PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : چراغ ها را من خاموش می کنم | زویا پیرزاد | معرفی و نقد کتاب



صفحه ها : [1] 2 3

Elysium
1389,08,27, ساعت : 06:44
نمی دونم چی باید بگم در کل...

خلاصه داستان :

کلاریس به همراه همسرش آرتوش و سه فرزندش ساکن آبادان هستند.چون شغل آرتوش مربوط به پالایشگاه نفت بود.داستان هول محور زندگی روزانه کلاریس پیش میره...

من خدایی دویپست ندارم رمانی زیر بار نقد بکشم ولی متوجه منظور نویسنده از نوشتن این کتاب نشدم.وبرام جای سوال داشت چه جوری به تیتراژ های بالا کشید.از دوستان می خوام دقیق نقدش کنن.تا منم متوجه ی مفهوم این رمان بشم.:-2-40-:
همین جا از دوستانی که مشغول تایپ رمان هستن عذر می خوام.چون من رمان ها رو فقط نسخه موبایل می خونم یا میخرم و امانت میگرم توجه به در حال تایپ بودنش نمی کنم.

لینک داستان:

http://www.forum.98ia.com/t41549.html


/کامل/

Elysium
1389,08,27, ساعت : 10:04
کسی نظر ی درباره این رمان نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-37-:

فرنوش بلا
1389,08,27, ساعت : 10:06
من این کتابو خیلی وقته پیش خوندم اما چون خودم هم ساکن آبادان هستم از این کتاب خوشم اومد
اما درکل موضوع خاصی نداشت بنظرمن

Star_69
1389,08,27, ساعت : 10:17
با تشکر از آغاز عزیز که نقد این کتاب رو گذاشت من این کتاب رو قبلا خوند و زیاد حضور ذهن ندارم اما اون موقع دوسش داشتم وب رام جالب بود زندگی کلاریس و اومدن امیل داستان رو جالب کرده بود.
آغاز جان اگر ممکنه پست اولت رو ویرایش کن و لینک داستان رو هم قرار بده.این کتاب به صورت تایپ در سایت هست متشکرم:-2-40-:

هدیه
1389,08,27, ساعت : 10:35
منم این رمان رو خیلی وقت پیش خوندم و مسلما اون قدر که وقتی یه کتابی رو تازه بخونی میتونی در موردش خوب اظهار نظر کنی در مورد این رمان نمی تونم ولی چون از اون رمانهای متفاوت بود که به دل من نشست یه چیزایی توی ذهنم مونده
به نظر من رمان میخواست بگه عشق فقط در نوجوانی یا دوران مجردی به سراغ آدم نمیاد ممکنه کسی شوهر و بچه داشته باشه ومیانسال باشه ولی عاشق بشه با این که شوهر و فرزندانش رو هم دوست داره !!!!و همچنین میخواست بگه بعضی آدمها از عشق طرف مقابل سوء استفاده میکنند همون طور که اون آقایی که کلاریس عاشقش شد(اسمش رو یادم نمیاد) و دخترش که پسر کلاریس عاشقش بود سوء استفاده کردند .و مهمتر از همه اینها اینه که نود درصد عشقها عشق واقعی نیست فقط خیال میکنیم عاشق شدیم این نتیجه ای بود که کلاریس بهش رسید .
اشکالی هم که توی رمان بود و توی ذهنم مونده این بود که واقعا جزئیات رو ریز به ریز توصیف کرده بود که در بعضی مواقع خسته ککنده می شد هر چند برای خودش سبک خاصی هست . مثلا توصیف دکمه های شل لباسهای بچه های کلاریس و طریقه دوختن اونها توسط مادرشون !!!!
رمانیه که به یقیقن ارزش خوندن رو داره:-1-::-3-:

گلنار
1389,08,27, ساعت : 10:40
بله من واقعا عاشق کتابای خانم زویا پیرزادم و همه کتاباشو خوندم
کتاب سه کتاب واقعا عالی بود
حالا من نمیدونم آغاز جان شما کدوم کتاب هاشونو تا حالا خوندی؟
کلا کتاب های خانم پیرزاد جز رمان های متعالی هستن که به تعریف ساده تر یعنی اینکه ما رمان رو میخونیم وفقط میبینیم که یک داستانه سادس و نه سوپر قهرمان داره و نه فراز و فرود هایی که به داستان هیجان بده و نه آخره رمان رو میفهیمیم چی شد ولی این رمان پیام هایی برای ما دارن و که هر کلمه داره یک چیزی رو برای تداعی میکنه از اوضاع جامعه و واقعیت های پنهان زندگی
اگر کتاب های جلال آل احمد رو خونده باشید میفهمید چی میگم
به عقیده ی بعضی ها زویا پیرزاد جلال آل احمد نسل ماست
مثلا یک داستان در کتاب سه کتاب خانم پیرزاد بود به نام پرلاشز من این داستانو 8بار خوندم و هر بار چیزای جدیدی از درون داستان میفهمم یعنی هرچی سنم بیشتر میشه درکم از نوشته های خانم پیرزاد بیشتر میشه.و هرباز که میخونم یک پایانه جدید برای خودم میسازم در ذهنم ..یعنی اگر دو نفر همزمان این داستان رو بخونند هرکدام نظرشون باهم در مورده اینکه آخر داستان چه اتفاقی افتاد ،فرق میکنه...ویک از ویژگی های کتاب ایشون همینه ومثلا شما اگر این کتاب چراغ ها رو من خاموش میکنم رو یک باردیگه بخونی دیگه بهش به چشم یه داستان با یه موضوع ساده نگاه نمیکنی و کلی چیز ازش میفهمی
ولی من حتما به شما پیشنهاد میکنم که کتاب سه کتاب ایشون رو بخرید و شروع بکنید با یک دید جدید به اثارایشون داستان هاشو چند بار بخونید....چون واقعا جالبن...ذهن و بدجوری درگیر یه کشمکش جالب میکنن که واقعا از نظر من بهترین نویسنده رمان خانم زویا پیرزادند
آغاز جان به خاطر تاپیک نقدت ازت تشکر میکنم

NILOUFAR
1389,08,27, ساعت : 10:49
اولین چیزی که بعد خوندن کتاب فهمیدم این بود که فیلم به همین سادگی و تاکسی نارنجی برداشتی از این کتاب بود

اشکالی هم که توی رمان بود و توی ذهنم مونده این بود که واقعا جزئیات رو ریز به ریز توصیف کرده بود که در بعضی مواقع خسته ککنده می شد هر چند برای خودش سبک خاصی هست . مثلا توصیف دکمه های شل لباسهای بچه های کلاریس و طریقه دوختن اونها توسط مادرشون !!!!
برعکس هدیه جون به نظرم این از نقاط قوت کتاب بود و من از جزئیات کتاب واقعا خوشم میومد چون کاملا خودت رو تو اون فضا احساس میکردی

paradise
1389,08,27, ساعت : 10:50
خب راستش این اولین کتابی بود که تو این سایت تایپ می کردم و راستش زیاد هم استقبال نشد برای همین ادامه پیدا نکرد ولی نکته جالبش این بود که با بقیه ی رمانها فرق داشت یه جورایی حالت کلیشه ای داشت داستان غیر مستقیم مفهوم رو می رسوند یه جورایی به قول خودمون زیر پوستی عشق کلاریس به نظر من عشق نبود یه جور هوس بود اون زمان چون شوهرش بهش توجه نداشت دنبال یه هم زبون می گشت وخب اون مرد (یادم نیس اسمشو)اولین نفر بود که کلاریس بهش برخورد کرد و بعد از اون هم که اونها از اون خونه رفتن کلاریس به نظر من ناراحت نشدش که چرا اونا رفتن اخر داستان منو یاد کتابای خانم خسرو نجدی میندازه توی کتابهای ایشون هم اخر داستان معلوم نیس یعنی یه جورایی تو خماری می مونی تو این رمانم یه جورایی بد تموم شد من نمی دونم چرا انقدر فروش کرده

honey_x
1389,08,27, ساعت : 10:52
با نظر دوستمون گلنار موافقم. کتابهای خانم پیرزاد در عین سادگی و بدون داشتن قهرمان خاصی یا ماجراها و کشمکشهای عاشقانه با کوچکترین اتفاقات روزانه شروع میشه و خواننده را غرق در داستانش میکنه و چیزایی رو مطرح میکنه که همه ما میدونیم ولی به زبون نمیاریم. برای خووندن این کتابها باید حوصله کافی داشته باشی و کمی عمیقتر به مسائل زندگی نگاه کرد.

daneshmand
1389,08,27, ساعت : 10:53
نمی دونم چی باید بگم در کل...
من خدایی دویپست ندارم رمانی زیر بار نقد بکشم ولی متوجه منظور نویسنده از نوشتن این کتاب نشدم.وبرام جای سوال داشت چه جوری به تیتراژ های بالا کشید.ا


هميشه نبايد رمان خيلي فراز و نشيب داشته باشه تا خواننده رو جذب كنه....آغاز جون نمي دونم كتاب" پيرمرد و دريا" نوشته ارنست همينگوي رو خوندي يا نه؟ توي اون رمان هم هيچ اتفاق خاصي نميوفته و چند روز از زندگي يك پيرمرد رو توصيف مي كنه...ولي به نظرم فوق العاده است وهمونطور كه مي دوني جزو شاهكارهاي ادبي دنياست...:-2-41-:
دغدغه ها و زندگي روزمره ي يك فرد عادي هم مي تونه دست مايه ي جالبي براي نوشتن باشه البته به شرطي كه نويسنده ي هوشمند و دقيقي داشته باشه كه اين در مورد رمانهاي خانم پيرزاد هم وجود داره...."چراغها رو من خاموش مي كنم "مرحله اي از زندگي يك زن رو نشون مي ده كه در اون نقش وي در مادر و همسر بودن خلاصه شده و ديگر حتي خودش توجهي به خواسته ها
و ايده آل هايي كه در گذشته براي زندگي داشته نداره...تا اينكه به عللي به خود مياد و در مورد هدف زندگيش به ترديد ميوفته و.....
به نظر من اين رمانها خيلي جالبن....رمان دفترچه ي ممنوعه نوشته ي : آلبا دسس په دس هم چنين محتوايي دارد و جزو يكي از پرفروشترين رمانهاست....

البته شايد بعضي از رمانها رو بايد در سن مقتضي خود خوند تا مفهوم و هدف نگارشش رو درك كرد مثلا شايد بيشترين طرفداران رمانهاي خانم پيرزاد خانم هاي ميانسال باشن كه مخاطب اصلي اين رمانها هستن:-2-40-:

من شخصا رمان "عادت مي كنيم" خانم پيرزاد رو از اين رمان بيشتر دوست دارم و بهتر تونستم باهاش ارتباط برقرار كنم:-2-38-:

Elysium
1389,08,27, ساعت : 11:05
منم این رمان رو خیلی وقت پیش خوندم و مسلما اون قدر که وقتی یه کتابی رو تازه بخونی میتونی در موردش خوب اظهار نظر کنی در مورد این رمان نمی تونم ولی چون از اون رمانهای متفاوت بود که به دل من نشست یه چیزایی توی ذهنم مونده
به نظر من رمان میخواست بگه عشق فقط در نوجوانی یا دوران مجردی به سراغ آدم نمیاد ممکنه کسی شوهر و بچه داشته باشه ومیانسال باشه ولی عاشق بشه با این که شوهر و فرزندانش رو هم دوست داره !!!!و همچنین میخواست بگه بعضی آدمها از عشق طرف مقابل سوء استفاده میکنند همون طور که اون آقایی که کلاریس عاشقش شد(اسمش رو یادم نمیاد) و دخترش که پسر کلاریس عاشقش بود سوء استفاده کردند .و مهمتر از همه اینها اینه که نود درصد عشقها عشق واقعی نیست فقط خیال میکنیم عاشق شدیم این نتیجه ای بود که کلاریس بهش رسید .
اشکالی هم که توی رمان بود و توی ذهنم مونده این بود که واقعا جزئیات رو ریز به ریز توصیف کرده بود که در بعضی مواقع خسته ککنده می شد هر چند برای خودش سبک خاصی هست . مثلا توصیف دکمه های شل لباسهای بچه های کلاریس و طریقه دوختن اونها توسط مادرشون !!!!
رمانیه که به یقیقن ارزش خوندن رو داره:-1-::-3-:
_______________-
وای ممنون از همه ی دوستای خوبم .به نکاتی اشاره کردید که داستان رو بیشتر تو ذهنم به رقص در اورد.
آخه من سعی داشتم به خودم بقبولونم که کلاریس با سه تا بچه نمی تونه عاشق امیل بشه.پس بگو چرا وقتی امیل بهش گفت میخوام با ویولت ازدواج کنم کلاریس ناراحت شد.اگه خانم پیر زاد یکم به جای توضیح درباره ی گرد گیرو وخیلی جزییات دیگه داستان رو بهتر می شکافت کشش داستان باالاتر میرفت.

daneshmand
1389,08,27, ساعت : 11:06
عشق کلاریس به نظر من عشق نبود یه جور هوس بود اون زمان چون شوهرش بهش توجه نداشت دنبال یه هم زبون می گشت وخب اون مرد (یادم نیس اسمشو)اولین نفر بود که کلاریس بهش برخورد کرد

دقيقا همينطوره دوست عزيز...همونطور كه گفتم اين رمان خيلي شبيه به رمان "دفترچه ي ممنوعه" است.من قستي از نقد مربوط به رمان "دفترچه ي ممنوعه" رو كه در يكي از سايت ها خوندم نقل مي كنم:

تضاد های فکری ؛تضاد های خواسته ها ؛درک نکردن همدیگر و نفهمیدن همدیگر ؛اینها چیز هایی است که بر روابط آن انسانها سایه افکنده است.
دگر گون شدن مفهومها و تناقضی که به جان آدم می افتد همه دست به دست می دهند تا فرد عصیان کند .اما نسل حکایتگر داستان دریغا که نسل عصیا نگر نیست؛ پس تسلیم می شود و به جبری که برای او قرار داده شده ؛ می بازد.
نیاز های مشترک انسانها را به هم نزدیک می کند و انسانها در هر مقطعی از زندگی نیازهای خاصی را احساس می کنند ؛همین احساس باعث دوری و نزدیکی انها می شود. همانقدر که دو انسان از هم دور می شوند به دیگری نزدیک می شوند. اند.این دور شدن تنهایی را برای آنان ارمغان اورده و تنهایی صفت مشترک نزدیک شدن آنها می گردد.درک متقابل از تنهایی همدیگر باعث نزدیک شدن گشته ؛اما چه بسا اگر در شرایط دیگری بودند هرگز به یگدیگر احساس نیاز نمی کردند.
شرایط زندگی آدمهای رمان دفتر چه ممنوع انها را به هم پیوند می دهد و نزدیک می کند و نیز همین شرایط پیوندهای دیرین را سست می کند . آنها به اشتباه نام ان را عشق و ...می پندارند ؛غافل از اینکه این عشق و نفرت در انان زاییده نیاز ها و شرایط خاص آنهاست.

حضور و توجه اميل به كلاريسا، احساس شخصيت و مهم بودن رو در كلاريسا زنده كرد... به اون كه تا مدت ها تنها به عنوان يك مادر و همسر خانه دار توجه شده بود، اميل ظاهرا به كلاريسا به خاطر شخصيت خودش و بعد وجودي خاص وي توجه مي كرد...چيزي كه خانواده ي وي مدتها فراموش كرده بودن....

Elysium
1389,08,27, ساعت : 11:12
دقيقا همينطوره دوست عزيز...همونطور كه گفتم اين رمان خيلي شبيه به رمان "دفترچه ي ممنوعه" است.من قستي از نقد مربوط به رمان "دفترچه ي ممنوعه" رو كه در يكي از سايت ها خوندم نقل مي كنم:


حضور و توجه اميل به كلاريسا، احساس شخصيت و مهم بودن رو در كلاريسا زنده كرد... به اون كه تا مدت ها تنها به عنوان يك مادر و همسر خانه دار توجه شده بود، اميل ظاهرا به كلاريسا به خاطر شخصيت خودش و بعد وجودي خاص وي توجه مي كرد...چيزي كه خانواده ي وي مدتها فراموش كرده بودن....
_____________
آفرین دقیقا از اون زمانی شروع شد که امیل دست کلاریس ر وبوسید وبهش احترام گذاشت خللیی که کلاریس تو زندگیش احساس کرد.مخصوصا اونجای بهم ریخت که آرتوش برای اذیت کردن کلاریس نمک دون نمک رو توی اشپزخونه ای که به زحمت تمیز کرده بود ریخت.یا نامه ی آرمن به امیلی که به تمام پدر ها ومادرها مرگباد گفته بود.

Star_69
1389,08,27, ساعت : 11:18
دانشمند عزیز عالی گفتی.
در این مورد یک کتاب رمان ایرانی دیگه هم وجود داره که فکر میکنم چاپش خیلی قبل تر از چراغ ها را من خاموش میکنم بود.
کتاب حس غریب که اسم نویسنده اش به هیچ وجه یادم نیست اما توی این کتاب هم همین مسئله بیان شده بود که زن شوهر دار به دلیل بی توجهی شوهرش به شخصیت اجتماعیش و عشقش عاشق برادر دوستش میشه و هم شوهرش هم اون آقا رو در کنار هم می خواد اما بعد از مرگ شوهرش عشقش هم فروکش میکنه.
:-2-38-:

asma66
1389,08,27, ساعت : 11:40
در این مورد یک کتاب رمان ایرانی دیگه هم وجود داره که فکر میکنم چاپش خیلی قبل تر از چراغ ها را من خاموش میکنم بود.
کتاب حس غریب که اسم نویسنده اش به هیچ وجه یادم نیست اما توی این کتاب هم همین مسئله بیان شده بود که زن شوهر دار به دلیل بی توجهی شوهرش به شخصیت اجتماعیش و عشقش عاشق برادر دوستش میشه و هم شوهرش هم اون آقا رو در کنار هم می خواد اما بعد از مرگ شوهرش عشقش هم فروکش میکنه.

منم این کتاب رو خوندم کتاب جالی بود.
این جور کتابها یه شرایط سنی خاص می خواد تا بتونی درکشون کنی .فیلم هندی هرگز نباید خداحافظی کرد شاهرخ خان هم تقریبا همچین موضوعی داره.

گلنار
1389,08,27, ساعت : 12:13
دانشمند عزیز عالی گفتی.
در این مورد یک کتاب رمان ایرانی دیگه هم وجود داره که فکر میکنم چاپش خیلی قبل تر از چراغ ها را من خاموش میکنم بود.
کتاب حس غریب که اسم نویسنده اش به هیچ وجه یادم نیست اما توی این کتاب هم همین مسئله بیان شده بود که زن شوهر دار به دلیل بی توجهی شوهرش به شخصیت اجتماعیش و عشقش عاشق برادر دوستش میشه و هم شوهرش هم اون آقا رو در کنار هم می خواد اما بعد از مرگ شوهرش عشقش هم فروکش میکنه.


یعنی یه چیزی شبیه رمان یا فیلم چهل سالگی؟یعنی تقریبا البته

مثل اینکه آغاز جان همه پست هارو خوند الا من؟

Elysium
1389,08,27, ساعت : 14:50
یعنی یه چیزی شبیه رمان یا فیلم چهل سالگی؟یعنی تقریبا البته

مثل اینکه آغاز جان همه پست هارو خوند الا من؟
______________
عزیز دلم من تمام پست ها رو خوندم.به نکته خوبی اشاره کردی.مثل فیلم 40سالگی اگه عمقی نگاهش نمیکردی منظور و :-2-32-:مفهوم فیلم برات ناملموس بود.


بله من واقعا عاشق کتابای خانم زویا پیرزادم و همه کتاباشو خوندم
کتاب سه کتاب واقعا عالی بود
حالا من نمیدونم آغاز جان شما کدوم کتاب هاشونو تا حالا خوندی؟
ولی من حتما به شما پیشنهاد میکنم که کتاب سه کتاب ایشون رو بخرید و شروع بکنید با یک دید جدید به اثارایشون داستان هاشو چند بار بخونید....چون واقعا جالبن...ذهن و بدجوری درگیر یه کشمکش جالب میکنن که واقعا از نظر من بهترین نویسنده رمان خانم زویا پیرزادند
آغاز جان به خاطر تاپیک نقدت ازت تشکر میکنم
_______________-
ممنون عزیزم
این اولین رمان بود که از ایشون خوندم.کتاب عادت میکنیم رو ادرم ولی هنوز شروعش نکردم.حتما اینبار بادید جدید شروع به خوندن میکنم.خیلی گلی هستید دوستای خوبم.:-2-40-:

sabooha
1389,09,09, ساعت : 08:54
سلام من تمام آثار خانم پیرزاد رو بارها خوندم . به نظر من رمان چراغهارا من خاموش می کنم بهترین اثر ایشونه فضاسازی عالی داستان ما رو در فضاخونه ی کلاریس و آبادان آن سالها محصور می کنه و شخصیت پردازی بادقت ایشون که حتی در توصیف شخصیت شوهر دوست کلاریس مدیر مدرسه بچه ها و ... کم نمی گذاره .پرداختن به مسائل پیش پا افتاده یک زندگی معمولی ولی در عین حال خاص با توجه به اینکه زندگی یک خانواده ارمنی ساکن آبادان در سالهای قبل از انقلاب زیر ذره بین نویسنده قرار میگیره از ویژگی های منحصر به فرد این اثره و در یک جمله آثار خانم پیرزاد دوست داشتنیه چون از جنس زندگیه .

H.e.D.y.e
1390,01,02, ساعت : 16:51
به نظر منم مضمون خاصی نداشت و معلوم نبود نویسنده آخرش می خواد به چی برسه...
ولی آخرش خیلی خوشمل تمومید

ساسور
1390,01,03, ساعت : 21:27
کتاب فوق العاده قشنگی بود . بابا حالمون بهم خورد از بعضی رمان های لوس و بی مزه ....:-2-16-: