PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : خاطره نویسی روزانه



صفحه ها : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 [121] 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161

raha_lucky
1392,06,11, ساعت : 00:42
درود

سیلِ نقآبی صورتـــم رآ
سرد می کند
شلآقی کهــ
بآ گیتآرِ مژه هآیتــــ
می نوآزی...



+ امشبـــــ از همه چی بریده امــــ....تکـــ تکـــِ قرص هآی مآهی رآ کهـ بهـ قصدِ زنده نمآندن شمرده ام ، قورتـــــ می دهم....


دریآ هم
مردآب هآیی رآ کهـ برآی
حضورِ| سبز| پلکِ خسته شآن رآ
بآلآ آورده انـــد
قورتــــ می دهد ...


من از تهوعِ بودنتــــــ ، تمآمِ صحنه هآ رآ ترسآنده ام...بیآ نمآیش پر از سآیه استـــــ ....

شکِ بآرآن
افسآنه ای رآ
سآختـــ
کهـــ بی پآییز
تو هم نبآشی ...



+ صدآقت ، خیلی مهمهـــــ......خیلی......
+ خوبهـ مدرسهـ هستــ ، قیافه ی وآقعیِ بعضیآ رو بدونِ آرآیش ببیینم:|
+دلم میخوآد یکی، یه آدمِ وآقعی،بآشه، تآصبح بآهآش حرفــ بزنم.....
+این ترم، ترمِ آخره...منِ لعنتی دیگهـ نمیتونم تحملـــت کنم...کسیــ کهـ نتونهـ منو کشفـــ کنهــ ، بهترهـ ....!
+مآمآن خیلی نگرآنه...موقعِ شآم افکآرش پروآز می کردن...کآری نمیتونم بکنمــــ :|
+خودم هیچی، کتفـــ و پآم نمی بخشنتـــ :)
+وآقعا کسی می فهمه چی می نویسم و چی میگم؟!....یکی می گه عمقِ نوشته هآم گنگه:|
+shape my heart....رسیدم به نقطه سرِ خطـ....دیکتهـ هآیِ خط خورده ی من، حکآیتِ تو رآ دآرند...:|
+اکسیژن هم کنآر نفس هآی من کمــ می آورد...وزنه ی اشتبآهآتم رویِ خطِ درد، ریهـ هآیم رآ سورآخ سورآخ می کنــد:|
+وآی....دلم تنگــــ شدهــــــــ.....:|

بعد از تو
الکل خورد مرآ
مست خوآبیدم

|مهدیِ موسوی|


بدرود

پرنده ی اسیر
1392,06,11, ساعت : 01:00
امروز یه روز بنفش بود برام
میگم بنفش بود یعنی این که روزم پر بود از چیزای قشنگ
مانتوی جدیدم دوخته شده و یه عالمه منتظرم تا سر یه فرصت مناسب بپوشمش:-2-16-:
خیالم راحته که سلوکی این هفته فوق العاده نمیذاره:-2-16-:(خیرسرش:-2-43-:)
امروزم که کلاس ریاضی داشتم :-2-16-:
همین جوری یه فال حافظ گرفتم مثل بیشتر اوقات شعر« یاد باد ان که سر کوی تو ام منزل بود» اومد:-2-35-:
نمیدونم قضیه چیه که این فال اکثر مواقع برام میاد:-2-35-::-2-31-::-2-22-:
یه تیکش خیلی به دلم میشینه:-2-41-:
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
روزای رنگیم رو دوست دارم امروز رنگی بودم خندون بودم لبخند داشتم پر از انرژی بودم:-2-16-:
واقعا یه سری ادما اعتماد به نفس ندارن اعتماد به سقف دارن من دارم از خوشی میمیرم که 2 جلسه دیگه بیشتر با سلوکی کلاس ندارم اونوقت این برگشته میگه دوشنبه دستمال کاغذی بیارید که اشکاتون رو پاک کنید:-2-28-:
واقعا یکی از عواملی که توی کلاس نکته و تستش ثبت نام نمیکنم این خودشیفگیشه ولی واقعا حالیشه :-2-43-:
کلاسای ریاضیمون رو دوست دارم کنار هم فکر میکنیم اشتباه میکنیم با هم راه حل ها رو پیدا میکنیم و در کنار همه ی تناقض هامون دوستیم:-2-41-:
کلاسای فیزیکمون هم دوست دارم ولی ریاضی خیلی دوست داشتنیه :-2-16-:
واقعا اگه به هر دلیلی نمیذاشتن برم رشته ی ریاضی ترک تحصیل میکردم:-2-35-::-2-41-:
خدا این روزای اروم رو از ما نگیره صــــــــــلــــواتــــــ ـــــــــــ:-2-31-::-2-22-:
امیدوارم خوب باشید یا خوب بشید
امیدوارم خوشحال و پر از حس زندگی باشید امیدوارم بهترین ها نصیبتون بشه:-2-40-:

sobdaughter
1392,06,11, ساعت : 02:19
به نام خدایم که ته مانده ی آرامشم از اوست.............
پنجمین خاطرم.......شدم خاطره شمار........

امروز دوازده و نیم بعد از ظهر بیدار شدم:D.......اصن عذاب وجدان دارم بابت اینکه اینقده زود بیدار شدم........
ی نمه به مامانم کمک کردم........ناهرو که خوردیم شدم پتروس فداکار گفتم مامان تو خسته ای من ظرفارو میشورم......هیچی دیگه میگن تعارف بگیر نگیر داره ها ولی تعارفایی که من میکنم معمولا میگیرن:|.....نکته ی مهم اینجا بود که من دو و نیم کلاس داشتم......هیچی دیگه سیم ثانیه ظرفارو شستم.....10-20 دقیقه ای هم آماده شدم......کاملا بی روحیه و انرزی رفتم کلاس....اول ریاضی بعدشم فیزیک......متنفرم از این دو درس و چن تا درس دیگه.....اصن من ساخته شدم برای رشته ی ریاضی فیزیک و انسانی:D....تا 5/5 کلاس بودم بعدشم برای مامانم خرید کردم......
تمام بدنم بخاطر حرکات دیروزم درد میکرد...ی دوش گرفتم بهتر شدم.......هیچی دیگه بعدشم رفتیم مهمونی......ی سری کار مسخره ی دیگه انجام دادم:D......

چرا از وقتی من تصمیم گرفتم کاتامو یادبگیرم همش کلاسام کنسل میشن؟؟......
.
.
.
خلاصه ای از امروزم بود.......غرغرام کم شدن نه؟؟؟
پفک میخوااااااااااااام.......:(
.
.
.
روبروی همیم بازم مث قدیم.......ی قهوه ی تلخ رو میز که نداره تموم
شروع کن بگو تو هم حال منو داری...یا که نه خیلی خوب و سرحالی
بگو من که همش واسه حرفات پایه بودم....به ظاهر خوب از درون تیکه پاره بودم
بگو بازم مثل همیشه میشنوم من ......ولی بخدا نداری حرف بیشتر از من
این منم بدیا تو خونم رخنه کردن....دیگه مثل فدیم نیستم الان کوه دردم........
.
.
.
آهنگ مثل قدیم ابیرام و امیر عطیمی...بسی بسی بسی بسیار دوسش دارم
هرشب یکی از آهنگایی که دوسشون دارم و مینویسم...البت فقط قسمتیشون.....امید دارم لذت ببیرید:)
.
.
.
زت مزید......یا همون...... زت زیاد
دست همه ی اونایی که با تشکراشون اسمشون رو زیر خاطره ی چهارمم حک کردن طلااااااااا.......ممنون که چرت و پرتای منو میخونید:)

little-fairy
1392,06,11, ساعت : 02:56
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام،
ما به هیچ عنوان قصد خاطره نوشتن نداشتیم، ینی اگرم داشتیم وقتشو نداشتیمhttp://www.iran30t.com/images/smilies/4fvfcja.gif ولی خب کی گفته من باید کارهام رو با قصد قبلی انجام بدم؟:-2-08-:
یعنی انقدر بدم میاد از این نصفه شبا که فقط من بیدارم کولرم خاموشه بقیه هم خر و پف می کنن موسیقی متن هم صدای دکمه های کیبرده!:-2-43-: ولی خو چه کنیم...
دیشب نه پریشب. درواقع پریصبح... همینجوری نشسته بودم درس می خوندم دیدم یه سوسکه قِل قِل قِل از زیر صندلیم رد شد. ایی، رفتم روفرشی های مامانمو برداشتم گذاشتمش روش. چندشم میشه از صدای خرچ خرچش. بعد دیدم فایده نداره هنوز زنده اس. یه کوچولو فشار دادم. بعد اومدم آروم روفرشی رو از روش بردارم بچه پررو در رفت. ساعت شیش صبح من بدو اون بدو:-2-37-: هیچی دیگه. آخرش گرفتیمش واسه مامانه هم یه برگه گذاشتیم که: من با روفرشی هات سوسک کشتم. بشورش!:-2-37-:
همممم...
امروز تا صبح که باز نخوابیدم. صبح هم مامانم بیدار شد رفتیم به داد این دندون بیچاره برسیم. مامانم رفته پیش رئیسه. رئیسه فرستاده پیش متخصص. طرف میگه میشه فلان کار رو کرد و ال و بل...
مامانم میگه پس کی مسئول دندون این بچه س؟
_هیچکی!
:-2-28-:
میگه تو هر اِندو بیست درصد امکان شکستن پین هست. خواستم بگم بیشین بینیم بـــا. دکتره لبمو جر داد (منحرف نشید دوستان!:-2-35-:) زبونمم سوزوند بعد میگی بیست درصد امکانش هست؟ دو دیقه دیگه زیر دستش می موندم کلا صورتم رو به فنا می داد. سه ساله که دارم واسه دست گلش می رم و میام.http://www.iran30t.com/images/smilies/c1.gif
خلاصه که یه جای دیگه ای هم رفتیم و...
و...
و...
خب من از دیشبش خیلی بغض داشتم. حالمم بد بود. نمی تونستمم گریه کنم. دیگه تا برگشتیم من با چشای چوب کبریت لازمم پِرت پِرت اشک ریختم. ینی بغض کرده بودما:-2-35-: فوری چپیدم تو تختم که بگیرم بخوابم. انقـــدر حرص خورده بودم و عصبی شدم که معده م به طرز وحشتناکی بهم ریخت.:-2-42-:
حالا اینا به کنار. از خواب که بیدار شدم هفت عصر بود. طبق معمول رفیق زنگ زده بود.:-2-41-: داشتیم صحبت می کردیم که بین حرفام اسم خیابون سئول رو آوردم. نمی دونست کجاست. گفتم نزدیک آفریقا. دیدم چند ثانیه ساکت شد یهو گفت میخوای بری کشور آفریقــا!!!!!
پــــــوف... بذاریش سرکوچه شون ولش کنی بری گم میشه. من از دست این چیکار کنم؟:-2-28-:
بعد میگه چرا ظهر زنگ زدم مامانت جواب داد بعدش قطع شد.:-2-35-: منم میگم مامان چرا زنگ زده جواب دادی بعدش قطع شده؟ مامانم نزدیک بود یه گپی با عزارئیل بزنه دور از جونش. میگه بچه چرا آبروی منو میبری!:-2-37-: من ساعت یک و نیم اومدم گوشی رو گذاشتم کنارت گفتم رهاست نفهمیدی؟:-2-36-:
به جان خودم اگه فهمیده باشم. تازه میگه یه بارم گفتم پاشو بریم کلاس:-2-37-::-2-37-:
خو آدمی که ساعت یازده صبح میخوابه، قبلش هم گریه میکنه، تازه نصف شهر رو هم گشته چجوری بفهمه دور و برش چه خبره. مامانه میگه تو نمی خوابی. یه دور میمیری و زنده میشی:-2-27-:
خلاصه که به بابائه گفتم واسم دوغ بیاره خودمم رفتم حموم که بلکم یکمی خوابم بگیره همون ساعت هفت صبح بخوابم:-2-35-:بهتر از یازده ظهره که:-2-35-:
امروز انقدر عصبی شدم که منی که مخالف بودم خونمون رو عوض کنیم هم موافقت کردم. من برام مهم نیست حالا بالای شهر زندگی کنم یا وسطش و چپ و راستش. اونجایی خوشم که دلم خوش باشه. من اینجا رو هرچند دوست ندارم ولی همین که رفیق اینجاست یه دنیاست. ولی...
منم راضی شدم که جمع کنیم بریمhttp://www.iran30t.com/images/smilies/no.gif
خب...
ما به طور ناگهانی نطقمون کور شد:-2-27-:
کم کم حال دیشب داره میاد سراغم:-2-35-:
پــــس...
شـــاد باشید
خدانگهدار


پایان
پریا (92/6/10)


همسری من که همه ش هستم:-2-37-: خودت کوجایی؟
متیــن، یه عزارئیلی نشونت بدم:-2-42-: بچه ی بد. این چه هتلیه؟ شده قضیه رستورانه. ناهار و نماز تعطیل است!:-2-42-:
گولبونت برم فاطمه جون:-2-40-:توام مثل ما ددی لنگ دراز را دوست داری عایا؟:-2-41-: امیدوارم اگه آقای پندلتون واقعی بود یکی از نوادگانش بیاد دست منو بگیره:-2-27-::-2-35-:

genelia
1392,06,11, ساعت : 05:50
سر صبحه، و از خواب تازه تو پا میشی ولی من هنوز بیدارم و تو باعث و بانیشی..
خخخ شوخی کردم:-2-27-: اگرم یه چیز تو دنیا بخواد باعث بیدار موندن من بشه، اون نِته و دیگر هیچ:دی
احساس میکنم تاپیک خاطره نویسی، از سایر بخشهای نودهشتیا جداست. جو خاص و صمیمی و در عین حال آرومی داره. با من موافقید؟:-2-37-: راستی دیدین یادم رفت سلام کنم شرمنده. سلام:-2-10-:
نمیدونم تا حال شده دلتون بگیره، یجوری که احساس کنین باید همین الان، هرجا که هستین، از اونجا برید. دلتون بخواد تو پیاده رو ها قدم بزنید، ویترین مغازه ها رو نگاه کنید، و شده حتی یه برق ناخن، یه بسته عکس برگردون کوچولو یا یه چیز ریزه میزه ی دیگه بخرید، تا حس و حالتون عوض بشه. شده تا حالا؟ دیروز دلم خیلی گرفت. یهو...بی دلیل...زدم بیرون. خواستم دلم وا شه. خیلی خوب بود.
سکانس اول. من و دو تا از دوستام توی پارک قدم میزنیم. نیمکت همیشگی. همگی میشینیم. یهو گلبرگ(دوستم) پا میشه میره بسمت سوپری اونور پارک. چند دقیقه بعد با سه تا بستنی دبل چاکلت میهن میزنه بیرون. ایول. سه تایی توی سر و کله ی همدیگه میزنیم و بستنی میخوریم. موقع برگشتن به خونه یه لبخند گنده رو لبامه که ته مونده ی خنده های توی پارکه...
سکانس دوم. منم و کتاب « آرزوهای بزرگ». همون پارک، همون نیمکت، ولی یه حال و هوای دیگه. غرق کتابم. چارلز دیکنز پدیده ای بود که تکرار نشد. یهو به خودم میام. دو ساعته توی پارکم. نزدیک غروبه. سریع وسایلمو جمع و جور میکنم و راه میفتم به سمت خونه. موقع برگشتن یه لبخند عمیق روی لبامه که... نمیدونم از کجا اومده، ولی میدونم از ته دله I
دوشنبه ها رو دوز دارم:-2-16-: روزای خوبین!
دیگه دارم میرم فقط، این پایین براتون یه چیز کوچولو میذارم که یه جایی خوندمش:
هستن دخترایی که نگران پاک شدن آرایششون نیستن،
چون آرایش ندارن
هستن دخترایی که تا یه پسر پولدار میبینن دلشون نمیلرزه،
چون دلشون دله، نه ژله...
هستن دخترایی که با دیدن ماشین پسرا کف نمیکنن،
چون اینا دخترن نه دلستر...
معلومه که هستن، کمم نیستن. مگه نه دخترای گل نودهشتی؟؟!!
خدانگهدارتون:-2-25-:

chenar
1392,06,11, ساعت : 06:01
........به نام حضرت باری تعالی.......





+++نمیدونم هوا گرمه یا از گرمای روزگار اینجوری بدنم داغ کرده؟؟؟

+++واقعا چه حسابیه که یه نصفه پسته رو بدون جویدن نمیشه قورت داد ها ولی ده تا قرص رو بدون یه ذره وحشت سریع میفرستیم پایین؟؟؟تلقینه عایا؟؟؟


+++نمیدونم چرا انقدر ملکه ی ذهنم شده که پریا همون پریاست!گاهی یادم میره این پریا همون شهلای فسقلی منه....رفته بودیم یه جا صداش کردم پریا؟؟؟یهو همه برگشتن نگام کردن....فکر کردن مثلا دارم هور ماهور میگم!هیچی دیگه دیر فهمیدم جلوی اینا باید همون شهلا صداش کنم...


+++امروز منشی بخشمون صدام کرده میگه دختر جان به بابات بگو یک و نیم میلیون برای امروز به من بدن...باشه؟؟؟هیچی دیگه گرخیدم!شوخی شوخی با اصفهانی جماعتم شوخی؟؟؟والا!خداشاهده یه آن حس کردم صداها خاموش شدن...مثل اینایی دارن سکته میکنن...اصلا آب تو دهنم خشک شد....


+++امروز تو عوالم خودم غرق بودم که یه دونه زد سر شونه ام وخیره و پر افتخار نگاه کرد تو چشام و گفت:«ببین.....بداخلاق با خوش اخلاقت برای من عزیزه...پس کمامان کشکتو بساب!»هیچی دیگه کاش زودتر روشنم میکرد...این دو روز از بس تلاش کردم تا ماهیچه های پیشونیم از هم باز بمونن داشتم پیر میشدم از خستگی....!


+++دلم از دستش شکست!اما از اون شکستنای لحظه ای....!از اوناش که یادم میره...چون یادم رفت!


+++ساعت رومیزی اتاقم نمیدونم چرا همیشه روی یه تایم ثابت وایمیسته...انگار اونم وحشت داره از گذشت ثانیه ها و رسیدن لحظه ای که منم از رسیدنش وحشت دارم...این روزها انگار تنها کسی که واقعا هم دردی میکنه و فقط فیگورشو نمیگیره انگار همین ساعت رومیزیه تنهاست!منم دیگه کوکش نمیکنم!


+++امروز روز آخر کارآموزی بود!بالاخره تموم شد....تموم شدنش مهم نیست!شروع های بعدی ترسناکه!ولـــــــــــــــ ی راحت شدما!


+++یه جماعتی امروز تو بخش همچین زوم کرده بودن روم که ثانیه ای دوبار از سر تا ناخن پامو چک میکردم که دریابم دقیقا چه مرگمه اینا این ریختی نگام میکردن!!نفهمیدم دیگه.....ولی زیارتشون قبول!:)



+++دلم میخواد برم حرم حضرت عباس(ع)....دلم میخواد برم دخیل ببندم...دلم میخواد به امام حسین(ع)قسمشون بدم....دلم میخواد بگم زندگی منم مورچه میخواد....دل منم مورچه میخواد....(مورچه حکایتی دارد که شرحش از حوصله ی من خارجه)


+++دلم تنگ شده برای داشتن نداشته هایی که دیگران دارند و من هم زمانی داشتم و دیگر ندارم!دلم تنگ شده برای فرو کردن انگشتم تو آبی که یه زمانی تا مچ دستم توش بود!چرا روی جوی اب سد نمیبندند....چرا آب رفته به جوی بر نمیگردد باز؟؟؟



+++چند شبه مدام خواب شاه ناز رو میبینم!کاش دیرتر صبح میشد....کاش تعبیری داشت!
+++اعتراف میکنم تو شناخت آدمهای دنیای حقیقیم هم موندم....دنیای مجازی که جای خود داره!:\



+++سکه میخواد ارزون بشه!دارو میخواد ارزون بشه....کل کشور قراره به سیستم اینترنت وایرلس مجهز بشه!هیچی دیگه فکر کنم گوش شیطون کر ایران قراره بهشت شه!ولـــــــــــــی من شکایت دارم.....دلم یه گرونی میخواد...جون آدمیزاد نمیشه گرون شه؟؟؟این روز ها ارزون تر از قیمت مرغ شده جون جانداری به نام انسان!



+++در کدام برهه از تاریخ، انسانی که قدرت اراده و اختیار دارد را به جبر وادار به طرفداری از یک تیم فوتبال میکرده اند؟؟؟خداییش کاری که هیتلر با جون مردم میکرد این روزا پریا داره با اعصاب و روان من میکنه!عاقا اومده پیش من خیلی محکم و دموکرات به نحوی که من جرئت نکنم حتی دلیل این دستور رو بپرسم میگه تو باید استقلالی شی...میگم بله؟؟؟میگه چون من پرسپولیسی ام و میخوام سر دربیه هفته آینده با یکی کل کل کنم تو میشی استقلالی....والسلام نامه تمام!:))).......عاقا خداشاهده من نمیفهمم این فوتبال چیش به چیه!و الان دقیقا یه چند روزه خون منو کرده تو شیشه که باید استقلالی شی و جمعه با من نگاه کنی فوتبالو....عاقا خدایا نمیشه من تا جمعه به دیار باقی بشتابم؟؟؟بهتر از شکنجه ی دیدن یه مشت بشر نا آشناست که نمیدونم چرا انقدر خدا بیکار آفریده شون که دوازده تایی میوفتن دنیال یه توپ؟؟؟یاد مادر بزرگم افتادم....یه بار به من میگفتن چرا به هر کدوم این بازیکنا یه توپ نمیدن اینا همه دنبال یه توپ ندوان؟؟؟کلا این طور بنی بشری هستیم من و خونواده ی عزیزم!::)))



+++عزیز سفر رفته.....روزگارت خوش باد...اما....دلت هم خوش باد؟؟؟


+++میگه دلم برای مامانم تنگ شده.....میگم عیب نداره....بعد در کسری از ثانیه یکی دست میکنه ریشه های جیگرم رو میکنه!



+++آدم به تشکر احتیاج نداره....ولی به دلگرمی چرا.....به اینکه بدونه تو دیدیش...کارشو...فداکاریشو....ب الارفتن تپش قلبشو....متوجهی؟؟؟به قول اون آقاهه توجه مینموی؟؟


+++الان اینکه یکی اینور دلش تنها شد؟ ترسید..لرزید واقعا میارزه به اینکه یکی اونور نقل قاره کنه؟؟؟خونه ی آخر همه مون فوق فوقش دو متر جاست.....آهان دو متر کفن هم پشت قباله مون!


+++همه چی شوخی شوخی جدی شد.....واویلا!

+++دارم میپزم...!

+++خوابم نمیاد....دنیام داره به خواب میگذره...لااقل خودم به حقیقت پیوندش نزنم!والا!پس محکم و مقتدر من به من میگه :خوابم نمیاد!ولــــــــی خیلی خسته ام...نه از بیخوابی...از دردی به نام آدم!


+++انقدر بدم میاد هر چی دلش میخواد بهش رو میده میگه بگو دلکم...بگو قربون اون زبون شیش متریت!بعد تازه یادش میاد دلکش دیگه بیشتر از حد ظرفیت من نطق غرا کرده....بعد خیلی شیکتر از نطق دلش میاد نگاه میکنه تو چشام میگه ببخشید نفهمیدم!..............خب بفهم آدم....بفهم...تو رو به جدت قسم حالیت بشه که دلک من قد دلک تو جوون نیست!بفهم دلکم در اثر کهولت سن و ضربه های وارد آمده هر آن احتمال دارد خونش گردن دلک تو بیافتد....ب...ف...ه...م...آدم!:|


+++دلم تنگ شده برای آدمی که از پشت خنجر بزنه....دیگه این روزا از رو خنجر زدن دلم رو زده....من رو هم از واژه ای به اسم آدم رونده....خنجر از پشت میخواهم لطفن!


+++یه پیام بازرگانی یه زمانی یادتونه هی تو تلویزیون میذاشت؟؟الان چند روزه افتاده سر زبون من...خداییش خیلی هم شعر چیپی بود ولی این بود...





(آفتاب مهتاب ماشین موتور سواری....کوچولو بیا برای اسب سواری......!)

هیچی دیگه یه همیچن بشر خارق العاده ای میباشد من!:))


+++عاقا اینایی تفاهم ندارن چرا عاروس دوماد میشن؟؟؟(عاروسش منو یاد پریا انداخت!بالاخره عاروس شد ؟؟؟:::)))))


+++کات............بازی بسه...خودت باش.....میدونم غیر قابل تحملی ولی خداییش نقش بازی کردنت غیر قابل تحملتره.....اینو امروز فهمیدم.....خودت باش گلم...خودت باش...آفرین!صد آفرین هزار و سیصد آفرین!


+++امروزم غذا دلمه ی بادمجون و گوجه داشتیم....یکی از غذاهایی که عاشقم!نمیدونم این مامانا چه طوری توان دارن هر روز ناهار میپزن؟؟عاقا من یه روز آشپزی میکنم تا سه روز بعدش کمرم میگیره...نای نفس کشیدن ندارم.....گردن دردمیشم...اوهه...دخترم دخترای قدیم!!از اوناش که قالی میبافتن!:\


+++روزی 10 تا علامت میذارم کف دستم تا کارامو یادم نره.....تا دو روزم باید بشینم فکر کنم خب این علامتا حالا واسه چی بودن؟؟؟هیچی دیگه رسما تو زندگیم حیرونم!:))


+++خیلی نالان و زار برداشتم به آقاهه میگم آخه میدونین بدیش چیه آقای مهندس؟؟بعضی از استادا اصلا براشون این قضیه تفهیم نشده که برای درس 2 واحدی نباید اندازه 4 واحد جزوه گفت....!میگه مثلا چی؟؟؟میگم مثلا همین سم شناسی....میگن استاد آزمایشگاهش از اون مردم آزارای روان پریشه که نصف کلاس رو میندازه!میگه:من قول میدم به تو نمره ی خوبی بدم...خیالت از درس سم شناسی راحت باشه!و من بسیار ناباورانه میگرخم.....این بود استاد مشهور درس سم؟؟؟من همیشه پیشونی داشته به این وسعت یعنی!:)


+++یاد حسین پناهی افتادم...روحش شاد....وصف الحال میگفت و من میخوندم!
دیگه نگفت....ولی بازم میخونم....






(دلم...گلم....این اشک ها خون بهای عمر رفته ی من است)



+++میگه یکی پیدا شده عالیه.....آقا...خانواده دار.....خوب....فقط تنها مشکلش اینه که مهندسه!!!:|:|:|میگم خب یعنی چی؟؟؟میگه من دکترشدم که بشم زن مهندس؟؟؟هیچی دیگه خیلی خودمو کنترل کردم تا این دختر خانوم رو که توهم زده سوار آسانسورشده داره میره بالا رو به ملکوت اعلا پیوندش ندم! چی بگم از اونایی که فکر میکنن خیلی عقل دارن ولی تو صف گرفتنش آخر موندن و بهشون نرسید!؟


+++اعتراف میکنم دارم هور ماهور میگم اما روزام این ریختی شدن دیگه!شکر...به هر حال تنوع توش رو دوست دارم!::))))



+++ قرار نیست که همیشه تو صفحه ی زندگی کسانی باشم که قبلا بودم...گاهی ترجیح میدم بعد از تخریب پل و سازندگی من و دل بستن دیگری به اثار باستانیش بی خیال پل شم!و الان تو دوران بیخیالی با پل زندگی خیلیا طی میکنم!


+++شهوریورم داره میپره میره!مهر رو دوست ندارم!
+++دلم آب میخواد!قانعم!


+++استادمون فوت کرده ....الان دو ساله....یه دکتر تازه آوردن تو اتاق اون مرحوم اما...تابلوی اتاق هنوز دکتر "اشیدیانی" مونده!نمیدونم این بشر دو پا احترام قائل شده یا یادش رفته تابلوی اتاقو به روز کنه!


+++ نمیدونم من هم قد ملخم....هم سن ملخم...هم قواره ی ملخم...نمیدونم قضیه واقعا چیه که روزی باید در کمال وحشت و تموم شدن نصف عمرم روزی تو تاش رو تو دانشگاه از مانتوم جدا کنم!هیچی دیگه روشن نمیشم اینا چرا انقدر از من خوششون میاد....ترسناکه ها...به شوخی نخونید!:(


+++دو تا شکلات داشتم تو کیفم امروز هر چی دنبالشون گشتم نبودن!درد بزرگیه ها..:))).نمیشه آدم بره جار بزنه عاقا شکلاتای من کجان؟؟دقیقا دردش مثل اینه که آدم نوک انگشتشو یه ذره ببره...نمیشه جار بزنه دارم از درد میمیرما ولی دردش بدتر از درد خنجره!دقت کردید؟


+++شما هم دلتون میخواد تو خیابوناتون..درست وسط خیابون ها یه تیر چراغ برق داشته باشید شبی دو تا ماشین بر حسب اتفاق ها برن توش له شن؟؟؟ما تو شهرمون از این خیابونا داریم...دلتون سوخت؟؟::))))


+++امروز من خیلی خوب بود.....خداروشکر که مغزم داره سر و سامون میده اون فکرای شیکشو....فکر نکنین دوز اعتماد به نفسم بالاست ها!نه!میگم شاید به گوش مغز جان برسه و به رگ غیرتش بر بخوره و شروع کنه به شیک فکر کردن!والا!...

+++شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) رو تسلیت میگم......


*




*




*




*




*

از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزي كه فرزندان آدم
زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد
آدميت مرد
گرچه آدم زنده بود

از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ
آدميت برنگشت



قرن ما
روزگار مرگ انسانيت است
(فریدون مشیری)




*




*


.........یا حـــــــــــــــق......

صُراحی
1392,06,11, ساعت : 10:58
سلام...

امروز و دیروز من جفتکی...

** خب این مدتی ک نبودم,از کارام عقب افتادم,شدم مثل این کارتونا ک همیشه تعقیب کننده ها ی قدم عقبه!!!


** گواهینامه مهدیمون هفته پیش اومد...امروز زنگ زدم میگم این کار رو بکن,میتونی داداشی؟ میگه معلومه ک میتونم,من گواهینامه دارما:)))


** بین همکارا معروفم ب رنگی پوشیدن! این چندروز ک سرتاپا مشکی تنمه,تا بقال سر خیابونم پرسیده چی شده؟

**میدونی خسته شدم از این مکالمات تکراری,این آخی گفتنا و ارضاء حس فضولی مردم!!


**تا حالا پیام نور و جامع علمی کاربردی درس دادم,خدا بخواد دانشگاه آزاد واحد دادن بهم...همیشه از بار اول استرس دارم,تا حالا تو محیط دانشگاه آزاد نبودم!


** هه در آستانه تموم شدن دوره ریاست دانشگاه علامه,در یک حرکت زیبا حدود 50 نفر از اساتید مجربش منتظرخدمت شدن تا 100 نفر جدیدی ک هنوز مدرک ندارن استخدام بشن!!! مدیونین فکر کنین رابطه بود یا بند "پ" !!!!!!!!!


** دیروز یاد این ضرب المثل افتادم " اون ک خوابیده میشه بیدار کرد اما اونی ک خودشو ب خواب زده..." گاهی عجیب وصف الحال ما میشه!!


** نمیدونم چم شده,ازین لوس بازیا نداشتم, دیشب بازم رفتم زیر سرم!! ضعف و افت فشار... هرچی خواستم تحمل کنم نشد!! شبش رفتیم بیمارستان...


** از شانس خوب شانس الملوک بودنم...پسره آشنامون ک دکتره,شیفت بود... دماغ عملی گلوله نمک...میگه:وای خانوم دکتر گذر پوست ب دباغ خونه افتاده؟هرهر
وای خانوم دکتر شما دکترین,ما هم دکتر!!هرهر...خودش میگفت,خودش میخندید...بابا ک قیافمو دید, اومده در گوشم میگه: دخترکم میدونم زبونت کار میکنه ولی چیزی نگیا...من حوصله مامانشو ندارم!!!هیچی دیگه دندون رو جیگر گذاشتم و ب نگاههای خشن کفایت کردم!!!


** گاهی ی چیزایی می بینی شاخ درمیاری!دختره 24 ساله اومده,از سوزن و آمپول میترسید,اینقد گریه کرد!!!دستش رو تکون میداد,پرستاره عین بچه ها ترسوندش!!!دست خواهرشو گاز گرفت...دو دقیقه بعد میگه همه برقا رو خاموش کنید,میخوام بخوابم...بهونه میگرفت عین بچه 5 ساله...آخ دوست داشتم یکی بزنم تو سرش!!!


** صبح دایه میگفت نرو بیرون,حال نداری...میگم عقبم...آخرشم طبق معمول کار خودمو کردم : )


** گاه پوچی,بی منطقی,هرج و مرج اوج آزادیست...نماد بارزش "مکتب دادائیسم" ک حروف ی مقاله رو میبریدن,تو ظرفی میریختن,عین آش هم میزدن,بعدش اتفاقی کلمات رو بیرون میآوردن و کنار هم میچیدند...ب همین راحتی ی شعر داشتن...هیچ نظمی و قانونی نبود...اما هنر پست مدرن وامدار همین ب ظاهر اراجیف است....دارم فکر میکنم پس از دل این روزای شلوغ و بی سر وته و اتفاقات بی معنی زندگی هم ممکنه ی اثر هنری فاخر دربیاد!!! من منتظر طلوع خورشیدم:)


**"بی تو ای آرامِ جانم، زندگانی چون کنم؟
چون تو پیش من نباشی,شادمانی چون کنم؟
من چو موسی مانده ام اندر غمِ دیدارِ تو
هیچ دانی تا علاج "لَنْ تَرانی" چون کنم"
غزل سنایی

++ این روزا میخوام حسرت هیچ "دوستت دارم" نگفته ای بدلم نمونه...پس دوستتون دارم...چ اونایی ک میخونین,چ اونایی ک مینویسین,چ اونایی ک می شناسمشون,چ اونایی ک هنوز افتخار آشنایی نداشتم:))

Fearless13
1392,06,11, ساعت : 12:30
سلام سلام سلام:-2-16-::-2-25-::-2-25-:
پروا از تریبون خاطره نویسی صحبت می کنه.:-2-27-:
تنها تاپیکی که همیشه توش فعالیت هست...همیشه یکی داره مشاهدش می کنه...هیچوقت خالی نیست...
خوب چه خبرا؟
خوبین؟
من هم خوبم...
دیروز رفتم کلاس باله...
یه خانوم 40 ساله اومده باله یاد بگیره...
به خودم امیدوار شدم...
دیروز ایروبیک کار کردیم و عربی رقصیدیم...
دیگه برام پا نمونده...با زانو های خم راه می رم...پدرمونو در آورد...
بعد از برگشتن به خونه و دوش گرفتن رفتیم خونه ی مادربزرگم...
دایی کوچیکم و خالم هم اومدن...
دایی و خالم دوقلو هستن ولی اصلا شبیه هم نیستن...از خاطراتشون تعریف کردن که ما همه مردیم از خنده...
جفتشون شیطون بودن...
مثلا خالم می گفت یه بار 5000تومن تو کوچه پیدا کرده بود اما به کسی نگفت چون اگه باباشون می فهمید خیلی دعواشون می کرد...اما داییم فهمید و خالم رو مجبور کرد بهش ساندویچ بده.
این دو تا هم بعد از ناهار به اجبار داییم رفتن ساندویچی و دوتا ساندویچ خریدن.خالم آروم آروم می خورد اما داییم فوری تموم کرد.داشتن می رفتن که یک مرتبه داییم داد زد:وای بابا!
خالم هم از ترس باباش ساندویچش رو پرت کرد تو کوچه.
داییم هم از خدا خواسته برداشت خوردش:-2-06-::mrgreen:
این مامان منم حسابی خالم رو اذیت می کرد...
مامان من ته تغاری بود و هیچکس تو بازیا محلش نمی کرد چون همش گریه می کرد و همه چیز رو به مامانش لو می داد...
بعد از ظهر ها همه باید می خوابیدن تو خونشون..اما خاله ی من بلند می شد و می رفت تو اتاق زیر شیروانی قایمکی کتاب می خوند...
یه روز بعد از ظهر مامان من گیر داد گفت منم می خوام بیام.هر چی خاله بهش گفت که نه مامانم گفت به بابا می گما...
خلاصه وقتی همه خوابیدن این دو تا بلند شدن و خواستن برن بالا.مامانم دمپایی هایی پوشید که برای پاش خیلی بزرگ بودن و حسابی سر و صدا می کردن.هر چی هم خاله منتش کرد که اونا رو دربیار لج کرد و گفت نه.خلاصه با هزار سر و صدا رفتن بالا و دیدن باباشون دست به کمر دم در اتاق وایستاده.نگو از اون طرف راه پله اومده بوده...
مامان منم فوری گفت:تقصیر شیلاست!
باباش هم گفت:تو برو پایین...
و اومد چنان سیلی در گوش خالم زد که صداش حسابی پیجید...
الهی:-2-30-:طفلک خاله.
از فاز آهنگ red در اومدم.
اما رفتم تو فاز آهنگ Mine.
آشنایی با این آهنگم یه خاطره ی مجزاست...بعدا می گم...
اما خیلی قشنگه...جمله ی رو آواتارمم جمله ای از اون آهنگه:
You are the best thing that's ever been mine
تو بهترین چیزی هستی که تا حالا متعلق به من بوده...
دیروز آهنگ یکی هست مرتضی پاشایی رو برای مامانم دانلود کردم.
تو پارک شنیده بود و خوشش اومده بود....
از صبح ول نمی کنه...همش گوش میده...هی هم قربونم میره:mrgreen:(فرزند صالحو داشتین؟
ولی خدایی خیلی آهنگ نازیه...ما نیز دوزش میداریم...
دوستتون دارم.شاد و موفق باشید.تا فردا:-2-25-:

20am
1392,06,11, ساعت : 12:54
به نام خدایی داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست!
سلام
کلا زیاد اینجا نمیام! ولی نمیدونم چرا الان اومدم! چرا؟!
اینا رو بیخی..
حوصلم سر رفته! دلم یه هیجانِ حسابی میخواد!
مثل چی؟؟
این که از طبقه ی 10 یه خونه بپرم پایین! اوم چ حالی میده!
یا نه! ی فیلم ترناسناک از اونایی که شب خوابت نبره میخوام!
کلا دلم هرچی میخواد جز این روزمرگی!
همین!
حرفی نیست!
×بدرود×

مهروند
1392,06,11, ساعت : 12:59
بالاخره یاد می گیرم که
از یک دوستت دارمِ ساده، برای دلم یک خیالِ رنگارنگ نبافم
که رابطه یعنی بازی و اگر بازیگری نکنی، می بازی
که داستان های عاشقانه، از یک جایی به بعد رنگ و بوی منطق به خود می گیرند
که سر هر چهار راهِ تعهد، یک هوسِ شیرین چشمک می زند
یاد می گیرم
که خودم را دریغ کنم تا همیشه عزیز بمانم
که باید صورت مسئله ای پر ابهام باشم، نه یک جوابِ کوتاه و ساده
که وقتی باد می آید باید کلاهم را سفت بچسبم، نه بازوی بغل دستی ام را
یاد می گیرم
در انتهای همه گپ زدن های دوستانه، باز هم تنهایم

shabe sia
1392,06,11, ساعت : 13:11
وای که امروز چقد حالم بده.یعنی از دیشب شروع شد و امروز ادامه شه.5صبح از تنگی نفس بیدار شدم.منی که توپم نمی تونه بیدارم کنه!:-2-31-:آخه سرما اونم به این شدت توی تابستون؟؟!!!!!!
اگه بخوام حالمو دقیق توصیف کنم باید بگم نفس تنگی و سردرد شدید و سوزش چشم و درد گوش و تب و لرز و گلو درد وحشتناک و.....خلاصه همه رو با هم دارم دیگه.اصن یه وضعی.:-2-39-:
این یکی دو روزه یه کم حالم گرفته ست.چند روز پیش انتخاب واحد داشتم.آقا انتخاب واحد که شروع میشه همه عین قوم مغول حمله می کنن.یه چیز میگم یه چیز می شنوی.:-2-09-:اگه تو 3دقیقه اول تونستی واحدایی که می خوای رو برداری که هیچ اگه نه پر شده و دست از پا درازتر.عینهو من....:-2-36-:
البته تقصیر من نبود.انگار یکی روز و ساعت انتخاب واحد منو به شرکتی که adsl مو ازش گرفتم میده تا بزنه قطع کنه.آخه اون ترم هم همین بلا سرم اومد.تا 2 دقه قبل انتخاب سرعت اینترنت فوق العاده ستا ام سر ساعت همه چیز میزنه قطع میشه.
حالا من موندمو سه واحد مداری که نتونستم بردارم.تو چارتم نگاه کردم.یعنی اگه برندارم یه بدبخت به تمام معنام.آخه پیش نیاز همه ی درسای ترم بعدمه جز انقلاب اسلامی.فک کن فقط می تونم 2 واحد بردارم.:-2-39-:
مسئول آموزشم که قربونش برم هر وقت میری پیشش یه نگاهی بهت میکنه و میگه فردا بیا به بغلیت نگاه میکنه و میگه پس فردا بیا.فردا و پس فردا هم که بری وضع باز همینه.اصلا این بشر انگار ساخته شده که فقط بشینه با تلفن بحرفه.آخه هر وقت میریم پیشش گوشی تلفن دستشه.
الان انقد حالم بده و نفسم در نمیاد که دیگه نمی تونم بنویسم..................

~★L@dy @lone★~
1392,06,11, ساعت : 13:56
کنارت هستند


تا کی ؟

تا وقتی که به تو احتیاج دارند

از پیشت میروند یک روز

کدام روز ؟

وقتی کسی جایت آمد

دوستت دارند

تا چه موقع ؟

تا موقعی که کسی دیگر را برای دوست داشتن پیدا کنند

میگویند عاشقت هستند برای همیشه ؟

نه فقط تا وقتی که نوبت بازی با توتمام شود

و این است بازی باهم بودن...



چه سکــــــــوتی دنیـــــــــــا را فـــــــــــرا می گرفت !!!
اگــــــــر هرکســــــــــــی
تنهــــا به انــــــــــدازه ی صــــــــــداقتش
سخـــــن میگــــــفت ...



گاهی دلم برای زمانی که نمیشناختمت تنگ می شود...









خدایا تمام امتحاناتت را رد شده ام! از دنیایت اخراجم نمیکنی؟!!!







وای کاش و ای کاش و بازهم ای کاشــــــــــــ بیفتد ان اتفاق چند ده ساله منتظر!!!!



و تشکر از این دوستان برای لطف شون:-118-:


*غزال وحشی* (http://www.forum.98ia.com/member183637.html), -ghazal- (http://www.forum.98ia.com/member183315.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), day.break (http://www.forum.98ia.com/member227611.html), Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html), homa90 (http://www.forum.98ia.com/member119789.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), LONELY... (http://www.forum.98ia.com/member198480.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), sobdaughter (http://www.forum.98ia.com/member233255.html), Star inferNal (http://www.forum.98ia.com/member209348.html), VISION.A (http://www.forum.98ia.com/member210240.html), zahra_s (http://www.forum.98ia.com/member93070.html), سوبی71 (http://www.forum.98ia.com/member210151.html), سپید و سیاه (http://www.forum.98ia.com/member34745.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), نازنین (http://www.forum.98ia.com/member176721.html)68

ابی دریا
1392,06,11, ساعت : 15:51
به نام خدا
دوشنبه 11 شهریور 1392
خاطره نویسیا سلام
خوب ابتداش شهادت امام صادق رو تسلیت میگم.
کم کم داریم نزدیک میشیم به عقد دایی ته تغاری مون.
بلاخره تصمیم کبری گرفته شد و مراسم عقد خونه زندایی برگزار میشه.البته اگه تا چهارشنبه شب تصمیمشون عوض نشه!
جالب اینه که پنج شنبه عقده و ما و قدسی باید از صبح بریم خونه نیر خاله کوزتینگ واسه تولد ساجی که جمعه است!
بعدم بعدازظهر باید بیایم خونه و سریع اماده شیم واسه عقد!
تازه صبحشم انتخاب واحد داریم.بهتر از این نمیشه!!!!!!!!!!!!!
این پرداخت شهریه انلاین هر ترم پدر منو درمیاره و یه سلام و احوال پرسی با جد و ابادم میکنم سر این قضیه!
اول که رفتم بانک تا پولو بریزم تو حساب مامی.چون خودم رمز دوم نداشتم واسه همین ریختم تو کارت مامی.
بعد رفتم عابر بغل بانک که ببینم پول ریخته شده یا نه.از اونجایی کلا با بانک و کارای بانکی و عابر بانک تقریبا نا اشنام گندی زدم اساسی.
3 بار رمزو اشتباه زدم.با چهارمم که درست زدم گفت بیش از حد مجاز رمز زدی و بهم موجودی نداد.
منم شاد و خندان رفتم کافی نت تا واریز کنم پولو به حساب دانشگاه.
چند بار اون اقا مراحلو انجام داد اما نشد.2 بارم خانوم کنار دستش از یه سیستم دیگه اینکارو انجام داد اما خطا داد.
بعد بهشون گفتم چه گندی زدم و اونام گفتن حساب مسدود شده.
بیچاره مامی تو اون گرما هلک هلک پاشد اومد بانک و گند مارو راست و ریس کرد.
مجددا رفتم کافی نت و شهریه نحسو ریختیم!
بنازم به این سیستم بانکی و امنیت.یعنی خودم میخواستم برم شخصا از رییس بانک مرکزی تشکر کنم واسه نهایت دقت و صلاحدیدشون در امور بانکی و خدمت به مردم.
حالا یه ابلهی مثل من دوبار رمز اشتباه زد باید کارت مسدود شه؟؟؟کلی علاف شیم؟؟؟
موندم چطور این اختلاس 3000 میلیاردی اینقدر تر و تمیز و شیک انجام شد و اب از اب تکون نخورد و افراد خاطی الان دارن نون و بوقلمون نوش جون میکنن و یه ابم روش!
خوب احتملا این از موارده نادره.بنده خداها حتما از دستشون در رفته.حالا انگار چقدر پول بوده.
همش 3000 میلیارده دیگه.این حرفا رو نداره که.
حالا یکی یه غلطی کرد.به ماچه.نوش جونش!
تو روخدا این جملات ما رو دیگه ویرایش نکنین.یه بار در لفافه یه حرفی زدیم ویرایش شد.بعد خیلی ها.رنگی و غیر رنگی میان واضح حرف میزنن و نمیدونم چطور دیده نمیشه!!!
دیروز رفتم هیس رو دیدیم.کلی روحیه امون خراب شد.قشنگ بود اما اونایی که باید ببینن باید ببینن!
تازه یه اتفاق جالبم افتاد!
ملت چقدر بیشعورن.
6 تا دختر ردیف جلوی ما بودن و یکیشون خیلی شر و زبون دار بود.بعد موهاشم از پشت ریخته بود و یه رنگ فندقی ناز داشت خدایی!
تو ردیف ما هم یه زن و شوهر بودن که درست پشت سر این دختر خانوم بودن.
اینا از اول تا اخر فیلم داشتن ور ور میکردن.
همون دختر خانوم زبون دار بهشون تذکر داد که فیلمشونو ببینن و کمتر حرف بزنن.اونم در نهایت ادب.
بعد که فیلم تموم شد و چراغا روشن شد این زن و شوهر سریع جیم زدن و رفتن.
از پله ها که داشتیم می اومدیم پایین دیدیم به موهای اون دختر زبون درازه که از پشت دراومده بود ادامس چسبیده.طبق گفته های خودش کاشف به عمل اومد کار اون زن و شوهره است.یعنی شواهد کاملا اینطور نشون میداد.بیچاره هم عصبی شد و هم خنده اش گرفته بود.فکر نمیکرد اینقدر ملت کینه ای و بی شخصیت باشن!
+اینایی که تو رانندگی راهنما نمیزنن و عین چیز یهو از فرعی در میان تو اصلی دقیقا همونیایی هستن که تو زندگی عین قاشق نشسته خودشونو میندازن وسط زندگی مردم و بدون راهنما زدن یه گند اساسی میزنن بین حرفاشون و با همون حرفا کلی افتضاح به بار میارن.
+من کلا تصمیم بگیرم یا عملیش نمیکنم یا اگه عملی کردمش تا اخر میرم و اگه قبل عملی کردن حس کنم وسطش کم میارم و یا شونه خالی میکنم سریع قضیه رو ملغا میکنم.مثل کلاس زبان که یه روزه تصمیم گرفتم برم و حالا با پرس و جوهایی که کردم و شروع دانشگاه حس میکنم نباید برم.یعنی توانشو ندارم.از اونجایی که زیادم علاقه ندارم بیشتر برام ثابت میشه که ادم این تصمیم نیستم!
+دیروز کادوی قدسی رو با یه ماه تاخیر دادم.قراره واسه تولد ساجی بپوشه.از این تاپای رومی هستش.خودم که خیلی خوشم میاد از این مدل.
+این کتونی صورتیه بدجوری بهم چشمک میزنه.میخرمش!تازه یه کوله دیدم که عروسکیه.یعنی پایین کوله به شکل کله ی خرسه.بالاش زلم زیمبو داره.اگه از خجالت یونی نبود میخریدمش!
+بعد از تصادف دایی مامی اجازه نمیده با ماشین برم یونی.اخه 25 درصد مسیر تو جاده است.البته جاده اش خیلی عریض نیست و تقریبا امنه.اما مامی سفت و سخت میگه نه!فردا میخوام یه سر برم یونی کار دارم هرکاری میکنم اجازه نمیده!میگه پول تاکسی بده اما ماشین نبر!!!
+کاش منم مثل محمود دایی که یه خواهر مثل نیر خاله داره_یه داداش داشتم که اینقدر قشنگ و منطقی باهام حرف میزد.خاله نیر تنها کسیه که لم محمود دایی دستشه و کلا محمود دایی ازش حرف شنوی داره.حتی بیشتر از مادرجون!
نمیدونم چرا خاله نیر اینقدر قشنگ حرف میزنه.یعنی حرفاش ولحنش جوریه که ناخداگاه خلع سلاح میشی و بهش گوش میدی.عاشقشم!
+دیروز یه قضاوت عجولانه کردم که شب نتیجه اشو دیدم و عذاب وجدان گرفتم.چرا بعضی وقتا یهو پلید میشم؟؟؟
یه مطلب تو اف بی نوشته بود برام جالب بود.اگه بعد هر لبخندی شکر خدا رو به لب نیاوردی حق نداری بعد هر اشکی که میریزی اونو سرزنش کنی!
دوستون دارم یه دریا
فاطمه

narcissus 93
1392,06,11, ساعت : 16:02
سلــــــــــــام احوالات ...؟؟ http://gazo.emoji7.jp/img/04c0h_495495/%E4%BB%8A%E6%97%A5%E3%81%AE%E6%96%B0%E7%9D%80%E3%8 1%A7%E3%81%99%21%28b%5E%E3%83%BC%C2%B0%29%EF%BC%98 %E6%9C%88%EF%BC%915%E6%97%A5_m.gif

خوبینـــــــ؟؟ دقت کردین 3 هفتــــه مونده تا تابستـــــــــون؟؟ http://gazo.emoji7.jp/img/0526j_728756/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.gif

من افسرده .. من عصن تازه می خواستم کلی کتاب دیگه بخونم http://gazo.emoji7.jp/img/04yxe_736770/%28%E3%82%BF%E3%82%A4%E3%83%88%E3%83%AB%E3%81%AA%E 3%81%97%29_m.gif


من سریال کره ای http://gazo.emoji7.jp/img/0526j_731016/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97%E2%99%AA_m.gif من کارتونhttp://gazo.emoji7.jp/img/0526j_731016/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97%E2%99%AA_m.gif من فیلم http://gazo.emoji7.jp/img/0526j_731016/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97%E2%99%AA_m.gif جیغغغغغغغغغغغغ

هوا بارونی شده http://gazo.emoji7.jp/img/04c0h_495499/%E4%BB%8A%E6%97%A5%E3%81%AE%E6%96%B0%E7%9D%80%E3%8 1%A7%E3%81%99%21%28b%5E%E3%83%BC%C2%B0%29%EF%BC%98 %E6%9C%88%EF%BC%915%E6%97%A5_m.gif عصن انقده نازه http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_735660/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f هوای معتدل گیلان نداره ها http://gazo.emoji7.jp/img/0526j_728760/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.gif ی وخ ب این امید پا نشین

بیاین http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_725549/%E2%98%86%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB%E2%9 8%85_m.gif

تابستوناش گرم و شرجی http://gazo.emoji7.jp/img/052ik_734451/girls_cute_m.gif زمستون همش بارون در حد اینکه رسوب میدی http://gazo.emoji7.jp/img/052ik_734451/girls_cute_m.gif فقد بهــــــار و پاییزش خوبــــــــــه http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_735663/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f

پاییز فصل عشــــــــــاق http://gazo.emoji7.jp/img/052ks_735175/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif این قده من بدم میاد http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736341/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f



اینجـــــــــــــا نمایشگاه گذاشتن http://gazo.emoji7.jp/img/052o9_737251/%28%E3%82%BF%E3%82%A4%E3%83%88%E3%83%AB%E3%81%AA%E 3%81%97%29_m.gif دریغ از یه ادم علاقه مند به هنر که باهام بیاد http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736345/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f


اهنگ روز:move like jagger http://gazo.emoji7.jp/img/03ytd_258273/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif

وسایل مورد نیاز جهت شنیدن: یک عدد اسپیکر http://gazo.emoji7.jp/img/04qz8_607330/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif، یک گوش شنوا،http://gazo.emoji7.jp/img/04qz8_607330/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif موهای اشفته،http://gazo.emoji7.jp/img/04qz8_607330/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif توانایی تکان دادن سر با ریتم اهنگ http://gazo.emoji7.jp/img/04qz8_607330/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif


لینک صفحه تو امضام هس خواستین دان کنین و با رعایت شرایط گفته شده گوشش کنیدد http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_735661/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f





روز خوشhttp://gazo.emoji7.jp/img/052o9_737702/%28%E3%82%BF%E3%82%A4%E3%83%88%E3%83%AB%E3%81%AA%E 3%81%97%29_s.gifhttp://gazo.emoji7.jp/img/052o9_737702/%28%E3%82%BF%E3%82%A4%E3%83%88%E3%83%AB%E3%81%AA%E 3%81%97%29_s.gifhttp://gazo.emoji7.jp/img/052o9_737702/%28%E3%82%BF%E3%82%A4%E3%83%88%E3%83%AB%E3%81%AA%E 3%81%97%29_s.gifhttp://gazo.emoji7.jp/img/052o9_737702/%28%E3%82%BF%E3%82%A4%E3%83%88%E3%83%AB%E3%81%AA%E 3%81%97%29_s.gif این قلبا هم واس شما

***forogh***
1392,06,11, ساعت : 17:31
(بـــه نــــــآم خـــــــــدا)
سلام به همه ی دوستان نودهشتی
حل شما ؟احوالات؟
هی خدا شکرت
دو روزه کامل دارم رمان میخونم.واقعا خسته شدم .از شب تا صبح از صبح تا شب داشتم میخوندم.بدبخت لب تاپم.حسابی هنگید.:-2-06-:
امروز حالم زیاد خوب نیست.این دوروزه سردردام شروع شده مامانم میگه از رمان خوندنه
واقعا هم اینجوریه.همش زل بزنی به لپ تاب صد در صد سردردم میگیری

× خانم زن برادر گوشیمو تصاحب(درست نوشتم؟:-2-31-:)کرده.میگه رمان ندارم.حوصلم سر رفته.این چند روزه بدون گوشی منی که بیست و چهار ساعته گوشی دستمه واقعا سختمه.خجالت هم میکشم بهش بگم گوشیمو بده.بدبختی اینکه وقتی رمان میزاره تو گوشیش صفحه رد نمیکنه.حالا گیر داده به گوشیم!:-2-30-:الله و اعلم کی بهم میدتش:-2-28-:
× فردا پس فردا باید برم دانشگاه دنبال کارام.اصلا هم حوصله ندارم!:-2-28-:
× امروز الی دختر برادمو بغل کردم که استفراغ کرد روم:-2-28-:دیواری کوتاهتر از من پیدا نکرده بود..زن برادرم هم که میگه خوبت کرد.بهش میگم آخه لباسمو کثیف کرد اونم گفت فداش بشی! آخه من چی به این بگم؟!:-2-31-:
×اینم عکس الی
×قابل توجهتون اینجا چند روزشه..الان دو ماهشه
http://uploadtak.com/images/b8636_20100317473.jpg
×بابام عاشق مجسمه و تابلو!:-2-28-::-2-22-:دیروز رفته واسه خونه پنج تا تابلو بزرگ گرفته + دو تا مجسمه فیل!:-2-28-:خونمون پر شده از مجسمه و تابلو!حالا موندیم این تابلو هارو کجا بزنیم!دیگه جایی نموند تو خونه!حالا هم به فکر این افتاه که مبل هارو عوض کنه!آخه پدر من یک سال هنوز نشده که مبل هارو عوض کردی.دیگه چه دردیه دوباره؟!:-2-28-:اینقد بابام به فکر خونس!عجیبه والا مامانم اینجوری نیست!
×دیشب بابام به مامانم میگه خونمون خوشکل تر از خونه برادرته!:-2-28-:پریشب خونه دایم بودیم بابام یه تابلو خونه دایم دید.دقیقا شبیه همین تابلو رو دیروز خرید!نمیدونم این بابام اصلا خصوصیت های مردارو نداره!:-2-31-:

×لطفا همه بخونن!!
متوجه شدین همه ی خاطره ها شبیه هم شده!همش غم غصه!همش هم متن اینشعرا جداییه!!یعنی شما هیچ خاطره خوبی تو طول روز براتون اتفاق نمیفته؟! همه خاطره ها یکنواخت شده!خاطره نویس میاد یه شعر غمگین با رنگ خاکستری مینویسه و میره!به این میگن خاطره؟یعنی چی این شعرا؟یعنی این شعرا حرفای دلتونه؟یعنی اتفاقاتی که تو طول روز افتاده؟!
بی احترامی نشه اما مثل اینکه تاپیکو اشتباهی گرفتین!اینجا تاپیکی که اتفاقات روزمره رو مینویسین!
اگه دلتون نوشتن شعر غمگین میخواد یه سر به یادداشت های تلخ نویس بزنین!اونجا به دردتون میخوره ن اینجا!خوبه اسم تاپیک روشه خاطره نویسی روزانه!بخدا دیگه حالم بهم میخوره همچین نوشته هایی به نام خاطره بخونم!

یــــــــــــــا عـــــــــلــــی

dream2
1392,06,11, ساعت : 18:35
خواب شبانه روزیم شده فقط سه ساعت در روز
ز شدت خستگی خستم
یادش بخیر روزایی که تا لنگ ظهر میخوابیدم از بی کاری بی حوصله بودم
خدایا حواست بهم باشه هااااااااا
کم اوردم

فرنوش عاشق
1392,06,11, ساعت : 19:43
سلام....:-2-25-:
الان با دوستم ميحرفيدم...
بچه اش بدنيا اومده...
اونقدر خوشحالم كه نگو...قد يه دنيا....:-2-16-:
--------------
وايي اصلا اين هفته محشره همش خفر خوف ميشنوم...
رفته بوديم يوني...
فهميدم كه يكي از پسرا كه با من كل مينداخت هميشه و ميخواست بگه كه درسش از من بهتره
وصايا رو افتاده:-2-06-:
وايي اونقدر حال كردم كه نگو....
بيچاره بعد امتحان اون روز ديدم قيافه اش گرفته است نگو آقا درس رو ميوفته:-2-06-:
بعدش هم رفيق فابريكش رو ديديم كه يه تيشرت فسفري پوشيده بود عين زيرپوش مردونه بود:-2-06-:
ساده ساده فقط رنگي...
منم به دوستم گفتم ميدوني چيه؟
اونم گفت چيه
كه گفتم:مامانش زيرپوش باباش رو انداخته تو لباس شويي رنگ گرفته اينم پوشيده اومده يوني...:-2-06-:
خدايا امثال اين پسر ها رو كه مايه خنده و شادي و شعف ما ميشوند را زياد بفرما
بگو آمين:-2-06-:
------------------------
ديگه همين فعلا چيز خنده داري يادم نمياد بتايپم دور همي بخنديم...
روز خوش

N e G a R
1392,06,11, ساعت : 20:17
به نام خدایم
11 شهریور 1392 خورشیدی ساعت 8:10 شب

درود

نمیدونم چرا هر سری مینویسم درود فکر میکنم اشتباه مینویسم دورد درسته یا درود ؟ مسئولیت پاسخگو باشن خواهشن :-2-43-:


دلم میخواد چیزای شاد بنویسم ..چون دلم امروز خیلی شاده ولی هیچی چیزی پیدا نمیکنم :-2-42-:


عجب سرمایی خورده بودما .خونه خراب کن بود ..بدن درد مثل معتادا ..جدیدن دوستان کشف شده که من معتاد شدم :-2-42-:..کلا بدن بهم ریخته ..دوتا آمپولزدم خوب خوب شدم
یه سوالم واسه همه پیش میاد که همه از آمپول میترسن ..تو چرا نمیترسی ... خجالت نمیکشی..بخدا من نمیترسم ..اصلا حاضر نیستم دارو بخورم آمپولو دوست دارم چون زودی خوب میشم ..کلا یه همچین آدم نترسیم :-2-16-:


دارم دنبال سوتی دادنام میگردم ..یادش بخیر خوراکم سوتی دادن بود ..ولی فکر کنم درست شدم :-2-28-: دیگه سوتی نمیدم :-2-42-:


خیلی وقته سرخام عمه م نرفتیم آخرین بار آخرای ماه رمضون بود ..چقد زود داره یکسال میگذره :-2-39-:

این باب معمارم میخواد جون منو به لبم برسونه ..همه ش ازم سوال میکنه .گیر داده به چـــــیز بــــــــــــوق که داری یا نه؟ هی بهش میگم ندارم شما که اسمو فامیلمو یدونی برو بزن پیدام کن ..به آیدام به پارتی رفتناش گیر داده اذیت میکنه ..خیلی ادم کرمکی ِ :-2-09-:

آهنگ سامی بیگی خوشم میاد باحاله ..الان دارم واسه اولین بار گوش میدم خیلی وقته دانلود شده :-2-16-:

واسه فردای من دعا کنید برنامه هام بهم نریزه :-2-41-:

عاغا من از یه چیزی بدم میاد ..من وقتی آندوسکپی کردم به دکترم گفتم باید بیهوشم کنه هیچی نفهمم اونم گفت میل خودته ..وقتی من به هرکی گفتم بیهوش بودم سری جبهه گرفت که نه نباید دکترت بیهوش میکردو این حرفا دکترت دکتر خوبی نبوده و از چرت و پرتا اعصاب منو بهم میریزن ..والا به غرعان:-2-42-::-2-28-:

لاک جدید خریدم برم رنگ لاکمو عوض کنم :-2-16-:من عاشق لاکم :-2-16-:


دنیا:-118-:دوست دارم ..کجایی؟چرا خاطره نمی نویسی؟:-2-38-:
نازنین:-118-:تو چرا نمینویسی؟ دلم برات تنگ شده :-2-15-:
پریا:-118-:مرسی همسری که انقدر به فکر منی .سوپ خوشمزه ای بود :-2-35-:
فرشته :-118-:همسر آینده و عشق فعلی من ..دارن جلو عشق مارو میگیرن خانواده عموت :-2-09-:
گیتی :-118-:دلم برات یه ذره شده :-2-37-:
شیدا :-118-:فکر کنم همه چی داره درست میشه :-2-41-:
کیمیا:-118-:خیلی خانومی .لنگه خودمی :-2-35-:
هما:-118-:معتادم خودتی :-2-42-:
کسی جا موندش عایا؟ببخشید اگه کسی جا موند ..به بزرگی خودتون ببخشید:-118-:

همه خاطره خونا و خاطره نویسا :-118-:
خوش باشین :-118-:

melodeee
1392,06,11, ساعت : 20:19
http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_714042/%E8%A1%A8%E6%83%85+%E6%B0%97%E6%8C%81%E3%81%A1+%E9 %A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.GIF

شروع دوباره...

شروع كلمه پر انرژي و پر تحركي،دقيقا مثل اينكهپشت خطي يكي صوت ميزنه ،تو هم كه فنر

اما دوباره بعد

براي من خوب نيست:(من ادم دوباره ها نيست
هميشه يكبار يك كاري كردم،همون انجام دادم،دوباره تو هيچ گونه كرومزوم من جايگاهي نداره

مثل كلاس زبانام،فقط كافي بود يكي فل بشم،عمرا دوباره ميخوندم
يكبار نرفتم ديگه،بعد كلاس كلا عوض كردم
ادم يك جزوء و كتاب از اول خوندن نيستم

اين اصلا خوب نيست،از يك لحاظ خوب،چون تو بدترين شرايط هميشه سعي كردم اون كاري كه دستم درست انجام بدم

اما بايك بعد ديگه،من پشتكار ندارم:(همين نداشتن خوب نيست،چون هميشه درسام و كارام يكبار خوندم و تموم:)

خودمم نميدونم خوب يا بد،پسنديدس يا نا پسند

اما الان ميدونم ،دقيقا شروع دوباره ام

نتايج وزارت اومد و من قبول نشدم:)علوم شركت نكردم چون جايي براي خودم اونجا نميديدم

سنگ بزرگ برداشتم، و نشون دادم كه ميخوام بزنم

اما فعلا سال اول اون من و زد؛)

تغيير رشته دادم،يك رشته بينهايت سخت،شيرين اما سخت،مخصوصا براي من
خيلي ها گفتن اينكارو نكن،همون بيس تو ادامه بده
پارسال همش تو دودلي بودم
همش تو فكر كه درست يانه

اخر هم دل دل زدنام كار دستم داد:)من نشوند جاي!شروع دوباره:)

الان ابتدا راه و سختي راه جلوم،بگم ميترسم دروغ نگفتم
اما لبخند دارم چون هدف دارم؛)سنگم بزرگه باز تو اون بزرگ،صاف ترين و برداشتم كه ميدونم هي از دستم ليز ميخوره

يكم
دلم گرفت،براي سالي كه دل دل كردم،شايد واقعا همون پارسال ميشد
اما من هي از سنگيني سنم شونه خالي كردم

اما خب وقتي ميبينم سختيش جوري كه افرادي داره كه چهارسال پشت كنكورند،ميگم دختر يك سال كه چيزي نيست؛)

وشروع دوباره ....دوباره اش از كنارش بر ميدارم،تا بهم دهن كجي نكنه!!!!

ميدونم سال سختي،ميدونم سختيش شيرين،چون بلاخره يك هدف دارم كه براش ميجنگم

ميدونم مبارزه تن به تن!!!وميدونم گاهي زمين ميخورم،اما ميخوام وقتي زمين خوردم،خاك زمين بزنم به صورتم و بلند بشم تا نفهمه خسته شدم،مثل پارسال تا خوردم به زمين نگيرم بخوابم؛))))

اينكه بگم از سايت ميرم و بچه ها گود باي و حلال كنيد

همش يك سري فيلم هاي ست كه ميدونم براي من هندي!!!و فقط ستون كم داره؛))))

نه جونم،من اينجا وابسته ام،خوب داره بد داره!!!!اما خوب و بدش،خيلي تاحالا برم درس
اينكه بيام خونه،تو اتاقم تنها،با يك كليك با يك دنياي ديگه رو برو بشم

براي من عين اليس در سرزمين عجايب؛)

راه وروديم،همون در كوچيك؛)

سرزمينم نگه ميدارم براي ارامش،و اميدوارم از الان زمان بندي كنم،خدا كنه اون خرگوش كوچولوي سرزمين ببينم با اون پاهاي بزرگش هي بهم بگه ديرم شده ديرم شده؛)

بقول مادري!تو اونجا ميري همچي فراموش ميكني،صدا هارو نميشنوي؛)))

حالا بايد حواسم جمع باشه كه صداهارو بشنومم،و ببينم

صداي تيك تيك ساعت كه رد شدن ثانيه شمار هارو نشون ميده،ببينم جابجايي بي صداي اون دست بزرگ و كوچيك كه گذر زمان؛))))

نه پرو ميبندم،نه خصوصي؛)))

براي اينكه فقط بگم من اراده دارم تا مديريت كنم

الان مديريت نكنم ،مديريت من و....

زندگي همين بشناسي زمان و بدوني اهم و مهم !!!!بشناسي كجا تو زمان برات خوب كجا نه؛)
ميدونم اينجا خيلي خوب؛)))فقط زمان بايد كنارش باشه؛)))

ميدونم دلم براي رمان خوندن دائم تنگ ميشه؛)))دائم براي من يعني١٦تا باهم خوندن
غير دائم يعني يكي يا دوتا خوندن؛))))

زندگي من حقيقي،روياي من حقيقي!

رمان من راهي براي پيدا كردن اين حقيقت؛)

اميد الانم اينجا ثبت كردم،براي روزي كه از همه چي خسته ام،همون روزايي كه همچي ميريزم بهم،در اتاق ميبندم،همچي با دستم بهم ميريزم ووسايل اتاق و بهم ريختنش ميشه دل ارامي

خيلي وقت ديگه اينجوري ارام نميكنم خودم؛)

اما ميدونم تو راه سخت،سختي زياد،سختي خسته ميكنه،خستگي ذهن و تعطيل

گذاشتم اينجا،تا موقع سختي دنبالش بگردم،بخونمش جون بگيرم؛))))

*غزال وحشی*
1392,06,11, ساعت : 20:52
..::هوالحق::..



+گوش کن...
خاموش ها گویاترند...
در خموشی های من فریادهاست...




+کاش بعضیا این توانایی رو داشتن که تکلیفشونو با خودشون مشخص کنن...!




+امروز ثانیه ها رو میشمردم تا کلاس تموم شه!ساعت هم که انگار جون میکند تا عقربه هاشو تکون بده!
دلم فقط خواب میخواستــ،اومدم خونه تا اونجایی که تونستم خوابیدم!




+...همه دارند لباس کدخدایی...
...نمدپوش قلندروار ماییم...



+دستمــ به نوشتن نمیره...



+...من نیز دل به باد دهم هر چه باد باد...




+کاش سعی کنیم همدیگه رو درک کنیم،کمی خودمون رو جای طرف مقابل بزاریم،تو یه شرایط سختــ...
بعد بشینیم به قضاوت...!
ببینیم بازم میتونیم حق به جانب باشیم یا نه...شعار نمیدم،خودم تا اونجایی که بتونم رعایت میکنم...



+دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیـــده مــا بـــود که هم بر غــم زد



×دوستان:-118-:
×خاطره خونا:-118-:

بدرود...

فاطمه.م

.:BahaR:.
1392,06,11, ساعت : 21:42
به نام خدا
منظور از خاطره نویسی فقط توصیف اتفاقایی که افتاده نیست!اینو بفهم دوستِ عزیز.من تو دفترچه خاطراتم حتی فحش هم مینویسم تا بلکه احساس کنم سبک شم.تعریف هرکی از خاطره نوشتن خیلی فرق میکنه.سعی نکن نظر خودتو با بی احترامی تو حلق بقیه بچپونی.
بدون منظور گفتم.
حالا هرکی اعصاب خوندن خاطرمو نداره نخونه.هیشکیو با سلاح سرد مجبور نکردم بگیره بخونه که بعدش غر بزنه!افـــتاد؟!

«ملالی نیست جز دوریه یار»
همیشه فکر میکردم کلیشه ایه.اما الان...
خب شاید به حالم بخوره.
اما با این تفاوت که یار خودش خبر نداره.یار در حال فراموش کردنه.یار یه غلط گیر رو اسمم گرفته که با ناخون بلند هم نمیشه پاکش کرد....

ناخونامو گرفتم.
کفشای آل استارمو انداختم دور.
لاکای رنگ و وارنگمو تو زمین خاکی سه کوچه پایین تر محکم به دیوار کوبوندم و شکوندم.
با قیچی جلوی موهامو کوتاه کردم و چتریش کردم.اونم منی که از چتری گذاشتن متنفرم...
ببین چقدر از چیزایی که دوست داشتم فاصله گرفتم و به چیزایی که متنفرم نزدیک شدم!!!!!
نمیدونم...شاید واقعا عوارض دیوانه شدنه.
تو این چند روز هر چند ساعت که سرم تیر میکشید سریع بینیم خون میومد.
صورتم داغون شده.
مامان...خیلی نگرانمه.اونقدر که امروز به زور بردنم تهران تا حال و هوام عوض شه.اما چیزی که نصیبشون شد خونی شدنه صندلیه ماشین بابا بود و گریه ی با صدام.
تو جاده قم تهران بابا ماشین رو برد جاده خاکی.سمتِ بیابون.همون بیابونی که هروقت میبینمش یاد ناعدالتی و کتکایی که خوردم میفتم و یه چیزی قلبم رو فشار میده.
این دفعه کتک نخوردم.این دفعه سیلی تو صورتم خورده نشد به خاطر کاری که نکردم.
فقط...
خیلی غریب ازم خواست جیغ بکشم و خودش شروع کرد داد زدن.
یه طوری برخورد کرد که مثلا من نمیدونم تو چته اما خودم دوست دارم داد بکشم.
تعجب کردم.....
تو خونه ی ما هیچ وقت تو هیچ مشکلی بابام دخالت نمیکنه.چون ما دختریم واگذارمون میکنه به مامان.
اما ایندفعه واقعا نمیدونم چی شد.
میخواستم جیغ بکشم.از ته ته اون مشکلی که دوست ندارم حتی بهش فکر کنم.اما خجالت میکشیدم.دهنم و وا میکردم و یه ناله ی ضعیف بیرون میدادم.
مامان تو ماشین ساکت نگامون میکرد و من در کشمکش واسه فریاد زدن مشکلی بودم که ....

تو خونه ی ما یاد ندادن وقتی یکی ناراحته دنبال دلیلش نباشید فقط دلداری بدید.اصلا گور بابای دلیلش.طرف رو آروم کنید....تو خونه ی ما برعکسه.
یکی که ناراحته همه رو سرش میریزن چی شده؟چرا؟بگو !!!!!انقدر میگن که خودش یه مشت اعصاب خورد کنی دیگه میشه.
این حرکتی هم که ازشون سر زد بعد سه روز سیم جین و سکوت من بود.

داغون شدم اما تنها اتفاقی که واسم نیفتاد گشاد شدن لباسام به تنم بود :|
هرچند که اینو گفتم تا حال و هوای خاطرم عوض شه....

خونه ی خاله که رسیدیم به خاطر حال خرابم وسایل رو گذاشتیم و سریع منو بردن دکتر.
سه تا امپول و یه سرم خوردم و چند تا قرص.
وقتی برگشتیم بچه ها سعی کردن سر حالم بیارن.
اسمشو نمیدونم ولی از اینا که شناساییت میکنه و بازی میکنه بازی کردیم :| توش ک داره :| یادم رفت :|
والیبال بازی کردیم :| بکس بازی کردیم :| بولینگ و پینگ پنگم بازی کردیم.ولی هیچی به اندازه ی بکسش بهم مزه نداد.انقدر هم پسرخاله هام مسخره بازی در اوردن که اون ساعت تمام هم و غمم بازی شده بود.
خب ادم بعضی وقتا بهتره فراموشی بگیره.....
البته الان هم تو جعبه روی میز دقیق کنار کامپیوتر یکیش هست :|
هنوز باورم نمیشه یک و خورده ای بابا بخاطر همچین چیز چرتی داده :| بهش نگفتم خب پدر من گوشی میخریدی واسم :|
گفت شب میام نصب میکنم واست و کلی هم بازی میگیرم.
واقعا در عجبم....

روز خوبی بود.فاکتور از حال بدم.فاکتور از خونی شدن مانتو و روسری که تازه خریده بودم.فاکتور از قسمت بیابونش که ماشینا با تعجب از کنارمون رد میشدن.
فاکتور از دیدن تصادف وحشتناک پژو نقره ای تو لاین کناری...
فاکتور از ....
بیخیال!فاکتور از فاکتور قبلی.....

چند وقت پیش مورد تجاوز گفتاری قرار گرفتم....
حال خوشم خوش تر شد....
فرهنگ برای بعضیا معنی نشده....

چند شب پیش بین گریه تو بغل مامان رو نیمکت پارک و سکوت کردن در مورد پرس و جو زهره و مامان پسر بچه ای با توپ فوتبالی که از دور محکم به نظر میرسید کوبوند تو سر بچه گربه سیاهی که از لای بوته ها به نیمکت ما خیره شده بود.
یه لحظه دیوانه شدم و بیتوجه به ایل عظیم خانوادش که کنارمون روی چمنا نشسته بودن داد زدم بی فرهنگِ بیشعور این چه کاری بود کردی!
بچه یه لحظه کپ کرد از دادم.
خانوادش واسم چشم غره رفتن اما من با اون صورت خیس سمتشون غریدم که فرهنگ تربیت یه بچه هم نداشتید.
سریع هم از پارک زدم بیرون.
مامان و زهره هم دنبالم اومدن.
هرچند که کلی از مامان چیز شنیدم بابت کارم.اما دلم خنک شد.هرچند باید با پا میکوبوندم تو ناکجا اباد بچه تا تو همون سن خواجه میشد....

دیگه حرفی نیست...
یعنی...
حرف زیاده...
اما...ترجیح میدم تو حاشیه کتاب شعر دوست داشتنیم بنویسم....

شبتون افتابی.


پ.ن:یادم رفت بگم.این اهنگ بشدت توصیه میشود.

زندونی [کلیک شود ] (http://s1.picofile.com/file/7569095799/Hossein_Zaman_Zendooni_.mp3.html)

تمام زندگیم تو این چند روز شده.....

یه کاربر
1392,06,11, ساعت : 21:51
به نام نامی توحید.


دیشب دقیقا 10مین به اذان صب خوابم برد.نماز خواب موندم:(


لب تاب هم همینطور روشن.صب یهو با داده خاهرم بیدار شدم که گف واقعا ک لب تاب رو روشن گذاشتی خابیدی؟!یکی نیس بهش بگه توروسننه جوجو!ساعتای 8نیم صب بود دیه.اومدم توی سایت زن عموم پی ام داده بود.جواب دادم .دیشب طالع ماه رو دی ال کردم نصفش خوندم نصفه بقیش روهم امروز .تموم شد.خیلی قشنگ بود .کلا مهرسا حرف نداره.از بانوی سرخ بهتر تر بود.خیلی دوست دارم دردم و رایحه ممنوع و زولان رو هم بخونم اما اصلا اهله این نیستم در حال تایپ بخونم اعصابم خورد میشه.


هعی کی میشه منم بتونم همچین رمانایی رو بنویسم.کاش قلمم خوب شه


خیلی درگیرم این روزا.از یه طرف چاپ نشریه از یه طرف رمانم.امروز نت رو زیرو رو کردم تا شخصیتایی رو که میخاسم پیدا کردم.


ولی این تردید لعنتی داره دیوونم کرده که رمانم رو بزارم یانه؟!؟!


پوووف اخه کی میاد رمانه منو بخونه!!!


دارم پستام رو ویرایش میکنم به یه جایی برسونمش میزارمش ...البته امیدوارم.به خودم نمیبینم که رمان بزارم.


ساعت 1اینا خابیدم تا 5نیم بعدازظهر .خوووووخابم میومد بابا.


ای بابا من باز اومدم این خواهره ما نیست.بگیرم بزنمش ادب بشه بچه پررو.


+تلخ ترین قصه دنیاست : صبح تا شب بخندی اما شب تا صبح گریه کنی


+مرسی از همه کسایی که تشکر میکنن ....:-118-:

+شبه همه اروم:-118-:

Nelson
1392,06,11, ساعت : 22:03
به نام او


شايد مسخره باشه اما هفته هاي پيش اين موقع من داشتم پيش " خانوادم " سريال ميديم
ولي الان
هر كدوممون يه گوشه اي پخش شديم
داريم به اين فكر ميكنيم
كه اين اشتباه از كجا شروع شد

رانگ رانگ رانگ
مثل صداي ساعت بزرگ خونه ي دايي
صداي ساعت هاي طاقت ما هم امروز بلند شد
و چه چيزهايي كه گفته نشد

گاهي ميخوام دكمه ي power off مغزم رو بزنم
راحت!
من كه ميدونم اخر اين قصه مرگه
چرا سر هر سكته ايي شيون كنم؟!


چند وقتیست خیلی داغونم
نمی دانی جانم
دارم از درون میمیرم
+خود

الان سرم درد ميكنه
مغزم درد ميكنه
قلبم درد ميكنه
گردنم درد ميكنه
از همه مهمتر باورهام درد ميكنن كه به هيچ كاريم نيومدن

Tikooli
1392,06,11, ساعت : 22:29
.توکل به نام اعظمت .

. یازدهِ شهریورِ یک هزار و سی صد و نود و دو .



این بار ..
به واسطه ی غروب زیبای پاییز که یک ماه زود تر به استقبال آمده شعر گفتم...
برایت فرستادم ..
خواندی ...
گفتی زیباست .. پیشرفت کردی!!

و نمیدانستی ... پیشرفت من وجود ناگهانی تو در زندگی ام است ..
نمیدانستی .. "او" یی که در شعرم گفتم تویی !!
و

چه خوش شانس هستم من ...
نمیخوانی چطور با قلم و کاغذ ... و این دفتر ... قربان صدقه ات میروم !!

غزل .م. س
11/ شهریور /92



سلام ... همه امروزم تو نوشته بالا خلاصه میشه..
شعر نوشتم ...
عکسش رو به روم بود ...
براش فرستادم ...
گفتم نظرت رو بگو!
گفت زیباست ... پیشرفت کردی..

همین ... فکر کنید ..کل روزم رو پیِ بهونه میگردم باهاش حرف بزنم ..
بعد اینطوری کنه ..
یعنی فهمیده منم "آره"... ؟؟

حوصله هیچی ندارم .. حتی از این شکلکا گذاشتن http://img.dcmee.jp/asset/5/0/503876fb.gif

فیلم نگاه کردم امروز...
"من همسرش هستم"
قشنگ بود ... کسی دیده؟
آخرش چی شد ؟؟ این دکی گذاشت رفت؟؟
نکبت بیشعورhttp://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_645013/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB%E3%80%81%E3%8 2%AB%E3%83%A9%E3%83%95%E3%83%AB_m.GIF بعد
خودش "آره" با منشیش ..بعد زنش حق نداشت ... آره باشه با دوست قدیمیش...
من چقدر گیر دادم به آره امروز...

راستی شما ها جای من بودین چیکار میکردین...
عاشق یه آدم ...
اونم بعضی وقتا بیاد کرم بریزه و "میگ میگ"

خب داشتم از فیلم میگفتم...http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_725553/%E2%98%86%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB%E2%9 8%85_m.gif
انقدر ذهنم رو اون اقا مشغول کرده که... همش هی اون میاد تو ذهنم...
فیلمه قشنگ بود...
فیلم پیشنهاد بدین ...ایرانی ... و البته مجاز...http://gazo.emoji7.jp/img/04c0h_495499/%E4%BB%8A%E6%97%A5%E3%81%AE%E6%96%B0%E7%9D%80%E3%8 1%A7%E3%81%99%21%28b%5E%E3%83%BC%C2%B0%29%EF%BC%98 %E6%9C%88%EF%BC%915%E6%97%A5_m.gif
من روم بشه توضیح بدم وسط کلاس..

گفتم "کلاس"یادم افتاد فردا کلاس دارمhttp://gazo.emoji7.jp/img/052ks_735175/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gifآخ که چقدر دلم تنگ شده بود برای آقای استادhttp://gazo.emoji7.jp/img/0526j_731016/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97%E2%99%AA_m.gif
برای حرفاشون منظورمه ..فکر خلاف نکنید.http://gazo.emoji7.jp/img/03ytd_258273/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif
بعد دیگه چه حرفی دارم بزنم؟؟

فقط این که دعا کنید برام ..
دعا کنید یا اون جلو بیاد ...یا من دیگه تنهایی ادامه مسیر رو نرم.
البته اومدن جلو نه این که فکرای بزرگونه ...
نه در حد ساده ...http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_491365/%E3%81%88%E3%82%93%E3%81%B4%E3%81%A4_m.GIF
خب دیگه مجاز نمیدونم ادامه بدمhttp://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733743/%E2%98%86%E3%83%9F%E3%83%8B%E9%A1%94%E6%96%87%E5%A D%97%E2%98%85_m.gif


صبرکنید الان یه فال از سایت بگیرم

ای بااباااا سایت برای همه یه فال میفرسته؟؟
فال دیروز منم همین بود که

فال امروز (http://www.forum.98ia.com/hafez/images/fals/018.gif)

و البته تکراری...دیروزم خب همین بودhttp://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736341/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi fچیرا روحیه منو رو به نابودی میکشه این فال !!!
هیچی دیگه حرفی ندارم ...http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_510679/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.GIF

ممنون از خاطره خوان های دیروز


*غزال وحشی* (http://www.forum.98ia.com/member183637.html), -ghazal- (http://www.forum.98ia.com/member183315.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html), girl1995 (http://www.forum.98ia.com/member200555.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), LONELY... (http://www.forum.98ia.com/member198480.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), R.A.H.A (http://www.forum.98ia.com/member163250.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), sobdaughter (http://www.forum.98ia.com/member233255.html), Star inferNal (http://www.forum.98ia.com/member209348.html), VISION.A (http://www.forum.98ia.com/member210240.html), zahra_s (http://www.forum.98ia.com/member93070.html), ~ nikoO ~ (http://www.forum.98ia.com/member197086.html), ~★L@dy @lone★~ (http://www.forum.98ia.com/member205674.html), °Hal¡¥aS° (http://www.forum.98ia.com/member202678.html), ابی دریا (http://www.forum.98ia.com/member64204.html), البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), ساغر123 (http://www.forum.98ia.com/member106521.html), سامک (http://www.forum.98ia.com/member104044.html), فرنوش عاشق (http://www.forum.98ia.com/member208226.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), مهشید7 (http://www.forum.98ia.com/member184412.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), یه کاربر (http://www.forum.98ia.com/member209169.html)



روز و شبتون خوش!http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488350/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif

diana20
1392,06,11, ساعت : 22:30
دیروز عینک جدیدم آماده شد...ما هم خوش و خرم رفتیم گرفتیمش و چشمامون رو بهشون مزین نمودن همانا و تنگ بودن فرم دسته ها همانا و سردرد بنده همان!!!
الانم سردرد دارم ...دوباره عینک قبلیامو مورد استفاده قرار میدم
یعنی 260 پول عینک پر!
فقط تنها امیدم اینه که دسته هاش به مرور زمان یکم گشاد بشه و اینقدر به سرم فشار نیاره...که البته چند روزی باید سردردو تحمل کنم!
.
.
.
چند روزه قراره عکس ببرم واسه کتابخونه محل که کارت عضویتم آماده بشه ولی حسش نبود...از شانس منم بابا این چند روز ماشینو احتیاج داشت....
.
.
یکی نیست به من بگه تو که زبانت چندان تعریفی نداره چرا همچین پروژه ای برداشتی که 10 روز دیگه مهلت ارائه اش باشه و تو این همه استرس داشته باشی که چطور تا اون موقع آمادش کنم!
فردا باید برم پیش استادم!
.
.
بعضیا هستن با اینکه خیلی کصافطن! با اینکه میدونی نباید تو روشون بخندی! ولی همچین که میخندن نمیتونی اخم کنی! تو هم خندت میگیره! کصافففففففففط
.
.
شب همگی خوش

diana20
1392,06,11, ساعت : 22:37
امروز عینک جدیدم آماده شد
گرفتن عینک و مزین کردن چشمامون باهاش همانا و سردرد گرفتن همانا!
حالا چرا؟ این دسته هاش خیلی تنگه لامصب...نمیشه هم درستش کرد
یعنی 260 پول عینک پر!
تنها امیدم اینه به مرور اندازش میزون شه! که البته چند وقتی هم باید این سردردو تحمل کنم!
.
.
یکی نیست به من بگه تو که زبانت تعریفی نداره واس چی همچین پروژه ای برمیداری؟!!
که عین چی گیر بیوفتی!
.
.
بعضی ها هستن خیلی کصافطن! میدونی نباید تو روشون بخندیا! ولی همچین که میخندن نمیتونی اخم کنی! تو هم خندت میگیره! کصافففففففففط
.
.
شب همگی خوش

sobdaughter
1392,06,11, ساعت : 23:25
به نام خدایم که ته مانده ی آرامشم از اوست.............
.
.
.
یک و نیم ظهر بعد از ظهر بیدار شدم.......دارم خواب ذخیره میکنم برای روزایی که توی مدرسه باید به قول دوستان بوق صحر بیدار بشم.........
ناهار نوش جان کردم و رفتم کلاس.....تا نزدیکای 5 که برگشتم خونه.......طبق معمول اودم سایت:D......هیچی دیگه گیتار تمرین کردم.......از هفته ی قبل درسمو عین آدم تمرین نکرده بودم......امروز شکر خدا تمرین کردم......بزنم به تخته واسه خودم تو خونه خوب میزنما ولی سر کلاس......:D
.
.
.
الانم که اینجام.......چندین ساله که دیگه شوق روز اول مدرسه رو ندارم........ایییییششش.....اصن مگه مدسه شوق داره؟اونموقع ها که از شوق شب قبل از روز اول مدارس خوابم نمیبرد بسی بسی بسیار خجسته بودم.....:|
ی قانونی هست توی مدرس ی ما که میگه:ی جوری از دانش آموزا کار بکشید که بپوکن:D....راست میگم...مدرکش موجوده:D....
.
.
.
.
حسش نیست ی تیکه از آهنگو بنویسم ولی خوشبحالش از سمیر و علی پیشتاز قشنگه......بسی بسی بسیار دوسش دارم......مدل خوندنوشون قشنگه......ریتمشم خوبه...امید دارم لذت ببریدhttp://www.freesmile.ir/smiles/43079_29vfnr8_th.gif
.
.
.
زت مزید......یا همون...... زت زیاد
دست همه ی اونایی که با تشکراشون اسمشون رو زیر خاطره ی پنجمم هم حک کردن طلااااااااا.......ممنون که چرت و پرتای منو میخونیدhttp://www.pic4ever.com/images/2lxe53l.gif

Fed Up
1392,06,11, ساعت : 23:44
خـــــــــــــــــــــدا.. .!

× برای امروزم هیچی ندارم بگم. جز این که بی نهایت حوصلم سر رفت. هم تو خونه هم توی سایت. تعطیل که باشه رو همه چی تاثیر میذاره انگار! بعدم ناهار و شام لازانیا خوردم و یکم دعوا و ... این برنامه امروزم بود.

× فردا کلاس دارم. احتمال میدم آخرین جلسه باشه. کلاسمو میرم و میام خونه و دوش می گیرم و بعدش راهی سفرم! سفری که هیچ تمایلی برای رفتن تو خودم احساس نمی کنم. جایی میرم که دوست ندارم. آدمایی رو باید ببینم که در حال حاضر حوصله ندارم. کارایی رو باید انجام بدم که لجمو در میاره. در کل جایی میرم که مطمئنم بهم خوش نمی گذره و رفتن یا نرفتنشم دست من نیست!

× باید فلش رو فردا از حدیث بگیرم و سعی می کنم حتما قبل رفتن یه نگاهی به اون فیلم خاص! بندازم. با این که می دونم از اینی که هستم تلخ ترم می کنه.

× حرف دیگه ای ندارم.


+ حلال کنید اگر رفتیم و برنگشتیم! آدم از یه دقیقه دیگش هم خبر نداره! چه می دونم. شاید چیزی شد و دیگه برنگشتم.

+ متیــن:-2-40-:

nilooji
1392,06,11, ساعت : 23:57
امروز پسر داییم اومد خونه مون
کوچولو ئه اما منو خیلی دوست داره
اومد بغلم کنه رژم خورد به لباسش
سر میز شام یهو داییم گفت ایجای لباست چی شده سپهر؟
به من اشاره کرد:-2-35-:
یهو داداشم نه گذاشت نه ورداشت گفت:از بس که ماتیک میزنی؟
من:-2-28-:
حالا جالب اینجاست که من اصلا اهل این حرفا نیستم
بد مدت ها اومدیم خوشگل کنیم(البته هستم:-2-27-:)نخواستیم بااااااااااا:-119-:

roya-90
1392,06,12, ساعت : 00:40
سلام امشب که داشتم سایتو نگاه میکردم متوجه این قسمت خاطره نویسی شدم خیلی خوشم اومد خاطرات جالبی مینویسن منم میخام هروقت حوصله داشتم خاطرات روزانمو بنویسم;-)

~ nikoO ~
1392,06,12, ساعت : 00:45
" بـه نـام او "

[ مـآ گـذشتیـمـ و گـذشــتــ آنچـهـ تـو بـآ مـآ کردیــ
تـو بمـآنـ بـآ دگـرآنـ .. وآیـــ بهـ حــآلـ دگـرآنـ ...! ]



به بعضی از رفیقـا باس بگی نارفیق .. که اسم رفیقو خدشه دار نکنی :|
اصن بیخیــال :|

امروز مامانم کلید خونه خالم اینا رو داد به منو داداشم که بریم به باغچه اشونو آب بدیم .. تـازگیـا خونه اشونو عوض کردن اومدن نزدیکِ مـا .. داداشم گفت من با دوچرخه میام تو پیـاده .. منم گفتم نه من با دوچرخه تو پیاده .. آغـا جـاتون خـالی اینقد حـال داد :دیـ

رفتیم آب بـازی! اون وسط درختاشونم یه آبی دادیم!! برگشتنی دیگه خیابونا شلوغ شده بود ینی انقــد برمیگشتن نیگا میکردن کوفتم شد :| یه دونه از این خـانوم جلسه ایا تو راه کلی چرتو پرت گفت :| آی دلم میخـاست اون به تو چه و برو بابا رو بلند بگم بهـش :/


مامان جونم نشسته یانگوم نیگا میکنه .. همشو یادش بود!! قشنگ میگفت الـان این میاد میخاد این کارو بکنه .. این یکی این جور جوابشو میده :0 میگم مامانی یادته اینا؟؟ میگه آرهـــ !!
به جـان خودم من یادم نی دیشب شام چی خوردم :|

دیشب مامان و بابام رفتن خونه عموم .. منو داداشمم خونه بودیم..
داداشم گفت میره تو اتاق رفتم که برم پیشش .. یهـو از بغل من در اومد یه صدای وحشتناکی در اورد اینجوری : هــــــــــــــه ( با صدای کلفت بخونید !!)
یه جـیـغ زدم ساختمون لرزید!! داداشـه دارم من :|

من کمـاکان فکر میکنم اینترچنج از فور کرنلز بهـتره :| خدایی نمیتونستم کیبوردو انگلیسی کنم :دیـ

همش روزا و تاریخـو قاطی میکنم :| یکـشنبه رفتم زبانکده هی به دوزتم میگم امروز دوشنبه اس :|




اسمشو نمیدونم ولی از اینا که شناساییت میکنه و بازی میکنه بازی کردیم :| توش ک داره :| یادم رفت :|بهـار : اون کینکتـه :))

نگــار : خیلی بدی که همش میوفتی اولـه صفحه :(


صبـاhttp://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. سپیـده http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. نازنین http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif .. فاطمـه http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif .. رهـا http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. محدثـه http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. محیـا http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. مهــتاب http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. نگـار http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..
آزاده http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. دنیـا http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. متین http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. نـازنین http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. یگـانه http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif .. شـادان http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. شیـدا http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. نگین http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..
نکیسـا http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. صدف http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. نگین http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. غـزال http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. غـزل http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. سیـما http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. دنیا http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..

تکون تکون این قلـبا منو کشته اصن :دیـ





* شبتــون پــر ستــhttp://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718271/%E6%98%9F%E3%80%81%E6%9C%88%E3%80%81%E3%82%AD%E3%8 3%A9%E3%82%AD%E3%83%A9%E2%98%85%E2%98%86_m.GIFــ اره *

helena:)
1392,06,12, ساعت : 01:01
خوش به حال нαиιγе ....خواهرم رو میگم...خیلی بهش حسودیم میشه....
بهم میگه بیا تو هم خاطره هات و بنویس دوران نامزدی شیرینه...آخه دلم نیومد بهش بگم من که مثل تو خوشبخت نیستم....

اینم خاطره امشب من:
خیلی بده که تو جمع نشسته باشی...یهو یه سری خاطرات هجوم بیارن به ذهنت...
اشک جلویِ چشاتو بگیره...ولی جرات نداشته باشی که پلک بزنی شاید یکیشون از چشات بیفته پایین...
بُغضی که تو گلوت گیر کرده رو قورتش بدی...سرتو بندازی پایین و جرات نداشته باشی سرتو بگیری بالا که نکنه یهویی اون اشکِ سمج که گوشه ی چشت جاخوش کرده...با ایل و تبارش بریزن و صورتتو خیس کنن....دستات بلرزن...ولی تو بااینکه غذاتو تموم کردی دنبالِ یه دونه برنجی که باز با اون بازی کنی و سرتو نگیری بالا...
الکی خستگی رو بهونه کنی واسه قرمزیِ چشات...
الکی خودتو شاد نشون بدی ولی اون ته تهایی دلت یه غمی سنگینی میکنه وفقط به یه چیز فکر میکنی که الان داره چیکار میکنه...
آخرشب دَووم نیاری و بری حیاط و اون ته مهاش روی تاب بغض شب و بشکنی و ریملایی که واسه یه غریبه زدی رو با اشکات بریزی و بشوریشون....
خـــفــــه ام....

::HeLiA::
1392,06,12, ساعت : 01:14
به نامــــــش !



امضامو میدوستم شدید !! انگار کل زندگیم خلاصه شده توی دو جمله !!


دیروز یه ساعت خاطره نوشتم ! دقیقا لحظه ی ارسال ، نت محترم قاط زد همش پرید! و همین نیم ساعت پیشم نشستم باز خاطره نوشتم این بار کامپیترمون هوس ریسیت شدن کرد ..بازم همش پریـــــــد ! حق بدین بهم دیگه حتی از دو قدمی خاطره نویسی هم رد نشم.. اصلا من نمیدونم به چه جرئتی باز اومدم بنویسم ؟ |:|:|:

دیروز بعد از یه مدت طولانی پروفمو باز کردم ! و هجوم پیام کسایی که عاشقشونم! :)

دیشب حال دلم خراب بود /: بدجور داغون بودم /: رفتم بی پرده گویی هام /: نوشتم /: گریه کردم /: خواستم سبک شم /: سیگار کشیدم /: دیشب سخت بود /: سخت /:


اقا من یه سوال دارم |: سایت چرا واسه من از 12 به بعد شب قاطی میکنه ؟؟ |: |:|:

دیشب تا صبح فکر کردم و فکر ...اون قدر فکر کردم تا صبح شد |: /: من شبا هم خواب ندارم /:

صبح صبحونه خوردم.. طفلی مامانم چشاش چهارتا شده بود /: ولی بخاطر حرف اون صبحونه خوردم و با تک تک لقمه هایی که به زور فرو میدادم حرفش تو سرم جولان میداد /: ... دلم لرزید ... |: تقصیر خودشه .. گفت حرفشو یادم باشه و منم یادم میمونه.. /: حتی موقع ناهارم دلم می لرزید ... |:
شبیه بچه ها |:


عصر کلاس داشتم |: چشامون چهارتا شده بود از دیدن هم.. انگار هیچ کدوممون انتظار نداشت همدیگرو ببینیم |:
کلاس مزخرفی بود |: هه .. دوستم داره عاشق کسی میشه که ... /: هوووووف /:

امشب بهم ریخته ام/: اما داد وبیداد نکردم /: گریه هم کردم ولی تو خلوت مزخرف خودم /: سیگارم کشیدم ولی باز واسه خودم /: تک و تنها /:

هرچند به قول زندگیمـــ من همیشه همین طورم :) خدایی راس گفت :) حقیقت محضه :) من همیشه همین طورم ! خودش نمیدونه ولی حرفش خیلی به دلم نشست :)

عصر که یهویی مجبور شدم برم ، امشبم که اون قدر حالم بد بود نتونستم جواب هیچ کدوم از پیامای دوستامو بدم /: شرمنده همتونم /:

دلم پاییز میخواد.. قدم زدن رو برگای پاییزی..خش خش برگای رنگارنگ زیر پام .. بارون.. هوای دلگیر.. ابر.. اسمون خاکستری... دلم تنگهــــــ /: خیلیــــــ /:

امروز صبح رفتم سراغ سنتورم! بازم فقط بخاطر حرف یکی که گفت دستی بکشم روشو خاکشو بگیرم|: جدیدا من چه حرف گوش کن شدم |:

راستی گفتم رفتم واسه انتخاب ست اتاق؟؟ :) بالاخره باید از یه جایی تغییر ور شروع کنم دیگه ! :| میخوام همه چیمو تغییر بدم |:

دیگه حرفی نیستـــ !
امشب تو فاز اهنگ [ امشب میمیرم ] از محمد مبینی هستم |:




زینبیـ ! عاجقتم هوار هوارتا ;D
محدثـه ! پس کی برمیگردیـــ ؟؟ :(((
فاطمـه ! :) دلم واست تنگیده بود :)
تریــ ! بیا بخلـــم :) :D
نازنینـ ! شمالـ هواش خوبه ؟؟ :D برگرد ، دلم تنگیده واستـ :(
غـــزلــم :) !
نیکیــتــا :) !

همـه خاطر ـه خو ـنـا ... خاطر ـه نو ـیسـا :-118-:





امشب ... دوباره بی تابم ... پر درد و آهم ... رفتیــــــ ...

تنهــــا ... امشب از خدا گله دارم .... شونه تو کم دارم ... تنهــــــــا ... امشبـــ ....
چرا رفتیــــــــ ؟؟ /: کی بشه هم رازمـــــــ ؟؟ /:
از خودم بیزارمــــــــ ...
امشبـــــ ... دیگه اخر راهمـــــ ... نمیری از یادمــــــ .... می میرمــــ ....
می میرمــــــــــــ
می میرمــــــ
می میرمـ
...





بدرو ـــد ... !!

یه کاربر
1392,06,12, ساعت : 01:15
به نام خدای منو خواهرم :


سلااااااام .میدونم سرشب خاطره نوشتم اما خوب دووز دارم خاطره.


میگه حالتت رو عوضش کن (صور و محکم)


یعنی من کشته مرده ی این لحنشم.....انخد خوشم میاد!!


میگم دعوام میکنی ؟میگه اره عوضش کن,میگم اگه نکنم؟؟


میگه:میخوای دعوات کنم؟:) داد بزنم سرت؟:)میگم:اووم عب نداره


میگه عوض کن حاله داد بیداد ندارم:)).اصن من غشش


میگم الان یه دختره لجبازم که پاشو میکوبه به زمین و میگه:ن م ی خ ا م


میگه من ازاون دختر لجبازترم ,عوض کن(فک کن داشت خونسردیشو حفظ میکرد)


میگم نه نه نه من لج باز ت ر م.


میگه نشناختی منو من لجباز ترمم


میگم چن تا دوزم داری؟؟


میگه هوارهوارتا عاجختم


میگم امشب چرا انخد شیطون شدم من؟


میگه:شیطون شو..شیطون دوس دارم.(تو دله من الان کارخونه قنده)


میگه:شیطون میشی خوردنی میشی


میگم:بامن بودی؟؟؟؟من غششششش


میگه :توکسی رو غیرخودت میبینی اینجا؟؟:)


خلم من...خله تـــــو...


میدونی بعد چند شب بهم روحیه دادی؟؟


میدونی چقد ارومم....دوستت دارم خواهره من...


+کاش خدا ازاون بالا میگف:دیوونم کردی..بیا ..اینم همونی که میخاسی مال خودت...


+بالاخره ماله خودم میکنمت .شک نکن جوجو..وووی ببشید شک نکن استاده من

+شبه همه خوش:-118-:

genelia
1392,06,12, ساعت : 01:24
به نام خدا...
سلام. شبتون بخیر
امروز، یه سوال مهم برام پیش اومد. چرا بعضیا توی مسائلی که اصلاً بهشون مربوط نیست، دخالت میکنن؟ چطور وقتی نمیتونن شرایط اطرافیانشون رو درک کنن، به خودشون اجازه ی اظهار فضل میدن؟ چطور میتونن روز آدمو ...نه اصلاً روز به جهنم، حال آدمو خراب کنن؟چرا سعی نمیکنن اگه کار مفیدی ازشون بر نمیاد، حداقل با سکوتشون به آدم کمک کنن؟ بیخود نیست که قدیمیا گفتن قبل از اینکه حرفی رو بزنی، هفت بار زبونتو توی دهنت بگردون. یعنی یکم حرفتو مزه مزه کن، بعد بگو. من آدمی نیستم که به خاطر حرفای نامربوط دیگران داغ کنم، اما بعضی حرفا، حرکتا، خارج از حد تحمله. نمیشه خونسرد موند، نمیشه.
این خاطره رو با رنگ خاکستری مینویسم، چون به یه نتیجه ای رسیدم. من به این نتیجه رسیدم که همه ی افرادی که تابحال توی زندگیم باهاشون برخورد داشتم، طیف رنگی شخصیتشون، بین خاکستری کمرنگه تا خاکستری پررنگ.تا الان هیچ آدمی ندیدم که سفیدِ سفید باشه یا سیاهِ سیاه. و فکر نکنم تا آخر عمرمم همچین آدمی رو ببینم.

+++نمیدونم کی بود که میگفت، هر آدمی یه معمای پیچیده است. بنظرم درست میگفت. الان که دقت میکنم، می بینم حتی خواهرم رو که از لحظه ی تولدش باهاش بودم، بطور کامل نمیشناسم. اونم بالاخره یه بُعد ناشناخته و معماگونه توی وجودش داره که من هم ازش بی خبرم.
+++من به فال و طالع بینی اعتقاد ندارم، اما توی طالع این ماه متولدین تیر، نوشته بود که بزودی خبر خوشی دریافت میکنید. این دقیقاً همون چیزیه که الان بهش احتیاج دارم. بی صبرانه منتظر یه خبر خوشم. امیدوارم حداقل این بار، این طالع ها راست در بیان.
+++خدانگهدارتون و بدرود...[[/][[/]

*Fatemeh.K*
1392,06,12, ساعت : 02:01
به نام اویی که همیشه هستـ ...

سلام ...

× یه وقتایی آدم خودشم نمیدونه چه مرگشه ... تو حسِ بی حسی دست و پا میزنه و دست و پا میزنه آخرشم غرق میشه ، خفه میشه و هیشکی نیست که به دادش برسه ...

× دیشب تو کوچمون دعوا شده بود ... :| سرِ چی؟ سر اینکه یه نفر آینه بغل ماشینش شیکسته بود اومد دونه دونه زنگِ خونه هارو زد و شروع کرد به داد و بیداد :/ آخرشم ختم شد به هرجور فحش +50 ای که فکرشو کنین و یه صورت سرخ از سیلی و یه دماغ شکسته و یه موتورِ پلیس :/

× بعد از دیدن این دعوایِ تاریخی رفتیم بستنی بخوریم :| اعصابم نابود بودا ... اصن یه وضعی :/ کلا این روزا سگِ درونم بدجوری پاچه میگیره ! :|
بعد از بستنیَم رفتیم دریاچه یِ نمیدونم چی چی !! خو نمیدونم اسمش چیه :| یه گشت زدیم و ساعت دو رسیدیم خونه ... :/

× آخر هفته امتحان زبان دارم دریغ از یه کلمه خوندن ... :| چهارشنبم باید برم مدرسه ثبت نام کنم :/ نمیــــــخوام :| دوس دارم برم یه جایی که دست هیشکی بهم نرسه :/

× تلخـــَم ...
تلخ تر از فنجان اسپرسویی که بخارِ خفیفش دستانِ قندیل بسته ام را میسوزاند :/

× چقدر این تیکه از تیتراژ نوشدارو رو دوس دارم :
خیال پر زدن با چیـــدن پر ها نمیمیره ...

× من دلم نمیخواد تابستون تموم شه :/

× حوصله حرف زدنم ندارم ... خوش به حالِ اونایی که میتونن حرف بزنن :| حداقل خالی میشن اینطوری ... من خیلی وقته عادت کردم به سکوتِ محض !! حتی پیشِ خودم ..

× لعنت به تویی که خنده هایت فراموشم نمی شود ! لعنت به تو .. لعنت به من که بی خیالِ بی خیالی هایت نمی شوم ...

× خدا کنه ترمِ بعدم با همین دوستام باشم ... :/ بهشون عادت کردم !

× حرف هست اما ...



چقدر زیادی !
آنقدر که نمی توان
تمامِ تو را "خیـــآل" کرد ... !


پ.ن :

پریا جونی :-118-: اوهوم منم عاشق بابا لنگِ درازم ! من راضیَم به اینکه یک نفر بیاد مارو بگیره که از بغلِ آقایِ پندلتون رد شده باشه فقط !! :D

بهــــــآر . . . . منم همینطور آجـــی ... نبینم غمتو =(

محدثه برگرد دیگه دلمون پوکید ... :(((

دلم برایِ خاطره هایِ نیکیتا تنگ شده =((

نیــــکو :-118-:
نازنین جونی، نگین جونی :-118-:
دلم خاطره هایِ بهار(رز وحشی) رو میخواد =( موفق باشی خواهری برات دعا میکنم ...

دیگه یادم نمیاد :|

همه دوزتایِ خاطره خون و خاطره نویس ـَم :-118-: لبخنداتون عمیق و از تهِ دل ...


12 / شهریور / 92

فاطمـــه

Doni.M
1392,06,12, ساعت : 02:21
+ چرا ؟
چرا توی بچگی موندن .. کارای بچه گانه کردن .. حرفای بچه گانه زدن قشنگه ؟
یه روز که شاید بی دغدغه گذشت .. شاید هم نه ..
بعد از مکالمه ی دو ساعتی ِ تلفنی با صدف ، قرار بر این شد که بیاد این جا و یه شب ِ بدون ِ وسایل الکترونیکی رو سپری کنیم : )) البته قبلش قرار بود بریم سینما .. اما از اون جا که تعطیل بود ، سینما سگ هم پر نمی زد ! چه برسه بخوان فیلم بذارن !
+ صدف اومد و همون موقع مامان گفت بریم زیتون . ما هم عین ِ این دیوونه ها رو هوا زدیم و سریع آماده شدیم .. از اونور صدف هی می گفت به مامان بزرگ بگو ببین ناراحت نمیشه اگه منم بیام ؟ منو میگی :| البته این مادر بزرگ گفتن ِ صدف به مامی ِ من جریان داره .. دو روز پیش که مامان با عمو افشین رفته بودن برای مراسم ِ یکی از فامیلامون ، یه نفر فکر کرده مامان ِ من ، مامان ِ عمو افشینه .. : ) یعنی نمی دونم چه طور دو دو تا چهار تا کرده .. فکر کنم مامانم سه سالش بود وقتی عمو افشینو به دنیا آورد : ))
خلاصه .. از اون روز عمو افشین گفت دنیا و امیر خواهر برادرای منن .. منم که می شم عمه ی صدف و آیدا : ))
بگذریم .. بابا یکم دیر کرد تا آماده بشه .. ما گفتیم می ریم پارک ِ سر کوچه تاب سواری تا شما بیاین .. رفتیم دیدم اصلا خبری از تاب نیست .. همه رو کنده بودن !! فکر کنم می خوان وسیله جدید بذارن .. حتی از بابا هم پرسیدم خبر نداشت ..
+ وقتی رفتیم زیتون ، اول رفتیم واسه آیدا عینک شنا خریدیم .. بعد هم کامی و یه مغازه ی دیگه بدلیجات نگاه کردیم .. من دو تا دستبند و یه دونه از این بند دستبندیا خریدم .. یادش بخیر .. یه زمانی تمام رنگاشو داشتم .. اما همه پوسیدن ..
+ بعد رفتیم کفش ببینیم .. یارو پرفکت استپس داد بهم چسبی : )) منو می گی : )) آخه کی صبح به صبح چسب می بنده ! منم نخریدم .. قراره پنج شنبه با بابا بریم بازار ..
+ بدترین نعمت ِ عمرمو خوردم .. یعنی بد نه ها .. اما اون قدر هوا شرجی بود که نمی شد نفس بکشی .. توی این هوا اصلا حال نمیده بستنی خوردن .. یعنی ببینید در چه حد که من تو قیف بستنی نخوردم : )) اصن بِجَن که شنید قیف نمی خوام کُپ کرد بچه .. : )))
+ اومدیم خونه .. قرار شد شب ِ بدون ِ وسایل ِ الکترونیکی شروع بشه .. آیدا گیر داد که یعنی چی .. صدف هم شروع کرد توضیح دادن .. که ما می خوایم بر گردیم به زمان ِ قدیم که با شمع سر می کردن و موبایل نبود و اینا .. برای یه شب .. آیدا فکر کرد مثه قهوه تلخ می خوایم واقعا بریم اونور .. ما هم شروع کردیم به خر کردنش .. گفتیم آره ما می ریم اونور ولی اگه تو جیغ و داد کنی و همه رو خبر کنی روحمون اون دنیا می مونه و جسممون این جا می پوسه .. صدفم می گفت اگه نتونستیم برگردیم ، هر روز بستنی نعمت بذارید رو جسممون که روحمون اون جا احساس خوبی داشته باشه .. : ))) این آیدا اینقدر ترسیده بود گریه اش گرفته بود .. ما هم ریز ریز می خندیدیم و همین چرت و پرتا رو می گفتیم ..
خلاصه چراغا رو خاموش کردیم و شمع روشن کردیم .. چشمای آیدا رو هم با شال بستیم و گفتیم باید تا پنجاه بشماری و بعد چشم باز کنی .. اونم همین کارو کرد که ما پریدیم بیرون و رفتیم اتاق ِ امیر .. از در زدیم بیرون و پریدیم تو حیاط خلوت .. یکم موندیم و بعد برگشتیم .. : )) بعد اذیتش می کردیم و می گفتیم که ما به نور چراغ حساسیت داریم و باید شمع روشن کنی .. اون بیچاره هم باورکرده بود : )) یکم گذشت هر چی می گفت ما می گفتیم یعنی چی ؟
گفت بریم غذا بخوریم .. خودمونو ترسیده نشون دادیم گفتیم غذا چیه ؟ چیست که شما می خورید ؟
صدف گفت فکر می کنم یک نوع انسان باشد .. !!
بعد چراغا که بسته بودن و شمع روشن بود ، سایه هامون رو دیوار افتاده بودن .. خودمو وحشت زده کردم و گفتم : این چیست دختر ؟
آیدا گفت این سایه اس !
صدف گفت : سایه ؟ مگر سایه با مظفر ازدواج نکرده بود ؟ این جا چه می کند ؟
منم گفتم : حتما به او خیانت کرده .. ببین .. پشت سر ِ من هست .. پشت سر تو و آیدا هم هست ..
صدف گفت : یعنی تو می گویی کدام یک از ما را دوست دارد ؟
و ..
آقا این قدر این ماجرا از نزدیک خنده دار بود که نگو و نپرس .. زده بودیم تو فاز ِ قدیم بد جور .. بعد یه دفه خودمونو انداختیم زمین و دوباره بلند شدیم .. گفتیم اِ برگشتیم .. هر چی آیدا می گفت چی شده و کجا بودین ؟ این حرفا رو می زدین ... می گفتیم ما اصلا چیزی یادمون نیست و اون دنیای قدیم بودیم !
صدف می گفت بریم اونور آرایشگاه راه بندازیم .. بخوایم موها صورتشون رو بند بندازیم و یکم آرایششون کنیم ، می تونم مال ِ زیادی به جیب بزنیم .. خیلی هم متفکر این حرفا رو می زد و می گفت از وسایل آرایشی تو استفاده کنیم چون من خوشم نمیاد وسایل آرایشیم خراب بشه !!
بعد جریان از این قرار بود که من با بالی خان ازدواج کرده بودم ! صدف با سلیم خان !! آخه فرح گفته که سلیم در آینده قراره بشه کوزی .. واسه همون!
جالب تر از همه ی اینا ، این بود که رفتیم خونه ی آنیتا اینا .. با شوخی و مسخره بازی در اومدیم به فرح گفتیم :
-خاله چقدر پادشاه سلیم خوشگله . وای چشماش .. وای صورتش .. ! چقدر شیک بود ..
و بعد فرح در میاد با هیجان میگه : آره دیدید چقدر خوشگل بود ؟ خیلی نازه !
ما رو می گی : )))
خلاصه .. یه شب ِ به دور از وسایل الکترونیکی داشتیم .. : )))
+ رفته بودیم فیس بوخ .. دیدم نوشته بود آرمین رفته بود کنسرت ِ مرتضی پاشایی .. بعد همه یه صدا داد می زدن آرمین .. آرمین ! ولی بیرونش کردن .. تیریپ غم برداشتم که چرا من اون جا نبودم و ندیدمش ..
صدف باور نمی کنه .. اما اونقدر به آرمین علاقه دارم که اگه ببینمش گریه ام بگیره .. از سوم دبستان من عاشق ِ این بشر بودم !
+ دیشب می خواستم پیتزا بخرم .. داشتم نماز می خوندم ، خاله فرح می گفت : تلفنو بده تا من زنگ بزنم واسش بیارن .. پیتزا چی می خوره ؟
بابا گفت : ناپلئونی !
آقا ما رو می گی .. اینقدر خنده ام گرفت نمازمو قطع کردم .. : ))
منظورش همون یونانی بود .. با شیرینی قاطیش کرد : ))

پ ن > نفس بهار گلی .. آهنگه رو دانلود کردم .. آفرین به این سلیقه :-2-40-:


پ ن 2 > من نمی نویسم تا کسی بخونه .. کسانی که می خونن لطف دارن اما به قول ِ بهار نفسی ما کسی رو مجبور نمی کنیم .. ! من خیلی روزا شاکی ام .. ناراحتم و دپ .. اما یه روزایی مثه امروز هم این طور نیس ..
هر چیزی که در آن احساس کنم رو این جا می نویسم فقط و فقط برای ماندگاریشون ..

صعوه
1392,06,12, ساعت : 06:26
+اول سلام..خوبین؟؟خوشین؟؟
+اینجارو خیلی دوست دارم...با اینکه
اومدن نت برام خیلی مشکله ولی هر جور باشه میام حالا هم که اینجارو پیدا کردم...یه دوروز بود خفن مشغول بودم نتم نداشتم...اصن انگار خل شده بودم..هی فکر میکردم یه چیزمو گم کردم...

+هر بار که به چیزی و به کسی عادت کردم،یکی امده اونو ازم گرفته،همینجا میگم نمیذارم هیچ احد الناسی نودهشتیا رو ازم بگیره....

+به یکی گفتم این جاخالیو پر کن!
کاش انقدر..........نبودی!!!
نوشت:تنها!
و گفتم،ای وای من تو از کجا فهمیدی؟؟؟؟؟

+هر وقت دوستت اومد از درخواست کمک کرد،ازت چاره خواست،نگو نمیدونم....نگوووووو!!
نمیدونم تو میشه یه مشکل دیگه...
نمیدونم تو میشه یه چیزا تو ذهن اون...
نمیدونم تو هیچ فقط چاره نمیشه...هیچ فقط...

+حالا که مدرسه ها داره باز میشه و تقریبا همه دارن مینالن البته ته ته دلشون اینجوری نیستا،دلم یهویی برای پارسال...برای همه چیز مدرسه تنگ شد...
پارسال تقریبا خوب بود هرچیه از امسال بهتره!
یادمه زنگ تفریحا اینو میخوندیم:
پسری که ته ریش داره..باباش دویست شیش داره...بقیشو یادم نیست!!
بعد آخرش همه میگفتیم آره آره قبوله!اخی یادش بخیر
خیره سرمون بزرگ شده بودیم مشیستیم از این شعرا میخوندیم..یا اون شعره که میگه مهده کودک لاله شیش تا پسر داره... خخخخخخ
پارسال معلما کچلمون کردن باامتحان نهایی!ولی خدایی از امتحان های خودشون بهتتتتتر بود...

+کمی تا قسمتی دلم میخاد یکیو بزنم نیستو نابود کنم...این بشر خفن رو اعصاب منه...خفن هم روم تاثیر میذاره...جان من دعا کنید من با این تازه به دوران رسیده تو یه کلاس نیفتم!!!؟؟دعا کنیدا؟؟؟لدفا؟؟


+وآخرش:دلم برای دایی علی عزیزم تنگه...دایی مهربونی که تو پنجم عید یعنی 6ماه پیش مارو ترک کرد..

Fearless13
1392,06,12, ساعت : 07:41
سلام به همه ی دوستای خوبم...
کسایی که از تک تک آدمای واقعی با معرفت ترن....
خوبین؟
منم خوبم...
دیروز اتفاق خاصی نیفتاد.بعد از ظهر رفتیم خونه ی خالم.من اونجا در تلاش بودم که به پسرخاله ی خنگم یاد بدم تاپیک رو چه جوری ایجاد می کنن...اما هوش اون به اسکل گفته بود زکی...مردم از دستش..
داداشش که پنج سالشه رو با محبت تمام بغل کردم ازش می پرسم اسم من چیه؟می گه مسخره...
می بینین تو رو خدا؟
مردم پسر خاله دارن منم دارم...
اتفاق بد دیروز این بود که دختر عموم زنگ زد و گفت می خواد یک هفته بره سیاهکل خونه ی مادربزرگم.بهش گفتم بذاره هفته ی دیگه منم بتونم بیام اما گفت نه...گاهی اوقات خوشحال می شم وقتی می فهمم این قدر برای دوستام ارزش دارم:-2-06-:چی بگم...دیشب خیلی خیلی ناراحت شدم اما الان خوبم...مهم نیست...اینم شانس منه دیگه...
امروز کلاس باله دارم:mrgreen:و کلاس گیتار...
فکر کنم فردا کارنامه هامون رو بدن...پلیز برام دعا کنید!خواااااهش!
دوستتون دارم.همتون از دم ماهید...دمتون گرم...
با بهترین آرزوها...

بچه های خفن
1392,06,12, ساعت : 10:18
به نام او...
سسسسسسسسلام به دوستای گلم ی گلم !!!
مرسی که پای خاطره هام تشکر میزنید...
خیلی دل گرم میشم ...
خب من الان چی بم سر صب ...
خخخخخخ
هنو پایینم نرفتم ببینم چه خبره !!!!
ولی خدا خفشون کنه .... خواب سر صبو ازمون گرفتن !!! ساعت 7 صب برقامون رفت .... اون وقت اینجا ...........
یعنی خوستان !!!!!!!!!
سوختم !!!
ولی الان خداروشکر جلو کولرم !!!!!!!1
امروز باز خودمو پیدا کردم !!!
محدثه ... سر... شیطون .... پایه ..... دیونه ....
امروز بسی خوشحالم !!!
مبی این* بسی *رو انداخت رو زبونم .....
قربونت خواهری !!!!!!!!!!
دیشب کلی انرژی گرفتم !!


از همه ی دوستایی که یادم میکنن زیاد زیاد مرسی!!!!
روزتون عسل !!!

VISION.A
1392,06,12, ساعت : 11:11
سلام:-2-25-:
اینجا ایران تهران منزل ماست....12 شهریور 1392 شمسی....ساعت 10 و 51 دقیقه صبح....من الهامم ک با همه شما صحبت مینمام!!!!

حال شوما؟ احوال شوما؟؟؟
چرا من الان انقد خوشحالم؟؟:-2-16-:اصن انرژیم متحول شده....:-2-35-: امپر ترکونده خفن زیاد شده!!!!:-2-31-:
خوش حال و شاد و خندانم
قدر دنیارو میدانم....:-2-22-:
دیروزو دوس نداشتم
خیلی اذیتم کرد....اونم منو دوس نداشت:-2-27-:...بین عقل و احساسم گیر کرده بودم...تو ی ترس ناشناخته:-2-39-:...دوس ندارم اتفاقی واسه زندگیم بیوفته...خداکنه نیوفته:-2-15-:
احساس تنهایی میکنم ولی این تنهایی رو دوس دارم....چرا؟؟؟؟ فک کنم خل شدم:-2-29-:
دیروز تعطیل رسمی اموزشگاه زبان ما باز بود:-2-36-:....فک کنم این سوریان کتک میخاست:-2-09-:
مخاطبم گیر داده بود ولم نمیکرد....بابا بیخیالم شو دیگ:-119-:
فال حافظ گرفتم:
ما ازموده ایم در این شهربخت خویش .................. بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
حافظ ینی چی دقیقا؟؟؟منظورش اینه من خودمو بکشم یا از خونه فرار کنم؟؟؟:-2-22-:
یکی از خاصام داره سعی میکنه من حالم خوب شه....ازش واقعا ممنونم:-2-40-:....من تو احساسم مشکل دارم داره بهم کمک میکنه ک نداشته باشم:-2-41-:بهم انرژی میده:-2-16-: روحیه میده:-2-14-:
خیلی ام روم تاثیر گذاشته....
اما....
من میدونم این خوشی چن ساعتی دوام نداره:-2-18-: من امروز ازمون فیزیک دارم....واااااااااای:-2-30-:
امشبم زنگ میزنه درصدارو ب خانواده میگه
وااااااای.....کمـــــک:-2-20-:
امروز میرم قهوه ای میکنم برمیگردم....:-2-34-:
برام دعا کنیــــــد.....
برمیگردم براتون میگم چی شد:-2-03-:
فعلا خاحافظ همگی.....


-ghazal- (http://www.forum.98ia.com/member183315.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), LONELY... (http://www.forum.98ia.com/member198480.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), sobdaughter (http://www.forum.98ia.com/member233255.html), Star inferNal (http://www.forum.98ia.com/member209348.html), Tikooli (http://www.forum.98ia.com/member138805.html), zahra_s (http://www.forum.98ia.com/member93070.html), ~★L@dy @lone★~ (http://www.forum.98ia.com/member205674.html), °Hal¡¥aS° (http://www.forum.98ia.com/member202678.html), البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), سامک (http://www.forum.98ia.com/member104044.html), سپید و سیاه (http://www.forum.98ia.com/member34745.html), صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), پرنده ی اسیر (http://www.forum.98ia.com/member167893.html), گنجشک (http://www.forum.98ia.com/member102427.html), یه کاربر (http://www.forum.98ia.com/member209169.html)
:-118-::-118-::-118-:
:-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:

n.e.d.a
1392,06,12, ساعت : 11:21
سلام به همگی امروز با یه خوابه خوب بیدار شدم
و طبق معمول رفتم پی جمع کردنه اتاقم
به ساعت نگاه کردم ساعت 1 بود بعد
یک زنگ به دوستم و با خبر شدن از حالش اصولا عادتم هر وقت بیدار میشم همه بیدار کنم:-2-35-:
حالا وقته این بود که برم سراغه ملینا<خواهرم> با کلی اصرار بیدارش کردم و صبحانه خوردیم
حالا باید میرفتم دوچرخه سواری طبق عادت همیشگی 1 ساعت دوچرخه سواری و یعد م دوش گرفتم وقتی برگشتم ساعت 2.30 بود ناهار خوردم و شروع کردم به ادیت کردنه عکس هایی که دوستم داده بود
امروز هم یک روز ز تابستون گذشت و اضطرابم اینه که دریم بازم به ماه مهر نزدیک میشیم

nafas.17
1392,06,12, ساعت : 11:30
سلام سلام سلام
خوبین؟من که اصلا خوب نیستم
الان ساعت یازده و بیست و هشت دقیقه ی روز سه شنبه نمیدونم ندم شهریور دقیقا..سال 92 هستش و فردا روز بدبختیه منه فردا ازمون تعیین سطح المپیاد شیمی دارم و اگه کم تر از 50 در صد بزنم رد میشم برام دعا کنین
این یه هفته همش سایت بودم نشد درس بخونم معلممونم که "دکتر ش . . . . ی:اگه بفهمه تیک بزرگم گوشمه

مائده74
1392,06,12, ساعت : 11:39
11/31

از اول تابستون واسش برنامه ریزی کردم
کلی برنامه داشتم و کلی خرید
همچی به یه قرعه کشی لعنتی بستگی داشت
چن روزه همه فکرم شده بود این که اسم ما در میاد یا نه ولی ....
شاید خدا خواسته تو یه موقعیت بهتر قرعه به اسم ما بشه
شاید که نه حتما
چون بهش ایمان دارم
اوضاع اتاقم همچنان قمر در عقرب
همین هم باعث شده که رو همه خونه اثر بذاره و همه جا شولوغ باشه
از شولوغی متنفرم
اعصابم خورد میشه
زیاد آدم مرتبی نیستم ولی شولوغی رو هم دوست ندارم
خدا کنه اتاق سریع درست بشه









دعا یادتون نره

*Nazan!n*
1392,06,12, ساعت : 12:35
[حذف]

.:matin:.
1392,06,12, ساعت : 12:43
«بــه نآم او. . .به یـاد او. . .»



گاهی اوقات دلم میخواهد خرمایی بخورم و

برای خود فاتحه ای بفرستم ؛ شادیش ارزانی

کسانی که رفتنم را لحظه شماری میکردند








تــو یه نـفری...
ولـی صدهـزار نفر هم که بیـان نمـیتونن جایِ خالی تـو یه نفـر رو بـرایِ من پـُر کنن !
تــو یه نـفری. ..
ولـی من حـاضرم قید همه یِ عالم رو بـزنم تا تـو رو داشته بـاشم !
تـو یه نفـری. . . .
ولـی از همه یِ عـالم برایِ من مهـمتری | بـرایِ خاص ترینِ زندگـی ام |




وقـتی همه یِ روزات مثـل هم باشن ، تو چـیزِ جذابی پیـدا نمی کـنی برایِ تعریف کردن !
پـَس میـری سراغ تفـکرات درونـیت . . .
تـفکراتی که همه یِ روزت رو پـُر کردن. ..
مـیری سـراغ احـساست. . .
احـساسی که همه یِ طولِ روز همـراهـت بودن !
پـَس از اونـا میـگی !
چـون اون هـا همه یِ روزت رو سـاخـتن !

خـاطره نویـسیِ روزانـه یعـنی:

_ هـر چیـزی که به تـو مربوط میـشه رو بـنویس !
تـفکرات و احسـاس هایِ درونی که تویِ طول روز داری میـشن خاطره !


+ادامه یِ حرفِ دُنـی و نـفسِ بهـار !



دیـشب آبجیم بـرگشته بهم میـگه:
«سـرخوش ، نمیـخوای بـری کارنامه ات رو بـگیری؟!شاید یه درسی رو اُفتاده باشی»
حالا من ریـلکس:
«نه بـابا ، کی حوصله داره؟! اگه اُفتاده بودم از مدرسه زنگ میزدن میـگفتن»

-یعـنی استدلال هآم تو حـلق خودم ! :دی


دیـروز شـبکه یِ یک یه فـیلم نشون داد حرم امام رضا هم توش بود !
یـعنی با حسـرت زُل زده بودم به tv !

یاد یه خـاطره افتادم !
سـالِ نـود که رفته بودیم کـربلا !
یه شـب رفتیم حـرم حضرت عبـاس بعد رفتیم حرفم امام حـسین !
کسایی که از حرم حـضـرت عبـاس میومدن میـگفتن:
«یـه دختر که کوره مادر زاد بود شفا گرفته»

_شنـیدنش هم مو به تنِ آدم سـیخ میـکنه !
خـیلی دلـم میخواد شـفا گرفتنِ یه نـفر رو به چـشم ببینم !



دیـروز انـقدر خـربزه و هـندونه خوردم دلـدرد گرفته بودم !


جـدیدنا خیلی دلـنازک شدم !
سـریع بهم بـرمیخوره ! :|


دلـم بـراش تنگ شده عجـیب ! :(





+مـُخاطب خآصـم. . .دلـم برات تنگ شده !:-2-39-:
+آیـدین. . .دلـم برات تنـگ مـیشه ! امـیدوارم بهت خوش بـگذره !:-118-:
+بــچه هآآآ. . . .مـُحدثه اس داد که آخر هفته میـاد !:-2-16-:
+نـفسِ بهـار. . .خاطرت رو خوندم هـوارتا دلـم گرفت !:-2-15-:
+دُنـی. . .!:-118-:
+بآران جـونم . . .!:-118-:
+شـادان ×:-118-:
+نـوایی. . .نوایی. . .!«شـعر هام ته کشـید:-2-35-:»
+مـُحسن. . .خاطره نـخواستیم ! کوجآ غیبت زد تو؟!:-119-:
+نـگین. . .پـسورد زنـدگی مجازیت رو یادت رفته خواهری؟!:-2-37-:
+نـازی. . .کوجآآیی؟!چـرا نمیـای خاطره نویسی؟!:-2-39-:
+پـری. . . مـیخوام خـَفت کنم !:-2-42-:
+هـر سه تآ رهـا=:-118-:
+صـبآ. . .چرا خاطره نمی نویسی؟!:-2-38-:
+وآی سپـیده. . .داشتی جا میموندی هآآآ. . .دیـشب کشفت کردم !حالا هِی کلاس بذار من نمیتونم خاص بنویسم !:-2-42-:
+فـری و سیـما =:-2-41-:
+مـاهرخ. . .مامانی !:-2-39-:



کسی جآموند ببـینه بیـن اینا هسـت :
همه خـاطره ای هآ. . .همه خاطره نویـسا. . .همه خاطره خونا. . .همه دلـیآ. ..همه سـرخوشآ. . .همه دلـخوشا. . .همه مهـربونآ. . .همه نا مهـربونا. . .همه خـوشحالا. . .همه غـمگیـنا. . .همه با معـرفتا. . .همه بـیرمعرفتا. . .همه کـاربرا. . .همه عآدیـا. . همه خودمونـیا. . .همه متـوسط ها. . .همه نـیمه فعـالا. . .همه فـعالا. . .همه نـیمه حـرفه ای ها. . .همه حـرفه ای ها. . .همه ویـژه هآ. . .همه مدیـرا. . .همه همـکارا. . .همه رفـقا =:-118-:







مــَن عـاشقت هــَستـَم …

و تـا انتــَهاے ایـن دنیـاے پـُـر از تـُهـے

هـیچ کـارے بـه جـُـز دوسـت داشـتـَنـَت نـَـدارم

هـیچ دلـیلے بــَرای تـَنـها گـُذاشـتـَنت نــَدارم

هـیچ بــَهانه اے بــَراے از یـاد بـُردنــَت حـَتـے بــَراے لـَحـظه اے نــَدارم…



حـق نگهدارتون !

*Game Over*
1392,06,12, ساعت : 13:35
سلامی چو بوی خوش قرمه سبزی...
سوز به دلتون امروز خوشمزه داریم....قرمـــــــــــــــ ــه سبــــــــــزی!
مامانه هم وایساده دم در آشپزخونه میگه تا باباتون نیومده حق ندارین به این محدوده فک کنین...چه برسه به...:-2-42-:
آقا این چنوقته که من نیومدم اینجا چقد عوض شده...:-2-37-:
من داشتم خاطره های قبلیمو میخوندم به این نتیجه رسیدم چقد من افسرده تشریف داشتم...:-2-15-:
انگار شویم افتاده مرده...والا...
ولی اینجور که پیداست خوشی زده بوده زیر دلم...
نه که می خوردم و می خوابیدم...ناله میزدم که آخ ننه واخ ننه...
الانه که اینجا نشستم در حد گاو نر از من کار کشیدن...بل نسبت!:-2-28-:
بعد به همین دلیل خیلی خوشم...
جاتون خالی...نباشه!
امروز رفتیم مدرسه مامانم اینا...ینی مدرسه نگو بگو کوه خاک....هیشی دیگه این وسیل مسیله ها ریخته و پاشیده....داغان...بعد من طی یه حرکت شیک و جذاب همه رو دسته بندی کردم.اونایی رو که باید چیدم تو کارتون...بعد جارو طی دستمال....مــــــــــــاچ!
سرتو درد نیارم اگه مادرم نبود یه پنجا شصتایی ازش میکشیدم...
ولی الان حس مفید بودن بهم دست داده شدید...منم که با آقایون دست نمی دم!!!!:-2-22-:
از یه طرف میگم کِی شه مدرسه ها باز شه...از اون طرف میگم من حوصله ندارم خودمو درگیر درس و مشخ(!) کنم...
بعد الان سر یه دور راهی کاملا عشخی گیر کردم.......مدرسه ها باز بشه یا نه آخرش؟!
بعله همونطور که میگفتم این دوراهی عشخیه بد ذهنمو درگیر کرده...دارم فک میکنم حالا اومدیم و باز شد من با دوسام تو یه کلاس نباشم....:-2-35-:
فک کن...چار سال همکلاسی بودیم...امسال یکی مون رفت یه شعبه ی دیگه...ما چارتام تجربی...مدرسه سه تا کلاس تجربی داره....عمرا من با یکی شون تو یه کلاس بیفتم...:-2-33-:
انقد گند شانسم که خدا میدونه...:-2-36-:
دیشب بی خوابی زده بود به سرم داشتم فکر میکردم برم از تلفن عمومی دم کلاس زبانمون زنگ بزنم مدرسه تهدید کنم...اصن برم با زبون خوش بگم...سر جدت منو دوستامو بنداز تو یه کلاس...
عاغا من اگه سر کلاس با دوسام حرف نزنم دق مرگ میشم...:-2-36-:
بد عادت کردن مارو...چارسال سیبیل در سیبیل نشسیم(!)حالا باس جدا شیم!
سه سال راهنمایی که اصن نگم...معلما از ما اجازه میگرفتن حرف بزنن...ینی عشق وحال!
سال اولم که پدرشونو درآوردیم شناختنمون...هرچند که اون چارتا تو یه کلاس بودن من زنگ زدم مدرسه به بهونه ی هم مسیر بودن با دوسم،گیتا،کلاسمو عوض کردم....امسال چه گلی به سر بگیرم؟
دیروز به آرام اس زدم که بیا شنا رو بهونه کنیم بگیم ما تابسون باهم کلاس رفتیم امسال میخوایم ادامه بدیم و مسابقه و اینا باید برنامه مون هماهنگ باشه...
خلاصه...کلی اسم آدرس تیمارستان بهم داد...:-2-06-:
به نظر شما بده؟:-2-27-:
دوستان بیاین راهکار بدین....من باید حد اقل حداقل...حدااقل با آرام هم کلاسی باشم...با اون بیشتر آتیش می سوزونم...سحرو نفسم پاین...در کل....من دوسامو میخــــــــــــــــــــــ ــــــــوام!:-2-15-:
عاغا بمن بگین چه گلی به سر بگیرم...
لفن نگین از سرت میفته و دوساتو ول کن و اینا...
هرکی تجربه داره...ایده داره من و پروفم در خدمیتم!:-2-31-:

مهروند
1392,06,12, ساعت : 13:43
خدا جون چرا هیچکس شبیه حرف هایش نیست؟
خدا جون می دونی خیلی سخته وقتی دلم می گیره گریه نکنم
خدا جون می دونی خیلی سخته وقتی گریم می گیره نذارم اشکام راه پیدا کنن
خدا جون می دونی خیلی سخته وقتی شاکی می شم شکایت نکنم
خدا جون می دونی خیلی سخته خیلی چیزها رو ببینم اما باید نادیده بگیرم
خدا جون می دونی خیلی سخته خیلی حرفها رو بشنوم اما باید نشدیده بگیرم
و خیلی ها دلم رو بشکنن و من فقط باید سکوت کنم
خدا جون میدونی از یه جایی به بعد حرفی واسه گفتن ندارم و ساکت بودن رو به خیلی از حرفها ترجیح میدم و از اینکه دوستم داشته باشن میترسم ، جای دوس داشتنها ، توی فکر و تن و قلبم میسوزه و فقط یک حس برام می مونه!!حس بی تفاوتی!!نه از دوست داشتن ها خوشحال میشم و نه از دوس نداشتن ها ناراحت و توی هیجان انگیز ترین لحظه ها هم فقط نگاه میکنم و گاهی وقتا اونقدر خسته هستم که دیگه حوصله توضیح دادن رو هم ندارم میذارم هر جور دوس دارن بر داشت کنن . خدا جون میدونی خیلی سخته؟؟؟؟؟

سپید و سیاه
1392,06,12, ساعت : 14:48
به نام خدا...
سلام...

این آهنگ اونقدر برام پخش شده که اصلا می تونم برم جای تمام خواننده هاش بخونم....
Growl - EXO
سبک آهنگ خیلی جالبه ...پس برای همینه که هنوز داره می خونه...هر چند که از این گروه نه خوشم میاد نه بدم میاد....!

خدایا....شکرت...شرمنده ام....
اون ترسی که دیروز تمام بدنم رو به لرزه انداخت اونقدر قوی بود که بخوام بفهمم هر کاری ، هر حرفی رو نباید گفت...
دیروز بهم رحم کردی....اونقدر واضح این رو بهم فهموندی که جای هیچ شکی نیست...جای این که حتی بخوام دلیل بیارم هم نیست...
می دونم گوشمالی بود... می دونم که چوب بود و بی صدا خورد...اما شکرت.... همین که خطر گذشت شکرت...

بعضی وقتا فاصله ی دستای من تا آسمون اونقدر کم میشه که با ستاره ها بازی می کنم و دوباره می چینمشون...به سمتی که راه به سوی تو رو بهم نشون بده....

+ قدر سلامتی رو باید دونست.... ناشکری اونقدر بد هست که زندگی رو به جهنم تبدیل کنه....

+ از کسی ایراد میگیرم... ولی خودم مثل همون رو انجام میدم.... خب این چه فایده ایی داره..کاش یاد بگیرم که راه درست رو برم... با انجام کارهای درست
+ lonely عزیز...ممنونم :-118-:

++ متین- تنها ، yeganeh . z.y ، پانی مقدم ، شادان ، نازلی ، بهار ( نفس ) ، نگار ، ماریا ، مامان فریبا ، نازنین 68 ، مه بانو ، lonely ، کیانا ، fed up ، چنار ، باور ، نیکیتا ، مارین ، تنها ، بی رنگ ، تیکولی ، البالو ترش ، شادی . آ ، صراحی ، محبوبه ، مه نگار غم ، مو فرفری ، نگین ، ... نگین ... ، پاپلی ، پرنده ی اسیر ، persian boy ، سما ، msghf ، باروونی ، عاطفه ، برف ، غزال ، ملودی ، فروغی ، little - fairy ، نی لو فر ، my heaven ، شب سیاه ، عطیه ، گرگ بلا ، negar - sakaki ، haliyas ، رمانتیک.....
و خیلی از دوستان عزیز که همیشه به من محبت دارن و اسمشون رو به خاطره ی من گره می زنن.....:-118-:

+ Vidaaaaaa جان...ممنون...لطف داری :-118-:

~★L@dy @lone★~
1392,06,12, ساعت : 15:38
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم
فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت،
معلوم شد که لطافتم پایین آمده!
زمانی که دمای بدنم را سنجید،
دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم
تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم،
چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم،
چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم،
معلوم شد که مدتی است صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن میگوید نمی شنوم...!

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد،
و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم
از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم.
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم.
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم.
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند :
رنگین کمانی به ازای هر طوفان،
لبخندی به ازای هر اشک،
دوستی فداکار به ازای هر مشکل،
نغمه ای شیرین به ازای هر آه،
و اجابتی نزدیک برای هر دعا.


گاه گاهی به درد دل خود میخندم
خلق دارند تصور ، که دلی خوش دارم . . .
.................................................. .................................................. .......

سال هاست منتظر آمدن روزهای بهترم
ولی نمی دانم چرا هنوز هم دیروزها بهترند!!!

و تشکر از این دوستان برای لطف شون:-118-:



**یسنا** (http://www.forum.98ia.com/member244804.html), *Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), *غزال وحشی* (http://www.forum.98ia.com/member183637.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), LONELY... (http://www.forum.98ia.com/member198480.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), narcissus 93 (http://www.forum.98ia.com/member190862.html), sadaf.a (http://www.forum.98ia.com/member153725.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), shabe sia (http://www.forum.98ia.com/member228765.html), sobdaughter (http://www.forum.98ia.com/member233255.html), Tikooli (http://www.forum.98ia.com/member138805.html), البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), سپید و سیاه (http://www.forum.98ia.com/member34745.html), صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html), غزال*zelzeleee (http://www.forum.98ia.com/member201981.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), مهشید7 (http://www.forum.98ia.com/member184412.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), گنجشک (http://www.forum.98ia.com/member102427.html), یه کاربر (http://www.forum.98ia.com/member209169.html)


خسته ام فقط همیـــــــــــــن!

فرنوش عاشق
1392,06,12, ساعت : 15:56
سلام:-2-40-:
امروز صبح دوباره بي خوابي به سرمان زده بود...:-2-43-:
و مادر گراميمان هم از خدا خواسته ما را به كوزتي واداشت:-2-30-:
و تا ظهر كلي كوزتي كرديم...
ظهر هم كه آمديم بشينيم پاي نت ديديم كه تمام چراغ هاي مودم خاموش اس...
رفتيم ببينيم كه چش شده كه ديديم بهله...
سيم مودم را كسي دزديده است...:-2-06-:
خوب ما هم عصباني رفتيم و پسش گرفتيم...:-2-06-:
خوشمان مي آيد از عصبانيت ما ميترسن...
ديگه فكر كنم بايد وقت هايي كه خوابم يا تو اتاقم نيستم در اتاقم رو قفل كنم دزد خونگي زياد شده جديدا:-2-22-:
خوب ديگه رمانم هم دارم تموم ميكنم اما دريغ از خواننده:-2-30-:
هي رو حيمون تضعيف شده در حد چيز:-2-39-:
بي خيال... بابا...
خوب غروب هم كه قراره بريم بازار خريد...
اخيش يه خورده سوژه از ملت بگيريم بخنديم روحيمون شاد بشه:-2-22-:
والا....
آدم يه چيزايي گاهي اوقات ميبينه كه نگو....:-2-22-:
آخر هفته عروسي يكي از فاميلامونه دلم ميخواد برم ببينم چه شكلي ميشه با اون همه افاده اي كه داره ...
منظورم عروس خانومه...
اما به دليل هايي نميتونم برم آخه عروسي يه شهر ديگه است و مامانم عروسي دختر دوستش همزمان دعوته و گفته ميخواد اين عروسي رو بره...
و كسي هم كه براي حرف ما تره خورد نميكنه...:-2-37-:
خوب ديگه حرف ديگري نداريم بزنيم
تا خاطره اي ديگر بدرود

vidaaaaa
1392,06,12, ساعت : 16:12
به نام خدا
امروز سه شنبه 12 شهریور.... مامان خوابیده... بابا داره اصلاح میکنه.... فرشته داره با خواهر شوهرش حرف میزنه.... فرشاد بیمارستانه.... امیر همراهشه.....
منم اینجا نشستم.... امروز برناممه که دوساعت بدرسم ولی اصن نمیشه... یه ربع خوندم... الان که رفتم دیدم این مبحث اصلا تو آزمون نمیاد... بسی خشمگین شدم....
دلم واسه فرشاد تنگ شده... بابا نمیذاره برم بیمارستان... میگه حالت بد میشه.... نه اینکه از فضای بیمارستان.... طاقت ندارم فرشادو رو تخت ببیمارستان ببینم....
دوستای خوبی تو نت دارم....
بچه ها واسه زیبا دخت دعا کنید قلبش بیماره....

:-118-:این گل برای: الناز...زری...زهرا...فاطیما...ط ناز...سایه...زیبا دخت... ملیکا....شبنم

دوستتون دارم

جدیدا مد شده از کسایی که از خاطره قبلی تشکر میکنن تقدیر میشه.... پس منم از همه اونایی که از خاطره قبلی من تشکر کردن تشکر می نمایم...

عجیب مهر مه نگار غم(ترنم) وسپیدوسیاه به دلم افتاده... این گلم برای شما:-118-:
روز خوش....

Mahoo
1392,06,12, ساعت : 17:06
اون روز رو میبینم ... که گرفته وسط راهروی همکف ایستادی ... میام، دست در دست راه میریم ... وسط حیاط، دامن یونیفرممونو میکشیم بالا و میشنیم جلو هم ...حرف میزنی ... ومن گوش می کنم به تموم دلتنگی هات که "الان" دیگه حتی اگه یاد چیزی بندازنم هم، اونقدرا ناراحتم نمیکنن ... و به همه حرفات گوش میدم ... مثل "هر" دوست خوب دیگت ...
اون روز رو میبینم ... که دیگه در به در یه دوست خوب نیستم ... ولی مسئولیت پر کردن تنهایی خیلیا رو دوشم هست ... که دیگه ... اوه ... متاسفانه دیگه "که دیگه" ای در کار نیست ... همچنان مرامی واسه بقیه کار زیاد میکنم! ...
اون روز رو می بینم که حتی دیگه مریمی هم نیست ...
اون روز که فقط برای دل خودم راه میرم ... فقط برای دل خودم حرف میزنم ... فقط از واقعیت دل خودم میگم ... کسی بدش میاد که من میگم ما با نامحرم جماعت دست نمیدیم؟ ... خب بیاد ... کسی بدش میاد ما تو ذاتمون نیست مانتو بالا زانو بپوشیم؟ ... خب بیاد ... کسی بدش میاد ما خوشمون نمیاد وسط جرئت حقیقت نرخ تعیین بشه دو تا دختر همدیگه رو ببوسن؟؟ ... خب بیاد! ... کسی خوشش میاد چون همیشه من پای ثابت دوستیمون بودم، دنبالش را بیوفتم؟ باید بگم که خوب با اینکه دیگه همچین شرایطی رو پیش نمیارم ، بازم برای موارد احتمالی ... خوب کیه که دیگه را بیوفته؟! ... بعضیا فکر میکنن باید صب به صب را بیوفتم اول باهاشون دست دوستی بفشارم بعد برم سر کلاس؟؟ ... واقعا" اینطور فکر میکنن بعضیا؟؟
بعضیا خیلی تنها میشه؟؟ .. شاید! شایدم نه... خوب از اون جمع 20 و خورده ای نفره دوستاش بعیده که تنهاش بزارن ...مریم خیلی تنها میشه ... نه به احتمال 99% ... اما من ... تنها نمیشم ... فقط دورو برم از "اجسام" خالی میشه ... فقط، فقط خودم میمونم و خدا ... فقط احتمالا" دیگه تو حیاط قدم نزنم ... فقط شاید تمام وقت خودمو تو کلاس با درس مشغول کنم ... فقط شاید مجبور بشم هر روز دفتر خاطراتمو تا مدرسه خرکش کنم ... فقط برای این که وقتی فکر میکنم، به لذتبخش بودن جالب وقتی که با خدا و یه دفترچه خاطرات، میشینیم تو حجم سبک خلوتی کلاس و با هم گل میگیم گل میشنویم، خیلی خوبه ...
فقط یه ترس میمونه ... ترس از آنتراکت قبل از زنگ ... ترس از وقتایی که دیگه نشه با درس مشغول شد ... ترس از وقتایی که دیگه نشه قرآن و حافظ و دفتر چه خاطرات از جیب بیرون کشید... فقط یه ترس!

مهشید7
1392,06,12, ساعت : 18:17
سلام ب همه
اقاماامروزعروسی بودیم..یعنی اوجورعجیب بود..عروسی ظهربود.بیشترمهمونی خودمونی بود...چون عصرمیومدن دنبال عروس ببرنش شهردیگه..خانواده عروس هم واسه فامیلشون همینجامجلس گرفتن.:-2-06-:
.ب صورت کاملاهول هولکی حاضرشدم..چون خیرسرم 9بیدارشدم..بعدشم تاخونه روجمع وجورکردم..کلی دیرشد..خیلی خوب نبود..ولی ازهیچی بهتربود.
ازدیشب درگیریه مساله ایم..اعصابم خوردشد..قبول دارم من اشتباه کردم ک گفتم..
خسته شدم ازادمایی ک جلوی روت خوبن..پشت سرت دشمن
یه سری خاطرات زنده شد برام امروز..خیلی دلتگ اون روزام..:-2-39-:خیلی.
واسه داییم رفتن خواستگاری ..هنوزج نگرفتن منوخالم ب فکرلباس وارایشگاه افتادیم:-2-08-:
دیشب بچه های گروه اس اس واسم کروکودیل پیداکردن..باتشکرازعلی وروژین..داستان کروکودیلای من توکل فامیل پیچیده..همه درجریانن.و.یعنی مسخره بازاریه
دعاکنین همه چی ختم ب خیربشه..:-2-15-:

VISION.A
1392,06,12, ساعت : 18:29
سلام...:-2-10-:
الهام.ع....12/6/92

یه سری اتفاقات تو زندگیت میوفته ک همه وجودتو درگیر میکنه
شب و روزتو میگیره
بین عقل احساست میمونی....عقلت با قاطعیت تمام میگه "نع"
دلت محکم تر از اون میگه "اره"
و تو انقد ب اره و نع فک میکنی ک دیونه میشی....
وقتی دوس نداری بره
وقتی دوس داری تموم شه....
از کابوسم بدتر بخدا...
هرشب انقد بهش فک میکنی ک صب وقتی بیدار میشی میبینی چشمات از اشکایی ک دیشب نفهمیده رو گونت لغزیده پف کرده....:-2-18-:
انقد درگیری ک مغزت قدرت تصمیم گیریو از دست داده
دلت یه نفرو میخاد ک بیاد بهت بگه باید این کارو کنی تا موفق شی....وتوام انجامش بدی
دوس نداری تو زندگیت شکست خورده باشی.....ولی دلت این وسط مث ی بچه دلجباز لج میکنه....
از یه طرف عذاب وجدان
احساس مسئولیت
نگرانی از اینده
ترس.....
..........
سلامتی بالشتم ک وسعتش از دریای خزرم بیشتره
چون هرشب اشکای منو تو خودش جا داده و دم نزده.....:-2-39-:
...............
من دقیقا تو این وضعیتم.....
.
.
.
امروز با دوستم حرف زدم....خیلی انرژی گرفتم:-2-16-:
رفتم کلاس فیزیک....
قرار بود ازمون بگیره :-2-30-:
نشست رفع اشکال کرد
درس داد
اخرشم گف ازمون نمیگیرم اول مهر ک اومدید میگیرم:-2-27-:
ما رسما وا رفتیم:-2-29-:
کلی فوشش دادیم:-119-:
مردک سرکار گذاشته:-2-43-:
میگه تو خماری میزارم بمونید تا درس بخونید:-2-31-:
مام داشتیم ادای خمار بودنمونو درمیووردیم.....خعلییییییی خندیدیم....این قسمتو با لحن خماری بخونید::-2-22-:
"اشتاد خماریم بیا ژون ما امتحان بگیر ژینلی(فامیلیش زینلیه) خماریم لامشَب نکن....حشن(اسمش حسنه) داداش خرابتیم اون امتحانتو بژیر دیگه اه این ژنش مارو بیار بده خماریم بابا""
انقد خندیدیدم اشکم درومده بود:-2-06-:
اره خلاصه انداخت اون موقه....
مسافرتمم زهرم کرد:-2-01-:
بعدش ما کلاس ترمودینامیکم داشتیم....من دیگه جنازه بودم:-2-31-:
ب ما میگه ضریب هوشیتون 40 درصده ینی از مونگولام کمتر:-2-06-: انقد اذیتمون میکنه:mrgreen:
خدایی خیلی خسته ام....:-2-07-:
هم روحی
هم جسمی
دلم میخاد دوروز بخابم....

..........
ممنون از همه دوستای خاطره خونم


:-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:

:-118-::-118-::-118-::-118-:

limin
1392,06,12, ساعت : 18:32
خیلی وقت است ازخاطره نویسی خوشم نمیاد بچه گانه وگاهی کودکانه به نظر می اید


اما اکنون احساس میکنم دلم برای بچه بودن تنگ شده برای اینکه کوچیک ترین اتفاق اطرافم را بزرگترین جادثه عمرم قلمداد کنم


زیباست ان روزهای کودکی ام ان روزها که گمان میکردم بزرگی وبزرگ شدن ارمان دقایق من است


ان روزها بی انکه لذت نگاه اسمان رابیابم منتظر فردا بودم تا بزرگ شوم وعاشق شوم وزندگی کنم

واین روزها عجیب دلم میخواهد کوچک شوم وبچگی کنم

ان روزها مهمترین نمره برایم 20بود واین روزها عجیب از20های اطرافم دل زده شدم

ان روزها گذشت واین روزها عجیب نمیگذرد


کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم


کاش هیچ وقت عاشق نمیشدم


کاش کاش کاش

msghf
1392,06,12, ساعت : 19:05
و خدایی که در این نزدیکی ست...


خیابونا همون خیابونا بود، اون مغازه ی لواشک فروشی هنوزم سر جاش بود، با اون چاله ای که زمستون 2 سال پیش پر آب بود و کفش عابرای بی احتیاطو خیس می کرد. اون مرکز خرید نزدیک حرم که واسه سوغاتی خریدن بردنمون، اونم تکون نخورده بود...

فقط حسا فرق می کرد...فقط حسا...


"از وقتی رسیدیم تا حالا نتونستیم بخوابیم. مدیر گفته ساعت 2 تو لابی هتل باشیم. اینجا خیلی سردتر از تهرانه، همه مون سرما خوردیم، موقع خواب حسابی خر و پف می کنیم. نشستیم تو اتاق چیپس می زنیم تو ماست موسیر می خوریم. الکی چرت و پرت میگیم می خندیم. ساعت یهو دو میشه...پوست چیپسو ول می کنیم رو فرش، تند تند لباس می پوشیم...گفتن مانتو و روسری هم میشه تنتون کنین اما ما از این روپوش سرمه ای های مدرسه دل نمی کنیم...کاری به بقیه اکیپا نداریم، مرام مون فرق داره...
4تامون با آسانسور میریم پایین، تو لابی همه منتظر وایسادن. ناظم یه دور می شمره، "بریم بچه ها".

از تو کوچه های تاریک رد میشیم. میرسیم به خیابون...هر لحظه، با هر قدم به حرم نزدیک و نزدیک تر میشیم... آسمون پر ستاره است. دستامون یخ زده، لباسامون واسه این سرما کافی نیست...
یه آن خودمونو جلوی تابلو بزرگ "اذن دخول" می بینیم، می ایستیم...آروم آروم اشک می ریزیم، زمزمه می کنیم...
وارد می شیم، بی امون گریه می کنیم، گنبد هنوز نورانی نورانیه..."


خاطره ها تو کوچه پس کوچه های مشهد یادم میومد...تو مغازه های زرشک و نبات و زعفرون. تو خیابونای تابستونی با یه سوز سرد از زمستون 2 سال پیش...
با یه حس دلتنگی برای 7 تا همسفر سرما خورده...قرقرو...بهانه گیر...اما دوست.


و یه حس دلتنگی عمیق
...
واسه یه همسفر خاطره ساز، یه دوربین، یه عالمه فیلم از مسخره بازیامون، یه فلش از آهنگامون، یه بطری آب که میکروفون شده تو دست من، یه شال که دهاتی بسته شده سر تو...

به امید مسافرتای پر رنگ از بودنت...



عصر به خیر.

پاپلی
1392,06,12, ساعت : 19:34
این مدلیشو ندیده بودم که طرف میاد میگه چرا فلان پست فیس بوکو لایک کردی..خوب به تو چه آخه. آخه این مردم تا کی میخوان به چیزایی که بشون ربط نداره دخالت بی جا کنند..اه اه اه . ببین بیخودی رژه میرند رو اعصاب آدم. آدم اگه به هیچکسم کار نداشته باشه نمی تونه آرامش داشته باشه. آخ که چقد دلم پره..:-2-36-:

هی تابستونمونم الکی الکی رفت..:-2-15-: من حال و حوصله درس و دانشگاه و پروپوزال و کوفت و زهرمارو ندارم خوب...:-2-15-::-2-35-:

ایکسا خانوم
1392,06,12, ساعت : 19:35
یه چیزی باید باشه توی زندگیت، که حرفای خوبت شعاری نشن!!!!!!!

نمیدونم آخرین باری که خاطره نوشتم کی بود...ولی اونقدر اتفاق های جورواجور افتاد که ترجیح دادم تو سکوت به گذر زمان خیره بشم... بی شکایت بذارم ثانیه های عمرم بگذرن و صدام در نیاد....

بقول یه نفر میخواستم زندگی رو ببوسم بذارم کنار، از اون وقت به بعد هر وقت زندگی از کنارم رد می شه میگه بوس نمیدی؟؟

همیشه همینه..

افسار زندگیم از دستم در رفت... نتونستم سرعتش و کنترل کنم، با سرعت زمینم زد. شکسته، خسته و گل آلود ازم گذشت و تنها کاری که از دستم بر اومد خیره شدن به مسیر رفتنش بود...

دیگه بلند شدن، کار من نیست....دلم میخوام از زخم کاری زمین خوردنم بمیرم و بذارم از خاطرم بره روزهایی رو که تَرک اسب زندگی می تازوندم و از خیلی چیزها میگذشتم..

دلم گذشتن میخواد.....

از گذشته، از حال، از آینده..دلم می خواد چشمام و ببندم به هر امیدی حتی واهی، از جام بلند بشم به محکم بودن تظاره کنم....

همنه مار ایزنه، مونه سیه مار
همنه روز ایزنه، مونه شوِ تار

nafas.17
1392,06,12, ساعت : 19:42
سه شنبه 12 شهریور سال 92 ساعت اندکی مانده به هشت
سلام.امیدوارم حالتون مثل الان من بد نباشه
همیشه تو غروب جمعه حس غریبی داشتم و دلم میگرفت عجیبه با اینکه جمعه نیست دلم بیشتر از غروب جمعه گرفته.
یه سوال تو زندگیمه اگه کاری کنی وقتی خدا ببخشه خلق هم میبخشه نظرش در موردت عوض میشه دیگه تو رو با اشتاهت تو گذشته نمیبینه وقتی چن روز پیش دوستم ازم پرسید موندم چی جوابشو بدم
من از بخشش خدای عزیزم خبر دارم ولی از دل سنگ آدما نه
خوبیه دنیای مجازی همینه که راحت باشی و زندگی کنی بی دغدغه
ولی وای به روزی که خودش بشه دغدغه اون موقع فاتحت خونده ست {دور ار جون شما خواننده ی عزیز}
********
تاریخی ترین روزه زندگیمم یادم نمیره روزی که اعتراف به عشق کردم و پس زده شدم
تموم غرورم رو زیر پایش گذاشتم ولی باز هم قدش به عشق نرسید فعلا دوستان

صُراحی
1392,06,12, ساعت : 20:55
سلام...

** شهریور رو دوست دارم...فصل درو برنج....فصل رسیدن انار انگور,انجیر فصل چیدن میوه ها


** حس زندگی میده بوی میوه تازه چیده شده...


** امروز عمرم ب دنیا بود.... راننده تاکسی ک بنده خدا چشاش چپ بود,با استرس رانندگی میکرد و همش سرش رو برمیگردوند عقب,فکر کنم کارایی آینه رو فراموش کرده بود!!!
ی راننده دیگه هم هرجا مسافر میگفت وایسید,توقف میکرد حالا وسط چهارراه بود یا رو پل!!!
یعنی چندین بار تا سرحد تصادف رفتیم و کلی زاهد و عابد شدم تا سلامت رسیدم:))) با هر حرکت فرمون ماشین,ی صلوات یا ی بسم الله:)))


** یعنی من موندم چ حکمتیه,گاهی میخوای ی صحبت 2دقیقه ای کنی,همه چیز یادت میاد ک ب طرف نگفتی,گاهیم ک وقت داری,حرف نداری!!!!

** امروز کلی مشاور شده بودم,مشاوره درباره نحوه گزینش برای تدریس دبیرستان...مشاور درباره نحوه خواندن و منابع دکترا و...

** هنوز نمی دونم این جمله سعدی درسته یا ن" دروغ مصلحت آمیز ب از راست فتنه انگیز" قبول دارم ک گاهی صداقت زیاد دردسر ساز میشه ولی دروغ مصلحت آمیز چ فرقی با فریب داره؟!!!!!

** امتحان کلاس کامپیوتر داشتم...اینقد سخته بشینم یکی ازم امتحان بگیره : ))

**ترجمه روسی کتاب " من و او" امیرخانی رونمایی شد...واقعا کتاب خوبیه...

** "معشوقه ای پیدا کرده ام
به نام روزگار . . .
که این روزها مرا درآغوش خویش سخت به بازی گرفته است!"


** روز و روزگارتون شاد....

صعوه
1392,06,12, ساعت : 20:55
نکندفکرکنئ دردل من مهرتونیست،گوش کن نبض دلم زمزمه اش باتویکیست....

سلام علیکم...احوال خاطره خونا؟؟
:-118-:
+یه عادت خیلی بده من اینکه خیلی سادم وهمه چیز به همه میگم..همه ی همه هم نیا...خیلی عادت بدیه هربارم که زیاد صحبت نمیکنم اطرافیانم بهم میگن:تو چرا اینجوری؟؟؟
تو چرا خودتو میگیری؟؟؟
توچرررررررا؟؟؟؟اوف ادم پشیمون میشه...

+امروز بعد از کلاس خواستیم با دو تا از دوستام بریم پیتزا بخریم...آقا ما سه تا نیشا باز..من در حال نطق کردن و شوخی...رسیدم به رستوانی شیک و تمیز...
آقا این دوست عزیز ما داوطلب شد بره بپرسه پیتزا مینی چند؟؟که مزنه(درست نمیدونم نوشتم یانه)دستمون بیاد...
بعد اومد گفت7تومن...مارو میگی اینجوری
:-2-08-:

اخه مینی چقده که حالا 7 تووووومن باشه...حالا بیخیال مینی شدیم رفتیم فالوده زدیم تو رگ....حالا مگه تموم میشد...پدر دوستمون هی زنگ میزد کوجایی پس؟؟
اونم هی کوفتمون میکرد میگفت زود باشین بچه ها...ای بابا!!
حالا رفتنی چشم بنده افتاد به ذرت مکزیکی ..همچی دلم خاست نگووو
حالا دوستان اضهار نظر میکردند میگفتند تو این گرما؟؟؟
ماهم که هلاک دوست...دیگه بیخی ذرت شدیم...

+این هفته کلاس کنکورا تموم میشه و اوج بدبختی شروع میشه...به هیچ عنوان دوست ندارم برم خونه مادربزرگم تو شهرستان...دعا کنید نشه فقط؟؟؟
بوخودا اعصاب اونجارو ندارم....آدم از زمینو زمان سقط میشه...انرژی منفی در حد چی!!!!!!
امیدوارم تو این دو هفته عزمم جزم شه دیگه 12ساعتو بخونم...هوووووم؟؟؟
آقا ما یه فامیل داریم از اول تابستون داره12 ساعت درس میخونه...حالا یه برادرم داره اول دبیرستان اونم از الان داره میخونه فقطم پزشکی...هر مقاله ایی هم که بگی درباره رشته مورد علاقش حفظه....نه واقعن؟؟؟داریم؟؟؟

+امروز ی کاری کردم خفن،......
آغا ما با یه دختر خانومی یه5سال دوست بودیم..بعد ایشون لطف کردن
به صورت خیلی محسوس از پشت به ما خنجر زدن...خنجر که نه...یه چیز ماورای خنجر..
بعد دیگه هیچی این دختر خانوم یه عروسک به ما داده بود...امروز عروسکو با هرچی داشتم از اوشون را بردیم انداختیم آشغالی اون ور کوچه....اوف انقده خالی شدم.....

راستی یه کمک:دوربین گوشیم خراب شده وقتی میخام باز کنم اینو پیامو میده
Erro message Handlar.handle message(-1)
یعنی چی؟؟؟این گوشی من داستان ها داره!!لطفا اگر کسی میدونه و بلده کمکم کنه!!ممنون میشم...

+مخاطب خاص:یه کوچولو فقط مهربون باش....

+جلبک:پاشو بیا نودهشتیا..من تنها..

+f.f :دقیقا مشکلت با من چیه؟؟؟

+ یه مخاطب:رو اعصابی...یه جورایی حال بهم زن شدی...این کارا اخر عاقبت نداره؟؟؟خواهشا اونو به این راها نکشون..
میدونی فقط شانس داری...فقط...
رو اعصابی..خیییییییییییلی....

+ساره(خودم): ادم شو...کنکور داری!!چه خوبه آدم واس خودش یه پیام اخلاقی بزاره....

امروز با اتوبوس داشتم میرفتم یه جا نوشته بود:زمانی که دیگرران پشته سرت حرف میزنن بدان دو قدم از انها جلویی!!
سوختم اینو خوندم.....
مررررسی از خاطره خونای عزیز و مهربون.....

20am
1392,06,12, ساعت : 21:03
به نام خدایی که در همین نزدیکیست..
ســلام!
امروز یه سئوال اساسی برام پیش اومده (!) که چرا اینقدر من قاطیم؟!
ن خدایی معضلِ امروزم شده!
اعصاب که ندارم! زدم پاچه ی کل خانواده رو گرفتم حالا باید برم بساط منت کشی بِرا کنم!
حالا اینا به کنــار!
شوما ؟ آره با شوما ام!
یکی ی چیزی ازت قرض بگیره برات نیاره چ حالی میشی؟؟
آی میخوام کله ی طرفو بزنم تو دیوار!
حالا این نیز بگذرد..
نزدیک 2 ساعت برای ی نیمچه پست وقت گذاشتم اونوقت دریغ از یک نقد!
حالا اینم یه کنارـ..
من چرا الان خوابم میاد؟!
-----
کلا به عقلِ خودم شک کردم با این وضع خاطره نویسیم!
حرفی نیست..
یا حق!

nilooji
1392,06,12, ساعت : 21:09
سلام بچه ها:-2-25-:
من اصلا نمیدونم دوستیا تازگیا چرا اینطوری شده؟
این شاید خاطره نباشه اما یه جور درد دله:-2-39-:
اصلا امکان نداره یه دوست واست یه کاری انجام بده و بعد توقع های بی جا نداشته باشه....
آخه تو یه کار کوچولو انجام دادی یه کار گنده از آدم میخوای؟؟؟؟!!!!:-119-:
تازه هر کاریم تونستم انجام دادم ....اما وقتی خودش کوتاهی میکنه بازم منو مقصر میدونه!!!!!!
بعدم هی تیکه میندازه که آره من فلان کارو برات کردماااااا
خوب باشه باباجان
اصلا آدم اگه با دوستش راحت نباشه با کی باشه؟؟؟؟؟!!!!
میخوام امشب برم باهاش حرف بزنم .....
رک و راست...
بگم از من ناراحتی؟!
چرا؟!
حالا یا کارم اشتباه بوده یا نه
اگه بوده حالا توضیح دارم براش یا نه
بالاخره یه چی میشه دیگههههه:-2-15-:
بچه ها برام دعا کنین:-2-41-:
نمیخوام دوستی چندین سالمون خدشه دار بشه.....
تا بعد بابای

BAHARE-R
1392,06,12, ساعت : 21:11
به نام خدای

امروز کوچــــــــولــــــــــــ ــوی دوستداشنیــــــــــــه من به دنیا اومـــــــــد...
دلــــــــــــــــم می خواست لپــــــــــای اناریشــــــــو گاز بگیـــــــــرم ( عجب خریــــــــــم من:دی)

دوستـــــــــم اس زده مـــــی گـــــه بهــــــار از همین الان دماغـشـــــــو بکش تا قشنـگ و کشـــیده بشـــــــه...
از صبح تا حالا هزار دفعــــــــه کشـــــــیدم فکر می کردم هر بار گریــــــه می کنه اما خواهــــــــر خودمه دیگه فقط زبونش رو درمــیـــــــــــــاورد...
باز اس زده میگه سورمـــــه بکش تا چشمــــــــــــاش حالت بگیره .. منو بگـــــــی موند بودم با این توصیــــه هاش...

اینقدر تخســــــه تا گفتم خدافــــــظ دارم میرم برای اولیـــــــــن بار چشماشــــــــــــــو باز کرد ... خدای حرص دراوردنــــــــــه( خل شدم رفت اخه کدوم بچـــــــــــــه ای که هنوز یه روزشــــــــــــم نشده این حرکاتــــــــو انجام میده؟؟ خوبــــــــــــه خودمـــــــــــــم می دونــــــــم والا:دی)

روند زندگیــــــــــــه ما هم تغییر کرد یه درگیـــــــــری جالب به درگیریـــــــــــای ذهنیمونـــــــــم اضافه شد(قشنگترین درگیریه ذهنیه این روزای من)

کلاس تکفاندو داشتم امروز اما حوصلشو نداشتم مربیمون می گه به جای کمر زرد باید سبز بهتون بدم(ما اینیم دیگه نهایت خودشیفتگی: دی)

فایزه خانوم بد عمری زحمت کشید اشغالا رو ببره بیرون که زد شصتشو ناقص کرد 9 تا بخیه خورد...
حالا همه ی کارای خونه دسته منه...

پسرعموم با گوشیش ما رو روانی کرده مدام شرط میذاره ...ما هم خدای باختن:)))

دلم برای حرم تنگ شده حتما امشب میرم بش خیلی مدیونم ...خدا میدونه تو لحظه لحظه ی زندگیم حضورشو به عینه حس کردم..
از اینکه فکر می کنم یه روز که من صاداتم پر از خوشحالی میشم اما یه بار به خاطر افکار نامربوط شرمزده ام...

سارا دلم برات خیلی تنگ شده کاش حدقل گوشیت روشن بود...
یه دوست خوب دارم که تو عمرم ادم به این پاکی ندیدم...
به هیچ منتی همیشه کمک حالم بوده و من به اندازه ی جفت خواهرام دوسش دارم...



خاطره خونا امام رضا شاهده جدیدنا هر موقع رفتم حرم ازش خواستم قسمت همتون کنه...
عالمی داره...همسایگیش.... اینکه هر جمعه تو رو بطلبه ... اینکه حسش کنی...


واسه همتون ارزوی موفقیت رو دارم...
خاطره خونا خاطره نویسا ی عزیز:-118-:

N e G a R
1392,06,12, ساعت : 21:31
به نام خدایم
12 شهریور 1392 خورشیدی ساعت 9 شب

درود

ساعت 7 از دکتر برگشتم ..رفته بودم پیش دکتر بــــــــــــوق ..خیلی تعریفشو شنیده بودم میگفتن حرف نداره ..یجورایی دکتر خانوادگیه ... چقد شیک و مجلسی بود .عاشقش شدم ..:-2-35-:کروات خوشگل لحن صحبت عالی ..اصن یه وضی :-2-06-:
بدجور پرهیز غذایی داد بهم اعم از : چای ..قهوه .تنقلات چیپس و پفک و غیره ..نوشابه ..میوه و سبزی جات ..و الی آخر .فکر کنم باید فتوسنتز کنم تا خوب بشم :-2-09-:گفت مراعات کنی خوب میشی ..یه قرص آرام بخشم داد بهم :-2-41-:
جاتون خالی ..عجب بویی راه افتاده تو خونه ..به افتخاره منه ها :-2-35-::-2-16-:همه چی باید کبابی بخورم آخه ..سرخ کرده و فست فودم ضرر داره بهم :-2-09-:به مامانم میگم من نمیرم انقد چیز نخورم ..:-2-33-:

چرا خاطره های شادم یادم نمیاد؟مسئولین پاسخگو باشن :-119-:

خاطره شاد دارما اما مجبورم سانسور میکنم یه وخت چشم و گوش شماها باز نشه ..قابل توجه شیدا :-2-06-:


امشب خیلی شادم ..یعنی خوشحالم ..امروز چیزی ناراحتم نکرد ..ولی بدجور خسته م :-2-36-:


دلم بچگی خواست ..وقتی که من دوچرخه نداشتم ..نیما داشت .به من نمیداد ..همیشه دوستشو پسر عموم منو سوار دوچرخشون میکردن ..چقدر کیف میداد ..لواشکایی که پوست میخوردیم ..شماها نمیخوردین ؟جون من نمیخوردین ..هرکی نخورده نصف عمرش رفته به فنا ..میخوام برگردم بچگی کنم :-2-41-:


میشه یکی بیاد دنبال من منو ببره سینما ؟ بدجور هوس کردم .دلم میخواد فیلم " هـــــــیس دختران که فریاد نمیزنند " رو ببینم حس میکنم خیلی قشنگه..چرا کسی نیست؟ :-2-33-:

گوشیم خراب شده ..من 600 تومن پول مفت نداشتم دادم به گوشیم ..پاش کار کردم ..زود به زود شارژ خالی میکنه ..هنگ کرده .باید فلش بشه :-2-09-:بدجور حرصم در میاد :-2-42-:


خدا روشکر فردا رو کلاس نداریم..تو این هفته ..دهان ما به این ـــــــــــــــ شکل شد ..صاف ِ صاف والا :-2-43-:هر روز ساعت 8 سرکلاس .. جو شادی داریم ..بدجور مسخره بازی میکنم سرکلاس ..استاد و آیدا م هی بهم تیکه میندازن میخندیم :-2-22-:

امشب شادم .بی دلیل ..نمیدونم چرا ..ولی میخندم ..غصه نمیخورم ..ناراحت نیستم ..خوبم


نمیدونم چرا البوم بابک برام تکراری نمیشه هر چقدر گوش میدمش ..چرا؟


دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه ..پس برم بهتره :-2-25-:

دنیا :-118-:دلم برات تنگ شده:-118-:
نازنین:-118-:واسه توام همینطور ..ازتون خاطره میخوام :-2-38-:
پریا:-118-:غصه نخور که غصه م میشه :-118-:
گیتی:-118-:کجایی دختر؟دلم برات یه ذره شده :-118-:
کیمیا:-118-:خوب نوشتم؟:-2-08-:
شیدا:-118-:امروز بسی خندیدیم :-2-06-:
فرشته :-118-:سیما:-118-:هما:-118-:آرا :-118-:
امیدوارم کسی جا نمونده باشه:-118-:
همیشه خوش باشین:-118-:

~Sepideh_farhadi~
1392,06,12, ساعت : 21:36
یادش بخیر یادته مخاطب خاص من؟
یادته روزایی که با هم می رفتیم مسافرت؟
یادته با هم می رفتیم جاده چالوس؟
یادته؟ یادته یه بار تو جاده شمال چقد بهمون خوش گذشت و تو آخرش چه جوری زهر مارم کردی فقط به این علت که عشقم بیش از حد شده بود؟ تو یادآوری از عشقی می کردی که به خاطر خانواده ت گذاشتی کنار و من؟ من ذره ذره نابود میشدم که مبادا یه روزی منو هم به خاطر خانواده ت بذاری کنار...
ای کاش همون روزا می فهمیدم نمیتونی پای عشقت بها بدی. ای کاش همون روزا می فهمیدم منم میذاری کنار...
یادته چقدر عذر خواهی کردی و قسم خوردی دیگه هیچ حرفی از گذشته نزنی؟
یادته اون روزا چقد زود به زود دلمون برای هم تنگ میشد؟ ثانیه، دقیقه، ساعت... یادته بدون من نمی خوابیدی؟ یادته؟
حالا چی شده دلامون گشاد شده؟هه!
هیچ وقت یادم نمیره وقتی که با من که بودی زنگ میزدی به همه میگفتی بامنی... همون همه ای که تورو ازم گرفتن..همون همه ای که میگفتن به درد هم نمیخورید...من تورو واسه دردام نمیخواستم مرد گذشته من...من تورو واسه روحت میخواستم که اونم با دروغاتو خیانتاتو تحقیرات سیاهش کردی...بت من خدا نگهدارت! برای همیشه دارم فراموشت میکنم حتی اگه برگردی و التماسم کنی دیگه نمیخوامت میدونی چرا؟
زیرا...


مـــن زاده شـــده مــــــاه تـــیـــــر ..!!
غــــــرورم را ...!!
به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم ...!!
کــــــه هر وقت دلـــت خواست ...!!
خـــــردش کنی ...!!
غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد ...!!
با تـــکـــــه هـــایـــــش ...!!

شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــم زد ...!!


اما یه چیز رو هیچ وقت یادت نره! یه روز به یه جایی می رسی که خیلی اتفاقی منو توی خیابون می بینی. اون روزه که حسرت می خوری. اون روزه که...



میدانی؟


من همان زنی هستم که بعدها به پسرت نشان میدهی و میگویی:

این زن رو را دوست میداشتم...

او از تو خواهد پرسید چه شد که جدا شدید؟

بگو تقصیر خودش بود...

دیوانه بود....

دیوانه وار عاشقم بود ...



اما فراموش نکن به او بگویی وجودش رو نداشتی!
آره حتما بهش بگو چون این روزا من به هر کی سراغتو می گیره نمی گم وجود نداری. می گم...
می گم که وجودشـــــــــــــو نداشتی

N e G a R
1392,06,12, ساعت : 21:36
شرمنده یه چیزی شده:-2-14-:
اولش ارسال نشده بود خاطره م بعدا ارسال شد:-2-14-:
به بزگی خودتون ببخشین :-118-:
مجبور به ویرایش شدم:-118-:

PARI KHANUM
1392,06,12, ساعت : 21:58
+ چرا انقدر زود تابسسون تموم شد؟؟؟؟؟؟ اححححححح..........تازه داشتيم صفا ميكرديم.......مطمعنم دلم برا اين تابستونم تنگ ميشه....مطمعنم!
خيلي باحال بود...

+هفته ي بعد 4 شنبه من و مامانو خواهري با خاله و دخترخاله داريم ميريم مشهد..........از الان ذوقشو دارم......ميترسم سه شنبه شب از ذوق زياد سكته كنم:-2-37-:

+ خيلي چيزا وقتي اصلا انتظارش رو نداري برات اتفاق ميوفتن......خوجحالم برا بعضي اتفاقا!

+يعني من انقده حسرت ديدن اين ترم اولي يارو دارم كه دلم باد كرده :-2-37-:
+ يعني چي كه يوني 23 شروع ميشه؟؟؟؟؟ فااااااااااااااااااااا! من دارم ميرم مشهد.......چه جوري برم سر كلاسام؟؟؟:-2-28-::-2-36-:
+ درسي رو كه آخراي ترم پيش حذفش كردم......دوباره برداشتم......به قول شروين ديوووووووووونم :-2-22-:

+ حرف زياده برا گفتن......خيلي زياد.......حيف كه حسش نبود..

به اميد سلامتي..... شادي روز افزون و عاقبت بخيري هممون

+ به قول ندا بوس با يه قلب خوشگل:-2-35-:

narcissus 93
1392,06,12, ساعت : 22:25
سلـــــــــــــام...

خوبین عزیزان؟؟

حکایت تابستون من اینه که تا می ام عادت کنم به نود وهشتیا و اینترنت میریم جای بدون نت و تا می آم به اونجا عادت کنم ...



طبیعیه؟؟ اینکه بین شـــــــــــادی و غــــــــــم خیلی فـــــــــاصله کوتاس؟؟

بــــــا تمام وجودم اینو امروز حســــــــ کردم ...


در عرض 5 دقیقه...


تفــــــــــاوت بین پست امروز و دیروزم هم ...



یه نصیحت: خــــــــوب نباشین،دلسوز و مهربون وراز نگه دار و اینا ی وسیله ای هس که بعدا باعث ضرر خودتون میشه ...


زمانی که انتظار دارین فقط یه درصد از اون رو پس بگیرین ...


تـــــــــو نیکی می کن و در دجــــــــله انداز؟؟؟ دورانش گذشته خیلی وقته ...!!!

تو روزگــــــــاری که امروز بنفش مده فردا آبی ...!!!

بچـــــــه واقعا حالم بده واسم دعا کنین ...

ببخشید تلخ بود :-2-15-:

~Sepideh_farhadi~
1392,06,12, ساعت : 22:25
سلام...
صدای نفرت مرا از اینجا میشنوید تهران...
به نام خدا
خوانندگان عزیز نظر شما را به حالت تهوع من از این زندگیه نکبتی جلب میکنم.
امروز به تاریخ 92/6/12 من تمام خاطراتم را عق زدم!
29 روز تمام گذشت... تنها دو ساعت و یه ربع دیگه باقی مونده تا تمام وابستگی هام رو دفن کنم... فرصت یک ماهه من تموم شد! گرچه هنوز تا 27 شهریور وقت زیاده اما یک ماه گذشت...
هوای دلی که فکر میکردم عوض میشه بالاخره در تاریخ 27 مرداد ماه سال 92 در ساعت 4 بعدازظهر یه عوضی به تمام معنا شد.
حالا کاملا مشخص شد که خدا نمیذاره یه دل الکی بتپه اگه یه اشغال مقابلت باشه سریع رسواش میکنه! به همین راحتی...
قبول کردن اینکه کسی که دوسش داشتی یه اشغال بالفطرست واسه من یکی سخت بود و نمیخواستم بپذیرمش اما به کمک خدا واسم ثابت شد...
به کمک خدا امروز سر پام و به کمک خدا دارم زندگیم رو بازسازی میکنم. به امید خدا توانش رو پیدا کردم و باور کردم هر آدمی ارزش عشق ورزیدن نداره...
خدایا شکرت...

roya-90
1392,06,12, ساعت : 22:48
سلام دوستای خوب نودوهشتیا:-2-25-:خوبین؟
چیکار میکنین با این گرما،من از تابستونو این گرماش متنفرم امیدوارم زودتر تموم بشه بره:-2-36-:
چن وقت پیش یکی از اقوام گل ما چن تا بلیط استخر واسه ما اورد البته مجانی:mrgreen:تعریف این استخرو زیاد شنیدم از مامانم،خلاصه امروز صبح بارو بندیل جمع کردیم رفتیم استخر،(اخه تا اخر تابستون مهلتشه حیفه اونم بلیط مجانی) چه استخر باکلاسو تمیزی بود اونم تو این گرما کلی حال داد:-2-16-:
تابستون امسال کلاس معرق میرم اخه همیشه دوس داشتم برم یاد بگیرم،ولی خیلی طولانی شد اونم از اردیبهشت شروع شد گفتیم امروز دودرش کنیم با خواهرزاده ناناز باشیم ولی یه اتفاق بدی افتاد نشد:-2-30-:از غروب تا الانم از بیکاری یا سر کامپیوترم یا کانالای...رو بالا پایین میکنم ولی هیچ خبری نیست:-2-37-:

roya-90
1392,06,12, ساعت : 22:49
سلام دوستای خوب نودوهشتیا:-2-25-:خوبین؟
چیکار میکنین با این گرما،من از تابستونو این گرماش متنفرم امیدوارم زودتر تموم بشه بره:-2-36-:
چن وقت پیش یکی از اقوام گل ما چن تا بلیط استخر واسه ما اورد البته مجانی:mrgreen:تعریف این استخرو زیاد شنیدم از مامانم،خلاصه امروز صبح بارو بندیل جمع کردیم رفتیم استخر،(اخه تا اخر تابستون مهلتشه حیفه اونم بلیط مجانی) چه استخر باکلاسو تمیزی بود اونم تو این گرما کلی حال داد:-2-16-:
تابستون امسال کلاس معرق میرم اخه همیشه دوس داشتم برم یاد بگیرم،ولی خیلی طولانی شد اونم از اردیبهشت شروع شد گفتیم امروز دودرش کنیم با خواهرزاده ناناز باشیم ولی یه اتفاق بدی افتاد نشد:-2-30-:از غروب تا الانم از بیکاری یا سر کامپیوترم یا کانالای...رو بالا پایین میکنم ولی هیچ خبری نیست:-2-37-:

Doni.M
1392,06,12, ساعت : 23:00
نه می تونم بنویسم ..
نه می تونم با کسی که اطلاعاتی داره صحبت کنم ..
این وحشت ِ لعنتی قرار نیست تموم بشه ..
تا روزی که آبرومو به باد بده باید باهاش بسازم ..
سخته ..
سخته با ترس خوابیدن ..
با ترس بیدار شدن ..
سخته ..
که بعد از دو سال ..
همه چیز برگرده ..
تمام ترس ها برگردن ..
تمام ِ وحشت ها و کابوس ها برگردن ..
امیدوارم که این دفعه هم بره و به خیر بگذره ..
فقط می دونم که دارم توی باتلاقی دست و پا می زنم که خودم ساختمش ..
خودم کردم که لعنت بر خودم باد ..
حضور ِ نحس ِ خیلیا توی زندگیم ، به خاطر ِ خودم بود و خودم ..
کسی جز من مقصر نیست ..
خدایا فقط تویی که منو می فهمی ..
تویی که می دونی از این بی آبرویی می ترسم ..
خدایا ..
میگن صد بار اگر توبه شکستی باز آ ..
خدایا ..
توبه می کنم ..
غلط کردم خدا ...

هدیه فصیحی
1392,06,12, ساعت : 23:16
همه چیو پاک کردم .....

سامک
1392,06,12, ساعت : 23:35
بسم رب النور


92.12.6

خاطره ها رو ک میخونم یه حس خیییلی خاصی دارم ..
انگار با خاطره ی هرفرد وارد زندگیش میشم..
درکش میکنم..
بعضی وقتا انقد بعضی از خاطرات غم دارن ک حالِ منم میشه مث حال نویسندش...
ولی در عوض نوشته های بعضیای دیگه(ک اخیرن خیییلی کم شده) پرِ شادیـــــــــِ...
انقد شاد ک دوس دارم برم تو پروف نویسندش بنویسم خیلی باحــــــــــالی....


.................................................. ................................


امروز 9صب کلاس طراحی داشتم..
تا 12..
وقت برگشتن هلاک بودم در حد (حدش اصن مهم نی!)
فقط میخاسم درِ شیری رنگِ خونمونو ببینم و در وا باشه وبپرم تو..
ولی در ک وا نبو هیچ..
تا اومدم پامو بزارم داخل،دیدم ازون سرِ کوچه..
داره میاد..!
فکر بد نکنین مامانجونمو میگم!اونام خونشون تو کوچه فرعیه ماست..
با اشاره سر سلام کردم وبا دست اشاره ب اینک بفرمایید تو..
مامانجونم ازونور اشاره کرد ک تو بیا بریم خونه ما!
بعد یهو موضش عوض شدُ اشاره کرد ک بیا کارت دارم!
منم تندی رفتم ببینم این کار واجب چیه!!
بعد سلامُ این قضایا!
مامانجون عزیزم برگشته میگه:
این پرایدرو میبینی(اشاره ب پراید همسایه!)
منم گفتم پ ن پ!نه شوخی کردم گفتم بله !؟ :|
گفت:ب زهره(خاهرم) گفتم آقا سید میخاد ماشینشو بفروشه،حالا ک شما میخاین ماشین بگیرین این بد نی!تمیزم هس و..بقیه ماجرا..(ک بیانش در حال حاضر از حوصله ی من خارجه!)
باتوجه ب حال عرض شده ای ک از خودم براتون گفتم!داشتم از درون دیوانه میشدم البته اصن ب روم نیوردم ویه نفر
دردرونم میگفت بابا آخه اینا ب من چه؟!؟ :|
تازه آخرشم مامانجون برگشته میگه: گفتم بیای اینو توام ببینی(ماشینُ میفرمودن!) :|
دیگه هیچی دیگه دوباره برگشم سمت خونه..
پله های دو طبقه رو با جون کندن بالا رفتم...
در خونه رو وا کرده نکرده گفتم مامان دارم میمیرم!
تشنم،گشنم،گرممه و..(یه همچی بچه سوسولیم من!)
بعد هم مادر عزیزم شربت عسل خنک اوردن ونوشِ جان نمودیم!

.................................................. ...........................................


خیلی شد حوصله ندارم بقیه روزُ بنویسم!(خخخخخخ)

هم خاطره ایا:-118-::-118-:

$*~fire~*$
1392,06,13, ساعت : 00:01
بعد از مدت ها دوباره دلم می خواد خاطره بنویسم.
الان دارم آهنگ All Alone از Saturnus رو گوش میدم. (پیشنهاد می کنم گوش کنید. البته سلیقه ی من توی موسیقی رو یه عده ی خاصی از مردم می پسندن.) به هر حال، دوست داشتین دان کنید.

مثلـــ اینــکه ابر شده امــــ...
باد که میـــخورد به تنمــــــ؛
بارانمـــ می آید!
هوایــ اطرافمـــــــ از باد گذشتهــ، طوفانیـــــــست!
خدایا تو را غریب دیدمـــ و غریبانهـــ غریبت شدمــــ...
تو را بخشنــــــده انگاشتمـــــــ و گناه کار شدمــــ...
تـــــو را وفادار دیدمــــ و هــــــرجا رفتمـــ بازگشتمــــــ...
تو را گرم دیدمـــــ و در سرد ترین لــــحظه ها به سراغتــــ آمدمــــ...
تو مرا چه دیدی، که وفادار مــــــاندیــــ؟!

دوباره دلم هوای تنهایی کرده.
تنهایی، در دل تاریکی شب، کنج دیوار اتاقم!
اتاقی که شاهد خیلی چیزا بوده.
غم، شادی، بی تفاوتی، بغض، نفرت، سردرگمی، رویاها، ارزوها، دلتنگی ها، قهقه های از ته دل، هق هق ها و ...
دلم می خواد برای مدتی از همه چیز دور باشم.
با خودم خلوت کنم.
با خودم فکر کنم.
دوست دارم یه خونه ی خالی داشته باشم و کلی هم رنگ و قلمو.
دوس دارم دیوارای اتاق رو هر جور که دوس دارم رنگ کنم.
دلم هوای شمال رو می خواد. اون هوای لطیف و بدون دود!
بدجور هوس دریا کردم.
هیچی توی این دنیا بیشتر از دریا بهم آرامش نمی ده.
صدای موج.
نرمی شن و ماسه ها زیر پاهام.
برخورد آب سرد دریا با پاهام.
جون می ده بری لب دریا و چشمات رو ببندی و به صدای دریا گوش بدی.
خیلی حال میده صبح زود از خواب بیدار بشی و بری توی ساحل قدم بزنی.
اصلا شماله و دریاش.
بارون رو هم خیلی دوس دارم.
صدای برخورد قطرات بارون با شیشه ی اتاقم حس خوبی بهم میده.


I'm standing here

Watching the clouds float by

Wondering why the pain never deserted me

The sadness, sorrow, bewilderness that never left

I'm flying... away
I'm flying... away

Holding hands with myself

Sharing life with myself

Reaping the loneliness I've sown

In these fields I've always grown
Digging blackness from my mind

I will die all alone


من عاشق این اهنگم.
ببخشید سرتون رو درد اوردم.
دلم می خواست بنویسم.
الان احساس بهتری دارم.

____________________________________
نازنین: :-2-40-:
نگار عزیزم: خیلی خوب نوشتی، همیشه خوشحال باش.:-2-40-:
فرشته ی عزیزم: :-2-40-:
سیمای گلم: :-2-40-:
هستی عزیزم: خبری ازت نیست! هستی 20 روز شده.:-2-18-: خب نمی گی من نگرانت می شم؟:-2-15-:
نازنین جونم: دوست دارم خواهری:-2-40-:
الهام عزیزم: امیدوارم هر جا که هستی موفق باشی.:-2-40-:
سارای گلم: مراقب خودت باش.:-2-40-:
رها::-118-:
نسیم عزیزم: خسته نباشی.
همینطور بقیه ی بچه های گل ویراستار و طراح سایت.
شادان عزیزم: خبری از ما نمی گیری. کم پیدا شدی:-2-15-:

.:BahaR:.
1392,06,13, ساعت : 00:11
به نام خدا
این که بعضی وقت ها بگی خوبی.همه چی عالیه خیلی بهتر از توضیح در مورد حالیه که بی حاله.
×همیشه دوست داشتم موقع گریه کردن یکی محکم بغلم کنه.هرچند گاهی مامان بغلم میکرد.اما بیشتر وقتا همیشه خودم بودم که کنج کتابخونه زانوهامو تا میکنم و با دستام خودمو سفت بغل میکنم و اهسته اهسته تاب میخورم و گریه میکنم....

×بدترین روزام، روز هایی هستش که به عنوان همراه باید با نسی برم کلاس سنتورش.سرسام میگیرم.
استادش زیادی فک میزنه و احساس بانمکی میکنه.

+اینکه ندونی چند چندی.این که دلت باشه اما دستت بلرزه....
اینکه قولی که با خودت بستی رو بشکونی...
این که از تنهایی همه ی زندگیتو تو مانیتور خلاصه کنی...
این که سرت در حد انفجار باشه اما باز حرف های خودپسندانه ی دوستِ از خودراضی و حسودتو تحمل کنی.
اینا واقعا سخته...

+بهم یاد دادن رک باشم.بهم یاد دادن از حرفی ناراحت شدم با منطق بکوبم تو صورتِ طرف!منظور جمله هامه.
اما خب بهم یاد دادن اما من یاد نگرفتم.
تو زندگیه من منطق نیست.
من منطق حالیم نمیشه.
من برنامه ریزی نمیفهمم.
همین زندگیه خرکیمو دوست دارم.
همین که بدون فکر برم تو سوپری و سیگار وینستون بخرم و تو جیبِ کت قرمزه مهمونیم ته کمدم قایم کنم اما هیچ وقت سمتش نرم واسم لذت بخشه.
همین که وقتی عصبی میشم اهنگ با صدای بلند گوش بدم و به اعتراض مامان گوش ندم...
اینا واسه من لذت بخشه...
یه زندگیه رو هوا...
قرار نیست ادم همیشه رو زمین باشه که....
اصلا مگه از زمینی بودن خیری دیدیم؟؟؟!

+اهنگ جدید امیر خلوت رو با صدای بلند گوش میکردم و خودمو ریز ریز باهاش تکون میدادم و پشت کامپیوتر تایپ میکردم و چشم غره ی مامان از بیتوجهی به جارو کردن خونه رو به جون میخریدم.
از نظر خودم امروز به اندازه ی کافی از خودم کار کشیدم.
همین که کل ظرفای تزئینی این چیز گندهه تو حال رو بردارم و شیشه های طبقشو تمیز کنم و ظرفاشو بشورم و خشک کنم و برق بندازم و دکور چیدنشون رو عوض کنم و بعدشم کل خونه رو گردگیری کنم خیلی زیاده....

+باشگاه نرفتم . به طور وحشتناکی از خودم در مورد این موضوع ناراضیم.

+با متین پیغومچه بازی میکردم.نسی کلشو کرد تو گوشیم گفت متین کیه!؟واقعا به حرفت عمل کردی و مخ زدی؟از کجا اشنا شدی؟
من:|
بعد دیدم خودش تنش میخاره واسه سر کار رفتن :| واسه همین یه چیزی سر هم کردم :| سه ساعت تمام سر کار بود :| بعد خعیلی بیخیال گفتم سر کار بودی متین دختره :| یعنی حرص بود که میخورد :|
به من چه :| میخواست فوضولی نکنه.

+دیشب ماشین بابا رو خواستم دودر کنم.اما حالت بابا که سکته ای پشت ماشین میدوید یکم بچه خوبیم کرد از کوچه زدم بیرون از کوچه کنار که به کوچمون راه داره دوباره وارد کوچمون شدم و نرفتم خیابون.
عاخه میخواد ماشینشو بفروشه واسه همین میترسه داغونش کنم.
هرچند من به دست فرمونم اعتمادِ کامل دارم :| در این حد :|

+گشنم بود.یه عالمه سیب زمینی سرخ کردم.یاد اون روزا که با زهره درست میکردیم.از دستم در رفتم خعیلی زیاد شد.ولی همشو خوردم. منتها سس قرمزمون تموم شد :| باسه همین یه سس اختراعی درست کردم که لامصب خعیلی تند شد :| منم که عاشق چیزای تند :|

+دستِ چپم چهار انگشت پایین تر از ارنجم یه خط افتاده :| از اون خط تا سر انگشتام دستم تیره شده :| یعنی افتاب به کل پوکوندتش :| انگار دست یکی دیگه رو گذاشتن :|

این قسمت اخر خاطره ی امروزم
×
از بیرون میومدم جلو در پارکینگ خونه دوستم یه گربه لنگون لنگون داشت میومد سمتِ دری که داشتیم باز میکردیم.
بعد ما ترسیدیم بره زیر ماشین من رفتم جلو حرکت که میکرد دستمو سمتش دراز میکردم میگفتم نه نرو:))):-2-22-:
بعد که ماشین رفت تو پارکینگشون گربه لنگون لنگون اومد جلو در پله خونه ما نشست.
یعنی وقتی دیدم رو یکی از پاهاش نمیتونه راه بره تا میزاره زمین تندی برش میداره دلم اتیش گرفت.:-2-15-:
این رفت دقیق جلو راه من نشست.منم خب از گربه میترسم :| یعنی دروغ نگم دقیقا وسط کوچه رو دو تا زانوهام نشسته بودم بهش اصرار میکردم :))) میگفتم عزیزم پاشو.قربونت بشم پاشو.من یه لحظه برم بعد بیا بشین :)))) اگه میخواستم رد شم باید از روش رد میشدم منم که اصلا شجاع نیستم :)))
مامانم اومد درو باز کرد بهش گفتم گربه مریض احواله.مامانمم با پاش نازیش کرد تا بره.خب معمولا گربه میترسه دیگه...
این ا جاش تکون نخورد فقط یه ناله مانند میو کرد.
یعنی انقدر صداش ناله بود و با چشماش مظلوم تو چشمام زل زده بود که اشکم در اومد....:-2-15-:
اخر سر یه ذره رفت کنار از گوشه رد شدم رفتم تو خونه.تا من رفتم این پا شد با پای لنگونش رفت یه جا دیگه...اصلا دلم اتیش گرفت....:-2-15-:
اگه کسی این بلا رو سرش اورده خیلی بیشعوره :(((( هنوز که هنوزه یادش میفتم افکارم به کل میپوکه ....
یه بارم گفتم.نازک دل تر از این حرفام.:-2-15-:

+زهره بهش گفت....
یه حال عجیبیم.
بعضی وقتا انگار واقعا دل ادم میسره!من نمیدونم...واقعا نمیدونم در مسیر درستی سُریده یا نه...
مامان وقتی تهران بودیم بهم گفت من سر هر نمازم از خدا میخوام تو عاشق نشی.
بهش گفتم چرا؟
نگام کرد.
خودم فهمیدم.
یعنی از همون اول میدونستم اما به روی خودم نمیوردم.
نمیدونم...
الان واقعا نمیدونم که درسته یا غلطه.
ای کاش یکی بود که میتونستم باهاش حرف بزنم.
البته بهترش میشه گفت ای کاش زبونم به درد و دل کردن باز میشد.نه فقط گوشم واسه درد و دل شنیدن....

+منطقم خیلی بی منطق شده این روزا...خیلی....


+به نسی قول دادم اگه خواهرش نیومد فردا بریم بیرون.امیدوارم بتونه حالمو عوض کنه نه اینکه حالمو به هم بزنه :|

+دنبال یه شعر یا متن کوتام.یه چیز که واقعا ناب باشه و موضوع سردرگمی یا تنهایی داشته باشه :) ممنون میشم بهم بگید :) میخوام بدم خطاط تا قاب کنه واسم.هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.از خودتون هم بود هیچ موشکلی نیس :)) من فقط میخوام به دلم ناجور بشینه :)


شبتون افتابی.

SAMA@
1392,06,13, ساعت : 00:54
به نام خدا

سلام.خوب هستید؟
http://www.forum.98ia.com/data:image/gif;base64,R0lGODlhVgAfAPZ/AAEBAg8PAAEBCg4ODh8eAB4eDxAQEB8dEBwdHi8tAC8vDzIyAD 02Aj8/ADg4CC8vEDw9HiAgIC8tICQnKy4uLz8/LzExMT8/MDE1OT8/P0xDA09PAFxSA19fAGteBG1lAm9vAHpsBXtwA39/AD1CR0BAQEFGSk9PT0lPVk1SV1BQUVBVWV9fX1ZdZF1iZ2BgYG Rnam9vb2Jqc2lvdm1yd3F2eX9/f4N3A4l5BY+PAJmJBp+fAKiUBqylAq+vALikBr23Ab+/AMevCNa9CMvAA8/PANvQA9/fAOXLCenWBvXZCu/vAPfhB/jlBvrrBfz0Av//AG53gXV9hXuEjX6HkYCAgI6Oj4SMk4eSnpKWmp+fn46XoZScpJ mfpZOfrJmjrZ+rt6ytraWttLG1ub+/v6u6yLa/yLnDzbnI2MfJzM/Pz8XM08rT3NDU2NfZ3N/f38TV5s3X4c7b6tPe6dnj7t3n8OLm6efp6+/v7+Hq8ujv9ezx9/L2+ff5+////wAAACH/C05FVFNDQVBFMi4wAwEAAAAh+QQJTQB/ACwAAAAAVgAfAAAH2IB/goOEhYaHiImKi4yNjo+QkZKTlJWWl5iZmpucnZ6foKGio4YGA4 MPpKqGFYYWq7CxsocDCBW3FaezogMdS1DAwR2tu54DQcC/UMrLCMWcCDvBI0VQG8FQOgbPmiDYGzlQAdXC3JgIzFANI1AAyM FHEeaWFdhQI+EN5MEK85UK9nb8CmePmD9JFOwpxNbg4KQBR+6N YLcQmC6HkQYsWRJkhIF92HacwChpwL4dAQA8YHbkIklIA3xUXL bt5SQDvhT6GGmz0gAAQIN26Em0qNGjSJMqXUopEAAh+QQJEQB/ACwdAAcAEQASAAAHhYB/goIGA4MPg4mDFYp/Fo2QkY0DCBWWFYaQAx1LUJ6fHYyJA0Gfpp5LCIMIO6euOgaCIK 60HX8InVANuyO6uw2eRxEVn0XGRVDHyJ4KCrTPFRTPtA0DR1Aj 2dNQhgNLS0EjBsunOyd/A+Q7AQAPuVBHmeg+00uxiQacrj7nmgD/AG0NCgQAIfkECUIAfwAsHQAHABEAEgAAB5GAf4KCBgODD4OJgx WKfxaNkJGNAwgVlhWGkAMdS1Cenx2MiQNBnp1Qp6gIgwg7nyNF UBufUDoGgiC0GzlQAbGgfwipUA0jUACln0cRFbRQI7wNv58KCs 47nbzOFRTO3rQNA0fPI8bfnoYDS0tBIwbTtDsnfwPTOwEAD6lH mfQ+56huJTLAyZuPeZoAKFzYIVEgACH5BAkIAH8ALB0ABwA5AB IAAAf7gH+CggAAgwaDiYqLjI2OjRSLCI+UlZaXmJmLLIWFigAJ DaINAZqmgxkxWmRkLAODAB1LULS1HQqnmBlZfr1+MQQ5ggNFtL NQx8ivuZUAa75hAEFQfwM7tSPFG7VQO8vMjhkyfL0xHE9PfyDc GzlQAcW24JQDz35vAUJKA8lQDSNQpHFb8m0eIxLk/Ngo1IAblBHuGsSr1cCgIwRifPVqyG3HLHcOK1pkdCKjrz4JHKr kJnKkogxYfM1pMeDIwxEAV9Iy5HLRhC902FgghCzICHgrd5zoy WiAp2ETdwQAlexIKaaWAvjQiewqVksGZKkMUuGrpk5oO5itFAg AIfkECQgAfwAsHQAHADgAEgAAB/+Af4KCAACDBoOJiouMjYklKioljRSLCI6YmYkVLGFkZFwWmqOk iSyFhQNZfqx+eS2NAAkNtA0BpZgUGTFanywDFBRhaqxUEYsAHU tQzM0dCriLJautMQQ5QUEJGX58JIsDRczLUOTlA9GJAGutYQBB zE48A6xnEYiCAzvNI+IbzVB2oEsnSAYfVjE4PHmiRAkOeqz4XD H0BwTADTmgBBDnjGA+dn7eBBDSUMgDM61YySgxwByUBiOgvAO4 ZCBBEgf92EBFYU5KVmJKNAAIZUTGBhybNfD4B4GYn1BdrUHxZy jAHcsyEl3q8cTTVnzuyJGjx5WcMpf+JCDKFiBXghlTsLSa02JA oQlevJCg+GfAkaIjYrZlxpfghC902FhQkSgDJEUAygUZsbHtjh NM8xUiFa7ZjgCyzB25lZlgAB+Dy5EuTdCAMrZBKrAujap2h9np AgEAIfkECQgAfwAsHQAHAC0AEgAAB/+Af4KDfwAAhYeEiot/FiUlKoySgoaKiZOEFFZkZFYZGZGYoqODM36nqDGfFIYABowACQ 2zDQGkgzKoaja8vGSoZBOEAB1LUMfIHQq3JKgZGyPRHRVhqGaJ A0XIUEfH3UsDpAh8pwBE2xo2p2spggM721ANUEUbxzvhogBqpx k4SgCVaLDih0++PyDiFQEAJce8Yx1GjTtFBoCGHz807CuYb4Cx bUEYjngIBRwmFmdQ+VHDIsMJG/xOnaHwh+S2AFCC2GyAKQMYciqDnuKD5YRNZDlKJkXGE9MAKXny 1KEjZ04eoWIyJIjHdVtTfa0MfQHqZw+frAO6HQsCYoTaeJdAbl FqgQaO3SkIKCEr4iNBB647TshdNAADhgF53WlDtqSBIXjcbA2+ FcBH12NLJE++ZaAY1yAVNm8O2yqi6FGBAAAh+QQJCAB/ACwdAAUAIwAUAAAH/4B/goOEhYYWACWGi4yNfwhmb1YIjowAAH+Xiyh6fn54AxGVhJikhV JUnqpao62CJWKqamR4LaMACQ26DQGLEW+eLAEJAAgDBqWFAB1L UM7PHQqEFDKqCEBQRzsKVloxlIMDRc/OS81HSwOCJ1h9qgBKT85FGaosggM75M45OVAbRXYY+GPgiyo/FHAoUcIkCQBgnyiB2OdsQwcoDfx1ENSCj6o3Azzw+MEBgao8Mg w0o6gL4wgoSwYOwJInj0c1JzLoJONnzxkvKBpQdDbiZUZnDQRF GIABxZc8Bz2JAZDhj9ChQYJAybEyaaGZUA9+AZdgqFmvhRDMiX oH3IAj5E6KgtC3LxkhFVj0uPPEB8MgAPuC5CAw7tkOFIwwiIEj x+aaZOIo+ggAIECRI70aDZggRYYMv4QC+DALM7OrRQaYUQxy4X SlS7AvbXRdKBAAIfkECQgAfwAsEgABAB4AGgAAB/+Af4KDhIWDTEyGiouKNzeMkJGSkiUlhZY3iZOEJX5+lYKdmJqb oZ6WpqilnKoGg66rigCzGRSzsYUAZnyenlqqqwAJATJovL1kjM CDAB1LUEEEAH29nhmKooUGRVDdRwE2njEICBkIihmnrzvd3Q1W nmQERkk5AIsZwCDt3QB5nlY0MOmWQBCTR4sMPOMHAI4nGyGUdN txDWEhRH8a8HNHYgodGx6UINJBgZGjjBuhLBkRYIqaADeQIGHA YpmhBCm7dejiJ4wtBGrI2NR2JOUOAHOqeYpjwdBBQgBSdiBxrB edKUMLDeDWbkmAL9XyyKFxb1IAH92WbKDAi0+eOXAqSDSNBOqP AWc5BmCBA6fMFBkTnD4d1OkTKmEAMphLvOjkpV5ZcVWKrCgQAC H5BAkIAH8ALAoABAAmABgAAAf/gH+Cg4SFf36GiYqLiSUljJCRkpOUkAaDl5WUAJwZFJySTEybZn x+p35aj5A3N5IACQEyaKaoZJqEroIAHUtQQQQAfainGbiFBkVQ y0cBNqcxCAgZCMeYO8vLDVanZARGSTkAkaeKINnLAHmnVhpMyw mRjokGvugAcKc2IUrLO8bHGqDTRmIKHRselIjSQcGawIFLRgSY oibADSRIGLBYpSnBwGwduvgJ8wmBGjIZdBUStcjAkY87AMwhdi qOBUWtDKkE8LEDiVqo5kwhYW2AsmxLAnwhlkcOjXHW/gTwsWzJBgqm+OSZA4fEzaiCDPTKMQALHDhlpsiYkIglLlgADzJ Qi7soJ1iwqO7Kmwc2EAAh+QQJCAB/ACwEAAcAKgAUAAAH/4B/goOEhYaHhQaDAIiNjo2MhJGPlI0DMACZCBGVnYcAA3B0fqQ2k5 6VAB1LCRZlpKRap6iNBkVQUD4AWLCkVrOIJZUGO7hFAVakYRkn NlqKtI0guFANV7AGPD4bmdGIBkvUAHKxAUq43I1MTJ4N1FAEUX l+Jx7nUCMZwII3N+3vOwIcYJMhhJInT0Do82YowTtcAMZYCYBE yRACC1H5M2TgyLsgA/bgiQGAQQAKJ/Z5A/CuAQ1YYWyE8ZOBEqlKA25BKYJgTi8/fOZMoFRCWKUAPgKCgcVnTx00MmYZ1UhowAAZc+TIiQMHTosBUx kiQuAFDhovWFq0OLXOkx9KmQoGZGhxqJ9Yb4EAACH5BAkIAH8A LAAABwAuABQAAAf/gH+Cg4SFhoeIBgN/AxGIj5CRggCFBpKXlwAZAwMUJZigkBR0fqV+bwOWoauTGHmmpX g2FKyhBkUIpLCxqrWRBjs+GHOlVhmaWjENvb6IIEEBXK8sDDlQ PgkAQSDNjwZLBDSmGT9Q5uAAPszdgw1QAGivfhRDTk/3DRkdDeyG7gQW0PTxA0CJQSVIAmhpwK8foQRQjhwo82rAEINIO LD4wtAhIQNHoBAAUypDAgYMNKnBMILSICZM+gHYMUHeGzI48aD qsAMFoRs3HAbAsstUjQ5HAng0BO9OUToyQChdaggDHDl06uShQ wcNAgtUEWFIoWJF2RQDThCKOSjooFJrB8NC+iSXUCAAIfkECQY AfwAsAgAHACwAFQAAB/CAf4KDhIWGh4QAAIMGiI6PjxaGEZCVloKKipebjwBhZGRaKAOc pYIUAH6qq34dE6aXBlystDKNsI8GAHOqeGq0MwS4jyAAcm82BQ kAJ79+YQSLw4YGS7sxBEVQS8VkqhkJ04YNIAh8Az9Q6lAcAL94 qOKE0Wh+AENO+U5KCd58AAHkDQJgoY6fExyUKFTYz88ZAA0ECj IwwaAaADwW6hiAx0+LDdIkAkCzx48WBAkYJEBgxs8eBB1QSJyI Qc4qUGTsqGIDcOZAL3L47BHKRyidFiF9/kFQxgsaOFCh0rildGCmq0n9VLV0Y+slJl4dBQIAIfkECQgAfwA sHQAHABEAEgAAB8qAf4KCAACDBoOJgxaKfxGNioWFkJFhZGRaK AOUFAB+n6B+HROKBlyhqDKIggYAc594aqgzBIMgAHJvNgUJACe yfmEEhgZLrjEERVBLt2SfGQl/DSAIfAM/UNlQHACyeJ3DaH4AQ07mTkoJznwAAQAWdX4nHEr19ep+ZwANBh PxagB42NMxAI+fFhsMAUCzx48WBAkYJEBgxs8eBB1Q/DGAQQ6oS2TsfGLTbhAAL3L47FHJRyWdFoYSISjjBQ2cmzdprIo kqWdMQYEAACH5BAkLAH8ALB0ABwARABMAAAfdgH+CggAAgwaDi YMWin8RjYoWkpKQiQhSYWZaMwOVAANafqKiYh0PigYEU32jonw TIIiCBjsNYK2jcwMBsiBQDWN4MVZkb6NrAx0WBku/LAANIA0EoX55LbENUEsBCB9Q4DsBoXwyIw0J6DEASODgSARkdh jnABNmfgg8SkxMSkoMyGgJsKTBAAB0Rthg8O8fkgBqTmyAYghA FD1+TiTg8YNHAhZ+MOTYgeLPgAFo8uC5gqGlFGsYxA2ylxKXnz mFFA1AEYcPrheMILVAA6coHCkOKv0xMKBlS1mDAgEAIfkECQkA fwAsHQAHABEAFAAAB/CAf4KCFgCDBoOJgxaKfxGNkBaMkIkAAQBvcxOGkAAdSwksfn5m ADkPigZFUEWYo3sIO0uIggY7UFBBJ6OjUhtQO7QguEsQd7x+bQ BLUCB/BsxQI1h+b8hXDUuzDbhQG2snABQ2ZH57E0FQDdxQRyQnOUtFHQ BWfhnpDQm4GykET92KJIgRI4c6A0eKTPjCgMmTh0x+ALDxC4CF ET4A0AEgRIlHJUMG4DGF4pmPCPc0DPnIYBcGTn8AYKiWAQADBg kQWMOgaICeUW/GCLUzakIqGnX28FG6dI+ZSYkwePnipQycq1h4QsrAFQGArzD/BAIAIfkECQgAfwAsHQAHABIAFAAAB/iAf4KCBgCDBoOJiRaKfxGNkJGRAAkNlg0BkgAdS1CenzkPjQZF np1Qp6iIhzueOQCwsAkbOzurfyCfCRMWA2p+aloIICCEp0EIaH AtGTbOeABHiA2fHVFwcFMYKTIkJwFQDX/Ung1edH57dX19bAOl4gmfDV99wH74fic+4X8GR1CCAKCjhRIAC mH8WJFnaMAIKEUQjHnAD8oOADb8UOiAglCRESak3PgEpUcAMjE MDQoAQE0ND0ycyFSiY8IeGwgSofADJoGSnz9DpPBjB0UJQRTW+ GEzwQPQHyfTyTghiISXq1hiwboCBwyWAYkyiBWLQOvBDIICAQA h+QQJCAB/ACwdAAcAFAAVAAAH2YB/goIDAIMGg4mKfxWLCIuQkZKDAAkNlw0Bk38AHUtQoKE5CpEDRa CfUKmqA4sDO6EjpxuhUDutiSC1GzlQAaehIIkDq1ANI1AAQbVL uH8NtVAjvQ3AoQ2D0LU7n73R2IIJ0eO14H8DR1BBI8jkoIaEyE sNAPX29gk5J4kGRR0TCE7g8UOQIB4rAB4lAjABDZgJ9cIUNEhB UQYseeRg+MFjgJqJfjJYJONHD4YbSjwMACly0AAKefLQmQKAAY MAJAvaYMHznk8AHv3EGLCThcJJFGw8ygDvTyAAIfkECQgAfwAs HQAHABYAFwAAB+qAf4KCBgCDBoOJioMWixGLkJGSkAAJDZcNAZ ODAB1LUKChOQ+TBkWgn1CpqoiQBjuhI6cboVA7rYogtRs5UAGn oSCLBqtQDSNQAEG1S7iCDbVQI70NwKENitC1O5+90diJCdHjte CHR9IjyOSghokGyEtBI7/kOyjD1jsBlatHmpAC+AhVJIjBU0sARjLgaR+mBAkubLIAoOIPJ 06YKNGwqQUZP28AhBg5kgECA48WufDjhw8fEhlO2JhpA48fLS0 qlihBiIYNFBgwpLDCsqhRP2TCpFwEgI0fOlxg0Kgho6oMDJNIy CAxKRAAIfkECQgAfwAsHQAHABQAFwAAB9eAf4KCAwCDBoOJin8 WiwiLkJGSgwAJDZcNAZN/AB1LUKChOQ+RA0Wgn1CpqoiKAzuhI6cboVA7rYMgtRs5UAGnoS CJA6tQDSNQAEG1S7gNtVAjvQ3AoQ2Dz7U7n73Q14IJ0OK1338D R9EjyOOghoTIS0Ejv+M7J4kG1TsBlatHmooC+GCnCuAiA57EBa mwqZM6dQlQTLJi5QSABhtGhHByIBIAFnnyZEjgpGRJAghYqGQh CECWkDAzsLBB04ofmHko/snAsycFCnzyoKlxoidPSRQAKI0UCAAh+QQJCAB/ACwdAAcAFAAYAAAHuoB/goIBA4MPg4mKfxWLFouQkZKDAw0blxuGkwMgS1CfoCCNkAhFn5 5QqKkIiwg7oCOmG6BQO4iJI7QbOVAGpp9PHYkIqlANuQBBtFAR g7O0I7wNv6ANgw3LO568yxvXy+C01oIDR1Aj6OGgmuSpQSMB1L Q7J4kD1DsBAAmqRwGLAXyoS/UPkoEOxT4FGSVpAICHEIVNmiiJhcWLGCvm2egESseOeTCyGLSx pMmTJUf+EWkxJctJFyMFAgAh+QQJCAB/ACwdAAcAEQAYAAAHqoB/goIBA4MPg4mDFYp/Fo2QkY0DDRuWG4aQAyBLUJ6fIIyJCEWenVCnqAiDCDufI6Ubn1 A7iH8jsxs5UAalnk8dfwipUA24AEGzUBGysyO7Db6fDQ3KO527 yhvVyt3TA0dQI+Pen4YDqEEjAdKzOyd/A9I7AQAJqUcBgwE+5aj6iQx0IOYpiKhJABIqDCapocOHLCJKnM hCEYs8GDNqzFMx0cSMEh2GTBQIACH5BAkIAH8ALB0ABwARABgA AAehgH+CggEDgw+DiYMVin8WjZCRjQMNG5YbhpADIEtQnp8gjI kIRZ6dUKeoCIMIO58jpRufUDuIfyOzGzlQBqWeTx1/CKlQDbgAQbNQEbKzI7sNvp8NDco7nbvKG9XK3dMDR1Aj496fhg OoQSMB0rM7J38D0jsBAAmpRwGDAT7lqPqJDHQg5imIqEkAEioM Jqmhw4cQIbHIQ5EFxIkWI2ZMFAgAIfkECQgAfwAsHQAHABEAFg AAB5mAf4KCAQODD4OJgxWKfxaNkJGNAw0blhuGkAMgS1CenyCM iQhFnp1Qp6gIgwg7nyOlG59QO4h/I7MbOVAGpZ5PHX8IqVANuABBs1ARsrMjuw2+nw0Nyjudu8ob1c rd0wNHUCPj3p+GA6hBIwHSszsnfwPSOwEACalHAYMBPuWo+okM dCDmKYioSQASKgwmqaHDhxAl5cmjKBAAIf5NQW5pbWF0aW9uIG J5IENhbWlsbGEgRXJpa3Nzb24uDQp3d3cubWlsbGFuLm5ldA0K Q29weXJpZ2h0IFByb3RlY3RlZC4uAVVTU1BDTVQAOw==ذهن م خالی شد اصلا:-2-15-:زیادی شاد بودن به من نیومده!به جهنم هرچی میخواد بگه!:-2-15-:
خودش کاری نمیکنه،حرکتی نداره دلش میخواد منم مثل خودش باشم،نمیشه تا حالا نذاشتم بعد اینم قرار نیس اینجوری باشم:-2-17-:گفتم دیگه باهاش حرف نمیزنم ها!
.http://www.forum.98ia.com/data:image/gif;base64,R0lGODlhlgA1APcAAP7+/jU1FD8/QmdnaBISChsbDTU1KyoqGCsrIgsLBH9/LIGBIISERYSEK1JSS3NzQYqKdYSEbGlpNT8/LW1tEFNTQ0REOzQ0DF5eYUBAQHR0Zjw8O29vcWRkYzo6GycnID 09MysrDISEgz09DEJCFCwsKmxsK0tLS01NQV1dKktLJDQ0NI6O kHJyZFtbS0NDDFtbU2pqFW1tTHFxVHh4RpWVCWJiPZCQh4mJgZ 2dm4aGXWxsO2RkG3NzXHNzC2trGnJyYlxcNFRUM2VlTH5+gH5+ K35+PWxsXn19NJGRjYaGMoODOJ6efZWVFK2tCnFxOtLS0zMzG0 xMGo2NhaurE4aGiKWlpUNDAHx8e1VVXGlpWycnH4yMbLi4txIS AUxMPEtLE1tbG09PUGtrQzo6ImpqC1NTC0REG3t7a62tl2xsa5 mZmZaWm5qanFNTJBoaEiwsE2RkE4KCFmpqEY+PEWNjClJSO0VF M2trAUtLAL+/CMrKCrOzC4ODCnx8C3d3eW9vW1NTE5KSW2pqU1tbO35+SJ2dX6 amXWxsFnJyE4uLCpycCVtbADw8AFxcDGpqXqKipZ6epLq6u9bW 2LOztHt7AIuLAUNDJFpaRKGhoUNDK0dHTXZ2I/X19ZycnRsbACsrAAAAAGJiANPTAKqqq3x8dHt7FEtLMkxMLKGh CXJya4GBG8nJAHNzczk5EgQEAL29wqurAIGBe2RkQlJSLK2tsI uLi4iIhbW1uOHh4ubm6FNTG3l5JQ0NC1RUVEpKC8PDACMjAHNz APn5AHFxGdvb3KKinZycAPHxAGNjLIGBEFRUADQ0AI2NgN7e4K mppvn5+WNjU2xsY5qakvX1AO3tAOPjAGRkNOvr7Pf3+HR0YKOj AGJiI/Hx8Xp6ZOnpAGpqI+Li5ImJfIODdNDQz39/Xc3NAFxcIsvLzO/v8JmZi4WFFf7+ANvbAGJiWeXl5pSUk3Z2LYODAbu7ALOzAJOTA VxcFFxcW8bGyfr6/M7O0KWlqsLCxPPz9AAAAAAAACH/C05FVFNDQVBFMi4wAwEAAAAh+QQJbwAAACwAAAAAlgA1AEcI/wABCBxIsKDBgwgTKlzIsKHDhxAjSpxIsaLFixgN9kuXTSA2bsj q8ct4sRixYexSshsmLBiwX756AVOp8ps2aCQrvuM1bJcuALlw3 bKFLiG+c27g9Ws1z1KWMvSw5JyIDRxKle3kiVqG54qwedRoqjQ 3bapEK5aOVbHTzswkaLVuFTNL16EzbcpYIUM5jNo3PUis1B1Mu LDhw4gTK17MuLHjx5AfojtnTqxldvTKpYts8B25fhCh9dP3B5S 5sPT89FnNunWqVH228dkDTE/t27Zz496tG5i5dsiCA7OUMk87y8OuphyVZ5RKPJXmAWMFrLr16 9izX2fVDli7dqyoUf8LTr588LArRd2Bh+2hLnSdOBvE10T5Zcv WmOSTz7+///8ABijggAQWaOCBCCZYID732FMPPfNAKE888LyjIETwbDOPNh3J h8011txXDXo00TPNfvJJY8430eDEUDensMLON+aYUgopwsQyUm Tp0FLNKKJcRU8owZgDSiifhJjSMKIcF4snsESJTzedVGnllVhm eWWHDr3DCT2bnDLPMO3QI48mziTkiRnIWFMGM9X8RgYlUcIiSZ 124oPNe2miOBU+2ywpjDAk0vSNPMaJNUZknWDCCiPzCCNGGOZY AwY+DU2xDR5s4GPGNqr46Rglx9xnakrUCCJqY5NIsQsl/bj/s00Uq15IUD9o6HFqTUrMZeuvCHXiIrDEFmvsscgmq+yyzDbr7L PQRivttMT2w88+2O6jT63UyveOO/Icd1k766izGbPvjCNOOP7pA843u6o0jzfd9KcPN/KMw21Dz9TDjj1pcpZPM/OIRc1x2zCzTDWWKUOOh8kgc4wxD9VCCy+zyIIONLIAEwss8k0D lrjsAPPKK7G40kovMmIV1irtRbYTK9LoogoxqZhDDyq5IJQJJr t8FdIlllRCyTu6JK200u/oM4kk4YQDSyRUV2311VhXDck+rTzitTuODDPKMui1Iwo97MjTS MspPYqSNY6kskgqipiSCCJ456333nzn/83LIYYUQsgggnht+OGPuPOLNdu0E0sggMDDT8wJUWJHHbEwnBI 926SyzTGep3JM57LR4Ycic8ihTBysz8F6HK63/nrssM/+ehxwvBFLStsQeuo8jRSskhtttMHG8cgnr/zyy3tizBq2qCFLGmi440401l+f/SVjsrPNNtXMcwYlCuljhjWpfPGMGfN4EQseXUSGDnFLyrPMPO1 80yYwleRBj33sQAYXIjMJR8xjC3gwhzQmoQU/bEMNCimGhZzxi1HQohYGdEdk8sEFeMXrMlSwEGQgIY9j2MITeJ gHBCGiBkaUokq2AAQUOJOOJ3jwgypxwsM26Axn7Kcbf7BFsjzy ITIczmgJlOvWY5LgB83dBxiCSKISOaMLTxzBCIgoQjmmoI8pev GLYAyjGMdIxjKa8YxoTKMa16iQgAAAIfkECQ4AAAAsGwAJAFUA KwBHCP8AAQgcSLCgwYMIE/bjt6/hPn35EkqcaFAXpSqEfjiq48jHxjk/ePGa48MHp1k9WmUiRUpfLoPT5lFrx64msFevYrlq1YtVzZrtqL Fb5ayLGh7H2rUzF8skpznCttGzNoxVMkoFu9AZ5uQGNIpgCebj 8u2n2bNoa1J5F7ZgPm2jaGFLiE2Vj2+s5CFjd+XTixj2XEhqW1 CXpyNGEBUpN0Uf4YH5JGGq963el0mE8ZEYISkfJmSjpAF4J0Ia rMcAnNXqVsuPNWbzYtUa2O3ZphCVttkTES4i6t/AC06ixA8bpHrtvvgOzrz5QH3gyqZFO89bN+cCs2EaVc8rdoHYJ q3/8RWr5jZhQqezm9donlkby8N2EoJM3r6C72aZoxaH33eB+cSkHl rfLDEXarrc0c42MHw1ETbJIFOPMOYEQ88w1vhww3XMfZVPMQ5O pAsLblhijiUprHHgf98Zx8EGn4hSDTU8/IHPiizmKNE77shDU1rtrKNOOjoWKVYz7pk1EzvbMLNMNWgpQ45 bzlBCxBC0CJFlENJkgk98BGHRRzXAmDFEKZCE844u2HSDzTvvk JLDnFMMcoc9iJRxDDDWfIOMOYuUEcgy7IyyTHrtiEIPO/I04tNPrDAyDDvWyGMOHqdM4Uw2CeWjSyn1WLNLMdnZUE0NWOmI jiU/DSPPMvO0/+OnNcBUkseFZyHDxW+68DAKIAPpIgMryBAzGIvpPCHdgGg5MeV v+OAR2kGdtGIJNbFgAstXUNhBWSxsAJeEH1CqB4wgOLZFjhDmI BMGOm2hMUpNw5gDygouoKLCJVYYSVE6ttgzjzWKDEIqapL0wY4 UJ7SDzBlJ+AClPDkAh40JrAyCBT11YHZQPvDQsqc8s+DSj5FtB IIFc7igx0478oBSySjWXOIBHvXM04cm8HDor78aHPNNO358Mso xpPys9ET9WFEMmEsrjc899tRDzzxXyxMPPGxFbSQ655jDLDv0l EOk1y1eY810M6JFzzRQD5QNNnS3+Vg2xfCj996TTP+CTTrk6K0 LpxQVQ8ykrQoTDDC/+NILMARq42AxtmAShh8Df9OnNdaYc0wZQBzsViS7LDLwPJbIo0 gf9lwDhhny5AzMPMAoNfvsTfCwgw634AJFMbRUM4ooiNMTSjD2 hvLJ2vSKQhM9ZMjDyjf0ODKELJmgA6czsFAiCxBxzPNNIKkKxE 8Z1MgTDURt5ZNNP/0UQwoRsmDiRh6VxBJLPTXl8aNZw0BcTUaRh3nVxAy+4Ecn2oKD WLSDEHPJxhjYsQ6P5Qgd26CXMFxGIHn47yxj+M006MEKIgAgH9 IwxzdocLIcYQMcAnyZPESxDDxcQRgySYs5pgEcb4xiBh6SxYX/FNEFHVHiGGNLCzUEETeK5MIe1phFC0czhnbFwD8swkcTYjg2az ChiRMhxzXa0YfZFMYGsShWG6YoEEhgoQrhQE0/0KCHJH5DCaIjjC4IMY9RCEEXEolEGOZRDfXtIwyjoAY9aEGOfo SIMM7QhjKINalhUOMbekBCv1DTjSSYoR2jOAO8wiKJXTCPUrTj nDniUD7gdOKRj5lECxJhDmC4gQWEa992qlGNY9CjMkJ4xt/QRpB3sCAIQotFEGqxwN8Uwx7DyAMYhlEPLyiCGsOogRbYSBhoV AEFUKCEFFYmEWzYIhmxGIUiZkEJQDaHFLGKBi7kwY4aZEISUog FMLQAg0aJdGIW7VBECeZRiaQVJB2kOMEyYsEDQJjMhXEEACyE8 Q0U9DOMrrCEPWAAglgcQxj0sEU20IGFD1yhHrr5AzYuyiJdsHQ ibDjHMbAGDGBMihrAUMQuOtAZYuqoG7eYhTCAUQ9ftsGnP8vHH WLRB0JgoQzDEIUFkao0WDgCDMcqUkAAACH5BAkOAAAALCkACQA +ACsABwj/AAEIHEiwoMGDA/vx28dwn758CCNKnEhRIL579urRm7dRXjx47yqKHGnwnTt57dip XKmy3Tp16UjKpIjunDmWOFfSKxdzps+C+sB9y0mU3Txv3X4qxX bNWtFq1HLSmwZRqcx8zebhpJZyG7Nl1XIqI2dVZjFiw1gOExYM 2C9fvYDl/KYNWtmR0+ZxXQns1atYrlr1YsWyXdRVMSdJIvUMX7GqEjvxsyV CBJEMajDcE1EFF6xudtPRqjZKVFp29EIFMwcq1CenKoeJShnr1 A5Tizj2sfdFVsiD/dpo8nGMlbXjyK2NSqUoxpdxkRyxG7UsKrt2ouixk9eI8EpWjNJ a/5NnDdi2bbGsUfu2zQOlkqfkfaPGKlalSsIa3a8kb96oYdSMV4l KeaSE0zCnqTRKHqOsZIYLIrBABBGquHIMVxfgQhAUHrRjDR5f3 MOCJ5C8o8s7lHjiCTwYkFBJKvJso9I2wlhX1DyNaLWSDZAJlI4 tUozSjiv6CJTNF+YMkwgsFWEDCyytxBKbMDUS9Y08BeI0BkLhY OIfCtgAwE8dw9Dzh0zoWLLSMPIsM0873yBTXiV50JOgSshwEZF o1ViSAwCSlDFMPfzIhA04d7YjjyjL4HGFMHoRZc40EkFCXhDd8 CNoDUWSlA8XQxUlqkpU/MZlGOzUoU86YVCzDSkzUf9yzKiiUiNIjwblI8M39awBAAyjVEN ITyOl80SotOLkBFkTuQPMMVUAAEsd7MTiTpgk4dPEnclawwSuu Tp7jC0CEbHNMLEIgY6neSW70jdLYCtRNmNUI0+hAEDjjnbW2FM LSf2goYe73yhRTEXw9GGNEPJiY8G51JShhqkEQVNLN924cQkUA iXhR1iiAiOIvBJNEkifvhKUzh9mNAhMHFhkUxA+F7hBTh/bsAANPrAU04MyrCCTFoDf6IGEFSL1g0I7wIB5UDEw+ODUNqfwI 7NA2JwDzAn2bGMLB3gw8t47nhxhBCJFlDNFpxXpY8c27ZzB7EH QkHKKJd+MN8Q+SQH/wMI2lYRQzz0+xIIKxQB0YtdI+UjihjnfkKDhRNjAgwre1lQyCD/9vDNILKDEgoclMBxsVS6t1PHNN2BM3iQ8tFhCHRg72AFIjt+04 wEsi8+UDT9WBHEMMoB1MZMu8AiRhzXDtCOkStTEEkcFakQCRSf gCgRNJ5PoU0sOImDCSD3Oi2LBez9hIwIJeIjSiJrDWDPfKKzIE wgqWpTSyv77l1LKF8mwBwUsURxWsKIeuxgELoj1k3xMIglRuIK aLPGJYARCGPUAhjn8M4pYeDAWrGiHh6pRDXMcQx5hEEIpKOGM3 t0FALUABTLqETphROEEWbDFFNwxi1m8oBFXYMYF7EDBDBKMYRa yqAI/wtGPFxqkE3ewBj3ecA9H0OMbsfDBBHwRCWeMCRk5s4MltiEBXb jQiQbRxRnKAALj5aIKKrBENb4ximP8YhdaAYYj/jOPGWQPjQTpBzZc2A822KEOx2hHooShAniQDJBoYkEJwLKSUch jFzZgATnOCMmRdGEZ7cCDNaqRSGpQAxh0QEMTO4mmSgADA8SwR iPcYYJYiJAbumAlmiwBjFbAowbtGEQuajGOCHThj7rkkhRicY9 sYKIdsdhHMpUigkZgAABQ4IY1uMHAaY4kG5RYFwDIYQZ7PNKbP pkEPpBJkYAAACH5BAkOAAAALDIACQAwACIABwj/AAEIHIiPA7qBCBMC6Mdvn8N9+vIpnDgxG7Z8UOLUkyWRIgB89+ zVozePpLx48N559Cjilwg0o+Y9CwdvH7SE79zJa8eup8+e7dap S7dSIZZqwkhQ89MGHL16OBCiO2fup1Wf9MoRLTqQxah2eYYtM1 Nt2LxWA/WB+3a1Lbt53rpxFeisDDJhrPK0Q6aslVwA2K5Zc1uN2lV60zqu LDap1bFv1UZZY9SqmMB8zeZZpcZzG7Nl1a4qI1dUn5t1xPD4rC evBjEI6YoRG/ZzmLBgwH756gXs6jdtNz12mkVvGG12yL62s6ZI0rR5nH0Ce/UqlqtWvVj9bGd41VaP6VTt/6p0bNixFoPGEQLkjFZkUcfphQpmDlSoT4N7DhPFM9aafkXlgw0 U9gxTgyQSdQINFI6wM8oyhrHTjij0sCNPI9r5xAojtFlTByK+2 KLPSumoQM0x8AxUTCSV9KTXVcb9NEoeo/iERzvmzOOIL6RRFIE1wIjQiS2XlFHJNj1tI0yEbs3TiGY+kXAP CGWYwwoYIgSX0DP1WEPGJeVRMw+S7Ni2ZFvfyPPiTw8IhI8DNS AjyhoTOcMNNXkAM0ofybhgiU/DyLPMPO18gwyQleRRnFXIcDFQPrbU0Q4JuSSUzSN5sLKNIzBI0 g824BwHlDyiLIPHFcJA15Y50yAETRV+HP8jQkK14LENI9Zcgs1 lXOTn1q/sUKESQtkEMcodWubjDjBlfAGMJfB0RAmZwLZFjSCKDYTFPHkMC 0A3blDTABQmtPPLQQCk8wRb1V7lRI8J2XJMJZAM9E4j1DAAwBq psGJHJ242IWq77FjDhGJ/AWDLNvLwMxA2YLCzgDOdEGLNMRgAmM9zBPf0zRKk/AFNPrLcoQsAndhhzTLeZiMEMj7gAgAlZQSa8UJo6EHwN0o4M8Q xaECRRw02VaEINa4AeNkj5gCjgUBEbBOoA8VIlIQfof0KjCC7D vKNKK3Qswgk99QzjCVJJFTFMez4gI9AHBSXmyr6QONMD8qwggx tw1D/840eSFjRSSuYbBDLPF6Y88IXZsfiQDYJOSMFMv7uCgAH8uwdyx UgPKNLMWxoYQQiCpQzxYgA6ILKKMIwQs8njCxjDjL1OGB5QjkI QzsMJwPwTDL07M2KMC8QgskfnvADizP4wOI8LPcsc9sVO7Eizy 62QF5REma0E8spuOz6zi0SmOLEKN9Y0w492+AhSgyixB9/PbHQY84oseSRwD2WrZQPKeegxyj8QAsRoKMfnZiEJEoxBm6sQw 7yKIkESUKPecVuGfLYRh5gQAntLaYDeKDH+spgg1Z0IReQ08Uk oFALKzxjH88gBSlsgYE3XEFP9iuTOfqgjrlkAxYtMEPwib4BDD/w4BSlaIUVusBEJsJDDXewhyIIdQwwSGMQPqDHN+gRjWz5jxx/UEGqvjEM9cXCEnUQRR3SmAp6WMNv29hFFaqWjUmoAw1TmMRcEq ILUrRCCHUQxjHcSI1CFnIU9RDGLzCRid7tcY+dCEctSMEBIEhj AgiIhiWfAYt0ePCRoExIPrwYyoAAACH5BAkOAAAALDkACQAkAB 0ARwj/AAEIHEiwYD9++xLu05evoEOH0NRUsjSPWjt2GIG9ehXLVaterD BibEeN3ap0BdlsY1UAmDkHEb6JnEmzJkYqtY61E0aPFMEqZkZZ k8fsCr1v7WIJE8VU2LFt9KxZO0bCXa1OD7PqAyfTZs153rplBZ DPQLVKzGJh3CaspFd28xrNm3nliiVrhPp1smGtXqtosUZdQqPn 7VdCzkTkQRpE19iB0IpJeraP8jNyYh9rJvjOnbyLNtutU4dys8 B8xcbNnWmR3TZmy6rVVEZu7KQXyCwxYjdqmdt2ouixk9copEhW jIaxs8aozx1JAqFpqQeKGiNClkQOk7dsXrtvyKwB/6uUh57ymcgaWTMnj16bNsfqsUBFjV6HB7IN23RCTsO2ZdbQ8o5 AItQzzDYfjCCVGW8Ig8xb1dQTTCOxUENNPRPwM1Y2z2AyRywkf cNKLCRus80xothjBy79mPYYPvfYUw8989AoTzzwDOiiQ+icY45 +7NBTTmkuYnONNV5V49ZM9EzT0GP92HJGGedhNIwwwQDziy+9A FPTN9pAM5YtlVgT2yiinEdPKMGYA0oonyBppSgXxcIBP2IW1Ao 97RwgDzvD5AHaTMNUyVseo4iEx3f2aAgANq14QY0oJlopTFs2f SOPoDQ5iAcrFODDjw/DBIOMMJGAY2g78oiyDB5XCKVTkU2jnLBNNbJysAYr9dyDxzBlY HEMkDZRI4gkx1gSizyU4ONHO1/AIw8y9iTRhKFAtsNELnBcYc42tghUSx3IVCLGJdaw4sEBXgI5D xwnkEGuNVI4KlAnHFRSXzDMHBXLFcEIAwwwrAwcSyWiNHLMN8M AI8wlIjz5ECwVLFoNMPUwwkglHHfM8TLMEHDCJDsKlA0+IlQQh x/CeBzHNapAgZVmAQEAIfkECQ4AAAAsPQAJAB4AGgBHCP8AAQgUC E1Sp4H9+O1buE9fvnw3UujDJ6LbQIH5cIyYR60du4/AXr2K5apVL1YfP7ajxs4HrouUhFViVa9eyps4c1qqZ07NxZ8AO vET4QBOgAAkAlmwlSsb0Iv5KJ05hsdazqvsgDGbV20UIYHpwOQ BJozdNmEssbKb12jeTWb0BFyEZksUnmWsrFW6skxYrFHt2gGzt OzKtnbCWmAD6uxWlT6WUMizerWdPFHLhsUSUQzaxW5jKrm92dE ss2XVclaSl2KxQFuVts0btSxtO1H02MlrhDIlK0bD2Fk7Zm8SA GyOjm3byW6YvGXz2n1DZg1YpTz0gt9EdsGcFF0CJdn/q3TMmih5yNSmpHZM1KhYWJ4CqEWm3rZGzOQd/mbtW7tjy3iRAAb9yCdQF2Yc0Qk+99hTDz3zQChPPCLMQY8vFMS CRj5AkYJHJY0wYo56H9FTSSygXCGMOBdhowIejVCWUzVp3UTPF SO0EM5cRIii3UfDCBMMML/40gswOX3DiBT6DISPI5aMMoqPJYYSjDmghPKJjMOI4lEsUkgyk C+MbLMNO3l4hNMwP7IzSh6jpFTJKAMAQA4jwrTDyDdBonXVN/KkidMIx8wi0BfAMGLNnipdtgweKnJ01SigVCOEU52cctY3woxG YkrAiPJNHfhcZEwdy9TDaR7l1YiTNR9+P0PPHQX+BA0WomxzBR 7AUPPNPPI8l4c8f7VjSTAdWGTgcX+QUYcllghzBTPMNNIIKL9Y wM+yy3aSjbedeLZsQAAh+QQJDgAAACw6AAIAJAAhAAcI/wABCBwIoFM+gggTKlw4MFwPNNgYSmSIL4mufjJGWdI3kSA2aAI n6TuI0EAsLbnAsVPEsSMAfqhqAYDCI05Lgh1YxRrACdmTNveKd URDT0Y2INbqOEuIrce2QHNiRXFCr0NHUtsoUEJkrlW+XLkiAtC lL5uGbe2WWWIXa01HXcnM/TInSo0QRKZ4ZJrEq09Na+yqDdvmrZPAfvz2Kd43UmA+VeaosZt HDxk7ZMewoEtk7lgyYezYyVtzEN89e/XoUZ4nLx68Z6fkVQsNDM8uNyjWdBsbad+1dqy20etRzJ28dqGT J29XqZ41YMis0au7myC+VdaUlZLlpF4gc8rDJ/+fR+KeonmgvgEDRFKgECcP0AHIFk3UN/H42QFDg8masEajKCPfQFDwk41A70gAGH7VSBYePe4o0k4G0cwi VEL5dPHFPOFRg9w2zCwzW3h9fBGHCPmApFAtZcgzjHLDCBMMML/40gsw4lnTwySGLZSPFvTI42FywLzySiyutNILK8q1I5kPLEiUz Q7WMMKKKC+yQ08owZgDSiifLMjOMKIgF8svzzCUzSzfMBILIw6 2Iwo9ojXCZHKsMPKiNZXQIlZC/ZDRjiXz5IFceMNkGdooeYySXD3C4LNQOl6w0g4e2+ChKH7zNMJ haN+IUgM/C3WyQiXDyJOpMA6G9408hib/N0wl25Qh6UIsgDLPrLFUwgg91lhDzXOV5EHPpsdoKsWBCxVDAi PCykNPO/KIsgweVwgzT6vsUNOrhxhI9JgolSBDjTCWWLOpct9sw4gwyFRj xiQTUfIJI5WoG4swwmwzyjfftDPPNsLkUYk5w5gTSA4dpWPHFX gwss03w7RDML/CiHIMMIBVc0wIXbQnET7ryLOMPPgCI1mioQ1TzTzLNMKIOCKLO 808Vy6T8TKi1OOuKFd84gUewCyhi0sD9YOGHsOMckwejSzDDCj MXMGIc9YocSHSAyXRx30uA/yNYC8CI0g6XCfkjDbKsILMi8NQ840eSFiRNkO6eHKEEYgUDFHO FDfdPVEnKnIdEAAh+QQJLAAAACw9AAgAHAAbAAcI/wABCBxIUGA2ffjQZSvIsKHBWph+1Jj4owKlhQ4Z5oMSZBs1diB BDttGiFxGAP0kkWLh5sK3kDBBIlMGwxY2hs7sCGtkiZWoUTFjD pN3RUa6gjfoHVvaqF4soEFZzUNWTdi8KfkI4jBXzVqlbfTo4UE Wc9SVepVi4aG2o99AbCi2gYy1TFglecOCCqs3alssdk/cCpxSb968b8i2MWJlrd62YaPqtWNnDg+zetSocSsmMF2cdszm4 ZFbWd62edTazRN1TBSwdh/ZjRonUJ8oUY2qbfsEjNWyajGRiVIq6mmsdjFMQpOlAk87c3WFQ Y3ptVKjWKLqAdu2YmG2CmmBBf+bHDRkNUbthNETJkrYlaPZUKz OIwpP3vLsjtGzBKodazzyHAXNCZUMtQ0ewsQW0zei1FUJI6hVU kk3AhEByjzDpPUgPdZYQ401wFSSBz33gXRMPaLcBAAseTDyDTX y0NOOPA3icYVVCrJDTSyV0ONLVgBko4YolSBDjTCWWFPigooJY w0YJg2UDiHLVKJkLMIIs80o33yj2jbC5FGJOcgIwwJDpISAxzK xKNkOmFmydwww1rDzjTAiQMNQOtEIUyUjlQDz0TD3DVPNPMsEw 4GeDaEjh091NZidYqJc8YkXeASCzknwKELNKMfk0cgyzIDCzBW MSKbIGicJBE8fg1Yw0+U31RBKTSKZtDqQPkHEkiM7yMRyjT66E tTJPpgkssiyiWCyTyfFNpQOP9QedVJAACH5BAkSAAAALDoAAgA kACEABwj/AAEIHAigUz6CCBMqXDgwXA802BhKZIgvia5+MkZZ0jeRIDZoAi fpO4jQQCwtucCxU8SxIwB+qGoBgMIjTkuCHVjFGsAJ2ZM294p1 RENPRjYg1uo4S4itx7ZAc2JFcUKvQ0dS2yhQQmSuVb5cuSIC0K Uvm4Zt7ZZZYhdrTUddycz9MidKjRBEpnhkmsSrT01r7KoN2+at k8B+/PYp3jdSYD5V5qixm0cPGTtkx7CgS2TuWDJh7NjJW3MQ3z179eh RnicvHrxnp+RVCw0Mzy43KNZ0Gxtp37V2rLbR61HMnbx2oZMnb 1ep3jdgyKzRq7ubIL5V1pSVkuWkXiBzysMn/58X6J6ieaCsAQNEUqAQJw/QAcgWTdQ38fjZ6fHmwpqwRu0ogw9BUPCTjUDvSABYfvjR444i7 WQQzSxCJZRPF1/MwyCDfXwRhwj5gKRQLWXIM4xy39SzzTCj1IOceNb0MIlhC+WjB T3yUPMiO5ZsM4+O84gy23KS+cCCRNnsYA0jrIhy4mXhIfMkO8O IglwsvzzDUDazfMNILIxItmForDByojWV0CJWQv2Q0Y4l8+SxI 4Oj5DFKcvUIM6BC6XjBSjt4bIPHlPjN04iGoX0jSg38LNTJCpU MI4+gwogZ3jfyyJncMJVsU8aeCrEAyjycxlIJI/RYYw016lWSBz2EHukzqBQHLlQMCYysKg897cgjyjJ4XCHMj8pR Y6qOGEj0mCiVIEONMJZYQyiK2zAiDDLVmDHJRJR8wkgl0sYijD DbjPLNN+3Ms40weVRizjDmBJJDR+nYcQUejGzzzTDtrDuuMKIc Awxg1RwTQhftSYTPOvIsI8+3wEg2zJPDVDPPMo0wIk7Cyk4zT5 PLALyMKCoyIsoVn3iBBzBL6OLSQP2goQeLx+TRyDLMgMLMFYzU o6oSFb48UBJ93Ffxud8IdiIwgqQjdELOaKMMK1JSSc03eiBhxd MM6eLJEUYgUkQ5U9zE9USdiCh0QAAh+QQJLAAAACw9AAgAHAAb AAcI/wABCBxIUGA2ffjQZSvIsKHBWph+1Jj4owKlhQ4Z5oMSZBs1diB BDttGiFxGAP0kkWLh5sK3kDBBIlMGwxY2hs7sCGtkiZWoUTFjD pN3RUa6gjfoHVvaqF4soEFZzUNWTdi8KfkI4jBXzVqlbfTo4UE Wc9SVepVi4aG2o99AbCi2gYy1TFglecOCCqs3alssdk/cCpxSb968b8i2MWJlrd62YaPqtWNnDg+zetSocSsmMF2cdszm4 ZFbWd62edTazRN1TBSwdh/ZjRonUJ8oUY2qbfsEjNWyajGRiVIq6mmsdjFMQpOlAk87c3WFQ Y3ptVKjWKLqAdu2YmG2CmmBBf+bHDRkNUbthNETJkrYlaPZUKz OIwpP3vLsjtGzBKodazzyHAXNCZUMtQ0ewsQW0zei1FUJI6hVU kk3AhEByjzDpPUgPdZYQ401wFSSBz33gXRMPaLcBAAseTDyDTX y0NOOPA3icYVVCrJDTSyV0ONLVgBko4YolSBDjTCWWFPigooJY w0YJg2UDiHLVKJkLMIIs80o33yj2jbC5FGJOcgIwwJDpISAxzK xKNkOmFmydwww1rDzjTAiQMNQOtEIUyUjlQDz0TD3DVPNPMsEw 4GeDaEjh091NZidYqJc8YkXeASCzknwKELNKMfk0cgyzIDCzBW MSKbIGicJBE8fg1Yw0+U31RBKTSKZtDqQPkHEkiM7yMRyjT66E tTJPpgkssiyiWCyTyfFNpQOP9QedVJAACH5BAkSAAAALDoAAgA kACEABwj/AAEIHAigUz6CCBMqXDgwXA802BhKZIgvia5+MkZZ0jeRIDZoAi fpO4jQQCwtucCxU8SxIwB+qGoBgMIjTkuCHVjFGsAJ2ZM294p1 RENPRjYg1uo4S4itx7ZAc2JFcUKvQ0dS2yhQQmSuVb5cuSIC0K Uvm4Zt7ZZZYhdrTUddycz9MidKjRBEpnhkmsSrT01r7KoN2+at k8B+/PYp3jdSYD5V5qixm0cPGTtkx7CgS2TuWDJh7NjJW3MQ3z179eh RnicvHrxnp+RVCw0Mzy43KNZ0Gxtp37V2rLbR61HMnbx2oZMnb 1ep3jdgyKzRq7ubIL5V1pSVkuWkXiBzysMn/58X6J6ieaCsAQNEUqAQJw/QAcgWTdQ38fjZ6fHmwpqwRu0ogw9BUPCTjUDvSABYfvjR444i7 WQQzSxCJZRPF1/MwyCDfXwRhwj5gKRQLWXIM4xy39SzzTCj1IOceNb0MIlhC+WjB T3yUPMiO5ZsM4+O84gy23KS+cCCRNnsYA0jrIhy4mXhIfMkO8O IglwsvzzDUDazfMNILIxItmForDByojWV0CJWQv2Q0Y4l8+SxI 4Oj5DFKcvUIM6BC6XjBSjt4bIPHlPjN04iGoX0jSg38LNTJCpU MI4+gwogZ3jfyyJncMJVsU8aeCrEAyjycxlIJI/RYYw016lWSBz2EHukzqBQHLlQMCYysKg897cgjyjJ4XCHMj8pR Y6qOGEj0mCiVIEONMJZYQyiK2zAiDDLVmDHJRJR8wkgl0sYijD DbjPLNN+3Ms40weVRizjDmBJJDR+nYcQUejGzzzTDtrDuuMKIc Awxg1RwTQhftSYTPOvIsI8+3wEg2zJPDVDPPMo0wIk7Cyk4zT5 PLALyMKCoyIsoVn3iBBzBL6OLSQP2goQeLx+TRyDLMgMLMFYzU o6oSFb48UBJ93Ffxud8IdiIwgqQjdELOaKMMK1JSSc03eiBhxd MM6eLJEUYgUkQ5U9zE9USdiCh0QAAh+QQJLAAAACw9AAgAHAAb AAcI/wABCBxIUGA2ffjQZSvIsKHBWph+1Jj4owKlhQ4Z5oMSZBs1diB BDttGiFxGAP0kkWLh5sK3kDBBIlMGwxY2hs7sCGtkiZWoUTFjD pN3RUa6gjfoHVvaqF4soEFZzUNWTdi8KfkI4jBXzVqlbfTo4UE Wc9SVepVi4aG2o99AbCi2gYy1TFglecOCCqs3alssdk/cCpxSb968b8i2MWJlrd62YaPqtWNnDg+zetSocSsmMF2cdszm4 ZFbWd62edTazRN1TBSwdh/ZjRonUJ8oUY2qbfsEjNWyajGRiVIq6mmsdjFMQpOlAk87c3WFQ Y3ptVKjWKLqAdu2YmG2CmmBBf+bHDRkNUbthNETJkrYlaPZUKz OIwpP3vLsjtGzBKodazzyHAXNCZUMtQ0ewsQW0zei1FUJI6hVU kk3AhEByjzDpPUgPdZYQ401wFSSBz33gXRMPaLcBAAseTDyDTX y0NOOPA3icYVVCrJDTSyV0ONLVgBko4YolSBDjTCWWFPigooJY w0YJg2UDiHLVKJkLMIIs80o33yj2jbC5FGJOcgIwwJDpISAxzK xKNkOmFmydwww1rDzjTAiQMNQOtEIUyUjlQDz0TD3DVPNPMsEw 4GeDaEjh091NZidYqJc8YkXeASCzknwKELNKMfk0cgyzIDCzBW MSKbIGicJBE8fg1Yw0+U31RBKTSKZtDqQPkHEkiM7yMRyjT66E tTJPpgkssiyiWCyTyfFNpQOP9QedVJAACH5BAkOAAAALDoAAgA kACEABwj/AAEIHAigUz6CCBMqXDgwXA802BhKZIgvia5+MkZZ0jeRIDZoAi fpO4jQQCwtucCxU8SxIwB+qGoBgMIjTkuCHVjFGsAJ2ZM294p1 RENPRjYg1uo4S4itx7ZAc2JFcUKvQ0dS2yhQQmSuVb5cuSIC0K Uvm4Zt7ZZZYhdrTUddycz9MidKjRBEpnhkmsSrT01r7KoN2+at k8B+/PYp3jdSYD5V5qixm0cPGTtkx7CgS2TuWDJh7NjJW3MQ3z179eh RnicvHrxnp+RVCw0Mzy43KNZ0Gxtp37V2rLbR61HMnbx2oZMnb 1epnjVgyKzRq7ubIL5V1pSVkuWkXiBzysMn/59H4p6ieaC+AQNEUqAQJw/QAcgWTdQ38fjZAUODyZqwRqMoI99AUPCTjUDvSAAYftVIFh497 ijSTgbRzCJUQvl08cU84VGD3DbMLDNbeH18EYcI+YCkUC1lyDO McsMIEwwwv/jSCzDiWdPDJIYtlI8W9MjjYXLAvPJKLK600gsryrUjmQ8sSJTN DtYwwoooL7JDTyjBmANKKJ8syM4woiAXyy/PMJTNLN8wEgsjDrYjCj2iNcJkcqww8qI1ldAiVkL9kNGOJfPkg Vx4w2QZ2ih5jJJcPcLgs1A6XrDSDh7b4KEofvM0wmFo34hSAz8 LdbJCJcPIk6kwDob3jTyGJv83TCXblCHpQiyAMs+ssVTCCD3WW EPNc5XkQc+mx2gqxYELFUMCI8LKQ0878oiyDB5XCDNPq+xQ06u HGEj0mCiVIEONMJZYs6ly32zDiDDIVGPGJBNR8gkjlagbizDCb DPKN9+0M882wuRRiTnDmBNIDh2lY8cVeDCyzTfDtEMwv8KIcgw wgFVzTAhdtCcRPuvIs4w8+AIjWaKhDVPNPMs0wog4Ios7zTxXL pPxMqLU464oV3ziBR7ALKGLSwP1g4Yew4xyTB6NLMMMKMxcwYh z1ihxIdIDJdHHfS4D/I1gLwIjSDpcJ+SMNsqwgsyLw1DzjR5IWJE2Q7p4coQRiBQMUc4 UN909UScqch0QACH5BAkOAAAALD0ACQAeABoARwj/AAEIFAhNUqeB/fjtW7hPX758N1Lowyei20CB+XCMmEetHbuPwF69iuWqVS9WHz+ 2o8bOB66LlIRVYlWvXsqbOHNaqmdOzcWfADrxE+EAToAAJAJZs JUrG9CL+SidOYbHWs6r7IAxm1dtFCGB6cDkASaM3TZhLLGym9d o3k1m9ARchGZLFJ5lrKxVurJMWKxR7doBs7TsyrZ2wlpgA+rsV pU+llDIs3q1nTxRy4bFElEM2sVuYyq5vdnRLLNl1XJWkpdisUB blbbNG7UsbTtR9NjJa4QyJStGw9hZO2ZvEgBsjo5t28lumLxl8 9p9Q2YNWKU89ILfRHbBnBRdAiXZ/6t0zJooecjUpqR2TNSoWFieAqhFpt62RszkHf5m7Vu7Y8t4kQA G/cgnUBdmHNEJPvfYUw8980AoTzwizEGPLxTEgkY+QJGCRyWNMGK Oeh/RU0ksoFwhjDgXYaMCHo1QllM1ad1EzxUjtBDOXESIot1HwwgTD DC/+NILMDl9w4gU+gyEjyOWjDKKjyWGEow5oITyiYzDiOJRLFJIMp AvjGyzDTt5eITTMD+yM0oeo6RUySgDAEAOI8K0w8g3QaJ11Tfy pInTCMfMItAXwDBizZ4qXbYMHipydNUooFQjhFOdnHLWN8KMRm JKwIjyTR34XGRMHcvUw2ke5dWIkzUffj9Dzx0F/gQNFqJscwUewFDzzTzyPJeHPH+1Y0kwHVhk4HF/kFGHJZYIcwUzzDTSCCi/WMDPsst2ko23nXi2bEAAIfkECQ4AAAAsOQAJACQAHQBHCP8AAQ gcSLBgP377Eu7Tl6+gQ4fQ1FSyNI9aO3YYgb16FctVq16sMGJs R43dqnQF2WxjVQCYOQcRvomcSbMmRiq1jrUTRo8UwSpmRlmTx+ wKvW/tYgkTxVTYsW30rFk7RsJdrU4Ps+oDJ9NmzXneumUFkM9AtUrMY mHcJqykV3bzGs2beeWKJWuE+nWyYa1eq2ixRl1Co+ftV0LOROR BGkTX2IHQikl6to/yM3JiH2sm+M6dvIs2261Th3KzwHzFxs2daZHdNmbLqtVURm7sp BfILDFiN2qZ23ai6LGT1yikSFaMhrGzxqjPHUkCoWmpB4oaI0K WRA6Tt2xeu2/IrAH/q5SHnvKZyBpZMyePXps2x+qxQEWNXocHsg3bdEJOw7Zl1tDyjk Ai1DPMNh+MIJUZbwiDzFvV1BNMI7FQQ009E/AzVjbPYDJHLCR9w0osJG6zzTGi2GMHLv2Y9hg+99hTDz3z0ChP PPAM6KJD6Jxjjn7s0FNOaS5ic401XlXj1kz0TNPQY/3YckYZ52E0jDDBAPOLL70AU9M32kAzli2VWBPbKKKcR08owZgD SiifIGmlKBfFwgE/YhbUCj3tHCAPO8PkAdpMw1TJWx6jiITHd/ZoCAA2rXhBjSgmWilMWzZ9I4+gNDmIBysU4MOPD8MEg4wwkYBj aDvyiLIMHlcIpVORTaOcsE01snKwBiv13IPHMGVgcQyQNlEjiC THWBKLPJTg40c7X8AjDzL2JNGEoUC2w0QucFxhzja2CFRLHchU IsYl1rDiwQFeAjkPHCeQQa41UjgqUCccVFJfMMwcFcsVwQgDDD CsDBxLJaI0csw3wwAjzCUiPPkQLBUsWg0w9TDCSCUcd8zxMswQ cMIkOwqUDT4iVBCHH8J4HMc1qkCBlWYBAQAh+QQJDgAAACwyAA kAMAAiAAcI/wABCByIjwO6gQgTAujHb5/DffryKZw4MRu2fFDi1JMlkSIAfPfs1aM3j6S8ePDeefQo4pcIN KPmPQsHbx+0hO/cyWvHrqfPnu3WqUu3UiGWasJIUPPTBhy9ejgQojtn7qdVn/TKES06kMWodnmGLTNTbdi8VgP1gft2tS27ed66cRXorAwyYazy tEOmrJVcANiuWXNbjdpVetM6riw2qdWxb9VGWWPUqpjAfM3mWa XGcxuzZdWuKiNXVJ+bdcTw+KwnrwYxCOmKERv2c5iwYMB++eoF 7Oo3bTc9dppFbxhtdsi+trOmSNK0eZx9Anv1KparVr1Y/WxneNVWj+lU7f+qdGzYsRaDxhEC5IxWZFHH6YUKZg5UqE+Dew4 TxTPWmn5F5YMNFPYMU4MkEnUCDRSOsDPKMoax044o9LAjTyPa+ cQKI7RZUwcivtiiz0rpqEDNMfAMVEwklfSk11XG/TRKHqP4hEc75szjiC+kURSBNcCI0Iktl5RRyTY9bSNMhG7N04h mPpFwDwhlmMMKGCIEl9Az9VhDxiXlUTMPkuzYtmRb38jz4k8PC ISPAzUgI8oaEznDDTV5ADNKH8m4YIlPw8izzDztfIMMkJXkUZx VyHAxUD621NEOCbkklM0jebCyjSMwSNIPNuAcB5Q8oiyDxxXCQ NeWOdMgBE0Vfhz/I0JCteCxDSPWXILNZVzk59av7FChEkLZBDHKHVrm4w4wZXwBjC XwdEQJmcC2RY0gig2ExTx5DAtAN25Q0wAUJrTzy0EApPMEW9Ve 5USPCdlyTCWQDPROI9QwAMAaqbBiRyduNiFqu+xYw4RifwFgyz by8DMQNmCws4AznRBizTEYAJjPcwT39M0SpPwBTT6y3KELAJ3Y Yc0y3mYjBDI+4AIAJWUEmvFCaOhB8DdKODPEMWhAkUcNNlWhCD WuAHjZI+YAo4FARGwTqAPFSJSEH6H9Cowguw7yjSit0LMIJPfU M4wlSSRUxTHs+ICPQBwUl5sq+kDjTA/KsIIMbcNQ//ONHkhY0UkrmGwQyzxemPPCF2bH4kA2CTkjBTL+7goAB/LsHcsVIDyjSzFsaGEEIgqUM8WIAOiCyijCMELPJ4wsYw4y9Thg eUI5CEM7DCcD8Ewy9OzNijAvEILJH57wA4sz+MDiPCz3LHPbFT uxIs8utkBeURJmtBPLKbjs+s4tEpjixCjfWNMOPdvgIUoMosQf fz2x0GPOKLHkkcA9lq2UDynnoMco/EALEaCjH52YhCRKMQZurEMO8iiJBElCj3nFbhny2EYeYEAJ7S2 mA3igx/rKYINWdCEXkNPFJKBQCys8Yx/PIAUpbIGBN1xBT/Yrkzn6oI65ZAMWLTBD8Im+AQw/8OAUpWiFFbrARCbCQw13sIciCHUMMEhjED6gxzfoEY1s+Y8cf1 BBqr4xDPXFwhJ1EEUd0pgKeljDb9vYRRWqlo1JqAMNU5jEXBKi C1K0Qgh1EMYx3EiNQhZyFPUQxi8wkYne7XGPnQhHLUjBASBIYw IIiIYlnwGLdHjwkaBMSD68GMqAAAAh+QQJDgAAACwpAAkAPgAr AAcI/wABCBxIsKDBgwP78dvHcJ++fAgjSpxIUSC+e/bq0Zu3UV48eO8qihxp8J07ee3YqVypst06delIyqSI7pw5ljhX 0isXc6bPgvrAfctJlN08b91+KsV2zVrRatRy0psGUanMfM3m4a SWchuzZdVyKiNnVWYxYsNYDhMWDNgvX72A5fymDVrZkdPmcV0J 7NWrWK5a9WLFsl3UVTEnSSL1DF+xqhI78bMlQgSRDGow3BNRBR esbnbT0ao2SlRadvRCBTMHKtQnpyqHiUoZ69QOU4s49rH3RVbI g/3aaPJxjJW148itjUqlKMaXcZEcsRu1LCq7dqLosZPXiPBKVozS Wv+TZw3Ytm2xrFH7ts0DpZKn5H2jxipWpUrCGt2vJG/eqGHUjFeJSnmkhNMwp6k0Sh6jrGSGCyKwQAQRqrhyDFcX4EIQF B60Yw0eX9zDgieQvKPLO5R44gk8GJBQSSrybKPSNsJYV9Q8jWi 1kg2QCZSOLVKM0o4r+giUzRfmDJMILBVhAwssrcQSmzA1EvWNP AXiNAZC4WDiHwrYAMBPHcPQ84dM6Fiy0jDyLDNPO98gU14ledC ToErIcBGRaNVYkgMAkpQxTD38yIQNOHe2I48oy+BxhTB6EWXON BJBQl4Q3fAjaA1FkpQPF0MVJapKVPzGZRjs1KFPOmFQsw0pM1H/csyoolIjSI8G5SPDN/WsAQAMo1RDSE8jpfNEqLTi5ARZE7kDzDFVAABLHezE4k6YJOHT xJ3JWsMErrk6e4wtAhGxzTCxCIGOp3klu9I3S2ArUTZjVCNPoQ BA44521thTC0n9oKGHu98oUUxF8PRhjRDyYmPBudSUoYapBEFT SzfduHEJFAIl4UdYogIjiLwSTRJIn74SlM4fZjQITBxYZFMQPh e4QU4f27AADT6wFNODMqwgkxaA3+iBhBUi9YNCO8CAeVAxMPjg 1Dan8COzQNicA8wJ9mxjCwd4MPLeO54cYQQiRZQzRacV6WPHNu 2cwexB0JByiiXfjDfEPkkB/8DCNpWEUM89PsSCCsUAdGLXSPlI4oY535Cg4UTYwIMK3tZUMgg//bwzSCygxIKHJTAcbFUurdTxzTdgTN4kPLRYQh0YO9gBSI7ftOM BLIvPlA0/VgRxDDKAdTGTLvAIkYc1w7QjpErUxBJHBWpEAkUn4AoETSeT6F NLDiJgwkg9zotiwXs/YSMCCXiI0oiaw1gz3yisyBMIKlqU0sr++5dSyhfJsAcFLFEcVr CiHrsYBC6I9ZN8TCIJUbiCmizxiWAEQhj1AIY5/DOKWHgwFqxoh4eqUQ1zHEMeYRBCKSjhjN7dBQC1AAUy6hE6YUT hBFmwxRTcMYtZvKARV2DGBexAwQwSjGEWsqgCP8LRjxcapBN3s AY93nAPR9DjG7HwwQR8EQlnjAkZObODJbYhAV240IkG0cUZygA C4+WiCiqwRDW+MYpj/GIXWgGGI/4zjxlkD40E6Qc2XNgPNtihDsdoR6KEoQJ4kAyQaGJBCcCyklHI Yxc2YAE5zgjJkXRhGe3AgzWqkUhqUAMYdEBDEzuJpkoAAwPEsE Yj3GGCWIiQG7pgJZosAYxWwKMG7RhELmoxjgh04Y+65JIUYnGP bGCiHbHYRzKVIoJGYAAAUOCGNbjBwGmOJBuUWBcAyGEGezzSmz 6ZBD6QSZGAAAAh+QQBDgAAACwbAAkAVQArAEcI/wABCBxIsKDBgwgT9uO3r+E+ffkSSpxoUBelKoR+OKrjyMfGOT9 48ZrjwwenWT1aZSJFSl8ug9PmUWvHriawV69iuWrVi1XNmu2os VvlrIsaHsfatTMXyySnOcK20bM2jFUySgW70Bnm5AY0imAJ5uP y7afZs2hrUnkXtmA+baNoYUuITZWPb6zkIWN35dOLGPZcSGpbU JenI0YQFSk3RR/hgfkkYar3rd6XSYTxkRghKR8mZKOkAXgnQhqsxwCc1epWy481Z vNi1RrY7dmmEJW22RMRLiLq38ALTqLEDxukeu2++A7OvPlAfeD KpkU7z1s35wKzYRpVzyt2gdgmrf/xFavmNmFCp7Ob12ieWRvLw3YSgkzevoLvZpmjFoffd4H5xKQeW t8sMRdqutzRzjYwfDURNskgU48w5gRDzzDW+HDDdcx9lU8xDk6 kCwtuWGKOJSmsceB/3xnHwQafiFINNTz8gc+KLOYo0TvuyENTWu2so046OhYpVjPumT UTO9sws0w1aClDjlvOUELEELQIkWUQ0mSCT3wEYdFHNcCYMUQp kITzji7YdIPNO++QksOcUwxyhz2IlHEMMNZ8g4w5i5QRyDLsjL JMeu2IQg878jTi00+sMDIMO9bIYw4ep0zhTDYJ5aNLKfVYs0sx 2dlQTQ1Y6YiOJT8NI88y87T/46c1wFSSx4VnIcPFb7rwMAogA+kiAyvIEDMYi+k8Id2AaDkx5W/44BHaQZ20Ygk1sWACy1dQ2EFZLGwAl4QfUKoHjCA4tkWOEOYgE wY6baExSk3DmAPKCi6gosIlVhhJUTq22DOPNYoMQipqkvTBjhQ ntIPMGUn4AKU8OQCHjQmsDIIFPXVgdlA+8NCypzyz4NKPkW0Eg gVzuKDHTjvygFLJKNZc4gEe9czThybwcOivvxoc8007fnwyyjG k/Kz0RP1YUQyYSyuNzz321EPPPFfLEw88bEVtJDrnmMMsO/SUQ6TXLV5jzXQzokXPNFAPlA02dLf5WDbF8KP33pNM/4JNOuTorQunFBVDzKStChMMML/40gswBGrjYDG2YBKGHwN/06c11phzTBlAHOxWJLssMvA8lsijSB/2XAOGGfLkDMw8wCg1++xN8LCDDrfgAkUxtFQziiiI0xNKMPaG8 sna9IpCEz1kyMPKN/Q4MoQsmaADpzOwUCILEHHM800gqQrETxnUyBMNRG3lk00//RRDChGyYOJGHpXEEks9NeXxo1nDQFxNRpGHedXEDL7gRyfagoN YtIMQc8nGGNixDo/lCB3boJcwXEYgefjvLGP4zTTowQoiACAf0jDHN2hwshxhAxwCf Jk8RLEMPFxBGDJJizmmARxvjGIGHpLFhf8U0QUdUeIYY0sLNQQ RN4rkwh7WmEULRzOGdsXAPyzCRxNiODZrMKGJEyHHNdrRh9kUx gaxKFYbpigQSGChCuFATT/QoIckfkMJoiOMLggxj1EIQRcSiUQY5lEN9e0jDKOgBj1oQY5+h IgwztCGMog1qWFQ4xt6QEK/UNONJJihHaM4A7zCIoldMI9StOOcOeJQPuB04pGPmUQLEmEOYL iBBYRr33aqUY1j0KMyQnjG39BGkHewIAhCi0UQarHA3xTDHsPI AxiGUQ8vKIIaw6iBFthIGGhUAQVQoIQUViYRbNgiGbEYhSJmQQ lANocUsYoGLuTBjhpkQhJSiAUwtACDRol0YhbtUEQJ5lGJpBUk HaQ4wTJiwQNAmMyFcQQALITxDRT0M4yusIQ9YACCWBxDGPSwRT bQgYUPXKEeuvkDNi7KIl2wdCJsOMcxsAYMYEyKGsBQxC460Bli 6qgbt5iFMIBRD1+2wac/y8cdYtEHQmChDMMQhQWRqjRYOAIMxypSQAAAOw==امروز خوب بود قراره فردا نرم آموزش(همان رانندگی خودمان:-2-17-:)
خوب دیگه بسه شااااااااد بشم:-2-04-:خوشحالم ولی ته دلم صدای جیلیز ولیز میاد!
بعدازظهری رفتیم بیرون و اومدیم.همین.
http://www.forum.98ia.com/data:image/gif;base64,R0lGODlhRAAaAPZcAOQA6EI0EUIpF/oA+tAE1FVACMwA0GBIFEQ2FL+2oWxQBKeKEdKyFu7MGqaCDZp+ EO/RHPnbH/rdH+vr6/7++ua/FpJyDM2qFMKkFf3iIfzeDEI0EN3d2PXWHfHPGrCTEv/jBv/nAvzlA/7lIv3kAPvjAOnCFraPDvPUHf7hE//mBv/oAv/oAP3iAK2PEv/lFf/oBubgZe3pZ3BgXe/tUe/uUd2uENi3F//nAf/qALixXerjZu78/OK3Ep52CunHGf7lH/7lIM6dC9TMYeW7FMCSC+fEGEM0EP7kIs6bC+DXYu/sUvziIevGF96yEb+OCN7VYe7raKiGD/3kIv3hIfnaH9mnDZtxBwICAkIWEvLRG/jbH/////vgHvnaHnI6EvDPGtSgC9mtEf3jIfziH7aQD+W9Fua+FNOgC619 CPrcGffYF/jZDJFuDN+1EuO5E+W6EuK2ENemDsuZDIpmCPfUCfLNCOzGFJ94 Db6SDdGgDdCcDLqKCptxCe/sVgAAACH/C05FVFNDQVBFMi4wAwEAAAAh+QQJMgB/ACwAAAAARAAaAAAH/4B/goOEhYaHiImKi4yNjo+QhgAAhwEBkZiYApt/AAMDhJaCl6KZposABJ6ghaKXf6+niQUFgrSJn6kEhwcBB78HhZ OyhbV/t4q5fwcICYMHCgsMDQgIDgrBf8qbAsSCBwXA2YfDy8y/DxBeEggTFAgVFtW5qt7L0QUNDRfX44kIvzB4yaChHYWDARBQ4I BAEAFVn04dSLdOgpcOHuL5Q3Tgw0AQIQxWU3iQIcBOETMdEEgw xIgQJUp4MHFioyEFKDKkULFCZDUKE0ZmK4fpADeQIbi18JJRgM 1nLryMeAFjRU93P4NWsycghowZAlYIqEFWQIsOAmwoSHTghoSp PP+tVpO78CQxATp2zODBQ8CMGWRrCPAioIePp8t+vB0RF0iIxy PYIRCCGJKAIXv5CuALWLAAD0SKID5gRGqAEahHAAGC2kuDHkkq PxKg5O9ev3sBC5AAmjJHBh0yWEqdOkOHJk6eyHYkAIrtvn95zI gy+HVsjlI8DLR0GnUGphWsXFlOCAsWXl3/CsiCm7px5MoTKaigxUsALlwsdfGixYSNJGuZd943h2DxxYCFHC AFN6lx811G4lV2gAMmeNDBffhx50QY4xn4xYFYHCDGOAIeKIiA CM5XXwYZjJABGfv1999aihxQRgVNNMBdABXYgEYa2YT4xQFD/nKehx+W+KF4ictQ6EEWUKqxBhszbTgeIwe0IYYbb8DRgxNyzEH HOAdkUOaZSYKIZJLmEWIjjg3UkYUdd/T4I3nfKIBHHnrowUcfv7hpppkjIjkgiggmqCWXXoIpJp5uivNU MJSeaGCiWOrJp5+AQmrPH5dGIqmnn1pa6qmoOhIIACH5BAkKAH 8ALAMAAQBAABgAAAf/gH+CAACChocBh4qLjI2Oj4YAAwOLiX+Wl5Cam40CnpKUlYKJpJ ympwAEjwGlh4SnjwUFgrKOBKqLBwcBugeKk4WwsbN/xIfABwgJhgcKCwwNCAgOCr6CwJ4CwrkHBb2LwH+6CLoPEF4SCB MUCBUW0oYEwdvMzgwFDRfU1pHB5AcYvGTQoI6CwQAIKHBAIOgW PWbm0Enw0sGDO365PggEEaKgtIQGF5IDRQ+gQA0hRoQoUcKDiR MYDylAkSGFihUepVGY8NEXSWEHsnFcka2FF4sCYopz4WXECxgr cK7TyRPen1fbBMSQMUMA0RpgBbToIMCGglw3JDi9GVVaW4Xk/x4KEqBjxww/fgTMmAG2hgAvAnr4iHngh9oRbIGEWDwiHQIhSmEJGHIXrwC8fP 0K8ECkCGEjTUcEGEEaCBDSXhr0SBL5lAAllfPu5cFXgATOkBUd YNAhg+jRpEln6NDEyZPWpgRAia13Bu0of1Wz1i3Fg8DfwDMcrW DlCvJGWLAcChpjr4AszaEPL358kYIKWgQG4MKFlRctJmwkOSso vHhBkWHxxX/MZBNcNtpZ1J1SBzhgggcdqDEffawEEIZ3/X2hYXgHiMGPfwP2598B8AnkWwZkdHFffvs1ckAZFTTRQB0VBmA DGmlghMUBX/DYi3gCajhgeEIOeMCDWSSpxm8abLjkxIXIHdCGGG68AUcPTsgx Bx2EZXCAl15uOGSQQvonDowy1pGFHXdUcGOOkDSDRx566MFHH7 rkAmaHB5D5n3/h6TZllVdmueV34/WSp4viNPoHkQQ+IiedduKJqFyLCBippIpeiikjgX76RyAAIfkE CRQAfwAsAQACAEIAFwAAB/+Af4KCAACDhwEBh4uMjY6PkIICk38AAwOIin+KiZGen58ABJaY i52amqCqfwUFgq2Nl6IEjQcBB7gHi4Wrka6sv7EDhgcICYMHCg sMDQgIDgq6f7J/kwK9jgcFudK7hn+4CLgPEF4SCBMUCBUWzrKj2LXKBQ0NF9Ddje IHGF4ZGugoCAyAgAIHBIIIjLoUT9ABcuYkeOnggV0+Rgc++AMR IqCzggIPiqvEMB4/fxpCjAhRooQHEycuHlKAIkMKFSs8OqMw4aM0XiatcVxhrYWXig JkgnPhZcQLGCtyptvZ01nDRQJiyJghgGiNrwJadBBgQ0GtGxKc 4ozqjK3BkVf/JenYMYMHDwEzZnytIcCLgB4+ZB74kXbEWiAhEo84h0CI0l4Cht S1K8CuXr4CPBApIthI0wAjQo8AAiS0lwY9kjxeJUBJ3rp46+oV IEGzY4wMOmRIJFp0hg5NnDxZrUoAlNd38/KYEaUvatUYpXjwlwh06AxHK1i5QnwRFiy1suYVkCV289/BhzdSUEGLlwBcuCTq4kWLCRtJzH4H77ARli/8LXKAFNaIZg12FW2n1AEOmOBBB/DFV50TYXD33xcAYnGAGN3sB6Ag+wXInnsZZDBCBmTQZx9+ZmVT RgVNNFBdABXYgEYa0mj4xQE74gLehRh6iOGH4DToQRZIqrEGbR svUcgdJAe0IYYbb8DRgxNyzEFHNwdk0OWXQWYIZJDfHXLAizHW kYUdd9R4Y3fgKIBHHnrowUcfuJjppZccAslfiAEKKCWVVmKpJZ zIcLMgOIz+8R2RoCQzZ5135hmXKv8F+omiiF7qnaaeBgIAIfkE CQgAfwAsAwABAEAAGAAAB/+Af4IAAIKGhwGHiouMjY6PhgADA4uJf5aXkJqbjQKekpSVgomk nKanAASPAaWHhKePBQWCso4EqosHBwG6B4qThbCxs3/Eh8AHCAmGBwoLDA0ICA4KvoLAngLCuQcFvYvAf7oIug8QXhIIE xQIFRbShgTB28zODAUNF9TWkcHkBxi8ZNCgjoLBAAgocEAg6BY 9ZubQSfDSwYM7frk+CAQRoqC0hAYXkgNFD6BADSFGhChRwoOJE xgPKUCRIYWKFR6lUZjw0RdJYQeycVyRrYUXiwJiinPhZcQLGCt wrtPJE96fV9sExJAxQwDRGmAFtOggwIaCXDckOL0ZVVpbheT/HgoSoGPHDD9+BMyYAbaGAC8CeviIeeCH2hFsgYRYPCIdAiFKYQ kYchevALx8/QrwQKQIYSNNRwQYQRoIENJeGvRIEvmUACWV8+7lwVeABM6QFR1 g0CGD6NGkSWfo0MTJk9amBECJrXcG7Sh/VbPWLcWDwN/AMxytYOUK8kZYsBwKGmOvgCzNoQ8vfnyRggpaBAbgwoWVFy0mb CQ5Kyi8eEGRYfHFf8xkE1w22lnUnVIHOGCCBx2oMR99rAQQhnf 9faFheAeIwY9/A/bn3wHwCeRbBmR0cV9++zVyQBkVNNFAHRUGYAMaaWCExQFf8NiL eAJqOGB4Qg54wINZJKnGbxpsuOTEhcgd0IYYbrwBRw9OyDEHHY RlcICXXm44ZJBC+icOjDLWkYUdd1RwY46QNINHHnrowUcfuuQC ZocHkPmff+HpNmWVV2a55Xfj9ZKni+I0+geRBD4iJ5124omoXI sIGKmkil6KKSOBfvpHIAAh+QQJCAB/ACwBAAIAQgAXAAAH/4B/goIAAIOHAQGHi4yNjo+QggKTfwADA4iKf4qJkZ6fnwAElpiLnZ qaoKp/BQWCrY2XogSNBwEHuAeLhauRrqy/sQOGBwgJgwcKCwwNCAgOCrp/sn+TAr2OBwW50ruGf7gIuA8QXhIIExQIFRbOsqPYtcoFDQ0X0N 2N4gcYXhka6CgIDICAAgcEggiMuhRP0AFy5iR46eCBXT5GBz74 AxEioLOCAg+Kq8QwHj9/GkKMCFGihAcTJy4eUoAiQwoVKzw6ozDhozReJq1xXGGthZeKAm SCc+FlxAsYK3Km29nTWcNFAmLImCGAaI2vAlp0EGBDQa0bEpzi jOqMrcGRV/8l6dgxgwcPATNmfK0hwIuAHj5kHviRdsRaICESjziHQIjSXgKG 1LUrwK5evgI8ECki2EjTACNCjwACJLSXBj2SPF4lQEneunjr6h UgQbNjjAw6ZEgkWnSGDk2cPFmtSgCU13fz8pgRpS9q1RilePCX CHToDEcrWLlCfBEWLLWy5hWQJXbz38GHN1JQQYuXAFy4JOriRY sJG0nMfgfvsBGWL/wtcoAU1ohmDXYVbafUAQ6Y4EEH8MVXnRNhcPffFwBicYAY3ewH oCD7BcieexlkMEIGZNBnH35mZVNGBU00UF0AFdiARhrSaPjFAT viAt6FGHqI4YfgNOhBFkiqsQZtGy9RyB0kB7QhhhtvwNGDE3LM QUc3B2TQ5ZdBZghkkN8dcsCLMdaRhR131Hhjd+AogEceeujBRx +4mOmllxwCyV+IAQooJZVWYqklnMhwsyA4jP7xHZGgJDNnnXfm GZcq/wX6iaKIXuqdpp4GAgAh+QQJCAB/ACwDAAEAQAAYAAAH/4B/ggAAgoaHAYeKi4yNjo+GAAMDi4l/lpeQmpuNAp6SlJWCiaScpqcABI8BpYeEp48FBYKyjgSqiwcHAb oHipOFsLGzf8SHwAcICYYHCgsMDQgIDgq+gsCeAsK5BwW9i8B/ugi6DxBeEggTFAgVFtKGBMHbzM4MBQ0X1NaRweQHGLxk0KCOgs EACChwQCDoFj1m5tBJ8NLBgzt+uT4IBBGioLSEBheSA0UPoEAN IUaEKFHCg4kTGA8pQJEhhYoVHqVRmPDRF0lhB7JxXJGthReLAm KKc+FlxAsYK3Cu08kT3p9X2wTEkDFDANEaYAW06CDAhoJcNyQ4 vRlVWluF5P8eChKgY8cMP34EzJgBtoYALwJ6+Ih54IfaEWyBhF g8Ih0CIUphCRhyF68AvHz9CvBApAhhI01HBBhBGggQ0l4a9EgS +ZQAJZXz7uXBV4AEzpAVHWDQIYPo0aRJZ+jQxMmT1qYEQImtdw btKH9Vs9YtxYPA38AzHK1g5QryRliwHAoaY6+ALM2hDy9+fJGC CloEBuDChZUXLSZsJDkrKLx4QZFh8cV/zGQTXDbaWdSdUgc4YIIHHagxH32sBBCGd/19oWF4B4jBj38D9uffAfAJ5FsGZHRxX377NXJAGRU00UAdFQZg AxppYITFAV/w2It4Amo4YHhCDnjAg1kkqcZvGmy45MSFyB3QhhhuvAFHD07IM QcdhGVwgJdebjhkkEL6Jw6MMtaRhR13VHBjjpA0g0ceeujBRx+ 65AJmhweQ+Z9/4ek2ZZVXZrnld+P1kqeL4jT6B5EEPiInnXbiiahciwgYqaSKXo opI4F++kcgACH5BAk8AH8ALAEAAgBCABcAAAf/gH+CggAAg4cBAYeLjI2Oj5CCApN/AAMDiIp/iomRnp+fAASWmIudmpqgqn8FBYKtjZeiBI0HAQe4B4uFq5GurL +xA4YHCAmDBwoLDA0ICA4Kun+yf5MCvY4HBbnSu4Z/uAi4DxBeEggTFAgVFs6yo9i1ygUNDRfQ3Y3iBxheGRroKAgMgI ACBwSCCIy6FE/QAXLmJHjp4IFdPkYHPvgDESKgs4ICD4qrxDAeP38aQowIUaKEB xMnLh5SgCJDChUrPDqjMOGjNF4mrXFcYa2Fl4oCZIJz4WXECxg rcqbb2dNZw0UCYsiYIYBoja8CWnQQYENBrRsSnOKM6oytwZFX/yXp2DGDBw8BM2Z8rSHAi4AePmQe+JF2xFogIRKPOIdAiNJeAob UtSvArl6+AjwQKSLYSNMAI0KPAAIktJcGPZI8XiVASd66eOvqF SBBs2OMDDpkSCRadIYOTZw8Wa1KAJTXd/PymBGlL2rVGKV48JcIdOgMRytYuUJ8ERYstbLmFZAldvPfwYc3 UlBBi5cAXLgk6uJFiwkbScx+B++wEZYv/C1ygBTWiGYNdhVtp9QBDpjgQQfwxVedE2Fw998XAGJxgBjd7Ae gIPsFyJ57GWQwQgZk0GcffmZlU0YFTTRQXQAV2IBGGtJo+MUBO +IC3oUYeojhh+A06EEWSKqxBm0bL1HIHSQHtCGGG2/A0YMTcsxBRzcHZNDll0FmCGSQ3x1ywIsx1pGFHXfUeGN34CiAR x566MFHH7iY6aWXHALJX4gBCigllVZiqSWcyHCzIDiM/vEdkaAkM2edd+YZlyr/BfqJoohe6p2mngYCACH5BAkPAH8ALAMAAQBAABgAAAf/gH+CAACChocBh4qLjI2Oj4YAAwOLiX+Wl5Cam40CnpKUlYKJpJ ympwAEjwGlh4SnjwUFgrKOBKqLBwcBugeKk4WwsbN/xIfABwgJhgcKCwwNCAgOCr6CwJ4CwrkHBb2LwH+6CLoPEF4SCC oqCBUW0oYEwdvMzgwFDRfU1pHB5AcYvGTQoG6digAFEQi6RY+Z OXQSvHTw4I5frg8CQYQouI4jO3Kg6AEUqCHEiBAlSngwccLiIQ UoMqRQscKjTV8hhR3IpjFEthZeKApwKc6FlxEvYKyo2dHmoHmw BMSQMUPACgE1sgpo0UGADQW5bkhASnOpNLMdiUbVsWOGHz8C/2bMyFpDgBcBPXy4PPBj7IiyQEIIHpEOgRC1pwQMcftWwNu5dQV 4IFJkr5GjIwKM2AwEyGYvDXokQWxKgBLGcOXymCtAwuTDig4w6 JAhs+bNmzN0aOLkCWlOAqCgjjtjdRS7oUfHluJBoO3bGYJWsHL lNyMsWA7tjCFXQBbix3Xz9r1IQQUtAgNw4cLKixYTNpKAFYQ9u yC1WL7YZ5YNd7boFFFH1AEOmOBBB2qotx4rAYRRHX1fRIjdAWL wU59+9NV3wHkC1ZYBGV24B598jRxQRgVNNFAHgwHYgEYaFmFxw Bcz9pJdfhHqh12O+h1gYBZAqrEGGys54SBpB7QhhmMbb8DRgxN yzEHHXhkcUGWVEuqIY471iXNiinVkYccdFbgIIyTN4JGHHnrw0 YcuuVxJ4QFb2lcfdrEpyaSTUEppHTO9wFmiOIT+seN+j6S5Zpt v/tnQIvkhmmigjj56naQNBQIAIfkECRQAfwAsAQACAEIAFwAAB/+Af4KCAACDhwEBh4uMjY6PkIICk38AAwOIin+KiZGen58ABJaY i52amqCqfwUFgq2Nl6IEjQcBB7gHi4Wrka6sv7EDhgcICYMHCg sMDQgIDgq6f7J/kwK9jgcFudK7hn+4CLgPEF4SCBMUCBUWzrKj2LXKBQ0NF9Ddje IHGF4ZGugoCAyAgAIHBIIIjLoUT9ABcuYkeOnggV0+Rgc++AMR IqCzggIPiqvEMB4/fxpCjAhRooQHEycuHlKAIkMKFSs8OqMw4aM0XiatcVxhrYWXig JkgnPhZcQLGCtyptvZ01nDRQJiyJghgGiNrwJadBBgQ0GtGxKc 4ozqjK3BkVf/JenYMYMHDwEzZnytIcCLgB4+ZB74kXbEWiAhEo84h0CI0l4Cht S1K8CuXr4CPBApIthI0wAjQo8AAiS0lwY9kjxeJUBJ3rp46+oV IEGzY4wMOmRIJFp0hg5NnDxZrUoAlNd38/KYEaUvatUYpXjwlwh06AxHK1i5QnwRFiy1suYVkCV289/BhzdSUEGLlwBcuCTq4kWLCRtJzH4H77ARli/8LXKAFNaIZg12FW2n1AEOmOBBB/DFV50TYXD33xcAYnGAGN3sB6Ag+wXInnsZZDBCBmTQZx9+ZmVT RgVNNFBdABXYgEYa0mj4xQE74gLehRh6iOGH4DToQRZIqrEGbR svUcgdJAe0IYYbb8DRgxNyzEFHNwdk0OWXQWYIZJDfHXLAizHW kYUdd9R4Y3fgKIBHHnrowUcfuJjppZccAslfiAEKKCWVVmKpJZ zIcLMgOIz+8R2RoCQzZ5135hmXKv8F+omiiF7qnaaeBgIAIfkE CQgAfwAsAwABAEAAGAAAB/+Af4IAAIKGhwGHiouMjY6PhgADA4uJf5aXkJqbjQKekpSVgomk nKanAASPAaWHhKePBQWCso4EqosHBwG6B4qThbCxs3/Eh8AHCAmGBwoLDA0ICA4KvoLAngLCuQcFvYvAf7oIug8QXhIIE xQIFRbShgTB28zODAUNF9TWkcHkBxi8ZNCgjoLBAAgocEAg6BY 9ZubQSfDSwYM7frk+CAQRoqC0hAYXkgNFD6BADSFGhChRwoOJE xgPKUCRIYWKFR6lUZjw0RdJYQeycVyRrYUXiwJiinPhZcQLGCt wrtPJE96fV9sExJAxQwDRGmAFtOggwIaCXDckOL0ZVVpbheT/HgoSoGPHDD9+BMyYAbaGAC8CeviIeeCH2hFsgYRYPCIdAiFKYQ kYchevALx8/QrwQKQIYSNNRwQYQRoIENJeGvRIEvmUACWV8+7lwVeABM6QFR1 g0CGD6NGkSWfo0MTJk9amBECJrXcG7Sh/VbPWLcWDwN/AMxytYOUK8kZYsBwKGmOvgCzNoQ8vfnyRggpaBAbgwoWVFy0mb CQ5Kyi8eEGRYfHFf8xkE1w22lnUnVIHOGCCBx2oMR99rAQQhnf 9faFheAeIwY9/A/bn3wHwCeRbBmR0cV9++zVyQBkVNNFAHRUGYAMaaWCExQFf8NiL eAJqOGB4Qg54wINZJKnGbxpsuOTEhcgd0IYYbrwBRw9OyDEHHY RlcICXXm44ZJBC+icOjDLWkYUdd1RwY46QNINHHnrowUcfuuQC ZocHkPmff+HpNmWVV2a55Xfj9ZKni+I0+geRBD4iJ5124omoXI sIGKmkil6KKSOBfvpHIAAh+QQJCAB/ACwBAAIAQgAXAAAH/4B/goIAAIOHAQGHi4yNjo+QggKTfwADA4iKf4qJkZ6fnwAElpiLnZ qaoKp/BQWCrY2XogSNBwEHuAeLhauRrqy/sQOGBwgJgwcKCwwNCAgOCrp/sn+TAr2OBwW50ruGf7gIuA8QXhIIExQIFRbOsqPYtcoFDQ0X0N 2N4gcYXhka6CgIDICAAgcEggiMuhRP0AFy5iR46eCBXT5GBz74 AxEioLOCAg+Kq8QwHj9/GkKMCFGihAcTJy4eUoAiQwoVKzw6ozDhozReJq1xXGGthZeKAm SCc+FlxAsYK3Km29nTWcNFAmLImCGAaI2vAlp0EGBDQa0bEpzi jOqMrcGRV/8l6dgxgwcPATNmfK0hwIuAHj5kHviRdsRaICESjziHQIjSXgKG 1LUrwK5evgI8ECki2EjTACNCjwACJLSXBj2SPF4lQEneunjr6h UgQbNjjAw6ZEgkWnSGDk2cPFmtSgCU13fz8pgRpS9q1RilePCX CHToDEcrWLlCfBEWLLWy5hWQJXbz38GHN1JQQYuXAFy4JOriRY sJG0nMfgfvsBGWL/wtcoAU1ohmDXYVbafUAQ6Y4EEH8MVXnRNhcPffFwBicYAY3ewH oCD7BcieexlkMEIGZNBnH35mZVNGBU00UF0AFdiARhrSaPjFAT viAt6FGHqI4YfgNOhBFkiqsQZtGy9RyB0kB7QhhhtvwNGDE3LM QUc3B2TQ5ZdBZghkkN8dcsCLMdaRhR131Hhjd+AogEceeujBRx +4mOmllxwCyV+IAQooJZVWYqklnMhwsyA4jP7xHZGgJDNnnXfm GZcq/wX6iaKIXuqdpp4GAgAh+QQJCAB/ACwDAAEAQAAYAAAH/4B/ggAAgoaHAYeKi4yNjo+GAAMDi4l/lpeQmpuNAp6SlJWCiaScpqcABI8BpYeEp48FBYKyjgSqiwcHAb oHipOFsLGzf8SHwAcICYYHCgsMDQgIDgq+gsCeAsK5BwW9i8B/ugi6DxBeEggTFAgVFtKGBMHbzM4MBQ0X1NaRweQHGLxk0KCOgs EACChwQCDoFj1m5tBJ8NLBgzt+uT4IBBGioLSEBheSA0UPoEAN IUaEKFHCg4kTGA8pQJEhhYoVHqVRmPDRF0lhB7JxXJGthReLAm KKc+FlxAsYK3Cu08kT3p9X2wTEkDFDANEaYAW06CDAhoJcNyQ4 vRlVWluF5P8eChKgY8cMP34EzJgBtoYALwJ6+Ih54IfaEWyBhF g8Ih0CIUphCRhyF68AvHz9CvBApAhhI01HBBhBGggQ0l4a9EgS +ZQAJZXz7uXBV4AEzpAVHWDQIYPo0aRJZ+jQxMmT1qYEQImtdw btKH9Vs9YtxYPA38AzHK1g5QryRliwHAoaY6+ALM2hDy9+fJGC CloEBuDChZUXLSZsJDkrKLx4QZFh8cV/zGQTXDbaWdSdUgc4YIIHHagxH32sBBCGd/19oWF4B4jBj38D9uffAfAJ5FsGZHRxX377NXJAGRU00UAdFQZg AxppYITFAV/w2It4Amo4YHhCDnjAg1kkqcZvGmy45MSFyB3QhhhuvAFHD07IM QcdhGVwgJdebjhkkEL6Jw6MMtaRhR13VHBjjpA0g0ceeujBRx+ 65AJmhweQ+Z9/4ek2ZZVXZrnld+P1kqeL4jT6B5EEPiInnXbiiahciwgYqaSKXo opI4F++kcgACH5BAUIAH8ALAEAAgBCABcAAAf/gH+CggAAg4cBAYeLjI2Oj5CCApN/AAMDiIp/iomRnp+fAASWmIudmpqgqn8FBYKtjZeiBI0HAQe4B4uFq5GurL +xA4YHCAmDBwoLDA0ICA4Kun+yf5MCvY4HBbnSu4Z/uAi4DxBeEggTFAgVFs6yo9i1ygUNDRfQ3Y3iBxheGRroKAgMgI ACBwSCCIy6FE/QAXLmJHjp4IFdPkYHPvgDESKgs4ICD4qrxDAeP38aQowIUaKEB xMnLh5SgCJDChUrPDqjMOGjNF4mrXFcYa2Fl4oCZIJz4WXECxg rcqbb2dNZw0UCYsiYIYBoja8CWnQQYENBrRsSnOKM6oytwZFX/yXp2DGDBw8BM2Z8rSHAi4AePmQe+JF2xFogIRKPOIdAiNJeAob UtSvArl6+AjwQKSLYSNMAI0KPAAIktJcGPZI8XiVASd66eOvqF SBBs2OMDDpkSCRadIYOTZw8Wa1KAJTXd/PymBGlL2rVGKV48JcIdOgMRytYuUJ8ERYstbLmFZAldvPfwYc3 UlBBi5cAXLgk6uJFiwkbScx+B++wEZYv/C1ygBTWiGYNdhVtp9QBDpjgQQfwxVedE2Fw998XAGJxgBjd7Ae gIPsFyJ57GWQwQgZk0GcffmZlU0YFTTRQXQAV2IBGGtJo+MUBO +IC3oUYeojhh+A06EEWSKqxBm0bL1HIHSQHtCGGG2/A0YMTcsxBRzcHZNDll0FmCGSQ3x1ywIsx1pGFHXfUeGN34CiAR x566MFHH7iY6aWXHALJX4gBCigllVZiqSWcyHCzIDiM/vEdkaAkM2edd+YZlyr/BfqJoohe6p2mngYCACH+D0Rlc2lnbiBieSBWYWxhAAA7
PARI KHANUMخوج بحالت,عیب نداره برگشتی روزایی که نبودی رو جبران میکنیم!اصلا یادم نگه میدارم واست تعریف کنم:-2-16-:
,همه خاطره نویسها و همه:-118-:

شب خوش:-2-32-:

genelia
1392,06,13, ساعت : 01:19
در آن ستاره کسی ست، چو مَن نشسته کنار دریچه، تنهایی...
دل گرفته ای، جان ناشکیبایی، که نیمه شب ها همراه غُصه های من است...
در آن ستاره کسی ست، که من احساس میکنم همه شب
به ماتم این خَلق، در گریستن است...


سلام... نمیدونم چی بگم. زندگیم یه جورایی راکد شده و اتفاق تازه ای اطرافم نیفتاده. اگه بخوام رو راست باشم، در واقع خودم، باعث این سکون شدم. دست و دلم نمیره کار مفیدی انجام بدم. خیلی بده، میدونم. عمق فاجعه وقتی آشکار میشه که من حاضر شدم بشینم و دَه قسمت از فصل جدید کارتون Ben10 رو تماشا کنم، فقط و فقط از سر بیکاری. البته کار که هست، اما همونطور که گفتم، دست و دلم تنبلی میکنن. وقتی هنوز کاربر نودهشتیا نشده بودم، خیلی رمان میخوندم، اما نمیدونم چرا از وقتی عضو شدم، همین یه کارم دیگه نمیکنم. عجیبه. حتی این روزا آهنگم دیگه گوش نمیدم. آره حوصله ام سر رفته از آهنگای تکراری. خلاصه که، دارم می پوکم از علافی. میدونین؟ دلم دَدَر دودور میخواد. ولی کیه که ما رو ببره؟! حالا حداقل حرفامو گفتم یکم بهتر شدم. مرسی که میخونین:-2-40-: تازه رنگ سبزم حالمو بهتر میکنه عاخه عاااشق سبزم.
میدونین الان وضعیت من این دوتاس:-2-39-::-2-28-: دوز دارم بشه:-2-32-: ینی از خودم راضی باشم.
آهنگ outlaw از سلنا رو شنیدین؟ جدید نیست. خعلی دوسش دارم. دوس دارم بازم بنویسم اما میدونم نه شما حوصله اشو دارین، نه اصلا چیز دیگه ای واسه گفتن مونده! بدروووود

نازنین68
1392,06,13, ساعت : 01:21
به نام آنکه وجودم ز وجود اوست ...





سلام...





-سیر شده ام بس که از آدم ها زخم خورده ام

خدا خیرتان دهد به من محبت دروغین تعارف نکنید ...!


من سیرم:-2-42-:





این متن بالایی این روزا شدیدا در موردم صدق می کنه.:-2-15-: این روزا که میگم منظورم از وقتیه که وارد این دنیای مجازی سراسر دروغ و ریا و نامردی شدم!!!:-2-08-:



-تا حالا بهت گفتن قربونت برم؟؟؟؟ دوستت دارم؟؟؟ تو ناراحتی، من حالم بد میشه از ناراحتیت؟؟ غصه نخور که از غصه ت غصه م میگیره؟؟؟ خب این موارد واس من زیاد پیش اومده ... اما درد وقتیه که بفهمی همه شون دروغ میگن... تظاهر می کنن... ریاکارن...:-2-15-:این یکی مورد- یعنی حس اینکه خر فرضت کردن- متاسفانه خیلی بیشتر برام پیش اومده و وقتی درکش می کنی,اون عمقای وجودت میسوزه...له میشی... داغون میشی:-2-15-:... الان 10 تا خصوصی نیاد ک منظورت من بودم یا نه ها.:-2-43-:حرفام هیچ مخاطب خاصی بین خواننده های خاطره م نداره. مجازی و واقعی هم نداره. کلی گفتم:-2-08-:



- عاغا ما ی دخترخاله داریم که خیلی آپ تو دیته. آهنگه رو همون موقع دان می کنم...اصلا همون موقع تو سایت مورد نظرمم گذاشته شد. بعد دانلودش، میذارم بشنوه... میگه من اینو خیلی وقته شنیدم و قدیمی شده!!!:-2-42-::-2-22-:



- همون دخترخالم اومده خونمون... میگه متین اینا(یه دخترخاله ی دیگه م) حوصله ی آدمو سر میبرن!!! میگم چطور؟؟... میگه همچین با علاقه میشینن جومونگ و یانگوم می بینن, انگار ک بار اولشونه و از ماجراهاش خبر ندارن.:-2-43-: منم نه گذاشتم و نه برداشتم؛ گفتم ما ب جز این دو تا فیلم، فاصله ها رو هم با علاقه نگاه می کنیم:-2-22-:... چنان با عشق و علاقه نگام کرد که ب جون شما یه لحظه فک کردم ملک الموت جان رو صدا بزنم بیاد منو ببره پیش خودش!!! اونجا جام امن تره:دی... تازه موقع تماشای یانگوم انقد حرص میخورد وقتی میدید من هی هیجان زده میشم:mrgreen::-2-06-:مردم آزارم خودتونید:-2-06-:



- مامان من قراره خونه تکونی کنه؛ خونمونم دو طبقه س. بعد ما از وقتی خونه ی رشتو هم عوض کردیم, فقط آشپزخونه رو چیدیم و یه فرش پهن کردیم تو پذیرایی و باید اونجا رو هم قبل مهر تمیز کنیم و بچینیم. این شد خونه تکونی سه واحد... بعد مامان خانم قصد داره خونوادگی بریم تهران برای مهمونی و این حرفا, بعد خرید مدرسه ی سارامونم هست، بعدش مامانم یه نذری هم داره که اون نذر، خودش یه هفته تلاش میخواد تا حاضر شه، یه هفته م خستگی بعدشه... بعد همه ی اینا قراره تا مهر انجام بشه:-2-35-:... تا الانم هیچکدومشونو شروع نکرده:-2-35-::-2-06-:... البته نازی جون خیلی دوس داره شروع کنه ها، فیلما اجازه نمیدن:دی



- موقع برگشت از مشهد انقد خسته بودیم که هر کدوم ی ور ولو شده بودیم و دایی هم ک گیر میداد چرا انقد ساکتید؟؟ میگفتیم الان فعلا جو گرفتتمون و تو معنویات سیر می کنیم.:-2-35-: بعد اگه اشتباه نکنم رسیدیم به مازندران، یهو آهنگا شاد شد، ما رو جو گرفت و زدیم تو کار دست و شیطنت و جیغ و ... .:-2-16-::-2-35-: خلاصه تنها نتیجه ای که از این جریان میشد گرفت، این بود که تقصیر ما شمالیا نیست؛ آب و هوا رومون اثر منفی میذاره:دی



- عاغا یه مدت بود حال سارامون بد بود، حاضرم نمیشد دکتر بره، بعد عمه مون ازش در مورد علایمش پرسید؟؟ بعد این یه سری علایم گفت و از اونجا ک ما ایرانی ها همه دکتریم، عمه خانمی گفت سارا زخم اثنی عشر داره.:-2-31-: یعنی رسما سارا ما رو خل کرده بودا:-2-09-:... بهش میگفتیم آب بیار، میگفت من حالم بده!!! میگفتیم کوفتو ببر؛ میگفت من زخم اثنی عشر دارم!!!:-2-37-: بعد از یه هفته که مخمونو اینجوری خورد و دید زخم اثنی عشرش تو کتمون نمیره، رفته علایمشو تو نت نوشته و سرچ کرده، میگه من بری بری دارم!!!:-2-17-::-2-27-: الانم فعلا گیر بری بریه:))... ب نظرتون این خله یا قصدش خل کردن ماست!!!:-2-36-:



- خیلی بده از یه سری چیزا خبر داشته باشی اما نه اجازه شو داشته باشی و نه بهت ربط داشته باشه دخالت کردن ...سکوت کنی و ضایع شدن حق خیلیا رو ببینی. شکستن دل خیلیا رو ببینی و بازم سکوت کنی!!! فقط سکوت کنی!!!:-2-15-:

- ندامون بالاخره یکشنبه از اردو برگشت:-2-16-:



- ب بعضیام باید گفت از اینکه همه رو ب جون هم میندازی، چ قصدی داری عزیزم؟؟؟ مطمئن باش بالاخره ی روز دستت رو میشه واسه همه. :-2-08-:



- یه دوست خلی هم داریم که عاشقشم یعنی ها:-2-06-:... بهم اس داده می دونم که منو اندازه ی اون پت و مت دوس نداری ولی من خیلی دوستت دارم بیشتر از همه شون!!!:-2-17-: هر چی فک کردم پتو فهمیدم منظورش دنیاس، ولی نمیگرفتم مت کدوم خوش شانسیه:دی:-2-35-:... منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم دیوونه اندازه ی مت دوستت دارم:دی... خبیثم خودتونید:-2-22-:



- ببین عزیزم، دلِ شکسته، فضای مجازی و واقعی نمیشناسه ها... ما هر جام ک باشیم باید برا دل شکستنامون... قضاوتای بیجامون... تاوان بدیم، نکنیم این کارا رو با هم :|:-2-40-:



- بعضی پسرام هستن کلی حس خودشیفتگی دارن... فک می کنن عالیجناب جومونگن:-2-35-:(جو گرفتگی ناشی از جومونگ دیدگی:-2-22-:)... اینا خیلی خطرناکن...اینا ما دخترا رو میندازن ب جون هم و بعدش میشینن با لذت تماشا می کنن این تنازعی رو ک راه انداختن:-2-09-:... البته خب مسلما تقصیر اون پسرا نیست!!! تقصیر ما دختراس ک این اجازه رو بهشون میدیم:-2-15-:



- راون، ی سوال ازم پرسید، هنوزم ک هنوزه تو جوابش موندم... این خیلی بده که جوابی براش ندارم خیلی:-2-15-::-2-39-:



- کم کم شمارش معکوس رفتنم در حال شروع شدنه:-2-15-:



- بالاخره آهنگای امضام آپ شدن:-2-16-:




- :-2-16-:بهار عزیزم تولدت مبارک:-2-16-:





-دیروز تو یاهو با دنیا میحرفیدیم؛ بعد فهمید سارا اومده تو اتاقم. میخواست ی قضیه ای رو واس سارا تعریف کنه؛ گفت بهش بگو بیاد بخونه. ب سارا که گفتم گفت بلند بخون؛ میشنوم. عاغا منم رفته بودم تو حس و داشتم بلند میخوندم یهو رسیدم ب یه کلمه؛ صدام هی اوجش کم شد تا رسید ب سکوت!!!:-2-35-: حالا سمانه و سارا گیر داده بودن این جمله ک خوندی یعنی چی؟؟؟؟؟:-2-43-: منم هی تو یاهو میگم دنیا اینو که گفتی بگم؟؟؟؟:-2-35-: سارا بدونه مشکلی نیست؟؟؟:-2-07-: این خنگولمم درگیر نوشتن بود و حواسش نبود؛ میگفت نه نگو، بگو خودش بخونه!!!:-2-19-::-2-22-: بعد یهو متوجه شد سوتی داده و چیزی نوشته ک نباید بنویسه؛ نمی دونست بخنده یا گریه کنه:-2-06-:(دنیا تو اون لحظه: من میخواستم اونو فقط تو بدونی نازنین:-2-34-::-2-06-:)... هیچی دیگه تهش مجبور شد سارا و سمانه رو هم تو رازش شریک کنه:دی

-حرفیدن تو یاهو با دنی، همیشه سرحالم میاره:-2-05-:... ممنون ک هستی دردونه:-118-:

-مخاطب خاصم؛ می دونی که از خودت بهتر میشناسمت:-2-15-:... میدونم که میخونی:-2-15-:... امیدوارم حداقل رفتنم باعث برگشتتون بشه و خوش باشین.:-118-: انزواتونو دوس ندارم:-2-15-:

-نگاری منم خیلی دوس دارم * هیس، دختران فریاد نمی زنند* رو ببینم:-2-41-:

-فرشته تازگیا شیطون شدی آبجی خانم:mrgreen:


- نگین کوجایی پس؟؟؟؟پروفتم بستی.:-2-09-:اگه تا مهر نیایی من چ غلطی بکنم؟؟؟؟؟؟:-2-30-:

- صبایی قبل رفتنم میخوام ی کم خواهرشوهربازی دربیارم سرت:دی


- نیلوجان رفتی مشهد کنگر خوردی لنگر انداختی احیانا؟؟:-2-09-::-2-30-:


-متین کوفت نگیری.من آخرش از دست تو خودمو میکشم!!!:-2-09-:


-پریا جونی ما رو شرمنده کردی ننه:-2-16-:

- یسنا چرا خبری ازت نیست بچه؟؟؟:-119-:

- کیمولچه:mrgreen:


-~ nikoO ~ چرا خبری ازت نیست فرزند؟؟؟:-2-43-:


- آرای دیوونه ی خودم,کمتر بشین فکر و خیال کن:-2-06-::-118-:

- سیمای شیطون، پروفت من و خاندانمو صدا میزنه:دی

- نسیم تا قبل رفتنم از راه ب درت نکنم خوبه زای جان:-2-35-::-2-27-:

-هما غصه نخور,عادت می کنی:-2-40-:

-عاغا خو جدیدا دو تا نازنین شدیم. مشخص کنید منظورتون کدومه دیگه. ما دچار دوگانگی شخصیتی میشیم خو:-2-33-:

-آهان: اینم بگم و برم... یه الهه ای بود که عسل بود ولی الهه بود:دی:-2-35-:... دیگه کلا سایت نمیاد یا خاطره نویسی رو ترک کرده؟؟؟؟:-2-31-:ما خاطره هاشو دوس داشتیم خو:-2-14-:

-الان تو این تاپیک 55 تا مهمان(:-2-35-:) و 4 تا عضوهستن!!! :-2-31-::-2-22-:


-

این روزها فقط کافیه کمیـــــ حضور نداشته باشیـــــ ،

فراموشتــــــ نمی کننـــــ ،

بلکه براتـــــ یه جایگزینــــ انتخابــــ میکننـــــــ کهــ سرگرمــــ بشنــــــ...

بعد تو دلشونــــ میگنـــــ گور باباشــــــ که نیستـــــ ...!!!



به این جمله رسیدما. یعنی دقیقا حال و روز آدمای این دور و زمونه س:-2-15-:

-نیازی نیست که تاکید کنم آلزایمری هستم و ببخشید اگه کسی جا موند یا هست؟؟؟؟:-118-:




(D o n Y a)دنی :-118-:,sima.a92, ,:-118-:Fereshteh:-118-:,نگین:-118-:,سارا:-118-:, Star inferNal:-118-: , الی(EliSo):-118-:,ستی جونم:-118-:,N e G a R:-118-:,**یسنا**:-118-:,زهرا(زحل):-118-:, :-118-:*marin*,:-118-: *niloo*,:-118-: *tina:-118-:, ...نگین...:-118-:,chenar:-118-:D e l a R a, :-118-:Doni.M, :-118-:Fed Up,:-118-:golnaz78,:-118-: homa90, :-118-:little-fairy,:-118-:LONELY...,:-118-: mahboubeh69, :-118-:Maman fariba, :-118-:mariya-n,:-118-: matin-tanha,:-118-:nafas_me,:-118-: nazli_rezaee, :-118-:sadaf.a,:-118-: Tikooli:-118-:,:-118-:^MY HEAVEN^, :-118-:~ nikoO ~,:-118-: °Hal¡¥aS°,:-118-: нαиιγе, البالو ترش:-118-:, ترنم.م:-118-:, تنهـــــــا:-118-:, رمانتیک...:-118-:, سوبی71:-118-:, سپید و سیاه:-118-:, صُراحی:-118-:, غزال*zelzeleee:-118-:, مه نگارغم(ترنم):-118-:, مو فرفری:-118-: , نی لو فر:-118-:, گل صبا:-118-:,آرزو(DREAM1989):-118-:یگانه:-118-: و*Nazan!n*:-118-: , *غزال وحشی*:-118-:, ...نگین...:-118-:azadeh3334:-118-:,:-118-: BAHARE-R,:-118-:DONT LOVE ME, , :-118-:foro0ghi,:-118-: hanymo, :-118-:m-tanha,:-118-: M0B1N.PicArt,:-118-: mahya*97, :-118-:mariya-n, :-118-:MARYAMGOL,:-118-:negar-sakaki,:-118-: p@rmis,:-118-: perancesfafa,:-118-: SAMA@, :-118-: sobdaughter, :-118-:VISION.A,:-118-:yeganeh*z.y*,:-118-: zahra_s, المـیـــــرا:-118-:,غزل گوگولی:-118-:, :-118-:مائده74, پرنده ی اسیر:-118-:, گنجشک:-118-: و همه خاطره خونا :-118-:و خاطره نویسا:-118-:





92/6/13
نازنین

یه کاربر
1392,06,13, ساعت : 01:41
به نام نامی توحید


سلاااااااااام....امروزبالاخ ره به اجبارش رمانمو گذاشتم...لینکش هم تو امضام هست ...


با کلی استرس گذاشتمش...خداکنه مخاطب وخاننده پیدا شه...


امروز کلی باهم حرف زدیم..کلی خندیدیم...:) فردا یادت نره بیای مشهد..خخخ ...اما این دمه اخری نمیدونم چی شد....


واقعا چی شد؟؟؟رفتی؟؟؟ناراحت شدی؟؟؟چی شد؟؟؟نگرانم...خیلی نگران...




همین که تو اینجا کنار منی همین که کنارت نفس میکشم


همین که تو میخندی و من فقط کنار تو از غصه دست میکشم


حرفه دله منه هاااا...


امروز تنبلی کردم هیچکار واسه نشریه نکردم فقط کارای رمانم رو کردم...


فردا باید بچسبم به نشریه...55روز دیگه وقت دارم...دعا کنین تا موفق باشم....



دو تا نی نی کنار هم خوابیده بودن
پسر به دختر میگه : تو دختلی یا پسل؟
دختر : نمیدونم
پسر : بزال برم زیل پتو
میره ومیاد...
... ... میگه : تو دختلی
دختر : از کجا فهمیتی ؟
پسر : اخه جولابات صولتیه

وای جقد خندیدم سر این...جووونمhttp://gazo.emoji7.jp/img/04qz8_607330/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif

لعنتی چرارفتی؟؟؟نمیگی از نگرانی دارم جون میدم هاااان؟؟؟؟

اه...

شبه همگی خوشhttp://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_615230/%E3%81%88%E3%82%93%E3%81%B4%E3%81%A4_m.GIF

мÁĦтдв
1392,06,13, ساعت : 01:52
+تنها کسی که میتونم بهش وابَسته باشَم خودمَم...
با خودت دشمنی نکن لطفـــا... خودت دل سوز ِ خودتت بآش :)
این جمله یه جورایی شعارمه :)
+غیرممکن کلمه ایه که فَقط تو فَرهنگ لغت ِ احمقا پیدا میشه...
+دونستن حقیقت یا تورو رَها میکنه ... یا میندازتِت توی ِ چاله ی دیگه...
+هَر اتفاقی تا زمانیکه تورو نکُشته فقط قَوی ترت میکنه...
+یه جوری فراموشت کردم ... که خودمم دیگه باورم نمیشه یه روزی عاشقت بودم...
چقدر کور بودم که نمیدیدم، تو چه انتخاب اشتباهی هستی برای من...
+یه غمی هَست که فقط بَچه های آخر ِ خونواده درکش میکنن...کم ُ کَمتر شدن ِ آدم های سر سفره...
چه روزایی رو دور از شما دوتا گذروندم... آخرشم واسه همیشه رفتین 3/> :(
+تنها چیزی که توش تخصص دارم رنجوندم آدمایی ِ که دوسشون دارم...
دست خودم نیست ... کآش درک میکردی ... {:-2-39-:}
مخاطب ِ خآصم =»=»=» مامانم ، شیدآ ، بهـآر ، { ... }
+ارزش گُـــل ِ تو به عمریه که پاش صَرف کردی... {شــآزده کوچـــولو}
چقدر معنــی داره این جمله ....... باید یه زندگی رو بگذورنی تا بفهمی واقعا چی میگی :)
+پدر تنها کسیه که میشه {دوستت دارم} هاشو باور کرد... حتی اگر نگه...
:-2-15-:
واقعا همینطوره...
چند وقته نیستی...شاید حدود سه مآه...یا اصلا بخوایم روراست باشیم ، 18 سال !
جلو روت نشون نمیدم. شاید حتی سلامم به ذور بهت بدم ... منم مثل خودت مغرورم ولی بدون منم دوستت دارم...
:-2-15-:
+از دوستی ام سوخت دل خویش به صد داغ ** بیگانه نکرد آن چه دل خویش به من کرد ...
لعنت به تو ای دل دیوانه...

:-2-15-:

+کجا دَستاتو گُم کردم ... که پایان ِ مَن اونجا شُد ... ؟
هر لحظه حس میکنم کنآرمــی... حتی وقتایی که خودم پس میزنمت!
شاید قراره بیآی :)


همه خاطره ایآ بامداتون خووووووش :-2-38-:

Rana.S
1392,06,13, ساعت : 02:15
او، هست....



به طرز غريبي كلافم اين روزا...
تمركز ندارم. روي هيچي. نه رو درس...نه رو ساز...نه رو كتابام...نه روي خودم...!
از تارا خبر ندارم. دوست بديم؟! شايد! يكي دو هفته اي ميشه ازش بي خبرم...خوشبختانه دلش اون قدر كوچيك هست كه زود ببخشتم...هفت ماه ازم بزرگتره اما من انگار ده سال ازش پخته ترم...

شعرامو ديشب مامان و بابا خوندن....تعريف كردن...خوششون اومد...خدا رو شكر...! شايد يكي از اين روزا، براي نيكو جون و آقاي مقصدي هم بفرستم، بخونن و نظري بدن...!

مطلبي كه خاله گلي روي تايم لاينش گذاشته بود رو به مامان دادم بخونه..اي كاش قبل از مامان خودم يه بار مي خوندمش...با هم خونديمش. لپ تاپ رو پاي اون، سرم روي شونه هاش، چشاش پر از اشك و دلتنگي...گريه كرد...نذاشت سقف بغضش جلوي من كامل بشكنه...مي فهمم تو دلش با مامان زرنار خيلي دعوا داره؛ خصوصا اين روزا با اين اوضاع به هم ريخته ي زندگيامون، اونو بيشتر از همه مقصر مي دونه...!

نوشتن برام سخت شده. مني كه دو - سه ماهي از آخرين آپ شدن رمانام ميگذره، حالا نشستم و دارم با جديت تمام كار جديدو مي نويسم. خودمم خوب مي دونم اگر غر غراي دنيا نبود من عمرا تا شهريور 93 فصل يكو كامل مي نوشنم!

جمعه گلناز عروسي مي كنه. به سلامتي! :|

يكي دو روز گذشته رو با رها و ترانه گذران كردم...بيشتر ترانه..رها زياد با ماها نمي جوشه...!

به خاله گلي يه سفارش بد جور دادم كه الان يكم پشيمونم. پشيمون كه نه، عذاب وجدان دارم! هر چي بهش اصرار كردم از حساب پدري برداره پولشو قبول نكرد..! خداييش الآن شنل كوكو مادموازل به يورو چند در ميآد؟!

سارا، شاگرد 35 ساله مامان، نصيحتم كرد و بهم گفت معماري بخونم. مثل همه! معماري دوست دارم اما واقع بينانه نگاه كنيم، من هيچ وقت طراح خوبي نبودم! مني كه تا اواخر سال نود و يك سوداي معمار شدن رو در سر مي پروروندم، حالا ترجيح ميدم مهندسي تاسيسات نفتي بخونم...!

واااااااااااااااااااااااا ااااااي ســـــــــــــــوســـــــ ـــــــــك!
و اين، صداي جيغ خفه دختركي رعنا نام، در واپسين دقايق ساعت يك بامداد سيزده شهريور بود...!
خوب از سوسك مي ترسم! تعارف كه نداريم!
ديدم يه سوسك گنده تو اتاقمه. همه هم خواب، من پشت كامپيوتر! اول گفتم با دمپاي بكشمش، بعد ديدم دمپاييم نيست. نتيجه آن كه رفتيم اتاق بغلي، والده ي گرانقدر را بيدار كرديم. متعجب نگاهمان كرد و گفت:
ـ چيه؟! :|
ـ سوسك! :O
و اين گونه بود كه مادر از تخت برون آمد، به آشپزخانه رفت و اسپري سوسك كش برداشت، سوسكه را كشت و دوباره، خوابيد!
هنوزم تنم ميلرزه. :|
الهي نسل سوسكا منقرض شه.
رو زمين يا جاي منه يا سوسكا!

عاشق آهنگ آمين شدم. خوبه خو!
زندگي نفس كش مي خواد!

فردا يه پيرهن مشكي مي پوشم، رژ لب قرمز هم مي زنم. ببينم كي مي خواد حرفي بزنه! حيف كه تو لوازم آرايم مامان سايه مشكي نيست وگرنه چشمامو مشكي مي آرايشيدم!

ظهر رفتم ته مجتمع پنير پتزا بگيرم، برگشتنه، يه ماشين جلوي پام يه ماشين خعلي شيك و پيك سفيد ترمز زد چند تا پسر پياده شدن. همون تيمي كه هميشه مزاحم من و تارا مي شدن بودن...! :O منم خيلي شيك و بي تفاوت از كنارشون رد شدم. :)) بله! ما همچين آدمي هستيم! درازشون يه يكي دو سانت از من بلند تره! فك كن! منِ كوتاه!


همه ميگن صدام براي دوبلور شدن عاليه. خودم هم قبول دارم. صدام بمه و جدي. اين قدر خوبه! منو جاي مامان مي گيرن، بعد مامان كه تلفنو جواب ميده، ميگن دخترم بگو مامان يا بابات بياد. :|

:|

همين طوري.!

× آزاد باشيد!

sheyda-sh
1392,06,13, ساعت : 03:13
دیگر از خدا نمیخواهم ک مرا ب تو برساند
آری
این خواسته بزرگیست از کسی ک خود تنهاست….

فک کنم آخرین خاطرم برای 1شنبه بود...خب اول اینکه تو این دو روز اتفاق خاصی نیفتاد...فقط فهمیدم بی نهایت کم حرف شدم..یعنی خودمم باورم نشد...و اینکه کلا بی تفاوت بی تفاوت شدم..اصن باورم نمیشه کی ب اینجا رسیدم خدا عالمه...حالم خوب نیست...هیچی دیگه خوشحالم نمیکنه...هیچی..از خودم میترسم..من این نبودم...نبودم

امروز نگار بهم زنگید...مثل همیشه روحیه ام عوض شد(مـــــــــــــرسی نگاری...ی عالم خندیدماااا!!!!!)

گاهی که خیلی غمگین میشوم گریه نمیکنم فقط لبخندی کش دار و تلخ به گذر زمان و مختصات مکان حواله میدهم و بی مهابا پاهایم را تکان میدهم و خیره به دیوار سفید همیشگیِ روبه رویم میشوم و پوست لبم را می کنم تا خون بیاید و موهایم را دور انگشتانم حلقه میکنم و کنج اتاق می شود خلوتگاهم !
گاهی که خیلی غمگین میشوم خودم را نوازش می کنم در اوج تنهایی و خود را در آغوشِ خود رها میکنم ، دستانم را لمس میکنم تا بدانم که هستم و فراموش نشده ام ، نمرده ام !
گاهی که خیلی غمگین میشوم مدتها خود را در آینه مینگرم !
امروز از آن گاهی هاست …

الان خیلی غمگینم.......خیلی.....یعنی تا سرحد مرگ غمگینم...

چــه دمــدمــے مـزاج شـده احـساســم
گـــاهـے آرام . . .
گـــاهـے بــارانـے . . .
چه بـے ثـبـاتــم بـے تـ ـ ـو

تــــــــــــــو کسی هستی ک بخشیدمت ولی باعث شدی حتی ب خدا هم بی اعتماد بشم...چ برسه ب آدما
خدا ببخش


چه داروی تلخی است ، وفاداری به خائن
صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل . . .

مهتاب ازم ناراحته...مهتاب بخدا دیگه نمیتونم حرف بزنم...نمیتونم..نمیدونم چرا...نمیدونم چم شده...فقط جدیدا سکوت میکنم و بغضم تو تنهاییم میشکنه...

من تا خرخره پر داروام...!!!!!


خــــدایـــــا:میشه سرمو بذارم رو پاهات،چشامو ببندم،تو دستتو بکشی رو موهام،من آروم بخوابم.فقط خدا یه چیزی تا خوابم نبرده،خیلی خسته ام.
بیدارم نکن!

خدا خسته ام.......خیلی خسته..چرا اینجوریه...بعضی وقتا شک میکنم ک دارم زندگی میکنم...ای روزگار..

وای از لحظه یی که یک چیزی یادت می آید تا برایش بگویی ؛ اما حیف که دیگر اویی نیست تا بشنود . . .

چ وقتای بدیه...خیلی بد..وقتایی ک پر حرفی...ولی نیست ک بگی...نیست!!

خدایا . . .
مى خواهم اعتراف کنم !
خسته ام . . .
من امانت دار خوبى نیستم . . .
“ مرا ” از من بگیر . . .
مال خودت . . .
من نمى توانم نگهش دارم . . .

نشد مثل هرشب بنویسم...
خاطره نویسا شب خوش

nafis.m
1392,06,13, ساعت : 03:46
به نام او
دو روزه که دوباره حالم بد شده
شبا با بغض میرم میخوابم
نمیتونم بزارم اشکام بیان چون اگه ی قطرش رو آزاد کنم بقیش هم سرازیر میشه و دیگه نمیتونم جمعشون کنم...درست مثله الان....
حسابی دلم گرفته
دیشب میلاد نمیدونم چی به نرگس گفته که نرگس باهاش قهر کرده ولی فکرکنم خیلی بد باهاش حرف زده
هنوزم به انتخاب خودم و نرگس شک دارم میترسم انتخابمون اشتباه باشه ولی میدونم هر اتفاقی که بیوفته نرگس میلاد رو ول نمیکنه
دوباره میلاد منو واسط بینه خودش و نرگس کرده بود
نرگس خواب بود میلاد بهم گفت برم بیدارش کنم منم بهش گفتم حالم خوب نیست اگه بیدارش کنم عصبانی میشه و بهم چشم غره میره
میدونستم اونوقت دیگه اشکام سرازیر میشن چون دنباله ی بهونه میگردن
امروز دوبار اشکام سرازیر شدن اولیش وقتی بود که همه رفتم بیرون و من تنها خونه بودم و مجبور شدم برا اینکه نزارم اشکام بیشتر از این خودنمایی کنن برم خونه پردیس اینا بار دوم هم الانه
داخله این سایت دنباله دوستای خیلی صمیمی میگردم
میخوام منم باهاشون انقدر صمیمی بشم که هر چی میخوام بهشون بگم و اونا هم همه چیزو بهم بگن ولی فعلا نتونستم چون روابط اجتماعیم خوب نیست و نمیتونم مثله مهتاب ارتباط برقرار کنم یجورایی مثله شیدام اون به تازگی کم حرف شده ولی من از اول همینطور بودم
وقتی شیدا و مهتاب باهم حرف میزنن و منم خودمو تو بحثاشون شرکت میدم احساس اضافی بودن میکنم به خاطر همین خیلی اذیت میشم
همین احساسه اضافی بودن باعث میشه ه روابطم انقدر داغون باشه
فقط دعا دعا میکنم و امیدوار م بینشون اضافی نباشم و بتونم بعد از ی مدتی باهاشون خیلی صمیمی بشم
راستی یکم رابطم با بابام بهتر شده
نمیدونم چرا ی مدت حسابی کاراش کلافم میکرد اما حالا نسبت بهشون بی تفاوتم البته تقریبا
داخله خومه هم خیلی کم حرف میزنم و بیشتر داخله اتاقمم
وقتاییی همکه من دوستدارم حرف بزنم بقیه حوصله ندارن درنتیجه بازم بعد از یکم حرف زدن ساکت میشم و برمیگردم داخله اتاقم



برام دعا کنین ی مدته خیلی با خودم درگیر شدم

همتون رو دوستدارم ممنون که حرفامو گوش دادین
شب بخیر:-118-:

*Nazan!n*
1392,06,13, ساعت : 10:01
"بهـ نامـِ کسیـ کهـ کاشـ مرا بهـ اجبار آفرید!"
1392/06/13

http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734141/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734140/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734136/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif


امروز !http://gazo.emoji7.jp/img/03hu5_278546/%E5%AE%9D%E7%9F%B3%E7%AE%B1%E2%98%86%E3%80%9F_m.gi f

کلاس برگزار نشد ! برگشتم خونه ...http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_572726/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.GIF
گفتم برم ببینم چیز بوک چه خبره که ...!http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_510681/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.GIF
بعـــــله |آ| یکی از عکس های 5شنبه رو گذاشته بود که من اگه ببینمش شدیدا مستفیضش میکنم !http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_572726/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.GIF
عکسم داغون بود ... !http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_491370/%E3%81%88%E3%82%93%E3%81%B4%E3%81%A4_m.GIF
الانم قاطیم ...!http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_510679/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.GIF
اون همه عکس بودا ، زده اون عکسو برداشته ... ع/و/ض/ی!http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_510679/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.GIF

http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734141/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734140/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734136/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif

خبری جز غم نیست!http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488350/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif
[/LIST]
مردم جدیدا خیلی به کاره هم کار دارنـا !http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488350/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif
چرا؟؟؟
مکالمه ی دو نفر (یکی دختر _ یکی پسر)
|ع| :نازی چشه؟
|سـِپـی| :نمیدونم!
|ع| :نه بی شوخی بگو دیگه ... اگه شکست عشقی خورده که هیچ اما اگه چیزه دیگه ای هست ، بگو بریم ببینیم چشه خب؟؟؟

من در طی این مکالمه ~~> http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488350/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif

http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734141/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734140/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734136/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif

چرا از آدما بدم میاد؟http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_725552/%E2%98%86%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB%E2%9 8%85_m.gif
[/LIST]
جدیدا آدمای اطرفمو دوست ندارم !
از تک تکشون مـ ـتـ ـنـ ـفـ ـرمـ ـ !
نمیفهمم این چه حالیه که من دارم اما استرس دارم ...

http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734141/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734140/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734136/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif


تایید میشود ... منم بسی موافقم ...http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488335/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif


-عاغا خو جدیدا دو تا نازنین شدیم. مشخص کنید منظورتون کدومه دیگه. ما دچار دوگانگی شخصیتی میشیم خو:-2-33-:

|http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733226/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi fبهــــــــــار بانـــــــو| ، |http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733226/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi fتــــــرنم خاتــــــــــون| !

بچه ها دیشب خیلی اذیتتون کردم ...

بـبـخـشـیـد ...http://gazo.emoji7.jp/img/04qz8_607330/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif

http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734141/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734140/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734136/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif
|
|[COLOR=Plum]ترنم| :از امروز فقط یه نازنین شاد داریم ، بی غم ، بی غصه ، بی عشق ! خالی خالی ...

http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734141/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734140/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734136/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif


http://gazo.emoji7.jp/img/052g5_733204/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88_m.gifدوستتون دارمhttp://gazo.emoji7.jp/img/052g5_733204/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88_m.gif


http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member183637.html)**یسنا** (http://www.forum.98ia.com/member244804.html), http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member183637.html)*غزال وحشی* (http://www.forum.98ia.com/member183637.html), ::HeLiA:: (http://www.forum.98ia.com/member227979.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733239/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, Darkness Queen (http://www.forum.98ia.com/member195555.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member195555.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF, Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF, little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), Mahdis 77 (http://www.forum.98ia.com/member216582.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733239/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF, matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), nafas.17 (http://www.forum.98ia.com/member238462.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member238462.html), narcissus 93 (http://www.forum.98ia.com/member190862.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member190862.html), negar-sakaki (http://www.forum.98ia.com/member203238.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member203238.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF, sobdaughter (http://www.forum.98ia.com/member233255.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member233255.html), Souci (http://www.forum.98ia.com/member170515.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member170515.html), ta nha (http://www.forum.98ia.com/member226937.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733239/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member226937.html), vidaaaaa (http://www.forum.98ia.com/member228009.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member190862.html), VISION.A (http://www.forum.98ia.com/member210240.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member190862.html), ~ nikoO ~ (http://www.forum.98ia.com/member197086.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member190862.html), ~★L@dy @lone★~ (http://www.forum.98ia.com/member205674.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member190862.html), http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member190862.html)°Hal¡¥aS (http://www.forum.98ia.com/member202678.html)° (http://www.forum.98ia.com/member202678.html), http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member190862.html)ابی دریا (http://www.forum.98ia.com/member64204.html), http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733239/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi fترنم.م (http://www.forum.98ia.com/member213075.html), http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member238462.html)سپید و سیاه (http://www.forum.98ia.com/member34745.html), http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member238462.html)مائده74,http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_718515/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8B%E3%8 2%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member238462.html) مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html)

. ماه بآنو .
1392,06,13, ساعت : 10:02
◘ به نام او . . .


◘ بی چتر و بی آسمان . . .
زیر آن همه باران . . .
چه می توانستم بکنم !
چَترت که گشوده شد . . .
ناگهان . . . عاشق شدم . . .
کاش آن روز باران نمی بارید !
(سید علی میر باذل)


◘ مراقب آرزوهایت باش . . .
تحقق بعضی هایش تیشه به ریشه ات میزند . . . !


◘ دیروز سروناز دوست دوران دبستانم را پیدا کردم . . .
بعد از 10 سال دنبال او گشتن !


◘ صدای نیکی عجیب شبیه صدای یکی از دوستان نزدیکم است . . .
البته کمی با ناز بیشتر . . . :)


◘ امروز تولد امیر حسین ِ . . .
کادو تولد برای پسرک 14 ساله ؟!


◘ 2 روز پیش مات چشمان پسرکی شدم
که با یک ترازو در دست مظلومانه نگاهم می کرد . . . !


◘ دقیقا یک ربع زمان صرف کردم تا به یاشار مرد فرانسوی اَم معنی اصطلاح
( جفت پا تو شکم اومدن ) را یاد بدهم . . .
آخر هم نفهمید !
در یادگیری زبان فارسی واقعا خنگ است :)


◘ مشهد برایم سرشار از آرامش بود . . .


◘ تو ماشین اونقدر مسخره بازی در آوردیم که آخر راننده ماشین بغلی برایمان سری به نشانه تاسف تکان داد !


◘ پیشنهاد من => کلیک (http://dl.vmusic.ir/Relaxation_and_New_Age_Music/Yiruma%20-%20Kiss%20The%20Rain%20%5Bwww.vmusic.ir%5D.zip) + هندزفری + پلی کردن این موسیقی بی کلام + بستن چشمهایت
لطفا احساستان را برایم بگویید
حس خودم به این موسیقی => احساس یک بالِرین را دارم :)


◘ این دومین تابلو اَم است (صورتش کامل نیست ) => کلیک (http://www.up3.98ia.com/images/d5g64t7injpgfzv8c9cb.jpg)


◘ شب از جایی شروع میشه که تو چشماتو میبندی . . . (داریوش)


◘ نیکی
محدثه (تا 2 روز پیش رامسر بود :) )
صبا
بهار
شادان
باران
نگار
نگین
یاسی
رها
مژی
آرزو

ممنون از محبت همتون :)

◘ مانا باشید و سَهمتان رسیدن . . .

1392/6/13

azadeh3334
1392,06,13, ساعت : 11:03
بــه نامــ خــدا
سلام روز بخیر

جمعه هفته قبل داشتم خاطره مینوشتم که از بالا دستور رسید میخواییم بریم بیرون...مثه هر جمعه! و این واسه منی که از همون اول خاطرمو غمگین شرو کرده بودم خوب بود! الانم دست کمی ازون موقع ندارم!
چون شده 13 روز دلتنگی!!! سیزدهــ؟؟؟ههـــ خوبه نحس هم که شد روزامون!
دنیا برعکس شدها! الان دلم جمعه میخواد! دلم جنگلو کوه میخواد!هفته قبل رفتیم چهارباغ....بالای بالای کوه...موقع برگشت فکم افتاده بود!ما ارتفاعمون از ابرا بیشتر بود!قسمت پایینی جنگل تو ابر فرو رفته بود! یه چیز محشر!دلم میخواس روشون پا بزارم...اونقدر برم تا توش محــو شــم!

من آدمیم که اگه یکیو دوس داشته باشمـــ ...اگه یکی واسم مهم باشهـــ...حرفش واسم سندهـــ...حالا اگه حرفش تعریف باشهـــ یا انتقاد...یا هرچیـــ...:| و همینه که الان زجرم میده! وقتی لحظه آخر اون حرفو زد(نگفتم زدی!شاید مخاطبم نباشی!)...حالم از خودم بد شد...همیشه همین بوده...خودمو سرزنش میکنم...حالم از این بد شد که حالشو دوباره بد کردم...دلم از این شکست که ناراحتش کردم نه ناراحتم کرده!
دلم تنگهـــ...دلم واسه خودمـــون تنگ شده!چرا هرچی جلوتر رفتیم همه چی بدتر شد؟! نمیگم برگرد...برو پیـــ آرامشت...اینجوری آرامش دارمــ

عروسی عقب افتاد:)دایی مادر داماد فوت کرده...خدا بیامرزتش... البته واسه منی که هنوز لباس نخریدم خوبه!نمیدونم چرا شورو شوقم فروکش کرده...اگه بهم بگن نیا با جونو دل قبول میکنم!ولی خب نمیشه:| عمم منو میکشه:|

یگانه خر هم هنوز مسافرته:) جمعه برگرده، ببینمش، یکم اسکلش کنم:)))

این روزا یه چیزی فقط بهم حس خوب میده _که حداقل بی هدف نیستم! دارم درس میخونم:) درس خوندنو دوس دارم:) بعد کتاب یه دوست دیگه هم پیدا کردم!مســــواکـــ :)))) بعله...دو دوست محبوب من!

دیشب آلبوم مازیار فلاحیو دان کردم...نمیدونم چرا این آدم مثه هیچ خواننده ای بهم آرامش نمیده...آلبومش بد نبود!

باشگاهمون به علت جابه جایی تعطیل است:((عاقا دز اعتیادم اصن رفته بالا!ولی از یه چیز خیلی خوشحالم که اسفند مسابقات بین المللی داریم:))دیشب تلفنی عمومو زن عموم تبریک گفتن:)به قول پسرخالم اصن تو کف این فروتنیمم:)) خخخ بابام میگه اگه مسابقات ایران نبــود میفرستمت!بعد من دیشب اصن هنگ...گفتم ها؟ یه لبخند مخوف زد که خودمم شک کردم!اصن این خانواده ما شک برانگیزن!

فقط پروفم بسته نیست..همه راهای ارتباطیو بستم!!!به موقع بر خواهمــ گشتــــ
فک کنم هرچی باید میگفتمو گفتم!
در آخر...
دلم تنگه *میم* گزاشتن ته اسمته!:(

ننه صبــــا:) زودی میام عزیزم غصه نخور:-118-:...یگی منتظرتم خرهــ:-118-:...فدا بارونی عروس جانمان:):-118-:...فرنوش:-118-:...سارایی با بروبچ:) ستایشو اون یکی اسمش چی بود؟!:):-118-:...آلبالوترش جان:-118-:...قربون همه اونایی که لطف دارن:-118-:

و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد...
|شاملو|

بعد نوشت:Mah BanU جان بالرین حسه خوبیه!منم همین حس بهم دست داد!زیباســـ:-118-:

6/13...آزاده...به آزادیه باد!

Fearless13
1392,06,13, ساعت : 12:59
سلام به همه ی دوستای خوب و عزیزم...خوبین؟
منم خوبم...
دیروز کلا روز جهانی خوردن تو برجک بود.
با دختر عموم قرار گذاشته بودیم که این آخر هفته رو دوتایی هوار شیم باغ مامان بزرگم...اما دیشب که زنگ زدیم فهمیدیم کل فامیل و عمه های بابام اونجان...
هیچی دیگه ما هم کلی دمغ شدیم.کلی نقشه داشتیم خیر سرمون.
حالا قرار شده من فردا برم خونه ی دخترعموم.اینم خوبه...خیلی خوش می گذره...
ما دوتا همسن هستیم...خیلی خلیم...پارسال تا ساعت سه صبح بیدار مونده بودیم و داستان ترسناک می خوندیم اونم تو خونه ی خالی!
بعد که کم کم تصمیم گرفتیم بخوابیم من تشنم شد دوتایی باهم رفتیم آشپزخونه...
بعدش هم دعوا سر این بود که کی چراغو خاموش کنه.
می دونین داستانه چی بود؟
داستان خون آشام ترین زن تاریخ الیزابت باتوری که یه کنتس مجارستانی بوده که دوشیزه های جوون رو می کشته و خونشون رو میخورده...
ما هم که دوتا دوشیزه ی جوان،خونه هم خالی...
تا صبح وضعی داشتیم.یادمه بعد از رفتن به تخت هم یک ساعت مشغول فحش دادن و نفرین کردن جنیفر لوپز بودیم که از شوهرش طلاق گرفته بود...
حالا خدا به فریاد امسال برسه که یه ماهه همو ندیدیم و کلی حرف داریم...
کلاس باله خیلی خیلی خوش گذشت...اجرای دسته جمعیمون خیلی قشنگ و رویایی بود...نازیییی...
کلاس گیتار هم رفتیم که حسابی استادم از خجالتم در اومد و رسما گفت اگه تا سه جلسه دیگه درست آهنگو نزنم به مامانم می گه هیچ استعدادی ندارم و منو ببره...
من گیتار خیلی دوس دارم اما همش اشکم در میاد سرش...
اونقدر اعصابم به هم ریخت که یادم رفت برم کتاب فروشی...الانم بی کاری می چرخم تو خونه...
امروزم قراره برم دندون پزشکی.
از دکتره خیلی بدم میاد.
واقعا که به بعضیا نمی شه گفت مرد...
هر چقدر هم که به مامانم منت میکنم بریم پیش زنش که اونم دندون پزشکه می گه نه...
چاره چیه؟وقتی یکی یازده دندونش خراب باشه:-2-27-::-2-35-:حتما باید بره دکتر...
دوستتون دارم.عاشق این احساس سبکی ایم که بعد از فک زدن بههم دست می ده و اینو مدیون این تاپیک و شما هام...روز خوبی داشته باشین:-2-40-:

Tikooli
1392,06,13, ساعت : 13:12
.توکل به نام اعظمت.

.سیزدهمِ شهریورِ یک هزار و سی صد و نود و دو .



سلام.http://s4.picofile.com/file/7854922040/khargushi6.gif
این سری اول پستم هیچی نیست ...
دهن دلم رو بستم ... گفتم هیچی نگو ... مبادا بفهمه دوستش داری ...
چقدر حس سخته ... عکساشو نگاه کنی لایک کنی ..
اما اون اصلا تو رو نبینه ...
دوستش داشته باشی ... اما اون ...

ناله و اینامو برای خاطره نویسی نیاوردم ... من نمینویسم که خونده شم .. دوستان لطف میکنن میخونن (یعنی شما لطف میکنی میخونی)
ولی ...
حرفای دلمه ...

دلم خون میشه عکس قلب هزاران هزار دختر براش میذارن ..

اه ..

بگذریم دیشب رفتم کنسرت ...
بهنام صفوی ..
خوب بود (به پای محسن نمیرسید آغا )
اون تیکه ای که با گیتار زدن واقعاا عالی بود این آهنگو


ای تو هستی این دل شکسته ی من
نای نفس های خسته ی من
چشمای در خون نشسته ی من
ای جااان
من که مست یه جرعه ی ناز نگاتم
پنجره ی رو به خنده هاتم
دیوونه ی اسم آشناتم
ای جاان


حفظ نبودم ولی ای جان هاشو همراهی میکردمhttp://img.dcmee.jp/asset/1/8/18558b1e.gif
اون آهنگ حالا باز منو نسیمم و موج دریا ...
اونم خوند ...
چقدرخوشمان آمد ...
همینطوری نشسته بودیم داشتیم گوش میدادیم آهنگ چیه یهو سالن جیغ جیغااااا
حالا خدایا چی شد !!
شهرام شکوهی پرید رو سِن ... و شروع کرد به خوندن ...http://img.dcmee.jp/asset/6/c/6c421e39.gif
بعد مهموناشو دوست داشتم.
مثلا عمو شهاب بود (شهاب رمضان)
امیر یگانه بود ..
علی ضیا بود ...
و غیره ..

خیلی مهمون داشت ...
خود بهنام صفوی هم که ترکوند ...
ولی بازم میگم محسن یه چیز دیگه اس http://s4.picofile.com/file/7854910000/khargushi2.gif

دیروز رفتم کلاس... بلبل زبون شده بودم منِ بی اعتماد به نفس ...
بعد این که ...
کلاس که تموم شد آقا استاد رو تو خیابون خفت کردیم منو دوستم ازش امضا گرفتیمhttp://img.dcmee.jp/asset/8/7/873faa6f.gif

بعد این که ..اصلا نمیخوره متولد 59 باشه ...
خیلی بچه تر میزنه .
سر کلاس هم که خیلی عالیه دیگه.

دیروز پای تخته یهو کوتاه ترین داستان دنیا رو نوشت

کفش نوزاد ما استفاده نشد ...برای فروش ...

هی میخواستم عکس بگیرم از تخته هااا یادم رفت http://img.dcmee.jp/asset/5/0/503876fb.gif
بعد دیگه چی؟؟

تله فیلم سوگند پخش شده؟؟ میشه الان بریم دانلود کنیم؟ عایا؟http://img.dcmee.jp/asset/9/5/95981deb.gif

فیلم های پایان بسته ..(باز نه ) مصطفی زمانی چیاست؟؟http://gazo.emoji7.jp/img/03sbu_204498/%E3%81%86%E3%81%95%E3%81%8EChan_m.gif

بعد دیگه این که من بازم آب طالبی هوس کردم ...
بعد این که دارم امشبم میرم کنسرت ...
گروه رستاک ...


ممنون از خاطره خوان های پریروز ...


**devil girl** (http://www.forum.98ia.com/member218877.html), *Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), *~MoonGirl~* (http://www.forum.98ia.com/member167117.html), *غزال وحشی* (http://www.forum.98ia.com/member183637.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html), Fed Up (http://www.forum.98ia.com/member125668.html), homa90 (http://www.forum.98ia.com/member119789.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), LONELY... (http://www.forum.98ia.com/member198480.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), negar-sakaki (http://www.forum.98ia.com/member203238.html), Nelson (http://www.forum.98ia.com/member93313.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), sobdaughter (http://www.forum.98ia.com/member233255.html), Souci (http://www.forum.98ia.com/member170515.html), VISION.A (http://www.forum.98ia.com/member210240.html), ~ nikoO ~ (http://www.forum.98ia.com/member197086.html), ابی دریا (http://www.forum.98ia.com/member64204.html), سامک (http://www.forum.98ia.com/member104044.html), سپید و سیاه (http://www.forum.98ia.com/member34745.html), صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), گنجشک (http://www.forum.98ia.com/member102427.html), یه کاربر (http://www.forum.98ia.com/member209169.html)

شاد باشین و در پناه حقhttp://s2.picofile.com/file/7854848923/pishi5.gif

مهروند
1392,06,13, ساعت : 13:46
خدا جون کاش بنده هات به این هم فکر می کردن که قضاوت از روی ظاهر تا چه حد ممکنه طرف رو خورد کنه؟
کاش بعضی وقتا می شد چشمامون رو بشوریم و طور دیگه ای به طرف یا به قضیه مورد نظر نگاه کنیم یا فقط یک لحظه خودمون رو بذاریم جاش که داشتیم قضاوتش می کردیم.
خدا جون روم قضاوت اشتباه کردن امشبم جایی دعوتم که هستش نمی خوام بیشتر از این غرورم خورد بشه نمی دونم برم یا نرم برم یه جور حرف می زنن نرم یه جور دیگه همیشه بنده هات در حال حرف زدن پشت سر دیگران هستن اخه کسی نیست بگه شما ها کلاه خودتون رو بگیرید که باد نبره چی کار زندگی دیگران دارید که باعث میشه دل کسی بشکنه
اخ اخ ای کاش بنده هات می دونستن دل شکستن چه دردی داره که هم زخمش حالا حالا از بین نمیره و هم سوزشش

بچه های خفن
1392,06,13, ساعت : 13:52
به نام او....

سسسسسسسسسسسلام ... بازم منم ..
خوبید ؟؟؟
خوشید ؟؟؟
خدارو شکر ....
امروز ....
خوبم .... سر حال ... فقط سرما خوردم !!!
کلا من چیز عجیبیم !!!
کسایی رو که دوست دارم ... وقتی مریض میشن منم مرض میشم ...حتی اگه اون ادم اون سر دنیا باشه !!!
مثل چند وقت پیش داداشم شکم درد گرفت !!
اقا منم پشت بندش شکم درد شدم !!!
این روزا حالم خوب شده ....
سرباز من برگشت ...
امشبم مهمون داریم ....
مامان بزرگم اینا ...
اجیمو شوهرش ....
عموم اینا که از تهران امدن ...
....
خب دیگه خبری ندارم !!!
من برم کمک مامانم دیگه ...
.................................................. .................................................. ......................
روزتون عسل ... بدونه غم

ابی دریا
1392,06,13, ساعت : 14:38
به نام خدا
چهارشنبه 13 شهریور 1392
خاطره نویسیا سلام
سه شنبه ها اکثرا برای من روز نحسی بوده.
چهار الی 5 تا از بدترین اتفاقای زندگیم تو سه شنبه اتفاق افتاده.
یکیش همین دیروز بود که اساسی گند زد به حال و روزم و حال و روز خوشم واسه ی خوشیای اخر هفته ام!
اولین تصادف عمرم دیروز به وقوع پیوست!
سر هیچ و پوچ و یک لحظه غفلت.
هنوزم که هنوزه یادم نمیاد چی شد رفتیم تو جدول!
اومدم بپیچم تو مطهری که سر همین پیچیدن یه عابر احمق_خیلی احمقانه از خیابون رد شد و کلا سمت منو نیگا نکرد!
برگشتم یه نگاه کوتاه و غضب الود بهش کنم که تا رومو برگردوندم دیدم ماشین محکم خورد به جدول و با ضربه ی محکمی که خورد وایساد!
کمربندم نجاتم داد.
اما راضی کمربند نبسته بود و با سر رفت تو شیشه و شیشه به اون محکمی ترک برداشت و تا مرز شکستن رفت!
حالا ازش میپرسم میگم حالت خوبه؟؟؟فقط گریه میکنه.
یه مرد با غیرت حدودا 42 ساله از اونور خیابون اومد و از حالمون پرسید.
منم ازش طلب یه لیوان اب کردم واسه ابجیم که خیلی ترسیده بود.
بعد یه پسر جوونه دیگه هم اومد که مال یکی از مغازه های همون اطراف بود و گفت ابجی چیزی شده؟؟؟حالتون خوبه و ؟؟؟
تا اینجا متوجه شدم حال عمومی راضی خوبه.اون مرد 42 ساله گفت کاپوتو بدم بالا و بعدم استارت زدم گفت میتونی بری.
کلی هم اصرار کرد تا ابجیمو ببریم درمانگاه اما گفت حالم خوبه.در اخر هم بهمون گفت همین الان صدقه بزاریم و بریم.
منم یه تشکر کوتاه کردمو رفتم.
ادم وقتی با این ادما مواجه میشه میفهمه که انسانیت هنوز نمرده!
تو راه حس کردم فرمون اینو اونور میشه زنگ زدم نوید و اون بیچاره با اون همه مشغله اومد و ما رو رسوند به خونه.
البته کلی هم ما رو ترس داد.
همش از راضی میپرسید حالت خوبه؟؟؟سرگیجه نداری.
هرچی هم من میگفتم حالش خوبه قبول نمیکرد و میگف ضربه به اون بزرگی خورده و بعدا مشخص میشه و ...
منم که حسابی ترسیدم!اومدیم خونه و نوید بازم گفت اگه کوچکترین سرگیجه ای داشت ببرین از سرش عکس بگیرین.
اما به لطف خدای خوبم ضربه به اون محکمی هیچ کاری نتونست بکنه.
خدایا از ته دلم و کلا از همه وجودم ازت متشکرم واسه دیروز.
اگه راضی کمربند میبست سرش اونطوری نمیرفت تو شیشه!
توروخدا دیگه تو ماشین میشینید کمربند ببنیدین.چه راننده باشین و چه بغل دستش.
عاجزانه ازتون میخوام اینکارو نادیده نگیرین.
توروخدا به فکر خانواده تون باشین.
اگه بلایی سر ابجیم میومد من تیکه تیکه میشدم.هم روحی هم جسمی.
خدا اگه بخواد یه بچه رو از طبقه چهارم تا رو زمین همراهی میکنه که سالم فرود بیاد این که دیگه چیزی نیس!
خدایا ممنونتم.
+درسا رو گذاشتن رو سایت.نه حق انتخاب ساعت داریم.نه استاد.نه روز!
اونوقت این انتخاب واحده و یا تحمیل واحد؟؟؟
چهرشنبه از 8 صبح تا 8 شب.اونم فقط درسای خصصی!خدا شفاشون بده!
+خداکنه نوید ببره ماشینو تعمیرگاه.وگرنه فردا و پس فردا لنگ میمونیم!
+واقعا معنی اینکارات چیه؟؟؟روزه ی سکوتت یعنی چی؟؟؟من به چیه تو دلم خوش باشه؟؟؟فقط جسمت که هست؟؟خلاصه تا همه مونو روانه ی اسایشگاه روانی نکنی خلاص نمیشی!خدا خودش تو رو متوجه کارات کنه و به ما یه اعصاب فولادی بده واسه تحمل کارات!
مرسی از دوستانی که اسم ما رو اخر خاطره شون میارن.یک دنیا تشکر و ارزوی ارامش و اسایش واسشون.واسه همه خاطره نویسیا البته.
دوستون دارم یه دریا
فاطمه

~★L@dy @lone★~
1392,06,13, ساعت : 15:51
× دلم به حال خودم می سوزد......که ساده ام ......زود حرف ها را باور می کنم ......زود دوست داشتن ها را باور می کنم ......لعنت به سادگی من

× آدم گاهی دوست دارد برود ... ولی نرسد ...دوست دارد گریه کند ... ولی کسی دلیلَش را نپرسد ...دوست دارد بغض کند ... ولی بی بهانه ... آدم گاهی دوست دارد گوشه ای از این دنیا را ... برای خودش پیدا کند ... خودش را بَغَل کند ... وآرام آرام ... خودش را آرام کند



به دلتنگی هایمـــ دست نزن

می شكند بغضــمـــــ یك وقت !!!

آنگاه غرقـــــ می شــــــــــــوی

در سیلابـــــ اشكهایی

كه بهانه ی روانــــــ شدنش هستی !!!



.................................................. .................................................. ........................
خدایــا بیـا پـائیـن ...
یـك استـكان ، نــه !
تـو بـزرگـی
یـك لیـوان چـای مهـمان ِ مـن
بیـا چنـد كلـمه " حـرف ِحـساب " بـزنیـم ...


× لبخند زدن خیلی راحت تره، تا بخوای به همه توضیح بدی چرا حالت خوب نیست …

تا کی خدا داند.....!!!


و تشکر از این دوستان برای لطف شون:-118-:

**یسنا** (http://www.forum.98ia.com/member244804.html), *Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), *غزال وحشی* (http://www.forum.98ia.com/member183637.html), azadeh3334 (http://www.forum.98ia.com/member212250.html), BAHARE-R (http://www.forum.98ia.com/member185726.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), LONELY... (http://www.forum.98ia.com/member198480.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), negar-sakaki (http://www.forum.98ia.com/member203238.html), sadaf.a (http://www.forum.98ia.com/member153725.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), sobdaughter (http://www.forum.98ia.com/member233255.html), vidaaaaa (http://www.forum.98ia.com/member228009.html), VISION.A (http://www.forum.98ia.com/member210240.html), zahra_s (http://www.forum.98ia.com/member93070.html), °Hal¡¥aS° (http://www.forum.98ia.com/member202678.html), ترنم.م (http://www.forum.98ia.com/member213075.html), سپید و سیاه (http://www.forum.98ia.com/member34745.html), صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html), مائده74 (http://www.forum.98ia.com/member222836.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html)

VISION.A
1392,06,13, ساعت : 16:07
سلـــــــــــــام......:-2-25-:
وااااای امروز از این بهتر نمیشه.....الهام...13 شهریور 92....
من خیلی خیلی خوشحالم.....:-2-16-:
امروز تاپیک خانواده نودهشتیارو باز کردن بعد یه ماه....عالیهههههههه:-2-04-:
خیلی تاپیکشو دوس دارم....وقتی میرم کلی شاد میشم:-2-41-:
...........
دیشب حافظ گرفتم:
مرا میبینی و هردم زیادت میکنی دردم.......تورا میبینم و میلم زیادت میشود هردم.....
عاشقتم حافظ....:-2-07-:
دقیقا ب اوضام میخورد.....
............
گیر کرده بودم بین عقل و احساسم:-2-17-:....دیشب با خوندن این شعر یجورایی انگار بهم گف چیکار کنم:-71-:.....تصمیمو گرفتم
ک ن احساسم ناراحت شه ن عقلم....:-2-37-:
..................
دیشب با مخاطب خاصم حرف زدم....کلی حالمو خوب کرد:-2-41-:....منم خیلی ارومش کردم:-2-40-:....قول و قرار گذاشتیم....خداجون کمکمون کن:-2-15-:
..........................
بهش گفتم هرشب گریه میکنم:-2-34-:
گف اگ پیشم بودی یکی میخابوندم تو گوشت:-2-01-:
من:-2-29-::-2-18-:
اون:-119-:
کلی عصبانی شد....گف میزدم تا دیگه گریه کردن یادت بره:-2-43-:
واسه چی با خودت اینجوری میکنی؟؟؟؟:-119-:
ناراحت شدم....ولی گف دوس ندارم غصه بخوری:-2-18-:....ناراحت باشی:-2-03-:....فکروخیال کنی....مطمئن باش درست میشه همه چی:-2-12-:
دعا کنید بچه ها.....:-77-:
دیگه خیلی حالمو خوب کرد....این بشر دو دیقه نمیتونه جدی باشه....دل درد گرفتم از خنده از دست حرفاش:-2-22-:
دیگ گف برو سفر...ب هیچی فک نکن....بزار بهت کاملا خوش بگذره....:-2-16-:
قرار شد این دوسال بچسبم ب درسم تا کنکورو بدم و راحت شم:-2-36-::-2-41-:
.................
الانم ک دیدم خانواده باز شده.....کلی خوشحال کردم:-2-16-::-2-27-:
.
.
.
دوس دارم همینجوری بمونم.....خداکنه همه چی خراب نشه دوباره....دیگ طاقتشو ندارم:-2-15-:
.......................
خداجون از ته دلم ازت میخام ک کمک کنی.....:-118-:

تقدیم ب همه ی دوستای دوست داشتنی خودم


$*~:-118-:fire~*$ (http://www.forum.98ia.com/member166855.html),:-118-: *Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), :-118-:BAHARE-R (http://www.forum.98ia.com/member185726.html),:-118-: Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html),:-118-: Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html),:-118-: little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html),:-118-: LONELY... (http://www.forum.98ia.com/member198480.html), :-118-:mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html),:-118-: matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html),:-118-: msghf (http://www.forum.98ia.com/member41042.html),:-118-: N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), :-118-:negar-sakaki (http://www.forum.98ia.com/member203238.html),:-118-: sadaf.a (http://www.forum.98ia.com/member153725.html),:-118-: SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html):-118-:, sobdaughter (http://www.forum.98ia.com/member233255.html):-118-:, zahra_s (http://www.forum.98ia.com/member93070.html),:-118-: ^MY HEAVEN^ (http://www.forum.98ia.com/member195373.html), :-118-:~★L@dy @lone★~:-118-: (http://www.forum.98ia.com/member205674.html), ترنم.م (http://www.forum.98ia.com/member213075.html):-118-:, سپید و سیاه:-118-: (http://www.forum.98ia.com/member34745.html), صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html):-118-:, مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html):-118-:, نازنین68:-118-: (http://www.forum.98ia.com/member176721.html)
.......
فدای خوبیهاتون......:-2-41-:

shabe sia
1392,06,13, ساعت : 16:27
امروز دلم گریه میخواد. نمی دونم چرا.فقط میدونم دلم میخواد بشینم گریه کنم.اما آخه گریه مم نمی گیره.حال و احوالاتم کلا یه کم غیرعادی شده امروز.:-2-31-:
این سرماخوردگی لعنتی هم که هنوز خوب نشده.یه هفته ست که میگم اگه تا فردا خوب نشد میرم دکتر اما انگار این فردا نیومده هنوز.آخه میترسم بهم آمپول بده.فعلا که با قرص و کپسول مشغولم.:mrgreen:
دلم می خواد جیغ بزنم.....نه فریاد بزنم ......نمیدونم دلم واقعا چی میخواد.:-2-31-:
یه روزی شخصا میرم تو کوچه و میزنم تو دهن دختر همسایه مون.:-2-33-:
اسمشو گذاشتم کولی.هر روز صب بلا استثنا میاد تو کوچه و با فریادهای مامان و آبجی از اهالی خونه میخواد که درو واسش باز کنن.لابه لای این جیغاش منم بد خواب میشم.همیشه توی همون خواب چند تا مسئله برام پیش میاد.
یکی اینکه مگه خونه تون زنگ نداره دختر؟؟؟؟؟:-2-33-:
و دیگه اینکه تو کله ی صب کجا میری که بعدش داد و بیداد راه میندازی که درو واست باز کنن آخه؟:-2-29-:
و دیگه اینکه یعنی میشه یه روز این دختره صداش بگیره و نتونه اونجوری جیغ بکشه؟؟؟:-2-26-:
آخه خیر سرش بچه هم نیست که بگم نمی فهمه.10، 12 سالشه.
خدا همچین همسایه ای نصیبتون نکنه الهی....:-2-02-:

mina91
1392,06,13, ساعت : 17:50
پیش آقای اکبری بابت کارمون.شدیدا به الهام نخ میده.

ما روباش فکر می کردیم آدم نجیبیه.

هرچند نانجیب نیست,فقط مشخصه از الهام خوشش اومده.

ولی نباید منکر حرف الهامم شد که همیشه میگه:تازگیا همه زیر دمشون سوراخه.

منکه میگم انگشتر کوفتیشو دست چپ کنه بلکه بی خیال شه.ما قراره با اینا کار کنیم.امیدوارم که بی خیال شه.

این روزا,دوره ی شکوفایی الهامه.از در و دیوار بهش پیشنهاد میشه....!!!!

شماره ناشناسه همچنان اس ام اس میده.روانیم کرده این چند ماه.

اینم اس ام اس امروزش:

نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانش نمی کند.کسانی هستند که هرگز تکرار نمی شوند...و "تو" همانی که هیچ کس جایت را پر نمی کند.

*~MoonGirl~*
1392,06,13, ساعت : 18:52
به نام خداhttp://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_734063/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f

جیــــــغ وایــی خیــلی وقت بود اینجا چیزی ننوشتما...!http://gazo.emoji7.jp/img/04imm_460862/%E3%81%84%E3%82%8D%E3%81%84%E3%82%8D%E3%80%93_m.gi f (http://bestsmiley.blogfa.com/)
راستش رو بخواید هیچ خاطره ای ندارم، ولی از سر بیکاری یکم اومدم بنویسم شاید انگیزه هام برگردن...! http://gazo.emoji7.jp/img/052ks_735175/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif
راستی دقت کردید هروقت آقامون میره، من میام اینجا می نویسم؟!http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_734135/%E3%81%B2%E3%81%92%E3%80%82_s.gif
همیشه اینطوریه وقتی طاقت دوریشو نداشته باشم همین می شه...!http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733749/%E2%98%86%E3%83%9F%E3%83%8B%E9%A1%94%E6%96%87%E5%A D%97%E2%98%85_m.gif این چند روز یا من همش بیرون بودم ، یا اون بیرون بود! اصلا نشد درست حسابی پیش هم باشیمhttp://gazo.emoji7.jp/img/052ik_734451/girls_cute_m.gif
تازشم؛ از آرامش هیچی تایپ نکردم!http://s1.picofile.com/file/7911594408/1.gif (http://bestsmiley.blogfa.com/)
نه که بدقول باشما ، اول اینکه اصلا فکر نمی کردم کسی استقبال کنه http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_735661/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f ، دوم همش بیرون بودم http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488352/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif، سوم حس نوشتن نداشتمhttp://s4.picofile.com/file/7911594301/6.gif (http://bestsmiley.blogfa.com/) ، چهارم ، چون مغزم قفل کرده بود! وگرنه مدیونید اگه فکر کنید من بدقولم!!!http://gazo.emoji7.jp/img/04n9f_582040/%E3%82%AB%E3%83%A9%E3%83%95%E3%83%AB%E3%81%AC%E3%8 1%93_m.gif (http://bestsmiley.blogfa.com/)
دارم به یه خاطره خنده دار فکر می کنم تعریف کنم...http://gazo.emoji7.jp/img/04c0h_495499/%E4%BB%8A%E6%97%A5%E3%81%AE%E6%96%B0%E7%9D%80%E3%8 1%A7%E3%81%99%21%28b%5E%E3%83%BC%C2%B0%29%EF%BC%98 %E6%9C%88%EF%BC%915%E6%97%A5_m.gif خداوکیلی هربار که میام اینجا دلم میگیره خیلی خیلی... http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488344/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif خب چه خاطره ای تعریف کنم که خنده دار باشه؟http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_670876/%2A%E3%82%B0%E3%83%BC%E3%83%9F%E3%83%B3%2A_m.gif (http://bestsmiley.blogfa.com/)
اومــم...نیدونم! راستی اولین خاطره ام با سی سی رو یه بار نوشتم یادتونه؟ http://gazo.emoji7.jp/img/04c0h_535823/%E4%BB%8A%E6%97%A5%E3%81%AE%E6%96%B0%E7%9D%80%E3%8 1%A7%E3%81%99%21%28b%5E%E3%83%BC%C2%B0%29%EF%BC%99 %E6%9C%88%EF%BC%915%E6%97%A5_m.gif خب راستش دومین قرارمون زیاد جالب نبود!http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_670872/%2A%E3%82%B0%E3%83%BC%E3%83%9F%E3%83%B3%2A_m.gif (http://bestsmiley.blogfa.com/) و امــــا سومی...! اونم جالب نبود!!! http://gazo.emoji7.jp/img/04yxe_736770/%28%E3%82%BF%E3%82%A4%E3%83%88%E3%83%AB%E3%81%AA%E 3%81%97%29_m.gif
پس خاطره های من و سی سی کلا منتفی شد...!http://gazo.emoji7.jp/img/03zif_245896/%E3%82%86%E3%82%8B%E3%82%AD%E3%83%A3%E3%83%A9_m.gi f حالا چی تعریف کنــم؟ اومــم آهان...! یکشنبه میریم شیراز ، تا یه هفته...http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_670877/%2A%E3%82%B0%E3%83%BC%E3%83%9F%E3%83%B3%2A_m.gif (http://bestsmiley.blogfa.com/)
تنها چیزی که میتونه خوشحالم کنه دیدن خالمه ، وگرنه واقعا حوصله دخترخاله ها و دخترداییمو ندارم...http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733747/%E2%98%86%E3%83%9F%E3%83%8B%E9%A1%94%E6%96%87%E5%A D%97%E2%98%85_m.gif (http://emoji7.jp/04lx8_733747/%E2%98%86%E3%83%9F%E3%83%8B%E9%A1%94%E6%96%87%E5%A D%97%E2%98%85/) اولین باره حوصله هیچکی جز خاله امو ندارم تو شیراز...
آهــان فردا مهمونیه...!ولی اونم بیخیالش..http://gazo.emoji7.jp/img/049wr_629203/%EF%BC%81+%EF%BC%9F+%E3%81%AF%E3%81%A6%E3%81%AA+%E 3%83%93%E3%83%83%E3%82%AF%E3%83%AA%E3%83%9E%E3%83% BC%E3%82%AF+%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84+% E8%A8%98%E5%8F%B7_m.gif (http://emoji7.jp/049wr_629203/%EF%BC%81+%EF%BC%9F+%E3%81%AF%E3%81%A6%E3%81%AA+%E 3%83%93%E3%83%83%E3%82%AF%E3%83%AA%E3%83%9E%E3%83% BC%E3%82%AF+%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84+% E8%A8%98%E5%8F%B7/)
اهـــ ، از آدمای فضـول متنفرم! همین الان یکیشونو دیدم پـــوف خدایا به من صبر بده!http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736345/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f
بحث عوض! راستی دلم برای شکلکا تنگ شده بود ، الان به این نتیجه رسیدم...!http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_714278/%E2%98%86%E3%83%93%E3%83%83%E3%82%AF%E3%83%AA%E3%8 3%9E%E3%83%BC%E3%82%AF%E2%98%86_m.gif
از صمیمت بچه ها تو این تاپیک هم خوشم میاد...http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488337/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif
+ راستی بچه ها میشه فیلم معرفی کنید بهم؟ قشنگ باشه، کمبود فیلم دارم... http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736341/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f
اینقدر از این خاطره خوشگلا خوشم میاد ، خیلی بچه ها با سلیقه ان...ولی از اینکه تو تک تک جمله هاشون غم احساس میشه حالم گرفته میشه...http://gazo.emoji7.jp/img/04rhx_606512/%E3%81%AC%E3%81%93_m.gif (http://emoji7.jp/04rhx_606512/%E3%81%AC%E3%81%93/)
امروز رو همینطور الکی اومدم تا بنویسم ، ولی دوباره اگه یه خاطره باحال به ذهنم اومد میام تعریف می کنم...http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_734698/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f

با اینکه خاطرم زیاد خوجل نشد ولی دوزش دارم!http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_735660/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f

+ این جمله هم تقدیم به عشقم:

دنیا رو برایت شاد شاد و شادی را برایت دنیا دنیا ارزومندم
http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733227/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733227/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733227/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733227/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733227/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733227/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f



فعلا خدانگهدار...امیدوارم همیشه موفق باشید...! http://gazo.emoji7.jp/img/052g5_733202/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88_m.gif

به امید دیـــــــwait for itــــــدار

http://www.freesmileys.org/emoticons/tuzki-bunnys/tuzki-bunny-emoticon-036.gif

اباندخت
1392,06,13, ساعت : 19:13
سلام ب همه

امروز مامیم بیرون بود و تا شب هم بر نمی گرده. منم امروز کلاس داشتم و باید بعدش میرفتم خرید و بعد نیز ناهار با من بود.
اقا چشت روز بد نبینه ساعت 1 بر گشتم خونه دیدم بو سوختنی میاد : خورشت سوخت . البت داداشم گازو خاموش کرده بود .
منم مواد سالم ب ظرفی دیگر انتقال دادم و ب قول معروف خوب بهش رسیدم و دیگه اثری از سوختگی درونش نبود .:-2-27-:

raha11---azady
1392,06,13, ساعت : 19:30
سلام دوستان من امروز که از خواب بیدار شدم خوشحال شدم چون که اینترنتمون وصل شده بود میتونستم بیام توی سایت الان که دارم اینو مینویسم مامانم صدام داره میکنه باید برم کمکش تا الان خوشحال بودم حالا ناراحتم :-2-43-::-2-43-::-2-43-:

girlstreet
1392,06,13, ساعت : 19:32
به نامش و به یادش


× خدآیـــــآ .. به آن دورآن از زندگی رسیــده ایم ، که پول خرید مُشکل گُشآ ، خودش مُشکِلی استــ !


زهره هم انتقالی گرفت قم..
اصن بداخلاق شده بود شدید...
با اتوسا و مرضیه و لیلا و زهره رفتیم آیس پک...
کلی شوخی کردیم و خندیدیم...
من طبق معمول ناهار نخورده بودم و دلم سیب زمینی پستو رو میخواست...
ولی نامردا برام نخریدن...
به زور از هم جدا شدیم...:((
بعد از چنتا خرید راهیه خونه شدم!
واسه خودم تو فکر و خیال بودم...:) از اون فکر و خیالا...
کوچه هم تاریک....
( دقیقا داشتم به این فک میکردم اینجا کجاس من انتخاب کردم واس رفت و آمد! گفتم شاید خدایا یه روزی همینجا خواس تاوان همه دروغایی که به بابا مامانم گفته رو بگیره...!!)
یهو یه دست اومد جلو دهنم....
من مردمــ
من داغون شدمــ
( حالا نمیدونم اون وسط چرا دنبال یارو کردم!؟ میخواستم خودم بگیرمش حتما!)

× دهه هفتآدی بودن ، کلآس گذآشتن ندآرد .. دهه هفتآدی بودن ، فقط دَرد دآرد !کم آوردم...به خودم اومدم دیدم تو آسانسورم!اسانسور وایساد اومدم بیرون دیدم یه خانومه وایساده! گفت برم تو خونه...دیدم دو تا بچه گوگولی رو زمین نشستن دارن ماکارونی میخورن...
یهویی دوتایی زدن زیر گریه...یه نگاه به قیافم کردم دیدم سرتاپام با خاک یکیه!
با اون حالم ول کن نبودم....
"خاله از چی ترسیدی عزیزم؟؟"
× دلــم از آنجــآ پُر است ؛ که خورشیـــدَم .. برآی بــآ دیــگری بودن ، آنقدر بــی رحمــآنه تـــآبید ؛ تا بســـوزآند .. تمـــــآمم رآ ..


دوتا آقا رسوندنم خونه!!
گفتم خوردم زمین...البته به مامان و بابا....!
× چند روزیــست ؛ ایــن خر ِ شیطـــآن ، پشت ِ در خآنه ام کمین کرده و می گوید :
« سوآر شو تآ عآشقآنه هآیت رآ ، به رُخ تمــــآم دنیـــا بکشیم ! »
و من ، مُومن تر از آنـــم ؛ که خر ِ شیطآن .. گولم بزند ! چون می دآنـــم .. اگر سوآر شوم .. پیآده شدنم با خدآست ..


پریشب برای امیرحسین گفتم این اتفاق افتاده...
گفت فردا حضوری صحبت کنیم بهتره...

رسیدم انجمن...
یکم نشستم احساس کردم صدای ویبره اومد! هرچی گشتم گوشیمو پیدا نکردم...
به امیرحسین اشاره دادم که به گوشیم زنگ بزنه...
اونم هی میگفت تو خونه جاش گذاشتی نگران نباش ولی مطمئن بودم تو خونه نیست.چون زنگ زده بودم آژانس!
گوشیش و داد بهم که زنگ بزنم آژانس...
بعد خودش با آژانسی صحبت کرد و پیدا نشد! :(
هی مدام زنگ میزد...یه لحظه افتاد پشت خطی و بعدشم از دست رس خارج شد...
کلاس برخلاف همیشه زود تموم شد...
من و امیر جلوی در نشسته بودیم امیر اشاره داد بریم بیرون...
پرسید بهتری؟؟ (یه سری سوال شخصی پرسید!)
همین که اشکم دراومد عرفان و بقیه اومدن بیرون!!
پشتم و کردم بهشون...امیرحسین گفت بریم پایین که راحت باشم!
ادرس خونمون و پرسید و اطمینان کافی پیدا کرد که اگه منو برسونه مشکلی پیش نمیاد برام! :)


+ من دخترم .. دختر بچه ای که ..
می ترسم روزی .. در خیابان کسی تیکه ای بپراند و ... هیچ کس نباشد تا از من دفاع کند ...
من دنبال پراید بودم...وایساده بودم که در یه پراید باز شه....!! بعد آقا رفته سمت یه 206
فقط من ضایع شدم....
سریع پرسید از پارسا(؟) چه خبر؟؟
"هیچی"
خودش فهمید نمیخوام درموردش حرف بزنیم...
موندیم تا بچه ها بیان...
هی میپرسید تو سختت نیس؟؟ تو ماشین باش اذیت نشی...! ـلعنت!ـ

+ چرا تو بی خبر ، در اخبار روزمره ام قدم می زنی ، غریبه ی آشنایی های من ؟
شیشه سمت منو داد بالا..استدلال کرد که من سرما خوردم...
گفت برات اسپره ای چیزی میگرم که اذیت نشی!!
هی میگه شمال شمال...
آخر گفتم آقا جان بیا من یه روز تو رو ببرم شمال...!
"نه من با آبادان بیشتر حال میکنم"
"خب میریم آبادان..همین فردا"
"هاا میریم آبودان! اصن من هماهنگ کردم فردا با هلیکوپتر میان سراغم یه فکری به حال خودت کن تو!"


خط ِ سفید جآده را می گیرم و به سمت ِ تو می آیم تا از سیـــآهی ِ نبودنت فرآر کُنـــم
هی نمیدونم چرا من میترسیدم..!
هی دستم میرفت سمت دستگیره آخرشم نزدیک بود تصادف کنیم...!!
نمیخواستم تو کوچه بره.ولی رفت :((
در ماشین از دستم در رفت و با یه صدای بدی بسته شد...
از این حرکت متنفرم....:))
+ دوستی ها ، مثل شیرِ آب سرد و گرمَند .. زیاد به آن ها اعتماد نکنید ..
+ خاطرات گاهی غمگین اند ، گاهی شآد .. با غمگین ها گریه می کنیم و با شاد ها می خندیم .. اما اُمـــآن از آن روز ، که با خــــآطره های شــآدِمآن ، زآر بزنـــیم ..


تصمیمم درموردت درست...مطمئنم...فقط نمیدونم چرا گاهی ناخوداگاه شمارتو از حفظ میگیرم...


"من اگه اسمشو آوردم بزن تو دهنم.اگه گفتم ناراحتم سرم داد بزن..تو اصن حق داری همه کاری بکنی. چه از طرف من چه از طرف پدرم...بزن تو دهنم اگه فکرم رفت سمتش و باز خواستمش!"
صحبت های من با شخصی شخیص!(امیر حسین)


+ چندی پیش ، عاشق کلمه ی « کجایی ؟ » بودم .. می دانستم که این کلمه تمام عشق ِ یک نفر را نشان می دهد .. اما بعد ، فهمیدم که گاهی جواب این کلمه می تواند تمام دنیای یک نفر را ویران کند ..


+ دلم ســآحل می خوآهد .. از آن هـــآ که .. من به سمت آب می دوم و می دآنــم .. که آری .. کسی در کنــآر ِ آب منتظر من است .. کســی از جنس ِ [ تو ] ..



نوشته های پررنگ شده کپی شده از مطالبDoni.M:-118-:

آیدا***
1392,06,13, ساعت : 19:57
به نام خدایمان
آییی آی زبونم.....:-2-15-:
میسوزه...آخه بگو نونت کم بود دونت کم بود(درسته الآن:-2-35-:)ناخونک زدن به غذای داغ رو گازت دیگه چیبود؟:-2-43-:
بعد از اون حادثه ی دحشت انگیز تو آشپزخانه...به غلط کردن افتادم...دیگه من باشم به غذای داغ رو گاز دست درازی کنم!:-2-41-:
قضیه چیه؟مینویسم حالا
ماجرا از اون جا شروع شدن که طبق معمول رفتم تو آشپزخونه سرکی به گوش بدم یا به آب بدم یاسروگوشکی به آب بدم:-2-35-:...
حالا هرچی ناخوداگاه رفتم طرف گاز...اممم...به به..چه بوییی....:-2-32-:در برداشتم خیلی خفن غش کردم...:-2-29-:سریع با سرعتی که سابقه نداشته قاشق برداشتم و جا کردمو نرسیده به حلقم....نه..چرا حلقم....نرسیده به یک سوم زبونم :-2-17-:....پریدم هوا.....قاشو پرت کردم....سوختم...تا تهش....!:-2-34-::-2-34-:
الان حس خوردن فلفل قرمز ه خیلی خیلی تند شایدم بیشترو دارم..هنو تو شکم..:-2-19-:...میسوزه زبون...لال شدم؟:-2-03-:نکنه حس چشاییمو از دس بدم...نقص العضو نشم....؟؟؟!!حس میکنم زبونم کشیده شده!انگار رو زبونمو با سمباده تراشیدن:-2-19-:...خلاصه امیدی به برگشتنم نی!:-2-35-::-2-41-:
یه ماهو خورده ای بود نت نداشتم تا این که مادر جان لطف کردن دلشون سوخت به حال بنده نت عنایت فرمودند!الان خوشحالم؟؟؟!!:-2-16-::-2-16-::mrgreen:به محض اینکه نت وصل شد پدر خانواده پیام رساندن که باید راهی سفر شد:-2-36-: ...خلاصه رفتیم سفرو وختی واس گشتی در نت زدن نماند..تا اینکه دیروز موفق شدم بیام نتو....و....:mrgreen:!؟؟؟حالا وارد پرو که شدم دیدم ای دل غافل پیامام نی!!!اول فک کردم اخراج شدم(حالا به چه دلیل خدا میدونه؟!!:-2-35-:بچه به این گلی:mrgreen:)ولی بعدش دیدم برای نمیدونم چی از جهت مقامات بالا صادر شده!!:-120-:
بعدشم که دیگه دوستان گرامی دیگه عمرا به من پیام بزنن!پیام دیگه کسی به ما نمیده که!!:-2-15-:
برخی از حوادث و نکات
کلاس والیم تموم شد:-2-30-:امروز.....
شنبه امتحان زبان دارم...
امروز عروسی دعوت بودم ولی نرفتم و حالا پشیمونم:-2-28-:
مسافرت حسابی خوش گذشت ولی شمال خیلی شلوغ بود...:-2-16-:
اینقد تو مسافرت اکبر جوجه خوردم شبیه جوجه شدم:-2-31-:
مدرسه ها داره شروع میشه و به این نتیجه رسیدم که گندترین تابستون عمرم بود:-2-43-:.مینه؟(مگه نه؟)
******
بوی مدرسه!!:-2-39-:
اصن خفن حس میشه لامصب!درد داره...سوز داره...:-2-41-:
خدا نصیب گرگ بیابون کنه(یا نکنه؟:-2-35-:)

شب شیک

Nelson
1392,06,13, ساعت : 20:21
به نامِ او





توی دنیا، توی این کشور، توی شهر، توی سایت یا کلا توی هر اجتماعی، دسته بندی وجود داره؛ دسته بندی دوستان و غیره و غیره.
مردم به میزان اهمیتی که دارن مورد اهمیت قرار میگیرن. مثلا اگه من توی اداره ای کار کنم که شوهرم رئیس اونجا باشه، حتی اگه آبدارچی هم باشم، مردم سعی میکنن پشت سرم حرف بزنن تا جلوی روم. در حالی که اگه من یه آبدارچی ساده باشم راحت جلو روم حرفاشون رو میزنن.
این دسته بندی ها معمولن. یعنی طبیعین. یعنی پارتی بازی دیگه امروزه جای تعجب نداره.
ولی من الان به خودم نگاه میکنم میبینم که در هیچ دسته بندی ای جا ندارم.
مثلا یه کاروان مسافر رو در نظر بگیرید که دارن میرن مکه. این کاروان پر از آدمه و یه رئیس داره. کسانی که آشنای رئیسن شاید جا و مکان بهتری داشته باشن - اگه رئیس واقعا با خدا باشه که به این چیزا نباید اهمیت بده - در هر حال! این کاروان داره میره مکه و منم دارم میرم مکه. تنهایی.
شاید چند نفری بیان باهام سلام علیک کنن و چند نفری هم باهام صمیمی بشن؛ ولی هیچ کدومشون از اون کاروان راحت نمی گذرن بیان با منِ تنها.
شاید برای این حرفا، این نتیجه گیری ها و دلسوزی ها برای شخصِ تنهایی به نامِ شادان دیر باشه. شاید این شخص شادان نام باید ده، یازده سالگی به این فکر میفتاد که باید به فکر روابط اجتماعیش باشه. اما اون موقع اگه من به دنبال محکم کردن روابط اجتماعیم بودم؛ شاید الان هیچ وقت به این فکر نمیفتادم که چرا؟! چرا مردم از یکی خوششون میاد و از یکی نه!
و تنها جوابی که به خودم میدم اینه که بیخیال. برای بقیه که نمیخوای زندگی کنی! به تو چه مربوطه فلانی چیکار کرد و چی شد و چطور شد!

دیروز داشتم با بابام اس ام اس بازی می کردم.
خیلی دیر به دیر ج می داد. کاملا معلوم بود هنوز تو تایپ کردن وارد نیست :)
خیلی بامزه بود.

امروز مادری بهم گفت که مواظب مرغا باش وقتی آبشون کم شد بهم بگو.
و من دیدم آب مرغا کم شده. یعنی نزدیک به سوختنن.
بهش گفتم بیا؛ گفت میام ولی نیومد.
دوباره بهش گفتم؛ باز هم نیومد.
من رفتم یه جایی؛ اومد. ولی به قول شهریار:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا
بعله دیگه. جاتون خالی مرغ نازنین سوخته بود.
این هم ماجرای یه ناهار سوخته که زهرمارمان شد.

وقتی یه توپ رو به هوا پرتاب کنی؛ موقعی که انرژی جنبشیش تموم میشه ( به نقطه ی اوجِ ارتفاع میرسه - ارتفاع اوج ) برای یه لحظه ی کوتاه، شاید یک ثانیه می ایسته.
من زیاد از فیزیک سر در نمیارم - مسئله بدن عین فرفره حل میکنم اما بازم توش خنگم - برای همین نمی دونم توی اون یک ثانیه، یا یک صدم ثانیه یا هر چی برای انرژیش کجا میره، چی میشه
شاید هم اصلا این چیزی که گفتم غلط باشه ولی من می کنم که از یه فرد دانا در این موضوع پرسیدم.
انرژی نه به وجود میاد نه از بین میره. ولی در اون لحظه اون انرژی جنبشی چی شده؟!
شایدم جوابش سادس و من خنگ بازی در میام!

از شلختگی خودم حرصم میگیره.
از اتاق نامرتبم حرصم میگیره.
از این که گچ سقف میریزه روی لپ تاپم حرصم میگیره.
از این که احساس میکنم من دارم توی لونه ی مورچه ها زندگی میکنم نه مورچه ها تو لونه ی من حرصم میگیره.
از در و دیوار این اتاق نه متری که عین بازار شامه حرصم میگیره.
از این که هیچ وقت حوصله ندارم یه تکونی به خودم بدم حرصم میگیره.
از این همه سکون و بی حوصلگی. از این همه بی خیالی و بی تفاوتی نسبت به دنیای جاری حرصم میگیره.
از این که حرصم میگیره، ولی باز هم دست رو دست میذارم و کاری نمی کنم و شونه بالا میندازم باز هم حرصم میگیره.

و باز هم به قول خودم:
اونی که دیوونس اینجا پشت کامپیوترش نشسته داره لِد زپلین گوش میده.

پ.ن: مربوط به بخش اول:
از اونجایی که من خود سانسوری دارم باز هم نتونستم منظورم رو روشن برسونم.
در هر صورت ... !

مهشید7
1392,06,13, ساعت : 20:56
سلام ب همه..
کلااین روزابی اعصابم..نمیدونم چمه..ازهمه شاکیم..:-2-39-:
امروزماشینمونوتحویل گرفتیم..تنهااتفاق خاص..بقیه چیزاک تکراری وروزمره س..

-این روزانمیدونم کی دوسته کی دشمن؟اصن نمیتونم اعتمادکنم..نمیشه ادماروشناخت..گیج گیجم..:-2-09-:
-واسم سوال پیش اومده ک واقعامن بچه م؟اگه نیستم چراگفت بچه ای؟
-داشتن دوست مجازی هم نعمتیه..دوستای خوبی جدیداپیداکردم..پرازانرژین..
تامیام اینجابنویسم همه چی یادم میره..
اهادربی هم ک جمعه س..دربی 77..ب امیدبرداس اس وگل زنی فرهاد:-2-16-:
الانم هم تخمه میخورم هم تایپ میکنم..بفرمایین تخمه:-2-31-:

βαhαr
1392,06,13, ساعت : 21:56
به نام خدا
سلام.
دیروز تفلدم بودhttp://www.pic4ever.com/images/2vsj1nm.gif.شدم19.اقای پدرhttp://www.pic4ever.com/images/155fs198954.gif رفته بود واسم شیرینی دانمارکی خریده بود(شیرینی مورد علاقه من)وبرای مادر جانمان هم نون خامه ای(اوشون دانمارکی دوس نمیدارن)و اعتراضات ماهم مبنی بر اینکه تفلد ماست چرا برای همسری جانتان شیرینی خریده ایید :-119-:راه به جایی نبردhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_shakehead.gif.
چون تفلد ماوسط هفته بود جشن تفلد وکیک شمع واینا نداشتم http://www.kolobok.us/smiles/artists/vishenka/d_upset.gif. قرارشد مادری جان آخر هفته که بشه 14شهریور مهمونی بگیره.:-2-41-:
اولین sms تبریکی که واسم اومد ازهمراه اول بود.:-2-37-:
اینقدر دیروز با تلفن حرف زدم http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_43.gifفکم درد میکنه.گوشم بیشتر:-2-15-:.
زنگ میزدن مثلا تبریک بگن.تا میرفتن سراغ ننه قلی و پسرش کمال ونوه اش جمال ونتیجه اش جلال و.....کنکور وانتخاب رشته ودانشگاه و...رو ازم بگیرن کلی حرف میزدن:-2-28-:.تازه یکیشون اینقدر فرعی رفت یادش رفت تبریک بگه دوباره زنگ زدhttp://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_mad.gif.
یه سری هدیه هم از در ودیفوار نازل شد که روان شادم کردhttp://www.pic4ever.com/images/loveshower.gif.

===============================

چند شپ پیش رفتیم میدوان امام علی. داداشم میگه عجب مشهدی:-2-06-:

ツسال سوم دبیرستان که بودم.با بچه های مدرسه رفتیم مشهد.خیلی خوش گذشت هنوز مزه اش زیر دندونمه.قرار بود با قطار بریم بعد با توافق بچه ها شد اتوبوس.اولین وتا این لحظه آخرین دفعه ای بود که با اتوبوس رفتم سفر.اونجا به گروه های 6 نفری تقسیممون کردن ومسئولیتمون رو دادن به دبیرا.مسئول ما معلم ریاضیمون بود.یه خانم چادری بسیار معتقد و قابل احترام.ازاونایی بود که وقتی کنارش بودی دلت میخواست مثل اون باشی.بدون هیچ اجباری.دفعه ی اول که برای نماز صبح رفتیم حرم رکعت دوم سجده دوم یه کم طولانی شد از3نفر 5 نفرمون تو سجده خوابمون برده بود.بعد از سلام بیدار شدیم.:-2-06-:
=====================================

ღاین سنجشی ها خیلی نامردان.یعنی ما باید تا21شهریورصبر کنیم تا جواب انتخاب رشتمون بیادシ.
ღما یه جوون 24/23ساله داریم تو فامیلمون این بنده خدا موهای جلوی سرش ریخته چن روز پیش اومده میگه فک کنم سرم به مو حساسیت پیدا کردهヅ .
ღعاغا دیرو یه نی نی دیدم با ددی ومامیش سوار موتور بود.اینقد ناز بودヅ .
ღطبق آخرین نظر سنجی که من کردم هیچ کس از این پشمک ها هست دور چوب(از اینا که با نیروی گریز از مرکز تو دیگ های بزرگ درست میشه)دوس نداره.ولی من خیلی دوس دارمヅ
اگه خدا هر آرزویی میکردم وبرآورده میکرد من تا حالا 1000بار مرده بودمヅ .


__________________________________________________ _____


یه تشکر ویژه از(ir2012) به خاطرزدن تاپیک تولد:-118-:




- :-2-16-:بهار عزیزم تولدت مبارک:-2-16-:


ممنون نازنین جون.http://www.millan.net/minimations/smileys/heartsmile.gif
خاطره ات بوی رفتن میداد:-2-39-:



عجیب مهر مه نگار غم(ترنم) وسپیدوسیاه به دلم افتاده... این گلم برای شما:-118-:
فاطمه جون(vidaaaaa)دل به دل را داره گلم :-8-:



بهار جونی(مه نگار غم)..:-2-40-:...پیشاپیش تولدت مبارک میدونم 12 ام تولدته خواستم نفراول باشم...:-2-16-:....
یسناجونی دوم شدیhttp://www.kolobok.us/smiles/mini/heart_mini.gif



بهار خوشگله فقط به عشق تو که بهم میگی بنویس می نویسم.مر30 بانو(نکیسا)http://www.kolobok.us/smiles/icq/give_rose.gif
این تاپیک رو پیشنهاد میکنم به تمام نویسنده های نودوهشتی:
رسالت قلم (http://www.forum.98ia.com/t1056111.html)
این یه نقل قول از متنش:


چرا باید در رمان های ما دختر ها از خانه فرار کنند ولی هیچ حادثه بدی براشون رخ نده؟ به این فکر کردید که یه دختر بچه که درک درستی از خوب و بد نداره فکر می کنه حقیقت اینه نه اون چیزی که بزرگترهای دیو سیرت! براشون تعریف می کنند؟

little-fair .پریا جانhttp://www.pic4ever.com/images/thankyou.gif



تولدت مبارک عزیزم. بچه ی با معرفتی هستی اینو توی تاپیک خاطره نویسی فهمیدم:-118-:
genelia (http://www.forum.98ia.com/member244931.html) جــانhttp://www.pic4ever.com/images/2lxe53l.gif


,البالو ترشhttp://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gif.Dawn95.http://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gifـhttp://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gifghazal-http://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gifVISION.A.http://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gifنازنین68http://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gif
LONELY...http://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gifTikoolihttp://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gif.Nazan!n*http://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gif.http://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gifyeganeh*z.yهما90.http://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gif
little-fairyhttp://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gifسپیدوسیاهhttp://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gif.رز وحشی:-118-:

×اگه کسی جاافتاده به بزرگی خودش ببخشه:-118-:
×هفته آینده به احتمال99%درصد میرم مسافرت تاآخر شهریور.
×اینجا هم به بهم میگن بهار هم ترنم.اسم اصلیم بهار.

شب خوشhttp://mojdeh.persiangig.com/sheklak/LOVE/rose-64x64.png

.:BahaR:.
1392,06,13, ساعت : 22:02
به نام خدا
خیلی خوبه ادم تو یه لحظه شاد باشه.
خیلی خوبه سعی کنه تو حال زندگی کنه.
اما مشکل اینجاست حالمم به گند کشیدن.

بدترین دردا
همیشه از سمت نزدیکتریناست...
نزدیکترینم
دیگر نمیتوانم راه بروم
دمت گرم
فلجم کرده ای....
/خود/

فکر کنم من باید از این بُعد به نوشته هام نگاه کنم که ازشون نفرت دارم.
متنفرم.
حالم ازشون بهم میخوره!
چرا؟
چون وقتی پُرم...چون وقتی داغونم دستم به نوشتن یه چیز من در اوردی میره....

این که جسم سالمه خدا رو شکر...
اما این که روح ناقصه چی کار کنم؟
تا کی باید سرمو چپ و راست تکون میدم به گـه خوردم بیفتم که چرا سرمو چرخوندم؟

من به فنجونِ قهوه یِ سرد شده یِ رویِ میزم بیشتر از خانوادم اعتماد دارم
خانواده ها همینن! میزنن اعتمادتو میبرن! میزنن کلا دستت رو از زندگی میبرن!
روی خیانت یه برچسبِ صلاح خواستن میزنن و کارشون رو توجیه میکنن.یه متن از شادان بود :)
سفارشی واسم نوشته بود. :) جمله هایی که احساس ناراحتیمو قلقلک میداد رو تو خاطرم اوردم :)
بازم مرسی شادان :) ولی من پول ندارم :|:))


چشم که باز کردم تا میخواستم حرکتی بزنم زودتر از من حرکت میزد...
زود تر از من خودشو وارد ماجرا میکرد...
لامصب بهم فرصت نمیداد...
فقط خودشو جا میکرد...
منم...
خب منم راش میدادم...
چرا که نه...
واقعا چرا که نه!
نزدیکترینم بود...
چم و خم و بهم یاد میداد...
اما حالا دارم از یه دید دیگه نگاه میکنم...
دارم نگاه میکنم و منزجر میشم...
پوستم دون دون میشه...
لبام اویزون میشه...
چشام پر اشک میشه...
نتیجش میشه اشک ریختن جلوی روی مامان و فهمیدنش و در اخر سکوت معنی دارش...

یه بارم گفته بود..اگه نبود این یکی بود...
همین یکی که لامصب داره منطقمو داغون میکنه...همین یکی که حالا ارزو میکنم ای کاش نبود....
همین یکی که الان به خاطر اینکه در طول روز با هم بودن گریمو در اوردن...
همین یکی که ...که دلم نمیاد بگم از دستش ناراحتم....

بیزار میفهمین چیه؟من الان از نفس کشیدنم بیزارم..وقتی مجبورم واسه هر مولکول هوایی که میره تو راه تنفسیم جواب پس بدم....

چی بگم؟بگم نمیبخشمت!؟
نع عزیزم..
خودت میدونی حافظمو خیلی وقته دایورت کردم رو کوتاه مدت...
هرچی باشه حق خیلی چیزا رو به گردنم داری...
نمک دون نمیشکونم....
ولی شرمنده...
خیلی وقته معدم نسبت به نمک حساسیت نشون میده.....

شبتون افتابی.

Matisa_M
1392,06,13, ساعت : 22:10
خیــــلی وقته که ایده یه رمان تو ذهنمه ، با یه موضوعی که خودم تاحالا چیزی ازش نخوندم و نه حتی دیدم !!:-2-38-:

+ بدبختی اینجاست که دستم اصلا به تایپ نمیره !! :دی

+ 100 بار تا صفحه 50 60 رفتمو پاکش کردم ، مرض دارم دیگه ... میخوام همه صحنه ها تو اوجشون باشه :-2-37-:

+ حالا اینارو بیخیــــــل ... دیشب خوابشو دیدم ، خواب رمانمـــو :-2-16-:

+ تمام شخصیتا جون داشتن ، چهره هاشونم با وضوح خیــــلی درصدی :-2-27-:

+ یه جایی ف خودم زدم تو گوش یکی از پسرا ... اصن کمیکــــی بود حرکتای من اون وســـط ...

+ خدایـــا این خوآبــــــا رو ازما نگیـــر :-2-22-:

♠ACE♠
1392,06,13, ساعت : 22:10
.......................

Doni.M
1392,06,13, ساعت : 22:24
+ من خواستم خوب بشم ولی قسمت نشد !
+ مشکل این جاس که وقتی توبه می کنیم که بلاها سرمون اومده ..
+ سردرگمم .. خیلی زیاد ... نیاز به یه هم صحبت دارم .. نیاز دارم که درک بشم و کاری رو که توی اوج ِ بچگی کردم ، توی سرم نکوبه .. نـــیاز دارم .. مثل همه .. ! هر کسی می تونه این اشتباه رو انجام بده ... ولی برای تکرار نشدنش نیاز به کمک داره ..
منم الان توی وضعیتی ام که به کمک نیاز دارم .. به این که ترس ِ از دست دادن اطرافیانم رو نداشته باشم .. من از امکاناتم سو استفاده نکردم .. هیچ وقت .. نمی خوام به خاطر ِ یه اشتباه ِ مسخره خودمو از دست بدم ..
+ تمام روز فکرم درگیر بود . بعد با یه تلفن میگه بیخیال همه چیز تموم شد .. خب فکر می کنن من می تونم بیخیال بشم ؟ همه از دور ناظرن .. همه فقط نگاهم می کنن ! منم که درد می کشم ... منم که ترس دارم .. منم که خواب و بیداریم با ترسه ..
+ چیزی ندارم بگم .. هیچی ندارم که این جا بگم .. حرفام ممنوعه اس .. سانسور میشه .. همشون ..


پ ن
+ یه روزی یه دوست بهم گفت برادرت جواب کاراشو می گیره .. گفت چه بخوای چه نخوای .. چه دوست داشته باشی چه نه .. تقاص ِ تمام ِ اشتباهات و سهل انگاری هاشو پس می ده ..
ترسم از اینه که با شناختن ِ واقعیت ِ خواهرش متوجه ِ خودش و اشتباهاتش بشه .. ترسم از اینه که با خراب شدن ِ خواهرش جلوی همه ، متوجه بشه که چقدر قدم ِ اشتباه برداشته ..

little-fairy
1392,06,13, ساعت : 22:26
بسم الله الرحمن الرحیم

بی مقدمه...
اگه حوصله فلاکتی که من دیروز کشیدم رو دارید بوخونید.:-2-31-: ندارید خانومم سد معبر نکن:-2-08-:
من کلا تند شد این دو روز:-2-08-:
دیروز باید می رفتم پیش جراح که تشخیص بده این دندون بدبخت من جراحیش میشه کرد یا باید کندش و خـــلاص...
وارد بخش جراحی شدم و منشیه گفت برو تو آقای فلانی پشت میز نشستن. منم رفتم اون تو سمت میز. یه عاقویی داشت با مریضاش سمت راست نشسته بود و صحبت می کرد یکی هم سمت چپ. عاقو منم به سمت چپی که هی مارو نگاه می کرد و فکر کرده بود مریض اونیم نگاهی کردم که...
ابرفــرض...
دکتره یقه تا کجا بـــــاز یه گردنبند طلای خیلی کلفت انداخته بود.:-2-19-:یکم خودمو جمع و جور کردم گفتم دکتر فلانی شما هستید. اونم همونجوری به سمت راستش اشاره کرد. خلاصه که تا عاقو دکتر مهربون که استثنا اولین دکتری بود که حس خوبی بهش داشتم تا عکسمو دید گفت فورا باید بکشیش وگرنه لبت سر میشه و با عصبت هم خدافظی کنی. کلا استخونم رو خورده بود:-2-28-:
گفت برو تصمیم بگیر بیا. منم در عرض دو دیقه تصمیم گرفتم و برگشتم پیش دکتر که تو دفترچه م بنویسه و من برم آماده شم. دکتره کلی دست و هورا واسه ما کشید که آفرین، تصمیم به جایی گرفتی:-2-16-::-2-35-:
تو اون لحظه بهترین چیزی که می تونستم بهش فکر کنم امضای عاقو دکتر بود که یه دایره بود که هی می چرخوندش:-2-06-:ینی عاشخش شدما:-2-06-:
ما هم رفتیم پرداخت کنیم و بریم انتظار بکشیم. دقت داشته باشید که ساعت نه صبح بود و من دیشبش نخوابیده بودم.:-2-37-:
هرچی من به این رسید نگاه می کنم به دندون کشیدن نمی خوره. برگشتم به منشیه گفتم درست زدید. گفت فقط کشیدن نیست. یه تومور هم زیرشه باید در بیاد:-2-29-:
ما هم اعصابمون بسی خورد شد. حالا رفتیم پایین نشستیم تا مامان خانوم بیاد آقائه صدا زده میگه خانوم این دویست و شیشه مال شما نیست اینجا پارک کرده..:-2-31-: خواستم بگم برادر من اگه واسه من بود که الان اینجا نشسته بودم کـــــــه:-119-:
پا شدم رفتم بالا برای عکس و اینا:-2-08-:
یعنی انقدر که عوامل اونجا منو تشویق کردن مامانم کرده بود من الان نخبه می شدم. از اونی که او پی جی می گرفت تا عاقوی جراح هی به ما می گفتن آفرین، باریکلا، احسنت:-2-35-::-2-06-:
خلاصه که ساعت دوازد و نیم آخرین نفری که اون تو بود من بودم که رفتیم تو و دکتر سه چهار تا آمپول فرو کرد در حلق ما. مثه چی زیر دستش می لرزیدم. آخه یه سری یکیشون سوزن رو تا گلوم فرو کرده بود برای همون به شدت این بار وحشت کرده بودم. معمولا اینجور جاها خیلی بچه ساکتیم و نهایتا اخم می کنم وقتی دردم بیاد ولی انقدر می لرزیدم که دکتره هم می فهمید. جای ناخونام تماما روی دستم مونده بود. اومد کارشو شروع کنه چشامو بستم. فکر کنید آدمی که از شب قبل نخوابیده بود با اون چهارتا آمپول چی به سرش میاد. دکتره هم به خودش احسنت می گفت که چه کردم. طرف بی حال شده حسابی:mrgreen::-2-06-: ولی خو ما فیلو از رو برده بودیم. کارش که تموم شد گفت برو دو سه هفته دیگه بیا ایمپلنت. خواستم بگم همینجا که نشستی منتظر باش تا بیام. منو به زور از خونه بیرون می کشن حالا بیام دندون پزشکی پیچ بکنن تو دندونم:-2-43-:
دکتره گفت یکم دست و پاتو نرمش بده بتونی بلند شی. از اون جایی که خیلی پررو تشریف داریم زرشکی بلند شدیم. هرچقدر هم مامانم سعی می کرد دستمو بگیره تا برسیم به ماشین بدتر سرمو بالا می گرفتم می رفتم.:-2-08-: یکمی چل تشریف داریم در این موارد. به شدت پاچه ی کسی که بخواد برامون دل بسوزونه رو می گیریم:-2-08-: این مامان منم فرت و فرت انگار مثلا زخم شمشیر خوردم. یه لحظه تو ماشین گوشیم داشت میوفتاد تکون خوردم مامانم میگه نترس نترس:-2-28-::-2-06-:
اییی از این اطوار ها بدم میاد. چون یادم نمیره که تا چند ساعت قبل از این خبرا نبوده و تا چند ساعت بعد هم حتما نیست:-2-43-:
تا رسیدیدم خونه رفتم باند رو از تو دهنم بیرون بیارم که دیدن تمــام دهنم خون شده. آخی، یاد یه صحنه از یه فیلم ترسناک افتادم. :-2-35-: دقیقا اون شکلی شده بودم. حالا از این توجه های بیخودی و وضعیت دندونم گریم گرفته بود هی به خودم نگاه می کردم می گفتم پری الان نه. ببین الان وقتش نیست.:-119-: بعد حواس خودمو پرت می کردم به دندونای غرق خونم نگاه می کردم. خدایی کارگردانه کلاه سرش رفت منو نبرده بود. رنگم مهتابی شده بود با اون لبای خونی و دندونا یه تیکه ای شده بودم اصن:-2-06-:
خولاصه که یکم جلو آینه به خودمون و قیافه مون خندیدیم و به زور کاغذ و تو هوا نوشتن به مامانه حالی کردیم گاز استریل بده. حالا بماند اینا حالت عادی متوجه حرف من نمی شن:-2-19-:
بهدش بابائه زنگ زده. فورا خودم برداشتم که مامانم نشینه بگه آره بچم ال شد که اصلا اعصاب نداشتم:-2-43-:
بابائه هم گفت که خــب، چه خبر...
منم تند تند داشتم حرف می زدم که بیخیال شه. می گه نه مثه اینکه حالتم خوبه. نمی دونست گاز استریل رو به زور با زبونم نگه داشتم یه ور به زحمت دارم حرف می زنم که فقط گیر نده.
منم گفتم خب خدا رو شکر که حالم خوبه.
هر هر به ما می خندد:-2-19-:
بعد قطع که کردم باز به مامانم اشاره میدادم چون باز دهنم داشت پر خون می شد. مامانم میگه باز که لال شدی:-2-37-:
منم رو برگه نوشتم آدم وقتی نمی تونه حرف بزنه واسه هرکسی خودش رو به زحمت نمی ندازه:-2-42-: (این زبون درازی رو هم کشیدم:-2-35-:)
اونم غش غش می خنده میگه بدونم زبونم دعواشو میکنه:-2-08-: قابلیت های ما رو کشف کردید عایا؟
حالا آمپولا اثر عکس داشت بیش فعال شده بودم:-2-35-: هی تو خونه راه می رفتم.:-2-35-:
رفتیم خوابیدیم و بعـــله...
وقتی بیدار شدیم اینا شدن همون آدمای قبل:-2-41-: منم تب کرده بودم اعصاب نداشتم.
قرصامو گرفته بودن منم حواسم نبود یکی از آمپولا رو شکوندم. مامانه کلی غر غر:-2-43-: منم گفتم تو خواب ببینید من اون یکی آمپولو بزنم:-2-43-: همینم مونده برم آمپول بزنم جلو اینا یه وری شم:-2-33-:
من باید غذای سرد و بستنی و اینا فقط بخورم. بعد چون یه بارم با عصبانیت صدامونو واسه مامانه بلند کردیم:-2-35-:باهامون حرف نمی زد. مامانه هم یه ظرف سوپ گذاشت جلو ما و ازشم بخار بلند می شد. یه نگاه به بخارش کردم و یه پوزخند زدم پاشدم رفتم. دکتر گفته بود تا دو روز غذای گرم نخوره. برای همین میگم دلسوزیشون بیخوده. عوض قربون صدقه های بی معنی اذیتم نکنن کافیه. من نیاز به کمک الکی کسی ندارم.:-119-:
خولاصه که ما هی این گازه اذیتمون می کرد و یه دور دیگه هم عوضش کرده بودم. هی به این سوپه یه نگاه انداختم. هی دست کشیدم به لپ ورم کردم. آخرش دلو زدم به دریا گفتم بیشین سر جات بابا. این لوس بازیا چیه. نهایتش خون میاد دیگه. بعد خودم به خودم دلداری می دادم که دیوونه خون خودته دیگه:-2-06-::-2-35-:
اینگونه بود که ما سه بشقاب سوپ جو و کلی بستنی را بلعیدیدم و دوباره گاز گذاشتیم:-2-35-::-2-37-:
من سوپ قارچ رو از قرمه سبزی بیشتر دوست دارم:-2-16-:
بعد ما یکمی باز خوابیدیم باز تمام دهنم خون افتاده بود ولی خیلی کمتر.:-2-09-: هوچی دیگه. عصبی شدیم دیگه گاز نذاشتیم. خسته شدم بابا.:-2-36-:
ساعت دو شب هم بیدار شدیم و نشستم قسمت های آخر بابا لنگ دراز رو دانلود کردم. قرصامم اصلا یادم نبود کی باید بخورم:-2-37-:
ساعت هفت هم که خوابیدم باز چهار بیدار شدم. یه دور دیگه هم عصری تا همین الانا خوابیدم. آمپولا تازه داره اثر می کنه. لپمم بـــــــــــاد. دوست مامانم میگه خوش گل شدی. بعد حرفشو عوض کرد گفت یهنی ماه بود ماه تر شدی. مامانمم برگشته میگه آره ماه تپل:-2-22-::-2-35-:
خو چیه؟...
مامانه برداشته میگه برنج و خورشت اونجاست یه کاری واسه خودت بکن دیگه:-2-28-: اینجوریه که از اون اداهای اولیه بدم میاد و عصبیم میکنه:-2-43-:
بعد برداشته میگه عع حواسم نبود برات ته دیگ گذاشتم:-2-31-: گفتم باشه من شیر میخورم. گفت خو خواستم شب واست فرنی درست کنم میخوای الان درست کنم:-2-43-: گفتم نمی خواد...
حالا قرمه سبزی هم به ما چشمـــــک...:-2-35-:
هیچی دیگه. یه بار دیگه شیطونو لعنت کردیم به ندای درونیمون هم گفتیم ساکت شو بینیم.:-2-42-: خودم حواسم هست چجوری بخورم. و اینگونه رفتیم سراغ ته دیگ....:-2-08-:
به شدت خسته و بی حالم. لپم هم همچنان باد داره. حالا هرچی چیز خوشمزه س به ما چشمک می زنه.
دیشب داشتم چپکی به لواشکا نگاه می کردم. بعد یه آه کشیدم و بعد...
فکر می کنید دلم برای خودم سوخت؟
فکر می کنید اشک تو چشام جمع شد؟
فکر می کنید یواشکی یه تیکه خوردم؟
نــچ، یکی زدم پس کله ی خودم گفتم یه هفته س لب نزدی بهشون. بیخودی به خودت تلقین نکن من خرت نمی شم:-2-42-:

این تیکه از این آهنگه رو خیلی دوست دارم:-2-35-:


عاشــــق یه زندونیه
یه زندونیــــه
که در زندونش بازه
می خواد عاشق باشه
گیج و گمه توی خوابش دائم
خبر نداشت دنیا کجاست
قدم ورداشت افتاد تو چاه

یکی نیست بگه تو به کار عشاق محترم چیکار داری؟:-2-08-:

همممم... نازنین...give me five:-2-27-:


-تا حالا بهت گفتن قربونت برم؟؟؟؟ دوستت دارم؟؟؟ تو ناراحتی، من حالم بد میشه از ناراحتیت؟؟ غصه نخور که از غصه ت غصه م میگیره؟؟؟ خب این موارد واس من زیاد پیش اومده ... اما درد وقتیه که بفهمی همه شون دروغ میگن... تظاهر می کنن... ریاکارن...این یکی مورد- یعنی حس اینکه خر فرضت کردن- متاسفانه خیلی بیشتر برام پیش اومده و وقتی درکش می کنی,اون عمقای وجودت میسوزه...له میشی... داغون میشی

اهم اهم...
و در آخر شما را به گوش دادن آهنگ "دلبر-امید حاجیلی" و "زندگی همین امروزه-سیروان" توصیه می نماییم...

LONELY...
فاطمه عزیزم، به کم قانع نباش دختر. شاید هنوز هم امثال جرویس وجود داشته باشن:-2-41-:

نازنیـــــــن
عزیـــــــزمی:-11-::-8-::-5-:

نگــار
خخخخ شوت شدی آخر ِ صفحه. چش خوردی همسری:-2-06-:

سپید و سیاه
باران ِ عزیزم، وقتی اسمم رو پایین خاطراتتون میبینم خیلی خوشحال میشم. واقعا ممنون:-2-40-:

متیــن
چریو عزیزم؟ اصن این گردن ما از مو باریک تــر.:-2-35-:

مه نگار غم (ترنم)
همی تولدت مبارک باد:-2-16-:

اونایی که چشمای قشنگتون حتی از رو کلمات ِ خاطرمم رد شده، دوزتتان داریم:-2-40-:

چقده من حرف می زنم.:-2-43-:

پایان
پریا:-2-31-:

Qazalll
1392,06,13, ساعت : 22:52
سلام
من فردا امتحان عربی دارم و در حال حاضر در وضعیت دریغ از یک کلمه هستم به همین سادگی!
دلم واسه اومدن اینجا تنگ شده بود ولی به عهدم هم وفا دار نبودم!
سعید اومده !لاغر شده مامانم همش غر میزنه!عجب سوغاتی ای آورده بود تا امروز تو کفش بودم:D
مردم چه بی خودن!
این فامیلای ما چه خوب می تونن زایه کنن!
یه جراحی ساده را ناظر بودیم!

این برقصآ محسن چاوشی را تازه کشف کرده ایم!
ما این اندازه عقب ماندیم

دعـــــــــــــا کنید فردا امتحانمو گند نزنم!:-118-:

صعوه
1392,06,13, ساعت : 23:24
سسسلام..خوب هستین؟ منم بد نیستم..میگذرونیم ...هی روزگار..

+دوربین گوشیمو خودم درست کردم...اصن من هنرمند....ماشالا...بزنم به تخته از هر انگشتم همینجوری هنر میریزه فقطا...بزن کف قشنگرو واسم.....


+آغا ما دلمان یه چیز میخواهد که خودمان هم نمیدانیم...

+رررررررراستی دایی وسطیم بابا شده..دوقلون..طفلیا تو دستگاهن واسشون دعا کنید پلیییز!!

+همچنان میخوام ذرت مکزیکی بگیرم این دوستان خبیث نمیگذارند.

+اوف امروز سر کلاس یه نیم ساعت چرت زدم انقده کیف داده...

+نمیدونم چرا استاد ریاضیمون با همه بچه های کلاس خوبه،میگه میخنده..ولی با من اینطور نیست..حتی امروز جواب یه سوال سختو دادم خودشم گفت هر کی جواب بده یه چیز ویژه میدم بهش تا من جواب دادم موضوعو عوض کرد...شانش نداریم..جووون نیستا...شبیه عمومه.....

+خفن دلم میخواد بشینم با یکی حرف بزنم...

+همچینی دلم هوای مشهد داره...چی میشد خودم تنهایی برم؟؟؟؟


+یه جوریم...تو سکوتم...

+میگن انسان های بزرگ اراده میکنند...انسان های کوچک آرزو..
سوختم خوندم اینو...

+مخاطب خاص:همچنان مهربون نیستی..امشب با حرف خیلی ناراحت شدم..درسته که تجربه داری ولی انصافم بد نیست آدم داشته باشه..

مخاطب خاص2:دلم میخواد یه روزی گریتو هم ببینم...تو چرا انقد رو شانسی؟؟

جلبک:یه چیزی میخوام بهت بگم هی یادم میره؟؟؟
f.f شاهکارمو تو صورت دیدم...یه کم عذاب وجدان داشتم..ولی حقته...

خاله:دست از سر زندگیمون بردار...

+مممممنون خاطره خونای عزیز..

+همینجا میگم بابایی عاشقتم...دلم یهویی برات تنگید..با اینکه یه روزه ندیدمت...برای رفتار صبحم معذرت......

+فاطمه ی عزیزم حضورت دلمو گرم کرده...فقط دیر اومدی...


و حکایت همچنان باقیست.....بدرود

мÁĦтдв
1392,06,13, ساعت : 23:30
خسته ام
خسته ام
خسته ام به معنای واقعی
دارم جون میکنم این شبا...
نای ِ راه رفتنم برام نمونده....
طاقت بیــآر دل ِ لعنتی...
به همه ی دردات عادت میکنی...قراره یه عمرو باهاشون بگذرونی :)
همیشه یه چیزی ازت تو خاطرم هست...
یه خیابون ... یه نگاه ... یه تصویر ...
روز به روز داری محوتر میشی ...و جای خالیت پر رنگ تر ...
یادگاری ِ عشق ِ افسانه ای رو سینم ندارم
فقط شکست خوردم... زخم خوردم...
تجربه شد!
اسم ِ همه ی اون احساسی که بهت داشتم شد { تجربه }
ذره ذره ش تو وجودم مرد...
سوخت ... پــآره شد ... پآک شد ...
مثه خودم!
+هــی لعنتی دیگه به گوشت نمیرسه صدام ،ولی بدون هنوزم قلبم میخوادت ...
+همیشه خنده هات یادمه...
+جای من کی باهات هم قدمه...؟
+چی شدش چی اومد به سرم ...؟
دیدی بعداز اونم زنده موندی؟
دیدی تصور خیالش کنآر یکی دیگه تورو نکشت...
دیدی شکستت ولی بلند شدی...
دیدی شبا رو تونستی بدون صبح کنی...
دیدی سه سال چطوری دووم آوردی...
دیدی چقدر پوست کلفت بودی ؟ :)
+تظاهر به خوشبختی
تکامل ِ بدبختـــــــــی ست ...!!
+با تو یه ثانیه برام انگار یه عمر دیگه بود
وقتی رسیدی عشق تو از سر من پریده بود
آهای غریبه با توام نفهمیدی چه کشیدم
یه یادگاری از تو بود به هر چی که میرسیدم
گفته بودی که عشقمو پای هوس نمیبری
گفتی تو اغوش کسی نفس نفس نمیزنی...

+اینجآ به جز دوری ِ تــو ... چیزی به مَــن نزدیک نیست ...
+اگر سبز رفتی...
اگر زرد ماندم...
خداحافظ ای نوبهآر ِ همیشه ...


شبتون خوووووش همه خآطره ایآ:-118-::-118-:

رمانتیک...
1392,06,13, ساعت : 23:51
به نام تو!

×خدایا با ما به از این باش که با خلق جهانی!:(
×وقتی خمیازه میکشی یعنی چقدر برای اینکه هنوز زنده ای و فنجون مرگ را نوش نکرده ای خسته ای!
×کاش میشد به اندازه ی یه روز طولانــــی مُرد!
چند روز پیش خیلی خسته از سرکار اومدم خونه و پلکام از خستگی تلاش زیادی برای به هم رسیدن داشتن!
فقط نیم ساعت فرصت خوابیدن داشتم.
گفتم خدایا این نیم ساعتو بکن اندازه ی دو ساعت!
مدیونید اگه فکر کنین که آدم تنبلیم!!!:)
اون روز وقتی بیدار شدم فک میکردم خیلی دیرم شده تازه دیدم یک ربع دیگه وقت دارم!
خدایا من موندم تو که اینقدر محسوس هوای منو داری پس این همه عذاب برای چیه؟!
بس نیست!؟:((
یه سری از آدمای زندگیمونو نباید بزرگشون کنیم باید بهشون فرصت بدیم تا کم کم قَد بکشن و خودشون بزرگ بشن!
×خدایا میدونی از کجای زندگیم خسته شدم؟
این که تو اوج خوشیامم یه بغض بزرگ ته گلومه!:(
×همه ی ما راس یه ساعت خاصی میمیریم!
راس ساعت صفر...:(
×میــ .پــرسے:چقــבردوستــم داری؟
میخنــدم:جھـان رامتــرکــردہ ای؟
گفتن اینکه چقد بهت نیاز دارم چیزی ازم کم نمی کنه!
خدایا الان بیداری یا مثل خیلیا خوابیدی؟؟؟
متاسفم که گاهی با تموم بدخلقیای من خیلی خوب و صبورانه کنار میای!
دست خودم نیست یعنی این روزا خیلی چیزا دست خودم نیست!
مخصوصا تموم این ناآرومی هام!
مسئولیتای زندگیم زیاد شده و توانم کم.
با مامان کلی حرف زدم تا یکم بیشتر به فکر خودش باشه...اینجوری پیش بره داغـــــــــونه!:)
×ما یِک تِلِسکوپ به دَست گِرفتیم
َو َدر فاصلِه ی نُجومی دَر آیَنده
به دُنبال مَرگِمان می گَردیم،
َمرگ اَما یِک باره می َزند،
پُشِت کَلِه مان وَ می گویَد:
داداش!
َولی ما حَتا فُرصت پِیدا نمی کُنیم تا بِگوییم:
مَرگِ مَن!یَواش...!
(کتاب روبوسی با عزرائیل)

همیشه خوب باشین.:-118-:

20am
1392,06,14, ساعت : 00:18
به نام خدایی که احساس میکنم یه چن وقتی دوره...
به قول تتل : داد نزن این رابطه رو کارای تو داد به باد نه من
آخرم دیدم دستاتون با همن
داد نزن ساکت شو حرفام بازم هست
××
امروز با تمام تفریحایی خوب بازم یه احساسی گوشه ی قلبم هست..ولی خوب کم کم کمرنگ میشه!
امروز..
رفتیم سورتمه دربند..جاتون خالی..
خوش گذشت..ولی یه سوتیه جانانه!
داداش بی مخم تر مز و گرفت حالا من که پشتش بودم زدم مثلِ چی بهش! حالا اومدیم پایین همه ملت میگن خوبین؟؟منم میگم آره جانه خودم!!
آی هنوزم کمرم درد میکنه!
بعدش رفتیم ناهار و رفتیم سینما دهلیز و دیدیم...
و اما نکته ی این فیلم : آدم چه خوب باشه هر چقدر صبور باشه ولی یه روز یه اتفاق زندگیه آدم و از این رو به این رو میکنه!! طوری که ناخواسته باعث کشتن یکی بشی ولی خوب...چه خوبه بخشش هم در کار باشه..داغداری سخته خععلی..ولی وقتی کسی ناخواسته مرتکبه همچین کاری میشه اولا خدا میخواسته امتحانش کنه..ببینه این آدم صبور تو هر شرایطی همین طوریع یا نه؟؟
ولی خوب بخشش در این جور مواقع مثلِ داغ عزیزی و داشتن سخته..ولی گاهی اوقات نبخشیدن کار و به جای باریک میکشونه..
ولی یجورایی پایان باز بود..ولی از شواهد موجود سوژه ی مورد نظر بالاخره رضایتشو داد..
___
بعد فیلم و کلی گریه ی ما رو دروردن اومدیم بیرون رفتیم به سمت برج میلاد..یکم گشتیم و برگشتیم خونمون..
روز خوبی بود ولی از نظرم اون خلاء بازم کار خودشو کرد..
___
راستی از یه عزیزی شنیدم که گفت : هر کاری هر چیزی و به عنوان آرزو بهش نگاه نکن به عنوان یه هدف بهش نگاه کن..اون موقع گفتم : این شعاره بابا!
ولی پیشه خودم فکر کردم اراده و اعتماد به نفس و توکل به خدا خعععلی کارا میکنه حتی آرزوهای دور!
__
دیگه حرفی نیست..
یا حق!

sobdaughter
1392,06,14, ساعت : 00:57
به نام خدایی که ته مانده ی آرامشم از اوست......
.........
قبل نوشت:هرکی دوست نداره خاطرمو نخونه...بالاخره خاطرست...یکی دوست داره توش آهنگ بنویس...ی متن بزاره....یا خاطره هاش غم و غرغر داره(مثل خاطرات خودم).....پس اگر دوس دارید بخونید ....وگرنه فبها...ولی اونایی که خاطره هامو تا حالا خوندن و تشکر کردن خعلی لطف دارن ...ممنون
.
.

دیروز خاطره ننوشتم چون روزهام بسی بسی بسیار تکراری شدن...اصن دچار روزمرگیه محض شدم...چرا بنظرتون؟
صب زود بیدار شدم رفتم گیتار.......اونم چ ساعتی....دقیقا بووق سحر......
هیچی دیگه من رفتم دیدم در آموزشگاه بستست....هر چی زنگ زدم دروباز نکردن....رفتم چن دیقه کارامو انجام دادم دوباره اومدم...اینبار باز بود
عاغا من میدونستم که دوباره خراب میکنما....معلمم دیگه از دستم خسته شده....ولی خو من حق رو به خودم میدم چون مزخرف سخته.....
ی سرم رفتم مدرسه قبلیم....ی چیزی از مدرسه گرفتم و برگشتم خونه....
بعد ازظهرم که رفتم کلاس و برگشتم......
ناخونم شیکست.....اونم ی ناخون بسی بسیار مهم و پر کاربرد.....
تازگیا ی چیزی کشف کردم...اینکه:بعد از اتمام هرگونه کلاس فیزیک و ریاضیو....از این قبیل دروس من خوابم میپره...حالا اگه سر کلاس یکی ببینم فکر میکنه از از بدو تولد نخوابیدم.....
برای .......(توی جاخالی خودتون ی عدد بسی بسیار بزرگ بزارید مثلا آخرین عددی که میتونید بشمارید) بار میگم:من نمیخوام مدرسه شروع بشههههه......
.
.
.
هیچکس ارزش درگیر شدن رو نداره.....:D
.
.
.
از نظر من:مدرسه ای که حیاطش کوچولو باشه اصن مدرسه محسوب نمیشه که......بلههههه من همچین نظرای سازنده ای دارم
پفک....لواشک....پفک....لواشک...خ راکیهاییی هسن که من این روزا بسی بسیار مصرف میکنم و صدای اهل خانوار رو در آوردم......
.
.
.
اشتب نکنم امروز همینا بود دیگه......
.
.
.
حس و حال ندارم ی تیکه از آهنگ رو بنویسم....ولی فرشته و یادگاری از سیاوش قمیشی رو بسی بسی بسی....بسیار دوست دارم.....پیشنهاد میکنم گوش بدین...البت اگر ی درصد احتمال بدم نشنیده باشینشون......
.
.
.
التماس دعا
.
.
.
دست همه ی اونایی که با تشکراشون اسمشون رو زیر خاطره ی قبلیم هم حک کردن طلااااااااا.......ممنون که چرت و پرتای منو میخونیدhttp://www.pic4ever.com/images/2lxe53l.gif
زت مزید...یا همون.....زت زیاد

$*~fire~*$
1392,06,14, ساعت : 01:03
درنقاشــــی هایمــــ تنهاییـــــم را پنهــــــــــــــــــــــ ان می کنمــ..

در دلـــــــــــــــــــــــ ــم، دلتنگیـــ امـــ را

در ســکوتم، حرف هـــــــــــای نگفته امـــــ را

در لبخنـــــدم، غصه هایـــــــــــــــم را


نمی دونم چی می خوام بنویسم.
نمی دونم از کجا شروع کنم.
خاطره نویسی برای کسایی هست که اتفاقات جالبی توی زندگیشون بیفته! نه برای کسی مث من که هر روزش مثل دیروزشه.
پر از تکرار.
الان دقیقا یک هفته اس که فقط و فقط یه اهنگ رو گوش میدم.
صدای خواننده اش داغونم می کنه.
هر وقت می خوام خاطره ی خوش بنویسم نمی شه.
یعنی اگر من یه روز با بابام دعوا نکنم شبم روز نمی شه.:-2-15-:
نمی دونم چرا اصلا با هم سازگاری نداریم!:-2-15-:
شبیه بچه های دو ساله بهم می پریم. من تحمل حتی یه ثانیه ناراحتیش رو هم ندارم، ولی ...:-2-15-:
امروز یه تصمیمی گرفتم.
شاید تا اذر بیشتر توی سایت نباشم.
از اذر به بعد از سایت می رم. شاید برای همیشه! شایدم دوباره برگردم. نمی دونم.
همه ی دوستام رو توی این جا دوست دارم.
شاید بهترین خاطراتم اینجا بود. خاطراتی که هیچ وقت فراموش نمی شن.
دلم گرفته.
خیلی وقته! شاید چندین ساله که دلم گرفته! از این دنیا، از ادماش.
آدمایی که تظاهر به دوستی می کنند.
آدمایی که تظاهر به خوب بودن می کنند.
بعضی از ادما وقتی باهاشون هم صحبت می شی فکر می کنی داری با فرشته صحبت می کنی! فکر می کنی دیگه هیچ ادمی بهتر از این فرد وجود نداره!
بنابراین بهش اعتماد می کنی. همین اعتمادت باعث نابودیت می شه.
همین ادمی که روزی فکر می کردی بهترین ادم روی کره ی زمینه، می شه دیوی دو سر.
_________

تازگیا انقدر غمگین شدم که چند وقت پیش مامانم اومد توی اتاقم و بهم گفت می خواد باهام حرف بزنه.:-2-15-:
ازم پرسید که کیمیا عاشق شدی؟:-2-35-:
اولش مث این خلا داشتم نگاش می کردم. بعد از چند لحظه تازه فهمیدم چی گفت.
حالا ما سه ساعت می گیم اقا عشقم کجا بود بابا ول کن مارو!:-2-28-: مگه ول می کرد!!!:-2-30-: می گفت کیمیا به مامانت حرفات رو بزن.:-2-28-:
والا دیگه همینم مونده عاشق بشم.:-2-36-:
بعد از کلی قسم خوردن مامان خانم رضایت دادن.:-2-36-:
___________

چهارشنبه صبح زود می خوایم بریم شمال.:-2-16-:
بسیار بسیار خوشحالم:-2-16-: تازه امروز بهم گفتن:-2-16-:
یعنی گفته بودناااا ولی خب 100 درصد نبود.:-2-08-:
اخجــــــون دریا.:-2-16-:
____________
عادتــــ نــــــــــــدارمـــ درد دلــم را

به همــــــه کســـ بگـــویمـــ

پس خاکــــش میکنـــم زیر چهـــــره ی خنـــدانمـــ

تــــــا همه فکـــر کننـــــــد

نه دردی دارمـــــ و نه قلبــــــی.

___________
باز اعصابم بهم ریخته. این اعصاب لعنتی منم که هر وقت بهم می ریزه هزار تا کوفت و زهرمار می گیرم.:-2-28-:
ریزش موهام باز زیاد شده.:-2-36-::-2-30-::-2-30-:
___________
من هر وقت عصبی و ناراحت می شم نمی دونم چرا سردم می شه.:-2-35-::-2-27-:
یه سه، چهار شبی هست که شبا لباس آستین بلند می پوشم.:-2-27-::-2-35-:
خب به من چه؟! سردمه:-2-35-:
___________
اقا چقدر چرت و پرت نوشتم.:-2-22-:
بسه دیگه.:-2-22-: بریم به کارمون برسیم:-2-22-:
____________

گروه Empyrium، اهنگ The Blue Mist of The Night. (آهنگ فوق العاده ایه.:-2-41-:)

And many a moon shall rise
and lead me into the cold embrace of the night
Here we drown in our grief drown in an absence of light
Here is no shelter no escape from our heart
Entwined in this tragic embrace I fear and bemourn to depart
When the shadows fall
And the sun sets in us all
Just silent hopes remain and the aching grief that grows
Into a bottomless vale I fall
...
:-2-15-::-2-15-:

_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_* _*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_...

هستی عزیزم:-2-40-:: 20 روز شد 21 روز:-2-39-: روز به روزش رو می شمارم.:-2-30-:
فرشته ی عزیزم::-2-40-: من عادت دارم به همه بگم دخترم تو جدی نگیر.:-2-22-:
سیمای گلم::-2-40-: هرجا که هستی موفق باشی.:-2-40-:
نازنین عزیزم: بیشتر مراقب خودت باش گلی:-2-40-:
داداش نگارم::-2-40-:
نازی خودمون: خبری ازت نیست بچه:-2-40-:
رها جونی::-6-:
شادان عزیز: :-2-40-:
الی فندوق: ما رو فراموش کردی؟:-2-15-::-2-40-:
سارای عزیزم: بیشتر مراقب خودت باش.:-2-40-:

امیدوارم کسی جا نمونده باشه:-2-41-:
خاطره نویسا و خاطره خونای عزیزم همتون رو دوست دارم:-2-40-:

صُراحی
1392,06,14, ساعت : 01:09
سلام....


** بعضی وقتا,خیالت راحته چون فکر میکنی دوستت خوشبخته و از شادی اون شادی...بعد یکی میاد ی تلنگر میزنه و میترکه این حباب بیخبریه تو ...


** درد میکشی از کم کاریت...درد میکشی از فراموش کاریت...درد میکشی با یاد آوری تک تک خاطرات مشترکت...درد میکشی با دونه دونه اشکاش...


** وقتی شد "تک نوازنده گیتار قلب" وقتی شد "شاه نشین دلـ" ش...دیگه فکر نکرد ب هم میخورین یا ن...خانواده ها مخالفن یا ن...سطح سواد و فرهنگ و شعور میخونه یا ن...زندگی رو دید ی بازی ک نقش لیلی و مجنون رو بازی کنن...و ب بعدش....


** اینا رو از ظهر دهها بار تو دلم گفتم و ب خودش ن...نزاشتم هیچ طعنه و " من ک گفته بودم" و " من میدونستم" از دهنم خارج بشه...چ فایده...آب ریخته و سبو شکسته...چ حاصل از نمک ریختن....


** امروز سرم خیلی شلوغ بود...ی لیست نوشتم...تا برسم خونه ساعت 8 شب بود!!


**فامیلا و اقوامی ک خارج ایران بودن,کم کم میان واسه سرسلامتی...ناقوس مرگ چقدر بلنده.... اندک اندک جمع مستان می رسند...با اومدن هر کدومشون ی موج گریه راه میافته و انگار داغ تازه میشه...این فضا رو دوست ندارم...


** میدونم بداخلاق شدم و بهونه گیر...کسی حرفی نمی زنه ولی خودم ک می فهمم چقدر حساس شدم...

** الان سه روزه ی مقاله میخوام بخونم...نمیشه!!!


** دوبلور افضلی خالق صدای وروجک,بیگلی بیگلی,فرانکو فوت کرد...چقدر ناراحت کننده ست...چقدر خاطراتم با این بیگلی بیگلی و وروجک زیاده...

** از گرما خسته شدم,کی پاییز عزیزم میاد؟!!!دلم سرما میخواد....

** گاه گاهی دلم از دست خودمم میگیره...


**دوست داشتن ات هوس نیست که باشد و نباشد!
نفس است 
تا باشم 
تا باشی...

دعایم کنید...

پ.ن: چقدر یوزر"صعوه" خوشگله...پرنده کوچولویه...
پ.ن:نگار بانو مسولین میگن "درود" درسته عزیزم:))
پ.ن:کاملا بی دلیل بعضیا ب دل میشینن...

مواظب خوبیاتون باشین...

Nil0ofar
1392,06,14, ساعت : 01:22
چقدر جالبه که با وجود ِ 100 تا دفتر ِ خاطرا؛بازم میایمو اینجا خاطره هامونو مینویسیم!واقعن این جمله راست بود که " ما نسلی هستیم که مهمترین حرفهای ِ زندگیمونو تایپ کردیم."...واقعن همینطوره!کِی شده بریم بشینیم با مادر یا پدر یا خواهر و برادرمون مثه بچه آدم حرف بزنیم تا خالی شیم؟!ما دیگه عادت کردیم که با فشردن ِ دکمه های ِ کیبرد خودمونُ خالی کُنیم!ما همینم که هستیم!

پَس کِی یه روزِ خوب میاد؟
شاید تنها دغدغه ی ِ فکریُ روحیُ ذهنی ِ ما اینه که کی یه روز ِ خوب میاد؟!و چقـــــدر هم که جواب براش پیدا کردیم:دی
اقعا این همه شباهت میخواد مارو به کجا برسونه؟!
این همه یکسان بودن ِ روزهامون!این که تفاوتی نمیشه بین ِ امروزُ دیروزُ فردا یدا کرد؛چه نفعی داره برامون؟!هر روز شدهه تکرار ِ دیروز!حتی خاطره های ِ بقیه هم که میخونی همینطوره!هر روزشون مثه همه؛حالا شاید یکی خیلی خوشحال باشه از روز ِ خوبش اما وقتی مقایسه میکنی میبینی بلـــه!تفاوتش چیه؟!مثلن اینکه اون روز دوستشو دیده یا رفته پارک...یا یه همچین چیزایی!
ما واقعا چطور میتونیم با این خوشحالیایِ کوچیک به خودمون بقبولونیم که خوشبختیم؟!
من دلم یه هیجان میخواد؛یه هیجان گُنده!
فقط همین:/

sheyda-sh
1392,06,14, ساعت : 01:25
بـــــــــــــــنــــــام او...




حالـمون ديگه پرسيدن نداره ...
چون ما دچار خود سانسوري شديم ؛
و مجــبوريم بگيم که : خوبيــم !
ميفــــهمي مجــــبوريممممممم
خيــلي هم خوبيم ...
اما .... تــــــو عاقل باش و باور نکن ... !!




پس منم خوبم...باور کنی یا نکنی خوبم!!!!از اون خوبایی ک از هر روز خوبتر میشه!!!هه...



ولی امروز ی روز متفاوت بود...!!!دوستای قدیمیمو دیدم..12 سال بود ندیده بودمشون..!!!عصر رفتیم کافی شاپ...!!ی عالم حرفیدیم و خندیدیم...!!!میگفتن عوض نشدم ن قیافه و ن اخلاق و من چقدر ذوقیدم J....خو چیکا کنم وقتی میگن عوض نشدم روحم باز میشه...!!!:)))))))) آخه دوست دارم شبیه بچگیم باشم...آخه قشنگ بودمJکلی خاطره خواه داشتم و چند مورد هم تهدید ب دزدیدن داشتم!!!:))))))))))یعنی اعتماد ب سقفم!!!:))))جدی میگماااااااااا.....اصن نمیشد تو کوچه راحت بازی کنم!!!مرض داشتن بخداK




در کل روز خوبی بود و ی چند ساعتی تکرار نداشتم...!!!ولی بازم این ذهن لعنتیم شروع کرد ب وراجی و دل شکسته مریضمو ب درد آوردو و بغض کوچولومم از ناراحتی دلم شکست و چشامم باز هوس باریدن کرد...!!!بیخی بگذریم...فقط این نقش بازی کردنا..این لبخندای زوری از پا درم میاره...!!!



از شبا متنفرم...قبلا عاشق شب بودم!!ولی الان ن..متنفرم...تا سر حد مرگ..!!!!همه چی زجرآور میشه...!!




حــالَش را داری کمی به حــالِ خودمان ،
گـِـریه کُنیم...!؟
برای دلتنگی هایمان
تنهایی مان
خستگی مان
بی کسی مان در اوج شلوغی
گریه های پنهان در پشت خنده هامان
و تمام حرفهای نگفته مان
برای هرکدام می توان
تا آخر دنیا اشک ریخت و گریه کرد..
حالش را داری؟!!!




من ک حالشو دارم..حالشو دارم ی قرن برای خودم...دلتنگی های احمقانه ام..تنهایی ک سگش شرف داره با خیلیا بودن...!!!!برای خستگی روحم و ذهنم...برای بیکسیم...بیکسی ک دیگه با دنیا عوضش نمیکنم..!!!نمیخوام بیکسیم بوی هرکسی رو بگیره..یاد گرفتم ک وقتی قول دادی تا آخرش وایسا و مردش باش...من الان از خیلیا مردترم...!!!!مردونگی ب ذاته ن ب جنسیت..!!!برای خنده هام ک از گریه هم تلخ تره...کارم شده این شکلک:)))))))...در حالی ک من ی لبخند هم نمیزنم...!!!و برای حرف های مانده سر دلم...!!!!حرفایی ک ی روز میگم...!!!الان نمیتونم...!




يهـ وقتــايي تو زندگيتــــ ميرسه كه بايد دستتـــ و بزني زير چونه ات و جريانــ زندگيتـــو فقط تماشــا كني بعدشم بگي:********** بهـ دركـــ ــ**********...!




سخته گفت ب درک..!!!باور کن سخته..!!آخه من روزهای عمرمو صرف کردم...!!!فقط بعضی وقتا دستمو میزنم زیر جونم و تماشا میکنم و میگم خدا مصبتو شکر...!!!این رسمش نبودااااااااا.....



خدا ی روزی ک مجبوری منو ببری...میام اون بالا..نگات میکنم و میگم حال کردی؟؟؟این بود دنیات؟؟؟!!!این بود آدمایی ک بخاطر خلقشون ب خودت آفرین گفتی؟؟!!حال کن..!!ی سری آدما شدن بازیچه ی سری دیگه!!!تو هم سکوت کردی!!خدا ببخش ولی من نمیبخشمت برای وقتاییی ک صدات کردمو جواب ندادی..!!برای وقتایی ک باید خدایی میکردی و نکردی!!!نمیبخشمت!!!کفر میگم خدا؟؟؟!!اینا کفر نیست!!حرف دل لامصبمه!!!باو من ک جز تو کسیو ندارم!!!راحت کن همه چیزو..راحت!!!




خیلی خسته ام …
خسته تر از آنکه بخواهم راجع بهت فکر کنم ، که بودنت را آرزو کنم یا رفتنت را توجیه



جدنااااااااا....بعضی وقتا اینقدر خسته ای..ن میتونی تفسیر کنی چیزی رو و ن بخوای واسه کاری آرزو کنی..فقط دوست داری همه چی تموم بشه همه چی!!!ولی نمیشه..!!!هیچکسم درکت نمیکنه..!!



رسیدن به آرزوهایم موجب رنجش دیگران میشد ، آنها را در کفن پیچیدم و به دست گور سپردم ، شاید دیگران به آسایش برسند … شاید …



دیگران..!!!آرزویی ندارم...هیچی...ن چیزی از ته دل خوشحالم میکنه..کاملا بی تفاوت...فقط مرور خاطراتم و بغضم میتونه پیله بی تفاوتیمو بشکافه!!!



از يــــک جــــايي بــــه بعــــد
ديگــــــه نــــــه
دســـــــت و پــــا مــــي زنــــي
نـــــه بــــال بــــال ميــــزنــــي
نـــــه دل دل ميــــــکني
... نـــــــه داد و بيــــداد ميــــــکني
نــــــه گــــريــــه ميـــــکنی
نـــــه مشتتـــــو ميــــکوبي تــــو ديــــوار
نـــــــه ســــرتــــو مــــيزني بــــه ديــــوار
نــــــــــه
از يــــــه جــــايــي بـــه بعـــد فقـــط سکـــوت ميکنـــــي

از ی جایی ب بعد رسما باید مرد...شاید باید شد ی مرده متحرک..از ی جایی ب بعد فقط تماشا میکنی..!!ء

یکی از لبخندهایم را بسته بندی کرده ام … برای روزی که اتفاقی تو را می بینم
آنقدر تمیز میخندم که به خوشبختی ام حسادت کنی

هه....آره خوشبختی..باید لبخنمو نگه دارم برای روز مبادا..برای وانمود کردن خوشبختی ن ب تو بلکه ب همه

تو دست در دست دیگری…
من در حال نوازش دلی که سخت گرفته از تو و مدام بر او تکرار میکنم “نترس عزیزدل، این دست ها به هیچکس وفا ندارد

جز دست ها...کل دنیا وفا نداره...کلا هیچ و پوچ..!!ء

به بالشی که زیر سرمون میذاریم میشه دروغ گفت ؟
چی بگیم ؟ بگیم خواب بودیم و خواب بد دیدیم ؟
خر که نیست ! بالشه ! میفهمه !
نه بالش جان ، دلم براش تنگ شده بود

ب کی باید گفت دلتنگم...ب کی؟؟؟ب کی بگم؟؟


نگاری زود خوب شو..:(جز تو هیچکی نمیگه درست میشه..دوست دارم
مهتاب دوست دارم ازم ناراحت نباش لطفا
و زهرایی عاشق امضات شدم دختری...معرکه مثل خودت
و نفیس و این جمله هاش




وقتی شیدا و مهتاب باهم حرف میزنن و منم خودمو تو بحثاشون شرکت میدم احساس اضافی بودن میکنم به خاطر همین خیلی اذیت میشم
همین احساسه اضافی بودن باعث میشه ه روابطم انقدر داغون باشه
فقط دعا دعا میکنم و امیدوار م بینشون اضافی نباشم و بتونم بعد از ی مدتی باهاشون خیلی صمیمی بشم


هیچ وفت این حسو نداشته باش...تو عزیز دلمی..و میتونی هرچی دوست داری بپرسی


شب خوش دوستان

*N!LooFaR*
1392,06,14, ساعت : 02:05
این روزها یکـــرنگ که باشی چشمشان را می زنی؛ خسته می شوند از رنگ تکـــراریت!
این روزهـــا دوره ی رنگین کمــــان هاست!

...


یه وقتی همیشه می گفتم هر مشکلی تو زندگیم پیش بیاد می تونم تحمل کنم جز یه چیز... الان پشیمون شدم!
دلم می خواد این روزا ذهنم بره استراحت مطلق! دلم یک عالم بی خیالی می خواد...
آدم اگه جایی گیر کنه که نه بتونه تحملش کنه، نه بتونه ازش در ره باید چی کار کنه دقیقا؟؟
دلم بچگی می خواد...
ده روز دیگه کلاسای دانشگاه شروع میشه خدا رو شکر! از خونه خستم...
بعضی وقتا خودمم خودمو نمی شناسم...
این روزا حسایی دارم که هیچ وقت نداشتم...

...

این زندگی نفس کش می خواد
هر مشکلی طرفت میاد
تو رو می کشونه به سمت خودش
پاره نمیشی، فقط کش میای
سر شدی، جسم بی خودی که دیگه الکی حرص نمی خوری
مثل شلاقی که تا ده تا بخوری، دیگه بقیش رو حس نمی کنی
هر کی پرسید سلام چطوری؟ جواب یک کلام، دکوری
شکر، یعنی داغونی، ممکنه از زندگی هر آن ببری
داری فرار می کنی از اونا که تو رو زیر میز دور زدن
با یه لبخند تلخ گفتی که اینم از این، این نیز بگذرد
همه درگیریم، همه از حقیقت ها در میریم
از قصه هامون فقط جوک ساختیم، مست کردیم، خندیدیم
خب دنیا خوبه هم خشن، درد هر کی قدر جنبشه
فقط امیدوارم که تک به تک اینا رو هم جمع نشه
چون که وقتی نقطه ای رسید که سرسخت و عقده ای بشی
خشم توی شریانته، اون زمان وقت فریادته
اینقدر فریاد می زنم تا گوش دنیا کر بشه
اینقدر می گم که شاید، چشم خدا هم تر بشه
اینقدر می گم که صدام، برسه به کل زمین
دعا کنیم بارون بیاد، دعا کنیم... آمّین
یاس
شب خوش!

mariya-n
1392,06,14, ساعت : 02:12
يا حق

تا حالا با خودتون فكر كرديد عدد شانستون چنده ؟! يا بر عكس عدد بد شانسيتون چنده !
عدد بد شانسى من ٦ !
٦ ماهه نديدمت !
٦ ماهه فقط گريه هاتو شنيدم و نبودت كه مثل خواهر نداشتم برات خواهرى كنم !
درست ٦ ماه و ٦ ساعت و ٦ ثانيست !
٦ ماهه غمات رو ميشنوم صداتو ميشنوم ولى پيشت نيستم !
درست يادمه اولين روز آشناييمون كه با يه دعوا شروع شد
دعوايى كه تهش خنده و آشنايى بود
خنده اى كه تهش رقابت و تلاش واسه قبول شدن بود
تلاشى كه تهش قبولى و يه جشن تلفنى دو نفره بود
جشنى كه تهش غصه واسه شروع مدارس بود !
اين بين خيلى اتفاقا افتاد !
يه سال گذشت
يك سال پر از تنش !
همزاد ٥ روز بزرگ تر از من !
يادمه اولين بارى كه ديديم همديگرو همش ساكت بودى ! و من تازه دليل سكوتات رو ميفهمم !
كاش زودتر بهم گفته بودى !
٦ ماهه كه نديدمت و بدجورى دلتنگتم ! دلتنگ يه خواهر كه همخون نيستيم ولى دلامون يكيه !
افكارمون يكيه !
يادته گفتى تو خونه تنهام هيچ كس نيست بهت گفتم من كه هستم گفتى تو كه مجازى پيشمى !
اين جملت داغونم كرد!
خواهركم گلكم هم رازم بدون هميشه هر جا چه تو دنياى مجازى چه تو دنياى واقعى من پيشتم !
مثل تو كه پيشم بودى و تنهام نذاشتى !
به مامانم ميگم بهترين دوستم اونه ميگه خدا واسه هم نگهتون داره :)
روزا ميگذره و تو هى از من بيشتر دور ميشى !
گل من امشب شدت دلتنگيم خيلى زياد بود ! ببخش اگه اذيت ميشى !
ميدونم كه اينجا نمياى و اصلا روحتم از اين تاپيك و سايت خبر نداره ولى مينويسم !
همه اينارو يه روزى مياى ميخونى مطمئنم !
همه خاطره نويسا :-118-:
همه خاطره خوانا :-118-:
همه تشكر زن ها :-118-:
همه مهمونا :-118-:
همه و همه .... :-118-:


پ. ن ١: فكراى بد نكنين يه حس خواهرانه هست ! يه حس خاص ! يه حس وصف نشدنى ! اميدوارم اوناى كه خواهر دارن حس منودرك كنن! البته من خودم خواهر ندارم ولى الان دو ساله كه پيدا كردم !
پ.ن ٢ : آهنگ آمين ياس و آمين رو حتما گوش بديد ! پيشنهاد ميشه :)

مرسى كه چشماى نازنينتون رو براى خوندن دلنوشته و خاطره من اذيت كردين :-118-:
شبتون خوش :-118-:

.:matin:.
1392,06,14, ساعت : 02:16
«بـه نام او. . .به یـاد او. . .»



او راحــت از مــن گـذشـ ــت ...

اگـر خــــُـــدا هـم راحـــ ـت از او بــگــذرد ،

قــیـــامــــــ ــت را " مــــــَـــــن " بـــِــپــا مـی کـنـم . . .





من اگه تویِ زندگیِ خاکیم، از بین این آدما هیـچ کس رو نداشته باشم !
مطـمئنم یه نـفر هست که تا آخـر خط این زندگی باهامه ! | بـرایِ خاص ترینِ زندگی ام |



*امـروز انقـدر ظرف شدم پوستِ دستم خـشک شده !
*چقدر آدم میتونه احمـق باشه ، مسواک بزنه بعـدش چایی بخوره !
*از خـستگی دارم میـمیرم !
*به خودم قول دادم از شنـبه برم کتابخونه !
*چشمـام درد میـکنه !
*میدونم عهـدم رو شکـستم . . .خودت ببخـش !
*بخـدا هیـشکدوم از ما ها سخـتی نکـشیدیم که انقـدر نا شکـریم !
*هـِی تویی که از زندگیت ناله میـکنی. . .یه نگـاه به خودت بنـدازی دلـیل بدبختی هات رو پـیدا میکنی !
*الحـق که شهید مطهـری راست گفته :

بـزرگترین درد ، بی دردیـست !

*ببـین. . . .من خودم خـتم روزگـارم !منو خواهـشا دور نـزن !
*یه اخلاق هسـت که بهـش میـگن سـگی ، من از نوعِ 12014 اش رو دارم !
*یه روزایی هسـت بهـش میگن : خوشی !
که مآ خودمون به خودمون زهـرش میـکنیم !
* یه سـِری کارا هـستن که بهـشون میـگن خریت نـــه حمـاقت !
*اشتـباهاتت رو ننداز گردنِ احساسِ بدبخـتت !
مُشکل از بالا خونه اس که مهـد کودکِ جانِ من !

*بعضی از شوخی هآ خرکی محسوب میشن ! مثـلِ شوخی با شعور !
بعضـی هاش شوخی هایِ بیشعوری محسـوب میشن ! مثلِ شوخی با احساسِ یه نفـر !

*مَن تهِ یـک نواختی گیـر کردم !
با چاه باز کن هم خـلاص نمیشم !

*یـکی از آرزوهایِ احمقانه ام اینِ که عـینکی بشم !
*امـروز چند بآر بـُغض رو تجـربه کردم !
*تهـش شد چند قطره اشـک !
*یه کارایی تویِ زندگی هست تو همیشه تصمیم انجامشون رو داری ولی بهش عمل نمی کنی !

_نتیجه اخلاقی:
پـــس میمونه برایِ اون دنــیا !







* من تا سه میـشمارم ، خدایا لطفا بیـا پایین کارت دارم !
*من خوبم ! فقط انـدکی با کمـبود وآژه رو به رو شدم !
*خوابم میـاد !
*حرفِ آخـــر : «قــابلِ توجه : پـرسپـولیس میـبره !»






+مخـاطبِ خاصم. . .دوست عزیزمی !:-118-:
+مـُحی !:-2-39-:
+آیـدین جات خالیه !:-2-39-:
+سپـیده. . .زود خوب شو !:-2-41-:
+دُنی. . .من برات دُعـــا میـکنم!:-2-40-:
+نفـسِ بهار !:-118-:
+شادان جونم ×:-118-:
+نـوایی !:-118-:
+مـُحسنی که غیب شدی !:-118-:
+نـآزی خاک تو مخـت !:-2-22-:
+پـَری...منتظرم باش بیام گردنت رو بزنم !:-2-22-:
+نگـین. . .خاطره !:-2-38-:
+هر سه تا رهــــآآ =:-118-:
+بـاران جونم !:-2-40-:
+فـِری...سیما !:-118-:
+اطـلس جووونمممممم!:-118-:




شـبتون خوش!

آنیلا
1392,06,14, ساعت : 02:22
هوالحق


خدایا سلام...
بی مقدمه میرم سرحرفم...
خسته ام...خسته...خیلی خسته ترازاونچیزی که فکرش وبکنی...
این دنیا باتمام دل خوشیاش...باهمه آدماش...باهمه وابستگی هاش...باهمه قشنگیاش...دلم وزده...
دیگه نمی خوامش...باورکن خدایا...خداجون میشه بیای این پایین دستم وبگیری وباهم بریم؟!!میشه؟؟
نمیگم می خوام بمیرم نه...نمی خوام...فقط می خوام اینجانباشم...دلم نمی خواد اینجامیون این همه دروغ ودشمنی وکینه وقهرودعوا بمونم...می فهمی؟!!خدایا من ومی فهمی؟؟
این آدما...این وابستگیا...این دل خوشیا دارن من وازتو دور می کنن...
هر روز که می گذره یه قدم ازتودورتر میشم...
شب که میشه یه گوشه اتاقم می شینم وشروع می کنم به شمردن...به شمردن قدم هایی که ازت دورشدم...به شمردن فاصله خودم باتو...فاصله ای که هرروز داره بیشتر میشه...
خدایا...خدای مهربونم...من دوست دارم...خیلی...ببین آدمای این زمین خاکیت دارن اذیتم می کنن...بیا من وباخودت ببر...بیا...بیا...

پ.ن:
دلنوشته ای بودکه سرگلوم گیر کرده بود.
درسته خاطره روزانه نیست ولی باید یه جامی نوشتمش.

...نگین...
1392,06,14, ساعت : 03:58
هـــــــــو...

سلام سلام سلام خاطره ای های نازنین و خوبم...

دلم براتون به شدت تنگ شده بود...خصوصا که سفرم دو روز هم طولانی شد...

اما خبر دست اول...فردا دارم میرم پیش بابام...میرم کیش...بازهم تا بیست و ششم نیستم...
باز هم دلم براتون تنگ میشه...
اما به شدت خوشحالم هم اکنون...دلم برای بابان فوق العاده تنگ شد بود...فردا میبینمش...
سفرمون به میانه بود... زادگاه پدرو مادرم...یه شهری که بزرگ نیست...اما دل مردمونش بزرگه...
خالم سفره داشت و ما هم رفتیم...شاید هم سفره ی حضرت ابوالفضل خالم یه بهونه بود...بهونه ای برای دور هم جمع شدنای اعضای فامیل بعد مدت ها...
و چه بهونه ی خوبی هم بود...
ما ترکا ارادت و علاقه ی عجیب و خیلی خاصی به حضرت عباس داریم...تاحالا هرچی ازش خواستیم، بیجوابمون نگذاشته...
چند سال پیشا، بر اثر یه بی احتیاطی و یا شاید هم بخاطر یه کار عجولانه، یه پیچ گوشتی برگ پرید تو چسم دایی جوون بیست و پنج سالمه و دقیقا از وسطش اومد بیرون...
تخلیه ی چشمش حتمی بود...اما هم اتاقیش ، ک اصلا نمیشناخته داییمو، خواب شفا گرفتن داییمو میبینه...تو خوابش حضرت عباس بوده...

خلاصه...از خاله ها و دایی ها و عمه های مادرم که از عمه های خودمم بیشتر دوستشون دارمو ازم دورن گرفته تا همسایه های قدیمی مادربزرگمون که فقط خاطرات شیرینشون توی ذهنمون بود، همه و همه رو دیدیم...

این ویروسی که جدید اومده رو گرفتین شماهام خدای نکرده...؟؟؟؟؟
همین گلاب به روتون حالت تهوع و هی دست به آب رفتن...؟؟؟
امیدوارم و دعا میکنم که دچارش نشین...واقعا افتضاحه...
خاله و دایی منم گرفتن، منم که صبح داشتم میرفتم سر کلاس، یه حالت تهوعی اومد سراغمو بدتر از اون وحشت این بیماری گرفتتم...
ولی شکر خدا هیچیم نشد...

هیچ از استفاده ی لفظ گودزیلا خوشم نمیومده... حالام شما اینو بذارین پای خالی کردن حرصم...:
تو همون میانه، ا یه پسر خاله ی گودزیلای پنج، شش ساله داریم به نام پدرام...ماشالا با دو متر زبون و یه عالمه کنجکاوی که چه عرض کنم، فکر کنم فضولی بگم بهتر باشه...
ما که رسیدیم من یه خبطی کردمو وسایلمو به امید این که اقا دیگه آدم تشریف دارن بردم گذاشتم تو اتاقش...یه سات نشده خبرش رسید اقا لپتاب بدبختمو روشن کرده و چون که رمز داشته اوده ببندتش که شالاپ میندازتش روی زمین...
بعدم از ترس منِ فلک زده درشو بسته و گذاشته تو کیفش...
اصلا نه انی اومده و نه خانی هم رفته...
فکر کرده ما هم نمیفهمیم...خدا نکرده مخمون عین مخ نداشته ی حضرت اقا تاب برداشته...
اما از اونجایی که بچه های فضولی همچون پدرام تو فک و فامیل ما فت و فراوونه، خبرش زود به ما رسید...
حالا من با چهارچوب شکسته ی ال سی دیم چه کنم به نظر شما دوستان...؟؟؟

امشب هی خاطرات گذشته میاد تو ذهنم...
بابای من یه دوست خیلی صمیمی داره ...چند وقت پیش، همین زمستونی، که مادرش مهمون خونشون بوده ، چون که پنجره هاشون پی وی سی بوده، تو خونشون بوی گاز واحساس میکنن بدنبالش دچار سردرد و حالت تهوع میشن...
زنگ میزنن اتش نشانیو اقایون اتش نشان میان و درست میکنن...
بعد از تک تک اعضای خانواده میپرسن که مشکلشون جدیه یا نه...
به این مادر بزرگ مهربون که میرسن، میپرسن که مادر جان..شما مشکلی ندارین...؟؟سرتون درد نمیکنه...؟؟
ایشونم برمیگرده میگه که: نه مادرجان سرم درد نمیکنه...فقط قربون دستت، این زانوم خیلی درد میکنه...!!! D:

عاقا ما یه هاعترافی بکنیم...فقط لدفن انگ دیوونگی به ما نزنین...والا تنها دیوونگی ما همینه جون خودمون...:-2-35-:
ما یه دفتر داریم...این یادگاریه دوستمونه... از اونجایی هم که خیلی خوشگله کردیمش دفتر خاطرات همچین...
حالا هروقت که اینجا خاطره میذاریم ، احساس خیانت به اون به ما دست میده، هر وقتم که اونجا چیزی مینویسیم، تا همشو اینجا هم ننویسیم این دلمون اروم نمیگیره...:-2-36-:
خلاصه پرکار شدیم حسابی...

دوستان باز هم تکرار میکنم...من هیچ گونه امیدی به این پروازای ایران ندارم...
خوبی ای، بدی ای چیزی دیدن حلالمون کنین دیگه...

چطوري ميتوني به يکي بگي خداحافظ
وقتي که حتي نميتوني زندگي بدون اونو تصور کني؟
من نگفتم خداحافظ,من هيچي نگفتم,من فقط رفتم...


محیای گلم...یسنای نازنینم...دوستان خاطره ای مهربون و قشنگم...
دوستتون دارم و دلتنگ همتون میشم...
تا درودی دیگر، بدرود...
شبتون خوش و خواباتون رنگارنگ...

یا حــــــــــــق...

پ.و 1: دوستان...حتما حتما اهنگ گل از زیبا شیرازی رو گوش بدین...
پ.و 2: حتما ختما هم چند تا پست اخر همسفرِ گرز رو بخونین...اگر میخواین سبک شین...

آقا!
چند بهشت و جهنم
زندگی مرا جبران خواهد کرد؟
زنم به دبی گریخته است،
فکِ صاحب خانه ام را شکسته ام
و با وجودی که ساعت از دوی نیمه شب گذشته است
هنوز دخترِ بزرگم از سرِ کار برنگشته.....
آه!
دست های نحیفِ لرزان!
جیغ های صبح گاهی!
حراجِ ارزش ها در پیاده روهای ممنوعه!
صورت های زرد!
باید درزِ شلوار پسر کوچکم را بدوزم
و خود در آشغال ها دنبال ته سیگاری نیمه بگردم!

sky-star
1392,06,14, ساعت : 11:39
بـــــــــــــــ نامـــــــــ خدایـــــــــ کهـــــــ هیچـــــــ وقتـــــــ تنهامــــــــ نذاشتــــــــ
سلـــــــــــــــــــــــ ـآم
خوبید شوما؟؟
اغا من حسابی شارژم!
دیروز از مدرسه که اومدم مثه میتا افتادم تو رخت خواب و د برو که رفتیم!!:mrgreen:
بعد بیدار شدیم با اجی نگین رفتیم زبانکده!!من سر کلاس انا نشسته بودم!!!اخ....ینی این سمانه ما رو دیوونه کردهاااا انقد خندوندمون که:-2-06-:
ولی قبل از اینکه برم سر کلاس مینا و مهرنازو دیدم....اه...اصن حالم گرفته شدااااا:-2-15-:
بعد از کلاس وقتی گوشیمو دراوردم 5 تا میس کال داشتم!از مامان ....بابا ...زندایی....الهام و اعظم....ینی من:-2-19-:
شروع کردم از اول به همشون زنگ زدم....جالب همشون یه کار داشتن:-2-28-:
بعد رفتم دم مغازه داداشم از اونجا هم با بابا برگشتم خونه....ولی به اون یارو که تازه استخدام کردن کلی خندیدم....طفلی خیلی هنگ بود!:-2-22-:
اومدم خونه دیدم همه اینجان:-2-16-:با این زنداییم کلی خندیدم کاش همیشه دز بود یا ما تهران بودیم پیششون....اصن عاشقشم!:-2-08-:
بعد هر چی اصرار کردیم برا شام بمونن با هم بریم بیرون نموندن.....زندایی میگه میخوام رژیم بگیرم!!
منم هی مسخره بازی میگفتم از شنبه از شنبه!!
اخه تهران که بودیم میخواستیم شام بریم بیرون زندایی خواست رژیم بگیره بعد دایی گف تو نباید باهامون بیای ما خودمون میریم...اون روزم پنج شنبه بودش بعد زندایی هی میگف از شنبه رژیم میگیرم....کلا هم تا الان رژیم نگرفته!!:-2-06-:ما با این رژیمش جریان ها داشتیم!!
خلاصه دیگه اونا که رفتن ما هم هر چی از چن شب پیش داشتیم دراوردیم خوردیم!!
بعد خواستیم بریم پیاده رویی مامان گف به زندایی و بچه ها بگیم بیان شاید یکم لاغر شد!:-2-06-::-2-06-:
بعد خلاصه رفتیم دنبال اونا.....بعد رفتیم پارک رعنا....کنار ابو قدم زدن....هوا گرم بودا ولی چون کنار اب بود کلی خنک تر شده بود.....کلی بابام سر به سر زنداییم گذاش...جای دایی خالی...محسن زنگ زد به الهام.....بعد من هی داد میزدم سلام محسن....خوبی محسن.....کلی اون دوتا رو خندوندم.....25 عروسیشونه.....دیگه میرن سر خونه زندگیشون:-2-05-:
بعد رفتیم خاطره....اقا اونجا ما ترکیدیم...مثه همیشه من یه چی که مطمئن بودم خوش مزه اس واسه خودمو زندایی سفارش دادم....الهام و اعظم هم واسه خودشون میلک شیلک گرفتن بعد من به مامانم گفتم بذار من واست انتخاب کنم:-2-21-:مامانم گف نهـــــــــــ الان باز مثه اون دفعه میکنی؟!
گفتم:کی من؟؟؟:-2-35-:
بعد گارسونه گف چی؟؟؟
منم قبل از مامانم بگه گفتم:معجون!
من:-2-27-:
مامانم:-2-01-:
بابام:-2-22-:
زندایی و دختران:-2-06-:
اغا این معجونو اوردن....اصن انقد شیرین بود انقد شیرین بود حالم بهم خورد:-2-14-:مامانم ینی:-2-28-:
منم مظلــــــــــوم.....خو میخواستم ببینم چه مزه اس!!:-2-37-:
دیگه ساعت 2 شب بودش رسیدیم خونه...ولی بسی حال کردیم...!
هااااا اینم بگم....به اوم اس دادم....گفتش دارن بر میگردن....کاش زود تر بیادش دیگه....
شنبه عصر هم میرم اهواز:-2-30-:حوصله ندارمــــــــ
شنبه امتحان زبان هم دارمــــــــ:-2-18-:
دیدی من چه بدبختم؟؟؟:-2-34-:
کلا من چ خنگ بود....خودم خودم و بدبخ کردم:-2-17-:
راستی امروز هم با دوستان میریم کافه فندق..............به به....شیطونی کنیم!!:-2-10-:
خعلی حال میده..
هااااا
دیروز سر به سر محد جون گذاشتم....:-2-07-:
محدی عزیزم خوش گذشت؟؟؟
مرسی از اونا که خاطرهامو میخونن
تازه دارم خودمو پیدا میکنم.....
دلم برا خودم تنگ شده بود..........
این مدت خعلی عجیب بود...تابسون امسالو باید اسمشو گذاش تابستون پر رمز و راز....!:-2-20-:
روزتون خوش....
حالا میام خاطره های کافه رو هم مینویسم!

Mitra73
1392,06,14, ساعت : 13:10
بالاخره رفتیم سفر!
همونجایی که میخواستم،پیش همونی که میخواستم!
نمیتونم بگم خیلی خوش گذشت؛
اما
همین که دیدمش
همین که کنارش نشستم،
باهاش حرف زدم،
واسه من که تشنه ی حضورش بودم؛
یه دنیا بود...
کلی اشک ریختم
کلی خندیدم
و الان تنها چیزی که برام باقی مونده،
بازم یه مشت خاطره ست!
دل تنگشم دوباره!
ولی امیدوارم!
دکترا قبول شده
اونم تهران
همین به من امید دیدن دوبارشو میده
یه هفته ی دیگه خیلی چیزا معلوم میشه
وقتی که جواب انتخاب رشته ی من بیاد...

خدا کنه تهران قبول شم،ولی اگه شهرستانم بیفتم
بازم بد نیست!
خدا کنه هرچی صلاحه پیش بیاد...

قربون خدا برم که توی این مدت ،همه جوره باهام راه اومد!
اخه عروسی دختر دوست بابام بود
اونم توی شمال
اما من اصلا دلم نبود بریم شمال!
دوست داشتم بریم کرمانشاه،خونه ی سوژه ی مورد نظر!
ولی مگه میشه روی حرف بابا حرف زد؟!

واقعا معجزه شد!
البته من راضی نبودم این جوری بشه ها،ولی دوست بابام تصادف کرد و پاش شکست!
و عروسی بهم خورد!

از طرف دیگه هم قرار بود یکشنبه از کرمانشاه به طرف تهران حرکت کنیم،
اصلا دلم نبود
یه لحظه رهتم دم پنجره
رو کردم به اسمونو گفتم:
"خدایا،نشه که بریم"
زدو خاله ی شوهر عمم فوت کرد!
و مجبور شدیم یه روز دیگه کرمانشاه بمونیم!
بنده خدا خیلی به موقع مرد!
البته 95 سالش بودا!
ایشالا یه سره بره بهشت!

خلاصه توی این مدت اگه امدادای الهی نبود که دیگه هیچی!:-2-41-:
الان
یه حس خوبی دارم
با این که یه سری حرفا شنیدم که روحمو خراشید
ولی...
"امید دارم هنوز..."


توی دلم جز عشق تو
علاقه ای رواج نیست
انقدر هوامو داری که
اکسیژن احتیاج نیست
کنار تو من فاتح
تقدیر این زندگیَــم
بعد از یه عمر تازه دارم
با تو میفهمم که کیم...که کیم...که کیم

این پای هم موندنمون
فرا تر از تعهـده
قلمرو احساس ما
بیشتر از عشق شده
وقتی که ارامش تو
جهانمو تسخیر کرد
تمام رویاهامو ،این
حضور تو تعبیر کرد...

هدیه فصیحی
1392,06,14, ساعت : 13:56
فکر نمیکردم از این کار خوشم بیاد ..... نمیدونم چرا ....
ولی یه حسی آدمو ترغیب میکنه بیاد پست بذاره ... نمیدونم... میذارم دیگه...
.
.
.
مجبور شدم پاک ش کنم .... نمیدونستم از تلخ نویس آدم علیه آدم سواستفاده میکنن ....
پایان ............





فکر نمیکردم کسی خاطراتمو بخونه .... تازه تشکرم بزنه !!
از همه دوستایی که خوندن متشکرم ... :-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:
$*~fire~*$ (http://www.forum.98ia.com/member166855.html), *Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), ...نگین... (http://www.forum.98ia.com/member206340.html), Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), LONELY... (http://www.forum.98ia.com/member198480.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), roya-90 (http://www.forum.98ia.com/member171498.html), sobdaughter (http://www.forum.98ia.com/member233255.html), zahra_s (http://www.forum.98ia.com/member93070.html), ~★L@dy @lone★~ (http://www.forum.98ia.com/member205674.html), ایکسا.خانوم (http://www.forum.98ia.com/member97639.html), سپید و سیاه (http://www.forum.98ia.com/member34745.html), صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html)

~★L@dy @lone★~
1392,06,14, ساعت : 15:12
× گاهی وقت ها احساس میکنی داری بهتر و بهتر میشی تا اینکه یکی از راه میرسه یکی که یه گوشیه از یه خاطره تلخ و سوزانه و یادت میاره چی به سر خودت اوردی.... اونوقته که احساس میکنی تمام انرژی ات به صفر میرسه همه شوق به زندگیت به انتها میرسه ....قصد نداشتم امروز خاطره ای بگذارم چون میدونم خاطره نوشتن هم دله خوش میخواد که من ندارم...خیلی وقته ندارم!!!!

×تازگی ها یه نکته ی عجیب رو فهمیدم...شخصیت من چه شباهت عجیبی به پینوکیو دارد:....ساده گول میخورم....هیچگاه نمیتوانم دروغ بگویم....و از همه مهمتر همیشه آدم های غیرقابل اعتماد را باور میکنم...


من که بودم ؟ که بودم که روزگار با من اینچنین کرد ؟!
من بودم یک عاشق
من بودم ان کس که عاشقش کردند
بودم ان کس که دروغش گفتند
بودم ان کس که دردها کشید و سخن نگفت...
بودم ان کس که گفتنش صبر کن
که گر صبر کنی گذر زمان از یادت برد .....اما افسوس که نشد...
اخ ای روزگار صبر تا کی ؟ تا کی ؟:-2-39-:

SAMA@
1392,06,14, ساعت : 15:19
به نام خدا

سلام.الان پر انرژیم فک نکنم شب بتونم بیام واسه همین الان مینویسم:-2-16-:
پایین نوشته کاربران درحال دیدن موضوع:6عضو و0مهمان ولی فقط اسم2نفر هست!4کاربر شیلوغ دیگه کجان؟؟:-2-22-:
امروز رفتم رانندگی جلسه8 ترکوندمااااااااا!به کوری چشم آقا مربیمون:-2-14-:
انقدر این چند روزه بهم انرژی منفی میداد!داد میزد بعد آخرشم یه سکوت عاقل اندر سفیح(بی شووور:-62-:)داشت .........:-2-22-:
امروز بعضیا امتحان داشتند, داشتیم میرفتیم که یه دختره زنگ زد:میشه 1بارم به من دنده عقب تو کوچه رو یاد بدین؟ خلاصه رفتیم اونو سوار کردیمو من نشستم صندلی عقب؛دختره اومد بره اصن یه وضی بود؛آقا مربیمون حی میگف یواشتر برو,خ خوبه,آفرین!:-2-37-:
امروز حواسش پیش اون یکیا بود یا هم داشت با موبایلش حرف میزد من هرکاری خواستم کردم تو سربالایی انقدر ترمز کردم و شروع به حرکت و تمرین کردم :-2-26-:آخرش با دستش جلو رو نشون داد:-2-35-:
اومدم و خوابیدم .
دیروز بعدازظهری رفتیم بیرون.تازگیا یه کاربر فضول توی گوشیم داره حوصلمو سر میبره!دیشب اس زده :شیطون رفتی بیرون چی خریدی؟؟؟؟ وااا:-2-31-:منم گفتم :هیچی بابا همینجوری رفتیمو اومدیم^_^ برگشته میگه:گفتم الان رفتی2تا مانتو 3تا کفش 5تا کیف خریدی...من::-2-31-:
دلم واسه بهراد تنگ شده:-2-41-:
sobdautherعزیز شما هرچی دوس داری بنویس ما میخونیم:-118-:

*%*
*%*%*
*%*%*%*
)|(
( )
همه این گلا تقدیم به شما دوستان
:-118-::-118-::-118-::-118-:

VISION.A
1392,06,14, ساعت : 15:20
سلام....:-2-25-:
خوبید؟؟؟
من ک این دوروز انقد سرم شلوغ بود داشتم وا میرفتم:-2-31-:
امشب داریم میریم مسافرت:-2-16-:
مخاطب خاصم ک دیشب باهاش حرف میزدم خیلی خوب بود....فعلا همه چی خوبه
گفتم امشب داریم میریم بغضش گرفته بود:-2-18-:
گف دلم برات تنگ میشه...مواظب خودت باش خیلی.....بهت خوش بگذره:-2-15-:
.............
امروز کلاس شیمی داشتیم با این استاد جلوفش:-2-28-:
همش نمک میریزه...چندددددددش:-2-31-:
.......................
بعدش با دوستام رفتیم کافی شاپ.......وای ک چقد خندیدیم:-2-06-:
خیلی خیلی بسیار خوش گذشت:-2-16-:
اصن الکی...چرت و پرت میگفتیم میخندیدیم....دیونگی ام عالمی داره:-2-22-:
کلی انرژی گرفتم:-2-41-:
................................................
حس میکنم دارم از نودهشتیا دور میشم:-2-39-:
اخه دیه مدرسه ها داره شرو میشه...منم تا کنکورم سرم بسیار شلوغه.....کاش تموم میشد میرفت این کنکور:-2-15-:
ولی بعد کنکور جبران میکنم نبودن هامو:-2-07-:.....دلم واسه اینجا و همه بچه هاش تنگ میشه.....:-2-18-:
.
.
.
بچه ها برام دعا کنید....خاص ام همیشه تا ابد خاص بمونه برام:-2-41-:....کنکورمو خوب بدم:-2-10-:
.
ما رفتیم سفر....جای همتون خالی....به به آلوچه ها و کلوچه های شمال منتظرمن:-2-04-:
ایشالا برمیگردم سفرناممونو میگم:-2-32-:
.
.
.
.
.
دم همه ی بچه های گل خاطره ای گرم.....فدامدا.....


$*~fire~*$ (http://www.forum.98ia.com/member166855.html), *Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), ...نگین... (http://www.forum.98ia.com/member206340.html), BAHARE-R (http://www.forum.98ia.com/member185726.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), Mah BanU ☾ (http://www.forum.98ia.com/member205451.html), Maman fariba (http://www.forum.98ia.com/member206743.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), roya-90 (http://www.forum.98ia.com/member171498.html), sadaf.a (http://www.forum.98ia.com/member153725.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), shabe sia (http://www.forum.98ia.com/member228765.html), Tikooli (http://www.forum.98ia.com/member138805.html), ~★L@dy @lone★~ (http://www.forum.98ia.com/member205674.html), мÁĦтдв (http://www.forum.98ia.com/member109981.html), ترنم.م (http://www.forum.98ia.com/member213075.html), سامک (http://www.forum.98ia.com/member104044.html), سپید و سیاه (http://www.forum.98ia.com/member34745.html), صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), هدیه فصیحی (http://www.forum.98ia.com/member223026.html), یه کاربر (http://www.forum.98ia.com/member209169.html)

:-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:
:-118-::-118-::-118-::-118-::-118-:
:-2-40-::-2-40-:
:-118-:

یه کاربر
1392,06,14, ساعت : 15:21
[به نـــام او...]


دیشب خسته بودم وقت هم نداشتم که خاطره بنویسم...


واسه همین از دیروز تا الان رو مینویسم...


برای رمانم دوتا پست گذاشتم....دیشبم یعنی تا ساعت 4صبح داشتم جلد طراحی میکردم و عکسای شخصیتام رو مرتب میکردم.


دوسهتا پست دیگه بزارم میرسه به اون دوتا پستی که دوسشون دارم...


حالتمو عوض کردم...گذاشتم[ سر به زیر]....سرم به زیره چون میخوام چیزی نبینه چشام...یه نوشته هایی رو نخونه...وقتی بالا بود یه چیزایی میخوند که...اشک توی چشام جمع میکرد اون نوشته ها...اما ترجیحا لبخندمیزنم...شهامت میخواهد سرد باشی و گرم لبخند بزنی...


حالت قبلیم دلواپس بود...دلواپسی واسه ی رمانم...امـــا مهم نیست...یا خواننده پیدا میکنه یا نمیکنه...حتی اگر یک نفر هم بخونه کافیه...هیچکسم نخونه بازم مهم نیست...


+میخواد منو کوکوکنه...


+وقتی بهم میگه{بی شوولووووو}غششش


+باز میگه قیمه ات میکنم بی تلبیت..


+اسمشو گذاشتم بلاچه...یعنی بلای کوشولو ی من...هه...بلا کوشولوی [همــــهـــ]


+محدثه خوش اومدی ...دله همه واست تنگ شده بود...


امروز میخوام کارای نشریه رو بکنم...بهم پیشنهاد شد این نشریه رو با موضوعاتی که میدن درست کنم....امیدوارم بتونم موقث شم...53 روز دیگه وقت دارم...


+متین,نازنین,غزل,نگار ,شادان,دنیا,ماه بانو....خیلیا دیگه هم بودن ..خاطراتتون رو دوست دارم....


+فردا....


+ههـــ...ظهره همگی بخیر...

nazimaryam
1392,06,14, ساعت : 15:47
من خاطره ندارم:-2-33-:

-ghazal-
1392,06,14, ساعت : 15:59
In The Name Of GOD ×

سـلـام ×
# به فصل دونفره ، پاییز نزدیک میشویم
طلب صبربرای یک نفره ها ...

# زدم به بیخیالی چیزی هم نشد ه ها ، ولی وایسادیم افسر بیاد ...

# سعي نكنيد از همه چيز سردربياريد
سردرد ميگيريد ...

# بُزی که ما به دهنش "شیرین" نیومدیم
همون بهتر که از " گُشنگی" بمیره :|

# لالاییشو ما خوندیم ، رفت رو پای یکی دیگه خوابید !

# این امتحانایی که خدا داره میگیره نمرهش توی پایانترم تاثیر داره؟
دهن ما رو که سرویس کرد ...

# آدم وقت نمیکنه به خودش برسه اون وقت میگن آدم به آدم میرسه :|

# یه بارم که خواستم تو خوشبــختی غرق شم تمـــوم دورو بریام تریــــپ غریق نجـات ورداشتن ...

# خدا جون ! آدم خلق کردی یا تخم مرغ ؟ چرا همه تو زرد از آب در میان ؟

# بعـضی حرفا رو دلت سنگینی کنه ،بهتر از اینه که بزنیُ سبک بشی!

# مخاطب خاصی که حواسش به من نباشه خاص نیست خَره
خـــــــــــَــر...

# شانس ، زنگ در بقیه رو میزنه با کله میره تو
به من که میرسه زنگ میزنه فرار میکنه :|

# میدونی”بهشت” کجاست ؟
یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !
بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری



+



*Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), *ZOHAL* (http://www.forum.98ia.com/member171753.html), *غزال وحشی* (http://www.forum.98ia.com/member183637.html), ...نگین... (http://www.forum.98ia.com/member206340.html), Ay Sona (http://www.forum.98ia.com/member124163.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), LONELY... (http://www.forum.98ia.com/member198480.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), Star inferNal (http://www.forum.98ia.com/member209348.html), Tikooli (http://www.forum.98ia.com/member138805.html), VISION.A (http://www.forum.98ia.com/member210240.html), zahra_s (http://www.forum.98ia.com/member93070.html), ~ nikoO ~ (http://www.forum.98ia.com/member197086.html), °Hal¡¥aS° (http://www.forum.98ia.com/member202678.html), البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), بچه های خفن (http://www.forum.98ia.com/member166024.html), رمانتیک... (http://www.forum.98ia.com/member191133.html), سامک (http://www.forum.98ia.com/member104044.html), سپید و سیاه (http://www.forum.98ia.com/member34745.html), صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), پرنده ی اسیر (http://www.forum.98ia.com/member167893.html), گنجشک (http://www.forum.98ia.com/member102427.html), یه کاربر (http://www.forum.98ia.com/member209169.html)




هــــيـــــچ!!
خدافـــظـ...
~ غـَـــghazalـــزَل (._.) ~
14/6/92

::HeLiA::
1392,06,14, ساعت : 16:27
بـه نـامـ ِ ... !!



|||| محدثه برگشتــــــــ :) ـــــــــ ||||
جیــــغــــــــ :) دستــــــــــــ :) هورا ا ا ا ا ا ا ا ا :)


|||| دلــم براتـ خیلیـــ تنگـ شده بوـــد { ... } ||||



میخواستم دیگه نیام خاطره نویسیـ !
میخواستم دیگه نه خاطره ای بنویسم !
نه از غمام بنویسم !
نه هیچی بگم !
هیـــ ـــچ !!
ولی بازم اینجامـ ... بازم اومدم بنویسمـ ... بیخیالـ اینـ دنیایـ مجازیـ و آدماشـ ..بیخیالـ ... /:
بازم می نویســـمـ /: شاید این اخرین خاطره ای باشه که تو سایت میذارم و شایدم ! یه روز دیگه ! یه حادثه و اتفاق دیگه باعث بشه بازم پناه ببرم به این دفترچه خاطرات مجازیـ و بنویسمـ و بنویسمـ .../:
شاید ... /:

دیــروز دیدمـش ... تو یه ثانیه فقط ... خیلی عجله داشت ..اون قدری که حتی متوجه منی که روبروش بودم نشد.. با عجله از جلوم رد شد و ..... !! همینـ !! ..رفتـ ... !! ... چه ساده !!

نه شادم ! نه غمگین ! از بی حسی هم رد شدم ! صدای شکسته شدنای دلمو میشنوم ! درد پیچیده تو قلبم و حس میکنم ! بغضامو درک میکنم ! ولی زیادی ثابتم ! خنثیـ ! مرده ی مرده !!
این حالمو دوس دارمـ |:


امروز صبح تو باشگاه ، بغض لعنتی خفه م کرد ...!! نمیدونی چه زجری داره نگه داشتن حصار اشکایی که با زور و دعوا میخوان رها شن ... میخوان غرقت کنن ... !! نمیدونیـ !!
یه اتفاق ساده باعث شد پرت شم توی روزای لعنتی دو ماه پیش !! آره دو ماه پیش.. همون شبایی که تا صبح با آهنگ " گذشته ها " از ندیم گریه میکردم ، هق هقامو توی بالشم خفه میکردم و گوشه ی تختم مچاله می شدم ... تا صبح شوری اشکامو مزه میکردم و زیر لحافم گم می شدم !!
فقط خودم میدونم اون روزا چه حالی داشتم و چقدر سخت بود به خود اومدنم .. چه قدر سخت برگشتم رو روال عادی زندگیم .. بازم بیخیالی مطلق ! بی اعتنایی به باطلاق زندگیمـ !!
اون روزا رو سخت گذروندم..سخت گذشت.. اما امروز.. انگار هیچ چیزی عوض نشده بود.. من بودم و همون دو ماه پیش.. همون روزای لعنتی.. همون بغض.. همون حس نفرت ... همون بیزاری از عالم و آدم ... همون حسـ ِ مزخرف تنهایی !! تنهایی !!
و باز همون سوال پررنگ :

ـ چـــــــــرا ؟؟؟!!!

چرا ؟؟ چرا ؟؟ و چرا ؟؟ ...
چرا هایی که هیچ وقت جواب داده نشدن .. دو ماهه لعنتی گذشت و من هنوزم از خودم میپرسم
[ چــرا ؟!! ]





این روزا فقط دلم میخواد سقطه رو ادامه بدمـ ... پست به پست این قسمتا واسم معنی داره.. واسم پر حرفه .. با هر جمله اش می خندم ! گریه میکنم ! آه می کشم ! فکر کنم با تموم شدن این رمان منم تموم شمـ ... !!


+ روز شمار امضام به 2 رسیــد ... نمیدونم تا کی باید همین طوری روزارو بشمارمـ ؟ /: |: /:

بالاخره زینبیـ با اصرارای من تاپیک رمانشو زد :)
از همینجــا یه عالـمه تبریـکــــ ; )))



به قول فروغــــ :

[ کاش دل ها اون قدر پاک بود که برای « دوستت دارم » نیازی به قسم خوردن نبو ـــــــد ]





+| نازنین | بهترینـ کارو میکنیـ که سیگار و قلیونـ و کنار میذاریـ :-2-15-::-118-:
+| محیـ | خوشـ گذشتـ دور از ما ؟؟ ;)) سایتـ بودنتو کـمـ داشتـ ...خیلیـ :-2-15-::-118-:
+|زینبیـ | ;)) شروع رمانتـ تبریـــکــــــ :-2-16-::-118-:
+| تریـ | شمال کلـــــیـ خوش بگذرهـ جیگریـ ;))
+| فاطمـه جونیـ | کجـایی خانومیـ ؟ :-2-15-: :-2-39-: ؛ دلم خاطره هاتو می خواد :-118-:
+| رهــآ | :-2-06-: رها ... رها ..رها .... خوبه این طوری ؟؟ :mrgreen::-2-35-:
+ | متیـ | دلم واست تنگیده بود ! :-2-15-:
+| غزلیـ | دوشنبه ! 1 مهر ! به امید همون روز بـاش.. زیاد نمونده ...:-2-15-::-2-39-::-118-:
+

همـــــــه دوستـای گلـم ! ...
همــــــــــــــه خاطره نویســـــــــا ! ...
همـــــــــــــــــــــــ ـه خاطره خونــــــــــــا!...
دوستون دارمـ :)
بدرو ــــــد :)

ÐOҜH] JÎG@R
1392,06,14, ساعت : 16:35
[ بـهـ نـام ِ او .. نـه " مـَن " .. و نـه " تـو " ]

+ پس از 1 هفتـه و اَنـدی . .

+ دیشـب ، حدود ِ ساعـت هـای 11 رسیـدیـم . خیلـی دوسـت داشتـمـ بیـام سایـت ولـی امـان از خستگـی زیـاد !!
سفـر ِ پـر خاطره ای بـود خصوصـا وقتـی بـا بـرادر دیـوانه ای همـراه باشـی که هر لحظـه ( جز مـوقع هایـی کـه بـد خواب شده بـود ) لبخنـد را بر لبانـت بِنشانـد . . پـا به پـایـَت جیـغ بزنـد و در همـه حال همـراهی ـَت کنـد : )
+ | تهـران | ؛ بـاغ وحـش و شهـربازی پـارک ارم ـَش خـوش گذشـت . . . + ساعـاتی مـاندن در خانـه با مبینـا و سروکلـه زدن بـا پریـا کوچـولو در نبـود مـامـان و بـابـایش !
و چقـدر لذت بخش بـود شنیـدن | بلـه | هـایی که پریـا در جواب پـدرش میـداد .. شیریـن و نـاز کمـی با لـوس بازی های کودکـانه .
5 روز مـاندن در تهـران عالـی بود :)
{ بـاغ وحش | کلیـک (http://www.up3.98ia.com/images/r5r0zck5ik08xn1fsuj2.jpg)} , {بـاغ وحش | کلیـک (http://www.up3.98ia.com/images/j9j0udzsl1cu22nzut.jpg)}

+ | قـُم و کـرج | ؛ زیـارت چنـدان جالبـی نداشتـم فقط و فقـط بـه خاطر دل درد ِ بـی موقـع !! . . | کـرج | هـم که تمـام ِ ساعـات حضـورمـان در آن بـه خریـدن وسایـل مطـب پسر عمـه گراممـان { پـدر پریـا } گذشـت .
نشستـن پشـت ِ میـز دکتـر و ژست گرفتـن برای عکـس ها خنـده همه را در آورده بـود !
{ پریـا جـان جـانمـان (http://www.up3.98ia.com/images/cifu5d57j10jlblzuq.jpg) }
+ | مـاسولـه و لـاهیجـان | ؛ عکس گرفتـن با لبـاس ِ محلـی (!) .. اونم مـَن !! قیـافه جالبـی داشتـم . . بـرادرم میگفـت خیلی بهـت میـاد امـا از نظـر خودم خنـده دار تریـن قیـافه من بـود ... اونـم با لبـاس های محلـی ماسولـه دست ِ کمـی از چوپـان ها نداشـت فقط گلـه اش را کم داشت :-2-22-: .
| لـاهیجـان | ؛ که فقـط کلـوچـه ریختـه بـود .. مـا هم جمـع میکـردیـم :D استخـر بزرگـِ وسط شهـرش ، شیطـان کـوه که پیشنهـاد مـادری { الـی بانـو } بـود همـراه با نم نم بارون و رعـد و برق دیـدنی بـود .
+ | رامسـر و لنگـرود | ؛ دریـای ِ لنگـرود که به { چمخـاله } معروف بـود رو دوسـت داشتـم زیـاد .. | رامسـر | هم تلـه کابیـنش محشـر بـود : )) ترسیـدن های مـامـان چاشنـی به یـاد مونـدنی بودنـش رو بیشتـر میکـرد !
و امـا شهـربازی کنـار تله کابیـن .. پـُر از هیجـان .. و من عـاشق هیجـان ..

+ | نـور و محمـود آبـاد و چـالوس | ؛ دریـای محمـود آبـاد و نـور .. اوایـل آرام و بعـد مـواج . . بی نظیـر بود .
و مـَن همیشـه کنـار دریـا ایستک انگـور قرمـز میخـوردم چون معتقـدم بهتـرین چیزه جهـان همیـن است !
یک بار هم از آرامـش دیـوانه کننـده ی ساحـل عصبی شدم و توی شـن و مـاسه ها چـاله بـزرگی کـَنـدم ..

+ | جنگـل های دوهزار , سه هزار و آبگـرم لـاویـج | ؛ خیلی حـال داد . بیـرون آوردن ِ سر از سقـف و جیـغ کشیـدن توی جـاده رفـت و برگشـت به همـراه صدای بلنـد آهنگـ یک چیـزه دیگـه بود مخصـوصا وقتـی داداشـت کنـارت باشـه و بقیـه مردم هم به محض اینکـه کنارشون میرسـدی همراهـی ـَت کنن !
با اینکـه آبگـرم رو زیـاد دوس ندارم ولـی این یکـی خوب بـود ..

| گرگـان و علی آبـآد کتـول و ساری | ؛ بنـده خواب بـودم :D

. . . . و دیگـه اینجـا شد کـه بعـد از یـک هفتـه و اَنـدی برگشتـم .



+

http://s2.picofile.com/file/7915940214/0_9643134.jpg

+ داشتـن ِ حس زیـاد . . . بـا لـالَت میکنـد یا شـاعــِر !

جای همه شماها خالی بود . . .

اولیـن خاطره شهریـور مـا هم بیشتـر خاطرات سفـر رو به خودش گرفـت (!) .
احسـاس میکنمـ خیلی هم طولـانی شد . .
متیـن : :-6-: و :-2-40-:
بهـار : :-6-: و :-2-40-: , طنــاز : :-6-: و :-2-40-: , الهـام : :-2-40-: , زهـرا : :-2-40-: , آیدیـن : :-2-40-: , نیکتیا :-2-40-: , فاطمـه : :-2-40-: , مهتـاب : :-2-40-: و دوستـان ِ خاطره ای . .

روز خوش !

آوای جنوب
1392,06,14, ساعت : 16:45
سلام سلام:-2-25-:

بعد یه مدت تشریف فرما شدم در قسمت خاطره نویسی

خوبید ؟؟ چطور مطورید ...انشالله که به حق 5 تن خوب باشید)


دیروز واقعا خیلی خندیدم از دست شیطون خونمون خواهر کوچولوم

دیروز خواستم برم حموم که گریه کرد منم باید ببری.. قابل توجه که به جای سهیلا به من میگه شیلا
بردمش حموم و بچه هی میرفت زیر دوش و سرشو میبرد بالا و نفسش میگرفت و دوباره میدود بیرون ..من مرده بودم از خنده چطوری زیر دوش بال بال میزد واقعا خیلی خنده دار بود ..ولو شده بودم کف حموم...وقتی هم دستمو گذاشتم زیر دوش دیدم ای دادبیادا آب داغه داغه و هیچی نمیگه ..
اصن این خواهر دوساله ی من یا همون شهرزاد عجوبه ایهه .یه کرانچی تند رو بدون آب همشو خودش میخوره:mrgreen:
یه نیشگون های بر میداره که حرف نداره
جدیدا هم یه فحش یاد گرفته به ما میگه گاگول ..یعنی ما واقعا گاگولیم؟؟؟:-2-31-:


چند از عکساهای خواهر مو بورم رو میزارم


این عکس رو تو پارک جنگلی اهواز موقعی که دو تا دندون داشت
http://www.up3.98ia.com/images/cu4aaihmn27yet0bs12.jpg

این هم چند ماه پیش تو پارک نجف اباد اصفهان

http://www.up3.98ia.com/images/af9bztbcld8kefkkjd91.jpg

عکس اخری بعد از اینکه هله هوله خورد و پشه های اصفهان نیشش زدن در سی وسه پل
http://www.up3.98ia.com/images/d721yu094pl8br0xgv1.jpg



عاشقشم بخدا


خوب من دیگه برم

بای بای:-2-25-:


نگین کوجایی خواهر:-2-43-:

نازنین 68 خواهر گلم دوستت دارم.. بوس با یه قلب کوچولو:-2-14-:

بیــ رنــگــ
1392,06,14, ساعت : 16:50
.. دادآر


14 ِ شهــریور ِ 1392





مگر قلبم
از کدامین سال ِ کودکی من
نا تمام مانده است
که کلاف نگاهم
با پروآزکبوتر ها
تا فراسوی ابر ها
گشوده می شود ؟





شـآمـلو



روز ِ زندگی کردن بود!

. برادرم منو خیلی اسم ها خطاب می کنه: زَهی | زِهی | زهـّـرا | زَهـ | زهره : | | امروز تغییر عقیده داد به من گفت دخترم !

. . چند ماه ِ دیگه... به من میاد کنار اسمم بخوره خاله؟! گمون نکنم! صدا کنه همون زهرا بسه!

. . . امروز قرار بیرون داشتیم... گفتم صبح زود بیدار شم سر راه چند تا کتابفروشی هم سر بزنم... عقربه ها خواب وُ از سرم پروند... بهشون گفتم که دیر میام.. امان از این شلوغی ـه مرکز شهر... سه تایی راه افتادیم خیابونایی که معمولا غروب به بعد شلوغه واسه گشتن... ولی خب اوایل صبح خلوت و دوست داشتنی...
حرف زدیم... حرف زدیم... حرف زدیم! حرف که چه عرض کنم! طول ِ راهمون زیاد بود، اونقدر خندوندمشون که رعنا روده بر شده بود وسط خیابون وایساد ... گفت اگه همین جوری ادامه میدی من همین جا دراز کش ِ خیابون میشم! : |
: دی

. . . . من این همه با بقیه مخصوصا حضوری شلوغم، گاهی دلم تنگ میشه صدامو خودم بشنوم وقتی تنهام.

. . . . . کتاب... هیچ لذت ِ دیگه ای برابر با خریدنش نیست!

. . . . . . هر وقت قرار بوده کادو به کسی بدم بی شک کتاب دادم... با کاغذ تک رنگ و یه پاپیونی که خاص ِ خودم ـه تزئینش کردم... حالا این بماند، خوشم از کادوهای رنگی و طرحای جیغ نمیاد... ساده بهتره ب نظرم
یکی دو بار خواستم تو جمع کادو بدم یه بنده خدایی همش میگه باز کادوی زهرا، باز کردن نمیخواد که ، کتاب ـه دیگه! از تزئینشم معلومه! : |

. . . . . . . شنبه نیاد فقط!

. . . . . . . . فیلمای سال ِ 89-88 ... یادش بخیر و خوشی ... خـانواده ی من!

. . . . . . . . . آب بازی با مهدی و جیغ جیغ کردنش، صدای مامانو در آورد... من وقتی بچه رو تنها گیر میارم روحیه ی بچه اذیت کُنم میاد بالا ! : ))

. . . . . . . . . . لباسای کادوی بچه، کوچیکه و قد ِ یه وجب!
وقتی بخوان بپوشونن تنش باید باشم بخندم فقط!

. . . . . . . . . . . مقایسه که می کنم، خودم توش میبینم... که هیچ چیزی رو... نمیشه به زور گره زد به یه چیز ِ دیگه! تفاوت غوغا می کنه...


. . . . . . . . . . . . من دختر ِ بابامم! وقتی کُردی خطابم میکنه... به شیوه ی خاص ِ خودش...!


. . . . . . . . . . . . . حامی، صدای روحه... آروم و ساده...


. . . . . . . . . . . . . . اگه بابا روزی ببینه من این همه چیز نوشتم... مخصوصا از خودش! اوفـــ نمیدونم عکس العملش چیه!


. . . . . . . . . . . . . . . شهریور بوی خاصی داره... نه به تابستون میخوره، نه به پاییز! اصلا خودش یه فصل ِ جداس !


. . . . . . . . . . . . . . . . دل، دل دل میکنه برای دل کندن! خودش یه معادله ی جداس... یه دغدغه ی جدا... یه زندگی ِ جدا...




تو زندگیم، گاهی... یهویی ؛ فقط میگم :
اَمــــان!

دلم، یه آدمایی میخواد... که متاسفانه مثل همیشه، نیستن! باشین لطفا!



پناهتان، پروردگار ِ بیدار ِ مهربان

.:!Tar:.
1392,06,14, ساعت : 18:21
|[ بهـ نـآمـ او...



|[دو رکعت گـریه!برای خـاطـره هـایم]|
|[یک قنـوت ســکوت!برای یـادت]|
|[دو سجـده بی قـراری!برای دوستی بربــاد رفتــه]|
|[و یک تشـهد!برای مــرگ احساسم ...!]|



چند شب پیش از یه دوستی یه چیزی شنیدم که فقط دلم میخواست اونقدر بزنمش تا.....:-2-28-:
شنیدن بعضی حرفا زور داره...واقعا زور داره...
انگار من چاقو گذاشتم بیخ گلوش که جون مادرت........:-2-28-:
خیلی جلوی خودم رو گرفتم که زنگ نزنم بهش وهرچی دوست دارم بگم...هــــــی...:-2-15-:

+

قرارِ بریم شمال...امشب...در حال حاضر هم هیچ کری نکردم...
خوش که میگذره...میدونم...مگه میشه شمال خوش نگذره اما از یه جاهاییش خاطره زیاد دارم..:-2-15-:

+

آهنگ دنیا رو با تو دوست دارمِ شهاب رمضان رو به شــدت دوست دارم...
صداش یه جوریه...یه جورِ دوست داشتنی...

+|دنیآ رو بآ تو دوست دارم...
+|حال وهوات رو دوست دارم...
+|بازم برام قصه بگو...
+|لالایات رو دوست دارم...

+

دقیقا دوبار اومدم توی این تایپیک ونوشتم...هر چیزی که توی دلم بود رو خالی کردم اما نمیدونم چرا دستم به ارسال نمیرفت...:-2-15-:

+

مادر جانمان حالش خوب نیست...نه روحی نه جسمی...دوست دارم اونایی رو که اذیتش میکنن رو محو کنم...:-2-39-:

+

نشستم یه عالمه از رمانم رو تایپ کردم اما بر اثر یه اشتباه همش پرید...:-2-39-:
+






|[روزگــار عجیبی شــده…
|[حتی وقتی میخـندیـم,
|[منظـورمـان چیـزه دیگـریست…



+

|[ نـازنیـن,از تصمیمی که گرفتی بســی خوشحالم...:-2-16-:امیدوارم موفق بشـی...:-118-:
|[ بـهـاری,مرسی عزیـزدلـم...:-118-:
|[ محـدثـه,دلم برای خوت وخاطره های قشنگت تنگ شده بود...:-118-:
|[ هـمـه ی خـآطـره ای هــآ...:-118-:
|[ روز خـوش...:-118-:

+


پشیمانمـ
ازاعتماد بیجایمـ
ازتوضیحاتـ بسیارمـ
ازقسمیـ کهـ بهـ جانـ عزیزترینـ کسمـ خوردمـ
....
وقتیـ کهـ هنوز حرفـ تو همانـ و کردارتوهمانـ استـ کهـ بود
بازهمـ هرچهـ نوشتمـ نخواندیـ
وهرچهـ دوستـ داشتیـ برداشتـ نمودیـ
....
|نمیبخشمتـ هــــرگـــز|

& آرام &
1392,06,14, ساعت : 18:26
سلام
اين هم از اولين خاطره من كه اينجا مي نويسمش....
خاطره....
چه خوب چه بد...
مي گذرد...
تنها چيزي كه مي ماند خاطرات است...
اميدوارم
آنچه از من باقي مي ماند
آزار دهنده نباشد...
----------------------
دلم خيلي وقته تنگ شده...
اونم فقط براي تو...
تويي كه نامردي رو به من ياد دادي....
تويي كه نشون دادي
خوب بودن هيچ گاه سودي ندارد...
-----------------------
امروز از صبح كه بيدار شدم يه خورده كمك مامانم كردم...
دارم ازش خياطي ياد ميگيرم...
بيكار آدم رو به كجا ها كه نميكشونه...
از نت هم زده شدم
اومدم اينجا تا شايد يه خورده جذابيتي برام داشته باشه...
يه شلوار براي خواهر كوچيكم دوختم و يه چادر رنگي...
براي شروع بد نبود....
ديروز بابام ميگفت بريم خونه مادر بزرگم
اما من مخ مامانم رو زدم تا نريم...
آخه اونجا اصلا به آدم خوش نميگذره كه هيچ بيشتر اعصابت خورد ميشه...
پس همين خونه خودمون باشيم و كار هاي كسل كننده هر روز رو انجام بديم خيلي بهتره...
براي همين هم نرفتيم...
بابام هم الان رفته بيرون ...
مامانم تازه از خواب بيدار شده و خواهرم هم داره تلويزيون ميبينه...
طرف هاي ساعت 3 بود كه شبكه 2 فيلم خواهران غريب رو گذاشته بود...
نميدونم دفعه چندمه كه ميزاره و دفعه چندمه كه من ميبينم...
اما هيچ وقت برام تكراري نشد....
صداي خسرو شكيبايي منو مست ميكنه...
-------------------
خوب ديگه فكر كنم زيادي حرف زدم...
شرمنده...

صعوه
1392,06,14, ساعت : 19:05
سلام...خوبین؟؟
خوشین؟؟
چه خبرا؟؟
منم کمی خوبم..وخسته..و غمگین..


»امروز سر کلاس عربی عمومی بودیم،داشتیم تست میزدیم،ما سه تا کارمون تموم شد،بعد به اون دوتا(فاطمه،سعیده(گفتم گوشیاتون دربیارید واستون برنامه آوردم هلو!!
حالا ما سه تا رفتیم تو فاز گوشیو و برنامه یهو یه سایه دیدیم بالا سرمون بعد هر سه تایی گوشییارو انداختیم تو کیف،جالبه یهویی هم گفتیم ما حل کردیم....
هیچ کدومشم درست نبود...خاطره ی خیلی باحالی شد یه نیم ساعت با فاطمه وسعیده داشتیم میخندیدیم..

+ذرت گرفتیم خوردیم...ولی بهم نچسبید...

+اغا مدرسه داره زور میگه 70تومن واسه روپوش اونم واس شیش ماه...خوب ما میبینیم بعضییا واقعن ندارن...اونم تو این گرونی...انصاف،همکاری چیزی خوبیه اگه داشته باشن!

++ درد دارد وقتی میرود وهمه میگویند؛دوستت نداشت
وتو نمیتوانی ثابت کنی ک هرشب با دوستت دارم هایش تورا خواب میکرد...هی روزگار...

+امروز یهویی دلم برای یک مخاطب خیلی خاص تنگ شد..مخاطب خیلی خاص من با من بد تا کرد...کینه داشت از من...به خاطر عشقش...من چی بودم؟؟؟
من فقط دوسش داشتم...همین..
ولی خیلی زود فراموشش کردم...
چون حتی از فکردن بهش هم میترسم....اگه اون روزا خدا باهم نبود...ساره هم نبود..
میگفت مهر مار داری!!
واس کی اخه؟؟؟
میگفت عشقمو گرفتی!!
برای چی اخه؟؟
هنوز حفظم...هنوز صدات تو گوشمه...عربده هات..لجز خوندنات برای من بود....
خنده هات...مهربونیات..حرفات...مال اون...
هیچ کدومتونو نمیبخشم...
شدم مضحکه فقط...
هر کی منو می دید..قهه قهه میزد..
اشتباه خودم بود..مییییییییییدونم
یادته؟؟؟
الان منتظرم....بگن هی ساره؟؟سراغتو میگرفت....
خودم بخوام اون بالایی نمیذاره...چون میدونه چی میشه..
اخ اوس کریم من شرمندت...


فعلا...من چی میگم؟؟؟

The_best
1392,06,14, ساعت : 19:58
پنج شنبه


دلم پول میخواد
یه پول خیـــــــــــــــلی زیاد
مشکل مالی ندارم
ولی دلم پول میخواد
اونقدری که 30 تومنش رو بدم بهش
بدم بهش بگم برو همه بدهکاریاتو بده
هـــــــــــــــــــروقت هم داشتی کم کم بهم بده
نداشتی هم نوش جونت
کاشکی سر کار بودم مثلا حقوقم 500 تومن بود تابستون میرفتم سر کار زمستون هم نیمه وقت میرفتم
اونوقت میتونستم یه کمک کوچیک بهش کنم
ولی افسوس
افسوس که نه اونقد پول دارم که بهش بدم نه سر کار هستم که حقوقم رو جمع کنم بهش بدم
تنها چیزی که دارم یه دل که باهاش میتونم واسش دعا کنم
دعا کنم خدا کمکش کنه
خدایا قسمت میدم به بزرگیت راضی نشو از دستش بده

دلش خیلی خوبه

خدایا با دلش را بیا

میدونم که غرورش اجازه نمیده زیر بار منت کمک کسی بره

خدایا تو اگه کمکش کنی منت نمیذاری سرش

منت که هیچی هیچوقت هم به روش نمیاری

عصری واسش 2 رکعت نماز حاجت خوندم

از وقتی جریان رو فهمیدم

اعصابم خیلی داغون

خدایا کمکش کن

میدونم

یعنی

مطمئنم

که کمکش میکنی





یاعلی

~Sepideh_farhadi~
1392,06,14, ساعت : 20:33
آهــــــــای فلانـــــــــــی . . .


چقـــــــــــــــدر تـــــــــــلخ است
ببیـــــــــــنی ،
آدمــــــــــــهایی که روزی ادعــــــــــــا می کردند
به پای دردِدل هایت می نشینند . . .
امروز . . .
از کنارتــــــ بر می خیزنــــــد و خیلی ساده
تو را به پای یک دنیـــــــــا بغض و حرف های ناگفته
می نشــــــــــــــــــــــا نند . . . . !


چند بدهـــــــم دست از بــــــازی بـــرمیداری؟احساس یک انســــــــــان وسیله بازیِ تو نیست!چند می گیری تا بی خیالِ احساساتِ یک آدم ِ ساده شوی؟یک سرگرمـــی ِ زودگذر را به بهــــای چه چیزی می خری؟به بهای دل شکسته یک آدمی درست مثل خودت ؟!به بهای اشکهای حسرت یک عاشقی که با سادگی دلش را به تو باخته؟از خندیدن به سادگی اش لذت می بری؟سرگرمی ات برای چند روز فراهم شده؟از جلب توجه دیگران به خود،افتخار می کنی و از بازی کردن با احساساتشان به قله های غرور میرسی؟



آنقدر رسم با وفایی مرده است

که میترسم مجنون اگر زنده شود

یادی از لیلی نکند


هیچ می دانی این بازی ِ تو نتیجه اش از بین رفتن اعتماد هاست؟کاری می کنی که دیگر نه می تواند عاشق شود و نه میتواند اعتماد کند . . .!کاری می کنی تا به هر خاطره ای که رسید آه "حسرت"بکشد و بر خود لعنت بفرستد! بعد از تو به همه پرخاش می کند،از همه بیزار می شود،گوشه گیر می شود...تنها می شود....سنگ می شود....!



غصه ها را خوردم . . .
حسرت ها را نیز می خورم . . .
چرا که هیچ کدام
به تلخی فریبی نیست
که از تو خوردم . . . !



باز هم بازی می کنی؟ از این بازی کردنها به کجا می رسی؟ به همان قله های غرور و افتخار ؟


دیگر بازی بس است !
بیا شمشیرها را کنار بگذاریم ،
دستهایمان را بشوریم و چیزی بخوریم
اما …
چرا دستهای تو خونیست و پشت من می سوزد ؟ . . .



نه جانم ...! یک روزی ... یک جایی ... در یک لحظه تو هم دلت را می بازی ... در عین بازی کردن متوجه می شوی بازیچه شدی ... ! می خواهی زمین و زمان را به هم بدوزی ... خسته که نه،بیزار می شوی از هرچه بازی و بازیچه است ! ....



http://www.mediafire.com/conv/61fa2091c07b9240dca95648e8310a1ede1b294931b13eb82c 8bad76d8f9376d3g.jpg

مهروند
1392,06,14, ساعت : 20:43
بعضی وقت ها بین بودن یا نبودن می مانم!
به رفتن که فکر می کنم
اتفاقی می افتد که منصرف می شوم...
میخواهم بمانم،
ولی رفتارهایی می بینم که انگار باید بـــروم!
خدا جون این بلاتکلیفی خودش جهنـــــــــــــــمی هستش..خدا جون به بزرگیت قسم خودت راه حلی نشونم بده

lover like
1392,06,14, ساعت : 21:37
به نام خدای دوست داشتنی.....
دوست دارم یه سلام شاد و پر انرژی بدم ولی.....سلام.....
خدایا دوست دارم.....یکی از دلایلامم اینه که خانواده دایی محمد از تهران رفتن....و من الان دلیلش رو درک کردم....بعد از چند سال امروز فهمیدم که خیلی خوب شد که رفتن....چونکه از شر سه تا بچه تخس راحت شدیم.....
چرا کسی نیست که ما رو هم دوست داشته باشه و از حرفای قشنگ قشنگ بزنه؟؟؟عجب!!!!چه چیزاااا!!!!!
دلمان میخواهد که مثل عروس امروزی عروس شویم......لباس سفید به تن کنیم...ارایش لایت و شینیون کلاسیک....با یه داماد خوش تیپ و جذاب......با یه عالمه جیب پر پول......عجب!!!!:-2-06-:مگه داریم؟؟؟!!!(تتلو)
اخه یکی نی بگه مرد جذاب هم هست؟؟؟:-2-15-:نه خدایی هس؟؟؟ما که ندیدیم....:-2-27-:
دلمان میخواهد جورابای برادر گرامی رو که بوی ترشیدگیش همه جا رو پر میکنه فرو کنم به داخل دهان بعضی از فک و فامیل فضول....بیکاره های پر حرف سر خودتون رو دو دستی بچسبید چکار به زندگی ما دارین؟؟؟
رفتیم بستی از داخل فریزر برداریم که جای خالیشون رو حس کردم.....نامردا در نبود من همه رو بالا کشیده بودن...(خانواده دایی)... والان قیافه من:-2-39-:.....
پاهایمان از شدت خستگی ذوق ذوق میکنه....سرمان هم به همین صورت....
یک بنده خدایی در یک سایتی منتظر پاسخ من هست و من نمیتونم سایت رو باز کنم....چرا؟؟؟؟؟دارم کم کم قاطی میکنم....
پرسپولیس سرور استقلاله.....
گفتم یه جوی برای بازی فردا داده باشم:-2-27-:
هفته پیش همچین روزی پارک بانوان بودیم و بازی جراءت یا حقیقت.....اوف که چه مزه بدی داشت اون چمنهای پارک.....من موندم این گوسفندا اینا رو چجوری قورت میدن؟؟!!!
دوست دارم مهلا رو ببینم و یه حال اساسی ازش بگیرم....بگم این خانم همینی هست که تو پشت سرش چرت و پرت میگفتی و حالا دوست شدین و فامیل.....شب نشینی و این حرفا....اررررره.....مهلا خانم......ارررررره.....
بعد از یه روز پر کار،خسته نباشید میگم به همه شاغل های عزیز....

دوستون دارم زیاد......

امیدوارم فردایی بهتر از امروز داشته باشیم....

التماس دعا.....یا حق

چقد استرس داری تو اروم باش....بی خیال دنیا و قانوناش....
یه سری مشکلات هنو بینمون هست،که کنار میایم هر دوتامون باش
میدونم داری ازم آتو....ولی من دوست دارم فقط با تو....
باشم و این بهم ارامش میده،وقتی شب میزنم قدم با تو....
نه نمیذارم تر شه گونت...من با اخلاقای بچه گونت...
کنار میام و با تو هستم،به کسی نمیدم من جات و اصلا....
زندگی با تو خوبه زشت نی یه دختر شیکی با موش مشکی...
که مصلما وقتی با منی تو هم بیشتر از همیشه توی چشمی...
دیوونه اگه بری دیگه دلخوشی برام نمیمونه.....اینو بدون که دوست دارم من دیوونه...
هیچکسی قدرت و مثل من نمیدونه.....
(melani_armin 2@fm)

mina91
1392,06,14, ساعت : 21:54
دیشب بعد کلی منت کشی تونستم مهتابو راضی کنم امروزو بیاد پیشم.
اومد...با کلی اخم...خیلی سرد..

نمی دونم حقشو داره یا نه.نمی خوامم بدونم.فقط می دونم دلم می سوزه براش و نمی خوام الان غصه بخوره.اگه به قول خودش کوتاهی هم کردم,الان باید بیشتر هواشو داشته باشم.

دلم واسه مامانش تنگ شده.بیچاره خودمهتاب چی کار می کنه...از خدا می خوام زود حالش بهتر شه و مرخصش کنن.طفلک مهتاب....هیچی زندگیش جایی که باید باشه نیست...!!!!!!

بعداز ظهر اخمش کمتر شده بود.گفت از دانشگاه مشهد مهمان گرفته بودم که پیش تو باشم,اما حالا که دیگه دوستت ندارم دوباره برمی گردم همون جا.

Tikooli
1392,06,14, ساعت : 23:11
.توکل به نام اعظمت .


.چهاردهمِ شهریورِ یک هزار و سی صد و نود و دو .





ای تو هستیِ این دلِ شکسته ِ من
نای نفس های خسته من
چشمای در خون نشسته من
ای جان ..





سلام بر همه خاطره خوان ها http://gazo.emoji7.jp/img/052g5_733206/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88_m.gif
این قلبه رو ... پریشه http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_491369/%E3%81%88%E3%82%93%E3%81%B4%E3%81%A4_m.GIF
امیدوارم همه ی خاطراتتون پر از انرژی مثبت باشه ..
طبق معمول هیچ خبری از کسی که دوستش دارم نیست..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_572726/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.GIF اصلا نمیدونه دوستش دارم ...
خدایا یک طرفه یه طرفه است ...بزن از دلم پاکش کنhttp://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488347/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif



دیگه این که ...
امروز کفش خریدم.. انقدر خوشگله ...
دوستش دارم ...
اونجا امتحان کردمااا ولی تو خونه راه میرم هی پشتش از پام درمیادhttp://gazo.emoji7.jp/img/04qz8_607331/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif
حالا تازه یه سایز هم از مواقع عادی کوچیکتر گرفتم...


بگذریم

دیروز رفتم کنسرت رستاک..
خوب بود انرژی خوبی داشت ... مخصوصا
آهنگ



بارو بارو بارونَ هی ی ی ی


اصلا قر تو کمرم رو نمیتونستم نگه دارمhttp://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488337/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif


دلمم بسیار برای محسن تنگ شد ..
محسن یگانه رو میگم ...
بابا مجوز بدن دیگه بهشhttp://gazo.emoji7.jp/img/04qz8_607331/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif عخش منه آخه...


بعد دیگه این که ...
کلاسمم میرم .. همه چی اوکیه ...


دلم سفر میخواد ...

بعد دیگه این که ...


امروز ترکوندم برای .حباب.
فردا هم برنامه دارم براش....
برنا هم همینطور...http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488336/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif


همیشه کلی حرف میزنم هااا الان هیچی به ذهنم نمیرسه.
چهار تا فیلمم که معرفی نکردین ...


ممنون خاطره خوان ها :"


$*~fire~*$ (http://www.forum.98ia.com/member166855.html), *Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), -ghazal- (http://www.forum.98ia.com/member183315.html), ...نگین... (http://www.forum.98ia.com/member206340.html), azadeh3334 (http://www.forum.98ia.com/member212250.html), BAHARE-R (http://www.forum.98ia.com/member185726.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html), kimiya14 (http://www.forum.98ia.com/member193528.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), LONELY... (http://www.forum.98ia.com/member198480.html), Mah BanU ☾ (http://www.forum.98ia.com/member205451.html), Maman fariba (http://www.forum.98ia.com/member206743.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), nafas_me (http://www.forum.98ia.com/member37963.html), roya-90 (http://www.forum.98ia.com/member171498.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), shabe sia (http://www.forum.98ia.com/member228765.html), sheyda-sh (http://www.forum.98ia.com/member105371.html), VISION.A (http://www.forum.98ia.com/member210240.html), zahra_s (http://www.forum.98ia.com/member93070.html), ~ nikoO ~ (http://www.forum.98ia.com/member197086.html), ~★L@dy @lone★~ (http://www.forum.98ia.com/member205674.html), °Hal¡¥aS° (http://www.forum.98ia.com/member202678.html), ابی دریا (http://www.forum.98ia.com/member64204.html), البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), بچه های خفن (http://www.forum.98ia.com/member166024.html), ترنم.م (http://www.forum.98ia.com/member213075.html), تنهـــــــا (http://www.forum.98ia.com/member214020.html), سامک (http://www.forum.98ia.com/member104044.html), سپید و سیاه (http://www.forum.98ia.com/member34745.html), صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), مهشید7 (http://www.forum.98ia.com/member184412.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), یه کاربر (http://www.forum.98ia.com/member209169.html)



شبتون غزل ...http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488335/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif

یه کاربر
1392,06,14, ساعت : 23:14
به نام او...


امشب شبه....مهم نست چه شبیه...اتفاق مهمی نیست...گرچه این اتفاق الان مایه ی...اه بیخیال...


سرم...درد میکنه..چشمام هم...امشب تلخم


خیلی تلخ...اونقدری که حاله خودمم داره بهم میخوره از خودم.


حوصله ی لفظ اومدن و شیک نوشتن ندارم.همینی که هست...من اینم...


به سلامتی کسی که مارو همینجوری ک هسیم دوسمون داره.


از ما بهترو که همه دوست دارن.اون همه ها هم هریـــ


سرم داره منفجر میشه....دوست دارم گوشیه لعنتیم رو خاموش کنم اما میدونم جیغ داده دوستام میره بالا...حوصله ی هیچ کسو ندارم...


به این رسیدم:اشنا هایم کسانی هستند که تنها اسمشان را میدانم...حقیقت محضه زندگی من....


به این رسیدم تو احساسات هیچ کس به من نمیرسه...توی خرج محبتم کسی به من نمیرسه...حالم داره بهم میخوره ازاین خودم.هیچکس هیچ مدلی از من راضی نیست...این خعلی تلخه...اونقدریکه الان اشکای لعنتیم....


امیدوارم با ضربان زندگی به جاهای خوب برسم...


هه...مامانم چقد استقبال کرد...هه..عادت دارم به این بی تفاوتی ها...


تصمیم گرفتم بی تفاوت باشم به این بی تفاوتی ها...به این بی ارزشی ها...به این...


تصمیم گرفتم وفق بدم خودمو به خفه شدن.خفــــــــــه


هی خودم خفه شو تا قبل از اینکه بهت مث امشب بگن خفه....


دره دهنمو یه فقل گنده زدم.کلیدشم انداختم توی ناکجااباد تا هیچ احدی پیداش نکنه...


این [من]تا اطلاع ثانوی خفه میباشد ....


شب همه خوشــــ ماله ماهم ناخوش

راستی شبه تولده منه خفه نامبارک...ههــــ

mahya*97
1392,06,14, ساعت : 23:26
بسم ا... الرحمان مهربان
سلام ب تمامی دوستان خاطره ای :-2-40-:
اول : با آرزوی شادی و سلامتی برای تک تکشان
و دوم خانواده و بستگانشان
با این ک هرگز دلم نمی خواهد در حالت تلخ قرار بگیرم اما
2 خاطره ی قبلی و اتفاق ناگوار و غیر منتظره ای ک افتاد این مجال را از من گرفت....
اما ب لطف خدا و دعاهای دوستان استاد کاج شفای کاملشان را ب دست آورده و هر 2 چشمشان سالم است....
قلب من اما همچنان مظطرب می تپد...
فردا بازی 6 تایی ها و 4 تایی هاست...و بازار کل انداختن با دوستان و فامیل از همین امشب داغ است..
ب امید برد و موفقیت 6 تاییاااااااااااااااااااا.. ..:-8-::-118-::-118-:
دیروز در 1 همچین زمانی تمام فامیل مادری از دایی ها و خاله ها گرفته( هر چند جای خیلی ها خالی بود)..دور هم جمع شده و گرم صحبت بودند.....علت جمع شدنشان هم: تولد دختر خاله ی کوچکم.
7 ساله شد...دیروزش هم من در 1 حرکت ناگهانی چتری و لابلای موهایم را قهوه ای رنگ کردم( یعنی 12شهریور 92)! ک موهای بسیار مشکی و ب عبارتی: پر کلاغی!!!ام ب سختی و بسیار اندک تغییر رنگ دادند..
(خدایی خوب شده!:-2-41-:)....
القصه در همان روز ( یعنی دیروز:13 شهریور) و قبل از تولد ب آرایشگاه رفته و موهایم را همانند مدل جدید موهای لیلا فروهر:-2-08-:! کوتاه کردم...!
و چتری قهموه ای ام را عروسکی..:-2-41-:
برادر و پسرخالم ک گفتند افتضاح شده ای!!!!!:-2-09-::-2-39-:
دختر دایی هایم هم گفتند ناز شده ای...:-2-41-:
خاله و مادرم هم گفتند قبلا بهتر بودی...( ک این محترمانه ی اولیه!!!!!!!! دی:!)
دایی ها هم فقط گفتند اااااااااِ موهاتو کوتاه کردی!:-2-22-:
تولد خوبی بود و حسابی ب همه خوش گذشت....
انگار ن انگار ک دیروز بوده....ب قول تیک تاک: یکی یکی میریم خونه هامون....:-2-39-:
خاله اینا امروز صبح ب کرج بازگشتند و دایی ها هر 1 ب خانه ی خود.
و خونه ی مادربزرگه ماند و مادربزرگ عزیز تر از جانم
بسی دلتنگ پدری هستم و منتظر دیدنش...
جای جای خانه را سکوت فرا گرفته و تنها چیزی ک در این روز ها مرا خوشحال می کند
دیدن best friendام ، آقای کاج، پدرم، و
برد پرسپولیس است....:-2-41-:(آمییییییییین)
گویی آقای حمید رضا ماهی صفت ب دزفول آمده اند و شاید من نیز ب همراه دوستم برای دیدن اجرایشان برویم.. نگین عزیز و مهربونم بابت لطف بی دریغی ک نسبت ب من داری و دعاهات ازت ممنونم
و واست آرزوی شادی و سلامتی دارم دوست خوبم...+ تمام خاطره خونا و خاطره نویسای عزیز...
نیکو..نازنین و آرزوی خوبممم .نگین، طناز،مریم،نسیم،نگار،فاطمه ، و بقیه ی دوستای عزیزم
دیگه حرفی نمی مونه واسه گفتن....[ تقریبا البته...!:-4-:]..
تا درودی دیگر بدرود
5 شنبه.14 شهریور 1392..
23:15 ....
محیا:-2-40-::-5-::-15-:

.:matin:.
1392,06,15, ساعت : 00:23
«بـــه نام او. . .به یاد او. . .»





× داشتــــن حــــسِ زیــــاد
یـــا لالـَـت میکنــــد یــــا شاعــِــر !







دوستت دارم. . .همیـن ! | بـرایِ خاص ترینِ زندگی ام |





*حـالم اصلا خوب نیـست !
*چشمام درد میکنن. . .!
*از بـُغضِ زیادی صورتم داغ کرده. . .!
*خـیلی خسته ام. . .!
*ببیـن چقـدر محـتاجتم !
*ببیـن خوشگله. . .من همـدردی نمیخوام. . .یعنی در اندازش نیـستی ! پس نـرو رویِ اعصابِ من !| منظورم به شخـصِ خاصی نیـست پس کسی به خودش نگـیره ! لـدفن ! |
*مونده حالا اخـلاقِ سگیِ من رو بـشه. . .!
*من نــه رفـیقم... نــه مهـربون. . .حداقل برایِ تو یکی دیگه نیـستم . . .این شد عهـد امروز من با خودم !
*چقـدر آدمایِ بیکاری پیدا میشن که خوشی آدم رو زهـر بـکنن ! دسـتشون واقعا مرسی !
*ببـین...من اخلاقم همینه. . .گاهی سـگ میشم. . .گاهی مهربون ! پـس لدفن الان جـلو نیـا !
*هیـچکس به اندازه یِ تو منو درک نمیـکنه. . .!
*آوام رو دوست دارم ، چون وصفِ حالمه !
*همـین !
*شـب خوش !

Darkness Queen
1392,06,15, ساعت : 00:23
بـه نـآمـــــ حـقـــ تـعـالـــیـــــــــــ




+ مرا سنگسار کنید! دل در گرویِ پاییز ، خوابِ بهار می بینم.



+ وآی که چقدر این هفتـه هـایی که گذشت رو دوس داشتـَم....:)



+ بودن با هم بازیهای بهشتی و کـافـه و کفیشه ...... مـن و دنیـایی لبخند.....اونـَم از تـه دل....:)



+ بـعـضیـآم هستـَن، واسه آدم حرف درمیـآرَند....اونقـَدر که آدم زیر بـار سنگینیِ اون حرف لـِه میشه..... و مـَن وقتی فهمیدم، دوس داشتـَم آب بشـَم.....:|



+ یه دوستی گقت: " مـآ آدمـآ محتـاجِ شنیدنیم..." و مـَن واقـعـا عمق این جمله رو حس کردم.....!



+ بـعـضی آدمـآ هم با آدم مثل " ظرف یکبار مصرف" برخورد میکنن.....تا کارهاشون راه می افته، میندازنت دور.... X خوب خودت رو نشون دادی رفیـق!!!



+ خوشحـالـَم که تصور غلطی که ازم شکل گرفته بود تا حدودی واضح شد.... حالـآ باید همت کنم کاملـآ پاک کنم اون ذهنیـَت رو...!



+ کلی خرید کردیم..... با دوستـان..... رسمـآ خـالی شدَم....:))



+ حضور بـعـضی مجـازیهـآ هـَم بـرام واقـعـی تر از هر واقـعـیه.... و الـآن خیلی کم رنگ شدی و من نگران....! :(



+ خیلی خوبـه که هستی و رفـاقـَت به خرج میدی بـَرام..... و ممنونـَم که بـَرام ارزش قایلی.....:)



+ و این که.....آدمیـان شمـآ باید جواب پس بدید ....پس واژه هانون رو با فکر اَدا کنید....!


خـاطـره ایـآ :-118-: همه ی دوستـآنـَم :-118-: مـَتین جـآنـَم :-118-: بیرنگ زهـرآیی :-2-15-: مـحـسـن :-2-15-:


یـــــــــآ حـــــــــقــــــــــــــ

صُراحی
1392,06,15, ساعت : 00:46
سلام....

** امروز ب خودم استراحت دادم...چیه همه زندگیم شده کار...

** رفتم پیاده روی...جایی خوندم" زندگی چیزی نیست جز پیاده رویهای طولانی"
بشدت باهاش موافقم...


** رفتم بیرون,یکی از دانش آموزای اول دبیرستانم رو دیدم ک با ی ذوقی گفت: انسانی انتخاب کرده ک بعدش ادبیات بخونه بشه مثل من!! راستش هم زمان دو حس رو تجربه کردم...یکی ی حس خوب ک اینقد در نظرش خوب بودم ک بخواد بشه مثل من,یکی ی احساس مسولیت زیاد...ک چقدر این بچه ها سریع تاثیر میگیرن!!!ک چقدر باید مواظب باشم ک دست از پا خطا نکنم...مبادا الگوی این بچه ها ترک برداره...


** همین اتفاق باعث شد ک تلنگری بشه ک برگردم ب 15,16 سالگی خودم...منم از دوتا معلم تاثیر گرفتم ک پدر و مادرم بودن...خواستم مثل اونا بشم...اصلا دور و اطراف منو معلما گرفته بودن... حتی اسم کوچمون هم "کوچه معلم" هستش:)))


** اعتراف میکنم دانش آموزام رو از دانشجوام بیشتر دوست دارم...چون پاک ترن,ساده ترن,هنوز نمره اینقد مهم نشده ک چاپلوسی کنن,هنوز یاد نگرفتن دورو باشن...

** امروز تا رسیدم خونه عموم,محمود- پسرعموم- اومده کیف و وسایلم رو گرفته و میگه: هلاک شدی نسیم جان,چرا نگفتی بیام دنبالت!!!!...مهران - پسرعمه ام- رفته واسم شربت آورده و کلی تحویلم گرفت!!!
عجیب مشکوک میزدن...بعدشم همه زیر زیرکی میخندند...می پرسم چی شده,مهم شدم؟محمود میگه: همیشه مهم بودی!!!مهران میگه: اصلا دختر دایی فقط نسیم جووونم!!!!
کاشف ب عمل اومد ک سه واحد عمومی ادبیات این دوتا بدجنس با من افتاده و از الان دارن مقدمه چینی میکنن واسه نمره:)) منم کلی اذیتشون کردم...چسبید...


** چقدر بده ک اینقد فضای جهانی متشنج شده...دوست ندارم جنگ بشه...این کشورا چرا اینطوری میکنن!!!از همه بدتر عربستان!!!


**"به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟"

دعایم کنید...
شاد باشید...

Doni.M
1392,06,15, ساعت : 01:15
+ تا ساعت شش .. شش و نیم حالم افتضاح بود .. به معنای واقعی ِ کلمه ... سرم درد نمی کرد اما داشت منفجر می شد .. اینقدر فکر ِ جور وا جور کردم که داغون شدم .. خیلی بد بود .. خیلی ..
بعد که رفتم کلاس هم چندان حالم خوب نبود .. اما یکم بهتر شدم .. وقتی برگشتم هم هول هولی لباس پوشیدم و منتظر مهمانا شدیم .. صدف اینا هم اومده بودن .. بعد دیگه درگیر مهمانی و کارا شدیم خوش گذشت .. یکم فکرم آزاد شد .. صدف هم بی تاثیر نبود ..
مامان سر میز تعارف می کرد می گفت مینا جون .. نگارین جون بفرمایید .. بخورید .. بعد امیر خیلی جدی در اومد گفت آره تو رو خدا .. بخورید وگرنه ما فردا ظهر باید اینا رو بخوریم .. بعد به آقای علی پناهی میگه آقا من از بچگی مامانم از بشقابم در می آورد می داد به میلاد و دنیا .. حالا کی .. ؟ امیر ! من و میلاد کلا کم غذاییم .. زیاد رو مودش نیستیم .. ولی این دیو عین ِ خر می خوره ! یا می گفت به خدا ما بار اوله سر میز نشستیم .. همیشه رو زمین می شینیم غذا می خوریم ! یکی نیست بگه تو اصلا آبروداری بلدی ؟
یا آقای علی پناهی گفت یه ادکلن خوشبو واسه میلاد خریدم که احسان ببره براش .. امیر گفت کار ِ خوبی می کنید آخه میلاد همیشه بو میده .. : ))
خبر ِ خوش امشب این بود که عمو افشین واسه ارشد ِ مدیریت در اومد .. خیلی خوشحال شدیم .. امیر بهش می گفت از این به بعد یه روز تو بیا دنبال من ، یه روز من میام دنبالت که بریم دانشگاه : ) یه دونه لپ تاپم می بریم با هم استفاده می کنیم : ) تو دیگه نیار با خودت : )) بعد گفت فکر کن ته کلاس بشینیم حرف بزنیم : ) بعد استاد بندازمون بیرون : ) آنی گفت اِ جون ِ من مگه کلاساتون با همه ؟ امیر گفت آره .. وقتی رفتیم تو سایت زده بود با امیر تو یه کلاسی : )))
خلاصه شب بر خلاف ظهر عالی بود . برنامه مسافرتم گذاشتیم چهارشنبه تا جمعه پلاس شیم خونه آزی : )) با این که چیز خاصی نداره اما همیشه خونه اش خوش می گذره .. مخصوصا وقتی امیر باشه و با حمید مسخره بازی در بیارن : ))
امیدوارم دیگه فکرش سراغم نیاد .. نه تنها فکرش .. بلکه خودش .. حضورش .. همه چیزش .. با تمام ِ وجودم از خدا می خوام که بیخیال همه چیز بشه و برای همیشه بره .. دلم نمی خواد هیچ وقت حضورش حس بشه ..نمی خوام صحبتش باشه .. نمی خوام هیچ ردی ازش باشه .. مثل ِ تمامِ این دو سال ..


پ ن > مرسی متین .. بابت تمام کمکات ممنونم .. [ گل ]

nafis.m
1392,06,15, ساعت : 02:03
به نام او...
امروز میشه گفت نه روز بدی بود نه روز خوبی...
صبح با زور خودمو از خواب بیدار کردم که درس بخونم ... دیگه حالم داره به هم میخوره اصلا از این تابستون هیچی نفهمیدم
همه تابستونا غر میزدم که حوصلم سر رفته آخه ما زیاد یا یجورایی اصلا بیرون نمیریم و همشه آخر تابستون برا رسیدن مدرسه له له میزدم ولی امسال نه حوصلم سر رفت و نه دلم میخواد برم مدرسه... فکرنکنین که تابستونه خوبی بوده نه انقد درس خوندم و به فکر درس خوندن بودم که وقت نداشتم یکم درست بشینم پا تلویزیون، غر بزنم و...
نمیدونم دیروز بود یا پری روز که میلاد و نرگس دعوا کرده بودن میلاد بهم اس داد گفت کمکم کن و منم بهش گفتم خودت گند زدی خودتم درستش کن
خیلی بد باهاش حرف زدم آخه هم عصبی بودم هم حالم خراب بود... امروز هم که بهش اس دادم جوابمو نداد مطمئنم ازم ناراحت شده موندم شنبه که میخواد بیاد خونمون برا بله برون چطوری تو چشماش نگاه کنم
صبح تقریبا حالم خوب بود ولی بابام اومدو با نرگس حرف زد با اینکه حرفاش چیزه آنچنانی نبودن ولی نتونستم جلو خودمو بگیرم و گریه نکنم... چند قطره اشک فضولی کردن و منم برا اینکه کسی نبینه چطور رو صورتم رژه میرن رفتم تو اتاقم مثله همیشه
هوزم رابطم با بابام خوب نشده و من خودمو ازش دور میکنم... ی مدته که اکثر مواقع خودم تنها غذا میخورم آخه دوستندارم با اونا بخورم نمیدونم چه مرگم شده ولی این کارو دوست ندارم
داشتم ناهار میخوردم که بابام تازه اومد پیشم نشسته بود و با مامان حرف میزد منم ناهارمو خوردم و رفتم تو اتاقم وقتی ناهارشو خرد گفت نفیسه صدامو میشنوی نباید بیای بگی سلام دقت کردین اصلا متوجه نشده بود که من کنارش داشتم غذا میخوردم
این مدت انقدر سرش شلوغه که حد نداره مخصوصا به خاطر برنامه مکشون. از الان عزا گرفتم آخه امروز مشخص شد 26 ام میرن و من وقتی شنیدم اگه کسی نبود گریه میکردم
با اینکه با مامانم زیاد حرف نمیزنم ولی خب نبودش اونم در طوله یک ماه حسابی حس میشه
امروز اول نسترن_دختر عمم که دختر داییم هم حساب میشه_با عمم اومدن خونمون خندیدیم و سر به سر هم گذاشتیم بعدش ریحانه_دختر اون یکی داییم_با زندایی و داییم اومدن ریحانه چهار روز ازم کوچیک تره و هر وقت همو میبینیم بیشتر اوقات هی میخندیم و حرف میزنیم اون از دوستاش داخله سایت گفت که باهاشون چی گفته و چیکار کرده منم در عینه حال ی تاپیک داخله یکی از گروها گذاشتم ذوق داشتم چون اولین بارم بود که خودم ی موضوع رو شروع میکردم
مهتاب و شیدا امشب نیومدن و من حسابی منتظرشون بودم ولی خب نیومدن
نازنین اومد و گفت که نمیتونه به قولاش عمل کنه و شرمندس منم حسابی نگرانشم اون حالت دلواپس هم به خاطره اونه آخه هم پیغام بازدید کننده و هم پیام خصوصیش رو برداشته و منم به ایکی از بچه ها گفتم به محض اینکه خبری ازش پیدا کرد بهم پیام بده آخه خیلی نگرانشم
میگم خیلی درس میخونم ولی در طول این دو هفته فکرکنم به زور ربع ساعت مطالعه مفید داشتم چون خسته شدم و هواسم مدام پرت میشه البته هفته های قبلم یجوراییی همینطور بوده
فردا ازمون دارم و باید بخوابم شب همه خوش
فلن:-118-:

*Nazan!n*
1392,06,15, ساعت : 11:23
"بهـ نامـ کسیـ کهـ صدامو نمیشنوهـ !"
1392/06/15

http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736343/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f


اول از همه:

نازنین عزیزم: بیشتر مراقب خودت باش گلی:-2-40-:
مونو میگوی ؟؟؟ :-!؟ .... چشم ... ممنونم ... : ) : *


+| نازنین | بهترینـ کارو میکنیـ که سیگار و قلیونـ و کنار میذاریـ :-2-15-::-118-:
بهـــار ... : * ; ) : (


|[ نـازنیـن,از تصمیمی که گرفتی بســی خوشحالم...:-2-16-:امیدوارم موفق بشـی...:-118-:
تـرنـم ... گند زدم ... حاضرم خودمو زندگیمو بدم اما یادش فراموش نشه : ( : ((


http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736343/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f


قول داده بودم ...

قول داده بودم اما نشد ... نتونستم ... دیشب که توی جشن بودیم ... |محمد علیزاده| زیر و روم کرد ، اشکمو درآورد ... وقتی با اون بغضش خوند:
چقد صداشو زنده دوست دارمـــــ ! : (



کی گفته از عشق تو دست میکشم ؟
دارم با خیال تو {نفس عمیق} نفس میکشم ...

وقتی نفس عمیق کشید ، اشکم درومد ... : (
حالم خرابـــــــــــِ خرابه ... : (

http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736343/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f


امتحان!

صبح از 8 تا 9ونیم امتحان داشتم اما مگه فکرش میذاشت تست بزنم ... ؟ : (
از 80تا سوال فقط 20تا زدم ، نیم ساعت وقت اضافه آورده ، دفترچه ام رو این شکلی کردم ... : (

http://www.up3.98ia.com/images/sdavjb6k3hbpkz7yuz8t.jpg
http://www.up3.98ia.com/images/496nlrfnlsstp1i3x57c.jpg

http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736343/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f



مکالمه :

در غیاب من ... خبرش بهم میرسه ... : ))

|ع| : کی غیر از من ، ... زندگی میکنه؟ نازی کی رو میگفت؟
|سپی| : نمیدونم !

×من که میدونم اگه بهت بگم ، با پشت دست میخوابونی تو دهنم ... : (


http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736343/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f

|سپی| : نازی ؟ عکس های ... رو دیدی؟
|من| : نع ...
|سپی| : جدی؟ |ع| عکس ها رو داشت که ...
من = : |
|من| : چرا من هردفعه ازش پرسیدم جواب سربالا داد؟ گف ندارم ، |س| بهم نداده !
|سپی| : من میگم مخصوصن تو FB نذاشتن ...


http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736343/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f
سوال طرح میکنه منو میبره تو فکــــر ...
خــــــــدا .. : (

http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736343/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f


تـــــــــعــــــــــــطـ ــــــــــیـــــــــــــل ــــــــــــــــ !


کلن همه چی رو بستم ...
از همین جا اعلام میکنم :
×توروخدا کسی ناراحت نشه ... : (

http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736343/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f


خدا؟

یه سوال : چـــــــــــــــرا؟ : (
آسمونت به زمین میاد ، یا زمینت به آسمون میره؟ : (
مگه چی میشه منو اون + شیم؟ : (

دلگیــــرم .... : (
ناامیــــدم ... : (

ته مونده ی ایمان و امیدم رو ازم نگیر ... : (

http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_736343/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f
دوستتون دارم ...
خدا حافظتون : *

Rana.S
1392,06,15, ساعت : 15:16
× هوالمتعالي ×


ـ (( هي فلاني! زندگي شايد همين باشد؟!
يك فريب ساده و كوچك.
آن هم از دست عزيزي كه تو دنيا را،
جز براي او و جز با او نمي خواهي...!
من گمانم زندگي بايد همين باشد! ))
« مهدي اخوان ثالث »

و ناگهان، ما دلمان شعر ثالث خواست..!

خوب، برگشتم با كوهي از خبر!!!!!!

مــــــــــوهــــــــــــ ـامو كــــــــوتـــــــــاه كــــــــــــردم!!!!!
اين قدر خنده دار شده قيافم! از اون رعناي سنگين و رنگين و با ابهت هميشگي در اومدم. تخس شده قيافم عين چي! :)))) موي كوتاه دوز دارم!!
آرايشگر بدجنس! پشت گردنمو جاي اين كه تيغ بزنه وكس كرد! از درد مردم و زنده شدم. هنوز نمي تونم گردنمو به يه جا تكيه بدم!!

ديروز عصر انر انر رفتسيم كلاس، آق فرزانم گوشيشونو جا گذاشته بودن. گوشيشو دادم به نگار ببره براش، بعد خودم نرم نرم داشتم از پله ها مي رفتم پائين، يهو صداي مبهوت يك عدد فرزان ما رو نيز مبهوت كرد (!) :
ـ تو اين جا چيكار مي كني؟!
ـ اومدم كلاس ديگه!
ـ امروز كه كلاس نيست!
ـ وا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پس چرا كسي به من نگفت؟!
ـ مگه ديشب بهتون زنگ نزدن؟!
بدو بدو رفته پيشه مامان:
ـ فرناز ديشب هيچكي بهتون زنگ نزد مگه؟!
ـ نه!
ـ .....
ـ كوزه گر از گوزه شكسته آب مي خوره!
من:
ـ خخخخخخخخ
تازه آقا موهاي ما رو ديده:
ـ اِ! چه باحال شدي تو!
ـ لطف داري عزيزم!
دست منو كشيده داره مي بره پائين:
ـ بيا با من بريم سر كلاس من!
ـ بيام اون جا چيكار؟!
ـ نگاه كن!
ـ ابدا! بــــــــــاي دايي!

بعد با پدري و مامان رفتيم قنادي لادن. دهمين سالگرد مرگ مادري بود، رفتيم شيريني بگيريم براي خيرات. حالا من اين قدر از ساق عروس بدم مياد، اينا هم صاف ساق عروس گرفتن! اون وسط مكالمه ي دوتا دختر توجهمو جلب كرد:
ـ ديديش؟!
ـ كيو؟!
ـ زن دانيال حكيمي!
من : :|
مردم به چه چيزايي فكر مي كنن!

بعد رفتيم شهر كتاب ابن سينا، لوازم تحرير گرفتيم! :))) جزو باحال ترين خريداي دنياست! :))) چهارتا دفتر Idea، يه دتفترچه يادداشت، چندتا روان نويس Owner، نقاله و گونيا و اتود و پاككن و جامدادي، خيلي شيك شد 100 هزار تومن. :|||||||||||

ما بريم حاضر شيم بريم عروسي!!

× شاد باشيد!

yeganeh*z.y*
1392,06,15, ساعت : 15:47
بسم اللّه ..


من میگم حالم خوبه،تو باور نکن جز خدا کسی رو داور نکن
واسه من به هر حال فرقی نداره ولی منو ببخش اگه تلخ حرفام
سهم منو تو از خورشید لحظه ی غروبِ این زندگی حق نیست کُلش یه دروغِ


من و تو ؟
هه ! منو تو !ما!
با هم غریبه ایم؟ با هم دشمنیم؟
نه ! فقط دارم تقاص میدم! تو بی گناهی ، همیشه همین بوده ! تو بودی و بی گناهی من بودم یه عمر حسرت یه دنیا کلمه ی احمق !

دوباره برگشتم به دنیای تاریک رویاهام! بازم درگیری با خودم ! بازم اون روی سگ ! بازم اشکای جاری نشده !
جالبه جدیدا فقط لبخند میزنم! فقط یه لبخند کج! زندگیمو دارن آتیش میزنن ولی یه لبخند کافیه برآم!




مثل برگ تو مسیر باد، هر طرف بوزه راه میری




به یک نتیجه دردناک رسیدم ! به یه نتیجه که خرآبم میکنه ! به یه نتیجه که تمام حرفش اینه ک احمق بودی خیلی !
کل زحمتام به بآد رفت ! بآد برد با خودش .... مثه یه برگ ....


میدونی یه زخمی زدی که با هیچ نخی نمیتونم بدوزمش مگر خودت بیای درستش کنی!


اگه مثلِ تو شاد نیستم اْ // اگه اهل ترانه های پاپ نیستم
منوببخش اگه ما اقلیتیم // اگه واسم نداری هیچ اهمیتی
منوببخش اگه تورو نمی بخشمو// اگه همش بهت میگم بگیر دستمو



دوست دارم جیغ بکشم از اون جیغ هایی ک میلرزه همه جا ! از اونایی ک همراهش موهامو میکشم ! از اونایی ک توش کلی حرف رو میریزم بیرون .....





چرا غذاتو نخوردی؟
نمیخورم ! سیرم
دیشبم شام نخوردی
..........

تو ترن هوایی در اوج ارتفاع !



- میخوام خودمو پرت کنم پایین صالح
دسته منو بچسب !نترسیا..از این حرفام نزن
-کارم از ترس گذشته ! باش



دوست دارم برقصم پامو بکوبم زمین حرصمو خآلی کنم .......
با خواننده بخونم :



قصه ی عجیب و غریب منو از من بپرس/ مرگ با ضریب صد رو از من بپرس/ داری شبهای خیلی خوبی توی زندگیت؟/ رنگ شبهای بد رو از من بپرس

اتفاقات عجیب رو از من بپرس/ خنده با طعم جدید رو از من بپرس/ درد من و تو فقط گرسنگی نیس/ حسّ یه درد شدید رو از من بپرس

اشکات خرج لحظات تنهاییاته/ هر کسی به قدر خودش تنهائی داره/ بهرام بیشتر از خودش تنهاشو داره/ طعم خوب تنهایی رو از من بپرس

گرمی تو/ از گرمی نور خورشید/ کلی کتاب و ورق داری تو کوله پشتیت/ کلی گل خوشگل/ تو باغچه ی خونت/ رنگ گل های قالی رو از من بپرس

دلم پاکه مث حس تو دل یه خط شعر/ دقیقا مث پاکی دل یه بچّه/ هر کاری میکنم که عقده هام کم شه/ تلاشای بی اثر رو از من بپرس

زندگی رو باور رو از من بپرس/ سوت غلط داور رو از من بپرس/ میدونم که خیلی وقته اشک نریختی/ ولی رنگ اشکای مادر رو از من بپرس

درد یه زخم عمیق رو از من بپرس/ جنس آدم کثیف رو از من بپرس/ درد حضرت مسیحو معماهای عجیبو فرق جدید و قدیم رو از من بپرس


گرمی تو ! دستامو بگیر تا بگم چقدر سردم!







زندگی من پر از نفرت است پر از عذاب پر از خواسته های بی جواب ! پر از عقده هایی که سعی در سرکوبشان دارم !پراز صداهای ناهنجاری ک سعی در نشنیدنشان دارم .تظاهر میکنم که خوبم...به قولی[ من میگم حالم خوبه تو باور نکن!]
زندگی من پر از تاریکیه پر از غصه هایی که خوردنشان سخت تر از زهر است . ولی لحظه لحظه دوزشان بالاتر میرورد و من مجبور و محکوم به خوردنشان هستم . من تبعید شده ام به دنیای نا امیدی ها! فروغ ،آن هم ! میگویند سیگار آرام میکند! نکشیده میدانم آرامبخشه من آن نیست! آرام بخش من خآک است ! از خآک به آسمان ! آرامبخشه من دوبآل پروآز است !
سعی کن احساسش کنی ! بگذار اولین نفر و آخرین نفری باشی ک این حسو درک میکنه! سعی کن لمسش کنی این نا امیدی رو این نفرت از همه ی آدم های جهان! اونا بودن که شانسه خوشبختی رو شانس خندیدنو از من گرفتن ، یک روز پسش میگیرم !

جوابه همه برخوردها شده یه لبخند حتی اگر آن کس زندگیم را به آتش بکشد فقط میخندم!
احمقانه ترین فکری ک ممکنه بکنی اینه ک عاشقم! عشق ، دوست داشتن شدید کاملا مخالفه نفرته !

جالبه همون چیزایی ک دارم سرکوبشون میکنم تو خودم دیگران ویژگیه من میدونن! این یعنی اوج درد .....اوج بد شانسی.....]





بدرود

ÐOҜH] JÎG@R
1392,06,15, ساعت : 16:31
[ بـِهـ نـامـِ او .. کـه هـرچـهـ دارمـ از اوسـت ]

+ یکـ آهنگ هسـت که تـوش چندیـن مرتبـه میگـه " خـُب به درک , خـُب به درک " . .
اون نمیـاد . . خـُب به درکـ ...

+ روز دختـر :/ :-2-40-:
+ متیـن جـانـم ؟؟
+ تـنهـا مُدارا میـکنیـم .. دنیـا عجـب جـآیی شـده ... !

بـوی م ـآه ِ مهـر میـاد ؛ بـوی کـتـآب رو دوست دارم امـا بـوی مهـر رو نـه !
و امـا . .
بـازی استقلـال و پرسپـولیس همیشـه مَرا تـا مرز سکتـه میبـرد (!) . ببینـم امروز چـه گُلـی به دروازه هـای همدیگـر میزنـند .

+ مـَن به معنـای واقعـی کلمـه امروز کـار کـردمـا ..
بعضـی روز هـا هسـت که خیلـی بیشتر از یکـ روز پیـر میشـم !!!


+

http://upload7.ir/images/64902598468331282258.jpg


+ مـَن خوبـَم ، خوشحـال از درونـ و ناراحـت در کلـام و حرف هـایم !
. . . اندکـی نگـران موهـایــَم !!
+ پـدرم تـنهـا کسیـه که باعـِث میشـه بـدون شکـ بفهمـم فرشتـه ها هم میتونـن مـَرد باشنـد !


فــکر کردی خیلیـــ مردی کهـ بهـ همهـ گفتی : مــن نمیخوامتــــــــــ ؟
نهـ ! باید می موندی و می دیدی با خــــودم چی کار کردی ...
بهـ محـبــتــــــــ ِ مرد ـهـآ هــیــچ اعتــبــاری نیست !
| دالـان ِ بهـشت / نازی صفـوی |
تـرنم جـان شمـا به مـن لطف داری !:-2-41-:
متیـنی :)( ! بـاز کن :-2-15-:
بهـارمـ{ .... } : ) , طنـاز : ) , آیدیـن : ):/ , نیکیتـا : ) , زهـرا : ) , الهـام : ) , فاطمـه : ) یگـانه : ) , مهتـاب : ) و محسـن خـان :)( .. , دوستـآنـَمـ + خاطره ای ها ! :-2-40-:

عصـر پـُر جدال ِ تیمـی ـَتون خـوش ;))

N e G a R
1392,06,15, ساعت : 17:09
به نام خدایم
15 شهریور 1392 خورشید ساعت 5 عصر

درود
بازم به مشکل برخوردم :-2-06-:

من همچنان گیجم ..مست خوابم ..دوس دارم بخوابم ..خسته ام ..راسته که میگن آدما درس میخونن میرن تو حالت کما ..من فردا یه امتحان حسابداری دارم ..دارم جون میکنم تا بخونمش..نقدر سخته که نگو ..هی یخورده میخونم ..مسئله حل میکنم ...حس میکنم چقد خسته م خوابم میاد ..ای خدا :-2-09-:


دیروز یه روز خوب بود ..با شیدا جونم رته بودم گردش و چرخش ..د َ د َ ر دو دور :-2-06-:کلی خوش گذشت ..از خندیدنامون ..از خاطره هامون ..بستی خوردنمون ..آب زرشک خوردنا ..هر چی دستمون میومد میخوردیم :-2-06-:خیلیم خوشگل شده بود .. موهاشو فر کرده بود ..چقدم بهش میومد ..:-2-16-:دلم آدم براش میرفت :-2-16-:دلبر ِ دیگه :-2-16-:من موهامو چتری کرده بودم ..با نمک شده بودم به قول شیدا :-2-22-:انقدر خندیدم که نگو ..شاد بودیم ..لذت بردیم ..چقدر خوش گذشت ..تا باشه از این گردشا ..عاشقتم شیدا ..
تقدیم به sheyda-sh عزیزم :-118-:


با اینکه نگرانم ..ولی خوبم ..خوشم ..میخندنم


آخه یه آدم چقد میتونه پررو باشه


عاغا من یه چیزی رو تازه کشفیدم ..یکی رو فکر میکردم دختره ..تازه فهمیدم پسره :-2-06-:خداروشکر آشایت ندادما ..وگرنه ضایع میشد :-2-06-:چقد ضایـــــــــــــع:-2-06-:


امروز تولدت دخترخالمه 15م ِ 15 سالش میشه ..چه باحال :-2-27-:ماله من سه سال دیگه اینجور میشه 21 تیر 21 ساله:-2-27-:


مسئولین پاسخگو باشن ..این آهنگ سامان علی بخشی ..خیال من ..عالی ِ یعنی دانلودش کنید :-2-33-:به زور چماقا :-2-06-:



دیگه به خوابِ من نیا

دیگه نصیحتم نکن


نگو فراموشِت کنم...اینقدر اذیتم نکن...

تو رفتی امــــا دلِ من با خاطراتِ تو خـــوشه

اگــــرچه این خاطره هــــا منو یِ روزی میکُشه

خیالِ من پر از توِ

امشب باهات قدم زدم..

دیونه ها کُجا میرن؟؟ من از همون جـــا اومدم

شَبا بدون عکسه تو محاله خوابم ببره

تا صبح همش فکـــر میکنم

سایه ی تو پشتِ درِ

من دیگه خیلی وقته کِ اینجوری دیوونه شدم

دلِ تو رو شکستمو ... دلم شکسته از خودم!

خیال تو - سامان علی بخشی


امروز همه میخواستن بریزن خونه ما فوتبال ببینن ..والا مگه خونه استادیوم ِ کلی پسر خونه ما چیکار دارن .منظورم داییامو پسرخاله هامو پسر دایمه ها ..نه غریبه :-2-22-: یه همچین خانواده ای هستیم ما..دوست دارم پرسپولیس ببره ..عاشق رنگ قرمزم :-2-16-:به افتخارم :-2-06-:


من از بچگی ..بین پسرا بزرگ شدم ..همبازیام پسر بودن ..تو فامیلمون دختر نداریم آخه ..داریم ولی بدرد نخورن :-2-28-:


سرماخوردگی من نیدونم چرا خوب نمیشه ..سرم سنگین ِ ..نمیرم یه وقت :-2-35-:


شنیدم روز دختره ... روز همه دخترای گلمون مبارک ..همیشه خوش باشن دخترامون :-2-16-:پسرا قدر دخترا رو بدونید ..اینودیگه راس میگم ..چون با ارزشن .خوبن ..مهربونن قدرشونو بدونید :-2-15-:
چقد این پسرا بدبختن ..روز پسر نداریم :-2-06-: خونم حلال شد عایا؟:-2-06-:


چقدر سخته .خودت عاشق باشی ..یه نفر دیگه عاشق تو ..سخته بخدا سخته :-2-30-:

نمیدونم چیزی مونده برای نوشتن ..ولی میرم :-2-38-:


دنیا:-118-:کجایی دختری؟:-2-09-:
نازنین:-118-:خاطره ت کو؟هر ده روز یه بار؟ :-2-28-:
پریا:-118-:همسری :-118-:
کیمیا:-118-:آجی خوبم :-118-:
گیتی:-118-:دلتنگتم :-2-15-:
شیدا:-118-:دوست دارما :-118-:
هما :-118-:ایشا... یه آمپول نوش جان کنی قد هیکلت :-2-42-:
آرا :-118-:دیگه قول میدم خوب باشم ..واس همیشه :-118-:
صُراحی :-118-:
فرشته :-118-:عشقمی :-118-:
امیدوارم کسی رو جا ننداخته باشم :-118-:

عاغا یه چیزی ..به غیر من نگار دیگه ایم هست؟آخه اسممو پایین نوشته ها دیگه فکر کردم شاید منم :-118-:

همه خاطره خونا و خاطره نویسا:-118-:
همیشه خوش باشین :-118-:

~★L@dy @lone★~
1392,06,15, ساعت : 17:39
× دیدید...!!! نوشته هایی هستند که خواندنشان سنگین است
حالت را عوض می کنند. ضربان قلبت را بالا میبرند و پُراند از غم ِشیرین...دوست داری مرورشان کنی و بعد هم یادداشتی پایش بنویسی .اما بعضی نوشتهها سنگینتراند...نمیتوانی بیش از یکباربخوانیشان.خط به خط که پایین میروی کلماتش ...آوار میشوند بر سرت...بر شانههایت سنگینی می کنند "
بس که درد دارند بس كه تو را نوشته اند.
دلم پُر بود میامو اینجا خالیش میکنم...بعضیا میگن نوشته هام غمگینن.. ببخشین اگه نوشته هام درد دارن.میدونم ...بعضی از نوشته ها" انگار تو را نوشته اند...




×کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود


ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ برلب داشته باشم
ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم




×آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
، خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد ، طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت...




میگویند یک روزی هست ..

که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ...

و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی!

فقط نمیدانم ....

تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!

صعوه
1392,06,15, ساعت : 19:37
...سلام!!
خط اول:
اینجارو دیر پیدا کردم ولی باید زود برم...سرم شلوغ شده..
هر ماه حتما میام سر میزنم...
خداحافظی چقده سخته...
دعا کنید واسم که بتونم از پس کنکور بربیام...
دلم میخواد به اونایی که برگشتن بهم گفتن تو؟؟؟؟؟؟بگم آره من!!
من میتونم!!
یه زمانی عضو تیزهوشان بودم ولی یه اتفاق یه حادثه همه چیزو خراب کرد...همه چیزو...دعا کنید از این حادثه ها برام پیش نیاد...من تحملم کمه....

خط دوم:
یه حرف دارم واس یه مخاطب:ببین کل دنیارم به پام بریزی،هر کاریم واسم بکنی..بازم ازت متنفرم...
من بد...تو خوب...من لجن..تو قدیسه..
پس دست از سرم وردار...دنیای من با دنیای تو فرق داره...اینو بدون..پس

لطفا آرامش زندگیمو ازم نگیر با وجودت...آره حضورت مایه عذابه...


خط سوم:
+کمی تا قسمتی داغونم....درس...کنکور..فوت داییم...حرفای دیگران....همه دست به دست دادن منو نا امید کنن!!

+دلم برای 98یا و به خصوص اینجا تنگ میشه...میرم ولی با دست پر برمیگردم...
خط چهارم:
+بببببببببببخیال....کمی تا قسمتی بیخیال باشید..این همه غم...اخه واسه چی؟؟
آخرش چی؟؟


+مخاطب خاص1:میدونم یه ذره باورم داری وحالا من میخوام بهت ثابت کنم..
اف.اف: صادقانه بگم دربرابرت کم آوردم...حیف...
جلبک:نمیخوام مثل تو حسرت بکشم.


برای همتون آرزوی موفقیعت...خوشبختی...سعادت...د رم و خواهم داشت...

92/6/15
ساره.ف
ساعت:15:43
حرف زیاد داشتم ولی نشد که بگم...
دعا کنید برام...
نمیذارم بعدها حسرت بکشم.....

.......
مچکرم....بدرررررررود!!!

Tikooli
1392,06,15, ساعت : 19:46
.توکل به نام اعظمت .
پانزدهم ِ شهریورِ یک هزار و سی صد نود و دو



سلام ...
امروز یه آهنگو هی دارم گوش میدم ..هی دارم ریپیت میکنم...



تورو تنها رها کرد و
شدم من ناجی دستات
حالا که اومده میگی
جدا شه دستم از دستات



احساس میکنم حسم رد داده ...
به قول دوستم فازم چیه معلوم نیست ...
دوستش دارم ... اون نمیدونه ... اصلا فکرشم نمیکنه ...
بهونه میخوام باهاش حرف بزنم ..بعد روم نمیشه...
آخرین بار هم اونطوری زد تو پرم... دوستم گفت سراغش نرو تا اون بیاد...
دوستم میگه انقدر صادقانه اومد صبح کله سحر یه چیزی بهت گفت ...
حتما باز هم میاد ..
دختر دورش زیاده ... نه این که خودش بخواد ..ناخوداگاه ..خب میترسم ..
میترسم ..
من دوستش دارم ....http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_645003/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB%E3%80%81%E3%8 2%AB%E3%83%A9%E3%83%95%E3%83%AB_m.GIF دوست دارم باهاش حرف بزنم ...http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_645003/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB%E3%80%81%E3%8 2%AB%E3%83%A9%E3%83%95%E3%83%AB_m.GIF

خب بگذریم
آب طالبی میل کردم http://gazo.emoji7.jp/img/04c0h_495499/%E4%BB%8A%E6%97%A5%E3%81%AE%E6%96%B0%E7%9D%80%E3%8 1%A7%E3%81%99%21%28b%5E%E3%83%BC%C2%B0%29%EF%BC%98 %E6%9C%88%EF%BC%915%E6%97%A5_m.gifچقدر من دوست دارم خدا میدونه ...
از صبح انقدر خوردم که الان فکر میکنم بهشون حالت تهوو میگیرمhttp://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_510679/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.GIF
ناهار
چیپس و سس
بستنی
آب میوه و کیک

تو این دو سه هفته به صورت خیلی غیر عادی سه کیلو وزن کم کردم...
الان رفتم رو وزنه یه کیلوش برگشته بود http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_491369/%E3%81%88%E3%82%93%E3%81%B4%E3%81%A4_m.GIF
فکر کنم غذا های امروز کارساز بوده ...http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_491365/%E3%81%88%E3%82%93%E3%81%B4%E3%81%A4_m.GIF

این هفته نشد بریم شمال برنامهه ریخته شد برای هفته بعد http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488351/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif
بعد جمعه عروسی دعوت شدیم !!! خب یعنی چی آخه؟http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488353/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif

الان در حال حاظر میخوام فیلم ببینم.
قصه ی پریا ...
مصطفی زمانی بازی کرده ...

اصلا نمیدونم میتونم پیداش کنم یا نه
از باران کوثری هم خوشم نمیاد ...http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488347/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gifولی خب مجبورم ببینم دیگه.

بازی چه خبر؟؟
صداش از خونه همسایه میاد ..ما که فوتبالی نیستیم.

دلم فیلم میخواد از شاهرخ استخری ...
دلم برای ساعت شلوغی تنگ شده ...http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488335/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif یا پس کوچه های شمرون.
قضیه آخر پس کوچه های شمرون چی شد؟
طلاق گرفتن بعد باز عقد کردن؟؟
آخه صحنه آخر اینو میگفت ...

بعد دیگه امروز چه خبر بود؟؟
هیچی ...

ممنون از دوستای گلم

$*~fire~*$ (http://www.forum.98ia.com/member166855.html), *Hadis_71* (http://www.forum.98ia.com/member139688.html), *Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), azadeh3334 (http://www.forum.98ia.com/member212250.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), kimiya14 (http://www.forum.98ia.com/member193528.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), mahya*97 (http://www.forum.98ia.com/member237880.html), Maman fariba (http://www.forum.98ia.com/member206743.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), nafas_me (http://www.forum.98ia.com/member37963.html), nafis.m (http://www.forum.98ia.com/member233699.html), Nelson (http://www.forum.98ia.com/member93313.html), The_best (http://www.forum.98ia.com/member250404.html), yeganeh*z.y* (http://www.forum.98ia.com/member219439.html), zahra_s (http://www.forum.98ia.com/member93070.html), ~ nikoO ~ (http://www.forum.98ia.com/member197086.html), °Hal¡¥aS° (http://www.forum.98ia.com/member202678.html), البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), تنهـــــــا (http://www.forum.98ia.com/member214020.html), سوبی71 (http://www.forum.98ia.com/member210151.html), صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), مهشید7 (http://www.forum.98ia.com/member184412.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), یه کاربر (http://www.forum.98ia.com/member209169.html)



هفته خوبی داشته باشین و در پناه حقhttp://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488301/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif

BAHARE-R
1392,06,15, ساعت : 19:59
به نــــــــــــــــــــــــ ـــام او..........به یــــــــــــــــــــــــ ـــــــــاد او...

اول از هم دلم می خواد از yeganeh*z.y* به خاطر اون اهنگی قشنگی که نوشته تشکر کنم من عاشق این اهنگم....
بد چند روز از به دنیا اومدن یگانه ی خوشگل من اومدم اینجا...
خسته شدم همه جا شلـــــــــــــــــــــــ وغ پلوغـــــــــــــــــــــ ـه.....

وصف این چند روز نه....

دل نبند به هر ا..ن...ی..
فکر نکن که برتری...
خیلیا ان که از من سر ان و ...
اما الان موندن عقب چون...
من تنها خدام پشتمو سختیارو تو راه کشتمو...
تو فقط به فکر همین باشو...
[دست بذار روی زمین پاشو...



خیلیا می گن از تو بعید....چی بعیده.؟؟
هنوز بقیشو ندیدی.... منتظر بقیشم باید باشن ....
حالم از ادمای دورو برم مخصوصا ... بهم می خوره..
.
.
.
این روزا واسه هرکی خودتو بگیری ...ارزشت بیشتر تر میشه ....
به هر کی کم محلی کنی.. گرون تری..
.
.
.
.
اخلاق من هر چقدر بد باشه یا خوب مسئولش خود شماهایین ..
بدم میاد تو زندگیم دخالت کنین...
هر چقدر هم که عزیز باشی بازم دخالت کنی فاتحه ی هیکلتو می خونم ... چون تو این مدت خیلیا عزیزم بودنو فاتحمونو خوندن...
.
.
.
.
خاطره نویسای عزیز و خاطره خونای گل:-118-:

& آرام &
1392,06,15, ساعت : 20:22
سلام:-2-40-:
اين دومين خاطره من است...
امروز 15 شهريور سال 1392....جمعه...ساعات اوليه شب...
+++++++++++++++++
گوشيم رو چك ميكنم هيچ خبري نيست...
هيچ خبري...
انگار نه انگار...
خنده داره...
همين 3 - 4 روز پيش گوشيم يسره اشغال بود و من فرصت نميكردم پيام ها رو بخونم حالا چه برسه به جواب دادن...
واقعا مزحكه...:-2-15-:
نه من نيازي ندارم به اين بودن ها...
ولي هرچي ميگذره آدم ها پر رو تر و پر رو تر ميشن...
وقت نياز كه ميشه دوست جون جوني همشون هستم...
اما نيازشون كه تموم ميشه و كارشون راه ميوفته من ميشم يه غريبه...
يه غريبه اي كه ...:-2-39-:
اولين بار نيست كه اين برخورد ها رو ميبينم...و مطوئنا آخرين بار هم نخواهد بود.
نميدونم...چرا باهاشون اونطوري كه لايقشونه برخورد نميكنم.
نميدونم...
واقعا نميدونم...
دلم براشون ميسوزه يا...
نميدونم...
++++++++++++++
امروز بحث يه چيزي پيش اومد كه اشكم رو در آورد...
بحث يه آدم بود ...
يه آدم به ظاهر آدم....
از اونايي كه فرق ميزارن بين بقيه...
از اونايي كه اسكناس براشون همه چيزه...
متنفرم...
متنفرم از ظاهر پرستان بزدل...
متنفرم از كسايي كه به خاطر پول دل يه نفر ديگه رو ميشكنن
اونم فقط به اين دليل كه طرف اسكناسي نداره
يا اگه داره اونقدر نيست كه سر و وضعش رو...
بي خيال...
نميدونم...
من توي بيراهه هستم
توي يه بيراهه كه نميدونم كجاست...
گم شدم
بين آدم هايي كه آدم نيستن...
گم شدم...
يكي منو به دفتر گمشده ها برسونه...
كسي نيست؟؟
++++++++++++++++++++
اميدوارم
اميدوارم كه بشه اوني كه دلم ميخواد...
اميدوارم دلم اذين بندي بشه...
اميدوارم به اونجايي برسم كه مادرم با افتخار بگه
اين دختر منه....
اين دختر منه خدايا شكرت...
منتظر ميمونم
براي رسيدن به زماني كه مادرم اشكي نريزه...
منتظرم خدا...
منتظر...

ELekTrA
1392,06,15, ساعت : 20:32
به نام او که یادش همیشه بامن است

خیلی خیلی خیلی خوش گذشت بهم, همسفر هامون عالی بودن کل این یه هفته فکر میکردم عضو یه خانواده ی خیلی بزرگم واقعا عالی بود
*دریاچه ی شورابیل منو یاد زاینده رود انداخت اون موقع ها که اب داشت هی روزگار:-2-39-:
*کتابی که خیلی وقت بود دنبالش بودم رو در جایی که حتی فکرشم نمی کردم پیدا کردم
*غذاهای آذری به شدت خوشمزه اند مخصوصا کوفته تبریزی
* گردنه ی حیران ومرزایران وآذربایجان خیلی قشنگ بود یکی از زیباترین جاهایی که دیدم
*یادگرفتن زبان ورقص آذری هم به فهرست کارایی که باید انجام بدم اضافه شد
*هیچ جا سواحل دریای خزر نمیشه
*یکی از خنده دارترین شایعات عمرموشنیدم هایده مادربزرگ آدل :-2-06-:یکی نیس بگه فکر کردین پشت گوشای ما مخملیه؟
* نی نی هایی به شدت خوشمل وخوردنی را مشاهده نمودیم ای جان:-2-16-:
*داشتم مناظر اطرافو طراحی میکردم یکی از همسفرها که به شدت خانم باوقارومتینی بود از طراحیم خیلی تعریف کرد کلی سرخ وسفید شدم وذوق کردم:-2-14-:آخی خیلی خانم دوست داشتنی بود
*اندک شباهتی بین خودمان واهالی تبریز مشاهده نمودیم احتمالا یکی از اجدادمان از طرف پدری آذری تشریف داشته اند زیرا قیافه های خاندان پدری شباهتی به آذریان دارد هرچند اندک:-2-38-:
*اکثراصفهانی ها یا واقعا صدای خوبی دارند یا احساس میکنند صدای خوبی دارند در کل هممون خواننده تشریف داریم اینو دیروز کشف کردم البته صدای بعضی از همسفرها واقعا عالی بود ولی بعضی ها هم اعتماد به سقفشان عالی بود درکل حس ادبی مون عالیه به قولی بعضیا آبی زاینده رود وخاکی اصفانس دیگه دادا:-2-06-:
*واقعا باید خدارا شاکر باشم بنا به دلایلی
*امون از دسی این ممدی مون(با لهجه اصفهانی بخونید)
*خودمونیما هیجا شهرخودآدم نمیشه حتی پاریس که عاشقشم,اینوبه مامانم نگید خواهشا
دلم برای اینجا وکلاس نقاشیم خیلی تنگولیده بود
*یک عدد دوست ابادانی پیدا نمودیم که بسیار دوس بداری(همون دوست داشتنی خودمون ) میباشند
*با وجود دانستن چهارکلمه فرانسه در نقش مترجم روزنامه های فرانسوی به فارسی ظاهر شدم وبسیار مورد تشویق قرار گرفتم البته فقط تیتر را براشون ترجمه کردم وبقیه را از روی تصاویر وتخیل خودم براشون تعریف کردم:-2-06-:وبسیارمورد تشویق قرار گرفتم که این بیانگر فرانسه بلد نبودن اطرافیان عزیزمان بود نه فرانسه بلدبودن من احساس ویکتور هوگوبودن برای لحظه ای به ما دست داد:-2-06-:ولی آی حال میده سر کار گذاشتن مردم:mrgreen:
*یک عدد راهنمای بسیار زیبا داشتیم که لهجه ی بسیار شیرینی داشت ولی توضیح دادنش افتضاح بود ,مدل میشد بهتر بود چون خیلی خوشگل بود
دوباره میگم ای کاش بعضیا فیلم نمی ساختن
*خدایا حال واحوال صورتی مان را خاکستری نکن الهی آمین
اینم به مناسبت حال واحوال آذری من در این چند روز
http://www.e-gify.pl/gify/muzyka/taniec/taniec63.gifhttp://blogcod.parsskin.com/zibasazi/other/1/20.gif
پ.ن:نتیجه ها هفته ی دیگه میاد وای:-2-29-:

مهروند
1392,06,15, ساعت : 21:11
دختر:موجودی است که:

وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!!

وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!!

وقتی غمگین است آه میکشد

وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد

وقتی بدش می آید میگوید ویشششش .

وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی.

همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند .

از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود!!!

روز این موجودات دوس داشتنی ناااز،ملوس،اشرف مخلوقات،تاج سر،دردونه بابایی،..... مبـــــــــــــــــــــار ک باد:mrgreen::-118-::-2-14-:



من که بخیل نیستم والا آخه به خدا خیلی جالبه بیشتر دوستام دارن میرن کیش، دوبی، ترکیه برنزه کنن!
فقط امیدوارم همزادشونو تو شمال مشاهده نکنم......!!!!:-2-41-::-2-36-:

و اما از این حرف ها:
یـــــک حـــــرف یک زمستان آدم را گرم نگه می دارد... و گاه یـــــک حـــــرف یک عمر آدم را سرد می کند...!
حـــرف ها چه کارها که نمی کنند!!
و من امروز یک حرفی شندیدم که تو این روزهای سخت زندگیم خیلی سرد نگهم داشت
این روزها خیلی برام سخته زندگی امیدوارم خدا جواب دعاهام رو بده خیلی نیاز به دعا دارم :-2-30-::-2-30-:

shabe sia
1392,06,15, ساعت : 21:45
سلام به همه.
آخه چه وضعشه یه هفته بیشتره که خودمو بستم به قرص ولی این سرمای لعنتی هنو خوب نشده.:-2-33-:
دیشب یه بارونی میومد که نگو.کلی حال کردم.آخه عشق بارونم شدید.با اینکه قطره های بارون صاف میخورد تو صورتم ولی پنجره رو نبستم تا صب که مامانم اومد بست.که بعدش دوباره خودم بازش کردم.مثلا سرما خوردما.:mrgreen:
یه عادتی دارم من که وقتی بارون میاد باید برم پشت پنجره و چند دقیقه نگاش کنم.شب و نصف شب نداره واسم.
دیشبم پشت پنجره نشسته بودم که یه باد شدید اومدو در خونه ی همسایمون باز شد.یه کم موندم دیدم خبری نیست.
یه دختر و چند تا داداشاش اونجا زندگی میکنن.میدونستم که این چند روزه تو خونه تنهاست.بعد از مشورت با برادر گرام نصفه شبی زنگیدم خونه شون.معلوم بود که حسابی خواب بوده.یه لحظه فکر کردم میخواد بد و بیراه بگه بهم!!
بعد از اینگه درو بست یهو یه فکری اومد تو سرم که نکنه فک کنه من فضولمو خونشونو میپام.آخه اون که نمیدونه من وقتی بارون میاد عین دیوونه ها میشم.
امروز رفتیم یه چرخی لب ساحل زدیم.تمام مدت داشتم غر میزدم که واسم تخمه بگیرن.اما به خاطر سرما خوردگیم نذاشتن. اما بدجور حوس کرده بودما.:-2-39-:
یکی دوروزه که سپردم به داداشم که حوض نقاشیو واسم بگیره ببینم.آخه این روزا خودم خیلی بیرون نمیرم.
امروز انقد گفتم که رفت از دوستشچند تا فیلم گرفت آورد.من ترانه 15 سال دارم!!!گفتم آخه چند صد دفعه اینو تو تی وی دادن ها؟؟؟؟:-2-36-:چند تای دیگه هم قبلا دیده بودم.فقط 2 تاش جدید بود که البته هیچ کدوم حوض نقاشی نبود:-2-33-:
امشب ماکارونی داریم اونم از نوع چرب.مثلا من سرما دارم:mrgreen:
وقتی من مریض میشم به جای پختنی سرخ کردنی داریم آخه هم راحت تر میخورم هم زودتر خوب میشم.:-2-16-:
خدا کنه این سرفه ها زودتر دست از سرم بردارن تا شبا راحت بخوابم

adeline
1392,06,15, ساعت : 22:09
سلام :-2-25-:

امروز رفتم یه ابتکار به خرج دادم !:-2-16-:

امروز تولد پسرخالم بود ولی خالم کادو ها رو هنوز کاغذ نپیچیده بود واسه همین منو فرستاد برم تو ماشین کادوها رو کاغذ بپیچم ! :-2-31-:

تازه چسب رو هم یادش رفته بود بیاره گفته بود خودم یه کاریش کنم !:-119-:

از اونور هم هوا بارونی بود و من همچنان که داشتم خیس می شدم کادو هم می پیچیدم که یه ان یه فکری به ذهنم رسید :mrgreen:
رفتم دیدم علفای نزدیک در خونه باغ مادربزرگم اینا خیلی بزرگ شده :-2-27-:

یه ده تایی کندم و بردم کادو ها رو کاغذ پیچیدم و بعد دورش رو با اون علف ها مثل یه طناب گره زدم !:-2-06-:

به نظرم خیلی جالب شده بود ! خوب اینم یه ابتکار بود دیگه !:-2-40-::-2-37-::-2-35-:

-ghazal-
1392,06,15, ساعت : 22:13
× In The Name Of GOD ×


سـلــام ×
كـلـى هيجان داشتم واسه داربي ، مزخرف ترين فوتبالي بود كه به عمرم ديدم :|
اون هــمـه تدارك و استرس و مصاحبه و كــُري واسه صفر _صفر ؟ :|
ولي بازم به عشق ღتـيـمـم ღ و بازيكناش دم همشون گـــَرم :))

# این خرِ درونمه که دوستش داره
وگرنه خودتون میدونید که خودم ازش متنفرم :|


# دلایلِ شــاد بودنِ دستِ دوم شمــا را خــریداریــم ...

# کاشکی میشد بری جلوی بضیا وایستی لُپشونُ بکشی
بد با لبخند بگی رو اعصابمی کـــــصافـــــــــط ...


# سیندرلا لنگه کفشش رو جا گذاشت یه لشکر آدم دنبالش بودن
ما دلمون رو جا گذاشتیم یه نفر هم سراغمون رو نگرفت :|

# غلط کرده هرکی گفته من برا تو تره هم خرد نمیکنم
من برا تو خیلی چیزا خرد میکنم،
مثلا دندونات یا حتی قلم پات ... اگه یه باردیگه بیای سمتم :|

# شازده کوچولو پرسید : پس آدم ها کجا هستند؟
آدم در بیابان احساس تنهایی می کند
مار گفت: با آدم ها نیز آدم احساس تنهایی می کند ...

# بعضیا مثِ کره الاغ کدخدا یورتمه میرن رو اعصابِ آدم :|

# بضى وقتا با بـعـضى آدما موافقت ميكنم صرفا برا اين كه خفه شن

# سـيـاه و كبود شدم ازبس اين روزا خودمو زدم به بيخيالـــي :|

# راستي روز | دُخــتـَـر | مبارك

# بـهــارم، عــزيــزم ، ديگه منتظر اول مهر نيستم ؛ تــَـمــــوم شـُـــد واســـم :|

# راستي گفته بودم چقد ساحــلمــو دوس دارم ؟! من بهترين خــواهر دنيا رو دارم كه با هيــچــي عوضش نميكنم :))))))

# | تنهـــــــا | خاطــِرَتو خيلي دوس دارم :)

+ :-118-: مــمــنــون از لــطــف هـــــــمــــتــون :-118-:



(http://www.forum.98ia.com/member166855.html)$*~fire~*$ (http://www.forum.98ia.com/member166855.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)*Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)::HeLiA:: (http://www.forum.98ia.com/member227979.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)mahya*97 (http://www.forum.98ia.com/member237880.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)Maman fariba (http://www.forum.98ia.com/member206743.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)Mitra73 (http://www.forum.98ia.com/member154391.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)R.A.H.A (http://www.forum.98ia.com/member163250.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)saha.a (http://www.forum.98ia.com/member24370.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)sheyda-sh (http://www.forum.98ia.com/member105371.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)Tikooli (http://www.forum.98ia.com/member138805.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)zahra_s (http://www.forum.98ia.com/member93070.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)~ nikoO ~ (http://www.forum.98ia.com/member197086.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)ارشیلا (http://www.forum.98ia.com/member166899.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)بیــ رنــگــ (http://www.forum.98ia.com/member102079.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)تنهـــــــا (http://www.forum.98ia.com/member214020.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)رمانتیک... (http://www.forum.98ia.com/member191133.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)هدیه فصیحی (http://www.forum.98ia.com/member223026.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)یه کاربر (http://www.forum.98ia.com/member209169.html) (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)

خــدافـــظ
~ غـَـــghazalـــزَل (._.) ~
15/6/92

$*~fire~*$
1392,06,15, ساعت : 22:14
حالم بده... خیلی بد.....
دارم دق می کنم....
متنفرم از خودم..
از خودم متنفرم که همیشه طوری با دیگران رفتار می کنم که فکر می کنند خبریه...
که همیشه فکر می کنند من احساس ندارم....
که فکر می کنند هر کاری که دلشون بخواد می تونند انجام بدن....
متنفرم از این دل بی صاحابم که زود به دیگران دل می بنده...
متنفرم از خودم که انقدر به دوستام اهمیت می دم...
که انقدر خودم رو برای خوشحالیشون به آب و اتیش می زنم...
که همیشه سعی می کنم طوری باشم که اونا می خوان..
که با یه آهشون من گریم می گیره...
که با ناراحتیشون دلم می خواد زار بزنم...
اما اونا چی؟
نه، واقعا اونا چی؟
اصلا براشون مهم نیست که با حرفاشون دل من می شکنه یا نه!
که با کاراشون اذیتم می کنند یا نه!
منو واقعا چی می بنند؟
درسته من هیچ وقت ناراحتیم رو نشون نمی دم...
درسته همیشه می خندم...
ولی به خدا این دلیل نمی شه که هر کاری می خوان بکنن...
بعدش انتظار داشته باشن که ازشون ناراحت نشم...
دلم می خواد جیغ بزنم.... دلم می خواد انقدر جیغ بزنم که صدام دیگه در نیاد...
دلم می خواد انقدر گریه کنم که دیگه اشکی برام نمونه.
قلبم تیر می کشه.
می خوام بدونم یعنی بود و نبود من برای هیچ کس اهمیت نداره؟!:-2-39-:

________________
از همه ی خاطره نویسا و خاطره خونا ممنونم....:-118-:
حالم بده ببخشید:-118-:

♠ACE♠
1392,06,15, ساعت : 22:41
............................

Fed Up
1392,06,15, ساعت : 23:11
خــــــــــــــــدا...!

× برگشتم! متاسفانه زنده!
× بد نبود. نه خوب بود نه بد. ولی روز آخری یعنی امروز با شب قبل که رفتیم پارک خوش گذشت!
× این چند روزی همش رفتیم بازار و پاساژا بلکه فرجی شه یه پیرهنی چیزی گیر بیارم برای عروسی! ولی گیر نیومد! تازه مشکل شد دوتا! ما برای روز قبلشم دعوتیم! خلاصه پیرهن گیرم نیومد ولی یه شلوار کتان و یه بلوز خوشگل خریدم با دوتا ماشین! ولی پاهام خیلی درد گرفت بس که راه رفتم این چند روز. مسافرت نبود که... عذاب الهی بود!
× دیروز نیما اومد. موهاشو کوتاه کوتاه کرده. از یه سانتم کمتر! هیچم بهش نمیاد! با پسرخالش رفته بودن موزر بخرن بعد پسرخالش اومده رو سر این امتحان کنه مثلا! گرفته همه رو زده! بعد به من میگفت تو چرا انقدر موهات زود بلند شد؟ چیزی مالیدی به سرت؟! بگو منم بزنم موهام در بیاد!
دلم میخواست یه برادر داشتم مثل نیما! با این که خیلی از من بزرگتره اما اصن حس نمی کنم. ازون آدماس که بشینی کنارش گذر زمان رو حس نمی کنی و از اول تا آخر باید بخندی! با این که از یه سری کاراش هیچ خوشم نمیاد! اما خیلی دوسش دارم. ازون دسته آدماس که خودتو بکشی نمی تونی ازش متنفر شی!
بعدش دیشب که رفته بودیم پارک واسه من و آذین و نینا و ارمغان آب زرشک آلبالو خرید! البته آذین لوس آب طالبی خورد. ما همه فشارامون داشت میفتاد انقدر ترش بود اون وقت اون فشارش داشت می رفت بالا! دیشب خوب بود :)
امروزم که ناهار خوردیم وساعت 4 حرکت کردیم. تازه داشت بهم خوش میگذشت!
× پسر 21 ساله با وجود این که پدر و مادر و خواهرش تو خونه هستن دختر میاره خونه و دختره شبو میمونه اونجا! این یعنی چی اونوقت؟! روشن فکری بهش میگن آیا؟! بعد نه که احترام به بزرگتر خیلی مهمه براش دختره رو وقتی میاره که اعضای خونواده خواب باشن و بعدشم وقتی میره که همه از خونه بیرون زده باشن! یکی منو روشن کنه لطفا!
× چه دلم تنگ شد برای همه! البته دلم برای سایت هم تنگ شده بود. دو سه بار خواستم با کامی نینا بیام ولی نشد دیگه.
× کاش تو فامیل صلح برقرار شه که کمتر تیکه و کنایه بشنویم!
× من تازه اومدم سایت هنوز جواب پیاما رو هم ندادم برم جواب بدم. باز اگه چیز جالبی ازین چند روز یادم اومد اضافه میکنم.


همه ی دوستانی که به یاد من بودن خیلی دوستتون دارم:-2-40-:

.:BahaR:.
1392,06,15, ساعت : 23:24
به نام خدا.
یه کاغذ بر میدارم....روی سینی نقش برجستمون میذارم.با مداد روی کاغذ سایه میندازم....
و بین اون همه سیاهی یه سری نقشای سفید در میاد...نقشایی که سفیدن....اون هم بین اون همه سیاهی...
ای کاش میشد ما ادم ها هم خوب میموندیم.بین این همه بدی....
میخوام بدونم کی از حال کی باخبره؟
حتی اونی که دل میسوزونه اولش دلش به حال خودش میسوزه.
نمیدونم...
شاید متوهم شدم...
اعصاب خورد کن ترین صدایِ ممکن رو دارم میشنوم.
صدای دینگ دینگ دکمه های گوشی وقتی انگشت مامان رو اون دکمه هاست...در اخر بعدِ یه چند دقیقه زدن دکمه ی قطع و باز هم از اول...

مامان بهم گفت بهار نزاری کینه بشه ها...
ولی نمیدونه خیلی وقته این آش جا افتاده...

دیگه تنها چیزی که رو شونه هامه ترسه...ناامیدیه...

من با خودمم روراست نیستم.ازم توقع زیادی نداشته باشید لدفن...

تو اف بی یکی بهم گفت تو از منم واسه حرف زدن بدتری:| فکر کنم منظورش همون گشادیه خودمون بود مودبانه گفت:|

دیگه حتی دلمم نمیخواد درد و دل کنم...اصلا واسه چی بخوام درد و دل کنم؟
از قدیم گفتن رازاتو نباید بگی.چه میدونم ده بیستا شعرم پشت بندش زدن که من اصن یادم نیس...

امروز چندمه؟اَه چقدر از بیستم نیومده متنفرم.
دوست دارم مهندسی پزشکی قبول شم...همه هم میگن میشی :| اما اون همه ی عزیز که رتبمو نمیدونن :|

میخواستم مثلا امروز ایین نامه بخونم که رو قبول شدنم صد در صد اطمینان داشته باشم :| اما خب حسش نبود.

دوست دارم گوشامو بگیرم.این روزا صداها خیلی اذیتم میدن...

حاشیه های کتاب شعر مورد علاقم پر شده...بگردم یه کتاب شعر دوست داشتنی دیگه ای پیدا کنم یا برم همین کتابو بازم بخرم؟!
روان نویس مشکیمو خیلی دوست دارم.باهاش خیلی چیزا نوشتم...

+این روزا فهمیدم بیشتر از همیشه داغونم.اخه وبلاگم سریع آپ میشه.نوشته هام هم ایضا...هیچ تمرکزی نمونده....

دل پُرم خیلی خالیه..خیلی...

شبتون افتابی...

The_best
1392,06,16, ساعت : 00:42
جمعـــه

از جمعه ها بدم میاد
نه از همش
عاشق صبح جمعم در صورتی که صبح زود پاشی بزنی تو دل کوه
ولی نمیدونم چرا هی نمیشه

یه سره تا ساعت 1.30 خواب بودم
بعدش هم نهار خوردم دوباره خوابیدم تا 6
عالی بود
یکی دیگه از علایقم خواب
تو خواب هیچی رو حس نمیکنی
درد.غم.تنهایی.مشکلات .... هیچی
به قول معروف این روزها میخوابم تا بیدار نباشم
این خواب ما هم عوارضی در پی داشت
یکیش این که باعث شد صبح داروهامو نخورم
لعنتی یه بار نخوردم
عصری دوباره درد شروع شد
18 سال سن روزی 5 تا قرص
قرص هم واسه من شده حکم پاستیل واسه بضیا
عصری رفتیم خونه خاله
خالم میگفت آدم مشکلات مردم رو که میفهمه با خودش میگه مشکلات من در برابر بقیه هیـــــــــچ
ولی من قبول ندارم
نمیدونم
شاید چون مال من زیاد بوده
ساعت 9 که اومدم خونه زندگی تکراریم دوباره شروع شد یعنی نت نت نت
خداروشکر دربی مساوی شد
تو یه نظرسنجی شرکت کردم که صفر.صفر میشه
قراره به برنده کارت شارژ بدن
بین 3 نفر باید قرعه کشی بشه
شانس من هم که از همین اول معلومه
یه چیز دیگه
روزمون مبــــــــــــــارک:-2-40-:




واسه خودتون دعا کنید
یاعلی

R.A.H.A
1392,06,16, ساعت : 01:02
" به نام خدا"

این خاطره ام رو با به نام خدا شروع کردم
میخوام باور کنم حواست به منم هست ..
هه! اما الکیِ مگه نه!
من کجا و بنده های پاکی که داری کجا ...!
من کفر نمیگم
دارم به این باور میرسم
چون تو فراموشم کردی
نگو نه!



+ خدایا ..
زمینت عجیب بوی بی رحمی میدهد

خسته شدم !
نه
خستم کردن..
خسته ام از این نفس های پی درد پی !
از این زندگی رباطی...
میخندم
حرف میزنم
میگردم
اما خودم چی خدا
من مهم نیستم ؟!


+ خدایا
صدای هق هق گریه ام
از همان گلویی می آید
که تو از رگ گردن به آن نزدیک تری



کجا داد بزنم صدامو میشنوی
یه کی بگم حرفمو گوش میدی ...
خدایا ...
من چندساله ازت خواستم
دیگه نمیکشم ..
دیگه نمیخوام بمونم و شاهد شکستن خودم باشم


+ اوه..چی گفتم:-2-15-:
فقط محض خالی شدن نوشتم! همیــن:-2-39-:

.:matin:.
1392,06,16, ساعت : 01:20
«بـــه نام او. . . به یـاد او. . .»




× بـــِـ دلــــــ بگیـــــر

مـــَـــرا ..!





*یعـنی کـُشتی کج نگاه میکردی انقـدر همدیگه رو نمـیزدن که تویِ این بازی انقدر خــطا کردن !
*4 تا دهنــوی میـزد. . .یکـی پـژمان نوری. . .خوب شد تـعویض شد ، وگرنه جنـازه پـژمان از زمـین میرفت بیـرون !
*از چـند نفر بازیـکن هایِ اسـتقلال به شـدت بـدم میاد :

_فـرهاد مجـیدی ، صـادقی ، عمـران زاده !
یـعنی تنـفر در حـد مرگ !


*یـعنی همه یِ پـرسپولـیس یه طـرف. . .محمد نوری یـه طرف. . .انقـدر آقاس!
*چقـدر این قلعه نویی هوچی بـازه بـخدا !
*استـقلالی هآ نخونن ! لـدفن !
*تُخمه خوردم. . .فردا صورتم داغون میـشه ! :دی
*یـعنی پـنج شـنبه جنگ هم بـشه ، من میام تولدت !
*اعـصاب = خـط خطی !
اخـلاق= سـگی ، چه شـود !
*یـعنی شـانس تویِ قوطی !
از وقـتی شنـیدیم قـراره بیـان :
یـکی تصمیم گرفته بره کابل اقامت بـگیره !
یـکی تصـمیم گرفته فرار کنه !
مـنم تصمیم به خودکـشی گرفتم !:-2-06-:

*آخـر هفته خونه یِ ما میـشه مهمون سـرا !


_خـدایا. . .اعصابی فولادین به مـا عطا فـرما !


*یـعنی در حـدِ مـرگ میخوام خودم رو بـزنم !

_چون دوباره من تصـمیم گرفتم درس بخونم !
و
قـراره برایِ ما مهمون بـیاد !


*خـدایا. . .یه پـولی به ما بده. . .یه عـقلی به بـعضی ها !

*طـرف همـچین تیـریپ شخصیت برایِ ما بـرداشته. . .حآجی! ما که میـشناسیمت ! با ما هم بــعله؟!!
*بـرو بابا. . .من آدم هم حسابت نمی کنم !
*آقــا و خانـــوم محتـــــرم؛ ﻭﻗﺘـــﯽ ﻃﺮﻓــــﺖ ﺳــــــﺮﺩ ﺷﺪﻩ
ﺷـﮏ ﻧـﮑﻦ ﺍﺯ ﺟـــــــﺎﯼِ ﺩﯾﮕـﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻩ ﮔـــــﺮﻡ ﻣﯿﺸـﻪ !
*آدم بمـیره ولی با بـعضی از آدما هم کلام نـشه !
*از دلـتنگی دارم میـمیرم !
*آهای . . . جهت اطلاعت : «خـسته هسـتم ، ولـی هستم !»

*همـین !





همه اش تمام دقیقـ ه های بی دغدغـ ه ام


با تـــو گـذشت . . .



مخـاطب خاصم !:-118-:
مـُحی، آیـدین؛دُنی؛ نفـسِ بهار؛ شادان؛نازی؛نـوا؛ زهـرا(بی رنگ) ؛ بـاران؛ محـسن=:-118-:



شـب خوش!

یه کاربر
1392,06,16, ساعت : 01:42
به نام او...


دیشب:


+یه جشن تولد دوتایی.:)


+یه تاپیک تولدبه وجود دوسته عزیزم یه آدم[زهرا]


+از محدثه تشکر میکنم یکی از کسانی بود که منو دیشب سرحال کرد...


از پریروز داشتم تبریک میشنیدم:/.


اما تبریکات:


دوستم شیما:چه لطیف است حس اغازی دوباره.....[کامل نخوندم بی توجه زدم مرسی که به یادم بودی ممنون]


شیرین :یه سال بزرگتر شدی نمیخای ادم شی؟؟تا کی میخای فرشته باشی؟؟[دیوونه .هنوز از فرشته بودن خسته نشدم]این دوستم تا همین 1ساعت پیش تبریک میگف.دیوونم کردش:/


هدی:تولدت مبارک.ایشالله زیر تریلی نریوسرطان نگیری.فلج نشی.سکته نکنی...:/[جوابه اینم یه چی دادم ]


دوستم که دیشب تازه رسید مشهد از کربلا:سلام تازه رسیدممممم تولدت مباااارک[رسیدن بخیر مرسی به یادم بودی]


فازی:باشی نباشی پیشه من تو بهترین همنفسی....تولدت مبارک بهترین دلممم(خودش نفهمید چقدر بدم اومد از اسش:/)[ممنون که به یادم بودی مرسی]


و مامانم به دنیا واسم ارزش داشت چون اصلا اهله اس نیست:زینب عزیزه مادرتولدت مبارک قشنگم ..دوستت دارم[من غششششش,مرسی مامانه گلم]


تبریک مامانم واسم ارزش داشت یه دنیا


ملیحه:اس متنی وببخشید میخاستم اولین نفر باشم.وبازم جوابه من[مرسی به یادم بودی اما از ساعت دوازده به بعد تو نفر 4می]


دوستم یه ادم اس هم زد:میبینم نیم ساعت از دوازده گذشته وارد تولد بعضیا شدیم.


(اها به این میگن تبریک خوشم اومد)[مرسی از تاپییییییییییک وجوابتو اونجا دادم رفیق]


و اخرین نفر حانیه:سلام زینب گلی اس متنی ندارم یه کلا تولدت مبارک وبازهم[مرسی به یادم بودی ممنون]پوووووووووف حالم دیگه داره از این جمله بهم میخوره چون توی فیس هم که رفتم 9-10نفر تبریک زده بودند .:/


ولی از 5تا تبریک خوشال شدم.یکی ازجشن تولدمجازی دوتایی منو خواهرم...:)


یکی مامانم


یکی یه آدم


یکی بابام
یکی خواهرم زهرا
++

اعتماد به نفس فوتبال ایران رو من اگر داشتم الان یه نویسنده ی بزرگ بودم.مثلا میخوان برن جام جهانی!!!!!دوهفته اس هوادارای دوتیم دارن باهم کل کل میکنن.دوهفته اس همه عکس پروفایلاشون عوض شده. دوهفته اس همه ذکر و فکرشون دربی بود اما حالا....واقعا واسه فرهاد مجیدی متاسفم که فقط لوغوز خوند و قمپوز درکرد 5 تا گل میزنم 7 تا گل میزنم:/هه...سیر داغ بابا...یه ذره احترام واسه ی شعور هوادارانشون قائل نیستن...توی طول بازی که دوتیم فقط پاچه ی همدیگرو گرفتن....یکی میرفت زیر پای نکونام یکی مرفت زیر پای اندو..بعد میگن چرا فوتبال خارجی رو ترجیح میدید!!اما...لامصب بازم عشقه[ استقلال ]http://copypastekon.ir/files/smiles/smileys/gaah-smiley.gif








الهی زهرا خاهرمو بگردم.9 سالشه...میگف من کادو به تو اینه روز تولدت هرچی بگی گوش میدم...توی اتاقم رو تخت دراز کشیده بودم طبق معمول لب تاب رو پام..شام رو با پیشنها بابا توی حیاط میخاسم بخوریم.مامانم 100 دفه صدام زد.دفه اخر خاهرم اومد سرش داد زدم اومدم دیگه اه...اونم بدوبدوو برگشت اما لحظه ی اخر پاش به لبه در گیر میکنه و میخوره زمین...صدای بدی داشت یهو از تخت پریدم صدای گریه اش یهو نفسمو قطع کردحالم از خودم بهم خورد...بخاطر من اینطور شد...صورت سفید خوشگلش شد یهو لبو از گریه...چقدر دوسش دارم...لیاقت ندارم نه لیاقت این خاهرمو نه لیاقت خاهره مجازیمو...


سره شام دوباره بابام تبریک گف...هم روز دخترو هم تولدمو...به زهرا گف برو پاکتو از رو میزم بیار.وووووووووی و قیافه ی من لحظه ی دیدن کادوhttp://copypastekon.ir/files/smiles/smileys/flirty6-smiley.gifhttp://copypastekon.ir/files/smiles/smileys/flirty6-smiley.gif
خدایی دمه پدر گرم بابت هدیه تپلش فک کنم کیف پولم از تعجب غشششششhttp://copypastekon.ir/files/smiles/smileys/flirty4-smiley.gifhttp://copypastekon.ir/files/smiles/smileys/flirty4-smiley.gifhttp://copypastekon.ir/files/smiles/smileys/flirty4-smiley.gif:-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:








+بعد شام هم که بساط دارم من دوروز پیش رفتم دکتر پوست و مو


یه پلاستیک پررررر دارو داده انگار چه مریضی دارم والا!!!


اول یه بطری داده شبی 30 قطره بریزم رو کله مبارکم ماساژبدم اونکه تموم شد برم دستامو باصابونه کره کاکائو بشورم[عقققق]http://www.pic4ever.com/images/gaah.gifبعد باز بیام ژل روشن کننده پوست بزنم به جای بیخیه پام http://www.pic4ever.com/images/gaah.gifباز برم دستامو با صابون بشورم http://www.pic4ever.com/images/gaah.gifاب بردارم بیام قرص کلسیم و اهن بخورم باز برم دستامو بشورم http://www.pic4ever.com/images/gaah.gifبیام پماد خشکی دوره چشمام رو بزنم http://www.pic4ever.com/images/gaah.gifباز برم دستامو بشورم کرم آردن بزنم http://www.pic4ever.com/images/gaah.gifبعد اون که جذب شد بشینم کرم ناخن بزنم http://www.pic4ever.com/images/gaah.gifباز بعد برم دستشویی گلاب به روتون بعد مسواک ارتدونسی بزنم http://www.pic4ever.com/images/gaah.gifبعدش باز مسواک لای دندونیhttp://www.pic4ever.com/images/gaah.gif بزنم بعدش فلوراید بزنم http://www.pic4ever.com/images/gaah.gifبیام بیرون میبینم گشنه ام باز میشینم میخورمhttp://www.pic4ever.com/images/gaah.gif http://copypastekon.ir/files/smiles/smileys/eating1-smiley.gifو اینبار بی توجه به دندونام میرم سره لب تاب تا صبح!!!یه همچین آدمیم من!!!!http://copypastekon.ir/files/smiles/smileys/evil-smiley.gifhttp://copypastekon.ir/files/smiles/smileys/flirty2-smiley.gif

+از دسته خودم عصبانیم شدییییییییییید....هعی خدا کی میشه قلمه من خوب بشهhttp://copypastekon.ir/files/smiles/smileys/dreamy-eyes-smiley.gifکی میشه رمانه من یه عااااالمه خاننده داشته باشهhttp://copypastekon.ir/files/smiles/smileys/dreamy-eyes-smiley.gifیعنی میشه عایا؟؟؟http://copypastekon.ir/files/smiles/smileys/dreamy-eyes-smiley.gif

ازخودم بدم میاد....خیلی بدم...چقدر بد بودن درد دارهhttp://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray.gifاصن از خودم رضایت ندارمhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_shakehead.gif

هعی چقدر حرف زدم...

امروز جمعه بود...تو اما نیامدی...اللهم عجل ولیک الفرج یامولانا یا صاحب الزمانhttp://www.kolobok.us/smiles/icq/cray.gif

+شبه همگی خوش.http://www.pic4ever.com/images/4lqqtqv.gif

ταнα
1392,06,16, ساعت : 02:59
بی کلام ها ، با کلام ترند ..
بغض ها بی کارترین چیزهای ِ دنیا هستند ..
مـُدام در گلوی ِ من استراحت می کنند ..
و اشک ها اذیت کننده ترین چیزهای دنیا هستند وقتی پشتشان خالی شدن نباشد ..


+ که گفته جمعه ها تعطیل ند ؟ جمعه که تعطیل نیست .. جمعه که بیکار نمی نشیند .

جمعه فقط بغض به گوشه ی دلت حواله می کند .. از بقیه ی روزها پر کار تر است . .

باور کـُن !

و امـان از غروبش ..


باید همیشه یک البوم از موزیک های بی کلام برای خودت سلکت کرده باشـی ُ کنار گذاشته باشی تا هر وقت دیوانه شدی ، بلند گوش دهی .. سیب گاز بزنی ، یا یک لیوان چای ِ سبز را با نبات بلند هورت بکشی .. بعد زمستآن باشد ، بدوی بری روی پنجره ی بخار گرفته ی لبخند بکشـی " :) " .. دوباره چای ِ سبزت را هورت بکشی به لبخند ِ روی پنجره دهن کجـی کنی و رویت را کنی آن طرف ، که یعنی من هیچ َم امروز " لبخند " نیستم .. که من امروز کمی دیوانه َم . دلتنگـم .. بغض دارم امـا به شیشه های بخار گرفته هم دروغ میگویـم ... بعد لبخند روی ِ پنجره به تو چشمک بزند ..
بعد حافظ بیاوری .. همان قبل از تفال ، چشم هایت را ببندی ، اشک هایت سرازیر شوند ! ..

و آن طرف تر کسی صدای اهنگ َش را بلند کرده باشد و با روحت بازی کند ..

وقتی بلندتر داد میزند :

بـــــا صدای ِ بی صدا ..

مث ِ ی کوه ، بلــند ...

و بعدتر تعجـب کنی که این آدم ها از کجا می دانند تو عاشق فرهادی .. و چه به موقع اهنگ هایشان را پلی می کنند ..

کمی آنطرف تر ،

هنوز لبخند روی شیشه دارد به تو نگـآه می کند ..


من یک روز میروم یک روز میروم و این لبخند روی شیشه رو تنها می گذارم فقط نگرانم .. نکند آن روز بی من " تلخندش " کنند .. همان طور که من را !!



+ اگـر بی ـکلام گوش میدهـی ، یعنی نیاز به ارامش داری ..

یعنی بغض داری ..

بهترین البوم ِ من همین البوم هـای موزیک بی کلامم است :) Hooman Rad ...

+ انهایی که با موزیک های بی کلـام حس می گیرند ، همان هایی هستند که با بعضی عکس های ِ هنری قبلا اشک ریخته اند .. . بعضی حرف ها در سکـــوت است که معنی پیدا میکند .. :) ..

اینجا مشهد .. لابی هتل ادریس .. گوشه سمت راست شیشه ... خیره به رفت و آمد ها... گوشی به دست در حال تایپ ..

شبتون شیک :]

little-fairy
1392,06,16, ساعت : 03:02
بسم الله الرحمن الرحیم
http://alachighedoosti.ir/images/45/fc-perspolis.gif
نیت کردم خاطره ی کوتاه بنویسم:-2-35-:
طبق معمول پنجشنبه ها گوشیم رو نه سایلنت می کنم نه می ذارم رو پرواز. ساعتش رو هم تنظیم نمی کنم. عایا می دانید چریو؟ چون رها زنگ می زنه منم از خواب بیدار می شم. دیگه چه نیازیه به ساعت تنظیم کردن؟:-2-31-:
بچه مون دوازده و نیم زنگ زد منم گفتم خدا خیرت بده:-2-22-: می دونستم زنگ می زنی ساعت تنظیم نکردم:-2-22-:
به زور منو از رخت خواب بلند کرده میگه پاشو حاضر شو یک و ربع کلاس داریم:-2-43-: میگم ول کن حالا چهل و پنج دیقه مونده:-2-35-:
هممم...
رفتیم سر کلاس و عاقو انقدر از دست این استاد خندیدیم:-2-22-: واقعا مرد فوق العاده ایه:-2-35-: خعلی جای پدری دوستش می داریم:-2-16-:
بعد من و تی تی اومدیم بیرون نشسته بودیم و صحبت کشید به بازی فردا (http://parssport.net/images/smilies/prs.gif سرور استقلاله!)
من و تی تی هم جزو اون بچه هایی هستیم که خب خانومانه تر رفتار می کنیم. منظورم رو که متوجه می شید. به قول دوستم جک و جلف نیستیم. این استاد هم طور دیگه ای به ما نگاه می کنه. در واقع یه احترام متقابل بینمون هست:-2-41-:
حالا با تمام این تفاسیر فک کنید از جلوی من و تی تی رد شد. من گفتم اصلا نگاه کن. داد میزنه پــــــــــــرسپولیسیـه!
تی تی ام که نــــــع اصلا امکان نداره همچین آدمی پرسپولیسی باشه. اصلا از خودش بپرسیم.
دو تا خرس گنده بدیو بدیو رفتیم کنار ماشینش. استاد یه سوال؟:-2-35-:
تی تی گفت شما فوتبالی هستید؟
در کمال تاسف و تاثر گفت نه متاسفانه:-2-06-:
بعد من گفتم ینی نه استقلال نه پرسپولیس؟:-2-35-: اونم گفت نه. ما هم پررو پررو گفتیم نمیشه به خاطر من پرسپولیسی باشید؟:-2-35-: و اینگونه ست که یه دربی آبروی آدم رو به فنا می ده:-2-35-:
حالا تی تی هم غز غر که نه اینا ته جدولن و...:-2-43-:
منم زدم رو شونه ش گفتم اون شیش تایی که خوردین رو جبران کنید فعلا بعد بیا حرف بزن.:-2-42-: اینچنان بود که استادیو به ما خندید و گفت خوش به حالتون:-2-06-:
اومدیم خونه خرچ خرچ باز به ته دیگ ها دست برد زدیم. اصلا ذات خود آزاری دارم:-2-35-: هربلایی سرم میاد بیشتر یه کاری می کنم بلا سرم بیاد:-2-35-: دیگه نازنین خانوم جانمان گفتن نکن ما هم از اون لحظه به طرز اعجاب آوری به آرومی غذا میل می نماییم:-2-27-: نازی برو حال کن خاطرت انقد عزیزه:-2-40-:
یه مدت غذام شده بود چیپس!:-2-28-: ناهار نمی خوردم، عصری یه چیپس میخوردم شام هم دیگه نمی خوردم:-2-28-:
الان منو ی غذاییمون تغییر کرده شده بستنی:-2-37-: شکر خدا غذا های گرم امروز برامون مجاز گشت و خلاص شدم.:-2-16-:
بچه ها فکر کنم آرمین نودهشتیه:-2-35-: یه جایی از آهنگش میگه عوض نمیشه با تو حالتم. منظورش از ایناس؟=»http://www.forum.98ia.com/vmoods/images/Narahat.gif:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
عاقا ما دیشب رفته بودیم تو یه تاپیکی پرسپولیس پرسپولیس می کردیم انقدر این بچه های بی تلبیت توهین کردن تاپیکو بستن. عجبا:-2-37-:
این کلاه پهلوی رو دقت کردید؟ همــــه به هم خیانت می کنن. همه هم به خاطر منافعشون خیانت می کنن:-2-43-: اصلنم که بدآموزی نداره. خارجی حرف زدنشونم که تو اثنی عشرم. اون انگلیسی میگه این یکی فارسی جواب میده. بعد این انگلیسی میگه اون فارسی جواب می ده:-2-43-:گوش ملت هم با عرض معذرت از یه جنس مخملی ایه و اصلا معنی آی لاو یو قربون صدقه ها رو نمی فهمن که ترجمه نمی کنید بد آموزی نداشته باشه:-2-43-: تمام حرفاشونم که سانسور شده. لب خونی کنید کلا دارن یه چیز دیگه میگن.
اوه اوه، من خیلی ناخوداگاه حواسم به این چیزا هست بعد فهمیدم یه بار حرفشو عوض کردن. به حرکت لب زنه دقت کردم دیدم چه سوتی وحشتناکی دادن:-2-06-:
.
.
.
من از الان تا مهر ماه تعطیلات تابستانه م شروع شده:-2-28-: بعله...


بسه دیگه داره زیاد میشه:-2-35-:
پریا(92/6/16)

*مائده*
1392,06,16, ساعت : 03:27
"به نام خدایـی که دغدغـه ی ازدست دادنش رانداریـم"
سلام http://gazo.emoji7.jp/img/0501v_707764/%E3%83%A2%E3%83%8E%E3%82%AF%E3%83%AD_m.gif
وای الان دلم می خوادجیـــغ بزنم.کلی نوشته بودم دستم رفت روی صفحه بستمشhttp://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_501402/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.GIF

بااینکه اصلاحسش نیست ولی می نویسم.
دیروزبرگشتیم ازمسافرت.
خیلی خوش گذشت.
زیادعکس نگرفتیم امسال.اصلاحسش نبود.مایی که هرجامی رسیدیم اول دوربینوبرمی داشتیم امسال فقط لب ساحل وتوی ویلاعکس گرفتیم.http://gazo.emoji7.jp/img/04c0h_561606/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97%28%E2%89%A7%E2%88%87%E 2%89%A6%29_m.gif
ویلاکناردریابود.توی تراس که میشستی دریاپیدابود.
توی حیاطش یه سگ وچندتااردک ومرغ بودکه من ازهمشون حسابی می ترسم البته ازسگ کمترولی خو بازم می ترسم.http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_664345/%2A%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97%2A_m.gif
نتونستم راضیشون کنم که یه جادیگه بگیریم وهمونجاموندیم ومنم یه جوری باهاشون کناراومدم.
ماشین بابام که میومدداخل حیاط مرغاواردکامی دویدن وبه قول مامانم چه قریم می دادن.http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_493322/%E6%B0%97%E6%8C%81%E3%81%A1_m.GIF
دخترخالم حسابی بااین سگه جورشده بودوهمش نصف ِ غذای خودشومی دادبه اون سگه.http://gazo.emoji7.jp/img/03uwj_316695/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.gif
بدخت سگه هم اینقدلاغری واستخونی بود به صاحبش که گفتیم گفت ماازاین سگه خوشمون نمیادبه خاطرهمین بهش غذانمیدیم.http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_664336/%2A%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97%2A_m.gif
یکی نی به این بگه آخه توآدمی که به خاطراینکه ازاین حیوون بیچاره خوشت نمیادبهش غذانمیدی!!!http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_664334/%2A%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97%2A_m.gif
دخترخالم اسم سگه راگذاشته بود "جو".من بهش می گفتم بذار "پپسی".قبول نمی کرد.بهش گفتم نه حرف من نه حرف تو بذار "جوپی".بازم قبول نکرد.آدم لجبازبه این میگن.http://gazo.emoji7.jp/img/04wjw_666251/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.gif
یه شب رفتیم لب ساحل آتیش روشن کردیم.سیب زمینی آتیشی درست کردیم وبااینکه آتیش زیادخوبی نبودولی خوشمزه شده بود.http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_664337/%2A%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97%2A_m.gif
بعدشم آهنگ گذاشتیم وهمخونی کردیم.مشاعره هم کردیم تانزدیکای صبح بیداربودیم وکلی خندیدم.http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_501390/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.GIF

امشب مامان بزرگم وعموم اومدن خونمون.حسابی ازخودم کارکشیدم.
باکمک مامانمم کیک شکلاتی درست کردم.
حسابی هم خوشمزه شده بود.http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_511109/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.GIF

می خوام یه رمان جدیدشروع به خوندن کنم بااینکه هنوزدوتارمان هایی که شروع به خوندن کردم تموم نشده ولی خو معتادرمانم دیگه چی کارمیشه کرد!http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_493332/%E6%B0%97%E6%8C%81%E3%81%A1_m.GIF

روزدختروبه تک تکتون تبریک میگم.شادباشیــد.http://gazo.emoji7.jp/img/044o6_319961/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.gif
ممنونم ازتون.http://gazo.emoji7.jp/img/04c0h_561606/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97%28%E2%89%A7%E2%88%87%E 2%89%A6%29_m.gif

http://gazo.emoji7.jp/img/051ga_720683/%E3%83%A2%E3%83%8E%E3%82%AF%E3%83%AD_m.gifشنبه 16 شهریور 1392 http://gazo.emoji7.jp/img/051ga_720683/%E3%83%A2%E3%83%8E%E3%82%AF%E3%83%AD_m.gif

http://gazo.emoji7.jp/img/0501v_707787/%E3%83%A2%E3%83%8E%E3%82%AF%E3%83%AD_m.gif

~ nikoO ~
1392,06,16, ساعت : 03:49
" بـه نـام او "

[ از فـــکر و قلــبم تـو نمیــریـ کـهـ بـهـ همیــنــ زودیــ ..! ]


و من کمــآکـان درگیـر اینـم که خــآطره بنویسم یـآ نـه..!
درگیـری رفع شد..!

از همین اول اعتـراف میکنم که من از کوچیکی عاشق این بودم که مامانم بگه من نیستم تو مامانـه خونـه ای http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_740382/%E3%82%9C%2A%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%2A%E3%82%9 C_m.gif

23 سـاعت مامانه خونه بودم .. خیلی باحال بود http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_730304/%E2%98%86%E3%81%8D%E3%82%83%E3%82%8F%E2%98%85_m.gi f

دغـیغـا من از شهـریور پارسـال میخـاستم برم خونه یکی از دوزتام.. بالاخره امروز رفتم..
خسته نباشـم.. هــای مَنده نبـاشم..! http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488337/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif

این ترم شهریه و کتابام رو همه دیگه شدن 96 تومن رُندش میشه 100 تومن http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577361/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF
خوبه فقط 3 ترم دیگه مونده هــا http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_740328/%E3%82%9C%2A%E9%A1%94%E3%80%81%E3%81%8B%E3%82%8F%E 3%81%84%E3%81%84%2A%E3%82%9C_m.gif

دچـار بحران شخصیتی شدم http://gazo.emoji7.jp/img/044o6_358020/%E3%81%82%E3%82%8A%E3%81%99%E3%81%95%E3%82%93%E3%8 3%AA%E3%82%AF%E3%81%82%E3%82%8A%E3%81%8C%E3%81%A8% E3%81%86+%E6%A3%AE%E3%82%AC%E3%83%BC%E3%83%AB%E9%A 2%A8%EF%BC%9F+%E3%81%84%E3%81%A3%E3%81%A6%E3%81%BF %E3%82%88%EF%BD%9E%28%5EO%5E%29_m.gif داداشم همش صدام میزنه شایان http://gazo.emoji7.jp/img/04zbo_699270/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.gif
شـایان اومده خونمون میگه این منو کشت بس بهم بگه نیـکو http://gazo.emoji7.jp/img/04zbo_699270/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.gif
شـایان دوزته داداشمـه http://gazo.emoji7.jp/img/04zbo_699270/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.gif

عشق میکنم وقتی منو مامانم تنهـا خونه ایم
جفتمون در سکوت محض با آرامش کامل رمان میخونیم http://gazo.emoji7.jp/img/050lk_711641/%E3%82%9C%2A%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84%2 A%E3%80%82_m.gif

روزمــون.. تبــریک ! http://gazo.emoji7.jp/img/052o9_739148/%28%E3%82%BF%E3%82%A4%E3%83%88%E3%83%AB%E3%81%AA%E 3%81%97%29_m.gif

میمیـرم واسه یه دستی زدن .. امشب زدم یدونه http://gazo.emoji7.jp/img/04k1n_488352/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.gif

وقتی جمع میشیم بازی کنیم .. جریمه هر کسی که اشتباه بگه اینه که قلقلکش بدن http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_510679/%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%83%97%E3%83%AB_m.GIF
منم که حســاس به قِل http://gazo.emoji7.jp/img/04zbo_699267/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.gif
هیچی دیگه هی منو میندازن وسط که اشتباه بگم قِلَم بدن http://gazo.emoji7.jp/img/04zbo_699264/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97_m.gif

این فوتبال امروزم عجب مسخره بازی ای بودآ.. من که هرچی دیدم بازیکنا پهـن بودن رو زمین!!



صبـاhttp://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF سپیـده http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF نازنین http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif ..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF فاطمـه http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif ..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF رهـا http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF محدثـه http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF محیـا http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF مهــتاب http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF نگـار http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF
آزاده http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF دنیـا http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif.. http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIFمتین http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF نـازنین http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF یگـانه http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif ..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF شـادان http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIFشیـد ا http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF نگین http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF
نکیسـا http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF صدف http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF نگین http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF غـزال http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIFغـزل http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF سیـما http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF دنیا http://gazo.emoji7.jp/img/04uf5_724848/%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_m.gif..http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_577345/%E3%81%BE%E3%82%8B%E3%81%BE%E3%82%8B_m.GIF



*شبــتون پـر ستــhttp://gazo.emoji7.jp/img/04x4t_730318/%28%E3%82%BF%E3%82%A4%E3%83%88%E3%83%AB%E3%81%AA%E 3%81%97%29_m.GIFــآره*

sarah ghadiri
1392,06,16, ساعت : 04:32
هم اکنون ساعت 5:24 دقیقه ی بامداد میباشد! خوابم پریده مث همیشه ...

این چند خطی که الان میخوام بنویسم یکم تلخه بوی سَم میده درد نیش داره! انگار یهو یه دسته زنبور تو مغزم لونه کردن...

تو اتاقم فقط صدای تیک تاک ساعتو تق تق کیبورد من پیچیده ...

یه دردی تو سینم نشسته نیشتر میزنه به فکرم همش این کلمه ها تو ذهنم میپیچه... اکوی صدا تو همه ی وجودم پخش میشه ...

چقد آدم الکیو رفیق کاغذی زیاد شده! لامصب انگار اِپیدمی شده ! ماشالله بحث مُدو این چیزام بیاد وسط ایرانیا یکه تازن! !

رفیق بازیم شده مُــــــــــــــــــد! یه چند وقت رو بورسی تو چشمی! یکم بگذره از مد میفتی!

رفیق واقعی؟! دوست صمیمی! چه کلمات آنتیــــــــــــکی!

با این اسما تو قوطی هر عطاری ام پیدا میشنا منتها بُنجُـــــــلن ! تاناکورا ، به اصطلاح چینی اَن!

اورجینال نیستن! یه بار مصرفن! مفت نمی ارزن! گارانتیم ندارن! دیگه چی بگم؟!

بحث من نه بحث نسله نه روزگاره نه روی صحبتم اختصاصا با پسراس نه دخترا! درهمه! قاطی پاتیه!
یه مشت زالو کفتارو گرگ... نه !حیفه اسم گرگ که رو اینا باشه! لا اقل گرگ تکلیفش باهات مشخصه ببینتت لُقمَت میکنه! جلو روت!

اینایی که طرف حسابمونن خیلی نامرد تر ازین صحبتان! با دست نوازشت میکنن با دندون میدَرَنت!

به تعداد روزا و ماه ها و سالهاییم که با هم گذروندین نیستا! یهو میبینی خورشید طلایی رفاقتتون با جوهر سیاه میشه!

چه دردی داره وقتی تو خاطراتت آرامبخش تزریق میکنی! که پاک شن! محو شن! انگار با قیچی

یه تیکه از مغزتو بخوای بِبُـــری انقد اینکارو میکنی وقتی به خودت میای میبینی همه ی مغزتو
سوراخ سوراخ کردی ...

اونوقته که از هم میپاشی ! شل میشی! پودر میشی!

از بالای بلندترین برج عالم ول میشی پایین! تو قعر یه جهنم اختصاصی تو تنهایی یه دره سقوط میکنی ! تاریکه ...

میلرزی... امـــــــــــــــــــــــ ـــــــــا

مایی که تا ته گِل فرو رفتیم بلدیم چه جوری قد علم کنیم ! بازم دوباره سرپا میشیــــــــــــــم !

اما اونروز انقد پوستمون کُلُفت شده که کُرکُدیل بهمون تخمه تعارف میکنه ! اونوقته که از کنارت رد میشم عینک میزنم:-16-:... همین واست نه واسه من کافیــــــــــــــه! :)

همچنان بی خوابم..:-2-28-:
.
گفتم 4 کلمه اینجا از خاطرات قشنگم بگم بخندیم :-2-06-:
دوروز دیگه امتحان مدیریت کسبو کار دارم هیچیم بارم نیس :-2-35-:

بامداد شنبه / شونزده شهریور نودو دو .

Fearless13
1392,06,16, ساعت : 07:39
سلااااااام...
من برگشتم..
خوبین؟خوشین؟
چقد دلم براتون تنگ شده بود...
دخمل خانومای خوشمل روزتون خیلی خییلی مبارک...
ولادت حضرت معصومه هم همین طور...
این دوروزه رو رفته بودم خونه ی دخمل عموم..عالیییی بود..خیلی خوش گذشت.
عینک جدید گرفتم..خیلی جهرم باهاش عوض شده..
چهارشنبه فاینال کانون زبان دارم..از امروز باید بخونم..
شش ترم دیگه کانون تموم می شه...:-2-37-:
دیشب رفتیم خرید...من کتاب و کفش خریدم.
کفش چون اولین خریدمون بود باید یه فرم رو پر می کردیم.
یکی از قسمتاش تاریخ ازدواج بود.
آخه یکی نیست بگه به شما چه؟سالگرد ازدواج می خواین کفش مجانی بدین؟
مامان منم تاریخ ازدواجشونو اشتباهی زد روز تولد من:-2-35-::-2-28-::-2-02-::-2-16-:
همسر با وفا رو داشتین؟
دوستتون دارم...بازم تبریک...مواظب خودتون باشین..فداتون..بای:-2-25-:

خانم فسقلی
1392,06,16, ساعت : 10:29
سلام

نمیدونم چرا من هر دفعه سعی میکنم روزمو خوب شروع کنم یکی بهش گند میزنه :-D
ولی من زدم تو فاز بیخیالی;-)
اصن ی احساس مزخرفیه با گوشی خاطره نوشتن ایشششششش
روز دختر مبارک انشالله که همه ی دخترای گل سایت همیشه خوش باشن.
امروز دلم از بابام گرفته :-D
فردا انتخاب واحد دارم خفن استرس گرفتم:'(:'(:'(
گوشیم ترکید بس که پیام تبریک اومد B-)
ما تیرون رفتیم کرج و اصفهونم رفتیم حالا هی داریم مخ خانواده رو میزنیم بریم مشهد 0:)
اصن ی وضی :-B
دلم واسه سایت تنگ شده 0:) خاطره ی بچه هایی که قبلا می نوشتن کم شده یا من اینجور حس کردم؟

خوب و خوش باشید، روز بخیر

خانم فسقلی

*Nazan!n*
1392,06,16, ساعت : 11:35
"بهـ نامـ کسیـ کهـ دختــر را موجودیـ لطیفـ آفرید!"
1392/06/16
~~~



از فونت B Zar خسته شدم !

دیگه اون فونت رو نمیدوستم !
احساس میکنم به درد نوشته های شاد میخوره !

~~~


فقط و فقط واسه اینکه ناراحت نشین !

پروفم رو بـاز کردم اما خدا شاهده واسه اینکه دوستانم ناراحت نشن این کارو کردم ...

فقط یه |خــواهــش| :
[LEFT]ازم ســوال نپــرسین !
خوب نیستم ، در جواب همه ی اون "خوبی؟"ها


~~~

~~~




||دلـــــَـــــــمــــــــ ــــ||


شــــــــــــــــــــــــ ور
میــــــــــــــــــزنـــ ــد
وقتــــــــــــــــــــــ ی
بــــــــــــــــــــــــ ــــه
چشـــــــــــــــــــــــ ــم
دیگـــــــــــــــــــــر ی
شیــــــــــــریـــــــــ ـن
میـــــــــــــــــــــــ ایی

~~~


راستی روزمون مبـــــــــــآرک !

تــــــــــــــــقـــــــ ـــــــــــــدیــــــــــ ــــــــــم بـــــــــــــــــــــه:

$*~fire~*$ (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, ::HeLiA:: (http://www.forum.98ia.com/member227979.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_722879/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8D%E3%8 2%83%E3%82%8F%E3%81%9F%E3%82%93_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member227979.html), azadeh3334 (http://www.forum.98ia.com/member212250.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, BAHARE-R (http://www.forum.98ia.com/member185726.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, Darkness Queen (http://www.forum.98ia.com/member195555.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member195555.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), earth girl (http://www.forum.98ia.com/member191334.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member191334.html), Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, girlstreet (http://www.forum.98ia.com/member30387.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, kimi-vorojak (http://www.forum.98ia.com/member210546.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), LONELY... (http://www.forum.98ia.com/member198480.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, Mah BanU ☾ (http://www.forum.98ia.com/member205451.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member205451.html), Maman fariba (http://www.forum.98ia.com/member206743.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), nafis.m (http://www.forum.98ia.com/member233699.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member233699.html), R.A.H.A (http://www.forum.98ia.com/member163250.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member163250.html), raha_lucky (http://www.forum.98ia.com/member77885.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member195555.html), roya-90 (http://www.forum.98ia.com/member171498.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member195555.html), sadaf.a (http://www.forum.98ia.com/member153725.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member195555.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member195555.html), shabe sia (http://www.forum.98ia.com/member228765.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member195555.html), sobdaughter (http://www.forum.98ia.com/member233255.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member195555.html), Star inferNal (http://www.forum.98ia.com/member209348.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member209348.html), Tikooli (http://www.forum.98ia.com/member138805.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member138805.html), VISION.A (http://www.forum.98ia.com/member210240.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member210240.html), zahra_s (http://www.forum.98ia.com/member93070.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, ~ nikoO ~ (http://www.forum.98ia.com/member197086.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member197086.html), ~★L@dy @lone★~ (http://www.forum.98ia.com/member205674.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member205674.html), ° (http://www.forum.98ia.com/member202678.html)Hal¡¥aS (http://www.forum.98ia.com/member202678.html)* (http://www.forum.98ia.com/member139688.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member202678.html)° (http://www.forum.98ia.com/member202678.html)
, *Hadis_71* (http://www.forum.98ia.com/member139688.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member139688.html), -ghazal- (http://www.forum.98ia.com/member183315.html),http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f , golnaghshetavous (http://www.forum.98ia.com/member1433.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member1433.html), mahya*97 (http://www.forum.98ia.com/member237880.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, negar-sakaki (http://www.forum.98ia.com/member203238.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member203238.html), The_best (http://www.forum.98ia.com/member250404.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, yeganeh*z.y* (http://www.forum.98ia.com/member219439.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member219439.html), zahra_s (http://www.forum.98ia.com/member93070.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member93070.html),

Fed Up (http://www.forum.98ia.com/member125668.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f Nelson (http://www.forum.98ia.com/member93313.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f nafas_me (http://www.forum.98ia.com/member37963.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f , ~Sepideh_farhadi~ (http://www.forum.98ia.com/member4901.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member122910.html)Doni.M (http://www.forum.98ia.com/member122910.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member122910.html)


ابی دریا (http://www.forum.98ia.com/member64204.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), بچه های خفن (http://www.forum.98ia.com/member166024.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, تـــرنـــم.م (http://www.forum.98ia.com/member213075.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04ctj_722879/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E3%80%81%E3%81%8D%E3%8 2%83%E3%82%8F%E3%81%9F%E3%82%93_m.GIF (http://www.forum.98ia.com/member213075.html), تنهـــــــا (http://www.forum.98ia.com/member214020.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, جان آفرین (http://www.forum.98ia.com/member231235.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, رها (http://www.forum.98ia.com/member209216.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f76 (http://www.forum.98ia.com/member209216.html), سامک (http://www.forum.98ia.com/member104044.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, سپید و سیاه (http://www.forum.98ia.com/member34745.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, غزال* (http://www.forum.98ia.com/member201981.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi fzelzeleee (http://www.forum.98ia.com/member201981.html), فرنوش عاشق (http://www.forum.98ia.com/member208226.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f, مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), مهشید (http://www.forum.98ia.com/member184412.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f7 (http://www.forum.98ia.com/member184412.html), نازنین (http://www.forum.98ia.com/member176721.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), یه کاربر (http://www.forum.98ia.com/member209169.html)http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f


اونایی که جا موندن http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_728310/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f (http://www.forum.98ia.com/member195555.html)
اگه پسر توی این لیست بود ، معذرت !




http://www.8pic.ir/images/45450880480316729794.jpg
~~~



خدایــــــــــا !



دل دخـ ـتـ ـرا نـ ـازک تـ ـر از چـ ـیـ ـنـ ـی تـ ـنـ ـهـ ـایـ ـی ِ سـ ـهـ ـرابـ ـه ... مـ ـواظـ ـب دلـ ـشـ ـون بـ ـاش ... : (




}خ.نوشت{


~~~



مــــــــــــــــن یـــــــــــــــــــک دختـــــــــــــــــــرم :




×همون |دیـ ـوونـ ـه| ام که هیچوقت عوض نمیشه...



×همونی که همه باهاش
|خـ ـوشـ ـحـ ـالـ ـن| اما ، کسی باهاش نمی مونه...



×همونی که اونقدر یه اهنگ

گوش میده که از ترانه گرفته تا ریتم و خوانندش |مـ ـتـ ـنـ ـفـ ـر| بشه....



×همونی که هق هق همه رو با

جون دل گوش میده اما خودش بغضاش و زیر |بـ ـالـ ـش| میترکونه.....



×همونی که همه فکر میکنن

|سـ ـخـ ـتـ ـه ،سـ ـنـ ـگـ ـه|



اما با هر تلنگری میشکنه



×همونی که مواظبه کسی

|نـ ـاراحـ ـت| نشه اما همه ناراحتش میکنن...



×همونی که تکیه گاه خوبیه

اما واسش |تـ ـکـ ـیـ ـه گـ ـاهـ ـی| نیس...



×همونی که کلی حرف داره

اما همیشه |سـ ـاکـ ـتـ ـه|.. !!

~~~


[LIST]

[/SIZE][/B][/FONT]

اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه

کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی |گــریــه| منو نمی برد

پرنده پر نمی سوخت آیینه چین نمی خورد

اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی …

×××

شبانه های بی تو یعنی حضور |گــریــه|

با من نبودن تو یعنی وفور |گــریــه|

از تو به آیینه گفتم از تو به شب رسیدم

نوشتمت رو گلبرگ تورو نفس کشیدم

از رفتن تو گفتم ستاره دربه در شد

شبنم به گریه افتاد پروانه شعله ور شد

~~~
[RIGHT]|تــــرنــــم.م| : جات خیلی خالیه دوستم : *





در آخــــ.ر :
دل خـــوش
تن ســـالم
قلبی عـــاشـــق

براتون میخام ...

& آرام &
1392,06,16, ساعت : 11:58
سلام
امروز 16 شهريور 1392....شنبه....روز دختر....نزديك هاي ظهر...

امروز روز ماست...
روز تمام دختر هاي سرزمينم كه ناجوانمردانه حقشان را خوردند...
آنوقت يك روز را به نامشان كردند كه مثلا بگويند به فكرشان هستند...

دخترهايي كه همانند يك پسر انسان هستند و به گفته خود قرآن و علماي بزرگ فرقي بينشان نيست...
اما در برابر گرفتن حق...
با يك مرد يا يك پسر ...
فرق است...
فرقي كه كي ميخواهد برطرف شود....
كه ميشود كه حق برابر و يكساني داشته باشيم...
كه ميشود كه نترسيم از نامرده هايي كه در اطرافمان هستند...
كي ميشود مادري از ترس اينكه كودك 7 ساله اش را از او نگيرد و به خاطر ديدن كودكش زندگي جهنمي را تحمل كند...
كي ميشود برابري....
كي؟؟؟
************************
نگو نگو دوست ندارم
نميتونم بدون تو آخر دووم بيارم
بيا بيا شكسته قلب من
بيا بذار تموم بشه انتظارم....
(اينم ته آهنگي كه گوش ميكردم)
***********************
امروز از اول صبح داغونم...
ديشب اصلا خوب نخوابيدم...
دليلش هم زني هست كه با غرور منو كوبيد...
به زبون بي زبوني مسخره ام كرد...
به زبون بي زبوني گفت:
من از تو برترم....
او گفت...
من گوش كردم...
فقط گوش كردم...
نه جوابي دادم
و نه اشكي براي دل شكسته ام ريختم...
من فقط بغض كردم...
يك بغض...
يك بغض لعنتي ديگر....
كه اگر تبديل به گريه شود...
صداي هق هقم....
آسمان هفتم را هم خواهد لرزاند...
******************
ميگويند
نماز بخوان
قرآن بخوان
دروغ نگو....
غيبت نكن....
و....و....و.....
تو بگو خدا....
تو به من اين بار بگو...
نه به زبان يك انسان...
تو به من بگو....
به هر زباني كه هست بگو....
خدا
تو به من بفهمان....
جواب دل رنجيده ام را كه در جواني پير شده...
جواب دلي كه بسته شده به روي همه ي انسان ها را چه كس مي دهد....
تو بگو خدا...
******
امضا:
من تنها يك دختر....
تنها يك دختر....
يك دختر تنها...
يك دختري كه شانه اي ندارد تا سر بر آن بگذارد و هاي هاي بگريد...
من دختركي بي پشتوانه...
من ...
يك دختر...
تنها يك دختر تنها...

سامک
1392,06,16, ساعت : 12:33
http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_733239/%E2%98%86%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88%E2%98%85_m.gi f...ولادت بانوی کریمه،حضرت معصومه(س) وروز دختربرا همتون مبارک باشه.....http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_732344/%E3%81%AF%E3%83%BC%E3%81%A8%E3%80%82%E5%8F%AF%E6%8 4%9B%E3%81%84%E3%80%82_m.gif
92.6.16




امیدوارم بشه امروز بتونم برم حرم حضرت معصومه...ان شاالله...

دیروز یهویی ناهارُ برداشتیمُ با خاله ینا وداداشینا وحسین آقاینا رفتیم ب دامن طبیعت....

خییییلی خوش گذشت خدارو شکر...

ولی این آلرژیِ خانوادگی..!مگ میزاره خوب هم بمونیم...عطسه،خارش گلو،آبریزش بینی و...:-2-43-:

ناهارمون خیلی باحال بود !چون تازه ساعت 12 تصمیم گرفتیم هر خونواده ای یه نوع ناهار گذاشته بودن..

ناهارِ ما آبگوشت،ناهار خاله اینا پلو ومرغ وناهار داداشیناهم آش بود..اصن یه وضی بود!!

کلی عکس گرفتم!اونم چ عکسایی...عاااالی...

بعد ناهار پاشدیم رفتیم سمت کوهی ک نزدیکمون بود...

همه وایساده بودیمُ کنار رودخونه ای ک اونجا بود داشتیم ب بازی فاطمه ومحمد نگاه میکردیم والبته فاطمه ک خودشو خیس کرده بود!

یهو بالای کوهُ نگا کردیم دیدیم بببعععله!:mrgreen:

مامانجون عزیز اون بالا تشریف دارن..هزار ماشالا مث یه جوونِ 18 ساله...:-2-16-:

دیگ هیچی دیگِ!منو محدثه وفاطمه ام تصمیم گرفتیم بریم بالا البته با اون صندلی ک من پوشیده بودم و پاشنه بلندی ک پای فاطمه بود وچادرامون ک هرگز ازمون جدا نمیشن...وصدالبته بادتندی ک میوزید....

بایه مصیبتی رفتیم واومدیم ولی کلی خندیدیم وخوش گذشت....:-2-22-:

علی ومحمدم ک انگار هزاران ساله کوهنوردُ صخره نوردن صدبار بالا پایین کردن این کوهُ!:-2-28-:

دیگه وسایلُ جمع کردیم ونشستیم تو ماشین ک زهره وآقا رضا بیان...

بلاخره اومدنو ...بگو کجا رفته بودن!

رفته بودن برا فاطمه زهرا(دخترشون ک 50 روزش بیشتر نیس) کادوی روز دختر بخرن....!:-2-31-:

منو محدثه برگشتیم ب بابا میگیم:بابا ببین !رفتن برا این فسقلی کادو خریدن...حالا شما چیکار میکنی برا ما؟!:-119-:

ک مث همیشه بحث عوض شدُ...:-2-27-:

وَ...

دیروز هم گُـــــــــــــــذَشت....

و بازهم...

روز دخترتون مبارک دخترای گل نودوهشتی....

هم خاطه ایا ... :-118-:

ELekTrA
1392,06,16, ساعت : 12:33
Et si tu n'existais pas
Dis-moi pourquoi j'existerais.
Pour traîner dans un monde sans toi,
Sans espoir et sans regrets
.
.
.
عاشق این آهنگ ژو داسینم معنیش میشه اگر تویی وجود نداشت......................... امروز این آهنگو با اجرای گوگوش خودمون کشفیدم وگوشیدم وبسی حال بردم عالی بود:-2-16-:
ا سی تو نه اگزیست پا............http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_24.gif.......http://forum.p30world.com/images/smilies/p30world/shadi%20va%20jashn/16076521232888493685.gif انگارصدام بد نیستا؟شایدم توهم آبی زاینده رود وخاکی اصفان هنوز باقیهhttp://www.pic4ever.com/images/155fs44059.gif
داریم فیلم تاوان را میبینیم فعلا خوبه ..........
یک جفت کفش خریده ایم به رنگ سبز بسیار زیبایی وبسیار دوستش میداریم ولی آیا دردانشگاه اجازه داریم بپوشیم یا نه؟
به درک اگر که اجازه ندادند بسیار به مانتو وشال جدیدمان می آمد وما از خرید آن بسیارخشنودیم:-2-41-:
امتحان فاینالم سه شنبست اما به علت گشادی مفرط:-2-35-:حال نداریم زبان بخوانیم
خداوند فک وفامیل زن ذلیل که قصدازدواج هم داشته باشد به ادم عطا نکند الهی آمین:-119-:زیرا پدرکل فامیل رادرمیاورند
دلمان برای استخر ومادام خ وکلاس شنایمان به شدت قیلی ویلی میرود ولی چه کنیم که با زبانمان تداخل داردواین زبان کوفتی هم قصد تمامی نداردhttp://www.pic4ever.com/images/pitie.gif
دخترخاله وپسرخاله ی تپلیمان را دیشب در خواب دیدیم دلمان به شدت برای کشیدن لپ هاشان تنگ رفته گوگولی ها:-2-16-:
دلم یه مسافرت دیگه می خواد به شدت پررو ام نه؟:-2-27-:
باید فردا عصر هم یه سری به بعضی جاها بزنیم برای خرید ملزومات عروسی فک وفامیل زی زی یمان:-119-:
فیلم 20 را دوباره پس از سال ها دیشب به اتفاق خانواده ومامی بزرگمان مشاهده ی دوباره نمودیم وددی وبرارو جانمان اعتراف نمودن که فیلم زیبایی است پس چرا اون موقع اینقدر غرزدن الله اعلم
راسی امروز سالروز مرگ استاد کوروساواست روحش شاد:-2-30-:
آی رژیم گرفتن بعد از یک هفته لنباندن سخته خدا سخته انشالاه خدا به سرتون نیاره
یه سوال فنی تمرین رقص لزگی آدمو در عرض سه هفته لاغر میکنه یانه؟:-2-06-:
اسکیس مامی به شدت شکل خودش از آب دراومدبابای سخت گیرم هم تایید کردhttp://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/r/bigstar.gif
بعد یه هفته تازه دارم البوم جدید مازیار فلاحی را گوش میدم قشنگه انگار:-2-41-:فقط بعضی شعراش چرته ها

عمه پپر پس فردا میاد:-2-16-:

یکی از همسفر ها آشنا دراومد فقط دعاکنیدآمار حرفامو به یه شخصی نده وای:-2-22-:(پشت سر ناظم های عزیزمون کلی حرف زدم خدا مرگم بده نگو میشناختشون)
تصمیم راسخ:رژیم وبحث س یاس ی:-2-35-: نکردن من میتونم آره.... سعی کنhttp://copypastekon.ir/files/smiles/crazy-rabbit/kill-myself-crazy-rabbit-emoticon.gifhttp://copypastekon.ir/files/smiles/crazy-rabbit/no-no-crazy-rabbit-emoticon.gif
بعضی بچه ها زیادی شیرین اند مثل خربزه مشهدی دل آدمو میزنند نمونه اشو یه هفته تحمل کردم البته بچه بود آخرش ولی خبhttp://afghanmeeting.1dariche.com/download/file.php?avatar=7954_1323385312.gif
از دست این فینگیلی هایی که احساس خود بزرگ بینی وپروفسور بودن دارن دلم میخواد سرمو بکوبم به دیفال
http://forum.good-life.ir/images/smilies/new/042.gif

برای یه مخاطب خاص که چندوقتیه سراغی ازش نگرفتم از زورخجالت
http://gazo.emoji7.jp/img/0527c_729619/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88_m.gifhttp://gazo.emoji7.jp/img/0525z_730058/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88_m.gifhttp://gazo.emoji7.jp/img/0527c_729622/%E3%83%8F%E3%83%BC%E3%83%88_m.gif

عکس گری کوپر کنارمه داره یکی از اون نگاه های جنتلمنانه ی مکش مرگ ما را به یه جایی میندازه که معلوم نیست کجاسhttp://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/f0/shy.gif
دوش گرفتن هم عالمی داردhttp://www.pic4ever.com/images/onion055.gif
aurevoirhttp://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/p/dialog.gif

ابی دریا
1392,06,16, ساعت : 12:39
به نام خدا
شنبه 16 شهریور 1392
خاطره نویسیا سلام
گروه کوزتینگ افتاب تقدیم میکند:
پنج شنبه ساعت گوشیو گذاشته بودم 7:58 تا پاشم دوش بگیرم و بعدش با گروه بریم خونه نیر خاله.منو قدسی و زینب.
قرار بود انتخاب واحدمو صدف انجام بده.
اما از اونجایی که ما گوله شانسیم صبح نتش قطع شد و مجبور شدیم خودمون انتخاب واحد کنیم.هم واسه صدف.هم واسه خودم.
ساعت 11 با گروه رسیدیم خونه نیر خاله.
وسایل سالاد ماکارونی رو اماده کردیم و الویه رو کاملا درست کردیم.
قرار بود کشک بادمجون رو فردا خاله درس کنه.
این وسط ساجی جان هم گوش ما رو هی مستفیض میکرد.اینقدر این بشر جیغ زد که گفتم یحتمل تارای صوتیش جر خورده!
ساعت 2 ونیم مادرجونی زنگید گف بریم عقد که عاقد داره میاد.
از اونجایی که غافلگیر شده بودیم تند تند حاضر شدیم و رفتیم.
تو راهم محمود دایی زنگید گف کجایین؟ما داریم تو خیابون دور میزنیم تا چهارتا مهمون بیاد!
خلاصه همگی جمع شدیم خونه عروس خانوم و مراسم عقد انجام شد.
بعدشم ما یه کل کلی راه انداخته بودیم با خانواده عروس!
اونا دست میزدن ما دوبرابر میزدیم.اونا مادر عروس رفت کادو بده گفتن بزن دست قشنگه رو و ...
منم تا مادرجونی رفت زیر لفظی بده یه به افتخار مادر داماد گفتم که قدسی و بر و بچ از پشت با سوت و جیغ و دست ساپورتش کردن.
این تیکه از مراسم یادم نمیره.چون خیلی شلوغ کردیم!
از اونجایی که تولد مریم بانو هم بود بعد عقد اهنگ تولدت مبارک گذاشتن که بسی شاد و باحال بود.
و بعد انجام رسومات حلقه و عسل و ساندویچ سفره عقد و ... مراسم دنس برگزار شد.
ما نیز دوتا قر کوچیکی دادیم.5 مین هم نشد!
ساعت 8 و نیم هم رفتیم رستوران واسه شام.
اقا ما درست یک ساعت منتظر موندیم تا شامو بیارن!دیگه همه داشتن پیش دستی و نی و قاشق چنگالو از گشنگی گاز میزدن!
اینو یادم رفت بگم دایی محمود برا اولین بار موهاشو درس کرده بود.چپ و راست ریخته بود و خلاصه مدلش جوری بود که سنشو اورده بود پایین.اینقدر ناز شده بود.
خیلی هم طفلکی به نظر میرسید.
شوور خاله مون که کلی از تیپ دایی جان خوشش اومده و هی تعریف میکرد.
راستش بین دامادایی که تا الان دیدم بدون اغراق دایی محمود از همه شیک تر و قشنگتر بود.
و اما جمعه صبح که دوباره با گروه کوزتینگ راهی خونه خاله شدیم.
سالونو تزیین کردیم.تمیز کاری کردیم.غذاهارو اماده کردیم و میوه ها رو چیدیم.
نیر خاله هم رفت ارایشگاه و بعد 2 ساعت با چهره ی جدیدش برگشت.خیلی خوچگل شده بود.
تولد از 5 و نیم بود.ما تا 4 و نیم تو اشپزخونه بودیم.
اولین مهمونا که اومدن و البته زودم اومدن ما تازه خودمونو اماده میکردیم.
با کمک قدسی و لوازم منیر خاله خودمونو خوچگل کردیم و کفش مربوطه رو به پا کردیم و رفتیم تو مجلس.
بعدم کلی رقصیدیم و منیر خاله ازمون فیلم گرفت.
کم کم بقیه هم اومدن و با اومدن عطی بساط رقصمون تکمیل شد.
من با وجود خستگی دیروزش و درد پام که ناشی از پوشیدن اون کفش بنفشم بود تا اخرین لحظه عطیه رو همراهی کردم.
اخه قدسی وسطاش میرفت و کار داشت بعد میومد.
موقع باز کردن کادوها به کادوی مادرجونی که رسید برف شادی زدم و ساجی و امیر ترسیدن و گریه کردن!
بعدم سیل فحش به سوی ما سرازیر شد!
بچه های این دور و زمونه جنبه ندارن!والا!
بهترین تولدی که تو عمرم رفتم دیروز بود.خیلی خوش گذشت.
شبش مردا اومدن واسه شام و ساعت 10 و نیم رسیدیم خونه.
از خستگی داشتم بیهوش میشدم.اما بازم 45 مین طول کشید تا خوابم برد.
خدایا شکرت واسه این لحظه ها.این لحظه هایی که حالم خوبه و مشکلاتم یادم میره.
روز دخترو تبریم میگم به همه دخترای نودهشتی.
دوستون دارم یه دریا
فاطمه

genelia
1392,06,16, ساعت : 12:44
بسم ال...

اول.روز همه ی دخترای گل مبارک!

دوم.اومدم یه کم درد دل کنم. در مورد آزمون جمعه خیلی ناراحتم.آخه با یک ساعت! تأخیر رسیدم سر جلسه. هعی...خیلی دلم سوخت آخه این دفعه واقعا درس خونده بودم. اما دیگه چیزیه که شده. فدای سرم!

سوم.واسه خواهر دوستم خواستگار اومده بود. پسره بعداً گفته که: نه، من یه دختری میخوام که خونه دار و ال و بل باشه و سر کار نره یجورایی منظورش این بوده که من یه دختر از عهد دقیانوس میخوام ایشون زیادی امروزی هستن! واقعا که! بعضی هام هستن کل منظومه ی شمسی رو رصد کردن اونوقت دنبال دختر آفتاب مهتاب ندیده میگردن! والااا...:-2-42-:

چهارم.دقت کردین توی بهم زدنای ایرانی چه قدر کلمه ی «بای» رد و بدل میشه؟ مثلا:

دیگه نمیخوام ببینمت بای!
باشه هر طور راحتی بای
هر طور راحتم؟ برو با همون دختر خاله ی ایکبیریت بای!
آره لیاقتت همینه بای
دیگه اس نده بای
باشه بای
بای و درد! بای و مرگ! خوو مثل عادم بهم بزنید.

پنجم.یه نکته ی آموزشی: میدونستین مریخی ها وقتی پاشون پیچ میخوره زمین نمیخورن، مریخ میخورن؟؟ نه خدایی میدونستین؟!

شِشم.الان دقت کردم دیدم چقدرم پُستم شبیه درد دل شد واقعا!! من که هیچیم مثل آدمیزاد نیس...

هفتم.عاقا دیشب فوتبالو تماشا کردین؟عجبا...
استقلال:ما 23 بار بردیم شما 17 بار.
پرسپولیس: ما 6 تا زدیم!...
استقلال:ما رفت و برگشت بردیمتون...
پرسپولیس: خب ما 6 تا زدیم!
استقلال: ما دو بار قهرمان آسیا شدیم شما حتی یه بارم به نیمه نهایی نرسیدین...
پرسپولیس: ما 6 تا زدیم!
استقلال: ما از الغرافه 5 تا نخوردیم!
پرسپولیس: ما 6 تا زدیم...
استقلال: ما زودترین گل تاریخ برتر و توی ثانیه 8 اونم از مس سرچشمه نخوردیم.
پرسپولیس: ما 6 تا زدیم!!
استقلال: زودترین گل داربی ها رو ما زدیم توی ثانیه 30.
پرسپولیس: ما6 تا زدیم..
استقلال: ما پر افتخار ترین تیم تاریخ آسیا هستیم.
پرسپولیس: ما هم 6 تا زدیم
استقلال: خوبی؟!؟
پرسپولیس: ما. 6 تا زدیم!!!
[/

هشتم.دیگه چی؟؟ آها یه خبر خیلی مهم:
سخنگوی نیروی هوایی کشور اعلام کرد:
.
.
.
.
.
.
خاطره نویسای نودهشتی خیلی پرچمشون بالاست! توی خطوط هوایی و امنیتی داره اختلال ایجاد میکنه.!!

بدرووود:-2-40-:COLOR]T]

vidaaaaa
1392,06,16, ساعت : 14:36
به نام خدا
سلام
چندوقته نیومدم تاپیک خاطره نویسی الانم اومدم خاطره آخری بهارو بخونم.....
چندروز پیش همه دوستای مجازیمو دوس داشتم اما الان به شدت تو دنیای مجازیمم احساس تنهایی میکنم....
بهارجووون دلم برات تنگ شده ....
اینجا بچه ها یه مسخره بازی شروع کردن...مثلا ماباهم خانواده ایم.....
دلم براش تنگ شده........کاش میومد تا من باهاش حرف بزنم.... گریه کنم..... شکایت کنم.... بعد اون فقط گوش بده... بگه اعصابتو به خاطر این چیزا خرد نکن... دل قشنگت حیفه که واسه این بچه بازیا بگیره... یه کم بزرگ شو فاطمه...
دلم ابریه ولی بارونی نمی شه.... چون نمیخوام... چون بهم گفته زندگی اینقدر بالا پایین داره اینقدر غم وغصه داره... اشکات ارزش دارن نباید اجازه بدی به خاطر مسائل بی ارزش بریزن....
هنوز یادمه اون شب توی بالکن باهام حرف زدی...امیدوارم تو فراموشش نکنی...
بیا....
توروخدا...
بیا...
ببین من به حرفت گوش کردم.........
راستی دختر خانوما روزتون مبارک:-118-:
برای مه نگار غم(ترنم):-118-:

мÁĦтдв
1392,06,16, ساعت : 15:23
+هوا چقدر دلگیره...
پاییزای اینجا همیشه از شهریور شروع میشن....
پاییز چیزی جز درد و غصه برا من نداشته....
+چرا من از هر مسیری بخوام برم سمت مدرسه باید
یه ردی از خاطره های تو باشه....؟
امروز کلاس آخرو با پور حسینی داشتم....
تنها اتفاق خوبه امروز زندگیم همین آقا بود
:))
+من به تنگ آمده ام...
بگذارید هوآری بزنم....
احساساتم دارن نابودم میکنن....
خشم...نا امیدی...حسرت....
این مرحله رو میشناسم....
هربارم یه جوری ازش جون سال به در بردم...
یه چیزی تو درونم هست..همیشه هست ...که باعث میشه بخوام ادامه بدم
جایی که حقیقتو درباره نا امیدی یاد گرفتم،
وقتی بود که هربار به آینده م نگاه میکردم و یه نوری توی وجودم جرقه میزد...
که یه روزی بالاخره از همه این دردا رهآ میشم و هدفم تو زندگیو پیدا میکنم...
خیلی ساده....خیلی راحت....
اینجا بود که یاد گرفتم تا امید نداشته باشی
نمیفهمی نا امیدی چیه....
حالا که زندگیم به آشوب کشیده شده....
اون امید واهی فقط داره روحمو مسموم میکنه....

+خدایا خرابی حال این روزهآیم
از حد مجاز گذشته...
زندگیم را چند روز تعطیل نمیکنی...!؟/خآص/

+این روزا از هرکسی ازت میشنوم میگن خسته ای و پریشون؛
ببین خوب من،
بخند!...
تاب می آورم...
بی مهری ات،
بی تفاوتی ات،
بی تو بودن
و روزهای تنهایی ام را،
غمت را ولی ...
نمی توانم!
:-2-39-:
چرا این روزا هر کی به من میرسه سفره ی درد و غمای دلشو پیش من باز میکنه؟
منم یه جوری آرومشون میکنم که انگار خودم
بهترین زندگی دنیامو دارم
+برای من از دل شــکسته نگو
که دلــی دارم شــکسته از سکوتـــ
شــکسته از درد
شــکسته از زخــم
شــکسته از عشـــق....

+شدم مثه یه جنازه که اومده بالای آب....
حالا فقط من موندم رو دسته موجا ...منو به هر قعری میخوان میبرن.../خآص/

+خآص این روزهآم/عادتم شده فقط پروف گردیه تو...!
دیشب دلم یه جوری بخاطر پیغامات گرفت
که یه لحظه فکر کردم دارم عاشقت میشم!


+اگه این زندگی باشه ... من از مردن هراسم نیست...
+خدافظ همه دوستام :-2-40-:
روزتون خوش خاطره ایا ...:-118-::-118-:

مهشید7
1392,06,16, ساعت : 15:34
سلام..خوبین؟خوش میگذره روزای اخرتابستون؟:mrgreen:
امروزصبح باخواهرم رفتیم دندون پزشکی.وای ک چقدهزینه های دندون پزشکی سرسام آوره..:-2-36-:
بعدهم اومدیم خونه روجاروکردم.اتاقومرتب کردم..دوستمم زنگیدگفت میای بریم حرم؟منم گفتم باشه هماهنگ کنم اگه شدمیام.
بعداومدم نت..بعدنهاردرست کردم..
خیلی دلم میخواس امروزبرم حرم..دلم هوای حرم داشت ولی وقتی اقانطلبه..هیچ جوره راه نداره..:-2-30-:ب دوستم گفتم باشه فردابریم گفت من بابقیه هماهنگ کردم..فردااونانمیتونن..منم کلاس دارم.:-2-30-:
راستی عیدتون مبارک..دخترای عزیزهم روزتون مبارک.:-2-14-:
دیشب هم ک بادیدن دربی بسی حرص خوردیم:-2-28-:
اعصابم داغونه..استرس دارم شدید.ب همه گیرمیدم..حوصله هیچکیوندارم..همشم بخاطرنتایجه کنکوره:-2-30-:
این روزایه چیزایی درموردخودم ازبقیه شنیدم ک چشام شد قدتوپ تنیس..واقعابعضیابچه ن..:-2-42-:
-ازت ناراحتم..هیچ جوره دلم باهات صاف نمیشه..
-خیلی مشکوک میزنی..یه جای کارمیلنگه..حالامن هرچی بگم توبپیچون.
التماس دعا..مرسی:-2-40-:

ÐOҜH] JÎG@R
1392,06,16, ساعت : 16:34
[ بـهـ نـام ِ او ]

+ گاهـ ـي لـَبــ هـ ـای خـنـ ـدان ،
بیشــتر از چـ ـشم هـ ـای گریـ ـان « درد » مـ ـي کشـ ـند ... !
+ دلـَم برای دعواهایت تنگـ شده است !!
.
این تنهـایی خیلی خطرنـاکـهـ .. ! مواظب باشین مبتلا نشین . . . .
+ سرعت سایت :// بد رو اعصاب رفت (!) .
بازی بـَدتر از اون (!) . .
آدمی که غرق شود قطعـا میمیـرد ! چه در دریـــا , چه در رویـــا ..

+ رفتن حق آدم هاست .. میدونم ی روزی از پیشم میری اما اگه این چنـد روز آخر تابستون رو پیشمـ بودی تابستونم قشنگ تر بود برادریم ! :]
این روز ها از من خوشحالی نخواهید .. { .... } !! لطفا !
بگذارید کمی غمگین بمانم !!
+ یک راهرو ، پارکت عکس ِ من ، دیوار های رنگی و صدای تق تق کفش هایـم . . . .
چه به یاد ماندنی بود اون روز ! و چقدر غم انگیز چون بی تکراره !!
+ دختر روز نمیخواهد . . ! کمی امنیت به او بدهید ؛ تمـام ِ روزها روز ِ " دختر " میـشود !
+ دوست دارم از اینجا تا اونجا پیاده روی کنم ..
. . . . عصر کلـاس زبان و یه آدم بی حوصله رو باید تحمل کنم . . . .

خدایا صبر بده !
و امانم از دست ِ آن معلم :|

یک جمله هست که دوسش دارم : از سرنوشت فرار نکــُن !
+ قهـرم :/ ..

+ گذشت ... بچگی ام با هفت سنگـ و جوانی ام با یک سنگـ !

چـه نسل غــم انگیــزی هستیــم ...

دنـبــال یِکـــ اتـاق خــالـی هستیــم کــه مــوزیک گــوش کنیــم

و چـایــی بخــوریــم

و حســرتـــ ... همیــــن !
+ مهمون داشتن و هزار دردسر ..



اولــا بــه نظــر میـرسیـد کـه زندگـی بـی تـو یعنـی هیـچ ...

حـالـا کـه رفتـی فهمیــدم

فقــط بـه نظــر میـرسیـد !
+ امید وارم کسی که براش مهم نیستین .. براتـون مهم نشه !!
عصرتون خـوش !!
متیـن , بهـار , طنـاز , آیدیـن , نیکیتـا , زهرا , الی , فاطمه , مهتـاب , یگانه , محسن , دوستـانمـ و خاطره ای هـا = :-2-40-:

yeganeh*z.y*
1392,06,16, ساعت : 16:54
بسم الله .........







میدانی لحظه به لحظه زخم میزنی ...به آتش میکشی...کاری کرده ای که فقط لبخند میزنم! به خیانتت به زندگیه تلخ تر از زهرم...به این ثانیه های بیهوده ک برای خود جولان میدهند در زندگیم ...
میخندم به اشک هایی که بی مهابا بر شکاف های صورتم فرو میروند...
لبخند میزنم به صورتم.....
با بغض لبخندی میزنم تلخ تر از اشک های بچه ی یتیم ....
لبخند میزنم به قبری ک اسمم روش حک شده.....
میگویند لبخند بزن تا دنیا به رویت لبخند بزند....
پس کجاس آن لبخند معروف ؟
کجایی تا ببینی ذره ذره آب میشوم اما لبخند میزنم و میگویم حالم حرف ندارد! واقعا هم حالم حرفی ندارد!


{خود.......} http://www.freesmileys.org/emoticons/tuzki-bunnys/tuzki-bunny-emoticon-007.gif





- اینقدر درگیر این دنیام که وقت فکر کردن به کارای عقب افتادمو ندآرم ...
بیکارم اما سردرگمم ، خیلی آشفته م ...








در اوج نا امیدی هستی نه ؟




-هه! نا امیدی ؟ نا امیدی معنایی برام نداره چون زندگی برام پوچ شده !











حافظ میگه همه ی هدف هایت نقش بر آب شده !
چه خوب منو میفهمه حافظ !



جالبه از متناقض بودنه خودم خندم میگیره !
همیشه فردی بودم که وقتی ناراحت بودم همه عالم و آدم میفهمیدن !
ولی الآن !
با همه خوبم با همه میگم و میخندم ولی همیشه یه بغضی دارم وقتی دارم تو دفترم یه چیز مینویسم گریم میگیره!
نمیدونم برا چیه ؟
شاید آدما !


3 روزه یکدفعه برگشتم به همون آدم غمگین !



امروز قراره با آزاد بریم یه دوری بزنیم ! حآلم گرفتس ! گفته با این قیافه نمیای وگرنه نمیام باهات ! والا نمیدونم چیکار کنم !





جدیدا اون روی سگم زیاد بالا میاد !





آبرویی برام نمونده پیشه صآلح ! اصلا درموردش حرف نزنم بهتره !



تنها کسی که تو اوج بدبختی به دادم میرسه و همیشه باعث یه لبخند میشه سهیله ! خیلی باحاله ! باهاش قهر کردم منت کشیش باحاله ! خیلی دوسش دآرم ! مثه برادرمه ! الآن حتی آدرسه خونمونمم بهش بدم اعتماد کامل دارم ک کار بیجایی نمیکنه !
بهش میگم میخوام بیام بزنمت ! میگه آخ جون از دسته تو کتک خوردن چ حالی میده ! شِفت!
ابراز علاقه ی یگانه ایه !







مثه یه کوه ایستاده ام !





تصمیم جدی برای کچل کردن فقط باید برم رو مخه مامانم !


دوست دارم برگردم به قدیم ! ولی با یه کوله بار تجربه !






دیگه وابستگی برام معنایی نداره !!





آزاد ؟ (میبینمت )


صبایی ؟( دوست دارم ننه خواهرم)


نیکو ؟( خیلی لطف دآری )


محدثه ؟:-118-:





دوستان : :-118-:

Tikooli (http://www.forum.98ia.com/member138805.html), ~★L@dy @lone★~ (http://www.forum.98ia.com/member205674.html), °Hal¡¥aS° (http://www.forum.98ia.com/member202678.html), البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), تنهـــــــا (http://www.forum.98ia.com/member214020.html), صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html), مائده74 (http://www.forum.98ia.com/member222836.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), یه کاربر (http://www.forum.98ia.com/member209169.html)$*~fire~*$ (http://www.forum.98ia.com/member166855.html), *Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), -ghazal- (http://www.forum.98ia.com/member183315.html), ::HeLiA:: (http://www.forum.98ia.com/member227979.html), Abandokht (http://www.forum.98ia.com/member142084.html), azadeh3334 (http://www.forum.98ia.com/member212250.html), BAHARE-R (http://www.forum.98ia.com/member185726.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html), mahya*97 (http://www.forum.98ia.com/member237880.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), R.A.H.A (http://www.forum.98ia.com/member163250.html), roya-90 (http://www.forum.98ia.com/member171498.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), shabe sia (http://www.forum.98ia.com/member228765.html), The_best (http://www.forum.98ia.com/member250404.html)








از این شکلکا خیلی خوشم اومده! تو یه خاطرم گذاشتم دیگه! بسه!خز میشه!


راستی روزمون مبارک ______________http://www.freesmileys.org/emoticons/tuzki-bunnys/tuzki-bunny-emoticon-016.gif


خجالت بکشن کسایی که تبریک نگفتنhttp://www.freesmileys.org/emoticons/tuzki-bunnys/tuzki-bunny-emoticon-051.gif










بدرود دوستان http://www.freesmileys.org/emoticons/tuzki-bunnys/tuzki-bunny-emoticon-029.gif

بچه های خفن
1392,06,16, ساعت : 17:23
به نام او...

سلام دوستی ها خودم ....
خوبید ؟؟؟
خوشید ؟؟؟
خدارو شکر !!!
چند روزی وقت نکردم این جا خاطره بنویسم...
الان امدم دیگه!

خوب چهارشنبه... که مهمون داشتیم !!!
اقا مردیم تا امدن !!!
تازه ساعت 10:55 ... دیگه بگیم 11 .........
خخخخخخ
اره دیگه امدن !!!
تا شام خوردیم.... شد11 ونیم ...
بععدشم که همه خاندان ریختن خونه امون !!!!
خخخخخخخخخخ
تا ساعت 2 مهمون داشتم ...
اما بدون مخاطب خاص !!!!!!!!
...
دیروزم ... که خونه عمو ناصم بودیم !!
کللی با هستی بازی کردم ....
یه بلاییه ... 3 سالش بیشتر نیست !!
دیگه خبر خاصی نیست اینجا....
تا شبم خدا کریم ..
راستی ....
روز همه ی خواهری های گلم مبارک!!

مثل همیشه

روزتون عسل ...

بچه های خفن
1392,06,16, ساعت : 17:24
به نام او...

سلام دوستی ها خودم ....
خوبید ؟؟؟
خوشید ؟؟؟
خدارو شکر !!!
چند روزی وقت نکردم این جا خاطره بنویسم...
الان امدم دیگه!

خوب چهارشنبه... که مهمون داشتیم !!!
اقا مردیم تا امدن !!!
تازه ساعت 10:55 ... دیگه بگیم 11 .........
خخخخخخ
اره دیگه امدن !!!
تا شام خوردیم.... شد11 ونیم ...
بععدشم که همه خاندان ریختن خونه امون !!!!
خخخخخخخخخخ
تا ساعت 2 مهمون داشتم ...
اما بدون مخاطب خاص !!!!!!!!
...
دیروزم ... که خونه عمو ناصم بودیم !!
کللی با هستی بازی کردم ....
یه بلاییه ... 3 سالش بیشتر نیست !!
دیگه خبر خاصی نیست اینجا....
تا شبم خدا کریم ..
راستی ....
روز همه ی خواهری های گلم مبارک!!

مثل همیشه

روزتون عسل ...

غزال*zelzeleee
1392,06,16, ساعت : 19:28
به نام تو


×با راضیه رفتیم بیرون مثلا تفریح کوفتمون شد :-2-42-: مزاحم داشتیم در حد ِ چی :-2-42-: قیافه =قوباغه ، هیکل =فیل ، ماشین=گاری ، با این وعض اومده بود میخاس شماره بده نه واقعن من موندم اینا چه فکری راجب خودشون کردن :-2-42-:

×همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم ، بی تو و اسمت عزیــــــزم ، اینجا خیلی سوت و کوره ولی خب عیبی نداره دلِ من خیــــــــــلی صبوره :-2-39-:

×حالم خوب نیس ، دلیل .. ؟ فهمیدی به منم بگو ، دلِ یه ملت و شاد میکنی :-2-15-:

×زن داییم زنگ زد به راضیه تبرک گفت ، روز دختر و میگم ، عجیـــــــــــــــــــب حسودیم شد :-2-39-:

×روزم مبارک :-2-41-:


راستی روزمون مبارک ______________http://www.freesmileys.org/emoticons/tuzki-bunnys/tuzki-bunny-emoticon-016.gif


خجالت بکشن کسایی که تبریک نگفتنhttp://www.freesmileys.org/emoticons/tuzki-bunnys/tuzki-bunny-emoticon-051.gif



:-2-41-:

خب اگه تبریک نگفتی خیالی نیس جات خیلیا گفتن ولی حیف هیچ کدوم تـــــــــو نمیشن :-2-15-:ولی خب عیبی نداره دلِ من خیلی صبوره :-2-15-:

× همه میگن که تو مُردی ، همه میگن که تنت و به فرشته ها سپردی درووووووووغهــــــــــ:-2-39-::-2-39-:

~Sepideh_farhadi~
1392,06,16, ساعت : 20:38
آخ خدا اخه دردمو به کی بگم؟؟
چی قراره به سرم بیاد؟
تاوان کاری که کردم این بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینجوری سوختن؟ دارم آتیش می گیرم دیگه بسه. به خودت قسم دیگه بریدم. دیگه نمی تونم نقش بازی کنم...
به کی بگم دارم از چی می سوزم آخه؟؟ تو مگه منو نمی بینی خدا؟ مگه صدامو نمی شنوی خدای من؟ چرا نگام نمی کنی؟
خدایا کاش میشد بفهمم مگه دوسم نداشت؟
مگه نمی گفت نفسشم؟
مگه نمی گفت بدون من میمیره؟
پس چی شد؟
چطوری داره بدون من نفس می کشه و من اینجا بال بال می زنم واسه نفس بعدی که بکشم...
چرا کارم شده هر روز تماشای عکساش... خدایا نمی تونم کنار بیام با نبودش... نمیتونم...


تمام خنده هايم را نذر کرده ام که گريه ام نگيرد ..... اما شبها ..... واي از شبها ..........!!! هواي آغـــوشت ديــوانه ام ميکند ..... و من در اشک غـــرق مي شوم ..... اما تــو خـيسي چـشمان مـــرا بـــــــــاور نداري ..........!
چه درديست که من در حسرت يک لحظه ديدارت ذره,ذره ميسوزم و تو ..............


کــاش مَن دیگــَری بودم...
مــی نشستمــ روبِـروی خـودَم
ســر تــا پـــا گــوش مـی شدَم . . .
تــا ببینَم حـَرفـــ حسابَم
" چیست "؟؟؟


هنوز هم
دوستت دارم
اگر چه نمی گویم
اگر چه به اندازه هزاران سال از من دور شدی
دوستت دارم
و من زندگی میکنم

با مرور همیشه ماه ها
با تو


راستی بی انصاف بگو چقد برام خاطره گذاشتی که با مرورشون آروم بشم؟
خاطراتی که با هم داشتیم کوتاه نبود واسه یه عمر نبودنت؟
تو که میخواستی بری چرا ازم پرسیدی بدون تو میتونم زندگی کنم یا نه؟ یادته؟ یادته بهت گفتم این چه سوالیه؟ معلومه که نمیتونم بدون تو زندگی کنم خره تو نفسمی. یادته چی جواب دادی لعنتی؟
یادته بالا رو نگاه کردی و گفتی خـــــــــــدا رو شکــــــــــــر...
چی شد؟ داشتی برنامه می ریختی بری و تنهام بذاری؟
میخواستی ببینی با رفتنت نابود میشم یا نه؟


مطمئن باش برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به منو ناباوری من خندیدی
برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنم
تا تو رفتی همه گفتند…



از دل برود هر انکه از دیده برفت
و به ناباوری و غصهء من خندیدن
اه.ای رفته سفر که دگر باز نخواهی برگشت
کاش می امدی و میدیدی
که در این عرصهء دنیای بزرگ
چه غم الوده جدایی هایی ست
و بدانی…
از دل نرود هر انکه از دیده برفت

-ghazal-
1392,06,16, ساعت : 20:53
× In The Name Of GOD ×

سـلـام ×
چــه روزهاي مزخرفي :| گــَنــد و لعنتي :|

# چرا بعضيا از عمد آدمو با حرفاشون لـــِه ميكنن؟

# ﻣـَـ ـﻦ ﯾـِـﮏ ﻋــُ ـﺬﺭﺧــﻮﺍﻫﯽ ﺑــﻪ “ﺧــُ ــﻮﺩﻡ” ﺑـِـﺪﻫــﮑﺎﺭﻡ :
بــَـرای ﺍﯾـــﻨﮑﻪ ﺍِﺣﺴــﺎﺳــﺎﺗﯽ ﺑــُـ ـﻮﺩمــ!
ﺑــَــﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨـــﮑﻪ صــادق بودم
ﺑـــﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨــﮑﻪ ﻏـُــ ــﺮﻭﺭﻡ ﺭﺍ ﺷِﮑـَــ ــﺴﺘَﻢ!
ﺑـــﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨـــﮑﻪ او را دوست داشتـــم!
ﺧــُ ــﻮﺩَﻡ ، ﻣَﻨـــﻮ ﺑِﺒَــﺨـــﺶ !

# کـی مـیگـه "تـا نـبـاشـد چـیـزکـی،مـردم نـگـویـنـد چـیـزها"؟؟؟!!!
نـه عـزیِـزم ، نـــــه!!!
مـردم ایـن روزا گـویـا انقـدر بـیـکـارنـد کـه هر چـه بـه ذهـن مـریـضـشان بـیـایـد بـه زبـان مـی آرنـد!گـویـی مـردم ایـن روزهـا مـصـداق کـامـل"کــافـــر هــمــه را بــه کــیــش خــود پــنــدارنــد"انـد!!!

# باور کن این روزا، هرچی که میبینم،فکرِ منو داره،یادِ تو میندازه

# من خوبم ....من آرامم :/
فقط کمی بی حوصله ام
آسمان روی سَرَم سنگینی میکند
روزهایم کـــــِش امده
هر چه خودم را به كوچه هاي بيخيالي میزنم
باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم

# احساسات مـــن، يـــَخ بسته

# "تو دروغاتم قشنگه دیگه" چه مزخرفیه؟
ملت عادت دارن به خر شدن ...
# http://www.freesmileys.org/emoticons/tuzki-bunnys/tuzki-bunny-emoticon-051.gif هه اين عكسه منو ياد فوتبال ديشب انداخت :/

# ما با آرزوی بعضی چیزا رسما خودمونو منفور می کنیم ...


# تف تو روح اوني كه ميدونه و ميبينه بازم به روش نمياره | خــآص |

+ ممنون از لطف همتون :-118-:


(http://www.forum.98ia.com/member166855.html)$*~fire~*$ (http://www.forum.98ia.com/member166855.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)*Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)*مائده* (http://www.forum.98ia.com/member233815.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)Abandokht (http://www.forum.98ia.com/member142084.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)adeline (http://www.forum.98ia.com/member222554.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)BAHARE-R (http://www.forum.98ia.com/member185726.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)negar-sakaki (http://www.forum.98ia.com/member203238.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)R.A.H.A (http://www.forum.98ia.com/member163250.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)sadaf.a (http://www.forum.98ia.com/member153725.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)sali17 (http://www.forum.98ia.com/member175906.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)shabe sia (http://www.forum.98ia.com/member228765.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)The_best (http://www.forum.98ia.com/member250404.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)yeganeh*z.y* (http://www.forum.98ia.com/member219439.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)~ nikoO ~ (http://www.forum.98ia.com/member197086.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)°Hal¡¥aS° (http://www.forum.98ia.com/member202678.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)ابی دریا (http://www.forum.98ia.com/member64204.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)ترنم.م (http://www.forum.98ia.com/member213075.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)تنهـــــــا (http://www.forum.98ia.com/member214020.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)سوبی71 (http://www.forum.98ia.com/member210151.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)یه کاربر (http://www.forum.98ia.com/member209169.html), (http://www.forum.98ia.com/member166855.html)♠ACE♠ (http://www.forum.98ia.com/member212197.html)
(http://www.forum.98ia.com/member166855.html)


خــدافـــظ
~ غـَـــghazalـــزَل (._.) ~
16/6/92

صُراحی
1392,06,16, ساعت : 21:09
سلام...

** حال این روزهای من مثل هوای شهرم گرفته است...


** امروز صبح با ویبره موبایلم بیدار شدم,دوستم میخواست نماد از دیدگاه رمانتیسم رو بگم!!!!!!!خودم ک نفهمیدم چی گفتم!!! آخه صبح جای این سوالاست..


** صبح فکر میکردم چ زندگی رمانتیکی من دارم!!ملت با اس عاشقونه یار بیدار میشن,من با توضیح نماد از نظر گوته!!!!!!!


** دیروز رفتیم باغ....جاتون خالی...گردو خوردم و انار و انگور و انجیر..هنوزم زنده ام:)))


**یعنی اسم دوم من شمس السلطنه ست....دیروز حال نداشتم لباس رسمی بپوشم,گفتم ییلاقه دیگه,کی میبینه!!!! ی دست راحتی پوشیدم...ازقضای روزگار[شما بخونین شانس خوب من] یکی از اساتید همکار رو دیدم..رییس دانشگاه رو دیدم...چندتا از همکارا و دانشجوام و...دیگه کسی نبود :(((


** امروز همکارم میگه چقدر با لباس راحتی قیافت عوض میشه...فکر کنم روش نشد بگه چقدر ....!!!!!!
بگذریم!!


** بعد مدتها مقاله هایی ک قرار بود خوندم:))


** خداییش تحت تاثیر قرار میگیرم از قدرت چرت و پرت نویسی بعضیا....طرف دکترای ادبیات فارسیه,تو مقاله اش کتاب کوری روژه ساراماگو رو ب هابیل و قابیل,سگ اصحاب کهف و نظریه کوانتوم ربط داده!!!!!!


** این شهرآورد هم ک بیشتر" هیچ آورد" بود!!!! خوشحالم ک تا حالا حتی یک دقیقه وقتم رو واسه فوتبال نذاشتم!!!!!


**ب ی گروه دعوت شدم,اعضا همه 14,15 ساله!!!بعدش ب من میگن فعالم باش!!!!آخه من این وسط چیکار کنم؟!!!

** بی همگان ب سر شود,بی تو ب سر نمی شود...

دوستتون دارم....

ایکسا خانوم
1392,06,16, ساعت : 21:16
خیلی این روزها گیج و ویجم...یعنی هرکاری انجام میدم صرفا به عنوان تکرارِ روزمرگی یه مثل عادت!!

نمی دونم دستی هم تو این روزمرگی ضد حال بهم میزنه یا نه صرفا توهمات منه!؟!:-2-09-:

ماشین لباسشویی یکی دو میلیونی مامان جونی رو شوهرش دادم رفت!!:-2-07-:

متاسفانه بخاطر این وسواس کوفتی چهار تا ملافه روتختی و پتو مسافرتی و روبالشتی مو انداختم توش..:-2-18-:

شروع کرد کار کردن، بدبخت زجه میزد از سنگینی آفش کردم در کمال تعجب دیدم قسمتی که لباسارو توش میگذاشتیم افتاده پایین...:-2-29-:

گفتم به درک فدا سرم( اعتماد به نفس در حد لالیگا!) :-2-37-:

رفتم دونه به دونه شستمشون با چه زحمتی همه رو پهن کردم رو بند یه جفت جوراب پارازین گذاشتم اضافه شون، شـَـَتَــلَــق بند برید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:-2-30-::-2-19-::-2-34-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:

هرچی شسته بودم به فنا رفت....

میگن انرژی منفی بَدَنَم اونقدر زیاده که همیشه خرابکاری میکنم. این روزا واقعا به این مفهوم بد شانس بودنم ایمان اوردم..:-2-36-:

ترجیح دادم، بی خیال ملافه ها در کمال آرامش با یه نخ سیگار برم تو افق محو بشم!!:-2-40-:

هرروز بیشتر از دیروز دارم از زندگی سیر می شم!!:-22-:

به همین سادگی....:-46-:
:-53-::-53-::-53-::-53-:

انقده حالم خرابه که اگه
با کسی چیزی بگم از رازم..
بدون اینکه خودم خواسته باشم
تورو از چشم همه می ندازم!!!

+سهم من از تو فقط یه دوست داشتنِ نصفه نیمه ست.....که زندگیم و جهنم کرده!:-118-:

zahrataraneh
1392,06,16, ساعت : 21:22
میدونی چیه
ما اگه شانس داشتیم اسممون رو میذاشتن شمسی خانوم
بعله
زیاد این روزا کار و زندگی ندارم
همه میگن بابا یه لحظه از این اینترنت به خارج
ما کار داریم
ولی خداییش دیه چی کار کنم؟
چی کاری دارم که بکنم؟
برم کار خونه بکنم
خو دوس ندارم من!
به کی بگم؟
مدرسه دوس ندارم
نمی خوام
اصن دوس ندارم برم مدرسه
دوسام بدجنسن
منو مسخره می کنن
معلمامنو دوس ندارن
ازم بدشون میاد
میخوام گریه کنم
.
.
.

N e G a R
1392,06,16, ساعت : 21:34
به نام خدایم
16 شهریور 1392 خورشیدی ساعت 9 شب

درود

امروز زل (ذل ،ضل،ظل :-2-35-::-2-06-:) میزدم به یه جا ..فکر میکردم ..میخندیدم ..خل شده بودم ..آیدا میگه چی شده ؟میگم هیچی خل شدم


آدما وقتی به خاطره های خوبشون فکر میکنن لبخند میزنن ..بغض میکنن ..نفس عمیق میکشن .سرشونو تکون میدن تا محو بشه همه چی ..همه چــــــــــــی


+خاطره ها تمام نمیشوند
تمامت میکنند :-2-15-:


چرا امروز غم دارم ؟

تو مترو .تو راه رفت و برگشت ..هندزفیری تو گوشم بود .. آهنگ گوش میدادم ..حرف میزدم ..اس بازی میکردم..دل لاک شبرنگ خواست :-2-08-:


بااینکه بهم ریخته بودم ..اما زنگ زدنش آرومم کرد + خود سانسوری:-2-37-:

اصلا یادم نمیاد چیا میخواستم بنویسم ..چرا؟ ماهی گلی شدم عایا؟ :-2-33-:

خدایا یه عقلی به این مردم ما بده ..امروز از مترو صادقیه پیاده شدم پیش به سوی متروی چیتگر :-2-16-:
من: خانوم عادیه؟:-2-14-:
خانومه: نه:-2-08-:
اون یکی: نه عادیه:-2-09-:
میرم تو :-2-16-:
یه خانوم دیگه :عادی نیستش تند روئه:-2-09-:
ای خدا میام بیرون:-2-28-:
بازم یه خانوم دیگه :عادیه :-2-42-:
دوست داشتم سرمو بکوبم تو دیوار یعنی :-2-36-:
رفتم سوار شدم ..آخر رسیدم چیتگر :-2-33-:
قبلنا یه چراغ سبز و قرمز بود ولی الان نیستش .. میگن راس ساعت تندرو میاد ..من آخر نتونستم تشخیص بدم :-2-09-:


فقط منو دق میدن بعضیا ..با این خل بازیاش .کله خر بودناش


آمروز آش دندونی نادیا رو خوردیم ..من که یه ذره از آبش خوردم ..چون واسم ضرر داره ..ولی بدجور دلم میخواد :-2-30-:خاله قربونش بشه ..از وقتی سرما خوردم بغلش نکردم :-2-30-:


از وقتی مریض شدم تصمیم گرفتم فتوسنتز کنم ..والا به غرعان ..دلم میوه میخواد ..دلم سبزی خوردن خواست ..دلم چیپس خواست با ماست موسیر ..من در حسرت اینام الان :-2-30-:


یدفعی همه دوستام اومدن سایت :-2-16-:


حرفی یادم نمیاد :-2-15-:


دنیا:-118-:خوشحالم که برگشتی بازم میخندیم :-2-16-:
نازنین:-118-:خوشحالم :-2-16-:
فرشته:-118-:میگن عاشقم نیستی:-2-15-:
کیمیا :-118-:آجی خوبمی :-118-:
هما و آرا و گیتی و شیدا :-118-:دلم براتون تنگ شده :-118-:
کسی جا موندش عایا؟اگه آره ببخشید شرمنده ..ماهی گلی ام دیگه :-2-14-:

همه خاطره ونا و خاطره نویسا:-118-:
همیشه خوش باشین :-118-:

fata76
1392,06,16, ساعت : 21:40
امروزم 16 شهریور92
یه روزی مثل روزایه دیگه:-2-39-:تقریبا حول وحوش 10 و ربع بود که با صدای الارم گوشیم به زور از تختم عین جنازه اومدم بیرون.
ساعت 11 کلاس داشتم ،یه تیپی زدم نگو نه پرس! رفتم کلاس...
تو کلاس هم بجای این که به درس گوش بدم یه سره با دوستم حرف زدم...:-2-35-:
هیچی هم از فیزیک نفهمیدم...معلممون میگه درسی که بهتون دادم و همون روز بخونین ...:-2-28-:اما من...دریق از یه صفحه ورق زدن جزوه ها...:-2-35-:
بعد کلاس با دوستا رفتیم کافی شاپ یه بستنی زدیم تو رگ....:-2-37-:
اومدم خونه اصلا اشتهای ناهار نداشتم :-2-29-:واسه همین ترجیح دادم بخوابم
ساعت حدودا 5 بو د که از خواب بیدار شدم و اومدم پشت نت و هنوز در پشت نت به سر میبرم...
نا سلامتی فردا امتحان زبان هم دارم:-65-:حالا وقت هست...:-2-35-:

punio
1392,06,16, ساعت : 22:02
سلام خاطره ای ها
تا به حال شده اعصابتون به شدت داغون باشه وپاچه گیر شده باشین البته بلانسبت...برای من شده
راستی رفتیم شیراز خیلی خوش گذشت همونجوری که تصور میکردم شهر بینظیری بود...عالی هر چی بگم که نزدیک به 700 تا عکس انداختم تازه ما همه مکانها نرفتیم
البته باید یاداور بشم که بی اعصاب بودنم کاملا توی این مسافرت تاثیر گذاشت وهمچین بگی نگی یه نمیچه دعوایی با پدر گرام داشتیم...اخه من نمیفهمم چرا یه موقع هایی منو 3 ساله فرض میکنه نه23 ساله...موندم به خدا..
اصن حوصله خاطره نوشتنم نداشتم اصن انگار یه چیزی گم شده اینقدر فک میکنم به کارام اخرم نمیدونم والا به کجا قراره برسم..
حرفام همش پر از تناقضه..
خدا هم ساکت نشسته...من حوصله نازکشی ندارم بیزحمت ایندفعه تو پیشقدم بشو...
یونی شروع شده ما نمیریم...
مواظب خودتون وخوبیاتون باشین:-118-:

Fed Up
1392,06,16, ساعت : 22:29
خــــــــــــــدا...!

× دیشب بعد مدت ها خون دماغ شدم! انصافا خون خوش رنگی بود!
× روز دختر و کلی تبریک از طرف همه!
× تصمیم گرفتم دوز رفاقت و مراممو بیارم پایین! من مرام و معرفتمو خرج هر کس نمی کنم! خرج کردنش لیاقت می خواد! تو لیاقتشو نداری رفیق! حرفی که امروز پشت تل به من زدی هر چقدرم که لحنت ناراضی بود اما به من درس خوبی داد! این که بیخودی رفاقت خرج کسی نکنم! من اگه جات بودم رفیقمو ول نمی کردم به خاطر خودم. اینو مطمئن باش! بعد 5 سال رفاقت هنوزم درست حسابی نشناختمت!
× ما ایرانیا مرده پرستیم! نگو نه! آخه لعنتی اونو از دست دادی درست! فعلا زنده ها رو دریاب که دو روز دیگه مثل الان نشینی خودتو سرزنش کنی که واسش کم گذاشتم!
× امروز خاله جون اینا اینجا بودن. همین جوری. بیخودی!
× دوست ندارم هیچ کدوم از این ورایی درباره اونورایی بد بگن و بالعکس. من نمی تونم پشت کسی که بهم خوبی میکنه بد بگم! من نمک نشناس نیستم!
× می ترسم...!

Nelson
1392,06,16, ساعت : 22:44
به نامِ او


بر در و دیوارهای این شهر
حک شده است
انسانیت از آن چیزی که فکر می کنید کمتر است!
+ خود


لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان.
شادان را گفتند زندگی از که آموختی گفت از والدینم.

سر و گردنم خیلی درد میکنه.
دیروز روی زمین نشستم گردنم رو کج کردم تلویزیون نگاه کنم
الان افلیج گشته ام.

از این کل کل استقلال و پرسپولیس خوشم نمیاد که هیچ بدم نمیاد که بیخیال متنفرم!
یعنی چی عاخه؟!
یعنی آدم میمونه. حالا استقلال برد. پرسپولیس برد
آخه به شماها چی میرسه انقدر ... گستاخی! می کنید!
والا!
به جای این که انرژیتون رو بذارید متن کل کلی بنویسید برید چهارتا کتاب بخونید آخرش به یه جایی برسه
ای بابا!

بابام اینقدر خوب شده امروز که خدا میدونه :دی
بهش هر چی میگم میگه چون روزِ توئه چشم!
اصلا دوست داشتنی تر از هر موقع دیگه شده :)
برادری هم که رفت مسافرت :| دیروز اینقدر دیوونه بازی در اورد همه از دستش در حال مرگ بودیم :|
بزِ عروسکی منو برداشته میگه بهت نمیدم :|
جلو در اتاقم بالا پایین میپره میگه خواهر جان! خواهرم!
[ میخواست پای لپ تاپ بشینه. ]

اینقدر به این جوکهایی که توش بابائه میره کولر رو خاموش میکنه خندیدم که سرمون اومد :|
الان هر شب بابای من میره کولر خاموش میکنه
حالا بابام سرماییه، مامانم گرمایی.
مادر کولر روشن میکنن، پنکه هم روشن میکنن.
این وسط ما هم بیل بیل :|

سقف اتاق من رو که یادتون هست؟
خواستم یادآوری کنم که هنوزم بهتون سلام میرسونه :|

هنوز در انتظار گودو رو نخوندم. می خوام بذارمش برای آخر هفته.
ایوانف رو از آنتوان چخوف دانلود کردم. اونم به احتمال میره آخر هفته
چندتا نمایشنامه ی دیگه هم مد نظرم هست که به زودی اونا رو هم دانلود میکنم.
پول ندارم خو :|

به مامانم میگم چرا بانک مرکزی شعبه نداره؟
میگه چرا باید داشته باشه؟
میگم چون بانکه.
میگه که چی؟
میگم چرا بانک مرکزی شعبه نداره؟
نیش بازم رو که دید فهمید میخوام کرم بریزم
هیچی دیگه ... الان حرف بانک مرکزی بزنم میاد سیاه و کبودم میکنه :|

امروز تلویزیون رو گرفتم یه برنامه داشت شبکه یک درمورد ازدواج
ازدواج موقتی برای آشنایی بیشتر خوبه یا بد
هیچی دیگه ... رسما مزخرف بود

نفسِ بهار کوجایی؟!
این نفس بهارم چه مد شد :| بکوشم س.گ.ر.ر رو مد کنم :|
نگینی:-2-40-: بانو بانویی شوما!:-2-40-:
متین:-2-40-:
همه ی کسانی که نام من رو در خاطرشون بردن ( الان دو نفر یادم مونده شرمنده؛ نیکو و نازنین ):-2-40-:

خوش باشید و رستگار :|

پ.ن: یه چیزی میخواستم بگم یادم رفت :| تو خاطره ی بعدی یادم بندازید اگه یادم موند تو خاطره ی بعدیش بنویسم :|

βαhαr
1392,06,16, ساعت : 22:56
سلام
ما همچنان هستیم.مسافرت رفتن ما هم ماجرایی شده واسه خودش.
اگه رفتم وبرنگشتم حلال کنید.
وضع جاده ها و رانندگی راننده ها و.... خودتون میدونید که احتمال برنگشتن وجود داره.
دروغ چرا من از این که قراره با ماشین خودمون بریم سفر میترسم.
بعد از تصادف آقاجونم اینا ترسو شدم.اصلا ماشین چهار چرخشو که از شهر گذاشت بیرون من میچسبم به صندلی کمربندمم میبندم .ماشینارو 4 چشمی زیر نظر میگیرم که مبادا بیان طرف ما.


من به جز بازی های ملی هیچ بازی دیگه ای رو نمیبینم.
جواب اس ام اس هایی که میپرسیدن دربی میبینی؟؟؟

یادم رفت بگم شما الان دارید خاطره ی بهار سرآشپز رومیخونید.بهتر بگم بهار شیرینی پز.
بعله همچین دختر کدبانویی هستم من.هنوز بلد نیستم یه برنج وخورش بپزم امروز خواستم تنهایی کیک بپزم.سوخت.به همین راحتی .دیگه نمیشد بخورم ببینم مزه اش خوب شده یانه.:(
شک نکنید که خوب شده بود.فقط حیف که سوخت.
یعنی من سر کلاس ساکت باشم همه فک میکنن من یه چیزیم شده.یه خانومه هست تو کلاسمون متاهله. کشته مارو با این آقا محمدش.هر موقع من ساکت میشم بهم میگه چرا مظلوم شدی ؟؟؟
چن روز پیش رفتم یه مانتو خریدم.
بسی شیک.یه دفعه پوشیدمش بعد شستمش.
آب رفته زیـــــــــاد. حیف پولی که براش دادم.


بعدتر نوشت:
اینو میخواستم خاطره ای قبلی بنویسم گفتم بعدی .بازم یادم رفته بود.
ما تقریبا 2 هفته پیش رفتیم عروسی چون خیلی خوش گذشت گفتم حتما بنویسمش.عروسیشون مولودی خوانی بود.:-2-28-:
دفعه اولم بود همچین عروسی هایی میرفتم.عروس خانوم لطف کرده بود به خانوادش نگفته بود مراسمشون مولودی خوانیه دیگه اصلا یه وضعی بودا.مامان عروس از حال رفت.
ماهم که تو شوک بودیم.شانس آوردن من یه هم صحبت خوب اونجا داشتم وگرنه جدو آبادشون رو با این مداحی که آورده بودن آباد میکردم.
یه بار میگفت 2 زنه ها دستاشون بالا یه بار میگفت 3 زنه ها.من نمیدونم چه علاقه ای به چند زنه ها داشت.


روز دختر مبارک
شب خوش

آیدا***
1392,06,16, ساعت : 23:04
به نام خدا
سرما خوردگی وسط تابستون!!!میان به هم؟
آره دیگه سرما خوردم فجیح،خفن!!!گلوم میسوزه...روزی یه بسته دستمال جیبی مصرف میکنم...سرفه...عطسه...چشم درد...صدامم که درنمیاد...مث خروس شدم...بعضیام که فرصت طلب فقط مسخرم میکنن این روزا...!!!
دلم کارتون میخواد...!!!یه کارتون خکشل...
دیشب عروسی بودم ترکوندیم....حال داد...چسپید...فقط آخرش بعضیا دپرسم کردن:-2-28-:...فردا صبحش یکی از اقوام فوت کرد ... خدا بیامرزتش... فک کنم عروسیه خالم لغو میشه واسش..عروسیو عزا!!به هم میان؟؟؟
امروز رفتم فیلم خریدم....تو مغازه بودم پولامو از کیفم درآوردم گذاشتم تو جیب مانتوم...یهو یه پسری بهم خورد...منم حواسم پرت...فک کنم جیبمو زد...آخه هرچی میگردم پولامو پیدا نمیکنم...ولی دوس ندارم که الکی قضاوت کنم:-2-15-:...حدس میزنم...
امروز روزه دختربود...سپید اس داده بود"روز دختر مبارک مخصوصا توآ البته اگه تا سال دیگه دختر باشی":-2-22-: بیحیا
این روزا قد موهای سرم مهمون داریم...آره همه اومدن...
دلم واسه کیمیا تنگ شده....:
بازم نوشت:بوی مدرسه خفن حس میشه...
روز دختر تموم شد ولی کسی به ما کادو نداد...کادو میخوام...:-2-39-:
*****
"روز دختر به همه دوستای گل نودوهشتیم مبارک
شب شیک"

~★L@dy @lone★~
1392,06,16, ساعت : 23:27
× برای خیانت ، هزار راه هست اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیفنیست !



× به تو که فکر می کنم

بی اختیار به حماقت خود لبخند می زنم...سیاه لشکری بودم در عشق توو فکر می کردم بازیگر نقش اولم …
افسوس...




× احسآســــــمـــ رآ نمیــ فروشمــــ ! حــتــی بهــ بآلآتــریـنــ بهـــآ....

ولیـــ . . .

آنگونهــ کهــ بخواهمـــ خرجـــ میکنمـــ... برآیـــ آنهآییـــ کهـــ لآیقــ هستــنــد!





× دلم دردمیکند....! انگارخام بودند! خیال هایی که به خوردم دادی...!





واگذارت به خدا تا ابــــــــــــد!!!!


:-118-::-118-:


$*~fire~*$ (http://www.forum.98ia.com/member166855.html), & آرام & (http://www.forum.98ia.com/member247904.html), *Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), -ghazal- (http://www.forum.98ia.com/member183315.html), Abandokht (http://www.forum.98ia.com/member142084.html), BAHARE-R (http://www.forum.98ia.com/member185726.html), Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), mahya*97 (http://www.forum.98ia.com/member237880.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), negar-sakaki (http://www.forum.98ia.com/member203238.html), R.A.H.A (http://www.forum.98ia.com/member163250.html), roya-90 (http://www.forum.98ia.com/member171498.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), shabe sia (http://www.forum.98ia.com/member228765.html), The_best (http://www.forum.98ia.com/member250404.html), Tikooli (http://www.forum.98ia.com/member138805.html), yeganeh*z.y* (http://www.forum.98ia.com/member219439.html), ابی دریا (http://www.forum.98ia.com/member64204.html), البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), تنهـــــــا (http://www.forum.98ia.com/member214020.html), صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html), مائده74 (http://www.forum.98ia.com/member222836.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), نگین (http://www.forum.98ia.com/member26392.html)

farizad
1392,06,16, ساعت : 23:56
سلام
چقد همه چی مسخره میاد وقتی یکی از عزیزات سلامتیشو از دست میده
و چقد خودت مسخره میای وقتی با حرفای مفتت میگی من می تونم با موضوع کنار بیام
امشب ، امشب بدترین شبمه ...شبی که چیزی برام روشن شد که اصا انتظارشو نداشتم
دقیق یادمه ، چن ساعت قبلش با خودم می گفتم ، می تونم با این موضوعات کنار بیام ولی الان که تو خوده وضعیتم
می بینم چقد حرفم خنده دار بوده ...آخ آخ آخ خدا یه چیزی می خوام بهت بگم
آیا این دردی که به ما دادی ، ما اونقد جنبشو داریم تا باهاش کنار بیایم ؟
یه چیزه دیگ .می تونم من گریه هامو با دیدن وضعیتش مهار کنم ؟کاری که بابام نتونست بکنه ؟
خدا یه چیزه دیگه ام می خوام بهت بگم ..می تونم مثل قبل ادعا کنم همهی اینا واسه قوی ترشدنمونه؟
آخ خدا ...فک نکنم ///من خیلی ضعیف تر از اونی بودم ک فک می کردم
.... اون دل ضعیفم ...اون عقاید سستم
فرزانه خیلی هنر داری .سعی کن حداقل پا حرفات بایستی //به همین زودی پا پس کشیدی؟! /به همین سادگی داری مثل ابر بهاری گریه می کنی ؟؟؟خدا به جونه خودم من فقط و فقط چشم و امیدم به توه . منی که همه ی زندگیم فقط چشمم به تو بوده
امشب به بهانه های مختلف فقط می خواستم صورتشو ببینم ..خدا عزیزمو ، عشقه زندگیمو زیاد سختیش نده
اون ی چیزی گفت ...خدا فکره ما دوروبریا که تحمل نداریمم باش
خدااااا من مامانمو سالم می خوام
farizad
دعا کنین براش .همین

هدیه فصیحی
1392,06,17, ساعت : 00:08
حال دلم این روزا اصلا خوب نیسسس !!



http://upload7.ir/images/60938296364946794128.jpg (http://upload7.ir/)
مرسی از دوستایی که پست قبل مو خوندن ....:-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-::-2-40-:
$*~fire~*$ (http://www.forum.98ia.com/member166855.html), *Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), -ghazal- (http://www.forum.98ia.com/member183315.html), ::HeLiA:: (http://www.forum.98ia.com/member227979.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), mahya*97 (http://www.forum.98ia.com/member237880.html), Maman fariba (http://www.forum.98ia.com/member206743.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), Mitra73 (http://www.forum.98ia.com/member154391.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), negar-sakaki (http://www.forum.98ia.com/member203238.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), sheyda-sh (http://www.forum.98ia.com/member105371.html), VISION.A (http://www.forum.98ia.com/member210240.html), zahra_s (http://www.forum.98ia.com/member93070.html), ~★L@dy @lone★~ (http://www.forum.98ia.com/member205674.html), البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), بچه های خفن (http://www.forum.98ia.com/member166024.html), تنهـــــــا (http://www.forum.98ia.com/member214020.html), صعوه (http://www.forum.98ia.com/member228539.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), نگین (http://www.forum.98ia.com/member26392.html)

شهرزاد.م
1392,06,17, ساعت : 00:24
ماندن همیشه خوب نیست...!
رفتن هم همیشه بد نیست...!
گاهی باید رفت تا بعضی چیزها بماند...
اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت...
اگر بروی شاید با دل پر برگردی و اگر بمانی با دست های خالی خواهی ماند...


گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی است با خود برد... مثل خاطره، مثل غرور...
و
آنچه ماندنی نیست را جا گذاشت مثل خاطره، مثل لبخند...

رفتنت ماندنی می شود وقتی که... باید بروی، بروی...
و
ماندنت رفتنی می شود وقتی که ... نباید بمانی، می مانی...


برو ...
و بگذار...
چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند...

برو...
و بگذار...
پیش از اینکه رفتنت دردی بر دل بنشاند، خاطره ای پر حسرت شود...

برو...
و نگذار...
ماندنت باری بشود بر دوش دل کسی که شکستن غرورت برایش... از شکستن سکوت آسانتر است...

عشقت را بردار و برو... خوب برو... زیبا برو...

به افتخار مهتاب جونم با اين رمان فوق العادش که حسابي اعصاب منو ريخته به هم...الي ميگفت از هم جدا ميشن خيلي ناراحت شدم کم پيش مياد برا رماني ناراحت بشم اما هم اين ناراحتم کرده همم اسطوره...کاش عليو سرشار جدا نميشدن عصر که داشتم برا بهزاد اين مقدمه رو ميخوندم ميگفت بايد موندا و ساخت...مثه پريماه تو طالع ماه...برا مهتاب جونم که پ.خ دادم بش گفتم رمانت شبيه فيلم زنه دومه...اولين جمله تو اين فيلم اينه ...تفديم به تمام انسلنهايي که درراه عشق ايستاده سوختن...به نظرم يکي مثه سرشار از اوناييه که ايستاده ميسوزه...ترجيح ميدم اگه تو ايم موقعيت قرار گرفتم مثله پريماه عمل کنم هرچند هنوز قصد ماندانا مشخص نشدذه و هميتقدرم الي بهم تقلب رسونده...
از مشهدم بگم فوق العاده بود هم از سختي هم از خوش گذرونياش...غذاهاش که افتــــــــــــــضاح منو الناز برا هستي ايستک ميخرديم خودمون نوشابه هستيو ميخورديم خو چچي کار کنيم از بس منو و الناز نوشابه خورديم معده هامون سوراخ شد...اون اول الناز گفت بريم با اين گارسونه که نوشابه ميده دوس بشيم بمون بيشتر نوشابه بده مليکا هم به مکن گفت پاشو برو تو کار عشوه:-2-06-:
اين قدر که ما سره غذاها خنديديم تو شهربازي نخنديدم يه دفه رولت گوشتمون دادن هستي به گارسونه گفت اين چيه پسره گفت رولته گوشته هستي هم نه گذاشتو نه برداشت گفت ميدونم گوشته گوشته چه حيوونيه؟يعني ما پکيديم انقدر اون شب ميز ما سره اين غذاهه شلوغ کرد که مدير رستورانه به دوستش بلند يه جورايي که به در بگه ديوار بشنوه گفت احمقاي بيشعور اگه نميخورن پاشن برن بالا خب :-2-06-:صبحش ميگفتم حالا اين تو چايمون سم ميريزه...شب اول منو و الناز و ملي قرار ضشد بريم حرم خانم يوسفي بردمون حرم و خودش رفت واااي چه قدر کيف داد عين ديوونه ها رو سنگا حرم سر ميخورديم الي کرمش گرفت رفت تو گمشده ها به يارو گفت کيفم گم شده من و مليکا که مرده بوديم از خنده يه جاهم رفتيم از اين کابينا ادرس بپرسيم يارو داشت شيفتشو با دوستش عوض ميکرد منم نقشه حرمو کش رفتم:-2-31-:وسطه کارم گشنمون شد رفتيم شيرکاکائو خورديم...واااي چه قدر سرد بود ملي و الناز نيومدن برا نماز صبح من کلي وضو گرفتم رفتم تو صف خوابم برد:-2-06-:نفهميدم چرت بود يا خواب ديگه نمازمو خوندم خدا قبول کنه بعدم رفتم سره باب رضا دنبال بچه ها ديدم يخ زدن دو ساعت نشستيم ديديم خانم يوسفي نيومد زنگ زديم بش ميگه من خوابم:-2-06-:خانم غلاميو پيدا کنين بياين:-2-31-:ماهم رفتيم دوباره شيرکاکائو داغ خورديمو و برگشتيم هتل که چه عرض کنم پنتائوسمون...روز اول که رسيديم سره حمام دعوامون بود منو النازو ملي سه نفر اول رفتيم...
وااااي که خواهر خانم رضايي هم مثه خودش عشق بود خيلي پايه بود اونم..ولي جا اقاي مظاهري خالي بود شوهر خواهر خانم رضايي اصن تو باغ نبود اقاي مظاهري خيلي پايه بود اما شوهر خواهر خانوم رضاييو خدا خير بده اون خانم کريميو راضي کرد بزاره بريم ترن هوايي...يه شبم هستيو خوابونديمو موها صورتشو يه تيکشو بند انداختيم و منو و النازم ارايشش کرديم....مرديم از خنده بعدم که ارايششو پاک کرديم الناز گفت شدي همون ميموني که بودي:-2-06-:بميرم برا هستي مامانش خيلي سخت ميگيره مامان من که انقدر رو ابروهام حساسه هستيو که ديد ميگفت چه قدرش بدم بره صورتشو تميز کنه خاله هم تيکه انداخت گفت شهرزاد خاله تو که خوب بلدي ابرو برداري :-2-06-:مثه اون دفه که به مامان گفتم زيره ابروهات درومده گفت بله زيره ابروها شمام دراومده:-2-22-:
شبي هم که رفتيم شهربازي هم خيلي حال داد هرچند صبحش تو حرم تموم جده من اومد جلو چشام خير سرمون اين خانم رضايي دکتر بود هيچ کاري نتونست برام بکنه هرچند دردم دوا نداشت:-2-22-:سوار چرخو فلک که شديم اين پسره اشغال گفت خانوما کمر بنداتونا ببندين...واااي ما تا دوساعت داشتيم اين اتاقکه را زيرو رو ميکرديم برا کمربند بعد که برا خانم يوسفي گفتيم گفت اره به ما هم همينا ميگفت ماهم کلي دنبالش گشتيم يه هو زهرا(خانم رضايي)گفت کي به اين گفته ما نخبه ايم ؟مسخهرمون کرده:-2-31-: جالبيش اينجاس تا دوساعت هستي سرشو کرده بود بيرون ميگفت اقااااا اين کمربنده نداره مارو برگردون...تازه اتاقک بالبايي ما سحر اينا بودن داشتن ميرقصيدن ما تو اتاقکمون به غلط کردن افتاده بوديم...يادش به خير چندسال پيش با اميدو زهره و احسانو بهزاد رفتم چرخو فلک پارک ملتو...الان بچه اميد يه سالشه...
خلاصه تو چرخو فلک هستي خيلي جيغ جيغ کرد وقتي خواستيم سوار ترن بشيم الناز گفت صدات دربياد اسکيت نميبريمت....مليکا ميگفت هستي تو ترن هي ارو اروم ميگفت يا امام رضا غلط کردم ادم ميشم ديگه ابروهامو برنميدارم:-2-06-:يعني ما پکيده بوديماااااا
منو النازم فقط ميگفتيم ايـــــــــــول تازه منو الي جلو بوديم هستي و ملي عقب بودنو انقدر جيغ جيغ کردن:-119-:يعني اجداد منم اومد جلو چشام اما فقط ميگفتم ايووووول....اسکيتم نرفتيم ...صبحش به الي ميگفتم يه ترن رفتيم اوضاع هممون ريخت به هم زيارتومنا مشکل دار کرد اگه اسکيته را ميرفتيم يه دوتا شکمم ميزايديم حتما:-2-06-:
روز اخر برامون يه کيک يزرگ به مناسبت سه سالگي ياران خريده بودن ...سال پيش که تولد پسر اقاي مطاهري بود امسال تولده خوده ياران بود....
شب اخر خيلي بد بود برا منو هستي...تو حرم برامون مشکل پيش اومد از اونورم سرررررد بود...خانم رضايي بنده خدا گفت شما دوتا برگردين....
رويا هم از اتفاقا دانشجويي و خوابگاهش ميگفت...سره رفتنمون اين راننده اتوبوسه کصافط برا دسشويي واي نمي ايستاد خانم رضايي که مثلا دکتر بود موقعيت رويا را ميگفت که زده به کليه و مغز رويا...مرتيکه فک کنم خودش ايزي لايف بسته بود فقط دوبار اونم برا نمازا وايساد....روز اخرم منو ملي با خانم چيت ساز رفتيم خريد...خيلي حال داد...
اون روزيم که رفتيم نمايشگاه که مثلا متنبه بشيم همين که ما چارتا بازهرا نشستيم تو تاکسي به يارو گفتيم اهنگ....اون روز شهادت بود و يکي درميون از اميد جهان بود./...هستي گفت اقا اهنگ...اقا زيادش کن...اقا گاز بده يه ذره...منم لهجه مشهديو تهراني گرفته بودم تازه صدامم بدجور گرفته بود خيلي خنديديم ولي خب سره خوابمون و خوراکمون خيلي اذيت شديم:-2-09-:بهترين قسمتشم اين بود که روزه اخر منو مليکا رفتيم سوار اين ماشسينا کهخ تو حرم برا افردا پيرو ناتونه شديم...يارو به در منيگفت ديوار بشنوه خانومااا ماله افردا ناتونه...منتم به در گفتم ديوار بشنوه....واااي ملي چه قدر پاهام درد ميکنه:-2-06-:
خدارا شکر سالم برگشتيم...

shadi.A
1392,06,17, ساعت : 00:38
سلامممممممم.....خوبید؟؟؟ دلم براتون تنگ شده بود....دو هفته است فکرکنم نیومدم....هی میگفتم الان میرم خاطره مینویسم الان میرم ولی خب نشد دیگه.....اوفففف دو هفته دیگه مهر.....عملا عذا گرفتم.....امروز کارنامه ی عملکرد تابسانیم و گرفتم فیزیک 80 مثلثات 90 ریاضیم نمیگم....بهش شک دارم روزاول بهش میگم ....مانتو مدرسم و گرفتم فوق گشاد و بلند...هی میگم من 40 ام 40 بده بهم میگه ن 42 ....حالا میرم انچنان تنگش میکنم ک....من ی سال با مدرسم لج کردم مانتوم بلند بود....تا رو رونم کوتاش کردم مدیرمون مجبورم کرد باز اون تیکه اش و بدوزم ولی خب بازم ی وجب بالا زانو بود....گفتم بگم بخندیم! سقوط ازاد و خوندم فوق العاده بود....حتما بخونیدش )از اون رمانایی بود ک نویسنده اش و برا هوشش تحسین میکنی( زیر برف زمستان هم تازه خوندم اونم فوق العاده بود.....یکی از بهترین کارایی ک تو هنه ی عمرم خوندم اینم حتما بخونید.....کتابام و هنوز نگرفتم.....فردا میرم با دوستم میگیرم....من ی ماه بود مسخواستم برم دندون پزشکی هی میرفتم عکس بگیرم رادیولوژی بسته بود بالاخره گرفتم فردا میرم.....مانتومم باید بدم درستش کنن باشگاه هم دارم من چ قدر فعال شدم....امروز رفتم کیف و کفشمم خریدم....ذوق دارم الان....کلا خرید خیلی خوبه .....بچه ها من نیازمندم ب ی لاک طلاییک توش ستاره های ریز داشته باشه و پررنگ باشه و براق بیشترم حالت برق داشته باشه خواهشا اگر میشناسید معرفی کنید.....خیلییییییی نیاز دارم.....دختر دایی کوچکم ازدواج کرد.....تا قبل محرم عقدشون...دختر دایی وسطیم دوماه پیش عروسی کرد در سن 28 سالگی و این یکی در سن 19 سالگی مزدوج شد....اختلاف را با ما حس کنید!پنجشنبه بله برونش بود....منم دعوت نبودم یعنی بچه ها نبودن از بس دلم میخواست برم شب دختر داییم ز زد گفت برم.....خیلی ذوق کردم....حرفی نیست دیگه خیلی خالی شدم.....
در پناه حق

raha_lucky
1392,06,17, ساعت : 01:11
درود


صدآ ، صدآی پآی تو نیستـــــ
نگآهی ستـــ
کهـ گره خوردهـ بهـ ابروهآی
نآپیوسته ی روزگآرمــ...



نهـ من ،
بلکهـ تمآمِ خآمیِ کلمآتم
تو رآ می پرستنـــد
بخنــد
کهـ سوهآنِ نگآهم
روحتـــ
رآ سوزآنده ستـــ....




بآد تو رآ شسته استـــ
پآک شده ای
به وسعتـــِ سیبـــِ نآچیده ی حوّآ
و من سوتی هستمــ
کهـ تو رآ می دممــ
می رسآنم به فآلِ خیآبآن هآی
بی نآم...
آن جآ صورتـــِ سردِ غمتــ رآ می شویمـــ
و بعــد بآ بآد به بآرآن بدل می شویــمــ


مآه ، موسیقیِ آسمآنی ستــــ
کهـ پرده هآی اتاقِ تو رآ
رویِ کلآویه ی سیمآنیِ حیآتِ نآمحبوبــــ
بی تآر کرده استــــ.....
بخنـــد....




تآریکِ سرآب
قآرقآرِ خشِ روحتـــ رآ
پآیآنِ زندگیِ من می کنــد




امتحآنِ خوبی نیستــــ
درکـــ و سختیـــــ



+مریـــم ، رآس گفتیــ رفــیق ، نبآید می رفتــیم...مآ از اینجور چیزآ انگیــزه نمی گیــریم...افسردگی عآیدمون میشهــ...تآ چهآر روز...
+1سآل و 8 مآه....روزشمآریش رفتهـ رویِ اعصآبِ نآ آروممــ.....گآهی چه قدر زود ، دیر می شود...
+مریم، تآ مهر یآدم میره، حسِ بدی بود کهـ گفتی سآلِ 89 روزِ جآیزه به دآدآشتــ خ. ا هم بــود....:|...هیچ چیزِ امروز مثلِ این اذیتــم نمی کنهـ....حآلآ فقط تو میدونیـــ....تویی کهـ میدونیــ....چرآ ...اون روزهآ...حآلم بــد بود....:|
+هیچ رفتی در کآر نبــود ، کهـ بآز گردی....این جآ ، نشسته ای کنآرِ من...، و نگریسته ای به قآبِ پنجره ای کهـ کسِ دیگری از آن وآرد می شــد....
+میگه مهرِ مآدری ، سقف ندآره :)
+شروع کردم به نوشتن ، این آخرین پآیآنِ منه :)....غم سختی شده :)
+قلآبی ، چه نگآهِ بدی و چه خدآی خوبی ... خوآبِ دیشبم ، گویآیِ صدآقتِ خآصی بود....آینده ، رقمِ بزرگی رآ می زنــد ، نآپلئون ، من هستم کهـ امشبـــ بهـ تو می گویمـــ و تو دزیره بآش و بخنـــد :)
+ دستــ به کیبورد کهـ می برم....بدونِ من ، می نویســد مرگــــ :|
+کجآیی....؟عآدتِ بدی ستـــ امآ جآیــتـــــ بینِ عروسکـــ هآیِ اطرآفم خآلی ستــــ :)
+ملی ، نه پژو گفتیـــ...نهـ خوش گذشتـــ پژو....رنگش از خآکستری به سیآهِ مطلق رسیــده....حسِ بد توام بآ نگآهِ ترسنآکِ سکوتــــ
+چیزآی زیآدی می فهمم...کهـ نهـ کسی میتونهـ درکشون کنهـ....نه میشهـ برآی این آدمآی نآ...._ بی خیآل _ توضیح دآد....و بعــد ، دردِ بی .._ بآزم بیخیآل _ آدمآی اطرآف رو من می کشمــ.....
+پر از آرزو...پر از رویآ....ترسِ حسرتــ شدنِ این تصآویر ، تنهآ تشنجِ کآبوس هآستـــ



+فقط برآی خودتـــــ :)
زیبآ نیستـــــ
امآ
برآی توستــــ :)



تمآمِ صآعقه از درد ، حرفِ دیگر دآشت
و فآلِ دآغِ نفس رآ عجیب بآور دآشت
هنوز آخرِ شعرم نبود امآ او.........
به جآی قآفیه خطِ مرگِ دفتر دآشت
ندید دستِ کسی رآ کهـ منحنی می شد
ولی برآی دلش ، مرهمی شنآور دآشت
و سآیه هآی نمآیش فریبِ بودن بود
و خآص بودنِ احسآس رمزِ دیگر دآشت

| خودم|


اتهآمی وآرد نیستــــ
من نه متنِ ادبی می نویســـم
نهـ شعرِ ایهآم دآر...
تنهآ چرکـــ روحم رآ
بآ دردی کیبورد
رویِ سآزِ نآکوکِ سآیه هآ
تفـــ می کنمـــ



رآستی ، فلآنی ، به نوعِ نگآهم ، نگآه نکنـــ ، نگرشـــم چیزِ بهتری ستـــ...و این یعنی دوستــــ دآشتن ...


مدتــ هآستـــ
پآیآنِ حرف هآیمآن
خدآیی کسی رآ نمی پذیرد....

saghi18
1392,06,17, ساعت : 01:20
سلام دوستان
اعصابم داغونه
فردا باید برم دندونپزشکی
گند زده شده به اعصابم
همین الانم با یه بنده خدایی دعوام شد
فکر کنم بدونید این وقت شب ادم اب کی دعواش میشه
ایگنورش کردم
خوب کردم!
جوابای وامونده ی کنکور کی میاد؟
ازش متنفرمممممممممم
هرچی از دهنم دراومد به اون و دوستاش گفتم..
هنوز داشت زر میزد که رفتم!!
کاش دندونم عصب کمشی نخواد
خسته شدم بسکه ترسیدم!
:-2-30-:

The_best
1392,06,17, ساعت : 01:29
یعنی لعنت به این زندگی که اگه 10 مین نت قطع بشه یا برادر گرام باهاش کار داشته باشه من رسما یه مرده متحرکم...
جدیدا همه اعصاب ندارن
اونم دقیقا موقعی که به من میرسه
خو به من چه در خونه قفل بوده حالا خوبه بخاطر خودش بوده ها....................عجب
ظهری طبق معمول خواب دیدم
یعنی موند به دلم من 10 مین بخوابم با آرامش
عصری مامانم گفت که اول ماه شنبه افتاده هر وقت اول ماه شنبه بشه تا هفته بعد روزی 70 تا حمد که بخونی حاجت میگیری
نمیدونم واسه کدوم حاجتم بخونم
یعنی اونقد زیادن که حتی تو اولویت بندیش هم مشکل دارم
به حدی که یه لحظه نا امید شدم گفتم من آرزویی ندارم
ولی بالاخره واسه یکیش میخونم
معتقدم اگه خدا بخواد کاری درست بشه یا ارزویی براورده شه خودش همچی رو حل میکنه
نمیدونم شاید این نظریه یا اینکه از بس دعا کردم مشکل اصلیمون حل نشده باعث شده نسبت به این دعاها بی تفاوت شم
ولی هر وقت یاد این جمله میفتم
تو آرزو کن شاید خدا در سرنوشتت نوشته باشد هرچه آرزو کرد
یه نیروی عجیب کل وجودمو میگیره
ولی تهش هم هرچی خدا میخواد


واسه خودتون دعا کنید
یاعلی

*مائده*
1392,06,17, ساعت : 01:33
سلام :-2-25-:
امروزنشسته بودم داشتم تخمه می شکستم یه دفعه ای خالم وبچه هاش ریختن سرمون :-2-43-:
منم اعصاب نداشتم نتم وصل نمی شد.

اومده بودن یه خونه اطراف مابخرن که بعدشم موندن واسه ناهاردیگه
آهنگ Psy راگذاشته بودیم اداشودرمیوردیم ومی خندیدیم خیلی خوش گذشت بااینکه اصلاحوصله نداشتم.
ناهاروکه خوردبم چراغ Adsl مدم روشن شده بود.منوبگوآنچنان جیغی کشیدم که دیوارای خونه لرزید :-2-16-:
معتادشدم شدیدا"

بااین وضعیت چه طوری درسای مدرسه رابخونم! اوووف ... فقط 15 روزدیگه :-2-28-::-2-36-:

شبشم بادخترخالم که هنوزیک ماه نشده گواهینامشوگرفته رفتیم خونه ی داییم!فقط دعامی کردم به کشتنمون نده :-2-35-:

یه تغیراساسی به چهرم دادم.به چهرم که نه به موهام ... همه رااتوکردم صاف ِ صاف!دخترداییم گفت شبیه کامـران شدی :-2-22-::-2-37-:عینکمم زدم باتیپ مشکی وقرمز:-2-37-: من نمی دونم چراولی خودم حس می کنم عینک بهم نمیادولی دخترخالم خیلی اصرارداره که خیلیم بهت میاد :-2-28-:

دخترداییم برام ازتوی موبایلش یه ویدیوگذاشت منم گرفتم ببینم خودشم رفت آشپزخونه کارداشت.یه دفعه خواننده ی موردعلاقه ی دخی خالم اومد ... حالاموبایل مامی هم دستم بودکه ازش رمان بگیرم خواستم برم این آهنگه رابه پرستونشون بدم رفتم کنارش پای لب تاپ بوداومدبرگرده دستش خوردبه گوشی وگوشی دخی دایی افتادروسرامیکا :-2-35-:

خیلی ترسیدم اگه طوریش می شد!اینقده ازمامان وخواهرش بدم اومد ... گوشی ندیده ها :-2-43-::-2-42-:
خواهرش که گفت وای گوشی نو را ... !!! مامانشم گفت وای طوریش که نشده!نه خداییش بایدجلوی من اینجوری کنن!درست تقصیرمن بودولی ازعمدکه نبود!تازه اینقدارتفاع دستم تاسرامیک کم بودکه فقط درگوشی بازشدوباتریش افتادبیرون ... :-2-28-::-2-39-: بعدکه کاملابازرسیش کردن خواهرشم یه صدبارکل گوشی رازیروروکردرضایت دادن ولی همچین قیافه ای گرفتن ... اههههه!!! ... تازه گوشیه مال باباش بوده داده به این حالاشده گوشی نو!:-2-43-:

+چه آدمایی!

http://postalcart.persiangig.com/k/kash_4.jpg

+غمگينم همانندِ
مترسكي كه به كلاغ گفت;
هر چقدر دوست داري نوكم بزن ولي تنهايم مگذار

+پُــرم از اشـــکــ…
آنــقـَــدر کــه
دنـیـــــا بـایـد چتـــر بر سـَرش بگیـــرد
بـا احـتـیــــاط مـرا ورق بِـزند …..

+تلخی این روزهایم راببخشیدآخردیگرقندی دردلم آب نمی شود!

+کینه ای نیستم ولی حافظه ی قوی ای دارم ...!

+سکوت من همیشه به خاطرشخصیتمه وگرنه خیلیازیرسوالن.

+روززمینی زندگی می کنیم که خودشوجوگرفته شماکه حق داری.

+رابطه ای که مرددیگه مرد ... هی هرروزنبضشونگیـــر!

+به کسانی لبخندزدم که حتی ارزش لگدزدن هم نداشتن.

17 شهریور 1392

nafis.m
1392,06,17, ساعت : 01:44
به نام او....
امروزخیلی حرفا داشتم که بهتون بگم ولی همونطور که از حالتم معلومه اصلا حالم خوب نیست
اینجا در به دردنباله دوستام گشتم که یکم باهاشون بحرفم ولی هیچکس نیست
خیلی دلم گرفته کاشکش یکی بیاد و بهم بگه نفیس حالت خوبه؟
منم بگم آره بعدش بهم بگه واقعاخوبی؟
منم شروع کنم براش حرف زدن و کمکم کنه این دله بی صاحابم آروم بشه
دیگه سردرد گرفتم
فردا شب اگه شد ماجراهارو براتون تعریف میکنم
بای

Doni.M
1392,06,17, ساعت : 02:47
روی موتور نشستم ... پشت ِ سر ِ کسی که نمی شناسمش .. توی خیابون ِ علافیم و به سمت ِ خونه ی قدیمیمون میریم .. سرعت زیاده .. به چهار راه می رسیم و چراغ قرمزه .. می خواد ترمز بگیره اما ..
به شدت به یه ماشین برخورد می کنه . به عقب پرت می شیم .. با صورت روی زمین می افتم .. شیشه ی کلاه توی صورتم خورد میشه ...
همه چیز واضح بود .. شبیه ِ خواب نبود .. اصلا !

+ صدای اومدنش که میاد ، به گفته ی متین حمد روی لبم می شینه .. عصبانی که میشه .. شروع می کنم : بسم الله الرحمن الرحیم ..
وقتی میره بیرون .. می خونم : الحمد و ..
وقتی میاد .. می خونم ..
شب .. می خونم ..
صبح .. می خونم ..
موقع خواب .. موقع بیداری .. موقع خلوت .. توی شلوغی .. پای کامیپوتر ... پای لپ تاپ .. توی هال .. توی اتاق .. تو حمام .. وقتی که موهام خیسه و دارم خشکشون می کنم ..
حمد می خونم ..
خدایا ؛ هر چی حکمت ِ توئه ... هر چی قسمت ِ منه ..
بزرگیتو شکر .. !

+ سعی می کنم خوب باشم .. گاهی این سعی جواب میده .. اما .. امان از اون لحظه که فکرم پر می کشه سمتی که داغونم می کنه ...

+ وقتی پشت خط میگه : مواظب ِ خودت باش .. با خودم میگم : خدایا .. یعنی میلاد اینقدر ازم دور شده که نمی تونه مواظبم باشه و منو به من می سپره !؟

مامان میگه : حواست جمع باشه ..
میگم اینقدر منو با دخترای .. ( دقیقا همینو می گم .. نقطه چین ! ) ِ دیگه مقایسه نکنید ! برای بار اول و آخر میگم .. هیچی نمی گه .. دوباره غر می زنم : تو که نمی خوای من از روی این حرفا برم بشم مثه اونا ؟
می خنده .. می دونه آدم ِ این حرفا نیستم :
- زنگ می زنم میلاد که حالتو بگیره اون موقع !
می خندم و میگم : میلاد از اون سر ِ دنیا چه کار می تونه بکنه ..
مامان با لذت میگه : مثنوی رو می فرسته در ِ خونه !
هه .. راست می گه . میلاد خودشم که نباشه .. آدمشو داره به موقعش !

+ فردا امتحان فاینال دارم .. باید بشینم بخونم .. دیگه عین ِ قبل هِرِکی نی .. ×

chenar
1392,06,17, ساعت : 07:26
☼یآ مَـــن اِسمــــــ هُ دَوآء و ذِکـــرُه شَفـــــــــــــ آء☼

₰ کی میگه [زمان حلال مشکلاته]؟؟؟هر کی بوده یا صداش از جای گرمی بالا میومده یا اینکه بعد از چند سال خیلی شیک آلزایمر گرفته و خودش نمیدونسته و هنوز داغ بوده که این جمله رو عرض کرده!....من که هر چی بیشتر داره میگذره بیشتر دارم به (اوج فاجعه) پی میبرم!


₰ {صدبار اگر توبه شکستی باز آی}......اونوقت اگه بیشتر باشه چی؟؟من بیشتر توبه شکستم این روزا...منم میتونم بازآیم خدایا؟؟؟:(


₰ این روزا تمام فکر و ذکرم شده پیدا کردن دخمه ای برای گریز از بیماری لآعلآج ["آ...دَ...م"]!!........دخمه ای پیدا نمیشه:\...وسط تمام این فکر و ذکرا امّـــــا بیراهه ای اسیرم میکنه به نام (مرگ موقت)!:|


{خوآب رویآی فرآموشی هآست...خوآب رآ دریآبیم که در آن دولت خآموشی هآست!}



₰ یه تلفن حالمو خوب کرد....کسی خوابمو دیده بود که نمیبینه اما....چشم من رو به روی خیلی از دیدنی ها و ندیدنی ها باز کرد....و {من به جبر زمان کور شدم!}..چقدر دلم برای صداش تنگ شده بود...:|


₰ بغضی وقتا مجبوری تن بدی به دروغ و اسمش رو بذاری مصلحت..[مثل دیروز!]..بعضی وقتا این دروغ انقدر تلخه که گلوت رو بغضی و چشمت رو اشکی میکنه اما...دلت رو آروم![مثل دیروز!].....اینجور دروغا خیلی تلخن!:\[مثل دروغ دیروز]


₰ میگه (خیـــــــــلی) قشنگ براش نامه نوشتی!قشنگیشو اون میبینه و (زجری) که تو هر کلمه اش فریاد میزنه و آواز دلتنگی رو سرمیده رو من!چشم بصیرتم نمیخواد..و این زجر درک میشه [فقط و فقط] اگر با دستای من و تلخی روزگارم قلم به دست بگیری!


₰ رفتم تو اتاق خواهر کوچیکم میبینم \فخر الزمان\ رو بسته دور یه مداد و داره براش درس توضیح میده...خیلی دردناک سرمو انداختم پایین که برم بیرون میگه: "خواهرم؟؟میشه بگی مادر بزرگ دریا برام استخاره کنن ببینم که فردا ازم زیست میپرسه یا نه؟؟میخوام ببینم چقدر براش سرمایه گذاری کنم...."....هیچی دیگه حس کردم مسخره کردن این بچه رسما گناه است!حالش خوب نیس...دست خودش نیس که!:|:|خیلی آروم و بی صدا گفتم تجربه ثابت کرده مادر بزرگ دریا همیشه اشتباه استخاره میکنن:){نگاه چپ نکن دریا خانوم...مجبور بودم میفهمی؟؟مجبور!وگرنه عین اون دفعه زنگ میزد یقه ی خودتو میچسبید!}....یعنی همچین گفت سرمایه گذاری که انگار داره درمورد مساله ی اقتصاد کشور صحبت میکنه...بعدشم خیلی جدی نگاه کرد تو چشام و گفت...:"باشه...یواشتر.... فخر الزمان داره خواب میره برو بیرون!....."دلم الان باید برای کی بسوزه من؟؟؟:)خودم...خواهرم....دریا... .فخر الزمان...معلم خواهرم......واسه کی؟؟؟


₰ گلوم *قلقلک* میاد و سرفه م میگیره!هیچی دیگه [من] هم با [من] شوخیش گرفته....!


₰ یعنی میرن رو اعصابم اینایی که وقتی میری خونه اشون مهمونی همچین میخوان همه چیو به زور بکنن تو حلقت انگار تو به عمرت هیچی نخوردی!یا انگار که مثل قحطی زده ای.:\:\...عاقا رفتیم مهمونی آقاهه پا شده به زور کاسه ی آجیل ما رو پر کرده...باشه اصلا پر کرده ایرادی نداره....ولی درد من اینه دو دقیقه ای یه بارم گیر میده خب بخورشون.....میگم من لثه هام آجیل میخورم اذیت میشه...میگه یه امشبو ولش کن!یعنی دلم میخواست داد بکشم بگم "آخه مرد مومن من زجر کش میشم نه شما!خب شما یه امشبو دست از مهمون آزاری بردار...."خب واقعا نمیفهمم مگه من تعارف دارم آخه؟؟؟:|روانی شدم تا این مهمونی تموم شد....از بس خانومش ضد و نقیص ریخت تو شکم ما {اونم به زور} تا شب انواع قرص معده خوردم و دعای خیر به جونش کردم..:)..کاش میذاشتن وسط هر کی هر چی خواست برداره..!..این یه کار اجنبی ها رو به شدت تحسین میکنم.....والا.....


₰ 9 ماه آزگار تو دانشگاه مغز منو خورد که اسم بچمو میخوام بذارم "کیان"....دیگه رسما شبا از خواب میپریدم (کیان کیان) میکردم...امروز اس ام اس زدم میگم" قدم نو رسیده مبارک...کیان جونم حالش خوبه؟؟؟"میگه "کیان کیه دیگه؟؟؟"میگم آقازادتون دیگه:\...میگه "اون که اسمشو گذاشتم رهام!"هیچی دیگه روانیم کرد آخرشم گذاشت رهام! من چی بگم الان؟؟؟!:)


₰ اول دفتر خاطراتم رو کردم آلبوم عکس!فایل های گوشیم هم مزید بر علت شده...تشابه ژنتیکی (هم)!خودم شدم آینه ی دق خودم....!از کی شکایت کنم؟؟؟{خودم کردم که لعنت بر خودم بـــآد...!}


₰ {من بد کنم و تو بد مکافات کنی پس فرق میان منو تو چیست بگو؟؟؟}.....این روزا از این جمله به حدی لجم در میاد که.:(...عاقا من دقیقا میخوام بین من و اون فرقی نباشه...اصلا انقدر دوسش دارم که میخوام خودش باشم...باید طعم یه چیزایی رو بچشه..مدارا راه به جایی نمیبره دیگه...دقت کن گلم از حالا میخوام شما که بد کردی من بدتر مکافات کنم....اوهوم!


₰ امروز یه خبر بد دلم رو لرزوند....دوست مامانم که تومور مغزی داشت چند روزه (فراموشی مطلق) گرفته.....دیگه هیچی یادش نمیاد....و من نگرانم....تا حالا دو بار سرش رو باز کردن و تومور رو عمل کردن اما....کاش منم فراموشی مطلق میگرفتم...کاش میشد مثل بچگی هام به بازی زندگی آمرانه بگم:" از اول...."

₰ یکی از علایق زندگیم اینه که عکس های توی گوشیم رو چنان ادیت(edit)کنم که دیگه هیچ اثری از آدمیزاد در عکس دیده نشه...اصلا دوست دارم موجوداتی رو به نمایش بذارم \فرای بشر\...!!.هیچی دیگه امروز کلی ادیت کردمو و کلی به نتایج حاصله خندیدم....خواهر بزرگم رو چنان ادیت کردم که تا 3 ساعت میخندیدم و میخندید!....کلا شبیه گوریلش کردم بچمو....منو باید بندازن ته خندق ها...اینم خواهره اینا دارن؟؟؟والا!


₰ [کاش میشد] این قرصایی که آدمو میبرن تو عالم بی خبری رو از روی زمین جمع کرد.....معلوم نیست تا کی میخوان با اون قرص ها تو عالم بی خبری نگهش دارن و فکرشو از ظلمایی که کرده و وجدانی که سالهاست \آسوده خوابیده \منحرف کنن!


₰ خداییش نمازایی که میخونم به دل خودمم نمیچسبن این روزا...دلم خوشه نماز میخونم...ولــــــی در اصل فضای آروم و دلیلی موجه برای سکوت پیدا کردم تا بشه راه حلی برای دردام پیدا کنم ....وقتی ته نماز میشه و سلام میاد سر زبونم تازه میفهمم [تموم شد!].... من واقعا نماز میخونم؟؟؟نه..! خودم خوب میدونم که در اصل دارم از {اَلرَحَمَ الرّاحِمین} بودن خدا سوءاستفاده میکنم.....


₰ میدونم کمم....میدونم خـــیلی بدم ....وَلــی.... خداییش یه چیزایی حق من نبود....یه چیزایی فراتر از حد تحملم بود...(هست!)....یه چیزایی باعث میشه لرزش دست و چروکیدگی پوست و خمیدگی پشت رو حس کنم....یه چیزایی باعث میشه منتظر نوه هام شم!پس کوشن این قند عسلای من؟؟؟ ...قربونشون برم.....!اوپس...یهو فکر نکنین حالم خرابه ها..نه..من فقط دچار (کهولت دل) شده ام!خانه ی سالمندان، اسمم کسی بنویسد.....22 سالِ سن من ، [عوام فریبی] میکند و بس...همین!


₰ بابام به خواهربزرگم میگن یه (کدئین) برای من میاری؟؟؟رفته و پس از یک دقیقه و اندی برگشته و یه لیوان آب گرفته طرف بابام.....بعد بابام میگن خب کو قرصه؟؟خواهر جان هم یه خورده فکر کرده و یهو مثل اینایی که یه چیز مهم کشف کردن می فرماید" وای بابا خودم اشتباها خوردمش...."هیچی دیگه اینجاست که من {فهمیدم !}از همه ی خواهرام حالم بهتره...:))


₰ این چند روز باز هم نگاهم به در سفید شد تا شاید بر حسب توهم هم که شده ( ژان والژان )خودش رو برسونه به من....و باز هم دلم حسودیش شد به (کوزت بانو)....من نمیفهمم یه خونه هفته ای چند بار باید باید جارو بشه مادر من؟؟؟خسته ام الان به شدت....بعد تازه هر خراب کاری هم که میکنم مامان خانوم میگن \نکرده کار نفرست به کار\.....عجبا!دیگه کرده کار تر از من بینوا مامان بانو جون؟؟؟والا!:)


₰ وای...وای...وای....امان از دست این مردم....مرده وسط خیابون زنشو صدا میکنه"یاسر"....[خدایا شکرت]....اینا چی با خودشون فکر میکنن؟؟؟یعنی ملت انقدر علافن که بیان اسم زن این بنده خدا رو یاد بگیرن؟؟؟اصلا فرض میگیریم ملت به همون اندازه که ایشون فکر میکنن علافن....خب اونوقت مثلا یاد گرفتن اسم خانوم این بنده خدا به چه درد ملت میخوره آخه؟؟؟یکی خواهشا منو روشنم کنه....


₰ بعدش با مامانم رفتیم تو یه مغازه لوازم تحریر فروشی....یهو در باز شد و یه بچه در حالی که (ذوق زده) دست مادرشو میکشید توی مغازه اومدن تو....بعدم دستشو نشونه گرفت طرف یه جامدادی و گفت مامان از اینا منظورمه...دوستام از اینا دارن....همون موقع در باز شد و بابای بچه هم اومد تو....مشخص بود وضع زندگیشون خوب نیست....مامانه جامدادی رو گرفت و داد دست بچه اش و بعدم رو کرد به شوهرش و گفت" دکمه های جامدادی بعد از یه مدت خراب نمیشن به نظرت؟؟"...شوهرش هم گفت" نه بابا.."...نگاه منم به بچه بود که عین اینایی که (دنیا رو بهشون دادن) داشت با جامدادی ور میرفت....مامانه رو کرد به فروشنده و گفت چنده؟؟فروشنده هم گفت 23 تومن....خیلی دلم سوخت وقتی باباهه بهت زده نگاه کرد به زنش و گفت" یه لحظه میای اونور؟"....اونوری که گفت کنار ما بود....به زنش گفت" 23 تومن میشه درآمد یه روز من تازه کمتر.."بعدم صداشون انقدر افول ولوم پیدا کرد که نفهمیدم چی شد...هدف استراق سمع نبودا.!:|..خودشون اومدن کنار من...به من چه !..بعدم باباهه رفت کنار بچه شو و گفت ولی دکمه هاش زود خراب میشه ها بابا....بچه هم که داشت گریه میشد گفت "قول میدم مواظبش باشم..مال دوستام خراب نشده..."چند دقیقه بعد هم در حالیکه باباهه تو فکر بود و بچه ش خوشحال ازمغازه رفتن بیرون.....آقاهه کارگر روز مزد بود....امان از این گرونی و {امان از لحظه ای که پدری جلوی بچه ش کم بیاره}...من پدر نیستم...پدرم نمیشم..اگرم بگم میتونم تو این لحظه یه پدرو درک کنم دروغ گفتم....ولی تلخی نگاهش دل آدمو به آتیش میکشید......امان از \عدالت و مساواتِ\برقرار!امان از...(((چه فایده داره انقدر امان امان کنم...اونم تو دنیای مجازی؟؟؟همون بهتر که چشم بسته و ساکت نظاره گر آینده ای مبهم باشم!)))


₰ [علف باید به دهن بزی شیرین بیاد]...به من چه که دخالت کنم...والا!اما میتونست صمیمیتش رو با چسبوندن یه "جون" هم ته اسم اون عزیز نشون بده.....با کارگرش که حرف نمیزند قاعدتا... اما منو چه به دخالت!


₰ شیرین ترین تبریک روز دختر برام از طرف مامان و بابا بود....میترسم از روزی که (روز پدر و مادر) رو یادم بره.....نگید محاله...{من...بشر دوپا.....اعمال هیچگونه پستی و بی انصافی رو از خودم بعید نمیدونم...چه بسا که قریب هم باشد!}


₰ یه توهم بدی جدیدا منو گرفته که همش فکر میکنم (خاکی ام)!یعنی به شدتی که مطمئنم اگه (آب) بزنم به صورتم( گل ) میشم!خدا همه ی دیوانگان رو به راست منحرف کند.....!


₰ از بچگی روی این جمله ی ("قول میدم") آ...د..م ها خیلی حساب باز میکردم....چند وقته متوجه شدم این جمله ای که برای من از سند مهر و موم شده هم اعتبارش بیشتربود صرفا {"تکیه کلام" }خیلیاست!


₰ یه تعدادی رو هم کشف کردم که دیگه هم کلامی باهاشون بیشتر از لذت بردن زجرم میده ولی \روم نمیشه\ بهشون بگم...![اصلن مصیبتی شده ها!]


₰ نمیدونم چرا هر شماره ی مشکوکی که بهم زنگ میزنه فکرم میره طرف کسی که محاله اون باشه!یا حادثه ای از جانب اون!گفتم که.. کلا متوهمم!اون خانوم از این\ ناپرهیزی ها \نمیکنه که!


₰ دلم میخواد {پارت احساسی} مغزمو با \شاقه ترین اعمال\ بکنم بندازم دور...اونوقت دنیام میشه برزخ..:\...میگم بزرخ چون فقط از حالت جهنمی خارج میشه اما تا بهشت شدنش راه بسیار دارم من!:|....دنیام وقتی بهشت میشه که کلا من رو مثل یه دندون لق بکنم بندازم دور!!!که شرعا )حرام( است!:\


₰ {حرف تلخ مهر سی ساله رو میبره}...چه توقع داره منی که چند ماهه باهاش آشنا شدم بتونم بازم دوسش داشته باشم؟؟بحث (بخشش) با (دوست داشتن) کاملا جداست!:(


₰ این روزا دارم مثل جونم از هندزفری جدیدم مراقبت میکنم...خداییش اگر این یکی هم خراب بشه خودمم به \موریانگی\ خودم معترف میشم..!:|



₰ آدم (خرافاتی) نیستم...به چشم زخم هم معتقد نیستم!اما....قبول دارم چشم خورده!کلا از این رو به اون رو شده رسما!


₰ پشمک{گربه جان}سرماخورده....یه عطسه های بامزه ای میکنه که دل آدم ضعف میره براش.....:)


₰ \دلیل نداره\ همیشه با حوصله باشم و دل تنگ آدما!گاهی [ آدم گریزی] لذت بخشترین پارت روزامه!جدا از لذت بخش بودنش به شدت آرامش بخشه!


₰ براش احترام قائلم و دوسش دارم اما....رفتارش گاهی خیلی \بچه گانه\ و \متعصبانه\ است!خوشم نمیاد....\مشمئزم میکنه\ اون گاهی ها !!


₰ خداییش اینکه {دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد رو راست میگن}....یکی نیست بگه" آخه روانی تو مشکلت با انسان رو به روته یا با اموالش دقیقا؟؟"[فرهنگ که نیست آ....د...م در عذاب است!]


₰ زنگ زده بود روز (دختر) رو تبریک بگه.... یه روزپیش پیش...!خب منم به همه تبریک میگم... یه روز پس پس!:)))


₰ هر چی میخورم \سیر نمیشم\...نمیدونمم چرا همش فکر میکنم دقیقه ای دوبار اگه در یخچالو باز کنم یه چیز جدید توش پیدا میشه!واقعا نمیدونم!:\


₰ عاقا جمعه یه وضعی بود اصلن (جاتون خالی)!یه دربی به صورت توفیق اجباری دیدم که نظیر نداشت...آخ عذر میخوام (شهرآورد )منظورم بود!حالا میتونم اس ام اس رو بگم پیامک...کامپیوتر رو بگم رایانه ولی خداییش این یکی رو نمیدونم کجای دلم جاش بدم....خسته نباشید و خدا قوت میگم قبل از هر چیزی به اون عزیزانی که این همه در راستای پاس داشتن زبان فارسی در تلاش شبانه روزی اند...میترسم اگه یه روز بر حسب اتفاق سعادت دیدار با این عزیزان نصیبم شه و از روی ادب خودمو معرفی کنم بشینن واسه شیلا هم معنی فارسی در بیارن....والا......اصلن ولش کنین.....هیچی عاقا ساعت 7 که شد پریا گفت" ببین شیلا جون اگر دوست نداری اجباری نیست ببینی ها!"...{یعنی به این شدت منو تو مضیقه ی اخلاقی و وجدانی قرار داد بچم...}....حالا مگه من روم میشد بگم... "پریاخدا خیرت بده؟؟ممنونم".... و پاشم عین فرفره فرار کنم آخه؟؟...:(.....بعدم خیلی شیک پرسیدم پریا مربی تیم استقلال کیه الان؟؟:\هیچی دیگه عاقا اصلن نمیفهمیدم کی باید ذوق کنم!کی نباید ذوق کنم....!خداشاهده اصلن نمیفهمیدم کدوم دروازه مال کدوم تیمه!:|:|..دروغ نمیگما....کندذهنم نیستم والا...ولی واقعا سر فوتبال هنگ میکنم!:\:\...عاقا تمام مدتم نفهمیدم اینا چرا جای بازی کردن داشتن چنگ مینداختن به سر و صورت همدیگه!انگار میدون جنگ بود!اگه جای توپ، نفری یه نیزه میدادن به اینا رسما امروز باید برای شروع جنگ جهانی سوم اینجا عرض اندام میکردیم و مدعی میشدیم که پیشی گرفتیم از آمریکا و نقشه های جنگش! ...یعنی میتونستیم خیلی شیک با دادن [یه نیزه] امریکا رو غافل گیر کنیم و بگیم تا شماها تو فکر راه انداختن جنگی بودید ما خودمون راش انداختیم تموم شد و رفت!ریز میبینیمت یو اس آ!!!......والا......اون آقاهه هم که سرش شیکست بیشتر از همه اشون مظلوم بود...فکر کنم فامیلش....یادم نیست!ولی دائم بانداژ سرش می افتاد اونم عین این بیچاره ها خم میشد برش میداشت!دائمم سرشو قسم میداد بلکه خون بیاد.....هیچی دیگه عاقا تموم که شد نفهمیدم چی شد یعنی!تموم شد؟؟یه فرهاد مجیدی الان یادم مونده....یه علی دایی....یه خلعتبری....یه آندو تیموریان!اونم به لطف جناب فردوسی پور.....خداشاهده الان نمیدونمم کدومشونم مال کدوم تیم بود!:))))))هیچی دیگه عاقا {فیض بردیم}....!بعدم همچین این روحیه اشون روی من تاثیر دوبل گذاشته بود که دلم میخواست بعداز بازی پاشم صورت پریا رو خط خطی کنم و بگم خواهر من خب مینشستیم {کلاه قرمزی و بچه ننه} رو میدیدم لااقل یه چیزی یاد نمیگرفتیم شاد که میشدیم تهش که!بهتر از این سردرگمی و علافی بود که!...والا....


₰ این روزا دارم دفتر بچگی های مامانم رو میخونم که شعرایی رو که خوششون میومده توش مینوشتن....چند روز پیش دادنش به من تا بخونم...خوندن اون شعرها با خط مامانم {لذت بخش ترین} کار این روزهام شده/...شعرهای حمید مصدق و فریدون مشیری و...توی این دفترچه بیشتر از همیشه به نظرم قشنگ میان.....یه جورایی غرق شدن تو گذشته ها رو دوست دارم...واسه همینه چند ساله که دفتر خاطراتم رو مینویسم!شاید یه روز خوندنشون برام بشه یه \سرگرمی دوست داشتنی\...کسی چه میدونه؟؟؟


₰ کاش \کلاغا\ به گوشش میرسوندند که بیاد....{دوری دوای درد نیست}!کم کم داره میزنه به سرم ها!


₰ خوشم نمیاد حرفی رو ((بی دلیل)) بزنم!تک تک حرفام برگرفته از حادثه و یا رخدادی از روز منه....:\



₰ "مهندس ایمان سرورپور" تو شبکه ی آموزش حرف میزد....یکی از بشرایی که آرزومه فقط یه نیم ساعت رو در رو باهاش حرف بزنم همین آقاست..یکی از جمله هاش عجیب به دلم نشست....{ایجاد تغییرات بزرگ ترسناکه...اما....میدونی از اون چی ترسناکتره؟؟؟حسرت....}این جمله به دلم نشست چون درد داره حسرت به دل داشتن....مثل فرو کردن یک میخ تو قلب...اونم یه میخ کند..اونم هر روز..اونم طی اعمالی شاقه...اصلن بهش فکر نکنین...ولش کنین...\\\\درد داره\\\\...!


₰ یه (گالیور) تو وجودم داره فریاد میکشه هر روز و هر شب...{نه نمیشــــــــه...تو نمیتونـــــــــــــــی!}... ...دلم میخواد بگم" باشه بابا فهمیدم دیگه....هیـــــــــــــــــ ــــــس!\:


₰ نمیدونم چه (حکمتیه) وقتی یه چیزی تو دست راستم باشه و گوشیم تو دست چپم و شروع کنم راه رفتن ،هنوز ده قدم نرفتم خیلی شیک گوشیمو پرت میکنم رو زمین!:\::[فکر کنم مخچه م مشکل داره...ولی روی یه خط صاف راه میرما:)|:


₰ دیشب فک و فامیل گرامی پدری اومدن احوال پرسی خواهر بزرگم که شدید سرماخورده...هیچی دیگه شدم کوزت رفت!اصلن فکر کنم روپیشونی من نوشته کوزتی...امـــــا{تشویق های مامان بزرگم} و {خنده های بامزه ی عمه ام} رو خیلی دوست دارم.....کلی با بچه ها خندیدیم..!


₰ امروز نوبت من نیست ظرف بشورم...الان شادم!:)...یعنی انقدر \ساده\ شاد میشم من!


₰ ..ساعت ( 6) صبح ( 17) ام شهریوره و خورشید داره \طلوع\ میکنه...{ آرامـــِش} من اما ..\غروب!\


₰ خسته ام....این دفعه اما {واقعا} خوابم میاد\\\آ...د..م مقصر نیست!


₰ امروز من....نه این روزهایی که گذشت.....تکرر یک جمله بود....{من دلم تنگ شده...}خب این که از پارت احساسی مغزم!:).....اما.......دیگه ذهنم راه به جایی نمیبره..از بس فکر کردم چیکار کنم به زودی سنسورای مغزم میسوزن:\....اینم از پارت عقلانی مغزم:|......{جمله ی آخر صرفا جهت اطلاعی بود برای یادآوری اینکه من منطق هم دارم...منتهی رو نمیکنم که ریا نشه:)))}





گاهــــی گُمان نمیکُنی وَلـــــی میشَود !



گاهـــی نِمیشَود که نِمیشَود!



گاهـــی هِزار دوره دُعا بی اِجابَت اَست!



گاهــــی نَگُفته قُرعه به نامِ تو میشَود!



گاهـــی گِدای ِ گدایی و بَخت یارَت نیست!



گاهـــی تَمامِ شَهر گِدای ِ تو میشَود!



******


₰ روزگارتون شیرین.....دلتنگی هاتون تموم.....لباتون خندون.....خداتون نزدیک....



☼ \\یـــآ رَبـــ نَظَـرِ تــو بَرنــَ گَردَد...\\☼


ضمیمه اما:... ((دوست عزیز آدم ها خاطراتشون رو مینویسن صرفا برای اینکه در گذر روزهای خودشون ثبت شه!شاید نخوان به هر دلیلی اصل مطلب نوشته شه اما خواهان این باشند که اصل مطلب ثبت شه!ممکنه گاهی یه شعر به همون رنگخاکستری اعصاب خورد کن دقیقا اشاره به یه حادثه ی روز داشته باشه!پس نوشتنش برای نویسنده خالی از مفهموم نیست!و دلیل نمیشه که تاپیک رو اشتباه اومده باشه!نوشتن خاطره تو دنیای مجازی عملیست که شجاعت میطلبه....درمیون گذاشتن روزمرگی های شخصی با مخاطبای مجازی!!! و قاعدتا قرار نیست به همه وقایع مستقیماً اشاره شه..شاید کنایه حق مطلب رو بهتر ادا کنه...برای من که بعضاً این طوره!تک تک نوشته های خاطره ی من،برای من تداعی حوادث و افکار روزمه! قطعا برای سایر دوستان هم همینطوره...و همین موارد توی دفتر خاطراتم هم ثبت میشه..کمی پس و پیش البتّه... و اجباری هم در خوندن هیچ خاطره ای به هیچ دوست عزیز مجازی تحمیل نمیشه...ممنون))

بعد نوشت:))به شدت سپاس از همه ی کسانی که با نوشته های دلنشینشون به من این اجازه رو میدن تا توی دغدغه های روزانه اشون شریک باشم و توی دغدغه های روزانه ام شریک میشن...☻ هرچند فضا مجازی باشد!!!))

sky-star
1392,06,17, ساعت : 09:01
به نام خدا....
از پنج شنبه دیگه نیومدم...انقد یهو دلگیر شدم که حتی خاطرات کافه رو هم ننوشتم...کاش هیچ وقت پنجشنبه رد نمی شد
دو روری میشه دلگیرم....فک میکردم میاد میمونه پیشم...اما....هی...
دیروز بم گفت بش زنگ نزنم...اینبار بیشتر از هر بار دلمو شکوند....هی میام پی ام بدم دوباره یاد حرفش میافتم....اخه مگه من چی کردم؟!
جز اینکه همیشه ساده کنارش بودم...
دیروز با داداش محسن هم دعوام شد....اومدم اهواز خونه ی خالم....امیرحسین هی میگه واسه چی انقدگوشی میگیری دستت!؟من نمیدونم اخه زندگی من به اینا چ ربطی داره....
از دیشب تا حالا دارم چک میکنم...دیشب ساعت یک اومده خونه...حتمن با یکیشون اشتی کرده...احتمالا فرناز...نمیدونم...
چقد به اون محمد گفتم دوباره باش رفیق شو...هی...هی
خیلی ناراحتم...به هر کی خوبی کنی بدی میبینی....
ما سرنوشتمون از هم جداس اما واقعا بی خبری ازش برام سخته...هی میگم اینم.مثه بقیه ولی اصن نمیتونم....
دیروز مریم زنگ زد گف مامان رضا حالش بهتره...مامان منم گفته باید بریم عیادتش...هه...بازم رضا....ازش متنفرم...
تحمل خونه برام سخت شده...تحمل زور و دعوا...
وقتی که مدرسه ام که مدرسه ام وقتی هم اومدم یا میخوابم یا میرم تو اتاق....حوصله هیچ کی رو این روزا ندارم....
تنها نگین کنارمه...اما اون خودش داغون تره ...منم هیچی بهش نمیگم...
تو تمام طول جاده عکسش سر پام بود داشتم نگاش میکردم...گریه میکردم...مثه همیشه بی صدا...مثه همیشه هیش کی نفهمید گریه هامو....
من تنهام...هی
اهنگ احمد سولو و بهزاد پکس/بعضی وقتا....خیلی دلمو سوزند....خیلی باش گریه کردم...
خسته ام...دوباره حس مزخرف خستگی....
وابستگی بده
دوست داشتن حرام....
حرف همیشه من بود..ولی الان....
اه....
کاش شما رورتون خوب باشه

ZeYnAb KhAnOoM
1392,06,17, ساعت : 11:10
*به نام خداوند بخشنده ي مهربان*
*سلام دوستاي گل نودهشتي*
*بريم كه داشته باشيم يه خاطره ي رنگين كموني رو*
نيومدم اينجا كه خاطرات امروزمو بنويسم واستون اومدم يه خورده درد و دل كنم حرفايي كه دو ساله توي دلم مونده رو بهتون بگم و برم:-2-41-:
اولين انجمني كه عضوش شدم نودهشتيا بود يادم نيست چرا عضو شدم شايد با ديدن پست هاي كاربرا وسوسه شدم منم يكي از اونا باشم:-2-39-:اين شد كه با اسم اليزا ثبت نام كردم:-2-31-:
اون اوايل دختر خوبي بودم كاري به كار كسي نداشتم اما كم كم كه توي سايت هاي ديگه عضو شدم و با كاربراي بيشتري آشنا شدم بد شدم يه دختر بد كه خودشو گم كرده بود:-2-01-:
دختري كه يادش رفته بود اسمش زينبه يادش رفته بود بايد حرمت اين اسمو نگه داره نه به خاطر اينكه مسلمونه بلكه به خاطر اينكه حضرت زينب(س) يكي از بهترين بانو هاي تاريخ بوده ، هست و خواهد بود!:-2-10-:
چند ماهي گذشت تا اينكه متوجه شدم راهو اشتباه رفتم و سعي كردم دوباره بشم همون دختر خوب به خاطر همين رفتم و از Admin خواهش كردم اسم كاربريمو عوض كنه اون موقع من 1 بار اسم كاربريمو عوض كرده بودم و فكر نميكردم بازم بشه اسممو عوض كنم با اين حال رفتم از ايشون سوال كردم و آقا محمد هم لطف كردن و اجازه دادن و اين شد كه اسم كاربريمو به ZeYnAb KhAnOoM تغيير دادم:-2-04-:
قصدم از گذاشتن اين اسم اين بود كه هميشه يادم باشه كي هستم و چطوري بايد رفتار كنم !
خداروشكر 80% موفق شدم ولي عوض كردن اسم كاربري كافي نبود ... اگه ميخواستم بشم هموني كه بودم بايد از اين دنياي مجازي ميرفتم :-2-28-:
بعد از كلي فكر كردن بالاخره تصميم گرفتم برم اما ... نشد ديگه :-2-17-:
خلاصه چند ماه گذشت تا من كنكورمو دادم درحالي كه اصلا درس نخونده بودم و همه رو حرص داده بودم:-2-02-:
الان باز تصميم گرفتم برم و اميدوارم كه ايندفعه رفتنم برگشتني نداشته باشه:-2-15-:
همينجا از تمام كسايي كه اذيتشون كردم ،سر به سرشون گذاشتم،باهاشون شوخي كردم، ناراحتشون كردم و... حلاليت ميطلبم و خودم هم كسايي رو كه دلمو شكوندن حلال ميكنم و ميبخشمشون :-2-05-:
حلالم كنيد حلالم كنيد حلالم كنيد لطفا!!!:-2-40-:
خداحافظي و دل كندن از اينجا با تمام اتفاقاي خوب و بدش بازم سخته ولي ديگه وقتش رسيده...:-2-37-:
همتونو دوست دارم همتون كه ميگم يعني همه چه اونايي كه قصدشون آزار و اذيت ديگرانه و وجدانشونو فراموش كردن و چه اونايي كه دل مهربونشون واسه اطرافيانشون ميتپه :-2-14-:
اميدوارم يه روزي برسه كه هيچ آدم بدي توي دنياي مجازي و واقعي وجود نداشته باشه ... الهي آمين:-2-18-:
حرفاي زيادي داشتم واسه گفتن ،گذاشتم توي دلم بمونه واسه خودم ... مواظب خودتون و خوبي هاتون باشين :-2-30-:
خدانگهدارتون:-118-:

-ghazal-
1392,06,17, ساعت : 11:17
× بــــِه نـــآمِ او ×

سـلـام ×

# خدایا ما اینقد کج رفتیم دیگه حوصله برگشتن نداریم
یه لطفی کن مسیر کجو واسه ما راست کن ...

# اینبار اشتباهم از دفعه قبل بزرگتر بود!

# فال حافظ هم دیگر فال نمیگیرد ، /حال/ میگیرد

# انقدر به مشکلات ام خندیدم که بهشون برخورد و دارن دهنم رو سرویس می کنن ...

# خدایا !
اون دنیا اگه خواستی گناه های یواشکی مون رو نشون بدی
لطفا گریه های یواشکی مون رو هم نشون بده ...

# بعضی از حرفا تو دلِ آدم می مونه مثل تیکه آخر رانیِ هلو تو قوطی ...

# اگه می دونستم سرنوشت ما رو کی می بافه ، ازش میخواستم مال منو کلاً بشکافه ...

# می دانید
بعضی چیزها گفتنی نیست
بعضی حرفها را نمیشود بازگو کرد
بعضی احساسات را نمیشود تشریح کرد
هرچقدر هم که با دوستانت صمیمی باشی،
باز هم یک بخش هائی از زندگی هست که نمی شود عریانشان کرد
و اینجا جلوی جمع به نمایش گذاشتشان
مثلا بعضی احساسات خیلی خصوصی
یا آن دسته از احساسات که خودت هم ازشان سر در نمی­آوری
نمی­شناسیشان. آنهائی که غریبند، جدیدند، هنوز باورشان نداری
شما هم که پاپیچ آدم نمی شوید که چرا نیستی و نمی­نویسی
و چرا از خودت خبری نمی دهی و پس کو زندگیت و پس کجاست روزمره هایت؟!!
این است که من این روزها با خیال راحت زندگی و احساساتم را میپیچم
در یک لفاف حریر نرم تا فقط سايه اي محو از آن دیده شود.
این روزها نصف بیشتر حقیقت را پنهان می کنم و خوش می­دارمتان که به رویم نمی آورید

# اگر اسم ما مــُراد هم بود...
الان زندگی بر وفــق"هوشنگ" بود...


+
ممنــون از لطف هــمــتون :-118-:



(http://www.forum.98ia.com/member244804.html)**یسنا** (http://www.forum.98ia.com/member244804.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)*Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)chenar (http://www.forum.98ia.com/member199716.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)D o n Y a (http://www.forum.98ia.com/member147236.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)nafas_me (http://www.forum.98ia.com/member37963.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)R.A.H.A (http://www.forum.98ia.com/member163250.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)The_best (http://www.forum.98ia.com/member250404.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)yeganeh*z.y* (http://www.forum.98ia.com/member219439.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)zahrataraneh (http://www.forum.98ia.com/member231993.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)~yekta~ (http://www.forum.98ia.com/member214226.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)~★L@dy @lone★~ (http://www.forum.98ia.com/member205674.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)°Hal¡¥aS° (http://www.forum.98ia.com/member202678.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)ایکسا.خانوم (http://www.forum.98ia.com/member97639.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)تنهـــــــا (http://www.forum.98ia.com/member214020.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)سوبی71 (http://www.forum.98ia.com/member210151.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)صُراحی (http://www.forum.98ia.com/member124733.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)غزال*zelzeleee (http://www.forum.98ia.com/member201981.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)مهشید7 (http://www.forum.98ia.com/member184412.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)نگین (http://www.forum.98ia.com/member26392.html) (http://www.forum.98ia.com/member244804.html)


خــدافـــظ
~ غـَـــghazalـــزَل (._.) ~
17/6/92

مهروند
1392,06,17, ساعت : 11:51
من از این منی که هر لحظه دلتنگ توست متنفرم

بهونه گیرزبان نفهم، دلم را میگویم ...آخر تو را از کجا برایش بیاورم

خواستم هر چه را که بوی تو میدهد را بسوزانم جانم آتش گرفت

خیال داشتن تو می ارزد به داشتن همه

کار سختی پیش رو دارم باید بعد از رفتنت زنده بمانم

عکس تو .....بر عکس تو مدام در آغوش من است


میلیونها و میلیاردها آدم میتونن بدون تو زندگی کنن آخه چرا منه بدبخت نمیتونم

هر کس یا شب میمیرد یا روز اما من شبانه روز

تازگیها هر کس میگه دوست دارم خنده ام میگیره بی اراده میگم تو دیگه چی میخوایی؟؟؟

در انــتظــار هیــچ کــس نــیســتم
اما
هــنوز وقــتی نــویز مــوبایل روی اسپــیکر مــی افتد
دلــم می لرزد
شــاید تـو بــاشی…..!

Fearless13
1392,06,17, ساعت : 11:55
سلام سلام سلاااام:-2-16-:
خوبین؟
من عالیم...
کارنامم رو بدون اطلاع من گرفتن...اما عالی بود...هیچ فکر نمی کردم نمراتم اینقدر خوب باشه!
خدا رو شکر!
از اونجایی که یکی یه دونه و لوس بازی تو خانواده ی ما زیاده دیروزدوتا کادو گرفتم...
و از اونجایی که نوه ی محبوب فامیل منم کل دایی ها و خاله و مادربزرگ زنگ زدن واسه تبریک...
چیه خو؟قراره من اولین دکتر خاندان باشم از گذشته تا الان!چه پدری،چه مادری...
فقط منم که قصدم پزشکیه...
دیروز طی یک حرکت انتحاری زدن تمام رمانامو چه از کامپیوتر و چه از گوشی پاک کردم.
دلم یکم سوخید اما چاره ای نبود.
اگه یکم دیگه ادامه می دادم چیزی از چشمام باقی نمی موند.
من این چشما رو برای درس خوندن نیاز دارم...
امروز کلاس باله:-2-16-::-2-16-::-2-16-:از اون ور هم میرم شرکت بابام.
اونجا اینترنت پر سرعت مفت و مجانی دارن من باروکوچم رو می برم اونجا و تا دلم بخواد دانلود می کنم.
عجیب فاز می ده.
بدی امروز اینه که ابریه...البته تو رشت.
جاهای دیگه رو نمی دونم.
خوش به حال ساکنین شهر های آفتابی.
دوستتون دارم..همتون از دم ماه و گلید..موفق باشید:-2-40-:

نگین
1392,06,17, ساعت : 14:29
بنام خدای مهربانیها



من عــاشــق ایــن دختـــرونگـــی کـــردنــامم
عـاشـــق ایـــن دنیـــای صــورتیـــم
عـاشـــق دغــدغـه های دخـــترونـم
سـت کــردن تــاپ و دامنـــام
گشـــتن تو صــد تا مـــغازه و خـــرید کـــردن از همـــون اولـــی ...
جــــیغ های بنـــفش از تـــه دلـــ تو تـــرن شـــهربازی
چیـــدن لاک های رنــگو وارنـــگم .. بـــهم ریختـــنشون .. چـــیدنشـــون .. و بـــاز دوبـــاره ...
بلـــند خندیدنــامون
حـــرفای دخـــترونه و فحشـــای پاستوریزه نثـــآر مخـــاطب خــآص کـــردن
کلکســـیون ســـاختن از رژ لبـــای رنـــگارنگم
ســـر گـــذاشتن رو شـــونه ی دوســـتمو های های گـــریه کـــردن
لـــوس شـــدنام واســـه بابایـــی
قهـــر کــــردنام با مامان خانـــــوم ...
گـــریه هـــای از تـــه دلــــم مــــوقع آهنگ گـــوش کـــردن یا رمـــان خوندن
مـــن دخــــترونگی هــامو با هیـــچی عـــوض نمیکــــنم
نـــه با تمـــاشای فـــوتبال از تـــو ورزشــــگاه
نـــه بـــا آزاد بـــودنو گـــشت زدنـــای نصف شبـــآ
نـــه بـــا هـــیچیه هــــیچی
دنیــــای دخــــترونمو فــــقـط یـــه دخــــتر مــــیتونه لـــمسش کـــنه
روز دختر با تاخیر مبارک!
http://www.pic4ever.com/images/confetti.gifhttp://www.millan.net/minimations/smileys/smileybunny1.gifhttp://www.pic4ever.com/images/confetti.gif
سلام سلام:-2-16-:صدتا سلام:-2-25-:هزار و سیصد تا سلام:-2-16-:یاشاسین خاطره نویسیhttp://www.millan.net/minimations/smileys/smileybunny1.gif:-2-22-:
خوبین؟؟ خوبستین؟؟؟ میدونیم:mrgreen:میدونیم دلتون واسمون یذره شده بود:mrgreen::-2-35-::-2-06-:چون دل مام واسه تک تکتون اِ ذره (مینز ی ذره:-2-22-:) شـده بود:-2-39-::-2-16-::-2-14-:
خب ما بعد از 8 روز خود سازی_بهسازی_نوسازی بازگشتیمhttp://www.pic4ever.com/images/leb.gif:-2-22-:http://www.pic4ever.com/images/leb.gifنباید برمیگشتیم؟؟:-2-35-: زهی خیال باطل که از دست ما راحت شید:mrgreen::-2-22-:
بازگشت افتخار امیز خود را به تمام دوستدارن خاطره نویسی تبریک عرض مینماییم:-2-35-::-2-06-::-2-16-:
اقاااااا ی دست ی هوراااااااااا:-2-16-:ما قرار بود از فقر اهن بمیریم:-2-30-::-2-22-:آما ازمایش نشون داد میتونیم زنده بمونیم:-2-06-:دکتر فرمودند یکمی تغییر کـــردی!
گفتیم دیگر قرص نخوریم؟؟:-2-16-:نگاهی عاقل اندر سفیح(سفیه؟؟صفیح؟؟):-2-31-:حالا هر چی بما چه:-2-22-: بما انداخت و خنده پلیدی نیز بعد از آن:-2-22-::-2-09-:
فرمود حالاها باید قرص بخوری:-2-30-::-2-37-:خب باید قرص بخوریم دیگر...حقمان است:-2-08-::-2-22-:
ما طی ی عملیات انتحاری برفتیم دوفاره موهامونو کوتا کردیم:-2-16-:اینقده تغییر کردیم :-2-16-:اویلی(مینز خویلی) اوشگل(مینز خوشگل) شدیم:-2-35-::-2-16-::-2-14-:
ادبیاتی جدید نیز طی این 8 روز یاد گرفته که اروم اروم بشما یاد خــواهیم داد:-2-06-::-2-35-::-2-06-:
اول بگویم ما قرار نبود حالا هاا باز گردیم:-2-38-:آما کارهایمان ردیف شد و اقدامات لازم نیز بعمل امد و طی یک عملیات انتحاری بازگشت کردیم:-2-22-::-2-16-:
خلاصه بگوویم از این مدت:-2-38-:اول بریم تیتراژ اغازین:-2-22-::-2-16-::-2-22-:
دویدمو دویدی_دویدیو دویدم...نه تو بمـــــن رسیدی نه من بتو رسیدم / نه بردیو نه باختی...نه مردمو نه موندم
فقط دلو سوزوندی_فقط دلو سوزوندم:-2-37-:
دلت میخواست نبازی...دلـــــــم میخواست ببازم / دلت میخواست بسوزی...دلــــــــم میخواست نسازم...
بدون تــــو نمیشد_بدون مـــــن نمیشد:-2-37-:
دوتا دلو شکستی سر غروره بیخود...چه قصه عجیبی من و تو دوباره...اصرار پشت اصرار که عشق ادامه داره
دوباره قهر کردی...دوباره نامه دادی...به این ادامه دادن،چرا ادامه دادی!:-2-37-:
اهم اهم:-2-22-:شما در برابر یک استعداد کشف شده قرار گرفتید:mrgreen:چطور استعدادی؟؟؟ از اون استعدادایی که ددی جانمان از پیش امدش بشدت واهمه داشتند:-2-35-::-2-06-:
ولـی خب جلوی پیش امدو نَبِشِد گرفت:-2-22-:
به این شرح که: روزی از روزها عمه جون عروسی دعوت داشتند،از 3روز پیش بما گفتند نگین مارو یکم ارایش ملایم بفرما،ما از هیچ ارایشگاهی راضی نبودیم...ماهم گفتیم زیاد بلد نیستیما:-2-41-:
شوماا دیدی ما اصن خودمونو اراشت نمیکنیم...نه واسه اینکه بلد نیستیم...واسه اینکه بدون ارایش خویلی نازیم:-2-35-::-2-22-:قسمت اعتماد بسقفمونه که باهاش اشنا شدید:-2-06-::-2-22-:
خلاصه روز موعود فرا رسید:-2-22-:لوازمات لازم را اورده و عمه جوونیو نشانیدیم و آینه را برداشته و شروع به اراشت کردن نمودیم:-2-27-:
بهــــــد از اتمام کار اونیکی عمه و دخی ها رو صدا نموده تا بما امتیاز بدهند:-2-14-::-2-22-: اونقده امتیازا بالا بود که نصفشم هدیه به خودشون دادیم:-2-22-:
اصن فک نَبِکردیم همچین استعداد خوبی در ما نهفته باشد:-2-22-:دخی عمه فرمودند خدایی استعداد کشف نشده بودی:-2-14-:رو نمیکردی شیطون:mrgreen:
از این به بعد امکان نداره بذاریم از زیر اراشت کردن ما در بری:-2-35-::-2-06-::mrgreen:
اینگونه شد که ما در روزهای اتــــــی یک به یک مشتریهای خود را بر صندلی اراشت نشانیده و بیش از پیش استعداد نهفته ی خود را بروز دادیم:-2-06-:
اینگونه چشمای زیبای ددی جانمان را روشن نمودیم:-2-35-::-2-22-:ددی جان ما از هر نوع قرتی بازی مارا پرهیزاند:-2-06-:آما زیاد موفق نشد:-2-35-::-2-22-:دختره و قرتی بازی:-2-16-:
یعنی دخترشه و عشقِ رژ:-2-35-::-2-16-::-2-22-:
از اون روزی که ما تصمیم گرفتیم بزنیم تو سر درســــای ارشد به این سوی چراغ:-2-22-:ارایشتگاه باز نموده و سرمان بدشت شِلوخ بود:-2-35-::-2-06-:
میخاهیم کنکور اراشتگری بدیم:-2-06-:
اقای دامادو دیدیم:-2-28-:با انبر حرف ازش کشیدیم:-2-43-:اصن این پسر عجبیه:-2-43-:بهش میگم حاجی چطور اشنا شدین؟ بمادرش نگا میکنه برای کسب اجازه:-2-28-:
دلم میخواست بزنم تو صورتش:-2-35-::-2-09-:
پسر اینقدر بی عرضه:-119-:گفت مث همه...مگه چطور اشنا میشن؟؟ مام اینگونه نگاهش کردیم:-2-28-:فرمودیم حاجی ما امروزی هستیما:mrgreen:برو خودتو سیا کن:-119-:
با طرف فرند بودی بچه پروووو:-119-:بعد اَداش مال ماست:-119-::-2-22-:خلاصه چندتایی بهش پروندیم دلمون خنک شد:-2-35-::-2-22-:بعله حقش بود:-2-09-:
ی دست ی هوراااااااااا:-2-16-:ددی جان و عموو جوونی امدندی:-2-16-:یوک عالم دلمون واسشون تنگ شده بود:-2-30-:
اگر خاطرات مارو دنبال نموده باشید فرمودیم مادر بزرگه کمی تا قسمتی مریض حال بود...طوری که برای رفتن به گلاب بروتون من و عمه جونی کمکش میکردیم...
اینقده پاش درد میکرد که صندلی گذاشته و تا درب دستشویی میبردیمش که راه نره ...درد بکشه:-2-39-:کلی هم سر به سرش میذاشتیم تا درد یادش بره!
میگفتیم مادر بزرگه ما راننده اتوبوسیم و عمه شاگرد:-2-22-:
محکم بشین...تا 3 مین دیگه حرکت میکنیم:-2-06-: کسی جا نمونه هااا:-2-22-:یوک عالم میخندوندیمش :-2-39-::-2-22-:
بهــــدش پسراش اومدن ببیننش و اگر لازمِ ببرنش دکتر:-2-38-:عمو جوون اومده میگه مادر یدونه نگین واسه کل فامیل کافیه که باهاش شاد شن:-2-06-::-2-35-:
یعنــی فرمودند ما دلقکیم:-2-22-::-2-35-:ولی ما تکذیب میکنیم:-2-22-:
خلاصه دو روزی هم با ددی و عمو سر به سر گذاشته و شادشون کردیم:-2-27-::-2-06-:روحیه مادر بزرگه نیز خیلی بهتر شد و خداروشکر چیزی خاص نبوده...کمی اسپاسم شده:-2-39-:آما درد داره هنوز:-2-39-:
خلاصه یکی از قسمتای زندگی این روزای بنده سر به سر گذاشتن و خندوندن مادر بزرگس برای تقویت روحیه:-2-16-::-2-22-:
اقاااااااااااا ی دست ی هورااااااا:-2-16-:زن پسری عمو ارشد شهرسازی قفول شده:-2-16-:چقده تلاش کرد مارو بکشونه سمت شهرسازی...
مام مصرانه فرمودیم اصن طراحی سایت دوست نداریم باوووو:-119-:و به مرمت خود ادامه دادیم:mrgreen::-2-16-:
اقاااا روزی از روزهااااا کمد دخی عمه را با کمک خودش تمیز نموده و چیدیم...اونقده مرتب شده دوست داری درِ کمدو باز بذاری:-2-16-::-2-22-:
روزهااا کمی پیاده روی میکنیم...بفکر فرو میریم:-2-39-:طی ی عملیاتی نزدیکاا بود دلو بدیم:-2-39-:خوشحالم ندادمش:-2-16-:خویلی بد میشد خویلی:-2-39-:البته دلمااا نمیره....
نبدانیم چه مرگشه:-2-15-:هـــر مرگیش هست تو این مقطع که نباس بجز هدفم بچیزی فک کنم خیلی کمکم میکنه:-2-41-:
خب این از روزهااااا با کمی سانسور:-2-15-:
شبها نیز تا 1 به درس خواندن میگذرانیم:-2-38-:خسبیده...نصف شب بیدار شده ادامه میدهیم:-2-16-:یعنی بعمرم خودمو اینقدر درس خون ندیده بودم:-2-06-:وضع خرابی شدم:-2-22-::-2-35-:
اقاااا استاد زبانمون همه رو تهدید فرموده برای امتحان 3 شنبه...بچم دست بزنم داره:-119-::-2-22-:مام گفتیم زنت نمیشیم...اگر بشیم کشته میشیم:mrgreen::-2-16-::-2-35-::-2-06-:(با ناز خوانده شود:-2-35-::-2-22-:)
بهدش اتفاقاتی در شرف وقوع بود:-2-31-:روزی از روزهااا در مسیر رفتن بکلاس منتظر تاکسی بودیم...مسیر را گفتیم...مارو نگاه فرمود...پرسید مسیره اخرت؟؟:-2-31-:
فرمود دربست ببرمت؟؟:mrgreen:مام کپ نموده زدیم تو مغزش:-119-::-2-06-:تو دلمون گفتیم این تن بمیره دربست مارو میبری کلاس یا خونتون شیطون بلا:mrgreen::-2-42-::-119-:
بیشووور خرررررگوش...این مدلیشو بر نخورده بودیم والااا:-119-:
بهدش یروز دیگه با عمه جوون برفتیم بیمارستان...یکی از پرسنل مارو نگاه فرمود پرسیدند مریضی؟؟؟ گفتیم عمت مریض:-119-::-2-06-:فرمودیم خیر...
دوباره نگاه فرمودند گفتند خداروشکر که مریض نیستی:-2-27-:دیگر ما نبدانستیم چیطور برخورد کنیم:-2-35-::-2-31-::-2-22-:
خوشگلی دردسر داره دیگه:mrgreen::-2-35-::-2-22-:اینم قسمت یکمقدار بالاتر از اعتماد بسقفمان بود:-2-06-:
اقااااا شبی از شبهاااا دوستی جان مارو سرکار گذاشتند:-2-43-:طوری که احساساتمان را جریحه دار فرموده و اشک در چشمانمان حلقه زدندی:-2-30-::-2-22-:
یک آن بخود امده یکدستی زده و فهمیدیم سـرکار بودیم:-119-:بهدش طی یک نقشه پلید چنان سرکارش گذاشتم که تا مرز سکته رفت و برگشت:mrgreen::-2-22-:
بلی ما پدر مادر دار تلافی میکنیم...الکی که نیستیم:mrgreen::-2-22-:چنان باور کرده بود که اس داد میخام بزنگم باهات بحــــرفم:-2-06-::-2-06-:گفتیم وقت نداریم:mrgreen:
امروز نیز طی صبحتی فش خورمان کردند:-119-::-2-22-:
خب به روزهای ملکوتی انتخاب واحد نزدیک میشیم و نقش کافینتیِِ ما بیش از پیش خود را نشان میدهد:-2-43-:
همه میزنگن چی برداریم؟؟باهم باشیم؟؟؟برام انتخاب واحد میکنی؟؟پول میریزی؟؟ اوضاعیه بخدااا:-2-36-:مام رئوف:-2-27-:مهربان:-2-27-:دلمـــون نمیاد نه بگیم:-2-22-::-2-08-:
خب هرچی یادمون اومد نگاشتیم...باشد که مستفیض شده باشید:mrgreen::-2-22-:بریم تیتراژ پایانی؟؟:mrgreen:عقیبااا امادن؟؟؟ وقتی ضایعتون کردیم قدتون دیگه رشد نکرد:-2-22-:
میفهمید نباید اینقدر سرخوش باشید و منتظر تیتراژ :mrgreen::-2-06-:تیتراژ برگزار نمیشه...خواننده گرامی خسبش میاد شدید:-2-35-::-2-06-:
>>>>>>>>>>
گوشــــــی دستت باشد...بوســـــــه هایم با تاخیر میرسند

اینجا زمان چند ساعت جلوتر است

هروقت خورشید را بالای سرت دیدی...بدان در غروبی دلگیر

بتو می اندیشم!



پ ن:
ی تشکر ویژه از همه همه دوستام که بیادم بودن....مرسی از همخاطره ایاای گلم که اسممو میبرن:-2-40-:مرسی از گلای خوشگلتون:-2-40-:
مرسی همه دوستانی که با تشکرشون پای خاطرم بهم لطف دارن:-2-40-:
مهربانم تو معرفت لنگه نداری...وقتی با اس ام اس نشون میدی بیادمی دنیایی بهم انرژی میدی خاله جوونم:-2-16-::-2-40-:

نگـین. . .عزیزی !/نـگین. . .پـسورد زندگی ما رو هم پـیدا کن ! /نگـین. . .خاطره !/+نـگین. . .پـسورد زنـدگی مجازیت رو یادت رفته خواهری؟ فدای تو متین جانم....مرسی بیادم بودی دختر بامعرفت:-2-40-:پسووردمو پیدا کردم:-2-16-:ماهی خانوم گل:-2-16-:مرسی از گلت عزیزم:-2-40-:

نگین، گوگولی مگولی ِ من؟ دیدی من اومدم تو رفتی؟ امیدوارم امتی رو خوب بدی زودتر هم برگردی فدات پریا خوشگل من:-2-16-:اومدم عشخم:-2-40-:

نگین جونی خوب خصوصی روهم که بستی باز نمودیم سیماا جوونی:-2-40-:گوربان سنه:-2-16-:

... نگیــــــــن هر وقت خاطره هات رو میخونم روحم شاد میشه =))) خیلی گلی خانـــُم قربونت برم فاطمه گلی(LONELY...):-2-40-:نظر لطفته خانوم:-2-40-:مرسی از گلت عزیزم:-2-40-:


مرسی نگینم خوشحالم بعد این مدت که چیزی ننوشتم تو به یادم بودیجات خالیه پروفت هنوز بستس عزیز منی سارا جانم(^MY HEAVEN^):-2-16-:مگه میشه به یاده دختر مهربون نبود:-2-40-:فدات عزیزم:-2-40-:

نگین جون....می دونم منتظری...ایشالا که انتظارت با خوشی به سر بیاد...تو می تونی مهندس مرسی باران عزیزم(سپید و سیاه):-2-40-:فدات عزیزم...با دعای شما با قلب پاکت خانوم گل:-2-16-:مرسی از گلت عزیزم:-2-40-:

نگین جانمان من چطور مراتب تقدیر و تشکرم رو واست بفرستم وقتی پروفت رو 6 قفله کردی؟!!!
راستی وقتی بهم میگی " استاد عزیز" فکر میکنم من چقدر پیرم!!باور کن من تازه آذر میرم تو 28 سالگیمان...همون نسیم صدام کن لفطا بانو مارو ببخشید نسیم جانم...باز نمودیم...تشکر لازم نیست...وظیفمون بود:-2-40-:
به به متولدین اذر ماهن ماه:-2-16-:شما که فوقِ ماهی:-2-16-:چشم دیگر نمیگوییم استاد:-2-27-:

نگین بانــــــــو! روی چشِ ما جا داری شوما / نگینی بانو بانویی شوما چشمات سلامت شادان گلی ما:-2-16-:محبت داری خانوم گل:-2-40-:

نگین کوجایی خواهر همین جاهاییم سهیلا جانم:-2-16-:مرسی بیادمی عزیزدلم:-2-40-:خودت کجایی شیطون؟؟:mrgreen:

نگین کوجایی پس؟؟؟؟پروفتم بستی.اگه تا مهر نیایی من چ غلطی بکنم؟؟؟؟؟؟ نازدونه ما باز گشتیم:-2-16-:رفتیم گل چیدیم و اومدیم دیگه...عروستم مثلناا:mrgreen::-2-22-:
اون موقع واسه پسرت ی زن دیگه میگرفتی :-119-::-2-22-:نازدونه نبینم بری نیای هاااا؟؟؟:-2-36-:بخدا خودت میدونی:-2-39-::-2-30-:

الهی اجی نبینم گریه تو.منم همین طور عزیزدلم گوربان سَنَه ارمغان عزیزم:-2-40-::-2-22-:

نازنین هـا و نگین هـا و دنیـا هـا قاطی نشید لدفن هم خاطره ای گلم (~ nikoO ~) مرسی از گلت عزیزم:-2-40-:اگر منظورت از نگین ما باشیم:-2-27-:

مرسی از -ghazal- (http://www.forum.98ia.com/member183315.html) _**یسنا**_VISION.A _Tikooli _mahya*97_ الهام بانو(Mah BanU ☾) هم خاطره ایای گلم بخاطر لطفتون و گلِ خوشگلتون:-2-40-: اگر نگین نام برده ما بوده باشیم:-2-22-:
نبوده باشیم هم ما بخود گرفته و تشکر میکنیم عزیزانم:-2-16-::-2-22-:




مهربانم_ارمغانمhttp://yoursmiles.org/tsmile/bouquet/t4405.gif (http://khaterehha.rzb.ir)اقای امیـــد_اقای مهدیhttp://yoursmiles.org/tsmile/bouquet/t4406.gif (http://khaterehha.rzb.ir)نگار عزیزم (negar-sakaki) _فروغ جانمان:-2-40-:نسیم گلم(باروونی)_خاله سکوتhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/cloversmileyb.gifسمانه گلم_* Atefeh * گلیhttp://oshelam.persiangig.com/image/new_folder/slxe1vrr6glin3kty2a.gif
دنیا عزیزم(D o n Y a)_باران عزیزم(سپید و سیاه)http://www.pic4ever.com/images/toyou.gifنازدونه ی من_زهـــــرا جان(بیرنگـ)http://www.millan.net/minimations/smileys/poppysmileyf.gifسیما جونی_سهیلا جان(اوای جنوب)http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_5.gifniloofarnaz عزیزم:-2-40-:
متین جانم_زهراگلم(metropolise)http://www.freesmile.ir/smiles/723519_yawnflower.gifالهام بانو(Mah BanU ☾)_نگار گلـی( N e G a R )http://www.freesmile.ir/smiles/198419_6qaxgjn.gif
اجی بزرگه مهسا_اجی بزرگه سارا(ساحلی)http://www.pic4ever.com/images/139fs108574.gifازاده جان جان(azade90)_پریا خوشگِلِhttp://oshelam.persiangig.com/image/new_folder/nhsatkt0wbyybq9tgq2f.gifزینب جان(سپهر زیتون)_مادری مرجانhttp://www.freesmileys.org/emoticons/emoticon-anime-041.gifخاله ریحان_شــــادان گلیhttp://yoursmiles.org/tsmile/bouquet/t4407.gif (http://khaterehha.rzb.ir)
لیلا گلم(*Leila*)_سارا جان(^MY HEAVEN^)http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/l_daisy.gifفرشته گلم(.Fereshteh.)_سحر عزیزم(sahar97)http://yoursmiles.org/tsmile/bouquet/t4428.gifبهار جان(رز وحشی)_ ماهرخ خانومیhttp://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gif
محبوب جان(mahboubeh69)_دنیا گلی(<IMANA>)http://yoursmiles.org/tsmile/bouquet/t4444.gifنسیم عزیزم(nasim angel)_یگانه گلم(yeganeh*z.y*)http://yoursmiles.org/tsmile/bouquet/t4446.gifصبا گلم_حـــــانیه خانومیhttp://yoursmiles.org/tsmile/bouquet/t4411.gif
نی لو فری_ خواهری حسناhttp://www.freesmile.ir/smiles/366219_4plnvbq.gif نسیم خانومی(صُراحی)_نهـــا جانمhttp://yoursmiles.org/tsmile/bouquet/t4413.gifعسل جان(# eLaHe #)_نازنین عزیزم(*Nazan!n*)http://www.freesmile.ir/smiles/430519_6415.gifنیکیتای مهربون(.Nikita.)_فاطمه گلی(LONELY...)http://www.pic4ever.com/images/wubpink.gif



مارا ببخشایید اگر اسم کسی را جا انداختیمhttp://www.freesmile.ir/smiles/437519_sorrysmiley.gifهمه دوست جوونام_همه خاطره ایااااhttp://www.pic4ever.com/images/photosmile.gif روز خوشhttp://www.pic4ever.com/images/Vishenka_04.gif

ELekTrA
1392,06,17, ساعت : 15:16
بایادونام او

امروز صبح که پا شدم نمیدونستم صبحه یا عصر کلا منگل شده بودم تا این که مادرجانم گفت صبحه آخه دیشب تا دیروقت کتاب میخوندم نفهمیدم کی خوابم برد:-2-27-:
استرس فاینالمو دارم وحال خوندن هم ندارم :-2-06-:امروز عصرهم باید برم کلاس زبان بعد چند جلسه غیبت چه دانش آموز نمونه ای ام من:-2-22-:بعد کنکور از هرچی امتحانه بیزارم:-2-33-:
از صبح به بهونه ی زبان خوندم نشستم پای کامی جون ودر یوتیوب پلاس بودم کلا افتادم رو دور تنبلی به شدت الان میرم زبانم را هم میخونم بوخدا فقط کاش زودتر امتحانشوبدم تموم شه
راستی چنگ یا همون هارپ هم ساز خیلی قشنگیه ها
ناهارمان به شدت خوشمزه بود خوشم آمد:-2-27-:
کاش یه سازمان ترک اعتیاد برای معتادان به اینترنت هم تو ایران می ساختن شنیدم یکیش تو امریکا هست ,به نظرم همه جای دنیا لازم دارن ,یکی از بیمارانشونم خودم میشدم چون واقعا معتادشدم به نت:-2-35-:
فعلا عرضی نیست
آدیوس http://www.foxqq.com/biaoqing/YuTuMei/0112.gif
پ.ن:رفتم کلاس زبان نگو امتحان اورال داشتیم هیچی نخونده بودم ولی نسبتاخوب دادم اسون بود بعدشم رفتم کلی خودمو برای معلممون لوس کردم که من در گیر کنکورم بودمو وببخشید و...اونم دلش به رحم اومد خانم خوبیه:mrgreen:
راستی خبر دارشدم دوست یکی از دوستام که اصلا نمیشناسمش مادرش فوت کرده خیلی ناراحت شدم خدابه روز هیشکی نیاره اونم سال کنکور وای :-2-18-:خدارحمتش کنه براش یه فاتحه بفرستید:-118-:
خودمونیم بعضی از آهنگای اندی هم قشنگه نمونه اش خداحافظ:-2-41-:
اگر زندگیم شد سراپا حدیثت
ترحم نمی خوام توچشمای خیست
تووعشق خوبت اگرقسمتم نیست
به زانو نیفتم که این خصلتم نیست
.
.
.
خداحافظ ای عشق
خدا حافظ ای گل
واسه دل شکستن
نداری تحمل
..
شام هم بسیار چسبید:-2-06-:
عمه جانمان فردا صبح زود میاد هرچی هم بهشان زنگ میزنیم ددر تشریف دارد:mrgreen:
گزارش کامل مسافرت را به فری جونم دادم اونم برام تبریک روز دخمل فرستادو من نیز در جواب تبریک فرستادم,قلبونش بعدشم قراره بریم پابوس مدرسمون
چه حالی میده دانشجوی آینده بودن و
معماری یا کامپیوتر ؟مسئله این است؟
اینم دوتا خاطرات قشنگی که امروز زنده شدن
https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTON7HuI2_86NjCHG4q6ZAje9ztW9uZl UyxfEa9a5ZyDIg03h8KHQ
برای انیمشن محبوبم که همسن خودمه وامروزدوباره یادش افتادم:-2-41-:
http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcS0cOJqa9ahGLPWoCN9rMjM_gscrWS1V coSrpokZdj1lv9kHRQC

~★L@dy @lone★~
1392,06,17, ساعت : 15:32
× تنهایی ام را کســی شریک نیست مطمــــئن باش



دست احتــــیاج به سمت تــــو که هیـــچ

به سمت خودم هم دراز نخواهم کرد…

شایـــد کــه تنهایی هایم از تنهایی دق کنــــد


× در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه برید. در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون را نبوسید. در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نَگید.


و خلاصه …در برابر کسی که نداره از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید.

× انـدوه که از حــد بگــذرد جایش را میدهد به یک بی اعتنایی مـزمن
دیـــگـر مـهـم نـیـســت : بــــــــــودن یا نـبـــــــــودن ؛ دوست داشـتــن یا نـداشـتـــن آنـچه اهـمـیـت دارد کــــشــــداری رخـوتـنـاک حسی است که،


دیگر تـو را به واکـنـش نمیکـشانــــد ! در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق می شـوی
و نـگـاه میکـنی و نـگــــــــــاه…





دلم رمان عاشقانه میخــواد




که تــــــو


آن پسرک بالا بلــند سینه ستبرش بـاشی

و مــــن

دختركي سر بـه هـوا

کـه با تمام سر بـه هوا بودن هايش

به راه آورد تـــــو و دلـــــت را ...

دلم برای یک بار هم که شده پایان خوش میخواهد ...



××× دلم میخواد مادر بشم؟؟!! میدانم مسخره است اما تو نخند......!!!!!!!!!!!!


:-118-::-118-:


$*~fire~*$ (http://www.forum.98ia.com/member166855.html), **یسنا** (http://www.forum.98ia.com/member244804.html), *Hadis_71* (http://www.forum.98ia.com/member139688.html), *Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), *مائده* (http://www.forum.98ia.com/member233815.html), -ghazal- (http://www.forum.98ia.com/member183315.html), chenar (http://www.forum.98ia.com/member199716.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), punio (http://www.forum.98ia.com/member44877.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), The_best (http://www.forum.98ia.com/member250404.html), yeganeh*z.y* (http://www.forum.98ia.com/member219439.html), آیدا*** (http://www.forum.98ia.com/member219450.html), البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), تنهـــــــا (http://www.forum.98ia.com/member214020.html), سامک (http://www.forum.98ia.com/member104044.html), شهرزاد.م (http://www.forum.98ia.com/member220835.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), نگین (http://www.forum.98ia.com/member26392.html)

yeganeh*z.y*
1392,06,17, ساعت : 15:39
بسم الله ...

چرآ دروغ ؟
خوده خودش میدونه که ذخیره ی امیدم تموم شده ...
خودش میدونه تو منجلآب خواستن دست و پا میزنم ...
فریآد میکشم امآ یاری دهنده ای در آن گوشه و کنآر نیست ...
حتی کسی سرک نمیکشد ببیند صدآی کیست ...
خُدایا بنده هآیت را اینچنین آفریده ای که از سنگ هم سرد تر باشند ؟
مگر از تو نیستیم ؟ یا توهم اینقدر سردی یا ما تظاهر به سرد بودن میکنیم ...

{خود.........}




دیشب با بابام خیلی حرف زدم ! از مشکلآت اخیر گفتم از آزاده ک کمکم میکنه از کسائیکه به مشکلاتم اضافه میکنن از تغییر 180 درجه ای حالم از انگیزم برای زندگی حتی از ستون فقراتم که هنوز درد میکنه !:)
تمام حرف پدر این بود ک اینا همش شاخ و برگه باید کنارشون بزنی تنه رو بگیری بری بالا !





به یه نتیجه ای رسیدم به هوآی تهران و بوی سیگآر بسی حساسم ...
اصلآ یه حآلت خفگی بهم دست میده ....
هعی منی که عشق تهرآنم...


وقتی خآطره نگین و میخونم انرژی میگیرم !
وآقعا دنیای دخترونمو با هیچ آزادی عوض نمیکنم ...ممنون ک اسممو تو خآطره قشنگت آوردیhttp://smileys.smileycentral.com/cat/11/11_5_11v.gif (http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZSYYYYYYYYIR)


اَه یه بوی گند مذخرف میآد !


باز آمد بوی ماه مدرسه
بوی بازیهای راه مدرسه
بوی ماه مهر، ماه مهربان
بوی خورشید پگاه مدرسه
از میان کوچه ها ی خستگی
می گریزم درپناه مدرسه
باز می بینم زشوق بچه ها
اشتیاقی درنگاه مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط
خنده های قاه قاه مدرسه
باز بوی باغ را خواهم شنید
از سرود صبح گاه مدرسه
روز اول لاله ای خواهم کشید
سرخ برتخته سیاه مدرسه




عجب ! هم خوشحآلم هم نآراحت !
خوشحآلم چون میخوآم امسآل بترکونم !
و نآراحت برا خوآبم ! اَه لعنتی چی میشد ساعت 8 شب میرفتیم مدرسه !؟
چه آزاری دآرن صاعت 6 صبح از تو تخت مآرو بکشن بیرون !



دیگه فقط من تو خانواده اول مهر بلند میشم میرم مدرسه ! فقط منم که میرم دنبال کتابام !
هعی چه زود بزرگ شدن !:((


دیشب به مناسبت روز دختر رفتیم بیرون شآم ! خوب بود ... اگه یادآوریشون نمیکردم هیچکدوم یادشون نبود !



امسآل چه سآلی بشه با نیلوژ !
رآستی نیلوفر و سحر نمونه قبول شدن ...سحر خیلی دلش میخواست بره نمونه ولی درحقش نامردی کردن پرتش کردن بیرون :) ولی امسال امتحان دآد قبول شد ...
من که امتحانشم ندآدم !:)


طرف برگشته به من میگه گوشه گیر ، عاشق ، غمگین !!
یه نخود فکر ...


و هیچ ........
امیدوارم باز با عقآب دعوام نشه !


ممنونم دوستان :

saha.a (http://www.forum.98ia.com/member24370.html), SAMA@ (http://www.forum.98ia.com/member210452.html), shabe sia (http://www.forum.98ia.com/member228765.html), The_best (http://www.forum.98ia.com/member250404.html), °Hal¡¥aS° (http://www.forum.98ia.com/member202678.html), ابی دریا (http://www.forum.98ia.com/member64204.html), البالو ترش (http://www.forum.98ia.com/member198788.html), بچه های خفن (http://www.forum.98ia.com/member166024.html), تنهـــــــا (http://www.forum.98ia.com/member214020.html), سامک (http://www.forum.98ia.com/member104044.html), سوبی71 (http://www.forum.98ia.com/member210151.html), مه نگارغم(ترنم) (http://www.forum.98ia.com/member235469.html), نازنین68 (http://www.forum.98ia.com/member176721.html), یه کاربر (http://www.forum.98ia.com/member209169.html) $*~fire~*$ (http://www.forum.98ia.com/member166855.html), & آرام & (http://www.forum.98ia.com/member247904.html), *Hadis_71* (http://www.forum.98ia.com/member139688.html), *Nazan!n* (http://www.forum.98ia.com/member205467.html), -ghazal- (http://www.forum.98ia.com/member183315.html), azadeh3334 (http://www.forum.98ia.com/member212250.html), chenar (http://www.forum.98ia.com/member199716.html), Dawn95 (http://www.forum.98ia.com/member236883.html), Fearless13 (http://www.forum.98ia.com/member238728.html), Fed Up (http://www.forum.98ia.com/member125668.html), kimi-vorojak (http://www.forum.98ia.com/member210546.html), little-fairy (http://www.forum.98ia.com/member200983.html), mariya-n (http://www.forum.98ia.com/member219692.html), matin-tanha (http://www.forum.98ia.com/member140168.html), N e G a R (http://www.forum.98ia.com/member196611.html), negar-sakaki (http://www.forum.98ia.com/member203238.html), R.A.H.A (http://www.forum.98ia.com/member163250.html),



بدرود دوستان........

ÐOҜH] JÎG@R
1392,06,17, ساعت : 15:48
[ بـهـ نـام ِ او .. نـه " مـ َن " و نـه .. " تـ ـو " ]

+
دلم پِت پِت ميكنه ، چشمامم خيس ميشه ، اما دوست دارم شبيه ِ بازاري هاي قديم با هيبت رفتار كنم پيش ِ شما ، اصن اين رفاقت مدلش اينجوري ِ ... آره رفقا برام خيلي عزيزیـن ...

+
اصطلاح ِ " بزرگ ميشي يادت ميره " اصطلاح ِ درستي نيست. امكان نداره حسي يا شرايطـــــي تاثير ِ عميقي روي كسي بزاره و با بزرگ شدن از ياد بره . شايد حال و هواي آدم تغيير كنه، شايد ديگه تكرار نشه ، شايد شرايط عوض بشه ، اما انگار روي تك تك ِ سلول ها حك شده !
...

وقتي تو يه خونه تعــــادل باشه به همــــراه ِ خورده تفاوت هايي كه هيجان بده به زنـــــدگي و براي همديگه خيلي دور و غريب نباشن ... آرامش لنگر ميندازه . خونواده ام در اسکله همواره نشسته اند و به همراه لنگر آرامش منتظر من ! منتظر دل ِ شلوغ ِ من ..


+ مـادر ما ، من رو به کیک توت فرنگی دعوت نموده ! ..

+

آدم هاي بي تعارف براي من دوست داشتني اند . آدم هاي بي تعارف من رو بــه نهايت ِ شوخ بودنم مي برند. بي تـــعارف هاي با شعور . بي تعارف هاي شوخ . بي تعـــارف هاي رفيق . بي تعارف هاي نـــــاب . ای کسانی که با هم کلام شدن با شما لذت میبرم .. دوستتان دارم !
+
قرار گرفتن ِ هيچ ادمي توي زندگي ِ ما بي هدف و بي معني نيست حتی در دنیای مجازی ! هميشه نسبت به ادمايي كه تو زندگيمون هستن ، تو سرنوشـتمون هستن ، هرچقدر كوتاه ، غيـــرتداشته باشيم . اگه محبتی دیدیم اگه محبتی کردیم .. اگه دستی گرفتند و اگه دستی گرفتیم نسبت بهشون غیرت داشته باشیم ! نسبت بهشون بی تفاوت نباشیم .



+
این " مـَن " جدیدا اس ام اس های دیگران را میخواند. و چه لذتی دارد اگر خصــوصی باشـد !
پاشیـد الـان برید اینکار را تجربه کنید .. هر چه غریبه تــر ، با صفاتــَر و خنده دار تـــَـــر ...


سرعــت اینترنتمان بسیار کم .. پارازیت می اندازد بین حرف ها ! گویـای صبر ِ ما هســت ؟؟ اصن بزارین اینطوری بگم براتون .. کاسه صبر مِدانین چیه ؟! ما لنگشــو داریم :دی



+ جمعه رفتیم قبرستون ؛ تماشاي يه عالمه سنگ ِ قبر و خوندن ِ تاريـــــــــــخ ها و نوشته هاش عين ِ ورق زدن ِ آلبوم ِ عكس ِ ! فقط آدم نمي دونه سر ِكدوم قبر كه ميرسه بايد بخنده و سر ِ كدوم قبر ....


گاهي وقتا ، دلتنگـي ها اونقدر عرصه رو بر مـن تنگ ميكنــه ، كه گمون مي كنم اين دلتنگي، يه درد ِ، بي درمون .

... اما هنوز امیدوارم چون خدایی هست !


+ یکی از دوستام اینو گفت .. از اون موقع برام ارزشمند شده جوکـ !



حالم خوب نيست. درمانش كمي خلوتـ ، كمي فكر ... برايم جوك بنويس .
جوك تلاش آدم بـــراي خوشحال کردن شـــخص ِ ديگريست. من شايد نخندم به جوكت اما
تلاشت آرامم مي كنه .

+ ولی خدایی تنهاییمـا . .

دلمـان بد هوای سرعــت را کرده است . . . خصوصاً اگر با خاص ها مسابقه دوچرخه سواری سرعت بگذاری !




http://s2.picofile.com/file/7614601826/56df735557e102589be763c4b5f4d01783ff50c9.jpg


این عکس ( این حالت ) ، یکی از عادت های لذت بخش ِ منه!
اینم محض کمی خوشحالی درونم :

{ یعنی چه که فریزر چراغ نداره ؟!
خـُ پدرم دراومد تا بستنی رو پیدا کنم ! لطفـاً رسیدگی کنین :دی }


+ " ب , م , آ , ط " جـان به بچه ها سلام کنید :دی ... اختصاصی فقط تقدیم به این " ب , م , آ , ط " های فوق خاص !

خاطره رو طولـانی کردیم تا مگر از آن دل بکنیـم . . اصلا ببینیم خوب است یا نه مُرور ذهنمان در اینجا ! چند روزی میخوام خاطره رو تعطیل کنم اما یکی از همین روزای نزدیک برمیگردم!


+ دوستـان ِ خاص و خوبـ .. : ) :-2-40-: و خاطره ای ها :-2-40-:

بعداً نوشت :
من همیشه تولدم رو یادم میره :/
خب تولدمون مبارک :دی . . . . . .
فقط به خاطر تولدم حالتم رو عوض کردم :) + کیکـ توت فرنگی!

sheyda-sh
1392,06,17, ساعت : 16:08
بـــــــــنــام او..


اونی ک حالتو نمیپرسه

خیلی خوب میدونه ک حالت پرسیدن نداره




فک کنم 4شنبه آخرین خاطره ام رو نوشتم...جدنی یادم نیست...خیلی چیزا یادم میره جدیدا...فک کنم آلزایمر گرفتم!!!حتی انتخاب واحد دانشگامو هم یادم نیست یعنی در این حد...این چند روز اتفاق خاصی نیفتاد فقط 5شنبه با نگار رفتیم بیرون...بقول خودش ددر:)))..و فک کنم تا حدودی تعریف کرده...خیلی روز خوبی بود بعد مدت ها خندیدم...خیلی دوسش دارم این دختری رو...نگار بابت همه چی مرسی عزیزم...




یکی از بهترین دوستامو از دست دادم....هه....



بریم سراغ امروز و روزمرگی های همیشگیم...!!!همه روزای تکراری و کسل کننده و شبایی ک با جون کندن صبح میشه !!!

نمبدونم قراره آخر همه اینا چی بشه فقط میدونم جدیدا جز خستگی همیشگی..کم آوردم...فکر و خیال راحتم نمیذاره...!!


دلم میخواد ی روز برسه ک بدون فکرو خیال و خاطرات گذشته سپری بشه....امروزم نشستم ب فکر کردن...بازم ذهن وراجم شروع کرد ب چرت گفتاناش...ب حرفایی کمیدونم راسته ولی دلم نمیخواد باورشون کنه..دلم دلشو خوش کرده ب روزای گذشته و با خودش میگه آخه دلیلی نداشت ک دروغ بگه...

یکی نیست ب این دل احمق من بگه ک چرا فک میکنی هیچکی دروغ نمیگه؟؟!!!


این چند روز ی اوضاع نابودی داشتم ک همه فهمیدن و ب زور میبردنم بیرون ولی نمیدونستن با این کارشون بدتر میشم..نمیدونستن حال بدم بخاطر ضعف نبود تو خیابون آخه یکی رو دیدم....خیلی شبیه...خیلی خیلی شبیه...ولی نبود...ولی جالبیش اینه اصن شبیه اش نبود...ب هیچ وجه..در کل همه رو شبیه میدیدم...هه...کلا دیگه میخوام از خونه نزنم بیرون...چون میدونم دیوونه میشم...چون دارم ب مرز جنون میرسم..



من اگر از همهء دنیا بگذرم...!
از خیابان های شهر نمیگذرم ک در روزهای سرگردانیم ،
تو را با او دیدند
و سکوت کردند...!!!
خ.نوشته!!!






مـטּ مـآننـב בُפֿـتـرآטּ هـґ سـטּ وسآل פֿـویـش نیستـґ

ž ڪـﮧ هـر یڪ از حـآل آرزویـﮯ בآرنـב برآﮮ آینـבه,

ž امـّآ مـטּ تنهـآ یڪ آرزو בآرґ و آטּ ایـטּ اَست ڪـﮧ

ž روزﮮ بـפֿـوآبـґ و בیگـربـیـבآر نشوґ تـآ نشنوґ,نبینـґ,زجـرنڪشـґ .......



یکی دلیل خواست واسه عوض شدم..برای تلخ شدنم..برای اینی ک الان شدم...




کـــــــــــــیـــــلــــ ـیـــــــکــــ... (http://www.up3.98ia.com/images/rl3zwx8m7qk47evi8nk.jpg)



آره رفیق اینه.....این دلیل عوض شدن من و خیلی از آدماس...!!



به کسی نگویید
من روزی در این دنیا بودم
می شود استعفا دهم؟؟
کم اورده ام....




خدا تو خدایی....نمیتونی معنی خسته شدن و کم آوردن رو بفهمی...فقط ی کمی رحم کن ب حالمون...من یکی ک جدا کم آوردم از همه لحاظ..بقیه رو ک نمیدونم....من خیلی خسته ام...خدا هر روز دارم بهت میگم خسته ام...خودت پناهم باش توی این دنیایی ک هیچکی ب هیچکی رحم نمیکنه...!!!

خدا این همه آدم اینجاست....اکثرشون خسته ان...ی کاری بکن...اکثرشون دلشون شکسته...خودت مرحمشون باش....خودت خدایی کن برای همه..




بعضی هارو باید از دور دوست داشت

نزدیکشان ک میشوی،میفهمی ک چه میگویم...!!



آره بعضیا از درو دوست داشتنی اند...!!!وقتی میری نزدیکشون..تازه میفهمی ک چ گندی زده شده ب باورت و دوست داشتنت...تازه میفهمی ک چی شده...خیلیا رو از دور باید دوست داشت...دورادور...بدون اینکه بفهمه هنوز یکی دوسش داره...



ناله نکن خاموش باش

فزن ها نالیدن ب کجا انجامید

تو محکومی ب زندگی کردن

تا شهد مرگ آرزوهای خود باشی...



مثل همیشه نشد...مرسی از هموتون ک روزمرگی های منو میخونید...

روزتون گرم

(^_^)p
1392,06,17, ساعت : 16:18
سيلاممممممم:-2-25-:
امروز جاتون خالي ساعت7:30 بيدار شدم خوابم كوفتم شد به كل...:-2-30-:
اخه قرار بود ساعت نه توي حوزه(بسيج شهرستانمون)باشيم ...منم شيش ساعت فقط به لباسام ور ميرممممم بخاطر همين زود بيدار شدم...:-2-22-:
اصن يه وضي...ميتونم به جرات بگم هر روزي كه خواستم يه جايي برم ده يازده بار مقنعه ام رو ميپوشم دوباره در ميارم درست ميكنم...حالا از جلسه تصميم گيري خودم با كمدم برا انتخاب لباس ك بگذريم....:-2-36-:خلاصه سرتون رو درد نيارم...:-2-28-:
بخاطر تولد حضرت معصومه(س) جشن گرفته بودند...:-2-04-:
حاظر و اماده با دوستم رفتيم حوضه...:-2-11-:
حالا اين حوضه ما نزديك سپاه شهرستانه يعني چسبيده به هم...قبلا كه جشني چيزي ميگرفتن توي سالن هاي سپاه برگذار ميشد منو دوستمم با اين فكر كه توي سپاه جشنه مث منگلا رفتيم كه بريم توي سپاه ...:-2-34-::-2-10-:
بلهههه ديگه ما رفتيم و برادران بسيجي با احترام شوتمون كردند از سپاه بيرون...:-2-06-:حالا ديگه قيافه هاي مارو تصور كنين ...:-2-14-:
ضايع شدن جلو برادران...:-2-18-:
واااهااااي:-2-03-:
خوب بلاخره با هزار بدبختي محل جشن رو پيدا كرديمو رفتيم خوشگذروني...:-2-05-:.
توي جشن هم جاتون خالي حسابي تامينمون كردند به طوري كه فكامون يه دقيقه هم اروم و قرار نداشت...:-2-32-::-2-37-:
ساعت 11بود كه ديگه جشن تموم شد...ولي خيلي پربار بود:-2-32-:...اخه نيم ساعت اخر يه خانومي ...يكي از مشاوراي حاذق شهرستان اومد برامون صحبت كرد ....صحبتاش حصابي متحولمون كرد...ولي يه عيبي داشت...حسابي عصباني بود واگه دو دقيقه دير تر فرمانده بسيجمون بهش ميگفت وقت تمومه پاميشد هممونو يه دست كتك ميزد:-2-33-::-2-01-:...به خدا....اصلا من يه چيز ميگم شما يه چيز ميشنويد:-2-02-:....منو دوستم كه از ترس رفتيم ته سالن و چسبيديم به هم:-2-35-:...خوف ناك بود:-2-31-:....البت اين خانمه حق داشت...:-2-41-:
داشت از دست خانم ها و دختر ها (دوستاي گلم سوءتفاهم نشه)ي جامعه ي كنوني مون حرص ميخورد..:-2-33-:.
بحثش در مورد زيبايي اي بود كه خداوند فقط توي وجود دوچيز افريده و اونم زن و گل واين كه زن نبايد از زيباييش سوء استفاده كنه و....:-26-:
خيلي چيز هاي ديگه كه نمي تونم توي اين فضا بگم...:-68-:
خلاصه جشن كه تموم شد با دوستم رفتيم بازار البته بازار سر راهمون بود وگرنه كسي به ما اجازه ي تنهايي بازار رفتن رو نميده....:-2-03-:
توي بازار يه كارتون براي داداشم خريدم...4ساله شه هر موقع من از خونه ميرم بيرون با اون زبون شيرينش ميگه اجي برام برنامه كوتك بخل...اخ من عاشق اين حرف زدنشم...:-2-12-::-8-:
تازههه اگه ديد من به اين راحتيا راضي نميشم يه بوس ابدار رو لپم مينشونه...وااااي دلتون بسوزهههههه
شوخيدمااااا ناراحت نشين...:-11-::-24-::-10-::-15-:
خوب داشتم ميگفتم يه كارتون گرفتم اسمشم «غارنشينانه»خعلي باحال بود..:-4-:.:-2-20-:
ديروز كه داشتم توي سايت اپارات گشت ميزدم ...توي كانال انجمن صنفي گويندگان تيزرشو ديدم...گوينده هاش عالين...
برا همين منم خريدمش...
دوستمم يه شلوار خريد...
ديگه شده بود ساعت 12 رسيدم خونه....
هنوز از راه نرسيده بودم داداشم رو سرم نازل شد..:-2-29-:.منم سي دي رو دادم بهش اونم فوري راهش انداخت و باهم نشستيم ديديمش ...
يكم بعدشم جاتون خالي نهار خورديم....
بعد از نهار ظرفارو شستم و جيمم زدم تو اتاقم...واومدم نت...:-2-27-:
اينقدر ذوق داشتم بيام نت يه دوتا نقد تو تاپيك نقد رمانم ببينم حالم جا بياد ...:-2-16-:
ولي ذوقم كور شد حسابيييي:-2-34-:
هيچي حتي يه خواننده هم نيومده بود به رمانم سر بزنه....:-2-39-:
اخ كه ما رمان اوليا چقده بد بختيمممم:-2-15-:
با هزار جور بدبختي شروع كردم رمان بنويسم...كلي خودمو كچل كردم خاطراتم يادم بياد تا رمانو كامل بنويسم...:-2-30-:.
ولي حالا كه دارم مي نويسم
با اين وضع ز كل نا اميد شدم..........:-2-34-:
هي بگذريممممم:-2-07-:
وقتي خوب ذوقام كور شد داشتم تو سايت ميگشتم كه اين تاپيكو ديدم گفتم منم بيام يه ارز اندامي بكنم...:-2-40-::-2-06-:
خوب ديگه شرمنده پرحرفي كردم...
دوستون دارم...
يا علي:-2-25-:

یه کاربر
1392,06,17, ساعت : 16:30
این اخرین خاطره ی من توی این سایته ...



دیگه توی این تاپیک نمیام....کم رنگ کم رنگ میشم...فقط واسه گذاشتن پست هام میام..وقتی رمانم تموم شد کلا محو میشم.



روزای خوب و شیرین گاهی تلخ رو توی این تاپیک گذروندم



نقل قول های شیرین و نقل قول های تلخ...



یه روزی دوست داشتم بگم خواهرم کیه...اما نمیگم....میمونه تودلم...میره یک گوشه....حرف من برای همه ارزش داشت جز...



مهم نیست ...روزای خوب وشادی رو گذروندم توی این سایت...



باخیلیا دوست داشتم رابطه ی خوب برقرار کنم...یکی مثله خانوم گل...خورشید...اما ...مهم نیست دورانه منم تمومش شد...



باشه واسه بقیه...هم اینجا...هم علایق من...هم خواهره من...البته خواهره من واسه همه بود جز من...



وقتی بهش میگن عشقم حالم بهم میخوره...وقتی همه بهش میگن خواهرم حالم بهم میخوره....ههـــ



من به سلامت...



یادت باشه:من+تو=ما



ویادت نره :تو+او+او+ا+او+او+او...[از این او ها زیادن]=شماها...



منو حلال کنید....منم حلال میکنم کسایی رو که خواهرمو ازم گرفتن..کسایی که بعضی اوقات دلم رو شکستن...

اسمون دلتون پرستاره بچه های بی وفای 98ایا...
امضا:یــzeinabـــه کاربــــر!!!http://gazo.emoji7.jp/img/04z66_718228/%E9%A1%94%E6%96%87%E5%AD%97%E3%80%82%E5%8F%AF%E6%8 4%9B%E3%81%84%E3%80%82_m.gif

msghf
1392,06,17, ساعت : 16:34
آمده ام
آمدم....ای شــــــاه
پناهم بده

...


و خدایی که در این نزدیکی ست...


یادته؟ روز آخر، لحظه ی آخر، دو قدم مونده به در چوبی خروج، برگشتم...یه نگاه به گنبد نورانیت کردم گفتم خودت بخواه زود بیام پیشت؟
حالا باورم نمیشه اینقدر زود خواستی مهربون...یه هفته گذشته و دوباره دعوتم کردی! اونم با یار خاطره سازم...!!!

همه گفتن قسمت این بوده با هم باشید....اما من که میدونم از مهربونیته...

با شوق می بندم چمدونمو...واسه یه سفر پر خاطره ی دیگه...
وای فکرشم قشنگه! که با خواهری نداشته (و عزیزتر از هر داشته) تو خیابونای وصل به حرمت قدم بردارم...
با اون باد خنک و نسیم مثل حریر که تو صورت می خوره...
یادشم قشنگه.


با خاطره های قشنگ با هم بودنمون برمیگردم.
دعا هم یادم نمیره، قول.


آمده ام
آمدم ای شــــــاه
پناهم بده...
خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجا درماندگان
دور مران از درو
راهـــــــم بده!!!
لایق وصل تو که من نیســـــتم
اذن...
اذن به "یکــــ لحظه" نگاهم بده...

فرنوش عاشق
1392,06,17, ساعت : 18:33
سلام
من امروز صبح تازه رسيدم
منو 3 تا از دوستام رفتيم دريا
خيلي خوش گذشت اول قرار بود فقط بريم ساري اما
بابل و بابلس رو هم رفتيم
تا اينكه صداي خونواده هامون در اومد و گفتند شما رو ول كنيم تا خود آستارا ميريد
ولي خودمونيم همچين بعيد هم نبود ميرفتيم :-2-06-:
الان از نظر روحي توپ توپم
ولي از نظر جسمي داغون:-2-22-:
آخه مسموم شدم
نه تنها من بلكه همه مون مسموم شديم:-2-22-:
اونم بخاطر هوس هاي نابجامون بود كه كرديم و اين بلا سرمون نازل شد...
فعلا كه با مامانم نميشه صحبت كرد
اعصابش ناجور خط خطيه...
همش ميگه اگه من گذاشتم تنهايي جايي برين حسابه...
منم كه ميدونم اينا يادش ميره زياد اهميت نميدم
الان قرص هايي كه خوردم يه خورده حالم رو بهتر كرده
و يا به عبارتي الان هيچي حاليم نيست و ميتونم يه بندري برقصم:-2-06-:
الان هم كه بابايي گراممان زنگ زد
و هي ميگه چي كار ميكني چي كار نميكني؟
منم گفتم هيچي بيكار كه گفت مامانت چي؟
منم گفتم اونم بيكار...
گفت:بهش بگو آماده بشه ميام با هم بريم بازار...
(اين حرفش يعني اينكه ميخوان تنها تنها برن صفا:-2-22-: منم كه ...)
گفتم:منم ميام
كه گفت:تو بياي چي كار حالت خوب نيست بمون خونه حوصله ات سر رفت برو بشين پاي اون كامپيوتر
منم گفتم:بابا
گفت:به مامانت بگو آماده بشه نيم ساعت ديگه ميام دنبالش
مامانم الان با بابام رفتن و منو تنها گذاشتن:-2-30-:
شيطونه ميگه خونه كه خالي بزنگ اكيپ بيان كل خونه رو بريزن بهم حالشون جا بياد:-2-22-:
ولي
اونا هم مثل من بيچاره ها ناخوشن
منم صداي آهنگ رو ميزنم تا ته و ميگم بي خيال
---------------------------------
خوب ديگه
اين هم اندر احوالات ما...
--------------
خوش باشين و شاد
كه اين دنيا گذشتني است
و غم رفتني....
--------
امضا:
فرنوش يك عاشق شيدا

shabe sia
1392,06,17, ساعت : 19:09
نمیدونم راست میگه یا نه؟حسمو میگم.
یه وقتایی مهربون میشه و یه حس خوب و عجیب و میدوونه زیر پوستم.
یه حس قشنگی که ازش سرشار میشم....
ولی یه وقتایی پر میشم از نفرت.
وقتی بهش فکر میکنم پر از نفرت میشمو پر از فحشایی که میتونم بهش بدم اما ...........
به خودم میگم ولش کن ارزش فحشتم نداره.
این یکی دو روزه پر از این حسای ضد و نقیض بودم.
نمیدونم چیکارش کنم.چه جوری باهاش کنار بیام.
خودش خوب میشه فک کنم .....ولش................

The_best
1392,06,17, ساعت : 20:38
یکشنبه



آدم های زیادی دارم برای تنها نبودن اما هیچکس را ندارم برای لحظات تنهایی ام ...

تو دنیای واقعی دوستای زیادی دارم به دوستای مجازی هم که اصلا اعتقادی ندارم
ولی ته تهش که میرسه هیشکی واسم نمیمونه بجز خدا
خوشحالم که تنهام
حداقلش اینه که میدونم با هرکسی نیستم

چن روز پیش سر یه بحث الکی کلی مخ منو بکار گرفت دیگه بهش محل نمیذارم دیگه در حقش خوبی نمیکنم دستم نمک نداره شانس ندارم و......
ولی امروز در کمال تعجب خودش پیش قدم شد
هعییییی
ما که بخیل نیستیم
فقط میگم آدم یا حرفی نزنه یا اگه میزنه پاش واسته
با همه اخلاقای بدی که دارم این خوبی رو دارم که به شدت سعی میکنم حرفی از دهنم خارج بشه که هم بهش اعتقاد داشته باشم هم بتونم پاش واستم.

بدترین قانون خونه ما اینه که احترام فقط مخصوص کوچیکتراس
امروز هم سر این موضوع دعوام شد

نمیدونم چرا چن وقته اشکم دم مشکم شده حتی شده واسه یه لحظه
ولی نه جلو بقیه
حاضرم بمیرم ولی کسی اشکمو نبینه

از صبح دارم به این موضوع فک میکنم اگه من مهر یونی نرم
به معنای واقعی دیوونه میشم
این همه سال درس خوندم هدفم فقط یونی بوده
اگه نشه......حتی دوس ندارم بهش فک کنم
حرفش که میشه همه اونایی که قبلا دانشجو بودن میگن چون تا حالا نرفتی شوق و اشتیلق داری یه ترم که گذشت فوش میدی خودتو
ولی خودمو میشناسم اگه چیزی رو دوس داشته باشم و واقعا بخوام
تو بدترین شرایطش هم که باشه واسه من قشنگه
ولی وای به اون روزی که چیزی رو نخوام
همه دنیا هم که جمع بشن واسه اینکه به من خوش بگذره فایده نداره قیافم برج زهرمار.



واسه خودتون دعا کنید
یاعلی

avista_b
1392,06,17, ساعت : 20:59
سلام.میدونید بعد از یارده سال رفتم مشهد خیلی خوش گذشت................

zahra_s
1392,06,17, ساعت : 21:16
سلام بر تو ای دوست نودهشتی!
احوالات؟خوبین ؟خوشین؟
*امروز یه جوری ام!یه جور ناجور!حال 19 اسفند 90با حال 4 تیر 91 قاطی شده!شده یه چیزی به حال الان من!
*قرار بود رفتی منم ببری دیگه؟یادت که نرفته!تو منو ببر من میرم اون گوشه گوشه ها !قول میدم دور و ورت نباشم!
*سرویسم!این که میگم سرویس واسه یه دقیقه مه!
*قسم میخوردی پیش من!دست خودم نیست که چیزی رو باور ندارم!اینا تقصیر توئه!یه روز تلافی میکنم!
*نه گریه ام میاد نه میتونم تحمل کنم!خدا تحمل اتفاق بد دیگه ای رو ندارم!
*چقد دلم تنگ شده واسه دوس داشته شدن!
*چقد دلم برای گریه کردن تو بغل مامانم تنگ شده!به همین زودی 5 ماه گذشت!9 ماه از نبودنش گذشت!1.5 سال از نبودن کسای دیگه گذشت!
*پیش چشمانت همه بگذشته ها رنگ می گیرند و غوغا می كنند
در دلت آن خاطرات غم فزا شعله اندوه بر پا می كنند
*عجب شبیه امشب!من امشبو نمیخوام..دلم میخواد بمیرم!
*میرم سرکار که از مشغله های ذهنی ام کم بشه ..لامصب یه تکون میخورم..استرس میگیرم یه کارو انجام ندادم!الان باید 20 طرحو خبر و تنظیم کنم!
*یه مدته از نگاه کردن به چشم های همه فرار میکنم...حتی نزدیکترین کسای زندگیم!میترسم چیزی رو تو نگاهم بفهمن!
*عموم میگه مرگ مادر خیلی سخته شما چه جوری طاقت اوردین عمو؟من خجالت میکشم تو چشای شما نگاه کنم و گریه کنم!
*کاش خیلی ها کنارم بودن!
*کاش اینجا نبودم..!این طوری نبودم!کاش یه آرامش خوبو تو اون دنیا تجربه کنم!
*خاک بر سر من که حس تنفر تو وجودم نیست!
*خیلی بده یه ترس واسه همیشه تو وجودت باشه!
*یادت باشه بهم قول دادی!
*بهت گفتم دارم میمرم ..دارم جون میدم..!ولی تو نخونده چی جواب دادی؟نمیگم مقصر نیستم!اتفاقا مقصر اصلی خودمم!
*داری ازم دور میشی و نگاهم نمیکنی!این دفعه راس راسی داری میری و تنهام میذاری..!
*اون روز کنار خالم بودم...!با تمام وجودم احساس کردم چقد تنهام!چقد لازم دارم مامانم باشه!مامان من لوس نبودما!ولی الان فهمیدم کی رو از دست دادم!مادرم قول دادی به من دیگه؟
*اینکه یکی باشه و حرفای خوبی بهت بزنه خیلی خوبه!ممنونم ازت دوست خوبم!
*دلم خیلی بد گرفته!خیلی دلتنگم!اگه رفتی منم ببر خب؟
*زیر پام خیس شد از اشکام ولی تو بازم نیومدی!
*تو رویام که میتونم خوش باشم!
*مگه میشه که تو بری وازم جدا شی؟
*یه دردی گرفتم که میخندم ولی تو دلم گریه میکنم!راه علاج پیدا کردین مخلصیم!
*رفت؟واقعا رفت؟من کی میرم؟خدا من کی میام؟اون رفت؟نوبت من کی میشه؟
*به سلامتی!
*بشكند جام بلورین سكوت از صدای آشنای زنگ در
می هراسد مرغكی بر شاخ بید میكشد از روی گل پروانه پر
منتظر میمانی آنجا لحظه ای تا صدای گرمی آید كیست كیست ؟
زیر لب مینالی آنگه با دریغ دیگر آن امید جانم نیست نیست
*غصه نخور!
*آزاده دمت بابت همه چی گرم!
*یادت آید - چون بدل غم داشتی آن دل درد آشنا دیوانه بود
تا سحر گاهان كنارت مینشست از همه خلق جهان بیگانه بود
یادت آید - قهر كردنهای او درمیان گریه ها خندیدنش
زیر چشمی بر تو افكندن نگاه چون تو می دیدی نگه دزدیدنش
*هی خدا یعنی میاد اون روز؟اگه بیاد!
*گاهی وقتا من میمونم و این همه بهانه های مسخره!
*مشت می كوبی بدر ، با خشم و درد كاین منم در باز كن در باز كن
با سلام و بوسه ها جانم ببخش مرغك من سوی در پرواز كن
*نیاز به دعا دارم!ممنون میشم اگه خیلی دعام کنید!
*اومدی؟رفتی؟به سلامت!من چه کنم؟چیکار میتونم بکنم!
*غرق حسرت می كشی آهی ز دل كای دریغا از چه رو ازردمش
دوست با من بود و غافل ازو چون گلی در دست غم پژمردمش
اشك می غلطد فرو بر چهره ات راه بر گشتن برویت بسته است
وه چه آسان دادی از كف آنچه بود پشت سر پلها همه بشكسته است
***شیدا خانوم!امیدوارم اتفاقای خوبی بیوفته!
***باور کجایی؟
***آزاده ی من گل لاله من!خاطره نداره بنویسه!الان فقط کار داره!
***زینب خانوم رفتی از سایت؟به سلامتی!کار درست تو کردی!منم باید کم کم مشغول بشم!
***یه چند نفر تو خاطره نویسی تحت نظرن!اگه همین طوری دخترای خوبی باشین قول میدم واسه پسرم بیام خواستگاریتون!:))
***ممنون از همه دوستانی که خاطرمو میخونن!ایشالله عروسیتون!الان همه میخونن!:))ایشالله عروسی من!:))
***خاطره خیلی هاتون میخونم!امیدوارم همه تون خوش باشین!
***شب خوبی داشته باشین!
یاعلی..!

N e G a R
1392,06,17, ساعت : 21:32
به نام خدایم
17 شهریور 1392 خورشیدی ساعت 9:30 شب

سلام

خواستم واسه اولین بار گفته باشم " سلام " نمیدونم چرا؟!


نوشتنم نمیاد ..اما نمیدونم چرا بی اراده این صفحه رو باز میکنم ..و تایپ میکنم ..انگار عادت کردم


امروز فاینالو گند زدم ..استادش کلا گفت بهم نمره نمیده .. من فقط شونمو انداختم بالا ..چندان مهم نیست


چقد خیلی چیزا حس بدیه ..دوست داری تمومش کنی ..اما خیلی چیزا جلوتو میگیره


امروز یه حس عجیبی بهم دست داد..نشسته بودم یهویی بوی عطرش پیچید توی ذهنم..انگار توی دماغم نبود ..اصلا منطقی نیست ..عطری که هیچکس ازش نزده یدفعی بوش بیاد ..چطور ممکنه اخه ..یدفعی حس کردم چقدر دلتنگم

به قول سامان علی بخشی
"تو رفتی اما دل ِ من با خاطرات ِ تو خوش ِ
اگر چه این خاطره ها منو یه روزی میکشه
خیال ِ من پر از توئه امشب باهات قدم زدم
دیوونه ها کجا میرن من از همون جا اومدم "

بدون فکر کردن تو به تو خوابم نمیبره..همش فکر میکنم نکنه اس بدی ..نکنه بزنگی و نفهمم ازم دلخور بشی که جواب ندادم ..اما هر سری که از خواب میپرم میبینم هیچ خبری نیست

چقد اذیت میشم ...


هلن تو آهنگ عادت ِش میگه:
یکم اگه کمتر بودی بهت عادت نمیکردم
کجا رفتی که من اینجا دارم پی تو میگردم
هنوز روزای باروونی منو به گریه میندازه
تو هرجایی هستی باش در این خونه روت بازه


دوست دارم آهنگشو...


خیلی چیزا منو هل میده وسط یه عالمه خاطره ای که نه سر داره نه ته ..به هیچ جام باهاش نمیرسم


چه خاطره بدی شد..پر غم ..ببخشید دوستان ..برم تا ناراحتتون نکردم:-118-:

دنیا :-118-:نازنین:-118-:فرشته:-118-:پریا:-118-:سیما:-118-:کیمیا:-118-:شیدا:-118-:گیتی:-118-:هما:-118-:آرا:-118-:محبوب:-118-:نگین:-118-:

ببخشید اگه دوستای گلم جا موند:-118-:

همیشه خوش باشین:-118-:

feedback
1392,06,17, ساعت : 22:09
به نام خدا

سلام


هر از گاهی هوس میکنم بیام اینجا چند خط بنویسم. :-2-22-:
ماجراهای من و سرهنگ :-2-06-:
وای که مردم از خنده از دست این سرهنگی که فرمانده ی ماست. یعنی آخرشه. :-2-06-: خودش بهمون کار میسپاره بعد خودشم پشیمون میشه. :-2-06-: من تو یه قسمت افتادم که کارش بعضی روزا کمه بعضی روزا زیاد. مثلاً امروز کمتر بود ولی فردا شاید بیشتر. بگیر نگیر داره. حالا امروز برای جلسه ای که قرار بود برگزار بشه ، ما رو موظف کرده بودن بخش تدارکات رسیدگی کنیم. آقا ما اومدیم به اینا یه حالی بدیم یه چایی دم کنیم ، مگه میذاشت؟ :-2-06-: هر دو دقیقه یه بار می اومد تو آشپزخونه میگفت آب جوش اومد؟ ما هم بهش سرهنگ نمیگیم. میگیم حاجی. هی میگفتم نه حاجی جوش نیومد. :-2-06-: بعد می اومد جلو نگاه به کتری مینداخت میگفت آره جوش نیومد. :-2-31-: باز میرفت بیرون. دوباره دو دقیقه میگذشت می اومد میگفت پس چرا جوش نمیاد؟ :-2-35-: منم میگفتم حاج آقا دست من نیست این جوش نمیاد. اومد یه کم زیر شعله رو زیاد کرد گفت باید زودتر جوش بیاد. منم همینطوری فقط نگاش کردم حرفی برای گفتن نداشتم انصافاً :-2-22-: یه کم گذشت دوباره اومد تو اتاق گفت جوش نیومد؟ مهمونا رسیدنا. :-2-37-: گفتم نه حاجی قل قل نکرده هنوز :-2-22-: اونم گفت پس تو اینجا چه کاره ای؟ :-24-::-24-::-24-: وای اینو که گفت ترکیدم رسماً. :-4-: تو دلم گفتم آخه آدم حسابی جوش اومدن و قل قل کردن آب چه ربطی به من داره که میگی اینجا چه کاره ای؟ :-24-::-24-::-24-: حالا با همون وضع تقریباً جوش اومده گفت این فلاسکا رو پر از آب جوش کن ببریم تو اتاق. بعدش گفت تا نصف پر کن. گفتم باشه چشم. آقا من شروع کردم به پر کردن. قشنگ دو تای اول رو هم تا نصفه پر از آب جوش کردم. بعد دوباره اومد آشپزخونه گفت این که کمه. :-24-: گفتم حاجی خودت گفتی تا نصفه پر کنم. :-21-: گفت نه کمه کمه. بیشتر بریز. گفتم باشه. آقا ما بیشتر ریختیم این دو دقیقه بعد که اومد گفت چه خبره ریختی سر رفت؟ :-78-::-78-::-78-: به جان خودم مشکل داره. یعنی دو هفته ست پیششم به اندازه ی دو سال پیرم کرده این آدم. :-14-: خودشم نمیدونه با خودش چند چنده :-2-06-::-2-06-::-2-06-: حالا بعدش که اومدم تو دفتر کاری نداشت حرفی هم برای گفتن نداشت. هی زیر لب میگفت بله اینطوری. اینجوریاست. بله دیگه اینم اینطوری. زندگیه دیگه. عجب. :-2-06-::-2-06-::-2-06-: با خودش حرف میزنه. :-2-06-::-2-06-::-2-06-: یه کم با هم صحبت کردیم بعد دید حوصله ش سر رفته ، رفت بیرون. دوباره که اومد شروع کرد به فک زنی. اصن رو مخه حسابی. نمیتونه دو دقیقه آروم باشه حرف نزنه. تو دلم هی میگم حاجی به خدا چیزی نمیشه حرف نزنیا. کسی هم اعتراضی نمیکنه. :-24-::-24-::-24-:
هر روزم که میرم پیشش میگه امروز عصر نگهت میدارم شیفت وایسا کارت دارم. بعد به ظهر که میرسه میگه نه برو دیگه بسه. :-24-: ولی احتمال زیاد فردا نگهم داره. :-4-: خدا کنه جام عوض نشه یه کم از دست کاراش میخندم. خدایا ما رو از داشتن چنین سوژه هایی برای خنده بی نصیب نفرما. :-4-:
مراقب خوبیاتون باشید.
یا علی :-118-:

*Nazan!n*
1392,06,17, ساعت : 22:38
"بهـ نامـ تو ایـ واژهـ یـ شکوهمند پنجـ حرفیـ منـ !"
1392/06/17
×××



دوســـتــــانـــم :
|یه کاربر| : زیــنــب ـی کجا داری میری ؟ نرو ... : (
|بهـــــــآر| : کجایی تو ؟ من خاطره ی تورو میخام : ( تا پروفتو باز نکنی منم پروفمو باز نمیکنم :|

|نگین| : عاشقتم بوخدا ... یه دونه ای ... خاطرت = انرژی + ... مرسی که تو خاطرت به یادم بودی : )
|N e G a R| : غمتو نـبـیـنم دختر : (


×××


خـــُــدا !

عاقا ما خیلی چاکریما اما شوما چرا با ما راه نمیای ، جای سوال داره !
به کدامین گناه منو محکوم میکنی آخه ؟ : (

×××


بهترین خبری که بهم رسید :

عـــــــــــــــــــاشقتم احسان خواجه امیری ...
به لطف پیگیری دوستان ، ما قرار بود برای 8 یا 9 مهر بلیط رزرو کنیم اما بلیط ها پر بودن که صبح خبرش بهم رسید که واسه 10مهر تمدید شده و ما بلیط رزرویدیم ....
از هیجـــــــــــان رو پا بند نیستم ... : )

فقط چند لحظه کنارم بشین / یه رویای کوتاه تنها همین !

اگه این زندگی باشه / اگه این سهمم از دنیاست / من از مُردن هراسم نیست !

من از اینکه تو خوشبختی نه آرومم نه دلگیرم / یه جوری زخم خوردم که نه میمونم نه میمیرم !

خــــــــــــــــدایـــــ ـــــــــــــــا دمـــــــــــــتـــــــــ ــــــ جـــــــــیــــــــــــــ ـز ، خــــــــــدایــــــــیــ ــــــــ شــــــــــد کـــــــــــــــهـــ بـــــــــــــلــــــــــ ــیــــــــــــــطـ گـــــــــــیــــــــــــ ـرمـــــــــونـــــــــــ ـ اومــــــــد ! : )

×××


"او"

هعی ... دلمان تنگت است بی معرفت : (
خوش نباش ، خب ؟ من دلم میگیره وقتی با دیگری قهقه میزنی : (

×××


"مدیسا"

رمانم داره به اتمام میرسه و یکی دیگه رو دارم شروع میکنم !
جوانمردی به رنگ سفید _ کبود _ زرد ....

هعی ... دلم واسه شخصیت های مدیسا تنگ میشه : (

×××


دوستتون دارم ...
دل خـــوش
تن ســـالم
قلبی عـــاشـــق

براتون میخام ... شب خوش : )

n.e.d.a
1392,06,17, ساعت : 22:42
امروز یه جایی دعوت بودیم حالا بماند کجا ولی به خاطره یه نفر رفتم که اونم نبود
:-119-:کوفت نخند
ولی بجاش یکی دیگه بود کلی حال کردیم:mrgreen:
الان ساعت 10 و من شکمم داره قار و قور میکنه و حوصله بلند شدن از جام و ندارم
:-2-09-: به شماها ربطی نداره دوست دارم تنبل باشم
بله الان دارم به موبایلم نگاه میکنم و به کوری چشم شماها هنگ کرده:-2-42-:
خدایا این موبایله من وقتی باهاش کار دارم هنگه:-2-33-:
مثلا همین امروز داشتم با مامانم صحبت میکردم توپ هم پر بود که یهو موبایلم قطع شد:-2-35-:
چشمتون روزه بد نبینه مامانه من قانع بشه که من نکردم همانا کلی فحش دادن همانا:-2-37-:
خب اینم خاطره ا:mrgreen:
اصن دوست دارم خاطره نباشه دوست دارم حرفایی که دارم بهشون فکر میکنم و بنویسم:-2-42-:
خب من برم تا کتک نخورم :-2-27-:
اصن دستتون روم بلند بشه .............
بیخیال فعلا:-2-28-:

*غزال وحشی*
1392,06,17, ساعت : 22:56
..::هوالحق::..



+من اصلا نفهمیدم جوانی یعنی چه...
من یک راست از بچگی به سن کهولت رسیدمــ...



+دیگه حوصله ندارم...یه مدت زیادی خوبــ بودم،یه سری فکر کردن خبریه...
حالا فقط منتظر یه اشاره ام...



+دلم به کما رفته،
برای مردنش دست به دعا شوید...



+به بعضیا باید گفت:
عزیزم،

از دستت هر کاری بر میومد انجام دادی….
حالا نوبت پاهاته...
گورتو گم کن!





+چند روز به اینترنت دسترسی نداشتم،اعصابم خورد بود...




+متنفرمــ...




+کاش میشد خیلی چیزا رو تغییر داد...






+ما همه بنده و این قوم خداوندانند...






+دستم به نوشتن نمیره...





+ﺑﻌﻀﯿﺎﻡ ﻣﺎﺭﻭ ﺷﺒﯿﻪ ﻗﺮﻗﺮﻩ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ |:

میخوان با ما باشن که پرچمشون بره بالا





+چی بگم...حرفی نیستــ...




+دیگران قرعه قسمت همه بر عیـــش زدند
دل غـــــمدیده ما بود که هـــــــم بر غــــــم زد





×دوستان:-2-40-:
همه بی معرفتا!:-118-:
یگانه خانوم:-118-:
خاطره خونا:-2-40-:



بدرود

Bavar
1392,06,17, ساعت : 23:51
نمی دانم که چه باید بشود. اصلا چه طور بشود.



همین که تو را پس بزنند و بیرونت کنند. همین که حرف های نصف و نیمه ات لای جرز دیوار مانده باشد. حرف هایم مانده باشد. جا مانده باشد. آن هم نصفه و نیمه! منی که دیگران فکر میکنند هیچ کار ناپایانی را بر دوش این زمین خاکستری نمی گذارم. حالا خیلی راحت دیگر جایی نداشته باشی تا کیلومتر ها در آن قدم بزنی. کیلومتر ها فکر کنی. کیلومترها!





خوب است گاهی خواب هایم را داستان کنم. مثلا ژانر امروز:وحشت ،درام،اجتماعی!


موضوعش: خیانت برادر(آه خدای من:)) )| نفوذ در نیروی دشمن!| اسب، اسب، اسب...|درد ساق پای تیر خورده اش| چشمهای خائن کور شده اش| پوزخند بزرگ رفیق با آن کت و شلوار کرم| بیچارگی|نفس، نفس،نفس...| و حجم زیاد آدم هایی را که تحملش با وعده و وعید هم مشکل است...




حالم خراب بود. ولی باید میرفتم. یک پایم به نرفتن بود و چهارپایم به رفتن! باید میرفتم تا بشکند این منی که این طور قد راست کرده بود. باید میشکستمش. در بهت حرف های دیگران و هر ضربه ای که روحم را خم تر مکرد اما لامذهب انگار نمیشکست! و رسیدن آشنایی قد بلند و بیرون کشیدنم از زیر سیلی های ذره های هوا و نور هالوژن ها. باید میشکستم این باوری را که این طور قد علم کرده بود. نمی دانم شکست!؟






دو تا کاری که منو به غلط کردن واداشتن!..حالا که فکر میکنم توی دوتاش هم همون آشنای قد بلند مذکور وجود داره :|






حقیقتا چند وقت پیش من به آمار بسیار بسیار دقیقی از یه دوستی دست پیدا کردم. البته ایشون خودش و روحش و جدش هم خبر نداره! و معلوم نیست اگه خبردار بشه چه بلایی بر سرم نازل میشه! همین قدر بگم که اطلاعات خیلی شخصی و ریز. من هم بعد از یک سال و اندی(حالا یکم اینور یا اونور) بهش چیزی نگفتم:| وجدان درد و اینا بسه دیگه نه؟!







مخاطب خام:


شهریور اما ساکت مینشیند لب ایوان. همین طور ساکت چشم میبندد و دست دراز میکند.
همان ایوان سه پله ای که لبه ی موزاییک پله ی سومش پریده است.دست هایش که به تو نمی رسد.دغدغه اش اما چرا! میرسد...

و تو همین طور ساکت ایمان میاوری به نیروی کائنات. که شهریور تنها یک شهریور نیست.



باور
از کنار همین شهریور
که هوایش را هوا میدانم!
17/شهریور/1392

ZieRO
1392,06,18, ساعت : 00:16
امروز برای اولین بار اومدم اینجا که بنویسم
خیلی دلم میخواست بنویسم اما همیشه روزهام تکراری بودن خودمم ازشون خسته بودم
خلاصه الان با این که روزای سختیه ولی خیلی بهتره،خیلی بهتره قبله
صبح ها زود بیدار میشم، سرحالم، ذوق دارم. انگار بعد از یه مدت خیلی طولانی تازه زنده شدم
البته دیشب خیلی حرفای خوبی شنیدم یه حرفایی که برام مثل آرزو شده بودن
ولی امروز صبح طولی نکشید که بدجور تو ذوقم خورد، اینقدر دلم گرفت که داشتم خفه میشدم
خیلی بد بود. آخه گناه من چیه خدا؟ چرا من باید اینطور زندگی کنم؟
عصر هم با دوستم مرتضی پیاده رفتم سرکار، بنده خدا هنوز گیر دندونشه
امروز ایقدر کار ریخته بود رو سرم که همش سرپا بودم، توی راه هم حالم بد شد همش یه چهره جلو چشمام بود خیلی وحشت کرده بودم که حالم بدتر نشه.
بعد هم که رسیدم خونه طبق معمول اومدم سایت ولی اینبار رفتم خاطره خوانی( یه شخص خاص)
که منم تصمیم گرفتم خاطره بنویسم، خب برای بار اولم فکر کنم افتضاح نوشتم :-2-27-: شما به خوبیه خودتون ببخشید دیگه
امیدوارم همتون به اون چیزی که میخواید برسید نه اینکه فقط یه رویا ازش بسازید
92/06/17

little-fairy
1392,06,18, ساعت : 01:51
:-53-:بسم الله الرحمن الرحیم:-53-:

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمام خاطره ای های نودوهشتی:-2-35-:
اگر علاقه مند به شناخت این موجود حقیر هستید پی سی های خود را سفت بچسبید و بخوانید:-2-08-:
یادتون میاد اون سری قضیه ی پستچی رو براتون تعریف کردم؟ همون روزی که از خواب بیدار شدم با یه چادر شیشه ای رفتم کارتم رو بگیرم شماره شناسنامه مو بلد نبودم طرف بهم خندید.:-2-35-:
دقیقا همون آدم اومده بود شناسنامه مامانمو بده.:-2-06-: زنگ زد گفت خانوم فلانی با یه کارت شناسایی بیاید شناسنامه تون رو آوردم. منم همون چادر شیشه ایه رو انداختم سرم. حالا با چه وضعی. صد رحمت به قیافه ی خوابالوم. با چتری عروسکی اتو کشیده و عینک خنگی!!!:-2-19-::-2-02-:
برای افزایش وضوح خاطره کلیک (http://www.up3.98ia.com/images/pj96bvzebjp01kwe2jdr.jpg)کنید.:-2-35-:
عینکمه!(بچه م یکم اواخواهره:-2-35-:)
در همون حین تند تند داشتم زنگ می زدم به مامانم که جواب نمی داد. عینکمو یه گوشه پرت کردم و چتری های سُرم رو دادم زیر چادر سر تر از اون.:-2-28-::-2-31-:
درو وا کردم:
_سلام خودشون خونه نیستن کارتی هم ازشون ندارم.:-2-31-:
عاقاهه خندید گفت کارت شناسایی خودتونو گفتم. منم گفت عه؟:-2-08-: الان میارم.:-2-37-: بدیو بدیو کارتمو آوردم. یه ساعت به من و عکس نگاه می کنه میگه بهتون نمی خوره انقدر کم سن باشید.:-2-42-:
خو به من چه:-2-42-:
باز اون تکنولوژی لامصبو داد دست من.( "تکنولوژی لامصب" به دستگاهی تلقی میشود که یک عدد قلم نوری دارد و ما سری قبل در خواب و بیدار تهشو فشردیم که سرش بیاد بیرون:-2-35-:)
_ اسم کامل شماره شناسنامه امضا.:-2-37-:
چیزی شبیه به این تحویلش دادم =» .<.÷.,~`ر
به هزار زحمت دست خطمو خوند گفت این که اشتباهه! منم با اعتماد به نفس تکرارش کردم. کـُـل عددا رو جا به جا نوشته بودم.:-2-06-: اون تکرار می کرد من می نوشتم:-2-06-:
بعله، همچین آدمی هستم من.:mrgreen::-2-31-:
راسی The Proposal رو دیدید؟ ببینید قشنگه:-2-08-:
ما اومودیم فیلم خنده دار دان کنیم. تو نظرات گفته بودن Borat. ما دان کردیم:-2-41-: چــــقدر این اجنبی ها بی تربیتن:-2-35-::-2-06-:
بی ادبا. تروریستم عمه شونه:-2-42-:
امروز رفتیم خونه رفیق. انقدر خوش گذشتید:-2-16-: اصن عشخه ها:-2-40-: عاقا پسرا خواستید بیاید خواستگاریش اول بیاید از من اجازه شو بگیرید بعد باباش:-119-:
با گوشیم "دلبر" رو گذاشتم بچه پررو مووگویه الان خواستی بگی گوشی دارم؟ فهمیدیدم بابا:-2-43-:
منم گفتم آفرین، تو چه باهوشی. هرکی دیگه بود باید خودمو می کشتم تا می فهمید:-2-37-:
اگه دل دلبرو ، دل تویی ، دلبر کدام است
بگو دلبر تویی،غیر تو دلبر چرا هست؟
دلی دارم خراب و خریدار محبت بگو دلبر تویی
، دلبری کن تا قیامت نگاه عاشقم،نقش بسته در نگاهت
بگو دلبر تویی تا که باشم سر به راهت
من عاشق برای دیدن تو بیقرارم
بگو دلبر تویی،عاشقم، چشم انتظارم
اگه تو دلبری داری دل منو میبری
عاشقم کردی و میکشی منو هر وری
اگه تو دلبری داری دل منو میبری
واسه داشتنت خودمو میزنم به هردری
ای جان، با من باش
خخخخخ
اونم برداشت آهنگ سامی بیگی رو گذاشت. منم گفتم میخواستی بگی ما تفلتزیون داریم:-2-22-: عین این مهدکودکیا:-2-06-:
همین دیگه...
کلا هیچ کار مفیدی ندارم بکنم:-2-08-: چرا چرا دیشب یه سه چهار صفحه قواعد و اینا واسه آزمونم خوندم.:-2-08-: فعالیتو حال کردید:mrgreen:
خب دیگه بایجازه....
ما خاطره ی قبل اومدیم از دوستان به رسم یادبود نام ببریم. دیدم خوابم میاد یکی رو یادم میره. همه شم نیگین خانومی تو ذهنم بوت. گفتم بذا هروخت نگین برگشت منم نام می برم. واقعا شانس در خونه تون رو زد. نگین برگشت:-2-22-:
چقده پررو ام من:-2-22-:
نگین عشخم:-2-40-: بازگشت غرور آفرینتان را تفریک موگوییم:-2-40-: به افتخارش بزن کف دست خشنگه رو:-2-16-:
نـــــــازنین:-119-: کوجا رفتی؟:-119-: بیو دیگه:-2-15-: خودم بهت ته دیگ میدم اصن:-118-:
نگـــار:-118-:شوی:-118-:چیرا ناحارتی؟:-118-:
متیــــــــــن:-2-06-:==»http://www.up3.98ia.com/images/hnhpwcdi1c604ywcc6b.gif دلم می خواد جفت پا بیام تو پروفت:-2-37-:
فاطمه عزیزم:-2-40-:کوجایی پس؟:-2-37-:

اینا کسایی بودن که پیغام داشتیم براشون:-2-08-: وگرنه بقیه که همه عزیزن:-2-40-: ارادت داریم خدمتشون:-2-40-:

پایان
پریا


آی طنز نویسان خاطره نویس:-119-: چه بر سرتان آمده است. بابا ما دلمون خنده می خواد خو:-2-39-: