PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : سوتی زیاد میدی؟ میشه واسه ماهم بگی بخندیم؟



صفحه ها : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 [19] 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58

mehrave09
2011,09,10, ساعت : 12:27 AM
امروز مامانم یه سوتی باحال داد گفتم براتون بگم مثل ما بخندین:mrgreen:
جاتون خالی ناهار کباب داشتیم منم که عاشق کباب با دوغم:-2-16-: سر سفره دوغم بود خواهرم دوغ گازدار دوست نداره به مامانم گفت مامان دوغش بی گازه مامانمم برگشت گفت نه دوغش داغداره:-2-22-: حالا منو آجیمو بابام اینجوری:-2-06-: مامانم اینجوری:-2-35-: بعد که دید ما ول کن قضیه نیستیم دیگه خودشم اینجوری :-2-27-:

landarani
2011,09,10, ساعت : 12:38 AM
من خودم خيلي سوتي ميدم!!خانواده و فاميلامونم دست به سوتيشون خوبه والا شروع ميكنم:
مادر دوسته صميميه عمه ام تصادف ميكنه ولي خدارو شكر چيزيش نميشه!عمه ام ميره بيمارستان ملاقاتش تا اونو ميبينه ميگه خوب شد نمردين!!:-2-35-:
-----------------------------------------------------
حالا دختر عمه ام:وقتي پايه تلفن يكي بهش يه چيزه خنده دار مي گه گوشيو ميذاره زمين ميخنده!!يه بار ميگفت حرفش خيلي خنده دار بوده گوشيو گذاشته تو كيفش درشم بسته!!:-2-06-:بيچاره اوني كه پشته خط بوده!!
----------------------------------------------------
يه بار تو رستوران بودم گارسون لومد من چنگال نداشتم يهو بلند گفتم ااااا من دمپايي ندارم!:-2-06-::-2-35-:
---------------------------------------------------
با دوستم داشتم تلفن حرف مي زدم بعد داشت تيپه يكيو برام تعريف مي كرد بعد گفت يه پاپيون زده بود عين گارسوناي سينما!!:-2-06-:(گارسون رستوران منظورش بود!)
اين داستان ادامه دارد.........

N A R S A N
2011,09,10, ساعت : 02:23 AM
تو پارک با داییم نشسته بودیم بهد یکی داش عکس می گرفت
فاشش زد با با تعجب گفت: رعدو برق زد پاشید بریم
مااام کلن اینجوری:-2-06-:
.................................................. ..................
توی باغچه ی ما از این گلایی که شبا باز می شن
مامانه من اینارو تو روز دیده با خوشحالی میگه: اااااااااا نارسی اینجا خیاردر اومده
من کلن تر ترکیدم
هر وقت از اونا رد می شم می میرم از خنده:-2-06-:

BARIN 19
2011,09,10, ساعت : 02:35 AM
چند روز پیش رفتم دکتر زنان به منشیش میگم خانوم یه نوبت می خوام
میگه:واسه خودتون ؟؟؟گفتم:بله................
امروز؟؟؟
من:بله
:یکی؟؟
من:بلــــــــه
باردارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منم کفری شدم یه مرتبه گفتم:پــَـــــه نــــــــَه پـــــَــــــه.............آلو رو با هستش قورت دادم اینجوری شدم
خودم و میگی:-2-35-:
منشی و میگی:-2-19-:
بقیه ی مریضا رو میگید:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

وای خدای من اگه دستم به این مخترعه پ ن پ برسه:-2-36-:

mahiii
2011,09,10, ساعت : 06:57 AM
این پسردایی ما رفت بگه کله پاچه گفت : کچله پلاچه
چند وقت پیشا هم داشتیم پشت سر یکی جوری که نفهمه براش شاخ میذاشتیم و رو سرش کاغذ تیکه شده مینداختیم. بعد فهمیدیم طرف که جلوش لپ تاپ وا بود داشت از اون تو پشت رو میدیدD:

ozil_m
2011,09,10, ساعت : 10:04 AM
تو قطار بودیم واسه نماز صبح ایستادیم راه آهن و من خواب بودم.... وقتی بلند شدم به سرعت رفتم وضو بگیرم و برم توی نماز خونه!! گیج بودم... مهر رو گذاشتم روی زمین خواستم نیت کنم بعد یه نفر گفت آهاای!! قبله برعکسه!! چقد گیجم!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

گلبهار
2011,09,10, ساعت : 11:43 AM
سوژه دارم تپل




کلاس کامپیوتری که میرم استادش شوهرخوارمه یه کلاس روباتیکم داره که مخصوص پسراست:-2-08-:
روزایی که دخترا کلاس دارن ورود پسرا ممنوعه ولی روباتیکیا همیشه هستن:-2-43-:
بعد یه بار من برا کلاس زودتر رفتم آروم رفتم تو دفتر به شوهرخواهرم سلام کردم بعد رفتم کلاس:-2-08-:
انقدر آروم رفتم هیشکی نفهمید بعد یع دفه یه پسرا(اسمش حسین بود:-2-35-:)زد زیر آواز:-2-22-:
از خودش درآورده بودا :-2-22-:صداشم انقدر عجبناک بود:-2-22-:بلند بلند میخوند عین خیالشم نبود:-2-22-:
خوب که خوند دامادمون گفت حسین امروز کلاس دارما:-2-28-:
پسره گفت دروغ نگو ببینم کسیم اومده؟:-2-37-:
اونم گفت:بله:mrgreen:
وای من پکیده بودم از خنده حالا هی خودمو سفت گرفته بودم بلند نخندم:-2-06-:
بیچاره پسره دیگه هیچی نگفت :-2-06-:

(شارلین)
2011,09,10, ساعت : 03:10 PM
سوتی در سوتی!!!
1.یه بار داشتم سوتیام رو واسه دوستم میتعریفیدم اخرش خواستم کلاس بزارم گفتم خلاصهههههههههههههههههه...
خیلی خیط کیشتم...(ب جای کاشتم)
حالا من :-2-02-:
دوستم:-2-06-:
2.این سوتی مال بابام هستش:
یه بار بابام شب زنگ میزنه خونه دوستش خانمش بر میداره ... بابام ب جای اینکه بگه سلام خواهر شبتون ب خیر...
گفت سلام خواهر صبحتون ب خیر...
حالا ما:-2-06-:
بابام:-2-35-:
خانومه:-2-19-:
3. یه بار هم زنگ میزنه به دوستش عوض اینکه بگه :اسد شنبه بیارشون ... گفت اسد سنبه بیارسون...
حالا ما:-2-22-:
بابام :-2-33-:

NightStar
2011,09,10, ساعت : 03:31 PM
وای وای این مامان منم خیلی سوتی میده ها!پنج شنبه من و مامانم و داداش جون نشسته بودیم پای فوتبال ذوب آهن و پرسپولیس(حالا هممون هم استقلالی هستیم ولی واسه رفع بیکاری نگاه می کردیم)که توپ افتاد دست بازیکن ذوب آهن -کاسترو-.منم برگشتم گفتم این کاسترو بازیکن خوبیه قشنگ و روون بازی می کنه که مامان بنده با کلی ادعا برگشت گفت پس چرا کی روش دعوتش نمی کنه تیم ملی؟؟
من::-2-19-: مامان کاسترو خارجیه
مامانم:خوب باشه :-2-28-:اگه کی روش ادعاش میشه باید اینو دعوت کنه
داداشم::-2-27-:مامان طرف خارجیه بیاد تیم ملی ایران؟؟
مامان محترم:خب آره مگه قبلا هم جان واریو تو تیم ملی نبود؟؟
من و داداشم:جان واریو؟؟؟؟:-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-::-2-20-: تیم ملی ایران؟
مامان گرام ما هم که تازه دوهزاریش افتاد گفت:ها یعنی اینا نمیشه بیان تیم ملی؟؟:-2-37-:
حالا من و داداشم از خنده رو زمین عین آسفالت پهن شده بودیم مامان ما هم هنوز داشت گیج بازی در میاورد خلاصه بعد دو ساعت فهمید چی داشته می گفته رنگش از خجالت شد عینهو لبو

(شارلین)
2011,09,10, ساعت : 03:33 PM
دینگ دینگ دینگ...من اومدم با یه سوتیه ناب ...
دیروز دوست خواهرم زنگ زده بود خونمون گوشی رو من برداشتم گفتم سلام بفرمایید
طرف گفت ببخشید فلانی خونه هس...
من هم نه گذاشتم نه برداشتم با کلی افاده گفتم ...بله گوزی (معذرت!!!)خدمتتون تا صداش کنم...:-2-22-:
طرف چی بگه خوبه ؟؟؟...گفت مرشی ...:-2-22-:
یه دفه متوجه شدیم که چی گفتیم و طرف اون ور غش کرده بود من این ور..:-2-06-:.
خلاصههههههههههههههههههههه هههههههههههههههههههههههه خدا نصیب هیشکی نکنه...:-2-34-:

havij89
2011,09,10, ساعت : 03:38 PM
یه بار من و دختر خالم داشتیم درباره ی این نی ها که وقتی باهاش شیر می خوری به شیر طعم می ده صحبت می کردیم با طعم توت فرنگیش ..
دخترخالم آخرش گفت : اصلا چه کاریه آدم می ره یه شیرکاکائو با طعم توت فرنگی می گیره ...
من : :-2-19-:
بعد از چند ثانیه دوتاییمون : :-2-06-:

ستاره ملک
2011,09,11, ساعت : 04:39 AM
برین کنار برین کنار الهه ی سوتی وارد می شود :-2-06-:
ای وای من :-2-06-:
نشسته بودیم با آجی وسطی داشتیم فیلم " ژرفا " رو نگاه می کردیم.این آقا هی پشت فرمون با موبایلش حرف می زد.:-2-09-:هی من هیچی نمی گفتم (همون بهتر بود هیچی نمی گفتم :-2-06-:) از آخرش عصبانی شدم...خو بدآموزی دارد دیگر!:-2-36-:
یهو برگشتم گفتم : این همه ش پشت تلفن حرف می زنه :-2-43-:
خواهرم >> :-2-19-:
من : چیه ؟ :-2-11-:
خواهرم : ستاره ؟! پشت تلفن حرف میزنه؟:-2-35-:
من : :-2-20-::-65-::-65-::-65-::-2-02-::-2-35-:

چند دقیقه بعد از اتمام فیلم (خواستم برای اون یکی خواهرم دسته گلم رو تعریف کنم :-2-22-: )
من : می خواستم بگم پشت فرمون با ماشین حرف می زنه گفتم....:-2-19-::-2-34-::-2-16-::-2-06-::-2-35-:
خواهرم >>>:-2-20-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-24-::-24-::-24-:

#SamaneH#
2011,09,11, ساعت : 05:07 AM
این سوتی مربوط به خالمه مجلس ختم دختر داییم بود معلماش و همکلاسیاش برای تسلیت گفتن اومده بودن که خالم با اون حال خرابشون در حالی که گریه می کردن گفتن یادش بخیر صفورا می گفت تو چایی معلمایی که ازشون خوشش نمیومده تف می کرده حالا ما قیافه مون :-2-19-:اینجوری و معلمای دختر داییم :-2-29-:

(شارلین)
2011,09,11, ساعت : 01:55 PM
دینگ دینگ دینگ ... من اومدم با یه سوتی دسه اول:-2-25-:
ب قول یکی از دوزتان ادم با چنگال اب بخوره ولی اینطوری خیط نشههههههههههه...:-2-06-:
دیروز داشتم خودمو از پشت تلفن واسه دوستم توصیف میکرم اخرش خواستم کلاس بزارم گفتم...
خلاصه تعریف از خود نباشه خیلی زشتم...:-2-34-:از خجالت زود تلفن رو قطع کردم...
حالا من..:-2-33-:
دوستم..:-2-06-:

ali-jigar
2011,09,11, ساعت : 02:26 PM
سال پيش واسه يه پروژه رفتيم يه دانشكده اي كه برامون ناشناس بود... بعد بهمون ژتون دادن.از قضا سلف دختر پسرا كنار هم بود و ما هم اشتباهي رفتيم توي دست شويي سلف دخترا!!!! واي هر كي ميومد داخل، هاج و واج مي موند نگامون مي كرد.ما هم هاج و واج اونا رو نگاه مي كرديم و تو دل خودمون مي گفتيم چرا اينا ميان توي دست شويي پسرا و شرمم نمي كنن؟! خلاصه اينش به كنار كه گل كاشتيم.از اونور سرمونو انداختيم پايين و رفتيم تو سلف دخترا كه بعله.... شليك خنده ي دخترا رفت رو هوا.ما هم كه دوست داشتيم زمين دهن باز كنه بريم تو... نمي دونيد چه افتضاحي بود!!!.... خلاصه يكي از دخترا اومد راهنماييمون كرد كه ايشالا خير ببينه!!!....

moeeen
2011,09,11, ساعت : 02:37 PM
یکی از فامیلامون از مشهد برگشته بود... ما رفتیم سلام علیک کردیم، بعد به جای اینکه بگم زیارت قبول، گفتم مبارک باشه انشالله!!! بعدش از خجالت یخ کردم...

(شارلین)
2011,09,11, ساعت : 04:52 PM
ی بار دوستم اومد بگه اون مرحومه مغفوره گفت:اون محرومه مفغوره...:-2-06-:دیگه خودتون وضع کلاس رو مجسم کنین...(ی راهنمایی: کلاسمون دیگه درون جو زمین نبود):-2-22-:

landarani
2011,09,11, ساعت : 05:05 PM
سلامي دوباره...!!!:-2-25-:
اين بار مي خوام از خواهرم شروع كنم!!زنگ درو زد ولي معلوم نبود قيافش.برداشتم گفتم بله؟؟گفت بفرماييد!!:-2-06-:فهميدم خودشه درو براش باز كردم!!
-------------------------------
ايني كه ميگم براي خيليييييييييييييييييييييي ييييييييييييييييييييي وقت پيشه!!خواهرم وقتي كه كوچيك بوده شعر حسني(موي بلند روي سياه و.........)رو خيلي دوست داشته.داييمم خيلي دوست داشته وقتي داييم مياد خونمون شروع مي كته:دايي خوبو نازنين سر در هوا سم بر زمين يه كمي به من سواري ميدي؟؟؟:-2-06-:
داييم::-2-19-:
فعلا........

(شارلین)
2011,09,11, ساعت : 11:45 PM
همین الان ی سوتی دادم داغ داغ داغ...بپا نسوزی...:-2-27-:
خواستم بگم واااااااااااااااااای هوا چ قد سردشده چاییدم از سرما ...
بجاش گفتم هوا چ قد شرد سده چاشیدم از سرما...:-2-06-:
منو میگی :-2-33-::-2-02-:
خونواد رو میگی:-2-22-::-2-22-::-2-06-:

دلداده
2011,09,11, ساعت : 11:59 PM
آبروووووو وووووو وووووو ووووووو وووم رفت.:-2-18-::-2-29-: تند اومدم که بنویسم تا یادم نرفته.:-2-19-:
هرچند فکر کنم تا آخر عمرم یادم نره.:-2-39-: راستش الان اومدم واسه یه بنده خدایی اس ام اس بدم. :-2-43-:اشتباهی به استاد دیفرانسیلم اس دادم.:-2-36-:
بعد توی اس ام اسم هم اسم طرف رو با کلمه ی (عزیزم) به کار برده بودم. :-2-28-:
دو مین نگذشت که استادم بهم زنگ زد. انقدر پشت تلفن بهم خندید که داشتم از خجالت آب می شدم.:-2-34-:
راستش من توی کلاس جوری هستم که تفکر دبیرا در موردم خیلی فرق داره. :-2-41-:بعد این استادمم هی می گفت: مریم جون مادرت این اس رو برای کی فرستادی؟ :-2-06-: همینجوری هم هر هر می کرد.:-2-42-::-2-09-:
دیگه نزدیک بود بزنم زیر گریه.:-2-18-: یکی نیست بگه به تو چه. :-119-:
بعد که قطع کرد اس زد: راستی مریم تو مگه وقت این کارا رو هم پیدا می کنی؟ : دی
دیگه خدا وکیلی میخواستم بزنمش.:-2-01-: حیف که تا تیر سال دیگه باهاش کار دارم.:-2-17-:
حالا من چجوری تو چشش نگاه کنم؟:-2-30-::-2-03-:

Niloufarjojo
2011,09,12, ساعت : 01:03 AM
من بد از مدتها اومدم سوتیارو بنویسم.
اول سوتی امرزمو میگم..خیلی تو فکر بودم بعدش مامان واسم یه کاسه بستنی شکلاتی خوشمزه آورد بد گفتم دستم بنده بی خودت بذار تو دهانم مامی هم یه قاشق گذشت دیدم خیلی سرده،خلاصه با هر زحماتی بود قورتش دادم به دومی که رسید شروع کردم به فوت کردن بستنی مامی:چی کار میکنی؟خو فوت میکنم تا سرد بشه دیگه...مامی مثل اینکه سرماش روت خیلی تاثیر گذشته نه؟حالا من مونده بودم چطوری جمعش کنم.:-2-06-::-2-09-:
این یکی مال یکی از دوستان میباشد.دیروز باهاش قرار داشتم مرکز شهر بعدش با یکی دیگه از دوستم غار بود تا اونجا ابرم بعدش موقعی که خواستم اون شخص رو ببینم این دوست من بره.من به اون دوستم اساماس دادم که بیا من رسیدم........زود بیا.ما هم تا اون بیاد رفتیم یه چرخی بزنیم هنوز یه دقیقه نشده بود که طرفو دیدم داره تند تند راه میره به سمتی که قرارمون بود اینقدر با نیش باز داشت :-2-22-: راه میرفت حالا من و دوستم مردیم از خنده از بس که ریختش خنده در بود و از کناره ما هم راد شد اصلا مارو ندید.:-2-06-::-2-06-:

خلاصه کلیسوژه ش کرده بودیم جناب پرفوسور رو.


حالا سوتی یکی از دوستم اومد بگه Listen to me گفت Listen to mo دیگه مردیم از خنده:-2-06-: بیچاره خودش هم مونده بود.:-2-14-:

zahra h
2011,09,12, ساعت : 10:39 AM
اين سوتي شوهر خواهرمه: من نه سر خيارم نه ته خيار يه بارم گفت يا رومي زنگ يا زنگي روم

NightStar
2011,09,12, ساعت : 01:00 PM
این سوتی مال دوستمه مال خودم نیست
این دوست ما در یک جمع خوانوادگی نشسته بودن همه باهم داشتن سر موضوع نجابت می حرفیدن و می بحثیدن:-76-::-2-28-:
همه هم داشتن نظر می دادن این دوست ما هم برمی گرده می خواسته بگه نجابت چیز خوبیه که اشتباهی جای ن و ج رو عوض می کنه :mrgreen::mrgreen:
حالا اون وسط همگی اینجوری :-2-19-::-2-19-: موندن که این چی گفت بعد دو ساعت که ذهنشون تجزیه و تحلیل می کنه تازه جریان و می فهمن حالا همگه اینجوری :-2-06-::-2-06-::-2-06-: دوست ما هم اینجوری :-2-35-::-2-30-: ولی بعد از چند مین دوستم هم اینجوری :-2-27-::-2-22-:

ღ ghazali ღ
2011,09,12, ساعت : 03:40 PM
همین الان داشتم با محی میحرفیدم !! یه ساعت هی پشت تلفن میگه گوشیم کو ؟؟ گوشیم نیست !!مامان گوشیم کو ؟؟
هی گفت نه من فهمیدم نه اون که بابا داری با گوشیت خوب حرف میزنی با من دیگه ؟؟!!!:-2-33-::-2-14-:
محی جون دوز داشتم بگم !!
بسی بهش خندیدم !!!

آلتینا
2011,09,12, ساعت : 05:02 PM
واااای سوتی دادم در حد المپیک
دیروز نتایج اومده بود همه زنگ میزدند کلی تبریک می گفتند آخرش که تو تعارف کم اورده بودم یکی از فامیلا که کلی باهاش رودرباسی داشتم زنگید گفت تبریک میگم منم گفتمهمچنین
یه دفعه مامیم مکه بود داشتیم کارتای مهمونی پخش میکردیم که دوست مامیم زنگید گفت من میام کارت خودمونو میگرم منم گفتم شما مزاحم نشید خودم تشریف میارم !!!:-2-35-:میخواستم بگم شما تشریف نیارید خودم مزاحم میشم!

mahiii
2011,09,12, ساعت : 05:44 PM
مامان امروز گفت : من و خاله سه تاییی. حالا هی تکرار میکرد. من هم گفتم مامان تو و خاله جون چند تایین؟ :-2-27-:
============================================
بودیم قم پسر عمم زنگید گفت زیارت قبول منم گفتم همچنین
============================================
این پسر عمه ی ما از کربلا اومده بود رفتم بگم زیارت قبول گفتم تبریک میگم

man!
2011,09,12, ساعت : 10:47 PM
داشتم با ملی ملنگ حرف میزدم عصبانی بود بهش گفتم ملیکا وقتی با من حرف میزنی دهنتو ببند اونم گفت تو فک میکنی کی هستی که وقتی من باهات حرف میزنم دهنمو ببندم.....:-2-06-:

(شارلین)
2011,09,13, ساعت : 12:01 AM
واااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ...
ای روزا چقد سوتی میدم....اومدم بگم پاستیل نوشابه ای گفتم نوشابه پاستیلی...:-2-06-:
دیروز هم اومدم بگم پسته گفتم پیسته...:-2-31-:

همچنین اومدم بگم همین طوری گفتم مهین طوری...:-2-22-:

mrym_98
2011,09,13, ساعت : 12:47 AM
امشب همه ي فاميل بابام يعني عمه هام عموهام با بچه هاشون خونمون بودن،چون تعداد زياد بود من مجبور بودم چند سري چاي ببرم يعني تعداد کمي استکان بذارم تو سيني،بدم به مهمونا،دوباره بيام سيني رو پر کنم و دوباره بدم به بقيشون:-2-43-:،يه بار حواسم نبود سيني خالي رو گرفتم جلو عمم و گفتم بفرماييد!!:-2-37-::-2-14-:کل خونه رفت هواا!!!:-2-30-:

secret196
2011,09,13, ساعت : 02:53 AM
دیروز با بچه ها پا کامپیوتر بودیم خواستیم بیام 98ia..... من به جای اینکه آدرسو بزنو 98ia زدم 97ia.....یه دفعه بچه ها زدن زیر خنده...
(بعد یه عمر گدایی شب جمعمونو گم کردیم)

♥♥SaNaZ-Naz ♥♥
2011,09,13, ساعت : 04:13 AM
وااااای این سوتیو همین امشب دادم!مهمونی بودیم
جمع ساکت شده بود منم داشتم فک میکردم چی بگم که شلوغ بشه!یادم افتاد از صدای محسن یگانه خیلی خوششون میومد
اومدم بهشون بگم راستی محسن یگانه ممنوع الفعالیت شد گفتم:
راستی محسن فعالیت ممنوع الیگانه شد!:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-24-::-24-::-24-::-24-:
اینقد خندیدن که داشتن از حال میرفتن!!!

~mersedeh~
2011,09,13, ساعت : 04:26 AM
چند روز پیش با خالم رفته بودیم خرید...پشته ویترین یه مانتو دیدیم و رفتم تو که شلوغم بود بلند به پسره که صاحب مغازه بود گفتم:
اقا ببخشید این مانتوئه که پشته فرمونه چنده؟!!!!!!!....
منم اول نفهمیدم چي گفتم!!! همه جا رو سکوت گرفته!!!! که پسره گفت: خانوم از بغل دسته راننده بپرس ...بعد یادم اومد و اول از همه خودمون خندیدیم و بعد کله مغازه رفت رو هوا!!! :-2-27-:

~mersedeh~
2011,09,13, ساعت : 04:31 AM
اينم يكي ديگه:

چند وقت پيش كه مسافرت بوديم...تو راه يه جا وايستاديم واسه ناهار...بعد من رفتمW.c.....معلوم نبود كدوم زنانه اس كدوم مردانه...منم رفتيم تو يكيشون و شالم و در آوردم تا موهامو درست كنم..يهو يه پسره از تو يكي از توالتا اومد بيرون و همينطوري هاج و واج من و نگاه كرد؟!؟!؟!
من يكي از خجالت مُردم و سريع اومدم بيرون...
حالا به زور بخندين...:-2-27-:

parisa76
2011,09,13, ساعت : 06:18 AM
وایییییییییییی بچه ها چه سوتیایی می دید
من خودم اصلا سوتی نمیدم ولی الان دلم داره از خنده ضعف میره
ولی یه بار سوتی دادم تا یه هفته سوژه فامیل بود
آقا عید شد و ما رفتیم خونه ی عمه ی مامانم عید دیدنی همه ی فامیل هم به شوهر عمه ی مامانم میگن عمو تقی منو میگی اصلا حواسم نبود که این شوهر عمه است نه عمو شروع کردم تند و تند ماچ کردنش

سمن ناز
2011,09,13, ساعت : 06:28 AM
جمعه شب عروسی بودیم رفتم به عروس دامادتبریک بگمگفتم خوش اومدید سرافراز کردین:-2-06-:

نازنین مریم2011
2011,09,13, ساعت : 03:49 PM
جمعه شب عروسی بودیم رفتم به عروس دامادتبریک بگمگفتم خوش اومدید سرافراز کردین:-2-06-:
دختر خاله منم رفته بود به عروس و داماد تبریک بگه گفته بود تسلیت میگم:-2-06-::-2-06-:
البته شانس اورد نفهمیدن................

m.rezaee
2011,09,13, ساعت : 09:20 PM
یه بار تلفن زنگ زد. یه شماره ی عجیب غریب بود. گوشی رو برداشتم گفتم:بفرمایید؟بعد دو سه ثانیه یکی از اون طرف هوار کشید:به به به به!!!! سلام علیکم حال شما؟؟
گفتم:سلام مسعود مگه فردا....(تا میخواستم بگم مگه فردا عروسیت نیست؟بیکاری مگه؟)یهو وسط حرفم پرید گفت: خوب !!! اگه از این به بعد دلت گرفت و خواستی بخندی و شاد باشی قلقلک رو فراموش نکن. حالا منو میگی این شکلی:-2-35-:
بعدش یارو ادامه داد ....909230
بعد من تازه دو زاریم افتاد این صداهه ضبط شده اس فقط صداش شبیه پسرداییمه. :-2-42-:
اینقدر خندیدم که دیگه بقیشو نفهمیدم چی شد؟؟؟
مامانم هم که از من بدتر داشت غش میکرد....
خلاصه کلی ضایع شدیم.

ارزو.
2011,09,13, ساعت : 10:40 PM
تو مدرسه بودیم هر طبقه ی دستشویی داشت ولی هی درشو قفل میکردن!!!!یکی از دوستام رفت کلیدو گرفت منم رفتم بهش گفتم زود باش کلید دستشویی رو بده گشنمه!!!!!!!!:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:فکر کنم خیلی فشار امده بود بهم!!!!!!!:-2-35-::-2-27-:

pooneh_72
2011,09,13, ساعت : 11:36 PM
امروز تو یه مغازه ای بودیم داشتیم لباسارو نیگا میکردیم. یه خانمی داشت درمورد جنس لباس با فروشنده صحبت میکرد. بچه ی آقاهه (فروشنده) هم همونجا بود.
فروشنده: قیمتای ما رو که میبینین خیلی با جاهای دیگه تفاوت داره خیلی ارزونه
خانومه: جنسشون چطوره؟
بچه ی فروشنده:جنسشون اصلا خوب نیس اصلا به درد نمیخورن:-2-08-:
اینو که گفت همه این طوری شدن:-2-06-::-2-06-:

الیمان
2011,09,14, ساعت : 01:08 AM
با مامی و خواهر جیگملم رفته بودیم دندون پزشکی!اینجایی که ما رفته بودیم ،باید چن تا پله رو میرفتی پایین و منو خواهرم پایین این پله ها ایستاده بودیم.جایی که ایستاده بودیم هیچ کس نبود،حوصله ی ما هم سر رفته بود،خواستم یه کاری کنم بخندیم،با حالت شوخی سرمو نزدیک صورت خواهرم کردم و با یه حالت مسخره گفتم :شلام خانومی!!!
منو خواهر داشتیم میخندیدیم،که یهویی نگاهمون به بالا افتاد،یه پسره با دو تا چشم از حدقه بیرون زده به ما زل زده بود:-2-42-:
فک کنید چه افتضاحی بود که وقتی از کنار ما رد شد با صدای بلند گفت به کارتون ادامه بدید...:-119-::-119-:

#SamaneH#
2011,09,14, ساعت : 01:34 AM
مجلس ختم مادر بزرگ همسرم بود.یکی از همسایه های مادر شوهرم که قد بلندی داشت برای عرض تسلیت اومد جلو و رو به عمه ی همسرم خداحافظی کرد و در همون وقت عمه جان به جای اینکه بگه قربون قدمتون گفت قربون قدتون:-2-35-:و حالا جالب اینجاست که جاری من هم برای خوش آمد میره پیش همون خانوم و به عوض تشکر می گه خدا صبرتون بده غم آخرتون باشه:-2-06-::-2-06-:و حتما خانومه هم با خودش گفته اینا خانوادگی تعطیلن:-2-06-:

atena 90
2011,09,14, ساعت : 03:05 AM
این یکی از محشرترین سوتی عمرم بود
اولش عذر خواهی واسه طولانی بودن
سال پیش دانشگاهی بودم
کلاس کنکور دیفرانسیل ما یه استاد فوق العاده جذاب داشت
یه جنتلمن واقعی بود...
ساعت کلاس هم تا 6 و7 شب بود واسه همین کل مدرسه خالی بود
فقط استاد بود و 40 تا شاگرد دختر و یکی از ناظم ها...
اینم بگم که دستشویی معلم ها درست بغل دفتر بود....خلاصه یه روز وسط آنتراک بود(حدودا نیم ساعت استراحت داشتیم)
بچه ها گفته بودن بریم تو یکی از کلاسا بزن برقص واسه شادی روح...
من و دوستم یه کم دیر رفتیم حالا هر چی میگردیم اینا رو پیدا نمیکنیم...
یهو دوستم در حالی که داشت با من حرف میزد گفت شاید تو دفترن که جزوه ها رو بگیرن که..............
به جای در دفتر در دستشویی رو باز کرد................
که یهو داد زد آتناااااااااا در رو.............
حالا من:-2-06-:
مگه میتونستم راه برم....دوستم اومد مثل فیلمای جنگی انگار من تیر خورده باشم منو میکشونه میبره...
بعدا گفت درو که وا کرده دیده استاد گرام در حالی که هنوز زیپ شلوارشو نبسته(فکر بد نکنید بنده خدا از شدت شوک چیزی ندیده)
با یه حالتی که شلوار از پاش نیفته(شیکم جلوـ باد کرده) جلو آینه داشته موهاشو درست میکرده
واسه خودش آواز میخونده...........
حالا کل بچه ها از اون روز به بعد::-2-06-:
تازه دوستم واسه هر کی میخواست شاهکارشو تعریف بکنه میگفت بچه ها فهمیدین من فلانی رو لخت دیدم.....

maneou
2011,09,14, ساعت : 03:36 AM
یه بار دوست داداشم زنگ زد خونه مون . من برداشتم گفت ببخشید حمید هست گفتم نه رفته مسافرت . گفت اِ کی رفت ؟ منم اصلا حواسم نبود گفتم دیروز شب رفت . وای ی ی بعدش دیگه اصلا نمی تونستم جلوی خنده مو بگیرم نفهمیدم چه جوری خدافظی کردم .:-2-16-:

پدیده
2011,09,14, ساعت : 04:38 PM
من دختر خالم همین معه شوور کرد رفت پی زندگیش:-2-39-:
حالا بماند من چقد زیر گوشم خاله م موقع خدافظی خوندم که دیه مریمو نمیبینی شبا خونتون نیست و اینا تا گریه ش گرفت:mrgreen:
فرداش پاتختی بود دیه:-2-16-:بعد دختر خاله م زنگ میزنه به خاله م.بعد میگه هنوز راه نیفتادین؟!:-2-39-:خالمم میگه نه هنوز:-2-37-:
بعد مریم میپرسه کی اونجاس؟:-2-35-:
خاله م میگه:بابا و مرتضی و مریم:-2-41-:
بعد یه خورده فک میکنه،میبینه با مریم که حرف داره میزنه پس طبیعتا خونه نیس:-2-35-:
بعد همینجوری میخنده:-2-06-::-2-06-:حالا دختر خاله م:حال مریم چطوره!؟:mrgreen::-2-06-:

mrym_98
2011,09,15, ساعت : 12:57 AM
جاتون خالي يه هفته پيش مشهد بوديم،2-3 شب پيش عمه خانوم تشريف مبارکشونو آوردن خونمون،اومد از در بياد تو بهم گفت زيارت قبول،منم گفتم مرسي زيارت شما هم قبول باشه!!:-2-31-::-2-36-:

asemane nili
2011,09,15, ساعت : 01:11 AM
وااااااای الان یه چی یادم اومد خفن:-2-06-::-2-06-:
یه روز صبح ما کلاس هندسه تحلیلی داشتیم معلممون هم آقا بود:-2-35-:.منم طبق عادت همیشگیم هیچوقت صبحونه نمیخورم:-2-27-:.ساعت حدودای 9 بود منم از گشنگی داشتم هلاک میشدم.معلممون اومده بود بالای سر ما داشت به جزوه ی بغل دستیم نگاه میکرد چشمتون روز بد نبینه...شکم من از گشنگی چنان صدایی داد که تا 4 تا نیمکت اونطرفتر برگشتن منو نگاه کردن:-2-35-:...حالا من سرخ شدم :-2-14-:هممون هم خندمون گرفته منم اومدم محض خالی نبودن عریضه و اینکه یه کاری کرده باشم که از شُک در بیام پنجره رو باز کردم...وقتی اینکارو کردم دوستام از خنده منفجر شدن تازه فهمیدم چیکار کردم...تا چند روز همش دعا دعا میکردیم معلممون برداشت بد نکنه:-2-14-::-2-06-::-2-06-:

p_f_p
2011,09,15, ساعت : 01:13 AM
اقااا من داشتم فیلم تو زیبایی رو برای مامانم توضیح میدادم
من:اره دیه دختره راهله بود
به جای راهبه گفتم

samss
2011,09,15, ساعت : 09:59 AM
این سوتی شب عروسی من اتفاق افتاد البته سوتی مال برادر و دوست برادرمه
:-2-35-:
زمانیکه عروسی تموم شد داداش من و دوستش زودتر از تالار میان بیرون که برن خونه عروس(خونه من) تا اونجا رو اماده کنن برای اومدن مهمونا(تو مشهد رسمه که وقتی بعد از عروس کشونی میان خونه عروس،دم در از اقایون پذیرایی میشه تا خانوماشون برن خونه عروس رو ببینن و بیان).حالا اون شب داداش من میاد یه قابلمه بزرگ سن ایچ پرتغالی اماده میکنه تا مهمونا بیان.:-2-31-:از قضا گوسفندی رو که گرفته بودن تا جلوی پای من قربونی کنن بسته بوده به درخت تو حیاط،نمیدونم چی میشه که گوسفنده اون طناب دور گردنش باز میشه و میره سر قابلمه ابمیوه ها:-2-31-::-2-22-:.یه موقع داداشم میبینه گوسفنده سرش تا نصفه تو قابلمه هستش،حالا میان که ایمیوه ها رو عوض کنن میبینن که ماشین عروس سر میرسه و دیگه وقتی برای درست کردن مجدد ابمیوه نبوده.حالا دوست داداشم میگه قضیه رو سه نکن از همین ابمیوه ها که گوسفنده اونو متبرک کرده از مهمونا پذیرایی میکنیم.:-2-27-:حالا هر کی اون شب ازون ابمیوه ها خورده بوده تقاضای مجدد برای خوردن میکنه.هر کی میخورده میگفته چقدر طعمش عالیه:-2-22-::-2-27-:

خوب اینم سوتی داداشم بود.ببخشید که طولانی شد:-2-14-:

پدیده
2011,09,15, ساعت : 06:54 PM
شب عروسی بود...بعد ما تازه وارد مجلس شده بودیم!!:-2-37-:
بعد من با همه دست دادم و تبریک گفتم،رسیدم به خواهر دوماد،گفتم خوش اومدین:-2-31-:بعد خواهرشم گفت ممنون:-118-:بعد یهو جفتمون زدیم زیر خنده:-2-06-:حالا منم خجالت کشیدم گفتم الان میگه خانواده عروس خلن!!
بعد گفتم:
_من هنوز تو جو دیشبم(شب قبلش حنابندون بود ما میزبان بودیم)ببخشید!:-2-15-:
اونم گفت:
_اشکال نداره امشب زحمت دادین!!:-2-40-:
بعد دوباره جفتمون خندیدیم:-2-06-:میخواست بگه دیشب ما زحمت دادیم:-2-06-:

*دختر خوب *
2011,09,15, ساعت : 07:14 PM
عید بود عموم اینا اومده بودن خونمون منم پذیرایی میکردم به زن عموم چایی تعارف کردم ورداشت منم یه لحظه جای چایی با میوه رو قاطی کردم سینیو گرفتم جلوش هی میگفتم بفرمایین

s.love
2011,09,16, ساعت : 12:06 AM
چند دیقه پیش یه سوتی دادم گفتم بیام بگم شاد شین!:-2-08-:
چند وقت پیش دیدم یه تاپیک هس رقص عشق بعد تو دلم گفتم ا پس پدیده اسم رمان رزا رو گذاشت رقص عشق؟:-2-38-:( برای اطلاعات بیشتر به صفحه ی اول رمان رزا رجوع کنید:-2-22-:)
بعد همین چند مین پیش دیدم این تاپیک اومده بالا :-2-35-:
گفتم این که باید قفل شده باشه!!!:-2-35-:
رفتم دیدم یه رمان دیه س!:-2-27-::-2-06-::-2-06-:

sozi123
2011,09,16, ساعت : 01:39 AM
یه بار زنگ زدم پیتزا فروشی داشتم غذا سفارش میدادم که یهو بجای پیتزای قارچ و گوشت گفتم پیتزا قارت و قورت:-2-22-:

evilgirl
2011,09,16, ساعت : 02:50 AM
یه بار با یکی از فامیلا رفتیم بازار تو یه مغازه باکلاس بودیم ایشون قوری چینی می خواستن به فروشنده گفتن ببخشید آقا چوری قینی دارین؟
حالت ما رو خودتون حدث بزنین:-2-06-:

evilgirl
2011,09,16, ساعت : 03:00 AM
به فروشنده گفتم خیش یار (خیار شور) داری گفت: خیش یار چیه
گفتم: همو نی که سبزه و درازه و شوره
http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif

پارسال خونه نشسته بودیم که مامان بزرگم زنگ زد مامانم حوصله نداشت جواب بده گفت:بگو خونه نیست!من گوشیو که برداشتم بعد از کلی چاخان و دروغ(خدایا منو ببخش ببین منو به چه کارایی وادار می کنه !!)گفتم که خونه نیست!مامان بزرگم گفت: مامانت رفت لباس بگیره ؟؟منم جدی برگشتم طرف مامانم داد زدم ماماااااااااااااااااااااا اااااااااااااان لباس گرفتی!!! http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif http://www.biseda20.com/images/smiles/icon_red_heart.gif

maryam-70
2011,09,17, ساعت : 12:12 AM
یه بار می خواستم با مامانم برم بیرون من اول درو باز کردم برم 2تا پله رو رفتم پایین دیدم در خونه همسایه پایینیمون باز شد صدا آقاهه هم میومد که میخواس بره بیرون منم حوصله نداشتم سلام کنم خواستم سریع برگردم تو خونه اینقد عجله کردم پام گیر کرد به پله تا جلو پا همسایمون قل خوردم اومدم پایین همسایمون اینجوری:-2-19-: مامانمم از بالا این جوری:-2-19-: فک کنم مامانم به عقلم شک کرده بود یه سره هم میگفت چی دیده که یهو برگشتی


رفته بودیم جنگل، پسر خالم: فلانی تا میرسه جنگل، درخت میگیره تبر میزنه (میخواسته بگه تبر میگیره درخت میزنه):-2-35-:


یه بارم با مامانو خالم داشتیم میومدیم خونه، تو پیاده رو یه چاله ای بوده مامانم نمیبینش پاش گیر میکنه به چاله هه واسه این که زمین نخوره خودشو خم میکنه چون تعادل نداشته همونجوری که خم بوده شروع میکنه به دویدن(دیدین پاتون گیر میکنه جایی یکم میدوین تا تعادلتون حفظ بشه) حالا این مامان من بدو خالمم شروع کرده دنبالش دویدن که بگیرش(میخواسته کمکش کنه مثلا) یه صحنه ای شده بود من اینجوری بودم:-2-06-:اینقده خنده دار بود داشتن دنبال هم میدویدن

یه بارم داشتیم می رفتیم مسافرت بابام خسته شده بود مامان رفت نشست پشت فرمون بابامم خوابید، مامانم یه جا یه ترمز کوچیک زد بابامم مث اینکه داشته خواب میدیده در حال رانندگیه، تا مامانم ترمز زد بابام یهو پاشد صاف نشست پاهاشو شرو ع کرده فشار دادن کف ماشین(میخواسته ترمزو فشار بده) دستاشم حالتی که فرمونو میگیری گرفته شروع کرده چرخوندن:-2-06-:
حالا ما همه میخوایم بهش حال کنیم چی به چیه اینقد که خندمون گرفته بود نمیتونستیم

landarani
2011,09,17, ساعت : 12:27 AM
بينيه داييم شديدا انحراف داشت بايد عمل مي كرد(كوچيكشم كرد البته!!:-2-27-:)چند ماه بعد از عملش بود اومده خونه ي ما،دختر عمه ام ما رو كار داشت از طبقه ي پايين كه خونه ي مامان بزرگمه اومد بالا بعد تا داييمو ديد گفت ااا قبول باشه..!!:-2-06-:

معلم ادبيات دوم راهنماييمون اصل خنده بود!يه روز طبق معمول هميشه داشت داشت مارو دعوا مي كرد(اين بار به خاطر اينكه كلاسمون كثيف بود!!:-2-28-:)وقتيم كه شروع مي كرد به حرف زدن ديگه ول نمي كرد..يهو گفت ما معلما شديم مادر مهربانتر از دايه:-2-06-:همه داشتيم ميتركيديم از خنده!يكي از دوستام نتونست تحمل كنه بيرونش كرد!!:-2-35-:

يه بار مدير مدرسه راهنماييمون اومد كلاسمون،صبح بودو كلاسا هنوز شروع نشده بود...يكي از بچه ها گفت خانم بهمني ديشب خواب شما و مدرسه و ديدم من حواسم نبود گفتم:اون كابوس بوده نه خواب!:-2-35-:مديرمون خنديد و چون زنگ خورد رفت!!

CountesSgoddesS
2011,09,17, ساعت : 03:38 PM
جاتون خالي يه هفته پيش مشهد بوديم،2-3 شب پيش عمه خانوم تشريف مبارکشونو آوردن خونمون،اومد از در بياد تو بهم گفت زيارت قبول،منم گفتم مرسي زيارت شما هم قبول باشه!!:-2-31-::-2-36-:

منم همچین سوتی رو جلوی عمه نامزدم دادم .. عمه های دیگه و بابا بزرگ و خود نامزدم نشسته بودن بعد عمش به من که از مشهد اومده بود گفت زیارت قبول منم گفتم همچنین بعد از خجالت اب شدم:-2-36-::-2-36-::-2-43-:

~mersedeh~
2011,09,17, ساعت : 06:21 PM
ديشب سر ميز شام بوديم...مامانم يه ليوان رو برداشت كه آب بخوره...يهو من گفتم:اون وبلاگه منه!!!..((به جاي اينكه بگم اون ليوانه منه!!))

حالا مامانم::-2-31-:

من::-2-22-:

yasaman71
2011,09,17, ساعت : 06:45 PM
داداشم ازم پرسید اسم اون پادشاه ساسانی معروفه چی بود فهمیدم منظورش خسرو پرویزه ...ولی اون لحظه اسمش تو دهنم نمی اومد برای اینکه مطمئنش کنم که فهمیدم منظورش کیه اومدم بگم همون که نامه پیامبرو پاره کرده دیگه گفتم همون که نامه امام خمینی پاره کرد دیگه!!!!!!!!!!:-2-14-:

*هاناز*
2011,09,18, ساعت : 08:05 AM
يه بار همكارم اومد بگه اينجا چقد سوت و كوره ؟گفت اينجا چقد كوت و سوره
من::-2-06-:
همكارم ::-2-14-:

polymehr
2011,09,18, ساعت : 03:13 PM
نمیدونم این سوتیه یا نه ولی اگه باشه این سوتی من نیس ماله دخمل خالمه...قبلش یه توضیحی بدم،این دخمل خاله ما علاقشو با فحش دادن ابراز میکنه،هرکیو بیشتر دوست داشته باشه بیشتر بهش حرف میزنه،از طرفی این دخمل گل بابا،علاقه خوفی به بچه ها داره ،هر بچه ای ببینه توفی و مماخی و کثیفم باشه میره میچلونش....
حالا داستان از این قرار بود من گردن شکسته با بزرگترمون که ایشون باشه رفتیم پارک....پارکم که همش بچه داره دیگه...یهو دیدم دخمل خالم نیساینور نیگا کن اونور نیگا کن،،دیدم داره دنباله یه بچه افتاده ،تا بهش رسید،گفت الهی !!!! بابات سگه یا ننت سگه! :-2-01-: ( شرمنده ها بی ادبی شد! این دخمل خالمون منظورش این بود الهی من فدات شم تو چقد خوشگلی...با منم همینجوری میحرفه :-2-30-:!!!! )
حالا فک کنین مامان بچه پشت دختر خالم واستاده بود چشاش 10 تا شد...:-2-19-:
حالا من هول شدم گفتم عزیزم باباشون پشتتونن،(هول شدم خوب)
حالا اونم انگار نه انگار!!!! ،یه ساعت با مامنه درباره ی تربیت کودک و غذای کودک و چگونه کودک دلبندمان سالم بماند ، میحرفید...:-2-28-: مامانه هم خوش وخرم دس بچشو گرفت رفت انگار نه انگار !!!!

bmest
2011,09,18, ساعت : 09:16 PM
با دختر خالم سوار ماشین بودیم داشتیم ادای کسایی رو که دعوا می کنن در می آوردیم. یه ماشینه یهو پیچید جلومون.....
ما هم ادای کسایی که فحش میدن در می آوردیم...:-2-22-:
یه دفعه دیدیم ماشینه نگه داشته :-2-31-: یه آقای سیبیلوی داش مشتی داره ازش پیاده شه( ترسناک بودا...:-2-35-:) فکر کرده بود راستی داریم به اون فحش میدیم... پیاده شده بود برای دعوا:-2-33-:
ما هم اینجوری :-2-35-::-2-14-: بعدش سریع در رفتیم...... :-2-27-:

آلیشیا
2011,09,19, ساعت : 02:54 AM
دیشب داشتم با اتوبوس از سفر برمیگشتم که طبق معمول یه فیلم گذاشتن تا ما تماشا کنیم از قضا فیلمش خارجی بود.منم حوصله نداشتم میخواستم موزیک گوش بدم که داداشم گفت نگاه کن فیلمش با زیرنویسه!!!!!!!!!منم گفتم خب حالا اشکال نداره حتما سانسورش کردن....
یه ده دقیقه گذشت و ملت رفتن تو بحر فیلم که یهوووووووووووووو رسیدیم به جای حساسسسسسسسس فیلم.:-2-31-:
حالا همه ی مسافرا زدن زیر خنده یکی هم نبود که جمع کنه بساط فیلمو:-2-22-:
وقتی ملت حسابی از دیدن صحنه اش مستفیض شدن تازه کمک راننده دست به کار شد......

YA29+1
2011,09,19, ساعت : 02:12 PM
جمعه خونه ي مامان بزرگم بوديم.خونه ي مامان بزرگ من اون طرف خيابون خونه ي خودمونه.سر ظهر شد ما هم عصرش مهموني دعوت بوديم من اومدم برم خونمون.در كوچه رو كه باز كردم ديدم يه پسره جوون توي كوچه ي مامان بزرگمه.كوچشون باريكه براي همين زياد فاصله نداشتيم.كوچه ي اونام معمولا خلوته.منم وضعم زياد جالب نبود.شالم همون طور باز گذاشته بودم.دكمه هاي مانتومم يك در ميون باز بود.يهو نمي دونم چي شد اون پسره رو ديدم هول كردم گفتم سلام.حالا يارو رو نمي شناختما.ديدم خيلي ضايع بازيه اومدم برگردم تو حالا نمي دونم از كدوم طرف برم هي دور خودم مي چرخم.مثل اين اسكلا.پسره كه از خنده سياه شده بود.نفهميدم چه جوري رفتم خونمون

Marooti
2011,09,19, ساعت : 02:32 PM
با دوست پسرم بنگاه املاک رفتم که برای من و آبجیم ی خونه کوچولو پیدا کنیم
آقاهه پرسید :شما زوج اید؟
من: آره
دوستم: نه
نگا نگا کرد ..پرسید زوج هستید یا نه؟
من : آره
دوستم: ننننننه!!!!! چشماش 4 تا شده بود!:-2-19-:
آقاهه گفت خونه نداریم.....!!!!!:-2-28-:
اومدیم بیرون امیر گفت:ما زوجیم آخه؟؟؟؟:-2-43-:
من: من و تو نه! اما من خواهرم که دو نفریم پس زوجیم دیگه!:-2-40-:
امیر::-2-02-:منظورش زوج و فرد ریاضی نبود میپرسد من و تو ازدواج کردیم یا نه!:-2-36-:
من: هااااا؟!! واقعا؟
:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

SaRa
2011,09,20, ساعت : 09:52 AM
روز بعد از بازی استقلال و پرسپولیس همه خونه ما بودن، جز من و بابام و پسر خالم بقیه طرفدار استقلال بودن ما 3تا در برابر 12 نفر مثل مرد وایستادیم و از تیممون دفاع کردیم ولی این وسط من یه سوتی عظیم دادمممم نخندینااااا دست خودم نبود یه آن گیج زدم
پسر داییم گفت حالا خوبه سال 52 قبل انقلاب یه 6تا گل زدید چقدر پزش رو میدید منم در جوابش گفتم عزیزم تو برو تاریختو قوی تر کن 52 قبل انقلابه؟؟؟؟؟؟؟
باور کنید یه آن تو ذهنم اومد 47 انقلاب شده چیکار کنم خوب تسخیر بابام بود منو هول کرد

~mersedeh~
2011,09,20, ساعت : 10:50 AM
من و مامانم رفته بودیم یه جایی جمع خانمها بودید حالا من اونجا چه میکردم خدا میدونه.
یکی از خانم ها داشت حرف میزد.داشت از یه موضوعی حرف میزد همه داشتن بهش نگاه میکردن.برگشت گفت آره خر شدیم فلان کار و کردیم.
منم اصلا حواسم نبود کجام یا دارم چی میگم (بدبختی ما هم اینه که حنجره طلایی هستیم)منم کاملا جدی اومدم حرفی زده باشم گفتم دور از جون خر.
اول هیچکی نفهمید حتی خود زنه همین جوری داشت حرف میزد یه چند کلمه که گفت یهو ساکت شد.من تازه اون موقع فهمیدم چه کردم.
یعنی آب شدم اون لحظهhttp://www.kingpersian.net/images/smilies/15.gifhttp://www.kingpersian.net/images/smilies/15.gif

bmest
2011,09,20, ساعت : 07:24 PM
امروز رفتم ساندویچ سفارش دادم بعد به خانومه میگم قاشق چنگال هم دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (یه جای کارد و چنگال:-2-14-:)
خانومه هم بی اعصاب:-2-28-: گفت چنگال داریم:-2-43-:و بعد یه نگاه عاقل اندر سفیه ........
منم:-2-35-::-2-35-:
آخه یکی نبود به من بگه کی ساندویچ و با قاشق می خوره؟؟؟!!!!!!!!:-2-22-:

یاسمن
2011,09,20, ساعت : 08:52 PM
دارم رو یه متن ادبی کار می کنم که باید تو روز اول مدرسه سر صف بخونم...
خلاصه من عادت دارم کم کم که می نویسم برا مامانم میخونم و اگه اشکالی توش میدید باهام رفع کنیم...
می نوشتم و از رو متن یه پنج شش باری خونده بودم و دیگه اعصابم ریخته بود بهم... وقتی برا آخرین بار داشتم می خوندم این دو تا سوتی فجیع رو دادم که معنی جمله ها رو به طور مضحکی عوض می کرد:
به جای پاییز گفتم "پیاز"
به جای سپر تجربه گفتم"پسرتجربه"

nemesis
2011,09,20, ساعت : 09:59 PM
سوتی همین الانی::-2-06-:

الان یه اتفاقی واسه ساتای کامپی و لپ تاب افتاده بود داشتیم تو توییت با کوثر و رها صحبت می کردیم:-2-31-: . رها برامون گفت که مشکل چی بوده. :-2-40-:
بعد گفت که دیروزم واسه خودش اینجوری شده بود و فکر کرده که دستش خورده و ساعت عوض شده.:-2-35-:
منم اومدم ضربالمثل بگم گفتم: بفرما کوزه گر خودشم تو کوزه افتاده بوده. :-2-22-:

رها: ی واییییییی خیاطم تو کوزه افتاد نه کوزه گر!!!!!!

من: آره راست میگی. می گم یه جاش اشتباهه :-2-22-:

کوثر: مهساhttp://twit.98ia.com/i/icons/s29.gifاومدي ضرب المثل بگي کله ملق زديhttp://twit.98ia.com/i/icons/s29.gif

any body
2011,09,20, ساعت : 10:33 PM
یه بار دوستم و مامانش اومده بودن خونمون.....وقتی میخاستن برن مامانش بخشید زحمت دادیم.....منم سریع گفتم نه بابا خواهش میکنم....همیشه ما مزاحم میشیم یه بارم شما .....(میخواستم بگم یه بارم شما زحمت بدین و لی زود گفتم شما بیان خونمون که چیزی نمیشه)

پرتو1
2011,09,21, ساعت : 02:47 AM
تازه از مدرسه برگشته بودم دیدم همه رفتن فرودگاه واسه استقبال از مامان بزرگم ....مامانمم تو یاداشت گفته بود به حسین(برادرمه) میگه بیا دنبالم....خلاصه منم زودی اماده شدم و منتظر حسین هر چیم زنگ میزدم بر نمیداشت ...دیگه گریم گرفته بود اخه دیگه مامان بزرگم رسیده بود که تلفن زنگ خورد منم که عصبانی تندی گوشی رو برداشتم...صدا خوب نمیومد گفتم شما که گفت حسین(دوست برادرمه) تا اینو گفت منم با گریه هر چی فحش بلد بودمو گفتم بدبخت کپ کرده بود گفت من فقط خواستم حال حسینو بپرسم بخدا قصد مزاحمت نداشتم تا اینو گفت فهمیدم چه غلطی کردم گوشیو قطع کردم بعد ماجرارو به داداشم گفتم حالا هر وقت منو میبینه کلی میخنده منم حسابی خجالت می کشم...........

N A R S A N
2011,09,21, ساعت : 05:10 PM
داشتیم با فامیل حکم بازی می کردیم
÷سر عموم حکم کرد دل
منم به ماله اون سرک کشیدم دیدم وای کل دل ماله اینه
گفتم : محسن قربون دلت کاشکی دلت ماله من بود
وای خدا ابروی چندینو چن سالم رف
ای وای

saye roshan
2011,09,21, ساعت : 05:12 PM
داشتیم 2 خیابون میرفتیم چراغ قرمز 95 ثانیه بود من گفتم 95 دقیقه!

B.aHa.R
2011,09,21, ساعت : 05:17 PM
یه بار رفیق بابام اومده بود خونمون!
دخترشم بود!
یادم نیس کی شمامو بش داده بودم!
ولی چند وقت قبلش یکی یه اس ام اس خیلی مسخره داد!
خیلیییییییییییییییییییییی یی...
منم وقتی حرفش اومد گفتم آره نمیدونم کدومگاوی داره برا من همچین اس ام اسایمسخره و بیخودی میده!!!!!!!!!!!!!!!!
واااااااااااااااااااای!من در بدترین شکل ممکن گفته بودم!
که وقتی اسارو براش خوندم دیگه هیچی نگفت!!!
دیدم بدترش کردم،گفتم توام حالت بد شد نه؟آخه سلیقه ام خوعب چیزیه خب!!!!!!
دیگه هیچی نگفتو رفت!
تا آخرم حرف نزد تا اینکه چندوقت بعد فمیدم شماره خودشه!!!
بد سوتیی بود از نظز خودم!:-2-39-:

*دختر خوب *
2011,09,21, ساعت : 05:21 PM
این سوتی مال مامانمه
داش با دوستش حرف میزد میخواست بگه علی موند و حوضش گفت قلی موندو حوضش من :-2-19-:مامانم:-2-22-:دوست مامانم :-2-06-:

bargh1370
2011,09,21, ساعت : 05:37 PM
بچه ها جاتون خالی امسا که رفتیم مشهد
توی هتل به جای طبقه سوم رفتم طبقه دوم و جاییکه سوییت خودمون در طبقه سوم بود
یعنی سوییت اشتب رفتم
من از خجالت مردم
اون و همچنین خانوادم از خنده:-2-38-:

newsha_r
2011,09,21, ساعت : 05:51 PM
تو همبرگریه بودیم .به مرده گفتم گوستش گوست گوشفنده:-2-06-::-2-22-::-2-27-:

m2.m2
2011,09,21, ساعت : 06:02 PM
:-2-37-:تئ آموزشگاه بوديم كه يكي از بچه ها با دماغ عمل شده اومد من فك كردم رفته درومدم گفتم بچه ها قبلنشو ديدين همچين خوب منفجرش كرده حالا نگو بالاسرمه ....من :-2-35-:اون:-2-28-:

bargh1370
2011,09,21, ساعت : 06:15 PM
ما همون مشهد که بودیم توی رستوران هتل
پسرخالم که تقریبا 10 سالشه،سر میز ناهار نی نوشابه رو زد توی ظرف ماست
بعد گفت اهههههه چرا ماست بالا نمیاد
اینو و گفت ونی رو گذاشت توی شیشه نوشابه و.....
نوشابه کف کرد و ریخت بیرون
همه میز از نوشابه خیس شد و ما از میخندیدیم نمیتونستیم میز رو تمیز کنیم:-2-16-:

vito vito
2011,09,21, ساعت : 06:15 PM
با بابام اینا رفته بودیم کوه یکی از بابام پرسید اقا تا پلنگ چال چقدر راهه یهویی یه الاغه خودشو راحت کرد من رفتم پیش بابام گفتم بابا پشکل طرفم قهوه ای پوشیده بود سریع یه چیزی زیر لب گفتو رفت
یه سوتیه دیگه:-2-38-: سر کلاس می خواستیم تقلب کنیم من میو میو کردم معلم گفت کدوم بزغاله ای داره میو میو می کنه !
با دوستم رفته بودیم بیرون یه گروه دختر دورمون کرده بودم هی تیکه می نداختند ما هم یکجا نشستیم یه دختره گفت بند کفشت بازه دوستم گفت تو هم بند شلوارت بازه ! حالا من هی دارم بهش سیخونک می زنم اون هی میگه بند شلوارتو ببند :-2-36-:
این اخرین سوتیمه دیروز دوستم داشت معرفت می ذاشت گفت بابا نوکرتم من گفتم چاکرتم اون یهویی جو گیر شد گفت خرتم منم سوتی دادم خریت از خودتونه:-2-06-:

*dorsa*
2011,09,21, ساعت : 10:02 PM
چند وقت بود از سوتی های من خبری نبودا...:-2-22-:
امشب یه سوتی دادم که با -saghar- نیم ساعت میخندیدیم:-2-06-: هنوزم یادم میاد کلی میخندم:-2-06-:
باهم رفته بودیم پارک... بعد اومدیم از خیابون رد بشیم، دو تا پسر تو ماشین از بغل ما رد شدن...
یهو اونی که روی صندلی شاگرد نشسته بود، کله اش رو از پنجره طرف راننده آورد بیرون (بچه ام زرافه ای بود برای خودش:-2-08-::-2-06-:) و داد زد:
- از الان آماده باشید 10 سال دیگه میخوام بیام خواستگاریتون:-2-14-:
منم طبق معمول که نمیتونم زبونم رو نگه دارم، اومدم جواب بدم!!! یهو منم داد زدم:
- تو فعلا بپا نری! :-2-19-:
اگه گفتید چه ربطی داشت...!:-2-06-: خودمم نمیدونم... میخواستم بگم بپا نری تو جدول اما یهو جدولش رو یادم رفت بگم:-2-02-::-2-06-::-2-02-::-2-06-:
جالب اینجا بود که خودم و ساغر اولش اینجوری شدیم :-2-20-: بعد یهو ترکیدیم از خنده:-2-06-:
ولی خب عیب نداره مهم اینه که روح اون دوتا شاد شد... کلی بهمون خندیدن:-2-27-:

r_asalak68
2011,09,22, ساعت : 03:46 PM
با خواهرم رفتیم بیرون داشتیم از خیابونی رد می شدیم که بریم تو کوچه رو به رویش
منم اعصاب خراب
به دفعه از کوچه یه 206 اومد بیرون( خدا وکلی داشت با ماشین میومد رومون) دوتا از این جوون ژیگولا هم توش بودن
پسر سمت راننده با یه خنده گشاد دهنش باز کرد تیکه بندازه منم نذاشتم با اعصبانیت گفتم ببند فکتو داری میای رو ما می خوای چرتم بگی؟
هاج و واج منو نگاه کرد. دوستشم پاشو گذاشت رو گاز و از صحنه متواری شدن
بر گشتم خواهرمو دیدم:-2-19-::-2-35-::-2-29-::-13-:

sara_n
2011,09,22, ساعت : 04:09 PM
وای بچه ها من این چندروز همش اسمها رو اشتباه میگم:-2-43-:
عموم زنگ زد خونمون منم شماره رو نگاه نکردم همینطوری جواب دادم نمیدونم چرا فکر کردم شوهرخالمه حالا بهش میگم شوهر خاله جون خوبی کم بیدایین بیاین خونمون بعد ار کلی احوال برسی به من میگه منو با کسی اشتباه نگرفتی من عمو هستم من اون لحطه:-2-19-::-2-20-::-2-29-::-2-29-::-2-29-: وای از خجالت نمیدونستم چی بگم گفتم ببخشید عمو خطمون خرابه قبل شما داشتم با شوهر خالم حرف میزدم:-24-::-24-::-24-::-2-20-:
فرداییش خالم اینا اومدن خونمون به خالم میگم زندایی به شوهر خالم گفتم دایی اسم بسرخاله هامو برعکس گفتم
اسم دایییم غلامه گفتم خاله غلام:-2-22-::-2-22-::-2-22-:
ولی خدارو شکر امروز دیگه سوتی ندادم:-2-27-:

sara_n
2011,09,22, ساعت : 04:23 PM
دخترداییم 2 سالشه بعد یه گردنبنده خوشکلم تو گردنش بود خالم اومد نازش بده گفت نگین جون واسه گردنبندت بمیرم منم از اونجایی که نمیتونم ساکت بمونم گفتم اگه میخوای بمیری واسه خودش بمیر واسه گردنبند چرا میخوای بمیری:-2-06-:
زنداییمو دختر خالم از خنده ترکیدن:-2-22-::-2-22-:


غصه نخور عزیزم تو کلا پرت شدی ..............اونم از دیشبت

دیشبو که نگو مریم یادم میاد خندم میگیره:mrgreen:

vito vito
2011,09,22, ساعت : 04:25 PM
فکر کنم ده ساله بودم دختر همسایمون همیشه ما رو دید می زد یه روز از خونه خسته شدم شلوارکمو پوشیدم رفتم تو حیاط توپ بازی کنم دیدم دختره داره منو دید می زنه همون لحظه اذان شد و منم الکی شروع کردم دعا خوندن که این بره که شلوارکم از پام افتاد اومدم شلوارکمو جمعکنم یهو پام رفت روی توپ و لیز خوردم سرم شکست بعدش فهمیدم شلوارک داداش بزرگمو پوشیدم

destiny love
2011,09,23, ساعت : 02:02 AM
یادمه راهنمایی بودم و امتحان های اخر سال بود شنیده بودم یکی از دوستام که تقریبا باهاش صمیمی بودم سوالا رو دیده و فردای اون روز امتحان همون درس رو داشتیم و من زیاد نخونده بودم و به امید این سوالا بودم
وقتی ظهر از مدرسه رسیدم خونه زنگ زدم به دوستم ولی خونشون کسی بر نمیداشت گوشیش هم در دست درس نبود....خیلی عصبانی شده بودم و مث مرغ پر کنده تویه خونه راه میرفتم تا اینکه تلفن زنگ زد تلفن رو برداشتم (فکر کردم دوستمه)هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم......!!!!:-2-14-::-2-14-:بعد اون کسی که پشت خط بود بهم گفت ....فلانی....حالت خوبه؟؟!!من یه لحظه به خودم اومدم و دیدم واییییییییییییی!!!!کسی که پشت خط هست جاریه مامانم هست!!ازخجالت اب شدم و بدونه اینکه حرفی بزنم گوشیو دادم به مامان!!

پدیده
2011,09,23, ساعت : 02:26 AM
رفته بودیم مغازه با زنداییمون:-2-27-:
بعد زده بود پودر کیک شکلاتی تک ماکارون:-2-42-:
پرسیدم:
_آقا اونا چنده؟:-2-38-:
_تموم شده خانوم:-2-41-:
من به حالت هی وای من بودم!:-2-31-:
_نه آقا این پودر کیکی شکلاتیتون.
_فردا میاریم :-2-37-:
بعد من دیه اینجوری شدم::-119-:
_آقا الالن من دارم میبینم این پودر کیکو،بعد چجوری تموم شده؟!:-2-09-:
آقاهه خندید گفت:
_خانومم چه عجله ای دارین...من با شما نبودم!:-2-22-:
بعد خودم فتوا صادر کردم رفتم به آن مغازه جایز نیس!:-2-14-:

destiny love
2011,09,23, ساعت : 02:30 AM
امروز داییم یکی از سوتی هاشو گفت که خیلی با مزه بود گفتم بذارم اینجا شاد بشید
داییم گفت:وقتی مهد کودک بودم مربیمون به بچه ها میگه کی یه شعر برایه معلم ها بلده بخونه.....منم با اعتماد به نفس دستمو بالا کردم و گفتم من بلدم!!!مربیمون گفت افرین پسر خوب بیا اینجا واستا بخون.....منم رفتم واستادم جلوی بچه ها و شروع کردم شعر ابی رو خوندم(اهای معلم بد......)بعد مربیمون هم گفت برو بشین سره جات!!!!:-2-27-:

destiny love
2011,09,23, ساعت : 03:25 AM
چند ماه پیش با یک پسری داشتم تویه یه سایت دیگه تویه چت باکس حرف میزدم
ازش پرسیدم کجایی هستی گفت مازندرانی....چشمتون روزه بد نبینه بهش گفتم من شما رو خیلی دوست دارم!!!دیدم یهو ساکت شد و دیگه چیزی نگفت....یه لحظه چشمم افتاد به چیزی که نوشته بود...........وایییییییییی!!!! اشتباه نوشته بودم صورتم سرخ شد!!(میخواستم بنویسم من شمال رو خیلی دوست دارم)کلی ازش معذرت خواهی کردم:-2-14-:

Elmira-s
2011,09,23, ساعت : 11:06 AM
یکی از دوستای بابام که شاید هر صد سال یه بار زنگ نزنه :-2-28-:زنگید خونه مون منم گوشیو برداشتم:-2-22-: فامیلیش خاطرم نبود فقط اسمش تو ذهنم بود که پرویزه دوییدم به بابام میگم
بابا بابا تلفن:-2-27-:
بابایی:کیه؟
پرویز:-2-17-:
بابایی:پرویز کیه؟
پرویز...پرویز...:-2-32-:آهان پرویز پرستویی:-2-23-:(خو بی من چه فقط همون فامیلی بعد پرویز تو ذهنم مونده بود:-2-42-::-2-43-:)
بابایی:کی؟؟؟؟؟؟؟:-2-19-::-2-29-::-2-20-::-2-20-:
آره دیگه همین :-2-11-:
بابایی بعد صحبت با تلفن:-2-28-::-2-28-:
من::-2-39-::-2-35-:

دختربرف
2011,09,23, ساعت : 12:19 PM
یه بار من داشتم نماز می خوندم تازه اقامه گفته بودم بعد تلفن زنگ خورد منم گوشیو برداشتم به جای اینکه بگم الو گفتم الله اکبر!!!!!!:-2-06-:

m.rezaee
2011,09,23, ساعت : 07:41 PM
رفته بودیم شمال خونه ی بابابزرگم اینا.دخترعمم هم اونجا بود.بعد گفت حوصلمون سررفت یه کاری کن.
منم گفتم بیا مزاحمی زنگ بزنیم محل کار عمو ببینیم چی کار میکنه:mrgreen:
بعدش یهو دسپاچه شد گفت:هيسس آرومتر بابابزرگ داره اون پشت درس میخونه!!!(ترجمه:بابابزرگ داره نماز میخونه.):-2-06-:
شبش هم رفتیم خونه ی عمم . 2 روز قبلش رفته بودند شاهرود واسه ثبت نام دانشگاه دخترعمم.
بهش میگم:ای کاش زودتر اقدام میکردین حداقل نصف راهو با قطار میرفتین.سخت نبود با 206؟
میگه: با 206 نرفتیم که با پژو رفتیم!!!!!:-2-35-:
بعد از 3 قرن تازه فهمید چه سوتی ای داده.

- MONA -
2011,09,23, ساعت : 10:15 PM
همین الآن اومدم بگم عماد طالب زاده ...... گفتم عمام (امام) طالب زاده .... خلاصه که اهل بیت بهمون خندیدن ......... و گفتن این امام جدیده ؟!!!

taranebahari
2011,09,23, ساعت : 11:36 PM
آخرین سوتی من هفته پیش تو عروسی بود
موقع برگشت به مادر عروس گفتم : ایشالا عروسی لیلا جون تشریف بیاریم!!!
لیلا اسم عروس بود ( میخواستم اسم خواهرشو بگم :-2-06-:))
"تشریف بیاریمم " داشته باشین :-2-06-:
مادر عروس این شکلی شد :-2-19-:

پدیده
2011,09,23, ساعت : 11:48 PM
امروز رفته بودیم استخر:-2-16-:
بعد سانس تموم شد.منم لباسامو پوشیده بودم نسته بودم منتظر مامی جانمان:-2-27-:
بعد یه دختره که اونم لباساشو پوشیده بود میره دم رختکن،یه کیسه ئم دستش بوده،میره اونجا به دوستش که تو رختکن بوده گفت:
_بیا کیسه ها تو بذار تو این مایو:-2-08-:
بعد من اینجوری بودم:-2-22-:میخواست بگه مایوهاتو(کلاه،مایو)بذار تو کیسه.:-2-22-:دوستشم جوای داد:
_نه خودم مایو دارم:-118-:
دیه من اینجوری بودم:-2-06-:اونم میخواست بگه کیسه دارم:-2-06-:

پدیده
2011,09,24, ساعت : 12:10 AM
یه زمانی افتاده بود تو دهنم یه نفر سوال میپرسید میگفتم چون حامله س!یا چه میدونم چون حامله ایم و کلا اینجوریا!:-2-27-:
زنگ تفریح بود بعد ما داشتیم از پله ها میومدیم پایین که بریم تو حیاط،یهو ناظممون گفت:میخوای یه کم دیه آسیناتو بده بالا!:-2-28-:
بعد ما هم:-2-27-:یه نیگا کرد گفت:
_واسه چی آستیناتونو میدین بالا؟!:-2-37-:
من:چون حامله ایم:-2-41-:
ناظممون نمیدونست بخنده یا دعوا کنه...یَک قیافه مسخره ای پیدا کرده بود.کلا میخنده شبیه موش میکنه قیافشو،حالا سعی داشت اخمم کنه:-2-06-::-2-06-:


یه بار دیه ئم نمیدونم کدوم یکی از معلما بود،یه سوال پرسید.که مثلا(مثلا یادم نمیاد)چرا دو ضبدر دو میشه چهار.
منم دستم زیر چونه م بود گفتم:
_چون حامله س:-2-38-:
فک میکردم آروم گفتم،نگو بلند گفتم همه دارن میخندن:-2-14-::-2-06-::-2-06-:

N A R S A N
2011,09,24, ساعت : 12:18 AM
داییم داره کانالارو هی بالا پایین می کنه
داش والیبال نشون می داد
میگم: اااا دایی بزن فوتبال ببینیم چن چن می کنه
داییم:-2-35-:
خوودم:-2-35-:
جفتمون:-2-06-:

m.rezaee
2011,09,24, ساعت : 01:06 AM
ساعاتی پیش خاله جان اینا خونه ی ما مهمون بودند. داشتیم شبکه ی 1 رو تماشا میکردیم.
باباجان:این چه فیلمیه؟ من :شوق پرواز.
باباجان:هر شب داره؟ من:نه فقط جمعه ها.
باباجان:یعنی فیلم سینمائیه؟؟؟؟
(در این لحظه همه خنده بر لب دارند.) حالا در همین حین پسرخاله ی محترم که دقایقی پیش از این در اتاق به سر میبرد بیرون اومده میگه:این همون فیلمی نیست که حسین شهابی توش بازی میکنه؟؟؟

نازنین مریم2011
2011,09,24, ساعت : 01:15 AM
یه بار عمه ام داشت شروع میکرد به نماز خوندن که تلفن زنگ خورد و به جای ا... اکبر گفت: الو..............:-2-06-:

bipardeh
2011,09,24, ساعت : 01:30 AM
زن دایی جان رفته بود عطر بخره
فروشنده بهش میگه تست کنین
اونم میزنه به لباساش ! :-2-06-:

فیلسوف کوچولو
2011,09,24, ساعت : 01:38 AM
با دخترعمه م رفته بودیم مترو که بریم کلاس...داشتیم از گیتش رد می شدیم که بریم بیرون...دختر عمه م رد شد ولی درش بسته نشد...من یه کم صبر کردم تا بلکه بسته شه و بعد دوباره باز شه...ولی هرچی صبر کردم بسته نشد..آخه می ترسیدم بخوام رد شم،لای در گیر کنم...:-2-31-:
دیدم دخترعمه م داره می ره، منم هول شدم،دستمو برده بودم جلو سنسورش هی تکون می دادم که بلکه عمل کنه و بسته شه...ولی لامصب همونطوری باز مونده بود..دخترعمه م نبودِ منو حس کرد برگشته می گه:اِ وا...چرا بای بای می کنی؟؟؟؟؟:-2-06-:حالا داشت می ترکید از خنده
می گم بسته نمی شه...:-2-36-:
می گه خب رد شووو
من:می ترسم...:-2-15-:
مهسا:می گم رد شو شمیم...:-2-06-::-2-28-:
من:اگر گیر کردم پای تو:-2-27-:
مهسا دیگه طاقت نیاورد اومدم که دستمو بگیره،خودم رد شدم....
من که ندیدم ولی مهسا می گه 4تا پسره غش کرده بودن از خنده:-2-35-:آبروی نداشته مون رفت...:-2-27-:

فیلسوف کوچولو
2011,09,24, ساعت : 03:30 AM
یه بار زنگ زدم خونه خاله م پسرخاله م برداشت.اولش صداشو شناختم ولی تا اومدم حرف بزنم گفت:
راهنمای 247بفرمایید؟؟؟؟؟
منم یهو کوپ کردم گوشی رو گذاشتم....:-2-31-:
نشستم فکر کردم من که به 118زنگ نزدم پس چی شد که اینطوری شد؟؟:-2-43-:
دوباره زنگ زدم می گم محسن من الان به خونه شما زنگ زدم؟؟:-2-15-:
می گه نه به 118 زنگ زدی...:mrgreen::-2-22-:
هنوزم که هنوزه سوژه ست واسه خودش:-2-06-:

mehrsa_m
2011,09,24, ساعت : 12:55 PM
من دو روز پيش بود فكر كنم يه سوتي در حد تيم ملي دادم :-2-06-: اونم تو سايت :-2-06-:
داشتم رمان ترنم زندگي رو ميخوندم قسمت جديد گذاشته بود وقتي خوندم تموم شد شروع كردم گشتن تو سايت يهو ديدم توي آخرين پستا دوباره زده ترنم زندگي منم خوشحال روش كليك كردم كه قسمت جديد و بخونم ديدم يكي اومده پست داده و اينا منم عصبي از اينكه سر كار رفتم و اينا اخطار دادم به پستش و خيلي شيك توي دليل اخطارم نوشته اسپم :-2-42-::-2-43-: خلاصه يه نيگا به بالاي صفحه كردم ديدم نوشته ترنم زندگي نقد و معرفي :-2-06-: ديگه من لوله شده بودم رو زمين :-2-06-: الكي الكي به يه بنده خدا اخطار دادم :-2-06-: بعدشم هول شدم سريع خروج و زدم از سايت اومدم بيرون :-2-06-: گفتم الان ميگيرن ميزنن لهم ميكنن :-2-06-:

من از همين جا از دوستي كه بهش اخطار دادم عذر خواهي ميكنم :-2-39-::-2-14-:

parstoo
2011,09,24, ساعت : 10:57 PM
چند وقت پيش خير سرمون رفته بوديم عروسي پسر عممون مثلا زنونه مردونه جدا بود اما اقا داماد يك لحظه هم از محضر عروس خانوم مرخص نشد ...خلاصه يه بار كه اعلام كردن اقا داماد دارن تشريف ميارن ما هم پريديم توي اتاق پرو...اين دفعه موندن شازده طولاني شد منم كه حسابي حرصي شده بودم (در ضمن نمازم هم نخونده بودم) با حرص گفتم شيطونه ميگه برم نمازم را بخونم ها.......................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!:-2-37-::-2-37-::-2-37-:
خودم بلافاصله فهميدم دوباره گفتم شيطونه هم گاهي اوقات چه حرفاي خوبي ميزنه................!!!!!!!!!!!!!!! :-2-35-:.......................

HeNnes
2011,09,24, ساعت : 11:09 PM
یکی از آشنایانمون فامیلیش بود پدر سک.پدرم گفت برو صداش کن آقای پدر سک.رفتم بین مهمونا گفتم اینجا پدرسگ کیه بابام باهاش کار داره.یه دفعه سالن شد بمب خنده منم در حد المپیک ضایع شدم:-2-06-:

elnaz a.k
2011,09,25, ساعت : 05:35 PM
آقا سوتی در حد المپیک امروز سر صف بودیم مدیرمون هول شد گف 7سال دفاع مقدس :-2-06-:بجای 8سال دفاع مقدس!خخخخ
آها ی بار کلاس زبان بودم معلمم میگه محمدی فامیلیت چیه؟:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

بچه زرنگ
2011,09,25, ساعت : 06:15 PM
نميدونم سوتى محسوب ميشه يا نه؟! دوسال پيش كه پيش دانشگاهى بودم يه دبير فيزيك آقا داشيم كه خيلى..منم كه بلا ..زنگ تفريح رفتم از تو باغچه مدرسه يه قورباغه نيمه جون پيدا كردم گذاشتم رو سقف ماشينش كه به محض حركت بيافته جلوش رو شيشه !!كارم كه تموم شد رومو برگردوندم كه برم ولى چى ديدم؟؟معلمو كه دست به سينه با يه لبخند داشت منو نگاه ميكرد ...منم لبخند زدمو گفتم بهتره برم دستامو بشورم!!من سر كلاس ايشون سوتى زياد دادم كه نميدونم بگم يا نه

bimesaal
2011,09,25, ساعت : 07:09 PM
چند سال پیش عمو و عمه و بروبچس اومده بودن خونمون شب چند نفری خوابیده بودیم تشنمون شده بود داداشم رفت از تو یخچال

ازاین لیوان فلزی بزرگا اب اورد(از اونجایی که همه تنبلیشون گرفته بود)همه از اول اتاق به ترتیب از لیوان اب خوردیم وقتی به نفر اخر

رسید گفت انگار یه چیزی توی لیوانه صدا میده پا شدیم چراغ رو روشن کردیم چشمتون روز بد نبینه عمم دندون مصنویی هاشو در

اورده بوده برای اینکه خشک نشه گذاشته بوده تو اب و بعدم یخچال:-2-19-::-2-20-:
تا چند وقت همه تا میخواستیم غذا بخوریم یادش میوفتادیم حالت تهوع میگرفتیم:-31-:

messi1
2011,09,25, ساعت : 08:04 PM
یه بار رفته بودیم عروسی پسردوست بابام تا وارد شدیم مامان داماداومد استقبالمون گفت به به خوش آمدید خلاصه روبوسی کردیم و گفت مهسا جان ایشالا عروسیه خودت منم گفتم مرسی ایشالا عروسیه خودتون :-2-35-: خانومه کوپ کرد .:-2-06-:
یه بارم با داداشم پای کامپیوتر نشسته بودیم داشتم تو سایت بارسلونا درباره بازی آیندشون اطلاعات می گرفتم که داداشم گفت رو فابرگاس کلیک کن منم کردم بعد گفت این سسک فابرگاس تو این مدت کم چه خوب تو بارسا جا افتاده خوبم بازی می کنه منم گفتم اره من که عاشقه سکس فابرگاسم . یهو دیدم داداشم داره نگام می کنه مردم از خجالت :-2-35-: سریع از پای میز پا شدم رفتم بیرون .:-2-35-:

الیمان
2011,09,25, ساعت : 10:15 PM
31شهریور عروسی داییم بود،
اخر عروسی، تو تالار زنونه مردونه قاطی شدن،یه موزیک مولایم پخش میشد،همه داشتن عکس خانوادگی میگرفتن،
ما دختر یه طرف ایستاده بودیم،خالم داشتن با عروس و داماد عکس میگرفتن ،خواهرم اومد جو بده با صدای نسبتا بلندی گفت:به افتخار خواهر شوهر داماااااااااااااااااااااا اااد:-2-06-:
حالا ما همه برگشتم طرفش اینجوری:-2-31-:
بعد یهویی همه:-2-06-::-2-06-:
خواهرم:-2-27-:

بچه زرنگ
2011,09,26, ساعت : 04:50 PM
من اومدم دوباره از سوتيام پيش دبير پيش دانشگاهيم بگم (همون كه گفتم آقا بود و خيلى ...)يه بار بنده پاى تخته بودم ايشون يكى از دوستام رو صدا زدندپيش خودشون و يواش ازش پرسيدن راسته كه ميخواين بار كنين از اينجا اونم گفت بله ولى شما از كجا ميدونين ؟؟ايشون هم گفت :من پيگير اخبار شمام آخه من ارادت خاصى به شخص شما دارم.دوستم از خجالت سرخ شد و اين گوشاى تيز بنده هم همه چيزو شنيد.!!تو زنگ تفريح من ويكى ديگه از دوستام تو كلاس بوديم كه يه دفعه دوستم پرسيد راستى معلم چى به فلانى گفت كه اينجورى سرخ شد؟من هم درحالى كه اداى معلممو دقيق در مياوردم با صداى نسبتا بلندى گفتم :بنده ارادت خاصى به شما دارم..ودر همون لحظه چشمم به در افتاد كه دبيرمون با لبخند متعجب به من زل زده بود!!!

بچه زرنگ
2011,09,27, ساعت : 10:17 AM
كلاس سوم راهنمايى كه بودم يادم نيست واسه چى ولى باسرعت نور تو راهروى مدرسه ميدويدم و نگام به پشت سر بود كه يهو محكم به يكى برخوردم كه اون كى بود؟يكى از معلماى مردمون كه از قضا جوون بود!!

anderomeda2
2011,09,27, ساعت : 01:33 PM
عيد با خالم اينا رفتيم مسافرت .با ماشين شخصي.بعد نهار (من و شوهر خالم زودتر از بقيه تموم کرديم) منم دستام غذايي!چرب!خورشتي !هر چي بگين بود.(فکر نکنين مال عصر حجريم.من بي قاشق راحتم!)خالم به شوهرش گفت آب بريزه با بطري رو دستم تا بشورم .منم شستم و خواستم جبران کنم.گير دادم حالا بدين من آب بريزم رو دستتون.شوهر خالم گفت ميخواد وضو بگيره.گفتم خوب چه فرقي ميکنه بدين من ميريزم ديگه.همه منفجر شدن از خنده.حالا ديگه هيچ کي باورش نميشه منم نماز مي خونم:-2-30-:فقط رساله نمي خونم.چه ميدونستم وضو باطله اگه کسي واسط آب بريزه..:-2-35-:

newsha_r
2011,09,27, ساعت : 01:55 PM
برده بودنمون موزه بعد این موزهه 2تا در داشت یکی چپ یکی راست هر دوتا درم شیشیه ای بود بعد انقدر شگفت زده بودم که بدونه این که بفهمم دوروبرم چه اتفاقی میفته :-2-20-::-2-20-:رفتم تو شیشه:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

bi kas
2011,09,27, ساعت : 02:02 PM
تو مشهد با دوستام گم شده بودیم یهو مامان یکی زنگید گوشی و گرفتم از هول گفتم الو سلام ما کجاییم؟؟؟؟؟همه بچه ها نشسته بودن رو زمین میخنددیدن اخه خیلی هول بودم...هه...:-2-06-:

~ ghazali ~
2011,09,27, ساعت : 04:24 PM
ترم اول که بودم خب هیچ استادی رو نمیشناختم.کلا میخواستم انصراف بدم.شماره کلاسو نگاه کردم و خواستم برم تو .ما هم که بلد نبودیم.خب نمیدونستم دوتا شماره داره کلاساش.:-2-43-::-2-42-:دیدم همون شمارس رفتم سر کلاس نشستم.:-2-35-:استاده اومد و شروع کرد به درس دادن.ما هم عین چی! مینوشیم مطالب رو.:-2-22-:آخرای کلاس که شد داشت لیستو میخوند.تموم که شد گفتم ببخشید اسم من نبود تو لیست.اونم هی گشت.گفت مطمئنی همین درسو داری؟:-2-28-:گفتم آره دیگه زبان 1:-2-35-:گفت کلاسش اونطرفه راهروئه:-2-28-:این زبان 2!:-2-43-:کلاس پکید از خنده.ما هم با خجالت زدیم بیرون.:-2-22-:

تاتیا
2011,09,27, ساعت : 04:25 PM
یه امامزاده هس به اسم اقاسیدعلی شارینی.اونموقعها که بچه بودم چپ و راست واسه هر حرف دروغ راستم قسم میخوردم ومیگفتم به جد آقا سیدعلی راس میگم یا یه چیز عجیب میشنیدم میگفتم وای یا آقا سیدعلی راس میگی؟دیگه این شده بود ورد زبونم.یه شب که میخاستم بخابم رو کردم به مامان بابام تا بگم شب بخیر؛ به جای شب بخیر خیلی ریلکس گفتم:مامان ،بابا یا اقا سیدعلی...:-2-06-::-2-06-:همه پخش زمین شدن:-2-37-:

تاتیا
2011,09,27, ساعت : 06:22 PM
یه سوتیه دیگه
به داداشم چند تا کار گفته بودم هیج کدومو انجام نداده بود منم شاکی شدم عجیب !به مامانم گفتم مامان این داداش مارو میبینی؟خواستم بگم گندم خورده از بهشت رفته،گفتم گندم خورده برنج شده...:-2-35-:حالاببینید چه حالی بودم:-2-06-:

بچه زرنگ
2011,09,27, ساعت : 07:43 PM
آقا اولين سوتى من مربوط به بچگيام ميشه رفته بودم مغازه به فروشنده گفتم:آقا آدامس ده تومانى داريد گفت آره منم گفتم:قيمتش چنده ؟؟؟؟؟!!!!

بچه زرنگ
2011,09,27, ساعت : 08:34 PM
بازم منم...لابد الان ميگيد اين چقد پست ميده تو اين تايپيك...گفتم كه من سوتى زياد ميدم...باخودم گفتم چون شايد ديگه نيام سايت يكى ديگه از سوتيامو بذارم بعدش باى باى ...گفته بودم كه بيشتر سوتيام پيش دبير فيزيكمه كه همش بر ميگرده به روز اول مدرسه...اون روز صبح سرايدار فلاسك چايى رو داد بهم وازم خواهش كرد قبل از اومدن دبيرا بذارمش دفتر مدرسه!منم به خيال اينكه هنوز هيچ كدوم از دبيرا نيومدن رفتم تو!ولى در كمال تعجب يه آقا (همون دبير فيزيك)رو نشسته رو مبل تو دفتر ديدم با خودم گفتم حتما دبير نيست چون هيچ دبيرى صبح به اين زودى نمياد!بدون هيچ سلام و كلامى فلاسك رو گذاشتم و خواستم برم كه گفت ببخشيد خانم شما از كى اينجا كار ميكنيد؟منم كه متوجه منظورش نشده بودم با تعجب گفتم چكار؟اونم با پوزخند گفت:سرايدارى.!تازه اون موقع فهميدم چون بهش سلام نكردم كنف شده واسه اين كه بيشتر لجشو در بيارم بدون فكر به اين كه كى هست،با لبخند گفتم اشتباه ميكنيد من سرايدار نيستم ...سرايدار يكى ديگست ..ولى چطور مگه؟ شما قراره به جاى ايشون استخدام بشيد؟؟؟؟وبدون اين كه منتظر جواب بمونم رفتم بيرون.و اين شد آغاز ماجرا...

sara_n
2011,09,27, ساعت : 11:40 PM
شام خونه خالم دعوت بودیم اومدم به خالم بگم خدا مامان بزرگو بابا بزرگو بیامرزه نور به قبرشون بباره....گفتم نور به قبرت بباره من اون لحطه اینطوری بودم:-2-29-::-2-29-::-2-29-:
خالمو دختر خالمم اینطوری:-2-06-::-2-06-::-2-06-: بعد منم خندیدم:-2-06-:
خیلی خجالت کشیدم:-2-18-:

bimesaal
2011,09,28, ساعت : 12:20 AM
چند سال پیش که داداشم ده دوازده ساله بود توی کوچه بازی میکرده بچه همسایمون که دو سالش بوده میاد تو کوچه داداشمم میبرتش بهش قیر میده بخوره فرداش مامانش بنده خدا از همه جا بی خبر اومد خونمون به مامانم گفت دیروز تاحالا هر چی لاستیکی بچه رو میشورم پاک نمیشه داداشم این شکلی شد:-2-35-:مامانمم به روی خودش نیورد که چرا اینجوری شده ولی بعدش کلی با داداشم دعوا کرد که شانس اوردی بچه مریض نشده

naina
2011,09,28, ساعت : 01:37 AM
دیروز با دختر عمم رفتیم بیرون . بعد به دختر عمم گفتم انگشت کوچیکه پام خیلی درد میکنه اونم با اعتماد به نفس کامل گفت حتما مونده زیر سرت ، من :-2-19-::-2-19-::-2-19-: دختر عمم :-2-35-::-2-35-::-2-35-:

تاتیا
2011,09,28, ساعت : 04:49 PM
یکی از فامیلای شوهر عمم فوت کرده بود و برده بودن دفن کنن که به عمم خبر دادن.بعد عمم میخاست یه جوری غیر مستقیم به شوهرش بگه که شوهرش هول نشه.گفت عزیزم ؛مامانت زنگ زد میگه حسین آقا حالش بهم خورده بردنش قبرستون...!!!
ما:-2-35-:عمم:-2-02-:

سوده74
2011,09,28, ساعت : 06:19 PM
امروز تو مدرسه یکی از بچه ها داشت ساندویچ نون و پنیر میخورد گفت:میگن نون بندازی تو سطل اشغال گناه داره چیکارش کنم؟!
منم اومدم بگم هیچی باید بزاریش تو کیفت تا کپک بزنه گفتم:باید بزاریش تو کوفت.....
خودم دیگه از خجالت بقیش رو نگفتم!همه مرده بودن از خنده:-2-31-:

"Dezire"
2011,09,28, ساعت : 08:40 PM
با دوستام داشتیم حرف فوتبال میزدیم
دوستم گفت من نه استقلالی هستم نه پرسپولیسی
من گفتم ملوانی هستی پ؟
گفت: ملوانی هم نیستم
گفتم: پس پگاه رشتو دوس داری؟(من خودم بدتر از اون اطلاعات فوتبالیم پایینه)
گفت:پگاه؟ نمیدونی ؟!اسمش عوض شده که بچه .....دوماش
منم گفتم :عجب!!!:-2-15-:
یدفه اون یکی دوستم گفت:فک نمیکنی داماشه؟
حالا مار و میبینی:-2-06-::-2-06-:

m.rezaee
2011,09,28, ساعت : 09:40 PM
امروز داشتیم تو مدرسه زیارت عاشورا میخوندیم بعد از اون معلم پرورشی شروع کرد به دعا کردن.تو دعای ده دوازدهم بود برگشته میگه : خداوندا موانع ظهور امام زمان را مرتفع بگردان.
بچه هامون هم که اندیشمند, جواب میدن:الهی آمین... .

اژدر
2011,09,29, ساعت : 12:16 AM
امروز کلاس کنکور عربی داشتیم.....
معلممون تا اومد تو گفت سال مهر، سال اول تحصیلی رو به همتون تبریک میگمhttp://generaleshop.com/forum/images/smilies/c/smilie_girl_101.gif

ice heart
2011,09,29, ساعت : 12:22 AM
امروز معلم فیزیک خواست بگه چشماتونو تیز کنین گفت بچه ها چشماتونو سیخ کنین.......مام موندیم چه جوری سیخ کنیم:mrgreen:

.ندا.
2011,09,29, ساعت : 12:25 AM
یه بار تو مدرسه که بودیم یه نفر با کلی ادعا آمد برامون در باره دینو این چیزا حرف بزنه و کلی منم منم کرد بعد آخرش دعا خوند که یعنی ماها آمین بگیم یهو گفت خداوندا شهادت را مانند پیامبر نصیب ما بگردان ما که دیگه نمیدونستیم چی کار کنیم
به اطلاعات مذهبیش غبته خوردم.................

*می گل*
2011,09,29, ساعت : 02:55 PM
ندا خانوم خودت که سوتی دادی اون غبطه است نه غبته

*9092*شادی
2011,09,29, ساعت : 03:12 PM
چند روز پیش رفتم داروخانه میخواستم بگم یه بسته قرص سرماخوردگی بدید...به جاش گفتم یه قسه برص.....بعد فهمیدم سوتی دادم هیچی نگفتم ....دوباره اومدم درست بگم باز هم سوتی دادم گفتم یه قسه برص ....حالا من :-2-35-: پیرمرده :-2-22-:

یکی از فامیلامون رفته بوده دکتر ...دکتره بهش گفته چته؟؟؟؟؟.....بعد این فامیلمون گفته آقای دکتر چشمام خیلی آبریزش بینی داره....

vito vito
2011,09,29, ساعت : 05:10 PM
امروز رفته بودم مغازه دو تا چیپس واسه خودمو داداشم ورداشته بودم فروشنده داشت با تلفن حرف می زد گفتم چقدر میشه گفت 9500 تومن من :-2-17-: اینجوری شدم حسابی شاکی شدم که مرد حسابی 2 تا جیپس نه و پونصد کم مونده بود طرفو بزنم که طرف گفت با شما نیستم چرا داد و بیداد می کنی میشه 1200 منو بگو که اینجوری شدم :-2-: و مردم از خجالت
دومین روز مدرسه بود یکی از دوستام کیفش پر مداد و خودکاره یهو بغل دستیم بهم گفت وحیدو نیگا کیفش پر جامدادیه
روز اول مدرسه چند نفر داشتند می دویدند یهو مدیرمون رفت گفت اقا ندو ندو اقا کثافت حالا ما همه داریم اینجوری بهش نیگا می کنیم :-2-27-:

bargh1370
2011,09,29, ساعت : 06:20 PM
یه دوستام خیلی سر به هواست
توی دانشگاه داشتیم راه میرفتیم و اونم طبق معمول داشت سربه هوایی میکرد
که پاش به یه پله که ندیده بود گیر کرد و وسط دانشگاه پخش زمین شد و ماهم ازخنده ترکیدیم
:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

.ندا.
2011,09,30, ساعت : 12:08 AM
ندا خانوم خودت که سوتی دادی اون غبطه است نه غبته
من همیشه املام ضعیف بود :-2-06-::-2-06-:

.تارا.
2011,09,30, ساعت : 12:24 PM
چند وقت پیش ها با بچه ها تو کلاس های المپیاد شرکت کردیم
استادهامون هم اونایی بودن که تو المپیاد سال های قبل رتبه اوردن
استاد المپیاد نجوم مون 19،20ساله بود
زنگ تفریح با دوستم که می خواست ساندیس بنوشه تو سالن قدم می زدیم
استاد نجوم هم کنارمون بود و باهامون هم مسیر، ولی من ندیدمش
خواستم دوستمو اذیت کنم بلند داد زدم یه لب بده ( منظورم یه لب ساندیس بود )
حالا نمی میری که یه لب بدی به جایی بر نمیخوره
پسره هم چون صدای منو میشناخته اصلا سرشو بر نمی گردونه تا مسیر نگاه منو ببینه
فکر میکنه با اونم و قرمز میشه و سرعتشو تندتر می کنه
با اشاره ی دوستم تازه فهمیدم چه گندی زدم
اون رسید به دفتر معلمان و من همین جور گیج و مبهوت موندم که حالا چه جوری بهش بگم
از خجالت نه براش توضیح دادم نه تو کلاس هاش شرکت کردم

++++++++++++++++++++++++++++++++++++

یه صبح تو مدرسه برنامه داشتیم قرار بود که معاون و مدیر سخنرانی کنند
معاون خیلی کش میده و زمان مدیر کم میشه
واسه همین بهش چپ چپ نگاه می کرده
اون هم موقع تحویل میکروفون هول میشه و به ما میگه : گـــــــــوشـــــــــــــ ی

ساویتا
2011,09,30, ساعت : 02:20 PM
یه بار با خالم می خواستیم بریم آرایشگاه. آرایشگاه روبه روی سینما سرباز بود ولی ما چون تا حالا اونجا نرفته بودیم نمی شناختیم سر خیابون 2تا پسر واستاده بودن اشتن می خندیدن خالم گفت بزار از اینا سوال کنیم بعد رفتیم جلو. خالم یه دفعه هول شد برگشت گفت ببخشید این طرفا سینما سرباز *شهید* هستش پسرام غش غش زدن زیر خنده بعد یکیش گفت یه سینما سرباز جلو هستش اما از شهید شدنش دیگه خبر نداریم شاید تازگیا شهید شده اینو که گفتن دیگه یکی لازم بود منو جمع کنه و جلوی خندم رو بگیره.:-2-06-:

yasamin-73
2011,09,30, ساعت : 09:21 PM
چند وقت پیش با خانواده و کل فامیل رفته بودیم گردش:-2-41-:...آخرای شب بود داشتم با دختر عموم صحبت میکردم که یهو صدای جیغو داد اومد نگاه کردم دیدم همه در حال دویدن هستند منم اونا رو نگاه میکردم :-2-37-: که یهودیدم پسر دائیم داره داد میزنه میگه رولت رولت( منظورش رتیل بودبه شوخی میگفت البته خودمم همون موقع فهمیدما) ولی بعدش منم با هیجان دویدم جلو با لحنی هیجانی و البته جدی به دائیم گفتم واقعا رولت بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-20-:یهو دیدم قیافه دائیم اینجوری:-2-19-:شد بعدش غش کرد از خنده :-2-06-:هی میگفت یه بار دیگه بگو :-2-42-:ولی بد جور ضایع شدم :-2-14-:خوب شد بقیه پراکنده بودن نشنیدن چیزی:-2-35-:

HeNnes
2011,09,30, ساعت : 09:35 PM
یه روز دوستم میخواست بهم بگه بچه عمش که تازه به دنیا اومده بود دختره یا پسر.میگه پسرعمم پسره.هه هه بخندین دیگه

soomita
2011,09,30, ساعت : 09:45 PM
آخرای پارسال بوده، بچه ها داشتن می حرفیدن معلمه ام بیخیال درس دادن نمیشده که.... ناگهان بر می گرده به یکی از شلوغای کلاس میگه : کثافت آخر سال گم شو بیرون .

fereshte.h
2011,09,30, ساعت : 11:06 PM
یه سوتی داااااااااااااااااااغ........ ...........

همین الان داشتم سوتی بچه هارو میخوندم و با تمام وجودتو سایت بودم ک ییهو مامی اومد تو اتاق درو ک باز کرد چشمم خورد ب ساعت خواستم بگم مامان بزن شبکه 3 سریاله الان شروع میشه گفتم:مامان بدو بزن 98یا!!!!!!!!!!!!!!

مامانم اینجوری:-2-19-::-2-19-::-2-19-:

منم:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

آخه نمیدونست98یا اسم سایته فکری بود از کجام درآوردم اینو؟!!نکنه دیوونه شدم؟؟بالاخره بعد قرنی تونستم توضیح بدم ک بتونه با خیال راحت بخنده!



یکی دیگم هست:

7-8 سالم بود با مامی رفته بودیم بیرون تو کوچه های خودمون بودیم داشتیم برمیگشتیم زمستون بود همه جا یخ زده بود منم خوش و خرم خجسته از یه طرف راه میرفتم مامانمم ازون ور ک ییهو مامانم با حرص گفت فرشته اینقدر ورجه وورجه نکن می افتی هااا !!!!فک میکنین چی شد؟........................... مامانم دقیقا بعد تموم شدن حرفش گرومپی افتاد زمین

یکی از همسایه هام بیرون بود حرفشم شنیده بود نمیدونست بخنده یا کمک کنه.....................حالا یکی منو بگیره!!!!!!!!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

تاتیا
2011,10,01, ساعت : 01:44 AM
رفته بودیم شمال.همه رفته بودن تو دریا گوشیاشونو داده بودن دست خاهرم.آقا ما از آب درومدیم یهو دیدم گوشی خواهر زادم زنگ میخوره .خاهرم گفت شمارش غریبس هر کیم باشه خیر نداره بردار بگو این خط واگذار شده .من برداشتم گفتم بفرمایید.طرف سلام علیک کرد گف ببخشید نیما جان نیستش(اسم داداشم نیماس)من با تعجب و حیرت از اینکه این اگر با داداشم کار داره چرا به گوشیه خواهر زادم زنگیده گفتم نه نیما کیه؟اشتبا گرفتید.طرف گفت من علی هستم با نیما کار دارم گوشیو بهش میدین؟من یهو شناختمش دوست داداشم بودو آشنای خانوادگیمون.حالا از یه طرف دارم از تعجب میمیرم که علی شماره خواهر زادمو از کجا آورده از یه طرفم دیگه روم نمیشد که حرفمو پس بگیرم.خیلی پررو پرو برگشتم گفتم نه آقا ما نیما نداریم این خط واگذار شده.:-2-19-:گف تاتیا خانم بابا علی هستم گوشیو بدید نیما کار واجب دارم.:-2-02-:معلوم بود که همچین داره اون پشت میخنده!دیگه ینی داشتم از خجالت میمردم.صدام میلرزید آبروم رفت،اما باز از رو نرفتمو خیلی با بداخلاقی گفتم :نه آقا گفتم که اشتبا گرفتیدو قطع کردم.:-2-30-:به خاهرم میگم این که علی بود .خاهرم گف حتما نیما شماره رو بهش داده.بعدا فهمیدیم داداشم شارژش تموم شده بوده خط خودشو انداخته بوده تو گوشیه خاهر زادم.:-2-29-::-102-:
هر بار که یادم میفته عرق میکنم:-18-::-2-34-::-2-34-:

تاتیا
2011,10,01, ساعت : 01:57 AM
بچه بودیم با دوستم لب حوض حیاطمون وایساده بودیمو حرف میزدیم.یهو دیدم دختر عمم با ژست کسی که حامل یه خبر مهمیه مث سخنگوی وزارت خارجه ای چیزی ، داره با غرور میدوإ میاد طرف ما.همینطور که از دور میدویید سمت ما ؛داد زد ننه جووووون میگه مواااااااااااااظب بااااااااااااااشید نیفتییییییییییییییید توووووووووووووووی حوض !!اما همینکه رسید به ما خودش پاش گیر کرد و شترق افتاد تو حوض!!
منو دوستم:-2-19-::-2-19-:
مجبور شدم با سرعت برق و باد برم یکیو برا کمک بیارم.بعد از عملیات نجات کلی دختر عممو جلو همه ضایع کردیمو خندیدی:-4-::-4-:م

پرتو1
2011,10,01, ساعت : 07:51 PM
با دوستم رفته بودیم زبانسرا واسه ثبت نام..........زبانسرا هم پر از پسرو دختر رفتیم پشت یه باجه که یه پسر پشتش بود دوستم بهش گفت واسه ثبتنام اومدیم..........پسره گفت کی میخواین ازمون بدین دوستم گفت همین امروز.........پسره گفت خوب اسمتون چیه؟؟ دوستمم جوگیر .........گفت مای نیم ایز اتوسا........حالا پسره:-2-06-: من:-2-06-:بقیه :-2-06-:دوستم:-2-14-:اخه پسره فقط اسم مینوشت..............

بچه زرنگ
2011,10,02, ساعت : 12:11 PM
يكى از دوستام اسمش خديجه بود..يه بار من و اون تنهايى نشسته بوديم بعد من ازش پرسيدم راستى اسم كوچك دبير زبانمون چيه اونم گفت :خديجه .منم باحالت مسخره اى گفتم:اه اه اه چه اسمى!مگه اسم قحط بود ..كه يهو باديدن قيافه متعجب وناراحت دوستم ملتفت شدم چه گندى زدم!

شقایق وحشی
2011,10,02, ساعت : 12:29 PM
توبخش بیمارمون میخواست بره اتاق عمل بهش گفتیم اگه همراه داری بده تو کمد بزاریم تا از اتاق عمل برگردی دیدم شروع کرد دادوبیداد که یعنی چی شما میخواید دخترمو تو کمد بذارید:-2-33-: من گفتم نه خانم تلفن همراهتونو میگم :-2-22-::-2-22-:

atyek
2011,10,02, ساعت : 01:47 PM
یه مهمونی برای معرفی زن داداشم با همکارای مامانم برگزار کرده بودیم
یکی از دوستای قدیمی و مهم هم دعوت کرده بودیم
خلاصه آخر مهمونی همون خانمه اومد و به من گفت ایشالا برای عقد شما بیایم مهمونی
منم مثلا می خواستم بگم یعنی قبل از اون دیگه نمی خواین بیاین
ولی به جاش گفتم
اووووه تا اون موقع کی مرده ، کی زنده !!!
من:-2-02-::-2-14-:
خانمه :-2-43-::-2-19-::-2-43-:
هنوز هم که هنوزه بعد از 4 سال ندیدمش
خیلی بد شد

chimeh
2011,10,02, ساعت : 01:55 PM
5 تایی با خانواده تو ماشین نشسته بودیم و میخواستیم بریم جایی .همه هم ساکت مثل بچه های گل نشسته بودیم . :-2-37-:که یکدفعه برادر 22 ساله ی ما خیلی جدی و با اعتماد به نفس کامل پرسید خدشه رو با چه" ت " ای می نویسن؟ ما رو میگی :-2-19-::-2-19-::-2-19-::-2-19-: خودش :-2-02-: هممون :-2-06-:

پدیده
2011,10,02, ساعت : 02:08 PM
خو خو خو خو خو...داستان سوتی از زبون دوستم::-2-38-:
داداشم اولین روز مدرسه ش بود،واسش یه جشنی گرفتن و مائم رفتیم:-2-16-:دو نفرو اوردن گفتن میخواین چی کاره بشین؟
یکیشون گفت پلیس.:-2-37-:بعد آقاهه پرسید اولین نفر میخوای کیو دستگیر کنی؟که بچه هه ئم جواب میده بابامو:-2-22-:
از دومی میپرسن میخوای چی کاره بشی؟میگه دکتر زنان زایمان:-2-38-::-2-06-:آقاهه میپرسه اولین نفر میخوای کیو معالجه کنی؟
پسره با اعتماد به نفس بسیار بالا:داییمو:-2-41-:
:-2-06-::-2-06-::-2-06-:وای من یه ربع داشتم میخندیدم!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

باغشاه
2011,10,02, ساعت : 02:31 PM
داداش بزرگم جدول حل مي كرد ،پرسيد اولين كسي كه بالاي كعبه اذان گفت؟ داداش كوچيكه با عجله جواب داد::-2-06-: (هلال ببشي)

بچه زرنگ
2011,10,02, ساعت : 04:22 PM
يه بار دبير فيزيكمون كه خيلى اعتماد به نفسشون بالا بود داشت ميگفت :تو يه دبيرستان ديگه كه درس ميدم يه چندتا از بچه ها اومدن در مورد كنكور باهام مشورت كردن..منم آروم طورى كه فقط بغل دستيم بشنوه گفتم :اشتباه كردن .كه يه دفعه اون گفت :البته همه مثل خانم فلانى نيستن كه اشتباه و درست رو زود تشخيص بدن(عجب گوشايى داشت) ...منم كه ديگه سوتيه رو داده بودم گفتم :بر منكرش لعنت..
يه بار رفته بوديم شب شعر بعد وسطاش مجريه كه خيلى جوگير شده بود گفت :به افتخار خودتون يه كف محمدى...حالا ما مونده بوديم كه كف محمدى رو چجورى ميزنن

!kimi5
2011,10,02, ساعت : 04:27 PM
رو تخت دراز كشيده بودم داشتم تلفنى با دوستم حرف ميزدم
ديدم بيرون داره باد مياد به جا اينكه بكم از ﭘنجره باد مياد بركشتم كفتم اااا داره از تلويزيون باد مياد
دوسم كلى خنديد مرديم ....
هنوزم هرجندوقت ي بار.اين يادمون ميفته
من كلا تو حرف زدنام خيلييي سوتى ميدم مخصوصا تو اس ام اس ي.بار اشتباه تايﭘى به جا ي كلمه اى ي كلمه افتضاح شد با طرف كلى خنديديم ولى كلى هم خجالت كشيدم:))))

NaFaSiMa
2011,10,02, ساعت : 04:48 PM
بخونید و بخندید!:



قبل از شروع اولین اجلاس همه خونه ما مهمون بودن، وقتی میخواستیم افطار کنیم من به شیرزاد گفتم: بسم ا... گفتی؟ گفت: نه. بعد چند لحظه وقتی میخواست بگه"بسم ا.." گفت: نیت میکنم برای وضو!!!



چند دقیقه بعد از سوتی بالا، کیمودی با آب و تاب و البته به زبان انگلیسی ولی دست وپا شکسته داشت قصه افتادن گوشیش تو جوب آب رو تعریف میکرد(البته تو این مورد هم کله پوک ها باهم بون) که صبای وباجان اومد محبت کنه گفت: چرا خودت اذیت میکنی(مامان،بابای کیمودی هنوز نمیدونستن)راحت بگو گوشیم افتاد تو جوب آب دیگه. اه دیوونم کردی!!!!



تو اولین اجلاس کله پوک ها که خونه ما بود من یه سوتی تپل دادم:



اسم داماد سعید.شیرزاد:اسم عروس چیه؟من:وحید!!!!!(وحیداسم داداش دوماد بود)



از همین سوتی چیزی نگذشته بود که کیمودی گفت: فلان بازیگر یه بچه دوقلو داره!!



شب نوزدهم ماه مبارک پارسال خونه مامان بزرگم بودیم. ته دیگ رو که دادن دست من، من گفتم: به به! گربه رو دادی دست گوشت!!



با بابام و خانواده رفته بودیم قم(پارکینگ شرق)،صفش طولانی بود و از یک طرف بهداخل میرفتی و از طرف دیگه خارج میشدی. به در ورودی که نزدیک شدیم، بابام گفت: آهان حالا فهمیدم! اینا از اینور میرن تو و از اونور میانداخل!!!!



و زمان با سوتی های ما گذشت تا...



خونه کیمودی اینا بودیم. کیمودی اومد بگه: حامدجوادزاده؛گفت: جواد حامدزاده!



خونه شیرزاد اینا بودیم.مینوجون میخواست بگه: حوله بذار تو توالت؛ ولی گفت: یخچال بذار تو توالت!!!



ده دقیقه بعد از سوتی بالا دوباره مینوجون میخواست بگه: از انباری دستمال بیار. ولی گفت: از انباری دششویی(توالت) بیار!!!!



و حالا نوبت، بزرگ بزرگان کله پوک،سیم سیم،کله پوک اعظم؛ اومد بگه: سریال سقوط یک فرشته. گفت: سریال سقوط او یک فرشته!!!

.ندا.
2011,10,02, ساعت : 11:16 PM
سوتی مربوط به یکی از دوستامه:
میگفت یه بار در زدن اینم خواب آلود یه روسری بر میداره میره دم در میبینه مامور برقه اقا همین که این سلام میکنه یه باد میاد روسریش میره تو هوا اینم دنبال روسری بدو بعد که می گیرتش تازه یادش به ماموره میفته برمیگرده می بینه داره هاج و واج نگاش میکنه از خجالت با دو میره تو خونه ماموره بیچاره کنتر رو که نگاه میکنه خودش درو می بنده میره...........

Henia
2011,10,03, ساعت : 03:05 PM
یه بار تو کنفرانس شیمی با کلی دنگ و فنگ و پاور پوینت و ... گفتم امریکا این تاسیسات رو به ایران می فروخه!!!!:-30-::-76-::-78-:منظورم این بود که فروخته!!!جلو 50,60 نفر ادم زایه شدم
یه بار دیگه گفتم برگه تو جوابه:-2-06-:(جواب تو برگه اس)
یه بار رفتم کلاس زبان..استادمون سر کلاس بود...بعد تا من رفتم تو گفت بچه ها یه بوی عطر خوبی میاد...منظورش ادوکلنی بود که من زده بودم..بعد من حواسم نبود اصلا دارم چی میگم گفتم:"استاد کار من بود!!!":-2-06-::-2-06-:حالا فکر کنید من این جوری:-2-14-:استاد و بچه ها ای جوری:-24-::-24-::-24-:حالا من با چند تا از دختر ها و پسرا ی کلاس رودربایسی دارم شدیییییییییییید:-2-30-:

Bahar Cheshmak
2011,10,03, ساعت : 03:56 PM
چن سال پیش شهربازی بودیم با بروبچ دختر خالم حول شده بود از این همه بازی نمیدونست کدوم رو انتخاب کنه سوار شیم تند تند میگفت بچه ها بریم فضینه ی صفایی (صفینه فضایی)
دیگه اسمش شده فضینه ی صفایی

~mersedeh~
2011,10,03, ساعت : 04:19 PM
رفته بودم دنبال دوستم،اف اف شون خراب بود...داداشش اومد دم در بهش ميگم:فاطيما هست؟گفت:اره...من:گوشي رو بده دستش!!!


حالا يكي ديگه..ميخواستم به دوستم بگم:ابجيت بچه داره...بهش گفتم:بچه ات ابجي داره؟؟؟!!!!

بچه زرنگ
2011,10,04, ساعت : 02:09 PM
خواهرم يه دختر كوچولو داره كه خواهرش تو راهه هروقت اين دختر خواهرم نميذاشت بغلش كنم و ببوسمش بهش ميگفتم صبر كن خواهرت دنيابياد ديگه تحويلت نميگيرم اونم حسوديش ميشد ميپريد بغلم،خلاصه يه بار خواهرم باشوهرش و دخترش خونمون بودن همه دور هم جمع بوديم ..به دختر خواهرم گفتم :بيا بغل خاله يه بوس بده !اونم راضى نشد منم كه ميخواستم از حقه هميشگى استفاده كنم با صداى بلندى گفتم:اصلا ديگه نميخوامت از اين به بعد فقط بابات رو بغل ميكنم و ميبوسم..كه يه دفعه صداى خنده همه بلند شد تازه اون موقع بود كه متوجه شدم به جاى خواهرت گفته بودم بابات..

ozil_m
2011,10,04, ساعت : 02:39 PM
با قطار داشتم از تهران میومدم خونه .... شب دیر خوابیدم...
صبح واسه نماز صبح بلند شدم...از قطار اومدم بیرون و به سرعت میدویدم به طرف وضوخونه.....حدود 50 متر دویدم....بعد پرسیدم نماز خونه همین طرفه ....(منتظر بودم بگه آره...:-2-22-:) گفت باید همین اندازه که اومدی برگردی ....جلوی چشام سیاهی رفت....همه بهم میخندیدن....و من بی گناه......:-2-06-:

آلتینا
2011,10,04, ساعت : 02:44 PM
یه بار همه نشسته بودن اسم زلیخا رو که همسر یوسف میشه رو فراموش کرده بودن منم جو گیر شدم دیدم همه تو فکرن و ساکت گفتم
زخیلا:-2-35-:

eglantine-m96
2011,10,04, ساعت : 05:05 PM
خب بعد عمري اومديم سوتي بنويسيم
سوتي اول مطعلق به بابايي:
عرضم به حظورتون كه كرم موبر صورتمو رو گذاشته بودم جلوي آينه نگو پدر جان فك ميكنه كرم مرطوب كننده اس(تيوپ هاشون يه اندازه بود) ديگه به بقيه چيزا(رنگ و اسم و ...) دقت نميكنه همينجوري ميزنه به دست و صورتش بعد هم اين شكلي شد:-2-36-: شانس اوردم يه ربع بعد ديد پوستش نسوخت
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوتي دوم:
جلوييم تو مدرسه اومد بگهspeakingگفت skeaping
منو بغل دستيم و بغل دستيش پخش زمين شديم:-2-06-:
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوتي سوم:
دوستم رشته اش رياضيه 3 روز پشت سر هم رياضي دارن
روز سه شنبه كه آخرين جلسه بود كه معلمه ميرف سرشون تو اون هفته
برگشت گفت بچه ها ديگه رفت تا هفته بعد...
يهو وسط حرفش رفيق ما بلند برميگرده ميگه الهي شكر:-77-:
دقت داشته باشين قرار بود اينو تو ذهنش بگه شانس اورد معلمه نفهميد كي بوده فقط كلي در مورد درساي خوندني و فوايد رياضي سخنراني كرد:-2-43-:
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اينايي كه يادم مونده بود
يه چن تا ديگه بودن كه يادم ني با عرض معذرت:-2-23-:

بچه زرنگ
2011,10,04, ساعت : 10:55 PM
یه بار همه نشسته بودن اسم زلیخا رو که همسر یوسف میشه رو فراموش کرده بودن منم جو گیر شدم دیدم همه تو فکرن و ساکت گفتم
زخیلا:-2-35-:

اينو ديدم ياد اين خاطرم افتادم يه بار دبير ادبياتم منو بلند كرد ازم سوال ميپرسيد پرسيد پرسيد تا رسيد به سوال كه من جواب دادم صفاره طاهر زاده كه يه دفعه كلاس از خنده منفجر شد كه دبيرمون باخنده پرسيد فكر نميكنى درستش طاهره صفار زادست!

hosein_fesgheli
2011,10,04, ساعت : 11:09 PM
روزه اول عید نوروز بود گلاب به روتون رفتیم دستشویی و بجای شلوار دگمه های پیراهنمونا باز کردیم و نشستیم و یه دفعه دیدیم که شلوارمون خیسه خیسه

شنگول.68
2011,10,04, ساعت : 11:33 PM
من زیاد سوتی نمیدم بیشتر از بقیه سوتی میگیرم.:mrgreen:ولی یه جالبشو براتون تعریف کنم(یه بار یه عالمه مهمون داشتیم من لیف و کیسه مو گذاشته تو آفتاب.با بر و بچ رفتیم تو حیاط پسر خالم دید گفت اینا مال کدوم پیرزنیه.من با کلی کلاس گفتم کیف و لیسه ی منه):-2-06-:آخه لیف و کیسه گفتن اونم اشتباه کلاس داشت:-2-43-:
یه بارم با آبجیم رفتیم پارچه بخریم پسره خوش تیپ بود آبجیم حول شد گفت:ببخشید آقا این پارچه چتری منده؟(متری چنده):-2-22-::-2-06-:

any body
2011,10,04, ساعت : 11:54 PM
ما یه بار رفتیم یه فروشگاهی......بعد بابام یه خودکارو ورداشته از اینایی که رو میز وای میسه......با دقت نگاش میکنه....بعد به فروشنده میگه اقا اینا چنده؟؟؟؟فروشنده اول اینجوری میشه:-2-19-:بعد خیلی سریع میگه:اونا فروشی نیستن مال خودمونه.....حالا بابام:-2-15-:بعد منم که مرده بودم از خنده......حالا بابام هی میگفت نخند.....زشته....نخند

شقایق وحشی
2011,10,05, ساعت : 12:08 AM
یه بار با خواهرم رفته بودیم میخواست واسه پسرش شلوار بخره رفتیم تو مغازه فروشنده ها دو تا پسر جوون بودن خواهرم به شلوارای روی قفسه های بالایی اشاره کرد و میخواست بگه اون شلوارارو بیارین پایین گفت ببخشید آقا میشه اون شلواراتونو بیارین پایین ببینیم وبعد که متوجه شدیم چی گفته با خجالت زیاد و به سرعت برق و باد ازمغازه اومدیم بیرون :-2-02-::-2-02-:

نغمه7
2011,10,05, ساعت : 12:14 AM
آره من با دوستام يه دفترچه درست كرديم از سوتيهامون.مثلا همين امروز من داشتم با جديت براي دوستام سخنراني ميكردم كه يهو به جاي پر كلاغي گفتم كر پلاغي اونقذه خنديديم كه نگو:-2-06-:
يا حتي يه بار وستم داشت بت قيافه حق به جانب با متصدي كتابخونه حرف ميزد كه يهو خورد به ستون اين ديگه واقعا ديدني بود.

floora
2011,10,05, ساعت : 12:15 AM
مامانم ميگه خيلي سال پيش براي خواهرم دنبال پارچه بودن از بس پرسيدن اين متري چنده اون متري چنده؟وقتي رفتن مغازه ميوه فروشي به فروشنده گفتن آقا اين خيارا متري چنده؟:-2-06-:

eglantine-m96
2011,10,05, ساعت : 12:26 AM
كتاب باز باران رو داده بودم پسر عموم بخونه
بعد يه مدت ديدمش ازش پرسيدم رمانه رو خوندي؟؟
گفت كدوم رمان:-2-20-:
يه كم از موقعي كه كتابو بهش دادم و اينا گفتم تا بالا خره يادش اومد:-2-43-:
منم يهو پرسيدم اصلا اسم كتابه يادت هس:-2-27-:
گفت باز باران بود ديگه:mrgreen:
منم گفتم آفرين پسر خوب حالا نويسنده اش كي بود؟؟؟؟؟:-2-31-:
يه كم فك كرد:-17-:
باز يه كم ديگه فك كرد:-2-17-:
مثل كسايي كه كشف بزرگ كرده باشن ولي تو گفتنش شك و ترديد دارن گفت نيما يوشيج
دو دقيقه بعد ما:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

بچه زرنگ
2011,10,05, ساعت : 08:38 AM
تو مدرسمون جشن گرفته بوديم بعد يكى از دوستام مجرى بود ميخواست بگه از حضورتون سپاسگزاريم گفت از حضورتون سپاس گرازيم...
وقتى راهنمايى بوديم از گروه سرودمون دعوت كردن بريم مدرسه دبيرستان يها واسه روز معلم سرود اجرا كنيم خلاصه ما رفتيم رو سن يكم خونديم صداى ضبط قطع شد درستش كردن يكم خونديم دوباره قطع شد خلاصه هى درستش ميكردن هى ميقطعيد منم كه حوصلم سر رفته بود از همون آخر گروه كه ايستاده بودم جيم شدم!

parstoo
2011,10,06, ساعت : 03:08 PM
واسه حساسيتم رفتم دكتر يه پماد بهم داد ،منم از اون جايي كه خيلي مراقب سلامتيم هستم تا فرداش حتي از تو كيسه درش نياوردم ........فردا شبش كه رفتم سراغش (يه نكته سرما هم خورده بودم به خاطر همين تو جو ساعت و دستور عمل استفاده دارو بودم) روي جعبه را خواندم و رو به بابام گفتم :يعني چي صبح و شب به موقع بماليد...?! :-2-37-:
خدارا شكر زود دو هزاري ام افتاد خودم دوباره گفتم :اهان به موضع بماليد....:-2-35-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خودم از بابام بيشتر خنديدم

!arefeh
2011,10,06, ساعت : 08:48 PM
diroz rafte bodim mehmoni sabkhone omad behemon mive tarof kone goft to ro khoda nakhorid
دوست عزیز توی انجمن باید فارسی تایپ کنید:-2-40-:

p_f_p
2011,10,06, ساعت : 11:08 PM
اقااا
من نمونه دولتی میرم بعد شب حدود 9 بود ک هوس چیپس فلفلی کردم کتابرو جمع کردم گفتم بچه ها من رفتم تا بوفه
شب بود تاریک هیچ جا هم معلوم نبود
رفتم بوفه یه چیپس خریدم اصلا هم نفهمیدم چه طعمیه گفتم حتما فلفلیه
حالا یه چندتایی خوردم از بس در چرت وو مزخرف بودن درس دین و زندگی غرق بودم نفهمیدم اخرش فهمیدم سرکه نمکیه:-2-27-:

اسپازيا
2011,10,06, ساعت : 11:29 PM
من سوتي زياد دادم تا دلت بخواد
مثلا داشتم پشت سر يكي حرف ميزدم تازه فهميدم واسه اوني كه داشتم حرف ميزدم . فاميل هموني بود كه پشت سرش حرف ميزدم . :-2-06-::-2-42-::-2-09-::mrgreen::-2-36-::-2-15-::-2-22-::-2-28-::-2-35-::-2-37-::-2-35-::-2-37-::-2-35-::-2-14-:

روشای تنها
2011,10,07, ساعت : 01:33 AM
یه روز توی جمع دوستانه نشسته بودیم یهو بحث رفت سمت کفش یه بچه ها اونم یهو عصبانی شد یه عالمه پشت سر فروشندهه چیز گفت و تا تونست دق و دلیشو خالی کرد یهو یکی از بچه ها گفت : مغزه اش کجاست ؟ این دوست ما هم دقیق آدرس و گفت یهو طرف گفت : به نظرت این آدرس مغازه ی بابای من نیست :-2-28-:دوستم :-2-35-:ما:-2-22-::-2-06-:

فرح77
2011,10,07, ساعت : 11:15 AM
آقا ما سر کلاس خیلی خابمون میومد طوری که معلممون گفت برم صورتمو یشورم و بیام ولی برعکس بیشتر خوابم گرفت حالا سر کلاس تاریخ بودیم انگار واسم لالایی میخونمد یه دفعه گفت فرحناز نقشه رو پاک کن منم فکر کردم میگه نقشه رو وا کن حالا من ریلکس نشستم کتابمو ورق میزنم کلمو آوردم بالا دیدم همه دارن منو نیگا میکنن یه دفعه هول کردم گفتم خانوم ببخشید چی گفتین ،توهم زدم به خدا.کل کلاس رفت رو هوا خودم داشتم از خنده میترکیدم چه برسه به بچه ها

heya
2011,10,07, ساعت : 02:19 PM
یه باربابام اومده بوددنبالم من کلاس فیزیک داشتم منم پرحرف شیطون اصلا
سکوتودوس ندارم آقاماکلی جک گفتیموحرفیدیم وسط راه بابام یه مسافرسوارکرد
پشت صندلی من نشست خب منم نمیدیدمش چن دقیقه گذشت ذیذم خیلی توماشین
سکوته حواسمم به مسافره نبودیهودادزدم کیلی لی لی لی لی لی لی لی......
وای باباموبگوداشت میترکیدازخنده مسافره که دیگه بدتر.....
آبروم رفت:-2-14-:

Mahoo
2011,10,07, ساعت : 03:15 PM
ما یه معلم زبان جنی داریم که تازه امسال کلاس مارو برداشته:-2-30-:
یه سوتی پیشش دادم :-2-30-: داشتیم ریدینگ میخوندیم یهو برگشت گفت بچه ها نظرتون در باره ی من(man=مَرد)چیه؟(مردِ توی ریدینگو میگفت) منم جو گیر پاشدم گفتم: جدیو خشنین نگا که میکنین دل آدم میریزه...:-2-35-:
یهو دیدم این که ما تا حالا لبخندشو ندیده بودیم داره میخنده بچه های کلاسم شروع کردن خندیدن:-2-30-:ولی معلومه خیلی ازم عصبانی شده(::-14-:)
تازه گرفتم چی شده.... فکر کنم تا آخر سال نتونم سرمو پیشش بالا بیارم:-2-30-:
واسه اولین بار تو عمرم از ته ته ته دلم آرزو کردم خواب باشم

یاسی ص
2011,10,07, ساعت : 06:22 PM
معلم زبان اومد سر كلاس گفت سلام بچه ها من معلم زبانتونم خانم يوسفي................
من شنيدم: سلام بچه ها من معلم زبانتونم خانم رو سفيد:-2-27-:

.ندا.
2011,10,07, ساعت : 08:10 PM
عید پارسال بود با عمه هام رفتیم بیرون بعد از ناهار ماها که به اصطلاح جوانای جمع بودیم به سرپرستی شوهر یکی از عمه هام رفتیم کوه حالا من کلی ادعای کوهنوردیم میشد با اعتماد به نفس کامل داشتم میرفتم بالا یهو پام روی یه سنگ لیز خورد از اون بالا تالاپ خوردم زمین :-2-35-:ولی وقتی افتادم مثل این بود که روی سنگه نشستم یهو دست خودم نبود با صدای تقریبا بلندی گفتم ایییی همه نگران برگشتن طرفم منم می خواستم خودمو نشکونم و به اصطلاح کم نیارم بی خیال انگار نه انگار همون جور که رو سنگه داشتم از درد میمردم زدم زیر آواز که یاران یاران یاران دل ما را........اقا حالا همه این جوری:-2-31-:دیدم خیلی دارم تابلو میشم در کمال خونسردی گفتم شما ها برید من بند کفشمو درست کنم میام اقا حالا منو میگی نمی تونستم از درد از جام پاشم چه برسه به کوهنوردی:-2-28-::-2-27-:

lavagirl
2011,10,07, ساعت : 08:59 PM
من که خدایه سوتیم
چند روز پیش میخواستم تاکسی بگیرم به جایه اینکه مقصدمو بگم ادرس جایی که بودیمو گفتم...........
چند سال پیشم یه سری دوست داداشم زنگید خونمون فکر کردم بابامه باهاش گرم گرفتم چه جور بعد چن دیقه پسره گفت گوشی رو میدی به فلانی منم فهمیدم چه گندی زدم وای فکرشو بکن چن بارم بین حرفام بابایی صداش زدم

Tulip
2011,10,07, ساعت : 10:12 PM
داداشمم اومد خونه پرسید شام چی داریم؟من:کتلتیم(کتلت داریم):-2-06-::-2-06-:
رفته بودیم کوه و کمر جاتون خالی یه هندونه پاره کردیم مامانم گفت عجب قرمزه یه عکس ازش بگیرین داداشم موبایلشو گرفت سمت هندونه گفت یک دو سه!:mrgreen::-2-06-:
از دانشگاه اومده بودم با موبایلم زنگیدم به موبایل دوستم داداشم گفت چرا از خونه نمیگیری؟ گفتم چون تو راهه هنوز نرسیده:-2-41-::-2-35-:
داداشم رفته بود مغازه لباس پرو کرده بود بعد گفته بود آقا این ویترینتون کوچیکه من توش جا نمیشم:-2-19-::-2-20-:منظورش اتاق پرو بوده:-2-06-::-4-:
رفتم یه سوپری آب میوه بگیرم دخلش بیخ در بود رفتم کنار یه مشتری واسادم آقاهه گفت جانم بفرمایید!نگو رفتم پیش فروشنده پشت دخل:-2-14-::-24-::-24-:

s.ali.tt
2011,10,07, ساعت : 10:19 PM
جای ناهار و شامو اشتبا میگم
یا یه خانوم حتی خاله بهم بگه تولدت مبارک میگم:از شما هم مبارک
کلا تو دانشگاه خانوما ازم سوال میکردن حول میکردم و چرت و پرت میگفتم

*Galaxy*
2011,10,07, ساعت : 10:23 PM
پیش دانشگاهی دبیر فیزیکمون خیلی جوون و قد بلند بود!داشت سر کلاس مبحث نور و منبع نور رو مرور میکرد. گفت ببینین بچه ها اگه جسمی در مقابل منبع نور نقطه ای قرار بگیره سایه ش از خودش بزرگتر میشه مثلا فرض کنین من جسمی باشم که در مقابل این منبع نور قرار میگیرم:-2-19-:منم با خودم گفتم اووووووووووووووووووو اگه این جسم باشه سایه اش میشه تیر چراغ برق :-2-41-: یهویی دیدم همه:-24-::-24-::-24-::-24-:نگو بلند...............

.ندا.
2011,10,08, ساعت : 10:57 AM
یه بار با یکی از دوستام رفته بودیم کلاس برگشتن داشتیم از توی پیاده رو می امدیم بعد یهو رسیدیم به یه قسمتی که داشتن درستش میکردن حالا به طور هم زمان دو نفر بیشتر نمی تونستن رد بشن :-2-31-:من و دوستم داشتیم می امدیم که دو تا پسرم از اون طرف داشتن می امدن بعد من همین طور که داشتم با دوستم حرف میزدم یهو پام گرفت به یه سنگ پرت شدم اون جلو :-2-43-:دو تا پسره خودشونو کشیدن عقب که من بهشون نخورم منم لحظه آخر خودمو کنترل کردم نیفتادم رو زمین حالا من از خجالت سرخ شده بودم دو تا پسره خیلی محترمانه امدن جلو و نگران گفتن حالتون خوبه؟حالا من داشتم از خجالت میمردم گفتم اره اره چیزیم نشد ببخشید بعد اونا رفتن حالا من این ور رو بگرد اون ور بگرد ببینم این دوستم کجاست :-2-36-:گفتم شاید افتاده توی جوی آب اون بر رو نگا کردم تا یه گوله سیاه واستاده میلرزه :-2-31-:دقت که کردم دیدم دوستمه از خنده دلشو گرفته دیگه نزدیکه بشینه همچین اشک میومد از چشماش و طوری می خندید که گفتم الان می ترکه:-2-28-:فرداش رفتم سر کلاس تا امدم تو کلاس از صدای خنده ترکید من باشوق و ذوق از یکی از دوستام پرسیدم چی شده ؟؟اونم در حالی که از خنده اشک توی چشماش جمع شده بود گفت راستی دیروز تو پیاده رو جلو یه ملت خوردی زمین؟؟من:-2-28-::-2-35-:

Henia
2011,10,08, ساعت : 02:36 PM
یه بار تو کنفرانس شیمی با کلی دنگ و فنگ و پاور پوینت و ... گفتم امریکا این تاسیسات رو به ایران می فروخه!!!!:-30-::-76-::-78-:منظورم این بود که فروخته!!!جلو 50,60 نفر ادم زایه شدم
یه بار دیگه گفتم برگه تو جوابه:-2-06-:(جواب تو برگه اس)
یه بار رفتم کلاس زبان..استادمون سر کلاس بود...بعد تا من رفتم تو گفت بچه ها یه بوی عطر خوبی میاد...منظورش ادوکلنی بود که من زده بودم..بعد من حواسم نبود اصلا دارم چی میگم گفتم:"استاد کار من بود!!!":-2-06-::-2-06-:حالا فکر کنید من این جوری:-2-14-:استاد و بچه ها ای جوری:-24-::-24-::-24-:حالا من با چند تا از دختر ها و پسرا ی کلاس رودربایسی دارم شدیییییییییییید:-2-30-:
سلام بروبکس سوتی من ادامه ی سوتی های ضایه امو بزارم
گاهی که میهنگم سوتی میدم اساسی:
امروز میخواستم بگم به فلان درس مسلط هستم گفتم به زیست متلسط (متسلط با مسلط قاتی شد)هستم:-2-15-::-2-39-:
__________________________________________________ _
جمعه حس سر اشپزیمون گل کرده بید...خلاصه سالاد درست کردم.سر میز خواهرم گفت:حانی چرا این سالادا این قدر شورن؟منم با اعتماد به نفس گفتم:من که اصلا توش نمک نریختم فقط ابلیمو داره...بعدشم تو هنوز فرق تیزی و تندی رو نمیدونی؟؟؟؟؟؟!!!!!اخه بگو مگه تندی و تیزی با هم فرق دارن؟تازه چه ربطی به شوری داشت؟:-2-36-::-2-43-::-33-::-33-::-33-::-33-::-68-::-68-::-68-:
__________________________________________________ _
اینم مکالمه ی دیروز من در تاپیک با انجمن مشکل دارید؟
من:
سلام
میتونم بپرسم که چه طور میشه پروفایل رو سفارشی کرد؟
فکر کنم واسه سفارشی کردنش باید پستام بیشتر باشه...نه؟


~jOojoO.tAlA~ :
باید برید تو پروفایلتون
کنترل پنل
قسمت :
تنظیمات اختصاصی پروفایل
و
تنظیمات شخصی
میتونید تنظیم کنید



من:
از لطفتون واقعا ممنونم اما توی تنظیمات اختصاصی کنترل پنلم قسمت تنظیمات شخصی وجور نداره...واسه همین پرسیدم باید تعداد پستام بیشتر باشه...:-2-15-:

شبنم:
سلام اون نوع تنظیمات اختصاصی پروفایل که شامل تغییر عکس پیش زمینه و فونت و تنظیم آهنگ میشه توی این انجمن غیر فعاله

دوباره من:
میگم یه سوال دیگه هم بپرسم که دعوام نمی کنین:-2-35-:
یعنی نمیشه پروفایل رو اختصاصی کرد؟:-2-28-::-2-30-:

شبنم:
خوب تو پست قبلیم همین رو گفت که .

خیر تنظیمات اختصاصی کردن پروفایل توی این انجمن غیر فعاله عزیزم

شما فقط می تونید به عنوان مثال مشخص کنید دوستانتون صفحه کاربریتون رو ببینن یا نه ، یا اینکه دریافت پیام کاربریتون فعال باشه یا غیر فعال

من:
ممنون شبنم جان:-118-:
ببخشید این خنگ بازیه اخری رو!!!:-2-31-::-2-27-:
فک کنم باید برم تاپیک سوتی ها واسه بچه ها بنویسم


هه هه هه هه...همون چیزی رو که واسه ام خودشون توضیح داده بود دوباره پرسیدم تازه جالبش اینه که میگم یه سوال دیگه بپرسم.....:-2-43-:(ببخشید اگه بی مزه بود:-2-35-:)
__________________________________________________ ____
این یکی دیگه داغ داغ.....البته بگم شاهکاره همکلاسیمه
سر کلاس دبیرمون پرسید مهسا کجاست؟
این مهسا هم دستشو بلند کرد گفت:ایناهاش!!!!!!!!!!:-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-22-::-2-22-::-2-22-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

barooni
2011,10,08, ساعت : 04:19 PM
چند روز پیش اومدم جدول حل کنم ، نوشته بود میوه ی تلفنی ! منم با اعتماد به نفس کامل نوشتم هلو :-2-35-:
بعد خواهرم اومد بقیه اشو حل کنه گفت : میوه ی تلفنی می شه هلو!!!!؟؟؟؟؟؟؟ می شه الو ( آلو )
گفتم من خارجیشو نوشتم ، خب اونا می گن هلو ( hello ) :-2-06-:

آخه یکی نیست بگه تو گوشیه تلفنو بر می داری می گی هلو ؟ :-2-22-:

فیلسوف کوچولو
2011,10,08, ساعت : 04:42 PM
سر کلاس حسابان بودیم که داشت قدرمطلق درس می داد.منم نیاز شدید به غلط گیر داشتم...برگشتم به دوستم گفتم:
مهتاب قدرمطلقتو می دی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-08-:
مهتاب::-2-19-:چی رو؟؟؟؟؟؟
سر کلاس این استادمون جرات نداریم جمب بخوریم داشتیم از خنده به خودمون می پیچیدیم:-2-06-:

داشت یه فیلم نشون می داد که دختره کور شده بود و بعدش مثل اینکه عملش کرده بودن....به دخترعمه م می گم هنوز کوره؟؟؟؟؟؟
می گه نه عملش کردن...:-2-37-:
گفتم:وا چه ربطی داره بغلش کردن؟؟؟؟؟؟:-2-42-:
:-2-22-::-2-22-:

یاسی ص
2011,10,08, ساعت : 06:37 PM
سوتي من نيست سوتي معلم......


سر كلاس مزخرف عربي نشسته بوديم يكي بچه ها گفت خانم من ميتونم برم آب بخورم:-2-35-:
همين كه اينو ميگفت ليوان نارنجي خودشم اورد بالا:-2-37-:
معلم هم يه نگاه عاقل اندر سفيه به دختره كرد و گفت آب آره ولي سيب نه...:-2-43-:
دختره با تعجب گفت سيب؟؟؟:-2-31-:
معلم:هموني كه دستت......................:-2-06-:

بعد كه فهميد چه سوتي اي داده اومد درستش كنه گفت خواستم جو كلاس عوض شه:-2-06-:

فیلسوف کوچولو
2011,10,09, ساعت : 12:37 AM
داشتیم با دخترعمه م می رفتیم جایی که باید تاکسی سوار می شدیم ولی هرچی منتظر واستادیم نیومد....همینطوری آسه آسه راه افتادیم رفتیم تا ایستگاه اتوبوس...یه ماشینه نگه داشت من با ذوق و شوق گفتم:
مهسا مهسا بیا تاکسی....:-2-16-:
مهسا آروم گفت:اون تاکسی نیست شمیم:-2-28-:
گفتم:وا...؟؟؟؟پس چیه؟ تاکسیه که نگه داشته دیگه...:-2-09-:
گفت: می گم اون تاکسی نیست.زودباش بیا بریم تا کار دستمون ندادی...:-119-:
حالا از من اصرار از اون فرار...:-2-06-:
یه نگاه به راننده ش انداختم دیدم جوونه و داره بد نگاه می کنه.با لبخند ژکوند...منم تازه فهمیده چه خبره...:-2-08-::-2-06-:

مهسا1122
2011,10,09, ساعت : 11:31 AM
یه بار تو ماشین نشسته بودیم داشتیم میرفتیم مسافرت داداشم گفت همه وسیله رو برداشتین منم گفتم آره همه رو گذاشتیم حیاط خلوت (منظورم صندوق عقب ماشین بود)

vahid_alone90
2011,10,09, ساعت : 07:24 PM
:-2-20-:آره دیگه....ماهم یه بار با پسر داییمون رفته بودیم یه ورزشگاه که اطرافش باشگاهای مختلفی از ورزشا داشت...خب منم دیدم پسر داییم داره والیبال بازی میکنه حوصلم سر رفت اومدم یه دوری بزنم دیدم درب یه باشگاها بازه...:-2-31-:
ما هم گفتیم بزار یه نگاهی بندازیم:mrgreen:
یه پرده هم جلوی دربش گرفته بودن.:-2-15-:
منم یهو پرده رو زدم کنار و رفتم تو....چشمتون روز بد نبینه....دیدیم یه عالمه دختر:-2-37-:با نمیدونم لباس کاراته بود تکواندوبود جودو بود...حالا هر چی... دارند با مربیشون تمرین میکنن..خب روسریم نداشتن..البته بگم من نمیخواستم اینجوری بشه...چون به هر حال نامحرم بودن....یعنی ورود آقایان ممنوع....:-2-14-:یهو یکیشون که داشت مشت میزد برگشت طرف من..حالا منو میگی اینجوری:-2-20-::-2-29-:نمیدونستم چیکار کنم...فقط یادمه سریع به سرعت جت فلنگ رو بستم...فکر کن...اگه میگرفتنم چی میشد...:-2-35-:

*Galaxy*
2011,10,09, ساعت : 11:45 PM
چند روزپیش رفته بودیم شمال رفتیم جنگل صبحانه بخوریم به خاطر بارندگی سرسبز بود و هوا عالی!بابای ما هم که سر ذوق اومده بود گفت ببببببه بببببببببببه ببببببببببه ببینید زمن ها چقدر چبز شده:-2-20-::-2-20-::-2-27-:چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که صدای وحشتناک حیوونی اومد!گفتم:بابا این صدای چی بود؟پدر ما هم با اعتماد به نفس:خوب معلومه!صدای گاو!گفتم نه بابا گاو ماما میکنه که!بابا هم گفت دخترم یعنی تو نمی فهمی این گاو سرماخورده!منو بگی:-2-19-::-2-20-:بعد موقع برگشتن دیدم گاو مذکور گوزن شاخ دار بود:-2-06-::-2-06-:بابای ما رو بگی:-65-::-65-::-65-:

فهیمه67
2011,10,10, ساعت : 08:28 AM
چند وقت پیش داشتم آمار يكی رو براي يه بنده خدای ديگه اس ام اس میکردم اما از اونجايی كه حواسم پرت بود و......اشتباها برای خودش فرستادم:-2-27-::-2-35-::-2-30-:
وقتي فهميدم اول رنگم پريد:-2-35-:
بعد چند تافحش به خودم دادم:-2-43-:
بعد هم منتظرعکس العمل طرف شدم جالب اینکه همون موقع هم خونه ما بود.اومد بالاسرم پرسید برای کی میخواستی بفرستی:-119-::-2-33-:
منم این شکلی شدم:-2-27-:
از اون به بعد با نهایت دقت اس ام اس میفرستم از من به شما نصیحت شما هم همین کارو بکنیدکه ضایعگی بد دردیه‏!‏:-2-41-:

vahid_alone90
2011,10,10, ساعت : 08:42 AM
:-2-41-:چند وقت پیش مادر بزرگم به رحمت خدا رفت:-2-30-:بعد از یه مدت که رفتم مغازمون و مغازه رو باز کردم،یکی از بازاریا که باهامون حساب داشت اومد توی مغازه...بعد یهو انگار که یادش اومده باشه بهم گفت راستی تسلیت میگم...:-2-41-:منم که یهو نمیدونم هول شدم یا...:-2-31-:اولش فکر کنم گفتم خیلی ممنون و بعدش گفتم ""همچنین""":-2-19-::-2-19-:حالا اونطرف فکر کنم یه نگاه عاقل اندر سفیهی به ما انداخت و هیچی نگفت و رفت...حالا من::-2-19-::-2-14-::-2-20-::-2-29-:

محیا خانم
2011,10,10, ساعت : 03:24 PM
جاتون خالی....همین الان از مدرسه برمیگشتم همسایمون رو تو راه پله دیدم...
بعد سلام احوال پرسی گفت سلام برسون....گفتم باشه میرسونم...

میدونین...خیلی با لحن ضایعی هم گفتم ...کاملا شنید و خندید:-2-35-:

black.moon 90
2011,10,10, ساعت : 05:31 PM
بچه ها یه سوتی دادم که تا 2روز تو کفش بودم
با یکی از دوستام بحثم شده بود! بنده خدا زنگ زد به منو کلی معذرت خواست، منم تا گوشیو قطع کردم نذاشتم به ثانیه بکشه یه اس نوشتم حاوی متن مکالمات گفته شده که بفرستم واسه دوست صمیمیم. هنوز یه دقیقه نشد که اس رو فرستادم. وقتی تایید ارسالش اومد:-2-31-:
فرستاده بودم واسه خود همون که باهاش یه دقیقه پیش باهاش حرف میزدم.
خیلی حال بدی بود، مخصوصا که دوست ... بود:-2-30-:

adel008
2011,10,10, ساعت : 05:31 PM
به یکی از دوستام میگم شمارت چند بود؟میگه شماره نمیدم.:-119-:فقط ایدی میدم.منم شاد برگشتم میگم اخه اینترنتمون فیسبوک نداره.
دوستم ::-2-31-:
من::-2-35-:

بچه زرنگ
2011,10,10, ساعت : 06:07 PM
شبى كه نتايجو كنكور رو دادن و ما قبوليده بوديم كلى از دوستان ومعلمان بااس ام اس هاى تبريكشون شرمندمون كردن كه يكيشون همون دبير فيزكمون بود كه گفتم.. ازش تشكر كردم كه دوباره يه سوال واسم فرستاد كه من براش فرستادم آره خدا رو شكر ..بعد گفت مثل اينكه خيلى خوابت مياد بهتره بخوابى..منم با اين كه از اين حرفش تعجبيدم ولى چيزىط نگفتم..روز بعد كه داشتم اس ام اسامو نگاه ميكردم ديدم اى داد بيداد به جاى خدا رو شكر براش فرستاده بودم خر را شكر...حالا اين بماند كه يه بار يك پيامك فوق العاده عاشقانه رو اشتباها براش فرستادم ..حالا بيا و درستش كن..

Snow Dream
2011,10,10, ساعت : 08:31 PM
این خواهر زاده عزیزتر از جان ما میره کلاس ویالون بعد من چند وقت پیش که کارش داشتم رفته بودم تو اتاقش یه کتاب دیدم به اسم اصول تئوری موسیقی کلاسیک (اگه اسمش درست یادم باشه ) بعد میخواستم بگم به به بتهون بززززززززززرگ نمیدونم چی شدددد که یهو گفتم به به چخوووووووووف بزرگ(حالا آهنگساز اطریشی چه ربطی به نویسنده روس داره الله اعلم) منو میبینی یهو قیافم اینحوری شد :-2-15-: هاااان من نبودم اشتباه لفظی بود خببببببببب
خدا رو شکر این خواهر زاده ما هم از بس اطلاعات عمومیش قویه نفهمید

~Starlet~
2011,10,11, ساعت : 04:23 PM
با دوستام داشتیم تو حیاط مدرسه قدم میزدیم،یکی از دوستام داشت یه فیلم رو تعریف میکرد،طوری که روبروی ما بود،عقب عقب میرفت.یهو معاونمون اومد به دوستم (که پشتش رو به معاونمون بو)د تنه ای زد.....
دوستمم که نمیدونست که معاونمون بود با صدای نسبتا بلند گفت:مگه کوری؟؟؟
حالا ما از ترس چشامون گررررد شده بود که فهمیدیم خداروشکر معاونمون نفهیده!!!!:-2-08-:


یه معلم ریاضی داریم یه جذبه اااای نداره که نگوووووووو!یکی از بچه ها رفت تمرین حل کرد، جلویی من گفت خانوم اینکه غلطه...یهو معلمون برگشت و گفت:چی گفتیییییییییییییییییی؟؟؟ی جوری گفت که من سیخ شدم!!:-2-42-:دوستمم هول شده بود ...گفت:غلط کردم خانووووووووم!!:-2-22-:

ارزو.
2011,10,11, ساعت : 08:14 PM
این سوتی واسه یکی از دوستامه:
سر کلاس دیفرانسیل بودیم این معلمه 1 مسئله ای نوشت نصفشو حل کرد بعد از این دوست ما پرسید حالا باید چیکارش کنم؟!!!
دوست ماام هی ی چیزایی میگفت بلکه یکیش درست از اب در بیاد!!!!دیگه هول شده بود گفت تقسیم بر 1 میکنیم!!!!!!!!!!!:-2-35-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

hamed7
2011,10,11, ساعت : 08:48 PM
یه بار خواستم بگم "اسمال مشتی "گفتم" اشمال مستی" !!!!

تاتیا
2011,10,11, ساعت : 11:54 PM
بعضی از سوتیا از مرز خنده دار بودن میگذره و بدون اینکه بخایم یه جور توهین به شخص میشه .این مامان بنده، بدون اینکه بخاد یعنی به طرز تابلویی خانواده ی داییمو ضایع کردو بدون اینکه بخاد شخصیت اونارو بطرز بدی پایین آورد.
قضیه اینجوریه که سر کوچه ی داییم اینا یه بقالیه .پسرش با پسر داییم دعواش شده بود و پسر داییم داشت برامون تعریف میکرد:-2-43-:
مامان مام از کار بقاله عصبانی شده بود شدید.:-2-36-:با حرص به پسر داییم گفت:-2-33-::
شما اینهمه از اونا خرید میکنید و بهشون سود میرسونیداونا چقد نمک نشناسند!اصلا تقصیر شماست" سگ" رو بزنی به مغازه ی اونا نمیره من موندم شما چرا میرید اونجا خرید!!!:-2-37-:
داداشم دقیقا اینجوری بهم نگاه کرد:-2-35-:منم دقیقا اینجوری بهش نگاهیدم:-2-35-:با همون نگاش بهم میگفت(طی یک ارتباط کاملا تله پاتیک)"این چه حرفیه مامان میزنه؟داره بهشون میگه شعور شما از (خیلی ببخشید)** کمتره!حالیش کن نگه"
منم با همون نگاه :-2-35-:به مامان خیره شدم تا عصبانیتش باعث ضایعات بیشتر نشه اما مامان خانوم ما داغ کرده بود بازم تکرار کرد:
والا بخدا*** به مغازه ی اونا نمیره که شما میرید!!!
منو داداشم:-2-35-:
جالب بود پسر داییمم میگف آره والا!!!!:-2-36-:
بعد از رفتنش کلی با بابام و داداشم به مامانم خندیدیم.
مامانم:-2-37-::-2-33-:نگو مامانم قصدش این بوده که بگه مغازه ی اونا یعنی بده اما...خلاصه بد ضایع بود:-2-39-:

مینا تنها
2011,10,12, ساعت : 11:50 AM
يه روز با دوستم بيرون بودم ووميخواستم ببرمش خونمون كه من اس دادم به مامكان كه دوستم با من است بيارمش يا نه ؟
جالب اينجا شد كه اس واسه مامان نرفت واسه دوستم كه كنار بود رفت منم:-2-35-::-2-27-:خدايش ضايع شدم در حد تيم ملي:-2-27-:

ayoobrez
2011,10,12, ساعت : 12:38 PM
بیشتر سوتی های من تلفظیه
یه بار به آژانس گفتم آژانش یا به پاساژ گفتم پاشاژ:-2-30-:
به شلوار گفتم شاروار:-2-03-::-2-18-::-2-30-::-2-30-::-2-15-:

_Azadeh_
2011,10,12, ساعت : 04:47 PM
درخواست كارت اهدا عضو داده بودم داشتيم در موردش بحث ميكرديم شوهر خواهرم مخالف بود بعد گفت شايد شوهرت بعدا قبول نكنه چرا درخواست دادي
منم برگشتم بهش ميگم اين جور شوهرا غلط ميكنن بي فرهنگا :-2-06-:
بعد كه فهميدم چي گفتم زود اضافه كردم منظورم به شوهر ايندمه:-2-06-:

fafa77
2011,10,12, ساعت : 05:04 PM
آقا یه روز رفته بودم بالا منبر داشتم دوستمو نصیحت می کردم مخواستم بگم ((مردم عقلشون به چششونه )) اشتباهی گفتم ((مردم چششون به عقلشونه)) بعد دیدم دوستم از خنده پخش زمین شده بعد یه ساعت فهمیدم چه سوتی دادم .........:-2-06-:

حالا یه روز دیگه اومدم بگم (( مورد منکراتی)) گفتم ((مورد انکراتی)) کل کلاس یهو منفجر شد :-2-06-:
حالا همه به من میگن مورد انکراتی حل شد ؟ :-2-06-:

باغشاه
2011,10,12, ساعت : 06:30 PM
شهر ما زلزله زیاد میاد ، سر کلاس دینی بودیم زلزله اومد،ما هم ریزه میزه اودیم از در،در ریم نتونستیم اومد از پنجره بریم نشد آخه بچه ها وحشت زده در حال فرار بودن،خلاصه ما از در مونده و ازپنجره درمونده رفتیم سر جامون نشستیم ،البته نترسیدما فقط نمی دونم چرا پاهام مثل بید میلرزید ،آقا معلم بعد از ازلزله کلی تشویقمون کرد واسه شجاعتمون . ولی خدا میدونه هر کاری میکردم نمی تونستم رو پام باستم ، راستی زلزله 2/5 ریشتر بود.:-2-35-::-2-35-::-2-35-:
برقرار باشید

narg-s
2011,10,12, ساعت : 06:49 PM
من چند روز پیش تو مدرسه یه سوتی دادم ....... معلم عربیم بهم گفت معنی یکشفونَ رو بگو .......... گفتم « کفش میکنند » :-2-06-:..... همه بچه ها زدن زیر خنده ....... بعد سریع درستش کردم گفتم کشف میکنند ........... بیشتر اشتباهام و سوتیام هم همین طورین......

ویولت بودلر
2011,10,12, ساعت : 08:09 PM
بچه که بودم کلی خانواده بهم یاد دادن که تو سرت چیه؟مخ....بعد چند دیقه ازم پرسیدن تو سرت چیه؟گفتم بوب:-2-06-:

ویولت بودلر
2011,10,12, ساعت : 08:21 PM
یه بار داشتم جدول حل می کردم نوشته بود مملو؟(جواب پر)یادم نبود پرسیدم مَمَلو؟آبجی هام :-2-06-:

Mahoo
2011,10,12, ساعت : 08:26 PM
وایییییی
یه سوتی افتضاح دادم:-2-30-:
یه اس ام اس که فقط به دوستای نزدیک میشه دادو ( :-2-35-:) داشتم علامت میزدم به 3-4 تا از دوستام بره بعد نمیدونم چی شد یهو پیام اومد اس ام اس به 9 نفر فرستاده شد:-2-19-: نگا کردم دیدم به کل خاندان ارسالش کرده این گوشی ِ .....
حالا جالبه تو حالت عادی به بیشتر از شیش نفر میگه نمیتونم ارسالش کنما:-2-30-:همشونم شمارمو داشتن:-2-30-: آبروم تبخیر شد رفت:-2-34-:

aftabgardon
2011,10,12, ساعت : 09:50 PM
وای اونروز رفتم اتاق مدیر . بعدش خواستم با اعتماد بنفس بالا بیام بیرون یه دفعه صندلی پشت سرم و ندیدم و خوردم بهش. :-2-35-:

دیگه پشت سرم و نگاه نکردم . دویدم اومدم بیرون . :-2-06-:

reyhane.s
2011,10,12, ساعت : 10:02 PM
اميد وارم براتون جالب باشه
سه شنبه صبح به سختي بيدار شدم لباسام رو پوشيدم و رفتم مدرسه ساعت چهارونيم بعداز ظهر خسته و كوفته رسيدم خونه وقتي خواستم لباسام رو در بيارم ديدم جورابامو لنگه به لنگه پوشيدم
:-2-27-:

هلن ناز
2011,10,13, ساعت : 02:30 AM
رفتار من تو خونه با بیرون کلی فرق میکنه .بیرون جدی و سنگین اما تو خونه شیطون میشم مثل دختر کوچولوها 17سالم بود که داشتم با داداش کوچیکم که 4سالش بود فوتبال بازی میکردم البته تو پارکینگ. یدفه صدای ماشین بابام اومد منم بدوبدو رفتم درو بازکنمو همزمانم داد میزدم با با اومده(البته بگم استقبال از بابام کار همیشگیمه) یدفه کپ کردم پسر دوست بابام بود ماشینشونم شبیه واسه ما قیافه منم تو اون لحظه دیدنی موای برق گرفته با یه توپ فوتبال و یه فک باز.خلاصه سریع در و بستم اومدم بالا مثل دخترای استریل به مامانم گفتم در میزنن و البته گافی رو که داده بودم نگفتم منم خوشحال بودم فک نمی کردم منو شناخته باشه چون ما واسه خودمون تو بیرون ابهتی داریم که نگو بعد که بزرگتر شدیم دیدیم نه بابا آقا واسه خودش عاشق شده و ما نمی دونستیم حالا خوبه کسی خبر نداره ما گاف دادیم وگرنه تا الان از خجالت اب شده بودم

@nazanin@
2011,10,13, ساعت : 02:39 AM
تو مغازه بودم لباس فروشی بود خیلی شلوغ بود داشتم با مامانم جرو بحث میکردم سره خریدن یه لباس بعد بخاطر این که تو راه نباشم هی عقب عقیب میرفتم حس کردم به یه چیزی خوردم اما فک کردم ماکته یهو مامانم درومد گفت نازنین ماکت نیست ها ادمه برگشتم دیدم یه پسره بدبخت پشت سرم بوده دیگه اینقد رفته بود عقب چسبیده بود تنگ دیوار از خجالت مردم لا مسب شبیه ماکتا هم بود:-2-14-:

ایل آی
2011,10,13, ساعت : 05:19 AM
2،3سال پیش بود منو دوستم که همکلاسی و همسایه هم هستیم با هم میرفتیم مدرسه ! هی دوستم شیفت هاایی که صبحی بودیم منو زیر باد و باروون جلو در خونشون نگه میداشت و من باید منتظر میموندم تا خانووم بند کفشاشو ببنده!
یه روز شیفت ظهری بودیم من دیر کردم ، داشتم بند کفشامو رو پله های ایوون میبستم که درخونمون رو زدن، یه زیر در حیاط یه نگاهکردم یه جفت پا دیدم کهشلوارپاشه !
منم به خیال اینکه دوستمه (مانتو شلوار میپوشیم) با صدای بلند داد میزدم که:
_آره گلی میدونی صبا چقد منو دم خونتون میکاری!!!!؟؟؟؟؟؟ حالا یه چند دقیقه تو هم زیر گرمای هوا بمون و یادت بیار سرمن چی میاری!!!!!!!!!!!!:-2-22-: وها ها ها ها ی من و یه چند تا فحش کوچول موچول(خدا رو شکر کوچولو بودن)
که مامانم یه هو دوان دوان رفتو در و باز کرد!!!!!!!!!!!
وای که من چقد خجالت کشیدم!:-2-15-:
دو تا از دوستای داداشم بودن که وسط کوچه داشتن میخندیدن! نه به خاطر حرفای من ، نه، به خاطر قیافه وارفته من تو حیاط با یه لنگه کفش تو دستمو کیف افتاده رو زمین و چشای 4تاشده وزل زده به در !!!!!!!
خجاااااااااااااااااااالتت تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت تتت!:-2-14-::-2-37-::-2-37-:

گل ارکیده
2011,10,13, ساعت : 06:46 AM
دوم راهنمایی بودم شیفت بعداز ظهر رفتم مدرسه اومدم برم کیفمو بذارم سرجام نگاه کردم دیدم کیفمو نیست هرجی دنبالش گشتم پیداش نکردم اونوقت یادم اومد کیفمو از خونه نیاوردم

Niloufarjojo
2011,10,14, ساعت : 02:28 AM
من همیشه سوتی میگیرم اما خوب امروز سوتی دادم در حد پفک نمکی....
از سر کار اومده بودم خفن احتیاج به داشتم سریع دویدم تو ساختمان خونه سریع رفتم طبقه بالا جلو در شروع کردم در زدن تند تند در میزدم داد و هوووارو خلاصه کولی بازی...که یک دفعه به شماره خونه چشمم خورد دیدم زده ۶ فهمیدم باید یه طبقه بالاتر میرفتم..داشتم فکر میکردم چطوری در برم که دیدم در باز شد یه مرد اومده بیرون با چشمش داره..به فکو فامیلم درد میفرسته ...دیگه حالا خودتون فکر کنید من چطوری در رفتم:-2-06-::-2-06-:

Niloufarjojo
2011,10,14, ساعت : 03:34 AM
منو میگید..امروز اعصاب نداشتم اصلا شب هم بود تو اتوبوس بودم منتظره بودم مرکز شهر پیاده شم..اینقدر اعصابم خراب بود دیدم یکی داره بلند بلند داد میزنه نگاه کردم دیدم رانند اتوبوس بهم میگه رسیدیم به مرکز شهر پیاده نمیشی؟بد من با تعجب نگاهش کردم آخه معمولا نیم ساعت طول میکشید تا برسم اونجا،،هنوز تو شک بودم داشتم نگاه میکردم که هیچ کس تو اتوبوس نبود...دیدم رانند اومد طرفم با یه حالت وحشتناکی من فکر کردم قصدی چیزی داره..سر بلند شدم دویدم طرفه در و شروع کردم جیغ زدن،،مردم درمون جم شدن رننده آرومم کرد من بلند داد زدم:این قصد بد داره،،،رننده: ِِ تو حرف میزانی پس لال نیستی؟این همه بهت میگم برو پائین پس چرا این کار گنگها نگاه میکنی فکر کردم لالی میخواستم خودما بیارمت پائین.مردم دیگه غلت میخوردن رو زمین از خنده منم با فضاحت از اتوبوس اومدم بیرون.اما خوب تابلو شدم دیگه تا چند متر اون طرف تر هنوز صدای خندهشون میومد. :-2-30-:

*می گل*
2011,10,14, ساعت : 12:35 PM
رفتار من تو خونه با بیرون کلی فرق میکنه .بیرون جدی و سنگین اما تو خونه شیطون میشم مثل دختر کوچولوها 17سالم بود که داشتم با داداش کوچیکم که 4سالش بود فوتبال بازی میکردم البته تو پارکینگ. یدفه صدای ماشین بابام اومد منم بدوبدو رفتم درو بازکنمو همزمانم داد میزدم با با اومده(البته بگم استقبال از بابام کار همیشگیمه) یدفه کپ کردم پسر دوست بابام بود ماشینشونم شبیه واسه ما قیافه منم تو اون لحظه دیدنی موای برق گرفته با یه توپ فوتبال و یه فک باز.خلاصه سریع در و بستم اومدم بالا مثل دخترای استریل به مامانم گفتم در میزنن و البته گافی رو که داده بودم نگفتم منم خوشحال بودم فک نمی کردم منو شناخته باشه چون ما واسه خودمون تو بیرون ابهتی داریم که نگو بعد که بزرگتر شدیم دیدیم نه بابا آقا واسه خودش عاشق شده و ما نمی دونستیم حالا خوبه کسی خبر نداره ما گاف دادیم وگرنه تا الان از خجالت اب شده بودم


پایان قصه تون چی شد ؟

برا رفع انحراف
دوستم اومد سر کلاس دین و زندگی آیاتو بخونه اومد خیلی شیک تریپ مذهبی برداشت و گفت اعوذ بالله من الرحمن الرحیم دیگه ما پوکیده بودیم از خنده

Arezoo250
2011,10,14, ساعت : 12:44 PM
من کلا کم سوتی میدم ولی سوتی زیاد میگیرم :mrgreen: اما بدترین سوتی ای که دادم یه هفته پیش بود که تو جمع یهوووووووووو به خاله ی مامانم اشتباهی گفتم عمه:-2-06-::-2-06-:

•Aphrodite•
2011,10,14, ساعت : 01:11 PM
یه بار زنگ زدم به به اژانسی گفتم ببخشید اژانس دیوار ؟؟؟
گفت خانم دیدار!!! بفرمایید
منو اگه میدیدن اینجوری بودم:-2-27-::-2-14-::-2-07-::-2-19-::-2-02-::-65-::-65-::-65-::-65-:

الیمان
2011,10,14, ساعت : 06:43 PM
اینم سوتی هایی که واسه مدرسه ست:-2-38-:
امسال مدرسمو عوض کردم،نمیدونم چی تو قیافه ی من دیدن که به جای اسم خودم اسم مامانمو تو لیست وارد کردن!!!!:-2-06-:خلاصه هر معلمی میاد باید براش شاهکاررر مدیریت مدرسه رو براش تو ضیح بدم تا اسممو تو لیستش عوض کنه...هه هه هه.!:-2-28-:

اینم سوتی معلم علوم اجتماعی،اومد بگه استوا،گفت استفا!!
دوستمم اومد بگه پروتون،گفت پوترون!!!

нαηιγε
2011,10,14, ساعت : 08:47 PM
اولين باري كه كليپ بن بست از تتلو اومد بيرون زنداييم 3ساعت گير بود كه تتلو كجاست؟:-2-06-:
عجب سوتي بود تا 1هفته ما فقط ميخنديديم:-2-38-:
اخه تتلو با اون گيساش شناخته شده بود:-2-31-:

нαηιγε
2011,10,14, ساعت : 09:06 PM
خودمم يه سوتي دادم:-119-:
خالم ازم پرسيد چه رشته اي رفتي(اخه خاله جون اينم سوال بود:-2-33-:)
منم يك كم رفتم تو ژست بعد اومدم بگم رياضي فيزيك خيلي قشنگ بلند تو جمع گفتم رفتم رشته ي فياضي ريزيك:-2-35-:
اول همه اين شكلي شدن:-2-37-:
بعد اين شكلي شدن:-2-06-:
من هم اين شكلي شدم كلي خجالت كشيدم:-2-15-::-2-30-:

~pantea~
2011,10,14, ساعت : 09:11 PM
من یه بار به سیلیسم گفتم سیسیلیم

нαηιγε
2011,10,14, ساعت : 09:16 PM
خونه ي داييم بوديم بعد بحث درباره ي فيل ها شد
دختر داييم هم با جديت تمام گفت ميدونستيد فيل ها هم تخم ميزارن:-2-35-:

~pantea~
2011,10,14, ساعت : 09:21 PM
به این می گن سوتی

یه مهمنیه مهم تو خونمون بر گذار شده بود منم حالشو نداشتم و خسته بودم به مامانم گفته بودم به بقیه بگه من نیستم و بیرونم بعدم گرفتم خوابیدم
بعد از این که از خواب بیدار شدم دسشوییم گرفته بود و من بدون توجه به سمت دسشویی راه افتادم بعد که کارم تموم شد و هوش و حواسم سر جاش اومد فهمیدم از جلوی کل مهمون ها رد شدم

Qeen
2011,10,14, ساعت : 10:23 PM
من چند وقتیه خط قبلیمو فروختم یه خطه دیگه خریدم ولی صفر نیست
بعد هی زنگ می زنن یه آقای رو می خوان
ظهری موبایلم زنگید
گفتم بله
یه پسره بود با کمی تعلل گفت سلام
منم گفتم سلام
بعد سکوت شد
بعد از چند ثانیه گفت خوبید گفتم ممنون
دوباره سکوت شد
دیدم انگاری بعد جور کوپ کرده
گفتم امرتونو بفرمایید
گفت با آقای فلانی کار دارم
منم جو گیر شدم گفتم اقا من که چند بار بهتون عرض کردم این خط ده ماهی هست واگذار شده:-2-43-:
بعد پسره با مظلومیته خاصی گفت به خدا من دفعه ی اولیه که تماس می گیرم:-2-39-:
منم دیدم سه شد گفتم ببخشید از بس زنگ می زنن این اقا رو می خوان من دیگه قاطی کردم:-2-09-:
گفتم بله ببخشید گفتم خواهش می کنم
وقتی قطع کردم خواهرم و دیدم که داره می خنده می گه زهرا خوب سوتی میدی و ماله کشی می کنی و به روی خودت نمیاری:-2-22-:
منم سوت زنان گفتم ازی خانم از خودت بگذر:-2-36-:
ولی واقعا ضایع شدم جلوی پسره:-2-35-:

Tik Tak
2011,10,14, ساعت : 10:32 PM
يه شب تو خيابون يه سوتي بد دادم ميخواستم به رفيقم بگم ابي كه تو دستته بهم بده بخورم گفتم اب.............بده بخورم

vidajun
2011,10,15, ساعت : 09:48 AM
حدود يه ماه پيش خونه خالم بوديم وقت رفتن به خالم گفتم:خاله جون طرفايه ماهم تشريف بيارين خوشحال ميشيم........
خالم به شوخي گفت باشه فرداشام درست كن ما ميايم اونجا خوبه؟؟؟؟منم هول كردم گفتم: قدمتون رو چش مارو از چي
ميترسونين؟مااز اين بادا نيستيم كه به اين بيدا بلرزيم!!!!!!!!
بعدم كلي به اشتباه خودم خنديدم:-2-06-::-2-06-:

zarefat
2011,10,15, ساعت : 12:59 PM
يه استاد بيمه داشتيم خداي كلاس گذاشتن و جذبه و پرستي بود و سر كلاسشم انبوه فراواني جنس مخالف ..روز دختر عمم كه دخترش 6ماهش بود خونمون بودش شيشه پستونكش خونه ما جا گذاشت فرداييش قرار شد ما شيشه اين باخودمون ببريم دانشگاه تا باباش بياد بگيره از شانس كچل ما با شيطنت يكي از بچه ها كيفمون افتاد زمين و جلوي همه بچه ها شيشه شير غلت خورد رفت درست افتاد جلوي پاي استاد اونم نامردي نكرد پرسيد صاحبش كيه؟؟؟منم هول شدم و بلند شدم گفتم مال ماست استاد ...استاد: بهتون ميخوره بچه باشيد ولي نه تاحد مصرف اين...

yaasmin
2011,10,15, ساعت : 01:24 PM
روز تولدم میخواستم به مامانم بگم خیلی زیاد خوشحالم گفتم خیلی زاییدی خوشحالم:mrgreen:مامانم همینطوری نگام کرد......:-2-22-:

noisygirl96
2011,10,15, ساعت : 01:29 PM
من تا دلت بخواد سوتی دادم یکیشم همین امروز داشتم سرکلاس چرت میزدم اون ته کلای بودم دبیر نمیدید وگرنه خیلی حساسه یهو یکی محکم زد تو سرم منم بلند گفتم هوی دیوونه کلمو پوکوندی!.......بعد نگا کردم دیدم هی وای من دبیرمونه....ولی به روی خودش نیورد بیچاره

Michael JORDAN
2011,10,15, ساعت : 01:34 PM
یه بار تو دانشگاه 5دقیقه قبل از اینکه کلاس زبان شروع بشه رفتم تو کلاس یکی از دوستامو دیدم
ازم پرسید نظرت راجع به این استاده چیه؟
منم بلند گفتم خیلی نفهمه :-2-31-:
حالا نگو استاده سر کلاس بوده ما نفهمیدیم:-2-35-:

پرتو1
2011,10,15, ساعت : 02:57 PM
امروز سر کلاس بلند گفتم سه شنبه چند شنبه است؟؟:-2-06-::-2-06-::-2-06-: به جای ااین که بگم چندمه :-2-35-::-2-28-:

نازنین مریم2011
2011,10,15, ساعت : 03:09 PM
چند روز پیش رفتم خونه عمه ام اینا هرچی در زدم در رو باز نکردن بعد از چند دقیقه دختر عمه ام اومد درو باز کرد من بایه حالت حق به جانب گفتم چرا دیر رو در باز کردی:-119-:(میخواستم بگم چرا در رو دیر باز کردی:-2-06-:)
یه بار دیگه هم به جای خواستگاری رسمی گفتم راستگاری خسمی...............:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

nilor
2011,10,15, ساعت : 07:41 PM
1 روز با مامانم رفته بودم خرید رفتیم تو 1 مغازه یارو پرسید: مانتوی چه رنگی تو نظرتونه؟؟ منم با اعتماد به نفس کامل گفتم: مد خاصی رنگ نظرم نیس!!!:-2-06-::-2-06-::-2-22-:.یارو 1 کم نگام کرد ببینه عکس العمل خودم چیه! منم خندیدم. اونم مهلت نداد جلو تر از من میخندید:-2-38-:

nilor
2011,10,15, ساعت : 08:04 PM
1 روز معلممون ازم پرسید: معروفترین پل سلجوقی چیه؟ دوستامم اصلا حواسشون به کلاس نبود چرت و پرت میگفتنو میخندیدن و منم که میخواستم حواسم به اونا باشه که 1 وخ چیزیو از دس ندم یهو تو حواس پرتی گفتم:ساسانی!!!!! معلممون اینجوری شد::-2-31-::-2-15-::-2-19-::-2-18-: افسردگی گرف بیچاره :-2-22-:از خودش نا امید شد

YA29+1
2011,10,15, ساعت : 11:31 PM
ما پارسال از طرف مدرسه رفتيم مشهد.جاتون خالي.اتاقو كه دادن بهمون چند نفر از دوستام جلوتر رفتن.ماه ممونديمو ديرتر رفتيم.اتاقمون طبقه ي4بود.ما رفتيم.اسانسور كه باز شد در يه اتاقه باز بود ما هم گفتيم همينان ديگه.اقا تو راهرو دكمه هاي مانتورو باز كرديم مقنعه هارو دراورديم بالا سرمون مي چرخونديم همراه باهاش جيغ ميزديم رفتيم تو اتاقه يهو چند لحظه هممون كپ كرديم.فكر كنيد دستامون با مقنعه بالاي سرمون.نگو اتاقو اشتباه اومديم از شانس مام2تا پسر جوون بودن ديگه از خنده غش كردن.حالا ماها دنبال راه فرار نفهميديم چه جوري فرار كرديم.
فرداش از شانس گندمون تو اسانسور با هم بوديم ما هم سعي كرديم به روي خودمون نياريم مگه ميشد از خنده سياه شده بوديم.تا از اسانسور درومديم ديگه اشكامون راه افتاده بود

atyek
2011,10,16, ساعت : 01:11 AM
دوم راهنمایی بودم
فکر کنم امتحان دینی بود ، شفاهی باید قرآن می خوندیم
منم تریپ بچه مسلمونی برداشتم و با اعتماد به نفس گفتم
اعوذ بالله من الشیطان رحیم!!!
بعد فکر کردم انگار یه جاییش یه جوریه ، قبلا این شکلی نبود و دوباره تکرار کردم
که این بار همه کلاس شنیدن و دیگه بعدشو خودتون تصور کنید!

خیلی اتو کشیده و شیک داشتم راه می رفتم.
تا اومدم از اتوبوس برم بالا ، پام گیر کرد و با زانو محکم افتادم تو اتوبوس . پام داغون شد
نکته جالبش اینه که به جای اینکه بگم ، آخ پام درد گرفت. گفتم : ای وای شلوارم خاکی شد !!! :-2-35-:

*sanaz*
2011,10,16, ساعت : 01:29 AM
داداشم داشت از دانشگاه برام حرف میزد گفت استاد واسه میانترم گفته میتونین کنفرانس بدین.منم تریپ پیشنهاد برداشتم و خیلی جدی گفتم خوب توهم برو فرکانس بده:-2-22-:

yara osteleh
2011,10,16, ساعت : 03:16 PM
من کلا کم سوتی میدم ولی سوتی زیاد میگیرم :mrgreen: اما بدترین سوتی ای که دادم یه هفته پیش بود که تو جمع یهوووووووووو به خاله ی مامانم اشتباهی گفتم عمه:-2-06-::-2-06-:
خوشبحالت سوتیات چقدر کوچیکن!!!!!!!

رفع انحراف=
چند روز پیش تو دانشگاه خیلی داشتم با پرستیژ راه میرفتم و میومدم پایین از پله ها استادمو دیدم گفتم استاد یه لحظه صبر کنین.........بعدش سر خوردم و 20 تا پله رو قل خوردم اخر سر هم افتادم جلوی پای استادمون:-2-30-:حالا همه دوستام اینجوری:-24-:استادمون اینجوری:-2-22-:من اینطوری:-2-15-::-2-06-:

یاسی ص
2011,10,16, ساعت : 09:04 PM
براي ايجاد مزاحمت براي يكي از اقوام باهاشون تماس برقرار كرده بوديم

كه ناگهان جواب داد منو دوستمم هول شديم به ته ته په ته افتاده بوديم

پسره گفت شما دوستمم گفت من ...............ياسمن ام ....................ديگه

دختربرف
2011,10,16, ساعت : 09:20 PM
یه بار استاد امارمون سرکلاس اومد بگه تمرینا رو واسه هفته دیگه حل کنید بیارین گفت تمرا رو حل کنید برا هفته دیگه منو دوستم که همش به ای استاد بدبخت می خندیدیم این جوری شدیم اول:-2-19-::-2-19-:بعدم این جوری:-2-22-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:استادم بهمون اینجوری نگاه می کرد:-2-28-:

malipu
2011,10,16, ساعت : 09:35 PM
یه بار به جای این که به معلممون بگم خانم گفتم مامان !!!!!!!!!!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

دختربرف
2011,10,16, ساعت : 09:43 PM
دوباره سوتیای استاد امار :یه روز اخر کلاس که استاد می خواست حضور غیاب کنه اومد کیفشو بداره یعنی کیفشو برداشت اورد بالا که لیست رو از توش در بیاره کیف از دستش افتاد وبا توجه به اینکه وزن سنگینی هم داشت صدای نا بهنجاری ایجادکرد تاااااااااااااااااااااااا ااااااااااپپپپپپپپپپپپپپپ پپپپ.... خلاصه کیفشو برداشت دوباره اوردش بالا باز ازدستش افتادتااااااااااااااااااا اااااااپپپپپپپپپپپپپپپپپپ پپپپپپپپپپ....دیگه کلاس پوکیده بود:-2-06-::-2-06-::-2-06-:ازاونجایی که تا سه نشه بازی نشه باز کیف از دستش افتاد اینبار روصندلی افتادتاپ ....دیگه هرکی دلشو گرفته بود می خندید :-2-06-::-2-06-::-2-06-:استادم اینجوری:-2-19-::-2-19-::-2-19-: