PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : سوتی زیاد میدی؟ میشه واسه ماهم بگی بخندیم؟



صفحه ها : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 [14] 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58

*star
1389,12,06, ساعت : 20:44
چند روز پیش سر کلاس تاریخ بودم بعد رفتم که درس رو توضیح بدم چند زنگ قبل هم بین چند تا از بچه ها با معلم زبان دعوا شده بود و رفته بودن دفتر و خلاصه یک اوضایی بود .منم اون بالا وایساده بوم تا درس رو توضیح بدم که یک دفعه یکی از بچه ها موضوع امروز رو مطرح کرد و کلاس رو هوا بود معلممون هم وارد بحث شد حالا منم منتظر بودم تا درس رو توضیح بدم15دقیقه گذشت حرف زدن .منم هیچی نگفتم 30 دقیقه گذشت هیچی نگفتم.45دقیقه شد دیگه پاهام ورم کرده بود از بس وایساده بودم عصبانی هم شده بودم یک دفعه با صدای بلند به معلممون گفتم چقدر زر میزنی
همینو که گفتم کلاس رفت رو هوا حالا بچه ها نخند کی بخند بدبخت معلمه تازه فهمید من رو سه ربع ساعت کاشته (خودم تعجب کردم چرا سبز نشدم)اولش عصبانی شد ولی خوب بعدش که کلاس تموم شد ازش عذرخواهی کردم و قول گرفتم که از نمرم کم نکنه ولی خیلی خندیدیم بخاطر همین موضوع

SaRa
1389,12,07, ساعت : 01:33
من امروز صبح دیرم شده بود تو مترو با دوستم قرار داشتم برم دانشگاه بابامم تو ماشین منتظرم بود منو برسونه سریع از تو اتاقم کتونیامو پوشیدم رفتم سوار ماشین بشم دیدم کتونیام یکی سفیده یکی مشکی واقعا تعجب کردم چطور وقتی بندشونو می بستم متوجه این موضوع نشدم
حالا تصور کنید با اون همه عجله میرفتم مترو بعد میفهمیدم کلا روز بدی داشتم

atrin220
1389,12,07, ساعت : 01:48
واي همين چند ساعت پيش با چندتا از بچه ها تو پوفايل هستي بوديم هستي به شوخي به من ميگه مامان بقيه هم ميگن خاله بعد يهو ديدم هستي گفت از اين به بعد منم بهت ميگم خاله يهو همزمان چنتا از بچه ها pmدادن سلام خاله منم گفتم هستي اين جا چه خبره چرا اينا بهت ميگن خاله بعد دو ساعت كه مردن از خنده فهميدم با من بودن و من 2ساعت عين خنگا تو شوك بودم:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

arnavaz
1389,12,07, ساعت : 19:19
امروز دوستم با شوق و ذوق تمام داشت درباره نی نی یکی از آشناهاشون که چقدر خوشگله صحبت میکرد!!:-2-41-:
میخواست بگه (شما یه جوری بخونین که انگار داره از احساس خفه میشه!!:-4-:): وااااای نمیدونین چه موهای خرمالوییه نازی داره!!
هنوز حرفش تموم نشده بود که ما دور و بریاش به معنای واقعی کلمه از خنده پوکیدیم!!:-2-06-::-2-06-:

donya goli
1389,12,07, ساعت : 19:34
واسه منم پیش اومد
آجیم گفت یه آهنگه خیلی قشنگه بیا گوش کن
آهنگه خیلی ولومش پایین بود منم چسبونده بودم به گوشم این صدای زنه هم خیلی پایین بود انگار هر چی بیشتر می چسبوندم به گوشم صداش می یو مد پایین تر یهو تهش صدای یه جیغ بود منم بلند یه جیغ کشیدم
بعد دیدم مامانم داره اینجوری نیگام می کنه:-2-17-:

منم تقریبا همینجوری واسم پیش اومد . پسر یکی از فامیلامون یه برنامه بهم داد گفت که نصبش کنم تا برگرده . منم با حالتی متفکر شروع کردم به نصبش . تقریبا تموم شده بود که دکمه finish رو زدم یهو یه دختر وحشتنکا به همراه یه صدای جیغ اومد که من از ترس برگشتم صندلی خورد زمین و کله پا شدم . البته جیغ هم کشیدم . بلند که شدم دیدم همه اهل خونه وایسادن تو اتاق و دارن به من میخندن .:-2-06-::-2-06-:

|SarA_S|
1389,12,07, ساعت : 22:01
واااای!
همین شند وقت پیش بود...دهه فجر بود و تو راهروی مدرسه مون کنار در کامپیوتر گذاشته بودن و آهنگ پخش می کردن...یه روز میکروفون هم رو میز بود...اونم روشن...
زنگ نماز خورد ما هم عین وحشی ها ریختیم بیرون...کلا ما هروقت بخوایم خرابکاری کنیم یا مسخره بازی دربیاریم به همه بچه های پیه خبر میدیم که هوامونو داشته باشن...
اون روز زهرا(دوست صمیمیم)آخرین نفر بود که از کلاس اومد بیرون...(ما همه تو حیاط ولو بودیم)...بعد یهو دیدیم زهرا بدو بدو داره میاد...نشست تا می تونست خندید...
بهش گفتیم:بنال چی شد؟
میگه:بچه ها میکروفونو از رو میز برداشتم روشنش کردم شروع کردم خوندم:خِر بخریمه...بعد یه. یکی زد پشتم...منم زدم رو دستش گفتم یه دقیقه صبر کن!...بعد دیدم یکی میگه:درزییییییی!...برگشتم دیدم صفاییه!(معاون!)...دوپا داشتم دوتا دیگه گرفتم...فراااااااااار!

|SarA_S|
1389,12,07, ساعت : 22:09
...داشتیم تو کلاس مسخره بازی در میاوردیم...دوتا از بچه ها نشستن رو سکو،منو یمی دیگه از بچه ها چادر مشکی گرفتیم رو سرشون،یگانه هم دوتا گچ رو می سابید!...فائزه یه چادر بست دور سرش مثلا آخوند شد...یه کلاسوذر هم گرفت دستش...با یه حالت خیلی جدی بلنم میگه:برین کنار قائد اومد...ما پوکیدیم از خنده!...

maryam25
1389,12,07, ساعت : 22:26
منم تقریبا همینجوری واسم پیش اومد . پسر یکی از فامیلامون یه برنامه بهم داد گفت که نصبش کنم تا برگرده . منم با حالتی متفکر شروع کردم به نصبش . تقریبا تموم شده بود که دکمه finish رو زدم یهو یه دختر وحشتنکا به همراه یه صدای جیغ اومد که من از ترس برگشتم صندلی خورد زمین و کله پا شدم . البته جیغ هم کشیدم . بلند که شدم دیدم همه اهل خونه وایسادن تو اتاق و دارن به من میخندن .:-2-06-::-2-06-:



برای منم همچین موضوعی پیش اومده. داشتم وب گردی میکردم (2 شب). یک جا نوشته بود عکس زیبا ترین دختر دنیا. منم دو نوشته کلیک کردم به هوای دیدن یک صورت خیلی خوشگل و ... که یک دفعه عکس یک زن وحشتناک (به معنی واقعی) با صدای جیغ که من فقط نفسم بند اومد و قلبم اومد تو دهنم.

mahtabeeshgh
1389,12,07, ساعت : 22:34
یه بارم رفتم مانتو بخرم رفتم پرو کردم وقتی خواستم از مغازه بیام بیرون دیدم جلوم پر مانکن با بدبختی از بین مانکنا رد شدم دیدم ای وای در بسته از ترس مردم گفتم اخ که مغازه داره یه قصدی داره...
برگشتم با ترس بهش نگاه کردم دیدم داره پوزخند میزنه ...گفتم:اقا چرا در مغازتون بستید ؟
با خنده فت: خانم از دکور مغازه بیاید بیرون در اونطرفه ...:-2-06-::-2-06-:من خودم از خنده مرده بودم ..اخه سرمو انداخته بودم پایین مثل بچه مثبتا داشتم میرفتم بیرون ...


همون روز باز رفتم تو یه مغازه خرید کردم..پول طرف و گذاشتم رو میزش ..خواستم بیام بیرون دیدم پول گذاشته رو میز برداشتم فکرکردم بقیه پوله ...داشتم از مغازه میرفتم بیرون که دیدم بقیه پوله همون اندازست که من گذاشته بودم رو میز ... برگشتم دیدم فروشنده داره با خنده منو نگاه میکنه و گفت: البته قابل شما رو نداره ..بفرمایید مهمون ما باشید ...اب شدم از خجالت ...:-2-30-:

بهار90
1389,12,08, ساعت : 01:43
یه سوتی همین الان دادم، داشتم سوتی بچه ها رو می خوندم یه چیزی خوندم اولش شاخ درآوردم و بعد دوباره که خوندم :-2-35-::-2-35-:



[QUOTE=mohana530;1753955]امروز رفته بودیم رستوران.بابا منو رو از رو میز برداشت


من مِنو رو با عرض معذرت از مهنا جان خوندم مَنو و توی فکر بودم که باباش چرا اون رو از روی میز برداشت، اصلا دختره خوب روی میز چکار می کرد؟ بعد که ذوباره خووندم کلی شرمنده ی خودم و معلمهای تمام طول تحصیلم شدم.:-2-34-::-2-34-:

فیلسوف کوچولو
1389,12,09, ساعت : 00:03
داشتیم توی کلاس فیزیک بحث می کردیم درمورد دبیرا...حالا دبیر فیزیکمون شمالیه....
من داشتم از معلم ریاضی راهنماییمون می گفتم....گفتم که:
آره خانم...ما رفتیم گفتیم که خوب درس نمی ده و اونا هم باهاش صحبت کردن که یواش یواش بره و یه معلم دیگه بیارن...جلسه آخر اومد سر کلاسمون گفت:
بچه ها جون مشکلتون با من چیه؟قیافه م زشته؟بد درس می دم؟لهجه دارم؟؟
به این قسمت که رسیدم گفتم:
حالا خانم لهجه شمالی در حد تیم ملی....
یه دفه دیدم صدای سرفه ها از گوشه و کنار کلاس بلند شد....بچه ها داشتن چپ جپ نگام می کردن...دبیرمون هم کم کم لبخند از لباش محو می شد...چون خودشم شمالی بود:-2-35-:


یه سوتی همین الان دادم، داشتم سوتی بچه ها رو می خوندم یه چیزی خوندم اولش شاخ درآوردم و بعد دوباره که خوندم :-2-35-::-2-35-:



[QUOTE=mohana530;1753955]امروز رفته بودیم رستوران.بابا منو رو از رو میز برداشت


من مِنو رو با عرض معذرت از مهنا جان خوندم مَنو و توی فکر بودم که باباش چرا اون رو از روی میز برداشت، اصلا دختره خوب روی میز چکار می کرد؟ بعد که ذوباره خووندم کلی شرمنده ی خودم و معلمهای تمام طول تحصیلم شدم.:-2-34-::-2-34-:


منم همینو خوندم....ناامید نشو....:-2-41-:
:-2-06-:

starfish
1389,12,09, ساعت : 01:17
دیشب که بارون اومده بود.می خواستم به دوستم بگم که تا بارون میاد ترافیک میشه گفتم تا بارون میشه چقدر ترافیک میاد.:-2-30-:

.SaMiRa.
1389,12,09, ساعت : 01:26
بادوتاخواهرام داشتیم پشت سریه بنده خدایی غیبت می کردیم:mrgreen:آبجی بزرگم گفت نه بابااون که هیچ کاری نمی کنه فقط قرتی(ghorti)میادتااینوگفت منو ابجی وسطی شروع کردیم به خندین:-2-06-:بعدش آبجی وسطیم گفت اون که قرتی(ghorti)نیست قمپیه(ghompi)اینوکه گفت دیگه من قشنگ اینجوری بودم:-24-:ایناجفتشونم منظورشون قپی بود:-2-06-:
منم کلی خندیدم وگفتم بابااون قپیه قپی:-120-:
بعدش سه تاییمونم:-2-06-:

p_f_p
1389,12,09, ساعت : 14:44
مامان بزرگم به پیتزا پپرونی گفت :پیتزا بیرونی:-2-06-:


بی سوادی هم عالمی داره

*راحيل*
1389,12,09, ساعت : 21:42
یه سوتی همین الان دادم، داشتم سوتی بچه ها رو می خوندم یه چیزی خوندم اولش شاخ درآوردم و بعد دوباره که خوندم :-2-35-::-2-35-:



[QUOTE=mohana530;1753955]امروز رفته بودیم رستوران.بابا منو رو از رو میز برداشت


من مِنو رو با عرض معذرت از مهنا جان خوندم مَنو و توی فکر بودم که باباش چرا اون رو از روی میز برداشت، اصلا دختره خوب روی میز چکار می کرد؟ بعد که ذوباره خووندم کلی شرمنده ی خودم و معلمهای تمام طول تحصیلم شدم.:-2-34-::-2-34-:
منم همينطور!!!!!!

بهار90
1389,12,10, ساعت : 03:59
اسم مانکن اومد یاد یه سوتی توپ افتادم. این رو دایی ام تعریف می کرد که یکروز مادربزرگه رو درست چشمم هم نمی دیده با خودش می بره یه پاساژ با کلاس و شلوغ توی شهرشون. البته همین اول ماجرا بگم که این سوتی کمی قدیمیه و مال زمانیه که تازه توی اون شهر کوچیک داشته مانکن رواج پیدا می کرده.
خلاصه جونم براتون بگمه که دایی جوون ما با مامان بزرگ پیر ما داشتند از کنار یه بوتیکی رد می شدند از قضا صاحب بوتیکه یه مانکن خوشگل مشگل گذاشته بوده دم در و دست این آقا مانکنه رو به بیرون بوده و مادربزرگه که داشته رد میشده از کنارش روم به دیوار روم به دیوار دست آقای مانکن میخوره به سینه ی مادربزرگه حالا مادر بزرگه رو ببینی آتیشی که مگه خودت ناموس نداری مرتیکه من سن مادرت رو دارم، از پسرم که همراهمه خجالت نکشیدی. طفلک داییه که رنگ به روش نمونده بودو ملت هم ریخته بودند بیرون که کی بوده که ناموس نداشته و کار به ناموس مردم داشته دیگه مغازه دار بیچاره بماند.
بعد مادربزرگ می توپه به دایی که چرا کاری به مرتیکه نداری؟ دایی هم میاد درستش کنه و میگه آخه اینکه آدم نیست مانکنه. اونهم می گه خودم می دونم اگه آدم بود که کاری به ناموس مردم( ناموسه خیلی مهمه ها) نداشت؛ اگه آدم بود و مرد بود که اسم دخترونه روی خودش نمیذاشت و آرایش نمی کرد:-2-35-::-2-35-: حالا چطور فهمیده آرایش داشته خدا کریمه.

آخ نگم از اون شب که دایی ما بصورت نمایش انجام می داد و ما اونقدر خندیدیم که گلدون از بالا افتاد پایین و پای من بیچاره هم رفت روش و چهارتا بخیه خورد، میگن آخر خنده گریه است باور کنید اما باز هم به اونهمه خنده می ارزید.

اما درسی که ما از این اتفاق گرفتیم اینکه 1ـ مواظب مانکنهای بی ناموس باشیم و به خصوص دستشان.
2ـ در پایان لغت نامه ی معین در قسمت اسامی اعلام در قسمت میم باید نوشت مانکن: اسمی زنانه بر روی مرد بی ناموسی که در کتار درهای لباسفروشیها می ایستد و خودش ناموس ندارد و حتی به زنی که سن مادرش را هم دارد رحم نمی کند.
بیچاره داییه میگه تا مدتها روش نمیشده توی اون پاساژ بره بدتر از همه اینکه توی شهرهای کوچیک همه همدیگر رو می شناسند.:-2-30-::-2-30-:

GreenCoder
1389,12,10, ساعت : 14:04
سوتی معلم دینی ما !!!!

چند وقت پیش معلم دینیمون مثلن اومد از خلقت جنگل ها و انسان ها و......( کلا در این مورد ) اومد صحبت کنه گفت :

(( من و شاگردام چند وقت پیش زیر یه درخت بلوطی بودیم بعد بهشون گفتم بچه ها بیاید دست هامون رو حلقه کنیم ببینیم میتونیم دور درخت رو محاصره کنیم ؟؟

خودش داره هنوز تعریف میکنه: دیدم نه نمیتونیم بعد دیدیم این درخت سنوبر پایینش یک دونه بذرش وجود داره :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

SunDaughter☼
1389,12,10, ساعت : 14:11
سوتی دادم بد...... چند وقت پیش تو مهمونی دختر خالم اون اهنگ شهره هست میگه دو تا حیروون من و تو.... تا همین چند ماه پیش فکر میکردم میگه دو تا حیوون من و تو....
خلاصه اونو داد زدم... کل جمع فقط من و نگاه کرد که داشتم میگفتم دو تا حیوون من و تو.... بد ضایع شدم... دختر خالم عاشق شهره است. من ازش متنفرم...

jojo.nazanin
1389,12,10, ساعت : 14:14
چند روز پیش داشتم یه بحث سیاسی می کردم ( البته اهل سیاست نیستما) خلاصه گفتم
موسوی بالاخره نخست وزیر بوده ا اونم برگشت گفت یادمه
دوتامون از خنده مرده بودیم

asal-661
1389,12,10, ساعت : 14:26
دانشگاه با بچه ها حرف می زدیم یکی از استادای جدید اومد رفتم بگم موهاش سفیده گفتم موهاش پیره .

shokoofe
1389,12,10, ساعت : 14:40
یه بار می خواستم به دوستم بگم واسه فردا گوشی بابات وبگیر بیار گفتم فردا گوش بابات بگیر بیار
بعد چند مین تازه فهمیدم چی گفتم و من و دوستم:-2-06-::-2-06-:

بازباران
1389,12,10, ساعت : 14:41
بازم نميدونم اين سوتي يانه .ولي سوتي معاون شايدباشه
من مدتي كارآموزي صداوسيما بودم .قسمت ارزيابي عملكرد(براي خودم نيمچه حسابرس)شبكه 5رو داشتيم بررسي ميكرديم .همه همكارا مرد واز اساتيد بزرگ كه حرف اول مالي رو در ايران ميزدن .مخصوصا معاون واحد كه دكتراي حسابداري وفوق ليسانس ادبيات فارسي.ازاون آدما كه از پربودنش احساس وحشت از خيط شدن داري.خدايش با اينه همه سواد آدم بي نهايت خاكي بود.آخر وقت داشت ميرفت .با همه آقايون شروع كرد دست دادن ودرعين حالم برنامه فرداروريختن.اولي ودومي و منم ديدم بلي توجه داره دست ميده مياد جلو،واگه حواسش نباشه دستش ودراز كنه ....كه همينطورم شدوروش به اونور بود دستش به طرف من رو هوا مونده بود.منم ديدم .بابا باسواد،باشخصيت ،از من بالاترزشته دستش روهواباشه يا خجالت بكشه جلوي استاداي ديگه ......خودكار بيك وبرداشتم گذاشتم كف دستش به حالت دست دادن گفتم استاد ايندفعه رو معذورمون بداريد .اسلام به خطر ميفته.
فقط صداي خنده 8تا استاد تمام شبكه 5وگرفته بود.يه كوچولوم من خجالت كشيدم..........

شبنم
1389,12,10, ساعت : 15:05
:-2-06-::-2-06-::-2-06-: ای خدا از دست این همکار ما

به برکت اون آهنگی که صبحی تو ماشین شنیدم و مونده رو زبونم ، این آبدارچیمون اومد چای بذاره برام. منم داشتم تاپیکی که زدم رو میخوندم بی هوا گفتم " وای چقدر جذابی ، میخوام ببرمت قصابی :-2-35-:

اینم برگشته میگه : نه امشب فوتبال داره من میخوام برم فوتبال ببینم نمی تونم بیام :-2-06-::-2-06-::-2-06-:

ترکیدم از خنده ، یعنی واقعا فکر کرد میخوام ببرمش قصابی :-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

N!MA 3EVEN
1389,12,10, ساعت : 16:47
اینا سوتی نیستن ...یاد خاطره هام افتادم گفتم بگم!
دوران دبیرستان خیلی شر بودم،عالمی از دستم در عذاب بودن!یه بار تو دبیرستان یکی از معلما یکی از بچه های کلاسو یقشو گرفت و میخواست از کلاس پرتش کنه بیرون،اعصابش خیلی خط خطی شده بود از دست این پسره !
بچه ها به طرفداری از پسره با هم شروع کردن به داد زدن و گفتن:ولش کن!ولش کن!(آهنگین بخونین):-119-::-119-::-119-:
معلمه قاطی برگشت داد زد خفهههههههههه!:-2-33-:
یهو من برگشتم با همون حالت خوندم:بگیرش بگیرش!یهو کل کلاس رفت رو هوا.معلمه نمیدونست بخنده یا دعوا کنه!

یه بار دیگه یکی از بچه های کلاس صدای جوجه رو خیلی خوب درمیاورد ،سر زنگ ادبیات بود این شروع کرد به جیک جیک!معلمه برگشت گفت:جوجه تو کلاسه؟؟یکی از بچه ها گفت آره آره پدر سوخته!منم الکی تو کلاس داشتم دنبال جوجه هه!میدویدم!دوست منم صداشو کم و زیاد میکرد انگاری که جوجه هه ترسیده،یه ربعی کلاسو معطل خودم کردم،بین نیمکتا بدنبال جوجه میرفتم! دستامو به حالتی که توش خالیه اوردم سمت معلمه گفتم گرفتمش!الکی رفتم بیرون انداختمش بیرون!معلمه کلی متعجب شده بود که جوجه تو اون کلاس چیکار میکنه؟
یه بار دیگه هم سر کلاس یه معلمه بود حوصله ام سر رفته بود گشنمم بود،فکر کنین معلمه داشت جدی صحبت میکرد بچه ها همه گوش میکردن سکوت کلاسو فرا گرفته بود،منم نیمکت اول نشسته بودم بعد...:-2-06-:یادش میافتم خندم میگیره بعد عین گاو سرمو انداختم پایین از کلاس اومدم بیرونن بدون اینکه اجازه بگیرم،هنوز چند قدمی دور نشده بودم که کلاس پوکیداز خنده،رفتم بوفه یه چیپس خریدم اومدم تو کلاس به معلمه تعارف کردم(خیلی پررو بودم!)معلمه لبخندی زد و ادامه درسشو داد...
کلا هیچ کس از دست من در آرامش نبود یه زمانی!تازه اینا خوباش بودن...

nafas.neda
1389,12,10, ساعت : 17:04
به بار رفته بودم کلاس طراحی.استاد یه فرد جوون بود وبعضی اوقات دوستشم اونجا میدیدم.خلاصهههههه استاد رفته بود تو بحر طراحی و داشت واسه خودش حرف میزد.منم که اصلا حواسم به اون نبود :-2-28-:و زل زده بودم به در و داشتم به کتابی که جدیدا خونده بودم فکر میکردم و کلا رفته بودم تو هپروت.وقتی به خودم اومدم که دیدم دوست مو فرفری و کیفیر استاد جلوی در وایستاده و داره به من لبخند میزنه.نگو اون موقع که من تو هپروت بودم این آقاهه میاد جلوی در یه هوایی بخوره(از بس که دستش خالیههههههه. یکی نیست بگه تو کار و زندگی نداریییییییی میای الکی میشینی اینجا واسه ما خاطره ی بد درست میکنی؟؟؟!!)تا بر میگرده منو میبینه که بهش زل زدم.اونم که خدای اعتماد به نفس...

Elnaz
1389,12,10, ساعت : 17:04
صبح که از خونه اومدیم بیرون با داداشای گرام
تو ترافیک گیر کرده بودیم بخاری ماشین روشن بود اومدم بگم بخاری رو خاموش کن من شیشه رو دادم پایین برگشتم میگم من پنجره رو خاموش کردم این دوتا هم که منتظر بودن ضایع شدم هی میگفتن شیشه؟چجوری خاموشش کردی:-2-43-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

yase sefid
1389,12,10, ساعت : 17:18
وسط جاده س شمال تا تهران بودیم. توقف کردیم تا بریم ناههار بخوریم. منم از فرصت استفاده کردم تا برم دستشویی. خاک تو سرم رفتم دستشویی مردونه:-2-06-:بعد همه ی آقایون در اون بین با تعجب منو نگاه می کردن منم با خونسردی دستامو می شستم...وقتی نگاه خیره شونو دیدم فکر کردم دارن چشم چرونی می کنن بهشون چشم غره رفتم و با عصبانیت نگاهشون کردم و طلبکار شدم:-2-06-:تازه وقتی اومدم بیرون تازه فهمیدم عجب کاری کردم:-2-06-:

نیلوجون
1389,12,10, ساعت : 21:40
این سوتی مامانمه با مامان رفته بودیم استخر موقع برگشتن مامان وسایلمونو گذاشت رو اویز یه خانومی هم اومد صاف وسایلشو گذاشت روی وسایل ما مامان گفت خانوم اینجا نذار ولی خانومه با یه لحنه طلبکاری:-2-43-: گفت میخوام اینجا بذارم مامان گفت یعنی چی خانوم بعد اونم گفت مگه دعوا دارید من گفتم نخیر شما دعوا دارید مامانم فکر کرد دختر داره میگه جواب میدا میگفت خودتون دعو ا دارید من گفتم اینهمه جا چرا وسایلو حالا اینجا گذاشتین باز مامان جواب منو داد گفت اول ما گذاشته بودیماااااا شما اوردین به خودتون بگید که اینهمه جا هست و همینجوری :-2-06-::-2-06-:اخرش هم من هم خانومه به مامانم نگاه میکردیم فکر کنم خانومه فکر کرد ما دیووونه ایم باتعجب نگاه کرد :-2-31-:بعد کذاشت رفت بعد که رفت من و مامانم هم که تازه فهمیده بود چه کرده منفجر شدیم از خنده

خانوم کوچمولو
1389,12,10, ساعت : 21:54
من یه خواهر 3 ساله دارم که به بستنی میگه ممسی
خلاصه چند وقته پیش ما تو ماشین نشته بودیم که این خانم گیر داد من بستنی میخوام
بابامم عصبانی شد و به من گفت که برم و براش یه ممسی بخرم
خلاصه من پیاده شدم و رفتم تو سوپری اینقد کلافه بودم از دستش چون واقعا مخمو خورده بود به صاحب مغازه با یه لحن خیلی جدی و خشن گفتم:(ببخشید آقا یه ممسی لیوانی بدین )
بعد یارو یه دفعه قرمز شد و گفت چی بدم
بعد یکم فکر کردم دیدم چه گاف بزرگی دادم خواستم جمش کنم به خواهرم گفتم به آقا بگو چی میخوای عزیزم اونم دراومد گفت که یه ممسی میخوام و اون مغاره داره تازه فهمید که منظوره ما بستنیه:-2-06-:

یکی دیگه ام هست
من تقریبا 9 یا 10 سالم .گلاب به روتون بدجوری دستشویی داشتم و اونشبم خونمون پر از مهمون بود
خلاصه خودمو با سرعت رسوندم به دستشویی برقو روشن کردم رفتم تو درو بستم
یهو دیدم یکی داره داد میزنه بچه برو بیرون زشته من اینجا نشستم تو چرا اومدی تو برو بیرون (شوهر عمم)بود که داشت از عصبایت میترکید:-2-06-:
بعد سریع اومدم بیرون یه نگاه به کلید برق کردم دیدم به جای کلید دستشویی کلید هالوژن ها رو زدم و اونارو خاموش کردم
بعدشم اون بنده خدا کارشو نصفه ول کرد و اومد بیرون تا من برم دستشویی
ولی اون شب شده بود سوژه خنده همه، همه دستش مینداختن بیچاررو:-2-06-:

*dorsa*
1389,12,10, ساعت : 22:05
امروز یاد یکی از سوتی های پارسالم افتادم:-2-35-: جاتون خالی خودم تنهایی یه ساعت خندیدم:-2-06-:
تو کتاب ادبیات اول دبیرستان یه شعری هست که توش یه کلمه ی (( چشم )) داره...
معلممون از روی این شعر خوند. میخواست معنیش کنه:-2-35-:
اومد اولش توضیح بده... برگشت گفت:
بچه ها این کلمه ی (( چشم )) که اینجاست منظورش چشمی نیست که باهاش نگاه میکنیم، منظورش...
بعد ساکت شد... داشت دنبال یه کلمه میگشت به که بچه ها بفهمونه این چشم به معنای یکی از اعضای بدن نیست:-2-15-: به معنای اطاعته...!
من اومدم مثلا صحبت معلمه رو کامل کنم اصلا حواسم نبود یهو برگشتم گفتم: خانم منظورش مرسی یه:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
دیگه کلاس منفجر شد از خنده... از اون به بعد هر کسی میخواست از من تشکر کنه میگفت (( چشم )):-2-06-:

~jOojoO.tAlA~
1389,12,10, ساعت : 22:55
دوستان لطفا به نکات انحرافی قرمز رنگ توجه کنید:-2-06-:
ما الان داشتیم حرف می زدیم:-2-06-:
آهان کیا؟:-2-35-:
خب یهنی من و دنیا و دایی بلا داشتیم کل کل می کلدیم...بهدش
یهو سمن جان ظاهر شد:-2-35-:
بهدش پرسید :

Zanessa (http://www.forum.98ia.com/member35311.html) رها و دنیا دعوا سر شیه؟:-2-35-:
بهدش من گفتم : :-2-06-:

~jOojoO.tAlA~ (http://www.forum.98ia.com/member42440.html)
سهلام فوضل خوشملم....دهوا سر دایی بلاست که حلف گوش نمیده..منم که کلی ستاد حمایت دارم...از من تلسیده رفته زیر میز قایم شده:mrgreen::-2-06-:بهدش دایی اومد با کلی ابهت زپرتی:-2-06-:
گفت :

ali_bala66 (http://www.forum.98ia.com/member16778.html) من کی زیر میزی دادم؟؟:-2-43-:
همیــــــــــــن دیه!! تمون شد:-2-35-:

~shahrivar~
1389,12,10, ساعت : 23:11
سوتی ای که هم اینک ازم در شد و ثبتش میکنم :-2-35-: ..........با دوستم به هم اس ام اس میدادیم که دوستم در جواب اس من گفت : شکر ...( خدا رو شکر منظورش بوده )...........من فکر کردم منظورش شکره ( همون که نمک نیست ) ...........برا همین بهش اس دادم : خودت شکر بخوری بی ادب چرا فحش میدی ..........

mamigigili
1389,12,11, ساعت : 02:05
سوتی دادم بد...... چند وقت پیش تو مهمونی دختر خالم اون اهنگ شهره هست میگه دو تا حیروون من و تو.... تا همین چند ماه پیش فکر میکردم میگه دو تا حیوون من و تو....
خلاصه اونو داد زدم... کل جمع فقط من و نگاه کرد که داشتم میگفتم دو تا حیوون من و تو.... بد ضایع شدم... دختر خالم عاشق شهره است. من ازش متنفرم...

منم یکی دو بار اول که شنیدم فکر میکردم دو تا حیوون میگه همش فکر میکردم عجب شاعر احمقی بوده که گند زده به شعر تا بار سوم عقلم و گوشم را به کار گرفتم

atrin220
1389,12,11, ساعت : 02:16
با يكي از پسراي همكلاسيم داشتيم اس به هم ميداديم بحث خيلي جدي و در مورد برگزاري يكي از كلاسا بود منم وسط نمازخونه دانشگاه نشسته بودم يهو ديدم اين يه اس داد گفتم حتما ميخواد بگه كه با چه روزي موافقه كه بريم با استاد بحرفيم ولي يهو ديدم نوشته:به شما بيشتر ميگذره داري ميرقصي؟؟؟؟؟؟؟؟وسط اون بحث جدي من منفجر شدم گفتم وا وسط نماز خونه و رقص؟؟؟؟؟؟؟/بعدم عجب آدم پروييه بيچاره 100بار عذرخواهي كرد نگو حالا يكي از پسراي كلاس رفته بوده عروسي اس ميده دانشگاه خوش ميگذره؟اين جواب اونو به من زده بود تا مدتها به خاطر اين سوتي ازم عذرخواهي ميكرد...........

atrin220
1389,12,11, ساعت : 02:38
آخ يه بار با دوستام رفتيم كافي شاپ داشتن آهنگ پخش ميكردن يكي از دوستامگفت اه صداش رو اعصابمه همون موقع يهو كل برقاي كافي شاپ اتصالي كرد سيستم تركيد ما هم مرديم از خنده بس كه سقش سياه بود:-2-06-:

mahiii
1389,12,11, ساعت : 09:13
دیروز سر کلاس ساختمان گسسته بودیم دوستم سوال داشت رفت استادو صدا کنه گفت: دادااااااااااشی بعد ما هدیروز سر کلاس ساختمان گسسته بودیم دوستم سوال داشت رفت استادو صدا کنه گفت: دادااااااااااشی بعد ما همه ترکیدیم از خنده دیگه. (جالب اینجا بود که استادمون خانوم بود)

p_f_p
1389,12,11, ساعت : 15:13
یه روز دوستم به اغلب گفت عقرب ...............امروزم روی میز نشسته بودم پشتم به در بود داشتم اهنگ جون مادرت برقص رو بلند میخوندم یهو دیدم بچه ها لال شدن فهمیدم چی شد خیلی خونسرد برگشتم و به معلمم سلام کردم انگار نه انگار

*dorsa*
1389,12,11, ساعت : 17:21
اومدم چند تا سوتی بتعریفم، تپل...http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif
کلا امروز روز سوتی بود...!

من یه دوست دارم که این دوستم یه داداش 20 ساله داره :-2-35-: اسمش کامبیزه
کلا از اونجایی که ما هر زنگ تفریح تو کلاس بساط لهو و لعب داریم http://www.pic4ever.com/images/130fs358763.gif یهو بنده فیلم یاد هندستون کرد و دلم عروسی خواست...
برگشتم به دوستم گفتم: مهرنازززززززززززززززز، بابا این کامبیز رو زن بده دیگه... دلم عروسی میخوادhttp://www.millan.net/minimations/smileys/huhsmileyf.gif
مهرناز برگشت گفت: به من چه؟ به مبینا بگو داداششو زن بده...
اومدم بگم داداش مبینا که عروسی کرده، یهو برگشتم گفتم:
داداش مبینا که تازه عروس شدهhttp://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gifhttp://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gifhttp://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif
دیگه بچه ها ترکیده بودند از خنده... منم این شکلی شده بودم>>>http://www.millan.net/minimations/smileys/yourecute.gif


***

زنگ تفریح بود، یهو یکی از دوستام گفت: بچه ها یه سوال دارم... گفتیم بپرس...
گفت: چرا دخترا بارون رو دوست دارن؟
من برگشتم گفتم: کی گفته؟ من دوست ندارمhttp://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif
یهو یکی دیگه از دوستام برگشت گفت: دری راست میگه... منم دوست ندارم... فقط دوست دارم از دور نگاه کنمhttp://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gifhttp://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gifhttp://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif
آقا ما رو میگی... همه اینجوری :-2-19-::-2-19-::-2-19-:
بعد دیگه مردیم از خنده... منظورش این بود که دوست داره از پشت پنجره بارون رو نگاه کنه:-2-06-:

atrin220
1389,12,11, ساعت : 17:28
امروز يه اس ام اس برام اومد از خريد مواد متفرقه خودداري كنيد دوستم گفت چون نزديك چهارشنبه سوريه ميخواسته بگه مواد منفرجه رو نخريد يهو همه دور و بريامون ساكت شدن بعد همكه با هم تركيدن تازه 2ساعت بعد من و دوستم فهميديم جاي منفجره گفته منفرجه!!!!!!!!!!!!!!!!!:-2-06-:حالا مگه ولش ميكردن هي ميگفتن تو سال كنكور چقدر هندسه خوندي اين جوري شدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

*dorsa*
1389,12,11, ساعت : 17:33
یه سوتی دیگه...:-2-06-:


سر کلاس دین و زندگی بودیم... معلمه داشت درمورد احکام غسل میحرفید...
بعد برگشت گفت: بچه ها سوالی ندارید؟
یکی از بچه ها دستش رو بلند کرد گفت: خانم من سوال دارم... میخوام ببینم اون زنایی که ریش میذارن چطوری باید غسل کنن؟:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
معلمه یه لحظه هنگ کردhttp://www.pic4ever.com/images/jawsmiley.gif گفت: هان؟ زنا ریش میذارن؟
دیگه مگه میتونست کلاس رو جمع کنه؟:-2-06-: انقدر خندیدم دل درد گرفتیم...
بیچاره خود دختره هی میگفت بابا اشتباه شد... منظورم مردا بودنhttp://www.millan.net/minimations/smileys/laugh2.gif

آبجی نیلوفر
1389,12,11, ساعت : 19:13
داشتم رمان نیما رو می خوندم
اون جایی که آدرس محل کارو می خوند
من هی درگیری با خودم پیدا کردم :
تهران خیابونو شیراز نداره!
خیابون ارم چرا ولی شیراز نه؟
یعنی کجای تهرونه که تا حالا نشنیدم؟
بی خیال شدم
بهد اونجا که داشت آدرس رو به فرنوش و شایان می داد
گفت بیایید شیراز
تازه فهمیدم بابا
منظورش از شیراز خود شیرازه نه خیابون :-2-41-:
کمی به خودم خندیدم روحیه ام شاد شه!
کلا امروز کمی خنگ شدم! :-2-30-:

Zanessa
1389,12,11, ساعت : 20:10
الان رفتم تو این تاپیک:
http://www.forum.98ia.com/t164457-new.html
دیدم کلی اسم دادن:قسمت دوم رو هم بذار،خیلی قشنگ بودو از این حرفا نگاه کردم دیدم یه صفحه کامله،رفتم صفحه قبل دیدم اونجام پره اسپمه،به خودم گفتم الان میرم گزارش کنم:سرشار از اسپم بع یکی از مدیرای کتاب میبینه بیچاره میاد سرشو میذاره گریه می کنه بعد رفتم صفحه اول که گزارش کنم دیدم نوشته داستانو از این لینک بخونین و خوشحال میشم نظرتونو بگین!یه نگاه به عنوان انداختم دیدم نقده!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

CountesSgoddesS
1389,12,11, ساعت : 20:46
این سوتی ماله دوستم!!!!!!!!
دوستم تعریف میکرد که رفته بودن شهرستان عروسی یکی از فامیلاشون... فردای عروسی اینا می خواستن بعد از نهار راه بیوفتن بیان تهران.. دوست منم چون شب قبلش خیلی بی خوابی کشیده بوده و کلی هم رقصیده بوده این شد که تا دم نهار خواب بود.. خواهرش میزنه به پاش و میگه پاشو نهار بخور میخوایم برگردیم دوستم هم خواب الود بلند میشه و میاد سر سفره .. با همون لحن خواب الودی به نوشابه اشاره میکنه و میگه: اون ابو بده یه خورده دوغ بخوریم... کل ملت داشتن می مردن از خنده

Az@de
1389,12,12, ساعت : 07:20
دیروز یکی از دوستای من تا می تونست سوتی داد مثلا گفت ما می نویسیم تمبر(tambar)تمبر(tambr)می خونیم!:-2-06-:...بعدشم گفت آزی این عینک فروشی سرراهمون خیلی سوژه اس نشستنش رو صندلی مغازه اش این سری دقت کن عینهو شاسرالدین شاه میشینه!:-2-06-:...منظورش همون ناصرالدین شاه بود!خلاصه کلی دل منو شاد کرد!

p_f_p
1389,12,12, ساعت : 10:33
یکی از بستگان به ازارا گفت ازرووووووو جلوی من و دایی ام حالا دایی ام سوتی بگیره ول نمیکنه رفتیم تو پارکینگ ماشین داییم مگانه بعد گفت:ااااامگانوووووووو بدبختو دیگه ول نکرد

atrin220
1389,12,12, ساعت : 11:46
يه بار دوستامو بردم كافي شاپ مهمون كردم سرم پايين بود داشتم بستني ميخوردم دوستم زودتر تموم كرد گفت دست شما درد نكنه منم همون جور كه سرم پايين بود گفتم خواهش ميكنم قابلي نداشت(فكر كردم چه دوست مودبي دارم داره ازم تشكر ميكنه)يهو ديدم دوستام تركيدن سرمو بلند كردم ديدم دوستم داشته با فروشنده هه حرف ميزده:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

raha6712
1389,12,12, ساعت : 11:57
اصولا سوتی زیاد میدم از بس خنگم :-2-30-:
رشته من جهانگردیه ...یه سری سرکلاس مدیریت هتل بودیم استاد داشت در مورد کشتی های مجلل و هتلهای شناور حرف میزد که اولش اعلام کرد بود ایران این مدل هتلها رو نداره من اصلن هواسم به این جمله نبود وقتی استاد حرفهاش رو زد با اعتماد به نفس کامل بلند از استاد پرسیدم:استاد این هتلهای شناور رو تهران هم داره... استاد یه خورد نگام کرد بعد گفت :مثل اینکه خانم.... تا الان خواب بودید:-2-28-:
یهو کلاس ترکید :-2-06-: من تازه فهمیدم چه شد :-2-34-:

silver moon
1389,12,12, ساعت : 12:53
یه سوتی دادم هنوزم اعصابم از دست خودم خرده.:-2-30-:
رفته بودم امتحان شهر برای گواهینامه. مربی ام هم گفت این جناب سرهنگه با خانمها کلا لجه نرو باهاش امتحان بده حتما یه دلیلی میاره و می اندازتت.منم گفتم فوقش میرم و میفتم مهم نیست.:-2-37-:این جناب سرهنگه خیلی مهربون بود و چون احساس میکرد من خیلی بچه ام همش بهم میگفت دایی جون. منم گفتم نونم افتاد تو روغن حتما قبولم میکنه. 25 نفر بودیم فقط 2 تا پسره رو قبول کرد که یکیشون کلا راننده بود و مثل اینکه 5 سال محروم از رانندگی بود. تمام خانمها را که انداخت. من و 2 تا خانم که با یکیشون دوست شده بودم سوار شدیم و یه آقا پسر. همون که قبول شد. منم گفتم برم بشینم الان قبول میشم. خلاصه این جناب سرهنگه هی میگفت دایی جون این کارو بکن دایی جون اون کارو بکنه. تمام کارایی که گفت را انجام دادم و گفتم آخ جون الان کارتکس ام رو امضا میکنه. یهو دیدم بهم گفت دایی جون اینجا یه دور برای من بزن منم مثل هلو چهارشنبه یه دور خوشگل براش زدم وقتی دورم تموم شد سرهنگ گفت رو خط ممتد که دور نمیزنن. چرا دور زدی؟:mrgreen: دختره از عقب گفت: سرهنگ هیبت شما ما رو گرفت. من که منفجر شدم:-2-06-: و سرهنگ هم برگشت گفت: مگه من لباس نظامی پوشیدم که شما ترسیدین؟ دختره هم برگشت گفت: ما کلا مرد می بینیم هول میکنیم. سرهنگ سرش رو گذاشت روی در و فقط خندید :-2-06-:و منم رد شدم.:-2-30-:

فیلسوف کوچولو
1389,12,12, ساعت : 14:14
امروز داشتیم با سرویس مدرسه برمی گشتیم خونه....دوستم نشسته بود کنار پنجره...راننده سرویسمون یه آهنگ گذاشته بود و دوستمم داشت دستشو هماهنگ با آهنگ تکون می داد که یه دفه دستشو کوبوند رو دستگیره در....
بعد ما دیدیدم داره دستگیره رو ناز می کنه،می گه:
-آخ آخ...ببخشید دردت گرفت!
بعد ما بهش خندیدیم،تازه دوزاریش افتاد داره چه کار می کنه....
حالا ما 4 نفر بودیم پشت ماشین،یکی باید اونو جمع می کرد از روی ما....انقدر خندیدیم که دلمون دردید:-2-06-:

-Nasrin-
1389,12,12, ساعت : 15:00
چند وقت پیش عروسی یکی از نزدیکان بود رفته بودم آرایشگاه از اونجایی که زیادی علافم کرده بودن و به عقد کم مونده بود حسابی عصبی بودم. از اون طرف مامانم پیداش شد و باید منتظر مامان می موندم همگی با هم بریم. تو اون لحظه واقعا دلم می خواست یه چیزی رو تو دستم خورد کنم که نفهمیدم چطور شد به اون دختری که داشت رو مامانم کار می کرد گفتم اه زود باش دیگه توام... بعدش خودم فهمیدم چقدر لحنم بد بود. اون دختره هم سریع گفت ببخشید الان تموم می شه. واقعا شرمنده شدم...

م.ن
1389,12,12, ساعت : 15:04
امرو داشتم با اتوبوس مثل هميشه مي اومدم سر كار
كه يكي پرسيد آقا اسم اين خيابون چيه
منم حول شدم به جاي اينكه بگم خيابون وليعصر

گفتم كوچه ي شهيد وليعصر
همه مردن از خنده ..
آخه منو جو گرفته بود بلند داشتم ميگفتم

پدیده
1389,12,12, ساعت : 15:09
سگ همسایه مون شینه....منم فقط به تاینی خودم عادت دارم و کلا از حیوونا میترسم!:-2-35-:
آقا این سگه یهو از پارکینگ پرید بیرون،من یه جیغ کشیدم دوییدم!:-2-30-:
بعد این سگه افتاد دنبالم....من بدو اون بدو تو یه متر کوچه!:-2-30-:
پسره اومد سگشو جمع کرد یه نگاه به من کرد،گفتم:
_چه سگه...نازی!:-2-37-:
پسره دوباره بهم نگاه کرد سگشو برد تو خونه!:-2-30-:
آخه یکی نیس بگه اگه نازه تو چرا جیغ زدی؟!:-2-30-:

شبح سیاه
1389,12,12, ساعت : 20:23
چند روز پیش عربی داشتیم معلم هم یکی رو صدا کرد پایه تخته بهش یه جمله گفت بنویسه و تجزیش کنه اونم هی مینویسه برمیگرده از ما میپرسه درسته درسته.
بغل دستیم(لیلا)هی میکوبه به دست من منم که اصلا تو جو کلاس نبودم داشتم مجله میخوندم.
لیلا:ثلاثی مجیده دیگه،هان.
منم از اون خنگ تر داد میزنم ثلاثی مجید ثلاثی مجید.بعد یهو به خودم اومدم برگشتم به لیلا گفتم چی؟
گفت:ثلاثی مجید دیگه؟
من اینو شنیدم از بس خندیدم دلم درد گرفت اینم که هنوز نفهمیده چی گفته منو گرفته میگه به چی میخندی.منم بریده بریده گفتم مجید نه مجرد(ثلاثی مجرد)دیگه یکی میخواست ما دوتا رو از رو زمین جمع کنه اون دختره هم که پای تخته بود از ما تیز هوش تر اصلا نفهیمده بود ما چی گفتیم

-Nasrin-
1389,12,12, ساعت : 20:25
مسخره ها :-2-06-:
ممنون از لطفتون ولی از این به بعد اینجا فقط سوتی هاتون رو بنویسید.

رفع انحراف: من دستام گاهی اوقات می لرزه (!) یه روز می خواستم یه برگه ای رو به یه آقا بدم و این دستم اون روز رو ویبره بود. خدا می دونه از لرزش دستام چقدر خجالت کشیدم. الان هم که یادم می افته ناخودآگاه یکی می زنم به پیشونیم:-2-41-:

atrin220
1389,12,12, ساعت : 20:36
سر كلاس استاتيك نشسته بوديم بچه ها يهو تصميم گرفتن كه بريم رستوران همينجور دست به دست يه برگه رو ميچرخونديمو هماهنگ ميكرديم يهو رسيد به من توش نوشته بود ميريم يه رستوران كه تا يوني 5 مين راهه همون موقع يكي از پسرا گفت چه كاريه مگه نميخواين كباب بخورين برين همين بغل ديگه كبابيه حالا فكر كنيد كلاس ساكت منم خوش خنده يهو تركيدم استاده يه نگاه چپ چپ بهم كرد منم كه حاليم نبود پرو پرو گفتم مشكليه استاد؟؟؟؟؟؟؟يهو كلاس تركيد:-2-06-:

NILOUFAR
1389,12,12, ساعت : 20:43
میشه یه سوالی ببرسم از شما :-2-28-:

نخیر نمیشه اینجا فقط اگه حرفی مرتبط با عنوان تاپیک دارید پست بدید
لطفا پست اضافی ندید:-2-38-:

arnavaz
1389,12,12, ساعت : 22:55
چند روز پیش عربی داشتیم معلم هم یکی رو صدا کرد پایه تخته بهش یه جمله گفت بنویسه و تجزیش کنه اونم هی مینویسه برمیگرده از ما میپرسه درسته درسته.
بغل دستیم(لیلا)هی میکوبه به دست من منم که اصلا تو جو کلاس نبودم داشتم مجله میخوندم.
لیلا:ثلاثی مجیده دیگه،هان.
منم از اون خنگ تر داد میزنم ثلاثی مجید ثلاثی مجید.بعد یهو به خودم اومدم برگشتم به لیلا گفتم چی؟
گفت:ثلاثی مجید دیگه؟
من اینو شنیدم از بس خندیدم دلم درد گرفت اینم که هنوز نفهمیده چی گفته منو گرفته میگه به چی میخندی.منم بریده بریده گفتم مجید نه مجرد(ثلاثی مجرد)دیگه یکی میخواست ما دوتا رو از رو زمین جمع کنه اون دختره هم که پای تخته بود از ما تیز هوش تر اصلا نفهیمده بود ما چی گفتیم

مطمئنی منظورش مجرد بوده؟ به مزید که بیشتر میخوره!!!:-2-35-:

رفع انحراف:
امروز یکی از دوستام میخواست بگه ورقه هه چرا کجه
گفت: چرا برقه هه چجه؟!! [Baraghe he chaje]:-2-06-:

Zanessa
1389,12,13, ساعت : 20:16
امروز دوست خواهرم آمده بود خونه مون :-2-31-:
سر ناهار داشتن باهم حرف میزدن که غذا رو کشیدیم غذا داغ بود بحثشون رسید به روش های خنک کردن غذا و این حرفا!
خواهرم گفت:دیدی مثلا میگن غذات سرده از گوشه ش بخور تا خنک شه......:-2-37-:

atrin220
1389,12,14, ساعت : 01:37
واي خداياااااااااااااااا من چقدر سوتي ميدن چند وقته حراست دانشگاه ما خيلي سخت گير شده با بچه ها داشتيم راجع به اين حرف ميزديم يهو ديدم يكي از پسرا ميگه من ارگ اون يكي ميگه من پيانو يكي ميگه من ميخونم منم ساده برگشتم گفتم خبريه؟؟؟؟؟؟يكيشون گفت آره ميخوايم پشت دانشكده علوم پارتي بگيريم منم عين احماقا گفتم ا چه خوب كي يهو ديدم همه اينجوري شدن:-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-::-2-29-:بعدشم اينجوري شدن:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:حالا فرض كنيد من چه خجالتي ميكشيدم ولي هنوزم عين خنگا نگاه ميكردم آخر يكيشون دلش سوخت گفت تو حالت خوبه؟با اين حراست ميتوني نفس بكشي كه حالا ميخواي پارتيم بگيري؟؟؟؟؟؟تازه اون موقع دوزاريم افتاد خودم ريسه رفتم.

شبح سیاه
1389,12,14, ساعت : 20:38
ای وای چقدر خندیدیم...............این ماله دوستمه(همون لیلا)میخواسته وارد یکی از اتاقای مدرسه بشه نگو پسره معلم کامپیوترمونم پشت در وایستاده این دوست منم که مثل خودم دیدونه در زدنش با داخل شدن چند هزارم ثانیه فاصله داره درو که زده یهو درو باز کرده که داخل بشه این پسره رو پشت در پرس کرده حالا این هی بهش چپ نگاه میکنه اینم که یخ زده زود یه ببخشید میگه و بدن اینکه دنباله کارشو بگیره از در خارج میشه.

ya zahra
1389,12,14, ساعت : 21:06
یه روز مامانم به یه بنده خدایی که خیلیم باهاش رودروایسی داریم خواست بگه یک بار
جستی ملخک . گفت یک بار جستی مگسک:-2-35-:

نیلوفر دختر دریا
1389,12,14, ساعت : 23:54
من توی کامپیوترم تلویزیون نگاه میکنم ، امشب سریال ارمغان تاریکی شروع شد دیدم اولش داره خلاصه میده گفتم برم وبلاگ دوستم ، تا پستش رو بخونم دیدم قسمت جدید شروع شد هول شدم صفحه ی تلویزیون رو آوردم بالا ، بعد دیدم سریال برای اولین بار آهنگ داره !! هی فکر کردم چقدر این آهنگ آشناست (شبیه فرهاد میخونه انگار) ولی انگاری از این جدیداست ، شبیه رضا یزدانی و من تازگی انگار شنیدم ، هی داشتم فکر میکردم عجب سوتی دادن که آهنگ جدید رو گذاشتن برای سریالی که توی دهه 60 هست ، خوشحال بودم که سوتی گرفتم
یکهو............. یکهو یادم اومدم پیج وبلاگ دوستم اون پائین بازه و آهنگ ساعت 25 رضا یزدانی رو داره میخونه ، ترکیدم از خنده ، اومدم سوتی بگیرم نگو خودم سوتی دادم :-2-06-:

atrin220
1389,12,15, ساعت : 00:03
امروز تو ترافيك پشت يه كاميونو خوندم نوشته بود اسير جي پي اس مامانم گفت جي پي اس چيه؟؟؟؟؟؟؟منم حواسم نبود گفتم اينترنت گوشي يهو ديدم بابام منفجر شد پشت فرمون بعدش بهم گفت اون وقت اوني كه جلوي سرعتو ميگيره چيه؟؟؟؟؟؟؟مجيد جان دلبندم اوني كه تو ميگي جي پي آر اسه اين جي پي اسه!!!!!!!!!!!

-MARYAM-
1389,12,15, ساعت : 00:13
ما داشتیم تو خیابون رد میشدیم .یهو یه پسره گفت خانوم بپا نیفتی تو چاله من برگشتم نگاش کنم پام رفت تو چاله پسره هر هر خندید بهم

-MARYAM-
1389,12,15, ساعت : 00:19
همین الان الکسا رو نوشتم آلسکا:-2-16-:چه ذوقی میکنم:-2-06-:

1990- JupiteR
1389,12,15, ساعت : 06:48
تو آپارتمان یغلی ما دو تا باجناق بودن که اسم یکیشون احمد یکشون علی بود .ما با اینا سلام وعلیک داشتیم و...و من با این همه روابط اینا رو جا به جا بلد بودم .فکر میکردم علی احمده وبرعکس
چند وقت پیش مامانم گفت احمد آقا مرد . من کلی ناراحت شدم و... تازه تو مراسم ختمش هم شرکت کردم ولی بازم نفهمیدم چی به چیه:-2-37-:
یه روز تو خیابون علی رو دیدم ( همون که فکر میکردم احمده ومرده )رو دیدم .کپ کردم فکر کردم روح دیدم .اومد جلو سلام کرد .من گفتم سل ..سلا..... د برو که رفتی .مثل چی فرار کردم .پریدم تو خونه داد زدم روح من روح دیدم یارو برگشته . خانواده :-2-31-: گفتن چی ؟ گفتم بابا این همسایه مرده بود برگشته .وقتی مشخصات دادم دیدم همه :-2-06-::-2-06-: :-2-06-:گفتن خنگول این علی بود .تو هنوز نفهمیده بودی کی به کیه؟

elpachino
1389,12,15, ساعت : 21:49
امروز بچه ها ماشینو برداشتند و مارو هم از سر کلاس کشیدند بیرون که بریم کوهستان پارک
جاتون خالی اونجا کلی اتیش سوزوندیمو اخر سر گفتیم کی میتونه از این بخش رودخونه بپره
منم داوطلب رفتم که بپرم(اخه سابقه پریدن و پیروز شدن داشتم)
همونجور که داشتم تمرکز میکردمو کنار اب تخمین میزدم که چطوری بپرم ......یکی از بچه ها شوخی تهرونیش گل کردو یه لگد نثار ما کرد
حالا افتادم تو رودخونه داره اب منو میبره بچه ها هم زدن زیر خنده
همونجا همون دوستمون که شوخی تهرونی کرد اومد کمکم کنه که پاش لیز خورد و خودشم افتاد تو اب
حالا همه دارن رو زمین غلت میزنن از خنده
منو اونو هم اب داره میبره
هی میگیم کمک کمک !!!!...کسی نمیادو همه دارن میخندن(خودمون هم خنده مون گرفته هم میترسیم که اب داره مارو میبره)
هوا هم سرد
هیچ کس هم نیست
بچه ها دیدن جفتمونو اب داره میبره اومدن کمک
خلاصه به هر بدبختی بود اومدیم بیرون
اما هممون خیس شدیم
نتیجه اخلاقی: این یه خاطره بود تا سوتی
هرگز شوخی تهرونی نکنید

*atefeh*
1389,12,15, ساعت : 22:00
یکی از دوستام داشت درباره ی خانم یکی از فامیلاشون که تازگی ها هم ازدواج کردن صحبت میکرد

گفت نمیدونین بچه ها دختره اینقدر دختر خوبیه خانوم منگین و ..... ما همه اینجوری شدیم:-2-31-:

که دیدیم یکدفعه زد زیر خنده گفتیم قضیه چیه؟؟؟ گفت میخواستم بگم سنگین و متین گفتم منگین

ما هم تازه دو هزاری افتاد که منگین چیه بعد همه:-2-06-::-2-06-:

بازباران
1389,12,15, ساعت : 22:15
دعوت عروسی عشایر بودیم .جاتون خالی رفتیم چادری به چه بزرگی برای جشن زنونه وچادریم یک کیلومتر اونطرفتر برای مردهازده بودن .مام غریب یه گوشه نشسته بودیم ورقص وپایکوبی رو میدیدیم.که دیدیم از بزرگ وکوچیک دست پاچه شدن وروبندو کشیدن.دادمیزدن :زلام هات.زلام هات(مرداومد).ما روسری رو جلوتر کشیدیم .پیرترین فردبلندشدبرای خوشآمدگویی وبا عصاش..انتظارداشتم الان یه مرد سبیل کلفت چهارشونه سن دارببینم.با لباس محلی واسب .اسب اومد ولی یه پسر لاغرمردنی ،رنجور ،13یا14سال اومد پایین وداخل شد .پیرزنه هی میگفت لا چین.زلام هات(برین کنارمرداومد)من یه دفعه بی هواگفتم .این که ملالم نیست چه برسه به زلام....همه یه طوری نگاه کردن که چیزی نموند سکته روبزنم.

نــازگــل
1389,12,15, ساعت : 22:17
مامانم اومد تو اتاق من که بخوابه.من تو هال داشتم تلویزیون میدیدم.بعد چند دقیقه دیدم مامان داره صدام میکنه.رفتم ببینم چی میگه.گفت نازی شوفاژت چرا سرده؟خاموشش کردی؟(شوفاز من کنار تختمه)گفتم چطور مگه؟گفت ببین من پامو میزنم بهش ولی حتی گرمم نیست.منم تعجب کردم ولی وقتی نگا کردم از خنده داشتم میمردم.مامان جان من پاشونو میزدن به دیوار میگفتن شوفاژ سرده:-2-41-::-2-06-::-2-06-:

Miss Nini
1389,12,15, ساعت : 23:06
سوتی هاتون رو خوندم شاد شدم گفتم یه سوتی خودم رو بنویسم
کلا من سس زیاد میخورم سسمون تموم شده بود مامانی یکی جدید خریده بود آورده بود خونه روز اولی اومدم بریزم تو غذا دیدم در نمیاد بیخیال شد روز دوم هم بیخیال شدم روز سوم گفتم ای بابا مردم بی سسی شروع کردم به فشار دادن سس بدبخت انقد فشار دادم اما دریغ یه قطره سس هی من کشتی میگیرم اما مگه در میاد یهو داداشم همون لحظه سر رسید منم با حالتی ناراحت سس رو پرت کردم گفتم اه این چرا سس در نمیاد بیا ببین میتونی سسش رو در بیاری در کمال ناباوری داداشم سس رو گرفت پلمپش رو باز کرد سس رو ریخت رو سیب زمینی ها گفت بیا اینم سس

توراتان
1389,12,15, ساعت : 23:24
چن روز بیش تو کلاس نشسته بودیم گوشیمون تو دستمون بود داشتیم بلوتوث بازی میکردیم :-2-32-: مدیر مدرسه اومد داخل گفت بسرم چیز باحال داری بفرس. مممماما هم کف کردیم ازاین کار مدیر . :-2-15-: واقعا نظام اموزشیه ما از بیخ تعطیله ها نه .:-2-43-:

بی بی گل
1389,12,16, ساعت : 01:11
پنج شنبه رفته بودیم مراسم چهلم پسرعمه مامانم ...
همگی جمع بودیم ... یکی دیگه از پسرعمه های مامانم هم سرطان داره و دکترا ازش قطع امید کردن ... دخترش هم از اومده بود مراسم ... زن دایی منم داشت از همون دم در به همه تسلیت می گفت و می اومد جلو ... وقتی به پریسا رسید گفت: "عزیزم خدا پدرت رو رحمت کنه" وای نمی دونی چه وضعی بود ... !!! ... دختره گفت خیلی ممنون ... !!! ...
منم یهو پریدم وسط و گفتم زن دایی، آقا سیف الله عموی پریسا هستن ... ایشون دختر آقا هیبت الله هستن ... !!! ...
بیچاره زن دایی منم مونده بود اون وسط که چی بگه تا سوتیش درست بشه ... خلاصه دید هیچ جوری نمی شه سوتی شو جمع کنه ... بی خیال شد و رفت به بقیه تسلیت بگه ... !!! ...

نــازگــل
1389,12,16, ساعت : 10:25
امروز کلا روز سوتیای من بود.
تو یونی کلی با استاد سروکله زدیم که کلاس هفته ی دیگه رو تشکیل نده.تو فکر این موضوع بودم رفتم نشستم تو تاکسی برگشتم به راننده گفتم استاد کرایه تون چند میشه؟؟؟؟
بعد اومدم دم خونه کلیدارو از قبل اوردم .ولی وقتی رسیدم دم خونه شروع کردم به زنگ زدن.دیدم هیچکس جواب نمیده نگران شدم زنگ زدم به مامان بعد تازه یادم اودم که مامان صبحی که داشتم میرفتم یونی گفته بوده داره میره بیرون و کلیدارو بخاطر همین بهم داده بوده!!!

nasrin74
1389,12,16, ساعت : 12:59
يه سوتي از معلم با سوادمون داشت جغرافيا درس مي داد به جاي ايالات فلوريدا گفت ايالات فلورايد:-2-43-::-2-31-:

SaRa
1389,12,16, ساعت : 16:59
خوب من اومدم با سوتی پدر جان عزیزم
دیشب پدر گلم داشت حرفای یه دکتری رو که تو تلویزیون حرف زده بود رو برای مادرم نقل قول میکرد
" آره میدونی دکتره چی میگفت؟؟؟ میگفت تمام این داروهای لاغری شیشه است و باعث خیلی بیماری ها میشه
مثل eeedz ( ای بخونید ) من مردم از خنده انقدر جدی داشت صحبت میکرد "

nasrin74
1389,12,16, ساعت : 20:05
خوب من اومدم با سوتی پدر جان عزیزم
دیشب پدر گلم داشت حرفای یه دکتری رو که تو تلویزیون حرف زده بود رو برای مادرم نقل قول میکرد
" آره میدونی دکتره چی میگفت؟؟؟ میگفت تمام این داروهای لاغری شیشه است و باعث خیلی بیماری ها میشه
مثل eeedz ( ای بخونید ) من مردم از خنده انقدر جدی داشت صحبت میکرد "
خوب مگه چيه؟هم((aydz)) تلفظ مي شه هم((eedz)) فك كنم خودت سوتي دادي؟
يه سوتي از خودم
تلويزيون داشت تلويزيون led تبليغ مي كرد با دختر خاله اينا نشسته بوديم كه يه لحظه بنده رو جو گرفت.
برگشتم گفتم اين تلوزيوناي lcdفلتشون زود مي سوزه . به ضربه حساسان به درد نمي خورن.دختر خالم خيلي خونسرد برگشت گفت اره ولي ايني كه تبليغ مي كنهled نهlcd
شديدا ضايع شدم و تا اخر يه كلمه ام نگفتم:-2-33-:

sanaZzZ
1389,12,16, ساعت : 21:57
امروز از مدرسه که اومدم خونه ,به قدری گشنه ام بود که چشام جای رو نمی دید :-2-35-::-2-35-:از بس هول بودم ظرف خالی رو گذاشتم تو ماکروویو:-2-31-::-2-31-: بعد 1دقیقه خوش حال وخندان اومدم دیدم تو ظرفم هیچی نیس!!!!!!!!!!!!!:-2-33-::-2-33-::-2-06-::-2-06-:

SaRa
1389,12,16, ساعت : 22:26
خوب مگه چيه؟هم((aydz)) تلفظ مي شه هم((eedz)) فك كنم خودت سوتي دادي؟


تو کدوم دهاتی میگن eedz؟؟؟ :mrgreen::mrgreen:

امروز دوباره بابای گل گلاب من سوتی تلفظی داد
پرسه در مه رو خوند persedarme یعنی هم فکر کرد یک کلمه است هم اینکه مه رو خوند me :-2-35-::-2-35-:

samss
1389,12,17, ساعت : 07:48
این سوتی مال دوستمه.دوستم همراه با شوهر و خواهر شوهرش وشوهر خواهر شوهرش رفته بودن دبی.یه بار میرن تو مغازه که کیف بخرن،شوهراشون میرن یه قسمت دیگه از مغازه و اینا هم مشغول دیدن کیفها میشن.چند تا کیف رو میگن تا فروشندهه بیاره براشون.این دوتا هم شروع میکنن به بد گفتن کیفا که چقدر زشته،چه رنگ خزی داره و ازین حرفا.هر دفعه که به فروشنده میگفتن یه کیف بیار فروشندهه یه لبخند گوشه لبش بوده و اینا هم شروع میکنن به بد بیراه گفتن به فروشنده.شوهراشون میان پیش اینا و میگن چیزی پسند کردین که بخرین که یه دفعه فروشنده به فارسی میگه همسراتون خیلی مشکل پسندن.اونجا دیگه دوستم همرا با خواهر شوهرش کلی ضایع میشن چون فکر نمیکردن فروشنده فارسی یاد داشته باشه
________________________

این سوتی خودمه.دوستم تو یکی از بانکهای مالزی مشغول به کار شده،بعد یه روز همسرم پرسید مریم (اسم دوستم) تو بانک دقیقا چه کاری انجام میده،منم با اعتماد به نفس کامل گفتم برنامه ریزی میکنه.حالا قیافه همسرم اینطوری:-2-19-:.یعنی چی برنامه ریزی میکنه؟:-2-19-:.بعد از یه دقیقه فهمید که منظور من برنامه نویسی بوده:-2-20-: :-2-02-: .تا یه ساعت داشتیم به این سوتی میخندیدیم:-2-22-:

Vulnerable
1389,12,17, ساعت : 15:02
اوخ اوخ جاتون خالی امروز داشتم به شوخی زیر اب یکی از دوستامو جلو اون یکی میزدم حالا شخص مورد نظر جلو روم بود من الکی میگفتم اون حرص میخورد اخرشم گفت: نگاه کن تو روخدا جلو روی ادم پش سرش حرف میزنن:-2-06-:

haleh_ry
1389,12,17, ساعت : 15:07
دیشب رفتم شلواری که خریده بودم داده بودم تنگ کننو تحویل گرفتم بابام باهام نیومد خونه گفت میرم پیاز بگیرم تو برو خونه من اومدم شلوار رو پوشیدم دیدم ته ساک یه کمربند هست گفتم اه شلواره کمربندم داشته و خلاصه شروع کردم کردن تو شلوار حالا من اینوریش میکنم اونوریش میکنم میبینم اصلا جور در نمیاد همون موقع بابم درو بازکزد اومد تو گفتم اههههههه این کمربنده حرصم رو در آورده بابام ایستاده بود و میخندید فقط میگفت این کمربند کاپشن منه نه شلوار تو:mrgreen:

شبح سیاه
1389,12,17, ساعت : 15:34
این سوتی مال دوستمه.اون کرد هست و ترکی هم بلد نیست معلمای ما هم گاها ترکی حرف میزنن. دیروز یکی از معلما به ترکی به این دختره گفته برو دفتر کلاسی سوم تجربی دو رو بگیر.اونم رفته دوم تجربی سه رو گرفته.اورده داده به معلم.اونم دوباره ترکی بهش گفته این نه سوم تجربی دو.این دوست کرد ما هم این بار از یکی از ما پرسیده براش ترجمه کردیم رفته دفتر کلاسی اشتباهی رو که پس بده معلم اون زنگ بترکی گفته مارو مسخره کردی.این بچه هم دوباره متوجه نشده گفته:بله.دیگه شما باید میومدید اون معلمو که امروز هم باهاش کلاس داشتیم میدیدین.فکر کرده دوستم عمدا گفته بله.

فیلسوف کوچولو
1389,12,17, ساعت : 21:06
داشتیم با داییم و دختر داییم برمی گشتیم خونه که توی ترافیک مونده بودیم....ترافیکای تهرانم که ماشالا دیگه....
بعدش یه وانتی بود که یه سری پروژکتور پشتش بود....یعنی بارش پروژکتور بود...که لامپاش رو به بالا بود....
دختر داییم گفت اینا چیه؟؟
منم ی ذره نگاه کردم و گفتم:
اااااا فکر کنم دسته بیل ِ سیم کشی شده همراه با روشناییِ
دختر داییم یه نگاه به من کرد :-2-19-:
من تازه فهمیدم چی گفتم....هردومون غش کرده بودیم از خنده
:-2-22-:

فیلسوف کوچولو
1389,12,17, ساعت : 21:17
مادر یه بنده خدایی اومده یه سندی رو امضا کرده که نباید می کرده....بعد همین بنده خدا اومده پیش خاله من...بهش گفته:
وای ...کاش مامانم سندو امضا نکرده بود...حالا چه کار کنیم؟؟
خالمه م نه گذاشته نه برداشته گفته:
بابا حالا انقدر ناراحت نباش....می گیم یه خری امضا کرده....:-2-06-:

بازباران
1389,12,17, ساعت : 21:17
سوتیای من یا بخاطر صدای بلندمه .یا خنده نابجامه .
نمیدونم مجلس عزاداری شهرستانیها رفتین یانه.توی سنندج وقتی کسی میمیره .از صبح صاحب عزاها میشینن .مردم میان درست روبروشون تا ببینن خوب گریه میکنن یانه.
ببخشین فقط یه پاکت تخمه لازم دارن .انگار زل زدن دارن فیلم هندی نگاه میکنن.
عموی بزرگ من فوت کرد.زن عموی بزگ من زن سخت و دلگنده ایه.اصلا یادم نمیاد گریه کرده باشه.
برعکس زن عمو کوچیکم اسمش لقابود.زنی بود سوزناک نوحه میخوند وگوله گوله اشک میریخت .مرده با مرده فرق نمیکرد.
روز اول نشسته بودیم .من برای جند لحظه نشستم کنار زن عموم .که مردم انگارسانس سینماست اومدن ونشستن
تا واردشدن زن عموبزرگه کفت:لقابیگیره(لقاگریه کن)لقام شروع کرد با نوحه ی وووییییییی وی وی وی ...همه ام زار زار گریه میکردن .
من فکرکردم عوضی شنیدم .شوهر این مرده به اون یکی میگه گریه کن .د.باره سری بعدی اومدن
دوباره زن عمو بزرگه به لقاکه گرم صحبت بود گفت:لقابیگیره
لقام حرفش وقطع کردودوباره وی وی وی وی ...که من توی اون محفل روزاول عزا پقی زدم زیر خنده ولی زود سرم وگذاشتم روزانوم وکه یعنی دارم گریه میکنم .حالا ...هی آب بیاروحالت بدمیشه .سرت وبالاکن و....اینا مگه جرات داشتم....

فیلسوف کوچولو
1389,12,17, ساعت : 21:33
رفته بودیم مسافرت..بعد من که انگلیسیم فول تره بجای مامانیا حرف می زدم...مامانمم یه چیزایی بلده ولی زیاداعتماد به نفس نداره و نمی تونه صحبت کنه...خلاصه که رفته بودیم توی یه فروشگاه...مامانم می خواست قیمت یه چیزیو بپرسه...
فروشنده هه اومد جلو و خیلی محترمانه گفت:
can I help u?
مامانمم دستپاچه شد و یهو گفت:
Excuse me...what time is it?
فروشنده هه یه لحظه هنگ کرد...http://www.iran-forum.ir/smile/images/220.gifhttp://www.iran-forum.ir/smile/images/4fvgdaq_th.gifhttp://www.iran-forum.ir/smile/images/229.gif
منم همینطوری به مامانم نگاه می کردم...خودش متوجه نشده بود چه سوتی بزرگی داده....
منم اون وسط مرده بودم از خنده...حالا مامانم هی می گفت شمیم چی شده؟مگه چی گفتم؟
منم می گفتم هیچی هیچی...تو که چیزی نگفتی...
فروشنده هم که مات و مبهوت مونده بود ببینه ما چی می گیم..

*راحيل*
1389,12,17, ساعت : 21:39
اوخ اوخ جاتون خالی امروز داشتم به شوخی زیر اب یکی از دوستامو جلو اون یکی میزدم حالا شخص مورد نظر جلو روم بود من الکی میگفتم اون حرص میخورد اخرشم گفت: نگاه کن تو روخدا جلو روی ادم پش سرش حرف میزنن:-2-06-:
بچه ها سوتييييييييي!!!!
داشتم اين سوتي رو ميخوندم!!!1زير اب زدن رو خوندم
بعد فكر كردم منظورش اينه كه يه نفروزير اب ميزده!!!!!!!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

|SarA_S|
1389,12,17, ساعت : 21:47
ما یه دفتر دارین به اسم دفتر سوتی!فقط واسه بربچ کلاس و دوستاس!
بعضی روزا 5-6 سوتی پشت هم توش میره!بعضیاشم انقدر وحشتناکن که تعریف نمیشه کرد!ولی این چندتا رو بخونین:

زهرا:به من چه سننه؟!(منو سننه!)

شمیلا:این حرفت خیلی بیشعورانه بود!

زهرا:مرگ بر ضد منافقین 02(کلاسمون 02)

ندا:نفس خفگی داشتم شدید!

زهرا:مکه مشرفه!

المیرا:در قدم زندگی راه برویم!

فائزه:اب را خیس نکنیم!

زهرا:کلا عادت داره هر چند وقت یه بار به معلما به جای خانوم میگه خاله!!!

شمیلا:دارم بهت حرف میزنم!

نهال:به گوشش تا حالا نشنیده!

مریم:دهنم اومد تو دهنم!

ندا:داشت درمورد پسرا تو کلاس وراجی میکرد که مثلا چه قدر عوضین(با عرض معذرت به تمام پسرای سایت!)یهو گفت:کلا پسر آدم جماعت...

کوثر:حرف دهنتو ببند!

شمیلا:به شدت خودشو باد میزد بعد با صدای بلند و حالت جدی میگه:سارا بخاری رو باز کن!!!!(پنجرا منظورش بود!)

فائزه:جو کلاس زبان گرفتتش میگه:سارا ویندورزوو ببند!(من کنار پنجره میشینم)

مبینا:چقدر دفترت کم پشته!(برگاش کمه!)

یگانه:بیا واست ترشک بدم!!!!

خانم اکبری(معلم دین و زندگی):غرورانه برخورد میکنی!

سارا(خودش!):من کی باز تو میگی؟(وسط دعوا بود!میخواستم بگم من کی این کارو کردم که تو بازم میگی؟!)

ندا:کلا ندا سوتیای مربوط به نفس کشیدن رو میده!اون بار با یه حالت جدی داشت میگفت چرا دماغش رو عمل کرده گفت:تنفس نمیتونستم بکشم!

ندا:بلد گرفتم!

زهرا:این سوتی قرن شد!:یکی از بچه ها واسش شارژر همه کاره خریده بود واسش و تو مدرسه بهش داد...زهرا هم جلوی معلم ریاضی میره جلو باطری گوشیش رو میذاره تو شارژر میزنه به برق!(پشت معلم!)بعد معلم فقط نگاش میکنه!حالا ما اینجا:-2-06-::-2-06-::-2-06-:...جالب اینه که تا آخر زنگ داشت شارژ میشد!

فاطمه:به مهسا ... میگه اسم داداشت چیه؟مهسا میگه:احمد رضا...فاطمه میپرسه:خب احمد رضا چی؟!!!!!

نهال:نهال کلا سوال بی ربط زیاد میپرسه!ما هم کم نمیذاریم میزنیم تو حالش!یه بار از همین سوالای جلبکی پرسید،من بهش تیکه انداختم اونم گفت:سوال نپرسیدم!سوالمم خیلی مربوط بود!

زهرا:داشت در مورد اینکه یه سری از بچه هارو می برن شامچه حرف میزد با معلم...میگه:خانوم نه اینکه منطقه جنگیه،ما میترسیم ترکشی چیزی میخوره بهمون،شهید میشیم بر میگردیم!!!!

شمیلا:یه بار دیگه اضافه زنگ بزنم!

زهرا:بچه ها بیاین سوتی کوثرو بدم!!

ویانا:رفت رو صندلی بشینه،تلپی نشست رو هوا!!!!

شمیلا:آخر غمتون باشه!!!

زهرا:اشتباهی گند زدم!شمیلا:ایشالله سعادت همه بشه!

سارا(خودش!):برو یه چیز بخر بخور بیا!!

سلطان سوتی:زهرا!
ملکه سوتی:شمیلا!
شاهزاده سوتی:ندا!!

اینا اون سوتیایی بود که قابل گفتن بود!!!

Mini Moon
1389,12,17, ساعت : 21:50
يه شي بگم؟:-2-14-:
من تا دوهفته پيش فكر ميكردم ادمين دختره!!!!!:-2-35-::-2-27-::-2-07-:

|SarA_S|
1389,12,17, ساعت : 21:54
يه شي بگم؟:-2-14-:
من تا دوهفته پيش فكر ميكردم ادمين دختره!!!!!:-2-35-::-2-27-::-2-07-:

غصه نخور!
منم تا یه ماه پیش با خودم درگیر بودم سر این موضوع!!!

سمن ناز
1389,12,17, ساعت : 22:20
من دو روز پیش سوتی دادم ناجور :-2-30-:
دو تا پست رو با هم باز کردم یکیش نوشته بود ازدواج دو سینمایی با هم هم داشتم اینو می خوندم هم در پست دومی موضوع جدید ارسال می کردم .
خلاصه اینکه پست اولی رو خوندم موضوع جدیدم رو ارسال کردم رفتم وب گردی تا مطلب جالب به پستم خورد بگذارم .
15 دقیقه ای که گذشت دوباره اومدم تو سایت رفتم پست هایی رو که گذاشتم رو ببینم
چشمتون روز بد نبینه فکر کنین پستم چی بود:
کشف جسد سالم یک زن مربوط به 367 سال پیش
پست چیه:
بازیگران ایرانی
آنیتا جون دیگه :
تکراری در بخش نامناسب
بعد کاربرا دلگیر میشن چرا تکراری هاشون حذف میشه
بابا آخه این جه ربطی به بازیگران داره حتی اگه تکراری نباشه؟

جسد مومیایی خاندان امپراتوری "مینگ" (http://www.forum.98ia.com/t169348.html)

قفل|حذف
من حسابی شرمنده ی این مدیر گلمون شدم
ولی هنوزم موندم این چه سوتی بود که من دادم بدتر اینکه پستم تکراری بود:-2-35-:

atrin220
1389,12,17, ساعت : 22:22
امروز داشتيم تو آزمايشگاه كار ميكرديم بايد منيزيمو تو اسيد حل ميكرديم گاز توليد ميكرد استاد اومد بالا سرمون گفت مال شما خرابه تكرار كنيد حتما اشكال از ارلنتونه يكي از گروهها اومد گفت اسيدتون به درد نميخوره منيزيمتونه حل كرده دوباره اسيد بگيرين يهو منو دوستم تركيديم چون منيزيم نريخته بوديم تو اسيد:-2-06-:

p_f_p
1389,12,17, ساعت : 22:37
امروز تو کوچه باسر خوردم زمین.......................دیگه........د گه

Miss Nini
1389,12,17, ساعت : 22:47
امروز مامانم چندتا از دوستای صمیمیش که فامیلمون هم میشن دور هم جمع شده بودند شروع کردن به گفتن خاطرات که رسیدن به مرگ مامان بابام
مامی تعریف کرد مادرجونیم رو که تو قبر گذاشتن ما هم دورش نشستیم مرده شروع کردن به خوندن تلقین اگه مراسم خاک سپاری دیده باشین میدونین آخر تلقین میگن به اسمعی
میگه مرده برای اولین بار گفت دخترمه ام گفت نجمه(اسم مادرجونیم)مامانم میگه من کنارش بودم کسی نشنید میگه حالا خنده ام گرفته میگه مرده بار دوم گفت دختر عمه امم بلندتر گفت نجمه میگه اطرافیان خندشون گرفته بود دفعه بعد که مرده گفت دخترعمه ام با قیافه حق به جانب گفت چند دفعه میگی نجمه دیگه میگه اندفعه کل مجلس از خنده ترکیدن

Just housemusic
1389,12,17, ساعت : 22:47
من یه سری رفتم بقالی میخواستم نوشابه بخرم
رفتم به فروشنده گفتم نوشابه ی مزمز دارید بعد فروشنده گفت مگه مزمزم نوشابه زده؟؟؟؟
تازه فهمیدم چه سوتی ای دادم
مزمز به جای زمزم:-2-35-:

p_f_p
1389,12,17, ساعت : 23:42
سوتی هاتون رو خوندم شاد شدم گفتم یه سوتی خودم رو بنویسم
کلا من سس زیاد میخورم سسمون تموم شده بود مامانی یکی جدید خریده بود آورده بود خونه روز اولی اومدم بریزم تو غذا دیدم در نمیاد بیخیال شد روز دوم هم بیخیال شدم روز سوم گفتم ای بابا مردم بی سسی شروع کردم به فشار دادن سس بدبخت انقد فشار دادم اما دریغ یه قطره سس هی من کشتی میگیرم اما مگه در میاد یهو داداشم همون لحظه سر رسید منم با حالتی ناراحت سس رو پرت کردم گفتم اه این چرا سس در نمیاد بیا ببین میتونی سسش رو در بیاری در کمال ناباوری داداشم سس رو گرفت پلمپش رو باز کرد سس رو ریخت رو سیب زمینی ها گفت بیا اینم سس


اخ برای منم همین اتفاق افتاد اونم تو مهمونی جلوی غریبه وای داشتم میمردم از خجالت 2ساعت مثلا قیافه گرفته بودم

nasrin74
1389,12,18, ساعت : 11:07
يه روز دوستم برگشت خيلي جدي گفت حالا صداتو واسه من فرياد مي كني.:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

polymehr
1389,12,18, ساعت : 15:51
مدرسه ما یه مدرسه فوق العاده مذهبی،ا یه معلم دینی داریم،خیلی خوف،ازطرفی من همیشه سر کلاسش خیلی ساکت و مودبم،به قولی با پرستیژم.،طوری که معلم دینیم میگفت شما چه دختر ساکتی هستین،احسنت،خوشا بسعات والدینتان...یه روز،زنگ تفریح من ودوستام درحال هنرنمایی بودیم وسط کلاس:-2-16-:...اونم با چه اهنگی!!(افتاب لب بومه..مال 25 سال پیش!!!!)من پشتم به کلاس بود یهو دیدم،همه بچه ها ساکت شدم،منم نفهمیدم،گفتم:وا!خب برقصین تا فلانی نیومده که بعدش باید دور دور بزنیم تو برزخ و دوز خ :mrgreen: حالا من هی شر و ور میگفتم،هی دوستام اشاره میکردن به پشتم...چشتون بد نبینه،دیدم دبیر دینیمون با ناظممون همچین نگاه عاقل اندر سفیهی میکردن که نگو.:-2-37-:..انروز از خجالت مردم:-2-15-:،از کلاس رفتم بیرون دیگه ام برنگشتم...از اون موقع هر وقت منو میبنه میگه،اجازه هست دوری در برزخ و دوزخمون بزنیم یا هنرای شما هنوز مونده....:-2-35-:

jojo.nazanin
1389,12,18, ساعت : 16:02
چند وقت پیش خونه ی یکی از دوستام دعوت بودم
داشتیم ناهار می خوردیم دیدم خیلی گرفتس
گفتم نمی خوای بهم بگی چی شده
نا سلامتی ما شیش ساله باهم
دوستیمااا ! گفت تازه ما پنج
ساله اومدیم تو این محل..
منم داشتم دوغ می خوردم پقی زد بیرون

polymehr
1389,12,18, ساعت : 17:20
اخرین سوتیم واسه همین چن مین پیشه....امروز ما دین و زندگی داشتیم(کلا سوتیای من با کلاس دینیم پیوند دارن)..در مورد محارم سببی و رضاعی و...اینا بود...منم که سر کلاس جو گرفته بودتم تا الانم ول نکرد(!) ،یهو عنوان یه تایپک و دیدم"محمدرضا فروتن و بچه شیریش(!)" منم تو جو کلاس صبحم،به مامانم گفتم،مامان الان بچه محمدرضا فروتن که شیر خودشو(منظور اقای بازیگر!!!!!!)خورده،به خواهر زنش محرم میشه؟"حالا قیافه مامانم:-2-19-:..مامان بیچارمم گفت حالا عکس بچش کو؟منم صفحه رو باز کردم ...دیدم یه بچه شیر ور دل اقای بازیگر...:-2-29-::-2-29-::-2-29-:نگو نوشته بود"محمدرضا فروتن و بچه شیرش"...

NE[ )@A
1389,12,18, ساعت : 17:35
سال سوم هنرستان با دوستام در کلاس نشسته بودیم داشتیم طراحی میکردیم!مثه بچه های خوب حتما دوستان اطلاع دارن موبایل اوردن تو مدرسه حرام اندر حرام است!ما هم همه حرف گوشششش کن!!!!:-2-15-:
معلممون اومد تو با عصبانیت گفت:این کیف کیه رو میزه؟؟؟:-119-:
بعد کیفو بلند کرد !در کمال تعجب همه می دیدیم که این کیفه از گوشه اش داره سیم می زاید!یعنی هی کش میومد !ادامه اون سیم به برق وصل بود...یهو کاشف به عمل اومد که یه بنده خدایی گوشیشو زده به شارژژژژژ!
کل کلاس ترکید از خنده!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:حالا معلم ما با خنده میگه:اینجا گوشی اوردن رو ممنوع کردن بعد شما تازه میزنید به شارژ!:-2-16-:
یه بارم که یعنی یه بار نه!ما همیشه با گوشی سر کلاس آهنگ میذاشتیم یه مراقبی هم تو هر طبقه بود این در کلاس ها هم همه یه پنجره کوچیک داشت که اون مراقبه ازونجا دید میزد ما شیطونی نکنیم!!!:-2-16-:
جونم براتون بگه ما اون پنجره رو با کاغذ و گل و بوته و شاخه پوشوندیم!!!بعد آهنگ تتلو هست !اونم گذاشتیم حالا همه در حال رقص و پایکوبی!یهو در باز شد!
تصور کنید میخوند: آی جیگیلی جیگیلی اخماتو وا کن!در همین قسمت آهنگ بود که در باز شد بعد صدا آهنگ رو سریع قطع کردن یهو کل بچه ها با هم شروع به خوندن ادامه آهنگ کردن...آی جیگیلی جیگیلی یه نیگا بما کن!کمم نمیاوردن همینجور میخوندن!یعنی یه جوری میخوندن که موزیکی پخش نمیشه ما داریم خودمون آهنگ میخونیم!خیلی جالب بود میخواست مچ بگیره دید آهنگی پخش نمیشه!با تعجب نگاهی کرد و درو بست و رفت!:-2-19-:
ماها همه پخش زمین بودیم!:-2-06-::-2-06-:

polymehr
1389,12,18, ساعت : 21:06
این سوتی واسه خودم نیس،واسه خالمه...(فقط فضا رو تجسم کنید...،خالم تو شرکتشون یه رئیس خیلی خشک و جدی دارن):-2-37-:
رئیس:خانوم فلانی،لطف کنید جهت تکمیل پرونده،فردا 6 قطعه عکس سیاه سفید و کپی شناسنامه و.. بیارید.
خاله خانوم: بله جناب رئیس..با اجازه..
(2 دقیقه بعد...)
در اتاق رئیس زده میشه،خاله خانوم بنده تشریف میارن تو ...با جدیت تمام!:-2-37-:
خاله خانوم: ببخشید اقای رئیس،منظور از 6 قظعه عکس سیاه سفید،یعنی 3 تا سفید 3 تا سیاه یا میشه مثلا 2 تا سیاه باشه 4 تا سفید؟!...قیافه اقای رئیس:-2-19-::-2-29-::-2-19-: اونروز واسه اولین و اخرین بار بود که آقای رئیس خندید... :-2-35-:

atrin220
1389,12,18, ساعت : 21:12
استادرياضيمونداشت جزوه ميگفت يهو من بلند بلند گفتم طراز با كدوم ت است يهو همه كلاس تركيدن يكي از پسرا هم بهم گفت جوجه مهندس مشق شبت 1000بار بنويس طراز:-2-06-:

Miss Nini
1389,12,18, ساعت : 22:45
استادرياضيمونداشت جزوه ميگفت يهو من بلند بلند گفتم طراز با كدوم ت است يهو همه كلاس تركيدن يكي از پسرا هم بهم گفت جوجه مهندس مشق شبت 1000بار بنويس طراز:-2-06-:
:-2-36-:بابا درست بنو یسد
سه ساعت سر این درگیر بودم هی با خودم میگم استا ریاضی مو نداشت چه ربطی به طراز با کدوم ت داره سه ساعته درگیرم :-2-41-:

Mina
1389,12,18, ساعت : 22:49
گوشی رو گرفته دستش..هی با سیمش ور میره..
میگه این چرا شارژ نمیکنه...
هی اینور اونورمیکنه..
چشمم میخوره به انتهای سیم..
یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش میندازم...
دادمیزنم: خانووووووووووم محترم ... برقش وصل نیست....
میبینه و پقی می زنه زیر خنده:-2-43-:

Mina
1389,12,18, ساعت : 22:53
عرض به حضورتون..تو طبقه هم کف ِاین یونی مون یه خودپرداز هست...هی روش ابرای ِ خوشگل موشگل میاد هی هم مینویسه عزیزم به رویاهات فکر کن:-2-41-:
منم خوره دارم..هر بار رد شدنی باید یه دستی به دکمه هاش بزنم....:-2-37-:
داشتم هی با دکمه ش باز ی میکردم... میگفتم: عزیزم من به رویاهم فک میکنم میشه یه 50تومنی پول ول بدی اینطرف؟:-2-16-:
بدبختی اینجاست بلند بلند هم گفتم..
یهو یه صدایی از پشت سر اومد که : به رویاهات فکر کن عزیزم:-2-06-:
یهو برگشت یه نره غول ایستاده بود پشت سرم...:-2-35-:
سرمو انداختم پایین، بدون هیچ نگاهی به دور و اطراف راه افتادم سمت ِ خروجی:-2-35-:

Zanessa
1389,12,18, ساعت : 23:00
در چند ثانیه پیش بابام شام خورده بود ولی گشنه ش بود:-2-35-:گفت چی داریم تو یخچال بخوریم؟!
گفتم نیدونم.
مامیم گفت از این شکلاتا داریم،آناناسم هست
منم یهو ذوق وکردم گفتم آره کنسرو آناناس بخوریم منم گشنمه:-2-35-:

Shifteh
1389,12,18, ساعت : 23:08
این سوتی برا یکی از دوستامه
یه روز با یکی از دوستام تو دانشگاه حرف میزدیم که دوستم گفت دیروز رفته بودم خرید بعد شروع کرد به توضیح دادن اینکه چی خریده به کلاسمون که نزدیک شدیم هم کلاسیهای پسرمون جلوی در بودند همون لحظه جلوی در دوست محترم بنده میخواست بگه یه رژ لب گرفتم چون پسرا بودن خواست رمزی بگه که برگشت گفت لب گرفتم چقد خجالت کشیدیم هم کلاسیامون هم این شکلی :-2-19-: کلی آبروریزی شد:-2-41-:

یاشمین
1389,12,18, ساعت : 23:22
الان مادربزرگم میگه اسم پسر فلانی رو چی گذاشتن منم گفتم "علیسان"
مادربزرگ:منظورت همون علی ساندر گلاهام بر هستش؟:-2-35-:

rose33
1389,12,18, ساعت : 23:39
چند وقت پیشا رفته بودیم خرید، که مامانم گفت بیا بریم تو این مغازه من هم گفتم اینجا الکی گرونه وقت تلف کردنه مامانم هم گفت نه حالا بیا بریم ما رفتیم تو اون جا چند تا انگشتره زشته اجق وجق بود من هم چون میخواستم مسخره بعاضی در بیرم دستم کردم وقتی به مامانم نشون دادم خندید گفت در بیارش میخوایم بریم حالا هی من میخوام در بیرم از دستم نمیاد بیرون آخرسر به مامانم گفتم بیا بخریمش رفتیم خونه با صابون در میاریم ولی وقتی قیمتشو دیدم سنگ کوب کردم $ ۴۹:۹۹ بود
به مغازه داره گفتم اون هم نتونست در بیاره دیگه همه ریخته بودن سر من ولی برام تجربه شد که دیگه توی مغازه گرون قیمت رفتم انگشتر دستم نکنم

Meshki
1389,12,19, ساعت : 13:30
آره منم ضایع شدم

یه بار من تقریبا 14 سالم میشد تو یه جمعی بودیم یه آدمی اومد دیدم همه دارن تحویلش میگیرن باهاش دست میدن

پیش من که رسید سلام دادم دستمو بردم جلو دست بدم باهاش :-2-35-:

نامرد نه جواب سلاممو داد نه دست داد باهام :-2-35-:دستم موند رو هوا و همه دیدن خندیدن بهم :-2-35-:

فیلسوف کوچولو
1389,12,19, ساعت : 13:54
آره....یه بار توی جمع دوستام به هات چاکلت گفتم تی چاکلت.....بعدشم کوتاه نمیومدم....می گفتم نه من درست می گم...شما دارید اشتباه می کنید:-2-06-:

nasim jooon
1389,12,19, ساعت : 14:02
رفته بوديم جنگل منم جلويه گله پسرزمين خوردم اونامردن ازخنده ولی من بااعتمادبنفس بالابلندشدم واصلابه روی خودم نياوردم ولی داشتم ميمردم ازخجالت!

پوران من
1389,12,19, ساعت : 14:27
سلام
اره پيش اومده
يك بار تو كلاس نشته بوديم من كمي از درس بودجه را متوجه نشدم
بعد دوستم ميگه كه پوران من متوجه نشدم تو مي دوني كه استاد چي گفت ؟؟
منم گفتم كه خب از استاد بپرس اونم گفت اصلا ول كن نمي پرسم
منم كه با اعتماد به نفس
به استاد روو كردم و گفتم استاد ميشه اين بحث و دوباره بگيد و همراه اون سوالمو پرسيدم بعد از اينكه برام توضيح داد بعد 5 و6 ثانيه مكث كرد منتظر عكس العمل من بود
منم بهش گفتم
چي؟؟
بعد همه بچه ها خنديدم و البته منم با اونا هم صدا شدم :-2-06-::-2-06-::-2-06-:

فیلسوف کوچولو
1389,12,20, ساعت : 01:05
یه بار توی یه نمایشگاه با بابام و دوست بابام بودیم که من بابامو گم کردم و موبایل بابا هم نمی گرفت...منم مجبور شدم با دوست بابام برگردم هتل...توی راه توی یه مسیر خیلی تنگ داشتیم می رفتیم...اصلا نمی دونم چی شد یهووووو با کله رفتم تو زمین که یهو دوست بابام زیر بغلمو گرفت و بلندم کرد و نذاشت سرم بخوره زمین....از خجالت کبود شدم....بعدش فهمیدم پام رفته بود توی یه حصار...از اینا که واسه لامپه....:-2-15-:

book worm
1389,12,20, ساعت : 10:01
دیروز داشتیم با بچه ها درباره ی بازیگرا میحرفیدیم من اشتباهی به جای امین حیایی گفتم امین حنایی

asal-661
1389,12,20, ساعت : 10:13
دیروز رفتم بگم هر چی خدا بخواد گفتم هر چی خاله بخواد .

arnavaz
1389,12,20, ساعت : 11:33
چه سوتی بدتر از اینکه دوست من تا دیروز فکر میکرد اون تابلوی معروف اسمش : لبخند کژونده:-2-06-:

پدیده
1389,12,20, ساعت : 11:55
ما توی کلاس نشسته بودیم و زنگ قرآن بود:-2-38-:
معلم قرآنمون خانومی بس باحاله و همه ش بحث داریم!:-2-16-:
دو تا نیمکت جلوی ما به قدری فک میزنن،به قدری فک میزنن که کل مدرسه از دستشون شاکین!:-119-:شهرزاد و شکیبا!
این معلم ما وقتی دید انقده حرف میزنن به شهرزاد گفت:شهرزاد خانوم من الان چی گفتم..؟؟
شهرزادم سوال خانومو شنید،سرشو تکون داد و زل زد به شکیبا!:-2-35-:
یه جوری شکیبا رو نگاه میکرد انگار شکیبا الان باید جواب سوال خانومو بده!
ما همه با هم یهو زدیم زیر خنده و شکیبا گفت:شهرزاد خب جواب بده دیگه!:-119-:
بعد شهرزاد گفت: اِ من شهرزادم؟!:-2-31-:
ما اون وسط مرده بودیم از خنده.....اسم خودشو یادش رفته بود!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

-Nasrin-
1389,12,20, ساعت : 12:25
من فکر کنم چند نفر تو همین تاپیک یه سوتی مشترک دادن:mrgreen:... فکر کنم این تاپیکو با تاپیک تا حالا تو جمع ضایع شدی اشتباه گرفتن.:-2-35-:
اون دو سه تا ی دیگه رو مطمئن نباشم این یکی رو مطمئنم:

آره منم ضایع شدم

NILOUFAR
1389,12,20, ساعت : 12:27
من فکر کنم چند نفر تو همین تاپیک یه سوتی مشترک دادن:mrgreen:... فکر کنم این تاپیکو با تاپیک تا حالا تو جمع ضایع شدی اشتباه گرفتن.:-2-35-:
اون دو سه تا ی دیگه رو مطمئن نباشم این یکی رو مطمئنم:

نه عزیزم من ادغام کردم تاپیک ها رو
اوون پست ها برای تاپیک قبلی هستش:-2-38-:

-Nasrin-
1389,12,20, ساعت : 12:46
خب باشه پس من سوتی دادم.:-2-06-: نخندین بهم:-119-:

p_f_p
1389,12,20, ساعت : 12:56
یه روز معاونمون سر صف اومد بگهسلام بچه ها
گفت
شلام بچه ها

shakiba-70
1389,12,20, ساعت : 15:58
من بدترین سوتی رو تو ترم اول دانشگاه دادم استاد داشت میگفت فلان کتابو قبلا داشتم یکی از بچه ها ازم گرفت دیگه واسم نیاورد من هول کردم زود گفتم من دارم استاد گفت خب مال کی هست منظورش نویسنده بود من مثل خنگا گفتم خواهرم همه بچه ها کلی برام خندیدن

!arefeh
1389,12,20, ساعت : 21:38
خالم اینا اومده بودن خونه ما بعد ما جوونا دو ر هم نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم یهو پسر خالم برگشت گفت بیاین براتون فال بگیرم حالا فالش از این فال های چرت بود اینکه تو اینده چند تا بچه دارین و از این حرفا واسه همه گرفت بعد یهو گفت بذار واسه خودمم بگیرم ببینم چند تا بچه میزایم(منظورش زاییدن بود):-2-02-: دیگه با این حرفش جمعمون منفجر شد:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

nazi2000
1389,12,20, ساعت : 22:50
امروز دوستم اصلانی یه اس بم داد به این مضمون:
"سلام 4 حرف داره عشق 3 حرف داره گل 2 حرف داره اما تو حرف نداری
(کریسمس مبارک)"
اقا من اینو دیدم دیگه ولو شدم رو زمین!:-2-06-:
خیلی تهش بودا!
حالا بش اس میدم می گم:"اصی(اصی صداش می کنم)به کسه دیگه ای که اینو ندادی؟ بابا کریسمسو نروز با هم فرق دارن!":-2-06-:
این عقل کلم میگه:جدی؟نمیدونستم!

elpachino
1389,12,21, ساعت : 01:43
همون زمانی که موهام بلند بود خواهرم روی سرم داشت مدل مو کار میکرد
حالا حتما فکر میکنین مدل مو مردانه و فشن واینا...........نه
با کش و گیره و کلیپس (درست میگم؟) و.......... کلا لوازم ارایش زنونه داشت روی موهام کار میکرد
منم چون روی کاناپه داشتم فیلم نگاه میکردم حال و حوصله نداشتم دعواش کنمو بگم زشته
از اون طرف مامانم هی میگفت علی ماست نخریدی؟
وسط فیلم که اگهی بازرگانی پخش کردند
سریع یه کاپشن پوشیدمو رفتم سر محله که ماست بخرم
خیلی ریلکس
وقتی داخل مغازه شدم دیدم صاحب مغازه داره نیش خند میزنه و هی نگاه میکنه
هیچکس هم نبود منم با یه لبخند جوابشو دادم
بازهم چیزی نفهمیدمو برگشتم خونه و روی کاناپه دراز کشیدم که خواهر کوچیکم ادامه ارایشگریشو بکنه
وقتی فیلم تموم شد و مامانم از اشپزخونه اومد گفت : علی تو همینجوری رفتی ماست خریدی
گفتم : اره چطور مگه؟
مامانم گفت :برو ایینه رو ببین؟
وقتی توی ایینه نگاه کردم چشمتون روز بد نبینه موهام مثل دخترا ارایش شده بود با گیره سر و کش و کلیپس و .....
حالا از بغل خرگوشی (اینجوری:-2-14-:)
از جلو با یه کلیپس موهایی که توی صورتم بودو جمع کرده بود
از پشت سر هم با یه گیره
:-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-14-::-2-14-:
باورتون میشه به خاطر اینکه عجله کردم تا بقیه فیلمو ببینم اصلا متوجه اینا نشدم
معلوم نیست فروشنده بعدا چقدر خندیده

بهار90
1389,12,21, ساعت : 01:57
با دوستم رفته بودیم دانشگاه این دوستم عادت داشت هرجا میخواست بره مثل گاو سرش رو می انداخت پایین و می رفت داخل که با کلی پند و نصیحت سعی در تجدید رفتارش ذاشت که رفتیم کتابخونه اونهم ژست خانمهای خوب رو گرفت و شروع کرد در زدن:-2-35-: زبون من که بند او مده بود اونهم ول کن نبود تا اینکه خانمه گجکه مسئولش بود گفت بیا داخل دیگه وقتی در رو باز کرد با یک عالمه کله که از توی کتاب دراومده بود و چشمای اینجوری:-2-31-: مواجه شدم.
پاک این دوست ما آبرو بره به خدا.

+Lily
1389,12,21, ساعت : 18:44
بعد از مدتها سوتی می دهیم
منو با التماس از پای کامپی بلند کردند که تو امر شریف خونه تکونی کمک کنم
داشتم دیوار هالو تمیز می کرد
گوشی آیفونو برداشته بودم تمیز می کردم حواسم پرت بود زدم زیر آواز : عشق تو توی قلبمه
خواهرم گفت : صداتو ببر
من : بیشعور !
خواهر : تو آیفون داری فحش میدی ؟:-119-:
تازه یادم افتاد آوازمو هم همون موقع خوندم:-2-06-:

پدیده
1389,12,21, ساعت : 20:48
شقایق دوستم یه داداش داره اسمش عرفانه و حدود و 4-5 سالشه و خیلی جیگره....خیـــــــــــلی!:-2-16-:
این مامان شقایق اومده بود دنبالش با عرفان.:-2-41-:من رفتم با عرفان یه کم حرف زدم برگشتم پیش مریم،میرم گفت:عرفان چقد نازه....مال منه!:-2-16-:(یا یه چیز تو این مایه ها!)
من با جدیت تمام(ببینین خیلی جدی)به مامان شقایق گفتم:شوهرتون مال منه!:-2-43-:
این یه لحظه بهم نگاه کرد و زد زیر خنده....من دیگه رو پام بند نبودم!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
مامان شقایق جریانو واسه شقایق تعریف کرد و اون بهم گفت زن بابا!:-2-42-:
حالا اونا که رفتن یه مادری اومده بود دنبال دخترش به نام پریسا،هر چقد صداش میکرد پریسا ج نمیداد...من بلند صداش کردم و دختره شنید!:-2-33-:(به این حالت بودم!)
اومدم جریان هوو شدنمو واسه یه کی تعریف کنم،آخرش گفتم مامان پریسا خیلی باحاله!:-2-41-:
بعد خودم موندم...:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

NE[ )@A
1389,12,21, ساعت : 20:55
یه بار دوستم میگفت با عجله پریده توی اتوبوس دیده همه چپ چپ نگاهش میکنن!و زیر زیرکی میخندن!آخر سر یکی بهش آینه داده دیه بعلههههههههه کل صورتش رو با کرم پودر دون دون کرده چون عجله داشته وقت نکرده تو صورتش پخش کنه!:-2-06-:

MARIEH_73
1389,12,21, ساعت : 20:56
سوتی دوسته منو دارین.........؟یه روز دمه پنجره کلاسمون نشسته بودیم بیرونو نگا میکردیم،دوستم گفت ماریه اون یارو رو نگا کن که لباس ابی فسفری پوشیده!!!:-2-06-:منم هی به جای بیرون اونو نگا میکنم میگم ارغوان ابی چی؟:-2-19-:دوباره گفت ابی فسفری دیگه........:-21-::-21-:حالا ما کف زمین.......اونم دنباله ما که ماریه حواسم نبود منظورم ابی نفتی بود.....ولی از اونجایی که بد جنستر ازاینهاییم:-2-21-: به حرفش گوش ندادیم و کل کلاسو منو دوستم پر کردیم که سوتی ارغوانو داشتین؟که وقتی به یکی دیگه گفتیم چی شد اون گفت اون که ابی فسفری نیست که زرد فسفریه!:-2-20-:
حالا مشکل شد 2 تا .... منو دوستم تصمیم گرفتیم یه تسته رنگ از اینا بگیریم شاید سفید فسفری هم داریم و ما خبر نداریم....:-2-06-:

parnar
1389,12,21, ساعت : 20:57
خوب اخرین سوتی من مربوط به امروز صبح میشه.
امروز هی چی فکر می کردم نمی دونم چرا کلمه نیمرو یادم نیم یومد.
حالا خنگ شده بودم. هی می گفتم تخم مرغ سرخ کرده :-2-06-:

farhad1
1389,12,21, ساعت : 21:07
یه بار مدیرمون (یه مرد حدودا 44 ساله ) برای همه بچه ها شیر خریده بود اومد سر کلاس گفت بچه ها بیاین می خوام شیرتون بدم ! :-2-35-:
بچه های کلاس هم که همه منحرف ! تا آخر ساعت داشتیم می خندیدیم !

Asal88
1389,12,22, ساعت : 09:49
روز جمعه با دوستام رفتیم پارک، سه نفر بودیم، تو پارک داشتیم قدم می زدیم، که سه تا پسرک از دور داشتند طرف ما میومدن، همین که به ما نزدیک شدن، یکیش با صدای بلند گفت: بچه ها اون یکیش که کتونی قرمز پاشه از همه شون خوشگلتره، ما هم سه نفری زودی به کفشامون نگاه کردیم، هیچ کدوم هم کفش قرمز نپوشیده بودیم.... پسرا کلی خندیدن، ما هم از خجالت نمی دونستیم چه کار کنیم ...

angle92
1389,12,22, ساعت : 11:13
هفته ی قبل سر کلاس ریاضی بودیم و استاد داشت میگفت چون دورشته با هم ادغام شده و تعدادتون زیاده باید نصف بشید..خلاصه به معماری ها گفت شما همین ساعت بیاین..به ماهم گفت شما کلاستون بعد از اینا باشه یعنی 6 تا8.این دوستم هم مثلا خواست اعتراض کنه..گفت:استاد ما خونمون دیره......دور می رسیم..کلاس مثل بمب منفجر شد.:-2-06-::-2-06-:

p_f_p
1389,12,22, ساعت : 13:10
امروز قرار بود تاریخ بپرسه درسمون مال سال1342
بعد باید میگفتم که مردم تا نزدیکی کاخ مرمر رفتند
گفتم
"
مردم تا نزدیکی سنگ مرمر رفتند
................................
یه بارم داشتم به دوستم جواب میدادم سوال درسی پرسیده بود به جای اسرائیل گفتم اسماعیل
..............................

polymehr
1389,12,22, ساعت : 13:21
روز جمعه با دوستام رفتیم پارک، سه نفر بودیم، تو پارک داشتیم قدم می زدیم، که سه تا پسرک از دور داشتند طرف ما میومدن، همین که به ما نزدیک شدن، یکیش با صدای بلند گفت: بچه ها اون یکیش که کتونی قرمز پاشه از همه شون خوشگلتره، ما هم سه نفری زودی به کفشامون نگاه کردیم، هیچ کدوم هم کفش قرمز نپوشیده بودیم.... پسرا کلی خندیدن، ما هم از خجالت نمی دونستیم چه کار کنیم ...


واسه منم اتفاق افتاد...اشکال نداره...کم شعورن دیگه...(دور از جون پسرای حاضر ئ اینجا!)
من و دوستام با چنتا دختر دیگه بعد مدرسه م،منتظر ماشین بودیم،سرویسمون نیومد،بعد 3 تا پسر داشتن رد میشدن،یهو یکیشون به اونیکی گفت اونی که کفش صورتی پوشیده از همشون جیگرتر...:mrgreen: حالا منو 2 تا دوستام:-2-28-::-2-28-::-2-28-: (خودمون اند این کارایم،میخواستن ما رو دس بندازن...) دخترای دیگه همه باهم سرشونو انداختن پایین که ببینن کفش کی صورتی....!!!! وای قیافه هاشون خنده بود حالا ما اون پسرا دیگه ولو شده بودیم کف خیابون...اونم چه رنگی صورتی..یه چیز محال تو دبیرستان...:-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

sydney
1389,12,22, ساعت : 13:22
من خودم زیاد سوتی میدم ولی یادم نمیمونه این سوتی در مورد خودم نیست در مورد معلممه یه دفعه با مدرسه رفته بودیم آتشکده بعد تو اونجا معلم ما وچندتا از بچه ها رفتن با توریستا حرف بزنن حالا بلد هم نبودن حرف بزنن هی میگفتن helloبعد از اینکه اینا هی سلام کردن توریسته گفت سلام اونم به فارسی وشروع کرد به فارسی حرف زدن مام از ضایع شدن اینا شروع کردیم به خنده کردن غش خنده بودیم خیلی حال داد :-2-06-:

-bahareh-
1389,12,22, ساعت : 13:51
مامانم چند روز پیش مزاحم تلفنی داشت بعد از اینکه طرف چند بار زنگ زد و ول کن نبود مامانم تریپ عصبانیت برداشت گوشی رو جواب داد گفت: یه بار دیگه زنگ بزنی شماره تو میدم 118 :-2-43-:

nasrin74
1389,12,22, ساعت : 14:01
امروز سر كلاس دين و زندگي يكي از بچه ها گفت پسر زن مادر
يكي ديگه از بچه ها داشت درس و رو خواني مي كرد به هوي(هوا) و هوس گفت هوي و هوس

Bavar
1389,12,22, ساعت : 15:16
با دوستم بیرون بودیم....اومدم ازش بپرسم : فکر میکنی الی تو مغازه باشه؟
گفتم فکر میکنی مغازه تو الی باشه؟:-2-31-:...(ولی چون سر و صدا زیاد بود نشنید:-2-35-:)

anital
1389,12,22, ساعت : 17:11
چند سال پیش برای خرید عید می خواستم هم کفش پاشنه بلند بگیرم هم مانتو. مانتوی من سایز 38-40 و کفشم سایز 39. مامانم هی اصرار می کرد که تو پات 38 است و 39 نیست. همین جور که داشتیم بحث می کردیم از مغازه ی کفش فروشی می رفتیم تو مانتو و فروشی و اینا. توی یه مغازه ی مانتوفروشی رفتیم و من یه مانتو پسندیدم. فروشنده پرسید سایز 38؟ منم قاطی کردم و گفتم: نه آقا 39. همه ی فروشگاه بهم خندیدن. فروشنده از خنده مرده بود. می گفت: خانم مانتو سایزش زوجه! 39 نداریم که ( تقصیر مامانم بود سر قضیه ی کفش حواسم و پرت کرد )

*elsa*
1389,12,22, ساعت : 19:01
ديروز امتحان شيمي داشتيم يكي از بچه ها كه اقليت هستش خيلي درس خونده بود ...
داشت واسه من و صنم داستان تعريف ميكرد به جاي صدم ثانيه گفت ميزيم ثانيه ....

.................................................. .................................................. .

بقل دست مدرسه ما يه خونه قديميه ديروز صنم اوومد بگه خونه مخروبه است ...
اشتباها مخروبه و متروكه رو قاطي كرد و گفت خونه مخروكه است.

zolfa71
1389,12,22, ساعت : 19:47
این سوتیه یکی از دوستامه
یه بار دوستم میخاسته بره بیرون هوام حسابی سرد بودش مامانش بش میگه:نرو بیرون هواسرده جزغاله میشی:-2-35-:

ღ ghazali ღ
1389,12,22, ساعت : 23:59
من اصلا سوتی نمیدیم
دیه الان تو این موقعیت قار گرفتم ؟؟
چرا منو تو این موقعیت قرار میدین ؟؟
خوب بابا من نبودم که . هیچ اتفاق خاصیم نیوفتاده هااااا .......
داشتم از درس در عید با غزال حرف میزدم همین غزال خودمون بعد یهو نمیدونم میتینگ از کجا اومد تو ذهنم ......به جای اینکه بگم میای میتینگ نمایشگاه کتاب امسال گفتم میای میتینگ کتابخونه بچه هم یه مدت در تفکر اینکه کتابخونه میتینگش کجا بود مونده بود ......

ghazal x1
1389,12,23, ساعت : 00:05
میبینید تو رو خدا؟الان غزال بدبخت و مجبور کردم بیاد سوتی شو بگه حالا خودم اومدم سوتیمو بگم:-2-30-::-2-30-::-2-30-:یعنی نعنا مجبورم کرد

داشتم با نعنا(رعنا) حرف میزدم
اومدم بگم من هرسال عید دلم میگره:-2-15-::-2-30-::-2-30-::-2-30-::-2-30-: گفتم من پارسال دلم میگیره
رعنا:پارسال دلت میگیره به امسال چه؟:-2-28-::-2-19-:
من::-2-35-::-2-35-::-2-35-::-2-08-::-2-27-:
رعنا::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-::-2-06-:

SaRa
1389,12,23, ساعت : 00:05
روز جمعه با دوستام رفتیم پارک، سه نفر بودیم، تو پارک داشتیم قدم می زدیم، که سه تا پسرک از دور داشتند طرف ما میومدن، همین که به ما نزدیک شدن، یکیش با صدای بلند گفت: بچه ها اون یکیش که کتونی قرمز پاشه از همه شون خوشگلتره، ما هم سه نفری زودی به کفشامون نگاه کردیم، هیچ کدوم هم کفش قرمز نپوشیده بودیم.... پسرا کلی خندیدن، ما هم از خجالت نمی دونستیم چه کار کنیم ...


باور کن تعریف کرده بودی قبلا اینو :-2-35-::-2-35-:


الان داشتم با مامانم اختلاط میکردم یه جورایی حرص میخوردم از اینکه مادرم داشت اذیتم میکرد یه دفعه حواسم نبود اومدم بگم منو چی فرض کردی، خر؟؟؟ گفتم خودتو چی فرض کردی، خر؟؟؟؟ مامانم مونده بود بخنده یا بازم بخنده بابام که غش کرد از خنده

starfish
1389,12,23, ساعت : 00:13
آخرین سوتیم مربوط به سایت 98ia هست. ی پست جدید گذاشتم به جای اینکه بنویسم عکس های........ ع عکس رو نذاشتم.:-2-30-::-2-30-:گفتم الن از سایت اخراجم میکنن. دیگه دست به دامن همه مدیرا شدم شروع کردم به پست خصوصی دادن آخر نفهمیدم کی درستش کرد

فیلسوف کوچولو
1389,12,23, ساعت : 00:18
چند روز پیش که زنگ نهارمون بود،من داشتم با هیجان یه چیزی واسه دوستم نعریف می کردم...خیلی قضیه هیجانی بود...
بعد غذامم ساندویچ بود...زنگ که خورد،من به خیال خودم ساندویچ رو از جامیز در آوردم و همونطور که داشتم راه می رفتم و بقیه دنبالم میومدن،رفتیم وسطای راهرو...دیدم خیلی گشنمه،گفتم زودتر ساندویچه رو باز کنم و بخورم....
احساس کردم ساندویچه خیلی آب رفته....یه نگاه انداختم دیدم جامدادیمو برداشتم با خودم آوردم...
حالا رفته بودم تو شوک و داشتم نگاش می کردم،دوستامم که فهمیده بودن قضیه از چه قراره،راهرو رو گذاشته بودن تو سرشون...:-2-35-:
اونجا بود که پی بردم خیلی خنگم:-2-15-::-2-06-:

فیلسوف کوچولو
1389,12,23, ساعت : 00:23
[QUOTE=SaRa;1823853]باور کن تعریف کرده بودی قبلا اینو :-2-35-::-2-35-:



راست می گی....:-2-06-::-2-06-:
خیلی خنده بود....یه سوتی دیگه...:-2-06-::-2-06-::-2-06-:

فیلسوف کوچولو
1389,12,23, ساعت : 00:37
آخرین سوتی که بسیار بسیار بسیار ضایع بود....:
رفته بودیم رستوران...من اصلا حال و حوصله نداشتم....یه عالمه درس داشتم و به زور منو برده بودن رستوران...
خلاصه که برداشتم یکی از مانتوهایی رو که واسه عید خریده بودم پوشیدم و از خونه زدیم بیرون...حالا رستورانش شیک بود و از اینا که دیگه از هر لحاظ همه می ترکونن...خلاصه که رفتیم و برگشتیم...بعد دیدم مارک مانتومو نکنده بودم:-2-02-::-2-02-::-2-07-::-2-10-::-2-18-::-2-18-::-2-18-:ضایع شدم....همه اونجا ما رو می شناسن آخه....:-2-30-:

جان کریستوفر
1389,12,23, ساعت : 15:43
این سوتی مربوط به 30 دقیقه پیشه من که
صبحونه نخورده بودم و خیلی گرسنه ام بود داشتم جیغ میکشیدم که مامی من گرسنه مه بعد مامانم گفت خوب
غزال سایل سفره رو بیار منم به سرعت نور وسایل رو اوردم و پای سفره نشستم و دوباره شروع کردم به شعر من گرسنه مه خوندن رو بعد که مامانم غذا رو جلو گذاشت گفت غزال پس نارنج کو منم که پرو گفتم ای قربون دستت من یادم رفته خودت بیار مامی ما هم که پتروس از نوع اساسی رفت در یخچال رو باز کرد که دید بعله بنده یک عدد چاقو رو در یخچال گذاشتم بعد از پنج دقیقه گفتم ماما چرا نیومدی غذا سرد شد بعد
دیدم چاقو و نارنج به دست اومد بعد به من نگاه عاقل اندر سفیح انداخت منم که از همه جا بی خبر گفتم چی شده گفت غزال خانوم بعدا خودتو تو یخچال جا نذاری منم گفتم چرا گفت اخه بچه چاقو تو یخچال چی کار میکرد هان منم از هولم اومدم ماست مالیش کنم که برنج رفت در نای گلوم ومن داشتم میمردم که با امداد های مامانم زنده موندم و الان دارم این سوتی نه سوتی رو برای شما تایپ میکنم

جان کریستوفر
1389,12,23, ساعت : 15:52
جان من این سوتی به 30 ثانیه م نمیکشه
گوشی مامان زنگ خورد که من جواب دادم . بعد مامان بزرگم گفت غزال بدو که گوشید داره زنگ میخوره منم بهش گفتم نانا (اخه نانا صداش میکنیم) گوشیم داره اهنگ پخش میکنه .حالا مامان بزرگ ما اصرار و ما انکار حالا ما هم برای ثبوت سخنان خود گوشی رو نشانش دادیم و او گفت که چقدر صداش نزدیک بود . http://cdn.content.sweetim.com/sim/cpie/emoticons/000203F2.gif (http://www.sweetim.com/s.asp?im=gen&lpver=3&ref=10&p={3433AE68-4CD2-11E0-A0E1-001D7D382531})

arnavaz
1389,12,24, ساعت : 19:00
چند روز پیش دوستم اومد بگه دفتر حضور غیاب رو به من بده
گفت : اون غضور حیوب رو بده من![ghozoor hooyoob] :-2-06-::-2-06-:

بازباران
1389,12,24, ساعت : 19:13
سلام .
چهارشنبه سوریه .سوتی ندارم وحالگیری چارشنبه سوری دارم.چند سال پیش همه بچه های محله(گیشا)جمع شدن انتهای بلوچستان .واز اونجایی که همه هم ومیشناختن خیلی راحت با هم بودیم.پسرا چه آتیشی درست کرده بودن .منم تازه کتونی خریده بودم.خیلی تیپ اسپرت زده بودم .یکی از پسرا نمیدونم ازکجا چندتا جعبه میوه آورده بود .هی میشکوندن هی مینداختن.آتیش بزرگ شده بود .پسرا کری میخوندن.
وما دخترا رو دست مینداختن.
منم رگ غیرتم شده بود مثل یه مشت .گفتم من میرم .چون قدم بلند بود میتونستم برم.همه دخترا سوت واز این حرفا
دور خیزکردم دورخیزکردم.شروع کردم به دویدن ...از آتیش پریدم....اما.....تیری از پام شروع شدوتا مخم وگرفت.همه دویدن چی شد ؟...
جاتون خالی تا درمونگاه گیشا نفهمیدم چی شده بود.تا نشستم دیدم یه میخ از عاج کتونی رد شده بو دوداخل شست پام رفته بود.
فقط براتون بگم مثل اسب که نعلش وعوض میکنن.پام دست دکتره.با انبر میخ رو از شست .بعداز عاج کفش درآورد........هیهیه:-2-42-:نخندین

Behnoush
1389,12,24, ساعت : 20:13
بشه ها من کو مودونین اصلا سوتی اینا نمودم:-2-37-: یو سوتی خیلی قدیمی یادمه گفتم بیام بگم....
شن سال پیشا بود، خوب بو خاطر نمو اوریم کی بود...با خواهرمان و دو تا از دوستهامان رفته بودیم بیرون کمی دور اینها موزدیم :-2-35-: بشه ها ما تا حالا از ان اب انارهای ممد اناری نخورده بودیم:-2-03-: نمودانستیم قیمتش اینها را...قشنگ یادمان هست خواهرمان کنار ممد اناری ( ممد اناری نیاورون) توقف کرد، ما هم کو از همه کوشکتر بودیم فرستاد بورون گفت برو 4 تا آب انار بوگیر، مظلومتر از ما نبود! دوگر نگفت پول داری نداری شو مودانیم!
خلاصه ما پویاده شدیم 4 تا اب انار گورفتیم بعدش دوگر خیر سرمان نپرسیدیم شقد شد یوک هزاری دادیم، خویلی شیک منتظر باقی پولمان هم بودیم!:-2-35-: بو جان شوما اون وقتا ساندیس انار، 100 تومنم نبود، ما گفتیم خوب این فوق فوقش 200 تومان باشد، الان طرف باید 200 تومان بو ما برگرداند..دوگر این چشم کور شده مان ون مقوای روی شیشه را ندید کو نوشته آب انار 1000 تومان:-2-37-: حالا بوماند کو 1000 تومن اون موقع خو شو خبرهههههههههه!!!:-2-33-: خلاصه اینکه ما منتظر باقی پول خود بودیم، تو نگو طرف هم منتظر 3000 تومان باقی پول خود بود:-2-35-: بعدش ما دیدیم یارو بو روی خودش نمویاره گفتیم بوخیال 200 تومن ! صدقه ی سر امواتمان!:-2-37-: داشتیم مورفتیم تو ماشین با سینی آب انارها کو یارو صدامان موزنه..فکر کردیم سینی را موخواهد از همان دور گفتیم الان مویارم..بعد دودیم ول نموکنه..رفتیم بوبینیم شو موگه گفت خانوم قابل شوما رو نداره ها ، اما لیوانی 1000 تومنه:-2-35-: یعنی ما از خوجالت موخواستیم آب شویم بورویم تو دل زمین بو جان شوما! بدترین قسمت قضیه مودانید کجا بود؟ کو ما دو هزارتومان در جیبمان کم داشتیم1!خو ما چه می دانستیم موخواهیم چیزی بوخریم تند تند لباس پوشیدیم امدیم بورون..تازه بزرگترمان هم باهامان بود چه لازم کو ما دست بو جیب شویم:-2-37-: خلاصه اینکه داداش سیاه ضایع شد:-2-03-:

Elnaz
1389,12,25, ساعت : 12:41
امروز رفتیم جواب ازمایش مامی رو بگیریم داشتیم در موردش تو ماشین حرف میزدیم من گفتم اوریک اسیدش بالاس
سریع اون دوتا داشی برگشتن میخندن میگن اسید اوریک:-2-43-:انگار خودم بلد نیستم انگلیسی و فارسی جای فعل وفاعل جابجا میشه ولی سوتی که نبود بود:-2-06-:

SaRa
1389,12,25, ساعت : 15:46
امروز میخواستم برم بیرون هرچی دنبال ساعتم میگشتم پیدا نمیکردم
یعنی من تا کشوی لباسامام گشتم ولی ساعتم رو پیدا نکردم رفتم بیرون برگشتم
نگران شده بودم نکنه ساعتمو جایی جا گذاشتم یا گمش کردم هر چی با خودم فکر میکردم
یادم نمیومد کجا گذاشتمش تا الان که میخواستم برم وضو بگیرم برای نماز یه دفعه دیدم ساعت دستمه

از ساعت 8 صبح تا الان که ساعت 3:40 هستش دنبال ساعتم میگشتم

!arefeh
1389,12,25, ساعت : 17:21
دیشب داشتیم فوتبال نگاه می کردیم بعد خواهرمم داشت در مورد فوتبال و بازیکناش سخنرانی می کرد:-2-28-:بعد همینجوری که داشت میگفت با اعتماد به نفس کامل برگشت گفت جابیو فانواریو منظورش فابیو جانواریو بود دیگه همه این شکلی بودن:-2-06-:بیچاره نطقش کور شد:-2-06-:

hachall_11m
1389,12,25, ساعت : 18:53
دیشب ،شوهری داشت با دوستاش sms بازی میکرد و sms هایی که بهش میرسید رو با صدای بلند برام میخوند و منم کلی خوش میگذروندم و میخندیدم.آخر شب داشتیم فیلم میدیدیم، که یهو یه sms رسید،خوشحال بهش گفتم با صدای بلند بخون.اونم نامردی نکرد و دقیقاً همون چیزی که براش رسیده بود و خوند: delivered massage .:-2-35-::-2-35-:ومن مثل دیوونه ها 10 دقیقه خندیدم:-2-06-::-2-06-:

p_f_p
1389,12,25, ساعت : 19:09
یه بار با دوستم بیرون رفتیم میخواست دفتر تلفن بگیره

رفتیم تو مغازه گفت ببخشید دفتری دارید که توش شماره مینویسن

حالا من:-2-31-:

پسره:-2-06-:

.:BlooM:.
1389,12,26, ساعت : 15:38
مامانم امسال برای سبزی سفره هفت سین گندم خیس کرده چند شاخه خریده گذاشته تو گلدون دیروز مامانم گفت ما میریم بیرون حواست به این گندما باشه هر چد ساعت یکبار با اسپری بهشون یه کم آب بده. منم داشتم حرف مامانمو گوش میکردم که بعد از چند تا پیس پیس متوجه شدم چه بوی خوبی میاد نگو اسپری اتک داشتم به گندما میزدم:-2-35-: تقصیر من شیه خو؟ آخه مامانم آب رو تو یه ظرف خالی اتک ریخته بود هردوشونم یه شکل:-2-15-:


اینم سوتی مامانمه :
داشت درمورد یکی از پسملای فامیلمون حرف میزد (اسمش کوروشه) یهو مامانم گفت: نه کلوچه نیست:-2-35-: به جای کوروش گفت کلوچه:-2-06-:

فیلسوف کوچولو
1389,12,26, ساعت : 16:00
دوستم گوشی آورده بود مدرسه...ما هم نشسته بودیم دورش و با ترس و لرز داشتیم موجبات اذیت کردن دیگرانو فراهم می کردیم...:mrgreen:
خلاصه که به یکی از دوستاش اس زد و هرچی منتظر شد،جوابش نیومد...
ما هم داشتیم می گفتیم و می خندیدیم که یهو صدای ویبره اومد...دوستمم با شوق و ذوق موبایلو برداشت و بلند خوند...
nothing to display
حالا دوستم:-2-19-:
بقیه:-2-06-:
من:-2-28-:
دوستم که چند دقیه تو شوک بود:-2-22-:

yasam
1389,12,26, ساعت : 17:45
سلام
امروز خیرسرم رفتم بعدچندمدت ایمیلاموچک کردم که:

آمنه:سلام خوبی
میگم اسی با این یوزرت من بیشتر حال میکنم
http://mail.yimg.com/a/i/mesg/emoticons7/4.gif

من:ها نه بابا تو کلاً بامن حال میکنی میدونم دیگه
سلام خوبم تو خوبی؟
ببخش دیرج دادم
http://mail.yimg.com/a/i/mesg/emoticons7/4.gif

آمنه:
http://www.forum.98ia.com/t177366.html#post1838138
ها خودشیفته
ولی جدی دیدم با این انی

من:
نه عزیزم حققت گو

آمنه:
هوسیدم چراغمو روشن کنم

من:
اما من اول چرا تورو دیدم بعد چراغ خودمو
من معمولاً افلاینم با این
میام ایمیلامو چک میکنم

آمنه:
http://mail.yimg.com/a/i/mesg/emoticons7/24.gif

من:
امنه هم رفته تو کار فال و فالگیری ها

آمنه:
اخه منم افلاین بودم

من:
افرین

آمنه:
اره

من:
اما کامی من چشم بصیرت داره
ظاهراً
http://mail.yimg.com/a/i/mesg/emoticons7/4.gif

آمنه:
بهله بهله
نه اول تو میلم بودم
بعد مسنجرمو روشنیدم
بگذریم
اسی تو متولد چه ماهی

من:
خرداد
چطور؟
تو دی بودی؟
http://mail.yimg.com/a/i/mesg/emoticons7/39.gif

امنه:
حس فکنجکاوی

من:
اووه چه کلاسم میذاره حالا بگو فضولی دیگه سیسترمن
http://mail.yimg.com/a/i/mesg/emoticons7/21.gif

آمنه:
خوب ف
اول کنجکاوی رو ندیدی
نگاه کن
http://mail.yimg.com/a/i/mesg/emoticons7/10.gif
چی برام گرفتی کادو

من:
هوچی
من وجودم خودش یه موهبت بزرگیه
(سانسور به دلیل بی ربط بودن به سوتی یه جورایی)
تو چندمی؟

امنه:
نه خوب من دیه اخرشم یه دختر دایی دارم سال کبیسه
بدنیا اومده
من 28 اسفند

من:
جدی؟
یعنی شنبه
وای چقد خوب
تولدت مبارک
پیش پیش
http://mail.yimg.com/a/i/mesg/emoticons7/4.gif
http://mail.yimg.com/a/i/mesg/emoticons7/21.gif
اینجا شکلکل بپربپر نداریم

امنه:
اره
مرسی عزیزم
خوب شکلک
بپربپر بذار
برای شنبه
فک کنم یاسی تاپیکشو بزنه

من:
من شنبه نیستم
عروسی دخترعمومه

امنه:
http://mail.yimg.com/a/i/mesg/emoticons7/2.gif

من:
وای خدای من
میدونی چی ستونی دادم من
http://mail.yimg.com/a/i/mesg/emoticons7/21.gif
امنه من تاحالا فکرمیکردم دارم بایاسی حرف میزنم میخواستم بپرسم کدوم یاسی

امنه:
لووووووووووووووس
.................
______________________________

تازه میخواستم یهه چندتا سوال دیگه هم بپرسم که اگه میپرسیدم یه گیج بازی های دیگه ای داشتیم
امنه هم گیج ترازمن ازهول این که تایپک فال رو یکی دیگه نزنه عنوانشو درست ننوشته بود:-2-06-:

error_girl
1389,12,27, ساعت : 00:31
این سوتی وا3 دوستمه.....
با دوستم و باباش چهارشنبه رفته بودیم بیرون....
من ودوستم داشتیم راه می رفتیم و بابای دوستم جلومون بود....
که 4,5 تا از این برادران محترم گارد پشت ما داشتن می یومدن....
که دوستم جوگیر شد و شروع کرد به پاچه خواری که(آره چه قدر این پلیسا زحمت می کشن....اگه ابنا الان نبودن ما چه جوری باید توخیابون را می رفتم...اگه اونا نبودن ما آرامش و امنیت نداشتیم)
خلاصه....
جونم وا3ت بگه که یهو باباش برگشت کفت تو که می گفتی(آخ من دوس دارم یه ترقه چیزی زیر پای اینا بندازم حالشون جا بیاد....حالا چی شد اینو می گی)
دوستمم که جواب تو آستین داشت گفت(آره می خواستم یه چندا سوتی بندازم که شما زحمتشو واسم کشیدیم)......
حالا من اونجا این جوریم:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
پشتیامون اول :-2-31-::-2-31-: بودن ولی بعد که ماجرا رو گرفتن:-2-06-::-2-06-:شدن....

p_f_p
1389,12,27, ساعت : 21:06
عموم اینا رفتن دبی یه پسر کوچولو داره البته کوچولو هم نیست ولی عشق منه 7 سالشه

میره توالت خیلی خسته بوده خوابش میبره بیدار میشه می بینه صبحه یعنی یه شب تو توالت می خوابه

دیگه عشق منه دیگه:mrgreen:

yas_sepid
1389,12,27, ساعت : 21:23
من یه بار خیلی حواسم پرت بودم داشم پشت گوشی به مامی می گفتم دارم مییرم شهر کتاب گفتم میرم کتاب شهر!

p_f_p
1389,12,27, ساعت : 22:21
یه بار دوستم به ماست چکیده گفت ماست چکیته

یه بار م خودم به جای اتش بازی گفتم ارش بازی

مامان دوستم گفت دشب رفتیم .....

به دیشب گفت دشب بالای د وووووگذاشت

p_f_p
1389,12,28, ساعت : 12:45
دیشب مامان و بابا م داشتن تو سالن حرف میزدن و منم رفتم سراغ گوش دادن حالا خواهرم داره کارتون میبینه هی صدا رو بلند میکنه نمیتونم بشنوم میگم کم کن
شب منو خواهرم 9 سالشه اون داشت کتاب داستان میخوند هی بلند ورق میزد منم داشتم تو لپتابم دریا رو میخوندم با عصبانیت برگشتم گفتم :کمش کن
خدا رو شکر نفهمید

CountesSgoddesS
1389,12,28, ساعت : 19:34
کلا امروز روز سوتی بود واسه ما..
اومدم به خواهرم بگم راه نیا گفتم رای نیا...
بعدشم بهش گفتم لمتی پولو بده بهم.(همون لعنتی منظورم بود).:-2-43-:
خواهرم هم اومد حرف بزنه راه رفت .. داشت واسه ما سخنرانی میکرد به فوت و فن گفت فت و فون..:-2-31-:
اون یکی خواهرم هم داشت تو گوشی داداشم فضولی میکرد یهو واسه داداشم اس ام اس اومد.. خواهرمم بلند گفت مهدی واست نویو مسیج اومده..( منظورش همون نیو مسیج بود):-2-42-:
دوباره همین خواهرم امروز تو بازار سوتی داد.. رفته بودیم آجیل بخریم رفته تو مغازه به یارو مغازه داره میگه تخمه هندونه رو نیم کیلو بیشتر بذارید.. حالا یارو مغازه داره مخش هنگ کرده بود که تخمه هندونه یا تخمه ژاپنیه! :-2-35-:

Zanessa
1389,12,28, ساعت : 19:45
داشتیم با یکی از دوستان میچتیدیم ازم پرسید ostad hal kardi?
من هی خوندم هی فکر کردم یعنی چی استاد حال کردی؟چه ربطی داشت به حرفامون؟این چرا زده به سرش!
که یهو دوزاریم افتاد ایشون نوشته استادی حل کردی؟!(استادی اسم کتابه):-2-06-:

مامیچکا
1389,12,28, ساعت : 19:53
یه بار من رفتم داروخونه کرم دست بخرم
ساعت 2 بعد از ظهر بود...
گفتم : اقا کرم دست عطراگین می خواستم
اونم بادامیشو داد
گفتم: نه اقا با طعم نارگیل می خواستم
اقاهه::-13-: خانم مثله اینکه خیلی گشنته
من::-9-:

جیزگولی
1389,12,28, ساعت : 20:34
یه شب دیر وقت رفته بودیم دمه بانک پول بگیریم ... داداشم از خالم (خاله الکی) پرسید : این کولر ها آبیه (اسپیلیت)؟ (کولر های توی بانک ) خالم گفت : نه توسیه ! :-2-06-:
یه دفعه بابام خواب بود رفتم تو اتاق چراغو روشن کردم ...... بابام گفت : اه ! چراغو ببند !!!!!! .... بعدم گفت : در هم خاموش کن !!:-2-06-:

SaRa
1389,12,29, ساعت : 12:03
دم عید شده من باز دوباره گیج میزنم
دیروز پاشدم مامانم بهم زنگ زد منم بعدش سریع لباس پوشیدم بدو بدو رفتم بیرون رسیدم دم در شهرکمون ( 15 دقیقه پیاده از خونه تا در شهرک راهه ) که دیدم رفتم رو ویبره مامانم زنگ زده بهم میگه سارا چرا تلفن خونه رو جواب نمیدی بهش میگم مگه نگفتی برم غذا رو گرم کنم خوب منم تازه رسیدم سر شهرک بعد یه دفعه خودم فهمیدم چیکار کردممممم
مامانم بهم زنگ زده بود گفت سارا نهار رو گرم کن من دارم میام خونه سریع بخوریم بعد بریم خرید منم چون حواسم به فیلم دیدن بود درست متوجه حرفاش نشدم فقط 15 دقیقه رفت و 15 دقیقه برگشت رو تحمل کردمممممم

~ kamelia ~
1389,12,29, ساعت : 20:44
تو خیابون داشتم با دوستم راه می رفتم اومدیم از جوب رد بشیم( چند نفر اونور وایستاده بودند) اومدیم با کلاس از جوب رد بشوم که دیدم دنیا دورسرم چرخید :-2-37-:( لبه ی اونور جوب ندیده بودم ) با دستام رفتم تو زمین بعد خیلی عادی بلند شدم و رفتم حلا دوستم و اون چند نف مرده بودن از خنده :-2-06-:

jojo.nazanin
1389,12,29, ساعت : 20:50
با دوستام 3تايي داشتيم صحبت مي کرديم شيدا به عاطفه گفت :چرا الکي داري به خودت تلقين مي کني
عاطفه گفت :مگه امپوله
منم گفتم: اون تزريقه نه تلقين!
بعدش خيلي خنديديم
------------------------------------------------------------
سر کلاس معلم مون گفت: هفته پيش کي غايب بود؟
عاطفه گفت:خانوم ما يادمون نمي ياد ديشب ناهار چي خورديم........
کلاس از خنده ترکيد
نتونست بقيه حرفشو بزنه
------------------------------------------------------------
پسر خاله ي من رفته بود کنسرت علي اصحابي بعد علي اصحابي بر مي گرده ميگه: مي خوام از دوست و کسي که از اولين کارم باهام بوده تشکر کنم مي دوننيد کيه؟
پسر خاله ي منم به بغل دستيش مگه :الياس شيرزاد منظورشه ها
علي اصحابي مگه :حلا از اون دوستم مي خواد بياد بالا پيش من
بعد اين پسر خالم مي بينه که بغل دستيش پا ميشه مي ره بالا
تازه فهميد که چه سوتي بدي داده (اخه اون تا بحال حتي عکسي از الياس شيرزاد نديده بود):-2-06-::-2-16-:

sydney
1389,12,29, ساعت : 20:56
هفته پیش میخواستیم در کلاس رو باز کنیم نشد هر چی استادمون هم تلاش کرد نشد استاده گفت من که نتونستم هر کی دستش تبرکه بیاد شاید باز شد من حواسم نبود اصلا رفتم جلو که درو باز کنم که بازم نشد :-2-35-:خلاصه خیلی ضایع شدیم :-2-30-:

SaRa
1389,12,29, ساعت : 23:58
تو خیابون داشتم با دوستم راه می رفتم اومدیم از جوب رد بشیم( چند نفر اونور وایستاده بودند) اومدیم با کلاس از جوب رد بشوم که دیدم دنیا دورسرم چرخید :-2-37-:( لبه ی اونور جوب ندیده بودم ) با دستام رفتم تو زمین بعد خیلی عادی بلند شدم و رفتم حلا دوستم و اون چند نف مرده بودن از خنده :-2-06-:


حالا یه همچین اتفاقی برای من تو تابستون افتاد

داشتم تو شهرک اسکیت بازی میکردم دیدم چند تا از پسرای آپارتمانمون روبروم وایستادن منم رفتم کلاس بذارم که خدای اسکیت بازیم ( خداییش کلاس رفتم ) از رو یه پسه پریدم همیشه موفق میشدم ولی اون روز خوردم زمین پخش شدم کلا با کاردک جمعم کردن پسرا نگران من بودن من خودم از خنده غش کرده بودممممم :-2-06-::-2-06-::-2-06-:

CountesSgoddesS
1390,01,01, ساعت : 15:26
یه بار معلمون که مرد بود سرکلاس گفت: هرکی غایبه خودش پاشه بگه!:-2-35-:

دیروز هم با خواهرام و داداشام دور هم بودیم و من هی به سوتی هاشون می خندیدم. خواهرم به اجیل گفت اجول.. داداشم به شهرضا گفت رضا شهر .. ما هم شیش ساعت فکر میکردیم این شهر کجای ایرانه؟..:-2-31-:
همون خواهرم که گفته بود اجول خدای سوتیه من همش ازش سوتی میگیرم اونم عصبانی میشه.. یه بار داشت با اب و تاب از حاملگی یکی از دوستاش تعریف میکرد و میگفت: اره شکمش خیلی بزرگ شده بچش درشته دکترا گفتن دختر فاطمه پسره..:-2-37-:( منظورش بچه فاطمه پسره بود)
منم که داشتم به سوتی هاش میخندیدم خودم یه سوتی گنده دادم برگشتم گفتم من واسه شام تخم مرغ کفتر میخوام:-2-42-:
بعدشم از رو نرفتم و به فاصله یک دقیقه یه سوتی دیگه دادم .. داشتم از شیطنت های بچه دختر خالم حرف می زدم برگشتم با صدای بلند گفتم رضا دختر مریم:-2-31-:
بعدشم که خواهرم ازم اتو گرفت و حالا هی مسخرم میکنه هر چی عوض داره گله نداره:mrgreen:

M mehrane
1390,01,01, ساعت : 21:19
فقط 7ساعت از سال 90 میگذشت که اولین سوتی رو دشت کردم:-2-30-:
به دوستم زنگ زدم تا عید رو تبریک بدم اخه هر سال اون زنگ میزنه گفتم امسال جبران کنم
اول که جواب نمیداد ، بعدم که جواب داد احوالپرسی کردم و تبریک . خیلی مودبانه حرف میزد:-2-27-:
گفتم چی شده شیرین ادم شدی مودبانه حرف میزنی؟:mrgreen:
گفت شیرین نیستم خواهرشم:-2-02-::-2-02-:
نمیتونین حال منو تصور کنین پاک ابروم رفت . دوستم میگفت که خاطره شد گفت کوفت اره واسه تو خاطره شد من چی ابروم رفت:-2-03-:

believe me
1390,01,03, ساعت : 19:17
مهمونا بهم گفتن ببخشید مزاحم شدیم..گفتم نه این چه حرفیه شما مراحم شدید:-2-06-:

nasrin74
1390,01,03, ساعت : 19:28
يه بار يكي از بستگان دوستم اينا بهشون زنگ مي زنه مي گه ما مي خوايم فردا مزاحمتون بشيم(منظورش اين بوده كه ميان خونشون)اين دوستمون فردا خونه نبودن به همين خاطر برمي گرده كه به فاميلشون بگه روز بعد تشريف بيارن برمي گرده مي گه پس فردا مزاحم بشيد:-2-35-:

-bahareh-
1390,01,03, ساعت : 20:01
آخرین سوتی که بسیار بسیار بسیار ضایع بود....:
رفته بودیم رستوران...من اصلا حال و حوصله نداشتم....یه عالمه درس داشتم و به زور منو برده بودن رستوران...
خلاصه که برداشتم یکی از مانتوهایی رو که واسه عید خریده بودم پوشیدم و از خونه زدیم بیرون...حالا رستورانش شیک بود و از اینا که دیگه از هر لحاظ همه می ترکونن...خلاصه که رفتیم و برگشتیم...بعد دیدم مارک مانتومو نکنده بودم:-2-02-::-2-02-::-2-07-::-2-10-::-2-18-::-2-18-::-2-18-:ضایع شدم....همه اونجا ما رو می شناسن آخه....:-2-30-:

وای دقیقا این اتفاق دیروز واسه من افتاد داشتیم میرفتیم خونه ی عمه م عید دیدنی اونم پیاده ( خونه شون چند کوچه بالاتره ) یه دفعه وسط راه مامانم گفت این چیه از یقه مانتوت آویزونه؟ :-2-37-:

گلشیفته
1390,01,03, ساعت : 20:32
خالم 7 تا بچه داره وقتی بابا بزرگم مرده بود تو شوک بود بعد یه بنده خدایی برای عرض تسلیت اومده بود خونه ی بابا بزرگم اینا به خالم گفت همه ی بچه هاتون ازدواج کردن گفت من که اصلا بچه ندارم:-2-06-:

|SarA_S|
1390,01,03, ساعت : 20:33
بشه ها من کو مودونین اصلا سوتی اینا نمودم:-2-37-: یو سوتی خیلی قدیمی یادمه گفتم بیام بگم....
شن سال پیشا بود، خوب بو خاطر نمو اوریم کی بود...با خواهرمان و دو تا از دوستهامان رفته بودیم بیرون کمی دور اینها موزدیم :-2-35-: بشه ها ما تا حالا از ان اب انارهای ممد اناری نخورده بودیم:-2-03-: نمودانستیم قیمتش اینها را...قشنگ یادمان هست خواهرمان کنار ممد اناری ( ممد اناری نیاورون) توقف کرد، ما هم کو از همه کوشکتر بودیم فرستاد بورون گفت برو 4 تا آب انار بوگیر، مظلومتر از ما نبود! دوگر نگفت پول داری نداری شو مودانیم!
خلاصه ما پویاده شدیم 4 تا اب انار گورفتیم بعدش دوگر خیر سرمان نپرسیدیم شقد شد یوک هزاری دادیم، خویلی شیک منتظر باقی پولمان هم بودیم!:-2-35-: بو جان شوما اون وقتا ساندیس انار، 100 تومنم نبود، ما گفتیم خوب این فوق فوقش 200 تومان باشد، الان طرف باید 200 تومان بو ما برگرداند..دوگر این چشم کور شده مان ون مقوای روی شیشه را ندید کو نوشته آب انار 1000 تومان:-2-37-: حالا بوماند کو 1000 تومن اون موقع خو شو خبرهههههههههه!!!:-2-33-: خلاصه اینکه ما منتظر باقی پول خود بودیم، تو نگو طرف هم منتظر 3000 تومان باقی پول خود بود:-2-35-: بعدش ما دیدیم یارو بو روی خودش نمویاره گفتیم بوخیال 200 تومن ! صدقه ی سر امواتمان!:-2-37-: داشتیم مورفتیم تو ماشین با سینی آب انارها کو یارو صدامان موزنه..فکر کردیم سینی را موخواهد از همان دور گفتیم الان مویارم..بعد دودیم ول نموکنه..رفتیم بوبینیم شو موگه گفت خانوم قابل شوما رو نداره ها ، اما لیوانی 1000 تومنه:-2-35-: یعنی ما از خوجالت موخواستیم آب شویم بورویم تو دل زمین بو جان شوما! بدترین قسمت قضیه مودانید کجا بود؟ کو ما دو هزارتومان در جیبمان کم داشتیم1!خو ما چه می دانستیم موخواهیم چیزی بوخریم تند تند لباس پوشیدیم امدیم بورون..تازه بزرگترمان هم باهامان بود چه لازم کو ما دست بو جیب شویم:-2-37-: خلاصه اینکه داداش سیاه ضایع شد:-2-03-:

واای آره یه چیز شبیه به این واسه من اتفاق افتاد!
من و دوستم تو تاکسی بودیم بعد من به راننده پولو دادم...بعد راننده گفت خانوم من خرد ندارم...بعد پولو داد دستم...منم پول همینطوری که دستم بود(می خواستم بهش بدم بعد بگم!)گفتم:خب ایراد نداره!!!!!!
حالا راننده همینطوری منو نیگا کرد!!!
منم مردم از خجالت!...

yase sefid
1390,01,04, ساعت : 12:08
برای عید این چند روز رو رفته بودیم لرستان هتل زاگرس. دیروز روز اخر اقامتمون بود و می خواستیم برگردیم. بعد از اینکه صبحونمونو خوردیم و من یه دل سیر با نگار از پشت تلفن چرت و پرت گفتم. رفتم اتاق که ساکمو بگیرم بیارم پایین.
هول هولکی رفتم بالا. اشتباهی یه طبقه پایین تر رفتم. دقیقا اتاق طبقه ی پایینمون:-2-26-:
با سرعت کوبیدم به در . توقع داشتم الآن بابام درو باز کنه. یه دفعه یه خانوم در رو باز کردم. فکر کردم خدمتکاره اومده اتاقو عوض کنه. یه مرد هم باهاش بود که کر کردم همکارشه ولی شوهرش بود.:-2-06-:
به خانومه سلام کردم. خانومه با تعجب نگام کرد و گفت سلام:-2-19-:
منم که به خیال خودم فکر می کردم خدمتکاره هول هولکی کفشمو در آوردم و به اقاهه هم سلام کردم. بعد به خانومه گفتم : مزاحم نظافتتون نمی شم . فقط اومدم ساکمو بگیرم بعد شما به کارتون برسین.
بعد که کفشمو در آوردم وارد اتاق شدم. خانومه اومد جلوی راهم : وایسا ببینم:-2-43-:کدوم ساک؟ چی می گید شما؟ نظافت چیه خانوم؟:-2-33-:
معلوم بود حسابی بهش برخورده. من کمی مشکوک شدم.پرسیدم : مگه اینجا اتاق 215 نیست؟:-2-35-:
خانومه با حرص گفت : نه خیر اینجا اتاق 114 است:-2-43-:
من اینجوری شدم:-2-02-::-2-02-::-2-02-::-2-02-:
شما فرض کنید با چه رویی از اتاق خارج شدم.:-2-06-:

mamigigili
1390,01,05, ساعت : 02:49
سلام سال نو همه مبارک من امشب نیت کردم تنبلی را بذارم کنار و بیام سوتی بنویسم این مدت خدایش فقط حس نوشتن نبود والا سوتی در حد وفور . ولی این بار از سوتیهای خودم نمیگم

سوتی داداشم توی سال جدید : چند وقت پیش گوشی بابام از دست داداشم افتاد تو آب و بردش سوخت تا بخواد اون گوشی درست شه گوشی قدیمی بابام را اورده بود و دیگه به خودش زحمت سیو کردن شماره ها را نداده بود - کلا زنگ خور موبایل بابام خیلی کمه - پسر دایی بابام ادمیه که اهل شوخی نیست و کلا خیلی باهاش تریپ رودربایستی داریم این اس ام اس زده بود برای تبریک سال نو داداشم هم فکر کرده بود پسر عمه امه - که دقیقا برعکس ان شخص فوق العاده جنبه شوخی و مسخره بازی داره - برداشته بود و براش نوشته بود : تو ایام عید میوه ها گرون شده قدر خودت را بدون گلابی
اس ام اس را فرستاده بعد تازه سلولهای مغزش فرمان داده بود که از من بپرسه که این شماره مال کیه . شوهر منم بهش گیر داده بود می گفت زود باش بنویس غلط کردم و .....
تازه خودش میگفت خواستم براش بنویسم : شب عیدی می خواستم برات سبزه بفرستم ترسیدم طاقت نیاری و بخوریش
از آن ورم پسردایی محترم بابام بعد از یک ربع از شوک در آمده بود و اس ام اس میفرستاد که زشته قباحت داره این چه طرز صحبت کردنه

سوتی مامان محترم بنده : مامان من سه چهار تا دندان مصنوعی داره شب آنها را میذاره توی تنها لیوان باقیمانده از یک دست 6 تایی لیوان - بقیه را به صورت قضا بلا زحمتش را کشیده بودم - و فرداش همان لیوان را آورده بود و سر سفره صبحانه باهاش شیر سرو فرموده بودن برای داداشم . شب بازم مامانم دندونها را انداخت تو اب و بالای سرش میذاره داداشم هم چشمش میخوره به لیوان و دیگه خودتان حالش را تصور کنید
کلا دو شبه سوژه خنده من و شوهرم حسابی ردیفه

parnar
1390,01,05, ساعت : 03:02
من: مریم کی سال تحویل میشه
مریم: حالت خوبه؟ دیشب سال تحویل بود.
من::-2-06-::-2-35-:

.:AMIR:.
1390,01,05, ساعت : 21:36
آخرین سوتی که دادم دیشب بود.
دختر خالم که تازه نامزد کرده,اومدن خونمون.بعد از یه ساعت که عید دیدنیشون تموم شد نامزدش بلند شد که بره بعد با بابام دست داد بعدش من دستمو اوردم جلو که متأسفانه متوجه نشد و من ضایع شدم(خوشبختانه کسی نفهمید).
‏ یه سوتی بد پارسال که تو ماشین با مامان و خواهرم بودیم دادم که جا داره اینجا تعریف کنم.یه جایی بودیم که پشه پر نمیزد,من اومدم بگم اینجا یه موجود زنده هم نیست گفتم که اینجا یه موزود ج... ده هم نیست!!!

سوده74
1390,01,06, ساعت : 03:31
این سوتی بازم سوتیه خواهرمه
خواهرم با دو تا دختر خاله هام تو پمپ بنزین میخواستن بنزین بزنن تو این پمپ هم یه پسر هست که سی دی اهنگ میفروشه و ما همیشه ازش.میخریم خواهر من هم پیاده میشه که بخره خریدش رو میکنه همون موقع دختر خالم میره جلو تر که بنزین بزنه خواهرم هم میره سوار بشه اشتباهی یه ماشین سوار میشه که دو تا پسر توش بودن اونا هم برمیگردن اینجوری نگاش میکنن:-2-19-::-2-19-:خواهرم هم عذرخواهی میکنه و در رو میبنده:-2-06-:
بعد میره که دوباره سوار بشه در رو باز میکنه و بلند میگه:بچه هاااا... میخواسته واسه دختر خاله هام تعریف کنه که میبینه سه تا دختر جیغ میزنن:وای ترسیدیم:-2-06-:بلههه خواهر ما ایندفعه هم اشتباه سوار شده بوده و کله پمپ بنزین هم فهمیده بودن.ماشین اونوری هم که سه تا پسر بودن متلک میگن و و میگن بابا حالش بده بیا اینجا بشین :-2-06-: خواهر ما هم بالاخره ماشین اصلی رو پیدا میکنه و سوار میشه:-2-27-::-2-27-:

manly
1390,01,06, ساعت : 04:43
یه روز با یکی از استادامون کلاس داشتیم که برای خودش جوکیه یعنی تقریبا هیچکس سر کلاسش چیزی نمیگه که مبادا سوتی بده و بشه مضحکه ی عام و خاص البته به واسطه ی این استاد گرامی.خلاصه یه بیست سی نفری سر کلاس بودیم که تقریبا جمعیت دخترو پسر برابر بود و همین طور که استاد گرامی مشغول نطق کردن و ما هم مشغوله فیض بردن بودیم 3 تا پسر در کلاسو باز کردن و با اعتماد به نفس کامل از استادمون پرسیدن: تنظیم خانواده اس؟ما هم که متعجب از این سوال که چه جوری با دیدن این همه دخترو پسر باز چنین سوالی به ذهنشون رسیده؟که استادمون یه چند ثانیه نگاشون کرد و خیلی جدی گفت الان نه ولی بعد کلاس بیا خصوصی برات میذارم.ان سه پسر هم ابتدا این طوری:-2-20-: وبعد هم گریختند و در اخر هم کل کلاس :-2-06-:

thunder555
1390,01,06, ساعت : 06:55
رفته بودیم خونه مامانبزرگم اینا، اونجا هم تعارف اینا نداریم، راحتیم دیگه، حتی خیلی راحت :-2-31-:
معمولا خواهرم نمی تونه یه میوه رو کامل تناول کنه واسه همین به کسی که بقل دستش نشسته میگه که برداره از میوه، خلاصه یه سیبی پوست کندو قاچ کرد که دور همی بخوریمش، بغل دستیشم من بودم از شانس :-2-31-:
(این مامان و بابا بزرگ منم پیرن معمولا میوه هایی که می گیرن زیاد جالب در نمیاد :-2-35-:)
من اولین قاچ سیب رو خوردم دیدم چه خوشمزست فقط بدجوری مزه اکالیپتوس میده دهنم یخ کرده! :-2-38-:
گفتم ولش کن حتما تو سردخونه مونده اینجوری شده :-2-31-: رفتم قاچ دوم رو خوردم دیدم نه مزش خوبه دیگم اون مزه خاصرو نداره، یه رو به خواهرم زدم گفتم چه عجب بابابزرگ میوه خوشمزه گرفته :-2-35-:
خواهرمم گفت آره خیلی خوشمزه بود، بعد من گفتم فقط یه جورایی انگار مزه اکالیپتوس می داد، فکر کنم بدجوری تو سرخونه مونده، خواهرم گفت واسه من که خوب بود، منم گفتم آره دومیش خوب بود اولیش ناجور بود، خواهرمم گفت اوهوم باشه...
بعد چند ثانیه برگتش من رو نگاه کرد :-2-19-:
بعد کلی رفت تو بشقاب رو گشت حالا منم می گم چیه؟ دنبال چیی؟ که یهویی دوزارم افتاد! :-2-02-:
این خواهر من همیشه عادت داره آدماس رو هر قبریستونی که نزدیک تر باشه خالی کنه :-2-30-: حالا من زیادم حساس نیستم خواهرم داشت می مرد مامانم غش کرده بود :-2-06-: هی مامانم می گفت خودت بودی الان محمد رو کشته بودی اینا :-2-06-:
.
.
.
اینارو داشته باشین، دیروز خواهرم گیر داد من رو ببر یه تپه ای چیزی، تو راهم رفتیم واسه خونه شیرنی جدید بگیریم واسه مهمونامون که آخرم نیومدن
خواهر منم میره تو این مغازه ها کلا سنش یه 15-20 سالی افت می کنه :-2-31-: گیر داد من شیرنی خامه ای میخوام مام دلرحم گرفتیم رفتیم تو تپه های کوهسار(غرب تهران) شروع کردیم به تناول :-2-37-: دیگه آخریش بود و سهم من، پاکت رو برداشتم دیدم یه ذره خامه چسبیده، منم انقدر دوستا دارم خامه رو انگشت بزنم!!!!!!! با هزار ذوق و شوق انگشتمون رو از 6 متریه خامهه کشیدیم تا ریسید بهش دیدم چه سفته! خوب دقت کردم دیدم بازم خانوم گل کاشتن! آدامس عزیزشون رو در پاکت شیرنی دفن کردن! دیگه ایندفعه یه چشم غره ای رفتیم و ابوهتمان را به رخش کشیدیم که دیگه معذرت خواهی رو به اوج رسوند بی خیال شدیم :-2-06-:

مواظب باشین اگه در اطرافیانتون کسی اینجوری هست باهاش زیاد چیزی نخورین :-2-06-:

nasrin74
1390,01,06, ساعت : 08:16
يه بار زنگ زدن به بابام گفتن كه يكي فوت شده بابام مي خواست بگه تسليت ميگم گفت مبارك باشه:-2-35-::-2-06-::-2-06-:

.:AMIR:.
1390,01,06, ساعت : 11:09
سلام.ما یه معلم جغرافی داریم که خیلی سوتی میده(دوم دبیرستان هستم).سمت راست سوتی هست و سمت چپ درست اون کلمه:
قشمت:قسمت
رسوبت:رطوبت
عبرستان:عربستان
دما را افزایش میکنه:دما را افزایش میده
سرایط:شرایط
بارندگی صورت میشه:بارندگی صورت میگیره
صدای درختان و پرندگان!
مصرف آب را به گونه ای مصرف کنیم!
آبروز:آبریز
غنیمت ترین:غنی ترین
بنگلاش:بنگلادش
نقشه ی دنیای جهان!
جاذبیت:جذابیت

elahe.goddess
1390,01,06, ساعت : 12:23
چند روز پیش بابام بعد از اینکه چایی را دم کرد زیرشو کم نکرده بود ما هم بعد ناهار خوابیدیم و یکم وقت بعد از بوی سوختن بیدار شدیم و داداشم رفت سراغش و خاموشش کرد و اورد و رو به بابام کرد و گفت حالا که این کوتری و قِری :-2-31-:نو را سوزوندی میری یه نو دیگه میخری ما همه اول به :-2-19-::-2-19-::-2-19-: حالت و بعد :-2-06-::-2-06-::-2-06-: حالا چند وقته هممون به کتری و قوری کوتری و قِری میگیم

.:AMIR:.
1390,01,07, ساعت : 13:10
میشه:میگه
از بین بنویسیم:از بین ببریم
غیرشابت:غیرثابت
زمان:زمین
جیسم:جسم
شه سنبه:سه شنبه
الکترون دور هسته می سازه:الکترون دور هسته می چرخه
سال آینده تو پیش دانشگاهی!(سال دوم هستم)

p_f_p
1390,01,07, ساعت : 13:19
اه الان کلی سوتی گذاشته بودم نتم قطع شد از بین رفت اینم یه سوتی

.:AMIR:.
1390,01,07, ساعت : 13:19
سوتی های معلم زبان فارسی:
یزی:یعنی
گل:گول
هوشنگی:هوشنگ مرادی کرمانی
برنامه ی چهار:شبکه ی چهار
****************************
سوتی های معلم ریاضی:
نکزید:نزدیک
بشین آقا وایسا !
بعــــــــله نه !
خودم سوال میاریم !
روش های تدریس داره عوض شده !
بکوشونم:بکشونم
دایره مختصاتی:دایره مثلثاتی

mina68
1390,01,07, ساعت : 14:51
سوتی اول دادداشم: داییم زنگ زده بود خانه ما تا بیاد برای عید دیدنی داداش دوقلوم گوشی بر میداره داییم میگه اگه هستین میخواستیم مزاحم شیم داداشم گفت بفرمایید مزاحم شین

pooneh_72
1390,01,07, ساعت : 15:49
اینو یکی از دوستام واسم تعریف کرده
اینا یه فامیلی داشتن طرف قدش خیلی بلند بوده. این آقا یه خواهرزاده ی کوچیکی داشته میاد باهاش بازی کنه بچه رو میندازه بالا ولی چون قدش بلند بوده و سقف نسبتا کوتاه کله ی بچه می خوره به سقف و بیهوش میشه و می برنش بیمارستان. داییه از ناراحتی شب تو جوبه کنار بیمارستان می خوابه تا صبح بچه حالش خوب میشه و مرخص میشه!!

lili59
1390,01,07, ساعت : 15:52
اینو یکی از دوستام واسم تعریف کرده
اینا یه فامیلی داشتن طرف قدش خیلی بلند بوده. این آقا یه خواهرزاده ی کوچیکی داشته میاد باهاش بازی کنه بچه رو میندازه بالا ولی چون قدش بلند بوده و سقف نسبتا کوتاه کله ی بچه می خوره به سقف و بیهوش میشه و می برنش بیمارستان. داییه از ناراحتی شب تو جوبه کنار بیمارستان می خوابه تا صبح بچه حالش خوب میشه و مرخص میشه!!

جالب بود ، خدا رحم كرد . اين ديگه از سوتي گذشته......

.:AMIR:.
1390,01,07, ساعت : 16:21
سوتی دوستم ابراهیم:
یه روز تعریف کرد که :صبح که بساط صبحونه تموم شد یه کمی شکر ریختم تو چایی خلاصه بعد از کلی هم زدن یه ذره چایی شیرین خوردم دیدم انگار یه مزه ی عجیبی میده تا اومدم به خودم بیام دیدم به جای شکر ,نمک ریختم تو چایی...
یه روز با دوستام+پسر دایی برای فوتسال سالن رفتیم.بعد از اینکه سانس ما تموم شد و خواستیم لباسامون را عوض کنیم این پسر دایی اومد بگه تاندون پام کش آورده گفت راندون پام کش آورده خلاصه اون روز خیلی به این سوتی خندیدیم
یه روز تو راه مدرسه با همون ابراهیم بودم میخواستم بگم سرم از دست این معلمه درد گرفت که گفتم دستم از سر این معلمه درد گرفت.

avazkhamoosh
1390,01,07, ساعت : 22:41
دیروز خانوادگی نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم بعد یهو دایی ام یه چیزی گفت منم یهو محبتم قلمبه شد دیدم نمیتونم تحمل کنم گفتم باید
بگم دیگه میخواستم بگم خیلی دوست دارم دایی گفتم خیلی دوست دارم آیلا همه اینجوری :-2-19-::-2-19-::-2-19-:بعد همه اینجوری :-2-06-::-2-06-::-2-06-:
خودم اول اینجوری :-2-14-::-2-14-:بعد اینجوری :-2-27-::-2-27-::-2-27-:بعدم در رفتم

پدیده
1390,01,07, ساعت : 22:50
خونه نننه بزرگم اینا بودیم مهمون داشتن.:-2-35-:
خانومه خواست دو نفرو معرفی کنه:-2-38-:
گفت:
نمیشناسی؟!سیاوش یعنی یادت نمیاد؟!دختر مهری خانوم و پسر ِ آقا هاجر:-2-31-:
من و پسرخاله م و پسر داییم دیگه اون وسط مرده بودیم!:-2-06-::-2-06-::-2-06-:
همونا،یه پسر دارن به نام بابک.:-2-37-:دختر داییم یه سال و نیمشه.بابک بهش گفت چطوری عمو؟:-2-16-:
دختر داییم یه کم فک کرد گفت:بیا توپ بازی...!:-2-06-:

amir hosyn
1390,01,07, ساعت : 22:59
چند شب پيش دختر داييم با شوهرش اومدن خونمون وقتي ميخواست بره گفت سال خوبي داشته باشي يهو از دهنم پريد گفتم با اجازتون خدافط:-2-41-::-2-41-:
توي كلاس نشسته بوديم كتابامونم جلومون استاد خيلي قشنگ توضيح ميداد يهو گفتم استاد شما خيلي قشنگ درس ميديد من نمي دونم كي اين كتابرو نوشته مزخرفه آدم اصلا حاليش نميشه ديدم همه دارن نگام ميكنن و در حال انفجارن يهو استاد گفت دخترم كتابم خودم نوشتم واي مردم از خجالت:-2-15-:

pooneh_72
1390,01,07, ساعت : 23:53
تابستون دسته جمعی رفته بودیم بیرون. دوستم و داداششم بودن. تو ماشین نشسته بودیم که دختر خالم گفت: هوا چقد گرمه.
داداش دوستم گفت: خب بکش پایین. بیچاره منظورش شیشه ی ماشین بود ولی از بس همه فکرا منحرف بود این حرف از دهنش هنوز در نیومده همه از خنده ترکیده بودن:-2-35-:

parnar
1390,01,08, ساعت : 00:04
اومدم بگم داستان چیه؟ یهو گفتم ماستان چیه؟

...free
1390,01,08, ساعت : 00:05
من هر دفه كه استاد جزامون از wc بيرون ميومد بهش مي گفتم استاد خسته نباشين اونم يه پوزخندي ميزد مي رفت..:mrgreen:
اين ترم وقتي داشتم نمره هامو چك مي كردم ديدم جزا بهم داده 75/9....:-13-:
تازه بهم پيام خصوصي گذاشته كه....... خسته نباشي:-39-:

aliiii71
1390,01,08, ساعت : 00:11
من اکثرا کم سوتی میدم ولی این دیگه اوضاع بود
یه بار رفتم از داروخونه شامپو ضد شوره بخرم رفتم تو گفتم سلام ببخشین یه شامپو ضد شورش میخواستم:-4-:
یارو یه نگاه به من کرد گفت چـــــــــی !؟!؟!؟:-2-19-:ضد شورش !؟!؟!؟!؟
گفتم نه یعنی شامپو ضد شوره میخوام
بعد جاتون خالی طرف زد زیر خنده منم اینجوری شده بودم:-9-:

CountesSgoddesS
1390,01,08, ساعت : 10:20
کلا ا ین سال نود واسه من سال سوتیه.. در روز شیرین ده تا سوتی و توپوق رو دارم که متاسفانه فراموش میکنم ولی دو سه تاشو یادمه..
دیروز اومدم بگم قد زنه چه بلنده. بجاش گفتم زنه قده چه بلنده و تا شیش ساعت داشتم فکر میکردم این جمله یه جاش می لنگه :-2-31-:خوش بختانه کسی نفهمید.. خودم فهمیدم و به خودم خندیدم بقیه فکر کردن دیوونه شدم.. :-2-06-:
بعدشم که جلوی دوستام که اومده بودن عید دیدنی بجای سال تحویل گفتم سال تحصیل اونجام داشتم فکر میکردم کجاش سوتیه؟!:-2-17-:
دوستم هم چند تا سوتی داد یه بار برگشت به مدیر اموزشگاهمون با کلی تریپ گفت کوچیک مایی؟ مدیرمون این جوری شد :-2-19-::-2-28-: دوست من اول اینجوری شد:-9-: و بعد اینجوری:-2-08-: و اینجوری :-2-27-: بعدم که جیم زد ودر رفت.
یه بار دیگه ام اومده بود قپی بیاد و یه پسررو تحویل بگیره برگشت بهش گفت تاج سرتم.:-2-22-:
داشتیم با همین دوستم درمورد سریال های نوروزی حرف میزدیم من برگشتم گفتم راه دررو اصلا قشنگ نیست. دوستم برگشت گفت هه هه هه هه اون اسمش راه دوره نه دررو... بعد منم یکی زدم تو سرش گفتم میخواستی سوتی منو بگیری خودت سوتی داردی.:-2-22-:

NIKSA
1390,01,08, ساعت : 12:57
روز اول عید بود و بابام زنگ زده بود به یکی تبریک بگه به جای اینکه بگه خدا بابات و رحمت کنه از دهنش در رفت و گفت خدا بابات و لعنت کنه:-2-06-:
دیروز اومدم به داییم بگم سال نو شما هم مبارک گفتم سال شو نما هم مبارک:-2-35-:
یه بارم به جای ممنون گفتم ممنین

leily joni
1390,01,08, ساعت : 17:38
من زیاد سوتی نمی دم ولی یه بار تو همین دیدو بازدید عید مهمون اومده بود خونمون بچه داداشمم بود هی شکلات میخورد ما هم میگفتیم نخور انرژ یت زیاد میشه خیلی ساکتم هستی هی ورجه ورجه میکرد منم نمی دونم یهو چی شد یه مشت شکلات ورداشتم می خواستم بگم (توجه کنید خیلی بلند گفتم) بیا بخور مثله قرص اکس میمونه بجای الف اکس (س) گذاشتمو گفتم :-2-35-: همه اول یه نگاه :-2-19-:با تعجب و بعد زدن زیزه خنده منم مردمو زنده شدم واااااااای

boshra14
1390,01,08, ساعت : 17:52
من یادم نمیاد خودم سوتی داده باشم اما یه دفعه دوستم رفته بود بوفه مدرسه می خواست بگه یه شیر کاکائو و کیت کت بدید گفت یه شیر کتو کیت کاکائو بدبد زنه گفت چیییییییییییییی؟دوستم تازه فهمید چی گفته گفت ببخشید بعد درستش کرد...

SaRa
1390,01,08, ساعت : 22:59
امروز با خانواده دایی ام رفتیم برج میلاد هوا سرد بود زن دایی ام محکم می زد به من میگفت کاپشن کاپشن سارا رو بده بپوشه

بعدش رفتیم من عینک آفتابی بخرم من قبلش که عینک رو بگیرم رفتم اپتومتریست تا ببینم چشام ضعیفه یا نه تا بعد عینک بخرم یه دفعه باز زن دایی ام میخواست در مورد عمل چشم دامادشون بگه گفت اره باجناقم چشماش رو عمل کرد ( به هوای دایی ام بود که همیشه میگفت باجناقم به جای داماد گفت باجناق )

hasti72
1390,01,09, ساعت : 01:59
نیاسر بودیم ویلای یکی از دوستان ِ عمو ... سرد بود ... کرسی چیدیم رفتیم زیرش (عسلی های ویلا رو برداشتیم ... شیشه ی روشم برداشتیم ... کرسی زیرش ... پتو هم وش .. دورش نشستیم ... ) ... استکان ِ چایی برگشت رو لحاف ... رفتیم لحاف ِ پنبه ای رو بشوریم هم بو گرفت هم بدتر زردی پخش شد هم اگه خشک نمیشد گوداب میکرد ... رفتیم خشک کنیم (فقط 0.5 ساعت وخ داشتیم ...) ... دوباره گذاشتیم رو میزه که خشک شه ... کرسی رو گذاشتیم طبقه دوم ِ عسلی که زودتر خشک شه .. پتو رو که برداشتیم تا برعکس کنیم هم پتو سوخته بود هم چوبِ میز ........................................... هیچی دیگه مرده بودیم از خنده .... اینم آموزش ِ امانت داری .....

امشب با پسر عموم نشسته بودیم از یه یزی ایراد گرفت و گفت نمیتونم باش کار کنم .... من گفتم عروس بلد نیس برقصه میگه دیوار کجه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! همه :-2-19-::-2-20-:.... من :-2-35-: :-2-02-::-2-27-:

jojo.nazanin
1390,01,09, ساعت : 02:18
این همسایه پایینی ما دف (daf) می زنه نمی زاشت من درس بخونم (واسه کنکور ) دیگ اون روی منو بالا اورده بود رفتم
طبقه ی پایین در زدم خودش درو باز کرد .
با ملایمت گفتم اقا این صدای دف شما نمی زاره من درس بخونم!
با خونسردی کامل گفت : فک نکنم صداش بید طبقه ی بالا
منم دیگه عصبانی شدم گفتم: مثه اینکه شما مشکله گوشایی (شنوایی) هم داری ؟
بعد دیدم داره بهم می خنده تازه فهمیدم چه سوتیی دادم
برای اینکه زیادی ضایع نشم گفتم : خلاصه من دیگه صداشو نشنوم
سریع دوییدم بالا

brain storm
1390,01,09, ساعت : 12:24
دیروز دوستم اومد خونمون تا با هم درس بخونیم. منم چایی درست کردم که خسته شدیم بخوریم خوابمون نگیره...
خلاصه اصلا وقت نشد چایی بخوریم ...عصری که بابام اومد چایی بریزه گفت: چرا این چاییه چسبیده به قوری؟؟؟
من تازه فهمیدم صبح یادم رفته بود تو قوری آب بریزم و همون شکلی گذاشتمش رو کتری!!!
این یکی هم واسه دیروزه: داشتیم راجع به مسابقه چهار در چهار حرف می زدیم که دوستم گفت: راستی دیشب کدوم دانشگاه ها بودن؟
منم گفتم: دانشگاه تهران جنوب و آزاد تهران قزوین!!!

pooneh_72
1390,01,10, ساعت : 12:23
این سوتی مربوط میشه به مامان بزرگ دوستم
اینا داشتن با کاروان زیارتی میرفتن جمکران. تو راه یه مداح می خونه و همه سینه میزنن و از این کارا... بعد که کار مداحه تموم میشه مدیر کاروان به راننده میگه حالا نوار بذارین. (منظورش نوار مذهبی بود)مامان بزرگ فکر میکنه منظورش نوار آهنگه و شروع میکنه به دست زدن. بعد همه تعجب میکنن. بیچاره مامانه دوستمم کلی از کار مامانش خجالت میکشه:-2-35-:

GreenCoder
1390,01,10, ساعت : 14:51
http://tebyan-ardebil.ir/images/b1f9c0e0-cbc8-480a-984e-593565ab4887.jpg

سلام بچه ها

این موضوعی که دارم میگم براتون برای چند وقت پیشه.

قضیه از این قرار بود که بابای یکی از اعضای ما ( که اگه اسمشو بگم منو میکشه ) در حال پا زدن دوچرخه بود که مسیر مغازه تا خونه رو بیاد که یهو بدون هیچ دلیلی دوچرخه اش از وسط به دو نصف تبدیل شد.:-2-06-:

حالا جالب میدونید چیه این بنده خدا ادم بسیار متشخصیه و خیلی هم خاکیه و با هم سلام و علیک داریم وقتی اومد از جلوی من رد شد و سلام و احوال پرسی کردیم چند قدم اون ور تر دوچرخه اش بدون هیچ دلیلی از وسط نصف شده و بیچاره کله پا شد ( به مدت 10 دقیقه ) :-2-06-:
وایییییییییییی بچه ها اگر اونجا بودید دوست داشتید از خنده زمین رو گاز بگیرید:-2-06-:

boshra14
1390,01,10, ساعت : 16:21
دیروز رفته بودم رنگ مو بخرم بعد به آقاهه گفتم علی آقا ببخشید رنگ مو کر پلاغی دارید؟بهد با تعجب بهم نگاه کردم گفتم نهههههههههه ببخشید پر کلاغی...بعد داد بعد گفت بیا اینم رنگ مو کر پلاغی:-2-35-:...انقد خجالتیدم...از دیروز تا حالا همش پر کلاغیو میگم کر پلاغی:-2-30-:

نیلوفر آبی
1390,01,10, ساعت : 16:57
من هم خداوند سوتی دادن هستم! آخرین سوتی هم مال سه هفته ی پیش!
برای سالگرد یکی از اقوام رفته بودیم بهشت زهرا! مسؤلیت پخش کردن آب میوه ها افتاد گردن من! به هرکی می رسیدم، می گفت خدا بیامرزتش! من هم می گقتم خدا رفتگان شما رو بیامرزه!
خلاصه مهمان های غریبه تر رفتن که برن تالار ناهار بخورن، من و دایی ام و داداشی و یکی از خاله هام موندیم که وسایل رو از سر خاک جمع کنیم! یهو یه خانومه اومد بهمون میوه تعارف کرد! دایی ام دید هیچ کس هیچی برنداشت، بیچاره خجالت زده یه خیار برداشت و گفت خدا بیامرزتش!
یهو من گفتم خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه! آخه هنوز تو جو پذیرایی بودم خب!!!!
زن اول یه کم با تعجب نگام کرد! بعد دیگه با خاله ام و دایی ام و داداشی یهو از خنده منفجر شد!

مهراساجون
1390,01,10, ساعت : 17:29
یه بار منو دوستم داشتیم دعوا میکردیم...بعد دوستم میخاست بگه : یه پشت دست بهت میزنما؟؟!!
بعد گفت:یه پشت دهن بهت میزنما؟؟!!:-2-06-:

anital
1390,01,10, ساعت : 17:34
چند تا از فامیلا خونمون بودن. شام خواهرم خوراک سنگدان درست کرده بود. همه خوردیم و تعریف کردیم. من گفتم:
گوسفندم عجب موجودیه! همه جاش خوشمزه اس.
همه بهم خندیدن . برادرم می گفت:
دیگه منم که رشته ام ریاضیه می دونم سنگدان ماله مرغه نه گوسفند!

سارايي
1390,01,10, ساعت : 17:40
منم توي عيدي يك سوتي دادم در حد لاليگا 2 شب بود كه به خاطرپروژه نقاشيم نخوابيده بودم روز بعدش خسته و كوفته رفته بوديم خونه يكي از اقوام كه من با هاشون رودربايستي داشتم هيچي از همون رسيدن سوتي بازي من شروع شد تا از در رفتم تو و امدم دست بدم هول شدم و به جاي سلام به صاحب خونه گفتم خوش امدي:-2-33-:بنده خدا فكر كرد مصخره اش ميكنم تا شب چقدر سوتي دادم بماند ! آخرشم وقتي داشتم ميرفتم به جاي خداحافظي ا(ينقدر تو فكر اين بودم مثل ظهر سوتي ندم ) گفتم خوبين خدا رو شكر ديگه اينبار همه خنديدن و فهميدن كه نه اينگار من قاطي دارم:-2-06-:

+Lily
1390,01,10, ساعت : 21:44
چن روز پیش برادرم گفت الیزابت تیلور فوت کرده
من نمیدونم جرا ( واقعا نمی دونم چرا ) فکر کردم ملکه انگلیس رو میگه
تو خاطره نویسی هم اینو تو پستم نوشتم
الان تازه فهمیدم این تیلور اون بازیگره اس !
برگشتم سوتیمو ویرایش کردم ولی خدا می دونه ملت چقدر تعجب کردن

arnavaz
1390,01,10, ساعت : 23:53
داشتم با یکی از بچه ها تو پروفایل میحرفیدم!
جوابشو دادم
بعد یه ربع هی باخودم میگم: خودااااایا چرا این بشر جواب نمیده؟
چند دیقه بعد رفتم تو پروفایل خودم دیدم برای خودم نوشتمش! :-4-:

sozaan
1390,01,11, ساعت : 07:42
یه سوتی دارم واستون جزغاله:-2-35-:
الان ساعت حدودا 7:35 بنده هم که جغد ااز دیشب بیدارم:-2-35-:
شام هم نخوردم:-2-35-:((44 کیلو شدم تصمیم به رژیم گرفتم:-2-43-:))
خلاصه دیدم بدبخت شکمم کارش از غار و غور گذشته و مثل موتور هواپیما صدا میده:-2-35-:
رفتم سر گاز یه نون گرم کنم نون پنیر بزنم تو رگ:mrgreen:
وسط کارم اومدم چک کنم کسی پی ام داده یا نه که سرم مشغولید ویادم رفت نون رو گازه:-2-31-:
خلاصه نیم ساعت بعدش که 5 مین پیش میشه دیدم بوی یه چیز سوخته میاد:-2-37-:
دویدم سر گاز دیدم بدبخت نونه دست حاجی فیروزو از پشت بسته:-2-35-:
نونه چسبید به گاز از سوختگی:-2-35-:
یه فاتحه هم برام بخونین قبل از اینکه مامانم بیدار شه:-2-42-:

sozaan
1390,01,11, ساعت : 08:34
یه سوتی دیگه یادم اومد
مامان من کلا کاردستیاش تو مدرسه معروفه((خیلی قشنگ درست میکنه))
معاون ما هم به من گفت یه کاردستی درست کن بفرستیم اداره
منم از خدا خواسته((خودمم میبردن اونروز درس مرس خبری نبود:-2-35-:))
خلاصه رفتم مدرسه گفتن باید چادر سرت کنی
منم تا حالا تو عمرم چادرو از نزدیک ندیده بودم چه برسه سرم کنم
با معلم دینیمونم داشتیم میرفتیم
خلاصه بلد نبودم چادر سرم کنم
وسط راه معلم دینیمون گفت ابرومو بردی نمیخواد تو چادر سرت کنی
خلاصه اونجا رسیدیم دیدم بههههههههله باید کنفرانس هم بدیم جلو
منم هیچی نمیدونستم
زنگیدیم مدرسه از اینترنت مقاله با یکی از بچه هارو فرستاد
منم باید تو 1 ساعت وسط اونهمه سر و صدا
2 صفحه تحقیقو حفظ میکردم
خلاصه رفتم کنفراانس بدم به جای غضروف گفتم ماهیچه:-2-43-:
سالن 200،300 نفری رفت هوا((اخه یکی نیست بگه تو ستون فقرات ماهیچه چیکار میکنه))



حالا یبار گوشی برده بودم مدرسه صبح اهنگ گذاشته بودم یهو معاونمون اومد
ماها هم عین دیوونه ها الکی بلند بلند میخندیم صدا نرسه
خداروشکر موفقم شدیم ولی معاونم فکر کرد دیوونه شدیم:-2-35-:

1372
1390,01,11, ساعت : 13:46
يه بار استادمون مي خواست بگه ماماناي شما با ماماناي بچه هاي دبستاني مثل دختر من فرق دارند گفت ماماناي شما با ماماناي دختر من فرق دارند كل كلاس تركيد از خنده :mrgreen::-2-06-:

!summer girl
1390,01,12, ساعت : 04:33
این مجریه که فوت شد چن روز پیش .من داشتم زیرنویس تی وی رو میخوندم نوشته بود رضا صفدری.................به رحمت ایزدی پیوست من که اولشو نخونده بودم یهو گفتم ااااااا رحمت ایزدی کیه؟؟:-2-06-:

beni2000
1390,01,12, ساعت : 05:44
وقتی از خواب بیدار میشم تا یه ربع نمیدونم کجام.مامانم زنگ زد بهم منم سریع از خواب پریدم جواب دادم حالا به جای دوست پسرم باهاش حرف زدم هی میگفتم کی از سر کار اومدی مامانم گیج شده بود بیچاره.نمیدونم چرا اینجوریم حالا خوبه که حرف ناجوری نزدم.

roseberry
1390,01,12, ساعت : 07:53
یه بار تو یه مراسم یه خانم پیر به من گفت ایشالا سفید بخت بشی منم گفتم ایشالا شما هم همینطور:-2-35-:

hasti72
1390,01,12, ساعت : 11:02
مامان بزرگم مریض و بستریه (خدا همه بیمارا رو شفا بده :-63-:) ... بابای دوستم دکتر مغز و اعصابه ... بابام 5 مین پیش بهم زنگید که زنگ بزن به این رفیقت بگو یه ادرسی چیزی بده برم عکسا و سیتی اسکناشو نشون باباش بدم ... :-2-31-:
زنگش زدم و قضیه رو گفتم ... :-2-41-:
گفت گوشی ببینم بابام کجاس ... :-2-28-:
فک کنم دستشو گذاشته بود رو دهنی ِ گوشیش چون صدا بد میومد ولی میومد .... :mrgreen:
واسه مامانش قضیه رو گفت و مامانه هم گفت خوابه و .. :-2-43-:
دیگه نفهمیدم چی گفت صدا نمیومد ........:-2-30-:
پس از اندی اومده میگه ببین بابام نیس تو خودت چند ساعت دیگه زنگ بزن اگه بود بش بگم ... :-2-36-:
خوب شماره منو که داری ... میخوای وقتی از خواب پا شد یه تک بزن که زنگ بزنم ببینم چی میشه ........ :-2-42-:
هیجی دیگه حواسم نبود بچه رو ضایع کردم .... مثلا من نمیدونستم که جناب ِ دکتر خواب تشریف دارن .... :-2-43-:

angelic
1390,01,12, ساعت : 11:32
فکز میکنم روز سوم عید بود که همسایمون اومد دم خونه :-2-38-:
آقا این حین سلامو احوالپرسی ،هی این همسایه ما میومد جلو، ما هم به خیال اینکه میخواد بیاد ذاخل، هی میرفتیم عقب
حالا نگو طفلک میخواسته روبوسی عید کنه و کلاً به قصد گرفتن چندتا ژورنال خیاطی اومده بود :-2-06-:
ــــــــــــــــــــــــ

کلاً همسایه های ما امسال مسافر نوروزی زیاد داشتن. یه دفعه خواستم ماشین رو از پارکینگ بزنم بیرون که دیدم یه ماشین جلوی در پارکینگ پارکه. منم به خیال اینکه ماشین مال پسرعممه و منم مثلاً نمیدونم که ماشینه اونه، بلند از همونجا داد زدم(آخه بقیه هم داشتن میومدن بیرون)
"کدوم خری اینقدره بیشعوره که ماشینشو پارک کرده جلوی در پارکینگ؟"
یه دفعه یکی با هول گفتم : خیلی معذرت میخوام من ... و بنده خدا بدو بدو اومد ماشینشو برداشت :-2-06-:
اینقده خجالت کشیدم و معذب شدم، حالا فکر میکنه یزدی ها بی ادبن، نمیدونست که من میخوام چهارتا بار پسرعمه ام کنم:-2-42-: آخرش هم نتونستم ازش عذرخواهی کنم :-2-15-:

Bavar
1390,01,12, ساعت : 13:50
چندروز پیش مامانم یه سری کار بهم محول کرده بود!..من هم همه کارهام سرپاییه داشتم طبق معمول رسیدگی میکردم
مامانم اومد بگه بشین رو صندلی گفت بشین رو میز:-2-31-:
.
شبش هم کلی مهمون داشتیم داشتن میرفتن و من تازه از اتاقم اومدم بیرون چند نفر هم داشتن با من حرف میزدن
یکیشون اومد جلو دست بده و گفت خداحافظ..دست دادم و گفتم سلام:-2-31-:....اگه کسی میپرسید این چه حرفی بود میگفتم میخواستم بگم به سلامت:-2-35-:
.
یه بار بحث پیش اومد یکی از دوستام گفت مامانم خیلی اصرار داره که من صبحونه کنیر پره بخورم...من:-2-19-:یه خرده فکر کردم بعد..
میخواسته بگه پنیر کره:-2-31-:..دیگه خودش این شکلی:-2-35-: بود

amir iq
1390,01,12, ساعت : 13:50
ما رفته بودیم شمال
رفتیم حوله بخریم یه حوله تو ویترین بود که خیلی بزرگ بود مامانم گفت:
آقا ببخشید این حوله 2نفره ها چنده؟:-2-06-::-2-06-:

h.douce.h
1390,01,12, ساعت : 14:02
داشتيم گل كاري مي كرديم ديروز . :-2-37-: بعد اين دختر داييم داشت با خاكا بازي مي كرد :-2-41-:. سرش رو گرفته بود پايين :-2-38-:من اومدم بش بگم عزيزم موهات رفت تو خاك ها :-2-33-:گفتم عزيزم موهات رفت تو سرت :-2-06-::-2-06-::-2-35-::-2-02-:

Fatemeh pedi
1390,01,12, ساعت : 14:45
تو بازار مرکزی مشهد بودم (مسافر بودیم )می خواستم پیراهن انتخاب کنم لباس تن یکی از مانکن ها رو کمی تند کردم و اومدم نشون دوستام بدم گفتم:خیلی قشنگه شیک هم که هست لباسه رو ول کردم برم تو مغازه دیدم یکی جلوم واستاده میگه :که لباس من قشنگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!

!summer girl
1390,01,12, ساعت : 16:40
یه بار میرفتم خونه داییم تو اتوبوس جای خالی نبود منو یه دختره دیگه وایساده یودیم بعد یه صندلی خالی شد یه خانومه بهم گفت دختر خانوم بفرمایید اینجا بشینین منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم مرسی نوش جون:-2-06-::-2-06-::-2-35-:http://www.forum.98ia.com/cb/misc/progress.gif

Az@de
1390,01,12, ساعت : 17:21
من یه کلاس دارم که جمعه هاس منم یه سری دیر پاشدم رفتم... تو آموزشگاه ما هم همیشه کلاس جمعه هامون طبقه بالاس منم هول هول رفتم تو دیدم یه استاد دیگه داره دست به سینه منو نگاه می کنه نگو اون روز کلاس طبقه پایین بوده!....هیچی دیگه منم گفتم ببخشید و بعدم الفرار!...کلاس از دست من ترکید دیگه!

یه سریم کلاس داشتم دیرم شده بود بارونم شدید بود منم هی تو این فکر بودم که الان با این عینک شفاف میرم زیر ماشین وداشتم با خودم غر می زدم که یهو خوردم به یه چیزی!...سرمو اوردم بالا دیدم بله مامور سر چهارراس تا گفت اخ گفتم ببخشیدو در رفتم موقع برگشتنم به دوستم گفتم ببین این مامور راهنمایی رانندگی نیس من رد شم!...

p_f_p
1390,01,13, ساعت : 17:19
خونه عمم بودیم داشتیم با دختر عمم اون یکی عمماااا

میز میچیدیم هی میگفتن این سفره رو بندار یا نه لازم نیس


کلافه شدم به دختر عمم گفتم نیگا اینه که میگن مهمون خر صابخونه اس .....بعد دیدم بابا بزرگم میگه دست شما درد نکنه ما هم خر شدیم دیگه اخه من موندم مگه با اون حرف زدم جواب میده اوففففففف

nemesis
1390,01,13, ساعت : 17:33
خیلی وقت بود سوتی نداده بودما.

بابام دیروز یکی از دوستاش و بعد از 35 سال پیدا کرده بود و آورده بود خونمون. اونموقع که بابام و داداشم رفته بودن تا ایشون و پیدا کنن بیارن (توی خیابون قرار گذاشته بودن) توی راه کلی حرف زده بودن. بعد ایشون گفته بودن که یه پسرشون فوت کرده. حالا داداش من داشت اینو تعریف می کرد. میگه: آره، آقا داوود می گفت: یه پسر 20 ساله اش تصادف کرده و فوت کرده.:-2-39-:
منم با جدیت برگشتم گفتم: کی؟:-2-17-:
داداشم: نمی دونم.:-2-08-:
من: نه منظورم اینه که پسرش کوچیک بوده تصادف کرده یا تازگی ها؟:-2-28-:
داداشم: دیگه نگفت کی تصادف کرده.:-2-15-:
من: آهان :-2-39-:
بعد با خودم فکر کردم دیدم به به یارو میگه 20 سالش بود فوت کرده. منم می پرسم کوچیک بود یا بزرگ :-2-22-:
داداشمم از من بدتر :-2-22-:
بعدش خودم به بقیه گفتم و خندیدیم :-2-06-::-2-06-:

p_f_p
1390,01,13, ساعت : 17:53
دختر عمم psp go

میخواست عمم براش نمیخرید

بعد ما رفتیم خونه یکی از فامیلامون خیلی سر سنگین و مثلا مودب

منو عمم و دختر عمم نشسته بودیم توی حالشون گفتیم اینجا که کسی نیست ادب و مدب بی خی

عمه:اره سایه این دختره پی اس پی میخواد کلافم کرده
من:چی از این بی تربیتااااااا
عمه:اره اسمشم مثل خودشه پی اس پی گهههههههه<اینو خیلی غلیظ و باحال گفت>
من :-2-06-:
بعد دیدیم صاحبخونه داره میخنده وایییی ابرومون رفت

CountesSgoddesS
1390,01,13, ساعت : 18:23
خواهرم می خواست بگه ابله مرغون به جاش گفت ابغوره! حالا ما هم فکر می کنیم که این ابغوره چیه ! برگشته میگه همون بیماری ابغوره که صورت دونه های قرمز میزنه دیگه...:-2-31-: :-2-35-: حالا بیا بهش حالی کن که ابله مرغونه نه غوره:-2-43-:

gelare
1390,01,14, ساعت : 14:14
این سوتی خودم نیست خالم یه بار میره بیرون بعد می خواست میوه مصنوعی بخره می ره تو مغاره میگه اقا این انگورها شوخه ای چنده ه ؟؟؟ (بجای خوشه)

م.ن
1390,01,14, ساعت : 14:19
هی روزگار
میبینی توروخدا

امروز اومدم 4تا خالب ببندیم جلو رفیقامون.بگیم فلان جا رفتید .این چیزو خوردید

اصلا آبروم رفت
بر گشتم با هزار سوسه گفتم
کافی شاپ خوردید !

همه مردن از خنده:-2-30-:

eglantine-m96
1390,01,14, ساعت : 17:34
10 فروردين بود فكر كنم
تو خانواده بحث در مورد زندگي قبل از تولد و بعد از مرگ بود
اومدم بگم به زندگي قبل از تولد اعتقاد ندارم
گفتم به زندگي قبل از مرگ اعتقاد ندارم
راحيلم زود سوتيمو گرفت و گفت ببخشيد پس الان چجوري نفس ميكشي؟؟؟؟

kafi
1390,01,14, ساعت : 22:19
چند وقت قبل ازینکه با bf بهم بزنم زنگیدم خونشون و کلی حرف زدم باهاش
بعدا فهمیدم اونموقع حموم بوده و من با پدرش صحبت کردم!!!!!!!!!!!