PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دفتر شعر !



صفحه ها : 1 [2] 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209

hasteem
1388,01,31, ساعت : 10:54
شعر گویم
من از این خاک
روح خواهم دماند
در کوزه گمگشته دل
نور خواهم فشاند
در گستره ظلمت جان
ساز خواهم نواخت
در ته کوچه ی عشق
شادی خواهم انداخت
در دل کوچک کودک
سبز خواهم کرد
همه دنیا را
من سرودم غم نیست
همه احساس لطیف گل سرخ
همه دنیایه پر از صحبت نور
همه شادی
همه پر عشق و سرور
شعر گویم، شعر

1388,01,31, ساعت : 15:09
نام شعر: جهان را ادامه می دهیم
شاعر:عرفان نظر آهاری

امانت خدا بر زمین مانده بود.آدمیان می گذشتند بی هیچ باری بر شانه هایشان.

خدا پیامبری فرستاد تا به یادشان بیاورد.قول نخستین و بیعت اولین را......

پیامبر گفت:ای آدمیان.ای آدمیان.این امانت از آن شماست. بر دوشش کشید.

این همان است که زمین وآسمان را توان بر دوش کشیدنش نیست.

پس به یاد آورید انسان را ودشواری اش را.

اما کسی به یاد نیاورد

پیامبر گفت:عشق است .عشق است. عشق است که بر زمین مانده است.

مجال اندک است و فرصت کوتاه..........

شتاب کنید وگرنه نوبت عاشقی می گذرد...

اما کسی به عشق نیندیشید........

پیامبر گفت:آنچه نامش زندگی است. نه خیال است و نه بازی.

امتحان است و تنها پاسخ به آزمون زندگی. زیستن است.زیستن..........

اما کسی آزمون زندگی راپاسخ نگفت.

و در ااین میان کودکی که تازه پا به جهان گذاشته بود. با لبخندی پیامبر راپاسخ گفت.

زیرا پیمانش را با خدا به یاد می آورد....

آنگاه خدا گفت:

به پاس لبخند کودکی....... جهان را ادامه می دهیم.....................

rojan67
1388,01,31, ساعت : 15:20
نام شعر : ماه و سنگ

شاعر : فریدون مشیری

اگر ماه بودم ، به هر جا که بودم

سراغ تو را از خدا می گرفتم

وگر سنگ بودم،به هر جا که بودی

سر رهگذار تو جا میگرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز،شاید

شبی بر لب بام من مینشستی

وگر سنگ بودی،به هر جا که بودم

مرا میشکستی،مرا میشکستی!

angel
1388,01,31, ساعت : 18:14
سلام عزيز مهربون، اجازه هست بشم فدات؟
اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟
شب که مي شه يواش يواش، با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟
اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟
تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم
بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي
بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم
اجازه هست خيال کنم، تا آخرش مال مني؟
خيال کنم دل منو، با رفتنت نمي شکني؟
اجازه هست خيال کنم، بازم مياي مي بينمت؟
با اون چشاي مهربون، دوباره چشمک مي زني؟
طپش طپش با چشمكت، غزل بگم براي تو
با اتكا به عشق تو، تو زندگي برم جلو؟
هر چي بگي نه نمي گم، جونم بخواي برات مي دم
هر چي مي خواي بهم بگو، فقط بهم نگو برو
اجازه هست بازم تو خواب، بوس بكارم كنج لبات
يه شعر تازه تر بگم، به ياد شرم گونه هات
نشونيتو بهم مي دي؟ تا پنهون از چشم همه
ورق ورق نامه بدم بازم برات
هميشه مهربون من! نامه رسيد به انتها
فقط يه چيز يادت باشه: بازم به خواب من بيا

angel
1388,01,31, ساعت : 18:22
نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه

من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه

من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر

نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه

تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه

من چه جوری واست بگم بارون قشنگ ونم نمه

هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره

اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه

آخرشم دق می کنم تا من و دوست داشته باشی

مردن که از عاشقیه یک دفعه نیست که کم کمه

من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی

زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه

می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟

می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه

برو به خاطر خودت اما به من قول بده

هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه

رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن

قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه

شاید این و بهم دادی که همیشه با من باشه

حق با تو،تو راست می گی غمت همیشه پیشمه

دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو پاک می کنن

یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه

تو می ری و اسم منو از رو دلت خط می زنی

اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه

1388,01,31, ساعت : 22:48
نام شعر :بهانه
شاعر:نمی دونم

رخنه کرده ای به دل

چو نور به ریشه درخت شب

مثل قطره ای لجوج به صخره سنگ سخت

طلوع کرده ای مثال آیه های موج به اعتقاد آب

چو شعر ناسروده ای به دفتر دلم!!

تو معنی بهار تا همیشه جاودان

بهانه ای قشنگ برای زنده ماندنی................

1388,01,31, ساعت : 22:48
برای خریدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، دیوانه هیچ نداشت و گریست، گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید، اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است .

1388,01,31, ساعت : 23:10
نام شعر : گر یز
شاعر :هوشنگ ابتهاج

از هم گریختیم

و آن نازنین پیاله دلخواه راه. دریغ.........

بر خاک ریختیم!!

جان من و تو تشنه پیوند مهر بود

دردا که جان تشنه خود را گداختیم

بس دردناک بود جدایی میان ما

از هم جدا شدیم و بدین درد سوختیم

دیدار ما که آنهمه شوق وامید داشت

اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت

وآن عشق نازنین که میان من و تو بود

دردا که چون جوانی ما پایمال گشت

با آنهمه نیاز که من داشتم به تو

پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود...

من بارها به سوی تو باز آمدم... ولی....

هر بار دیر بود..........

اینک من وتوییم دو تنهای بی نصیب

هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش

سرگشته در کشاکش طوفان روزگار

گم کرده همچو آدم وحوا بهشت خویش.............

1388,02,01, ساعت : 03:33
ديگه دور شديم از هم فاصله هامون زياد شده
زدي و شکستي رفتي دلي رو که عاشقت شده!!!
خيلي بد کردي با من دلت از سنگ و آهن
رفتي و چشم به راهم!!!
واسه خاطر تو از همه چي گذشتم
تنهام گذاشتي با خاطراتم
آخه چشم براتم برگردي
فک نمي کردم بر نگردي برنگردي برنگردي
جاي تو خاليه کاش بودي پيشم
اگه نباشي ديوونه مي شم!
واست مي مونم
قدرتو مي دونم
عزيزم
خبر نداري از حال و روز من بي تو مي ميرم
گل ناز من تو بودي تو !!!
از زندگي چه رحمي ديدم هر ثانيه به غم رسيدم
با فکر تو هميشه ساختم
اين قلب ساده رو بازم فروختم!!!
خداي من بگو به من
از کنار من چگونه رفت.............

hasteem
1388,02,01, ساعت : 08:36
سلام
این شعر هم مثل شعرهای قبل مال خودم هست

رنگ واژه

و نوشتم از نو واژه ها را
رنگ ها را سراسیمه به روی کلمات پاشیدم
شاید اینبار
رنگ واژه های این دل
تازگی باشد
و تمام معناهای آن
واژه های بی رنگ
دور تر از لفظ دور
در کنار
کلبه فراموشی
اتراق کند
تا که این خانه بی رنگ و لعاب
کمی از چشمه ی بی حد خدا آب بنوشد
و نفس تازه کند
و هوای دل را
به هوای تازگی ها
پر کند از
حس تنوع
رنگ عشق
موسیقی پر شوق بهار
و از این تنهایی
آزاد شود
و رسد
تا در کلبه درویش
و بگیرد رنگ و لعابی از پیش
و نویسد بر در
کین کلبه دگر پیش تر از هر نفسش
تازه کند این دل را
با هوای دولت عشق

hasteem
1388,02,01, ساعت : 08:43
پرواز

پاک کن لحظات دور بودنت را
روح را به تمایش آور
بشکن همهمه ی پر غم را
و بیاور سکوتی بی حد
و تامل
لحظاتی خارج از حد زمان
دور شده از هر اقلیم
نزدیک به قوس بی نهایت
شور گشته از ترس جدایی
صامت و پر واژه ولی
خارج از توان صحبت
بی فکر پر از اندیشه
بی جسم پر از کالبد نزدیک به روح
پرواز پر از معجزه است
کاش معجزه ها
تو را نزدیک کنند
به طللوع
بنشینی و تامل بکنی
ثانیه ها را نشماری بی عشق

narin
1388,02,01, ساعت : 14:15
گلپونه ها
گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت جداییها گذشته
باران اشکم روی گور دل چکیده
بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم
من دیده بر راه شما دارم که شاید
سر بر کشید از خاکهای تیره غم
/////
من مرغک افسرده ای بر شاخسارم
گلپونه ها گلپونه ها چشم انتظارم
میخواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده ام
//////
گلپونه ها گلپونه ها غمها مرا کشت
گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت
گلپونه ها گلپونه ها نامهربانی آتشم زد
گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد
////
گلپونه ها در باده ها مستی نمانده
جز اشک غم در ساغر هستی نمانده
گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست
همدرد دل شب ها به جز فریاد من نیست
////
گلپونه ها آن ساغر بشکسته ام من
گلپونه ها از زندگانی خسته ام من
دیگر بس است آخر جداییها خدا را
سربر کشید از خاک های تیره غم
////
گلپونه ها گلپونه ها من بی قرارم
ای قصه گویان وفا چشم انتظارم
آه ای پرستو های ره گم کرده دشت
سوی دیار آشناییها بکوچید
بامن بمانید بامن بخوانید
////
شاید که هستی راز سر گیرم دوباره
آن شور و مستی را زسر گیرم دوباره


هما میرافشار

1388,02,01, ساعت : 14:24
من آهنگ این شعرو توی گوشیم دارم خیلی قشنگه !!!!

نام شعر : تصویر عشق
شاعر : نمی دونم
خواننده : رامین بی باک

یه روز تو دفتر دلم

تصو یر عشقو کشیدم

تو خلوت سرد تنم

یه رد پایی کشیدم

درست مث یه همسفر تو قصه ها می دیدمش

آخه توی دفتر عشق

یه رنگ خوب کشیدمش

اما نمی دونم چی شد؟

سیاهی دورش حلقه زد

از توی نقشه دلم

چه بی خبر پر زد ورفت

آخه مگه نمی دونست

قلبشو آبی کشیدم

دیگه توی دفتر دل

تصویر عشقو ندیدم

کنار عکسش خودمو

با چشم گریون کشیدم

اما نمی دونم چی شد؟

سیاهی دورش حلقه زد

از توی نقشه دلم.....................

.....؟؟؟؟؟؟؟؟

1388,02,01, ساعت : 20:10
نام شاعر : قيصر امين پور

دست عشق از دامن دل دور باد!
ميتوان آيا به دل دستور داد ؟
ميتوان آيا به دريا حکم کرد
که دلت را يادي از ساحل مباد ؟
موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد ؟
آنکه دستور زبان عشق را
بيگزاره در نهاد ما نهاد
خوب ميدانست تيغ تيز را
در کف مستي نمي بايست داد

angel
1388,02,01, ساعت : 22:39
پری ناز برفی


دختر نازِ دی ماه ، حوای سیب وگندم
شیطنتِ گلِ سُرخ ، از بغض تا تبسم
همشونه با پرستو ، به این قفس پریدی
غزل غزل ترانه ، به قصه پر کشیدی


پریِ نازِ برفی ، عروسکِ زمستون
سکوتِ باغُ باغچه ، آوازِ باد و بارون
بی تو سکوتِ محضم ، نه واژه ای ، نه حرفی
دختر خوشگلِ دی ، عروس فصلِ برفی


وقتی که تو می خندی ،آب می شه بغض برفا
با تو طلایی میشه ،رنگ تموم حرفا
می خونی با سکوتت ، وقتی که حرفی داری
عروسک قشنگم ، تن پوش برفی داری


غرورِ آبیِ تو ، همرنگ آسمونه
نه ساده ای ، نه مغرور ، زلالی عاشقونه
برف و تگرگ و بارون ، سمفونیِ زمستون
می خو اد باهات برقصه ، تنهاییِ خیابون

angel
1388,02,01, ساعت : 22:48
نام شعر : بوسه

گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

1388,02,02, ساعت : 00:43
نام شعر: هزار ویک شب
شاعر: سهیل محمودی

گرچه خویش را به هر چه خواستم رسانده ام

عشق من! قبول کن هنوز بی تو مانده ام

تو!!...........

نهایت تمام قله های دور دست

من.!!........

کسی که عشق را به قله ها رسانده ام

هر شب از هزار ویک شبی که با تو بوده ام

دامنی ستاره پیش پای تو فشانده ام

گر چه من سرم برای عشق درد می کند

با وجود این تو را به دردسر کشانده ام

دامن تمام ابر های دور دست را

با هوای آفتاب روی تو تکانده ام

گر چه آسمان تمام هستی مرا گرفت

بر لبم- به خاطر تو- شکوه ای نرانده ام

خوب من!به جان آینه-به چشم تو- قسم

یک دل زلال در برابرت نشانده ام

حرف آخرم ............

همین که با تمام شاعریم

غیر تو .........

برای هیچکس غزل نخوانده ام.............

angel
1388,02,02, ساعت : 09:28
سهم من از تمام اين دنيا ...!

سهم من از تمام اين دنيا يک دريچه به نام تنهاييست

برو ای عشق راحتم بگذار شانه های تو هم مقوّاييست

ديگر از هر چه دست، هر چه سلام ديگر از هر چه دوست می ترسم

آری ای عشق از تو و هر چيز نام تو روی اوست می ترسم

هر که آمد نجيب مثل نسيم روح سرگشته مرا آزرد

ذرّه ذرّه شبيه طوفان شد کاغذک های باورم را برد

من به اندزه ی غزل هايم ساده و ناشناس و دلتنگم

و به جرم جنون يکرنگی همه ی شهر می زند سنگم

خنجرستان رنگ شهر من است بايد اينجا به اشک تکيه دهم

و در اين ازدحام بی دردان دل خود را به درد هديه دهم

آسمان ای سخاوت جاری با تو ام ای بلند آبی پوش

گم شدم در سياهی مطلق يک ستاره به قلب من بفروش

angel
1388,02,02, ساعت : 09:34
غرور كاغذی

از این غرور کاغذی عمریست بیزارم

عمریست آری می دهد این درد آزارم

با آنکه مغرورم ولی یک روز بی پروا

فریاد خواهم زد غریبه! دوستت دارم

بگذار خود را با تمام خستگی هایم

ای تکیه گاه آخرین دست تو بسپارم

پر می شود از شعرهای تازه چشمم

وقتی سراپا شوق می آیی به دیدارم

انگار می خواهم که دست اعتمادم را

در دست های ساده و سبز تو بگذارم

بارانی ام بارانی یک عشق طوفانی

امّا نمی دانم چرا خود را نمی بارم

با این همه قدری تحمل کن تحمل

تا من دل خود را از این پیله برون آرم

همبال با پروانه ها آنگاه می بینی

در چشم تو پر می زنم تا بال و پر دارم

angel
1388,02,02, ساعت : 09:37
نام شعر : احساس
در ظاهر اگر شمه ای از یاس ندارم
ظلم است بگویی که من احساس ندارم
یک عمر من و حسرت یک پنج خدایی
افسوس که اقبال در انداختن تاس ندارم
تو بردی و بیت الغزلت برگ برنده است
من باخته ام ، باخته ام آس ندارم
بسپار به من نیمه شبی باغ دلت را
در چشم محبت زده ام داس ندارم
با گم شدن قاصدکی می شکنم من
حالا تو بگو من دل حساس ندارم؟؟؟