبودم از من به يادگار باقي بمونه:-2-38-:)
مخاطب هاي خاص :
ادمين جا ازت يك دنياااااااااااااااااااااا ااا ممنونم كه باعث جمع شدن ما در اينجا هستي . هرچي تشكر كنم ازت ازم كمه:-2-40-::-2-14-:
آني جون خيلي دوستت دارم
هاني جون خيلي ماهي
شبنمي خيلي خانمي
هيوا جون يه دونه اي
دختر برفي خيلي خوشحالم كه كنارمي و تنهام نميذاري...
ياسمين و عسلي جان ساحل زيبا هستي24 سحر از شما هم خيلي ممنونم
دوستاي خوبم ازتون ممنونم كه با ديدن حالت من ه من يا اينكه حالم خوب نيست مياييد حالمو ميپرسيد . ازتون خيلي ممنونم
اميدوارم بتونم محبت هاتون رو جبران كنم:-2-14-:
اينارو گفتم چون اين روزا ذهنم انقدر درگيره كه نمي تونم بيام پيشتون و گفتم شايد بياييد اينجا بخونيد تا بدونيد به يادتونهستم اما جون نمي خوام رويتون خراب بشه نميام پيشتون:-2-14-:باور كنيد بي معرفت نيستم:-2-14-:
اينم شعر وصف حال من
بزن تار كه امشب باز دلم از دنيا گرفته
بزن تار و بزن تار
بزن تا بخونم با تو آواز بي خريدار
بزن تار و بزن تار
به خنجر دل سپر كردن
واسه هركي كه آسون نيست
واسه جاودان بودن
واسه عاشق ديگه راهي
به جز دل كندن از جون نيست
بزن تا بخونم
همينو مي تونم
براي كوچه غمگينم
براي خونه غمگينم
براي تو براي من
براي هركي مثل ما
داره ميخونه غمگينم
.
.
.
در پناه حق
.parniya.
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۱۷ قبل از ظهر
سلام:-2-25-:
امیدوارم که همگی خوب و خوش باشید، شکر خدا من هم بد نیستم میگذرونم.خبر خاصی هم نیست.دیروز عزیزی حرفی بهم زدکه دلم خیلی گرفت.نمیدونم میدونست چی داره میگه یا...نه . حالم خیلی بد شد حس کسی رو داشتم که توی یه بلندی زیر پاش خالی شده باشه واسه همین نتونستم خودم رو نگه دارم بهش گفتم از حرفی که بهم زده چه حالی شدم .که اونم چون باید کاری رو انجام میدادنتونست توضیحی بهم بده....حالا قراره با هم در موردش صحبت کنیم ...نمیدونم قراره چی بشه
امروز هم که از صبح زود بیدار شدم، واسه کاری باید می رفتم سوئد که خدا رو شکر رفتم و اومدم کارمم انجام شد.
دیگه همینا
پ.ن:متین عزیز بله سخته خیلی هم سخته اما خوب جز تحمل کار دیگه ای نمی تونم بکنم.
دوستون دارم
مراقب خودتون باشید:-118-:
سوداا
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۱۶ قبل از ظهر
سلام صبح برفیتون بخیر . :-2-40-:
یکی دو هفته گذشته خیلی کارداشتم وقت نکردم زیاد بیام سایت ولی واقعا دلم براتون تنگ شده . :-2-40-:
از اول هفته یک تصمیمی گرفته بودم که با مدیر جانمان مطرح کرده و تائید شد:mrgreen:. دیروز زنگ تفریح اول همکارام رو جمع کردم تو دفتر و یک کاغذ تایپ شده دادم دستشون تا سرود تمرین کنند :-2-27-:. چهره هاشون دیدنی بود . البته سال گذشته هم سرود خواندن ولی به همراهی بچه های مدرسه . ولی امثال قراره فقط خودشون بخونند و سرود بچه ها فرق می کنه :-2-30-:. تازه سرودی که قرار هست بخوانند آهنگ روزبه نعمت الهیه که خیلی تنده و یک بیت داره که میگه ((این نه منم من نه من منم من ذره خاک وطنم من .هی ))
همشون اول لب می زنند تا به این هی می رسند یهو صداشون میره بالا . خیلی جالب بود . شاید بیشتر از 10 بارتو دفتر تمرین کردیم تا یاد گرفتند تازه هنوز حفظ هم نشدند. :-2-14-:
خلاصه امدم تا ترتیب ایستادنشون رو مرتب کنم مثل بچه های کلاس . یک عده دوست داشتن جلو بایستند یک عده عقب تا دیده نشند . سر جا همدیگرو حول می دادند:-2-09-: . پس و پیش میخوندن . خلاصه بساطی داشتیم دیروز تا سرودمون برای امروز آماده بشه . :-2-39-:
از طرفی بهشون میگم فردا مسابقه 20 سوالی هم داریم . همینطور اسم فامیل ذهنی با حرف انتخابی . یواشکی میامدندتو اتاقم که سوداجان حرف مارو بگو چیه تا فردا تمرین کنیم :mrgreen:یااینکه فردا مارو صدا نکنی ها آمادگی نداریم :-2-36-:. دیروز روزی بود برای خودش .
الان که از خواب پاشدم برای نماز و دیدم برف میاد کلی خندیدم که قربونت برم خدا جون .دعاهای اینارو برآورده کردی که کاش فردا برف بیاد برنامه نداشته باشیم .
خاطره ای تاریخی از مدرسه مون براتون بگم بعد حاضر شم برای رفتن به سرکار . :-2-38-:
کارنامه هارو بمادرها دادیم..و. دیگه کارنامه ابتدایی نمره نداره مخصوصا تو مدرسه ما که چندین سال هست این طرح اجرا میشه و حتی بچه های کلاس پنجم هم توصیفیند . مادره بچه اش کلاس سومه .. از سال اول هم تو مدرسه خودمون بوده . کارنامه رو گرفته میگه این کارنامه مهسا دخترم ؟ معلمش میگه بله خودشه . یک نگاه چپ به معلم انداخته که چرا پس باز این این شکلیه ؟؟؟؟؟؟:-2-33-:
اخه کارنامه های توصیفی نمره ندارد بلکه کلماتی مثل خیلی خوب و خوب و قابل قبول ونیاز به تلاش بیشتر داره . معلمش میگه
چه جوریه ؟ میگه باز کارخودتون کردید نمره هاشو عوض کردید:-2-33-: . کارنامه رو گرفته آورده پیش من که کارنامه بچه م رو درست کن . میگم مادر جان شما که دیگه باید تو این سه سال فهمیده باشید که اینا در واقع جای نمره باید این کلمات را بنویسند میگه تا پارسال صدام درنیامد:-2-33-:. یا امسال بهش نمره بدید یا میرم به وزیر تون شکایت می کنم . میگم خود وزیر فرمودند نمره ها اینجوری بشه . کارنامه رو با حرص از دستم کشید که اینجوری یاست میرم به اون یکی وزیرا شکایت می کنم .
تعطیلات به همتون خوش بگذرد.
راستی بهمنی ها تولدتون مبارک :-2-40-:. غم و غصه از دلت کنده و دور باد جاش پراز شادی و لبخند و نور باد ( شاعر شدم خودم خبر ندارم . دست مامانم درد نکنه بااین گل دخترش که من باشم :-2-40-:. مخاطب خاص حسودی موقوف :-2-31-:)
شادباشید.
دخترک کولی
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۴۲ قبل از ظهر
چی میشه گفت !!:-2-15-:
هر وقت دوس داری بخندی و خوش باشی بدبختیا به سمتت هجوم میارن
وقتی دوس داری تفریح کنی تمام کارا به سمتت حمله میکنن
دوستای وقاعیت رو تو همین موقعیتا میشناسی:-2-39-:
+++
وقتی کلی کار برای انجام دادن داری اما برای صحبت کردن با فرد مورد علاقت وسوسه میشی
حس جالبیه
و اون موقع جالب تر میشه که خودت رو لعنت میکنی تو این وقت کم چرا باهاش حرف زدی که حالا مجبور بشی
با سرعت نووور کارات رو انجام بدی:-2-22-:
+++
میخوام برم حرم.....
دلم تنگ شده برای حس معنوی که تو رگام تزریق میشه:-2-15-:
+++
اینکه رمانم طرفدار پیدا کرده خوشحالم میکنه
و باعث میشه با شوقی وصف ناپذیر بیام خونه و یه پست جدید بنویسم:-2-16-:
.....با وجود تمام خستگی که دارم.....
و بچه ها بازم درک نمیکنن:-2-16-:
+++
چند روزه سعی میکنم لحظات طوفانیم رو با لبخند اروم کنم:-2-27-:
اگه از پسشون بر نیومدم به زور میشونمشون سرجاسون
اونا حق ندارن لذت زندگیم رو ازم بگیرن:-2-33-:
+++
عاشق لبخندایی هستم که مهمون لبای اطرافیانم میکنن
هنوزم بهم میگن مسکن:-2-16-:
+++
سرش رو گذاشت رو پاهام و گریه کرد
....ومن فقط نوازش از دستم بر اومد.....
قلبم به درد و اومد اشکم لرزید
سرش رو بالا اورد و بهم نگاه کرد
هنوز باورش نمیشد من اینقدر دوسش داشته باشم
اما اون لحظه من فقط به غربت چشماش فکر میکردم
+++
روز خووووش:-2-40-:
گنجشک
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۰۹ قبل از ظهر
درود دوستان:-2-25-:
خوبید که احتمالاً؟!:-2-37-:
آغازش سپاس دوباره از همه دوستان عزیزم!:-118-:
سپسش... این دو روزی که گذشت، خیلی خوب بود:-2-40-::-2-41-:و من بسی خرسند بودم:-2-16-: البته پارین یه اصطلاح دیگه به کار می برد:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ایلنور کوچولوم الان با من هم اتاقه! با غزاله صحبت کردیم، قرار شد که تا جستن خانه جدید، غزاله تو اتاق خودش باشه و ایلنورم با من:-2-16-: بعدش... یعنی توی بهار دوست داشتنی، یه سه خوابه بگیریم، خلاااااااااص:-2-41-:
دیشب مهمانان گرامی تشریف آوردند... . پارین و پرشان و مامان و بابای پارین و بابا:-2-40-:
بابا قبل از همه اومد! کارم داشت...
دوباره تریپ پند و اندرز برداشته بود!!! از بچگی هام هر وقت بابا می رفت توی این جلد آزار دهنده اش، هیچی نمی گفتم و می ذاشتم هرچه می خواهد دل تنگش، بگوید:-2-38-:
بابا از آوردن ایلنور کوچولو اصلاً راضی نیست:-2-15-:
دیروز هم تأکید داشت: این ره که می روم به ترکستان است... :-2-28-:
منم تا یه جایی واقعاً ساکت بودم... بعدش دیگه دیدم ساکت باشم، حق خودم رو ضایع کردم:-2-15-: مجبور شدم در کمال بی انصافی و شاید بی شخصیتی!!!!:-2-42-: جمله ای رو به روش بیارم که سال ها پیش وقتی بهم گفت، بدجوری شوکه ام کرد:-2-39-::-2-15-:
بابا هم وقتی دید حرف خودش رو به خودش برگردوندم، دیگه ادامه نداد...
کارم خیلی بد بود... . خیلی زیاد! نباید این کار رو می کردم... اما خب من کلاً آدمی هستم فاقد شعور...:-2-42-: این کارها ازم بعید نیست...:-2-36-:
پارین و پرشان و غزاله عاشق ایلنور کوچولوی من شدن... انقدر که این وروجک شیرین زبانی می کنه! :-2-40-:
مامان و بابای پارین هم دوستش داشتن پسرکم رو... . :-2-40-:
این دو روزی که مرد کوچکم پیشم بوده، بیشتر از گذشته دوستش دارم... . رفتارهاش واسم خیلی جالب و دوست داشتنی هستند...
اون روز که با هم رفتیم خرید، انقدر بزرگ و مردونه رفتار می کرد که همه فروشنده ها واقعاً تعجب کرده بودن!:-2-41-:نمی دونم، شاید به خاطر این باشه که توی محیط خاصی بزرگ شده... به دور از تمام لوس بازی های متعارف خانواده:-2-15-:
بی نهایت هیجان زده است... خیلی بیشتر از من!!! واسش همه چیز یه جورایی علامت سؤاله! البته این که خصوصیت خاص ایلنور بوده و هست:-2-27-: قبلاً هفته ای یکی دوبار ازم دوتا سؤال می پرسید... الان دم به دقیقه یه چیزی دیده یا شنیده که واسش جای سؤال داره...
دیروز غزاله با شوخی می گفت که اون روز دوتا سؤال درمورد آخرالزمان ازت پرسیدم رم کردی، پا شدی کتاب دادی دستم که بشین خودت بخون، حالا این وروجک از صبح که بیدار می شه تا شب که بخوابه هی داره اراجیف ازت می پرسه، اون وقت تو هیچی نمی گی:-2-22-:
دیروز ازم می پرسید که دیگه نمی رم بچه ها رو ببینم؟! منم بهش قول دادم هربار که خودم می خوام برم مؤسسه با خودم ببرمش و بیارمش...:-2-41-:غیر از این باشه بچه ام افسردگی می گیره خب...
با تیمرخان میونه اش افتضاحه!!! هنوز عادت نکرده بهش:-2-08-:سعی کردم ساعت آزادی تیمر رو یه جوری تنظیم کنم که ایلنور خواب باشه... . صبح زود و عصر.
نمی تونی فکر کنی چقدر خوشحالم که الان یه گوشه اتاقم روی تختش گرفته خوابیده و صدای نفس هاشو دارم می شنوم... . هنوز باورم نمی شه و فکر می کنم همش خوابه! یه رویای شیرین...:-2-41-:
راستی دیشب پارین می گفت آرشاویر اقدام کرده واسه مهاجرت... اونم می خواد بره استرالیا!!!:-2-28-: چیستا بدبخت شد رسماً!!! :-2-08-::-2-22-: همسر چیستا با آرشاویر دوست بسیار صمیمیه!!! و آرشا داره به خاطر وجود اون می ره اون ور کره زمین:-2-22-: تا خدا چی بخواد حالا:-2-28-:
راستی پارین دیشب به خاطر باخت پرسپولیس بی نهایت عصبی بود!! :-2-06-:انقدر که دیرتر از همه اومدن، زودتر از همه رفتن!!! باباش هم همش سربه سرش می ذاشت، این بیشتر داغ می کرد:-2-06-:
همین دیگه...
شاد باشید و تندرست...
آخر هفته تون پیشاپیش خوش:-2-40-:
سمن ناز
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۵۱ قبل از ظهر
سلام بر همه:-2-25-::-2-25-::-2-10-::-2-10-:
امروز صبح گفتم اول بیام خاطره امو بگم بعدش برم سراغ کارهام
به لطف سرماخوردگی و انفلانزای و ...... و بد تر از همه گوش درد نتونستم کارهامو انجام بدم یا جلوی تی وی خواب بودم یا جلوی کامی چرت زدم:-2-30-::-40-::-40-::-40-:
بهتر هستم ولی این گوش درد لعنتی امانم رو می بره:-2-39-::-107-::-107-:
جمعه پیش تولد برادرزاده ام بود که تو خونه اشون بر گزار کرد اونجا زن داداشم گفت مرجان امسال گوش درد نگرفتی گفتم نه شکر خدا انگاری اینو که گفت منو چشم زد:-2-35-:
از اون هفته همش گوشم درد می کنه:-2-35-::-39-::-39-::-39-:
دیروز به همسری می گم گوش درد دارم و این حرفا:-2-37-::-26-:
محمد حسن: مامان کی گوشتو کشیده که درد می کنه؟:-2-06-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:
من: سرما خوردم باد خورده گوشم واسه همین درد می کنه؟:-2-31-::-70-::-70-:
محمد:اذیت کردی؟ بدون اجازه دست زدی به چیزی؟:-2-38-::-2-07-::-2-07-::-2-07-:
من: می گم نه مامان جان من وقتی سرما بخورم این طوری می شم:-2-22-::-2-28-::-2-28-:
بماند که سه بار دیگه سوال کرده اونم کجا تو تاکسی که می خواهیم بریم مدرسه اخرشم یه چشم غره بهش رفتم تا ساکت شده:-2-28-::-2-26-::-2-26-::-2-26-::-2-26-::-2-26-:
تا رسیدیم مدرسه رفته تو دفتر جلو همکارا به باباش گفته بابا تو گوش مامانو کشیدی درد می کنه؟:-2-35-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-:
وای از دست این بچه صد بار بهش گفتم تو جمع این حرفا رو نزن برو در گوش بابایی ات بگو باز میره بلندبلند می گه:mrgreen::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-:
قبلا به این کاراش می خندیدم ولی الانه دیگه داره بزرگ میشه باید بدونه هر حرفی رو هر جایی نزنه:-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-15-::-2-28-:
خیلی باهاش حرف می زنم دو روز گوش میده روز سوم کاملا از ذهنش محو می شه:-2-06-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:
صبح ها که از خواب پا میشه و میاد پیشم سلام مامان صبح خیر MBC3 رو واسم می گذاری؟:-2-37-::-3-::-3-::-3-::-3-:
من :سلام صبح شما بخیر دست روت رو شستی ؟:-2-27-::-4-::-4-::-4-::-4-::-4-::-4-::-4-::-4-::-4-::-4-:
می دوئه به عشق کارتون های این کانال سریع خوشو گربه شور می کنه میرم دنبالش که بهش بگم چیکار کن در دستشویی رو می بنده می گه زشته نیا تو!!!!!:-2-08-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-:
مجبور بیام عقب وگرنه در رو از تو قفل می کنه منم که چشمم ازش ترسیده میام عقب
میاد بیرون دوباره خودم باهاش میرم صورتشو می شورم:-2-09-::-68-::-68-::-68-::-68-::-68-:
اخه عزیز دلم چشم هاشو نمی شوره کلا بالای پیشونی و و گونه هاش فقط جز صورتشن
میارمش بیرون بدو میره پای تی وی:-2-28-::-34-::-34-::-34-::-34-::-34-::-36-::-36-::-36-:
من : محمد بیا عقب نرو جلو به زور زبون ریختن میارمش عقب می شینه صبحونه که اونم فقط و فقط باید نون و پنیر گردو و چای شیرین باشه می خوره:-2-28-::-21-::-21-::-21-::-21-:
هیچ مدل چیز دیگه مثل کره مربا خامه عسلو....... رو نمی خوره صبحونه رو فقط با این سه تا میشناسه:-2-22-::-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-:
می ریم مدرسه توتاکسی من دو نفر حساب می کنم که بشینه رو صندلی آقا میاد صاف رو پای من می شینه:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:
هرروز کفش و چادر و شلوار من پر از خاکه از بس که با پاهاش لگد میزنه رو پای من تو ماشین بساط شعر خونی سوالات فنی مذهبی و...........:-2-37-::-2-07-::-106-::-106-::-106-:
داره که ازم بپرسه هر چی بهش می گم بیا بشین رو صندلی به گوششش نمیره می خواد مثل کوچولی هاش بشینه تو بغلم:-2-30-::-2-03-::-2-03-::-2-03-::-2-03-::-2-03-:
یه چیز جالبتر اینکه:
من و علی جفتمون پرسپولیسیم به طبع بچه مون هم قرمزه ولیییییییییییییییی؛ ایشون فکر می کنه اسم تیم ما استقلاله هر چی بهش می گم مامان جان ما پرسپولیسم می گه نه ما استقلالیم که همیشه برندس توش علی کریمی بازی می کنه رنگ لباسشم رنگ خونه
لباس ورزشی قرمزرنگشو می پوشه می گه علی کریمی شیره استقلال برندس ..............
هفته پیش که بازی دربی بود علی خیلی خوشحال بود به من می گفت ولش کن بگذار بچه خوش باشه
دیشب که پرسپولیس 3-2 به فجر سپاسی باخت محمد حسن داشت تیمشو تشویق می کرد استقلال برندس علی کریمی شیره...........
هیچی صدای باباش در اومد مرجان بیا اینو بگیر ............................
حالا من هی می گم هیس محمد جان مامان با ذوق می گه مامان دیدی گفتم استقلال می بره
یه خرده نگاهش کردم می زنم زیر خنده:-2-22-::-2-13-::-2-22-::-2-26-::-2-22-::-2-26-::-2-22-::-2-26-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-:
سوال هایی از من می پرسه که تا حالا ندیدم هیچ بچه ای تو این سن بپرسه : خدا کجاست چه شکلیه چه رنگیه شهیدم میشه کی آفریدتش چرا ما نماز می خونیم امام زمان کیه کجاست چه شکلیه فامیلیش چیه زنش کیه چرا دعوتش نمی کنی خونمون دشمنش کیه یزید شهید شده امام حسین سالی چند بار شهید میشه امریکا و اسرائیل دشمن امام زمان هستن جالب اینجاست که هیچ کس این گونه حرفا رو جلوش نمی زنه اینا رو خود جوش می پرسه
فکر می کنم چون دردوران بارداریم تو کلاس های حوزه بودم تمامش رو محمد اثرشو رو گذاشته
مداحی هم که به طور مداوم و آنلاین و آپدیت شده هر روز برامون پخش می کنه منبعشم خودشه چیزایی هم که می خونه تو مغازه هیچ عطاری فروشی پیدا نمی شه:-2-22-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-:
همه رو تو ماشین می پرسه عکس العمل راننده ها برام جالبه یکیشون می گه خانم چرا از حالا ذهن بچه اتونو با این چیزا پر می کنی یکی دیگه می گه مرحبا به شما مادر نمونه بعضی هام فوشمون میدنم با این بچه تربیت کردنمونووووووووووو:-2-27-::-2-17-::-2-17-::-2-17-::-2-17-::-2-17-::-2-17-:
مشق هم می نویسه از یاددادن حروف رسیدم به جمله سازی اینا رو خوب می گیره عاشق ریاضیه اینش به باباش رفته چون من از ریاضی خوشم نمی اومد نقاشی هم که دیگه اخرشه
تنها مشکلی که با محمد حسن دارم اینه که هنوز واسایلش رو می شکنه کاری که نه من اهلش بودم نه همسری در سن کودکی اونم به مدلی می شکنه که باورم نمی کنی کار یه بچه فسقلیه
:-2-30-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:
خیلی دوستش دارم خیلی عشق منه اگه یه روز بیاد اینا رو بخونه خوشحالم می کنه:-2-08-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-:
همین جا هم بگم جدیدا خیلی کم حوصله شدم مدام سرش داد می زنم دست خودم نیست نمی خوام این طور بشه ولی از بس گیر می ده تا داد نزنم نمیره:-2-14-::-65-::-65-::-65-::-65-::-65-::-65-:
ازت معذرت می خوام پسر کوشولوی من مامی بدتو ببخش دوستت دارم هوارتا
:-2-37-::-2-28-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-:
پ.ن
مینا 1989خانم گلی که گفته بودی چرا سمن ناز جان خداحافظی کردی ولی دوباره اومدی من مریض هستم حالا حالا هم باید استراحت کنم ولی چقدر کار خونه و تی وی این ور واون ور کنم خسته میشم بدتر همه هم تنهایی مزیدبر علت میشه که بیام اینجا و وجود دوستای گل و نازمه که به یادم هستن.:-2-08-::-2-32-::-2-32-::-2-32-::-2-32-::-2-32-::-2-32-::-2-32-:
معصومه حاجی بلای خودم مرسی که به یادمی عزیزم دوستت دارم زیاد خواهری خودم:-2-16-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-:
قربونش بلم فاطی ناناز خودم دختر تکمی بو خدا دوستت دارم هوارتا:-2-16-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-:
زهرا جونم دیشب پس چرا خاطره ننوشتی مامی جونم من اهل قرص نیستم زیاد آمپول رو ترجیح می دم عزیزم:mrgreen::-2-38-::-2-38-::-2-38-::-2-38-::-2-38-::-2-38-:
مهربان هنو نیومدی مادری:-2-35-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:
ارمغانم نگینکم سکوتم و ریحانم ریحان ریحان خودم من ریحونمو می خوام:-2-08-::-2-03-::-2-03-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-:
و عسل جان خودم التماس دعا:-2-41-:
پرنیا جان ممنون که جواب پیام خصوصیمودادی:-2-40-::-2-40-:
آقا سعید دستت درد نکنه با این خاطره های قشنگت روحمو شاد کردی:-2-40-:
داره برف میاد دعا کنیدظهر ما روتعطیل کنن حوصله مدرسه روندارم:-2-28-::-3-::-3-::-3-:
همه تونو دوست دارم خیلی زیاد :-2-16-::-8-::-8-::-8-::-8-::-8-::-8-:
به یاد تونم الهام جان سودا جان سوسن جان مینا جان زهرا خانم استار گل خودم یه چندتا اسم دیگه هم هستن که الان حضور ذهن ندارم بهشون ولی به یادتونم و دوستتون دارم :-2-40-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
در پناه حق:-2-16-::-2-32-::-2-32-::-2-32-:
مهتاب نامی- مرجان .م سمن ناز:-2-16-::-69-::-103-::-103-::-103-::-103-::-103-:
بعدا نوشت:
من حالم خوب نیست زنگ زدم به علی که اجازه بده( در نقش مدیر البته ها سوء تفاهم نشه من ش ذ نیستم ها:-2-32-: ) امروز نرم مدرسه بهم اجازه داد الان زنگید که اعلام کردن مدارس نوبت عصر تعطیله :-119-::-2-06-::-2-42-::-2-43-:
کشته مرده اطلاع رسانی آموزش پرورشم :-2-08-: نمی شد زودتر بگن منت سرم نباشه:-2-08-:
لیلا لوسی بس که به یادمی الانه اسمت اومد به یادم :-2-22-:
elnaz 90
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۵۰ قبل از ظهر
چهارشنبه ساعت 10.40 صبح
سلام:-2-25-: (مثل اين برنامه هاي تفلزيون) صبح روز برفيتون بخير
چه برفي مياد :-2-16-: دوست مي داريم فقط كاش خيلي بشينه كه البته بعيد مي دونم:-2-15-:
اقا ما ديروز امتحان پايان ترم زبانمون بود. يهني به معناي واقعي گند زديم:-2-15-: آقا ما تو تمام اين 13 ترم امتحان به اين سختي نداده بوديم :-2-37-: وحشتناك بود به استاده مي گم من همه رو نوشتم اما همش چرت و پرت بعد كلا"
كلاسو ريختم به هم همه گير دادن كه اين چرا انقدر سخته:-2-35-: انگار دست استاده بود:-2-35-: استادم نامردي نكرد دو سه تا از بچه ها كه زودتر دادن رفتن برگشون صحيح مي كرد هي مي گفت اوه اوه شما همهتون ميفتيد و از اين داستانا:-2-28-: نامرد يه استرسي گرفته بوديم هممون:-2-28-: صبح يكي از بچه ها رفت موسسه زنگيد گفت همه رو پاس كرده:-2-41-: بگو خوشت مياد آخه تو دل بچه ها رو الكي خالي مي كني:-2-28-: هوشي ديگه صبح با خبر خوب پاس شدن از خواب بيدار شديم بهدم كه ديديم به به چه برفي داره مياد كلي ذوق كرديم:-2-16-:
آقا يه بنده خدايي تو اين سايت هست كه باخت پرسپوليس بيش تر از برداي استقلال خوشحالش مي كنه:-2-35-: از ديروز كه پرسپوليس باخته داره با كل پرسپوليسياي سايت كل كل مي كنه:-2-35-: ما كه از باختمون ناراحت نيستيم با اون دروازه بان جاي تعجبي نداشت اصلا"، شوماها بريد يه فكري به حال خودتون بكنيد به تيم ما چي كار داريد:-2-28-: والا
+ تولد هر كي بوده اين چند روز تفلدش مبارك:-118-::-118-:
فعلا"
mina1989
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۰۵ قبل از ظهر
سلام صبح بخیر روز همگی خوش http://www.pic4ever.com/images/fly2.gif http://www.pic4ever.com/images/bc9.gif
چرا امروز اینجوریه نه خودم حال و حوصله دارم خاطره هارم که خوندم هیچ کس حوصله نداشت
دوست دارم یه نفرو خفش کنم نمی دونم کسایی که تهمت دوروغ میگن چه جوری می خوان
جون بدن بمیرن.هاااااااااااااان http://www.qalamro.com/upload/smilie/(14)/(2333).gif http://www.pic4ever.com/images/snapoutofit.gif
حوصله ام دیگه سر رفته (خدایا ناشکری نمی کنما ولی مگه آدما چقدر توان و ظرفیت دارن )
کاش امام زمان زودتر ظهور کنه هممونو از این لنجنزار بکشه بیرون.
دوست دارم یه مدت مرخصیه بدون حقوق بگیرم یکم از این روز مرگی دور بشم.:-2-36-::-2-42-:
عسل بانو:التماس دعا به سلامتی بری و برگردی،انشاالله مکه قسمتت بشه.
الناز جان درکت می کنم انشاالله هر چه زودتر بشی همون الناز سابق مادری.:-2-27-:
هستی جان از خدا می خوام هر چه زودتر خوب بشی عزیزم .دوست دارم.
هانیه جان خودتو کنترل کن عزیزم زدی بشه ی مردمو ناکار کردی که.اما از این چیزا پیش میاد
خودتو ناراحت نکن. http://98patogh.com/forum/images/smilies/there.gif
mani27 تبریک میگم عمو شدنتونو ایشاالله قدمش مبارک باشه. http://kay.smiley.free.fr/images/6591.gif
دوستتون دارم فعلا بای http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_cupidboy.gif http://www.pic4ever.com/images/chase.gif
metropolis
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۲۵ قبل از ظهر
سلام:-2-25-:
من اعصاب ندارم:-2-36-:همش وقت کم میارم:-2-36-:دیروز رودستم نوشتم خونسرد!!!!:-2-43-:یعنی هروقت به دستم نگاه کردم یادم بیفته عصبی نشم:-2-38-: اخه تازگیا یه مقداری عصبی کسل وخسته شدم:-2-15-: دلیلشم نمیدونم:-2-43-: والبته مامان منم لطف میکنه هروقت من حوصله ندارم شروع میکنه به نصیحت:-2-36-:نمیدونم شایدم من کم صبرشدم شایدم بداخلاق شدم ولی از1چیزمطمئنم:مامانم یه مامان فوق العاده اس:-2-12-: به معنای واقعی کلمه عاشقشم:-8-: ولی 1ایرادی داره اونم اینه که وقتی من حوصله ندارم صبرگوش کردن به نصیحتم ندارم ولی دقیقا میذاره همون موقع!:-2-36-:میدونم،من زهرام،باهمه ویژگیهای مثبت منفی اخلاقی ،دخترصبوری وخوش اخلاقی که به هردلیل که هست که حتی خودشم نمیدونه یه کم عصبی شده ،من فقط میتونم سعی کنم باخودم کناربیام.:-2-12-:بایدخودموباهمه نواقصم قبول داشته باشم اینطوریه که میتونم صبرکنم....صبرکنم تااین دوره هم بگذره:-2-41-:اخه یه استدلالی دارم،اونم اینکه من تازه وارداجتماعی بزرگترازخونه وخونواده شدم.خب شایداین تغییرروحیه من بخاطراین باشه که روحم ومغزم دارن خودشونو سریع منطبق میکنن،... برام دعاکنین زیادشرمنده مامانم نشم:-2-14-:
بگذریم...
پ.ن ها ا ا:شرمنده ام بچه ها ولی فرصت خوندن خاطره هارونداشتم خیلی گذرا ردشدم ولی خواستم به پرنیاگنجشک جونمون وروردشو به حیطه مادران نودوهشتی تبریک بگم
موفق باشی:-2-27-::-53-:
زهرااستاری شرمنده دیرشدایشالاپدرت همیشه سالم باشن:-2-14-:تولدبچه های بهمنی روتبریک میگم :-2-40-:نازلی جان تولدت مبارک:-2-40-:ارام جان تولدت مبارک
لی لی خاله چه شون شده؟؟؟:-109-:
مامی مرجان اشالازود زود خوب بشی:-2-40-::-2-12-: میگم مامی این انفولانزای کدوم حیوونه:-24-:بلانسبت شما:-2-35-:احیاناانفولازای گاوی:-2-35-: نیس؟؟
مامی شفنم من عاشق هوای سرد زمستونم:-2-37-:خیلی هم ناراحتم داره تموم میشه:-2-08-::-53-::-2-14-::-2-16-::-2-05-:
راستی زهراجوات عمرا اگه تو!!!!!:-2-31-:بتونی ازعسل جو و و ون ماببری:mrgreen::-2-08-:
شبنم
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۳۲ قبل از ظهر
چهارشنبه نوزدهم بهمن :-37-:
از اون روزاستا. مینا تو دوست داری مرخصی بدون حقوق بگیری من دوست دارم مرخصی با حقوق بگیرم :-2-30-::-37-: یعنی صبحا که میگن پاشو دیرت نشه ، اشکم در میاد تا پاشم :-37-::-2-30-:فکر کن توی این سرما اون وقت صبح پاشی بیای سر کار:-37-: :-2-30-:ستمه خب :-37-::-2-30-: من دلم یه مرخصی با حقوق مکفی ترجیحا سفر به یه شهر گرم میخواد :-37-::-2-30-: دلم قشم میخواد :-37-::-2-30-:اهواز :-37-::-2-30-: کیش با پول فراوان:-37-: :-2-30-: بندرعباس :-37-::-2-30-: هی خدا بچه مایه دار مرفه بی درد هم نشدیم:-37-: :-2-30-:
دیشب این بز بز ما اومده بود خونه مون :-2-36-:هزار ماشاءالله دیگه واقعا شده زلزله 8 ریشتری :-2-36-: یعنی بهش میگی کسری فلان کار رو نکن ، زل میزنه تو صورتت انجام میده :-2-28-: یه ذره بترسه ، حساب ببره ، به خودش بگیره ! اصلا :-2-22-: رسما همه مونو سرویس کرد رفت :-2-06-: حالا قربونش برم قراره از این هفته دو روز آخر هفته خونه ی ما باشه :-2-06-: من که دیشب رسما اعلام کردم من آخر هفته میرم خونه سو... :-2-27-: قربونش بشه عمه اش :-2-37-:
من نمیدونم چرا چشام انقدر خون شده:-37-: :-2-39-: نمیدونم تاثیر بدخوابی و اعصاب خردی دیشبه یا این موادی که دیروز روی پوستمون گذاشتیم. یه چشمم قرمز قرمزه:-37-: :-2-39-:
من خوابم میاد :-37-::-2-39-:سردمه:-37-: :-2-39-:برف بازی میخوام ! اون هم با هوای گرم:-37-: :-2-39-: بی حوصله ام:-37-: :-2-39-: دوباره لیست بیمه :-37-::-2-39-: دوباره تحویل دفاتر :-37-::-2-39-: دوباره آخر ماه :-37-::-2-39-:
بابک آخر داستانت چی میشه ؟ :-37-::-2-38-:
ناشکری نمیکنیم شکرت خدا به خاطر داده و نداده ات :-37-::-2-38-:مخصوصا سلامتی :-2-14-:
مو رفتیم پی زندگانی مان شوما هم برین پی زندگانیتان:-37-: :-2-40-:
خوابتون گرفت ؟ :-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:
mina1989
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۵۴ قبل از ظهر
دو تا پست حلاله دیگه: آره حلاله راحت باش مینا جان عزیز دلم.قربونت برم دیگه پرووووو نشو بسه.
شبنم مادری جونم عزیزم دیگه چی دلت می خواد من راضیم بگن مرخصی بدون حقوق اگه خواستی بری برف بازی تو هوای
گرم منم ببر از هوای سرد متنفرم در ضمن اگه خواستی بری قشمی کیشی جایی منم باهات پایه ام.:-2-27-::-2-27-:
ویرایش کردیم مثل اینکه نعیمه ی عزیزمونم (ناهور)می خوان با ما بیان البته ایشون پیشنهاد دادن برایم خونه ی لیلا.
لیلا هر وقت اینو می خونی مقصر من نیستم نعیمه پیشنهاد داد خراب بشیم سر تو.:-2-27-::-2-27-:
bahooneh10
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۱۸ بعد از ظهر
سلااااااااام
خوبید؟؟؟؟
فقط و فقط اومدم بگم خیلی خیلی خیلی سرده...
خیلی خیلی خیلی سرده....
اصلا خاطره ها رو نخوندم... می خونم ... قول می دم....
اما خیلی خیلی خیلی سرده...
ما مثل روزهای قبل کنار بوخاری چنبره زده ایم و بخاری را هم تا درجه بالا برده ایم.. اما لامصب خیلی خیلی سرد است....
ما عخش برفیم ها.... اما ای کاش تابستون برف بیاد... برف بیاد سرد نباشه...
ما یخ وزیتیم.. چیرا اخه چیرا اینقده سرده....
جدا زمستون و سرماش فصل مزخرفیه... قبول دارید؟؟؟ اخه این سرما برای چیه ها؟؟ ها؟؟ ها؟؟؟
اخا ما دیروز بعد از مکاشفات فراوان توانستیم دومین غزل زندگیمان را بوگوییم... پر از ایراد وزنی است... اما خشنگ است... دومسش می داریم.. هیچ ماست بند نوموگوید ماست من ترش است....
خدایی که حوالی من نفس نفس بزند
بگو، بلد نیست اسم تو را حدس بزند؟!
ها دیروز با مریم جانمان بصحبتیدیم... قرار بود برای مراسم فروغ هفته بعد بریم ظهیرالدوله... مثل اینکه کلا دارن ظهیرالدوله رو می بندن...
ای ن طور که از استاد جانمان نقل شده این دست قبرستان های خصوصی که دست خانواده درویش علی بوده است دارند از دستشان می گیرند و گرفتن همانا و ...
خدا کنه که این اتفاق نیفته... واقعا متاسف می شم...
امروز صبح تو این بوران و برف مام و ددی جانمان جهت تشییع جنازه ی یکی از اقوالم سببی مان به بهشت زهرا رفته اند... خدا رحمتش کنه اما تو چه برودتی باید می مرد... خدایش بیامرزد...آمین
دیگه همین دیجه... احتمالا عصر برمی گردم... با دستی از خاطره های سرشار....:-2-40-:
بعدا نوشت:
لیلا و مینا(عدد داره- دومین پست حلالشم داده:-2-06-:)ما ترجیح می دهیم حالا که حرف بدیو به شهرهای گرمه برویم سر لیلا لوسی جانمان خراف شویم... یزده.. گرمه.. هرچند شباش قندیلیه... اما روزای خشنگی داره.. ما تضمین می کنیم...لیلا بدو که مهمون بارون شدی:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
اخا ما اصلا احساساتمون باهم به شدت متضاده....
تازگی ها به سرمان زده چه می شد زمستان را کنار دریا بودیم یا توی کوهستان و در خانه های روستایی:-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-:واقعا به خودمان شک مان می رود با این همه سرمایی بودن طاقم هست؟؟؟ ولی کیف می ده اتیش روشن می کنند کنار اتیش و بساط چای و سیب زمینی داغ... ما فخط به قسمت های جذاب شکمی، طبیعت بکر و البته سیستم های نوین گرمایشی این دست آرزوهایمان فکر می کنیم... :-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:(هزیون های یک سرمادیده):-2-38-:
metropolis
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۲۷ بعد از ظهر
طبق جدیدترین فرمایشات الی دوتاپست حلاله:-2-38-:
سلام نعیمه جان خوبی عزیزم؟:-2-14-:
میدونی که چقدردوزت دارم:-2-14-:
ولی :mrgreen:
اوهووووی و وی ی ی :-2-09-:هوچ کس حق نداره ازهوابه این خوبی بناله:-2-43-:اصن ایکاش کل سال زمستون بود:-2-43-:یخمک بزنی نهایتا لباس میپوشی ولی وختی گرمه اسلام دست وپاتو بسته همه لباساروکه نمیشه دراورد:-2-43-:
هوا سر ر ر ر ر ر ده ده ده ولی عالیه:-2-22-:
من روسرمای هواتعصب خرکی دارما:-2-36-:گفته باشم به زمستون ن ن من!!!!توهین نکنین:-2-22-:
مابریم که کلی کارداریم:-2-30-:
Bahar Cheshmak
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۴۳ بعد از ظهر
سلام
امروز 19/11/90
ساعت 12:30
اینجا تهران سفید پوش است:-2-31-:
نمیدونم سامانه بارش زا تو شهر شما اومده یا نه:-119-: :-2-10-:
اینجا که اومده خیلی هم شدید :-2-33-::-2-10-:
یه بخاری برقی زیر پامه و داره گرمم میکنه:mrgreen:
حالم خیلی خوب نیست امروز از اون روزای غمگینه که همه چی دست به دست هم میده تا غمگین بشی:-2-36-:
امروز هرچی منتظر شدم یکی جواب پ.خ ام را بده نداد که نداد منم حالا غمگینم:-20-:
حتی نگفته حالش خوبه یا نه
امروز مدیر محترم پژوهشگاه هستن و خدا رو شکر بنده معاف از رفتن شدم:-2-16-:
هوا سرده و منم تند تند چای میارم و مینوشم:-2-14-:
صبحی ترافیک بیداد کرد تا زمین خیس میشه نمیدونم چرا حرکت اتومبیل ها کند میشه:-2-30-:
احتمالا امروز به منزل خواهر گرامی بروم
راستی هنوز نوزاد کوچک بدنیا نیومده و رفت واسه هفته دیگه
آجی هستی: چرا جوابمو ندادی؟
آجی هستی: من دلم واست شور زد
آجی هستی: پس کی مرخص میشی؟
آجی هستی: دعاهام اثر نداشته؟
sabooha
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۴۴ بعد از ظهر
سلام
به قول بچه ها مدیونه هر کسی که فکر کنه من مامان شلخته ای هستم !
آقا ما دیروز داشتیم توسایت رمان می خواندیم که صدای نق نق شازده بلند شد !
شازده کجاست رود تختخواب ما
ما کجاییم ما هم روی تختخوابمان خب پر واضح است که لپ تابمان هم کنار ماست .
با یک معاینه فنی دانستیم که وقت نظافت آقا محمد صدرا جانمان فرارسیده .
بردیمش حمام بعد حوله پیچ گذاشتیمش روی تخت ...
آقا تا سه نشمرده پوشک آوردیم روی مان را کردیم سمت لپ تاب تا هولش بدهیم کنار که ناگهان ..........
محمدصدرا جانمان در یک حرکت غافلگیر کننده ، با بردی بالا و توانی مضاعف لب تاپ بی نوا را آبیاری کرد !
و بعد به صورت هاج و واج ما و لب تاپی که مثل شیشه ماشین شوهری زیر باران ، آب از سرو شکلش می چکید عکس العملی اینچنانی نشان داد ::-10-::-10-::-2-27-:
عکس العمل ما هم که بماند .
به نظرتان چگونه میشود یک لب تاپ را طهارت گرفت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظر شما اصولا من مامان شلخته ای هستم آیا ؟
یا برد و توان موشکی محمدصدرا بالاست ؟
خلاصه که پست های ارسالی ما احتیاط دارد ها !
گفته باشیم !
+ما روی ماه محمدحسن سمن ناز جان را
و روی ماه ایلنور پرنیا جانمان را می بوسیم .:-11-::-11-:
fatima 59 جان تمام راه های مراسلاتی به شما مسدود بود دوست جان :
روی ماه محمدصدرا جان شما را هم می بوسیم وممنونیم .:-11-::-2-40-:
ارادتمند :
صبوحا
آنالیا
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۵۸ بعد از ظهر
دینگ!!
سلام ظهر برفیتون بخیر
من با همه قهرم
به شماها میگن دوست؟ روز تولد ادم بیاد بره دریغ از ی تبریک ... والاااااااااااااا
دیگه دوستون ندارم:-2-30-: سیزدهم تولدم بودا
اینا رو بی خیال
من ی خرابکاری کردم ناجور .... دعا کنید به خیر بگذره....نمیدونید چقدر ترسیدم البته اینم بگما دیشب کلی خندیدم ولی الان میترسم خب:-2-39-::-2-15-::-2-15-:
این چند روزه همش یا کلاس یا درس.... میخوایم رتبه 2 رقمی کنکور بشویم والا.....:-2-06-:
این خاطرات رو خوندم بسی خندیدم .... اولا برد پرسپولیس جلو استقلال رو تبریک میگم و بگم خودمم استقلالیم و دوما باخت رو هم تسلیت بهتون میگم
شما سوزنتون رو 2-3 گیر کرده یا میبرین یا میبازین:-2-06-::-2-06-:
راستی زدم تو خط وبلاگ نویسی سر بزنید بد نیستا ثواب داره
فکر کنم فردا افتتاحیه رمان دوم شایسته جونمه میام سایت
شایسته صبح بذار وقتم آزاده:-2-40-::-2-40-:
رمان نویسا بیاین رماناتون رو بذارین دیگه ....
این اس ام اس های تبلیغی همراه اول رو دیدین
دیروز یادم رفته بود بذارم رو سایلنت وسط کلاس اس داده فکر کردم حالا چی شده با کلی شرمساری جلو همه باز کردم تبلیغ اسکاچ بود:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ضایع شدم رفت:-2-35-::-2-35-:
پ . ن : اهل گِله نیستم ، اما اونی که وقتی روز دربی از استقلال طرفداری کردم و باختشو پذیرفتم بهم منفی داد و من هیچی نگفتم که خوش باشه ، باخت امروز رو بهش تسلیت میگم ! خدایی قشنگترین باختش بود !!
عزیز دلم خودتو ناراحت نکن.... مهم اینه ما برنده ایم... این منفی دادن ها به جایی نمیرسه... اگه قراره ی طرفداری منفی بیاره بذار منفی بدن اینجوری میبینی چقدر تیمت موفقه که به ی حرفت هی منفی میدن تا تخلیه بشن:-2-37-:
http://www.shandro.net/animated%20nurse.gif
این شکلک چقدر باحال بود فاخته جان
بریم سراغ پ ن ها:
پ ن 1: شبنم جونم سلام خوبی؟ میخوای من برم سرکار تو بری برف بازی؟؟
پ ن 2: هستی جان سلام عرض شد
پ ن 3: تولد هرکی بوده و هست مبارک.... این بهمنی ها چقدر گلن
پ ن 4: هرکی مدیر و همکار و ناظم و ارشد و ویژه شده مبارک....دست راستشون زیر سر ما:-2-41-::-2-06-:
اینم آدرس وبلاگ ما http://glassy-silence.blogfa.com/
فعلنات:-2-25-::-2-25-:
Mina
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۰۴ بعد از ظهر
http://www.forum.98ia.com/post1293003-54.html
يادش بخير..:-2-41-:
امروز كاملا اتفاقي برخوردم به اين تاپيك:-2-41-:خيلي خاطره ها برامون زنده شد :-2-41-: اين بهي از اولشم خُل بود :-2-41-: مهدي از اون بدتر:-2-41-:
http://www.forum.98ia.com/post1291372-32.html
از صبح طوفانيه اينجا...تا نيم ساعت پيش هم نت قطع بود :-2-41-: ميخواستيم امروز مثلا بريم يوني :-2-41-: نشد بريم :-2-41-:خوب شد :-2-41-: شب باز خوب نخوابيدم :-2-41-: ساعت 4.30 بود كه خوابم برد :-2-41-: از صبح هم صداي ِتي وي :-2-41-: نشد بخوابم :-2-41-: از وقتي هم پا شدم نشستم پاي ِنت :-2-41-: وقتي هم قطع شد داشتم يه چيزي ميخوندم كه كلا رفت رو اعصابم :-2-41-:
چه روزاي ِ خوشي داشتيم :-2-41-:
دوستاي ِخوبي كه اينجا پيدا كردم واقعا برام بهترين دوستانمن:-2-41-:
واسه خُل لينكشو گذاشتم ميگم يادش بخير
خصوصي زده خل رفتي تاپيك فسيلياي ِقديمي رو نبش قبر كردي :-2-41-:
اين پست ويرايش ميشه .... واسه مهدي رو بگردم و پيداش كنم :-2-41-:
خله ديه :-2-41-:
http://www.forum.98ia.com/post1951844-1.html
http://www.forum.98ia.com/t193408-8.html#post1953132
پ.ن:
بــــــــــــــــــــوق:-2-41-:
.Monire.
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۲۲ بعد از ظهر
اين سال 90 براي من كه خيلي زود گذشت.خيلي زود...يه 40 روزش مونده ولي ديگه داره نفساي اخرش رو مي كشه....خيلي اتفاقا برام افتاد،خيلي درسا گرفتم خيلي چيزا از دست دادم ولي به جاش يه چيزاي خوب گيرم اومد.البته از نظر خودم خوبه شايد از نظر خيلي ها چيزاي خوبي نباشه.
به دور و برم كه نگاه مي كنم چيزاي عجيب زياد مي بينم،خيلي عجيب...چيزايي مي شنوم و مي بينم كه فقط حس بي اعتمادي به همه ي ادمها رو تو وجودم بيشتر ميكنه.يه وقتي ميشه كه به يه چيزي رسيدم و قبولش دارم ولي با يه اتفاق خيلي ساده و شايد بي اهميت مي فهمم كه زيادم نبايد مطمئن بود.هميشه يه اتفاقاي غير قابل پيش بيني اين وسط هست كه همه چيز رو بهم مي ريزه.
بايد برم براي خودم جايزه بگيرم!فكر نمي كردم موفق بشم ولي موفق شدم.ياد گرفتنش سخت بود خيلي ولي لازم بود.براي زندگي كردن بايد محكم باشي نبايد بذاري با هر چيز كوچكي بشكني و نااميد بشي.سخته مي دونم ولي غيرممكن نيست.
يه وقتايي هم بودكه به يه چيزاي خيلي كوچيك و خيلي مسخره حسوديم مي شد يا شايدم حسرتش رو مي خوردم!نمي دونم ولي از الان به بعد مي دونم كه ديگه برام مهم نيستن...شايد مقصر همه ي اينا خودمم.كوتاهي از خودم بوده پس گله اي از كسي نيست منم مي تونستم باشم ولي خودم نخواستم.
ما چند روزه زديم تو خط اهنگاي قديمي.يعني مونا از تو كامي مون پيداشون كرد هر روز يه دور گوش مي ديم.خدايي اين قديميا يه چيز ديگه ان.يه چندتاييش هست وقتي گوش مي كنم ياد سلكشناي بابك مي افتم.:-2-22-:
هواي سرد خيلي بده،خوب ادم يخ مي زنه ولي ما هم با زهرا مترو موافقيم.گرما از سرما بدتره.ما برف دوست نداريم هيچ حسي هم با ديدنش در ما ايجاد نميشه.ولي بارون خيلي دوست داريم.:-2-41-:
اين معده ي ما ديگه معده نميشه!بدجور اذيت مي كنه.تازه قلبمون كه بدتر يه وقتايي نفسمون از شدت دردش قطع ميشه...خودمون مي دونيم مشكل داره البته مادر زاده دكتر قبلا بهمون گفته،ولي جديدا عصباني كه ميشيم بدجور درد مي گيره.:-2-39-:
يادش بخير!پارسال اين موقع ها ما در تداركات جشن تولدمون بوديم،خيلي خوب بود.خيلي هم خوش گذشت.مثل اين ني ني كوچولوها ذوق داشتيم.:-2-14-:
من اصلا عيد و اين ديد و بازديد و اين چيزاش رو دوست ندارم.:-2-36-:از الان غصه ام گرفته كه چيكار بايد بكنم.خوبيش اينه كه قراره هفته ي دوم بريم شمال پيش اليس اينا.:-2-16-:اهان راستي راويل انقدر خوشگل شده.چشماش طوسيه،پوست سفيد،موهاي بور،شبيه اين خارجكي ها شده.:-2-27-:
نخودمون چند روز پيش اينجا بود.انقدر كه بامزه حرف ميزنه حد نداره.ما دو تا مرغ عشق داريم بعد اين خيلي دوستشون داره بابام اون روز ميگه عمو برات دو تا جوجو مي خرم.ميگه الكي نگيا!!:-2-22-:فسقلي يه چيزاي بامزه اي ميگه كه ادم غش ميكنه.وقتي يه چيزي مي خواد بهش نمي دي خودشو لوس مي كنه ميگه دانيال فينقيليِ.گناه داره!:-2-28-:..جديدا هم ياد گرفته ميخواد خرت كنه ميگه عسلم اي لاو يو!!!:-2-06-::-2-42-:عاشقشم.خيلي بامزه است.
اين معده مون خيلي بازي درمياره من برم يه چيز بخورم تا بدتر نشده.:-2-39-:
*ارام جون تولدتون با تاخير مبارك:-2-40-:
*نازلي جون تولدت مبارك عزيزم:-2-40-:
*هر كي هر چي شده مبارك:-2-40-:
منيره،چهارشنبه،90/11/19،14:20
+Lily
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۰۴ بعد از ظهر
این پنجمین خاطره ایه که امروز می نویسم ، به گیرنده هاتون دست نزنین ، فرستنده پشیمون شده بود
اینجا هوا گرمه :-2-08-: هویجوری محض اطلاع گفتم که مبادا یه وخت خدای نکرده لال از دنیا نرم
ما با یک لا تی شرت آستین کوتاه داریم روزگار می گذرونیم :-2-08-:( این یه لا رو که گفتم یاد معلم ادبیاتم افتادم که خیلی دوسش داشتم ؛ وقتی میخواست برای اغراق مثال بزنه این شعرو خوند: یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن ... ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند )
یادتون باشه که من تا حالا برف ندیدم :-2-39-:
دیروز و امروز من غذا درست کردم ، ولی با بقیه نخوردم ، بابا و مریم که خوردن دیدم زنده موندن ، بعد من خوردم :-2-37-:
هفته ی دیگه پنج شنبه صب باید برم اهواز واسه کنکور :-2-39-:
کنکور قبلی از یه هفته پیشش تحت درمان بودم :-2-37-: از سه روز قبل کنکورم غذا نخوردم :-2-37-: ولی الان نه مامان اینجاست نه قند عسل ، نازکش ندارم :-2-39-:
اعتراف می کنم که یه نفر تو سایت رو اعصابمه :-2-31-: اگه نمی گفتم ، می مردم :-2-38-: بو خدا :-2-37-:
فک کن به خاطر یه نفر لیست دوستاتو بتکونی ، پروفایلتو ببندی ، بع همون یه نفر بیاد بگه چرا حذفم کردی :-2-36-:
منم مثل منیر ، عید و دیدو بازدیداشودوس ندارم ، نیدونم چرا :-2-37-: از قسمت تلخ خونه تکونی نخ سوزن خوشم نمیاد :-2-37-:
یادش بخیر مام واسه خودمون کسی بودیم ، I.R.I.B شروع می کرد تبلیغ فیلم ، مام میخ می شدیم جلوی تی وی
چه ذوقی داشتم که ارباب حلقه ها رو ضبط کردم با دوبله
یه زمانی brave heart چقدر منو تحت تاثیر قرار می داد ، هی جوونی !
راستی یکی تو تاپیک گفت « نون تیری » :-2-38-: شیرازی بود ، مام میگیم « نون تیری » :-2-38-: مامان منم درست می کنه ، البته وقتی چشم قندعسلو دور می بینه :-2-38-:ولی ما دوس نداریم ، چون خشکه ! باید بش آب بزنی ، اونوخ یه جوری میشه :-2-37-:
REMIX
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۱۹ بعد از ظهر
http://www.kolobok.us/smiles/artists/vishenka/l_sunny.gif
سلام سلام سلام :-2-25-::-2-25-::-2-25-:
امروز 19بهمن سال 1390 (شمارش معکوس : 40روز )http://www.pic4ever.com/images/Laie_15.gif
حل مسئله به دو روش آمریکایی و روسی .
هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانورد به فضا را آغاز کرد ، با مشکل کوچکی روبرو شد . آنها دریافتند که خودکار های موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند .
(جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد .)
برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون رو انتخاب کردند .تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید، 12میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت ، زیرِ آب کار می کرد ، روی سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا 300 درجه سانتیگراد کار می کرد ..................
ولی روس ها راه حل ساده تری داشتند : آنها از مداد استفاده کردن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(این داستان مصداقی برای مقایسه دو روش در حل مسئله است : تمرکز روی مشکل یا تمرکز روی راه حل .)
مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف
بعضی مواقع راه حل مشکلمون به همین سادگیه و به همین راحتی جلوی دستمونه ولی انقدر استرس داریم و رو اعصاب خودمون پاتیناژ میریم که اصلاً اونو نمی بینیم .
دیدم مطلبش جالبه گفتم توی خاطره نویسی بذارم .البته شاید خیلیاتون قبلا خونده باشید.:-2-38-:
خاطره ندارم جز کار و کارو کار(که خدارو شکر امروز یه ساعتی استراحت داشتیم سرکار:-2-16-: ) و البته سردیه هوا http://www.pic4ever.com/images/2023.gif. دیگه واقعا یه هوای تابستونی و یا حداقل بهاری دلم میخواد http://www.pic4ever.com/images/springsmile.gif. از هوادارن هوای سردِ زمستونی عذرمیخوام ولی من اصلا از سرما خوشم نمیاد هیچ جوری گرم نمیشمhttp://www.pic4ever.com/images/2029.gif .همش دلم میخواد زیر پتو باشم و هی چای داغ بخورم .http://www.pic4ever.com/images/mornincoffee.gif
من ... الان...احساسم : با وجود هوای سردِ امروز ، هوای حوصله ام کاملا آفتابی و لذت بخشه :-2-16-:یعنی تا این ساعت روز که اینطوری بوده بقیشو نمیدونم .http://www.pic4ever.com/images/studsmatta.gif
دیگه دیگه ........................
روزخوبی رو همراه با خبرای خوبتر برای همتون آرزو می کنم و امیدوارم همیشه دلاتون شاد باشه و همیشه انرژی برای از تهِ دل خندیدن داشته باشید .http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_cupidgirl.gif
دوستتون دارم دخترو پسرم نداره .http://www.pic4ever.com/images/grouphug.gif
این گلم تقدیم به همتون http://www.gif-paradies.de/gifs/bunte-welt/freizeit/freizeit_0330.gif
الهام
خدااااااااااااااااااااااا ااااااا (خداحافظ)
nairika
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۳۶ بعد از ظهر
یعنی سرخوش تر از منم تو این کره خاکی هست:-2-42-:
امشب تولد دایی کوچیکه است که همچینی یه نمه خاطرش از بقیه عزیزتره:-2-37-:
از اونجا که اولین تولد بعد ازدواجش خانمش میخواد براش جشن بگیره و قرار من ساعت 6 اونجا باشم البته اگه بشه و دل از این دفتر کوفتی و نتش بکنم:-2-41-:(مدیونید اگه فکر کنید چون تو خونه نت ندارم عاشق اینجا شدم هااااااا:-2-28-:) و برم خونه و به معزل حالا من چی بپوشم برسم:-2-28-:
یعنی من تا دقیقه نود نمیدونم که چی میخوام بپوشم و برم جشن البته باز این خوبه که حداقل میدونم که میخوام برم چون بیشتر مواقع تا آخرین لحظات هنوز نمیدونم که میرم یا نه :-2-15-:مادری بهم میگه مردم گریز شدی ولی من میگم ...:-2-28-:
والا خودم هم نمیدونم که چی شدم ولی خوب حس و حال مهمونی یووووووووووخ:-2-42-:
باز هوا برفی شدم و من یک دل نه صد دل عاشق خدا و همه آفریده هاش شدم:-2-41-: یعنی هرکی هرچی از من میخواد تو روز برفی بخواد که من قدرت نه گفتن ندارم:-2-35-:
راستی دلتون این هوا ( ... ) جیز که ما امسال خونه تکونی نداریم:-2-16-: و از هفت دولت آزادیم:-2-16-: و قراره تو این ماه مزخرف خونه تکونی دوره بیوفتیم خونه فک و فامیل مراسم دلسوزونی راه بندازیم:-2-16-:
نرسیدم خاطره ها رو بخونم و فقط این چندتا آخری رو خوندم ولی از همین تریبون به همه تبریک لازمی ها تبریک عرض مینماییم:-2-40-:
آقا ما بریم که واقنی داره دیر میشه:-2-28-: تا من برسم خونه حداقل یه ساعتی طول میکشه:-2-30-: و تا لباس انتخاب کنم فکر کنم تولد به سلامتی تموم شده باشه:-2-35-:
خوش باشین و خرم با یه آخر هفته توپ برفی و آفتابی(ببین آدم رو به چه دعا هایی که وادار نمیکنید :-2-28-:به قولی والا:-2-35-:
فعلنات
شبنم
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۴۱ بعد از ظهر
به گیرنده هاتون دست نزنین ، فرستنده پشیمون شده بود به گیرنده هاتون دست نزنین فرستنده اشکال فنی داره :-2-22-:
خیلی نامردی که گرمته :-2-30-:ایشالا یه شوهر اردبیلی ؛ آستارایی کلا سمت کوهستانی و سرد کشور گیرت بیاد مجبور شی بری بشینی توی تنور از سرما :-2-22-: آی بخندیم آی بخندیم :-2-27-: من خودمم هوای سرد رو از هوای گرم بیشتردوست دارم ولی خب این روزا دیگه سرد نیست یخچاله :-2-36-:آی گفتی الهام منم راه به راه چای میخورم میرم دست به آب :-2-28-:کلا ساعات بسیار مفیدیه :-2-30-:
صبوحا جان والا احتیاط واجب اینه که سه بار لپتابتو آب بکشی :-2-06-: ای جانم چه صحنه ای بوده کاش دوربین نزدیک دستت بود عکس می گرفتی :-2-38-:
آنالیا دینگ دینگی تولدت خیلی خیلی مبارک عزیزم :-2-40-: پ ن 1: شبنم جونم سلام خوبی؟ میخوای من برم سرکار تو بری برف بازی؟؟
اگه امکانش هست :-2-14-: حقوقش چی میشه؟ اونم قسمت مهمی بود :-2-14-:
ما دیشب با این دختر رشتی حرفیدیم :-2-37-: داره میاد تهران
دیگه چی بود؟ آها نعیمه پیشنهاد خوبیه. لیلا آماده باش کاروان نودهشتیا عید میایم خونه شوما :-2-14-:
منیر به دکتر اعتقاد داری؟ :-2-28-:
دیگه دیگه... آهان عسلبانو سفر بخیر خانوم. ایشالا که به سلامتی بری و بیای. دلشوره نداشته باش توکل به خدا سفر بی خطر :-118-:
همین دیگه
پست دوممان بود از شیر مادر حلال تر :-2-28-:
ما رفتیم :-2-35-:
من چرا اینو ندیدم ؟ :-2-36-:
یعنی هرکی هرچی از من میخواد تو روز برفی بخواد که من قدرت نه گفتن ندارم:-2-35-:
قربون دستت من فعلا با ده میلیون کارم راه می افته :-2-14-:شماره کارتمو بدم ؟ :-2-14-:
+Lily
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۵۰ بعد از ظهر
به گیرنده هاتون دست نزنین فرستنده اشکال فنی داره :-2-22-:
خیلی نامردی که گرمته :-2-30-:ایشالا یه شوهر اردبیلی ؛ آستارایی کلا سمت کوهستانی و سرد کشور گیرت بیاد مجبور شی بری بشینی توی تنور از سرما :-2-22-: آی بخندیم آی بخندیم :-2-27-: من خودمم هوای سرد رو از هوای گرم بیشتردوست دارم
فرستنده خود درگیری داره :-2-37-:
نمیشه :-2-41-: مامانم ما رو خیلی دوس داره ما رو راه دور شوهر نمیده :-2-41-:
از این چیزای گرم بخورین ، کنجد و گردو و عسل و خرما و همینا
عوارضش پای خودتون
کنجد خیلی خوب جواب میده ، تمرکزم زیاد می کنه
نگار جان :-2-14-:
به دلت بد راه نده :-2-15-: می دونم حرف زدن برای من آسونه که نفسم از جای گرم در میاد
ولی برات دعا می کنم
سوداا
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۰۵ بعد از ظهر
سلام روزهای برفیتون سفید سفید وپر برکت باد. :-2-40-:
ما شنیدیم دو پسته حلاله . ببخشید . :-2-38-:
صبح سر خیابون منتظر سرویس ایستاده بودم یکی دیگر از هم سرویسی هام که یک دختر 1/5ساله هم داره ازراه رسید .تازه داشتیم حال و احوال می کردیم که دیدیم یک پراید جلوی پامون نگه داشت یک خانم محجبه پیاده شد تا ما بخودمون بجنبیم غرقه بوسه شدیم که سودا جان الهی دورت بگردم نیستی . دیگه نمیایی خونه مامانم اینا . خوب که ماروبوسیدواز ما فاصله گرفت دیدم دختر خیاط محله مون که شاید من یکسالی می شد که ندیده بودمش. وایشون در یکسال گذشته ازدواج نموده و نزدیک مدرسه ی ما خونه گرفته بود:-2-40-: . خلاصه از همربان همسرایشان اصرار که ماباید شمارو برسانیم :-2-16-:. من و همکارم و دختر کوچولوش سوار شدیم رفتیم بسمت مدرسه :-2-16-:توی راه یکی دیگه از همکاری مدرسه خودم زنگ زد که فلانی میگن ماهم تعطیلیم . گفتم نمی دونم . خوب زنگ بزن از مدیر جان بپرس ؟ ایشان هم امر فرمودند شما زنگ بزن بپرس . خلاصه ما تعطیل نبودیم .
سرراه رفتن بمدرسه از دختر خیاطمون و همسر ش تقاضا کردم که جایی منو نگه دارند چراکه باید برای مسابقه ای که تو خاطره قبلی گفتم برای همکارهام کادو بگیرم . تو این سرما:-2-30-: نصف راه پیاده شدم بعداز تشکر فراوان راهی خرید کادو شدم .
با چه زحمتی کادوهاروبردم مدرسه بماند:-2-30-: . 10تا کادو طبق دستور مدیر جان شد32کادو بماند.:-2-30-: کرایه آژانس تا مدرسه بماند:-2-30-: . برف و سرمای امروز بماند:-2-30-:. دفتر سرد من بماند:-2-30-:. اخم و تخم بچه هایی که سرود آماده کرده بودند و با تئاتری داشتند بماند:-2-30-:. نیامدن مدیر بمدرسه بماند :-2-30-:.
زنگ تفریح دوم همکاران هنرمندی که تادیروز می فرمودند مارویمان نمیشود سرود بخوانیم سرصف ویا در مسابقه شرکت نمائیم دسته جمعی به اتاق من آمدند :-119-:که سودا جان نمی شود بچه ها دسته دسته بیایند نماز خونه تا مابرنامه هایمان را برایشان اجرا کنیم .:-2-31-: ( بقول نویسندگان سایت که معمولا یک جمله مشتر ک دارند اینهارو دیگه کجای دلم بزارم . ) راضیشان کردم که حتما یکشنبه برنامه هارو اجرا می کنیم:-2-39-: که دو سه تاشون با چشم و ابرو غر و غمزه و پشت چشم نازک نمودن و منت گذاشتن که :-2-36-:. که وا ؟امروز می چسبه برنامه داشته باشیم یکشنبه دیگه مزه نداره . :-2-36-:
ازخنده غش کردم و می گم تورو خدا شماایندفعه رو بر خدا ببخشید با شما هماهنگ نکرده بود:mrgreen: . ایشون قول میدندکه از سال آینده این دهه فجروسط تابستون باشه تا احیانا احیانا شماعزیزان اذیت نشید:-2-39-: خوبه . :-2-39-:
دلم برای بعضی ها خیلی خیلی تنگ شده . ( مخاطبین خاص . اصلا منظورم به ناهور و نیلو ولوسی و شبنم و الناز و نازلی و مینا و .........................نیست بنده از بچگی عادت دارم خودم با خودم صحبت کنم وقت کنم سرخودم غر می زنم . دلم واسه خودم تنگ میشه خودم با خودم قهر و آشتی دارم . خودم واسه خودم نامه می نویسم و پیغام می زارم و وقتی سری به پروفایلام می زنم می بینم واسه خودم پیغام گذاشتم کلی ذوق زده میشم و اشک شوق تو چشمهام جمع میشه . تازشم وقتی با خودم قهر می کنم یکماه از خودم منت کشی می کنم تا با خودم آشتی کنم . تعجب نکنید فکر کنم باز قرصهام رو نشسته خوردم .) :-2-31-:
تعطیلات خوش بگذره . ایام به کام .:-2-40-:
رهگذر13
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۱۶ بعد از ظهر
:-2-25-:سلام سلام...
دیشب ماهواره قطع بود،از قضا دختر دایی گرامی اومده بودن خونمون تا شب رو با ما بگذرونن..:-37-:
من زیاد پای این برنامه های پر فسق و فجور :-2-26-:ماهواره نمیشینم تهش 1عشق ممنوعه میبینم با 1بفرمایید شام:-2-41-:اما خونه داییم اینا اصلا آنتن tv یافت می نشود جسته ایم ما :-2-37-:خلاصه ما نشستیم طبق معمول سریالهای آبکی :-17-:مورد علاقه مان :-24-: :-24-: :-24-:را ببینیم:-2-06-:
وای خدا که چقدر دختر دایی مذکور غر زد :-76-:داشتم خنده بازار میدیدم:-2-37-::-105-:هر 2دقیقه 1بار باید یادآوری میکرد که دری وریه:-2-36-:آخرش خاموشییدیم گفتیم میییییییییییی خوابییییییییییییییییییم :-107-::-2-42-:
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساعت 2شب داشت خوابم میبرد،مامان جان ییهو تصمیم گرفتن برای فردا(یعنی امروز) آش کشک بپزونن..:-2-19-::-2-19-::-2-19-:حالا فکرشو بکن ساعت 2 داشت حبوبات خیس میکرد که بادش گرفته شه :-24-::-24-::-24-::-24-:
اما جاتون خالی آش خومشمزه ای شده بود،تازه میل کردیم.. :-38-::-2-37-:
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نمیدونم چرا وقتی حس میکنی خیلی خوشحالی:-2-04-: و خدا خیلی دوست داره،همیه چیز 1دفه خراب میشه..:-2-34-::-2-34-::-2-34-:
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خدا جونم دوست دارم..
به امید تو...
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگار
زمستان 90
.arsana.
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۱۹ بعد از ظهر
سلام:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
اووووول خبر خوب
رتبه سنجشم 385 :-2-16-::-2-16-::-2-16-:دفعه قبل 1500 بود :-2-27-:از گزینه دو که 550 شدم بهتر شده:-2-16-::-2-16-: رتبه معادل کنکور 90 هم شد 1084:-2-37-: دفعه قبل 3000 بود:-2-16-:
این یعنی پیشرفت :-2-27-:یعنی عاشّقتم هلی:-2-31-:
خبر بد :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
چلاغ شدم رفت:-2-35-: دو روز پیش ناخن پام رفت تو گوشتش:-2-35-:بعد چرک کرد:-2-27-:حالام عفونت کرده:-2-31-: امروز با دمپایی رفتم مدرسه:-2-30-::-2-42-:تازشم ذق ذق میکنه:-2-35-:دردم بعضی موقعا داره :-2-42-: آموکسی سیلین میخورم ایشالله که خشک بشه:-2-30-:وگرنه پدرجان با سوزن داغ میفته به جونش:-2-35-::-2-35-::-2-35-:منم خوف میکنم خب:-2-30-::-2-30-:سوزن که خودش وهم برانگیز هست داغش چه شود:-2-35-::-2-35-::-2-35-: تازه به فرمایش مادربزرگ جان دیشبی عسلم روش گذاشتم ولی هیچ تفاوتی نکرد :-2-35-:حالا امشب پیاز سوخته رو امتحان میکنم :-2-30-::-2-35-:
من پای زپرتی خودمو میخوام این گوجه ارغوانی چیه کاشتن رو انگشتم :-2-30-::-2-30-::-2-35-:
ما برویم رت کارمان به همراه پای شلمان:-2-37-:
خداحافظ شوما:-2-27-:
+آخرشم بابا سوزن داغ رو زد به پام:-2-30-:
انگاری کل انرژیمو گرفتن:-2-35-:
انقدر کولی بازی درآوردم کلی آبغوره جمع شد:-2-30-:
درد موکونه آی درد موکونه:-2-30-:یعنی میسوزه:-2-36-:
بابام میگه اگه سوزنه رو نزنم باید 600 هزار تومن پول عمل بدم:-2-42-:
منم گفتم:پدرجان حتما یه چی هست که عمل میکنن دیگه:-2-33-:
سحررررررر: ایشالله:mrgreen:دست راست ساغر جون زیر سر ما:-2-37-:
:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خاک به سرم با این جرف زدنم:-2-06-::-2-06-:زیر سر میشه گردن هلی :-2-06-::-2-06-:اصولا روی سر میگن .نه؟؟؟؟:-2-06-:
همینه که دو رقمی هم نمیشی دیگه :-2-06-::-2-06-:اشتباهی دعا میکنی همین میشه:-2-37-::-2-22-::-2-06-:
baharinbahar
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۰۱ بعد از ظهر
دروغ است...تمامش...:-2-30-:
تازه نوشت وبلاگم.... چرک نویس های بهاری
(http://www.forum.98ia.com/blogs/150355/blog9221.html)
هی من میگم سرمایی نیستم ...نه من که اصلا سردم نیست...:-2-35-:
ولی خدا وکیلی اگه یه نفری از حوالی ما رد بشه سوزه سرما رو از درونم حس میکنه..:-35-:
الانم که دارم اینا رو می نویسم...انگشتام بی حسه...یخ زدم...دور از جون میّت..عینهو میّتــــ:-2-35-:
درجه بدن مان بالاست.... ولی نمی فهمم این سرمای الکی چرا دست از سر کچه ما بر نمیدارد...:-102-:
اینگار همگی دسته جمعی سردمان شده است...
پس دعا میکنیم برای تابش افتابـــــــ...http://www.upsara.com/images/d2jwl5w1lmii2f9b4mc0.gif
دستا همه رو به اسمون
http://www.upsara.com/images/r8x07rs2fs03bk25h3zm.gif
خب ایشاالله سرما اینجا بره سراغ کسایی که با یه لا تی شرت قر میدن تو خونشون:-2-22-:
گفتم قر... آخر همین ماه عروسی داریم...
http://www.upsara.com/images/q7w472nt2r7d8zrqpe2.gif
خیلی دلم عروسی میخواد...ولی از فک و فامیل بابام خوشم نیـــــآد..( یعنی نمیاد:-2-26-:)
http://www.upsara.com/images/4xnk84wtyxq8pzyltr02.gifتیکولی هم که معلوم نیست کجاستhttp://www.upsara.com/images/4xnk84wtyxq8pzyltr02.gif
آدرس وبلاگ خودم و دوستم به خاطر جنبه امنیتی عوض شد...اخه نمیدونم...دوستم با کسی مشکل داره من چرا باید جورشو بکشم:-2-34-:
دیروز به بابام میگم پاشو منو ببر فلان جا...دقیقا با همین قیافه
http://www.upsara.com/images/dbzxu6de0u6grghhqart.gif
میگه خودت بروووووو...... منم یه جیغ بنفش کشیدم و زدم بیرونhttp://www.upsara.com/images/jpr2jefd78wxiijnnf.gif
تازشم..الان یه روزه با باباهه قهرم...دیگه ام اشتی بی آشتی:-2-02-:
دلم گرفته...هرکی رورو بره ما می پلکه ازمون یه ایرادی میگره...اخه اینم شد زندگی:-2-34-:
دل نوشته ی بهار.بخش اول.
کجا رفتی...چرا آنقدر با شتاب...
درست مانند آمدنت شد رفتن بی شکوهت...
رفتنی که برد تمام هستی مرا با خود...
نمیگویم برگرد و بنواز با من نوای عشق را..
نه...نه هرگز نمی شنوی از من مغرور این ندا را.
اما بگذار برای راضی شدن دلت...
برای اینکه بدون احساسی خفیفی شبها در بالین بخوابی
یک شب دیگر نگاهت کند...
نگاهت کند تا هم خود را به باد بسپارد هم تو را.
تا هردو تمام شوید ، تا من تمام کنم این نتِ پایانی این ساز را
بهاری| 19 بهمن 90| بدون لمس قطره ای در هماغوشی با بارش بارانhttp://www.upsara.com/images/4xnk84wtyxq8pzyltr02.gif
سبز باشید و سبز بمونید 98 هاhttp://www.upsara.com/images/a3k9mzxe3gpsse7qv9no.gif
~*SaHaR*~
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۰۳ بعد از ظهر
سلام:-2-25-:
چيكار مي كنيد با اين هواي خوب؟:-2-20-:
صبح مثلا مي خواستم زود بيدار شم:-2-17-: ساعت 8 چشمام رو باز كردم و يه نگاه به ساعت و يه نگاه به هوا:-2-17-:دوباره خوابيدم:-2-17-: انگار هنوز صبح نشده بود:-2-17-:
ساعت شد 11 كه د وباره چشمان مباركمان باز شد و با ديدن ساعت شد 8 تا:-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:اااااااه... نمي شه هم از زير پتو بيرون اومد:-2-36-: تا يه ذره از انگشتات مياد بيرون پوكيده از سرما:-2-30-: هرچي هم كه اين بخاريا رو زياد مي كنم فايده نداره تازه مامي از پشت سر من مياد كم مي كنه كه چي؟ كه يه بنده خدايي شايد گاز نداشته باشه:-2-41-:
ظهر چسبيدم به بخاري بابام اومده ميگه سحر وقت كردي برو توش:-2-08-: مي گم مي خواي پاشم شما بشين؟:-2-37-:مي گه من نمي خوام بشينم فقط از جلوش پاشو خونه يه كم گرم شه جلوي گرما رو گرفتي:-2-22-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:
همچين جدي هم مي گفتا:-2-22-:
ساعت 12 اينا بود يه شماره عجق وجق زنگ زد خونه و عين جت يه چيزي رو گفت و قطع كرد:-2-37-: خب مرد حسابي شايد من مي خواستم ازت سوال كنم چرا قطع مي كني؟ :-2-01-::-2-01-::-2-01-:
حالا چي گفت؟:-2-35-: وعده ي ما 25 بهمن ميدان فردو30 سبـــــز باشيد و زرت قطع كرد:-2-35-:
حالا من مي خواستم چي بپرسم؟ :-120-:آقا شنيدين گاز اويـــن قطعيده؟ مي خواستم از آقاهه بپرسم حالا فرض كن من اومدم (كه تو اين هوا عمرا از جلوي بخاري تكون بخورم:-2-41-:)، يه سري چيز هم اونجا گفتيم كه آخرش هم هيچي نمي شه فقط يخ مي زنيم:-2-41-: اگه منو يه وقتي گرفتن و بردن اونجا، آيا گاز رو وصل مي كنيد كه من يخ نزنم؟:-2-37-: چه تضميني دارين براش؟:-2-17-:نذاشت بپرسم كه:-2-42-::-2-01-:
الان مشخص نشد كه چرا فرار مغزها صورت مي گيره؟:-2-26-::-2-26-::-2-26-:
بند بند انگشتام درد مي كنه:-2-34-: يا دارم تايپ مي كنم:-2-34-: يا دارم شال گردن مي بافم كه به قول مامانم براي برف سال ديگه تموم مي شه:-2-34-: من امسال كمبود شديد شال گردن رو احساس مي كنم نه سال ديگه آخه:-2-39-: خودشم برام نمي بافه كه... مي گه خودت خريدي خودتم بايد تمومش كني:-2-30-:
يكي ديگه از دختراي كلاسمون فرت شد:-2-27-: يعني مزدوج شد:-2-35-: انقدرم كوچولوئه... من نمي دونم چه عجله ايه آخه:-2-37-: متولد 72 رو شوهر مي دن آيا؟؟؟؟:-2-17-:
خدا رو شكر تايپاي فراخوانيم همين الان تموم شد:-63-: اگه دوباره برم سمت فراخوانا واقعا ......م:-2-37-::-19-: اي بابا انگشتام داره مي پوكه... از اين فعل پوكيدن و تلفظش بسي خوشمان مي آيد:-2-37-:
چقدر پرت و پلا گفتم
+ پرنيا جان واقعا تبريككككككك مي گم عزيزم:-53-::-53-::-53-: ايلنور ناز و با نمكت رو از طرف من ببوس:-118-:
+ آناليا جان تولدت مبارك:-2-40-:
+ شبنم جان من خيلي دوست دارم ساعت 7 صبح تو اين هوا پاشم برم سركار مخصوصا كه سر كار باشه نه كلاس و درس و دانشگاه:-26-:
+ هليا جان تبريك:-2-40-: ايشالا تك رقمي شدنت:-2-41-:
mehrsa_m
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۱۵ بعد از ظهر
درود :-2-39-:
ما درمانده شده ايم :-2-39-: الان مثل يه كشتي به گل نشسته ايم :-2-39-: كم آورده ايم :-2-39-: ذهنم قفل كرده نميتونم قسمت جديد رمانم و بنويسم :-2-39-: البته بعضي وقتا اينجوري ميشما ولي الان حس خوبي هم ندارم :-2-39-:
ما نامزدي عمومون تموم شد . خاطراتشم نميگيم چون عصباني هستيم از اون روز :-2-42-: هي بلا بود كه بر سر ما نازل ميشد تازه روز بعدشم پس لرزه هاش بود :-2-42-:
كي ميشه زمستون تموم شه ؟ :-2-35-: من زمستونا دچار افسردگي ميشم . اصلا آفتاب نيست دچار خمودگي و اينا هم ميشم اصلا انگيزم و از دست ميدم واسه كار كردن :-2-30-: الان اگه تابستون بود 100 صفحه واسه رمانم مينوشتم :-2-30-:
عيدم دوست دارم البته هفته ي آخر اسفند و بيشتر ميدوستم :-2-41-: يه حس خوبي داره كلا :-2-41-:
ما اومديم اينجا يكم غر بزنيم خالي شيم :-2-28-: بدجوري اعصابمون قاطي پاتيه :-2-28-:
بريم به بدبختيامون برسيم :-2-30-:
ايام به كام :-118-:
بدرود :-2-25-:
reyhane.s
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۱۷ بعد از ظهر
سلااااااااااااااااااااااا ااااام
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟
امروز بسیااااااااااار روز بیخودی بود.............................
بسیار سرما خورده........حال خراب..........
معلم پیانو هم یکم زیاد ترش کرد.............
بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولی فردا دیه تحطییییییییییییل تا یکشنببه..........بازم خوبه..........
مزاحم اوقات نمیشممممممم
بای بای:-2-35-:
برای خاطره نوس هااااااااااااااا:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-:
:-118-:
rchi30
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۵۳ بعد از ظهر
چهارشنبه...
سلام!
چه روزگار برفکی داریم جدیداًها!
بعضی ها هم که از بدو خلقت پارازیت بوده اند.... دست خودشان نیست انگار!
ما فقط آمده بودیم که بگوییم....
بعضی وقتها می شود آدم دلش یک فنجان برف می خواد و یک حبه سکوت !.....به همین راحتی...
ولی از بچگی یاد گرفته ایم آرزو ها تا همان وقتی دوست داشتنی اند که رنگ واقعیت نگرفته باشند.... آرزو که قابل لمس شد لذت دست یافتنش زودگذر می شود!... و باز تو می مانی یک فنجان خالی...و نگاه منتظری که نمی دانی به کدامین در باید دوخت!!
آقا ما امروز آرزو داشتیم سیب حوا رو دزدیده بودیم!...
بلکه این آدم را بفرستند یک جای دیگر .... از زمین هم تبعیدش کنند!...خلاص!
اصلاً اگر جای خدا بودیم سیب را بزور می دادیم دست حوا یک بهشتی را از دست این آدم خلاص می کردیم... جماعت بالایی ها دعاگو می شد!
ما گویا امروز از عالم و آدم کلافه ایم...معلوم نیست؟!
جیب خاطراتمان هم خالی ست انگار
دست تفکرات مان هم که از سرما قندیل بسته!
چه انتظاراتی دارند این ملت از یک سیب دزد!!!...ما امروز سیب رفقیمان را بلند کرده ایم احساس حواییت در ما تبلور یافته!!!!!
راستی!... ما امروز شربت وقاحت را تا انتها سرکشیدیم!... (خیلی هم چسبید!)
بزغاله جانمان را پیچاندیم.... عطای نقشه را هم بخشانیدیم به لقایش!... ادارات را کنسل نمودیم رفتیم پی زندگانی!!!... حضرت ضرب دست ماند و حوضش!!!!!!!!!!!...هنوز از تصور حالت چهره اش خنده مال می شویم!.... ضرب شست ما را ندیده بود گویا!
خدایا این یک شنبه را از جمعه های عمر ما کم کن!...ما حوصله جنگ صلیبی نداریم!
خدایا این مردمان ضرب دست را روشن فکر کنی خوب فکری ست!
خدایا ما را به خاطر ضرب شست مان عفو کن حوصله عذاب وجدان نداریم!... خودمان یک شنبه ای ردیفش می کنیم...واجب بود برویم!
خدایا شکرت! ما که رفتیم تو مواظب باش!
ozil_m
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۵۷ بعد از ظهر
بخاطر یکی از دوستام میخوام واستون اونجوری بصحبتم تا دوستم خوشحال شه.:-2-25-:
************************************************** *********
سلاااااااااام !! ما آمدیم http://www.getsmile.com/emoticons/funny-smileys-68129/sunglasses2.gif http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/_950/hides.gif خوفید خوشیت ؟؟؟ http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/_950/friendship.gif
اینم آپ وبلاگم : اموزش داستان و رمان نویسی (قسمت 3) (http://hosseins2.mihanblog.com/post/16)
خف بالاخله ما هم از شر این ترم یک بودن لاحت شتیم...:-2-27-:
همش به موگوفتن تلم یکی های کوشولوی بچه :-2-36-: اینقده زولم میومد...:-2-09-:
ولی الان دیه تلم دومی شتم و از شل همه کس و همه چیز لاحتم...:-2-16-:
ای تلم بالایی ها اگه دیدمتون میزنم نصپتون موکونم. http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/e/flamethrower.gif .خرس های قطبی !! :-2-42-:
فچ کلدید خودتون کی هستید که به این تلم یکی ها التی گیر میدینا... http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/e/flamethrower.gif خودتونم تلم یچی بودید خو!!!:-2-42-:
دیه نفینم از این فضولیا بوچونیدا:-119-:کوزت های بی تلفیت http://www.getsmile.com/emoticons/funny-smileys-68129/sad4.gif
همتونو دومستون میدالم !! چه دخمل چه پسمل !!:-118-:
**********************
واااای مردم چقد اینجوری خاطره گفتن سخته..واقعا زبونم پیچ پیچی شدhttp://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/i/ura.gif:-2-06-:
مرسی از اینکه خاطرمو نخوندید:-2-06-:
http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/sg/sparkling%20heart.gif
حسین 19 بهمن 1390
feedback
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۱۳ بعد از ظهر
:-2-40-: به نام حق :-2-40-:
فاز شادی :-2-08-: :
سلام :-2-38-:
آهای سلام :-2-38-:
با شماهاما!! :-2-33-: سلام کردم مثلاً :-2-43-: آها ماشالا این شد. :-2-38-: جواب سلام واجبه. :-2-38-: دستتون درد نکنه. :-2-38-: خوبین؟ :-2-38-: خوشین؟ :-2-38-: خوب نیستین؟ :-2-30-: خوش نیستین؟ :-2-30-: چرا؟ :-2-30-: سرده؟ :-2-30-: آره والا خواهر راست میگی. :-2-30-: خیلی خیلی هم سرده. :-2-30-: امروز چاییدم بس که تو زمهریر سرفه کردم و فیخ فیخ از بینیم سرازیر شد. :-2-28-: والا ... :-2-28-: نه هنوز آقا صفدر از اداره نیومده. :-2-15-: اِوا اقدس جون تو که هنوز داری به اون سبزیای وامونده ور میری! :-2-28-:
===== ===== ===== ===== =====
امروز بعد از چند سال یکی از بچه های دبیرستان رو دیدم. :-2-20-::-2-03-: (الان هم خوشحالم هم ناراحت! :-2-06-: احساس دو گانه ست. متقابله. :-2-06-: البته ناراحت نه! اشک شوقه. ناراحتی نیست. :-2-38-:)
حالا اون موقع یه دونه ریشم تو صورت لاغر مردنیش نمی دیدیا ... چنان ریشی درآورده بود که خدا میدونه. :-2-19-: کلی از دانشگاه صحبت کرد. از این درس نخونای آس و پاس که دم به دقیقه میرن زمین فوتبال. اتفاقاً امروزم کنار زمین فوتبال دیدمش :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: حالا برگشته میگه معدل کلم تا الان شده 17/30 :-2-19-::-2-19-::-2-19-: منو میگی دقیقاً عین این :-2-19-::-2-19-::-2-19-: بابا ایول! :-2-17-: بعضیا یهویی زرنگ میشنا. میگه با همه رفیقم تو دانشگاه. (منظورش استاداست بی ادبا! چرا شماها انقدر منحرفید؟ :-2-43-::-2-06-:)
آره داشت از خاطره های دانشگاهش میگفت :
-یه بار استاد تربیت بدنی بهم داد 9.5 :-2-19-: آوردمش خونه مون بهش یه چایی دادم و یه کم با هم گپ زدیم و خرش کردم بهم داد 19 :-2-19-:
-یه بار یه درس تخصصی رو شدم 16 ؛ به استاد گفتم سلام استاد. تا منو دید گفت به به سلام آقای فلانی. چند شدی؟ گقتم 16. گفت غصه نخور. بیا اینم 19/5 :-2-19-::-2-19-::-2-19-: ملت شانس دارن. والا!! :-2-35-::-2-35-: حالا به ما هر استادی میرسه ، نامرد میذاره میره و پشت سرشم نگاه نمیکنه. نمره هم همونی که رد کرده بود ، ثبت میشه. :-2-18-::-2-18-::-2-18-: آخرش گفتم کجا میخونی؟ :-2-20-: گفت دانشگاه پشت کوه فلان شهر :-2-26-::-2-26-::-2-26-: با خیال راحتی گفتم : خُب پس همونه که اینطوریه! :-2-06-::-2-06-::-2-06-: وگرنه تو آزاد مخصوصاً تهرانش بعضی استادا قرارداد رسمی دارن که بندازن. :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
یادش بخیر ... یه استاد داشتیم. البت الان اخراجش کردنا :-2-06-::-2-06-::-2-06-: خلاصه این آقا با 1 مینداخت. :-2-06-::-2-06-::-2-06-: به یکی از بچه ها تو صفحه ی دانشجوییش داده بود 1!!! :-2-06-::-2-06-::-2-06-: درس سه واحدی!!! طفلی معدلش شد 9.5 :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
معدلش افتاد :-2-06-::-2-06-::-2-06-: خیلی حرفه :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ترم بعدش دوباره همون درس رو ارائه داد. از 40 نفر ، 10 نفر قبل از امتحان تو تایم حذف و اضافه ی اضطراری حذف کردن! :-2-06-::-2-06-::-2-06-: (اون 40 نفر هم از سر اجبار که استاد دیگه ای نیست ، برداشته بودن) از 30 تای دیگه هم 10 نفر سر جلسه نیومدن. :-2-06-::-2-06-::-2-06-: موند 20 تا ... از این 20 تا هم 18 نفر افتادن. 2 نفر پاس کردن. :-2-06-::-2-06-::-2-06-: اون 2 تا هم یکی شد 11 یکی 13 که جفتشون از خرخونامون بودن و معدلشون الان بالای 17-18ئه. :-2-06-::-2-06-::-2-06-: خدا بده برکت با این استادای عالی :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
حالا این همه میخندم ، نمره ی درس هفته پیشم که بیاد و بیفتم ، این خنده ها یادم میره. :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
خُب زیاد حرف زدیم. دیگه برویم سر وقت رمان خوانی. :-2-38-:
===== ===== ===== ===== =====
خوش باشید و شاد
ایام به کام باد
سعید | 19 بهمن 90 | 21:13
nemesis
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۱۳ بعد از ظهر
به نام خدای مهربون.
سلام به همگی :-2-25-:
می بینم که همه از سرما دارن یخ میزنن. :-2-08-: اینجا که سرده هی یه طوفانی هم هست که نگو و نپرس :-2-36-: لی لی خوب واس خودت تو گرما حال می کنیا. :-2-28-: اصن ارشد اینورا قبول بشی حالتو بپرسیم :-2-37-:
صبح بابام دیرش شده بود. دم در کتابخونه پیادم کرد تا برسه در داخلی باد منو عقب عقب می برد. فکر کن :-2-41-: چشام آب افتاد :-2-36-: انقده بدم میاد :-2-36-:
کتابخونه سرد، می ترسن یه وقت هواسازا رو فشارشو زیاد کنن :-2-09-:
آخر هفته بعد کنکوره، استرس ندارم ولی می دونم شب کنکور از استرس خفه میشم.
بچه ها جون دعا یادتون نره. حداقل اینهمه رفت و آمدمون حیف نشه. :-2-35-: والا.....
عصری رفتیم بوفه دیدیم خلوته و کسی نیست شروع کردیم به عکس انداختن. جو گرفت نشستیم رو میزا عکس بگیریم که یهو صاحاب بوفه رد شد و نگاه کرد. سرشو برامون تکون داد. حالا ما هی می خوایم زود عکس بگیریم، گوشی هنگ کرده، ما هم از رو میز پایین نمی یایم :-2-22-: انقده خندیده بودیم. خیلی عکسای باحالی شدن :-2-16-:
جمعه تولد دختر دختر عمه ام دعوتیم. بچه 3 سالشه منو تولد دعوت کردن. یکی از دوستامم که ازدواج کرده فامیل اینا دراومده، حالا دختر عمم گفته مینام دعوته که من حتما برم :-2-37-: حداقل برم مینا رو ببینم با اون گل پسرش :-2-16-:
دیشب حالم خیلی بد بود. :-2-39-: دلم بدجور هوای یه نفر و کرده بود ولی جور نشد همو بینیم تا شب اعصابم خرد بود. حالا قرارمون مون واس شنبه به بعد. دلم براش تنگ شده :-2-39-:
پریشبم سپیده دم و دیدم، خیلی قشنگ بود. منم از عروسی بلا می خواااااااااااااام :-2-35-: خیلی رویایی و قشنگ بود. :-2-35-: ماه عسلشونم می خوام. جزیره خیلی توپ بود.
اه حالا واس دیدن قسمت بعدشم باید یه سال صبر کنیم :-2-28-:
+ عسل جون سفرت بی خطر. التماس دعا.:-118-:
ما رفتیم.
شب همگی بخیر. :-118-:
یاسی ص
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۲۷ بعد از ظهر
یه باده خنک هو هوهو هوووووووووووووووو
سلامممممممممممممم
بشه ها خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منم خوبمممممممممم
امروز خیلی خوب بود کل زنگ هامون
واسه ی نمایشگاه و
برنامه ی دهه ی فجر واینا
پرید
واااااااای امتحان زبانم رو هم گند زدممممم
دفتر خاطراتم از نگاه مکررم از اشک
و دریای غمم از اون همه شعر و رنگای جورواجور قلم خسته شده...
دفتر خاطرات من از اسم تواز عشق تو،از اون نگاه اولت، از اون کلام آخرت ...
چقدر خوبه که این چند روز تعطیلیممممممم
یه مدته اصلا دستو دلم به درس خوندن نمیره فقط کتاب میخونم
از شنبه تا الان 4 تا کتاب خوندم
عادت کرده ام کوتاه بنویسم
کوتاه بخونم کوتاه حرف بزنم
کوتاه نفس بکشم
تازگی ها
دارم عادت میکنم
کوتاه زندگی کنم
یا شاید کوتاه بمیرم
نمیدانم فقط عادت... ...
دوستون دااااااااارم زیاد
یاسمن
asal_cheshmak
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۰۵ بعد از ظهر
سلام :-2-41-:
از هفته ی دیگه دانشگاه شروع میشه و من تازه پی بردم هیچ استفاده ای نکردم از تعطیلات میان ترم :-2-33-:
آخه آدم انقدر گیج ! همه ی کارام مونده :-2-31-:
امروزم هیچ اتفاق خاصی نیفتاد :-2-28-: جز یه صحبت یه ربعی با تیلیفن که خوب بود :-2-31-: خوشمان آمد :-2-31-:
برف خوبی هم شرروع به باریدن کرد که امیدوار بودم تا بشینه بلکه برم یه گوله درست کنم بزنم به دیوار :-2-31-:
یه دوست پسرم نداشتیم گوله برف بزنیم تو صورتش ، هر هر بهش بخندیم :-2-33-: ( اثرات پیج های مب تذل ف*ی*س ب*و*ک همینه ها):mrgreen:
آها یه چیز مهم ، من همینم که هستم ! چه توی زندگی شخصی و واقعی ، چه اینجا ! برامم اهمیتی نداره کسی اینا رو می خونه یا نه !! :-2-43-: مخاطب خاص بدونه برام اصلا اهمیتی نداره ! چون چیزی برای مخفی کاری ندارم !! :-2-28-:
می نویسم چون احساس میکنم آرومتر میشم !
می نویسم چون میخوام بعدها هر چی و هر کاره ای شدم ، چه خوشبخت و چه بدبخت ، یادم نره کی بودم و چه روزایی داشتم !
آقا جان اصلا می نویسم چون دلم میخواد !! حرفیه ؟! :-2-42-:
خیلی به دنبال یکی میگردم ! پیداش کنم یه جایزه به خودم میدم !! :-2-22-:
پ . ن : متن خاطره ی دیشب حرفای دلم بود و خودم نوشته بودم ! یه کلمش هم کپی نبود ! حال و روز واقعی من توی این روزاست !!:-2-28-:
مخاطب خاص : امروز بیشتر از همیشه احساس کردم تحت پیگرد قانونی هستم ! :-2-41-: خوش باش !:-2-27-:
میدانم ؛ دیگر برای من نیستی ! اما .... دلی که تنگ باشد این حرفها را نمیفهمد ... !!!:-2-15-:
شباتون پر از آرامش :-2-40-:
elnazpar
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۰۸ بعد از ظهر
سلام بر همگی .....:-2-25-:
ایشالا که خوب باشید :-118-:
امروز برف میومد ولی زیاد ننشست:-2-39-: ..... چند روز پیش گفتم دلم برف می خواد :-2-39-:تا برم بیرون و حالا برف اومده و میدونم الان شهرک دانشگاهم سپید و پوشیده از برفه ولی حسش کجا بود و پاهایی که همراهم باشه :-2-39-: دلم پر می کشه واسه اون تپه نسبتا بلند روبروی ساختمون دانشگامون :-2-39-:که وقتی برف میاد زیباییش اونقدر جذبت می کنه که نمی تونی دل از بالا رفتن ازش بکنی:-2-39-: و عطای ایستادن روی قله اش و به تماشا نشستن منظره زیبای برفی اطراف رو از بالاترین نقطه اون ناحیه رو به لقایش ببخشی:-2-39-: ....دلم برف می خواد:-2-39-: .....دوست دارم برم و روش دراز بکشم و همه سرماش رو با همه سرمایی بودنم به جون بخرم :-2-15-:و این بار روحم رو به دستای آرامش بخشش بسپارم و بگذارم تا من رو هم مثل خودش کنه http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif .... سپید سپید ....سپید سپید سپید .....
برف نو!! .... برف نو!!
سلام ...سلام
بنشین!! ... خوش نشسته ای بر بام
شادی آوردی ای امید سپید
همه آلودگییست این ایام .....
و اما امروز .....:-2-42-::-2-42-:
دیگه نوشتن شرح وقایع هم تکرار مکررات میشه ..... پس زیاده گویی نمی کنم....
یعنی میشه زودتر دوباره برگردیم به روزای پر کاریام :-2-42-:...... تا اول اسفند چقدر دیگه مونده ؟..... 11 یا 12 روز دیگه:-2-16-: .....خب پس خیلی هم نمونده ..... خوبه .....:-2-35-:
دلم برای نوشتن هم تنگ شده :-2-39-:..... خودمونیما چقدر دلتنگی دارم:-2-06-: ...... ولی اینو دیگه ازش نمی گذرم :-2-43-:..... دوباره شروع می کنم از فردا خوندن شعر تا دوباره کلمه
ها برگردن به ذهنم ..... باید اینو دیگه جورش کنم :-2-35-:
این روزا یه جور خاصی ام:-2-39-: ..... خیلی می ترسم :-2-39-: .... از همه چی .... انگار قرار یه چیزی بشه ..... :-2-15-:
لوس نمی کنم خودم رو :-119-:....ولی حتی از دکتر رفتن فردا هم می ترسم :-2-39-::-2-06-:.....خیلی خنده داره ولی نمی دونم چرا:-2-39-: ..... حس خوبی ندارم:-2-39-: ....خلاصه که می ترسم از همه چی ..... فقط برام دعا کنین ..... :-2-15-:
حس این شعر رو خیلی دوست دارم.:-2-37-:... یه آرامش و سادگی ای توش موج میزنه که قابل توصیف نیست ..... شاید فقط برا من اینطوریه ....ولی خب :
یه ترانه بوی دریا
یه ستاره بوی بارون
یه نفس هوای خونه
یه اذان ته خیابون
من تموم خاطراتم
کنج یک کاسه آبه
زنده میشه باز دوباره
مثل شیرینی خوابه
وقتی که دلم می گیره
از تو پنجره نگام کن
با نگاهت پشت شیشه
از ته دلت دعام کن
دستتو بذار رو قلبم
بذار قلبم جون بگیره
یه نفس بده به ابرا
که شاید بارون بگیره
مثل شیرینی یه خوابه
مثل گل لای کتابه
هر دقیقه تو نفسهام
عطر گیسوی گلابه
کوچه باغ بچگی هام
بوی کاهگل روی دیوار
زنده می شن همه این بار
توی لحظه های دیدار
خب همین
خدانگهدارتون تا سلام دوباره :-118-:
الناز
19/11/90
ابی دریا
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۴۹ بعد از ظهر
به نام خدا
چهارشنبه 19 بهمن 1390
خاطره نویسای گل سلام
وای وای هوا چه سرده اما خوبه تعطیله(2 بار) :-2-22-:
روروک بازی کنیم_کشف کتون به پا کنیم :-2-22-:
توی اب شنا کنیم_باهمدیگه بازی کنیم:-2-22-:
سر صدا شروع میشه_قر قرا هم شروع میشه:-2-22-:
درو وا کن ببینم_طنابو واکن ببینم:-2-22-:
شیشه رو باز دوباره خورد و خاک شیر نبینم:-2-22-:
اقا این شعر بالا تقدیم به دوستانی که مثل ما روزهای بی نهایت سرد زمستونی رو تحمل میکنن.من که خودم رسما عاشق این شعرم و هروقت یادش میفتم خنده ام میگیره.گفتم بزام شماها هم شاد شین.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
اقا این برف امسال بدجوری پیله کرده به ما.دیگه بعد برف 83 و 86 از این برفای مکررو یه همچین هوای سردی نداشتیم.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
دیگه کم کم داره کاسه تحمله مون لبریز میشه.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
الان که دارم مینویسم از این برف ریزای موزی داره میاد.از اونا که خیلی میشینه.:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
برای اولین بار دلم میخواد حتی همین الانم شده برف بند بیاد.
اخه جمعه یه جایی دعوتیم خارج شهر که بی نهایت دلم میخواد برم.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
امروز صبح رفتم مدرسه.زنگ اول دیف داشتیم.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
زنگ دوم زبان که امتحانمو بسی عالی دادم و همچنان عشق از دست از رفته ام به زبان داره بر میگرده.:-8-::-8-::-8-:
زنگ سومم که جشن بود.:-41-::-41-::-41-:
اقا یکی از بچه ها ی سال پایینی پیانو اورده بود و میزد.:-65-::-65-::-65-:انقدرم قشنگ میزد.:-41-::-41-::-41-:اقا ما عاشق پیانو میباشیم و امروز بسی شاد شدیم با هنرنمایی این عزیز.:-2-05-::-2-05-::-2-05-:
اول که اهنگ ای ایرانو زد و خوندیم.:-65-::-65-::-65-:بعد جان مریمو زد که همه کلی حال کردن و اگه اون همه ناظم همراه مدیر پر ابهتمون محاصره مون نکرده بودن خیلی ها رفته بودن وسط.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
البته نا گفته نماند که همه سر جاشونم داشتن تکون تکون میخوردن.:-2-05-::-2-05-::-2-05-:
نمیدونم چرا عین احمقا دختره که داشت میزد بغضم گرفته بود.:-2-18-::-2-18-::-2-18-:
نزدیک بود این بغضه زیاد شه اما ما سخت ممانعت کردیم.:-2-32-::-2-32-::-2-32-:
خلاصه اینکه امروز اخرین جشن 22 بهمنی تو مدسه بود که ما حضور داشتیم.:-2-34-::-2-34-::-2-34-:
اقا موقع برگشت یه بادی میومد همراه سوز شدید ظهرگاهی.:-2-35-::-2-35-::-2-35-::-2-35-:
همچین که میخورد به صورتت تا 5 ثانیه شوکه بودی.:-2-20-::-2-20-::-2-20-:
حالا رسیدم خونه هرچی دستمو میگیرم جلو بخاری گرم نمیشه که.انگار سرما رفته بود تو تک تک سلولای بدنم.:-2-29-::-2-29-::-2-29-:
بعد دیدیم اجی ریحان جونی خونمونه.:-8-::-8-::-8-:
واسش چندتا رمان از نودهشتیا گرفتیم ریختیم تو گوشیش بیکاره بخونه حال کنه.:-2-08-::-2-08-::-2-08-:
نزدیک غروبم که تازه برف شروع شده بود رفتیم خونه مادرجونی.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
اونجا هم انقدر خندیدیم که حد نداشت.حال تعریفشو ندارم.فقط 2 تا جعبه از دستمالایی که موسسه دایی بهشون داده بود و ازش کش رفتیم.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:اخه لامصب دستمالمونم تموم شده.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
گلاب به روتون این دستمال توالتا انقدر ضخیمن که چش و چال و مماخ ادم درمیاد.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
دایی بزرگه عزیزمان هم سر شام رسید و چون همه سر سفره بودیم یک سلام علیک نسبی با همه کردن.:-2-25-::-2-25-::-2-25-:
ما نیز یک سلامی از راه دور فرستادیم.:-2-25-::-2-25-::-2-25-:
خو گشنه مان بود دیگر.بعد دایی اومد سر سفره گفت شما یه وقت سلام نکنیا!!!:-2-01-::-2-01-::-2-01-:
اون یکی دایی مجرده هم هی اتیش سوزوند گفت بچه ها سر سفره دایی و خاله نمیشناسن.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
خو البته دایی و خاله که سهله.من مامی و ددی هم نمیشناسم.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خلاصه داشتیم گپ میزدیم که یهو نوید رفت پشت پنجره گفت برف نشسته رو زمین.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
تا اینو گفت ددی گلوله اماده شد گفت بریم که به سرسره بازی برنخوریم.:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
مانیز راهی منزل شدیم.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
اقا این برف هی می بارد.ما نمیخواهیم خو.جمعه را عشق است.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
نمیدانیم چرا این برف دقیقا از روزچهارشنبه همیشه شروع به بارش میکند.اخر نیست فرداش تعطیلیم میخواهد ما برای رفتن به خانه ی دوممان دشواری نکشیم.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
انالیای عزیز:تولدت مبارک.:-118-::-118-::-118-:
دوستون دارم یه دریا:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
فاطمه
Genza
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۰۴ قبل از ظهر
اه ...اهل زیاد غر زدن نیستم ...ولی این روزا زیاد غر میزنم ...:-2-27-:
البته بیشتر به خودم ...
اخه من نمیدونم ادم چقدر میتونه نمک نشناس باشه ...اخه دیگه چقدر ...دیگه حالم داره از خودم که انسانم به هم میخوره ...اخه این همه زیر پا گذاشتن انسانیت چه منفعتی داره ...من که از اینا تا حالا نشده بپرسم ...ایشا...خدا نصیب کنه ...ما بفهمیم ...
چند روزه عجیب سرما خوردم ...اونم چه سرمایی ...یک موج عظیمم به همراه داشت به اسم خواب ...اونمبا قرص ...:-2-16-:...خدایی کیف داد
امروز مدم به اون صورت خوب نبود ...عربی داشتیم ...حوصلم عجیب سر رفت ...
بعد از ظهرم ..الی رو دیدم ...حسابی از دستش حرص خوردم ...با اون دوست پسره هیزش ...اه اه اه ...سلیقه هم اینقدر بد ...هیشششش ...حالا هر چقدرم بهش بگو ...نه این بهترین ههه....خول شده ...من از دست اینا خل نشم خیلیه ...
ولی این چند وقته وقتی پای نوشتن خاطرات توی این سایت باز میشه ...یه حس خوب دیگه ای دارم ...یه جورایی ارامش خاطر ...تخلیه ی ذهنی ...
این روزا زیاد حرف برای گفتن ندارم ...
ایشا... پر حرفیا برای بعدا ..
فعلا
سمن جون
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۰۵ قبل از ظهر
همیشه وقتی سوار تاکسی میشم Favoriteم پشت سر رانندس در حالی که سرم رو به شیشه تکیه دادم و آدما رو نیگاه میکنم دیروز وقتی راننده پشت چراغ قرمز ایستاده بود نگاهم به ماشین بغلی افتاد . مرد راننده در حالی که سیگار میکشید به اعتراضهای زنی که کنارش نشسته بود با بی اعتنایی گوش میداد البته من اینطور فکر میکردم . مرتب به سیگارش پک میزد و دودش رو تو فضای ماشین خالی میکرد. زن بدون وقفه در حال حرف زدن بود و از میمیک صورتش معلوم بود که دل پری داره . دلم به حالش سوخت مطمئن بودم یکی از مشکلاتش با این مرد سیگاری بودنشه . چقدر بی انصاف بود .برای یک لحظه دلم خواست سیگارشو از دستش بگیرم و تو حلقش خاموش کنم . یاد آمار های سرطان به علت سیگار افتادم که گاهی تو نزدیکان سیگاری ها از خود سیگاری ها بیشتره .با خودم گفتم بیچاره داره از بی اکسیژنی میمیره. ولی حتما تو دلش حرف نگفته داره که اینجوری اینو تحمل میکنه . داشتم به انواع روش های خفه کردن مرد فکر میکردم که دیدم اون خانمه کیفشو باز کرد و یه پاکتی رو ازش بیرون آورد بعد در اون پاکت رو هم باز کرد و یه سیگاری مثل سیگار برگ از توش بیرون آورد و بعدش سیگار مرد رو گرفت و با آتیش سیگارمردسیگار خودشو روشن کرد دو سه پک عمیق به سیگارش زد و وقتی دودش رو بیرون داد یاد لوکوموتیو های قدیم افتادم . انقدر دود تو ماشینه جمع شده بود که مرد شیشه سمت خودش و زن رو کامل داد پایین...
دلم به حال مرد سوخت مطمئن بودم یکی از مشکلاتش با این زن سیگاری بودنشه . چقدر بی انصاف بود .برای یک لحظه دلم خواست سیگارو از از دست زن بگیرم و تو حلقش خاموش کنم . یاد آمار های سرطان به علت سیگار افتادم(مجدداً) که گاهی تو نزدیکان سیگاری ها از خود سیگاری ها بیشتره .
Mina
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۱۸ قبل از ظهر
فهميدم اعتماد به هيشكي تو اين زمونه درست نيست :-2-40-: حتي اگه همجنست باشه :-2-40-: فهميدم كه اعتماد دوباره م بهش واقعا اشتباه بوده:-2-40-:
چه ميشه كرد..واقعيته:-2-40-:و آدم بايد گاهي وقتا سرش به سنگ بخوره كه اطرافشو درك كنه:-2-40-: يادتون باشه شما اشتباه من و تكرار نكنيد:-2-40-:
مرسي از اونايي كه امشب تو چت باكس حالمان را حالي به حولي كردند :mrgreen:
خيلي خوش گذشت:-2-16-:خيلي:-2-16-:
بعد ِمدتها امشب از هلي اس داشتم:-2-16-:دلم براش يه ريزه شده بود:-2-16-:ولي خودشم درك كرده بود و مي فهميد كه ... :-2-37-:واسه همين معافمون كرد:-2-16-:
صبح هم بايد برم دانشگاه :-2-28-: انقدر بدم مياد:-2-28-:ولي بي صبرانه منتظرم شروع بشه:-2-27-:از خونه موندن بهتره والا:-2-37-:..آقا ما ميخوايم با اين استاده ترم قبل واحد برنداريم..به خواهرمون گفتيم..گفت غلط كردي:-2-27-: تو كه ساختمان داده رو سفيد داده بودي بهت داد 14..بايد از خدات باشه با اين استاد برداري :-2-27-::-2-37-:
از هفته ی دیگه دانشگاه شروع میشه و من تازه پی بردم هیچ استفاده ای نکردم از تعطیلات میان ترم :-2-33-:اي ول عسل زدي بهدف:-2-30-:
پ . ن:
* خوشحال و شاد و خندانم :-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
* این دنیا پر است از مردمانی که همچنان که رویت را می بوسند طناب دار نیز برگردنت می افکنند " دكتر علي شريعتي:-2-41-: لي لي گفت فروغ...حالا شه فرقي داره فروغ يا علي..مهم اصل ِمطلبه:mrgreen:"
tlo-r
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۱۹ قبل از ظهر
وای من وقت ندارم واسه خاطره نوشتن کار دارم اخخخخخخخخخخخخخخخخخه .....:-2-36-:
رهگذر13
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۲۰ قبل از ظهر
سلام سلام:
امروز 1چیزایی نوشتم اینجا،که شاید نباید مینوشتم..
واسه همین ویرایشش کردم...
راستش خودم بعدش پشیمون شدم،اما خودمو قانع کردم که اکشالی نداره..
اما 2تا دوست واسم پ گذاشته بودن،1چیزایی گفتن...
دیدم راست میگن..
در هر صورت اگه کسیو ناراحت کردم معذرت میخوام...:-118-:
م.خ:من اگر میخندم تنها به اجبار عکاسه....وگرنه من کجا...خنده کجا؟:-2-15-:
م.خ:ارسال پ تو پروفت خیلی سخته...لحظه ها انقدر زود میگذرن که 1موقع به خودت میای میبینی تو موندی و تنهایی و پشیمونی...:-2-14-:
زمان عین ماهی 1دفه از دستت لیز میخوره دگ هم نمیتونی 2باره بگیریش...:-2-15-:
شبتون خوش
نگار
زمستان 90
*snowflake*
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۳۷ قبل از ظهر
سلام به همگی:-2-25-:
من خیلی وقت بود به این تاپیک نیومده بودم:-2-41-: یعنی وقتشو ندارم:-2-15-: الان یهو گذرم افتاد بعدش دلم خواست منم یه چیزی بنویسم:-2-38-:
این 4 ماه و نیمی که دانشگاه رفتم چه زود گذشت باورم نمی شه از یکشنبه می شم ترم 2 :-2-38-:دیگه نمی گن ورودی:-2-31-:
واییییییی باید از یکشنبه پاشم برم دانشگاه تعطیلاتم زود گذشتا:-2-15-:
راستی چرا زمان اینقدر زود می گذره؟:-2-37-:
امروز روز خوبی نبود رفتم امتحان شهری رانندگی جناب افسر گفت تو تسلط کامل نداری برو بازم تمرین کن :-2-36-:
از آن موقع دارم حرص می خورم دلم می خواست یه سیلی می زدم تو دهن افسره:-2-01-:
دیگه حرف خاصی به ذهنم نمی رسه بنویسم:-2-37-:
شب همتون خوش:-118-:
*mahsa*
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۴۲ قبل از ظهر
سلام...http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif
ای زمونه.... http://www.pic4ever.com/images/shame.gifاین مشکل های مالی تمام فکر رو مشغول کرده....http://www.millan.net/minimations/smileys/guiltsmileyf.gif اول یک توصیه بکنم.... http://www.millan.net/minimations/smileys/flirtysmile2.gifهیچ وقت شرط بندی نکنید....http://www.pic4ever.com/images/crazy.gif
موضوع از اونجا شروع شد که روز امتحان حسابان که بسی سخت بود یکی از بچه ها به من گفت: خرخون بوووووووووووق بالای 19 میشی نه؟
منم که احساس می کردم 16 میشم... ..به احساس توجه کنید.....مطمئن نبودم فقط احساسا می کردم 16 میشم گفتم اگه بالای 19 شدم بهت آب پرتقال میدم
1.بعد یه ماه دیدم 19 شدم و با خودم گفتم 4 تا آبمیوه که چیزی نیست بیخیال( خوشم میاد با یکی شرط می بندم ولی باید به یه ایل آب پرتقال بدم)http://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif
2.وسطای امتحانا بود که به خواهرم گفتم معدلم زیر 19 میشه و اونم گفت که اگه بالای 19 شدی باید به من و مامان ذرت بدی....منم گه احساس می کردم کمتر از نوزده می شم گفتم بیخیال ... قبولhttp://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif
3. سر یه برنامه تلویزیونی با مامانم شرط بستم که بهش شکلات داغ بدم... http://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif
4. قبل دادن کارنامه شرط بستم که اگه از 3 نفر از درسخونای کلاس بیشتر شدم به 3 نفر pop بدم و از شانس بد ما هرسه تاشون امسال کم درس خوندن و من بیشتر شدم و تعدا از سه نفر رسید به 12 نفرhttp://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif
5. امروز که شوهر خواهرم اومد گفت یادت نره واسه معدلت بهم یه شیرینی بدیhttp://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif
.
.
.
حالا من موندم این همه چیز میز که باید بخرم و مشکلات مالی... فک کنم باید برم ور دست لرد کبریت بفروشم تا بتونم خرج خودمو در بیارمhttp://millan.net/minimations/smileys/weirdsmiley1.gif
از طرفی ام بدجوری درد می کنه...اون سری که رفتیم توی کوه با پا رفتم تو پهلوی معاون مدرسمون...http://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gifاون کاملا حالش خوبه..ولی من توی این دو هفته داغونمhttp://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif
آهان....راستی خواهرمان امروز آمد...چشممان روشن..http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gif.http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gifعروسی دختر خاله ی شویش دعوت بود که مدام میرفت جلو آینه موهاشو اون مدلی میکرد و بدو بدو میومد پیش من و می گفت : قشنگ شد!!!:-2-43-::-2-43-::-2-43-:
می رفت اون شکلی آرایش می کرد و میومد می گفت: خوشگل شدم؟!!!:-2-43-::-2-43-::-2-43-:
می رفت فلان لباسو می پوشید و می گفت: این لباس قشنگه؟!!:-2-43-::-2-43-::-2-43-:
می رفت کفشارو.....:-2-36-:
منم زدم به سیم آخر و با صدای نه زیاد بلند گفتم: کشتی ما رو ...ولمون کنhttp://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gif
حالا این عصبانیت از کجا نشات می گیره؟؟؟؟ از اونجا که فردا تولد دعوتم و نمی تونم برم...http://www.millan.net/minimations/smileys/begging.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/begging.gif
این خواهر ما هم که ول کن نبود...یهویی میاد میگه: مهسا انگشتراتو بده ببینم...http://www.millan.net/minimations/smileys/flower4.gif
منم در حالی که داشتم بهش می دادم..گفت: خودت هیچوقت از این لطفا نمی کنی!!http://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gifhttp://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gif
هرچی بدلیجات و سرویس نقره داشتم رو امتحان کرد و آخرشم رفت عروسی..منم مفلس به فکر مشکلات مالیhttp://www.pic4ever.com/images/306.gifhttp://www.pic4ever.com/images/306.gif
خوب حدافظ دیگه...بروم لالا...فردا باید برم مدرسه.... اینم مدرسه است ماداریم... http://www.millan.net/minimations/smileys/babysmiley1f.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babysmiley1f.gif
+Lily
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۱۶ قبل از ظهر
* این دنیا پر است از مردمانی که همچنان که رویت را می بوسند طناب دار نیز برگردنت می افکنند " دكتر علي شريعتي:-2-41-:"
این یه تیکه از شعر فروغه :-2-38-:
این دنیا پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را می بوسند
طناب دار را بر گردنت می اندازند ...
به نظرتون این همه مانعی که پیش اومد تا منو از درس خوندن بندازه ، به خاطر تحریک ناخودآگاهم بود ؟ یعنی یه نیرویی پس ذهن بود که می خواست یه اتفاقی بیفته که من درس نخونم ؟ یعنی من خودم ، خودمو پیچوندم ؟
یا به نظرتون قسمت نبود من امسال قبول بشم ؟
روزای آخر لیسانس ندا می گفت فهمیدم حکمت قبول شدنم تو این دانشگاه چی بود ! ( آخه شوهرش استاد دانشگامون بود )
بعد منو نگاه کرد ، گفت ولی نمی دونم حکمت قبول شدن تو چی بود ؟:-2-42-:
من خیلی خوب می دونم کجا ایستدم ، حتی اگه انیس خواب دیده باشه که من قبول میشم ( همونطور که 5 سال پیش دید ) یا همه معتقد اشن من از زور خوش شانسی دارم می ترکم ، خودم می دونم که قبول شدنی در کار نیست .
نه دارم ناله می کنم ، نه شکسته نفسی ، دارم واقعیتا رو براتون باز می کنم
می ترسم از اون روزی که چشمامو باز کنم ، ببینم هیچی ندارم ، منظورم پول یا مدرک یا هر چیز مادی نیست
منظورم اون چیزیه که اسمشو میذاریم خوشبختی
من همین حالام خوشبختم ، از آرزوهای موقع تحویل سالم فقط یکیش برآورده نشده ، خیلیه ها ! از 4 تا آرزو ، سه تاشو بش رسیدم ، یکیشم ، خدا بزرگه ، ولی ...
بالاخره یه روزی پشیمون می شی
وقتی اشک تو چشمات جمع شده
میای تو چشم هممون نگاه می کنی
و میگی :
تو خلقتتون اشتباه کردم
منو ببخشید
ما هم دست میزاریم رو شونت
میگیم :
خودتو ناراحت نکن رفیق
گریه نکن مرد !
مرد که گریه نمی کنه
این اتفاق می تونست برای هر خدایی بیفته..
نمی دونم ، ته تهش ، بلدم واسه همه نسخه بپیچم ، تز بدم ، از بالا به همه نگاه کنم و فک کنم تکلیفشون با خودشون معلوم نی ، تو کار خودم موندم ، لعنتی !
به قول یکی ، آخه این بود آرمان های ما ؟!
23 سالمه ! می دونی چند روز میشه ؟! می دونی چقدر انرژی هدر دادم؟ می دونی به هیچ دردی نخوردم ؟ می دونی واسه زخم هیچکس مرهم نبودم ؟ واسه درد هیچکس درمان نبودم ، به هیشکی نگفتم هر چی می خواهد دل تنگت بگو ! به هیشکی نگفتم برو من تا آخرش باهاتم ، هیشکی نتونس روم حساب کنه !
پرنیا ، لیلا ، فاطمه ، صبوحا به همه اتون حسودیم میشه !
کاش منم می تونستم مادر باشم ! ولی نمی تونم ، آدمش نیستم ، اهلش نیستم ، خدا آخه این چی بود آفریدی ؟
اینا همه اش من بودم ، خیلی وقت بود هذیون نگفته نبودم :-2-31-:
یکی بیاد منو به راه راست هدایت کنه !
mahdieh67
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۵۸ قبل از ظهر
سلام:-2-43-:
حوصله نداشتیم از سر شب:-2-39-: اعصابمون داغون بود:-2-39-: حتی در حد مرگ:-2-39-: ولی الان دیگه بهتریم، بی خیال شدیم هر چی که هست از پسش برمیام:-2-25-: مطمئنم:-2-35-::-2-37-:
وقتی اعصابم خورد بود اومدم کلی نوشتم ولی ارسالش نکردم:-2-38-: دوست نداشتم:-2-38-: دوست نداشتم اینجا غر بزنم:-2-35-: یه جای دیگه پیدا کردم اونجا نوشتم تا دلم بخواد غر زدم بعد اومدم اینجا:-2-27-:
خیلی خیلی خیلی کار داریم، کم کم از این خیلی خیلی داره کم میشه. خدا به خیر بگذرونه:-2-38-:
فردا نهار با دوستان میریم بیرون بعدش خرید تا شب در نتیجه درس تعطیل:-2-38-: امروز به اندازه کافی درس اعصابمون رو سرویس کرده:-2-43-:
جمعه عقد پسر داییمه:-2-37-: ما نمی خوایم بریم:-2-37-: درس داریم مثلا:-2-35-: چطور بپیچونیم آیا؟؟؟:-2-28-:
مامان منم از صد تا جا اگه یکیش رو بگم نمیام، فوری میگن از آدم چرا فرار می کنی:-2-43-::-2-31-: چه ربطی داره:-2-31-:خوب دوست ندارم برم:-2-33-: این مدت کم اومدم سایت، به خاطر درسام:-2-38-: دیگه دوشنبه هم رفتنی هستیم ، کلا یه مدت نمیایم:-2-37-: دلتون برامون تنگ بشه ، بعد میایم باز:-2-37-:
هر کی کنکور داره ایشالا که همه تون موفق باشید! مینا، نعیمه، مهسا، سپیده... اینا رو یادمه ایشالا همه تون موفق می شید، هر چی که به صلاحتونه پیش بیاد:-2-37-:
این تاپیک حال و روز پارسال همین موقع های من رو هم دیده:-2-31-: دقیقا شکل این عمو سبیلو بودیم:-2-31-:
جدیدا خیلی بدخواب شدیم:-2-28-: دیشب سه خوابیدم هفت بیدار شدم:-2-43-: الان که ساعت نزدیکه دوئه و هنوز خوابم نمیاد:-2-37-:
از الان خداحافظی کردیم که دیگه ممکنه نتونیم بیایم :-2-42-::-2-43-:
مینی چته باز :-2-33-: دقیقه ات به دقیقه بعدت نمی خونه چرا:-2-33-:
مواظب خودتون باشید:-2-25-:
-نازلی-
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۱۶ قبل از ظهر
دروغ چرا؟ حسودی می کنم. امشب از اون شباس که عالم و آدم حسودی می کنم. کم مونده به سبزی فورش محل حسودی کنم که زیپ شلوارش رو نمی بنده، چون انگار آدما و طرز فکرشون براش مهم نیست...
غبطه نمی خورما، امشب، نمی دونم دقیقا چندمه، در یکی از شب های بهمن، دارم حسودی می کنم. بدم میاد حسد رو کادو پیچ کنم به اسم غبطه، غالب(قالب؟) کنم به خلق ا... .
حسودیمون از اونجا شروع شد که مهناز افشار رو هفت نشون داد. این یه تیکه رو بگذریم بهتره، بعد پیمان معادی اومد. بعد من هی یادم میومد قبلا هدف هام چی بود. راستش هدف نبود، اگه بود که می رسیدم بهشون، یه تلاشی حداقل. یادم افتاد همیشه می خواستم کارگردان بشم. فیلم نامه نویس. منتقد ادبی. بعد دقیقا پتک خورد تو سرم که ای بابا خانوم مهندس، تو رو چه به شعر و ادبیات و هنر؟ لعنت به هر چی اسم پر طمطراق و با کلاس و دهن پر کنه. لعنت... .
خودمو آروم کردم که قرار نیست با هر جشنواره ای دل تو تاپ تاپ کنه. مهم نیست. تو می تونی بعد ها، یه شب سرد زمستونی، وقتی بچه ها تو اون اتاق خوابن، با بابای بچه ها بشینی توی هال، پای تی وی و فیلم ببینید و مثلا چای بنوشید و با هم بجث کنید سر صحنه های فیلم و نقدش کنید و آخرش هم زرتی، تو دوباره گریه ات بگیره و مرد زندگیت اصلا نخنده به گریه های تو، پای یه فیلم. و مسخره نکنه که این فقط یه فیلمه. منو و اون مثل دو تا بچه باور داریم که هر داستانی واقعیت داره. آدم ها واقعیت ها رو نقل می کنند، همین.
به خودم تسلی دادم که این می شه و حتما نباید یه منتقد معروف باشی، تو زندگی خودت رو کارگردانی کن و خوب بازی کن، بقیه پیش کش.
زندگی می تونه قشنگ تر باشه. می تونی به رویاهات فکر کنی. رویاها می تونند واقعیت ها رو بسازند. بعد بیام سایت و فضای این روزای سایت(که به جز روز تولدم) همه اش برام سنگینه و می خوام زودی ترکش کنم و دکمه قطع اینترت رو بزنم.
هیچ خجالت نمی کشم که حسودی می کنم. نمی خواستم اینجا بگم که دارم می گم و شروعش خاطره لی لی بود که منم دلم خواست خودم رو سبک کنم و بگم بی خیال، کسی قرار نیست تو رو بشناسه و فردا صبح که دیدت توی خیابون سوره فقل رو بخونه و تو دلش هی تکرار کنه(من شر حاسد اذا حسد). مهم نیست و تو می تونی مدام به سبزی فروش محل که از قضا خیلی ازش بدت میاد فکر کنی. فکر کن آدم ها تو رو نمی بینن، یا تو صدای افکارشون رو نمی شنوی.
آدم غرغرو باشه، بده می دونم. آدم کم جنبه باشه بده می دونم. آدم باید خوب باشه می دونم. اما من متاسفانه در زندگیم اهل تظاهر نیستم، به خاطر همین اصلا خیلیا خیلی اوقات از دستم کفری می شن. باهام قهر می کنن. چون وقتی از کسی ناراحتم یا بدم میاد نمی پرم رو سر و کولش و نمی بوسمش و نمی گم خیلی دلم برات تنگ شده بود عزیزم.
می دونم که آدم باید خوب باشه و من متاسفانه با وجود این که چند روز از تولد نمی گذره، ادم بدی هستم و حسودی می کنم و ته دلم خیلی خیلی غمگین می شه که هیچ وقت نتونستم رویاهام رو تو دستام لمس کنم. اونی شدم که باید، نه اونی که خودم می خوام و دوست دارم و ...
از بچگی، بارز ترین آرزوی ذهن من نویسنده شدنه. و البته سفر. سفر شرایط خودش رو می خواد که منطقی فکر می کنم الان اصلا وقت این نیست که دور دنیا رو با دوچرخه طی کنی و بری روستای فاطیما تو پرتغال و جاهایی رو ببینی که همیشه ارزو داشتی. خب قناعت می کنم به همین سفر های خداروشکر چند وقت یه بار و با صحت و سلامتی و کنار خانواده.
اما متاسفانه در مورد اون آرزو اولیه هیچ وقت نتونستم منطقی باشم و الان این روزا ناامیدم از خودم و آرزوهام و رویاهایی که دورن. چیه؟ آدم بعضی وقتا کم میاره دیگه. بد یا خوب، دقیقا کم آوردم و دلیلش همین سایته شاید و چند تا مورد جزیی دیگه. درسته تو این سایت و در کنار بعضی بچه های خیلی خوبش تونستم به خودم بباورونم که بنویسم و همت کنم شروع کنم و یاد بگیرم یه چه جوری جلوی لنگ زدن یه قسمت هایی رو بگیرم و خودم رو بپرورونم. اما کاش یه جوری همه اینا رو تو خلوت خودم امتحان می کردم و غصه ام نمی گرفت و... من روم نمی شه از حسادت هام بگم. دلم نمی خواد یکی اگه این چار تا خط رو خوند بگه عجب آدم ضعیفی. خب نمی خوام. دوست ندارم. اما اگه نمی گفتم می موند تو دلم.
آرزومه جراتش رو داشتم که مدیر بخش کتاب می گفتم ایلیا رو قفل کنه و رو راست اعتراف کنم نمی خوام ایلیا رو با هیچ بنی بشری تقسیم کنم و گدای تعریف الکی نیستم اما کورم نیستم و می تونم درک کنم حقیقت اینی نیست که جلومونه.
دلم می خواست این جرات رو داشتم و می گفتم بی خیال آدم هایی که ایلیا رو می خوندن، هیچ کس با ادامه داده نشدن ایلیا معطل نمونده و کسی اگه تو ننویسی نمی گه چرا و ذهنش پر نمی کشه به اینکه آیا ایلیا چی می شه و...
من خودخواه ترین آدمیم که دیدم. خودخواهم که برای از دست دادن یه شخصیتم شب تا صبح گریه می کنم و زار می زنم و ....خودخواهم که شخصیت هنوز نوشته نشده ام رو دوست دارم. چه برسه به ایلیا و فرزان و ساعت هایی که باهاشون خلوت کردم و اونا بودن و من بودم و.... برام مهم نیست الان یکی میگه می تونه یک ساعته یه پست طویل از داستانش رو آپ کنه و این یارو چقد باید فکر کنه و این ور اون ور کنه و بعد ده خط بنویسه و تازه راضی نباشه و این که مهم نیست، بقیه هم راضی نباشن.
خیلی آرمان گرایانه است اما من به دکتر حیدری، سه سال پیش گفتم که می خوام به مردم خدمت کنم و اون پوزخند زد و پرسید..لعنت به اون پرسش و فکر من که هنوز درگیرشه و شخصیت فرزان که از اونجا شکل گرفت و ...
مگه چیه وقتی دارم داستانم رو این جا می ذارم یعنی دلم می خواد اون مردم کذایی که من خودمو به وسیله اونا مضحکه دکتر حیدری کردم بخوننش. یعنی توقع دارم خونده بشم و نقد بشم و چرا که نه، تشکر بشه ازم. یعنی دلم می گیره وقتی یکی استارت می زنه تاپیکش رو دو صفحه نقدش پیشرفته و یعنی اگه می خوای بهم یگی و تو دلت می گی، عجب بچه ایه، کور خوندی، آینه آینه....خودتی و دلم می خواد بچه گانه فکر کنم و بچه باشم و ..مگه چه خیری از دنیای شما آدم بزرگا دیدم؟
کاش این وجدان لعنتی نبود و یه صدایی بهم می گفت: خامش نشو، خامش نشو...و من جدا خام نمی شدم و می رفتم می گفتم ایلیا رو قفل کنید و یه عذرخواهی می کردم از معدود خوانندگان و با خیال راحت برای خودم و دلم خودم قصه ام رو می نوشتم. یک نبود بهم بگه چرا دنیای خودتون رو وارد این ماجراها کردی و برای تو همون فرزان و ایلیا بس بودن، وقتی بدونی ایلیا بهت لبخند می زنه و این یعنی راضیه. چرا دلت می خواست نقد بشی و تشکر بکنن ازت و بخونندت؟ چیت کم بود؟ جز اینکه دلت پر شد و حسود شدی و به خودت گفتی اگه چیزی زیاد ندارم، کم هم ندارم و خودم بعضی وقتا منطقیم، بعضیا حقشونه، ولی همه که حقشون نیست...
دلم پره و مدیونه هرکس دل بسوزونه و مثلا بره ایلیا رو بخونه و بگه آخی بذار برم یه نقدی بکنم و تشکری بزنم و آخی...آخی به خودت و ....لااله الا ا... . مدیونه هرکی بهم بخنده، حتی نیش خند و پوز خند و از این هر چی خنده ها بزنه و بگه بچه ای و ...خودشه...خودشه و ... .
مدیونه اگه کسی ایلیا رو می خونه به خودش بگیره و ازم دلگیر بشه و رو برگردونه. فکر می کنم حق یه دردل ساده رو داشتم اگه خودش رو دوست من می دونه.
مدیونه اگه یه دوستی بگه پس من یاسین به گوش خر می خوندم که چند روز پیش گفتم مهم نیست و تو بنویس و کاریت به نقد و اینا نباشه . بقیه تاپیکا هم که نقد نیست و....
خواهشا کاری نکنید مدیون بشید، دلم می خواست آخر شبی و نصف شبی بچه باشم و بچه گانه رفتار کنم و هر چی دوست داری اسمش رو بذار. اما بهم نگو حسود و دل داریم نده و ...
من همیشه رویاهام می شکنه، این از اون وقتی شروع شد به خودم گفتم ببین بقیه چی می گن و حتما خیری توشه و هنو ادامه داره وقتی هنوزم با همون بقیه موافقم.
رویاهام نبودن اون تو استان مقام آوردن و چار تا جایزه بردن و یه مدت با مهرداد و مهشید و مانی زندگی کردن و... اونا سراب بودن که حالا بعد از سال ها دارم درکش می کنم.
من اون روزی که اون جواب رو به دکتر حیدری دادم، اون روزی که دکتر حیدری با احساسم از خوب بودن بازی کرد، اون روزی که شاید ناخواسته استارت ایلیا بود، یعنی خودم رو دو بخش کردم و وقتی توی این سایت گفتم بذارم بنویسم و ببینم چی میشه هر دو بخش من بودن و حالا جفتشون شکسته ان و یکیشون رو هر از چند گاهی بعضی دوستام با تعریفای دلداری دهندشون بند می زنن و من خوب می دونم چینی بند زده رو که نیم ذارن رو جهاز عروس.
سرتق
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۰۲ قبل از ظهر
به نام نامی او...
سلام بر همه http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282334%29.gif
خوب که هستید؟ http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%28193%29.gif
ما هم انگار خوبیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif
امروز برفتیم دندون پزکشی http://millan.net/minimations/smileys/weirdsmiley1.gif ما از دندون پزکشی بسی بدمون موآید :-2-31-: و میترسیم :-2-35-: اما 2ساله که یه پامون دندون پزکشیه همش :-119-:
هر بار که یکی از براکتهای ما در میاد این دکی هی میگه چی خوردی اینو درآوردی آخه؟ :-2-43-: هر دفعه هم به این نتیجه میرسه که خانوما دروغ میگن ما رژیم داریم!!!!!! :-2-37-: ما نومودونیم این چه ربطی داره!!!! :-2-37-:
امروز بهش میگم: واقعا به نظر شوما من به رژیم احتیاج دارم؟! که هر دفعه اینو میگین؟!! http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif
خودش فهمید که بی ربط میگه :-2-06-: با منشیش بسی خندیدیم:-2-06-: خودش که داشت غش میکرد :-2-06-:
بهدش رفتیم دکی چومش آجول رو ببینه و لنز رو در بیاره http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282340%29.gif که گفت فردا بیا :-119-:
هوا سرد بود، بسی قندیل بستیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/freezinsmile1.gif
وقت برگشت آجول رفت برا خودش کمپوت آناناس و آلوورا و چندتا آبمیوه هلو و پرتقال خرید http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif رسیدیم خونه هنوز لباس عوض نکرده بودیم که مادری هم اومد با کمپوت و آبمیوه :-2-27-: هنوز اونایی که تو یخچالن خیلیش مونده تموم شه :-2-27-: بسی خوش به حالمان شده http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif :-2-27-:
البته همچنان کوزتیم http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281939%29.gif به وظایف کوزتیمان آماده کردن پروژه کارآموزی آجول هم اضافه شد:-2-36-:
بسی زحمت کشیدیم تا آماده شد http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282340%29.gif اون آخراش صنم جانمان اس داد که : چه برفی میاد،چه باحاله http://www.pic4ever.com/images/Laie_15.gif
و ما بسی ذوقیدیم :-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
البته آجول که نوموتونه بیاد برف بازی ، حال نوموده :-2-15-::-2-15-:
امشف بسی چومشاش درد می نومود :-2-15-: :-2-15-:ما هم در تاریکی نشستیم و به کارامون رسیدیم که بدتر نشه :-2-41-: قرص خورد و لالا شد http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/bigbed.gif
ما الان یادمون افتاد که شام نخوردیم!!! http://www.pic4ever.com/images/291.gif http://www.pic4ever.com/images/291.gif :-2-31-:
از اونجایی که شام تو خونه ما جزء وعده های غذایی حساب نوموشه http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/nein7.gif بقیه یادشون میره:-2-35-: ولی از من بعید بود http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif آخه ما اصولا تهنایی چند بار شام میخوریم :-2-35-::-2-35-:
یه چند تا پ.ن و بهدش بریم شام :-2-35-::-2-35-:
+پرنیا جان ، از طرف خودم و هانی تبریک میگم، ایشالا در کنار ایلنور کوچولو روزای خوبی رو بگذرونی و همیشه شاد باشید http://www.kolobok.us/smiles/artists/vishenka/l_daisy.gif
+ وای صبوحا جان این محمدصدرای شوما چه وروجک شیطونیه :-2-06-: کلی خندیدییییممممممم :-2-06-: خدا حفظش کنه http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/wetkissf.gif
+ ما همین حالا فهمیدیم که هرچی تشکر و + رو میزنیم از بس سرعتمون افتضاحه انگار نه انگار که نه انگار :-2-28-::-2-37-:
+ تفلد همه متولدین مفارک http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282235%29.gif
همه دوزتان گل خاطره نویسی http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_5/ndsht6wrzwgnpeo49bk.gif
تا بهد http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard13.gif
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه می کارد...
1390/11/20
alonegirl
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۰۳ قبل از ظهر
هــــــــــــــای:-2-35-: هلـــــــــــــــــــــو:-2-35-:
داد ماست هستم:-2-31-: با یه برنامه دیگه از سری برنامه های خاطره نویسی در خدمتتونیم:-2-38-:
من عــــــــــــاشــــــــــ ــــــق خاطره نویسی ام:-2-22-:
خبه خبه، دیگه جلف بازی بسه:-2-17-:
خوبین خـَشین؟:-2-38-:
آغا از سرما و یخبندان حرف زدین، اومدیم بگیم اینجا هم ما تو یخچالیم:-2-28-: باز رشت خوبه که، انزلی رو نگوووووووو:-2-36-: آدم یخ می بنده پاشو از خونه بذاره بیرون:-2-36-: یخ زدماااا یـــخ!!:-2-36-: یعنی یه چی میگم یه چی می شنوین:-2-36-: دلم می خواست بمیرم از سرما:-2-30-: دلم می خواست زودتر برگردم رشت:-2-30-:
صبح با داداش و زنداداشم رفتیم بازار گیلار، برگشتنی از رو پل هوایی رفتیم اون دست خیابون. که کاش نمی رفتیم:-2-30-: کاش همون از تو خیابون می رفتیم:-2-30-: مستقیم فیس تو فیس بودیم با دریا:-2-30-: فیس تو فیس با باد:-2-30-: اگه از زیر پل می رفتیم حداقل یکم این خونه های دهکده جلوی بادو می گرفتن ولی روی پل...:-2-30-: تو همون چند ثانیه که رو پل بودیم پاهام از سرما خشک شده بود، زانوهام گرفته بود:-2-30-: شالمم که همش در حال بازی با باد بود:-2-37-: دستم با اینکه دستکش داشت ولی بازم گزگز می کرد:-2-15-: از بس دستم روی صورتم بود و مشغول هاااا کردن بودم ، روی لبام بخار گرفته بود:-2-22-: یه جا داشتیم از خیابون رد می شدیم و دیگه دستم جلوی صورتم نبود، این باده هم همچنان مشغول بود:-2-28-: یه لحظه احساس کردم یه چیزایی زیر مماخمون می باشی ید:-2-35-:
به زنداداشم گفتم: عادله من احساس می کنم مماخم اومده پایین:-2-23-: :-2-31-:
یه نیگا بهم انداخت و گفت: خب درست احساس کردی:-2-22-:
مارو میگی:-2-31-: فوری دستمال بیرون آوردیمو دست به کار شدیم:-2-08-: فقط شانس آوردم هیچکی اونورا نبود که آبرو حیثیتم بره:-4-: خو چه کنیم مماخه اصلا حس نداشت:-4-:
وقتی ام داشتیم حرکت می کردیم سمت رشت برفا به صورت بیسیار بیسار پراکنده شروع به بارش کرده بودن:-2-38-: هر چقدرم به رشت نزدیک تر شدیم برف بیشتر شد و تا الان دیه حســـــــابی زمینو سفید کرده:-2-16-:
اینم عسک درخت انبه مون که برفی شده::-2-38-:
http://s1.picofile.com/file/7288581070/DSC00742_1.jpg
فقط چون شبِ و کیفیتِ گوشی پایین... اینجوریه:-2-27-:
ها اصل مطلبو نگفتم، غرض از رفتنم به انزلی دیدن سارا بود که حاصل شد:-2-27-:(قرار بود آوا هم بهمون بپیونده که جوابمو نداد:-29-:) بسی خوش گذشت مگه نه سارا؟:-2-27-: تازه زنداداشمم باهامون بود:-2-27-: و ما نتونستیم حرفای خوص خوصیمونو بزنیم:-2-27-: چه کنیم این برادری و خانومش احساس مسئولیتشون شکوفه زده بود و نمی خواستن مارو تو شهر غریب ویلون و سیلون کنن:-2-27-: حالا این زنداداشمم خوبِ خوب کلِّ انزلی رو بلد نبود... به راننده تاکسی گفتیم: ما میریم مرکز خرید خاطره. خیلی فاصله داره از اینجا؟
راننده تاکسی: نه الان زود می رسونمتون.
بعد یهو پرسید: تهرانی هستین؟:-2-37-:
من و زنداداشم:-2-37-: سریع گفتم نه:-2-37-: یواشکی با زنداداشم خندیدیم و گفتم: یعنی ما اصلا لهجه نداریم که طرف تشخیص نداد ما گیلانی هستیم؟؟:-2-35-::-2-31-:
***
خبر خبر خبر!!! :-2-27-:
امشب اعلام نتایج کارشناسی علمی کاربردی اومد و ما در کمال خونسردی مردود شدیم:-2-27-: هم ما و هم سحرجانمان:-2-27-: اصلا کـَکـَمم نگزید:-2-27-: بیاین به ما تسلیت بوگویین و دلداریمون بدین:-2-22-: چقدرم این نتیجه برام مهم بووووود:-65-: گفته بودم اگه قبولم بشم نمیرم:-2-28-:
هنو این خبر شومو به سحر نرسوندم:-2-22-: خودم مال اونو چک کردم:-2-38-: میدونم اون از من بی خیال تره:-2-22-:
***
بچه های کنکوری ایشالله با قلبی و مغزی سرشار از بس کنکورتون برمیاین و موفق میشین همگیتون:-105-:
مهسا، مینا لی لی، نعیمه و "آیلی جانمان* ووو فک کنم سعید هم بود(:-2-35-:)، شما میتونین حتما :-2-32-:
+لی لی هذیوناتو گفتی دیگه خالی شدی. امیدوار باش دختر! تو هنوز در عنفوان جوونی و امیدواری هستی دختر:-2-43-:
+مهدی دلمون تنگ میشه زود زود بیا:-2-25-:
+سعید تو آخر مارو می کشی با این خاطراتت:-2-06-:(منظورم خاطرۀ دو روز پیشته:-2-35-: همون روزی روزگاری در شهر تا ساعت 5 و نیم:-2-35-:)
حالا که بحث به اینجا رسید ماهم یه چی بگیم نگیم:-2-35-: آخه روم به دیفالیه:-2-35-: وللش به ریکسش نمی ارزه، نمیگیم:-2-06-:
نمیگیم به خاطر اینکه یادم اومد قرار بود دیگه شوخی موخی رو بذاریم کنار و سنگین رنگین تا کنیم:-2-35-: که پسفردا اگه خدا خواست و بعضیا رو دیدیم رومون بشه تو چشاشون نیگا بندازیم:-2-14-: منم که مظلووووم:-2-14-: طفلکـــــی:-2-14-:
دیروز با این شبی لیلامون حرف زدیم و بســـی شاد شدیم:-2-27-: قرار شد شنبه صبح پیک نیک و آذوقۀ لازم جهت صرف ناهارمونو بیاریم میدون آزادی تا سرمون گرم شه تو اون شلوغی:-2-22-: من تا حالا راهپیمایی 22 بهمن نرفتم، فضا چه جوریه؟ چه نوع فوشی باید داد؟:-2-35-:
حالا این هوای تهران که خیلی سرده، من با لباسای اسکیموییم کوچ کنم آیا؟!:-2-38-:
آخ جووون یعنی برفای تهران تا جمعه و شنبه ادامه داره آیا؟؟:-2-20-: می خواین برنامه رو عوض کنیم بریم برف بازی؟:-2-31-:
+راسی دیروز به سونی جانمانمم زنگیدم و حال هانی هم پرسیدم که در حالِ استراحت بود. سونی هم عین این خواهرای سیندرلا خباثت از سر و روش می بارید و روی پا بند نبود که در نت گردی حریف نداره تا چندی:-2-31-::-2-43-: واقعا که سونی:-2-22-:
در آخر می خواهیم دو مرغ عشق ِ بی حیاتِ خواهریمونو نشونتون بدیم:-2-22-: اگه عکسشون واسه شولترینگ مشکل سازه پاکش کنین مدیر مدیرا:-2-22-:
عاشق اون آبی خوشرنگه ام:-5-: بلاخره نازتر بودن دخملا باید یه جوری ثابت شه دیه:-4-:
http://s1.picofile.com/file/7288580428/DSC00720_1.jpg
+راسی تولد هرکی بود و هست هم مبارک باشه:-118-:
+پرنیا جووون خیلی خیلی خوشحال شدم شنیدم پسرکوچولوت واسه همیشه اومد پیش خودت:-2-25-: ایشالله روزای خوبی داشته باشی عزیزم.:-118-:
این سرمای هوا آدمو یاد اون شعره می ندازه، همونجا که شاعر میگه::-2-31-:
بوووو سرده کاپشنم کو ؟ حتی یه پولیورم باشه ممنون:-2-38-:
دوس دارم سریع بزنم بیرون آخه میترسم که برفا آب بشن زود:-2-35-:
بوووو سرده این شال منه که ، بوووو سرده میاد به تنت Babe:-2-27-:
چار تا دست تو دو تا جیب ،آآآآوووو تو بغلم میگیرمت هــــــی:-2-35-:
+اگه قراره برین خونه لیلا منم هستماااا:-2-16-: ما بسی مشتاقیم لیلونمونو ببینیم:-2-27-:
ها راسی لیلـــــــــــون تولـــــدت مبــــــــــــارک:-2-27-:
چیگده حرف داشتم... ما رفتیم
شبتون قشنگ و برفی:-3-:
خواب برف بازی ببینین:-2-16-:
Bahar Cheshmak
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۲۱ قبل از ظهر
20/11/90
این هفته هم تموم شد:mrgreen:
دیروز ساعت 3:30 بود که دکتر اومد:-2-09-:
تا اومد بایه لحن خشن صدام کرد :-2-33-:
بله سه تا کار باید انجام میدادم :-2-36-:
اونم تو مدت یک ساعت قاتی هم کرده بودم عصبانی هم بودم تازه غمگین م بودم:-12-:
تا 4:30 تموم شد اما بی وجدان هی از کارم ایراد گرفت تا 5:15 که دیگه سیستم رو خاموش کردم و با یه خداحافظی اومدم بیرون
هوا سرد بود رفتم خونه خواهر :-2-10-:
این پسر قشنگمون هر چی غم بود رو از دلمان آورد بیرون
ساعت 1 بود که خوابیدم
امروز
امروز هوا نسبت به دیروز خیلی خوب شده یعنی گرم تر شده بود
اومدم شرکت اول کارامو انجامیدم اومدم تو سایت
امروز میخوام برم خونه یکی از دوستام یه سالی میشه که ندیدمش
نمیدونم حال آجیم خوبه؟:-63-:
من که ازش خبر ندارم شاید باهام قهره شایدم ازم ناراحته
اما هر جا که هست امیدوارم همیشه لبش خندون دلش شاد و همیشه سرحال باشه:-103-::-103-::-103-::-103-::-103-::-103-:
آنالیا
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۲۶ قبل از ظهر
دینگ!!!
سلام و درود خوبین خوشین/ دماغتون چاقه؟
منم خوبم به قول این خاله شادونه خدا روشکر ( با همون ریتم بخونید)
چه خبرا؟؟
مرسی از کسایی که پی ام دادن و تولدم و تبریک گفتن و دستشون درد نکنه جبران کنم انشالله:-2-40-::-2-40-:
آنالیا دینگ دینگی تولدت خیلی خیلی مبارک عزیزم :-2-40-:
مرسی عزیز دلم:-2-40-::-2-40-:
اگه امکانش هست :-2-14-: حقوقش چی میشه؟ اونم قسمت مهمی بود :-2-14-:
اون واسه خودت ... مادیاتی نیستم.... :-2-16-:
:-2-35-:مدیران محترم کسی آواتار زیبا سراغ ندارد؟ والا .... بد نیست منم بازی بدین تو این اواتار ها:-2-35-:
این خرابکاری که کرده بودیم به نفع دو نفر تمام شد و بسی خوشحالیدیم :-2-16-::-2-16-::-2-05-::-2-05-::-2-05-:
* عسل جونم نوشته هاتو میخونم و امیدوارم کلی فیض ببری از هرچه قدری که مونده *
:-2-10-::-2-10-:
آها اینو میخواستم بگم ی دوست داریم ما به اسم سپیده این دخترک بی نوا با ی پسر خیر ندیده تو نت آشنا شده برای حرف زدن باید بیاد کافی نت
واسه همین کله سحر زنگ میزنه جان هفت جدمان قسم میده بریم دنبالش بیایم کافی نت
دوباره امروز میخواد وبکم استفاده کنه داره با کل سیستم کشتی میگیره
منم استفاده کردم اومدم سایت
چند روز پیشم سیستم ماشین زن عمو رو بردن هر بار با کلی شرط و شروط بهمون ماشین میده
حالا این حسین هی میگه ماشین نگیر:-2-34-::-2-34-:
جان مادرتون بیاین به همراه اول بگین اس ام اس تبلیغی نده دیشب دوباره آخر شبی این اسکاچیه رو فرستاد بی خوابمون کرد.... والا:-2-42-::-2-42-:
منم هر روز این صفحه اصلی سایت رو چک میکنم دریغ از رفتن رمان خودمان یا اهل محلمان :-2-41-::-2-41-::-2-41-:والااااااااا:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
همین دیگه برم ی ذره غر بزنم به جون این دختره پاشه بریم به درسمون برسیم
اینم وبلاگمان بیاین دیگه
http://glassy-silence.blogfa.com/
فعلنات:-2-25-::-2-25-::-2-37-::-2-40-::-2-40-:
bahooneh10
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۵۰ قبل از ظهر
سلاااااااااااااااام
خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟
اول پ ن هامان بعد خاطره:
ها اول از همه تولدت مبارک آنالیاجان.. من دیگه دیروز خاطره ننوشتم گذاشتم امروز بهت تبریک بگم.. تولدت مبارک عزیزم...:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
تولد همه بهمنی های عزیز مبارک باشه:-2-40-:
دیگه اینکه.. خاطره ی صبوحا هم خیلی خیلی جالب بود... یعنی تصورش گل خنده را روی صورتمان شکوفه زناند...:-2-06-:
بابک دیروز داشتم سرک می کشیدم تو بخش کتاب... لینک جدید دیدم از کتاب جدید.. نه بابا... پیشرفت حاصل شد.. خیلی نثرت بهتر شده برار... فخط عین این خاطرات زندان سالی یه بار نزار... (نه اینکه داستان خودم رو خیلی به موقع می زارم:-2-06-:)
دیشب خل شده بودیم... دیدیم میراژ گفته داستان خورشید امروز تمام می شود.. منتظر بودیم به اخر هاش برسد برویم شروع کنیم خوندنش رو.. جالبه ... تا 4 و نیم صبح بیدار بودم.. یه مقداری ش رو خوندم.. بعد از چند وقت بی کتابی... هرچند تموم نشده هنوز اما... خوشمان امده.. نثرش با احترام به بچه ها کاربر نسبت به معدود کتابایی که خوندم خوب بوده... شاید حتی قوی تر از اون ها
اخا ما استقبال می کنیم از پیشنهادات شوما در خوندن کتاب های کاربران... پلیز پیشنهاد بدید:-2-40-:
دیگه اینکه...
شادی و مهدی مرسی از ارزوی موفقیت تان... اما ما اصلا اومید نداریم برای این ازمون... چون وقت یک ماه و نیم بعد از ازمون کانون مان را برای این ازمون گذاشتیم خودمان از خودمان زیاد توقع مان نمی رود.. درصد هامان به زحمت به 50 درصد می رسد اما باز هم مرسی از روحیه.. ایشااله ازاد از خجالت خودمان در میاییم...:-2-40-::-2-40-::-2-40-:شوما هم موفخ باشین عزیزان من:-2-40-:
برایمان دعا کنید... سر این ازمون های کوفتی اعصاب معصابمان کلا دارد تریپ اصطکاک منجر به اتش سوزی می گیرد...:-2-31-:
می گم مینا1989 و شبنم توجه کردید لیلا لوسی دیروز این ورا پیداش نشد؟!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
اخا امروز هوا به نسبت دیروز متعادل تره..هرچند هنوز سرده ها...اما بهتر شده یه نموره....
ما دیشب نصفه شبی یاد خاطره ی هفته پیش مان افتاده بودیم...
هفته پیش چهارشنبه هم یک بارونی می زد بیا و ببین... ما هم برای مراسم ختم پدر یکی از دوستان شاعرمون قرار بود بریم سمت قلهک... با مریم هماهنگ کردیم که چون بچه ها شاعرم دیر میان همون یه ربع اخر هم برسیم خوبه..
بماند چه مصیبت ها کشیدیم اما اخا ما راه نهایت چهل دقیقه رو دقیقا یک ساعت و نیم تو راه بودیم.. حالا یک کم اینور اونور... بعد از مراسم رسیدیم و دیدیم همدیگه رو.. خلاصه برگشتنی... با دو تا از بچه های قدیمی کانون بودیم از اینا که خونه ی غزل تاجبخش هم می اومدند... تو همون انجمن خونگی دومی باهاشون اشنا شده بودم... یکی شون خونه شون نزدیک بود... قرار شد اول اونو برسونیم و با پیشنهادش پیچیدیم توی یه شهرک که میان بر بزنیم.. دوست شوهرش اون جا بود خونه شون معمولا اسم اون رو می داد و وارد می شده ظاهرا... تا ما رسیدیم
نگهبان گفت خانوم کجا؟! منزل اقای ح
- نمی شناسم؟کدوم بلوک
این دیوانه هل شد گفت A
مرده مشکوک شد و گفت A نداریم
ای خدا نیم ساعت چونه زد پیاده شد نشون داد بلوک رو.. مرده گفت نه که نه... نه می زاشت از شهرک بیرون بیاییم نه بریم تو... یعنی بساطی بود تو اون بارون... اخرش دوستمون عصبانی شد سوار شد به اون یکی دوستمون گفت برو... بی خیال.. توجه نکن بهش...
اخا دوستمون پا گذاشت رو گاز و رفتیم تو اون یکی خروجی که باز جلومون رو گرفتند.. ماشین ما هم یه ال 90 قرمز تابلو....حالا شهرکه چرا اینقدر خفن بود؟! چون چند تا از نماینده های مجلس توش زندگی می کردند... یه دقیقا چهل دقیقه مرتیکه رو مخمون اسکی کرد که یا خود احسان ح بیاد یا پلیس ...:-2-06-::-2-06-::-2-06-: یعنی بساطی بودا.. حالا ما این وسط ویرمون گرفته چقده این اسمه اشناست.. هی می گم خدا کجا شنیدم اسمش رو... اسم شخصیت داستانا بوده؟ تو شاعرا بوده؟کی بود این اخه... اخرش دوستمون یه تیکه اومد بابا طرف خواننده ست خووووووووو:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
پس از مکاشفات فراوانه زیر بارون بالاخره دوستمون رضایت داد ایشون رو از خواب عصر بیدار کنه و طرف با یک عدد لنکروز خودش را به گروه باران خورده رساند:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
و کلی دادو بیداد سر نگهبان که چرا بی احترامی و عذرخواهی نگهبان و خودش از ما :-2-06-:و یه سری چیزای دیگه که بنا به مسائل امنیتی نمی شه گفت:-2-06-:
خلاصه که از اون شهرک کوفتی بالاخره اومدیم بیرون اما عجب بیرون اومدنی شد... دوستمون یَک چشم غره ای به نگهبانه رفت که اگر دوست شوهرش نبود در جا می کشتش:-2-06-:
تا چند روز فقط به حال و هوای دوستمون می خندیدیم.. خیلی باحال بود... یک حرصی شده بود بیا و ببین.. می گفت هر روز من این مسیر رو می رم و میاما...:-2-06-:
دیشب هم به یادش افتاده بودیم...نصف شبی برای خودمان می خندیدیم...دیوانه شدیم و رفت:-2-06-:
کنجد خیلی خوب جواب میده ، تمرکزم زیاد می کنه
لی لی منظورت همون خاشخاش های سابق روی بربریه:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
چقده خاطره شد... تلافی مدتی که نبودم در اومد:-2-06-:
روز همگی به خوشی و شادی:-2-40-:
بعدا نوشت:
الی به ما افتخار نکن که.. به دوست مون افتخار کن.. بلوک A , j رو قاطی کرده بود:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
فرودو
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۵۷ قبل از ظهر
یه بار هم که تو عمرمون می خوایم آدم بشیم همه یه جور دیگه نگاهمون می کنن
نمی دونم چرا هیشکی باورش نمی شه ما درس بخونیم
اونم برا ارشد
این روزا یه جایی از تنم پوسیده
بو گندشو حس می کنم
دیگه گندیده رفته واسه خودش
ای کاش قبل گندیدن روشنمون می کرد
بابا اینا دارن می رن یه جایی انقده حرف می زنن که نگو فکر هم نمی کنن بچه شون درس داره:-2-31-:
چند وقتی می شه که بازار وراجیم کساد شده
این تنها بازاریه که از کسادیش بدم نمی آد
مغز مچاله شده ی من داره مچاله تر می شه
و نمی دونم از این بترسم یا خوشم بیاد
یه نفری داره تو تلویزیون چرت و پرت می گه
صداش می آد
نا خودآگاه مجبور می شم هرچی از دهنم در میاد نثار تمام اجدادش کنم
یه چیزی هم یه روزی یه جایی خوندم که خوشم نیومد
درسته خیلی از آدما بلد نیستن حرفاشونو قشنگ و با رنگ و لعاب و چه می دونم تو مایه های شعار دادن بزنن ولی این دلیلی بر ... بودن حرفشون نیست به گمونم:-2-31-:
با مادریمون تصمیم گرفتیم یه روز در میون آن بشیم
الان دقیقا نمی دونم اینجا چی می خوام و چکار دارم
در اصل نباید اینجا پیدام می شد!:-2-31-:
baharinbahar
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۱۴ بعد از ظهر
همیشه موندن دلیل بر عاشق بودن نیست...
خیلی ها میرند تا ثابت کنند عاشقند....
خودت همیشه اینو می گفتی...!
چرا!!!!!من که رفتم،
پس چرا باز تو پرکشیدی تو نگاه من،
چرا دوباره پاییزی کردی فصل خاطرات منو...
مگه من چه گناهی کردم خدا
که باید هر بار با شلاقی بیدار شم...
مگه من توی این لاشه ی خاکی
چه جرمی و مرتکب شدم...
دلم داره از غصه می ترکه،
خسته شدم، دوست دارم چشامو ببندم،
ببندم و دیگه به جز شرشر آبها به هیچ چیز گوش ندم...
حتی حاضرم دیگه هیچوقت چشام به خودم هم نیافته...
خوب....
اشکالی نداره، خوش اومدی...
اما چرا ناگاه خاموش شدی؟
چرا فراموش کردی دوباره اشک های منو...
مگه خودت نمی گفتی:
" نباید به کسی دل بست "
...پس چرا با اومدنت به من دلبستگی و یاد دادی...
چرا با رفتنت خاکستر کردی نگاه سوخته ی منو...؟
چرا آتش زدی ورق های آخر دفتر زندگیمو...؟
چرا عشق ها بی ارزشند خدا،
مگه پیچیده ها به عشق ایمان ندارند؟
تو جواب بده...!!!!!!
چرا اول با صدا راهی من می شن و
بی صدا منو خفه می کنن تو خودشون؟
برگرد....
برگرد، من برای عشق نیازی به رفتن تو ندارم...
برگرد....
وبرای همیشه منو به دریای بیکران اشکانم بسپار ......
منو خواب کن در جنگل اوهام و بعد برای همیشه برو.....
دلم یهو حوس اون موقعه ها رو کـــــــــرد...
امروز برای اولین بار خیلی خوابیدم...خسته بودم خووووووووو
خاطره هاتون خونده شد دوستای مجازیِ واقعی من
Elnaz
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۴۶ بعد از ظهر
سلام
اینجانب یک نفر الی سرماخورده از نوع قشنگش بوده بیدم:-2-22-:
صبح با خروسک پا میشم تا ظهر تا قسمتی ابری ظهر به بعد خوب میشه:-2-22-:دماغم خیلی خوشگلو کوچیک بود کوچیکترم شده:-2-28-:
ما دلمان میخواد الان تو خونه خسبیده بودیم اگه شنبه تعطیل نبودو سه شنبه هفته بعد نمیخواستم جیم بزنم مرخصی میگرفتم میخوابیدم ولی حیف:-2-39-:
امروز از اون روزاس که من سالم به مقصد برسم خیلی هنر کردم :-2-22-:
امسال خداروشکر خونه تکونی نداریم خونه رو تازه تکون داده بودیم امسال خلاص:-2-16-:
شرکتم حسابا رو با سال مالیاتی میبندیم پس اونم خلاص پس کلا از هفت دولت خلاصم:-2-08-:
دیگه چی میخواستم بگم؟:-2-37-:یادم نی یادم اومد اضاف میکنیم:-2-37-:
عصر ما عصر فریبه عصر اسمای غریبه
عصر پژمردن گلدون چترای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه
آسموناش پر دوده قلب عاشقاش كبوده
كاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق
بزنیم دلو به دریا من و تو تنهای تنها
خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده
قفسا پر پرنده لبای بدون خنده
چشما خونه ی سؤاله مهربون شدن محاله
نه برای عشق میلی نه كسی به فكر لیلی
كاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق
بزنیم دلو به دریا من و تو تنهای تنها
اون قده میریم كه ساحل از من و تو بشه غافل
قایقو با هم میرونیم اونجا تا ابد میمونیم
جایی كه نه آسمونش نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش نه گلای گل فروشش
مث اینجا آهنی نیست مث اینجا آهنی نیست
پس ببین یادت بمونه كسی یم اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا
زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا
انالیا جان تولدت با تاخیر مبارک :-118-:
نعیمه من به تو افتخار میکنم:-2-22-:
سودا جونم منم دلم تنگ شده برات جیجری:-2-14-:
شادی مدیونی یه عکس وسط میدون ازادی نندازی:mrgreen:
همه بر وبچز خاطره نویس:-118-:
روزتون افتابی:-2-27-:
niloofarnaz
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۰۶ بعد از ظهر
سلام و رحمت الله....:-2-10-:
امروز و دیروز حالمان افتضاح بود مگر میگذارند ادم حالش خوب باشد:-2-36-: زمینو اسمون دست به دست هم میدن تا ادم حالش خراب شود ....:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
دیروز اتفاق بدی افتاد.:-2-18-::-2-18-:..دختر همسایمون از بالا پشت بوم افتاده بود...وای چه صحنه های وحشتناکی بود:-2-39-::-2-39-::-2-39-:...پدر گرامی مثله ابر بهاری اشک میریخت.:-2-30-::-2-30-::-2-30-: در عمرم ندیده بودم پدرم اینقدر ترسیده باشد..اخر دخترک داغون شده بود...:-2-34-::-2-34-:... دخترک طفلک فقط پونزده سالش بود..:-2-30-::-2-30-:..حالا اینکه چی شده و چطور شده که از پشت بوم افتاده یا پرتش کردن خدا میداند..:-2-41-::-2-41-:.. صحنه های دردناکی را دیروز شاهد بودیم ...پدر دخترک میخواست خودش رو با قفل فرمون ماشین بکشد.:-2-30-::-2-30-:...همه گریه میکردیم...:-2-30-::-2-30-::-2-30-:
خدا رو شکر معجزه بوده یا هرچی...دخترک هنوز زنده است خدا به خودشو و خانوادش رحم کنه...:-2-03-::-2-03-::-2-03-:.اما هرچی که بود ما را به شدت بهم ریخته :-2-::-2-:...احساس میکنیم هرآن است که منفجر شویم....قلبمان دارد از دهنمان درمیاید...:-2-41-::-2-41-:
مساله اینجاست که خانواده ی گرام کارگاه شده اند و هی به بررسی این مساله میپردازند ..:-2-43-::-2-43-::-2-43-:.این ادا اطوارهایه برادر اخمو هم که دیوانه مان کرده :-2-33-::-2-33-:...دیشب رفته بالا پشت بوم که امتحان کنه ببینه چطوری دخترک پرت شده...:-2-09-::-2-42-::-2-42-:.اخر مگر ما چقدر اعصاب داریم .:-2-34-::-2-34-::-2-34-:..دلمان میخواهد ببرنمان تیمارستان تا بلکه چند روزی از این حاشیه های زندگی راحت باشیم .:-2-41-::-2-41-:..دیوانگی هم عالم خوبی است ها...:-2-28-::-2-28-:
meno
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۱۸ بعد از ظهر
سلام
دیشب آبگرم کن ما پکید :-2-30-: یه انفجار بعدم دریایی از آب :-2-30-:
اون لحظه از بیرون اومده بودیم :-2-30-: امیر رفت دوش بگیره :-2-30-: اومد بیرون و یه صدای مهیب
:-2-30-: بعدم بمب و آب با شدت و سرعت زیاد فوران کرد :-2-30-: منو امیر هم هاج و واج ذل زده بودیم بهش :-2-30-:
به خودمون اومدیم وفقط بدو بدو امیر رفت سراغ آبگرم کن که ببینه میشه کاری بکنه :-2-30-: منم
سراغ وسایل برقی که آب مثل سیل سرو روشون می پاشید و دوشاخه ها رو کشیدم و از
آشپزخونه میبردمشون بیرون :-2-30-: امیر شیر فلکه اصلی رو بست اونم ساعت 11 شب :-2-30-:
به هرتعمیر کاری هم زنگ میزد میگفتن تا صبح نمی یان :-2-30-:
الان زندگیم شده مثل سیل زده ها تمام آشپزخونه رو ریختم بیرون تمام کابینت های پایین و کشوها :-2-30-:
موقع خواب هم فقط داشتیم به خودمون و عکسل العمل هامون میخندیم و برا هم تعریف می کنیم .
آخه فقط آب ازمون میچکیدو تو خونه می پریدیم این ور و اون ور :-2-06-:
امیر میگه تو مثل مرغ ، خیس ، سر کنده بودی :-2-37-:
باورم نمیشه این جوری شده باشه الان وسط همه چی نشستمو دارم می نویسم :-2-30-:
دیشب تا ساعت 3 آب از تو کابینت و ظرف ها خالی کردم :-2-30-:
امیر هم که تا دیر وقت با 2 تا از همسایه ها در به در راهی بود که بشه لااقل آب ساختمون رو باز کنن :-2-35-:
آخه ما 3 واحد هستیم و همسایه بالایی همون موقع مسافر براشون اومده بود با کلی ساک و وسیله و بعد با این وضع رو به رو شدن :-2-35-:
امیر هم میگه از پا قدم اینا بوده :-2-27-:
خلاصه وضع اسفناکی داریم الان :-2-30-:
صبح ساعت 6 صبح امروز هم امیر رفته دنبال تعمیر کار که چون لوله ها تو کار بودن مجبور شدن یکم از دیوار رو بکنن :-2-30-: حالا تا عصر ببینیم آب گرم کن رو میارن یا نه :-2-30-:
در اون لحظه وقوع اتفاقات به مامانم اینا گفتم . امیر هم نگا می کنه میگه تو این اوضاع تو فقط به فکر خبرگزاری هستی دیگه :-2-35-::-2-27-:
میگم غریب افتادیم لااقل اینجوری بدونم به فکرم هستن ، خوبه :-2-27-:
Mina
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۲۵ بعد از ظهر
من الان عصبينم:-2-33-:پاچه ميگيرم مثل چي:-2-33-:امروز هرجا رفتم به در ِبسته خوردم:-2-33-:
صبح ساعت 10به زور از خواب پا شدم.اس دادم كي بريم؟ گفت يازده
رفتم دانشگاه..اونجا فاطي رو افسان رو ديدم ... رفتم فيش رو دادم...يه ساعت هم معطل كار اونا شدم:-2-33-:
بعدش خريد داشتم...اونا هم كه منتظر پيشنهاد..:-2-33-: هرجا رفتم تموم شده بود وسايل مورد نظر:-2-33-:يعني تو اون خيابون سوپري نبود كه نرفته باشم:-2-33-:رفتم داروخانه..گفت تموم شده :-2-33-: رفتم با خود دريافت پول بريزم به حساب هركاري كردم كارنكرد:-2-33-:معلوم نيست وقتي كار نميكنه واسه چي اون كوفتي رو گذاشتن اونجا:-2-33-:رفتم بانك جا برايِ سوزن انداختن نبود:-2-33-:فقط تونستم يه كارت شارژ واسه آبجي محترم بگيرم:-2-33-:
هوا هم سرده .. خيلي سرده:-2-33-:
اومدم خونه بهم گير دادن برو ماست بگير...سس بگير...خيارشور بگير:-2-33-:
دادم رفت هوا با اين سرما كجا برم :-2-33-: رفتن رو اعصابم:-2-33-: همونطور با تي شرت يه چادر انداختم سرم :-2-33-:تا برسم سوپري يخ زدم:-2-33-:خودم كردم كه لعنت بر خودم باد:-2-33-: آقا من به كي بگم خوشم نمياد برم سوپر سر محل:-2-33-:دهههههههههههه:-2-33-:
ماهد كجايي تو هم:-2-33-::-2-33-:
لي لي اون متنتم گذاشتم تو امضام...به خواهرم نشونش دادم..ميگه خاك بر سرت اينا چيه ميخوني:-2-33-::-2-33-:
khashayar1991
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۳۸ بعد از ظهر
به نام ایزد
درود به همه.ایشالا که همگی خوب باشین.:-2-40-:
سرتونو درد نیارم برم سر اصل مطلب.
امروز از ساعت 8 تا 14 کلاس داشتم.اخ که چه کلاس خسته کننده ای بود.:-2-39-::-2-30-:
خلاصه تا ساعت 12 کلاسمون تغییر میکرد.ما رفتیم و سر کلاس جدید نشستیم و دوستام هم کنارم بودن.داشتیم از اون تعریف های پسرونه میکردیم و میخندیدیم:-2-35-:
که 2 تا از دختر های کلاس داشتن یواشکی پشت پنجره به ما نگاه میکردن.( چنان سرشونو به شیشه چسبونده بودن که گفتم الان دیگه شیشه میشکنه.:-2-06-:)
من تا این صحنه رو دیدم نا خود اگاه گفتم پخخخخخخخخخخخ:-2-22-::-2-22-: اون ها هم از ترس 2 متر پریدن بالا:-2-06-: از روی خجالت و این که ما مسخرشون نکنیم بعد از استاد اومدن سر کلاس.خودتون میدیونید که ما پسر ها اصلا سر کلاس با کسی شوخی نداریم و خیلی جدی هستیم....:-2-35-::mrgreen:
وقتی که کلاس تموم شد با 3 تا از دوستام سوار ماشین شدیم که بریم خونه به طور کاملا اتفاقی :-2-31-::-2-35-: اونها رو تو راه دیدیم.منم با دوستام هماهنگ کردم و هر چهار تامون سرمون و چسبوندیم به بنچره ماشین:-2-22-::-2-06-: دختر ها هم با دیدن این صحنه :-2-06-:
بعدش ما دیگه از مهلکه گریختیم...:-2-06-:
این بود داستان امروز ما.:-2-35-:
قصه ما به سر رسید* خشی به 98 یا نرسید...:-2-22-::-2-06-:
یا حق.:-2-40-:
.parniya.
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۴۹ بعد از ظهر
سلام
امروز اینجاهوا ابری بود... اصلا حسش نبود از خونه برم بیرون واسه همین نرفتم . موندم خونه کار انجام بدم مثلا، که بجای اون از صبح دارم واسه خودم چای میریزم وبا گز آردی مخصوص که از ایران آوردم میخورم و رمان می خونم (واقعا خسته نباشم).بعدشم اون وسط مسطا گفتم به هانی یه زنگ بزنم و حالشو بپرسم که طبق معمول جواب نداد. من هم به خواهرش یه خصوصی زدم و حالشو از اون پرسیدم .بعدش دوباره زنگیدم که خواهرش جواب داد اولش فکر کردم خودشه آخه صداشون مثل هم بود که گفت امروز زیاد حالش خوب نبوده که امیدوارم زودتر خوب شه. البته اینم بگم کلی پشت سرش حرف زدم و هانی و فروختم به کمتراز خیاری....
از دیشب یه آهنگی دارم گوش می کنم نمی دونم جدیده،قدیمیه،حتی اسم خوانندشم نمی دونم اما عجیب به حال و هوای این روزهام که زیادیم خوب نیست، اما به روی خودش نمیاره میخوره. دوسش دارم مدام صداش میاد و گاهی هم بغضی به گلو واشکی روی صورتم میاره.
دیگه همینا
دوستون دارم
مراقب خودتون باشید:-118-:
s_donia323
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۲۰ بعد از ظهر
سلام بر همگی:-2-25-:خوبین بحمدالله؟
دیشب رفتیم بله برون:-2-37-:تعریفی نبود که تعریف کنم طوری که من خوابم گرفته بود:-2-28-:انقده به دلم صابون زدم که میریم جشن وفلان بیسار حیف:-2-28-:احساس می کردم همه نیگاشون به من بود ! ولی خب من از ته دل خندیدم ودست زدم و حتی باهاشون عکس انداختم...هیچی نبود هیچی باور کنید<---خطاب من به اونا!جدی نگیرید این یه خطو:-2-31-:
عروس شبیه عروسکای بچگیم بود! واقعا میگما صورتش کوچولو بود و ریزه میزه اصن بهس نمیخورد 21 ساله باشه!:-2-41-:
از شونه دوماد...ولی خب به قد وقواره نیست که بهم میومدن .ایشاا... خوشبخت بشن.بهشون گفتم این جمله رو:-2-41-:
الانم همه رفتن عقدشون تو محضر :-2-27-:
خوبه که یه جشن عید داریم از این بابت خیلی خوشحالم:-2-14-:شادی میدونه من چقده عروسی میدوستم:-2-26-:
انشا ا... عروسی شماها:-2-35-::-2-22-:خب چیه مگه آمار مجردای این تاپیک زده بالا دیگه این آرزو خیلیم خوبه:-2-08-:
آهنگای گوشیم رسیده به 19 ساعت!!
پ ن :مینا مگه سرمای خلخال بهت خورده که گفتی یخچال؟:-2-22-:من تابستونم میرم دندونام بهم میخوره :-2-37-:
شاد باشین دوستان :-2-25-:
5شنبه اس به گمانم:-2-41-:
alonegirl
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۲۰ بعد از ظهر
20 بهمن 90
سلام چیطورین؟:-2-38-:
خاطره ای نی، فقط حس حرف زدنم اومده یکم:-2-38-:
دیروز یادم رفت به آنالیا تبریک بگم، تولدت مبارک عزیزم:-2-25-:
الی مگه من با تو شوخی دارم که باهام شوخی می کنی؟:-2-43-: هر کی عکس نندازه:-2-31-:
بهدشم سرماخوردگی و مماخ عالی متعالی:-2-31-: من مماخ تورو دیدم، اعتمادبه نفستو بده بالا که مماخ من از مماخ توام کوچیکتره:-2-35-:
نعیم چشام کور شد تا خاطره تو خوندم.. بابا یکم اون سایزو ببر بالا:-2-36-:
راستی نگفتی اسم اون خواننده هه چی بود؟!!:-2-35-:
دنی عید عروسی خوش بگذره، به جای مام خوش بگذرون، مام بسی عروسی می دوستیم:-2-27-: ایشالله عروسی خودت بچه:-2-31-:
آغا طبق روال جوّی ِ زمستون 90 در رشت، :-2-43-: از صبح آفتاب زد تا کمرمون و تمام برفامونو آب کرد:-2-33-: روی دوچرخۀ شاهین برف یکم برف مونده بود رفتم دو تا گوله کوچیک و کوچیکتر درست کردم و چسبوندم رو هم:-2-28-: که مثلا بشه آدم برفی ِ فنچی:-2-43-: عقده ای شدیم والا...:-2-43-: برفای دیشب اینقده قشنگ بوووود... نرم و پودری... مخصوص برف بازی و آدم برفی:-2-39-:
فردا صبح هواپیمای شخصیمون می پره سمت میدون آزادی:-2-38-:
مامان بهم میگه لباس و وسایل چی چی می خوای بده بذارم تو ساک:-2-28-: ولی من انگار نه انگارم هنوز:-2-35-: وقت بیسیاره خو:-2-38-:
ها یه کمک اضطراری:
تهرونی ها بازار پرده تو تهران کوجاهاس؟ اون روز از شبنمم پرسیدم دوجا رو بهم معرفی کرد که فقط زرتشت رو یادمه:-2-35-: آیا بازم جایی سراغ دارین؟ اگه میشه آدرسشونم در پ.خ یا همینجا به ما بوگویین یک دنیا مچکر می شویم از شوما:-2-38-: با تشکر از وقتی که دراختیارم قرار دادین:-2-38-:
فیلنات :-2-38-:
بهد نوشت: یه مطلبی جا موند:-2-31-: موگم این لیلون چون به صرفش نیست، پیداش نمیشه اینورا:-2-31-: بیاین براش تله بذاریم:-2-31-: مطمئناً این راه جواب میده:-2-31-:
بلـــی... تنها کافیست یه بحثِ بی حیاتی راه بندازین؛ به ساعت نکشیده، انگار که موی سرشو آتیش زده باشن پیداش میشه:-2-22-:
دلم برات تنگ شد لیلــــــــون:-2-33-:
به قول مینا، ماهد تو دیگه چیرا نیستی؟:-2-33-:
این مستر بابک چیرا زیاد خاطره نمی نویسه؟:-2-33-:
نیلو ام که دیگه هیچـــــی:-2-33-:
اصن چیرا سایت این ریختی شده؟:-2-33-: همش قاط می زنه:-2-33-: انگار داری تو خرابه های ارواح گشت می زنی:-2-33-: من که میگم همش زیر سر این عتیقه متیقه هاس:-2-33-: همون اسمشو نبراااا:-2-33-: همین دهۀ کوفتی:-2-33-: بابا جم کنین جور وپلاستونو:-2-33-: اعصاب مصاب نذاشتن واسه آدم:-2-33-:
دلم می خواست شبِ آخری کلی خاطرۀ شاد بخونم که الان هیشکی پیداش نیس:-2-33-:
شبی، لی لی، عسل، لیلا بی حیات، بهنووووش، زهرا، سعید، مهساااا، نیلو، بابک و...:-2-33-: پا شین بیاین خاطره بنویسین دلمون وا شه:-2-33-:
فیلا:-2-33-:
بعدتر نوشت:-2-28-:
مثل اینکه اینجا بمونیم خیری بهمون نمی رسه:-2-28-: ما رفتیم، اگه برنگشتیم حلالمون کنین:-2-28-:
پ.ن: 2-3 روزه آواتورمو عوض کردم، هنوز که هنوزه خودم خودمو نمی شناسم:-2-28-:
خداحافظی:-2-28-:
روزا و شباتون قشنگ:-118-:
تاراجان
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۳۵ بعد از ظهر
سلومممممممممممممممممممممم خوبین :-2-40-: منم خوبم امروز صبح بیرون کاری نداشتم. خواستم تا ساعت 9 بخوام خواب که چه عرض کنم از ساعت یه ربع به هفت اول مامانم بعد بابام همین طور کل اهل خونه که اخریشون پرهام بود اگر پارسا می تونست راه بره اونم می اومد تو اتاق تارا مگه تو کارو زندگی نداری:-2-06-::-2-36-: ای بابا بی خیال خوا ب شدیم . اخه شما کار دیگه ای ندارین که فقط می خواین منو از خونه بفرستین بیرون .پا شدم یه دوش گرفتم با این موهای که من دارم دو روز باید بزارم خیس بشن امروز باید یه فکری به حالشون بکنم فایده :-2-43-:نداره . بماند که یه ساعت صرف خشک کردن مرتب کردنشون شد بعد از نهار رفتم اتاقم امروز که بی کارم یه دستی به اتاقم بکشم کتاب های ترم قبلو جمع کردم بیشترشون مایه عذاب بودن تا پاس شدن وقتی کارم تموم شد اومدم بیرون بابام داشت روزنامه می خوند همیشه باختر می خره منم عاشق قسمت فضول باشی قسمت سرگرمی روزنامه باخترم :-2-31-: مامانم داشت بافتنی می بافت زمستون که داره تموم میشه نمی دونم واسه چشه رفتم کنارش نشستم .قبل از اینکه بپرسم خودش گفت کاموا رو دیده خوشش اومده واسه پارسا کلاه ببافه مکنم گفتم مگه پارسا چند تا کلاه می خواد :-2-43-: جواب نداد یکی از رو یکی از زیر بابا چه حوصله ای داره به مامانم گفتم امروز که خونم می خوام برم موهام کوتاه کنم . اونم فقط یه نگاه بهم کرد از اون نگاه های معنی دارش اخه عزیز من خیلی وقته بشر منظورشو با کلمه بیان می کنه نه با نگاه .که صدای بابام منو از فکر کردن در مورد تاریخچه ارتباط انسانها بیرون اورد گفت می خوای چی کار کنی منم گفتم هیچی این وسط مامانم که همیشه هوایی منو داره:-2-39-: گفت می خواد موهاشو کوتاه کنه:-2-28-: .بابام گفت به موهات دست نمی زنی ای بابا تو این خونه اختیار موهای خودمون رو هم نداریم بابام گفت اسب با یالش قشنگه دختر با موهاش اخه بابا جون حالا نمیشه مارو با اسب مقایسه نکنی :-2-28-: با خودم گفتم تو فقط موهای بلند تا کمرو می بینی زحمت نگه داری شو که نمی بینی خودتون شکتون به چهار تا شوید رفته که نظافتش با دستمال کاغذی نم دار راه می افته اخرش با کلی بحث :-2-09-:رضایت صادر شد فقط کمی مرتب بشه بدون کوتاه کردن بلندی اینم خوبه حداقل سبک تر میشه 3 از خونه زدم بیرون خوب بود این یه بار سهیلا خانوم سرش خلوت بود . تو راه برگشتن گوشیم زنگ خورد . دوستم انیتا بود گفت که می خواد بره پارک کوهستان از منم خواست باهاش برم . سر خیابون قرار گذاشتیم بیاد دنبالم به مامانم زنگ زدم خبر دادم دیر میام از ورودی پارک کوهستان به بعد پرنده پر نمی زد . ادم تو اون ارتفاع قندیل می بست:-2-35-: . همیبن طور که داشتیم به سمت ابشار که حتما الان یخ بسته می رفتیم چشم به چند نفری افتاد که برف بازی می کردند به انی گفتم دلم برف بازی می خواد . اونم گفت واسه همین خواستم بیای همه بچه های انجمن جمعا وقتی رسیدیم از دیدن همه شون واقعا خوشحال شدم :-2-16-::-2-16-::-2-16-:. برف بازی خیلی خوش گذشت تو راه برگشت . همه ساکت بودن به نظرم همه داشتن از این ارامش وسکوت که گاهی با صدای کلاغ ها شکسته می شد استفاده می کردند :-2-15-: به رستوران که رسیدیم سعید گفت امروز مهمون کی هستیم . با این حرف همه خودشون کوله هاشون جمع کردن ولی من معنی این کارشو نو نفهمیدم قبل از اینکه بخوام چیزی بپرسم کیفم از رو شونم سر خورد وقتی به خودم اومدم کیفم دست سعید بود جمع هم با جیغ وهورا همراهیش می کردند اینا عجب دیونه های هستن:-119-: قبلا بهتر بودن صدای انی بود که منو از شوک در اورد که می گفت سعید تارا خبر نداشت کیفشو بده گناه داره سعید که انگار جام قهرمانی رو بالای سرش می برد :-2-27-: گفت نه دیگه کیف تارا خوبه کیف همه تون رو زیر رو کردم حالا نوبت تاراس تو رستوران همه دور میز نشستیم هرچی التماس کردم سعید کوتاه نیومد:-2-15-: حالا خوب بود کیفو رو مرتب کرده بودم وگرنه همه چیز توش پیدا می شد. کیف رو میز خالی شد بجز یه رژ لب یه خط لب و کرم نرم کننده دست یه کتاب هروقت کارم داشتی تلفن کن ریموند کارور که گذاشته بودم اگه سالن شلوغ بود بخونم حوصله ام سر نره :-2-37-: چیزی توش کشف نشد :-2-16-: اخرش سعید رضایت داد. کیفمو پس بده وقتی خواستم کیفمو بگیرم سعید گفت تارا تو از همه بچه های انجمن مثبت تری نمی دونی تو کیف تک تکشون چه چیزا که کشف نکردم منم یه لبخند زدم با خودم گفتم صبح می اومدی کیفو زیرو رو می کردی :-2-35-:.حالا خوب بود . پول هم بیشتر با خودم اورده بودم .شکلات داغ بعد از اون برف بازی تو اون سرما خیلی چسبید .وقتی برگشتم خونه تازه سرما رو تو استخو نام حس کردم .ولی ارزش داشت بعد از اون ترم خسته کننده.. فردا می رم عکسای که با ادم برفی که سعیدو هومن ساخته بودن گرفتیمو رو چاپ می کنم اینم یه خاطره روز سرد زمستونی :-2-38-::-2-40-:
مسافر ...
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۰۱ بعد از ظهر
سلام به همه خاطره ها http://www.pic4ever.com/images/127fs1866968.gif
حدودا چند سال پیش بود با یکی ار رفیقام میخواستیم یکی از رفیقای دیگه مون رو سره کار بذاریم - اما این سره کاری ، خیلی خفن بود http://www.pic4ever.com/images/acigar.gif
اولین کاری که کردیم یه سیم کارت برداشتیم – با خصوصیات این رفیقمون هم کاملا آشنا بودیم ----- تا دختر میدید له له میزد :-2-22-: http://www.pic4ever.com/images/bd2.gif – ولی در کل پسره ساده ای بود http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif
خلاصه به عنوان یه دختر شروع کردیم به اس ام اس دادن - ما هم به عنوان یه دختر خصوصاتمون رو بهش میگفتیم :-2-41-: :-2-35-: (:-2-22-:)
رسید به جایی که میخواستیم قرار بذاریم بریم بیرون – اما قبلش میخواست صدامو بشنوه و مطمئن بشه :-2-37-:
اینجا بود که رفتیم رو احساسش – نقطه ضعف – همون کاری که دخترا با پسرای بی چاره میکنن. :-2-41-: (:mrgreen:http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif)
تو اس ام اس گفتم که من نمیتونم بابام خونه هست و اگه 1 در صد بفهمه همچین قضیه ای هست سرمو میبره – :-2-41-: (:-2-22-:)
تو که نمیخوای این اتفاق بیفته ؟؟؟ میخوای ؟؟؟ :-2-41-: (:-2-22-:)
دیگه اینجا بود که به غلط کردن افتاد – به عزیزم عزیزم افتاد :-2-22-:
خلاصه قرار گذاشتیم اونم کجا – میدون امام حسین :-2-06-:
همه میرن کلکچال ، پارک ملت ، کافی شاپ ، رستوران ... ما رفته بودیم میدون امام حسین :-2-22-:
خلاصه ، قرار رو گذاشتیم و رفتیم سره قرار – من با رفیقم بود - همون رفیقم که منو توی این راه همراهی کرده بود– http://www.pic4ever.com/images/2.gif
اون رفیقم که سره کارش گذاشته بودیم تنها بود دیگه – اومده بود سراغه دختر مثلا – میدون امام حسین :-2-28-:
ما رفتیم امام حسین – دیدم تو ایستگاه اتوبوس نشسته – موها فشن – لباس و شلوار چسبون – یه چیزی میگم ، یه چیزی میشنوین http://www.pic4ever.com/images/49lpmxx.gif( بیچاره نمیدونست سره کاره :-2-22-: )
حالا در این بین بگم که هنرستان ما اون موقع همون نزدیکای امام حسین بود – من و رفیقم هم تصمیم گرفتیم به هوای هنرستان از جلوی این رفیقمون رد بشیم و سلام و علیک کنیم :-2-37-:
رفتیم جلو کلی سلام و احوال پرسی کردیم – من که اگه یکم دیگه پیشش وایمیستادم بدجوری خندم میگرفت و همه چی خراب میشد :-2-22-:
بد جوری اضطراب داشت – به شوخی بهش گفتم چیه اومدی سره قرار – یهو دیدم سرخ شد http://www.pic4ever.com/images/rainbowf.gif – گفت برین برین جونه من بعدا باهاتون حرف میزنم :-2-06-:
ما هم سریع رفتیم – اگه نمیرفتیم از خنده روده بور میشدم همونجا :-2-06-:
خلاصه یکم ازش دور شدیم – من که مثلا همون دختره هستم بهش اس ام اس دادم گفتم مگه قرار نبود تنها بیای :-2-41-::mrgreen: – یدفعه اس ام اس داد که ببخشید اینا دوستام بودن – رفتن :-2-22-:
اینم بگم که قبل از اینکه قرار بذاریم مشخصاتمون رو داده بودیم بهم – یعنی من که دختره باشم مثلا میشناختمش :-2-41-: (:-2-22-:)
بعد شروع کرد به اس ام اس دادن که تو کجایی چرا نمیبینمت پس ؟؟؟؟ :-2-35-:
بعد اس ام اس زدم براش که نزدیکم بهت – شروع کرد هی دور و ورش رو میدید – ما داشتیم از دور میخندیدم :-2-06-::-2-06-:
یکم گذشت – اس ام اس دادم که من الان پشت ایستگاه هستم – تو کجایی – میدون امام حسین دو تا ایستگاه داره – من اون ایستگاهی رو میگم که سمت امام حسین هست
(اینجا رو دقت کنید)
اون تو ایستگاه نشسته بود – میدون امام حسین هم شلوغ – چند تا دختر و زن هم داشتن خرید میکردن و از مغازه ها دیدن میکردن http://www.pic4ever.com/images/hippie4.gif
یدفعه پا شد رفت سراغ این دخترا – مشخصاتی که داده بودیم بهش هم با یکی از این دخترا یکم مطابقت میکرد :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ما هم شروع کردیم به دویدن http://www.pic4ever.com/images/2gwb921.gif– حالا هی تو راه من خندم میگرفت نمیتونستم بدوم - :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
( چشمتون روز بد نبینه)
اگه یکم دیر رسیده بودیم دست دختره رو گرفته بود – :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
بعدش که فهمید ما بودیم خیلی دپرس شده بود – :-2-37-:
این بود خاطره من http://www.pic4ever.com/images/7312.gif
http://www.pic4ever.com/images/orjnfq.gif
metropolis
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۲۵ بعد از ظهر
:-2-16-::-2-16-::-2-16-:سهلام:-2-16-:اخا امروزخیلی خوش گذشت:-2-16-:دوستمون قفولیده:-2-16-:بهدمارو مهمون کرد:-2-16-:بهدمن ودوستم به جان خودم که حیفه قسم بخورم:-2-08-:بوجان شما روی معده گاو و سفیدکردیم:-2-27-:اخه معده گاو4قسمتیه:-2-31-:کلی جا داره:-2-31-:یهنی تاتونستیم لمبوندیم:-2-35-:دیگه اخرش ترسیدیم معده مبارک دیگه اعتراض کنه وهمه اون چیزای خوشمزه روبه طورمعکوس بفرسته بالا:-2-35-:خب پولی که داده بودیم حیف میشد:-2-08-:منم دیدم مفته چیزای باحال سفارش دادم:mrgreen:یکیشو الان امسش یادم نومویاد ولی امس باکولاسی داشت:-2-35-:خوردم ولی ازتو دماخم دراومد:-2-42-:خو وختی یه شیزی میریزن که نمیشه با نی بوخوری بایدچه کاری بوکونی؟:-2-43-:اخه گارسون باشو ور:-2-42-:من تیکه های خردریز بیسکویت تو نوشیدنی روچطوری بانی بو خورم:-2-43-:اونم نی باقطرکم:-2-42-:کف قاشقشم صاف بود:-119-:حیف حیات ونجابتم جلو اون همه ادم گل کرده بود وگرنه بالیوانش هورت میکشیدم:-2-27-::-2-08-: 0↳
امشب خیلی خوش گذشت،خدایا خیلی شکرت↳
ولی...من خوب نیستم:-2-15-:شکستم،فروریختم،تب کردم،بغض کردم ولی نخواستم بفهمه:-2-15-:از درون داغون شدم،1ان حس کردم هواکم اوردم،همه حجم تنهایی های دنیام توچندماه گذشته اوارشد روسرم.:-2-39-:↳
:-119-:انحرافات تفکرات ممنوع:-2-43-:مخاطبم مونثه:-2-42-:↳ 1 چیزعذابم میده،اونم اینکه ایناروبخونه وتصمیم بگیره دیگه یواشکیاشو به "خواهرش" نگه. اوهوی :-2-33-:
میترسم،نکنه دیگه مراعات کنه یواشکیاشونگه؟:-2-30-:خیلی خری که زودترنگفتی:-2-31-:درک میکنم بیخی:-2-41-:خواهش میکنم بازم حرفاتوبگو وقتی حس میکنم رفیقت نیستم ناراحت میشم:-2-41-:میدونیکه من ناراحت بشم شاید تورو با صدام حسین اشتباه بگیرم:-2-35-:تضمین نمیدم شدت بلایی که سرت میارم چقدرخواهدبود:-2-27-:↳
:mrgreen:راستی انالیاتفلدت مفالک:-2-16-::-2-40-:
ابی دریا
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۳۱ بعد از ظهر
به نام خدا
پنج شنبه 20 بهمن 1390
خاطره نویسای گل سلام
الان وقتیه که من از همه عالم و ادم شاکیم.:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
درسته که قسمت اعظمه عصبانیتم فروکش کرده اما نیاز به دو سه تا جرقه ی کوچولوی دیگه دارم تا کامل فوران کنم.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
منی که دیشب داشتم به مامی میگفتم ال و بل و جیمبل.حالا امروز خلاف اون حرفا رو نشون دادم.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
البته به نظر مامی اینطور بود.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
شب عیدی الکی دلخوری بین خودمونو یه عزیزی پیش اومد.سر هیچ و پوچ.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
دیگه تحملم حدی داره.چرا بعضی وقتا از عصبانیت گریم میگیره؟؟؟:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
منکه متنفرم از گریه.اصولا وقتی حس و حال گریه ام بیاد این دریای خزر شروع به ریزش میکنه و بندم نمیاد.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
همچین مسئله مهم و حیاتی نبودا.قبلنا پیش اومده و عادت دارم ولی هنوز باهاش کنار نیومدم.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
چقدر دیگه کنار بیام.بابا ملت من نمیخوام شرایط طرفمو بسنجم و درکش کنم.اصلا من نفهم.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
امروز روز شکوه و شکایته واسه من.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
دم اذانی یه کوچولو ناشکری هم کردم که عین چیز پشیمون.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:عینش هم نه.دقیقا و شایدم بیشتر از اون پشیمونم.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
منکه قد دنیا دوست دارم و دیشب به خاطر طرفداری از تو هزارتا دلیل ریز و درشت اوردم و یکی دیگه رو ناراحت کردم.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
فکر ناجور نکنینا.اشناست طرفم به خدا. :-2-41-::-2-41-::-2-41-:
خوشحالم که این برف بند اومد و کاملا اب شد و الان ازش اثری نمونده.:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
فردا رو عشقه.سه ماهه منتظرشم.البته نه به خاطر منافع شاید مادیش بلکه به خاطر خوش گذرونی که طی اون بوجود میاد.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
دلمون پوکید بابا.هیچکی هم که عروسی نمیکنه ما شاد شیم.:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
امروز بعد از چهار سال یه غذایی رو که نمیخوردم رو خوردمش.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
دلیلشم کاملا خرافی بود.اخه اخرین بار که میشه چهارسال پیش و نزدیکای چهلم بابابزرگ بود همین غذا تو گلو گیر کرده بود و نزدیک بود به بابابزرگ جونی بپیوندم.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
میبینید چقدر خرافیم.تازه یه سری خرافات دیگه هم دارم که کاملا خنده داره اما به طرز ابلهانه ای باورشون دارم.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
قراره شب ریحان اینا بیان اینجا بمونن تا فردا باهم بریم.:-2-08-::-2-08-::-2-08-:
اخه نیست یکم اسلموشن و ریلکسن اینجا باشن ما خیالمون راحتتره و کمتر حرص میخوریم.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
البته گفته شاید بیان.ما دعا میکنیم که حتما بیان.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
دارم زندگی غیر مشترک رو میخونم.این ونداد یکم رو اعصابه.زیادی کوتاه میاد.ولی قضیه لوکنتش خیلی جالب و تازه است.تا حالا تو هیچ رمانی ندیده بودم.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
ولی مردم مردای قدیم.یه داد میزدن زنا تا 3 روز دور و برشون نمی پلکیدن.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
امروز تولد نیلو خواهر شوهر خواهری مان است.شام رفتن خونه مامی نوید جشن بگیرن براش.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
منم تولد میخوام.:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
ریحان دیروز گفت مادرشوهرش چند روز پیش بهش گفته ریحان ابروهام قشنگ شده؟؟؟:-2-08-::-2-08-::-2-08-:
ریحانم میگه اره.:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
بعد اون میگه:مرتضی برام برداشته(برادرشوهر خواهری):-2-06-::-2-06-::-2-06-:
اقا این پسر خدایی خیلی عجیبه.من تو کار این بشر موندم.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
فقط نمیدونستیم ارایشگری بلده که اونم به هنراش اضافه شد.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
اقا ما دلمان بسی برای این بنده خدا جیزه.اخه یکی رو میخواسته.طرف بعد اون همه عشق و محبت و 2 سال اشنایی میره خارج.:-2-34-::-2-34-::-2-34-:
به همین راحتی و خوشمزگی.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
عجب رسمیه واقغا رسمه زمونه.:-2-34-::-2-34-::-2-34-:
چقدر امشب ناله بودیم.شادی جان ببخشید شاد ننوشتیم.:-2-14-::-2-14-::-2-14-:
میلاد پیامبر رو به همه تبریک میگم.:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
دوستون دارم یه دریا:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
فاطمه
eliiiiiiiiii69
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۵۰ بعد از ظهر
واااااااااااااااااااااای خدایا چقدر بدم میاد از مواقعی که سر دوراهی میمونم و نمیدونم با کدوم استاد درس بردارم!!!!!!!!!!!هر کسی هم یه خرده فرمایشی داره من این روزا هستم تو هم این روز بیا من با فلان استادم اگه باهاش برنداری میکشمت .واااااای خدا کمکم کن
دلم از همه جا پره دارم سر دانشگاه و واحدا و... خالی میکنم!
Ay Sona
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۰۱ بعد از ظهر
سلام:-2-25-:
ديروز دوتا ديگه از نمره هام اومد:-2-38-:يكيش رو كه گفته بودم 13 ميشم يا15 به لطف استاد .. 17 شدم:-2-16-:2 نمره هم خطبه فدك اضافه ميشه بهش .. 19:-2-16-: معدلم تا حالا 19.53:-2-16-:
اين هفته رو به خودم استراحت دادم تا پايان تعطيلات .. بعدش بايد خفن درس بخونم .. اين مدت تعطيلات به تفريحات گذشته مان(حواشي فوتبال) پرداختيم:-2-31-:اينم تعطيل ميشه تا تابستون:-2-38-:
فوتبالي بيد اين قسمت:-2-38-:هفته فوتبالي بسي شادي داشتيم :-2-38-: حالا خاطرات" يك هفته با حواشي فوتبال":
1_سریعترین زایمان دنیا:استقلال در 10 دقیقه 3قلو زایید!
اقا ما هفته پيش يه تيمي رو برديم كه اينا تا عمر دارن يادشون نميره:-2-06-:4 تا برد پشت سر هم داشتن (دوتاش به لطف داور) هي بوهش مينازن هر چي هم ميگي ميگن ما 4 تا برد پياپي داريم :-2-06-:(مراجعه شود به امضاي اينجانب:-2-31-:)دريغ از اينكه 4 برد پشت سر هم اينا با يه برد ما اونم 3 تا گل با 10 نفر تو 10 دقيقه فراموش ميشه ولي 6 تايي ها و دربي 74 فراموش نشدنيه :-2-06-:والبته جبران نشدنيه چون تواناييش رو ندارن:-2-06-:خودشون ميدونن ولي باز ...:-2-06-:به قول ابي شكوري مون يه برد ما به چهارتا برد اونا مي ارزيد:-2-06-:
2_هفته بيست و پنجم و خنده ي گريان هاي دربي براي كاهش سوزش
آب كه از سر ما گذشته چه يك وجب چه صد وجب ولي پريروز كه ما باختيم اينا انقده كيف كردن انقده كيف كردن كه نگووووو:-2-06-:چه خوب هم بازي هاي ما رو دنبال ميكنن :-2-06-: ميدونن چه كسي ، چه طوري، از چند متري تو چه بازي اي به ما گل زده:-2-06-:حالا ما انقدر براي تيمشون ارزش قائل نيستيم كه بازياشون رو نيگا كنيم :-2-06-: فقط يادمونه 13 بهمن چطوري گل خوردن و بازي برده رو واگذار كردن .. تو 10 دقيقه با 10 نفر اونم چه گلايي:-2-06-::-2-06-:يكي پس از ديگري بازيكنا و كادر فني و هوادارا ميگفتن: كــــــــي بود؟ كيــــــــــــه؟ چـــــــــي شد؟ زايـــــــــد كيه؟:-2-06-::-2-06-:فرنـــــــــــــاز جـــــــون كوجايي كه به دادمون برسي مادر؟:-2-06-::-2-06-:يه ماتي مونده بودن كه حظ كرديم:-2-06-::-2-06-:
3_پرويز و شاعرهاي نابغه
پرويز رو بوگو :-2-06-: اين هفته تيمش عقب بود يه لحظه قيافه ش رو ديدم رو نيمكت نشسته بود .. داشت قالب تهي ميكرد بيچاره:-2-06-:ما باختيم هم چقدر خوب اس ام اس ها و شعر و شعارامون در وصف حال خودشون رو از حفظ شدن كه حالا به نفع خودشون تغييرش ميدن:-2-06-:يه كم نبوغ پيدا كردي در اين جماعت خبرم كن:-2-06-:البته شاعران نخبه دارنا:-2-06-:مثل:اين اميرآباديه يا فابرگاس؟:-2-06-:فابرگاس بفهمه خودش رو دار ميزنه:-2-06-::-2-06-:سهراب سپهري مون كه به رحمت خدا رفته ولي اگه شاعر خواستن مريم حيدرزاده مون هست... يه ندا بدن بهش بگم چندتا شعر هم براي اونا بگه:-2-06-::-2-06-:
4_اس تق لال تغيير رنگ داد
يه بنده خدايي رفته بود يه سايت مخصوص باشگاه اينا .. ما هم اونجا ايستاده بوديم و نيگا مي كرديم.. يوهو ديديم يكي از هواداري خفن شون نوشته: اس تق لال بعد دربي بايد مثل ..... هار (جاي خالي: بچه ها بهش ميگن هاپو:-2-22-::-2-22-:) و ادامه صحبتاش ... ما رو ميگي اول اين شكلي شديم:-2-19-::-2-19-:بعد شكممون رو گرفتيم و قاه قاه خنديديم:-24-::-24-::-24-:اقا اينا تا هواداراي خودشون هستن تا تيمشون رو اين رنگي كنن ديه چه نياز به هواداراي بقيه تيما؟:-24-::-24-::-24-:يكي ديه چي مي گفت ديه نميگم:-2-06-:
5_7 صبح با بادكنك آبي
ديروز تو اتوبوس نشسته بوديم .. تو قسمت آقايون پسراي پرسپوليسي و ... داشتن كل كل ميكردن .. بعد طرف كم آورد .. پرسپوليسيه بلند گفت : پرسپوليسي هاش صلوات:-2-06-:فكر كن چه روزش رو خوب شروع كرده .. 7 صبح يه بادكنك آبي تركونده:-2-06-::-2-06-:كلي از دستشون خنديديم:-2-06-:
6_بـــــدون شرح
سپاهان:-24-::-24-: :-24-::-24-:تراكتور:-24-::-24-::-24-::-24-:خداحافظ صدر جدول:-24-::-24-::-24-:
قهوه اي قهوه اي:-24-::-24-::-24-:
كافيه ديه گناه دارن:-2-06-: ... منفي هم .. :-2-06-::-2-06-:اصل ثبت خاطره بود كه بحمدلله حاصل شد:-2-06-:
خداحافظ:-2-25-:
پرسپولیسی ام
روزگارم سرخ است
تکه قلبی دارم،آن هم سرخ است
تیمی دارم،بهتر از استقلال
خونی،بهتر از آب روان
من هوادارم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم عشق سرخ
همه ذرات وجودم متبلور شده از سرخی
گاه اگرمیبازد،مهم عشقی است که در قلب من و تو جاری است
کارماشاید این است
که میان گل سرخ ولاله قرمز
فریاد زنیم
من هوادارم
عشقم سرخ است...
feedback
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۰۹ بعد از ظهر
:-2-40-: به نام حق :-2-40-:
فاز نداره :-2-42-::-2-35-: :
سلام :-2-37-:
یکی یه چی رو 10 بار بهت بگه قاطی نمیکنی آیا احیاناً مثلاً چرا شاید حتی؟! :-2-37-::-2-37-::-2-37-:
یه خانم پیری بود امروز تو مغازه ای که من رفته بودم. :-2-37-::-2-37-::-2-37-: این طفلک بالای 30 بار از فروشنده پرسید :
-بستنی سنتی داری؟ :-2-35-:
فروشنده دفعه اول گفت :
-نه حاج خانم ... الان تو این زمستونی سنتی نداریم. :-2-38-:
قیافه من : :-2-08-:(دستم تو دماغم نیستا :-2-06-: هدف از این شکلک بی خیال بودنم رو نشون میداد. :-2-06-:)
قیافه وجدانم : :-2-05-: (کلاً اسکلیه وجدانم! همینطوری میرقصه واسه خودش! :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
دفعه دوم گفت :
-عرض کردم ... سنتی نیست. پاستوریزه داریم. :-2-41-:
قیافه من : :-2-08-: (توضیحات قبلی مصداق این مدعاست!!! :-2-06-:)
قیافه وجدانم : :-2-05-: (همون توضیحات قبلی :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
دفعه سوم گفت :
-حاج خانم فقط پاستوریزه داریم. :-2-35-:
قیافه من : :-2-35-: (اینجا یعنی به موضوع حساس شده بودم. :-2-35-::-2-06-:)
قیافه وجدانم : :-2-04-: (اینجا یه وجدان دختر با وجدان من خط رو خط افتاده :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
دفعه چهارم :
-حاج خانم سنتی تو زمستون نداریم. :-2-28-:
قیافه من : :-2-31-: (یعنی چی میگه بابا این؟! ول کن نیستا! :-2-31-::-2-06-:)
قیافه وجدانم : :-2-32-: (این وجدان گوآردیولاس بعد از بازی دیشب که تو وجدان من پریده و وجدانم رنگ عوض کرده شیطون! :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
پنجم :-2-35-: :
-حاج خانم من که عرض کردم سنتی نداریم. :-2-15-:
قیافه من : :-2-15-: (دارم با پاهام کفِ مغازه رو تمیز میکنم. فکر نکنین دلم به حال فروشنده سوخته ها!!! :-2-22-: آهان تمیز شد. :-2-22-:)
قیافه وجدانم : :-2-16-: (کلاً بچه م روانیه. بذارید به حال خودش باشه. :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
ششم :-2-09-: :
-به خدا من همون اولش گفتم سنتی نداریم. :-2-30-:
قیافه من : :-2-18-: (اینجا دلم به حال فروشنده سوخت. گناه داشت بنده خدا. جوون خوبی بود. :-2-03-: فاتحه! :-2-03-: آی آی آی وای وای وای جوونی کجایی که یادت بخیر بخیر بخیر!! (اینا آواز مداح بود حین مراسم! :-2-23-:))
قیافه وجدانم : :-2-43-: (خوب اینجاهاست که تازه خونش به جوش اومده و اقلاً یه کم غیرت میرت حالیش شد و تعصبش اومد وسط :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
هفتم :-2-36-: :
-حاج خاااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااانــــ ـــــــــــــــــم؟! :-2-36-::-2-36-::-2-36-:
قیافه من : :-2-34-: (اینجا به حال خودم گریه میکنم و میگم بابا بس کنید دیگه! بذارید من خریدمو بکنم برم و بعد شماها هرچی دلتون خواست بزنید تو سر و کله ی هم :-2-01-::-2-06-:)
قیافه وجدانم : :-2-41-: (این یعنی هرچی شد ، شد. به من هیچ ربطی نداره! :-2-41-:)(خیلی نامردییییییییییی :-2-34-:)
===== ===== ===== ===== =====
صف 98 ایایی به تقلید از خنده بازار :
الی : آره شبنم جون ... باید به یه کاربر اخطار بدم. اسمش سعیده! سعیده نه ها! سعیده ... همون! :-120-:
شبنم : چه حوصله ای داریا ... چیکار کرده مگه بچه م؟! :-2-03-:
امیر ژنرال وارد شد و گفت : ببخشید ببخشید اینجا چه خبره؟ (دستاشونم همگی دارن همزمان تکون میدن :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
الی : تویی ژنرال؟ داریم از اخطار یه کاربره حرف میزنیم. :-120-:
امیر ژنرال : واه واه واه ... چه دوره زمونه ای شده ها. اینجا صف اخطاریونه؟
شبنم : پَ نَ پَ ... صف نونوایی لواشیه سر چهار راه استانبوله! :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
زهرا Star وارد شد و گفت : من دیر رسیدم یا نه؟ قضیه چیه؟ صف اخطاریونه؟ :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
منم اینجا اون بچه کوچیکم که داره آبنبات میخوره :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
بابام یعنی محمد تندر Thunder555 وارد میشه و میگه : به به میخواید اخطار بدید؟ :-2-33-:
همه دارن مثلاً پیرامون اخطار حرف میزنن که من از اون پایین با قد کوچیکم میگم :
بابا بابا بابا بابا بابا بابا بابا :-2-06-::-2-06-::-2-06-: بچه هایی که این تیکه رو تو خنده بازار میبینن قشنگ یادشونه :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
محمد تندر میگه : چیه چیه؟ بگو :-2-43-:
منم همچنان دارم آبنبات میخورم و میگم :
-بابا منم وقتی همکار شدم ، عین اینا میرم اخطار میدم. خوبه؟
همه هم میزنن تو سر و کله م و میگن :
-بچه ی بی ادب! این چه حرفی بود زدی؟ :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
وای عجب سوژه ای شدا :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
اینم یه شوخی بود با دوستای صمیمیم تو سایت که برام خیلی عزیزن و منم گفتم شب جمعه ای دور هم بخندیم. :-2-06-::-2-38-::-2-40-:
===== ===== ===== ===== =====
خوش باشید و شاد
ایام به کام باد
سعید | 20 بهمن 90 | 22:09
Tikooli
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۳۴ بعد از ظهر
سلام دوستای خوب 98 ای هامhttp://s2.picofile.com/file/7116661612/nerv_4_.gif
خوبید خوشید سلامتید ؟؟http://s2.picofile.com/file/7116661826/nerv_5_.gif
خیلی وقت بود نیومده بودم ...http://s2.picofile.com/file/7116663545/nerv_11_.gif
آخ نمیدونید چند روزه اعصابم خورده ...http://s2.picofile.com/file/7116681498/nerv_28_.gif
به بهانه های مختلف ...http://s2.picofile.com/file/7116664080/nerv_12_.gif
راستی امتحان تست داشتیم امروز ....
خوب بود ....http://s2.picofile.com/file/7116775264/nerv_56_.gif
فیزیک 30 تا تست بود ..6 تاش رو زدم ...
من که شیمیم 20 هستش از شیمی 2 تا زدم http://s2.picofile.com/file/7116667418/nerv_21_.gif...
این دوتا درس رو خل و دیوونه ها گذاشتن آخر ...http://s2.picofile.com/file/7116702468/nerv_39_.gif
حوصله نداشتم ... بابا 3ساعت پای یه آزمون ..بعد بشینی فیزیک حل کنیhttp://s2.picofile.com/file/7116702468/nerv_39_.gifhttp://s2.picofile.com/file/7116702468/nerv_39_.gifیا رو مسائل های شیمی فکر کنی ...اوه اوهhttp://s2.picofile.com/file/7116665157/nerv_17_.gif
یه چیزی بگم ؟ چند وقته دلم گرفته ....
خیلی ...زیاد ...
....وقتی دلیل رفتارش رو نمیدونم ..دوست دارم ===>http://s2.picofile.com/file/7116787739/nerv_65_.gif
تا اشکم در نیومده برم ...http://s2.picofile.com/file/7116654943/cry_10_.gif
دعا کنید ....منم به آرزوم برسم
فعلا
توکــآ http://s2.picofile.com/file/7116668709/nerv_26_.gif| 20 بهمــن 90 | ســآعت 10:30http://s2.picofile.com/file/7116654943/cry_10_.gif
~AfShAn~
۲۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۱۴ بعد از ظهر
نمی دانم باید چی کار کنم.....
از این ساعتهایی که دارم الکی هدرشان می دهم بدم می آید اما نمی توانم کار ی انجام بدهم...
قفل کردم.....:-2-31-:
نمی دانم از این نمی دانم ها هم خسته شدم....
دیشب خیلی دقیق با خودم برنامه ریختم که یه پروژه ام را تمام کنم....
اما تا می آیم شروع کنم ذهنم می پره سمت مشکل و اینکه نمی توانم حلش کنم بدتره...
گاهی حتی خود مشکل را گم می کنم....
مثل خودم که چند وقته گم شدم....
یه چیزایی می آید تو فکرم که مثل خوره می افته به جانم و آنموقع است که دلم می خواهد
جرئت گریه کردن داشته باشم....
اما ندارم.....
خیلی وقته ترسو شدم....
از خودم هم می ترسم...
از همه ی آدم ها می ترسم...
نمی دانم چرا می خندم...چرا می روم بیرون و چرا تمام کار هایی را که ثابت می کنه زنده ام انجام می دهم در
حالیکه نیستم...
گاهی وقتها زنده بودن برای آدم سخت می شود....
حالم بهم می خوره از این خاطرات مزخرفی که می نویسم....
خاطراتی که حتی آدم ها تویش یه خاطره ی دور شدن...
لعنت به این زندگی که هیچ جایش نمی شود نفس کشید...
.................................................. ...........
vBulletin® v3.8.3, Copyright ©2000-2013, Jelsoft Enterprises Ltd.