PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : خاطره نویسی روزانه



صفحه ها : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 [53] 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160

تاراجان
1390,11,17, ساعت : 17:52
دلم خیلی میخواست معنای عشق و دوست داشتن رو بدونه !



معنای غروب رو !

ولی کاش هرگز این آرزو رو نداشت !

هر غروبی زیباست جز غروب عشق

چقدر شکستن بی صدا !

چقدر تحمل

چقدر انتظار نشستن واسه فردا !

چقدر امید و دلخوشیهای الکی !!!

وقتی میبینی عشق دروغه ! چراغش بی فروغه ! وفاش همینه !!

واسه چی میخوای بمونی !

برو از این دنیا راحت کن خودت رو !

آسمون عشق ابری شده ! تماشا نداره !

مهر و وفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره !

دلا سنگ ، هزار رنگ

همش ریا و دو رویی !

پس کو تو دلها وفا !

کو ؟؟؟؟

پس عشق و عاشقی چیست ؟؟

بالاتر از اینکه بخوای جونت رو بدی ؟؟!!

بسه بسه ...

ای دل بیا بریم ...:-2-30-:









پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند

به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند

محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند



ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند

ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند

و من امروز به پایان خودم نزدیکم...
پروردگارا به من بیاموز در این فر صت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند




خاطره بهترین و تنها یادگاریست که می ماند

پس خاطره ها رو زنده نگه داریم

چون فراموشیش کار هیچ کس نیست...

ozil_m
1390,11,17, ساعت : 18:03
واحد پول تومان باشد بهتر است !!!

:-2-06-:
داداشم میخواست انتخاب واحد کنه .... به من گفتم برو پول بریز توی عابر بانک تا شهریه دانشگاهشو پرداخت کنه.
بعد فک کرد من خیلی هوش و حواسم سرجاشه http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/c0/haha.gif .... بهم گفت برو 300 هزار تومن بریز به حساب عابر بانکم...:-2-08-:
واسه عابر بانک باید مبلغ رو به ریال وارد کنیم دیگه:-2-42-:
من رفتم مبلغ رو زدم 300000 ریال!!
اومدم خونه گفتم بیا اینم عابر بانکت پراز پول !!...:-2-06-:
آقا رفت توی سایت دانشگاه که شهریشو پرداخت کنه..:mrgreen:
هی میزد "پرداخت" و سایت هم هی ارور بی ربط میداد...نمیدونستیم قضیه چیه!! http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/u/heykitty2.gif
دوستش داداشم اومد و گفت 30 هزار تومن بیشتر توی کارت نیست!!(زمان مرگم فرا رسید http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/0/acme.gif :-2-22-:)
وااای داداشم میخواست منو بکشه !! زمان انتخاب واحدشم گذشته بود.... http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/e/flamethrower.gif http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/e/flamethrower.gif
منم ولو شدم رو زمینو و هی میخندیدم:-2-06-:
واقعا ریال خیلی سخته http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/h0/jump.gif
حسین
17 / 11 / 90

~AfShAn~
1390,11,17, ساعت : 18:15
حالم افتضاح است...
حس کسی را دارم که از یه پرتگاه خودش را پرت کرده پائین و نه تنها نمرده بلکه با دست و پا و دل شکسته وسط یه دره
تنها افتاده و کلی وقت داره که به گذشته فکر کنه....
البته تا قبل از اینکه گرگها بیایند سراغش....
و شاید قبل از اینکه از سرما یخ بزنم....
شاید اشتباه پریدم شاید هم نوبت من نبود....
به خو دم قول داده بودم دیگه خاطره ی تلخ ننویسم اما انگار بدجوری اسیر این تکرار شدم...
دیشب با دوستای دوره ی لیسانسم رفتیم بیرون....
می توانست شب خوبی باشد و تا حدودی هم بود اما....
اما به این نتیجه رسیدم دنیای من خیلی با همه شان حتی صمیمی ترین دوستم فاصله داره....
من کلا در ظاهر آدمم شادی محسوب می شوم و اصلا هم از این عادت ها ندارمم که بشینم در مورد خستگی ها و مشکلام
با کسی حرف بزنم....
اما برای اولین بار تو زندگیم دوست داشتم یکی بهم گوش بدهد....
بهش گفتم چند لحطه نگام کرد و یه دفعه گفت افشان به نظرت من فردا به استادم زنگ بزنم در مورد نمره....
نمی دانم چی بگویم اما الان واقعا دلم می خواهد گریه کنم.....
احساس می کنم آنقدر با همه شوخی می کنم دیگه جدی گرفته نمی شوم....
پسرای گروه که طبق عادت فقط می خواستند با من کل کل کنند...
چون همیشه حاضر جواب بودم می خواستند یه جوری حالم را بگیرند....
بعد هم نصقه شبی آمدم تو سایت و با یکی از خانواده کل کل کردم ....
واقعا نمی خواستم شروع کنم اما نشد....
و این بود که اعصاب داغونم خراب تر شد....
نمی دانم باید با کی حرف بزنم...
من خیلی تلاش کردم که اطرافیانم را خوشحال نگه دارم اما هیچ کس این کار را برای من نمی کنه....
بدجوری ذلگیرم از این دنیا و آدمای توش....
غریبه....اشنا....
هیج کدام فرقی با هم ندارند....
همه مثل هم...

NAVA22
1390,11,17, ساعت : 18:36
پرنده گفت: " چه بویی، چه آفتابی، آه
بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت "
پرنده از لب ایوان پرید
مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدم ها را نمی شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغ های خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده، آه، فقط یک پرنده بود

سلام.
این دو روز اندازه ی یه ماه بهم فشار اومده خیلی سخت بود:-2-08-: هر چی میگذره روزا سخت تر می شه:-2-15-: چهار ماه و چند روز تا کنکور فقط:-2-37-:
من استاد ضدحال زنی م بعضی وقتا خودمم از دست خودم کفری می شم اما کاریشم نمی شه کرد:-2-08-:بیچاره مامان هربار با کلی ذوق و شوق ی چیزی رو می خره نشونم می ده منم همه ش می گم زشته:-2-14-: نمونه ش همین چند دقیقه ی پیش :-2-35-: بعدشم متنبه می شم می خوام درستش کنم خراب تر می شه:-2-22-:
من نمی دونم شهردار اصفهان که می باشد و که برای مناسبت ها طرح می ریزد اما انقدر زشت خیابان ها را پرچم زده اند که نگو:-2-08-:. با پارچه گل رز درست کردن سبز و سفید و قرمز وصل کردن به درختا و تیربرقا:-2-28-: حالا شاید عکسشون و گرفتم:-2-38-: ما خاطراتمان یادمان رفت:-2-35-: هیشی دیگه فقط بعضی ها را نمی دانیم چه در موردشان بگوییم:-2-41-:. یکی از بچه ها برای مسابقه داستانش را فرستاده بود بعد ما خواندن نمودیمش دیدیم بسی آشنا می باشد بعد سرچش کردیم دیدیم بلیا کپی نموده اند:-2-43-:بهد که بهش می گوییم اینگونه می جوابد:



من فقط می خواستم درصد هوش شما رو بسنجم
خوب بهم هم ثابت شد که میشه روتون حساب کرد
ولی جمله اخرش برای خودم بودا:-2-06-:

:-2-28-:
ما هم زدیم روی آن دنده مان جوابش را دادیم :-2-35-:
+لی لی مرسی بابت راهنماییت:-2-40-:. ایشاا... خاله ت زودتر خوب می شه:-113-:
+نازلی تولدت مبارک:-2-40-::-2-04-:
شبتون خوش:-2-40-:

چیکا
1390,11,17, ساعت : 18:57
و اسم من روزها و روزها کم رنگ تر می شود.

سلام

وقتی بابا نیست کنارم احساس کسی رو دارم یک گمشده داره.بابا پنجشنبه رفت مسافرت من و موندم مادر و برادر:-2-39-:

وقتی ماشین شو می بینم فکر می کنم برگشته خونه ولی هفتۀ دیگه دو شنبه برمی گرده دیشب وقتی زنگ زد بغض تو گلوم جمع شده بود ولی خودمو کنترل کردم.

هی دارم روزهامو می شمرم ولی کو تا دوشنبه هفته آینده:-2-39-:

امروز رفتم خرید کردم مثلا توی حراج بود به فروشنده می گم تخفیف بده می گه هزار تومن خوبه:-2-43-: پس فردا انتخاب واحد دارم دلم برای نه دوستای نامردم برای دانشگاه خودمون تنگ شده

دلم برای اینجا هم خیلی تنگ شده بود خدا پدر و مادر خلق کننده تاپیک رو نگه داره:-2-27-:

حرفی ندارم جز اینکه خیلی دوستون دارم شب خوش:-118-:

صحرا73
1390,11,17, ساعت : 19:03
شلام به همه ی بچه های خاطره نویسی
من تازه عضو شده ام میشه یه کم به من کمک بفرمایید؟:-2-19-:
راستش یه کم هنگیده ام

REAL LOVE
1390,11,17, ساعت : 19:09
سلام

اول از همه تولد همه مبارک باشه(چه روز با برکتی بوده امروز)
آرام جان تولدتون مبارک...امیدوارم سایه تون استوار باشه بر سر خونواده تون!
نازلی امیدوارم یه روزی کتابات جزو پرفروشترین اثار باشن!
سارا شومام یه حسابدار حسابی بشی! هاها

آقا یاد پارسال تولد سارا افتادم... حالا دقیق یادم نیست همین روز تولدش بود یا نه ولی خیلی دلتنگ اونروزام. نمیدونم اونموقع ها زیادی سرخوش بودم یا الان زیادی ناامید و افسرده م؟! همچین مشکلی هم ندارم ولی از درونیات خودم خوشم نمیاد؛ دوست دارم بازم مثل قبل بشم یا حتی بهتر ولی چرا نمیتونم؟!
ها داشتم تولد سارا رو می گفتم... چقدر وایسادیم تو پارک دانشجو که بعضیا برسن!( کسی که فکر نمی کنه این بعضیا مدیران گرامی باشن؟)

شکلونکام کار نوموکنه بی روح شدم الان... تو همچین جایی شکلک واقعا موجود به درد بخوریه؛ چون نمایانگر لحن حرف زدنمونه و اینکه منظورمون از یه جمله چیه... حالا اینجوری احساس میکنم خیلی جدی شدم!

ما امروز اولین جلسه کلاسمون تو الزهرا تشکیل شد؛ فوق العاده بدم اومد از دانشگاهشون... کلاسشون شبیه انباری بود، پنجره ها انقدر داغون بودن که همه سرمای بیرون تو کلاس بود...قندیل بستیم... انقدر با نیلوفر قربون صدقه ی دانشگاه خودمون رفتیم که نگو..... ساعت نه و نیم کلاس تموم شده مثلا! استاده شروع کرد ازترم پیش حرف زدن دیگه منو نیلو اجازه گرفتیم اومدیم. نیلو اینطرف کلاس داشت ساعت ده باید زود میرسیدیم دانشگاه... با چه بدو بدوئی تو اون سرما خودمونو رسوندیم دانشگاه خدا نصیب هیچکس نکنه!

وای هوا افتضاح سرده... به قول نیلو امیدوارم همه تو این شبا یه سرپناهی داشته باشن... پریشب بستان آباد نزدیک تبریز 26 درجه زیر صفر بود؛ بیچاره ها چی کشیدن تو اون سرما...

فردا قراره احسان علیخانی بیاد دانشگاهمون...نقد برنامه ی ماه عسل ـه ! سما گفت بریم ولی فکر نکنم حسش باشه بخاطر اون برم دانشگاه.

امروز رفتم با استاد اندیشه صحبت کنم که چون حافظم دارم اون ساعت نرم سر کلاسش... شانس گندم گفت یکشنبه صبح کلاس جدید تشکیل دادیم توهم یکشنبه بیا... یعنی زهی خیال باطل که خوشحال بودم از شر درس عمومی در امانم و میپیچونمش! بازم شدم سه روزه!

یه حس و حال عجیبی دارم نمیدونم چی میخوام...


مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید ... که چه آفتی به من زد
رگ و ریشه هام سیاه شد تو تنم جوونه خشکید
اما این دل صبورم به غم زمونه خندید

آسمون مست جنونی آسمون تشنه ی خونی
آسمون مست گناهی آسمون چه رو سیاهی
اگه زندگی عذابه یه حبابه روی آبه
من به گریه ها می خندم می گم این همه ش یه خوابه

مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید ... که چه آفتی به من زد

آسمون تو مرگ عشقو توی یاخته هام نوشتی
این یه غم نامه ی تلخه که تو سر تا پام نوشتی
من به لحظه ی شکستن اگه نزدیک اگه دورم
از ترحم تو بیزار ... که خودم سنگ صبورم!

آسمون پیشم شکستی من دیگه رو پام می مونم
منو از تنم بگیری تو ترانه هام می مونم
اگه زندگی عذابه یه حبابه روی آبه
من به گریه ها می خندم می گم این همه ش یه خوابه

مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید ... که چه آفتی به من زد

آسمون تیشه ت شکسته من دیگه رو پام می مونم
منو از تنم بگیری ... تو ترانه هام می مونم !

خواهرهای برادر دار، آدم های بیچاره ای هستند. در اوج شاد بودن هم یک نقطه ای آن ته ته های دلشان نگران است. ور ِ خواهرانه وجودشان همیشه آن گوشه های دلشان چمباتمه زده و نگران است؛ کاملا بی دلیل و دقیقا مادرانه. حتی اگر خواهرتان باهاتان قهر است، هر روز خدا دعوا دارید، قطع رابطه اید یا چه می دانم به قول خودتان اصلا خیری ازش ندیده اید، این را گوشه ذهنتان همیشه داشته باشید؛ بعضی چیزها در دنیا هستند که استثنا ندارند: خواهر، مادر دوم یک مرد است!
"سمانه رحیمی-همشهری جوان"

#mahnaz#
1390,11,17, ساعت : 19:11
سلام:-2-15-:
اقا دیگه..یکمم به ما توجه کنییییییییییییییییییییییی یییییییییین:-2-36-:

خب راست می گم..اصلا نه کسی بهم امتیاز میده نه تشکری...:-2-15-:


...چقدر هوای مشهد سرد شده..شاید بعدا خبرش برسه قندیل بستیم...:-2-31-:
واقعا به نظر شما ادم چه حالی پیدا می کنه بهش بگن 16 /11 برنامرو براتون توی سایت یونی زدن بعد با کلی ذوق بری :-119-:
ببینی اطلاعیه دادن که ی هفته تاخیر داره..:-119-:

ای ادم لجش می گیره..:-2-33-:
امروز ماشین پدر جان در جا زد.ها ها ها ها:-2-27-:
تازشم از درونش یه مایع سبز ریخت..ها ها ها:-2-27-:
ولی خب دوست بابا اومدو درست کرد..:-2-35-:

منم که کلا از بیکاری نمیدونم چه کنم؟:-2-08-:
همش جدول حل می کنم...همرو جدول میبینم...وااااااااااااالا:-2-41-:

میگما چه خوبه که اسمم برای قرعه کشیه مکه در اومدا...:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
کلی حال کردم..:-2-16-::-2-16-:دقیقا این شکلی شدم:-2-16-::-2-16-:

خب من برم زیاد حرفیدم..:-2-41-:
برام دعا کنین....:-118-:
دوستون دارم...:-118-:

~AfShAn~
1390,11,17, ساعت : 19:24
شلام به همه ی بچه های خاطره نویسی
من تازه عضو شده ام میشه یه کم به من کمک بفرمایید؟:-2-19-:
راستش یه کم هنگیده ام

چه کمکی می خواهی دوست عزیز؟

Bahar Cheshmak
1390,11,17, ساعت : 19:28
سلام بعه دوستای خوبم
امروز هم گذشت 17/11/90 به قول یکی از مجریان برنامه رادیویی دیگه هیچوقت این روز تکرار نمیشه
عصر که کارم تموم شد مثل یه بچه خوب اومدم خونه خیلی تشنه م بود یه لیوان آب و یه سیب سرخ برداشتم و اومدم تو اتاقم لپ تاپ رو باز کردم وارد سایت شدم
به قول داداشم آخه چی داره اینجا؟
منم میگم عضو بشی معتاد میشی
داشتم تاپیک هارو جواب میدادم که پدر اومد تو
حالا من:-119-: ناراحت بودم خوب داشت در مورد خواستگاری صحبت میکرد این که یکی دیگه هم هست این که رو قبلی بیشتر فکر کن
وای دوباره سرم درد گرفت
بابا و مامان رفتن بیرون
منم تماس گرفتم با دوست مامانم گفتم فعلا صبر کنید من باید فکر کنم
اونم پرو پرو میگه ما با اونا قرار گذاشتیم
فکر میکردم جوابت مثبته
منم گفتم کنسلش کنید لطفا
الانم خودمو زدم به بیخیالی آلو جنگلی گذاشتم پیشم و دارم اونو میخورم
یه کار بدم کردم امروز دیگه فکر نمیکردم مدیریت بیان یا تماس بگیرن
منم بهش گفتم احتمالا یه ساعت زود برم خلاصه به همکارم گفته برو شرکت وقتی همکارم گفت گفتم بپیچونش اما متاسفانه نتونسته بود
اینم از روز خراب ما امیدوارم فردا اینطور نباشه و فعلا از این مراسما نباشه هر چند بعید میدونم
دلم شیراز میخواد دلم میخواد برم ملاقاتش دلم میخواد میتونستم واسش یه کاری کنم بغص دارم براش هر وقت یادش میافتم کاش خدا صدامو بشنوه کاش الان اشکم رو ببینه خدا مگه نگفتی دل کسی بشکنه بش جواب میدم مگه نگفتی اگه کسی با تمام وجودش صدام کنه بش جواب میدم
خدایا جواب بده من سلامتی آجی مو ازت میخوام خدایا خواهش میکنم
برای سلامتی آجی هستی صلوات بفرستین
براش دعا کنید بچه ها

feedback
1390,11,17, ساعت : 20:16
:-2-40-: به نام حق :-2-40-:

فاز دست به آب :-2-35-: :
به فرض که سلام :-2-43-:
آقا یعنی چی مثلاً؟! :-2-30-:چرا نباید دستشویی خودکار و تمام اتوماتیک در خیابان ها مجهز باشد آیا؟! :-2-43-: خوب اومد و یه راننده ای تو ماشین بود. اونم 2-3 ساعت پشت سر هم. :-2-43-: اونوقت اگه بهش فشار بیاد ، چیکار کنه؟ :-2-30-::-2-30-::-2-30-: فشار از سمت ماشینای کناری که مدام بوق میزدن ، کم بود. فشار از طرف سیستم بدن هم اومد تنگش شد فشار اندر فشار :-2-30-::-2-30-: آقا ما امروز در مضیقه (هان؟ :-2-37-: درسته؟ :-2-37-: شایدم مضیغه درسته! :-2-35-:) حالا هرچی ، بودیم :-2-30-: مادری جانمان را با مادری مادری جانمان (دومی یعنی مامان بزرگمان :-2-06-:) رساندیم دُهتُر بگو خوب! :-2-38-:
-خوب
هیچی دیگه. خوب به جمالت. اینا نوبت دُهتُر گرفتن و اومدن تو ماشین و مامانم دستور خرید داد. با هم رفتیم خرید. بگو خوب! :-2-28-:
-خوب
هیچی دیگه. خوب به جمالت. خریدا رو کردیم و عکس یادگاری هم گرفتیم :-2-35-: و شربت هم نوشیدیم :-2-35-: و بعد برگشتیم سمت دُهتُر بگو خوب! :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
-خوب
هیچی دیگه. خوب به جمالت. اینجا بود که اون فشاره که نباید می اومد ، اومد. :-2-30-::-2-30-::-2-30-: (وجدان : زهرمار! :-2-09-:) خوب من چیکار کنم؟ تا حالا نشده کسی تو مضیقه (هان؟ :-2-37-: درسته؟ :-2-37-: شایدم مضیغه درسته! :-2-35-:) حالا هرچی ، قرار بگیره؟ :-2-39-::-2-39-::-2-39-:
تو خیابون هم دنبال دستشویی بودم. اینورو نگاه کردم دیدم نیست. اونورو نگاه کردم دیدم هست! :-2-35-::-2-35-::-2-35-: بعد تا خواستیم برویم سمت دستشویی تا چیز بشه. (همون :-2-35-:) مادر جان و مادر مادر جان آمدند و گفتند برویم! :-2-36-::-2-36-::-2-36-:
به من میگن بدشانس!
بدبخت!
کچل!
ماشین جا بد پارک کن!
تو مضیقه قرار گرفته!
تو شرایط استثنایی حالش گرفته شده!
هرچی خواستی بگی بگو! :-2-36-::-2-36-::-2-36-:
حالا مگه مامان این ایراداشو ول میکرد؟ هی میگفت از فلان خیابون میرفتی ، زودتر میرسیدی. اینطوری برو. اونطوری نرو. خوبه خودش میدونه 2 سال راننده ایم خیابونا رو بلدیم. :-2-09-::-2-09-::-2-09-: آخ آخ آخ آ سِد اسمال کجایی که دستم به دومَنِت! :-2-30-::-2-30-::-2-30-: تو وجدان خوبی بودی. حرفتو گوش نکردم. بابام بهم عیدی داد. یه توپ قلقلی داد. (توجه : عیدی نام کاربری یکی از بچه های سایت با عیدی که پدر و مادرها می دهند ، اشتباه گرفته نشود! :-2-35-:) => زهرا عیدی خوبی؟ چه خبر؟ درس مرس خوبه؟ دانشگاه چطوره؟ :-2-37-:
از حاشیه میایم بیرون میریم تو متن! :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
آخه چه متنی؟ چه کوفتی؟ چه کشکی؟ دستشویی هم شد آخه متن؟ :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
ساعت 5 و نیم بعدازظهر امروز برای من لحظه ای رویایی در تاریخ زندگیم بود. :-2-20-:
اون موقع لحظه ای بود که هرگز فراموش نمیکنم. :-2-20-:
اون موقع من رسیده بودم خونه. :-2-20-: و باقی ماجرا :-2-35-: (75+ :-2-35-:)
===== ===== ===== ===== =====
یکی از بچه ها امروز اومد تو پروفایلم گفت :
-سلام ... چطوری؟ ... خوبی خانمی؟ :-2-37-::-2-37-::-2-37-:
بنده خدا فکر کنم یک سالی میشد سایت نیومده بود. جنسیت منو یادش رفته بود. :-2-22-::-2-22-:
بچه باحالیه در کل :-2-38-:
===== ===== ===== ===== =====
تولد متولدین تفریـــــــــک :-2-40-:
سارا هوی سارا؟! :-2-43-: تولدت مبارک بچه :-2-33-: (نگاه کن تو رو خدا ... آدم به خواهرش اینطوری تبریک میگه؟ :-2-06-::-2-06-: دیوانه! :-2-22-:)
سارا ایشالا ماشالا بشی. من نمیتونم به تو مثل آدم تبریک تولد بگم. :-2-22-: تولدت مبارک خواهری :-118-::-118-::-118-:
سانی محبوب شدنت مبارک :-2-22-: ایشالا یه روزی ادمین بشی. :-2-02-:
===== ===== ===== ===== =====
شنیدین میگن چون قضا آید طبیب ابله شود؟
حکایت ماست. خودمون یه عمری پرهیز خیلی چیزا رو کردیم و یه طبیب واسه خودمون بودیم. حالا که به قضا و قدرش رسید ، کاری از دستمون ساخته نیست.
ای بابا ... این نیز بگذرد ...
===== ===== ===== ===== =====
خوش باشید و شاد
ایام به کام باد

سعید | 17 بهمن 90 | 20:16

بعداً نوشت : نازلی عزیز تولدتون مبارک :-2-40-:

yasaman71
1390,11,17, ساعت : 20:51
سلام به روی ماهت خداجون
مبینا دختر خاله 7 سالمه برام مثل یه خواهر کوچولو. بیشتر هم به خاطر اینکه با خاله ام 5 ساله که همسایه ایم ...خلاصه حکم خواهر بزرگترو براش دارم...امروز قرار بود من باهاش درساشو کار کنم ..کتاب گاجشو برداشتم.آدم مدرسه غیر انتفایی بره معلوم کلاس اول باید کتاب کمک درسی گاج هم داشته باشه دیگه !!:-2-35-: خلاصه کتاب گاج ریاضیشو برداشته بودم که با هم ریاضیو حل کنیم سوال اول این بود 4-16 چند میشه برگشته بهم می گه میشه 19 یه خرده چپ چپ نگاش کردم می گه آهان فهمیدم میشه20!!!!!!!کلی باهاش کار کردم بازم ازش می پرسیدم اشتباه جواب می داد دیگه قاطی کرده بودم:-2-36-: دیدم این دفعه ازش می پرسم بااسترس و ترس جواب میده دلم سوخت واسش گفتم آجی من که نمی خوام بزنمت !!!!:-2-43-:انگار منتظر بود فوری اشک از چشماش اومد پایین گفت آخه آجی خیلی سخته:-2-30-: ....وای دیگه دلم کباب شد واسش رفتم چوب کبریت برداشتم یه خرده با چوب کبریت بازی و درس دادم که بالاخره یاد گرفت ....:-2-09-:
رفتم سراغ جمله ساز ی:-2-38-: ...آخه من هنوز نمی دونم بچه 7 ساله چی از انقلاب و مسلمانان و ...اینا می دونه که بهش دادن باهاش جمله بسازه؟!؟؟:-2-28-:خلاصه اومدم جمله بسازم یه جوری که خیلی معلوم نباشه خودش نگفته ...از بابام پرسیدم با مسلمانان یه جمله بساز گفت:ما مسلمانان در نماز جمعه برای همدیگر دعا سلامتی و ......یعنی جملش تموم نشده غش غش زدم زیر خنده:-2-06-:گفتم صد رحمت به معلمه یه کلمه سخت گفت این چه جمله ی که تو انتظار داری این بچه از خودش نوشته باشه :-2-31-:....خلاصه بابام گفت اصلا من نمی دونم!!!:-2-33-:
نمی دونم می خواستم چه جمله ای بگم گفتم بنویس جشن ...مبینا برگشت گفت ما حرف ج رو نخوندیم بهش می گم مگه میشه شما الان درستون حرف ل اونوقت چه جوری ج رو نخوندین :-2-35-:...تو دفترش واسه نوشته ج بعد بهم میگه اینه حرف ج .... می گم آره می گه ما اینو نخوندیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یعنی من تا پنج دقیقه موندم چی بگم:-2-39-:
خلاصه مصیبتی داشتم :-2-30-:...امشب به این نتیجه رسیدم که چقدر معلم بودن سخته!!!!:-2-41-:

sara_n
1390,11,17, ساعت : 21:24
درودhttp://www.kolobok.us/smiles/icq/hi.gif



تولد همه عزیزان مبارک باشه ایشالا به آرزوهای قشنگتون برسینhttp://www.pic4ever.com/images/thankyou.gif


برسیم به خاطره ی امروز
دیشب به مامی گفتم منو فردا ساعت 30 : 8 بیدار کن ... دیشبم اصن خوابم نمیبرد...
تا امروز صبح مامان منو صدا کرد سارا بیدار شو منم محلش نکردم خوابیدم:-2-35-:
یعنی اصلن نفهمیدم صدام کرده فک کردم خواب دارم میبینم:-2-22-: تا ساعت 9 شد یهو بیدار شدم حالا دارم تو دلم غرغر میکنم چرا مامان منو بیدار نکردهhttp://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gifبهد که دست و صورتمو شستم تازه یادم اومد که مامان منو بیدار کرده خواب نمیدیدم:-2-22-: بهدش برفتیم صبحونه بخوردیمhttp://www.kolobok.us/smiles/big_standart/nyam2.gif لباس بوشیدم و رفتمhttp://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif
رسیدیم اموزشگاه یکم حرف زدیم(40 دقیفه:-2-35-:) بهد تصمیم گرفتیم لعیا زنگنه رو بکشم http://www.kolobok.us/smiles/personal/paint2.gifخودمم تعجب کردم اخه خوب کشیدم http://www.pic4ever.com/images/297.gifمثل خودش شد:mrgreen: بهدم رزی منو رسوند خونه
مامانو بابا هم رفتن سوم دوست مامان...
چرا انقدر مردم میمیرن؟ خدایا خودت بهون رحم کن
شادی بهم اس داد فردا باهم میریم بیرون..
مامان اومد گفت سارا شام چی میخوری درست کنم گفتم شام نمیخورم تازه نهار خوردم که الان گشنمه دارم بفک میخورم بفرمایید:-2-22-:

mahsan
1390,11,17, ساعت : 21:30
سلام . شب خوش :-53-:

حس خوبی ندارم . انگار باز دارم یکی از دوستامو راحت از زندگیم میزارم کنار !

چند روز بود یاد یکی از کاربرای سایت و نظرش در مورد خودم افتاده بودم . فهیم می شناسش . رویا هم از جریانش با خبره:-2-37-:

این بنده ی خدا چند ماه پیش وقتی نشست رو صندلی داغ و ازش پرسیدن مغرور ترین کاربر سایت : گفت مهسان :-2-38-:

بعد از این جریان خیلی فکری شدم که آیا واقعا مغرورم ؟! از دوستام و اطرافیانمم زیاد پرسیدم . یکیش همین فهیم که گفت آره . گاهی طرف رو سوسک رو دیوار می کنی :-2-35-: بقیه هم تقریبا همین نظرو داشتن

یا همین خواجه مصطفی :-2-28-: یه بار تو میتنیگ بهم گفت تو , تو سایت خیلی خشنی آدم می ترسه بهت پیام بده :-2-28-:

دیشب یه لحظه حس کردم این آدم مغرور ( البته از نظر دیگران به نظر خودم که نیستم :-2-41-:) ناجور غرورش شکسته !

حس خوبی نبود . . .

دوستم تلاش کرد که بی خیال قضیه دیشب بشیم که شاید اگه به کسی هم بگیم بخنده و بگه شماها دیگه چقد خلین که سر این قضایا از هم ناراحت می شین ولی من حس می کنم دیگه نمی تونم .

حس می کنم نمیتونم با کسی حرف بزنم که غرورمو خودم جلوش شکستم . نمیدونمم شایدم مغرورم که نمیتونم بی خیال یه مسئله بشم و به قیمت از دست دادن یه دوست خوب دارم همه چیو خراب می کنم و یا شاید تمام . کلا اخلاقای مزخرف زیاد دارم . خودم میدونم :-2-41-:

این حس و حال بدو شاید فقط یه برد شیرین و تپل ( که البته خیلی سخته :-2-15-: ) امشب بتونه عوض کنه . همیشه اون لحظه های داغون که حس می کنم خستم و باید بخوابم یه برد شیرین عوضش می کنه امیدوارم امشبم این اتفاق بیفته که اگه نیفته :-2-15-:

بعد برد پرسپولیس خیلی ها گفتن و نوشتن وقتی غیر ممکن ممکن میشود . دیشب این حس به منم دست داد :-2-37-:

هیچ وقت تو زندگیم فک نمی کردم از گل زدن و نباختن منچستر خوشحال بشم و دعا به جونشون و روح پر فتوحشون کنم ولی دیشب بعد هر گلی که منچستر به چلسی می زد یه نسیم خنک از رو دلم رد میشد :-2-27-: به قول معروف هم سیخ سوخت و هم کباب و روح و روان ما هم شاد شد :-2-08-: ( این نسیم خنک از رو دل رد شدن رو از یه رمانی که الان در دست خوندن دارم و مال کاربرای سایته تقلب کردم :-2-28-: یعنی یه داستان چقد میتونه تکراری و ملال آور باشه :-2-28-: چرا تموم نمیشه :-2-28-: خیلی دلم میخواد یه نقد مشتی بکنمش حیف که پریس گفته نویسندش نقد پذیر نیس :-2-28-: من موندم اینا وقتی نقد پذیر نیستن چرا تایپیک نقد میزارن اصلا :-2-28-: جالبیش اینجاست هر پستی که ازش میخونم می بینم اولش نوشته منو از نقداتون بی نصیب نزارین و اینا :-2-28-: آدمو یاد امیر قلعه نویی میندازه که میگه من نقدپذیرم بعد وقتی نقدش می کنن و میگن اینطوری و اونطوری میگه نه من تشخیص دادم این کارو بکنم و درست بود به نظرم صد در صد :-2-28-:)

فقط یه جمله از این رمانو بگم : یه جا یکی به اون یکی گفت پارسال آشنا امسال دوست :-2-28-: تا جایی که ما یادمونه پارسال دوست امسال آشنا بود . بابا ضرب المثلم اگه میخواین بگین برین یه تحقیقی چیزی بکنین بعد بیاین بنویسن :-2-28-: حالا خوبه یه چیز خفن و سخت نمیخواسته بگه :-2-28-:

آقا ما یه مرضی گرفتیم که به خاطرش نمی ریم دکتر :-2-35-: بعد این دوستمون هی ما رو به خاطر اون مرض اسکول می کرد و اینا . حالا چند روز پیشا زنگ زده که اینقد بهت خندیدم خودمم بهش دچار شدم :-2-22-: حالا زنگ زده که دیروز رفتم دکتر و اینا :-2-22-: بیشعور با جزییاتم برام تعریف می کرد مرده بودم از خنده :-2-22-: بعد اون همه زر زر میگم حالا اخرش دکتر چی گفت میگه هیچی گفته بر طرف میشه و اینا ولی در مورد تو ازش پرسیدم گفته تو می میری .:-2-22-: یه لحظه تصور کردم که به دکتره گفته باشه دوستم اینجوریه و با جزییات کامل براش تعریف کرده باشه پوکیدم از خنده . مامی میخواست نصفم کنه از وسط به خاطر اون خنده دهشناک :-2-22-: دهشناک = :-2-08-:

هفته دیگه عروسیه همکارمه . چی بپوشم آیا :-2-41-:

تولدیا تولدشون مبارک . :-53-:

پریس هایده رو عشق است !

آهنگ روز : هر رفیق راهی با من، دو سه روزی هم سفر بود / ادعای هر رفاقت واسه من چه زودگذر بود / چه اثر از این صداقت چه ثمر از نجابت / وقتی قدر سر سوزن به وفا نکردیم عادت

takboos
1390,11,17, ساعت : 21:49
حادثه خبر نمیکند..............
در راه بازگشت به خانه بودم و پس از طی مسیر همیشگی به کنار خیابان بزرگی رسیدم که برخلاف سایر خیابانها چراغ راهنما داشت زیرا عبور از این خیابان با این همه ماشین و با این همه سرعت کار حضرت فیل است!!!
و من هم مثل همیشه کنار خیابان ایستادم تا چراغ قرمز شود و از خیابان رد شوم ولی چشمان رهگذران که اغلب با خنده ای همراه بود،عجیب در مغزم رژه میرفت
و من میدیدم چه عابرانی که بی توجه به صدای بوق ماشین های اطراف با سرعت و میگ میگ گویان از میان سیل عظیم ماشین ها عبور میکردند در حالی که فقط چند ثانیه تحمل میخواست تا چراغ قرمز شود..........
نگاهی به چراغ راهنما کردم فقط ۵ ثانیه باقی بود.....فقط ۵ثانیه
نگاهم را از چراغ راهنما گرفتم و به مسیری که تا چند ثانیه دیگر قرار بود از آن عبور کنم خیره شدم....
صدای بوق ماشین هایی که میخواهند از این فرصت باقی مانده کمال استفاده را ببرند به گوش میرسد..... ولی افسوس که گوش کسی بدهکار نیست.......
یک آن به جلو خیره میشوم و زنی را میبینم که بی توجه به اطراف با خاطری آسوده در حال عبور است
تنها چند قدم مانده تا از خیابان عبور کند
و تنها چند ثانیه مانده تا چراغ قرمز شود!!!!
در این هنگام ماشینی به او برخورد میکند
و صحنه ای دلخراش به وقوع می پیوندد
ومن برای اولین بار در عمرم یک تصادف را به این نزدیکی در فاصله یک متری خود میبینم.....
راننده پیاده میشود
و همگان حق را به راننده میدهند چون واقعا حق با او بود....
ولی من با دیدن کفش های آن زن بیچاره که هرکدام به گوشه ای پرت شده، دلم برایش میسوزد....ای کاش صبر میکرد هرچند که شانس آورد....شانس آورد......
و من در آن هنگام به خودم افتخار میکنم
چون من قانون را رعایت کردم
و زمزمه کنان شعر زیر را میخوانم و به راهم ادامه میدهم
گفتا زکه نالیم
که از ماست که بر ماست.....

زاپــاتــا
1390,11,17, ساعت : 22:02
هم وطن حالم بد است

از رفتار خودم، شما،هموطنانم حالم بد است

... از رفتارهایتان حالم بد است ،

از طرز رانندگیتان ،

از صفهای صد شاخه تان ،

از هجوم تاتارگونه تان به جعبه خرما یا شیرینی خیرات شده ،

از برخورد و نگرش تان نسبت به جنس مخالف ،

از داشتن غیرتهای بی مورد راجع به خواهر و مادرتان و بی غیرتی محض راجع به عزیزان دیگران ،

از تحلیلهای سیاسی و اقتصادیتان در تاکسی ،

از رد و بدل کردن بلوتوث های غیر اخلاقی ،

از زیر پا گذاشتن حریم خصوصی دیگران ،

از آشغال ریختنتان در خیابان ،

از قابلیتتان برای تبدیل صحنه تصادف به محل قتل ،

از بی تفاوتیتان نسبت به خونهای ریخته شده بر کف خیابان ،

از نشستن در خانه هایتان و دنبال کردن اعتراضات از ماهواره ،

از عملهای زیبائی ،

از یکی نبودن حرف و عملتان ،

از تعارفهای بی موردتان ،

از غیبت کردنهای کثیرتان ،

از تغییر نظرهای یک ساعته تان ،

از بی تفاوتیتان نسبت به کودکان کار ،

از جو حاکم بر ورزشگاه هایتان ،

از مرگ بر گفتنها و درود فرستادنهای بی پشتوانه تان ،

از عشقهای یک شبه تان ،

از چاپیدن یکدیگرتان ،

از قسم ها و دروغهای بی حد و حصرتان ،

از بی مطالعه بودنتان ،

از تن دادن و دل ندادنتان ،

از ذوب شدنتان در فرهنگ غرب و فراموش کردن زبان مادریتان ،

از رفتارهایتان در پاتایای تایلند و آنتالیای ترکیه ،

از عدم رعایت نظافت شخصیتان ،

از مدرک گرا بودنتان ،

از کلاس گذاشتنهای بی موردتان ،

از جوکهای قومیتیتان ،

از نژاد پرستیتان ،

از خواب دو هزار و پانصد ساله تان ،

از ادعاهای گزافتان راجع به مشاهیر ایران و ندانستن تاریخ تولدشان ،

از مصرف گرا بودنتان ،

از قسطی خریدن بنز برای فخر فروشی ،


...از کجا بگویم ...از چه بگویم... که حالم بد است ، خیلی هم بد است

asal_cheshmak
1390,11,17, ساعت : 22:28
سلام به بر و بچ ! :-2-25-:
امروز صبح زود بعد از نماز دیگه نخوابیدم تا بشینم تایپ کنم حال این زهرا جا بیاد :-119-: بعد دیدم کلی پیام دارم که فایل رمانا کجاست ؟:-2-28-: منم فکر کردم کمه و وقت کمی می بره ! دو ساعت کامل نشستم سرش :-2-28-:22 تا فایل ساختم کله سحر !:-2-42-::-2-09-: آخرش چشمام شیش و هشت میدید ! :-2-28-:
بعد صبحونه خوردم و خوابیدم :-2-15-: اینم تایپ امروز ِما ! :-2-42-:
عصرم رفتم دکتر !:-2-39-: گفت دلار گرون شده هزینه عملم از 15 رسیده به 20 میلیون !! :-2-39-::-2-36-:
دیگه منم کلا بیخیال شدم و فعلا همه چیز تمام ! :-2-15-:
الانم یکی رو ناراحت کردم ! :-2-15-: دیگه هیچی دست خودم نیست ! شادم در ظاهر ، اما باطنا دارم منفجر میشم ! :-2-15-: چی می تونم بگم واقعا ؟! :-2-39-:
هیچکس منو واقعا حس نکرد ! دردمو ، رنجمو ، غممو ... همه یه ظاهر میخوان که خوب و خوش و خرّم باشه !! :-2-42-:
امروزم گذشت و فعلا پرونده ی پزشکیم بسته شد ! به قول مامان فقط یه معجزه همه چیزو درست میکنه ! :-2-15-:
اما خیلی سوالا خیلی حرفا توی ذهنمه ! :-2-15-:
کاش خدا یه روز وقت ملاقات می داد ! به همین سادگی ...! :-2-39-:
شبخوش

SaMirA.Ha
1390,11,17, ساعت : 22:28
منم تقريبا يه هفته اي ميشه كه امتحان هام تموم شده:-2-38-: ولي شاكي ام به خاطر نمرهام از اين استاد با اين نمره دادنش:-2-33-: وقتي فك ميكنم كه چقدر بيخوابي كشيدم و تا صبح بيدار بودم بيشتر لجم ميگره:-119-: بچه درس نخوني نيستم اگه نميخوندم دلم نميسوخت ولي حرصم ميگيره:-2-09-: از اون هايي كه با اين كه هيچي نخوندن نمره اشون از من بيشتر ميشه :-2-42-:
خلاصه بايد كنار بيام ولي نمره دو تا از درس هام هم نيومده ..
تو اين چند وقته خيلي سرم شلوغ بود همش بيرون دنبال كارم بودم عصاب برام نمونده اه اه اه ...:-2-28-:
ولي اكشال نداره اين نيز ميگذره ... :-2-35-:

OoPs
1390,11,17, ساعت : 22:45
به نظرم کار جالبیه که هر شب بیای و اینجا یه چیزی بنویسیو بعدم بخوابی . یه کاریه که تا حالا نکرده بودم و برام تازگی داره!!
داشتم با دوستم می حرفیدم ، مثل اینکه مسالش با اون پسره جدی نشده، یعنی پسره باید بین دوست منو نظر خانوادش یکی رو انتخاب کنه!!! مساله پیچیده شده ، می دونم... اصلا من از همون اول با این داداشمون حال نمی کردم ، با اینکه مدال المپیاد داشت و بچه دکتری بود از برای خودش؛ اما زیادی فنچه... اختلاف سنیشون فقط 2 ساله ، تازه طرفم هنوز دانشجوی عمومیه .اونم پزشکی... باز اگه دندون بود می گفتیم تو همون زمان دانشجویی هم می تونه پول دراره بعدشم که نیازی نداره حتما تخصص بگیره ، اما این شازده حالا حلا ها شیشش گرو نهشه!!!! این دوست ما هم که خنگ و ساده یهو جو گیر پسره شد...
می دونین من خواهر ندارم ، اما این دوستم ( نازنین ) برام مثل خواهره. تو صفحه ی فیس بوکش هم منو خواهرش معرفی کرده!!! خیلی برام عزیزه، امشب خیلی افسرده حرف می زد ، خورد تو پرم اساسی!!!
امروز یه پالتو خیییلی خوشمل مشکی خریداری نمودیم ، فیت تنمه، می دوستیمش...
مشکلات ثبت نام نیز پایان یافت و عملیاتش با موفقیت انجام گرفت
اس اسهم که مساوی کرد و ما کلی خوشحال شدیم ، جباری نیز رو به جراحی است و ما باز نیز خوشحال شدیم (بیچاره بچه ی مردم !!!) اگه سپاهان قهرمان شه که دیگه خیلی عالیه
فردا می خوام برم یه مجلسی که برای یه شهیده!!! تا حالا از این جور جاها نرفته بودم... نمی دونم که چه جوریه... فقط بهم گفتن اکثر خانوم هایی که حضور دارن مادر شهدان...خالمم که از صبح زنگ می زنه که لباس مناسب بپوشیا ، چه می دونم کوتاه و ازین حرفا منظورشه... 10000 بار هم بهش گفتم که دیگه شعورم تا این حد می رسه ، اما بازم می زنگه!!!!!!!!!
فردا شب به امید خدا می گم چه جوری بوده
ما دیگه بریم شیرمونو بخوریمو مسواکمونو بزنیمو بکپیم...
شب خوش

یاسی ص
1390,11,17, ساعت : 22:50
سلامممممممممم

مادریمان رفته مسسافرت ما هم با بابا میریم عشق و حال
امشب با عمه ام اینا رفتیم شام بیرون
بسسسسسسی خوش گذشت
خیلی هم سرد بود قندیل زدیم

برای دهه ی فجر برنامه داشتیم کل سالن همه ی پایه ها
نشستن اونوقت فقط برای 5 نفر جا نبود
که از شانس خوب ما عضو این 5 تا بودیم
همه خیلی شیک و مجلسی واساده بودن ته سالن
ما هم خسه شدیم 2 ساعت برنامه
ما هم نشستیم زمین و کله رو تکیه دادیم به دیوار برا خودمون
رفتیممممممم بعد یهو با صدا محسن جون (محسن یگانه)
از خواب پریدیم
نمیدونم دهه ی فجر به آهنگ سکوت محسن یگانه چه ربطی داره؟؟؟؟؟
شایدم داره ما نمیفهمیممممممم شاید

فردا تا ساعت 5:30 کلاسسسیم
جنازه بر میگردیم خونه....
دلمان شدیدا تعطیلی میخواد

دوسسسسسسستون دارم زیااااااااااااااااد
یاسمنگولا

Ay Sona
1390,11,17, ساعت : 22:54
سلام:-2-25-:
امروز سمنان برف اومده بود ... 2 سانت شايدم 3 سانت:-2-22-::-2-22-:آقا زندگي اينا مختل شده بود:-2-06-::-2-06-:يه ترافيكي .. يه ليز بازاري ..تاكسي هم يه دونه رد نميشد:-2-09-: .. تو برف و سرما پياده رفتم تا مدرسه:-2-42-:مدارس هم تعطيل:-2-22-: فردا هم تعطيل :-2-22-:ما اينجا دبيرستان ميرفتيم كولاك ميشد مدرسه رو تعطيل نميكردن:-2-28-:حالا يه ذره برف و..:-2-28-:
فكر كن 2 سانت برف مياد بعد 17 نفر كارشون به بيمارستان و اتاق عمل و سرپايي و شكستن سر و دست و اينا ميكشه:-2-41-:پناه مي برم بر خدا .. اينا ديگه كي ان؟:-2-41-:
30 سانت برف اومده اينجا .. از اين برنامه ها نداشتيم:-2-28-:شهرهاي اطراف كه بيچاره ها هنوز دارن راه باز ميكنن براشون:-2-37-:شبكه استاني نشون ميده انقده خوجله روي كوه ها:-2-16-:همه جا سفيد ... دلم ميخواد ميرفتم اون وسط داد ميزدم:-2-27-:
امروز روز اول ترم دوم بود:-2-38-:دلمان براي سر كلاس نشستن تنگيده بود :-2-38-:.. سر صبح هم خبر امد كه فهيمه كوجاي كاري دوتا از نمره هات رو بيست شدي و همه ميدونن جز خودت:-2-08-:
بعد هم كه 3 تا ديه از نمره ها اومد و نتايج بسي خوب:-2-16-:
مهسان:-2-31-:هر چي فكر كردم يادم نيومد كي بهت گفته .. الانه رفتم پروفايلت پيداش كردم... خوبه اين حافظه ياري كرد كه به چه تاريخي برم :-2-41-:ما امشب دعا ميكنيم ليورپول ببره تا حالت بياد سر جاش:-2-38-:
ليورپول هوراااااااا:-2-16-:تاتنهام هاتسپر سوراخخخخخخ:-2-31-:
منچسترمان:-2-16-:الهي فدااااااااااش:-2-16-:مثل پرسپوليسمان بازي باخته رو با سه تا گل برگردوند:-2-16-::-2-16-:
سرمان درد ميكنه .. برويم بخسبيم .. خداحافظ:-2-25-:

يادمان رفت بگيم : http://www.silvitablanco.com.ar/avatares/pink/rosa-1/pink-1/MiniGif_1811.gifتولديا تولدتون مبارك http://www.silvitablanco.com.ar/avatares/pink/rosa-1/pink-1/MiniGif_1811.gif

s_donia323
1390,11,17, ساعت : 22:55
سلام بر همگی:-2-25-:خوبین ؟
چه سرد شده هوا:-2-37-:از سرما همش من رو ویبره ام:-2-16-:ولی دیه مث این شکلکه نیشم باز نیس:-2-31-:
خاله ام میگفت تو خلخال(شهرستانای اردبیل که با افتخار قطب جنوب ایرانه:-2-07-:)پنجره هامون یخ زده:-2-17-:و ماشینمون کلا یخ زده و به درد نمیخوره:-2-02-:حالا به درد نمیخوره اش که اغراق چون خالم همه چیو گنده میکنه:-2-37-:
ولی با این همه من دوست دارم این سرما:-2-26-:یعنی واسه یونی زده بودم اردبیل ولی حیف که بدشانس بودم درنیومدم:-2-15-:
خودتون قضاوت کنین بین سرما و گرما کدوم بهتره؟!!مسلمه سرما:-2-27-:چه دلیلی...:-2-31-:
از صبح مخ سامانو گرفتم که منو دوست داری یا سهیلا رو(خودمو منظورمه):-2-14-:اونم هر بار نامردی نمکینه میگه هوچ کدومتونو:-2-43-:داداش ماست دیگه آبجیشو اینطوری تحویل میگیره:-2-28-:
فردا باید برم قزوین تا یونی جدید رو رصد کنم وببینم چی داره ؟چی نداره:-2-11-:
تی وی ضرغامی یه فیلمیو میداد که خارجی بود وسطش اذانو داد بعدش من همینطور منتظر نشسته بودم تا ادامه شو ببینم دیگه ادامه شو نذاشتن:-2-19-::-2-02-:هنوزم درگیر اونم:-2-17-:
دیشب برنامه هفت ژاله صامتی گفتش 39 سالشه:-2-20-:و تازه یه بچه 11ساله داره:-2-19-:من فکر میکردم این 40و خورده ای حداقل داشته باشه:-2-14-:بیچاره خودشم شاکی بود که سنشو بالا میگیرن:-2-41-:
رادیو هفتم قشنگ بود بچه ها چقده ژیگول بودن:-2-22-:یکیشون میگفت من خود تکنولوجی ام:-2-22-:پاور پوینتو بلد بود بچه نیم وجبی:-2-17-:
راستی سر گل زدن استقلال از بس جیغ زدم گلوم میسوزه:-2-14-:وقتی من جیغ میزنم سامان فرار میکنه :-2-22-:خودتون دیگه بنفشی جیغو تصور کنین:-2-22-:

پ ن :تولدا رو تبریک میگم:-2-40-:نازلی جون و بقیه:-2-40-:
پ ن:لی لی جون برای خاله ات سر نماز دعا میکنم ...امیدوارم هر چه زودتر خوب شن.
پ ن:پرنیا خانم (گنجشک ) بعد اینکه خاطراتتون رو خوندم و از اینکه اینهمه خوشحال بودین خیلی خوشحال شدم:-2-14-:
امیدوارم در کنار بزرگمرد کوچکتون ایلنور همیشه شاد باشین:-118-:

خب شب همگی به خیر و امیدوارم خواب های رنگی ببینین:-2-25-:

musafer1388
1390,11,17, ساعت : 23:06
سلام به تمام دوستان گل نود و هشتیا،

به خصوص مخاطب خاص خودم و یه خسته نباشید مشتی خدمت ایشون.

این چند روز مثل روزهای قبل گذشت با این تفاوت که یه دو روزش رو به علت ناخوش بودن خونه نشین سایهها بودیم.

(مخاطب خاص که گفته بودی چرا فقط میخونی و چیزی نمیگی،اینم علتش،

تازه قرار بود یه نفر ساعت بیداری ما باشه که انگار یادش رفت،و بنده نه اینکه بگم خوابم برده باشه، نه،به رسم عادت منتظر شدیم که تماس بگیره که از شانس بد ما تماس برقرار نشد و فکر کنم بتونه حدس بزنه چکار کردم،مگه نه).

اول ماه هستش اینجا و کلی قبض برای پرداخت،دو روز که نباشی انگار یه ساله که نبودی،

با یکی از عزیزان تماس گرفتیم که طبق معمول،ما رو از شنیدن صدای گرمش بینصیب گذاشت.

آها، با تو هستم یارو که میگفتی چک نکن و از چک شدن بدت میاد،اون منتظر بودن بوده نه چک کردن بفهم،دیوانه.

آخیش،این تیکه تو دلم مونده بود که الان گفتم،الان احساس بهتری دارم.

خسته ام فردا نگاهت را برايم پست كن
يك بغل حال و هوايت را برايم پست كن
گوشم از آواز غمگين سكوت شب پر است
لطف كن لحن صدايت را برايم پست كن

در نهایت آرزوی شادی و سلامتی برای تمامی دوستان،خصوصأ کسانی که در این دو روز یادی از من کردن.

تو که سر نزدی،بیمعرفت.(شوخی کردم،میدونم منتظرم بودی و هزار فکر به کلّت خطور کرد،آخه مغز فندوقی منی تو.)

-نازلی-
1390,11,17, ساعت : 23:27
حال شما؟
ما که خدا رو شکر خوب هستیم. هم تولدمون بود، هم پنج شنبه به تولد دعوت شدیم. قابل توجه دوستان، جزء نوادر تاریخ فامیل ما هست که یوهو دو تا تولد در این چند وقت داشتیم. و جاتون خالی این یکی رو می شه دیرین دیرین و حرکات موزون هم انجام داد.
دیگه این که هر چند کسی نمی ره این ایلیای مادر مرده رو نقد کنه، ولی من به مناسبت تولدم رفتم یه فصل نوشتم و تایپ کردم. و این با توجه به این که دیروز هم یه فصل نوشتم و تایپ کردم کار خیلی دشواری بوده. چی کار می شه کرد که کلا خیلی دخمل گلیم....
شب هم برای خانواده(جاتون خالی) لازانیا درست کردم، البته با تشکر از مادر و برادر...کلا همه با هم یاری کنید تا من خونه داری کنم....

* یه دنیا ممنون از همه تون که چه تو اینجا، چه تو کاربری، چه توی تاپیک بهم تبریک گفتید. مرسی به خاطر آرزوهای این قدر قشنگتون.
پریسا بلا این آرزوی کتاب پر فروش خیلی به مذاقمان خوش آمد.
شبنم هم نجابت و زیبایی و نویسندگی از خودشه.
کلا بهم خیلی اعتماد به نفس تزریق کردید. خدا رو شاکرم که با شماها آشنام کرد و فرصتش بود که یه همچین روز عزیزی! این جا کنارتون باشم. شما ها هم یه قدم بر می دارید، صد تا شکر به جا بیارید که هم چین دوستی دارید، والا!
مینا هم که دیگه ترکوند پیام بازدید کننده های ما رو.
(...........................) این جا خالیا اسم همه شما دوستانه که بهم لطف داشتید.
دیگه چه گویم.....هوچی دیگه کلا خوش حال هستیم. در پوست خود نمی گنجیم....
آهان دختر شرقی عزیز بعله دیگه ما خیلی دوست داریم این بهمن کش بیاد و مثلا 17 بهمن بشه یک ماه خودش برا خودش.
بعد ما یه گله داشتیم، دوستان چرا تاریخ رو جا به جا می زنید؟ این یه ظلم بزرگ در حق این روز عزیز هست. کیمی عزیز که زده 11 بهمن، یه دوست عزیز دیگه زده 16 بهمن....نه واقعا چرا با اعصاب و روان من بازی می کنید؟ هان؟
تکرار کنید که امروز 17 بهمنه، و هیچ ماهی هم بهمن نمی شه.....

* آقا ما کلی از دست این صبوحا ی عزیز و پسر خوشملش محمد صدرا خندیدیم، خدا ایشالا حفظش کنه.

*ما امروز شمع نفوتیدیم، ولی ایشالا آخر شب میریم آرزوهامون رو به سمع و نظر پروردگار و فرشته آمین می رسونیم. باشد که اگه به صلاحمون هست اجابت شود....بعد تو آرزوهامون شما ها رو هم قید می کنید. به شرطی که شوما ها هم ما رو تو دعاهاتون یادتون نره....

* دیگه هیچی دیگه....بریم میوه بخوریم....شما هم میوه بخورید...برای سلامتی بدن و تناسب اندام و اینا خیلی خوبه....ایم چیپس و پفکا خوب نیست....خط بکشید دور این چیزای ناسالم رو....

دلم نمیاد برم ولی باید برم.
دوستای عزیز دوستتون داریم، من و نازلی.
قربونتون.

دوشنبه . 17 بهمن 1390

foro0ghi
1390,11,17, ساعت : 23:31
http://www.millan.net/minimations/smileys/flower.gif به نام او... و به یاد تو http://www.millan.net/minimations/smileys/flower.gif
(خداجون خیلی دوستت دارم.خیلی................................ http://www.askquran.ir/images/smilies/smilies/Doaa.gif http://www.askquran.ir/images/smilies/smilies/Doaa.gif )"نگید چرا اینو گفتیا ،آخه امروز بد جور خوشحال شدم خوب..."
سیلام http://s18.rimg.info/dbf4a1b61a3d90fbb09851890f5668e7.gif http://s17.rimg.info/c9956132272703f489b964435b527661.gif ..سیلام http://s18.rimg.info/dbf4a1b61a3d90fbb09851890f5668e7.gif http://s17.rimg.info/c9956132272703f489b964435b527661.gif (نقل قول از آجی هانی http://kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_mama.gif http://kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_mama.gif )
ما امروز فوق العاده خوشحال گشتیم http://www.millan.net/minimations/smileys/studsmatta.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/studsmatta.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/studsmatta.gif به ژژژژژژژژژژژژون شوما :-2-04-: :-2-04-: ، این ترم قرار بود دیگه دانشگاه بهم واحد نده برا تدریس... http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif خوب گیر دادن مدرکم آماده نیستو از این حرفاااااااااااااااو............ ........... http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif :-2-42-: :-2-42-: :-2-42-: :-2-42-: :-2-42-: :-2-42-:
ما هم گفتیم پس بریم سراغ عملی که باید خیلی وقتا انجام میدادیم دیه........... http://www.getsmile.com/emoticons/funny-smileys-68129/ill.gif http://www.getsmile.com/emoticons/funny-smileys-68129/sad6.gif
ولی امروز از طرف دانشگاه زنگولیدن http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_283.gif که استاد http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_44.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_44.gif این درسا رو واسه شوما این ترم گذاشتیم.....حالا منو میگی... http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/shock.gif http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/shock.gif هم خوشحال:-2-16-::-2-16-::-2-16-: و هم ناناحن...:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
ولی فاز خوشحالیش خیلی بیشتر بود بوخودا......:-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-: http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_84.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_84.gif
هیچی دیه ما نیز در پی http://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif http://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif خوشحالی نیز به دکترمان http://www.pic4ever.com/images/34y5mvr.gif http://www.pic4ever.com/images/34y5mvr.gif که جراح می باشد و هم دخترعمه نازنیمان http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/give_rose_girl.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/give_rose_girl.gif هم است زنگولیدیم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_283.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_283.gif که خانم دکتر ما 4 شنبه دیه نوموتوانیم عمل شویم...... http://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif :-2-15-: :-2-15-: :-2-15-: :-2-15-:
دخترعمه: چرا آخه ، تو که اینقدر درد داشتی؟ http://www.pic4ever.com/images/89.gif http://www.pic4ever.com/images/89.gif
من: آره، ولی خوب ی چیزی شد دیه درد را فراموش کردم.. http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_18.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_18.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_5.gif
دخترعمه::-2-17-: :-2-17-: :-2-17-: :-2-17-: :-2-17-: :-2-17-:
من: آره دیه میندازیم واسه تابستون http://www.pic4ever.com/images/treeswing.gif http://www.pic4ever.com/images/treeswing.gif
دخترعمه: باشه هر جور خودت میدونی :-2-15-: :-2-15-: :-2-15-:
من ودلم: بله بله ما خودمون همه چی را مودونیم http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif . خودش نومودونی.. http://www.pic4ever.com/images/karate.gif http://www.pic4ever.com/images/karate.gif .http://forum.perspolisnews.com/images/smilies/24.gifhttp://forum.perspolisnews.com/images/smilies/24.gifhttp://forum.perspolisnews.com/images/smilies/24.gif
دیه اینطوری...
بله امروزم زنگ زدیم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_283.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_283.gif به آجی هانی http://www.millan.net/minimations/smileys/vitpuss.gif http://mokhtal.com/smilies/1298093866_empathy2.gif و باهاش حرف زدم http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/y/remybussi.gif http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/y/remybussi.gif . چقدر آجیم دلش موخواست بیاد سایت... http://www.pic4ever.com/images/1.gif http://www.pic4ever.com/images/1.gif
اشکال نداره http://mokhtal.com/smilies/1298093866_empathy2.gif http://mokhtal.com/smilies/25291_connie_twiddle.gif ی کم استراحت http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/bigbed.gif کنه بهتره.. http://www.pic4ever.com/images/Count_Sheep.gif http://www.pic4ever.com/images/Count_Sheep.gif
قرار شد برم واسه ملاقاتش....ها آجول ما حمتا حمتا می آیمم.. http://www.sem-eng.com/images/smilies/Laie_7.gif http://www.sem-eng.com/images/smilies/Laie_7.gif
بریم ی چند تا پ.ن بزنیم....
پ.ن:
پ.ن1: وای آقا سعید(feedback)کلی از سوتی خودم خندم گرفت http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif :-2-06-: http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif :-2-06-: http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif :-2-06-: نوشته بودم بابک، ولی رفتم ویرایش کردم... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/writing.gif بهد دیه خاطراتت واقعا قشنگه .. و آدم میتونه خودشو تو اون موقعیت بذاره خوب... http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/mrsbeasley.gif
دستت مرسی.مخصوصا خاطره امروز کارواجبت..... :-2-06-: :-2-06-: :-2-06-: :-2-06-: :-2-06-: :-2-06-:
پ.ن2: آجی هانی http://www.millan.net/minimations/smileys/hippie10.gif کوچیکه http://www.sem-eng.com/images/smilies/Laie_7.gif من مرده این اهدافتم. تو حمتا موفق میشی. :-41-: :-41-: :-41-: :-41-: :-41-:
پ.ن3: آجی الناز http://www.millan.net/minimations/smileys/hippie5.gifخاطراتت واقعا خوب و زیباست.. http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_5.gif http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_5.gif خیلی با مرامی.. امشب تشکر ویژه ازت تو این تایپک میکنم بابت لینکایی که واسم فرستادی.. http://www.pic4ever.com/images/bighug.gif
پ.ن4: آجی سونی (سرتق) بانو http://foolstown.com/sm/hug.gif بازگشت دوباره شوما را به سایت خودتان خوش آمد موگویمم http://mokhtal.com/smilies/287519_yyyyywelcomwagon.gif http://mokhtal.com/smilies/287519_yyyyywelcomwagon.gif http://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif . سایت خودته... ما بروبچ http://s19.rimg.info/58b60cfc379d6be2da4cc627161a00d6.gif http://s19.rimg.info/58b60cfc379d6be2da4cc627161a00d6.gif حسابی دلمان واسه شوما تنگولیده بود.. http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282235%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282235%29.gif
http://kay.smiley.free.fr/images/7173.gif http://kay.smiley.free.fr/images/7173.gif http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_pardon.gif http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_pardon.gif
دوستتون دارم دختر و پسرم نداره. ..به قول ی نفر http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282698%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282698%29.gif

حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت
دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت
حکایت کسی است که زجر کشید اما ضجه نزد
زخم داشت ننالید، گریه کرد اما اشک نریخت
حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنود.
================================================== ========

بیخودی پرسه زدیم، صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم؛سهممان کم نشود
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم
وقسمها خوردیم
ما بهم بد کردیم
ما بهم بدگفتیم
ما حقیقتها را زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم؛ که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای؛ حرفی از پول زدیم
ازشما می پرسم؟
ما که را گول زدیم؟

http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_087.gif بای تا های http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_087.gif
http://www.kolobok.us/smiles/icq/bye2.gif http://www.kolobok.us/smiles/icq/bye2.gif http://www.kolobok.us/smiles/icq/bye2.gif

دوشنبه شب
ساعت11:13
90.11.17

alizee
1390,11,17, ساعت : 23:33
تلقیــــن
تلقیــــــــــن
تلقیــــــــــــــــــــن
تلقیـــــــــــــــــــــ ـــــــــــن
تلقیـــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــن
تلقیـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــن
به خودت تلقین می کنی که دیگه دوسش نداری
به خودت تلقین می کنی که دیگه نبودش برات عادت شده
با این حرفا خودتو آروم می کنی و نمی ذاری داغون بشی
ولی با برگشتش ، با یه تلنگر نگاهش همه چیو خراب می کنه
اون وقته که داغون می شی .................................................. ....................................

رهگذر13
1390,11,17, ساعت : 23:34
سلام سلام:


پس از سالها:-2-22-: دوری از میادین مجازی،بازگشتم...
دلم واسه همتون تنگ شده بود.. :-2-14-:

سکانس اول:صبح بیدار شدم،دیدم برو بچ اس داده بودن که نمره آخرین درس(بیان1) رو زدن...
و طبق معمول همه میخواستن در جریان نمره بنده قرار گیرند.. :-2-43-:
تصمیم دارم ترم دیگه شمارنده و پسوردمو بدم دستشون دگ شارژ هدر ندن.. :-2-28-:
این درس از همه درسا واسم مهمتر بود..استادش خیلی سختگیر بود...
شدم 18.75 :-2-16-:باورم نمیشد!!!استادی که میگفت 20مال خداست..19پیغمبر..18ائمه:-2-14-:
خلاصه کلی بالا پایین پریدم که رتبه الف شدم دگ... :-2-16-:
فکرشو بکن آدم با فارسی 15.5 و ریاضی عمومی 13.5 :-2-22-:بشه رتبه الف...

سکانس دوم:5روز دیگه باز باید برم خوابگاه و دانشگاه و دوری و نگرانی و....:-2-30-:
باز ریختم به هم...
وقتی میرم همش فکرم تو خونس...:-2-15-:
البته الان که دیگه خواهرم برگشته 1کم خیالم راحته..مامان دگ تنها نیست...


سکانس سوم:آقا قرار بوده از ساعت 8صبح فردا ما انتخاب واحد کنیم،نمیدونم چی شده 1دفه از امروز صبح سیستم باز شده...
هیچی دیگه ما هم که بعداز ظهر ییهو خبردار شدیم.واسه خودمون و دوستان انتخاب واحد کردیم..
و از اونجایی که واحد کم اومد :-2-22-: 1درس نا آشنا به انتخاب خودمان برداشتیم...مقاومت مصالح!!!
والان تازه مطلع شدیم که این همون ایستایی2 می باشد :-2-30-::-2-27-:
ماااااااااااااااااااااااا ااااااااادر جااااان...
ایستایی1 و 2 تو 1ترم...
چطوری پاس کنیم خدا میداند...
دستم به دامان حذف و اضافه :-2-35-:


سکانس4:اینجانب به همه متولدین دیروز،امروز،فردا :-2-27-:تبریک عرض مینمایم...
آبجی نازلی تبریک
بعدا نوشت:آبجی رها تفلد شما هم مبارک...
:-2-16-:


1روز دیگه،از روزای قشنگ خدا گذشت...
خدا جونم دوست دارم...
به امید تو...

نگار/11.17
زمستان90

raha_lucky
1390,11,18, ساعت : 00:27
درود
ساعت 12 است...
امروز عجیب روزی است
روزی است که من هر لحظه
حس میکنم از آن فراری شده ام
امروز برایم
همه جا تاریکتر از تو شده است
امروز روزی است که من
خودم را هم فراموش کردم
چه برسد به تو
تو خودت از من خواستی که خفه شوم و هیچ نگویم
من همچنان سکوت کرده ام و حتی خودت را هم از یاد بردم...ای خدا...
امروز من پا به این دنیای نحس و تاریک گذاشته ام...
دنیایی که برای سپیدی اش دلت میگیرد...
اری با همین دنیا ام..همینجایی که تو نفس می کشی...
---------------------------------------------------------------
همیشه روز تولدم خوشحال بودم اما امروز بدجوری غمگینم
یعنی به قولی فردا صبح تولدمه هان ولی
خب به هرحال از الان شورع شده
از همین حالا احساس غم دارم..
یه طوراییه...


عجیب است که امروز هر لحظه حس میکنم که
دلم برایت تنگ است و
هر لحظه ی دیگر نفرتم رو می نمایاند..


پریروز دخترخالم دنیا اومد
دلم براش سوخت..
اگذاشتن به این دنیای سیاه همچینم خوب نیست!
خیلی خوشگل بود
پوستش مثل برف بود و چشاش درشت و مشکی...
خیلی دوسش دارم....


کلی حرف داشتم واسه نوشتن..واسه زدن...
واسه خالی شدن...ولی امروز...همش فراموش شد...



فردا 4 ساعت فیزیک داریم با معلمی که ازش متنفرم.
نمیدونم چطوری تحملش کنم...
لعنتی روز تولد ادم هم نمیذارن راحت باشه
کلی درس و امتحان هم دارم.
هیشکی هم یادش نیس!!
حتی اینجا هم هیشکی نمیدونه!
ولی بالاخره سنم توی پروفایلم شد 15!!!



پ ن :حرفام تموم شدن انگاری...!!
پ ن:خب حرفی ندارم دیگه!!!!
بدرود



امضا:رهــــــــــا

eliiiiiiiiii69
1390,11,18, ساعت : 00:30
ای واااااااااااااااااااااااا اااای چه قدر بده آدم یه کلاسو چندین ترم منتظر بمونه دوستاشم بهش برسن تا باهم اون کلاسو بردارن وقتی بالاخره اون کلاسو برمیداره پایان ترمو بد میده و تو اون اکیپ تنها کسی هست که افتاده!!!!!
مثل من که این ترمای آخری یه درسو افتادم
دلم میخواد داد بزنم و گریه کنم پامو زمین بکوبم مثل بچه ها اما از سنم خجالت میکشم و مجبورمیشم ادای آدمای صبور و در بیارمو بگم یه نمره ارزش نداره...
درحالیکه همین نمره همه تعطیلات منو به گند کشید
ااااااااااااااااه

Mina
1390,11,18, ساعت : 00:50
:-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:

امشب از بس خنديدم ديگه فك كنم كوپن خنده يه هفته م تكميله :-2-22-: مخصوصا با خاطره اي كه واسه آني تعريف كردم خودم داشتم تا يه ساعت مي خنديدم:-2-06-:چه ماماني دارم من :-2-06-: اصلا كلي حال ميكنم من باهاش :-2-06-: گرچه بيشتر وقتا كفريه از دستم :-2-37-:

با خوندن آرشيو وبلاگم همه چي كوفتم شد :-2-39-: داشتم به اين دو ماه اخير فكر ميكردم:-2-22-:چقدر خر بودم من خودم باور نداشتم :-2-22-: .... هوي زهرا خر خودتي :-2-33-:حالاكه خوابي بذار يكم غيبتت و بكنم :-2-22-:

ايرانسل هم دهن ما روآسفالت كرد :-2-28-:يكي نيست بگه من سيم كارت اگه نخوام كي رو بايد ببينم :-2-28-:
دلم براي فاطي تنگ شده .. اونقدر كه حد نداره...به بي شعور ميگم بيا بريم دانشگاه انتخاب واحد كنيم ..ميگه نه تو خونه ميخوام انجامش بدم :-2-28-: بمون تو خونه بپوس..به من چه :-2-28-:

هــــــوم و ايــــنكه....
يكي خيلي درس خون بوده...ولي تو كنكور بدترين رتبه رو آورده..به زمين و زمان فحش ميداده .. رفته مغازه دوستش...يهو چشمش بعد ِ اونهمه وقت افتاده به يه تابلو كه روش نوشته بوده:" ما اختيار خويش به دست ِعشق داده ايم"
و ديگه ساكت شده!

منم ديگه ساكتم...اختيارم و دادم به دست ِ اونيكي كه اون بالاست...خودش هركاري بخواد ميتونه انجام بده.... من در اختيارشم


(شهرستانای اردبیل که با افتخار قطب جنوب ایرانه:-2-07-:)

قطب جنوب كمه براش عزيزم...بايد بذاري يخچال اسمشو...اونم اون يخچالاي ِيخي :-2-22-: همينطوريش آفتاب هم كه هست آدم يخ ميزنه چه برسه....:-2-22-:

سرتق
1390,11,18, ساعت : 02:15
به نام نامی او...
سلام بر همه :-2-25-:
خوبین آیا؟:-2-40-:
ما خوفیم http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif
بازگشت پیروزمندانه خودمان را به 98ia تفریک موگوییم :-2-27-::-2-35-:
چیرا پیروزمندانه؟! :-2-08-:
چونکه بهد از 5 روز بی نتی بازبگشتیم http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif اونم چی! آجول نوموتونه بیاد :-2-16-: ما خودمونیم و نت :-2-16-: آخ جانمان شده :-2-16-: نوموتونه بیاد نت رو مصادره کنه :-2-16-:
چیرا نوموتونه بیاد؟ :-2-08-:
چون چومشاش رو لازک نوموده :-2-31-: و تا اطلاع ثانوی نوموتونه پای سیستم بشینه و چمش بدوزه به مانیتور :-2-27-:
ما خاطره مون رو در چند بخش موگوییم http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif

16بهمن-ماجرای ما و شرکت :-2-08-:
دیروز صفح از شرکت به آجول زنگولیدن که نت شوما وصل شده مودم رو بیارین برا تنظیمات :-2-31-: و ما عصری رفتیم شرکت :-2-37-: و تنظیمات مودم انجام شد و بربگشتیم خونه:-2-37-: و شونصد ساعت هر کار کردیم ارور داد سیستم:-2-36-: و وارد نت نوموشد :-2-36-:و آجول خودشو مظلوم نوموده و گفت: زنگ میزنی شرکت؟ :-2-15-: مایم گفتیم باوشه. از اونجایی که خودش رفتی شرکت اشتراک گرفتی و همش هم این چند بار که رفتیم شوما صحبت نومودی و ما فخط گفتیم سلام و خداحافظ و باز از اونجا که صداهامون مثل هم موباشد اونا فرک موکنن شومایی دیه :-2-27-::-2-27-::-2-27-:
رفتیم زنگولیدیم. یه آخایی جفاب داد ما هم گفتیم: سلام ، ما قبلا یه شرکت دیه سرویس میگرفتیم اونو لغو کردیم اومدیم شرکت شما اشتراک گرفتیم صبح گفتین نتمون وصل شده عصر هم مودم رو آوردیم شما تنظیماتش رو تغییر دادین گفتین با کابل شبکه وصل بشیم و 30 ثانیه بعد کانکت میشین، الان ارور 651 میده...
پسره گفت : خانوم هانیه... که 1ساعت پیش اومده بودین؟:-2-35-::-2-35-:
من :بله خودمم :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
دوساعت داشتم قصه حسین کرد شبستری تعریف میکردم براش IQ از اول نگفت میشناسه من خودم رو خسته نکنم :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خلاصه گفت مشکل مخابراته و فردا حلش میکنن
این وسط آجول گیر داده چیرا باهاش دهفا نکردی که شوما چیرا تکلیف ما رو مشخص نوموکنین، صفح مگه نگفتین مشکل حل شده ، ما کار واجب داریم و ...:-2-31-::-2-31-:

16بهمن-هانی و واریز شهریه دانشگاه :-2-08-:
چند وقت پیش که من در تیرون بسر میبردم طی یک عملیات ضربتی آجول و مادری کامپیوتر بیچاره که تو اتاق آجول بود رو شوت کردن در بالاترین و انتهایی ترین قسمت کمد دیواری :-2-31-:
حالا آجول موخواست شهریه دانشگاه رو بریزه ، ما adsl نداشتیم و آجول موخواست با دیال آپ کانکت بشه و از اونجا که لفی مودم داخلی نداره و مودم هم تنظیمات شرکت روشه نوموشد :-2-36-: آجول یکی میزد تو سر خودش یکی تو سر مودم یکی تو سر لفی یکی هم تو سر من:-2-43-: آخه من چیکاره بیدم؟:-2-42-::-2-42-:
اخرش سیستم رو با بدبختی و کلی خنده آوردیم پایین :-2-37-: بسی سنگین بوت بوخودا :-2-36-: وای اگه بدونین چه خنده دار بود، مانیتور رو زمین بود سرش خیلی پایین بود هانی سر مانیتور رو داد عقب و جعبه موبایل رو گذاشت زیرش:-2-06-: بعد فهمیدیم ماوس و کیبرد کار نمیکنن :-119-: ماوس لفی رو وصل کردیم جواب داد :-2-41-: برا کیبرد نتونستیم کاری بکنیم:-2-08-:به پیشنهاد ما آدرس دانشگاه و یوزر و پسورد و مبلغ و ... رو از لفی ریخت تو فلش و کپی کرد تو اون سیستم داغون :-2-06-::-2-06-: وای کلی خندیدیم.
البته بهد که فهمستیم شهریه زیاد زدن، آجول بسی عصفانی شد :-2-31-: تازه بعدش فهمستیم که موجودی کارت 4000تومان کمتر از شهریه دانشگاست:-2-31-:
ساعت چنده؟10 شب!!1:-2-43-: بدیو بدیو رفتیم سر خیابون و کارت به کارت منتقل نومودیم:-2-41-:
و پس از تلاشهای بسیار عملیات واریز شهریه با موفقیت انجام شد :-2-16-::-2-16-:

17بهمن-هانی و انتخاب واحد:-2-31-:
شف قبل از خواب به آجول گفتیم صفح ساعت چند پاشیم؟ با غضب گفت من که 7.5 بیدارم شما رو نمیدونم:-119-: ما گفتیم خو 8 بیدار میشم تا انتخاب واحد کنی مایم آماده ایم:-2-41-:آجول فرمودن انتخاب واحد نهایت 10 مین طول میکشه:-2-43-: مایم 7.5 بیدار شدیم :-2-31-:
آجول با کامپی درگیر بود اساسی :-2-37-: چمشتون روز بد نبینه :-2-43-: صندوق رفاه براش بدهی زده بود :-2-09-: شونصد بار شونصدجا زنگ زد تا یه موجود خبیث و روانی بهش گفت که ترم پیش که وام رو تصفیه کردی 3000 تومان کم ریختی!!!!:-2-31-: اجول هرچی میگه شما همن مبلغ رو بهم گفتی قبول نمیکنه :-2-09-:
کلی حرص خورد و بهد زنگید به یه آشنایی و اونم کارش رو راه انداخت :-2-37-:
8.50 کار انتخاب واحدش تمام شد :-2-28-: حالا آجول 9.30 وقت عمل داشت اونم رشت :-2-31-:
ما که تو این فاصله یه دل سیر صبحانه خوردیم :-2-06-: کاری که سالهاست نمیکنیم :-2-06-:

17بهمن-مرکز لیزر رشت:-2-43-:
با آژانس رفتیم و 10 رسیدیم :-2-27-: و دیدیم بسی جمعیت نشستند اونجا و منتطرن :-2-31-: آجول معرفی نامه رو داد و تشکیل پرونده داد :-2-41-:
وای که منو آجول چقدر خندیدیم :-2-06-: یه خانومی بود که دخترش اتاق عمل بود ، و از اونجایی که رشتی بودن کل خاندانشون اومده بودن مرکز لیزر :-2-06-: اگه بدونبن چه جمعیتی بود :-2-06-: مامانه هم مثل اینکه مهمونی برپا کرده همه رو راهنمایی میکرد و هی قربونشون میرفت:-2-06-: فرک کنم قبلش هم آش پشت پا برا دخترش پخته بود :-2-06-: بهدش هم موخواست مهمونی بگیره :-2-06-:
خیلی باحال بود، تازه به یکی از مهموناشون!!! میگفت: دکتر گفته پرهیز غذایی نداره، گفته کباب هم میتونه بخوره !!!!:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
وای منو هانی منهدم شده بودیم از خنده :-2-06-::-2-06-::-2-06-: بسی دلمون شاد شد :-2-06-::-2-06-:
از لاهیجان این دکی که هانی پیشش رفته 5تا عمل همین امروز داشت :-2-31-: هانی هم آخریشون بود :-2-31-:
11.20 صداش کردن تا اماده بشه 11.35 رفت اتاق عمل و 12 اومد بیرون :-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-: ییهو در واشد و گل اومد، آجول جلب خوش اومد :-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
جالب اینجا بود که همه ما دلشوره داشتیم غیر از خود جلب :-2-06-: خاله جان که شونصدبار زنگ زد:-2-37-: صنم جانمان هم که زنگ زده میگه: وای هانی خیلی دلشوره داره نه؟
مایم گفتیم: نه، بسی ریلیکس میباشد این جلب :-2-06-:

17 بهمن-ما کوزت موباشیم :-2-28-:
به محض رسیدن به خونه نقش کوزتی ما شروع شد :-2-28-::-2-28-: سه تا قطره داره دوتا 6ساعته و یکی 8ساعته:-2-28-: تنظیم ساعت و یادآوری با ما:-2-28-: اتاق رو تاریک کردن با ما :-2-28-: جمع نومودن لباسهای آجولاز رو تخت با ما :-2-28-:
خوفه تونستم 2ساعت بخوافم:-2-43-: که البته اونم از شرکت زنگولیدن که مشکل نت حل شده و نیمه کاره موند:-2-09-:
بهدش هم رفتیم که به فرک شام باشیم:-2-31-: صنم و حامد اومدن ما داشتیم الویه درست میکردیم :-2-37-: چایی رو مادری زحمتشو!!! کشید :-2-37-: دستمون رو شستیم و شیرینی بردیم، وایسادیم یه چی بگیم مادری فرمودن شوما برو شام رو درست کن :-2-37-::-2-37-: صنم جانمان هم فهمید ما کوزتیم :-2-28-:
غذا درست کردیم و کلی ظرف شستیم و میز رو اماده کردیم و به حامد کمک کردیم نازنین سیستم رو دوفاره برگردوند سر جاش. تازه مادری فرمودن آشپزخونه رو هم یه کم مرتب کن :-2-31-::-2-28-:
این در حالی بود که حامد حرف از آلوچه(گوجه سبز) زد و مادری ما از اونجا که مثل یک مورچه زحمتکش :-2-35-: آذوقه برای زمستون ذخیره میکنه:-2-35-: با آلوچه های تپل فریز شده غافلگیرشون کرد :-2-41-: و ما وقتی داشتیم به وظایف کوزتیمون میرسیدیم هانی و حامد داشتن سر یه الوچه ی بزرگ دهفا میکردن :-2-31-::-2-28-:
مادری ما الان نامادری سیندرلا موباشد و آجول هم خواهر ناتنیهای سیندرلا :-2-31-:


ووویییی چخده خاطره در کردیم ها :-2-37-::-2-37-::-2-37-:
+این تو امضا یکی از بچ ها بود:
مانند دلپیرو هرگز متولد نخواهد شد...
به عشق الکس سلطان قلبم

مایم بسی الکس را دوز میداریم http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gifhttp://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gifhttp://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif


+
آجی سونی (سرتق) بانو بازگشت دوباره شوما را به سایت خودتان خوش آمد موگویمم http://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif . سایت خودته... ما بروبچ http://s19.rimg.info/58b60cfc379d6be2da4cc627161a00d6.gif http://s19.rimg.info/58b60cfc379d6be2da4cc627161a00d6.gif حسابی دلمان واسه شوما تنگولیده بود.. http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282235%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282235%29.gif متشکریم اجی فروخی جانمان:-2-16-::-2-16-::-2-16-:

+مادر الی جانمان، ما نبودیم شوما هم خاطره نویس شدی؟ بسی خاطراتتان را میدوزتیم عسیسمhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/give_rose_girl.gifhttp://www.smilies.4-user.de/include/Girls/give_rose_girl.gif


+پدری بنفشه سابقمان هم که اصلا ما را فراموش نوموده :-119-::-119-::-119-: اصلا انگار نه انگار که ما فرزند رشیدشان موباشیم :-2-33-::-2-33-::-2-33-: باید بزنم سیاش کنم :-2-33-::-2-33-:

+رها جان، عزیزم، تولدت مبارک http://www.millan.net/minimations/smileys/friaresmilley.gif

+دلمون برای اینجا بسی تنگولیده بود و برای دوزتان نازنینم :-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:

همه بچه های خاطره نویسی http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282698%29.gif



چه زود سهم روزهای خوب
"یادش بخیر"
میشود!!!


1390/11/18

*R I R A*
1390,11,18, ساعت : 10:46
سلام....
مهمونی رفتنامون داره به آخراش نزدیک میشه و فقط یه پنج شنبه مونده که خونه داییم دعوتیم.....خیلی این چند روز خوب بود و همش بیرون بودم....البته هیچ جا نمیشد پیاده بریم انقد که هوا سرد سرد سرد شده!!!ووووووووووی!!! از همون دم خونه می چپیدیم تو ماشین تا اونجا!!!!
سفر مامانم اینا به کربلا جلو افتاده و هفته دیگه دوشنبه می رن و من و بابام تهنا میشیم...از الان دارم کارهای خونه رو یاد میگیرم...تا حالا انقد تو خونه تنها نبودم و به خاطر همین مجبورم همه کارهارو خودم انجام بدم....مهم تر از همه غذا درست کردنه که بلدم ولی نه روی اصول و ریزه کاری ها رو نمی دونم و از الان دارم از مامانم می پرسم تا اون موقع خدا کنه که یادم بمونه!!!!
البته می دونم که خالم اینا نمی ذارن که به حال خودم باشم و اصرار میکنن که برم خونه شون که البته من از چهارشنبه تا جمعه کلاس ندارم و خونه ام.....اون سه روز اگه تونستم می رم خونه هاشون!!!!!!!!
دیگه دیگه خبر اینکه امروز ساعت دو با دخترخالم قرار داریم که بریم دکتر...هم می خواد بره دکتر بینیش(چند ماهه عمل کرده) و بعد هم می خواد بره دکتر چشم.....که من فقط با دکتر چشم کار دارم....البته با خود دکتر نه با داروخانه ی اونجا کار دارم....آخه یه قطره است که وقتی لنز میذارم اونو می ریزم تو چشمام و فقط هم داروخانه اون کلینیکه داره به خاطر همین باید با دخترخالم برم......
تو این هفته فقط شنبه رو رفتم دانشگاه و بقیه کلاس ها رو پیچوندم..........
من دیگه برم مامانم داره ماکارونی آبکش میکنه یه سوال دارم ازش که بپرسم در مورد آبکش ماکارونی..........

تاراجان
1390,11,18, ساعت : 12:25
سلوممممممممممممممممممممم خوبین :-2-40-:منم خوبم :-2-38-:

با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم حوصله اماده کردن صبحانه رو نداشتم خودم که نمی خورم گاهی وقتا

واسه بابام درست می کنم اونم نه همیشه هر وقت حالم خوب باشه :-2-15-: داشتم اماده می شدم نگاهی از

پنجره به حیاط کردم که نشون می داد کل شب بارون اومده البته نصفه شبی صدای رعدو برق می اومد:-2-35-:

درخت کاج همیشه سبزم که برگاش از تمیزی برق می زد سرم بلند کردم اسمون هنوزم قصد داشت بباره از

خونه که اومدم بیرون نم نم می بارید نمی دونم چرا دلم گرفت هوا اصلا از اون هوا های نبود که بشه گفت زیر

بارون باید رفت. با خودم گفتم عمرا تاکسی گیرم بیاد تا میدون رسالت مجبور شدم پیاده طی کنم هیچ بنی

بشری تو خیابون نبود 5 دقیقه 10 دقیقه یه ربع گذشت دیگه داشت حرصم در می اومد نمی دونم تا کسی ها این

یه مواقع کجان :-2-36-: یه پرایدی کنار پام ترمز کرد گفتم میدان نفت شیشه ماشین پایین اومد یه جوون حدود 30 ساله که داشت سیگار می کشید با سر جواب داد چترمو تکون دادم سوار شدم . اهنگ معین گذاشته بود که

من با هاش رفتم تو حس ویه نفس عمیق کشیدم ومنم تو نیکوتین سیگارش شریک شدم .:-2-28-:وقتی به

میدان رسیدم گفتم چقدر میشه گفت که بفرمایین من تاکسی نیستم زیر بارون بودین سوارتون کردم مسیرتونم

به من می خورد . گفتم ممنون خیلی لطف کردین:-2-41-: خدا حافظی کردم در ماشین بستم چترمو باز نکردم

سرم به سمت اسمون بالا گرفتم به خدا چشمکی زدم تا بدونه فهمیدم اینم ازاون فرشته های سیبیلوش بود :-2-27-:

که بعضی وقتا برامون میفرسته :-2-40-:

aylar-76
1390,11,18, ساعت : 13:01
سلام امروز بر خلاف ان چه انتظار داشتم روز خوبی بود
دبیر علوم برگه های امتحان قبلی رو صحیح نکرده بهمون برگردوند!!
کلی ذوق کردم
زنگ بعد کاری نداشتیم(ادبیات)
زنگ بعد اجتماعی رو عالی دادم
خلللللللللللللللللللللللل لللللللللللاصه حالی کردم
بوووووووووووووووووووووووو ووووووووووووووووووووووووو وووووووووس

mina1989
1390,11,18, ساعت : 13:01
سلییییییییییوم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/mrsbeasley.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/(14)/(2050).gif

ما اعصاب نداریم این هوام هی سردتر موشه. http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/freezinsmile1.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/imoksmiley.gif آخه یعنی چی خووووووووووو.

دیروز در این هوای سرد از شرکت پیاده راه افتادیم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_032.gif رفتیم آرایشگاه افسانه ی نیل چی

ولی خیلی گرون موباشد منصرف شدیم موخواستیم موهامونو خوجل کنیم برای عروسی

خواهرشومون http://www.qalamro.com/upload/smilie/(14)/(2040).gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/(14)/(2641).gif ولی یک آرایشگاه بهتر پیدا بکردیم و خیلی خوجحال شدیم.

http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif روز عروسیم بعد از آرایشگاه وقت آتلیه گرفتیم که عسک بندازیم http://s.rimg.info/3fe7ed00eb7d270052ffc006ebc679b7.gif عروس و داماد

فکر کردن ما کم میاریم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/starplucker.gif عمرا.

صبح که بیدار شدم حاضر بشم برم سرکار کلی توهم بزدیم نیدونم چرا جدیدا انقدر ترسو شدم

انواع و اقسام صداهای مختلف شنیدم هی فکر می کردم یکی داره دره ورودی رو باز می کنه

بیاد تو http://www.pic4ever.com/images/146fs96171.gif بعد که از خونه اومدم بیرون فکر می کردم تو راه پله ها کسی هست خیلی

گرخیدم زودی راه پله هارو رفتم پایین حالا مصیبت تو کوچه بود مسخره ام نکنید مقصر که

من نیستم خیلی هوا تاریکه خو ساعت 20/6 از خونه میام بیرون خوووووووو ترسناکه. http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/dodensmiley.gif

http://www.millan.net/minimations/smileys/axesmileyf.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Yahoo_Smiley/sneaking-smiley.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif

آرام جان تولدت با تاخیر مبارک http://www.pic4ever.com/images/balloons.gif انشاالله به همه ی آرزوهای قشنگت برسی.

لی لی جان انشاالله حال خالتون زودتر خوب بشه ما براش دعا می کنیم. http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282267%29.gif

سونی جان بازگشت پیروزمندانه ی شوما را به 98ia تفریگ موگویم http://www.pic4ever.com/images/999.gif .خیلی خوجحال شدیم که شوما آمدید

خیلی جات خالی بود. http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281669%29.gif سرتق جان ما برای شوما از اینها http://www.millan.net/minimations/smileys/choclboxsmiley.gif می خریم که دیه شوما نرید.از روی

ماه هانی جانمان هم ببوس.بگو که جویای احوالش بودیم.

رها جان تولدت مبارک بهترینهارو برات آرزو دارم. http://s19.rimg.info/b7b3cbd7e51c225840e436331091a57f.gif http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gif http://www.pic4ever.com/images/loveshower.gif


ما فعلا رفع زحمت موکونیم ولی دوباره برمی گردیم. http://www.millan.net/minimations/smileys/ggrabbitsmiley.gif http://www.pic4ever.com/images/2lbkos0.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_130.gif

رهگذر13
1390,11,18, ساعت : 13:09
سلام سلام:

امروز ساعت گذاشته بودم برم بانک،مثلا میخواستم اول وقت برم که خلوت باشه...)
من که چیزی نفهمیدم اما گویا آلارم رو خاموشیده بودم...http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/bigbed.gif
ساعتت 10 بیدار شدم،دیدم دیگه اول وقت که گذشته،بذارم آخر وقت برم...:-2-14-:

ساعت 11.30 رفتم..
درست اومدم؟؟؟اینجا بانکه!!!:-2-37-:http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/shock.gif http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/shock.gif
باورم نمیشد برای اولین دفه خلوت بود...http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif

باورتون نمیشه؟!

اثبات میکنم...

چطوری اثبات میکنم؟

میگم


....آقا ما رفتیم پیش رییس بانک گفتیم جناب رییس کارتمان سوزیده است کجا باید برویم؟

فرمودند باجه 2...

نگاه کردم به باجه مذکور.:-2-41-:..خدا نصیبتان نکند...

مسئول محترم از شدت بیکاری دستشان را تا آرنج در دماغ مبارک فرو کرده بودند...:-2-08-::-2-08-::-2-42-:
گفتیم چه کنیم...بازگردیم؟به راهمان ادامه دهیم؟... http://kay.smiley.free.fr/images/7173.gif

به خودمان گفتیم:نگار تو میتونی....:-2-28-:

کلی به خودمان اصرار کردیم تا بالاخره راضی شدیم :-2-15-:
اما مشکل اصلی چیز دییگری بود...:-2-43-::-2-36-::-2-36-::-2-36-:

چطور جناب مسئول را متوجه کنیم..که آقا اون دستو در بیار ..حالمان را که بهم زدی هیچ،حداقل کارمان را راه بیانداز...:-2-33-::-2-33-:
خلاصه سرمان را زیر انداختیم و مشغول بازی با گوشی..که انگار ما حواسمان نیست ...
پیش به سوی باجه...)http://www.pic4ever.com/images/hiker.gif)http://www.pic4ever.com/images/hiker.gif
سرمو بیارم بالا؟نیارم؟عملیات پاکسازی تمام شدهد؟تمام نشده؟http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_102.gif

2قدم مونده بود برسم...

جناب فرمودند:امرتون؟

وای که چقدر خوشحال شدم.. پس تموم شده..:-2-22-:http://forum.perspolisnews.com/images/smilies/24.gifhttp://forum.perspolisnews.com/images/smilies/24.gifhttp://forum.perspolisnews.com/images/smilies/24.gif

گفتم آقا کارتم سوزیده چه کنم؟

گفت:کارتتو بده

وای نه... کارتمو بدم به اون دستای ..............:-2-28-::-2-08-:

چاره ای نبود..:-2-15-:

کارمان درست شد..:-2-16-::-2-22-::-2-16-::-2-16-:
رها جانی باز تفلدتان را تبریک موگوییم... http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif http://s19.rimg.info/4c5b4597923e77f366178e54d2d60098.gif
یادتان باشد دیشب نیز ما اولین نفر بودیم که در همینجا تبریکیدیم بهتان...:-2-38-:
سندش هم موجود موباشد...

فعلا در شوک به سر میبریم...
شاید بازگردیم...



:-2-25-::-2-25-::-2-25-:بدرود

نگار
زمستان 90

~jOojoO.tAlA~
1390,11,18, ساعت : 13:18
های خدا :-2-25-:
های دوستان :-2-25-:
همه دوستانی که تولدشون هست مبارک باشه :-2-14-::-2-37-:
پریشب من در خواب خودآزاری کردم...نمیدونم اون خوابش چه معنایی داشت فقطم یه تیکش یادم بود...یهو صبح حدودای ساعت 5:30 صبح بود با درد از خواب بیدار شدم ، دیدم دستم میسوزه :-2-37-:
با نور مبایلم نگاه کردم دیدیم دست چپم مچش خونیه :-2-37-: چنگول زدم به خودم ، هار شدم :-2-06-:
فقط تو خواب یادمه دستم خیلی می خارید بعد نگو واقعا داشتم میخاروندم تاحالا سابقه نداشت :-2-37-:
دیگه رفتم پماد زدم چسب و اینا دیگه بلا به دور دارم از دست میرم :-2-30-::-2-22-:
بگذریم حالا اون دیگه داره خوف میشه :-2-38-:

گفتم بیام یه خاطره بنویسم و برم سر تایپام...:-2-41-:
روز و روزگار به کامتون خوش باشه :-2-40-:
18 بهمن 1390 :-2-41-:

Mina
1390,11,18, ساعت : 13:29
نمی دانم!
سیگارمی کشم یا حسرت نبودنت را!
ریه هایم را پر از دود می کنم یا پر از آهِ رفتنت نمی دانم تورا دود می کنم یا خاطراتت را!
اصلا چه فرقی می کنه ؟! ............
تورفته ای و من سیگار و حسرت و آه را با هم می کشم .......!

از فرط بيكاري اومدم يه پست بدم اينجا :-37-:انقدر خوابم مياد كه نگو...بگو تا صبح خواب به چشات اومد...دريغ از يك ثانيه :-37-: بيخود نشسته بودم به تاريكي زل زده بودم :-37-: بگو آخه خود آزاري داري...بگير بخواب...:-37-: ميخواستم بخوابم فكراي ِدرهم برهم باز مخ فندقيمونو پر ميكرد :-37-: خواهر گرام هم خوابيده بود :-37-: كرممون گرفته بود اونم بد خواب كنيم :-37-: ديديم بدبخت فقط يه هفته وقت داره..بذار اين يه هفته بگذره بعدا دق و دليمو سرش خالي ميكنم:-37-:حافظم مچل كرده بودم نصفه شبي :-37-: فك كنم بدبخت از دستمان به ستوه اومده :-37-:
ديگه نميدونم كي خوابم برد..ولي ميدونم نزديكاي ِاذان بود :-37-: اينكه شيطان گولمان زد در اين اصلا شكي نيست :-37-: تا ساعت 12 هرچند ساعت يه بار از خواب پا شدم :-37-: صداي ِانكرالاصوات خواهر مكرم مگه ميذاره :-37-:
باز خوابيدم تا 12... پاشدم ديدم ميس كال دارم... اس فرستادم فاطي زنگ زده بودي؟ ديديم زنگ زد... صدام از ته چاه در مياومد:-37-: الان هم همچينه...:-37-: گفت خواب بودي:-37-:گفتيم پ.ن.پ :-37-: گفت گوش كن ببين چي ميگم :-37-: گفت بفرما...گفت نخير تو خوابي :-37-: گفت بفرما من گوش ميدم...:-37-: گفت منصوري نمرات رو زده برو ببين چند گرفتي..:-37-: منم شانسي گفتم نت قطعه:-37-: نگو واقعا قطع بوده :-37-: خواهر محترم مكرم قبل ما امتحان كرده بود :-37-: گفت فردا ميري دانشگاه باهم بريم :-37-: خواستم بگم اوهوكي ديروز من گفتم گفتي نه :-37-: ولي حيف حس نداشتم :-37-: گفتم باشه خبرم كن :-37-: گفت مثل اينكه خوابت مياد برو بخواب :-37-: ماهم گفتيم مواظب خودتون باشيد خداحافظ...:-37-:

بعدش اومديم شانسكي زديم ..ديديم وصل شده ...:-37-:
استاد محترم درس يه واحدي كه هيچ كاري هم براش نكرده بوديم..نه كلاس...نه پروژه ...زده بود 18 :-37-: جقدر پول مفت بهشون ميسازه :-37-: يكيش مونده..و البته تغييري تو معدل پيش نيومده :-37-:

من همچنان تو جوّ ِ خوابم:-37-: بذارن تا شبم ميخوابم :-37-:

پ.ن
دلت را بتکان
غصه هایت که ریخت ، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهاتت تالاپی می افتد زمین ، بذار همان جا بماند
فقط از لابلای اشباهاتت یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت
دلت را اگر محکم تر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت
محکم تراز قبل بتکان
حالا آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد، چه خوب ، چه بد ، فرقی نمی کند
خاطره… خاطره است باید باشد ، بماند

يـك چـــيزي رو يادم رفت بگــــم...
يه عده اي هستند ... من اين مدت رو مديون ِبودنشونم....
آني نن جون ِخودمhttp://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/wub.gif....بهنوش چشم قلنبه خودم.http://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/wub.gif..مهدي بي احساس خودمhttp://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/wub.gif....زهرا جيگوري ِخودم http://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/wub.gif... نيلووووفر عجقيم http://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/wub.gifو معصوم بلاي ِخودمhttp://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/wub.gif...
نبوديد هيچ چيزي سر ِجاش نبود...باور كنيد راست ميگم:-2-39-:...هلي جيگري ِ خودم رو ازش خبري ندارم...كسي ازش خبري نداره؟ آخرين باري كه باهاش حرف زدم دفعه آخر آنلاين شدنش بود..:-2-39-:
مخصوصا نيلوفر ِ گلم...خيلي خيلي دوستتون دارم :-2-40-:


اينو ميذارم بدونيد فقط اين بهنوشhttp://www.tarfandestan.com/forum/images/smilies/halfwitted.gif ما هميشه در حالت آنرمال به سر ميبره:-2-06-:من فرار را بر قرار ترجيح ميدم الان :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:هميشه خدا چماق دستشه :-2-06-:
http://s2.picofile.com/file/7285983331/999.jpg

Bahar Cheshmak
1390,11,18, ساعت : 13:30
سلام به دوستای خودم:-2-40-:
امروز 18/11/90
امروزم یه روزیه مثل همه روزای خدا با این تفاوت که سرما بیداد میکنه :-119-:
هوای تهران خیلی سرد شده انگار نه انگار که نزدیک بهاره
خیلی تکراری شدن روزهای هفته :-2-42-:
خیلی کسل کننده شده هوا:-2-42-:
آدما خیلی عوض شدن دیگه مثل قدیما نیستن
انگار همه میدونن دوره دلسوزی و کمک به هم نوع تموم شده
وای که چه قدر خسته کنندس این اداره های دولتی
امروز اول وقت رفتم اداره دارایی شرق تهران
وقتی اومدم ساعت 9:30 بود:-2-33-:
هی خدا خدا میکردم که مدیرمون امروز نیاد که الحمدالله نیومده تا حالا تماس هم نگرفته منم با اینکه کارش دارم روم نشده بتماسم باش:mrgreen:
امروز دیگه آقای مبینی شخصا تماس گرفت گفت خواهشا برو شرکت جدید برای کار منم یه هفته ای هست که دارم پیچش میدم اما دیگه نمیشه باید یا بعدازظهر برم یا فردا صبح:-2-15-:خوب هوا سرده همتم نمیشه برم باز بیماری تانبالیا گرفتتم:mrgreen:
لحظه شماری میکنم برای صرف نهار یه قرمه سبزی جانانه
نمیدونم دعاهام رسیده شیراز؟
آجی هستی: امیدوارم هر چی غم و کسالت داری بریزه تو دل بدخوات
امیدوارم زودتر به کانون گرم خانواده بری
امیدوارم خیلی زود از شر سردردها خلاص شی
بازم دعا میکنم به امید شفای آجی هستی

jefi
1390,11,18, ساعت : 13:52
سلام
به همه
امروز مثل ديروز هوا خيلي سرد بود، موندم چي بگم آخه خاطره نوييسي بلد نيستم:-2-30-:
چي بگم كوه هاي اطراف ما برف مياد ، سرماش ميياد براي ما و ما يخ ميزنيم:-2-10-:
به خاطر يك سري مشكلات نتونستم براي كنكور امسال بخونم و افتاد براي سال ديگه،يك سال بايد الاف بچرخيم تازمان كنكور
فعلا چيز ديگه اي به ذهتم نميرسه بگم
باي:-2-27-::-2-30-::-2-14-:

raha_lucky
1390,11,18, ساعت : 14:15
درود
دیشب یا به عبارتی همین امروز یه پست گذاشتم...
ولی چون فردا میریم قشم
و یه چن روزی نیستم گفتم حرفامو بگم..!

دیشب یه دوست جدید و عزیزم
واسه تولدم تاپیک زد
فکر نیم کردم کسی بخواد تبریک بگه
اما الان دیدم کلی تبریک دارم
اولش خیلی خوشحال شدم مخصوصا اینکه
لحن بچه ها واقعا مهربونا بود...
اما بعدش ناراحت شدم
دوستایی که باهاشون سالها دوستم
فراموش کردن اینو که
تولدمه!!!حتی تبریک نگفتن...!!!
ناراحت نیسم واس تبریک
واسه این ناراحتم که دوستی های نتی
خیلی صمیمی تر از دوستی های بیرون شده...



امروز با بچه ها خیلی خندیدم
روز خوبی بود


اوه اوه مدرسه یه سوتی ای دادیم که نگو!!!
معلممون نیومده بود مدرسه قرار شد که
مشاور بیاد حرف بزنه
چون دیر وماد ما رفتیم توی یکی از کلاسای خالی مدرسه
درو هم قفل کردیم(کلیدو از سرایدار گرفتیم!)
هرکی اومد در زد ما فک کردیم بچه ها ان باز نکردیم!
یهو صدای معاونمون اومد !
مجبوری باز کردیم
بعد دیدیم نفس نفس میزنه و خشن!
گفتیم:هان؟چیه؟
گفت ما 4 نفری کل مدرسه رو دنبالتون گشتیم و از این حرفا
انضباطمون فوق کم شد!
دعوا کردنمون!...کلی هم بهمون گفتن درسته که گروه خیلی زرنگی هستین ولی
چرا تافته ی جدا بافته شدین!!!؟
ما هم هیچی نگفتیم!!!


فعلا باید برم جایی ... شب پست رو دوباره ویرایش میکنم!
بدرود...

anita77
1390,11,18, ساعت : 15:08
میدونم گفتن باید شادباشه خاطره هامون ولی راستشوبخواین اینقدرامروزبرام روز بدی بود اصلا نمی تونم براتون بگم فقط فهمیدم آدما اون چیزی که نشون میدن نیستن خیلی جاهامیتونن پست ترین موجودات روی زمین باشن حتی بهترین دوستم رزا

s.love
1390,11,18, ساعت : 15:10
سیلام!:-2-16-::-2-16-:
ما امروز با بچه ی های مدرسه رفتیم لب دریا :-2-05-:
داری مدرسمونو چقد پیشرفته س؟!:-2-16-::-2-22-:
300 تا دانش آموز بردن پلاژ بادبادک هوا کردیم!:-24-::-24-:
حالا 300 تام که نیستیم 80-270 نفریم!:-2-06-:
یه ملت و علاف کردیم تا دانش آموزای محترم از این ور خیابون برن اونور خیابون و تشریف ببرن دریا! :-2-21-:
آخر بخش نامه س خداییش!:-2-06-:
ما هم که بادبادک هوا کردیم حالا فک کن هی باید توی اون ماسه و آب می دویدی تا این بادبادک لامذهب بره بالا!:-2-43-:
آخرشم همه ی شلوار و کتونی م ماسه ای شد!:-2-31-:
ولی انـــــقده حال داد!:-2-16-:
بادبادک بازی که تموم شد قرار شد مجسمه شنی درست کنیم!:mrgreen:
من که خیلی وقت بود ماسه بازی نکرده بودم!:-2-15-:
نمی دونم آخرین باری که ماسه بازی کردم چند ساله م بود!:-2-08-:
من و چند تا از دوستام یه گل درست کردیم و ماهی !:-2-06-:
وسطشونم با یه برجسته سازی خوشگل نوشتیم 3 تجربی!:-24-::-24-:
پایینشم یه بزرگ نوشتم 98ia !:-24-::-24-::-24-::-24-::-24-:
معلمم مون اومده میگه اون چیه؟:-2-27-:
میگم خانوم 98 کد ایرانی هاس!:mrgreen:
حیف گوشیمو نبرده بودم!:-2-08-:
ولی با دوربین مدرسه ازش عکس گرفتیم! :-2-22-:
هر وقت از مدرسه کش رفتم می ذارمش ببینین!:-2-22-:
بعدشم دوباره موقع برگشتن ملت و علاف کردیم تا دانش آموزای محترم از این ور خیابون تشریف ببر اونور خیابون!:-2-06-::-2-06-:
اومدیم مدرسه جشنواره غذا بود!:-2-22-:
یهو یاد دوران راهنمایی افتادم! :-2-06-:
بچه ها رو جمع کردیم بریم وسطی!:-2-06-:
سر زنگ شیمی از همه ی بچه ها دونه دونه برگه جمع کردیم!:-2-06-:
خدام که خودش چسب و رسوند ! :-2-06-::-2-06-:توپ کاغذی درست کردیم!:-2-06-::-2-06-:
نصف بچه های تجربی ریختیم تو راهرو وسطی بازی کردیم!:-24-::-24-:
کم کم بچه های کلاسای دیگه م جمع شدن دورمون !:-24-:
از پایینم که صدای شعر و سرود و برنامه می اومد!:-10-:
یه ربع بازی کردیم ! دیدیم دوباره این معلم شیمی اومد کلاس!:-2-18-:
میگم خانوم این الآن زنگ ماس! خلاصه مخشو زدیم گفت برین تو راهرو بازی کنین!:-2-20-::-2-20-:
معلم شیمی در این حد پایه من ندیدم!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ده دیقه گذشت دوباره اومد گفت سر و صداتون زیاده برین تو!:-2-17-:
دوباره بچه ها راضیش کردن. تو کلاس صندلی ها رو دور تا دور چیدیم شروع کردیم وسطی بازی کردن!:-24-:
دو دیقه بعد معلم گفت خانوما جلسه ی بعد از این جا تا اینجا امتحان دارین!:-2-43-:
بعدشم گذاشت رفت بیرون!:-24-::-24-::-24-::-24-:
اصلا صداشو نشنیدم! ما جلسه ی بعد از کجا تا کجا امتحان داریم!؟:-24-::-24-:
دوباره بازی کردیم تا موقع کلاس زیست!:-24-::-24-::-24-:
داستانی داشیم امروز!:-2-24-:
خیلی خوش گذشت!:-2-04-:
الآن بابام اومده میگه چرا غذا نمی خوری صبحم که صبحونه نخوردی؟!:-2-33-:
میگم چشنواره غذا بود مدرسه ! :-2-38-:
حالا هیچی از اون غذاها رو نخوردما!:-2-08-:
دروغ نگفتم که ! جشنواره غذا بود دیگه!:-2-08-:
ولی بوی قرمه سبزی میاد! ما بریم ناهار بخوریم!:-2-38-:
فعلنات!:-2-38-:
raha_lucky تولدت مبارک:-2-16-:

دو مین بعد نوشت: شبــــــنم من عاشق اون امضای دور روز پیشت شده بودم! :-2-16-:
چرا برش داشتی؟!!:-2-30-:

baharinbahar
1390,11,18, ساعت : 16:10
سخته باور کنید سخته که از صبح تا بعد ظهر رو پا باشی و آخرش بفهمی این کارت بیهوده بوده... آتیش میگره تا عمق وجودت...

سیـــــــــلوووووووومhttp://up98.org/upload/server1/01/a/4f8mohp0dfr2q7od520.gif

دیروز و امروز من بر این منوال گذشت...:-2-08-:

در حالیکه مدام راه رو های دانشگاه و طی میکردم برای درست شدن کارم...http://up98.org/upload/server1/01/a/jy42b6vvr0tx2cnkhj1w.gif

انگشتای پام...مخصوصا انگشت شصتم به ذوق ذوق افتاد.:-2-15-:

امروز که تو راه داشگاه پاهام سست شده بود به زور راه میرفتم...

فلج نشیم خوبه، در راه علم و دانش.:-2-06-:

بعد از کلی مکافات دوباره این معادل سازی لعنتی فرستاده شد...یعنی بابام درومد...:-2-43-:

واقعا ایران شده کاغذ بازی...باید تاسف خورد...
:-2-33-:
با یه ذره زبون بازی کارشناسو راضی کردم برام پیش نیازا رو باز کنه تا بتونم انتخاب واحد کنم...

گفت زیاد واحد بر ندار تا مشکل ساز نشهمنم گفتم به چشم(13 تا برداشتم...):mrgreen:

بعد یه تعهدنامه دادم که اگه معادل سازیم تا زمان حذف و اضافه نیومد...برم مرخصی اجباری:-2-36-::-2-09-::mrgreen:

حالا اگه این معادل سازیه نیاد...یه ترم بیکار میشیم.....خدا کنه بیاد...:-77-:

این از احوال این روزای علم و دانش ما:-2-07-:

حالا میرم سراغ روح و روان:-2-18-:

یه جایی رفتم که کلی خاطره برام زنده شد...:-2-03-:

خاطره هایی که همونا باعث شدن من دانشگاه عوض کنم و به این بدبختی بیافتم

روزای خوبی که تمومش تباه شد....البته خیلی بهتر، کبوتر با کبوتر.... ( اون آقاهه و پرستو:-2-01-:) باز با باز( خودمو ..... خودم تهنای تهنا):-2-04-:

بیخیل روح و روان....میریم سراغ دلتنگی واسه اجی کوچیکه:-6-:

تیـــــــــــــــــکولی اینقــــــــــــدر دوس دارم از نزدیک ببینمت که نگوووووووووووو:-2-05-:

شعر نوشت بهــــــــار


خالی شدم از واژه ها...

از حس بی نگاه تو...

از این هجوم لحظه ها...

که می دَرَد، روح منو...

سبز باشید و پایدار

ویولت بودلر
1390,11,18, ساعت : 16:30
18/11/1390:-2-38-:
سلاااااااااااااااااام:-2-25-:
من اومدم.:-2-35-:
خوبید همگی؟:-2-40-:
می خوام داستانمو ادامه بدم هر دفعه حالش نی!:-2-36-:
کلی دیروز شعر خوندم.اونایی رو که دوست داشتم هم نوشتم برده بودم مدرسه با بچه ها بخونیمشون.:-2-41-:
خوندیم خیلی نیز کیف کردیم.:-2-38-:
میبینیم که نودهشتیاروخیلی دوس داریییییییم.:-2-37-:
امروز ورزش معلممون از بس دوندمون از پا افتادیم :-2-42-::-2-43-:
تازه هوا هم سرررررررررررررررررررررررر ررررررررررررررررررررررررر ررد!:-2-43-:
یخیدیم.:-2-43-:
علوم درس داد:-2-28-:
چقد بادوستم مسخره بازی درآوردیم!:-2-22-:
خیلی بازم خندستیم.:-2-22-:
خووووووووووب:-2-15-:
عزیزان!:-2-15-:
چی بگم دیگه؟
آها!:-2-14-:
کلاس بعد از ظهرمون هم کلی خندیدیم.:-2-22-:
معلمه گفت بچه ها می خواین چه رشته ای برین هممون رشته های مورد علاقمون رو گفتیم بعد از معلمه پرسیدم خانم شما چه رشته ای رفتید گفت ریاضی محض :-2-31-:دوستم گفت:خانم دیوونه نشدین؟!»:-2-06-:کلاس ترکید از خنده!
باید کم کم پاشم!:-2-28-:
آقا چی میشد بگن هرررررررررررر چقققققققققققققققققققد دوس داری بشین؟:-2-28-:
اون وقت من صبح تا شب اینجا بودم!:-2-35-:
هه هه هه:-2-22-:
خب دوستان فعلا خدا نگه دارتون باشه.:-2-25-:
بیا از عشق با من گفت وگو کن
سکوت کهنه را پر های و هو کن
بیا که زلزله خیز است این دل
مرا با یک اشاره زیر ورو کن:-118-:

Archi
1390,11,18, ساعت : 16:41
سه شنبه!


سلام!


بعضي وقتها مي شود از بس سخت مي گذرد، آدم از يادش مي رود آن وقتها كه اين وقتها نبود چطور مي گذشت!!!

تازگيها زيادتر آفتابي مي شويم!...البت اين آفتابش هم مثل آفتاب زمستانه نه نور كافي دارد نه گرما!!!...
ولي همين كه مي تابد يك جورهايي دلگرمي ست!

آقا ما امروز سرمان بسي شلوغ است...

و سرما تا عمق تفكراتمان قنديل بسته!...

چشمهامان هم كه از فرط بي خوابي سرخ است و نيم باز!...

و هنوز مي انديشيم كه چرا بي سبب بيدار مانده ايم!

و به چيزهايي انديشيده ايم كه به قول مادر هميشه محالند!...

آقا ما امروز عجيب هوس كرده ايم كله يك نفر را بكنيم!...

يك فولدر را براي يك بابايي shareكرده بوديم... امروز آمديم اصلاحش كنيم ميگه نيست!... فولدر هست محتوياتش به فنا رفته!!!!!!... خدايا ما زورمان كه به اين يك بابايي نمي رسد ولي كپك را حتماً خفه مي كنيم!

دوازده رديف دندان مسواك نكرده اش را ريخته بيرون ميگه كارو واسه يك شنبه مي خوان!!!

اي خدا!!!... يكي از نقشه هاي ما به فنا رفته هيچ كس هم نيست حتي يه ورژن قبلش را داشته باشد .... يعني طرف دو روز پيش هم اطلاعات نقشه را بدهد امروز يادش نيست!!!!!!!!....

اَه..اَه... اين آقاي ضرب دست هم خفه كرد ما رو امروز!!!... خوبه چند روز پيشتر ها حسابي تكانده بوديمش!

نقشه اي كه ما يك هفته روش جان كنديم را گرفته دو تا خط روش گذاشته ميگه بفرما آماده ست.... تو اگه ضرب دست منو داشتي!!!! الان كارت رديف بود!.... تو رو خدا!.... فك ما از ارتفاع سقف اين افتاده بود كف سالن!!!!!!

خدايا يه كاري كن اين در و تخته به هم نخورن كه صداش از شكستن پنجره دلمان هم وحشتناك تره!...


خدايا خسته م ده دقيقه آنتراكت لطفاً!!...

ابی دریا
1390,11,18, ساعت : 16:51
به نام خدا
سه شنبه 18 بهمن 1390
خاطره نویسای عزیز سلام
امروز اول صبحی نزدیک بود درگیری پیش بیادا.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:بین ددی و یه راننده ی بی اعصاب.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:کاش خودم میرفتم مدرسه.صبحمو اعصاب خراب و مریض بابا رو خرابتر نمی کردم.:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
تو که اینجوری نبودی پدر من.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
چرا دستتو میزاری رو بوق و تا فیها خالدون فشارش میدی اول صبحی.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:حالا اون راننده ی بدبخت بی اعصاب که احتمالا از سر فشارای این زندگی و دنیای بی رحم اینطوری از سبقت گرفت دلیل نمیشه همچین عکس العملی نشون بدی.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:نه اون احمق میدونه تو بیماری اعصاب داری و نه شما اونو درک میکنی که چقدر فکر و ذهنش ناراحته.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:اینم از صبحمون که قشنگ تکمیل شد.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
خدایا کی این اعصاب بابا رو بهشون برمیگردونی؟؟؟:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
البته با خبر بعدش یکم اون اعصاب خوردی خنثی شد.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
دبیر دیفرانسیلمون که باهاش امتحان داشتیم نیومد.:-2-05-::-2-05-::-2-05-:
حالا دست دست دست.حالا کف کف کف.:-41-::-41-::-41-:
من هی گفتم نمیادا.:-36-::-36-::-36-:این بچه های بیشعور گفتن نه خانوم م امکان نداره نیاد و اگه نیومد من اسممو عوض میکنم.:-36-::-36-::-36-:
اما من گفتم بشه ها مثبت فکر کنید تا اون اتفاق خوشایند پیش بیاد.البته من همیشه هم اینقدر مثبت اندیش نیستما.امروز خواستم امتحانش کنم.:-65-::-65-::-65-:
زنگ دومم هندسه تحمیلی داشتیم.به خاطر اقبال بلندم منو صدا کرد تمرین حل کنم.:-43-::-43-::-43-:
حالا خوبه تمرینای هفته پیش بود و قبلا حل کرده بودم.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
عین خنگا اینقدر گند زدم رو تخته که دیگه فکر کرد چه خنگیم.البته فکر که نکرد مطمئن شد.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خوب البته همه بچه ها میگن که ادم رخسار این دبیرو میبینه اوتومات وار هر چی تو ذهنشه پر میکشه:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
بعدشم اومدم خونه و یه چیزی خوردم و خوابیدم.:-36-::-36-::-36-:
این اجی زینب نانجیسکمان میدونه که اگه ما از خواب پاشیم اونم با سر و صدا و وقتی خوابیم نباید کسی بیاد تو اتاق وگرنه پاچه میگیریم اساسی.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:اما امروز نمیدونم چرا خطر کرد.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
اومد لباساشو نصفه دراورد و درم باز گذاشت و رفت با مامی اینا میتینگ گذاشتن.حالا ولومشونم که دیگه نگو.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
منم که در این مواقع اختیار از کف میدم و عین این افسار گسیخته ها فقط داد و بیداد میکنمو تهدید.حالا عین احمقا قسم قرانم خوردم که نزارم شب بخوابه.:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
لعنت به این زبون من.لعنت به خودم و اخلاق سگیم.:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
کلا امروز روز من بود اساسی.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
بعدشم دیگه هر چی زور زدم خوابم نبرد و رفتم ناهار خوردم.نماز خوندم و بعد درس.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
الانم که در خدمت شمام.:-11-::-11-::-11-:
بیچاره اجیم.بعضی وقتا حس میکنم که از نگاه عصبیم بدجور میترسه.حالا یکی ندونه فکر میکنه چه ازدهایی ام من.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ببخشید اعصابتون خوردیده شد.باید خالی میشدم.:-2-14-::-2-14-::-2-14-:
"تو تنها به یک زبان میتوانی سخن بگویی" اما من به همه ی زبانها میتوانم سکوت کنم!:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
روزتون پر ارامش:-63-::-63-::-63-:
دوستون دارم یه دریا:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
فاطمه

+Lily
1390,11,18, ساعت : 17:43
سلام :-2-25-:
از همه اتون که به یادم بودین و برای خالم دعا کردین ، ممنونم :-2-40-:
دیروز ظهر اون لحظه ی که پستو فرستادم مثل سگ پشیمون شدم :-2-35-: خیلی بد بود ، مامانم از بیمارستان اومد خونه ، ناراحت ، منم نتونستم جلوی خودمو بگیرم ، گلوپ گلوپ اشک می ریختم ، بعد همون موقع پست لوسی رو خوندم ، احساس می کردم باید جوابشو بدم ، بعد هیچی به ذهنم نمی رسید ، هر چی تو مغزم بود نوشتم ، خلاصه ببخشید :-2-40-:
اقا ما نرفتیم بیمارستان اصلا ، خواهرم که رفت ، اومد عصبانی گفت که هر کی رفته بالای سرش زار می زنه ، اون بیچاره هم هی فکر می کنه حالش بدتر از اونیه که بش گفتن ، حتی محسن ما که خیلی سنگه ، رفته بود بالا سرش گریه اش گرفته بود ، دیگه منم که سابقه ام خرابه ، گفتم خاله امو هم نبینم ، کافیه چشمم بخوره به نیما ، همونجا می شینم زار می زنم
نیما 17 سالشه ها ، ولی خو خیلی وابسته اس :-2-41-:اصلا نمی تونم ببینمش که گریه می کنه
این بی انصافا هم که رعایت نمی کردن ، هی جلوی این بچه بساط اشک و گریه راه مینداختن
خلاصه دیشب که بلیت گیرشون نیومد ، انقدر هم که ما امکانات داریم آمبولانس نبود ببرنش تا اهواز ، صبر کردن آمبولانس از اهواز بیاد ، دیگه دیشب رفتن ، صب که من بیدار شدم اتاق عمل بود ، ولی خو چند ساعت طول کشید ، دیگه ساعت 3 بود که مامانم زنگ زد که حالش خوبه :-2-16-: بعد ما 4.5 دوباره زنگ زدیم ، بابام گوشی رو گرفت که با خاله ام حرف بزنه ، آخه وقتی بابا و مامان من عروسی کردن خاله ام همش 6 سالش بوده :-2-41-:خلاصه بابام هم نزدیک بود گریه کنه
کلا تو خانواده ی ما به جز مامانم همه اشکشون دم مشکشونه :-2-37-:

بازم از همتون ممنونم :-2-40-::-2-40-:

pingo pingo
1390,11,18, ساعت : 18:13
سلا م دوستان :-2-25-:ما 5شنبه رفتيم عروسي يكي از فاميلا تو روستا جاتون خالي خيلي خوش گذشت :-2-41-:بچه برف اومد اونم چه برفي تقريبا 1/60 ميشد:-2-37-: قرار بود ماشين ما بشه ماشين عروس كه با اون برف اصلا نشد اسم عروس سليمه بود بهش ميگفتم زياد نگران نباش با خر ميبريمت تزئينش ميكنيم ميبريمت بعد يكي ديگه ميگفت با اين برفي كه باريده خرم گير ميكنه:-2-06-: ............حلا موقع عروس كشون موندن چيكار كنن.....تو اين موقعيت برقم رفته بود عروسم مظلوم يه گوشه نشسته بود:-2-28-: بعد ما دخترا جمع شديم شعراي محلي مي خونديم كلي حال داد:-2-04-::-2-05-::-41-::-2-10-: .........راستي عروسم پياده بردن ما پشت سرشو دست ميزديم و ميرفتيم خيلي جالب بود كلي كيف كرديم وخنديديم....................:-2-41-:

سمن ناز
1390,11,18, ساعت : 19:05
سلام بر همه خوبین خوشین
من نه خوبم نه خوشم
کلا سرما خورده ام بینی هام کیپ گوش درد و گلو درد هم هم که طغیان می کند
یه آمپول پن سیلین 1200 زدم اصلا نمی تونم راه برم بسکه درد دارم
خیلی دوست دارم راجع به شیرین کاری های محمد حسن بگم ولی کلا حالشو ندارم به جاش براتون شعر می گذارم خوش باشید و پیروز





این روزا بد جوری بغض دارم خودمم نمی دونم چم شده حال و حوصله هیچ کس رو هم ندارم

من دلم ریحان می خواد





كاش امشب عاشقی هم پا می گرفت

تشنگی هم طعم دریا می گرفت

كاش امشب كوچه های منتظر

یك سلام گرم از ما می گرفت

این سكوت تلخ . دنیای من است

كاش دستت . دست دنیا میگرفت

آسمان ابری ترین اندوه را

از دل سنگین شبها می گرفت

پنجره دلتنگ چشمی آشناست

كاش می شد عاشقی پا می گرفت

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/4480120/3.jpg

Bahar Cheshmak
1390,11,18, ساعت : 20:07
سلام
من بازم اومدم تا یه خاطره دیگه از خودم در وه کنم:-2-06-:
امروز خدارو شکر دکتر نیومد اما مجبور بودم بهاش بتماسم و کارار.و باش چک کنم:-2-38-:
ساعت کاری که تموم شد بدو اومدم خونه البته یه ساعتی رو تو راه بودم:-2-31-:
روزایی که با مترو میام اصلا خسته نمیشم:-2-42-:
اصلا نمیدونم کی میرسم
انقدر سرگرمی هست که آدم حوصله ش سر نمیره
مثلا: دستفروش های محترمکه البته بازاری شده واسه خودش این مترو :-2-06-:
5 شنبه ها گل میارن میفروشن فکر کنید:-2-06-:
خواهرم میگفت تابستونا ساندویچ میارن خلاصه بازاری واسه خودش:-2-06-:
اومدم خونه
اومدم تو سایت
قبلش با خواهر گرامی مشغول گفت و شنود بودیم
راستی یه خبر یه نوزاد دیگه داره بهمون اضافه میشه :-2-41-:
بچه برادرمه هر چند از خانمش خوشم نمیاد :-2-36-:اما خوشحال شدم خونه دیگه میکشه
الان بیمارستانه خوب دیگه کار مامانم شروع شد دیگه خونه نیست ما هم مجیوریم...:-2-36-:
توی بخش قبلی بعدی بود و آجی هستی نگرانم کرد کاش میتونستم براش کاری کنم
کاش اونقدر توان داشتم که خدا رو مجبور میکردم آجی مو خوب کنه
بازم دلم گرفت خدایا چرا هر بار دستان خالی رو میبینی اما جواب نمیدی
خدایا کاش دعاهام قبل از پایی آوردن دستام مستجاب میشد
کاش دستام رو تا امید بر نمیگردوندی
کاش نمیذاشتی امیدمو از دست بدم
کاش.... و هزاران کاش ها
آجی مهربونم: من یه خدایی رو میشناسم که رفتم جلوی خونش
رفتم زیر ناودون طلا من میدونم یعنی مطمءنم اون خدا هم منو دوست داره هم آجی مو و خودش درست میکنه توام دست اون سپردم میدونم زود زود خوب میشی
تا فردا سپردمتون به خدای مهربون دوستان عزیز:-2-25-:

Genza
1390,11,18, ساعت : 20:21
این روز ها عجیب حالم بده ...احساس خستگی بد اذیتم میکنه ...چشمام درد گرفته ...نمیدونم چرا ...نمیفهمم چرا ..این جوریم ...دردم چیه ....مشکلم چیه ...گاهی میمونم به کدوم فکر کنم ...این روزا حال خانوادمم زیاد تعریفی نداره ....
پدرم تازه فهمیده تا امروز چه کرده ...گاهی فکر میکنم ..باید ببخشمش ...ولی گاهی...
بارها شده با سردرگمی گفتم تقصیر اون نیست ...ولی پس تقصیر کیه ...
بغییر از این ها ...چیزی که بیشتر از همه ازارم میده ...چیزهایی که در خفا میبینم ...نمیدونم چرا ..میون این همه ادم فقط منم که این مشکلو دارم ...وقتی از خودم ...از دکترم میپرسم ...با تاسف سرشو تکون میده ...و میگه نمیدونم ...پس کی میدونه ...چرا هیچکس نیست تا بگه چرا نمیتونم به ارامش برسم ...حداقل در خواب ...این حق من نیست ...این روزها همش احساس تنهایی میکنم ...سرم درد میکنه ...سرما هم خوردم ...دیگه بدتر ..مدم که دیگه بماند ..بچه ها ولم نمیکنن ...بعضیا شونو دوست دارم ...ولی بعضیاشون ...با خنجر حسادتشون زخمیم میکنن ..
ولی باز این روزها ...با وجود دو سال ..به این منوال ..حال دیگری دارد ..و من مشکلات دیگری ..گاهی به نتیجه میرسم خیلی ضعیفم ..اره ..این از همه برام دردناک تره
خدا تو یه نگاه به ما کن ...تو که دیگه خبر داری
تو به من نگاه کن

feedback
1390,11,18, ساعت : 20:40
:-2-40-: به نام حق :-2-40-:

فاز شادی بانو بانو بانو :-2-38-: :
اِوا سلام مردم! خوبین؟ خوشین؟ اِوا من کدوم دوربینم؟ آها آها اینجاست. چقدر دلم براتون تنگ شده بود. داری ژستو؟! :-2-31-:
چقدر من از این آدم خوشم میاد. میشناسینش دیگه. واقعاً مرد دوست داشتنی ایه. اَداشو که دارن درمیارن ولی به نظرم جدا از بحث خنده ش ، جالب نیست. :-2-37-: شاید طرف ته دلش راضی نباشه. :-2-35-:
===== ===== ===== ===== =====
آقا چرا به حرفای دیروز من خندیدین؟ :-2-30-::-2-30-::-2-30-: مگه در مضیقه قرار گرفتن مردم خنده داره؟ :-2-30-: الهی شما هم در مضیقه ی صف بانک قرار بگیرین! :-2-37-: (الان در حال کوبیدن دستام به سینه م هستم. دارم نفرین میکنم مثلاً :-2-06-:) نه ولی شوخی کردم. دلم نمیاد نفرین کنم. اهلش نیستم. ایشالا تو همون صف دستشویی قرار بگیرین :-2-06-::-2-06-:
===== ===== ===== ===== =====
امروز خیلی نامردی بود که پرسپولیس نبرد. پنالتی که نگرفتن هیچ ، چند تا موقعیت 100% هم گل نشد. این دروازه بانای شهرستانی هم الحق و والانصاف تا به پرسپولیس و استقلال میرسن ، میشن یه پا کاسیلاس! باور کن! :-2-31-::-2-31-::-2-31-:
آره میگفتم اقدس جون ... اِوا دیدی پری ورپریده چیکار کرد؟ اِوا اقدس جون؟! (با غیض) این چه وضعه سبزی خورد کردنه؟ نکن اینطوری جون بچه ت سبزیم تحلیل رفت! ... از صبح بعد از اینکه صبحونه دادم به آقا صفدر و راهیش کردم به اداره (همچین میگه انگار بچه ابتدایی برده مدرسه! والا! :-2-43-::-2-43-::-2-43-:) شال و کلاه کردم سمت میدووووووووووون (لطفاً کشیده خوانده شود. ممنون ؛ پاورقی : نویسنده! :-2-06-::-2-06-::-2-06-:) واسه یه کیلو سبزی! اونوقت تو اینطوری میحرومیش؟! ایـــــــــــــش! :-2-06-::-2-06-:
خوب داشتیم میگفتیم که این پرسپولیس واقعاً بدشانس است. :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
استقلالیا دلتون خنک شد؟ :-2-28-::-2-28-::-2-28-: آره آره آره؟ آینه آینه :-2-06-::-2-06-::-2-06-: اِهِکی اِهِکی پرسپولیس ما شیره مثل شمشیره :-2-06-::-2-06-::-2-06-: اوم اوم (زبون درازی!) :-2-06-::-2-06-::-2-06-: بچه بی تلبیت بی لیخت فکل کلدی پلسپولیس ما نمیتونه ببله؟! چی خیال کلدی؟ :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
سعید به مرحله ی دیوانگی نزدیک میشود =======> درّه ای که سعید در آن سقوط کرد!!!
نــــــــ ــــ ــ ـه! کمــــک! کمـــــک! کمــــــک!
اینم صدای پارت به پارت سعید که داره تو درّه میفته :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
===== ===== ===== ===== =====
جوک انقلابی دست اوّل از طرف سجاد سجاد سجاد :-2-22-: :
طرف نگهبان بوده. دوره هم دوره ی حکومت نظامی بوده. بهش میگن از نه شب به بعد کسی رو دیدی شلیک کن! ساعت هفت یکی رو میکشه. بهش میگن چرا کشتیش؟ میگه یه آدرس داشت که تا 3 صبح هم میگشت ، پیداش نمی کرد. :-2-35-::-2-35-::-2-35-:
===== ===== ===== ===== =====
آخرین اس ام اس های ارسالی :
سلام 18.5 :-2-35-:
نمیشه خوند :-2-14-:
نمیشه خوند :-2-14-:
16.75 :-2-35-:
منم همینطور :-2-35-:
نمیشه خوند :-2-14-:
نمیشه خوند :-2-14-:
نمیشه خوند :-2-14-:
نمیشه خوند :-2-14-:
نمیشه خوند :-2-14-:
:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
اصلاً بیخیالش :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
===== ===== ===== ===== =====
خوش باشید و شاد
ایام به کام باد

سعید | 18 بهمن 90 | 20:40

jeneral
1390,11,18, ساعت : 20:51
براي در هم كوبيدن پرسپولیس 3شوت از راه دور از فجر كافيست:-2-38-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
سوال برنامه ی نود
به نظر شما زیبا ترین گل این فصل کدام گل می باشد؟!
1. ایوب کلانتری گل بازی رفت پرسپولیس فجر که از دم رختکن تیم حریف زد
2.مهرداد کریمیان گل اول بازی برگشت پرسپولیس فجر از در ورودی ورزشگاه زده شد
3.مهدی رجب زاده گل دوم بازی برگشت پرسپولیس فجر از پارکینگ موتور ورزشگاه زده شد
4.ایوب کلانتری گل سوم بازی برگشت پرسپولیس فجر از اول جاده مخصوص کرج زده شد:-2-06-:
لطفآ عدد گزینه ی مورد نظر را به 200090 ارسال کنید
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

سوال برنامه ی دوم نود
بهترین بازیکن زمین به نظر شما کدام گزینه است؟!
1. شوت از راه دور از فجر
2. زایید از پرسپولیس
:-2-06-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
بنویسید "شوت از راه دور" و برای 3نفر بفرستید حتما اینکار رو بکنید هوشیار شک کرد 3تا راه دور خورد:-2-06-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
ایمون زایید آها نه ببخشید ایمون زائد زایید:-2-06-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
به زنبوره می گن تا حالا 3تا گل از 40 متر خوردی؟! می گه مگه من پرسپولیسم!؟:-2-06-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
به دنیزلی می گن یه کلمه ترسناک بگو؟ می گه: شوت از راه دور:-2-06-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
پرسپولیس اینارو یادش نره! 3-40-17:-2-06-: 3 از 40متر از تیم 17 م جدول:-2-06-:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

هیچ قصدی نداشتم فقط می خواستم شادیم رو با اونایی که شادیشون رو هفته ی قبل با من تقسیم کردن
تقسیم کنم:-2-06-: و بهشون بگم که خدا جای حق نشسته وقتی به تیم خودتون اعتماد ندارید و بعد 3سال
می برید یه ذره خوشحالیتون رو کنترل کنید که براتون 3روز بعد دردسر نشه:-2-06-::-2-06-:
تازه می فهمم به هرکس عین خودش رفتار می کنی چه مزه ایی میده:-2-06-:
یه نکته ی جالب بعد دربی یه پسره پرسپولیسیه دوسال نیست بود بخدا و رفته بود خدمت:-2-06-:
به محض اینکه سوت بازی خورد زنگ زد و کری خوند:-2-06-:(البته آخرشم کم آورد با وجود اینکه برده بودن!:-2-06-:)
به من می گه تو چه پر رویی به هر استقلالی زنگ می زنم موبایل ش خاموشه و...!:-2-06-:
امروز بهش زنگ زدم موبایلش خاموشه:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: فکر کنم رفت تا دو سال دیه ببینمش دوباره:-2-40-:

تبریک می گم به همه شیرازی های سایت جووناتون واقعآ عالی بودن همینطوری هم ادامه بدید 2هفته ی
دیه جای پرسپولیس با شما عوض می شه:-2-06-::-2-40-:

پ.ن: آقا یکی مثل اینکه آتیش گرفته منفی داده:-2-06-: اگه از اون کسایی بوده که به من پیغام داده بود بعد دربی که خیلی بی جنبه ست
ولی اگه غیر از اوناست باید بگم من منظورم با اون نبوده اونایی که باید برداشت کنن از حرفام برداشتارو کردن:-2-06-::-2-06-: شماره ی
آتش نشانی هم 125 هستش:-2-06-:

پ.ن: بعضی از پرسپولیسی ها توو توهم این هستن که توو 10 دقیقه 3تا گل زدن محاله! یه نگاهی به بازی قبلیه استقلال پرسپولیس
بندازن و دقیقه ی 96 تا 106 رو ملاحضه کنن(فکر کنم می شه ده دقیقه:-2-06-:) و بعد نتیجه رو هم نگاه کنن که 3-0 می شه نه 3-2!
ولی بعد بازی ببینن کدوم استقلالی گفت تووو 10 دقیقه 3تا زدن هنر می خواد و بی جنبه بازی در آوردن و...:-2-06-:

REAL LOVE
1390,11,18, ساعت : 21:06
نچ نچ نچ... (چه جوری دارن باخت خوفناکشون رو فراموش میکنن:-2-22-:)

پروردگارا، باریتعالی، شما پسر عمویی پسر خاله ای چیزی که ندارید!؟ دارید...!؟؟ خب اگر ندارید پس بی زحمت به خاطر بی کسی ِ هفت میلیارد نفر، از خواب بیدار شوید! لنگِ ظهر است!
جناب خدا، ما که پایی نمانده برایمان برای بالا آمدن از این همه پله؛ جسارتا خودتان پله های صعب العبور بارگاهتان را یک توکِ پا تشریف بیاورید پایین! هیچ فکر نکرده اید که شاید ما هم حرفی برای زدن داشته باشیم!؟ یا نکند شما هم چرتکه به دست، نگران سود و صرف و ضررتان هستید!!؟ نگران نباشید، ما حتی چای هم دم کرده ایم برایتان جناب خدا! دو دقیقه محض رضای خودتان، آقای ابی را بیخیال شوید!

خداجون فقط به یه ملاقات کوتاه دعوتم کن! خیلی وقته باهم گپ نزدیم:-2-41-:

متن اصلی از وبلاگ مهدیه لطفی(معتاد هردو وبلاگش شدم)

*واو من امروز تو زندگی ایده آل یه اینه و شمعدون دیدم محشرررر:-2-37-:نقره و فیروزه:-2-37-:کی میخواد براش بخرم؟ همه اش جلو چشممه نامرد:-2-37-:
ها اینم یادم اومد... این ترکیه یه برنامه داره همسر یابیه:-2-22-:مردم بیکارن هااا یه پدر و پسر ایرانی هم رفتن اونجا:-2-37-:ماشالا پدره از پسره سرتره:-2-35-: من موندم با این سر و ریختشون چطور خودشون زن گیر نیاوردن رفتن اونجا پیدا کنن:-2-37-:چند ماهی هم هست که همه ش دارن میان تو برنامه ولی ماشالله اشتهاشون کمه هیچ کسو قبول ندارن:-2-22-: امروز پسره(آرمین) تو برنامه بود یه دختره هم اومد به اسم نارمین..از تبریز رفته بود:-2-37-:فکر کننن برگشت گفت من تورو اینجا دیده بودم و اومدم شانسمو امتحان کنم:-2-28-: حیا رو سر کشیده آبرو رو چی چی کرده:-2-37-: حالا پسره هم با اینکه بر و رو داره ولی انقدر مغرور و خودپسنده که اصلا نمیارزه دو زار:-2-28-: مردم چقدر بیکارن :-2-37-:

فاطیما+
1390,11,18, ساعت : 21:13
به نام خدا
سلام :-2-16-:. آخا ما بالاخره اینترنتمون درست شد.........هورااااااااااا. الان کلی خوشحالم. وای خوابم میاد بدجور.:-2-41-:
دیشب از شبهای دیگه زودتر خوابیدم هفت که نداشت و منم خسته بودم. پس بنابراین یک و نیم خوابیدم :-2-31-: اما الان بازم خسته ام. رفتم خرید واسه بله برون پس فردا...مگه چیزی پیدا کردم؟ مگه بود؟ وای که دیوونه شدم. منم گفتم اصلا نمیام.
اصلا به من چه؟ خب لباس ندارم دیگه. تازه اونارو هم نمیشناسم برم چی بگم؟ همش باید همدیگرو نگاه کنیم لبخند ملیح بزنیم.
خدایی توجه کردین یکی رو که نمیشناسین تو مهمونی هربار که نگاهش میکنین باید الکی بخندید. خب چه کاریه عزیز من؟
حالا نمیدونم چی میشه. شاید با لباس قبلی هام رفتم. اونا که ندیدن لباس قبلی های منو.......:-2-22-:
========================================
1. ژنرال برادر این جمله ات منو چقدر خرسند کرد. توجه بفرمایید : ----------->براي در هم كوبيدن پرسپولیس 3شوت از راه دور از فجر كافيست :mrgreen: بزن دست قشنگه رو برای برادر بزن بزن باریک:-2-16-: مرسی آخا ما که خیلی حال کردیم. باید طلا گرفت جمله ات رو.حالا ما قرمز مینویسیم.

2. سعید آقا نفرین نکردی اما اون جمله ات که دردناک تر بود:-2-06-:

روز و روزگارتون خوش دوستای گلم.

asal_cheshmak
1390,11,18, ساعت : 21:17
سلام :-2-15-:
گاهی وقتا میرسه که نمیتونی خودتو تحمل کنی !
خسته ای !
بُریـــدیــــــــــــــــ ـییییی !
میخوای از دست ِ خودت راحت بشی !
جلوی تمام افکارتو بگیری و یه تابلوی تعطیل است بزنی سر دَرِش !
دو سه روز تو باشی و یه دنیای ساکت و آروم و بی دغدغــــــــــه !
دنیایی که به هیچی فکر نکنی !
یا شایدم میخوای خودتو بدی دست ِ یکی ، بگی بیزحمت مواظبش باشین ! زیادی خُرد و شکسته هستش ! مثل یه چینی بند زده !
بگی تنهاش نذارین ، تا الان زیاد طعمشو چشیده ، ازش بیزاره !
نوازشش کنین که زیادی زخمیـــه !
ازش نپرسین چه دردی داره تا بلکه یادش بره !
یا شایدم ...
دوست داری سرتو بگیری بالا ...
بگی خدایا من دیگه سیر شدم از زندگی ، دلم برای تو تنگ شده ، بیا پایین ، دستمو بگیر و منو بِــــبَــــــــــــــــر پیش ِ خودت و هوامو داشته باش !

من یه جاهایی بین حرفای بالام ! :-2-15-:

پ . ن : اهل گِله نیستم ، اما اونی که وقتی روز دربی از استقلال طرفداری کردم و باختشو پذیرفتم بهم منفی داد و من هیچی نگفتم که خوش باشه ، باخت امروز رو بهش تسلیت میگم ! خدایی قشنگترین باختش بود !!

mahsan
1390,11,18, ساعت : 21:24
جنبه را از استقلالی جماعت بیاموزید :-2-06-:

یکی دو ساعت پیش رویا بهم اس داده برای باخت پرسپولیس :-2-06-: یعنی آدم 6 تا بخوره ولی اینقد بی جنبه نباشه :-2-06-:

بهش اس دادم که یادم نمیاد بعد باخت مفتضحتون بهت اس داده باشم :-2-06-:خودشو زد به کوچه علی چپ که اِ برا تو فرستادم :-2-06-: ( بعد از سه ماه یادش افتاده بوده مثلا برای من اس بفرسته :-2-06-:)جالبیش اینجاست داشتم اس رو بلند برا خالم و مامانم اینا میخوندم . برار بی جنبه ترم میگه یه بار دیگه بخون . خوندم می بینم داره برای دوست پرسپولیسیش می فرسته :-2-06-: یعنی بدبخت بودن و بی جنبه بودن و بدبخت بودن تا کجا :-2-06-:( بدبخت بودن رو دو بار گفتم تاکید داشته باشه :-2-06-:)

بریم سراغ سوتی دیشبم :-2-06-:

آقا دیشب لیورپول بازی داشت :-2-06-: طبق معمول ماهواره و اینا :-2-43-: نیمه اول که تموم شد اخرش داشت تماشاگرا رو نشون میداد بعد من برگشتم به برار جان گفتم این تماشاگره ته چهرش شبیه سوارزه . :-2-06-: بعد تازه فهمیدم آقا یارو ماسک سوارز زده :-2-06-: یعنی سوتی بودا :-2-06-: تا آخر بازی هر دو مین برار یادش میفتاد پهن میشد رو زمین :-2-06-:

آقا ما بریم دیگه . امروز خاله اینا خونه ما تشریف دارن . از بعد از ظهر اس ام اس اینقد اینا خوندن که از زور خنده دارم بالا میارم :-2-06-:

شبتون خوش :-2-06-:

آهنگ روز : ندارریم :-2-06-:

musafer1388
1390,11,18, ساعت : 21:49
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت تمامی دوستان عزیز.

خدا را شکر و سپاس بابت تمام دادهها و نا داده هاش،

امروز با اینکه دو تا از کارکنان تماس گرفتن و گفتن که حالشون خوب نیست و نمیتونند که بیان،

ولی حس میکنم پر از انرژی و سرشار از نشاطم،حس میکنم مثل سابق میتونم تمام کارها را خودم به تنهائی انجام بدم،روزمو با تماس با یه نازنین یار شروع کردم و فکر میکنم بیشتر بابت همینه که احساس خوبی دارم،

چند روزی هست که اینجا هوا ابری و گاهی همراه میشه با دونههای ریز بارون،راستشو بخواهید هر وقت بارون میزنه دلم میخواد برم کنار دریاچه،یه دریاچه کوچیک که همیشه موقع دلتنگیام میرم اونجا،میشه گفت هفتهای سه یا چهار بار اونجام،ولی امروز که دوست داشتم برم، نمیشه حالا شاید بعد از کار،شایدم یه وقت دیگه.

اینجور که مشخصه امروز از ناهار خبری نیست،پس برم یه قهوه درست کنم و به کارای تلنبار شدهام برسم.

امروز یه روز خوبه باور کنید،و فردا بهتر خواهد بود،پس به امید فردایی زیباتر برای همه دوستان به خصوص، تو،تو یه دونه من.

پس تا یه وقت دیگه، فعلا.

H0NEY
1390,11,18, ساعت : 22:11
http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower4.gifبه نام ایزد یکتا http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower4.gif
درود http://www.pic4ever.com/images/626gdau.gif
خوبین دوستان ، http://www.pic4ever.com/images/wubpink.gif چرا خوب نباشین http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_pardon.gif روز به این خوبی:-2-41-: بازی به این قشنگی:-2-06-::-2-41-: گل از راه دور به این نازی چرا خوب نباشید:-2-41-::-2-06-:
دیه بسته اقا مدیره من اندازه کافی گفت ما دلمون میسوزه بیشتر بگیم:-2-06-::-2-41-:
خب بریم سر صبح 3 شنبه http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif که مامانی مارو به هر بدبختی بود از خواب نازبیدار کرد http://www.pic4ever.com/images/165fs373950.gif (کی میگه بچه ها هرچی بزگتر میشن دردسرشون کمتره:-2-43-:شایدم من فقط این جوریم:-2-35-:)
خلاصه ساعت یه ربع 8 از خونه زدیم بیرون http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_127.gif حالا کی رسیدیم دیه بماند :-2-27-:شانسی هنو معلم نیومده بود:-2-35-:
فقط زنگ اول معلم داشتیم:-2-06-: (شده مثل روزای اخر ترم دانشگاه استادا نمیان کلاس تشکیل نمیشه اصلا یه وضعیتی:-2-06-: http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282321%29.gif ) خلاصه ما همین جور هر دو زنگ تو کتاب خونه حرف میزدیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/pillowtalk.gif و من با گوشی رمان میخوندم http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_44.gif کلا شغل شریف کتاب گویایی رو پذیرفتم منhttp://www.pic4ever.com/images/interview.gif:-2-36-: تا اینکه قرار شد بریم بیرون :-2-31-:که دوباره این الهام جان رو ما یه چی بهش گفتیم به همه گفت :-2-43-::-2-36-:منم خیلی نا جوان مردانه خوابوندم تو گوشش :-2-39-:خیلی بد زدم خودم عذاب وجدان گرفتم:-2-39-: یهنی کسی منو اینطوری میزد زندش نمیذاشتم :-2-39-:اما اون با کلی التماس منو بخشید:-2-15-: به خدا نمیخواستم انقد محکم بزنم:-2-15-: اما یه ان از دستم در رفت خیلی پشیمونم:-2-39-: خیلی :-2-30-:قول میدم دیه دست روش بلند نکنم :-2-30-:همه منو به چشم قاتل زنجیره ای نیگاه میکردن:-2-30-:http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/fkr.gif به جز خودش:-2-39-: چون بهش ده بار گفته بودم چیزیو که بهت میگم به کسی نگو ابروی منو برد :-2-42-::-2-39-:اما قول دادم نزنمش دیه:-2-39-: رو قولم میمونم حتی اگه به شوخیم اذیت کرد کاریش ندارم:-2-39-::-2-15-::-2-30-:
دیه زنگ خورد http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/winnersmiley.gif با شوخی و خنده http://freesmile.ir/smiles/172821_578321_Laie_91B.gif http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/loudlaff.gif که الان جاش نیست بگم چی بود:-2-27-::-2-35-: اومدیم خونه دیدم داداشی نی:-2-43-: http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282321%29.gif فهمیدیم این بشر هنوز دست از این دانشگاه ور نداشته http://www.kolobok.us/smiles/madhouse/sarcastic_hand.gif رفته واسه دوستاش انتخاب واحد کنه http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/lousyputer.gif مریضه بشر:-2-43-::-2-06-:
الانم درسامو مثل یه بچه خوب خوندم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/298.gif بعد اومدم این جا :-2-41-:
فقط دوستان دعا کنید داداشیم ارشد قبول شهhttp://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282267%29.gif دانشگاهی که دوس داره :-63-: هم خودش راحت میشه هم من دو سال دیر تر تنها میشم http://www.millan.net/minimations/smileys/begging.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282267%29.gif
همین دیه دوستانی گلم بدورد:-2-25-:
هانی کوچولوی خراب کار:-2-35-: http://www.pic4ever.com/images/122fs329172.gif

hasti_24
1390,11,18, ساعت : 22:48
سلام بر جمع دوستان با محبت

غرض از مزاحمت فقط خندیدن یجورایی کم آوردم ولی نمی خوام نشون بدم دارم کم میارم

به مرحمت و محبت جناب دکی:-2-06-: لف تافم برام آولدن :-2-08-:دیدیم خیلی دخملی دخملی:-2-27-: می کن ما هم نه گذاشتیم و نه برداشتیم گفتیم : ببخشید آقای پدر :-2-27-:دکی میگی یه لحظه اینجوری شد :-2-19-:بعد از اندی ینموره خودش جمع کرد:-2-06-::-2-28-: آهان تا تو باشی دیگه نگی مخملی سخملی چخملی:-2-42-: گفت بگو دخملی :-2-42-: منم با لحن معصومانه ای که از ببعی هم مظلومتر شده بودم:-2-06-: گفتم ما رو حیه مان بسی مخدوش موباشد :-2-17-:شما بیا لطفی بکن و روحیه ما را بچسبان:-2-06-::-2-02-::-2-34-::-2-18-::-2-18-::-2-18-:
اول اینجوری نگاه کرد :-2-19-:بعد اینجوری :-2-37-:و بعد خنده ای جانانه زد :-2-06-::-24-::-24-::-24-:
که دلم براش غشمان شد :-2-08-:بیچاره فکر کنم تو عمرش اینخدر نخندیده بود :-2-06-:خیلی گناه داشت :-2-06-:البته بهش حق میدم هر روز شاهد مرگ بچه و جوون و پیر و مسن بودن :-2-39-::-2-39-::-2-39-:
خود بخود دلش گرفته میشه :-2-17-:خنده یادش میره حالا خندش با حال بود :-2-06-:داره میخنده هندل میزنه:-2-06-::-2-22-::-2-22-:هی میگه هه هه هه:-2-06-::-2-22-: بعد از دو دقیقه دوباره یادش می افته میگه هه هه هه:-2-22-::-2-22-: خیلی باحال بود کلی ازش خندیدم :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-24-::-24-::-24-::-24-:
آخرش هم گفت باش ولی به شرطی شبا زودتر بخوابی و قرصات سر وقت بخولی هه هه چخدر هم خواب :-2-24-::-2-24-::-2-24-::-2-24-::-2-24-:

نمی دونم چی شد شیخی بیچاره رو منتقل کردن بخش دیگه ای :-2-32-::-2-32-:خدا بداد اون بخش کذایی برسه :-2-06-::-2-07-:من که دلم براشون سوختمان :-2-08-:آخه شمر هم میشه پرستار:-2-28-: دختره همون همون همون:-2-08-: تو دلم گفتم:-2-27-: عمرا اگر کسی فهمید چی گفتم :-2-27-:ستمگر ظالم همون همون :-2-06-::-2-27-::-2-01-:حالا که نیستش هیچکی هم هی گیر نمیده دختر بخواب:-2-42-: صدا نده:-2-42-: چقدر بالا پایین می کنی :-2-42-: تازه دستم هم دیگه کبودمان نمیشه :-2-42-:

خانم خار خار خیر خیر خور خور:-2-06-::-2-22-::-2-22-: هم که برایش دوا درمانی پیدا نمودیم :-2-38-:بلیا آمده ایم بالشت زیر سرش را کج نمودیم:-2-35-: دیدیم خور خار خور خیر ها :-2-08-:مبدل به پف پف پیف پاف شده:-2-28-: هر از گاهی فوتی می کن و والسلام :-2-06-::-24-::-24-::-24-:

خانم میزامپلی :-2-11-::-2-11-::-2-11-::-2-11-:هم که همچنان در حال میزامپلیشن موباشد:-2-06-::-2-06-::-2-06-: مخصوصا قبل از راند پزشکان:-2-08-::-2-28-: من اکبیر مثل میمونک :-31-::-31-::-31-:
اون مثل ماه شب 15:-2-28-: هی هم ایف میاد منم هی از دور می گم عالی عالی :-2-08-::-2-19-::-2-19-::-2-37-:مثل همیشه جالبیش لحظه بعد از رفتن پزشکاست :-2-28-:میگه هستی :-2-28-:جان خودم دکتر رافعی داشتی:-2-28-: چطوری نگام می کرد :-2-37-:من می گی :-2-19-::-2-19-::-2-19-:
اوهوم داشتم :-2-28-:حالا من کجا داشتم سرم تو قبلی بعدی بود آوای نفرقبلی نظر میدادم :-2-06-::-2-22-::-2-22-:
دوباره بعد از ایکی ثانیه می گه هستی:-2-28-: داشتی وقتی میخواست بره چطور نگام کرد:-2-28-:هوم داشتم :-2-28-::-2-27-:حالا من کجا رو داشتم :-2-08-:قبلی بعدی انتخاب اجباری بود :mrgreen:خب بایدهم می گفتم اوهوم:-2-35-:من موندم حالا بر فرض دکی نگات کرد :-2-43-:
باید بند آب بدی بابا ینموره خودت بگیر دختره دکی ندیده :-2-43-::-2-42-::-2-42-::-2-06-:

بس بابا دیگه نقابم نمی کشه :-2-39-::-2-39-::-2-39-::-2-39-:
تا حالا پیش اومده براتون یه دختر کوچولو 6 سالhttp://s17.rimg.info/a4d984b9c1397b6ffaa2a3c09ea9cfec.gif هر روز صبح بیاد کنارتون بشین :-2-39-:و تو داخل سایت باشی اونهم سرش بکن داخل گوشی با مظلومیت نگاه کن:-2-39-: و بعد پشت سر هم سوالای ذهنش بپرس :-2-39-:آجی هستی داری چکار می کنی :-2-39-:آجی هستی این چرا این شکلی ( منظورش آوای یکی از بچه ها بود ):-2-39-: آجی هستی خوابم نمی بره واسم قصه می گی :-2-18-::-2-18-:
نه گلنار نگی ها :-2-18-::-2-18-:شاه پریون بگو :-2-18-::-2-18-::-2-18-:نه دختر کبریت فروش بگو :-2-18-::-2-18-::-2-18-:آره همون بگو تو بغلت ظهر بخواب :-2-12-::-2-12-:دائم باهات انس بگیره :-2-39-::-2-18-::-2-18-:آره سهای نازنییم فرشته کوچولو :-2-18-::-2-18-::-2-18-:چنان در عرض دو روز باهام انس گرفته بود که فکر میکردم خدا بهم آجی کوچولو داده :-2-18-::-2-18-::-2-18-:صبح عملش قبل از رفتن گفت آجی من بیام بیرون واسم شاه پریون می گی:-2-18-::-2-18-::-2-18-: آره :-2-18-::-2-18-::-2-18-:من با همه بغضم :-2-18-::-2-18-::-2-18-:خندیدم :-2-39-:گفتم آره :-2-39-:چرا نگم :-2-39-:آجی تو برو بیا من برات همش قصه میگم :-2-18-::-2-18-::-2-18-::-2-18-:آره سهای نازم رفت ولی دیگه نیومد :-2-18-::-2-18-::-2-18-:هنوزصدای گریه مادرش تو گوشم :-2-18-::-2-18-::-2-18-::-2-18-:هنوز جیغش هنوز التماساش به دکترا تو گوشم زنگ میزن :-2-18-::-2-18-::-2-18-:
یه صبح تا ظهر حالم خراب بود:-2-18-::-2-18-::-2-18-::-2-18-: دیروز داغون بودم داغون:-2-18-::-2-18-::-2-18-: چی شد نمیدونم فقط باید مثل همیشه میگفتم خداجونی شکرت :-2-18-::-2-18-::-2-18-:بدون اعتراض قبول میکردم:-2-18-::-2-18-::-2-18-: همین شکرت خداهرچی کرمت همون باش سر تعظیم :-2-39-::-2-18-::-2-18-:

سها رفت :-2-18-::-2-18-::-2-18-:زیاد بودن از این دخملای ناز و خواهند بود که اینجوری از پیش خانواده هاشون میرن :-2-18-::-2-18-::-2-18-:کاش می تونستم بی تفاوت باشم :-2-06-::-2-06-::-2-06-:ولی به کرمش قسم که سخت خیلی :-2-18-::-2-18-::-2-18-::-2-18-:وقتی هر روز صدای گریه تو گوشت باشه خیلی بده خیلی :-2-18-::-2-18-::-2-18-:


"من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد:-2-06-:
این من که با هر ضربه ای از پا در آمد:-2-06-:
تصمیم دارد بعد از این سر سخت باشد:-2-06-:
تصمیم دارد با خودش با کم بسازد :-2-06-:
تصمیم دارد هم بسوزد هم بسازد:-2-06-:
هرچند دشوار است باید پابگیرم :-2-06-:
تا انتقامم را ازاین دنیا بگیرم:-2-06-:
من خسته ام دیوانه ام آزارکافی ست:-2-06-:
راهی ندارم پیش رو دیوار کافی ست:-2-06-:
با ساز دنیا گرچه مجبورم برقصم:-2-06-:
حرفی ندارم چون برایم دار کافی ست:-2-06-:


نقابت را زمین بگذار و اشکت را رها کن:-2-06-:
تمام نیتت را پیش چشمم برملاکن:-2-06-:
*
نمی خواهم ببینم مهر می ورزی دروغین:-2-06-:
برو در خلوتت تنها برای خود دعا کن:-2-06-:
*
تو ازکردار نیکان نیز میراثی نداری:-2-06-:
برو فکری به حال این مصیبت در خفا کن:-2-06-:
*
دهانت را نمی بویم چو مسموم است شیطان:-2-06-:
خودت را با سرشت آدمیت آشنا کن:-2-06-:
*
نمک بر زخم می پاشی ترحم هیچ داری !:-2-06-:
همانگونه که خوش می آیدت آنگونه تا کن !:-2-06-:
*
نه صبری مانده در این جسم بیمارم نه شوقی:-2-06-:
برو دست از سرم بردار و اشکت را رها کن:-2-06-:
*
ترک دارم و حیرانم نمی بارم من اینک:-2-06-:
برو امشب مرا از ابر باران زا جدا کن:-2-06-:

بد نیست گاهی کسی باشد بد نیست کسی گاهی باشد بد نیست گاهی جایی باشد
بد نیست جایی گاهی باشد و بد نیست وقتی که باشد... فقط باشد ولی بهتر از آن خوب است که گاهی ما باشیم خوب است که ما گاهی باشیم خوب است که گاهی جایی باشیم خوب است که جایی گاهی باشیم و کلاً خوب است که گاهی فقط باشیم:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

چیز خاصی نیست فقط چشم هایم کور:-2-06-: زبانم لال:-2-06-: وقلبم برای هیچ احدالناسی جز خودم نمی زند:-2-06-:نترسید! به زودی برای شما هم اتفاق می افتد:-2-06-: سوغات عصرمدرن است برای انسان نخستین:-2-06-::-2-06-:

گفتم ای جنگـــل پـیـــر تازگی ها چه خـبــر؟!:-2-06-:

پوزخندی زد و گفت:

هــیـــچ ، کابوس تبر...!:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:





بعضی حرف ها را نمی شود قیمت گذاشت
بعضی حرف ها حرف اضافه است
بعضی حرف ها به گوینده اش آبرو می دهد
بعضی حرف ها را باید یکبار گفت
بعضی حرف ها را باید تکرار کرد
بعضی حرف ها را باید بایگانی کرد
بعضی حرف ها را باید سانسور کرد
بعضی حرف ها خواندنی اند نه گفتنی
بعضی از حرف ها را از چشم باید شنید
بعضی حرف ها مسمومند

ms_f90
1390,11,18, ساعت : 23:02
سلام:-2-10-:خوبین ؟


احوالات جسمی اصلا مساعد نیست :-2-39-:..... لرزشی ناجور تو استخونای پام بد جوری اذیتم می کنه:-2-39-: ..... پاهام اصلا توان ایستادن روش رو نداره:-2-39-: ..... خلاصه که باید برم دکتر .....:-2-39-: قراره 5 شنبه برم ....:-2-15-::-2-15-:


و اما باقی روز http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/sneakingsmiley.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/sneakingsmiley.gif


این که می گویند هر روز مثل هر روز و تکرار دائم پوچ ها و همان دغدغه ها و همان فکرها و همان آدم ها و همون روزها میشه همون تعریف بی کم و کاست روزگار فعلی من .....:-2-39-:


خبری نیست:-2-39-: ..... امروز بی کار تر و بی حال تر از همه روزهای دیگه .....:-2-39-:


فقط دنبال یه سرگرمی و تنوع هستم برای فرار از این روزمرگی .....:-2-15-:


عادتم نیست این همه بی حرکتی:-2-39-: .....دلم برای پویایی روزای دو ماه اخیر تنگ شده:-2-39-: ..... الناز فعلی رو اصلا دوست ندارم:-2-39-: ..... دلم خودم رو می خواد .... :-2-39-::-2-39-:


خودم رو که تو حاشیه های تکراری ایام به دست باد سپردم تا ببینم آخرش کجای زمان دوباره به زمین فرود می آردم:-2-39-: .... دلم برای روزایی تنگه که هزار کار رو باهم انجام می دادم و خسته نمی شدم .....:-2-39-:دلتنگ روزایی که از تک تک ثانیه های گذر عمر حداکثر استفاده رو می بردم :-2-39-::-2-39-:


دل تنگ روزهایی هستم که تو هر باری که دانشگاه می رفتم حتی از یک هزارم ثانیه کلاس هام هم صرف نظر نمی کردم:-2-39-::-2-39-: و در پایان هر کلاس هم با لذت به دوستام نگاه می کردم که از اینکه من همه کارهایم را با هم می کنم و در پایان هم ثانیه به ثانیه اش رو فهمیدم سردرگم می مونن :-2-39-::-2-39-:....تو کلاسام پیش روم همیشه کنار برگه جزوه ام ،دفترچه کوچک چرک نویسم برای نوشتن بود :-2-39-::-2-39-: ..... حواسم به توضیحات استاد و نوشتن کلمه به کلمه توضیحاتش:-2-39-: و ذهنم در تکاپوی یافتن واژه ای که دفترچه ام به برگه های کلاسور جزوه ام حسودی نکنه:-2-39-::-2-39-: ...... دلتنگ اون روزام که به خاطر کارهای زیاد و خستگی جسم و فکر توامان حسی برایم نمی ماند:-2-39-::-2-39-: و باز با همه اون بی حسی انگار که خستگی ناپذیر ترین موجود دنیا هستم :-2-39-::-2-39-: و به جای استراحت باز خودم رو سرگرم کار دیگه ای می کردم:-2-39-::-2-39-: .....


اون روزا کجا و این روزا کجا ؟!!!!.:-2-15-::-2-15-::-2-15-:..


اون روزا خستگی با وجود اون همه فعالیت روزانه معنایی نداشت :-2-39-::-2-39-::-2-39-:و الان در عین بیکاری و بی تحرکی خستگی و بی حسی رو با تمام وجود حس می کنم:-2-39-::-2-39-::-2-39-: ....


ما آدما تا دنیا دنیاس بنده ناشکری ها بودیم و خواهیم بود:-2-15-::-2-15-::-2-15-: ..... اون روزا همش بهانه ثانیه ای بدون دغدغه رو داشتم :-2-39-::-2-39-::-2-39-:و همش شکایت می کردم که آخه خدایا چرا ؟!!! :-2-15-::-2-15-:


حالا که بی دغدغه ترین روزهایم را سپری می کنم در حسرت ثانیه از آن روزا می سوزم .... :-2-39-::-2-39-::-2-39-:


خدایا منو به خاطر همه ناشکریام ببخش :-2-39-::-2-39-:..... خدا جون خیلی بنده بدی هستم :-2-39-::-2-39-:.... هیچ وقت تو هر لحظه ای که بودم شکر ارامش و سکون اون لحظه رو نکردم :-2-39-::-2-39-:و وقتی که تو نقطه مقابلش قرار گرفتم بازهم فقط شکایت و شکایت و شکایت ..... ولی الان با همه بی روحی روزهایم بازم شکرت :-2-39-::-2-39-:.... برای این لحظه هام شکرت:-2-39-::-2-39-: ..... ولی لحظات بهتر عنایت کن:-2-39-::-2-39-: ..... خدایا کمک کن خودم بشم :-2-39-::-2-39-:.... خود خودم .... :-2-39-::-2-39-:




با تو شعرام همگی رنگ بهاره:-2-39-:


با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره :-2-39-:


وقتی نیستی همه چیم تیره و تاره :-2-39-:


کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره :-2-39-:


ای خدای مهربون دلم گرفته :-2-39-:


از این ابر نیمه جون دلم گرفته :-2-39-:


از زمین و آسمون دلم گرفته :-2-39-:


آخه اشکامو ببین دلم گرفته :-2-39-:


تو خطاهامو نبین دلم گرفته :-2-39-:


تو ببخش فقط همین دلم گرفته :-2-39-:


توی لحظه های من شیرین ترینی :-2-39-:


واسه عشق و عاشقی تو بهترینی :-2-39-:


کاش همیشه محرم دل تو باشم :-2-39-:


تو بزرگی اولین و آخرینی :-2-39-:




پی نوشت :


1-آجی فروغ جونم، عزیزم من کاری نکردم که :-118-:.... همش تو سایت بود من فقط میدونستم کجای سایت هستش .:-2-35-:... ولی با این حال بازم خواهش آجی:-2-41-: ... کاری نکردم :-118-:


2- نوه سونی جانم خسته امتحانا نباشی دخملی :-2-41-:و بازگشت دوبارت به خاطره نویسی هم خیر مقدم می گوییم:-2-22-: ..... و اینکه قربونت عزیزم ... منم خاطره هات رو دوست دارم ....:-118-:

تا سلام دوباره خدانگهدار همتون باشه .... http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282698%29.gif

AsalBanu
1390,11,19, ساعت : 00:18
به نام خدا
سلام
هنوزم دلم داره شور میزنه
یه هفته مزخرف
یه هفته ای که فقط مینشستم پای تلویزیون و وقتم رو هدر میدادم با دیدن فیلم
کاری ازم بر نمیومد
توان هیچ کاری نداشتم
کلی کار رو سرم ریخته بود و هنوز هم هست
اما توانش .....نه
خونه تکونی دم عید رو باید زودتر از موعد انجام میدادم ، اما توانش رو نداشتم
یه گرد گیری معمولی کردم
آخه فردا دارم میرم کربلا
از همه بچه ها یی که اینجان حلالیت میخوام
اگر کسی رو اذیت کردم ، اگر کسی کینه ای از من به دل داره ، خواهش میکنم که منو ببخشه
البته به غیر از سفر ، آدم نمیدونه که کی قراره بره اون دنیا
پس منو حلال کنید
به قول مینا چقدر خوبه خواب
ادم یه ذره کمتر فکر میکنه
شاید دلشوره منم یه ذره منو به حال خودم بذاره
خدانگهدار همه

*mahsa*
1390,11,19, ساعت : 00:25
سلام خاطر نویسان...http://www.millan.net/minimations/smileys/veiledsmile2.gif
چقدر این روزا خسته کننده شدهhttp://www.pic4ever.com/images/balloony.gif
تا دو مدرسه امhttp://www.pic4ever.com/images/val.gif و بعدش میام خونه و می خوابمhttp://www.pic4ever.com/images/zzz.gif و علافی می کنمhttp://www.pic4ever.com/images/fly.gif تا دوباره بخوابم
حوصلم سر رفتهhttp://www.pic4ever.com/images/146fs495919.gif
از طرفی دو هفته ای میشه آبجیم رفته تهران http://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gifhttp://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gifو خیلی دلم براش تنگ شدهhttp://www.millan.net/minimations/smileys/begging.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/begging.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/begging.gif
امروز کلی تلفنی صحبت کردیم و منم کلی جلوی خودمو گرفتم که گریم نگیرهhttp://www.millan.net/minimations/toolminis/people_blagube.gifhttp://www.millan.net/minimations/toolminis/people_blagube.gif
حالا از طرفی جای تعجب داره که من واسه خواهرم گریه کنم... http://www.pic4ever.com/images/wow.gifhttp://www.pic4ever.com/images/wow.gifفک کنم از تاثیرات رمانیه که دارم می خونم.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:شخصیت اصلی داستان خواهرش مرده...http://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif.http://www.pic4ever.com/images/hippie7.gifبه احتمال زیاد واسه رمانه:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
چقدر بده که اختلاف سنیت با پدر و مادر خیلی خیلی زیاد باشه و اونا درکت نکنن....http://www.millan.net/minimations/smileys/dreamyeyesf.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/dreamyeyesf.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/dreamyeyesf.gifتو این مدت که خواهرم نیست اینو فهمیدمhttp://millan.net/minimations/smileys/weirdsmiley1.gif

مادرم هم همیشه میگه خواهرم بیشتر شبیه مادرمه تا خواهرمhttp://www.pic4ever.com/images/padded.gif
واقعا اگه میترا،خواهرم، نبود الان افسردگی می گرفتمhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babysmiley1f.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babysmiley1f.gif
کاش الان اینجا بود یکم با هم دعوا یم افتادیم و میزدیم تو سر و کله ی همhttp://www.pic4ever.com/images/pillowfight.gifhttp://www.pic4ever.com/images/pillowfight.gif
داشتن پدر و مادری که سه نسل باهات فرق کنن هم خیلی بدهhttp://www.pic4ever.com/images/eghfal.gifhttp://www.pic4ever.com/images/eghfal.gif
بدجور دلم گرفتهhttp://www.pic4ever.com/images/au.gifhttp://www.pic4ever.com/images/au.gif
این رمانا هم که هی میرن رو اعصاب آدمhttp://www.pic4ever.com/images/budo.gifhttp://www.pic4ever.com/images/budo.gif
آبجی دلم برات تنگ شده....http://www.millan.net/minimations/smileys/babygirl.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babygirl.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babygirl.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babygirl.gif
برفم نمیاد یخورده حال کنیمhttp://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gifhttp://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gif


آه! آرامش جاوید! کی آیی به دست؟
آسمان، یک لحظه، حالی دلبخواهم داده بود!http://www.millan.net/minimations/smileys/dreamyeyesf.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/dreamyeyesf.gif

تا خاطره بعد خدافظhttp://www.millan.net/minimations/smileys/onesmiley1.gif

OoPs
1390,11,19, ساعت : 00:33
مامانم دیگه نمی ذاره فوتبال ببینم!!!!

مساله از روز دربی شروع شد، وقتی پرسپولیس گل دومو خورد ، قلبم یهو بدجور تیر کشید و ضربان قلبم رفت بالا ... جوری که دیگه نتونستم بقیه ی بازی رو ببینم!!!! فقط دورادور تیکه های اس اسهای خانوادمونو می شنیدم.... واسه بازی امروز هم بازم حالم بد شد... و باز هم مدام این جمله ی تکراری که " پولشو اینا می گیرن ، اون وقت تو به این حالو روز میفتی!!!!! " تو اون صحنه ای هم که دروازه بان فجر هد کریمی رو گرفت ، آنچنان زدم تو ملاجم که چشمام آلبالو گیلاس دید و هنوزم درد می کنه!!!!!
من عااااشق تیممم.... شاید خیلیا رو ببینین که پرسپولیسین ، حالا یا به خاطر جو خانوادشونه ، یا موفقیت تیم تو یه برحه یا خیلی دلایل دیگه
اما من عاشق رنگش شدم ، من خود خودم رنگ قرمزو انتخاب کردم و از 7 سالگیم شد اولین عشق زندگیم که به خاطرش با بچه های کلاس چهارم کل کل می کردم!!! جلوی فامیل سوراخمون سینه می سپریدم و از تیمم حمایت می کردم ، زمان کنکورم دور همه ی تفریحاتو خط کشیده بودم ، اما تنها سرگرمیم شده بود دیدن بازی های پرسپولیس و خوندن اخبارش
خلاصه اینکه من با این تیم زندگی کردم ، با اینکه دخترم ( و بابام عقیده داره این جور تعصبات برازنده ی پسراست)
مامانم می ترسه به خاطر این تعصب به قول خودش خرکی از دست برم!!!!! دیگه نمی ذاره فوتبال ببینم. این همه محدودیت دارم ، خب این یکی هم روش...

امروز به سالگرد یه شهید رفتم ؛ یه شهید 17 ساله... حلواشو من درستیدم ، نون و پنیر و سبزیشم با کمک مستقیم من درست شد، میوه هاشم من خشک کردم ( بماند که سبزی روهم نصفه و نیمه من پاکیدم ) خلاصه که امشب ترکوندم و کلی دعا کردم... واسه اون لیست سیاهی که همیشه تو فکرمن : پرهام ، بهنام ، محمود ، مامان و بابا ، نازنین و خالم، انشاءالله که خدا قبول کنه...

فردا کلی کار دارم ، آق داداشمونم داره میاد و کلی خوشحالم
هنوز سرم درد می کنه
شب خوش

farisa
1390,11,19, ساعت : 00:39
امروز صبح به خاطر اینکه دیشب ساعت 7 از شلمچه برگشته بودیم ساعت اول نرفتم مدرسه بعدش اه و افسوس خوردم چرا که یه جنگ درست و حسابی بین بچه ها به پا شده بوده که کی گفته بیاید مدرسه!
ولی از امروز بگذریم دیروز و پریروز خیلی خوش گذشت اولین مسافرت با دوستام بود و واقعا لذت بردیم و البته تو راه البته پریشب شنیدیم که متاسفانه یکی از اتوبوس ها چپ کرده و ما شروع کردیم دیگه به مسخره بازی که اصلا اگه مردیم چی میشه
با تمام سختی هاش خیلی خوش گذشت

Mina
1390,11,19, ساعت : 01:12
هــيچ حـسي ندارم
فقــــط خســــته ام!
همـــين!
روزاي ِتـكراري
كاراي ِ تكراري
افكـاري ِتكـراري
اعـمال ِ تكـــراري
تــكرار و تـــكرار!
دلـم يـه تنوع ميـــخواد...كـه هم خـودمو تـكون بده...هـم زندگـــيمو!

دوســــت دارم فــقط بخـوابم...خـوابه كـه از هــرچي دغـــدغـــه ي زندگـــيه..آدمـو دور نگـــه ميداره!
دلـــــم دريا ميـــخواد...خيــلي وقـــته نــــرفتم...حـــتي تصــور صداش هم آرامش بـــخشه!
دلـــم فــــقط روزاي ِبي دغدغه ميـــخواد!
هــي!
تويي كـه اون بالا نشستـــي!
ميــــشنوي كه چـــي ميـــگم؟!
هـــان؟!
تنها تــويي كه مـــرهـمي واسه دلم!

ما نسلی هستیــم که مهمتریـن حرف های زندگی مـان را نگفتیم و تایپ کردیـم ...

آرامش شب رو خيلي دوست دارم...خيلي..بارها پرسيدم اين رو...از دوستايِ اينجا...بيرون از سايت...چرا شب كه ميشه آدم احساس صادق بودن بهش دست ميده؟ همه چي رو از ته دلش ميگه؟!
نميدونم...شايد چون بهت آرامش ميده...اين آرامش باعث ميشه كه تو يه چيزايي صداقت به خرج بدي..
ولي چرا صبح كه ميشه پشيمون ميشي؟!

تو فلسفه اين موندم...


صـداقت يـعني، حـماقت!

عسل بانوي ِگلم....به سلامت بري و برگردي

آرام.د
1390,11,19, ساعت : 01:24
بامداد 19 بهمن 1390


سلام وقت به خیر :-53-:


امیدوارم سلامت باشید منم خدا رو شکر حالم خوبه و به شکرانه ی این حال خوش آرزو می کنم دل همه ی دوستای خوبم شاد شه


پ.ن:از دوستای خوب این تاپیک بابت پیام تبریکشون که به مناسبت تولدم بهم هدیه کردن تشکر می کنم از لطف همیشگی عزیزانم: شبنم، ریرا و آیلی ، هم خیلی ممنونم که همیشه منو مدیون محبتشون می کنن امیدوارم بتونم ذره ای از این محبت رو جبران کنم


پ.ن: عسلبانوی عزیزم ایشالا به سلامت می ری و بر می گردی ، نمی دونم دلشوره ت بابت چیه اما غالب دلشوره ها هیچ پایه و اساس خاصی ندارن و فقط نتیجه ی مشغولیات ذهنی و چه بسا تلقینات خود آدم اند نسبت به این تلقینات بی توجه باشی کمتر اذیت می شی ، حالا که دست به این سفر زدی بهتره متمرکز شی رو اهدافی که ازش مد نظرت بوده و ازش لذت ببری، دعای خیر همه ی دوستان این تاپیک پشت سرته، خدا پشت و پناهت عزیزم


«... برای هر آفریده ای سهمی از خوشبختی، بسته به این که حواسش و دلش تاب تحمل آن را داشته باشد، نهاده اند.
سعادتی که از من دریغ می دارند، هر اندازه ناچیز باشد، باز گویی آن را از من ربوده اند.
هیچ نمی دانم آیا پیش از هستی یافتن، زندگی را طلب می کردم یا نه. اما اکنون که زنده ام، همه چیز حق من است. و اما حق شناسی به اندازه ای شیرین است، و دوست داشتن چنان به ضرورت دلپذیر، که کمترین نوازش نسیم، سپاسی در دلم بر می انگیزد. نیاز به حق شناسی به من می آموزد که هر چه را به سویم می آید مایه ی خوشبختی خود قرار دهم... »

خاطرتون آسوده

khashayar1991
1390,11,19, ساعت : 01:42
به نام خداوند

درود به همه دوستای گل 98.:-2-40-::-2-25-:


باز هم اومدیم با خاطره.البته این چیزی که میخوام بگم زیاد هم خاطره شیرینی نیست به هر حال...:-2-41-:
یه چند مدت بود که نانوایی اطراف خونه ما زیاد نون خوبی نمی پخت.:-2-33-:
از بد شانسی خدا چشم من نداره و منم چشم رفتن به نانوایی:-2-35-:.( خب دست خودم نیست بدم میاد تو صف وایسم:-2-14-::-2-27-:)
ولی دیدن میگن مژده ای دل مسیحا نفسی میاید.....:-2-38-: ناگهان یه خبر خوبی رسید.
یکی از اشناها کسی رو معرفی کرد که طرف کارش نان پختن.نمیدونم شماها بهش چی میگین ولی این دوست ما نان تیری (به قول شیرازی ها) می پزه.یک نوع نان محلیه.:-2-37-:
خلاصه ما هم بهش سفارش کردیم و رفتیم نانی که واسمون پخته بود و بیاریم( یه پرانتز واسه اینکه از طمع خوب نون و مزایاش بگم.نانی که میپزه اصلا یه هیچ وجه دور ریز نداره و هیچ اصرافی نمیشه.خیلی هم طمع خوبی داره ).الان تبلیغ کردم!!!:-2-35-:
وقتی رفتم نون و بیارم متوجه شدم طرف که نون می پزه یه خانوم نسبتا مسن هستن که به علت مشکل به این کار مجبور هستن.اخه پسرشون تو کارشون بدهکار شده بود و افتاده بود زندان
خدا سایشو از سر خانوادش کم نکنه.ماشالا از 10 مرد زرنگ تر بودن. خیلی حال کردم از شرف این خانومه که با پختن نان توی خونشون اونم تو شهر بزرگی مثل شیراز امرار معاش میکنن.:-2-15-:


امیدوارم که خداوند مشکلشونو حل کنه.
دیگه ببخشید اگه ناراحتتون کردم به این خاطره.:-2-40-:

ساحلی
1390,11,19, ساعت : 01:52
به نام خدايي كه خيلي وقتا قدرشو نمي دونيم

سلام به همه ي بچه هاي گل نودوهشتي:-2-40-:
مخصوصا اونايي كه خاطره ي منه افسرده حال رو مي خونن:-2-39-:
امروز 19 امه! اين دفه مي دونم چندمه چون صبح بايد برم انتخاب واحد كنم:-2-38-:
اين روزا خيلي دلم ميخواست بيام اينجا و خاطره اي بنويسم . اما با خودم گفتم خاطه اي كه توش شادي واسه بچه ها نباشه حالشونو ميگيره:-2-39-: اما ديگه دلم طاقت نياورد . دلم واسه خاطره نوشتن تنگ شده بود:-2-30-:
اين روزا دلم خيلي گرفته:-2-30-:
نگرانم . نگران عزيزترين دوستم كه عزيزترين كس زندگي منه .كه نزديك دوهفته س ازش هيچ خبري ندارم و همه اس ام اس هام بي جواب مي مونه:-2-30-:
دلم خيلي گرفته:-2-30-:
اين روزا همه ش خودمو با تايپ كتاب سرگرم مي كنم تا كمي ذهنم پخش و پلا بشه اما زياد فايده نداره:-2-30-:
هي
از اون دختر خيلي شاد و شيطون و شنگول هيچي باقي نمونده:-2-39-:
معده درد و قلب دردش اسم مونده:-2-39-:
الان دارم سايت اين دانشگاه رو همزممان باز ميكنم كه باز نميشه و منو حرص ميدههههههههههه:-2-36-::-2-09-:
ي خبر خوب واسم اين بود كه دوستم فردا از صبح مياد خونمون
مامان و بابام قراره برن ختم برادرزن عموم كه جوون بود و بخاطر بيماري ام اس فوت كرد:-2-30-:
منم قراره به سفارش دوستم براش ماكاروني درست كنم . به قول خودش ماكاروني شكلكي:-2-22-:
اين سايت دانشگاه چرا باز نميشههههههههههههههه:-2-33-:( پارازيت!)
اي بابا ي چي مي خواستم بگم يادم رفت . چي مي خواستم بگم:-2-08-:
حواس برام نمونده كه:-2-43-:
اي بابااااااااااااااااا .:-2-36-: اصلا ولش كن
بزا بقيشو بگم:-2-37-:
دلم واسه دانشگاه تنگ شده . خدارو شكر داره شروع ميشه:-2-16-:
قرار بود اون عزيزترين دوستم كه عشقمه هم از اين ترم بياد اما..........:-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:
نمي دونم شايد صلاح اين بوده:-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:
واااااااااااااااي خيلي نگرانشمممممممممممم:-2-30-:

امروز حال يكي از دوستامم خوب نبود . پشت تلفن گريه مي كد . منم كه اين روزا فقط منتظر ي تلنگرم تا:-2-30-:منم باهاش:-2-30-:
چرا اين روزا مه انقدر تو زندگيشون مشكل پيدا كردن
به خدا فكر مي كردم امسال ميتونه سال خيلي خوبي باشه اما:-2-41-:
امسال همه دوستام درگيري ذهني زيادي داشتن . واقع يعني امسال انقدر سال سنگيني بوده؟
چرا آخه؟:-2-30-:

دعا ميكنم اين سال جديد كه داره مياد باي همه پيام اور شادي باشه:-2-16-:
كه دلاشون از غصه پاك بشه
كه با هم مهربون تر باشيم و قدر لحظاتي رو كه باهم هستيم رو بدونيم و جوري نباشه كه حسرت برگشت زمان رو بخوريم:-2-41-:
كه به داخ نزديك تر بشيم:-2-15-:
( گفتم اينارو بگم كه اگه تا سال جديد زنده نبودم از من به يادگار باقي بمونه:-2-38-:)

مخاطب هاي خاص :
ادمين جا ازت يك دنياااااااااااااااااااااا ااا ممنونم كه باعث جمع شدن ما در اينجا هستي . هرچي تشكر كنم ازت ازم كمه:-2-40-::-2-14-:
آني جون خيلي دوستت دارم
هاني جون خيلي ماهي
شبنمي خيلي خانمي
هيوا جون يه دونه اي
دختر برفي خيلي خوشحالم كه كنارمي و تنهام نميذاري...
ياسمين و عسلي جان ساحل زيبا هستي24 سحر از شما هم خيلي ممنونم
دوستاي خوبم ازتون ممنونم كه با ديدن حالت من ه من يا اينكه حالم خوب نيست مياييد حالمو ميپرسيد . ازتون خيلي ممنونم
اميدوارم بتونم محبت هاتون رو جبران كنم:-2-14-:

اينارو گفتم چون اين روزا ذهنم انقدر درگيره كه نمي تونم بيام پيشتون و گفتم شايد بياييد اينجا بخونيد تا بدونيد به يادتونهستم اما جون نمي خوام رويتون خراب بشه نميام پيشتون:-2-14-:باور كنيد بي معرفت نيستم:-2-14-:




اينم شعر وصف حال من


بزن تار كه امشب باز دلم از دنيا گرفته
بزن تار و بزن تار
بزن تا بخونم با تو آواز بي خريدار
بزن تار و بزن تار

به خنجر دل سپر كردن
واسه هركي كه آسون نيست
واسه جاودان بودن
واسه عاشق ديگه راهي
به جز دل كندن از جون نيست

بزن تا بخونم
همينو مي تونم

براي كوچه غمگينم
براي خونه غمگينم
براي تو براي من
براي هركي مثل ما
داره ميخونه غمگينم

.
.
.

در پناه حق

.parniya.
1390,11,19, ساعت : 03:17
سلام:-2-25-:
امیدوارم که همگی خوب و خوش باشید، شکر خدا من هم بد نیستم میگذرونم.خبر خاصی هم نیست.دیروز عزیزی حرفی بهم زدکه دلم خیلی گرفت.نمیدونم میدونست چی داره میگه یا...نه . حالم خیلی بد شد حس کسی رو داشتم که توی یه بلندی زیر پاش خالی شده باشه واسه همین نتونستم خودم رو نگه دارم بهش گفتم از حرفی که بهم زده چه حالی شدم .که اونم چون باید کاری رو انجام میدادنتونست توضیحی بهم بده....حالا قراره با هم در موردش صحبت کنیم ...نمیدونم قراره چی بشه

امروز هم که از صبح زود بیدار شدم، واسه کاری باید می رفتم سوئد که خدا رو شکر رفتم و اومدم کارمم انجام شد.
دیگه همینا

پ.ن:متین عزیز بله سخته خیلی هم سخته اما خوب جز تحمل کار دیگه ای نمی تونم بکنم.


دوستون دارم
مراقب خودتون باشید:-118-:

سوداا
1390,11,19, ساعت : 06:16
سلام صبح برفیتون بخیر . :-2-40-:
یکی دو هفته گذشته خیلی کارداشتم وقت نکردم زیاد بیام سایت ولی واقعا دلم براتون تنگ شده . :-2-40-:
از اول هفته یک تصمیمی گرفته بودم که با مدیر جانمان مطرح کرده و تائید شد:mrgreen:. دیروز زنگ تفریح اول همکارام رو جمع کردم تو دفتر و یک کاغذ تایپ شده دادم دستشون تا سرود تمرین کنند :-2-27-:. چهره هاشون دیدنی بود . البته سال گذشته هم سرود خواندن ولی به همراهی بچه های مدرسه . ولی امثال قراره فقط خودشون بخونند و سرود بچه ها فرق می کنه :-2-30-:. تازه سرودی که قرار هست بخوانند آهنگ روزبه نعمت الهیه که خیلی تنده و یک بیت داره که میگه ((این نه منم من نه من منم من ذره خاک وطنم من .هی ))
همشون اول لب می زنند تا به این هی می رسند یهو صداشون میره بالا . خیلی جالب بود . شاید بیشتر از 10 بارتو دفتر تمرین کردیم تا یاد گرفتند تازه هنوز حفظ هم نشدند. :-2-14-:
خلاصه امدم تا ترتیب ایستادنشون رو مرتب کنم مثل بچه های کلاس . یک عده دوست داشتن جلو بایستند یک عده عقب تا دیده نشند . سر جا همدیگرو حول می دادند:-2-09-: . پس و پیش میخوندن . خلاصه بساطی داشتیم دیروز تا سرودمون برای امروز آماده بشه . :-2-39-:
از طرفی بهشون میگم فردا مسابقه 20 سوالی هم داریم . همینطور اسم فامیل ذهنی با حرف انتخابی . یواشکی میامدندتو اتاقم که سوداجان حرف مارو بگو چیه تا فردا تمرین کنیم :mrgreen:یااینکه فردا مارو صدا نکنی ها آمادگی نداریم :-2-36-:. دیروز روزی بود برای خودش .
الان که از خواب پاشدم برای نماز و دیدم برف میاد کلی خندیدم که قربونت برم خدا جون .دعاهای اینارو برآورده کردی که کاش فردا برف بیاد برنامه نداشته باشیم .

خاطره ای تاریخی از مدرسه مون براتون بگم بعد حاضر شم برای رفتن به سرکار . :-2-38-:
کارنامه هارو بمادرها دادیم..و. دیگه کارنامه ابتدایی نمره نداره مخصوصا تو مدرسه ما که چندین سال هست این طرح اجرا میشه و حتی بچه های کلاس پنجم هم توصیفیند . مادره بچه اش کلاس سومه .. از سال اول هم تو مدرسه خودمون بوده . کارنامه رو گرفته میگه این کارنامه مهسا دخترم ؟ معلمش میگه بله خودشه . یک نگاه چپ به معلم انداخته که چرا پس باز این این شکلیه ؟؟؟؟؟؟:-2-33-:
اخه کارنامه های توصیفی نمره ندارد بلکه کلماتی مثل خیلی خوب و خوب و قابل قبول ونیاز به تلاش بیشتر داره . معلمش میگه
چه جوریه ؟ میگه باز کارخودتون کردید نمره هاشو عوض کردید:-2-33-: . کارنامه رو گرفته آورده پیش من که کارنامه بچه م رو درست کن . میگم مادر جان شما که دیگه باید تو این سه سال فهمیده باشید که اینا در واقع جای نمره باید این کلمات را بنویسند میگه تا پارسال صدام درنیامد:-2-33-:. یا امسال بهش نمره بدید یا میرم به وزیر تون شکایت می کنم . میگم خود وزیر فرمودند نمره ها اینجوری بشه . کارنامه رو با حرص از دستم کشید که اینجوری یاست میرم به اون یکی وزیرا شکایت می کنم .
تعطیلات به همتون خوش بگذرد.
راستی بهمنی ها تولدتون مبارک :-2-40-:. غم و غصه از دلت کنده و دور باد جاش پراز شادی و لبخند و نور باد ( شاعر شدم خودم خبر ندارم . دست مامانم درد نکنه بااین گل دخترش که من باشم :-2-40-:. مخاطب خاص حسودی موقوف :-2-31-:)
شادباشید.

دخترک کولی
1390,11,19, ساعت : 06:42
چی میشه گفت !!:-2-15-:
هر وقت دوس داری بخندی و خوش باشی بدبختیا به سمتت هجوم میارن
وقتی دوس داری تفریح کنی تمام کارا به سمتت حمله میکنن
دوستای وقاعیت رو تو همین موقعیتا میشناسی:-2-39-:
+++
وقتی کلی کار برای انجام دادن داری اما برای صحبت کردن با فرد مورد علاقت وسوسه میشی
حس جالبیه
و اون موقع جالب تر میشه که خودت رو لعنت میکنی تو این وقت کم چرا باهاش حرف زدی که حالا مجبور بشی
با سرعت نووور کارات رو انجام بدی:-2-22-:
+++
میخوام برم حرم.....
دلم تنگ شده برای حس معنوی که تو رگام تزریق میشه:-2-15-:
+++
اینکه رمانم طرفدار پیدا کرده خوشحالم میکنه
و باعث میشه با شوقی وصف ناپذیر بیام خونه و یه پست جدید بنویسم:-2-16-:
.....با وجود تمام خستگی که دارم.....
و بچه ها بازم درک نمیکنن:-2-16-:
+++
چند روزه سعی میکنم لحظات طوفانیم رو با لبخند اروم کنم:-2-27-:
اگه از پسشون بر نیومدم به زور میشونمشون سرجاسون
اونا حق ندارن لذت زندگیم رو ازم بگیرن:-2-33-:
+++
عاشق لبخندایی هستم که مهمون لبای اطرافیانم میکنن
هنوزم بهم میگن مسکن:-2-16-:
+++
سرش رو گذاشت رو پاهام و گریه کرد
....ومن فقط نوازش از دستم بر اومد.....
قلبم به درد و اومد اشکم لرزید
سرش رو بالا اورد و بهم نگاه کرد
هنوز باورش نمیشد من اینقدر دوسش داشته باشم
اما اون لحظه من فقط به غربت چشماش فکر میکردم
+++
روز خووووش:-2-40-:

گنجشک
1390,11,19, ساعت : 08:09
درود دوستان:-2-25-:
خوبید که احتمالاً؟!:-2-37-:
آغازش سپاس دوباره از همه دوستان عزیزم!:-118-:
سپسش... این دو روزی که گذشت، خیلی خوب بود:-2-40-::-2-41-:و من بسی خرسند بودم:-2-16-: البته پارین یه اصطلاح دیگه به کار می برد:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ایلنور کوچولوم الان با من هم اتاقه! با غزاله صحبت کردیم، قرار شد که تا جستن خانه جدید، غزاله تو اتاق خودش باشه و ایلنورم با من:-2-16-: بعدش... یعنی توی بهار دوست داشتنی، یه سه خوابه بگیریم، خلاااااااااص:-2-41-:
دیشب مهمانان گرامی تشریف آوردند... . پارین و پرشان و مامان و بابای پارین و بابا:-2-40-:
بابا قبل از همه اومد! کارم داشت...
دوباره تریپ پند و اندرز برداشته بود!!! از بچگی هام هر وقت بابا می رفت توی این جلد آزار دهنده اش، هیچی نمی گفتم و می ذاشتم هرچه می خواهد دل تنگش، بگوید:-2-38-:
بابا از آوردن ایلنور کوچولو اصلاً راضی نیست:-2-15-:
دیروز هم تأکید داشت: این ره که می روم به ترکستان است... :-2-28-:
منم تا یه جایی واقعاً ساکت بودم... بعدش دیگه دیدم ساکت باشم، حق خودم رو ضایع کردم:-2-15-: مجبور شدم در کمال بی انصافی و شاید بی شخصیتی!!!!:-2-42-: جمله ای رو به روش بیارم که سال ها پیش وقتی بهم گفت، بدجوری شوکه ام کرد:-2-39-::-2-15-:
بابا هم وقتی دید حرف خودش رو به خودش برگردوندم، دیگه ادامه نداد...
کارم خیلی بد بود... . خیلی زیاد! نباید این کار رو می کردم... اما خب من کلاً آدمی هستم فاقد شعور...:-2-42-: این کارها ازم بعید نیست...:-2-36-:
پارین و پرشان و غزاله عاشق ایلنور کوچولوی من شدن... انقدر که این وروجک شیرین زبانی می کنه! :-2-40-:
مامان و بابای پارین هم دوستش داشتن پسرکم رو... . :-2-40-:
این دو روزی که مرد کوچکم پیشم بوده، بیشتر از گذشته دوستش دارم... . رفتارهاش واسم خیلی جالب و دوست داشتنی هستند...
اون روز که با هم رفتیم خرید، انقدر بزرگ و مردونه رفتار می کرد که همه فروشنده ها واقعاً تعجب کرده بودن!:-2-41-:نمی دونم، شاید به خاطر این باشه که توی محیط خاصی بزرگ شده... به دور از تمام لوس بازی های متعارف خانواده:-2-15-:
بی نهایت هیجان زده است... خیلی بیشتر از من!!! واسش همه چیز یه جورایی علامت سؤاله! البته این که خصوصیت خاص ایلنور بوده و هست:-2-27-: قبلاً هفته ای یکی دوبار ازم دوتا سؤال می پرسید... الان دم به دقیقه یه چیزی دیده یا شنیده که واسش جای سؤال داره...
دیروز غزاله با شوخی می گفت که اون روز دوتا سؤال درمورد آخرالزمان ازت پرسیدم رم کردی، پا شدی کتاب دادی دستم که بشین خودت بخون، حالا این وروجک از صبح که بیدار می شه تا شب که بخوابه هی داره اراجیف ازت می پرسه، اون وقت تو هیچی نمی گی:-2-22-:
دیروز ازم می پرسید که دیگه نمی رم بچه ها رو ببینم؟! منم بهش قول دادم هربار که خودم می خوام برم مؤسسه با خودم ببرمش و بیارمش...:-2-41-:غیر از این باشه بچه ام افسردگی می گیره خب...
با تیمرخان میونه اش افتضاحه!!! هنوز عادت نکرده بهش:-2-08-:سعی کردم ساعت آزادی تیمر رو یه جوری تنظیم کنم که ایلنور خواب باشه... . صبح زود و عصر.
نمی تونی فکر کنی چقدر خوشحالم که الان یه گوشه اتاقم روی تختش گرفته خوابیده و صدای نفس هاشو دارم می شنوم... . هنوز باورم نمی شه و فکر می کنم همش خوابه! یه رویای شیرین...:-2-41-:
راستی دیشب پارین می گفت آرشاویر اقدام کرده واسه مهاجرت... اونم می خواد بره استرالیا!!!:-2-28-: چیستا بدبخت شد رسماً!!! :-2-08-::-2-22-: همسر چیستا با آرشاویر دوست بسیار صمیمیه!!! و آرشا داره به خاطر وجود اون می ره اون ور کره زمین:-2-22-: تا خدا چی بخواد حالا:-2-28-:
راستی پارین دیشب به خاطر باخت پرسپولیس بی نهایت عصبی بود!! :-2-06-:انقدر که دیرتر از همه اومدن، زودتر از همه رفتن!!! باباش هم همش سربه سرش می ذاشت، این بیشتر داغ می کرد:-2-06-:
همین دیگه...
شاد باشید و تندرست...
آخر هفته تون پیشاپیش خوش:-2-40-:

سمن ناز
1390,11,19, ساعت : 08:51
سلام بر همه:-2-25-::-2-25-::-2-10-::-2-10-:
امروز صبح گفتم اول بیام خاطره امو بگم بعدش برم سراغ کارهام
به لطف سرماخوردگی و انفلانزای و ...... و بد تر از همه گوش درد نتونستم کارهامو انجام بدم یا جلوی تی وی خواب بودم یا جلوی کامی چرت زدم:-2-30-::-40-::-40-::-40-:
بهتر هستم ولی این گوش درد لعنتی امانم رو می بره:-2-39-::-107-::-107-:
جمعه پیش تولد برادرزاده ام بود که تو خونه اشون بر گزار کرد اونجا زن داداشم گفت مرجان امسال گوش درد نگرفتی گفتم نه شکر خدا انگاری اینو که گفت منو چشم زد:-2-35-:
از اون هفته همش گوشم درد می کنه:-2-35-::-39-::-39-::-39-:
دیروز به همسری می گم گوش درد دارم و این حرفا:-2-37-::-26-:
محمد حسن: مامان کی گوشتو کشیده که درد می کنه؟:-2-06-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:
من: سرما خوردم باد خورده گوشم واسه همین درد می کنه؟:-2-31-::-70-::-70-:
محمد:اذیت کردی؟ بدون اجازه دست زدی به چیزی؟:-2-38-::-2-07-::-2-07-::-2-07-:
من: می گم نه مامان جان من وقتی سرما بخورم این طوری می شم:-2-22-::-2-28-::-2-28-:
بماند که سه بار دیگه سوال کرده اونم کجا تو تاکسی که می خواهیم بریم مدرسه اخرشم یه چشم غره بهش رفتم تا ساکت شده:-2-28-::-2-26-::-2-26-::-2-26-::-2-26-::-2-26-:
تا رسیدیم مدرسه رفته تو دفتر جلو همکارا به باباش گفته بابا تو گوش مامانو کشیدی درد می کنه؟:-2-35-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-:
وای از دست این بچه صد بار بهش گفتم تو جمع این حرفا رو نزن برو در گوش بابایی ات بگو باز میره بلندبلند می گه:mrgreen::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-:
قبلا به این کاراش می خندیدم ولی الانه دیگه داره بزرگ میشه باید بدونه هر حرفی رو هر جایی نزنه:-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-15-::-2-28-:
خیلی باهاش حرف می زنم دو روز گوش میده روز سوم کاملا از ذهنش محو می شه:-2-06-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:
صبح ها که از خواب پا میشه و میاد پیشم سلام مامان صبح خیر MBC3 رو واسم می گذاری؟:-2-37-::-3-::-3-::-3-::-3-:
من :سلام صبح شما بخیر دست روت رو شستی ؟:-2-27-::-4-::-4-::-4-::-4-::-4-::-4-::-4-::-4-::-4-::-4-:
می دوئه به عشق کارتون های این کانال سریع خوشو گربه شور می کنه میرم دنبالش که بهش بگم چیکار کن در دستشویی رو می بنده می گه زشته نیا تو!!!!!:-2-08-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-:
مجبور بیام عقب وگرنه در رو از تو قفل می کنه منم که چشمم ازش ترسیده میام عقب
میاد بیرون دوباره خودم باهاش میرم صورتشو می شورم:-2-09-::-68-::-68-::-68-::-68-::-68-:
اخه عزیز دلم چشم هاشو نمی شوره کلا بالای پیشونی و و گونه هاش فقط جز صورتشن
میارمش بیرون بدو میره پای تی وی:-2-28-::-34-::-34-::-34-::-34-::-34-::-36-::-36-::-36-:
من : محمد بیا عقب نرو جلو به زور زبون ریختن میارمش عقب می شینه صبحونه که اونم فقط و فقط باید نون و پنیر گردو و چای شیرین باشه می خوره:-2-28-::-21-::-21-::-21-::-21-:
هیچ مدل چیز دیگه مثل کره مربا خامه عسلو....... رو نمی خوره صبحونه رو فقط با این سه تا میشناسه:-2-22-::-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-:
می ریم مدرسه توتاکسی من دو نفر حساب می کنم که بشینه رو صندلی آقا میاد صاف رو پای من می شینه:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:
هرروز کفش و چادر و شلوار من پر از خاکه از بس که با پاهاش لگد میزنه رو پای من تو ماشین بساط شعر خونی سوالات فنی مذهبی و...........:-2-37-::-2-07-::-106-::-106-::-106-:
داره که ازم بپرسه هر چی بهش می گم بیا بشین رو صندلی به گوششش نمیره می خواد مثل کوچولی هاش بشینه تو بغلم:-2-30-::-2-03-::-2-03-::-2-03-::-2-03-::-2-03-:
یه چیز جالبتر اینکه:
من و علی جفتمون پرسپولیسیم به طبع بچه مون هم قرمزه ولیییییییییییییییی؛ ایشون فکر می کنه اسم تیم ما استقلاله هر چی بهش می گم مامان جان ما پرسپولیسم می گه نه ما استقلالیم که همیشه برندس توش علی کریمی بازی می کنه رنگ لباسشم رنگ خونه
لباس ورزشی قرمزرنگشو می پوشه می گه علی کریمی شیره استقلال برندس ..............
هفته پیش که بازی دربی بود علی خیلی خوشحال بود به من می گفت ولش کن بگذار بچه خوش باشه
دیشب که پرسپولیس 3-2 به فجر سپاسی باخت محمد حسن داشت تیمشو تشویق می کرد استقلال برندس علی کریمی شیره...........
هیچی صدای باباش در اومد مرجان بیا اینو بگیر ............................
حالا من هی می گم هیس محمد جان مامان با ذوق می گه مامان دیدی گفتم استقلال می بره
یه خرده نگاهش کردم می زنم زیر خنده:-2-22-::-2-13-::-2-22-::-2-26-::-2-22-::-2-26-::-2-22-::-2-26-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-:
سوال هایی از من می پرسه که تا حالا ندیدم هیچ بچه ای تو این سن بپرسه : خدا کجاست چه شکلیه چه رنگیه شهیدم میشه کی آفریدتش چرا ما نماز می خونیم امام زمان کیه کجاست چه شکلیه فامیلیش چیه زنش کیه چرا دعوتش نمی کنی خونمون دشمنش کیه یزید شهید شده امام حسین سالی چند بار شهید میشه امریکا و اسرائیل دشمن امام زمان هستن جالب اینجاست که هیچ کس این گونه حرفا رو جلوش نمی زنه اینا رو خود جوش می پرسه
فکر می کنم چون دردوران بارداریم تو کلاس های حوزه بودم تمامش رو محمد اثرشو رو گذاشته
مداحی هم که به طور مداوم و آنلاین و آپدیت شده هر روز برامون پخش می کنه منبعشم خودشه چیزایی هم که می خونه تو مغازه هیچ عطاری فروشی پیدا نمی شه:-2-22-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-:
همه رو تو ماشین می پرسه عکس العمل راننده ها برام جالبه یکیشون می گه خانم چرا از حالا ذهن بچه اتونو با این چیزا پر می کنی یکی دیگه می گه مرحبا به شما مادر نمونه بعضی هام فوشمون میدنم با این بچه تربیت کردنمونووووووووووو:-2-27-::-2-17-::-2-17-::-2-17-::-2-17-::-2-17-::-2-17-:
مشق هم می نویسه از یاددادن حروف رسیدم به جمله سازی اینا رو خوب می گیره عاشق ریاضیه اینش به باباش رفته چون من از ریاضی خوشم نمی اومد نقاشی هم که دیگه اخرشه
تنها مشکلی که با محمد حسن دارم اینه که هنوز واسایلش رو می شکنه کاری که نه من اهلش بودم نه همسری در سن کودکی اونم به مدلی می شکنه که باورم نمی کنی کار یه بچه فسقلیه
:-2-30-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:
خیلی دوستش دارم خیلی عشق منه اگه یه روز بیاد اینا رو بخونه خوشحالم می کنه:-2-08-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-::-11-:
همین جا هم بگم جدیدا خیلی کم حوصله شدم مدام سرش داد می زنم دست خودم نیست نمی خوام این طور بشه ولی از بس گیر می ده تا داد نزنم نمیره:-2-14-::-65-::-65-::-65-::-65-::-65-::-65-:
ازت معذرت می خوام پسر کوشولوی من مامی بدتو ببخش دوستت دارم هوارتا
:-2-37-::-2-28-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-::-2-12-:
پ.ن
مینا 1989خانم گلی که گفته بودی چرا سمن ناز جان خداحافظی کردی ولی دوباره اومدی من مریض هستم حالا حالا هم باید استراحت کنم ولی چقدر کار خونه و تی وی این ور واون ور کنم خسته میشم بدتر همه هم تنهایی مزیدبر علت میشه که بیام اینجا و وجود دوستای گل و نازمه که به یادم هستن.:-2-08-::-2-32-::-2-32-::-2-32-::-2-32-::-2-32-::-2-32-::-2-32-:
معصومه حاجی بلای خودم مرسی که به یادمی عزیزم دوستت دارم زیاد خواهری خودم:-2-16-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-:
قربونش بلم فاطی ناناز خودم دختر تکمی بو خدا دوستت دارم هوارتا:-2-16-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-:
زهرا جونم دیشب پس چرا خاطره ننوشتی مامی جونم من اهل قرص نیستم زیاد آمپول رو ترجیح می دم عزیزم:mrgreen::-2-38-::-2-38-::-2-38-::-2-38-::-2-38-::-2-38-:
مهربان هنو نیومدی مادری:-2-35-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:
ارمغانم نگینکم سکوتم و ریحانم ریحان ریحان خودم من ریحونمو می خوام:-2-08-::-2-03-::-2-03-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-:
و عسل جان خودم التماس دعا:-2-41-:
پرنیا جان ممنون که جواب پیام خصوصیمودادی:-2-40-::-2-40-:
آقا سعید دستت درد نکنه با این خاطره های قشنگت روحمو شاد کردی:-2-40-:
داره برف میاد دعا کنیدظهر ما روتعطیل کنن حوصله مدرسه روندارم:-2-28-::-3-::-3-::-3-:
همه تونو دوست دارم خیلی زیاد :-2-16-::-8-::-8-::-8-::-8-::-8-::-8-:
به یاد تونم الهام جان سودا جان سوسن جان مینا جان زهرا خانم استار گل خودم یه چندتا اسم دیگه هم هستن که الان حضور ذهن ندارم بهشون ولی به یادتونم و دوستتون دارم :-2-40-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
در پناه حق:-2-16-::-2-32-::-2-32-::-2-32-:
مهتاب نامی- مرجان .م سمن ناز:-2-16-::-69-::-103-::-103-::-103-::-103-::-103-:
بعدا نوشت:
من حالم خوب نیست زنگ زدم به علی که اجازه بده( در نقش مدیر البته ها سوء تفاهم نشه من ش ذ نیستم ها:-2-32-: ) امروز نرم مدرسه بهم اجازه داد الان زنگید که اعلام کردن مدارس نوبت عصر تعطیله :-119-::-2-06-::-2-42-::-2-43-:
کشته مرده اطلاع رسانی آموزش پرورشم :-2-08-: نمی شد زودتر بگن منت سرم نباشه:-2-08-:
لیلا لوسی بس که به یادمی الانه اسمت اومد به یادم :-2-22-:

elnaz 90
1390,11,19, ساعت : 10:50
چهارشنبه ساعت 10.40 صبح
سلام:-2-25-: (مثل اين برنامه هاي تفلزيون) صبح روز برفيتون بخير
چه برفي مياد :-2-16-: دوست مي داريم فقط كاش خيلي بشينه كه البته بعيد مي دونم:-2-15-:
اقا ما ديروز امتحان پايان ترم زبانمون بود. يهني به معناي واقعي گند زديم:-2-15-: آقا ما تو تمام اين 13 ترم امتحان به اين سختي نداده بوديم :-2-37-: وحشتناك بود به استاده مي گم من همه رو نوشتم اما همش چرت و پرت بعد كلا"
كلاسو ريختم به هم همه گير دادن كه اين چرا انقدر سخته:-2-35-: انگار دست استاده بود:-2-35-: استادم نامردي نكرد دو سه تا از بچه ها كه زودتر دادن رفتن برگشون صحيح مي كرد هي مي گفت اوه اوه شما همهتون ميفتيد و از اين داستانا:-2-28-: نامرد يه استرسي گرفته بوديم هممون:-2-28-: صبح يكي از بچه ها رفت موسسه زنگيد گفت همه رو پاس كرده:-2-41-: بگو خوشت مياد آخه تو دل بچه ها رو الكي خالي مي كني:-2-28-: هوشي ديگه صبح با خبر خوب پاس شدن از خواب بيدار شديم بهدم كه ديديم به به چه برفي داره مياد كلي ذوق كرديم:-2-16-:
آقا يه بنده خدايي تو اين سايت هست كه باخت پرسپوليس بيش تر از برداي استقلال خوشحالش مي كنه:-2-35-: از ديروز كه پرسپوليس باخته داره با كل پرسپوليسياي سايت كل كل مي كنه:-2-35-: ما كه از باختمون ناراحت نيستيم با اون دروازه بان جاي تعجبي نداشت اصلا"، شوماها بريد يه فكري به حال خودتون بكنيد به تيم ما چي كار داريد:-2-28-: والا

+ تولد هر كي بوده اين چند روز تفلدش مبارك:-118-::-118-:
فعلا"

mina1989
1390,11,19, ساعت : 11:05
سلام صبح بخیر روز همگی خوش http://www.pic4ever.com/images/fly2.gif http://www.pic4ever.com/images/bc9.gif

چرا امروز اینجوریه نه خودم حال و حوصله دارم خاطره هارم که خوندم هیچ کس حوصله نداشت

دوست دارم یه نفرو خفش کنم نمی دونم کسایی که تهمت دوروغ میگن چه جوری می خوان

جون بدن بمیرن.هاااااااااااااان http://www.qalamro.com/upload/smilie/(14)/(2333).gif http://www.pic4ever.com/images/snapoutofit.gif

حوصله ام دیگه سر رفته (خدایا ناشکری نمی کنما ولی مگه آدما چقدر توان و ظرفیت دارن )

کاش امام زمان زودتر ظهور کنه هممونو از این لنجنزار بکشه بیرون.

دوست دارم یه مدت مرخصیه بدون حقوق بگیرم یکم از این روز مرگی دور بشم.:-2-36-::-2-42-:

عسل بانو:التماس دعا به سلامتی بری و برگردی،انشاالله مکه قسمتت بشه.

الناز جان درکت می کنم انشاالله هر چه زودتر بشی همون الناز سابق مادری.:-2-27-:

هستی جان از خدا می خوام هر چه زودتر خوب بشی عزیزم .دوست دارم.

هانیه جان خودتو کنترل کن عزیزم زدی بشه ی مردمو ناکار کردی که.اما از این چیزا پیش میاد

خودتو ناراحت نکن. http://98patogh.com/forum/images/smilies/there.gif

mani27 تبریک میگم عمو شدنتونو ایشاالله قدمش مبارک باشه. http://kay.smiley.free.fr/images/6591.gif

دوستتون دارم فعلا بای http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_cupidboy.gif http://www.pic4ever.com/images/chase.gif

metropolis
1390,11,19, ساعت : 11:25
سلام:-2-25-:

من اعصاب ندارم:-2-36-:همش وقت کم میارم:-2-36-:دیروز رودستم نوشتم خونسرد!!!!:-2-43-:یعنی هروقت به دستم نگاه کردم یادم بیفته عصبی نشم:-2-38-: اخه تازگیا یه مقداری عصبی کسل وخسته شدم:-2-15-: دلیلشم نمیدونم:-2-43-: والبته مامان منم لطف میکنه هروقت من حوصله ندارم شروع میکنه به نصیحت:-2-36-:نمیدونم شایدم من کم صبرشدم شایدم بداخلاق شدم ولی از1چیزمطمئنم:مامانم یه مامان فوق العاده اس:-2-12-: به معنای واقعی کلمه عاشقشم:-8-: ولی 1ایرادی داره اونم اینه که وقتی من حوصله ندارم صبرگوش کردن به نصیحتم ندارم ولی دقیقا میذاره همون موقع!:-2-36-:میدونم،من زهرام،باهمه ویژگیهای مثبت منفی اخلاقی ،دخترصبوری وخوش اخلاقی که به هردلیل که هست که حتی خودشم نمیدونه یه کم عصبی شده ،من فقط میتونم سعی کنم باخودم کناربیام.:-2-12-:بایدخودموباهمه نواقصم قبول داشته باشم اینطوریه که میتونم صبرکنم....صبرکنم تااین دوره هم بگذره:-2-41-:اخه یه استدلالی دارم،اونم اینکه من تازه وارداجتماعی بزرگترازخونه وخونواده شدم.خب شایداین تغییرروحیه من بخاطراین باشه که روحم ومغزم دارن خودشونو سریع منطبق میکنن،... برام دعاکنین زیادشرمنده مامانم نشم:-2-14-:
بگذریم...
پ.ن ها ا ا:شرمنده ام بچه ها ولی فرصت خوندن خاطره هارونداشتم خیلی گذرا ردشدم ولی خواستم به پرنیاگنجشک جونمون وروردشو به حیطه مادران نودوهشتی تبریک بگم
موفق باشی:-2-27-::-53-:
زهرااستاری شرمنده دیرشدایشالاپدرت همیشه سالم باشن:-2-14-:تولدبچه های بهمنی روتبریک میگم :-2-40-:نازلی جان تولدت مبارک:-2-40-:ارام جان تولدت مبارک
لی لی خاله چه شون شده؟؟؟:-109-:
مامی مرجان اشالازود زود خوب بشی:-2-40-::-2-12-: میگم مامی این انفولانزای کدوم حیوونه:-24-:بلانسبت شما:-2-35-:احیاناانفولازای گاوی:-2-35-: نیس؟؟
مامی شفنم من عاشق هوای سرد زمستونم:-2-37-:خیلی هم ناراحتم داره تموم میشه:-2-08-::-53-::-2-14-::-2-16-::-2-05-:
راستی زهراجوات عمرا اگه تو!!!!!:-2-31-:بتونی ازعسل جو و و ون ماببری:mrgreen::-2-08-:

شبنم
1390,11,19, ساعت : 11:32
چهارشنبه نوزدهم بهمن :-37-:

از اون روزاستا. مینا تو دوست داری مرخصی بدون حقوق بگیری من دوست دارم مرخصی با حقوق بگیرم :-2-30-::-37-: یعنی صبحا که میگن پاشو دیرت نشه ، اشکم در میاد تا پاشم :-37-::-2-30-:فکر کن توی این سرما اون وقت صبح پاشی بیای سر کار:-37-: :-2-30-:ستمه خب :-37-::-2-30-: من دلم یه مرخصی با حقوق مکفی ترجیحا سفر به یه شهر گرم میخواد :-37-::-2-30-: دلم قشم میخواد :-37-::-2-30-:اهواز :-37-::-2-30-: کیش با پول فراوان:-37-: :-2-30-: بندرعباس :-37-::-2-30-: هی خدا بچه مایه دار مرفه بی درد هم نشدیم:-37-: :-2-30-:

دیشب این بز بز ما اومده بود خونه مون :-2-36-:هزار ماشاءالله دیگه واقعا شده زلزله 8 ریشتری :-2-36-: یعنی بهش میگی کسری فلان کار رو نکن ، زل میزنه تو صورتت انجام میده :-2-28-: یه ذره بترسه ، حساب ببره ، به خودش بگیره ! اصلا :-2-22-: رسما همه مونو سرویس کرد رفت :-2-06-: حالا قربونش برم قراره از این هفته دو روز آخر هفته خونه ی ما باشه :-2-06-: من که دیشب رسما اعلام کردم من آخر هفته میرم خونه سو... :-2-27-: قربونش بشه عمه اش :-2-37-:

من نمیدونم چرا چشام انقدر خون شده:-37-: :-2-39-: نمیدونم تاثیر بدخوابی و اعصاب خردی دیشبه یا این موادی که دیروز روی پوستمون گذاشتیم. یه چشمم قرمز قرمزه:-37-: :-2-39-:

من خوابم میاد :-37-::-2-39-:سردمه:-37-: :-2-39-:برف بازی میخوام ! اون هم با هوای گرم:-37-: :-2-39-: بی حوصله ام:-37-: :-2-39-: دوباره لیست بیمه :-37-::-2-39-: دوباره تحویل دفاتر :-37-::-2-39-: دوباره آخر ماه :-37-::-2-39-:

بابک آخر داستانت چی میشه ؟ :-37-::-2-38-:

ناشکری نمیکنیم شکرت خدا به خاطر داده و نداده ات :-37-::-2-38-:مخصوصا سلامتی :-2-14-:

مو رفتیم پی زندگانی مان شوما هم برین پی زندگانیتان:-37-: :-2-40-:

خوابتون گرفت ؟ :-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:

mina1989
1390,11,19, ساعت : 11:54
دو تا پست حلاله دیگه: آره حلاله راحت باش مینا جان عزیز دلم.قربونت برم دیگه پرووووو نشو بسه.

شبنم مادری جونم عزیزم دیگه چی دلت می خواد من راضیم بگن مرخصی بدون حقوق اگه خواستی بری برف بازی تو هوای

گرم منم ببر از هوای سرد متنفرم در ضمن اگه خواستی بری قشمی کیشی جایی منم باهات پایه ام.:-2-27-::-2-27-:

ویرایش کردیم مثل اینکه نعیمه ی عزیزمونم (ناهور)می خوان با ما بیان البته ایشون پیشنهاد دادن برایم خونه ی لیلا.

لیلا هر وقت اینو می خونی مقصر من نیستم نعیمه پیشنهاد داد خراب بشیم سر تو.:-2-27-::-2-27-:

bahooneh10
1390,11,19, ساعت : 12:18
سلااااااااام
خوبید؟؟؟؟
فقط و فقط اومدم بگم خیلی خیلی خیلی سرده...
خیلی خیلی خیلی سرده....
اصلا خاطره ها رو نخوندم... می خونم ... قول می دم....
اما خیلی خیلی خیلی سرده...
ما مثل روزهای قبل کنار بوخاری چنبره زده ایم و بخاری را هم تا درجه بالا برده ایم.. اما لامصب خیلی خیلی سرد است....

ما عخش برفیم ها.... اما ای کاش تابستون برف بیاد... برف بیاد سرد نباشه...
ما یخ وزیتیم.. چیرا اخه چیرا اینقده سرده....

جدا زمستون و سرماش فصل مزخرفیه... قبول دارید؟؟؟ اخه این سرما برای چیه ها؟؟ ها؟؟ ها؟؟؟

اخا ما دیروز بعد از مکاشفات فراوان توانستیم دومین غزل زندگیمان را بوگوییم... پر از ایراد وزنی است... اما خشنگ است... دومسش می داریم.. هیچ ماست بند نوموگوید ماست من ترش است....

خدایی که حوالی من نفس نفس بزند
بگو، بلد نیست اسم تو را حدس بزند؟!

ها دیروز با مریم جانمان بصحبتیدیم... قرار بود برای مراسم فروغ هفته بعد بریم ظهیرالدوله... مثل اینکه کلا دارن ظهیرالدوله رو می بندن...
ای ن طور که از استاد جانمان نقل شده این دست قبرستان های خصوصی که دست خانواده درویش علی بوده است دارند از دستشان می گیرند و گرفتن همانا و ...
خدا کنه که این اتفاق نیفته... واقعا متاسف می شم...

امروز صبح تو این بوران و برف مام و ددی جانمان جهت تشییع جنازه ی یکی از اقوالم سببی مان به بهشت زهرا رفته اند... خدا رحمتش کنه اما تو چه برودتی باید می مرد... خدایش بیامرزد...آمین


دیگه همین دیجه... احتمالا عصر برمی گردم... با دستی از خاطره های سرشار....:-2-40-:


بعدا نوشت:
لیلا و مینا(عدد داره- دومین پست حلالشم داده:-2-06-:)ما ترجیح می دهیم حالا که حرف بدیو به شهرهای گرمه برویم سر لیلا لوسی جانمان خراف شویم... یزده.. گرمه.. هرچند شباش قندیلیه... اما روزای خشنگی داره.. ما تضمین می کنیم...لیلا بدو که مهمون بارون شدی:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

اخا ما اصلا احساساتمون باهم به شدت متضاده....
تازگی ها به سرمان زده چه می شد زمستان را کنار دریا بودیم یا توی کوهستان و در خانه های روستایی:-2-31-::-2-31-::-2-31-::-2-31-:واقعا به خودمان شک مان می رود با این همه سرمایی بودن طاقم هست؟؟؟ ولی کیف می ده اتیش روشن می کنند کنار اتیش و بساط چای و سیب زمینی داغ... ما فخط به قسمت های جذاب شکمی، طبیعت بکر و البته سیستم های نوین گرمایشی این دست آرزوهایمان فکر می کنیم... :-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:(هزیون های یک سرمادیده):-2-38-:

metropolis
1390,11,19, ساعت : 12:27
طبق جدیدترین فرمایشات الی دوتاپست حلاله:-2-38-:
سلام نعیمه جان خوبی عزیزم؟:-2-14-:
میدونی که چقدردوزت دارم:-2-14-:
ولی :mrgreen:
اوهووووی و وی ی ی :-2-09-:هوچ کس حق نداره ازهوابه این خوبی بناله:-2-43-:اصن ایکاش کل سال زمستون بود:-2-43-:یخمک بزنی نهایتا لباس میپوشی ولی وختی گرمه اسلام دست وپاتو بسته همه لباساروکه نمیشه دراورد:-2-43-:
هوا سر ر ر ر ر ر ده ده ده ولی عالیه:-2-22-:
من روسرمای هواتعصب خرکی دارما:-2-36-:گفته باشم به زمستون ن ن من!!!!توهین نکنین:-2-22-:
مابریم که کلی کارداریم:-2-30-:

Bahar Cheshmak
1390,11,19, ساعت : 12:43
سلام
امروز 19/11/90
ساعت 12:30
اینجا تهران سفید پوش است:-2-31-:
نمیدونم سامانه بارش زا تو شهر شما اومده یا نه:-119-: :-2-10-:
اینجا که اومده خیلی هم شدید :-2-33-::-2-10-:
یه بخاری برقی زیر پامه و داره گرمم میکنه:mrgreen:
حالم خیلی خوب نیست امروز از اون روزای غمگینه که همه چی دست به دست هم میده تا غمگین بشی:-2-36-:
امروز هرچی منتظر شدم یکی جواب پ.خ ام را بده نداد که نداد منم حالا غمگینم:-20-:
حتی نگفته حالش خوبه یا نه
امروز مدیر محترم پژوهشگاه هستن و خدا رو شکر بنده معاف از رفتن شدم:-2-16-:
هوا سرده و منم تند تند چای میارم و مینوشم:-2-14-:
صبحی ترافیک بیداد کرد تا زمین خیس میشه نمیدونم چرا حرکت اتومبیل ها کند میشه:-2-30-:
احتمالا امروز به منزل خواهر گرامی بروم
راستی هنوز نوزاد کوچک بدنیا نیومده و رفت واسه هفته دیگه
آجی هستی: چرا جوابمو ندادی؟
آجی هستی: من دلم واست شور زد
آجی هستی: پس کی مرخص میشی؟
آجی هستی: دعاهام اثر نداشته؟

sabooha
1390,11,19, ساعت : 12:44
سلام
به قول بچه ها مدیونه هر کسی که فکر کنه من مامان شلخته ای هستم !
آقا ما دیروز داشتیم توسایت رمان می خواندیم که صدای نق نق شازده بلند شد !
شازده کجاست رود تختخواب ما
ما کجاییم ما هم روی تختخوابمان خب پر واضح است که لپ تابمان هم کنار ماست .
با یک معاینه فنی دانستیم که وقت نظافت آقا محمد صدرا جانمان فرارسیده .
بردیمش حمام بعد حوله پیچ گذاشتیمش روی تخت ...
آقا تا سه نشمرده پوشک آوردیم روی مان را کردیم سمت لپ تاب تا هولش بدهیم کنار که ناگهان ..........
محمدصدرا جانمان در یک حرکت غافلگیر کننده ، با بردی بالا و توانی مضاعف لب تاپ بی نوا را آبیاری کرد !
و بعد به صورت هاج و واج ما و لب تاپی که مثل شیشه ماشین شوهری زیر باران ، آب از سرو شکلش می چکید عکس العملی اینچنانی نشان داد ::-10-::-10-::-2-27-:
عکس العمل ما هم که بماند .
به نظرتان چگونه میشود یک لب تاپ را طهارت گرفت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظر شما اصولا من مامان شلخته ای هستم آیا ؟
یا برد و توان موشکی محمدصدرا بالاست ؟
خلاصه که پست های ارسالی ما احتیاط دارد ها !
گفته باشیم !

+ما روی ماه محمدحسن سمن ناز جان را
و روی ماه ایلنور پرنیا جانمان را می بوسیم .:-11-::-11-:
fatima 59 جان تمام راه های مراسلاتی به شما مسدود بود دوست جان :
روی ماه محمدصدرا جان شما را هم می بوسیم وممنونیم .:-11-::-2-40-:


ارادتمند :
صبوحا

ParMoun
1390,11,19, ساعت : 12:58
دینگ!!
سلام ظهر برفیتون بخیر
من با همه قهرم
به شماها میگن دوست؟ روز تولد ادم بیاد بره دریغ از ی تبریک ... والاااااااااااااا

دیگه دوستون ندارم:-2-30-: سیزدهم تولدم بودا

اینا رو بی خیال
من ی خرابکاری کردم ناجور .... دعا کنید به خیر بگذره....نمیدونید چقدر ترسیدم البته اینم بگما دیشب کلی خندیدم ولی الان میترسم خب:-2-39-::-2-15-::-2-15-:
این چند روزه همش یا کلاس یا درس.... میخوایم رتبه 2 رقمی کنکور بشویم والا.....:-2-06-:
این خاطرات رو خوندم بسی خندیدم .... اولا برد پرسپولیس جلو استقلال رو تبریک میگم و بگم خودمم استقلالیم و دوما باخت رو هم تسلیت بهتون میگم
شما سوزنتون رو 2-3 گیر کرده یا میبرین یا میبازین:-2-06-::-2-06-:

راستی زدم تو خط وبلاگ نویسی سر بزنید بد نیستا ثواب داره
فکر کنم فردا افتتاحیه رمان دوم شایسته جونمه میام سایت
شایسته صبح بذار وقتم آزاده:-2-40-::-2-40-:
رمان نویسا بیاین رماناتون رو بذارین دیگه ....

این اس ام اس های تبلیغی همراه اول رو دیدین
دیروز یادم رفته بود بذارم رو سایلنت وسط کلاس اس داده فکر کردم حالا چی شده با کلی شرمساری جلو همه باز کردم تبلیغ اسکاچ بود:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ضایع شدم رفت:-2-35-::-2-35-:


پ . ن : اهل گِله نیستم ، اما اونی که وقتی روز دربی از استقلال طرفداری کردم و باختشو پذیرفتم بهم منفی داد و من هیچی نگفتم که خوش باشه ، باخت امروز رو بهش تسلیت میگم ! خدایی قشنگترین باختش بود !!
عزیز دلم خودتو ناراحت نکن.... مهم اینه ما برنده ایم... این منفی دادن ها به جایی نمیرسه... اگه قراره ی طرفداری منفی بیاره بذار منفی بدن اینجوری میبینی چقدر تیمت موفقه که به ی حرفت هی منفی میدن تا تخلیه بشن:-2-37-:
http://www.shandro.net/animated%20nurse.gif

این شکلک چقدر باحال بود فاخته جان

بریم سراغ پ ن ها:
پ ن 1: شبنم جونم سلام خوبی؟ میخوای من برم سرکار تو بری برف بازی؟؟
پ ن 2: هستی جان سلام عرض شد
پ ن 3: تولد هرکی بوده و هست مبارک.... این بهمنی ها چقدر گلن
پ ن 4: هرکی مدیر و همکار و ناظم و ارشد و ویژه شده مبارک....دست راستشون زیر سر ما:-2-41-::-2-06-:

اینم آدرس وبلاگ ما http://glassy-silence.blogfa.com/

فعلنات:-2-25-::-2-25-:

Mina
1390,11,19, ساعت : 13:04
http://www.forum.98ia.com/post1293003-54.html

يادش بخير..:-2-41-:
امروز كاملا اتفاقي برخوردم به اين تاپيك:-2-41-:خيلي خاطره ها برامون زنده شد :-2-41-: اين بهي از اولشم خُل بود :-2-41-: مهدي از اون بدتر:-2-41-:
http://www.forum.98ia.com/post1291372-32.html

از صبح طوفانيه اينجا...تا نيم ساعت پيش هم نت قطع بود :-2-41-: ميخواستيم امروز مثلا بريم يوني :-2-41-: نشد بريم :-2-41-:خوب شد :-2-41-: شب باز خوب نخوابيدم :-2-41-: ساعت 4.30 بود كه خوابم برد :-2-41-: از صبح هم صداي ِتي وي :-2-41-: نشد بخوابم :-2-41-: از وقتي هم پا شدم نشستم پاي ِنت :-2-41-: وقتي هم قطع شد داشتم يه چيزي ميخوندم كه كلا رفت رو اعصابم :-2-41-:

چه روزاي ِ خوشي داشتيم :-2-41-:

دوستاي ِخوبي كه اينجا پيدا كردم واقعا برام بهترين دوستانمن:-2-41-:

واسه خُل لينكشو گذاشتم ميگم يادش بخير
خصوصي زده خل رفتي تاپيك فسيلياي ِقديمي رو نبش قبر كردي :-2-41-:

اين پست ويرايش ميشه .... واسه مهدي رو بگردم و پيداش كنم :-2-41-:

خله ديه :-2-41-:
http://www.forum.98ia.com/post1951844-1.html

http://www.forum.98ia.com/t193408-8.html#post1953132

پ.ن:
بــــــــــــــــــــوق:-2-41-:

.Monire.
1390,11,19, ساعت : 14:22
اين سال 90 براي من كه خيلي زود گذشت.خيلي زود...يه 40 روزش مونده ولي ديگه داره نفساي اخرش رو مي كشه....خيلي اتفاقا برام افتاد،خيلي درسا گرفتم خيلي چيزا از دست دادم ولي به جاش يه چيزاي خوب گيرم اومد.البته از نظر خودم خوبه شايد از نظر خيلي ها چيزاي خوبي نباشه.
به دور و برم كه نگاه مي كنم چيزاي عجيب زياد مي بينم،خيلي عجيب...چيزايي مي شنوم و مي بينم كه فقط حس بي اعتمادي به همه ي ادمها رو تو وجودم بيشتر ميكنه.يه وقتي ميشه كه به يه چيزي رسيدم و قبولش دارم ولي با يه اتفاق خيلي ساده و شايد بي اهميت مي فهمم كه زيادم نبايد مطمئن بود.هميشه يه اتفاقاي غير قابل پيش بيني اين وسط هست كه همه چيز رو بهم مي ريزه.

بايد برم براي خودم جايزه بگيرم!فكر نمي كردم موفق بشم ولي موفق شدم.ياد گرفتنش سخت بود خيلي ولي لازم بود.براي زندگي كردن بايد محكم باشي نبايد بذاري با هر چيز كوچكي بشكني و نااميد بشي.سخته مي دونم ولي غيرممكن نيست.

يه وقتايي هم بودكه به يه چيزاي خيلي كوچيك و خيلي مسخره حسوديم مي شد يا شايدم حسرتش رو مي خوردم!نمي دونم ولي از الان به بعد مي دونم كه ديگه برام مهم نيستن...شايد مقصر همه ي اينا خودمم.كوتاهي از خودم بوده پس گله اي از كسي نيست منم مي تونستم باشم ولي خودم نخواستم.

ما چند روزه زديم تو خط اهنگاي قديمي.يعني مونا از تو كامي مون پيداشون كرد هر روز يه دور گوش مي ديم.خدايي اين قديميا يه چيز ديگه ان.يه چندتاييش هست وقتي گوش مي كنم ياد سلكشناي بابك مي افتم.:-2-22-:

هواي سرد خيلي بده،خوب ادم يخ مي زنه ولي ما هم با زهرا مترو موافقيم.گرما از سرما بدتره.ما برف دوست نداريم هيچ حسي هم با ديدنش در ما ايجاد نميشه.ولي بارون خيلي دوست داريم.:-2-41-:

اين معده ي ما ديگه معده نميشه!بدجور اذيت مي كنه.تازه قلبمون كه بدتر يه وقتايي نفسمون از شدت دردش قطع ميشه...خودمون مي دونيم مشكل داره البته مادر زاده دكتر قبلا بهمون گفته،ولي جديدا عصباني كه ميشيم بدجور درد مي گيره.:-2-39-:

يادش بخير!پارسال اين موقع ها ما در تداركات جشن تولدمون بوديم،خيلي خوب بود.خيلي هم خوش گذشت.مثل اين ني ني كوچولوها ذوق داشتيم.:-2-14-:

من اصلا عيد و اين ديد و بازديد و اين چيزاش رو دوست ندارم.:-2-36-:از الان غصه ام گرفته كه چيكار بايد بكنم.خوبيش اينه كه قراره هفته ي دوم بريم شمال پيش اليس اينا.:-2-16-:
نخودمون چند روز پيش اينجا بود.انقدر كه بامزه حرف ميزنه حد نداره.ما دو تا مرغ عشق داريم بعد اين خيلي دوستشون داره بابام اون روز ميگه عمو برات دو تا جوجو مي خرم.ميگه الكي نگيا!!:-2-22-:فسقلي يه چيزاي بامزه اي ميگه كه ادم غش ميكنه.وقتي يه چيزي مي خواد بهش نمي دي خودشو لوس مي كنه ميگه دانيال فينقيليِ.گناه داره!:-2-28-:..جديدا هم ياد گرفته ميخواد خرت كنه ميگه عسلم اي لاو يو!!!:-2-06-::-2-42-:عاشقشم.خيلي بامزه است.

اين معده مون خيلي بازي درمياره من برم يه چيز بخورم تا بدتر نشده.:-2-39-:

*ارام جون تولدتون با تاخير مبارك:-2-40-:
*نازلي جون تولدت مبارك عزيزم:-2-40-:
*هر كي هر چي شده مبارك:-2-40-:

منيره،چهارشنبه،90/11/19،14:20

+Lily
1390,11,19, ساعت : 15:04
این پنجمین خاطره ایه که امروز می نویسم ، به گیرنده هاتون دست نزنین ، فرستنده پشیمون شده بود
اینجا هوا گرمه :-2-08-: هویجوری محض اطلاع گفتم که مبادا یه وخت خدای نکرده لال از دنیا نرم
ما با یک لا تی شرت آستین کوتاه داریم روزگار می گذرونیم :-2-08-:( این یه لا رو که گفتم یاد معلم ادبیاتم افتادم که خیلی دوسش داشتم ؛ وقتی میخواست برای اغراق مثال بزنه این شعرو خوند: یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن ... ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند )
یادتون باشه که من تا حالا برف ندیدم :-2-39-:
دیروز و امروز من غذا درست کردم ، ولی با بقیه نخوردم ، بابا و مریم که خوردن دیدم زنده موندن ، بعد من خوردم :-2-37-:
هفته ی دیگه پنج شنبه صب باید برم اهواز واسه کنکور :-2-39-:
کنکور قبلی از یه هفته پیشش تحت درمان بودم :-2-37-: از سه روز قبل کنکورم غذا نخوردم :-2-37-: ولی الان نه مامان اینجاست نه قند عسل ، نازکش ندارم :-2-39-:
اعتراف می کنم که یه نفر تو سایت رو اعصابمه :-2-31-: اگه نمی گفتم ، می مردم :-2-38-: بو خدا :-2-37-:
فک کن به خاطر یه نفر لیست دوستاتو بتکونی ، پروفایلتو ببندی ، بع همون یه نفر بیاد بگه چرا حذفم کردی :-2-36-:
منم مثل منیر ، عید و دیدو بازدیداشودوس ندارم ، نیدونم چرا :-2-37-: از قسمت تلخ خونه تکونی نخ سوزن خوشم نمیاد :-2-37-:
یادش بخیر مام واسه خودمون کسی بودیم ، I.R.I.B شروع می کرد تبلیغ فیلم ، مام میخ می شدیم جلوی تی وی
چه ذوقی داشتم که ارباب حلقه ها رو ضبط کردم با دوبله
یه زمانی brave heart چقدر منو تحت تاثیر قرار می داد ، هی جوونی !
راستی یکی تو تاپیک گفت « نون تیری » :-2-38-: شیرازی بود ، مام میگیم « نون تیری » :-2-38-: مامان منم درست می کنه ، البته وقتی چشم قندعسلو دور می بینه :-2-38-:ولی ما دوس نداریم ، چون خشکه ! باید بش آب بزنی ، اونوخ یه جوری میشه :-2-37-:

REMIX
1390,11,19, ساعت : 15:19
http://www.kolobok.us/smiles/artists/vishenka/l_sunny.gif
سلام سلام سلام :-2-25-::-2-25-::-2-25-:
امروز 19بهمن سال 1390 (شمارش معکوس : 40روز )http://www.pic4ever.com/images/Laie_15.gif


حل مسئله به دو روش آمریکایی و روسی .


هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانورد به فضا را آغاز کرد ، با مشکل کوچکی روبرو شد . آنها دریافتند که خودکار های موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند .
(جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد .)


برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون رو انتخاب کردند .تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید، 12میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت ، زیرِ آب کار می کرد ، روی سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا 300 درجه سانتیگراد کار می کرد ..................


ولی روس ها راه حل ساده تری داشتند : آنها از مداد استفاده کردن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(این داستان مصداقی برای مقایسه دو روش در حل مسئله است : تمرکز روی مشکل یا تمرکز روی راه حل .)
مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف



بعضی مواقع راه حل مشکلمون به همین سادگیه و به همین راحتی جلوی دستمونه ولی انقدر استرس داریم و رو اعصاب خودمون پاتیناژ میریم که اصلاً اونو نمی بینیم .
دیدم مطلبش جالبه گفتم توی خاطره نویسی بذارم .البته شاید خیلیاتون قبلا خونده باشید.:-2-38-:


خاطره ندارم جز کار و کارو کار(که خدارو شکر امروز یه ساعتی استراحت داشتیم سرکار:-2-16-: ) و البته سردیه هوا http://www.pic4ever.com/images/2023.gif. دیگه واقعا یه هوای تابستونی و یا حداقل بهاری دلم میخواد http://www.pic4ever.com/images/springsmile.gif. از هوادارن هوای سردِ زمستونی عذرمیخوام ولی من اصلا از سرما خوشم نمیاد هیچ جوری گرم نمیشمhttp://www.pic4ever.com/images/2029.gif .همش دلم میخواد زیر پتو باشم و هی چای داغ بخورم .http://www.pic4ever.com/images/mornincoffee.gif


من ... الان...احساسم : با وجود هوای سردِ امروز ، هوای حوصله ام کاملا آفتابی و لذت بخشه :-2-16-:یعنی تا این ساعت روز که اینطوری بوده بقیشو نمیدونم .http://www.pic4ever.com/images/studsmatta.gif
دیگه دیگه ........................


روزخوبی رو همراه با خبرای خوبتر برای همتون آرزو می کنم و امیدوارم همیشه دلاتون شاد باشه و همیشه انرژی برای از تهِ دل خندیدن داشته باشید .http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_cupidgirl.gif
دوستتون دارم دخترو پسرم نداره .http://www.pic4ever.com/images/grouphug.gif
این گلم تقدیم به همتون http://www.gif-paradies.de/gifs/bunte-welt/freizeit/freizeit_0330.gif
الهام
خدااااااااااااااااااااااا ااااااا (خداحافظ)

nairika
1390,11,19, ساعت : 15:36
یعنی سرخوش تر از منم تو این کره خاکی هست:-2-42-:
امشب تولد دایی کوچیکه است که همچینی یه نمه خاطرش از بقیه عزیزتره:-2-37-:
از اونجا که اولین تولد بعد ازدواجش خانمش میخواد براش جشن بگیره و قرار من ساعت 6 اونجا باشم البته اگه بشه و دل از این دفتر کوفتی و نتش بکنم:-2-41-:(مدیونید اگه فکر کنید چون تو خونه نت ندارم عاشق اینجا شدم هااااااا:-2-28-:) و برم خونه و به معزل حالا من چی بپوشم برسم:-2-28-:
یعنی من تا دقیقه نود نمیدونم که چی میخوام بپوشم و برم جشن البته باز این خوبه که حداقل میدونم که میخوام برم چون بیشتر مواقع تا آخرین لحظات هنوز نمیدونم که میرم یا نه :-2-15-:مادری بهم میگه مردم گریز شدی ولی من میگم ...:-2-28-:
والا خودم هم نمیدونم که چی شدم ولی خوب حس و حال مهمونی یووووووووووخ:-2-42-:
باز هوا برفی شدم و من یک دل نه صد دل عاشق خدا و همه آفریده هاش شدم:-2-41-: یعنی هرکی هرچی از من میخواد تو روز برفی بخواد که من قدرت نه گفتن ندارم:-2-35-:

راستی دلتون این هوا ( ... ) جیز که ما امسال خونه تکونی نداریم:-2-16-: و از هفت دولت آزادیم:-2-16-: و قراره تو این ماه مزخرف خونه تکونی دوره بیوفتیم خونه فک و فامیل مراسم دلسوزونی راه بندازیم:-2-16-:
نرسیدم خاطره ها رو بخونم و فقط این چندتا آخری رو خوندم ولی از همین تریبون به همه تبریک لازمی ها تبریک عرض مینماییم:-2-40-:
آقا ما بریم که واقنی داره دیر میشه:-2-28-: تا من برسم خونه حداقل یه ساعتی طول میکشه:-2-30-: و تا لباس انتخاب کنم فکر کنم تولد به سلامتی تموم شده باشه:-2-35-:
خوش باشین و خرم با یه آخر هفته توپ برفی و آفتابی(ببین آدم رو به چه دعا هایی که وادار نمیکنید :-2-28-:به قولی والا:-2-35-:
فعلنات

شبنم
1390,11,19, ساعت : 15:41
به گیرنده هاتون دست نزنین ، فرستنده پشیمون شده بود به گیرنده هاتون دست نزنین فرستنده اشکال فنی داره :-2-22-:

خیلی نامردی که گرمته :-2-30-:ایشالا یه شوهر اردبیلی ؛ آستارایی کلا سمت کوهستانی و سرد کشور گیرت بیاد مجبور شی بری بشینی توی تنور از سرما :-2-22-: آی بخندیم آی بخندیم :-2-27-: من خودمم هوای سرد رو از هوای گرم بیشتردوست دارم ولی خب این روزا دیگه سرد نیست یخچاله :-2-36-:آی گفتی الهام منم راه به راه چای میخورم میرم دست به آب :-2-28-:کلا ساعات بسیار مفیدیه :-2-30-:

صبوحا جان والا احتیاط واجب اینه که سه بار لپتابتو آب بکشی :-2-06-: ای جانم چه صحنه ای بوده کاش دوربین نزدیک دستت بود عکس می گرفتی :-2-38-:

آنالیا دینگ دینگی تولدت خیلی خیلی مبارک عزیزم :-2-40-:
پ ن 1: شبنم جونم سلام خوبی؟ میخوای من برم سرکار تو بری برف بازی؟؟
اگه امکانش هست :-2-14-: حقوقش چی میشه؟ اونم قسمت مهمی بود :-2-14-:

ما دیشب با این دختر رشتی حرفیدیم :-2-37-: داره میاد تهران

دیگه چی بود؟ آها نعیمه پیشنهاد خوبیه. لیلا آماده باش کاروان نودهشتیا عید میایم خونه شوما :-2-14-:

منیر به دکتر اعتقاد داری؟ :-2-28-:

دیگه دیگه... آهان عسلبانو سفر بخیر خانوم. ایشالا که به سلامتی بری و بیای. دلشوره نداشته باش توکل به خدا سفر بی خطر :-118-:

همین دیگه

پست دوممان بود از شیر مادر حلال تر :-2-28-:

ما رفتیم :-2-35-:

من چرا اینو ندیدم ؟ :-2-36-:


یعنی هرکی هرچی از من میخواد تو روز برفی بخواد که من قدرت نه گفتن ندارم:-2-35-:

قربون دستت من فعلا با ده میلیون کارم راه می افته :-2-14-:شماره کارتمو بدم ؟ :-2-14-:

+Lily
1390,11,19, ساعت : 15:50
به گیرنده هاتون دست نزنین فرستنده اشکال فنی داره :-2-22-:

خیلی نامردی که گرمته :-2-30-:ایشالا یه شوهر اردبیلی ؛ آستارایی کلا سمت کوهستانی و سرد کشور گیرت بیاد مجبور شی بری بشینی توی تنور از سرما :-2-22-: آی بخندیم آی بخندیم :-2-27-: من خودمم هوای سرد رو از هوای گرم بیشتردوست دارم

فرستنده خود درگیری داره :-2-37-:
نمیشه :-2-41-: مامانم ما رو خیلی دوس داره ما رو راه دور شوهر نمیده :-2-41-:
از این چیزای گرم بخورین ، کنجد و گردو و عسل و خرما و همینا
عوارضش پای خودتون
کنجد خیلی خوب جواب میده ، تمرکزم زیاد می کنه

نگار جان :-2-14-:
به دلت بد راه نده :-2-15-: می دونم حرف زدن برای من آسونه که نفسم از جای گرم در میاد
ولی برات دعا می کنم

سوداا
1390,11,19, ساعت : 16:05
سلام روزهای برفیتون سفید سفید وپر برکت باد. :-2-40-:
ما شنیدیم دو پسته حلاله . ببخشید . :-2-38-:
صبح سر خیابون منتظر سرویس ایستاده بودم یکی دیگر از هم سرویسی هام که یک دختر 1/5ساله هم داره ازراه رسید .تازه داشتیم حال و احوال می کردیم که دیدیم یک پراید جلوی پامون نگه داشت یک خانم محجبه پیاده شد تا ما بخودمون بجنبیم غرقه بوسه شدیم که سودا جان الهی دورت بگردم نیستی . دیگه نمیایی خونه مامانم اینا . خوب که ماروبوسیدواز ما فاصله گرفت دیدم دختر خیاط محله مون که شاید من یکسالی می شد که ندیده بودمش. وایشون در یکسال گذشته ازدواج نموده و نزدیک مدرسه ی ما خونه گرفته بود:-2-40-: . خلاصه از همربان همسرایشان اصرار که ماباید شمارو برسانیم :-2-16-:. من و همکارم و دختر کوچولوش سوار شدیم رفتیم بسمت مدرسه :-2-16-:توی راه یکی دیگه از همکاری مدرسه خودم زنگ زد که فلانی میگن ماهم تعطیلیم . گفتم نمی دونم . خوب زنگ بزن از مدیر جان بپرس ؟ ایشان هم امر فرمودند شما زنگ بزن بپرس . خلاصه ما تعطیل نبودیم .
سرراه رفتن بمدرسه از دختر خیاطمون و همسر ش تقاضا کردم که جایی منو نگه دارند چراکه باید برای مسابقه ای که تو خاطره قبلی گفتم برای همکارهام کادو بگیرم . تو این سرما:-2-30-: نصف راه پیاده شدم بعداز تشکر فراوان راهی خرید کادو شدم .
با چه زحمتی کادوهاروبردم مدرسه بماند:-2-30-: . 10تا کادو طبق دستور مدیر جان شد32کادو بماند.:-2-30-: کرایه آژانس تا مدرسه بماند:-2-30-: . برف و سرمای امروز بماند:-2-30-:. دفتر سرد من بماند:-2-30-:. اخم و تخم بچه هایی که سرود آماده کرده بودند و با تئاتری داشتند بماند:-2-30-:. نیامدن مدیر بمدرسه بماند :-2-30-:.
زنگ تفریح دوم همکاران هنرمندی که تادیروز می فرمودند مارویمان نمیشود سرود بخوانیم سرصف ویا در مسابقه شرکت نمائیم دسته جمعی به اتاق من آمدند :-119-:که سودا جان نمی شود بچه ها دسته دسته بیایند نماز خونه تا مابرنامه هایمان را برایشان اجرا کنیم .:-2-31-: ( بقول نویسندگان سایت که معمولا یک جمله مشتر ک دارند اینهارو دیگه کجای دلم بزارم . ) راضیشان کردم که حتما یکشنبه برنامه هارو اجرا می کنیم:-2-39-: که دو سه تاشون با چشم و ابرو غر و غمزه و پشت چشم نازک نمودن و منت گذاشتن که :-2-36-:. که وا ؟امروز می چسبه برنامه داشته باشیم یکشنبه دیگه مزه نداره . :-2-36-:
ازخنده غش کردم و می گم تورو خدا شماایندفعه رو بر خدا ببخشید با شما هماهنگ نکرده بود:mrgreen: . ایشون قول میدندکه از سال آینده این دهه فجروسط تابستون باشه تا احیانا احیانا شماعزیزان اذیت نشید:-2-39-: خوبه . :-2-39-:
دلم برای بعضی ها خیلی خیلی تنگ شده . ( مخاطبین خاص . اصلا منظورم به ناهور و نیلو ولوسی و شبنم و الناز و نازلی و مینا و .........................نیست بنده از بچگی عادت دارم خودم با خودم صحبت کنم وقت کنم سرخودم غر می زنم . دلم واسه خودم تنگ میشه خودم با خودم قهر و آشتی دارم . خودم واسه خودم نامه می نویسم و پیغام می زارم و وقتی سری به پروفایلام می زنم می بینم واسه خودم پیغام گذاشتم کلی ذوق زده میشم و اشک شوق تو چشمهام جمع میشه . تازشم وقتی با خودم قهر می کنم یکماه از خودم منت کشی می کنم تا با خودم آشتی کنم . تعجب نکنید فکر کنم باز قرصهام رو نشسته خوردم .) :-2-31-:
تعطیلات خوش بگذره . ایام به کام .:-2-40-:

رهگذر13
1390,11,19, ساعت : 16:16
:-2-25-:سلام سلام...


دیشب ماهواره قطع بود،از قضا دختر دایی گرامی اومده بودن خونمون تا شب رو با ما بگذرونن..:-37-:
من زیاد پای این برنامه های پر فسق و فجور :-2-26-:ماهواره نمیشینم تهش 1عشق ممنوعه میبینم با 1بفرمایید شام:-2-41-:اما خونه داییم اینا اصلا آنتن tv یافت می نشود جسته ایم ما :-2-37-:خلاصه ما نشستیم طبق معمول سریالهای آبکی :-17-:مورد علاقه مان :-24-: :-24-: :-24-:را ببینیم:-2-06-:
وای خدا که چقدر دختر دایی مذکور غر زد :-76-:داشتم خنده بازار میدیدم:-2-37-::-105-:هر 2دقیقه 1بار باید یادآوری میکرد که دری وریه:-2-36-:آخرش خاموشییدیم گفتیم میییییییییییی خوابییییییییییییییییییم :-107-::-2-42-:
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ساعت 2شب داشت خوابم میبرد،مامان جان ییهو تصمیم گرفتن برای فردا(یعنی امروز) آش کشک بپزونن..:-2-19-::-2-19-::-2-19-:حالا فکرشو بکن ساعت 2 داشت حبوبات خیس میکرد که بادش گرفته شه :-24-::-24-::-24-::-24-:
اما جاتون خالی آش خومشمزه ای شده بود،تازه میل کردیم.. :-38-::-2-37-:

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نمیدونم چرا وقتی حس میکنی خیلی خوشحالی:-2-04-: و خدا خیلی دوست داره،همیه چیز 1دفه خراب میشه..:-2-34-::-2-34-::-2-34-:


------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خدا جونم دوست دارم..
به امید تو...
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگار
زمستان 90

.arsana.
1390,11,19, ساعت : 17:19
سلام:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
اووووول خبر خوب
رتبه سنجشم 385 :-2-16-::-2-16-::-2-16-:دفعه قبل 1500 بود :-2-27-:از گزینه دو که 550 شدم بهتر شده:-2-16-::-2-16-: رتبه معادل کنکور 90 هم شد 1084:-2-37-: دفعه قبل 3000 بود:-2-16-:
این یعنی پیشرفت :-2-27-:یعنی عاشّقتم هلی:-2-31-:
خبر بد :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
چلاغ شدم رفت:-2-35-: دو روز پیش ناخن پام رفت تو گوشتش:-2-35-:بعد چرک کرد:-2-27-:حالام عفونت کرده:-2-31-: امروز با دمپایی رفتم مدرسه:-2-30-::-2-42-:تازشم ذق ذق میکنه:-2-35-:دردم بعضی موقعا داره :-2-42-: آموکسی سیلین میخورم ایشالله که خشک بشه:-2-30-:وگرنه پدرجان با سوزن داغ میفته به جونش:-2-35-::-2-35-::-2-35-:منم خوف میکنم خب:-2-30-::-2-30-:سوزن که خودش وهم برانگیز هست داغش چه شود:-2-35-::-2-35-::-2-35-: تازه به فرمایش مادربزرگ جان دیشبی عسلم روش گذاشتم ولی هیچ تفاوتی نکرد :-2-35-:حالا امشب پیاز سوخته رو امتحان میکنم :-2-30-::-2-35-:
من پای زپرتی خودمو میخوام این گوجه ارغوانی چیه کاشتن رو انگشتم :-2-30-::-2-30-::-2-35-:
ما برویم رت کارمان به همراه پای شلمان:-2-37-:

خداحافظ شوما:-2-27-:

+آخرشم بابا سوزن داغ رو زد به پام:-2-30-:
انگاری کل انرژیمو گرفتن:-2-35-:
انقدر کولی بازی درآوردم کلی آبغوره جمع شد:-2-30-:
درد موکونه آی درد موکونه:-2-30-:یعنی میسوزه:-2-36-:
بابام میگه اگه سوزنه رو نزنم باید 600 هزار تومن پول عمل بدم:-2-42-:
منم گفتم:پدرجان حتما یه چی هست که عمل میکنن دیگه:-2-33-:

سحررررررر: ایشالله:mrgreen:دست راست ساغر جون زیر سر ما:-2-37-:
:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خاک به سرم با این جرف زدنم:-2-06-::-2-06-:زیر سر میشه گردن هلی :-2-06-::-2-06-:اصولا روی سر میگن .نه؟؟؟؟:-2-06-:
همینه که دو رقمی هم نمیشی دیگه :-2-06-::-2-06-:اشتباهی دعا میکنی همین میشه:-2-37-::-2-22-::-2-06-:

baharinbahar
1390,11,19, ساعت : 18:01
دروغ است...تمامش...:-2-30-:

تازه نوشت وبلاگم.... چرک نویس های بهاری
(http://www.forum.98ia.com/blogs/150355/blog9221.html)
هی من میگم سرمایی نیستم ...نه من که اصلا سردم نیست...:-2-35-:

ولی خدا وکیلی اگه یه نفری از حوالی ما رد بشه سوزه سرما رو از درونم حس میکنه..:-35-:
الانم که دارم اینا رو می نویسم...انگشتام بی حسه...یخ زدم...دور از جون میّت..عینهو میّتــــ:-2-35-:

درجه بدن مان بالاست.... ولی نمی فهمم این سرمای الکی چرا دست از سر کچه ما بر نمیدارد...:-102-:

اینگار همگی دسته جمعی سردمان شده است...

پس دعا میکنیم برای تابش افتابـــــــ...http://www.upsara.com/images/d2jwl5w1lmii2f9b4mc0.gif

دستا همه رو به اسمون

http://www.upsara.com/images/r8x07rs2fs03bk25h3zm.gif
خب ایشاالله سرما اینجا بره سراغ کسایی که با یه لا تی شرت قر میدن تو خونشون:-2-22-:

گفتم قر... آخر همین ماه عروسی داریم...
http://www.upsara.com/images/q7w472nt2r7d8zrqpe2.gif
خیلی دلم عروسی میخواد...ولی از فک و فامیل بابام خوشم نیـــــآد..( یعنی نمیاد:-2-26-:)

http://www.upsara.com/images/4xnk84wtyxq8pzyltr02.gifتیکولی هم که معلوم نیست کجاستhttp://www.upsara.com/images/4xnk84wtyxq8pzyltr02.gif

آدرس وبلاگ خودم و دوستم به خاطر جنبه امنیتی عوض شد...اخه نمیدونم...دوستم با کسی مشکل داره من چرا باید جورشو بکشم:-2-34-:

دیروز به بابام میگم پاشو منو ببر فلان جا...دقیقا با همین قیافه

http://www.upsara.com/images/dbzxu6de0u6grghhqart.gif

میگه خودت بروووووو...... منم یه جیغ بنفش کشیدم و زدم بیرونhttp://www.upsara.com/images/jpr2jefd78wxiijnnf.gif

تازشم..الان یه روزه با باباهه قهرم...دیگه ام اشتی بی آشتی:-2-02-:

دلم گرفته...هرکی رورو بره ما می پلکه ازمون یه ایرادی میگره...اخه اینم شد زندگی:-2-34-:

دل نوشته ی بهار.بخش اول.

کجا رفتی...چرا آنقدر با شتاب...
درست مانند آمدنت شد رفتن بی شکوهت...
رفتنی که برد تمام هستی مرا با خود...
نمیگویم برگرد و بنواز با من نوای عشق را..
نه...نه هرگز نمی شنوی از من مغرور این ندا را.
اما بگذار برای راضی شدن دلت...
برای اینکه بدون احساسی خفیفی شبها در بالین بخوابی
یک شب دیگر نگاهت کند...
نگاهت کند تا هم خود را به باد بسپارد هم تو را.
تا هردو تمام شوید ، تا من تمام کنم این نتِ پایانی این ساز را

بهاری| 19 بهمن 90| بدون لمس قطره ای در هماغوشی با بارش بارانhttp://www.upsara.com/images/4xnk84wtyxq8pzyltr02.gif

سبز باشید و سبز بمونید 98 هاhttp://www.upsara.com/images/a3k9mzxe3gpsse7qv9no.gif

~*SaHaR*~
1390,11,19, ساعت : 18:03
سلام:-2-25-:
چيكار مي كنيد با اين هواي خوب؟:-2-20-:
صبح مثلا مي خواستم زود بيدار شم:-2-17-: ساعت 8 چشمام رو باز كردم و يه نگاه به ساعت و يه نگاه به هوا:-2-17-:دوباره خوابيدم:-2-17-: انگار هنوز صبح نشده بود:-2-17-:
ساعت شد 11 كه د وباره چشمان مباركمان باز شد و با ديدن ساعت شد 8 تا:-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:اااااااه... نمي شه هم از زير پتو بيرون اومد:-2-36-: تا يه ذره از انگشتات مياد بيرون پوكيده از سرما:-2-30-: هرچي هم كه اين بخاريا رو زياد مي كنم فايده نداره تازه مامي از پشت سر من مياد كم مي كنه كه چي؟ كه يه بنده خدايي شايد گاز نداشته باشه:-2-41-:
ظهر چسبيدم به بخاري بابام اومده ميگه سحر وقت كردي برو توش:-2-08-: مي گم مي خواي پاشم شما بشين؟:-2-37-:مي گه من نمي خوام بشينم فقط از جلوش پاشو خونه يه كم گرم شه جلوي گرما رو گرفتي:-2-22-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:
همچين جدي هم مي گفتا:-2-22-:
ساعت 12 اينا بود يه شماره عجق وجق زنگ زد خونه و عين جت يه چيزي رو گفت و قطع كرد:-2-37-: خب مرد حسابي شايد من مي خواستم ازت سوال كنم چرا قطع مي كني؟ :-2-01-::-2-01-::-2-01-:
حالا چي گفت؟:-2-35-: وعده ي ما 25 بهمن ميدان فردو30 سبـــــز باشيد و زرت قطع كرد:-2-35-:
حالا من مي خواستم چي بپرسم؟ :-120-:آقا شنيدين گاز اويـــن قطعيده؟ مي خواستم از آقاهه بپرسم حالا فرض كن من اومدم (كه تو اين هوا عمرا از جلوي بخاري تكون بخورم:-2-41-:)، يه سري چيز هم اونجا گفتيم كه آخرش هم هيچي نمي شه فقط يخ مي زنيم:-2-41-: اگه منو يه وقتي گرفتن و بردن اونجا، آيا گاز رو وصل مي كنيد كه من يخ نزنم؟:-2-37-: چه تضميني دارين براش؟:-2-17-:نذاشت بپرسم كه:-2-42-::-2-01-:
الان مشخص نشد كه چرا فرار مغزها صورت مي گيره؟:-2-26-::-2-26-::-2-26-:
بند بند انگشتام درد مي كنه:-2-34-: يا دارم تايپ مي كنم:-2-34-: يا دارم شال گردن مي بافم كه به قول مامانم براي برف سال ديگه تموم مي شه:-2-34-: من امسال كمبود شديد شال گردن رو احساس مي كنم نه سال ديگه آخه:-2-39-: خودشم برام نمي بافه كه... مي گه خودت خريدي خودتم بايد تمومش كني:-2-30-:
يكي ديگه از دختراي كلاسمون فرت شد:-2-27-: يعني مزدوج شد:-2-35-: انقدرم كوچولوئه... من نمي دونم چه عجله ايه آخه:-2-37-: متولد 72 رو شوهر مي دن آيا؟؟؟؟:-2-17-:
خدا رو شكر تايپاي فراخوانيم همين الان تموم شد:-63-: اگه دوباره برم سمت فراخوانا واقعا ......م:-2-37-::-19-: اي بابا انگشتام داره مي پوكه... از اين فعل پوكيدن و تلفظش بسي خوشمان مي آيد:-2-37-:
چقدر پرت و پلا گفتم

+ پرنيا جان واقعا تبريككككككك مي گم عزيزم:-53-::-53-::-53-: ايلنور ناز و با نمكت رو از طرف من ببوس:-118-:
+ آناليا جان تولدت مبارك:-2-40-:
+ شبنم جان من خيلي دوست دارم ساعت 7 صبح تو اين هوا پاشم برم سركار مخصوصا كه سر كار باشه نه كلاس و درس و دانشگاه:-26-:
+ هليا جان تبريك:-2-40-: ايشالا تك رقمي شدنت:-2-41-:

mehrsa_m
1390,11,19, ساعت : 18:15
درود :-2-39-:
ما درمانده شده ايم :-2-39-: الان مثل يه كشتي به گل نشسته ايم :-2-39-: كم آورده ايم :-2-39-: ذهنم قفل كرده نميتونم قسمت جديد رمانم و بنويسم :-2-39-: البته بعضي وقتا اينجوري ميشما ولي الان حس خوبي هم ندارم :-2-39-:
ما نامزدي عمومون تموم شد . خاطراتشم نميگيم چون عصباني هستيم از اون روز :-2-42-: هي بلا بود كه بر سر ما نازل ميشد تازه روز بعدشم پس لرزه هاش بود :-2-42-:
كي ميشه زمستون تموم شه ؟ :-2-35-: من زمستونا دچار افسردگي ميشم . اصلا آفتاب نيست دچار خمودگي و اينا هم ميشم اصلا انگيزم و از دست ميدم واسه كار كردن :-2-30-: الان اگه تابستون بود 100 صفحه واسه رمانم مينوشتم :-2-30-:
عيدم دوست دارم البته هفته ي آخر اسفند و بيشتر ميدوستم :-2-41-: يه حس خوبي داره كلا :-2-41-:
ما اومديم اينجا يكم غر بزنيم خالي شيم :-2-28-: بدجوري اعصابمون قاطي پاتيه :-2-28-:
بريم به بدبختيامون برسيم :-2-30-:
ايام به كام :-118-:
بدرود :-2-25-:

reyhane.s
1390,11,19, ساعت : 18:17
سلااااااااااااااااااااااا ااااام
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟
امروز بسیااااااااااار روز بیخودی بود.............................
بسیار سرما خورده........حال خراب..........
معلم پیانو هم یکم زیاد ترش کرد.............
بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولی فردا دیه تحطییییییییییییل تا یکشنببه..........بازم خوبه..........
مزاحم اوقات نمیشممممممم
بای بای:-2-35-:


برای خاطره نوس هااااااااااااااا:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-::-118-:
:-118-::-118-:
:-118-:

Archi
1390,11,19, ساعت : 20:53
چهارشنبه...

سلام!

چه روزگار برفکی داریم جدیداًها!

بعضی ها هم که از بدو خلقت پارازیت بوده اند.... دست خودشان نیست انگار!

ما فقط آمده بودیم که بگوییم....

بعضی وقتها می شود آدم دلش یک فنجان برف می خواد و یک حبه سکوت !.....به همین راحتی...

ولی از بچگی یاد گرفته ایم آرزو ها تا همان وقتی دوست داشتنی اند که رنگ واقعیت نگرفته باشند.... آرزو که قابل لمس شد لذت دست یافتنش زودگذر می شود!... و باز تو می مانی یک فنجان خالی...و نگاه منتظری که نمی دانی به کدامین در باید دوخت!!

آقا ما امروز آرزو داشتیم سیب حوا رو دزدیده بودیم!...

بلکه این آدم را بفرستند یک جای دیگر .... از زمین هم تبعیدش کنند!...خلاص!

اصلاً اگر جای خدا بودیم سیب را بزور می دادیم دست حوا یک بهشتی را از دست این آدم خلاص می کردیم... جماعت بالایی ها دعاگو می شد!

ما گویا امروز از عالم و آدم کلافه ایم...معلوم نیست؟!

جیب خاطراتمان هم خالی ست انگار

دست تفکرات مان هم که از سرما قندیل بسته!

چه انتظاراتی دارند این ملت از یک سیب دزد!!!...ما امروز سیب رفقیمان را بلند کرده ایم احساس حواییت در ما تبلور یافته!!!!!

راستی!... ما امروز شربت وقاحت را تا انتها سرکشیدیم!... (خیلی هم چسبید!)

بزغاله جانمان را پیچاندیم.... عطای نقشه را هم بخشانیدیم به لقایش!... ادارات را کنسل نمودیم رفتیم پی زندگانی!!!... حضرت ضرب دست ماند و حوضش!!!!!!!!!!!...هنوز از تصور حالت چهره اش خنده مال می شویم!.... ضرب شست ما را ندیده بود گویا!

خدایا این یک شنبه را از جمعه های عمر ما کم کن!...ما حوصله جنگ صلیبی نداریم!

خدایا این مردمان ضرب دست را روشن فکر کنی خوب فکری ست!

خدایا ما را به خاطر ضرب شست مان عفو کن حوصله عذاب وجدان نداریم!... خودمان یک شنبه ای ردیفش می کنیم...واجب بود برویم!

خدایا شکرت! ما که رفتیم تو مواظب باش!

ozil_m
1390,11,19, ساعت : 20:57
بخاطر یکی از دوستام میخوام واستون اونجوری بصحبتم تا دوستم خوشحال شه.:-2-25-:
************************************************** *********
سلاااااااااام !! ما آمدیم http://www.getsmile.com/emoticons/funny-smileys-68129/sunglasses2.gif http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/_950/hides.gif خوفید خوشیت ؟؟؟ http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/_950/friendship.gif
اینم آپ وبلاگم : اموزش داستان و رمان نویسی (قسمت 3) (http://hosseins2.mihanblog.com/post/16)
خف بالاخله ما هم از شر این ترم یک بودن لاحت شتیم...:-2-27-:
همش به موگوفتن تلم یکی های کوشولوی بچه :-2-36-: اینقده زولم میومد...:-2-09-:
ولی الان دیه تلم دومی شتم و از شل همه کس و همه چیز لاحتم...:-2-16-:
ای تلم بالایی ها اگه دیدمتون میزنم نصپتون موکونم. http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/e/flamethrower.gif .خرس های قطبی !! :-2-42-:
فچ کلدید خودتون کی هستید که به این تلم یکی ها التی گیر میدینا... http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/e/flamethrower.gif خودتونم تلم یچی بودید خو!!!:-2-42-:
دیه نفینم از این فضولیا بوچونیدا:-119-:کوزت های بی تلفیت http://www.getsmile.com/emoticons/funny-smileys-68129/sad4.gif
همتونو دومستون میدالم !! چه دخمل چه پسمل !!:-118-:
**********************
واااای مردم چقد اینجوری خاطره گفتن سخته..واقعا زبونم پیچ پیچی شدhttp://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/i/ura.gif:-2-06-:

مرسی از اینکه خاطرمو نخوندید:-2-06-:


http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/sg/sparkling%20heart.gif
حسین 19 بهمن 1390

feedback
1390,11,19, ساعت : 21:13
:-2-40-: به نام حق :-2-40-:

فاز شادی :-2-08-: :
سلام :-2-38-:
آهای سلام :-2-38-:
با شماهاما!! :-2-33-: سلام کردم مثلاً :-2-43-: آها ماشالا این شد. :-2-38-: جواب سلام واجبه. :-2-38-: دستتون درد نکنه. :-2-38-: خوبین؟ :-2-38-: خوشین؟ :-2-38-: خوب نیستین؟ :-2-30-: خوش نیستین؟ :-2-30-: چرا؟ :-2-30-: سرده؟ :-2-30-: آره والا خواهر راست میگی. :-2-30-: خیلی خیلی هم سرده. :-2-30-: امروز چاییدم بس که تو زمهریر سرفه کردم و فیخ فیخ از بینیم سرازیر شد. :-2-28-: والا ... :-2-28-: نه هنوز آقا صفدر از اداره نیومده. :-2-15-: اِوا اقدس جون تو که هنوز داری به اون سبزیای وامونده ور میری! :-2-28-:
===== ===== ===== ===== =====
امروز بعد از چند سال یکی از بچه های دبیرستان رو دیدم. :-2-20-::-2-03-: (الان هم خوشحالم هم ناراحت! :-2-06-: احساس دو گانه ست. متقابله. :-2-06-: البته ناراحت نه! اشک شوقه. ناراحتی نیست. :-2-38-:)
حالا اون موقع یه دونه ریشم تو صورت لاغر مردنیش نمی دیدیا ... چنان ریشی درآورده بود که خدا میدونه. :-2-19-: کلی از دانشگاه صحبت کرد. از این درس نخونای آس و پاس که دم به دقیقه میرن زمین فوتبال. اتفاقاً امروزم کنار زمین فوتبال دیدمش :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: حالا برگشته میگه معدل کلم تا الان شده 17/30 :-2-19-::-2-19-::-2-19-: منو میگی دقیقاً عین این :-2-19-::-2-19-::-2-19-: بابا ایول! :-2-17-: بعضیا یهویی زرنگ میشنا. میگه با همه رفیقم تو دانشگاه. (منظورش استاداست بی ادبا! چرا شماها انقدر منحرفید؟ :-2-43-::-2-06-:)
آره داشت از خاطره های دانشگاهش میگفت :
-یه بار استاد تربیت بدنی بهم داد 9.5 :-2-19-: آوردمش خونه مون بهش یه چایی دادم و یه کم با هم گپ زدیم و خرش کردم بهم داد 19 :-2-19-:
-یه بار یه درس تخصصی رو شدم 16 ؛ به استاد گفتم سلام استاد. تا منو دید گفت به به سلام آقای فلانی. چند شدی؟ گقتم 16. گفت غصه نخور. بیا اینم 19/5 :-2-19-::-2-19-::-2-19-: ملت شانس دارن. والا!! :-2-35-::-2-35-: حالا به ما هر استادی میرسه ، نامرد میذاره میره و پشت سرشم نگاه نمیکنه. نمره هم همونی که رد کرده بود ، ثبت میشه. :-2-18-::-2-18-::-2-18-: آخرش گفتم کجا میخونی؟ :-2-20-: گفت دانشگاه پشت کوه فلان شهر :-2-26-::-2-26-::-2-26-: با خیال راحتی گفتم : خُب پس همونه که اینطوریه! :-2-06-::-2-06-::-2-06-: وگرنه تو آزاد مخصوصاً تهرانش بعضی استادا قرارداد رسمی دارن که بندازن. :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
یادش بخیر ... یه استاد داشتیم. البت الان اخراجش کردنا :-2-06-::-2-06-::-2-06-: خلاصه این آقا با 1 مینداخت. :-2-06-::-2-06-::-2-06-: به یکی از بچه ها تو صفحه ی دانشجوییش داده بود 1!!! :-2-06-::-2-06-::-2-06-: درس سه واحدی!!! طفلی معدلش شد 9.5 :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
معدلش افتاد :-2-06-::-2-06-::-2-06-: خیلی حرفه :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
ترم بعدش دوباره همون درس رو ارائه داد. از 40 نفر ، 10 نفر قبل از امتحان تو تایم حذف و اضافه ی اضطراری حذف کردن! :-2-06-::-2-06-::-2-06-: (اون 40 نفر هم از سر اجبار که استاد دیگه ای نیست ، برداشته بودن) از 30 تای دیگه هم 10 نفر سر جلسه نیومدن. :-2-06-::-2-06-::-2-06-: موند 20 تا ... از این 20 تا هم 18 نفر افتادن. 2 نفر پاس کردن. :-2-06-::-2-06-::-2-06-: اون 2 تا هم یکی شد 11 یکی 13 که جفتشون از خرخونامون بودن و معدلشون الان بالای 17-18ئه. :-2-06-::-2-06-::-2-06-: خدا بده برکت با این استادای عالی :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
حالا این همه میخندم ، نمره ی درس هفته پیشم که بیاد و بیفتم ، این خنده ها یادم میره. :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
خُب زیاد حرف زدیم. دیگه برویم سر وقت رمان خوانی. :-2-38-:
===== ===== ===== ===== =====
خوش باشید و شاد
ایام به کام باد





سعید | 19 بهمن 90 | 21:13

nemesis
1390,11,19, ساعت : 21:13
به نام خدای مهربون.

سلام به همگی :-2-25-:

می بینم که همه از سرما دارن یخ میزنن. :-2-08-: اینجا که سرده هی یه طوفانی هم هست که نگو و نپرس :-2-36-: لی لی خوب واس خودت تو گرما حال می کنیا. :-2-28-: اصن ارشد اینورا قبول بشی حالتو بپرسیم :-2-37-:

صبح بابام دیرش شده بود. دم در کتابخونه پیادم کرد تا برسه در داخلی باد منو عقب عقب می برد. فکر کن :-2-41-: چشام آب افتاد :-2-36-: انقده بدم میاد :-2-36-:

کتابخونه سرد، می ترسن یه وقت هواسازا رو فشارشو زیاد کنن :-2-09-:

آخر هفته بعد کنکوره، استرس ندارم ولی می دونم شب کنکور از استرس خفه میشم.

بچه ها جون دعا یادتون نره. حداقل اینهمه رفت و آمدمون حیف نشه. :-2-35-: والا.....

عصری رفتیم بوفه دیدیم خلوته و کسی نیست شروع کردیم به عکس انداختن. جو گرفت نشستیم رو میزا عکس بگیریم که یهو صاحاب بوفه رد شد و نگاه کرد. سرشو برامون تکون داد. حالا ما هی می خوایم زود عکس بگیریم، گوشی هنگ کرده، ما هم از رو میز پایین نمی یایم :-2-22-: انقده خندیده بودیم. خیلی عکسای باحالی شدن :-2-16-:

جمعه تولد دختر دختر عمه ام دعوتیم. بچه 3 سالشه منو تولد دعوت کردن. یکی از دوستامم که ازدواج کرده فامیل اینا دراومده، حالا دختر عمم گفته مینام دعوته که من حتما برم :-2-37-: حداقل برم مینا رو ببینم با اون گل پسرش :-2-16-:

دیشب حالم خیلی بد بود. :-2-39-: دلم بدجور هوای یه نفر و کرده بود ولی جور نشد همو بینیم تا شب اعصابم خرد بود. حالا قرارمون مون واس شنبه به بعد. دلم براش تنگ شده :-2-39-:

پریشبم سپیده دم و دیدم، خیلی قشنگ بود. منم از عروسی بلا می خواااااااااااااام :-2-35-: خیلی رویایی و قشنگ بود. :-2-35-: ماه عسلشونم می خوام. جزیره خیلی توپ بود.
اه حالا واس دیدن قسمت بعدشم باید یه سال صبر کنیم :-2-28-:

+ عسل جون سفرت بی خطر. التماس دعا.:-118-:

ما رفتیم.

شب همگی بخیر. :-118-:

یاسی ص
1390,11,19, ساعت : 21:27
یه باده خنک هو هوهو هوووووووووووووووو

سلامممممممممممممم
بشه ها خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منم خوبمممممممممم
امروز خیلی خوب بود کل زنگ هامون
واسه ی نمایشگاه و
برنامه ی دهه ی فجر واینا
پرید

واااااااای امتحان زبانم رو هم گند زدممممم

دفتر خاطراتم از نگاه مکررم از اشک
و دریای غمم از اون همه شعر و رنگای جورواجور قلم خسته شده...
دفتر خاطرات من از اسم تواز عشق تو،از اون نگاه اولت، از اون کلام آخرت ...


چقدر خوبه که این چند روز تعطیلیممممممم
یه مدته اصلا دستو دلم به درس خوندن نمیره فقط کتاب میخونم
از شنبه تا الان 4 تا کتاب خوندم

عادت کرده ام کوتاه بنویسم
کوتاه بخونم کوتاه حرف بزنم
کوتاه نفس بکشم
تازگی ها
دارم عادت میکنم
کوتاه زندگی کنم
یا شاید کوتاه بمیرم
نمیدانم فقط عادت... ...

دوستون دااااااااارم زیاد
یاسمن

asal_cheshmak
1390,11,19, ساعت : 22:05
سلام :-2-41-:
از هفته ی دیگه دانشگاه شروع میشه و من تازه پی بردم هیچ استفاده ای نکردم از تعطیلات میان ترم :-2-33-:
آخه آدم انقدر گیج ! همه ی کارام مونده :-2-31-:
امروزم هیچ اتفاق خاصی نیفتاد :-2-28-: جز یه صحبت یه ربعی با تیلیفن که خوب بود :-2-31-: خوشمان آمد :-2-31-:
برف خوبی هم شرروع به باریدن کرد که امیدوار بودم تا بشینه بلکه برم یه گوله درست کنم بزنم به دیوار :-2-31-:
یه دوست پسرم نداشتیم گوله برف بزنیم تو صورتش ، هر هر بهش بخندیم :-2-33-: ( اثرات پیج های مب تذل ف*ی*س ب*و*ک همینه ها):mrgreen:
آها یه چیز مهم ، من همینم که هستم ! چه توی زندگی شخصی و واقعی ، چه اینجا ! برامم اهمیتی نداره کسی اینا رو می خونه یا نه !! :-2-43-: مخاطب خاص بدونه برام اصلا اهمیتی نداره ! چون چیزی برای مخفی کاری ندارم !! :-2-28-:
می نویسم چون احساس میکنم آرومتر میشم !
می نویسم چون میخوام بعدها هر چی و هر کاره ای شدم ، چه خوشبخت و چه بدبخت ، یادم نره کی بودم و چه روزایی داشتم !
آقا جان اصلا می نویسم چون دلم میخواد !! حرفیه ؟! :-2-42-:
خیلی به دنبال یکی میگردم ! پیداش کنم یه جایزه به خودم میدم !! :-2-22-:
پ . ن : متن خاطره ی دیشب حرفای دلم بود و خودم نوشته بودم ! یه کلمش هم کپی نبود ! حال و روز واقعی من توی این روزاست !!:-2-28-:
مخاطب خاص : امروز بیشتر از همیشه احساس کردم تحت پیگرد قانونی هستم ! :-2-41-: خوش باش !:-2-27-:
میدانم ؛ دیگر برای من نیستی ! اما .... دلی که تنگ باشد این حرفها را نمیفهمد ... !!!:-2-15-:


شباتون پر از آرامش :-2-40-:

ms_f90
1390,11,19, ساعت : 23:08
سلام بر همگی .....:-2-25-:


ایشالا که خوب باشید :-118-:



امروز برف میومد ولی زیاد ننشست:-2-39-: ..... چند روز پیش گفتم دلم برف می خواد :-2-39-:تا برم بیرون و حالا برف اومده و میدونم الان شهرک دانشگاهم سپید و پوشیده از برفه ولی حسش کجا بود و پاهایی که همراهم باشه :-2-39-: دلم پر می کشه واسه اون تپه نسبتا بلند روبروی ساختمون دانشگامون :-2-39-:که وقتی برف میاد زیباییش اونقدر جذبت می کنه که نمی تونی دل از بالا رفتن ازش بکنی:-2-39-: و عطای ایستادن روی قله اش و به تماشا نشستن منظره زیبای برفی اطراف رو از بالاترین نقطه اون ناحیه رو به لقایش ببخشی:-2-39-: ....دلم برف می خواد:-2-39-: .....دوست دارم برم و روش دراز بکشم و همه سرماش رو با همه سرمایی بودنم به جون بخرم :-2-15-:و این بار روحم رو به دستای آرامش بخشش بسپارم و بگذارم تا من رو هم مثل خودش کنه http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif .... سپید سپید ....سپید سپید سپید .....




برف نو!! .... برف نو!!




سلام ...سلام




بنشین!! ... خوش نشسته ای بر بام




شادی آوردی ای امید سپید




همه آلودگییست این ایام .....






و اما امروز .....:-2-42-::-2-42-:




دیگه نوشتن شرح وقایع هم تکرار مکررات میشه ..... پس زیاده گویی نمی کنم....




یعنی میشه زودتر دوباره برگردیم به روزای پر کاریام :-2-42-:...... تا اول اسفند چقدر دیگه مونده ؟..... 11 یا 12 روز دیگه:-2-16-: .....خب پس خیلی هم نمونده ..... خوبه .....:-2-35-:



دلم برای نوشتن هم تنگ شده :-2-39-:..... خودمونیما چقدر دلتنگی دارم:-2-06-: ...... ولی اینو دیگه ازش نمی گذرم :-2-43-:..... دوباره شروع می کنم از فردا خوندن شعر تا دوباره کلمه


ها برگردن به ذهنم ..... باید اینو دیگه جورش کنم :-2-35-:




این روزا یه جور خاصی ام:-2-39-: ..... خیلی می ترسم :-2-39-: .... از همه چی .... انگار قرار یه چیزی بشه ..... :-2-15-:



لوس نمی کنم خودم رو :-119-:....ولی حتی از دکتر رفتن فردا هم می ترسم :-2-39-::-2-06-:.....خیلی خنده داره ولی نمی دونم چرا:-2-39-: ..... حس خوبی ندارم:-2-39-: ....خلاصه که می ترسم از همه چی ..... فقط برام دعا کنین ..... :-2-15-:



حس این شعر رو خیلی دوست دارم.:-2-37-:... یه آرامش و سادگی ای توش موج میزنه که قابل توصیف نیست ..... شاید فقط برا من اینطوریه ....ولی خب :



یه ترانه بوی دریا



یه ستاره بوی بارون



یه نفس هوای خونه



یه اذان ته خیابون



من تموم خاطراتم



کنج یک کاسه آبه



زنده میشه باز دوباره



مثل شیرینی خوابه



وقتی که دلم می گیره



از تو پنجره نگام کن



با نگاهت پشت شیشه



از ته دلت دعام کن



دستتو بذار رو قلبم



بذار قلبم جون بگیره



یه نفس بده به ابرا



که شاید بارون بگیره



مثل شیرینی یه خوابه



مثل گل لای کتابه



هر دقیقه تو نفسهام



عطر گیسوی گلابه



کوچه باغ بچگی هام



بوی کاهگل روی دیوار



زنده می شن همه این بار



توی لحظه های دیدار





خب همین



خدانگهدارتون تا سلام دوباره :-118-:



الناز



19/11/90

ابی دریا
1390,11,19, ساعت : 23:49
به نام خدا
چهارشنبه 19 بهمن 1390
خاطره نویسای گل سلام
وای وای هوا چه سرده اما خوبه تعطیله(2 بار) :-2-22-:
روروک بازی کنیم_کشف کتون به پا کنیم :-2-22-:
توی اب شنا کنیم_باهمدیگه بازی کنیم:-2-22-:
سر صدا شروع میشه_قر قرا هم شروع میشه:-2-22-:
درو وا کن ببینم_طنابو واکن ببینم:-2-22-:
شیشه رو باز دوباره خورد و خاک شیر نبینم:-2-22-:
اقا این شعر بالا تقدیم به دوستانی که مثل ما روزهای بی نهایت سرد زمستونی رو تحمل میکنن.من که خودم رسما عاشق این شعرم و هروقت یادش میفتم خنده ام میگیره.گفتم بزام شماها هم شاد شین.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
اقا این برف امسال بدجوری پیله کرده به ما.دیگه بعد برف 83 و 86 از این برفای مکررو یه همچین هوای سردی نداشتیم.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
دیگه کم کم داره کاسه تحمله مون لبریز میشه.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
الان که دارم مینویسم از این برف ریزای موزی داره میاد.از اونا که خیلی میشینه.:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
برای اولین بار دلم میخواد حتی همین الانم شده برف بند بیاد.
اخه جمعه یه جایی دعوتیم خارج شهر که بی نهایت دلم میخواد برم.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
امروز صبح رفتم مدرسه.زنگ اول دیف داشتیم.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
زنگ دوم زبان که امتحانمو بسی عالی دادم و همچنان عشق از دست از رفته ام به زبان داره بر میگرده.:-8-::-8-::-8-:
زنگ سومم که جشن بود.:-41-::-41-::-41-:
اقا یکی از بچه ها ی سال پایینی پیانو اورده بود و میزد.:-65-::-65-::-65-:انقدرم قشنگ میزد.:-41-::-41-::-41-:اقا ما عاشق پیانو میباشیم و امروز بسی شاد شدیم با هنرنمایی این عزیز.:-2-05-::-2-05-::-2-05-:
اول که اهنگ ای ایرانو زد و خوندیم.:-65-::-65-::-65-:بعد جان مریمو زد که همه کلی حال کردن و اگه اون همه ناظم همراه مدیر پر ابهتمون محاصره مون نکرده بودن خیلی ها رفته بودن وسط.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
البته نا گفته نماند که همه سر جاشونم داشتن تکون تکون میخوردن.:-2-05-::-2-05-::-2-05-:
نمیدونم چرا عین احمقا دختره که داشت میزد بغضم گرفته بود.:-2-18-::-2-18-::-2-18-:
نزدیک بود این بغضه زیاد شه اما ما سخت ممانعت کردیم.:-2-32-::-2-32-::-2-32-:
خلاصه اینکه امروز اخرین جشن 22 بهمنی تو مدسه بود که ما حضور داشتیم.:-2-34-::-2-34-::-2-34-:
اقا موقع برگشت یه بادی میومد همراه سوز شدید ظهرگاهی.:-2-35-::-2-35-::-2-35-::-2-35-:
همچین که میخورد به صورتت تا 5 ثانیه شوکه بودی.:-2-20-::-2-20-::-2-20-:
حالا رسیدم خونه هرچی دستمو میگیرم جلو بخاری گرم نمیشه که.انگار سرما رفته بود تو تک تک سلولای بدنم.:-2-29-::-2-29-::-2-29-:
بعد دیدیم اجی ریحان جونی خونمونه.:-8-::-8-::-8-:
واسش چندتا رمان از نودهشتیا گرفتیم ریختیم تو گوشیش بیکاره بخونه حال کنه.:-2-08-::-2-08-::-2-08-:
نزدیک غروبم که تازه برف شروع شده بود رفتیم خونه مادرجونی.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
اونجا هم انقدر خندیدیم که حد نداشت.حال تعریفشو ندارم.فقط 2 تا جعبه از دستمالایی که موسسه دایی بهشون داده بود و ازش کش رفتیم.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:اخه لامصب دستمالمونم تموم شده.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
گلاب به روتون این دستمال توالتا انقدر ضخیمن که چش و چال و مماخ ادم درمیاد.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
دایی بزرگه عزیزمان هم سر شام رسید و چون همه سر سفره بودیم یک سلام علیک نسبی با همه کردن.:-2-25-::-2-25-::-2-25-:
ما نیز یک سلامی از راه دور فرستادیم.:-2-25-::-2-25-::-2-25-:
خو گشنه مان بود دیگر.بعد دایی اومد سر سفره گفت شما یه وقت سلام نکنیا!!!:-2-01-::-2-01-::-2-01-:
اون یکی دایی مجرده هم هی اتیش سوزوند گفت بچه ها سر سفره دایی و خاله نمیشناسن.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
خو البته دایی و خاله که سهله.من مامی و ددی هم نمیشناسم.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خلاصه داشتیم گپ میزدیم که یهو نوید رفت پشت پنجره گفت برف نشسته رو زمین.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
تا اینو گفت ددی گلوله اماده شد گفت بریم که به سرسره بازی برنخوریم.:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
مانیز راهی منزل شدیم.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
اقا این برف هی می بارد.ما نمیخواهیم خو.جمعه را عشق است.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
نمیدانیم چرا این برف دقیقا از روزچهارشنبه همیشه شروع به بارش میکند.اخر نیست فرداش تعطیلیم میخواهد ما برای رفتن به خانه ی دوممان دشواری نکشیم.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
انالیای عزیز:تولدت مبارک.:-118-::-118-::-118-:
دوستون دارم یه دریا:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
فاطمه

Genza
1390,11,20, ساعت : 00:04
اه ...اهل زیاد غر زدن نیستم ...ولی این روزا زیاد غر میزنم ...:-2-27-:
البته بیشتر به خودم ...
اخه من نمیدونم ادم چقدر میتونه نمک نشناس باشه ...اخه دیگه چقدر ...دیگه حالم داره از خودم که انسانم به هم میخوره ...اخه این همه زیر پا گذاشتن انسانیت چه منفعتی داره ...من که از اینا تا حالا نشده بپرسم ...ایشا...خدا نصیب کنه ...ما بفهمیم ...
چند روزه عجیب سرما خوردم ...اونم چه سرمایی ...یک موج عظیمم به همراه داشت به اسم خواب ...اونمبا قرص ...:-2-16-:...خدایی کیف داد
امروز مدم به اون صورت خوب نبود ...عربی داشتیم ...حوصلم عجیب سر رفت ...
بعد از ظهرم ..الی رو دیدم ...حسابی از دستش حرص خوردم ...با اون دوست پسره هیزش ...اه اه اه ...سلیقه هم اینقدر بد ...هیشششش ...حالا هر چقدرم بهش بگو ...نه این بهترین ههه....خول شده ...من از دست اینا خل نشم خیلیه ...
ولی این چند وقته وقتی پای نوشتن خاطرات توی این سایت باز میشه ...یه حس خوب دیگه ای دارم ...یه جورایی ارامش خاطر ...تخلیه ی ذهنی ...
این روزا زیاد حرف برای گفتن ندارم ...
ایشا... پر حرفیا برای بعدا ..
فعلا

سمن جون
1390,11,20, ساعت : 00:05
همیشه وقتی سوار تاکسی میشم Favoriteم پشت سر رانندس در حالی که سرم رو به شیشه تکیه دادم و آدما رو نیگاه میکنم دیروز وقتی راننده پشت چراغ قرمز ایستاده بود نگاهم به ماشین بغلی افتاد . مرد راننده در حالی که سیگار میکشید به اعتراضهای زنی که کنارش نشسته بود با بی اعتنایی گوش میداد البته من اینطور فکر میکردم . مرتب به سیگارش پک میزد و دودش رو تو فضای ماشین خالی میکرد. زن بدون وقفه در حال حرف زدن بود و از میمیک صورتش معلوم بود که دل پری داره . دلم به حالش سوخت مطمئن بودم یکی از مشکلاتش با این مرد سیگاری بودنشه . چقدر بی انصاف بود .برای یک لحظه دلم خواست سیگارشو از دستش بگیرم و تو حلقش خاموش کنم . یاد آمار های سرطان به علت سیگار افتادم که گاهی تو نزدیکان سیگاری ها از خود سیگاری ها بیشتره .با خودم گفتم بیچاره داره از بی اکسیژنی میمیره. ولی حتما تو دلش حرف نگفته داره که اینجوری اینو تحمل میکنه . داشتم به انواع روش های خفه کردن مرد فکر میکردم که دیدم اون خانمه کیفشو باز کرد و یه پاکتی رو ازش بیرون آورد بعد در اون پاکت رو هم باز کرد و یه سیگاری مثل سیگار برگ از توش بیرون آورد و بعدش سیگار مرد رو گرفت و با آتیش سیگارمردسیگار خودشو روشن کرد دو سه پک عمیق به سیگارش زد و وقتی دودش رو بیرون داد یاد لوکوموتیو های قدیم افتادم . انقدر دود تو ماشینه جمع شده بود که مرد شیشه سمت خودش و زن رو کامل داد پایین...
دلم به حال مرد سوخت مطمئن بودم یکی از مشکلاتش با این زن سیگاری بودنشه . چقدر بی انصاف بود .برای یک لحظه دلم خواست سیگارو از از دست زن بگیرم و تو حلقش خاموش کنم . یاد آمار های سرطان به علت سیگار افتادم(مجدداً) که گاهی تو نزدیکان سیگاری ها از خود سیگاری ها بیشتره .

Mina
1390,11,20, ساعت : 00:18
فهميدم اعتماد به هيشكي تو اين زمونه درست نيست :-2-40-: حتي اگه همجنست باشه :-2-40-: فهميدم كه اعتماد دوباره م بهش واقعا اشتباه بوده:-2-40-:
چه ميشه كرد..واقعيته:-2-40-:و آدم بايد گاهي وقتا سرش به سنگ بخوره كه اطرافشو درك كنه:-2-40-: يادتون باشه شما اشتباه من و تكرار نكنيد:-2-40-:


مرسي از اونايي كه امشب تو چت باكس حالمان را حالي به حولي كردند :mrgreen:
خيلي خوش گذشت:-2-16-:خيلي:-2-16-:

بعد ِمدتها امشب از هلي اس داشتم:-2-16-:دلم براش يه ريزه شده بود:-2-16-:ولي خودشم درك كرده بود و مي فهميد كه ... :-2-37-:واسه همين معافمون كرد:-2-16-:

صبح هم بايد برم دانشگاه :-2-28-: انقدر بدم مياد:-2-28-:ولي بي صبرانه منتظرم شروع بشه:-2-27-:از خونه موندن بهتره والا:-2-37-:..آقا ما ميخوايم با اين استاده ترم قبل واحد برنداريم..به خواهرمون گفتيم..گفت غلط كردي:-2-27-: تو كه ساختمان داده رو سفيد داده بودي بهت داد 14..بايد از خدات باشه با اين استاد برداري :-2-27-::-2-37-:


از هفته ی دیگه دانشگاه شروع میشه و من تازه پی بردم هیچ استفاده ای نکردم از تعطیلات میان ترم :-2-33-:اي ول عسل زدي بهدف:-2-30-:

پ . ن:
* خوشحال و شاد و خندانم :-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
* این دنیا پر است از مردمانی که همچنان که رویت را می بوسند طناب دار نیز برگردنت می افکنند " دكتر علي شريعتي:-2-41-: لي لي گفت فروغ...حالا شه فرقي داره فروغ يا علي..مهم اصل ِمطلبه:mrgreen:"

tlo-r
1390,11,20, ساعت : 00:19
وای من وقت ندارم واسه خاطره نوشتن کار دارم اخخخخخخخخخخخخخخخخخه .....:-2-36-:

رهگذر13
1390,11,20, ساعت : 00:20
سلام سلام:

امروز 1چیزایی نوشتم اینجا،که شاید نباید مینوشتم..
واسه همین ویرایشش کردم...
راستش خودم بعدش پشیمون شدم،اما خودمو قانع کردم که اکشالی نداره..
اما 2تا دوست واسم پ گذاشته بودن،1چیزایی گفتن...
دیدم راست میگن..
در هر صورت اگه کسیو ناراحت کردم معذرت میخوام...:-118-:


م.خ:من اگر میخندم تنها به اجبار عکاسه....وگرنه من کجا...خنده کجا؟:-2-15-:
م.خ:ارسال پ تو پروفت خیلی سخته...لحظه ها انقدر زود میگذرن که 1موقع به خودت میای میبینی تو موندی و تنهایی و پشیمونی...:-2-14-:
زمان عین ماهی 1دفه از دستت لیز میخوره دگ هم نمیتونی 2باره بگیریش...:-2-15-:


شبتون خوش

نگار
زمستان 90

*snowflake*
1390,11,20, ساعت : 00:37
سلام به همگی:-2-25-:
من خیلی وقت بود به این تاپیک نیومده بودم:-2-41-: یعنی وقتشو ندارم:-2-15-: الان یهو گذرم افتاد بعدش دلم خواست منم یه چیزی بنویسم:-2-38-:
این 4 ماه و نیمی که دانشگاه رفتم چه زود گذشت باورم نمی شه از یکشنبه می شم ترم 2 :-2-38-:دیگه نمی گن ورودی:-2-31-:
واییییییی باید از یکشنبه پاشم برم دانشگاه تعطیلاتم زود گذشتا:-2-15-:
راستی چرا زمان اینقدر زود می گذره؟:-2-37-:
امروز روز خوبی نبود رفتم امتحان شهری رانندگی جناب افسر گفت تو تسلط کامل نداری برو بازم تمرین کن :-2-36-:
از آن موقع دارم حرص می خورم دلم می خواست یه سیلی می زدم تو دهن افسره:-2-01-:
دیگه حرف خاصی به ذهنم نمی رسه بنویسم:-2-37-:
شب همتون خوش:-118-:

*mahsa*
1390,11,20, ساعت : 00:42
سلام...http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif
ای زمونه.... http://www.pic4ever.com/images/shame.gifاین مشکل های مالی تمام فکر رو مشغول کرده....http://www.millan.net/minimations/smileys/guiltsmileyf.gif اول یک توصیه بکنم.... http://www.millan.net/minimations/smileys/flirtysmile2.gifهیچ وقت شرط بندی نکنید....http://www.pic4ever.com/images/crazy.gif
موضوع از اونجا شروع شد که روز امتحان حسابان که بسی سخت بود یکی از بچه ها به من گفت: خرخون بوووووووووووق بالای 19 میشی نه؟
منم که احساس می کردم 16 میشم... ..به احساس توجه کنید.....مطمئن نبودم فقط احساسا می کردم 16 میشم گفتم اگه بالای 19 شدم بهت آب پرتقال میدم
1.بعد یه ماه دیدم 19 شدم و با خودم گفتم 4 تا آبمیوه که چیزی نیست بیخیال( خوشم میاد با یکی شرط می بندم ولی باید به یه ایل آب پرتقال بدم)http://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif
2.وسطای امتحانا بود که به خواهرم گفتم معدلم زیر 19 میشه و اونم گفت که اگه بالای 19 شدی باید به من و مامان ذرت بدی....منم گه احساس می کردم کمتر از نوزده می شم گفتم بیخیال ... قبولhttp://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif
3. سر یه برنامه تلویزیونی با مامانم شرط بستم که بهش شکلات داغ بدم... http://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif
4. قبل دادن کارنامه شرط بستم که اگه از 3 نفر از درسخونای کلاس بیشتر شدم به 3 نفر pop بدم و از شانس بد ما هرسه تاشون امسال کم درس خوندن و من بیشتر شدم و تعدا از سه نفر رسید به 12 نفرhttp://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif
5. امروز که شوهر خواهرم اومد گفت یادت نره واسه معدلت بهم یه شیرینی بدیhttp://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif
.
.
.
حالا من موندم این همه چیز میز که باید بخرم و مشکلات مالی... فک کنم باید برم ور دست لرد کبریت بفروشم تا بتونم خرج خودمو در بیارمhttp://millan.net/minimations/smileys/weirdsmiley1.gif
از طرفی ام بدجوری درد می کنه...اون سری که رفتیم توی کوه با پا رفتم تو پهلوی معاون مدرسمون...http://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gifاون کاملا حالش خوبه..ولی من توی این دو هفته داغونمhttp://www.millan.net/minimations/smileys/imoksmiley.gif
آهان....راستی خواهرمان امروز آمد...چشممان روشن..http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gif.http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gifعروسی دختر خاله ی شویش دعوت بود که مدام میرفت جلو آینه موهاشو اون مدلی میکرد و بدو بدو میومد پیش من و می گفت : قشنگ شد!!!:-2-43-::-2-43-::-2-43-:
می رفت اون شکلی آرایش می کرد و میومد می گفت: خوشگل شدم؟!!!:-2-43-::-2-43-::-2-43-:
می رفت فلان لباسو می پوشید و می گفت: این لباس قشنگه؟!!:-2-43-::-2-43-::-2-43-:
می رفت کفشارو.....:-2-36-:
منم زدم به سیم آخر و با صدای نه زیاد بلند گفتم: کشتی ما رو ...ولمون کنhttp://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gif
حالا این عصبانیت از کجا نشات می گیره؟؟؟؟ از اونجا که فردا تولد دعوتم و نمی تونم برم...http://www.millan.net/minimations/smileys/begging.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/begging.gif
این خواهر ما هم که ول کن نبود...یهویی میاد میگه: مهسا انگشتراتو بده ببینم...http://www.millan.net/minimations/smileys/flower4.gif
منم در حالی که داشتم بهش می دادم..گفت: خودت هیچوقت از این لطفا نمی کنی!!http://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gifhttp://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gif
هرچی بدلیجات و سرویس نقره داشتم رو امتحان کرد و آخرشم رفت عروسی..منم مفلس به فکر مشکلات مالیhttp://www.pic4ever.com/images/306.gifhttp://www.pic4ever.com/images/306.gif

خوب حدافظ دیگه...بروم لالا...فردا باید برم مدرسه.... اینم مدرسه است ماداریم... http://www.millan.net/minimations/smileys/babysmiley1f.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babysmiley1f.gif

+Lily
1390,11,20, ساعت : 01:16
* این دنیا پر است از مردمانی که همچنان که رویت را می بوسند طناب دار نیز برگردنت می افکنند " دكتر علي شريعتي:-2-41-:"



این یه تیکه از شعر فروغه :-2-38-:
این دنیا پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را می بوسند
طناب دار را بر گردنت می اندازند ...

به نظرتون این همه مانعی که پیش اومد تا منو از درس خوندن بندازه ، به خاطر تحریک ناخودآگاهم بود ؟ یعنی یه نیرویی پس ذهن بود که می خواست یه اتفاقی بیفته که من درس نخونم ؟ یعنی من خودم ، خودمو پیچوندم ؟
یا به نظرتون قسمت نبود من امسال قبول بشم ؟
روزای آخر لیسانس ندا می گفت فهمیدم حکمت قبول شدنم تو این دانشگاه چی بود ! ( آخه شوهرش استاد دانشگامون بود )
بعد منو نگاه کرد ، گفت ولی نمی دونم حکمت قبول شدن تو چی بود ؟:-2-42-:
من خیلی خوب می دونم کجا ایستدم ، حتی اگه انیس خواب دیده باشه که من قبول میشم ( همونطور که 5 سال پیش دید ) یا همه معتقد اشن من از زور خوش شانسی دارم می ترکم ، خودم می دونم که قبول شدنی در کار نیست .
نه دارم ناله می کنم ، نه شکسته نفسی ، دارم واقعیتا رو براتون باز می کنم
می ترسم از اون روزی که چشمامو باز کنم ، ببینم هیچی ندارم ، منظورم پول یا مدرک یا هر چیز مادی نیست
منظورم اون چیزیه که اسمشو میذاریم خوشبختی
من همین حالام خوشبختم ، از آرزوهای موقع تحویل سالم فقط یکیش برآورده نشده ، خیلیه ها ! از 4 تا آرزو ، سه تاشو بش رسیدم ، یکیشم ، خدا بزرگه ، ولی ...

بالاخره یه روزی پشیمون می شی
وقتی اشک تو چشمات جمع شده
میای تو چشم هممون نگاه می کنی
و میگی :
تو خلقتتون اشتباه کردم
منو ببخشید
ما هم دست میزاریم رو شونت
میگیم :
خودتو ناراحت نکن رفیق
گریه نکن مرد !
مرد که گریه نمی کنه
این اتفاق می تونست برای هر خدایی بیفته..

نمی دونم ، ته تهش ، بلدم واسه همه نسخه بپیچم ، تز بدم ، از بالا به همه نگاه کنم و فک کنم تکلیفشون با خودشون معلوم نی ، تو کار خودم موندم ، لعنتی !
به قول یکی ، آخه این بود آرمان های ما ؟!
23 سالمه ! می دونی چند روز میشه ؟! می دونی چقدر انرژی هدر دادم؟ می دونی به هیچ دردی نخوردم ؟ می دونی واسه زخم هیچکس مرهم نبودم ؟ واسه درد هیچکس درمان نبودم ، به هیشکی نگفتم هر چی می خواهد دل تنگت بگو ! به هیشکی نگفتم برو من تا آخرش باهاتم ، هیشکی نتونس روم حساب کنه !
پرنیا ، لیلا ، فاطمه ، صبوحا به همه اتون حسودیم میشه !
کاش منم می تونستم مادر باشم ! ولی نمی تونم ، آدمش نیستم ، اهلش نیستم ، خدا آخه این چی بود آفریدی ؟

اینا همه اش من بودم ، خیلی وقت بود هذیون نگفته نبودم :-2-31-:
یکی بیاد منو به راه راست هدایت کنه !

mahdieh67
1390,11,20, ساعت : 01:58
سلام:-2-43-:
حوصله نداشتیم از سر شب:-2-39-: اعصابمون داغون بود:-2-39-: حتی در حد مرگ:-2-39-: ولی الان دیگه بهتریم، بی خیال شدیم هر چی که هست از پسش برمیام:-2-25-: مطمئنم:-2-35-::-2-37-:
وقتی اعصابم خورد بود اومدم کلی نوشتم ولی ارسالش نکردم:-2-38-: دوست نداشتم:-2-38-: دوست نداشتم اینجا غر بزنم:-2-35-: یه جای دیگه پیدا کردم اونجا نوشتم تا دلم بخواد غر زدم بعد اومدم اینجا:-2-27-:
خیلی خیلی خیلی کار داریم، کم کم از این خیلی خیلی داره کم میشه. خدا به خیر بگذرونه:-2-38-:
فردا نهار با دوستان میریم بیرون بعدش خرید تا شب در نتیجه درس تعطیل:-2-38-: امروز به اندازه کافی درس اعصابمون رو سرویس کرده:-2-43-:
جمعه عقد پسر داییمه:-2-37-: ما نمی خوایم بریم:-2-37-: درس داریم مثلا:-2-35-: چطور بپیچونیم آیا؟؟؟:-2-28-:
مامان منم از صد تا جا اگه یکیش رو بگم نمیام، فوری میگن از آدم چرا فرار می کنی:-2-43-::-2-31-: چه ربطی داره:-2-31-:خوب دوست ندارم برم:-2-33-: این مدت کم اومدم سایت، به خاطر درسام:-2-38-: دیگه دوشنبه هم رفتنی هستیم ، کلا یه مدت نمیایم:-2-37-: دلتون برامون تنگ بشه ، بعد میایم باز:-2-37-:
هر کی کنکور داره ایشالا که همه تون موفق باشید! مینا، نعیمه، مهسا، سپیده... اینا رو یادمه ایشالا همه تون موفق می شید، هر چی که به صلاحتونه پیش بیاد:-2-37-:
این تاپیک حال و روز پارسال همین موقع های من رو هم دیده:-2-31-: دقیقا شکل این عمو سبیلو بودیم:-2-31-:
جدیدا خیلی بدخواب شدیم:-2-28-: دیشب سه خوابیدم هفت بیدار شدم:-2-43-: الان که ساعت نزدیکه دوئه و هنوز خوابم نمیاد:-2-37-:
از الان خداحافظی کردیم که دیگه ممکنه نتونیم بیایم :-2-42-::-2-43-:
مینی چته باز :-2-33-: دقیقه ات به دقیقه بعدت نمی خونه چرا:-2-33-:

مواظب خودتون باشید:-2-25-:

-نازلی-
1390,11,20, ساعت : 02:16
دروغ چرا؟ حسودی می کنم. امشب از اون شباس که عالم و آدم حسودی می کنم. کم مونده به سبزی فورش محل حسودی کنم که زیپ شلوارش رو نمی بنده، چون انگار آدما و طرز فکرشون براش مهم نیست...
غبطه نمی خورما، امشب، نمی دونم دقیقا چندمه، در یکی از شب های بهمن، دارم حسودی می کنم. بدم میاد حسد رو کادو پیچ کنم به اسم غبطه، غالب(قالب؟) کنم به خلق ا... .
حسودیمون از اونجا شروع شد که مهناز افشار رو هفت نشون داد. این یه تیکه رو بگذریم بهتره، بعد پیمان معادی اومد. بعد من هی یادم میومد قبلا هدف هام چی بود. راستش هدف نبود، اگه بود که می رسیدم بهشون، یه تلاشی حداقل. یادم افتاد همیشه می خواستم کارگردان بشم. فیلم نامه نویس. منتقد ادبی. بعد دقیقا پتک خورد تو سرم که ای بابا خانوم مهندس، تو رو چه به شعر و ادبیات و هنر؟ لعنت به هر چی اسم پر طمطراق و با کلاس و دهن پر کنه. لعنت... .
خودمو آروم کردم که قرار نیست با هر جشنواره ای دل تو تاپ تاپ کنه. مهم نیست. تو می تونی بعد ها، یه شب سرد زمستونی، وقتی بچه ها تو اون اتاق خوابن، با بابای بچه ها بشینی توی هال، پای تی وی و فیلم ببینید و مثلا چای بنوشید و با هم بجث کنید سر صحنه های فیلم و نقدش کنید و آخرش هم زرتی، تو دوباره گریه ات بگیره و مرد زندگیت اصلا نخنده به گریه های تو، پای یه فیلم. و مسخره نکنه که این فقط یه فیلمه. منو و اون مثل دو تا بچه باور داریم که هر داستانی واقعیت داره. آدم ها واقعیت ها رو نقل می کنند، همین.
به خودم تسلی دادم که این می شه و حتما نباید یه منتقد معروف باشی، تو زندگی خودت رو کارگردانی کن و خوب بازی کن، بقیه پیش کش.
زندگی می تونه قشنگ تر باشه. می تونی به رویاهات فکر کنی. رویاها می تونند واقعیت ها رو بسازند. بعد بیام سایت و فضای این روزای سایت(که به جز روز تولدم) همه اش برام سنگینه و می خوام زودی ترکش کنم و دکمه قطع اینترت رو بزنم.
هیچ خجالت نمی کشم که حسودی می کنم. نمی خواستم اینجا بگم که دارم می گم و شروعش خاطره لی لی بود که منم دلم خواست خودم رو سبک کنم و بگم بی خیال، کسی قرار نیست تو رو بشناسه و فردا صبح که دیدت توی خیابون سوره فقل رو بخونه و تو دلش هی تکرار کنه(من شر حاسد اذا حسد). مهم نیست و تو می تونی مدام به سبزی فروش محل که از قضا خیلی ازش بدت میاد فکر کنی. فکر کن آدم ها تو رو نمی بینن، یا تو صدای افکارشون رو نمی شنوی.
آدم غرغرو باشه، بده می دونم. آدم کم جنبه باشه بده می دونم. آدم باید خوب باشه می دونم. اما من متاسفانه در زندگیم اهل تظاهر نیستم، به خاطر همین اصلا خیلیا خیلی اوقات از دستم کفری می شن. باهام قهر می کنن. چون وقتی از کسی ناراحتم یا بدم میاد نمی پرم رو سر و کولش و نمی بوسمش و نمی گم خیلی دلم برات تنگ شده بود عزیزم.
می دونم که آدم باید خوب باشه و من متاسفانه با وجود این که چند روز از تولد نمی گذره، ادم بدی هستم و حسودی می کنم و ته دلم خیلی خیلی غمگین می شه که هیچ وقت نتونستم رویاهام رو تو دستام لمس کنم. اونی شدم که باید، نه اونی که خودم می خوام و دوست دارم و ...
از بچگی، بارز ترین آرزوی ذهن من نویسنده شدنه. و البته سفر. سفر شرایط خودش رو می خواد که منطقی فکر می کنم الان اصلا وقت این نیست که دور دنیا رو با دوچرخه طی کنی و بری روستای فاطیما تو پرتغال و جاهایی رو ببینی که همیشه ارزو داشتی. خب قناعت می کنم به همین سفر های خداروشکر چند وقت یه بار و با صحت و سلامتی و کنار خانواده.
اما متاسفانه در مورد اون آرزو اولیه هیچ وقت نتونستم منطقی باشم و الان این روزا ناامیدم از خودم و آرزوهام و رویاهایی که دورن. چیه؟ آدم بعضی وقتا کم میاره دیگه. بد یا خوب، دقیقا کم آوردم و دلیلش همین سایته شاید و چند تا مورد جزیی دیگه. درسته تو این سایت و در کنار بعضی بچه های خیلی خوبش تونستم به خودم بباورونم که بنویسم و همت کنم شروع کنم و یاد بگیرم یه چه جوری جلوی لنگ زدن یه قسمت هایی رو بگیرم و خودم رو بپرورونم. اما کاش یه جوری همه اینا رو تو خلوت خودم امتحان می کردم و غصه ام نمی گرفت و... من روم نمی شه از حسادت هام بگم. دلم نمی خواد یکی اگه این چار تا خط رو خوند بگه عجب آدم ضعیفی. خب نمی خوام. دوست ندارم. اما اگه نمی گفتم می موند تو دلم.
آرزومه جراتش رو داشتم که مدیر بخش کتاب می گفتم ایلیا رو قفل کنه و رو راست اعتراف کنم نمی خوام ایلیا رو با هیچ بنی بشری تقسیم کنم و گدای تعریف الکی نیستم اما کورم نیستم و می تونم درک کنم حقیقت اینی نیست که جلومونه.
دلم می خواست این جرات رو داشتم و می گفتم بی خیال آدم هایی که ایلیا رو می خوندن، هیچ کس با ادامه داده نشدن ایلیا معطل نمونده و کسی اگه تو ننویسی نمی گه چرا و ذهنش پر نمی کشه به اینکه آیا ایلیا چی می شه و...
من خودخواه ترین آدمیم که دیدم. خودخواهم که برای از دست دادن یه شخصیتم شب تا صبح گریه می کنم و زار می زنم و ....خودخواهم که شخصیت هنوز نوشته نشده ام رو دوست دارم. چه برسه به ایلیا و فرزان و ساعت هایی که باهاشون خلوت کردم و اونا بودن و من بودم و.... برام مهم نیست الان یکی میگه می تونه یک ساعته یه پست طویل از داستانش رو آپ کنه و این یارو چقد باید فکر کنه و این ور اون ور کنه و بعد ده خط بنویسه و تازه راضی نباشه و این که مهم نیست، بقیه هم راضی نباشن.
خیلی آرمان گرایانه است اما من به دکتر حیدری، سه سال پیش گفتم که می خوام به مردم خدمت کنم و اون پوزخند زد و پرسید..لعنت به اون پرسش و فکر من که هنوز درگیرشه و شخصیت فرزان که از اونجا شکل گرفت و ...
مگه چیه وقتی دارم داستانم رو این جا می ذارم یعنی دلم می خواد اون مردم کذایی که من خودمو به وسیله اونا مضحکه دکتر حیدری کردم بخوننش. یعنی توقع دارم خونده بشم و نقد بشم و چرا که نه، تشکر بشه ازم. یعنی دلم می گیره وقتی یکی استارت می زنه تاپیکش رو دو صفحه نقدش پیشرفته و یعنی اگه می خوای بهم یگی و تو دلت می گی، عجب بچه ایه، کور خوندی، آینه آینه....خودتی و دلم می خواد بچه گانه فکر کنم و بچه باشم و ..مگه چه خیری از دنیای شما آدم بزرگا دیدم؟
کاش این وجدان لعنتی نبود و یه صدایی بهم می گفت: خامش نشو، خامش نشو...و من جدا خام نمی شدم و می رفتم می گفتم ایلیا رو قفل کنید و یه عذرخواهی می کردم از معدود خوانندگان و با خیال راحت برای خودم و دلم خودم قصه ام رو می نوشتم. یک نبود بهم بگه چرا دنیای خودتون رو وارد این ماجراها کردی و برای تو همون فرزان و ایلیا بس بودن، وقتی بدونی ایلیا بهت لبخند می زنه و این یعنی راضیه. چرا دلت می خواست نقد بشی و تشکر بکنن ازت و بخونندت؟ چیت کم بود؟ جز اینکه دلت پر شد و حسود شدی و به خودت گفتی اگه چیزی زیاد ندارم، کم هم ندارم و خودم بعضی وقتا منطقیم، بعضیا حقشونه، ولی همه که حقشون نیست...
دلم پره و مدیونه هرکس دل بسوزونه و مثلا بره ایلیا رو بخونه و بگه آخی بذار برم یه نقدی بکنم و تشکری بزنم و آخی...آخی به خودت و ....لااله الا ا... . مدیونه هرکی بهم بخنده، حتی نیش خند و پوز خند و از این هر چی خنده ها بزنه و بگه بچه ای و ...خودشه...خودشه و ... .
مدیونه اگه کسی ایلیا رو می خونه به خودش بگیره و ازم دلگیر بشه و رو برگردونه. فکر می کنم حق یه دردل ساده رو داشتم اگه خودش رو دوست من می دونه.
مدیونه اگه یه دوستی بگه پس من یاسین به گوش خر می خوندم که چند روز پیش گفتم مهم نیست و تو بنویس و کاریت به نقد و اینا نباشه . بقیه تاپیکا هم که نقد نیست و....
خواهشا کاری نکنید مدیون بشید، دلم می خواست آخر شبی و نصف شبی بچه باشم و بچه گانه رفتار کنم و هر چی دوست داری اسمش رو بذار. اما بهم نگو حسود و دل داریم نده و ...
من همیشه رویاهام می شکنه، این از اون وقتی شروع شد به خودم گفتم ببین بقیه چی می گن و حتما خیری توشه و هنو ادامه داره وقتی هنوزم با همون بقیه موافقم.
رویاهام نبودن اون تو استان مقام آوردن و چار تا جایزه بردن و یه مدت با مهرداد و مهشید و مانی زندگی کردن و... اونا سراب بودن که حالا بعد از سال ها دارم درکش می کنم.
من اون روزی که اون جواب رو به دکتر حیدری دادم، اون روزی که دکتر حیدری با احساسم از خوب بودن بازی کرد، اون روزی که شاید ناخواسته استارت ایلیا بود، یعنی خودم رو دو بخش کردم و وقتی توی این سایت گفتم بذارم بنویسم و ببینم چی میشه هر دو بخش من بودن و حالا جفتشون شکسته ان و یکیشون رو هر از چند گاهی بعضی دوستام با تعریفای دلداری دهندشون بند می زنن و من خوب می دونم چینی بند زده رو که نیم ذارن رو جهاز عروس.

سرتق
1390,11,20, ساعت : 03:02
به نام نامی او...
سلام بر همه http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282334%29.gif
خوب که هستید؟ http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%28193%29.gif
ما هم انگار خوبیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif
امروز برفتیم دندون پزکشی http://millan.net/minimations/smileys/weirdsmiley1.gif ما از دندون پزکشی بسی بدمون موآید :-2-31-: و میترسیم :-2-35-: اما 2ساله که یه پامون دندون پزکشیه همش :-119-:
هر بار که یکی از براکتهای ما در میاد این دکی هی میگه چی خوردی اینو درآوردی آخه؟ :-2-43-: هر دفعه هم به این نتیجه میرسه که خانوما دروغ میگن ما رژیم داریم!!!!!! :-2-37-: ما نومودونیم این چه ربطی داره!!!! :-2-37-:
امروز بهش میگم: واقعا به نظر شوما من به رژیم احتیاج دارم؟! که هر دفعه اینو میگین؟!! http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif
خودش فهمید که بی ربط میگه :-2-06-: با منشیش بسی خندیدیم:-2-06-: خودش که داشت غش میکرد :-2-06-:
بهدش رفتیم دکی چومش آجول رو ببینه و لنز رو در بیاره http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282340%29.gif که گفت فردا بیا :-119-:
هوا سرد بود، بسی قندیل بستیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/freezinsmile1.gif
وقت برگشت آجول رفت برا خودش کمپوت آناناس و آلوورا و چندتا آبمیوه هلو و پرتقال خرید http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif رسیدیم خونه هنوز لباس عوض نکرده بودیم که مادری هم اومد با کمپوت و آبمیوه :-2-27-: هنوز اونایی که تو یخچالن خیلیش مونده تموم شه :-2-27-: بسی خوش به حالمان شده http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif :-2-27-:
البته همچنان کوزتیم http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281939%29.gif به وظایف کوزتیمان آماده کردن پروژه کارآموزی آجول هم اضافه شد:-2-36-:
بسی زحمت کشیدیم تا آماده شد http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282340%29.gif اون آخراش صنم جانمان اس داد که : چه برفی میاد،چه باحاله http://www.pic4ever.com/images/Laie_15.gif
و ما بسی ذوقیدیم :-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:

البته آجول که نوموتونه بیاد برف بازی ، حال نوموده :-2-15-::-2-15-:
امشف بسی چومشاش درد می نومود :-2-15-: :-2-15-:ما هم در تاریکی نشستیم و به کارامون رسیدیم که بدتر نشه :-2-41-: قرص خورد و لالا شد http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/bigbed.gif
ما الان یادمون افتاد که شام نخوردیم!!! http://www.pic4ever.com/images/291.gif http://www.pic4ever.com/images/291.gif :-2-31-:
از اونجایی که شام تو خونه ما جزء وعده های غذایی حساب نوموشه http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/nein7.gif بقیه یادشون میره:-2-35-: ولی از من بعید بود http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif آخه ما اصولا تهنایی چند بار شام میخوریم :-2-35-::-2-35-:


یه چند تا پ.ن و بهدش بریم شام :-2-35-::-2-35-:

+پرنیا جان ، از طرف خودم و هانی تبریک میگم، ایشالا در کنار ایلنور کوچولو روزای خوبی رو بگذرونی و همیشه شاد باشید http://www.kolobok.us/smiles/artists/vishenka/l_daisy.gif

+ وای صبوحا جان این محمدصدرای شوما چه وروجک شیطونیه :-2-06-: کلی خندیدییییممممممم :-2-06-: خدا حفظش کنه http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/wetkissf.gif

+ ما همین حالا فهمیدیم که هرچی تشکر و + رو میزنیم از بس سرعتمون افتضاحه انگار نه انگار که نه انگار :-2-28-::-2-37-:

+ تفلد همه متولدین مفارک http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282235%29.gif
همه دوزتان گل خاطره نویسی http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_5/ndsht6wrzwgnpeo49bk.gif


تا بهد http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard13.gif



پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه می کارد...




1390/11/20

alonegirl
1390,11,20, ساعت : 03:03
هــــــــــــــای:-2-35-: هلـــــــــــــــــــــو:-2-35-:
داد ماست هستم:-2-31-: با یه برنامه دیگه از سری برنامه های خاطره نویسی در خدمتتونیم:-2-38-:
من عــــــــــــاشــــــــــ ــــــق خاطره نویسی ام:-2-22-:
خبه خبه، دیگه جلف بازی بسه:-2-17-:
خوبین خـَشین؟:-2-38-:
آغا از سرما و یخبندان حرف زدین، اومدیم بگیم اینجا هم ما تو یخچالیم:-2-28-: باز رشت خوبه که، انزلی رو نگوووووووو:-2-36-: آدم یخ می بنده پاشو از خونه بذاره بیرون:-2-36-: یخ زدماااا یـــخ!!:-2-36-: یعنی یه چی میگم یه چی می شنوین:-2-36-: دلم می خواست بمیرم از سرما:-2-30-: دلم می خواست زودتر برگردم رشت:-2-30-:
صبح با داداش و زنداداشم رفتیم بازار گیلار، برگشتنی از رو پل هوایی رفتیم اون دست خیابون. که کاش نمی رفتیم:-2-30-: کاش همون از تو خیابون می رفتیم:-2-30-: مستقیم فیس تو فیس بودیم با دریا:-2-30-: فیس تو فیس با باد:-2-30-: اگه از زیر پل می رفتیم حداقل یکم این خونه های دهکده جلوی بادو می گرفتن ولی روی پل...:-2-30-: تو همون چند ثانیه که رو پل بودیم پاهام از سرما خشک شده بود، زانوهام گرفته بود:-2-30-: شالمم که همش در حال بازی با باد بود:-2-37-: دستم با اینکه دستکش داشت ولی بازم گزگز می کرد:-2-15-: از بس دستم روی صورتم بود و مشغول هاااا کردن بودم ، روی لبام بخار گرفته بود:-2-22-: یه جا داشتیم از خیابون رد می شدیم و دیگه دستم جلوی صورتم نبود، این باده هم همچنان مشغول بود:-2-28-: یه لحظه احساس کردم یه چیزایی زیر مماخمون می باشی ید:-2-35-:
به زنداداشم گفتم: عادله من احساس می کنم مماخم اومده پایین:-2-23-: :-2-31-:
یه نیگا بهم انداخت و گفت: خب درست احساس کردی:-2-22-:
مارو میگی:-2-31-: فوری دستمال بیرون آوردیمو دست به کار شدیم:-2-08-: فقط شانس آوردم هیچکی اونورا نبود که آبرو حیثیتم بره:-4-: خو چه کنیم مماخه اصلا حس نداشت:-4-:
وقتی ام داشتیم حرکت می کردیم سمت رشت برفا به صورت بیسیار بیسار پراکنده شروع به بارش کرده بودن:-2-38-: هر چقدرم به رشت نزدیک تر شدیم برف بیشتر شد و تا الان دیه حســـــــابی زمینو سفید کرده:-2-16-:
اینم عسک درخت انبه مون که برفی شده::-2-38-:
http://s1.picofile.com/file/7288581070/DSC00742_1.jpg
فقط چون شبِ و کیفیتِ گوشی پایین... اینجوریه:-2-27-:
ها اصل مطلبو نگفتم، غرض از رفتنم به انزلی دیدن سارا بود که حاصل شد:-2-27-:(قرار بود آوا هم بهمون بپیونده که جوابمو نداد:-29-:) بسی خوش گذشت مگه نه سارا؟:-2-27-: تازه زنداداشمم باهامون بود:-2-27-: و ما نتونستیم حرفای خوص خوصیمونو بزنیم:-2-27-: چه کنیم این برادری و خانومش احساس مسئولیتشون شکوفه زده بود و نمی خواستن مارو تو شهر غریب ویلون و سیلون کنن:-2-27-: حالا این زنداداشمم خوبِ خوب کلِّ انزلی رو بلد نبود... به راننده تاکسی گفتیم: ما میریم مرکز خرید خاطره. خیلی فاصله داره از اینجا؟
راننده تاکسی: نه الان زود می رسونمتون.
بعد یهو پرسید: تهرانی هستین؟:-2-37-:
من و زنداداشم:-2-37-: سریع گفتم نه:-2-37-: یواشکی با زنداداشم خندیدیم و گفتم: یعنی ما اصلا لهجه نداریم که طرف تشخیص نداد ما گیلانی هستیم؟؟:-2-35-::-2-31-:
***
خبر خبر خبر!!! :-2-27-:
امشب اعلام نتایج کارشناسی علمی کاربردی اومد و ما در کمال خونسردی مردود شدیم:-2-27-: هم ما و هم سحرجانمان:-2-27-: اصلا کـَکـَمم نگزید:-2-27-: بیاین به ما تسلیت بوگویین و دلداریمون بدین:-2-22-: چقدرم این نتیجه برام مهم بووووود:-65-: گفته بودم اگه قبولم بشم نمیرم:-2-28-:
هنو این خبر شومو به سحر نرسوندم:-2-22-: خودم مال اونو چک کردم:-2-38-: میدونم اون از من بی خیال تره:-2-22-:
***
بچه های کنکوری ایشالله با قلبی و مغزی سرشار از بس کنکورتون برمیاین و موفق میشین همگیتون:-105-:
مهسا، مینا لی لی، نعیمه و "آیلی جانمان* ووو فک کنم سعید هم بود(:-2-35-:)، شما میتونین حتما :-2-32-:
+لی لی هذیوناتو گفتی دیگه خالی شدی. امیدوار باش دختر! تو هنوز در عنفوان جوونی و امیدواری هستی دختر:-2-43-:
+مهدی دلمون تنگ میشه زود زود بیا:-2-25-:
+سعید تو آخر مارو می کشی با این خاطراتت:-2-06-:(منظورم خاطرۀ دو روز پیشته:-2-35-: همون روزی روزگاری در شهر تا ساعت 5 و نیم:-2-35-:)
حالا که بحث به اینجا رسید ماهم یه چی بگیم نگیم:-2-35-: آخه روم به دیفالیه:-2-35-: وللش به ریکسش نمی ارزه، نمیگیم:-2-06-:
نمیگیم به خاطر اینکه یادم اومد قرار بود دیگه شوخی موخی رو بذاریم کنار و سنگین رنگین تا کنیم:-2-35-: که پسفردا اگه خدا خواست و بعضیا رو دیدیم رومون بشه تو چشاشون نیگا بندازیم:-2-14-: منم که مظلووووم:-2-14-: طفلکـــــی:-2-14-:
دیروز با این شبی لیلامون حرف زدیم و بســـی شاد شدیم:-2-27-: قرار شد شنبه صبح پیک نیک و آذوقۀ لازم جهت صرف ناهارمونو بیاریم میدون آزادی تا سرمون گرم شه تو اون شلوغی:-2-22-: من تا حالا راهپیمایی 22 بهمن نرفتم، فضا چه جوریه؟ چه نوع فوشی باید داد؟:-2-35-:
حالا این هوای تهران که خیلی سرده، من با لباسای اسکیموییم کوچ کنم آیا؟!:-2-38-:
آخ جووون یعنی برفای تهران تا جمعه و شنبه ادامه داره آیا؟؟:-2-20-: می خواین برنامه رو عوض کنیم بریم برف بازی؟:-2-31-:

+راسی دیروز به سونی جانمانمم زنگیدم و حال هانی هم پرسیدم که در حالِ استراحت بود. سونی هم عین این خواهرای سیندرلا خباثت از سر و روش می بارید و روی پا بند نبود که در نت گردی حریف نداره تا چندی:-2-31-::-2-43-: واقعا که سونی:-2-22-:
در آخر می خواهیم دو مرغ عشق ِ بی حیاتِ خواهریمونو نشونتون بدیم:-2-22-: اگه عکسشون واسه شولترینگ مشکل سازه پاکش کنین مدیر مدیرا:-2-22-:
عاشق اون آبی خوشرنگه ام:-5-: بلاخره نازتر بودن دخملا باید یه جوری ثابت شه دیه:-4-:
http://s1.picofile.com/file/7288580428/DSC00720_1.jpg

+راسی تولد هرکی بود و هست هم مبارک باشه:-118-:
+پرنیا جووون خیلی خیلی خوشحال شدم شنیدم پسرکوچولوت واسه همیشه اومد پیش خودت:-2-25-: ایشالله روزای خوبی داشته باشی عزیزم.:-118-:

این سرمای هوا آدمو یاد اون شعره می ندازه، همونجا که شاعر میگه::-2-31-:
بوووو سرده کاپشنم کو ؟ حتی یه پولیورم باشه ممنون:-2-38-:
دوس دارم سریع بزنم بیرون آخه میترسم که برفا آب بشن زود:-2-35-:
بوووو سرده این شال منه که ، بوووو سرده میاد به تنت Babe:-2-27-:
چار تا دست تو دو تا جیب ،آآآآوووو تو بغلم میگیرمت هــــــی:-2-35-:
+اگه قراره برین خونه لیلا منم هستماااا:-2-16-: ما بسی مشتاقیم لیلونمونو ببینیم:-2-27-:
ها راسی لیلـــــــــــون تولـــــدت مبــــــــــــارک:-2-27-:
چیگده حرف داشتم... ما رفتیم
شبتون قشنگ و برفی:-3-:
خواب برف بازی ببینین:-2-16-:

Bahar Cheshmak
1390,11,20, ساعت : 10:21
20/11/90
این هفته هم تموم شد:mrgreen:
دیروز ساعت 3:30 بود که دکتر اومد:-2-09-:
تا اومد بایه لحن خشن صدام کرد :-2-33-:
بله سه تا کار باید انجام میدادم :-2-36-:
اونم تو مدت یک ساعت قاتی هم کرده بودم عصبانی هم بودم تازه غمگین م بودم:-12-:
تا 4:30 تموم شد اما بی وجدان هی از کارم ایراد گرفت تا 5:15 که دیگه سیستم رو خاموش کردم و با یه خداحافظی اومدم بیرون
هوا سرد بود رفتم خونه خواهر :-2-10-:
این پسر قشنگمون هر چی غم بود رو از دلمان آورد بیرون
ساعت 1 بود که خوابیدم
امروز
امروز هوا نسبت به دیروز خیلی خوب شده یعنی گرم تر شده بود
اومدم شرکت اول کارامو انجامیدم اومدم تو سایت
امروز میخوام برم خونه یکی از دوستام یه سالی میشه که ندیدمش
نمیدونم حال آجیم خوبه؟:-63-:
من که ازش خبر ندارم شاید باهام قهره شایدم ازم ناراحته
اما هر جا که هست امیدوارم همیشه لبش خندون دلش شاد و همیشه سرحال باشه:-103-::-103-::-103-::-103-::-103-::-103-:

ParMoun
1390,11,20, ساعت : 10:26
دینگ!!!
سلام و درود خوبین خوشین/ دماغتون چاقه؟

منم خوبم به قول این خاله شادونه خدا روشکر ( با همون ریتم بخونید)
چه خبرا؟؟
مرسی از کسایی که پی ام دادن و تولدم و تبریک گفتن و دستشون درد نکنه جبران کنم انشالله:-2-40-::-2-40-:


آنالیا دینگ دینگی تولدت خیلی خیلی مبارک عزیزم :-2-40-:

مرسی عزیز دلم:-2-40-::-2-40-:



اگه امکانش هست :-2-14-: حقوقش چی میشه؟ اونم قسمت مهمی بود :-2-14-:
اون واسه خودت ... مادیاتی نیستم.... :-2-16-:

:-2-35-:مدیران محترم کسی آواتار زیبا سراغ ندارد؟ والا .... بد نیست منم بازی بدین تو این اواتار ها:-2-35-:

این خرابکاری که کرده بودیم به نفع دو نفر تمام شد و بسی خوشحالیدیم :-2-16-::-2-16-::-2-05-::-2-05-::-2-05-:
* عسل جونم نوشته هاتو میخونم و امیدوارم کلی فیض ببری از هرچه قدری که مونده *
:-2-10-::-2-10-:


آها اینو میخواستم بگم ی دوست داریم ما به اسم سپیده این دخترک بی نوا با ی پسر خیر ندیده تو نت آشنا شده برای حرف زدن باید بیاد کافی نت
واسه همین کله سحر زنگ میزنه جان هفت جدمان قسم میده بریم دنبالش بیایم کافی نت
دوباره امروز میخواد وبکم استفاده کنه داره با کل سیستم کشتی میگیره
منم استفاده کردم اومدم سایت
چند روز پیشم سیستم ماشین زن عمو رو بردن هر بار با کلی شرط و شروط بهمون ماشین میده
حالا این حسین هی میگه ماشین نگیر:-2-34-::-2-34-:

جان مادرتون بیاین به همراه اول بگین اس ام اس تبلیغی نده دیشب دوباره آخر شبی این اسکاچیه رو فرستاد بی خوابمون کرد.... والا:-2-42-::-2-42-:

منم هر روز این صفحه اصلی سایت رو چک میکنم دریغ از رفتن رمان خودمان یا اهل محلمان :-2-41-::-2-41-::-2-41-:والااااااااا:-2-41-::-2-41-::-2-41-:

همین دیگه برم ی ذره غر بزنم به جون این دختره پاشه بریم به درسمون برسیم

اینم وبلاگمان بیاین دیگه
http://glassy-silence.blogfa.com/

فعلنات:-2-25-::-2-25-::-2-37-::-2-40-::-2-40-:

bahooneh10
1390,11,20, ساعت : 11:50
سلاااااااااااااااام
خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟
اول پ ن هامان بعد خاطره:
ها اول از همه تولدت مبارک آنالیاجان.. من دیگه دیروز خاطره ننوشتم گذاشتم امروز بهت تبریک بگم.. تولدت مبارک عزیزم...:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
تولد همه بهمنی های عزیز مبارک باشه:-2-40-:
دیگه اینکه.. خاطره ی صبوحا هم خیلی خیلی جالب بود... یعنی تصورش گل خنده را روی صورتمان شکوفه زناند...:-2-06-:
بابک دیروز داشتم سرک می کشیدم تو بخش کتاب... لینک جدید دیدم از کتاب جدید.. نه بابا... پیشرفت حاصل شد.. خیلی نثرت بهتر شده برار... فخط عین این خاطرات زندان سالی یه بار نزار... (نه اینکه داستان خودم رو خیلی به موقع می زارم:-2-06-:)
دیشب خل شده بودیم... دیدیم میراژ گفته داستان خورشید امروز تمام می شود.. منتظر بودیم به اخر هاش برسد برویم شروع کنیم خوندنش رو.. جالبه ... تا 4 و نیم صبح بیدار بودم.. یه مقداری ش رو خوندم.. بعد از چند وقت بی کتابی... هرچند تموم نشده هنوز اما... خوشمان امده.. نثرش با احترام به بچه ها کاربر نسبت به معدود کتابایی که خوندم خوب بوده... شاید حتی قوی تر از اون ها
اخا ما استقبال می کنیم از پیشنهادات شوما در خوندن کتاب های کاربران... پلیز پیشنهاد بدید:-2-40-:
دیگه اینکه...
شادی و مهدی مرسی از ارزوی موفقیت تان... اما ما اصلا اومید نداریم برای این ازمون... چون وقت یک ماه و نیم بعد از ازمون کانون مان را برای این ازمون گذاشتیم خودمان از خودمان زیاد توقع مان نمی رود.. درصد هامان به زحمت به 50 درصد می رسد اما باز هم مرسی از روحیه.. ایشااله ازاد از خجالت خودمان در میاییم...:-2-40-::-2-40-::-2-40-:شوما هم موفخ باشین عزیزان من:-2-40-:
برایمان دعا کنید... سر این ازمون های کوفتی اعصاب معصابمان کلا دارد تریپ اصطکاک منجر به اتش سوزی می گیرد...:-2-31-:
می گم مینا1989 و شبنم توجه کردید لیلا لوسی دیروز این ورا پیداش نشد؟!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

اخا امروز هوا به نسبت دیروز متعادل تره..هرچند هنوز سرده ها...اما بهتر شده یه نموره....
ما دیشب نصفه شبی یاد خاطره ی هفته پیش مان افتاده بودیم...
هفته پیش چهارشنبه هم یک بارونی می زد بیا و ببین... ما هم برای مراسم ختم پدر یکی از دوستان شاعرمون قرار بود بریم سمت قلهک... با مریم هماهنگ کردیم که چون بچه ها شاعرم دیر میان همون یه ربع اخر هم برسیم خوبه..
بماند چه مصیبت ها کشیدیم اما اخا ما راه نهایت چهل دقیقه رو دقیقا یک ساعت و نیم تو راه بودیم.. حالا یک کم اینور اونور... بعد از مراسم رسیدیم و دیدیم همدیگه رو.. خلاصه برگشتنی... با دو تا از بچه های قدیمی کانون بودیم از اینا که خونه ی غزل تاجبخش هم می اومدند... تو همون انجمن خونگی دومی باهاشون اشنا شده بودم... یکی شون خونه شون نزدیک بود... قرار شد اول اونو برسونیم و با پیشنهادش پیچیدیم توی یه شهرک که میان بر بزنیم.. دوست شوهرش اون جا بود خونه شون معمولا اسم اون رو می داد و وارد می شده ظاهرا... تا ما رسیدیم
نگهبان گفت خانوم کجا؟! منزل اقای ح
- نمی شناسم؟کدوم بلوک
این دیوانه هل شد گفت A
مرده مشکوک شد و گفت A نداریم
ای خدا نیم ساعت چونه زد پیاده شد نشون داد بلوک رو.. مرده گفت نه که نه... نه می زاشت از شهرک بیرون بیاییم نه بریم تو... یعنی بساطی بود تو اون بارون... اخرش دوستمون عصبانی شد سوار شد به اون یکی دوستمون گفت برو... بی خیال.. توجه نکن بهش...
اخا دوستمون پا گذاشت رو گاز و رفتیم تو اون یکی خروجی که باز جلومون رو گرفتند.. ماشین ما هم یه ال 90 قرمز تابلو....حالا شهرکه چرا اینقدر خفن بود؟! چون چند تا از نماینده های مجلس توش زندگی می کردند... یه دقیقا چهل دقیقه مرتیکه رو مخمون اسکی کرد که یا خود احسان ح بیاد یا پلیس ...:-2-06-::-2-06-::-2-06-: یعنی بساطی بودا.. حالا ما این وسط ویرمون گرفته چقده این اسمه اشناست.. هی می گم خدا کجا شنیدم اسمش رو... اسم شخصیت داستانا بوده؟ تو شاعرا بوده؟کی بود این اخه... اخرش دوستمون یه تیکه اومد بابا طرف خواننده ست خووووووووو:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
پس از مکاشفات فراوانه زیر بارون بالاخره دوستمون رضایت داد ایشون رو از خواب عصر بیدار کنه و طرف با یک عدد لنکروز خودش را به گروه باران خورده رساند:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
و کلی دادو بیداد سر نگهبان که چرا بی احترامی و عذرخواهی نگهبان و خودش از ما :-2-06-:و یه سری چیزای دیگه که بنا به مسائل امنیتی نمی شه گفت:-2-06-:
خلاصه که از اون شهرک کوفتی بالاخره اومدیم بیرون اما عجب بیرون اومدنی شد... دوستمون یَک چشم غره ای به نگهبانه رفت که اگر دوست شوهرش نبود در جا می کشتش:-2-06-:
تا چند روز فقط به حال و هوای دوستمون می خندیدیم.. خیلی باحال بود... یک حرصی شده بود بیا و ببین.. می گفت هر روز من این مسیر رو می رم و میاما...:-2-06-:
دیشب هم به یادش افتاده بودیم...نصف شبی برای خودمان می خندیدیم...دیوانه شدیم و رفت:-2-06-:

کنجد خیلی خوب جواب میده ، تمرکزم زیاد می کنه
لی لی منظورت همون خاشخاش های سابق روی بربریه:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
چقده خاطره شد... تلافی مدتی که نبودم در اومد:-2-06-:
روز همگی به خوشی و شادی:-2-40-:

بعدا نوشت:
الی به ما افتخار نکن که.. به دوست مون افتخار کن.. بلوک A , j رو قاطی کرده بود:-2-22-::-2-22-::-2-22-:

فرودو
1390,11,20, ساعت : 11:57
یه بار هم که تو عمرمون می خوایم آدم بشیم همه یه جور دیگه نگاهمون می کنن
نمی دونم چرا هیشکی باورش نمی شه ما درس بخونیم
اونم برا ارشد

این روزا یه جایی از تنم پوسیده
بو گندشو حس می کنم
دیگه گندیده رفته واسه خودش
ای کاش قبل گندیدن روشنمون می کرد

بابا اینا دارن می رن یه جایی انقده حرف می زنن که نگو فکر هم نمی کنن بچه شون درس داره:-2-31-:

چند وقتی می شه که بازار وراجیم کساد شده
این تنها بازاریه که از کسادیش بدم نمی آد
مغز مچاله شده ی من داره مچاله تر می شه
و نمی دونم از این بترسم یا خوشم بیاد

یه نفری داره تو تلویزیون چرت و پرت می گه
صداش می آد
نا خودآگاه مجبور می شم هرچی از دهنم در میاد نثار تمام اجدادش کنم

یه چیزی هم یه روزی یه جایی خوندم که خوشم نیومد
درسته خیلی از آدما بلد نیستن حرفاشونو قشنگ و با رنگ و لعاب و چه می دونم تو مایه های شعار دادن بزنن ولی این دلیلی بر ... بودن حرفشون نیست به گمونم:-2-31-:

با مادریمون تصمیم گرفتیم یه روز در میون آن بشیم
الان دقیقا نمی دونم اینجا چی می خوام و چکار دارم
در اصل نباید اینجا پیدام می شد!:-2-31-:

baharinbahar
1390,11,20, ساعت : 12:14
همیشه موندن دلیل بر عاشق بودن نیست...

خیلی ها میرند تا ثابت کنند عاشقند....

خودت همیشه اینو می گفتی...!

چرا!!!!!من که رفتم،

پس چرا باز تو پرکشیدی تو نگاه من،

چرا دوباره پاییزی کردی فصل خاطرات منو...

مگه من چه گناهی کردم خدا

که باید هر بار با شلاقی بیدار شم...

مگه من توی این لاشه ی خاکی

چه جرمی و مرتکب شدم...

دلم داره از غصه می ترکه،

خسته شدم، دوست دارم چشامو ببندم،

ببندم و دیگه به جز شرشر آبها به هیچ چیز گوش ندم...

حتی حاضرم دیگه هیچوقت چشام به خودم هم نیافته...

خوب....

اشکالی نداره، خوش اومدی...

اما چرا ناگاه خاموش شدی؟

چرا فراموش کردی دوباره اشک های منو...

مگه خودت نمی گفتی:

" نباید به کسی دل بست "

...پس چرا با اومدنت به من دلبستگی و یاد دادی...

چرا با رفتنت خاکستر کردی نگاه سوخته ی منو...؟

چرا آتش زدی ورق های آخر دفتر زندگیمو...؟

چرا عشق ها بی ارزشند خدا،

مگه پیچیده ها به عشق ایمان ندارند؟

تو جواب بده...!!!!!!

چرا اول با صدا راهی من می شن و

بی صدا منو خفه می کنن تو خودشون؟

برگرد....

برگرد، من برای عشق نیازی به رفتن تو ندارم...

برگرد....

وبرای همیشه منو به دریای بیکران اشکانم بسپار ......

منو خواب کن در جنگل اوهام و بعد برای همیشه برو.....

دلم یهو حوس اون موقعه ها رو کـــــــــرد...
امروز برای اولین بار خیلی خوابیدم...خسته بودم خووووووووو

خاطره هاتون خونده شد دوستای مجازیِ واقعی من

Elnaz
1390,11,20, ساعت : 12:46
سلام
اینجانب یک نفر الی سرماخورده از نوع قشنگش بوده بیدم:-2-22-:
صبح با خروسک پا میشم تا ظهر تا قسمتی ابری ظهر به بعد خوب میشه:-2-22-:دماغم خیلی خوشگلو کوچیک بود کوچیکترم شده:-2-28-:
ما دلمان میخواد الان تو خونه خسبیده بودیم اگه شنبه تعطیل نبودو سه شنبه هفته بعد نمیخواستم جیم بزنم مرخصی میگرفتم میخوابیدم ولی حیف:-2-39-:
امروز از اون روزاس که من سالم به مقصد برسم خیلی هنر کردم :-2-22-:
امسال خداروشکر خونه تکونی نداریم خونه رو تازه تکون داده بودیم امسال خلاص:-2-16-:
شرکتم حسابا رو با سال مالیاتی میبندیم پس اونم خلاص پس کلا از هفت دولت خلاصم:-2-08-:
دیگه چی میخواستم بگم؟:-2-37-:یادم نی یادم اومد اضاف میکنیم:-2-37-:

عصر ما عصر فریبه عصر اسمای غریبه
عصر پژمردن گلدون چترای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه
آسموناش پر دوده قلب عاشقاش كبوده
كاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق
بزنیم دلو به دریا من و تو تنهای تنها
خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده
قفسا پر پرنده لبای بدون خنده
چشما خونه ی سؤاله مهربون شدن محاله
نه برای عشق میلی نه كسی به فكر لیلی
كاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق
بزنیم دلو به دریا من و تو تنهای تنها
اون قده میریم كه ساحل از من و تو بشه غافل
قایقو با هم میرونیم اونجا تا ابد میمونیم
جایی كه نه آسمونش نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش نه گلای گل فروشش
مث اینجا آهنی نیست مث اینجا آهنی نیست
پس ببین یادت بمونه كسی یم اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا
زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا




انالیا جان تولدت با تاخیر مبارک :-118-:
نعیمه من به تو افتخار میکنم:-2-22-:
سودا جونم منم دلم تنگ شده برات جیجری:-2-14-:
شادی مدیونی یه عکس وسط میدون ازادی نندازی:mrgreen:
همه بر وبچز خاطره نویس:-118-:
روزتون افتابی:-2-27-:

niloofarnaz
1390,11,20, ساعت : 13:06
سلام و رحمت الله....:-2-10-:

امروز و دیروز حالمان افتضاح بود مگر میگذارند ادم حالش خوب باشد:-2-36-: زمینو اسمون دست به دست هم میدن تا ادم حالش خراب شود ....:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
دیروز اتفاق بدی افتاد.:-2-18-::-2-18-:..دختر همسایمون از بالا پشت بوم افتاده بود...وای چه صحنه های وحشتناکی بود:-2-39-::-2-39-::-2-39-:...پدر گرامی مثله ابر بهاری اشک میریخت.:-2-30-::-2-30-::-2-30-: در عمرم ندیده بودم پدرم اینقدر ترسیده باشد..اخر دخترک داغون شده بود...:-2-34-::-2-34-:... دخترک طفلک فقط پونزده سالش بود..:-2-30-::-2-30-:..حالا اینکه چی شده و چطور شده که از پشت بوم افتاده یا پرتش کردن خدا میداند..:-2-41-::-2-41-:.. صحنه های دردناکی را دیروز شاهد بودیم ...پدر دخترک میخواست خودش رو با قفل فرمون ماشین بکشد.:-2-30-::-2-30-:...همه گریه میکردیم...:-2-30-::-2-30-::-2-30-:
خدا رو شکر معجزه بوده یا هرچی...دخترک هنوز زنده است خدا به خودشو و خانوادش رحم کنه...:-2-03-::-2-03-::-2-03-:.اما هرچی که بود ما را به شدت بهم ریخته :-2-::-2-:...احساس میکنیم هرآن است که منفجر شویم....قلبمان دارد از دهنمان درمیاید...:-2-41-::-2-41-:

مساله اینجاست که خانواده ی گرام کارگاه شده اند و هی به بررسی این مساله میپردازند ..:-2-43-::-2-43-::-2-43-:.این ادا اطوارهایه برادر اخمو هم که دیوانه مان کرده :-2-33-::-2-33-:...دیشب رفته بالا پشت بوم که امتحان کنه ببینه چطوری دخترک پرت شده...:-2-09-::-2-42-::-2-42-:.اخر مگر ما چقدر اعصاب داریم .:-2-34-::-2-34-::-2-34-:..دلمان میخواهد ببرنمان تیمارستان تا بلکه چند روزی از این حاشیه های زندگی راحت باشیم .:-2-41-::-2-41-:..دیوانگی هم عالم خوبی است ها...:-2-28-::-2-28-:

meno
1390,11,20, ساعت : 13:18
سلام


دیشب آبگرم کن ما پکید :-2-30-: یه انفجار بعدم دریایی از آب :-2-30-:

اون لحظه از بیرون اومده بودیم :-2-30-: امیر رفت دوش بگیره :-2-30-: اومد بیرون و یه صدای مهیب

:-2-30-: بعدم بمب و آب با شدت و سرعت زیاد فوران کرد :-2-30-: منو امیر هم هاج و واج ذل زده بودیم بهش :-2-30-:

به خودمون اومدیم وفقط بدو بدو امیر رفت سراغ آبگرم کن که ببینه میشه کاری بکنه :-2-30-: منم

سراغ وسایل برقی که آب مثل سیل سرو روشون می پاشید و دوشاخه ها رو کشیدم و از

آشپزخونه میبردمشون بیرون :-2-30-: امیر شیر فلکه اصلی رو بست اونم ساعت 11 شب :-2-30-:
به هرتعمیر کاری هم زنگ میزد میگفتن تا صبح نمی یان :-2-30-:

الان زندگیم شده مثل سیل زده ها تمام آشپزخونه رو ریختم بیرون تمام کابینت های پایین و کشوها :-2-30-:

موقع خواب هم فقط داشتیم به خودمون و عکسل العمل هامون میخندیم و برا هم تعریف می کنیم .

آخه فقط آب ازمون میچکیدو تو خونه می پریدیم این ور و اون ور :-2-06-:
امیر میگه تو مثل مرغ ، خیس ، سر کنده بودی :-2-37-:

باورم نمیشه این جوری شده باشه الان وسط همه چی نشستمو دارم می نویسم :-2-30-:

دیشب تا ساعت 3 آب از تو کابینت و ظرف ها خالی کردم :-2-30-:

امیر هم که تا دیر وقت با 2 تا از همسایه ها در به در راهی بود که بشه لااقل آب ساختمون رو باز کنن :-2-35-:

آخه ما 3 واحد هستیم و همسایه بالایی همون موقع مسافر براشون اومده بود با کلی ساک و وسیله و بعد با این وضع رو به رو شدن :-2-35-:

امیر هم میگه از پا قدم اینا بوده :-2-27-:

خلاصه وضع اسفناکی داریم الان :-2-30-:

صبح ساعت 6 صبح امروز هم امیر رفته دنبال تعمیر کار که چون لوله ها تو کار بودن مجبور شدن یکم از دیوار رو بکنن :-2-30-: حالا تا عصر ببینیم آب گرم کن رو میارن یا نه :-2-30-:

در اون لحظه وقوع اتفاقات به مامانم اینا گفتم . امیر هم نگا می کنه میگه تو این اوضاع تو فقط به فکر خبرگزاری هستی دیگه :-2-35-::-2-27-:

میگم غریب افتادیم لااقل اینجوری بدونم به فکرم هستن ، خوبه :-2-27-:

Mina
1390,11,20, ساعت : 13:25
من الان عصبينم:-2-33-:پاچه ميگيرم مثل چي:-2-33-:امروز هرجا رفتم به در ِبسته خوردم:-2-33-:
صبح ساعت 10به زور از خواب پا شدم.اس دادم كي بريم؟ گفت يازده
رفتم دانشگاه..اونجا فاطي رو افسان رو ديدم ... رفتم فيش رو دادم...يه ساعت هم معطل كار اونا شدم:-2-33-:

بعدش خريد داشتم...اونا هم كه منتظر پيشنهاد..:-2-33-: هرجا رفتم تموم شده بود وسايل مورد نظر:-2-33-:يعني تو اون خيابون سوپري نبود كه نرفته باشم:-2-33-:رفتم داروخانه..گفت تموم شده :-2-33-: رفتم با خود دريافت پول بريزم به حساب هركاري كردم كارنكرد:-2-33-:معلوم نيست وقتي كار نميكنه واسه چي اون كوفتي رو گذاشتن اونجا:-2-33-:رفتم بانك جا برايِ سوزن انداختن نبود:-2-33-:فقط تونستم يه كارت شارژ واسه آبجي محترم بگيرم:-2-33-:

هوا هم سرده .. خيلي سرده:-2-33-:

اومدم خونه بهم گير دادن برو ماست بگير...سس بگير...خيارشور بگير:-2-33-:
دادم رفت هوا با اين سرما كجا برم :-2-33-: رفتن رو اعصابم:-2-33-: همونطور با تي شرت يه چادر انداختم سرم :-2-33-:تا برسم سوپري يخ زدم:-2-33-:خودم كردم كه لعنت بر خودم باد:-2-33-: آقا من به كي بگم خوشم نمياد برم سوپر سر محل:-2-33-:دهههههههههههه:-2-33-:

ماهد كجايي تو هم:-2-33-::-2-33-:
لي لي اون متنتم گذاشتم تو امضام...به خواهرم نشونش دادم..ميگه خاك بر سرت اينا چيه ميخوني:-2-33-::-2-33-:

khashayar1991
1390,11,20, ساعت : 16:38
به نام ایزد

درود به همه.ایشالا که همگی خوب باشین.:-2-40-:


سرتونو درد نیارم برم سر اصل مطلب.
امروز از ساعت 8 تا 14 کلاس داشتم.اخ که چه کلاس خسته کننده ای بود.:-2-39-::-2-30-:


خلاصه تا ساعت 12 کلاسمون تغییر میکرد.ما رفتیم و سر کلاس جدید نشستیم و دوستام هم کنارم بودن.داشتیم از اون تعریف های پسرونه میکردیم و میخندیدیم:-2-35-:
که 2 تا از دختر های کلاس داشتن یواشکی پشت پنجره به ما نگاه میکردن.( چنان سرشونو به شیشه چسبونده بودن که گفتم الان دیگه شیشه میشکنه.:-2-06-:)
من تا این صحنه رو دیدم نا خود اگاه گفتم پخخخخخخخخخخخ:-2-22-::-2-22-: اون ها هم از ترس 2 متر پریدن بالا:-2-06-: از روی خجالت و این که ما مسخرشون نکنیم بعد از استاد اومدن سر کلاس.خودتون میدیونید که ما پسر ها اصلا سر کلاس با کسی شوخی نداریم و خیلی جدی هستیم....:-2-35-::mrgreen:


وقتی که کلاس تموم شد با 3 تا از دوستام سوار ماشین شدیم که بریم خونه به طور کاملا اتفاقی :-2-31-::-2-35-: اونها رو تو راه دیدیم.منم با دوستام هماهنگ کردم و هر چهار تامون سرمون و چسبوندیم به بنچره ماشین:-2-22-::-2-06-: دختر ها هم با دیدن این صحنه :-2-06-:
بعدش ما دیگه از مهلکه گریختیم...:-2-06-:
این بود داستان امروز ما.:-2-35-:
قصه ما به سر رسید* خشی به 98 یا نرسید...:-2-22-::-2-06-:


یا حق.:-2-40-:

.parniya.
1390,11,20, ساعت : 16:49
سلام
امروز اینجاهوا ابری بود... اصلا حسش نبود از خونه برم بیرون واسه همین نرفتم . موندم خونه کار انجام بدم مثلا، که بجای اون از صبح دارم واسه خودم چای میریزم وبا گز آردی مخصوص که از ایران آوردم میخورم و رمان می خونم (واقعا خسته نباشم).بعدشم اون وسط مسطا گفتم به هانی یه زنگ بزنم و حالشو بپرسم که طبق معمول جواب نداد. من هم به خواهرش یه خصوصی زدم و حالشو از اون پرسیدم .بعدش دوباره زنگیدم که خواهرش جواب داد اولش فکر کردم خودشه آخه صداشون مثل هم بود که گفت امروز زیاد حالش خوب نبوده که امیدوارم زودتر خوب شه. البته اینم بگم کلی پشت سرش حرف زدم و هانی و فروختم به کمتراز خیاری....


از دیشب یه آهنگی دارم گوش می کنم نمی دونم جدیده،قدیمیه،حتی اسم خوانندشم نمی دونم اما عجیب به حال و هوای این روزهام که زیادیم خوب نیست، اما به روی خودش نمیاره میخوره. دوسش دارم مدام صداش میاد و گاهی هم بغضی به گلو واشکی روی صورتم میاره.

دیگه همینا

دوستون دارم
مراقب خودتون باشید:-118-:

s_donia323
1390,11,20, ساعت : 17:20
سلام بر همگی:-2-25-:خوبین بحمدالله؟
دیشب رفتیم بله برون:-2-37-:تعریفی نبود که تعریف کنم طوری که من خوابم گرفته بود:-2-28-:انقده به دلم صابون زدم که میریم جشن وفلان بیسار حیف:-2-28-:احساس می کردم همه نیگاشون به من بود ! ولی خب من از ته دل خندیدم ودست زدم و حتی باهاشون عکس انداختم...هیچی نبود هیچی باور کنید<---خطاب من به اونا!جدی نگیرید این یه خطو:-2-31-:
عروس شبیه عروسکای بچگیم بود! واقعا میگما صورتش کوچولو بود و ریزه میزه اصن بهس نمیخورد 21 ساله باشه!:-2-41-:
از شونه دوماد...ولی خب به قد وقواره نیست که بهم میومدن .ایشاا... خوشبخت بشن.بهشون گفتم این جمله رو:-2-41-:
الانم همه رفتن عقدشون تو محضر :-2-27-:
خوبه که یه جشن عید داریم از این بابت خیلی خوشحالم:-2-14-:شادی میدونه من چقده عروسی میدوستم:-2-26-:
انشا ا... عروسی شماها:-2-35-::-2-22-:خب چیه مگه آمار مجردای این تاپیک زده بالا دیگه این آرزو خیلیم خوبه:-2-08-:
آهنگای گوشیم رسیده به 19 ساعت!!

پ ن :مینا مگه سرمای خلخال بهت خورده که گفتی یخچال؟:-2-22-:من تابستونم میرم دندونام بهم میخوره :-2-37-:

شاد باشین دوستان :-2-25-:
5شنبه اس به گمانم:-2-41-:

alonegirl
1390,11,20, ساعت : 18:20
20 بهمن 90
سلام چیطورین؟:-2-38-:
خاطره ای نی، فقط حس حرف زدنم اومده یکم:-2-38-:
دیروز یادم رفت به آنالیا تبریک بگم، تولدت مبارک عزیزم:-2-25-:
الی مگه من با تو شوخی دارم که باهام شوخی می کنی؟:-2-43-: هر کی عکس نندازه:-2-31-:
بهدشم سرماخوردگی و مماخ عالی متعالی:-2-31-: من مماخ تورو دیدم، اعتمادبه نفستو بده بالا که مماخ من از مماخ توام کوچیکتره:-2-35-:
نعیم چشام کور شد تا خاطره تو خوندم.. بابا یکم اون سایزو ببر بالا:-2-36-:
راستی نگفتی اسم اون خواننده هه چی بود؟!!:-2-35-:
دنی عید عروسی خوش بگذره، به جای مام خوش بگذرون، مام بسی عروسی می دوستیم:-2-27-: ایشالله عروسی خودت بچه:-2-31-:
آغا طبق روال جوّی ِ زمستون 90 در رشت، :-2-43-: از صبح آفتاب زد تا کمرمون و تمام برفامونو آب کرد:-2-33-: روی دوچرخۀ شاهین برف یکم برف مونده بود رفتم دو تا گوله کوچیک و کوچیکتر درست کردم و چسبوندم رو هم:-2-28-: که مثلا بشه آدم برفی ِ فنچی:-2-43-: عقده ای شدیم والا...:-2-43-: برفای دیشب اینقده قشنگ بوووود... نرم و پودری... مخصوص برف بازی و آدم برفی:-2-39-:
فردا صبح هواپیمای شخصیمون می پره سمت میدون آزادی:-2-38-:
مامان بهم میگه لباس و وسایل چی چی می خوای بده بذارم تو ساک:-2-28-: ولی من انگار نه انگارم هنوز:-2-35-: وقت بیسیاره خو:-2-38-:
ها یه کمک اضطراری:
تهرونی ها بازار پرده تو تهران کوجاهاس؟ اون روز از شبنمم پرسیدم دوجا رو بهم معرفی کرد که فقط زرتشت رو یادمه:-2-35-: آیا بازم جایی سراغ دارین؟ اگه میشه آدرسشونم در پ.خ یا همینجا به ما بوگویین یک دنیا مچکر می شویم از شوما:-2-38-: با تشکر از وقتی که دراختیارم قرار دادین:-2-38-:

فیلنات :-2-38-:

بهد نوشت: یه مطلبی جا موند:-2-31-: موگم این لیلون چون به صرفش نیست، پیداش نمیشه اینورا:-2-31-: بیاین براش تله بذاریم:-2-31-: مطمئناً این راه جواب میده:-2-31-:
بلـــی... تنها کافیست یه بحثِ بی حیاتی راه بندازین؛ به ساعت نکشیده، انگار که موی سرشو آتیش زده باشن پیداش میشه:-2-22-:
دلم برات تنگ شد لیلــــــــون:-2-33-:
به قول مینا، ماهد تو دیگه چیرا نیستی؟:-2-33-:
این مستر بابک چیرا زیاد خاطره نمی نویسه؟:-2-33-:
نیلو ام که دیگه هیچـــــی:-2-33-:
اصن چیرا سایت این ریختی شده؟:-2-33-: همش قاط می زنه:-2-33-: انگار داری تو خرابه های ارواح گشت می زنی:-2-33-: من که میگم همش زیر سر این عتیقه متیقه هاس:-2-33-: همون اسمشو نبراااا:-2-33-: همین دهۀ کوفتی:-2-33-: بابا جم کنین جور وپلاستونو:-2-33-: اعصاب مصاب نذاشتن واسه آدم:-2-33-:
دلم می خواست شبِ آخری کلی خاطرۀ شاد بخونم که الان هیشکی پیداش نیس:-2-33-:
شبی، لی لی، عسل، لیلا بی حیات، بهنووووش، زهرا، سعید، مهساااا، نیلو، بابک و...:-2-33-: پا شین بیاین خاطره بنویسین دلمون وا شه:-2-33-:
فیلا:-2-33-:
بعدتر نوشت:-2-28-:
مثل اینکه اینجا بمونیم خیری بهمون نمی رسه:-2-28-: ما رفتیم، اگه برنگشتیم حلالمون کنین:-2-28-:
پ.ن: 2-3 روزه آواتورمو عوض کردم، هنوز که هنوزه خودم خودمو نمی شناسم:-2-28-:
خداحافظی:-2-28-:
روزا و شباتون قشنگ:-118-:

تاراجان
1390,11,20, ساعت : 18:35
سلومممممممممممممممممممممم خوبین :-2-40-: منم خوبم امروز صبح بیرون کاری نداشتم. خواستم تا ساعت 9 بخوام خواب که چه عرض کنم از ساعت یه ربع به هفت اول مامانم بعد بابام همین طور کل اهل خونه که اخریشون پرهام بود اگر پارسا می تونست راه بره اونم می اومد تو اتاق تارا مگه تو کارو زندگی نداری:-2-06-::-2-36-: ای بابا بی خیال خوا ب شدیم . اخه شما کار دیگه ای ندارین که فقط می خواین منو از خونه بفرستین بیرون .پا شدم یه دوش گرفتم با این موهای که من دارم دو روز باید بزارم خیس بشن امروز باید یه فکری به حالشون بکنم فایده :-2-43-:نداره . بماند که یه ساعت صرف خشک کردن مرتب کردنشون شد بعد از نهار رفتم اتاقم امروز که بی کارم یه دستی به اتاقم بکشم کتاب های ترم قبلو جمع کردم بیشترشون مایه عذاب بودن تا پاس شدن وقتی کارم تموم شد اومدم بیرون بابام داشت روزنامه می خوند همیشه باختر می خره منم عاشق قسمت فضول باشی قسمت سرگرمی روزنامه باخترم :-2-31-: مامانم داشت بافتنی می بافت زمستون که داره تموم میشه نمی دونم واسه چشه رفتم کنارش نشستم .قبل از اینکه بپرسم خودش گفت کاموا رو دیده خوشش اومده واسه پارسا کلاه ببافه مکنم گفتم مگه پارسا چند تا کلاه می خواد :-2-43-: جواب نداد یکی از رو یکی از زیر بابا چه حوصله ای داره به مامانم گفتم امروز که خونم می خوام برم موهام کوتاه کنم . اونم فقط یه نگاه بهم کرد از اون نگاه های معنی دارش اخه عزیز من خیلی وقته بشر منظورشو با کلمه بیان می کنه نه با نگاه .که صدای بابام منو از فکر کردن در مورد تاریخچه ارتباط انسانها بیرون اورد گفت می خوای چی کار کنی منم گفتم هیچی این وسط مامانم که همیشه هوایی منو داره:-2-39-: گفت می خواد موهاشو کوتاه کنه:-2-28-: .بابام گفت به موهات دست نمی زنی ای بابا تو این خونه اختیار موهای خودمون رو هم نداریم بابام گفت اسب با یالش قشنگه دختر با موهاش اخه بابا جون حالا نمیشه مارو با اسب مقایسه نکنی :-2-28-: با خودم گفتم تو فقط موهای بلند تا کمرو می بینی زحمت نگه داری شو که نمی بینی خودتون شکتون به چهار تا شوید رفته که نظافتش با دستمال کاغذی نم دار راه می افته اخرش با کلی بحث :-2-09-:رضایت صادر شد فقط کمی مرتب بشه بدون کوتاه کردن بلندی اینم خوبه حداقل سبک تر میشه 3 از خونه زدم بیرون خوب بود این یه بار سهیلا خانوم سرش خلوت بود . تو راه برگشتن گوشیم زنگ خورد . دوستم انیتا بود گفت که می خواد بره پارک کوهستان از منم خواست باهاش برم . سر خیابون قرار گذاشتیم بیاد دنبالم به مامانم زنگ زدم خبر دادم دیر میام از ورودی پارک کوهستان به بعد پرنده پر نمی زد . ادم تو اون ارتفاع قندیل می بست:-2-35-: . همیبن طور که داشتیم به سمت ابشار که حتما الان یخ بسته می رفتیم چشم به چند نفری افتاد که برف بازی می کردند به انی گفتم دلم برف بازی می خواد . اونم گفت واسه همین خواستم بیای همه بچه های انجمن جمعا وقتی رسیدیم از دیدن همه شون واقعا خوشحال شدم :-2-16-::-2-16-::-2-16-:. برف بازی خیلی خوش گذشت تو راه برگشت . همه ساکت بودن به نظرم همه داشتن از این ارامش وسکوت که گاهی با صدای کلاغ ها شکسته می شد استفاده می کردند :-2-15-: به رستوران که رسیدیم سعید گفت امروز مهمون کی هستیم . با این حرف همه خودشون کوله هاشون جمع کردن ولی من معنی این کارشو نو نفهمیدم قبل از اینکه بخوام چیزی بپرسم کیفم از رو شونم سر خورد وقتی به خودم اومدم کیفم دست سعید بود جمع هم با جیغ وهورا همراهیش می کردند اینا عجب دیونه های هستن:-119-: قبلا بهتر بودن صدای انی بود که منو از شوک در اورد که می گفت سعید تارا خبر نداشت کیفشو بده گناه داره سعید که انگار جام قهرمانی رو بالای سرش می برد :-2-27-: گفت نه دیگه کیف تارا خوبه کیف همه تون رو زیر رو کردم حالا نوبت تاراس تو رستوران همه دور میز نشستیم هرچی التماس کردم سعید کوتاه نیومد:-2-15-: حالا خوب بود کیفو رو مرتب کرده بودم وگرنه همه چیز توش پیدا می شد. کیف رو میز خالی شد بجز یه رژ لب یه خط لب و کرم نرم کننده دست یه کتاب هروقت کارم داشتی تلفن کن ریموند کارور که گذاشته بودم اگه سالن شلوغ بود بخونم حوصله ام سر نره :-2-37-: چیزی توش کشف نشد :-2-16-: اخرش سعید رضایت داد. کیفمو پس بده وقتی خواستم کیفمو بگیرم سعید گفت تارا تو از همه بچه های انجمن مثبت تری نمی دونی تو کیف تک تکشون چه چیزا که کشف نکردم منم یه لبخند زدم با خودم گفتم صبح می اومدی کیفو زیرو رو می کردی :-2-35-:.حالا خوب بود . پول هم بیشتر با خودم اورده بودم .شکلات داغ بعد از اون برف بازی تو اون سرما خیلی چسبید .وقتی برگشتم خونه تازه سرما رو تو استخو نام حس کردم .ولی ارزش داشت بعد از اون ترم خسته کننده.. فردا می رم عکسای که با ادم برفی که سعیدو هومن ساخته بودن گرفتیمو رو چاپ می کنم اینم یه خاطره روز سرد زمستونی :-2-38-::-2-40-:

مسافر ...
1390,11,20, ساعت : 19:01
سلام به همه خاطره ها http://www.pic4ever.com/images/127fs1866968.gif

حدودا چند سال پیش بود با یکی ار رفیقام میخواستیم یکی از رفیقای دیگه مون رو سره کار بذاریم - اما این سره کاری ، خیلی خفن بود http://www.pic4ever.com/images/acigar.gif

اولین کاری که کردیم یه سیم کارت برداشتیم – با خصوصیات این رفیقمون هم کاملا آشنا بودیم ----- تا دختر میدید له له میزد :-2-22-: http://www.pic4ever.com/images/bd2.gif – ولی در کل پسره ساده ای بود http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif


خلاصه به عنوان یه دختر شروع کردیم به اس ام اس دادن - ما هم به عنوان یه دختر خصوصاتمون رو بهش میگفتیم :-2-41-: :-2-35-: (:-2-22-:)

رسید به جایی که میخواستیم قرار بذاریم بریم بیرون – اما قبلش میخواست صدامو بشنوه و مطمئن بشه :-2-37-:

اینجا بود که رفتیم رو احساسش – نقطه ضعف – همون کاری که دخترا با پسرای بی چاره میکنن. :-2-41-: (:mrgreen:http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif)


تو اس ام اس گفتم که من نمیتونم بابام خونه هست و اگه 1 در صد بفهمه همچین قضیه ای هست سرمو میبره – :-2-41-: (:-2-22-:)


تو که نمیخوای این اتفاق بیفته ؟؟؟ میخوای ؟؟؟ :-2-41-: (:-2-22-:)


دیگه اینجا بود که به غلط کردن افتاد – به عزیزم عزیزم افتاد :-2-22-:


خلاصه قرار گذاشتیم اونم کجا – میدون امام حسین :-2-06-:

همه میرن کلکچال ، پارک ملت ، کافی شاپ ، رستوران ... ما رفته بودیم میدون امام حسین :-2-22-:

خلاصه ، قرار رو گذاشتیم و رفتیم سره قرار – من با رفیقم بود - همون رفیقم که منو توی این راه همراهی کرده بود– http://www.pic4ever.com/images/2.gif

اون رفیقم که سره کارش گذاشته بودیم تنها بود دیگه – اومده بود سراغه دختر مثلا – میدون امام حسین :-2-28-:
ما رفتیم امام حسین – دیدم تو ایستگاه اتوبوس نشسته – موها فشن – لباس و شلوار چسبون – یه چیزی میگم ، یه چیزی میشنوین http://www.pic4ever.com/images/49lpmxx.gif( بیچاره نمیدونست سره کاره :-2-22-: )


حالا در این بین بگم که هنرستان ما اون موقع همون نزدیکای امام حسین بود – من و رفیقم هم تصمیم گرفتیم به هوای هنرستان از جلوی این رفیقمون رد بشیم و سلام و علیک کنیم :-2-37-:

رفتیم جلو کلی سلام و احوال پرسی کردیم – من که اگه یکم دیگه پیشش وایمیستادم بدجوری خندم میگرفت و همه چی خراب میشد :-2-22-:

بد جوری اضطراب داشت – به شوخی بهش گفتم چیه اومدی سره قرار – یهو دیدم سرخ شد http://www.pic4ever.com/images/rainbowf.gif – گفت برین برین جونه من بعدا باهاتون حرف میزنم :-2-06-:

ما هم سریع رفتیم – اگه نمیرفتیم از خنده روده بور میشدم همونجا :-2-06-:


خلاصه یکم ازش دور شدیم – من که مثلا همون دختره هستم بهش اس ام اس دادم گفتم مگه قرار نبود تنها بیای :-2-41-::mrgreen: – یدفعه اس ام اس داد که ببخشید اینا دوستام بودن – رفتن :-2-22-:


اینم بگم که قبل از اینکه قرار بذاریم مشخصاتمون رو داده بودیم بهم – یعنی من که دختره باشم مثلا میشناختمش :-2-41-: (:-2-22-:)

بعد شروع کرد به اس ام اس دادن که تو کجایی چرا نمیبینمت پس ؟؟؟؟ :-2-35-:


بعد اس ام اس زدم براش که نزدیکم بهت – شروع کرد هی دور و ورش رو میدید – ما داشتیم از دور میخندیدم :-2-06-::-2-06-:

یکم گذشت – اس ام اس دادم که من الان پشت ایستگاه هستم – تو کجایی – میدون امام حسین دو تا ایستگاه داره – من اون ایستگاهی رو میگم که سمت امام حسین هست

(اینجا رو دقت کنید)
اون تو ایستگاه نشسته بود – میدون امام حسین هم شلوغ – چند تا دختر و زن هم داشتن خرید میکردن و از مغازه ها دیدن میکردن http://www.pic4ever.com/images/hippie4.gif

یدفعه پا شد رفت سراغ این دخترا – مشخصاتی که داده بودیم بهش هم با یکی از این دخترا یکم مطابقت میکرد :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

ما هم شروع کردیم به دویدن http://www.pic4ever.com/images/2gwb921.gif– حالا هی تو راه من خندم میگرفت نمیتونستم بدوم - :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

( چشمتون روز بد نبینه)
اگه یکم دیر رسیده بودیم دست دختره رو گرفته بود – :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

بعدش که فهمید ما بودیم خیلی دپرس شده بود – :-2-37-:

این بود خاطره من http://www.pic4ever.com/images/7312.gif




http://www.pic4ever.com/images/orjnfq.gif

metropolis
1390,11,20, ساعت : 21:25
:-2-16-::-2-16-::-2-16-:سهلام:-2-16-:اخا امروزخیلی خوش گذشت:-2-16-:دوستمون قفولیده:-2-16-:بهدمارو مهمون کرد:-2-16-:بهدمن ودوستم به جان خودم که حیفه قسم بخورم:-2-08-:بوجان شما روی معده گاو و سفیدکردیم:-2-27-:اخه معده گاو4قسمتیه:-2-31-:کلی جا داره:-2-31-:یهنی تاتونستیم لمبوندیم:-2-35-:دیگه اخرش ترسیدیم معده مبارک دیگه اعتراض کنه وهمه اون چیزای خوشمزه روبه طورمعکوس بفرسته بالا:-2-35-:خب پولی که داده بودیم حیف میشد:-2-08-:منم دیدم مفته چیزای باحال سفارش دادم:mrgreen:یکیشو الان امسش یادم نومویاد ولی امس باکولاسی داشت:-2-35-:خوردم ولی ازتو دماخم دراومد:-2-42-:خو وختی یه شیزی میریزن که نمیشه با نی بوخوری بایدچه کاری بوکونی؟:-2-43-:اخه گارسون باشو ور:-2-42-:من تیکه های خردریز بیسکویت تو نوشیدنی روچطوری بانی بو خورم:-2-43-:اونم نی باقطرکم:-2-42-:کف قاشقشم صاف بود:-119-:حیف حیات ونجابتم جلو اون همه ادم گل کرده بود وگرنه بالیوانش هورت میکشیدم:-2-27-::-2-08-: ‏0‏↳‏
امشب خیلی خوش گذشت،خدایا خیلی شکرت‏↳‏

ولی...من خوب نیستم:-2-15-:شکستم،فروریختم،تب کردم،بغض کردم ولی نخواستم بفهمه:-2-15-:از درون داغون شدم،1ان حس کردم هواکم اوردم،همه حجم تنهایی های دنیام توچندماه گذشته اوارشد روسرم.:-2-39-:‏↳‏

:-119-:انحرافات تفکرات ممنوع:-2-43-:مخاطبم مونثه:-2-42-:‏↳‏ 1 چیزعذابم میده،اونم اینکه ایناروبخونه وتصمیم بگیره دیگه یواشکیاشو به ‏‏"خواهرش‏"‏ نگه. اوهوی :-2-33-:
میترسم،نکنه دیگه مراعات کنه یواشکیاشونگه؟:-2-30-:خیلی خری که زودترنگفتی:-2-31-:درک میکنم بیخی:-2-41-:خواهش میکنم بازم حرفاتوبگو وقتی حس میکنم رفیقت نیستم ناراحت میشم:-2-41-:میدونیکه من ناراحت بشم شاید تورو با صدام حسین اشتباه بگیرم:-2-35-:تضمین نمیدم شدت بلایی که سرت میارم چقدرخواهدبود:-2-27-:‏‏↳‏
:mrgreen:راستی انالیاتفلدت مفالک:-2-16-::-2-40-:

ابی دریا
1390,11,20, ساعت : 21:31
به نام خدا
پنج شنبه 20 بهمن 1390
خاطره نویسای گل سلام
الان وقتیه که من از همه عالم و ادم شاکیم.:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
درسته که قسمت اعظمه عصبانیتم فروکش کرده اما نیاز به دو سه تا جرقه ی کوچولوی دیگه دارم تا کامل فوران کنم.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
منی که دیشب داشتم به مامی میگفتم ال و بل و جیمبل.حالا امروز خلاف اون حرفا رو نشون دادم.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
البته به نظر مامی اینطور بود.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
شب عیدی الکی دلخوری بین خودمونو یه عزیزی پیش اومد.سر هیچ و پوچ.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
دیگه تحملم حدی داره.چرا بعضی وقتا از عصبانیت گریم میگیره؟؟؟:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
منکه متنفرم از گریه.اصولا وقتی حس و حال گریه ام بیاد این دریای خزر شروع به ریزش میکنه و بندم نمیاد.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
همچین مسئله مهم و حیاتی نبودا.قبلنا پیش اومده و عادت دارم ولی هنوز باهاش کنار نیومدم.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
چقدر دیگه کنار بیام.بابا ملت من نمیخوام شرایط طرفمو بسنجم و درکش کنم.اصلا من نفهم.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
امروز روز شکوه و شکایته واسه من.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
دم اذانی یه کوچولو ناشکری هم کردم که عین چیز پشیمون.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:عینش هم نه.دقیقا و شایدم بیشتر از اون پشیمونم.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
منکه قد دنیا دوست دارم و دیشب به خاطر طرفداری از تو هزارتا دلیل ریز و درشت اوردم و یکی دیگه رو ناراحت کردم.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
فکر ناجور نکنینا.اشناست طرفم به خدا. :-2-41-::-2-41-::-2-41-:
خوشحالم که این برف بند اومد و کاملا اب شد و الان ازش اثری نمونده.:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
فردا رو عشقه.سه ماهه منتظرشم.البته نه به خاطر منافع شاید مادیش بلکه به خاطر خوش گذرونی که طی اون بوجود میاد.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
دلمون پوکید بابا.هیچکی هم که عروسی نمیکنه ما شاد شیم.:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
امروز بعد از چهار سال یه غذایی رو که نمیخوردم رو خوردمش.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
دلیلشم کاملا خرافی بود.اخه اخرین بار که میشه چهارسال پیش و نزدیکای چهلم بابابزرگ بود همین غذا تو گلو گیر کرده بود و نزدیک بود به بابابزرگ جونی بپیوندم.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
میبینید چقدر خرافیم.تازه یه سری خرافات دیگه هم دارم که کاملا خنده داره اما به طرز ابلهانه ای باورشون دارم.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
قراره شب ریحان اینا بیان اینجا بمونن تا فردا باهم بریم.:-2-08-::-2-08-::-2-08-:
اخه نیست یکم اسلموشن و ریلکسن اینجا باشن ما خیالمون راحتتره و کمتر حرص میخوریم.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
البته گفته شاید بیان.ما دعا میکنیم که حتما بیان.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
دارم زندگی غیر مشترک رو میخونم.این ونداد یکم رو اعصابه.زیادی کوتاه میاد.ولی قضیه لوکنتش خیلی جالب و تازه است.تا حالا تو هیچ رمانی ندیده بودم.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
ولی مردم مردای قدیم.یه داد میزدن زنا تا 3 روز دور و برشون نمی پلکیدن.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
امروز تولد نیلو خواهر شوهر خواهری مان است.شام رفتن خونه مامی نوید جشن بگیرن براش.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
منم تولد میخوام.:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
ریحان دیروز گفت مادرشوهرش چند روز پیش بهش گفته ریحان ابروهام قشنگ شده؟؟؟:-2-08-::-2-08-::-2-08-:
ریحانم میگه اره.:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
بعد اون میگه:مرتضی برام برداشته(برادرشوهر خواهری):-2-06-::-2-06-::-2-06-:
اقا این پسر خدایی خیلی عجیبه.من تو کار این بشر موندم.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
فقط نمیدونستیم ارایشگری بلده که اونم به هنراش اضافه شد.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
اقا ما دلمان بسی برای این بنده خدا جیزه.اخه یکی رو میخواسته.طرف بعد اون همه عشق و محبت و 2 سال اشنایی میره خارج.:-2-34-::-2-34-::-2-34-:
به همین راحتی و خوشمزگی.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
عجب رسمیه واقغا رسمه زمونه.:-2-34-::-2-34-::-2-34-:
چقدر امشب ناله بودیم.شادی جان ببخشید شاد ننوشتیم.:-2-14-::-2-14-::-2-14-:
میلاد پیامبر رو به همه تبریک میگم.:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
دوستون دارم یه دریا:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
فاطمه

eliiiiiiiiii69
1390,11,20, ساعت : 21:50
واااااااااااااااااااااای خدایا چقدر بدم میاد از مواقعی که سر دوراهی میمونم و نمیدونم با کدوم استاد درس بردارم!!!!!!!!!!!هر کسی هم یه خرده فرمایشی داره من این روزا هستم تو هم این روز بیا من با فلان استادم اگه باهاش برنداری میکشمت .واااااای خدا کمکم کن

دلم از همه جا پره دارم سر دانشگاه و واحدا و... خالی میکنم!

Ay Sona
1390,11,20, ساعت : 22:01
سلام:-2-25-:
ديروز دوتا ديگه از نمره هام اومد:-2-38-:يكيش رو كه گفته بودم 13 ميشم يا15 به لطف استاد .. 17 شدم:-2-16-:2 نمره هم خطبه فدك اضافه ميشه بهش .. 19:-2-16-: معدلم تا حالا 19.53:-2-16-:
اين هفته رو به خودم استراحت دادم تا پايان تعطيلات .. بعدش بايد خفن درس بخونم .. اين مدت تعطيلات به تفريحات گذشته مان(حواشي فوتبال) پرداختيم:-2-31-:اينم تعطيل ميشه تا تابستون:-2-38-:
فوتبالي بيد اين قسمت:-2-38-:هفته فوتبالي بسي شادي داشتيم :-2-38-: حالا خاطرات" يك هفته با حواشي فوتبال":
1_سریعترین زایمان دنیا:استقلال در 10 دقیقه 3قلو زایید!
اقا ما هفته پيش يه تيمي رو برديم كه اينا تا عمر دارن يادشون نميره:-2-06-:4 تا برد پشت سر هم داشتن (دوتاش به لطف داور) هي بوهش مينازن هر چي هم ميگي ميگن ما 4 تا برد پياپي داريم :-2-06-:(مراجعه شود به امضاي اينجانب:-2-31-:)دريغ از اينكه 4 برد پشت سر هم اينا با يه برد ما اونم 3 تا گل با 10 نفر تو 10 دقيقه فراموش ميشه ولي 6 تايي ها و دربي 74 فراموش نشدنيه :-2-06-:والبته جبران نشدنيه چون تواناييش رو ندارن:-2-06-:خودشون ميدونن ولي باز ...:-2-06-:به قول ابي شكوري مون يه برد ما به چهارتا برد اونا مي ارزيد:-2-06-:
2_هفته بيست و پنجم و خنده ي گريان هاي دربي براي كاهش سوزش
آب كه از سر ما گذشته چه يك وجب چه صد وجب ولي پريروز كه ما باختيم اينا انقده كيف كردن انقده كيف كردن كه نگووووو:-2-06-:چه خوب هم بازي هاي ما رو دنبال ميكنن :-2-06-: ميدونن چه كسي ، چه طوري، از چند متري تو چه بازي اي به ما گل زده:-2-06-:حالا ما انقدر براي تيمشون ارزش قائل نيستيم كه بازياشون رو نيگا كنيم :-2-06-: فقط يادمونه 13 بهمن چطوري گل خوردن و بازي برده رو واگذار كردن .. تو 10 دقيقه با 10 نفر اونم چه گلايي:-2-06-::-2-06-:يكي پس از ديگري بازيكنا و كادر فني و هوادارا ميگفتن: كــــــــي بود؟ كيــــــــــــه؟ چـــــــــي شد؟ زايـــــــــد كيه؟:-2-06-::-2-06-:فرنـــــــــــــاز جـــــــون كوجايي كه به دادمون برسي مادر؟:-2-06-::-2-06-:يه ماتي مونده بودن كه حظ كرديم:-2-06-::-2-06-:
3_پرويز و شاعرهاي نابغه
پرويز رو بوگو :-2-06-: اين هفته تيمش عقب بود يه لحظه قيافه ش رو ديدم رو نيمكت نشسته بود .. داشت قالب تهي ميكرد بيچاره:-2-06-:ما باختيم هم چقدر خوب اس ام اس ها و شعر و شعارامون در وصف حال خودشون رو از حفظ شدن كه حالا به نفع خودشون تغييرش ميدن:-2-06-:يه كم نبوغ پيدا كردي در اين جماعت خبرم كن:-2-06-:البته شاعران نخبه دارنا:-2-06-:مثل:اين اميرآباديه يا فابرگاس؟:-2-06-:فابرگاس بفهمه خودش رو دار ميزنه:-2-06-::-2-06-:سهراب سپهري مون كه به رحمت خدا رفته ولي اگه شاعر خواستن مريم حيدرزاده مون هست... يه ندا بدن بهش بگم چندتا شعر هم براي اونا بگه:-2-06-::-2-06-:
4_اس تق لال تغيير رنگ داد
يه بنده خدايي رفته بود يه سايت مخصوص باشگاه اينا .. ما هم اونجا ايستاده بوديم و نيگا مي كرديم.. يوهو ديديم يكي از هواداري خفن شون نوشته: اس تق لال بعد دربي بايد مثل ..... هار (جاي خالي: بچه ها بهش ميگن هاپو:-2-22-::-2-22-:) و ادامه صحبتاش ... ما رو ميگي اول اين شكلي شديم:-2-19-::-2-19-:بعد شكممون رو گرفتيم و قاه قاه خنديديم:-24-::-24-::-24-:اقا اينا تا هواداراي خودشون هستن تا تيمشون رو اين رنگي كنن ديه چه نياز به هواداراي بقيه تيما؟:-24-::-24-::-24-:يكي ديه چي مي گفت ديه نميگم:-2-06-:
5_7 صبح با بادكنك آبي
ديروز تو اتوبوس نشسته بوديم .. تو قسمت آقايون پسراي پرسپوليسي و ... داشتن كل كل ميكردن .. بعد طرف كم آورد .. پرسپوليسيه بلند گفت : پرسپوليسي هاش صلوات:-2-06-:فكر كن چه روزش رو خوب شروع كرده .. 7 صبح يه بادكنك آبي تركونده:-2-06-::-2-06-:كلي از دستشون خنديديم:-2-06-:
6_بـــــدون شرح
سپاهان:-24-::-24-: :-24-::-24-:تراكتور:-24-::-24-::-24-::-24-:خداحافظ صدر جدول:-24-::-24-::-24-:
قهوه اي قهوه اي:-24-::-24-::-24-:
كافيه ديه گناه دارن:-2-06-: ... منفي هم .. :-2-06-::-2-06-:اصل ثبت خاطره بود كه بحمدلله حاصل شد:-2-06-:
خداحافظ:-2-25-:
پرسپولیسی ام
روزگارم سرخ است
تکه قلبی دارم،آن هم سرخ است
تیمی دارم،بهتر از استقلال
خونی،بهتر از آب روان
من هوادارم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم عشق سرخ
همه ذرات وجودم متبلور شده از سرخی
گاه اگرمیبازد،مهم عشقی است که در قلب من و تو جاری است
کارماشاید این است
که میان گل سرخ ولاله قرمز
فریاد زنیم
من هوادارم
عشقم سرخ است...

feedback
1390,11,20, ساعت : 22:09
:-2-40-: به نام حق :-2-40-:

فاز نداره :-2-42-::-2-35-: :
سلام :-2-37-:
یکی یه چی رو 10 بار بهت بگه قاطی نمیکنی آیا احیاناً مثلاً چرا شاید حتی؟! :-2-37-::-2-37-::-2-37-:
یه خانم پیری بود امروز تو مغازه ای که من رفته بودم. :-2-37-::-2-37-::-2-37-: این طفلک بالای 30 بار از فروشنده پرسید :
-بستنی سنتی داری؟ :-2-35-:
فروشنده دفعه اول گفت :
-نه حاج خانم ... الان تو این زمستونی سنتی نداریم. :-2-38-:
قیافه من : :-2-08-:(دستم تو دماغم نیستا :-2-06-: هدف از این شکلک بی خیال بودنم رو نشون میداد. :-2-06-:)
قیافه وجدانم : :-2-05-: (کلاً اسکلیه وجدانم! همینطوری میرقصه واسه خودش! :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
دفعه دوم گفت :
-عرض کردم ... سنتی نیست. پاستوریزه داریم. :-2-41-:
قیافه من : :-2-08-: (توضیحات قبلی مصداق این مدعاست!!! :-2-06-:)
قیافه وجدانم : :-2-05-: (همون توضیحات قبلی :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
دفعه سوم گفت :
-حاج خانم فقط پاستوریزه داریم. :-2-35-:
قیافه من : :-2-35-: (اینجا یعنی به موضوع حساس شده بودم. :-2-35-::-2-06-:)
قیافه وجدانم : :-2-04-: (اینجا یه وجدان دختر با وجدان من خط رو خط افتاده :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
دفعه چهارم :
-حاج خانم سنتی تو زمستون نداریم. :-2-28-:
قیافه من : :-2-31-: (یعنی چی میگه بابا این؟! ول کن نیستا! :-2-31-::-2-06-:)
قیافه وجدانم : :-2-32-: (این وجدان گوآردیولاس بعد از بازی دیشب که تو وجدان من پریده و وجدانم رنگ عوض کرده شیطون! :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
پنجم :-2-35-: :
-حاج خانم من که عرض کردم سنتی نداریم. :-2-15-:
قیافه من : :-2-15-: (دارم با پاهام کفِ مغازه رو تمیز میکنم. فکر نکنین دلم به حال فروشنده سوخته ها!!! :-2-22-: آهان تمیز شد. :-2-22-:)
قیافه وجدانم : :-2-16-: (کلاً بچه م روانیه. بذارید به حال خودش باشه. :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
ششم :-2-09-: :
-به خدا من همون اولش گفتم سنتی نداریم. :-2-30-:
قیافه من : :-2-18-: (اینجا دلم به حال فروشنده سوخت. گناه داشت بنده خدا. جوون خوبی بود. :-2-03-: فاتحه! :-2-03-: آی آی آی وای وای وای جوونی کجایی که یادت بخیر بخیر بخیر!! (اینا آواز مداح بود حین مراسم! :-2-23-:))
قیافه وجدانم : :-2-43-: (خوب اینجاهاست که تازه خونش به جوش اومده و اقلاً یه کم غیرت میرت حالیش شد و تعصبش اومد وسط :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
هفتم :-2-36-: :
-حاج خاااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااانــــ ـــــــــــــــــم؟! :-2-36-::-2-36-::-2-36-:
قیافه من : :-2-34-: (اینجا به حال خودم گریه میکنم و میگم بابا بس کنید دیگه! بذارید من خریدمو بکنم برم و بعد شماها هرچی دلتون خواست بزنید تو سر و کله ی هم :-2-01-::-2-06-:)
قیافه وجدانم : :-2-41-: (این یعنی هرچی شد ، شد. به من هیچ ربطی نداره! :-2-41-:)(خیلی نامردییییییییییی :-2-34-:)
===== ===== ===== ===== =====
صف 98 ایایی به تقلید از خنده بازار :
الی : آره شبنم جون ... باید به یه کاربر اخطار بدم. اسمش سعیده! سعیده نه ها! سعیده ... همون! :-120-:
شبنم : چه حوصله ای داریا ... چیکار کرده مگه بچه م؟! :-2-03-:
امیر ژنرال وارد شد و گفت : ببخشید ببخشید اینجا چه خبره؟ (دستاشونم همگی دارن همزمان تکون میدن :-2-06-::-2-06-::-2-06-:)
الی : تویی ژنرال؟ داریم از اخطار یه کاربره حرف میزنیم. :-120-:
امیر ژنرال : واه واه واه ... چه دوره زمونه ای شده ها. اینجا صف اخطاریونه؟
شبنم : پَ نَ پَ ... صف نونوایی لواشیه سر چهار راه استانبوله! :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
زهرا Star وارد شد و گفت : من دیر رسیدم یا نه؟ قضیه چیه؟ صف اخطاریونه؟ :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
منم اینجا اون بچه کوچیکم که داره آبنبات میخوره :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
بابام یعنی محمد تندر Thunder555 وارد میشه و میگه : به به میخواید اخطار بدید؟ :-2-33-:
همه دارن مثلاً پیرامون اخطار حرف میزنن که من از اون پایین با قد کوچیکم میگم :
بابا بابا بابا بابا بابا بابا بابا :-2-06-::-2-06-::-2-06-: بچه هایی که این تیکه رو تو خنده بازار میبینن قشنگ یادشونه :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
محمد تندر میگه : چیه چیه؟ بگو :-2-43-:
منم همچنان دارم آبنبات میخورم و میگم :
-بابا منم وقتی همکار شدم ، عین اینا میرم اخطار میدم. خوبه؟
همه هم میزنن تو سر و کله م و میگن :
-بچه ی بی ادب! این چه حرفی بود زدی؟ :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
وای عجب سوژه ای شدا :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
اینم یه شوخی بود با دوستای صمیمیم تو سایت که برام خیلی عزیزن و منم گفتم شب جمعه ای دور هم بخندیم. :-2-06-::-2-38-::-2-40-:
===== ===== ===== ===== =====
خوش باشید و شاد
ایام به کام باد

سعید | 20 بهمن 90 | 22:09

Tikooli
1390,11,20, ساعت : 22:34
سلام دوستای خوب 98 ای هامhttp://s2.picofile.com/file/7116661612/nerv_4_.gif
خوبید خوشید سلامتید ؟؟http://s2.picofile.com/file/7116661826/nerv_5_.gif
خیلی وقت بود نیومده بودم ...http://s2.picofile.com/file/7116663545/nerv_11_.gif
آخ نمیدونید چند روزه اعصابم خورده ...http://s2.picofile.com/file/7116681498/nerv_28_.gif
به بهانه های مختلف ...http://s2.picofile.com/file/7116664080/nerv_12_.gif
راستی امتحان تست داشتیم امروز ....
خوب بود ....http://s2.picofile.com/file/7116775264/nerv_56_.gif
فیزیک 30 تا تست بود ..6 تاش رو زدم ...
من که شیمیم 20 هستش از شیمی 2 تا زدم http://s2.picofile.com/file/7116667418/nerv_21_.gif...
این دوتا درس رو خل و دیوونه ها گذاشتن آخر ...http://s2.picofile.com/file/7116702468/nerv_39_.gif
حوصله نداشتم ... بابا 3ساعت پای یه آزمون ..بعد بشینی فیزیک حل کنیhttp://s2.picofile.com/file/7116702468/nerv_39_.gifhttp://s2.picofile.com/file/7116702468/nerv_39_.gifیا رو مسائل های شیمی فکر کنی ...اوه اوهhttp://s2.picofile.com/file/7116665157/nerv_17_.gif
یه چیزی بگم ؟ چند وقته دلم گرفته ....
خیلی ...زیاد ...
....وقتی دلیل رفتارش رو نمیدونم ..دوست دارم ===>http://s2.picofile.com/file/7116787739/nerv_65_.gif
تا اشکم در نیومده برم ...http://s2.picofile.com/file/7116654943/cry_10_.gif
دعا کنید ....منم به آرزوم برسم
فعلا

توکــآ http://s2.picofile.com/file/7116668709/nerv_26_.gif| 20 بهمــن 90 | ســآعت 10:30http://s2.picofile.com/file/7116654943/cry_10_.gif

~AfShAn~
1390,11,20, ساعت : 23:14
نمی دانم باید چی کار کنم.....
از این ساعتهایی که دارم الکی هدرشان می دهم بدم می آید اما نمی توانم کار ی انجام بدهم...
قفل کردم.....:-2-31-:
نمی دانم از این نمی دانم ها هم خسته شدم....
دیشب خیلی دقیق با خودم برنامه ریختم که یه پروژه ام را تمام کنم....
اما تا می آیم شروع کنم ذهنم می پره سمت مشکل و اینکه نمی توانم حلش کنم بدتره...
گاهی حتی خود مشکل را گم می کنم....
مثل خودم که چند وقته گم شدم....
یه چیزایی می آید تو فکرم که مثل خوره می افته به جانم و آنموقع است که دلم می خواهد
جرئت گریه کردن داشته باشم....
اما ندارم.....
خیلی وقته ترسو شدم....
از خودم هم می ترسم...
از همه ی آدم ها می ترسم...
نمی دانم چرا می خندم...چرا می روم بیرون و چرا تمام کار هایی را که ثابت می کنه زنده ام انجام می دهم در
حالیکه نیستم...
گاهی وقتها زنده بودن برای آدم سخت می شود....
حالم بهم می خوره از این خاطرات مزخرفی که می نویسم....
خاطراتی که حتی آدم ها تویش یه خاطره ی دور شدن...
لعنت به این زندگی که هیچ جایش نمی شود نفس کشید...
.................................................. ...........

nemesis
1390,11,20, ساعت : 23:16
به نام خدای مهربون.

سلام به همگی :-2-25-:

چه می کنین با سرما؟ یخ میزنین دیگه :-2-08-:

منکه ساعت 8 بستنی یخی شده بودم. کلی الاف داداشم شدم. اخرشم با آزانس برگشتم. بعد کلی یخ زدن. :-2-41-:

حالا اینا رو ولش. اعصابم خرده خرده.

خودش هر کاری که دوست داره میکنه ولی اگه عین همون کار و منم بکنم. بهش برمیخوره و ناراحت میشه.
خودش با یه معذرت خواهی میخواد همه چیرو درست کنه ولی من معدرتخواهی می کنم میگه: دیگه قرار نیست دم به دم همدیگه رو ببخشیم.

باشه، قرار بود دروغ نگیم، قبول. منکه دروغ نگفنم، فقط راستش و نگفتم.

پریروز توی تموم لحظاتی که بهش احتیاج داشتم تنهام گذاشت، قبول دارم که موقعیتش و نداشت و کار داشت ولی خوب الان منم کار دارم میگی چیکار کنم.

حالام داره زنگ میزنه، برم ببینم چی میگه.

شب همگی بخیر. :-2-40-:

جمعه خوبی داشته باشین. ما که میریم تولد. امیدوارم خوش بگذره

+ سعید خنده بازارت عالی بود :-2-06-:
+ نازلی امیدوارم سبک شده باشی. من ایلیا رو می خونم. به چند نفرم معرفیش کردم. ولی واس نقدش نمی دونم چرا فرصت پیش نمیاد. تو اینکار و شروع کردی پس نصفه کاره نذارش. تو برا بقیه اینکارو نمی کنی تو واس دل خودت شروع کردی پس بخاطر دل خودتم تمومش کن. به همون خوانندگانتم رحم کن :-2-40-:

خاطرم افتاد صفحه 1330، از عددش خوشم اومد. من همیشه تو دفتر مدرسه شماره 12، 13 بودم. :-2-31-:

فرودو
1390,11,20, ساعت : 23:25
حوصله ندارم دیگه نمی تونستم بشینم یه جا و فکر کنم
گاهی فکر کردن زیادی می زنه به سرم
اعصاب ندارم هی دوست دارم بزنم تو سر و کله ی یکی
دوست دارم تا می خوره بزنمش احمقو
موقعی که اینطوری حرص می خورم و دستم به طرف نمی رسه خودمو می زنم
در کل باید بزنم امشب یکیو
یا یکی بیاد منو بزنه

شیطونه می گه برم خودمو بندازم پایین یه ملتو راحت کنم
راحت که چه عرض کنم ....

الان دلم می خواد نباشم
نیست بشم
اصلا نبوده باشم
بهتر از اینه که این شکلی باشم !!

یعنی یه آدم چفقد باید عوضی باشه ؟!
( خودمو می گم )
چقد باید نفهم باشم ؟!

سرم درد می کنه داره می ترکه نمی فهمم از چه و نمی خوام هم بفهمم
شعورم در حد صفر بود به زیر صفر رسیده
خاک بر سرم کنن
همین
فقط



خدا هنوزم اون بالا هستی یا تو هم رفتی ددر ؟!

asal_cheshmak
1390,11,20, ساعت : 23:31
سلام :-2-41-:
امروزم تکراری بدون کوچکترین تغییری !:-4-:
فقط اومدم میلاد حضرت رسول را بهتون تبریک بگم :-53-::-53-::-53-::-53-::-53-:
امیدوارم توی این شب عزیز همگی به تک تک آرزوهای قشنگتون برسید و سال 90 را به خوبی و خوشی به پایان ببرین ! :-118-:

پ . ن : یه مستند دیدم فوق العاده بود :-64-: خدا تا چه اندازه بزرگه و درک ِ ما کوچیک و کم ! :-106-:

مرسي از اونايي كه امشب تو چت باكس حالمان را حالي به حولي كردند :mrgreen:
تو هنوز تو کف ِ اتوبوس موندی یعنی ؟:-71-::-71-::-71-::-71-:

حاجی بلا
1390,11,21, ساعت : 01:03
به نام او
21بهمن1390
سلام دوستای عزیزم امیدوارم که دلتون پر از شادی باشه
میلادحضرت نور ونوید رو بهتون تبریک میگم
ایشالا که همتون شاد باشین و دلتون گرم ...
امشب کلامارفتیم تو عمق خاطراتمان....خاطرات گذشته...این روزها میان و میگذرن بدون ...تکراری و بی خاصیت...این روزا...چقدر این روزا تلخ شدن همه چیز...1هفته دیگه باید بریم سر درس و مشق یادم که میافته یه جوری میشم.برنامه خوابمبه هم خورده باید تنطیمش کنم-خیلی چیزا رو باید درست کنم اما بد شدم بد.. .کاش به قول تورمان ها و فیلما یه روز چشم. باز کنم ببینم همه چیز یه کابوس بوده همه چیز...حالم از خودم خیلی بهم میخوره...این روزا ناشکر شدم...خدایا خواهش میکنم من و ببخش و به راه راست هدایتم کن....

+ تولد همه دوستانی که تولدشون بوده مبارک

+ سعید آقا خاطره هات خیلی با حالن اومدیم در خونت عرض ادب کنیم در خونه ات بسته بود-درمورد خاطره اون روزت ما هم دوتا استادی داریم تو دانشکدمون ،انگار قرارداد بستن بچه های پرستاری مامایی رو بندازن هرترم از 80تا40-50دانشجو رو میندازن بقیه هم با 10-11پاس میشن یاد اینا افتادم خاطرتو که خوندم

+ فرشته کوچولوم شارژم تموم شد...چقدر دوستدارم..خدا رو شکر که هستی....

+ ایشالا همه اونایی کنکور ارشد دارن قبول بشن به ویژه دوستان گل نودهشتی من جمله عسل مهربونم که ازش خیلی وقته بیخبرم

+ بابابرقی شیطون شدی ها!!!

+ میناجانم، میگم سرما نخوردی اون طوری رفتی سر کوچه؟؟زنده ای؟بهتری؟؟امضاهایی رو که میزاری دوستدارم-

+ مهدی جان ما تورا با همه چیزت دوست میداریم حتی با غرغر هایت...تومهربانی..

+دلم برا خیلی از دوستای نودهشتیام تنگ شده...

+ بیاد همتون هستم...خاطرات همه رو میخونم...دلم میخواست کلی پ.ن بزارم اما همینا یادم بود


شبتون پراز گرمای محبت تواین شبهای سردی محبت
تعطیلات خوش بگذره
تا نمیدونم کی حق نگهدارتون
حاجی بلا1عدددخی بد...

سرتق
1390,11,21, ساعت : 01:21
به نام نامی او...

سلام بر همه:-2-25-:
خوبین آیا ؟:-2-40-:
ما خوف نیستیم :-2-15-: حالا میگیم چیرا :-2-15-:
صبح 9 بیدار شدیم که با آجول بریم دانشگاه که کارآموزیشو تحویل بده:-2-31-: قبلش زنگیدم دانشگاه خودمون ببینم چیرا فایلم بسته ست:-2-43-: حسابداری گفت از آموزشه:-119-: اوما هم جواب ندادن :-2-09-: مایم رفتیم دانشگاه آجول:-2-37-:
کاراشو انجام دادیم و تو راه برگشت زنگیدیم دوباره :-2-37-: یه نفر گوشی رو برداشت که نومودونیم کی بود!!!:-2-37-: ولی گفت امروز ثبت نان تاخیری و حضوری موباشد :-2-37-:
خو یهنی چی؟ :-2-33-: پس چیرا از قبل نگفتین آخه؟:-2-09-: گفتیم ترم آخریم گفت 10 دقیقه دیه بزنگ:-2-28-:
برگشتیم خونه دوباره زنگیدم اون دختره که مسئول آموزشه برداشت:-2-37-: اصولا همیشه درحال دعواست :-2-09-: گیر داده که باید بیای:-2-36-: میگه امکان نداره من نگفته باشم حضوریه http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282333%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282333%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282333%29.gif
ما چیرا انخده بدشانسیم آخه؟:-2-30-::-2-30-::-2-30-: خاک بر سرمان شده یهنی :-2-30-::-2-30-::-2-30-: انتخاب واحد یه طرف ،مشکل بهدی یه طرف:-2-30-::-2-30-::-2-30-:
ما ترم پیش روم به دیفال یه غلطی کردیم و یه درس رو حذف کردیم :-2-31-: یهنی از همین بوشور پرسیدیم گفت شیمی فیزیک پیشرفته به جاش ارائه میشه میتونی برداری:-2-28-: حالا امروز میگه نمیشه:-2-09-: همونی که حذف کردی رو باید برداری :-2-09-: ازش بدم میاااااااااااد http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282333%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282333%29.gif از رییس دانشکده مون هم بدم میااااد http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282333%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282333%29.gifشونصدجا زنگیدیم هوچچچچکی به داد ما نرسید :-2-30-::-2-30-:
همیشه هم این مواقع که من تو بحران گیر میکنم یا 5شنبه ست و زود تعطیل میشن:-2-15-: یا روز بعدش تعطیله :-2-15-: که ایندفعه نور علی نوره دیه :-2-36-: 5شنبه که بود:-2-36-: فردا که تعطیله :-2-36-: پس فردا هم تعطیله :-2-36-:
من که تا یکشنبه دق میکنم :-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:
باید برم تیرون ببینم چه خاکی تو سرم میتونم بریزم :-2-39-: به قول آجول باید برم دهفا :-2-37-:
گفتیم بهد از این همه اعصاب خووووووردی یه کم لالا بشیم:-2-28-: 4 حوافمون برده بود که مادری پاشد رفت اتاق آجول:-2-37-: بچه رو از خواب بیدار کرده میگه چیزی نوموخوری؟!!!:-2-28-::-2-28-::-2-28-: آجول هم چومشاش قیقاج :-2-35-: دیده ساعتو مادری رو فرستاد منو صدا کنه که قطره شو بریزم :-2-28-::-2-28-::-2-28-: ساعت رو به جای اینکه 4.5 ببینه 4.5 دیده:-2-28-::-2-28-::-2-28-: مادری هم که هزار ماشاللللللا شونصدبار پشت هم و یه نفس صدا میزنه :-2-36-:
میگم: چیرا رفتی بیدارش کردی؟ چومشاش درد میکرد خو میذاشتی استراحت کنه:-2-43-:
میگه : گفتم شاید ضعف کرده، صداش کردم ببینم چیزی نمیخوره ؟!!!:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
آخه مگه چی شده که ضعف کنه؟!!!!:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
کلا مادری عادتشه :-2-43-: مثلا مریضیم با کلی بدبختی و قرص و اینا لالا شدیم ، تازه اول خوابیم میاد صدا میکنه میگه خوبی؟:-2-28-:چیزی نمیخوری؟:-2-28-:بریم دکتر؟:-2-28-:
هوا که سرد میشه و بخاری که روشن میکنیم تا چند وقت ما خواب راحت نداریم:-2-43-: هی میاد از خواب بیدارمون موکنه ببینه زنده ایم یا نه!!!:-2-28-: میترسه لوله بجاری دراومده باشه :-2-28-:
فرک کنم نزدیک 7 بود که آجی فروغی جانمون اومد :-2-16-::-2-16-::-2-16-:
بسی ذوق نومودیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif
برای آجول آبمیوه و گل آورد http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%28193%29.gif بسی زیفا بود http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif مرسی آجی http://www.millan.net/minimations/smileys/mistlsmile.gif
کلی حرفیدیم :-2-27-::-2-27-::-2-27-::-2-27-:
آجی به ما گفت بسی لاغرو شدیم :-2-15-::-2-15-::-2-15-: بسکه ما کوزتیم :-2-15-::-2-15-::-2-15-: آجی دلش برا ما سوخید :-2-35-::-2-35-::-2-35-:
آجی داشت میرفت که شقایق جانمون اومد :-2-27-: خبرهای خوب خوب داشت http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif گفت خونه خریدن وما خوشحال شدیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif به شوورش زنگ زد و خبر داد که هانی لیزیک کرده شوورش میگه هانی کدوم یکیه؟http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif الان چومشاش چه رنگیه؟ http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif آبی راه راه بهش میاد http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gifجفتشون بسی بانمکن http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif
کلی خبرهای دسته اول و خنده دار داشت http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gifحیف که زود رفت http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif
بهدش اومدیم اینجا و یه کم خاطره برا آجول خوندیم و آجول رفت لالا http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/bigbed.gif و ما همچنان اینجاییم :-2-35-:




راسی دیروز به سونی جانمانمم زنگیدم و حال هانی هم پرسیدم که در حالِ استراحت بود. سونی هم عین این خواهرای سیندرلا خباثت از سر و روش می بارید و روی پا بند نبود که در نت گردی حریف نداره تا چندی:-2-31-::-2-43-: واقعا که سونی ما انخده خوفیییییم :-2-14-: خو آجول به ما نت نوموده دیه :-2-15-: اصلا هم خبیث نوموباشیم http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282333%29.gifالان سیندرلا موباشیم،خواهرای سیندرلا آجوله :-2-35-:


آخ جووون یعنی برفای تهران تا جمعه و شنبه ادامه داره آیا؟؟:-2-20-: می خواین برنامه رو عوض کنیم بریم برف بازی؟:-2-31-: شادی، ما شنبه آخر شف داریم میایم تیرون، شوما شنبه برمیگردی؟:-2-37-::-2-37-:


ما بریم رد کارمون :-2-27-:
بچه های گل خاطره نویسی http://s19.rimg.info/9e0711d709bd7224d40ee69fda891258.gif

تا بهد http://www.millan.net/minimations/smileys/poppysmileyf.gif
http://www.millan.net/minimations/smileys/poppysmileyf.gif

آرامم ،
مثل مزرعه ای که تمام محصولش را
ملخ ها
خورده اند،
دیگر نگران
داس ها
نیستم...


1390/11/21

moria
1390,11,21, ساعت : 01:22
سلام به همه بچه های نود و هشتی
گاهی اوقات دوست داری بچه بشی بری به زمان کودکیت چقدر جالبه میشینی و به یه جا و زل میزنی میری تو حس قدیم روی صندلی توی کلاس نشستی دفتر انشاء جلوته دبیر با خط کش میزنه رو میز و میگه میهات بیا پای تخته و انشاءت رو بخون بلند میشم دفترم رو باز میکنم و شروع میکنم
‏.
‏.
‏.
به نام خدا
موضوع انشاء:خاطره نویسی
از آخرین خاطرم فکر کنم یک هفته ای میگذره بعد از اون لطفی که مدیر و همکارای انجمن کردن و پست قبلیم تو این تالار رو حذف نکردند و هیچ اخطاری هم بهم ندادن لازم دونستم تشکری از تمام همکاران بکنم و تشکر ویژه از شبنم خانوم و ادمین عزیز (شک میکنم به گوشش برسه)
و اما بعد تو طول هفته اتفاقات زیادی افتاد بالاخره پروژه خواهر دوستم تمومید و اینجانب در این یک هفته یک روز در میون بیمارستان بودم و حتی دو روز پشت سر هم بستری شدیم از کار و زندگی افتادم تو این یک هفته. خوشم اومد این بار بابام مثل همیشه گفت بلند شو فیلم بازی نکن چیزیت نیست وقتی دکتر گفت فشار پسرتون 6 رو 7 هستش و ضربانش 132 دقیقا رنگ پدرم زرد شد آی خندم گرفت آی خندم گرفت. ماجرای دیگه این بود که متهم به جوگیر شدن و خوش رقصی واسه خانوما شدیم اولیشو که قبول ندارم اما دومیش رو هم خانوما دیدن که تو تاپیک پسر خاص چیکار کردم فقط یک کلام گفتم واسه چی منفی دادین به منم منفی دادن
رکورد تازه این بود که این کاربر 19 منفی در یک پست گرفتن (جالبه) و بعدش تاپیک به دست توانای همکار یگانه منهدم گردید (بحث داشت منحرف میشد)
و اما خدمت اون دوست عزیز عرض کنیم که یه شب جرأت کن و برو مناطق فقیر نشین چیزای جالبی میبینی که قول میدم اگه برگشتی دیگه اون آدم قبلی نباشی
به اصرار یکی از دوستان رفتم و تو داستان نویسی سایت شرکت کردم صددرصد آخر میشم
دفتر انشام رو میبندم و میرم میشینم
پایان‎ ‎

سمن ناز
1390,11,21, ساعت : 01:29
سلام
الغرض جهت تبریک شب میلاد پیامبر ( ص) بود :-2-40-:
مخاطب خاص:
می دونم که دلت سنگینه و هوای غربت داره می دونم دلت کجاست از من نخواه باشه به یادت نمی یارم نمی گم که کار خوبی می کنی که سعی می کنی اونو از ذهن ات پاک کنی ولی از درون اعماق قلبتم می تونی پاک کنی نه هرگز نمی تونی اون با روح تو عجین شده چه بخوای چه نخوای:-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-::-2-15-:
عیدتون مبارک
امروز روز نسبتا خوبی بود برام خدا رو شکر
:-2-37-::-2-37-::-2-37-::-2-37-::-2-37-::-2-37-::-2-37-::-2-37-:

+Lily
1390,11,21, ساعت : 01:52
در کل باید بزنم امشب یکیو
یا یکی بیاد منو بزنه

شیطونه می گه برم خودمو بندازم پایین یه ملتو راحت کنم
راحت که چه عرض کنم ....

الان دلم می خواد نباشم
نیست بشم
اصلا نبوده باشم
بهتر از اینه که این شکلی باشم !!

یعنی یه آدم چفقد باید عوضی باشه ؟!
( خودمو می گم )
چقد باید نفهم باشم ؟!


خدا هنوزم اون بالا هستی یا تو هم رفتی ددر ؟!

:-2-01-::-2-01-::-2-01-:
:-2-37-::-2-37-::-2-37-::-2-37-:
:-2-28-::-2-28-::-2-28-::-2-28-::-2-28-:
خدا نشسته با ابی چای می نوشه ! :-2-22-::-2-22-:
این تیکه خیلی مصطلح شده ها ، منو یاد اون روزایی میندازه که با ترانه ی شماعی زده ، « گیتارو با خودت نبر » شوخی می کردیم ، اس می زدیم « طرح خانه به خانه جستجوی گیتار حسن »

# من به این نکته پی برده ام که بحث کردن درباره ی مذهب با خانواده ی سمپل خالی از خطر نیست . خدای آنها ( که آن را از اجداد دور خود بی کم و کاست به ارث برده اند ) خدایی تنگ نظر ، نامعقول ، بی انصاف ، بدجنس ، انتقامجو و متعصب است .
خدا را شکر که من از هیچکس خدایی به ارث نبرده ام و آزادم که هر طور میلم است خدایم را بشناسم . خدای من مهربان و دلسوز و اندیشمند و بخشنده و پر تفاهم و ... شوخ طبع است . [ بابا لنگ دراز ]

هروقت کارمون گیر میفته میگیم آخه خدا مگه من چه گناهی کرده بودم که مستحق این بودم ؟
اگه خدا به اندازه ی ما پررو باشه همون لحظه میاد پایین و لیستمونو میده دستمون !
برای مثال من الان تو وضعیتی قرار گرفتم که خودم دارم خودمو تنبیه می کنم ، خیلی هم ساده دلانه خودم تنبیه خودم رو انتخاب کردم ، به خدا میگم تو منو ببخش ، من یه سال دیگه هم پشت کنکور می مونم ، قبول !
با خدا دادو ستد می کنم ، واقعا از آدما تعجب می کنم که اینجور سر مذهب بحث می کنن ، من خودم عقل و شعور دارم ، می دونم یکی اون بالا هست که اگه نباشه ، سنگ رو سنگ بند نمیشه ، تا هوس یه چیزی می کنم ، خودمو لوس می کنم براش و میگم بده ! هر غلطی دلم میخواد ، می کنم و بعد میگم ببخش ! از هر کی لگد میخورم ، چار تا قطره اشک می ریزم چون زورم بش نمی رسه حواله اش می کنم به خدا !
این روزا من از خدا هم خجالت می کشم ، به جان خودم ، به همه پارس می کنم و منتظرم یکی عصبانی بشه ، بزنه تو گوشم بلکه راحت بشم !
وای خدا ، یعنی هیچ کدوم از صفاتت به اندازه ستار العیوب بودنت خوب نیست !

یکی واسه ما دعا کنه ، به قول حافظ وظیفه ی تو دعا کردن است و بس ! در بند این نباش که شنید یا نشنید !
این روزا من زیاد خودمو با خدا رو به رو نمی کنم ! شب جمعه اس ، شب تولد پیامبره ، خیر ببینی دعا کن برام !
نگو که فلانی به مراد دلش برسه ، فقط بگو فلانی رو به راه راست هدایت کن ! همین !

واقعا این تاپیک قرق یه عده ی خاصیه ؟ چرا بعضیا کناره گرفتن ؟
اجباری به نوشتن نیست فقط احساس می کنم بعضیا جلوی خودشونو می گیرن که ننویسن ، همین ! نگیر قربان ! اونوخ میگن آدم چطور زخم معده می گیره ؟! :-2-31-:
من خل شدم ، جدی نگیرید
فردا 8 صب آزمون دارم
یکی تو صفحه اصلی واسه آرزو کامنت گذاشته استفاده از کلمات « دسشویی و دوش حمام و ... » زننده اس ! از این به بعد به جای کلمه ی زننده ی دسشویی می نویسم « محل رفع نیازهای طبیعی » منتهی یه کم طولانیه ! مخففش می کنم « مرنط » :-2-37-:
دعا یادتون نره ها ! من تو خوابگاه یه ننه داشتم نماز که می خوند آویزونش می شدم برام دعا کنه ! حالا دستم ازش کوتاهه ! :-2-39-:

-نازلی-
1390,11,21, ساعت : 02:07
دست راستم از حرکات موزون درد موکونه...یکی نیست بگه تو رو چه به این کارا....
من حال نداشتم لاک دستم رو پاک کنم. یه ربع پیش یاد نماز شب و حرم امام رضا افتادم. من حرم امام دیگه ای رو ندیدم، حج هم نرفتم حرم امام رضا برام کعبه آماله. مامانم گفت فکر کن اینجا حرم امام رضا. تو دلم گفتم حال ندارم لاک دستم رو پاک کنم و وضو بگیرم.
ما این روزا با خدا درگیریم. کار بد کردیم باهامون قهره. اما این برا منه فقط، عجیب عقیده دارم که وقتی برای کس دیگه ای آدم دعا کنه می گیره، یه چیزی میگفتن بچه های تاپیک که از زبون خودت دعا نکن..یه چی تو این مایه ها...
لی باید برم لاک دستم رو پاک کنم. نه فقط برا توها...خودمون تو فامیل دو تا کنکوری داریم. امشب هم بودن تو مجلس.
برم لااقل از صدقه سر بنده هاش یه نگاه هم به من بندازه. خدای منم مهربونه ها، اما دروغ چرا؟ خودمو گول نمی تونم بزنم، یه ذره با هم بحثمون شده.
یه دوست داشتیم دبیرستان، سر کوییز ها به بچه ها برگه می داد می گفت به ازای یه صلوات به روح مامان بزرگم.
ما هر چی بنده بد، اما امشب به نیت شوما و اون دو تا دعا می کنیم(لاک دست پاک می کنیم)، شما هم برا ما دعا کنید، میونمون شکر آب نباشه هیچ وقت....
کاش یه وردی می خوندیم به جای استون عمل می کرد.
لی لی ما قصد خاطره گویی نداشتیم ها، ببین به کجا کشید.
خوابم هم میاد.

* ما آرزو داریم تو صفحه 1369 این تاپیک پست بدیم. موشه یعنی؟

رهگذر13
1390,11,21, ساعت : 02:09
سلام سلام:


الان 30مینی (نه بزرگ،آره آره پپرونی...:-2-35-:) نه همون دقیقه:-2-09-:،ای بابا :-2-33-:نیم ساعتی:-2-08-:هست از نامزدی 1ی از آشناهامون اومدیم..:-2-04-::-2-04-::-2-04-::-2-04-:

البته آشنای دور،اما چون اینجا فامیل ندارن از بابا خواهش کرده بود با خانواده (که مارا نیز شامل میگردد:-2-41-:)شرفیاب شویم..ما هم از این درخواست بسیار استقبال نمودیم..:-2-16-::-2-16-:

وقتی سن عروسو گفتن من اینجوری شدم.. :-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-20-:

1کم که گذشت اینجوری شدم ..:-2-35-::-2-35-:(داشتم پیش خودم میگفتم پیشنهاد بدیم نیستا..حالا کی به ما پیشنهاد داد؟:-24-::-24-::-24-:)

بعدش اینجوری شدم..:-2-30-::-2-30-::-2-30-:(یعنی منم میخوام...:-24-::-24-::-24-::-24-:)

تو کل مجلسم که اینجوری بودم..:-2-05-::-2-05-::-2-04-::-2-04-:

اهم اهم..خب از بحث خارج نشیم...:-2-08-:

چی میگفتم :-2-37-:آهااااااااااااااااان. .عروس متولد 75 بود ..:-2-37-::-2-37-:

خیلی کوچمولو بود:-2-12-:

خواهریه مان میگفت الان در حس خاله بازی به سر میبرد:-24-::-24-:

داماد 68ی بود:-2-41-:
گفتم 68ی یاد ساسی مانکن افتادم... :-2-37-::-2-05-::-2-05-:

خلاصه براشون کلی آرزوی خوشبختی میکنم :-2-41-:

اما آخه چرا انخده زود :-2-37-:یکی نیس بگه به تو چه آخه؟؟؟:-2-09-:

خف ما دیگر برویم لالا خوابمان می آید:-28-::-28-:


:-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-::-2-05-:
این ته قری بود که در کمرمان مانده بود گفتیم تخلیه کنیم..:-24-::-24-::-24-::-24-:


بعد نوشت:این داداش سهید ماهم که کلی حال کرده با خنده بازار گویا:-2-35-:
هرشب 1سکانس(نه آیتم:-2-22-:حالا هرچی:-2-06-:)ازشو اجرا میکنه:-2-37-:
میگم آیتم درخواستیم دارید ؟:-2-27-:

سرتق (اسمتو نومودونم :-2-14-:) خیلی آواتارتو میدوستم...اخش منه :-2-16-:

شب همگی بخیر..:-2-25-:
همیشه شاد بااشید...:-2-41-:



دعایم گرچه گیرا نیست،دعایت میکنم اما!
نمیدانم چه میخواهی...
از او خواهم برای تو،هر آنجه در دلت خواهی..:-2-41-:



نگار
زمستان 90

شبنم
1390,11,21, ساعت : 02:50
ما امشب یک سکته خفیف را رد کردیم :-2-39-:

اینجانب تازگیها عاشق شدم ! والا !:-2-17-: هر جا میرم یه چیزی گم میکنم :-2-09-: امشب کیف پولمو گم کردم :-2-36-: فقط شانس آوردم مونده دست آشنا :-2-16-: یعنی تو اون یکی دو ساعتی که بی خبر بودم ازش اعصاب برام نمونده بودااااااا پول و کارت عابر و کارت ملی به کنار ، این دو سه روزه انگشتر و گردن بندمم که به هم گره خورده بودن گذاشته بودم توش که بشینم سر فرصت بازشون کنم :-2-27-: کلا شاهکارم . فکر کنم باید یه نخ ببندم به گردنم وسایلمو از خودم آویزون کنم :-2-28-:فکر کنم کم کم خودمم گم کنم :-2-22-:

انقدر سرم گرم شد که قرار بود به خانم منجزی یه خبری بدم ساعت 1 و نیم نصفه شب تازه زنگ زدم بهش :-2-14-: کلا این روزا هیچ برنامه ایم درست و به موقع انجام نمیشه :-2-36-:

شادی جنوب تهران یه خیابونی هست به اسم عبدل آباد فکر کنم منطقه شکوفه میشه ، اونجا پرده و اینا قیمتش خیلی مناسبه ولی الان تو زمان حراجیم فکر نمیکنم قیمت زرتشت با اونجا زیاد فرقی داشته باشه. باز بستگی داره کدوم سمت تهران مستقر باشین.

نازلی ما یک نطق قرایی ! دشتیم در مورد پستتان گفتیم شاید حالا که دیر رسیدیم دوست ندارید بحث کش پیدا کند :-2-24-:

دخترای کنکوری :-2-12-: پسر که نداریم فکر کنم ! ایشالا که امتحاناتون رو خوب میدین و نتیجه ی زحماتتون رو می بینین همگی.. توکل به خدا .. لی لی .. آرام. مهسا.. انیس فکر کنم... آیلی ... نعیمه هر کی برای ارشد میخوند موفق باشین همگی :-118-:

حس میکنم یه چیزی میخواستم بگم یادم نمیاد :-2-17-:یادم اومد میام میگم :-2-17-:

شب عالی متعالی :-2-37-:

ozil_m
1390,11,21, ساعت : 03:08
خاطرمو به زبونی مینویسم که دوستم دوست داره تا لبخند روی لباش بیاد...(اگه بهم خندید به یک چهارم تقسیمتون میکنم:-2-42-: )

آپ وبلاگم : یک بشکه پر از مقررات (http://hosseins2.mihanblog.com/post/17)
************************************************** ***********************************************
سیلاااام http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/x/coffeecup.gif خوفید خوشیت ؟؟؟ سلامتید ؟؟؟ http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/_950/mayi.gif
امروز تمی دیر(ساعت 1 ظهر) از خواف پا شتم دید...
چشام باز شد دیدم همه خونه دالن داد میدنن سلم ته چلا اینخده میخوافی و.....:-119-::-119-: http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/e/para.gif
(لاستش من توی این 2ماه اخیل 15 تیلو بهم اضافه شده از بس خوافیدم توی خوافگاه دانشگاو):-2-35-:
خب چلا نمیزالن ما لاحت باتیم...:-102-::-102-:
باوا بدالید ما به خوافمون اتامه بدیم..... http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/_950/mayi.gif خودمان اون 15 کیلو را آب میتنیم:-2-30-: خب نمزالن:-2-36-:
آخه ا قدیم دفتن که خواب عبادته !! سلامتی مویاره!! ولی اینا نمیزالن من سلامت باشمو عبادت تنم:-2-36-: ای خدا تو یه تیزی بوگو:-2-41-:
من برم تا کسی نفهمیده بخوافم تا فردا ظهل...
دوسمتون دالم همتونو چه دخفل چه پسفل....:-118-:

http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/sg/silver%20heart.gif

******************************
وای چقد اینجوری حرف زدن سخته:-2-22-: کلی عرق کردم:-2-22-:



خوب بخوابید !!
:-2-25-:
موفق باشید بای.
حسین 21 بهمن 90

Genza
1390,11,21, ساعت : 03:24
امروز روز نسبتا ارومی بود ...خدا رو شکر ...
چند روزیست با خود کنار امده ایم ....میخواهیم کاری کنیم کارستان!...ان هم بجای گرفتن کاسه چه کنم چه کنم .
این شبا هم با قرص بیهوش میشم ....هی میخوام عادت نکنم نمیشه ....
یکی نیست به من بگه ...سرما چیه که تو خوردی ...بی سلیقه؟!
سلیقه نداریم دیگر....سرما میخوریم...بعد قرص میخوریم...بعد مثل جنازه بیهوش میشویم ...حال هر چقدر هم بدمان بیاید ...
ولی با تمام این اوصاف هنوز هم خستگی بار حرف های دیگران رو ی قلبم سنگینی میکنه ...و هر بار ان سنگین تر میشود ...من تکرار کنان میگویم ..چقدر نمک نشناس ...واقعا چقدر !

م.ن
1390,11,21, ساعت : 04:24
دل تنگ بودن، حس آوارگیِ میانِ هست و نیسته!. یک لحظه ی پر شور عاشقی؛ اما بی ثمر.

پ.ن: خاطرات تو اونقدر زیبا بود که من رو از باید هایی که می بایست بود، و نبود پر کرد؛ لحظه های ناب و فراموش نشدنیِ هم آغوشی.


اما خب، زمانی که دل تنگیِ اون لحظه ها سراغم میاد، حس نبود دست هایِ تو به تنم القاء میشه و اون موقع ست که لبخند نگاه تو به دوست داشتن من رو مجاب می کنه.



من، هنوز به تو محتاجم







پ.ن:


جنوب تهران یه خیابونی هست به اسم عبدل آباد فکر کنم منطقه شکوفه میشه

عبدل آباد نام یه محله ست که شکوفه فکر کنم داخل اون باشه .اما بازار اش داخل خیابونی با نام احسانیه.برای خرید کردن این موقع از سال نباید سمت اش رفت :-2-08-:

mahsan
1390,11,21, ساعت : 10:41
سلام به همه :-2-38-:

برار رفت همین نیم ساعت پیش :-2-41-:

دو روز پیش طبق معمول رفتم تو سایت اصلی باشگاه دنبال خبرای جدید بودم برا وبلاگ . بعد خوندم که همسر یکی از اسطوره های باشگاه در سن 96 سالگی مرده و اینا :-2-41-:

همین خبر باعث شد اصلا برم دنبال بیوگرافی اون اسطوره . یعنی راستش تو ترجمش مشکل داشتم نفهمیدم این باب پیسلی که نوشته در موردش یه زمانی مدیر باشگاه بوده یا مربی . به دوستم اس دادم که باب چیکاره بوده گفت خسته نباشی که بهترین و پر افتخارترین مربی باشگاهمون رو نمی شناسی :-2-15-:

اینو که گفت رفتم تو خودم دیدم راست میگه . اینقد ادعام داره میشه که لیورپولیم و اینا بعد همچین آدمی رو نمی شناسم .:-2-15-: بلند شدم رفتم تو یه سایتی و بیوگرافی عمو باب رو خوندم و هم کفم برید و هم خجالت کشیدم که چطور میشه که لیورپولی باشم و بهترین مربی قرن 20 جهان رو که دست بر قضا اسطوره ی خودمون بوده رو نشناسم :-2-15-:

طفلونکی اخرای عمر آلزایمر گرفته بوده :-2-15-: ولی جالبیش اینجا بود که دو سه سال بعد از مرگش باشگاه لیورپول یکی از درهای ورودی ورزشگاهمون رو ( آنفیلد ) به اسم پیسلی می زاره :-2-41-: چه خوبه که اونجا هر تیمی یه ورزشگاه اختصاصی داره می تونن از این کارا بکنن :-2-41-:

از پریشب رفتم تو خط بیوگرافی و هیستوری باشگاه :-2-41-:یه dvd هم دارم که با همه اسطوره های قدیمی و جدید باشگاه صحبت کردن و بازیاشون و گل هاشونم توش هس . اونم هی نگاه می کنم و حالی به حولی :-2-41-:

مهسان و سوتیاش :-2-22-:

آقا یه چند وقته که رفتم تو خط سوتی دادن :-2-28-:

اون از سوتی ماسک سوارز که هنوزم سوژه س و گاهگداری دوستان یادآوری می کنن و میخندن بهم :-2-28-:

چند روز پیشا یکی زنگ زد دفتر . گفت سلام . آقای .... هستن ؟ من گفتم ممنون :-2-35-::-2-22-:کف کرد یارو پشت خط :-2-37-:

دیروز دارم با مرده صحبت می کنم . بعد به جای اینکه بهش بگم جناب آقای فلانی . برگشتم بهش میگم سرکار آقای فلانی :-2-35-::-2-22-: یارو گفت من خانوم نیستم که بهم میگین سرکار :-2-28-:

پریروز یکی زنگ زده میگه تا ساعت 12:30 میایم که کارامون رو انجام بدیم بهش میگم امروز پنجشنبه س زود بیاین وگرنه کارتون انجام نمیشه :-2-22-:

یکی از فجیع ترین سوتیام دیروز رخ داد دوباره :-2-14-:کلا یه عادت زشت دارم اونم اینکه الکی زیاد سوت می زنم :-2-14-: بعد دیروز تو هپروت بودم مثل اون وقتایی که آدم به یکی زل می زنه ولی فکرش یه جای دیگه س . دیروز منم همون طوری بودم به یه آقایی نگا می کردم ولی فکرم یه جای دیگه بود و داشتم سوت می زدم :-2-14-:یهو دیدم مرده با سر اشاره می کنه چیه چی مییگی :-2-28-: یعنی آبرو برام نموند تو دفتر :-2-02-:خدا کنه دیگه پیداش نشه اون دور و برا :-9-:

یکی از آخرین سوتیامم دیروز ظهر اتفاق افتاد . اومدم خونه و داشتم ناهار میخوردم بعد همون موقع این سریال ششمین نفر شروع شد . داشتم اسم بازیگرا رو نگاه میکردم یهو با ذوق برگشتم گفتم اِ این پسر با حاله اسمش بهزاد کیمیاییه :-2-20-:

مامی با تعجب گفت کدوم ؟ :-2-19-: گفتم همین سرگرده که خیلی با حاله دیگه :-2-27-:

مامی و برارا یه نگاه بد بهم کردن گفتن اون که پولاده تو چطور نشناختیش . سوتی بودا . چند روزه دارم این سریالو جسته و گریخته نگاه میکنم و به شدتم از سرگرده خوشم میاد و هی میگم چه باحاله و چقد صداش توپه و اینا بعد خبر نداشتم این همون پولاد کیمیاییه که بعد از محمد رضا فروتن خیلی قبولش دارم و خوشم میاد ازش . اونوقت نشناختمش اونم به خاطراینکه اینجا مو داره :-2-35-::-2-02-:

با این سوتی که دادم برار باز یاد سوارز افتاد گفت وقتی ماسک به اون تابلویی رو تشخیص نمیدی حق داری پولادم به خاطر موهاش نشناسی :-2-28-: تازه نمیدونم چرا پولاد رو بهزاد خوندم. :-2-28-: یکی اگه تونست ربط این دو تا رو پیدا کنه به منم بگه :-2-28-:

جاتون خالی دیشبم با خاله ها و دختر خاله و مامی بزمی داشتیم و بزن و بکوب . خیلی حال داد . فقط نمیدونم چرا آخراش اینا بهم شک کرده بودن :-2-28-: فک می کردن کلم گرمه که یه لحظه نمیتونم بشینم و همش در حال حرکات موزونم :-2-28-:

تعطیلات خوبی داشته باشین :-53-:

آهنگ روز : رفتی و بی تو دلم پر درده پاییز قلبم ساکت و سردِ

×سپنتا×
1390,11,21, ساعت : 10:51
سلام.


فاطمه / 20 بهمن / لحظات درد!:-2-39-:
پریروز که زنگ ورزش بود داشتیم با دوستام ادای مسی و بکام و کلا همه فوتبالیستهای خارجی رو در میاوردیم که خدا حسابمو رسید!:-2-15-:
داشتم با توپ والیبال شوت میکردم که یهووووو توپ موند زیر پام و منم با کله و زانو و دست و کلا کله بدنم افتادم زمین !:-2-30-:
اولش هیچی نفهمیدم ولی دیروز کل زانومو دیدم که پاره شده دست چپمم که کلا نابود گردید!بازم:-2-30-::-2-30-::-2-30-:
دیشب از شدت درد نمیتونستم تو رختخوابم تکون بخورم!:-2-35-:
داشتم میمردم که آبجیم اومد یه قرص داد ! لا*مصب عجب قرصی بودا ! :-2-35-:دردمو کم کرد و من خوابیدم و الان بیدار شدم!:-2-35-:
دردم کم شده:-2-14-:

Y.a.k.h
1390,11,21, ساعت : 11:06
چي ميشد اگه يه مدت همه خفه ميشديم و نوبتي به حرف ديگران گوش ميداديم ؟؟؟

لعنت به همتون
آره ..
همه ..
از همه بيزارم
حتي از خودم.
..از تنهاييم ...از گريه و اشكاي هر شبم ... از گله و آه
از وجودم كه داره ذره ذره نابود ميشه ...
نميدونم خدا چي از من ديده كه اين طوري راضيه به زجر كشيدن من ...
خدايا ...
كرمتو شكر ..
اينه رسمش ؟؟


پ.ن : دارم نابود ميشم ...

داغونم

به انداره ي همه ي زندگيم ..
چند روز پيش نميدونم چم شده بود

دست خودم نبود...
فكرم رفت طرف دره بالاي پشت بوم ...
نگاهش كه ميكردم

لبخند ميزدم ...
فكرشو كه ميكردم ..
فكر اين كه از اون بالا خودمو پرت كنم پايين

خوش حالم ميكرد..
بعد كه فكر كردم
گفتم نه

بعد اگه نمردم چي ؟؟
شايد فلج شدم

اون وقت بايد تا آخر عمر زجر بكشم ...
به فكر رگ دست افتادم ....
بعد گفتم نه ..
اونم نه بعد اگه نمردم بايد جاشو تا ابد رو دستم ببينم و بد تر زجر ميكشم...
گفتم كارش يه تيكه طناب و يه چهار پايه اس

كه طنابه وصل ميشه به سقف اتاقو چهار پايه ه هم زير پام ...
بعد گفتم نه

اين طوري بدتر زجر كش ميشم ...
فكر كردم بهترين راه قرصه ...
يه قوطي از اون قرصاي توي يخچالو بالا ميندازم و بعد ...
فوقش يك ساعت طول ميكشه...
بعد گفتم نه اون قرصا حيفه

تو خونه بهشون نياز دارن ...
بعد فكر كردم شير گازو باز كنم

ولي بعد گفتم بقيه كه تو خونن چه گناهي دارن ...
ديگه راهي به ذهنم نميرسه ..
شايد ماشين و تصادف و انتخاب كردم ...
كه اونم دلم نميخواد كسي به خاطر من بيفته زندان و بساط مساط ه دادگاه داشته باشه ..
من به اندازه كافي گناه كردم ..
اين يكي و ديگه...
نيازمند ياري سبزتان هستم وحشتناك

كسي راه جديدي سراغ نداره ؟؟؟

elnaz 90
1390,11,21, ساعت : 11:07
جمعه ساعت 10.55
سلام:-2-25-: تا حالا يادم نمياد جمعه صبح خاطره نوشته باشم:-2-11-:
من الان اين شلكيم:-37-:
خوابم مياد وحشتناك :-37-:اقا من هر كار كردم ديشب خوابم نبرد. ديشب قبل خواب زندگيه غير مشترك خورشيد و دانلود كردم بعد هي وسوسه شدم بخونم هي گفتم نه اونوقت تا صبح بيدارم، هي تا 4 غلت زدم اينور اونور آخرم خوابم نبرد نشستم خوندمش:-2-35-:ساعت 9 صبح تموم شد:-2-28-: بهدشم كه همه پاشدن كله پاچه بخورن! 9 صبح!:-2-28-: مويوم ديگه نخوابيدُم:-2-37-:يعني مي خواستن بخوابمم خوابم نمي برد. الان خوابم مياد:-37-:اما خوابم نمي بره:-2-37-: مهمونم داريم تازه:-2-30-:
ديشب بعله برون پسر خالم بود . ايشالا تو عيد يا بعد از عيدم نامزديشه:-2-16-: ارديبهشتم عروسي يه پسرخاله ديگه مه:-2-16-: خوشحاليم:-2-27-:امسال فقط عزا داشتيم خيلي سال بدي بود:-2-15-:
ديگه؟ همين ديگه اصلا" حرفي نداشته بيديم فقط اومدم بگم خوابم مياد:-2-35-:
خاطراتو نخوندم هنوز

فعلا":-37-:

گنجشک
1390,11,21, ساعت : 11:58
درود دوستان:-2-25-:
ظهر آدینه تون شاد و خوش:-2-40-:
زاد روز پیامبر هم خجسته و فرخنده باد:-2-04-:زاد روز امام جعفر صادق هم خجسته باد:-118-:
ما، یعنی من و ایلنورم دیروز رفتیم آسایشگاه سالمندان... :-2-32-:غزاله اعصاب نداشت دیروز! آخه واسه انتخاب واحدش به مشکل برخورده بود اساسی:-2-06-: به جای 20 واحد تونسته بود 15تا برداره:-2-06-:قیافش خدای خنده بود:-2-06-:
دیروز به من و پسرکم در جوار مامان بزرگا و بابابزرگا خوش گذشت به شدت:-2-16-:جاتون سبز:-2-40-:
اگه تا حالا اون ورا نرفتید، یه بار که وقت آزاد داشتید، امتحان کنید... ! ضرر نمی کنید،مطمئن باشید:-2-38-:
با دیدنتون بی نهایت شاد می شن و دیدن لبخند اونا، تا ماه ها می تونه بهتون انرژی مثبت تزریق کنه! اونم از نوع وریدی اش:-2-27-:
حالا این مهم نیست... ! قرض از اومدن به این جا تعریف کردن یه ماجرای نیمه کمدیه!!!
آقا، ما دیشب حوالی ساعت هفت و نیم این طورا داشتیم سعی می کردیم که به غزاله بفهمونیم که با 5 واحد کمتر اتفاقی نمیفته:-2-27-:اول این که حذف و اضافه هست:-2-37-:بعدشم می تونه این رو تقسیم کنه بین ترم های بعدش:-2-37-::-2-22-: سه ترم داره تا آخر درسش:-2-41-:
در همین حال و هوا بودیم که زنگ در به صدا درآمد!!!:-2-27-:ایلنور کوچولو یهو پروند: زنگ ها برای که به صدا در می آیند!؟:-2-27-::-2-06-: خلاصه غزاله خندید:-2-16-:
بنده با کسالت تمام رفتم در را گشودم!!! همسایه واحد رو به رویی بود:-2-42-: گفت: سلام پرنیا جون!!!:-2-43-::-2-28-: من هنگ کردم:-2-37-: یادم نمیاد به کسی گفته باشم اسمم رو! البته بانعره های جانانه تیمرخان به هنگام گرسنگی شون، همه اهل محل فکر کنم اسم منو بدونن:-2-09-: منم جواب سلام نمی دم:-2-41-: زیرلب گفتم: درود!!! گفت: ببخشیدا، می خواستم بدونم شما آلو دارین؟!:-2-19-::-2-29-: اینا قیافه من بودا:-2-14-:
گفتم: آلو؟! این وقت سال؟!:-2-19-::-2-19-::-2-19-:
گفت: وا؟! وقت نداره که:-2-19-::-2-19-::-2-19-:
گفتم:حالا واسه چی می خواین؟!:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
گفت: می خوام سرخ کنم:-2-20-::-2-29-::-2-20-::-2-29-:
من زبانم بند اومده بود واقعاً!!! :-13-::-13-::-13-:
خانومه دید من عین منگ ها ایستادم دارم زل زل نگاش می کنم، یهو گفت: خاک به سرم! واااااااای! ببخشید پرنیا جون!!! حواسم نبود!!! شما بهش می گید سیب زمینی:-2-19-::-2-20-::-2-29-:
من دیگه نپرسیدم این مال کدوم لهجه است که به سیب زمینی می گن آلو:-2-37-::-2-22-: رفتم واسش چهارپنج تا سیب زمینی آوردم دادم دستش:-2-43-::-2-28-: دیدم میل داره به روده درازی، زود سر و ته سخن رو هم آوردم و برگشتم سر خونه زندگیم...
ولی هنوز در معنای جایگزین آلو موندم:-2-27-::-2-28-:

شاد باشید و تندرست :-2-40-:
بدرود!

*R I R A*
1390,11,21, ساعت : 13:11
سلام بر همه:-2-25-:
اول میلاد پیامبر(ص) و امام جعفر صادق(ع) و به همه تبریک میگم....
بعد هم میرم سراغ خاطرات این دو روز
دیروز صبح قرار بود که دخترخالم بیاد خونه مون تا با هم چند قسمت از سریال (پسران برتر از گل) و ببینیم.... ساعت ده اومد و تا بعداز ظهر پنج قسمتش و با هم دیدیم و بعد اون رفت و ما هم میخواستیم آماده بشیم که بریم خونه داییم....رفتم دوش گرفتم و سریع اومدم بیرون موهام و سشوار کشیدم و آماده شدم و رفتیم.....ولی نباید این کار و میکردم یه خرده دیگه باید صبر میکردم...هوای بیرون خیلی سرد بود و لرز پیچید توی تنم...البته تا اونجا بودیم حالم خوب بود ولی آخر شب که اومدیم خونه حالم یه کمی بد تر شد ولی محلش ندادم و خوابیدم...صبح که برای نماز بیدار شدم گلودرد شدید داشتم.....
مامانم هم چون دوشنبه میخواد بره کربلا و همش دلش شور من و میزنه گفت باید همین امروز بریم دکتر که حالم خوب بشه تا وقتی که می خواد بره...ساعت یازده بود که داییم اومد خونه مون می خواستن با مامانم برن جایی که منم باهاشون رفتم و بردنم درمانگاه شبانه روزی و یه خرده معطل شدیم چون خیلی شلوغ بود و هرچی به داییم گفتیم که برگرده قبول نکرد و منتظر ما وایستاد تا کارمون تموم شد و یه آمپول دگزا هم نوش جان کردم :-2-30-:و بعد دم داییم گرم که ما رو رسوند دم خونه....یه امپول دیگه هم دارم و باید پس فردا بزنم.
الانم مامانم یه قابلمه بزرگ اش رشته بار گذاشته و منتظرم که آماده بشه و برم جاتون خالی یه دلی از عزا در بیارم....عاشق آش رشته ام(هرچند که امروز به خاطر حالم باید نعناداغ و پیاز داغش و کم بریزم)....
بیست صفحه ی تایپم و هم هنوز نصفش و انجام ندادم و امروز و درگیر اونم...

REAL LOVE
1390,11,21, ساعت : 13:25
تبقل ا...:-2-31-:(سعیدمون زبونش نمیچرخه هیچوقت بگه تقبل الله)

میلاد حضرت رسول مبارک اولا:-118-:(میخواستم بگم مبعث ها:-2-35-:)
بیست و دوی بهمن فرخنده باد دوما:-2-27-:
قبلنا یعنی چند سال پیش که طفلی بیش نبودیم چقدر این روز و دهه واسه مون هیجان داشت و ذوق داشتیم واسه رسیدنش:-2-08-: مخصوصا واسه ساختن نشریه و روزنامه دیواری و ...:-2-08-:چقدر از اینور اونور عکس و خبر جمع میکردیم و میچسبوندیم بهم:-2-41-: عالم بچگی خیلی خوبه که از همه چیز بی خبری و فقط ظواهر رو می بینی...
تو این سه چهار سال اخیر هر وقت به این روز نزدیک میشیم(همه نه!) حداقل اطرافیان خودم با انزجار و بد و بیراه به استقبالش میرن... چرا باید طوری بشه که روزی که یه روزی واسه همه پرافتخار بود حالا تبدیل بشه به آینه ی دق؟!
حالا باید منتظر باشیم و بازم به قول حضرت حافظ بگیم:
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید!!!

الان همه اش تیلیویزیون این سرود ِ " سرفراز باشی میهن من" رو پخش میکنه و منو میبره به صف های صبحگاهی دبیرستانم:-2-41-: یادش بخیر یه خانم حسینی داشتیم( خدا بیامرزتش...سرطان داشت و ما پیش دانشگاهی بودیم که فوت کرد) که هر روز تو هر هوایی که بود مارو نگه میداشت تو صف و این سرود رو پخش میکرد و میخواست ماهم مارش بریم و باهاش بخونیم:-2-41-: لذتبخش ترین دوران زندگیم بودن اون روزا...

سرفراز باشی میهن من... ای فدایت جان و تن من...پربهاتر از زر و گهر... خاک ِپاکِ تو وطن من...یادرگار ِ خون ِ عاشقان ِبی نشان... تا ابد بود ترا حق نگهبان... ای شمیم دلنواز عشق و معرفت...سرزمین پاکِ ما ای ایـــــــــران... دوستت دارم؛ مهد دین من... دوستت دارم؛بهترین من...دوستت دارم ؛سرزمین من...گر بخواهد دمی دشمنی هلاک ِتو... گر بخواهد کسی یک وجب ز خاکِ تو... میشوم تا مرزت روانه...خصم ِدون میرانم ز خانه...خصم دون میرانم ز خانه...با سلاحی از خشم و کینه... سینه اش میگیرم نشانه،سینه اش میگیرم نشانه... دوستت دارم...

بوی گندِ ماهی گرفتم دوباره:-2-36-:

چهارشنبه روز نسبتا بدی بود برام... واقعا حال اونایی که کسی رو گم میکنن رو درک کردم...داشتم سکته میکردم... هرچی دعا بلد بودم خوندم تا اون نیم ساعتِ پراسترس تموم بشه:-2-15-:
نگرانِ یه نفرم هستم که هرچقدر میگیم بره دکتر گوش نمیده...انگار خودشم میترسه...احتیاج دارم به دعاهاتون:-2-15-:

یه چیزی بگم نخندین بهم هااا:-2-35-: منم مثلا خیر سرم کنکور دارم دو روز دیگه ولی از هیچیش خبر ندارم که کی کارت میدن و کی آزمونه:-2-35-::-2-27-:

تعطیلاتتون به شادی!

NAVA22
1390,11,21, ساعت : 13:42
این روزها معنای زندگی
نهفته در لبخند پرندگان
به انسان هایی است که...
از آخرین تکه ی نانشان هم
نمی گذرند!!!

سلام.
دیروز کارنامه ی سنجش و دیدم اونقدارم که فکر می کردم بد نبود خدا رو شکر:-2-32-:
امروز می خوام بشینم مشتق و بخونم که هیچی ازش بلد نیستم :-2-28-:بعدشم تستاش و بزنم. فردام که باید فیزیک بخونم امتحان داریم:-2-23-:.
پریروز داشتیم در مورد رشته و کار و اینا حرف می زدیم بعد به این نتیجه رسیدم که تو کلاس فقط من و دو سه نفریم که صرفا هدفمون گرفتن مدرک خالی و قاب کردنش نیست:-2-24-:! اصولا همه هم می خواستن بعد تموم شدن درسشون مزدوج بشن و خونه داری کنن:-2-07-:.
الان خوب همه می دونن دوره دوره ی خیلی بدی شده و آدم به هیچ کس نمی تونه اعتماد کنه بهشون گفتم بر فرض شما شوهر کردین و شوهرتون بهتون پول نداد تا هر چیزی که دوست دارین و بخرین اون موقع حسرتش به دلتون نمی مونه گفتند اولا وظیفه شه اگه نداد می ریم ازش شکایت می کنیم:-2-21-:. بعد من گفتم اولا که کارای قانونیش کلی وقت می گیره تازه آخرم معلوم نیست به نتیجه برسه یا نه دوما زندگی که همه ش با شکایت و درگیری باشه زندگی نمیشه:-2-15-: بعدش گفتند نهایتش می ریم طلاق می گیریم با پول مهریه مون زندگی می کنیم:-2-28-: بعد من گفتم فکر کردین چقدر از مهریه تون و می ده؟ سکه رو قسط بندی می کنن بعدشم چند ماه می ده دیگه نمی ده بازم دستون به جایی بند نیست:-2-39-: بگفتند خوب می ریم خونه ی بابامون اون خرجمون و بده بچه آورده وظیفه شه:-2-31-::-2-41-:! منم دیگه بحث و ادامه ندادم نمی دونم یا فکر من خیلی غلطه یا ...:-2-39-::-2-15-::-65-:
چون من همچین خونواده هایی رو به عینه دیدم. شوهری که در عین پولدار بودن حاضر نیست یه ده هزارتومنی به زنش بده... شوهری که خودش تو خونه می شینه و پدر زنش خرجش و می ده... :-2-:
نمی دونم...:-39-:

من خودم بین بچه ها که هستم خوب خوب می فهممشون و واقعا فرق اونایی که مادرشون شاغله با اونایی که مادر خونه دار دارن و کاملا تشخیص می دم و کمبودهایی که هرچند نامحسوس ولی تاثیر گزاره رو :-18-:و به این نتیجه رسیدم که اگه زنده بودم و روزی ازدواج کردم و روزی بچه دار شدم تا زمان شکل گرفتن شخصیت بچه م سر کار نرم یا کارم طوری باشه که تو خونه باشم:-2-11-:.
داداشم خیلی خیلی خیلی خوبه:-8-: نمی دونم وقتی بخواد مزدوج بشه چجوری می تونم تحمل کنم:-2-18-: امروز یه چیزی گفت که توش موندم امیدوارم بتونم خواستش و عملی کنم:-1-:.

+لی لی جن همان تیریون است آیا؟! ما باز سوتی دادیم؟:-2-02-:
برویم رد کارمان با این طرز کتاب خواندنمان:-2-14-:

H0NEY
1390,11,21, ساعت : 13:48
http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower2.gif به نام خداhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower.gif
سیلیوم http://s19.rimg.info/037cd19d3587a49abf1615495f22582e.gif
چه دلمون تنگ شده بود واسه خاطره نوشتن http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282472%29.gif یه سه روزی هس فک کنم ننبشتم:-2-27-:
الان من چی بگم :-2-17-: خب اهان ما دیرزو به دلیل معلم نداشتن http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/yattasmiley.gif و جشن بیست و دو واینا:-2-06-: مدرسرو با خیال راحت
یچوندیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/wootsmiley.gif خیلی عشقی http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_338.gif اخه کدوم ادم عاقلی وقتی صبح کل سحر پا میشه http://s15.rimg.info/e7abc4f6b86b521bc68664b1d9ec268f.gif بعد سردم هس http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/1237348a1c2hmw78k.gif دوتا انتخابم داره رفتن و غیبت نخوردن و دوری از خواب :-2-42-:نرفتن و غیبت خوردن و یه خواب راحت:-2-41-: راه اولو انتخاب مبکنه:-2-43-: من خوابمو به همه چیز فک کنم ترجیح بدم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/dreamyeyesf.gif http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif
دیه تا یازده خواب بودیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/bigbed.gif دیروز بسی لذت بخش بود http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/awwsmiley.gif بعدم ما رو به زور بردن بیرون:-2-36-: انقد تو خونه نشستم از بیرون رفتن بدم میاد http://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gif:-2-42-: دیه کلی ما رو راه بردن http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/2mo5pow.gif اخه دلشون اومد:-2-30-: تازه یه دست بنده بود خیل ناز بود هی میگن یه جوریه http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%28274%29.gif کجاش یه جوریه http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/shakinghead.gif میخواستم بگیرمشا دیدم اگه خوششون نیاد هرچی ما اینو دست کنیم همه چپ چپ نیگا میکنن http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%28274%29.gif منصرف شدیمhttp://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282310%29.gif اما هنو چشمون دنبالشه:-2-30-: یه کوچولو پسرونه بود شاید اما نه :-2-42-:خیلی به دستم میومد من میخوامش:-2-30-:
بعد دیشبم بابا اینا رفتن بهله برون پسر عموی گرامی http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_019.gif ما چوچولو هارو دعوت نکردن http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif خونشونو به هم نریزیم فک کنم http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif http://www.moppo.net/anisigns/signer/laughing/laughing.gif
دیه ما با بچه های عمو پیش هم موندیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/pirates.gif اونا خودشون رفتن http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/ufosmiley.gif
امشبم قراره بریم عقد http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_013.gif صبح خیلی بد بود خیلی بد از خواب پاشدم http://www.pic4ever.com/images/165fs373950.gif کل روزمو به هم ریخت http://s19.rimg.info/a062cc7ce3331196c99a22f0fd4a6689.gifhttp://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/shakinghead.gif اصلا راستش حوصله مهمونی رفتن هم ندارم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/2mo5pow.gif همش دوس دارم تو خونه بشینم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/2mo5pow.gif :-2-42-:بریم اون جا یه عالمه ادمی که نمیشناسمشون و ببینم که چی بشه :-2-43-: من تو جمع خودمونی هم همیشه غریبه ام :-2-39-:چه برسه تو جمع غریبه ها:-2-39-:
امروز کتاب همه هستی من تموم شد http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_wimperingbaby.gif چگده گشنگ بود http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray.gif اما دیگه کتاب خوندنم نمیاد http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_nea.gif یعنی عشقی خوندنم نمیاد http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/no.gif میخوام بشینم جنایی بخونم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/cowboypistol.gif یا شاید خاطرات خوناشامو خوندم :-2-41-:فیلماشو که داداشم نمیزاره ببینم حد اقل کتابشو بخونم:-2-41-:

و بازهم برای ناراحت نکردن جمع بی خیال پی نوشت میشویم

همه دوستان بدرود http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_hiya.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_112.gif
هانی کوچولو http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_098.gif

aylar-76
1390,11,21, ساعت : 14:06
چون امروز برام اتفاق خاصی نیافتاده دیروز رو تعریف میکنم:
دیرو 5شنبه همه تو خواب ناز بودن و داشتن با بالش شون کشتی میگرفتن
من بدبخت کلاس نمونه دولتی بودم صبح همه خواب بودن و من با حسرت نگاهشون میکردم از 8تا12 مدرسه بودم بعدش هم فروشگاه و خونه مادربزرگ و .....
خلااااااااااااااصه
باااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااای

yase sefid
1390,11,21, ساعت : 15:15
عزیزم سلام :-2-16-:
خیلی خوشحالم ! نمی دونم چرا... شاید چون خیلی زیاد دیگه به سال جدید نمونده... یه احساس خوبی دارم ! امسالم خیلی سال خوبی بود ! :-2-16-:البته خیلی سال سختی هم بود واسه من :-2-28-:
امسال خیلی خیلی اتفاق ها واسم افتاد... خیلی زیاد ! خیلی امتحان شدم... خیلی بهم سخت گذشت ! اما همونطور که فعلم "گذشت" هست ، پس گذشته دیگه ! مهم همینه... مهم اینه که گذشته :-2-16-:
کلی خاطره ثبت شد... من خیلی تغییر کردم... هر کی منو می بینه اینو می گه... خیلیا به تغییراتم می خندن ، خیلیا ها هم می گن بده ، خیلیا هم می گن عالیه... اما مهم اینه که به نظر خودم این تغییرات خوب بوده :-2-16-:بهشون نیاز داشتم :-2-41-:
دلم واسه نگار و مونا تنگ شده.
دوست دارم مثه تابستونا با نگار برم فال قهوه بگیریم بعد تا یه ماه هر اتفاقی میفته ربطش بدیم به فال و بخندیم :-2-06-:یادش بخیر واقعا ! دوست دارم بازم نگار بیاد خونمون و باهم بیشنیم و پیتزا بخوریم. یا اینکه باهم بریم امامزاده و من به چادر نگار بخندم و بعد کلی عکس بگیریم مثه این ندیده ها :-2-06-:
دوست دارم دوباره با مونا حرف بزنم و بشینیم با دوستای خل و چلش تا ساعت دو نصفه شب بیدار بمونیم و حرف بزنیم و کلی بخندیم :-2-06-:هیچ وقت اون خاطره ها رو یادم نمی ره... فوق العاده بودن اون شبا... اون شبا جزو بهترین شبای زندگیم بود ! وقتی که کنار بهترین دوستت بودی و تا آخر شب همش می خندیدی... هنوزم یاد اون روزا می کنیم و با هم می خندیم.
اما خب شرایط طوری بوده که نتونستم دیگه خیلی زیاد با دوستای عزیز و صمیمی ام باشم... شرایط سختی بود... اما فکر کنم که داره تموم می شه دیگه.
در عوض اگر که زیاد نتونستم با مونا و نگار باشم ، اما دوستای مدرسه ام خیلی هوامو دارن. در واقع اونا هم شدن بهترین کسای زندگیم. واقعا خدا رو شکر می کنم که هیچ وقت تو زندگیم منو تنها نذاشته ! همیشه یکیو داشتم و دارم. خدایا واقعـــــــــــــــــــــ ا شکرت !
خیلی دوست دارم !
دیروز بعد از سه سال رفتم موهامو کوتاه کردم. آخه واقعا بلند شده بود دیگه. از گودی کمرم هم زده بود پایین تر.
مونا می گفت حیفه نزن. نگار هم که می گفت اگه موهاتو کوتاه کنی دیگه اسم منو نیار :-2-06-:دوستای مدرسه ام هم می گفتن دیوونه ام که اینکارو می کنم. مامان و مامان بزرگ هم حیفشون میومد. به خصوص مامان بزرگ که عاشق این بود همیشه موهامو ببافه.
اما به نظر خودم تنوع لازم بود ! من هنوز سنی ندارم انقدر موهام بلنده.
توی دوران کودکیم هم ، همیشه موهامو پسرونه می زدم. دلم می خواست به یاد اون دوران یه بار دیگه این کارو کنم.
خلاصه این که رفتم آرایشگاه و کوتاهشون کردم.
اگه بدونید چقدر مو اطرافم ریخت :-2-06-:خودم تازه فهمیدم چقدر مو داشتم :-2-06-:عوضش حسابی سبک شدم :-2-27-:
خیلی واسه موهام ذوق دارم :-2-16-:آخه دوباره کپی برابر اصل بچگیام شدم :-2-16-:مامان به یک عشقی نگام می کنه که نگو.
حیف که تازه عمل کرده وگرنه مثه دوران بچگی همش می پریدم بغلش ! همه یه جورایی انگار از قیافه ی جدیدم خوششون اومده.. آخه همین کوتاه کردن پسرونه و چتری زدن... خیلـــــــــــــــــی عوضم کرد ! مجید که دیشب کلی بهم خندید... اما خنده اش از رو رضایت بود... باباهم که ذوقی کرد که نگو ! مامان بزرگ هم تبریک گفت.
راستی سه هفته از عمل مامان گذشته دیگه. حالش خیلی بهتر شده. اگرچه گاهی اوقات درد داره... اما بازم بهتر از اون اوایله.
فقط ای کاش انقدر مهمون نمیومدن عیادت :-2-28-:به خدا اگه یکی از دوستای من عمل کنه من نمی رم دیدنش. اون نیاز داره استراحت کنه اما اگه بخوام برم خونشون همش باید زحمت بدم بهش و معذبش کنم. فقط بهش زنگ می زنم و حالشو می پرسم.
والا ما که خیری از این عیادت ها بهمون نمی رسه... فقط منو داره خسته می کنه دیگه :-2-15-:البته گلایی که میارن خوبه ها.. خیلی خوشبوئه :-2-41-:
ولی خیلی خوشحالم :-2-16-:بعد از اون همه فشار... بازم تونستم مقاوم باشم ! این واسه من خیلیه :-2-16-:
خدایا شکرت.
امروز یکی از دوستای مدرسه ام میاد خونمون که من تنها نباشم. چقدر خوبه که دوستات انقدر به فکرتن :-2-41-:فردا هم یکی دیگه از دوستام با مامانش میاد که حال مامانمو بپرسه.:-2-41-:نگار هم که دستش درد نکنه... روز تولدش اومد پیشم ، که هم من تنها نباشم ! هم روز تولدش کنارش باشم و هم حال مامانمو بپرسه :-2-16-:خیلی دوسش دارم :-2-16-:

اگرچه سخت بود... اما خدا یه سریا رو کنارم قرار داد تا سختیشو حس نکنم.
خدایا ! مرسی که انقدر به فکرمی... واقعا تو لایق خدا بودنی... خیلی دوست دارم خدا :-2-16-:

donybala
1390,11,21, ساعت : 15:53
manam etefagh khasi baram nayoftade faghat in ke emroz belakhare porojam hazer shod ba koli badbakhti taze shode 33 sfhe taze age ostade ghabol kone akhe poroje man amali ham hast sakhte dastgah kontrolr rotobate mohit:-2-38-::-2-38-:

توی انجمن فارسی تایپ کنید دوست عزیز

Mina
1390,11,21, ساعت : 16:58
هيچ خبري نيست...
جز دلتنگي براي ِروزايي كه به آسوني از دستشون دادم :-2-41-:دلتنگ واسه يه لحظه هاي ِخاص:-2-41-: واسه يه حرفهاي ِخاص:-2-41-:خـــب چه ميشـه كرد...بايد ساخت:-2-41-:

روزاي ِتكراري، مثل ِ هميشه...
خوبه امامامون گفتن هركي امروزش با ديروزش يكي باش از ما نيستا:-2-28-:
والا:-2-28-:
واسه ما همه ش تكراريه:-2-28-:

هيچ حرفي هم نداريم:-2-41-:
هِساد:-2-41-:

فقط گفتيم يه اعلام وجودي كنيم:-2-41-:

طبق معمول آلزايمر نوشت:-2-41-::
حاجيه معصوم بلاي خودم..چرا...اتفاقا تب و لرز داشتم شبش..الانم گلو درد و تب و اينا شده نتيجه ش :-2-41-:
s_donia ... عزيزم من خودم مال ِاونورام..خوبه تو دامنه سبلان نيستن...اينجا كه بدتره:-2-41-:

آرامم
گله اي نيســــت....
انــــتظاري نيست،
اشـــكي نـــيست....
بهانه اي نيست...

اين روزها تنها آرامم...
يك وحشي ِ ارام...


:-2-40-:

یاسی ص
1390,11,21, ساعت : 17:19
سلاممممممممممم

امروز رو بهتون تبریک میگمممممممممم:-2-41-:
چقدر خوبه که فردا هم تعطیله شب خونه ی مامان بزرگم
دعوتیمممممم خوش میگذرهههههه:-2-16-:

یه اتفاق جالب یه شماره کپ شماره ی خودم بهم زنگ زده فقط
من 653 ام اون 753 همین
واز اون جالب تر این که همین شماره به ریحانه(خواهرم)هم زنگ زده
که نتیجه این میشه که میشه گفت آشناس وگرنه انقدر تصادف با هم نمیشه:-2-28-:


+توی خاطره ای خوندم که خانم نازلی میخوان توی صفحه ی (اگه اشتب نکنم)1369 این تاپیک
پست بزنن با خودم گفتمممممم یعنی میشه منم تو صفحه ی 1372 این تاپیک پست بزنم؟؟؟؟:-2-14-:

آه !
باز اين دل سرگشته من
ياد آن قصه شيرين افتاد:
بيستون بود و تمنای دو دوست.
آزمون بود و تماشای دو عشق.
در زمانی که چو کبک ،
خنده می زد " شيرين" ،
تيشه می زد "فرهاد"!
نه توان گفت به جانبازی فرهاد : افسوس،
نه توان کرد ز بيدردی "شيرين" فرياد .

دوستون دارم زیااااااااااااااااااااااا ااااااد
یاسمنگولا

bahooneh10
1390,11,21, ساعت : 18:52
سلااااااااااااام:-2-25-:
خوبید؟ خوشین؟ سلامتید؟؟؟ مماخاتون چاقه؟؟؟؟:-2-31-::-2-22-:
ما همچنان سینوسامون حساسه... دیروز عصر یه سر رفتم بیرون.:-2-16-:.. کوتاه اما اومدم سردرد کچل م کرد:-2-36-:... امروز صبح هم همین طور...:-2-41-:
اما خوب بود. :-2-16-:خیلی وقت بود با مامان و خواهر و خواهر زاده م بیرون نرفته بودم.. احساس می کردم دارم خیلی تو خودم فرو می رم...:-2-35-:
اوضاع اونقدر بی ریخته دیگه ... بی خیال...:-2-37-:
سال قبل از اول بهمن می گفتم بوی عید می اد... خیلی هوا بهاریه... برعکس امسال که اصلا حس ش نیست.. اصلا دوست ندارم عید رو:-2-36-:... قبلا هم گفتم... خوشم نمیاد از عید و دید و بازدید علی الخصوص:-2-33-:.. از این زوال... از این فرو رفتن ها...:-2-09-:
امسالم که کلا عید نداریم... ما هم فرهنگ خاصی دارد قومیت مان ها... اما قراره مهمون داشته باشیم... شاید... شاید ... شاید یه سر هم به مشهد گذرمون افتاد.....:-2-38-:


یه حس عجیبی دارم نسبت به این خاک... اسمش رو که اوردم اشک تو چشمام نشست...تا حالا گم شدید و دستتون از همه جا کوتاه شده؟؟؟؟ من حس ش کردم... خیلی عمیقه...
شاید اون موقع نفهمیدم.. اما الان با همه ی وجودم دعا می کنم کاش بازم گم بشم... کاش باز اون حس رو تجربه کنم...
لعنت به این روزمرگی... لعنت به این زندگی های ماشینی....

رفتیم بیرون... سرمون رو کردیم زیر برف حواسمون نیست... بوی عید می اد... تایید می کنیم که عید نزدیک است:-2-38-:
خاطره گفتم؟!!! نگفتم که هنوز:-2-06-:...
یه کمی ش رو که گفتم...
اخا ما روز به روز امیدمون به نوسان می افته در مورد این ازمون چهارشنبه.:-2-33-:.. قبلش که گفتم.. خیلی وقت نکردم:-2-36-: ... همه ی منابع رو هم نخوندم... ما همه انرژی مون رفت برای کانون کوفتی بی شعورای عوضی های ... بقیه نداره.. فوش هامون ته کشید...:-2-36-::-2-33-:
ها داشتم می گفتم... یه روز درصدا بالا می اد یه روز به شدت افول میکنه:-2-30-:... اخا کسی از یه میانگین نسبی معدل برای قبولی تو تشتک سازی دونقوز اباد خبر داره؟:-2-31-: ما پارسال شیرینک زدیم و ازمون ازاد رو طی یه شرایط خاصی رد کردیم و در حالیکه داشتیم می خوندیم ... ان هم با چه انرژی مضاعفی... دفترچه های امده را ندیدیم و نتوانستیم ثبت نام کنیم...:-2-30-:
اخی.. یادتونه بچه ها... الی .. لیلا ها.. نیلو.. الهه ... فاطمه... چه روز بدی بود اون روز... چقدر گریه کردم.. نشسته بودم پشت لپ تاپم زار می زدما... زار می زدم... :-2-30-:


اما قربون حکمت خدا...
هیچ وقت نگفتم چرا... تا جایی هم که بتونم نمی گم...
من به قضا و قدر معتقدم اما به اختیار خودم هم... ما تلاشمون رو می کنیم.. حتما حکمتی هست... شکی ندارم...شکایتی هم نیست...

دیگه...
نمی دونم چرا یاد این داستان افتادم... اما دارم سعی می کنم این روزها هم با ارامش رد بشه... امیدوارم خوب تموم بشه....

ببخشید امروز فضای خاطره م یه نموره سنگینه...

عصر جمعه ی اروم و با خاطره ای داشته باشید:-2-40-:

بعدا نوشت: دلم بدجور هوای یکی رو داره... اما ارومم و منطقی... طی می شه...:-2-31-:
برو بچ خاطره نویسی::-2-40-:

ابی دریا
1390,11,21, ساعت : 19:39
به نام خدا
جمعه 21 بهمن 1390
خاطره نویسای گل سلام
اینجانب فاطمه ن ع(اول فامیلی و پسوند گرامم)دختری از اطراف ابهای شمال دارم خاطره ی خودمو ثبت میکنم.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
یادتونه میگفتم منتظر یه روزی هستم؟؟؟خوب یادتونه قبلا هم گفتم از مرکز خرید اسکار کارت قرعه کشی گرفتیم اونم 3تا.:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
امروز روزش بود.البته من فقط چون جشنش تو تالار بود دوست داشتم برم.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:یادمه اخرای ابان بود به مامی گفتم کو تا 21 بهمن.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
ای خدا چرا اینقدر زمین تند تند دور خودش میگرده؟؟؟:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
ولی خوب خوبه که تند بره.ما منتظر عیدیم.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
خلاصه مامی ساعت 9 مارو با چک و لقد بیدار کرد.ماهم که دیشب تا 2 بیدار بودیم تا تونستیم ممانعات کردیم اما نشد.:-2-34-::-2-34-::-2-34-:
ریحان اینا هم اومدن.صبحونه رو باهم خوردیم و راه افتادیم.:-2-26-::-2-26-::-2-26-:
اون شال قرمزمم که یه دو سه هفته است خریدم افتتاح کردم.گفتم عیدم هست خوبه.:-2-04-::-2-04-::-2-04-:
خلاصه اینکه خوشحال شدیم با کاپشن قهوه ای خوشگلمون یه هارمونی خوشگل ایجاد شد.:-2-04-::-2-04-::-2-04-:
ما اخه بر خلاف اجی هامون خیلی به این ست کردنها حساسیم.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
اقا قرعه کشی از ده بود.ما 10 و 5 مین راه افتادیم.10 و 20 یا 25 رسیدیم.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
باورتون نمیشه اگه بگم چقدر ماشین اطراف جاده پارک شده بود.تو خود تالار که بماند.:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
ملت چقدر مثل ما خوشحالنا!!!:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
اصلا و ابدا چنین جمعیتی رو پیش بینی نمیکردم.:-2-20-::-2-20-::-2-20-:
رفتیم تو نزدیکای در اصلی دیدیم انگار عروسیه.:-2-05-::-2-05-::-2-05-:
ارکست اورده بودن داشت میخوند.:-2-04-::-2-04-::-2-04-:
خود کارکنای اسکارم که تقریبا و رسما داشتن میرقصدن سر جاشون.اخه نزدیک ارکستر بودن.:-2-05-::-2-05-::-2-05-:
اقا ما رو جو عروسی گرفت عجیب.چرا هیچکی عروسی نمیکنه خو.:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
از اونجایی که اون همه ماشین پشت در بود باید حدس میزدیم جا واسه نشستن نباشه.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
سر پا موندیم.بعد دیدیم این ارکستر داره اهنگ سعید اسایشو میزنه.یهو همه رو جو گرفت.:-2-05-::-2-05-::-2-05-:اما یکی نزاشت ادامه بده.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
فکر کنم رئیس اسکار بود که نذاشت.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
خلاصه قرعه کشی شروع شد.عجیب ترین و مسخره ترین جایزه شونم شلوارک حرارتی بود.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:هروقتم اینو میخوندن ملت میترکیدن از خنده.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
یه مرتیکه هیز مذخرفم با زن و بچه اش جلوی ما بود که لندهور هی برگشت پشت.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
اخه نفهم بیشعور اون بچه تو بغلته.زنت پیشت نشسته.دو دقیقه ادم باش.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:
کلا تو خودش نبود.هرچی هم بدنگاش نکردم اثر نکرد که نکرد.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
اخرشم به این نتیجه رسیدم که گردنش شاید مشکل داره و اتومات میچرخه.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
عجیبتر اینکه این پسرکوچولوش مصرانه میخواست با من و اجیم طرح رفاقت بریزه.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:حالا اگه از یه پسر بچه دیگه خوشم میومد خودم هر چی نخ میدادم باهام رفیق نمیشد.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
یکی از کارکنای اونجا هم 2 تا چیز برد.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
دومین بار مجریه که اونم از کارکنای اونجا بود گفت:وای پویا تو چه خوش شانسی. :-8-::-8-::-8-:
لامصب تو پشت بلندگو هستیا.دختره چندش.:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
تازه دختره چشاش مشکلم داشت.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
هیچ اسمی رو نمیتونست تنها و درست بخونه.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
نزدیک بود برم براش عینک مامی رو ببرم.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
بعدم ساعت 12 و نیم بود که تموم شد و ما با دستانی خالی اومدیم منزل.:-2-15-::-2-15-::-2-15-:در کل خوش گذشت.یکم جو عروسی اومد تو روجمون شاد شدیم.:-2-05-::-2-05-::-2-05-:
تازه داشتیم میرفتم خیابونا عجیب عین عید بود.:-2-05-::-2-05-::-2-05-:یک ان دلمان خواست الان عید باشه.:-63-::-63-::-63-:
اومدیم خونه و من اونشکا رو خوندم.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
بعد از ظهری ریحان اینا اومدن اینجا.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
نزدیکای غروبم زینب گردن نوید گذاشت که بهمون ذرت بده.:-36-::-36-::-36-:
نویدم گفت از اونجایی که حرف زینب حرفه و هیچ وقت نمیتونم نه بگم بهش باشه.قبوله.:-36-::-36-::-36-:
مثلا میخواست غیض منو دراره.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
بعدم گفت:میدونی که شوخی کردم.منم تو دلم گفتم:بله که میدونم وگرنه راست راست واینمیستادم فقط نیگا کنم.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
ولی انصافا نوید همیشه با من خوب بوده.درسته خیلی اذیتم میکنه و به قول خودش اگه اذیت نکنه اینجا حوصله اش سرمیره:-2-22-::-2-22-::-2-22-: اما واقعا خوبه.:-8-::-8-::-8-:
یکی بیاد این هندونه ها رو جمع کنه لطفا.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
اقا ما امروز فهمیدیم این تمام قلبم مال تو بسی زیباست.دان کردیم بخوانیم.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
هر کی امشب الله اکبر نگه الهی فردا کچل شه.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
شوخی نمودیم.ولی بگویید هم خدا رو خوش می اید.:-2-08-::-2-08-::-2-08-:
22 بهمن و 33 سالگی انقلابمون مبارک.:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
دوستون دارم یه دریا:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
فاطمه

nemesis
1390,11,21, ساعت : 19:52
به نام خدای مهربون

سلام به همگی :-2-40-:

رفتیم تولد و برگشتیم. :-43-::-43-: فقط سر دردش برام موند.

اصن نچسبید. تنها خوبیش این بود که دوستم و دیدم :-2-16-::-2-16-: واااااااااااااااای چه پسر گوگولی مگولی داشت. :-8-::-6-::-11-:

سرم شدید درد می کنه. دلم می خواد درس بخونم ولی حسش نیست. :-2-02-:
با دوستمم کماکان قهرم و این بیشتر رو مخمه. فکر کن حرف نمی زنه ها یه ریز داره تک می زنه. :-2-09-: بابا خوب دو کلمه حرف بزن. بنزین گرون شده نه اس ام اس :-2-36-::-2-36-:

بچه های کنکور ارشدی همگی موفق باشین. :-2-40-:
ممنون از کسایی که برام آرزوی موفقیت کردن. :-2-40-:

شب جمعه خوبی داشته باشین :-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-::-53-:

lucy
1390,11,21, ساعت : 20:12
به نام خدا
سلام

حالا ما دو روز رفتیم باغ :-2-33-:ببین چجور پشت سر ادم حرف میزنید :-2-33-:اقا من پایه هستم واسه میتیتنگ خونمون :-2-33-:تازه میتونید بازدید علمی هم داشته باشید :-2-31-:مینا جون وشبنم جون ونعیمه جان وبقیه بروبچ:-2-40-:

شادی:-2-33-:نامرد خو دل منم تنگیده برات :-2-33-:نامرد من دوز دارم تو رو ببینم :-2-33-:

راستش بچه ها این روزا زیاد فرصت اینجا ندارم که بیام خاطره ها رو هم از هر خاطره چند خط در همین خلاصه خوانی ها یه مطلب توی یکی از خاطرات لی لی بود بگم لی لی جان همیشه ادم اون فکری که در مورد خودش میکنه درست نیست نمیدونم ولی شاید تو یه روز متعهد ترین مادری بشی که هست همه ما حداقل من چیزی که الان هستم چیزی نیست که قبلا بودم گاهی لازمه برای شکوفایی وپیدا کردن یه خصلت توی خودمون تغییر توی زندگیمون به وجود بیاد من مطمئنم به وقتش یکی از بهترین مامانی دنیا میشی :-2-40-:

~*SaHaR*~
1390,11,21, ساعت : 20:23
سلام:-2-25-:
عيدتون مبارك:-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:
اوه اوه اوه... چه باروني مياد... چه صداي خوشگلي داره:-2-16-:
پريشب بعد از اينكه دوباره 5صفحه تايپ گرفتم:-2-28-: دختر خالم زنگ زد كه امشب مياي با اون يكي دخترخالم بريم خونه ي مامي بزرگ بمونيم؟:-2-37-: منم كه چند وقت بود هي اينا رو مي پيچوندم، ديدم اگه نرم حكمم رو دو تايي صادر كردن:-2-35-: با يه لحن مظلومي گفتم آره ميام ولي چجوري؟:-2-15-: اون بنده خدا هم دلش سوخت و گفت من دارم مامانم رو مي رسونم خونه و بعد ميام دنبال تو:-2-31-: ما هم كلي كيف كرديم كه توي اون هوا مجبور نيستيم با اتوبوس و اينا بريم بيرون:-2-16-:
فرداش قرار بود بريم كاخ سعدآباد:-2-16-: ساعت 12 زنگ زدم 118 كه شماره ي كاخ رو بگيرم... آقاهه بنده خدا انگار خواب بود:-2-22-: نه جواب سلام داد و نه هيچي گفت:-2-22-: يه راست رفت روي اون آقايي كه شماره رو مي گه... از اينجا شد كه مردم آزاري ما شروع شد:-2-27-:
سپيده گفت دوباره زنگ بزن بذار بيدار شن:-2-37-: بايد اين پولي كه ميگيرن حلال باشه يا نه؟:-2-22-: من نگرانشونم:-2-22-:
حالا هرچي من مي گفتم گناه دارن كوتاه نمي اومد كه... آخرش 118 رو بيخيال شد ولي كلي شماره ي جديد كشف كرديم
148: مشاوره:-2-27-:
113: بهشت زهرا:-2-27-:
123: كودك آزاري ==> كودكايي كه آزار مي بينيد مي تونيد زنگ بزنيد و شكايت كنيد:-2-27-:
116: حفاظت اطلاعات==> البته اينو سريع قطع كرد و ديد كه شوخي شوخي با دم شيرم شوخي؟:-2-22-:
114: نمي دونم چي چيه ثارا...:-2-27-:
با 115 و 125 و 110 هم كه نميشه شوخي كرد:-2-35-:
هرچند كه آخرش هم نه به كاخ رسيديم نه به دربندي كه بعدش مي خواستيم بريم آخه تا 3 بيدار بوديم و مجبوري! تا 10 خوابيديم:-2-43-: كاخ هم كه تا 4 بليط مي فروخت و مينا هم ساعت 4 كلاس گيتار داشت:-2-28-:
جرويس پندلتون آشنا نيست براتون؟:-2-31-: دو روز پيش داشت آخرين قسمت جودي آبوت رو مي داد يه جايي:-2-15-: چه قدر خاطره باهاش زنده شد:-2-15-:
اون موقع ها كه عشقو عاشقي نمي دونستم چيه و فقط به خاطر كارتون بودنش نگاه مي كردم ولي ديروز ديدم كه اي بابا اين خارجيا هم از اين عشقاي اسطوره اي دارن؟ دوست دارم برم كتابش رو بخونم:-2-41-:
هرچي به رفتنم و تموم شدن تعطيلاتم نزديك تر مي شم بيشتر به همه چي گير مي دم:-2-36-: ديشبم الكي الكي واقعا الكي ها گير دادم به مامانم و الان مثل اين كوچولوهاي زر زروي دماغوي لوس (اه اه) باهاش قهر كردم:-2-28-::-119-::-2-42-:
ببينم مي تونم تا شب برم منت كشي يا نه؟:-2-28-:
آقا ما دلمان مي خواهد ما هم يك رمان بنويسيم در سايت ولي اصلا نمي توانيم براي گذاشتنش با خودمان كنار بياييم:-2-30-::-2-30-::-2-30-:

+ هليا چيه مگه؟ يه خورده اعتماد به نفس داشته باش... من يه بار معادل 88ام شد 1500 گفتم ديگه تا كنكور حتما 3 رقمي مي يارم ولي خب زيادي اعتماد به نفس داشتم... مي خواي كمي شو بدم بهت؟:-2-14-:
تو مي توني من مي دونم:-2-41-:
+ كي بود براي پرده آدرس مي خواست؟ شادي بود آيا؟ فك كنم سمت مولوي هم يه پاساژ بزرگ هست كه پايينش پارچه و ايناست ولي بالاش همه اش پرده است و پرده فروشي:-2-37-:

بعدا نوشت: آقا چي مي شد اين كاخ سعدآباد رو مي دادن ما توش زندگي كنيم؟!:-2-08-: حالا نياوران هم بد نيستا ولي خوب مي شد كاخ سعدآباد مي شد 98ايا ها... فك كن!:-2-31-:

sara_n
1390,11,21, ساعت : 20:39
درود http://www.millan.net/minimations/smileys/veiledsmile2.gif
هوا چرا انقدر سرده دارم یخ میکنم قندیل بستم 3 تا بلوز بوشیدم:-2-30-:
چند روزی هست که خاطره ای ننوشتم
از 3شنبه میگم :-2-38-:
3شنبه بهدازظهر من کلاس داشتم 4 تا 6 ...http://www.millan.net/minimations/smileys/putersmile1.gif شادی هم قرار بود بیاد انزلی بریم بیرون هم یه امانتی رو برام بیاره:-2-21-:بهش گفتم بیاد مرکز خرید که بغل آموزشگاهی بود که من بودم که براش راحت باشه.... هیشی دیه ساعت 3:30 لباس بوشیدم رفتم کلاسhttp://www.pic4ever.com/images/hiker.gif این دختره که بهم فتوشاب یاد میده یه بار خندونه:-2-27-:یه بارم اینطوری:-2-31-: از شانس منم اونروز اینطوری بود:-2-31-::-2-42-:
یکم گذشتو درس داد دیدم داره نرمال میشه:-2-27-: بهش گفتم من زود میخوام برم http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_blush2.gif
گفت باشه برو
منم بلند شدمو رفتم بیش شادی که زن داداششم اومده بود یکم دور زدیم منم یه کتونی خریدم
بازم دور زدیمو بای بای کردیم از همhttp://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_yes2.gif

4شنبه

4شنبه رفتم کلاس رنگ و روغن
بهدشم که رزی مثل همیشه منو رسوند
برفم اومده مامان من از برف متنفره ... به نازی گفتم من دارم لباس میبوشم برم تا حیاط عکس بگیرم اول گفت نمیام سردمه بهد گفت میاد رفتیم تا دم در اومدم برفو بریزم تو صورتش http://www.kolobok.us/smiles/icq/wink.gifIMG]
گفت نه سارا من سردم میشه دلم براش سوخت پرت نکردم
رو ماشین داداش برف جمع شده بود دیدم نازی داره برفای روی سقفو جمع میکنه فک کردم میخواد بریزه رو زمین ولی یهو دیدم همه ی اون برفو ریخت تو صورت من:-119-:حالا من اینطوری بودمhttp://www.pic4ever.com/images/icare.gifhttp://www.pic4ever.com/images/shame.gif:-2-22-:نازی اینطوری:-2-27-::-2-06-:من خیلی طفلکی امhttp://www.pic4ever.com/images/consoling2.gif داشت سریع فرار میکرد بره تو خونهhttp://www.pic4ever.com/images/bliss.gif که من برف جمع کردم برت کنم طرف نازی همون موقع در رو باز میکنه برفا میریزه رو سرامیک:-2-22-::-2-22-::-2-08-: قیافه ی مامانم خنده دار بودhttp://www.pic4ever.com/images/97.gif سارا چیکار کردی برفو چرا اومد تو سالن:-2-06-: منو نازی هم میخندیدیم
5شنبه
5 شنبه بعداز ظهرشم 4 تا 6 کلاس داشتم.شامم اعظمو شیرین اومدن خونمون ... مهران گفت بیا بوکر بازی کنیم گفتم باشه یکمم وسط بازی خندیدیم :-2-22-:

جمعه

که امروز باشه بهدازظهر رفتم عیادت بسمل خاله جان دیروز از بیمارستان اومد...قرار بود دوستاش بیان بیشش یکی از دوستاش ملا بود:-2-06-: اینطوری بودhttp://www.pic4ever.com/images/SEVeyesC08_th.gif:-2-06-::-2-06-:عکس میرزا کوچک خان رو دیدین پسره اونطوری ریش داشت:-2-06-:حالا منم خندم گرفته نمیتونم جلوی خندمو بگیرم از همه جالبتر اینکه بدون شال جلوش نشستم بسره هم سرشو بایین انداخته بود:-2-22-:همون موقع به ارمین اس دادم این میرزا کوچک خان دیگه کیه؟؟؟:-2-29-:بهم جواب داد برو شالتو بزار:-2-10-:منم گفتم باشه میزارم ولی نذاشتم بهدش 5 تا از دوستای دیگش اومده بودن که همشون فشن بودن این بسره ی دیوونه مهلوم نیست دوستاشو از کجا بیدا میکنه:-2-06-: یکی از دوستاش فقط استین کوناه بوشیده بود:-2-35-:تو این سرما... منم رفتم تو اتاق بیش ایدین نشستمhttp://mojdeh.persiangig.com/sheklak/zard/1.gif بهدشم که لباس بوشیدم شوهرخالم منو رسوند الانم که اینجام
چقده نوشتم:-2-29-:



سارا
21 / بهمن / 90


بدا نوشت

هرکس به والدین خود احترام بگذارد مثل این است که به پدر و مادر خود احترام گذاشته !:-2-35-:

*mahsa*
1390,11,21, ساعت : 20:43
سلام http://www.pic4ever.com/images/ugly_wink.gif
خوب از دیروز شروع می کنم http://www.kolobok.us/smiles/big_madhouse/mail1.gif
مثل هر روز صبح زود بیدار شدم http://www.millan.net/minimations/smileys/croaksmileyf.gifو رفتم دستشوییhttp://www.pic4ever.com/images/wcsmiley.gif و صبحونه نخورده رفتم مدرسه http://www.millan.net/minimations/smileys/sportcar3.gif
12 نفر نیومده بودن...آخرشم نفهمیدم واسه این بود که تولد نغمه بود یا واسه امتحان جبر http://www.moppo.net/anisigns/signer/doh/doh.gif
زنگ اول امتحان جبر دادم و کلی هم تقلب دادمhttp://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gifhttp://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif چقدر بده آدم درسش خوب باشه http://www.millan.net/minimations/smileys/twzonesmiley.gif
زنگ دوم هم به بطالت با تکمیلی جبر گذشت http://www.pic4ever.com/images/1436.gif
حالا از اونجا که می دونستیم معلم هندسه مزخرفمون به خاطر جراحی که داشته نتونسته بیاد مدرسه http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_338.gif گروهی تصمیم گرفتن ادبیات و کنسل کنن تا کلاسو تعطیل کنن http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/shakinghead.gif
و از آنجا که هفته پیش به همین علت من خودم شخصا رفتم کنسل کردم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/wootsmiley.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/wootsmiley.gif و ادبیات عقب موندیم....شدیدا مخالف بودم http://www.pic4ever.com/images/150fs464885.gif
حالا همه اومده بودن گیر دادن مهسا بر کنسل کن منم که مرغم یه پا داشت http://www.moppo.net/anisigns/signer/bleh/bleh.gif
خوب خودم میدونستم ضایع میشم.... http://mokhtal.com/smilies/%28143%29.gif
چند نفری رفتن معلمو راضی کردن و به معاون میگن و معاون مدرسه قبول می کنه http://s14.rimg.info/46d68f8eb527322fe395abc695ec0ad4.gif
حالا زنگ تفریح که خورد من یمرم زنگ می زنم که بیان دنبالم و در حال بازگشت یهویی بچه ها می گن تعطیل نشدیم http://www.ramsarsms.com/chat/smilies/131663058.gif
نگو معاون گفته برن و مدیر راضی نبوده http://www.ramsarsms.com/chat/smilies/f77581946b7b9008459f8683f24ea43b.gif http://www.ramsarsms.com/chat/smilies/f77581946b7b9008459f8683f24ea43b.gif http://www.ramsarsms.com/chat/smilies/f77581946b7b9008459f8683f24ea43b.gif
حالا منم بدو بدو میمر زنگ بزنم که نیان دنبالم http://www.millan.net/minimations/smileys/mobile1.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/mobile1.gif
سه نفر که خانوادشون اومده بودن رفتن و کلاس 38 نفره ی ما شد 23 نفر http://www.millan.net/minimations/smileys/peppiokay.gif
کلی نشستیم به مدیرمون فحش دادیم و بدبیراه گفتیم تا اینکه یکی از بچه ها رفت طرفو راضی کرد http://www.pic4ever.com/images/126fs2277341.gif http://www.pic4ever.com/images/126fs2277341.gif http://www.pic4ever.com/images/126fs2277341.gif
مدیر دیوانه http://www.pic4ever.com/images/126fs2277341.gif http://www.pic4ever.com/images/126fs2277341.gif http://www.pic4ever.com/images/126fs2277341.gif http://www.pic4ever.com/images/126fs2277341.gif خودش نفهمید چی گفت
منم رفتم خونه و بعد نهار خوابیدم در حالی که بقیه بچه ها رفته بودن تولد http://www.pic4ever.com/images/sad30.gif http://www.pic4ever.com/images/sad30.gif http://www.pic4ever.com/images/sad30.gif http://www.pic4ever.com/images/sad30.gif http://www.pic4ever.com/images/sad30.gif http://www.pic4ever.com/images/sad30.gif
کلا یادم رفت که باید برم به خواهرم ذرت بدم http://www.pic4ever.com/images/banana_smiley_20.gif http://www.pic4ever.com/images/banana_smiley_20.gif
شبم رفتیم خونه دایی مان مهمونی.... کلی حال داد http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_338.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_338.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_338.gif جاتون خالی
بچه دختر عموم خیلی با نمک حرف می زد http://www.pic4ever.com/images/499kfok.gif مثلا به صورتی می گفت شورلتعلی http://kay.smiley.free.fr/images/3614.gif http://kay.smiley.free.fr/images/3614.gif http://kay.smiley.free.fr/images/3614.gif http://kay.smiley.free.fr/images/3614.gif
بعد اومدیم خونه و کلی 98یا بودیم و بعد گرفتیم خوابیدیم http://www.pic4ever.com/images/127fs4585254.gif http://www.pic4ever.com/images/127fs4585254.gif
و امروز ساعت 12 بیدار شدم و علاف بودم تا حالا http://www.millan.net/minimations/smileys/guiltsmileyf.gif
الان این آبجی دیکتاتورما کنارمان نشسته و 10 دقیقه وقت داده تا بیام خاطره بنویسم وبعد شوتم کنه برم http://mokhtal.com/smilies/wwwwww.gif http://mokhtal.com/smilies/wwwwww.gif http://mokhtal.com/smilies/wwwwww.gif
من آخرش از دست این دختره خودکشی می کنم http://mokhtal.com/smilies/suicide.gif http://mokhtal.com/smilies/suicide.gif
نمی دونید چقدر سنگدله http://www.ramsarsms.com/chat/smilies/f77581946b7b9008459f8683f24ea43b.gif http://www.ramsarsms.com/chat/smilies/f77581946b7b9008459f8683f24ea43b.gif http://www.ramsarsms.com/chat/smilies/f77581946b7b9008459f8683f24ea43b.gif
همین الانم این مکالمه بین ما رد و بدل شد:
آبجی: ده دقیقه شد
من: هنوز یه دقیقه مونده
آبجی : ساعت من که شد
من: منم دارم ساعتو می بینم
آبجی: حالا حرف نزن کارتو انجام بده
الان داره با اون چشاش اونجوری نگام می کنه....http://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gif
من مامانمو می خوامhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babysmiley1f.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/babysmiley1f.gif

خدافظ

musafer1388
1390,11,21, ساعت : 21:07
سلام به روی ماهتون،به چشمون سیاهتون:-118-:

اونایی هم که چشاشون سیاه نیست نگن چرا تبعیض قایل شدیم،به انهاهم سلام میکنیم،ولی برا دفعه بعد یه فکری واسه چشاشون بکنن دیگه،:mrgreen:

از دیشب شروع میکنیم که طبق معمول دیر به خانه رسیدیم،و کفشهایمان را پشت در جا گذاشتیم و همان شد که زیر بارون شبانه خیس شدن(این کفشها هم شدن کفشهای میرزا نوروز).

انگشتمان ورم کرده،شده مثل سر گرز رستم،جالب اینجاست که هر چی سعی میکنیم به جائی برخورد نکنه،انگار نمیشه،عجب دردیست که از این انگشت میکشیم ما،از این به بعد سعی نمیکنیم، فکر کنم بهتر باشد!:-2-15-:

صبح هم مثل همیشه بعد از انجام یک سری کارای خاص، دوش گرفتنو،اصلاحو،صبحانه راهی کار شدیم،الانم ساعت ۱۱:۲۵ ظهر هستش اینجا و در دفتر خویش مشغول رتق و فتق امور میباشیم،آقای گاف هم آمده مقابلم نشسته و منتظر تموم شدن تایپ بندهست،احتمالا فکر میکنه مشغول چه کار مهمی هستیم که هیچی نمیگه،فکر کن!:-2-35-:

چه عرض کنم این که شد گزارش کار روزانه نه خاطره که!

من برم ببینم چه دست گلی به آب داده،شایدم یه درخواست داره مثل همیشه!!!

پس تا به درودی دیگر،به دروووود.:-2-40-:

p_f_p
1390,11,21, ساعت : 21:24
سلام بچه های هنودهشتس
دلم خیلی گرفته
چرا؟
چون الان اومدم تهران و رفتیم خونه نامزد داییم اینا مادر زن داییم 3 هفته پیش فوت کرد سرطان داشت خیلی خیلی خانوم خوبی بود
عی غدیر که اخرین بار دیدمش خونه مامانی اینا مهمونی گرفته بودیم دیدمش یه حسی میگفت دیگه نمی بینمش و جالبه اونم با همه روبوسی کرد و خداحافظی
نامزد داییمو دیدم خیلی لا غر شده بود
بیچاره سحر رنگش مثل گچ بود و تو خودش بود
خدایا سحر امسال کنکور داره چرا؟؟؟چرا؟؟
تا اخرین لحظه امید داشتند امید هه خنده داره چرا خدا چرا بردیش پیش خودت
جو خونشون خیلی سنگین بود خیلی خیلی
خدایا بهشون صبر بده
عکس مامانشونوو بزرگ کرده بودند زده بودند تو سالن
خیلی جاش خالی بود هر دفعه اون میمو پذیرایی میکرد و میگفت بفرمایید حالا؟؟؟!!!!!!
جوون بود 53 سالش بوود
حالا زیر کلی خاک خوابیده
تو مهمونی یه فاتحه برای شادی روحش فرستادیم سرمو بالا کردم دیدم تو چشای سحر پر اشکه
17 سالش بیشتر نیست
خیلی خیلی خودمو کنترل کردم ک گریه نکنم
یه چیزی:اگه ادم بدی باشه بیشتر عمر میکنی و اگرخوب سریع مجبوری خانوادتو ترک کنی
سایه

asal_cheshmak
1390,11,21, ساعت : 21:41
سلام :-2-41-:
8 صبح تازه بعداز نماز دوباره خوابم برده بود که ددی اس داد بریم پارک جنگلی امروز :-2-28-::-2-28-::-2-28-:
ینی من فقط خودمو نکشتمااااااا :-2-36-: نه حوصله پارک داشتم ، هم اینکه دیگه خوابم نبرد :-2-42-:
خلاصه رفتیم پارک چیتگر ، مسافت طولانیش منو کشت :-2-22-: 5 دقیقههههههه تو راه بودیم :-2-22-:
با این همه نزدیکی خیلی وقت بود نرفته بودیم ... هوا سرد ولی خوب بود :-2-37-:
ولی من اصلا حوصله نداشتم ! دست خودم نبود اما خیلی بداخلاق بودم ، میدونم ! هم پام درد میکرد هم عصبی بودم :-2-15-:
بعدم اومدیم خونه و فوتبال و طبق معمول برد استقلال :-2-16-: تبریک به استقلالیای گل :-41-:
فردا هم مهمان داریم و بنده کمرنگ هستم در سایت :-2-27-: گفتم نگرانم نشین ! :-2-22-: ( دقیقا کمبود محبت همینه ها :-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-13-::-4-::-4-::-4-:)
دلم از دست یکی گرفته ! میدونم براش اصلا مهم نیست اما اینم رسمش نشد ! پس من چی میشم این وسط ؟! :-2-15-:
خیلی دلم میخواد کاراشو تلافی که نه ، اما بتونم به رخش بکشم و بگم ببین تو این بودی !! :-2-15-::-2-18-:
یه طوری بشه که من بگذرم از کاراش ، ببخشمش... :-2-39-:
قول میدم اذیتش نکنم خدایا ، توام کمکم کن تا بشه تمام ِ اون چیزایی که همه میگن نمیشه !:-2-15-:

سهم من که نیستی!!!
سهم قصه های من بمان!!!
سهم فکر من!!!
عاشقانه های من!!!
سهم خواب دستهای من بمان!!!
... از کنار من که رفته ای!!!
از خیال من مرو!!!
سهم من که نیستی!!!
سهم من نمیشوی!!!
سهم دفترم !!!
سهم واژاره های من!!
سهم سطر های خسته ام بمان....!!!


شبخوش:-2-40-:

bahooneh10
1390,11,21, ساعت : 21:51
به نام خدا
سلام

حالا ما دو روز رفتیم باغ :-2-33-:ببین چجور پشت سر ادم حرف میزنید :-2-33-:اقا من پایه هستم واسه میتیتنگ خونمون :-2-33-:تازه میتونید بازدید علمی هم داشته باشید :-2-31-:مینا جون وشبنم جون ونعیمه جان وبقیه بروبچ:-2-40-:


دیگه فایده نداره که...
حرف می زنیم... شایعه می کنیم.. ت///رور می کنیم... سو///ء قصد می کنیم...
همه ی این کارا رو می کنیم...:-2-16-::-2-16-::-2-16-:خو زورمون بهت می رسه...:-2-22-:
فایده نداره لیلا... اینجا هوا خوب شده دیگه.. انقده سرد نیست.. حالا البته روی پیشنهاد لیلا برای عید فکر می کنیم اگر نیای بگی ما عید خونه نیستیم:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

این بازدید علمی و عملی رو بیشتر در موردش توضیح بدی؟ شاید تور زدیم به اسم نودوهشتیا اوردیم خونه تون:-2-22-::-2-22-::-2-22-:

اومدیم هم پست حلال مون رو داده باشیم
هم بگم..
بعد از چند سال و طی یه استراتژی بازگشت به عقب امشب تونستم از یه دوست و همکلاسی قدیمی یه حلالیت بگیرم... رو دلم سنگینی می کرد... هرچند شاید چیز مهمی نباشه و خیلی ساده بشه از یه سری برخوردا رد شد اما بعضی حرفا و حرکات روی دلت سنگینی می کنه.. گاهی تو ناراحتی گاهی یکی رو ناراحت می کنی...هرچند شاید چیز مهمی نباشه اما بالاخره تو برگشت به عقب... راحت شدم...
چند وقت قبلم از یکی دیگه حلالیت گرفتم... انگار یه باری از روی سرشونه هام برداشته شده... حق الناس دوست ندارم گردنم بمونه...
این دین اگر از طرف من زخمی زده بود برداشته شد.. خودم رو هم فاقد هر قیدی کردم... ترجیح می دم از کسی نرنجم... وقتی هم رنجیدم فقط ازش فاصله می گیرم و فراموش می کنم... حالا بیا بپرس چرا با طرف هم صحبت نمی شی... یادم نمیاد اما می دونم باید فاصله م رو بگیرم...

دیوونه ام دیگه.. شاخ و دم نداره که...:-2-31-:

شب خوش...

ابی دریا
1390,11,21, ساعت : 22:18
به نام خدا
پست دوم
از مدیرا خواهش میکنم پستتمو پاک نکنن.دلم میخواد همینجا باشه تا گاهی وقتا یادش بیفتم.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
مخاطب حرفام تو سایت نیست.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
خوشحالم که راجع به تو اشتباه فکر کردم.اخ که چرا بعد اون قضیه به روح بزرگ و مهربونت پی نبردم.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:ببخش که راجع به تو فکرای ناجور کردم.میدونم همیشه همونی که میمونه تویی.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
18 ساله میشناسمت.ولی امروز یه ان حس کردم نمیشناسمت.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
ببخش به خاطر فکر اشتباهم.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
نمیخوام به خاطر موضوع به این بیخودی و ناچیزی فکر و ذهنمو درگیر کنم.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:اصلا هم ارزششو نداره.خیلی چیزای مهمتری وجود داره که راجع بهش فکر کنم و خوشحال یا ناراحت شم.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
خوشحالم که یکی دیگه رو شناختم.فهمیدم ملاک ارزش گذاشتنش چیه!!!:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
وای به من که بازم تو شناخت ادما اشتباه کردم.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:عقده ی ...نداشتم ولی انتظار همچین چیزی رو هم نداشتم.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
قشنگ برام واضحه وقتی ببینمش یادم میره این چیزا.البته گوشه ای از قلبم همیشه حک شده میمونه.مثل میخو کوبیده شده به دیوار.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
من اندازه ی اون....ارزش نداشتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
قد یه گفتن ساده.خوشحالم قدسی که تو انتخاب تو یکی حداقل اشتباه نکردم.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
به درررررررررررررررررررررررر رررک.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
به جهننننننننننننننننننننننن ننننننننم.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
واقعا ارزششو داره ناراحت باشی.؟؟؟؟؟؟؟:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
عاشق اعتماد به نفسی ام که تو داری و من اونقدر ندارمش قدسی.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
چیه احساس نادیده گرفته شدگی بهت دست داد؟؟؟:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
بی خیالللللللللللللللللللللل للللللل.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
امروزم میگذره.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
شاید یه روزی به این پستم بخندم.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
فقط از داشتن تو که محکمی و هیچ وقت کم نمیاری خوشحالم قدسی.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
دیگه واسه همیشه برام ثابت شدی.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
شاید من اونی نیستم که خودم فکر میکنم.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
شایدم الان دارم هذیون میگم. :-2-39-::-2-39-::-2-39-:
در هر صورت به درررررررررررررررک.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
اونقدر میگم به درک تا واسم مهم نباشی:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
یه نقاب بی تفاوتی میزنم و نقش بازی میکنم.عین خودت که قشنگ بازی کردی.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
ابلهانه ترین و مذخرفتین پستی که تو این 7 ماه نوشتم همین بود.:-2-39-::-2-39-::-2-39-:
بعدا نوشتم:الان ارومم.اروم اروم.اونقدر که دلم یه برف خوشگل میخواد و یه دستگاهی که اون اتفاقو تو ذهنم دیلیت کنه و واسه همیشه یادم بره.خیلی ارومم.24 مین با قدسی حرف زدم.ارومتر شدم.راجع به اون مسئله نبودا.اما خیلی خیلی ارومم. شنیدن دوباره صداش حالمو عوض میکنه و خنده هاش دیگه معرکه است.عاشقتتتتتتتتتتم:-8-::-8-::-8-:

mooooshii
1390,11,21, ساعت : 22:33
بوسه ای که به دیگری میدهی به گوش من خواهد رسید زیرا غارهای عمیق کلمات تو را به جانب من پژواک میدهند .غبار کوره راهها، بوی گامهای تو را نگاه میدارد . من آنهارا دنبال میکنم ،حس میکنم...

ابرها رنگ میزنند ،شکل خواهند گرفت،به سان او که بدان عشق میورزی. من با رقص ابرها آشِنام صدای آنها را میفهمم .....آنها ا زشرمساری آب میشوند و تو میپنداری ابرها برای تو عصری شاعرانه آفریدند ... نه آنها به حال من میگریند


تو باید نهان کنی بوسیدن او را در روده های خاک و آنگاه که صورت او را بالا میگیری صورت مرا خواهی دید، خیس اشکها ....

خدا روا نمیداند آفتاب را برای حیات تو ،آنگاه که با من گام برنداری ،خدا شادی را برای تو نمیخواهد اگر که من نلرزم در آبهای نگاه تو، او میخواهد که تو باشی در کنار گیسوان گرد آمده ی من،

و نام من از زبان تو در قطره ها فرو ببارد،هر چند ازنام دیگری سخن گفته باشی ، من خود را در گلوی تو میخکوب خواهم کرد، تا آنگاه که دل نگران شوی ،کین بورزی،آواز خوانی وفغان کنی

فقط از برای من باشد

گفتی میخواهمت تا بمیرم لیک نیستی و باد مرا لمس میکند و برف مرا می پوشاندو از غروب خون میبارد و آسمان نیز با خود هیاهو آورده است او نیز میغرد،میدانم که دیگر حتی صدای آسمان را هم نمیشنوی!!!!!!!!!

اگر که تو بِرَوی از کنار من، دیگر چه چیز همانند گودی دستانت پذیرای اشکهای من خواهد شد. میگریم تا استخوان هایم از هم بپاشد و غبارش به روی صورت تو....و آن عشق کذایی.... افشان شود و من باز چشم به راهم تا تو را بیابم


امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم



تنهاترینم .....
صدای چیک چیک اشکهایت را از پشت دیوار زمان میشنوم
میشنوم و میشنوم
که چه معصومانه در کنج شب برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی
و من میشنوم
میشنوم هیایوی زمانه را
که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد
آه .... ای شکوه بی پایان من
میشنوم
به آسمان بگو که من میشنوم
هر آنچه تو را شکسته و میشنوم هر آنچه در سکوته تو نهفته ......

سرتق
1390,11,21, ساعت : 22:44
به نام نامی او
سلام بر همه http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282334%29.gif
این پست دوم ماست http://www.millan.net/minimations/smileys/studsmatta.gif دوز داریم خو :-2-11-: پست خودمونه http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_cupidgirl.gif تا حالا دو پسته نشدیم الان خوجحالیم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_338.gif
خوبین آیا؟ http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282235%29.gif
ما خوفیم http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_goody.gif داره برف موآید و ما بسی خوجحالیم :-2-04-: :-2-04-:
هوای امسال ما رو حسابی شرمنده کرد http://kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_babyboo.gif این همه برف ما ندیده بودیم بیاد خو http://www.pic4ever.com/images/Laie_15.gif گرچه، بسی سرد موباشد و ما در حال یخ زدن موباشیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/1237348a1c2hmw78k.gif
حالا یه ذره بیشتر نومویاد بریم آدم برفی درست کنیم http://www.gif-paradies.de/gifs/bunte-welt/schneemaenner/schneemann_0024.gif
هر دفعه به سینا جانمان موگوییم برف میاد و سوز به دلش موکنیم :-2-27-::-2-27-:

دیشف سینا جانمان اس داد:
سینا : سلااام ، آجی هانی عقاب شده؟!!!:-2-27-:
ما : http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif
سینا : موهام بلند شده یه هلویی شدم :-2-27-:
ما : موش تورو بخوره http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif
سینا : خودم میخواستم خودمو بخورم :-2-27-:
ما : اییییششش ، زشتم که هستی ، کی تو رو نگاه میکنه http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282322%29.gif
سینا : بیام دخملا منو ببینن کشته مرده میدم :-2-27-:
ما : بوشششششو بابا http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif
امروز به هانی زنگیده میگه رفتم حموم و اومدم موهامو اتو کشیدم تو آینه خودمو دیدم انقده جیگر شدم http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif
واااااییییی بچه مون خیلی خودشیفته موباشد http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif

امروز صبح با آجول رفتیم مطب و دکی لنز رو درآورد http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif
بهد هم معاینه کرد و گفت عالیه، صفر شده http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282340%29.gif به قول سینا جانمان عقاب شده :-2-06-::-2-06-:
آخا ساعت 3.5 رفتیم لالا بشیم هنوز نرفتیم زیر پتو که آجول اومد: سونی... آجول .... جوجو .... سرتق ... سرتخ تخ تخ تخ ....
ما : :-2-28-::-2-28-::-2-28-::-2-28-:
موخواست براش قطره بریزیم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/dash_kolob_girl.gif
دوباره تلاش نومودیم لالا بشیم که آجول دوباره اومد صدا کرد :-2-28-::-2-28-::-2-28-:
یه چومشم رو باز کردم: هووومممممممممم
آجول : بیا یه کم از این آب میوه بخور. بسی خومشزه بود http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif آجی فروغ دست شوما مرسی http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_160.gifما مخلوط آب پرتقال و هویج تا حالا نخورده بودیم خو :-2-35-::-2-35-:
دست آجول کمپوت آناناس هم بود :-2-06-: کلا بهش بد نوموگذره هوچچچ وقت :-2-06-:
بهدش ما لالا شدیم تا 7 :-2-35-::-2-35-: http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_066.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_066.gif http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_blush2.gif http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_blush2.gif
رفتیم نشستیم پیش آجول که جلو ماهواره لم داده بود و هی کانال عوض میکرد و ما یه کم اذیتش نومودیم :-65-: :-65-:
داشتیم قسمت آخر سه دنگ سه دنگ رو میدیدیم که برف زیاد شد و سیگنال قطع شد یه دفعه http://www.kolobok.us/smiles/user/kez_13.gif http://www.kolobok.us/smiles/user/kez_13.gif
آجول صدا رو خیلی زیاد کرده بود ییهو کانال رو عوض کرد از اونجا که صداش بسی بلند بود سه تایی (منو هانی و مادری ) یه متر پریدیم هوا http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif
بهدش هم اجول میگه چیرا صداش زیاده؟!!:-2-35-:
انگار ما زیاد کردیم!!! http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_nea.gif http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_nea.gif

پ.ن ها: :-2-35-:

هوا چرا انقدر سرده دارم یخ میکنم قندیل بستم 3 تا بلوز بوشیدم:-2-30-: مایم دوتا بلوز پوشیدیم و دوتا شلوار و جوراب هم از پامون در نومویاریم:-2-35-: http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_244.gif


مدرسرو با خیال راحت یچوندیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/wootsmiley.gif خیلی عشقی بشه ژون شوما خلاجت نوموکشی مدرسه رو میپیجپچونی؟!!! http://www.moppo.net/anisigns/signer/doh/doh.gif http://www.moppo.net/anisigns/signer/doh/doh.gif



سرتق (اسمتو نومودونم :-2-14-:) خیلی آواتارتو میدوستم...اخش منه :-2-16-: ناممان سونیاست :-2-11-: متشکریم http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282317%29.gif خودمان هم بسی دوزش داریم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif



(لاستش من توی این 2ماه اخیل 15 تیلو بهم اضافه شده از بس خوافیدم توی خوافگاه دانشگاو):-2-35-: هان؟ http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/shock.gif 15 کیلوووووو :-2-19-: ماشالا :-2-19-: حسین جان کل اون ترم رو خوردی و خوابیدی ؟!!! :-65-:


از این به بعد به جای کلمه ی زننده ی دسشویی می نویسم « محل رفع نیازهای طبیعی » منتهی یه کم طولانیه ! مخففش می کنم « مرنط » :-2-37-:
ما به جای اون کلمه زننده میگیم اونجا :-2-27-::-2-35-::-2-35-::-2-35-: هانی پیشنهاد داد اونجا راحت تره شوما هم خواستی بوگو اونجا :-2-06-::-2-06-:
اگه خدا قبول کنه برا شوما هم دعا نومودیم http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282267%29.gif



+ ایشالا همه کنکوریها موفق باشند http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_6/1%20%2854%29.gif

+ بر وبچز شوما "وارکرافت" رو خوندین؟ چیطوریاس؟ ما هم بوخونیم یا نه؟ :-2-37-:

همه دوزتان خاطره نویسی http://s19.rimg.info/9e0711d709bd7224d40ee69fda891258.gif

تا بهد http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zard13.gif


خستگی را تو به خاطر مسپار
تو خدایی داری
که تو را میبیند
و به عشق تو همه حادثه ای میچیند
که تو یادش افتی
وبدانی که همه بخشش اوست
و همینش کافیست...



1390/11/21

.:BahaR:.
1390,11,21, ساعت : 22:47
توپم پر در حد مرگ...مرت///یکه....دوست دارم با دستام خفش کنم....
صبح بلند شدم هی به مامان میگم پاشید برید تهران دیگه...اصلا حوصله نداشتم تو خونه باشن....نرفتن اخر سر...رفتن بیرون...سپردن خونرو بتمیزم...قبلشم به بابا گفتم باید به خاطر معدلم یه چیزی واسم بخری گفت بگو چی گفتم موبایل....کلی مسخره بازی قبول کرد اه که چندشم میشه باهاش حرف میزنم....یادشم که میفتم اوقم میگیره....
بعدشم اومدم سایت تو پروفایل بهی یه نوشته از مهراسا دیدم با تموم پرویی رفتم تو پروفایل مهراسا دیدم خیلیا گفتن بقیه رمانو این حرفا منم به مهراسا گفتم کی میتمومه رمانت پی دی افشو بخونم گفت طول میکشه واسه همین زدم به بیخیالی و واسه اولین بار رمان اینطورکی خوندم و انقدر قشنگ بود که دوس نداشتم ولش کنم از پای کام که بلند شدم با گوشی رفتم بقیشو بخونم و هنوز مونده تا اونجا که گذاشته بخونم ولی توصیه میکنم برید بخونید :دی
شب نسترن زنگید میای بریم بیرون به مامانیم گفتم گفت برو
بابا گفت نرو میخوایم بریم بیرون
گفتم دوست ندارم با شما ها برم بیرون
گفت اجازه نمیدم بری بیرون با ما هم حتما میای
منم گفتم اه حالم از بیرون اومدن با شما به هم میخوره اصن بهم خوش نمیگذره
گفت اون روی منو بالا نیار ...منم هیچی نگفتم حوصله اخلاق سگیشو نداشتم
حاضر شدم رفتیم حرم اونجا از این چیز میزا تو اسمون پرت میکردن و رنگی رنگی میشد و مردمم زده بودن رو دور جو بلند بلند الله اکبر میگفتن...فضای روحانی بود نمیگم بهم بد گذشت خوب بود فضاش یه حال خاصی داشت یه بچه اونجا بود از این چیزا میترسید سرشو کرده بود بغل مامانش میگفت بریم بریم ...وای دوست داشتم بغلش کنم بگم خاله جون ترس نداره که قربونت بشم ببین چقدر خوشکله ولی خب نرفتم دیگه....
یه بچه ی دیگه هم بود کلی واسش شکلک در اوردم بچه ی کوشولوی کوشولو میخندید اخ که من قربون اون دندونای ریزش بشم خیلی خوشگل بود چشاش درشت مشکی صورتش مثه برف سفید لبای سرخ کوشولوی براق با کلاه و شالگردن صورتی پوشونده بودنش چشای مشکیشو تا اخرین حد باز کرده بود منو نگاه میکرد...
بابا هم دوربین به دست اومد از من عکس گرفت منم که رو اون فاز بودم زبونمو کج کردم بینیمو چین دادم و چشامو چپ کردم و بابام هم همونطوری عکس گرفت ...پسرای روبرو قیافمو دیده بودن مرده بودن از خنده بدبختا سوژه از این داغ تر واسه خنده پیدا نکرده بودن یکی نبود بگه برو به ریش بزی دوستت بخند که با اون مدلش بالتی جون هم افسردگی گرفت و رفت ریششو از ته زد والا
سوژه شده بودم واسه هرکی که از کنارمون رد میشد منم اهمیت ندادم....
دیگه از حرم زدیم بیرون
یه جا پشت حرم بود که من تا حالا ندیده بودم خیلی خلوت بود حال میداد واسه یه کار خوجل:-2-22-:
خلاصه بعدش بابا گفت توام فردا با خودمون میبریم راه پیمایی....
منم گفتم نمیام...گفت میای ...منم گفتم نمیام
انقدر یکی به دو کردم که هم اخمای اون رفت تو هم هم اخمای من....
راستی قبل رفتن گفت پاساژ که توش موبایل باز نیست گفتم هست/..گفت اگه نبود دیگه واست نمیخرم منم گفتم هست رفتیم دیدیم بازه گفت باید مامانت بگه مامانمم گفت درس و اینا همه شرط و از این جور چیزا گذاشت که دوست داشتم خودمو از ماشین پرت میکردم پایین یه گوشی میخواستن واسم بتعویضنا دهنمو سرویس کردن...و قرار شد موقع برگشت واسم بخرن(این یه تیکه واسه قبل حرم رفتن بود)
تو راه هم موقع برگشت گفتم اخجون الان میریم موبایل میخریم
بابا گفت الان خونه حال میده
میخواستم بزنم دهن مهنشو سرویس کنم..مر...تیکه الاغ .....قول هم که میده بلد نیست بمونه سر قولش....
اشکم در اومد به خاطر این که دوستاش زنگیدن گفتن بیا بابا هم گفت زود خودمو میرسونم اهمیتی که به اونا میده به ما نمیده...حالم ازش به هم میخوره
نزدیک خونه تو خیابون پیجید تو کوچه نپیچید ..اخه از اون خیابونی که ما داشتیم میرفتیم به کوچمون مستقیم راه داره....ته دلم امیدوار بودم بابام بپیچه بریم بخریم اما بعدش پیچید تو کوچه ی خودمون....یعنی مسیر طولانی ترو در اصل انتخاب کرد///
غصه خوردم
موقع پیاده شدن گفت دست به وسایل داخل کیفم نزنین منم دست کلا به کیفش نزدم و از ماشین پیاده شدم و در بستم و گفتم اصلا کسی کیفتو با خودش نمیبره
بابا شیشرو کشید پایین و رو به من کرد و با حرص گفت :اُزگر دیگه حتی یه گوهم واست نمیخرم ..دوبار این جملرو به کار برد....
دوست داشتم بهش بگم مر..تیکه نفهم خر....فکر نکن بهت نگا میکنم نخیر تو خیلی وقته ارزشتو پیش من از دست دادی و حالم از نگاه کردن بهت بهم میخوره فک نکن این نگاها که بهت میندازم به خاطره اینه که بابا حسابت میکنم نه اگه هنوز بهت بابا میگم به خاطره پول تو جیبته وگرنه دیگه حتی ادم حسابت نمیکنم ....
ولی نگفتم چون همسایه داشت رد میشد
یه پوزخند و یه نگاه (از اون نگاهایی که زهره ازش متنفره و میگه وقتی اینطوری نگاه میکنی انگار داری به یه چیز منفور نگاه میکنی و تو نگات فوشه و طرفو تحقیر میکنی)دقیقا از همون نگاهام بهش انداختم و پشت چشم نازک کردم و دولا شدم بند کفشمو باز کردم و گفتم مطمئن باش یه روزی دستم تو جیب خودم میره و دیگه حتی یه نگاهم بهت نمیکنم ....زودی ام رفتم داخل اونم گاز داد رفت مامان هم گفت مثه همیشه اخرش بیرون رفتنو بهمون زهر کردی....
منم گفتم شوهرت زهر کرد اون مرض داره به من چه...
الانم اومدم اینجا و دارم مینویسم که خالی شم و البته شدم....ولی اون موقع و الان تنها ارزوم اینه که اون ادم تصادف کنه و بره تو کما...راضی به مرگش نیستم اونم فقط به خاطره مامان...دوست دارم بره تو کما مثه این فیلما وقتی میاد بیرون بفهمه داشته چه غلطی میکرده...کسی از غلطاش خبر نداره...فقط من خبر دارم....اونم خودم فهمیدم....و فکر میکنه هیشکی نمیدونه و خودشو سمبل همه چی میدونه ولی ای کاش یه روزی تف میکردم تو صورتش و میگفتم اون بتی که واسم بودی خیلی وقته شکسته شده اقای رئیس....
خیلی معذرت میخوام بد نوشتم....حرف خوبی تو نوشته هام نبود...ولی عصبی بودم و احساس میکنم با گفتن این حرفا اینجا خیلی خالی شدم
جمله تو دلی:خدایا من اینجام تو کجایی؟؟؟:-2-15-:

ms_f90
1390,11,21, ساعت : 23:28
سلام ...عیدتون مبارک باشه :-118-:


ان شاالله که خوب باشید .....:-2-40-:






وقتی حجم دلم کوچکتر از غم هایم


وقتی ابرهای آماده بارش چشمانم

دگر تاب سنگینیشان نیست

در انتظار بارانم

تا قطره هایش بهانه ای باشند

در ظاهر

بر نمناکی لحظه هایم

و در باطن

دلیلی روشن


بر بی گناهی و پاکی نگاهم




:-2-35-::-2-35-::-2-35-::-2-35-:






اومدم که بگم گاهی وقتا تو اوج تنهاییت و با هزاران امیدی سرشار از ناامیدی و کلی تلقین برای آماده کردن خودت تا اگه بازم خبری از اون چیزی که باعث خوشحالیت میشه نبود خیلی هم ضربه نخوری ،میری و وقتی در اوج نا امیدی نشانی می یابی و قلبت از شدت هیجان می خواد خودش رو از حصار تنگ و تاریک سینه رهایی بخشد و تو با شوری بی نهایت پی اصل نشانی میری و انگار که بدترین شوک دنیا بهت وارد میشه و در کمال ناباوری به حسی متناقض با حس لحظه پیشت مواجه میشی و فشار این شوک اونقدر بالاست که همه وجودت رو تا ته یخ میزنه و به وضوح لرزشی عمیق را در تک تک سلول هات به چشم می بینی .... اصلا تو تصورت هم نمی گنجه این همه بی رحمی و باز وقتی با هزاران بغض خفه کننده تنها در توجیهی تلخ و در نهایت مظلومیت، بی رحمی ای که در حق قلبت شده رو پاسخ می گویی و انگار کم کم دلش نرم میشه باهات و غنچه زیبا و شیرین لبخند کم کم بر لبانت ظهور و شوری بی پایان در خانه قلبت رو به صدا درمیاره و میگوید : مهمون نمی خوای ؟....:-2-16-::-2-16-::-2-16-:





نتیجه دکتر رفتن دیروزمان هم شد فقط سیاه شدن برگی از دفترچه امون فقط و فقط به دستور یه آزمایش و اینکه تا نتیجه آزمایش رو نبینه هیچ چیز دیگه ای نمی دونه....:-2-39-::-2-39-:






گاهی تو اوج شادیت می تونی غمگین ترین انسان هم باشی:-2-15-: .....غمی که شاید ناشی از ترس تموم شدن شادیت باشه:-2-15-: ... من این رو این روزا خیلی حس می کنم و البته برام فقط یه ترس نیست یه اتفاق غیر قابل انکاره ..... فقط دنبال راهی بودم که بتونم از وقوعش جلوگیری کنم ولی انگار دستای ناتوان من رو یارای مقاومت در برابر این اتفاق نیست و حالا که نمیشه کاری برای عدم وقوعش کرد امیدوارم بتونم راهی برای کمتر شدن بی قراریای بعدیم پیدا کنم .....:-2-39-::-2-39-:


خب همین دیگه ..... :-118-:





دارم تاوان دلتنگیمو می دم


کنار تو به آرامش رسیدم


بیا دنیامو زیبا کن دوباره


خدایا از تو زیباتر ندیدیم




پ.ن :


1- نوه سونی جان برا بچه ام (هانی) حال داشته باش ها :-119-:..... بفهمم به بچه ام خوب نرسیدی تبعیدت می نماییم به انباری به مدت 3 شب :-2-35-:..... براش هویج پوست بگیر بده بخوره ..... فقط ببین من چن بار گفته اینو به تو از دیروز ؟!! :-2-28-:..... تو چن بار گوش دادی ؟! :-2-28-:فکر کنم یه بارشم نکردی .....:-2-06-:


2- اون متن (شایدم بشه بهش گفت شعر که البته فکر نکنم :-2-35-:) اول خاطره ام رو خودم نوشته بودم ....و البته می دانیم که بسی بد می باشد ولی خب .....:-2-08-::-2-08-:




شبتون خوش و آرام ..... :-118-::-118-:

s_donia323
1390,11,22, ساعت : 00:05
در آمدنش شکی نیست برای زود آمدنش دعا کنیم...
این جمعه هم گذشت...

نیامدنش را باور نمی کنم
غیر ممکن است
او نیامده باشد
حتما، حالا
زیر باران مانده است
و نا امید و خسته
در خیابان ها قدم می زند
من به باز بودن درها...
مشکوکم..



از : رسول یونان


خاطره بخصوصی نداشتم فقط دلم گرفته بود همین.
مخاطب خاص<---خدایا

شکرت که خانواده ام از تصادف جان سالم به در بردن خدایا هزاربار مچکرم ...هزاربار ممنونتم.


شبتون قشنگ دوستان.

Archi
1390,11,22, ساعت : 00:40
سلام!

باز هم عصر یک جمعه دلگیر!...(که حالا شنبه شد.... بیات شده ایم انگار!)

البت این جمعه اش یک جورهایی شبیه بین التعطیلین هاست!...

ما فقط آمده بودیم که بگوییم...

بعضی وقتها می شود یک چیزهایی نمی شود! انگار آدم کاره ای نیست!...

هر قدر هم زیر باران بنشینی باز افکارت خیس نمی شود!... دست خودش نیست انگار... همان طور خشک می ماند!...چتر لازم نیست!...
با دوست هم که بروی ... با همه مردم شهر هم که باشی... باز هم تومی مانی و یک سبد تنهایی!...
روی نیمکت زیر باران می نشینی و افکار درهمت در آسمان یادها پرواز می کنند!...که مثل پانوراما از برابر دیدگانت می گذرند!... و گاهی هم خیره می شوی به آدمها!... که به سرعت از پی هم می گذرانند بی آنکه مقاصد مشابهی داشته باشند و بعضی وقتها عجیب هوس می کنی یکی را نگه داری و بپرسی کجا؟!...

دست خودت نیست یک جورهایی انگار روحت در یک نقطه دورافتاده از دنیا و یک جایی که فرسنگها از زندگی جداست پرواز می کند!...

و آن وقت یک نفر می آید محکم می زند پشتت و می گوید پاشو رفیق کجایی... باران که بند آمده ولی تو انگار خیسی هنوز؟!!

و تو می فهمی که خیلی وقت است در اوهامی و باران هم چندگاهی می شود رفته!...که وقت شدن است.... و باید زیپ کیف افکارت را ببندی و چمدان تنهاییت را برداری!... و بروی...

آقا ما دلمان باران می خواهد هنوز!...

و امروز عجیب هوس یک فنجان ابر کرده ایم!... و هنوز نیمکت تنهاییمان بوی شعر می دهد!!

خدایا ممنون!... که بعضی وقتها ما را از بازی سرنوشت می کشی بیرون!...دلمان برای نیمکت نشینی تنگ شده بود!...

خدایا مراقب خودت باش!...بی تو ... می شوم!...

رهگذر13
1390,11,22, ساعت : 02:24
:-2-25-:سلام سلام


من امروز به تهنایی با کمک مامان جان و خواهرییم:mrgreen: الویه پختوندم..دروغ چرا من فخط تمخ مرغاشو آبپزوندم.:-2-22-::-2-14-:
آقا ما تو کلاسمون 1پسره هست فامیلش بیاته،حالا من سر میز هی میگم نونا فرهاد :-2-06-:شده هیکشی نمیفهمه چی میگم..آخرش باکلی چمشکو اشاره 2زاری خواهر گرام افتاد:-2-37-:..بهش میگم تو با این هوشت چطوری میخوای چند روز دیگه کنکور بدی؟:-2-43-:

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امروز پسمر داییم با خانومش اومدن خونمون..سعیده 6ماهه بارداره:-2-12-:..تازه رفته بودن سونو فهمیده بودن بشه رستمه (همون پسمر خودمون..):-2-40-:
سعیده دخمر میدوستید محسن پسمر و در این رقابت نابرابر پدر گرامی پیروز گشته بود..:-2-37-:
داشتن نظر خواهی میکردن واسه اسم نی نی:-2-12-: ..گزینه ها :کیارش،کیان و پرهام و در نهایت پرهام تایید گردید..:-2-41-:
ییهو مادرجان سعیده زنگید گفت به کسی نگید بچه پسمره:-2-19-:..حالا جریان چیه؟
ماجرا از این قراره که یکی از اقوامشونو سونو گفته بششون پسمله،حالا که مادر زایمانیده دخمر از آب در اومده..:-2-20-:
حالا سعیده خوشحال:-2-04-::-2-04-:..اینجوری شده بود:-2-35-:
محسن این شلکی:-2-29-::-2-29-::-2-29-:..میگه حتما بشه عوض شده تو بیمارستان:-2-22-:..بهدش میگه فرخی نداره سالم باشه،پسمر باشه جنسیت فرخی نداره..:-24-::-24-::-24-::-24-:
منم اون وسط ایجوری بودم:-2-08-:..یهنی داشتم تفکر میکردم :-2-35-:(آخه تو این حالت تفکر خیلی جواب میده،امتحان کنید..:-113-:)
بهدش عکس سونوی بشه رو نشون دادن .. اما همش کله بود..:-2-43-::-2-19-:
حالا من هی میگم انگار عکسو از زاویه بالا انداختن:-24-::-24-::-24-:..خواهریمان ابرو بالا میندازد که نگو.:-2-01-::mrgreen:.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خنده بازار چخده امشب باحال بود:-2-06-:..کلی خندیدیم:-2-06-:..اون قسمتش که دنیزلی رو مخسره میکردن :-24-::-24-:
عجب گریموری دارن..والاااااا:-2-37-:
اقا ما این آقاهه که نقش دنیزلی و قناد و... رو بازی کرده (امسشو نمیدونم:-2-14-:) به چشم برادری :-2-35-:خیلی میدوستیم...:-2-41-:

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امشب دلم گرفتته..:-2-30-:
تععطیلات تمومید..:-2-30-:
فردا باید برم خوابگاه..:-2-30-:
کلی خصه خوردم..:-2-30-:
دلم واسه اینجا تنگ میشه..:-2-30-:
اما باید گذروند دیگه..:-2-28-::-2-15-:

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

م خ:آقا تو چخده شبیه خواهریه مان میحرفی،از نصیحتات خوشم میاد،میسی که به فرکمی..:-2-14-:
هرکی امروز تفلدشه تبریک میگم..:-2-16-::-2-05-:
عیدتونم مبارک..:-2-16-:
در پناه حق..
بدرود..:-2-25-:

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هر دو دستم به دعا بردارم..
تا هر آنجا که خوشی هست..
تو آنجا باشی..:-2-41-:


نگار
زمستان 90

ozil_m
1390,11,22, ساعت : 02:28
آپ وبلاگم : نردبان شکسته ..... (http://hosseins2.mihanblog.com/post/20)

سلاااام.... http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/i/santa2.gif خوبید خوشید؟ http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/u/bigflower.gif
****************
:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
امروز ما نیز با پیشرفت بسیار چشمگیر توانستیم ساعت 12 ظهر از خواب شوت شیم بیرون. http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/k/flag.gif
روزای قبل به ترتیب ساعت 3 و 2 و 1 پا میشیدیم....
امروز عروسی پسر عمم بود.. http://s17.rimg.info/04cdbf3a0885fbed81bca470b576cf9e.gif
واااای یک عروسیب هم زده بودن بیا ببین ... http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif فقط از طرف خونه داماد دعوت بودیم...:-2-15-:
آقا غروب شد و من از فوتبال اومدم خونه دیدم مامانم اینا دارم آماده میشن.گفتم کجا بسلامتی ؟؟ http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/u/santasmile.gif
گفت عروسیه دیگه !!...منو بگو اصلا یادم رفته بود عروسی پسر عممه و چشام اینجوری شد :-2-31-::-2-22-:
خلاصه با کلی دردسر آماده شدم و کلی تیپ کردمو خوش تیپ کردم... http://www.getsmile.com/emoticons/funny-smileys-68129/sunglasses2.gif
بعد رفتیم و مامان اینا رو رسوندم خونه عمه واسه عروسی...http://www.getsmile.com/emoticons/funny-smileys-68129/cunning.gif
بعد به نظرتون خودم چیکا کردم ؟ http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/loudlaff.gif
خواستم برم داخل که بشینم . بعدشم یه شام خوشمل بزنم تو شاه رگم... http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif
تا خواستم برم داخل دیدم اصلا پسر عمم دم در نیست که ببوسمش http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/5/lickout.gif
خلاصه رفتم داخل..:-2-28-:
رفتم تا توی حیاط دیدم هیچکی آشنا نمیزنه !!:-2-41-: ای خدا چرا هیچکدوم از عموم ها و دایی ها اینجا نیستن ؟؟:-2-30-::-2-30-:
کلی واسادم تا ببینم کسی نمیاد خوش آمد گویی:-2-41-:
بعد پسر عمم زنگید گفت کجاااااااااایی
بعد به یکی گفتم اینجا عروسی پسر عمم فلانی نیست ؟؟ http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/r/smile.gif
گفت اون عروسی یه دو سه کوچه بالاتره....:-2-22-:
واااااااای داشتم از خجالت آب میشدم....:-2-06-:نمیدونستم چجوری باید برم بیرون از اونجا http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif
خلاصه با کلی کوزت بازی و دییونگی از پشت غذا فرار کردمو رفتم.. http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/loudlaff.gif:-2-06-:
تموم دیگه چی میخواید بخونید دیگه...رفتیم عروسی و یه خورده پریدیم هوhttp://s17.rimg.info/04cdbf3a0885fbed81bca470b576cf9e.gifا و اومدیم
************************************************** *********************

سونی... آجول .... جوجو .... سرتق ... سرتخ تخ تخ تخ ....
:-2-35-::-2-35-::-2-22-::-2-06-:

دوستتون دارم همهتونو (اونو اینم تداره:-119-:)...


بسلامتی آجی هانولمانم خوب شد دیه:-2-16-:

http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/sg/rose%20petals.gif
حسین |
21 * بهمن * 90

{ }
1390,11,22, ساعت : 03:16
بامدادِ شنبه 22 بهمنِ 1390
ساعت 3:12 دقیقهء نیمه شب
شیراز
* * * * * * * * * * * * * * * * *

تو سلولِ انفرادیِ « ضعفِ اراده » ...
روی یه ورق ؛ کاغذِ سیگار ...
چی میشه نوشت!؟


- : ... ملالی نیست ، جز دوریِ تو ... :-53-:

Shaloliz
1390,11,22, ساعت : 06:43
دیشب رفتم مغازه بابام اینا که دیدمش. اونی که همیشه ازش دوری میکنم، اونی که هروقت میبینمش قلبم درد میگیره. دیدمش، ولی اون منو ندید.
از دیشب خیلی حالم گرفته. این بغض لعنتی راحتم نمیذاره.
ولی نمیخوام گریه کنم، چونکه هیچکس ارزش گریهامو نداره.
خدایا خودت کمکم کن.
http://s2.picofile.com/file/7292330321/972147bqqd5lgjit.jpg

believe me
1390,11,22, ساعت : 10:30
سلامممممممممممم دوستان:-2-40-:

راستش دیروز یه سر اومد نشد خاطره بنویسم عید رو تفریک بگم..میلاد پیامبر رو به همتون تبریک میگم:-2-41-:

آقا ما دیروز داشتیم اتاقمان را مرتب میکردیم چشمان به یه سری مواد نفجره از قبیل ترقه و کپسول و اینا خورد...هوس چهارشنبه سوری کردیم:-2-16-:دلم میخواد زودتر اینا رو بترکونم:-2-16-:

از آتیش بازی میترسما...اما خب خیلی هیجان اره:-2-16-:

دیروز یه کوزت واقعی شده بودم:-2-28-:کمرم خشک شد..دستام دیگه توان نداره.ای خدا:-2-37-:نه اغراق داشت تا این حدم نبود..:-2-35-:

این روزا کلی عروس و ماشین عروس تو خیابونا هست..خوشبخت شن الهیییییییییییییی:-2-16-::-2-16-::-2-16-:

اتفاق خاصی نمی افته.روزها همچنان داره میگذره..و من هنوز...................

روز و روزگارتون خوش..دلاتون دریایی:-118-:

rezvane-1997
1390,11,22, ساعت : 11:00
سلام من از صبح که بیدار شدم دارم یه ریز همینجوری گیلی گیلی اشک میریزم :-2-30-:دیشبش هم با چشای گریون خوابیدم صبح که بیدار شدم چشام شده بود اندازه دو تا کدو تو صورتم:-2-35-: آخه این مامان بابای ما گیر دادن به من که تو معتاد این اینترنت شدی و حالا میخوان مثلا منو ترکم بدن از صبحم که رفتن نیدونم کوجا من تو خونه تهنا تهنا گریه کردم :-2-36-:آخه بابام به کامپیوترم پسورد داده :-2-43-:حالا که اومدن و چشام مثل دو تا کاسه ی خون بود رو دیدن دلشون رحم اومد:-2-16-: گفتن فقط دو ساعت بشین بلند شو تازه پسوردم ندادن دیگه از فردا جیره بندیه ای خداااااااااااااا...........:-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-34-::-2-07-:

p_f_p
1390,11,22, ساعت : 11:14
سلام به همگی

دیشب وقتی حرفایی که تو دلم بودو اینجا زدم خیلی خیلی بهتر شدم مرسی لیلا جون بابت تایپیک خوبت
امروز باید برگردیم ساری اهههههههههههههه
فردا باید برم خوابگاه اهههههههههههههههههههه
فردا مطالعات 3 درس اقتصادی پرسش اهههههههههههه
خداکنه جاده بسته باشه نریم ساری هههههههههههههههههههههه
نمیدونم باز کی میتونم بیام نودهشتیا حتما 4 شنبه که نمیتوننم باید برم بابل ارتودنسی 5 شنبه کلاس ریاضی اوفففففففففف
وای نت مجانی چه حالی میده
با ارزوی موفقیت
سایه تنها :-2-39-:

*R I R A*
1390,11,22, ساعت : 12:06
سلامممممممممممممممممم
میخوام یه اعترافی بکنم دیدم چه جایی بهتر از اینجا!!!! هم خاطره نویسی میشه یه جورایی هم اعتراف
من دو سال و نیمه که یکی از وبلاگ نویس های پرشین بلاگ بودم (خاطراتم و می نوشتم و کلی هم دوست وبلاگی داشتم البته با اسم مستعار) و تقریبا اوایل وبلاگ نویسیم بود که با 98ia از طریق یکی از همون دوستهای وبلاگیم اشنا شدم.....از اون موقع تا حالا(یعنی تقریبا تا یه ماه پیش) فقط می اومدم اینجا و رمان دانلود می کردم و می خوندم....ولی تو امتحانای این ترمم بود(دی ماه) که فروم سایت فیل.تر شد و کاربرها می اومدن و از بسته شدنش ناراضی بودن و تو پیج دانلود کتابها کامنت ها شون می ذاشتن و از اون موقع بود که منم مشتاق شدم که با انجمن این سایت آشنا بشم و این طوری شد که به محض باز شدنش و تموم شدن امتحانها عضو اینجا شدم و طی یه اقدام انتحاری وبلاگم و بستم(البته کامل نبستم بلکه تموم پست هارو خصوصی کردم رمزش و هم به کسی ندادم) با دوستهام هم خداحافظی کردم و این طوری شد که دل از اونجا کندم چون هرچی میخواستم اینجا پیدا کردم و دیگه وقت سر زدن به اونجا رو هم نداشتم هم به خاطر این که این ترم جدید که میاد خیلی کارهای سنگینی دارم و هم اینکه 98ia دیگه برام فرصت نمی ذاره....

ke$ha
1390,11,22, ساعت : 12:35
سلامممممممممممممممممممممم مممم
شدیدا حوصلم سر رفته
خونه هیشکی نی
من تنهاممم
بیدار که شدم دیدم
همه جا تاریکه
یه لحظه شوک زده شدم گفتم ا کی شب شد توهم زده بودم اول صبی خلاصه اگه دوسم زنگ نمیزد 7 صب کار واجب باهام نداش:-2-43-: نمیفهمیدم صبه:-2-27-:
امروز کاملا از دس رفتم دیشب داشتم رمان مجنون تر از فرهاد میخوندم از یکی از دوستام گرفته بودم
بد از چند سال رمااان تو کامپیوتر نخوندمممم:-2-35-:
دیگه تمومید
بد نبود بیخودی طولانی بود:-2-08-:
هوا بدجور سرده برف میاد چه جور به جونه خودم فردا مدرسه ها رو تطیل کنن خودم میرم به تنهایی تظاهرات علیه اموزش و پرورش استان:-2-22-:
ینی چی ای بابا اینکه نشد شانس نداریم که من کوچیک که بودم دریغ از یه گوله برف:-2-30-: حالا
که من دانشگاهی شدم هی برف میاد یکبار نشد بگن دانشگاها تطیله:-2-28-:
اگرم باشه ککه چیزی به من نمیرسه خوب چون من دانشگامم یه شهر دیگس:-2-37-:
ای بابا برم بمیرم با این حالم دیگه کاملا هنگیدم
روز خوش:-2-40-:
دمه همتون جیز و ویز:-2-22-:

pari_shaun
1390,11,22, ساعت : 12:57
درود :-2-25-:

دیشب تا ساعت 4:30 صبح داشتم رمان گندم رو میخوندم ! :-2-38-: حالا همه خواب من میخندیدم ! :-2-22-:

شخصیت کامیار ( گندم ) و سیاوش ( آنوشکا ) مثل هم اند ولی سیاوش را بیشتر می پسندم !:mrgreen:

فردا امتحان فاینال دارم ! :-2-43-: فیلم جدید جانی دپ the rum diary رو دان کردم که ببینم ! ولی کی وقت میشه؟!:-2-36-:

میگما شده که از فیس دوستهاتو پیدا کنی ولی دیگه نوبره که از طریق Nimbuzz ( برنامه ی چت برای گوشی ) دوستت رو پیدا کنی !:-2-19-::-2-19-:

تا پی ام داد شناختم خودشه ! هیچ کس مثل این وقتی بره جنوب لهجه اش عوض نمیشه ! :-2-22-: خودشم برای من معرفی میکنه میگه فیروزه ام از شاهین سیتی !:-2-22-:

گذاشتمش سر کار ! :-2-22-: ولی آخر سوتی دادم گفتم فیرو ! اونم گفت پری خاک تو سرت ! با این فیرو گفتنت شناختمت ! مو هم خودِمٌم ! :-2-22-:


گاهـے کـلام

در وصـفــ واقعيـتــِ مـا کـم مـے آورد

ناچـ ــار

ايـن ســہ نقـطــہ ...

و ديگـ ـر هيــچ !


روزتون خوش

بدرود :-118-::-118-::-118-:

پریسا :-2-38-:

فاطیما+
1390,11,22, ساعت : 13:13
به نام اونی که اگه حکم کنه همه محکومیم

سلام. با یه روز تاخیر عیدتون مبارک. از پریشب خونه ی مامان بزرگینا بودیم....:-2-43-: بالاخره مامی بر ما غلبه کرد و ما رو به بله برون برد:-2-09-: وای که تا لحظه ی آخر داشتم دیوونه میشدم. قرار بود بیان دنبالمون که بریم.عجب ترافیکی بود پنج شنبه تو تهرون. قرارمون ساعت 8 بود اما نه رسیدیم. خلاصه که گذشت. ما که حوصلمون به شدت سر رفته بود. بابا هیچی نداشتیم بگیم. همه سکوت کرده بودند و حالا یه نیم ساعت آخر مجلس شلوغ شد. بعدشم که برگشتیم خونه..........:mrgreen:
دیروز هم دخی خاله جان گفت بریم بیرون. بعد از برد استقلال عزیز :-2-16-::-2-16-: رفتیم بیرون. عجب بارونی میومد...با کفش پاشنه بلند تو بارون اونم هنوز نرفته باید از رو پل عابر رد میشدیم. مردم و زنده شدم. خدا رو شکر زمین نخوردم:-2-35-:
آخرش هم برگشتیم...همانند موش آب کشیده بودیم. از سر درد داشتم میمردم. اما الان زنده ام...امروز هم میریم خونه ی عمه جون.خلاصه همش مهمونی. اما خدایی هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه.دو روز نبودم دلم براتون تنگیده بود.
دیگه حرفی ندارم. روزتون خوش عیدتون هم همیشه مبارک.

فاطیما+
1390,11,22, ساعت : 13:14
به نام خدا......
فکر نکنم کسی دیگه خاطره امروز ما رو بخونه....:-2-42-:
خب تقصیر من که نبود خودش دو تا فرستاد...:-2-35-:
دیروز رفتیم خونه عمه خانم جون...همه دست به یکی کردن که منو به زور ببرن خرید...بابا خب خوشم نمیاد از خرید. حوصله اش رو ندارم.
گفتم شماها بگردین من فقط نظر آخر رو میدم:-2-28-: خلاصه که قراره سه شنبه بریم خرید. چند وقته همه بر من غلبه میکنن و پیروز هم میشن:-2-08-:
دیگه حس و حال لجبازی هم نداریم:-2-41-: والا...انقده دختر خوبی شدم:-2-22-:
کتاب از کتاب خونه گرفتم 12 روزه نرفتم واسه تمدید...جالبه خودشون هم نمیزنگن بگن کتاب ما چی شد:-2-06-::-2-43-:
فکر کنم گلی باید پیاده بشیم سر تاخیر و چه میدونم تنبیه و از این قرطی بازیا...خب میخونم بهتون میدم دیگه چه کاریه هر بار هلک و هلک پاشم بیام واسه تمدید؟:-119-:
تو یه مسابقه میخوام شرکت کنم تو فراخوان اعلام مجود کردم بعد رفتم میبینم ااااا منم هستم؟ یادم رفته بود...اونم تو 5 - 6 دقیقه:-2-09-: حالا خدا کنه یادم نره.
باید زودتر بنویسم...یادم رفت شماها یاد آوری کنین... از همین جا هم به ناهور عزیز تبریک میگم ویژه شدنش رو.مبارکا باشه.
حالا نمیدونم بخونه یا نه......آخا یکی بیاد این خاطره امروز ما رو بخونه.یکی خوند به بقیه بگه خاطره ی ما اینجا جا مونده:-2-43-: بیا دیگه دوست عزیز...
خب دیگه حرفی ندارم. روزتون مثل همیشه خوش و بر وفق مراد.

armin gerrard
1390,11,22, ساعت : 13:32
السلام علیکم....
امروز بیست و دوی بهمن روز از خود گذشتن روز تو خواب راه رفتن....بوگو..اه بزن کف قشنگه رو برو...:mrgreen:
حوصله مون سر رفته نمدونم کجا بریزم همینجا همونجا....:-2-27-:
دیه با نت حال نمیکنم و این فیلم مزخرف ومپایر دایریز...استغفرا.. !فارسیو پاس بداریم خاطرات یک مشدی...نه چی بود؟:-2-08-:
سخت برای ارشد خر میزنیم به مرگ آرمین واسه کنکور انقد خر نزده بودم که الان دارم میزنم....
در حال حاضر میتوانم بگوییم که گشنه ایم داریم میمیریی....یم از گشنگی ننه لازانیای ما کوووووش؟:-2-36-:
بوی عید میادا کی میاد ینی؟ابجی ما که هر روز خط میزنه تقویمو. عجب زمونه ای شده ها ما چی بودیم بچه های الان چی شدن ینی انقد تنفر از درس؟ای بابا ...ای بابا...:-2-39-:
دلم برای جوکای خودم تنگ شده....
بذارین یه جوک بگیم حال بکنین:غضنفر میره خواستگاری دختره سیبیل داشته بش میگه چرا سیبیل داری؟دختره گریه میکنه غضنفر میاد دلداریش بده میگه گریه نکن آخه مرد که گریه نمیکنه...
قدیمی بود؟به من چه خودتون دیدین میخواستین نخونین منکه با جوک خودم حال کردم:-2-43-:
ااااا خیلی وقته فوتبال نیییدم دلم تنگیده براش شوما نیگا کنین واس مانیز بتعریفید:-2-41-:

سمن ناز
1390,11,22, ساعت : 13:34
سلام بر همه دوستان گلمان:-2-25-:
خوبین خوشین سلامتین ما تازه داریم خوب می شیم بعد کلی سرفه شربت بدمزه خوردن قرصای جورواجور خوردن ( باور کنید من نخوردم همسری به ضرب زور به خوردمان داد خو من چیکار کنم من اهل قرص و شربت نیستم):-2-08-::-2-08-:
هیشی دیه حالمان بهتر است :-2-16-::-2-16-:
الغرض از این پست می خواهیم یخده غیبت کنیم دلمان پوسید بس که غیبت نکردیم:mrgreen::mrgreen:
ما از طرف یه برنامه حالا اسمش جنگه نمی دونم چیه دعوتنامه داشتیم که البته فقط مختص مدیران و خانواده هاشون بود:-2-41-:
اولش گفتیم نمی ریم ولی طرفای ظهر برادر همسری زنگیدن از دهان مبارک همسری پرید که دعوتیم یه تعارف کوشول زد به برادری که شما هم بفرما اونا هم گرفتن و پس ندادن :-2-22-::-2-22-:
خلاصه اینکه ناهار آمدند خانه ما:-2-28-:
حالا علی هی می خواد بپیچونه مگه موفق می شدش:-2-06-:
گفت بازی استقلال رو ببینیم دیدن باز هم ایشون گیر دادن بریم:-2-38-::-2-38-:
به ناچار رفتیم ولی چه رفتنی من که فقط زیر لبی میخندیدم علی عصبی و بیحوصله بود دوساعت طول کشید که حاضر بشه :-2-15-::-2-15-:
ما هم طبق معمول که می رویم این گونه مکان ها یخده به خودمان رسیدیم خو یخده آرایش کردیم پالتوی خوشلمان را پوشیدیم ادلکلن زدیم خو:-2-08-::-2-08-::-2-06-::-2-06-:
بهد که ازاتاق امدیم بیرون خو جاریمان ما رو دید بهد چند دقه دیدم هم ادکلن زده هم ارایش کرده خو ماخنده مان گرفت ولی هیشی نگفتیم:-2-08-::-2-08-::-2-08-:
خلاصه رفتیم در آن مکان ولی فکر می کنم یه جایی اشتباه شده بود جای اینکه من و همسرم قیافه بگیریم برادرجان همسری و خانمشان قیافه گرفته بودند کارت های دعوت رو علی اومد بده برادرش گرفت داد :-2-22-::-2-22-::-2-22-:
از اون طرف خانمش هی به همه سلام می کرد علی یه سقلمه زد به من که بهش بگم انقده سوتی نده :-2-06-::-2-06-:
واییییییی وای من که از مراسم هیچی نفهمیدم بس که خندیدم زیر لبی
یه سوتی خیلی باحالش این بود که موبایلش رو در آورده بود و فیلم برداری از بازیگرهایی که دعوت شده بودند می کرد ما آرومانه بهش گفتیم نکن گیر می دهند گوش نداد:-2-06-::-2-06-:
آخرشم بهش گفتن تا ایشون گوشی رو غلاف کردند.:-2-22-::-2-22-:
دست و سوتهای بلند برادر همسری هم که جای خود رادارد آخرش علی بهش گفت داداش جون نکن زشته.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
خلاصه هم ما دپرس شدیم هم اونها:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
برادر همسری می گفت عجب شغل شوما سخته ها ادم همش اروم باید بشینه :-2-42-::-2-42-::-2-42-:
دیه ما هیچی نگفتیم امدیم خانه.:-2-15-::-2-15-::-2-15-:
ولی خدایی ای خندیدم نمی دونستم یه رقیب به این باحالی دارم هر کاری که من کردم تقلید شد عالیه:-2-08-::-2-08-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-37-::-2-37-::-2-37-:
خب غیبت بسه:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
پ.ن
زهرا از نوع مترو پلیسش اخرش اون بلایی رو که گفتی سر گوشی ام اوردی بسکه پیامک دادی صندوق دریافتم پوکید و ما را از داشتن پیامک های شرین مان محروم کردید بعدا خدمتتان می رسیم.:-2-09-::-2-09-::-2-09-::-2-42-::-2-42-::-2-42-::-2-42-::-2-42-::-2-42-::-2-42-::-2-42-:
پروفتو می بندی دارم برات:mrgreen::mrgreen::mrgreen::mrgreen::mrgre en::mrgreen:
دیگه بقیه رو یادم نمیاد :-2-27-::-2-27-::-2-27-:
خداوندگار نگه دارتان باد :-2-40-:
مرجان:-2-14-:

reyhane.s
1390,11,22, ساعت : 14:31
سلاااااااااااام و ظهر به خیر.....................
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیروز هیچ اتفاق خاصی نیفتاد فقط صبح رفتیمم با دایی اینا بیرون خرید و برگشتیم.ناهار هم با هم خوردیم.......................
عصر هم که واسه شام رفتیم پیش مامان بزرگ
امروز هم که...................
خبر خاصی نبود.صبح یه سر رفتیم بیرون و برگشتیممممممممممم
ناهار زدیم والانم که خدمت شمام...............
فردا باید بریم مدرسه...................
من نمیخوامممممممم
بای بای

Persiana
1390,11,22, ساعت : 14:32
به نام خدای مهربون



شنیدی که دلم گفت بمان ، ایست ، نرو ...

به خدا وقت خداحافظی ات نیست نرو...

نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست...

گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ، نرو ...


پگاه

1390/11/22

تاراجان
1390,11,22, ساعت : 15:55
سلوممممممممممممممممممممم خوبین :-2-40-:منم خوبم

امروز رو با صدای زنگ گوشیم که یه مزاحم بود:-119-: شروع کردم . چند روز است یک تصمیم گرفته ایم از نوع تصمیم های کبری:-2-28-: ان
هم اینست که فکری به حال درس زبان بکنیم که همیشه گند به نمراتمان میزند:-2-36-: ولی هر وقت می خوام شروع کنم یکی در درونمان
مانع می شود چه کار کنیم زبان را دوست نداریم:-2-39-: .چهار شنبه کل پاساژ سروش را زیرو رو کردیم.به دنبال کتاب زبان داور ونوس :-2-38-:
بازهم خدا پدر این داور ونوس را بیامرزد با این کتاب که نوشته وگرنه یکی مثل من باید موهایم مثل دندان هایمان سفید شود تا لغت
به لغت کتاب را ترجمه کنیم :-2-06-:. از صبح تا الان موفق شدم یک درس از کتاب را بخوانم .متون سمت چپ وترجمه درس به درس
قسمت راست کتاب گذاشته اند .از بس از این قسمت کتاب به ان قسمت کتاب رفتم سرم گیج میرود:-2-37-: .کتاب رابستم سرم را بلند کردم
چشمم به چشمان تیله ای پرهام افتاد که رو به رویم ایستاده بو:-2-41-:د.می گویم پرهام چیزی می خوای اولش می گوید نه ولی من بعد از
این همه مدت خوب می شناسمش صبر می کنم حتما چیزی می خواهد .که از بقیه ناامید شده با خود کلنجار می رود که بگوید یا نه
خودم رو با گوشیم سرگرم می کنم:-2-15-: .اخرش به حرف می اید .عمه تارا تو مرا بیشتر دوست داری یا پارسا رو ... برای یک لحظه با
این حرف پرهام شوکه می شوم .نمی دونستم چی بگم خیلی دلم برایش سوخت دستم رو به طرفش دراز کردم .توی اغوشش گرفتمش
موهایش رو نوازش کردم یاد بچه گی های خودم افتادم .مامانم تعریف می کرد وقتی خواهرم به دنیا میاد خیلی ضعیف بوده همه
تموم حواسشون به اون بوده به خاطر همین من گوشه گیر شده بودم . مامانم برای اینکه از گوشه گیری بیرون بیام یه ساعتی در
حیاط خونه رو باز می زاشته تا من بازی بچه های کوچه رو ببینم . با هاشون دوست بشم . ولی انگار من خیلی تو لاک خودم رفته :-2-39-:
بودم . یه روز مثل همیشه مامانم خیلی کار داشته فکر می کرده مثل همیشه از دم در خونه تکون نمی خورم .بعد از یه ساعتی که به
کارای خونه می رسه .یاد من می افته ولی کل محله رو می گردن منو پیدا نمی کنن .دو ساعت بعد یکی از همسایه ها که از خونه
دخترش برمی گشته منو چند خیابون دورتر از خونه می بینه اولش فکر می کنه .اشتباه می بینه من اون بچه نیستم اخه اون همه راه
برای یه بچه به اون سن وسال بعید بود:-2-15-:ه تا اینکه صدام می کنه مطمئن میشه فکر کن اون خانومه تعریف کرده چقدر التماس کرده تا
من راضی شدم برگردم خونه پس این لج بازی های من ریشه در گذشته های دور داره:-2-06-: با صدای پرهام که میگه عمه به چی می خندی
به خودم میام .می گم هیچی عزیز عمه یه بوس از لپ هاش می گیرم .سعی می کنم براش توضیح بدم که پدرو مادر همه بچه هاشون
یه اندازه دوست دارن:-2-41-: .ولی پارسا کوچیکتره مراقبت بیشتری می خواد .بعدشم من خودم تو رو به اندازه تمام دنیا دوست دارم:-2-40-:
خوشحال میشه میگه عمه عصری برام ترقه می خری . منم می گم اگه پسر خوبی باشی و به کسی نگی که من برات خریدم بعدشم
به منم ترقه بدی برات می خرم:-2-35-: اونم از خوشحالی یه جیغ می کشه .بلند میشه که از اتاق بره بیرون به رفتنش نگاه می کنم .چه
دنیای دارن بچه ها تمام غم ها ی دنیا رو هم داشته باشن با یه نوازش کوچیک یه وعده خریدن ترقه فراموش می کنن .به خودم قول
دادم که بیشتر هوای پرهام داشته باشم .یه قول دیگه میدم اونم اینکه تا سال تمام نشده کتاب زبانو تموم کنم خب دیگه من برم بازم
زبان بخونم عصری باید پرهام ببرم خرید .فعلا بای دوستای گلم .:-2-40-:





شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم





خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم





خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم





در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم





و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد





و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد





چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟





چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟







خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم





خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!:-2-39-::-2-39-::-2-39-::-2-39-::-2-39-:

Mina
1390,11,22, ساعت : 15:59
امروز دلمان عجيب گرفته:-2-39-:ولي سعي داريم به روي ِخودمان نياوريم و در جمع دوستان شاد باشيم:-2-39-:و از كشفياتمان برايشان بگوييم...:-2-39-:خدا هركي اين مسنجر رو بسته خودش رو ببنده:-2-33-:

شاتل را شارژ كرديم...ولي هيچ جا رو باز نميكنه...صد رحمت به ايرانسل:-2-43-: باز هم يه بسته روزانه فعال كرديم شايد تا فردا درست بشه :-2-43-:

فردا انتخاب واحد:-2-39-:بازهم شروع شد :-2-39-: ما درس نميخواهيم :-2-39-: كه را بايد ببينيم :-2-39-:

عجيبببببب درد ميكنههههههههههههه.....5دقيقه اصلا از دردش نميتونستم تكون بخورم:-2-30-:همينطور دستم به معده دولا مونده بودم تو آَشپزخونه:-2-30-:الانم درد ميكنه...فك كنم باز ورم كرده:-2-30-:نموخخواممم:-2-30-:


داداشمان همين الان اس زد كار تايپ به كجا رسيده:-2-35-:ما به روي ِخودمان نياورديم:-2-35-:شارژ داريم ولي وانمود ميكنيم نداريم :-2-35-: كه نگه چه تنبلي هستي تو :-2-35-:


پ.ن:
- ديروز تو بلاگفا يكي واسه م كامنت گذاشته كه آره متنتو با منبع كپي كردم..حالا متنه كه مالِ من نبود .كپي كرد به درك...نكردده اون پ.ن من رو از آخرش پاك كنه:-2-22-:اونم كپي كرده :-2-22-:
- هــــــــــــــــــــــــ ـــــّي بالام جان:-2-41-:
-
آموخته ام ، که وابسته نبايد شد...
نه به هيچ کی ، و نه به هيچ رابطه اي و اين ....
نشدني ترين اصلي است که آموخته ام !! :-2-15-:


ساعت 5/56 نوشت:
همــيشه يه چيزايي هست كه تو يه روز ِخوب..بزنه تو برجكت و به گند بكشه روزتو

sabooha
1390,11,22, ساعت : 16:05
سلام
دوستانی که رفته اند مشت محکمی بر دهان امریکا و اسرائیل زده اند و برگشته اند خسته نباشند .:-3-::-3-::-3-:
آن دنیا باید هزینه ی ارتدنسی آن بندگان خدا را بپردازند .:-2-31-:
طی آخرین تحقیقات به عمل آمده ما دریافتیم که هر زمان محمدصدرا به ما زل میزند و آواز میخواند زمان مرنط *رفتنش فرا رسیده است.

"مرنط چیست ؟
رجوع شود به فرهنگستان نودهشتیا این لغت توسط+ لیلی جانمان ابداع و جای لغت بی ادبانه ی ! دستشویی را گرفته است "

به این ترتیب پسرک صاحب سبک ما موسیقی متنی برای آن لحظه ها ساخته است که خب یک جورایی آلارم نیز محسوب میشود برای ما .
کوچولوی نازنینم مشکوک به سرما خوردگی است .
اینجا هوا سرد است درست .
من مدال شلخته ترین مامان 98ia را گرفته ام درست .
اما باور کنید این بار تقصیر من نیست که او سرماخورده است .
این شازده ی ما یک پسر عمه دارد که رسما خال بالا آورده است روی دست شیطان.
دیشب پارچ آب را از روی میز خالی کرد روی من و محمدصدرای بینوایم .
ما روی زمین کنار میز سنگر گرفته بودیم که دور از چشم اغیار به پسرکمان شیر بدهیم ،
که ناگهان توسط ایادی شیطان مورد حمله قرار گرفتیم .
نکته دیگر اینکه :
طی اندکی پژوهش و مطالعه روی پسرجانمان دوباره ما دریافتیم که هرگز صاحب عروس چشم روشن نخواهیم شد .
پسرکمان از چشم روشن ها میترسد .
خوشحالیم .:-2-05-:
اصلا چه معنی دارد عروس آدم از مادرشوهرش خوشگل تر باشد ، ها ؟؟:-2-43-::-2-33-:

با احترام و ارادت
صبوحا

Y.a.k.h
1390,11,22, ساعت : 16:14
نميدونم چم شده ...
حس ميكنم سرم سنگينه اندازه ي يه سنگ بزرگ

حس ميكنم دارم ديوونه ميشم
نميدونم اين روزا چم شده ...
شايد اگه يكي بود كه باهام و كنارم بود راحت تر اين روزارو ميگذروندم
اما مشكل اينجاست كه من تنهام
و دقيقا مشكل اصلي همينه ...
من از تنهايي نفرت داشتم و دارم

از همون بچگيم ...
ولي روز به روز تنهاتر ميشم ...
نميدونم تقصير كيه ...
شايد تقصير خودمه كه اون قدر به زمين و زمان بدبين شدم كه...
خيلي ها هم اطرافم هستن كه ميشه بهشون اعتماد كرد
اما مشكل اينجاست كه اونا اون جوري كه من ميخوام نيستن
خيلي سعي كردم حرفامو به دوستي كه از بچگي با هم بزرگ شديم بزنم
ولي ميترسم ...
اون خودش نياز داره به كسي كه پشتش باشه ...
من كه...
حس ميكنم پشتيبان ميخوام
پشتم خاليه خاليه ...
از اين كه كسي بهم تكيه كنه متنفرم ...
تا اونجايي كه ميتونم كمك ميكنم ..
اما از كسي كه خيلي بهم وابسته بشه نفرت دارم ...
كسايي اطرافمن كه اگه باهاشون حرف بزني يا با ترحم جوري به چشات زل ميزنن كه اشكت در مياد
يا هنوز وسط حرفت نرسيدي پقي ميزنن زير خنده به طرز فكر و افكارت ...
يا فكر ميكنن ديوونه اي و براي هميشه باهات قطع رابطه ميكنن ...
يا هنوز دوروز از زدن حرفت نگذشته با يه بلند گو بزرگ كه گرفتن دستشون ميبيني دارن حرفاتو جار ميزنن
و.....
از تنهايي خسته شدم ...
دلم تنوع ميخواد

خوصله ي بيرون رفتن هم ندارم ...
يعني جايي نيست كه بخوام برم ....
تنها هم كه...
حرفاي پست قبليم كلا عصبي بود ...
ولي واقعا اين طوري بودم
من خودكشي نميكنم ...
عقلم خدارو شكر هنوز سره جاشه و داره به شغل شريف ادامه ميده ...
فقط يه روزاييه كه از خستگي لنگ ميزنه ديگه ..
البته احق هم داره به مرخصي نياز داره بنده دارم مثه .. ازش كار ميكشم ...
الان كه اونارو ميخونم پشيمونم ولي پاكشون نميكنم خوب بود واسه آروم شدن ...
الان خوبم ...
تو مغزم دنيارو با تموم وجودم به درك واصل (درست نوشتم ؟؟؟)كردم و سعي ميكنم زندگي كنم
انشالله كه به زودي هم يه آدم پيدا ميشه ...
خدا بزرگه مگه نه؟؟


پ.ن :
بابت پست قبليم متاسفم ميدونم كه نبايد مينوشتم ولي ....
حلال كنين ديگه
بين اين همه آدم شاد من يهو اومدم پارازيت شدم مثه ...
شبانه روز سالو هفته و وقت و دقيقه و كلا همه اش با هم بخير ...

H0NEY
1390,11,22, ساعت : 16:51
http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower3.gifبه نام ایزد یکتاhttp://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281068%29.gif
درووود http://s17.rimg.info/89315a84b28c14eae6265cdb180a02fe.gif

اقا جاتون خالی دیشب چه باحال بود http://www.millan.net/minimations/smileys/guntootsmiley.gif با اینکه خیلی خلوت بود :-2-17-:
قبل از اینکه بریم http://up6.iranblog.com/images/qio1n0bmy1q92rae7gi.gif این داداشی ما نیس خیلی خود شیفتگی داره http://www.millan.net/minimations/smileys/pirate1.gif البته همه پسرا همینن http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282321%29.gif هی میگه یه جوری بریم عقد تموم شده باشه :-65-: این دختره منو ببینه گیر میده من بشینم کنارشا حالا از ما گفتن بود :-65-: http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif http://www.kolobok.us/smiles/madhouse/sarcastic_hand.gif
بهشم که میگن باید برقصی http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_106.gif میگه اخه من با این تیپ و قیافم پاشم برقصم http://s19.rimg.info/1bc46f892a9ffdaf488299ee8b81fda4.gif اصلا یه وضعیتی بود به قول مامان هانی بووخووووووودااا:-2-06-:
رفتیم اتاق عقد دیه قند سابیدیم http://up9.iranblog.com/images/2togohyj87pk6vgkfuqs.gif حالا این پسر عموی ما هم قد بلندhttp://www.pic4ever.com/images/afro.gif:-2-06-: هی میگه موهام خراب نشهhttp://www.pic4ever.com/images/connie_1.gif بالا تر بگیرید http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/2mo5pow.gif :-2-42-: منم که کوچولو دستام افتاد http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/warriorsmiley.gif تا خانوم بعد بار سوم گفتن بعــــــــــله http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/i/partysmiley.gif این پسر عمومونم نکرد نا مردی هم دستشو گاز گرفت http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/varulv.gif هم دفعه اول عسل دهن خودش گذاشت http://www.moppo.net/anisigns/signer/laughing/laughing.gif http://www.moppo.net/anisigns/signer/laughing/laughing.gif بعد یادش اومده گفت میخواستم تست کنم خوش مزه باشه http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282321%29.gif http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282321%29.gif http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif
اومدیم بیرون من همش هستی نوه عموم وبغل میکردمhttp://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/connie_rockingbaby.gif کسی به من گیر نده :-2-28-::-2-43-:
طبقه نهم بودن از اون بالا وقتی داشت بارون میومد یه منظره این داشت http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282340%29.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/goodsigh2.gif
اهان بعد خانواده عروس شمالی بودن http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_246.gif انقده ناز بودن:-2-41-: فقط گاهی یه چیزایی میگفتن من هرچی تلاش کردم نفهمیدم چی میگنhttp://www.pic4ever.com/images/2020.gif
اول عقدم خیلی باحال بود زنا که رفته بودن تو اتاق عقد http://s20.rimg.info/a49fb0bc9ea2f9cba429fd6931ab91cb.gif مردا سالن رو کرده بودن استادیوم http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/fans.gif دو طرف نشسته بودن داشتن بازی رو میدیدن یه ور اساسیاhttp://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/wizard.gif یه ور پرسپولیسیا http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/jester.gifتا استقلال گل میزد حرص میخوردن :-2-36-::-2-06-:خیلی باحال بود اصلا شباهتی به مجلس عقد نداشت http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/pardon.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/nein1.gif
دیه چی بگم:-2-17-: بعدم شام خوردیم اومدیم خونمون دیگه همین http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1401739623.gif

پ.ن هانی جونم گناه داره اجی سونی انقد کار نکش ازش
http://s14.rimg.info/a42c6d6d0de5681b1b7cbf17773efff8.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_115.gif http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_272.gif من درکش میکنم این داداشیه ما هم کمرش اوف شده بود :-2-39-: ما کزت بودیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/guiltsmileyf.gif تازه ماه رمضونم بود اون همین جوری میخورد http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/girl.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/romansmile.gif ما باید نیگاش میکردیمhttp://www.pic4ever.com/images/jawsmiley.gif انقد بد بود :-2-30-:

*اجی انقد خوبه مدرسرو بپیچونی http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_062.gif البته من اولین بارم بود امسال غیبت میکردم ایشاله این ترم جبران میکنیم غیبتای نکردمون رو:mrgreen::-2-27-:
همین دیگه http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/2lbkos0.gif

تادرودی دیگر بدرود http://up.98ia.com/images/ykg45urcaf24y3v6cjjy.gif
هانی کوچولو http://mojdeh.persiangig.com/sheklak/zard/1.gif

خیلی بعد نوشت:
من گوگل مییییییییییییییییی خوام:-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:

s.love
1390,11,22, ساعت : 18:42
یــــــــــــــا الله!:-2-38-:
سیلام عرض شد خدمت خوانندگان و شنوندگان عزیز!:-2-38-:
ما امروز خاطره ماطره یختی! :-2-43-:یا پشت کام بودم یا داشتم کزتی می کردم!:-2-43-:
دیروزم که خاطره ماطره یختی!:-2-43-:دیروز و به ثبت می رسانیم!:-2-43-:
دیروز ما غذا درست کردیم!:-2-06-: برای اولین بار در ایران!:-2-06-:
دیروز ما ظرف شستیم! :-2-30-:برای چندمین بار در ایران!:-2-30-:
دیروز آتنا اومد خونه مون! :-2-30-:برای هزارمین بار در ایران!:-2-30-:
دینا دیروز از فرق سرم تا نوک پامو شیر بالا آورد!:-2-30-: برای چندمین بار در ایران!:-2-30-:
دیشب اومدم نت آتی م کنارم نشسته!:-2-22-:
حالا در همین حالم داشتم فلشمو پر می کردم واسه خانوم!:-2-43-:
میگم آتی بزا پیغاما رو جواب بدم بعد بریم بعدش دیگه وقت نمیشه!:-2-38-:
میگه باشه! :-2-38-:دو دیقه نگذشته بود!:-2-28-:
خرس رو میزم و برداشته پرت می کنه رو کیبورد!:-2-42-:
دوباره برداشته پرت کرد پشت سرش!:-2-42-:
پرت کرد پشت سرش و تمومه اتاقمو خامه ای کرد!:-2-42-:
اولش یه عالمه خندیدیم:-2-06-::-2-06-: ولی بعدش دیدم همه جا خامه ای شده! :-2-42-:خرسمم کثیف شد!:-2-42-:
خرس می افته تو شیرینی خامه ای از اون جا نمی دونم چه جوری می خورده به دیوار بعدشم نمی دونم چه جوری می افته رو زمین!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خرسمو شستم اگه تمیز نشه میرم خرسشو کش میرم!:-2-42-: عین همینو داره!:-2-42-:
حالا جواب پیغاما رو دادم میگه خروج شو من برم!:-2-42-:
خارج شدم خانوم رفته به پست من منفی داده!:-2-42-::-2-06-:
یعنی همه دختر خاله دارن مام دختر خاله داریم!:-2-30-:
نیگا کن چی میگه بم!:-2-28-:

PRISON BREAK (http://www.forum.98ia.com/member38850.html)

به تو میگن ایـــــــــــــــــــــرا نی:-2-40-:
خیلی خوشم میاد با تقویم پیش میری:-2-40-:
اصلا من عاشق این شخصیتت شدم :-2-38-:
آواتورتو به مناسبت 15اسفند روز درختکاری عوض کردی؟؟:-2-06-:
حالا اون چه درختی هست داری میکاری؟چلغوز یا سیب زمینی؟:-2-06-::-2-06-:
فقط دستاتو بعدش بشور انگل میگیری مادر :-2-22-:

ماه منیر
1390,11,22, ساعت : 20:36
درود و صد درود بر شما گلای سر سبد نودهشتی
ما امروز تمام عضلاتمان درد می کنه د یشب جای شما خالی به یک مجلس نامزدی دعوت بودم از بس رقصو
پایکوبی کردم به این حالو روز افتادم جای شما خالی خیلی خوش گذشت:-2-16-:
من موندم کسانیکه خودشون خوشگلن با یه دست که به سرو صورتشون بکشن بهترم میشن میرن سلمونی
کلی پول میدن ارایشای عجیب می کنن نمیدونم خلیجی و عربیو خلاصه خوشگل میرن تو سلمونی زشت میان
بیرون منکه نمیفهمم لابد خودشون می فهمنن خوب بگذریم
دیشب ساعت 2 خوابیدم خدارو شکر که امروز تعطیل بود و خوب خستگی رو در کردم کوفتگی عضلاتم خوب میشه
مهم نیست بعد رفتم خانه خواهر محترم که از مجلس ذیشب غیبت کنیم ما همیشه روز بعد مجالس گرد هم ایی
تشکیل میدیم و راجع بهش بحث می کنیم :-2-06-:
خوب دیگه بدرود

alizee
1390,11,22, ساعت : 20:40
سلام دوستان

دلم گرفته ! امروز شنبه بود نه غروب دلگیر جمعه !

تلخ شدم ؟؟؟ کسی از دستم ناراحته !!! نمی دونم شاید اینجوری فکر می کنم . آدم به دوسش اهمیت نده یعنی از دستش ناراحته ؟؟؟ نه دلیلی واسه ناراحتی وجود نداره ! از همه نمی شه انتظار داشت حتی از کسایی که شاید الان برات جز بهترین دوستاتن !

مقصرم ؟؟؟ به خاطر چیزی که همیشه ازش می ترسیدم و ازش دوری می کردم و حالا شاید به سرم بیاد !!!!! به خاطر کله شقی یه نفر دیگه ؟؟؟ نه انصاف نیست !
انصاف نیست من الان پر از نگرانی باشم از کاری که نکردم و اون که مقصره برای خودش خوش بگذرونه !


اووووووووووووووووووووووف ! مخم داره می ترکه
از این همه فکر و خیال بی خود !!!!
از این همه دلسوزی واسه این و اون !!!
از این همه بی تفاوتیه دِیگرون !!!
از این همه ....


دلم یه گوش می خواد واسه شنیدن ! واسه دلداری دادن ! حتی اگه الکی باشه و حتی اگه فقط واسه دلخوشیم باشه .


خدایاااااااا خودت هوامو داشته باش ، همونجوری که همیشه داشتی .................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .................................................. ............................................

Behnoush
1390,11,22, ساعت : 20:43
سلام بچه ها:-2-16-:

شب زمستونیتون بخیر:-2-16-: خوبین؟:-2-25-: مام خوبیم:-2-20-: ما انقد خوشحالیم فردا دوستمون داره از اصفهان می یاد قرار یه هفته پیشمون بمونه :-2-20-: یعنی ما و این همه خوشبختی محاله جان شوما:-2-20-: خواهرمان چند روزی از شمال اومده بود دیروز که داشت می رفت مامان ما رو هم دزدید برد با خودش بی تربیت:-2-33-:دوستاش تا غروب اینجا بودن همه خونه رو کثیف کردن بعدش مامان ما ظرفا رو نشست خونه رو تمیز نکرد رفت نامرد:-2-09-: ما مهمون داریم خو فردا زشته خونه نگو منطقه جنگیه:-2-36-: بابامانم طبق معمول سفر کاری :-2-33-: هیشکی نیست کمک کنه ما خونه رو تمیز کنیم:-2-43-: از این مملم که بخاری بلند نمی شه:-2-33-: اقا تازه رفت دوستاشم اورد واسه ما بخورن بریزن ما کوزتی کنیم پشت سرشون:-2-33-: یه نیم ساعت بشه همشونو شوت میکنیم بیرون:-2-33-:داداشمون قراره پول شامو بده شامو بخوریم بعد بیرون میکنیم اراذل اوباشو:-2-37-:

آشپزخونه رو تمیز کردیم بقیش کم کم:-2-35-: به ممل گفتیم پاتو بذاری تو آشپزخونه قلم میکنیم بذار تا فردا مریم می یاد تمیز بمونه ببینه تمیز بود :-2-36-: ما نمی دونیم این ربات نبود اینا به چه بهونه ای همینجور پلاس می کردن خودشونو خونه ی مردم:-2-36-: حالا خوبه همیشه آخرم می شن بی چاره ها:-24-: iran open نزدیکه، دوماه دیگه اخ بخندیم:-24-: تیمای مرسه ایشون کل کل پسر دختراشون خیلی باحاله:-24-:
مینا جانم چرا دلت گرفته:-2-12-: اقا ما ا دیشب شام خوردیم تا الان هیچی نخوردیم:-2-03-: گشنه مانه:-2-03-:خونه کثیفه ما اهصاب نداریم مهمون داریم داداشمان ما رو خر کرد گفت داد نزن ابروی ما رو نبر ما شام می گیریم برات:-2-03-: فسقل بچه مچه واسه ما ادم شدن:-2-33-:مهدی جانم مهمان داره الان تو شیکمش عروسیه نامرد:-2-33-: اقا ما بریم تیکه تیکه خونه رو تمیز کنیم از شانس ما امروز تعطیل بود خانومه که می اومد کمک گفت ما تعطیله نمی یایم بیتربیت:-2-03-:

راهپیمایی رفتین؟:-2-17-:

یعنی تو ...اون اینترنتتون که این چند روزه نمودار ما رو ترسیم کرد:-2-33-:
اقا ما برفتیم. متولدین تولدتون مبارک. متوفین خدابیامرزتتان. بیماران خدا شفا بده همچین چیزایی:-2-17-:
به قول بلبلِ مهرساجانمان زت زیاد:-2-25-:

+Lily
1390,11,22, ساعت : 21:19
نصف ( دارم تخفیف میدم ) بدبختیای ما از نفهمیدنه ، از اطلاع نداشتن ، از بی خبری ، از بی شعوری بعضیا :-2-31-:

یه متنی بود پریسا گذاشته بود ، که خواهر ، مادر دوم یک مرد است ، راست می گفت والله :-2-15-:
می دونم که از این حس من متنفره ولی دست خودم نیس ، همیشه فک می کنم هنوز همونیه که وقتی فرار می کرد می رفت فوتبال ، من رازشو پنهون می کردم ، حالام گریه می کنم ، به مامانم میگم دلم درد می کنه ، نمیگم نزدیک بود تصادف کنیم ، نمیگم عصبانی شده بود ، نمیگم شروع کرد به داد و بیداد ، نمیگم آمپر سوزوند ، نمیگم خیابونو بند آورده بود ، نمیگم چقدر ترسیدم که دو ساعته گریه ام بند نمیاد ...

سه ره پیداست
نوشته بر سر هر یک بسنگ اندر
حدیثی که اش نمی خوانی بر آن دیگر .
نخستین : راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی .
دو دیگر : راه نیمش ننگ ، نیمش نام
اگر بر سر کنی غوغا ، وگر دم در کشی آرام .
سه دیگر ؛ راه بی برگشت ، راه بی فرجام
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بدآهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان ِ هرجا ، آیا همین رنگ است ؟
[ مهدی اخوان ثالث ]

# دوست برادرم می خواد زن بگیره ، برادرم می خواست دختره همسایه امونو بش معرفی کنه ، همون روز میخواد از کوچه ی ما بره بیرون ، مریم داشته خیابونو برعکس می اومده ، راهو بند آورده بوده ، برادرم پشیمون شد
گفتم که حواستون باشه سرنوشتتون تابع هر حرکت شماست !
# مرض که شاخ و دم نداره ، دیشب داشتم یه داستان می خوندم ، نوشته بود « تا مادامی که » ، بعد من یه لحظه فک کردم ، دیگه با مادام که تا نمیاد ! داستانو گذاشتم کنار ، نمی دونم چرا این چیزا برای من عین ستاره تو شب تاریک چراغ می زنن !

# هی فلانی ، از دست من ناراحتی ؟ :-2-37-:

musafer1388
1390,11,22, ساعت : 21:39
سلام :-118-:

فکر کنم اینجا هم برای ۲۲ بهمن جشن گرفتن،میپرسید چطور؟:-2-35-:

عرض میکنم،:mrgreen:

از ساعت ۱۰:۳۰ صبح تا الان که نزدیک به ۱۱:۳۰هستش،آهنگهای شاد همراه با رقص گروهی رو شاهد هستیم،طوری که شیطونه میگه:-2-16-:

من هم برم قاطیشون.(مخاطب خاص، میدونم اگه برم تیکه بزرگم گوشمه،لازم به ذکر نبود.):-2-09-:

خیلی جالبه حدود ۲۵-۳۰ نفر همزمان یه حرکت رو انجام بدن،دیدن داره واقعا.

نزدیک والنتاین هستش و واسه همین تا خود همون روز این برنامهها رو داریم،حالا ما ربطش بدیم به ۲۲ بهمن چی میشه مگه؟

هان!!!

آدم با دیدن اینا واقعا به زندگی امیدوار میشه،اصلا فکر فرداشون نیستن،که چی میشه،چی نشه،هر چی هست زمان حال است و بس،از این خصوصیت خوشم میاد،ولی دریغ از من،چون نمیتونم بیخیال باشم و از فکر کردن دست بردارم.:-2-15-:

فکر کنم قوانین مورفی همیشه واسه من اجرا شدن و میشن.::-2-39-:

برم قهوه حاضر کنم،که این حرفا واسه فاطی خانوم تنبون نمیشه،اگه میشه خبرم کنید.:-2-28-:

ظهر کسایی که اطراف من هستن به خیر،و شب شما جانان به کام.:-2-40-:

ابی دریا
1390,11,22, ساعت : 21:56
به نام خدا
شنبه 22 بهمن 1390
خاطره نویسای گل سلام
اقا چه خوبه که اول هفته تعطیل باشه.فردا بری مدرسه و بعد فرداییش تعطیلی خودت باشه.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
چه خوبتر میشه که فردا کارنامه ی گرامم بعد یه ماه میاد دستم.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
اینم مدرسه ات ما داریم.یهو با ترم بعد کارنامه ها رو یه جا میدادن خودوشونو راحت میکردن.:-2-42-::-2-42-::-2-42-:البته نگرانی ندارم چون تقریبا میدونم چه نمراتی کسب کردم اما فقط واسه این گسسته بدجوری استرس دارم.ایشالا قبول شم.:-63-::-63-::-63-:
شمام دعا کنین.:-63-::-63-::-63-:
دیشب دو و نیم تمام قلبم مال تو رو تموم کردم.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:ای جان دوست داشتم نسخه دومش هم نوشته شه.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
صبح بلند شدم دیدم مامی نیست.:-2-31-::-2-31-::-2-31-:
مامی ما عجیب عرق ملی دارد فراوان.:-2-08-::-2-08-::-2-08-:اگر این سردر لعنتی اش نباشد هر سال خودش را به راهپیمایی باشکوه 22 بهمن میرساند.:-2-08-::-2-08-::-2-08-:
امسال هم به لطف اوس کریم ایشون به نمایندگی از ما رفت دهن امریکا و اسرائیلو سرویس کرد.:-119-::-119-::-119-:
خلاصه از اونجایی که امتحان داشتیم شروع کردیم درس خوندن.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
اول شیمی رو خوندم.زنگ زدم به قدسی گفت من شک ندارم امتحان داشته باشیم.چون من نشنیدم همچین چیزی بگه.:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
خلاصه ما نیز دوبه شک شدیم.:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
زنگ زدیم ان یکی رفیقمان گفت نداریم.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
یهنی چی.الان من این مطالب زیبا و پر مغز شیمی را چطور دست به سر کنم.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:کلی برای امدنشان به این مخ خوشگلمان زحمت کشیدیم.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
بعد رفتیم سراغ گسسته.همچنان چیزی نفهمیدیم.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:کلا این هندسه تحلیلی رحمت دارد اما این لعنت هم ندارد.:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
بعد از ظهر نوید جان امد و رفتیم ددر.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
اول رفتیم پارک ملت.ما دوست داشتیم تاب سواری کنیم.:-65-::-65-::-65-:
البته بعدش نوید کلی واسم خندید و مسخره میکرد منو:-2-42-::-2-42-::-2-42-:
اصلا هم خجالت نمیکشیم.به هیچ وجه من الوجوه نمیتوانیم این میل و نیاز به تاب سواری را در خود سرکوب کنیم.:-2-02-::-2-02-::-2-02-:
لامصب عجب حالی میدهد.:-2-04-::-2-04-::-2-04-:
اما از بخت بد ما تاب ها را جمع اوری کرده بودند و فقط چندتا از این سرسره های لوله ای مخصوص خردسالان وجود داشت و تعدادی وسایل ورزشی.:-2-34-::-2-34-::-2-34-:
سر خورده به ماشین برگشتیم و رفتیم خونه مادرجونی که در همین حوالی است.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
الهی بگردم که این اقا رضا هیچ وقت نتوانست خواب قیلوله اش را به سرانجام برساند.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:همیشه یک بلای اسمانی بر سرش نازل میشود.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
این بار هم اول مطهره بر سرش نازل شد و بعد ما.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
خلاصه چند مینی انجا نشستیم و بعد در مقابل اصرار های فراوان مادرجونی و خاله ها رفتیم.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
البته رفتیم فومن.سر قبر سید جواد.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
شمالی ها میدونن کیو میگم.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
اقا اینقدر سرد بود که نگو.تازه قبرش هم توی محوطه است و فرشهایی که اونجا بود تقریبا با دمای فریزر ما برابری میکرد.:-2-20-::-2-20-::-2-20-:
قدم از قدم که برمیداشتیم انگشتهای پایمان بی حس میگشت.:-2-29-::-2-29-::-2-29-:
فاتحه ای خواندیم.نذری کردیم.:-63-::-63-::-63-:
دعا نمودیم .:-63-::-63-::-63-:
بعد کمی تنقلات خرید کرده و راهی منزل شدیم.:-36-::-36-::-36-:
درجاده هم یک پیرزن ما را به مرز سکته رساند.:-2-33-::-2-33-::-2-33-:داشت رد میشد و همچنان که ما رو دید بازم رد شد.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:نزدیک که شدیم یهو نوید گفت وای و تخمه ها از دستم ریخت.:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
اگه ندوییده بود زنه فکر کنم حادثه ی بدی رخ میداد.:-2-20-::-2-20-::-2-20-:
اما بخیر گذشت.:-2-26-::-2-26-::-2-26-:
تو راه ما همیشه سر موزیک جنگ داریم.سی دی ماشین رو من پر کردم.نصف شعر رو من دوس دارم فقط.نصف دیگه رو هم من دوست دارم و هم ریحان اینا.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
همیشه سر تیکه نصفه ی من نوید میزنه جلو.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:یا ریحانه.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
هیچ وقت هم به تفاهم نمیرسیم.ریحان که فقط ای ول به ولتو دوست داره اونم بخاطر تیکه همسره من هی... و تا میشینه میره سر همین.:-2-28-::-2-28-::-2-28-:
امروزم اخرش دادم در اومد و ریحان سی دی رو دراورد.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
خیال جفتمون راحت شد.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
ولی بسی خوش گذشت.تازه نوید یه جا عروسی دعوت بود.میخواستیم بریم اما چون نگفته بود از قبل و لباسمون مناسب نبود نرفتیم.:-2-27-::-2-27-::-2-27-:
حتی جلوی تالار ترمزم کردیم.اما دیگه بی خیال شدیم.:-2-41-::-2-41-::-2-41-:
اومدیم خونه و من باید یه چی مینوشتم که نوشتم.:-2-38-::-2-38-::-2-38-:
شام خوردیم و اومدم سایت.:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
حالا واسه خودمون برنامه سفر عیدم ریختیم.:-2-22-::-2-22-::-2-22-:البته من کلا از مسافرت تو عید خوشم نمیاد.عید دیدنی رو ترجیح میدم.:-8-::-8-::-8-:
قدسی داره اریکا رو میخونه.عجیب تحت تاثیر محمد قرار گرفته.:-8-::-8-::-8-:الحقم که شخصیتش واقعا جالبه.:-8-::-8-::-8-:
دیگه حرفی نسیت.:-103-::-103-::-103-:
دوستون دارم یه دریا:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
فاطمه

.arsana.
1390,11,22, ساعت : 22:05
سلااااااااااااام:-37-:
همین یه ساعت پیش از شماااااال بازگشتیم:-37-:
انگاری یک هاله خاکستری جلوی چشممان کشیده اند:-37-:
موهایمان هم چرب و چیلی است:-37-:
تستهای دیفرانسیلمان مانده است ته کیفمان:-37-:
این دو روز کلی دینی3 خواندیم به همراه حل تکالیف فیزیک که چشم نخورد خیلی کمرشکن بود:-37-:
جاده چالووووووس کولاک برف بود:-37-:همش دعا میکردیم سالم به خونه برسیم:-37-:ولی خیلی خوشگل شده بود همه جا برف :-37-:بعد از کندوان که تا گچسر وحشتناک بود:-37-:خطر ریزش بهمن!:-37-:
رفتنی هم چالووووووس بسته بود از سمت رشت رفتیم چالوس:-37-:رشتم برفی بود:-37-:اوه اوه قزوین به اونور افتضاح بود جاده یخی و برفی باد برف رو میاورد وسط جاده:-37-:
گفتیم رشت
از دیروز هلنا و پدرجان هی سرکارمان می گذارند هی داد میزنن:
_هلیا هلیا
بعد ما سرمان را بلند میکنیم که چه شده:
_رشت برف اومده
بعد ما دلمان میخواهد سرمان را همان لحظه در برف فرو ببریم :-2-22-: پ فکر کردین میخوام سرمو بزنم تو دیوار ؟:-2-22-: نه من هنوز آرزو دارم :-2-22-::-37-:
ما برویم رت کارمان :-16-:
تو این دو روز هوای شمال بهم ساخته تپل شدم در حد اعلا:-19-:
هی وای من :-2-08-:حالا که فکرشو میکنم میبینم چقدر غذا و هله هوله خوردم :-109-:
به قول پدرجان که تا رسیدیم به اتوبان کرج گفت: من دیگه احساس گرسنگی نمیکنم:-2-22-:
کلا آلودگی تهران میل به غذا خوردنم از آدم می گیره:-37-:
ما قرار بود برویم رت کارمان
خدافظی:-43-:

فرودو
1390,11,22, ساعت : 22:39
یعنی من زیادی بی خیالم نه نه نه زیادی خنگم :-2-31-:
یه چیزی امروز دیدم ، غیر قابل بیان
یعنی امروز ندیدم ، چند روز پیش دیدم ولی امروز متوجه شدم :-2-31-:
یعنی باید می رفتم خودمو اعدام می کردم
ولی خب چه کار کنیم که این مخ مون از هفت دولت آزاده و به کل تعطیل :-2-16-:
یعنی خاک تو سرم شد رفت :-2-09-:
نمی دونم اگه فقط برا جیب بابام نیست پس برا چیه که منو نگه داشتن تو این دانشگاه :-2-38-:

حوزه امتحانیم افتاده یه دانشگاهی که تازه برا بار دوم دارم اسمشو می شنوم اصلا نمی دونم کجاست
کی می خواد 8 صبح پاشه بره امتحان بده از همین حالا گریه ام گرفته
ولی در راستای برنامه ریزی بلند مدت خودمون حتما باید شرکت کنیم :-2-37-:

من عاشق ماتریکسم :-2-37-:
چند شب پیش گشتم دنبال آشنایان ( تو فیس بوق رو می گم ) پسر داییمونو پیدا کردیم
دقیقا یه ربع داشتم به قیافه اش نگاه می کردم می خندیدم :-2-06-:
بعد از طریق اون با پیج ماتریکس آشنا شدیم هوس کردیم دوباره بشینیم ببینیم
کلی حال کردیم :-2-31-:

دیشب هم یه مراسمی بود تو مسجد محل :-2-22-: برا همین چیزا دیگه :-2-22-: ما هم دم سربازی :-2-22-: دیگه دیگه:-2-22-:





یعنی فکر کنم باید این خواننده و شاعر و هر کی دستی تو این کار داشته رو ببرن یه دوره کامل پیش یه روان پزشک ، مردک صد بار حداقلش عاشق شده :-2-22-:
دانلود (http://www.up.tooptarinha.com/uploads/Babak%20Gharibi-Eshghe%20Akhar.mp3)



مخاطبتون یه خرده زیادی خاص بودا :-2-31-: آدم باید یه ساعت به مخش فشار بیاره الان یعنی با منه با کیه با اونه با اون یکی بود با کدوم بود خب :-2-38-:



Good Night.........

REAL LOVE
1390,11,22, ساعت : 23:02
بدبختی رو توروخدااااااا کله سحر باید بیدار شی بری دانشگاه اونم چی؟؟؟؟؟ اندیشه:-2-36-: استاده هم که از ترم اول که باهاش کلاس داشتیم مارو یادشه و نمیشه پیچوندش:-2-36-:
امروزتون چیطور بود؟:-2-22-: ما که سهم عظیمی داشتیم در این روز بزرگ:-2-22-:رفتیم خریــــــــــــــد:-2-16-: یَک حالی داد...کلا چند روزه دست به خریدمون خیلی خوب شده:-2-22-:شبم میشینم با باباجان حساب کتاب موکنیم:-2-22-: بیست و دوی بهمن خوبی بوود امروز:-2-22-:
ای بخل گوشمان دنیای نوره که ما تازه امروز قدم رنجه فرمودیم آنجا... چه لباسای خوجگییییلیی:-38-:چرا هیشکی عروسی نمیگیره ما بریم از اون لباس مجلسی دخترونه ها بخریم:-38-:
هه هه هه بارسا دقیقه بیست گل دوم رو خورد:-24-::-24-::-24-:

یعنی امروز ای اخبار سراسری رو دیدین؟ یعنی فرهنگ تا این حد؟؟؟؟ شخصیت تا این حد؟؟؟ طرف برگشته میگه اوباما امروز قهوه ای ِ قهوه ای میشه:-2-28-: توروخدا راحت باش بوگو معادلشو:-2-28-: رسانه ملی مساوی است با اشاعه ی فرهنگ و اخلاق!!!

واااااااای فردا پنج و نیم صبح بیدار باش:-102-::-102-::-102-:

ما شدیدا معتاد ِ رمان ِ " برایم از عشق بگو" شدیم:-2-37-: همه ش منتظر پستای جدید باران آمد بیدیم...پست که میرسه انگاری مواد رسیده بهم:-2-37-:میتونم بگم از بهترین کارهای نویسنده های سایته...همه چیز به جاست و سیر منطقی داره:-2-41-:

هرگز کسی را مسخره نکنید؛ شاید او از شما مسخره تر باشد!!!:-24-::-24-::-24-:

دلتون شاد!

*mahsa*
1390,11,22, ساعت : 23:12
سلام علیکم http://s17.rimg.info/c9956132272703f489b964435b527661.gif
واااااااای اگه بدونید چقدر عصبانی شدم.... بعد بدو بدو رفتم... به آبجی گفتم... اونم خندید http://www.pic4ever.com/images/sad30.gif http://www.pic4ever.com/images/sad30.gif ( آنچه در این خاطره خواهید خواند http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif )

امروز صبح با صدای آبجی بیدار شدم که داشت داد و بیداد می کرد و به مامان و بابا می گفت: چقدر بلند حرف می زنید http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif نمی بینید ما خوابیم http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif
مامان: خوب الان که موقع خواب نیست http://www.pic4ever.com/images/3550.gif
آبجی: خوب ما دیشب ساعت 3 خوابیدیم http://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gif چرا اینقدر حرف می زنید http://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/screaming.gif
حالا یکی نبود بهش بگه که خودت با این صدای نکره ات سر صبحی منو بیدار کردی.... http://www.pic4ever.com/images/monkey.gif http://www.pic4ever.com/images/monkey.gif ببینید من چقدر بیچارم
خواستم ببینم ساعت چنده که دیدم گوشی مورد نظر در دسترس نیست http://www.pic4ever.com/images/44rd8r5.gif و خودمو کشوندم و رفتم ساعت پذیرایی رو دیدم که ساعت 9بود
گرفتم دوباره خوابیدم http://www.pic4ever.com/images/127fs4585254.gif http://www.pic4ever.com/images/127fs4585254.gif
وقتی بیدار شدم هنوز تو شوک خواب های عجیب و غریبی بودم که داشتم می دیدم
_______________________________
خواب شماره 1. یکی از دوستام به اسم حسنا میاد به من یه انگشتری رو نشون می ده و میگه می خوام ازدواج کنم.... تو میری بهش می گی؟ http://www.pic4ever.com/images/127fs4730978.gif
من: کی؟ http://www.pic4ever.com/images/127fs4573872.gif
حسنا: سارینا...!!! http://www.pic4ever.com/images/ugly_confused2.gif http://www.pic4ever.com/images/ugly_confused2.gif
(حالا فک کن جفتشون دخترن http://www.pic4ever.com/images/4448.gif )
منم کلی تلاش می کنم و میرم به سارینا میگم و سارینا هم حلقه رو میگیره و قبول می کنه http://www.pic4ever.com/images/staunugly.gif
جالبه همه بچه های کلاس بودن و لباس مدرسه تنمون بود یعنی مانتو شلوار آبی نفتی و مقنعه http://www.pic4ever.com/images/127fs3556139.gif http://www.pic4ever.com/images/127fs3556139.gif

_________________________
خواب شماره 2. میرم به خواهرم ذرت مکزیکی بدم که خواهرم میگه فلان جا ذرتش خیلی خوبه منم میگه باشه و میریم ذرت می خریم میبینیم ماکارونی با قارچ و پنیر پیتزا http://www.pic4ever.com/images/s324.gif
کلی هم غر می زنم پس ذرتش کو http://www.pic4ever.com/images/s134.gif
___________________________-
خواب شماره 3. داداشم رفته بیرون از خونه من دارم طی یک عملیات خیلی مهم میرم تو اتاقش فضولی کنم و کلید کشوشو پیدا می کنم http://www.pic4ever.com/images/s026.gif http://www.pic4ever.com/images/s026.gif http://www.pic4ever.com/images/s026.gif
__________________________
خواب شماره 4.میرم مدرسه و سر ساعت فیزیک معلممون منو از کلاس بیرون می کنه و زنگ بعد میرم که جزوه رو از بچه ها بگیرم و در همین حین به نغمه میگم: تولدت چطور بود http://www.pic4ever.com/images/127fs4555773.gif http://www.pic4ever.com/images/127fs4555773.gif http://www.pic4ever.com/images/127fs4555773.gif
______________________________

خوب از عالم رویا میایم بیرون. وقتی دوباره بیدار شدم ساعت 12 بود و دیدم آبجی گرفته خوابیده http://www.millan.net/minimations/smileys/teddysmiley2.gif رفتم صبحونه خوردم http://www.millan.net/minimations/toolminis/cuppalove.gif و دیدم داره فیلم تلافی رو میده و نشستم دیدم http://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif http://www.pic4ever.com/images/hippie7.gif
و بعد اومدم نت تا وقت نهار http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif و بعد دوباره اومدم نت تا ساعت 6 http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif
حالا خواهر داشت این وسط اتاق منو ردیف می کرد http://www.millan.net/minimations/smileys/rolleye.gif همیشه میگیره کشو هامو تخلیه می کنه و کلی چیز و میز رو میریزه دور.....شبیه این دوتا پیر زنه که میان پی ام سی خونه ها رو تمیز می کنن http://www.millan.net/minimations/smileys/veiledsmile2.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/veiledsmile2.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/veiledsmile2.gif
ساعت 6 رفتم سر درسم و وقتی خوندمش دوباره اومدم نت http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif http://www.pic4ever.com/images/putertired.gif
رفتم شام خوردم و می خواستم دوباره بیام نت که گفتم برم ببینم برنامه درسی فردام چیه! http://www.millan.net/minimations/smileys/huhsmileyf.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/huhsmileyf.gif
رفتم هر جا رو می گشتم پیداش نمی کردم http://www.millan.net/minimations/smileys/huhsmileyf.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/huhsmileyf.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/huhsmileyf.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/huhsmileyf.gif
واااااااااااای اگه بدونید چقدر عصبانی شدم.....بعد بدو بدو رفتم ..... به آبجی گفتم....اونم خندید http://www.pic4ever.com/images/sad30.gif http://www.pic4ever.com/images/sad30.gif
و گفت: برو توی کاغذ باطله ها ببین شایداونجا باشه.... http://www.ramsarsms.com/chat/smilies/fallsmiley6.gif http://www.ramsarsms.com/chat/smilies/fallsmiley6.gif من بیچاره اسیر این دیو شدم http://www.millan.net/minimations/smileys/dodensmiley.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/dodensmiley.gif
حالا اومد بین تمام کاغذا رو گشت و پیدا نکرد http://www.pic4ever.com/images/89.gif http://www.pic4ever.com/images/89.gif http://www.pic4ever.com/images/89.gif
گشتم نبود نگرد نیست شده بود
منم داشتم از عصبانیت منفجر می شدم http://www.pic4ever.com/images/220.gif http://www.pic4ever.com/images/220.gif http://www.pic4ever.com/images/220.gif
و بعد رفتم بدو بدو به مامانم گفتم و اونم به بابام..... حالا بابام بهم می خندید و مامانم می گفت چرا به این همچین اجازه ای رو میدی؟ http://www.pic4ever.com/images/Laie_7.gif http://www.pic4ever.com/images/Laie_7.gif http://www.pic4ever.com/images/Laie_7.gif
حالا خواهرم هم خندان میاد....اونقدر خوشحال بود که روز عقدش خوشحال نبود.... http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_013.gif
بعد میگه برو توی اون سطل زباله رو بگرد.... http://www.pic4ever.com/images/287.gif http://www.pic4ever.com/images/287.gif http://www.pic4ever.com/images/287.gif
منم کلی دستکش میذارم دستمو میرم بگردم که دیدم سطل خالیه خالیه خالیه http://www.pic4ever.com/images/229.gif http://www.pic4ever.com/images/229.gif http://www.pic4ever.com/images/229.gif
با عصبانیت داد می زنم: مثل اینکه یه نفر زباله ها رو برده انداخته سر کوچه http://millan.net/minimations/smileys/weirdsmiley1.gif http://millan.net/minimations/smileys/weirdsmiley1.gif http://millan.net/minimations/smileys/weirdsmiley1.gif http://millan.net/minimations/smileys/weirdsmiley1.gif
مامانم می خنده و به بابام میگه تو بردی؟
بابام هم با سر جواب مثبت میده http://www.pic4ever.com/images/gaah.gif http://www.pic4ever.com/images/gaah.gif http://www.pic4ever.com/images/gaah.gif(مبارک باشه)
منم به آبجی میگم: نشونت می دم http://www.pic4ever.com/images/gun.gif http://www.pic4ever.com/images/gun.gif http://www.pic4ever.com/images/gun.gif میرم گلای جناب عالی رو...چخخخخخ خخ خخخخخخ....میشکونم http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif
( قضیه گلا اینه که شوهر عاشق خواهر ما هر دفعه واسه ایشون گلای رز رنگارنگ می خره و این خانومم جو گیر همشون رو خشک می کنه و میذاره تو اتاقش http://www.millan.net/minimations/smileys/laugh2.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/laugh2.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/laugh2.gif خیلی هم رو گلاش حساسه)
و بعد مادرم شال و کلاه می کنه میره سر کوچه و بین انبوه زباله ها زباله خودمون رو گیر میاره http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif
و میاره توی خونه و من کلی میگردم و کاغذ برنامه هفگی رو پیدا می کنم http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gif http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gif http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gif http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gif
بعدشم اومدم اینجا http://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif http://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif http://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif
خدافظ http://s17.rimg.info/86f6348a03d3b686bd75e815bf03ab9c.gif

hasti_24
1390,11,22, ساعت : 23:24
سلام بر حمع دوستان با محبت :-2-39-:

دلم خونمون میخواد :-2-18-:
دلم مامانم میخواد :-2-18-:
دلم حیاط خونمون میخواد :-2-18-:
دلم مرغ عشق های دلتنگم میخواد :-2-18-:
دلم جانماز و چادرم میخواد :-2-18-:
دلم دانشگاه و درس میخواد :-2-18-:
دلم خنده میخواد:-2-18-:
دلم جشن و شادی میخواد :-2-18-:
دلم خیال راحت میخواد :-2-18-:
دلم اذیت و شیطنت میخواد :-2-18-:
دلم تن بی درد میخواد :-2-18-:
دلم سر بی درد میخواد:-2-18-:
دلم صفا میخواد :-2-18-:
دلم سکوت بدون جیغ و گریه میخواد:-2-18-:
دلم بابا جونی و خونشون میخواد:-2-18-:
دلم گریه و هق هق میخواد :-2-18-:
دلم یکرنگی میخواد :-2-18-:
دلم یه محبت بی ترحم میخواد:-2-18-:
دلم دویدن زیر بارون میخواد :-2-18-:
دلم ...............:-2-39-:
بیزارم از اونایی که فکر می کنن دانای کلا اونایی که غرورشون جلو چشماشون گرفته هیچ چیز و هیچ کس نمی بینن ...کاش اونقدر توان داشتم تا ......:-2-18-:
خسته شدم از بس این نقاب خنده رو زدم به صورتم و هر روز صبح اومدم توی سایت و همه رو خندوندم ولی آخرش شب وقت خواب گریه و بغض سهم خودم شد ...:-2-18-:
خسته شدم از بس سرگردون توی سایت چرخیدم ...:-2-18-:دلم تفریح میخواد خنده میخواد اونم واقعی نه از این نقابای خشک و بیریخت .. :-2-18-:
خسته شدم از بس توی قبلی بعدی چرخیدم .. هر کی رسید گفت شاد و شیطون و سر حال .. :-2-18-:کی میدونه بغض سنگینم چطور دارم تحمل می کنم ...:-2-18-:

کاش اون لحظه که چشات پر میشه... :-2-18-:قلبت تیر میکش ... :-2-18-:بغض گلوت پر میشه و میخواد خفت کن ... :-2-18-:یکی باشه بغل بگیرتت و بگه گریه کن ...گریه کن ... هستی گریه کن هستی زار بزن ... هستی خودت خالی کن ... هستی من پیشتم تا خالی بشی ...:-2-18-:
کی میدونه .... کی میفهم ... حس تنهایی و غربت ...:-2-18-: حس هر لحظه جون دادن و
تکرار درد و روز تکراری ..:-2-18-:.بالاخره ترکید ... بالاخره در اومد ... :-2-30-:خوش اومدید اشکای
دونه دونه خوش اومدید ... خوش اومدید بیاید ببارید ...:-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:خستم ...خسته ... شکرت مهربونم ... شکرت ..ببخش باز گله و شکایت کردم ... دلم گرفته بود .. من ببخش بهترینم ... :-2-30-::-2-30-: :-2-30-::-2-30-::-2-30-:
ببخشید عادت کردم غیر از اینجا نمی تونم جای دیگه بنویسم ....:-2-30-::-2-30-::-2-30-:
سارایی ... مادر النازی ... آجی هانی ... مینا آجی ...داداش حسین ....آجی الی ...ممنون حالم می پرسید :-2-39-:
............. : خوشحالم تو این دوران خیلیلا رو شناختم میگن تا مریض نشی .....بقیش توی امضای آجی سمن ناز هستتش ... حس نوشتن ندارم....:-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:
آجی ها دل نوشته بود ... لازم داشتم نگران نشید ..................

.................................................. .........:-2-30-::-2-30-::-2-30-:
.................................................. ...........................:-2-30-::-2-30-::-2-30-:
.................................................. ....................................:-2-30-::-2-30-::-2-30-:
.................................................. ..............................................:-2-30-::-2-30-::-2-30-:

nemesis
1390,11,22, ساعت : 23:27
به نام خدای مهربون

سلام به همگی

چرا من نمی تونم مث بعضیا بی خیال باشم؟

هر کاری می کنم که مث خودش رفتار کنم نمیشه.....

اعصابم خورده در حد تیم ملی......

با اینکه جوابشم ندادم ولی بازم آروم نشدم..... آخه اصن عین خیالشم نشد ....

چرا خصوصیات ماه تولدش اینقدر باهاش جوره؟ یعنی اگه اونو نخونده بودم الان یا روانی شده بودم یا .........

از حرصم یه اس می خواستم به سمیرا بزنم و راجع به .... ازش بپرسم، انقد اعصابم خرد بود به خودش فرستادم. فکر کن :-2-36-: دقیقا این شکلی شدم که مامان بهم گفت: چیه دستتو سوزوندی؟ آخه داشتم سیب زمینی سرخ می کردم. :-2-36-:

از صبح دو کلمه حرف حساب نزده، الان زنگ میزنه، جواب که ندادم، میگه خوب دیگه من خستم می خوابم. تا فردااااااااااا :-2-28-:
منم نوشتم: ااااااااا حواست نبود اشتباه به من اس دادی :-2-22-:

به هر حال ولش.....

آغا یه جمکله ای بود نمی دونم تو امضای بچه ها دیدم یا جایی به چشمم خورده، یه چیزی بود تو مایه های : صبح بخیر و شب بخیر شده تنها حرفایی که بهم می زنیم....

الان هر چی می گردم نمی تونم پیداش کنم. :-2-28-:

اگه کسی یه همچین چیزی شنیده تو پروم بهم بگه.

یه اخلاق بدی هم که دارم اینه وقتی یه چیزی میره رو مخم باید پیداش کنم، یا یه کاری به نظر میرسه باید زودتر انجامش بدم وگرنه رو مخم میشه. الان این جمله بدجور رو مخمه. :-2-36-:

کارت آزمونم و گرفتم. کنکور 5شنبه صبح :-2-39-: خوب چی میشد جمعه میشد :-2-15-:
خودشم محل آزمون دانشگاه آزاد :-2-36-: چی میشد تو دانشگاه خودمون می افتادم :-2-36-: تا حالا آزاد نرفتم از الان احساس غریبی می کنم :-2-30-:

بچه ها التماس دعا دارم. :-118-:

فردا باید یه دعوای حسابی داشته باشم. :-2-09-: واااااااااااااای یادم می افته حرصی میشما :-2-09-: حیف که مثلا قراره بی تفاوت باشم والا :-2-09-:

خوب دیگه زیاد چرت و پرت گفتم. برم دیگه.

شب همگی بخیر :-2-40-:

Ay Sona
1390,11,22, ساعت : 23:38
سلام:-2-25-:
ما امروز رفتيم تو شوك:-2-37-:
محرم امسال يه نفر شب عاشورايي واسه هيئت برنج پخته بود .. موقع كشيدن برنج ديدن برنج خونيه :-2-37-:اطرافيانش مي گفتن از اين برنج بايد تبرك برداشت و اين حرفا:-2-37-: ما تو دلمون مي گفتيم مال طرف شبهه ناكه:-2-37-:چطور ميشه مال حلال با خون اينجوري نجس و حيف و ميل بشه؟:-2-37-:
امروز خبر اومد كه همون يه نفر يك ميليارد .. شايدم بيشتر .. بدهي بالا اورده و الفرار:-2-37-:طلبكارا گفتن دستمون بهش برسه مي كشيمش:-2-37-:
پدر و مادرش يك عمر با آبرو زندگي كردن .. حالا اخر عمري اينجوري كرد بچه هه براشون:-2-41-:مامانش كه كارش به بيمارستان كشيده :-2-41-: مجبورن خونه شون رو بفروشن اخر عمري:-2-41-: برادرش هم ضامنش بوده ماشينش رو طلبكارا ازش گرفتن:-2-41-:خواهراش كارشون فقط گريه س :-2-41-:زن و بچه ش هم كه خونه پدر زنش:-2-41-:
من موندم چطوري يه نفر مي تونه به زن و بچه و پدر و مادرش دروغ بگه و اينطوري بذارشون و فرار كنه؟:-2-41-:
عجب دروه زمونه اي.. اين از كار ادماي اين دنيا:-2-41-:
ميخواستم برم خونه مادربزرگم ولي رفت تهران.. شايد پس فردا رفتم .. از فردامون هم خبر نداريم:-2-41-:
به قول آيت الله مجتهدي واسه سفر اين دنيامون برنامه ريختيم و اماده ايم .. سفري كه ممكنه هيچ وقت پيش نياد .. ولي واسه سفر اخرتمون كه ميدونيم حتميه كاري نميكنيم و امادگيشو نداريم:-2-41-:
از بازي منچستر و ليورپول هم هيچي نفهميدم با اينكه همه ش رو ديدم .. تازه قبل بازي اين خبر رو شنيده بوديم:-2-41-:
خدا رزق حلال و با بركت روزي همه مون كنه .. عاقبتمون رو هم بخير كنه .. انشالله
خداحافظ:-2-25-:

معبودا
به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . .

bahooneh10
1390,11,22, ساعت : 23:46
کارت آزمونم و گرفتم. کنکور 5شنبه صبح :-2-39-: خوب چی میشد جمعه میشد :-2-15-:
خودشم محل آزمون دانشگاه آزاد :-2-36-: چی میشد تو دانشگاه خودمون می افتادم :-2-36-: تا حالا آزاد نرفتم از الان احساس غریبی می کنم :-2-30-:

بچه ها التماس دعا دارم. :-118-:

خوبه که مهسا...
من افتادم دانشگاه تهران... اونم چی ... چهارشنبه عصر... همچین یه نموره بیشتر از یه نموره ما دانشگاه تهران معذبیم... اونم نه به مناسبت فضا... به مناسبت ادم هایی که احتمال داره ببینیم...:-2-31-: تازه ددی مان هم نمی تاند برساندمان... مجبوریم خودمان برویم... ای خداااا:-2-30-:
ما نیز التماس دعامندیم...بسیار بسیار بسیار.... ما تنمان روی ویبره ست...:-2-40-:
امروز عصر جایی بودم یه سوتی دادم در حد المپیک....:-2-06-:اصلا هم به روی مبارکم نیاوردم چه گندی بالا اوردم....
یعنی کلا نشان دادیم اگر فکرمان و حرفمان دو سه جایی باشد همه چی یادمان می رود... دیر شده بود و یه سوتی وقت پیاده شدن از ماشین دادم که... :-2-06-:
الی امروز جات خالی بود... مخصوصا تو سوتی اخرم... بودی یه دل سیر می خندیدیم...:-2-22-:
روز ارومی بود... خدا رو شکر...عصر خوبی هم بود...
شب رسیدم خونه یه کوچولو دراز کشیدم جوجو پرید بالا سرم و یه بادکنک روی سرم ترکوند... یعنی بین خواب و بیداری فکر کردم امریکا ایران رو زد:-2-22-::-2-22-::-2-22-:

بعدا نوشت:

ناااااااااااهور منم دانشگاه تهرانم:-2-16-:بیا باهم بریم صفاسیتی(یعنی هرچی درسخونه منحرف میکنم من:-2-22-:)ولی من جمعه صبحم:-2-35-:
عجب اسمی انتخاب کردی واسه رمانت ها:-2-38-:
نگووووووووووووو... نمی دونی که... ما همچین با ادرس و غیر ادرس و تو و بیرون دانشگاه کلا مشکل داریم...:-2-36-::-2-36-::-2-36-:
ها بیا بریم... تو چهارشنبه عصر بیا منم برات جبران می کنم جمعه صبح می ام دودر بازی:-2-08-::-2-22-:
ها مهم اسم رمانه نیست که... مهم اینه مخاطب تعطیلیم.. اخا ما رمانمون مخاطب نداره... نه اینکه خیلی هم تازگی ها هم اپ نمی کنم... منتظرم این کمکوره تموم بشه یه دستی سرش بکشم...:-2-41-:میسی:-2-40-:

REAL LOVE
1390,11,22, ساعت : 23:59
اهم پست دوم:-2-31-:
منم کارتمو الان گرفتمممممممممم:-2-16-:
ناااااااااااهور منم دانشگاه تهرانم:-2-16-:بیا باهم بریم صفاسیتی(یعنی هرچی درسخونه منحرف میکنم من:-2-22-:)ولی من جمعه صبحم:-2-35-:
عجب اسمی انتخاب کردی واسه رمانت ها:-2-38-:

خودم که هیچی ولی واسه بقیه دوستای کنکوریم آرزوی موفقیت دارم:-2-38-:امیدوارم به هدفتون برسید:-2-38-:منم برم اونجا ده بیست سی چهل راه بندازم:-2-14-:

~AfShAn~
1390,11,23, ساعت : 00:29
احساس تنهایی می کنم....
آنقدر که وقتی تو آینه تصویر خودم را می بینم از بودن خودم تعجب می کنم....
حرفی برای گفتن ندارم....
اما برای نوشتن چرا....
تنهام....آنقدر زیاد که بعضی وقتها یادم می رود برای چی هستم....
حس یه زندانی گوشه ی یه سیاهچال را دارم که حتی نمی دانه برای چی آن پائینه....
دلتنگم و از اینکه هیچ کس باورم نمی کنه دلگیر می شوم....
نمی دانم چه مرگمه...
اما اینم از همان لحظه هایی است که از نفس کشیدن متنفرم اما در عین حال می دانم اگر اکسژن نبود
از این هم تنهاتر بودم....
نمی دانم با چی باید دلم را خوش کنم....
خاطره ی خوبی تو ذهنم نمی آید که باهاش دلگرم بشوم....
حتی اگر هم باشه من دیگه به یاد نمی آورم...
فکر کنم یه سری فایل های مغزم گم شده.....
امروز با دوستای خواهرم بیرون بودم.....
برایم هیچ فرقی با تنها بودن نداشت.....
می خندیدن اما نمی دانم چرا حتی وقتی تو عکس می خواستم بخندم لبم می لرزید.....
نمی دانم....اما هیچی برایم خنده دار نیست....
دیروز با یه همکلاسی حرف می زدم....
یه آه کشیدم...گفت بابا تو که شادی همه اش تو یونی می خندی...
نگفتم یعنی نخواستم بگویم که خنده ی تلخ من از گریه .....
به شما می گویم چون من را نمی شناسید....
منو ندیدید....
براتون فرقی نداره...حداقلش اینه که یه تشکر می زنید....
ولی من اینجا فقط یه برگ خاطره ام....
ولی گاهی فکر می کنم شما تنها کسایی هستید که من را می شناسید....
غم انگیزه که فقط روی کاغذ می توانم خودم باشم......

شبنم
1390,11,23, ساعت : 01:58
بامداد یکشنبه 23 بهمن

امروز روز خوبی بود. از اون روزای پر از آرامش. رفتیم منزل خانم منجزی و حسابی بهش زحمت دادیم :-2-38-:از اونجا که اومدم انقدر با انگیزه بودم که بشینم همین امشب هوای باران رو تموم کنم :-2-38-: ولی خب فقط انگیزه شو داشتم و تنبلی اجازه نداد. البته فقط تنبلی نبودا از اون موقع همین جوری دارم کار میکنم و یه سر مسائل دیگه .

سرم درد میکنه فکر کنم به خاطر کم خوابیه. میرم که بخوابم :-2-39-: دوباره از فردا کار و کار و کار :-2-09-: کاش زودتر این روزای آخر سال بگذره .

دیشب یه خبر ناراحت کننده شنیدم که خیلی ناراحتم کرد...

یه خصوصی دارم که جوابش ندادم گذاشتم فردا که سر فرصت بشینم جواب بدم البته جلسه امروزم دقیقا تاییدی بود به جوابی که می خواستم بدم. پس دیر شدنشو به حساب فراموشکاریم نذار :-2-14-:

نعیمه عزیزم ویژه شدنت مبارک.

ما رفتیم بخوابیم. شب همگی خوش.

استرس نداشته باشین کنکوریا :-118-:


يعنی نگفتمت ...!؟


به هر که گفت
تعبير زندگی شکل صبور همين شقايق است
شک خواهم کرد


از هر که گفت بيا برای بيداریِ دريا دعا کنيم
پرهيز خواهم کرد،
يا پا به پای زائری که بگويد بلای ستاره دور،
شب از خواب اين زاويه به روز خواهد رسيد،
همسفر نخواهم شد.


پناه بر تو ای فهم فراموشی!
حالا بيا برای رسيدن به آرامش
نزديکترين نامهای کسان خويش را بياد آوريم!

{ }
1390,11,23, ساعت : 03:40
یکشنبه ؛ 23 بهمنِ 1390 خورشیدی
ساعت 3:29 دقیقهء بامداد یا سحر یا حالا هرکی!! :-22-:
شیرازِ خودومون
* * * * * * * *

صبح که نبود ، مسلّماً
ساعت 16 بود که فکر کنم میشه چهارِ بعد از ظهر!
از خواب بیدار شدم
هوای ابریِ شیراز ، باعث شده بود خوابیدن توی تاریکی ، بیشتر بچسبه بهم! :-28-:

مستقیم لباس پوشیدم و بالا رفتم (آخه اتاقم زیرزمینه!) و طبق معمول ، بعد از شستشوی دست و صورت ، شروع کردم و بچه ها رو یکی یکی مثلِ رایشِ سوم توی میدانِ برلین ، سان دیدم!
در همین بین ، یه کیک و نوشابه ای به عنوانِ جایگزینِ ناهار و صبحونه ای که از دست رفته بود ، تناول کردم و ...
لپتاپ!
آره فکر کنم آخرین چیزی که یادمه همینه! :-24-:
شوخی کردم
...
لپتاپ رو روشن کردم و شروع کردم به مرتب کردنِ فایلها و کپی پیست کردن! :-43-: اونقدر که خسته و کوفته شدم
یه مقدار هم با لپتاپِ خواهرزاده ام ور رفتم تا بلکه ویندوزش درست بشه که نشد
گذاشتم واسه نیمه شب ، یعنی کمی قبل تر از الان ، که باز هم نشد ، آخه بر اساسِ موازینِ قانونیِ مملکتِ اسلامیِ ما ، سایتهای ساپورت کنندهء نرم افزارها ، مسلماً بایستی فیلتر بشه! :-17-:

یه خورده نشستیم و تی وی تماشا کردیم ، البته شبکه های اونورِ آب!!
افسوس خوردیم که چرا اونور ، اینور نیست و اینور هیچ ور نباشه!!! ، اما خب ، کاریست که 30 سال پیش شده و نسل های قبل از ما ، واسه ما تعیین کردند ، ...
بگذریم

دائیم با عیال و بچه ها اومد خونمون
یه مدتی با پسردائیم که از سربازی فرار کرده تا به کارهای باباش برسه ، صحبت کردم و افسوس خوردم که چرا 30 سال و این حرفها! (دیگه خودتون میدونید دیگه :-76-:)

بعدش هم دومرتبه مهمونها که رفتن ، سراغِ لپتاپِ همایونی رفتم و یه خورده درگیر شدم ، تا الان
خسته ام
ذهنم مشغوله

بعد از این پست ، شاید یکی دو پستِ دیگه هم بدم!

نمیدونم چرا
اما تصمیم گرفتم از این به بعد ، حتماً دفعه ای ، یک پست واسه خاطره بنویسم!
آخه اینجا ، از پست های آدمی (منِ نوعی) ، بیشتر تشکر میشه!
اینجا راحت تر میشه تشکر جمع کرد!!! (البته دلیلِ این کارِ خودم رو هنوز نمیدونم! و این فی الواقع یکی از نقاط ابهامِ ذهنِ منه :-39-:)


خب ...
این هم یه روزِ دیگه و یه خاطرهء دیگه :-103-::-53-:

.parniya.
1390,11,23, ساعت : 03:45
سلام
امروز هم مثل همیشه،تکراریه تکراری،از صبح داره اینجا برف میادمثل چی اما خوب اصلا هوا سرد نیست.
با اون که تعطیل بود یه سر رفتم یونی بعد از اونجا رفتیم مرکز شهر تا من چمدونامو عوض کنم،آخه می دونید موقعی از ایران بر میگشتم نامردا دو تاشو خراب کرده بودن.بعد اون پرواز تو قوانینش اینه که اگه خسارتی بهت وارد شه خودش پرداخت می کنه واسه همین من هم رفتم بجاش 2 تاچمدون نو گرفتم . البته چمدونهای خودمم نو بود که خرابش کرده بودن. بعدشم امدم خونه و با مامانم یه کم صحبت کردم.وبه باقی کارهارسیدم.البته کتاب هم خوندم.

همین...

پ.ن:REAL LOVE چه جالب خونه ما هم همون نزدیکاس.جای من هم برو خرید:-2-16-:شاید اصلا همو بشناسیم:-2-27-:

پ.ن:ناهورجان ویژه شدنت مبارک عزیزم:-118-:

پ.ن:همه اونایی که آزمون دارید موفق باشید واستون دعامیکنم.

دوستون دارم
مراقب خودتون باشید:-2-40-:

شیمانا
1390,11,23, ساعت : 09:01
سلااااااااااااااااااااام.:-2-40-::-2-40-::-2-25-::-2-25-::-2-25-:

اینجا سایت دانشگاه:-2-31-:,ساعت 8:45 صبح روزر یکشنه.از همین جا اعلام میکنم که امروز شانس به ما رو کرده :-2-16-::-2-16-:همین اول صبحی و بالاخره بعد از بدشانسی های مکرر یه سیستم خالی بیدا شد و ما بست نشستیم بشتش.:mrgreen::mrgreen::-2-22-:

دیشب خیلی دیر خوابثیدم فکر کنم سه و نیم اینا بود:-2-28-::-2-28-: ولی عجیبه که اینقدر سرحالم:-2-16-:.قکر کنم خواب این چند روزه اثر خودشو کرده..:-2-14-::-2-14-:

اا خدایا چقدر خوبه که دانشگاه از بعداظهر سه شنبه تعطیله:-2-16-::-2-16-: برا بچه های ارشد,کلا ترمای زوج اولش چه ها نمیان:-2-31-: بعد تا میاد شرو شه امتحان بچه های ارشده :-2-31-:دوباره تعطیل بهد دوباره تا میاد جون بگیره تعطیلات دانشجوی قبل عید :-2-31-::-2-16-::-2-31-:میادو دوباره تعطیل:-2-16-:,اخ قربونت برم ترم زوج که کلی به ما حال میدی/:-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:

صب ساعت 8 کلاس داشتم اومدم یونی یبنم هیچکی نیومده از جمله استاد گرام:دی:-2-37-::-2-37-::-2-16-: منم بیکار دیگه هم تا فردا کلاسی ندام گفتم بیام سایت الانم با دوستم قرار گذاشتم برم سر کلاس ریاضی مهندس باهاش بشینم]:mrgreen:بیکاریه دیه:-2-14-::-2-14-:.حس خونه رفتن ندارم.:-2-14-:

این یه هفته که گذشت خیلی روزای بدیو گذروندم:-2-30-:...همش استرس داشتم...ولی خدارو شکر مشکلم حل شد...

چقدر خوبه وقتی فک میکنی تنها تنهایی و هیچکیو نداری خدا تنهاییتو بر کنه....:-2-40-::-2-40-:

دوستان اینجا دکمه pe نمیباشد:دی:-2-36-: به هر حال سایت دانشگاه است و با همین بضاعت دانشگاه همینشم خوبه br هارو pe بخونید...:-2-28-::-2-28-::-2-28-:

قربون همتون
:-2-40-:

elia64
1390,11,23, ساعت : 10:05
سلاااام
من مريض هستم بسي زياد و ناجور:-2-03-:
از ياسمين جونم گرفتم اون طفلکي هم نميدونم از کي گرفته شب تا صبح از تب و گلودرد و سرفه نميخوابه
اقا جواب ازمايش امير پويان هم اماده شد
بچه سرطان داره:-2-18-::-2-18-:
تومور هم بدخيم بوده
بايد شيمي درماني بشه
اما خدارو شکر مغز استخونش هنوز الوده نشده بود
مريضي اين بچه اين چند وقت خانواده رو خيلي درگير کرده
من هم که اين چند وقته شديدا درگير کارم
ميخوام جمع و جور کنم اگر بشه بعد عيد ديگه نيام خسته شدم
احساس ميکنم از دخترم خيلي دور افتادم
ميترسم کم کم بقيه رو بيشتر از من بخواد
خوب بچه است وقتي بيشتر روز پيش من نيست عادت ميکنه
راستي دوستاي گلم براي امير پويان خيلي دعا کنيد
براي سلامتي خودش
و اينکه خدا به پدر و مادرش تحمل بده اخه خيلي سخته تحمل اين شرايط خيلي انرژي و توان ميخواد
پ.ن
نعيمه خانوم ويژه شدنت خيلي خيلي مبارک باشه :-2-40-:
بابک عزيز (رابين هود)من يه تشکر به شما بدهکارم :-2-14-:خيلي ببخشيد دير شد:-2-27-: مراتب تشکر و قدرداني ويژه من رو با چشم پوشي از دير کردش بپذيريد

توضيحتون خيلي به دردمون خورد:-118-::-118-:
عزيزاني که ازمون داريد..:-2-32-:

ParMoun
1390,11,23, ساعت : 10:13
دینگ!!
سلام به همه
خوبین ؟ خوشین؟
من حالم گرفته است.... کلاس و درس و بی خیال شدم چسبیدم به نقد رمان...:-2-39-::-2-36-:
اعصابم خرده.... یکی بیاد منو بزنه.... منو بکشه:-2-37-::-2-37-:
خاطره نویسا چرا کم شدن؟؟:-2-28-:
22 بهمن کیا رفتن راهپیمایی؟؟
من که نرفتم و خونه نشین بودم البته خونه آقاجون نشین....
راستی دیروز این شام ایرانی رو دیدم چقدر بامزه بود حداقل از اون دعواهای بفرمایید شام نداشت:-2-22-: والا:-2-22-:
امروز کلا کلاس ملاس تعطیله .... امتحان دارم ولی اعصاب ندارم نرم سنگین ترم:-2-07-:
دلم ی شمال میخواد اونم تو فصل سرد:-2-03-::-2-17-:
وقت کردین ی سر به اینجا بزنید
پ.ن مدیر: لینک ویرایش شد تبلیغ سایت دیگه ممنوعه عزیز

اعصابم بهتر شد میام ویرایش میکنم
فعلنات:-103-::-2-02-::-2-02-::-2-34-:

niloofarnaz
1390,11,23, ساعت : 11:28
سلام و رحمت الله...:-2-10-::-2-10-: http://www.freesmile.ir/smiles/795520_girl_yes.gif امروز حالمان خوب استhttp://www.freesmile.ir/smiles/795520_girl_yes.gif

از پنج شنبه شروع میکنیم::-2-38-::-2-38-:
پنجشنبه حالمان بسیار خراب بود افسرده و به شدت علامت سوال....http://www.freesmile.ir/smiles/649721_LaieA_035.gif که چطوری دختر همسایمون از پشت بوم افتاده و علتش چه بوده...فرضیه های مختلفی مطرح بود.http://www.freesmile.ir/smiles/663920_phil_25.gif..اینکه خودکشی کرده.http://www.freesmile.ir/smiles/117517_223.gif..:-2-28-::-2-28-: یا دنبالش کردن از ترس افتاده..http://www.freesmile.ir/smiles/663920_phil_25.gif..یا اینکه اصلا کلا از پشت بوم نیوفتاده و ماشین بهش زده .http://www.freesmile.ir/smiles/663920_phil_25.gif..خلاصه اینروزها همه به علاوه ی پلیس در صدد فهمیدن این موضوع هستیم و جمیعا برای خودمان پوارویی شده ایم...http://www.freesmile.ir/smiles/765521_LaieA_058.gifhttp://www.freesmile.ir/smiles/765521_LaieA_058.gifhttp://www.freesmile.ir/smiles/765521_LaieA_058.gifhttp://www.freesmile.ir/smiles/158121_Laie_34.gif بگذریم...خلاصه پنج شنبه برای عوض شدن حالو روحیه مان با دخترخاله ها نشستیمو و گفتیمو خندیدیمو http://www.freesmile.ir/smiles/376717_party.gif:-2-05-::-2-05-::-2-05-:...http://www.freesmile.ir/smiles/172821_578321_Laie_91B.gifhttp://www.freesmile.ir/smiles/172821_578321_Laie_91B.gif http://www.freesmile.ir/smiles/882620_phil_31.gifhttp://www.freesmile.ir/smiles/882620_phil_31.gif

جمعه هم خیر سرمان میخواستیم بی خیالی طی کن را شروع کنیم که برادر اخمو اعلام کردند که آپاندیسشان درد میکند..http://www.freesmile.ir/smiles/85449_girl_nea.gifhttp://www.freesmile.ir/smiles/85449_girl_nea.gif.ما هم که کلا ترسو http://www.freesmile.ir/smiles/75629_xbltef.gifhttp://www.freesmile.ir/smiles/75629_xbltef.gif...زودی علایم آپاندیسیت را در اینترنت جستجو کردیمhttp://www.freesmile.ir/smiles/439217_type.gif :-120-::-120-: و یک به یک از برادر پرسیدیم http://www.freesmile.ir/smiles/63620_girl_hospital2.gif و در اخر به این نتیجه رسیدیم که بله هرچه زودتر باید راهیه بیمارستان شویمhttp://www.freesmile.ir/smiles/109017_stretcher.gifhttp://www.freesmile.ir/smiles/63620_girl_hospital2.gif تا بحال برادر اخمو را اینگونه ندیده بودیم تبدیل شده بود به برادر ترسو:-2-06-::-2-06-::-2-06-: ما هم پیاز داغش را زیاد کردیم و گفتیم یه عمل خیلی سخت است:-2-13-::-2-13-: خلاصه بدبخت رنگش عینهو گچ سفید شده بودhttp://www.freesmile.ir/smiles/871420_girl_blush2.gif در بیمارستان هم با یه آزمایش ساده تمام فرضیات ما به کلی دود شد رفت هوا... اخی یکی بگه دخترجان با یه سرچ تو اینترنت که نباید قضاوت کرد و ملت را ترساند.:-2-28-::-2-28-::-2-22-::-2-22-:..طفلک مادر و پدر گرامی اماده و تجهیز رفتن بیمارستان که اگر دکتر گفت عمل همه چیز همراهشان باشد....:-2-27-::-2-27-:اخی طفلک آپاندیس نداشتو و ما الکی کلی ترساندیمش...:mrgreen::mrgreen::mrgreen: :-2-22-::-2-22-:خب چکار کنیم برادرمان را دوس میداریم نمیخواهیم خاری به پایش برود چه برسد به تیغ جراحی.http://www.freesmile.ir/smiles/310217_Drbarbie.gifhttp://www.freesmile.ir/smiles/203917_DrHessam.gif..و دارویه بیهوشی که این روزها به دارویه کشندگی تبدیل شده http://www.freesmile.ir/smiles/24420_JC_cupidgirl.gif:-2-07-::-2-07-: :-2-22-::-2-22-:
این هم از خاطره ی ما که بخیر گذشت:-2-22-::-2-22-:http://www.freesmile.ir/smiles/295717_vishenka_33.gifhttp://www.freesmile.ir/smiles/210516_connie_5.gif

NILOUFAR
1390,11,23, ساعت : 11:34
به نام خدای خوبم
23 / بهمن / 1390
آزادي اين نيست که هرکس هرچه دلش خواست بکند ، بلکه آزادي حقيقي قدرتي است که شخص را مجبور به انجام وظايف خود مي کند.
کسی هست که دقیقا ارد بزرگ!!! یا ارد حکیم !! و بشناسه ؟
متاسفم برای خودم که گاهی از جمله هایی استفاده میکنم که نمیدونم حقیقتا چه کسی اونا رو گفته
من ارد رو نمیشناسم چند روز قبل یه مقدار خیلی کمی باهاش آشنا شدم و ... نه میگم آدم خوبی هست نه میگم نه چون با دو خط زندگی نامه نمیشه کسی رو شناخت فقط این روزها من به هیچکس اعتماد ندارم و به نظرم اگه یه وبسایت بزنم بگم سخنان نیلوی بزرگ و کلی شعار بدم احتمالا خیلیا طرفدارم بشن.
صادقانه میگم حرفهاش خیلی قشنگ هستن بدون اینکه بشناسمش خیلی از حرفهاش لذت بردم ولی وقتی فکر میکنم کسی که این حرفها رو گفته یه آدم معمولیه مثل من نظرم در مورد حرفهاش عوض میشه
من اصلا نمیدونستم که ارد واسه این دوره است فکر میکردم زمان سعدی و حافظ اینا بوده ...
زمان و زندگی شخصی خود گوینده برای من خیلی مهمه .در هرصورت احساس خوبی نسبت بهش ندارم.
و یه چیز دیگه خیلی ناراحتم که هرچی جمله تو اینترنت هست یه دکتر شریعتی میچسبونن زیرش مثلا جمله ای رو که قبلا خوندم از ناپلئونه خیلی هم تابلوئه بعد اس میاد دکتر شریعتی !!!! بعد یه جمله هایی هم ازش مینویسن آدم کف میکنه.
اون داستان پرنده رو مطمئنم همه میدونن که کل عمرش رو میچرخه تا اون خارهایی رو که میخواد پیدا کنه توی اون خارها میشینه و قشنگترین شعر زندگیش رو میخونه بعد اونقدر بین خارها زخمی شده که میمیره. این رو من خیلی وقت پیش خونده بودم و برام یه چیز عادی بود مثل همه موجوداتی که توی طبیعت هستن و کارهای عجیب غریب میکنن و برام با اون عنکبوتی که جفت خودش رو میخورد فرقی نداشت .ولی بعضی روزها اونقدر اعصابت خرده که دلت میخواد کاش یه بوته خار پیدا میکردی و اونقدر خودت رو زجر میدادی تا میمردی. خیلی خوب اون پرنده رو درک میکنم منتها مشکل اینه من اگه بخوام اونجوری بمیرم کسی قشنگترین آواز جهان رو ازم نمی شنوه
از زندگی ایدالی که تو 15/16 سالگی برای خودت میکشی به نظرت چند تاش رو هنوز میشه عملی کرد؟ من این روزها فهمیدم خیلی قوه تخیلم خوبه شاید اگه مثل رولینگ یه چند جلد کتاب مینوشتم بد نمیشد .و اینکه این حس نفرتی که از ادمهای اطرافم حس میکنم (نه از آدمهای ساده و معمولی و خوب ) به خاطر همون حس تخیل بچگی بوده شایدم به خاطر اون کتابهای افسانه ای بوده که همیشه میخوندم .
دم اون ادمهای ساده و بی تکلفی گرم که هیچ انتظاری ازشون نداری میدونی ساده هستن و ساده زندگی میکنن و تو هم ساده قبولشون میکنی . میدونی همیشه اینجوری میمونن قبول دای که باید گاهی اشتباه کنن انتظارت کمه ازشون.
خیلی بدم میاد این روزها میشنوم که همه میگن همینه که هست !!! میگن انسان جایز الخطاست و همه اشتباه میکنن .
یادمه یه جمله ای خوندم نمیدونم از کی بود ! گفته بود از هیچکس به اندازه ادمی که میگه (همه این طوری هستند ) نمیترسم
واقعا مفهوم انسانیت رو جز تو همون پیرمرد روستایی که هنوزم تو 80 سالگی مجبوره خار بکنه بفروشه نمیبینم حتی اگه اون تو عمرش هیچ جمله قشنگ فلسفی مابی نشنیده باشه حتی اگه نتونه حمد و سوره رو خوب بخونه و با کلی خرافت دینی زندگی کنه اگه یکی از این ادمها رو ببینم تا کمر جلوش خم میشم حتی اگه خیلی اشتباه داشته باشه که ازش قبولش میکنم که میگم ادمه جایز الخطاست
وهمه اونایی که درس خوندن و فهمیدن زندگی واقعی یعنی چی که کلی به خودشون زحمت دادن و کتاب خوندن که فهمشون یه کم از اون اسبی که همینجوری بی سواد هم خیلی نجیب و دوست داشتنیه بالاتر بره که کلی بالا و پایین رفتن و آخرش گفتن نمیشه که گفتن همینه که هست میخوای بخواه نمی خوای نخواه برام اندازه یه سوسک سیاه شاخ دار ارزش ندارن
و بالاتر از همه اینا از خودم این روزها احساس تنفر میکنم که فقط بلدم حرف بزنم و نامید بشم و عصبانی بشم و یه جایی پیدا کنم که داد بزنم پس چه فرقی دارم خدایا که منو مثل همون سگ وفادار که حداقل به صاحبش فایده میرسونه خلق نکردی؟
اگه قرار اینه که من مهربون باشم با اونی که با من مهربونه !!! والا سگها هم با صاحباشون مهربونن و اونایی رو که اذیتشون میکنن گاز میگیرن اگه قراره فقط بچه های خودم رو دوست داشته باشم و بقیه برام پشیزی ارزش نداشته باشن مثل همون گرگی که فقط بچه های خودش رو به دندون میکشه و ... اصلا چرا من رو انسان افریدن .
ولی خب حقیقتا همینه که هست فرق من با حیونا این شد من کتاب میخونم و فیلم میبینم و خوبم با اون که با من خوبه و دوست دارم اونی رو که منو دوست داره دستم درد نکنه خیلیا هستن حتی کسایی رو که دوسشون دارن رو آدم حساب نمیکنن.
و قشنگی این روزها اینه که من زودتر دارم شبیه همون سوسک های شاخداری میشم که خیلیا برای تبدیل شدن بهش 60 /50 سال دویدین .
و اینکه هرکی دم از انسانیت و این اراجیف زد یه تو دهنی بزنین تو صورتش تا دندوناش بریزه تو حلقش .بعدشم زیاد براش غصه نخورین دندونها بعد 100 سالگی دوباره در میان .
و اینکه من نمیگم منظورم به همه کسایی که درس خوندن و بزرگ شدن و اینا بود من منظورم به همه اونایی که وقتی بد مشن میگن همینه که هست ...
و اینکه ترو خدا جون نیلوفر راحت باشین اشکال نداره اگه بعد خوندنش دلتون خواست تا دم مرگ منو بزنین از اینکه اینجوری حرف زدم از اینکه فقط بلدم زر بزنم از اینکه خودم ته شعار دادن و شعر گفتنم از اینکه هی میام ادای آدمهای خوب رو درمیارم و از خوبی و انسانیت میگم
خواهش میکنم باهام تعارف نکنید شاید با یه سیلی و پس گردنی بالاخره یه روزی خفه شدم.
و اینکه اون دوستی که تو تاپیک عکسهای کره ای گفتی مردم سومالی گرسنه میخوابن شما به فکر اینین که لباس کدوم دو تا بازیگرتون شبیه همه . دمت گرم و اعتراف میکنم من شخصیتم در حد ذوق زدگی برای همون چند تا شخصیت دوست داشتنی کره ایم هست غصه سومالی رو خیلیای دیگه هستن که میخورن من مطمئنم
و اینکه این روزها همش ترسیدم بهم نگن بی فرهنگ چون دارم سریالهایی رو میبینم که تو شبکه های ضاله و صهیونیستی و فراماسونری داره پخش میشه و دیدنشون نشونه کوته فکری منه .
خجالت که نداره من عاشق دیمنم و از اینکه چهار تا ادم رو کشته نمیترسم و از اینکه خون میخوره حالم بهم نمیخوره چون قهرمان من شده و خیلی جاها برخلاف طبیعتش زیادی هم خوب بوده و سوکی رو دوست دارم اگه اونم گاهی مجبور شده خون بخوره چون وسط یه عالمه خون آشام گیر افتاده که همش دارن بهش ضربه میزنن و برای زنده موندن چاره ای جز این نداره .
و جکسون هم هرچند جز اون فرقه های انحرافی حساب میشه و تعدا خداهاش از انگشتهای دست من بیشتره ولی مرده اون معرفتشم که داره جونش رو برای اون خداهای ضعیف و ترسوش میده.و از اینک فقط 14 سالشه و مجبوره هر روز با کلی تیتان بچنگه میخوام گریه کنم و هر جوری که فکر میکنم میبینم فشار این تهاجم فرهنگی اونقدر زیاده که نمیتونم خودم رو مجبور کنم ستایش رو که هر روز داره گریه میکنه و میگه خدایا کمکم کن و خدا محل ... هم بهش نمیذاره ببینم و نمیتونم بشینم اهنگهای غمگین این خواننده های دوست داشتنی ایرانی ام رو گوش بدم وقتی که همش دارن واسه عشقشون زار میزنن جایی که بی ای پی میگه جنگجو ها دوباره برگشتن ...
و تو دوست من اشتباه نکن اینجا دنیای مجازیه دو کلمه تو وبلاگ من خوندی و سه تا خاطره ام رو خوندنی فکر نکن من اتنا هستم روی من هیچ حسابی نکن نگو من خیلی ادم باحالی ام نگو خیلی آدم مزخرفی ام . روی دوستی من روی اینکه اسمت تو لیست دوستام هست یا نه حساب نکن .روی اینکه دارم تو چه تاپیک هایی پست میدم حساب نکن حتی روی این چیز ی که الان دارم مینویسم.
ولی هر چقدر دلت میخواد در موردم فکر کن هرچقدر دوست داری متنفر باش یا دوستم داشته باش .به دوستات هم خواستی بگو که این نیلوفر با عوض شدنش دنبال چی بود .(به جز اون جمله ی کلیشه ای (برای جلب توجه) سعی کن کمی خلاق باشی ) اشکالی نداره ما با فکر کردن درباره دیگران زنده ایم نه ؟
بینهایت حرف دارم با تک تک بچه هایی که این مدت تو وبلاگم نظر دادن در مورد خاطره هام نظر دادن درباره تغییراتم نظر دادن .
از اون نیلویی که یه عصر جمعه رفت هرچی دلش خواست نوشت تا امروزی که دارم مینویسم دنیا یه دنیا تغییر کرده نه ؟ خودتونم تغییر کردین ازم انتظار نداشته باشین خواهش میکنم حتی اگه حرفی زدم که عجیب بود یا در حدم نبود من معمولی تر و کوچیکر از اونم که بخوام فکرتون رو مشغول کنم .
پریسا ، ناهور ، شادی ، راستی رویا کجاست ؟ عسل ، فاطیما بهنوش مهدیه مینا سارا
لی لی و نازلی و مهسا و مژگان +سودا
چون همیشه این اسم ها تو ذهنم هست کلی حرف داشتم باهاتون حوصله ام سر رفت دیگه نمینویسمش.
و اینکه :
هرگز درباره چيزي نگو آن را از دست داده ام ، بلکه فقط بگو آن را پس داده ام . اپيکتوس
اگه بعدنی باشه ...فعلا.

believe me
1390,11,23, ساعت : 12:17
با نام و یادش



سلام به برو بچ:-2-25-:

اول از همه اومدم به ناهور تبریک بگم ویجه شد..مبارک باشه گلم..همیشه موفق باشی:-2-16-:

دوم اینکه اومدم بگم بچه های کنکوری امیدوارم امتحانتونو عالی بدییییییییییییییییییین..هر چیز که خودتون دوز دارین بشه.

همه ماها براتون دعا میکنیم:-2-16-:

موفق باشین دوستان:-2-40-:

ما امروز میخوایم بریم یه جای خیلی استرسناک:-2-31-:ها؟بخیر بگذره ایشالا

ان هنگام که از دست دادن عادت می شود به دست اوردن دیگر ازو نیست....


روز و روزگارتون خوش.....لباتون خندون....دلاتون بی غصه...:-2-40-:

23 بهمن......یکشنبه

lois
1390,11,23, ساعت : 12:52
هوا سرده
خب هوای اینجا واقعا سرده!!!
داشتم از خواب کور میشدم اما خب ما هنوز معنی جبر و اختیار رو درک نکردیم
انقدر سرد بود که حس کردم هر لحظه ممکنه جلو چشام تار شه و نتونم ادامه بدم
اما....
نیومد!یا بهتر بگم هیچ کدوم نیومدند!هیچ کدوم از استادا نیومدند!و من با خودم فکر کردم چه ادمهای بی ارزشی
بی ارزش توهین نیست!واقعیته!وقتی یه ادم که تمام عمرش سرش تو کتاب و درس و فرهنگ و هزار کوفت و زهرمار دیگه ست به وقت اهمیت نمیده!به سی نفر ادمی که تو یخبندان و طوفان پامیشن کله ی سحر از رخت خواب گرمشون میزنن اهمیت نمیده پس کی؟از کی باید انتظار احترام رو داشته باشیم؟
تو این زندگی باید به کی نگاه کنیم؟به هر طرف که نگاه میکنم متعجب تر میشم!هر ادمی شده دقیقا مثال نقض خودش!
یه زمانی این حرفا رو داد زدم اما میدونی چی شنییدم؟؟؟؟
"عادت میکنی!تو هم عادت میکنی!"
"تو نمیتونی ادم رو عوض کنی!"
وقتی به فروشنده پول اضافی که به اشتباه بهم داده برمیگردونم با تعجب تحسینم میکنه!!!
تحسین!!باورت میشه؟
من دارم کاری رو که باید انجام بشه انجام میدم!پس چرا باید تحسین بشم؟
اما حالا میدونم چرا!چون همه دروغ میگند پس کسی که راست میگه باید ستایش و تشویق بشه!
اعصابم خورده!از استاد معارف که اخونده و فکر میکنه تنها کسیه که به بهشت میره
به چشم تفاله بهم نگاه میکنه
و من باید تحمل کنم چون با یک قلم کوچک متونه حسابی به حسابم برسه !
از همشون متنفرم!متنفرم چون عشق رو تو من میکشند!شور و عشق به تحصیل و علم و ادامه ی زندگی!
امروز هیچ چیز شادی ندارم.امروز خسته م.امروز هر دو خسته اند.روح و جسم من هر دو خسته اند
و به معنای واقعی کلمه رها میشم
میخواستم بخوابم.دوباره بخوابم اما نوشته ی قبلی رو دیدم
و گفتم
میخوابم و دوباره بلند میشم و از نو میسازم
از نو شروع میکنم.این منم که تو مقاوم ترین بخش جهان می ایستم
منم باید مثل همه شم...باید بذارم به دردها عادت کنم
نه این که باهاش بجنگم
اگه استاد زبان تمام رویاهات برای پرواز رو در هم شکست تو نگاهش کن و لبخند بزن
اما باور نکن!تو من نیستی!
من منم!تو از قدرت واقعی من چیزی نمیدونی!تو من رو نمیشناسی!
من جهان سومی نیستم.ما همه تو یه جهان زندگی میکنی!برابر!
و هیچ کس حق نداره به دیگری دستور بده یا براش قانون بذاره!
حق نداره تحقیرش کنه یا ارزوهاشو ازش بگیره
نمیدونم با اون بچه هایی که هر 6ثانیه تو افریقا میمیرند چیکار میتونم بکنم
نمیدونم چه کاری از دستم برمیاد اما انقدر رو میدونم که شبها پنجره ی اتاقمو بازکنم تا بوی کباب اهسته به مشام معده ی خالیم برسه و اسید بیشتری تولید کنه تا لبخند بزنم که حداقل یک وعده من با شمام!
سوزش چشمام داره شدیدتر میشه و باید دست بکشم

mina1989
1390,11,23, ساعت : 13:20
سلییییییییییییییییییییییی یوم http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif

ما اومدیم بعد از 3 روز مودونیم دلتان برایمان تنگولیده بود http://www.millan.net/minimations/smileys/ggrabbitsmiley.gif http://www.pic4ever.com/images/greenstars.gif http://www.pic4ever.com/images/loveshower.gif

در این سه روز در بی نتی به سر میبردیم. http://www.pic4ever.com/images/desertsmile.gif ولی حالا خوجحال موباشیم http://www.pic4ever.com/images/springsmile.gif

روز جمعه در یک عملیات انتحاری تصمیم بگرفتیم منزل را تمیز بوکونیم که این گونه شد که ما بشدیم کوزت زیمباوه

ی به قول سونی جانمان http://www.pic4ever.com/images/4u2ap3b.gif ولی همسری جانمان روی موخمان پیاده روی موکونه چون باید

در حین تمیز کردن به ایشون هم خدمات بدیم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Yahoo_Smiley/bulbar-smiley.gif http://www.millan.net/minimations/smileys/lotsocoffee.gif من باید هر وقت موخام خونه تمیز بوکونم

مرخصی بگیرم که همسری جانمان منزل نباشن. http://www.pic4ever.com/images/padded.gif

دیروز برفتیم منزل مادر شوهری و خواهر شوهریمان در یک عملیات انتحاری که ما فکرش هم نوموکردیم کارتهای

عروسیشان را نشانمان داد چون کلا اسراری کار موکونن. http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Yahoo_Smiley/sneaking-smiley.gif http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif

خاطره هارو کم و بیش خواندیم :

نازلی:عزیزم امیدوارم یه روزی برسه آدما به تو حسادت کنن به یه نویسنده ی بزرگ.به نظر من حسادت بعضی

وقتا خوبه چون به آدما یه تلنگر میزنه و آدما رو به جاهای بزرگ میرسونه .

ناهور:1-نعیمع جان آخه لیلا به صرفش نیست این دورورا بپلکه http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Yahoo_Smiley/sneaking-smiley.gif ولی ما کار خودمونو موکونیم.

2-نعیمه چه زود یادت رفت قول و قرارمون رو این عید با عیدای قبل فرق موکونه موخوایم خراب شیم خونه ی لیلا.

آجی فرشته ایشاالله قسمتت خودت به مامیت بگو التماس دعا ولی اگه آش تهنایی بوخوری میزنم سیاه و کبودت

موکونم به قول آجی هانی فهمیدی؟ http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281055%29.gif

rchi30 رنگ قرمزت مبارک.

آجی هانی موشه بگی این آجی سونیه ما چه جوری ادایه این شکلکهارو در می آورد؟باید خیلی خنده دار باشه.

بعد بی تلفیت چیدا موخوای بیای تیرون به ما نوموگوی؟ما هم موخوایم از شوما استقبال بوکونیم. http://www.millan.net/minimations/smileys/sportcar3.gif

http://sheklak-khanoomi.persiangig.com/smiles/zd1.gif http://www.gif-paradies.de/gifs/bunte-welt/freizeit/freizeit_0357.gif


پرنیا جان منم قیافه ام :-2-31-: اینجوری شد فکر کردم آلو خورشتی می خواد پیش خودم گفتم حالا مگه واجبه برای آلو خورشتی بری

در خونه ی مردم نخوری نمی میری که. http://s17.rimg.info/c2e1680c889b2c5dd5fea1ceeeaa5cec.gif

ما بریم رت کارمان فهلا بای.

Bahar Cheshmak
1390,11,23, ساعت : 13:36
سلام به دوستای خوبم
امروز سه شنبه 23/11/90
یه روز گند مثل دیروز
دیروز پدر ممنون الخروجمان کرده بود
از صبح عین این... نشسته بودیم تو خونه و خوابیدیم
دیروز اصلا پدر رو دوست نداشتم حتی مخصوصا بش سلام هم نمیکردم
میدونمکارم بد بود اما تقصیر خودش بود
این اینترنت هم قطع بود اعصابم حسابی خط خطی بود
از یکی از دوستام هم حسابی شاکی بودم خلاصه همه دست به دست هم داده بود
حالا این گلوم از زور بغض داشت میترکید مامانم هم هی میومد تو اتاق
عین خرگوشا خوابیدم
امروز هم دو بار با همکارم بد حرف زدم خوب هنوز عصبی هستم
جلوی شرکت ایستاده بود یه نگاه خشن بش کردم
خلاصه لفظی با هم بحث کردیم
اخی یه کم حالم خوب شد داشتم دق میکرد سبک شدم

Babak
1390,11,23, ساعت : 13:45
به نام خداوند بخشنده مهربان



يك شنبه 23 بهمن ماه سال 90





خوابيدي...بدون لالايي و قصه...





بگير آسوده بخواب...بي درد و غصه...





ديگه... كابوس زمستون.. نميبيني...





توي خواب... گلاي حسرت... نمي چيني..





ديگه خورشيد ...چهره ات رو.. نمي سوزونه...





جاي سيلي هاي باد ..روش نمي مونه...





ديگه بيدار نميشي..با نگروني...





يا با ترديد كه بري يا كه بموني...





رفتي و آدمك ها رو جا گذاشتي...





قانون جنگل رو... زير پا گذاشتي...





اينجا قهرن ..سينه ها با مهربوني...





دلت رو بر دي... با خود به جاي ديگه...





اونجا كه.. خدا برات ...لالايي ميگه...





ميدونم...مي بينمت ..يه روز دوباره...





توي دنيايي كه آدمك نداره...






تكراري بود...مي دونم...





خود من هم تكرار شدم...توي اين روزهاي به ظاهر متنوع...





نميدونم ..يه حسي..يه چيزي..يه حرف نگفته...





بايد گفت ..نگفت.....مرور كرد...حرف زد..حرف نزد...داد زد..نزد...





تحمل كرد...خم شد ..شكست..بلند شد ...ايستاد...





اينا همه فقط كلمه است...اما نميداني.. ...چه دردهايي پشت اين كلمات..پنهان است..

taraneh joon
1390,11,23, ساعت : 13:59
سلام بروبچ 98یا.:-2-25-: خوبین؟:-2-40-: من نمیدونم خوبم یا نه الان کلاس دارم بیرونم. گفتم تا ساعت کلاسم بیام یه سر کافی نت خلم نه؟ خونه رو ول کردم اومدم کافی نت. الان یه کلاس دارم بعد قرار کوییز بگیره منم صفر صفرم.:-2-31-: هیچی نخوندم! به نظرنتون الان دقیقا چیکار کنم؟ تازه کوییز قبلیمم افتضاح دادم:-2-36-:. از بس معتاد این سایتم. با لپ تاپ میومدم از خودم حرصم گرفت لپ تاپ جمع کردم دادم بابام برد:-2-33-:. با گوشی میومدم. وایلسو گذاشتم اتاق خواهرم. ولی مثل اینکه بازم فایده نداشت چون کارم به کافی نت کشید...:-2-35-: یکی به من بگه دقیقا چجوری میشه ترک کرد؟!:-2-43-:برام دعا کنید استادم سر از تنم جدا نکنه چون یه جلسه خصوصیم باهاش دارم میخواد اعدامم کنه به احتمال100%!!!!!!!!!!!!!!!:-2-09-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:

دعا.....دعا....دعا:-2-41-::-2-40-:

nairika
1390,11,23, ساعت : 14:02
سلام همگانی:-2-25-: خوبین که:-2-40-:
همچنان مشکل کم بود وقت ادامه دارد:-2-39-: و همچنان نرسیدیم سهم خود از خاطره هاتون رو دریافت کنیم:-2-39-:
ولی مطمئن باشید به زودیی تشکر این جانب پای خاطره هایتان ثبت خواهد گردید:mrgreen:
جمعه بعد کلی تلاش و کوشش شد که مخ بابا رو بزنیم و روونه جاده شیم به صرف برف بازی:-2-16-: جاتون خالی خیلی خوش گذشت و کلی برف بازی کردیم و سه تا تلفات دادیم و به خونه برگشتیم :-2-27-:و روزهای دیگه هم طبق روال عادی خودشون گذشتن :-2-28-:راستی چهارشنبه تولد خان دایی بسی خوش گذشت و مدیونید اگه فکر کنید که من دیر رسیدم و بقیه الافم شدن و سرم غر زدن:-2-42-:


چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد

از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام


من بی رمق ترین نفس این حوالیم

از بودن مکرر بر دار خسته ام


من با عبور ثانیه ها خورد می شوم

از حمل این جنازه ی هوشیار خسته ام

خوش باشین و پر لبخند:-2-22-:
فعلنات:-2-38-:

rezvane-1997
1390,11,23, ساعت : 15:42
یادتونه یه چند تا پست بود که گفته بود زندگیتون چطر مطوریه؟
خب من اونا رو جواب دادم و بسی از زندگیم تعریف و تمجید کردم چون واقعا هم همینجوری بود.
البته توجه شود (از فعل زمان گذشته استفاده کردم) خلاصه این که من نیدونم کی این زندگیه شیرین مارو چشمش کرد حالا هر روز داره بلای نوینی سر من میاد :-2-43-:منی که با همه شوخی میکردم و نیشم تا بنا گوشم وا بود :-2-27-:چند روزیه افسردگی گرفتم و کمپلت خود درگیری دارم :-2-09-:دیگه همه صداشون در اومده که تو چرا همچین میکنی ؟؟؟؟؟؟
حالا در حال حاضر من باید چی کار کنم ؟؟؟؟:-2-28-::-2-28-::-2-28-::-2-28-:

گنجشک
1390,11,23, ساعت : 17:25
درود دوستان:-2-25-:
خوبید آیا؟!
ناهور عزیز باز هم تبریک:-2-40-:
نیلوفربانو:-118-:

فقط سی و هفت روز دیگه مونده که این زیبای لعنتی به پایان برسه و من واقعاً خوشحالم...
هرچند که امسال ننه سرما واسم یکی دوتا هدیه خیلی خوب سوغات آورد، اما باز هم نمی تونم دلم رو با این فصل سرد و ترسناک صاف کنم...:-2-15-:
دیشب تیگران و خانومش اومدن یه سری به ما بزنن! اصرار داشت که توی دوره هفتگی جمع هفتاد و دو ملت شرکت کنم... فردا شب قراره همه خونه علی باشن:-2-15-: سالگرد فروغ هم هست فردا، واسه همین به جای پنج شنبه قراره دوشنبه دور هم جمع بشن!!!:-2-15-:
اما من قبول نکردم... هنوز سخته واسم:-2-15-: می دونی، هرچی باشه یه روزایی توی گذشته های دور و خوب با ایلنورم وارد اون خونه ها می شدم و خب... سخته واسم!!!
زمان می بره که بتونم با این ماجرا هم کنار بیام...:-2-15-: همین که جرأت کردم دوباره درکنار دوستان قدیمی ام قرار بگیرم، اونم منی که از فکر کردن به همچین چیزی هم فشار می افتاد رو زمین، یه قدم بزرگه:-2-41-: به قول یکی گاماس گاماس:-2-41-:
تیگران هم وقتی دید قبول نمی کنم دیگه حرفی نزد... اما ازم قول گرفت که تا اول فروردین دست و پامو جمع کنم:-2-27-: و توی جشن سال تحویل شرکت کنم... منم گفتم سعی می کنم:-2-41-:

با پسرکم خوشم... اونم همین طور... . هرچند که غزاله اعتقاد دارم زیادی مقرراتی رفتار می کنم!
ولی گاهی اوقات یه کم سخت گیری لازمه!!! دوست ندارم که پسرکم عین خودم لوس و از خود راضی بار بیاد و سال ها بعد یکی دیگه پیدا بشه که مجبور بشه از نو تربیتش کنه!!! همون کاری که ایلنورم با من کرد:-2-15-::-2-41-:خانم مدیر مهربون مؤسسه همیشه می گه تربیت کردن پسربچه ها خیلی سخت تراز دخترهاست.:-2-15-: نظری ندارم، اما شخصاً پسربچه ها رو با تمام سرتق بازی ها و تخس بازی هاشون و با تمام این که دیوار راست رو بالا می رن بیشتر از دختر بچه های نق نقوی لوس دوست دارم:-2-41-::-2-08-:

تیمر یاد گرفته وقتی بهش می گی چطوری تیمر؟! می گه: دکتری؟!:-2-06-:
ایلنور با تیمر یواش یواش داره کنار میاد! امروز موقع ناهار که تیمر اومد نشست روی پام و از کف دستم برنج خورد،ایلنور با احتیاط تیمر رو نوازش می کرد:-2-16-:و من و غزاله خوشحالم بابت این ماجرا...
همین دیگه:-2-28-:
شاد باشید و تندرست:-2-40-:
بدرود!

dustdashtani
1390,11,23, ساعت : 18:04
سلام دوستای خوب و مهربونم

راستش من اولین بار هست که اینجا پست میدم.تعریفش رو زیاد شنیده بودم ولی راستش،جرأت نمی کردم که پست بدم.ولی حالا دل رو زدم به دریا و امتحان کردم.امروز روز قشنگی بود از صبح بارون بارون و بارون منو یاد این جمله انداخت(باران ببخش مرا که تو میباری و من شسته نمی شوم.) از صبح کلی کار ریخته بود رو سرم.اولیش مرتب کردن اتاقم.بعدشم که درس و درس و درس.راستش امسال اولین سالی هست که ما به خاطر بابا و کارش اومدیم تبریز.شهر قشنگیه.زبانش هم خیلی شیرین و درعین حال سخته.و معلم هاش سختگیر.اولین سالی هست که وارد دبیرستان شدم.واقعاً عجب جاییه.دبیران متأسفانه اندکی عقده ای تشریف دارن.از اونا که چون نمی تونن از جوابات اشتباهی پیدا کنن از جوابایی که عین کتاب براشون نوشتی و حتی نقطه رو هم جا ننداختی نمره کم می کنند.خدایا اینا کین دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بهش میگم خانم ... من این قسمت رو عین کتاب نوشتم کجاش اشتباهه؟میگه اونی که من میگم درسته نه اونی که کتاب میگه!

اخه من چی کار کنم؟

بعد هم معلم ریاضی!ای وای خدای من!این معلم به قدری در کارش موفقه که من که عاشق ریاضی بودم رو از این درس متنفر کرده! وسط ساعت یه ثانیه وقت استراحت گرفتیم تا برای بقیه درس اماده بشیم.دوستم یه موضوع خنده دار گفت ما هم خندیدیم.زن گنده انگار بچه اس.قهر کرده.میگه مگه من بچم که تو کلاسم میخندید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و اما خانم...معلم محترم ادبیات تا میایم اشکال بپرسیم میگه دخترم اینارو هنوز نخوندین.سوادتون نمی رسه. من به خدا دق کردم از دست اینا. معلم فیزیک خدایا!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اخه تو کلاس ترکی تدریس میکنه.خوب منم تا حدودی متوجه میشم چی میگه.وقتی میگم ترکی بگین معلم فیزیکمون می گه این فارسا همه جا حق ما رو خوردن .ما هم فارسی حرف نمیزنیم.فقط شما ببینین من با چه دنگ و فنگی19 و نود صدم اوردم اونم سر ورزش.اخه این انصاف نیست که همه دروس 20 ورزش 17

دلم میخواد بمیرم.خلاصه فکر نکنم امسال دیگه بشه کارنامه 20 اورد.ولی برای ترم بعد انشاالله و سال بعد انشاالله تر تلاشم رو می کنم..دو هفته بعد تولد مامانم هستش.مامی و بابایی عزیزم با اینکه هردو پزشکن و کلی مشغله دارن ولی هیچ وقت ذره ای احساس کمبود محبت نکردم.

هرچی فکر میکنم یه هدیه ی عالی برای یه خانوم دندانپزشک حرفه ای مهربون (تعریف از مامان خود نباشه) چی میتونه باشه چیزی به فکرم نمیرسه.. .فقط قسمت جالبش اینه که مامان سرکاره واین چند روزه دیر میاد خونه .من هم درست بلد نیستم تبریز چه جوری هست و من از کجا باید خرید کنم(دوستای تبریزی گل اگه میتونن منو راهنمایی کنن !ممنون میشم) خدا رو شکر که بابایی رو دارم.ولی سعی خودم رو میکنم.امیدوارم بتونم یه هدیه خوب براش تهیه کنم.شماهم برام دعا کنین.

داره بارون می باره چقدر قشنگه

ببار باران

که دلتنگم...مثال مرده بی رنگم

ببار باران

کمی ارام...که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران

بزن بر شیشه قلبم...بکوب این شیشه را بشکن

که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران

که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش

ببار باران

درخت و برگ برگ اقاقی خوابیدن

اقاقی...یاس وحشی...کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار بارن

جماعت عشق را کشتن

کلاغان بوته سبز وفا را خوردن

ولی بارن...تو با من بی وفایی

توهم تا خانه همسایه میباری و تا من

میشوییک ابر تو خالی

ببار باران

ببار باران...که تنهایم...
(نمیدونم از کی هست)

ویولت بودلر
1390,11,23, ساعت : 18:20
23/11/1390:-2-38-:
به نامش،به یادش،در پناهش:-2-41-:
امروز کلاس بعد از ظهر داشتیم.:-2-39-:از بس با دوستم خندیدیم معلمه جامو عوض کرد.:-2-35-::-2-22-:داشتیم برا نمونه تست کار می کردیم.:-2-22-:آقا دعا کنین قبول شم!:-2-35-:نمیدونم زبان برم یا بمونم همین کلاس ریاضی.:-2-28-:دفترچه نویسندگان فردا هم گرفتم:-2-41-:.شروع کردم به نوشتن.باحاله.:-2-41-:حال صفحه آرایی واینا رو ندارم.:-2-43-:اما داستان جالبیه.:-2-41-:دوست دارم برنده شم.:-2-37-:میبینیم که نود هشتیا تنها سایتیه که ازش خسته نشدم!:-2-38-:خیلی باحاله!:-2-15-:هم مفید،هم جالب.:-2-16-:بچه های خیلی خوبی هم داره.:-118-:دیروز رفتیم راهپیمایی خیییییییییلی حال داد.:-2-16-:زدیم چشم دشمنو کور کردیم.:-2-08-:
ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگر دار تر از صد مردیم
هر زمان یاد خمینی به سر افتد مارا
دور سید علی خامنه ای میگردیم.:-2-38-:
خب دیگه همینا.:-2-39-:
بابای!:-2-41-:

alizee
1390,11,23, ساعت : 19:14
سلام دوستان:-2-40-:

امروز حال دلم خوبه . صحبت کردن با یه دوست عزیززززز که خیلی برام عزیز بود باعث شد خیلی بهتر بشم .:-2-41-:
امروز شروع ترم 2 دانشگاه بود . دیگه از ترمولک بودن ! ترمک و الفاظی اینچنانی :-2-42-: خلاص شدیم !
صبح ساعت 8 کلاس داشتم . ساعت 6.15 از خونه زدم بیرون که زودی برسم دانشگاه :-2-28-:
رسیدیم دانشگاه در همه کلاسا قفل !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! استاد اومده در باز شده تو کلاسا صندلی نبود !!!!
خوب در این وضعیت آدم چی می تونه بگه ؟؟؟؟ فقط اسم داره دانشگاه شما بگید به خاطر خدا سر انگشتی امکانات داشته باشه :-2-43-:
استاد عزیز که از این وضع به شدت ناراحت شده بووووووووووود و برای درآوردن لج مسئولان دانشکده به ما گفت بشنیم رو زمین !!!!!!!!!!!!!! :-2-36-:آخه یکی نیست بگه ننت خوب بابات خوب به بچه های مردم چی کار داری تو این چله ی زمستون بشینیم رو زمین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-33-:
خلاصه فهمیدیم استاد عزیز بسیااااااااااااار شوخ طبع تشریف دارن :-2-28-: از خاطرات 4 سالگیشون تعریف کردند !
و به تنها چیزی که سرسوزن توجه نشد اصول آموزش و پرورش بود :-2-31-:
خلاصه که تا 4 کلاس داشتیم و استادان عزیز یکی از دیگری عتیقه تر ! آخریه که ماشالا 90 سالش بوووووووووود
:-2-35-: ولی از اون پیرمردای بامزه بود . خیییییییییییییییلی پیر بود بنده خدا ولی خوب سرحال :-2-41-:ولی خوب از وجناتشون کمم نبود ترم پیش 80 درصد از بچه های کلاس رو انداخته بود :-2-29-: خدا خودش بهمون رحم کنه :-2-39-:
و برگشتنه هم در اتوبوس های بسیار بسیار بسیار پرسرعت بی آر تی !!!!!!!!!!!!!! لحظه ای با حضرت عزراییل دور از
جووووووون عزیزمان دیدار کردیم :-2-36-::-2-36-::-2-36-::-2-36-:

ماشالا ماشالا این خانوما همچین خودشونو جا می کنن که آدم از زندگی سیر می شه ! اینو جدی می گم بعضی موقه ها از زن بودن خودم خجالت می کشم :-2-15-: واااااااااااااااااااااااا اااای چقدر داد چقدر غر غر چقدر جیغ و داد چقدر بی احترامی به هم دیگه !!!!! بابا بسهههههههههههههه یه ریزه خجالت بکشین از این حرکاتتون !!!!
واقعا" جای تاسف داره ! انقدر که توی اتوبوس از این اخلاق خانوما ناراحت می شم از له شدن و فشار اوردن ناراحت نمی شم :-2-39-: البتهههههههههه دور از جون تمام خانومای عزیز نودهشتی :-2-41-:

ما برویم کمی درس بخوانیم ! الان تحت تاثیر و جوگیر ترم جدید هستیم !! ترم پیش پدرم شدیدا" درومد !!! حالا می خوام این ترم درس بخونم :-2-14-:یعنی امیدوارم :-2-35-:

فعلنات دوستام :-2-40-:

H0NEY
1390,11,23, ساعت : 19:21
http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower.gif http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower2.gif به نام خدا http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower.gif http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flower2.gif
سیلام http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282334%29.gifا لان دارم به رسم قدیم یه دستی تایپ میکنم http://www.moppo.net/anisigns/signer/laughing/laughing.gif با اینکه خیلی جا به جایی داره اما لذتش بیشتره http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282321%29.gif
امروز عجب روزی بود http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_1/whew.gif بعد سه رو رفتیم مدرسه هی بد شانسی پشت بد شانسی http://www.millan.net/minimations/smileys/vampiresmile.gif (این الان نماد بد شانسیه http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif )
صبح که مامانم هی بیدارم میکردhttp://www.pic4ever.com/images/smashfreak.gif اصلا تو باغ نبودم که چه خبره http://s19.rimg.info/635fa4ba55096fb00ac4d6134e79ccd4.gif فک میکردم یه روز معمولیه که شده ساعت 11 و من هنو خوابم http://www.pic4ever.com/images/2020.gif :-2-22-:بعد که پاشدم تازه فهمیدم یکشنبس http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_202.gif و باید به دسمت زندان روانه شویم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_140.gif حالا نیم ساعت داشتم دنبال گیر سرم میگشتم http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_104.gifhttp://s19.rimg.info/f0228f23aab8e390dfff3ac7804d3a05.gif که اخرم نبود http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_nea.gif :-2-36-: دیرم هم شد http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%281192%29.gif به این ترتیبhttp://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/2mo5pow.gif بعد زنگ اول جا مدادیمو تو کلاس فیزیک جا گذاشتم http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/fool.gif وقتی برگشتم اثری نبود ازش http://www.qalamro.com/upload/smilie/%2814%29/%282310%29.gif کلی از طرحام توش بود http://www.smilies.4-user.de/include/Girls/smilie_girl_152.gif دلم واسه نقاشیام سوخت انقد:-2-34-: اسم هستی جونم هم اون تو بود http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/sorry.gif خیر نبینن http://s2.picofile.com/file/7116654943/cry_10_.gif اصلا هیچیش مهم نبود فقط اون طرحا من واسه هر کدوم بیشتر از یه ربع بیست دیقه وقت میذارم خیلی :-2-39-: بعدم داشتم تو کتاب خونه کتاب مخوندم http://s14.rimg.info/647101770a0823c06236e21ae710d0fd.gif http://kay.smiley.free.fr/images/7122.gif شارژ گوشیم تموم شد http://s19.rimg.info/f0228f23aab8e390dfff3ac7804d3a05.gif http://s19.rimg.info/f0228f23aab8e390dfff3ac7804d3a05.gif http://s17.rimg.info/c2e1680c889b2c5dd5fea1ceeeaa5cec.gif از اون ور چون سر کلاس نبودم دینی یه صفر واسم گذاشت http://www.pic4ever.com/images/boxing.gif :-2-43-::-2-42-: حالا هفته دیه باید بریم التماس http://www.pic4ever.com/images/vahidrk1.gif فعلا که همینا تا اخر شب چه پیش اید خدا داند http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/aiw/black-eye.gif
الانم بریم یه ذره اگه خدا بخواد درس بخونیم:-2-27-: اتاقمونم مرتب بکنیم http://kay.smiley.free.fr/images/7785.gif http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/4u2ap3b.gif http://s14.rimg.info/a42c6d6d0de5681b1b7cbf17773efff8.gif http://s15.rimg.info/befc533f5e2214f8e8b7ccab6652f0ea.gif http://kay.smiley.free.fr/images/6719.gif کلی وحشتناک شده:-2-31-:
یه چیز دیه بگم برم http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_2/mrsbeasley.gif یه بازی دیدم تو یه تاپیک بازی دوران طفولیت من بود http://kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_babyboo.gif انقد گشنک بازیه http://www.kolobok.us/smiles/icq/gamer.gif :-2-41-: خیلی ها فک کنم باش خاطره دارن http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/YSS/Yellow_Smile_Small_3/2lbkos0.gif بازی اون خرگوشه توی سِگا:-2-41-: وای دلم تنگ شده بود انقد براش http://67.228.56.241/pub/2822/2822967qt4ddv1dqc.gif اینم لینک تاپیکش که به استارترشم یه امتیاز بدید گناه داره بنده خدا :-2-17-:www.forum.98ia.com/t411203.html (http://www.forum.98ia.com/www.forum.98ia.com/t411203.html) :-2-17-:
همینا دیگه دوستای گلم بدرود http://s17.rimg.info/89315a84b28c14eae6265cdb180a02fe.gif
هانی کوشولو http://s19.rimg.info/2be60f6d56d089bfc1a9084ba335fb00.gif

کافکا
1390,11,23, ساعت : 19:25
راستی !چه دنیای غریبی است!
سکونش ظاهر است و ثباتش افسانه.لعنتی مثل آفتاب پرست هر روز رنگ عوض می کند
نمی دانم اثر خواندن تفکرات شوپنهاور بود یا هدایت خودمان که هر وقت کسی از زن و زندگی می گفت می خواستم بالا بیاورم . همیشه خدا همه را دست می انداختم و می گفتم این مسخره بازی ها خیال رماتیکهای بی شعوری است که با منش رمه زندگی می کنند و مثل گوسفند می میرند.هر که از تشکیل خانواده می گفت و اسمش را می گذاشت به سر و سامان رسیدن می خندیدم و مسخره اش می کردم و بعد با ادای روشنفکری وضع بد فرهنگی و اقتصادی جامعه را به رخش می کشیدم و چرتکه می انداختم که ابله خرج زندگی نمی خوابد و چگونه می شود با اجاره خانه نجومی و خرج شام و نهار عروسی و تفریح نامزد بازی و خرت و پرت های مثلا وسایل زندگی و کوفت و زهر مار باز هم عقل را از کف داد و قاطی مرغها شد.چه قدر دست انداختم عشق و عاشقی دوستان و آشنایان را. خندیدم به قصه های ساده شان.برایم مجنون و لیلی فقط یک ذوق هنری ذهنی لطیف بود و ویس و رامین افسانه مردمی دل خوش.به خودم می بالیدم که آزادم و مثل سرو بی تکلف.روزها و ماهها می گذشت و تک تک دوستان و همکارانم شانه زیر بار زندگی می دادند و من با پوزخند حماقتشان را تبریک می گفتم .
اما چه شد؟!
چه شد که یکباره عقل از سرم بیرون شد و چشمانم خیره به دختری که انگار با همه فرق می کرد. (اگر شش ماه پیش بود حتم همین حالا غثیان می کردم).نه این که با یک نگاه عاشقش شوم.اما حسی مثل خوره توی جانم دوید.دوست داشتم بشناسمش و درکش کنم.حسی که زمان دیدن عنوان جذاب رمانی تازه به خواننده مشتاق غالب می شود و دست ناخود آگاه به سمتش خیز بر می دارد.مثل دیوانه ها سایه اش شدم و پروانه وار گردش چرخیدم.می ترسیدم.از اینکه بفهمد و دلخور شود.تصمیمم تنها شناختنش بود و رها کردنش.چه فرقی می کرد.او هم مثل همه دخترانی که دیده بودم و می شناختم.یک جنس مخالف!
اما اینبار اینگونه نشد. او با آن چشمان عسلی همچون عسل بود و من مگسی که هرچه بیشتر دست و پا می زد بیشتر لذت مرگ تدریجی اما شیرینش را حس می کرد!نمی دانم دلیل علاقه ام چه بود ؟من هیچ وقت نتوانسته ام دلیل دوست اشتن هایم را بفهمم..بی هیچ علتی از یک قطعه از شوپن خوشم می اید و از یک کار لیتز متنفرم.آوازی از ناظری را می پسندم و از یک آواز دیگرش حالم به هم می خورد.فکر کنم عشق هم شبیه این باشد . فرشته ام برایم قطعه ای موسیقی بود
بعد چه شد ؟!
چشمانت را باز می کنی و می بینی خاطر خواه کسی شده ای.از او بت می سازی. تمام خواب و بیداری ات را می گیرد.با همه از عشق صحبت می کنی.غزلیات سعدی به جانت می نشیند و در آغوش شکریات حافظ غلت می زنی.تا چشمت به زن و شوهری جوان می افتد دلت قنج می رود.عروس و داماد می بینی و افسوس می خوری.دیدن کودکان برایت زیبا ترین منظره هامی شوند.اصلا همه دنیا برایت زیباتر می شود.عصبی مزاج و حساس می شوی. همیشه بیقراری .قادر به تصور آینده بی او نیستی.هر زیبایی و طراوتی که می بینی با او مقایسه می کنی .یک نفر در گوشت می گوید:تو گوشهایت دراز شده عزیزم.از دست رفتی.و حال تو در جرگه کسانی درآمده ای که تا دیروز به ریششان می خندیدی.
ویکباره!!!
عقلت بیدار می شود.همیشه دل چند شبانه روز جلوتر از عقل می دود!از معشوقه ات چنان بتی ساخته ای که می ترسی حتی به او نزدیک شوی.خودت را بسی پست تر و حقیر تر از او می بینی.عقل می گوید او لیاقتش از تو بیشتر است .حدت را بشناس پسر.با خودت می گویی خوب حق دارد او کامل ترین دختر دنیاست.زیباترین فرشته ای که دیده ای.خدایی که نه نقصی دارد و نه کاستی.وآنجاست که به خودت می گویی تو هیچ نیستی بدبخت.تمام کمبودهایت مثل آینه ای وضع حقیرت را نشان می دهد .وضع اقتصادی ات.طبقه اجتماعی ات.شکل نحس ات .جبرهایی که ناگزیر از تحملشان هستی.انگ هایی که مثل پیله به دور ذهن اجتماعت تنیده و یا مثل پنجه ای گلویت را چنان می فشارد که نمی توانی نفس بکشی. وچون هیچ نیستی و او همه است پس معلق می مانی.از یک سو دلت در گرو سیمین تنی است و سیمای محبوبت تصویر ثابت چشمانت شده و از طرفی عقلت چنان کرده با تو که قدم هایت را برای رسیدن به او حتی یارای برداشتن گامی نیست.بدنت می لرزد و در التهاب اندیشه ای بی ثبات می لرزی.و هر روز با خودت می گویی او بهترین دختر این دنیاست اما چه سود که تو لیاقت داشتنش را نداری و هر گز نمی توانی خوشبختش کنی.قبل از این تمام فکرت آسایش خودت بود و حال معشوقت.
و اینگونه است ف.
که هرگز عاشقی به وصال معشوقش نمی رسد
آهنگی زیبا از گروهsecret garden که هم مناسب حال امشب من است و هم هدیه ای است به دوستان.اگر از موسیقی لذت بردید تشکر یادتان نرود لطفا!
http://uploads3.mp3songurls.com/1269043.mp3 (http://uploads3.mp3songurls.com/1269043.mp3)

Z.Sattari
1390,11,23, ساعت : 19:57
به نام خداوند بخشنده مهربان

سلام
خیلی وقته که دیگه حال مدرسه رو ندارم.(بر عکس سال های پیش که منتظر بودیم با دوستام دور هم جمع شیم)
امسال سال اول دبیرستانم از همه دوستام جدا شدم.چون من می خواستم برم مدرسه فرهنگ و رشته ادبیات.اونا هم رفتن یه مدرسه دیگه (بگذریم سر همین جدایی چه حرفایی به من زدن)
حالا تو این مدرسه اصلا راحت نیستم. دوستام نه از نظر فرهنگ ، خانواده،رفتار و اخلاق و ...شبیه من نیستند.
کلا اخلاقم عوض شده.جز روزای تعطیل بقیه روزا اخلاقم اونقدر عوض میشه و اعصابم خورد که کل خانواده تعجب می کنن و بر عکس ، روزای تعطیل حالم خیلی خوبه .اما سالای پیش روزای تعطیل کسل تر بقیه روزا بودم.
دیگه کنترل رفتارم دست خودم نیست.وقتایی که باید جدی باشم شوخ و شنگ میشم و وقتایی که باید شوخ باشم جدی.
خواهرم یک ساله عروسی کرده و من هنوزم نتونستم با دوریش بسازم.برادرمم شش ماهه عقد کرده و با این حال باید بعضی اوقات بهش بگیم توروخدا بیا خونمون مهمونی!!!بابای گرام هم دو هفته است رفتند مدینه به عنوان کارگزار حج و معلوم نیست کی بیان ولی این طور که معلومه تا اواخر اسفند تشریف نمیارن!...
این وسط می مونیم من و مامانم(تنها سنگ صبورم)
نمی دونم امروز شدید دلم گرفته بود و این مسئله مدرسه بهونه شد که یه دل سیر برای مامانم گریه کنم و با نوشتن اینا یکم آروم شم.

سوداا
1390,11,23, ساعت : 20:02
سلام . شبهای سرد زمستونیتون بخیر و شادی .
روز سه شنبه معلم یکی از کلاسها نیامده بود ( کلاس پنجم:-2-16-::-2-16-::-2-16-: ) . کلی کارداشتم . همه چیز تو مدرسه شده اینترنتی . از صبح که میرم مدرسه پای نتم تا ظهر که بیام خونه تازه اگه نت خونه نباشه دیگه وامصیبتا .
کلاس مذکور انتهای راهرو ودور از اتاق منه . ولی نزدیک یکی از راه پله هاست . بچه ها مرتب دور از چشم مدیر و معاونها می رفتن حیاط و با کلی سر و صدا بر می گشتن تو کلاسشون:-2-16-: . زنگ تفریح اول صدای معلم کلاس روبروشون و کنار دستیشون در آمده بود که اینا خیلی بی انضباطتند و شلوغ می کنند:-2-09-: . مدیر مدرسه مون ساعت دوم سری به کلاسشون زد و از درس تازه فارسی که خونده بودن و درس 12 بود یکبار جریمه شون کرده بود :-2-38-:.
زنگ سوم باز بخاطر بی انضباطیشون یکی از معاونها بهشون جریمه داد که جدول ضرب رو بنویسند.:-2-38-:
ساعت حول و حوش 11بود که نماینده کلاس عصبانی و ناراحت اومد تو دفترم:-119-: که خانم فلانی دیگه مااز دست اینا کلافه شدیم . حتی موقع جریمه نوشتن هم سر و صدا دارند و تو سر و کول هم می زنند.:-2-09-: ( اگه یادتون باشه اون بار هم تو خاطرم گفتم که بچه های مدرسه ما یجوره دیگه از من حساب می برند . چون دفتردارم معلمها تا چیزی بشه و بچه ها اذیتشون کنند و درس نخونند فوری از ساده ترین راه حل یعنی:mrgreen: خوب برید پیش خانم فلانی تا پروندتون رو بده استفاده می کنند:mrgreen: واز اونجا که بنده کلا انعطاف ندارم تا میاند پیش من زودی پرونده رو در میارم که خوش امدید:-2-22-: یک نفر کمتر بهتر:-2-22-: معلم راحت تر به بقیه میرسه
زنگ تفریح هم که معاونها از سر و صدا و بی انضباطی بچه ها کلافه میشند می فرستند دنبالم که یک سر پاشو بیا سر صف . سرصف رفتن بنده همانا و جریمه دو سه تا کلاس بی انضباط هم همانا که باید تو حیاط مدرسه بمانند :-2-31-:و به آقای سریدار مدرسه تو نظافت حیاط بزرگ مدرسه کمک کنند و در عرض 5 دقیقه یک حیاط دسته گل تحویل من بدند:-2-40-: . ( کل خطر من همینه تازه همیشه به یکی از همکاران هم باید بسپاریم که انیجور مواقع بیاد و واسطه بشه تا من ببخشمشون :-2-40-: بچه های ابتدایی خیلی معصومند))
ساعت یکربع به 12 بود که صدای جیغ بنفش معاون مدرسه از دست این کلاس در اومد و یکی دیگه از معاونها اومد که فلانی پاشو که دیگه نوبت شماست :-2-33-:( دقت کردید الان بنده با ساواک و احیانا کا گه به و سیا هیچ فرقی ندارم . لطفا آهنگ قیصر پخش شود) ) :-2-31-:
معاون همچنان داشت داد می زد که من رفتم تو کلاس ( ببخشید اینجا آهنگ قیصر رو بزارید تا بنده کیوه هامو بپوشم پاشنه ور بکشم:-119-:)
. اشاره بچه ها بهم که وای خانم فلانی اومد هم از نظرم دور نموند:-119-: . معاون هم که انکار دنیارو بهش داده بودند با خنده گفت آخش خانم فلانی اومد . ایشون میدونه با شما . واز کلاس رفت بیرون . :-119-:
به جرات می تونم بگم حتی 35 نفرشون سرشون رو هم بالا نیاوردند :-2-39-:. آروم گچ رو برداشتم . رو تخته نوشتم از درس اول فارسی تا درس 12که تازه خوندید از هر درس 50تا لغت در بیارید و 15بار بنویسید :mrgreen:.
یکی از بچه ها خانم آخه . .....
گفتم شد:20بار :mrgreen:
یکی دیگه یواشکی از بغل دستیش چیزی پرسید نوشتم 25 بار :mrgreen:.
حرف اضافه بشنوم . تکون بخورید میشه 30بار:mrgreen:.
کارهای خودم هنوز مونده بود باید سریع بر می گشتم تو اتاقم.....
به نماینده کلاس گفتم 5 دقیقه بزنگ خونه بیا دنبالم تا بیام تکالیفتون رو ببینم :-2-27-:. نماینده گفت خانم اجازه درس اول همش 5خطه . 50تا لغت از کجادربیاریم:-2-30-: ؟ خندیدم و گفتم راست می گی پس از درس اول 25بار بنویسید تا من برم سرکارم و برگردم:-2-27-:
در ضمن ازدرس دوم تا 12 یادتون باشه 25 بار بقوت خودش باقیه :-2-35-:.
نماینده در حالیکه چشمهاش اشک آلود بود گفت خانم همه باید بنویسند :-2-30-:. گفتم بله هم تازه زودتر شروع کنید که باید بعداز اتمام فارسی 25بارهم جدول ضرب بنویسید:-2-35-: .
یواش یواش صدای هقهقه بچه ها داشت درمیومد :-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-:
که گفتم صدای گریه بشنوم یک قطره اشک ببینم جریمه میشه 50بار :mrgreen:.
حالاساعت چنده 12 :mrgreen:زودتر شروع کنید تا من برم کیف و چادرم رو بیارم چراکه باید بخاطر جریمه هاتون تا عصر پیشتون بمونم که تموم شه بخاطر شما من هم امروز خونه نمی رم . :-2-40-: واین داستان ادامه دارد .............................
چون دارم میرم برای شام بقیه خاطر و جریاناتش رو فردا براتون میزارم . حتما بخونید :-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:
شبهاتون قشنگ و پرستاره

bahooneh10
1390,11,23, ساعت : 20:30
سلام
خوبید؟ خوشین؟ سلامتین؟:-2-25-:
امروز روز خوب و معمولی شاید بشه گفت...اما هیجان زده م:-2-16-:
اولش که صبح پاشدم اومدم سایت مثل همیشه صفحه اینجا روی home page م بود و دیدم چه خبر شده...واو...:-2-35-::-2-38-:
راستش خیلی برام فرق نمی کنه و نمی کرد... یه جورایی هنوز حس می کنم لباس عاریه ایه تنم... بهش عادت ندارم...:-2-31-:وقت می بره عادت کنم... فعلا فکر می کنم خودم نیستم:-2-22-:
به قول لیلا دیونه رو شدن نداره که...:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
اما....
مرسی از همه ی دوستایی که بهم تبریک گفتند... از لطف تک تک تون ممنونم:-2-40-::-2-40-::-2-40-:
اما خبر خوشحال کننده اصلی یه چی دیگه بود....:-2-16-::-2-16-::-2-16-:
جان خودم بهم بخندید دعا می کنم پشمک بشید... اما امروز یه تایید قانون خیلی خیلی خوب داشتیم از شورای نگهبان که مطمئنم تک تک تون از شنیدنش ذوق مرگ می شین...تاپیکش رو زدم تو بخش حقوقی ها... اما خلاصه وار...

بخونید... ارزشش رو داره ...:-2-38-:

یه چند تا مورد بود تو قانون مجازات... که قانون ازمایشی بود که با یه سری اصلاحات تایید شد... اونم چه اصلاحاتی... هولو...:-2-06-:


مثل اینکه اگر مردی زنی رو می کشت و خانواده ی زنه می خواستن طرف قصاص بشه باید نصف دیه ی مرده رو می دادن بهش تا اعدامش کنند و یه موقع هایی این امکان پذیر نبود چون وسع خانواده نمی رسید...
قرار شده این بودجه رو دولت پرداخت کنه.. قصاص انجام می شه... نه اینکه از قصاص شدن خوشمون بیاد ها... اما کلا اجحاف وحشتناکی بود که خیلی دردناک گاهی ناحق می شد...

مورد دوم که ما را خیلی ذوق مرگ کرد قصاص بچه های زیر 18 سال بود...
شنیدین دختره نه و نیم ساله یکی رو کشته و تو هفده سالگی منتظر چوبه ی داره؟ یا پسر پونزده ساله؟؟؟
اخه این بچه ها از کشتن چی می فهمن؟فقط به اعتبار اینکه تو فقه داریم دختر تو نه سال قمری(تازه نه شمسی که تو شمسی از نه سال هم کمتر می شه) و پسر تو پونزده سالگی به بلوغ می رسن بزنیم این بچه ها رو قصاص کنیم؟
اخا قانون عوض شده... قاضی باید به بلوغ رسیدن و درک و شعور اینا رو با استفاده از پزشکی قانونی و علمش قبول کنه بعد.. پس زیر هجده سال قصاص پر.....

:-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:

به خدا خیلی خیلی خیلی جای خوشحالی داره.... خیلی خیلی تحول بزرگیه و ما الان نمی دونیم چطور بالا و پایین بپریم...

انشااله که همه ی قانون های دنیا یه روز به سمت عدالت مطلق پیش برن بوگو آمین...
آمین

پ ن های زیادی نداریم
اول و دوباره- تشکر تشکر تشکر از کسانی که بهم تبریک گفتند:-2-40-:
دوم- مینایی ما هم قبول داریم این لیلا دو در زیاد می زنند.. :-2-08-:
سوم- لیلا لوسی بیا اینجا تهران هوا افتابی شده.. خبری نمی اییم ان ورها...:-2-31-:
چهارم- ما می خواهیم برویم خانه سودا جانما اصلا...:-2-38-::-2-25-::-2-22-:
پنجم- انقده برنامه برای عیدمان داریم که احتمالا اخرش در خانه بمانیم.. از شدت تنوع و نداشتن ارامش برای تصمیم گیری:-2-09-::-2-09-::-2-09-:
ششم- مشهد را برنامه ی اصلی فرعی گذاشته ایم مینا...:-2-27-:
هفتم- سودا جانمان جبروتت ما را گرفتا:-2-06-:
و....