PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : سوتی زیاد میدی؟ میشه واسه ماهم بگی بخندیم؟



صفحه ها : 1 2 3 4 5 6 7 [8] 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58

aisan joon
1389,06,15, ساعت : 11:04 قبل از ظهر
یه روز با مامانینا نشسته بودیم پای تلوزیون که آهنگ جدید احسان خواجه امیری رو پخش کرد بعد داداشم گفت وای چه آهنگ قشنگی احسان دوباره آلبوم داده بیرون بعد بابام یه دفعه گفت احسان همون بازیگر حضرت یوسف؟:-2-06-:وای مارو میگی رودبر شدیم از خنده:-2-22-::-2-06-:

aisan joon
1389,06,15, ساعت : 11:10 قبل از ظهر
یه روز که داداشم از مدرسه اومده بود همه اهل خونه خواب بودن.اونم که گشنه،رفت سر یخچال و 2 تا سوسیس در اورد با 2 تا تخم مرغ.میخواست برای خودشم غذا درست کنه.به جای اینکه اول سوسیس رو سرخ کنه تخم مرغ رو میپزه و بعد سوسیس رو میریزه توش.تخم مرغ داشته میسوخته که بیخیال پوختن سوسیس میشه و بر میداره که بخوردس.ولی چه غذایی بود سوسیس های نپخته با تخم مرغ ته گرفته...چه شود:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

haleh_ry
1389,06,15, ساعت : 12:18 بعد از ظهر
البته این سوتی ماله خالمه
یک شب از پارک اومده بودیم خانوادگی باهم رفته بودیم دختر خاله ام هم حدود 3 سال داشت خلاصه رسیدیم دم در همه باهم اومدیم کفشامونو در بیاریم که یکی از خاله هام دستش خورد توی سر سونیا(دخترخاله ام) بعد دیدیم که تند و تند داره به اصطلاح سر سونیا رو میبوسه ما تو کف خاله ام مونده بودیم چون دیدیم داره دست مامان سونیا رو که روی سر سونیا بوده بوس میکنه یه دفعه سرشو بلند کرد دید اه داره دست خالمو بوس میکنه با لنگه کفش افتاد دنبال خالم :-2-33-:دور خونه و دیگه بزن بزنی راه انداختند این دوتا

Astrgirl
1389,06,15, ساعت : 12:35 بعد از ظهر
نمی دونم این سوتی مال چه زمانیه شاید مال 2 سال پیش
سر کلاس نشسته بودیم یکی از پسرای کلاسمون داشت چرت و پرت می گفت هر چی معلممون می گفت مهدی ساکت گوش نمی داد یهو معلممون برگشت با عصبانیت گفت اون ضرب المثل (خیلی خیلی ببخشید شرمنده روم به دیوار گلاب به روتون:-2-14-::-2-14-:) کم گوی و گوزیده گوی :-119-:(کم گوی گزیده گوی:-2-28-:) به درده تو می خوره فقط آقا یه دفه کلاسمون رفت هوا :-2-06-::-2-06-:معلم هم سرخ شد دیگه توبه کرد جلو ما ضرب المثل نگه

MARIEH_73
1389,06,15, ساعت : 03:00 بعد از ظهر
یه روز همگی با هم منظورم خانوادمونه.رفته بودیم خونه خالم اینا.مامان بزرگم که طبق معمول از دختر خالم که همون نوه اش با شه شاکی بود.میگفت این دختره تو خونه هیچ کاری نمیکنه و........همش مامانش رو حرص می ده و ........از این حرفا.

مامان بزرگ منم که فکر میکرده داره درد و دل می کنه اصلا متوجه نمی شه که دختر خالم بالا ی سرش وایساده و داره به حرفاش گوش میده ...ما هم که هیچ جوره نمی تونستیم بهش بگیم که این اینجاست.اخر سر که مامانم میبینه مادر بزرگم داره زیادی از نو ه اش تعریف میکنه به مادر بزرگم میگه :مامان اینو میگی دیگه(با اشاره به دختر خالم):-71-:مادر بزرگم تا دختر خالم رو میبینه یهو حرفو عوض میکنه میگه :نه بابا اینو نمیگم که یه زنه تو خیابون.................:-24-::-24-::-24-::-24-::-21-::-21-:ما ها همگی با این حرف عوض کردن مادربزرگم از خنده داشتیم به حالت انفجار میرسیدیم ولی تحمل کردیمو جلوی دختر خالم که داشت از عصبانیت منفجر میشد هیچ کاری نکردیم !!!خلاصه که اون شب کارد به دختر خالم میزدی خونش در نمیومد ما هم هر وقت یاد اون شب می افتیم کلی می خندیم........دختر خالم هم تا اخر شب هیچی نگفت و این جوری بود:-14-::-14-::-14-::-45-::-45-:

سوده74
1389,06,15, ساعت : 09:40 بعد از ظهر
دوباره در خدمتیم با یکی از ده تا سوتی های خواهرم:-2-06-:
اونروز من تو راهرو وایساده بودم خواهرم داشت تلویزیون میدید.کولر هم رو تند بود و هوا سرد بود.خواهرم روشو کرد به من و گفت:(( صدای کولر و کم کن )):-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
منم حواسم نبود که چی گفت کولر رو زدم رو کم بعد دوزاریم افتاد نگاش کردم و گفتم:(( کولرو چیکار کنم؟!!!!!!))
خودشم که تازه فهمیده بود اینجوری شد:-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:

elahe70
1389,06,15, ساعت : 10:02 بعد از ظهر
ديروز با دوستام قرار گذاشته بودم بريم دانشگاهمون واحد هايي كه ميخوايم بر داريم رو با هم چك كنيم .
قرارمون ساعت 9 بود منم خواب موندم با كلي بدو بدو ميرفتم .آرياشهر سوار ون هاي وليعصر شدم .اين ياروهه هم تو ستارخان كلي ما رو پيچوند كه مثلا به قول خودش تو ترافيك نمونيم .منم آآآآآآآآآآآآي حرص ميخوردم .دوستم زنگ زد گفت كجايي تو؟چرا نمياي؟و كلي غر زد
منم اصلا حواسم به ولوم صدام نبود ،يهو بلند گفتم به من چه تقصير اين راننده ناكسيه اس كه نقشه اين مسيرو از تو لپ لپ دراورده:-2-42-: يهو ديدم 10 نفر برگشتن دارن منو نيگا ميكنن .اينقده خجالت كشيدم :-2-36-::-2-36-:

rozi-91
1389,06,15, ساعت : 10:30 بعد از ظهر
دوتا سوتی باحال ! :-2-38-:

یکیش برا همین الانه ! :-2-37-:
اخبار ساعت 22 داشت یه گزارش تصویری از ترکیه از نمایشگاه اختراعات اسلامی نشون می داد ، خبرنگار محترم _ اعزامی یکی از دانشمندان _ محترم _ شونصد سال پیشو معرفی کردن ! :-5-:
اسم این دانشمند عباس بن فرناس ( abbas ebne farnas ! :-120-: ) هستش ! حالا ایشون چی گفت : ------------ >>>>>>> abbas ben fernas !!!!!!!!!! :-2-06-: نهایته سوادشو به کار برد بیچاره ! :-2-22-: فینگلیش نوشتم گوشی قشنگ بیاد دستتون !!!!! :-2-31-:


یکی دیگشم مال امروزه باز ! :-2-41-:
tv داشت تضاهرات یه عده افغانی رو نشون می داد ! خیلی جالب بود ، یکی اون وسط داشت سخنرانی می کرد و بلند می گفت ( مثلا ! :-2-35-:) : آمریکا جنایت کاره و ... ! :-2-36-:
بقیه هم به حالته شعاری و عصبانی ( خطاب به آمریکا !!! :-120-: ) می گفتن : مـــــــــــــرگ !!!!! :-119-: ( << ---- اینطوری ! :-2-22-: )

سر این دومیه خودم >>>>>> :-2-06-:

shakiba_2510
1389,06,15, ساعت : 10:53 بعد از ظهر
اين ماجرا ماله 5.6 سال پيشه دوستاي بابام بعد چند سال اومده بودن خونمون مامانم اينا نبودن مردا تو حال نشسته بودن منم با دختر يكيشون تو اتاق بوديم كه تلفن زنگ ميزنه منم هول ميكنم ميدوم از اتاق بيرون تل و جواب ميدم يهو به خودم ميام ميبينم هيچي سرم نيست :-2-14-:همونطور كه حرف ميزدم دستمو ميزارم رو سرم:-2-02-: اينام يه نگاه به من ميكنن :-2-19-::-2-19-:ميبينن خجالت كشيدم :-9-::-9-::-9-::-9-:سرشون و ميندازن پايين خلاصه تا اينا برن من آب شدم.آخه چند روزي خونمون بودن.:-24-::-24-::-24-:
منم یه دفعه این بلا سرم اومد!یه دفعه یکی از دوستای بابام که خیلیم باهاش رودربایستی داریم اومد خونمون رفت اتاق بابام.منم بی خیال:-2-16-: از بیرون اومدم با یه وضع نا به هنجاری بدو رفتم اتاق بابام.دیدم بعععععله.آقا نشسته با چششششششششمای از حدقه در اومده داره منو نگاه میکنه!:-2-19-::-2-35-:منم در رفتم ولی هنوز که میبینمش از خجالت آ ب میشم!:-2-18-:

haleh_ry
1389,06,15, ساعت : 11:58 بعد از ظهر
منم یه دفعه این بلا سرم اومد!یه دفعه یکی از دوستای بابام که خیلیم باهاش رودربایستی داریم اومد خونمون رفت اتاق بابام.منم بی خیال:-2-16-: از بیرون اومدم با یه وضع نا به هنجاری بدو رفتم اتاق بابام.دیدم بعععععله.آقا نشسته با چششششششششمای از حدقه در اومده داره منو نگاه میکنه!:-2-19-::-2-35-:منم در رفتم ولی هنوز که میبینمش از خجالت آ ب میشم!:-2-18-:
چند روز پیش قرار بود سفارش مامانمو که یه کنسول بودو بیارن مامانم خونه نبود من و بابام بودیم منم با تاپ و شلوارک اونم چه تاپی نیمتاپ بود خلاصه یارو زنگ زد گفت که آره آوردم الان میرسم در خونه تون بابامم رفت لباس پوشیدو رفت پایین بعد یه خورده وقت دیدم که صدا میاد از در خونه تا واحد ما حدود20تا پله است منم بیخبر از همه چی رفتم در خونه رو بازکردم با همون سرووضع دیگه نه راه پیش داشتم نه راه پس چون آقاهه سر کنسولو گرفته بود که بیارن توی اتاق خوابامون هم قشنگ روبرو در ورودیه خلاصه من تا جایی که میشد چسبیدم پشت در ولی انگارنه انگار خلاصه یاروهم اون سر کنسولو گرفته بود که رو به منه گفتم حالا خوبه یارو پیره مرده و در آخر خودمو با جمله ی یک نظر حلاله مجاب کردم :-2-16-:

jojovezi
1389,06,16, ساعت : 12:06 قبل از ظهر
نمیدونم سوتیه یا نه......
سحر مامانم اومد صدام بزنه گفت سارا پاشو سحره منم گفتم کی؟بگو خوابه:-2-37-:

-MARYAM-
1389,06,16, ساعت : 12:21 قبل از ظهر
یه بار دوستام پیش گوشم وز وز مل کردن بعد زبان داشتیم زدو شانس ما گفت بخون بعد منم گفتم
نامبر{پنج}که کلاس منفجر شد

mamigigili
1389,06,16, ساعت : 12:48 قبل از ظهر
چند سال پیش رفته بودم خونه خالم تهران یک روز با دختر خالم رفته بودیم بیرون سر یک مساله ای من حسابی عصبی و دپ زده بودم
از کنار یکی از این ویزیتور تبلیغاتی ها که تبلیغات کاغذی پخش می کنن رد شدیم طرفم گیر داده بود که برگه را بزور بچپونه بهمون
منم که شاکی بودم خودم با این کار طرف عصبی تر شدم یهو تمام برگه های که دستش بود را از دستش کشیدم و پاره پاره کردم و ریختم رو سرش حالا تصور کنید من با قیافه عصبانی طرف با قیافه کپ کرده دختر خالم از خنده در استانه ولو شدن:-2-32-::-24-::-24-::-24-::-24-::-19-:

haleh_ry
1389,06,16, ساعت : 01:17 قبل از ظهر
مربوط به همون روز اسباب کشیه کارگرا هنوز داشتن اسباب میوردن خالمومامانم هم بالا بودن مهندسم بودش و داشت اونجاها نظارت میکرد:mrgreen:
خالم به من گفت بیا برو لباساتو دربیار از توی ساک ها و بذار توی دراور منم میرم آشپزخونه کمک مامانت گفتم باشه حالا من دیگه گفتم آب از سرم گذشته آبروم دیگه رفت بذار یه کم خستگی از تن همه در کنم خلاصه اومدم این کمربند جیرینگ جیرینگیا که باهاش عربی می رقصنو بستم به سرم روی روسریم هی رفت از توی اتاقم مثل فشن با مانتو های مختلف توی سالن و اومدم همه هم ایستاده بودن منو نگاه میکردنو میخندیدن حالا سالن هم پر کارتون بود منم هی رفتم و اومدم خالمم میگفت شدی مثل مش مریم توی فیلم مهمان مامان یه دفعه چشمتون روز بد نبینه پام گیر کرد به یه کارتوناوولو شدم اومدم بخورم رو زمین اگه میخوردم رو زمین مرده بودم با یا اباالفضلای مامانو خالم یه دفعه دیدم که ای وووووووووووووو:-2-35-:تو بغل مهندسم:mrgreen:اونم هی میگفت که خانوم امروز شما آخر یه کاری دست خودتون میدین میشه برین یه گوشه بشینین منم که :-2-31-:با معصومیت توی چشاش زل زدم نفهمیدم چی شد فقط تنها چیزی که یادم میاد این بود که بغلم کرد گذاشتم رو مبل و گفت دیگه از اینجا تکون نخورین خواهشا
من:-2-41-:
نتیجه اخلاقی:وقتی بابای آدم نیست مامان و خاله اش هم سرشون به کار خودشونه مردم خوب واسه خودشون کاراشونو میکنن:-2-43-:

SAMANEH66
1389,06,16, ساعت : 08:39 قبل از ظهر
امروز اول صبح سوار سرويس شدم سرم رو كه بالا آوردم محكم خورد به سقف منم ضايع شدم يه عده بي نمك هم آخر سرويس به من خنديدند

SAMANEH66
1389,06,16, ساعت : 08:44 قبل از ظهر
پيش دانشگاهي بودم يه آهنگي از مهردا اسماني رو بورس بود ميخوند مريم گل ناز منه باهيجان و التهاب .........منم يه روز تو حياط مدرسمون با صداي بلند خوندم مريم خر گاو منه ديدم دوستم:-2-35-: شد گفت چي ميگي منم تازه يادم اومد كه اسم دوستم مريمه:-2-37-:

دختر دایی
1389,06,16, ساعت : 10:06 قبل از ظهر
یه ماه پیش رفته بودم خونه ی عمم. پسر عمه من با خواهرهاش خیلی صمیمیه و همیشه قربون صدقه ی اونا میره. یه روز با دختر عمم نشسته بودم پای پی سی و به خواهرش گفت موبایلت رو بده میخوام یه جایی زنگ بزنم اون گفتموجودیش تموم شده. خلاصه دیدم که به موبایل نیاز دارم من گوشی خودم رو دادم بهش. بنده خدا میخواست تشکر کنه و یه لحظه فکر کرد خواهرشم چنان با احساس تمام گفت فدااااااااااااااااااااااا ات.
بعد یه بلافاصله متوجه شد اشتباه گرفته و ازم معذرت خواهی کرد من هم کلی خندم گرفته بود خودم رو کنترل کردم و چیزی نگفتم بیچاره پسر عمم هم خیلی خجالت کشید من هم دوباره برگشتم پیش دختر عمم. :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

hamideh
1389,06,16, ساعت : 10:17 قبل از ظهر
[QUOTE=rozi-91;1096216]دوتا سوتی باحال ! :-2-38-:

یکیش برا همین الانه ! :-2-37-:
اخبار ساعت 22 داشت یه گزارش تصویری از ترکیه از نمایشگاه اختراعات اسلامی نشون می داد ، خبرنگار محترم _ اعزامی یکی از دانشمندان _ محترم _ شونصد سال پیشو معرفی کردن ! :-5-:
اسم این دانشمند عباس بن فرناس ( abbas ebne farnas ! :-120-: ) هستش ! حالا ایشون چی گفت : ------------ >>>>>>> abbas ben fernas !!!!!!!!!! :-2-06-: نهایته سوادشو به کار برد بیچاره ! :-2-22-: فینگلیش نوشتم گوشی قشنگ بیاد دستتون !!!!! :-2-31-:





دوست عزیز فکر کنم خودت سوتی دادی چون ترکیه ای ها عباس رو یه جور دیگه تلفظ می کنن

rozi-91
1389,06,16, ساعت : 11:16 قبل از ظهر
[QUOTE=rozi-91;1096216]دوتا سوتی باحال ! :-2-38-:

یکیش برا همین الانه ! :-2-37-:
اخبار ساعت 22 داشت یه گزارش تصویری از ترکیه از نمایشگاه اختراعات اسلامی نشون می داد ، خبرنگار محترم _ اعزامی یکی از دانشمندان _ محترم _ شونصد سال پیشو معرفی کردن ! :-5-:
اسم این دانشمند عباس بن فرناس ( abbas ebne farnas ! :-120-: ) هستش ! حالا ایشون چی گفت : ------------ >>>>>>> abbas ben fernas !!!!!!!!!! :-2-06-: نهایته سوادشو به کار برد بیچاره ! :-2-22-: فینگلیش نوشتم گوشی قشنگ بیاد دستتون !!!!! :-2-31-:





دوست عزیز فکر کنم خودت سوتی دادی چون ترکیه ای ها عباس رو یه جور دیگه تلفظ می کنن

بله مطلع هستم ولـــــــــــــی :-2-31-:
عزیزم این خبرنگار ایرانی بود و داشت برای ایران گزارش تهیه می کرد !! طبعا باید فارسی حرف بزنه نه ترکی ! :-2-35-: :-2-42-:
اسم بقیه دانشمندایی که گفت کاملا درست بود ! :-2-41-:
ببخشید که اینجا پست دادم ! موضوع مهم بود ! :-2-35-:

M mehrane
1389,06,16, ساعت : 11:31 قبل از ظهر
همه دخملا از این قضیه خبر دارن که وقتی دو نفر همزمان یه چیز میگن می پرن موهای همدیگرو می کشن تا شوهرشون خوشگلتر باشه:-2-09-::-2-09-:
سر کلاس زبان بودیم استادمون هم یه پسر جوون تشریف داشتن ( مجرد هم بودا خودش گفت):mrgreen:
ما هم با دار و دسته مون ردیف اخر بودیم که خیلی هم تو دید بود:-2-26-:
استاد یه سوال پرسید دو تا از بچه ها همزمان با هم جواب دادن و یهو موهای همدیگرو کشیدن:-2-06-::-2-06-:
استاد چشاش دو متر از عینک زده بود بیرون قشنگ تا چند دقیقه فقط نگاه می کرد بعد بنده خدا سرشو انداخت پایین می خواست قرمز شده بود از خنده:-2-06-::-2-06-:

bubbly
1389,06,16, ساعت : 12:54 بعد از ظهر
چند وقته پیش اومدم به خواهرم بگم چاق شدی گفتم چپل ( choopol)بینه چاق و توپول ........
یک بارم دوستم سره کلاس زبان اومد بگه dont گفت doodent (دودنت) همه کلاس این طوری بودن:-2-06-::-24-:

haniye.sm
1389,06,16, ساعت : 04:10 بعد از ظهر
وااااااااااااااي ديشب يه سوتي دادم ابروم بد جور رفت :-2-30-:

ديشب يكي از دوستام بهم اس ام اس داد خييييييييييييلي خوشحال بود يه اتفاق خوب براش افتاده بود همش چرت و پرت مينوشت

ميگفت بيا برقصيم پارتي بگيريم (به شوخياااا)از اين حرفا بعد ديه منم يهو جوگير شدم يه اس ام اس بلند بالا نوشتم كه : اره بيا وسط

و از اين حرفا كه از گفتن بقيش معذوريم :-2-02-:بعد فرستادم يه ذره صبر كردم ديدم از طرف يكي از هم كلاسيام از نوع مذكر پيام

اومد: ببخشيد فك كنم اشتباه دادين :-2-28-: منو ميگي اينجوري شدم :-2-19-:بعد اينجوري :-2-29-:بعد اينجوري:-2-30-:

اخه با اين يارو خيلي رودرواسي دارم كلا ادم خشكيه .در ضمن لازم به ذكره توي او اس ام اس اشتباهي از دوست عزيزه اين اقاي

خشك هم ياد شده بود البته خيلي بد يادش كرده بوديم خلاصه حسابي ابروم رفت :-2-35-: حالا موندم چجوري باهاش رو به رو بشم :-2-18-:

بارونک
1389,06,16, ساعت : 05:02 بعد از ظهر
الان فهمیدم یه سوتی دادم!
یعنی دیشب سوتی دادم تا امروز نفهمیدم...!
دیشب اجی کوچیکم داشت خودشو می زد که برم کمکش کنم که تو سایتی که هست هر کاری میکنه نمی تونه وارد بشه و اینا!
منم اومدم کمکمش کنم رفتم به یکی ز بچه های سایتشون تو یاهو پی .ام دادم
حالا من کلی باش عین دختر ها حرفیدم و کلی قلب و بوس هم فرستادم....امروز فهمیدم پسره!!!
:(( :))
تازه دیشب کلی تو دلم می گفتم چه بی نزاکت...من این همه شکلک با نمک می فرستم به روی خودش نمی یاره!!!!
:O

leily joni
1389,06,16, ساعت : 05:30 بعد از ظهر
این سوتی واسه یکی از فامیلامونه
نمیدونم این اس ام اس رو شنیدید یا نه یه چیز تو این مایه هاس<سلام من الان تو بیمارستانم تصادف کردم شونم شکسته بعد چنتا نقطه و بعد <اگه یه شونه (برس ) داری برام میاری؟
خلاصه اینو فرستاده بود واسه دوستش اونم تا دیده بود با هزارتا مکافات پاشد اومده در خونشون گفته چی شده ترو خدا بگو تصادف کردی کی؟ کجا؟:-2-35-::-24-:

KaVo
1389,06,16, ساعت : 06:48 بعد از ظهر
نمی دونم این سوتی مال چه زمانیه شاید مال 2 سال پیش
سر کلاس نشسته بودیم یکی از پسرای کلاسمون داشت چرت و پرت می گفت هر چی معلممون می گفت مهدی ساکت گوش نمی داد یهو معلممون برگشت با عصبانیت گفت اون ضرب المثل (خیلی خیلی ببخشید شرمنده روم به دیوار گلاب به روتون:-2-14-::-2-14-:) کم گوی و گوزیده گوی :-119-:(کم گوی گزیده گوی:-2-28-:) به درده تو می خوره فقط آقا یه دفه کلاسمون رفت هوا :-2-06-::-2-06-:معلم هم سرخ شد دیگه توبه کرد جلو ما ضرب المثل نگه



فکر ميکنم سوتي اندر سوتي شد.......:-2-37-:
عزيزم خود سوتي رو ننوشتي.....خود ضرب المثل و دوبار تکرار کردي:-2-40-:

elahe70
1389,06,16, ساعت : 09:06 بعد از ظهر
همين الان اين سوتي رو دادم .
tv داره جراحت رو نشون ميده داشتم براي مامانم نظرمو مي گفتم كه اخرش چي ميشه .رسيدم به امير حافظ و اكرم .گفتم امير اكرم و حافظم ميرن سر خونه زندگي خودشون !!!!!!!!!!!!!!

Niayesh- 74
1389,06,16, ساعت : 09:32 بعد از ظهر
همین الان سوتی دادم داغ داغ
تو بخشبه سوال قبلی جواب بده از بعدی بپرس ! (http://www.forum.98ia.com/t2004.html)
اومدم جواب بدم 15 سالمه نوشتم 51 سالمه
خواهرم پیشم بود گفت نیایش تو چه زود بزرگ شدی:mrgreen:
:-2-36-::-2-36-:

**sevdayi **
1389,06,16, ساعت : 10:14 بعد از ظهر
سوتي من خيلي باحاله و خيلي ضايع شدم يه بار تو كلاس ادبيات نشسته بوديم دبيرمون گفت اي واي جيگرم آتيش گرفت يكي پاشه بره واسه من آب بياره كه هيشكي پا نشد منم خواستم مثلا از زير كار درريم گفتم چيزي نيس خانوم سوز عشقه درست ميشه بعد كه فهميدم چي گفتم اول اينجوري شدم:-2-35-:بعد اينجوري:-2-15-:بعدم من و كل كلاس و حتي خود معلممون اينجوري:-24-::-24-:

AsalBanu
1389,06,17, ساعت : 12:00 قبل از ظهر
همین الان سوتی دادم داغ!!!
پدر بزرگ شوهرم خیلی پیره و برای راه رفتن از واکر استفاده میکنه ...
اومدم به پسر خواهر شوهرم گفتم : امیر علی اون ترد میلو بذار کنار !!!!
هیو دیدم یه جوری بود ...
خواهر شوهرم گفت چی؟؟:-2-37-:
خاله اش گفت من فکر کردم اسم جدید اینه !!! آخه یکی نیست بگه واکر چه ربطی به ترد میل داره ؟؟!!:-2-43-:
بعد همه بهم خندیدن !!!:-2-39-:
بعد خود خاله اش سوتی داد !!!!!:-2-32-: اومد بگه تنهایی ببر !!! گفت تناری ببر !!!:-2-35-:

تاتینا
1389,06,17, ساعت : 12:57 قبل از ظهر
امروز داشتم 1 برنامه ی رادیویی گوش میدادم :-2-14-:(البته دانلودش کرده بودم:mrgreen::-120-:) فکر کنم مال اواسط مرداد برنامه اش بود.قبل ماه رمضون:-2-17-:
توی برنامه، اینا 1 مسابقه داشتن:-2-35-:
شرکت کننده هم 1 خانم بود:-2-10-:
از این خانمه پرسیدن 17 مرداد چه روزیه:-2-37-:
خانمه فوری گفت تولد شوهر خواهرم:-2-19-::-2-20-::-2-29-:
من اول این طوری شدم:-2-19-::-2-20-::-2-29-:
آخرش این طوری:-2-27-::-2-22-::-2-06-:
جالبیش این بود 5 دقیقه بعد یکی از مجری بازیگرای اون برنامه تازه فهمیده بود چی شده:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

mamigigili
1389,06,17, ساعت : 02:30 قبل از ظهر
فکر ميکنم سوتي اندر سوتي شد.......:-2-37-:
عزيزم خود سوتي رو ننوشتي.....خود ضرب المثل و دوبار تکرار کردي:-2-40-:


شما به نحوه نوشتن ضرب المثل دقت نکردی ها درستش می شه کم گوی و گزیده گوی چون در
که گفتن کم گوی و گوزیده گوی

mamigigili
1389,06,17, ساعت : 02:48 قبل از ظهر
سال دوم دبیرستان بودیم یک معلم زن داشتیم خیلی بیحال بود سرکلاس همیشه تو چرت بود یعنی میدیدش فکر می کردی این بدبختو الان با کتک از خواب بیدار کردن و کلا چشاش همیشه پف کرده بود ما هم خیلی مسخره می کردیم
یک روز سر کلاس این بیچاره هی میرفت و می امد سر 5 دقیقه می پرید میر رفت طبقه پایین و بعد چند دقیقه بر می گشت امارشو در اوردیم که بله مدام میره سرویس اساتید و میاد من و دوستام هم که اون اخر بساط جور شده بود برای خندمون دادیم یکی از بچه ها رفت روی تخته نوشت خانم فلانی از قرار اسها...ل شده داشتیم مسخره بازی در می اوردیم و بعد از یکی دو دقیقه دیکی از بچه ها که گذاشته بودیم اوضاع را بپاد داد زد خانم فلانی امد از ترس همه سه سوت سر جاشون نشستن و کسی هم یادش نبود بره این تخته مبارک را پاک کنه دیگه خودتون تصور کنید قیافه ماها را البته ایشون به دلیل چرت دائم و فشار توالت متوالی جون نداشت رو تخته را ببینه و ماها در استانه ترکیدن از خنده بودیم و فقط چند دقیقه ناقابل زور زدیم و خودمون را نگه داشتیم تا پاشو از کلاس گذاشت بیرون از خنده پس افتاده بودیم

funy
1389,06,17, ساعت : 03:04 قبل از ظهر
http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gifاین دیگه اخرشهhttp://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gif
فکرمی کنم یه نگاه به امضات بندازی بدنیست چون به جای (چقدر)نوشتی (چقر):-24-::-24-:

leily joni
1389,06,17, ساعت : 03:13 قبل از ظهر
این سوتی رو امروز دادم رفته بودم لوازم تحریری نوک اتود بخرم پولم هزار تومن بود مرده نوک اتودو داد پول خورد نداشت هزازیو گذاشت رو میز و گفت پوله خورد ندارم 350 تومن میمونه حالا من نمیدونم با چه عقلی فکر کردم پولم 2تومنیه خیلی سریع 1000تومنو برداشتمو گفتم باشه اشکال نداره میام مممیگیرم ازتون و سریع اومدم بیرونو یه نیگا به پوله کردمو اینجوری شدم:-2-19-: به خودم گفتم خاک چه کردی :-2-43-:حالا جالب اینکه مرده اشنا بود الان با خودش میگه عجب دختره پرویی بود :-2-31-: وای فردا باید برم پولشو بدم:-2-35-:

SaRa
1389,06,17, ساعت : 03:18 قبل از ظهر
اسفند پارسال ما طبق معمول با دوستام به هوای کلاس فوق العاده رفته بودیم فرحزاد
دوستم داشت قلیون می کشید عینکیم هست یه دفعه برگشت گفت واه واه چه حموم بخار گرفته
یه دفعه گارسون اونجا که اومده بود چیپس و ماست رو بذاره از خنده غش کرد ما تازه فهمیدیم
دوستمون چی گفته بیچاره اولین بارش بود قلیون می کشید برده بودتش فضا توهم زده بود تو حمومه
خدا رو شکر کار خاصی ازش سر نزد والا .....



یه بار دیگه هم این دوستمون که کلا خدای سوتی تشریف داره برگشته به من میگه
اه هههههههههههههه سارا نگاه کن چقدر کوه رو برف نشسته دقیقا من 2 دقیقه کپ کرده بودم
خیلی لحنش باحال بود




ما مدرسه ..... که می رفتیم یه اکیپ بودیم که ناظم و کادر مدرسه ما رو همیشه تحت کنترل داشتن خرابکاری نکنیم
بعد یکی از بچه هامون عادت داشت زیر پا بگیره یه بار ناظم بخت برگشته اومد از کنار ما یواشکی رد شه و یه خرده فضولی کنه
که این دوستم به هوای اینکه منم براش زیر پا گرفت طرف 15 تا پله با مخ رفت پایین به خاطر این کار یک هفته نیومد مدرسه
خداییش همه راحت بودن ولی خدا رو شکر هیچیش نشده بود


یه بار دیگه هم توی نمایشگاه قرآن بودیم ما مدرسمون چادر اجباری بود از اول که رفتیم تو نمایشگاه یه پسره رو سوژه کرده بودیم
آخر سر من طاقت نیاوردم تا پسر اومد از کنار من رد شه براش زیر پا گرفتم قشنگ پرت شد تو بغل فرشنده یکی از غرفه ها حالا پسره برگشته ببینه کی براش زیر پا گرفته همه رو نگاه کرد جز من آخه به مخیلش هم خطور نمیکرد یه چادری همچین کاری بکنه
ولی خوش گذشت (خدا از ما بگذره چه بلاها که سر ملت نیاوردیم)


یه بارم با این اکیپمون قرار گذاشتیم بریم منکرات بازی در بیاریم مانتو مدرسه هامونم سبز بود با ربان دور آستین طلایی
عین پلیساااااا ما چفیه انداختیم با ساق دست 15 نفری رفتیم تو میلاد نور صحنش هیچی وقت یادم نمیره یه پسره اومد در ره با ... پله برقیو رفت پایین یه پیرزنه با جیغ در رفت و .... خیلی باحال بود ما خودمون غش کرده بودیم از خنده
ولی زود جیم شدیم احتمال دادیم بیان خودمون ببرن


اینا سوتیا همش برای دوره طلایی دوم دبیرستان بود جز دو تای اول خدا رو شکر تموم شد یه دفعه اینا یادم اومد گفتم بگم

SAMANEH66
1389,06,17, ساعت : 08:34 قبل از ظهر
شوهر خالم عينكيه عروسي دختر خالم بود شوهر خالم رفت حمام ما همه هم مشغول كار بوديم ديديم بعد چند دقيقه شوهر خالم از حمام در امد خالم رو صدا زد گفت نميدونم چرا اين حمام اينقدر بخار گرفته نميتونم جايي رو ببينم خالم كه داشت ازخنده تلف ميشد گفت اون عينكت رو بردار نگو با عينك رفته حمام

kimia
1389,06,17, ساعت : 09:34 قبل از ظهر
یه سوتی میگم مال چند سال پیش
اون موقع که پدر بزرگ پدرم زنده بو ، یه شب ما شام پیتزا داشتیم ایشون هم بودن
من کنارشون نشسته بودم
یه دفعه یه تیکه پیتزا گرفت جلو دستم
من هی تشکر میکردم میگفتم دارم اون باز اونو گرفته بود
وقتی لقمه شو قورت داد گفت میگم سس بریز ، چی میگی تو؟:-2-36-:

mamigigili
1389,06,17, ساعت : 09:37 قبل از ظهر
من عادت دارم همیشه تو ماشین کمر بند ایمنی می بندم دیشب بعد از کلی دور زدن خواستیم جایی پیاده شیم منم اصلا حواسم نبود کمربند را باز کنم از ک طرفم رگ پام گرفته بود هی میامدم پیاده شم نمیشد هی زور میزم نمیشد بعد باحالش اینجا بود که فکر می کردم به خاطر رگ پام نم یتونم پاشم - اخه قبلا هم تو خونه همینطوری بود
شوهرم را صدا کردم میگم بیا من رگ پام گرفت نمی تونم پاشم بیرون بیام
بیچاره وقتی منو دید موند یک لحظه و بعدم کلی خندید و گفت : خوب اینم سوتی سهمیه امروزت:-2-32-:

چرا برای من قاطی کرده یک چیزی میزنم دوبار پشت سرهم میاد پاک می کنم کلش پاک میشه فکر یا فروم قاط زده یا من دچار دوبینی شدم

miss.no1.2004
1389,06,17, ساعت : 09:43 قبل از ظهر
سلام بچه ها من اومدم با سوتی های محسن و سارا قسمت نمیدونم چندم آخرین سوتی محسن :
یه خبر دارم در حد تیم ملی ( محسن دانشگاه قبول شده مهندسی شیمی صنایع نفت ) :-2-30-:و اما اخرین سوتی دیروز بود بهش گفتم محسن واسه ثبت نام دانشگاهت عکس میخوای 6 تا سه در چهار تمام رخ محسن گفت عمه تمام رخ یعنی ( با دست نیم تنه اش رو نشون داد تا کمرش ) تا اینجا ؟:-43-:

mamigigili
1389,06,17, ساعت : 10:02 قبل از ظهر
داشتم امضای یکی از کاربرها را می خونوم مثلا ادبیات از خودم در می کردم رفتم بودم تو حس ادبی خاص
نوشته بود اثر انگشتم به من می آموزد که من منحصر بفردم
خوندم اثر کفشم به من می اموزد که من منحصر بفردم

اسمانی
1389,06,17, ساعت : 10:10 قبل از ظهر
من دیروز سوتی دادم در حد ریشتر
اومدم واسه افطار کیک درست کنم :-2-16-: مواد اولیه رو ریختم تو کاسه کم عمق :-2-30-:همین که همزنو فرو کردم تو مواد اولیه :-2-18-: چشمتون روز بد نبینه به شعاع 2 متر همه جا شد ترکیبی از روغن و شکر و تخم مرغ :-2-34-:، تا 2 ساعت بعدش داشتم کابینت و کف آشپز خونه رو پاک می کردم :-2-33-:.... ولی آخرش کیکش خوشمزه شد :-2-40-: فقط تهش یکم سوخت :-2-41-:

shell
1389,06,17, ساعت : 10:34 قبل از ظهر
سلام
بنده خیلی وقته هی میام اینجا سوتیا رو میخونم روانم شاد میشه منتها اصلا هسچ سوتی ای یادم نمیاد که بنویسم!
البته نه که سوتی ندم ها نه!
اتفاقا سوتی میدم خیلیم سوتی میدم!
حالا کلی به مخیله م فشار آوردم این یادم اومد مال سال تحصیلی گذشته س!
یه دبیر حسابان داریم ما مرد هستند ایشون!
بسیار عنق بی ادب بی شخصیت و فوق العاده بد اخلاق و مزخرف!
بخدا خیلی گنده دماغ بود!
بعد این کلا با من و رفقام خیلی چپ بود...
مثلا میبرد پای تخته من نه حرفی میزدم نه چیزی جائی هم گیر میکردم حاضر نبودم بگم چی رو موندم که کمک کنه مثلا!!!
کلا بیتفاوت بودم.بعد یه سری کلاس گذاشتیم حسابان با یه دبیری که من خیلی دوسش دارم و دبیر خودمون به خونش تشنه س!همه شم زیر سر بنده بود!
حالا اینا همه مقدمه بود! برا اینکه بگیرین که من چقدر جلو این حواسم بود به حرکاتم که نکنه یه وقت کاری کنم آبرو ریزی بشه و اینا!
یه روز تو کلاس دوم ریاضیا بودم ساعت قبل حسابان داشتیم ساعت بعدترشم حسابان بود از کلاس دوما خوش و خرم داشتم میومدم بیرون چند لحظه قبلش یکی از بچه هاشون شروع کرد به خوندن آهنگ تهرانو LA کن ساسی مانکن!
منم خیر سرم اومدم ادامه بدم!
صدامو انداخته بودم سرم!(ماشالله صدا نیست که)
همچین زدم زیر آواز...
تهرانو LA کن گور بابای AKON برو به دی جی بگو...
در همین حین حرکات موزون با گردن هم میرفتم!
یهو دیدم هی از همه طرف ندا به گوش میرسد:صدف!
گفتم ها؟
برگشتن بنده حقیر همانا و همانند لبو شدنم همانا!
دبیره درست پشت سرم بود یَک اخمی م کرده بود!!!
چپیدم تو کلاس اونم رفت سر کلاس پیش دانشگاهیا.
نمیدونستم از خجالت چیکار کنم دیگه!
از اون به بعد یاد گرفتم دیگه نزنم زیر آواز!

elahem
1389,06,17, ساعت : 11:31 قبل از ظهر
داشتم امضای یکی از کاربرها را می خونوم مثلا ادبیات از خودم در می کردم رفتم بودم تو حس ادبی خاص
نوشته بود اثر انگشتم به من می آموزد که من منحصر بفردم
خوندم اثر کفشم به من می اموزد که من منحصر بفردم


واسه من رو چپه خوندی؟؟؟؟؟؟؟


حالا یه سوتی خودم تعریف میکنم

دیشب تولد شوهرم بود با هم رفته بودیم بیرون .......رفتیم پیتزا فروشی به محض اینکه پیتزامون آماده شد تحویل گرفتیم که بریم یه جای سر سبز با لذت پیتزا رو بخوریم......... شوهرم انقدر خوشحال بود واسه سوپرایز و تولدش و ... اصلا حواسش نبود چیکار میکنه... ماشینمون رو یه جایی پارک کرده بودیم دقیقا بعد از ماشین ما یکی مثل همون پارک شده بود بعد آقامون رفت در رو باز کنه هر کار میکرد در ماشین باز نمیشد... یه دفعه یکی با خنده گفت آقا چیکار میکنی اون ماشینه منه!!!!!؟؟
بعد من اول :-2-19-: به آقاهه نگاه کردم بعد یه نگاه به ماشین انداختم دیدم راست میگه ماشین مون اون جلویی است... حالت گفتم مرد اونقدر خنده دار بود که من زدم زیر خنده :-24-::-24-::-24-: ازش معذرت خواهی کردیم و رفتیم سوار ماشین خودمون شدیم
دوتایی مون هر هر فقط خندیدم.......... بهش گفتم میام سوتی رو تو سایت مینویسم میگفت نکن این کارو و.........
اینم از سوتی دیشب شوهر من

SAMANEH66
1389,06,17, ساعت : 01:44 بعد از ظهر
چندسال پيش ماه رمضون بود داشتم غر ميزدم كه آره اين ماه فلان فلانه ...........خواهرم اومد نصيحتم كنه گفت ما تو اين ماه تفنسمون هم عبادته
..............................................
دوست خواهرم امده بود دنبال خواهرم منم اف اف رو برداشتم گفتم الو گفت من فلانيم منم گفتم گوشي خدمتتون واي از خجالت اب شدم
........................................
چند سال پيش دوست بابام با خانواده عيد ديدني امدن خونمون منم خواستم پذيرايي كنم بشقاب ها رو گذاشتم نوبت كارد ها رسيد كارد اول رو كه گذاشتم تو بشقاب خانمه بشقاب از وسط نصف شد منم فرار كردم تو ؟آشپز خونمون تا اخرش هم بيرون نيامدم

ننه جون
1389,06,17, ساعت : 02:34 بعد از ظهر
من همین الان سوتی دادم

همکارم بهم گفت تو مهر شرکت رو داری اگه داری بزن اینجا منم به مسخره بازی دویدم مهر رو زدم و بعد هم گفتم مرغم رنگش بنفشه با همه مهرها فرق میکنه
همه کلی خندیدن منم همین الان فهمیدم چه کردم

dera
1389,06,17, ساعت : 02:38 بعد از ظهر
دیروز رفتم سوپر مارکت
به یارو گفتم اقا بشتنی داری:-2-42-:

حــــــــــــــــــــامي
1389,06,17, ساعت : 10:26 بعد از ظهر
من زياد سوتي نميدم ولي يكبار سر كلاس رياضي دبيرمون داشت برگه تصحيح ميكرد و بقيه ساعت رو كه تقريبل چيزي 20 ديقه بو رو استراحت داده بود.يكي از بچه ها ازم خواست كه صداي گوسفند در بيارم.منم كه حوصلم سر رفته بود اين كارو كردم.چشمتون روز بد نبينه بعد از اينكه صدارو در اوردم يه مرتبه كل كلاس ساكت شد و دبيرمون منو ديدو از كلاس پرتم كرد بيرونو يه راست فرستاد دفتر .بعد كلي التماس ازم تعهد گرفتن كه ديگه اين كارو انجام ندم.منم تو دلم بهشون خنديدمو گفتم به همين خيال باشين..........

m.darya
1389,06,17, ساعت : 10:45 بعد از ظهر
من زیاد سوتی نمیدم ولی یه بار دادم اونهم اینه:
با جمعی بچه ها هوس بستنی کردیم . من به نماینده بچه ها رفتم مغازه که بستنی بخرم .
به جای اینکه بگم بستنی خلال بادام دارید گفتم بستنی خلال دندان دارید

shaghayegh 89i
1389,06,17, ساعت : 11:15 بعد از ظهر
یه روز داشتم به مامانم و زن عموم میرفتیم خرید اون یکی زن عموم زنگید خلاصه کلی سلام چه طوری گفتش کجایی؟ منه بی چاره هم اشتبایی به جای این که بگم با مامانمو اون یکی زن عمو گفتم با اون یکی مامانمو زن عموم!!!!!!!!!:-2-07-:مامانم این جوریم کرد:-2-33-:

یاشمین
1389,06,17, ساعت : 11:18 بعد از ظهر
اونروز مامانم زنگ زد پاشو چقدر میخوابی منم گفتم مامان صبح اول وقت چیکار داری بذار بخوابم مامانم چنان عصبانی شد که من فکردم چقدر خوابیدم بعد از خداحافظی دیدم ساعت 1ظهره

shell
1389,06,18, ساعت : 06:29 قبل از ظهر
آها الان یه سوتی دیگه هم یادم اومد بگم...عرضم به حضورتون که صاحبخونه ی ما از همکارای قدیم بابام ایناس دکترم هست.http://cdn.content.sweetim.com/sim/cpie/emoticons/000204E1.gif
اون سال اومده بود برای تمدید قرارداد خونه مون.منم چادر سرم کردم(حالا بماند که بلد نیستم اصلا نگه ش دارم)!http://www.pic4ever.com/images/7165.gifبعد اومدم آشپزخونه خیر سرم مثلا کلاس بذارم کاپوچینو از این ایتالیائیا درست کردم تو سینی گذاشتم و دوتام قاشق گذاشتم همش بزنن و ظرف شکرم گذاشتم تو سینی و بردم!خوش و خرم اومدم تو اتاقمو تا رفتن اون بنده ی خدام بیرون نیومدم!
حالا دلم خوش...
اومدم بیرون پدر میفرمایند جنابعالی با این سن و سالی که از خدا گرفتی احیانا خجالت نمیکشی؟
منو میگی؟http://kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_72.gif
گفتم چطور؟
گفت لیوان به این بلندی بعد با قاشق اینقدی(چای خوری) چه جوری قراره شکرو هم بزنیم؟http://www.moppo.net/anisigns/signer/doh/doh.gif
واااای...
بعدا بابام تعریف کرد بیچاره هی میومده قاشق رو برداره هم بزنه قاشقه میفتاده تو کاپوچینوها بعد آخرم بیخیال شده بود و نخورده بود!
شکرام همه ته لیوان مونده بود بعد خودم اومدم امتحان کنم دیدم واقعا هیچ جوری نمیشه!
هنوزم که هنوزه با گذشت دو سه سال بنده سوژه تشریف دارم!http://www.pic4ever.com/images/4gq6d6h.gif

tatar1
1389,06,18, ساعت : 01:50 بعد از ظهر
صبحی با داداشم داشتیم دربار هی ترکیه حرف میزدیم بعد من اومدم بگم آنتالیا اما به جاش گفتم آنتونیا :-2-42-:بعد نه اینکه من همیشه از این سوتی میگیرم و این نمیتونه از من سوتی بگیره خوشحال داد زد::-2-43-:
مامان بیا شایه(منظورش همون سایه بود) شوتی(سوتی)) داد :-2-37-:

elahe70
1389,06,18, ساعت : 02:50 بعد از ظهر
ديشب يه رمان جديدو دانلود كردم .500 صفحه بود .آقا هرچي مي خوندم مگه تموم ميشد؟ نشون به اون نشون كه تا ساعت 9 صبح (از 1 ديشب ) نشستم سرش تا تموم شه .:-2-30-:
ساعت 6 بود اومدم پاشم اب بخورم .مامانم بعد از سحري نخوابيده بود .داشت تو هال دعا مي خوند. اگه مي فهميد تا صبح بيدار موندم كله مو مي كند .منم گفتم سه نشه كليپسمو در اوردم و موهامو ژولي پولي كردم كه مثلا خواب بودم .اصلا حواسم نبود ادامس تو دهنمه .خوش و خرم واسه خودم مي تركوندم . :-2-37-: هيچي ديگه مامانم فهميد من بيدار بودم تا من باشم نصفه شبي اگه ميخوام آدامس بجوم اقلا از اتاق ميام بيرون قورتش بدم :-2-41-:

haleh_ry
1389,06,18, ساعت : 03:47 بعد از ظهر
دبستان ما یه نوبت دخترونه بود یه نوبت پسرونه ما کلاس پنجمیا ارشدای مدرسه رفتیم تولد خونه ی یکی از دوستامون منم تند و تند عکس میگرفتم یه هفته بعد عکسا ظاهر شدبعد دیدم عکسی که از کیک گرفتم شکم یکی از بچه های خفن کلاس که نیمتنه پووشیده بود تو عکسه بدون اینکه سرش یا تنش باشه معلممونم از اون مذهبی خفنا بود خلاصه چند روز بعد ما دیدیم که معلممون میگه دیروز مدیر به من یه چیزی داد که مایه خجالت من بود
ما:-2-37-:
مدیرتون میگفت اینو یکی از پسرا زیر نیمکت پیدا کرده اومده داده به مدیرشون که مدیرشون بده به ما
و منم که فهمیدم این ماله سارا خانوومه
خلاصه گفت سارا بیا سارا بنده خدا رفت عکسشو دید که با نیمتنه بالا سر کیک ایستاده بود
ماها همه:-2-37-:
من:-2-31-:
وسارا:-2-35-:
چندروز قبل من این عکسو داده بودم بهش گفتم پیش خودت باشه که یهو سر از دفتر دبستان درآورده بود:-2-41-:

Kamellia
1389,06,18, ساعت : 06:37 بعد از ظهر
یه روز سر کلاس ادبیات داشتیم درباره ی زیبایی دریا یا جنگل بحث میکردیم که یکی از دوستان گفت: من که عاشق شب دریام. وای چه طلوعی.....

aisan joon
1389,06,18, ساعت : 11:53 بعد از ظهر
داداش من آهنگ پیشواز ایرانسلش آهنگ جدید محسن یگانه است.یکی از دوستاش بهش گفت کد آهنگتو بهم بده.داداش منم نامردی نکردو کد آهنگ لری رو براش فرستاد.حالا چشمتون روز بد نبینه دوست داداشم این آهنگ پیشوازو برای دامادشون میخواسته.اونم کد رو زدو آهنگ پیشوازش شد لری.حالا اون بنده خدا تو یه شرکت معتبر کار میکرده و مهندسها و مدیر های شرکتها باهاش تماس میگرفتن بعد اون آهنگ لری رو گوش میدادن و این شکلی میشدن:-2-06-:خلاصه اینم از سر کار گذاشتن داداش من:-2-27-:

aisan joon
1389,06,19, ساعت : 12:00 قبل از ظهر
بابام نوشابه 7up خریده بود داداشمم گفت بابا چرا نوشابه های متفرقه میخری؟؟؟؟؟؟؟:-2-43-:
بابای بنده خدام گفت کجای این نوشابه متفرقه است؟داداشمم گفت ایناهاش نوشابه zup خریدی دیگه.داداشم 7up رو zup خونده بود:-2-06-:

leily joni
1389,06,19, ساعت : 12:04 قبل از ظهر
این سوتی خالمه همیشه کلمه ها رو اشتباه میگه خودشم 1 ساعت میخنده یه بار اومد بگه چسب چوب دقت کنید بلند هم گفت ببخشیدا میگم :-2-35-:گفت چوسه چوب:-2-02-::-2-06-:

aisan joon
1389,06,19, ساعت : 12:20 قبل از ظهر
مامان من ترکه،به خاطر همین من یه کمی ترکی بلدم.این ماجرا بر میگرده به 10-11 سال پیش.یه بار سر کلاس زبان بودم معلمم گفت آیساان 1 به انگلیسی چی میشه؟منم گفتم بیر(همون 1 ترکی)
بعد فهمیدم چی گفتمو این شکلی شدم:-2-06-::-2-06-: :-2-06-:

aisan joon
1389,06,19, ساعت : 12:25 قبل از ظهر
خاله من خیلی قشنگ ضرب المثل میگه.یه بار اومد ضرب المثل بگه گفت:موش تو سوراخ نمیرفت سراغ کدخدا رو میگرفت:-4-::-21-:

toop
1389,06,19, ساعت : 01:15 بعد از ظهر
یه بار خیلی با اشتها خواستم ماست بخورم خوردم یهو دیدم روش نوشته چسب چوب داشتم سکته میکردم:-2-35-:

nasimepaeze
1389,06,19, ساعت : 01:27 بعد از ظهر
دیروز خواهرم گفت نرگس خیلی خسته ام.منم میخواستم بهش بگم میخوای مشت و مالت بدم...اشتباهی گفتم میخوای مست و ماژت بدم؟:-2-19-:(ماساژ و مشت و مال رو قاطی کردم):-2-02-:

shadow-boy
1389,06,19, ساعت : 01:33 بعد از ظهر
نمره زبان فارسیم کم شده بود همینجوری داشتم تو کریدور مدرسه میرفتمو به معلمه بلند بلند فحش میدادم یهو دیدم یکی زد رو شونه ام برگشتم دیدم ای دل غافل آقای معلم پشت سربنده است وهمه فحشاروهم شنیده آقا چنان اخم کرده بود وسرخ شده بود که بیا و ببین خلاصه هیچی دیگه یه صفر کله گنده گرفتم!!!!!!:-2-30-::-2-34-:

nemesis
1389,06,19, ساعت : 01:57 بعد از ظهر
حالا من یه سوتی از بابام بگم در حد ..... :-2-02-:

آقا امروز بابای من اومد نماز عید فطر و جلو تلوزیون بخونه که دعای قنوت و راحت بگه :-1-: حالا سوره حمد و دارن تو تلویزیون می خونن، یهو مامانم به بابام گفت:ااااااااا پس چرا تو هیچی نمی خونی؟ :-2-19-::-2-19-:
یهو بابام دو زاریش افتاد و شروع کرد به خوندن. :-65-:
بعد از نماز می گه فکر کردم دارم نماز جماعت می خونم وایستاده بوده آقا ذکر و بگه. :-2-22-::-2-22-:
ما رو میگی :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

angelic
1389,06,19, ساعت : 02:11 بعد از ظهر
امروز صبح مامانم دو ساعت داشت باهام حرف میزد:-2-24-:
بعد از اینکه مامانم حرف زد گفتم : هان؟ چی گفتین ؟:-2-17-:
مامانم هم گفت : من دو ساعت داشتم قصه ی حسین ترک شبستری تعریف میکردم؟ :-2-19-::-2-06-:
کرد و ترک رو اشتباه گفت :-2-06-:

-MARYAM-
1389,06,19, ساعت : 02:17 بعد از ظهر
خالم یه بار داشت واسه دامادمون از زنش میگفت گفت زنت از همون موقع تس بود{تقص وبا تس }اشتباه گرفته بود

mamigigili
1389,06,19, ساعت : 03:00 بعد از ظهر
یکی از دوستام ماشین ظرفشویی گرفته بود بیرون بودیم با هم برگشته به باباش میگه مامان که کاری نمی کنه لباسهاشو که لباسشویی می شوره غذا را هم گاز درست می کنه ظرفم که ماشین ظرفشویی میشوره فقط بلده بره دماغ پزشکی - مامانش دماغ عمل کرده - برو یه نوکر بیار بوس بازی بکنیم:mrgreen::-2-35-:
چند دقیقه بعد برگشته میگه بابا ببر منو پارک بادی باباش برگشت گفت بابا من خستم بری م خونه بخوابیم برگشته میگه اه بابا تو هم که همش یا بخوری یا بخوابی

لیا
1389,06,19, ساعت : 04:20 بعد از ظهر
من اول فکر می کردم که هی می گویند کارت اینترنت ،کارت اینترنت باید آن را جایی درکیس نصب کرد مثل کارت تلفن .از معلم کامپیوترم پرسیدم آقا این کارت کامپیوتر را کجا می زنند ؟
بیچاره مونده بود چی بگه

girlstreet
1389,06,19, ساعت : 04:47 بعد از ظهر
یه شب خونه عمم بودیم.سره سفره دخترعموی گرام(همین سامیا خودمون) میاد بگه:بسم الله الرحمن الرحیم،میگه:نیت میکنم برای وضو قربه اله الله.......

misagh joon
1389,06,19, ساعت : 04:55 بعد از ظهر
خواستگار يه كي از فاميلامون خارجيه كارمند بانك هم بود فكن داشتن راجبش حرف ميزدن يهو من وسط جم:-2-35-: پرسيدم كدوم بانك طرف گفت بانك تجارت سيدني:-2-35-:

Night
1389,06,19, ساعت : 05:02 بعد از ظهر
امروز داییم دیدم بهم گفت نماز و روزت قبول منم حواسم نبود گفتم شما هم عیدتون قبول(میخواستم بگم عیدتون مبارک)داییم اینجوری شد:-2-19-:

M.A.nice
1389,06,19, ساعت : 05:49 بعد از ظهر
ما يه پسر داريم كه دوسش ندارم همش اذيتم ميكنه !!!! ربطي نداشت نه ؟؟؟؟:-2-35-:

farnaz mt
1389,06,19, ساعت : 05:51 بعد از ظهر
دیشب بابام گیر داده بود رضا صادقی کیه(حالا میشناسه ها) حالا 100 تا مثال زدم اسم اهنگاشو گفتم قیافشو گفتم بازم یادش نیوومد.بعد تو تلوزیون داشت اهنگ رضا صادقی رو پخش میکرد میخواستم بگم ببین این رضا صادقیه ها ...نمیدونم حالا چه ربطی داشتا گفتم ببین این حاج حافظ شیرازیه ...حالا خودمم نمیدونم چه ربظی داشتا:-2-41-::-2-35-:

Number-One
1389,06,19, ساعت : 06:00 بعد از ظهر
ما يه پسر داريم كه دوسش ندارم همش اذيتم ميكنه !!!! ربطي نداشت نه ؟؟؟؟:-2-35-:

دوست عزیز لطفا اگه سوتی دارین اینجا تعریف کنین ، این پست انحراف میشه هااا :-2-35-:

aisan joon
1389,06,19, ساعت : 06:15 بعد از ظهر
یه سوتی ناب ناب:صبح میخواستیم بریم بهشت زهرا رفتیم دنبال مامان بزرگم که اونم با خودمون ببریم جلوی در مجتمعشون مامانم میخواست به نگهبان مجتمع عید رو تبریک بگه.هی میگفت سال نو تون مبارک سال نو تون مبارک خلاصه ما تو ماشین این شکلی شده بودیم:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

AsalBanu
1389,06,19, ساعت : 07:47 بعد از ظهر
الان سوتی دادم داغ....
من نمیدونم چرا همیشه باید جلوی طایفه شوهرم سوتی بدم !!!!:-2-39-: آبروم رفت کلا !!!
حالا همه هم بودن :-2-36-: خاله هاش و دختر خاله هاش !!!
بعد نشسته بودیم داشتیم عکسای خواهر شوهرمو میدیدیم !!! عکسای بچگیش بود ...دختر خاله اش گفت : این عکسش چقدر زشت شده !!! گفتم آره ...بعد چند ثانیه ....چقدم تو این عکس شبیه مامانه !!!!!!:-2-02-:
وای .....:-2-02-:
همه زدن زیر خنده ....
دختر خاله اش که کبود شده بود ....
منم از خجالت نمیتونستم سرمو بیارم بالا !!!:-2-14-:
میگفتن یعنی مادر شوهرت زشته دیگه !!!:-2-43-:

nemesis
1389,06,19, ساعت : 07:48 بعد از ظهر
امروز مادر شوهر عمه ام فوت کرده. (خدا رفتگان شما رم بیامرزه :-63-:) مامانم و بابام و یکی از داداشام رفتن شهرستان من و اون یکی داداشم تنهاییم. دو سه ساعت پیش داییم اینا اومدن خونمون عید دیدنی :-5-: کمی بعدش مامانم زنگ زد گفت زنگ بزنین خونه دایی اینا اگه بودن برین اونجا با هم باشین. :-101-: منم داشتم بهانه میاوردم که نه نمی ریم می خوام فیلم ببینم و از این حرفا...... :-4-: که گوشی قطع شد. اومدم شماره زن عموم رو گرفتم با مامانم حرف بزنم ، شماره زنداییمو گرفتم اونا هم توی اون یکی اتاقن :-4-: حالا سلام علیک می کنم با خودم می گم چرا صداشون عوض شده :-39-: با تردید گفتم مامان اونجاست؟ :-7-: زنداییم گفت مهسا من این یکی اتاقم :-2-41-: من و می گی :-2-19-::-2-02-:می خواستم به مامان بگم کامپیشون خرابه آدم حوصله اش سر میره خوب شد نگفتم :-2-35-:
کلی بهم خندیدن :-2-39-:

زنداییم میگه می خواستم مچتو بگیرم :mrgreen:

shaghayegh 89i
1389,06,19, ساعت : 08:05 بعد از ظهر
یه بار دوستم سر کلاس زبان داشت از روی یه متن انگلیسی میخوند رسید به جایی که باید میگفت at eight ooclock گفت atهشت ooclock کلاس رفت هوا:-2-43-:

اسمانی
1389,06,19, ساعت : 11:12 بعد از ظهر
من هر وقت میرم حموم از اونجا که اعتماد به نفسم خیلی بالاست شروع می کنم به خوندن ... دیشب تو حموم داشتم مثل همیشه می خوندم ( گل گلدون من ) حالا از شانس جو گیر شده بودم با آخرین ولوم هم داشتم می خوندم به وسطای آهنگ رسیده بودم که شوهرم با هول به در حموم می کوبید که یواش مهمون داریم یه لحظه انگار بهم برق سه فاز وصل کردن اصلاً نفهمیدم چطوری اومدم بیرون بیست دقیقه با خودم کلنجار رفتم تا تونستم خودمو راضی کنم برم تو پذیرایی .....یکی از همکارای همسرم بود ... تا منو دید زد زیر خنده :-2-06-:... بعدش هم کلی معذرت خواهی کرد که نتونسته جلوی خودشو بگیره که نخنده

Altin ay
1389,06,20, ساعت : 07:48 بعد از ظهر
امروز مامانم داشت جدول حل می کرد ازم پرسید:رها بیماری کلیه چی می شه؟منم tvنگاه می کردم بدون اینکه متوجه بشم گفتم شب ادرای:-2-35-:

toop
1389,06,20, ساعت : 10:15 بعد از ظهر
یه بار تولد دوستم بود داشتم جلو همه واسش اواز تولدت مبارکو میخوندم تو یه عالمه دیگه هم بودم اینجوری خوندم:تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک......... بیا شمعارو فوت کن میخوام زنده نباشی(به جای تا صد سال زنده باشی:-2-35-:)

haleh_ry
1389,06,20, ساعت : 11:21 بعد از ظهر
چند روز پیش صبح ساعت 8 تا 11.15 کلاس زبان در دو نوبت داشتم خلاصه صبح اول ساعت 8 بیدار شدم مامانم گفت بخواب نوبت بعدو برو چون وحشتناک سرماخورده بودم ما اومدیم ساعت 9 بیدار شدیم ولی خوب دیدم از توی پارکینگ خیلی سر و صدا میاد گفتم باید دیگه سنگ تموم بذارم نمیشه که تا ساعت 9.30 داشتم آرایش میکردم با یه دقت خاصی لباس پوشیدمو خلاصه تا اومدم برم بیرون شد ساعت 10.15 مامانم هم همیشه یه بادیگارد که بابام باشه میفرسته دنبالم حدسم درست از آب دراومد هم دکتر* هم همون مهندس تو پارکینگ بودن و داشتن باهم صحبت میکردن ماهم رفتیم سلام و علیک و حالتون چطوره و اینا تا اومدیم بریم از خونه بیرون با این دوتا خداحافظی کنیم شد ساعت 10.30 سه دقیقه از راه و رفتیم بابام گفت چرا اومدی تو حالا که کلاس تعطیل میکنه برو خونه من:-2-36-:
خلاصه رفتم برم خونه بعد فکرکردم این دوتا هنوز داخل پارکینگن از سز خیابون تا خونه هم خیلی راه نیس و خلوته خلوته منم به همین خیال شلنگه و تخته انداختم سوت زدم آواز های مستهحن (حج خانوووم بیا تا باهم یه کارایی صورت بدیم......)خوندم یه دفعه یه حسی گفت سرتو بالا کن تا سرمو بالا کردم دیدم این دوتا ایستادن در خونه و زل زل این شکلی:-2-37-:دارن منو نگاه میکنن منم که تازه فهمیدم چی شده خودمو از ترو تا ننداختم دوباره باهاشون سلام و علیک و حال و احوال کردمو اومدم برم از پله دم در بالا طبق معمول کفش پاشنه 12 سانتی پوشیده بودم پام گیر کرد به پله نزدیک بود با مغز بیام پایین که دیدم اه یه ناجی پشت سرم رسید دیگه روم نشد ببینم کدومشون بود فقط همین طور که پشتم بهش بود تشکر کردم واین شکلی:-2-30-:رفتم بالاو تا آخر اون روز دیگه از خونه نیومدم بیرون:-2-30-:
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
*دکتر:مجرد میباشد :-2-39-::-2-39-:

M mehrane
1389,06,20, ساعت : 11:58 بعد از ظهر
این سوتی من نیستااااااااااااا
خونه خواهرم بودیم مادر شوهر و پدر شوهرشم بودن
برادر شوهر خواهرم تازه ازدواج کرده انگاری با هم همکلاسی بودن
صحبت از اونا بود و مامانم تبریک گفت واین حرفا:-2-37-:
مادر شوهرش گفت فکر نکنین علی و شیوا هم سن هستنا شیوا کوچیکتره :-2-35-:
خوب تو دلم گفتم الهی شکر یکی از معضلات جامعه بشری حل شد:-2-31-:
پدر شوهره که مغز داداشمو گذاشته بود تو فرغون و حواسش به ما نبود گفت : اره همون روز اول پدرش گفت دختر من از پسر شما بزرگتره:-2-19-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
من که داشتم میترکیدم از خنده مادر مامانم یهو به خواهرم گفت پرده هاتون چقدر قشنگ شده ابروش رفت بد جوی دیگه حرفی نزد تقصیر خودش بود ما کخ نپرسیدیم ( دل من که خنک شد اخه قبلا به خواهرم گفته بود خواهرت خیلی سر و زبون داره ها )
چه روز خوبی بود اونروز

Andr0meda
1389,06,21, ساعت : 12:26 قبل از ظهر
یه روز من رفته بودم کیف بخرم . مغازه داره داشت مخ یه زنه رو میزد که ازش کیف بخره.:-120-: میگفت :خانوم این کیف هم از نظر زیبایی و هم از نظر جادار بودن و هم از نظر جنـــــسی خیلی عالیه
مارو میگی !!!:-24-::-24-::-24-:

Andr0meda
1389,06,21, ساعت : 12:46 قبل از ظهر
یه روز دوستم با خواهرش سر ظهر توی یه خیابون خلوت میرفتن . خواهرش میگه : یه لحظه صبر کن موهامو درست کنم . میره جلوی یه ماشین با شیشه های تیره می ایسته و موهاشو هی میده بالا اما تغییری در وضعیت موهاش حس نمیکنه . بعد که دقیق میشه میفهمه که یه پسره با همون مدل مو توی ماشین داره بهش نگاه میکنه.... بیچاره دوستم با خواهرش سریع صحنه رو ترک میکنن

Andr0meda
1389,06,21, ساعت : 01:05 قبل از ظهر
ما یه استاد داریم که خیلی ترسناکه .من و دوستام چندین بار جلوش سووووووووتی های خفن دادیم :


1-یه روز یکی از بچه ها داشت درمورد استادای دوران پیش دانشگاهیش صحبت میکرد .میگفت بچه ها اینقدر با این استاده راحت بودن که بهش میگفتن سعید جون.مثلا میگفتن سعید جون بیا این جا و...
این دوست منم از اونجایی که بلندگو قورت داده بود بلند بلند داشت این حرفو تکرار میکرد ....یه آن من به خودم اومدم و دیدم استاد داره به ما نگاه میکنه .یهو 2زاریم افتاد که اسم استادمون سعیده!!!


2-یه بار دیگه هم پای کامپیوتر بودیم و منتظر اینکه استاد بیاد سر میزمون تا ازش سوال برنامه نویسی بپرسیم.استاده توی دو سه متری میزمون بود که دوباره همین دوست بلندگو قورت دادم به اون یکی دوستم گفت:فائزه فائزه زیپت بازه...بیچاره قصدش خیر بود میخواست آبروی طرف جلوی استاد نره....
حالا فائزه ی بیچاره هم هی به شلوارش نگاه میکرد و هی به استاد!!!(توضیحات: منظور بلندگو جان دکمه ی مانتوی فائزه بود!)

yasmina-e
1389,06,21, ساعت : 01:25 قبل از ظهر
<font size="3">این سوتی مال دوستمهfont>
<font size="3">یه بار زنگ زده خونه یکی از بستگان ک شوهر این خانم دبیرشون بودخلاصه با این خانم احوال پرسی کردو رفت رو فاز خودشیرینی و اینحرفها ک بالاخره آخر مکالمه فرا رسید میگه نمیدونم چی شدو و کدوم جو منو گرفت ک اومدم بگم به آقای فلانی سلام برسونید ،کوچولو رو از طرف من ببوسید دقیقا برعکس گفتم،آقای .....از طرف من ببوسید به کوچولو سلام برسانید

mamigigili
1389,06,21, ساعت : 09:21 قبل از ظهر
من از سریع جمع کردن سفره بدم میاد
شوهرم بعد از غذا گفت بدو این ها را بنداز تو اشپزخونه و بیا فیلم بذارم ببینیم
برگشتم گفتم میذاری این غذا از مایمون بره پایین - مونده بودم نایه یا مری - بعد امدم درستش کنم گفتم منظورم نای
هرهر زد زر خنده میگه تو علوم دبستانتم یادت نیست غذا میره تو مری بعد معده

elahem
1389,06,21, ساعت : 12:03 بعد از ظهر
همین الان یه سوتی دادم.....

الان سرکار هستم و تقریبا سرم شلوغ پلوغه....... داشتم یه نامه میخوندم که خطاب به آقایی بود......یه دفعه تلفن زنگ خورد..... با بی حوصلگی جواب دادم بفرمایید..... گفت با فلانی کار دارم.
گفتم شما آقای ؟؟؟؟
بعد خودم این شکلی شدم :-2-35-::-2-35-:
آخه یه خانووووووم پشت خط بود
منم اصلا به روی مبارک خودم نیاوردم گفتم گوشی حضورتون ..........

f1234
1389,06,21, ساعت : 12:58 بعد از ظهر
من از کلاس که میام یک ساعت می خوابم تا خستگیم در بیاد اون روزم همین طوری بود وقتی بیدار شدم واسه خودم شیر ریختم بیسکوییت و برداشتم رفتم اتاقم لباسمو عوض کردم که اتاق بابامو تمیز کنم یه شلوار پاره پوره و با یه استین حلقه ای شیر و بیسکوییت به دست رفتم اتاق بابام یه دفعه دیدهم یه آقایی اونجاس داره با پدرم حرف می زنه یه دفعه یادم اومد ماساژور بابامه منم همین جوره بهش زول زدم بعد یاد وضعیتم افتادم قرمز شدم تازه یادم افتاد سلام نکردن اعتماد ب نفسم رو حفظ کردم خیلی ریلکس احوال پرسی کردم.وقتی بیرون اومدم داشتم میمردم

Andr0meda
1389,06,21, ساعت : 03:47 بعد از ظهر
یه بار دوست خواهرم با دوستش داشتن از مدرسه میرفتن خونه.این دوست خواهرم هم یکم که چه عرض کنم خیلی گیج و مشنگه!داشتن از جلوی یه نجاری رد میشدن که یارو نجاره به شاگردش میگه:اره رو بده.این دختره هم از اونجایی که خیلی ساده تشریف دارن میفرماین:چی با من بودی؟:-7-::-39-:
یارو نجاره هم مثل اینکه گوشاش سنگین بوده دوباره میگه:گفتم اره رو بده!:-2-19-:
دختره دوباره میگه:با منی؟نجاره دوباره میگه:مگه نمیشنوی گفتم اره رو بده!دختره ی ضایع هم پا میشه میره توی مغازه که اره رو بده به پیرمرده !!!:-2-22-:که یه دفعه شاگرد این پیرمرده میزنه زیر خنده دختره ی گیج هم اینور و اونور رو نگا میکنه تازه میفهمه که قضیه چیه!:-2-14-::-2-14-::-2-14-::-2-14-:
بعدشم با دوستش نفری 2تا پا قرض میکنن و در میرن.
خواهرمم که دست به سوتی گرفتنش در حد بوندسلیگاست تا دوماه فقط به این میخندیده :-2-21-:و برای همه تعریف کرده و جلوی همه مسخرش میکرده :-120-::mrgreen:

shaayan
1389,06,21, ساعت : 04:09 بعد از ظهر
منظورت کپ بود دیگه نه کپک:-2-27-::-2-27-::-2-27-::-2-27-:



:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: ایول کلی خندیدم



خیلی باهال بود.. خیلی دیروقته که این رو می خونم.. پسر کوچکم خوابیده بود.. از صدای خنده من بلند شد..:-2-06-:

سوده74
1389,06,21, ساعت : 04:22 بعد از ظهر
این دفعه دیگه سوتی خودمه:-2-06-:
دیدین میگن مار گزیده از ریسمان سیاه سفید میترسه؟حکایت منه!!!!!!!
ما یه تلویزییون کوچیک دارم که داداشم هر وقت ما داریم یه چیز دیگه نگاه میکنیم این روش فوتبال نگاه میکنه سیمشم تبدیل داره.چند وقت پیش این بدون تبدیل تو بود و اهنش بیرون بود.بنده هم با خیال راحت اهنه رو گرفتم تا بکشمش بیرون.جاتون خالی چنان برقی به من وصل شد که سه متر پریدم بالا.
حالا تازه رسیدیم سر سوتی:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
اونروز موش همستر رو که تو خونه نگه میداریم اورده بودیم بیرون داشتم باهاش بازی میکردم.این اهنه هم رو زمین بود.توجه کنین که سیم تو برق نبود:-2-22-:
موشه رفت دهنش رو زد بهش.
منم به حالت داد گفتم:(( برو اونور برق میگیردت.)):-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
همه پریدن طرف من.قیافه هاشون اینجوری شده بود:-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-:
یه دفعه داداشم گفت:((سوده اینکه تو برق نیست.))
همه زدن زیر خنده:-2-14-::-2-14-:

YA29+1
1389,06,21, ساعت : 05:11 بعد از ظهر
پسرعموم اومد بگه استامبول گفت استامبوول(estambool)

redbull
1389,06,21, ساعت : 07:40 بعد از ظهر
دیشب رفتیم خونه داییم اینا مهمونی بودا اینا
خواهر زنداییم فوق قفووول شده بود فکر کنم
همه تبریک گفتن منم خواستم خیلی مودبانه جولو جمع تبریک بگم
گفتم روشنک جان مبارک شدی قبول باشه:-2-34-:

mahiii
1389,06,22, ساعت : 12:22 قبل از ظهر
يه سوتي باحالي كه ...

2 3 سال پيش دختر عموم تازه نامزد كرده بود و خونواده شوهرش (كه خيلي پر جمعيتن ) برا اولين بار اومدن خونه عموم مهموني ما هم اونجا بوديم موقع تدارك شام زن عموم به من گفت دوغ ها رو از تو يخچال درار و بريز تو پارچ بنده هم از همه جا بي خبر رفتم در يخچالو باز كردم 2 تا پاكت از طبقه بالا و 3يا 4 تا از طبقه پاييني بر داشتم و ريختم تو پارچ و با كمي نعناع خشك قاطي كرديمو داديم بردن سر سفره نگو كه 2 تا از پاكتا شير بودن خلاصه سر شام اولين ليوان از اونو خواهر شوهر دختر عموم خورد بعد داد به كناريش اونم داد به............... خلاصه دست به دست چرخيد و آخر بيچاره ها گفتن اين شير نيست و ديگه همه فهميدنو دختر عمومو اذيت كردن كه به ما شير ميدي ديگه و... دخترعموم:-2-19-::-2-14-:و :mrgreen: وبعد :-2-06-::-2-06-::-2-06-:و همه هم:-2-06-::-2-06-::-2-06-: و منم :-2-06-::-2-06-::-2-06-: خلاصه اولشم كسي صداشو در نيووورد كه من اين كارو كردم و بعد ها فهميدن حالا دختر عموم:-2-33-:منتظره نوبت من برسه تا جبران كنه
خدا به داد برسه

sasha
1389,06,22, ساعت : 08:55 قبل از ظهر
من نمی دونم چرا موقع شکر کردن یا تبریک گفتن کلمات رو پس و پیش میگم یا اصلا کلماتی که برای اون مناسبت ، مناسب نیستند میگم مثلا:
توی همین ایام عیدی رفته بودیم خونه یکی از اقوام شوهرم موقع پذیرایی وقتی صاحب خونه داشت میوه پذیرایی می کرد و من که نمی خواستم میوه بردارم به جای اینکه بگم دست شما درد نکنه گفتم نوش جان که کلی ضایع شدم .
و یه بار هم به جای اینکه عید ماه رمضان رو تبریک بگم گفتم صد سال به این سالها
خلاصه مشکل دارم آقا جان مشکلللللللللللللللللللللل للللللللللللللللللللللللل للللللللللللل

mamigigili
1389,06,22, ساعت : 08:59 قبل از ظهر
لطفا فقط سوتی هاتون را بگید نظراتتون را اعلام نکنید

بالاخره این شوهر ما سوتی داد امد ضرب المثل (ادم گوشت را دست گربه نمیده ) را بگه به جاش گفت ادم گربه را دست گوشت نمیده
:-2-35-:


یه نیمه سوتی همدادم امروز صبح داغ داغ البته نیمه سوتی چون کسی نفهمید و کلی به خودم خندیدم و روان خودم را صبح اول صبح شاد کردم
من عادت دارم هر روز موقع رفتن سر کار در خانه را قفل کنم دیشب برامون مهمون امده بود و من قشنگ صبح طبق عاد دیرین در را قفل کردم و راهی شدم وسطای کوچه تازه فهمیدم چه ستی دادم و زود برگشتم قفل را باز کردم:-2-38-:

mamigigili
1389,06,22, ساعت : 11:48 قبل از ظهر
سوتی داغ داغ و دو اتیشه
الان یک جا زنگ زدم بعد همزمان داشتم توی یک لیست سرچ می کردم طرف که گوشی را برداشت اصلا یادم نمی امد برا چی زنگ زدم و اصلا طرف کیه:-2-31-:
بعد گفتم ببخشید من یادم نمیاد کجا را گرفتم و چی کر داشتم طرف خدا را شکر خانم بود خودش را معرفی کرد و من تازه یادم افتاد چی کار داشتم

خداییش مغزم بدجور هنگ می کنه اینروزها

مهراد68
1389,06,22, ساعت : 11:58 قبل از ظهر
دختر خاله ام نامزد کرده بود و ما و خانواده ی نامزدش خونه خاله ام دعوت بودیم. من و پسرخاله ام و دختر خاله ام نشستیم دو کیلو خیار خوردیم.(دقیقا دوکیلو) دیگه بعدش هم که معلومه . دستشوییمون می گرفت. وقتی خانواده ی نامزد دختر خاله ام اومدن با تعجب به ما سه تا نگاه میکردن که به نوبت میریم دستشویی. خاله ام اومد جمعش کنه گفت: سنگ کلیه دارن!:-2-31-::-2-37-: مادر طرف پرسید: سه تایی شون با هم؟
خاله ام: آره دیگه مسریه!

+Lily
1389,06,22, ساعت : 12:22 بعد از ظهر
شب عید فطر عقد دختر خالم بود من که بعضیا رو اونجا می دیدم که سال تا سال نمی دیدمشون هول شدم گفتم سال نو مبارک

همون روزم داشتم با پسر خاله ام بحث می کردم اومدم بگم ورقه فلزی گفتم تخته فلزی!

Elnaz
1389,06,22, ساعت : 01:44 بعد از ظهر
دوستان لطفا موقع خاطرات وسوتی هایی که مینویسن مراقب کلماتی که استفاده میکنید باشین
در صورت تکرار کسانی که کلمات مناسب سایت استفاده نکنن اخطار میگیرن

Favourite
1389,06,22, ساعت : 01:48 بعد از ظهر
داشتم یه یکی میگفتم که همراه اول تهدیدم کرده که اگه

قبضمو پرداخت نکنم خطمو " بجای اینکه بگم به طور دائم قطع میکنه

گفتم به طور قطع ، دائم میکنه"


http://www.irfreeup.com/images/sj0gbhk5d196dhtng63s.gif (http://www.irfreeup.com/)http://www.irfreeup.com/images/sj0gbhk5d196dhtng63s.gif (http://www.irfreeup.com/)http://www.irfreeup.com/images/sj0gbhk5d196dhtng63s.gif (http://www.irfreeup.com/)http://www.irfreeup.com/images/sj0gbhk5d196dhtng63s.gif (http://www.irfreeup.com/)

-Nasrin-
1389,06,22, ساعت : 05:34 بعد از ظهر
همین الان که داشتم سوتیا رو می خوندم تشنم شد رفتم آشپزخونه تا آب بخورم مامانم داشت تلویزیون نگاه می کرد صداشم بلند بود بهم گفت زیر غذا رو کم کن. منم گفتم پس تو هم زیر تلویزیونو کم کن. سرم رفت:-2-33-: (منظورم صداش بود)

nazi2000
1389,06,22, ساعت : 06:54 بعد از ظهر
سوتی نیست ولی یه جورایی سره کار گذاشتنه!
امروز هلیا کنفرانس داد تو یاهو تا سه تایی بچتیم ینی من هلی نازول نامبر!بعد من عین خنگا رفتم رو اون وبکم کلیک کردم ببینم چی میشه از قراره معلوم قبلش رو هلی کیلیک کرده بودم!بعد این یارو ارور داد یه چیز ی گفت که من حالیم نشد همون زمان هلی گفت کی وب داد؟!
نازول:نمیدونم!
منم که حسه بدجنسیم برای اذیت کردنه نازول جوگیر شده بود برگشتم گفتم؟:من دادم هلی می بینی منو؟!
بعد سری رفتم یه صفه دیگه با هلی هماهنگ کردم تا نازولو اذیت کنیم!
بعد یهو هلی خندید!(تو کنفرانس)
نازول:چته؟!
نازی به منم وب بده!
من:نه نمیشه منتاسفانه فقط به هلی دادم!
نازول:خواهش ببه منم بدین!
ما هم بدجنس:نه نمیشه!
بد ما هر هر و کرکر می ردیم تا حرصه ناولو دراریم!
یهو نازول از کنفرانس پاشد رفت!
غیبید!
بعد مو هلی کلی خندیدیم بهش بعد رفتیم بهش گفتیم :بابا سره کارت گذاشته بودیم ناراحت نشو قهر نکن!تازه من وبکمم کجا بود؟!و....
اونم دست از ناز کردن برداشت اشتی کرد!
سوتی نامبر تو:
داشتم با مهسان می چتیدم عصبانی هم بودم چرت پرت می گفتم بعد یهو بابانم از اون ور گفت :چیه چرا کمی خندی؟!
من هنگ کرده بودم خوشگل!!
من دارم از عصبانیت می ترکم این پدر گرام میگه چرا م خندی؟!:-2-32-:

M.shasusa
1389,06,22, ساعت : 07:56 بعد از ظهر
توجه توجه: این سوتی کاملا خاصه چون باعث خنده یه قبیله!!!!!!! آدم شده:

بله برون دختر داییم بود دامادم از فامیلای نزدیک (اینو گفتم بدونین مجلس کاملا صمیمی بوده) موقع بله گرفتن من و زهرا (اون یکی دختر داییم) که هم سنمه داشتیم طبق معمول می حرفیدیم (در مورد اینکه کدوممون بگیم عروس رفته گل بچینه؟!!!!) یه هو برگشتم بهش گفتم بابا من اصلا نمیگم. به من چه این همه جغله اینجا نشستن یکیشون بگه دیگه!
اونم گفت: جهنم خودم میگم!
همین موقع شنیدیم عاقدگفت: آیا وکیلم؟؟؟ بعد زهرا گفت" عروس رفته گل بچینه"
آقا یه هو مجلس ترکید از خنده ما ام موندیم هاج و واج:-2-35-:
همون موقع یکی از اون وسط گفت: زهرا باید میگفتی دوماد رفته گل بچینه!!!!!!:-2-37-:
تازه فهمیدیم عاقد به دو ماد گفته بوده آیا وکیلم؟؟؟:-2-15-::-2-28-::-2-08-::-2-14-::-2-02-::-2-29-:

بعد من :-2-22-::-2-27-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: زهرا :-2-01-::-2-14-::-2-09-::-2-14-::-2-14-:

taraneh24
1389,06,22, ساعت : 08:03 بعد از ظهر
اتفاقا ماه پیش عقد دختر داییم بود یکی دیگه از دختر دایی هام قرار شد بگه عروس زیرلفظی میخواد زبونش گرفت گفت عروس لیل لفظی میخاد
کله جمع منفجر شد از خنده
بعد من داشتم میخندیدم رفتم تبریک بگم پام رفت روی پایه یه بنده خدایی با سر رفتم تو بغل عروس
اصلا اون روز فقط سوتی دادیم

-Nasrin-
1389,06,22, ساعت : 09:11 بعد از ظهر
الان یه سوتی از یه دوست قدیمی که خیلی وقته ندیدمش یادم افتاد
دوران راهنمایی که بودیم (یادم نیست چه سالی) سر درس عربی این دوست من داوطلب شد درس رو از رو بخونه. حسابی رفته بود تو حس:-2-38-: که دیدیم جیش (jaish) رو (jish):-2-37-: خوند. یادش بخیر چقدر بهش خندیدیم.:-2-42-: بعدش اونم باهامون قهر کرد. :-2-43-:

+Lily
1389,06,22, ساعت : 09:22 بعد از ظهر
این سوتی واسه شوهر خاله مه
شوهر خاله ام عینکیه وقتی اومد خواستگتری خاله ام عینک نزده بود ( فکر می کرد بی کلاسیه ) طفلک بی عینک هیچی نمی دید
موقع برگشتن اشتباهی به جای در بیرون می خواست بره تو زیرزمین ( کلا مسیرو بر عکس رفت )
داییم دستشو گرفت بردش بیرون 000

برادرای من عزیز کرده ی خانواده ی مادریم هستن ( خیلی دوسشون دارن )
همون شب خواستگاری ، برادرم 13 سالش بود ، خیلی هم شر و فضول بود هیشکی بش نمی گفت بالای چشمت ابروست
بیچاره شوهر خاله ام با هزار مکافات اومد از هال بیرون میبینه برادرم کفششو پوشیده تو حیاط راه میره
هی با التماس میگه آقا محسن بیا اینجا
اونم اصلا محلش نمیداده آخرش بابام میاد میگه کفشای آقا رو دربیار
میاد کفشاشو میده دستاش میگه خوشم نیومد بو میداد:-2-33-:

-Nasrin-
1389,06,22, ساعت : 09:48 بعد از ظهر
همین الان یه سوتی دادم خجالت آور:-2-36-:
ما الان خونمون مهمون داریم
بابام منو صدا کرد گفت ظرف میوه شوهرخالمو عوض کنم
منم رفتم
جلوش که گذاشتم گفتم: بفرمایین
اونم گفت: مرسی، مرسی، مرسی و بازم مرسی
منم حواسم پرت شد گفتم : خواهش می کنی، خواهش می کنی، فدام بشی و بازم فدام بشی
آخه من تا حالا باهاش اینجوری حرف نزدم
همیشه خیلی محترمانه و جدی برخورد می کردم
آخ آبروم رفت...:-2-34-:

haleh_ry
1389,06,23, ساعت : 02:26 بعد از ظهر
دیشب رفتم از سر یخچال آب بخورم ساعت 2.30 بود حواسمم توی باقالیا بود همچین لیوان و گرفتم و فشار دادم دیدم دستم یخ کرد اه چرا پامم یخ کرد خلاصه نگاهم نکردم لیوانو برداشتم همون طور که ایستادم سر کشیدم گفتم وا من این همه وقت گرفت همین یه خورده آب؟؟؟؟؟
اومدم برم بیرون لیز خوردم فقط دستمو گرفتم به کابینتا که نیوفتم و یه جیغی زدم که مامانم با یه سرو ریخت خنده داری از اتاق اومد بیرون من تازه اونو که دیدم لیسه رفته بودم از خنده و نمیتونستم براش توضیح بدم تازه کشف کرده بودم که از وقت تا حالا آب داشته میریخته رو دستمو زمین و پاهام و نفهمیده بودم:-2-38-:

Mahed
1389,06,23, ساعت : 02:30 بعد از ظهر
وای این سوتی ماه رمضونه!
یه وانتی بود هی میومد تو کوچه سر ظهری داد می زد:
هندونه قرمز فلان و فلان! به شرط چاقو بخور و ببر :-2-43-:

haleh_ry
1389,06,23, ساعت : 04:47 بعد از ظهر
واسه چیدن جهاز عمه ام ساعت 3 بعداز ظهر میخواستیم بریم خلوترین خیابون اصفهان همه هم زن بدون ماشین ازخودمون زنگ زدیم تاکسی به هرجا زنگ زدیم تاکسی نداشت به من گفتن که زنگ بزن تاکسی بیسیم و شماره اش چنده؟135؟134؟133 زنعموم گفت فکرکنم 133 زنگ بزن 118 بگیر ما زنگ زدیم 118 با هزار مصیبت زنه گفت بفرمایید همون موقع عمم گفت 133 شمارشونه منم قاطی کردم و گفتم به 188 :133 رو میخوام کل خونواده:-2-19-:و من خودم:-2-22-:و زنه پشت تلفن:-119-::خانوم این همه وقت مارو گرفتی که این چرت و پرتا رو تحویلمون بدی شمارتو که دادم کنترل کنن اونوقت میفهمی
منم گفتم خانوووم بخدا به جون بچه هات قصدم اذیت نبود نیم ساعت فقط داشتم با این چونه میزدم که شمارمو نده واسه کنترل:-2-36-:

isatis
1389,06,23, ساعت : 05:00 بعد از ظهر
چند سال پیش رفته با خانواده رفته بودیم توی یک رودخونه ای شنا...
اونجا یه سخره ای بود که حدود 8 یا 10 متر فاصله داشت تا رودخونه .. بچه های محلی اونجا انوع شیرجه و ملق میزدن از اون بالا توی آب...
منم رفتم بالا... داشتم استخاره میکردم بپرم یا نه(آخه خیلی ارتفاع بود:-4-:) یه بنده خدایی هم 40 ساله کنار من وایساده بود کلی حال کرده بود از شیرجه برو بچز... یهو دیدیم بیهوا مثل الاغ پرید توی آب:-2-02-:
یک نعره ای میکشید.. اینا هیچی با شیکم افتاد توی آب:-2-06-: خیلی درد داره از اون فاصله با شیکم افتادن توی آّب:-2-06-::-2-06-:
من که گفتم مرد:-2-06-:
جالب بود تعجب کرده بود چرا همه میپرن و هیچیشون نمیشه... :-2-06-:
بعدشم منم پریدم توی آب دیگه:-2-22-:

Nike
1389,06,23, ساعت : 05:06 بعد از ظهر
یه بار عید داشتیم میرفتیم مسافرت تو راه بابام تیریپ مذهبی برداشت گفت داریم میریم مسافرت این قرانو بگیرید چند تا ایه بخونید به سلامتی برسیم مام یه تریپ دیکه اومدیم شروع کردیم یه ایه بود سجده واجب داشت اونم خوندیم بعد به بابامون گفتیم :بابا سجده واجب باید همون لحظه سجده کرد ؟بابا:اره گفتم پس بی زحمت این بغلا نگه دار من پیاده میشم .هیچی وسط جاده.....:-2-06-::-2-06-:

isatis
1389,06,23, ساعت : 05:11 بعد از ظهر
یکی دیگه ام بگم...
چند سال پیش بود خونه مادر بزرگم شب همه دعوت بودیم... خانواده زنداییم هم از قم اومده بودن اونجا... آقا موتور داییم هم دست برادر زنداییم بود.
من و پسرداییم (پسر دایی بزرگیمه و همسال خودم) هم ورداشتیم تو شیلنگ بین باک و کاربراتش پلاستیک گذاشتیم که بنزین نرسه به موتور:-24-: بنزین های کاربراتشم خالی کردیم که موتور اصلا روشن نشه ( چون اگه خالی نمیکردیم موتور تا یه خورده با اون بنزین میرفت و وسط راه میموند و خیلی اذیت میشد)
بعد اومدیم توی خونه:-4-:
بعد از مدتی دایی بزرگیم اینا رفتن و بقیه هم بعدش با هم رفتیم...
برادر زن داییم اومد موتور رو روشن کنه نتونست...آقا این داییم و دو تا برادر زنهاش هی موتور رو هل میدادن از این ور کوچه 3 تایی و میزدن توی دنده مگه روشن میشد؟:-2-22-: یک 5 دقیقه ای هی اینا میدویدن و من هم به این حالت:-4-: مناظره میفرمودم...
بعدش اومدم برم.. یه دو تا هندل (کیک) زدم موتورم روشن نشد... با حالت عصبانی بلند گفتم این بیشعور موتور منم نکنه انگولک کرده.. مادرم و مادربزرگم شنیدن و فهمیدن یه کرمی قبلا ریخته بودیم:-2-35-:
سریع موتورم روشن کردم و رفتم ولی فرداش که موتور داییم رو برده بودن موتورسازی و این پلاستیکه رو یافته بودن و با وجود سوتی من همه فهمیدن کرم از ما بوده:-2-15-:

sh•m•s
1389,06,23, ساعت : 05:23 بعد از ظهر
یکی از فامیلای خیلی دورمون
از نژاد لر تشیف دارن(شوهر دختر عمه ی بابام)
اینا تولد بچشون بود
ماهم خوب دعوت بودیم دیگه
خلاصه
رفتیمو اینا یه مراسم جک داشتن دور مجلس میچرخید تا تموم بشه
به من که رسید یه هو حول شدم و گفتم
یه روز لره ماکسیما میخره
اول یه درشو آبی میکنه میگه نشد
بعد اون یکی در میگه نشد
خلاصه کل ماشینو آبی میکنه
میگه خوب حالا شبیه وانت نیسان شد
یه هو دیدم بابا و مامانم دارن میترکند از خنده و اما اونور مجلس که دیگه میخواستن منو بزنن:-2-37-:

2نوع سوتی داریم البته
یکی +18 م3 این بالایی
یکی بچگانه
که من اولیو تعریف میکنم
یه بار با دوستم داشتیم فیلم میدیدیم
از اون فیلما
تو پارک
رو دوتا نیمکت روبرو هم
یکیش من و دوستم بودیم
یکی هم 4 نفر از فامیلامون روش نشسته بودن من جمله بابامhttp://red-apple.ir/forum/images/smilies/chi%20dadash.gif
خلاصه
یه حرکت جالب کرد تو اون فیلم که گفتم عجب سوپرررررررررررر(با کمی مکث و کشیدن ر گفتم)خندس این دوربین مخفی(داشتیم بدون صدا میدیم)
یه هو بابام گفت منم ببینم ماهم یه هو دست پاچه شدیم دسمون خورد رو این صداش بلند شد
حالا من و دوستم وسط پارک داشتیم داد میزدیم و آهنگ میخوندیم و همه نگامون میکرند که من دیگه یه هو دکمه قرمز موبایلو زدم پرید بیرون
ولی هنوزم که هنوز
باغبون اون پارک میگه چرا داشتی وسط پارک داد میزدی و آهنگ میخوندیhttp://red-apple.ir/forum/images/smilies/chi%20shod.gif
دیگه ببخشید اگه +18 بود:-2-39-:

lightofthe.moon
1389,06,23, ساعت : 06:45 بعد از ظهر
سوتي دادم در حد المپيك!! دشتيم فيلم نگاه ميكرديم!! خواهر برگم تو آشپزخانه بود! من همين جوري كه داشتم فيلم و نگاه ميكردم گفتم فلاني ائن خرخاكي و بيار تا بخوريم!!!!!!!!! خوهرم گفت چي بخوريم!!! من با صداي بلند گفتم خرخاكي، تو يخچال گذاشتمش!!!! خواهرم يه دور ديگه گفت: چي بيارم!!! منم كه تو فيلم بودم گفتم كر شدي ميگم خرخاكي!!! خواهرمم در جواب من گفت اگه نداشتيم بگم محمد«برادرم» از پايين برات بياره!!من كه حالا درست نشسته بودم گفتم چي چي و نداريم خودم ظهر گذاشتم تو يخچال تا خنك شه!! خواهرمم گفت« حالا چندتا دونه مي خواي؟؟ با يخ يا بدون يخ مي خوري؟؟ من كه ديدم اين داره مشخرا بازي در مياره خودم رفتم داخل آشپزخونه ويه ميوه رو در آوردم!! بعد جلوي خواهرم نگرش داشتم گفتم اين چيه كفت خر خاكي!!! گفتم پس چي مي گفتي بگم بربيارن؟؟ گفت آخه نه به اشتباه مي گفتي خربزه من نفهميدم داري اينو ميگي!! من كه اصلا ح.اسم نبود گفتم خوب اين مشكل خودت بود كه اسم ميوها رو يلد نيستي!!! ديدم خواهرم يه جوري داره نگام ميكنه تازه دوزاريم افتادكه به خربزه،خرخاكي مي گفتم!!!

farnaz mt
1389,06,23, ساعت : 08:28 بعد از ظهر
وای خدا امشب مردم از بس سوتی دادم...مهمون داشتیم امروز کله سفارت دعوت بودن...اولش که یه دختره اومد من باهاش یه کم رو در واسی دارم اومد منم جو ماه رمضونو داشتم گفتم سلام قبول باشه:-2-35-: اون بیچاره هم به روم نیوورد که سوتی دادم...
بعدم که دوستای خودم اومدن میخواستم بگم مراقب خواهرت باش گفتم مقارب خواهرت باش...کل خونه ترکید...
دوباره با دوستام داشتیم عکس میگرفتیم عکسم بد شد نمیدونم میخواستم چی بگم گفتم وای شبیه جن پدر زاد افتاده ....دوستم گفت تو داهات شما پدرا میزاان؟وای خدا مردم از بس سوتی دادم امشب:-2-41-:

mahbano
1389,06,23, ساعت : 09:02 بعد از ظهر
سوتیش داغ داغه ها
الی یه عکس داده بود برای تبریک عید فطر به پریسا
این عکسه هم این عکسی بود که امیر ماهان داده بود به هممون که پایان نامم تموم شد و برگشتم
اینم همین و داده بود پریسا
پریسام گفته بود

REAL LOVE (http://www.forum.98ia.com/member25737.html)
الهه جان تبریک می گم برای پایانِ پایان نامه ت
موفق باشی عزیز


sabri (http://www.forum.98ia.com/member16713.html)
مرسی عزیزم ولی من دانشجو نیستم که file:///C:/Users/SARA%7E1.AZA/AppData/Local/Temp/msohtml1/01/clip_image001.giffile:///C:/Users/SARA%7E1.AZA/AppData/Local/Temp/msohtml1/01/clip_image001.giffile:///C:/Users/SARA%7E1.AZA/AppData/Local/Temp/msohtml1/01/clip_image001.gif
REAL LOVE (http://www.forum.98ia.com/member25737.html)
مگه تو تبریک عید فطر ننوشتی که پایان نامه مو تحویل دادم؟؟؟؟؟؟file:///C:/Users/SARA%7E1.AZA/AppData/Local/Temp/msohtml1/01/clip_image002.gif
file:///C:/Users/SARA%7E1.AZA/AppData/Local/Temp/msohtml1/01/clip_image003.giffile:///C:/Users/SARA%7E1.AZA/AppData/Local/Temp/msohtml1/01/clip_image003.giffile:///C:/Users/SARA%7E1.AZA/AppData/Local/Temp/msohtml1/01/clip_image003.gif
الهه گفت:


آهاااااااااااااااااااااان file:///C:/Users/SARA%7E1.AZA/AppData/Local/Temp/msohtml1/01/clip_image001.giffile:///C:/Users/SARA%7E1.AZA/AppData/Local/Temp/msohtml1/01/clip_image001.giffile:///C:/Users/SARA%7E1.AZA/AppData/Local/Temp/msohtml1/01/clip_image001.giffile:///C:/Users/SARA%7E1.AZA/AppData/Local/Temp/msohtml1/01/clip_image001.gif
خودمم گیج شدم ... منظور پایان نامه ماه رمضون بود


پریسا:

اااااااااایییییییی
سوتی بین المللی

:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: :-2-06-:

+Lily
1389,06,23, ساعت : 09:09 بعد از ظهر
خونه ی خاله ام مهمون بودیم داشتیم از روی کامپیوتر عکسای 1000 سال پیشمونو نگاه می کردیم و می خندیدیم
رسیدیم به عکس پسر داییم ( فواد قبل از عروسیش دارو مصرف می کرد تپل شده بود ) اونجا هنوزلاغر مردنی بود
منم دراومدم گفتم تورو خدا نیگا کن بعد میگن فواد همیشه همینقدری بوده اینجا که چشاش زده بیرون
یه دفه صدای خواهرشو شنیدم : چی ؟
نگو با ما تواتاق بوده ! منم گفتم : میگم فواد چه خوب شده

haleh_ry
1389,06,23, ساعت : 09:21 بعد از ظهر
این سوتی مال چند ساعت پیشه که هوا روشن بود منتها وقت نشد بنویسم
اتاق من یه پنجره به حیاط داره به دلیل مشتاق بودن چندین هزار نفر برای دیدن یوسف ساختمان ما:mrgreen:من اومدم امروز پنهانی ازش عکس بگیرم فلاش گوشیو خاموش کردم صداشم بستم کمین کرده بودم هروقت اومد تو حیاط آی شانس ما نیومد نیومد بعد دیدم یه صدایی میاد پریدم برم دم پنجره سرم محکم خورد به دیوار (هنوزم باد کرده):-2-20-:القصه ما اومدیم دیدم کارگر افغانی تو حیاطمونه و یوسف گمگشته!!!!!!!!!!:-2-34-:بعد یه خورده وقت دیگه صدا باز شدن در پارکینگ اومد که منم پریدم دم پنجره دیدم یه دوچرخه داره میره و رفت درم بسته شدمنم فکر کردم الان سر خیابونن همین طور که گوشی دستم بود پرده رو زدم کنار و نشستم دم پنجره و سرم گرفتم:mrgreen: بعد دیدم صدایی که میومد قطع شد یهو سرمو بالا کردم دیدم یوسف گمگشته پیدا گشته و دم در به همراه مستخدم ساختمان در حال نگاه کردن به من هستن:-2-24-:منم به رو خودم نیوردم گفتم خدایا آخه چرا حالا از عمد میخواستم بگم بابای مریم زبونم پیچید گفتم بابای مهندس و ازمون گرفتی:-2-30-: حالا بلند بلند یه دفعه دیدم چشماش چهارتا شد به من گفت چی میگین شماحالا از پایین گفتم ببخشید منظورم شما نبودین مهندس یکی از دوستام بود :-2-02-:و خداحافظ:-2-27-:
------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:یوسف همان مهندس و همان کسی است که از روز اول سوتی پشت سوتی جلوش دادم:-2-32-:

miley
1389,06,23, ساعت : 09:40 بعد از ظهر
مامان دوستم داشته نماز می خونده یه دفعه تلفنشون زنگ می خوره,اینم وسط نماز تلفنو برمی داره می گه الله اکبر!!!!!!!!!!!!!:-2-35-:

haleh_ry
1389,06,23, ساعت : 09:44 بعد از ظهر
سوتی داغ داغ مال همین الانه
داشتم میومدیم از توی پله ها بالا یه اتفاقی افتاد خونوادگی رفتیم دم در
دیدم ماشین دکتر نیست
منم بلند بلند گفتم میگما این دکی هنوز زن نگرفته مامان یه دست و آستین واسش بالا کن یهو دیدم از پشت سرم گفت همون یکی که دارم بسمه
من:-2-30-:
زن دارین؟
اون :بله با اجازتون
من نه:-2-36-:
اون دیر رسیدین
من:-2-14-::-2-14-::-2-14-:
اون::mrgreen:
و هم اکنون من:-2-34-::-2-34-::-2-30-::-2-30-:

+Lily
1389,06,23, ساعت : 09:47 بعد از ظهر
ایول
دوست منم تو عروسی عمه اش سر نماز بوده که آهنگ میزارن
به جای سلام نماز شروع میکنه باهاش میخونه

Number-One
1389,06,23, ساعت : 09:52 بعد از ظهر
مامان دوستم داشته نماز می خونده یه دفعه تلفنشون زنگ می خوره,اینم وسط نماز تلفنو برمی داره می گه الله اکبر!!!!!!!!!!!!!:-2-35-:

این که بیسیااار خوبه :-2-28-::-2-28-::-2-28-::-2-28-:

بنده سر نماز تیلیفون زنگ زد یه خطشم تو اتاق بنده بود من تلفونو برنداشته به جای ال... اکبر بعد از رکوع

گفتم الو...:-2-28-:

AsalBanu
1389,06,23, ساعت : 09:56 بعد از ظهر
منم کوچیک بودم سر نماز بودم ... خواهرم داشت دنبال پاک کن میگشت ...داشت از برادرم میپرسید پاک کنو ندیدی؟؟؟
منم تو سجده گفتم ...رو میزه بر وردار:-2-35-:

goldokhtar
1389,06,23, ساعت : 10:06 بعد از ظهر
یه سری پشتیبانم زنگ زد ولی من حموم بودم بعد از حمام که اومدم و زنگ زد من هم حس با شخصیتیم گل کرده بود گفتم ببخشید زنگ زدید تشریف نداشتم ...........تا 10 دقیقه مامانم و خواهرم ویبره میرفتن ............:-2-28-:............بیچاره پشتیبانه گفت نه خواهش میکنم ولی خیلی جلوی خودش رو گرفت که نخنده :-2-37-:

haleh_ry
1389,06,23, ساعت : 10:10 بعد از ظهر
چند دقیقه رفته بودیم نشسته بودیم سر سفره مامانم گفت میگم این خانوم فلانی شوهر نکرده خوبه دکی رو معرفی کنم بخت هردوشون باز شه
منم گفتم زن داره
گفت آره چند وقت پیش مهندس(یوسف)به بابا گفته بود
من:-2-36-:چرا به من نگفتین
مامانم چه میدونم یادم رفت
من ::-2-34-:مهندس دروغ گفته میخواسته بخت خودش باز شه:-2-34-:نمیدونه با این کاراش بخت منم بست؟:-2-30-:دکی زن نداره نداره من باور نمیکنم خودشم دورغ گفت میخواست حال منو بگیر
یه دفعه دیدم یه چیزی خورد تو سرم نگو پدر بنده از گوشه ای داشتن با آقای دکی تلفنی صحبت میکردن و چون وسیله در دسترسشون نبوده قند پرت کردن به بنده که یعنی خفه شم از قضا بنده دو بار جا خالی دادم و موقعی قند رسیده به من که کار از کار گذشته بوده و دکی حرفامو شنیده بوده:-2-30-::-2-39-:
(برای شناختن بهتر دکی و مهندس به صفحات پیشین مراجعه کنید)

+Lily
1389,06,23, ساعت : 11:16 بعد از ظهر
من خجالت میکشم که دوباره اومدم
آخه شماها چرا سوتی نمیدین ؟

گوشی پسر خاله ام لمسیه! از اینا که هیچ صفحه کلیدی ندارن (5800)
داشتم بش ور می رفتم تا عادت بکنم با انگشتم راش بندازم
یه عکس برام باز کرده بود یه شمع که شعله اش یواش یواش روشن میشد
انگاری طبیعی باشه
دورمو گرفتن هولم کردن گفتن فوتش کن فوتش کن
منم یه لحظه جو گرفتم فوت کردم
حالا نخند کی بخند
مسخره ام کردن که لمسیه نه فوتی!

haleh_ry
1389,06,24, ساعت : 12:43 قبل از ظهر
یه سوتیه دیگه همین الان اتفاق افتاد
مسواکمو زدم اومدم پرده اتاقمو جمع کردم و پنجره رو باز کردم روبروی پنجره اتاق من پنجره اتاق دکیه خلاصه یه دفعه چشمم به یه موجود سبزی رو دیوار افتاد لنگه دمپاییمو در اوردم دامنمم بالا گرفتم و با این موجود سبز شمشیر بازی میکردم ناگهان دیدم یکی از اون طرف میگه بکشش بکشش :-2-25-:تو موفق میشه زورو بکشش منم گفتم:-2-21-: مزاحم نشو بذار نشونه بگیرم بعد دیدم چقدر صداش آشناست:-2-17-: سرمو بلند کردم دیدم با لبخند ژکوند ایستاده پشت پنجره میگه سلام زورو :-2-23-:منم گفتم سلام مگه تو زن نداری؟:-2-24-:مرد زن دار تا این موقع شب بیدار میمونه:-2-19-: البته تمام افعالو جمع بستم بعد گفت مثل اینکه زن داشتن من به شما خیلی فشار اورده در همون حین مامانمو بابام داشتن باهم بحث میکردن یه دفعه مامانم با جیغ گفت آره هرچی میکشم زیره سر تو ماشاالله که فقط بلدی حرص بدی :-2-01-:من ترجیح دادم پرده اتاقمو باز کنم و خودمو گم و گور کنم:-2-13-:سوء تفاهم نشه دامنم خیلی بلند بود

هانیه
1389,06,24, ساعت : 04:32 قبل از ظهر
سلام
بچه بلاخره من یه سوتی دادم
البته من خیلی سوتی میدم و اصلا یادم نیست چون همه اش مال چند سال پیشه:-2-43-:
سر شبی به برادرم زنگ زدم که برام یه سری خرت و پرت بخره و بیار خونه که بخورم:-2-37-:
بهش لیست رو دادم و میخواستم بگم برام چیپس پیاز جعفری هم بیاره:-2-32-:
بهش گفتم راستی (پیپس چیاز جعفری)هم برام بیار :-2-42-:
خدا رو شکر نفهمید چون خیلی دور و برش شلوغ بود:-2-35-:
بعد که گوشی قط کردم نشستم و به خودم کلی خندیدم:mrgreen:

مُحی
1389,06,24, ساعت : 04:37 قبل از ظهر
هیچ سوتی خاصی نیست فقط اومدم بگن ببین موهات رنگه دندونات شده گفتم دندونات رنگه موهات شده:-2-35-::-2-35-:

haleh_ry
1389,06,24, ساعت : 04:21 بعد از ظهر
اینجانب استاد سوتی
یه عینک آفتابی دارم که گاهی اوقات یکی از شیشه هاش میوفته البته فقط واسه قرتی بازی میزنمش امروز ما میزان پیلی کرده بودیم تیپ زده بودیم ایستادیم منتظر تاکسی دم در بعد این عینکم زده بودم دیدم هرکی میاد اینطوری نگام میکنه:-2-37-:منم به خیال اینکه از پشت عینکه بهشون چشم غره میرفتم میگن کسی اگه شانس نداشته باشه شانس نداره ها همون موقع مهندس رفته بود دم سوپر واسه کارگرا چیز بخره و داشت پیاده میومد منم از دور دیدمش ولی خودمو زدم به ندیدن:-2-08-:یه لحظه فهمیدم نگاهم کرد و زد زیر خنده یه خورده ایستاد خندید و خودشو جمع و جور کرد دوباره اومد بیادطرف خونه منم:-2-43-:اخمامو کرده بودم تو هم و به تاکسی فحش میدادم زیر لب دیدم اومدش (یوسف) سلام کردم جوابمو داد زد زیر خنده منم یه جوری که بشنوه گفت واه واه واه واه ایششششش دیدم میگه شرمنده هاله خانوم ولی این عینکتون خیلی عجیبه:-2-20-:تا کسی اذیتتون نکرده برش دارین من عینکو برداشتم دیدم یه شیشه اش افتاده:-2-02-:گفتم وای نمیدونستم اه لعنتی بعد گفت اگه کسی مزاحمتون شد فقط صدام بزنین خدمتش میرسم:-2-11-:منم گفتم چشم:-2-19-: خلاصه تا یه عالمه وقت این شکلی بودم:-2-29-::-2-29-::-2-35-::-2-34-:

AsalBanu
1389,06,24, ساعت : 09:14 بعد از ظهر
تو تاپیک کل کل باشعر S@her.07 شعر گفته بود بعد من خواستم جوابشو بدم ....بهش گفتم اسمتو نمیدونم ...بعد شعرمو گفتم !!!!
بعدا وقتی فرستادم اومد چک کنم ....شعرشو خوندم ...دیدم توش اسمشو گفته :-2-35-:
بعد سریع ویرایش کردم کسی نفهمه سوتی دادم ....
بعد خودم اومدم اینجا به همه اعلام کردم که سوتی دادم :-2-35-:file:///C:/DOCUME%7E1/bavafa/LOCALS%7E1/Temp/moz-screenshot-2.png

NeGiiN
1389,06,25, ساعت : 02:51 بعد از ظهر
اونروز رفته بودیم توی یه بستنی فروشیه فالوده بگیریم بعد دوستم حواسش نبود گفت اقا 4 تا فلافل بده بعد یارو:-2-19-:اینجوری شد بعد که دوستم حرفش و درست کرد یارو :-2-06-:اینجوری ش .

haleh_ry
1389,06,25, ساعت : 02:57 بعد از ظهر
این سوتی آرایشگرست که توی آپارتمان ما کار میکنه
رفتم سرش بهش گفتم ببخشید میتونین امروز نوبت منو جلو بندازین آخه گفتن زودتر بیاین :-2-41-:
بعد به من گفت :آهان شما دختر دکتری؟:-2-38-:
من::-2-19-:
نه من.......
خب منم منظورم همون بود دیگه دختر اون خانوم مو بلونده:-2-20-:
من:پس چرا گفتی دکتر؟
گفت:خواستم بگم همسایه گفتم دختر
من:-2-17-:مشکوک میزنیا..............

مُحی
1389,06,25, ساعت : 05:08 بعد از ظهر
همین الان یه سوتی دادم:-2-30-::-2-30-::-2-30-:

داشتم با دختر خالم با گوشیم حرف میزدم و یه چیزی رو واسش تعریف میکردم با کلی ذوق و شوق و اونم هیچی نمیگفت و ساکت داشت حرفا گوش میکرد یهو تلفنه خونمون زنگ خورد بهش گفتم نیلو گوشی دستت من برم تلفنو جواب بدم اونم هیچی نگفت بعد مامانم گوشی رو برداشت و من رفتم دوباره تو اتاقم نشستم بقیه حرفامو باهاش بزنم دیدم اصلا صداش نمیاد گفتم نیلوفر زنده ای هنوز:-2-42-:؟بعد دیدم جواب نمیده به گوشیم نگاه کردم دیدم خاموش شده گفتم حتما الان شارژم تموم شده بعد یهو مامانم اومد تو اتاق گفت نیلوفره من چشام چهاتار شد که پس اون موقه تاحالا من داشتم با خودم حرف میزدم :-2-19-:بعد به نیلوفر گفتم نیلو الان تو تا کجای حرفای منو شنیدی:-2-17-: ؟؟گفت تا اینجاش بعد هم قطع شد ... و من فهمیدم که حدودا هفت هشت دقیقه ای داشتم با گوشیه خاموش صحبت میکردم:-2-42-::-2-30-:

mahsa.reliable
1389,06,25, ساعت : 10:13 بعد از ظهر
اين سوتيه دختر عمومه....
رفته بوديم مغازه تا خوراكي بگيريم دختر عموم هم بلند پرسيد: ببخشيد آقا لپ لپ هزار تومنياتون چنده؟:-2-15-::-2-35-:

gms2db622
1389,06,26, ساعت : 02:16 قبل از ظهر
سر کلاس دینی دوستم داشت از رو متن میخوند میخواست بگه شِرک خوند شِرِک:-2-35-:

elahe70
1389,06,26, ساعت : 02:25 قبل از ظهر
چند روز پیش با مامانم داشتیم می رفتیم بیرون .مامانم رفت نشست تو ماشین اژانس .منم داشتم درو قفل می کردم .
اومدم پایین نشستم تو ماشین .می خواستم کلید مامانمو بهش بدم .به جای مامانم کلیدو گرفتم سمت راننده میگم بهش بیا اینم کلیدت!!!!!!!!!!یارو چشاش 4 تا شده بووووووووووووووود:-2-31-:

yasmina-e
1389,06,26, ساعت : 02:33 قبل از ظهر
یه بار عمم زنگ زده بود خونمون منم داشتم فیلم نگاه می کردم تو خونه کسی نبود گوشی رو برداره ،گوشی برداشتمو عمه گفت مامانت هست گفتم آره تو حیاطه داره باغچه رو زیرو رو می کنه گفت صداش می کنی گفت باشه .رفتم نشستم دنباله فیلمو نگاه کردم بعد از یه ربع مامانم اومد تو خونه گفت چراگوشی اینجوری، تلفن اشغاله گفتم وای یادم رفت عمه پشت خط منتظر بود هیچی زنگ زدم معذرت خواهی کردم و گفتم اصلا حواسم نبود عمه بیچاره چقدر منتظر مونده بود.

AsalBanu
1389,06,26, ساعت : 05:25 قبل از ظهر
همین الان یه سوتی دادم:-2-30-::-2-30-::-2-30-:

داشتم با دختر خالم با گوشیم حرف میزدم و یه چیزی رو واسش تعریف میکردم با کلی ذوق و شوق و اونم هیچی نمیگفت و ساکت داشت حرفا گوش میکرد یهو تلفنه خونمون زنگ خورد بهش گفتم نیلو گوشی دستت من برم تلفنو جواب بدم اونم هیچی نگفت بعد مامانم گوشی رو برداشت و من رفتم دوباره تو اتاقم نشستم بقیه حرفامو باهاش بزنم دیدم اصلا صداش نمیاد گفتم نیلوفر زنده ای هنوز:-2-42-:؟بعد دیدم جواب نمیده به گوشیم نگاه کردم دیدم خاموش شده گفتم حتما الان شارژم تموم شده بعد یهو مامانم اومد تو اتاق گفت نیلوفره من چشام چهاتار شد که پس اون موقه تاحالا من داشتم با خودم حرف میزدم :-2-19-:بعد به نیلوفر گفتم نیلو الان تو تا کجای حرفای منو شنیدی:-2-17-: ؟؟گفت تا اینجاش بعد هم قطع شد ... و من فهمیدم که حدودا هفت هشت دقیقه ای داشتم با گوشیه خاموش صحبت میکردم:-2-42-::-2-30-:
منم یه همچین چیزی برام اتفاق افتاد ...داشتم با خواهرم صحبت میکردم پای تلفن ....یهو قطع شد ...
رفتم دوباره بهش زنگ زدم :-2-16-: دیدم اینجوریه:-119-:میگه من یه ساعته دارم تعریف میکنم و نظر خواهی ...میگم مگه نه عسل ...اینجوری خوبه نه ؟؟؟؟:-2-01-: بعد میبینم نیستی قطع شده :-2-09-:...منم کلی بهش خنددیم:-2-06-::mrgreen:

angelic
1389,06,26, ساعت : 11:40 قبل از ظهر
دیروز رفته بودم دیدن دوستم تا برنامه ریز یکنیم واسه فردا :-120-:
بعد خونه نبود
منم همونجا موندم تا برگرده
بعد از دوساعتی با خاله شون و متعلقات تشریف فرما شدن :-2-01-:
رفته بودن خرید کیف
منم گفتم : الهه رفته بودی پالون بخری به سلامتی؟ :-2-22-:
بعد دخترخاله اش هم گفت : ما که چیزی نپسندیدیم ،؛اما ابوالفضل خرید :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
بعد با دیدن قیافه ی پسرخاله اش تازه فهمیدیم چی گفتیم :-2-02-:

haleh_ry
1389,06,26, ساعت : 01:13 بعد از ظهر
سلام این سوتی مال دیروزه که میخواستم برم آرایشگاه
مکان ها:پارکینگ منزل وقسمتی از کوچه ودم در
نقش ها:هاله و باباش وجناب آقای مهندس
گفته بود آرایشگاه که ساعت 5 بیا
منم ساعت 5 لباسمو زیر مانتوام پوشیدم لباسم ریشه های بلند مشکی داره من بلند ترین مانتوامو پوشیدم ولی بازم پیدا بود تازه ریشه هاش هم میکشید روی زمین:-2-41-:
خلاصه ساعت 5 رفتم از خونه بیرون مانتو سبزآبی -شلوار لی سرمه ای و ریشه های مشکی لباس با روسری مشکی و کیف و کفش صورتی(حساب کنین چقدر افتضاح):-2-35-:
خلاصه من رفتم توی پارکینگ بابامو مهندس داشتن صحبت میکردن با این ریختم سلام کردم و به بابام گفتم من رفتم بابام یه نگاه عاقل اندرسفیه بهم انداخت و خلاصه کنفم کرد
ما رفتیم دم آرایشگاه دیدم تعطیله همون موقع بابام اومد بره استون بخره منو که دید گفت چرا نمیای تو گفتم نه:-2-36-:
رفت چیزاشو خرید و برگشت دید من ایستادم دم در آخه خدا وکیلی بدجور منو کنف کرد بابام دیگه روم نمیشد برم بالا بعد بابام دید من ایستادم دستمو گرفتو بردم دوباره مهندسو دیدیم و اون هم ما رو دید تا کلید انداختم در باز کردم دیدم تلفن زنگ زد و آرایشگره گفت چرا نمیان؟:-2-34-::-2-33-:و دوباره من با همون سر و ریخت رفتم پایین و دیگه این سری به یقین دیدم که مهندس از ته دل خنده ای جانانه سر داد چون صبحم میخواستم برم بیرون دیده بودم:-2-30-::-2-30-:

یهدا
1389,06,26, ساعت : 01:23 بعد از ظهر
سوتی منم روز قبل از عید فطر بود که یکی از مراسمای مادربرگم بود
منو دختر عموهام دم در واستاده بودیم اونایی که میرن ازشون با حلوا و خرما پذیرایی کنیم من دیس حلوا دستم که خواهر شوهره عمم اومد حلوا رو برداشت بعد رو به من گفت که خدا رحمت کنه منم خواستم بگم خدا رفتگان شما رو رحمت کنه گفتم خدا قسمت شما هم بکنه:-2-35-:
دیدم زنه یه جوره خاصی نگا میکنه بعد دختر عموم هم یه لگد با پاش زد تازه دوزاریم افتاد
اومدم بگم معذرت میخوام گفتم ببخشین حقتون بود:-2-35-:
بعد دیدم که همشون خندیدن فهمیدم اونا فهمیدن هولیدم:-2-41-:

مهراد68
1389,06,26, ساعت : 04:08 بعد از ظهر
موقعی که دبیرستان بودیم یکی از دبیرا به دوستم گفت فلانی بیا این سوالو حل کن!
منم اصلا حواسم نبود بهش گفتم: اگه قراره ما سوالا رو حل کنیم پس شما اینجا چیکاره ای؟:-2-31-:
هیچی دیگه. منو از کلاس انداخت بیرون.:-2-43-:

nasimepaeze
1389,06,26, ساعت : 06:19 بعد از ظهر
یک سوتی از دوران کودکی
داشتم نماز میخوندم.خواهرم از توی هال همش صدام میکرد.منم که در حال نماز خوندن نمیتونستم جوابش رو بدم.اونم ول کن نبود.دیگه داشتم توی نماز قاطی میکردم که دوباره آجیم گفت:نرگس:-2-33-:
منم عصبانی داد زدم: چته:-2-33-:
بعد یهو یادم افتاد که دارم نماز میخونم. بلند گفتم ااااببخشید:-2-36-:
بعدش دوزاریم افتاد که سوتی اندر سوتی شده:-2-35-:

aisan joon
1389,06,26, ساعت : 07:12 بعد از ظهر
داشتم با داداشم شیمی کار میکردم بهش گفتم سوخت های فسیلی چیه؟گفت ماهی که میمیره تبدیل به سوخت فسیلس میشه:-2-16-:
منم این شکلی شدم:-2-31-:بعد گفت خوب وقتی مرد میشه سوخت فسیلی دیگه:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

nasimepaeze
1389,06,26, ساعت : 07:41 بعد از ظهر
امروز از بس سوتی های بچه ها رو خوندم همش سوتی میدم.میخواستم به خواهرم بگم من از اون ماکارانی های پرمخلفات میخوام اشتباهی گفتم من ماکارونی پخمه میخوام:-2-31-:.خواهرم کلی بهم خندید.میگه مگه پت و مته که میگی پخمه!

یکبار هم میخواستم بگم من happyهستم به جاش گفتم منhapuهستم!:-2-43-:

NaFaSiMa
1389,06,26, ساعت : 10:46 بعد از ظهر
میخواستیم غذا بخوریم بجا بسم ا... گفتم:نیت میکنم برای وضو غربتا الی ا... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خیلی سه شد تازه خیلی بلند توجمع 50 نفری گفتم واااای خدایا! ازبیخ گوشم ردشد:-18-:

نیایش جون
1389,06,26, ساعت : 11:00 بعد از ظهر
همین یه ساعت پیش مهمون داشتیم بعد از سلام واحوال پرسی خواستم بگم نماز وروزتون قبول گفتم وضو نمازتون قبول

behnam 56
1389,06,26, ساعت : 11:10 بعد از ظهر
سلام
بابا انا که سوتی نیست
من تو یه شرکت بزرگ یکی از چند تا ناظر مقیم بودم
یه روز بعد از جلسه به اتفاق نظارت عالیه و کارفرما و خلاسه همه کله گنده ها رفتیم واسه نهار (پرژه دولتی)
در حال غذا خوردن بودیم که یکی از حاضرین آب رو به تک تک افراد تارف کرد و همه گفتند (نوش جان)
منم که جو گیر اون نوش جان گفتن شده بودم لیوانو برداشتم و گفتم ( به سلامتی )
یهو فهمیدم چی گفتم
کسی تو اون جمع به روش نیورد ولی من له شدم

Mahtab cullen
1389,06,26, ساعت : 11:20 بعد از ظهر
اینم 2تا از سوتی های من.البته من زیاد سوتی نمیدما:-68-::-68-:
چندروز پیش با دوستم رفتیم بازار واسه خواهرش که میخاست بره اول دبستان مانتوشلوار مدرسه بخریم.اسم خواهرش مریمه.خیلی لاغرو کوچول موچولو.مغازه داره کوچکترین سایزو براش اورد. اونم پوشید براش بزرگ بود.
مامانش:مریم فایده نداره درش بیار برات بزرگه.
مریم که خیلی ذوق داشت گفت: نه من میخامش.
مامانش :درش بیار مانتوش برات بلنده:-14-:
مریم:اشکال نداره میزنمش تو شلوارم.
ما: http://new-moon.ir/engine/data/emoticons/laughing.gif http://new-moon.ir/engine/data/emoticons/laughing.gif http://new-moon.ir/engine/data/emoticons/laughing.gif http://new-moon.ir/engine/data/emoticons/laughing.gif
.................................................. .....................................

چندشب پیش داشتم با خواهرم یه مجله میخوندم.اسم ینفر سیده فرانک حکیم الهی بود.
منم خوندمشferank.
من:چه اسمی داره.خوبه سیده.نه به اسمش نه به سیدیش و فامیلیش
خواهرم: http://new-moon.ir/engine/data/emoticons/laughing.gif http://new-moon.ir/engine/data/emoticons/laughing.gif
من:مگه چی گفتم.؟http://new-moon.ir/engine/data/emoticons/wassat.gif
خواهرم:این فرانک نه ferank http://new-moon.ir/engine/data/emoticons/laughing.gif http://new-moon.ir/engine/data/emoticons/laughing.gif
من: :-65-::-65-::-4-:

rozi-91
1389,06,27, ساعت : 10:43 قبل از ظهر
من خودم در صحنه حاضر و مشغول به تماشا بودم که این سوتیه باحال به وقوع پیوست ! :-2-27-::-2-31-:

یه بنده خدایی ( از گفتن نسبت ها معذوریم ! :-2-22-::-2-26-: ) داشت با یه بنده خدای_ دومی تلفنی می حرفید ، من نمی دونم چرا این بنده خدای _ دوم زبونش انقدر تلخه ! :-2-28-::-119-: خانوم _ این بنده خدای _ دوم امسال داره می ره حج واجب ! :-2-41-:
بنده خدای یک پرسید : بنده خدای _ دو ! خانومت کجاس ؟ :-2-37-:
بنده خدای _ دو پاسخ داد : رفته کــفــن ( از اونایی که دور مـــٌرده می پیچن ! :-2-35-: ) بدوزه ! ( اینجا کفن = لباس احرام ! :-2-28-: من نمی دونم آخه این چه حرفیه ؟! :-2-09-: )
بنده خدای _ یک هم در کمال سادگی پاسخ فرمودند : ا ، به سلامتی ... ایشالا قسمت_ شما بشه ! :-2-19-: ( در اینجا قسمت = کفن ! :-2-22-: )


:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: یعنی ما یه ساعت داشتیم می خندیدیم ! :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

خانومی
1389,06,27, ساعت : 02:34 بعد از ظهر
بنده چندین بار با کمال افتخار ماشین روشن رو استارت زدم:-2-41-:
تازه این که چیزی نیست :-2-35-:
دوستم در حین رانندگی چشمش می افته به سوئیچ ماشین میگه ای بابا من چرا این کلید ها رو اینجا گذاشتم ؟
و میخواسته درش بیاره :-2-06-:
فکر کنید ماشین در حال حرکت سوئیچش رو در بیاری چه شود !:-2-32-:

به کسی نگین ها :-2-16-::-2-28-:

yasam
1389,06,27, ساعت : 02:46 بعد از ظهر
این سوتی من نیست اما شنیدم گفتم اینجابگم البته قضیه مال خیلی وقته پیشه:-2-38-:
گویا ماه رمضان بوده دوتا پسربچه هم میان روزه ی کله گنجشکی میگیرن حالاگرسنه شون میشه.میان تو ساختمون و میگن خداجون که حالا مارونمیبینه ومیشینن خواراکی میخورن:-2-02-:

-MARYAM-
1389,06,27, ساعت : 02:47 بعد از ظهر
خواهرم داشت کتاب بوی نا رو می خوند بعد در اومد برام یه تیکشو بخونه گفت کره{خوردنی}خر بعد منو شوهرش هم ای خندیدیم که نگو

moonlight
1389,06,27, ساعت : 03:09 بعد از ظهر
یه روز رفتم مغازه برای خرید . یه خانوم هم داشت خرید خرید می کرد . بعد از کلی خرید کردن تازه فهمیدم اون خانومی که بغلم داره خرید می کنه دختر عمومه . :-2-06-:

Elnaz
1389,06,27, ساعت : 03:18 بعد از ظهر
چند روز پیش با دختر عموم رفته بودیم سر خاک عموم دختر عموم گفت بای بریم تا اینجا اومدیم برا پدر اون یکی زن عموم یه فاتحه بخونیم
منم که نمیدونستم کوجاست سرمو انداختم پایین دنبالش رفتم اون که سر مزار نشست منم نستم به فاتحه هی نگاه میکنم میبینم نوشته قبر اسمش زنهو چند نفرم نشستن فاتحه میخونن مارو بر بر نگاه میکنن هیچی نگفتم یهو دیدم خود دختر عموم فهمید چه سوتی ای داد سریع بلند شد در رفت:-2-22-:

+Lily
1389,06,27, ساعت : 11:19 بعد از ظهر
این قطعا آخرین سوتی من نیست ولی جدیدترینه
دیشب رفتیم عروسی خواهر زن برادرم
بعد اونوق دختر خاله ی عروسو دیدم بش میگم خیلی خوش آمدین

Andr0meda
1389,06,28, ساعت : 08:37 بعد از ظهر
یه بار عموم اومد بگه کلمن گفت دلمن(dolman)یه دفعه کل خونه رفت رو هوا

Andr0meda
1389,06,28, ساعت : 08:48 بعد از ظهر
امروز اومدم فامیلی معلممون که خانوم رستم خانی هست رو بگم گفتم خانوم رستم خونی کل کلاس بهم خندیدن :-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:بعدش منم اینجوری :-2-27-:حالا فکر کنید اگه خانوم رستم خانی می فهمید چه شکلی می شد فکر کنم این شکلی:-2-33-:بعدشم این شکلی:-119-:

AsalBanu
1389,06,28, ساعت : 09:00 بعد از ظهر
هر چه فریاد دارید بر سر این نود و هشتیا بزنید!!!:-2-33-:
آخه از بس هی اومدم تو این تاپیک سوتی خوندم همه زندگیم شده سوتی !!!!:-2-42-: اونم فقط جلو طایفه شوهر :-2-43-:
اگه آخرش منو طلاق ندادن ....اونوقت میام در خونه تک تکتون اعاده حیثیثت!!!!
امروز عصرونه خونه مادر شوهر خواهر شوهرم بودم ....فامیلاشم بودن دیگه !!!!دیگه ببین هفت پشت غریبه !!!:-2-02-:
اومدم خداحافظی کنم داشتن برام بلند میشدن ...گفتم تو رو خدا بفرمایین !!!! اونام گفتن قسم ندین !!!
منم برگشتم بهشون گفتم خوبین شما ؟؟؟:-2-19-::-2-19-::-2-02-:آخه یکی به من بگه چه ربطی داشت که من این جمله رو گفتم بهشون ؟؟؟؟:-2-36-:

shiva.v
1389,06,28, ساعت : 09:17 بعد از ظهر
[QUOTE=خانومی;1150497]بنده چندین بار با کمال افتخار ماشین روشن رو استارت زدم:-2-41-:
تازه این که چیزی نیست :-2-35-:
منم ديگه
چند روز پيش دوبله تو خيابون وايساده بودم خواهرم بره شيريني بخره آقاهه اومد يه نگاه عاقل اندر صفيحي بهم انداخت كه يعني زنه ديگه بعد گفت خانم مي خوام ماشينم رو بر دارم:-2-43-:
منم شروع كردم به استارت زدن . بعد استرس شدم كه چرا ماشين همچين مي شه واي چرا روشن نمي شه:-2-08-:

haniye.sm
1389,06,29, ساعت : 04:23 بعد از ظهر
يه روز قرار بود برم دنبال بچه ي يكي از همسايه هامون كه از مدرسه ببرمش خونشون كه اي كاش نمي بردم :-2-36-:

مامان اين بچهه خيلي لفظ قلم حرف ميزنه رو اين قضيم خيلي حساسه كه همه عين خودش باشن

خلاصه من اين بچه رو بردم دمه خونشون مامانش اومد سلامو عليكو اينا كرديم بعد گفت كم پيدايي خونه ي ما نمياي؟

گفتم چرا حتما تشريف ميارم :-2-37-:

بعد يهو جفتمون اينجوري شديم :-2-19-:

اومدم به روي خودم نيارم گفتم شما هم مزاحم ما بشيد :-2-02-:!!!!!!!!!! ديگه ديدم كه اوضاع خيلي خيطه سريع گفتم با اجازتون

من رفتم خدافظ بعد با سرعت نور محل حادثه رو ترك كردم :-2-14-:

haniye.sm
1389,06,29, ساعت : 04:38 بعد از ظهر
يكي ديگم يادم اومد :mrgreen:

داشتيم فيلم سنتوريو نگاه ميكرديم خييييييييلي زياد بوديم بيشتر فاميل بودن وسطاي فيلم بود همه ساكت ساكت بودن يهو دختر

عمم داد زد ااااااااااااااااا اين كه اين يارو ميزنه سنتوره .!!!!!!!! يهو همه برگشتيم طرفش ( توجه كنيد كه جملش سوالي نبود كاملا

خبري بود:-2-37-:)

بعد ديد همه دارن بد نگاش ميكنن گفت اخه من از اول فيلم داشتم فكر ميكردم چرا به اين يارو ميگن علي سنتوري :-7-:

ما همه يهو زديم زيره خنده بيچاره كلي خجالت كشيد :-2-35-:

AsalBanu
1389,06,29, ساعت : 07:49 بعد از ظهر
خدا رو شکر این دیگه سوتی من نیست :-18-:
نصفه شب رفته بودیم بیرون شام بخوریم ...جماعتی بودیم ...
( طبق معمول طایفه شوور ) بعد شوهر خواهر شوهرم رفت منو رو بیاره اومد گفت بچه ها چی میخوایین همه نوع ساندویچی داره ....
چون جدید باز شده بود ...محض اطلاع دختر خاله شوهرم ازش پرسید : delivery هم داره ؟؟؟
اونم گفت آره میگه همه نوع ساندویچی داره .....
دیگه همه بنفش شدن از خنده !!!
بنده خدا بعد از کلی وقت فهمید چه سوتی ایی داده :-2-06-::-2-06-:

آبجی نیلوفر
1389,06,29, ساعت : 08:03 بعد از ظهر
دو کوچه بالاتر از خونمون یه مسجد
ظهرا بابام میره اونجا
البته باید بگم بابام موتور بی ریختی داره
که بعضی وقتا با اون میره و بعضی وختا پیاده کز می کنه
از قضا این پدر من ظهر با موتور میره مسجد
می خواد برگرده پیاده میاد خونه
و موتور بیچاره همون جا،می مونه
عصر که می خواد بره بیرون
میگه پس موتورم کو
یه ریزه که تفکر می نمایند
یادشان می آید موتور دم مسجد جا مونده
میگه دیه موتور و بردند
و وقتی میره اونجا
موتورش رو صحیح و سالم در حالی که سوییچ روش بوده پیدا می کنه

جنازه
1389,06,29, ساعت : 08:06 بعد از ظهر
یه معلم ریاضی داشتیم سال دوم خیلی جدی بود جرات نداشتیم سر کلاسش جم بخوریم یه روز شروع کرد به درس دادن و گفت مبحث درس امروز دنباله چسابی(حسابی) است.................... واقعا دیگه نتونستیم خودمونو کنترل کنیم و بلند خندیدیم خودش که نخندید هیچ جاتون خالی من و دوستام رو هم فرستاد دفتر................:mrgreen:

جنازه
1389,06,29, ساعت : 08:11 بعد از ظهر
یه روز میخواستم برم دانشگاه جاتون خالی خیلی دیرم شده بود ماشینم بنزین نداشت با ماشین مامانم رفتم بعد از کلاس دو بار مسیر جلوی دانشگاه رو دنبال ماشین خودم گشتم و با استرس زیاد به بابام زنگ زدم و گفتم که ماشینم رو دزدیدن!!!!! بابام هم کلی ناراحت شد و به مامانم زنگ زد که بیاد دنبال من وقتی مامانم با ماشین خودم اومد دنبالم تازه فهمیدم که چه اشتباهی کرده.........................

*هاناز*
1389,06,29, ساعت : 08:20 بعد از ظهر
يه روز غرق در نقاشي بودم جاي حساسي هم رسيده بودم.داشتم يه كوه مي كشيدم بعد خواهرم همون لحظه ازم پرسيد كه كيفت كجاست؟مي خواستم بگم پشت چوب لباسيه گفتم پشته كوه !!:-2-22-:

جنازه
1389,06,29, ساعت : 08:31 بعد از ظهر
سر کلاس دینی معلم داشت یه سوال احکام از همه میپرسید رسید به من گفت: نماز یومیه واجبه یا مستحب؟ منم به خیال اینکه اسمش اشنا نیست گفتم مستحبه!!!! یه دفعه کلاس رفت رو هوا.........

Star-Crossed-Lover
1389,06,29, ساعت : 10:59 بعد از ظهر
منم بازم سوتی دادمممم
خوب امسال من تو کلاسمون واسه ترم قبلی نفر اول شدم اسمم رو برد دیدم هیجان زده رفتم خونه...
حالا مصلا می خواستم بگم شاگرد اول شدمممم
داد زدم سلاممممممم
دایییییییییی
من کلاس اول شدم
همه زدن زیر خنده ایع شدم
داییم گفت تو هر وقت به قول خودت کلاس اوله فارسی شدی بیا همکلام شیم

haleh_ry
1389,06,29, ساعت : 11:05 بعد از ظهر
امروز زنگ زدم سفارش غذا بدم بعد همون موقع تلفنمون شروع کرد به خش خش کردن دیگه داشتم داد میزدمو حرف میزدم بعد که قطع کردم مامانم گفت چرا دعوا داری با یارو صداشو نازک کرد و ادا منو در آورد که تند و تند آقا پاتسا دارین پس یه یه سالاد مخصوص بدین من اولش:-2-37-:بعد:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:مامان پاتسا نه پاستا خود مامانم تا یه عالمه وقت اینطوری بود:-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-:(بچه ها چند روز از اون سوتیای دکی و مهندسی ندادم دلم گرفته:-2-39-:خوب بساط خنده ای واسه خودم بودا ولی ترجیح میدم سوتی ندم:mrgreen:)

AsalBanu
1389,06,29, ساعت : 11:08 بعد از ظهر
منم بازم سوتی دادمممم
خوب امسال من تو کلاسمون واسه ترم قبلی نفر اول شدم اسمم رو برد دیدم هیجان زده رفتم خونه...
حالا مصلا می خواستم بگم شاگرد اول شدمممم
داد زدم سلاممممممم
دایییییییییی
من کلاس اول شدم
همه زدن زیر خنده ایع شدم
داییم گفت تو هر وقت به قول خودت کلاس اوله فارسی شدی بیا همکلام شیم
معلومه کلاس اول شدی:-2-06-::-2-06-:
مثلا .....نه مصلا :-2-06-:

eglantine-m96
1389,06,30, ساعت : 12:01 قبل از ظهر
با دوستام تو پارك بودم در لاك غلط گيرم افتاد تو يه چاله ي پر از برگ :-2-27-:يه دختره اومد بهم كمك كنه اين داشت دستشو دراز كرد كه در لاك رو برداره منيه عنكبوت ريز ديدم تو چاله اومدم بهش بگم كه يهو ديد نترسه
نميدونم چجوري شد كه يهويي گفتم عقرب.:-35-:
دختره چنان دادي زد كه همه ريختن جايي كه ما بوديم حالا كي ميتونست اينا رو جمع كنه:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
مردم از خجالت:-2-02-::-2-02-::-2-02-:

هاله2
1389,06,30, ساعت : 03:34 قبل از ظهر
توی کامپیوتر یه فایل درست کردم و جای اینکه اسمشو بزارم آهنگ های بی خواننده نوشتم آهنگ های بی صدا( آخه آهنگ بی صدا هم میشه) وقتی دادشم دید دیگه داشت از خنده غش میکرد (چند تاهم نثارمم کرد)

mahiii
1389,06,30, ساعت : 11:58 قبل از ظهر
چند روز پيش داييم اينا خونه مادرجونم اينا بودن بعد كه رفتن داييم گوشيشو جا گذاشت مادر جونم به من گفت زنگ بزن بهشون بگو گوشي رو جا گذاشتن (منظورش اين بود به خونشون يا گوشي زن داييم بزنگم) منم هي ميزنگم گوشي داييم كه خونه مادرجونم جا گذاشته بود حالا بعد 2 بار زنگيدن تازه متوجه شدم چه سوتييي دادم حالا خونواده:mrgreen::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-16-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:بعد منم:-2-34-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

mina68
1389,06,30, ساعت : 12:09 بعد از ظهر
من امروز رفته بودم دانشگاه وورودی دانشگاه نوشته بود "مقدم دانشجویان جدید الورود "را تبریک میگفت منم رو به دوستم گفتم ببین نوشته مقدم را بهاین صورت خوندم"moghadam" دانشجویان تبریک گفتند بعد دوستم گفت سوتی دادی که maghdam نه moghdam این از اولین سوتی
دومی سوتی بعد که میخواستیم خارج بشیم سر یه موضوعی به دوستم گفتم پولداریو برازندگی بعد دوستم بهم گفت دارندگی برازندگی ماهم مردیم از خنده
این از سوتی امروز بنده:-2-35-::-2-30-::-2-15-:

MARIEH_73
1389,06,30, ساعت : 04:25 بعد از ظهر
چند روز پیش که خالم خونمون بود خالم داشت درباره تخت خونشون می گفت که هنوز بعد از 20 سالم داره ازش استفاده می کنه!

این خانواده مامان من انگار فرهنگ لغتشون با بقیه فرق داره.خالم می گفت این تخت ما بعد از این همهوقت دیگه داره چوبش از داخل

سولاخ می شه!منم یه نگاه این جوری بهش کردم:-2-20-:گفتم تختتون چی شده؟خالمم خیلی باحال گفت سولاخ شده........

منو میگی داشتم یه نیم ساعتی به این حرف خالم می خندیدم:-2-22-::-2-06-::-2-06-:حالا بگذریم که منظور خالم سوراخ بود...
تازه من چند تا از کلمات جدید فرهنگ لغت اینا رو کشف کردم مثلا به قفل میگن قلف..یا میگن سفق اتاقتون چه بلنده که این جا هم

منظور همان سقف اتاق می باشد.:-4-:

B.GH
1389,06,30, ساعت : 04:34 بعد از ظهر
یه بار با بچه های همسایه داشتیم تو حیاط بازی میکردیم(البته همه بزرگ بودیم)برقامون قطع بود.
داشتیم بازی می کردیم که یکی کوبید به در.من چون نزدیک بودم امدم درو باز کنم اول خواستم بپرسم کیه خیلی بلند ورسا گفتم:الوووووووووووووووووو
همه بچه ها اینجوری :-2-19-: من که فهمیدم چی گفتم اینجوری شدم:-2-15-:پسرا هم که همیشه از موقعیت سواستفاده می کنند:-2-35-::mrgreen::-2-22-: منم بهشون اینجور کردمو رفتم دنبال بازی :-2-26-:

YA29+1
1389,06,30, ساعت : 06:14 بعد از ظهر
مامانم سر ظهر بود می خواست زنگ بزنه به فامیلامون که بریم خونشون.اومد زنگ بزنه بابامم داشت نماز می خوند وسط نماز گفت خوابن:-2-32-:

nemesis
1389,06,30, ساعت : 08:08 بعد از ظهر
پریشب خونه دختر خاله ام شام مهمون بودیم :-2-35-: داشتم از پذیرایی می رفتم توی اتاق که یهو آیفون زدن منم که نزدیک بودم گفتم بذار در و بزنم. دستم و گذاشتم روی عکس کلید که قرمز روشن شده بود هی فشار میدم می بینم نخیر دکم اش خرابه :-2-31-: اومدم برگردم یه چی بگم یهو دوزاریم افتاد که دکمه در باز کن پایینیشه اون عکس فقط شبیه کلید. برگشتم دیدم همه این مدلی نگام می کنن :-2-41-::-2-41-: می خواستن ببینن کی می فهمم :-2-36-: بعدم :-2-22-::-2-22-::-2-22-:

ko0och0o0lo0o
1389,06,30, ساعت : 08:23 بعد از ظهر
این برای خودم نیست برا دختر عمومه

رفته بودیم خرید میخواستیم بریم تو یه مغازه ای
گفت ولش کنین نریم تو این مغازه چیزای جمبل(بنجل) داره:-2-35-:

AsalBanu
1389,06,30, ساعت : 08:26 بعد از ظهر
امروز دوستای مامانم اومده بودن خونشون داشتن سوتی هاشونو تعریف میکردن ...منم تو این فکر بودم که بیام تو سایت بنویسم:-2-21-:
یکیشون میگفت ....شوهرم دستش بند بود موبایلش زنگ زد ....بعد منم گوشیو برداشتم
اون آقا گفت : سلام علیکم ...حال شما خوبه چطورین ....
دوست مامانم گفت از بس سریع حرف میزد منم حول شدم گفتم : خیلی ممنون خوبم ...شما خوبین ....ببخشید مزاحم شدم :-2-20-::-2-06-::-2-06-:

یکی دیگه تعریف میکرد : با یه نفر مشغول حال و احوال بوده بعد طرف خداحافظی میکنه میره !!!! بعد که چند متری دور میشه ...
یادش میاد سلام نکرده بودن ....داد میزنه ...فلانی فلانی .....اون یکی میگه بله؟؟؟؟ این میگه سلام:-2-19-::-2-19-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

elina_
1389,06,30, ساعت : 08:27 بعد از ظهر
روز اول دانشگاهم بود كلاس روانشناسي عمومي بود ..دختر بغل دستيم ازم برسيد شما از 58 ميايد؟(( اون موقع نميدونشتم 58 اسم يه شهركه حوالي شهري كه دانشگاه قبول شده بودم)) من فكر كردم شماره كد تلفن شهرشو گفته و ديگه وقتي امديم دانشگاه بايد باكلاس صحبت كنيم گفتم از 181 ميام (كد شهرمونو گفتم).رديف اول بودم استاد يهو:-2-19-: بجه ها حسابي مسخره ام كردن:-2-34-:

YA29+1
1389,06,30, ساعت : 08:42 بعد از ظهر
مسافرت بودیم داشتیم می رفتیم لب دریا شوهرخالم چندتا قبض داد بیاندازم تو صندوق پست تو خیابون منم انداختم تو صندوق پست خونه http://cdn.content.sweetim.com/sim/cpie/emoticons/000203F2.gif (http://www.sweetim.com/s.asp?im=gen&lpver=3&ref=10&p={A6BC760B-246E-4DAB-884C-C5131C4AEE9B})








http://content.sweetim.com/tbsig/sig.asp?img=ad1 (http://www.sweetim.com/s.asp?im=gen&lpver=3&ref=12&p={A6BC760B-246E-4DAB-884C-C5131C4AEE9B})

nemesis
1389,06,30, ساعت : 08:52 بعد از ظهر
ما امروز از مسافرت یک هفته ایمون رسیدیم خونه. همه هم خسته :-2-39-: بابام طفلی رفت سر کار :-2-38-: مامانم هم واسه اینکه ناهار راحت باشه ماکارونی درست کرد. حالا چند دیقه یش بابام گفت: ناهار چی خوردین؟ مامانم: ماکارونی بابام: ااااااااااااااااه
مامانم: خوب داشتیم از گشنگی می مردیم :-1-: من: واااااااااااااااا :-2-22-::-2-22-: مامانم: :-2-14-::-2-27-: ( می خواست بگه داشتیم از خستگی می مردیم :-2-35-:)


یکی دیگه تعریف میکرد : با یه نفر مشغول حال و احوال بوده بعد طرف خداحافظی میکنه میره !!!! بعد که چند متری دور میشه ...
یادش میاد سلام نکرده بودن ....داد میزنه ...فلانی فلانی .....اون یکی میگه بله؟؟؟؟ این میگه سلام:-2-19-::-2-19-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

یه بارم یکی از دوستای من یکی از استادامون و خیلی دوست داشت. دوستم داشته میومده دانشکده می بینه این استادم داره از اون یکی سمت میره. این آی کیو هم بدو بدو دنبال استاد . استادم می بینه که این داره میاد وایمیسته. دوستم می گه رفتم جلو گفتم: سلام استاد. :-1-: استادم گفت: سلام بفرمایید. می گه منم موندم چی رو بفرمایم گفتم: هیچی دیگه اومدم سلام بدم :-2-14-: استادم: :-2-19-::-2-19-: بعدشم استاد میره . دوستمم :-2-02-: بعد که تعریف کرد ما همه :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: یه مدت استاد و میدید قایم میشد :-2-22-:

فرمسک
1389,06,30, ساعت : 10:37 بعد از ظهر
یه دفه یه نفر به من گفت سلام منم نمیدونم چی شد یهو گفتم خوبم مرسی شما چطورین:-2-27-::-2-25-::-2-06-:
تازه بعدشم به روی مبارکم نیاوردم:-2-32-::-2-41-::-4-:

M mehrane
1389,06,31, ساعت : 12:18 بعد از ظهر
اینم اخرین سوتی من مال دیشبه
داشتم فایل های موسیقی کامپیوتر رو چک میکردم یه فایل بود به فینگلیش نوشته بود اسم سعید نامی :-2-35-:
گفتم : وا اااااااااااااا این دیگه کیه خواننده جدیده ؟ چه خبره هر روز یه خواننده واه واه :-2-43-:
کی اصلا اینو ریخته از داداشم بعیده چون این جوز اهنگا گوش نمیده ؟ به داداشم گفتم این سعید نامی کیه ؟ گفت : نمیدونم :-2-43-:
فایل رو بهش نشون دادم یه نگاه به اون کرد یه نگاه به من گفت تو سواد داری؟ بخون اینو
گفتم : خوب سعید نامی دیگهههههههههههه
گفت بیسواد اون سعدی نامه اس
راست میگفت اینجور نوشته بود:
saadi name
در بیسوادی من شکی نیست :-2-36-: ابرویمان رفت اساسی حالا یه اتو اومد دستش

Zanessa
1389,06,31, ساعت : 12:25 بعد از ظهر
چند وقت پیش زهرا zahra74 بهم خصوصی داد که اگه چیزی راجع به زرتشت میدونی برام میل کن!
منم یه میل بریش زدم اما انگار نرسیده بود!
امروز دوباره بهم خصوصی داد که آقا سامان این ایمیل چی شد؟!
:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
آخه اسم من سمنه نه سامان!!!ولی چون انگلیسیش مثله همه همه اشتباه میخوننش!!!:-2-36-:

هانیه
1389,06,31, ساعت : 12:29 بعد از ظهر
دیروز رفته بودم کتاب فروشی که آقا این کتاب هایی که ما سفارش دادیم چی شد من 20 روزه منتظر هستم:-2-33-:
آقا هم گفت خانم فلانی خودم براتون هر وقت اومد میارم:-2-37-:
من هم گفتم مرسی آقا و رفتم بیرون:-2-42-: نیم ساعت بعد دیدم اومده دم خونمون و برام کتابا رو اورده من هم تشکر کردم اومدم داخل:-2-32-: دیدم رو پلاستیکش به جای (هانیه فلانی):-2-35-:نوشته(آینه فلانی):-2-36-:آقا من دیگه ترکیده بودم نشون همه دادم خونه مهمون داشتیم دیگه خونه رو هوا بود :-2-43-:

aida.
1389,06,31, ساعت : 12:34 بعد از ظهر
دبیرستانی که بودم همیشه اخرین نفر با بچه ها از مدرسه میرفتیم بیرون .
یه بار همینطوری که داشتیم میرفتیم بعد از ما مستخدم اومد تو کلاس که کلاسو تمیز کنه ما هم اومدیم خسته نباشید و اینا بگیم . یهو نمیدونم چی شد دوستم پرسی شما بچه هم دارید؟؟
گفت بله دوتا پسر دارم یکیشون مهدس برقه اون یکی دکتره و .... بعد من اومدم بگم : واقعا از همچین پدری باید انتظار همچین بچه هایی داشت اول جمله یهو زبونم گرفت . دوستم اومد مثلا حرف منو ادامه بده گفت از همچین پدری همچین بچه هایی بعیده:-2-02-:
یعنی هم خود اون اقا هم من و دوستام یه لحظه اینطوری شدیم:-2-19-: دیگه از اون به بعد سعی کردیم اصلا جلوی ایشون ظاهر نشیم

.....
1389,06,31, ساعت : 04:43 بعد از ظهر
دیشب رفتیم عروسی پسرعمو و دختر عموی دخترخاله ام ( گرفتید چی شد؟) اونا هم یه فامیل دارند شدیدا پر از دختر و پسر جوون همه ی ازدواج ها هم فامیلی!
ولی به جای اینکه ناقص الخلقه بشه بچه هاشون همه باهوش می شن!!!
کمترین رتبه ی کنکورشون 700 بوده!(همین داماده دیشبی!)
دوتا خلبان دارن تو فامیل منم خیر سرم داشتم واسه دخترخاله مامانم که دعوت نبود ولی چون خونه ما بود بردیمش تعریف می کردم!
گفتم: دوتا خلبان دارن یکی از یکی خوشگل تر یکیشون شیرازه اون یکی خلبان هم مشهده با اون خوشگلیشون یه زنای چیزی گیرشون اومده....................
جاتون خالی دیدم زن همون که مشهده روبه روم نشسته و جوری نگام می کنه که به خونم تشنه اس!:-2-36-:
جلوم خالی بود به خدا نمی دونم کی اومده بود نشسته بود اونجا؟!؟!؟؟:-2-34-:

samin96
1389,06,31, ساعت : 04:53 بعد از ظهر
این سوتی مال یکی از دوستامه.سال دوم راهنمایی سرکلاس فیزیک نشسته بودیم ومثلا داشتیم به درس گوش میدادیم که معلم محترم با اون آبرو های تابه تاشگفت:این جسمabیه یکی از فیلسوف های کلاس پرسید:ببخشید یعنی رنگش ابیه؟:-24-:کلاس منفجر شده بود .اول فکرکردم تفریحی سوال پرسیده بعد که قیافه اش رادیدم :-2-19-::-2-19-:فهمیدم نه واقعا اینقدر باهوشه تازه اخر های سال بود و مثلا داشتیم کتابو دوره میکردیم و از شدت تکراری بودن درس همه چورت میزدند:-21-:

"Dezire"
1389,06,31, ساعت : 05:01 بعد از ظهر
يادم مياد تو دوران راهنمايي بودم كه سر درس تاريخ معلم داشت سؤال ميپرسيد
خلاصه يكي از بچه ها رو بلند كرده بود
ازش پرسيد:نام چند تا از شاعر هاي دوره ي نميدونم چي رو بگو(قاجار بود چي بود)
كه گفت: خانم حتما بايد ايراني باشه نميشه خارجي بگيم

جنازه
1389,06,31, ساعت : 05:08 بعد از ظهر
کلاس زبان تموم شده بود من و 2 تا از دوستام داشتیم از پله های کانون می اومدیم پایین که یهو استاد ترم قبلیمون رو دیدیم دوستم که علاقه ی فراوانی به این استاد داشت اومد سلام کنه ( و کلاس بزاره) گفت Hello استاده نگاش کرد و گفت سلام علیکم............... جاتون خالی از بس خندیدیم مردیم..........

sanaZzZ
1389,06,31, ساعت : 05:19 بعد از ظهر
پارسال سره کلاس زیست بودیم !!بخشه اخر بودو کلی سوال :mrgreen:یهو یکی از بچه ها گفت خانوم اگه اسپرم مصرف نشه چی میشه:-2-02-:؟؟ یهو کلاس رفت رو هوا!!!:-2-06-::-2-06-:

Star-Crossed-Lover
1389,06,31, ساعت : 08:16 بعد از ظهر
سلام سوتی دادممممممم
با اجازتون سوتی دادم اصاصی
اقا در جوار خانواده داشتیم فیلم میدیدم بعد خوب یه چند نفر مهمونم بودن
تو فیلمه عروسی بود
منم خوشال گفتمممممممم
واییییییییییی ایشالا قسمتم شه
دیدم خاله جون یه چشم غره رفت منم گفتم خوب الانن که نمی گم یکی دو سال اینده
دیگه اینو که گفتم همه زدن زیر خنده..........

maryam_mirzaei
1389,06,31, ساعت : 09:41 بعد از ظهر
یه روز از مدرسه برمیگشتم خیلی خسته بودم دیدم یه اتوبوس وایساده و پشتشم مقصد منو نوشته خوشحال که دیگه نمیخواد تا استگاه برم :-2-16-:و اینا بدو بدو رفتم سوار شدم زودم خوابم برد چشم که باز کردم دیدم اصلا محیط بیرون برام اشنا نیست. 2 19 گفتم حتم از یه مسیر دیگه داره میره :-2-15-: بازم گرفتم خوابیدم که این بار دیگه با صدای راننده که گفت آخر خطه بیدار شدم.خیلی شاد اومدم برم پایین که فهمیدم ببببببببببببببببببببله اینجا یه جاییه که دو ساعت خوشگل با مقصد من فاصله داره.بعد رفتم به راننهگفتم اونم یه اتوبوس که تو اون یکی لاین بود بهم نشون داد و گفت با اون برم.وقتی پیاده شدم تازه فهمیدم داشتم با راننده اتوبوسه انگلیسی میحرفیدم!!!!حالا فکر کن دقیقا 4 ساعت بعد از تعطیلیه مدرسه رسیدم خونه مامانم غش کرده بود بابامم هی داشت این ور و اون و زنگ میزد!!!!من با کمال پروی گفتم سلاااام :-2-40-: چی شده؟!!:-2-08-:بعد کهبراشون تعریف کردم گفتن از این به بعد فقط با تاکسی میری و میای :-2-32-:

M mehrane
1389,07,01, ساعت : 01:05 بعد از ظهر
دیروز تی وی نگاه میکردم اخبار نشون میداد خواهرم اینا هم خونمون بودن یه مصاحبه نشون میداد مرده به نظرم اشنا اومد دیدم ایییییی اینکه استادمونه مامانم اشپزخونه بود ذوق زده بلند داد زدم استاد استاد بیا مامانم ؟ عوض اینکه بگم مامان بیا استادم
تا شب منو دست انداختن داداشم میگفت نمیدونستم این تابستون استادتونو ندیدی دلت اینقدر تنگ شده براش ؟ از دیروز همه مامانم رو استاد صدا میزنن و مخندن :-2-34-:

"Dezire"
1389,07,01, ساعت : 01:13 بعد از ظهر
بازم يادم مياد كه دوران راهنمايي بودم و داشتم با يكي از هم كلاسي هام حرف ميزدم
كه موضوع رفت روي شنا و از اين جور چيزا.......ازش پرسيدم كه شنا بلدي گفت:آره حتي تو مسابقه ها هم شركت كردم و اول شدم......حالا من احمق ميدونين چي بهش گفتم.......گفتم:پس چرا تو تلويزين نديدمت حالا قيافه ي اونو ميديدين اينجوري شده بود:-2-19-:......گاهي اوغات آدم نميفهمه داره چي ميگه..والا

Mahed
1389,07,01, ساعت : 07:17 بعد از ظهر
یه سوتی بگم گریه کنیم :-2-30-:
همین الان زنگ زدن:-2-36-: رفتم در و ببازم . قیافه مم مثل اینا که تازه از گور پاشدن :-2-31-: از چشمی نگریستم تو تاریک و روشن خواهرمو دیدم :-2-37-: در و باز کردم گفتم پخخخخخخخخخخخخ :-2-16-: دیدم هوار برمن هوار بر من :-2-30-: این که دخمل همساده س :-2-35-: حالا منو هم نمی شناسه منم اونو نمی شناسم :-2-31-: دیدم حلوا دستشه گرفتم گفتم قبول باشه و زودی در و بستم :-2-15-:

MICROOOB
1389,07,01, ساعت : 07:24 بعد از ظهر
وای ماهی یادم رفته بود:-2-38-:
تو دوباره یادم اندختیا
همین سوتیت واسه من پیش اومد:-2-31-:
ولیای کاش دخمل همسایه بود،معلممون بود
اونم هیشکی نه،اونی ک من باهاش لجم
دوسم گوف فعلا دوستت پشت داره:-2-37-:
بدو پخ کن

مام با شورو هیجان دارو وزیدم
یک آن ی پخ کردم خودمم موندم
بد دیدم یا خووودا:-2-36-:
این ک فلان معلم
هم منم خشکم برده بود
هم یون بیچاره
آخر رفیقو فرستادم عذر خواهی تا ادم شه:-2-32-:

tireys_77
1389,07,01, ساعت : 11:21 بعد از ظهر
آره...توي يه بحث خيلي جدي .....توي جمع خيلي رسمي...به دوستم گفتم : يه كم خودتو رعايت كن....!!!!!!!!!!!!!!!!!

اول خودم نفهميدم بعد كه ديدم همه دارن آروم ميخندم تازه فهميدم چه سوتي دادم....بقيه اين شكلي بودن:-2-06-: و من اين شكلي....:-2-35-:

خانوم گل
1389,07,01, ساعت : 11:25 بعد از ظهر
خب اولیشو خودم میگم شما ها یختون اب شه........
جاتون خالی چن هفته پیش عمه مامانم یه مهمونی داده بود واسه یکی از فامیلاشون ما هم دعوت بودیم....
خلاصه اون شب همه نشسته بودیم که یکی از فامیلای شوهر عمه م اومد....
یه پسر ناناسه خوشملم داشتن ازونایی کا دل همه واسش ضعف میره.........حالا منم از خونواده اینا یه اسمه علی یادم بود
منم که حسابی ذوق کرده بودم همچین بلندو با اعتماد به نفس داد زدم
علی جونم الهی من قربونه اون چشات شم بیا یه بوس به من بده
حالا هر کی اونجا بود تو اون لحظه این شکلی:-2-29-::-2-29-::-2-29-:منو میگی این شکلی:-2-41-::-2-41-:
بعده 30 ثانیه حالا همه این جوری:-2-22-::-2-22-::-2-22-:من این شکلی:-2-29-::-2-29-::-2-29-:
بعد مامانه اون بچه هه که بغلم بود اروم گفت
عزیزم پسرم اسمش ایلیاست
من که هنگ بودم گفتم پس علی.........سریع گفت علی همسرمه
دیگه ما تا یه ماه سوژه بودیم

ghazal x1
1389,07,01, ساعت : 11:26 بعد از ظهر
این سوتیه یکی از فامیلامونه
یه چیزی سفارش داده بودن وقتی میارن میبینن اونی که میخواستن و سفارش داده بودن نیست
فامیلمون به شوهرش میگه:رضا زنگ بزن بگو! وگرنه میفهمن ما خریم:-2-06-:

shide
1389,07,01, ساعت : 11:46 بعد از ظهر
یه استادی داشتم خیلی سخت گیر بود یه پروژه سنگین هم برام داده بود منم که بیکار نبودم برم دنبال پروژه :-2-06-: چند هفته بعد اومده می خواد پروژه رو تحویل بگیره منم گفتم :استاد کار نکردم اونم گفت: خسته نباشی که اینقدر زحمت میکشی , برگشتم گفتم: استاد سلامت باشی در ضمن زحمتی نبود . استاد هم که اعصابش ضععععععععععیف بیرونم کرد
کلی بین همکلاسی های پسر ضایع شدم آخه شرط بسته بودم که استاد نمی تونه کاری به کارم داشته باشه!

monir 11
1389,07,02, ساعت : 12:01 قبل از ظهر
تا دلت بخواهد چون ایران نیستم وقتی عصبانی میشم به جای انگلیسی فارسی حرف میزنم اینا هم هی می گن وات

اژدر
1389,07,02, ساعت : 12:09 قبل از ظهر
رفته بودم برا خودم لباس بخرم.
از لباس پشت ویترین خوشم اومده بود که قیمتش رو هم روش زده بود.
رفتم تو مغازه گفتم:آقا ببخشید اون لباس 7000 تومنی پشت ویترین چنده؟
گفت:7000 تومن.
منم گیج برگشتم میگم آقا اون یکی رنگه لباس 7000 تومنیه هم 7000 تومنه.
یارو هم شده بود این شکلی:-2-31-:بعد گفت :آره 7000 تومنه.:-2-35-::-2-35-::-2-35-::-2-35-:

maryam_mirzaei
1389,07,02, ساعت : 12:19 قبل از ظهر
الان یه سوتی جالب از دوران کودکی یادم اومد!!!!!!!
با اژانس داشتیم میرفتیم جایی سر راه مامانم به یارو گفت جلو فلان مغازه نگه دار کار دارم.مامانم که پیاده شد رفت تو مغازه منم همینجور با چشم دنبالش میکردم که دیدم یه نوشته ای زدن به این مضمون : فیلم هندی کم!!
حالا من دو ساعت داشتم فکر میکردم خدایا این یعنی چی؟؟؟؟:-2-28-:یعنی اینا فیلم هندی کم دارن؟یا مثلا یه پیام اخلاقیه که فیلم هندی کم ببینیم!؟اصلا چرا جملش فعل نداره!!خو بچه بودم دیگه اون موقعهام که فیلم هندی رو بورس بودمنم که همش تو فاز امیتا باچان و شاهرخ خان بودم:-2-35-:!از کجا میدونسم هندی کم چیه!:-2-39-: خلاصه تا مدتها من درگیر بودم!تا بالاخره خودمون هندی کم گرفتیم و من فهمیدم ...:-2-41-:

maryam_mirzaei
1389,07,02, ساعت : 10:57 قبل از ظهر
مامانم الان سوتی داد در حد المپیک.با نگرانی و گوشی در دست اومد تو اتاقم هی با دکمه های گوشی ور میرفت ناراحت که مریم گوشی دو روز تو شارژ بوده منم یادم رفته:-2-34-:!فکر کنم سوخته!!!منم گوشی رو گرفتم معلوم شد گوشی خاموش بوده!!:-2-16-::-2-06-:

MARIEH_73
1389,07,02, ساعت : 02:20 بعد از ظهر
من تا الان هر چی سوتی نوشتم مال یکی دیگه بوده ولییییییییییییییییییییییی .این دفعه مال خود خودمه................

جاتون خالی دیشب با خالم رفته بودم برای دختر خالم میز کامپیوتر بخریم.خالمم از میز کامی من خیلی خوشش میاد چون میز من یه

مدلیه که روش شیشه اس ووووجای همه چی داره دیگه.بالا شم یه حالت قفسه مانند داره که این جاش برا من شد یه شب خاطره انگیز......

رفتیم تو یه مغازه ای عین میز منو داشت یه میز دیگه هم بود که یه فرقایی با میز من داشت منم مثلا اومدم بگم خاله درسته که

اون میز یه کشو داره برا کتاب اما این میز ما هم یه اب چکون بالاش داره!:-2-07-: منم که انگار نفهمیدم چی گفتم دیدم خالم داره کر کر به من می خنده..:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خودمم می دونستم باید بگم قفسه ولی خوب زبون دیگه یه موقع هایی نمی چرخه!:-2-03-:
اخه یکی نیست بگه مگه ظر فشوییه که میگی اب چکون؟

خلاصه من شدم سوژه خالم تاشب.....

قیافه منم جلو مغازه داره این جوری شد:-2-35-::-2-15-:

farnaz mt
1389,07,02, ساعت : 07:20 بعد از ظهر
چند وقت پیش زنگ زده بودم دوستم میخواستم یکی رو تو فیس بوک پیدا کنم...پرسیدم امیر حیسنو جدا نوشته یا سوا؟؟
بعد دیدم دوستم داره مثل....میخنده منم نفهمیدم که چی گفتم...گفتم خوب مگه چیه چرا میخندی؟
یهو خودم فهمیدم چه سوتی دادم خودمم مثل ....خندیدم...
یه بار دیگم رفته بودیم افطاری بیرون شام قرمه سبزی دادن خیلی بد مزه بود بعد دوباره زنگ زده بودم به همین دوستم گفتم اه نخودای قرمه سبزیش همش نپخته بود:-2-37-:(قرمه سبزی نخود دار شده جدیدا):-2-32-:

*راحيل*
1389,07,02, ساعت : 10:26 بعد از ظهر
چند وقت پیش زنگ زده بودم دوستم میخواستم یکی رو تو فیس بوک پیدا کنم...پرسیدم امیر حیسنو جدا نوشته یا سوا؟؟
بعد دیدم دوستم داره مثل....میخنده منم نفهمیدم که چی گفتم...گفتم خوب مگه چیه چرا میخندی؟
یهو خودم فهمیدم چه سوتی دادم خودمم مثل ....خندیدم...
یه بار دیگم رفته بودیم افطاری بیرون اش دادن خیلی بد مزه بود بعد دوباره زنگ زده بودم به همین دوستم گفتم اه نخودای اش همش نپخته بود:-2-37-:(اش نخود دار شده جدیدا):-2-32-:




ببخشید اش رشته تو شهر ما هم نخود داره هم لوبیا!اگه تو شهر شما نداره نمیدونم!

خوب حالا سوتی من!بچها من خیلی بد ماشین بوnم تا همین یه سال پیش!
ماجرا ماله سه یا چهار ساله پیشه!یه شب خونه یکی از دوستای بابام که خونشون تو منطقه ماست دعوت داشتیم!چون من درس داشتم وفکر میکریم مهمونی مجردیه هیچیکدوم از ماها نرفتیم جز بابام که اونم با دچرخه رفت!بعد زنگ زدن دوباره اسرار که ترو خدا بفرماییید و اینا ماهم تاکسی گرفتیم رفتیم(منم جاتون خالی تا خر خره شام خورده بودم!)یه یساعت که نشستیم دیه مهمونی تموم شد خواستیم برگردیم که یکی از پسرالطف کرد گفت مارو میرسونه!خلاصه کولر ماشین روشن هوای ماشین خفه بوی عطر بوگیر ماشینم میومد منم حساس!گلاب بروتون عق زدم هر چی داشتم بالا اوردم!:-2-35-::-2-01-:
پسره میگفت تا خیس نشدم نفهمیدم چی شده!(اخه من پشت سر راننده نشسته بودم!):-2-28-:

maryam_mirzaei
1389,07,02, ساعت : 10:36 بعد از ظهر
دو ساعت سوتی نوشتم پاک شد!!اه
این بود سوتیم!
چند وقت پیش ساعت 3،4 صبح از خواب پاشدم به هوای دستشویی.رفتم با خیاله راحت کارمو انجام بدم که یهو حس کردم دارم میسوزم!!!!!وقتی به خودم اومدم فهمیدم زیر دوشم آب گرمم باز کردم.حالا تصور کن اون موقع شب من با لباس زیر دوش!خیسسسسسس...دو ساعتم داشتم فکر میکردم که من کجام!؟در چه زمانی به سر میبرم؟!واسه چی اومدم اینجا!!؟؟خلاصه وقتی اومدم بیرون یه نگاه به ساعت انداختم فهمیدم چه کار کردم و قضیه از چه قراره!حالا میخوام فردا هم که رفتم مدرسه واسه بچه ها بتعریفم شاد شن!!راستی اون شب دیگه یادم رفت دستشویی داشتم!لباسامو عوض کردم و خوابیدم!

-bahareh-
1389,07,03, ساعت : 01:14 بعد از ظهر
ما این هفته عروسی دعوتیم ولی یه شهر دیگه :-2-35-:
دیروز که داشتم با دختر خاله م میحرفیدم گفت من نمیام عروسی، کلاس دارم ساعت 8 شب ، منم عصبانی شدم کلی بهش فحش دادم و گفتم خیلی آدم مسخره ای هستی که واسه یه کلاس مسخره تر نمیخوای بیای:-2-33-:
حالا امروز فهمیدم خودمم اون شب سه ساعت کلاس دارم ، نمیتونم برم:-2-34-:

روم نمیشه دیگه با دختر خاله م حرف بزنم:-2-36-:

tabesh
1389,07,03, ساعت : 01:51 بعد از ظهر
ديرم شده بود و بايد به موقع سر كلاس مي رسيدم و گرنه سر كلاس راه نمي دادند.خلاصه بدو بدو رفتم سره خيابون و اولين ماشيني كه واستاد سوار شدم .راننده مدام از تو آيينه ديد ميزدو من اعصبم خورد شده بود.سره راه يه پسر جوون رو هم سوار كرد پسره تا نشست يه نگاه به من انداخت و يه لبخند به راننده . حس عجيبي بهم دست داد .كرايه رو كه دادم راننده بقيه پولو برگردوند تعجب كردم خيلي كم حساب كرده بود ديگه واقعا ترسيدم .وقتي علت كمي كرايه رو پرسيدم و گفتم مسير دانشگاه كرايه اينقدره .لبخند زد و گفت من كه دانشگاه نمي رم.واي مردم اون لحظه فقط فكر مي كردم چكار بايد بكنم با كفشم حالشو بگيرم ، نه با پنجه بكس يا با كاتر حسابشو برسم :-2-33-:كه راننده گفت آخرشه پياده نشين .بيرونو كه نگاه كردم ديدم ايستگاه اتوبوس رشت -انزلي نگه داشته .تازه دوزاريم افتاد :-2-06-:....خلاصه پياده شدم و دوباره تاكسي گرفتم و رفتم دانشگاه .دوستام وقتي ماجرا رو شنيدن تا يك ماه تا منو ميديدن مسخره مي كردن و و مي خنديدن و من هم بايد تحمل مي كردم ....

aili
1389,07,03, ساعت : 02:27 بعد از ظهر
ما یه استادی داشتیم دندان پزشک بود
اون این سوتی رو برامون تعریف کرد میگقت: تو این فرم هایی که در ابتدا به مریضا میدن پر کنن تا تو مطب اون دکتر پرونده داشته باشن
میگفت اونجا که نوشته جنسیت یکی از مریضا نوشته بوده نر(بجای مذکر)

aili
1389,07,03, ساعت : 02:45 بعد از ظهر
ادامه ی سوتی قبلی( الان یادم افتاد)
استادمون می گفت توی همون فرم ها که پرسیده بوده وضعیت تاها یکی نوشته بوده : بله(یعنی متاهل)

Andr0meda
1389,07,03, ساعت : 03:52 بعد از ظهر
یه بار با خواهرم رفته بودیم کلاس تکواندو اونجا یه زنه با بچش بودن (حدود 3-4 سالش بود) :-2-12-:بعد اینا میخواستن برن خونه که یه دفعه بچه زنه گفت مامان گوزی مامان گوزی بیا بریم خونه بیچاره زنه مونده بود چی بگه :-2-29-::-2-29-::-2-14-:فقط سریع صحنه رو ترک کرد ما هم بعد رفتنش کلی خندیدیم:-2-06-::-2-22-::mrgreen::-24-:

eglantine-m96
1389,07,03, ساعت : 09:15 بعد از ظهر
وقتي ساعت ها رو كشيدن جلو تو عيد من گوشيه خودمو ساعتش رو درست كردم به داداشمم گفتم بقيه ي ساعت رو بكش جلو...
اون شب گذشت من ميخواستم فرداش برم مدرسه ساعت گوشيمو گذاشتم من
صبح حاضر شدم برم مدرسه من اصولا از خواب كه پا ميشم ساعت رو نگاه نميكنم همينجوري حاضر ميشم ميرم مدرسه
رفتم تو خيابون به خودم گفتم امروز چقدر خلوته خيابونا
مغازه ها چرا انقدر دير دارن باز ميكنن
حالا من از جلوي هر كي رد ميشدم يه نگاه بد بهم ميكرد منم هي با سر و وضم ور ميرفتم و موهامو ميذاشتم تو
رسيدم دم مدرسه ديدم در بسته اس ديگه واقعا هنگيده بودم گفتم نكنه مدرسه تعطيله :-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-:
همونجور كه تو فكر بودمبرگشتم خونه ديدم مامانم منتظرمه تا ديدتم گفت كجا بودي بيدار شدم ديدم نيستي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جريانو واسش تعريف كردم ديدم يهو اينجوري شد :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خلاصه نگو داداشم ساعت منو دوباره كشيده عقب و ساعت 6 هستش:-2-27-::-2-27-::-2-27-:

toop
1389,07,03, ساعت : 09:23 بعد از ظهر
یه بار داشتم نون پنیر نذری پخش میکردم به هر کی میدادم میگفتم بفرمایید نذریه به یکی که میدادم حواسم نبود گفتم قبول باشه:-2-35-:

king _ panther
1389,07,03, ساعت : 09:59 بعد از ظهر
من خودم معمولاً سوتی آنچنانی نمی دم ولی خواهرم یا سوتی نمی ده یا اگه داد اساسیه :-2-26-:چند سال پیش دخترعمم خونمون زنگ زده بود چون خیلی از ما بزرگتره و دختراش (شیما و شادی) تقریباً همسن ما هستن بهش عمه می گیم خلاصه این بنده خدا زنگ زده بود حال مامان و بابام و بپرسه خواهرم گوشی و برداشت با کلی احساسات گرم و صادقانه (بر خلاف همیشه که کوه یخه):-2-19-::-2-19-: گفت سلام عمه جون حالتون خوبه بچه ها چطورن شادی جون شامی جون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من و داری :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-: تا آخر شب راه می رفتم می خندیدم هنوزم که دخترا رو می بینم یاد شامی جون می افتم

goldokhtar
1389,07,03, ساعت : 10:13 بعد از ظهر
من چند وقت پیش رفته بودم بازار حدود یه ماهی میشد نرفته بودم بسی مردم بسیار بسیار تغییر کرده بودن ......چفدر پسرها خوش تیپ شده بودن:-2-40-:........اون روز هم خیلی شلوغ بود از در یه مغازه رد شدیم بعد یه مانکن توپ داخل ویتریتن بود من که اصلا حواسم نبود اطراف ام پر از پسره با صدای بلند گفتم جیگرتو برادررررررررررر...............
وای قیافه ام دیدن داشت همه نیش ها تا بنا گوش باز بود :-2-37-:

پارسال دبیر مبانی بچه های ریاضی یه پسر جون بود من هم دوست صمیمی ام تو کلاس ریاضی هاست ...اون زنگ با اون داشتن در کلاس باز بود من هم برای اینکه حرص مهسا رو در بیارم همین جور داشتم میزدم رو سینه ام قربون صدقه اش میرفتم یکدفعه اقا برگشت طرف من وایییییییی مردم از خجالت ....مهسا که دیگه مرده بود از خنده:-2-36-:

haleh_ry
1389,07,03, ساعت : 10:32 بعد از ظهر
این سوتی چند سال پیشه یه دفعه لوله ی توالت سه طبقه باهم گرفت زنگ زدیم لوله بازکن و خلاصه اومدش بعد همسایه پایینیمون یه دختر 5ساله داشت به من گفت میخوام بیام خونتون گفتم برو به مامان شیدا بگو مامانشم داشت با لوله بازکن حرف میزد بعد این مامان این از این عصا قورت داده هاست اینم از اون بالا بدو بدو مامان مامان شیدا مامان شیدا بذار من برم خونه اینا مامان شیدا مامان شیدا مامانشم دستشو گذاشت دم دهن این دختره بعد اینم شروع کرد که مامان شیدا دستو بردار وگرنه به بابا علی میگم که تو من و اینطوری میکنی تازه به تینا هم اجازه نمیدی لنزاشو بذاره تازه هی زنگ میزنی تهران به خاله شهلا و میگی مردشور علی و مامانشو ببرن تازه به دایی شهروزم میگی که نه از اون رضا نه از این علی رضا که واسه من شوهر نشد یه بچه هم انداخت رو دستم و رفت پی گنده کاریاش اینم از علی که هی میره به آنتن انگولک میزنه من و مامانم و لوله بازکنه:-2-06-::-2-06-::-2-06-:مامانه:-2-02-:و دختره:-119-::-119-:

Vampires
1389,07,03, ساعت : 11:38 بعد از ظهر
من زیاد اهل سوتی نیستم.ولی امسال تو کلاسای تابستونی که می رفتیم(برا کنکور)همه ی دبیرامون مرد بودن.
من تمام حواسم به سریال ومپایر دایریز بود که چرا این جوری تموم شد از اون طرف هم دوستم هی داشت واسم جک می خوند.یه لحظه شنیدم که دبیر دیفرانسیل گفت دبیر عربی آقای...دیگه تو این مدرسه نیست!:-2-29-:
وای منو میگی این همه خودمو کشته بودم تو این مدرسه ثبت نام کنم.:-2-29-:
زنگ تفریح رفتم پیش دبیر عربی گفتم آقای...گفتند شما دیگه تو این مدرسه نیستید؟
یه هو قاطی کرد گفت:-2-36-: کی همچین چیزی گفته؟خلاصه وایستادیم تا دبیر دیفرانسیل اومد.
وای آبروم رفت.گفت من کی همچین حرفی زدم!آقای...با من تماس گرفت کاری که من می خواستم رو انجام نداده بود منم گفتم میرم می کشمش بچه ها خندیدن منم گفتم کشتمش دیگه دبیر عربی ندارین!:-2-19-:
هیچ وقت این جوری ضایع نشده بودم.کلی دبیرا بهم خندیدن:-2-34-:

tabesh
1389,07,04, ساعت : 12:12 بعد از ظهر
بازم سوتي
بازم داشتم مي رفتم دانشگاه كه تاكسي نگه داشت و تا خواستم درو باز كنم پسر جووني از صندلي عقبي پياده شد كه من اول بشينم تا نشست خيلي آروم گفت حالت خوبه؟ برگشتم نگاش كردم بغير من و خودش كسي صندلي پشتي نشسته بود.ديدم دستشو گذاشته كنار گوشش و با همون دست تكيه داده به شيشه تاكسي و صورتش به سمت منه ولي نگاهش به بيرون.محل ندادم تا گفت باهام دوست ميشي ؟ بازم چيزي نگفتم و ازش فاصله گرفتم .كه گفت زود باش جوابمو بده خودمو به نشنيدن زدم و با جزوم ور رفتم .پسره بازم گفت كجا مي تونم ببينمت خواهش مي كنم جواب بده تو رو خدااااا. عصبي شده بودم و گفتم آقاي راننده نگه دارين پياده مي شم .راننده گفت هنوز به دانشگاه نرسيديم خانم .گفتم مهم نيست پياده مي شم .تا پياده شدم رو به پسره گفتم خجالتم خوب چيزيه بي فرهنگ:-2-01-:.پسره هاج و واج نگام مي كرد كه ديدم دستشو از كنار گوشش برداشت و گوشي موبايلشو خاموش كرد و گفت متوجه منظورتون نمي شم خانم مگه چي شده؟ وايييي مردم از خجالت و فقط گفتم شرمنده و دو تا پا داشتم و دو تا قرض كردم و الفرار.....:-2-06-:

barooni
1389,07,04, ساعت : 12:27 بعد از ظهر
داداشم هفته ی پیش با دو تا از دوستاش رفته بود قلعه رود خان
سه تایی می رن تو ، شاد و خرم می گردن واسه خودشون:-2-32-:
موقع برگشت وقتی دارن میان بیرون می بینن دم در دارن واسه ورود پول میگیرن . این 3 تا هم قیافشون اینجوری :-2-35-: مگ پولیه ؟؟!!!!
اینا همین جوری سرشونو انداختن پایین رفتن تو
جالب اینه که نگهبانه هم هیچی نگفته بود

Andr0meda
1389,07,04, ساعت : 06:50 بعد از ظهر
الان داشتم مسابقه وزنه برداری رو می دیدم :-2-37-::-2-37-::-2-37-:که گزارشگره سوتی داد:-120-::-120-: :-120-:گفت الان بهداد سلیمی می خواد وزنه 243 گیلرمی (gilrami) رو بزنه :-2-22-::-2-22-::-2-22-:ایول وسط بازی کلی خندیدم:-24-::-24-::-24-:

3tare
1389,07,04, ساعت : 09:19 بعد از ظهر
آقا من یه سوتی دادم در حد المپیک
عروسی پسر عمه ام بود شب بعد عروس کشون رفتیم خانه عروس و داماد بعد حالا فکر کنید داشتن برای عروس و داماد شعر میخوندن
که نمیدونم عروس خیلی قشنگه داماد تکه و از این حرفا که حالا منم یه چیزایی از شعری از قبلا ها تو ذهنم بود حالا به عمرمم نمیخوندما که میگه( اسپند میذاریم روی سماور یک داماد داریم شیره دلاور بسم ا.. بگید نام خدا را کسی چشم نکنه داماد ما را )برگشتم به دختر عمه ام که اونور سالن بود هی نشونه جیغ که منو نگاه کنه بعد بلند گفتم یه داماد داریم شیره سماورا بخون فکر کنید همه مهمونا مردند از خنده منم که عین لبو

B.GH
1389,07,04, ساعت : 09:46 بعد از ظهر
این سوتی یکی از دوستامه
این دوست بنده میره لوازم التحریری میخواسته بگه آقا دفتر فانتزی بدین حول میشه میگه آقا میشه دفتر سنتی بدین

yase sefid
1389,07,04, ساعت : 10:12 بعد از ظهر
من چون راه خونه و مدرسه رو پياده ميرم و ميام...مادر پدرم خيلي اصرار دارن كه موبايلم همراهم باشه كه اتفاقي پيش اومد بتونم بهشون بگم يا اونا منو در جريان بذارن
روز اول كلاس ادبيات بود!!متاسفانه معلم ادبيات ما هم از اون بد اخلاقاي تروشروئه كه پدر ادمو در مياره!!!!
خلاصه من موبايلمو همراهم برده بودم ...زنگ ادبيات هم كه ميدونيد چقدر ساكت و ارومه و همش داريم شعر ميخونيم
نميدونم چي شد يه دفعه صداي يه دختره اومد كه داد ميزد :مااااااااااااامااااااااا اان!!!!ماااااااااامااااااا ااااان!!!
من كه توي كلاس درحال چرت زدن بودم از خواب پريدم...همه ي بچه ها و معلممون به طرف من نگاه كردن !!رنگم پريدهع بود...سكوت وحشتناكي همه جا رو گرفته بود
باز صداي دختره در اومد:مااااااااااااماااااا اان!!تو بودي كه بهم زنگ زدي؟؟ماااااامااااااااان چرا برنميداري؟؟؟؟؟
من ديگه داشتم غش ميكردم....همه ي كلاس رفته بود روي هوا..معلمه هم زل زده بود به من و غضبناك نگاهم ميكرد...
خلاصه من كه داشت هم از يه طرف قه قهه و خنده و هم از يه طرف ترس گريه م ميگرفت گفتم :چرا همتون به من نگاه ميكنين...معلمه ابروشو انداخت بالا :چون صدا از سمت شما مياد خانوم!!!
بچه ها ديگه اومدن كمك امداد شدن و ماست ماليش كردن...اييييييييي؟؟؟خانوم!! ه صداش از اونطرفه ..نه از اينطرفه ..نه اونوره
خلاصه هر كس يه جايي رو ميگفت تا معلمه رو گيج كنه..بالاخره صداي اين مامان مامان گفتن هاي اون دختر هم قطع شد!!!
آخر سر فهميدم اون شخص محترم كه در اون زمان به من زنگ زده كسي نبوده جز يكي از بچه هاي همين سايت(amene61) مثل اينكه داشته با مادرش صحبت ميكرده كه قطع شده و اشتباهي شماره ي منو گرفته ...خلاصه همون جلسه ي اول من سوتيمو دادم و فاتحه ام خونده شد..
ولي شما خودتون تصور كنيد توي كاس درس خشك وقتي كه همه جا رو سكوت فرا گرفته يه دفعه از موبايل صداي داد زدن ماااااامااااااان مااااااااامااان در بياد چقدر جالب و البته وحشتناك ميشه؟؟؟؟:-2-37-:حالا نميدونم موبايلم چطور شد كه روشن شد؟؟؟فكر كنم منو به همراه موبايلمو جني كردن:-2-31-::-2-37-:

باران.ج
1389,07,05, ساعت : 01:03 قبل از ظهر
آقا ما رفنه بودیم شمال با خانواده تو هتل سر میز صبحانه عدسی دادن من بر نداشتم چون دستم پر بود ولی مامان و بابام برداشتن نشستن خوردن دیدن یخوده شوره چون واسه فشار و کلیه و ایناشون خوب نبود دیگه نخوردن گفتن باران تو بخور که شور دوست داری منم خام شدم یه قاشق خورم دیدم نه! مثکه زیادی شوره! گفتم خیلی شوره نمخوام!!!! مامانم گفت بخور بابا !!!
گفتم :اٍ ؟ من بخورم بمیرم شما ها...
بابام: شماها نمیرین؟؟؟
آريالا حالا بیا ثابت کن می خواستی بگی شما نخورین !!! همین!!! حالا این بابای منم تا من یه چیز نمی خورم می گه چیه می ترسی بخوری بمیری؟؟؟ نترس من خوردم زنده موندم!!!:-4-:

$~roya~$
1389,07,05, ساعت : 01:17 قبل از ظهر
3 سال پیش بود رفتیم واکسن هپاتیت بزنیم
دکترش خیلی جیگر بود هول شدم اومدم سلام کنم پام گیر کرد به لبه در
با مخ رفتم:-17-:
خیلی ضایع بود

dj_niloo
1389,07,05, ساعت : 01:40 قبل از ظهر
من کم سوتی میدم اما سوتیام سوژس..
یه بار با یکی بحثم شده بود خیلی هم جدی بودم اومدم بهش بگم کاسه داغتر از آش گفتم داغ کاسه تر از آش ...
:-2-35-:

Negin joon
1389,07,05, ساعت : 02:07 قبل از ظهر
من سوتی نمیدم اگه هم سوتی هم داده باشم اصلا یادم نیس
ولی یه خاله دارم کلکسیون سوتیه
یه روز سر سفره ناهار بودیم خالم کلی سوتی داد بعد گفتم خاله بیخیال حرف زدن همش داری سوتی میدی
گفت نخیر من اصلا شوتی نمیدم
ما کلی خندیدیم
امکان نداره تو حرفاش سوتی نباشه

dj_niloo
1389,07,05, ساعت : 02:10 قبل از ظهر
یه بارم یکی از دوستام داشت از جنسای مغازشون تعریف میکرد امد بگه همه جنسامون ورساچه اصله گفت همه جنسامون ورچاسه اصله:-2-35-:
چند سال پیشم تو کلاس کنکور یه استاد داشتیم خیلی مهربون بود یه بار امد بگه دخترای گلم گفت دوست دخترای گلم

silver moon
1389,07,05, ساعت : 01:06 بعد از ظهر
توی دبیرستانی که درس می خوندم خالم ناظمش بود.منم که مستعد شیطونی با یه گروه خرابکار دوست شده بودم:mrgreen: یه چند بار هم خرابکاری کرده بودیم ولی لو نرفته بودیم. اون روز قرار بود از اداره بازرس بیاد و خاله ام و مدیر حسابی مواظب بودن همه چیز مرتب باشه. ما هم اون زنگ معلم نداشتیم تو حیاط بودیم.تا اینکه قرار شد شرطی بازی کنیم.هر کی باخت گوسفند شه و تو راهرو مدرسه به اون یکی کولی بده و هم زمان بع بع هم بکنه.:-2-35-: دوستم باخت و من بردم:-113-:قرار شد بریم ته راهرو که کسی نفهمه. همزمان که دوستم داشت بع بع میکرد و منم داشتم کفشام رو درمیاوردم احساس کردم تماشاگر داریم.:-26-:سرم رو که بالا آوردم دیدم خالم و مدیر دارن با چشمای از حدقه در اومده نگامون میکنن:-2-19-:بیچاره دوستم بع بع تو گلوش خشک شد. افتضاح داستان اینجاست که خودم زودتر از همه فرار کردم.:-2-02-:

haleh_ry
1389,07,05, ساعت : 01:37 بعد از ظهر
این سوتی مال هم کلاسیامه
کلا توی کلاس 7 نفریم اومدن شعر همای رحمت و بخونن که معلم نمرشون بده اولین روخونی رسید به بیت شه ملک لافتی اولیشون خوند sheh molke la fati معلم گفت shahe molke la fata دومیشون گفت shah malake lafati دوباره معلم درستشو گفت رسید سومی سومی هم خوند shehe molke la fati دوباره معلم درستش کرد چهارمی هم خوند shah malake la fatiآخر سر معلممون گفت وای دیوونم کردین آخه این بیت کار داره خوندنش من و 2 نفر دیگه :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:معلممون:-2-36-:

+Lily
1389,07,05, ساعت : 02:25 بعد از ظهر
من از دوستم 5 تا شماره دارم که همش به یه اسمه و یه عکسم براش گذاشتم یعنی فرقی نمی کنه که با چه شماره ای زنگ بزنه اون عکسه میاد رو صفحه
پریشبا من تو اتاق بودم اون تو زیر زمین
دیدم گوشیم زنگ میزنه عکس مریمم روش بود
بدون سلام علیک گفتم چته ؟
بعد از اون طرف خیلی سرو صدا می اومد صداشو نمی شنیدم منم داشتم با یه دوست دیگه ام حرف می زدم دوباره تو گوشی گفتم : چیه ؟ واسه چی زنگ زدی ؟
بعد دیدم اون داره با لحجه حرف میزنه بش گفتم بابا اشتباه گرفتی قطع کن وقت منو نگیر
تازه صداشو شنیدم که گفت نه اشتباه نگرفتم شما فهیمه ای یا مینا ؟
تازه فهمیدم مامانشه ! نگو خط قبلی مریم پیش اونه
خلاصه کلی خجالت کشیدم

رزالیتا
1389,07,05, ساعت : 02:37 بعد از ظهر
این سوتی مال دوستمه
یک روز تو دانشگاه بودیم بعد دوستم با یکی از همکلاسی های پسر که با ما خوب بود داشت حرف میزد در مورد امتحان های ترم اون روز هم امتحان ترم داشتیم بعد من گفتم الهه من میرم شمارمم را ببیند شما وقتی حرفتون تموم شد بیاینبعد دوستم گفت نه حالا که تو میریی شماره ها رو نگاه کنی چیز مال من رو نگاه کن تا این حرف زد همکلاسیمون و من از خنده مرده بودیم جوری شده بود که این پسره تا اخر امتحان ها هر وقت ما دو تا رو میدید از خنده روده بر می شد.
راستی بچه هایی که مشکل کامپیوتر دارندهر مشکلی دارید می تونید بگید تا راهنمایی تون کنم .
21 ساله دانشجوی رشته ی نرم افزار کامپوتر

Samiyar
1389,07,05, ساعت : 02:45 بعد از ظهر
یه بار خونمون مهمون اومده بود بعد سروصدا زیاد میکردن دخترخاله دائی عمو اینا رو تقریبا کم سن و سال هستن
رفتم که بگم صدای کیه انقددر جیغ میزنه؟
بوی یه عطر خوشبو بهم خورد میخواستم بگم عطر کیه
جمله ها با هم قاطی شد گفتم صدای عطر کیه انقدر جیغ جیغ میزنه

maryam_mirzaei
1389,07,05, ساعت : 06:05 بعد از ظهر
امروز از مدرسه برمیگشتم:-2-04-: یکی از همسایه هامون رو دیدم هی احوال پرسی میکرد:-2-28-:!یهو برگشت گفت درسا چطورن!!منم فکر کردم داره میگه خانواده چطورن:-2-17-:!خو خیلی تند حرف میزد.برگشتم گفتم خوبن سلام دارن خدمتتون:-2-27-:!یارو یکم نگاه کرد:-2-19-: بعدم گفت خوب خدافظ دیگه!

misagh joon
1389,07,05, ساعت : 06:11 بعد از ظهر
بجای پلاستیکه لباسها کیسه اشغالهارو گذاشتم تو چمدونم :-2-35-:

Kamellia
1389,07,05, ساعت : 06:17 بعد از ظهر
پسر خالم به هر وقت میخواد بگه خودتی میگه خودی...... چند سال پیش رفت خارج تابستون اومد خیلی عوض شده بود منم کلی هولیدم بعد از این که نوبت به سلام احوال پرسی شد گفت کامل(به من میگه کامل) خودی؟ من فکر کردم میگه خوبی گفتم نه آره تقریبا زد زیر خنده گفت یعنی تقریبی خودی........؟ گفتم نه آره نمیدونم:-2-37-:

Andr0meda
1389,07,05, ساعت : 06:28 بعد از ظهر
این سوتی من نیستا یکی از دوستام به فامیلشون که فوق لیسانس نمی دونم کدوم قبرستون تپه ای رو هم داره می گه می دونی جنگ نرم چیه؟ اونم میگه آره مثلا در جنگ جمل که اون موقع چون آیشه سوار شتر بوده و نرم نرم داشته می یومده اسم اون جور جنگ ها جنگ نرمه :-2-19-::-2-22-::-2-22-::-2-22-:من بعد این که شنیدم اول اینجوری :-2-19-:و بعدشم این جوری شدم :-2-22-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-::-24-:واقعا که گریه داره:-2-03-::-2-18-::-2-03-::-2-18-::-2-03-::-2-18-::-2-13-:

YA29+1
1389,07,05, ساعت : 06:30 بعد از ظهر
با دوستام رفتیم دفتر بخریم.دوستم به فروشنده گفت.ببخشید اقا یه دفتر چند برگ می خواستم.ممنو دوستامو فروشنده مرده بودیم از خنده

*dorsa*
1389,07,05, ساعت : 06:35 بعد از ظهر
دیروز تو کلاس دبیر نداشتیم... ما هم از خدا خواسته نشسته بودیم به حرف زدن:-2-35-:
بعد یکی از دوستام داشت جریان چند روز پیششو که خونه ما بود و غذا خورده بود رو تعریف میکرد و میگفت: وای خونه درسا اینا یه گوشتی خوردم خیلی خوشمزه بود....:mrgreen: منم برگشتم گفتم: ساغر جون اون اسمش بیفتکه و مامانم با گوشت گوسفند درست کرده بود...
یهو یکی دیگه از دوستام که اصلا حواسش به بحث ما نبود برگشت گفت: وا...!!! درسا چرا چرت و پرت میگی؟؟؟ گوسفند که گوشت نداره... گوسفند مرغه:-2-19-::-2-02-: ما رو میگی؟؟؟ همه اینجوری :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
بیچاره هی میگفت مگه من چی گفتم.... ولی ما از شدت خنده نمیتونستیم جوابشو بدیم:-2-06-: