PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دفتر شعر !



صفحه ها : [1] 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17

1388,01,25, ساعت : 22:11
نام شعر : برگرد به من
شاعر : مونا برزویی

وقتی حالت بده روحت بی پناهه
می بینی هر کاری کردی اشتباهه
وقتی کم کم به کسی وابسته می شی
چون از شب بی نوازش خسته می شی
وقتی آروم شدنت خیلی بعیده
اینجا یکی هست که به حرفات گوش می ده
وقتی بجز شب هیچ رنگی تو چشات نیست
وقتی کسی اندازه ی تنهایی هات نیست
وقتی گم می شی و می ترسی دوباره
می فهمی هیچ کس مثل من دوست نداره
وقتی دلت به صد در بسته رسیده
اینجا یکی هست که تو دستش یه کلیده
برگرد به من-مثل پرنده ای که درختشو پیدا کنه
برگرد به من-مثل کسی که شبونه هوس دریا کنه

Admin
1388,01,25, ساعت : 22:49
شعر بسیار زیبای ای گل تازه که داریوش اقبالی اون رو دکلمه میکنه و شاعرش وحشی بافقی هست .

نام شعر : ای گل تازه (وفا)
شاعر : وحشی بافقی
خواننده : داریوش اقبالی

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا

خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا

التفاتی به اسیران بلا نیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا

فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود

جان من اینهمه بی باک نمی باید بود

***

همچو گل چند به روی همه خندان باشی

همره غیر به گلگشت گلستان باشی

هرزمان بادگری دست و گریبان باشی

زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان باشی

یاد حیرانی ما اری و حیران باشی

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد

***

شب به کاشانه اغیار نمی باید بود

غیر را شمع شب تار نمی باید بود

همه جا با همه کس یار نمی باید بود

یار اغیار دل آزار نمی باید بود

تشنه ی خون من زار نمی باید بود

تا به این مرتبه خونخوار نمی باید بود

من اگر کشته شوم باعث بد نامی تست

موجب شهرت بی باکی و خود کامی تست

***

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد

جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

هیچکس سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد

هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم آزار مکش از پی آزردن من

***

جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است

بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است

روی پر گرد به راه تو نهان غلط است

رفتن اولاست ز کوی تو٬ فتادن غلط است

جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

***

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست

چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درمانگی خود به که تقریر کنم

عاجزم چاره ی من چیست چه تدبیر کنم

***

نخل نوخیز گلستان جهان بسیار است

گل این باغ بسی سرو روان بسیار است

جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است

ترک زرین کمر موی میان بسیار است

با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است

نه که غیرازتوجوان نیست جوان بسیاراست

دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند

قصد آزردن یاران موافق نکند

***

مدتی شد که در آزارم و می دانی تو

به کمند تو گرفتارم و می دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و می دانی تو

داغ عشق تو به جان دارم و می دانی تو

خون دل از مژه می بارم و می دانی تو

از برای تو چنین زارم و می دانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز

از تو شرمنده یک حرف نبودم هرگز

***

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت

دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت

گوشه ای گیرم و من بعد نیایم سویت

نکنم بار دگر یاد قد دلجویت

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت

سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

بشنو پند و مکن قصد دل آزرده ی خویش

ورنه بسیارپشیمان شوی ازکرده خویش

***

چند صبح آیم و از خاک درت شام روم

از سر کوی تو خود کام به نا کام روم

صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم

از پیت آیم و با من نشوی رام روم

دور دور از تو من تیره سر انجام روم

نبود زهره که همراه تو یک گام روم

کس چرا اینهمه سنگین دل بد خو باشد

جان من این روشی نیست که نیکو باشد

***

از چه با من نشوی یار چه می پرهیزی

یار شو با من بیمار چه می پرهیزی

چیست مانع ز من زار چه می پرهیزی

بگشا لعل شکر بار چه می پرهیزی

حرف زن ای بت خونخوار چه می پرهیزی

نه حدیثی کنی اظهار چه می پرهیزی

که ترا گفت به ارباب وفا حرف مزن

چین بر ابرو زن ویک بار به ماحرف مزن

***

درد من کشته ی شمشیر بلا می داند

سوز من سوخته داغ جفا می داند

مسکنم ساکن صحرای فنا می داند

همه کس حال من بی سر و پا می داند

پاکبازم هم کس طور مرا می داند

عاشقی همچو منت نیست خدا می داند

چاره ی من کن و مگذار که بیچاره شوم

سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

***

از سر کوی تو با دیده ی تر خواهم رفت

چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت

تا نظر میکنی از پیش نظر خواهم رفت

گر نرفتم ز درت شام٬ سحر خواهم رفت

نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت

نیست باز أمدنم باز اگر خواهم رفت

از جفای تو من زار چو رفتم رفتم

لطف کن لطف که این بار چو رفتم رفتم

***

چند پا مال چند در کوی تو با خاک

چند پا مال جفای تو ستمگر باشم

چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم

از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم

می روم تا به سجود بت دیگر باشم

باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

خود بگو کز تو کشم ناز و تغافل تا کی؟

طاقتم نیست از این بیش تحمل تا کی؟

***

سبزه ی دامن نسرین تر ا بنده شوم

ابتدای خط مشکین ترا بنده شوم

چین بر ابرو زدن و کین ترا بنده شوم

گره ابروی پر چین ترا بنده شوم

حرف ناگفتن و تمکین ترا بنده شوم

طرز محبوبی و ایین ترا بنده شوم

الله الله ز که این قاعده اندوخته ای

کیست استاد تو اینها ز که آموخته ای

***

این همه جور که من از پی هم می بینم

زود خود را به سر کوی عدم می بینم

دیگران راحت و من اینهمه غم می بینم

همه کس خرم و من درد و الم می بینم

لطف بسیار طمع دارم وکم می بینم

هستم آزرده و بسیار ستم میبینم

خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر

حرف آزرده درشتانه بود خرده مگیر

***

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم

از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم

پیش مردم ز جفا ی تو شکایت نکنم

همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم

دیگر این قصه بی حد و نهایت نکنم

خویش را شهره ی هرشهر و ولایت نکنم

خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی سهل است

سوی تو گوشه چشمی زتو گاهی سهل است

Admin
1388,01,25, ساعت : 23:02
نام شعر : وصیت
شاعر : حمید مصدق


روزی اگر سراغ من آمد به او بگو

من می شناختم او را

نام تو راهمیشه به لبداشت

حتی

در حال احتضار

آن دلشکسته عاشق بی نام و بی نشان

آن مرد بی قرار

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو

هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود

و گفتگو نمی کرد

جز با درخت سرو

در باغ کوچک همسایه

شبها به کارگاه خیال خویش

تصویری از بلندی اندام می کشید

و در تصورش

تصویر تو بلندترین سرو باغ را

تحقیر کرده بود

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو

او پاک زیست

پکتر از چشمه ای نور

همچون زلال اشک

یا چو زلال قطره باران به نوبهار

آن کوه استقامت

آن کوهاستوار

وقتی به یاد روی تو می بود

می گریست

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو

او آرزوی دیدن رویت را

حتی برای لحظه ای از عمر خویش داشت

اما برای دیدن توچشم خویش را

آن در سرشگ غوطه ور آن چشم پاک را

پنداشت

آلوده است و لایق دیدار یارنیست

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو

آن لحظه ای که دیده برای همیشه بست

آن نام خوب بر لب لرزان او نشست

شاید روزی اگر

چه ؟ او ؟ نه آه ... نمی آید

1388,01,25, ساعت : 23:10
نام شعر : ایثار
شاعر : ناشناس

تنم از حادثه خسته دلم از غصه شکسته

يه مسافر غريبم راهيه يک راه دورم

ناجی شکسته بالم که تويي تنها نشستی

ای که واسه خاطر من دل مردم رو شکستی

پر بغض و گريه بودم تو رسيدی تا بخندم

واسه پيدا کردن تو دل به جاده ها می بندم

راهيه يه کوله راهم کوله بار عشق رو بستم

ديگه از خودم بريدم ديگه از آينه خستم

تویی کعبه ی وجودم دور چشمه ی تو گشتم

نکن از دلم گلايه بايد از تو می گذشتم

ميخوام اين عشق قشنگ رو از نگاهت پس بگيرم

نميخوام مثل پرنده توی يک قفس بميرم

ای نگاه آبی ناز کاش تو مهربون نبودی

ميون اين همه آدم تو يه هم زبون نبودی

لحظه گذشتن از تو آخرين لحظه ديدار

واسه تو از تو گذشتم همين رو ميگن يه ايثار

1388,01,26, ساعت : 03:33
نام شعر : ای كاش
شاعر : ناشناس

ای كاش خواننده بودم و از تو میخواندم

ای كاش نویسنده بودم و ازتو مینوشتم

ای كاش نقاش بودم و تو را نقاشی میكردم

ای كاش راننده بودم و با تو همسفر جاده ها بودم

ای كاش ستاره بودم و در تو جای داشتم

ای كاش آهنگ بودم و تو شعرم بودی

ای كاش من ساعت بودم و تو عقربه هایم بودی

ای كاش در قلبت جا داشتم تا میدانستی كه چقدر دوستت دارم

1388,01,28, ساعت : 02:07
نام شعر : فاصله
شاعر : ناشناس

نه اشتیاق تو را ومرا نه حوصله مانده است

میان ما همه جا طرح مبهم گله ماند ه است

من و.تو مثل دو کوهیم با همیشه ابری

نه لحن روشن رودی نه بال چلچله مانده است

میان ماندن ورفتن نه مانده ایم و نه رفتیم

سفر بخیر همین از نگاه قافله مانده است

تو آسمانی ومن مثل یک پرنده زخمی

ببین میان من و تو چقدر فاصله مانده است

شب است وخلوت بندر پر از توهم طوفان

دلی شکسته وتنها کنار اسکله مانده است

تمام من شده ویرانه های خستگی ودرد

به دوش من غم بی انتظار زلزله مانده است

بهای چشم تو را گرچه بی بهانه ندادم

برای من دل تنگی در این معامله مانده است .......

1388,01,28, ساعت : 04:30
آمد درون شیشه دلتنگی ام نشست آن آشنا که موج نگاهش مرا شکست
ناخوانده بر سراچه و بر تنگ نای دل در زد ولی نیامده می برد هرچه هست
یک لحظه پا نهاد بر این دل ولی هنوز خون گریه می کنم من ازآن رد پا که هست
می رفت و می شکست و مرا چاره ای نبود خورشید و آسمان و زمین دست روی دست
اینک منم فتاده به اوهام و خاطرات یادش به خیر و وای بر این روزگار پست



بگدار تا ببینمش اکنون که می رود ای اشک از چه راه تماشا تو بسته ای



هر چه عاشق کرده خود را زار تر می شود معشوق ازو بیزار تر


پدرم گفت که دریوزگی عشق خطاست دیده اکنون به تماشای کلام پدرست

1388,01,28, ساعت : 14:34
نام شعر : سراب
شاعر : هما میر افشار

چه سود گر بگویمت!!

که شام تا سحر نخفته ام

و یا اگر دمی به خواب رفته ام

ترا به خواب دیده ام

چه سود گر بگویمت!!

که بی تو با خیال تو

به می پناه برده ام

ونقش آن دو چشم قصه گو

به جام پر شراب دیده ام

چه سود گر بگویمت!!

که دوریت

چو شعله های تند تب

به خرمن وجود من

شراره های درد می زند

و من درون آن زبانه ها

بنای این دل رمیده را

ز بن خراب دیده ام

چه سود گر بگویمت !!

که بی تو کیستم و چیستم

که بحر پر خروش من تویی

وساحل صبور وبی فغان منم

ومن درون موجهای سرکشت

تمام هستی ووجود خویش را

چو یک حباب دیده ام

چه سود گر بگویمت!!

که من ز دوری تو هر نفس

چو شمع آب می شوم

و اشکهای گرم من

بدامن شب سیاه می چکد

و من میان قطره های چون بلور آن

محبت تو را

چو نقش سرد آرزو

به روی آب دیده ام

چه سود گر بگویمت!!

تو را به خواب دیده ام

و یا که نقش روی تو

به جام پر شراب دیده ام

تو یک خیال دور بیش نیستی

و دست من

به دامنت نمی رسد

تو غافلی و

من تمام می شوم

و دیدگان پر ز راز من

هزار بار گفته با دلم:

که من سراب دیده ام

که من سراب دیده ام...............

angel
1388,01,28, ساعت : 23:03
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

نیست یاری كه مرا یاد كند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد كند


خود ندانم چه خطائی كردم

كه ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائی اگر بود مرا

پس چرا دیده ز دیدارم بست


هر كجا می نگرم، باز هم اوست

كه بچشمان ترم خیره شده

درد عشقست كه با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چیره شده


گفتم از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید كه مرا دریابد

ورنه دردیست كه مشكل برود


تا لب بر لب من م لغزد

می كشم آه كه كاش این او بود

كاش این لب كه مرا می بوسد

لب سوزنده آن بدخو بود


می كشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود كه چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده كه بود

شعله ور در نفس خاموشش


شعر گفتم كه ز دل بردارم

بار سنگین غم عشقش را

شعر خود جلوه ئی از رویش شد

با كه گویم ستم عشقش را


مادر، این شانه ز مویم بردار

سرمه را پاك كن از چشمانم

بكن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم


تا دو چشمش به رخم حیران نیست

به چكار آیدم این زیبائی

بشكن این آینه را ای مادر

حاصلم چیست ز خود آرائی


در ببندید و بگوئید كه من

جز او از همه كس بگسستم

كس اگر گفت چرا؟ باكم نیست

فاش گوئید كه عاشق هستم


قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسید كه پیغام از كیست

گر از او نیست، بگوئید آن زن

دیرگاهیست، در این منزل نیست

1388,01,28, ساعت : 23:45
نام شعر : سفر
شاعر : ناشناس

سفر یعنی من آهسته ، از آغوشت جدا می شم
یه شب اندازه ی یک قرن ، شبیه مردها می شم
چقد بی رحمه تقدیرم ، چقد دور از تو بی تابم
جای آغوش ِ تو گرم ِ شبای سرد تابوتم
دارم سرگیجه می گیرم ، رسیدیم آخر قصه
چشای سرد تو انگار منُ دیگه نمی شناسه
ستاره می شه اندامت ، همون اندام رویائی
دارم کابوس می بینم ، چقد از دور زیبائی
سفر یعنی من آشفته ، پی رد ّ تو می گردم
تو رو حس می کنم اما تب ِ دستات ُ گم کردم

1388,01,28, ساعت : 23:54
این 8 شعر رو دوستم به نام مجید برای من فرستاد تا اون رو توی سایت قرار بدم و جا داره که ازش تشکر کنم.

شعر 1 :

این می اندیشم چرا شعر باید در بند وزن و عروض و قافیه محبوس باشد مگر من نه آنم که آزادم
آمدم بی مقدمه بی پایان ، پایان شاید آغازی دیگر باشد ولی برای من پایان پایان است
نقطه سر خط نداریم کاش همه هم مثل ما از ملودیه زندگی به رقص می آمدند
کنایه می زنی شاید ولی تقدیر ما این است که تنهایی بمیریم و به تنهایی تنها شیم
برای گفتن پندی به روی گونه نیشخندی داری چرا تنها بمیرم این همه کس
ولی آیا تو کس داری برایت بمیرد نداری من که می دانم نداری
تو از دنیا نمی روی کار تو گیر است ، گلویت هنوز هم زیر تیغ شمشیر است
کسی آرام میمیرد که کوله باری سبک دارد تو که از سنگینی بارت به گریه افتادی
امیدی نیست آرامش بگیری ، تو در بند همین دنیا اسیری
مرز عشق باریک است راه هم تاریک است تو هنوزم سستی عشق را می جستی
عشق را پیدا کن در دل خود جا کن عشق را زیر باران باید جست دل من دریا نیست عشق هم پیدا نیست
وسط راه نمان تا ته جاده برو یا به آخر می رسی یا که آخر می بری
جاده همان زندگیست نشیب هم دارد تا درونش نیفتی راز دلت به کسی نگفتی
فراز هم بسیار است زندگی یه غار است گفته بودم تاریک زندگی آن مرز است
دلسرد نشو اراده کن این همان لحظه به خاطر ماندنیست گفته بودم باز شاید آغازی دگر
امید زندگی داری تو به عالم بدهکاری طلب از من تو داری پس خون بها می خواهی خون بهایت پندیست که به شیرینیه قندیست
گوش خود تیز نما : یادت باشد حرفی نزنی که به کسی بر بخورد دل انسان صاف است نرم چون الیاف است
بهر خلق کاری کن برای من امید یاری کن وحی منزل نمی خواهی ساده است خوبی کن
اکنون زمان شکرگزاریست سپاس مخصوص خدایست که پادشه تنهایست
حال تو از پاکی به آرامش رسیدی رضایت در نگاه خلق دیدی حرف خود تصحیح کردم بی درنگ همچو تیری که فرود آمد به سنگ
مقدمه پایان دارد تو همان پایانی تا ابد می مانی آری دیدید شعر از قفس آزاد شد مثل یک فریاد شد
تو همان شعر منی تو دگر سست مباش محکم و قاطع باش تو همان اندیشه تیشه را بردار رو قطع کن آن ریشه
ریشه ی نادانی چه عجب می دانی حرف من کوتاه است جمله ای در راه است
تو همان پایانی عشق را می دانی .

شعر 2 :

شب آخر جدایی انگاری راضی نبودی / تو که با وجود سردت عشق از دلم زدودی
من یه انسانم وگاهی پیش میاد ازم اشتباه / این دلیل نمی شه که تو کج کنی جدا کنی راه
وسوسه میشم که بازم بیام و از نو بسازم / اما نه قشنگی عشق به همین که ببازم
سرهیچی کندی رفتی بی خودی بدون سختی / یادته قرار اول اومدی کوچه ی تختی
اومدی کنار من قدم زدیم تا ته بن بست / هیچی حالیمون نمی شد انگاری بودیم دو تا مست
یادته یه پیرمردی گفت به من جوون تو مردی / که تو فکر زندگیتی نه داری غصه نه دردی
دوستت نداشتم واسه اینکه داری تو شخصیت / چون که کنار تو بودن میداد به من شخصیت
ولی این چرخ زندگی که ثقیل و زنگ داره / به امید تو می چرخه غیر تو راهی نداره
من به دنبال توام چون تو عتیقه می شناسی / قدرمو بیشتر می دونی موقع پیری و کاسی
کاشکی پشت در نشینی به امید راه در رو/ دنبال راهی بگردی نشدش بشکنی در رو
کاشکی یه کمی صداقت خیلی واضح خیلی راحت / تو وجودتو وجود داشت ذره ای حس رفاقت
واسه ی شروع دیر نیست بیا برگرد تا همیشه / نمی گم بی تو نمی شه تا شعرم نشه کلیشه

شعر 3 :

چه کوچه ی خلوتی عجب هوای سردی / کی بشه باز ببینم که دنبالم می گردی
زمستونم قشنگه وقتی کنارمی تو / بلند و واضح می گم فقط بهارمی تو
شعر روزای برفی حس قشنگ پاییز / بهار این خزونی صبح یه روز عزیز
روز سپید و کوتاه ، شب سیاه و دراز / تو شب و روز منی قشنگ تر از یه پرواز
شروع یک شب تار من و تو تا صبح بیدار / یادم نمی ره وقتی خورشید می شد پدیدار
توی همین کوچه بود صبح یه روز برفی / گفتم هوا چه سرده گفتی نداری حرفی
اون لحظه بود که قلبم بد جور به لرزش افتاد / فکر کنم عاشق شدم هیچ وقت نمی ره از یاد
هر روز غروب می دیدم تورو از پشت شیشه / می دونستم زندگی بدون تو نمیشه
رد می شدی از کوچه می موند رو برف جای پات / وقتی که دور می شدی همیشه بود خالی جات
وقتی که تنها شدم خونه یه تکیه گاه بود / زل زدن به عکسات واسم تنها پناه بود
دوباره بر می گردی منتظرت می مونم / به انتظار تا سحر حتما میای می دونم
سحر شد و نیومد حوصلمم سر اومد / یه هو دیدم صدای خروسه هم در اومد
صبح شده بود چه برفی بود تو حیات / پاک شده بود از همه جا رد پات
رد پات و کشیدم فکر می کنی چی دیدم / انگشترت رو دیدم نا خدا آگاه پریدم
چرا خوشحالی کردم برای چی پریدم/ انداخته بودی زمین حلقه ای که خریدم
همون جوری نشستم حلقه رو کردم دستم / هیچی نداشتم بگم چشامو آروم بستم
فقط زمزمه کردم این رسم روزگاره / تو آسمون واسه ما وجود نداشت ستاره

شعر 4 :

میون بغض چشات گریه ی ماه و میشه دید / میشه با گریه تو تموم دنیا رو خرید
میشه با روح بزرگت روی ابرا پر کشید / کی بودش که مثل مادر به بهونه هات رسید
میشه با خش خش برگا توخزون عشق وشنید / تو بهارون میشه با چه چه بلبل تو رو چون شکوفه چید
میشه با یاد تو هم زشتی دنیا رو ندید / قطره قطره اشک توست که روی گونه هات چکید
زردی ناب یه سیبی سرخی ناز انار / میشه با خنده ی پاکت شب تار رو زد کنار
تق تق یه در چوبی که به درب دل می کوبی / تو همون چوب سپیدار که خدای هر چی چوبی
شر شر یه آبشاری که تا آخرش می باری / می دی به قطره ی بارون لذت حس سواری
تیک تیک ساعت مادر توی تنهایی خونه / که برای گذر عمر می تونه باشه نشونه
جیک جیک گنجشک بومی که توهیچ حوضی اسیر نیست / کنجد یه نون تازه که توشم هیچی خمیر نیست
ناخدای کهکشونی که مسافراش ستاره ن / کدخدای مهربونی که تو هیچ دهی ندارن
مثه شبنمی رو برگا که نمی افته به پایین / یه کتاب اسمونی که میشه سر لوحه ی دین
نم نم یه بارون شل که به پنجره می باره / غنچه ی یک گل سرخی که همیشه یادگاره
جمله فقط فقط تو رو بخار شیشه ی مات / جمله سالم بمونی یادگاری رو گچ پات
همه ی وجودمی تو به خدا بدون تعارف / چرا یادم نمی مونه نیستی از بعد تصادف

شعر 5 :

کتاب زندگی را باز کردم چه دیدم من درونش ، درونش جمله ای پر رنگ دیدم به آسانی از جمله گذشتم ولی ای کاش جدی می گرفتم که بعدها من از نبودش رنج بردم به مقدار زیادی غصه خوردم چرا سطحی نگر بودم چرا ؟ که غبطه خورم آخر ماجرا
تنها چیزی را که نمی توان جبران کرد وقت از دست رفته است
کاروان عمر چه راحت گذرد / توشه ای بردار شاید بخرد
آن کس که مثل من خریدار نداشت / روی بوم زندگی نقش گل خار نگاشت

شعر 6 :

ببین چه روز گاریه عشق شده مسخره / عاشقا رو هو می کنن کی ناز شو می خره
هر کی که عاشق می بینه می خنده / میگه بابا عشق کیلویی چنده
عشق و دیدی بگو کجایی نیستی / قدیما بودی چیز خیلی بیستی
راستی شرف کجای گشتم نبود / غیرت تو اجاره دادی چه زود
معرفت و مرام و داش نداشتیم / اون روزای که تو حیاط گل و گیاه می کاشتیم
مهمونی و بزرگتر و کوچیک تر / بهش بگو کجایی نیستی دلبر
حرمت و احترام و صلح و صفا / پول و بچسب بی خیال این چیزا
این روزا عاشقی یه جور بازیه / هر کی که زودتر بره اون راضیه
گل های رز دیگه نداره رنگی / قلب دیگه نیست شده یک کوه سنگی
هر کی به هر کی مرسه میگه تو تنها هستی / میخوام تو رو تا آخرش می چسبمت دو دستی
فردا می بینی با یکی نشسته تو کافی شاپ / چیک تو چیکن آره نمی بینی خواب
هر کی می بینه دنبال داف زدن / با هاش نشستن تا سحر لاف زدن
خلاصه این چیزا طبیعی شده / جمله دوست دارمم بی خوده

شعر 7 :

طعم تلخ یه شرابی اما باز قابل خوردن / اکثر مردم دنیا مطمئنا بی تو مردن
طعم شیرین یه سیبی که تو هیچ جایی ندیدم / وقتی صورتت رو دیدم جای پوست شصت و بردیم
طعم ترش یه اناری که تو ساوه شم ندیدم / جای عکست توی بومم نقش هیچی نکشیدم
طعم تند فلفل سبز توی سفره های رنگی / کاشکی تند نبودی این طور عشق نبود الاکلنگی
طعم شور قطره اشکی که تو ماهی تابه افتاد / همین اشکای قشنگه که غرور رو داده بر باد
چی شده با اینکه تلخی همه عاشق شرابن / همه وقت به انتظارت پشت در تا صبح خوابن
هر چی زیبایی که هستش تویی و وجود پاکت / هرچی زشتیه منم من همینو میگم و ساکت

شعر 8 :

غلاف مرگ را بستم به پهلو / هراسان می دویدم مثل آهو
جماعت را بدیدم تلخ و خسته / چو پیری در بیابانی نشسته
شتر سیراب از فرط سواری / خلایق بی کمک اندوه یاری
جوان در گوشه ای افتان و خیزان / ترازوی زمانه نیست میزان
سپر در رو به روی دیده ی من / به صف آماده نزد تیر دشمن
جلوداران خط ، یاران امید / شتابان می دویدند سوی خورشید
چو خط آتش دشمن فرو ریخت / همه نیرو درون هم بیامیخت
یکی می زد از آن سو سر می افتاد / ندیدم تا به حال این طور رخداد
ردای آسمان خاکی و مه وار / سپردیم از بغل آلام بسیار
به جنگ قصه آرا مش نیامد / تلاطم ، موج ، ترس ، آه شاید
فغان و زندگی با هم عجین است / سکوت و مرگ هم ، عالم همین است

1388,01,29, ساعت : 11:21
نام شعر:باشد برای بعد!!
شاعر :ناصر حامدی

یک نامه ام بدون شروع و بدون نام

امروز هم مطابق معمول ناتمام

خوش کرده ام کنار تو دل واکنم کمی

همسایه همیشه نا آشنا ... سلام

از حال وروز خود که بگویم حکایتیست

یک صفحه زندگانی بی روح وکم دوام

جویای حال از قلم افتاده ها مباش

ایام خوش خیالی وبی حالی ات به کام

دردی دوا نمی کند از متن تشنه ام

چیزی شبیه یک دل در حال انهدام

در پیشگاه روشن آیینه می زنم

جامی به افتخار تو با باد روی بام

باشد برای بعد !! اگر حرف دیگریست

تا قصه ای دوباره از این دست....والسلام.............

angel
1388,01,29, ساعت : 21:20
برای شما جا نداریم

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است

و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.

1388,01,29, ساعت : 22:01
نام شعر:باید فراموشت کنم
شاعر:نمی دونم

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم

من می توانم...می شود... آرام تلقین می کنم

با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم

با آن اتاق خویش رابیهوده تزیین می کنم

سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم

شب نه دعایت میکنم نه صبح نفرین می کنم

حالم؟ نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود

فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین!

خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم

از جنب وجوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود

وقتی عروسی می کند آن می کنم این می کنم

خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور

با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین می کنم

این درد زرد بی کسی برشانه جا خوش کرده است

از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم

هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت

حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم

نه اسب. نه باران .نه مرد. تنهایم واین دائمی ست

اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم

یا می برم . یا باز هم نقش شکستی تلخ را

در خاطرات سرخ خود با رنج آذین می کنم

حالا نه تو مال منی. نه خواستی سهمت شوم

این مشکل من بود وهست در عشق گلچین می کنم

کم کم ز یادم می روی این روزگار ورسم اوست

این جمله را با تلخی اش صد با تضمین می کنم........

1388,01,29, ساعت : 22:19
نام شعر:تو رفته ای به وادی بی قاصدک؟!
شاعر:ناشناس

پایان گریه آور یک درد ناتمام

چیزی شبیه عشق یک عشق نا به کام

بعد از تو از تمام جهان دل بریده ام

از خواب و نام و ننگ و صداهای بی قوام

آهسته آه می کشم و گریه می کنم

هر شب میان خلوت خود روی پشت بام

سر می کشم به عالم رویای تو ... ولی

دلخوش شدن به خواب وخیالات کم دوام

اصلا به درد آدم عاشق نمی خورد

دارد تمام زندگیم میی شود حرام

تو رفته ای به وادی بی قاصدک !!!!ومن

چشم انتظار یک خبر تازه ام مدام

دلواپس جنون کبوتر پرست تو

در روزهای فاصله افتاده ام به دام

دارم به یک سفر.... سفری دور می روم

امشب سقوط می کنم از اوج دردهام

امشب من از تمام خودم دست می کشم

امشب پرنده می شوم و بعد......والسلام............

angel
1388,01,30, ساعت : 20:21
نام شعر : دست گذاشتم رو كسی ....
شاعر : احتمالاً مريم حيدرزاده

دست گذاشتم رو يکي که يک قشون خاطر خواشن


همشون هنر دارن ، يا شاعرن يا نقاشن

يا که پشت پنجرش با گريه گيتار مي زنن

يا که مجنون مي شن و تو کوچه ها جار مي زنن

دست گذاشتم رو کسي که عاشقم نمي دونست

سر بودم از خيليا و لايقم نمي دونست

دست گذاشتم رو کسي که مجنونا ديوونشن

همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن

دست گذاشتم رو کسي که رنگ چشماش روشنه

شمشاد همسايمون پيش قدش يه سوزنه

دست گذاشتم رو کسي که طعم چشماش عسله

کمترين شعري که تو مي شنوي از اون غزله

دست گذلشتم رو کسي که ماه ازش طلب داره

خورشيد از شعله ي چشماي اونه که تب داره

دست گذاشتم رو يکي که همه دور و برشن

مردشن ، ديوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن

دست گذاشتم رو يکي که عاشقاش زيادين

همه جورشو داره ، هم عجيبن ، هم عادين

دست گذاشتم رو يکي که نه سفيده نه سياه

ظاهرش گندميه ، به چشمم اما کيميا

دست گذاشتم رو يکي که داشتنش خوابه هنوز

کمترين شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز

دست گذاشتم رو يکي که عادتش نساختنه

سرنوشت هر کسي که مي خواد اونو ، باختنه

دست گذاشتم رو يکي که اون منو دوست نداره

من تو پاييزم و اون اهل يه جا ، تو بهاره

دست گذاشتم رو يکي که شعرمو گوش مي کنه

آخرين بيت و مي خونه و فراموش مي کنه

دست گذاشتم رو يکي که کهکشون ، قايقشه

انقدر دوسش دارن ، هر کي خوبه ، عاشقشه

دست گذاشتن رو يکي که خندشم نفس داره

تو تمام نقشه هاي خوب دنيا دس داره

دست گذاشتم رو يکي که دست گذاشته رو همه

ولي هر کسي رو که تو نشون بدي ، مي گه کمه

دست گذاشتم رو يکي ، ما رو چه به فرشته ها

برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها

دست گذاشتي رو کسي که از تو خندش مي گيره

اينا رو دلم مي گه ، مي گه و بعدش مي ميره

دست گذاشتن رو کسي آسونه اما ساده نيست

توي اينجور بازيا ، خوب هميشه اراده نيست

مي نويسم که ديگه رو هيچکي دست نمي ذارم

ولي نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم

دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم

تا مث تو قصه ها ، از يادم اونو ببرم

ولي دست ، عاقلتر مونده روي همين يکي

چرا من بذارمش رو سر و چشام ، الکي

1388,01,30, ساعت : 20:48
نام شعر: به که می اندیشی؟؟
شاعر:هما میر افشار(با کمی تردید...)

به که می اندیشی؟

کیست در زاویه دید دو چشمان چنان جنگل تو؟؟؟؟

که عمیق است و......

پر افسون و...

غمین.......

از تو بیزارم و

از آنکه در اعماق خیال تو کند رقص وجود

از تو بیزارم و...........از بود و نبود.........

1388,01,30, ساعت : 21:59
نام شعر: بی تو من زنده نمانم
شاعر : هما میر افشار

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم؟

بی من از کوچه گذر کردی ورفتی

بی من از شهر سفر کردی ورفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی............

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم

دگر از پای نشستم

گوئیا زلزله آمد

گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

تو همه بود ونبودی

تو همه شعر وسرودی

چه گریزی ز بر من؟

که زکویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل

به تو هرگز نستیزم

من ویک لحظه جدایی؟؟؟؟

نتوانم............

نتوانم............

بی تو من زنده نمانم.............

hasteem
1388,01,31, ساعت : 09:46
خداحافظ جوانی ها
مرا دیگر نمی بینید
من اکنون
درون باد
بی هدف
سوی پایانم
هر نفس خاکستری از من
درون میهمانی پاییز است
پر از خاکستر است اینجا
من اکنون رهرو بادم
چرا این حاضران
مرا در بر نمی گیرند
چرا این باد عالم سوز
کمی آرام نمی گیرد
این باد مرا می برد از شهر و دیارم
دور
مرا دیگرنمی بینید
مرا دیگرنمی بینید

hasteem
1388,01,31, ساعت : 09:50
ساده است
ساده یک واژه کوتاه پر از همهمه است
ساده یک زندگی کوچک و عرفانی است
ساده آن لحظه فکر
لحظه روحانی من با خداست
لحظه عشق
که در آن غربت دنیا پیداست
ساده یک پنجره کوچک و نورانی است
شایدم نورهمان رهگذر پنجره خالی است
کودکی می گرید
ساده اینست؟
شایدخانه ای در کنج
بدون زر و زیور
نشان از سادگیست
شاید
همهمه ی خانه ای در شمال شهر
سادگیست
ساده خوب است
یا بد؟
کمی از ساده بگو
عارفی می گوید
سادگی گذشتن از زندگیست
دیگری گفت
سادگی خود زندگی است
من نمی دانم
سادگی چیست
گر تو می دانی مرا آگاه کن
و در آن ظلمت نورانی آدم با خدا
زندگی آغاز کن

hasteem
1388,01,31, ساعت : 09:54
شعر گویم
من از این خاک
روح خواهم دماند
در کوزه گمگشته دل
نور خواهم فشاند
در گستره ظلمت جان
ساز خواهم نواخت
در ته کوچه ی عشق
شادی خواهم انداخت
در دل کوچک کودک
سبز خواهم کرد
همه دنیا را
من سرودم غم نیست
همه احساس لطیف گل سرخ
همه دنیایه پر از صحبت نور
همه شادی
همه پر عشق و سرور
شعر گویم، شعر

1388,01,31, ساعت : 14:09
نام شعر: جهان را ادامه می دهیم
شاعر:عرفان نظر آهاری

امانت خدا بر زمین مانده بود.آدمیان می گذشتند بی هیچ باری بر شانه هایشان.

خدا پیامبری فرستاد تا به یادشان بیاورد.قول نخستین و بیعت اولین را......

پیامبر گفت:ای آدمیان.ای آدمیان.این امانت از آن شماست. بر دوشش کشید.

این همان است که زمین وآسمان را توان بر دوش کشیدنش نیست.

پس به یاد آورید انسان را ودشواری اش را.

اما کسی به یاد نیاورد

پیامبر گفت:عشق است .عشق است. عشق است که بر زمین مانده است.

مجال اندک است و فرصت کوتاه..........

شتاب کنید وگرنه نوبت عاشقی می گذرد...

اما کسی به عشق نیندیشید........

پیامبر گفت:آنچه نامش زندگی است. نه خیال است و نه بازی.

امتحان است و تنها پاسخ به آزمون زندگی. زیستن است.زیستن..........

اما کسی آزمون زندگی راپاسخ نگفت.

و در ااین میان کودکی که تازه پا به جهان گذاشته بود. با لبخندی پیامبر راپاسخ گفت.

زیرا پیمانش را با خدا به یاد می آورد....

آنگاه خدا گفت:

به پاس لبخند کودکی....... جهان را ادامه می دهیم.....................

rojan67
1388,01,31, ساعت : 14:20
نام شعر : ماه و سنگ

شاعر : فریدون مشیری

اگر ماه بودم ، به هر جا که بودم

سراغ تو را از خدا می گرفتم

وگر سنگ بودم،به هر جا که بودی

سر رهگذار تو جا میگرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز،شاید

شبی بر لب بام من مینشستی

وگر سنگ بودی،به هر جا که بودم

مرا میشکستی،مرا میشکستی!

angel
1388,01,31, ساعت : 17:14
سلام عزيز مهربون، اجازه هست بشم فدات؟
اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟
شب که مي شه يواش يواش، با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟
اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟
تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم
بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي
بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم
اجازه هست خيال کنم، تا آخرش مال مني؟
خيال کنم دل منو، با رفتنت نمي شکني؟
اجازه هست خيال کنم، بازم مياي مي بينمت؟
با اون چشاي مهربون، دوباره چشمک مي زني؟
طپش طپش با چشمكت، غزل بگم براي تو
با اتكا به عشق تو، تو زندگي برم جلو؟
هر چي بگي نه نمي گم، جونم بخواي برات مي دم
هر چي مي خواي بهم بگو، فقط بهم نگو برو
اجازه هست بازم تو خواب، بوس بكارم كنج لبات
يه شعر تازه تر بگم، به ياد شرم گونه هات
نشونيتو بهم مي دي؟ تا پنهون از چشم همه
ورق ورق نامه بدم بازم برات
هميشه مهربون من! نامه رسيد به انتها
فقط يه چيز يادت باشه: بازم به خواب من بيا

angel
1388,01,31, ساعت : 17:22
نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه

من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه

من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر

نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه

تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه

من چه جوری واست بگم بارون قشنگ ونم نمه

هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره

اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه

آخرشم دق می کنم تا من و دوست داشته باشی

مردن که از عاشقیه یک دفعه نیست که کم کمه

من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی

زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه

می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟

می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه

برو به خاطر خودت اما به من قول بده

هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه

رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن

قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه

شاید این و بهم دادی که همیشه با من باشه

حق با تو،تو راست می گی غمت همیشه پیشمه

دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو پاک می کنن

یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه

تو می ری و اسم منو از رو دلت خط می زنی

اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه

1388,01,31, ساعت : 21:48
نام شعر :بهانه
شاعر:نمی دونم

رخنه کرده ای به دل

چو نور به ریشه درخت شب

مثل قطره ای لجوج به صخره سنگ سخت

طلوع کرده ای مثال آیه های موج به اعتقاد آب

چو شعر ناسروده ای به دفتر دلم!!

تو معنی بهار تا همیشه جاودان

بهانه ای قشنگ برای زنده ماندنی................

1388,01,31, ساعت : 21:48
برای خریدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، دیوانه هیچ نداشت و گریست، گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید، اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است .

1388,01,31, ساعت : 22:10
نام شعر : گر یز
شاعر :هوشنگ ابتهاج

از هم گریختیم

و آن نازنین پیاله دلخواه راه. دریغ.........

بر خاک ریختیم!!

جان من و تو تشنه پیوند مهر بود

دردا که جان تشنه خود را گداختیم

بس دردناک بود جدایی میان ما

از هم جدا شدیم و بدین درد سوختیم

دیدار ما که آنهمه شوق وامید داشت

اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت

وآن عشق نازنین که میان من و تو بود

دردا که چون جوانی ما پایمال گشت

با آنهمه نیاز که من داشتم به تو

پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود...

من بارها به سوی تو باز آمدم... ولی....

هر بار دیر بود..........

اینک من وتوییم دو تنهای بی نصیب

هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش

سرگشته در کشاکش طوفان روزگار

گم کرده همچو آدم وحوا بهشت خویش.............

1388,02,01, ساعت : 02:33
ديگه دور شديم از هم فاصله هامون زياد شده
زدي و شکستي رفتي دلي رو که عاشقت شده!!!
خيلي بد کردي با من دلت از سنگ و آهن
رفتي و چشم به راهم!!!
واسه خاطر تو از همه چي گذشتم
تنهام گذاشتي با خاطراتم
آخه چشم براتم برگردي
فک نمي کردم بر نگردي برنگردي برنگردي
جاي تو خاليه کاش بودي پيشم
اگه نباشي ديوونه مي شم!
واست مي مونم
قدرتو مي دونم
عزيزم
خبر نداري از حال و روز من بي تو مي ميرم
گل ناز من تو بودي تو !!!
از زندگي چه رحمي ديدم هر ثانيه به غم رسيدم
با فکر تو هميشه ساختم
اين قلب ساده رو بازم فروختم!!!
خداي من بگو به من
از کنار من چگونه رفت.............

hasteem
1388,02,01, ساعت : 07:36
سلام
این شعر هم مثل شعرهای قبل مال خودم هست

رنگ واژه

و نوشتم از نو واژه ها را
رنگ ها را سراسیمه به روی کلمات پاشیدم
شاید اینبار
رنگ واژه های این دل
تازگی باشد
و تمام معناهای آن
واژه های بی رنگ
دور تر از لفظ دور
در کنار
کلبه فراموشی
اتراق کند
تا که این خانه بی رنگ و لعاب
کمی از چشمه ی بی حد خدا آب بنوشد
و نفس تازه کند
و هوای دل را
به هوای تازگی ها
پر کند از
حس تنوع
رنگ عشق
موسیقی پر شوق بهار
و از این تنهایی
آزاد شود
و رسد
تا در کلبه درویش
و بگیرد رنگ و لعابی از پیش
و نویسد بر در
کین کلبه دگر پیش تر از هر نفسش
تازه کند این دل را
با هوای دولت عشق

hasteem
1388,02,01, ساعت : 07:43
پرواز

پاک کن لحظات دور بودنت را
روح را به تمایش آور
بشکن همهمه ی پر غم را
و بیاور سکوتی بی حد
و تامل
لحظاتی خارج از حد زمان
دور شده از هر اقلیم
نزدیک به قوس بی نهایت
شور گشته از ترس جدایی
صامت و پر واژه ولی
خارج از توان صحبت
بی فکر پر از اندیشه
بی جسم پر از کالبد نزدیک به روح
پرواز پر از معجزه است
کاش معجزه ها
تو را نزدیک کنند
به طللوع
بنشینی و تامل بکنی
ثانیه ها را نشماری بی عشق

narin
1388,02,01, ساعت : 13:15
گلپونه ها
گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت جداییها گذشته
باران اشکم روی گور دل چکیده
بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم
من دیده بر راه شما دارم که شاید
سر بر کشید از خاکهای تیره غم
/////
من مرغک افسرده ای بر شاخسارم
گلپونه ها گلپونه ها چشم انتظارم
میخواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده ام
//////
گلپونه ها گلپونه ها غمها مرا کشت
گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت
گلپونه ها گلپونه ها نامهربانی آتشم زد
گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد
////
گلپونه ها در باده ها مستی نمانده
جز اشک غم در ساغر هستی نمانده
گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست
همدرد دل شب ها به جز فریاد من نیست
////
گلپونه ها آن ساغر بشکسته ام من
گلپونه ها از زندگانی خسته ام من
دیگر بس است آخر جداییها خدا را
سربر کشید از خاک های تیره غم
////
گلپونه ها گلپونه ها من بی قرارم
ای قصه گویان وفا چشم انتظارم
آه ای پرستو های ره گم کرده دشت
سوی دیار آشناییها بکوچید
بامن بمانید بامن بخوانید
////
شاید که هستی راز سر گیرم دوباره
آن شور و مستی را زسر گیرم دوباره


هما میرافشار

1388,02,01, ساعت : 13:24
من آهنگ این شعرو توی گوشیم دارم خیلی قشنگه !!!!

نام شعر : تصویر عشق
شاعر : نمی دونم
خواننده : رامین بی باک

یه روز تو دفتر دلم

تصو یر عشقو کشیدم

تو خلوت سرد تنم

یه رد پایی کشیدم

درست مث یه همسفر تو قصه ها می دیدمش

آخه توی دفتر عشق

یه رنگ خوب کشیدمش

اما نمی دونم چی شد؟

سیاهی دورش حلقه زد

از توی نقشه دلم

چه بی خبر پر زد ورفت

آخه مگه نمی دونست

قلبشو آبی کشیدم

دیگه توی دفتر دل

تصویر عشقو ندیدم

کنار عکسش خودمو

با چشم گریون کشیدم

اما نمی دونم چی شد؟

سیاهی دورش حلقه زد

از توی نقشه دلم.....................

.....؟؟؟؟؟؟؟؟

1388,02,01, ساعت : 19:10
نام شاعر : قيصر امين پور

دست عشق از دامن دل دور باد!
ميتوان آيا به دل دستور داد ؟
ميتوان آيا به دريا حکم کرد
که دلت را يادي از ساحل مباد ؟
موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد ؟
آنکه دستور زبان عشق را
بيگزاره در نهاد ما نهاد
خوب ميدانست تيغ تيز را
در کف مستي نمي بايست داد

angel
1388,02,01, ساعت : 21:39
پری ناز برفی


دختر نازِ دی ماه ، حوای سیب وگندم
شیطنتِ گلِ سُرخ ، از بغض تا تبسم
همشونه با پرستو ، به این قفس پریدی
غزل غزل ترانه ، به قصه پر کشیدی


پریِ نازِ برفی ، عروسکِ زمستون
سکوتِ باغُ باغچه ، آوازِ باد و بارون
بی تو سکوتِ محضم ، نه واژه ای ، نه حرفی
دختر خوشگلِ دی ، عروس فصلِ برفی


وقتی که تو می خندی ،آب می شه بغض برفا
با تو طلایی میشه ،رنگ تموم حرفا
می خونی با سکوتت ، وقتی که حرفی داری
عروسک قشنگم ، تن پوش برفی داری


غرورِ آبیِ تو ، همرنگ آسمونه
نه ساده ای ، نه مغرور ، زلالی عاشقونه
برف و تگرگ و بارون ، سمفونیِ زمستون
می خو اد باهات برقصه ، تنهاییِ خیابون

angel
1388,02,01, ساعت : 21:48
نام شعر : بوسه

گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

1388,02,01, ساعت : 23:43
نام شعر: هزار ویک شب
شاعر: سهیل محمودی

گرچه خویش را به هر چه خواستم رسانده ام

عشق من! قبول کن هنوز بی تو مانده ام

تو!!...........

نهایت تمام قله های دور دست

من.!!........

کسی که عشق را به قله ها رسانده ام

هر شب از هزار ویک شبی که با تو بوده ام

دامنی ستاره پیش پای تو فشانده ام

گر چه من سرم برای عشق درد می کند

با وجود این تو را به دردسر کشانده ام

دامن تمام ابر های دور دست را

با هوای آفتاب روی تو تکانده ام

گر چه آسمان تمام هستی مرا گرفت

بر لبم- به خاطر تو- شکوه ای نرانده ام

خوب من!به جان آینه-به چشم تو- قسم

یک دل زلال در برابرت نشانده ام

حرف آخرم ............

همین که با تمام شاعریم

غیر تو .........

برای هیچکس غزل نخوانده ام.............

angel
1388,02,02, ساعت : 08:28
سهم من از تمام اين دنيا ...!

سهم من از تمام اين دنيا يک دريچه به نام تنهاييست

برو ای عشق راحتم بگذار شانه های تو هم مقوّاييست

ديگر از هر چه دست، هر چه سلام ديگر از هر چه دوست می ترسم

آری ای عشق از تو و هر چيز نام تو روی اوست می ترسم

هر که آمد نجيب مثل نسيم روح سرگشته مرا آزرد

ذرّه ذرّه شبيه طوفان شد کاغذک های باورم را برد

من به اندزه ی غزل هايم ساده و ناشناس و دلتنگم

و به جرم جنون يکرنگی همه ی شهر می زند سنگم

خنجرستان رنگ شهر من است بايد اينجا به اشک تکيه دهم

و در اين ازدحام بی دردان دل خود را به درد هديه دهم

آسمان ای سخاوت جاری با تو ام ای بلند آبی پوش

گم شدم در سياهی مطلق يک ستاره به قلب من بفروش

angel
1388,02,02, ساعت : 08:34
غرور كاغذی

از این غرور کاغذی عمریست بیزارم

عمریست آری می دهد این درد آزارم

با آنکه مغرورم ولی یک روز بی پروا

فریاد خواهم زد غریبه! دوستت دارم

بگذار خود را با تمام خستگی هایم

ای تکیه گاه آخرین دست تو بسپارم

پر می شود از شعرهای تازه چشمم

وقتی سراپا شوق می آیی به دیدارم

انگار می خواهم که دست اعتمادم را

در دست های ساده و سبز تو بگذارم

بارانی ام بارانی یک عشق طوفانی

امّا نمی دانم چرا خود را نمی بارم

با این همه قدری تحمل کن تحمل

تا من دل خود را از این پیله برون آرم

همبال با پروانه ها آنگاه می بینی

در چشم تو پر می زنم تا بال و پر دارم

angel
1388,02,02, ساعت : 08:37
نام شعر : احساس
در ظاهر اگر شمه ای از یاس ندارم
ظلم است بگویی که من احساس ندارم
یک عمر من و حسرت یک پنج خدایی
افسوس که اقبال در انداختن تاس ندارم
تو بردی و بیت الغزلت برگ برنده است
من باخته ام ، باخته ام آس ندارم
بسپار به من نیمه شبی باغ دلت را
در چشم محبت زده ام داس ندارم
با گم شدن قاصدکی می شکنم من
حالا تو بگو من دل حساس ندارم؟؟؟

narin
1388,02,02, ساعت : 12:18
جواب شعر کوچه از خانم هما میر افشار به زنده یاد فریدون مشیری
بی تو طوفانزده دشت جنونم،صید افتاده به خونم
تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی...........
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
در خانه چو بستم ،دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد ، گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو ،کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه شعر و سرودی، تو همه بود و نبودی
چه گریزی زبر من،که زکویت نگریزم
گر بمیرم زغم دل ، با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی ؟ نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم.......

narin
1388,02,02, ساعت : 12:33
رفتي دلم شكستي ، اين دل شكسته بهتر
پوسيده رشته عشق ، از هم گسسته بهتر
من انتقام دل را هر گز نگيرم از تو
اين رفته راه نا حق ، در خون نشسته بهتر
در بزم باده نوشان اي غافل از دل من
بستي دو چشم و گفتم ، ميخانه بسته بهتر
چون لاله هاي خونين ريزد سر شگم امشب
بر گور عشق ديرين ، گل دسته دسته بهتر
آيينه ايست گويا اين چهره ي غمينم
تا راز دل نداني ، در هم شكسته بهتر
فرسوده بند الفت ، با صد گره نيرزد
پيمان سست و بيجا ، اي گل ، نبسته بهتر
گر يادگار بايد از عشق خانه سوزي ...
داغي هما بسينه ، جاني كه خسته بهتر
هما میرافشار

1388,02,02, ساعت : 13:17
نام شعر : نایافته
شاعر : فریدون مشیری

گفتی که: چو خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه شبی می کشم از پنجره سر

اندوه.....

که خورشید شدی.... تنگ غروب!!!!.....

افسوس.....

که مهتاب شدی...... وقت سحر!!!!...........

ا

1388,02,02, ساعت : 13:46
بیستون مثل عشق پا بر جاست

عشق مثل همیشه بی همتاست

سادگی شرط اول عشق است

شرط بعدی بهانه ای زیباست

دل مجنون اگر چه کیمیاست

همه جا حرف خوبی لیلاست

پشت سر قایق شکسته دل

روبرویم تلاطم دریاست

می نویسم به روی دفتر خود

بی تو.!!.................

قلب صمیمی ام

تنهاست..........

تنهاست..........

1388,02,02, ساعت : 14:34
نام شعر : تقدیر
شاعر : مونا برزویی
خواننده : شادمهر عقیلی

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقدیر نیست

با اینکه بی تابه منی باز هم منو خط میزنی

باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشم هام رو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تورو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازم رو پرپر کنی

محکم بگیرم دستت رو احساسم رو باور کنی

لینک دانلود این موزیک با 3 کیفیت و لینک اختصاصی :

دانلود با کیفیت 320
[code:1is5to7a]http://m.shadmehraghili.us/192/T/TAGHDIR-320K.mp3[/code:1is5to7a]

دانلود با کیفیت 192
[code:1is5to7a]http://m.shadmehraghili.us/192/T/TAGHDIR-192K.mp3[/code:1is5to7a]

دانلود با کیفیت 128
[code:1is5to7a]http://m.shadmehraghili.us/192/T/TAGHDIR-128K.mp3[/code:1is5to7a]

angel
1388,02,02, ساعت : 20:48
دوست ندارم!

چی میشه بنویسم آدما رو دوست ندارم
خودمو اونا رو حتی شما رو دوست ندارم
دیگه از دلم گذشته عاشق کسی بشم
اون دوست دارمای بی هوار و دوست ندارم
یادمه یه وقت جونم سر عاشقی میرفت
دیگه حتی فکر اون لحظه هارو دوست ندارم
سرنوشت و سفر و خیانت و پشیمونی
حق دارم بگم که هیچکدوم رو دوست ندارم
نه غریبه لطفی کرد نه آشنا خیری رسوند
هیچ کدوم ! غریبه آشنا رو دوست ندارم
کفره اما مینویسم دعا فایده ای نداشت
من دعا نمیکنم نه ! دعارو دوست ندارم
بچه بودیم چی میشد بچه میموندیم همیشه
گرچه من خیلی بدم بچه هارو دوست ندارم
یه زمونی یه صدا ! وجودمو تکون میداد
باورش سخته ولی اون صدارو دوست ندارم
التماس سرخ و سیاه دیگه معنی نداره
سرخی مال عاشقاس من سرخی رو دوست ندارم
دیگه دستی نمیخوام که کنج دستام بشینه
همه چی سرده میلرزه گرمارو دوست ندارم
وفا حرفه ! مهربونی قحطیه ! عشقم بلاست
دیگه بی وفام ! عجب نیست ! وفارو دوست ندارم
صحبت چشای روشنش یه عمری منو کشت
ولی نه هرگز! دیگه اون چشارو دوست ندارم
با خودم قرار گذاشتم سراغ دلم نرم
با دلت بری خطاست ! من خطارو دوست ندارم
یعنی چی دوست دارم ! بی تو میمیرم عزیزم
نمیدونم چرا این جمله هارو دوست ندارم
باید آدم بشینه راس راسی زندگی کنه
آدمای عاشقو مبتلارو دوست ندارم
خدا هر چی سر رام گذاشتی طعم خوشبختی نداشت
نمیشه آخه بگم که خدا رو دوست ندارم
ولی بنده هات نساختن با دلم تک تکشون
این که جرمی نداره بنده هارو دوست ندارم
میخوای بری میشکننت ! نمیزارن ! نمیرسی
من به کی بگم که این کارارو دوست ندارم
زندگی رو شونه هام سنگینی میکنه عجیب
پس گناه من چیه که دنیارو دوست ندارم
دو سه سالی بود به عشق رویاهام زنده بودم
دیگه حتی رسیدن به رویارو دوست ندارم
دلمو همه زدن یا بد میشن یا که بدن
خودمم بدم ولیکن بدارو دوست ندارم
به جای این همه حرفا چون که باور بکنید
بذارید بگم که دیگه ! خودمو رفیقمو حتی تورو ! دوست ندارم

angel
1388,02,02, ساعت : 21:05
خسته شدم
دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم
دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم
چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی
انگار از بيشتر از این بودن باهات خسته شدم
منی که عمرم و زندگیم تو چشمای تو بود
باورت نمی شه که از رنگ چشات خسته شدم
انقدر نگام کردی که دیگه زد به سرم
از اون آتیش خوابیده تو نگات خسته شدم
تو به من می گی بی انصافم و حق داری بگی
باکدوم بهونه بنویسم برات خسته شدم
انقدر آب و هوا واسم عوض کردی که من
آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم
گفتم این کار و نکن کردی و رفتی و ببین
دیدی آخر از تموم اون کارات خسته شدم
حرفات انگار دیگه روی دل من نمی شینه
اونقدر عوض شدی که من بجات خسته شدم
شب و روزات مث روی و شبای قدیم نبود
از دست تفاوت روز و شبات خسته شدم
دیگه فرقی نداره پیشت باشم یا نباشم
تو یه بی تفاوتی من از فضات خسته شدم
دوست داری بری برو دلت می خواد باشی بمون
من از تمام حرف و تصمیمات خسته شدم
انقدر صدام نکردی از خودم بدم میاد
از این اسم نازی و نگفتنات خسته شدم
یه روزی غریبه ای یه روزي آشنا
من از بازی زشت و غریب آشنا خسته شدم
تو چی فکر کردی خیال کردی من عاشق می مونم
من از فکرای غرق ادعات خسته شدم
واسه تو حتی دیگه شبا دعا نمی کنم
راستشو بخوای دیگه من از دعات خسته شدم
من شکایت تو رو به کی کنم؟ برم کجا؟
به جون خودت قسم نه! به خدات خسته شدم
چقدر ببخشمت من دیگه چیزی ندارم
به خدا از دست این همه خطات خسته شدم
روزی صد تا غم و غصه توی قلبم می زاری
منم آدمم از این درد و بلات خسته شدم
آنقدر واست می میرم واسه من تب می کنی؟
حق دارم از این دل بی اعتنات خسته شدم
تو خودت منو نخواستی من گناهی ندارم
از دست اون چشمای دور از وفات خسته شدم
شعر و اینجوری نوشتم کسی باخبر نشه
مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم
کی می دونه که تو پشیمون شدی و نوشتی که
حتی از دیدن عکس و هدیه هات خسته شدم
ای خدا اینو فقط منو تو و اون می دونیم
نشونم بده یه جور راه نجات! خسته شدم

1388,02,03, ساعت : 00:22
نام شعر: و بعد از رفتنت...........
شاعر: مریم حیدر زاده

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای باطراوت ماندن

باغ قشنگ آرزوها یت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای

در کو چه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رو یید

با حسرت جدا کردم

وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران وسرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت

رها کردم

همین بود آخرین حرفت.........

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را

به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید

وا کردم................

نمی دانم چرا رفتی؟

نمیدانم چرا؟

شاید خطا کردم.......

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمیدانم کجا؟
تاکی؟
برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت....

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش

در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره

با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو

آسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت.......

انگار کسی حس کردمن..... بی تو

تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من ....بی تو

هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت..........

دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

ومن با آنکه می دانم .....تو هرگز

یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای تو ام

برگرد!!!......

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

وبعد از اینهمه
طوفان و
وهم و
پرسش و
تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:

تو هم درپاسخ این بی وفایی ها بگو:

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

ومن در حالتی مابین
اشک و
حسرت و
تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست


ومن در اوج

پاییزی ترین ویرانی یک دل.......

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمیدانم چرا؟؟؟؟

شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت.........

دعا کردم..................

angel
1388,02,03, ساعت : 13:10
نام شعر : آغاز فصل سرد

سنگین گذشت لحظه از هم جدا شدن
این بود انتهای همان آشنا شدن
ما را به دست باد سپردند همچو ابر
دردآورست در دل طوفان رها شدن
وقتی دلی برای تو آیینه می شود
انصاف نیست دشمن آیینه ها شدن
وقتی سکوت حنجره را فتح می کند
انصاف نیست فرضیه همصدا شدن
افسوس می خورم که چرا این دریچه ها
هر روزه دلخوشند به رویای ما شدن
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به از هم جدا شدن

angel
1388,02,03, ساعت : 13:18
تكيه به شونه هام نكن من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه ،بذار برم

كي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت كنن

حيف تو نيست كنج قفس چادرغم سرت كنن

من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها

نه برده ايي حلقه به گوش ، نه ناجي فرشته ها

من عاشقم همين و بس خنده نداره بي كسيم

قشنگيه قسمت ماست كه ما به هم نمي رسيم

angel
1388,02,03, ساعت : 13:26
نام شعر : عروسک ( شب آفتابی )
شاعر : ايرج جنتی عطائی
خواننده : داریوش

عروسك قصه ی من گهواره ی خوابت كجاست ؟

قصر قشنگ كاغذی پولك آفتابت كجاست ؟

بال و پر نقره ای كفتر عشقمو كی بست ؟

آینه ی طوطی منو سنگ كدوم كینه شكست ؟

عروسك قصه ی من زخم شكسته با تنت

بمیرم ای شكسته دل چه بی صداست شكستنت

صدای عشق من و تو كه تلخ و گریه آوره

تو این سكوت قصه ای شاید صدای آخره

بعد از من و تو عاشقی شاید به قصه ها بره

شاید با مرگ من و تو عاشقی از دنیا بره

عروسك قصه ی من سوختن من ساختنمه

تو این قمار بی غرور بردن من ، باختنمه

عروسك قصه ی من شكستنت فال منه

این سایه ی همیشگی مرگه كه دنبال منه

جفتای عاشقو ببین از پل آبی می گذرن

عروسك قلبشونو به جشن بوسه می برن

اما برای من و تو اون لحظه ی آبی كجاست ؟

عروسك قصه ی من پس شب آفتابی كجاست ؟

1388,02,03, ساعت : 14:06
نام شعر : نقطه اوج ماجرا
شاعر : سهیل محمودی

نفرت محض سهم ما این است

آخر تلخ قصه ها این است

آشنایی .......

شکست ......

بیزاری ......

همه سرنوشت ما این است

تو هم ای دوست بی تفاوت باش!

کار من نیز حالیا این است

تو به دنبال شادی ومن غم

فرق دنیای ما دو تا این است

من عروسک نبوده ام هرگز

مشکل بنده وشما این است

هرگز آلوده ات نخواهم شد

که به تقدیر من قضا این است

سرد و بی حادثه تمام شدیم

نقطه اوج ماجرا این است ....................

Admin
1388,02,03, ساعت : 15:32
نام شعر : نیستی
شاعر : اردلان سرفراز
خواننده : داریوش

چنان دل كندم از دنیا كه شكلم شكل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خویش كه مرگ من تماشاییست

مرا در اوج می خواهی تماشا كن تماشا كن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا كن

در این دنیا كه حتی ابر نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آن چه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی قلم خشكیده در دستم

گره افتاده در كارم ، به خود كرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یك به یك رفتند ، مرا با خود رها كردند

همه خود درد من بودند ، گمان كردم كه همدردند

شگفتا از عزیزانی كه هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

گره افتاده در كارم ، به خود كرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یك به یك رفتند ، مرا با خود رها كردند

همه خود درد من بودند ، گمان كردم كه همدردند

1388,02,04, ساعت : 00:24
نام شعر : گل یاس
شاعر : سید فرید احمدی
خواننده : شادمهر عقیلی

یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی

نهالی کاشت میونه باغچه مهربونی

میگفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری

این بوته یاس من میمونه یادگاری

هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها میپیچید

میون کوچه باغها بوی خدا میپیچید

اونهایی که نداشتن از خوبیا نشونه

دیدن که خوبی یاس باعث زشتیشونه

عابرهای بی احساس پی گذاشتن روی یاس

ساقه هاشو شکستن آدمهای نا سپاس

یاس جوون برگ اون تکیه زدش به دیوار

خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار

یه باغبون دیگه شبونه یاس رو برداشت

پنهون از نامحرمان تو غه دیگه ای کشت

هزار سال کوچه ها پر میشه از عطر یاس

اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس

لینک دانلود از سرور اختصاصی با کیفیت 192 :

[code:37cppfpr]http://m.shadmehraghili.us/192/MO/Gole-Yaas.mp3 [/code:37cppfpr]

1388,02,04, ساعت : 00:47
نام شعر: خورشید جاودانی
شاعر:فریدون مشیری

در صبح آشنایی شیرین مان . تو را

گفتم که :مرد عشق نئی!! باورت نبود..........

در این غروب تلخ جدایی.. هنوز هم

می خواهمت چو روز نخستین........

ولی چه سود؟؟

می خواستی به خاطر سو گند های خویش

در بزم عشق بر سر من جام نشکنی

می خواستی به پاس صفای سرشک من

این گونه ... دل شکسته ... به خاکم نیفکنی

پنداشتی که کوره سوزان عشق من

دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟؟؟؟

پنداشتی که یاد تو... این یاد دل نواز

در تنگنای سینه فراموش می شود؟؟؟؟

تو.......................

رفته ای که بی من تنها سفر کنی

من..................

مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم

تو....................

رفته ای که عشق من از سر به در کنی

من................

مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

روزی که پیک مرگ مرا می برد به گور

من شب چراغ عشق تو را نیز می برم

عشق تو......نور عشق تو.... عشق بزرگ توست

خورشید جاودانی دنیای دیگرم..........

1388,02,05, ساعت : 00:12
نام شعر : هرگز
شاعر : حمید مصدق

من تمنا کردم

که تو با من باشی

و تو گفتی:

هرگز...........

هرگز...............

پاسخی سخت و درشت

و مرا..... غصه ی این هرگز کشت

Admin
1388,02,05, ساعت : 00:39
نام شعر : نمی دونم
شاعر : نمیدونم(البته شاید کامل هم نباشه اینم نمی دونم)
من تمنا کردم
که تو با من باشی
نام شعر : هرگز
شاعر : حمید مصدق

شعرش هم کمی ناقصه و بیت آخرش هم اضافیه ، شعرش اینطوریه :

من تمنا کردم

که تو با من باشی

تو به من گفتی

هرگز هرگز

پاسخی سخت و درشت

و مرا غصه این هرگز کشت

hasteem
1388,02,05, ساعت : 10:31
نام شعر : قسمتی از شعر مسافر
شاعر : سهراب سپهری

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد
(( چه سیب قشنگی!
حیات نشئه ی تنهایی است.))
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
-قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق، تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس.
و عشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
- ونوشداروی اندوه؟
-صدای خالص اکسیر می دهد این نوش

1388,02,05, ساعت : 11:12
تو می روی و آینه پر می شود از بی کسی

از من سفر می کنی و به مرگ قصه می رسی

ببین که آب می شود قطره به قطره قلب من

مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید ............

گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید...........

تو جامه دان پر می کنی

من خالی از جان می شوم

یک لحظه در چشمم نگر

ببین چه ویران می شوم

بعد از تو با من چه کنم؟؟

با من بی پناه من.....

کجای شب پنهان شوم؟

کجای این عاشق شکن....

تو می روی و جان من گور ترنم می شود

خورشیدکی که داشتم در شب من گم می شود

چیزی نگو به آینه با رازقی حرفی نزن

برای بار آخرین ..........

تنها نگاهی کن به من!!!

گریه کنم یا نکنم؟

آخر ماجرا رسید...........

گریه کنم یا نکنم؟؟

قصه به انتها رسید..........

1388,02,06, ساعت : 00:09
نام شعر : از غریبانگی
شاعر: سهیل محمودی

باید از دغدغه های تو که زیباست بگو یم

یا ز هر چیز که مربوط به آنهاست بگویم

نه ز محدوده ی مردابی خود باید از این پس

فقط از تو که دلت پهنه ی در یاست بگویم

دوست دارم همه عمر به کنجی بنشینم

از غریبانگی ........

از عشق..........

که تنهاست بگویم.......

به تو بیش ازتو می اندیشم وخوشحال. از آنم

که بیندیشی شاید کمکی راست بگویم...

غم نان آمد و نگذاشت که من باهمه ی عشق

غزل از تو.......

سخن از هر چه دلم خواست بگویم

تو . در اندیشه من حادثه ای کاملی اما

کاش می شد که تو را بی کم و بی کاست بگو یم.................

1388,02,07, ساعت : 00:00
نام شعر: سرنوشت
شاعر : وحید امیری

حدس من درست بود

دست من نمک نداشت

شوربخت بود سرنوشت چشمهای من

چشمهای سر به ز یر و خسته ام

چشمهای چون دل شکسته ام

شعر های من

در ازدحام اینهمه صدا و رنگ

زیر تازیانه های زندگی

کبود می شوند

هر چه گفتم و

سرودم و

گریستم

اثر نداشت

شعر های بی پناه من

آه می کشند آه.............

nila
1388,02,07, ساعت : 18:31
نام شعر:چشم انتظار
شاعر:نا شناس

توی این شبا سیاهی یه نفر چشم انتظاره

یکی داره لحظه هاشو قطره قطره می شماره

پای هر قطره ی اشکی منتظر باقی میمونه واسه اون کسی که قلبش وسعت دریا رو داره

کاش بدونی تا خود صبح یه نفر بیدار می شینه تا بتونه که طلوع چشم نازتو ببینه
***

نگذار امشب روی ماه رو ابرای تیره بگیرن

کاری کن ستاره هامون پای انتظار نمیرن

تو بیا بمون کنارم به همه بگو نمردیم

بگو که دروغ دل رو دست فاصله سپردیم

بگو بگو آسمون امشب پر از نور و ستاره

تو شب من و تو دیگه تاریکی معنا نداره

nila
1388,02,07, ساعت : 18:56
نام شعر:این روزا
نام شاعر:مریم حیدر زاده

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای رو اینه ها فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه
این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه
این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه
این روزا کار آدما دلهای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه
این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه
شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه
این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه
این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه
کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه
این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه
این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه
رو بام پاک آسمون ستاره رو شمردنه
این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن
این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره
هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره
این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه
چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه
این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه
این روزا درد آدما فقط غم بی کسیه
زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه
این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه
کار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه
این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشمای خیس و ابریشون همپای رود کارونه
این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن
جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه
فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه
این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه
اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمی دونه
اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه
این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه
زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه
این روزا اشک مون فقط چاره ی بی قراریه
تنها پناه آدما عکسای یادگاریه
این روزا فصل غربت عشق و بیدهای مجنونه
بغضای کال باغچه منتظر یه بارونه
این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میکنن
دلای پاک و ساده رو فدای مردم میکنن
این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره
کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره
مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن
حقا که بی وفایی رو خوب هم رعایت میکنن
درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن
پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش می ذارن
اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن
چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن
این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم
شبا یه کم دلواپس کودک همسایه باشیم
اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل میکنن
دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن
اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه
بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه
اما نه فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست
انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست

خانومی
1388,02,08, ساعت : 07:51
گرچه گاهی اوقات همچنان شبنم
در سایه باغ
دل من دستخوش تنهائیست
و حجابیست میان من و تو
به تو سوگند که از نیت من آگاهی
زیر این سقف که از جنس بلورین هواست
به تو نزدیکتر از خویشتنم

1388,02,09, ساعت : 02:09
نام شعر: میهمان
شاعر:وحید امیری

اندوه و غمی عمیق در جان من است

این قصه ابتدا و پایان من است

یاد تو مسافری است در سایه دل

هر لحظه تمام روز مهمان من است..................

hasteem
1388,02,09, ساعت : 10:05
عشق بی سامان
فریدون مشیری

چنین با مهربانی خواندن چیست؟
بدین نامهربانی راندنت چیست؟
بپرس از این دل دیوانه ی من
که ای بیچاره عاشق،ماندنت چیست؟

در کل خیلی باحاله! http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gif

shamim
1388,02,09, ساعت : 10:15
با حافظ

دردا که یار در غـــم و دردم نماند و رفت
ما را چو دود بر سر آتش نشاند و رفــت
مخـــمور باده طـــرب انگـــیز عشـــق را
جامی نداد و زهر جدایی چشاند و رفت
چون صید او شدم من مجروح خسته را
در بحــر غم بماند و جنیبت براند و رفت
گفتــم مگر به حیــله به قیــدش درآورم
از من رمـید و توسن بختم رماند و رفت
خون دلم چو در دل من جای تنگ یافت
گلگون ز راه دیده به صحــرا دواند و رفت
چون بنده را سعادت خدمت نداد دست
بوسـید آسـتانه و خدمت رسـاند و رفت
گل در حجــاب بود که مـرغ سحــر گهی
آمــد به باغ حافظ و فریــاد خوانـد و رفت

1388,02,09, ساعت : 10:15
من آمده ام که با تو راهی بشوم

آنی که تو از دلم بخواهی بشوم

دریا بغلم کن ! بغلم کن دریا

می خواهم از این به بعد ماهی بشوم.............

hasteem
1388,02,09, ساعت : 10:25
مکتب عشق
فریدون مشیری

سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد می داد
مرا از یاد برد آخر ولی من
بجز او عالمی را بردم از یاد!

خانومی
1388,02,09, ساعت : 11:25
گلی جاوید خواهم بافت
ز عطر موی تو بویش
ز شرم روی تو رنگش
و سرشار از شراب یاد تو جامش
و آن گل را به روی سینه خواهم زد
که با هر ضربه قلبم
زجا خیزد
و هر لحظه
شراب و عطر و شرم تو
درون جان و قلبم
هستیم
اندیشه ام ریزد!

خانومی
1388,02,09, ساعت : 11:28
سال دیگر هدیه ای بهتر از این خواهم داد
هدیه من به تو یک بسته پستی است
که سر شانه باد
خواهم آورد به در خانه تان
که اگر در وا بود
میدهم دست کسی
واگر باز نبود
میگذارم دم در
یادت نرود برداری !
بسته را باز کنی
یک سبد میبینی
که پر از خاطره است
یک سبد احساس است
که پر است از تپش قلب زمان دیروز
یک سبد امروز است
در نگاه فردا
نامه ای هم داری
نامه را باز کنی
میبینی که در آن آمده است
یاد آن روز بخیر

1388,02,10, ساعت : 00:38
نام شعر:.....
شاعر:ناشناس

از تو طلب کنم چه را ؟ عشق ندیده رفته را؟

عمر نشسته در غمو حرف نخونده از نگاه

هیچ نخواسته ام ز تو نه قصر عشق نه شعر نو

من که برای یک نظر دیده دوخته ام به تو

فال به نام تو زدم تو فال خود به نام او

در این میان من چه کنم؟؟؟؟

بیا و این فقط بگو............

nila
1388,02,10, ساعت : 13:08
نام شعر:دریا
نام شاعر:فریدون مشیری

درون سینه ام صد آرزو مرد

گل صد آرزو نشکفته پژمرد

دلم بی روی او دریای درد است

همین دریا مرا در خود فرو برد.

1388,02,10, ساعت : 21:34
نام شعر : رشته زندگی
شاعر:هما میر افشار

از من ای هستی من دور مشو

می من.. مستی من.. دور مشو

رشته عمر منی.... جان منی

عشق من...دین من...ایمان منی

تارو پود دل بیمار تویی

خواب و بیداری و پندار تویی

نقش بستی به وجودم با خون

کی روی از دل رسوا بیرون

دل بریدم ز همه خلق جهان

به تو پیوسته ام ای مایه جان

دل تو از چه حقیقت بین نیست

به خدا رسم محبت این نیست

گر چه همچون خم می در جوشم

خون دل میخورم و خاموشم

تو منی ..من توام ای مایه ناز

ما ومن نیست به درگاه نیاز

نور خورشیدی ومن اشک شبم

تا بتابی به تنم جان به لبم

نیستی لیک به همراه منی

قطره اشک منی.. آه منی

من در این عشق صفا میبینم

در دلم نور خدا میبینم

پس مرا یکه وتنها نگذار

مست وافتاده واز پا مگذار

رشته مهر تو شد زنجیرم

گر جدا از تو شوم.... می میرم.............

xAlix
1388,02,11, ساعت : 12:44
نام شعر : آفتاب می شود
شاعر : فروغ فرخزاد
نام کتاب شعر : تولدی دیگر
نکته : این همان شعری است که در کتاب یلدا نوشته م.مودب پور ،شیوا برای سیاوش می خواند .

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه ی سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ، ز ابرها ، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پر ستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان ، به بیکران ، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
نگاه کن تو می دمی و آفتاب می شود

پ.ن: اگر خوشتان آمد بگویید تا باز هم از فروغ فرخزاد شعر بگذارم

mhp3362
1388,02,12, ساعت : 09:23
شمیم زلف هایت را به دست باد می دادی
چه صاف و ساده بودم، فکر کردم روستازادی!
برایت از درخت شعرهایم سیب آوردم،
تو هم مشتی غزل از دفتر چشمت به من دادی
چنان تشوش و شوری در دلم انداختی تا من...
به خود گفتم برو خوش باش، از امروز فرهادی!
من و شب بی تو در سوگیم، انصافاً سراغم را...
گرفتی هیچ؟ کردی از من و تنهاییم یادی؟؟
تو گفتی غرق یک اندوه باران خورده ام بی تو
تعجب می کنم با این همه غم باز هم شادی!
برایت قصری از در (dor) ساختم در شهر رویایم
برایم لااقل آن قصر را پس می فرستادی!
برای خاطراتت زیر باران اشک خواهم ریخت..
برو با خاطراتت، دیگر از چشم من افتادی.

خانومی
1388,02,13, ساعت : 07:08
از این بی راهه تردید
از این بن بست
میترسم
از این حسی که بین ما هنوزم هست میترسم
از این که هر دو می فهمیم نباید فکر هم باشیم
از این که تا کجا میریم اگر یک لحظه تنها شیم
میترسم
ته این راه روشن هست
منم مثل تو میدانم
نگو باید بریم از عشق
نه می تونی
نه میتونم
نه میتونیم برگردیم نه رد شیم از این بن بست
منم میدونم این احساس نباید باشه اما هست !

shamim
1388,02,13, ساعت : 11:08
با حافظ

روزگاريست که سودای بتان دين من است
غم اين کار نشاط دل غمگين من است
ديدن روی تو را ديده جان بين بايد
وين کجا مرتبه چشم جهان بين من است
يار من باش که زيب فلک و زينت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروين من است
تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسين من است
دولت فقر خدايا به من ارزانی دار
کاين کرامت سبب حشمت و تمکين من است
واعظ شحنه شناس اين عظمت گو مفروش
زان که منزلگه سلطان دل مسکين من است
يا رب اين کعبه مقصود تماشاگه کيست
که مغيلان طريقش گل و نسرين من است
حافظ از حشمت پرويز دگر قصه مخوان
که لبش جرعه کش خسرو شيرين من است

1388,02,14, ساعت : 14:01
نام شعر: خسته
شاعر:فروغ

از بیم وامید عشق رنجورم

آرامش جاودانه میخواهم

بر حسرت دل دگر نیفزایم

آسایش بی کرانه میخواهم

پا بر سر دل نهاده می گویم

بگذشتن از آن ستیزه جو خوش تر

یک بوسه ز جام زهر بگرفتن

از بوسه آتشین او خوش تر

پنداشت اگر شبی به سرمستی

در بستر عشق او سحر کردم

شب های دگر که رفته از عمرم

در دامن دیگران به سر کردم

دیگر نکنم ز روی نادانی

قربانی عشق او غرورم را

شاید که چو بگذرم از او یابم

آن گم شده شادی و سرورم را

آن کس که مرا نشاط ومستی داد

آن کس که مرا امید وشادی بود

هر جا که نشست بی تامل گفت:

(( او یک زن ساده لوح عادی بود))

می سوزم از این دورویی و نیرنگ

یک رنگی کودکانه میخواهم

ای مرگ از آن لبان خاموشت

یک بوسه جاودانه می خواهم

رو پیش زنی ببر غرورت را

کاو عشق تورا به هیچ نشمارد

آن پیکر داغ ودردمندت را

با مهر به روی سینه نفشارد

عشقی که تورا نثار ره کردم

در سینه دیگری نخواهی یافت

زان بوسه که بر لبانت افشاندم

سوزنده تر آذری نخواهی یافت

در جستجوی تو ونگاه تو

دیگر ندود نگاه بی تابم

اندیشه آن دو چشم رویایی

هرگز نبرد ز دیدگان خوابم

دیگر به هوای لحظه ای دیدار

دنبال تو در به در نمی گردم

دنبال تو ای امید بی حاصل

دیوانه و بی خبر نمی گردم

در ظلمت آن اتاقک خاموش

بیچاره و منتظر نمی مانم

هر لحظه نظر به در نمی دوزم

وآن آه نهان به لب نمی رانم

ای زن که دلی پر از صفا داری

از مرد وفا مجو مجو ...هرگز

او معنی عشق را نمی داند

راز دل خود به او مگو ....هرگز.......

shamim
1388,02,14, ساعت : 14:34
نام شعر: چرا
شاعر: امیر ارجینی
خواننده: محسن چاووشی

خاک بی حاصل بارون خورده
غنچه وانشده، پژمرده
گل از آدم وعالم رونده
تو رو چی از عاشقی ترسونده
چرا از نگاه من بیزاری
تو که هستیمو تو دستات داری
چرا از عاشقی حیرونی چرا
چرا قدرمو نمی دونی چرا
ندونستی عاشقی چه رنگیه
نمی دونستی به این قشنگیه
ندونستی و نمی دونی هنوز
که دلت یه عمره سخت وسنگیه
دل من ساکته اما می دونم
همیشه بی سرو سامون توئه
چیزی از درد نمیگه تا مرگ
دلی که همیشه مدیون توئه

1388,02,16, ساعت : 00:33
نام شعر: دست ها و...دست ها
شاعر:فریدون مشیری

به دستهای او نگاه میکنم

که میتواند از زمین

هزار ریشه گیاه هرزه را بر آورد

و می تواند از فضا

هزارها ستاره را به زیر پر در آورد

به دست های خود نگاه میکنم

که از سپیده تا غروب

هزار کاغذ سپید را سیاه میکند

هزار لحظه عزیز را تباه میکند

مرا فریب می دهد

تو را فریب می دهد

گناه می کند!!!!

چرا سپید را سیاه میکند؟؟؟؟؟؟؟

چرا گناه می کند؟؟؟؟؟..........

shamim
1388,02,16, ساعت : 10:43
نام شعر: غمی غمناک
شاعر: سهراب سپهری

شب سردی است ،و من افسرده
راه دوری است ، و پائی خسته
تيرگی هست و چراغی مرده .
می کنم، تنها ، از جاده عبور :
دور ماندند زمن آدم ها
سایه از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا برغمها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریک است !
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من ، لیک ، غمی غمناک است

nila
1388,02,16, ساعت : 12:16
نام شعر:غریبه
شاعر:فریدون مشیری

دست مرا بگیر،که باغ نگاه تو
چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود
من جاودانیم،که پرستوی بوسه ات
بر روی من دری ز بهشت خدا گشود!
اما چه می کنی
دل را،که در بهشت خدا هم غریب بود...؟

1388,02,17, ساعت : 00:32
نام شعر:نشانه
شاعر: وحید امیری

این لحن دردمند

از بی قرارترین گوشه دلم

آغاز می شود.....

دلخسته ام

بال و پرم شکسته است

ای تیغ بی دریغ

در چار چوب زخم

دل را نشانه گیر....

mhp3362
1388,02,17, ساعت : 08:13
تو دریا را طوفانی و پر خروش می خواستی..
و من آرام ،
کشتی تو غرق شد ...
و من به گل نشستم !
ای کاش دریا را دریایی می خواستیم.

nila
1388,02,17, ساعت : 12:10
نام شعر:کوچه
شاعر:فریدون مشیری
کوچه:

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم،گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتسم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی:

((ار این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دیگران است!

تا فراموش کنی،چندی از این شهر سفرکن!

با تو گفتم))حذر از این عشق؟!ندانم

سفر از پیش تو ؟هرگز نتوانم

نتوانم!

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی،من نه رمیدم،نه گسستم...

باز گفتم که(تو صیادی و من آهو ی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم نتوانم!))

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب از،ناله ی تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشم ت
ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که:دگر ازتو جوابی نشینیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم،نرمیدم

رفت در ظلمت غم،آن شب شب و شب های دگر هم

نه گرفتی از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم..!

1388,02,17, ساعت : 13:09
شاعر:میلاد عرفان پور

ای بی تو زمانه سرد وسنگین در من

ای حسرت روزهای شیرین در من

بی مهری انسان معاصر در توست

تنهایی انسان نخستین در من................

hamideh
1388,02,17, ساعت : 13:32
گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ... گفتم: اگه بارون نبود چی؟ گفتی: اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره ... گفتم: یه خواهش دارم . وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتی: به چشم ... حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره ... تو هم اون دور دورا ایستادی و به هم می خندی .

hamideh
1388,02,17, ساعت : 13:33
امشب آماده شدم تا چه کنم ؟ یادم نیست !


من که همسایه نزدیک شقایق بودم

پاشدم آمدم اینجا چه کنم ؟ یادم نیست !


تو چرا ازمن بریدی و چرا برگشتی ؟

و بنا شد که دلم را چه کنم ؟ یادم نیست !


من نشانی دل در به درم را خوانم !

از تو پرسیده ام ، اما ، چه کنم ؟ یادم نیست !


این نوشته غزل کیست که من میخوانم ؟

اسم او چیست ؟ خدایا چه کنم ؟ یادم نیست

1388,02,19, ساعت : 22:01
نام شعر: پایتخت آرزوها
شاعر : وحید امیری

مثل باران چشمهایت دیدنی است

شهر خاموش صدایت دیدنی است

مهربانی معنی لبخند توست

خنده هایت بی نهایت دیدنی است

زخم ها چون شعر های شاعرند

زخم هایم در هوایت دیدنی است

رو به رویم باغی از عطر است ونور

لای شب بوها خدایت دیدنی است

شانه هایم ساحل گیسوی توست

روی ساحل رد پایت دیدنی است

پایتخت آرزو ها ..خوابها....

چشمهایت.....

چشمهایت....

دیدنی است...........

shamim
1388,02,21, ساعت : 10:32
نام شعر: تو که نیستی
شاعر: اسلام ولی محمدی
خواننده: محسن چاووشی

تو که نیستی غم غربت با منه
همیشه یه دنیا حسرت با منه
تو که نیستی روزا با شب یکی ان
هر دوشون تاریکن و تاریکی ان
با تو ماهو همه جا می بینم
حتی خورشیدو شبا می بینم
بی تو این دنیا که تو چنگ منه
دیگه چنگی به دلم نمی زنه
می دونستی پیش تو گیره دلم
می دونستی بری می میره دلم
ای دل صاب مرده
باز تو رو خواب برده
پاشو از خواب و ببین
دنیا تو آب برده
دارم از این همه گریه آب می شم
رو سر دنیا دارم خراب میشم
خیلی مایوسه دلم یه کاری کن
داره می پوسه دلم یه کاری کن
غم وغصه شده حق دل من
به همینا مستحقه دل من
دلی که بی تو بتونه دل باشه
به خدا بهتره زیر گل باشه
دارم از درد غریبی آب میشم
رو سر خودم دارم خراب میشم

nila
1388,02,21, ساعت : 18:06
خواننده:محسن یگانه
غربت من:
غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره

آخر خط زندگی این نفسای آخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم

وقتی با یک زخم زبون از این و اون دلگیر میشم

این آخر راه دیگه باید که تنها بمیرم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم

باید برم باید برم

باید که بی تو بپرم

آخ که چه سنگین می زنه این نفسای آخرم

سکوت من نشونه ی رضایتم نیست می دونی

گلایه هام رو میتونی

از توی چشمام بخونی

بگو آخه جرمم چیه که باید این جور بسوزم

هیچی نگم داد نزنم

لبام رو رو هم بدوزم

در به در غزل فروش

منم که گیتار میزنم

با هر نگاه به عکست انگار من خودم رو دار میزنم

نفرین به عشق به عاشقی

نفرین به بخت و سر نوشت

به اون نگاه که عشق تو ، تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو

نفرین به عشق من و تو

به ساده بودن من و به اون دل سیاه تو .

1388,02,22, ساعت : 00:04
نام شعر: بیتوته
شاعر : وحید امیری

در کوچه عاشقی شبی را سر کن

پر شورترین سروده را ازبر کن

شوریده غمگین من ای سوخته دل!!!!!

خوشحالم از اینکه دیدمت ......باور کن

yara
1388,02,22, ساعت : 07:47
نشسته بود خیال تو همزبان با من
که باز جادوی آن بوی خوش طلوع تو را
در آشیانه خاموش من بشارت داد
زلال عطر تو پیچید در فضای اتاق
جهان و جان را در بوی گل شناور کرد
در آستانه در به روح باران می ماندی
ای طراوت محض
شکوه رحمت مطلق ز چهره ات می تافت
به خنده گفتی : تنها نبینمت
گفتم : غم تو مانده و شب های بی کران با من ؟
ستاره ای ناگاه
تمام شب را یک لحظه نور باران کرد
و در سیاهی سیال آسمان گم شد
توخیره ماندی براین طلوع نافرجام
هزار پرسش در چشم روشن تو شکفت
به طعنه گفتم در این غروب رازی هست
به جرم آنکه نگاه تو برنداشته ام
ستاره ها ننشینند مهربان با من
نشستی آنگه شیرین و مهربان گفتی
چرا زمین بخیل نمی تواند دید
ترا گذشته یکروز آسمان با من ؟
چه لحظه ها که در آن حالت غریب گذشت
همه درخشش خورشید بود و بخشش ماه
همه تلالو رنگین کمان
ترنم جان
همه ترانه و پرواز و مستی و آواز
به هر نفس دلم از سینه بانگ بر می داشت
که : ای کبوتر وحشی بمان بمان با من
ستاره بود که از آسمان فرو می ریخت
شکوفه بود که از شاخه ها رها می شد
بنفشه بود که از سنگ ها برون می زد
سپیده بود که از برج صبح می تابید
زلال عطر تو بود
تو رفته بودی و شب
رفته بود و من غمگین در آسمان سحر
به جاودانگی آب و خاک و آتش و باد
نگاه می کردم
نسیم شاخه بی برگ و خشک پیچک را
به روی پنجره افکنده بود
از دیوار
که بی تو ساز کند قصه خزان با من
نه آسمان نه درختان نه شب نه
پنجره آه کسی نمی دانست
که خون و آتش عشق
گل همیشه بهاری است
جاودان با من

خانومی
1388,02,22, ساعت : 14:30
خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم !
هر چه هستی گذرا نیست
هوا یت !
بویت!
فقط آهسته بگو
با دلم می مانی ؟

1388,02,22, ساعت : 15:50
شعر : من با تو خوشم
خواننده :محسن چاوشی

چه خوبه همیشه ما با هم باشیم
من و تو دشمن درد و غم باشیم
چه خوبه دلهامون از امید پره
غم داره از من و تو دل میبره
من با تو خوشم تو خوشی با دل من
از دست من و تو غصه ها خسته میشم


لینک دانلود ورژن ترنس این موزیک با کیفیت 128:

[code:2h0yx00d]http://shadmehraghili.us/dc/forum/mp3/Mehrabani/Man-Ba-To-Khosham.mp3[/code:2h0yx00d]

1388,02,22, ساعت : 21:12
شاعر : ناشناس

به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم

و چشم عاشق تو را که گریه کرد میکشم

تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش

که من بدون چشم تو چقدر درد میکشم.......

1388,02,22, ساعت : 21:21
مریم حیدر زاده

دلم تنگ است

برای خودت

تولدت

جادویت

سرزنشت

هر چه به جز

سفرت......

yara
1388,02,23, ساعت : 13:23
[quote="خانومی";p="3267":16tkmq03]خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم !
هر چه هستی گذرا نیست
هوا یت !
بویت!
فقط آهسته بگو
با دلم می مانی ؟[/quote:16tkmq03]
************
هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند
وان كه اين كار ندانست در انكار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عيب مكن
شكر ايزد كه نه در پرده پندار بماند

1388,02,23, ساعت : 14:08
نام شعر: آب و خاک و باد و آتش.......

شاعر : فریدون مشیری

بر ماسه ها نوشتم

دریای هستی من

از عشق توست سرشار

این را به یاد بسپار...............

بر ماسه ها نوشتی

ای همزبان دیرین

این آرزوی پاکی ست

اما به باد بسپار.........

خیزاب تیز بالی

ناز ونیاز ما را

می شست .پاک می کرد

بر باد رفتنی را

می برد خاک می کرد

دریا ترانه خوان ...مست

سر بر کرانه می زد

و آن آتش نهفته

در ما زبانه می زد...........

shamim
1388,02,23, ساعت : 16:49
امشب شبه مهتابه
حبیبم رو می خوام
حبیبم اگر خوابه
طبیبم رو می خوام
خواب است و بیدارش کنید
مست است و هوشیارش کنید
گویی فلونی اومده
اون یار جونی اومده
اومده حالتو احوالتو
سپید روی تو سیه موی تو
ببیند برود
امشب شبه مهتابه
حبیبم رو می خوام
حبیبم اگر خوابه
طبیبم رو می خوام
ماه غلام رخ زیبای توست
سرو کمر بسته به بالای توست
قند مکرر لب خندان توست ای حبیبم
قند مکرر لب و دندان توست ای عزیزم
خواب است و بیدارش کنید
مست است و هوشیارش کنید
گویی فلونی اومده
اون یار جونی اومده
اومده حالتو احوالتو
سپید روی تو سیه موی تو
ببیند برود
امشب شبه مهتابه
حبیبم رو می خوام
حبیبم اگر خوابه
طبیبم رو می خوام

kiana
1388,02,24, ساعت : 15:05
نام شعر: بارون گناه
شاعر: خودم (البته نباید گفت شاعر ) http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif






این تو بودی که با من حرف زدی
بعد از دفتر خاطرهات منو خط زدی
این تو بودی که نگات اتیش به جونم انداخت
گرمای اون اتیشو من دیگه اما نمیخوام
چون...
این تو بودی که منو تو قصه ها گم کردی
منو با یه مشت دیو سیاه تنها یه جا ول کردی
این تو بودی که همش میگفتی دوستم داری
باور کردم چون گفتی دست روی قران میذاری
ساده بودم ...
این تو بودی که یروز منو از غصه ها دور کردی
ولی بعد با دست خودت منو تو اونا غرق کردی
این من بودم که به حرفات گفتم اره
قلبمو دادم بهت با یه اشاره
این من بودم که به حرفات شک نکردم
هرکی گفت تو بدی من بهش پشت کردم
تو هم شدی مثه من...
پشت کردی به منو به همه خوبی های من
گفتی میری جایی که اسمون اونجا گریه کنه
من میدونم چرا...
تا اسمون بدی هاتو پاک کنه
اخه خوش خیالی هم حدی داره
دیوونه، سی هم جلو بدی هات کم میاره
ولی من ...
من میرم جایی که اسمونش افتابی باشه
روزا افتابی و شبا مهتابی باشه
اخه من گناهی ندارم که بخوام پاکش کنم
پس میرم جایی که بارون گناهت نباشه

kiana
1388,02,24, ساعت : 15:46
سلام


میشه در مورد شعرم نظر بدید؟
البته نمیشه بهش گفت شعر


از الان فکر میکنم ...
اگه یه روز تو نباشی
اگه یه روز من نبودم
این دلا از سنگ میشه؟
عشق دیرینه ی ما زیر خاکا دفن میشه
مثه خون من بی رنگ میشه؟
از الان فکر میکنم ...
اگه یه روز تو نباشی
این دنیا کوچیکه برام
برای گریه های من
ادما سمعک نمیخوان
اگه یه روز تو نبودی
دنیا سیاه رنگه برام
روزگار قشنگمون
اون روز دلگیره برام
اگه یروز من نبودم
تو مثل من گریه نکن
شاید ببینه دله من
از غصه داغونش نکن
اگه یروز من نبودم
تو مثل من داد نزن
شاید بشنوه اسمون
گریه کنه اون مثل من
اگه یروز ما نبودیم
دنیا میدونم زشت میشه
قشنگیای دنیارو بی عشق نمیخوام مهربون


خوب حالا اگه میشه ...
اگه شما حتی یه بیت هم شعر یا چیزی شبیه شعر دارید بنویسید

hamideh
1388,02,24, ساعت : 17:26
وای چه شعر قشنگی خودت گفتی خیلی قشنگه اگه بازم داری بزار مرسی از شعر قشنگت

asemoon
1388,02,24, ساعت : 17:32
خیلی قشنگه محشره .
اگه بازم داری بزاری ها باشه؟http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_rolleyes.gif

Admin
1388,02,24, ساعت : 20:24
شعرتون قشنگ بود فقط "یروز" باید به "یه روز" تغییر داده بشه .

1388,02,24, ساعت : 20:45
آفرین .......
خوشکله کیانا جانhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif

mojgan
1388,02,25, ساعت : 09:45
http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_razz.gifجالب بود وقشنگ اميدوارم موفق باشي

1388,02,26, ساعت : 01:11
نام شعر : میخواستمت

خواننده : شادمهر عقیلی

این شعر ترجمه رباتیک شعر میخواستمت است.

Look hear miss things hate to insult your game.
نگاه کنید شنیدن نفرت چیزها از دست بدهد که بازی تان را توهین بکند.
But you are a consider woman and need to change .
اما شما یک زن ملاحظه نمودن هستید و لازم است که تغییر بدهید.
i remember when i used to give you love in the past.
من بخاطر می اورم موقعیکه من سابقا به شما عشق در گذشته داشتم.
i promissed you the world and any any thing you asked .
من شما را جهان را و هیچ چیزی سوال شده خود شما قول دادم
Now it's funny now days go day and might pass you thought.
اکنون آن خنده دار حالا روز رفتن روزها است و ممکن بود شما بگذارند فکر کنید
My love far you would always last but now the tables leave turned and it's your fast .
همیشه دور عشقم شما گذشته بایستی اما حالا ترک نمودن میزها چرخاندند و آن سریعتان است
That learns but baby girl that's just the way the world turnes .
آن یاد می گیریم اما دختر بچه آن هم اکنون راه نوبتهای جهان است.
همچنن ترجمه زیر نیز کامل تر میباشد:
ميبيني ميشنوي و دلتنگ ميشوي براي آنانكه كه از توهين كردن به بازي توبيزارند
اما تو يك خانم لجباز و با سياست هستي و بايد اخلاقت را عوض كني
ميتوانم آن روز هايي را كه عادت داشتم عشقم را به تو هديه دهم به ياد آورم
وقتي كه من به دنيا و به هرچه را كه ميخواستي قسم ميخوردم
حال جالب اينجاست كه روزهايي كه سپري ميشوند شايد تو را وادار به فكر كردن كنند
اي عشق من درست است كه هميشه تو مي باختي اما امروز نوبت توست كه روزگار رو به گردش در بياري و اسبتو بدووني
و اين به تو مي آموزد كه دختر عزيز! اين هم راهي از چرخش روزگار است
میخواستمت ...
میخواستمت ...
میخواستمت


لینک دانلود این موزیک با کیفیت 192:


[code:1v8au8zs]http://m.shadmehraghili.us/192/PC/Mikhastamet.mp3[/code:1v8au8zs]

mhp3362
1388,02,26, ساعت : 08:12
خوبه...ولی جای کار داره...روش بیشتر وقت بذار. http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif

kiana
1388,02,26, ساعت : 09:39
[quote="mhp3362";p="3500":3hmt5r18]خوبه...ولی جای کار داره...روش بیشتر وقت بذار. http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif[/quote:3hmt5r18]

من دیوونه بازیامو (شعر ) خیلی سریع می نویسم
و اصولا به وزن و قافیه زیاد توجه نمیکنم
از نظرت ممنونن

mhp3362
1388,02,26, ساعت : 09:47
[quote="kiana";p="3516":3dezchw2][quote="mhp3362";p="3500":3dezchw2]خوبه...ولی جای کار داره...روش بیشتر وقت بذار. http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif[/quote:3dezchw2]

من دیوونه بازیامو (شعر ) خیلی سریع می نویسم
و اصولا به وزن و قافیه زیاد توجه نمیکنم
از نظرت ممنونن[/quote:3dezchw2]
http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_eek.gif http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_eek.gifآخه چرا؟ به نظر من اگه به وزن و قافیه بیشتر توجه کنی شعرت خیلی قشنگ تر میشه...حیف نیست..قشنگی شعر به وزن و قافیشه...وگرنه که یه متن ادبیه...البته این نظر منه...منتظر شعر های بعدیت هستم http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif

kiana
1388,02,26, ساعت : 09:49
بارون گناه
این تو بودی که با من حرف زدی
بعد منو از دفتر خاطرها خط زدی
این تو بودی که نگات اتیش به جونم انداخت
گرمای اون اتیشو من دیگه اما نمیخوام
چون...
این تو بودی که منو تو قصه ها گم کردی
منو با یه مشت دیو سیاه تنها یه جا ول کردی
این تو بودی که همش میگفتی دوستم داری
باور کردم چون گفتی دست روی قران میذاری
ساده بودم ...
این تو بودی که یروز منو از غصه ها دور کردی
ولی بعد با دست خودت منو تو اونا غرق کردی
حالا...

این من بودم که به حرفات گفتم اره
قلبمو دادم بهت با یه اشاره
این من بودم که به حرفات شک نکردم
هرکی گفت تو بدی من بهش پشت کردم
تو هم شدی مثه من...
پشت کردی به منو به همه خوبی های من
گفتی میری جایی که اسمون گریه کنه
من میدونم چرا...
تا گریه هاش بدی هاتو پاک کنه
اخه خوش خیالی هم حدی داره
دیوونه، سیلم هم جلو بدی هات کم میاره
ولی من ...
من میرم جایی که اسمونش افتابی باشه
روزا افتابی و شبا مهتابی باشه
اخه من گناهی ندارم که بخوام پاکش کنم
پس میرم جایی که بارون گناهت نباشه



http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gif

kiana
1388,02,26, ساعت : 10:02
راستی شما چی؟
هیچکدوم شعر نمیگین؟
حتی یک بیت
http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif

mhp3362
1388,02,26, ساعت : 10:20
براي يك لباس خوب وزيبا
گرفتم پول زمامان و ز بابا

پدر يك بار ديگر داد پندم
كه اي خوشگل پسر،انبار قندم

برو و يك لباس خوب بردار
ببين تو تلويزون چي گفته سردار

نبايد وصله دار و پاره باشد
مد آن از روي ماهواره باشد

نبايد كوته و بد فرم باشد
نبايد نزد ما اين جرم باشد

خلاصه اين نصيحت بشنو جانم
نشه در گوش خر ياسين بخوانم

بگفتم با بسي تحقير و خنده
ولم كن اين چيزا كيلويي چنده

ميخوام خوش تيپ و طبق روز باشم
اگه دنيا شبه، من روز باشم

چرا امل بمونم،حيف من نيست؟
الان دوران حال و كيف من نيست؟

حالا تو تلويزون گفتن يه چيزي
كجا اينها عمل كردن به چيزي


***


زبعد اندكي گشتم روانه
ولي قبلش زدم بر زلف شانه

به بازار پر از كالا رسيدم
بديدم آنچه تا حالا نديدم

لباساي عجيب و تنگ و پاره
نداره كار ما هم استخاره

يكي از اون طرف داد زد كه آقا
نرو اون ور بيا اين ور تو حالا

عجب خوش هيكلي خوش تيپ و رويي
چه پاهايي،سري،به به چه مويي!

قيافه ت خيلي شكل تام كروزه
دماغت كه نگوجاش هست تو موزه

ولي اين تيپ و اين هيكل كه داري
چرا اين پالونا رو درنياري؟

بيا من يك لباس شيك دارم
كمر باز و كمر باريك دارم

به جون جفتمون ديشب رسيده
كسي اينجا نظيرش رو نديده

مدين چين و مدين ايران كه نيستش
گمو نم اندازه ت هست سايز بيستش

تو اين روزا كه مد شد شلوار جين
نياوردم من اجناسم رو از چين

خودم رفتم از اون ور بارآوردم
بلوز جينو با شلوار آوردم

نيگا آرمش واسه شيطون پرسته
كنارش صورت ميمون مسته

يه كم تنگه ولي خيلي باحاله
ديگه امل بودن با اين محاله

نخش رو از كنار نيل آوردن
وچون قايق نبود با فيل آوردن!

تو يونان و كنار قبر سقراط
خودم ديدم كه دوختش اين رو خياط

از اونجا بارزدن رفتن فرانسه
فروشش تو پاريس و نيس و لانسه

فقط سه تا از اينها اومد اين ور
يكي من دارم و دوتاي ديگر

يكيش تو بار كشتي بود كه شد غرق
يكيش هم گم شده ميگن كه تو شرق

بيا اين شلوارش،به به چه رنگي!
خوشم اومد كه تو خيلي زرنگي

بيا اين رو تنت كن اين شده مد
ولش كن هرچه بود و هرچه شد، شد

يه كم كوتاهه اما تيپ روزه
با اين ديگه نشي عمراً رفوزه!

سر زانوش نيگا كن وصله داره
همين ديشب ديدم تو ماهواره

يه كم بالاترش رو پاره كردن
نيگا به تيپاي ماهواره كردن

خلاصه قسمتت اين بود كه اينجا
بشي هم تيپ لاك پشتاي نينجا!

اگه هفتاد هزار تا بشمري زود
من و تو باهم اينجا مي كنيم سود

منم كه جو زده بودم شديداً
شمردم مبلغ و دادم سريعاً


***


آوردم خونه و پوشيدمش زود
به تيپ و هيكلم گفتم وري گود

موهام رو ژل زدم،روغن زدم روش
فضايي كردم و شد مثل خرگوش

ريشام رو نازك و كوتاه كردم
شبيه صورت روباه كردم

مثال حال و احوالم چنين بود
دليل شادي و شعفم به اين بود

علف بودم كه من را آب دادند
خري بودم،به من تيتاب دادند

چون اين بار اولين بار است تا حال
شدم از تيپ خود راضي و خوشحال

مامان از يك طرف ،بابا از اون ور
به من هي گير ميدن ميگن نشو خر

بيا شو از خر شيطون پياده
بپوش دو تا لباس صاف و ساده

چرا شلوار بلوزت تنگ تنگه؟
كي گفته ميمونه عكسش قشنگه؟

نبر با اين لباست آبرومون
بيا گوش كن كه اين هست آرزومون

شدم شاكي و داد وقال كردم
زدم بيرون و كلي حال كردم

نگاه مردمان شد سوي بنده
و هر بي جنبه اي ميكرد خنده!

تعجب بين ملت موج ميزد
غرورم هم سري بر اوج ميزد

در اين اثنا كه ميكردم سريع باد
به يكباره بيامد گشت ارشاد

جناب سروان شد از ماشين پياده
به من گفتش بيا اينجا تو شازده

در اين جا صورتم چون گچ سفيد شد
تكان دست و پاهايم چو بيد شد

به او گفتم خطايي من نكردم
چرا پس اينچنين تحقير گردم؟

به سوي كله ام كرد او اشاره
مگر تو داده اي مخ را اجاره؟

مگر لس آنجلس يا آنتالياست؟
مگر اينجا ميلان ايتالياست؟

عزيزم تيپ تو ايراد داره
گمونم كله ات هم باد داره

خلاف عفت و فرهنگ و دينه
اگه خواستي بدوني،جرمت اينه

حالا چون بار اول بود اين بار
تعهد ميدي و ميري پي كار

سوار ماشين ارشاد بودم
به ياد حرف آن استاد بودم

شريف است آدمي با جان آدم
نه اين تيپ فشن همخوان آدم!

اگر عقل و اگر كه هوش داري
اگر حتي به صورت جوش داري

رها كن مد گرايي،چون سراب است
به جان جفتمان خربزه آب است

kiana
1388,02,27, ساعت : 09:34
یه وقت نظر ندین http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_cry.gif

mhp3362
1388,02,27, ساعت : 09:38
من شعر رو خیلی دوست دارم..ولی متاسفانه هیچ استعدادی در سرودنش ندارم و هیچ وقت هم سعی نکردم این کارو بکنم...ترجیح می دم از اشعار دیگرون فیض ببرم http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_wink.gif

giso
1388,02,27, ساعت : 09:49
كيانا جون شعرات خيلي قشنگ و با احساسه
موفق باشي
راستش منم گاهي شعر ميگم اما شعر نو نيست

giso
1388,02,27, ساعت : 11:11
نام شعر : مشتاق بندگي

شاعر : حافظ

باز آي ساقيا كه هوا خواه خدمتم
مشتاق بندگي و دعا گوي دولتم
زانجا كه فيض جام سعادت فروغ توست
بيرون شدي نماي زظلمات حيرتم
هر چند غرق بحر گناهم زصد جهت
تا آشناي عشق شدم اهل رحمتم
عيبم مكن به رندي وبدنامي اي حكيم
كاين بود سرنوشت زديوان قسمتم
مي خور كه عاشقي نه به كسب است واختيار
اين موهبت رسيد زميراث فطرتم
من كز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش
در عشق ديدن تو هواخواه غربتم
دريا وكوه و دره ومن خسته و ضعيف
اي خضر پي خجسته مدد كن به همتم
دورم بصورت از در دولت سراي تو
ليكن بجان و دل ز مقيمان حضرتم
حافظ به پيش چشم تو خواهد سپرد جان
دراين خيالم ار بدهد عمر مهلتم

kiana
1388,02,27, ساعت : 11:58
[quote="mhp3362";p="3652":187n429b]من شعر رو خیلی دوست دارم..ولی متاسفانه هیچ استعدادی در سرودنش ندارم و هیچ وقت هم سعی نکردم این کارو بکنم...ترجیح می دم از اشعار دیگرون فیض ببرم http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_wink.gif[/quote:187n429b]
من دیوونه ی شعرم
بازم خوبه عزیزم http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif

kiana
1388,02,27, ساعت : 12:03
[quote="rezasadegi";p="3655":37uwd6sk]كيانا جون شعرات خيلي قشنگ و با احساسه
موفق باشي
راستش منم گاهي شعر ميگم اما شعر نو نيست[/quote:37uwd6sk]
ممنونم عزیزم
من دوست دارم حتی اگه یک بیت شعر داری (البته از خودتون) اینجا بذاری تا هم دیگران استفاده کنن و هم تو از نظر دیگران نسبت به شعرت مطلع بشی
فکر کنم این برای شروع عالی باشه

giso
1388,02,27, ساعت : 12:17
ميگذرد روزگار اپس اين غصه ها ميگذرد روز و شب از پي اين شكوه ها
غم به دلت ره مده روح و روان و دلم اشك به چشمان ميار داغ مزن بر دلم
شادي و غم جملگي پيچ و خم زندگيست صبر و تحمل بدان رسم و ره بندگيست
شور و طرب يار و عشق غصه و غم داغ و هجر جمله همه بگذرند بايدت ايمان و ذكر
دوش بديدم به خواب روي چو ماه تو را گفتي ازين زندگي هست چه حاصل مرا
گفتمت اي يار ناز باز هم انديشه كن صبر و تحمل نما شكر خدا پيشه كن
صد ره تاريك و دور گر كه تو را پيش روست چهارده نور پاك هادي و همراه توست
قسمت تو چون نوشت ايزد منان و پاك بر سرت آيد همان تا بتهي سر به خاك


مي دونم تو شعرم وزن رو به خوبي رعايت نكردم ولي به خاطر كيانا جون گذاشتم ببينم نظرش چيهhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gif

خانومی
1388,02,27, ساعت : 12:48
دل من میل شکفتن دارد !
بی تو من پاییزم

که مرا تاب شکفتن نیست !
تو بیا

همه با غ مرا

به شکفتن وادار !

shamim
1388,02,27, ساعت : 13:11
شاعر: رعدی آذرخشی

من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان
که مر آن راز توان دیدن و گفتن نتوان
یک جهان راز در آمیخته داری به نگاه
در دو چشم تو فرو خفته مگر راز جهان
چو به سویم نگری لرزم و با خود گویم
که جهانی است پر از راز به سویم

yara
1388,02,27, ساعت : 13:12
نغمه ها
دل از سنگ باید كه از درد عشق
ننالد خدایا دلم سنگ نیست
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
كه جز غم در این چنگ آهنگ
نیست به لب جز سرود امیدم نبود
مرا بانگ این چنگ خاموش كرد
چنان دل به آهنگ او خو گرفت
كه آهنگ خود را فراموش كرد
نمی دانم این چنگی سرنوشت
چه می خواهد از جان فرسوده ام
كجا می كشانندم این نغمه ها
كه یكدم نخواهند آسوده ام
دل از این جهان بر گرفتم دریغ
هنوزم به جان آتش عشق اوست
در این واپسین لحظه زندگی
هنوزم در این سینه یك آرزوست
دلم كرده امشب هوای شراب
شرابی كه از جان برآرد خروش
شرابی كه بینم در آن رقص مرگ
شرابی كه هرگز نیابم بهوش
مگر وارهم از غم عشق او
مگر نشنوم بانگ این چنگ را
همه زندگی نغمه ماتم است
نمی خواهم این ناخوش آهنگ را

kiana
1388,02,27, ساعت : 13:22
دختر واقعا دیوونه ای شعر به این خوشگلی اونوقت میگی...
من که زیاد به وزن و قافیه اهمیت نمیدم
وگرنه دیوونه بازی های من هیچ ارزشی ندارن
چون فقط معنی دارن
به نظر من شعرت واقعا خوب بود
امید وارم بچه های دیگه هم نظر بدن
بازم میذاری؟ http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gif

mhp3362
1388,02,27, ساعت : 13:37
[quote="rezasadegi";p="3697":1ris9jv8]ميگذرد روزگار اپس اين غصه ها ميگذرد روز و شب از پي اين شكوه ها
غم به دلت ره مده روح و روان و دلم اشك به چشمان ميار داغ مزن بر دلم
شادي و غم جملگي پيچ و خم زندگيست صبر و تحمل بدان رسم و ره بندگيست
شور و طرب يار و عشق غصه و غم داغ و هجر جمله همه بگذرند بايدت ايمان و ذكر
دوش بديدم به خواب روي چو ماه تو را گفتي ازين زندگي هست چه حاصل مرا
گفتمت اي يار ناز باز هم انديشه كن صبر و تحمل نما شكر خدا پيشه كن
صد ره تاريك و دور گر كه تو را پيش روست چهارده نور پاك هادي و همراه توست
قسمت تو چون نوشت ايزد منان و پاك بر سرت آيد همان تا بتهي سر به خاك


مي دونم تو شعرم وزن رو به خوبي رعايت نكردم ولي به خاطر كيانا جون گذاشتم ببينم نظرش چيهhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gif[/quote:1ris9jv8]
http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_razz.gif http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_razz.gifخیلی عالی بود...آفریییییییییییییین...ج داً می گم ...واقعاً خودت گفتی؟ بازم شعراتو بذار...در ضمن اعتماد به نفستم بیشتر کن http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_cool.gif از کیانا یادبگیر http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_wink.gif http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gif

giso
1388,02,27, ساعت : 13:48
از همتون ممنونم
ان شاءالله بازم ميذارم
البته زياد نگفتم
وقت نميذارم يعني تا ميخوام بخوابم شعرها ميان و منم خواب دارمو نمينويسم
دو سه تا ديگه هم دارم سر فرصت ميذارم
بازم ممنون http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gifاز تشويقتون

yara
1388,02,27, ساعت : 13:50
[quote="kiana";p="3525":te8zf5do]راستی شما چی؟
هیچکدوم شعر نمیگین؟
حتی یک بیت
http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif[/quote:te8zf5do]
**********
من هم شعر خواندن و سرودن را دوست دارم ، شعر ذيل را سرودم و يكي از دخترای مهربان و شاعره (كم فعال) سايت برام تصحيح كرد كه هر دو را به پاس قدردانی آوردم؛
روستا
اينجا در شهر ؛ شلوغی ، فرياد ، همهمه
ترافيك وحشتناك ، درد ، دغدغه
حمله ي تنهايی
مرا ميل بازگشت به روستاست
خيس شدن از شبنم شبانگاهی
بيل زدن باغچه ي تنهايي
شكستن هيزم غربت
در شهر شتابانند همه
ياراي ارتباط نيست كس را
تنگی نفس ، آسمان را دريغ از رنگ آبی
مردمان از دلشادی
دريغ از يك لبخند
در روستای من مردم می رقصند
چون ماه شب چهارده ، گردان
انگار جشني برپاست
همه از پنجره به تماشا نشستند
قامت رقصان سروها و چناران را
من زاده ی روستايم
والدينم نيز چنين
شهر اختلال اعصاب عمومی
حمله ی مادام آشفتگی ، دلزدگی
زمين خوردن های پياپي
من دگر شاد نيستم ، روستا را می طلبم
با اولين ترنم باران
بوی كاهگل از گنبد مسجد می تراود
همچو صوت منادی از بالای مناره
در روستا معلم گل سرخ مي پرورد
از دور دست اتوبوس قديمي
دودكنان وقت غروب می آيد
از سينه كش كوه بالا
در روستا تنفس عشق
به زندگی مي دهد معنا ، جريان
در گوشه اي ، مردابي كه براي بچه ها درياست
جان مي گيرد از ابرهاي گريان
همه لباس خوب پوشيدند ، كمي سر به هوا
چرخ و فلك ، سلمونی
انگار جشنی برپاست
من در حسرت ايام جوانی
انگار رؤياست
ديگر هيچ !
********************
در شهر شلوغي،همهمه،فرياد
درد، دغدغه،قحطي هر ياد !
مرا ميل رها گشتن از اينجاست -
كه با يك خاطر آسوده از غم -
غبار خستگي ها را بشويم
درون شبنم خيس شبانگاه !
بشكنم هيزم تنهايي را -
دور ريزم درد و رنج و غم و آه !
در شهر همه سر به گريبان دارند -
قهرنهد همه با خود و با بيگانه !
تنگ است قفس -
شادماني كوتاه -
گريه ها طولاني -
و آسمان دودي رنگ -
واي سخت است نفس
دوست دارم بروم
بروم تا برسم
آن سوي دهكده ام

kiana
1388,02,27, ساعت : 13:56
عالی بود
واقعا ممنون

Admin
1388,02,27, ساعت : 14:11
Yara جان مرسی .
یه سر به یه روستا باید برم .

1388,02,27, ساعت : 14:21
منم بعضی وقتا شعر می پرونم ولی فقط وقتایی که زیادی ناراحتم غیر از این مواقع عمرا یه بیت شعر هم نمیتونم بگم اینم یکیش:

عشق من تردیده بین عقل و بین احساس

حالا باز خاطره تو و همون گلبرگای یاس

من میخوام توهمو رها کنم شده برام مثل عذاب

اما باز قصه ی یاس و اما باز قصه ی یلداست......

kiana
1388,02,27, ساعت : 18:27
خوب بود عزیزم

kiana
1388,02,27, ساعت : 18:29
بازم بذار باشه ؟
بقیه هم کم کم جرات پیدا میکنن و شعرشونو می ذارن http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_wink.gif

giso
1388,02,28, ساعت : 09:46
سلام بر همه
اينم يكي ديگه از كارهاي منه ( نميشه گفت شعر )http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gif

لطفا نظراتونو بگيد و ايراد كارمم بگيد . ممنونم



دل از غم تنهايي بيداد كند يارا شايسته نميباشد ناشاد كني ما را
افسون نگاه تو آتش زده در قلبم آهنگ صداي تو بي تاب كند ما را
از شور كلام تو دل بر سر ذوق آمد آن جاري گفتارت سيراب كند مارا

يار دل تنهايم از بهر خدا بشتاب كان روي درخشنده شاداب كند ما را
سوز دل پر زآتش يك جرعه وصال توست كين جرعه رويايي بر عرش برد ما را
جانم به لبم آمد از دوري محبوبم با يك نظرت آيا دلشاد كني مارا

mhp3362
1388,02,28, ساعت : 09:49
آفرین...خیلی عالی بود. http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_rolleyes.gif http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_rolleyes.gif

giso
1388,02,28, ساعت : 10:02
من شعر اين ترانه از سامان رو خيلي دوست دارم

تك ستاره


دوباره دل هواي با تو بودن كرده نگو اين دل دوري عشقتو باور كرده
دل من خسته ازين دست به دعاها بردن همه آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من يه آرزو دارم تو سينه كه دوباره چشم من تو رو ببينه
واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا مدم آخه تو رنگ چشات هيبت دنيا رو ديدم
توي هفت تا آسمون تو تك ستاره مني به خدا ناز دو چشماتو به دنيا نميدم

1388,02,28, ساعت : 13:42
شاعر :مهدی سهیلی

ای آرزوی من

تو همان بخت منی کز دیار دور

پر پر زنان به کلبه من پر کشیده ای

بر بامم ای پرنده عرشی .....خوش آمدی

ای آنکه همچو من

یک آشیان گرم محبت ندیده ای

با من بمان که من

یک عمر بی امید

همراه هر نسیم به گلزار عشق ها

در جستجوی یک گل خوشبو شتافتم

می خواستم گلی که دهد بوی آرزو

اما نیافتم....

شبهای بس دراز

با دیدگان مات

بر مرکب خیال نشستم امیدوار

دنبال یک ستاره فضا را شکافتم

می خواستم ستاره هایی امید خویش را

اما نیافتم......

بس روز های تلخ

غمگین و نامراد

همراه موجهای خروشان و بی امان

تا عمق بی کرانه دریا شتافتم

شاید بیابم آن گهری که می خواستم

اما نیافتم....

امروز یافتم

گمگشته ای که در طلبش عمر من گذشت

اما کنون نشسته مرا روبرو تویی

آنکس که برد همراه باد سحر ...منم

و آن گل که داشت بوی خوش آرزو.... تویی

دیگر شبان تیره نپویم در آسمان

تو آن ستاره ایی که نشستی به دامانم

همراه موج در دل دریا نمی روم

تک گوهرم تویی که شدی زیب گردنم

نوشین لبی که جان به تنم می دمد تویی

عمر منی که تاب و توان داد ه ای به من

با من بمان که روشنی بخت من زتوست

آری تویی که بخت جوان داده ای به من.............

kiana
1388,02,28, ساعت : 15:28
خیلی خوب بود
بازم بذار
http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif

1388,02,28, ساعت : 22:15
نام شعر :عشق

شاعر : ناشناس

صدایت می کنم باران

نگاهت می کنم ای عشق

و امشب شور دلتنگی

هوای خانه دل شد

عجب دل را!

ببین ما را چه حاصل شد؟؟؟

و عشق آمد

از اول

بی صدا

آرام و

آهسته

به نرمی آمد و

باعشق یک دل شد

از آن پس حاکم محض خلایق شد

ندایش ضربه دل شد

و آثارش درون چهره ظاهر شد

واو کم کم نوای عاشقی سر داد و

آخر لیک منکر شد

مرا با عاشقی عهدی نبوده ست

که این را عشق ممکن شد

عجب دل را!!!!

ببین یک لحظه غافل ماند

ولی یک عمر......عاشق شد.......

nila
1388,02,29, ساعت : 14:26
تنهایی:
تو کوچمون صدای تو صدای خنده های تو
دیگه شنیده نمی شه رفتی برای همیشه
چشات برام یه قصه گفت یه قصه از یه غصه گفت
یه قصه از جدایی ها آخر آشنایی ها
گفتی قفس تنگه برات رنگاش چه بی رنگ برات
گفتی هوای تازه نیست خونه برات اندازه نیست
گفتی دیگه خسته شدی کاووس پر بسته شدی
گفتی که آواز می خوای سرود پرواز می خوای
می خوای بری به اوج ها رو بال نرم موج ها
گفتی که عشقم برات کمه حرفام برات پر از غمه
تو سینه قلب من شکست رو بوم دل غروب نشست
انگار دارم خواب میبینم مهتاب رو رو آب میبینم
چگونه باور بکنم ...؟ غصه رو از بر بکنم...؟
عطر تنت تو خونه نیست تو زندگی بهونه نیست
حتی دیگه نمی تونم زلفاتو شونه بکنم
گل روی موهات بزارم یا که بگم دوستت دارم
عکست هنوز رو طاقچمه انگار باهام حرف میزنه

اما نمیدونه دارم از غصه دیوونه می شم

خدا کنه صدای من صدای گریه های من
یه روز به گوشت برسه بهت بگه دیگه بسه
پرنده جون بیا خونت بیا توی آشیونت
جفتت هنوز منتظره چشماش همیشه به دره.

1388,02,29, ساعت : 23:54
نام شعر: شعر های گرم وعاشقانه ام
شاعر:سهیل محمودی

بعد از ابتدای فتح قله های دور دست

چیست انتهای ناگوار ما....به جز شکست؟؟؟؟

بازوان گرم ما به هم گره نمی خورند

در مسیر خود به هم نمی رسنداین دو دست

ما به هم نمی خوریم

تو کجا؟؟و

من کجا؟؟

سمت تو همیشه آفتاب و .....

سمت من شب است

تو برو به سمت دور دست خود که غیر تو

هر که بود باز هم به پای من نمی نشست

تو برو....

نیاز خویش را به من گره مزن

هیچ کس دخیل بر درختی اینچنین نبست

عشق را به شاخه های خشک و بی جواب من

هر که بسته بود ....باز...باز آمد وگسست

تو برو....اگر چه نیستی.ولی به یاد تو

شعر های گرم و عاشقا نه ام..... همیشه هست.......

sue.sun
1388,02,30, ساعت : 09:46
اگر آن ترک شــیرازی ، به دســت آرد دل ما را
به خال هــندویــش بخشــم ، ســمرقند و بخارا را (حافظ)

اگر آن ترک شیـــرازی ، به دسـت آرد دل ما را
به خال هــندویش بخشم ، سر و دست و تن و پا را
اگر کس چیز می بخشد ،از آن خویش می بخشد
نه چون حــافظ که می بخشد ، سمرقند و بخارا را (صائب)

اگر آن ترک شـــیرازی ، به دســت آرد دل ما را
به خــال هــنـدویــش بـخــــشــم ، تــمام روح اجـــزا را
اگر کس چیز میبخشــد ، به سـان مرد مـی بخشد
نه چون صائب که می بخشد ،سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را ، از آن گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که بــرده است جـــمـله دلها را (شهریار)

اگر آن ترک شــیرازی ، به دســت آرد دل ما را
به خــال هـنـدویش بخشـم ، خـود دل را ،خــود دل را
اگر کس چیز می بــخشد ، بهایی بیش می بخشد
نه چون شه یار که می بخشد ، تمام روح اجـــزا را
که جــمـلـه روح اجزا را نـباشــد قـیـمـتی اعلاء
چو در اجــزا نــیارد کــس ، شــمار ِ ایــن دل مــا را (...)

1388,02,31, ساعت : 01:08
نام شعر:نغمه درد

شاعر :فروغ فرخزاد

در منی و اینهمه از من جدا

با منی و دیده ات به سوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم به سینه می تپد

باتو بیقرارو....

بی تو ....بیقرار

وای از آن دمی که بی خبر زمن

بر کشی تو رخت خوییش از این دیار

سایه توام به هر کجا روی

سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجستهام

تا که بر گزینمش به جای تو

شادی و غم منی به حسرتم

خواهم از تو در تو آورم پناه

موج وحشیم که بی خبر ز خویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم......

دریغ ودرد.......

رشته وفا مگر گسستنی است؟؟؟؟

بگسلم ز خویش واز تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است؟؟؟

دیدمت شبی به خواب و سرخوشم

وه...مگر به خوابها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم وز شاخه ها بچینمت

شعله میکشد به ظلمت شبم

آتش کبود دیدگان تو

ره مبند...بلکه ره برم به عشق

در سراچه غم نهان تو..............

mhp3362
1388,02,31, ساعت : 10:55
گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم

وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم

داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو

هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم

مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام

تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم

یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند

انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم

وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها

تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم

تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من

پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم

در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم

سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم

زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی

ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم!

حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن

ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم

mhp3362
1388,02,31, ساعت : 10:57
نام شعر: غم پنهان
تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی

غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -

هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری

بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری

همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

ببین چه مرهم شیرینیست برای سختی و دشواری!!

کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی

رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...

چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!

kiana
1388,02,31, ساعت : 11:11
چی شد ؟
نمی خواین شعر های خودتونو بذارید؟ http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_evil.gif
مگه بده در مورد شعرتون نظر بدن ؟

hasteem
1388,02,31, ساعت : 11:35
کیانا جان، دو تا از شعرام که توی تاپیک عشق و دیگر هیچه!
اینم یه دونه دیگه فقط به خاطر تو http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_biggrin.gif


رفت بر باد خاطراتم
مانده ام بی کس و تنها.
راستش خواب نبودم
لحظه ی بی تاب گشتن
از سر حوصله ی ماه
سر کوچه نشستم
با خدایم عهد کردم
اگر این لطف به سرانجام رسد
شانه خالی نکنم
ای وای که از نافله ی شب که گذشت
شور این دل من را
بی کس و تنها ول کرد
من نفس را به امانت بردم
وای بر من
قصد من نیک نبود
لیک وقت اصرار نبود
از همان خاک نبود
شور یک افسانه بی تاب، نبود
گفتگویی پشت شب
رو به روی خبر تنهایی
لاله های بی عشق
نور های بی حد
رنگ های قرمز
بوی احساس شقایق
و نگاه لرزان
من کجایم الان؟
خاطراتم!
چرا تنهایم؟

kiana
1388,02,31, ساعت : 11:56
ممنون خیلی لطف کردید
به نظر من که شعرتون خوب بود
چون سپید بود نیازی به قافیه هم نداشت
و در کل معنی خوبی هم داشت
اگه دوست دارید شعرتون با اهنگ خونده بشه و وزن داشته باشه
بهتره وزن و قافیه ی شعرتون رو رعایت کنید
البته اگه میخواید سپید بنویسید نه

minatanha
1388,02,31, ساعت : 14:25
اينم ازمن داشته باشين ولي نظرم بديدhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif ممنون.
اي الهه ي خون آشام
كه مرا،عشقم را به جنوني تبديل كردي
من دگرشبحي بسته به ستون تنهايي،بيش نيستم
آه،آه،كه اين مردمان درحال گذر
فكرحويشند و ازمن سرگردان بي خبرند
آه،تنهايي مرگ اور
كه مرا دركام ظلمت خويش مي كشي
خرگزنخواسته ام كه انسان مرده اي
درون ظلمت و تنهايي باشم
آه،حالا كه به اين مي نگرم
مي بينم كه من دگر جزيك شبح شكست خورده ي
عشق چيزي بيش نيستم...؟!

اميدوارم خوشتون بياد در ضمن شعراي شما هم قشنگ بود واقعا لذت بردمhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif

giso
1388,02,31, ساعت : 14:47
[quote="minatanha";p="4616":qip4vck8]اينم ازمن داشته باشين ولي نظرم بديدhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif ممنون.
اي الهه ي خون آشام
كه مرا،عشقم را به جنوني تبديل كردي
من دگرشبحي بسته به ستون تنهايي،بيش نيستم
آه،آه،كه اين مردمان درحال گذر
فكرحويشند و ازمن سرگردان بي خبرند
آه،تنهايي مرگ اور
كه مرا دركام ظلمت خويش مي كشي
خرگزنخواسته ام كه انسان مرده اي
درون ظلمت و تنهايي باشم
آه،حالا كه به اين مي نگرم
مي بينم كه من دگر جزيك شبح شكست خورده ي
عشق چيزي بيش نيستم...؟!

اميدوارم خوشتون بياد در ضمن شعراي شما هم قشنگ بود واقعا لذت بردمhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif[/quote:qip4vck8]

عالی بود
ولی شعرهاتو یکم شادتر کن
شعر باید بوی زندگی داشته باشهhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gif

-Nasrin-
1388,02,31, ساعت : 14:53
minatanha شعرت خیلی خوب و قشنگ بود ولی نمی دونم چرا با خوندنش احساس کردم موقعی که اینو نوشتی غمگین بودی.
توش از تنهایی هم زیاد گفتی.
ازت ممنونمhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif
شعرهای بقیه هم قشنگ بود.

kiana
1388,02,31, ساعت : 15:06
[quote="minatanha";p="4616":wpginlys]اينم ازمن داشته باشين ولي نظرم بديدhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif ممنون.
اي الهه ي خون آشام
كه مرا،عشقم را به جنوني تبديل كردي
من دگرشبحي بسته به ستون تنهايي،بيش نيستم
آه،آه،كه اين مردمان درحال گذر
فكرحويشند و ازمن سرگردان بي خبرند
آه،تنهايي مرگ اور
كه مرا دركام ظلمت خويش مي كشي
خرگزنخواسته ام كه انسان مرده اي
درون ظلمت و تنهايي باشم
آه،حالا كه به اين مي نگرم
مي بينم كه من دگر جزيك شبح شكست خورده ي
عشق چيزي بيش نيستم...؟!

اميدوارم خوشتون بياد در ضمن شعراي شما هم قشنگ بود واقعا لذت بردمhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif[/quote:wpginlys]
به نظر من که شعرت قشنگ بود
من فقط شعر زیاد میخونم و اگه نظری هم بدم هیچ تفاوتی با کسی که هیچی از شعر نمیدونه نداره
از شعرت خوشم اومد چون اخرش درست تمومش کردی و مثل بعضی از شعر ها به قول ... سردرگم رهاش نکردی و این خیلی مهمه
میبینم که من دگر جزیک شبح شکست خورده ی عشق چیزی بیش نیستم
با این حرف یجورایی خواستی خبر از پایان شعر یا شایدم داستانی که بصورت یک شعر در اومده بدی و این منو خوشحال میکنه اخه تو کمتر شعری پیدا میشه که پایان درستی براش بذارن
من که کلمات قدیمی ندیدم ولی بهتره از کلمات جدید و یکجورایی روز استفاده کنی .
امید وارم بازم واسمون شعر بذاری
من عاشق شعرم و از خوندنش سیر نمیشم

kiana
1388,02,31, ساعت : 15:30
خوب اینم یه دیوونه بازی دیگه
دقیقا نمیدونم کی بود شاید یک ماه پیش

این یکی اسم نداره (اگه دوست دارید شما واسش اسم انتخاب کنید)


انکه به سلامی عاشق می شود
به وداعی از یاد می رود
سال ها بودم در پی دوست
از همانان که نامشان نکوست
یافتم ...
گفتند مرا که او یار تو نیست
او غم خوار و دلدار تو نیست
همه گفتند که او ظلم میکند
یاد تو پیش این و ان بد می کند
همه گفتند سخن گفتن با او خطاست
نکن اینکار را که عمرت فناست
این و ان گفتند و من نشنیدم
تا به امروز در این غم من پوشیدم
وقت رفتن شخنی او نگفت
بی هیچ کلامی او مرا بدرود گفت


میدونم یکم تکرار داره http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_cry.gif(ایراد که تا دلتون بخواد داره من یکیشو گفتم )بقیش برای شما

minatanha
1388,02,31, ساعت : 15:42
فكر نمي كردم كسي از شعرم خوشش بياد
ولي باديدن نظراتون خوشحال شدمhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_biggrin.gif ممنون
راستش اين شعرو 3،4سال پيش گفتم و موقع گفتنش اصلا ناراحت نبودم وهيچ احساسي نداشتمhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_sad.gif
شعر خودش اومدhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_confused.gif

minatanha
1388,02,31, ساعت : 15:45
[quote="kiana";p="4628":3u2gjarl]خوب اینم یه دیوونه بازی دیگه
دقیقا نمیدونم کی بود شاید یک ماه پیش

این یکی اسم نداره (اگه دوست دارید شما واسش اسم انتخاب کنید)


انکه به سلامی عاشق می شود
به وداعی از یاد می رود
سال ها بودم در پی دوست
از همانان که نامشان نکوست
یافتم ...
گفتند مرا که او یار تو نیست
او غم خوار و دلدار تو نیست
همه گفتند که او ظلم میکند
یاد تو پیش این و ان بد می کند
همه گفتند سخن گفتن با او خطاست
نکن اینکار را که عمرت فناست
این و ان گفتند و من نشنیدم
تا به امروز در این غم من پوشیدم
وقت رفتن شخنی او نگفت
بی هیچ کلامی او مرا بدرود گفت


میدونم یکم تکرار داره http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_cry.gif(ایراد که تا دلتون بخواد داره من یکیشو گفتم )بقیش برای شما[/quote:3u2gjarl] شعرت عالي بود به نظر من بدون اسم قشنگ تره چون اينطوري هركس بنا به برداشت خودش براش اسم ميذارهhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif
من به اسم دوست رسيدم
چطورهhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_question.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_question.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_question.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_exclaim.gif

kiana
1388,02,31, ساعت : 16:07
عالی
ولی اگه خوب بخونی متوجه میشی که چیزی که من در شعر گفتم درست برعکس کلمه ی دوست و شاید به معنای دشمن باشه
ولی میدونم چرا این اسمو انتاب کردی
سالها بودم در پی دوست
...
درسته
اسم خوبیه
من زیادی سخت گیرم
ولی ای کاش اینقدر که ما گشتیم چیزی هم نصیبمون میشد http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gif

kiana
1388,02,31, ساعت : 16:33
شاعر :حمید مصدق
تو به من خندیدی
و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب الود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من ارام
ارام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد ازارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا ،
خانه ی کوچک ما سیب نداشت

mana20
1388,02,31, ساعت : 17:27
شاعر :حمید مصدق





من تمنا كردم

كه تو با من باشي

تو به من گفتي

-هرگز, هرگز

پاسخي سخت و درشت

و مرا غصه اين
هرگز

كشت.

1388,02,31, ساعت : 23:13
نام شعر : مرا بشکن

شاعر: نمیدونم

ترا بااشک خون از دیده بیرون راندم آخر هم

که تادر جام قلب دیگری ریزی شراب آرزو ها را

به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را

مگو با من

مگو دیگر

مگو از هستی ومستی

من آن خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم

که گلهای نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد

مرا از سینه بیرون کن

ببر از خاطر آشفته نامم را

بزن بر سنگ جامم را

مرا بشکن

مرا بشکن

تو سر تا پا وفا بودی

تو با درد آشنا بودی

ولی ای مهربان من

بگو آخر که از اول کجا بودی؟؟

کنون کز من به جا مشت پری در آشیان مانده

و آهی زیر سقف آسمان مانده

بیا آتش بزن

این آشیان

این بال و پرها را

رها کن این دل غمگین وتنها را

ترا راندم

که دست دیگری بنیان کند

روزی بنای عشق و امیدت

شود امید جاویدت

ترا راندم

ولی هر گز مگو بامن

که اصلا

معنی عشق و محبت را نمی دانم.....

که در چشمان تو

نقش غم ودردت نمی خوانم

ترا راندم

ولی آن لحظه گویی آسمان می مرد

جهان تاریک می شد

کهکشان می مرد

درون سینه ام دل ناله میزد:

باز کن از پای زنجیرم

که بگریزم

به دامانش بیاویزم

به او با اشک خون گویم:

مرو...

من

بی تو

می میرم

ولی من در میان های های گریه خندیدم

که تو هر گز ندانی

بیتو یک تک شاخه عریان پاییزم

دگر از غصه لبریزم

در این دنیا بمان بی من

برای دیگری سر کن نوای عشق ومستی را

بخوان در گوش جان دیگری آوای هستی را

تو ای تنها امیدم

بی من از آن کوچه ها بگذر

مرا یکدم به یاد آور

به یاد آور که می گفتم:

بیا امید جان من

بیا تن را زقیدآرزوهایش رها سازیم

بیا میعاد خود را بر جهان دیگر اندازیم

به یاد آور که اکنون

بی تو خاموشم

ز خاطر ها فراموشم

و یک تک لاله وحشی

به جای لاله

بر گور دل من

روشنست اکنون..................

glayzard
1388,03,01, ساعت : 10:15
یکی گفت درد تو چیست
این همه آشفتگی تنهایی و غریب تو از چیست
گفتمش ای دوست نه فراق یار بوده و نه مرگ عزیزان
فقط غصه ام اینه که این همه فریب و ریا از چیست
گفته بودی تنها یی بد است قسم به چشمان ناز تو
که بهتر از آن دیگر چیزی نیست
تو رفتی و انگار مرا به باد فراموشی سپردی
غم رفتنت نیست که مرا آشفته کرده این همه بی محبتی تو از چیست
کاش بودی و می دید باغ پاییزیمان را آن حقیقت تلخ اما واقعی را
دید ه کنم فرش پایت برگرد که تا دیر نشده این همه عذاب از تو برای من چیست
نگویم تو هم شده ای مثل آنان فریبکار و نیرنگ باز
گفته اند قدیمیان برگشت همیشه فراهم نیست
باغ پاییز و برگ های زرد و یه دیوانه هنوزم منتظر
تو بگو دلیل این دلیل این همه منع از بازگشت در چیست
برگرد که هنوزم دیر نیست ماهی را هر وقت از آب بگیری دگر تازه نیست
حکمت این همه نامه بی جوابم در چیست
نیما تنها برگ زرد زندگی

parisam
1388,03,01, ساعت : 12:19
به خودم چرا،
اما به تو که نمی توانم دروغ بگویم
می دانم بر نمی گردی
می دانم که چشمم به راه خنده های تو خواهد خشکید!
می دانم که در تابوت
همین ترانه ها خواهم خوابید!
می دانم که خط پایان پرتگاه گریه ها مرگ است
اما هنوز که زنده ام!
گیرم به زورِ قرص و قطره و دارو،
ولی زنده ام هنوز!
پس چرا چراغه خوابهایم را خاموش کنم؟
چرا به خودم دروغ نگویم؟
من بودن بی رؤیا را باور نمی کنم!
باید فاتحه کسی را که رؤیا ندارد خواند!
این کارگری، که دیوارهای ساختمان نیمه کاره کوچه ما را بالا می برد،
سالها پیش مرده است
نگو که این همه مرده را نمی بینی
مرده هایی که راه می روند و نمی رسند،
حرف می زنند و نمی گویند،
می خوابند و خواب نمی بینند
می خواهند مرا هم مرده بینند
مرا که زنده ام هنوز
(گیرم به زور قرص و قطره و دارو )
ولی من تازه به سایه سار سوسن و صنوبر رسیده ام
تازه فهمیده ام که رؤیا، نام کوچک ترانه است
تازه فهمیده ام، که چقدر انتظار آن زن سرخپوش زیبا بود
تازه فهمیده ام که سید خندان هم،
بارها در خفا گریه کرده بود
تازه غربت صدای فروغ را حس کرده ام
تازه دوزاری کج و کوله آرزوهایم را
به خورد تلفن ترانه داده ام
پس کنار خیال تو خواهم ماند
مگر فاصله من و خاک،
چیزی بیش از چهار انگشت گلایه است،
بعد از سقوط ستاره آنقدر می میرم،
که دل تمام مردگان این کرانه خنک شود
ولی هر بار که دستهای تو،
(یا دستهای دیگری، چه فرقی می کند؟)
ورق های کتاب مرا ورق بزنند،
زنده می شود و شانه ام را تکیه گاه گریه می کنم
اما، از یاد نبر! بیبی باران!
در این روزهای ناشاد دوری و درد،
هیچ شانه ای، تکیه گاه رگبار گریه های من نبود
هیچ شانه ای

----------------------------------------------------------------------------------------------------------
به یاد آرزوهایی که مردند سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد

1388,03,01, ساعت : 13:04
غزال من!

غزلم بی تو دشت بی آهوست

ومن.....

جهان بدون تو را ندارم دوست...........

parisam
1388,03,01, ساعت : 14:09
هر ثانیه که می گذرد
چیزی از تو را با خود می برد
زمان غارتگر غریبی ست
همه چیز را بی اجازه می برد
و تنها یک چیز را
همیشه فراموش می کند
حس" دوست داشتن " تو را...


( آنتوان دوسنت اگزوپری )





-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به یاد آرزوهایی که مردند سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد

shamim
1388,03,01, ساعت : 16:24
با حافظ

دیریست که دلـدار پـیـامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پـیـکی ندوانـیـد و سلامی نفرستاد
سوی من وحشی صفت عقل رمیده
آهو روشی کبک خرامی نفرستاد
دانست که خواهدشدنم مرغ دل ازدست
وز آن خط چون سلسه وامی نفرستاد
فریاد که آن ساقی شکر لب سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندان که زدم لاف کرامات و مقامات
هیچــم خبر از هـیـچ مـقـامی نفرستاد
حافظ بادب باش که او خواست نباشد
گـرشـاه پـیـامی به غــلامـی نفرستاد

hasteem
1388,03,01, ساعت : 18:23
این متن یکی از شعر های آلبوم جدیده رضا صادقی!
اطلاعات بیشتری ازش ندارم! http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_sad.gif


چقدر سخته که عشقت رو به روت باشه ، نتونی هم صداش باشی
چقدر سخته که یک دنیا بها باشی ، نتونی که رها باشی

چقدر سخته
چقدر سخته که بارونی بشی هر شب ، نتونی آسمون باشی
چقدر سخته که زندونی بمونی ، بی در و دیوار ، نتونی همزبون باشی
چقدر سخته

چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه
چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون ، غمش یک قطره بارونه
چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه

چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده
چقدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده
چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه ، نتونی ناجیش باشی
چقدر سخته که رفتن راه آخر شه ، نتونی راهیش باشی

چقدر سخته تو خونت عین مهمون شی ، بپوسی ، خسته ، ویرون شی
چقدر سخته دلت پر باشه ، ساکت شی ولی تو سینه داغون شی
چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی
چقدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق ادا باشی
چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه
چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یک قطره بارونه
چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حسه بیرونه

kiana
1388,03,01, ساعت : 20:39
بچه ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا شعراتون رو نمیذارین ؟

1388,03,01, ساعت : 23:07
نام شعر: ؟؟؟؟؟؟؟؟

شاعر: ناشناس

کاروان رفته بود و دیده من

همچنان خیره مانده بود به راه

خنده می زد به درد و رنجم ...اشک

شعله می زد به تار و پودم آه

رفته بودی و رفته بود از دست

عشق و امیدزندگانی من

رفته بودی ومانده بود به جا

شمع افسرده جوانی من

شعله سینه سوز تنهایی

باز چنگال جانخراش گشود

دل من در لهیب این آتش

تا رمق داشت دست و پا زده بود

چه وداعی!!

چه درد جانکاهی!!

چه سفر کردن غم انگیزی!!!

نه نگاهی چنان که دل می خواست

نه کلام محبت آمیزی

گر در آنجا نمی شدم مدهوش

دامنت را رها نمی کردم

وه چه خوش بود کاندر آن حالت

تا ابد چشم وا نمی کردم

وای بر من نداد گریه مجال

که زنم بوسه ای به رخسارت

چه بگویم فشار غم نگذاشت

تابگویم............خدانگهدارت.... ................

acacia
1388,03,01, ساعت : 23:15
رنگی به رنگ چشم سیاهت نمی رسد
شب می دود ، به مرز شباهت نمی رسد
من اشتباه کردم اگر ماه گفتمت
خورشید هم به صورت ماهت نمی رسد
هر دفعه کودک غزلم می پرد هوا
دستش به میوه های نگاهت نمی رسد
هر وقت می زند به سرم فکر عشق
جایی به جز کنار و پناهت نمی رسد
یا تو نخوانده ای که بیایی به دیدنم
یا نامه های چشم به راهت نمی رسد

1388,03,01, ساعت : 23:34
بیا کیانا جون اینم غلیان احساسات من......

باتو قلبم می تپد

انگار تو قلب منی.........

تو تمام لحظه هایم را به یکجا برده ای

بیتو ...این دیوانه دل خاموش می ماند ...ولی

عاقبت آتش شود این نغمه وفریاد دل

باتو

اشک خیس باران دلم معنا گرفت

بی تو

حتی این دل غم دیده هم رنگ غم دریا گرفت

حس من هم معنی این واژه هاست

مثل یاد و عطر یاس و شب یلداست

دیگر اما خسته ام ای همسفر

حتی دریغ از یک نگاه

زندگی هم می شود آنی تباه

آنهم تباه اشتباه

از چه زین سان می تپی؟؟؟؟؟

باتو قلبم می تپد

انگار تو قلب منی............

نه سر داشت نه ته............ببخشید دیگهhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gif

sue.sun
1388,03,02, ساعت : 08:42
عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون



عشق يعني يك تبلور يك سرود



عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى


عشق يعني عاشقي، دلدادگي

kiana
1388,03,02, ساعت : 09:17
[quote="venoosasemani";p="4923":yqvjux9e]بیا کیانا جون اینم غلیان احساسات من......

باتو قلبم می تپد

انگار تو قلب منی.........

تو تمام لحظه هایم را به یکجا برده ای

بیتو ...این دیوانه دل خاموش می ماند ...ولی

عاقبت آتش شود این نغمه وفریاد دل

باتو

اشک خیس باران دلم معنا گرفت

بی تو

حتی این دل غم دیده هم رنگ غم دریا گرفت

حس من هم معنی این واژه هاست

مثل یاد و عطر یاس و شب یلداست

دیگر اما خسته ام ای همسفر

حتی دریغ از یک نگاه

زندگی هم می شود آنی تباه

آنهم تباه اشتباه

از چه زین سان می تپی؟؟؟؟؟

باتو قلبم می تپد

انگار تو قلب منی............

نه سر داشت نه ته............ببخشید دیگهhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gif[/quote:yqvjux9e]

شعرت خیلی هم خوب بود و من ازش خوشم اومده
اگه بچه ها تنبل بازی در نیارن
میشه یه دفتر شعر خوشگل از بچه های 98درست کرد
ممنون می شم بازم شعر بذاری
مهم نیست قشنگه یا نه
نکه مهم نباشه ولی من میخوام تو شعراتو بذاری تا هم با نقد های بچه ها(تعریف ها ) اعتماد به نفس پیدا کنی و شعرای قشنگ تری بنویسی
ولی انگار اینجا جز من کسی از این بحث استقبال نمیکنه
بجز چند نفر

1388,03,02, ساعت : 14:12
کیانا جون من زیاد استعداد شاعری ندارم

تمام شعرای من به 10 تا هم نمیرسه آخه........

emira
1388,03,02, ساعت : 14:57
.........
مي نشينم تا بيايي خوب من
خوب من اي خوب شهر آشوب من
تاهواي شهر باراني شود
تا زمين مهد پريشاني شود
گيسوي انديشه ها را شانه كن
در دل احساس هامان لانه كن
پاي ما خسته ست اما لنگ نيست
كفش هاي آفرينش تنگ نيست
......

kiana
1388,03,02, ساعت : 17:59
[quote="emira";p="5055":3svqdtfa].........
مي نشينم تا بيايي خوب من
خوب من اي خوب شهر آشوب من
تاهواي شهر باراني شود
تا زمين مهد پريشاني شود
گيسوي انديشه ها را شانه كن
در دل احساس هامان لانه كن
پاي ما خسته ست اما لنگ نيست
كفش هاي آفرينش تنگ نيست
......[/quote:3svqdtfa]

همچی عالی بود البته از نظر من
فقط یه سوال
چرا ادامش ندادی؟
شعرت خیلی قشنگه
من احساس میکنم میشه ادامش داد
خیلی خوشگل میشه
منتظریما

kiana
1388,03,02, ساعت : 18:02
[quote="venoosasemani";p="5052":2o1hx0au]کیانا جون من زیاد استعداد شاعری ندارم

تمام شعرای من به 10 تا هم نمیرسه آخه........[/quote:2o1hx0au]
خوب دختر خوب همونارو بذار

1388,03,03, ساعت : 01:02
من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که میبینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا

آیا همین رنگ است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

1388,03,03, ساعت : 22:05
نام شعر: دوراهی
شاعر:..........

میان رفتن و ماندن دو راهی و تردید

حکایت من و تو

داستان باد و بید......

من از خود گله دارم که ساده دل بستم

واز کسی که دلیل مرا نمی فهمید

تمام دیشب و امروز فکر می کردم

به فرصتی که دوباره نمی شود تمدید

چهارشنبه ی گرمی دوباره می آید

دلم هوای تو را کرد وشعر های سپید

دوباره ثانیه ها بی تو تنگ می گذرد

و بغض یخزده ای می کند مرا تهدید

یکی نماند و یکی ماند.........آه اما حیف

کلاغ قصه ی ما هم به خانه اش نرسید........

shamim
1388,03,04, ساعت : 10:29
ادمک اخر دنیاست بخند
ادمک مرگ همین جاست بخند
ان خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند!
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند!
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند!
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند!
راستی انچه که یادت دادیم
پر زدن نیست که در جاست بخند!
ادمک نغمه ی اغاز نخوان
به خدا اخر دنیاست بخند! مرگ همین جاست بخند...

kiana
1388,03,04, ساعت : 10:56
اینم یه دیوونه بازی دیگه (راستی من در مورد شعراتون نظر میدم ولی شما در مورد دیوونه بازی های من نظر نمیدین)
مجنون عاشق شده ،لیلی ما حروم شده

همه حرفامو زدم ...
گریه دیگه ها،امون نداد
تا بگم اخریشو
وای که چقدر تورو میخوام
همه حرفامو زدم ...
تا بگم این یکیرو
این که فقط سه تا مونده
تا بگیرن از تو منو
همه چیزا به سر رسید
داستان ما به اخر رسید
مثه همه ی داستانا
لیلی به مجنون نرسید
همه ادما خوندن
غصه رو از چشام ربودن
نذاشتن که تو ببینی
حرف عشقو از چشام بخونی
همه گفتن به سر رسید
کلاغ به خونش نرسید
نفهمیدن خونه ی من تویی
بهت نمیرسم
همه گفتن تموم شد
لیلی ما حروم شد
نفهمیدن که من هنوز
هستم به یادت شب و روز
اینم میره تموم میشه
بهار ما خزون میشه
گریه هام تموم میشه
لیلی ما حروم میشه
به لیلی گفتن بشمار
تا سه به مجنون میرسی
نفهمیده گولش زدن
داستان ما به سر رسید
حالا قرن ها میگذره
لیلی ما خسته شده
درا بروش بسته شده
مجنون ما عاقل شده
لیلی اواره شده
حالا دیگه همدم اون
شده شباو ستاره
ستاره ی مجنون شب
وای که انگار تورو داره
اونم میره همون جایی
که مجنونو برده بودن
با غصه ها رفیق میشه
تو دردهاش غریب میشه
غریبگی یاور اون
چشای شب محرم اون
پس میخوابه به یاد اون روز
که تو بودی واسش یه دلسوز



وقتی این شعرو میخونم احساس میکنم شبیه یکی از ترانه ها شده بخاطر همین نمیخواستم بذارم اگه شما هم همین حسو دارید بگین تا پاکش کنم

1388,03,04, ساعت : 19:36
نام شعر: ماندگار
شاعر: شیدا شفیعی پور
خواننده: شادمهر عقیلی

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو
سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو
ای کوه پرغرور من سنگ صبور تو منم
ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم
روشن ترین ستاره ام میخواهمت میخواهمت
تو ماندگاری در دلم میدانمت میدانمت
ای همه وجود من نبود تو نبود من

لینک دانلود این موزیک با کیفیت 192:

[code:398nomaj]http://m.shadmehraghili.us/192/PC/Mandegar.mp3[/code:398nomaj]

parisam
1388,03,04, ساعت : 20:15
آنقدر بی خیال از بازنگشتنت گفتی،
که گمان کردم سر به سر این دل ساده می گذاری
به خودم گفتم
این هم یکی از شوخی های شاد کننده ی توست!
ولی آغاز آواز بغض گرفته ی من،
در کوچه های بی دارو درخت خاطره بود!
هاشور اشک بر نقاشی چهره ام
و عذاب شاعر شدن در آوار هر چه واژه ی بی چراغ!
دیروز از پی گناهی سنگین، گذشته را مرور کردم!
از پی تقلبی بزرگ، دفاتر دبستان را ورق زدم!
باید می فهمیدم چرا مجازاتم کرده ای!
شاید قتل مورچه هایی که در خیابان
به کف کفش من می چسبیدند،
این تبعید ناتمام را معنا کند!
یا شیشه ای که با توپ سه رنگ من،
در بعدازظهر تابستان هشت سالگی شکست!
یا سنگی که با دست من
کلاغ حیاط خانه ی مادربزرگ را فراری داد!
یا نفری ناگفته ی گدایی، که من با سکه ی نصیب
نشده ی او برای خودم بستنی خریدم!
وگرنه من که به هلال ابروی تو،
در بالای آن چشمهای جادویی جسارتی نکرده ام!
امروز هم به جای خونبهای آن مورچه ها،
ده حبه قند در مسیر مورچه های حیاطمان گذاشتم!
برای آن پنجره ی قدیمی شیشه ی رنگی خریدم!
یک سیر پنیر به کلاغ خانه ی مادربزرگ
و یک اسکناس سبز به گدای در به در خیابان دادم!

پس تو را به جان جریمه ی این همه ترانه،
دیگر نگو بر نمی گردی!

parisam
1388,03,04, ساعت : 20:20
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت!

1388,03,04, ساعت : 22:01
نام شعر : الفبای عشق

شاعر: .......

بار دگر نامه تو باز شد ..................

مستی ام از نامه ات آغاز شد

نام خدا زیور آن نامه بود

من چه بگویم که چه هنگامه بود

بوسه زدم سطر به سطر تو را

تا که ببو یم همه عطر تو را

سطر به سطرش همه دلدادگیست

عطر جوانمردی و آزاردگیست

عطر تو در نامه چها می کند

غارت دل و جان ما می کند

از غم خود جان مرا کاستی

بار دگر حال مرا خواستی

بی تو چگو یم که مرا حال نیست

مرغ دلم بی تو سبکبال نیست

هر چه که خواندم دل تو تنگ بود

حال من و حال تو همرنگ بود

بی تو از این خانه دل شاد رفت

رفتی و باز آمدن از یاد رفت

هر که سر انگشت به در می زند

جان ودلم بهر تو پر می زند

بی تو مرا روز طلایی نبود

فاجعه بود....این که جدایی نبود ؟؟؟؟

چون به نگه نقش تو تصویر شد

اشک من از شوق سرازیر شد

اشک کجا ؟؟؟گریه باران کجا؟؟

باده کجا؟؟؟ نامه یاران کجا؟؟؟

بر سر هر واژه گلی ریختی

شوق و غمم را به هم آمیختی

روح به هر واژه که کاوش کند

عطر تو از نامه تراوش کند

عکس تو ونامه تو دیدنیست

بوسه ز نقش لب تو چیدنیست

هر چه نوشتی همه بوی تو داشت

بر دل من مژده ز سوی تو داشت

هر سخنت چون سخن یوسف است

بوی خوش پیرهن یوسف است

من ز غمت خسته کنعانی ام

بی تو .... گرفتار پریشا نی ام

مهر تو چون باد بهاری بود

در دل من مهر تو جاری بود

نامه به من عشق سفر می دهد

از سر کوی تو گذر می دهد

نامه ی تو گر چه خوش و دلکش است

در دل هر واژه گل آتش است

حرف به حرف تو به هر نامه ایی

خواندم و دیدم که چه هنگامه ای

نامه تو قاصد دنیای عشق

بر دلم آموخت..... الفبای عشق

هر الف تو ....مرا راست کرد

با دل من هر چه دلش خواست کرد

از ((ب)) ی تو بوسه گرفتم بسی

نامه نو یسد به جز من کسی

پ چو نوشتی دل من پر گرفت

آتش عشق تو به دل در گرفت

دال تو بر دل غم دوری نهاد

صاد تو دل را به صبوری نهاد

سین تو سرمایه بود من است

سین تو...همه بود و نبود من است

سور و سرورم همه از سین توست

سین اثر سینه سیمین توست

شین تو با خاطره شوق آورد

ذال تو ما را سر ذوق آورد

لام تو یادی است زلبهای تو

وان نمکین خنده زیبای تو

میم بود شمه ای از موی تو

زانکه معطر بود از بوی تو

نون تو از ناز حکایت کند

های تو از هجر حکایت کند

واو تو پیغام وصال آورد

جان و دل خسته به حال آورد

از سخنت بر تن من جان رسید

حیف که این نامه به پایان رسید

بوسه به امضای تو بگذاشتم

یاد زمانی که تو را داشتم...................

parisam
1388,03,05, ساعت : 11:32
هنوز هم وقتی صدایت را میشنوم

میمیرم

هنوز هم وقتی

تو را با آن لباسهای سادهات میبینم

عاشقت میشوم

parisam
1388,03,05, ساعت : 12:08
عشق تلخ

نیمه شب آواره و بی حس و حال

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل بیاد آورد ایام وصال



از جدایی یک دو سالی میگذشت

یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را



همچو رازی مبهم و سر بسته بود

چون من از تکرار، او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او

هم نشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او

ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی

این چنین آغاز شد دلبستگی





وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد

گفتگو ها بین ما آغاز شد

گفتمش، گفتمش در عشق پا بر جاست دل

گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست دل

بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده

در پی عشق تو سرگردان شده



گفت، گفت در عشقت وفادارم بدان

من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را بسر دارم بدان

چون تویی مخمور، خمارم بدان

با تو شادی میشود غمهای من

با تو زیبا میشود فردای من



گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیباییت، مجنون شده



بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره ی آفاق بود

در نجابت در نکوهی پاک بود



روزگار، روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود

در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود



با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار دیگر عهد بست



با که گویم او که همخون من است

خصم جان و تشنه ی خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد، تدبیر نیست

از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصه ی او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم، کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا، پر پروانه را

عشق من ، عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را مبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یکبار از من بشنو پند

بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود

عشق دیرین گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما ... مرده بود





بعد از این هم آشیانت هر کس است

بعد از این هم آشیانت هر کس است

باش با او، یاد تو ، ما را بس است...





یکی از دوستام هم زحمت کشیده لینک دانلودش رو پیدا کرده
اينم لينك دانلودش:

<m>[url=http://www.4shared.com/file/42799084/e086cef4/Eshghe_Talkh_wwwBia2com_.html?s=1:3bw356nl]http://www.4shared.com/file/42799084/e0 ... _.html?s=1[/url:3bw356nl]

parisam
1388,03,05, ساعت : 13:15
صبح آمده
آن قدر که می توانم
چند تار زرین
از تو یا خورشید بردارم
لای همین کتاب بگذارم
تا با تو کجا بودن را گم نکنم...

narin
1388,03,05, ساعت : 14:00
جادوی عشق


برو ای عشق میازارم بیش

از تو بیزارم و از کرده خویش


من کجا این همه رسوائیها؟

دل دیوانه و شیدائیها؟


من کجا این همه اندوه کجا؟

غم سنگین چنان کوه کجا؟


شب طولانی و بیداریها

تب سوزنده و بیماریها


دیده شادی من کور نبود

خنده ازروی لبم دور نبود


من پرستوی بهاران بودم

عالمی روح و دل و جان بودم


تا تو ای عشق به دل جا کردی

سینه را خانه غمها کردی


سوختی بال و پر و جانم را

آرزوهای فراوانم را


میگریزم ز تو ای افسونگر

دست بردار از این دل دیگر


دل من خانه رسوائی نیست

غم من نیز تماشائی نیست


کودک مکتب تو جانم سوخت

آتشی بود که ایمانم سوخت


عشق من گرم دل و جانش کرد

شعر من رخنه به ایمانش کرد


چشمم آموخت به او مستی را

پا نهادن بسر هستی را


بافت با تار امیدم پودش

برد از یاد نبود و بودش


آنچه از دیگر یاران نشنید

از لب پر گهر من بشنید


بوته خشک بیابانی بود

غافل از عالم انسانی بود


اشک شب گشتم و آبش دادم

سنبلش کردم و تابش دادم


آنجه در جان و دلم بود صفا

ریختم در دل و جانش ز وفا


رشته مهر به پایش بستم

تا بگیرد ز محبت دستم


تا بتی ساختم از روی نیاز

شد مرا مایه امید دراز


رنگ اندوه به چشمانش بود

در محبت گروش جانش بود


روز او بی رخ من روز نبود

به شبش شمع افروز نبود


قصه می گفت ز بیماری دل

ز غم هجر و گرفتاری دل


زانکه شب تا به سحر بیدار است

از پریشانی دل بیمار است


باورم شد که گرفتار دل است

بس که میگفت که بیمار دل است


عشق رویائی او خامم کرد

شور و دیوانگیش رامم کرد


پای تا سر همه امید شدم

شعله ور گشتم خورشید شدم


نرگس فتنه گرش دامم شد

عشق او منبع الهامم شد


پر از او بودم جادو بودم

یا نمیدانم خود او بودم


نقش او بود همه اشعارم

خنده هایم نگهم گفتارم


خوب چون دید گرفتار دلم

آفتی شد پی آزار دلم


قصه عشق فراموشش شد

کر ز گفتار دلم گوشش شد


عهد و پیمان همه از یاد ببرد

دفتر عشق مرا باد ببرد


رنگ اندوه ز چشمانش رفت

لطف و پاکی ز دل و جانش رفت


شد سراپا همه تزویر رو ریا

مرد در سینه او مهر و وفا


دیگر او مایه امیدم نیست

آرزوی دل نومیدم نیست


آه ای عشق ز تو بیزارم

تا ابد از غم دل بیمارم


برو ای عشق میازارم بیش

از تو بیزارم و از کرده خویش

mhp3362
1388,03,05, ساعت : 14:46
نخستین بار گفتش کز کجایی؟
مبادا هم محل، هم خاک مایی؟
چرا این دختر همسایه مان را
تو کردی خواستگاری بی خبر،ها؟!
چرا اورا تو کردی انتخابش؟
بگفتا: مطمئنم از جوابش!
بگفتا: نرخ مهرش با تو گفته؟
بگفت: آن را که داده، کی گرفته؟!
بگفتا: بیشتر من دارمش دوست
بگفت: اما مهمتر، پاسخ اوست!
بگفتا: دوستش داری چنان من؟
بگفت: عشقت نه نان است و نه مسکن!
بگفتا: ازچه رو دارد قبولت؟
بگفت: او گفته با من بهر پولت!
بخندید: این دلیلش نیست کافی!
بگفت: آیا تو از خدمت معافی؟!
به ضرب پول، بنده روسفیدم
و سربازی خود را هم خریدم!
تو حتی یک موتور گازی نداری
خریدم من دو ماشین شکاری!
تو یک آلونک کوچک نداری
تو چون من خانه در پونک نداری!
به دانشگاه بودم سخت ساعی
ولی البته غیر انتفاعی!
بنابراین دلیلش هست کافی
نباید بیش از این مهمل ببافی
بگفت: اما منم فرهاد عاشق
بگفت: ازغصه اش باید کنی دق!

1388,03,05, ساعت : 23:29
نام شعر: سبب

شاعر: جواد شریف پور

خواننده: شادمهر عقیلی

سبب منم که میشکنم اما حرفی نمیزنم
اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم
کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه می خواد
کی میدونه این حسرتها چه کرده با روز و شبهام
تو زندگیم یه دنیایی یه کابوسم تو رویایی
یه پاییزم تو بهاری من یه مرداب تو دریایی
از این گریه چه می دونی نه دردمی نه درمونی
به چه امید می خوای باشی که پیش دردهام بمونی


لینک دانلود این موزیک با کیفیت 192:

[code:29pg5ou1]http://m.shadmehraghili.us/192/SB/Sabab.mp3[/code:29pg5ou1]

parisam
1388,03,05, ساعت : 23:53
پنجره سکوت باد را فریاد میزند

نسیم دوباره بوی تو را میدهد

ابرها برایت میگریند

درست مثل چشمانم

نگاه کن ...

چشمانم را دوباره خیس کردی

نگاه کن...

غصه هایم را دوباره معنا دادی

ببین...

که چگونه مرا به عمق قلبت پیوند زدی

حال چگونه بی تو در این حجم باد سرد

بمانم ، بپوسم ، بسازم

من به چه امیدی پشت این در فریاد بزنم

تا تو صدای خسته و گرفته مرا بشنوی؟

به چه امیدی؟؟؟!!!!!!

1388,03,05, ساعت : 23:57
زندگی چون قفسی است

قفسی تنگ پر از تنهایی

و چه خوب است

لحظه غفلت آن زندانبان

بعد از آن هم

پرواز.......................

shamim
1388,03,06, ساعت : 09:54
نام شعر: دلتنگی
شاعر: امیر ارجینی
خواننده: محسن چاووشی

آهای همیشه و هنوز قلبم
خبر داری داره میسوزه قلبم
یه بار شده سراغمو بگیری
سراغ درد وداغمو بگیری
جای اینکه تشنه ی خونم باشی
یه بار شده دل نگرونم باشی
اما با این همه نامهربونی
کاشکی بفهمی که عزیز جونی
یار قشنگ دلم بیا که تنگه دلم
تا کی با دلتنگی باید بجنگه دلم
من از تو بی خبرم تو از همه دنیا
نمی دونی بی تو پر از غمه دنیا
خنده رو از روی لبم گرفتی
عشقمو خیلی دست کم گرفتی
حیف نبود به جای حق شناسی
این همه بی وفایی ناسپاسی
خوب میدونم غریبه ای با دلم
از تو یه دنیا فاصله ست تا دلم
اما بازم می خوام که برگردی و
تموم کنی این همه نامردیو

nila
1388,03,06, ساعت : 10:07
به تو مي انديشم

به تو مي انديشم
به تو ای مظهر پاک
به تو که ز عشق دلم بی خبری
به تو که به گریه ی من می خندی
به نگون بختی خود
به دل ساده ی خویش
به همان شب که به من گفتی
عهد و پیمان میان و من و تو
رو به سوی ابدیت دارد
یاد داری که شب مهتابی
نرم و آهسته گذر می کردیم
تو به من قصه ی دل می گفتی و من
از بهر تو دل میچیدم
پس چه شد آنهمه عشق
پس چه شد آنهمه سوز
وای بر من ای گل زیبا
که پس از آنهمه درد
باز هم به تو می اندیشم

mhp3362
1388,03,06, ساعت : 14:40
تو پاکی چشمهای آهویی، حیف

آرامش آبی لب جویی، حیف

تو شاعر این هزار ه هستی اما

یک شعر برای من نمیگویی، حیف

***

بد نیست که در مقابلت گریه کنم

یک روز کنار ساحلت گریه کنم

هی بغض ذخیره میکنم توی دلم

تا یک دل سیر با دلت گریه کنم

***

این خسته قرار بود آدم بشود

مگذار دوباره غرق در غم بشود

لعنت به من و تمام اشعارم اگر

رویای تو از رباعی ام کم بشود

***

امروز چه با همیم و بی هم ،خوبم

یکروز مرا می کشد این غم ،خوبم

کارون و تمام مردمانش دیدند

دیروز چقدر گریه کردم ، خوبم

***

امروز اگر چه سر بزیرم ای عشق

دستان تو را بگو بگیرم ای عشق

یک عمر اسیر زندگی درخویشم

بگذار برای تو بمیرم ای عشق

***



با اینکه هنوز هم به تو میبازم

از چشم تو شعر تازه ای میسازم

یکروز تمام قرضهایم به تو را

با یک غزل قشنگ میپردازم

***

از قلب خودت بپرس احوالم را

سرسبز بکن بهار امسالم را

چشمان تو قهوه ایست اینبار بگیر

با قهوه چشمهای خود فالم را

***

یک منظره یک نگاه پنهان با تو

یک پنجره و کمی خیابان با تو

امروز خیال راه رفتن دارم

یک کوچه خیس زیر باران باتو

***

تو نامه پاره دلم را داری

آهنگ دوباره دلم را داری

هر وقت که وقت میکنی زنگ بزن

تنها تو شماره دلم را داری

***

آرامش روزهای سر گردانم

همواره سر قرارمان میمانم

تقدیر من این ست که تنها باشم

یک روز تو نیز میروی میدانم ...

mhp3362
1388,03,06, ساعت : 15:09
دیگر بس است این همه افسون ودلبری

با این حساب راه به جایی نمی بری



میخواهم از نگاه تو اینبار بگذرم

با یک نگاه بی رمق و سرد وسر سری



گنجشک من برای تو این خانه تنگ بود ؟

یا نقشه بود اشک مرا در بیاوری



آخر چطور دانه بریزم برای تو

وقتی به روی شاخه همسایه می پری ؟


شاید بدون دغدغه پیدا کنید زود

یک آسمان تازه ویک جای بهتری


حالا کجا بمان و غزل را تمام کن

اصلاً درست نیست که اینگونه بگذری



خلقم به تنگ آمد وحرفی زدم ولی !

فردا به این درخت شکسته بزن سری http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_cry.gif

mhp3362
1388,03,06, ساعت : 15:15
با رنگ و لعاب و چهره زیبایش

گاهی چه کثیف میشود دنیایش

من میروم از میانتان آدمها

اینجا همه ارزانی آدمهایش

***

نه کت ونه شلوار و نه کیفی داری

دستان دروغی و کثیفی داری

هرروز یکی به دام تو می افتد

ای عشق ! عجب شغل شریفی داری!!!

parisam
1388,03,06, ساعت : 19:34
وداع

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش

می برم، تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو، ای جلوه امید محال
می برم، زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد، می رقصد اشک
آه، بگذار که بگریزم من
از تو، ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من

به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست
می روم، خنده به لب، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

فروغ

parisam
1388,03,06, ساعت : 19:46
چگونه خواهد بود

آيا به نرمي فرو افتادن

برگی از بلندای شاخه ی خشكيده

يا چون شنا كردن در رودخانه ی آرام نرم بيحركت خواهد بود.

آيا با سر و گردنی خشكيده بر بالشی زبر پشمين به خواب ابدی خواهم رفت

يا در خيابان پر آمد و شد

با لبخندی تلخ

با شاخه گلی در دست

فرو خواهم ربخت

نمي ترسم

از رفتن اما

از فراموشی چشمان تو بی زارم

بي زارم.

nila
1388,03,07, ساعت : 12:26
نام شعر :كي اشكات رو پاك ميكنه
خوانند:ابي

کی اشکات رو پاک میکنه
شبا که غصه داری
دست رو موهات کی میکشه
وقتی من رو نداری
شونه ی کی مرهم هق هقت میشه دویاره
از کی بهونه میگیری
شبای بی ستاره
برگ ریزونای پاییز
کی چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع میکنه
برگای زرد و خسته
کی منتظر می مونه
حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد
شب برسه به فردا
کی از سرود بارون
قصه برات می سازه
از عاشقی میخونه
وقتی که راه درازه
کی از ستاره بارون
چشماش رو هم میزاره
نکنه ستاره ای بیاد
یاد تو رو نیاره
نکنه ستاره ای بیاد و
یاد تو رو نیاره

kiana
1388,03,07, ساعت : 14:52
دخترا و پسرای 98ی نمیخواد در مورد شعرم نظر بدید
بیاین شعرای خودتونو بذارید
ونوس؟امیرا؟ هستیم ؟ گیسو؟ یارا؟ دیگه کسی نمونده؟ شما چرا شعراتونو نمیذارید؟

1388,03,07, ساعت : 14:58
ممنون واقعا زیبا بود.کاری متفاوت با کارهای دیگر.راستی شما اگر از این نوع شعرها دارید چرا قرار نمیدید؟من از شعرهاتون خوشم اومد.

1388,03,07, ساعت : 15:01
کیانا جون خیلی شعرات قشنگن راستش من بهت حسودیم میشه

چون شعرای من همش آبکی میشه ولی مال تو قشنگن موفق باشی.......

((جایی همین نزدیکی

زیر آسمان خدا

زیر نور ماه

فرسنگها دورتر از قرن بی مهری ها

آنجا که کبوتر ها عاشقانه به هم سلام میکنند

و عشق

بازیچه هوسهای زنگارنگ انسانهای بیگانه با عشق نیست

بیا و مرا جستجو کن.....))

اینم دیوونه بازی من .....

kiana
1388,03,07, ساعت : 15:20
عالی بود
واقعا راست میگم
میگما در این نزدیکی ها
جایی برای ما نیست
تا ما هم مانند کبوتر ها بهم سلام کنیم ؟
به قول تو بدور از هوس ها؟

kiana
1388,03,07, ساعت : 15:41
[quote="shadmehre";p="6448":1gh9ck6q]ممنون واقعا زیبا بود.کاری متفاوت با کارهای دیگر.راستی شما اگر از این نوع شعرها دارید چرا قرار نمیدید؟من از شعرهاتون خوشم اومد.[/quote:1gh9ck6q]
ممنون از نظرتون
ولی من الان هم دارم همین کار رو میکنم
خیلی از بچه ها هستن که شعر مینویسن ولی نمیذارن

1388,03,07, ساعت : 15:55
پس از دوستانی که شعر دارن و خودشون گفتن به تاپیک جدید "شعرهای بچه های نودهشتی"ارسال کنند.از لینک زیر میتونید این کار رو انجام بدید.فقط خواهشا شعر قرار بدید و از همه دوستان خواهش می کنم خجالت نکشندو فقط شعهای خودشون چه 2بیتی و چه چند بیتی رو حتما قرار بدهند.

لینک تاپیک:

[code:3obxsevz]http://www.98ia.com/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&p=6469#6469[/code:3obxsevz]

hasteem
1388,03,07, ساعت : 16:05
خب ، پس من رفتم اونجا شعرمو بزارم!

kiana
1388,03,07, ساعت : 16:10
منم همینطور
مرسی شادمهر جان

1388,03,08, ساعت : 01:36
نام شعر:آرامش پس از شب طوفان
شاعر:سهیل محمودی

آغاز من تو بودی و پایان من تو یی

آرامش پس از شب طوفان من تو یی

حتی عجیب نبست که در اوج شک و شطح

زیباترین بهانه ایمان من تو یی

احساسهایی از متفاوت میان ماست

آباد از توام منو....ویران من تو یی

آسان نبود گرد همه شهر گشتنم

آنک چه سخت یافتم:((انسان )) من تو یی

پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز

در سینه من آتش پنهان من تویی

هر صبح با طلوع تو بیدار می شوم

رمز طلسم بسته چشمان من تو یی

هر چند سرنوشت من و تو.دوگانگی است

تنهای من!نهایت عرفان من تو یی.....................

1388,03,08, ساعت : 01:55
بک نکته اینکه تمامی شعرهایی که قبلا توی تاپیکها و پستهای دیگه قرار داده بودید رو میتونید به تاپیک شعرهای بچه های نودهشتی ارسال کنید.

kiana
1388,03,08, ساعت : 18:36
شاعر : حمید مصدق

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دست های تو توانایی ان را دارند

که مرا زندگانی بخشند

چشم های تو به من ارامش میبخشند

و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از

زندگی من هستی

دفتر عمر مرا

با وجود تو شکوهی دیگر رونقی دیگر است

می توانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من انچه را میبخشی

اه میبینم میبینم

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم

چه امید عبسی

من چه دارم که تو را در خور هیچ

من چه دارم که سزاوار تو هیچ

تو همه زندگی من هستی

تو چه داری همه چیز

تو چه کم داری هیچ

بی تو میفهمیدم

چون چناران کهن

از درون تلخی واریزم را

کاهش جان من این شعر من است

ارزو میکردم

که تو خواننده ی شعرم باشی

راستی شعر مرا می خوانی

نه دریغا هـرگز

باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

کاشکی شعر مرا می خواندی

بی تو سرگردان تر از پژواکم

در کوه در بادی در دشت

برگ پاییزی در پنجه ی باد

بی تو سرگردان تر از نسیم سحر

بی سامان

از نسیم سحر سرگردان

بی تو پنداری سنگم

نه اشکم

اهم

دردم

اشیان برده ز یاد

مرغ در مانده به شب گمراهم

بی تو خاکستر سردم خاموش

تپپید دیگر در سینه ی من دل با شوق

نه مرا بر لب بانگی نه خروش

بی تو درد و دهشت در هر دم

میدردم از هم

بی تو احساس من از زندگی بی بنیاد

کاستن کاهیدن

کاهش جانم

کم

کم

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو

بی تو مردم مردم

گاه میاندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید

ان زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی

روی تو را کاشکی می دیدم

شانه بالازدنت را بی قید

و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

و تکانم دادن سر را که

عجب عاقبت مرد

افسوس

کاشکی میدیدم

من به خود میگویم چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا اتش عشق تو خاکستر کرد

maryam
1388,03,08, ساعت : 23:45
شاعر: ؟

خداحافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین،به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ ، نه اینکه رفتنت سادست

نه اینکه می شه باور کرد دوباره آخر جادست

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

sue.sun
1388,03,09, ساعت : 11:05
بچه ها شما هم این شعر رو یادتونه


توی ده شلمرود، حسنی تک و تنها بود
حسنی نگو، بلا بگو، تنبل تنبلا بگو
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه
نه فلفلی، نه قلقلی، نه مرغ زرد کاکلی، هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه، نشسته بود تو سایه
باباش میگفت:
- حسنی میای بریم حموم؟ - نه نمیام، نه نمیام
- سرتو میخوای اصلاح کنی؟ - نه نمیخوام، نه نمیخوام

کره الاغ کدخدا یورتمه میرفت تو کوچهها
- الاغه چرا یورتمه میری؟ - دارم میرم بار بیارم، دیرم شده، عجله دارم.
- الاغ خوب نازنین، سر در هوا، سم بر زمین،
یالت بلند و پرمو، دمت مثال جارو، یه کمی به من سواری میدی؟
- نه که نمیدم
- چرا نمیدی؟ - واسه اینکه من تمیزم، پیش همه عزیزم
اما تو چی؟ موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

غازه پرید تو استخر
- تو اردکی یا غازی؟ - من غاز خوش زبانم
- میای بریم به بازی؟ - نه جانم
- چرا نمیای؟
- واسه اینکه من، صبح تا غروب، میون آب، کنار جو، مشغول کار و شستشو
اما تو چی؟ موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

در واشد و یه جوجه، دوید و اومد تو کوچه
جیکجیک زنان، گردش کنان، اومد و اومد، پیش حسنی
- جوجه کوچولو، کوچول موچولو، میای با من بازی کنی؟
مادرش اومد
قدقدقدا، قدقدقدا، برو خونه تون، تورو بخدا
جوجهی ریزه میزه، ببین چقدر تمیزه؟
اما تو چی؟ موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

حسنی با چشم گریون، پاشد و اومد تو میدون
- آی فلفلی، آی قلقلی، میاین با من بازی کنین؟
- نه که نمیایم نه که نمیایم
- چرا نمیاین؟
فلفلی گفت:
من و داداشم و بابام و عموم، هفتهای دوبار میریم حموم. اما تو چی؟
قلقلی گفت:
- نگاش کنین. موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

حسنی دوید پیش باباش:
- حسنی میای بریم حموم؟ - میام، میام
- سرتو میخوای اصلاح کنی؟ - میخوام، میخوام
- حسنی نگو، یه دسته گل، تر و تمیز و تپل مپل

الاغ و خروس، جوجه و غاز و ببعی
با فلفلی، با قلقلی، با مرغ زرد کاکلی
حلقه زدن، دور حسنی.
الاغه میگفت: کاری اگر نداری، بریم الاغ سواری
خروسه میگفت: قوقولی قوقو، قوقولی قوقو، هرچی میخوای فوری بگو
مرغه میگفت: حسنی برو تو کوچه، بازی بکن با جوجه
غازه میگفت: حسنی بیا با هم دیگه بریم شنا

توی ده شلمرود، حسنی دیگه تنها نبود


راستی فکر کنم الان حسنی داره برای دکترای تخصصی درس میخونه...

parisam
1388,03,09, ساعت : 20:24
و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می شود به آن کسی که میرود این سان

صبور ،

سنگین ،

سرگردان.

فرمان ایست داد . ؟؟؟؟؟؟؟؟

.
.
.
.


سکوت چیست ، چیست ، ای یگانه ترین یار ؟

سکوت چیست بجز حرفهای ناگفته

من از گفتن میمانم ، اما زبان گنجشکان

زبان زندگی جمله های جاری جشن طبیعت است .

زبان گنجشکان یعنی : بهار . برگ . بهار .

زبان گنجشکان یعنی : نسیم . عطر . نسیم

parisam
1388,03,09, ساعت : 20:26
پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم

از دیگران شکوه آواز می کنم!

فریاد می کشم که ترکم گفتند

چرا از خود نمی پرسم :

کسی را دارم

که احساسم را

اندیشه و رویایم را

زندگی ام را با او قسمت کنم؟؟؟؟!!!!

.
.
.

از بخت یاری ماست شاید که آنچه که می خواهیم

یا به دست نمی آید

یا از دست می گریزد!!!!!!!!!

parisam
1388,03,09, ساعت : 20:34
زیبا هوای حوصله ابری است ...

چشمی از عشق ببخشایم

تا رود آفتاب بشوید

دلتنگی مرا

زیبا !

هنوز عشق

در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم

دست مرا بگیر و کوچه های محبت را

با من بگرد

یادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامی دلها معنا شود

یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت

درتندباد عشق نلرزد

زیبا !

آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را

احساس میکنم

آنگونه عاشقم که نیستان را

یکجا هوای زمزمه دارم

آنگونه عاشقم

که هر نفسم شعر است

زیبا !

چشــــم تو شعر

چشـــــم تو شاعر است

من دزد شعرهای چشم تو هستم

زیبا !

کنار حوصله ام بنشین

بنشین مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره عشق

بنشان مرا به منظره باران

بنشان مرا به منظره رویش

من سبز میشوم

زیبا !

ستاره های کلامت را

در لحظه های ساکت عاشق

بر من ببار

بر من ببار تا که برویم بهاروار

چشم از تو بود و عشق

بچــــــرخانم

بر حول این مدار

زیبا !

تمام حرف دلم این است

من عشق را به نام تو آغاز کردم

در هر کجای عشق که هستی

آغاز کن مرا ...

Gh@zal
1388,03,09, ساعت : 22:52
این جسم من از خاک است همه خاک شود روزی

این خط من از دفتر همه پاک شود روزی

هر کس که مرا داند یا خط مرا خواند

شاید که کند یادم افسرده شود روزی

1388,03,09, ساعت : 23:24
نام شعر: قدری بیشتر

شاعر: هما میر افشار

گفتم مرو ...ای بود من

ای تار من.... ای پود من

آتش مشو ...دودم مکن

اینگونه نابودم مکن

عشق تو شد دمساز من

پایان من ....آغاز من

بندی شدم ...بازم مکن

دیوانه از نازم مکن...

غافل مشو از یاد من

بشنو دمی فریاد من

اینگونه ناشادم مکن

پر بسته آزادم مکن

آخر تو هستی

جان من

پیمان من

ایمان من

دیگر پریشانم مکن

رو بر رقیبانم مکن

ای عشق آتش زای من

سرمایه سودای من

از عالمی پر وا مکن

عاشق شدی .... حاشا مکن

آخر بگو....این شور و شر

در قلب تو دارد اثر؟؟؟؟

با بوسه ایی همچون شکر

گفت از تو قدری بیشتر.................

1388,03,10, ساعت : 11:15
شعر : شیلا
شاعر : شادمهر عقیلی
خواننده : شادمهر عقیلی

شيلا ! چشم تو رو گرفته | شيلا ! تو رو يادم نرفته
بگو چيكار ميشه كرد | بموني پيش چشمام
نگاه عاشقت رو | واسه هميشه ميخوام
اگه كه اين همه روز | تنها يه جا نشستم
دراي انتظارو | به ياد تو نبستم
با اين همه بهونه | بازم مياي سراغم
بهم ميگي نميشه | كه باشي توي باغم
اگه بخواي هميشه | كنار تو مي مونم
واسه تموم دنيا | اين آهنگ و ميخونم
هنوز منو دوست داري | هنوز تو يادتم من
بگو كه تو با مني | بازم كنارتم من

از لینک زیر با کیفیت 320 دانلود کنید:

[code:2k374u4r]http://destiny.shadmehraghili.us/l/4.mp3[/code:2k374u4r]

1388,03,10, ساعت : 11:22
شعر : خیال
شاعر :یلدا اسفند فرد
خواننده :شادمهر عقیلی

با خيالت عمري | روز و شب درگيرم | توي رويام هر شب | دستتو ميگيرم
بي تو خيلي تنهام | چقد از من دوري | رفتي و با گريه | گفتي كه مجبوري
تو دلم آتيشه بگو بر ميگردي | با نگات آخه منو عاشق كردي
زير بارون بي تو | برا تو ميخونم | تا ابد تا زنده ام | واسه تو مي مونم
اگه عاشق باشي | دوري هم شيرينه | لحظه هامون رنگه | شادي رو مي بينه
واسه روياي من | بهترين تعبيري | اگه با هم بوديم | واسه هم ميميريم

از لینک زیر با کیفیت 320 دانلود کنید:

[code:kryldjtf]http://destiny.shadmehraghili.us/l/2.mp3[/code:kryldjtf]

1388,03,10, ساعت : 11:25
شعر : ترس
شاعر : امین ناسوتی
خواننده : شادمهر عقیلی

ترسم از دست تو بوده | براي خواستن عشقم
نياد اون روزي كه ديره | واسه ي داشتن عشقم
ترسم از اينه كه روزي | من به ياد تو نباشم
ديگه دلسرد بشم از تو | برم و با تو نباشم
ترس من اينه كه روزي | روي قولم پا بزارم
واسه بد بيني و حرفات | تو رو تنها بزارم
ترس من از خنده هاي | تلخ و بي روح لب توست
كاش بدوني دل تنهام | گم شده تو اين شب توست
ترسم اينه دير بفهمي | عشق پاك و تو نگاهم
ديگه ارزوم نباشه | بمونيم هميشه با هم

از لینک زیر با کیفیت 320 دانلود کنید:

[code:2a93os36]http://destiny.shadmehraghili.us/l/5.mp3[/code:2a93os36]

sue.sun
1388,03,10, ساعت : 11:46
Try not to cry little one
گریه نکن کوچک من

You’re not alone
تو تنها نیستی

I’ll standby you
من در کنارت خواهم ایستاد


My heart is your stone
قلب من سنگ توست



I’ll throw with you
که من با تو پرتابش می کنم


This I promise, I promise
این راقول می دهم، قول می دهم

sue.sun
1388,03,10, ساعت : 13:01
يكي بود يكي نبود زير اين طاق كبود غير از خدا هيچ كس نبود
يكي بود يكي نبود آشناي قصه بود
يكي بود يكي نبود يعني خدا
يكي بود يكي نبود بهترين حرفه واسه شروع خاطره ها
يكي بود يكي نبود يعني جهنم و بهشت
يكي بود يكي نبود يعني خداي سرنوشت
پس يكي بود يكي نبود
يكي اينور يكي اونور
دوتا قلب پيش هم از راه دور
چشا گريون لبا خندون
يه طرف چشماي شور
يكي بود يكي نبود
دو تا قلب بي ريا
دو تا دست كه پل شدن سوي خدا
دو نفر كه واسه هم تا خود صبح مي كردن دعا
باز يكي بود يكي نبود
دو صداي آشنا
تو شهر آرزوها
يه صداي آشنا دلاشون رو برد و برد
تا به دست هم سپرد
يكي بود يكي نبود
قصه هاش اينجوريه
گاهي وقتا غصه نداشتن يك نفري
توي سرخي دل شقايق جاريه
قصه ها
چه خوب چه بد
همشون با يكي بود يكي نبود شروع ميشن
مهم اينه كه
بتونيم فكر بكنيم آخرشون
با كدوم حرف قشنگ تموم ميشن...

parisam
1388,03,10, ساعت : 19:57
گفتي: غزل بگو! چه بگويم؟ مجال کو؟
شيرين من، براي غزل شور و حال کو؟

پر مي زند دلم به هواي غزل، ولي
گيرم هواي پر زدنم هست، بال کو؟

گيرم به فال نيک بگيرم بهار را
چشم و دلي براي تماشا و فال کو؟

تقويم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهاي سبز سرآغاز سال کو؟

رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند
حال سؤال و حوصله قيل و قال کو؟

liliom
1388,03,10, ساعت : 20:58
نمی گویم دلم می خواست بند از پای جانم باز می کردند
دلم می خواست کمتر بر نیازم ناز می کردند

نمی گویم دلم می خواست دنیا رنگ دیگر بود
دلم می خواست بی رنگی جواب حرف آخر بود

نمی گویم دلم می خواست دنیا خانه مهر و محبت بود
دلم می خواست هر آهی رها از داغ حسرت بود

نمی گویم دلم می خواست دست مرگ را از دامن امید کوتاه می کردند
دلم می خواست یک لبخند را درمان رنج راه می کردند

نمی گویم دلم می خواست عشقم را نمی کشتند
دلم می خواست خنجرها عیان بودند و جلادان اگر انسان نه،یک دم مهربان بودند

نمی گویم دلم می خواست یک بار دگر او را کنار خویش می دیدم
دلم می خواست از آن بوته پر گل فقط یک خار می چیدم

نی گویم دلم می خواست سقف معبد هستی فرو میریخت
دلم می خواست هستی مهربان تر گردنم از دار می آویخت

دلم می خواست قلبم گریه سر میداد و با فریاد مرگ خویشتن را خود خبر می داد
دلم می خواست غم ها غصه می ماندند ولی فرهاد ها یک لحظه وصف وصل می خواندند

دلم می خواست.....

نمی دانم چرا؟
اما من از این قلب بیزارم
من از درمان قلب خویش بیمارم
نمی دانم!

دلم می خواست از هرکس رها بودم
دلم می خواست از این خواستن ها لحظه ای آزاد می گشتم

نمی دانم چه میشد لحظه ای هم شاد میگشتم!

sue.sun
1388,03,11, ساعت : 08:38
Sometimes it's hard to write the words
بعضی وقتها نوشتن حرفهایی


That you, my dear, should see
که تو عزیزترینم باید ببینی سخت میشه



Every moment
در تمام لحظه ها


I'm thinking of you
من دارم به تو فکر می کنم
But you're many miles away
اما تو مایلها از من دوری


. . . I Will Always Remember

من همواره به یاد خواهم آورد


. . . All the Beauty and the Grace

همه ی زیباییها و دلرباییها را


. . . For all the times I needed you
برای تمام وقتهایی که بهت نیاز داشتم

. . . And you were there for me
و تو به خاطر من حضور داشتی


. . . For all the times you sent your

برای تمام دفعاتی که تو عشقت رو


. . . Love to me across the miles

از مایلها فاصله برام فرستادی

. . . I'm with You Daily, Following You Close
من هر روز با تو هستم . از نزدیک تعقیبت میکنم


Your Deepest Thoughts
ژرف ترین افکارت

Your saddest woes
اندوه بار ترین غمهات


I Am Your Goodness
من سرشت پاک توام



. . . I Am Your Soul

من روح و روانتم



Love Me Dear

منو دوست داشته باش عزیزم


. . . I Love You Unconditionally

من بدون هیچ قید و شرطی دوستت دارم

nila
1388,03,11, ساعت : 11:14
من اين شعر رو توي مجله خوندم و اسم شاعرش رو متاسفانه يادم نمياد:

فصل بي تو بودن:


توي فصل بي تو بودن،فرصت يكي شدن نيست
خوش به حالت كه يه لحظه م تو سرت خيال نيست
واسه تو فرقي نداره،زنده باشم يا نباشم
اين منم كه بي تو انگاربايد از خودم جدا شم
توي آسمون چشمات،به سياهي دل مي بازم
مي رسم به اين ترانه ،قصه اي تازه مي سازم
توي چشماي تو ديدم،همه بود و نبودم
تو ولي رهاتريني،بي نيازي از وجودم
منم اون غروب دلگير،تا هميشه پرروايت
اين طرف شروع عشقه،اون طرف تا بي نهايت
توي اين ديار غربت،عمريه من از تو دورم
مث جاده هاي پرتم،كه هميشه بي عبورم

liliom
1388,03,11, ساعت : 14:52
به من گفتی:خداحافظ!

و بر قندیل مژگانت بلور اشک جاری بود

غم تلخی میان قصه هایت با تمام بی قراری بود

تو که اندیشه با عشق بودن را برایم از کتاب زندگی خواندی

چرا با من خداحافظ؟؟؟

خداحافظ کلامی تلخ و غمگین است

غم رفتن غمی بسیار سنگین است

اگر رفتی سراغت همه از خدای عشق می گیرم

اگر رفتی همیشه داغدار رفتنت هستم

اگر رفتی میان پیله تنهایی و اندوه می مانم

برای طفل غمگین دلم لالایی دلگیر می خوانم...

Gh@z@l
1388,03,11, ساعت : 16:03
حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمر قند و بخارا را

صائب:

هر آنکس چیز می بخشد ز جان خویش می خشد

نه چون حافظ که می بخشد سمر قند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

شهریار:

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد نه چون صائب که می بخشد سرو دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را


شاد و سربلند باشید

غزل

liliom
1388,03,11, ساعت : 16:51
مثل من هرگز کسی عاشق نبوده

سوختن از عشق را لایق نبوده

از توام بر آتش و خاموشم از تو

تا نگویی بر وفا صادق نبوده

هرچه میسوزم تو میگویی کم است

قصه ام ورد تمام عالم است

پس چرا آزردنم را دوست داری؟

حسرت و غم خوردنم را دوست داری؟

مرگ غرورم بس نبود؟

که قصد جانم کرده ای

من که دنیا را به پایت ریختم

زندگی ها را به پایت ریختم

من که با خوب و بد تو ساختم

آبرویم را به خاک انداختم

دیگر چه می خواهی؟

من که چون بت می پرستیدم تو را

هرکجا رفتم فقط دیدم تورا

با تمام گریه ها از دست تو

می شکستم بغض و خندیدم تورا

پس چرا آزردنم را دوست داری؟

حسرت و غم خوردنم را دوست داری؟

nila
1388,03,11, ساعت : 18:42
عشق و هوس:

زماني كه عشق از دري بگذرد
زجايي دگر عقل بيرون رود
اگر عاقلي عشق را رها كن
هوس را به دست خرد گور كن
همه عاشقان مست و ديوانه اند
هميشه به دنبال افسانه اند
اگر عقل گفتت كه سرمايه ساز
هوس گويد پاك آن را بباز
به اين علت بايد از عشق بريد
كه از آن به جز غم نيايد پديد

(جدا روي اين بيتها فكر كنين،عين واقعيته)

liliom
1388,03,11, ساعت : 23:44
نام شعر:حلقه
شاعر:فروغ فرخزاد


دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر

راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر

را ز این حلقه که در چهره او این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت:

حلقه خوشبختیست........حلقه زندگی است

همه گفتند:مبارک باشد.......

دختر گفت:

دریغا....... که مرا باز در معنی آن شک باشد

سال ها رفت و شبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزنده او

روزهایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته ..........هدر

زن پریشان شد و نالید که وای........

وای...........این حلقه که در چهره او

باز هم تابش و رخشندگی است

حلقه بردگی و بندگی است.......

Gh@z@l
1388,03,12, ساعت : 01:20
این جسم من از خاک است
همه خاک شود روزی

این خط من از دفتر
همه پاک شود روزی

هر کس که مرا داند
یا خط مرا خواند

شاید که کند یادم
افسرده شود روزی

http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_cry.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_cry.gifhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_cry.gif

shamim
1388,03,12, ساعت : 18:06
خواننده: رضا صادقی

(قسمتی از شعر)
دورم از تو
اما با تو
لحظه هارو زنده هستم
بازم از تو
پرم از تو
واسه تو رویای خستم
خوبه دیروز
با تو هر روز
از تو با خدا می خونم
تو خیالت
توی حالت
باز توی کما می مونم
تا وقتی کنارمی میدونم
تا وقتی بهارمی می تونم
دیگه طاقت دوری تو ندارم
دیگه نمی تونم
دیگه نمی تونم ...

mahak
1388,03,13, ساعت : 12:08
خدایا !
به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم!
صبر بده تا تحملش کنم
اما...
قدرت نده چون میزنم لهش می کنم .

parisam
1388,03,13, ساعت : 14:01
یک دریا مهر
یک آسمان نیاز
و لرزشی در وجودم
چون سد مقابلم

گاهی می خواهم به سویت بدوم ...
اما متوقفم

گاهی می خواهم بخندم ...
اما حتی تبسمی در چهره ام نیست

گاهی می خواهم فریاد بکشم
داد بزنم
صدایت کنم ...

اما سکوت میکنم
گاهی می خواهم در آغوشت بگریم


آرام آرام ...
اما حتی دستانت را نیز لمس نمیکنم
و وقتی که خوابی ...

آه چه آرامی
و چه آرام میشوم

آنگاه آسوده در آغوشت میخزم،
لبخند میزنم،
با نگاهم برایت سخنها میگویم

و میگویم
و میگویم

اینگونه
بی خوابیم را در تو غرق میکنم...

parisam
1388,03,13, ساعت : 14:07
دوباره آمده ای ؟ باز عاشقم شده اي؟ !!
نه . . . سر به زير ميفكن ، مگو كه خم شده ای!

مرا كه بعد تو در انزوای خود ماندم
گمان مبر كه دوباره ستاره ام شده ای

شبی كه اشك شدم ، چكه چكه باريدم
مگو كه آمدی و نای هق هقم شده ای!

چه شد ؟! دوباره بگو . . . ! سنگ گشته ام ؟! آری . . .
از آن زمانه كه رفتی ، تو منطقم شده ای!

نه . . . دست های مرا هم به حال خود بگذار
چقدر توی دلم ذره ذره كم شده ای


چقدر اين همه حرف قشنگ بی معنی ست
ـ ( دوباره آمده ای ، باز عاشقم شده ای ! )



به من نگو كه تو آن آشنای ديرينی
غريبه ای كه دوباره ، مزاحمم شده ای !!!

parisam
1388,03,13, ساعت : 14:14
آن گونه دوستم بدار،

که گرهی از هم بگشاییم .

تنها، دلبسته ی من مباش

چنان، دوستم بدار

که هرروز شوق مان بیشترشود .

مگو! به مرگ تو ،

برای من نمیر

نه، چنان مکن .

زنده باش و دوستم بدار .

فقط همین!

1388,03,14, ساعت : 00:52
نام شعر : اتاق کوچک من

شاعر : سهیل محمودی

هر آنچه منتظرش بودم اتفاق افتاد

دوباره عشق_ خود عشق_ کار دستم داد!

کجاست آنکه مرا شر حه شرحه می طلبید؟؟

که باز عشق مرا تکه تکه داده به باد

اگر چه زیستنم از بهانه خالی بود

به یمن عشق پرم از بهانه های زیاد

پرنده ای که نگاهش از آسمان پر بود

به روی شاخه ی خالیم آشیانه نهاد

مرا به اسم صدا کرد با زبان بهار

تمام زندگیم را به دست باران داد

کسی به عشق خواند مرا _در سیاهی محض_

کسی که هر گزم نرود نام آبی اش از یاد....

همان که سایه ی تا بی کرانه خود را

قلندرانه فکنده بر این خراب آباد

اتاق کوچک من..... از هوای دوست پر است

اتاق کوچک من...بی هوای دوست مباد!!!

kiana
1388,03,14, ساعت : 00:59
خونه خالی
خونه غمگین
خونه سوت و کور بی تو
رنگ خوشبختی عزیزم
دیگه از من دوره بی تو
مه گرفته کوچه هارو
اما سایه تو پیداست
میشنوم صدای شب رو
میگه اون که رفته اینجاست
تو با شب رفتی
و با شب
میای از دیار غربت
توی قلب من میمونی
پر غرور و پر نجابت
حالا دست من تنها
شعر دستاتو میخونه
حس خوب با تو بودن
توی رگ های من میمونه

liliom
1388,03,14, ساعت : 01:12
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و اویکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدینسان بشکند برمن

سکوت مرگبارم را.........

nila
1388,03,14, ساعت : 11:19
ستاره ي تنها:

مي گويند:
هر كس در آسمان ستاره دارد
اما من،
دلم براي ستاره اي غمگين مي سوزد
كه تنهاست
و در زمين كس را ندارد
و بهانه اي براي چشمك زدن.....

دلنویس
1388,03,14, ساعت : 22:54
مگه میشه چیزی که درش احساس نهفته زیبا نباشه
عالی بود عزیزمhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_smile.gif

edna
1388,03,14, ساعت : 23:16
واقعا عالي بود موفق باشي

liliom
1388,03,15, ساعت : 00:21
تو را گم کرده ام امروز و حال

لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگین اند

و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند

نمی دانی چه غمگین اند

عصای دست پیری بود

برایم دست های تو

چراغ روشن شب بود

برایم چشم های تو

نمی دانم چه خواهد شد

فقط بیتاب و دلگیرم

کجا ماندی؟

که من بی تو

هزاران بار در هر لحظه می میرم........

razgolesorkh
1388,03,15, ساعت : 01:05
زندگي همان لغت هميشه آشنا تر از آشنا

زندگي ٬ سرنوشت ٬ غم ٬ شادي ٬ بازي = خاطرات

به راستي زندگي معادله ايست كه به چندين روش ميتوان آنرا نوشت

گاه جواب درست ٬ گاه غلط !

آيا مي توانيم در اين معادله پيچيده كه براي هر فردي به گونه اي خاص طراحي شده درست ترين راه را انتخاب كرد ؟!؟

در كودكي زندگي تنها بازي شيريني است بي دغدغه ... و در جواني بازي با زندگي تلخ هم مي شود. در هر دوره زمان "زندگي" معني خاص خودش را دارد ... جه زماني معني حقيقي آنرا درك خواهيم كرد ؟ چه زماني شعله هاي دلفريبش ما را نخواهد سوزاند؟

امروز كه به گذشته ها مي انديشم و دفتر خاطراتم را ورق ميزنم گاه لبخند و گاه غم گوشه لبانم خانه مي كند . و از خود مي پرسم؟ تجارب گرانبهايي كه براي معادله زندگي ام به دست آورده ام و بهايي گزاف برايش داده ام ...

اگر از همان آغاز راه ميدانستم و كمي تامل ميكردم چه مي شد ؟...؟

و امروز كه از فرداها بي خبرم و هنوز معادله زندگي ام به پايان نرسيده و كمي آگاهي ام بيشتر شده آيا بي خطا خواهم نوشت ؟ آري بي شك بي خطا نخواهد شد . اما مي شود با تفكر و داريت درست خطا را كمتر و كمتر كرد

آري فكر همان نعمت بزگ الهي است كه بيشتر اوقات او را ناديده مي گيريم

بياييم براي حل معادله زندگي مان پايه و اساس را بر غرور و احساس ...بنا نسازيم و از عقل و تجارب استفاده كنيم تا در پايان راه معادله٬ راضي از بازي زندگي باشيم. و آسوده خاطر كه براي حل معادله پيچيده خود هيچ دلي را در زندگي نرنجانده باشيم

آري زندگي زيباست آنرا زيباتر هم ميتوان ساخت

زندگي زيباست

razgolesorkh
1388,03,15, ساعت : 01:47
عشق يعنی ... دفتر تلفن محرمانه نداشته باشی

عشق يعنی ... مجبور نباشي تنهايي غذا بخوری

عشق يعنی ... رازي بين من و تو

عشق يعنی ... آرزوهاتون رو به همديگه بگين

عشق يعنی ... به هزار زبون بهش بگي دوستت دارم

عشق يعنی ... كسي كه دلتو مي بره

عشق يعنی ... همين كنار هم بودن

عشق يعنی ... بعضی وقتا اشك زياد ريختن

عشق يعنی ... نيرويي كه توي فضا مي چرخه

عشق يعنی ... احساس فوق العاده

عشق يعنی ... آدم احساس كنه زمين زير پاش نيس

عشق يعنی ... ضربه فني شدن

عشق يعنی ... اين فكر كه چقدر خوبه اون تو رو بخواد

عشق يعنی ... قشنگ ترين لباستو براش بپوشي

عشق يعنی ... ترانه اي كه تو رو به ياد اون ميندازه

عشق يعنی ... بذاري از خودش تعريف كنه

عشق يعنی ... كه منتظر تلفنش باشي

عشق يعنی ... بدوني واسه تولدش بایدكيك خونگي درست کنی

عشق يعنی ... بدوني واسه تولدش چه هديه اي دوست داره

عشق يعنی ... با نگاهت اونو به خودت جذب كنی

razgolesorkh
1388,03,15, ساعت : 02:09
جواب نگاه مهربان را با لبخند

جواب دورنگی را با خلوص

جواب مسوولیت را با وجدان

جواب بی ادب را با سکوت

جواب خشم را با صبوری

جواب پشتکار را با تشویق

جواب کینه را با گذشت

جواب گناه را با بخشش

جواب دلمرده را با امید

جواب منتظر را با نوید

جواب این مطلب رو با اظهار نظر http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_wink.gif

razgolesorkh
1388,03,15, ساعت : 13:53
یاد دارم یک غروب سرد سرد،
می گذشت از توی کوچه دوره گرد.
دوره گردم کهنه قالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی زد و بغضش شکست.
اول سال است؛ نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوش از ما ربود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
صورتش دیدم که لک برداشته
دست خوش رنگش ترک برداشته
سوختم دیدم که بابا پیر بود
بدتر از آن خواهرم دلگیر بود
مشکل ما درد نان تنها نبود
شاید آن لحظه خدا با ما نبود
باز آواز درشت دوره گرد
رشته اندیشه ام را پاره کرد
دوره گردم کهنه قالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
خواهرم بی روسری بیرون دوید.
آی آقا ! سفره خالی می خرید.؟

razgolesorkh
1388,03,15, ساعت : 13:56
عاشق شدن.

خندیدن تا حدی که دلتون درد بگیره.

دیدن یه عالمه ایمیل بعد از این که ازمسافرت برگشتید.

گوش دادن به آهنگ مورد علاقتون از رادیو.

داشتن تلفن از کسی که مدتی بوده که ندیدینش و دلتنگش بودین.

پیدا کردن مقداری پول تو جیب شلواری که درسالی که گذشت ازش استفاده نمی کردید.

شنیدن یک تمجید تصادفی درباره خودتون از زبان کسی.

بیدار شدن از خواب و فهمیدن این که هنوز فرصت دارین یه چند ساعت دیگه هم بخوابین.

گوش دادن به آهنگی که خاطره شخص عزیزی رو برای شما زنده می کنه.

گوش دادن به صدای بارش بارون وقتی که تو تختخواب دراز کشیدین.

رد شدن از مکان هایی که خاطرات به یاد موندنی رو یادتون می اره.

نگاه کردن به غروب آفتاب وقتی که بالای یک تپه بلند قرار دارین و احساس دستپاچگی و این که دلتون هری بریزه پایین هر زمان که به پایین تپه نگاه مى کنین.

دیدن خوش حالی کسانی که دوستشون دارین.

پوشیدن پلیور کسی که عاشقشین و احساس این که هنوز بوی عطر اونو می ده.

داشتن کسی که بهتون بگه دوستتون داره.

خندیدن و خندیدن و خندیدن وقتی که یادتون به کارهای احمقانه و خنده دار دوستاتون می فته.

این ها بهترین لحظه های زندگی هستند.

قدرشون رو بدونیم.

زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یه هدیه است که باید ازش لذت برد.

ما به ندرت درباره آن چه که داریم فکر می کنیم، درحالی که پیوسته در اندیشه چیزهایی هستیم که نداریم.
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود، دری دیگر باز می شود، ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم.